نقش ویران گر ولایت فقیه در جمهوری اسلامی!

مقاله ۲۱/۱۴۰۰
۱۶ مرداد ۱۴۰۰، ۷ آگوست ۲۰۲۱

پیش گفتار

خیزش دلاورانه مردم خوزستان برای آب، با آتش پاسخ داده شد؛ اعتصاب های کارگری با تازیانه و زندان پاسخ داده می شود؛ فریاد آزادی دانش جویان و زنان با مشت بر دهان پاسخ داده می شود.

”چپ” به درستی با نگاه به این خیزش ها به شور می آید، ولی باید به یاد داشت که شرایط ذهنی انقلاب آماده نیست.

اندوخته هایی که ما از همه ی انقلاب های جهان از پیرزمند تا شکست خورده داریم به ما می آموزد که نیروی سرکش توده هایی که زیر رهبری انقلابی ”چپ” نباشد به رهایی نمی انجامد بلکه همواره به سود نیروهای راست درون و یا برون رژیم بوده است.

هنگامی که رهبری جنبش در دست ”چپ” انقلابی نیست، جا برای بال پرواز گیری نیروهای واپسگرای پادشاهی و مذهبی باز می شود.   

ولی نمی‌توان از ترس به دست افتادن رهبری به دست نیروهای راست، گوشه نشینی گزید و یا امید به درست کاری رژیم با پند و اندرز داشت. ”چپ” هایی که این گونه سازش طبقاتی را آماج خود کرده اند و نبرد طبقاتی را از یاد برده اند، با درست انگاری کارهای سرکوب گرایانه رژیم توان جنبش را کم می کنند.”چپ” های که دل به نبرد ضدامپریالیستی رژیم بسته اند، باید آرام آرام نبرد دمکراتیک مردم را در سیاست های خود برجسته سازند. نمی توان دیگر سرکوب مردم را با تئوری های “ضدامپریالیستی” رویزیونیستی و “پاکی” ولی فقیه درست انگاشت. نبرد با نیروهای هوادار امپریالیسم در اپوزیسیون در کنار رژیم ایستادن نیست بلکه به دست گرفتن رهبری جنبش، با کار کوشا است.

بگذارید در زیر به بررسی “بی گناهی” و “پاکی” ولی فقیه در دشواری های بی آبی کنونی بپردازیم.

آیا بی آبی ناگهانی بوده است؟

هنگامی که انسان گفت و گو های سران رژیم در باره ی بی ابی را دنبال می کند، پی می برد که که ما با یک جمهوری نوین روبرو نیستیم بلکه برنامه های پیش گزاری شده و کارهای انجام شده بیشتر نشان از یک جمهوری موز (banana republic) را بر دوش خود دارد. (در دانش سیاسی، زبان زد ” جمهوری موز” در باره ی یک کشور ناپایدار سیاسی و پس مانده حقوقی به کار برده می شود).

دست اندرکاران رژیم سال ها راه رودخانه ها را برای تهیه آب صنعت ذوب آهن و پولاد وووو و  آب رسانی به باغ های پسته و فروش آب آشامیدنی به کشورهای همسایه دگرگون کرده اند که پیامد آن کم آبی کنونی است!

در سه دهه گذشته جمهوری اسلامی با پیروی از اقتصاد نئولیبرالیستی بی هیچ برنامه ریزی کلان به این گونه تولیدهای آب بر و آلوده کننده اجازه داد که در همه جا پای بگیرند که بی آبی و آلودگی آن به مردم رسید ولی سود آن به جیب از مابهتران رفته است.

برای تولید یک هندوانه 4 کیلویی در کشور 1000 لیتر آب به کار برده می شود که سود آن به جیب بازرگانان می رود.

