کنگره ۲۶ ام ”راه کارگر”، یک گام به جلو!

مقاله ۴۱/۱۴۰۰
۱۷ بهمن ۱۴۰۰، ۶ فوریه ۲۰۲۲

پیش گفتار

روی دادها در میهن ما خیلی به تندی رخ می دهند. نبرد طبقاتی هر روز ژرفش می یابد و پیکار برای آزادی هر روز از روز پیش گسترده تر می شود. آن هایی که ”چپ” هستند و با مقوله لنینی شرایط انقلاب آشنا هستند به خوبی می دانند که شرایط عینی انقلاب آماده هست. این آمادگی را می توان حتا در واکاوی های سرپوشیده و نهانی (محرمانه) نیروهای امنیتی رژیم در باره ی شرایط کنونی که به برون درز کرده است هم دید.   

به گفته لنین، رژیم تنها با آماده بودن شرایط عینی، خود به خود برانداخته نمی شود و دستگاه دولتی آن درهم نمی شکند؛ شرایط ذهنی انقلاب نیز باید آماده باشد. بسیاری از گروه های گوناگون ”چپ” می پذیرند که شرایط ذهنی انقلاب فراهم نیست. برای انجام این کار، طبقه انقلابی با رهبری پیش آهنگان متحد خود، باید آن چنان نیرومند باشد که بتواند برنامه ی کلان خود را به توده ها بپذیراند و آن ها را زیر رهبری خویش گرد هم آورد و سازمان دهی کند.

ولی شوربختانه باید پذیرفت که هنگامی که نیروهای هوادار سرمایه داری هر روز یگانه تر می شوند و پیوندهای نهان و آشکار آن ها با هم ژرف تر می شود، نیرو های ”چپ” با همه ی سخنان درست و زیبا، هنوز بسیار پراکنده تر از آن هستند که بتوانند در رهبری جنبش سنگینی کنند. ”چپ” هم اکنون برای به دست گرفتن رهبری جنبش در پیکار دشوار با زمان است.       

در این جاست که کنگره سازمان ”راه کارگر” در بررسی امروز ما برجسته می شود. هدف این نوشته یک بررسی همه سویه از آن چه که در کنگره گذشت نیست بلکه نگارنده به بررسی نکته های برجسته ی خوشه چینی شده از گزارش کنگره می پردازد.

بررسی بسیار کوتاه تاریخ ”راه کارگر”

”راه کارگر” بخت آن را داشته است که به سخنان رهبری برآمده از انقلاب باور نداشته باشد و هم زمان به آن اندازه هشیار باشد که در برابر این رهبری “زبان آهن و آتش” به کار نبرد. هنگامی که ما از بخت سخن می گوییم، برای این است که واکاوی ”راه کارگر” از روحانی های آن زمان هم چون یک کاست، یک واکاوی مارکسیستی نبوده است. اگرچه که این مقوله به آن ها کمک کرد که تا به پشتیبانی از رهبری انقلاب نپردازند، یا برای نپذیرفتن برآیند انقلاب دلیل سازند.

“راه کارگر” در کوچ، گردش به راست و ”چپ” داشته است. سال های درازی تنها به دنبال انقلاب سوسیالیستی بود و در کنگره ۲۴ به ناگهان امیدوار بود که به توان با فشار توده ها، ولایت فقیه و هوادارانش را ناگزیر ساخت که در برابر نئولیبرال سازی اقتصاد میهن بایستند و برنامه تامین اجتماعی فراگیر برای همگان را پیاده کنند.     

راستش این است که ”راه کارگر” سازمان بسیار کوچک ”چپ” است که جای پای سنگینی در شاخه های گوناگون فرهنگ میهن ما ندارد و حتا در میان طبقه ای که خود را پیش آهنگ آن می داند چندان شناخته شده نیست و در تاریخ جنبش کارگری کمابیش ناپیدا (غایب) است. با این همه، از آن جایی که این سازمان برای باور نداشتن به “دموکرات های انقلابی” و “راه رشد غیرسرمایه داری” در میان روشن اندیشان ”چپ” جای گاهی دارد و به دید نگارنده نزدیکی دیدگاه سیاسی آن با خط مشی حزب توده ی ایران نیز چشم گیر است، این بررسی کنونی می تواند دست آوردهایی داشته باشد.       

واکاوی طبقاتی و جای گاه طبقه کارگر

پرسش برانگیز است که چرا از مقوله های شناخته شده مارکسیستی چندان در گزارش سیاسی بهره مندی نمی شود. در گزارش سیاسی کنگره هیچ واکاوی در باره ی ساختار طبقاتی رژیم دیده نمی شود. روشن نیست که طبقه کارگر با چه طبقه یا طبقه هایی در جنگ است.

“راه کارگر” در این باره می نویسد که ” ما شاهد زندگی لوکس و پر ریخت و پاش اقلیتی پروار شده از خادمان ولایت و نوکیسگان تازه به نعمت رسیده و ابرمیلیاردرهائی هستیم که از خوان نعمت کشور و بنیادهای رنگارنگ وابسته به دستگاه ولایت و بودجه های  دولتی، قشر تازه ای از ثروتمندان و بورژوازی جدیدی را شکل داده اند که به غارت و چپاول و تقسیم غنائم مشغولند.”   

هنگامی که سخن از “قشر تازه ای از ثروتمندان و بورژوازی جدید” می شود، جا داشت که این قشر با کاربرد ترمینولوژی (واژگان شناسی) مارکسیستی نام گذاری می شد و جای گاهش در دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی روشن می شد و ناهم سازی ها و همانندی ها و هم کاری های آن با دیگر لایه های بورژوازی آشکار می شد، ولی ”گزارش” در این باره چیزی نمی گوید.

”گزارش” به درستی به این می پردازد که رژیم هم دست شده است و هر سه قوه زیر رهبری ولی فقیه افتاده است، ولی حتا در این جا نیز سخنی از این گفته نمی شود که چه طبقه هایی یا لایه هایی بر دیگران چیره شده اند.  

”گزارش” به درستی در باره ی اعتصاب ها می گوید که “این پاسخ کارگران ایران به بحران اقتصادی – اجتماعی عمیقی است که سراپای نظام سرمایه داری ایران را فرا گرفته است. بحرانی ناشی از اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی نئولیبرالی حکومت که از دوران پس از جنگ با عراق بدون هیچ گسستی ادامه داشته و با تحریمهای قدرتهای امپریالیستی تشدید شده است.”

همان گونه که ما بارها گفته ایم، سازمان هم درخواست های اعتصاب های کنونی کارگران را تنها اقتصادی و صنفی نمی داند بلکه رگه های نبرد  طبقاتی، سیاسی نیز در آن می بیند و نقش طبقه کارگر را در رهبری جنبش برجسته می کند.

”گزارش” می نویسد که “اعتصاب پرشکوه کارگران پیمانی و پروژه ای صنعت نفت و گاز و پتروشیمی که بلافاصله پس از نمایش انتخابات ریاست جمهوری شروع شد، نشان می دهد که جنبش کارگری می تواند جنبش پیشگام، جنبش امید و ستون فقرات و سنگر اصلی پیکار برای دست یابی به آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم در ایران باشد. […]. بنابراین طبقه کارگر می تواند به نقطه پیوند جنبش های ملیت های تحت ستم ایران، جنبش زنان و جوانان مبدل شود.” 

بدین گونه، پیوند و هم آهنگی میان شاخه های گوناگون جنبش، آن را در یک خیزش هم آهنگ و سرتاسری نیرومند خواهد کرد. 

“گزارش” می نویسد که نبرد برای پایان دادن به خصوصی سازی در سرشت خود یک نبرد ضدسرمایه داری است. بدین گونه، دید کنونی “راه کارگر” به روشنی پیوند نبرد صنفی کارگران را با نبرد ضدسرمایه داری می بینید (در کنگره ۲۴ ام این پیوند دیده نمی شود).

با این همه، “گزارش” از چپ گرایی در جنبش کارگری خرسند نیست و در باره ی دوستان چپ گرای خود می گوید که “طرح اداره شورائی و رجوع به خرد جمعی برای پیشبرد مبارزه اعتصابی یک چیز است و هم تراز کردن مقولاتی چون شورا بمثابه یک تشکل پایدار مبارزه مطالباتی – سیاسی و تنوع آنها همچون شوراهای کنترل و نظارت کنترل، شوراهای حکومتی و نظام شورائی چیز دیگر. “”برخی از فرقه های ایدئولوژیک درین زمینه نقش بسیار مهمی در ایجاد اغتشاش و درهم آمیزی نادرست مفاهیم و اشکال موجود تا کنونی ایفا کرده اند. سوءاستفاده از تشابهات اسمی  بحدیست که میتوان به جرات گفت که این فرقه ها منطق صوری و فلسفه نومینالیستی ( نام انگاری ) را جایگزین دیالکتیک مارکسی کرده اند. این نه تنها کمکی به جنبش کارگری نمیکند بلکه در بردن مفاهیم درست و ترویج آگاهی سوسیالیستی به میان فعالان کارگری اشکالات جدی ای ایجاد میکند.”

پس می توان با “گزارش” هم داستان بود که  طبقه ی کارگر آگاه ایران برای پیش رفت سازماندهی خود پیگیرانه خواست های دمکراتیک خود را به پیش می برد و شرایط را برای دگرگونی های ریشه ای در سرمایه داری اسلامی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی و براندازی زورگویان درنده خوی آن فراهم می کند. بی تردید این نبرد پیگیر دمکراتیک دورنمای پیروزی را نوید می‌دهد.

رژیم ”ضدامپریالیستی”

“راه کارگر” به درستی درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا را نبرد ضدامپریالیستی نمی داند بلکه می گوید که “قمارماجراجویانه “عمق استراتژیک” نه تنها مخالفت آمریکا و سایر قدرت های امپریالیستی متحد دولت آمریکا را به همراه داشته است بلکه همچنین با منافع منطقه ای روسیه، ترکیه، عربستان و اسرائیل در تضاد آشکار قرار گرفته و نوعی ائتلاف منفی علیه جمهوری اسلامی را شکل داده است که دود آن اساساً به چشم طبقه کارگر و اکثریت عظیم مردم ایران می رود. “

تردیدی نیست که بازندگان سیاست بازی با آتش جمهوری اسلامی طبقه کارگر و خلق های رنج بر هستند.

“راه کارگر” برنامه های هسته ای رژیم را نیز به سود منافع ملی ما نمی داند و در باره ی برجام دو گزینه می بیند، یکی در پیش گرفتن راهی هم چون کره شمالی یعنی پذیرفتن تحریم و پیامدهای آن و دیگری نوشیدن جام زهر و پذیرفتن شکست برنامه های هسته ای. سازمان مانند بیش تر مردم ما خواهان برچیدن تحریم های اقتصادی امپریالیستی هست، ولی هم زمان می داند که ریشه بدبختی های کشور در نظام سرمایه داری کشور است.  

پیوند سرشت نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی

نکته پرتوان این ”گزارش” پذیرش پیوند وظیفه سوسیالیستی با وظیفه دمکراتیک است.

لنین پیوند نبرد پیگیر دمکراتیک را با وظیفه سوسیالیستی برجسته می کند و نشان می دهد که نبرد دمکراتیک نه تنها برای خود طبقه کارگر بلکه برای کشاندن لایه های میانی به اندیشه سوسیالیستی نیز برجسته است. برای همین ”چپ” باید به پیش گزاری برنامه ای بپردازد که بتوان از آن چند نکته کلیدی را هم چون شعار روز بیرون کشید و توده ها را به دور آن گرد هم آورد. شعاری که ریشه دموکراتیک و دورنمای سوسیالیستی را با هم در می آمیزد و توده ها درستی آن را در زندگی روزانه خود شناسایی می کنند.    

همان گونه که زنده یاد جوانشیر در سیمای مردمی حزب توده ایران نشان داده است نمی توان با جدا ساختن ساختگی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی  وظیفه دمکراتیک در برابر وظیفه سوسیالیستی گذاشت و یا انجام آن را جلوتر انداخت. هنگامی که از پیوند دیالکتیکی سخن گفته می شود دیگر جلوتر و پس تر در روند معانی ندارد.

در ”گزارش” پیوند میان خواست آنی و روز طبقه ی کارگر و چشم انداز و دورنمای سوسیالیستی، که از یگانگی جداناپذیر در نبرد طبقاتی برخوردار است، دیده می شود. برجسته ترین بخش ”گزارش” نشان دادن همین پیوند سرشت نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی در انقلاب در پیش است.

در این جا ”راه کارگر” هم راه خود را از هواداران صد در صد انقلاب سوسیالیستی جدا می کند و هم زمان انجام وظیفه سوسیالیستی را هم به فردای سرنگونی رژیم واگذار نمی کند. گروه کوچکی در کنگره حتا پا را از این هم فراتر گذاشته است و می نویسد که “بی‌توجهی به مبارزه برای دموکراسی، اما به اندازه ی انحلال هویت چپ” آسیب می رساند. این گروه به درستی سیاست همیشگی حزب توده ی ایران پی برده است و دلیرانه می نویسد که “ما باید به طور موازی و بر روی دو پا حرکت کنیم و نمی توانیم یکی را فدای دیگری سازیم.” این گروه به درستی می نویسد که “هنر مبارزه این است بدون آن که خصلت و صفوف همگانی مبارزه ضداستبدادی آشفته و پراکنده شود ”چپ” بتواند با تلاش خود در بسیج و به میدان آوردن نیروی طبقاتی معطوف به سوسیالیسم سهمی درخور ادا کند.”

این همان جبهه ضددیکتاتوری از ”چپ” است که ما بارها از آن سخن گفته ایم.

”گزارش” به درستی  می نویسد که ” در شرایط ضعف کنونی سازماندهی حزبی، اهمیت سازماندهی کارگران در مبارزات جاری مطالباتی برای حرکت در جهت کسب هژمونی گفتمان سوسیالیستی بیش از هر زمان دیگری خود نشان میدهد. تلاش برای تشکیل و گسترش بلوک سوسیالیستی در میان کارگران آگاه و مسلح به درک طبقاتی، در کنار و همراه تلاش برای ایجاد همگرائی و اتحادهای هرچه گسترده تر توده کارگران درگیر در جریان مبارزه مطالباتی در بخشهای مختلف، دو پای حرکت ما درین مرحله از مبارزه را تشکیل میدهند.”

شرایط ذهنی انقلاب

”گزارش” به درستی ”چپ” را تنها نیروی جای گزینی می داند و می گوید که “در جغرافیای آرایش نیروهای سیاسی در برابر جمهوری اسلامی هیچ نیروئی به استثنای  نیروهای هوادار سوسیالیسم قادر به پاسخ گوئی به عدالت جوئی عمیق جنبش جاری در پیوند با آزادی و دمکراسی نیست”. 

 ولی با این همه ”گزارش” شرایط ذهنی انقلاب را آماده نمی داند. ”گزارش” می نویسد که ”باید پذیرفت که با وجودیکه جنبش کارگری در ایران مهمترین و بزرگترین جنبش است، هنوز گفتمان سوسیالیستی به گفتمان عمده و راهنما تبدیل نشده است. جهت گیری ضدسرمایه داری و عصیان علیه نابرابری طبقاتی در جای جای جنبش کارگران و مزد و حقوق بگیران و نیز در خیزشهای تهیدستان مشهود است، اما این هنوز به معنای اعتقاد به یک بدیل سوسیالیستی و انقلابی برای پی افکندن یک بدیل مبتنی بر دمکراسی شورایی نیست. ”

”گزارش” دلیل نبود شرایط ذهنی شایسته انقلاب را هم می داند و می نویسد که ” برای غلبه بر این معضل، سوسیالیستهای انقلابی و آزادیخواه باید از یکطرف بر پراکندگی و جداسریهای خود لگام زنند (تلاش بی وقفه برای گسترش شورای همکاری نیروهای ”چپ” و کمونیست از یکطرف و نیز تلاش برای شکل گیری یک بلوک بزرگ سوسیالیستی و موثر را باید در صدر وظایف خود قرار داد) ” و ”باید تشکل ستیزی، انفراد منشی را مورد نقد قرار داد و در همه حال فریاد زد که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است” .

”گزارش” به درستی پافشاری می کند که اگر هواداران سوسیالیسم نتوانند به نیرویی سازمان یافته و کارآمد دگرگون شوند، سرنگونی جمهوری اسلامی به یک نظام جایگزین دموکراتیک برخاسته از پایین  نخواهد انجامید و می نویسد که “اتحاد عمل و تقسیم کار میان  این سوسیالیستها برای تشکیل بلوک سوسیالیستی و فراکسیون سوسیالیستی – کمونیستی از گرایشات موجود در کل جنبش کارگری – توده ای برای تضمین پیشرفت مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز یک وظیفه مبرم و تخطی ناپذیر است. هر نوع کم کاری درین زمینه راه را برای نفوذ سلطه غیر کارگری- سوسیالیستی باز میگذارد.”

”راه کارگر” در سخن می داند که اتحاد و یگانگی در ”چپ” برای به دست گرفتن رهبری جنبش و جلوگیری از بسامد (تکرار) رویدادهای انقلاب بهمن تا چه اندازه برجسته است. ولی “دو صد گفته چو یک کردار نیست””راه کارگر”  حتا در درون خود نتوانست با آشتی و سازش میان رهبران، از یگانگی سازمان کوچک خود پاسبانی کند. در سال های گذشته هم، فرای تلاش برای نزدیکی به گروه های چپ گرا که از او گوش شنوایی دارند، ما از این سازمان کوششی برای نزدیک کردن سازمان های ”چپ” ندیده ایم.  

نکته های ناروشن در ”گزارش”

نکته های ناروشن هنوز در ”گزارش” فراوان است. برای نمونه، ما نمی دانیم که “سوسیالیسم دموکراتیک” چیست و دلیل افزودن این پسوند به سوسیالیسم چیست. ”راه کارگر” می گوید که  “سوسیالیسم دموکراتیک، یعنی سوسیالیسم برخاسته از پائین، متکی به پائین و پاسخگو به پائین.” روشن نیست که معنی این واژه ها نبودن دولت است؟ آیا معنی آن رهبری شورایی جامعه در کنار دولت است؟ در دست گرفتن دستگاه سیاسی و دولتی از سوی انقلابی ها چه می شود؟ روشن نیست که مرز میان “سوسیالیسم برخاسته از پائین” و  آنارشیسم کجاست؟ 

پافشاری ”راه کارگر” به پیوند سوسیالیسم با دموکراسی اگر چه برای نشان دادن ارج گذاشتن دموکراسی از سوی مارکسیست ها درست است، ولی از دید مارکسیستی نیازی به آن نیست. لنین سوسیالیسم را به معنای به سرانجام رساندن روند دمکراتیک در جامعه ارزیابی می کرد و بارها گفته است که  سوسیالیسم با دموکراسی پیوند تنگاتنگ دارد.  

هنوز مرحله انقلاب به دید راه کارگر به روشنی در نوشته ها دیده نمی شود. اگر چه که باور به انقلاب سوسیالیستی هنوز در این جا و آن جا در ”گزارش” چشمک می زند، ولی نشانه هایی هم هست که باور به آن کم تر شده است. البته ”راه کارگر” به این دلیل خود را از پهنه نبرد طبقاتی شکست خورده به دور نمی کند.  

هنگامی که ما نگاهی به برنامه این سازمان می اندازیم، نمی توانیم چشم را به همانندی این برنامه با برنامه ملی- دموکراتیک حزب توده ی ایران ببندیم. به گفته طبری درگیری در باره ی نام یک پدیده بی هوده نیست بلکه سرشت و درون مایه یک پدیده در بررسی ها باید برجسته شود.

گفته های پرسش برانگیز در ”گزارش”

 ”گزارش” به درستی سخن از چالش های فراوانی که سرکردگی امریکا با آن روبرو است سخن می گوید، ولی با شگفتی تلاش امریکا برای نابودی سوسیالیسم در جمهوری خلق چین را، یک درگیری میان نیروهای امپریالیستی می خواند و از “امپریالیسم و سرمایه داری قدرتمند چین” می نویسد و حتا از “دیپلماسی اتوبان” برای غارت سرمایه خلق های دیگر از سوی چین سخن می گوید. شوربختانه، تئوری نادرست سوسیال امپریالیسم در شیشه های نو ولی این بار در باره ی جمهوری خلق چین به تماشا گذاشته می شود. سخن از نسخه برداری از سوسیلیسم چینی و یا نادیده گرفتن کژروی ها و یا چالش های آن نیست، ولی هم کاسه کردن جمهوری خلق چین با امپریالیسم آب به جوی امپریالیسم ریختن است.    

”گزارش” هنگام خرد گیری ازسیاست آشفته دوستان ”چپ” گرای خود در باره ی جنبش کارگری می نویسد که “سیاستی که بجای ایجاد اتحاد عمل های گسترده و حرکت در جهت تقویت جبهه کارگری در مقابل دولت و سرمایه داران با شقه کردن فعالان، قدرت تدافعی کارگران را در برابر حمله اوباش اسلامی و توده ای – اکثریتی های متحد آنان بشدت کاهش دادند. ”   

ببینید یک سازمانی که خود را درست کار می داند و سخن از اتحاد ”چپ” هم می راند، در برخورد با دیگر نیروهای ”چپ” از چه شیوه های زشت و جدایی پراکن بهره می جوید. پرسش ما از این سازمان این است که آیا می تواند حتا یک نمونه نشان دهد که توده ای و اکثریتی در اعتصاب های کنونی در یورش به کارگران با “اوباش اسلامی” هم راهی و هم کاری کردند. به نگرش سازمان “راه کارگر”  تاوان سیاست های نادرست کارگری ”چپ” گرایان را  توده ای های “متحد با اوباشان اسلامی”  باید بپردازند. “گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری”. 

جای بسیار افسوس است که کینه و بینش ضدتوده ای آن چنان در رهبران این سازمان ریشه دوانده است که این چنین لجن پراکنی ها را درست می دانند و در یک گزارش جدی و رسمی خود به کار می برند.

جای یادآوری است که دست اندرکاران این سازمان از کسانی بوده اند که رهبران حزب توده ی ایران را خوش نشینان رود راین می خواندند، ولی خود از نخستین کسانی بودند که از ایران گریختند و نزدیک به چهل سال را تاکنون در کوچ گذراندند. نیازی به گفتن نیست، یک خواننده دادگر خود باید به داوری در باره ی برایند کارهای چهل ساله ی این سازمان در هم سنجی با آفریده های بیست و پنج ساله رهبری حزب در کوچ بپردازد.  

