برای بزرگ داشت هشتادمین سال روز ریش سپیدی که هزاران هزار سرو ناز و گل سرخ دل نواز در دشت آزادی کاشته است

باز انتشار مقاله شماره:۵۷ (۱۶ مهر ۱٣۹۷) برابر با اکتبر 8, 2018

چپاول گران سده هاست که در میهن ما فرمان رانده ا ند. جنگ سالاران سده هاست که فرزندان کار را به چاه نیستی فرستاده اند. ستم‌پیشه گان سده هاست به مردم ستم کرده اند. غارتگران سده هاست از دارایی اندک توده ها بی‌شرمانه دزدیده اند. این درندگان سده هاست که فرزندان آزادی خواه را به بند و دار کشیده اند.

در روزگاری که میهن در خون سروان بی گناه پوشانده بود، نوزادی زاییده شد که همنام “توده” بود.

او آمد، “نه از فراز، که از فرود، از زمین، نه آسمان”. او آمد، “عاشقانه آمد”، “بر لبانش زمزمه دردهایمان جارى بود، در دستانش، مرهم زخم کهنه سالیان”.

“فریاد برآورد:

آسمان را به آیش رها کنید! « زمین را به موران وامگذارید!”

او زمانی آمد که فرمان روایان تاریک اندیش رنگ گل سرخ را، بوی بنفشه را، آواز پرنده را، انسان زنده را، چشمه پالوده را  ناروا دانستند. رنگ سیاه را، بوی مرداب را، جیغ کلاغ را، دل مرده را، آب آلوده را به جا دانستند. بلبلان آواز نیک را از دشت ربودند، شب پره های پوزه باریک را در شب ستودند.

گل های سرخ را در زندان پرپر می کردند، گورستان های خود را سنگ مرمر می کردند. دل دشت را تهی از سرو والا می کردند، و سینه زمین را پر از کنگرهای خارا می کردند.

ناباوران شب پرست به شب نشینی این کرکسان مرده خور می رفتند و روزها اعدام ماهیان سپید در رودخانه های زلال را به تماشا می نشستند.

روزگار سختی بود، روز توده ها “چون روی بدخواهان شان تیره، دشمن بر جانشان چیره” بود. در زمانی که شب تیره بود، خاموشی بر شهر چیره بود و سراپای آزاده دلان را ناامیدی فرا گرفته بود، رنجبران اندیشمند و اندیشمندان رنج کش توده ای که توان دیدن ستم بر کارگر و کشاورز را نداشته اند پای به میدان نبرد گذاشتند. توده ای ها شیفته آزادی و دل باخته توده های رنج بودند.

در زمانه ای که کسی به سلام کسی پاسخ نمی داد، “سرها در گریبان” بود، “نگه جز پیش پا را ” نمی دید،  “ره تاریک و لغزان” و “سرما سخت سوزان” بود، آرزوی بزرگ آن ها پاره‌ کردن زنجیرهای بردگی بسته بر پای توده ها بود.

بسیاری از آنان یک شبه با شادی کودکانه بیگانه و با راز رزم هم خانه شدند. آنان هم سانان خود را هنگام گرد آوری هیمه و چراندن گاو و گوسپند و یا هنگام بازی در کوچه‌های پر از گرد و خاک تنها گذاشتند و کوله بار رهایی توده ها را به دوش کشیدند.

این  توده ای های جوان از مهربانی پدر و نوازش مادر و عشق به فرزند، از دارایی و جان گذشتند تا آتش آزادی را از خدایان بروبایند و به توده ها پیشکش کنند. در این راه آنان سخن های نیش دار و زخم زبان های بی شمار شنیدند. پرخاشگری‌ و آزار فراوان دیدند.

بسیاری شان در جوانی گام در این راه گذاشتند و برای دگرگون سازی پیرامون شب زده خود چیزها خواندند و رنج ها کشیدند.

آنان آموختتند که دانایی خوب است ولی دانای تنها راه به جایی نمی برد. اندک اندک یاد گرفتند که “چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است”.

با دلاوری و پایمردی و با آهنگی بی شتاب ولی پایدار گام در راه ناشناخته و نارفته ای گذاشتند که در آن سوی آن مرگ با نیش خند پلید چشم به راه آنها بود. آن ها اگر چه حضور مرگ را می دانستند اما آن چه که آنان را به آن سوی مرز می کشاند جهانی تهی از بهره کشی انسان از انسان بود.

این مبارزان خویی آرام و دلی مهربان برای توده ها داشتند ولی تند و پرخاشگر در برابر دشمن خلق بودند. دلبستگی پرشوری به آرمان خود داشتند. با پند و اندرز به بهره کشان خرسند نبودند. برای ساختن جهانی نو پرکار و پربار بودند، تنبل و تن‌پرور نبودند.

اندیشه‌ی توده ای فراختر از زمان خود بود، ولی توده ای ها در آموزش توده ها ناشکیبا نبودند. اگر چه پیشرو ولی همگام توده ها بودند. آهنگ گام خود را با توان توده ها هم سان کردند.

در درگیری درشت مبارزه از ارزش ریزه‌کاری‌های فرهنگی ناآگاه نبودند. دستی در همه ی رشته های فرهنگی داشتند.  عمر را در تنگنای خود‌خواهی سر نکردند و دل‌خوش به چیدن واژه های بی معنا کنار هم نبودند. این گونه ماندگارترین شاهکارهای فرهنگی را هم چون مرواریدهای سپید و تابان از صدف اندیشه برون آوردند و به توده ها پیشکش کردند.

غزل و چکامه را،  نمایش و نمایش نامه را،  داستان و حماسه را، موسیقی و ترانه را به میان مردم بردند.

هنگامی که “انسان گرگ انسان” بود آن ها در یادمانان باشکوه، ارزش و جایگاه انسان و جامعه انسانی را ستودند. هنگامی که زراندوزان زشتی را پایدار کردند آن ها نان و زیبایی را در سفره همگان خواستند.

برای این همه از خودگذشتگی ها، تلاش فراوان، خون دل خوردن ها، بهره توده ای ها پاداش نبود. ستم گران و زور گویان و فرمان روایان روزگار همیشه روشن اندیشان آزادی خواه را به زندان، شکنجه و مرگ دادباخته (محکوم) کردند.

سرنوشت توده ای ها از این قاعده مستثنا نبود. هر چه “توده” در نزد توده ها دوست داشتنی تر شد بیزاری بهره کشان از توده ای ها افزون تر شد. از آن پس شکنجه، زندان و تیرباران هم زاد توده ای ها شد.

گاهی انگار در این شب بی پایانی که دشت را فرا گرفته بود تنها یک سرو سربلند و کشیده به آسمان آشیان پرندگان کوچ گر و سایبان مسافران خسته در راه بود. ستم گران برای پوشاندن رخت خاموشی بر تن خسته شهر گمان می کردند که با کوبه تبر و برانداختن سرو آزاده بر زمین آواز هر پرنده ای را خاموش می کنند.

بدین گونه تن وارطان را پاره پاره و دست هایش را بی ناخن کردند ولی “وارطان سخن نگفت؛ سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…چو خورشید از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت”.

پس از زمان کوتاهی دشمنان توده ها فرزند دیگر توده، روزبه را به تیر بستند. ولی “لرزید دل خصم چو از چوبه اعدام بشنید غریو سخن پر شر و شورش”، “بی مایه شد عربده” دژخیمان “نزد نهیبش، بی جلوه شد طنطنه” شکنجه گران پیش غرورش. به جای خاموشی “تابنده بر اطراف وطن منبع نورش”.

این رشته را سری دراز است و تو خود بهتر از من می دانی که بر سر آن ها چه گذشت.

می گویند که با یک گُل بهار نمی شود ولی با به خاک افتادن هر سروی زمستان تاریک فرمان روا نشد بلکه بهار آزادی نزدیک تر شد.

آن توده ای هایی که برای وفاداری به آرمان خلق و برای آزادی خواهی تیرباران نشدند شکنجه و زندانی شدند. بدین گونه توده ای ها مهمان همیشگی زندان بانان و قهرمانان زندان شدند.

در زندان روزگار تنهایی است، زمان به کندی می گذرد، انگار زمین از چرخش به دور خود و خورشید باز می ماند. حتا چشم به راه نشستن تازیانه دژخیم درنگی است برای گریز از یک نواختی روزگار بند. برای گردن افراشته بودن با “تن خسته و زخمى” باید از “اندیشه چابک و چالاک” یاری گرفت. برای ایستادگی تن باید دلی “روئین تن و بى باک” داشت.

دژخیمان در سیاهی شب زندان، یافتن حقیقت را دشوار می کنند. آن ها هر روز “بر طناب حیله، حلقه ها” می زنند تا زندانی چاه را از راه نیابد.

“شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند” تا زندانی خورشید را از یاد ببرد.

زندان بان یاد داشته های زندانی را از او می گیرد. “روزن تنگ خاطره ها”ی زندانی “هر روز تنگتر مى شود”. او روز را، خورشید را، بهار را، پرنده را، سرو را، عشق را،, دل را، دل عاشق را اندک اندک از یاد می برد.

این زورگویان می خواهند خُردی و نازکی برهان اندیشه را با تازیانه بلند و ستبر خود جبران کنند. آن ها که می دانند که هرگز از پستی خود به بلندای پر غرور و شکوه انسانی نخواهند رسید می خواهند زندانی را به اندازه ی خود کوچک و خوار کنند.

آن ها بر تن زندانی توده ای “زخم هاى بى شمار” می کارند و “آسمان ذهن” او را “بى ستاره” مى خواهند. ولی زندانی به “تبعید اندیشه” اش تن در نمی دهد.

هرچند که این شکنجه گران خرمست می کوشند که با آب و تاب و بازی های نمایشی آمیخته با دروغ و بزرگ‌سازی خود را خردمند بنمایاند ولی زندانی می داند که این “بدسگالان مردمى آزار” با همه ی بزرگ بینی و بزرگ سازی خود “اوج عظمت را در شکوه حشرات مى بینید”.  اندیشه این “ژاژخایان دشمن کار” با همه ی فلسفه دانان و بزرگ اندیشان خود “از پر مگس فراتر نمى رود”.

پادزهر زندانی توده ای  ورزش پرواز است. او با ورزش روزانه بال های خسته و شکسته رویا را نیرومند می کند. هر چه شاهین پندار توانا تر باشد شکار موش های اندیشه زدایی زندان بان آسان تر می شود.

زندانی توده ای با بال های زخمی ذهنش از بام خاردار بندش پرواز می کند و شب را در شب نشینی با ستارگان می گذراند.

پس از چای نوشی “با خیش نگاه” خود “زمینِ آسمانِ شب زده را شخم” مى زند تا پرتوی روشن و گرما بخش ستارگان از روزنه ها به زمینیان بتابد.
زندانی توده ای داستان مادربزرگی را می شنود که برای نوه ی جوان خود از آرش می گوید. او صدای پای زنان پرکار را بر تن پر آب شالیزار می شنود. زندانی توده ای برای مرگ نا به هنگام سهراب می گرید و به پاکی سیاوش آفرین می گوید و همراه رستم به جنگ افراسیاب می رود. او آواز پتک بر پولادی می شنود که  کاوه از آن شمشیر رزم می سازد. زندانی توده ای فریاد آزادی توده ها را می شنود.”زندانی سیاسی آزاد باید گردد”. تنها پژواک بانگ توده ها مرهم زخم و روزنه امید توده ای دربند است.

این گونه است که اندیشمند و رزمنده بزرگ توده ای در حالی که در زندان است ولی در زندان نیست. طبری “پرندهاى زیبا، در آسمان بر فراز سر” خود موج زنان می بیند. او حتا گمان می زند که این “پرنده مهاجر از برکه اى کوچک و آرام، از میان نهالستان هاى توسکا، از زادگاهش، از سواحل سبز آبى شمال” تنها برای دیدار او آمده است.

راز جاودانگی زندانی توده ای در باور خراش ناپذیر او به پیروزی راستی بر کژی، درستی بر نادرستی، روشنی بر تاریکی است. زندانی توده ای برای جشن پیروزی آزادی شراب از سرکه می سازد. هنگام رزم خنجر از ترکه می سازد. برای آزادی ماهی، دریا از برکه می سازد. هر چند یاخته زندان تنگ است، سرد است، تاریکی و خموشی در آن فرمان رواست، و او در بند “ناکسانِ سرمستی”  هست که “ابلهانه مى پندارند که جاویدند” و “با دوصد خدعه و نیرنگ، ز او انکار مى خواهند” و “بى هیچ گفتگو، او را “بردار مى خواهند” ولی باز زندانی توده ای می داند “که بى گمان، تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشید با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پیمود، و آنگاه بهار، مرهمى سبز، بر زخم هایمان خواهد گذاشت”.

بدین گونه پاسداران شب پره خوی بهره کشان در تلاش همیشگی خود به عبث می کوشند به روی خورشید پرده ای سیاه بکشند. اما همان گونه که کشیش های خشک اندیش نتوانسته اند زمین را از چرخش بدور خورشید باز دارند، خونخواران ضحاک منش نیز نخواهند توانست که آزادی خواهان و آزادی خواهی را نابود کنند. این دست‌های تبه کار جوهای خون بسیاری آفریده اند. ولی انگار خون هر آزاده ای که بر زمین ریخته شد رودی روان شد که دشت بزرگ آزادی خواهی را آبیاری کرد.

آنچه را که خوانده اید داستان و افسانه نیست، حقیقت تلخ و شیرینی است که سرنوشت ما است. حکایتی است که بر سر ما گذشته است.

رزم ما شعر زندگی است، زنده و تپنده است، سرود ما از دشواری گذر می گوید ولی از ایستادن بی زار است و جنبش را  می ستاید.

سرگذشت توده ای ها، داستان درد ما، جدا از سرنوشت دیگر آزادی خواهان جهان نیست.

ما می خواهیم “دروازه های شهرهای ناگشوده را بگشاییم!”. “نصیب ما آسیب بود و توشه ما نبرد”. توده ای های جان باخته می دانستند و توده ای های امروز نیز می دانند که ”خداوند تکامل نوشداروی خود را در کاسه سر شهیدان می نوشد.“

ما باکی از مرگ نداریم. آرمان بزرگ ما آینده درخشان برای نوادگان ماست.

دل سوز ما مباش، برای جان دادگان ما اشک مریز، برای ناکامی های ما افسوس نخور. ما آن کرده ایم که می بایست می کردیم. کوشیدیم باری را که تاریخ بر دوش ما نهاد به سر منزل مقصود رسانیم.

ما “در دکان هیچ نزول خواری” ننشسته ایم و نخواهیم نشست. “ما نرگس خودپسند دشتی نیستیم که در چشمه سارها به خویش می نگرد، ما تاک آسمانی هستیم و به سوی فرا زمانی بی انجام می رویم” .

اگر دلاوری ما را ارج می نهی، اگر دانش ما را می ستایی، اگر به شکیبایی و پایداری ما آفرین می گویی، اگر نابرابری و ستم را نمی پذیری، اگر هوای پاک و آب ناب می خواهی، با ما همراه شو. اگر خرسند از صدای غوکان برکه نیستی با ما به دریا بیا. ما نمی گوییم که با ما بودن آسان است ولی با همیاری هم خود را خوشبخت شاید نه ولی توده ها را خوشبخت خواهیم کرد و با این وظیفه “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی خواهیم جوشید”.

“آری ما از قبیله سوختگانیم”. “تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود”.




نقش بازار سوسیالیستی در پیش رفت سوسیالیسم!

مقاله ۲۸/۱۴۰۰
۴ مهر ۱۴۰۰، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

بگذارید از همین آغاز بپذیریم که سرمایه داری سخت جان تر از آن بود که آرمان گرایان سوسیالیسم می پنداشتند. سرمایه داری نرمش شگفت انگیزی در برابر چالش هایی که با آن تا کنون روبرو بوده است از خود نشان داده است. آن چه که برای سرمایه داری جای گاه خداگونه دارد مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سرمایه است. سرمایه داری هیچ بت دیگری ندارد؛ ریخت و روبنای سرمایه داری و چگونگی بهره برداری پیوسته به نیاز زمان و فرهنگ کشورها دگرگون می شود.

بناربراین باید دانست که ما هم اکنون با چگونه سرمایه داری روبرو هستیم و چگونه باید ویژگی های آن را بیابیم و سازه های درونی آن را دریابیم.

اگر چه که برای یک کمونیست این یک گام درست است، ولی همه ی راه نیست. باید به این هم پرداخت که چگونه می خواهیم زندگی کنیم و چه گونه جامعه ای را می خواهیم جایگزین این نظام فرسوده و بیمار کنیم.

گامه های (مرحله ها) گوناگون سرمایه داری

سرمایه داری تاکنون چهره های گوناگونی از خود نشان داده است و از گامه های (مرحله ها) گوناگونی گذشته است، از میان آن ها سرمایه داری صنعتی یا بدوی، سرمایه داری انحصاری دولتی و سرمایه داری انحصار مالی.

سرمایه از یک بیماری ریشه دار و کهنه رنج می برد: انباشت بیش از اندازه. سود به دست آمده پیوسته به پس بر می گردد و به سرمایه سرمایه گذاری شده افزوده می شود. ولی اندازه سرمایه را نمی توان به سادگی فراتر از گنجایش جامعه افزایش داد. اگر سرمایه از این مرز گذر کند، به آنگاه ما با بحران روبرو خواهیم شد که سرمایه بادکرده یا باید نابود شود، یا باید شکارگاه های نوینی پیدا کند. در این هنگام جامعه سرمایه داری باید پوشش خود را دگرگون کند و گام به گامه ی نوین گذارد.

سرمایه داری انحصاری دولتی نتوانست برای چالش انباشت بیش از اندازه چاره ای یابد. این بحران ریشه ای سرمایه داری را واداشت که در سال ۱۹۷۰ چهره دگرگون کند. مرزهای دولتی کنار زده شد، تا سرمایه بتواند آزادانه بین کشورها روان شود. بخش مالی نقش پیش رو را برای چاره جویی انباشت سرمایه را بر دوش گرفت. دوران نوینی رخ داد که نوزاد آن اژدهای نئولیبرالیسم بوده است.

در سرمایه داری انحصار مالی، نقش سرمایه مالی از دیگر گونه های سرمایه بسیار برجسته تر است، و هم زمان نقش دولت ها کاهش می یابد. این دولت ها هستند که باید سیاست خود را با نیازهای سرمایه مالی هم آهنگ کنند. ژان کلود دلونای  (Jean-Claude Delaunay)  اقتصاددان مارکسیست- لنینیست فرانسوی انحصارهای  سرمایه مالی را مانند ملخ هایی می داند که در یک کشت زار می نشینند و هر چه خوراک است می خورند و پس از آن به کشت زار دیگری پرواز می کنند.  

افزون بر ارزش های تولید شده از سوی نیروی کار، به گفته دیوید هاروی (David Harvey) اقتصاددان مارکسیست انگلیسی، بخش مالی از خود پول پول می آفریند و هنگام بی پولی پول پنداری می سازد. دیوید هاروی در “هفده تضاد و پایان سرمایه داری” می گوید: سرمایه می توانند با به کارگیری شکل رشدی پولی- مجازی که دیگر به هیچ عامل فیزیکی مانند پول واقعی و طلا وابسته نیست، به انباشت خود بدون محدودیت ادامه بدهد. این شکل پول بدون محدودیت، از طریق ادغام فعالیت های خصوصی و مداخلات سیاست پولی و وزارتخانه های مالی و بانک های مرکزی ایجاد می شود. سرمایه در زمان کوتاهی می تواند به اندازه ی دلخواه نقدینگی ایجاد کند، برای اینکار فقط کافی است که در سیستم دیجیتالی چند صفر اضافه کند. احتمال این که این نوع بازتولید سرمایه به یک فاجعه پایان یابد اما زیاد است. (برگردان از نگارنده)    

پول سازی با شیوه ی کاغذبازی بی پایان و بالابردن پیوسته بهای زمین و خانه هم، بخش دیگری از ویژگی های سرمایه داری انحصاری مالی است. این کار با شیوه افزایش پیوسته خرید و فروش اوراق بهادار و زمین و خانه (املاک) انجام می شود.    

ارزش های افزوده پندارگونه به کسانی که دارندگان اوراق و املاک هستند سپرده می شود، هم زمان در بخش تولیدی اقتصاد، دستمزدها یا می ایستد و یا حتا کاهش می یابد. این اقتصاد کازینویی یا اقتصاد حبابی تا زمانی که دولت های سرمایه داری می توانند پول را به بانک ها و شرکت هایی که کم جان می شوند سرازیر کنند، گردش همیشگی خود را دنبال خواهد کرد. ولی هنگامی که این دولت ها دیگر نتوانند این چاله های تهی شده را پر کنند، بحران نهان به یک بحران باز دگرگون خواهد شد و حباب ها می ترکند. اندک اندک زمانی فرا می رسد که شکاف میان ارزش های آفریده شده راستین و ارزش های پنداری و بادی آن چنان بزرگ می شود که پر کردن آن حتا با آفرینش پول های دیجیتالی دشوار می شود.

چالش هایی که سرمایه داری انحصاری مالی با آن روبرو است آن را وامی دارد که به دیگر کشورهای جهان به چشم سودورزی بنگرد. هاروی می گوید که سرمایه داری با کاهش نرخ سود به این گونه کنار آماده است که اندازه و گنجایش سرمایه سود آور را افزوده است. برای نمونه، ۵۰ درصد ۱۰.۰۰۰ دلار از یک درصد یک میلیون کم تر است.

برای همین، در بسیاری از کشورها سرمایه مالی مانند زالویی خون زمین و خانه را مکید و هنگامی که بهای خانه و زمین از افزایش بازماند، سرمایه گذاران سرمایه خود را پس گرفتند و «خانه های پوشالی» فرو ریخت. این آغاز بحران آسیایی بود که در سال ۱۹۹۷ مانند سیلابی جنوب شرقی آسیا را فرا گرفت و در کام خود فرو برد. بحران های همانندی در آرژانتین، مکزیک و روسیه بود. در سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ این بحران با یک ترکش به آمریکا و سپس بخش بزرگی از جهان برخورد کرد.