تولید ۳۰ میلیون تن فولاد در ایران در هر سال، به ۲۱ تریلیون لیتر آب (۲۱ میلیارد مترمکعب) نیاز دارد ولی سراسر ذخیره آب در پشت سد‌های کشور به ۲۴ میلیارد و ۹۵۰ میلیون مترمکعب رسیده است(تجارت نیوز ۱۳ مرداد ۱۴۰۰). کارخانه‌های تولید فولادی که به این همه آب نیاز دارند در دل دشت‌های خشک ایران پایه گزاری شده‌اند (تجارت نیوز ۱۳ مرداد ۱۴۰۰) . برای نمونه می توان از مجتمع فولاد مبارکه (اصفهان)، کارخانه صبا فولاد زاگرس (شهرستان بروجن)، ذوب‌آهن امیرکبیر اراک (استان مرکزی)، فولاد کویر دامغان (استان سمنان)، شرکت فولاد فسا (استان فارس)، فولاد یزد (استان یزد)، صنایع فولاد کرمان (استان کرمان) و چندین نمونه دیگر نام برد.

«سرانه آب تجدیدپذیر» نشان می دهد که به ازای هر کس چند لیتر آبِ تجدیدپذیر (آب‌های روان و نه آب‌های زیرزمینی) در هر کشور هست.اگر سرانه آبِ تجدیدپذیرِ یک کشور از ۱۷۰۰ مترمکعب در سال کم تر باشد، آن کشور در شرایط «تنش آبی» (Water stress) است. تجارت نیوز در روز چهارشنبه۱۳ مرداد ۱۴۰۰  می نویسد که هر شهروند «ایسلندی» ۳۲۵ برابر بیشتر از یک ایرانی «سرانه آب تجدیدپذیر» دارد. به گفته این روزنامه «سرانه آب تجدیدپذیر» کشور هر سال پایین رفته است بی آن که سران کشور کاری برای جلوگیری آن کرده باشند. در سال ۱۹۸۹ میلادی  سرانه آب تجدیدپذیر در ایران، ۲ هزار و ۳۷۰ مترمکعب بوده است در سال ۲۰۰۵ میلادی سرانه آب تجدیدپذیر در ایران ۲ هزار مترمکعب در سال بوده است. در سال ۲۰۱۴ میلادی سرانه آب تجدیدپذیر در ایران ۱۶۴۰ مترمکعب در سال رسیده بود.

همان گونه که می بینیم جمهوری اسلامی می توانست که روند کم آبی را با دیدن آمار پیش بینی کند.

نقش ولی فقیه در کشور

نیروهای آوازه گری (تبلیغاتی) رژیم با برنامه های باریک بین و تیزنگر به پاک شویی دست خونین ولایت فقیه در سرکوب خیزش خوزستان پرداخته اند.

«علی خامنه ای» در سخنانی خود در باره ی این خیزش مردم خوزستان می گوید:«مردم ناراحتیشان را بروز دادند و هیچ گله ای نمیشود از آنان داشت. » «خامنه ای» حتا پررویی را تا به آن جا می رساند که می گوید دشواری های آبی برای این است که دولت ها پند او را پیاده نکرده اند، انگار که ایشان مهندس شهرسازی و یا مهندس آب است؟ او حتا می گوید که برای انجام پند خود ۵۰ میلیون دلار پول (روشن نیست از کجا آورده است؟) به استان خوزستان داده است که هنوز هزینه نشده است.

همه ی سردمداران رژیم هنگام راه پیمایی و خیزش مردم و روبرو شدن با دشواری هایی که خود آفریده اند، نه تنها پاسخگو نیستند بلکه بستان کار می شوند و بار گناهان را بر دوش سردمداران پایین تر از خود می گذارند. از قالیباف گرفته تا خامنه ای، همه سردمداران رژیم خود را بخشی از پیاده کنندگان سیاست رژیم نمی دانند و سخن از دست پنهانی می کنند که هیچ کس نمی داند که در کدام کنام خزیده است.

