روسیه امپریالیسم نیست!

مقاله ۳/۱۴۰۱
۱۷ فروردین ۱۴۰۱، ۶ آپریل ۲۰۲۲

پیش گفتار

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دست امپریالیسم را آزاد کرده است و دنیایی همانند امپریالیسم سال های نخست سده بیستم تولید کرده است. برخی از بازیکنان جهانی، هم اکنون نقش های گوناگونی دارند، ولی منطق و سرشت امپریالیسم دست نخورده مانده است. ما که از نقش تاریخی اتحاد جماهیر شوروی پشتیبانی می کنیم، باید هر گونه دلبستگی عاشقانه به روسیه سرمایه داری امروز را رها کنیم. ولی هم زمان باید به یاد داشته باشیم که با این که روسیه یک جامعه سوسیالیستی نیست، توانایی ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا، امپریالیسم اروپای غربی و ژاپن را دارد و به باور کمونیست ها این پایداری به چند قطبی کردن جهان کمک می کند.    

خیلی ها امروز مانند گذشته می گویند که روسیه یک کشور امپریالیستی است. مایویست ها در دوره اتحاد جماهیر شوروی دولت سوسیالیستی آن را نیز سوسیال امپریالیسم می خواندند و بدین گونه آب به آسیاب امپریالیسم امریکا می ریختند. “چپ” های نوین، روسیه را هم اکنون یک امپراتوری شکست خورده می دانند که در تلاش برای هژمونی سیاسی و اقتصادی سال های پیشین است.  

کوتاه در باره ی امپریالیسم

لنین هم چون مارکسیستی که دیالکتیک را خوب می شناسد، پیش از سخن گفتن از ویژگی های آن می گوید که هر پدیده ای همیشه در روند دگرگونی است. امپریالیسم از زمان لنین تاکنون دگرگون شده است، ولی با این که ریخت های فراوانی پیدا کرده است، هم چنان ویژگی های کلیدی برشمرده شده از سوی لنین پا برجا است. “سرمایه داری انحصارگر بین المللی” زمان لنین – کارتل ها و تراست ها – به شرکت های چندملیتی و سازمان های سیاسی آنها مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی دگرگون شده اند. سازوکارهای دزدی و ستم آشکار از سوی بنگاه های امپریالیستی با وابستگی اقتصادی؛ بدهی گسترده؛ دست اندازی سیاسی؛ پیاده کردن به زور نئولیبرالسیم  انجام می شود؛ و هنگامی که این روش ها شکست می خورند، آن ها با تحریم ها و زور جنگ افزار گام به پهنه درگیری می گذارند.

امپریالیسم زمان ما از  ویژگی های اقتصادها و چیدمان (ترتیب) اجتماعی پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری پدید می آید. امپریالیسم سیستمی از رقابت جهانی برای دست یابی به سرچشمه ها، بازارها و نیروی کار است که کشورهای امپریالیستی را به درگیری با هم وا می دارد. سازوکارهایی نوین که در دوران لنین بدین گونه نبود، چارچوب گذاری برای کنش در دادوستد و بازرگانی جهانی است. امپریالیسم در صادرات سرمایه، انحصار خود را با کاربرد پیشرفته ترین و پیچیده ترین (و از این رو سودآور) فناوری ها و کارکردهای اقتصادی نگه داشته است. امپریالیسم سیستم بانکی سوئیفت را برای وابسته کردن اقتصاد دیگران به خود آفریده است که هم راه با دادوستد دلاری، افزار برجسته ای علیه استقلال اقتصادی کشورها است.

تخصصی ترین و سودآورترین کارکردها – پژوهش و پیش رفت، تهیه مالی، طراحی، بازاریابی، و خواستارترین جنبه های تولید – هنوز هم از سوی  بنگاه های امپریالیستی انجام می شود. صنعت سوار کردن قطعه ها (مونتاژ) و دیگر کارهای پیش و پا افتاده به کشورهای پیرامونی سپرده می شود و امپریالیسم آن ها را به رقابت با یکدیگر ناگزیر کرده است. 

ویژگی های امپریالیسم سده بیست و یکم با همه ی دگرگونی های خود همانندی بسیاری با امپریالیسم زمان لنین  دارد.

تمرکز سرمایه، درهم آمیختگی سرمایه مالی با سرمایه صنعتی و پدید آمدن “سرمایه مالی” یا “الیگارشی مالی” ، صادرات سرمایه جدا از صادرات کالا ، انحصارات بین المللی که جهان را میان خود بخش و پخش می کنند، و بخش و پخش دوباره ” جهان سوم” میان بزرگ ترین کشورهای امپریالیستی از ویژگی های مرحله امپریالیستی سرمایه داری است.

اکنون باید جای روسیه در نظام جهانی سرمایه داری را بر پایه امپریالیسم مالی-صنعتی مدرنی که لنین سخن از آن می گوید واکاوی کرد. بگذارید در دنباله این نوشته به این بپردازیم که آیا روسیه سرمایه داری امروز ویژگی های یک نظام امپریالیستی که لنین برشمرده است را دارد.

جای گاه روسیه در میان انحصارات سرمایه داری بین المللی

لنین دریافت که سرانجام سرمایه داری نوین  همه جا سرمایه داری انحصاری است. این فرمان روایی بر جهان از سوی چند کشور امپریالیستی نه تنها بزرگ ترین جلوگیر پیش رفت اقتصادی- اجتماعی کشورهای کم تر پیش رفته و پس رفته است، بلکه آینده زمین و انسان را نیز به خطر می اندازد.  

شکاف اقتصادی که میان روسیه و کشورهای امپریالیستی است بسیار ژرف است. سرانه تولید ناخالص داخلی روسیه در سال ۲۰۱۵  کم تر از نیمی از  آمریکا، و کم تر از مالزی، و برابر با شیلی و آرژانتین بود. روسیه رتبه یازدهم را در تولید ناخالص ملی در سال ۲۰۲۰  داشته است.

تولید ناخالص ملی سال ۲۰۲۰
رتبه  کشور (دلار امریکا)
1 United States of America $20,544,343,456,937
2 China $13,608,151,864,638
3 Japan $4,971,323,079,772
4 Germany $3,947,620,162,503
5 United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland $2,855,296,731,522
6 France $2,777,535,239,278
7 India $2,718,732,231,258
8 Italy $2,083,864,259,623
9 Brazil $1,868,626,087,908
10 Canada $1,713,341,704,877
11 Russian Federation $1,657,554,647,150
12 Republic of Korea $1,619,423,701,170
13 Australia $1,433,904,348,500
14 Spain $1,419,041,949,910
15 Mexico $1,220,699,479,846
16 Indonesia $1,042,173,300,626
17 Netherlands $913,658,465,709
18 Saudi Arabia $786,521,831,572
19 Turkey $771,350,330,455
20 Switzerland $705,140,354,166
21 Poland $585,663,814,824
22 Sweden $556,086,488,937
23 Belgium $542,761,092,103
24 Argentina $519,871,519,808
25 Thailand $504,992,757,705
26 Austria $455,285,818,035
27 Norway $434,166,615,432
28 United Arab Emirates $414,178,942,592
29 Nigeria $397,269,616,081
30 Ireland $382,487,490,532
31 Israel $370,587,977,154
32 South Africa $368,288,939,768
33 Singapore $364,156,657,770
34 China, Hong Kong Special Administrative Region $362,682,018,243
35 Malaysia $358,581,943,446
36 Denmark $355,675,329,086
37 Colombia $331,047,040,088
38 Philippines $330,910,343,611
39 Pakistan $314,588,210,501
40 Chile $298,231,133,533
41 Finland $276,743,120,516
42 Bangladesh $274,024,958,966
43 Egypt $250,894,760,351
44 Czechia $245,225,882,903
45 Viet Nam $245,213,686,369
46 Portugal $240,674,524,464
47 Romania $239,552,516,744
48 Iraq $224,228,010,478
49 Peru $222,044,970,486
50 Greece $218,031,844,584
Source: ListFist.com

کتاب داده ثروت جهانی اعتباری سویسه برای سال ۲۰۱۵ نشان می دهد که در بیشتر کشورهایی که امپریالیستی هستند، دارایی به ازای هر بزرگ سال بیش از ۲۰۰.۰۰۰ ولی در روسیه ۱۱.۷۲۶ دلار بود. جای گاه روسیه کمی بالاتر از جامائیکا و پاراگوئه، و پایین تر از برزیل، و نیمی از  آفریقای جنوبی، چین، و مکزیک بود.

شمار میلیونرهای بالای سی میلیون دلاری آمریکایی در سال ۲۰۲۱ بیش از بیست برابر روسیه بوده است.

شمار کسانی که در سال ۲۰۲۱ بیش از سی میلیون دلار آمریکایی دارایی داشتند
رتبه کشور  شمار میلیونرهای بالای سی میلیون دلاری
1 USA 180060
2 China (Mainland) 70426
3 Germany 28396
4 UK 1637
5 France 15503
6 Japan 14755
7 Italy 10441
8 Canada 10025
9 Russia 8015
10 Switzerland 7553
11 South Korea 7354
12 Saudi Arabia 702
13 India 6884
14 Spain 5938
15 Sweden 5243
16 Brazil 514
17 Hong Kong SAR 5042
18 Singapore 3732
19 Mexico 3287
20 Australia 3124
Source: Knight Frank

به گزارش فوربز (forbes) که گزارش GLOBAL 2000 را در سال ۲۰۲۱ در باره ی هزار شرکت بزرگ دولتی در جهان را تهیه و پخش می کند همان گونه که در زیر می بیند روسیه هیچ شرکتی در میان پنجاه شرکت بزرگ ندارد. تنها دو شرکت در میان صد شرکت بزرگ دارد. در میان هزار شرکت بزرگ جهان، روسیه دارای دوازده شرکت است که دارای رتبه های   ۵۱ ،۹۹،  ۳۰۹،۳۶۷ ، ۳۸۸، ۴۶۷  ، ۵۱۳، ۵۳۰ ،۵۹۷ ،۷۵۱ ،۸۶۱ ، ۹۰۸هستند.

(میلیارد B میلیون دلار و M) بزرگترین شرکت های دولتی جهان
رتبه نام کشور فروش سود دارایی ارزش در بازار
51 Sberbank Russia $47.3 B $10.4 B $486.9 B $85.7 B
99 Rosneft Russia $70.8 B $2 B $207.5 B $77.7 B
309 Surgutneftegas Russia $18.8 B $8.4 B $79.4 B $16.7 B
367 Gazprom Russia $90.5 B $-921.2 M $294.9 B $73.5 B
388 Norilsk Nickel Russia $15.7 B $3.5 B $20.7 B $53.2 B
467 LukOil Russia $71.8 B $209.7 M $81.5 B $52.3 B
513 Transneft Russia $14.3 B $2.1 B $44.1 B $13.9 B
530 Novatek Russia $9.6 B $937.5 M $27.9 B $58.4 B
597 VTB Bank Russia $17.1 B $901.1 M $245.3 B $8.1 B
751 Tatneft Russia $10.2 B $1.4 B $17.1 B $17.3 B
861 Novolipetsk Steel Russia $9.2 B $1.3 B $9.9 B $20.9 B
908 Severstal Russia $7.3 B $1.7 B $7.5 B $19.6 B
944 Rosseti Russia $13.8 B $546.5 M $35.2 B $3.8 B
Source: forbes; GLOBAL 2000, 2021

ارزش روز شرکت های دولتی روسی تنها ۵۰۶ میلیارد دلار است ، ولی ارزش همه ی ۲۰۰۰ شرکت بزرگ دولتی جهان  ۱۰۱۶۸۰ میلیارد دلار است. همان گونه که گزارش فوربز نشان می دهد ارزش روز شرکت های روسی تنها ۰,۵ درصد از ارزش همه ی ۲۰۰۰ شرکت بزرگ دولتی جهان است.  

بر پایه گزارش فوربز در سال ۲۰۱۷ روسیه حتا در میان ۱۵ کشوری که بهره وری نیروی کار بالایی دارند نبوده است.

روسیه حتا از فن آوری نیرومندی برخوردار نیست و در این زمینه در سال ۲۰۲۰ رتبه ۴۶ام داشته است که پایین تر از کشورهایی مانند تایلند، مالزی، یونان و حتا اوکرایین بوده است.

رتبه بندی نیروی فناوری ملی
رتبه کشور امتیاز
1 Norway 3.682.965
2 Sweden 3.681.769
3 Netherlands 3.677.732
4 Denmark 3.666.274
5 United States 365.128
6 Singapore 3.618.698
7 Finland 3.590.665
8 United Arab Emirates 3.587.424
9 South Korea 3.552.165
10 Hong Kong 3.550.809
11 Switzerland 3.550.804
12 United Kingdom 3.493.129
13 Belgium 3.486.736
14 Canada 3.468.602
15 Australia 3.400.257
16 Luxembourg 339.885
17 Taiwan 337.134
18 Spain 3.339.395
19 Germany 3.331.451
20 Estonia 3.312.652
21 Japan 3.277.817
22 France 3.272.701
23 New Zealand 3.239.487
24 Ireland 3.235.211
25 Austria 3.230.004
26 Qatar 3.216.313
27 Lithuania 3.202.866
28 Czech Republic 3.184.814
29 Israel 3.131.437
30 Latvia 2.994.696
31 Malaysia 2.987.913
32 Portugal 2.966.322
33 Slovenia 2.949.676
34 Poland 2.937.988
35 Hungary 2.930.656
36 Kazakhstan 292.409
37 Italy 2.888.797
38 China 282.051
39 Croatia 2.804.712
40 Thailand 28.023
41 Slovakia 2.757.885
42 Saudi Arabia 2.756.118
43 Greece 2.698.966
44 Ukraine 268.495
45 Jordan 2.684.056
46 Russia 2.683.851
47 Argentina 2.678.766
48 Romania 2.665.403
49 Chile 2.582.911
50 Mexico 2.509.091
51 Bulgaria 2.495.615
52 Turkey 246.682
53 Iran 2.334.855
54 Philippines 2.317.305
55 Brazil 2.308.031
56 Vietnam 2.301.261
57 Peru 2.296.431
58 Morocco 2.276.783
59 Colombia 2.246.969
60 India 2.223.931
Source: gfmag.com

بر پایه گزارش رقابت پذیری جهانی مجمع جهانی اقتصاد که با هم سنجی کشورها در باره ی دوازده فراسنج گوناگون تهیه شده است، روسیه در رتبه ۳۲ جای دارد که پایین تر از تایلند، اندونزی، برزیل و ترکیه است.

شاخص رقابت پذیری تولید جهانی 2016
رتبه کشور درصد
1 China 100
2 United States 99.5
3 Germany 93.9
4 Japan 80.4
5 South Korea 76.7
6 United Kingdom 75.8
7 Taiwan 72.9
8 Mexico 69.5
9 Canada 68.7
10 Singapore 68.4
11 India 67.2
12 Switzerland 63.6
13 Sweden 62.1
14 Thailand 60.4
15 Poland 59.1
16 Turkey 59
17 Malaysia 59
18 Vietnam 56.5
19 Indonesia 55.8
20 Netherlands 55.7
21 Australia 55.5
22 France 55.5
23 Czech Republic 55.3
24 Finland 52.5
25 Spain 50.6
26 Belgium 48.3
27 South Africa 48.1
28 Italy 46.5
29 Brazil 46.2
30 United Arab Emirates 45.4
31 Ireland 44.7
32 Russia 43.9
33 Romania 42.8
34 Saudi Arabia 39.2
35 Portugal 37.9
36 Colombia 35.7
37 Egypt 29.2
38 Nigeria 23.1
39 Argentina 22.9
40 Greece 10
Source: Global manufacturing competitiveness index -2016,
www2.deloitte.com

جای گاه روسیه در صادرات کالاها با تکنولوژی بالا

در سال ۲۰۲۰ از کشورهای برتر  صادراتی جهان، روسیه پس از مکزیک و سنگاپور در رتبه ۱۶ جای گرفت.  چین با ۲۵۹۱ میلیارد دلار دارای رتبه نخست و امریکا با ۱۴۳۱ میلیارد دلار در رتبه دوم جای گرفت و روسیه تنها ۳۳۱ میلیارد دلار کالا صادر کرد.

بزرگ ترین کشورهای صادراتی جهان در سال ۲۰۲۰ (میلیارد دلار امریکا)

یکی از ویژگی های صادراتی کشورهای امپریالیستی فروش کالاهای پیچیده با کمک فن آوری نوین و با ارزش بالا است. روسیه نه تنها جای گاه بالایی در صادرات کالا ندارد بلکه به درآمد صادرات مواد اولیه به دیگر کشورها وابسته است.

ده کالای صادراتی برتر روسیه که بیش از دو سوم (۶۸,۸٪)  صادرات جهانی این کشور است از مواد اولیه هستند.

رتبه کالای صادراتی روسیه 2021 ارزش (US$) درصد
1 نفت خام 110.119.384.000 42,1
2 روغن های نفتی فرآوری شده 69.936.820.000 26,7
3 زغال سنگ، سوخت جامد ساخته شده از زغال سنگ 17.560.283.000 6,7
4 طلا (ساخته نشده) 17.362.390.000 6,6
5 محصولات آهن / فولاد غیر آلیاژی (نیمه ساخته) 9.176.394.000 3,5
6 گازهای نفتی 8.814.840.000 3,4
7 پلاتین (ساخته نشده) 8.456.249.000 3,2
8 گندم 7.265.989.000 2,8
9 آلومینیوم (ساخته نشده) 7.077.754.000 2,7
10 چوب اره شده 6.048.523.000 2,3
    261818626000 100

کشورهای امپریالیستی به صادرات کالاهایی با تکنولوژی پیش رفته می پردازند. رتبه بندی جهانی در صادرات این گونه کالاها نشان می دهد که  چین با ۶۵۴ میلیارد دلار فناوری پیشرفته دارای رتبه نخست است، و پس از چین آلمان،  کره جنوبی و آمریکا در رتبه دوم تا چهارم جای می گیرند. روسیه با فروش ده میلیارد دلاری خود در رتبه ۲۹ جای دارد. صادرات روسیه در الگوی یک دولت امپریالیستی جا نمی گیرد، بلکه به یک کشور “جهان سومی” می ماند. هنگامی که سخن از صادرات فن آوری پیش رفته می شود روسیه پس از کشورهایی مانند برزیل، اسراییل، تایلند ، فیلیپین و مکزیک در رتبه ۲۹ جای دارد.   

صادرات فناوری پیشرفته (US$)  
رتبه کشور (دلار امریکا) ارزش سال  
1 China 654,188,000,000.00 2017
2 Germany 209,610,000,000.00 2018
3 South Korea 192,790,000,000.00 2018
4 United States 156,366,000,000.00 2018
5 Singapore 155,447,000,000.00 2018
6 France 117,814,000,000.00 2018
7 Japan 111,020,000,000.00 2018
8 Malaysia 90,395,900,000.00 2018
9 Netherlands 85,790,940,000.00 2018
10 United Kingdom 76,533,150,000.00 2018
11 Mexico 76,287,660,000.00 2018
12 Vietnam 74,113,940,000.00 2017
13 Thailand 44,795,080,000.00 2018
14 Belgium 36,667,990,000.00 2018
15 Ireland 36,493,800,000.00 2018
16 Czech Republic 36,002,160,000.00 2018
17 Philippines 33,903,550,000.00 2018
18 Italy 33,820,880,000.00 2018
19 Canada 31,011,580,000.00 2018
20 Switzerland 30,136,240,000.00 2018
21 Poland 22,236,770,000.00 2018
22 India 20,273,090,000.00 2018
23 Hungary 18,033,480,000.00 2018
24 Sweden 17,415,730,000.00 2018
25 Spain 16,982,240,000.00 2018
26 Austria 16,687,500,000.00 2018
27 Israel 12,971,900,000.00 2018
28 Brazil 11,096,280,000.00 2018
29 Russia 10,183,010,000.00 2018
30 Denmark 9,569,070,000.00 2018
95 Botswana 39,449,220.00 2018
96 New Caledonia 38,232,170.00 2015
97 Armenia 36,253,120.00 2018
98 Central African Republic 35,462,280.00 2017
99 Andorra 33,913,480.00 2018
100 Mauritius 31,292,620.00 2018
Source: gfmag.com  

جای گاه روسیه در بانکداری بین المللی و سرمایه مالی

هنگامی که لنین از ویژگی های کشورهای امپریالیستی زمان خود سخن می گوید، بانک های بزرگ را برجسته ترین سازمان های سرمایه مالی می خواند.  یک دولت امپریالیستی می بایست در زمینه های بانکی از پیشروترین کشورها باشند. در میان ده بانک های بزرگ جهان حتا یک بانک روسی نیست. ۴ بانک از ۱۰ بانک برتر جهان چینی هستند. در میان ۱۰۰ بانک برتر جهان یک بانک روسی در رتبه ۶۰ام جای دارد.