پایان سخن

کنگره ۲۶ ام سازمان راه کارگر در هم سنجی با کنگره ۲۴ ام این سازمان یک گام درست به ”چپ” است. همان گونه که ما بارها گفته بودیم ژرفش جنبش، امیدها را در دل ها زنده می کند و گزارش کنگره نشانی از وزش باد بهاری انقلاب را در خود نمایان می کند.

سازمان در این گزارش (هر چند نه چندان روشن) سرانجام به پیوند وظیفه دمکراتیک و سوسیالیستی پی برده است.

با این همه ”گزارش” به درستی می نویسد که کارگران هنوز باور چندانی به جای گزینی سوسیالیستی ندارند و گناه آن بر دوش نیروهای پراکنده ”چپ” سنگینی می کند و ریشه این ناتوانی را باید در “اشتباهات و انحرافات خود احزاب و سازمانها”ی ”چپ” یافت.

ولی خود سازمان برای نبرد با این پراکندگی نه تنها کاری نمی کند بلکه سازمان راه کارگر همیشه یک سازمان فرقه گرا بوده است و خارهای این فرقه گرایی را می توان در میان گُل های اتحادی که در ”گزارش” کاشته می شود به روشنی دید.

حزب توده ی ایران تنها سازمان ”چپ” است که با دلیری و با دوری از پیش داوری و فرقه گرایی دست هم کاری به همه ی سازمان های ”چپ” دراز کرده است (دستی که راه کارگر آن را تاکنون نفشرده است) ولی نباید ناامید شد و باید با خورشید پای بندی به خط مستقل طبقاتی و بردباری یخ ضدتوده ای این رفیقان را آب کرد.

بدین گونه نباید از یاد برد که راه کارگر یکی از نزدیک ترین سازمان های ”چپ” به حزب توده ی ایران است.

سرچشمه های کمکی

بیست و ششمین کنگره سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)




در نبردگاه خوبی و بدی، درمیانه ماندگان چه می کنند؟

مقاله ۴۰/۱۴۰۰
۹ بهمن ۱۴۰۰، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۲

آه، روز فرا می رسد

و ستون های طلایی خورشید

بر سیم مه آلود آب

ترانه های شگرفی را بیدار می کند

که از آن تاریخی نو شکفته می شود. (احسان طبری)

پیش گفتار

جمهوری اسلامی هر روز با شتاب تر از روز پیش در سرازیری سرنگونی به پیش می رود.  ناسازگاری های ساختاری جمهوری اسلامی تا به آن جا رسیده است که دیگر سرپوش گذاشتن به روی این دیگ جوشان شدنی نیست. در گنجه نیرنگ رژیم نیز دیگر ترفندی نیست که از پیش بکار نبرده شده باشد و همه ی کف گیرها به ته دیگ خورده است. نشانه های بیماری این دستگاه سرمایه داری اسلامی به آن اندازه است که حتا چشم های تا به کنون نابینای سردمدارانش هم آن ها را دیده اند. اقتصادی ویران، دستگاه چرکین دولتی، فروپاشی اخلاقی، ستم و زور ریشه های ژرف در خود نظام دارد و نمی توان این چالش های ریشه ای را با دروغ و ریا و یا بزک و آرایش از میان برداشت.  

ایستادگی توده ها به رهبری جنبش کارگری، نبرد طبقاتى را ژرف تر از هر زمان دیگری در چهار دهه گذشته کرده است. شوربختانه، در این نبرد مرگ و زندگی میان طبقه های بهره کش و بهره ده، گروه بزرگی از هم میهنان ما یا با خاموشی خود و یا با هم کاری، در کنار بهره کشان ستم گر ایستاده اند.  

بگذارید در زیر به شطرنج نبرد طبقاتی در میهن ما بپردازیم. برای درک به تر آن چه که می خواهیم بگوییم به ناگزیر باید کمی ساده سازی کرد. هنگامی که ستم تن پوش زشت جامعه شده است و آزادی کُشان هر چه را که می خواهند خود می بُرند و می دوزند، به دان گاه جامعه به سه دسته بخش می شود.

۱- ستم گران و کارمندان آن ها

۲- در میانه ماندگان

۳- توده های به جان آمده و پیش آهنگان رزمنده

هر کس چه بخواهد و چه نخواهد، خود را در میان یکی از این دسته ها می یابد؛ راه و یا جای دیگری نیست. بگذارید در زیر گذری کوتاه به نیروهای درگیر این نبرد سرنوشت ساز داشته باشیم.

ستم گران و کارمندان آن ها

تبه کاران برای زراندوزی، از پشیز مردمان گرسنه می دزدند و آن ها را همیشه در هراس و بیم نگه می دارند. آن هایی که  کاخ های خوش بختی (پول اندوزی) خود را به روی تن های کم جان گرسنگان پایه گذاری می کنند، نیکی را یا زیر پا له می کنند و یا آن را با زهر زر آلوده می سازند. تلاش آزمندان برای رسیدن به دارایی، آن ها را به جانوری دوپا دگرگون می سازد که حتا هم گون خود را می خورد. برای رسیدن به دارایی، دارا ندار را زیر چرخ رنج بار روزگار خُرد می کند.      

ستم پیشگان، برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود، یک گردان بزرگی از ژاژخایان، هرزه گویان، نیرنگ کاران، فریب کاران، گزمگان، بازجویان و شکنجه گران را به پیش کاری و چاکری می گیرند. خودکامه به یک دستگاه بزرگ شکنجه نیاز دارد، تا  فرمانروایی خود را با زور سرنیزه پیش برد. بی دادگری که این پلیدان در درازنای تاریخ بر مردم روا داشته اند به آن اندازه با سنگ دلی انجام گرفته است که حتا شنیدن داستان زخم هایی که بر تن رنجور توده ها نشانده شد، موی بر تن راست می کند. رژیم زورگو برای زنده ماندن دروازه ها را بروی بی خردان می گشاید، تا دانه ی نادانی در مغزها بکارند و تازیانه را به دست سنگ دلان می دهد، تا ترس در دل ها بنشانند. ستم گران، که دست و بالشان برای ستم باز است، سگ های نادان و درنده را رها می کنند و کاروان خِرَد را دسته دسته به بازداشت گاه می  فرستند.   

تردیدی نیست که گناه ستم‌کنندگان با کارمندان خود یک سان و به یک اندازه نیست. ولی باید به یاد داشت که به گفته طبری “عمله شيطان، گاه خود او را هم در شرارت پشت سر می‌گذارند، گاه از خود او مکّارتر و فرومايه‌ترند.”

خودکامگى در سرشت و نهاد این نظام است. بورژوازی با مکیدن انگل وار خون از پیکر باریک و نزار توده ها زنده است. فرمان فرمایان بورژوازی انگلی نازایی فرهنگی و واپس گرایی خود را در پس پرده دانش نمایی و واژه های تازی پنهان می کنند؛ دیوار بزرگ نادانی و ستم را دور میهن می سازند و بدین گونه سراسر کشور را زندان می کنند. شیخ نادانی با تن بیمار و روانی پریش می پندارد که او باید رمه های انسان ها را به چمن زارهای آسمانی پیش برد. سخنان او بی خردانه و آلوده به ریا است و بوى ناخوشایند دروغ از آن برمى خیزد. این پس ماندگان و واپس گرایان یک سره خود را از جهان نوین گسستند و سر را در لاک خشک اندیشی خود فرو بردند. در چنین دستگاهی دلیل بی آبی تار آشکار شده ی موی زن است و دیدار امام زمان با ولی فقیه دلیل افزایش بنزین. در چنین دستگاهی برای رسیدن به بهشت راهی آسان تر از کُشتن هم میهن خود نمی توان یافت.  

براندازی خودپرستی کهنه و ریشه داری که سرمایه داری در جامعه کاشته است و رژیم ولایت فقیه با آفتابه دین به آن آب داده است آسان نیست. این رژیم آن چنان پرتو مرگ باری از خود می پراکند که هر کسی که رو به رویش بیاستد را نابود می کند. با این همه، انسان سازی خوی جانورمنش انسان شدنی است، ولی چاره ای سوای نبرد نیست.  

بگذارید بررسی کنیم که درمیانه ماندگان در این میان چه نقشی را بازی می کنند؟ 

درمیانه ماندگان

درمیانه ماندگان در درون خود به دسته های گوناگون بخش می شوند. برخی از رزمندگان دیروز که شیوه خاموشی در پیش گرفته اند نیز در این دسته جای می گیرند. در دوران شکست، خوبی ها رنگ و بوی خود را از دست می دهند؛ در دوران شکست، پرنده امید بال شکسته می شود و پر پرواز را از دست می دهد؛ امیدها و آرزوها با دل شکستگی در گودال بدبینی فرو می روند. هنگامی که شکنجه از توان انسانی گذشت، باور به آرمان ها در درون خشک می شود، پشیمانی سایه ی سنگین و تاریک خود را بر روان زندانی می اندازد و آن گاه او ایستادگی را بی هوده می یابد و دست از نبرد می کشد و گوشه نشینی پیشه می کند. البته نگارنده انسان های با فرجاد(وجدان)  این دسته را بخشی از نیروی نهفته رزمندگان می داند که هنگامی که فریاد توده ها را شنیدند از خواب زمستانی بر می‌خیزند و به پیشواز بهار انقلاب می دوند.       

درمیانه ماندگان می خواهند میان ستم دیدگان و ستم گر گزینش نکنند و هم زمان پاکیزه بمانند. ولی در چنگال ایستایی دورویی گیر می کنند و آرام آرام به کام لجن زار خودپرستی فرو می روند. دارایی چشم های درمیانه ماندگان را کور و گوش هایشان را کر می کند. زراندوزی انگیزه های انسانی چنین انسانی را زهرآلود می کند. برای گردآوری زر باید از خیابان بی نوایان با چشم کور بگذری و با گوشی کر فریاد گرسنگی کودکان را نشنوی. درمیانه ماندگان با داروی خواب آور می خوابند، تا شب بیداران گرسنه را نبینند و نشنوند.

طبری این بخش را بخش میانی جامعه می داند و می نویسد که “خصلت دوگانه این بخش وی را نوسان گر می کند” “بخش فوقانی [آن] که خود کم عده است، با سودجویی از جهات فراوان ارتجاعی و بهره کشانه این بخش پر عده، خود را نگاه می دارد؛ به وساطت آن ها،  محرومان جامعه را می فریبد و به دنبال می کشد“.  

بورژوازی انگلی برای چیدن میوه بهره کشی و دزدیدن از گنجینه ملی، دانه خودخواهی را در دل درمیانه ماندگان می کارد، تا آن ها را خموشانه “شریک جرم” خود سازد. ارزش های انسانی در ذهن درمیانه ماندگان رنگ می بازند و درهم ریخته و بی ارزش می شوند. درمیانه ماندگان نیازی به آزادی برای انسان های “بی فرهنگ” کوچه و بازار نمی بینند. درمیانه ماندگان هرگونه اندیشه پندارگونه و آلوده ای را که بورژوازی انگلی می پراکاند، برای زیردستان درست می دانند.    

دهانشان به خوراک خوش مزه و نوشابه گوارا، گوششان به شنیدن نوای هم آهنگ و تن شان به پوشش خوش آرا خوی گرفته است. تلخ کامی را نمی شناسند، اگر چه که گاه گاهی دست به گریبان فرجاد آزرده خود هستند، ولی از حس کم داری بی زار هستند. آن ها نمی خواهند که در بند زندگی یک نواخت و بی شادمان مانند کارگران گرفتار شوند و آن ها نمی پذیرند که به کم تر داشتن خرسند باشند. درمیانه ماندگان همان هایی هم هستند که با رنگ کردن کارگران، آوازه گر هم کاری طبقاتی طبقه کارگر با بورژوازی انگلی می شوند.  

این ها می خواهند با هر فرمان روای پیروزی کنار بیایند. روشن است که در میانه ماندگان از لرزاندن پایه های نظامی که آن ها  زندگی آسوده ی خود را وام دار آن هستند در هراس هستند. طبری می نویسد که “از آن جایی که در تاریخ هنوز به نظر می رسد که “برنده” بخش فوقانی بهره کش است، اکثریت مطلق بخش متوسط همه جا به دنبال این بخش می دود.” 

 همان گونه که می بینیم، درمیانه ماندگان با دست کش های سپید، چاره ای فرای هم سنگر شدن با خون ریزان نمی بینند. درمیانه ماندگان مانند جورپیشگان نیستند، آن ها در خلوت خود می پذیرند که ستم روا نیست و دزدی کاری است نادرست، ولی از آن جایی که زر برای آن ها برجسته تر از حکم های اخلاقی است، تن به این پستی می دهند و همین پستی آن ها را سیه روز می کند و نه به خوش بختی، بل که به بدبختی آن ها دامن می زند.    

آرام آرام کشتی فرجاد خفته آن ها با برخورد با تخته سنگ های ایستادگی توده ها درهم می شکند و آن ها ناچار به گزینش می شوند و به ژرفای گِل آبه سرسپردگی فرو می روند. آن ها خواهان جهانی آرام و بی صدا هستند، روان شان از زنگ و آهنگ خیزش توده ها پریشان می شود، و برای همین به سرزنش توده ها می پردازند، چرا که توده ها را سزاوار به دست گیری سرنوشت خود در این دنیا گونه گون و پیچیده نمی دانند. درمیانه ماندگان هنگام برخورد با تندباد شورش بی نوایان به دژ استوار بورژوازی انگلی پناه می برند و آن هایی که فرجاد بیداری دارند به جنبش می پیوندند.  

تاریخ نمی گذارد که درمیانه ماندگان خود را پنهان کنند و از تیررس خشم توده ها بگریزند. آن ها چون کف از رودخانه زمان جدا می شوند. جویبار درمیانه ماندگان نه به دریای جوشان خلق بل که به مرداب گِل آلود بورژوازی انگلی می ریزد. سرنوشت درمیانه ماندگان نیز غم انگیز است و با فرجامی تیره و تاریک به پایان می رسد.

توده های به جان آمده و پیش آهنگان رزمنده

با شکست انقلاب ما، آتشی که مردم را به خروش آورده بود، با باران زرپرستی سران رژیم خاموش شد. زراندوزی اندک اندک جای آرمان های والای انسانی را گرفت.

توده ها چیزی فرای آسایش، آرامش، سیری و آزادی نمی خواهند. ویژگی نخست یک جامعه درست و خوب آن است که در آن شکم انسان ها سیر باشد، هیچ گرسنه ای سخن دیگری را نمی پذیرد. برخی از آن هایی که مُهر و نشان “چپ” دارند، ولی نیازمندی خیزش را هنوز درک نکرده اند، از شکم سیرانی هستند که با گُشنگی برخوردی “تجریدی” و “فلسفی” دارند. ولی به گفته مارکس، کسانی که شکمشان گرسنه است، برای آغاز شورش نیازی به فلسفه ندارند. گرسنگان آن چیزی را می خواهند که دارندگان دارند.  

نشانه های فراوانی است که توده ها نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. تنگ دستان نمی خواهند برای همیشه بازیچه ناتوان نیروهای بداندیش باشند و دست خوش آدم های بدسگال؛ دیگر نمی خواهند خود را ناتوان در چنگال بزدلان تازیانه بدست گرفتار کنند و در تاریکی دست و پا زنند و با شکم خالی بخوابند. آن ها به شیوه های گوناگون ایستادگی می کنند. گاهی روسری را پایین می آورند؛ گاهی اعتصاب می کنند؛ گاهی نشست می کنند؛ گاهی دشنام می دهند؛ گاهی خیزش می کنند.       

نومیدی به آینده، گرسنگی، بی کاری، بی خانمانی که بیش از اندازه شود، ناخرسندی خاموش توده ها را به تراکش (انفجار) خشم ستم برانداز دگرگون می کند. خشم خروشان کسانی که از این و آن کار شکوه دارند، ولی سازمانی ندارند که در آن گرد هم آیند و با هم و با برنامه برزمند، راه به جایی نمی برد. آموخته های دردناکی که توده ها از زندگی گذشته خود انباشته اند به آن ها می گوید که “بی گدار به آب نزنند”. توده ها باید به یک برنامه ی جای گزینی باور کنند، تا بتوانند دور آن گرد هم آیند و شرایط ناگوار کنونی را دگرگون کنند. برای همین، نقش پیش آهنگ رزمنده در جنبش های اجتماعی پُررنگ می شود. آن ها هستند که باید طبقه کارگر را از تپه خودآگاهی به بلندای کوه آگاهی طبقاتی برسانند.    

طبری می گوید که “پرولتاریا بسیار زود ایدولوژی انقلابی خود را به دست روشن فکران انقلابی ایجاد کرد، چون خود او قادر نیست از حد خودآگاهی صنفی و سندیکایی – به علت محدویت های خود- بالاتر رود و لذا این وظیفه به گردن گروهی از دانشمندان خرده بورژوازی انسان دوست و صدیق در علم افتاده است.”   

“دانشمندان خرده بورژوازی” برای پیروزی در این کار، به هم کاری هم دیگر نیاز دارند و نخستین وظیفه ای که آن ها برای ساختن این گردان یگانه با آن روبرو هستند، جنگ با ویژگی های خرده بورژوازی خود است.  

یگانگی

سخن بر سرِ میهن و آینده ی توده ها است. درگیری میان دوست داران آزادی و برابری خواهان نگران کننده است. همگان آرزوی آفریدن ایرانی آزاد و پیش رفته دارند که در آن تنگ دستان نان شب خود را در پس مانده های به دور ریخته توان گران نمی جویند.

ریشه دار بودنِ خودکامگى در کشورهایى هم چون کشورِ ما، آزاداندیشی و هم کاری را دشوار می سازد. چنددستگی توان فرسا هم چون موریانه ای یگانگی ما را از ریشه می خورد و از نیروی پیکار ما می کاهد. با نپذیرفتن هم دیگر، ما به مار دوش ستم گر اجازه می دهیم که، خام خام، از مغز جوانان بخورد.   

سخن از همانندگردانی و مانند هم سازی نیست، ما نمی توانیم مانند هم دیگر بیندیشیم. سخن از بردباری و گنجایش پذیرفتن دیدگاه دیگران برای آماجی های کم و بیش یک سان هست. کسی که در راه پیش رفت تاریخ گام می گذارد، باید بداند که با دشمن مردم آزار و خودسر که حتا از پشتیبانی درمیانه ماندگان برخوردار است، نمی توان به تنهایی پیکار کرد. ولی تک روی خرده بورژوازانه جلوگیر هم اندیشی و هم راهی او با دیگر هم رزمان می شود.

یک پیش آهنگ طبقه کارگر نیازی به ناراستى و هوچى گرى در باره ی دیگر هواداران طبقه کارگر ندارد و از آن روی گردان است. نیازی به آراستن و پیراستنِ سخنان خویش و کژ نمایاندنِ گفتار دیگران نیست؛ آن چه که عیان است چه حاجت بر بیان است؛ هر چه پای منطق لنگ تر باشد، زبان دشنام درازتر است. هنگام بررسی دیدگاه های هم رزمان، باید از گمان پراکنى دوری جست. باید با ارج مندی و با شیوه مردم سالارانه به دیدگاه دیگران خُرده گیری کرد و روبروى یکدیگر ایستاد. آهنگ گفتار باید به گونه ای باشد که زبانی تند و پرخاش جو در برابر مردم آزاران داشته باشد، و هم زمان نرم و نوازش گر با دوستان و هم رهان سخن گوید.   

رزمندگان تنها به تک گُلانی می مانند که با همه ی زیبایی بهار نمی آورند. باید با هم گرایی آواز نبرد را سر داد، تا سرانجام ریشه ستم از جا کنده شود. اگر بخواهیم گامى براى از میان برداشتن نداری و بی خانمانی برداریم، باید در راستاى برانداختن فرمان فرمایى بورژوازی انگلی هم کارى کنیم. بدان گاه اخگر خیزش توده ها برای دست یابی به نان و آزادی بی گمان آتش به خرمن ستم می اندازد. آینده ای که توده ها با خشم خموش یا فریاد خشمگین، با سازمان دهی پیش آهنگان خود، در کارخانه تاریخ می سازند، زیباتر و پربارتر از زشتی ها و کالی امروز است.  

پایان سخن

در نبردگاه طبقاتی کنونی، گردان سرمایه و ستم در برابر سپاه برابری و آزادی ایستاده است. در این نبردگاه نمی توان خاموش ماند و یا به تماشا کردن بسنده کرد. زورگویی شکیبایی انسان را به آزمایش می گیرد؛ نمی شود تا برای همیشه هم چون پر کاهی در دریای رویدادها شناور ماند، باید فرمان کشتی سرنوشت را خود به دست گرفت. می توان انسانی بود که به زندگی آرام و آسوده ای دور از مردم و دردشان می زیید و برای پاسبانی از زر خود زور را می پذیرد و می توان انسانی بود که در کنار رنج بران ایستاده است و در نبردگاه هم راه با رزمندگان با دشمن می جنگد.   

انسان آینده ای که همه ی ما خواهان انسانی کردن آن هستیم، با کرنش در برابر زورگویان و زراندوزان آفریده نمی شود، انسانی است که با رزم ما علیه شرایط غیرانسانی ساخته می شود. دیگر چه باک، اگر کود رویش چنین انسانی، با پس مانده ی تن هلاکت شده ی ما فراهم شود. 

باید از نومیدی و دل تنگی دوری جست، پرنده ی آرزوها را بر فراز آسمان ها اوج داد. دریچه فراخ خوشبیني را باید گشود و برای فرازمندي انسان کوشید، تا فردایی باشکوه، از پسِ امروزِ تاریک و سرد، از پرده نهان برون آید.    

ترس از مرگ را در دل پروراندن، برابر با تن در دادن به بردگی است. دلیران یک بار می میرند، ولی ترسویان هر روز. اگر رزمنده گاهی به زندان می رود، ولی درمیانه ماندگان همیشه در چهار دیواری ترس خود زندانی هستند. خودسران مردم کش بی هوده با آلودن دست خود به خون ما، بخشی از بهشت را می خرند. آتش برافروخته شده از خشم توده ها را نمی توان با کاسه آبی خاموش کرد. باران خون آلود ستمی که بر میهن می بارد، بی گمان سیل خروشان انقلاب می آفریند و در سراسر میهن روان می شود.  

ستم طبقاتی که با نام خدا انجام می گیرد دل سنگ تر و کُشنده تر است و چرایی بایستگی جدایی دین از دستگاه فرمان روایی دولتی را به روشنی نشان می دهد. شیوه فرمان فرمایی کنونی و نظام زیرین بهره کشی آن را باید درهم کوبید.

راه نبرد خارآگین و به گفته طبری پر تضاریس است و گاهی پیکارگر حس می کند که درجا می زند و پیش رفتی در کار رزم نیست. اسب کُهنه کار تاریخ بی امان، گاهی شتابان و زمانی خرامان راه می رود، ولی با شکیبایی سوار “نو” را که بر دوش دارد به فردای پیروزی می رساند.  