هر کشوری چه پیش رفته و چه پس رفته که ساختار اقتصادی نئولیبرالیستی را پیاده می کند، در دام  سرمایه داری انحصاری مالی جهانی گرفتار است و اگر حتا در این جا و آن جا کمابیش از سیاست سیاسی مستقل برخوردار باشد، نمی تواند سیاست مستقل اقتصادی را در پیش بگیرد. برخی ها با جدایی ساختگی میان نبرد دمکراتیک و انجام وظیفه سوسیالیستی، به برداشت نادرستی می رسند که گویا نبرد دموکراتیک باید پیش تر و جدا از نبرد برای سوسیالیسم انجام شود. این کار اگر چه می تواند چارچوب برخی از آزادی های بورژوازی ناپایدار را فراهم کند، ولی در دراز زمان نه آزادی راستین به ارمغان می آورد و نه برابری اجتماعی و استقلال ملی. برای همین نمی توان به نبرد برای واژگونی ولایت فقیه بسنده کرد و چشم بر زیربنای سرمایه داری- نئولیبرالیستی آن بست.

سوسیالیسم تنها جای گزین شایسته سرمایه داری انحصاری مالی

سرمایه امروز نمی تواند راه های نوینی برای گریز از انباشت سرمایه بیش از اندازه بیابد. بنابراین همان گونه که رزا لوکزامبورگ گفته است، سخن از گزینش میان سوسیالیسم یا بربریت است. جایگزینی سرمایه داری انحصاری مالی، یا فرمانروایی مردم است یا جنگ و فروپاشی – گزینه دیگری نیست.

برای پایه گذاری فرماندهی توده ها باید از پیش به برخی پرسش ها پاسخ داد. سوسیالیسم چیست ؟ نقش بازار در یک جامعه سوسیالیستی چیست؟ 

تا کنون ما یک سوسیالیسم کلاسیک و تئوریک داشته ایم که می بایست با شیوه ی انقلابی در جامعه بسیار صنعتی پیش رفته پدید بیاید که تاکنون در هیچ یک از این کشورها پدید نیامده است. سپس «سوسیالیسم های» گوناگونی در کشورهای پس مانده صنعتی پدید آمدند؛ مانند اتحاد جماهیر شوروی پیشین. امروز کوبا در آمریکای لاتین، جمهوری خلق چین، ویتنام سوسیالیستی و جمهوری دموکراتیک کره در آسیا هستند. در این کشورها سوسیالیسم با شیوه  جنگ ها و انقلاب های مردمی برنده شد. کنش های سرمایه داری به اندازه گوناگون نگه داشته شد، ولی زیر کنترل جامعه انجام می شود. هر ملتی چارچوب های نیازمند برای ساخت و ساز سوسیالیستی را می سازد، و آینده خود را بر پایه فرهنگ و تاریخ خود برنامه ریزی می کند.

برای ساختن یک جامعه کمونیستی جامعه نیازمند گزار دراز زمان از جامعه ای میانی و پس از آن سوسیالیستی است.

بازار سوسیالیستی

به گفته انگلس، ارزش سودمندی کاربرد کالا در سوسیالیسم جای ارزش دادوستدی (مبادله) کالا را می گیرد. به دین گونه کالا و بازار در سوسیالیسم از میان برداشته می شود. ما می توانیم رویای یک سوسیالیسم آزاد از بازار و با برنامه ریزی سراسری داشته باشیم، ولی هم در چین و هم در شوروی این الگوی اقتصاد جنگی شکست خورده است.

لنین خیلی زود با تیزهوشی این کم بود را دریافت و برای چاره جویی از اقتصاد جنگی دور شد و نپ (New Economic Policy) را برنامه ریزی و پیاده کرد که بدبختانه پس از مرگ لنین این کار دنبال نشد و در سال ۱۹۲۸ در نیمه راه رها شد.

امروز ولی بسیاری از کارشناسان مارکسیستی می گویند که نبودن یک بازار سوسیالیستی یکی از دلیل های پیروزی آسان ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم بوده است.

آموخته هایی که ما از  اتحاد جماهیر شوروی به دست آورده ایم نشان می دهد که نبود سازه های یک بازار سوسیالیستی به گزافه کاری در برنامه ریزی همه ی ریزه کاری ها از مسکو  انجامید و هم سنگی کم و بیش عرضه و تقاضا (تهیه و درخواست) به هم خورد. سوسیالیسم به ناچار باید یک بازار داشته باشد.  برای نمونه واپسین وزیر کار و امور اجتماعی اتحاد شوروی، والری پائولمان می گوید:

جمهوری‌ها فشار متمرکز بودن را همیشه احساس می‌کردند. من به عنوان رئیس کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی جمهور سوسیالیستی استونی، علیرغم دفاع از برنامۀ تنظیم‌شده، مجبور بودم همۀ جزئیات را مثلاً، ساخت هر گونه تأسیسات تا توالت را با مسکو هماهنگ کنم. جمهوری‌ها عملاً هیچ استقلالی در تعیین سیاست‌های اقتصادی خود نداشتند. همه چیز متمرکز بود و نیازمند تأیید کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی، شورای وزیران و کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. جمهوری‌های متحد به معنای واقعی کلمه زیر این فشار بودند.( نگاه کنید به یاوه‌گویی‌های یلتسین در ایالات متحدۀ آمریکا)

جامعه سوسیالیستی یک جامعه گذر به راه کمونیسم است که می تواند از  یک جامعه پیش رفته صنعتی و یا یک جامعه کشاورزی پس مانده آغاز شده باشد. این جامعه در آغاز به کالا و یک بازار سوسیالیستی نیاز دارد.

در سوسیالیسم، یک بازار سوسیالیستی جای یک بازار سرمایه داری را می گیرد. هدف از این کار این نیست که سرمایه دارها سود به دست آورند. هدف این خواهد بود که بازار به بهترین شیوه ای نیازهای مردم را برآورده کند.

نخستین گام ساخت سوسیالیستی در کشور چین به معنای پایه گذاری پایگاه صنعتی بود. در سال ۱۹۷۸ اصلاح های اقتصادی به معنای باز کردن فضای برای تولید و دستگاه مالی سرمایه داری بود. جمهوری خلق چین بخشی از بازار جهانی سرمایه داری شد. نرخ های رشد بی مانندی به دست آمد و این کشور امروز یک غول تکنولوژیک و اقتصادی است که به زودی از امریکا پیشی خواهد گرفت.

آموخته های نوین از جمهوری خلق چین و یادآوری غم انگیز پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه پیشین سوسیالیستی نشان گر این است که هر کشور سوسیالیستی باید تا زمان درازی یک بازار سوسیالیستی داشته باشد. دلونای  (Delaunay) می گوید که در بازار سوسیالیستی جمهوری خلق چین کارگر نیز هم چون مصرف کننده دیده می شود و می تواند نقش خود را در بازار انجام دهد.

بازار سوسیالیستی در یک جامعه سوسیالیستی یک نیاز است، چرا که پیش از رسیدن به دولت کمونیستی، جامعه با کم بودهایی روبرو است که  برای برنامه ریزی تولید و پخش کالا به بازار نیاز است.

بازار سوسیالیستی با این که یک بازار است، ولی مانند یک بازار سرمایه داری نیست. یکی از نایکسانی های بازار سوسیالیستی عملکرد نیروی کار است. پس از بحران سال ۲۰۰۸، جمهوری خلق چین به افزایش دستمزدها و گسترش آموزش نیروی کار پرداخت. رهبران جمهوری خلق چین به راستی باور ژرف به به بود شرایط زندگی توده های دارند و حس زخم خورده ای از دوران فرمانروایی امپریالیسم دارند.

یک کالای سرمایه داری، همانند یک کالای سوسیالیستی نیست. هدف تولید کالای سرمایه داری از نخست تا پایان به دست آوردن سود است. یک کالای سوسیالیستی می تواند هم آهنگ و در راستای برنامه های اقتصادی  کلان باشد. شرکت های چینی روی  پروژه تولید انرژی برنامه ریزی شده ای کار می کنند که در راستای پیش رفت سوسیالیسم است. سرمایه گذاری در بازار سرمایه داری همواره یک سرمایه گزاری کور است. هر کسی در هر در گوشه ای برای دریافت سود سرمایه گذاری می کند و این خودگردی مایه انباشت تولید بیش از اندازه می شود. در یک اقتصاد اجتماعی شده سوسیالیستی، می توان سرمایه گذاری را به شیوه های دیگری انجام داد. یک شرکتی سود ده است، می تواند در شرکت دیگری که سود فراهم نمی کند، سرمایه گذاری کند.

با نیروی بازار مالی، در سطح ملی و بین المللی باید نبرد شود و بهداشت، آموزش و فرهنگ باید برای همگان رایگان شود. برای جلوگیری از کاغذ بازی های پول ساز، سرمایه گذاری ها نباید از سوی سهام و اوراق بهادار فراهم شود بلکه باید از  وام های بانکی برآورده شود. اجتماعی شدن سرمایه گذاری، گام بزرگی به جلو است. اجتماعی شدن سرمایه گذاری به این معنی است که ما می توانیم برنامه ریزی کنیم، خردمندانه کار کنیم، سرمایه گذاری را کنترل کنیم، در باره ی پیامدهای آن در رشته های گوناگون پژوهش کنیم.

انباشت تولید بیش از اندازه در سوسیالیستی نیز می تواند باشد، ولی مانند نظام  سرمایه داری نیست. جمهوری خلق چین می خواهد با گسترش بازار درون مرزی خود  از این انباشت جلوگیری کند و برای آن ها در درون جمهوری خلق چین بازار بیابد. اگرچه گام گذاشتن جمهوری خلق چین در بازار جهانی نیز مایه انباشت بیش از اندازه در خود این کشور شد، ولی رهبری حزب کمونیست چین و برنامه ریزی کلان برای  کنترل سرمایه آن را از دچار شدن به بحران ژرف رهانید. جمهوری خلق چین به پیش رفت و نمو نیروهای انسانی و پژوهشی بسیار پرداخت و سرمایه گذاری کرده است. سیاست سرمایه داری انحصاری مالی غرب در کم کردن هزینه های آموزشی و پژوهشی و همچنین برون سپاری تولید، جلوی چنین پویایی مانند جمهوری خلق چین را در غرب گرفت. پویایی سوسیالیستی در این است که افزایش بهره وری در راستای توانایی نیروهای تولیدی پیش رود. دانش، توانایی و فرهنگ هم آهنگ با طبیعت پیش می رود.

با این همه،  در روند پیش رفت سوسیالیسم، بازار باید به گونه ای رهبری شود که در پایان نیاز به خود را بی هوده کند.

نبرد طبقاتی در یک جامعه سوسیالیستی

آن چه که در جامعه سوسیالیستی به پیروزی بازار سوسیالیستی به جای یک بازار سرمایه داری کمک می کند، نبرد دولت با نهادهای سرمایه داری و هژمونی حزب طبقه کارگر است. چینی ها خود «دیکتاتوری دموکراتیک مردم» را به جای «دیکتاتوری پرولتاریا» به کار می برند. این مقوله با شرایط سوسیالیسم چینی که می توان آن را پیاده سازی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک به رهبری حزب کمونیست دانست بیش تر هم خوانی دارد.   

«دیکتاتوری دموکراتیک مردم»،  یگانی دیالکتیکی «دموکراسی» و «دیکتاتوری» را هم نشان می دهد و با شرایط دوران گذار سوسیالیسم چینی بیش تر سازگار است. این به این معنی است که توده های پایینی مردم به رهبری حزب برای بهبودی شرایط زندگی لایه های رنج بر و تنگ دست،  طبقه بورژوازی را زیر فشار طبقاتی می گذارند. واژه دموکراسی،  یعنی برتری نیروی مردم بر نیروی سرمایه ، که این برتری به شیوه دیکتاتوری و فشار بر طبقه بورژوازی پیاده می شود.

در گفتمان سیاسی رهبران جمهوری خلق چین واژه پرولتاریا و یا طبقه کارگر بسیار به کار برده می شود، ولی مردم مفهوم گسترده تری هست که در برگیرنده کشاورزان، خرده بورژوازی شهری و روستایی و بخشی از طبقه سرمایه داری را نیز است که هژمونی حزب را پذیرفتند و برنامه های جامعه سوسیالیستی را پیاده می کنند. دیکتاتوری توده ها تنها به روی آن بخش از سرمایه پیاده می شود که بر بیش سازی سود و نگهبانی از منافع خود پافشاری می کند و می خواهد که منافع همگانی را زیر پا بگذارد.  

نبرد طبقاتی زیر دیکتاتوری دموکراتیک مردم روندی روان است که هنوز پایان آن روشن نیست. سرمایه دارها به ناچار به دنبال افزایش چارچوب سود آفرینی خود خواهند بود. برای نمونه سرمایه داران بزرگ جمهوری خلق چین از مرزگزاری های حزب کمونیست چین خرسند نیستند،  ولی همیشه به سر جای خود نشانده می شوند.

پایان سخن

پایان گذرگاه سوسیالیسم، یک جامعه کمونیستی است که انباشته از آزادی و فراوانی است. هر کس به اندازه توانایی خود کار می کند و به اندازه نیاز خود دریافت می کند. چنین جامعه ای رویا نیست بلکه هدفی دست یافتنی است.   

شاید گفته شود که در جامعه سرمایه داری هم فراوانی و هم آزادی هست، پس نیازی به یک جامعه کمونیستی نیست. این درست است که ما گونه ای از فراوانی را در کشورهای پیش رفته سرمایه داری می بینیم، اما این فراوانی، مانند فراوانی در یک جامعه کمونیستی نیست. در جامعه های سرمایه داری، فراوانی تنها در دست رس توان گران است. در این روند، کالاهای فراوانی به ویژه خوراکی به دور ریخته می شود، ولی به تنگ دستان بی پول داده نمی شود. افزون بر این، فراوانی کالاهایی که انسان به آن ها نیازمند نیست، نیز در جامعه سرمایه داری است؛ نیازی ساختگی که از سوی روانشناسی بورژوازی برای فروش کالا ساخته و پرداخت شده است. افزون بر این،  آزادی که بورژوازی از آن سخن می گوید، یک آزادی راستین نیست. نکته کلیدی این است که طبقه بورژوا سرچشمه های پولی فراوان و ابزار نیرومند در دست دارد که در دست رس طبقه کارگر و دیگر رنج بران نمی گذارد. بنابراین آزادی و برابری راستین در جامعه سرمایه داری نیست.

به گفته رفیق طبری برای انسانی کردن انسان، نخست باید جامعه را انسانی کرد. سپس، در یک جامعه انسانی شده، باید انسان هایی را آموزش داد که نوآوری، دانش، فرهنگ، هم کاری و هم یاری میان انسان ها و هم آهنگی با طبیعت را، بهتر از داشتن کالاهای بی سود و بی هوده می دانند. 




انتخابات نروژ؛ گریز از گرگ نئولیبرالیسم و پناه بردن به آغوش روباه ی سوسیال دموکراسی!

مقاله ۲۷/۱۴۰۰
۲۸ شهریور ۱۴۰۰، ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

دانشمندان آب و هوا در سیسرو می گویند که اگر همه ی سرچشمه های نفت و گاز و زغال سنگ را تهی کنیم، پراکنش CO2 (دی‌اکسید کربن) دو برابر خواهد شد. در ماه اوت، سازمان ملل گزارش بسیار نگران کننده ای در باره ی دگرگونی های آب و هوایی  پخش کرد – که نشان می دهد که گرمای زمین تا سال ۲۰۳۰ ۱٫۵ درجه افزایش می یابد.

نروژ هفتمین کشور بزرگ فروشنده گازهای گلخانه ای در جهان است که مایه دگرگونی های آب و هوایی شده است. سازمان ملل در گزارش خود در زمینه حقوق بشر و محیط زیست به نروژ سفارش کرد که به آغاز برچیدن صنعت بزرگ نفت و گاز خود بپردازد.

دولت پیشین نروژ کاوش برای نفت و گاز بیش تر و سرمایه گذاری در این رشته را بسیار گسترده تر کرده بود. برایند این سیاست این بود که  سرمایه گذاری ها در رشته های نفتی ۶ تا ۷ برابر بزرگ تر از سرمایه گذاری ها در صنعت های دیگر بوده است. هم اکنون نزدیک به دویست هزار تن در رشته های نفتی گازی کار می کنند. برای همین هم بی معنی است که نروژ به دنبال نفت و گازی رود که تولید آن در 10 تا 15 سال آینده آغاز خواهد شد، یعنی زمانی که جهان پراکنش سالانه گازهای گلخانه ای را می خواهد نیم امروز کند.

برای همین دوری گرفتن از صنعت نفت جستار بنیانی انتخاباتی بوده است و در کنار آن “چپ” ها نبرد با نابرابری اجتماعی را نیز توانستند که در دستور روز بگذراند.

بگذارید که در دنباله به بررسی جستارهای انتخاباتی و دیدگاه حزب ها، هم سنگی نیروها پس از انتخابات، و سرنوشت آینده این کشور بپردازیم.

زمینه ها و جستارهای نبرد انتخاباتی

دولت محافظه کار در هشت سال گذشته سیاست افزایش نابرابری را دنبال کرد و به چالش های آب و هوایی نپرداخت.

اگر چه که نروژ در هم سنگی با دیگر کشورهای جهان دارای شکاف طبقاتی کم تری است، ولی جای نگرانی است که نابرابری هم چنان در نروژ رو به افزایش است. در باختر (غرب) اسلو، میانگین زیوش (عمر) مردم ​​پنج سال بیش تر و در آمد آن ها 50 درصد بیش تر از همسایگان خود در خاور (شرق) اسلو است. زن و مرد گدا و معتادان جوان، روسپی ها و الکلی های نوجوان را در بخش های گوناگون اسلو، یعنی در پای تخت یکی از پول دارترین کشور جهان به آسانی می توان دید. بیش از 42000 تن در اسلو زیر خط فقر زندگی می کنند. ده درصد پول دار نروژ هر روز پول دارتر می شوند و هم زمان بر شمار کسانی که زیر خط نداری می زییند افزوده می شود. برای نمونه گزارش پژوهشی Nova در’Ungdata 2017’ نشان می دهد که جوانان لایه های بالایی جامعه دوبرابر جوانان لایه های پایینی در ورزش گاه ها ورزش می کنند. پروفسور آسه استرانبو (Aase Strandbu) از آکادمی ورزش نروژ در اسلو می گوید که افزایش هزینه ها برای شرکت در ورزش و گرانی ابزار ورزشی  و خصوصی سازی بخش هایی از ورزش، کودکان، نوجوانان و جوانان از خانواده های تنگ دست را از ورزشگاه ها به دور می کند.   

با این همه تنها حزب سرخ و حزب چپ سوسیالیستی به این جستار در انتخابات پرداختند.

انتخابات در باره ی صنعت نفت، آلودگی آب و هوا و گرمایش زمین و نیز نقش نروژ در گذار به انرژی سبز بوده است – دولت در  سال گذشته درآمد مالیاتی 100 میلیارد کرون از صنعت نفت  داشته است. ۴۰ درصد درآمد صادراتی نروژ از نفت و گاز فراهم می شود. صنعت نفت و گاز بیش از اندازه نیرومند است، نزدیک به دویست هزار نروژی در این بخش کار می کنند و نزدیک به ۲۵ درصد از درآمد دولت از این بخش فراهم می شود.

با این همه تنها حزب سرخ (Rødt)، حزب چپ سوسیالیستی (Sosialistisk Venstreparti) و حزب محیط زیست (Miljøpartiet De Grønne) به این جستار در انتخابات پرداختند.

در زیر خیلی کوتاه به بررسی دیدگاه های نیروهای “چپ” و “سبز” در باره ی برابری اجتماعی و چالش های آب و هوایی می پردازیم.     

دیدگاه حزب های “چپ” و “سبز” در باره ی چالش های اجتماعی و آب و هوایی 

حزب سرخ (Rødt)

به باور این حزب، جهان نفت و گاز بیش از این که آب و هوا گنجایش آن را دارد به کار برده است. بنابراین، حزب سرخ می خواهد جلوی جستجو و پژوهش برای برداشت بیشتر نفت و گاز را بگیرد. آن ها خواهان کاهش برنامه ریزی شده کنش های صنعت نفت و گاز  هستند. هم زمان با جلو گیری از کاوش برای نفت بیش تر، آن ها می خواهند که سرمایه گذاری ها را به ساخت یک صنعت نوین سبز نروژی رهنمایی کنند که بتواند کارآفرین باشد و ارزش های فراوان در آینده بیافریند. به باور این حزب، خواسته های پیوسته برای سود و مصرف بیشتر، زمین را نابود می کند. فرزندان ما به دلیل گرم شدن کره زمین در دنیای خطرناک تری بزرگ خواهند شد. بنابراین ساخت صنعت های نوین هم راه با پشت کردن به صنعت نفت برجسته است.    

این حزب می خواهد که توان گران هزینه بیش تری برای آلودگی آب و هوا بپردازند. به باور این حزب، پول داران بیشتر از دیگران زمین و هوا و آب را آلوده می کنند. به گزارش آوکسفام، پول دارترین مردم جهان بیش از دو برابر نیمی از مردم جهان که تنگ دست دی اکسید کربن به هوا می فرستند. این حزب می گوید که میانگین  10 درصد پول دار نروژ، دو برابر میانگین  یک نروژی گازهای گلخانه ای پراکنش (انتشار) می کنند. با این همه هزینه آب و هوایی برای کسانی فرستاده می شود که کم ترین درآمد را دارند، و توان گران می توانند با کلک از پرداخت هزینه سرباز زنند.  

این حزب کودکان در مهد کودک، نوجوانان در آموزش گاه ها و سالمندان  را کاربران آسیب پذیر بخش رفاهی دولتی می داند. این حزب نمی خواهد که زمینه های اجتماعی جامعه به شرکت ها خصوصی سپرده شود، تا بتوانند از انجام این کارها سود فراهم کنند. به باور این حزب، شرکت ها به گونه فزاینده ای کنترل رفاه مردم را در دست گرفته اند، اگر چه که بودجه آن از پول مالیات فراهم می شود. سودورزی در بخش اجتماعی مایه بد شدن شرایط کاری و پایین آمدن دست مزد نیز می شود.  