رده بندی 10 بانک برتر جهان در سال ۲۰۲۱ (تریلیون دلار امریکا)
 رتبه نام دارایی کشور
1 Industrial & Commercial Bank of China $4.32 trillion China
2 China Construction Bank Corp. $3.65 trillion China
3 Agricultural Bank of China $3.57 trillion China
4 Bank of China $3.27 trillion China
5 Mitsubishi UFJ Financial Group $2.99 trillion Japan
6 HSBC Holdings $2.71 trillion United Kingdom
7 JPMorgan Chase & Co. $2.68 trillion United States
8 Bank of America $2.43 trillion United States
9 BNP Paribas SA $2.42 trillion France
10 Crédit Agricole Group $2.25 trillion France
Source: MagnifyMoney
بزرگ ترین بانک های جهان سال ۲۰۲۰ (میلیارد دلار امریکا)
رتبه همه دارایی کشور  نام
1 5,500.74 china Industrial and Commercial Bank of China
2 4,400.00 china China Construction Bank
3 4,300.00 china Agricultural Bank of China
4 4,200.00 china Bank of China
5 3,831.65 usa JPMorgan Chase
6 3,175.21 japan Mitsubishi UFJ Financial Group
7 2,958.15 uk HSBC
8 2,434.08 usa Bank of America
9 2,429.26 france BNP Paribas
10 2,256.72 france Crédit Agricole
11 1,984.62 japan Japan Post Bank
12 1,954.78 japan SMBC Group
13 1,951.16 usa Citigroup Inc.
14 1,927.56 usa Wells Fargo
15 1,874.89 japan Mizuho Financial Group
16 1,702.61 spain Banco Santander
17 1,522.05 france Société Générale
18 1,510.14 uk Barclays
19 1,501.59 france Groupe BPCE
20 1,467.31 china Postal Savings Bank of China
60 482.53 russia Sberbank of Russia
98 257.79 sweden Swedbank
99 256.43 swiss Raiffeisen Gruppe
100 251.10 spain Banco Sabadell
Source: MagnifyMoney

سرمایه انباشته شده، ناتوان از پیدا کردن زمینه های سرمایه گذاری نوین در کشور خود، سرمایه گذاران مالی صنعتی خود را ناگزیر به گستردن کنش های اقتصادی خود در برون از مرزها می کند. به گونه ای فزاینده ای، سرمایه برای سرمایه گذاری به سوی کشورهایی که پیش رفت  سرمایه داری در آن کندتر هست و از فرهنگ سندیکایی نیرومندی نیز برخوردار نیستند سرازیر می شود. در این کشورهای پیرامونی نظام امپریالیستی می تواند مواد اولیه با بهای ارزان، نیروی کار فراوان با دست مزد کم و خریدار برای کالاهای تولید شده سیستم پیدا کنند.  

جدول زیر رتبه بندی  ۱۰۰  شرکت برتر چند ملیتی غیر مالی کشورهای در حال توسعه را نشان می دهد که دارایی های خود را در دیگر کشورها سرمایه گذاری می کنند.  همان گونه که می بینید شرکت های روسی در رتبه ۳۸ ،۴۵،۷۸  جای دارند. 

صد شرکت بزرگ غیرمالی چندملیتی جهان از کشورهای در حال توسعه در سال ۲۰۱۸  
رتبه  نام شرکت کشور   صنعت
1 CK Hutchison Holdings Limited Hong Kong, China   Retail Trade
2 China National Petroleum Corp (CNPC) China   Mining, quarrying and petroleum
3 Hon Hai Precision Industries Taiwan Province of China   Electronic components
4 Sinopec – China Petrochemical Corporation China   Petroleum Refining and Related Industries
5 Samsung Electronics Co., Ltd. Korea, Republic of   Communications equipment
6 China COSCO Shipping Corp Ltd China   Transport and storage
7 Tencent Holdings Limited China   Computer and Data Processing
8 China National Offshore Oil Corp (CNOOC) China   Mining, quarrying and petroleum
9 Sinochem Group China   Chemicals and Allied Products
10 China National Chemical Corporation (ChemChina) China   Chemicals and Allied Products
11 Huawei Technologies Co, Ltd China   Communications equipment
12 Petronas – Petroliam Nasional Bhd Malaysia   Mining, quarrying and petroleum
13 Trafigura Group Pte Ltd Singapore   Wholesale Metals and Minerals
14 Saudi Aramco Saudi Arabia   Mining, quarrying and petroleum
15 State Grid Corporation of China China   Electricity, gas and water
16 Formosa Plastics Group Taiwan Province of China   Chemicals and Allied Products
17 Legend Holdings Corporation China   Computer Equipment
18 América Móvil SAB de CV Mexico   Telecommunications
19 Tata Motors Ltd India   Motor Vehicles
20 China Communications Construction Company Ltd China   Construction
38 Lukoil OAO Russian Federation   Petroleum Refining and Related Industries
45 Gazprom JSC Russian Federation   Mining, quarrying and petroleum
78 Rosneft Russian Federation   Mining, quarrying and petroleum
100 Empresas COPEC SA Chile   Wholesale Petroleum and Fuels
Source: World Investment Report 2020, UNCTAD

یکی از ویژگی های  امپریالیسم  صادرات سرمایه است. روسیه صادرات سرمایه دارد، ولی این کار برای وام دادن و دست یابی سود بیش تر نیست بلکه برای گریز از مالیات است که پول را به پناهگاه های مالیاتی مانند قبرس و جزایر ویرجین بریتانیا صادر می کند.   در زمانی کم تر از پنج سال  ۵۵۰ میلیارد دلار از روسیه به برون از مرزها فرستاده شد.

جای گاه نظامی روسیه و نقش آن در بخش کردن سرزمین ها

لنین در باره ی بخش سرزمین های جهان در میان بزرگترین نیروهای امپریالیستی سخن می گوید. برای انجام این کار امپریالیسم هم راه با فشار اقتصادی به نروی جنگی نیاز دارد. نیروهای بزرگ امپریالیستی صنعت جنگ افروزی پیش رفته و بزرگی دارند.

روسیه در زمینه تولید جنگ افزارها اگر چه نه به اندازه امریکا توانایی شایسته ای دارد. به ویژه زرادخانه هسته ای روسیه آن را در برابر فشار امپریالیست ها نیرومندتر کرده است. با این همه همان گونه که در زیر می‌بینیم امریکا و فرانسه در فروش تکه های گوناگون جنگ افزارها بسیار جلوتر از روسیه هستند.

UK UK US US France France Russia Russia    
2020 2021 2020 2021 2020 2021 2020 2021    
88 178 6047 7632 1508 2339 1755 864 هواپیما  
    165 110 20 20 66 190 سیستم های پدافند هوایی  
9 8 731 1007 114 14 587 432 خودروهای زرهی  
32 103 4 20 32 16     توپخانه  
68 85 258 233 223 50 826 892 موتورها  
106 97 1630 1124 373 446 397 346 موشک ها  
    81 85 5   42 16 جنگ افزار دریایی  
170 110     50     5 دیگر چیزها  
9 21 313 314 50 89 13   حسگرها  
75   4 89 109 980     کشتی ها  
  556   601  9.233     10.613     2.484    3.954   3.686 2.744    
Source: SIPRI Arms Industry Database, retrieved December 2021

به گزارش سیپری، در میان پانزده تولیدکننده برتر  جنگ افزار در جهان در سال ۲۰۲۰ حتا یک تولید کننده روسی نیست. در میان صد تولیدکننده برتر  شرکت های روسیه در رتبه ۱۷ ،۲۱ ،۳۳ ،۳۸ ،۴۴، ۵۸، ۷۱ ،۸۱، ۸۶، جای دارند. کم تر از ۲,۵ درصد فروش جنگ افزار از سوی صد شرکت بزرگ جهان از سوی شرکت های روسی انجام می شود.

The SIPRI صد شرکت برتر تولید جنگ افزارها و خدمات نظامی در جهان, 2020 (میلیون دلار امریکا)
رتبه
(2020)
شرکت کشور فروش جنگ افزار
(2020)
همه ی فروش
(2020)
1 Lockheed Martin Corp. United States        58.210         65.398
2 Raytheon Technologies United States        36.780         56.587
3 Boeing United States        32.130         58.158
4 Northrop Grumman Corp. United States        30.420         36.799
5 General Dynamics Corp. United States        25.840         37.925
6 BAE Systems United Kingdom        24.020         24.714
7 NORINCO China        17.930         70.997
8 AVIC China        16.980         67.923
9 CETC China        14.610         34.302
10 L3Harris Technologies United States        14.190         18.194
11 Airbus Trans-European        11.990         56.893
S BAE Systems Inc. (BAE Systems  UK) United States        11.900         11.900
12 CASIC China        11.870         37.686
13 Leonardo Italy        11.160         15.286
14 Thales France          9.050         19.365
15 Huntington Ingalls Industries United States          8.240           9.361
16 Leidos United States          7.340         12.297
17 Almaz-Antey Russia          6.040           6.571
21 United Aircraft Corp. Russia          4.880           5.973
33 United Shipbuilding Corp. Russia          3.700           4.682
38 Tactical Missiles Corp. Russia          3.250           3.319
44 United Engine Corp. Russia          2.830           3.883
58 KRET Russia          1.940           2.177
71 Russian Electronics Russia          1.400           1.489
81 Russian Helicopters Russia          1.210           2.023
86 UralVagonZavod Russia          1.110           1.921
95 Meggitt United Kingdom             980           2.159
S Hanwha Systems (Hanwha Aerospace  South Korea) South Korea             980           1.393
96 ViaSat United States             960           2.256
97 Mitsubishi Electric Corp. Japan             920         39.261
98 CAE Canada             910           2.224
99 Mercury Systems United States             910              924
100 Kongsberg Gruppen Norway             900           2.719
Source: SIPRI Arms Industry Database, Dec. 2021.    

روسیه سومین کشور بزرگ صادرکننده جهان است، ولی امریکا بیش از سه برابر روسیه در سال ۲۰۲۱ جنگ افزار فروخته است.

بیست کشور بزرگ صادرکنندگان جنگ افزارها در سال ۲۰۲۱ (میلیون دلار امریکا)
رتبه  کشور  فروش
1 United States 10613
2 France 3954
3 Russia 2744
4 Italy 1717
5 China 1085
6 Germany 914
7 Spain 612
8 Israel 606
9 United Kingdom 601
10 South Korea 566
11 Turkey 380
12 Sweden 332
13 Netherlands 299
14 Australia 173
15 Switzerland 147
16 Canada 119
17 Belarus 98
18 Brazil 88
19 Ukraine 86
20 South Africa 83
Source: SIPRI Arms Transfers Database

روسیه دارای ۱۵ پایگاه نظامی در ۹ کشور است که تنها دو تای آن در بیرون از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، در ویتنام و سوریه هستند. آمریکا بیش از ۸۰۰ پایگاه خارجی دارد. روسیه با فراخوان  کشورهای یوگسلاوی و سوریه به آن جا رفته است و به دلیل گسترش ناتو، در  گرجستان و  اوکراین نیروهای نظامی دارد. هیچ یک از این نیروهای نظامی به شیوه ی امپریالیستی به انگیزه ی دزدیدن از سرچشمه های طبیعی و دارایی این کشورها نیست و ناسازگار با کارکرد امپریالیسم آمریکا، بریتانیا و فرانسه، در هیچ یک از این کشورها روسیه به دنبال سرنگونی یک دولت نبوده است.

بر پایه گزارش SIPRI بودجه نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۱ ۷۷۸ میلیارد دلار بوده است، ولی بودجه نظامی روسیه کم تر از یک دهم بودجه امریکا در همان سال بوده است. 

بیست کشور با بزرگ ترین بودجه نظامی در سال ۲۰۲۱ (میلیارد دلار امریکا)
رتبه کشور بودجه   درصد
  جهان 1,981 100%
1 United States 778.0 39%
2 China[a] 252.0 13%
3 India 74.4 3.7%
4 Russia 61.7 3.1%
5 United Kingdom 59.2 3.0%
6 Saudi Arabia[a][b] 57.5 2.9%
7 Germany 52.8 2.7%
8 France 52.7 2.7%
9 Japan 49.1 2.5%
10 South Korea 45.7 2.3%
11 Italy 28.9 1.5%
12 Australia 27.5 1.4%
13 Israel 21.7 1.1%
14 Canada 20.8 1.1%
15 Brazil 19.7 1.0%
16 Turkey 17.7 0.9%
17 Spain 17.4 0.9%
18 Iran 15.8 0.8%
19 Poland 13 0.7%
20 Netherlands 12.6 0.6%
Source: SIPRI Arms Transfers Database

 پایان سخن

همان گونه که بررسی کرده ایم روسیه نقش برجسته ای در فرمان روایی انحصارات و سرمایه مالی و صادرات سرمایه ندارد. نیروی نظامی که از دوران اتحاد جماهیر شوروی به جای مانده است، به روسیه نقش به تری در این زمینه در هم سنجی با زمینه های دیگر می دهد.

همین نیروی نظامی می تواند روسیه را با همکاری چین در برابر امپریالیستهای اروپای غربی، امریکا و ژاپن نیرومند کند و جهان را به سوی چند قطبی شدن بکشاند

سرمایه انحصاری، همه کشورهای سرمایه داری را به دنبال برتری در رقابت برای دست یابی به سرچشمه های طبیعی، بازارها و نیروی کار وا می دارد.

روسیه “پنج ویژگی” شناخته شده دوران امپریالیستی را ندارد. شگفت انگیز خواهد بود اگر کسی بگوید که نظام فرمان روا بر روسیه، به معنای لنینی، «بالاترین مرحله سرمایه داری» است – که سرمایه داری پیشرفته و امپریالیسم است. هنگام بررسی فراسنج های اقتصادی در می یابیم که روسیه به یک کشور نیمه پیرامونی سرمایه داری می ماند. روسیه هرگز امپریالیستی نبوده است، نه در زمان شوروی (که “چپ” های نادان آن را سوسیال امپریالیسم می خواندند) و نه هم اکنون. یک دلیل آن که امین بارها گفته است این است که روسیه با همه ی توانایی های نظامی خود، هرگز از سرمایه دیگر کشورها ندزدیده است؛ بلکه امین می گوید که شوروی برای نگه داشتن کشورهای دوست های خود نه تنها سودی نداشته است بلکه هزینه پرداخت. .    

تنها یک آن به این بیاندیشید که دوستان نادان “چپ” در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیسم چه ضربه بزرگی به گردان اندیشه پیش رو جهان زده اند. اگر همه ی مایوییست ها، تروتسکیست ها، آنارشیست ها و  گونه های دیگر “چپ”  ها با همه ی خرده گیری های خود از اردوگاه سوسیالیسم از آن در برابر امپریالیسم پشتیبانی می کردند، ما نیروی بزرگ جهانی می داشتیم که نمی توانست به این آسانی از هم بپاشد و راه را برای دزدی امپریالیسم باز بگذارد.    




جنگ با امپریالیسم و نبرد ضدامپریالیستی!

مقاله ۲/۱۴۰۱
۷ فروردین ۱۴۰۱، ۲۷ مارس ۲۰۲۲

پیش گفتار

بی تردید باید در برابر پرخاش گری های امپریالیسم ایستادگی کرد. بیش تر کمونیست های جهان بی آن که پشتیبان رژیم های ستم گر باشند یورش امپریالیسم به عراق، افغانستان، لیبی و سوریه را نادرست دانستند و علیه آن نبرد کردند. هیچ کدام از این رژیم ها، رژیم های خلقی و دموکراتیک نبودند، ولی با این همه کمونیست ها بر این باور بودند که سرنوشت کشورها با دست های توانای مردم خودشان ساخته می شود، نه با یورش نیروهای امپریالیستی که به دنبال منافع امپریالیستی خودشان هستند.

نمی توان، هنگام بررسی آن چه که هم اکنون در اوکرایین می گذرد، چشم بر پیوند این روی داد با نقشه های جهانی امپریالیسم بست.

یکی از ویژگی های واکاوی دیالکتیکی پدیده ها در این است که پدیده در چارچوب تاریخی خود بررسی می شود. هیچ پدیده ای از هیچ آغاز نمی شود، پس باید به پس برگشت و دید چگونه روی داد امروز در اوکرایین ریشه در زمان گذشته دارد. پس از آن به بررسی این درگیری در دگرگون کردن جهان یک قطبی می پردازیم.

ریشه های تاریخی این درگیری

امریکا حتا پیش از انقلاب اکتبر بر این باور بود که کشورهای بسیار بزرگ را باید به کوچک تر بخش کرد و روسیه یکی از بزرگترین کشورهای جهان بوده است. برنامه امپریالیسم پیر بریتانیا هم همیشه همین بوده است. وینستون چرچیل نخست وزیر انگلیس در زمان جنگ دوم جهانی رک و راست بر این باور بود که منافع بریتانیا در “تقسیم کن و حکومت کن” (divide and rule) برآورده می شود.

اوکرایین هم واره بخشی از روسیه بزرگ تزاری بوده است و دو سال پس از انقلاب اکتبر در قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی هم چون یک هم وند اتحاد جمهوری شوروی پذیرفته شد.  هنگام کشیدن مرزها در آن زمان، بلشویک ها برای انگیزه دادن به دیگر خلق ها برای پیوستن به اتحاد جماهیر شوروی، بسیار دست و دل باز خواست های آن ها را پذیرفتند و چون که همه ی کشورها را بخشی از سوسیالیسم بزرگ شوروی می دانستند، چندان در اندیشه ناسیونالیستی این که این تکه باید از آنِ این کشور و آن تکه از آنِ دیگر کشور باشد نبوده اند و با اندیشه برابری خلق ها این مرزها را کشیده بودند. به همین دلیل هم (چون که همه کشورها هم وند یک خانواده بزرگ بود اند) خروشچف در سال ۱۹۵۴ شبه جزیره کریمه را به اوکرایین واگذار کرد.    

یکی از بندهای پیمانی که پس از پیروزی ضدانقلاب روسیه با غرب بسته بود بر این پایه بود که ناتو نباید به سوی شرق گسترش یابد. جان بیکر وزیر امور خارجه امریکا در سال ۱۹۹۰ گفت : «صرفنظر از اینکه چه اتفاقی در پیمان ورشو رخ دهد، گسترش ناتو به سمت شرق یعنی نزدیک شدن به مرز روسیه هرگز اتفاق نخواهد افتاد». دولت روسیه در آن زمان حتا آماده بود که به ناتو بپیوندد.

امپریالیسم پس از به زیر فرماندهی کشیدن دیگر کشورهای شوروی مانند لیتوانی، استونی و لتونی می خواست پهنه زندگی را برای روسیه از این هم تنگ تر کند و برنامه این را داشت و هنوز هم دارد که بلا روس و مولداوی را هم زیر یوغ بکشد و می خواست که با هم وند کردن اوکرایین در ناتو، بمب های اتمی ناتو را در اوکرایین جای گزاری کند. امریکا سال ها است که برای بحران کنونی اوکرایین برنامه ریزی کرده است و اندیشه گروهی (افکار جمعی) کشور خود و دیگر کشورهای غربی را برای انجام این کار آماده کرده است.   

پس از پیروز ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، جدا شدن اوکرایین که زمین های پربار کشاورزی فراوانی دارد ضربه بزرگی به روسیه زد. دور کردن روسیه از جنگل‌ها، زمین های کشاورزی، سر چشمه های انرژی و معدن های اوکرایین یکی از هدف های امپریالیسم غرب بوده است.    

دولت مردان گماشته شده آمریکا در اوکرایین همه دوست باز، چرکین و پول دزد و به دسته های گوناگون غربی وابسته بودند. اوکرایین می رفت که از درون فروپاشیده شود، تا این که در انتخابات دموکراتیک در اوکرایین آقای «ویکتور یانوکویچ» که به هیچ یک از دسته های غربی گرایش نداشت و هوادار دوستی با روسیه بود برنده شد. در این زمان امپریالیسم غرب و آمریکا خواهان پیوستن اوکرایین به پیمان نظامی ناتو بودند و با بودن «ویکتور یانوکویچ» در پست رییس جمهوری چنین چیزی شدنی نبود. از همان هنگام آن ها نقشه سرنگونی او را کشیدند. تا این که در سال ۲۰۱۴ امپریالیسم توانست با پیاده کردن یک انقلاب رنگین رییس جمهور برگزیده مردم را برکنار کند.     

دولت نازی‌ پس از کودتا، حزب کمونیست اوکرایین را با بیش از صد هزار هم وند از پارلمان بیرون کرد و از کنش های آن در جامعه نیز جلوگیری کرد. ولی هیچ نوایی از ضدکمونیست های دموکراسی خواه غربی بر نیامد. پروشنکو رییس جمهور پیشین اوکرایین پیش از رییس جمهور شدن استپان باندرا (Stepan Bandera) رهبر دیوانه نازیست ها را در سال  2010 «قهرمان ملی» خواند.