طبری می گوید “آن چه که واقعی است “اکنونِ” تلخ و گس و تهوع آور، شکنجهً دردناک دقیقه هاست“.”ولی دانش اثبات می کند که زندگی انسانی از درون این خَلَنگستان پُر افعی خود را به آنجا که جلوه گاه زیبایی واقعی اوست خواهد رساند.”




یاران کاوه آهن گر یا از سپاهیان ضحاک ستم گر!

سخن روز شماره ۹
۱ بهمن ۱۴۰۰، ۲۱ ژانویه ۲۰۲۲

در سوگ آبتین!

من در تفاوت تولد يافتم، در تفاوت زيستم، در تفاوت گريستم و بى شك در تفاوت نيز خواهم
مرد، پس چگونه بى تفاوت بزيم؟ (از شعرهای زندان طبری)

بگذارید این نوشته را با زنگ و آهنگی از خشم و خروشِ بنگارم که بر آیند دلی غمین و شورش جان نگارنده در برابر ستمی است که بر  پای به زنجیر بستگان رفته است و می رود. بسیارى از سخنانی که در زندان دل مانده است، باید راهی به برون یابد و فریاد شود، وگرنه فشار غم از درون انسان را می ترکاند. بدین سان، با واژه های خود گُلی سازم نهم بر روی پیکر بی جان آبتین و شمشیری برای دریدن دل ستم گران در دست آزادی خواهان. در این گزارش رنج و غم ، چه بسا که زبان کوتاه آورد، چرا که درد را می توان حس کرد و به سختی به زبان آورد. در زبان من اگر چه که آوایی سوزناک شنیده خواهد شد، ولی از فریاد خشم پاک نیست.  

جهان ما سرشار است از بی دادگری ها و نابرابری های گوناگون. انسان چند سالی پس از زاییده شدن این حقیقت دردناک را در می یابد. پس از آن دیگر سخت است که بتوان با وجدانی آسوده در نبرد میان توان گران و تهی دستان به نقش تماشاگری بسنده کرد.

رزمندگان برای خوش بختی انسان با سپاهیان “نو” در برابر نظام رفتنی کهن می ایستند. تاریخ برای پیش رفت خود به این پیش آهنگان آگاه نیاز دارد. طبری می گوید که “نو، یعنی آن پدیده ای که دنبالهٔ تکاملی یک روند است” و”عامل آگاه رشد مبارزه نو را علیه کهن تسریع می کند”. بدین گونه یک پیکارگر از همان روز نخست می داند که به گفته طبری ” آن بخشی از جامعه، که به سبب وضع اجتماعی خود به یاری “نو” می شتابد، البته از آغاز در راهی بسیار دشوار و پر مخاطره گام می گذارد”. هنگامی  که چشمتان برای کودک گرسنه ای یک بار گریست و شما می دانید که جهان می تواند این گونه نباشد، پس از آن دیگر دشوار است که بی نبرد خوش بخت بود.

کسی که گام در راه نبرد گذشته است، خوش بختی را به گونه ای دیگر می بیند. مارکس می گوید که خوش بختی با نبرد برابر است. طبری با زبان دیگری می گوید “عالی ترین شکل سعادت در عصر ما یعنی ارضاء وجدان اجتماعی از راه مبارزه در راه سعادت بشر و علیه بی سعادتی او. سعادت یعنی نبرد”.   اگر کسی می خواهد که “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی” بجوشد، چاره ای جز کوشش برای گشودن “دروازه های شهرهای ناگشوده” ندارد.

رزمندگان همگان یک سان نیستند. برخی ها با شمشیر، برخی ها با قلم و برخی ها با هنر به جنگ جور می روند. برخی ها پندگو و برخی جنگ جو هستند. ولی نادرست دانستن شرایط و تلاش برای به بودی آن، از ویژگی های یک سان آن ها است.

آرزوی آزادی در دل جنگ جویان این دسته زبانه می کشد و جان را به آتش می زند. پس از گذشتن از آزمایش عشق، ذره پولادین رزم می پوشند. به دلیری از میان هم گنانشان بازشناخته می شوند و در جان بازی پر آوازه. زورآزمایی و دست و پنجه نرم کردن با ستم گر دَرِ مرگ را می گشاید. ولی آن ها به جای سر فرود آوردن، گردن خود را افراشته نگه می دارند و با لب خند به پیش باز مرگ می روند.

گنج بزرگ زندگي رزمندگان، سرشت خوشبين و پايداری و شكيبايی آن ها در نبرد دراز است.  

زندانی سیاسی هنرمند هم چون آبتین، نکته به نکته از کارهای ناشایسته بالادستان خُرده می گیرد. او می کوشد تا آن چه را که در پس پرده ها نهان است، آشکار سازد. در پرویزن (غربال) هنر خود راستی را از دروغ و نیکی را از بدی جدا می سازد، تا دیدن سره از ناسره آسان شود.

هنرمند پای بند، زبان زمان خویش است، ولی آفرینش خود را برای دگرگونی همین زمان می آفریند. به گفته لنین: » ما زمانی می توانیم [هدف های آگاهانه را] اداره کنیم که آنچه را که مردم درک می کنند به درستی بیان داریم».

چنین هنرمندی، از ورای زندگی سراسر بدبختی مردم، می تواند آن آینده ی روشنی را که گمان می زند، برای مردم به انگار در آورد. بی چاره گی ها و نگون بختی ها از نگاه موشکاف هنرمند مردمی فرو نخواهد افتاد. او هم واره در اندیشه ی راهی برای دگرگونی آن چه که هست، به آن چه که می بایست باشد هست. او اندیشه ی شوریده ای را که در سر دارد برای دگرگونی بزرگی در زندگی انسان و “انسانی” کردن انسان بکار می بندد.   

چنین هنرمندی می داند که چگونه می توان انسان ناامیدی را که در تیرگی فرورفته است به بالا کشید و باور او به زمین سبز و آسمان روشن را دوباره زنده کرد. سایه سنگین ستم با گذشت زمان خزه در ویر (حافظه) مردم می رویاند و آن ها از یاد می برند که پشت ابرهای سیاه و کلفت، خورشید ژیانی در غرش است. چنین هنرمندی نیشتر شکافنده دید را هر چه بیش تر در ژرفای کژاندیشی فرو می برد و چرک درون آن را به همگان نشان می دهد.

در این چرخش گاهِ تاریخی، این گونه هنرمندان با خون خود راه رسیدن به آزادی را گُل گون می کنند. هنر آن ها پرده از چهره سرکوب گر بر می درَد و زشتی آن را به همگان نشان می دهد. آن ها رازگشایان خانه های تو در توی ستم هستند و پرچم داران فردای آزادی. رنج را می پذیرند تا با اندوه تابناک(پوشکین) خود روشنی بر تیرگی بیندازند. واژه های زیبا را از باغ اندیشه می چینند، تا بیابان سرخوردگی را با گُل های امید سنگ فرش کنند و بیارایند.    

آن ها می کوشند تا فانوس کم سوی امید را با گشودن چشم اندازهای نوین روشن نگه دارند. آن ها یک سانی و قانون مندی روی دادهای درهم برهم و بسیار آشفته را در هنر خود بازتاب می دهند. هنرمند راستین مردمی هم واره توده ها را از میان خاربوته های کوه ها می رهنماید، تا از بلندی سر کوه و از فراز ابرها خورشید روشن فردا را به او نشان دهد.  

هنرمندی که می ایستد در میان دیگران یگانه می شود. هنرمندان پیکارجو اگر از نورستگان طبقه رنج بر نباشند، بی ریب از آن دسته اندیشمند رنج کش هستند که ستم بر دیگران را بر نمی تابند. آن ها از خودستایان پرگویی که هم چو کف در آب سرگردانند نمی گویند بل که روند زیرین رودخانه ی روی دادها، یعنی خشم خاموش توده ها را بازتاب می دهند. آن ها در تلاش پی افکندن دیدگاهی نوین و رزمنده در هنر هستند که زیبایی درونی کارهایشان را با نبرد آزادی بخش مردم جوش می دهد. آن ها بر ویرانه های امیدهای بربادرفته و رویاهای شکسته، انگاری از فردای خورشیدی می کشند. ولی این گستاخی از جورپیشگان هزارچشم پنهان نمی ماند. 

دیوهای زره دار و گزمگان نیزه به دست، او را از دامن گرم خانواده می ربایند و در تنهایی سرد یاخته زندان رها می سازند. زندانی دست تنها در جهانی فرود می آید که تنها با آماج خُرد کردن او ساخته شده است. زندان جولان گاه خوی اهریمنی و ددمنشی لگام گسیخته شکنجه گر است. برای شکستن زندانی، شکنجه گر واژه های ناخوش و نیاراسته بر زبان می آورد. شکنجه گر دل عاشق او را زیر پا می گذارد و آرمان هایش را خوار می کند و به ریش خند می گیرد. این پُرگزند بدکار تازیانه بر پیکر ناتوان زندانی زدن را نشانه نیرومندی خود می داند و از این که می تواند زندگی او را در هر آنی از او بگیرد خرمست می شود.       

ناله های گوش خراش زندانی از چاردیواری زندان بیرون نمی رود و شونده‌ای نمی یابد. ولی ایستادگی هم راه با درد او، به همان اندازه که برای رزمنده نوش است، برای دژخیم نیش است. نیشی که شکنجه گر از “نه” گفتن زندانی می خورد، دردناک تر از تازیانه ای است که او بر پشت زندانی می نوازد. هر چند تنش در مرداب گندیده زندان فرو رفته است، ولی با روانش در جستجوی چشم انداز نیلوفری آینده می گردد. این زندانی اگر چه از درد به کف می نشیند، ولی خاک نشین نمی شود و ناله ای برای درد تن سر نمی دهد بل که درد دل را فریاد می کند.  روان چنین زندانی از شیشه نیست، از هم جوشی سخت ترین فلزهایی است که در درازای زمان در جان ریخته شد.  

اگر گزمه شب به اندازه زندانی فره مند و خردمند می بود، در می یافت بی هودگی نوازش تازیانه و اگر فرجادی آلوده نداشت، از ستم گران می رمید و به دامن توده ها پناه می برد. ولی زورگویان در درازای تاریخ، همیشه شکنجه گران خود را از میان پلیدترین و نادان ترین مردمان برگزیدند.     

پس از کشته شدن این زندانی بهادر، بدکاران، بدنامان، پاسداران تیرگی با رهبر خودکامه خود آن چنان رفتار می کنند که گویا حتا ککی هم آن ها را نگزیده است. پس آیا زندانی جان خود را بی هوده داده است؟ طبری می گوید که ” تلاش یک فرد ناچیز است ولی از آن قندیل حوادث تاریخی ساخته می شود.”

مرگ چنین هنرمندی به گفته طبری ” جوانه ایست که از آن نهالی و سپس درختی کشن برخواهد رست”. جای او در دشت گُل گون شقایق در کوه های بلند و  پرستیغ است. جان گرفتگان او، هیچ گاه نخواهند توانست که لکه ننگ را از دامن خود بزدایند.

انسان از هنگام زاده شدن هم زاد نیستی است، با این همه همه ی یاخته های او از مرگ گریزان هستند و برای زندگی می رزمند. ولی هنرمند جنگ جو، مرگ آزادانه را به از زندگی برده وارانه می داند.

سرچشمه این دلیری و پوزخند به مرگ زدن از کجاست؟ بی باکی هنرمند مردمی، نشان از دل بستگی بی کران او به توده ها است. مست عشق مردم است و جام رنج را تا ته سر می کشد. مرگ نا به هنگام، ولی پیش بینی شده را با آرامش می پذیرد، ولی آن چنان تندری با “نه” خود برپا می سازد که پوست شب را می شکافد و شب خفتگان را بیدار می کند. او خون خود را در رگ آرمان های کم خون ما روان می کند. از تابش تن بی جان زندانی، شهری روشنایی می گیرد.

” آن کسانی که در سمت آینده و مترقی با همهٔ نیروی مغز و قلب و بازو می رزمند فرزندان شایسته این مام سر سپیدند و تنها آن زندگی که بدین سان بگذرد از جوهر تاریخ انباشته است”. پس آمدگان ما در می یابند که در این نبردگاه خون آلود خوبی و بدی “من و تو در این سیر عظیم تاریخ از یاران کاوه آهنگر بودیم یا از سپاهیان ضحاک ستمگر.”(ا.ط)

بگذارید این نوشته را با یکی دیگر از گفتاوردهایى از اندیشمندترین، رزمنده ترین و فروتن ترین کمونیست میهن ما، احسان طبری به پایان بریم.

بگذار کوته بین ھا به فتح خونین و ننگین خود شادی کنند ولی آخرین شکرخنده از آن تکامل است که نوشداروی خود را در کاسه سر شھیدان می نوشد.




پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالیستی، ضدامپریالیست نیستند!

مقاله ۳۹/۱۴۰۰
۲۶ دی ۱۴۰۰، ۱۶ ژانویه ۲۰۲۲

پیش گفتار

جامعه دارای یک هسته اقتصادی و یک پوسته سیاسی – حقوقی است و رابطه این هسته و پوسته، رابطه ماهیت و پدیده است و اگر شخص سطحی نگر باشد، پوسته را می بیند و هسته را نمی بیند. (احسان طبری)

دوباره گفت و گوی برجام با فراز و نشیب دنبال می شود. از یک سو زایش دوباره برجام، آتش امید در دل های غمین هم میهنان ما برانگیخته است و از سوی دیگر، گروهی دوباره در شیپور ضدامپریالیستی بودن رژیم می دمند.  

رژیم جمهوری اسلامی آگاهانه با کمک دستگاه های رسانه ای خود هر دو پندار نادرست را نیرومند می کند. رژیم می خواهد همه ی بدبختی های کشور را به روی سر برجام خراب کند و خود را بی گناه بداند. اما راستش این است که آن چه که در میهن و بر مردم ما گذشته است و هم چنان می گذرد، ریشه در نظام اقتصادی نئولیبرالیستی سرمایه داری دارد و پیامدهای تحریم اقتصادی امپریالیستی را می توان قوزی بر پشت این گوژپشت دانست و نه دلیل بنیانی آن.  

بدفرجام یا خوش‌فرجام بودن گفت و گوهای برجام به خودی و خود کم ترین چیزى از سرشت نامردمى و ددمنشی رژیم نخواهد کاست، چرا که گرانی، تورم، بی کاری، نداری و ستم ریشه در نظام سرمایه داری اسلامی دارد. ما هیچ نشانی از به بودی زندگی مردم در دوران پنج ساله ای که پیمان برجام پابرجا بود ندیدیم. در آن پنج سال، مانند سی سال گذشته در بر همان پاشنه گشت؛ مردم ندارتر و لایه های بورژوازی انگلی پول دارتر شده اند.   

چه این پیمان دوباره زنده شود و چه به خاک سپرده شود، جمهوری اسلامی آن را بی گمان پیروزی “حق بر باطل” خواهد دانست و با بوق و کرنا شکست آمریکا را به گوش همگان خواهد رساند و خود را تنها نیروی راستین ضدآمریکایی جهان خواهد خواند.

برخی از دوستان و رفیقان ما هم با این جار و جنجال رژیم هم نوایی می کنند. کژاندیشی همچون بختکی بر خِرَد آن ها سنگینی می کند و آن ها پیوسته لاشه گندیده این رژیم را با گُل های ضدامپریالیستی آرایش می دهند و خوش بو می نمایانند. شوربختانه باید گفت که کاخ های پنداری ضدامپریالیستی که آن ها برای رژیم می سازند، باری از دوش رنج برانی که با دشواری های فراوان زندگی دست و پنجه نرم می کنند نمی کاهد. 

بگذارید در زیر به بررسی این بپردازیم که فرای این که فرجام گفت و گو برجام چه باشد، نمی توان آن یا روی داد همانند دیگری را نشان ضدامپریالیستی خواندن رژیم دانست.

امپریالیسم خواهان اقتصاد نئولیبرالیستی است

در شرایط کنونی جهان که ”جهانی سازی“ به سود سرمايه مالی امپرياليستی پیاده می شود، نمی توان هنگامی که نظام اقتصادی در كشورهای پيرامونی سرمايه داری است از استقلال ملی سخن گفت. امپریالیسم این کشورها را برای پیاده کردن نسخه نئوليبرال سرمایه داری زیر فشار می گذارد. بدین گونه، تضاد خلق های كشورهای پيرامونی با امپرياليسم را نمی توان جدا از تضاد اين خلق ها با نظام سرمايه داری دانست و بررسی کرد. برای همین نبرد آزادی بخش و ضدامپریالیستی خلق های كشورهای پيرامونی، همانا نبرد عليه ”جهانی سازی“ امپرياليستی و اقتصاد نئوليبراليستی است.    

آموخته ها و پیش داده هایی که ما از كشورهايی كه در گرداب نئوليبراليسم فرو رفته اند، از کشورهای اسکاندیناوی تا يونان، اسپانيا، ایتالیا و ديگر كشورهای پيرامونی اتحاديه اروپايي، تا تايلند، فيليپين و بنگلادش و تركيه داریم، نشان می دهد که سياست اقتصادی- اجتماعی نئولیبرالی تنها به بهره کشی بیش تر نيروی كار انسانی و ژرف شدن بحران در كشورها می انجامد. اكنون شركت اينترنتی آمريكايی ”آمازون“ حتا در کشورهای پیش رفته سرمایه داری مانند آلمان و انگلستان، از هزاران کارگر برده وارانه بهره کشی می کند و نمی خواهد با سنديكاهای این دو کشور در باره ی شرايط كار و دستمزد کارگران و كارمندان پیمان ببندد.   

افزون بر این باید یادواری کرد که نئوليبراليسم، تنها يک نسخه اقتصادى نيست، نئوليبراليسم برای رسیدن به هدف های طبقاتی نیاز به یک دستگاه سیاسی- ایدولوژیک نیز دارد تا که بتواند انسان را به بند كشد و سراسر هستی انسان را در بر گیرد.

فرمان روایان در جامعه سرمايه داری توانسته اند سرکردگی انديشه را در این جامعه ها به دست خود بگیرند و دیدگاه بهره کشی از دست رنج دیگران را بخشی از انديشه اجتماعی جامعه کنند. آن ها به بخش بزرگی از مردم پذیراندند که هنگامی که میلیاردها پول به جیب می ریزند، پول و خردهایی هم برای تنگ دستان و لایه های میانی به زمین ریخته می شود ( سرمایه دارتر شدن چند تن انگشت شمار، به سود بیش تر مردم نیز است!).    

در کشورهای پیرامونی، امپریالیسم با یاری بورژوازی انگلی اين دیدگاه کژپندارانه و برتری جويانه را با به كنار راندن جنبش صنفی، سركوب نيروهای سوسیالیستی، زندان، شكنجه و كشتار کنش گران کارگری، به انديشه برتر دگرگون ساخته است. درست برای انجام همین کار، واپس گرایان فرمان روای میهن ما به سركوب جنبش کارگری و جنبش آزادی خواهی و با رسانه های خود به نادان سازی (تحمیق) توده ها می پردازند.  

خصوصی سازی، نابودی پیمان های رسمی کار، کم جان کردن قانون کار، سرکوب سازمان های کارگران، نبرد طبقاتی بورژوازی انگلی از بالا است که برای پیاده کردن نسخه اقتصادی نئوليبرال امپرياليستی انجام می گیرد. بورژوازی انگلی بارها دشمنی طبقاتی خود را با طبقه کارگر ایران نشان داده‌ است و هم اکنون نیز ما این کینه را در نبرد طبقاتی کنونی می بینیم. برای نمونه، روزانه در سراسر میهن، كارگران ساختمانی هنگام پگاه در میدان های شهر گرد هم می آیند، به اميد آنكه بتوانند نیروی کار خود را حتا برای یک روز به فروش برسانند.  

بدین گونه، امپریالیسم برای گریز از بحرانی که تاروپود آن را فراگرفته است، نیاز به پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی دارد.

یک واکاوی طبقاتی باید پیوند دیالکتیکی میان ویژگی نظامی گری امپریالیسم و نقشه های اقتصادی سرمایه انحصاری مالی جهانی برای کشورهای پیرامونی را نشان می دهد. هم اکنون نمی توان پیوند ديالكتيکی نبرد عليه پرخاش گری و جنگ جویی امپرياليسم را با پیکار عليه پیاده کنندگان برنامه اقتصادی- اجتماعی امپرياليستی نادیده گرفت. نمی توان پیوند نبرد عليه پیاده کنندگان اقتصادی نئوليبراليستی و پیکار عليه امپرياليسم را فراموش کرد. گفتن این که چون امپرياليسم رژيم ولايی- فرمان روا بر ايران را بر نمی تابد، پس این رژیم ”ضدامپرياليستی“ است نمی تواند درست باشد.   

پاسداری از مرزهای میهن و استقلال کشور و پشتیبانی از حق حاكميت ملی، با نبرد ضد اقتصاد نئوليبراليستی امپرياليستی پیوند جدایی ناپذير دارد. بدین گونه می توان رژیمی را ضدامپریالیست خواند که با پایه گذاری یک اقتصادی ملی و مردمی برای مردم ميهن خود، تولید ملی و نقش برجسته طبقه كارگر را در آن نیرومند کند و سياست اقتصادی آن ضد برنامه های سفارش شده نهادهای جهانی امپرياليستی مانند صندوق بين المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت باشد.     

هم سویی بورژوازی انگلی با امپریالیسم

هنگامی که واکاوی یک پدیده با ذره بین طبقاتی انجام نشود و تنها نمود برونی پدیده دیده شود، بدان گاه درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا آن چنان بزرگ می شود که هم سویی منافع امپریالیسم با منافع بورژوازی انگلی در غارت سرمایه ملی و بهره کشی از طبقه کارگر دیده نمی شود. بدین گونه، درگیری میان جمهوری اسلامی و امریکا، جدا از دیگر پدیده های درونی بررسی می شود و چشم به روی یگانگی و هم سویی منافع واپس گرایان درونی و جهانی بسته می شود. چنین برداشتی می خواهد که با چشم پوشی از منافع طبقه کارگر، آن را به ابزار بورژوازی انگلی در درگیری با آمریکا دگرگون کند. بدین گونه، بزرگ کردن درگیری لایه ای از بورژوازی انگلی با آمریکا، هم کاری سرمایه مالی برون مرزی و درونی را نادیده می گیرد و سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران را تا به سطح پشتیبانی از منافع این یا آن لایه‌ بورژوازی کاهش می دهد.     