به باور این حزب، شرکت هایی که در زمینه خدمت های اجتماعی کار می کنند با فروش شرکت ها، خرید خدمت های گران بها از شرکت های دیگر خود و با خرید و فروش زمین و خانه، اداره سودهای هنگفتی به جیب می زنند. حزب سرخ می خواهد که شرکت ها پیمان کار جمعی با  اتحادیه های کارگری ببندند. شرکت هایی که برای شهرداری و دولت کار می کنند باید قانون های کاری و دست مزدی را بپذیرند و اگر شرکت هایی پیشنه مالی بد دارند، نباید برای بخش همگانی عمومی کار کنند.  

به دید این حزب کارهای ناامن، و گذرا و بی معنی بسیار است. شرکت های کاریابی باید به کارآفرینی راستین و نه گذرا بپردازند. به همین دلیل است که باید در شرکت های کاریابی را بست و کارهای ساختگی و گذرا را از بخش دولتی پاک کرد. یک شبکه نیرومند کمک اجتماعی باید داشت. افزایش پول بی کاری که هنگام بیماری همه گیر کورونا انجام شد باید همیشگی شود. هیچ کسی نباید پول بی کاری را از دست بدهد، بی آن که به او کار، آموزش و یا درآمد شایسته دیگری  پیشنهاد شود. 

حزب سرخ خواهان بالا بردن مالیات بر درآمد لایه های بالایی توان گران و دارایان است. به دید این حزب، نروژ با داشتن 12 هزار میلیارد دلار پول نفتی به آسانی می توانید هم دگرگونی های سبز و هم دگرگونی های اجتماعی و ریشه ای در جامعه بیافریند.  

حزب محیط زیست (Miljøpartiet De Grønne)

به باور این حزب، حزب های خاکستری هنوز می خواهند که کشور را به درآمد از نفت و گاز وابسته کنند. این حزب، خواهان جانشینی یک اقتصاد سبز به جای یک اقتصاد نفتی هستند.

به باور این حزب، نروژ به یک سیاست دلیرانه نیاز دارد که برای خوشبختی کودکان، جوانان و نسل های آینده نه تنها در نروژ بلکه در جهان از اقتصاد نفتی دوری گزیند و به اقتصاد سبز روی آورد.  

این حزب خواهان این است که نخست وزیر نو باید کسی باشد که از دنبال کردن کاوش برای نفت و گاز بیشتر در نروژ دست بردارد. به گفته خود این حزب، تنها حزبی است که می خواهد کارکنان صنعت نفت را با برنامه های دراز زمان اندک اندک از وابستگی به این صنعت برهاند و به سوی صنعت سبز که هنوز پایه گزاری نشده است بکشاند.  

حزب چپ سوسیالیستی (Sosialistisk Venstreparti)

به باور این حزب، بحران آب و هوایی و بحران نابرابری چالش های بزرگ زمان ماست. برای پرداختن به این بحران ها، نروژ باید به کشوری پیش گام در جهان در راه سازگاری اقتصاد با محیط زیست دگرگون شود.

این حزب می خواهد که در برابر مدیران و سهامداران سخت گیر باشد، تا آن ها نتوانند از پاسخ گویی خود در برابر چالش های آب و هوایی گریز کنند. این حزب خواهان کاهش پراکنش گازهای گل خانه ای است و می خواهد که از کاوش های نفتی جلوگیری شود، مالیات بر  پراکنش کربن افزایش یابد و  پول بیش تری برای سرمایه گذاری های سبز فراهم گردد.

آن ها می خواهند که کاهش های کمک های اجتماعی که دولت محافظه کار در هشت سال گذشته انجام داده را برگردانند. آن ها خواهان یک نروژ هستند که در آن پرداخت هزینه دندان پزشک کسی را به گرسنگی نکشاند، و جامعه (دولت) هنگام بیماری و بی کاری به مردم کمک کند. این حزب می خواهد که نروژ کشور برابرتری شود. کسانی که درآمد بیش تر دارند باید مالیات بیش تری از کم درامد داران بپردازند.

هم سنگی نیروها پس از انتخابات

دو حزب سیاسی سنتی، حزب کارگر سوسیال دموکرات (Arbeiderpartiet) و حزب “راست” (Høyre) که چندین دهه با جانشینی همدیگر برنامه های نئولیبرالیستی را در جامعه پیاده کرده بودند به ترتیب کاهش ۱,۱درصدی و ۴,۷ درصدی داشته اند. بدین گونه رای دهندگان به حزب های هوادار نئولیبرالیسم گوش مالی داده اند و آن ها را به سزای خوش خدمتی خود برای “سرمایه” رساندند، ولی هنوز باورشان به یک چاره جویی سوسیالیستی و سبز ان چنان نیرومند نیست که به رویارویی به بورژوازی بپردازند.  

حزب راست ۹ جای گاه خود را از دست داد و هم اکنون ۳۶ جای گاه دارد. حزب راست گرای مردم مسیحی در این انتخابات پنج نماینده خود را از دست داد. حزب نژادگرای “پیش رفت” در انتخابات (۳,۶ درصد) پس رفت کرد. یکی از دلیل های اصلی که نژادگرایان به اندازه گذشته رای نیاورده اند این است که حزب سرخ و محیط زیست توانستند که بهداشت و آموزش شکاف طبقاتی و نقش صنعت نفت را در دستور روز بگذارند. راست ها برای ساختن دولت ۶۸ نماینده کم آوردند.

حزب میانه (Senterpartiet) ، یک حزب لیبرال میانه است که از پشتیبانی شهرهای نفتی که خواهان دنبال کردن تولید نفت هستند برخوردار است. این حزب ۲۸ نماینده به دست آورده است.   

حزب کار سوسیال دموکرات به رهبری جوناس گهر استور با این که یک جای گاه از دست داد، ولی با ۴۸ جای گاه، هم چنان بزرگ ترین حزب مجلس است. باید یادواری کرد که سوسیال دموکرات ها به رهبری استور (Støre) میلیونر در انتخابات سال ۲۰۱۷، شکست سنگینی خورده و ۳,۵ درصد رای از دست داده بود. حزب کارگر – مانند حزب “راست” (Høyre) – خواهان روند آرام به سوی انرژی سبز با پشتیبانی از سوی صنعت نفت است.  

حزب چپ سوسیالیستی  ۱۳ جای گاه  را به دست آورده است. حزب سرخ در انتخابات روز دوشنبه نروژ از یک جای گاه به هشت جای گاه در مجلس (Stortinget) دست یافته است. این حزب در روزهای گذشته چندین هزار هم وند (عضو) تازه به دست آورده است. حزب سرخ برای نبرد با افزایش نابرابری و خصوصی سازی ها به انتخابات رفت. به گفته حزب سرخ این هشت جای گاه باید برای کاهش شکاف طبقاتی و در پیش گرفتن سیاست آب و هوایی دادگرانه کار کنند. حزب سرخ خواهان پیوند دیالکتیکی نبرد در درون و برون مجلس می باشد.   حزب سرخ به هم راهی جنبش ها، جنبش اتحادیه های کارگری و جنبش زیست محیطی از برون از مجلس نیز برای دگرگونی های اجتماعی کار می کند.

حزب محیط زیست تنها سه نماینده بدست آورده است.

دولت اکثریت، دولتی است که دست کم از هواداری 85 نماینده از ۱۶۹ نماینده پارلمانی برخوردار است. حزب کارگر، حزب میانه و حزب چپ سوسیالیستی با هم 89 نماینده دارند، یعنی اکثریت را در مجلس (Storetinget) به دست آورده اند. اگر حزب کارگر با از دست دادن یک جای گاه هنوز می تواند خود را برنده بداند، به این دلیل است که حزب چپ سوسالیستی، ۱٫۴ درصد بیش تر از پیش پیش روی کرد و  حزب میانه – حزب راست میانه – ۳٫۳ درصد بیش تر از پیش پیش روی کرد.   

بدبختانه حزب محیط زیست نتوانست با حزب سرخ جبهه مشترک انتخاباتی بسازد که نتیجه این نبود هم کاری برای سرخ و سبزهای نروژی بسیار گران بوده است. اگر هم کاری میان این دو حزب پدید می آمد، آن ها هم اکنون می توانستند نمایندگان بیش تری داشته باشند که بدین گونه دولت سوسیال دموکرات به آن اندازه به این دو حزب بستگی پیدا می کرد که به ناگزیر می بایست برخی از برنامه های آن را بپذیرد.

با هم سنگی کنونی نیروها، حزب کارگر وابسته به چپ ترین حزب یعنی حزب سرخ و یا سبزترین حزب یعنی حزب محیط زیست نیست. بدین گونه مردم نروژ و جهان بخت بزرگی را برای دگرگون های ریشه ای سبز و سرخ در جامعه و سرزمین نروژ از دست دادند. اگر هم سنگی نیروها بهتر از این می شد، انجام چنین کاری بی گمان شدنی بود، ولی با بودن یک سوسیال دموکرات میلیونر در رهبری، چشم داشت کارهای ریشه ای بی هوده است.  

بدین گونه دولت سوسیال دموکرات می تواند با بالا بردن اندک مالیات توان گران و کاهش نقش بخش خصوصی در زمینه بهداشت و آموزش “چپ”میانه را خشنود کند و هم زمان از رودررویی با صنعت نفت و گاز و دگرگونی های ریشه ای جلوگیری کند.

هم نوازی صنعت نفت با سوسیال دموکرات ها

صنعت بزرگ نفت و گاز که از پیش از گرایش ضدنئولیبرالی و سبزگرایی توده ها آگاه بود، همه ی تلاش خود را کرد تا “راست” میانه و “چپ”های میانه را جانشین دولت دست راستی کند و “چپ”های رادیکال و هواداران محیط زیست را به گوشه ای براند. و نتیجه انتخابات نشان می دهد که این کوشش بی هوده نبوده است.  

داستان سرایان سوسیال دموکرات مردم را از دوری گرفتن از اقتصاد نفتی ترساندند و با پیاده کردن یک نمایشنامه از پیش ساخته هم راه با بورژوازی نفتی این گونه وانمود کردند که بی نفت مردم بی کار می شوند و از گرسنگی خواهند مرد. سوسیال دموکرات ها همواره در پشت واژه های “چپ” دوستان سرمایه دار خود را پنهان کردند. سوسیال دموکرات ها بر این باور هستند که بخش نفت نقش کلیدی در  گذار به اقتصاد سبز بازی خواهد کرد. سوسیال دموکرات ها می گویند که شرکت های نفتی تنها شرکت هایی هستند که سرمایه و دانش به اندازه نیاز دارند، تا بخش انرژی نوینی بسازند که بتواند نروژ را به آینده ای سبز برساند. سوسیال دموکرات ها می گویند که اگر به بخش نفت فشار آورده شود، آن ها از هم کاری در این راه سر باز خواهند زد. شوربختانه، این سیاست همان پاسبانی رمه را به گرگ سپردن است.

پایان سخن

پشتیبانی گسترده مردم نروژ از دست آوردهای گذشته نیروهای پیشرو نشان دهنده این است که چرا رای دهندگان حزب “راست”، حزب “پیش رفت” و سوسیال دموکراسی را که با هر آهنگ نئولیبرالی رقصیدند مجازات کرده اند.  

حزب های راست گرا بازندگان بزرگ این انتخابات بودند، ولی شوربختانه باید گفت که جامعه با برخی از پینه دوزی ها همان راه پیشین را دنبال خواهد کرد. انتخابات نروژ یک رودررویی با نئولیبرالیسم بوده است، ولی در پایان، هم سنگی نیروها مانند گذشته به سود بورژوازی باز مانده است و یک جایگزین پیشرو جانشین نئولیبرالیسم نشده است.

هشت سال دولت بورژوا به پایان رسید و به زودی رهبر حزب کارگر جوناس گهر استور کلید ساختمان نخست وزیری را به دست خواهد گرفت. نتیجه انتخابات یک پیروزی سبز و سرخ بوده است، ولی شوربختانه، نه به آن اندازه که بتواند سیاست اقتصادی نفتی را به چالش بکشاند و یا جامعه ای برابرتر بسازد. زیرا برخی نروژی ها بر این باورند که تولید نفت تنها زمانی باید بایستد که صنعت دیگر جانشین آن به همان اندازه درآمد ساز باشد.   

دیدن این که “چپ”های میانه قایق نجات دولت سوسیال دموکرات می شوند، تا این دولت از دگرگونی های ریشه ای اجتماعی و محیط زیستی سرباز زند  بی اندازه دردناک است (البته هم وندهای حزب چپ سوسیالیستی باید شرکت این حزب در دولت را در همه پرسی بپذیرند).   

حزب سرخ نگران این است که اکثریت نوین به رهبری سوسیال دموکرات ها بخواهند به پینه دوزی ها بسنده کنند آن هم هنگامی که کشور بی اندازه به دگرگونی های ریشه ای نیازمند است.

آن چه “چپ” ایران از این انتخابات باید بیاموزد این است که یگانگی نیروهای پیش رو به چه اندازه برای پیروزی جنبش های سرخ و سبز برجسته است.

یادداشت: حزب سرخ یک حزب سیاسی سوسیالیستی و مارکسیستی است که در 11 مارس 2007 با در هم آمیزی حزب کمونیست کارگری و اتحاد انتخاباتی سرخ (RV) و با پیوستن سازمان تروتسکیست سوسیالیست های بین المللی پدید آمد.




پیروزی “چپ” ها در نبرد درون حزبی در حزب کمونیست چین!

مقاله ۲۶/۱۴۰۰
۲۱ شهریور ۱۴۰۰، ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

بر کسی پوشیده نیست که راهی که جمهوری خلق چین سال ها پیش در آن گام گذاشته است، به پایان خود نرسیده است. مانند هر جای دیگری، آینده جمهوری خلق چین به نبرد طبقاتی نیروهای درون جامعه وابسته است. در دهه گذشته جمهوری خلق چین با پیش رفت های بزرگ خود، مردم جهان را انگشت به دهان کرد. این پیش رفت، ولی نگرانی بسیاری از کمونیست ها را برای گسترش فرهنگ بورژوازی در کشور و بزرگ شدن شکاف طبقاتی را نیز برانگیخت. به گزارش credit-suisse.com  یک درصد بالای جامعه جمهوری خلق چین هم کنون 31٪  پول کشور را ، در دست دارند.   

در گذشته نشانه های فراوانی دیده شده است، از این که رهبران جمهوری خلق چین از ریشه های انقلابی خود به دور شده اند، بزرگترین پرسشی که امروز حزب گریبان گیرآن است این است که آیا جمهوری خلق چین به سوی سوسیالیسم می رود.

هم اکنون نشانه های بسیاری در دست است که “چپ” دستور کار روز جامعه را از پیش رفت اقتصادی به برپایی عدالت اجتماعی برگرداند. این چرخش به معنای دوری از بازار سوسیالیستی نیست، ولی پاسخ کمونیست های راستین درون حزب به مردم است که “ما صدای شما را شنیده ایم”.  

در دنباله این نوشته با گزارش از روزنامه های درون کشور ما به بررسی این چرخش “چپ” در زمینه های سیاست برون مرزی، ایدیولوژیک، برابری اجتماعی، رام کردن بورژوازی و محیط زیست می پردازیم.  

سیاست برون مرزی

تردیدی نیست که نوای سخن گویی (لحن کلام) جمهوری خلق چین در برابر امریکا دگرگون شده است. رییس جمهور جمهوری خلق چین با خونسردی و استوار گفت که آن روزهایی که امپریالیسم آقا بالا سر چینی ها بوده است دیگر گذشته است و هرگز بر نخواهد گشت. جمهوری خلق چین مشت محکمی به چانه چنگ اندازان (متجاوزان) خواهد زد.

رییس جمهور جمهوری خلق چین گفت که بریتانیا به ویژه در زمان جنگ های تریاک دهه ۱۸۴۰  چینی ها را تنگ دست کرد و امید به زندگی چینی ها کاهش یافت. پشت نگرش های نژادپرستانه امپریالیست ها، بهره برداری از سرچشمه و سرمایه های زمینی چین نهفته بود و تنها پس از رزم  حزب کمونیست چین و سازماندهی شورش ها، مردم توانستند که امپریالیسم، فئودالیسم و سرمایه داری بوروکراتیک را شکست دهند.

جمهوری خلق چین در برابر خودسری و یک قطبی بودن، نظامی گری و تلاش برای هژمونی امپریالیستی می ایستد و برای برپایی جهان چند قطبی پیکار می کند.

جمهوری خلق چین همواره بر این باور بوده است که هر کشوری باید راه خود را برگزیند، و با تحریم یک کشور از سوی دیگران برای راه برگزیده شده هم راه نیست. رییس جمهور جمهوری خلق چین از حزب های سیاسی جهان خواست که بردبارتر با ارزش های دیگران برخورد کنند و در اندیشه والایی همه ی انسان ها در جهان باشند و جهانی با خوبی های بسیار و دادگرانه تر بسازند. آن ها باید به شکاف کشورهای پول دار و تنگ دست بپردازند و برنامه هایی برای پیش رفت کشورهای پس مانده در پیش بگذارند. او هم چنین گفت که داوری در باره ی دموکراتیک بودن هر کشوری وظیفه مردم شان است نه کار انگشت شماری از سیاست مداران.

به دید جمهوری خلق چین، جهان امروز به سوی چند قطبی می رود و اقتصاد جهانی شده و کشورها به گونه ای فزاینده ای در هم تنیده، به هم وابسته و به هم پیوسته می شوند. صدای مردمان جهان برای زندگی بهتر بلندتر و روشن تر می شود. انسان در  یک جامعه جدایی ناپذیر در هرباسپ (سیاره) زمین زندگی می کند. به دید جمهوری خلق چین، هیچ کسی  یا کشوری نمی تواند در برابر چالش های همگانی جهانی جان به در برد، مگر این که هم هماهنگ با دیگران کار کند. شی گفت که جهان در یک سده دست خوش دگرگونی های ژرفی شده است که بیماری همه گیر COVID-19 آن را تندتر کرده است.   

جمهوری خلق چین مانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به جنبش های پا نگرفته و کم توان ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری در کشورهای گوناگون کمک نمی کند. جمهوری خلق چین حتا به جنبش های رهایی بخشی  که در “جهان سوم” نیرومند هستند، کمک نظامی نمی کند. جمهوری خلق چین به راستی بر این باور است که گزینش شیوه های راه رشد اقتصادی در کشورها، با خود مردم این کشورها و بر پایه هم سنگی نیروها و نبرد طبقاتی در درون کشورها باید انجام شود. برای جمهوری خلق چین فرستادن انقلاب به کشورهای دیگر معنا ندارد، ولی نشان دادن برتری سیستم سوسیالیستی جمهوری خلق چین با اقتصادی پیش رفته و جامعه با رفاه برای جمهوری خلق چین از برجستگی بسیاری برخوردار است. حزب کمونیست چین می خواهد راه حل های چینی برای روند کاهش تنگ دستی در سراسر جهان را به دیگران بیاموزد. رییس جمهور جمهوری خلق چین افزود: جمهوری خلق چین هرگز به دنبال هژمونی و گسترش دامنه نفوذ خود نخواهد بود. جمهوری خلق چین خواهان افزایش دادوستد با اقتصاد جهان است و می خواهد فرصت های بازار گسترده تری را برای کشورهای دیگر فراهم کند.

برای همین جمهوری خلق چین کمک های بی دریغ اقتصادی و سیاسی به همه ی کشورهایی که برای چندقطبی شدن جهان کار می کنند می کند. و اگر این کشورها سیستم سوسیالیستی داشته باشند از کمک های برادرانه و رفیقانه جمهوری خلق چین نیز برخوردار می شوند.

رئیس جمهوری جمهوری خلق چین در گفت وگوی تلفنی با میگل دیاز-کانل، رئیس جمهوری کوبا، گفت که جمهوری خلق چین آماده است تا با کوبا در ساختن سوسیالیسم همکاری کند. وی گفت که جمهوری خلق چین  در ساختن سوسیالیسم همواره در کنار و هم راه کوبا خواهد بود. شی گفت رهبری نیرومند حزب کمونیست، از میوه های انقلاب کوبایی ها پاسبانی می کند. شی گفت که سوسیالیسم هرگز راه هموار نبوده است و کمونیست ها همیشه با بردباری و کشیدن سختی ها به پیروزی دست می یابند. شی گفت که جمهوری خلق چین برای استقلال و امنیت ملی کوبا و بهبودی زندگی مردم به کوبا کمک خواهد کرد. در این باره پان دنگ، مدیر اجرایی مرکز حقوق آمریکای لاتین و منطقه کارائیب دانشگاه علوم سیاسی و حقوق چین به گلوبال تایمز می گوید که جمهوری خلق چین و کوبا رفیقان نزدیک در راه سوسیالیسم و در نبرد علیه هژمونی غربی و  ژئوپلیتیک آمریکا هستند. کوبا توانایی های پژوهشی و دانش نیرومندی در زمینه داروسازی دارد، ولی تحریم های آمریکا تولید واکسن ها را کند کرد که خوشبختانه جمهوری خلق چین به کمک کوبایی های شتافت.

جمهوری خلق چین که در گذشته به دنبال کردن درگیری ها با جمهوری سوسیالیستی ویتنام پافشاری می کرده است، هم اکنون شیوه صلح آمیز و نتش زدایی در برابر این کشور در پیش گرفته است. در ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۱ ، ۱۳مین نشست کمیته راهبری جمهوری خلق چین و ویتنام برای همکاری میان دو کشور در هانوی برگزار شد. دو کشور پذیرفتند که به پشتیبانی از یکدیگر در راه سوسیالیسم، هماهنگی و همکاری در باره چالش های بین المللی بپردازند.

جای هیچ تردیدی نیست که جمهوری خلق چین از گریز امپریالیسم از افغانستان خشنود است و دوست دارد که جای تهی شده امریکا را، نه با نظامی گری بلکه با کمک برنامه های اقتصادی به ویژه در پیوند با “راه ابریشم” پر کند. ولی با این که به دید رهبران جمهوری خلق چین، منافع ملی جمهوری خلق چین در هم کاری با طالبان  برآورده می شود، آن ها از کوشش برای به راه درست کشاندن طالبان دست بر نمی دارند. هر چند که به دید نگارنده در این بخش، منافع ملی جمهوری خلق چین مایه چشم بستن رهبران چین به روی برخی از واپس گرایی های طالبان می شود.