نیروی نمایندگان و هواداران فاشیستی در نهادهای دولتی و دیگر دستگاه های فرمان روایی هر روز بیش تر شد. در پی آن این نیروها آغاز به یورش به مردم ایالت های دونتسک و لوهانسک پرداختند.  فیلم ها در یوتیوب نشان می دهد که نازی ها در سال ۲۰۱۴ بیش از صد نفر از کارگران و زحمتکشان در ساختمان سندیکای کارگریِ بندر اودسا که بیش ترشان روس بودند، زنده زنده سوزاندند.

فاشیست ها اندک اندک تا به آن اندازه نیرومند شدند که زیر فشار آن ها دولت اوکرایین پیمان دوازده بندی مینسک در سال ۲۰۱۴ را هیچ گاه پیاده نکرد. پیمانی که در آن دولت اوکرایین پذیرفته بود که سرنوشت مردم دونتسک و لوهانسک به دست خودشان ساخته می شود و حتا حق جدایی این دو ایالت را دولت اوکرایین در این پیمان پذیرفت.

در سال ۲۰۱۴ مردم کریمه که بیش از نود در صد روس‎تبار هستند، در یک همه پرسی آزادانه به روسیه پیوستند. این پیوند به سود هر دو بوده است، روسیه به دریای سیاه راه می یابد و زیر چنبر امپریالیست ها نمی افتد و کریمه نیز زیر رگبار نیروهای فاشیستی از سوی اوکرایین خون نمی ریزد.

اشک تمساح ناتو نیز برای همین است و گرنه روشن نیست که چرا ناتو باید خود را درگیر این چالش کند. پس از آن نقشه ناتو به سرکردگی امپریالیسم امریکا، پیوند دادن اوکرایین به غرب و تلاش برای هم وندی آن در ناتو بوده است.  

جهان چند قطبی به تر از جهان یک قطبی است

سازمان هایی مانند ” راه کارگر ” بی آن که به نبرد امپریالیسم غرب و امریکا برای نگه داشت یک قطبی بودن جهان بیاندیشند و بی آن که به واکاوی داده های تاریخی و هم سنگی نیروهای جهانی بپردازند، این درگیری را درگیری میان امپریالیست ها می خوانند. این درست که در روسیه سرمایه داری ددمنشانه ای فرمان روا است، ولی باید از این دوستان پرسید که با واکاوی چه داده هایی به این برآیند رسیده اند که روسیه کنونی امپریالیسم است؟  آیا آن ها فراسنج های (پارامترهای) لنینی را در باره ی ویژگی های امپریالیسم در واکاوی خود در باره ی امپریالیسم بودن روسیه به کار برده اند؟  این چشم پوشی و فراموشی کاربرد داده ها هنگام واکاوی روی دادها و پدیده ها را این دوستان در باره ی جمهوری خلق چین نیز انجام داده اند.  

این کار بی اندازه مردم فریبانه است. مارکسیست ها باید از گزینش چنین راه های آسان پرهیز کنند. یک واکاوی مارکسیستی یک سویه نیست، چند سویه است و هم زمان پیوند دیالکتیکی میان سویه ها را نشان می دهد.  

سخن بر سر تحلیل مشخص از شرایط مشخص است. امپریالیسم آمریکا و غرب به سوی شرق می روند و می خواهند که روسیه را در چنبر خود از دم (نفس) کشیدن بیندازند و در پایان این کشور را از میان بردارند و به کشورهای گوناگون بخش کنند. در این جا سخن بر سر درگیری امپریالیست ها نیست (بگذریم از این که روسیه با این که سرمایه داری است، ولی امپریالیست نیست؛ نگارنده در نوشته ی دیگری به این جستار خواهد پرداخت).     

امپریالیسم آمریکا با هم کاری چین توانست اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه سوسیالیستی را نابود کند، ولی هیچ گاه در این اندیشه نبود که شاید چین چالش بزرگ تری در آینده برای او شود. چین آرام آرام با تکنولوژی غرب آشنا شد و سرمایه داران آزمند غرب را به کشور خود کشاند و توانست پایه های یک اقتصاد نوین، نیرومند، ملی و دموکراتیک را بسازد. امپریالیسم نتوانست به هنگام به نقشه های پنهانی جمهوری خلق چین پی ببرد و آن را آشکار سازد، هنگامی به آن پی برد که دیگر دیر شده بود. نیرو گرفتن چین و آموختن آن از ترفندهایی که امپریالیسم علیه شوروی به کار برده بود، امپریالیسم آلمان، فرانسه، امریکا و بریتانیا را با دشمن نوینی روبرو ساخت.         

سیاست امپریالیسم آمریکا برای چیرگی و فرمانروایی بر جهان است. برای همین، استراتژی امپریالیسم می گوید که برای دست یابی به این هدف باید کشورهای روسیه و چین، دو نیرویی که می توانند نیروی امپریالیسم را به چالش بکشانند، پاره پاره شوند و به ده ها کشورهای کوچک بخش شوند. برای همین، امپریالیسم می خواهد که چنبره دریایی و خشکی دورور بر چین زند تا توان جابجایی کالاهای چینی را کم کند. برای همین، امپریالیسم می خواهد که روسیه اتمی را خرد کند و اگر توانست نیروگاه ها و جنگ افزارهای اتمی آن را نخست به دست گوش فرمانان خود سپرد و سپس آرام آرام از میان بردارد. امپریالیسم می خواهد که برای ناتوان کردن چین، روسیه را ناتوان کند و برای ناتوان کردن روسیه باید پایگاه های ناتو اتمی را در همسایگی روسیه استوار کرد.       

 روس‌ها به رهبری گورباچف و پس از آن به رهبری یلتسین همیشه مست، در برابر پرخاش گری و گسترش خواهی ناتو بسیار ناتوان بودند و ترسویانه به پس نشستند. ولی بورژوازی نوین روس کم کم به خود آمد و به تضادهای خود با امپریالیسم غرب  و آمریکا پی برد. این بورژوازی با بالا آمدن چین در پهنه جهانی و نیرومندتر شدن آن در برابر امریکا، این دلیری را یافت که با هم کاری با چین جلوی برخی از زورگویی های امپریالیسم بایستد.  

هر گامی به سوی چند قطبی شدن جهان، به خودی خود گامی است به پیش. یکه تازی امپریالیسم امریکا و زورگویی آن به سود هیچ یک از خلق های جهان نیست. گریز از راه رشد سرمایه داری، پیوند ناگسستنی با چند قطبی بودن جهان و جدایی از اقتصاد امپریالیستی دارد. استقلال هر کشوری در گروه اقتصاد غیروابسته آن است و برای گریز از چنگال انحصار پولی امپریالیسم، باید چاره های دیگری برای پیوند با دیگر اقتصاد ها جست و جو کرد. امپریالیسم دلار بی پشتوانه‌ را پایه اقتصاد جهان کرده است و ساختن و پخش آن را نیز در دستان خود دارد. پس در شرایط کنونی جهان هر کسی که با این سرکردگی نبرد کند، حتا گذرا، حتا نیمه راه، حتا با خنجر به دست، به سود خلق های جهان است. سرنوشت انسان هم اکنون بسته به دوری از یک قطبی بودن جهان، پاره کردن زنجیر پنهان و آشکار وابستگی به آن است.

پس نبردی که هم اکنون برای چند قطبی کردن جهان انجام می شود، نبرد درستی است و به سود خلق های جهان است. اگر امپریالیسم در این جنگ پیروز بیرون بیاید، تا چندین دهه دیگر جهان باید زیر ستم این امپریالیسم رنج بکشد. بدین گونه، هر نبردی که در گوشه کنار جهان برای چند قطبی کردن جهان می شود، نبردی است که باید از پشتیبانی ما برخوردار باشد.     

هر نبردی با پرخاش گری امپریالیسم، نبرد ضدامپریالیستی نیست

ولی هم زمان باید به یاد داشت که این نبرد، یک نبرد ضدامپریالیستی نیست. هر نبردی با امپریالیسم برای چند قطبی کردن جهان، به بایست (لزومن) یک نبرد ضدامپریالیستی نیست. نبرد با امپریالیسم، نمی تواند جدا از نبرد علیه پیامدهای ناگوار نظام جهانی سرمایه داری کنونی باشد. دیالکتیک میان نبرد سه گانه برای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را نباید هرگز فراموش کرد.   

روند انباشت سرمایه بورژوازی انگلی روسیه  از دزدیدن سرمایه همگانی مردم و سرچشمه های طبیعی آن آغاز شد. کارخانه ها و شرکت های بزرگ تولیدی نفتی و گازی به بهای ارزان به این انگل ها فروخته شد. بدین گونه یک الیگارشی بزرگ تازه به دوران رسیده در این کشور زاده شد.  

بورژوازی انگلی روس که بیش تر با سود بازرگانی و پیمان های دولتی زنده است، توان تولید صنعتی گذشته اتحاد جمهوری شوروی سوسیالیستی را نابود کرده است. در دوران شکوفایی سوسیالیسم تولید ناخالص ملی در اتحاد شوروی یک سوم آمریکا بود، هم اکنون با روند ناگوار تولیدی در روسیه تولید ناخالص ملی با تولید ناخالص ملی امریکا را دیگر نمی توان با هم سنجید. به گفته حزب کمونیست روسیه  ۹۰ در صد از سرمایه ملی در دست یک مشت میلیاردر است و بیش از ۵٠ تریلیون روبل در ٢٠ سال گذشته از کشور به برون فرستاده شده است.

پرسشی که باید پرسیده شود این است که آیا الیگارشی یک کشوری که با دزدی سرمایه های ملی و بهره کشی از کارگران خود این چنین نیرومند شده است، می تواند یک جنبش ضدسرمایه داری جهانی را رهبری کند؟ دست کم از دید مارکسیستی این شدنی نیست که یک طبقه بر ضد منافع طبقاتی خود کنش کند. این شدنی است که کسانی از این طبقه در روند ژرفش جنبش به جنبش ضدسرمایه داری بپیوندند، ولی هرگز طبقه بورژوازی بر ضد منافع طبقاتی خود کار نمی کند. پس رهبری یک جنبش ضدسرمایه داری باید به دست طبقه کارگر و دوستانش باشد.   

پرسش پسین این است که آیا جابجایی طبقاتی در فرماندهی کشور روس انجام گرفته است؟ چه زمان و چگونه الیگارشی روس واژگون شده است؟ آیا انقلابی مسالمت آمیز و یا قهر آمیز انجام شده است؟ آیا یک جابجایی طبقاتی پارلمانی به سود طبقه کارگر و دیگر رنج بران انجام شده است؟   پاسخ همه ی این پرسش ها “نه” است.  

برای همین هم، حزب کمونیست روسیه با این که درگیری کنونی را پشتیبانی از مرزهای روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم می داند، ولی کار خود را پایان یافته نمی داند و نمی بینند. حزب کمونیست هم زمان به سازمان دهی توده ها برای دگرگونی های ریشه ای و بر گشت ناپذیر می پردازد.  حزب کمونیست سخن از در پیش گرفتن سیاستی می کند که پشتیبان منافع توده های گسترده مردم  باشد. حزب کمونیست خواهان یک سیستم نوین اقتصادی- اجتماعی برای از میان برداشتن شکاف طبقاتی و متحد کردن دوباره جامعه است. برای همین، حزب کمونیست خواهان برنامه ریزی دولتی اقتصاد و ملی شدن پهنه های استراتژیک اقتصاد، و بهره برداری از سرچشمه های طبیعی گسترده به سود همه شهروندان روسیه می باشد. حزب کمونیست می گوید که این سیستم نوین باید با آموزش از تجربه بزرگ اتحاد جماهیر شوروی و تجربه نوین و پیروزمند جمهوری خلق چین پایه گزاری شود.    

باید به یاد داشت که با این که نظام فرمان روا در روسیه یک نظام سرمایه داری ددمنش است، ولی روسیه پیش از درگیر شدن در اوکرایین جنگی در جایی آغاز نکرد و سیاست خارجی آن کمابیش بر پایه تنش زدایی و صلح سوار است. صلح خواهی بورژوازی روسیه به سود مردم روسیه و به سود دیگر خلق‌های جهان نیز هست. اوکرایین در سال های گذشته هم کار نزدیک ناتو بوده است و سرباز به کشور همسایه ما عراق برای کشتن عراقی ها فرستاده است و برای سرکوب مردم افغانستان نیز به افغانستان نیروی جنگی فرستاد.

تضاد امپریالیسم غرب با امریکا در این درگیری

با همه ی دروغ پراکنی بنگاه های رسانه ای امپریالیسم در باره ی این که روسیه می خواهد اوکرایین را به زیر فرماندهی خود بکشاند، روسیه گفته است که بخش نخست درگیری به پایان رسیده است و پس از آن توان خود را برای آزادسازی بخش شرقی اوکرایین به کار خواهد برد.  

هم اکنون یک یگانگی و هم گامی گذرا میان امپریالیسم غرب و امریکا برای ناتوان کردن و یا کم توان کردن روسیه و چین پدید آمده است. ولی باید به یاد داشت که امپریالیسم آلمان و فرانسه در گذشته نمی خواستند که با روسیه درگیر شوند، چرا که اقتصاد آن ها وابسته تر به روسیه است و سود دادوستد با روسیه به منافع شان در کشور اوکرایین می چربد. آمریکا ولی هیچ زیانی از دشمنی با روسیه نمی بیند و می‌خواهد که اروپا را به دام جنگ با روسیه بیندازد. هم اکنون کمابیش همه ی کشورهای اروپایی بودجه جنگی خود را افزایش دادند که از آن جایی که بزرگ ترین تولید کنندگان افزار جنگی شرکت های آمریکایی هستند، این افزایش به سود امپریالیسم امریکا خواهد بود. برخی از کشورهای اروپایی نیز به ناگزیر باید در نبود گاز روسی، گاز مایع از آمریکا به خرند.

به زبان دیگر، این اتحادی که هم اکنون میان امپریالیسم غرب و امریکا است، نمی تواند چندان زنده بماند، چرا که یک سویه به سود امریکا و به زیان اروپا است. اقتصاد اروپا به غله روسیه، نفت، ذغال سنگ گاز و فلزهای کم یاب نیاز دارد.

 پول افزایش بودجه جنگی اروپا از جیب کارگران، رنج بران و بی کاران با دزدیدن از هزینه های اجتماعی جامعه فراهم شده است. دیری نخواهد پایید که توده های اروپا به نیرنگ و دروغ امپریالیسم پی خواهند برد و خواهان برگرداندن پول های دزدیده شده برای به بود شرایط زندگی خود خواهند شد.

 پایان سخن

هم اکنون الیگارشی روس با امپریالسیم غرب و امریکا در تضاد است که ما باید برای چند قطبی کردن جهان از این تضاد بهره برداری کنیم. کمونیست ها باید با فراموش نکردن خط مستقل طبقاتی خود از تلاش هایی که برای چند قطبی کردن جهان می شود پشتیبانی کنند.

برآیند نبرد کنونی به برخورد امپریالیسم با روسیه و الیگارشی آن نیز پیوند دارد. اگر الیگارشی روس همه ی پول های خود را برباد رفته ببیند و همه ی راه های سودجویی خود را از سوی غرب بسته ببیند بی گمان دست به کارهای خودکشی مانند خواهد زد. و از سوی دیگراین هم شدنی است که الیگارشی روس برای نیرومند شدن در برابر امپریالیسم غرب و امریکا آن چنان به پشتیبانی مردم خود برای پیروزی دراین نبرد نیاز داشته باشد که زیر فشار سازمان یافته توده ها به رهبری کمونیست ها به انجام برخی از دگرگونی ها برای آسان کردن زندگی مردم دست بزند.   

ولی برای کمونیست ها بازی با تضاد بورژوازی انگی روس با امپریالیسم و سرمایه گذاری بر آن همیشه خطرناک است. چرا که بورژوازی به ویژه اگر ملی نباشد در سرشت خود توان و خواست سازش ناگهانی و فروش مردم خود به امپریالیسم را دارد. روشن نیست که آیا الیگارشی روس مانند سال های ۹۰ میلادی در پایان این درگیری فرمان پذیری خود در برابر امپریالیسم را می پذیرد و به سرسپردگی تن می دهد؟ یا این که نبرد را هم چنان دنبال می کند؟  

هیچ کس نمی داند که این تضاد تا به چه زمانی به درازا خواهد کشید. برای همین خط مستقل طبقاتی حزب کمونیست روسیه برای دگرگونی های ریشه ای در جامعه کار درستی است. حزب کمونیست روسیه توانست که خط روشنی در برابر چند قطبی کردن جهان بگیرد و از تلاش روسیه در این راه پشتیبانی کند و هم زمان فراموش نکند که این کار به دگرگونی های ریشه ای درون کشوری به سود رنج بران نیاز دارد که در توانایی الیگارشی که نهادهای دولتی و دستگاه فرماندهی را در دست دارند نیست.   




نقش بنگاه های نادان سازی امپریالیسم در درگیری اوکرایین!

مقاله ۱/۱۴۰۱
۲ فروردین ۱۴۰۱، ۲۲ مارس ۲۰۲۲

درگیری اوکرایین نشان داده است که می توان در برابر زورگویی و گسترش پهنه امپریالیسم ایستاد. ولی این درگیری به روشنی یک چیز دیگری را هم نشان داده است. هنوز سرکردگی (هژمونی) ایدولوژیک جهان کنونی در دست امپریالیسم است. سرکردگی فرهنگی بورژوازی را با در دست داشتن کمابیش همه ی رسانه های “آزاد” جهان می توان به  آشکارا دید. داده های نادرست، دروغ ها، ترفند ها، ساخته و پخش می شود و دهان رسانه های آزاد به شیوه های گوناگون بسته می شود. یک دستگاه بزرگ دروغ پراکنی و یک کارزار بی همانند نمایشی، در دست رهبران دست نشانده امپریالیسم در اوکرایین گذاشته شده است تا سیاه را سپید و سپید را سیاه انگارد و هم چون زهری به خورد مردم بدهد. همه ی رسانه های کشورهای غربی سخن ها و گزارش های فراوان از بی گناهی امپریالیسم و اوکرایین در این درگیری بازتاب می دهند که با برنامه و برای گم راه کردن اندیشه گروهی (افکار عمومی) غرب و دیگر جاهای جهان انجام می شود. برای روشن گری در باره ی این دروغ ها نیازی به داشتن پایان نامه از دانشگاه های پر آوازه جهان در رشته فلسفه و روان شناسی اجتماعی نیست، ولی دروغ به آن اندازه بزرگ است که یک انسان سرگرم به کار خود را، توان یافتن راست از دروغ و جدا کردن سره از ناسره نیست.    

آن هایی که با آگهی سازی کشورهای سرمایه داری آشنایی دارند می دانند که هیچ چیزدر یک آگهی پیشامدی نیست و در باریک ترین نکته برنامه ریزی شده است. بیننده نکته بین از همان آغاز در می یابد که امپریالیسم چه چهره ای از رییس جمهور زلینسنکی (Zelenskyy) می خواهد نشان دهد. او هنگام سخنرانی “دلیرانه” خود در تلویزیون، تی-شرت می پوشد و ته ریشی هم دارد. بنگاه های تیپ سازی امپریالیسم می خواهند از او مردی نشان دهند که خاکی و جنگ جو است؛ منافع مردم خود را برتر از پوشش تشریفاتی یک رییس جمهور می داند؛ او رییس جمهوری است که رخت کار و جنگ به تن کرده است و حتا چند آنی برای تراشیدن ریش ندارد. در برابر این جنگ جوی بزرگ (Zelenskyy) ، آن ها ریخت دیگری از پوتین به نمایش می گذارند. پوتین در نمایش های آنان بیمار، تنها و ستم گر یک تازه است که حتا پشت به مردم خود کرده است.      

اروپای “آزاد” هم اکنون به همه “آزادی” داده است که روس ها را از بیمارستان ها، دانشگاه ها، شرکت ها ،خوانندگی اپرا، استاد بزرگ شطرنج، رهبری ارکستر ها ووو در همه ی جای اروپا و جاهای دیگر که دوست امپریالیسم است بیرون کنند؛ تنها و تنها برای این که آن ها روسی هستند. فروشندگان روسی را در شهرهای گوناگون اروپا می آزارند و فروش گاه های آنان را به آتش می کشانند؛ تنها برای روس بودن. این است انسان‌دوستی و هواداری اروپا از دموکراسی. این دشمنان واپس گرا و امپریالیستی روس تا به آن جا پیش رفته اند که نام یوری گاگارین، نخستین فضانورد جهان را، از یک روی داد گردآوری کمک پولی برداشته شد. بنیاد ناسودبر (غیرانتفاعی) فضایی (Space Foundation) که در ایالات متحده کار می کند، در تارنگاشت خود نوشت که نام  “شب فضایی یوری” را به “جشن فضا” دگرگون می کند.