واکاوی طبقاتی حزب طبقه کارگر درست وارونه این کار است، یعنی حزب طبقه کارگر نخست ویژگی های امپریالیسم و پای گاه اجتماعی آن را در درون جامعه روشن می سازد و هم کاران بورژوازی جهانی را که برای پیاده کردن برنامه های نهادهای مالی امپریالیستی در درون جامعه تلاش می کنند را شناسایی می کند.

 بورژوازی با هر روبنای ایدیولوژیکی که رخ بنماید دارای منافع طبقاتی یک سان با امپریالیسم است. چشم بستن بر این پیوند و هم سویی، دیدن منافع مستقل طبقاتی را سخت می کند و هم آهنگی بورژوازی انگلی با امپریالیسم در بهره کشی از طبقه کارگر و رنج بران را نمی بیند. از فردای پس از پایان جنگ این هم سویی آرام آرام آغاز شد و در درازنای زمان ژرفش یافت. این هم سویی منافع را در پیاده کردن اقتصاد سیاسی نئولیبرالیستی امپریالیستی با پوشش اسلامی را هر کسی به آسانی می تواند ببیند. بر کسی پوشیده نیست که این سیاست اقتصادی علیه منافع طبقه کارگر و توده های رنج است.  

نبرد رهایی بخش کنونی، رهایی از چنبره ی سرمایه مالی امپریالیستی و سرمایه مالی درونی به رهبری بورژوازی انگلی (بورژوازی بازرگانی -بوروکراتیک- نظامی- مالی) در ایران است.

افزون بر این، نبرد ضدامپرياليستی به پشتیبانی يک جنبش دموكراتيک مردمی نیاز دارد که جمهوری اسلامی آن را به سختی سرکوب می کند. رژيم كنونی نه تنها نیازی به مردم نمی بیند بل که آن ها را دشمن اصلی و آشتی ناپذير خود می داند. از اين روی، پیکار پیروزمندانه عليه خطر امپرياليسم، از دالان سرنگونی انقلابی رژيم كنونی می گذرد.

چه طبقه ای توان و خواست پشتیبانی از استقلال ملی را دارد؟  

بورژوازی (سرمایه داران) که با هزاران بند اقتصادی و اجتماعی با امپریالیسم جهانی بسته شده اند قادر به نیل استقلال و عدالت اجتماعی نیستند و با هر دوی این مبانی در واقع دشمنند. (احسان طبری)

دوران تاریخی که لایه ای از بورژوازی می توانست از استقلال ملی پشتیبانی کند، با گام گذاشتن امپریالیسم به “جهانی شدن” سرمایه مالی سپری شده است. هم اکنون بورژوازی هر کشور تنها با وابستگی به اقتصاد امپریالیستی می‌تواند به بهره کشی از طبقه کارگر خود و دیگر رنج بران بپردازد. او برای دستیابی به این بهره کشی ناچار به هم کاری با امپریالیسم بر علیه منافع ملی مردم خود است. خصوصی سازی و زیرپا گذاشتن قانون های ملی نشان پایان یک دوران تاریخی است که در آن دست کم لایه ملی بورژوازی توان پاسبانی از حاکمیت ملی را داشت.

منافع ملی جامعه و استقلال ملی در شرایط کنونی، نبرد علیه چیرگی نواستعماری امپریالیسم و نظام سرمایه داری وابسته به آن در ایران است! بورژوازی انگلی و روبنای سیاسی آن با وابستگی خود به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی نشان داده اند که نه تنها برای منافع ملی میهن ما تره هم خورد نمی کند بل که به دنبال پیوند گسترده تر با اقتصاد امپریالیستی هستند. اگر چه همین بورژوازی عمل گرایانه برای رهایی از ریسمان به گردن فشرده خود دست گدایی به سوی چین و روسیه دراز می کند.  

«منافع ملی» در سرشت خود، طبقاتی است و خط مشی پشتیبانی از “حاکمیت ملی” نمی تواند جدا از سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر باشد. تنها طبقه ای که منافع آن فراهم کننده منافع همه ی طبقه ها و لایه های میهن دوست جامعه است، طبقه ی کارگر ایران است. پشتیبانی طبقه کارگر ایران از استقلال ملی از این رو به سود همه ی لایه های ملی ایران است که منافع طبقاتی طبقه کارگر با منافع بورژوازی انگلی میهن و امپریالیسم جهانی در تضاد آشکار است. طبقه کارگر با سرمایه مالی امپریالیستی به نبرد بر می خیزد، ولی بورژوازی انگلی با هم کاری خود با امپریالیسم میهن ما را به نومستعمره سرمایه مالی بین‌المللی دگرگون می کند. منافع طبقه ی کارگر ایران در تضاد با منافع نظام سرمایه داری چه با روبنای مذهبی و چه با روبنای سکولار که راست گرایان ضدولایت فقیه خواهان آن هستند هست.  

اندوخته هایی که ما از پیاده شدن ددمنشانه اقتصاد نئولیبرالیستی در بیش از سه دهه داریم به روشنی نشان می دهد که برای پاسبانی از منافع ملی نمی توان زیر رهبری بورژوازی ایستاد، این کار برجسته تنها از دست طبقه کارگر بر می آید. نادیده گرفتن نقش برجسته طبقه کارگر در پاسبانی از استقلال ملی، این پندار را در دیگر لایه ها می آفریند که گویا برای دست یابی به استقلال ملی تنها می توان زیر سایه بورژوازی ایستاد و این کار نه تنها لایه های اجتماعی بل که خود طبقه ی کارگر را هم وابسته به طبقه های فرمان روا می کند.

برای همین با این که در میهن دوستی برخی از دوستان و رفیقان نمی توان تردیدی روا داشت، ولی باید دوباره گفت که «دفاع از حاکمیت ملی» از سوی جمهوری اسلامی دارای سرشت طبقاتی است که به سود بورژوازی و به زیان منافع طبقه کارگر ایران است. بنابراین نمی توان به دلیل «دفاع از حاکمیت ملی» در کنار بورژوازی ایستاد و از همراهی با طبقه کارگر که در برابر آن ایستاده است خودداری کرد.  

پشتیبانی از حاکمیت ملی و نبرد ضدامپریالیستی از دید طبقاتی با نبرد علیه نواستعماری و علیه نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی پیوند ناگسستنی دارد. نبرد رهایی بخش در کشورهای پیرامونی، هم پیکار با پرخاش گری آشکار امپریالیسم و هم نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری است. یک واکاوی طبقاتی، نیروهای راستین هم راه طبقه کارگر را در پیکار ضدامپریالیستی شناسایی کند. از این رو، به دست آوردن استقلال ملی در دوران کنونی، تنها با طبقه ها و لایه هایی که خواهان اقتصاد ضدنئولیبرالیستی هستند و به رهبری طبقه کارگر شدنی است و نه با زیر پرچم ایستادن بورژوازی.

استقلال سیاست طبقاتی

سیاست باید بر پایه های علمی و اجتماعی که در آن منافع توده های زحمتکش بازتاب یافته، مبتنی گردد. (احسان طبری)

استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران و یا استقلال طبقاتی سیاست حزب توده ایران برجسته ترین نکته ای است که هنگام واکاوی درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا نباید فراموش شود. هر دلیلی که این استقلال را زیر پرسش برد خواسته و یا ناخواسته برای پاسبانی منافع طبقاتی لایه‌های بورژوازی انگلی فرمان روا در میهن به کار گرفته می شود.     

نبرد عليه خطر امپرياليسم و برای پاسبانی از استقلال میهن پیکآری است به جا، ولی این پیکار را نمی توان با ایستادن در کنار رژیم انجام داد. نبرد علیه امپریالیسم با نبرد با آن چه که امپریالیسم برای اقتصاد کشور می خواهد پیاده کند، پیوند تنگاتنگ دارد و از آن جدا نیست. سخن بر این نیست که نباید سیاست امپریالیسم آمریکا برای زیر یوغ بردگی کشاندن خلق ها را زیر پرسش برد. سخن بر این است که نبرد با این خطر، در کنار بورژوازی انگلی ایستادن نیست بل که باید با ارزیابی مستقل طبقاتی از دید منافع طبقه کارگر ایران راه درست نبرد با امپریالیسم را در این شرایط یافت.     

چالش بنیانی که ماركسيست ها و به ویژه جنبش توده ای با آن روبرو است، چگونگی سازمان دهی نبرد طبقاتی در شرايط سخت كنونی در جهان و ايران است. پرسش بنیانی اين است كه نبرد ما بايد از چه ویژگی های برخودار باشد، تا به تواند به نيازهای روز توده های رنج پاسخ دهد و هم زمان به سازماندهی جنبش دمكراتيک بپردازد و از استقلال کشور پاسبانی کند. در شرايط امروز میهن ما، نبرد صنفی کارگران، نبرد دمکراتیک آزادی خواهان و پاسبانی از یک پارچگی میهن نه تنها به هم گره خورده است بل که این درهم تنیدگی نیاز به پیکار سياسي برای گذار از رژیم ولایت فقیه را نیز بیش از پیش روشن تر می کند.

جنبش کنونی چاره ای فرای نپذیرفتن شرایط کنونی و دگرگونی آن ندارد. زندگی درستی این واقعیت را برای توده های رنج و آزادی خواهان روشن کرده است. اين ولی تنها گام نخست است. برای انجام پیروزمندانه این کار توده ها باید به برنامه های ما برای آن چه كه بايد باشد باور کنند. درک پیوند و یگانگی اين دو گام، برای پیروزی در این نبرد برجسته است.

حزب توده ی ایران سال ها است که چارچوب کلان این برنامه را به نام انقلاب ملی- دموکراتیک به پیش گذاشته است. برنامه ای که به همه ی هدف های انجام نشده انقلاب بهمن می پردازد.

پایان سخن

دو فرومایگی را هرگز نمی توان بخشید: ۱) فرومایگی خدمت به منافع خود، علیه منافع جامعه؛ ۲) فرومایگی خدمت به ستم گران و تاراج گران تاریخ، علیه عدالت و حقیقت. (احسان طبری) 

به راستى دردآور است دیدن این که آن کس که می بایست با رنج بران و آزادی خواهان باشد، گرسنگی تنگ دستان را می پذیرد و تن به زور و خودکامگى می دهد، تا رژیم “ضدامپریالیست” زنده بماند. دریغ انگیز است دیدن این که روزگار (نیرنگ های جمهوری اسلامی) این دسته را، هنگامی که ما بیش از هر زمان دیگر نیاز به یگانگی و هم اندیشی داریم، به رویارویى با جنبش توده ای مى کشاند. انگار، باور نداشتن به نیروی طبقه خود و زیر پرچم بورژوازی ایستادن در درازاى تاریخ پس از یورش به ما، خمیره درونى برخی از رزمندگان توده ای شده است.   

شوربختانه، آتش یک سویه بینی دامن گیرشان  و زنجیر خشک اندیشی بند پای آن ها شده است. سرشت و درونه هر پدیده ویژگی های کم و بیش پویا و ناآشکار یک نمود است و آن ها به جای کندوکاو کردن سرشت درونی پدیده، شیفته نمود فریبای آن می مانند. آن ها به جای “توفان در هستی برانگیختن” (مارکس) ، به زور برای سازگار ساختن ستیزهای آشتی ناپذیر و ناسازگار انگاردن درگیری های آشتی پذیر می کوشند. به جای تلاش برای سازمان دهی طبقه کارگر در نبرد آشتی ناپذیر با بورژوازی انگلی، آن ها از این طبقه انقلابی می خواهند که خواست های خود را فراموش کند و خود را سپر بلای بورژوازی در درگیری با امریکا کند.

فراموش می شود که رژیم به روی آزادی و استقلال شمشیر کشیده است و عدالت اجتماعی را کُشته است. لایه های گوناگون طبقه فرمان روا، طفیلی‌هایی هستند که سال‌هاست برگرده میلیون‌ها توده‌ی رنج سوارند و سودهای سرسام‌آور را به جیب می ریزند. بورژوازی انگلی از لاشخور هم آزمندتر است. بورژوازی انگلی جانی‌ترین مزدوران و دست‌پرورده های خود را مانند گرگ درنده ای به جان مردم بی پناه ما انداخته است.  این رژیم، آزادی خواهان میهن را در بند کشیده شده است و رنج بران ما را در دوزخ سوزان بدبختی کباب کرده است.

اگر ما صدای تیره‌روزترین و ستم دیده‌ترین لایه های جامعه نباشیم، پس که باشد؟ اگر ما نخواهیم تا این خیزاب آزادی و برابری خواهانه را خروشان نگه داریم، پس که دارد؟




شرایط انقلابی در قزاقستان!

سخن روز شماره ۸
۲۳ دی ۱۴۰۰، ۱۳ ژانویه ۲۰۲۲

پیش گفتار

در قزاقستان هم اکنون یک خیزش مردمی راستین به دنیا آمده است و از همان آغاز این شورش سرشت اجتماعی و طبقاتی داشت. آنچه در جمهوری آسیای مرکزی قزاقستان با خبزش مردمی علیه افزایش قیمت گاز آغاز شده بود، در چند روز به یک جنبش همگانی دگرگون  شده است که هم پیامدهای درونی و هم پیامدهای برون مرزی داشته است. جنبش به تندی گسترش یافت و کارگران خواسته های خود را در روند نبرد ریشه ای تر (رادیکال تر) کردند و خواهان افزایش صد درصدی دستمزدها، از میان بردن سیاست های نئولیبرالیستی، به بود شرایط کاری و آزادی سازمان دهی در سندیکا و اتحادیه های کارگری شدند. پویایی و گستردگی این جنبش نشان دهنده این است که این جنبش پایه های مردمی یک خیزش اجتماعی را داشته است و هنوز هم دارد.

بگذارید با هم نگاهی کوتاه به روی دادهای دو هفته گذشته داشته باشیم و پس از آن ریشه های این جنبش و نقش ”چپ” در آن را بررسی کنیم. در پایان گذاری به انقلاب مخملی و چشم انداز آینده جنبش خواهیم داشت.    

روند روی دادها

سال ۲۰۲۲ در قزاقستان با اعتصاب کارگران در منگیستاو آغاز  شد و از سال نو، مردم رنج بر دو شهر در غرب قزاقستان که دو برابر شدن هزینه گاز کاسه صبر آن ها را لبریز کرده بود به خیابان ها آمدند. هزاران کارگر بی آن که از سرکوب رژیم پلیسی ترسی داشته باشند به خیابان ها ریختند و خواستار افزایش دست مزدها و پایین آوردن هزینه های زندگی شدند.

از آنجایی که سردمداران به خیزش های کارگران واکنشی نشان ندادند، تنها در چند روز اعتصاب همه ی شهرها را فرا گرفت و سپس به ناآرامی های انجامید. دیگر لایه های شهری پشتیبان کارگران شدند، سپس در هم بستگی با برادران طبقاتی، کارگران بسیاری از دیگر شهرهای قزاقستان دست به اعتصاب زدند. در ۴ ژانویه کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل دست به اعتصاب زدند که  سهم شرکت های آمریکایی در آن به ۷۵ درصد می رسد. در آنجا بود که ۴۰ هزار کارگر در دسامبر گذشته کنار گذاشته شدند و یک سری بیرون رانی های (اخراج) تازه نیز برنامه ریزی شده بود. کارگران شرکت های نفتی تنگیزچورتیل از سوی کارگران نفتی آکتوبه و قزاقستان غربی و کیزیلوردا پشتیبانی شدند. همچنین در همان روز اعتصاب معدن چیان شرکت آرملورمیتتال تیمرتو در کاراگاندا و ذوب کنندگان مس و معدن چیان شرکت قزاقمیس آغاز شد که از پیش می توان آن را اعتصاب همگانی در سراسر صنعت معدن کشور خواند.  

در خیزش ها در آلماتی (Almaty) جوانان بیکار و کوچ گران درون مرزی پیرامون کلان شهرها که کارهای گذرا دارند نیز بودند. پس از همه این ها، خیزش در ژانوزن (Zhanaozen) به سرکردگی کارگران نفت آغاز شد که به گونه ای پای گاه فرمان دهی سیاسی جنبش مردمی کنونی شد. در ژانوزن، کارگران در گردهم ایی خود خواسته های نویی را به پیش روی گذاشته اند- برکناری رییس جمهور کنونی و همه ی دوستان رییس جمهور پیشین نظربایف، بازسازی قانون اساسی سال ۱۹۹۳ و آزادی حزب ها، اتحادیه های کارگری، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب.   

رییس جمهور توکایف با نوید (وعده) کاهش بهای گاز، تلاشی بی جان برای آرام کردن جنبش انجام داد. توکایف کمیسیونی را برای بررسی این چالش راه اندازی کرد و در پی آن در ۴ ژانویه دولت به ناگزیر خواسته های مردمی را برآورده کرد و بهای گاز را پایین آورد. توکایف پس از آن دولت و رییس سازمان امنیت را هم برکنار کرد. اما شورش به شهرهای بزرگ در سراسر کشور گسترش یافت و به ویژه در آلماتی پایتخت، درگیری های خیابانی میان پلیس و شورشیان تفنگ به دست  در گرفت. برای چند ساعت شورشیان کنترل فرودگاه شهر را در دست گرفتند و پای گاه پلیس امنیتی را هم گرفتند.  توکایف به تندی چند شهر را به زیر وضعیت اضطراری انداخت. در ۴ و ۵ ژانویه تیراندازی هایی میان شورشیان و پلیس انجام گرفت که در پی آن از هر دو سو بيش از ۲۰ تن کشته شدند.  

این نخستین بار نیست که شورش اجتماعی در قزاقستان، بزرگترین کشور آسیای میانه انجام می گیرد. در سال ۲۰۱۱ در شهر ژانوزن در غرب قزاقستان خیزشی رخ داد که کارگران نفت با خواست افزایش دستمزد دست به اعتصاب هفت ماهه زدند که نظربایف ددمنشانه آن را سرکوب کرد و  ۱۵ تا ۶۴ کارگر را کشت و برخی از شورشیان تیرباران شدند. صدها کارگر دستگیر و زندانی شدند. شگفت انگیز نیست که ان نبرد سخت طبقاتی کارگران ژانوزن، هم اکنون به یک رستاخیز طبقاتی علیه سرمایه داران دگرگون شده است. باید به یاد داشت که بورژوازی قزاقستان از سال ۲۰۱۱ از خط آرام گذر کرده و به کارگران ژانوزن تیراندازی کرده بود.

در سال ۲۰۱۹ پس از انتخابات ریاست جمهوری شورش گسترده ای دیگری علیه نیرنگ (تقلب) در انتخابات انجام گرفت که آن هم سرکوب شد.

ریشه یابی خیزش ها

بوریس کاگارلیتسکی (Boris Kagarlitsky) پژوهش گر مارکسیست روسی، می نویسد که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امید بر این بود که قزاقستان – یک جمهوری بزرگ آسیایی که از رودخانه ولگا تا چین گسترده است – یکی از خوش بخت ترین بخش های اتحاد جماهیر شوروی پیشین خواهد شد. این کشور سرشار از سرچشمه های طبیعی هم چون نفت، گاز و مس هست و پایه های مادی یک پیش رفت اقتصادی و به بودی زندگی اجتماعی مردم فراهم بوده است. ولی همان گونه که می دانیم این چنین نشد. نظربایف این کمونیست پیشین با زور دارودسته ی خود و با دست یازی به سرمایه ملی توده ها، طبقه ی نوین بورژوازی را پایه گزاری کرد. این طبقه نورسیده برای دزدیدن بی دردسر و بهره کشی برده گونه طبقه کارگر و دیگر رنج بران، چاره ای سوای سازمان دهی یک دستگاه ترسناک و سنگ دل امنیتی برای سرکوب مردم ندید.  

خیزش گسترده کارگران و دیگر نیروهای مردمی در قزاقستان علیه افزایش بها، بیکاری، نداری و بدبختی روزافزون اجتماعی است که نظام سرمایه داری سی سال پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی میلیون ها تن را به پیامدهای ناگوار آن گرفتار کرده است.

توده هاعلیه چپاول سرچشمه های انرژی کشور خود از سوی انحصار ها با هم دستی بورژوازی کشور برپا خاستند. این شورش ایستادگی در برابر سیاستی است که در سال های گذشته کارگران را کشته است، ده ها سندیکا کارگری را بسته است و  تلاش کارگران برای پایه گذاری جنبش اتحادیه های کارگری را سرکوب و حزب کمونیست را غیرقانونی کرده است. فرمان روایی سی ساله سرمایه داری در قزاقستان مایه ژرف شدن شکاف طبقاتی شده است. شکاف میان بورژوازی نوکیسه با زندگی برازنده و زیبنده و طبقه کارگر بهره کشی شده و توده های رنج تنگ دست، تضاد طبقاتی را افزایش داده است. مردم به ویژه از دیدن زندگی با شکوه دسته نظربایف، دبیر پیشین کمیته مرکزی حزب کمونیست قزاقستان و بهره کش کنونی و افزایش تنگ دستی خود به جان آمده اند.   

به گفته کاگارلیتسکی، شورش کنونی در قزاقستان  پاسخ مردم به نابرابری اجتماعی، به سیاست انرژی و فساد گسترده ای است که ریشه در بحران جهانی سرمایه داری نئولیبرال دارد. کاگارلیتسکی می نویسد که هم جلیقه زرد ها در فرانسه سه سال پیش و هم خیزش کنونی در قزاقستان به دلیل بالا رفتن بهای انرژی آغاز شده بود. ولی رژیم ها در فرانسه و قزاقستان یکسان نیستند. در فرانسه دولت نیرومندی است که نرمش در برابر خیزش اجتماعی و بحران های سیاسی دارد، در کشورهای پیرامون جهانی مانند روسیه و قزاقستان که فراهم کننده مواد اولیه هستند، دولت ها سفت و سخت در برابر طبقه سازمان نیافته کارگر و نیروهای پراکنده دیگر رنج بران می ایستند.

بحران سیاسی کنونی در قزاقستان به روشنی ریشه های اجتماعی دارد، ولی هم زمان یک رویارویی با یک رژیم ستم گر نیز هست. خواسته های اعتصاب کنندگان نخست اقتصادی – برای کاهش بهای گاز، دستمزد بالاتر و شرایط کاری به تر بود ولی به تندی سیاسی هم شود.