پاک شویان ولایت فقیه چیزی در باره ی این نمی نویسند که بالاترین سردمدار کشور خامنه ای است؛ بزرگترین برنامه ریز و پیاده کن سیاست های اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی خامنه ای است؛ فرمانده همه ی نیروهای نظامی، پلیسی، بسیجی، پاسداری باز هم خامنه ای است؛ برگمارنده رییس قوه قضایی و همه ی  زندانبانان نیز باز خآمنه ای است؛ فرمانده همه ی نیروهای آماده ساز، سازمان دهنده ، آموزش دهنده،  دستور دهنده، گسیل کننده، و نیروهای سرکوب کننده نیز باز خآمنه ای است. مگر کسی فرای رهبر می تواند دستور سرکوب و دستگیری زندانی شکنجه و تیراندازی و کشتار راه پیمایی آرام مردم را بدهد؟  

اگر حق مردم است که از بی آبی فریاد بکشند، پس چرا پاسخ با گلوله داده می شود؟

دورویی و ریا این رژیم ان چنان گستاخانه است که گوبلز را در برابر آن فرشته می نمایاند. جمهوری اسلامی با دست چینی رئیسی آدم کش و برگماری او چون رییس جمهور دیگر آشکارا نشان می دهد که ولایت فقیه فرماندهی همه ی پهنه های زندگی اقتصادی اجتماعی و نظامی و فرهنگی جامعه را در دست دارد. حتا شورای نگهبان و مجلس خبرگان که می بایست بازرس کارهای ولایت فقیه باشند خود زیر سایه سنگین او می نشینند چه برسد به شورای تشخیص مصلحت نظام  و رادیو و تلویزیون و وزارت دفاع و وزارت اطلاعات و دیگر نهادها.  

پاک شویان دست خون آلود «خامنه ای» فراموش می کنند که او تنها کسی بود که می توانست اصل 44 قانون اساسی را دگرگون کند و او بی آن که لرزشی در دست پیدا کند، نه تنها این کار را کرد بلکه پشتیبان همه ی دولت ها در پیش گرفتن سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی بوده است. با این کار او  تیشه به ریشه اقتصاد کم جان ملی زد و مایه ورشکستگی کارخانه ها و بنگاه های تولیدی و صنعتی شد.

اگر ولی فقیه نباید پاسخگوی ورشکستگی اقتصادی و گسترش بیکاری، بی خانمانی، تنگ دستی، حاشیه نشینی، کار کودکان، تن فروشی زنان، اعتیاد جوانان، کارتن خوابی و گور خوابی در کشور باشد! پس چه کس دیگری باید پاسخگو باشد؟ مگر کسی دیگر سوی «خامنه ای» می توانست به پذیرش دستورهای نئولیبرالیستی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول بپردازد و چراغ سبز برای خصوصی سازی بخش های ملی اقتصاد دهد. 

مگر کسی بی آن که «خامنه ای» بداند می تواند آب، خاک و جنگل را به بیگانگان بفروشد؟ اگر همه ی این کارها، بی آن که او بداند، انجام می شود، پس بودن او در جایگاه ولی فقیه برای چیست؟

چه باید کرد؟

انتخابات به روشنی نشان داد که مردم جان به لب رسیده از همه ی دسته های رژیم گذشته اند. شالوده کار ما بر پایه پشتیبانی از منافع طبقاتی  توده های رنج استوار است. پیش از انقلاب بالا بردن سطح آگاهی طبقاتی توده، و سازماندهی آن ها از برجسته ترین وظیفه های ما است. انقلاب به یک نیروی رهبری کننده انقلابی نیاز دارد که هم اکنون فراهم نیست. ”چپ” باید بردبار باشد و با گسترش خیزش ها در ژرفا و پهنا آرام آرام رهبری جنبش را به دست گیرد و شرایط ذهنی را آماده سازد.   

باید نبرد دموکراتیک را که بازتابی از ستم طبقاتی و اجتماعی، جنسی، جنسیتی، خلقی و فرهنگی است، در یک چارچوب ضدسرمایه داری گذاشت تا جنبش، چشم انداز سوسیالیستی پیدا کند. هم گامی با مردمی که برای نخستین حقوق انسانی خود یعنی نان و  آب و خانه و آزادی می رزمند بخشی از پیکار ”چپ” انقلابی نیز هست.