دستگاه فشار دستگاه های امپریالیسم به آن اندازه نیرومند است که حتا  «صدراعظم پیشین آلمان آقای گرهارد شرودر» را خانه نشین کرده اند؛ تنها و تنها برای این که او روسیه را تنها گناه کار این درگیری نمی داند. باید یادآوری شود که شرودر یورش بوش به عراق را نیز نادرست می دانست و از برنامه خط لوله گاز «نورد استریم 2» از روسیه به آلمان پشتیبانی می کرد.

دستگاه دروغ پراکنی امپریالیسم یک شبه برای پاک شویی زلنسکی از فاشیسم، او را یهودی کرد با این که همه می دانند که او در یک خانواده غیرمذهبی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به دنیا آمد. آرنولد شوارتسنگر (arnold schwarzenegger) در نمایش تلویزیونی می خواهد که مردم روس به دروغ های پوتین باور نکنند چرا که دولت اوکرایین با فاشیست ها پیوندی ندارد. سال ها است که همه در اروپا می دانستند و می دانند که در اوکرایین، زبان روسی مردمان روسی، کمونیست بودن و یا حتا چپ بودن هزینه بزرگی در این کشور داشته است، ولی دوستان امپریالیسم به نام سنگین “دموکراسی اوکرایین” چشم بر این بی دادها و ستم ها بستند. دست نشاندگان امپریالیسم هشت سال آزگار فاشیست‌ها را آزاد گذاشته اند تا به دبستان ها یورش کنند و بر سر کودکان دونباس و دونتسک بمب بریزند و به پندار خود اوکرایین را از روس ها پاک‌سازی کنند.   

همه به آشکار می دانند که در دولت زلنسکی سه وزیر فاشیست هستند و حتا معاون رئیس جمهور نیز از فاشیست ها است. غرب سال ها است که این گروه فاشیست را می شناسد و برای برآورده شدن خواست های خود مانند القاعده  آن را ساخته و سازمان دهی کرده است. نام این گروه فاشیستی «آزوف» است که در سال ۲۰۱۴ با پشتیبانی امپریالیسم یورش به پارلمان دموکرات و نمایندگان سه میلیون کمونیست اوکرایینی پرداختند. هم اکنون دو برادر جوان کمونیست تنها برای تظاهرات علیه ناتو و امپریالیسم امریکا دستگیر شده اند و شاید تیرباران شود، ولی در رسانه های غربی هیچ چیزی از آن نمی خوانید. به گزارش های خود رسانه های آلمانی نئونازی ها برای جنگیدن به اوکرایین می روند و در این راه از هم کاری دست اندرکاران دولتی آلمانی برخوردار هستند. نازی‌های سازمان یافته در ارتش، پلیس و گارد ملی اوکراین هستند که به پخش دشمنی با روس ها می پردازند.   

امپریالیسم به راستی برای گم راه کردن مردم جهان، دستگاه بزرگ دروغ پراکنی خود را به پهنه جنگ روانی فرستاده است. دیوید بک هم (David Beckham) اینستاگرام خود را به پزشک اوکراینی می دهد و دیگر ستاره های هالیوود که برای سربازان آمریکایی در عراق برنامه می گذاشتند، هم اکنون برای مرگ سربازان روسی دست می زنند. روزنامه نگار آلن مکلود (Alan Macleod) از پورتال آمریکایی مینت پرس نیوز می نویسد که دولت ایالات متحده 22 میلیون دلار برای جنگ رسانه ای علیه روسیه در اوکرایین هزینه کرده است. دولت ایالات متحده آماده است که پول هنگفتی بیش از این را برای ترس دادن مردم جهان از روس‌ ها، با داده های نادرست و بدنام کردن روسیه هزینه کند.       

هدف های ساختگی از برنامه نظامی روسیه در اوکرایین می سازند و پس از آن پژوهش گران جنگ غربی  را برای بررسی شکست برنامه های روسیه در اوکرایین به زیر پرسش می برند. کسی نمی گوید که پرسش از همان آغاز نادرست است. کسی در روسیه نگفته است که هدف به زیر فرمان کشیدن سراسر دستگاه دولتی- نظامی اوکرایین به زیر رهبری روسیه است. بدین گونه نخست هدف های دروغین در باره ی هدف های روسیه در درگیری اوکرایین می سازند و سپس نشان می دهند که این هدف ها با ایستادگی ارتش اوکرایین و پشتیبانی غرب شکست خورده است.   

برای نمونه رسانه های غربی با آب و تاب نوشتند که “یک تانک روسی یک خودروی غیرنظامی را در اوکرایین له کرد”. روی دادی که الیجا جی مگنیر (Elijah J. Magnier)، گزارش گر جنگی با بیش از 35 سال کار در پوشش درگیری ها و جنگ ها در کشورهایی مانند ایران، لبنان، سوریه و عراق، آن را دروغ خواند. نمونه دیگر«یورش اتمی روس ها به نیروگاه چرنوبیل» است (که از سوی خود بی‌بی‌سی نیز دروغ خوانده شد). نمونه دیگر ” یک قهرمان جنگی اوکراینی در کیف است که به تنهایی ده فروند سوخو سوخو-35 سوخوی پیشرفته روسی را با یک Mig29 کهن شکست داد.” حتا  پترو پوروشنکو (Petro Poroshenko) (رئیس‌جمهور اوکراینی 2014 تا 2019)، عکسی از یک خلبان کلاه‌دار در کابین خلبان را در توییتر خود پخش کرد و او را قهرمان خواند. شرکت Digital Combat Simulator پس از آن گفت که این فیلم با بهره جویی از نرم افزارشان ساخته شده است. جای یادآوری است که رییس جمهور پیشین اوکرایین پوروشنکو دارای پرونده های گوناگون در خود دادگاه اوکرایین در پیوند با پول دزدی، پول شویی و دوست بازی است. یکی از این پرونده ها در پیوند با پسر بایدن رییس جمهور ایالات متحد امریکا است. بوریسما هلدینگ (Burisma Holdings)، شرکت گاز طبیعی اوکراینی که پسر بایدن، هانتر بایدن (Hunter Biden) را به کار گرفته بود، ۹۰۰ هزار دلار هزینه لابی‌گری به جو بایدن (Joe Biden)، معاون رئیس‌جمهور پیشین آمریکا (رئیس‌جمهور کنونی آمریکا) پرداخت کرده است. ولی رسانه های گوناگون غربی بی شرمانه از پوروشنکو هم مانند یک روانشناس سود می جویند، تا شخصیت روانی پوتین را بررسی کند.  

جهانیان می دانند که ناتو به سرکردگی امپریالیسم، یوگوسلاوی را پاره پاره کرد؛ به عراق یورش برد؛ به افغانستان یورش برد و آن را نابود کرد؛ لیبی را پاره پاره کرد و به کشور گانگسترها دگرگون کرد؛ سوریه را ده ها سال به پس راند، ولی آب از آب تکان نخورد. وزیر خارجه امریکا حتا یک بار گفت اگر دادگاه لاهه بخواهد یک سرباز آمریکایی را برای کشتار بی گناهان به دادگاه بکشاند، ما سراسر هلند را به زیر فرماندهی خود در می آوریم.

بسیاری از خبرنگاران بی شرم از پشتیبانی از پناهندگان اوکراینی تنها برای موی بور و چشم آبی بودنشان سخن می گویند. دستگاه بزرگ ضدپناهندگی اروپا دوروبر اروپا را سیم خاردار کاشته است و پاسبان های مرزی آن پناهندگان خاورمیانه را آزار می دهند،  سگ به سویشان می پرانند، آن ها را لگد می زنند، ولی پناهندگان اوکراینی پس از پنج دقیقه وارسی بی گذرنامه و یا کاغذ دیگری با لبخند پذیرا می شوند.  

این رشته سری دراز دارد. بی خردان اصلاح خواه و حتا برخی از زنان دلیر زندانی سیاسی ما هم به این دام دروغ پردازی افتاده اند و سخن از هم دلی و هم دردی از دموکراسی اوکرایین در برابر یورش گران ستم گر روس می رانند.

در نوشته آینده به بررسی چگونگی این درگیری و به این که آیا این درگیری یک نبرد “ضدامپریالیستی” و یا نبرد “میان امپریالیست ها” است می پردازیم.




فلک را سقف بشکافیم و نوروز رنج بران پی اندازیم!
بهاران خجسته باد!

سخن روز شماره ۱۰
۲۶ اسفند ۱۴۰۰، ۱۷ مارس ۲۰۲۲

گر بهار آرزو روزی به بار آید
این زمین‌های سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه این تپه‌های سنگ
از لهیب لاله‌ها پر داغ خواهد شد

(سیاوش کسرایی، شاعر توده ای توده ها و شبان امید)

بسیاری از جشن های ایرانیان باستان در دوران فرمانروایی فرماندهان عرب در میهن ما به گرد فراموشی سپرده شدند، ولی نوروز سخت جان بود و چهره اش دگرگون شد و زخم های فراوان به تن خورد و از یاد مردم نرفت. تاریک اندیشان و آن هایی که توده ها را همیشه غمین می خواهند، با همه ترفندهای خود نتوانستند که نوروز را بکُشند. آن ها نتوانستند که آیین دیرین نوروز را که در دل توده ها نشسته بود و هم چون گُل نرم و نازکی دست به دست به دودمان (نسل) آینده واگذار شده بود را از تاریخ سالانه  مردم بزدایند و نشانه های امید بخش آن را از میان بردارند. مردم با آمدن هر بهاری هم واره به یاد نوروز می افتادند. توده ها به چشم خود زایش دوباره زمین از خواب زمستانی را می دیدند و ناشکیبانه چشم به راه آن روز بودند که زمین دوباره آماده شخم خوردن می شد. برای همین در گذشته‌ها کشاورزان و برزگران با برنامه‌های ویژه‌ی خودشان به پیش واز نوروز می رفتند و بهار را جشن می گرفتند. مردم برای جشن و پای کوبی به دامن تپه های سرسبز می رفتند و خود را به دامن پر مهر و آغوش باز بهار می سپردند.    

تاریک اندیشان دینی جمهوری اسلامی چهاردهه کوشیده اند که نوروز را کهنه روز کنند. آن ها در کنار تلاش برای مرگ نوروز، زهر به رگان آن ریختند، تا نوروز را آلوده به باورهای یاوه  دینی کنند. اما نشد. مردم ایستادگی کردند و نوروز را زنده نگه داشتند. مردم هنگام فرارسیدن بهار به هر بهانه ای پرخروش می شوند و به جنب‌وجوش می افتند تا  تنگدستی را برای آنی فراموش کنند و غم‌ های همیشگی را درون گنجه خانه پنهان کنند. بدین گونه، نوروز پاک و زنده ماند. نوروز پاینده ماند و به نمادی برای ایستادگی در برابر فرهنگ ایران ستیزی جمهوری اسلامی دگرگون شد.

ماه ها چشم به راهی بهار به پایان رسیده است. بهار، با شکیبایی و بی پروایی پرومته وار، با گامی استوار با شب دراز و سرد یلدایی زمستان جنگید، تا راه برای آمدن خورشید هم وار سازد. چشمه ها با شور و غوغا به سوی دشت ها برای باروری دانه ها و به سوی باغ ها برای سرسبزی درخت ها سرازیر می شوند. خورشید که دیگر باوری به توانایی جان بخش خود نداشت ، با دیدن جنبش و جوش دوباره ی زمینیان رخت کار می پوشد. نوازش گرم آفتاب پرندگان را به آواز فرا می خواند و غنچه های نیمه باز باغچه را جانی دوباره می بخشاید. کبوترهای سرمست خسته از زمستان به عشق دوباره باور می آورند و در لانه دلباختگی تخم کفترهای آینده را می گذارند.      

بهار را باید از توده ای ترین فصل ها خواند. هیاهوی ناگهانی پرندگان، سرسبزی دوباره گیاهان، رهایی از پوشش های سنگین زمستانی و نوازش نرم پرتو خورشید بر پوست، شور روان رنج بران را  بر می انگیزاند و تنشان را گرم می کند. بهار دشت و صحرا را سبز می کند،  تا تنگ دستان هم از دیدن و بوییدن آن شاد و خشنود شوند و بهار شور آواز خوانی بلبلان را  برمی انگیزد،  تا رنج بران هم گوش به سمفونی طبیعت دهند. در بهار، امید پیدا کردن کار برای تهیه نان برای رنج بران بیش تر می شود. امید به کاشتن دانه ای در زمین برای بارور شدن برای دهقان تنگ دست نیز بیش تر می شود.  

با این همه، نوروز مانند هر روی دادی طبقاتی نیز بود و هست. زراندوزان و پرخوران نوروز را به ترین زمان برای به نمایش گذاشتن توان گری خود می دانستند و می دانند. توان گران سفره های رنگارنگ برای پذیرایی مهمانان هم طبقه خود می چینند. هفته های پیش از نوروز، روزهای رنج و شرم رنج بران نیز هست، چرا که آن ها می دانند که با همه ی وام گیری و سخت کوشی نمی توانند تن پوش نویی برای فرزندان خود تهیه کنند و یا آجیلی بر سفره آن ها بگذارند. آن چه که در طبیعت به رایگان یافت می شد مانند گُل های صحرایی بوی خانه تنگ دستان را دگرگون می کرد و می کند.  نوروز تنگ دستان برای پیوند دل ها و خودمانی تر و کم رنگ تر بود و است.

دریغا! که نوروز تهی دستان و رنج بران پس از انقلاب چندان دگرگون نشده است. سفره ی نوروزی تنگ دستان ها همچنان کم رنگ است، اگر چه رویاها پُررنگ. نوروز جمهوری اسلامی هم نوروز توان گران؛ نوروز بازاریان بزرگ و آخوندان پرخور است. در نوروز جمهوری اسلامی، آزمندان و دزدان گوناگون بازارشان گرم است و جیب هایشان پر از پول. هم زمان، تنگ دستان مانند روزگار شاه گرسنه هستند و سفره شان  تهی از نان.

هنوز کارگران ما، نه کارگر بلکه برده هستند. کارگران ما، از حقوق نخستین کارگری برخوردار نیستند، نه حق اعتصاب دارند و نه حق سازمان دهی در سندیکا. شرایط ناگوار بی کاران در جستجوی کار از بردگی کارگران بدتر است. آن ها هر شب با دست تهی به خانه بر می گردند. هنوز زنان و کودکان میهن ما روزانه زیر شرایط سخت و جان فرسا برای تکه نانی نیروی کار خود را می فروشند و حتا باید سپاس گزار کارفرمای خود باشند. هنوز در میهن ما پدران و مادران برای سیر کردن فرزندان خود گرده (کلیه) خود را می فروشند. هنوز بخش بزرگی از هم میهنان ما سرپناه ندارند و در گوشه و کنار شهرهای بزرگ در حلبی آبادها می خوابند. هم زمان، بساز و بفروشان هر روز برای از مابهتران خانه می سازند. فرزندان ازمابهتران یک پایشان در تهران و یک پایشان در لندن و اوتاوا است. فرزندان تنگ دستان با شکم تهی به دنبال یافتن چیزی برای خوردن در خیابان ها پرسه می زنند، ولی این ددمنشان آزمند در گشت و گذار خرمستی خود حتا نیم نگاهی هم به این کودکان نمی اندازند.    

با این همه نباید نومید شد.

اگر چه دیگر در جام شورمستان شرابی نیست، یا اگر باشد مستی نمی آورد. با این همه، نشانه هایی از سربرامدن گل های امید در زمین کال زمستانی دیده می شود. می توان کور سوی کم توانی را در پایان این دهلیز دراز و تاریک دید. تاریخ انسانی نشان می دهد که ستم گذرا است و ماتریالیسم تاریخی نشان می دهد که سرمایه داری با همه ی دستگاه جنگ و دروغ خود ماندگار نیست. ستم گران و دستگاه سرمایه داری اگر توان هلاک کردن رزمنده را نداشته باشند، در راه نومید کردن او می کوشند. کسی که امید به دگرگونی دارد، گام به پهنه نبرد می گذارد، ولی کسی که نومید است با این که زشتی ها را می بیند، توان نبرد ندارد، گریه و زاری می کند. امید به پایان ستم و پایان بهره کشی، امید بی پایه ای نیست؛ امید است حقیقی که بر تجربه تاریخی انسان و دانش ماتریالیسم تاریخی استوار است.

نومید، هنگام دیدن این همه رنج، گرسنگی و درماندگی، امید از دست می دهد و به چاه تاریک و ژرف بی عملی و عزایم گویی می افتد. نومید، بدبختی ها و ترفندها را می بیند، ولی نبرد علیه ستم و رهایی از بهره کشی را نمی بیند. می گویند زمانی هوشی مین، رهبر انقلاب ویتنام، برای فراهم کردن پیوند با جنبش آزادی بخش، شش ماه در رودخانه کوچکی به ماهی گیری می پرداخت. این داستان اگر حتا راست نباشد، ولی آموزنده است. شکیبایی و باور شکست ناپذیر به پیروزی، ما را به آینده خوش بین و امیدوار می کند. ما می دانیم که سرمایه داری بر پایه لرزان بهره کشی از رنج بران پایدار است. پرسش ولی این است که تا چه زمان این پایه های لرزان می توانند پایدار بمانند؟ شکم های گرسنه هنگامی که آگاهی طبقاتی یابند، به چنان نیرویی دگرگون می شوند که می تواند به آسانی کاخ ستم گران و نظام گندیده بهره کشی را ویران سازد.        

بدبینان و دودلان می پرسند که آیا این همان یاوه هایی نیست که چهل سال آزگار به بازگویی آن می پردازید؟ بی ریب، سخن ما برای کسانی که هم واره در سطح پدیده ها شناور می مانند، بازگویی سخن های “تهی” گذشته  است. ولی آیا کسی می تواند نپذیرد که راه  چاره های گریز جمهوری اسلامی هر روز کم تر می شود؟ آیا کسی می تواند نپذیرد که رنج بران، خلق های ستم دیده و آزادی خواهان دیگر نمی خواهند مانند گذشته گرسنگی و ستم را بپذیرند؟ آیا کسی می تواند نپذیرد که جمهوری اسلامی سرمایه داری هم دیگر مانند گذشته توان فرمانروایی ندارد و به بن بست رسیده است؟  

پیام ما این نیست که انسان تلاش کند تا که در پیله زرین خود خوشبخت باشد. نوروز در کومه تنهایی، نوروز ما نیست. نوروز برای دارایان و توان گران نیز نوروز ما نیست. هر روز را باید برای همگان نوروز کرد. نوروز ما، آن نوروزی است که با دست و دل بازی، گُل لبخند بر لب هر تنگ دستی، هر کارگری، هر کشاورزی، هر کودک خیابانی، هر زن تن فروشی، هر مرد معتادی می کارد. چنین نوروزی ارمغان توان گران نیست، چنین نوروزی برایند پیکار شکیبا و امیدوارانه است.

برای همین دوباره باید گفت که نوروز سرآغاز ایستادگی، سرفرازی و سرافراشتگی و سرآغاز تلاش برای دست یابی به آزادی و رهایی از ستم طبقاتی است .

این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار زندگی افروز

(سیاوش کسرایی)




سوسیالیسم تنها راه رهایی راستین زن از بند!

مقاله ۴۴/۱۴۰۰
۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ۷ مارس ۲۰۲۲

ترا انکار کردند، لطافت گلگونت را، اشک هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ات را، زیبائى
شاعرانه ات را.
سقف خانه هایت را کوتاه ساختند، بر دریچه هاى آرزویت گِل گرفتند، و آسمانِ خانه ات
هماره ابرى بود، و تو خورشید را انتظار مى کشیدى.


دنیایت را باغچه اى نهادند، در حیاط خلوت خانه ات،
که با پرچین غمین تنهایى … محصور شده بود،
قلبِ خونینت را کاشتى، و زبان خاموش و شیرینت را، و رنج ها را، و قصه هاى بى پایان
حقارت ها را، و تو خورشید را دردمندانه انتظار مى کشیدى.


آسمان بر تو حکم راند،
به کثرت باران هایش،
و ترا نیمه خواند.
زمین بر تو شورید، و ترا انسانى حقیر نامید.
حاکمان و محکومان، توأمان بر تو حکم راندند.
همسرانت بر تو حکم راندند
و تو، مرهم دردهایشان بودى.
عاشقانت بر تو حکم راندند
آنانى که نوازش دستانت را تمنا مى کردند،
فرزندانت بر تو حکم راندند
هم آنانى که دیروز از پستان هایت شیره حیات مى مکیدند.
و آسمان گواه بود، و ماه و خورشید گواه.
ترا در حریر پیچاندند، و تو هیچ نگفتى، و دردمندانه نگاه مى کردى مظهر خورشید را.
تو را در سریر خواستند، و تو هیچ نگفتى، و نگاه مى کردى.
ترا چون تابلویى رنگین، بر دیوار سرد خانه ها آویختند، و تو هیچ نگفتى، و باز هم نگاه مى
کردى.


اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند.
اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نیاموختند.
اگر بال هاى مرا شکستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.
من زیستم، و تو زیستى شکیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید. (٨ مارس، از شعرهای زندان احسان طبری)

***

پیش گفتار

“پیش رفت اجتماعی را می توان با جای گاه اجتماعی زن بازشناخت .” (مارکس، ۱۲ دسامبر ۱۸۶۸)

بی ریب هشت مارس در میهن ما رنگ و بوی خود را دارد. زن در میهن ما افزون بر رنجی که همانند دیگر زن های کشورهای پیش رفته سرمایه داری می کشد، درد دیگری را نیز در دل دارد؛ واپس گرایان و گزمگان شب او را نیمه می خوانند. نیمی از مردم میهن ما که چرخ خانواده و جامعه را با توانایی می گردانند، زیر پندارهای بیمارگونه بازمانده از دوران برده داریِ – فیودالی رنج می برند.

زنان دلیر و آگاه ما علیه زن ستیزی رژیم ستم‌پیشه ولایت فقیه برخاستند. زنان آزادی خواه و  سرفراز با ایستادگی پرخروش خود هر روز دستگاه زن ستیز را وادار به پس نشینی می کنند. نبرد زنان جوان ما در سرزمینی که زیر چکمه واپس گرایان خون می ریزد برجسته است. در جنبش زنان نیرویی خفته است که اگر با پهنه های دیگر خیزش اجتماعی پیوند یابد همچون پیکانی از کمان رها شده دل چرکین رژیم را نشانه می گیرد.

زنان ما خواهان آزادی پوشش و حقوق مدنی برابر با مردان هستند. نبرد برای برابری حقوق زنان با مردان در ایران، نبرد انقلابی علیه دیکتاتوری واپس گرا نیز است. بی ریب باید برای حقوق مدنی زن رزمید و هم زمان دانست که این پایان کار نیست.

مگر پدر، برادر، هم سر و پسر زن در میهن ما آزاد است که زن با رسیدن به آن ها به آزادی رسد؟ آزادی راستین زن هنگامی فرا خواهد رسيد که جامعه از شرايط بردگی روزمزدی فرا رويد و انسان با رهایی از بهره کشی به انسانی با نهاد انسانی دگرگون شود. آزادی راستین زنان با نبرد برای گذار انقلابی از سرمایه داری و بهره کشی انسان از انسان پیوند ناگسستنی دارد.     

براي همین، طبری در شعر خود آزادی زن و آزادی انسان زیر ستم طبقاتی را دارای سرشتی یک سان می داند.”اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند”! به زبانی دیگر، در این نظام طبقاتی، سرنوشت منِ مرد چندان به تر از سرنوشت دردناک توی زن نیست. ما با هم هم سنگر هستیم، راه رهایی ما یک سان است. برای همین، نبرد برای رهایی راستین زن از بند، نبردی رهایی بخش است که نقش زنان دلاور در آن برجسته است! این نبرد در پیوند تنگاتنگ با نبرد برای آزادی انسان است!  

ریشه زن ستیزی در نظام طبقاتی

زن در زمان درازی نقش برجسته ای در هم بود نخستین(کمون اولیه) انسان نوین (Homo sapiens)، داشته است. در دوران هم بود نخستین و پیش از جامعه طبقاتی، زن و مادر گرانیگاه  خانواده و “مادرسالارى“ برآیند آن بوده است. زن با دستان سبز خود ”مادرزمین“ خوانده می شد و با گردآوری میوه، دانه و گیاهان خوراکی، نقشی پرسزایی در بازتولید نیازهای نخستین انسان داشته است. پیش از آغاز جامعه طبقاتی، دگرسانی جنسی میان مرد و زن در روند تولید و بازتولید زندگى و تهیه نیازها، یعنى در روند “کار“ و “تولید اجتماعىِ“ نقش چندانی نداشت. در آن دوران به گفته انگلس، نقش زن با چگونگی کار او در روند تولید اجتماعى روشن می شد و نه بر پایه زن بودن او.    

با آغاز جامعه طبقاتی در نظام برده داری و برجستگی توانایی های تن در تولید، نقش زن کاهش یافت و روبنای نظام برده داری، یعنی ریش سپیدان و روحانی های تازه به دنیا آمده، این کاهش نقش را در فرهنگ نظام برده داری نهادینه کرد. با این که در دوران پیش از برده داری خدایان مرد و زن به یک اندازه نیرومند بودند، ولی در دوران برده داری پایین کشیدن زن از جای گاه والای تاریخی- اجتماعی گذشته آغاز شد. برده داری نه تنها کار اندیشه و دست را از هم جدا کرد بلکه کار دست را هم دسته بندی کرد. با پیش رفت کشت و کاشت و رویش نیروهای تولیدی در بخش تولید کشاورزی،  توانایی مرد در بهره برداری از گاونر در شخم زنی برجسته شد. در این روند، زنان برای این که از ماهیچه ها و استخوان های نیرومند مانند مردان برخوردار نبوده اند، جای گاه اجتماعی خود را از دست داده اند.   

نقش دگرگون زن و مرد در پیوند جنسی، پیش زمینه بازتولید دودمان انسانی است و بخش کردن کار و تولید اجتماعى پیش‏ زمینه بازتولید شرایط هستى و زندگی انسان است. تنها پس از رویش نیروهاى تولیدگر و همراه با آن پدید آمدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که جامعه طبقاتى را آفرید، شرایط ستم به زن و نابرابری اجتماعى میان زن و مرد فراهم شده است. تا زمانى که نیروی کار کالا نشده بود، کار اجتماعى زن نیز ارزش اجتماعى برابر با کار مرد داشت. بدین گونه، مردسالارى با آغاز نظام طبقاتی در برده ‏دارى و فئودالی پیاده شد و در نهادهای باوری (مذهبى) و فرهنگی آن نهادینه شد.

بردگی زنان در نظام سرمایه داری

نیروهای سلطنتی و امپریالیستی و هواداران نئولیبرالیستی سرمایه داری در تلاشند تا به زنان بپذیرانند که سرمایه داری تنها راه رهایی زنان است. ولی کیست که نداند که سرمایه داری، آزادی زن را برای بازیچه دست بودن او می خواهد؛ زن هم چون کالایی با لبخند و زیبایی ساختگی در بازار آزاد به فروش گذاشته می شود. ستم طبقاتی و مردسالارانه در جامعه امروزى که بر زن می شود، روی پایه اقتصادى نظام سرمایه‏ دارى استوار است.

به گفته مارکس « برده ‏دارى خانگى که در آغاز بسیار ساده و پوشیده بوده است، نخستین شیوه بهره کشی از نیروی کار دیگران بوده است». باید به یاد داشت که اقتصاد سرمایه داری، هنگام بررسی تولید ناخالص ملی، کار تولیدى و پیش کاری (خدماتى) زن در خانه را نادیده می گیرد. برای همین، مارکس کار رایگان و برده ‏گونه زن در خانه، را «برده‏ دارى پوشیده» می داند که گویا ارزش کم‏ تر از کار مرد دارد. برداشت ذهنى درباره ی کم ارزش‏تر بودن کار زن در برابر مرد، به ویژه هنگام گذار از تولید فئودالى در روستا به سرمایه‏ دارى بیش تر شد.

همه ما می دانیم که جامعه های سرمایه داری کم و بیش با نابرابری سامان مند (سیستمیک) زنده هستند. “جهانى سازى” به سود سرمایه مالى امپریالیستى، فشار اقتصادى بر زنان در کشورهاى سرمایه‏ دارى را بیش از پیش کرده است. زنان، هنوز در کشورهاى پیشرفته سرمایه ‏دارى، زودتر از مردان به بیکارى دچار مى شوند و یا ناگزیر می شوند که برای تهیه نان شب شرایط سخت‏ تری را بپذیرند، و زمان بیش‏تری کار می کنند و به دست مزد کم تری تن دهند. زندگی زنان رنج بر در کشورهای پیش رفته سرمایه‏ دارى و زیر فشار سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی دردآلود است. 

روزنامه ها از زن کره شمالی نوشته اند که برای دست یابی به “آزادی” به کره جنوبی گریخت و تنها شش ماه پس از آن هم راه با فرزند خردسال خود با این که در کره جنوبی “آزاد” سرشار از “آزادی” بود با “آزادی” از گرسنگی درگذشت. (She Fled Famine in North Korea, Then Died Poor in a Prosperous Land) .

تاریخ نوین نبرد آزادی خواهی زنان

سرمایه داری از دید تاریخی نمی تواند بگوید که پاسبان حقوق زن بوده است. انقلابی های مارکسیست نامدارى همانند کلارا تسکین، روزآ لوکزمبورگ و دیگران در سده نوزدهم پرچم دار نبرد آزادی خواهانه زنان بوده اند. به پیشنهاد کلارا تسکین در کنفرانس جهانى زنان در سال ١٩١٠ که در کپنهاگ (پای تخت دانمارک) برگزار شد، و روز هشتم مارس از آن هنگام “روز جهانى زن“شد. با پیروزى انقلاب اکتبر در سال ١٩١٧ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی براى نخستین بار در تاریخ حق راى و گزیده شدن و برخوردارى از حقوق اجتماعى برابر با مردان به زنان داده شد. ولی زنان در یک کشور پیش رفته سرمایه داری مانند  سویس، تا سال‏ هاى ٧٠ سده بیستم این حق را نداشته اند.   

با این که زنان هنوز در بیش تر کشورهای سرمایه داری با مردان برابر نیستند، ولی ۶۰درصد از دانشجویان، ۶۵ درصد از پایان رساندگان (فارغ تحصیلان) دانشگاهی، ۴۸ درصد از هم وندهای پارلمان، ۴۴ درصد از نیروی کار و ۲۴ درصد از وزیران کوبای سوسیالیستی زن هستند.  

در میهن ما نیز پیش گامان نبرد آزادی خواهی زنان، نه بورژوازی، بلکه دموکرات های انقلابی و چپ  های سوسیالیستی بوده اند. جنبش زنان ایران براى دستیابى به حقوق اجتماعى در دوران شاهنشاهی قاجار و به رهبری نیروهای پیش رو آغاز شد و در روند جنبش تنباکو و انقلاب مشروطه و به‏ ویژه به دنبال پیروزى انقلاب اکتبر در روسیه به دست آوردهای بزرگی رسید. پس از آن جنبش دمکراتیک زنان ایران، زیر رهبری حزب توده ی ایران، یکى از چشم گیرترین و پرتوان ترین سازمان دهنده پیکار برای حقوق زنان بوده است.

سازمان های کارگری مارکسیستی در ایران از پیش روترین و پیگیرترین پیکارگران برای دست یابی به حقوق زنان بوده اند. در کشور پس  مانده ای مانند ایران سالهای ۲۰ ، فرقه دموکرات آذربایجان پس از انقلاب خلق آذربایجان ، نه تنها به  زنان حق رأی داد بلکه  دست مزد برابر با مردان را نیز از مجلس گذراند.

نقش روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری در ستم به زن

سرمایه‏ دارى جهانى و هواداران شهنشاهی ایرانى آن مى کوشند که ستم بر زنان را تنها برآیند ایدیولوژی واپس گرای جمهورى اسلامى بدانند. آن‏ ها به جاى نشان دادن دلیل های تاریخى و طبقاتى این ستم، ریخت مذهبی آن را برجسته و پررنگ مى کنند، تا سرشت ستم گرانه نظام  سرمایه در پس آن گم شده و شناخته نشود. پیامد چنین دیدگاهی، کاهش دادن نبرد رهایی بخش زنان به درگیری ساختگی میان مردان و زنان هم طبقه و درگیری میان بی دینان با دین داران است.

نیروهای راست دلبستگی فراوانی دارند که شرایط ناگوار زنان در میهن ما را یک جا (مطلقن) زیر پای ایدولوژی اسلامی  بنویسند و گناه بزرگ نظام اقتصادی سرمایه داری را به دین گونه بشویند.  

مارکسیست ها هنگامی که از نقش مذهب در رنج فراوان زنان سخن می گویند، باید به یاد داشته باشند که روبنای ایدولوژیک رژیم به ترین و شایسته ترین روبنای نظام بهره کشی سرمایه داری در میهن ما است که بر پایه تاریخ و فرهنگ ما جان گرفته است. بورژوازی انگلی میهن ما از ایدولوژی واپس گرای نیروهای راست میهن ما برای گمراهی مردم در راه دست یابی به هدف ویژه شکست انقلاب ملی- دمکراتیک بهمن ۵٧ بهره برداری کرده است. اگر ایدیولوژی اسلام واپس گرای راست در میهن ما به فراهم کردن منافع همه ی لایه های گوناگون بورژوازی انگلی کمک نمی کرد، بی گمان ایدیولوژی  دیگری جانشین آن می شد.

برجسته کردن یک سویه و بی اندازه سرشت واپس گرایانه فرمانروایی در جمهوری اسلامی و ریخت و روبنای سده میانی ( قرون وسطایی) آن و خاموشی در باره ی سرشت واپس گرایانه نظام بهره کشی سرمایه داری، دست کم از دید مارکسیستی درست نیست.  

هنگام بررسی ستم های فراوانی که به زن می شود، یک مارکسیست باید به بررسی دلیل های “زمینی”  ستم های “آسمانی” بپردازد. نظام طبقاتی از دوران برده داری تا نظام غارتگر سرمایه داری کنونی، می کوشد که ستم طبقاتی به زن را در بسته بندی های ”ایدیولوژیکی” درخور هر کشور به خورد مردم بدهد. نظام سرمایه داری تایلند به نام بودا این کار را انجام می دهد؛ نظام سرمایه داری هند از دین هندو برای این کار سود می جوید و نظام سرمایه داری در مکزیک و فیلیپین از مذهب کاتولیک برای انجام همان کار سود می جویند.  

نادرست است که هنگام بررسی دید واپس گرایانه جمهوری اسلامی در باره زن به این بیندیشیم که گویا روبنای زن ستیز ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا و پیامبر ساخته و پرداخته شده است و هیچ پیوندی با زیربنای اقتصادی نظام سرمایه داری ندارد. همواره باید به یاد داشت که روبنای واپس گرایانه ولایی، درخور زیربنای ”اقتصادی“ نظام سرمایه داری در میهن ما است. روبنا با این که از استقلال نسبی برخوردار است، ولی کمابیش پوششی برای پشتیبانی از منافع طبقاتی و مادی طبقه ی فرمانروا و برای پنهان کردن هدف واقعی بهره کشی ساخته شده است.  

ایدیولوژی زن ستیز رژیم که با کمک آیه و حدیث بزک می شود، گام گذاشتن به بازار کار را آن چنان برای زنان سخت می کند که آن ها به ناگزیر برای زنده ماندن تن به بهره کشی سخت می دهند؛ بسیار کار می کنند و اندک دست مزد می گیرند. این بهره کشی ددمنشانه به سود چه طبقه ای است؟ بورژوازی این نیروی کار را ارزان می خرد و زنان نیز برای نگه داشتن کار نان آور فرمان بر می شوند و خاموش و سر بزیر به کار خود می پردازند.   

افزون بر این باید گفت که اسلام تا به آن هنگام برای رهبران اسلامی میهن ما گرامی و ارجمند بوده است که به هدف های طبقاتی بورژوازی کمک کرده باشد. اسلام ناب واپس گرا، هرگز برای شکوفایی تجریدی خود اسلام ، در میهن ما به کار نرفته است بلکه بهانه ای برای فراهم کردن منافع طبقاتی بورژوازی بوده است. رهبران ایدیولوژی واپس گرای نیروهای راست، به آن اندازه نرمش داشته اند که قانون ها و سفارش های اسلامی که به سود بورژوازی انگلی نبود را دگرگون کردند. آقای خمینی به دست گرفتن جنگ افزار، کشتن انسان و شکنجه آزادی خواهان از سوی زنان را نه تنها درست می دانست بلکه به آن انگیزه هم می داد. آمدن زنان به خیابان ها برای پشتیبانی از رژیم اسلامی، نماز خواندن زنان در گرما و سرما در نماز جمعه، و فریاد زنان برای نشان دادن نیروی صدای خود علیه نیروهای انقلابی آزاد بوده است و هم چنان هست. رهبران ایدیولوژی واپس گرای نیروهای راست در کاربرد اسلام آن چنان عمل گرا هستند که ایت الله ها دست دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی را برای سودجویی از زن مسلمان برای به بند کشیدن دشمنان “اسلام” باز گذاشته اند و این کار را درست می دانند.  دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی با جای گزاری زنان مسلمان “سکسی” در راه دشمنان، بارها توانستند که این دشمنان را به دام بکشانند. به سخنی دیگر، ابزارهای بهره جویی از باورهای مذهبی مردم، تا آن جا برای رژیم برجسته است که بتواند هم سنگی میان نیروهای انقلاب و ضدانقلاب را گام به گام به سود بورژوازی انگلی دگرگون کند. ازدواج های گذرا و کوتاه زمان نیز، یک نمونه دیگر از این گونه برخوردهای عمل گرای رژیم با اسلام است.      

پایان سخن

به گفته مارکس، هنگامی که دلیل ”زمینی“ شوربختی انسان شناخته شد، باید نبرد را علیه آن آغاز کرد، و نه علیه باورهای مذهبی!  

ویژگى اسلامی ستم بر زن در میهن ما، نباید جلوگیر دیدن سرشت طبقاتى فشار و ستم بر زن شود. در نظام سرمایه‏ دارى جمهورى اسلامى با پس مانده های نظام بزرگ‏ زمین ‏دارى به روشنی می توان سرشت طبقاتی این ستم را دید.

راست گرایان می کوشند که با بهره گیری از دستگاه زور و ستم جمهوری اسلامی، پرچم نبرد برای دست یابی به حقوق زنان را به دست گیرند! آن ها می کوشند که ویژگی دمکراتیک جنبش زنان را نادیده بگیرند و تنها به بخش روبنایی این ستم با برداشت لیبرالیستی بپردازند. آن ها هیچ سخنی از این نمی گویند که چرا در پیش رفته ترین کشورهای سرمایه داری و در گهواره سوسیال  دموکراسی در اسکاندیناوی هنوز دست مزد زنان از دست مزد مردان کم تر است. آیا دلیل آن پیاده شدن قانون های اسلامی از سوی آیت الله های پنهانی در این کشورها است؟   

ولی شرکت نکردن در جنبش زنان به بهانه این که به دنبال آزادی های لیبرالی هست نادرست است. باید به زنان نشان داد که با نسخه های راست تنها نیمه آزاد می شوند. خیش کاری (وظیفه) چپ این است که با پذیرفتن برجستگی ستم مدنی و دینی به زنان، آن را به جنبش طبقاتی پیوند دهد. بیش تر زنان ما از طبقه های رنج بر هستند و آزاد شدن از پوشش اسلامی برای آن ها برجسته تر از تهیه نان شب برای فرزندان نیست. جنبش زنان ایران سرشتی برابری خواهانه دارد و برای همین باید با عدالت اجتماعی پیوند بخورد. با پیوند زدن میان آزادی های فردی زن با آزادی طبقاتی، چپ پرچم نبرد را از دست راست می رباید. بدین گونه پیوند نبرد طبقاتی رنج بران را با خواست رهایی بخش زنان دلاور را باید نشان داد.  پیوند دادن جنبش زنان با جنبش کارگری در دو جبهه جدایی ناپذیر اقتصادی -سیاسی و آزادی خواهی دموکراتیک از وظیفه های اصلی ما است. سیاست روشن گرانه بردن آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی در میان زنان به ویژه زنان رنج بر است. 

هواداران سرمایه داری و نیروهای راست بی اندازه دوست دارند و می کوشند که  تا نبرد طبقاتی کنونی را تا به اندازه ضد  مذهبی کاهش دهند. برای مارکسیست ها ولی، نبرد با واپس گرایی مذهبی علیه زن، تنها هنگامی که بخشی از نبرد سه گانه طبقاتی (یعنی نبرد ایدولوژیک؛ اقتصادی و سیاسی) می شود کارساز است و نه به تنهایی و جدا از پهنه ی پیکار طبقاتی.  

مارکس می گوید که دست یابی به حقوق سیاسی و حقوق مدنی دست آورد های برگشت پذیر هستند، چرا که روابط اجتماعی پایه ای را دگرگون نمی کنند. میان مردسالاری نظام سرمایه داری و ستم بر زن و زن ستیزی پیوند ناگسستنی وجود دارد. نبرد طبقاتی تنها راه پیکار علیه  برده سازی زنان است.




صلح دوست نمی تواند جنگ افروز باشد!

مقاله ۴۳/۱۴۰۰
۱۲ اسفند ۱۴۰۰، ۳ مارس ۲۰۲۲

پیش گفتار

بگذارید پیش از گام گذاشتن به شالوده این نوشته، به روشنی بگوییم که پوتین نماینده طبقه کارگر و دیگر رنج بران روسیه نیست بلکه او رهبر سیاسی الیگارش های بازرگانی بزرگ روسیه است. دست اندرکاران دولت اوکراین نیز نمایندگان دموکراسی نوین در اوکراین نیستند بلکه از دست نشاندگان امپریالیسم غرب و نمایندگان الیگارشی های اوکراینی هستند که سرمایه های ملی و زمین های پهناور کشاورزی را به پشیزی به شرکت های آمریکایی فروختند.