 یکی از سران وزارت خارجه جمهوری خلق چین می گوید که «امروز افغانستان در یک چهارراه تاریخی ایستاده است. ما امیدواریم که افغانستان بتواند راه درستی را برگزیند که درخور و شایسته شرایط ملی اش باشد.”  جمهوری خلق چین امیدوار است که طالبان درس هایی از تاریخ بگیرد، به پیمان های خود پای بند باشد، همه ی خلق و جناح ها را متحد کند، ساختار سیاسی گسترده و فراگیر بسازد، سیاست های درونی و برونی میانه رو را دنبال کند، از حقوق و منافع زنان و کودکان پاسبانی کند، با گروه های تروریستی نبرد کند و پیوند دوستانه و همکاری با کشورهای دیگر به ویژه با همسایگان داشته باشد.

ایدیولوژیک 

در دهه گذشته، ارزش های بورژوازی از سوی طبقه نورسیده بورژوازی در همه جا گسترش داده می شد، ولی هم اکنون حزب کمونیست چین رهبری فرهنگی جامعه را به دست گرفته است. اندیشه های مارکسیست- لنینستی دوباره جای خود را در گفتمان همگانی در جامعه  باز کرده است. شی به جوانان گفت که در خواندن مارکس، لنین و مائو کوشا باشند، تاریخ جمهوری خلق چین را خوب بدانند و دانش پایه ای سیاسی و اقتصادی را فراگیرند.   

شی در سخنرانی صدساله خود را در جای تاریخی میدان تیانانمن از هم وندهای حزب کمونیست چین و همه ی خلق های چین، برای فرارویی جمهوری خلق چین از یک کشور تنگ دست  نیمه مستعمره- نیمه فئودالی، به یک ملت مستقل، آزاد، نیرومند، با رفاه خوب سپاس گزاری کرد. او گفت که پیروزی های به دست آمده در گروه وفاداری رهبری حزب کمونیست چین، به اصول مارکسیستی-لنینیستی، و دلیری و پشتکاری مردم چین بوده است. رئیس جمهور چین فراگرفتن یک چشم انداز بلند زمان، درک روند زمان و گرد آوری داده ها و بررسی آن ها را برای برنامه ریزی های آینده کشور برجسته خواند.

شی در سخنرانی خود از چگونگی کاربرد بنیان های آموزشی مارکسیستی-لنینیستی برای رهبری جامعه سخن گفت. رئیس جمهور از پیاده کردن مارکسیسم با ارج گزاری به تاریخ و فرهنگ چینی، و پشتیبانی و گسترش سوسیالیسم با ویژگی های چینی سخن گفت. او گفت که «با یادگیری از تاریخ می توانیم بفهمیم که در کجا ایستاده ایم و به کجا باید برویم.»

بسیاری از کمونیست های جهان و جمهوری خلق چین نگران گسترش فرهنگ بورژوازی در میان جوانان به ویژه در آموزش گاه های خصوصی کشور بوده اند که در آن ها ارزش های آموزش داده شده با ارزش های جمع گرایانه سوسیالیستی فرسنگ ها دوری داشت. 

هم آهنگی و سروسامان دهی  کتاب های آموزشی بخش خصوصی، یکی از چالش های بزرگ حزب شده است.  به تازگی وزارت آموزش و پرورش در یک دستور کار جداگانه ای، چارچوب چگونگی کتاب های آموزشی برای دانش آموزان دبستان و راهنمایی را در این شرکت ها را به آموزش گاه های خصوصی بازنمود (اعلام) خواهد کرد. کتاب های آموزشی این شرکت ها، نباید چندان گوناگون از دبستان ها و دبیرستان های دولتی باشد. آنها همچنین باید سیاست های آموزشی حزب را پیاده کنند و ارزش های بنیانی سوسیالیستی را بازتاب دهند. کسانی که این کتاب ها را می نویسند و یا گردآوری می کنند، باید سوسیالیسم با ویژگی های چینی را در آن ها بازتاب دهند. آنها باید دست کم سه سال پیشینه آموزش داشته باشند و دارای پشتوانه اخلاقی و قانونی و میان مردم ابرو دار باشند.

برابری اجتماعی

با اینکه جمهوری خلق چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، ولی تولید ناخالص ملی سرانه آن به تازگی به میانگین جهانی رسیده است. در گذشته بزرگ کردن بخش پول دار و کارآفرین و درامدافرین بسیار برجسته بود، ولی هم اکنون سیاست های پخش درآمد ملی میان کم درآمدان نیز به برنامه افزوده شده است. تلاش می شود که پول دار شدن با شیوه کار سخت و نوآوری در دستور روز باشد.

هم زمان تلاش می شود که جلوی آن هایی را که می خواهند با تنبلی و بی کاری یا با کارهای انگلی به پول دست یابند گرفته شود. جمهوری خلق چین نمی خواهد تنبلی را فروزش (تشویق) کند. با یادگیری از آموخته های کشورهای سوسیالیستی پیشین و کوبای سوسیالیستی جمهوری خلق چین نمی خواهد که به بی کارانی که توانایی کار دارند ولی به دنبال کار کردن نیستند کمک اقتصادی کند.

یکی از رهبران حزب کمونیست چین می گوید که «ما هرگز نمی توانیم اجازه شکاف بی اندازه میان پول داران و تنگ دستان را بدهیم، یا بگذاریم پول داران پول دارتر و تنگ دستان تنگ دست تر شوند. و ما  به شکاف گزرناپزیر میان پول داران و تنگ دستان اجازه نمی دهیم.» ما باید برای شکاف درآمد میان شهرها و روستا و میان استان های گوناگون نیز چاره ای بیابیم.

«به روزی همگانی» (common prosperity) برای نخستین بار از سوی رهبر انقلابی چین مائو زدونگ شناسانده (معرفی) شد، ولی این روزها رئیس جمهور کنونی جمهوری خلق چین شی جین پینگ دوباره آن را به پهنه سیاسی آورده است. در سخنرانی 17 اوت به کمیته مرکزی CCP در باره ی اقتصاد وی گفت که ” به روزی همگانی یک نیاز بایسته برای سوسیالیسم و یکی از ویژگی های کلیدی نوسازی به شیوه چینی است.” هدف های اقتصادی- سیاسی این برجستگی این است که لایه های میانی را گسترش داد، درآمد گروه های کم درآمد را افزایش داد ، برای درآمدهای بالا مرزبندی کرد، و از درآمدهای غیرقانونی جلوگیری کرد.

حزب میلیاردرها و شرکت های فناوری را هم چون یک نیروی اجتماعی و سیاسی بورژوازی جای گزینی برای جامعه خطرناک می داند. هیچ تردیدی نیست که CCP (حزب کمونیست چین) هم چنین می خواهد با این کار نیروی خود را در برابر سرمایه داران نورسیده بالا ببرد.

روزنامه مردم ارگان حزب کمونیست نوشته است که  تلاش ها برای کاهش درست کردن کژکاری ها را نباید به از میان برداشتن بخش خصوصی برگردان کرد. ولی این یکی از بزرگترین دگرگونی های بزرگ اجتماعی و اقتصادی، پس از فرمان گشایش بازار دنگ شیائوپینگ در پایان دهه 1970 است. دنگ در آن زمان گفت که بگذارید برخی ها زودتر از دیگران پول دار شوند و پس از دستیابی به پول در جاهای تنگ دست سرمایه گزاری کنند و مایه «به روزی همگانی» شوند. ولی دنگ شیائوپینگ هرگز برای پیاده کردن بخش دوم سخنان خود چندان کار نکرد. این کاری است که هم اکنون حزب می خواهد انجام دهد.

یک از رهبران CCP در ماه گذشته گفت که «به روزی همگانی» به معنای «کشتن پول داران برای کمک به تنگ دستان» نیست. بنابراین وظیفه بزرگ تر کردن اقتصاد با سیاست پخش درخور برای دستیابی به «به روزی همگانی» برجسته است. رهبری CCP چین می خواهد که اقتصاد بازار سوسیالیستی هم چنان مانند گذشته گسترش یابد، ولی این بار پخش و بخش پول های به دست آمده باید  به شیوه ای بهتر از گذشته انجام شود تا چالش تنگ دستی را حل کند و بازمانده های پس ماندگی را در شهرها و ده های دوردست کشور از میان بردارد.

رهبری جمهوری خلق چین دستور کار مردم را برای رسیدن به «به روزی همگانی» فراهم کرده است، که با این برنامه می توان با اصلاح های گسترده تر در سیستم مالیاتی این کشور، هزینه های مالی سنگین تر برای «به روزی همگانی» و گسترش بیشتر لایه های میانی و کمک به تنگ دستان را تهیه کرد. حزب می خواهد که مالیات بزرگ بر روی پول، ارث، و سرمایه و سود بگذارد. مالیات مستقیم، برای نمونه مالیات بر درآمد، مالیات بر سود شرکت ها و مالیات بر دارایی ها از ۲۸٫۴ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۳۴٫۹ درصد در سال ۲۰۲۰ افزایش یافته است. مالیات 10٪  شرکت های اینترنتی نیز به 25٪ افزایش خواهد یافت. «به روزی همگانی» پیوند نیرومندی با پخش و بخش (توزیع) پول کشور در سه گام دارد. یعنی کسی که درآمد به دست می آورد باید مالیات بدهد و دولت پول به دست آمده از مالیات را برای برنامه های اجتماعی به کار برد و افزون بر آن پول داران مالیات اخلاقی برای پیاده کردن برنامه های نبرد با تنگ دستی بپردازند. جیا کانگ، رئیس آکادمی اقتصاد جمهوری خلق چین، گفت که آن ها باید در باره ی به بودی سیستم مالیات بر درآمد و زمین داری (املاک) پژوهش بیش تری کنند تا بتوانند که پولی را که برای به جلو بردن «به روزی همگانی» به آن نیاز دارند نیز تهیه کنند.

آماج های «به روزی همگانی» کاهش شکاف طبقاتی، پایین آوردن درآمدهای بیش از اندازه بالا با شیوه مالیات گیری، کمک بیشتر به گروه های کم درآمد با شیوه کمک های اجتماعی و گسترش گروه با درآمد میانه است. پیش رفت به سوی «به روزی همگانی» یکی از هدف های کلیدی دراززمان این کشور تا سال ۲۰۳۵ است که نیز یک هدف بسیار برجسته برای رسیدن به یک کشور سوسیالیستی نوین در نیمه سده کنونی است.

مرز گزاری برای طبقه بورژوازی

دولت برای همه ی شرکت ها بخش نامه ای در باره ی سوسیالیسم و «به روزی همگانی» فرستاده است. پیام این نوشته را شرکت های خصوصی و طبقه بورژوازی به خوبی دریافت کرده اند که پیامدهای آن را می توان در رفتار آن ها دید. پس از اندکی طبقه بورژوازی به ناگزیر میلیاردها یوان به بنیادهای گوناگون برای انجام کارهای تنگ دستی زدایی داده است.

هم اکنون، آن پول دارانی که در اینترنت به رخ کشیدن پول داری می پرداختند برداشته شده اند. حزب می خواهد با پیاده کردن چرخش آموزگاران ورزیده، از نابرابری در بخش آموزش و پرورش جلوگیری کند. شرکت تاکسی رانی Didi و شرکت بازرگانی الکترونیکی JD.com هم اکنون به ناگزیر باید به کارکنان خود اجازه سازمان دهی در اتحادیه های کارگری دهند و جلوی پیمان کاری در این دو بخش گرفته شد. شرکت های بازی های دیجیتالی، بازار غول پیکر و بسیار پر سود (که 44 میلیارد دلار درآمد در سال گذشته داشته اند) هم اکنون زیر بازرسی هستند و دولت جمهوری خلق چین بازی کودکان را تا مرز سه ساعت در هفته گذاشته است.   

روزهای گذشته، غول تجارت الکترونیکی جک ما علی بابا پای بند شد که ۱۰۰ میلیارد یوان (۱۵٫۵ میلیارد دلار) تا سال ۲۰۲۵ برای برنامه «به روزی همگانی» فراهم کند و بپردازد. هم چنین 100 میلیارد یوان از شرکت Tencent ، و 10 میلیارد یوان از سوی کارفرمایان در هر یک از شرکت های Pinduoduo، Xiaomi و Meituan، برای پروژه های گوناگون اجتماعی پرداخته شده است. علی بابا در کانون بازرسی دولت است و پیش تر این شرکت ۲٫۸ میلیارد دلار تاوان (جریمه) پرداخت و به ناگزیر از ساختن یک شرکت  ۳۷ میلیارد دلاری دست برداشت و دستور بازسازی آن را داد. به گزارش خبرگزاری شین هوا، این شرکت به همراه چند شرکت پر سود جمهوری خلق چین در استان ژجیانگ برای پیاده کردن برنامه «به روزی همگانی» برگزیده شده اند.

سران بورژوازی چین با خواندن بادهای سیاسی، از بسیاری از کارهای خود در هیئت مدیره شرکت های گوناگون دست کشیده اند و به برخی از کارهای اجتماعی می پردازند. کسانی مانند ژانگ ییمینگ از بایت دنس، ریچارد  لیو از  جی دی کام ، کالین هوانگ از پیندودو ، جک ما از علی بابا دریافتند که اگر آهسته راه نروند، طوفان در خانه ی آن ها لانه خواهد کرد. با این همه، آن ها بخش بسیار ناچیزی از پول های میلیاردی خود را به برای کارهای اجتماعی پرداخته اند. 

یکی دیگر از مرزگزاری ها برای جلوگیری از بزرگ شدن طبقه بورژوازی، در برابر شرکت های خصوصی آموزشی پیاده خواهد شد.

در آینده شرکت های آموزش و پرورشی نباید از کارهای آموزشی خود سود به دست بیاورند. دولت های محلی تا پایان سال باید برنامه درسی برای دانش آموزان دبستان و دبیرستان تهیه کنند که در آن هزینه های آموزشی خانواده ها کاهش یابد. در آینده کمیسیون های آموزش و پرورش استان ها باید به هم گونی و قیمت گزاری هزینه های آموزش خصوصی دیجیتالی و رودرویی (حضوری) بپردازند. هزینه های آموزشی باید بر پایه میانگین اقتصادی محلی و توانایی های مالی خانواده ها باشند. میانگین دست مزد کارکنان شرکت های آموزش خصوصی نباید چندان بالاتر از بخش دولتی باشد. شرکت های آموزشی خصوصی نباید هزینه های دوره را افزایش دهند یا هزینه های دیگری را دریافت کنند. دستور کاری که به تازگی از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین و شورای دولتی به شرکت های آموزشی خصوصی داده شده است این است که این ها باید سازمان های ناسودبر (غیرانتفاعی) باشند. شرکت های دیگر به ویژه شرکت های برون مرزی نمی توانند روی آنها سرمایه گذاری کنند.

محیط زیست

جنبش سبز به راستی در درون حزب ریشه دوانده است و همه ی برنامه های شکوفایی اقتصادی کشور با نگرش به کاهش آلودگی و نگه داری از مادر زمین ریخته می شود.

شی جینپینگ رهبر جمهوری خلق چین در نشستی با حزب های سیاسی جهان (رهبران بیش از ۵۰۰ حزب و سازمان سیاسی بیش از ۱۶۰ کشور) خواست که در پیگیری تن درستی و پیش رفت مردم شانه به شانه هم کاری کنند و او هم چنین خواست همکاری ها برای نبرد با چالش های جهانی مانند دگرگونی های آب و هوایی و بیماری های همه گیر افزایش یابد.

شی گفت که «کوه های سبز کوه های طلا هستند» او افزود که پاسبانی از محیط زیست پاسبانی از بهره وری است و بهبود محیط زیست افزایش بهره وری است. “حقیقت به همین سادگی است.”چین پروژه های تولید برق به کمک زغال سنگ را کم تر کرده است و در دوره برنامه پنج ساله ۱۴  برای آن مرز گذاشته است. جمهوری خلق چین می خواهد که تا پیش از سال  ۲۰۶۰ به خنثا سازی چرخه کربن دست یابد که زودتر از برخی کشورهای پیش رفته سرمایه داری است.

شی می گوید: «من بر این باور هستم که  تا زمانی که ما در هدف و تلاش های مان متحد باشیم و با هم بستگی و کمک های دوسویه همکاری کنیم، از چاره جویی برای چالش های آب و هوا و محیط زیست بالاتر خواهیم رفت و دنیایی پاک و زیبا را به نسل های آینده واگذار  خواهیم کرد.»

چارچوب برنامه کنونی

کشور گام به گامه ( مرحله) نوینی می گذارد که در آن ساختار کنونی یک جامعه با رفاه، با پیاده کردن برنامه های چهاردهمین دوره برنامه پنج ساله (2021-2025) به سوی ساخت یک کشور سوسیالیستی پیش رفته در آینده خواهد رفت.

برنامه پنج ساله چهاردهم بر پایه برابری اجتماعی میان مردم به ویژه در بخش بهداشت و درمان و کاهش شکاف میان استان های پول دار و استان های  واپس مانده برنامه ریزی شده است. برای فراهم کردن زمینه های پولی این پیش رفت، کشور باید یک سیستم مالیاتی پیش رو و پیش رفته بسازد و برای برپایی یک اقتصاد ملی به روی نوآوری علمی و فنی سرمایه گزاری کند و از نوآوری کارآفرینان سود جوید.

شی می گوید: «جمهوری خلق چین با تلاش های همه ی مردم به دست آوردهای بزرگی در پیشگیری و کنترل اپیدمی دست یافته است، هم زمان با آن اقتصاد آن  پایدار مانده است و نشانه هایی از پیشرفت ها دیده می شود.» بیش از یک میلیارد چینی هم اکنون بیمه عمر و بیمه پزشکی دارند. از کمیته ها و دولت های حزب  خواسته شد که مکانیسم های کاری بهداشت همگانی را برای بررسی و یادگیری از برخورد با بیماری و پیشگیری و مهار بیماری همه گیر از یاد نبرند. شی می گوید که «تنها با داشتن یک سیستم نیرومند بهداشت همگانی، بهبود مکانیسم های هشدار و پاسخ زودهنگام، بالا بردن گنجایش جایگاه ها  پیشگیری، کنترل و درمان، می توان از تندرستی مردم پاسبانی کرد.» و «از نوزادان گرفته تا صدساله ها، ما هرگز هیچ بیمار را فراموش نمی کنیم و هیچ کس نباید نگران هزینه های بهداشتی و درمان باشد».

شی خواستار تلاش برای رسیدن به پیش رفت با کیفیت بالاتر و کارآمدتر، دادگرانه تر، پایدار و امن تر شده است. کشور باید با پایه گزاری یک اقتصاد ملی یک الگوی پیش  رفتی بسازد که در آن بازار درونی تکانه بنیانی اقتصاد است که هم زمان مایه هم کاری نیرومند بازارهای درونی و برون مرزی می شود. شی گفت که فراهم کردن تکانه رشد در زمینه های نوآوری علمی و فن آوری، و دست یابی به پیش رفت در فن آوری های کلیدی و بنیانی هر چه زودتر باید انجام گیرد. او از نوآوری فنی، و افزایش یافتن توانی های مغزی در پژوهش های علمی، و نشان دادن دلیری بیش تر برای از میان برداشتن بازدارنده ها (مانع ها) سخن گفت. وی همچنین خواستار تلاش های بیش تری برای پشتیبانی از عدالت اجتماعی شد.

 دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین خواستار تلاش های بیشتر برای کوشا کردن بنگاه ها و شرکت ها برای داشتن نقش بزرگ تر برای پیش رفت بیش تر شد. در نشست کمیته مرکزی هفت کارآفرین دیدگاه های خود را با نمایندگان حزب در میان گذاشتند و پیشنهادهایی در باره شرایط اقتصادی کنونی، نهادهای بازار، نوآوری علمی-فناوری، برای برنامه پنج ساله چهاردهم دادند. شی از کارآفرینان خواست تا کارآفرینی را گسترش دهند و به دنبال بهبود خود از دیدگاه میهن پرستی، نوآوری، یکپارچگی، مسئولیت اجتماعی و چشم انداز جهانی باشند تا بنگاه های اقتصادی- اجتماعی را از دشواری برهانند و به سمت آینده ای روشن تر رهبری کنند.

حزب برنامه های گسترده کوتاه زمان و بلندزمان برای پیش رفت دادن خلق های پس مانده جمهوری خلق چین دارد. سیاست گذاران در نشست ۱۷ اوت در باره  فراگیرتر و دادگرانه کردن پیش رفت و بهبود آموزش و پرورش و کارآفرینی در استان های پس مانده گفت وگو کردند. بخش بزرگی از درآمدهای مالیاتی باید برای پیش رفت استان های پس مانده به کار برده شود. ژجیانگ، یکی از با رفاه ترین استان های جمهوری خلق چین، دارای آموخته های فراوان است که باید در دست رس دیگر استان ها بگذارد تا نبرد حزب و دولت برای پیش رفت برابر و همه سویه به پیش رود. در این نشست آنها نیاز به گام های نیرومندتر در مالیات گیری، کمک اجتماعی و گسترش لایه های میان درآمد را برجسته کردند. در این نشست همچنین رهبران حزب خواستار بالا بردن درآمد  کم درآمدان و پایین آوردن  درآمدهای بیش از اندازه بالا، پشتیبانی از درآمدهای قانونی و پرکاری شدند.

پایان سخن

هدف حزب کمونیست چین فراهم کردن پایه های یک زندگی شاد برای بیش از 1.4 میلیارد تن مردم جمهوری خلق چین، و گسترش صلح و پیش رفت در جهان است. از زمان ۱۸مین کنگره ملی حزب کمونیست چین، نزدیک به صد میلیون تن روستایی که زیر خط تنگ دستی بیرون آمدند این کاهش ۱۰ سال جلوتر از برنامه برآورده شد. جمهوری خلق چین دارای بیش از سه هزار موزه و سه هزار کتابخانه است، و   ۹۹٫۵ درصد مردم رادیو و تلویزیون دارند.