پس از فرود آمدن نظربایف از اریکه فرمان روایی، توکاجیف که یک دیپلمات باهوش و آزموده در سازمان ملل بود رییس جمهور شد و اخگر امید را در دل ها بیفروخت و بسیاری دل به دگرگونی های ژرف بسته بودند. در سال های گذشته رییس جمهور کنونی توکایف با سیاست شلاق و هویج توانست که جنبش اجتماعی را کمی رام کند. او برخی از خواست های شورشیان را برای «دولت پاسخگو» پذیرفت که «پیشنهادهای سازنده شهروندان » نامیده شد. توکایف خواست های بنیان گزاری حزب، سندیکا، اتحادیه و نشست آرام مسالمت آمیز را پذیرفت، ولی هیچ گاه آرزوی شورشیان را برآروده نکرد. بدین گونه، رژیم ستم گر پایدار ماند و نظربایف ۸۱ ساله در سایه توکایف سیاست دوست بازی و دزدی را دنبال کرد و می کند.   

نقش ”چپ”

رسانه ها می نویسند که جنبش ها و سازمان های گوناگون در خیزش های کنونی دست دارند. جنبش جوانان اجتماعی «بیدار شو، قزاقستان»  که سال گذشته با خواست ارج مندی حقوق بشر و دموکراسی پایه گزاری شده بود نقش پررنگی در این خیزش ها داشته است. چند تن از هم وندهای این جنبش هم اکنون دستگیر شده اند.

این رژیم دو بازیکن کلیدی در ”چپ” – حزب کمونیست و جنبش سوسیالیستی قزاقستان را از کنش بازداشته است (ممنوع کرده است). هم زمان این رژیم تلاش کرده است که یک حزب کمونیست دست آموز در سال ۲۰۱۴ به نام  حزب مردمی بسازد که در انتخابات گذشته کرسی هایی در پارلمان به آن داده شد.

از سوی دیگر، یک اپوزیسیون حرفه ای نیرومند ”چپ” است هر چند که بسیاری از رهبران آن یا در زندان و یا در کوچ هستند، ولی ”چپ” توانست پایه ی نیرومندی برای ایستادگی میان مردم بسازد. فرهنگ همبستگی گسترده ای در قزاقستان میان مردم پدیدار شده است که حتا از روسیه نیرومندتر است. اگر چه هنوز آگاهی طبقاتی نیست.

انقلاب مخملی

رییس جمهوری توکایف شامگاه چهارشنبه این شورش را یک کنش تروریستی دانست که برای درست انگاری درخواست پشتیبانی نظامی از روسیه به کار برده شده است. پادرمیانی روسیه در قزاقستان به سود لایه ای از بورژوازی است که  سرکوب خونین افکنی مردم در اکتبر ۱۹۹۳ را به یاد می آورد.

سردمداران قزاقستان و بورژواي فدراسيون روسيه هم صدا ارزيابي شان از جنبش مردمی را به انقلاب مخملی کاهش داده اند. انقلاب مخملی نیاز به جنب و جوش لایه های گوناگون بورژوازی در درون کشور دارد، ولی نیروهای هوادار سرمایه داری بیرون از دستگاه فرمان روایی در قزاقستان، نه تنها کم توان هستند بلکه سازمان یافته هم نیستند. در درون  جنبش بی تردید، آشوبگران و ملی گرایان هم اکنون نقش برجسته دارند. آشوب سازی از سوی اوباشان یک تاکتیک از دیرباز شناخته شده بورژوازی برای از راه بدر بردن رویدادها و تهی کردن آن ها از سرشت طبقاتی است. کمونیست ها پیش از این از رویدادهای اوکراین یاد گرفته اند و هشدار داده اند که حتا اگر انقلاب مخملی نباشد، بی گمان بورژوازی خود آن را می سازد که برایش بسیار سودمند است. 

با این همه، این یک راز سربسته نیست که سال هاست که سازمان های غیردولتی گوناگون از سوی سرمایه با پشتیبانی پولی کشورهای امپریالیستی سازماندهی شده و می شوند، در خاک جمهوری های شوروی پیشین برای آموزش آغازکنندگان انقلاب مخملی میلیون ها دلار هزینه می شود.

به گزارش تاس (tass) ، میخائیل پوگربینسکی تحلیل گر برجسته اوکراینی می گوید که درگیری های کنونی می تواند به سه دلیل به سود آمریکا باشد: ۱) این درگیری نیروی روسیه را در برخورد با ناتو در دونباس کم توان می کند ۲) امید امپریالیسم به بالا بردن تضاد منافع میان مسکو و پکن برای آغاز درگیری بیش تر می شود ؛ زیرا این دو به سختی منافع یکسانی در قزاقستان دارند. در پایان 3) امپریالیسم به این بهانه تحریم های بین المللی بیشتر علیه مسکو را افزایش خواهد داد.

قزاقستان کشوری با سرچشمه های طبیعی بسیار بزرگ است که کشش بسیاری برای آمریکا دارد. به گزارش رسانه ها، سوئیس، هلند و آمریکا بزرگترین سرمایه گذاران هستند (نه روسیه و چین). نگاهی به آمار سال ۲۰۱۸ نشان می دهد که سرمایه گذاری آمریکا در قزاقستان ۹۱ درصد به معدن کاری و چهار درصد به بخش مالی رفته است و تنها ۱.۶ درصد برای پژوهش و  فنی آوری.

دو سوم سرمایه گذاری های سوئیس در تولید مونتاژ، ۱۰ درصد در بازرگانی و تعمیر خودرو، ۹ درصد در ارتباطات بوده است. سرمایه گذاری روسیه ۲۵ درصد در صنعت، ۲۱ درصد در معدن کاری و ۱۶ درصد در بازرگانی است. به سخنی دیگر، سرمایه گذاری آمریکا نشان از  بهره برداری استعماری کلاسیک از مواد اولیه این کشور دارد. فروش کالا آمریکا به قزاقستان ۲۰ برابر خرید کالا از این کشور بوده است.  

در سال های گذشته آمریکا شمار سیاست مداران خود را در بزرگترین شهرهای این کشور افزایش داده است. کارشناسان می گویند که  این افزایش به دلیل دوست داشتن پیوند فرهنگی و گسترش گردش گری در چنین کشور دورافتاده ای نیست. آمریکا برای رودررویی با نزدیکی روسیه و چین در چارچوب اتحادیه اقتصادی اوراسیا ( (EAEU)) و پروژه بزرگ چینی “جاده ابریشم” (A Belt & a Road) تلاش می کند. به گزارش Pricom.kz امریکا زیر نام  ‘پشتیبانی از دموکراسی و برای رسانه های آزاد’ سالانه  ۴۲۴ میلیون دلار برای پاسبانی از منافع خود به این انجمن های هوادار خود کمک می کند.

آینده جنبش

بورژوازی و نمایندگان ستم گر سیاسی آن ها سربازان را به شهرهای بزرگ آوردند و سپس توده های شورشی را که  خواسته های سیاسی برای برکناری دولت و کناره گیری دسته نظربایف داشته اند را سرکوب کردند. سردمداران آمادگی خود را برای دادن امتياز نشان دادند. با این همه نبرد را نباید پایان یافته دانست. کارگران و مردم از این پس نشینی خرسند نبودند و نیستند. دست اندرکاران از هر رویدادی برای پس گیری امتیاز داده شده بهره خواهند گرفت، سرکوب مردم دوباره با همان خشم طبقاتی باز خواهد گشت.

برای همین آرام گرفتن و جشن گرفتن پیروزی هنوز زود است. دستگاه فرمان دهی کشور هنوز در دست سرمایه های بزرگ است. سربازان به پادگان های خود بازگردانده نشده اند. نهادهای برجسته سیاسی، قضایی و اقتصادی هنوز در دست بورژوازی هستند. سرمایه بی بهره کشی نمی تواند زنده بماند. بنابراین کارگران نباید برای بیرون راندن یک دسته دزد خشنود باشند و برزمند بل که آن ها باید خود را در سازمان های طبقاتی سازماندهی کنند و برای سرکردگی طبقه کارگربجنگند.  

کمونیست ها می دانند که این خیزش نیاز به همکاری با دسته ها و لایه های دیگر سرمایه داری ضد خانواده نظربایف دارد. لایه بورژوازی رقیب می خواهد که خود را جای گزین دسته فرمان روا کنونی کند و کارگران را پس از آن به خانه ها برگرداند. بورژوازی رقیب با هم کاران امپریالیستی خود می خواهد خود را بر سر کار بیاورد و به نیروهای برون مرزی ضدروسی نیز کمک کند.    

نمو خودآگاهی طبقه کارگر، اندوخته های ارزشمند پیکار پیروزمندانه بسیار شایسته است، ولی جنبش با سازماندهی طبقه کارگر با آگاهی از هم بستگی طبقاتی با دیگر لایه های رنج بر، باید با گذار از خواست اقتصادی و سیاسی به دنبال خواست طبقاتی برای سرنگونی بورژوازی و سراسر نظام سرمایه داری باشد. می بینیم که شرایط عینی انقلاب آماده شده است، ولی شرایط ذهنی انقلاب هنوز آماده نیست؛ هم اکنون کارگران قزاقستان نه سازمانی دارند و نه به آگاهی ویژه کمونیستی دست یافته اند و نه دست رسی آسان به حزب پیش آهنگ خود دارند. اما آنها در نبرد خود گامی به جلو برداشته اند و این گام باید برای آزادی حزب پیش آهنگ آغاز شود. ما می دانیم که هر گام در نبرد طبقاتی یک گام به جلو است. امروز کارگران یاد خواهند گرفت که خواست های کوچک را در میان بگذارند، توانایی نیروی خود را دریابند، به کاهش بهای گاز و دیگر کالاها و برکناری دولت دست یابند، فردا، آن ها باید هم راه با حزب خود شرایط ذهنی انقلابی را آماده می کنند و به دنبال سوسیالیسم روند.

جنبش سوسیالیستی قزاقستان که با حزب کمونیست هم کاری و هم اندیشی نزدیکی دارد خواهان

برون رفتن سربازان از شهرها! کوتاه کردن دست خانواده از دستگاه اقتصادی- اجتماعی و سیاسی قضایی کشور و برکناری  رییس جمهور توکایف!آزادی همه زندانیان سیاسی و بازداشت شدگان! قانونی شدن حزب کمونیست قزاقستان و جنبش سوسیالیستی قزاقستان! ملی کردن صنعت معدن و صنعت بزرگ کشور! است. پشتیبانی از این خواست ها، بزرگ ترین کمک جنبش کمونیستی جهانی به رفیقان رزمنده کارگر و کمونیست ما در قزاقستان است.

پایان سخن

جنبش کنونی قزاقستان هم سانی ها فراوانی با جنبش میهن ما دارد. سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی رنج بران را در هر دو کشور بدبخت کرده است و به مرز نداری رانده است. در هر دو کشور طبقه کارگر در خیابان ها رهبری جنبش را به دست گرفته است و هم اکنون تکانه جنبش است. در هر دو کشور شرایط عینی انقلاب پا برجاست، ولی پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد. در هر دو کشور ستم طبقاتی با ستم سیاسی در آمیخته شده است و نبرد علیه زیربنای سرمایه داری با نبرد علیه فرمان روایان ستم گر در روبنای رژیم به هم گره خورده است.    

برای چوب انداختن به لای چرخ انقلاب و کند کردن شرایط ذهنی، رژیم ولایت فقیه هم مانند رژیم قزاقستان در تلاش است که با ساختن یک حزب کمونیست (حزب توده ی ایران) رام و آرام، آن را در باغ وحش سیاست خود، مانند شیر بی یال و کوپال  برای شادی تماشاگران بازی دهد.        

اگرچه که راست گرایان در میهن ما سازمان یافته تر هستند، ولی ”چپ” ها در هر دو کشور باید در دو پیشان (جبهه) بجنگند؛ هم علیه رژیم ستم گر و نظام طبقاتی سرمایه داری و هم علیه نیرنگ امپریالیسم برای به انجام رساندن یک انقلاب مخملی و سوار شدن بر خیزاب جنبش به رهبری هواداران سرمایه داری. 

سر چشمه های کمکی

http://skpkpss.ru

https://tass.com

http://rabkor.ru

http://www.cpsu.by

https://inter.kke.gr




سوسیالیسم بیش از پیش زنده و پیروز است!

مقاله ۳۸/۱۴۰۰
۱۷ دی ۱۴۰۰، ۷ ژانویه ۲۰۲۲

اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. (احسان طبری)

پیش گفتار

هواداران سرمایه داری و دانشمندانی که  از سفره بورژوازی نان می خورند، هم واره نگین الماس انگشتر سرمایه داری، یعنی کشورهای اسکاندیناوی را به رخ ما می کشند، تا زشتی های این نظام سراسر گندیده را پاک شویی کنند.  

آن ها آگاهانه فراموش می کنند که بگویند که کشورهای اسکاندیناوی از دو جنگ جهانی نه تنها به تندرستی جان بدر بردند، بل که در هر زمانی با پیروزمندان جنگ هم کاری پنهانی و یا آشکار کردند. در برابر این همه سازش کاری ها که به بهای جان رزمندگان ضدفاشیست دیگر کشورها بود، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نزدیک به سی میلیون شهروند خود را که از بهترین جوانان میهن بودند را از دست داد.

هنگام جنگ در هیچ شهر و یا حتا دهکده ی دورافتاده ی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مرد جوان و یا نوجوانی یافت نمی شد؛ همه ی جوانان برای نبرد علیه فاشیسم و پشتیبانی از مردم جهان در پیشان های (جبهه های) جنگ پیکار می کردند. پس از جنگ، در بسیاری از شهرها نان، آب و خانه یافت نمی شد. پس از پایان جنگ، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی همه ی توان انسانی و اقتصادی خود را برای بازسازی دوباره زیرساختار و تهیه خواربار به کار برده بود. در این میان دولت های اسکاندیناوی، در کشورهایی که حتا یک دهکده بمب باران شده نداشته است، دست های خود را پیروزمندانه بالا برده بودند. در این کشورها تنها کمونیست ها و برخی  ضدفاشیست های پیش رو علیه آلمان نازی جنگیدند. بیش تر راست گرایان و سوسیال دموکرات ها باوری به ایستادگی نداشتند و خواهان هم کاری نرم با نازی ها بودند و برای همین هم سرسپردگی در برابر نازی ها را پذیرفتند.     

با این همه زخم های ژرف بر تن، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی هیچ گاه خویش کاری های (وظیفه) انترناسیونالیستی خود را فراموش نکرد. از سال ۱۹۳۳ در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آموزش گاهی شبانه روزی برای کودکانی ساخته شده بود که پدر و مادران انقلابی شان در گوشه و کنار جهان برای به بودی جهان می رزمیدند. در این آموزش گاه که نامش اینتردم (Interdom) بود، همه ی این کودکان با زبان مادری آموزش می دیدند و در باره ی تاریخ و فرهنگ سرزمین مادری- پدری خود می خواندند و یاد می گرفتند. این است پیمان و پایبندی که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به هم بستگی جهانی داشته است؛ جهان را از گزند فاشیسم و نازیسم رهاند و بی هیچ چشم داشتی از این کودکان و نوجوانان نگه داری می کرد و ارزش های والای انسانی و انسان دوستی را به آن ها می آموخت.        

بدبختانه، در همان دوران بودند کسانی که ناآگاهانه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را “سوسیال امپریالیسم” می خواندند و به جای نیرومند کردن اردوگاه سوسیالیسم و جنبش های آزادی بخش آب به آسیاب امپریالیسم می ریختند.

شوربختانه، همان دیدگاه امروز به گونه ای دیگر برای پخش نادرستی علیه جمهوری خلق چین زاییده شده است. آن ها یی که در گذشته به چیزی کم تر از پی روی کورکورانه از کتاب سرخ مائو خشنود نبودند، هم اکنون که زادگاه او به چنین دست آوردهای شگفت انگیزی دست یافته است، آن را یک نظام سرمایه داری می نامند. آن ها آگاهانه و یا ناآگاهانه بزرگ ترین دست آورد انسان در پایان سده بیستم و آغاز سده بیست و یکم را به تاج سر سرمایه داری می چسبانند.

سرمایه داری در هیچ کجا توان انجام پیش رفت اجتماعی گسترده و تهی دستی زدایی را نشان نداده است. این چنین پیش رفت اجتماعی تنها زمانی شدنی است که کشور زیر رهبری بهره کشانی که هم واره به دنبال بیش سازی سود هستند نباشد؛ چنین انقلاب اجتماعی تنها زمانی شدنی است که مالکیت ابزار پایه ای و بنیانی تولید همگانی باشد. نام چنین نظامی سوسیالیسم است. 

بگذارید در زیر به بررسی چند نکته بر جسته در این باره بپردازیم. نخست نگاهی به دروغ پردازی امپریالیسم در باره ی جمهوری خلق چین  داشته باشیم و پس از آن به بررسی آمیزه (ترکیب) هم وندهای (عضوها) حزب کمونیست بپردازیم و در پایان نشان دهیم که چه کار شگرفی در جمهوری خلق چین در باره ی نابود کردن نداری، پایداری محیط زیست و چند قطبی کردن جهان انجام شده است.

دروغ پردازی امپریالیسم در باره ی چین

امپریالیسم آن چنان از پیش رفت های سوسیالیستی جمهوری خلق چین  می ترسد که هم واره در تلاش است که یا دست آوردهای آن را میوه نظام سرمایه داری بینگاراند و یا با دروغ آن ها را وارونه نشان دهد.

رسانه های غربی پندار نادرستی در  باره ی راست گویی خود را میان خوانندگان خود پخش می کنند. راستش ولی این است که این رسانه ها هیچ گاه در باره ی اردوگاه سوسیالیسم  و جنبش کارگری و کمونیستی راست نگفته اند و هم واره دیدگاه بورژوازی را بازتاب داده اند.

هستند روزنامه نگاران دلیر و با فرجاد (با وجدان) که در برابر این گونه بازتاب یک سویه رسانه های بورژوازی ایستادند، ولی آن ها هم اندک اندک به راهی دیگری رانده شدند. یکی از این روزنامه نگاران «خاویر گارسیا» (Javier Garcia) رئیس دفتر خبرگزاری (EFE News Agency ) اسپانیا در پکن است که گفته است که برای دست کاری های رسانه های غربی از داده ها و رویدادها علیه چین، روزنامه نگاری را کنار خواهد گذاشت.[i]  

نهادهای رسانه ای بورژوازی به روزنامه نگاران راست گو و درست کار نیازی ندارند. بنیادهای دیدگاه سازی (think tank) بورژوازی دوستان خود را با شیوه های گوناگون در دنیای روزنامه نگاری و رسانه ها بالا می برند و دیگرانی را که پردلی راست گویی را دارند متهم می کنند که از پکن پول می گیرند و می خواهند با این هوچی گری (شانتاژ) نوای کم توان راست گویی را میان این گونه روزنامه نگاران خاموش کنند و آن ها را  به گوشه ای رانند.

دست گاه های گوناگون رسانه ای بورژوازی پررویی را تا به آن جا رسانده اند که به دیگر روزنامه ها برای نوشته های ضدچینی پول پیش نهاد می کنند.  

روزنامه های زیمباوه در باره ی سیاست ضدچینی امپریالیسم آمریکا روشن گری کردند و نوشتند که امریکا «رشوه هزار دلاری برای بازتاب نادرست » رویدادها از چین به رسانه ها می دهد. «هرالد»، بزرگ ترین روزنامه زیمباوه در 21 سپتامبر 2021 خود از دوزوکلک (توطئه) امپریالیسم آمریکا علیه جمهوری خلق چین گفت و نوشت که دفتر دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت امور خارجه آمریکا به دنبال پخش نادرستی در رسانه های مستقل و شبکه های اجتماعی در باره ی جمهوری خلق چین  است. امپریالیسم آمریکا روزنامه نگاران محلی زیمباوه را برای پخش نادرستی در باره ی جمهوری خلق چین  و زیر پرسش بردن سرمایه گذاری چینی ها آموزش می دهد و پول می دهد. «هرالد» در شماره روز24 سپتامبر 2021 خود با نام  «هیچ گاه مورد سوء استفاده آمریکا علیه جمهوری خلق چین  قرار نگیرید»، از همه ی شهروندان خود درخواست کرد تا تلاش بیمارگونه آمریکا برای بد نام کردن جمهوری خلق چین و سرمایه گذاران چینی در زیمباوه را نادرست بدانند (محکوم نمایند). «هرالد» نوشت که جمهوری خلق چین  وارونه امپریالیسم آمریکا نیازی به چیره شدن (تسلط) بر جهان ندارد و دوست دارد که به دنبال به بودی همگان و ارزش های مشترک جهانی باشد.

این تنها مشتی از خروار است. امپریالیسم آمریکا در همه ی کشورهای جهان، به ویژه در کشورهای دوست، می کوشد دروغ بپراکاند و با هزاران ترفند سیاست های درون مرزی و برون مرزی جمهوری خلق چین  را زیر پرسش ببرد. 

شوربختانه، برخی از دوستان “چپ” ما به نام سوسیالیسم با ارکستر بزرگ ضدچینی امپریالیسم هم نوایی می کنند. آن ها تلاش شبانه روزی خود را برای بدنام کردن جمهوری خلق چین به کار می برند و با آوردن هزاران ناکاستی درست و نادرست می کوشند نشان دهند که جمهوری خلق چین نه یک کشور سوسیالیستی بلکه یک کشور سرمایه داری است. هر مارکسیستی می داند که در یک نظام سرمایه داری طبقه بهره کش بورژوازی دستگاه فرمان روایی کشور را در دست خود دارد. بیاید ببینیم که آیا این داوی (ادعا) که تهی از واکاوی طبقاتی جامعه چین است با واقعیت جامعه چین هم خوانی دارد.   

حزب کمونیست

حزب کمونیست 95 میلیون هم وند در 4.8 میلیون شاخه حزب دارد. این حزب بزرگترین حزب سیاسی است که جهان تا کنون به خود دیده است. یک چهارم هم وندان این حزب زیر 35 سال و  ۲۹٪ زن هستند. بیش از نیمی از هم وندان حزب پایان نامه دانشگاهی دارند. پژوهش گسترده در این باره نشان می دهد که حزب کمونیست زیر رهبری سرمایه داران بزرگ یا کوچک نیست، بلکه وارونه، شمار کارگران هم وند حزب از ۱۶ درصد در سال ۱۹۸۸ به ۳۰ درصد در سال ۲۰۱۳ افزایش یافته است. شمار هم وندها از لایه «حرفه‌ای‌ها» که به کارکنان و کارمندان علمی، مهندسی، کشاورزی، بهداشت، پزشکی، اقتصادی، مالی، حقوق، آموزش، رسانه ها و دینی گفته می شود از گذشته افزون تر شده است و هم اکنون به ۲۷ درصد رسیده است. ۳۸ درصد رهبری حزب نیز ریشه در این لایه «حرفه‌ای‌ها» دارند.     

در جدول زیر جابجایی طبقه و لایه های اجتماعی گوناگون را در درون حزب می بیند.