این نوشته می خواهد به این بپردازد که بخشی از نیروهای “چپ” اروپا بی آن که نگاهی به شرایط تاریخی و پیش زمینه های آغاز جنگ کنونی داشته باشند، یک سویه از “دموکراسی اوکراین” در برابر پرخاش گری “دیکتاتوری روسیه” پشتیبانی می کند.

رومانتیسم جنگی سیاست مداران غربی

این گونه می نماید که ما در اروپا با سیاست مدارانی سر و کار داریم که انگار درستی از جنگ ندارند. آن ها که دودمان (نسل) چندم پس از جنگ جهانی دوم هستند، چگونگی جنگ را نه در پیشان ها (جبهه ها) بلکه در فیلم های جنگی هالیوود و یا در گزارش های پر تب و تاب ولی سطحی سی ان ان (cnn) یاد گرفته اند. آن ها جنگ را روی دادی می دانند که فرزندان دیگران نقش آفرین و سربازان آن هستند، نه پسران خودشان. آن ها با زبان آتش و آهن دلاوری دیگران در جنگ را می ستایند، ولی خود و خانواده های خودشان، در جایی دور از جنگ، با آرامش و آسودگی می زیند. آن ها پسران، برادران، پدران خود را در خانه نگه می دارند و مردان و زنان اوکراینی را به جنگ می فرستند. اما آن ها شور و هیجانی شگفت انگیزی برای سرمایه گذاری در هر جنگی را دارند و بی پروا با دوستان خود در صنعت جنگی به هم آهنگی می پردازند.    

سیاست مداران غربی به دولت اوکراین آموزش می دهند که جنگ افزارها را در کوچه و خیابان هایی که مردم در آن زندگی می کنند پنهان کند، تا یافتن آن ها برای نیروهای روسی سخت شود. این سیاست مداران که با بازی با جان فرزندان دیگران دلاروی آموخته اند، خاک بر چشم  رنج بران اوکراین می ریزند و این گونه می نمایانند که گویا آن ها با دست یابی به جنگ افزارهای نوین غربی می توانند برنده جنگ بشوند. روشن است که برخی از این بدبختان اوکراینی به این سخنان پوچ باور کنند و پشتیبانی  سوزان از جنگ افروزی و گسترش جنگ را درست بدانند.

سیاست مداران غربی هرگز درد و رنجی را که جنگ می آفریند در زير پوست خود حس نکردند و بهایی برای جنگ های گوناگونی که خود در گوشه و کنار دنیا به راه انداخته اند نپرداخته‌اند.  برخورد عاشقانه این گونه سیاست مداران و روزنامه نگاران غربی که خوشبختانه خود با پیامدهای جنگ هرگز روربرو نبوده اند آن ها را وا می دارد که تا روی کردی ساده انگارانه و کاهش گرایانه برای شناخت گناه کار در جنگ داشته باشند.    

آیا پیدا کردن گناه کار در این جنگ به این سادگی است؟

بگذارید در زیر نگاهی به این پدیده داشته باشیم.  

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه تنها مردم روس تنگ دست و کم توان شده بودند بلکه به ناگهان از شهروند بودن در یکی از نیرومندترین کشورهای جهان، به کشوری بی نام و نشان و ناتوان در برابر امریکا نیز کاهش یافته بودند. غرب با دستگاه های اقتصادی، سیاسی و جاسوسی خود، گوش به فرمانان خود مانند یلتسین را در جای گاه بزرگی نشاند، تا جهانیان به روسیه نوین بخندند.  خوارداشتی، کوچک شماری و خوارسازی مردم روس از سوی امپریالیسم، هیچ گاه بدتر از این دوران نبوده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آن ها پیمان داده بودند که ناتو را به سوی شرق گسترش ندهند. بوریس یلتسین، در یک کنفرانس در سال ۱۹۹۷ با بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا در هلسینکی به خبرنگاران گفت: « که هم تایان آمریکایی به ما گفته اند که دوست ندارند که ناتو به اروپای شرقی گسترش یابد».   با این که پیمان ورشو نابود شده بود، ولی ناتو نه تنها خود را نابود نکرد بلکه به گسترش پهنه ی نیروی خود پرداخت.

برای همین، جنگ پیش آمده کنونی را نمی توان از استراتژی خطرناک تنش سازی امپریالیسم امریکا و ناتو علیه روسیه جدا دانست. امپریالیسم در سال ۲۰۱۴ با یک کودتا که از سوی نیروهای نازیستی و فاشیستی سامان دهی شده بود، رییس جمهور برگزیده اوکراین را برکنار کرد و پس از آن ناتو را تا کنار مرزهای روسیه گسترش داد و هم اکنون می خواهد اوکراین را هم وند ناتو کند و بدین گونه چنبر خود را دور روسیه حتا هر روز سنگین تر کند. پس از سال ۲۰۱۴ می توان فشار و آزار فراوان روس زبانان؛ زنده زنده سوزاندن مردم در خانه اتحادیه های کارگری اودسا؛ آزاد گذاشتن نیروهای فاشیستی علیه روس زبانان را بخشی از کنش های الیگارشی اوکراین علیه روسیه دانست.    

در زیر، نقشه خود ناتو نشان می دهد که گسترش شرق به یورش گازانبری به روسیه می ماند. روسیه چهار بار در گذشته با جان بازی های شگفت انگیز از یورش های کشورهای غربی (سوئد، فرانسه، بریتانیا و آلمان نازی) جان به در برده است. بنابراین با خوش باوری با پرخاش گری امپریالیسم غرب برخورد نمی کند.

هم سنجی بحران اوکراین با بحران سال ۶۲ کوبا

آن چه که روسیه هم اکنون حس می کند، چندان دیگرسان با حس امریکا پس از جای گیری (استقرار) موشک های هسته ای اتحاد جماهیر شوروی در کوبا در سال ۶۲ نیست. به یاد داشته باشیم که امریکا در شست سال پیش، چه واکنش خشم ناکی در برابر اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان در بحران کوبا نشان داده بود.   

در بحران کوبا، آمریکا می خواست که با اتحاد جماهیر شوروی رویارویی کند و درگیر شود، تا اتحاد جماهیر شوروی موشک ها را به خانه برگرداند. خروشف موشک ها را برگرداند و کندی نیازی به کاربرد جنگ افزار هسته ای برای از میان برداشتن نقشه های شوروی ندید.   

آیا روسیه هم اکنون باید امپریالیسم غرب را از کاربرد بمب هسته ای بترساند تا غرب باور کند که روسیه دیگر گسترش ناتو به شرق را نمی پذیرد؟

جای آن دارد که از سیاست مداران اروپای غربی پرسید که چرا نتوانستند جلوی انگیزه دادن ناتو به اوکراین برای پیوستن به ناتو را بگیرند و از جنگ پرهیز کنند؟ آدميرال آلمانی که از درک نگرانی روسیه سخن گفته بود، از کار خود بر کنار شد و به برون رانده شد.

خیش کاری (وظیفه) صلح دوستان

صلح دوستی با جنگ افروزی آشتی پذیر نیست. نمی توان مانند دی لینک (die linke) با دو زبان سخن گفت و خود را پشتیبان صلح خواند و هم زمان پشتیبانی جنگی از اوکراین را درست دانست. یک صلح دوست هنگامی که زبان آتش را پذیرفت، هم زمان کبوتر صلح را در هوا با تیر خود می کُشد و از گردان صلح برون آمده و به ارتش بزرگ و خون آمیز جنگی پیوست می کند.  

سخن گفتن از پشتیبانی جنگی انسان دوستانه، یاوه گویی است. پدیده ای به نام پشتیبانی جنگی انسان گرایانه در هیچ کجا در زندگی روزانه جنگی یافت نمی شود. هوادار صلح باید نیرو و توان خود را برای فراهم کردن شرایط گفت گو و صلح به کار برد.  

اوج بحران کوبا در سال  1962 می توانست با آغاز یک جنگ هسته ای سراسر جهان را نابود شود. ولی تنها ندای صلح خواهان در شرق و غرب توانست که رهبران درگیر را به خون سردی و پرهیز از جنگ هسته ای وا دارد. جای شگفتی است که اگر پرهیز از آغاز یک جنگ هسته ای در آن زمان شدنی بود، پس چرا امروز با این که ما پس از گذشت شست سال می بایست داناتر شده باشیم کسی نتوانست از آغاز این جنگ خودداری کند؟

پایان سخن

هم میهنان ما که تاوان یکی از بدترین جنگ های تاریخ امروزین را پرداخته اند می دانند که جنگ انسان را گرگ انسان می کند و مردان جوان را به ابزارهای کشتار دگرگون می کند، فرزندان و زنان بی گناه آن ها را می کُشد. شهرها را ویران و اقتصاد را نابود می کند و کشور را صد سال به پس می راند. جنگ هشت ساله که با انگیزش (تشویق) امریکا به عراق آغاز شده بود و با بلندپروازی های واپس گرایان سال ها دنبال شده بود، تنها به سود نیروهای امپریالیستی بوده است و اقتصاد دو کشور را نابود کرده بود.

نیروهای راست میهن ما زن دلاوری مانند ستوده را به پهنه برخورد ایدیولوژیک فرستاده اند تا نشان دهد که هر زنی دلیری نمی تواند به بایست (لزوما) زنی دانا هم باشد. خانم ستوده با گفتن «صلح جهانی بدون ایستادگی در مقابل تجاوز نظامی روسیه و حمایت از اوکراین بی‌معناست.» نادانی خود را به نمایش همگان گذاشته است. باید دانست که با هر آتش افروزی جنگ درازتر و ددمنشانه تر می شود. باید به یاد داشت که کمک های جنگی به یک سوی درگیر در جنگ پایان جنگ را نزدیک تر نمی کند و آن را کم خونین تر نیز نمی سازد، بلکه حتا وارونه. پایان هر جنگی، پایان کاربرد زبان جنگ، و پیروزی زبان صلح نیز هم هست. این زندانی سیاسی دلاور، نادانی خود را از شرایط جنگی کنونی با گفتن «این جنگ نبردی بین دمکراسی و دیکتاتوری است» نشان می دهد.    

امپریالیسم غرب روسیه را آغازگر جنگ می داند، ولی ناتو را تا نزدیکی مرزهای روسیه گسترش داده  است. نبرد با جنگ نیاز به بینش و به شناسایی (رسمیت شناختن) نگرانی های دو سو دارد. برای همین درخواست روسیه برای یک اوکراین غیر نظامی به همان اندازه درخواست امریکا برای یک کوبای غیر هسته ای درست است.

غرب باید بیاموزد که فرای آن که سرانجام این جنگ چه باشد، مردم روس دیگر آن  خوارسازی زشت گذشته را نمی پذیرند.

یک گردان صلح دوست باید از همه ی توان خود برای وادار کردن دو سوی جنگ به گفت و گو سود برد و نه این که شعله های آتش جنگ را افزون تر کند.  




“چپ” باید با گردانی هم آهنگ و با پرکاری شرایط ذهنی انقلاب را آماده کند!

مقاله ۴۲/۱۴۰۰
۲۸ بهمن ۱۴۰۰، ۱۷ فوریه ۲۰۲۲

پیش گفتار

چهل و سه سال از انقلاب بهمن گذشته است. بی خانگی، بی آبی، بی کاری، گرسنگی و بیماری گریبان گیر توده های رنج شده است و مشتی انگل با رشوه خواری، دزدی و بهره کشی، انگبین رنج توده ها را می نوشند و از گنجینه مردم برای پر کردن کیسه های پول خود می دزدند.

دزدان میوه درخت انقلاب، هیچ گاه تا این اندازه درمانده و در گل مانده نبوده اند. ورشکستگی سراسری جمهوری اسلامی را می توان با بررسی همه ی فَراسَنج های (پارامترها) یک نظام پایدار و درست کارکن نشان داد. رژیم در همه ی این زمینه ها افتاده (مردود) می شود و ناکامیاب است. حتا خود جمهوری اسلامی هم دیگر می داند که شرایط عینی انقلاب فراهم شده است.   

بگذارید در زیر نگاهی به این فراسنج های گوناگون هم چون اقتصاد، گرانی، آزادی، آلودگی، ستم جنسی و خلقی، دوست بازی و بی‌برنامگی داشته باشیم و با واکاوی این شرایط راه برون رفت را یابیم.

اقتصاد

در بررسی چگونگی اقتصاد باید نگاهی به فراسنج های گوناگونی از میان آن ها نرخ تورم، نرخ بی کاری و کسری بودجه نگاه کرد تا دریافت که یک اقتصاد کشور به چه اندازه پای استوار است.

هر دولتی در جمهوری اسلامی، هر سال، از کسری بودجه گلایه می کند. درآمد دولت را می توان به شیوه های گوناگون بالا برد که دولت از انجام آن ها کم توان است. بزرگترین راه افزایش درآمد بالا بردن گنجایش تولید و فراهم کردن ارز با افزایش صادرات است.

جمهوری اسلامی به دلیل های بسیار، از میان آن ها فروش کالاهای کشاورزی زهر آلود، دیگر حتا توان نگه داشت گنجایش دادوستد با کشورهای هم سایه را از دست داده است. حمیدرضا صالحی عضو اتاق بازرگانی می گوید که جمهوری اسلامی دارد بازار ۳۰ میلیارد دلاری عراق را از دست می‌دهد. زراندوزی و پول سازی زود و تند چنان در بخش تولید بزرگ کشاورزی ریشه دوانده است که آن ها برای دست یابی به سود بیش تر، کالاهای آلوده به زهر و شیمیایی تولید می کنند و در جمهوری اسلامی هم که هیچ گاه بازرسی از فراورده های کشاورزی انجام نمی شود. به دلیل فراورده های کشاورزی آلوده شیمیایی، جمهوری اسلامی بسیاری از خریداران این کالاها را در کشورهای هم سایه از دست داده است.  

همان گونه که دیده ایم کاهش دست رسی جمهوری اسلامی به درآمدهای صادراتی‌اش هر روز بیش تر می شود. هم زمان دولت برای دور زدن تحریم ها کالاهای برون مرزی را گران‌تر می خرد. می توان با کاهش هزینه‌ها، یا ایست بودجه نهادهای انگلی وابسته به سپاه و ولایت فقیه کسری بودجه را کم تر کرد. می توان با در پیش گیری سیاست تنش زدایی، بودجه نظامی را کاهش داد. دولت می توانست بودجه هنگفت نهادهای انگلی را به زفر (صفر) برساند.

بگذارید بودجه برخی از نهادهای انگلی را بینیم؛ ۱۵۱میلیارد تومان، یعنی روزی 450 میلیون تومان به بودجه تبلیغات اسلامی؛ ۳۰۵ میلیارد تومان، یعنی روزی ۹۵۰ میلیون تومان به سازمان اوقاف ؛ ۶۹۶ میلیارد تومان، یعنی روزی 2 میلیارد تومان به مرکز خدمات حوزه های علمیه ؛۳۵۵ میلیارد تومان یعنی روزی یک میلیارد تومان از آنِ مرکز حوزه های علمیه (طلبه های بی کار) ؛ ۲۰۱ میلیارد تومان، یعنی روزی ۶۰۰ میلیون تومان به جامعه المصطفی ؛ ۳۰۶ میلیارد تومان، یعنی روزی ۹۰۰ میلیون تومان برای شورای عالی حوزه علمیه. به گزارش ایرنا در بودجه سال ۱۴۰۱ ۱.۱ میلیارد تومان برای کشتن اسلامی گوسپندان و گاوها هزینه شده است. بدین گونه، بیش ازدوهزارمیلیارد تومان از بودجه کشور را به نهادهای انگلی دینی سپرده اند و مردم را در گرسنگی نگه می دارند.

به جای مالیات گزاری بروی سرمایه داران انگلی و نهادهای سرکوب گر، آن ها می خواهند که سرمایه مردم را بفروشند.  آقای مهردادبذرپاش ، رئیس دیوان کل محاسبات ایران، می گوید: «یکی ازبهترین راهکارها برای کسری بودجه ،فروش اموال ودارایی های دولت است» .

دولت در یک نمایش شگفت انگیز با “بهینه سازی” یارانه بنزین می خواهد بیش از یک سوم بنزین کاربردی را به جای بنزین یارانه‌ای لیتر ۱۵۰۰ تومانی به بهای لیتر ۲۲ هزار تومان بفروشد و بدین گونه سالانه ۵.۵ میلیارد دلار درآمد افزوده داشته باشد. یک بار دیگر جمهوری اسلامی هزینه کاهش کسری بودجه را بر دوش مردم انداخته است. 

گوشت در ایران در یک هفته ۱۵ هزار تومان گران‌تر شد. به گفته علی‌اصغر ملکی، رئیس اتحادیه فروشندگان دلیل بالا رفتن گوشت گوسپند «قرنطینه گوسفندان برای صادرات به کشورهای حاشیه خلیج فارس» است. هم اکنون دامدار دام خود را به فروشنده میهنی نمی‌دهد، بلکه دام زنده را کیلویی ۹۰ هزار تومان است ( ۳ دلار) به خریدار عرب می فروشد. هنگامی که هم میهنان ما خود به گوشت نیاز دارند، ولی به دلیل نبود یک برنامه کلان دامداران بزرگی که از ارز دولتی برای خرید خوراک دام بهره می گیرند، هنگام فروش آن را به کشورهای عربی می فروشند. یادآور شویم که کاربرد (مصرف) سرانه گوشت در خوراک هم مهینان ما پنجاه‌ درصد کاهش داشته است، یعنی از ۱۲ کیلوگرم در سال به شش کیلوگرم رسیده است. بهای هر کیلو برنج هم اکنون ۹ هزار تومان است. میلیون‌ها هم میهن ما حتا توان خرید برنج و نان را هم ندارند.  به گفته کارشناسان خود جمهوری اسلامی نرخ تورم در ایران در سال ۲۰۲۱ میلادی به ۴۳.۴ درصد رسید.

با همه ی این بدبختی ها رسانه های جمهوری اسلامی دوباره دروغ می پراکانند. آن ها با بهره جویی نادرست از گزارش صندوق بین‌المللی پول، ایران را بزرگترین اقتصاد منطقه خوانده اند. ولی یادشان می رود که بنویسند که گزارش صندوق بین‌المللی پول بر پایه نرخ دولتی دلار تهیه شده است. باید یادآوری شد که نرخ دولتی دلار ۴۲۰۰ تومانی است و دلار در بازار آزاد ۳۰۰۰۰ تومان است. 

برخی از هم میهنان ما در تهران در اتوبوس ها می خوابند. «اتوبوس‌خوابی» برخی شهروندان تهرانی به دلیل گرانی بیش از اندازه اجاره‌ خانه است.  بانک مرکزی ایران می گوید که اجاره‌بها در تهران بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته است. برای نمونه آپارتمان ۵۷ متری محدوده مرتضوی و کاشان ودیعه: ۱۵۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان و اجاره ماهیانه: ۲,۵۰۰,۰۰۰ تومان؛ آپارتمان ۵۵ متری سهروردی شمالی ودیعه: ۲۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان و اجاره ماهیانه: ۴,۵۰۰,۰۰۰ تومان. بانک مرکزی در باره ی بازار خانه در شهر تهران نوشته است که در برخی از جاهای تهران بهای هر متر مربع خانه ۷۳ میلیون و هر متر مربع خانه در ارزان ترین جاهای تهران ۱۵ میلیون تومان است.

هزینه گذراندن یک شب در اتوبوس‌ نزدیک به ۲۰ هزار تومان است که ماهانه بسیار ارزان تر از اجاره یک اتاق در جایی است. تهران که سال ها در میان شهرهای ارزان بوده است، هم اکنون به گزارش “اکونومیست”  ۲۹ مین شهر گران جهان است. باید یادآوری کرد که دست مزد ماهانه لایه های پایین و میانی در شهرهای گران تر از تهران، بسیار بالاتر از دست مزد این لایه ها در تهران است.

شکاف طبقاتی در همه ی رشته ها هر روز بیش تر از گذشته می شود. پیامد کالایی کردن آموزش، یعنی طبقاتی کردن آموزش با خصوصی سازی آموزش، دست فرزندان رنج بران و کم تنگ دست را از آموزش کوتاه می کند. نابرابری طبقاتی بسیاری از هم میهنان تنگ دست ما را ناگزیر به جست و جوی چیزی برای خوردن در بازمانده های خوراکی توان مندان  می کند و اگر بخت یارشان باشد، شاید تکه استخوانی، نان خشکی و یا سیب گاز خرده ای را برای سیر شدن شکم گرسنه فرزندان خود بیابند. 

به گزارش مرکز آمار ایران نرخ بی کاری در تابستان سال ۱۴۰۰ نزدیک به ده درصد رسیده است. در دو سال گذشته یک میلیون و دویست هزار زن از بازار کار رانده شده اند. البته باید بادآوری کرد که آمارهای جمهوری اسلامی همیشه دست خورد و بزک کرده است و درصد بی کاری بسیار بالاتر از ده است.