برای پیش رفت اقتصادی کشور، حزب کمونیست چین پهنه های کنش اقتصادی و فرهنگی طبقه ی بورژوازی را بسیار گسترده کرده بود. ولی هم اکنون “چپ”های درون حزب کمونیست چین با پشتیبانی از سوی تنه ی حزب زمان را شایسته دیده اند که عدالت اجتماعی را در دستور روز کار حزب بگذارند.

حزب کمونیست چین از پشتیبانی نود و پنج درصدی از شهروندان خود برخوردار است و بزرگترین حزب سیاسی جهان است که بیش از ۹۵ میلیون هم وند (عضو) دارد. رهبران نمی خواهند که مردم به آن ها هم چون دوستان شرکت ها و میلیاردرهای غول پیکر فناوری نگاه کنند. آن ها می خواهند که در کنار مردم باشند. برنامه های ضد فساد و روشن سازی (شفافیت) و پاسخگویی، از 1.5میلیون کارکنان بلندپایه حزبی آغاز شده است تا پیامی به 90 میلیون هم وند در حزب  فرستاده شود که دوست بازی، باج گیری و باج دهی جایی در دستگاه دولتی و حزبی نباید داشته باشد.  

در ماه ژوئیه، در بزرگ داشت صدسالگی CCP، شی گفت که ساخت “یک جامعه با رفاه در همه ی زمینه ها” به انجام رسیده است، و نداری ریشه کن شده  است. تا سال ۲۰۴۹، صدسالگی جمهوری خلق، هدف این است که «یک کشور سوسیالیستی نوین بسازیم که با رفاه، نیرومند، دموکراتیک، از دیدگاه  فرهنگی پیش رفته و هم اهنگ باشد.» تردیدی نیست که ساختن یک «کشور سوسیالیستی» برای حزب هم اکنون برجسته تر از گذشته است.

نبرد طبقاتی در درون جامعه جمهوری خلق چین هنوز پایان نیافته است و هنوز بسیار زود است که در باره ی برایند پایانی این نبرد سخنی گفت. ولی بی تردید باید به آن چه که هم اکنون می گذرد خوش آمد گفت و امیدوار بود که راه در پیش گرفته دنبال شود تا برابری اجتماعی در پیش رفت اقتصادی فراموش نشود. آن چه که سوسیالیسم را برتر از سرمایه داری می کند پیشرفت اقتصادی نیست بلکه بهره برداری از این پیش رفت برای کاهش شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی است.

آن چه که آشکار است این است که هنگامی که رهبری انقلاب ملی- دموکراتیک در دست پیش آهنگان طبقه کارگر باشد، آن ها می توانند با بهره برداری از این سرکردگی، بورژوازی کشور را به سوی پیش رفت اقتصادی برای همه ی مردم بکشانند و افسار به سودورزی این طبقه بزنند.  

سرچشمه های کمکی

http://www.chinatoday.com/org/cpc/

https://www.idcpc.org.cn

https://www.globaltimes.cn/

http://www.chinatoday.com.cn

https://www.chinadaily.com.cn/




“رئیسی”، تیر خلاص به کله جمهوری اسلامی!

مقاله ۲۵/۱۴۰۰
۱۴ شهریور ۱۴۰۰، ۵ سپتامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

برخی از بررسی کنندگان و کارشناسان سیاسی می گویند که رییس جمهور “رئیسی”، واپسین تیر در کمان شکسته و ترکش پایانی در خمپاره رژیم است. اگر او نتواند کشتی به گل نشسته جمهوری اسلامی را از فرو رفتن نجات دهد، دیگری امیدی برای زنده ماندن این رژیم نیست و فروپاشی بی گمان در آینده نزدیکی پس از شکست برنامه های او، رخ خواهد داد.

بگذریم از این که سخن فراوان می توان از رژیمی گفت که شیشه جانش در دست یک آدم کُش است.

تنها بگذارید در دنباله به این بپردازیم که آیا امید به “رئیسی” برای دگرگونی های ریشه ای، یک آرزوی کژپندارانه است، یا ریشه در واقعیت های عینی جامعه طبقاتی و رویدادهای کشور دارد.  

شرایط اقتصادی

همه ی نشانه های بیماری اقتصادی، مانند بحران تولیدی، تورم و گرانی، افزایش نقدینگی و بی کاری را می توان در جمهوری اسلامی دید. اقتصاد ایران در سال‌های گذشته ۲۰ درصد کوچکتر شده و درآمد ملی سرانه در ۱۶ سال گذشته تا به این اندازه پایین نبوده است. هر چند که جمهوری اسلامی تلاش می کند که بار گناهان خود را به دوش تحریم و کورونا بگذارد، ولی حتا برخی از دست اندرکاران رژیم نیز به ناگزیر سخن از برنامه های نادرست اقتصادی می کنند. لایه های انگلی بورژوازی تنها در اندیشه پر کردن جیب های خود هستند و نقشه ی کلانی، فرای دزدی و خصوصی سازی که به سود بستگان و دوستانشان انجام می شود، برای اقتصاد کشور ندارند.   

رژیم حتا در صنعت نفت که خون سیاه در رگ های بیمار اقتصاد جمهوری اسلامی می ریزد، دچار بحران شده است.  به گزارش ایرنا، بهزاد محمدی، معاون وزیر نفت ایران در پتروشیمی، گفته است که کم بود گاز در صنعت پتروشیمی، ۲۰ میلیون دلار از درآمد کشور را کاهش می‌دهد. ما با رژیمی روبرو هستیم که نه تنها در بخش نفت، بلکه هیچ برنامه ی کلانی برای بخش کشاورزی اقتصاد خود هم ندارد. آقای مسعود لطیفیان، معاون سازمان حفظ نباتات در سازمان جهاد کشاورزی جمهوری اسلامی می گوید که  ۳۰ درصد از فراورده های کشاورزی و خوراکی کشور به دور ریخته می شود.  به دور ریختن خوردنی ها در همه ی جای جهان نادرست است، ولی در کشوری که این همه تنگ دست زیر خط تنگ دستی زندگی می کنند می توان آن را گناهی نابخشودنی خواند.  

از گرسنگی چه باید گفت و نوشت؟ کالاهای خوردنی به آن اندازه گران شده است که سفره های رنج بران و کم داران بیش از گذشته تهی شده است. به گزارش ایسنا، آقای سید محمد میررضوی  دبیر سندیکای صنایع کنسرو ایران، از تهی شدن سفره تنگ دستان از تُن ماهی سخن گفت. از دلیل های بنیانی گرانی تُن ماهی، افزایش ۶۰ درصدی بهای (قیمت) رب گوجه فرنگی و زدایش (حذف) ارز دولتی برای خرید آن است. خود رژیم جمهوری اسلامی «میانگین نرخ تورم کشور را در مرداد ماه نزدیک به ۵۰ درصد» خواند و در برخی از شهرها حتا بالاتر از پنجاه درصد. در ماه‌ها و هفته‌های گذشته راه پیمایی و گردهم آیی کارگری بسیاری در برخی از شهرها برای پرخاش (اعتراض) به گرانی و پایین بودن دست مزدها انجام شده است.

آش به آن اندازه شور شده است که حتا رییس جمهور و وزیر صنعت، معدن و تجارت گرانی را از چالش هایی دانستند که دولت نوین باید برای آن چاره ای بیابد.

هم زمان با این گرسنگی مردم ما، گوشت شتر مرغ تولید شده در کشور به کشورهای همسایه فروخته می شود. بر پایه گزارش بانک مرکزی، نقدینگی در شهریور امسال در هم سنجی با همین ماه در سال گذشته افزایشی بیش از ۳۶ درصد داشته است. این همان نقدینگی است که دارایان برای خرید میوه های پرنما، پرشکوه از دیگر کشورهای جهان و خوراک سگ و گربه از فرانسه به کار می برند. افزایش نقدینگی می تواند مایه افزایش تورم و گرانی بیشتر کالاها و خدمات شود.

هنگامی که هر هم میهن ما می داند که بخش بزرگی از هم میهنان ما بی کار هستند، رژیم جمهوری اسلامی بی شرمانه نرخ بیکاری در کشور را نزدیک به ۹ درصد می داند. اگر چه که همین ۹ درصد بی کاری بیش از اندازه است، ولی مرکز پژوهش‌های خود مجلس نرخ بیکاری را ۲.۵ برابر آمارهای دولتی دانست. مرکز آمار ایران در تازه‌ترین گزارش خود نوشت که در سال گذشته شمار کارداران  بیش از یک میلیون تن کاهش یافته است.  

جمهوری اسلامی نه تنها با بی‌برنامگی، بخش بزرگی از هم میهنان ما به ویژه تنگ دستان را به  گرسنگی کشاند، بلکه توان فراهم کردن شرایط شایسته برای تندرستی روانی و تنی هم میهنان ما را نیز از دست داده است.

به گفته خود رژیم، شمار جان باختگان بیماری کورونا نزدیک به ۱۱۰ هزار تن است.۳۰۶ شهر کشور به رنگ سرخ هستند. تنها ۹ میلیون ایرانی دو دُز واکسن زده اند. نداشتن واکسن به بسته شدن بسیاری از جایگاه های واکسن زنی به‌ ویژه در شهرهای استان‌های اصفهان، اردبیل، کرمانشاه، خراسان جنوبی شده است. با این همه، این دروغ گویان نبرد با این بیماری همه گیر را پیروزمندانه می خوانند.

بیش از ده سال است که ماده مخدری با دسترسی آسان و ارزان به نام “کِمیکال” که مایه روان‌گردانی می شود در میان نوجوانان ۲ تا ۱۴ دست به دست می‌شود. از پیامدهای ناگوار این روان گردان، افسردگی و گوشه‌گیری نوجوانان است. خانواده ها زیر فشار اقتصادی و روانی رژیم از هم پاشیده می شوند. به گزارش ایرنا، محمود علیگو، رئیس اورژانس اجتماعی ایران گفت که درگیری خانوادگی، همسرآزاری و کودک‌آزاری افزایش یافته است. وی دلیل آن را تنگ دستی و بیماری روانی می داند.

خلق های زیر ستم

بخشی از برنامه ضدخلقی رژیم پایین نگه داشتن توانایی اقتصادی استان های غیرشیعه، هم چون کردستان است. به گزارش روزنامه های خود جمهوری اسلامی، شش استان مرزی در میان ۱۰ استان با بیشترین نرخ بیکاری هستند و در این میان نرخ بیکاری در استان کُردستان دو برابر نرخ بیکاری کشور است. میهن ما با این همه سرچشمه های زمینی، کارگر به کشورهای همسایه برای کار می فرستد. به گزارش خبرگزاری کار ایران، ده تا پنجاه هزار کارگر ایرانی در کردستان عراق در شرایط بسیار سخت کاری، کار می کنند. همه ی دولت های جهان حتا از کم توان ترین دولت ها هم چون فیلیپین از هم میهنان کارگر خود در دیگر کشورها پشتیبانی می کنند، ولی رژیم ایران نه تنها بخش بزرگی از مردم را به ناگزیر به کوچ کردن و کار کردن در برون از مرزها واداشت، بلکه هیچ تلاشی هم در راه دستیابی به حقوق آن ها انجام نمی دهد. حتا سندیکای کارگری کردستان عراق خواهان رسیدگی به شرایط دشوار کاری این گروه شده است.    

رییس انجمن صنفی کارگران ساختمانی مریوان و سروآباد آقای صدیقی به درستی می گوید که “وضعیت کار در استان کردستان” از دلیل های بنیانی کوچ نیروی کار به کشور همسایه است.

نیمی از باشندگان چابهار با حاشیه‌نشینی زندگی  خود را می گذرانند و دست رسی به  آب و برق و راه ندارند. حتا رییس جمهور از ترس خشم مردم سرزده به دیدار آن جا رفت. چابهار به دریای عمان و اقیانوس هند راه دارد و نزدیک به مرز پاکستان است و این شهر می توانست با یک برنامه درست در زمینه پهلوگیری کشتی‌های اقیانوس‌پیما و شاه راه شدن برای بازرگانی با بیش از یک سوم جهان (پاکستان، هند و چین) نقش بسزایی در اقتصاد کشور داشته باشد که هم زمان مایه بهبودی زندگی مردم خود این شهر هم می توانست بشود. 

طبقه های رنج بر

آموزگاران و دیگر فرهنگیان با جنبش پرخاشی (اعتراضی) با شکوه خود، در دورانی که فرماندهی دستگاه دولتی در دست آقای روحانی بود، توانستند به پیروزی بزرگی برای همسان‌سازی دست مزد خود دست یابند و شکاف را با دیگر کارمندان دولت کم کنند. ولی هم اکنون سید مسعود میرکاظمی، رییس سازمان برنامه و بودجه در گفت وگو با سیمای جمهوری اسلامی ایران می گوید که “همسان‌سازی حقوق معلمان در دولت روحانی خلاف قانون بود” و به همین دلیل دولت با ١٨٠٠ میلیارد تومان کسری بودجه روبرو شده است.  او بی آن که شرم کند می خواهد که “جلوی بی‌انضباطی” را بگیرد و دست مزد آموزگاران را به اندازه گذشته دوباره پایین آورد.

برخی از نمایندگان هوادار “رئیسی” مانند الیاس نادران و مهدی طغیانی، آشکارا می گویند که بالا بردن دست مزد کارگران و بازنشستگان مایه افزایش تورم‌ در کشور می شود.

آن ها این گونه می گویند که گویا افزایش دست مزد، نقدینگی را افزایش می دهد و به دین گونه تورم افزایش می یابد. نخست این که افزایش نقدینگی که دست مزد بیش تر کارگران می آفریند را نمی توان در برابر پول سازی میلیارد دلاری ازمابهتران سنجش کرد. دوم این که افزایش نقدینگی، هنگامی تورم می افریند که افزایش درخواست (تقاضا) با افزایش پیش آورد (عرضه) هم راه نباشد.

نیازی به گفتن نیست که دست مزد کارگران به آن اندازه نیست که حتا دوبرابر کردن آن تورم زا باشد. بسیاری از کارگران که با شکم گرسنه شب را به پگاه می رسانند، با نسیه کاری زندگی را می گذرانند.

سخنان و برنامه های وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی، آقای حجت الله عبدالملکی هر تردیدی را در باره برنامه ضدکارگری این دولت را از میان خواهد برداشت. وزیرِکار نورسیده هیچ سخنی از خواست های کلیدی کارگران نگفته است.

از خواست های بنیانی کارگران می توان از امنیت شغلی، از میان برداشتن پیمان کاری، افزایش دست مزد، ایست و برگشت خصوصی سازی، سندیکاهای آزاد، پرداخت بدهی‌های دولت به سازمان تامین اجتماعی کارگران ووو نام برد، ولی آقای وزیر انگار این که در دنیای دیگری، بسیار جدا از زندگی کارگران زندگی می کند و خواندن پیشنهادهای او انسان را به این تردید می اندازد که آیا او هیچ گاه با کارگری گفت و گو کرده است و یا هیچ گاه سفره کارگری را هنگام شام دیده است.

ایشان می خواهد زیر پرچم بهبودی قانون کار و تامین اجتماعی مزد توافقی و منطقه‌ای را قانونی کند و گویا ایشان بر این باور است که دولت نباید در گفت و گوی میان کارگران “آزاد” با کارفرمایان “مسلمان” در باره ی دست مزد پادرمیانی (دخالت) کند.

نقشه های خانه سازی برای تنگ دستان و لایه های میانی هنوز برنامه ریزی نشده، با دشواری روبرو شده است. علی آقا محمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران می گوید که هر گونه ساخت‌وساز باید با درخواست (تقاضا) مردم و بازار هم آهنگ باشد. او می گوید که از یک سوی کشور با “جولان خانه‌های خالی” و از سوی دیگر با نبود توان خرید و وام‌های نادرخور برای خرید خانه روبرو است. او می پرسد که آیا طبقه های پایینی می توانند درجا ۴۰۰ میلیون تومان پول از پیش بیاورند و بپردازند؟ 

فساد اداری و قانون گریزی

برخی ها از زندگی “ساده” “رئیسی” سخن می گویند که گویا به او شور و توان نبرد با رانت خواری و دوست بازی ووو می دهد. برخی ها هم پیشینه او را در قوه قضایی دلیل توانایی او، برای افسار زدن به نیروهای خودسر امنیتی می دانند.

باج گیری، باج دهی و باج خواهی سراسر این رژیم پوسیده و چرکین را فرا گرفته است و در باریک ترین و تاریک ترین تاروپود آن رخنه کرده است. دولتی که گویا برنامه دارد تا با پوسیدگی و تباه (فساد) در جامعه به ویژه در نهادهای دولتی نبرد کند، به گزارش خبرگزاری ایلنا به آزادی آقای میرعلی اشرف عبدالله پوری حسینی، رییس پیشین سازمان خصوصی سازی، می پردازد که دادگاه خود جمهوری اسلامی، برای نقش او در روند خصوصی سازی کارخانه های دولتی، برای ایشان ۱۵ سال زندان بریده بود. باید یادآوری شود که این آقا واگذار کننده شرکت ماشین‌سازی تبریز، نیشکر هفت‌تپه، کشت‌وصنعت مغان، هپکو، آلومینیوم المهدی، پالایشگاه کرمانشاه، به بخش خصوصی‌ بوده است که نمایندگان خود مجلس جمهوری اسلامی نیز آن را «از اقدامات پر ابهام» خوانده بودند.  نمونه دیگری از نهادهای چرکین جمهوری اسلامی، شهرداری تهران است که کنام بسازوبفرشان و زمین دزدان و زمین فروشان شده است. مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران علیرضا زاکانی را شهردار تهران کرد. اگر چه که بسیاری از شهروندان تهرانی از «فشار و باج‌گیری» دسته زاکانی آه و ناله کرده بودند و به دست اندرکاران نامه نوشته بودند، ولی داد و فریادهای آن ها کارساز نشد. 

ما هم چنین در رسانه های کشور می خوانیم که نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران روز چهارشنبه ۱۰ شهریور ۵ شهروند کُرد نقده را دستگیر کردند و در جای ندانسته ای آن ها را پنهان کرده اند. جمهوری اسلامی سرمایه داری چون که روبنای دینی دارد، خواست و توان فراهم کردن امنیت شهروندی را که نگین انگشتر نظام های بورژوازی است ندارد. کارهای فراقانونی هم چون آدم ربایی و دست گیری بی دلیل، هم چنان از سوی ارگان های امنیتی انجام می شود. هنوز جمهوری اسلامی نتوانسته است و هرگز هم نخواهد توانست که زندگی آرام و بی ترس مردم را در برابر نیروهای ددمنش و افسارگسیخته امنیتی خود پایندانی (تضمین) کند.

چه باید کرد؟

شوربختانه، ما هنوز هم “چپ”هایی داریم که رژیم دیکتاتوری را پند می دهند و امید به در پیش گیری راه رشد اقتصادی غیرسرمایه داری از لایه های انگلی بورژوازی میهن ما دارند. این دوستان هم روبنای ولایی و هم زیربنای سرمایه داری رژیم را، جدا از طبقه ها و نبرد طبقاتی در درون جامعه و بر پایه میل و اراده این و یا آن دست اندرکار در رژیم بررسی می کنند.   

راستش این است که جمهوری اسلامی مانند گذشته نمی تواند فرمانروایی کند و ستم دیدگان جامعه ما نیز نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند. شرایط عینی انقلاب بر پا است. جمهوری اسلامی سال های پایانی خود را می گذراند. بنا بر این، سخن از این نیست که آیا جمهوری اسلامی واژگون می شود یا نه.

سخن هم اکنون از تلاش راست گرایان درون، پیرامون و برون رژیم از نگه داری زیر بنای سرمایه داری پس از سرنگونی رژیم ولایت فقیه هست. این دسته های ناهمگون می خواهند با هم کاری هم، زیر بنای سرمایه داری جمهوری اسلامی را نجات دهند. آن ها خواهان بارانی هستند که چرک های ولی فقیه را بشوید، ولی آلودگی های سرمایه داری را نگه دارد.

در برابر گردان نیرومندی که نیروهای راست، از تاج زاده، زیباکلام، فائزه هاشمی از یک سو و هواداران ریز و درشت امپریالیسم در برون از کشور از سوی دیگر ساخته شده است، تنها یک گردان یگانه و هم گام “چپ” که منافع کارگران و رنج بران، خلق های زیر ستم و آزادی خواهان را برجسته تر از منافع فرقه ای خود می داند می تواند پیروز شود.

 “چپ” ها باید خواهان سیلابی باشند که سرمایه داری را همراه با ولی اسلامی اش از میان بردارد. “چپ”ها بیش از پیش به یک جبهه متحد و یگانه ای نیاز دارند، تا  بتوانند شرایط ذهنی انقلاب را با سازمان دهی سیلاب خشم توده ها فراهم کنند.

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم، چالش هایی که میهن ما با آن روبرو است، ریشه ای تر از آن است که بتواند با جابجایی رییس جمهورها حل شود. یکی از بزرگترین دشواری هایی که میهن ما با ان روبرو است، پیامدهای پیاده کردن چندین دهه اقتصاد نئولیبرالیستی است. ما نشانی از راه اقتصادی غیرسرمایه داری در این دولت نورسیده نمی بینیم. وارونه، برنامه های پیش گزاری شده تا کنون نشان از دنبال کردن سیاست های ویران گر اقتصادی نئولیبرالیستی دارد.

راست ها این گونه می گویند که گویا نظام اقتصادی میهن از رانت خواری، دوست بازی، باج دهی و باج گیری رنج می برد. راست ها با شگردهای فراوانی این گونه وانمود می کنند که گویا کم توانی اقتصادی کشور، به دلیل اقتصاد “سوسیالیستی نما”ی آن است، ولی راستش این است که مناسبات سرمایه داری با همه ی ویژگی های خود در جمهوری اسلامی، ژرف و گسترش یاقته است. دولت های کم توان، دلیل ناتوانی بورژوازی ایران در چاره جویی برای چالش های میهن است و نه به دلیل غیر سرمایه داری بودن نظام اقتصادی.  