همان گونه که می بینیم، بیش ترین هم وندان حزب از کارگران (دستی، یقه سفید و حرفه‌ای) هستند. هفتاد درصد از هم وندهای حزب از کارگران صنعتی، کارگران دفتری و یا کارمندان دولتی هستند. اگر حرفه ای ها را هم لایه ای بدانیم که هم چون انگل از خون رنج بران نمی مکند و از دست رنج کار دیگران بهره کشی نمی کنند، بدان گاه در می یابیم که ۹۶ درصد هم وندهای حزب از طبقه و لایه های غیربهره کش جامعه هستند. آمیزه (ترکیب) اجتماعی حزب نشان می دهد که حزب کمونیست چین، حزب کارگران، تکنوکرات ها و کارمندان دولتی است. با این دسته بندی که در درون حزب دیده می شود، سخن گفتن از حزب سرمایه دارها و یا دولت سرمایه داری یاوه گویی است.

این سخنان به معنای این نیست که نبرد طبقاتی در رهبری حزب کمونیست چین پایان یافته است. همان گونه که در نمودار زیر می بینیم درصد سرمایه داران و حرفه ای ها در رهبری حزب افزایش یافته است.

۱۸ درصد از شهروندان چین از لایه حرفی ای ها هستند، ولی ۲۶ درصد از هم وندهای حزب از این لایه هستند. ۵۰ درصد از شهروندان چین از کارگران هستند، ولی ۳۰ درصد از هم وندان حزب کارگران هستند و تنها ۱۵ درصد از رهبری حزب از کارگران هستند. این داده ها می تواند کمی نگران کننده باشد، ولی تاریخ حزب کمونیست نشان می دهد که تنه “چپ” حزب هم واره نیرومندتر از سر “راست” حزب بوده است. با این همه نبرد طبقاتی هنوز پایان نیافته است و باید برایند آن را در آینده دنبال کرد.

خوراک

تهیه خوراک مردمان جهان به دلیل های فراوانی، از میان آن ها یکه تازی (انحصار) شرکت های چند ملیتی خواربار، دگرگونی های آب و هوایی و درگیری های نظامی میان برخی از کشورها، یکی از چالش های بزرگ جهانی شده است.

جمهوری خلق چین با یک برنامه دراز زمان و با پشت کاری کشاورزان خود توانست به خودبسندگی تولید کالاهای خوراکی دست یابد. جمهوری خلق چین با هوشیاری و ریزکاری در پیاده کردن برنامه های کلان خود سال هاست که جو و گندم بیش از نیاز خود تولید می کند. 

برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که پس از گذشت ۴۰ سال از آغاز گشایش در چین، بیش از ۸۰۰ میلیون تن چینی از تنگ دستی بیرون آورده شده اند. جمهوری خلق چین ده سال زودتر از دستور کار سازمان ملل برنامه تنگ دستی زدایی را با پیروزی به پایان رسانده است. «آنتونیو گوترش» دبیر کل سازمان ملل در این باره گفته است که جمهوری خلق چین در ده سال گذشته، بیش تر از دیگر کشورها در نبرد با نداری پیروز بوده است؛‌ «رابرت زولیک» رئیس پیشین بانک جهانی نیز با شگفتی از روی کرد چین، گفت که بزرگ ترین جهش در تاریخ ریشه کنی نداری در جمهوری خلق چین انجام شده است.

جمهوری خلق چین نه تنها توانست ۱.۴ میلیارد شهروند چینی خود را سیر کند بلکه حتا به دیگر کشورهای جهان نیز کمک خوراکی می کند. دانه برنج های ویژه برنامه ریزی شده در جمهوری خلق چین به بسیاری از کشورهای آفریقایی کمک می کند تا مردم خود را از گرسنگی برهانند؛ جمهوری خلق چین به کوبا هم برای افزایش تولید فراورده های خوراکی کمک می کند. جمهوری خلق چین سرمایه گذاری در کشورهای دیگر و هم کاری کشاورزی با آن ها را گسترش می دهد و به بالا بردن تولید کشاورزی بسیاری از کشورها می پردازد. آمارهای خود دولت جمهوری خلق چین نشان می دهد که این کشور به کشورهای تنگ دست در زمینه های فن آوری نوین کشاورزی کمک می کند، تا آن ها بتوانند با گرسنگی نبرد کنند. جمهوری خلق چین  هم چنین از دادوستد نابرابر کالاهای کشاورزی و خوراکی ناخرسند است و می خواهد بازارهایی با دست رسی برابر برای همه ی کشورها را فراهم آورد.

«یوسف زایی» از کنش گران رسانه ای پاکستان، تنگ دستی زدایی جمهوری خلق چین  را برنامه ای دوراندیش و هدف مند می داند که با همبستگی مردم چین با هم و کمک رسانی از سوی جاهای پیشرفته شرقی به جاهای کم پیشرفته غربی آغاز شد، و با جابجایی مردم دهکده های کوهستانی و دور دست و بنیان گذاری فروشگاه های دیجیتالی، نداری را سراسر نابود کرد.

دولت های محلی برای کاهش نداری و کمک به روستاییان و فراهم کردن درآمدی پایدار برای آن ها، با تلاش های سخت توانستند سرمایه گذاران و بازرگانان را به سرمایه گذاری در این روستاها برانگیزانند. شرکت های مرکزی و دولتی و محلی با بنیان گذاری زیرساختارهای درست زمینه های مادی پیشرفت را فراهم کرده بودند و همین کار بازرگانان و سرمایه داران را به سوی این دهکده ها و شهرهای کوچک کشاند. در جاهای دورافتاده کارخانه، دامداری پرورش گاو و گوسفند و کارگاه های آموزشی برای نبرد با تهی دستی پدید آمد که دشواری های  بزرگ روستاییان را برای داشتن کار و درآمد چاره جویی کرد و مایه پیش رفت اقتصادی شرکت ها و محله ها هم شد.

یکی از پیامدهای ناگوار سرمایه داری خوراک به دور ریختن است. نظام سرمایه داری برای بالا نگه داشتن بهای کالاهای خوراکی، بیش تر دوست دارد تا خواربار نفروخته را، به جای آن که به تنگ دستان گرسنه بسپارد، به دور بریزد.

جمهوری خلق چین  سال هاست که به دنبال تولید بهتر، خوراک بهتر، زیست بومی بهتر و زندگی بهتر است. داده ها نشان می دهند که جمهوری خلق چین  با آموزش شهروندان و برنامه ریزی ریز، هم اکنون از به دور ریزی ۱۳ میلیون تن خوراکی جلوگیری می کند. برآورد سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (Organisation of the United Nations (FAO)) این است که یک سوم فراورده های خوراکی تولید شده برای انسان یعنی نزدیک به ۱.۳ میلیارد تن سالانه بر باد داده می شود. در بریتانیا، سالانه ۱۰ میلیون تن خواربار و نوشیدنی به دور ریخته می شود که می توان آن را ۶۰ درصد کاهش داد. در بریتانیا، تنها در سال ۲۰۱۵، ۱۳میلیارد پوند از خواربار را خانواده ها به دور ریختند.[ii]  

خواربار دور ریخته شده در امریکا در سال ۲۰۱۰ ، برابر با ۶۰ میلیارد کیلو خوراک و ۱۶۱ میلیارد دلار بهای آن بود. در ایالات متحده، بیش از یک سوم از خواربار تولید شده از دست می رود و خورده نمی شود.[iii]

جمهوری خلق چین  در سال گذشته قانون نبرد با دور ریزی خواربار را برنهاد کرد( تصویب کرد)؛ برنامه های آگهی سراسری زیر نام «بشقابت را پاک کن» در جمهوری خلق چین به نمایش گذاشته شد، تا از خواربار دور ریزی جلوگیری شود. کشوری که دستگاه فرمان دهی آن در دست مردم باشد به خواست و آزِ بیش سازی سود سرمایه داری خواربار نمی اندیشد بلکه نیاز و تندرستی مردم را برجسته می کند.

یکی از چالش های بزرگی که جهان با ان روبرو است از دست رفتن زیست بوم های بزرگ در گوشه و کنار جهان است.

پاسبانی از زیست بوم ها، جنگل کاری و حل کمبود آب در چین

در کشورهای  سرمایه داری از آن جایی  که سرمایه فرمان روایی می کند، به هر چیزی به چشم کالا نگریسته می شود، حتا جنگلی که از آنِ همه ی انسان ها، جانوران و گیاهان جنبنده زمین است. برایند جنگل زدایی و فروش چوب در سراسر جهان سالانه ۱۵ میلیارد درخت بریده شده است. هفت میلیون هکتار در سال جنگل زدایی می شود و از سال‌۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵، جهان ۱۲۹ میلیون هکتار (یعنی به اندازه آفریقای جنوبی) از جنگل‌های خود را از دست داد.[iv]

در جمهوری خلق چین ولی از آن جایی که جنگل از آنِ همه ی مردم است، روند جنگل کاری جای گزین جنگل زدایی شده است.

جنگل کاری های انجام شده در استان های چین در ۱۵ سال گذشته، سالانه از ۴۰ هزار به ۴۴۰ هزار هکتار افزایش داشته است. در چند دهه ی گذشته، میلیاردها درخت در جنگل های نو در این کشور برای پیکار با بیابان زایی و فرسایش خاک کاشته شده و صنعت کاغذ و چوب را نیز در این کشور گسترش داده است.

 بر پایه گزارش پژوهش گران جنگل کاری چین برای کاهش کربن (carbon sink) بسیار سودمند بوده است و روی هم رفته بیش از ۳۵ درصد کاهش کربن در جهان را فراهم کرده است.‌ ۲۸ درصد از دی اکسید کربن جهان در چین تولید می شود، ولی برنامه جمهوری خلق چین  این است که در سال ۲۰۶۰ تولید کربن به صفر برسد.

«ناسا» در سال ۲۰۱۹ میلادی با انتشار گزارشی گفته است که جهان در هم سنجی با گذشته سبزتر و با محیط زیست سازگارتر می شود و در این راه جمهوری خلق چین  یکی از کشورهایی است که نقش بسیار برجسته ای داشته است. برای نمونه کیفیت هوا، آب و خاک شهر پکن در سال ۲۰۲۰ میلادی، به گونه ای چشم گیری بهبود یافته و محیط زیست این شهر هر روز بهتر شده و دی اکسید کربن تولید شده هر روز کم تر می شود.در سال ۲۰۲۰، شمار روزها با کیفیت هوای خوب به ۲۷۶ روز رسید که در هم سنجی با پنج سال پیش ۹۰ روز افزایش داشته است. شمار روزهای بسیار آلوده ۱۰ روز بوده که در هم سنجی با پنج سال پیش ۳۶ روز کاهش داشته است.

یادگیری از اندوخته های جمهوری خلق چین  در باره ی آب رسانی به جاهای کم آب کشور، می تواند برای مردم میهن ما که با سختی کم آبی دست و پنجه نرم می کنند آموزنده باشد. بیش از ۸۰ درصد از سرچشمه های آبی چین در جنوب این کشور روان هستند و شمال کشور با کم بود آب روبرو بوده است. دولت جمهوری خلق چین  برای فراهم کردن آب نوشیدنی و کشاورزی شمال کشور،برنامه جابجایی آب از جنوب به شمال را به درازی ۱۲۷۶ کیلومتر پیاده کرد. با این برنامه آب رسانی ده ها میلیارد تن آب از جنوب چین به شمال خشک و کم آب چین جابجا شد. سالانه ۵۷۰ برابر گنجایش آب دریای مازندران هم اکنون جابجا می شود. شبکه تلویزیون «سی جی تی ان» چین در گزارشی نشان می دهد که آب جنوب به شمال چین برای ۱۲۰ میلیون نفر از مردم این کشور سرنوشت ساز بوده است. «جانگ گوان دو» کارشناس آب در این باره می گوید که این یک برنامه زمان بر، بسیار پیچیده و پر هزینه بوده است، ولی چاره ای سوای انجام این کار نبوده است، چرا که اگر این کار انجام نمی شد، شمال چین کم کم به بیابانی دگرگون می شد. کارشناسان جمهوری خلق چین  برای کم کردن پیامدهای زیان آور این جابجایی، هم زمان با این جابجایی آب، برنامه های پخش منطقی آب، پاسبانی از آب و خاک و پاسداری از محیط زیست را نیز پیاده کرده اند. پیش رفت صنعت سنگین و کشاورزی در ده ها سال گذشته برخی از رودخانه های شرقی چین را به فسفات و نیترات آلوده کرده بود. بنابراین، دولت جمهوری خلق چین  صدها میلیون یوان سرمایه را به پاک سازی و زدودن آلودگی آب ها به کار برده است و صدها کارخانه آلاینده از میان آن ها کارخانه های سیمان، ذغال سنگ و کاغذ سازی را بست.

جمهوری خلق چین  و جهان چند قطبی

بی ریب جمهوری خلق چین  در آفریدن جهان چند قطبی شده کنونی نقش بسیار برجسته ای داشته است. کشورهای پیرامونی در گزینش کشورهایی که با آن ها دادوستد اقتصادی می کنند و پیوند بازرگانی دارند بسیار آزادتر از گذشته هستند و این آزادی را وام دار تلاش جمهوری خلق چین  برای گریز از تک قطبی کردن جهان هستند.
جمهوری خلق چین  هرگز، حتا در سال های پرباری که هم کاری با آمریکا فن آوری نوین را به این  کشور آورده بود، باوری به درست کاری آمریکا نداشته است. از همان زمان جمهوری خلق چین  به دنبال استقلال و ناوابستگی خود بود و برنامه های تیزنگر و ریزبینی در راه خودبسندگی خود کشیده بود.

برای نمونه، سامانه جهانی “بی دوئویک” جمهوری خلق چین  یکه تازی (انحصار) “جی پی اس” (GPS) آمریکا را می‌شکند. از آن جایی که نهادهای اقتصادی- نظامی بیش تر کشورها به “جی پی اس” امریکا وابسته هستند، آن ها به ناگزیر درخواست های نادرست امریکا را می پذیرند. نشانک های (سیگنالها) جی پی اس به دو گونه C / A و P هستند که هر دو گونه آن زیر دید آمریکا رهبری می شود. نشانک P که از کد C / A بهتر است برای ارتش آمریکا و دوستانش به کار می رود.

در ماههای ژوئیه و آگوست سال ۱۹۹۳، کشتی باری چینی ” ئین هه” که به بندرعباس می رفت ناگهان نتوانست نشانک ها “جی پی اس” را بیابد و دریافت کند. پس از این رویداد آشکار شد که ایالات متحده ناوبری در آب های نزدیک این کشتی را با در دست داشتن رهبری نشانک ها “جی پی اس” ایست داده است. پس از آن جمهوری خلق چین  برای پاسخ گویی به این گستاخی آمریکا به دنبال ساختن سامانه های ناوبری خود رفت.

از سال ۱۹۹۴ که کار ساخت سامانه “بی دوئو یک” آغاز شد، بیش از ۳۰۰ هزار کارمند علمی و فنی از ۴۰۰ اداره چین در این برنامه کار کردند.

هم اکنون اگر ایالات متحده “جی پی اس” را خاموش کند، مردم دنیا گزینه های زیادی دارند، یعنی می توانند به سامانه “بی دوئو” چین، سیستم گالیله اروپا و سیستم روسیه دسترسی داشته باشند.

ناتوانی امپریالیسم آمریکا در پیش‌گیری از پیش رفت یک جمهوری خلق چین  پرتوان و نیرومند و کم توانی امپریالیسم آمریکا برای ایستادگی در برابر روسیه هر روز نشانه های پرتوان دوری جهان از یک قطبی بودن است.  

راز پیروزی چین

حزبی که در صد سال پیش بیش از ۵۰ هم وند (عضو) داشت، توانست پس از صد سال با فراز و نشیب های بسیار و آزمون و نادرستی پی در پی مردم را در دست یابی به دستاوردهای بزرگ امروز رهبری کند.

به گفته ی رادیو چین صد سال پیش، چین در مرداب یک جامعه نیمه استعماری و نیمه فئودالی دست و پا می‌زد؛ مردم آن دوران آشفته و افسرده بودند و راه آینده را نمی‌دانستند. کمونیست‌های چینی هم راهی همیشگی با مردم را، راز پیروزی مردم چین می دانند. حزب توانست با هم آهنگی با مردم به پیش گزاری برنامه های درست بپردازد و با فراهم کردن یگانگی در توده ها در باره ی این برنامه ها و پذیرش آن ها، برنامه ها را با کارآمدی و نوآفرینی پیاده کند.

حزب کمونیست چین «ده پایبندی» را پایه کار خود کرده است: پایبندی به رهبری حزب، مردم محوری، نوآوری نظری، استقلال و ناوابستگی، راه ویژه چین، در آغوش گرفتن جهان،  نوآوری پیشگامانه، مبارزه دلیرانه، جبهه متحد و خود انقلاب.

حزب می گوید که کلید پیش رفت جمهوری خلق چین  در درون حزب نهفته است.؛ و هر کسی که دل سوز مردم  است، در دل مردم جای دارد. چینی‌ها راه خود را، بر پایه تئوری مارکسیسم- لنینیسم و با ارج گذاری و آموزش از تاریخ و فرهنگ خود دنبال می کنند. مردم چین به بدی باور ندارند و هرگز تنش نمی آفرینند. آن ها به جبهه متحد پایبند هستند تا پیوسته «دایره دوستان»  گسترش یابد.

چینی‌ها به صلح و هم زیستی برادرانه و دوستانه با دیگر کشورها باور دارند، ولی اگر دیگران خواهان درگیری باشند، آن ها ترسی هم ندارند و آماده جنگ هستند.  

پایان سخن

امپریالیسم به بی هوده کوشید تا باد در شیپور پایان تاریخ بدمد. امپریالیسم به بی هوده  کوشید تا نام سوسیالیسم را از تاریخ بزداید.  امپریالیسم به بی هوده کوشید تا اندیشه سوسیالیسم را ناپدید کند و به ریش خند بگیرد.

“پیروزمندان” پس از پیروزی گذرای ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم پیشین خرمستانه فریاد زدند که جهان آزاد شد و سوسیالیسم به خاک سپرده شد.

هم اکنون که سرمایه داری جهان را به پرت گاه نابودی کشانده است و همه ی توده های جهان از ناتوانی آن آگاه شده اند، امپریالیسم با کمک دوستان سوسیال دموکرات خود می گوید: چه کنیم چاره ای نیست، باید با این بدبختی ها بسازیم و پیامدهای ناگوار آن را کم تر کنیم، چرا که راه دیگری سوای سرمایه داری نیست. سوسیال دموکرات ها با بزرگ واری می گویند که اندیشه سوسیالیستی بی تردید اندیشه ناب و پاکی است، ولی تاریخ نشان داده است که نمی توان آن را پیاده کرد و در هیچ جای دنیا ما نمی توانیم یک نظام سوسیالیستی بیابیم که به درستی کار کند.   

پاسخ ما به همه ی این دروغ پردازی ها و ریاکاری ها و ” مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب” (ا.ط) پاشیدن ها روشن است. ما با سرافزاری و گردنی افراشته از جمهوری خلق چین سخن می رانیم و نمونه می آوریم و می گویم که “دشوار است؛ البته دشوار است، ولی شدنی است؛ بهترين دليل آن، کارنامۀ زندگی بشری است. آن‌چه که در کارنامۀ زندگی بشری، در تاريخ زندگیِ بشری ‌شده، از شدنی‌ها حکايت می‌کند. ” (ا.ط)   

آن چه که جمهوری خلق چین به ما نشان داده است “از شدنی‌ها حکايت می‌کند”؛ پیروزی اندیشه سوسیالیستی و برتری بی همانند آن در برابر نظام بهره کشی سرمایه داری.

جمهوری خلق چین  کم تر از چهل سال نزدیک به یک میلیارد شهروند خود را از نداری و تنگ دستی بیرون آورده است. در همین زمان با جولان و یکه تازی چهل ساله نئولیبرالیسم، توده های رنج بر کشورهای اسکاندیناوی، این گهواره کهن و بهشت برین سوسیال دموکراسی، هر روز بی کارتر، تنگ دست تر، بیمارتر و بی آینده تر از روز پیش شده اند.

جهان و جنبش کمونیست میهن ما، بی آن که بخواهد نسخه برداری کند، می تواند از الگوی سوسیالیسم چینی بسیار چیزها در نبرد علیه نداری و تنگ دستی بیاموزد.

سرچشمه های کمکی

https://persian.cri.cn

www.cgtn.com

A study of Chinese urban elite transformation between 1988 and 2013
Li Yang, Filip Novokmet, Branko Milanovic
July 2019


[i]https://www.msn.com/en-xl/news/other/spanish-reporters-frustration-over-absurd-anti-china-drama-draws-echoes/ar-AAOYofi

[ii] https://publications.parliament.uk/pa/cm201617/cmselect/cmenvfru/429/42903.htm

[iii] https://www.usda.gov/foodlossandwaste

[iv] https://8billiontrees.com/trees/how-many-trees-cut-down-each-year/




سرانجام جمهوری اسلامی سرنگونی است!

مقاله ۳۸/۱۴۰۰
۷ دی ۱۴۰۰، ۲۸ دسامبر ۲۰۲۱

خبرداری از خسروان عجم
که کردند بر زیردستان ستم؟
نه آن شوکت و پادشایی بماند
نه آن ظلم بر روستایی بماند

سعدی

پیش گفتار

بی آبی، بی کاری، بی خانگی، گرسنگی و بیماری را نمی توان با رشوه خواری، دزدی، تنش آفرینی، ندانم کاری و بی برنامگی چاره کرد.

جمهوری اسلامی به خودرویی می ماند که در سراشیبی فروپاشی بی ترمز می راند. کارشناسان سیاسی که رئیسی را ریسمان نجات اسب به گل نشسته جمهوری اسلامی می دانستند، امروز دیگر خود می گویند که او باری هم بر دوش این اسب کمر شکسته افزوده است. ما پیش از آن گفته بودیم که دیگری امیدی برای زنده ماندن این رژیم نیست و فروپاشی و یا واژگونی بی گمان در آینده نزدیکی رخ خواهد داد.

بگذارید نگاهی به آن چه که در میهن ما هم اکنون می گذرد داشته باشیم و با واکاوی این شرایط راه برون رفت را یابیم.

تنگ دستی مردم

آقای جعفری عضو کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی به تازگی گفته است که فراهم کردن آب پایدار با امنیت ملی کشور گره خورده است. ایشان در دنباله سخنان خود گفته است که ایران توان فراهم کردن خوراک برای ۷۰۰ میلیون از همسایگان خود را دارد. در این هیاهو و هم همه این آقا می خواهد بی آبی “خدادادی” را دلیل کم بود خوراک بشناساند و سخنی از بی‌برنامگی و ستم طبقاتی جمهوری اسلامی نراند.