پیکار  مردم از اعتصابات کارگری، پرستاران، آموزگاران و آزادی خواهی لایه های میانی و نبرد خلق های زیر ستم باید با هم گره بخورد و آن چنان  توده‌ای‌ و سراسری شود که سرکوب را دشوار سازد و رژیم را به پس نشینی وادارد. این بدین معنی است که هم اکنون فراهم کردن زمینه های پیوند و هم آهنگی نبرد ضد دیکتاتوری ولایت فقیه و دموکراتیک آزادی خواهانه با پیکار طبقاتی علیه نظام سرمایه‌داری و رزم با دشمنان برون مرزی ما با سرکردگی امپریالیسم آمریکا از بزرگترین وظیفه نیروهای ”چپ” انقلابی است. ”چپ” بدین گونه خود را برای به دست گیری رهبری رستاخیز مردم آماده می سازد.

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم روند کم آبی کشور در آمارها سال ها آشکار و نمایان بوده است. ولی دست اندرکاران رژیم ولایت به جای برنامه ریزی و جلوگیری از این دشامد (فاجعه) سر را مانند کبکی به زیر برف پنهان کرده بودند و امید داشتند که “انشاالله گربه است”.   

نقش ولایت فقیه در ورشکستگی سراسری کشور برجسته تر از آن است که بتوان با سخن های بی پایه و امید به نبرد “ضدامپریالیستی” و “پاکی” او از آن چشم پوشید.

امپریالیسم و رژیم‌ ضد مردمی و نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی به رهبری خامنه ای، با هم در بدبختی مردم و پس ماندگی اقتصادی و نابودی کشور دست دارند.  

در کشورهایی مانند ویتنام و چین که رهبری در دست نیروهای پرولتری است، از دهه هشتاد میلادی، از سودجویی امپریالیست‌ها، برای نمو اقتصادی کشور بهره جویی شد، ولی نظام سرمایه داری و چرکین میهن ما تولید صنعتی آلوده‌کننده، چون فولاد خام، میله گرد، ورق فولادی و تیرآهن را پذیرفت، بی آن که به پیامدهای آن بیندیشید و یا آلودگی را با برنامه گذرا بپذیرد، تا این که از آن برای نمو اقتصادی کشور سود جوید. به گزارش تجارت نیوز (چهارشنبه۱۳ مرداد ۱۴۰۰ ) ایران در سال ۲۰۲۰ میلادی، با تولید نزدیک به ۳۰ میلیون تن فولاد، دهمین تولیدکننده بزرگ فولاد جهان بوده است.   

هیچ کس از خود نپرسید که چرا امپریالیست ها به ایران توان گسترش صنعت پولادسازی را داده اند؟

شماری از سازمان‌ها، سندیکاها مانند «شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان»، «گروه اتحاد بازنشستگان»، «سازمان معلمان ایران» «سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه»‌ ، «سندیکای کارگران هفت تپه» ،«کانون نویسندگان ایران» از خیزش مردم خوزستان پشتیبانی کرده اند. پشتیبانی سازمان ها و نهادهای صنفی و مدنی  مستقل از خیزش مردم خوزستان، نشان از پختگی جنبش دارد.

”چپ” باید با پیوند دادن این جنبش ها به هم، رهبری این جنبش ها را به دست گیرد و شرایط ذهنی انقلاب را آماده کند.  




فروپاشی جمهوری اسلامی و وظیفه “چپ”!

مقاله ۲۰/۱۴۰۰
۹ مرداد ۱۴۰۰، ۳۱ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

آن هایی که برای تشنگی امام شیعیان حسین هنوز هم می گریند و مردم را به گریه وا می دارند، در این گرمای سوزان تابستان خوزستان، توانایی فراهم کردن آب برای تشنه لبان را ندارند. خیزش توده ای تشنگان خوزستان، نشانه روشنی از به جان آمدن مردم میهن ما است. این خیزش، با همه ی سفارش های دروغین سردمداران رژیم به آرام بودن نیروهای نظامی، به خاک و خون کشیده شد. جمهوری اسلامی به وارون (بر خلاف) قانون اساسی خود، راهپیمایی های آرام مردم را، با آب پاش ها، گاز اشک آور و گلوله پاسخ می دهد.   