در هم سنجی با دیگر دولت های سرمایه داری، ویژگی دولت جمهوری اسلامی در مذهبی بودن آن است و نه در سرشت سرمایه داری آن. در درون چهارچوب نظام جمهوری اسلامی، طبقه سرمایه دار کوچک ولی نیرومند، خودکامه، زورگو، سنگدل و فرمانروا، در برابر طبقه بزرگ و زیر ستم طبقاتی کارگران و مزدبگیران ایستاده است. در این تردیدی نیست که همه ی لایه های بورژوازی انگلی برای پاسبانی از منافع طبقاتی خود هم گام هستند و دیگر طبقه ها، لایه های اجتماعی و خلق های گوناگون را زیر ستم نگه می دارند و هر شورشی را سرکوب می کنند.    

برخی ها روبنای ولایت فقیهی و زیربنای سرمایه داری جامعه را جدا و فرا از ساختار طبقاتی می بینند و برای همین در آرزوی برآورده شدن خواست های رنج بران و خلق های زیر ستم از سوی این و یا آن تن در دستگاه فرماندهی جمهوری اسلامی هستند. دیر زمانی است که کار جمهوری اسلامی از این کارها گذشته است.   

دیگر، نه می توان ولایت فقیه را با پند به راه راست رهنمایی کرد و آزادی را از او گدایی کرد و نه می توان از لایه های انگلی بورژوازی خواست که در راه منافع کارگران و دیگر ستم دیدگان گام بردارند.   

شرایط عینی انقلاب آماده است، باید شرایط ذهنی را فراهم کرد.

زمین انقلاب آماده شخم زنی و دانه کاری “چپ” ها است.

*****

یادداشت: در این نوشته همه ی نیروهای کارگری، سوسیالیستی و کمونیستی که خواهان رشد اقتصادی غیرسرمایه داری هستند،”چپ” خوانده شده اند. 




تن پوش های گوناگون امپریالیسم!

مقاله ۲۴/۱۴۰۰
۸ شهریور ۱۴۰۰، ۳۰ آگوست ۲۰۲۱

پیش گفتار

یکی از دلیل های سخت جانی نظام سرمایه داری، نرمش پذیری بی اندازه آن در روش ها و شیوه های بهره کشی و زورگویی و جهان گیری (استعماری) است. این گوناگونی شیوه ها، برخی ها را گم راه می کند و به این نتیجه می رساند که گویا سرشت سرمایه داری از درون دگرگون شده است.

روش های گوناگونی که امپریالیسم گاهی به ناگزیر برای بهره کشی و استعمار از آن سود می جوید، سرشت درنده خوی آن را می تواند هم چون گرگی در تن پوش میش از چشم ها پنهان کند. به همین دلیل، مقوله امپریالیسم بارها از سوی پژوهش گران بورژوازی بی معنا خوانده شد.

بگذارید در دنباله ی این نوشته به دگرگونی های تاریخی شیوه های امپریالیسم برای بهره کشی و زورگویی و جهان گیری بپردازیم.

پس از جنگ جهانی دوم

با دگرگونی هم سنگی نیروها در پهنه جهانی به سود سوسیالیسم پس از جنگ جهانی دوم، امپریالیسم به ناگزیر سیاست استعماری خود را دگرگون کرد. این دگرگونی در شیوه استعمار و نه در سرشت آن، برخی از دانشمندان سیاسی لیبرال و سوسیال دموکرات را واداشت تا مرگ امپریالیسم را جار بزنند و  استعمار را مرده خوانند. امپریالیسم و دستگاه دانشگاهی اش تلاش کردند که این پندار را جا بیندازند که گویا کشورهای مستعمره پیشین به کشورهای آزادی که می توانند سازنده سرنوشت خود باشند دگرگون شدند.   

راستش این است که شیوه  استعمار و بهره کشی از خلق ها دگرگون شده بود، ولی کشورهای مستعمره پیشین بی درنگ خود را در چنبر سرمایه داری و نظامی کشورهای امپریالیستی به رهبری ایالات متحده یافتند. “جهان سوم” (کشورهای مستعمره پیشین) پس از “رهایی”، بی آن که از سرمایه و یا ارتشی برخوردار باشند، گام به درون یک شبکه اقتصادی و نظامی پیچیده ای گذاشتند که امپریالیسم از پیش ساخته بود.

کشورهای ”جهان سومی”  که به آسانی از نهادهای امپریالیستی وام می گرفتند در مارپیچ بدهی شگفت انگیزی گرفتار شده بودند که حتا توان پرداخت بهره وام را نداشتند. بدین گونه، کشورهای مستعمره پیشین به زنجیر سرمایه داری کشورهای امپریالیستی به رهبری ایالات متحده گرفتار شدند. بازارهای کهن و هم بازارهای تازه زیر بار کنترل و وابستگی امپریالیستی کمر خم کرده بودند. هر کشور روی کاغذ مستقل بود، ولی نقشی ویژه ای در دستیابی به سود برای کشورهای امپریالیستی به آن واگذار شده بود.

دوران جنگ ویتنام

اندک زمانی پس از خشک شدن جوهر پیمان نامه صلح و آشتی، امپریالیسم شیپور در “جنگ سرد” دمید. امپریالیسم که از ترس اندیشه های پیشرو سوسیالیستی خواب بر چشم نداشت، با هزاران دروغ و ریا تلاش کرد که توده های رنج را از سوسیالیسم بیزار و رمیده کند. 

ایالات متحده می خواست که از گسترش اندیشه های سوسیالیستی در آسیا جلوگیری کند. جنگ آمریکا علیه “زردها”، یک جنگ ایدئولوژیک علیه کمونیسم بود. ایالات متحده خاک ویتنام را به زهر آلوده کرد، ناپالم را مانند تگرگ بر روی مردم فرود آورد، از ویتنام هم چون آزمایشگاه برای آزمایش جنگ افزاهای ددمنشانه خود مانند بمب های تکه تکه سود جست. بیش از یک میلیون سرباز آمریکایی را به جنگ ویتنام فرستاد و ویتنام را از بمب های اتمی خود می ترساند.

کودتا در شیلی در سیاست ایالات متحده برنامه ریزی شد و دولت سوسیالیست آلنده فروپاشید. این سرنگونی یک دولت سوسیالیستی برگزیده مردم بود که منافع امپریالیستی را در خطر انداخت. یورش به دولت شیلی و ترور رئیس جمهور سالوادور آلنده، آغاز یک برنامه سیاسی هم آهنگ برای سرکوب شورش گران در هر کجا بود. کودتا در سال 1973 روی داد، همان سالی که استراتژی نظامی آمریکا در جنگ ویتنام یک شکست سرتاسری خورد.

ایالات متحده پس از شکست سوزننده،  درسال 1975 با خواری از ویتنام برون رانده شد.

کشوری کوچک در جنگ با بزرگترین نیروی نظامی جهان، یعنی آمریکایی که همه ی قانون های “انسانی” جنگ را زیر پا گذاشته بود، با سرفرازی پیروز شد.

نبرد دلاورانه ویتنامی ها، نیروهای شورشی را در دیگر کشورهای مستعمره پیشین برانگیخت. اخگر نبرد رهایی بخش در ویتنام و الجزایر آتش به خشم جوانان ضدجنگ در اروپا و امریکا انداخت. با نبرد ویتنام همچنین بسیاری از کارگران و دانشجویان در اروپای غربی به جنبش ضدجنگ و برای آزادی ویتنام پیوستند. 

شکست اخلاقی و نظامی امریکا پس از جنگ ویتنام آن چنان بود که اقتصاد جهانی زیر رهبری آمریکا در آستانه واژگون شدن بود و ایستادگی نیروهای مردمی جهان نزدیک بود که بزرگترین دستگاه جنگی جهان را به زانو در آورد.

با آغاز جنگ ویتنام و به ویژه پس از شکست امپریالیسم، دوباره باد بر بادبان کشتی سوسیالیسم دمید و اندیشه خردمندانه لنین در باره ی امپریالیسم جانی تازه گرفت. بسیاری از مارکسیست های دودل و سرگردان دریافتند که امپریالیسم نه تنها زنده است بلکه بیش از پیش فریبانه کار می کند. آن ها دریافتند که امپریالیست ها هر چند که برای چاره جویی تضاد درونی میان خود با “فرهنگ”تر شده اند، ولی این تضادها به هیچ گاه از میان نخواهد رفت.

در سال 1973 هری مگدوف (Harry Magdoff)،  در باره ی گروه های نظامی-صنعتی ایالات متحده، رویش شرکت های چند ملیتی و افزایش نقش آن ها در کشورهای ”جهان سوم”  و در دستگاه دولتی نوشت. او گفت که برای یک نظام سرمایه دار یپیش رفته، امپریالیسم یک گزینش نیست، بلکه دنباله رویش نظام سرمایه داری است.

در کشورهای غربی، همبستگی با ”جهان سوم”  به یک جنبش همبستگی بین المللی دگرگون شد. در این زمان، زمینه همکاری طبقاتی فرامرزی میان خلق های زیر ستم و جنبش کارگری غرب علیه سرمایه داری فراهم شد. طبقه کارگر خواهان شرایط کاری بهتر و دستمزد بیشتر شد. دانش جویان و دانش آموزان شورشی را آغاز کردند که در آن می خواستند برنامه های آموزشی را به سود کودکان طبقه کارگر و رنج بران دگرگون کنند.

خیزش علیه افزایش سرمایه انحصاری، علیه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، که کشورهای مستعمره پیشین و طبقه کارگر در کشورهای صنعتی را گروگان گرفته بود، سهمگین تر شد. جنبش های رهایی بخش و آزادی خواهانه با جنبش طبقاتی کارگران، نبرد زنان و همچنین جنبش محیط زیست پیوند خورد.

پس از شکست در ویتنام

پس از شکست امپریالیسم در ویتنام در سال 1976 کشورهای بزرگ امپریالیستی به ویژه امریکا و بریتانیا برای چاره جویی به واکاوی رویدادها و پدیده ها پرداختند. یک دهه، ایالات متحده به ناگزیر زمان به کار برد، تا زخم های خود را لیس بزند و تلاش کند که برتری خود را دوباره بازیابی و بازسازی کند.

به دنبال شکست در ویتنام، ایالات متحده به ناگزیر استراتژی خود را دگرگون کرد. گروه های نظامی-صنعتی نقش برجسته تری یافتند. امپریالیست ها دریافتند که سیاستی که آنها در کشورهای مستعمره پیشین در پیش گرفته بودند یک سیاست پایدار نبود. ابزارهای پیشین یورش نظامی – هنوز در دسترس بود. ولی باید از روش های بیشتری برای هدفمندتر شدن آن سود جست. کمک نظامی برای نیرومند ساختن بورژوازی کمپرادور در این کشورها در برابر انقلاب، همراه با سرمایه گزاری برون مرزی برای پدید آوردن لایه های اجتماعی بالا و میانی هم دست امپریالیسم آغاز شد. در کنار آن، کارهای پیش گیرانه  CIA با دید و کنترل نیروهای انقلابی در همه جا گسترش یافت. نیروهای درون مرزی برای هم کاری از سوی  CIA آموزش داده شدند.  

بدین گونه، در نیمه دوم دهه 1970 هم سنگی نیروها به سود سرمایه دگرگون شد. سرمایه به طبقه کارگر و دست آوردهای آن یورش برد. کارهای فراوانی برای جلوگیری از شورش دانش جویان و علیه سازمان دهی طبقه کارگر انجام شد. سرمایه با نیرنگ های گوناگون جلوی پیوند و هم کاری این دو جنبش را گرفت.

سیا و گروه های نظامی-صنعتی به کاربری ابزارهای نو و روش های نوینی برای شکست شورش های درونی و در ”جهان سوم”  پرداختند. در جنوب شرقی آسیا، ایالات متحده و اروپای غربی از دهه دوم  1970 کوشیدند تا ویتنام را تنها کنند. به کشورهای هم سایه ویتنام فشار آوردند تا از دادوستد بازرگانی با ویتنام خودداری کنند. ایلات متحده از پاک کردن آلودگی شیمیایی کشت زارهای ویتنام و پرداخت زیان کاری (خسارت) جنگی سرباز زد. در کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا، مردم در برابر نو استعمار پس از جنگ ایستادگی کردند. سرکوب امپریالیستی پس از شکست ها افزایش یافت و امپریالیسم استراتژی را از درگیری های آشکار بر سر گسترش قلمرو به افزایش وابستگی اقتصادی همراه با نیروی نظامی و تکنولوژیکی دگرگون کرد.

در برخی از کشورهایی که دولت های بورژوایی کنترل دستگاه دولتی خود را از دست داده بودند و ایالات متحده منافع خود را در خطر می دید استراتژی “عملیات مخفی” انجام شد که در برگیرنده سرکوب شورشیان و کمک اقتصادی به لایه های انگلی بورژوازی پیش از بزرگ شدن “چپ” بود. “عملیات مخفی” نبرد با شورش تنها یک استراتژی نظامی نبود، بلکه پهنه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را هم در برمی گرفت.  نهادهای دولتی و امنیتی در این کشورها به واکاوی ژرف و باریک بین ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور پرداختند. استراتژی پس از سرکوب شورش، پیاده کردن سرمایه داری ددمنشانه بود که بی اندازه ضدکارگری بود.   

دوران جولان نئولیبرالیسم

بدین گونه نئولیبرالیسم – سرمایه داری ددمنشانه زاییده شد. در سال های پس از شکست در ویتنام، همکاری های پولی بین المللی که از زمان جنگ جهانی دوم با دلار انجام می شد از هم پاشیده شد. ارزش دلار در برابر دیگر ارزها کاهش یافته بود. ایالات متحده می خواست برای چاره جویی سیاست اقتصادی نوینی را در پیش بگیرد. تاچر در 1979 در انگلستان و ریگان در سال 1981 در ایالات متحده بر سر کار آمده بودند و دستور کار آن ها پیاده کردن اندیشه های اقتصادی مکتب شیکاگو به رهبری اقتصاددان میلتون فریدمن نئولیبرالیست بود. فریدمن خواهان کنارگزاریی و از میان برداشتن هر بازدارنده (مانع) در برابر رویش سازه های بازار بود.   

آغاز پیاده سازی نئولیبرالیسم در شیلی از سوی ژنرال پینوشه و زیر نام “شوک درمانی” و با پشتیبانی ایالات متحده انجام شده بود. ولی دهه 1990 را می توان اوج شکوفایی آن دانست. سیاست های اقتصادی فریدمن[1] بر پایه خصوصی سازی گسترده، کم توان کردن سیستم های اجتماعی، برچیدن ساختارهای بازدارنده در بازار آزاد، نبرد با اتحادیه های کارگری، بازرگانی آزاد، مالیات کم و دولت های ناتوان بود. دست اندرکاران در دولت های غربی از “شوک درمانی” برای دگرگونی ریشه ای ساختارهای اجتماعی که دموکراسی ها و جنبش های کارگری هر کشور پس از جنگ جهانی دوم به آن دست یافته بودند سود جستند. سرمایه از وارفتگی پس از شکست در ویتنام نه تنها برون آمده بود بلکه به یورش به نیروهای انقلابی پرداخت. بدین گونه، امپریالیسم یک برنامه سرتاسری برای به دست گرفتن رهبری جهان به پیش گذاشته بود.

امپریالیسم در دهه های 1980 و 1990 برای گرفتار کردن کشورهای ”جهان سوم” در دام نئولیبرالیستی با کمک نهادهای اقتصادی هم چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برنامه های “تعدیل ساختاری” را در این کشورها پیاده ساخت. هدف این بود که “سیستم اقتصادی سخت گیرانه دولتی و بوروکراتیک” این کشورها را که تا اندازه ای به نیروهای ددمنش بازار افسار می زد از میان برداشت و یک “سیستم اقتصاد بازار با نرمش” پدید آورد. پیامد این سیاست کم کردن کمک اجتماعی برای ارزان کردن نیروی کار، فشار بر طبقه کارگر برای پذیرفتن شرایط کاری برده وار و آزاد کردن دست سرمایه داران در بهره کشی بی مرز از رنج بران بوده است. وام هایی که این نهادها برای بهبودی دستگاه فرسوده به این کشورها می دادند، بدهی را افزایش داده و مارپیچ منفی رو به پایین را به دنبال داشت.

در همان دوره، شرکت های سرمایه داری انحصاری به شرکت های چند ملیتی غول پیکر با نمایندگی های سیاسی در صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و WTO دگرگون شدند.

پس از پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم 

در پایان دهه 1990 ، ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپای شرقی گذرا به پیروزی رسید. سرمایه داری در “جنگ سرد” پیروز خوانده شد. نئولیبرالیسم توانست جهان را دگرگون کند، بازارها را از زنجیر دولت ها آزاد سازد، “جهان سازی” را بسازد که در آن یک بازار پیوسته جهانی، یک گونه از ارزش ها و یک بازار مالی فرمان ده بود. ایالات متحده از توان نیرومندی برای رسیدن به رویاهای چیرگی بر جهان هم چون یک ابرامپریالیسم برخوردار بود.

کشورهای سوسیالیستی گذشته به تندی وظیفه بخشی از سودسازی امپریالیسم را به دوش گرفته بودند. کارخانه ها یا بسته یا خصوصی شدند، کمک های اجتماعی از میان رفت، کار بی کاری شد، خانه سازی، بهداشت و آموزش خصوصی شد. در زمان کوتاهی مردمان این کشورها دریافتند که چه کلاه بزرگی بر سر آن ها نهاده شد. آن ها آرام آرام به اتحادیه اروپا و برخی به ناتو پیوستند. با “شوک درمانی” نئولیبرالیستی و ضد شورش، کسانی که فرمان دولت را دست داشته بودند، چارچوب های نوینی اجتماعی ساختند که مایه تنگ دستی و درماندگی مردم شد. در زمان کوتاهی اقتصادهای سوسیالیستی بی جان شد. اردوگاه سوسیالیسم دشمن اصلی امپریالیسم آمریکا “نابود” شد.

دوران جنگ در خاورمیانه

مازاد سرمایه انحصارهای آمریکا نیاز به بازارهای نوین داشت. ایالات متحده این بار دست رسی به نفت ارزان خاورمیانه را شدنی دید. ایالات متحده با لبنان، سومالی، کوزوو، کلمبیا، افغانستان، عراق و برخی از کشورهای دیگر درگیر بود. صنعت جنگ افزاری گسترش یافت. دولت آمریکا یک تضاد سیاسی – “غربی و غیر غربی” – ساخته بود. نقشه جنگی نو ایالات متحده، زیر نام نبرد میان تمدن ها برنامه ریزی شد. راست نژادپرست زمینه سیاسی پیدا کرد. آنها تضاد ساختگی میان کارگران بومی و کوچ گران مهمان را دلیل بد شدن شرایط بازار کار، کاهش کمک اجتماعی و گران شدن اجاره خانه دانستند و صنعت نظامی و شیوه بهره کشی سرمایه داری را از زیر ضربه برون نگه داشتند.

در این چارچوب اقتصادی – اجتماعی، در کشورهای پیش رفته سرمایه داری جامعه ای زاییده شد که نژادپرستی را پذیرفت. در همه ی کشورهای غربی کوچ گران به ویژه از گونه ی مسلمان آن، بیگانگانی شدند که باید با آن ها جنگید. سیاست مداران راست کشورهای سرمایه داری مردم را به پذیرش “برخورد تمدن ها” فرا خواندند و اندیشه آن ها را برای یورش و چپاول در خاورمیانه زیر نام “نبرد با تروریسم” آماده ساختند. امپریالیست ها با هزاران نیرنگ دلیل های بنیانی درماندگی مردم را از چشم آن ها پنهان کردند.

هم اکنون

آن چه که ما امروز از گریز شبانه امپریالیسم از افغانستان می توانیم نتیجه بگیریم این است که زیر فشار توده ها یک بار دیگر شیوه های امپریالیستی دولت های غربی دگرگون شده است. در گذشته، ایالات متحده برخی پایگاه های نظامی- جاسوسی در سراسر جهان ساخته بود و از آن ها برای بهره کشی و زورگویی به خلق ها سود می جست. هم اکنون نیاز به دگرگونی ساختار این گونه پایگاه های بزرگ در جهان است. در دهه گذشته زنجیره ای از پایگاه های سبک با نرمش شگفت انگیز پایه گزاری شده است که از آن نیروهای جنگی از ایالات متحده، از پایگاه های ناتو، ژاپنی، انگلیسی و یا از کشتی های نظامی می توانند بپرند و کارشان را انجام دهند و سپس به تندی برگردند.

امپریالیسم امریکا با هماهنگی یازده ناو هواپیمابر، هم راه با جنگ افزارهای نظامی خود در فضا، پایگاه های شناور در سراسر جهان درست کرده است. برای نخستین بار در تاریخ، یک امپریالیسم جهانی به رهبری مالی، نظامی، نهادی و ایدئولوژیکی ایالات متحده ساخته شده است. ایالات متحده به پایگاه های سراسر جهان دسترسی دارد و وظیفه آن نگه داری از منافع امپریالیسم جهانی به ویژه در نبرد با جمهوری خلق چین است.

هری مگدوف (Harry Magdoff) در سال 2003 نوشت که امپریالیسم ایالات متحده همیشه نابرابری، ستم  و نظامی گری بیشتری خواهد آفرید و نقش اصلی آن رهبری “امپریالیسم بدون مستعمره” است.

پایان سخن

زمانی که بازار، سرمایه مالی و گروه های نظامی-صنعتی در بحران افتادند، درمان سرمایه داری برای آن چیزی فرای رویش (رشد) نبود. راستش این است که هر بار که سیستم جهانی به سوی ویرانی رفته است، برای این بود که بانک ها و دارندگان برگه های بهادار (اوراق قرضه) به دنبال دستیابی به سود کوتاه زمان بودند. امپریالیسم محیط زیست  را آلوده کرد، بهره کشی از کارگران و دیگر رنج بران ژرف تر و ددمنشانه تر شد. امپریالیسم هیچ راه حل برای مردم ندارد.

تا سال 2020، 70 میلیون تن از جنگ و آزار گریختند، یعنی دو برابر 20 سال پیش. نابودی “مستعمره های پیشین” از سوی امپریالیسم، دلیل بنیانی کوچ مردم این کشورها است.