این سخنان هنگامی گفته می شود که بخش بزرگی از هم میهنان ما شب یلدا را با سفره تهی گذراندند. رئیس اتحادیه آجیل و خشکبار ایران گفت که نیروی خرید مردم تا به آن جا افت کرده است که حتا خرید آجیل شب یلدا در هم سنجی با سال گذشته به «یک چهارم» کاهش پیدا کرده است.

بخش‌های گوناگون صنعت خوراکی کشور به دلیل نابسامانی‌های اقتصادی، روزهای دشواری را می‌گذرانند و بر پایه آمار و گزارش‌های خود رژیم بخشی بزرگی از هم میهنان ما در استان های دورافتاده و از طبقه های رنج بر از کم بود ویتامین و ماتکان (ماده ها) معدنی رنج می برند. زهرا عبداللهی، مدیرکل دفتر «بهبود تغذیه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» درباره ی شرایط غمگین خوراکی در استان‌های سیستان و بلوچستان، هرمزگان، کرمان، خراسان جنوبی و خوزستان هشدار داده است. کم بود خوراک سودمند و درست به ویژه کودکان زیر پنج سال و مادران باردار و نوجوانان را بیمار می کند. بر پایه آمارها، نزدیک به «۱۲ درصد» از کودکان سیستان و «۸ درصد» از کودکان خراسان جنوبی، خوراک درست و سودمند نمی خورند.  دکتر فریدون عزیزی، رئیس پژوهشکده غدد و متابولیسم ایران، به خبرگزاری دانشجویان ایران گفته است که ۱۱ درصد مردم دچار بیماری قند هستند و شمار بیماران قندی در تهران ۱۵ درصد است.  

نابرابری طبقاتی بسیاری از هم میهنان تنگ دست ما را ناگزیر به یافتن چیزی برای سیرکردن شکم کرده است، آن هم اگر بخت یارشان باشد و چیزی برای سیر شدن گیرشان بیاید. فاطمه محمدی نصرآبادی، عضو هیئت علمی «انستیتو تغذیه و تحقیقات صنایع غذایی کشور» می گوید که سبد خوراکی بسیاری از  گوشت، ماهی، شیر و فراورده های شیری (لبنیات)، میوه و آجیل‌ تهی است و نگرانی مردم سیرشدن است.  

میلیون‌ها هم میهن ما حتا توان خرید برنج و نان را هم ندارند. ابر پایه گزارش «مرکز آمار» ایران، افزایش لجام گسیخته تورم و گرانی، بهای «چهل» کالای خوراکی نیازمند از میان «۵۳» را بیش از اندازه گران است. رئیس «کانون صنایع غذایی ایران» گفت که تولید گندم  ۳۰ درصدی افت داشته است و باید تا پایان این سال نزدیک به ۱۳ میلیون تن گندم از کشورهای دیگر خریداری شود.  بهای کالاهایی چون خربزه، نوشابه گازدار، ماهی قزل‌آلا و روغن نباتی بیش از ۹۰ درصد افزایش داشته است. مسیح کشاورز دبیر «انجمن واردکنندگان برنج» گفت که برنج به آن اندازه گران شده است که تنها ۱۵ میلیون ایرانی توان خریدن آن را دارند و دیگران باید  نان را به جای برنج بخورند که با گرانی گندم آن هم هر روز گران تر می شود.

علی خضریان نماینده مجلس از شش برابر شدن بهای برخی از قرص‌های آرام بخش و  ضددرد سخن گفته است. کانون عالی شوراهای اسلامی کار ایران، می گوید که نرخ سبد زندگانی (معیشت) خانوار ۱۲ میلیون تومان است و «درصد پوشش دستمزد، کمتر از ۴۰ درصد یعنی برای یازده  روز از ماه بس است.» یکی از جلوه‌های تهی دستی افزایش زباله‌گردی در کلان‌شهرها است. آمار وزارت رفاه نشان می دهد که یک‌سوم مردم زیر خط نداری زندگی می‌کنند. رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس می‌گوید که ۴۰ میلیون تن به کمک آنی نیاز دارند.

 زیرساختار بر هم خورده

جمهوری اسلامی حتا دیگر توان نگه داشت و پیش رفت شالوده و زیر ساختار کشور را هم دیگر ندارد. روزنامه ها از برخورد دو قطار متروی تهران – کرج با چندین زخمی نوشته اند. جلال ملکی، سخنگوی آتش‌نشانی تهران گفت که به دلیل کار نکردن درها، مسافران نتوانستند از قطار بیرون بیایند و آتش‌نشانان به کمک آن‌ها رفته اند. سالانه نزدیک به یک میلیون تصادف رانندگی در کشور می شود که پیامد آن مرگ یک ایرانی در هر یک ساعت است (برخی ها می گویند ۱۷۰۰۰ کشته در سال یعنی دو تن در هر ساعت).

سالانه ۱۸۰هزار نفر در ایران دچار سوختگی می‌شوند. ۳۰ هزار تن در بیمارستان بستری می شوند و ۳۰۰۰ تن از زخم های آتش می میرند . خبرگزاری ایسنا بر پایه پژوهش های دانشگاهی می نویسد که سیزده درصد این سوختگی ها خودسوزی است. به ویژه در استان های تنگ دست مانند سیستان و بلوچستان، ایلام، کرمانشاه، لرستان و خوزستان شمار خودسوزی افزایش می یابد. گزارش خبرگزاری ایسنا، محمد فاطمی رئیس “انجمن حمایت از بیماران سوختگی” می‌گوید که در ایران، بیمارستان استاندارد برای سوختگی نیست و در ۲۸۰ بیمارستان تامین اجتماعی حتا یک تخت سوختگی پیدا نمی‌شود. به گزارش ایسنا، یحیی صالح طبری، سرپرست  مرکز اورژانس تهران،  می‌گوید که کم بود نیروی انسانی و پایگاه‌های اورژانس در کشور یک دشواری سراسری است. تهران با کم بود ۲۵۰ تا ۳۳۰ پایگاه اورژانس روبرو است و اورژانس‌های همه ی کشور با کم بود ۸ هزار نیروی انسانی روبرو هستند.

در پایتخت دریچه‌‌های فاضلاب‌ و در شهرهای دیگر سیم تلفن، تیرآهن و حتا ریل قطار دزدیده می شود.

بانک مرکزی یکشنبه ۷در آذر ماه امسال در باره ی بازار خانه در شهر تهران نوشته است که در برخی از جاهای تهران بهای هر متر مربع خانه ۷۳ میلیون و هر متر مربع خانه در ارزان ترین جاهای تهران ۱۵ میلیون تومان است. هم زمان بهای اجاره نیز دست کم ۵۰ درصد افزایش پیدا کرده است.

گزارشی از وزارت نیرو خود جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که ۲۵ درصد از آب نوشیدنی پیش از آن که به خانه ها برسد در میان راه در شبکه فرسوده لوله ها از دست می رود. هیچ بازرسی از فراورده های کشاورزی جمهوری اسلامی انجام نمی شود و این فراورده ها از زهرهای شیمیایی پر هستند. در چند ماه گذشته کیوی از هند، سیب‌زمینی از ازبکستان و ترکمنستان، فلفل دلمه‌ای از روسیه و هندوانه‌های ایران از برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس برگشت خورده‌اند. محمدجعفر ملکوتی، استاد دانشکده کشاورزی بر پایه آمار وزارت جهاد و کشاورزی می گوید که در سال گذشته دو میلیون و ۳۵۰ هزار تن کودهای نیتروژنی، حدود ۱۱۲ هزار تن کودهای فسفاته و ۸۲ هزار تن کودهای پتاسه در میان کشاورزان پخش شده است که سرطان زا هستند.

سازمان هواشناسی در ماه آذر امسال نیز از افزایش آلودگی هوای چهار کلان شهر اصفهان، کرج، مشهد و تهران سخن گفته است. کشوری مانند ترکیه با سرمایه گزاری بلند زمان در سرچشمه های پایدار انرژی مانند باد، آب و خورشید به اندازه همه ی تولید برق ایران انرژی پاک تولید کرده است. ۹۰ در صد تولید برق ایران هم چنان از سر چشمه های آلودگر انرژی مانند گاز، گازوئیل و مازوت بهره برداری می کند.

دستگاه فرمان روایی چرکین

رشوه، دزدی و پول خوری در دستگاه چرکین اداری جمهوری اسلامی بی داد می کند. قوه قضاییه برای ولی‌الله سیف رئیس پیشین بانک مرکزی ایران و احمد عراقچی کاریار (معاون) ارزی بانک مرکزی برای برهم زدن آرامش بازار ارز، زمینه سازی برای خرید و فروش غیر قانونی ارز ۱۰  و ٨ سال  و همچنین برای سالار آقاخانی کارگزار بانک مرکزی ۱۳ سال زندان بریده بود. ولی به گزارش اقتصاد آنلاین، در دادنامه دیوان عالی کشور آمده است که «مستدعیان اعاده دادرسی مجریان سیاست‌های کلان ارزی بود‌ند»، و «با این وصف، مجرمانه تلقی نمودن عملکرد آنان […] توجیه قانونی نخواهد داشت.» به سخن دیگر، از آن جایی که دزدی از سرمایه مردم ما و پول سازی در بازار ارز بخشی از سیاست کلان ارزی رژیم است، این دزدان نباید گوش مالی شوند و سزا ببینند.

جمهوری اسلامی به معنای راستین خاک میهن را می فروشد. با این که قانون خود جمهوری اسلامی فروش خاک به‌ ویژه برداشت آن از جزیره های خلیج‌ فارس را ناروا می داند، ولی روزنامه همشهری ۲۷ آبان در گزارشی می نویسد که آگهی فروش خرید خاک هرمز را می توان در گوگل یافت. بر پایه گزارش همشهری «فروش خاک هرمز بشکه‌ای ۷ میلیون‌ و ۶۰۰ هزار تومان»، «فروش خاک رنگی هرمز در شیشه» به سراسر کشور و به دیگر کشورها انجام می شود.

با این همه، رژیم به جای نبرد با این دستگاه چرکین، مردم را به پنداربافی متهم می کند. به گزارش رسانه‌های ایران، امین‌حسین رحیمی، وزیر دادگستری ایران، روز سه‌شنبه ۱۶ آذر گفت که «وقوع فساد و تجربه فساد در کشور زیاد نیست، اما متأسفانه ادراک و احساس فساد زیاد است.» به زبان دیگر، نظام اداری جمهوری اسلامی بسیار پاک است، این مردم هستند که بی خودی و پنداربافانه دزدی و زمین‌خواری می بینند و بی خودی از رشوه و رانت خواری می شنوند. 

شگفتی در این است که دیدگاه سنجی خود رژیم  نشان می‌دهد که بیش از ۸۶ درصد از مردم ایران بر این باور هستند که «فساد و ناکارآمدی حکومت» اقتصاد میهن را از هم پاشیده است. حتا ابراهیم رئیسی شانزدهم مهر ماه از بخش‌های اطلاعاتی کشور خواست تا «قاچاق سازمان‌یافته»، «جریان مافیایی» و «دست‌های پشت پرده» را شناسایی کنند و آن ها را نابود سازند. رئیسی نگه بانی از گوسپندان را به دست گرگ می دهد. دست داشتن سپاه پاسداران در «قاچاق سازمان‌یافته»، تا به دان جا آشکار است که حتا آقای احمدی‌نژاد، رئیس‌ جمهوری پیشین به کنایه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را «برادران قاچاقچی» نامیده بود. آقای خامنه‌ای ولی فقیه با ریاکاری از ساده‌زیستی رهبران سخن می گوید، ولی در گزارش‌هایی آمده است که بیت رهبری ۹۵ میلیارد دلاری ساختمان، زمین و دارایی دارد.

ابراهیم رئیسی، که ریاکارانه سخن از پاک سازی دستگاه دولتی از کارگزاران چرکین می راند، آقای رستم قاسمی که فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا و دست یار اقتصادی نیروی قدس سپاه و وزیر نفت دولت احمدی نژاد بوده است و با پرونده دو میلیارد و سیصد میلیون یورویی بابک زنجانی در پیوند است را وزیر راه و شهرسازی کرده است.

برنامه دولت رئیسی برای اقتصاد ورشکسته

به گزارش خبرگزاری ایرنا «برای نخستین بار در لایحه بودجه سال ۱۴۰۱ » ۱.۱ میلیارد تومان برای «نظارت شرعی بر ذبح و صید پیش بینی شده» است. هنگامی که این همه کودکان بی سرپرست در خیابان ها می خوابند، روبنای واپس گرا نظام سرمایه داری پول برای کشتن اسلامی گوسپندان و گاوها هزینه می کند.

در پیش نهاد بودجه سال آینده درآمدهای مالیاتی به ۵۲۶ هزار میلیارد تومان، برابر با ۳۵ درصد از بودجه عمومی دولت است، ولی در هیچ کجای بودجه سخنی از دریافت مالیات از درآمدهای میلیارد دلاری نهادهایی مانند سپاه و بیت رهبری نیست.

باید افزوده شود که با این که بودجه سپاه پاسداران در امسال ۵۸ درصد بیش تر از پارسال بوده است، دولت رئیسی پیش نهاد کرده است که بودجه سپاه در سال آینده با افزایشی ۲۴۰ درصدی به ۹۳ هزار میلیارد تومان یعنی نزدیک به سه میلیارد دلار  باشد.  

ارز ۴۲۰۰ تومانی برای تهیه برخی از کالاهای پایه ای که از برون از مرزها خریداری می شده است بسیار برجسته بوده است. با از میان برداشتن این یارانه، با گران شدن بهای این گونه کالاها فشار آن به دوش مردم تنگ دست می افتد. ولی رئیسی دلیل این کار نادرست را، نبرد با کار نادرست دیگری می داند. او در یک گفت‌وگوی تلویزیونی  گفت: «همه می‌دانند که ارز دولتی با فساد و رانت همراه بوده و مزایای آن به جیب چند دلال رفته و در سفره مردم ظاهر نشده است». به سخنی دیگر، به جای بازرسی به روی کاربرد این گونه ارزها که باید در یک دستگاه دولتی پاک کاری آسان باشد، چاره دیگری فرای تنگ دست کردن مردم نیست! این است راه یابی جمهوری اسلامی برای همه ی چالش های کشور؛ انگار رئیسی با بی شرمی می گوید که بگذارید این بار را هم به دوش رنج بران، تنگ دستان و تهی دستان بگذاریم.

به گزارش دیوان محاسبات کشور، بدهی خالص دولت و شرکت‌های دولتی ایران بیش از اسکناس، سکه و سپرده‌های در گردش در میهن ما است و در خرداد امسال به بیش از هزار تریلیون تومان (یک میلیون میلیارد تومان) رسیده بود. حتا صندوق بین‌المللی پول بدهی‌های خالص دولت را برابر با یک سوم از کل تولید ناخالص داخلی دانست. اقتصاددانان بورژوازی هنگامی که بدهی دولت به ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی برسد، دولت را ورشکسته می دانند. دولت های گوناگون جمهوری اسلامی این چالش بزرگ را همواره با چاپ اسکناس و وام گرفتن از بانک مرکزی چاره سازی می کنند. ناگفته نماند که افزایش نقدینگی با چاپ اسکناس بی پشتوانه، مایه تورم و افت ارزش پول ملی می‌شود. نرخ ارز در ایران هم‌ چنان در نوسان است و هم اکنون بهای دلار از مرز ۳۱ هزار تومان نیز گذشته است. 

دولت آقای روحانی از آن جایی که نتوانست پیش‌بینی درستی از درآمدهای نفتی داشته باشد، همواره با کم بود بودجه روبرو شده بود. دولت رئیسی هم برای «پر کردن» چاله های اقتصادی خود در پیش نهاد بودجه درآمدهای نفتی را ۱.۵ تا ۲.۵ برابر بودجه امسال برآورد کرده است.

کسانی که از هر روزنی برای روشنی انداختن به تاریکی های جمهوری اسلامی می کوشند، سخن از نگاه به شرق رژیم می کنند و آن را یک دلیل دیگر بر امیدوار بودن به پیدا کردن راه درست از سوی جمهوری اسلامی می دانند. راستش ولی این است که حتا جمهوری خلق چین نیز از این آشفته بازار، ندانم کاری ها و بی برنامگی جمهوری اسلامی خسته شده است و به سوی چمن گاه های دیگری می رود. آقای حریری رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و چین گفت که ایران تا هشت سال پیش شریک نخست بازرگانی چین در خاورمیانه و آسیای غربی بوده است و بیش ترین سرمایه‌گذاری را هم چینی‌ها در ایران می‌کردند. اما اکنون ایران جای گاه خود را از دست داده است و چینی ها کشورهایی مانند عربستان، امارات، کویت، عراق و قطر را برای سرمایه‌گذاری شایسته تر می دانند.

بگذارید ببینیم برنامه های رژیم برای این همه بدبختی که گریبان گیر مردم ما کرده است چیست؟

ابوالفضل شکارچی، سخنگوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، چنین می گوید: «نابودی رژیم صهیونیستی بزرگ‌ترین آرمان ماست.» با خواندن گزارش های غمگین در باره ی آن چه که در میهن ما می گذرد، انسان به این اندیشه می افتد که بزرگ ترین آرمان رژیم می بایست برون آوردن چهل میلیون از زیر خط نداری، نبرد با دستگاه چرکین اداری، پاک سازی هوا و آب باشد؛ ولی مردمان ما بی خود برای این چالش ها نگران هستند، چرا که بزرگ ترین آرمان رژیم نابودی اسراییل است!

 از بزرگترین دست آورد جمهوری اسلامی در خاورمیانه می توان از پیمان میان رئیسی و اردوغان برای پیکار با ایستادگی کردهای این دو کشور نام برد. در سیاست برون مرزی هم جمهوری اسلامی هنوز به دنبال تنش سازی می رود. خوش بختانه، مردم عراق هشیار شده اند و آرام آرام سرنوشت خود را به دست می گیرند. برخی از کارشناسان عراقی می‌گویند که جمهوری اسلامی بزرگ ترین بازنده انتخابات مجلس عراق بوده است. گروه های هوادار جمهوری اسلامی پشتیبانی بخش بزرگی از شیعیان عراقی را از دست داده اند و آن ها به جای این گروه ها پشتیبان مقتدی صدر روحانی شیعی کە با جمهوری اسلامی میانه خوبی ندارد شده اند.

بگذارید ببینیم که پاسخ توده ها به این همه تنگ دستی، دستگاه چرکین، اقتصاد ورشکسته و تنش آفرینی برون مرزی چیست؟

جنبش سراسری

آن هایی که نگران سازمان نیافتگی جنبش مردمی هستند و برای همین هم به دنباله روی از یک لایه بورژوازی بسنده می کنند، باید بدانند که جنبش در نبود پیش آهنگ خود درجا نمی زند و ایست نمی کند، جنبش راه خود را پیدا خواهد کرد و پیش گامان خود را پدید خواهد آورد و آموزش خواهد داد.  

چه کسی بر این باور بود که در تاریک ترین و ستم گر ترین کشور جهان، آموزگاران بتوانند جنبش سراسری سازمان یافته در دویست شهر راه اندازی کنند و مردم را در سه روز ۲۱، ۲۲ و ۲۳ آذرماه به خیابان ها بکشانند؟ چه کسی باور می کرد که آن ها بتوانند سخت دل ترین رژیم جهان را به واپس نشینی  وادارند؟

جنبش سراسری آموزگاران به روشنی نشان داده است که فرمان روایان جمهوری سرمایه داری- اسلامی چندان هم نیرومند نیستند. آن ها از ترس سراسری شدن جنبش و هم پیوند شدن آن با جنبش کارگری، یک «رتبه بندی» سر و دم بریده ای را به پیش گذاشتند، تا آموزگاران را به خانه برگردانند و در میان آن ها شکاف بیاندازند.     

نزدیک به یک میلیون آموزگار در بخش دولتی کار می کنند که کارفرمای همه ی آن ها دولت است. این یگانگی سرشت کار و کارفرمای مشترک آموزگاران را در برابر دولت بسیار نیرومند کرده است. دولت دست کم در کوتاه زمان نمی تواند کار آموزش را برون سپری کند و به بخش خصوصی واگذار کند. حتا در کشورهای شیفته سیاست های نئولیبرالیستی بخش بزرگ آموزشی هنوز دولتی است. تنها کاری که رژیم در برابر ایستادگی آموزگاران می تواند بکند پدید آوردن شکاف در میان آن ها و تلاش برای برهم زنی پیوند جنبش کارگری و جنبش دانش جویی با این جنبش است.

پیکار کارگران علیه خصوصی سازی، پیمان کاری و دیگر سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی هر روز گسترده تر می شود. کشاورزان خوزستان و اصفهان علیه کم آبی به خیابان ها ریختند و در جاهای دیگر مانند چهارمحال و بختیاری، لرستان، یزد، کرمان، قم، خراسان، فارس و آذربایجان کشاورزان با آرامش ناخشنودی خود را به نمایش گذاشته اند.

زنان کنش گران اجتماعی، زندانیان سیاسی هم چنان  آزار، شکنجه و یا کشته می شوند، ولی هم چنان ایستادگی خود را در برابر زور دنبال می کنند. به گزارش دادگستری کل استان کردستان، حیدر قربانی، زندانی سیاسی کرد ایرانی، روز یکشنبه ۲۸ آذر جان ستانده (اعدام) شد، ولی خلق های میهن و باورمندان دیگر مذهب ها از نبرد باز نایستاده اند. مولوی گرگیج گفته بود، عمر ابن خطاب شهرزاد دختر یزدگرد سوم را به همسری امام حسین گزید و از این خاندان ۹ امام شیعه رویش کرد، پس «اگر خلافت عمر ابن خطاب را نپذیریم، اعتبار امامان و نسب آنان را زیر سؤال برده‌ایم.» پس از این سخنان این امام جمعه آزادشهر نه تنها برکنارشده است بل که پس تر به فرمانداری گالیکش در استان گلستان نیز خوانده شده است.

چه باید کرد؟

از آن چه که نوشته شد به روشنی می توان برداشت کرد که شرایط عینی انقلاب فراهم است. راستش این است که جمهوری اسلامی مانند گذشته توان فرمان روایی ندارد و لایه های در گذشته یگانه آن هم اکنون هر روز پراکنده تر می شوند و ریزش می کنند؛ ستم دیدگان جامعه ما نیز نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند و رزمشان هر روز بیش تر از پیش با هم گره می خورد. جمهوری اسلامی یا با فروپاشی درونی و یا با واژگونی از سوی نیروهای مردمی دیر و یا زود سرنگون خواهد شد.   