تنگ دستی مردم را دارد از گرسنگی می کشد، ولی در این هیاهو و هم همه این آقایان سخن از بهشت آن دنیایی می رانند. بخش بزرگی از هم میهنان ما توان تهیه نان شب را هم ندارند. برخی از داده های خود رژیم نشان از  پرتاب شدن نیمی از هم میهنان ما زیر خط تنگ دستی دارد. رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس می‌گوید که ۴۰ میلیون تن به کمک آنی نیاز دارند. هم زمان، گزارش های گوناگون می گویند که جمهوری اسلامی  ۲۵۰۰۰۰ میلیونردلاری، در دامن چرکین خود پرورده است.

کارگران

نظام سرمایه داری با سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی بیش از سه ده است که بر کشور فرمان روایی می کنند و همه ی دست اندرکاران جمهوری اسلامی از پیاده کنندگان این برنامه ها بوده اند و هنوز هستند. بیش از چهار ده از انقلاب گذشته است و کارگران هنوز از حق بسیار ساده داشتن سندیکاهای مستقل برخورد نشده اند. بورژوازی انگلی با پیاده کردن برنامه های پیش نهادی اقتصاد نئولیبرالیستی از سوی نهادهای امپریالیستی از حق تاکنونی کارگران نیز هر روز می کاهد، تا دوستان خود را خشنود سازد.

یک عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران گفت که « چهار میلیون تومان برای یک خانواده خط فقر نیست، بلکه خط مرگ است». معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در باره ی خط فقر ۱۰ میلیون تومانی گفت که  با این ۱۰ میلیون تومان، ۹۰ درصد ایرانی‌ها به زیر خط فقر می‌روند. اکبر شوکت از هیئت امنای تامین اجتماعی گفت: «وقتی سبد معیشت از ده میلیون بالاتر است و حداقل حقوق تنها ۳۵درصد از آن را پوشش می‎دهد، چگونه می‌توانیم از مزد توافقی صحبت کنیم؟» با این دست مزد، کارگر حتا نمی تواند به پرداخت هزینه‌های پایه ای خانواده خود بپردازد.

پیکار کارگران علیه خصوصی سازی، پیمان کاری و دیگر سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی هر روز گسترده تر می شود. در هفته های گذشته کارگران و مال‌باختگان در ماهشهر و مشهد به سیاست‌های اقتصادی دولت خروش (اعتراض) کردند. در هفته های گذشته نشست های بازنشستگان ،فرهنگیان و سندیکای کارگران شرکت واحد و هفت تپه با تندخویی سرکوب شد. ولی کارگران دست از پیکار برنداشته اند. شماری از سندیکاها و انجمن های صنفی مانند کارگران شرکت واحد، کانون‌های صنفی معلمان،  انجمن صنفی فرهنگیان شاغل و بازنشسته، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران، آتش‌نشانان تهران با شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند و برای به دست آوردن حق خود می رزمند.

آزادی

جمهوری اسلامی به شیوه های گوناگون به آزار زندانیان می پردازد. آقای اسماعیل گرامی می گوید که در  زندان تهران بزرگ آب آشامیدنی نیست و زندانی باید خودش آب بخرد. «مواد غذایی دارای کیفیت بسیار پایین است» و در آن «حتی آب گرم مناسب برای استحمام وجود ندارد.» برای یک بازنشسته ۶۶ ساله برای خروش او در باره نپرداختن دست مزد چهار سال زندان برایش بریده اند و نه ماه است که با بیماری‌های صرع ، پروستات، کمردرد، و دندان‌‌‌ دردهای پی‌درپی در زندان می پوسد.

بکتاش آبتین  شاعر، فیلم‌ساز، وهم وند برجسته‌ی کانون نویسندگان ایران کشته شد و جان رضا خندان مهابادی، کیوان باژن وآرش گنجی وبسیاری اززندانیان سیاسی درخطر است. برای عباس واحدیان، یکی از امضاکنندگان نامه سرگشاده «درخواست استعفای خامنه‌ای»، ۱۱ سال دیگر زندان بریده شد . «کامیار فکور»، روزنامه‌نگار، «محمد حبیبی»، سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران (تهران)، «لیلا حسین‌زاده»، فعال صنفی دانشجویی دانشگاه تهران مهدی فتحی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، کانون نویسندگان «رضا خندان (مهابادی)»، «کیوان باژن» و «آرش گنجی»، شش تن «صادق امیدی لپوندی»، «حمید حاج‌ جعفر کاشانی»، «محمود علی‌نقی»، «پیمان پورداد»، «علی‌اصغر حسنی‌راد» و «مهدی دارینی» از امضاکنندگان بیانیه «قتل سیستماتیک زندانیان سیاسی»، زیر شکنجه روانی و فشار همیشگی هستند.     

سازمان «مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» در گزارش سالانه خود درباره وضعیت حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۲۱، از برگزاری ۱۲۶۱ نشست صنفی، ۱۹۲ اعتصاب صنفی، ۶۱۸ نشست کارگری، ۳۳۹ اعتصاب کارگری و ۱۳۱  اعتصاب غذای زندانیان می نویسد.   این گزارش می نویسد که بازداشت کارگران در هم سنجی با سال پیش ۵۳ درصد افزایش یافته است. فشارها بر شهروندان غیرفارس و یا سنی نیز افزایش داشته است و شمار بازداشت شدگان افزایش ۵۵ درصدی داشته است. شمار جان ستانده شدگان (اعدام‌ شدگان) افزایش ۲۶ درصدی داشته است و نزدیک به ۹۰ درصد آن پنهانی انجام می شود. نیرو‌های امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ۱۶۷۶ شهروند را بازداشت کرده‌اند و ۲۴۲ شهروند را با گلوله زدند و ۹۴ شهروند از میان آن ها ۲۳ کول بر و ۳۱ سوخت‌بر را کشتند. 

قهرمان پیشین کشتی، دو سال پس از کتک خوردن در یک مرکز ترک اعتیاد جان باخت. نخست این که چه شد که یک قهرمان کشتی که باید روز خود را روی تشک کشتی بگذراند، به دنبال وافور و سوزن رفته است، تا درد دل خود را بکشد. پس از آن، جای پرسش است که چگونه جایی که می بایست به او برای بازگشت به جامعه کمک کند، او را با کتک می کشد. چه کسی پاسخ گو است؟

زنان

بیش تر زنان میهن ما از طبقه ی کارگر، کشاورز و یا از لایه های پایینی جامعه هستند که هر روز خود را زیر ستم چندگانه می گذرانند. ستم طبقاتی در کارگاه ها و کارخانه ها، ستم دینی بر زن در بیرون از خانه و به دلیل فرهنگ مرد سالاری که در جمهوری اسلامی نیز به آن آب و کود داده شده است، زیر ستم مردم در خانه نیز هستند. این زنان نیروهای نهفته انقلاب هستند.
بسیار از زنان دلاور برای خروش علیه ستم بر زنان در زندان ها زیر آزار و شکنجه هستند. سیاست مداران زن ستیزی واپس گرا، سهیلا حجاب، زندانی سیاسی و از پیکارگران علیه پوشش اسلامی را به پنج سال زندان دادباخته کرده اند و هنوز هم هر روز او را زیر فشار می گذارند و به بهانه های گوناگون او را آزار می دهند.
گزمگان رژیم، زن دلیری را که عمامه‌ یک روحانی را برای بی شرمی و بی چشم ورویی زیر لگد گرفت، بازداشت کرده اند و روشن نیست که سرنوشت او چه خواهد شد. همه ی کانال های تلویزیونی جهان مسابقه فوتبال زنان را نشان داده اند، ولی این واپس گرایان مسابقه تیم ملی فوتبال زنان ما ، که با خون دل و رنج فراوان تا به آنجا رسیده اند، را در میهن ما نشان نداده اند.

خلق ها

افزون بر ستم طبقاتی، توده های خلق های گوناگون میهن ما زیر ستم ملی شونیسم فارس- شیعوی  نیز هستند.

ناصر مهداوی٬ رئیس کمیسیون حمل و نقل و ترافیک شورای شهر اهواز، وزارت نفت را دزد سرمایه های خوزستان خواند و گفت که با خوزستان مانند یک  «مستعمره» رفتار می شود. او می گوید: «مگر استعمارگری شاخ و دم دارد؟ در منطقه کوروش اهواز تا ۱۴۰ متری خانه‌های مردم هم چاه زده‌اند. » مردم در کنار لوله‌های نفت در تنگ دستی زندگی می کنند.

کمبود آب مردم استان های گوناگون را به جان هم انداخته است. کشاورزان اصفهان به لوله آب به یزد و کشاورزان چهارمحال و بختیاری به لوله آب به  اصفهان یورش می برند.

آلودگی

در ماه گذشته آلودگی هوا درهای  بسیاری از دبستان ها و دبیرستان ها در استان‌های اصفهان و آذربایجان شرقی را به روی دانش آموزان بست.

روزانه ۲ هزار تن آلاینده هوای تهران را آلوده می کند. مازوت‌ سوزی بار دیگر در نیروگاه حرارتی آغاز شده است. افزون بر، کاربرد خودرو و موتورسیکلت از کار افتاده و آلوده گر، پسمانده سوزی نیز سر چشمه آلودگی هوا در تهران شده است. به گفته رئیس کمیسیون سلامت و محیط زیست شورای شهر تهران، سوزاندن پسماند آلودگی هوای این شهر را بدتر کرده است. او می‌گوید برخی از کارگاه ها و کارخانه های دوروبر شهر، برای کاهش هزینه‌ها پسماندسوزی می‌کنند. افزون بر این، سوزاندن پلاستیک با گازهای بسیار زهرآلود چگونگی هوا را بدتر می کند. تنها در گشت‌های شبانه ۲ ماه گذشته، ۶۱۳ پسماند‌سوزی دیده شده است.    

هوای کلان شهرها و شهرهای بزرگ هم آلوده است و دست اندرکاران به ناگزیر هر سال بارها دبستان ها و دبیرستان ها را می بندند. کشور ما  سرچشمه های پایدار انرژی مانند باد، آب و خورشید به اندازه ای دارد که با سرمایه گزاری بلند زمان نیاز به انرژی هسته ای از میان برداشته خواهد شد، ولی سران جمهوری اسلامی تنها دل به انرژی هسته ای بسته اند، اگر چه که بهای آن جان هم میهنان ما باشد.

بی سروسامانی و زیرساختار بر هم خورده

در سال‌‌ های گذشته آتش‌سوزی‌های بسیاری در ساختمان های زیرساختی و همچنین نظامی ایران روی داده است که نشان از بی سرو سامانی و بی‌برنامگی دست اندرکاران است. در آتش‌سوزی مرگ‌بار در پتروشیمی شازند (اراک) یک نفر کشته و دو تن زخمی شدند.

یوسف نصیری، سرپرست شهرداری نسیم‌ شهر گفت که زمین ۱۵ متر فرونشست و خانه های دور و بر در زمین فرو می روند. دلیل فرونشست زمین آزمندی بسازوبفروشان است که دوروبرهای «قنات‌های خشک» شده خانه سازی کرده اند. ماهواره‌ نشان می دهد که زمین های دوروبر تهران سالانه ۲۵ سانتی‌متر فرونشست دارند.

تنها استان های دوردست نیستند که با کم یابی آب روبرو هستند. به گزارش وزارت نیرو خود جمهوری اسلامی ۲۵ درصد از آب آشامیدنی  تهران، در میان راه در شبکه فرسوده لوله ها از دست می رود و آن اندازه هم که به خانه ها می رسد آلوده است.

دستگاه چرکین فرمان روایی

دزدی، پول خوری، رانت خوری و دوست بازی در دستگاه چرکین اداری جمهوری اسلامی آن چنان گسترده شده است که دیگر کسی با خواندن گزارش ها در این باره شگفت زده نمی شود. گاه گاهی جمهوری اسلامی برای نشان دادن “پاکی” خود در برابر مردم، برخی از این ماهیان ریز تبه کار را دست گیر می کند و به دادگاه می فرستد، ولی با دزدی و پول سازی در بازار کار، بازار خانه و بازار ارز که بخشی از سیاست کلان رژیم است کاری ندارد، و کسی هم دلیری آن را ندارد که به دنبال دزدان بزرگ که برای گسترش شیعه دست شان در دزدی از گنجینه سرمایه مردم باز است و زیر عبای رهبر جای خوش کرده اند برود و آن ها را گوش مالی دهد. 

مجلس ایران درخواست کمیسیون انرژی برای پژوهش از کارکرد وزارت نفت در دوره ریاست جمهوری هشت ساله آقای حسن روحانی را پذیرفت. گویا در هشت ساله گذشته، وزارت نفت زیان فراوان پولی “به نظام اقتصادی کشور” زده است. اگر این سخن درست باشد، روشن نیست که چرا دست اندرکاران باید هشت سال برای درست کردن کارها درنگ می کردند. آن ها می گویند که بیژن زنگنه(وزیر نفت پیشین) در هشت سال گذشته گنجایش پالایشی را بالا نبرده است.

دوست بازی در دستگاه دولتی تا به آنجا رسیده است که داد روزنامه جمهوری اسلامی را هم در آورده است. روزنامه جمهوری اسلامی در یک نوشته بلند و بالا در باره ی “فامیل‌سالاری، دوست و آشناسالاری” نوشته است و از این که دوست بازی جای شایسته‌سالاری را گرفته است گلایه کرده است. این روزنامه با بی شرمی بی همانندی این گونه می نمایاند که انگار این بیماری تازه ای است و به کنار زدن “شایسته‌سالاری” پدیده نوینی در جمهوری اسلامی است!
با این همه آش به آن اندازه شور است که داد “خان” را هم در آورده است. به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی، مانند دوره ی شاه “فامیل‌سالاری‌ حالا از برادرها و دامادها عبور کرده و به مادرزن و برادرزن و دخترخاله هم رسیده” است. دستگاهی که به روشنی کنش های خود را در برابر مردم به پیش نگذارد، خواه ناخواه پس از اندکی چرکین می شود. این همانندی شگفت آمیز با دوران شاه، یک استثنا نیست بلکه یک قاعده در کارکرد رژیم های ستم گر است که به خودی خود برای پاسبانی از منافع طبقاتی طبقه های فرادست برنامه ریزی شده است و روشن پذیر نیست، چنین رژیمی همیشه باید نهانی کار کند، تا چرک ژرف نظام آشکار نشود.

در هفته های گذشته عبدالعلی علی‌عسگری، رئیس پیشین صدا و سیما، فرمان هلدینگ خلیج فارس را به دست گرفت. باید یادآور شد که او هیچ پیشنه ای در صنعت نفت و پتروشیمی که بخش بزرگی از درآمدهای ارزی ایران از آن به دست می‌آید ندارد.

این رژیم تا بن عملگرای خون سردی است که می تواند از جان انسان به آسانی برای رسیدن به هدف های زراندوزی و ایدولوژیک خود بگذرد. دکتر محسن اسدی لاری و دکتر زهرا مجد، عضوهای هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران که دو فرزندشان، را در شلیک موشک‌های سپاه پاسداران به هواپیما اکراینی از دست داده‌اند، می گویند که رییس پاسداران به آن ها گفته‌است که اگر این هواپیما نمی‌افتاد، جنگ سختی همان روز روی می داد که جان ۱۰ میلیون تن را به خطر می‌انداخت. فرمانده سپاه سردار حسین سلامی نزدیک چهل روز پس از سرنگونی هواپیما، در یک دیدار پنهانی به آن‌ها گفته است که اگرهواپیما سرنگون نمی شد، جنگ با آمریکا در می‌گرفت. فرمانده سپاه به آن ها گفت که : «کاش من در آن هواپیما بودم و… گفتند شما می‌دانید بچه‌های شما چه جایگاهی دارند و از شهید وسط جبهه جنگ هم نقش‌شان بیشتر است….» فرزندان مردم را بی گناه با حساب گری سگ دلانه کشتند و با یاوه گویی بهشت را به ان ها ارمغان می دهند؛ بی شرمی تا این اندازه.

محمدحسین بیات دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف با دلیری به رئیسی گفت: «اگر برای رهایی از وضعیت بحران زده ی کنونی، را ه حلی عقلانی، مبتنی بر تجربه و کارآمد ارائه ندهید، از جانب مردم پاسخی دریافت خواهید کرد که شاید نه سریع و نه حتی فوری باشد اما حتما انقلابی و قاطع است .»

او به رئیسی می گوید: «امروز دیگر از محسن رضایی گرفته تا قاضی زاده هاشمی و رستم قاسمی و سردار وحیدی، همگی سهم شان را از قدرت گرفته اند. امروز دیگر امنیتی ترین کابینه جمهوری اسلامی را با انتصاب سرداران سپاه در تک تک مناصب دولتی تشکیل داده اید. حالا سوال ای نجاست که در این حاکمیت سر تا پا یکدست، آن فسادستیزی ای که وعده می دادید کو؟ آن رفع فاصله طبقاتی و مبارزه با بی عدالتی ای که می گفتید، کو؟ آن رفاه و تأمین حداقل معیشت مردم، کو؟ آن آزادی و آن تضمین حقوق همه مردم و زنان و دختران، کو؟ آن وعده رفع تحریم هایتان چه شد؟ آن عزتی که وعده می دادید، کجاست؟ »

ایشان چه به خواهد چه نخواهد می گوید که چالش های جمهوری اسلامی با جابجایی دست اندرکاران چاره جویی نمی شود و خانه از بن بست ویران است. به زبان دیگر، تنها راه چاره، واژگونی دیکتاتوری جمهوری اسلامی سرمایه داری است.

محمدحسین بیات افزود: «چطور انتظار داریم زمانی که تمام را ه های تنفس را بر جامعه بسته ایم، پیام ملت را جز با مشت های گره کرده بشنویم؟ جناب آقای رئیسی حتما از جوی خون راه افتاده در آبان۹۸ مطلعید، همان گونه که از سرکوب مردم تشنه ی خوزستان و اصفهان مطلعید. شما به ما بگویید سرکوب شدید این اعتراضات جز به این معناست که حاکمیت نه تنها توانایی گفت وگو با مردم را از دست داده بلکه اساسا پذیرفته است که باید به ضرب گلوله خود را حفظ نماید؟ »

جامعه ی ما از درون می جوشد و شکاف طبقاتی میان فرادستان و فرودستان هر روز بزرگ تر می شود. بخش بزرگی از زنان و دانش جویان نیز از لایه های میانی و رنج بر جامعه هستند و هم برای آزادی و هم برای عدالت اجتماعی می رزمند. نیروهای پیش رو و سوسیالیستی باید این لایه را به سوی خود بکشانند و نگذارند که آن ها به دام نیروهای راست و هم کار امپریالیسم بیفتند.

داده هایی که برای بررسی فراسنج های گوناگون و برجسته که ما در این نوشته به کار برده ایم بر گزیده شده از رسانه های خود جمهوری اسلامی در هفته های گذشته است. آیا هنوز کسی است که به آماده بودن شرایط عینی باور نداشته باشد؟

شرایط ذهنی

جمهوری سرمایه داری اسلامی ایران با همه ی “کژ ساختاری” آن، سراسر یک دستگاه سرمایه داری است که با شیوه ددمنشانه اقتصادی نئولیبرالیستی که به دستور صندوق بین المللی پول و بانک جهانی پیاده کرده است، کشور را “رهبری” می کند. راست برای پاک شویی دستگاه بهره کشانه سرمایه داری، هم واره سخن از دوست بازی، رانت خوری، دستگاه اداری چرکین و ندانم کاری های دست اندرکاران می کند. ولی راستش این است که اگر ما چند کشور سرمایه داری پیش رفته را فراموش کنیم (که آن ها هم سراسر پاک نیستند) ، دیگر کشورهای سرمایه داری کمابیش آغشته به این گونه آلودگی هایی که ما در جمهوری اسلامی می بینیم هستند.  

راست گرایان با ساختار اقتصادی– اجتماعی و تا اندازه ای فرهنگی جمهوری اسلامی نه تنها در جنگ نیستند بلکه همه ی تلاش خود را خواهند به کار برد تا مرده ریگ (ارث) جمهوری اسلامی را در این زمینه ها دست نخورده به کار گیرند. آن ها رک و راست می گویند که چیزی فراتر از دوره ی شاه نمی خواهند، یعنی آن ها می خواهند با ارج گذاشتن آزادی های شخصی هم چون آزادی حجاب و مذهب و پوشش ووو، نظام سرمایه داری را به سود بورژوازی انگلی و امپریالیسم و به زیان رنج بران کارگران، دهقانان و لایه های پایینی میانه نگه داشته باشند.