مردمی که آب و نان ندارند، از چیزی هم نمی ترسند. شاید برخی ها این رویدادها را پیامدهای ناگوار طبیعی بخوانند، ولی حتا سردمداران خود رژیم نیز می پذیرند که آن چه ما امروز می بینیم، برایند بی‌برنامگی و یا پیاده کردن برنامه های نادرست است. رژیم بیش از چهل سال زمان داشت، تا با پایه گذاری زیرساختارهای درست، از این گونه پیامدهای کشنده جلوگیری کند، ولی سیاست های ویرانگر و نابخردانه جمهوری اسلامی جلگه های پر آب و نخلستان های زیبا را به بیابانی پر از گرد و خاک دگرگون کرده اند. زمانی خوانندگان پر آوازه، ترانه در باره ی شب های گلباران کارون می خواندند. دیگر آن رودخانه ها از آب تهی شد و  کشت زاران به خشکی گرایدند.  

تنها خوزستان نیست که خون می گرید؛ خلق های دیگر میهن مان زیر ستم شوونیسم فارس به تنگی نفس افتاده اند؛ کارگران میهن مان با پیاده کردن سیاست خصوصی سازی چندین دهه رژیم، نان جو آلوده با خون می خورند؛ دهان آزادی خواهان میهن مان هم چون هنرمندان، روزنامه نگآران، زنان و دانش جویان هنگام سخن با سرب گلوله پر می شود؛ طبعیت زیبای میهن مان که سرشار از دشت و گل زار بود، سراسر کویر شده است.    

خلق های زیر ستم

جمهوری اسلامی همه ی خلق های زیر ستم را به این روز دردناک کشانده است. دشواری های خوزستانی ها، تنها بی آبی نیست، نفت آن را می گیرند، ولی دود کشنده با ریزگردهای زهرآلود به مردم آن می دهند، کشت و صنعت آن را ویران کرده اند؛ صنعت فولاد را به نابودی کشانده اند.  

شرایط غم انگیز خلق های زیر ستم، حتا امام جمعه زاهدان را که یکی از هواداران “رئیسی” آدم کش نیز است به ستوه در آورده است. روز چهارشنبه ششم مرداد مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در گفت‌وگو با سایت «سنی‌آنلاین» گفت: «هم‌وطنان عرب ما […] نه رفاه خوبی دارند و نه در تعیین سرنوشت خود نقشی دارند و گرفتار فشار و تبعیض‌اند». «به‌دلیل مدیریت نادرست، فقر و محرومیت بیداد می‌کند. طبیعی است که این مسئله عقده و نارضایتی به‌بار می‌آورد. این اعتراض‌ها فقط نسبت به بی‌آبی نیست؛ شامل همه این موارد است». «شرایط کردها در عراق و ترکیه به مراتب بهتر از وضعیت کردهای ایران است. اما در ایران کردها گرفتار تبعیض و فشارهای شدید هستند و از شایستگان آن‌ها استفاده نمی‌شود». «بسیاری از بلوچ‌های ایرانی‌الأصل در کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان به عنوان وزیر و سفیر تعیین شده‌اند و در نیروهای مسلح مناصب مهمی در حد رئیس ستاد نیروهای مسلح به‌دست آورده‌اند. اما این‌جا ما برای یک فرمانداری یا مدیر کل درگیر هستیم و در کشور خودمان به ما اعتماد نمی‌شود و از شایستگان این قوم استفاده نشده است».

سخنان او به روشنی نشان دهنده یک سیاست برنامه ریزی شده از سوی رژیم برای زیر ستم نگه داشتن خلق های میهن ما است. آشکارتر و رک و راست تر از این نمی توان به روشن گری در باره ی سیاست های رژیم علیه خلق های میهن ما پرداخت. او به درستی به زراندوزی سران جمهوری اسلامی پی برده است و در باره ی برنامه ی رژیم در باره ی دو بخشی کردن بلوچستان می گوید که «به دنبال تغییر بافت جمعیتی و تصاحب زمین‌های حاصلخیز مردم هستند».