خوش بختانه، برخی از نیروهایی که در گذشته زیر پرچم اصلاح خواهی گرد هم آمده بودند، امید بازسازی (اصلاح) رژیم ولایت فقیه را از دست داده اند. شوربختانه، بخش بزرگی از این نیروها اگر چه که به ولی فقیه پشت کرده اند، ولی هم چنان سرمایه داری، آن هم از گونه نئولیبرالیستی آن، را آرمان شهر اقتصادی خود می دانند. 

اگر چه ”چپ”ها به اقتصاد سرمایه داری باوری ندارند، ولی شوربختانه، برخی از آن ها هنوز امید دارند که با پند، رژیم را به پذیرش راه رشد اقتصادی غیرسرمایه داری وادارند. هر دو گروه، روبنای ولایی و زیربنای سرمایه داری رژیم را، جدا از طبقه ها و نبرد طبقاتی در درون جامعه می بینند.  

تنها نگرانی راست گرایان درون، پیرامون و برون رژیم که به سرنگونی رژیم باور دارند ، پاس داری زیر بنای سرمایه داری پس از سرنگونی رژیم ولایت فقیه هست. این دسته های ناهمگون می خواهند زیر بنای سرمایه داری جمهوری اسلامی را نجات دهند. آن ها خواهان ریزشی هستند که جماران را با خاک یک سان کند، ولی هرم بزرگ طبقاتی را افراشته نگه دارد.

در برابر گردان نیرومند راست و هواداران ریز و درشت امپریالیسم، تنها یک گردان یگانه و هم گام “چپ” می تواند پیروز شود. فراهم کردن شرایط شایسته ذهنی انقلاب به پدید آمدن چنین جبهه یگانه بستگی دارد. جبهه ای که بتواند خشم توده ها را آن چنان رهبری کند که جبهه متحد بورژوازی انگلی درونی را با بورژوازی جهانی درهم شکند و کلید خانه میهن را به دارندگان (صاحبان) آن یعنی به دست رنج بران اندیشمند و اندیشمندان رنج بر بسپرد. 

پایان سخن

دور فلکی یکسره بر مَنهَج عدل است
خوش باش که ظالم نَبرد بار به منزل

حافظ

همان گونه که دیده ایم، چالش هایی که جمهوری اسلامی میهن ما را گرفتار آن ها کرده است، گسترده تر و ریشه ای تر از آن هستند که بتوانند با ریاکاری ها و سخن های تهی رژیم حل شوند. جمهوری اسلامی در همه ی زمینه های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی- فرهنگی دچار بحران بزرگی شده  است که سوای سرکوب توده ها راه گریزی از آن ها نمی یابد.

یا این رژیم خود فرو خواهد پاشید و یا واژگون خواهد شد. بدترین و ددمنشانه ترین نظام طبقاتی با پیاده کردن اقتصاد سرمایه داری- نئولیبرالیستی با ستم گرانه ترین و واپس گرایانه ترین روبنای تاریخی اسلامی- ولایی در جمهوری اسلامی به هم گره خورده است. رزم علیه یکی نبرد علیه دیگری نیز هست.  

بدبخت مردمی که برخی از پیش آهنگانشان هنوز در اندیشه رام کردن گرگ هستند.  

راست ها این گونه می گویند که گویا نظام اقتصادی میهن ما چون از رانت خواری، دوست بازی، باج دهی و باج گیری رنج می برد پس سرمایه داری نیست. این یک کژاندیشی خودآگاهانه است چرا که در پهناور جهان دو نظام سرمایه داری سراسر هم گون نمی توان یافت. سرمایه داری با بافت زیربنایی و تاریخ شیوه تولیدی و روبنای سیاسی- فرهنگی هر کشوری پیوند تنگاتنگ دارد و در هر کشوری به شیوه ویژه ای پیاده می شود. راست ها توده ها را بدین گونه گمراه می کنند که گویا دشواری اقتصادی در جمهوری اسلامی نشان از پیاده شدن نادرست سرمایه داری است. آن ها با خوشه چینی از هر کشور سرمایه داری برتری جنگی امریکا، سیستم مالیاتی سوئد، رشد اقتصادی کره جنوبی و سیاست سبز نروژ را سرمایه داری می دانند و از دیگر کشورهای سرمایه داری جهان که ستم طبقاتی را با شیوه های گوناگون در ترکیه، پاکستان، آذربایجان، عربستان، ارمنستان ، مصر، تایلند، فیلیپین، برزیل ووو  پیاده می کنند سخنی نمی رانند.  

راستش این است که جمهوری اسلامی با همه ی ویژگی های زیرساختاری و دستگاه فرماندهی خود یک نظام سرمایه داری است. در همه ی این کشورها طبقه سرمایه دار کوچک و انگلی ولی نیرومند، خودکامه، زورگو، سنگدل و فرمانروا، در برابر طبقه بزرگ و زیر ستم طبقاتی کارگران و مزدبگیران ایستاده است. در این تردیدی نیست که همه ی لایه های بورژوازی انگلی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود در همه ی این کشورها در برابر توده های رنج و تنگ دستان و تهی دستان ایستاده اند.

برای آماده کردن شرایط شایسته ذهنی انقلاب ”چپ”  باید وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی خود را به خوبی بشناسد و با هشیاری پیاده کند. ”چپ”  باید با پیش گزاری یک برنامه اقتصادی ملی و دموکراتیک راه برون رفت از این گرداب جمهوری اسلامی سرمایه داری را به توده ها نشان دهد.

*****

یادداشت: در این نوشته همه ی نیروهای کارگری، سوسیالیستی و کمونیستی که خواهان رشد اقتصادی غیرسرمایه داری هستند،”چپ” خوانده شده اند. 




جنگ افروزی امپریالیسم!

مقاله ۳۷/۱۴۰۰
۲۹ آذر ۱۴۰۰، ۲۰ دسامبر ۲۰۲۱

انسان زمان کوتاهی است که بر روی جنبنده زمین زندگی می کند و تاکنون ساختار طبقاتی جامعه نگذاشته است که توده های رنج در جهان در آرامش باشند و از صلح بهره مند شوند. شوربختانه، داده هایی که ما روزانه می خوانیم نشان از آن دارد که تا زمانی که امپریالیسم نابود نشود، صلح پایداری به زمینیان لبخند نخواهد زد.

هم زیستی و برادری میان خلق های جهان زمانی بارور می شود که امپریالیسم فرو ریخته شود، و مردمان دنیا برای برپایی جهان بهتری با هم به گفت و گو و هم کاری  بپردازند.  

اندیشمندان مزدبگیر بورژوازی سرمست از پیروزی گذرای خود، تاریخ را پایان یافته خوانده بودند و به جهانیان نوید صلح و جهانی “آزاد” از کمونیسم داده بودند. راستش این است که جهان پس از جنگ جهانی دوم هیچ گاه تا به این اندازه نزدیک به پرتگاه جنگ نبوده است. همه سیاست مداران غربی به گورباچف گفته بودند که ناتو را “یک اینچ” گسترش نمی دهند. بیل کلینتون، رئیس جمهور آن زمان آمریکا، «یک جنایت کار بزرگ» بوده است که به فروپاشی یوگسلاوی در سال 1999 کمک کرد و کرواسی را عضو ناتو کرد و به گفته پوتین جاسوسان سیا را دوروبر یلستین کاشت تا از او هم چون دست نشانده ای برای فروپاشی ساختار اقتصادی- اجتماعی اتحاد جمهوری شوروی سوسیالیستی سود برد. از زمان پایان جنگ سرد و فروپاشی پیمان ورشو، ناتو با گسترش به اروپای مرکزی و شرقی به یک اتحاد جهانی دگرگون شده است و اتحادهای دوجانبه و چند جانبه ای را در سراسر جهان پدید آورده است، و کنش ها و دست اندازی های جنگی ویران کننده ای را در «جنگ علیه ترور» انجام داده است. دست نشاندگان امریکا در گرجستان و اوکراین نزدیک به مرزهای روسیه فرمانر روایی می کنند.

بنیاد پژوهشی صلح سوئد SIPRI به تازگی در گزارشی می گوید که فروش اسلحه در سراسر جهان از زمان اوج جنگ سرد هم بالاتراست. فروش جنگ افزارهای اتحادیه اروپا و آمریکا به خاورمیانه افزایش می یابد. زن سرشناس افغان ملالی جویا که کنش گر حقوق بشر است می گوید که در بیست سال گذشته آمریکا نزدیک به یک میلیون افغان را کشته است. او می گوید که آمریکا «مادر همه بمب ها» را بر فراز کشور پرتاب کرده، از جنگ افزارهای خوشه ای و فسفر سفید بهره جویی کرده، دستگاه مافیای سیاسی ساخته که اقتصاد را نابود کرده است. آمریکا محیط زیست را آلوده کرده و افغانستان را به بزرگ ترین تولیدگر مواد مخدر جهان دگرگون کرده است.   

آمریکا و دیگر کشورهای ناتو نمی خواهند بپذیرند که جهان وارد نظم جهانی نوینی می شود. جنگ سرد نوین آمریکا و ناتو علیه جمهوری خلق چین برای نبرد با جنگ آفرینی جمهوری خلق چین و یا ایستادگی در برابر نقشه سرکردگی جهانی جمهوری خلق چین آغاز نشده است. آنها این کار را انجام می دهند زیرا جمهوری خلق چین «یک رقیب اقتصادی» است که به گمان بسیار در سال های آیند از آمریکا پیشی خواهد گرفت. هنگامی که آمریکا با بدهی های بزرگ دست و پنجه نرم می کند، جمهوری خلق چین مانند شتری آرام ولی پرتوان راه پیش رفت اقتصادی- اجتماعی خود را دنبال می کند. جمهوری خلق چین یک رقیب اقتصادی است که کشورهای آمریکا و ناتو با آن هم اکنون روبرو هستند. ایالات متحده و دیگر کشورهای ناتو ” بازدارنده” پیش رفت اقتصادی جمهوری خلق چین هستند. استراتژی امپریالیسم افزایش آمادگی جنگی در اقیانوس آرام و اقیانوس هند و همچنین پخش دروغ در باره ی جمهوری خلق چین است. آمریکا و دیگر کشورهای ناتو در پشت پرده برنامه ریز دروغ پراکنی و آغازگر جنگ سرد علیه جمهوری خلق چین هستند. آنها می گویند که جمهوری خلق چین یک دیکتاتوری است که توده های آن بدون هیچ گونه حقوق انسانی زندگی می کنند. راستش ولی این است که چین کشوری بسیار بزرگ با خلق های گوناگون بسیار است که رهبران آن تنها  با پشتیبانی بی دریغ توده ها می توانند برنامه های خرد و کلان برای پیش رفت را پیاده کنند.

امپریالیسم در اندیشه درست کردن پیمان دفاعی میان آمریکا، انگلستان و استرالیا است که هدف آن افزایش آمادگی زیردریایی های با نیروی هسته ای در اقیانوس آرام و اقیانوس هند برای رودررویی با جمهوری خلق چین است.

بخش بزرگی از برنامه ریزی سیاست خارجی آمریکا و دیگر کشورهای ناتو ساختن دشمنان پنداری است. اینها تنها سخنان بی پشتوانه و سراسر دروغ این آقایان است. ناتو به دروغ ساختار خود را استوار بر پایه دموکراسی، آزادی و حقوق بین الملل می خواند. آنها در تلاشند که مردم جهان، جمهوری خلق چین و روسیه را دشمنان نوین دموکراسی و حقوق بشر بدانند. جو بایدن آمریکا می خواهد که برخورد جنگ جویانه تری با جمهوری خلق چین داشته باشد. تمرکز ناتو بر جمهوری خلق چین هر روز تیزتر می شود. ینس استولتنبرگ سوسیال دموکرات نروژی و دبیرکل ناتو در کمیته امور خارجی پارلمان آلمان گفت که ناتو باید به «حفظ نظم بین المللی مبتنی بر قوانین» که جمهوری خلق چین و روسیه آن را بر هم می زنند، کمک کند.  ناتو روی یک برنامه پایه ای کار می کند که باید سال آینده به پایان برسد و در سال ۲۰۳۰ پیاده شود. ارزیابی این برنامه این است که چین، تروریسم جهانی، تهدیدهای امنیتی آب و هوایی و روسیه از چالش هایی هستند که ناتو با آن ها در سال های آینده روبرو خواهد شد. استولتنبرگ گفت که ناتو باید همکاری های میان اقیانوس اطلس با آمریکا را افزایش دهد؛ ناتو باید با «دنیای رقابتی تر» سازگار شود؛ ناتو باید با «رایزنی های سیاسی بیش تر» سیاسی تر شود؛ کشورهای ناتو باید پول بیش تری برای هزینه های جنگی به کار ببرند.

بازدید ینس استولتنبرگ دبیرکل ناتو از جو بایدن رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید برای هم سو کردن این دستور کار بود.

امروز ناتو روسیه را متهم می کند که «پرخاش گر» است. هیچ خبرنگاری، درستی این یاوه گویی ها را به آزمایش نمی گذارد و زیر پرسش نمی برد. دست اندرکاران، در کشورهایی که ناتو را رهبری می کنند، مردم را فریب می دهند.هیچ پیوندی بین واقعیت و آنچه که آن ها می گویند و انجام می دهند نیست. راستش این است که داده ها نشان می دهد که جمهوری خلق چین و روسیه خواهان جنگ افروزی نیستند. نزدیک به نیمی از هزینه های جنگی جهان از سوی آمریکا به کار برده می شود.

آن ها از خطر روسیه سخن می گویند، آن هم هنگامی که هزینه های نظامی روسیه کاهش و هزینه های نظامی ناتو افزایش می یابد. به گزارش خبرگزاری تاس روسیه، وزارت دارایی روسیه بودجه دفاعی سال 2021 تا 2023  را 10 درصد کاهش، و بودجه پروژه گسترش نیروی دفاعی را 5 درصد کاهش داده است.

ناتو به رهبری آمریکا نیز به گونه ای فزاینده ای پرخاش گری می کند و برخی از این ویژگی های خود را که توده ها نمی پسندند به دیگران نسبت می دهند. دیگران را متهم به انجام کاری می کند که خود انجام می دهد. ناتو با ۴۰ هزار شرکت کننده در نزديکی مرزهای روسيه، زیر نام پشتیبانی از مرزهای اروپا رزمایش برگزار می کند. همان گونه که در جدول زیر دیده می شود هزینه های نظامی روسیه کم تر از هشت درصد هزینه های نظامی ناتو است. هزینه جنگی جمهوری خلق چین و روسیه با هم کم تر از چهل درصد هزینه جنگی ناتو است. اگر هزینه جنگی ژاپن و کره جنوبی را نیز به گردان امپریالیستی بیفزاییم بدان گاه هزینه جنگی جمهوری خلق چین و روسیه ۳۳ درصد هزینه کشورهای امپریالیستی است.

امپریالیسم به سرکردگی ایالات متحده می خواهد بازار گاز و نفت را هم چنان در دست داشته باشد و در بالتیک تا به مرز روسیه آمده است . بر پایه گزارش صلح سبز (Greenpeace) دو سوم کنش های جنگی اتحادیه اروپا برای فراهم کردن امنیت تولید و جابجایی نفت و گاز به اتحادیه اروپا است. یکی از این کنش های جنگی اتحادیه اروپا زیر نام  Irini برای بازرسی تولید و فروش غیرقانونی نفت خام و فرآورده های نفتی از لیبی به اتحادیه اروپا انجام می شود. نود درصد از نفت و هفتاد در صد از گاز به کار برده شده در اتحادیه اروپا از کشورهای ناپایدار و جنگ زده خریداری می شود. هدف امپریالیسم نگه داری نیروی رو به افت کنونی است و برای دستیابی به این هدف خود جنگ آفرینی نیز برای گریز از کاهش نرخ سود به کار برده می شود. آمریکا و دیگر کشورهای ناتو نمی خواهند بپذیرند که جهان گام به نظم جهانی نوینی گذاشته است که نیروهای چند قطبی نمی گذارند که آن ها مانند گذشته یکه تازی کنند. برای همین هم امپریالیسم می خواهد با هزاران ریا و کلک و با زور جنگی این روند را کند کند.  

برای درست انگاری بالا رفتن هزینه های جنگی آن ها پیوسته سرگرم دشمن سازی در گوشه و کنار دنیا هستند. ناتو به خود می بالد که کشورهای عضو را واداشته است که دو درصد از تولید ناخالص ملی خود را برای هزینه های نظامی به کار برند، پولی که تنگ دستان این کشورها برای آموزش و بهداشت نياز دارند. جای شگفتی است که هنگامی که مردم از بیماری می میرند، پول آن ها به جای هزینه شدن برای بهداشت و تن درستی آن ها برای جنگ افروزی به کار برده می شود. برای نمونه دولت سوئد سال گذشته با پشتیبانی دو حزب لیبرال و حزب مرکز هزینه های نظامی را در بودجه تا سال 2025 40 درصد افزایش داده است و به نزدیک به یازده میلیارد دلار رساند (در سال ۲۰۱۶  ۵,۴ میلیارد دلار بود).  بودجه جنگی آمریکا توانایی این کشور را در گسترش زیرساخت های خود و نوآوری فن آوری غیر جنگی را کم کرده است که تاوان آن را توده های تنگ دست و رنج بر امریکا می پردازند.

به همه ی دنیا به دروغ می گویند که پول های جامعه برای امنیت به کار برده می شود، ولی هر روز بیش تر از گذشته پول برای خرید جنگ افزارها هزینه می شود. با این که در سال گذشته بیماری همه گیر کرونا در جهان جولان می داد و جان انسان ها را می گرفت، ناتو به انجام 88  رزمایش جنگی پرداخته است. امپریالیسم چنان سرگرم فراهم کردن زمینه های جنگ افروزی است که دیگر توان و خواست فراهم کردن امنیت مردم اروپا را از دست داده است. کرونا تنها یک بحران بهداشتی نیست بلکه یک بحران امنیتی نیز است. ولی چیزی که آن ها امروز امنیت می نامند، امنیت نظامی است، هیچ آمادگی مدنی و پزشکی نیست. هيچ داده ای نشان گر افزایش امنيت بيش تر نیست. هیچ پیوندی میان کیفیت سیاست امنیتی و پشتیبانی از زندگی آرام و بی درد سر مردم نیست.

بیست سال است که کشورهای ناتو با صدای بلند در باره ی امنیت انسانی سخن گفته اند، ولی زمانی که بحران کرونا میلیون ها را بیمار و هزاران انسان کشت، آن ها حتا دهان بند و دیگر ابزار بازدارنده ویروس در انبارهای خود نداشته اند. برای نمونه در سوئد در دوران جنگ سرد انبارهای پر از ابزار پزشکی و کنسرو خوراکی ذخیره شده بود، ولی در دهه های  ۱۹۹۰ دولت این کشور دستگاه های پزشکی را فروخت و انبارها را بست. اتحادیه اروپا در برابر کرونا سیاست مشترکی نداشته است و از هم پاشیده است. همه کشورها مرزها را بسته اند و برنامه ریزی کلانی در برابر کرونا نداشته اند. برای نبرد با پخش بیماری کرونا از دیدار مردم با هم بستگان بیمار خود جلوگیری شد و بیماران به تنهایی به زندگی بدرود گفتند و پای به دنیای مرگ گذاشتند. در این هنگام ناتو می بایست برای جلوگیری از پخش ویروس تلاش می کرد، ولی به جایش سربازان را در پادگان ها و فرودگاه ها گرد هم آورد و به جاهای دیگر جا به جا کرد. پرسش بنیانی این است که آن ها چه نیازی برای انجام رزمایش جنگی هنگام گسترش بیماری همه گیر کرونا داشته اند؟   

ناتو حتی به اساس نامه خودشان پای بند نیست. پیمان نوشته شده سال ۱۹۴۹ در باره ی ناتو می نویسد که این سازمان تنها باید یک سازمان دفاعی باشد که به عضوهای خود کمک می کند و در برنامه آن زمان سخنی از جنگ افزارهای هسته ای گفته نمی شود. امروز آمریکا، فرانسه و بریتانیا عضو های ناتو دارای جنگ افزارهای هسته ای هستند. پیمان سال ۱۹۴۹ ناتو می گوید که همه ی درگیری ها باید از سوی سازمان ملل چاره جویی شود.  

جرمی کوربین، رهبر گذشته حزب کارگر بریتانیا به درستی گفت که تنگ دستی، نابرابری، بی عدالتی، گرفتاری های زیست محیطی و کنش های ضدانسانی را نمی توان با افزایش هزینه های جنگی ناتو از میان برداشت.

نیروهای پیش رو جهان باید به توده ها نشان دهند که چه ناهمگونی بزرگی میان جنگ افروزی امپریالیسم که مانند خون در رگ های آن روان است و رفتار آرام و خون سرد صلح آمیز جمهوری خلق چین است.

می توان با پژوهش در باره ی بردباری، آرامش و دانش کشورداری چین بسیار چیزها برای جلوگیری از آغاز یک جنگ سرد نوین آموخت. وارونه آمریکا که تاریخ کوتاه خود را با خون ریزی آمریکایی های بومی آغاز کرده بود، چین دارای فرهنگ چهار هزار ساله ای است که ریخت گر اندیشه، رفتار، پندار و گفتار مردم است. فرهنگی که در برگیرنده هنجارهای اخلاقی است که جای پای آن را می توان در چگونگی پیوند مردم با یکدیگر و چگونگی رفتار سیاست مداران با مردم و چشم داشت مردم از آن ها را به روشنی دید.  چینی ها پایبند به کار پر تلاش هستند و همچنین فرهنگی دارند که در آن جا برای نوآوری در پهنه های گوناگون در جامعه باز است .

در کم تر  از سی سال جمهوری خلق چین هشتصد میلیون انسان را از تهی دستی بیرون آورده است. در برابر این کار بزرگ اجتماعی ، ناتو هیچ کاری سودمندی در سه ده گذشته سوای جنگ افروزی و جنگ آفرینی نکرده است. ناتو با پشتیبانی از دوستان نئولیبرالیست خود جامعه های اروپا و امریکا را نابرابرتر و مردم آن را تنگ دست تر کرده است.

با دنبال کردن سیاست جنگ سرد کنونی از سوی امپریالیسم خطر این است که تا ده سال دیگر یک جنگ مرگبار جهانی رخ دهد. هم اکنون زمان آن رسیده است که نیروهای پیش رو جهان جنبش صلح را دوباره زنده کنند و با ایستادگی و پیکار جهان را از آسیب جنگ افروزی امپریالیسم برهانند.