چرکین بودن بورژوازی، ویژیگی این طبقه تنها در میهن ما نیست، در بسیاری از کشورهای دیگر سرمایه داری نیز دید می شود؛ از هندوستان، پاکستان، فیلیپین، تایلند، مالزی، ترکیه و آذربایجان ووو . بورژوازی انگلی این کشورها گرایش به کاربرد خودکامگی، زورگویی و سرکوب سنگ دل خواست های کارگری و دموکراتیک دارند و پایه ایدولوژیک روبنای آن ها کمابیش با هم آهنگی با تاریخ کشور بر مذهب چیره در همان کشور ساخته شده است. باید به یاد داشت که سرمایه داری در هر کجا و با هر اندازه پیش رفت، بر پایه مالکیت خصوصی ابراز تولید و بهره کشی از رنج بران ساخته شده است. در هر کشور، همه ی لایه های بورژوازی انگلی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود در جنگ با توده های گرسنه هستند، بورژوازی در کشورهای امپریالیستی افزون بر آن، از سرمایه دیگر خلق ها نیز دزدی می کند.

افزایش روزانه شکاف طبقاتی دامن گیر لایه های میانی هم شده است. هم اکنون ترس رانده شدن به تنگ دستی و هم سرنوشت شدن با تهی دستان و رنج بران در دل های بسیاری از لایه های میانی سنگینی می کند. “چپ” انقلابی می بایست، با سازماندهی نیروهای طبقاتی خود یعنی طبقه کارگر آن چنان نیرومند شود، که بتواند برای کشاندن نیروهای میانی به سوی برنامه های خود با نیروهای راست درگیر شود و نبرد ایدولوژیک را ببرد و هژمونی را به دست خود گیرد. ”چپ” می بایست برای مردم روشن کند که دنبال کردن سیاست های اقتصادی نئولیبرالی (در جمهوری اسلامی یا در یک گونه شاهنشاهی نوین) آن ها را نگون بخت می کند و این سیاست با گردش به راست تنها می تواند بدتر شود.  

اگر ”چپ” به خود نیاید و گام به همکاری و هم گامی با یکدیگر نپردازد، بدان گاه فروپاشی رژیم به سود نیروهای راست و امپریالیسم خواهد بود. به جای درگیری با هم و یا به جای زیر چتر بورژوازی ایستادن، همه ی ”چپ” ها باید دست به دست هم بدهند و شرایط ذهنی انقلاب را آماده کنند.

بدترین دشمن ”چپ” در انجام دادن این کار خود ”چپ” است. ”چپ” هنوز آن چنان از بیماری فرقه گرایی رنج می برد که توان دیدن بالاتر از بینی خود را ندارد. بیش تر نیروهای ”چپ” خود را در یاخته کوچک یکه تازی و خودبزرگ بینی زندانی کرده اند و تنها با هم اندیشان خود نشست و برخاست می کنند. زبان شان نه تنها زبان یگانگی و دوستی برای پشتیبانی از منافع طبقه کارگر نیست بلکه بسیار نیش دار و دشمنانه است.

انگار ”چپ” چیزی از اندوخته های انقلاب بهمن یاد نگرفته است. اگر چاره رنج بران وحدت و تشکیلات است؛ چاره پیش آهنگان این رنج بران هم اندیشی، هم کاری و هم گامی در نبرد با سرمایه داری است. ولی افسوس!

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم، اقتصاد، زیرساختارها و هوایی که جمهوری اسلامی برای هم میهنان ما فراهم کرده است، بسیار زهرآگین است. هیچ کدام از فراسنج های برجسته یک دستگاه فرماندهی در این جمهوری درست کار نمی کند. سران این جمهوری، هیچ تلاشی برای درمان این ساختارهای بیمار اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیط زیستی نمی کنند و تنها نگرانی آن ها پول اندوزی است و دستگاه فرمانروایی کشور را  تنها برای این هدف هنوز به دست دارند. از آن سوی، توده ها هم مانند سی سال پیش نیستند و نمی خواهند که به این گونه زندگی و یا بردگی کنند.  

رژیم مانند خودروی بی راننده ای می ماند که در سراشیبی فروپاشی می راند. هم اکنون روشن شده است که واپسین تیر ترکش جمهوری اسلامی که رئیسی باشد به سنگ خورده است. دانشجویی او را در میان دانش جویان بی ابرو می کند و نماینده مجلس از بی سوادی او گلایه می کند و شکوه دارد. هنگامی که دانش جویی با رئیس جمهوری با چنین گستاخی سخن می گوید، این نشان فراهم بودن شرایط عینی انقلاب و “شنیدن صدای انقلاب” از درون رژیم است.

آن هایی که نگران نبود آمادگی شرایط ذهنی هستند و برای همین از برخورد به جمهوری اسلامی خودداری می کنند، باید بدانند که جنبش در نبود پیش آهنگ پیش رو سوسیالیستی به دنبال راست گرایان واپس گرا می رود و یا پس از آزمون و کژروی های فراوان رهبران خود را می سازد و راه خود را کم کم  پیدا خواهد کرد.

برای آماده کردن شرایط شایسته ذهنی انقلاب ”چپ”  باید نخست برای یگانگی گردان خود بکوشد و سپس مهر و نشان خود را به روی روند روی دادها با سازمان دهی طبقه کارگر بزند و در کنار آن ”چپ” باید با کوشایی و پرکاری (فعال) در جنبش آزادی خواهانه لایه های میانی کنش کند. به سخن دیگر، ”چپ” باید وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی خود را به خوبی بشناسد و آن را آگاهانه و با هشیاری پیاده کند. ”چپ”  باید با پیش گزاری یک برنامه “دوری از سرمایه داری” که ما آن را اقتصاد ملی و دموکراتیک می خوانیم راه برون رفت از این گرداب جمهوری اسلامی سرمایه داری را به توده ها نشان دهد.

*****

یادداشت: در این نوشته همه ی نیروهای کارگری، سوسیالیستی و کمونیستی که خواهان رشد اقتصادی غیرسرمایه داری هستند،”چپ” خوانده شده اند. 




شکست انقلاب بهمن، شاه را روسپید و شیخ را جاودان نمی کند!

سخن روز شماره ۱۰
۲۱ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰ فوریه

به روز نویسی “زنده باد انقلاب”.

روند رنج آمیز روزگار مردم در چهل سال گذشته، برخی ها را به فراموشی دچار کرده است. لکه های تاریکی اندک اندک در ویر (حافظه) تاریخی خانه کرده است و راستی روی دادهای تلخ دوران شاهنشاهی را با پرده سیاه دروغ می پوشاند. هواداران شاهنشاهی هم برای سپید کردن روی سیاه خود “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مي پاشند”. ولی راستی چاکری شاه برای امپریالیسم را، نمی توان زیر ابرهای سنگین آدم کشی و تبه کاری جمهوری اسلامی پنهان ساخت.

کشتار سنگ دلانه آزادی خواهان در ۲۸ مرداد، درخت آرزوهای توده را از بُن برید و اخگر آزادی را برای ۲۵ سال خاموش کرد.

پس از ۲۸ مرداد تیرگی و غم سراسر میهن را فرا گرفت. شب پس از ۲۸ مرداد تا به آن اندازه تاریک بود که حتا ستارگان بزرگ در پشتش رنگ می باختند. پاسخ نازکترین نوای آزادی سرب آتشین در دهان بود. در این سال ها کیوان، وارطان، فاطمی، روزبه، وکیلی ووو تیرباران و یا زیر شکنجه کشته شدند. زندان ها پر از جوانان پردانش و کنجکاو بودند و دستگاه دولتی پر از کاسه لیسان تهی مغز. شاه، شاهنشاه و سایه خدا در روی زمین بود و نخست وزیر، وزیران دولت، سرلشکران ارتش و نمایندگان مجلس، نه از رای زنان او، که همه از چاکران او بودند. بسیاری گرسنه بودند و شمار اندکی میلیاردها دلار به جیب می زدند.

ولی سمندر رزم در خاکستر ۲۸ مرداد آرام آرام به خود آمد و دوباره جان گرفت. این بار هم بورژوازی وابسته به رهبری شاه، چاره ای فرای سرکوب خواست توده ها و کشتار فرزندان خلق ندید. در این سال ها جزنی، کتیرایی، حکمت جو، رضایی، حنیف نژاد، تیزابی ووو در زیر شکنجه کشته و یا در تپه ها به رگبار بسته شدند. در این سال ها پویان جوان، مهرنوش ابراهیمی از شیرزنان، حمید اشرف پهلوان ووو در خیابان ها با آتش سنگین ساواکی های آموزش دیده امپریالیسم در خیابان ها  کشته شدند. در این سال ها شاه و چاکرانش، گُل سرخی را از گل ستان بزرگ و پربار آزادی خواهی بریدند و بزدلانه تنها برای “کتاب خواندن”، گلوله سُربین به دل انقلابی گُلسرخی نشاندند.   

با این همه، بورژوازی وابسته و دربار شاه، با همه ی دستگاه های بزرگ و گسترده شکنجه و زندان، نتوانستند روند تاریخ را ایست دهند و آییژ (شراره) آزادی خواهی را برای همیشه فرو نشانند.  

بهمن آمد. فریاد تندر آسای توده ها خواب را از چشم سپید جامگان بهره کش و خوش پوشان ستم کار پراند. روزگار ستم سپری و آسمان میهن بار دیگر آفتابی شد. سپیده دمید؛ درخت پر شکوه آزادی در ماه زمستان بهمن شکوفه کرد. دنیایی پر شکوه، در پرتو روشنی سپیده دم درخشید. انقلاب شمع آرزوها را در دل ها روشن کرده بود. امید بود که زندگی از لجنزارهای دوران شاه به فراز انسانی آن بالا رود. امید بود که کویر پر از آب شود؛ شکم های گرسنه سیر شوند؛ خرد جانشین نادانی شود؛ امید بود که شکوه و زیبایی زندگی در این باغ پربار شکوفه کند. امید بود که هرگز دیگر دگراندیشی برای اندیشه خود در زندان نباشد. امید بود که هرگز دیگر کودکی گرسنه نخوابد. امید بود که هرگز دیگر زنی، تن را برای سیر کردن شکم کودکانش نفروشد.       

از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایه های گوناگون بورژوازی و رنج بران هم راه بود.

برخی ها کمر بر نابودی هدف های انقلاب بسته بودند. پهنه سیاسی کشور دستخوش نیروهای سرکش و ناشناخته شد. انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کمتر کسی می دانست که که بوده اند و از کجا آمده اند. آن ها انسان دوستی ساختگی را به نمایش می گذاشتند و خام‌ترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که توده ها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر همچون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت. آن هایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستان گویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاه ها شد.

برخی از آن ها اگر چه دلی مهربان و سری خردمند داشته اند، ولی در تاریکی دست و پا می زدند و راه را از چاه نمی یافتند. خواست درستی اگر داشتند، ولی کارهایشان برای رسیدن به آن هیچ شالوده استواری نداشت. آن ها خاک ریز به خاک ریز و سنگر به سنگر در برابر بورژوازی بازار پس نشستند و در برابر کشتار دوستان انقلاب خاموشی برگزیدند. 

“چپ” آرمان هایی پرخون، زبانی نیش دار، ولی نیرویی اندک داشت . زورآزمایی میان طبقه های فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگین تر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوشبختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است. ما انسان بهره ده را آزاد نمی دانستیم، ولی آن ها جامعه طبقاتی را اسلامی می دانستند.

ما درگیر نوسان های نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنجبران را زیر پای خود له می کردند. ما رستگاری انسان ها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای بهروزی انسان ها، بر بهشت پس از مرگ می چربید. در راه های سنگ لاخی و خشک گام گذاشتیم. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تن آسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشته ایم. رفیقان ما از کوچ اجباری و زندان با سرهای پر از اندیشه و دل های آکنده از عشق به رنجبران میهن بر گشتند و دانه های دانش خود را با شکیبایی و توانایی در زمین تشنه کاشتند و در زمان کوتاهی عشقش در دل رنجبران شکوفه زد.   

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

کلاف درهم بافته ی پندارهای اسلامی آنها در برخورد با زندگی بی رنگ شد. خیزش شهاب گونه توده ها برای دست یافتن به آزادی و برابری به زودی رام شد. ناخوشی واگیردار در یاخته های انقلاب رخنه کرد و آرام آرام چون موریانه ای آن را از درون تهی نمود.

طبقه های بهره کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل وار از پیکر باریک و نزار توده ها مکید. آن ها می خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن ها رنجبران را به آزادی از بهره کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی ها کشنده را به آن ها ارمغان دادند.  

شعله ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. ستم در همه ی پهنه های زندگی مردم ریشه دواند. آرزوهای بلند ما همچون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی همچون اسیدی سوزنده شور همگرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد.

آن ها نه تنها انسان را بلکه امید و آرزوهای ما را یکی یکی سر بریدند. آنها هر چه را که مردم به ان عشق می ورزیدند کشتند؛ موسیقی را، پایکوبی را، شادی را، لبخند را، جشن را. گیرایی زنده و پرخون تن انقلاب و شادابی چهره اندک اندک زدوده شد. کاروان پرشور انقلاب را به بیابان خار آلود کشاندند. جادوگران ریاکار عبا به دوش با هزاران دروغ و نیرنگ مردم را به سوی خود کشاندند و گزمگانشان راه جویان راه داد و آزادی را به گلوله بستند. آن ها آسمان پاک انقلاب را با ابرهای تیره ستم تاریک ساختند. آرام آرام دستاوردها و اندوخته های والای انقلاب را بر باد دادند. آرام آرام مردم ما در تارهای چسبان نومیدی گیر کردند. آرزوهای که در دل آنها زبانه می کشید، کم کم خاموش شد.  بخشی از این جمهوری اسلامی، دروازه ها را بروی باورهای ناباب و خرد گریزی گشود. رنجبران در چنگال ویرانگر مردان بی خرد گرفتار شدند. برآیند این همه کارها، بردگی نوینی با پوشش اسلامی بود.    

اندیشه سوسیالیستی در سال های آغازین انقلاب، آرامش از طبقه های بهره کش زدوده بود و آسایش نیروهای واپس گرا را ربوده بود. اما آن ها هم دست روی دست نگذاشتند و پاسخ رزم طبقاتی ما را با دل سنگی و خون سردی دادند. واپس گرایان درها و پنجره ها را برویمان یکی پس از دیگری بستند. سرانجام به هر کس که دهانش بوی آزادی می داد و دلش برای رنجبران می تپید و سرش راه رهایی می جویید  یورش بردند و بهترین جوانان و بزرگترین اندیشمندان میهن را ناجوانمردانه در زندان کشتند.    

آن ها با کشتن آن رهبران هر چند توانستند که گرمای سوزان آن جان ها را  ته کش کند، ولی نتوانستند خورشید را برای همیشه از تابش بازدارند. عشق به توده ها چنان آتشی در سینه عاشق شعله ور کرد که حتا شکنجه های رژیم نتوانست آن را خاموش کند.

چرا کار به اینجا کشیده است؟ این چیستان هنوز هم رازی است سربسته و شگفت انگیز.

پیمودن راه پر از سنگ ریزه و خار دشوار تر از ان بود که ما می پنداشتیم، ولی ما از کوشش نایستادیم. از گذرگاه تنگ رویدادها، با دلی فراخ گذشتیم. رزمندگان دلاور ما در هر کجا با شمشیر سخن پوسته تاریک شب را بر کندند، تا ستارگان درخشان را نمایان کنند. رنج ھای تنانی و روانی بسیار در راه فرارویی هدف های سیاسی انقلاب به دگرگونی های ژرف اقتصادی- اجتماعی کشیدیم. هر روز، ما با خوشبینی در آرزوی فردایی بهتر ماندیم.

ما تلاش کرده بودیم که میان رنج و ستم امروز و به روزی فردا پلی بسازیم. اگر در چنگال واقعیت روز گرفتار شوی همواره در بند چارچوب های داده شده دشمن می مانی. اگر تنها درگیر چشم انداز آینده شوی از واقعیت روز  بدور می مانی و فرسنگ ها از توده ها  پیشتر می دوی.

 پس از چهل و سه سال، اندوخته هایی که در روند پرشتاب زندگی ما به دست آمده، هم اکنون چشم انداز دیگری را روبری ما می گشاید. اما باید به یاد داشت که در آن  دوره که هر روزش سرشار از پیکار با بی خردی و طبقه های بهره کش بود، آشکار کردن آن چه که در پس پرده ها و روبندها بوده و امروز نمایان شده است، کار آسانی نبود. دریای توفانی رویدادها  بی امان بر کرانه ی همسنگی نیروها می کوبید و آن را دگرگون می کرد. راستی را از دروغ و نیکی را از بدی باز شناختن، کاری بود توان فرسا. در آن بیابان مه آلود و پرگردوخاک، می بایست الماس ها را از شن ها جدا کرد و  حقیقت را از خاک روبه خار و خاشاک بیرون کشید؛ در رمزھا و چیستان ھای انقلاب باریک شد.

در آن زمان، ما نمی توانستیم که پرده ها را از سیمای دنیای فردا برگیریم و سیاست خود را بر پایه پیمان هایی که نمی شناختیم، برنامه ریزی کنیم. بی تردید لغزش داشتیم و نادرست ها انجام دادیم، ولی از جنبش نایستادیم. در زمین کال کار کردیم، ولی آرزوهای بلند آسمانی داشته ایم و شب میهن را  پر ستاره می خواستیم. همواره در اندیشه ی راهی برای دگرگون کردن شرایط به سود توده ها بوده ایم. ما می خواستیم که تازیانه بر پیکر اسب تندرو انقلاب بزنیم و آن را پیش از رسیدن دشمن به شهر آرمانی برسانیم.  

در گذشته نباید ماند و گذشته را نباید هم دور ریخت. باید گذشته را دوباره شناخت تا دیکتاتوری از نو پا نگیرد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده را بهتر پیش بینی کرد.   

تاریخ نوشداروی خود را از کاسه سر جان دادگان راه آزادی می نوشد. پیروزمندان دیروز، امروز شکست خورده، ازکارافتاده و فرسوده شده اند و شکست خوردگان دیروز در آستانه تاریخ نوین پیروزمندانه لبخند می زنند.

پس از یورش، برخی ها به ما پند می دادند که روان را به کار نبرد رنجه مداریم و  به جای سازمان دهی دوباره، گلیم خود از آب بیرون کشیم. بدبختی گریبان گیر ما شد. حتا در دل آن چند تن انگشت شماری که باور به دروغ نداشتند،  بیم جای امید را گرفته بود. برخی ها  از آرمان های دیرین خود دست شستند و برخی ها از میهن رخت بر بستند. برخی ها با باوری استوار ماندند.   

جمهوری اسلامی هیچ گاه نخواهند توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزداید. اندیشمندان و دانشمندان و دل دادگانی را کشتند که همسنگ آن ها امروز در میان ما پیدا نمی شود. اما عشق انسانی ما برگی از درخت بی خزان جاودانگی است که هرگز از درخت توده ها جدا و رها نمی شود. آتش دل ما از جنگل پهناور توده ها هیزم تهیه می کند و همیشه زنده و جاوید است. گریستن نیز کار ما نیست، ما پرورده مردانی بزرگ هستیم. آری! بسیاری از رفیقان ما آتشی در جهان سرد فردای انقلاب بودند که به زودی در خشم جمهوری اسلامی خاکستر شدند، ولی اندیشه انسانی همچون سمندری  با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز گشت.    

شکنجه گران نتوانستند اندیشیدن را از ما بازدارند؛ هر چه که می تواند به اندیشه در آید، می تواند دوباره زنده شود. ما پس از یورش زمین را زیر پای خود لرزان می دیدیم، ولی ما می دانستیم که ستم گذرا است و عشق جاودان و جوان می ماند، برای همین در جستجوی یافتن راهی پایدار بودیم.   

ما هم اکنون می خواهیم که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، جامعه ای انسانی پی ریزی کنیم. ما با اندیشه ای سازنده، جستجوگر و دلی پرشور و  سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبرد می گذاریم. زندگی پیوسته در روند دگرگونی است و ما هم دگرگون شده ایم. دیری است که از زخم ها رها یافته ایم و در روند تلخ و شیرین روزگار، هم اکنون خود را نیرومند می یابیم. در این رزمگاه، ما دیگر افتان و خیزان راه نمی رویم، بلکه با سری افراشته و پایی استوار در این راه گام می گذاریم. دشمن به عبث می کوشد که اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند و ما را رام سازد. اما ما با رهنوشه و توشه ای نو، زره و جوشن رزم بر تن، برای نبرد آماده ایم. 

توده ها دریافتند که برای خوشبختی و عشق، برای نان و آب، برای کار و خانه، برای صلح و آزادی، به ناگزیر باید غزل خداحافظی جمهوری اسلامی را بخوانند. دور نیست آن روزیی که شرایط ذهنی انقلاب با کوشش هم گام و یگانه “چپ” آماده شود و توده ها را زیر پرچم آزادی خواهی، ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی سوسیالیست های انقلابی گرد هم آورد. 

آخرین شکرخنده از آن تکامل است.