ما هیچ نشانه ای نمی بینیم که “جهانی شدن” صلح جهانی آورده باشد و مایه پیش رفت کشورهای ”جهان سوم”  شده باشد. “جهانی سازی” نه تنها پایان امپریالیسم نیست، بلکه “جهانی شدن” را باید هم چون بخشی از یک روند پیوسته در یک تاریخ دراز پیدایش امپریالیسم و در پیوند با اقتصاد نئولیبرالیستی ببینیم. 

میان امپریالیست ها گاهی “آشتی و هماهنگی” جای گزین درگیری و جنگ خواهد شد. وارونه آن چه که گفته می شود، تضادها ميان دولت های سرمايه داری پيش رفته با افزايش وابستگی آن ها افزايش يافته است. یک نیروی پرتوان از تضادی که دربرگیرنده نبردهای اقتصادی و نظامی می شود، پیروز برون خواهد آمد و دیگران را به  پذیرش درخواست ها و شکست وا می دارد.

همچنین گسترش جغرافیایی سرمایه تضادهای میان کشورهای پول دار و تنگ دست را کاهش نداده است. اگر چه کشورهای انگشت شماری از کشورهای ”جهان سوم” از روند ” جهانی شدن ” سود برده اند، اما این به معنی پیش رفت ”جهان سوم” نیست. شکاف میان کشورهای پیشرفته سرمایه داری و ”جهان سوم”  افزایش می یابد.

همان گونه که دیده ایم اقتصاد نئولیبرالیستی را باید هم چون شیوه نوینی از سرشت بهره کشی و زورگویی در تاریخ دراز امپریالیسم دید. آن هایی که مانند جمهوری اسلامی به دستور نهادهای امپریالیستی هم چون بانک جهانی و صندوق بین الملی پول با پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی درهای کشور را برای دزدی به روی امپریالیست ها می گشایند نمی توانند ضدامپریالیست باشند. 

هر کنشی برای بهبودی اقتصاد جهانی در چارچوب سرمایه داری به شکست خواهد انجامید و نمی توان جهان را بی آن که سرمایه داری را به چالش کشاند دگرگون کرد. امپریالیسم نمی تواند امپریالیسم نباشد، چرا که روند قانون مند نظام سرمایه داری در کشورهای پیش رفته سرمایه داری است که لنین ویژگی های آن را برشمرده است[2]. آن چه که ما در نبرد ضد امپریالیستی  50 سال گذشته آموختیم نشان می دهد که فرمان روایان دستگاه فرمان روایی را خود آزادانه واگذار نمی کنند، این  کار یک انقلاب است.


[1] میلتون فریدمن، دنبال تر پذیرفت که  پند او در باره ی خصوصی سازی های بی مرز نادرست بوده است، چرا که فراهم کردن نهادهای شایسته زیرساختاری برجسته تر از خصوصی سازی است(Financial Times: 7 June 2003).

[2] ۱ – تمرکز تولید و سرمایه و ایجاد انحصارات
۲ – ادغام سرمایه بانکی و صنعتی و ایجاد سرمایه مالی و الیگارشی مالی
۳ – صدور سرمایه
۴ – تشکیل گروهبندی های بین المللی سرمایه داری انحصاری که جهان را بین خود تقسیم می کنند
۵ – تکمیل تقسیم جهان میان قدرتهای بزرگ سرمایه داری




در افغانستان، دست نشاندگان واپس گرا، جای گزین دست نشاندگان مردم فروش می شوند!

مقاله ۲۳/۱۴۰۰
۳۰ مرداد ۱۴۰۰، ۲۱ آگوست ۲۰۲۱

شهر خالی، جاده خالی، کوچه خالی، خانه خالی
جام خالی، سفره خالی، ساغر و پیمانه خالی
کوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبان
باغ خالی، باغچه خالی، شاخه خالی، لانه خالی (ترانه شهر خالی؛ امیرجان صبوری ترانه سرا و خواننده مردمی افغانستانی)

پیش گفتار

بدبختانه، افغانستان روزهای دشواری را سپری می کند. روزهای تلخی که دست های رازآلود و زیرکاهی در این سرزمین، سرنوشت آینده یک نسل را با اندیشه ای واپس گرا و دلی ناپاک می نویسند.

سرانجام گروه واپس گرای طالبان در افغانستان دولت دست نشانده را واژگون کرد. پیامدهای ناگوار انسانی آن را می توان تنها با آوردن یک نمونه آشکار ساخت؛ دیدن افتادن برادر افغانستانی ورزشکار از هواپیماهای مسافربری در کابل بسیار دردناک است و دل هر انسان باوجدان به ویژه ما ایرانی ها را خونین می کند.  

این که پیروزی طالبان و شکست پی درپی شهرها و سپس پایتخت تنها دو هفته به درازا کشید نشان دهنده مردمی بودن و پسندگی طلبان میان توده های افغانستان نیست. بلکه نشان از خشمی است که مردم دردمند از رژیم دست نشانده و نیروهای استعماری در دل نهفته داشتند.   

دستگاه دولتی و رییس جمهوری دست نشانده، مانند یک کاخ شنی با نخستین موج دریا نابود شدند. باری سلام، یکی از کارمندان وزارت خارجه‌ی کشور، گفته است که رییس‌جمهور غنی، چند روز پیش، گذرنامه اش را از وزارت خارجه خواسته بود. تلویزیون افغانستان انترنشنال، فهرست نام  ۵۲ تن هم راهان آقای غنی که از کشور گریختند را همگانی کرده است. 

رژیم مافیایی و دست نشانده تا گردن در دوستی بازی، رانت خواری، کشتار و چپاول مردم غرق بوده است و تنها با نیروی تانک های ناتو و امریکا بر سر کار مانده بود. نداشتن توان و خواست ایستادگی ارتش ۳۰۰ هزار تنی افغانستان در برابر نیروها چند هزار تنی گروه طالبان نشان می دهد که نقش امپریالیسم آمریکا و کشورهای غربی را نباید در این شکست فراموش کرد. یادمان باشد که طلبان خود نیز ساخته و پرداخته امپریالیسم بوده است و گر نه نمی توان پنداربافابه باور کرد که یک مشت ولگرد بی سواد توانسته باشند که به تازه ترین جنگ افزارهای آتشین نه تنها دست بیابند بلکه کاربری آن را نیز به آسانی فرا گیرند.

بگذارید زمان را کمی به پس رانیم و نگاهی کوتاه به شکنندگی دولت ملی داشته باشیم.

شکنندگی دولت ملی

هنگام بررسی رویدادهای افغانستان نباید نقش سطح تکامل نیروهای تولیدی و مناسبات آن را دست کم گرفت. دست یازی و پرخاش گری امپریالیسم، شیوه گذار جامعه افغانستان به سرمایه داری را بسیار دشوار ساخت. امپریالیست ها برای دست یابی به سرچشمه های زمینی افغانستان و بهره گیری ژئوپلتیک (سیاسی و جغرافیایی) آن نیازی به فراهم کردن زیر ساختارهای راه رشد سرمایه داری در این کشور ندیده اند. در کنار نمو نادرست و کم توان سرمایه داری در شهرها، نظام فئودالی در روستاها استوار ماند. ساختارهای ناهمگون اقتصادی- اجتماعی، قومی، مذهبی، دسته های گوناگون را در جنگ به جان هم انداخت. در این میان، گاه گاهی مردم دریافتند که برای زندگی بهتر به ناگزیر در آشتی در کنار هم به پیش رفت کشور بپردازند، ولی دست شیطانی امپریالیسم نگذاشت.  بورژوازی کم توان و ناهم گون در درگیری همیشگی با سران روستاها، بزرگ مالکان و رهبران مذهبی بوده است که گاهی به سازش های گذرا با هم چیزی مانند دولت و نهادهای دولتی ساخته بودند. چنین سازش هایی همیشه شکننده بود.

”چپ” های افغانستان کوشیده بودند که با صنعتی سازی کشور، طبقه ی کارگر نیرومندی بسازند و با پخش و بخش زمین میان کشاورزان تهی دست، برای طبقه کارگر دوستانی در روستاها فراهم کنند. جمهوری دمکراتیک خلق افغانستان دست آوردهای فراوانی در زمینه بهداشت، خانه سازی، آموزش و پرورش، برابری حقوق مردان با زنان و نبرد با کودک کاری داشته است. 

امپریالیسم با همراهی واپس گرایان سعودی و پاکستانی  نبرد با دگرگونی های ریشه ای اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی دولت دموکراتیک افغانستان را برنامه ریزی کرد و با ریزکاری شگفت انگیزی آن را پیاده کرد.

با واژگونی ”چپ” با کمک امپریالیسم و به دست واپس گرایان طالبانی روزنه های کوچک آزادی و برابری و دموکراسی بسته شد و طالبان همه ی این دست آوردها را نابود کرد.

دوست و دشمنی طالبان با امریکا

طالبان ریشه در جنبش مجاهدین اسلام گرای واپس گرا در دهه 1970 و 1980 دارد که از سوی ایالات متحده آموزش داده شد تا دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان را در دهه 1970 سرنگون کند. پس از آن ریگان و برژینسکی (Zbigniew Brzezinski) تله ای برای “فریب روس ها به دام افغانی” ساخته بودند.

پس از کمک اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به افغانستان، امپریالیست ها  ۹۰ هزار افغانستانی و جنگجویان دیگری از کشورهای عربی را در دهه ۱۹۸۰ میلادی در پاکستان و با پشتیبانی آمریکا آموزش نظامی دادند و سرانجام دولت نجیب در 18 آوریل 1992 (درسال 1371) سرنگون شد. در ۱۰ اکتبر سال ۱۹۹۴ میلادی در اوج جنگ‌های درونی افغانستان گروهی وارد بخش سپین بولدک ولایت قندهار در جنوب افغانستان شد و نام خود را “تحریک اسلامی طلبای کرام” نهاد. از همان آغاز درگیری در درون نیروهای مذهبی واپس گرا ریشه دواند و سرانجام طالبان که بیش تر از دیگر گروه ها دست پرورده پاکستان بود فرماندهی دستگاه دولتی را (در سال 1375) به دست گرفت.

کرنل امام سرهنگ بازنشسته پاکستانی در گفت و گو با خبرنگار پاکستانی افتخار احمد در برنامه «جوابده» تلویزیون «جیو» (سپتامبر ۲۰۰۹) از نقش سازمان امنیت پاکستان آی.اس.آی در سازماندهی لشکر واپس گرایان مجاهدین به روشنی سخن گفت. در همان برنامه او حامد کرزی را جاسوس سی.آی.ای خواند.

طالبان به تندی بخش های جنوب افغانستان را که زیر فرمانروایی دولت مجاهدین به رهبری برهان‌الدین ربانی بود، گرفت. آن‌ها یک ماه و دو روز پس از گرفتن ولایت قندهار و در روز ۲۶ سپتامبر سال ۱۹۹۶ کابل را هم گرفتند. در کابل آن‌ها به کشتار گروهی پرداختند که ناجوانمردانه رفیق محمد نجیب‌الله رئیس جمهور پیشین – این اینترناسیونالیست بزرگ که ”چپ” های ایران را با آغوش باز و روی خوش پذیرفت- و برادرش را در چهارراه آریانا به دار کشیدند و به نمایش گذاشتند.

ایالات متحده جنگ علیه رژیم طالبان در افغانستان را در سال 2001 در پی یورش تروریستی در 11 سپتامبر در نیویورک آغاز کرد، پس از آن رئیس جمهور آن زمان جورج دبلیو بوش جنگ جهانی را همراه دوستان ناتویی خود علیه تروریسم آغاز کرد.

راستش این است که طالبان پشت این یورش تروریستی نبودند، بلکه این کار از سوی اسامه بن لادن عربستانی، یکی از بنیانگذاران شبکه تروریستی القاعده انجام شده بود. او در افغانستان بود و رژیم طالبان در آن زمان پیشنهاد برگرداندن بن لادن به یک کشور بی طرف را داد، جایی که او می توانست به دادگاه کشانده شود. ولی آمریکا و ناتو این پیشنهاد را نپذیرفتند و افغانستان را به زیر یوغ خود کشاندند.

بر پایه گزارش CGTN تلویزیون دولتی چین در بیست سال گذشته طالبان درآمد خود را از قاچاق مواد مخدر، باج گیری، معدن، گردآوری مالیات و کمک های پولی امپریالیسم و واپس گرایان عربی و پاکستانی به دست می آورده است. به گزارش  CGTN درآمد سالانه طالبان 1.6 میلیارد دلار بوده است که در هم سنجی با بودجه دولت افغانستان در سال  2020 که نزدیک به 5.5 میلیارد دلار بوده است پول کمی نبوده است.

دولت دست نشانده امپریالیسم

گنج تو را ربودند از بهر عشرت خود
قلب تو را شکستند هر که به نوبت خود (ترانه سرزمین من؛ امیرجان صبوری ترانه سرا و خواننده مردمی افغانستانی)

پس از واژگونی رژیم طالبان، امپریالیسم با گماشتن آموزش دیدگان خود مانند کرزی و به سرکردگی زلمی خلیل زاد “جمهوری اسلامی افغانستان” را برپا کرد. یک جمهوری که در بیست ساله گذشته چیزی فرای نداری، دزدی از سرمایه ی مردم، قاچاق تریاک و هروئین نداشت. در این بیست سال، چندین گزارش نشان دهنده بهره کشی برده وارانه از نیروی کار زنان و کودکان همگانی شده است.

ینس استولتنبرگ (Jens Stoltenberg) ، دبیر کل ناتو گفت در سال گذشته گفته بود که افغانستانی که ناتو ساخته بود بسیار گوناگون از افغانستان پیشین بوده است. او گفت که – ما به افغانستانی ها در پیشرفت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کمک های بسیاری کرده ایم. اگر این آقای سوسیال دموکرات در کشور خود نروژ به چنین دروغ گویی دست می زد بی تردید به دادگاه کشیده می شد ولی او هم می داند که هنگامی که سخن از کشور درمانده ای مانند افغانستان می باشد “در دیزی باز” است و می توان با بی شرمی هر دروغی را به هوا پرتاب کرد. بگذارید با پشتیبانی آمارهای داده شده دروغ او را نشان دهیم.

نیروهای امپریالیستی در بیست سال بیش از دو هزار میلیارد دلار برای نگه داشتن نیروهای خود و دست نشاندگان افغانستانی خود هزینه کرده اند. بخش بزرگی از این هزینه از خلق های سوریه، لیبی و عراق و رنج بران خود آمریکا دزدیده شده بود و به جیب شرکت های نظامی و امنیتی امپریالیستی و دست نشاندگان دولتی و مذهبی سرازیر شد. 

بیش تر این پول ها هزینه  آماده سازی، آموزش و پاداش نیروهای امنیتی افغانستان شده است. با این همه خودروهای بمب گذاری شده ، آدم ربایی، کشتار بخشی از زندگی روزمره در این کشور جنگ زده بوده است. در پایتخت افغانستان، کابل، بخشی به نام بخش سبز ساخته شده بود که در آن کارمندان سفارت آمریکا، کارکنان سیا، کارکنان ناتو و نمایندگان شرکت های غربی  پشت سر نگهبانان تفنگ به دست و دیوارهای سیمانی، سگ های پلیس زندگی و کار می کردند.

کمتر از 20 درصد مردم در انتخابات گذشته پارلمانی شرکت کردند. دزدی گسترده ای بوده است و میلیون ها کودک به دبستان ها  نمی رفتند. پژوهش گر عفو بین الملل در سال گذشته گفته بود که دست اندرکاران افغانستان از پژوهش و پی گرد بسیاری از  تبه کاری به ویژه در باره ی زنان خودداری می کنند. در سال گذشته، 100 زن کشته شده اند.

بر پایه گزارش نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما)، افغانستان یکی از مرگ بارترین جاها برای کودکان است. عفو بین الملل می گوید که در گروه ها و دسته های نظامی بزرگ سالان به آزار جنسی کودکان می پردازند. بر پایه گزارش صندوق کودکان ملل متحد (یونیسف) ، 3.7 میلیون کودک افغانستانی به دبستان نمی روند – بیش از دو میلیون از آنها دختر هستند. تنگ دستی گسترده در کشور کودکان را به ناگزیر به گدایی یا کار برده وار وادار می کند. به گفته بانک توسعه آسیایی، برآیند دولت دست نشانده امپریالیست ها در افغانستان ۴۳ درصد مردم زیر خط نداری زندگی می کنند.

 به گفته دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل متحد (OCHA) ،18.4 میلیون افغانستانی – نزدیک به نیمی از باشندگان افغانستان- نیاز به کمک برای دستیابی به آب و خوراک دارند. 80 درصد از نیروی کار از شرایط ناشایست کاری برخوردار هستند. 16 درصد آن ها روزانه نیروی کار خود را در میدان ها به فروش می رسانند. بر پایه تازه ترین آمار که شفافیت بین المللی سالانه همگانی می کند، افغانستان یکی از فاسدترین کشورهای جهان است و در شماره 165 از 180 کشور جای دارد.

20 سال جنگ امپریالیستی کشور را ویران کرده است. جنگ – به رهبری ایالات متحده و ناتو – اقتصاد را نابود کرده است و میلیون ها انسان را به کوچ و گریز از افغانستان واداشته است و کشور را به بزرگترین تولید کننده تریاک و هروئین در جهان دگرگون کرده است.

امپریالیست ها به ویژه از پشتیبانی از حقوق زنان در بیست سال دولت دست نشانده سخن می گویند، ولی هفته نامه کمونیستی پرولتاریا (Proletären) سوئد در یک گفت و گوی بلند با ملالی جویا، کنش گر حقوق زنان افغانستانی گزارش داد که زنان در بیست سال گذشته نیز زیر ستم بوده اند. خانوم جویا می گوید که ایالات متحده به بهانه ی  شرایط ناگوار زنان در زمان طالبان افغانستان را به زیر فرماندهی خود در آورد، ولی راستش این است که در این زمان بیست ساله، زنان، به ویژه در روستاها، به همان اندازه زمان طالبان زیر ستم بوده اند.

چرا امپریالیسم افغانستان را به طالبان سپرد؟

امپریالیسم آمریکا در زمان ریگان نقشه براندازی دولت سکولار و ”چپ” را با پشتیبانی پولی، جنگ افزاری، رسانه ای از واپس گرایان اسلامی برنامه ریزی کرده بود. اکنون دوباره به نقش آفرینی این گروه نیاز دارد تا بتواند همه ی توان خود را در برابر نمو اقتصادی جمهوری خلق چین سازماندهی و بسیج کند. پاکستان هم برای رویارویی با هندوستان به طالبان در افغانستان نیازمند است (همین امروز (۲۱ آگوست) گزارش ربایش ۱۵۰ شهروند هندی از سوی طالبان را خوانده ایم.).

امریکا برای آمادگی در رویارویی سرنوشت ساز با جمهوری خلق چین نقشه خود را دگرگون کرده است و به نوکران ارگ‌نشین‌اش فرمان پس نشینی داد، تا لشکر نادانی بر شهرها چیره و بر جان و زندگی مردم فرمان روا شود. هزاران کشته و زخمی، جور و چپاول و به آتش کشیده شدن دارایی و خانه‌های مردم، دربدری صدهاهزار خانواده برآیند کنونی فرمانروایی تاریک اندیشان طالبان بوده است. رژیم پوشالی که به دستور امریکا روی کار آمده بود، مردم را دست‌بسته به این گروه ددمنش سپرد.

سیاست راهبردی آمریکا برای نبرد با پیشرفت جمهوری خلق چین آن را به گفت و گوی دوباره و سازش با گروه طالبان واداشت. در زمان  کوتاهی “جمهوری اسلامی افغانستان” دست نشانده به سرکردگی اشرف غنی از هم پاشید و دستگاه دولتی و جنگ افزارهای پیشرفته را به فرمان امپریالیسم به دست طالبان داد.

بدین گونه نمی توان هیچ تردید در این داشت که امپریالیسم آمریکا و متحدان غربی و منطقه ای آن ها برای کندکردن روند چندقطبی شدن نیروی اقتصادی و نظامی جهان از پیش نقشه برگرداندن طالبان را  در دستور کار خود داشته بودند.

هیچ افغانستانی نیست که نداند که افسار گروه واپس گرای طالبان در دستان آمریکا، پاکستان، عربستان سعودی، امارات و قطر است. اگر پشتیبانی پولی، ایدئولوژیک و جنگ افزاری این کشورها نبود، طالبان سال ها پیش از گرسنگی و سرما در کوهستان ها مرده بود.  به گفته رویترز، یکی از سخن‌گویان صندوق بین‌المللی پول، داشته های افغانستان در صندوق بسته می شود. این ها گوش زدی است برای طالبان است تا پای را از گلیمی که امپریالیسم پهن کرده است فراتر نگذارد.

آینده افغانستان

باز آ تا کاروان رفته باز آید
باز آ تا دلبران ناز ناز آید
باز آ تا مطرب و آهنگ و ساز آید
تا گل افشانان نگاری دل نواز آید (ترانه شهر خالی؛ امیرجان صبوری ترانه سرا و خواننده مردمی افغانستانی)

مردم افغانستان هم اکنون بیش از هر زمانی دیگر نیاز به صلح دارند. این مردم در 40 سال گذشته با دشواری ها و سختی های بسیاری دست به گریبان بوده اند. ولی پیروزی طالبان پایان این رنج ها نیست بلکه پدید آوردن زخم های نوینی بر تن کم توان این کشور درمانده است.

سربازان طالبان تفنگ های خود را به زمین نمی‌گذارند. نیروی اوباش گری که با زبان آتش سخن می گوید، بی تفنگ خود را کر و لال می بیند. ساختار اقتصادی- اجتماعی افغانستان از پس مانده ترین ساختارهای جهان است.  طالبان پیروزی خود را وام دار نظام فئودالی و کدخدایی قبیله ای می داند و به هیچ گاه خواهان پیش رفت اقتصادی و بنیان گزاری یک طبقه نیرومند کارگر و لایه های میانی شهری نیست. طالبان خواستار آن است که با پایین نگه داشتن تکامل نیروهای مولده سطح آگاهی توده های مردم را تا مرز نادانی نگه داشته باشد. طالبان از برای جایگاه طبقاتی و قومی دینی خود نمی تواند پیام آور خوبی و پایداری باشد. طالبان نمی تواند یک کشور یگانه اقتصادی- اجتماعی نظامی و سیاسی و فرهنگی بسازد. طالبان نمی تواند فراهم کننده یگانگی ملی و هوادار یک پارچگی افغانستان باشد.

”چپ” های کشور برادر ما، باید خود را برای یک جنگ آرام و بلند زمان آماده کنند. پیروزی در این جنگ بسته به شکیبایی نیروهای ”چپ” در آموزش، آگاهی رسانی و سازمان دهی توده ها دارد. راه نجات توده های رنج بر افغانستانی در سازماندهی کارگران، کشاورزان بی زمین و نیروهای جوان و زنان سکولار است. ”چپ” ها باید به مردم میهن دوستی که ”چپ” نیستند بیاموزند که واپس گرایان هم دست امپریالیست ها هستند و هیچ امیدی به آن ها نیست. این یک نبرد چند ساله نیست بلکه نهالی است که چند دهه باید چشم به راه میوه چینی آن بود.    

پایان سخن

همان گونه که روزنامه مارکسیستی بریتانیا ستاره  بامداد (Morning Star)، می نویسد هیچ یک از جنگ های ویران گری که ایالات متحده در سال 2001 به راه انداخته بود به راستی پیوندی با نبرد با واپس گرایان اسلامی نداشت. امپریالیسم آمریکا همیشه از کمک واپس گرایان اسلامی برای رسیدن آماج های خود خشنود بوده است. امپریالیسم آمریکا دیکتاتوری صدام حسین عراق و دولت قذافی لیبی را سرنگون کرد با این که هر دو رژیم بسیار بر ضد جهادگران رادیکال اسلامی جنگیدند و آن ها را سرکوب کردند. ایالات متحده و دوستانش تلاش کردند که تا دیکتاتوری سکولار بشر اسد را واژگون کنند و دیکتاتوری اسلامی رادیکال را به جای آن بنشانند. 

دولت های پوشالی که با پشتیبانی امپریالیسم بر سر کار می آیند ببرهای کاغذی هستند که با وزش بادی درهم می ریزند. دستگاه دولتی و ارتش افغانستان که سال ها از سوی سازمانهای جاسوسی، امنیتی آمریکا و ناتو آموزش دیده بودند با نخستین شلیک طالبان گریز را بهتر از نبرد دانسته اند و همه ی جنگ افزاری های خود را به طالبان داده اند. دست اندرکاران دزد و بی شرم دولتی چمدان های خود را پر از دلارهای بادآورده کرده و به کشورهای همسایه و یا عربی و ترکیه گریز کرده اند.

بیرون رانده شدن نیروهای نظامی امریکا یک رویداد تاریخی و نشان گر آغاز روند پایانی امپریالیسم آمریکا نیز است. امپریالیسم مانند گذشته توانایی جنگ در جبهه های گوناگون را دیگر ندارد. مانند شکست در ویتنام برون رفتن امریکا با سرافکندگی و خواری از افغانستان نشان دهنده ضربه به فرمان روایی نظامی آمریکا در جهان است. دوستان غربی امریکا در گیجی و ناباوری به سر می برند، شگفتی سران این کشورها تا به آن اندازه است که تلخی خود را از این کار امریکا نمی توانند پنهان کنند. مردم این کشورها به درستی می پرسند که آیا کشورشان در آینده باید از سیاست برون مرزی ایالات متحده جدا شود و راه مستقلی را برگزیند. 

ولی همان گونه که حزب کمونیست متحد روسیه می نویسد هنوز زود است که بگوییم ایالات متحده در افغانستان و آسیای میانه شکست خورده است. نیروهای ویژه آمریکا از پایگاه های خود در پاکستان  هم چنان می توانند در درون مرزهای افغانستان با پهپادی ها به انجام کارهای جنگی بپردازند.

”چپ” ایران باید از این رویداد برای روشن گری در باره ی راست های هوادار یورش امپریالیستی به میهن ما سود جوید. ”چپ” میهن ما باید سرنوشت مردم کشور همسایه ما را به پرچمی برای نبرد هم زمان ضددیکتاتوری مذهبی و ضدامپریالیستی دگرگون کند. ”چپ” ایران باید از این رویداد برای رسوا کردن  هواداران امپریالیسم  بهره جویی کند.




سازمان دهی توده ها، یا امید به سپاهی ها!

مقاله ۲۲/۱۴۰۰
۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ۱۵ آگوست ۲۰۲۱

پیش گفتار

با گزینش دسته نشانده آدم کشی مانند رئیسی و به سر کار آمدن دولت او، بورژوازی نظامی یک بار دیگر تلاش می کند که همه ی پهنه های اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور را به دست گیرد.

برخی ها (از میان آن ها دسته هایی که خود را  توده ای می خوانند) هنوز ”نگاه به شرق” رژیم را که برای گریز از پیامدهای تحریم است، به نبرد امپریالیستی برگردان می کنند و امیدوارند که تلاش ها دوباره در راه درست به کار گرفته شود.

هیچ تردیدی نیست که امپریالیسم با خودداری از برداشتن تحریم‌های فشار خود را بر ساختار شکننده رژیم ولایت بیشتر کرده است. ولی اگر سیاست برون مرزی رژیم بر پایه منافع ملی توده های رنج بر و خلق های زیر ستم برنامه ریزی می شد، این لایه های اجتماعی هزینه آن را با آغوش باز می پذ یرفتند (هم چنان که بیش تر مردم کوبا آن را پذیرفتند).

ولی به جای هم راهی با مردم، لایه های انگلی بورژوازی ایران هر نوای آزادی را به خاموشی کشاندند و سرکوب کردند و با پیاده کردن سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی هرچه بیشتر رنج بران، کارگران و لایه‌های میانی و پایینی جامعه را بدبخت کرده اند.

سرمایه داری نئولیبرالیستی خط اقتصادی جمهوری اسلامی

بورژوازی نظامی به رهبری سپاه و فرماندهی ولایت فقیه پیش تر، حتا با سرکوب خونین هواداران آقای موسوی و جنبش سبز هشت سال تلاش کرده بود که تا به پندار خود با یک دست کردن فرماندهی، کشور را به راه درست بکشاند.

زنده یاد فریبرز ریس دانا در چند نوشته با داده های بسیار در آن زمان به روشنی نشان داده بود که دولت های آقای احمدی نژاد اگر چه با کاربرد گفتمان “چپ” به سر کار آمده بودند، ولی از راست ترین دولت های تاریخ میهن ما بوده اند.

فراموش نشود که در زمان احمدی نژاد، ایشان به دستور بانک جهانی صندوق بین المللی پول  یارانه ها را به زیان مردم دگرگون کرد، و کارخانه ها و صندوق های اجتماعی را به دوستان سپاهی خود سپرده بود.

برایند هشت ساله ی دولت های روحانی هم، چیزی فرای پشتیبانی از رانت خواری و بورژوازی انگلی نبوده است. دولت در برابر کرونا نه تنها برنامه ای نداشته است بلکه به امید خرید واکسن از بخش خصوصی بوده است. در زمان دولت های هشت ساله او بخش های صنعتی میانه و کوچک به مرز نابودی رسیده اند، چون که از پرمهری بورژوازی بوروکراتیک بهره مند نبوده اند. در همین دوران،  ارزهای ارزان به دوستان لایه انگلی بورژوازی بازرگانی واگذار شده بود، تا دوستان کالاهای پر نما، ولی بی ارزش به کشور بیاورند و یا ارز را در بانک های برون مرزی پنهان کنند. آقای روحانی اقتصادی را بنیان گذاشته است که هم اکنون برای خرید یک دلار می بایست نزدیک به سی هزار تومان پرداخت کرد. حتا بازاری به ریخت و روی کشورهای سرمایه داری در کشور نیست.  

آن هایی که به پاک شویی ولی فقیه و سپاه می پردازند فراموش می کنند که این دو نهاد بورژوازی نظامی پشت سر دولت روحانی، بشر اسد را از دمشق به تهران آوردند و برگرداندند. اگر در بورژوازی نظامی خواست و توان نبرد با کرونا می بود، بی تردید راهی برای خرید واکسن می یافت، ولی به جای آن نمایندگان سپاه دستور دستگیری آقای زالی که به روشنگری در باره ی ناتوانی این دسته پرداخته است را به نیروهای خود داده اند. آقای زالی، رئیس ستاد مقابله با کرونای تهران گفته است که رژیم ایران چون می‌ اندیشید واکسن گران است، از خرید آن خودداری کرد و حتا کمک‌های جهانی و پزشکان بدون مرز را از فرودگاه برگرداند.

هم کاری لایه های انگلی بورژوازی با هم

نزدیک به چهار دهه است که بورژوازی انگلی در دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی بی هیچ رودربایستی، پشتیبان سرمایه‌داری بزرگ از هر گونه آن بوده است. بیش از سی دهه، همه ی دولت های جمهوری اسلامی به پیاده سازی ویران گر سیاست‌های نئولیبرالی اقتصادی پرداخته است. بیش از سه دهه است که سه بورژوازی بزرگ و انگلی میهن ما؛ بورژوازی نظامی، بورژوازی بازرگانی و بورژوازی بوروکراتیک با همه ی درگیرهای بزرگ و کوچک در درون خود، پیاده کنندگان سیاست اقتصادی نئولیبرالی در درون، سیاست شیعه سازی خاورمیانه در برون و سیاست های درهای باز اقتصادی برای خرید کالاهای بنجل و یا پرنما بوده اند.  

این سه لایه بورژوازی انگلی همیشه به خط قرمزهای هم دیگر ارج گذاشته اند و تا آن جا که در توان داشته اند از آن نگذشته اند.

وارونه آن چه که پنداشته می شود، بورژوازی نظامی به رهبری ولایت فقیه نه تنها با اقتصاد نئولیبرالی در نبرد نبوده است بلکه تنها کسی که می توانست با کنار گذاشتن اصل ۴۴ قانون اساسی راه اقتصاد نئولیبرالی را در کشور بگشاید خود ولی فقیه بود که او بی آن که شرم کند، این کار ضد قانون اساسی را انجام داده است. 

وارونه آن چه که پنداشته می شود، بورژوازی بوروکراتیک هیچ گاه در برابر نقشه شیعه سازی خاورمیانه بورژوازی نظامی به گونه ای جدی نایستاده است بلکه همان گونه که آقای ظریف در یکی از توییترهای خود نوشته بود، همیشه دستورهای ولی فقیه را با جان و دل پیاده کرده است.

هم اکنون هم اگر چه که سپاه بورژوازی بوروکراتیک را به زیر فرمانروایی خود در آورده است، ولی به ارزبازی، رانت خواری، کاغذبازی، وام دهی و زمین خواری این لایه انگلی بورژوازی نه تنها کاری ندارد بلکه از آن ها برای رسیدن به هدف های خود سود می جوید.

این که دستگاه انتخاباتی رئیسی با رهبری پنهانی ولایت فقیه و سپاه با واکاوی ژرف از روان جامعه پیاده کردن برخی از سیاست های اصلاح خواهان و کاربرد گفتمان آن ها را در پیش گرفته است، این به این معنی نیست که آن ها دریافتند که کشور و مردم آن را باید نجات داد. آن ها دریافتند که برای نجات خود و در دست نگه داشتن برتری های اقتصادی- اجتماعی خود، دست به بزک کاری هایی در اینجا و آنجا بزنند. ولی آن ها از آن جا که خاستگاه طبقاتی دیگری دارند و از لایه های انگلی ترین بورژوازی جهان هستند، هیچ گاه از دید طبقاتی به پیاده کردن منافع مردم رنج بر و تنگ دست نمی پردازند.

همه ی این ریاکاری ها در سخن، برای پوشاندن دزدی سرمایه ی مردم و نگه داشت برتری های طبقاتی خود است. ”نگاه به شرق” رژیم که برخی ها در “چپ” به آن امید بسته اند تنها و تنها برای رهایی از پیامدهای کشنده تحریم است و هرگز نباید آن را به معنی دگرگونی راه اقتصادی جمهوری اسلامی درک کرد. برای دگرگون شدن راه اقتصادی باید جابجایی طبقاتی در فرمان روایی جمهوری اسلامی انجام شده باشد؟ در چه زمانی یک طبقه پیشرو، فرماندهی جامعه را به دست گرفته است؟ نمایندگان سیاسی این طبقه پیشرو در دستگاه فرمانروایی چه کسانی هستند؟

امید به دولت رئیسی سرابی بیش نیست

می گویند سالی که نیکوست، از بهارش پیداست. سال بدبختی و درماندگی نیز، از زمستانش پیدا است. برای روشن گری در باره ی امید پنداربافنه برخی ها به دولت رئیسی، بگذارید نگاهی به نام های پیشنهادی وزیران آینده داشته باشیم.

عیسی زارع پور- وزارت ارتباطات

معاون قوه قضائیه و رئیس مرکز آمار و فناوری اطلاعات قوه قضائیه، ریاست مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال وزارت ارشاد در دولت احمدی‌نژاد بوده است.

امین حسین رحیمی- وزارت دادگستری

مشاور رئیس قوه قضاییه، دادستان دیوان محاسبات کشور و مشاور عالی رئیس قوه قضائیه و رئیس مرکز امور هماهنگی قوه قضاییه بوده است.

جواد اوجی- وزارت نفت

معاون وزیر و مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران، مدیرعامل شرکت بهره برداری نفت و گاز زاگرس جنوبی از سال ۸۳ تاکنون، وزیر نفت دولت محمود احمدی‌نژاد بوده است.

سید رضا فاطمی امین- وزارت صمت

مدیرعامل سازمان اقتصادی رضوی، قائم مقام تولیت آستان قدس رضوی بوده است.

محمد مهدی اسماعیلی- وزارت ارشاد

مدیرکل نظارت و ارزیابی برنامه‌های تولیدی سیما، مؤسس قرارگاه رسانه صداوسیما بوده است.

امیر آشتیانی- وزارت دفاع

از سال ۱۳۹۸ تا کنون جانشین رئیس ستادکل نیروهای مسلح، جانشین فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی بوده است.

حسین باغگلی- وزارت آموزش و پرورش

مدیرعامل بنیاد فرهنگی رضوی، عضو کارگروه پرورشی آموزش و پرورش استان خراسان رضوی، مشاور تخصصی در طراحی برنامه‌های آموزشی و تربیتی، عضو هیأت مدیره موسسه جوانان آستان قدس رضوی و عضو هیأت اندیشه‌ورز کودک و نوجوان حرم مطهر رضوی بوده است.

علی اکبر محرابیان- وزارت نیرو

وزیر صنایع و معادن احمدی نژاد رئیس و نماینده ویژه محمود احمدی نژاد در ستاد تبصره ۱۳، مشاور رئیس جمهور و رئیس ستاد طرح‌های ویژه دولت نهم.

حمیدرضا سجادی – وزارت ورزش

از سوی احمدی‌نژاد به عنوان وزیر پیشنهادی ورزش برای کسب رأی اعتماد به مجلس معرفی شد اما نتوانست رأی اعتماد مجلس را کسب کند.

سید اسماعیل خطیب – وزارت اطلاعات

حضور و فعالیت در اطلاعات عملیات سپاه از سال ۱۳۵۹، فعالیت در وزارت اطلاعات، ریاست مرکز حفاظت و اطلاعات قوه قضائیه و رییس حراست آستان قدس رضوی بوده است.

سید احسان خاندوزی- وزارت اقتصاد

نماینده تهران در مجلس، مدیر کل اقتصادی سابق مرکز پژوهش‌های مجلس، کارشناس کمیسیون اقتصاد کلان و بازرگانی مجمع تشخیص مصلحت نظام.

احمد وحیدی – وزارت کشور

فرماندهی سپاه قدس، وزیر دفاع در دولت احمدی نژاد، نخستین فرمانده سپاه قدس بوده است.

رستم قاسمی- راه و شهرسازی

فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیاء، وزیر نفت وزیر احمدی نژاد، رئیس هیئت مدیره شرکت صنعتی دریایی ایران (صدرا)، رئیس هیئت مدیره شرکت کشتی‌سازی خلیج فارس (ایزوایکو) بوده است.

عزت الله ضرغامی – میراث فرهنگی

معاون وزیر دفاع در امور مجلس وزارت دفاع، ریاست صدا و سیما در ۱۰ سال بوده است و اکنون عضو شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی انقلاب فرهنگی است.

حسین امیرعبداللهیان – وزیر امور خارجه

مشاور وزیر امور خارجه (۱۳۹۵)، رئیس ستاد ویژه عراق وزارت خارجه، سفیر جمهوری اسلامی در بحرین، مدیرکل خلیج فارس و خاورمیانه وزارت خارجه (۱۳۹۸)، دبیرکل دبیرخانه کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین بوده است. 

با نگاهی به آن هایی که برای در دست داشتن فرماندهی وزارت خانه ها نام برده می شود، می توان دریافت که آن ها در کنام چرکین ترین، بدنام ترین و واپسگرایانه ترین آموزشگاه های جمهوری اسلامی پرورش یافته اند. برخی از این ها در استان قدس رضوی، زیر سیاه ایت الله طبسی پرورش یافته اند. کسانی که در مشهد زندگی کرده اند می دانند که دستگاه قدس رضوی از دزدترین و ستم گر ترین نهادها بوده است و هست. برخی از این ها هم در خود قوه قضایه، زیر رهبری آدم کشانی مانند اژه و رئیسی پرورش و آموزش دیده اند. در این باره تنها می توان گفت که “آن چه که عیان است چه حاجت به بیان است”.   برخی از این ها در دستگاه دزدی و ریای احمدی نژاد پرورش یافته اند و برخی از این ها هم در دستگاه انقلاب فرهنگی پرورش و آموزش دیده اند.

آن های که به دگرگونی خط اقتصادی جمهوری اسلامی امید بسته اند باید ببینند که از چه کسی برای رهبری اقتصاد کشور نام برده می شود.

آقای سید احسان خاندوزی خود سال ها مدیر کل اقتصادی مرکز پژوهش‌های مجلس و از کارشناس برتر کمیسیون اقتصاد کلان و بازرگانی مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است. اگر ایشان خواست و توان دگرگونی خط سرمایه داری نئولیبرالیستی کشور را داشتنه اند، پس چرا در چنان جای گاه بزرگی که برای این دگرگونی داشته اند کاری نکرده اند.

آیا می توان به این دسته که دربرگیرنده خون سردترین سرکوب گران، آزمندترین رانت خواران و واپسگرایان است، امید پیاده کردن آزادی و عدالت اجتماعی در کشور داشت؟

گریز از تحریم

”نگاه به شرق” جمهوری اسلامی هیچ گاه برای دگرگون کردن راه رشد اقتصادی سرمایه داری با ددمنشانه ترین شیوه اقتصادی نئولیبرالیستی نبوده است.

گره کور هم در همین جاست. جمهوری اسلامی اگر هم به ناگزیر به تنش زدایی با عربستان و دیگر کشورها بپردازد، ولی نمی تواند دست از شیعه سازی خاورمیانه بردارد. در دست گیری سراسری فرماندهی همه ی نهادهای فرمانروایی از سوی بورژوازی نظامی، برای رسیدن به همین هدف بوده است. این لایه ی بورژوازی می خواهد که آن چنان گفتگوی برجام را رهبری کند که در راه انجام هدف “مقدس”  شیعه سازی خاورمیانه چندان دشواری فراهم نکند. و امریکا هم می خواهد تا آن جا با این سیاست شیعه سازی خاورمیانه ولایت فقیه کنار بیاید که به امنیت اسراییل ضربه نزند.

هنگامی که این هم سنگی پدید آید، آن چنان که امریکا بتواند امنیت اسراییل را با یک پیمان نامه با جمهوری اسلامی پابرجا کند و جمهوری اسلامی هم نگران دشواری شیعه سازی خود در خاورمیانه نباشد، در آن زمان ”نگاه به شرق” جمهوری اسلامی نیز دگرگون خواهد شد. همان گونه آقای اولادی برادر عسگر اولادی به روشنی گفته است جمهوری اسلامی از بی چارگی به سوی شرق نگاه می کند.   

پایان سخن

”نگاه به شرق” و یک‌دست کردن فرمانروایی جمهوری اسلامی زیر «ولی فقیه»، چون که نمی تواند هم راه با یک سیاست اقتصادی ضد نئولیبرالی در راستای منافع مردم باشد، نجات دهنده جمهوری اسلامی نیز نمی تواند باشد بلکه چند سالی به زندگی انگلی او می افزاید. 

هیچ کسی در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی از خود نپرسیده است که هنگام گام گذاشتن به راه اتمی، باید همه پرسی از مردم خود انجام شود.  گام گذاشتن در راه اتمی که در برگیرنده سرمایه گزاری هنگفت در فن آوری است و سپس در روند انجام این کار با هزاران شیوه ی تحریم اقتصادی امپریالیسم روبرو می شود، هزینه ای بسیاری برای مردم میهن ما فراهم می کند که سنگینی آن به دوش رنج بران ما است. هیچ یک از سران رژیم، هیچ هزینه ای برای این بلندپروازی خود پرداخت نکرده اند. خود و فرزندانشان در کشورهای همسایه ایران مانند ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، امارت و حتا در کشورهایی مانند انگلیس و کانادا در خانه های پرشکو و پرنما در آرامش زندگی می کنند و برخی ها حتا تابعیت دوگانه دارند.

امید داشتن به این دسته ها “آزموده را آزمودن” است و به همین دلیل نادرست.  

“چپ” باید یک بار برای همیشه، امید به یک لایه بورژوازی انگلی برای نجات میهن را فراموش کند و با برنامه ای آزادی خواهانه و با پیش گزاری یک خط اقتصادی که گام به دوری از راه رشد سرمایه داری می گذارد، توده ها را به سوی خود بکشاند. تنها با این گونه برنامه، می توان خشم جوشان کنونی توده ها را در راه درست سازماندهی کرد و شرایط ذهنی انقلاب را فراهم ساخت.