رسول راشکی مدیرکل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس سیستان و بلوچستان به خبرگزاری مهر ۴ مرداد ۱۴۰۰ گفت: «سیستان و بلوچستان پایین‌ترین سرانه فضای آموزشی را در کشور دارد.» او در دنباله سخنان خود  می افزاید: « سیستان و بلوچستان به متوسط کشوری نیازمند ساخت افزون بر ۱۱ هزار کلاس درس جدید با زیربنای یک‌میلیون مترمربع فضای آموزشی هستیم و این در حالی است که همین حالا هم از ۱۸ هزار و ۹۳۴ کلاس درسی که در سیستان و بلوچستان وجود دارد ۶ هزار و ۱۸۱ مورد از آن‌ها تخریبی است و نیازمند تخریب کامل و بازسازی و ۴ هزار و ۳۵۸ مورد آن نیز نیازمند مقاوم‌سازی است.» علیرضا نخعی، مدیر کل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان گفت که این استان ۱۲ هزار و ۶۰۰ آموزگار و ۱۱ هزار کلاس کم دارد.

آیا این همه داده ها نشانه های آشکار ستم خلقی برنامه ریزی شده جمهوری اسلامی نیست؟ آیا می توان امید داشت که چنین رژیمی که خلق های گوناگون میهن ما را آزار می دهد، خواست و توانایی پشتیبانی از یک پارچگی میهن در برابر امپریالیسم را داشته باشد؟ آیا در جای دیگری می توان  سیاستی جدایی خواهانه تر (تجزیه طلبانه تر) از برنامه های ضد خلق های میهن که جمهوری اسلامی پیاده می کند یافت؟

شرایط زندگی کارگران

کارگران پیمانی در بیش از ۷۰ پروژه نفت و گاز و پالایشگاه‌ها چندین هفته است که برای ناخشنودی از دستمزد کم و شرایط کاری سخت اعتصاب کرده‌اند. خصوصی سازی گسترده همه ی دولت ها در سی سال گذشته سرنوشت کارگران را به دست ناپاک و زراندوز شرکت‌های پیمانکاری گذاشته اند. بیشتر این پیمانکاران کوچک و بزرگ بهره کش وابسته به نهادهای سپاه هستند.

شرایط زندگی کارگران و رنج بران را باید از خود آن ها شنید. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه می نویسد “بی‌توجهی عمیق دولت‌ مردان و حاکمان نسبت به معیشت طبقه کارگر و فرودستان موجب شده اکثریت مردم نتوانند هزینه‌های حداقلی نیازهای خوراک و بهداشت و درمان، تحصیل، پوشاک و تفریح را تامین کنند و قطعی آب و برق بر این شرایط سخت و اسفبار افزوده است.” 

کارگران به خوبی ریشه بی آبی خوزستان را هم می دانند که در کجاست. “بی‌آبی امروز خوزستان ریشه در سیاست‌های غیر کارشناسی و چپاول‌گرانه و سود محورانه دهه‌‌های گذشته سرمایه‌داری در استخراج نفت و تامین آب برای صنایع فولاد دارد که از درآمد آن چیزی نصیب مردمان نمی‌شود. “

گسترش اعتصاب های کارگری، مانند نفت و پتروشیمی که از خواست های اقتصادی آغاز شده است، ولی به دلیل ساختار جمهوری اسلامی به تندی سیاسی می شود.

بهداشت و نبرد با کرونا

سعید نمکی وزیر بهداشت، در ۲۵ تیر ۱۴۰۰ به خبرگزاری ایرنا می گوید «اکثر مردم از سرعت واکسیناسیون کرونا راضی هستند»
سران جمهوری اسلامی همانند گوبلز در این اندیشه هستند که دروغ هر چه بزرگ تر باشد، باور به آن آسان تر می شود. بگذارید ببینیم که رسانه ها و دیگر سران همین جمهوری اسلامی در این باره چه می گویند؟

یکی از رسانه‌های جمهوری اسلامی، وبسایت تجارت‌نیوز روز ۱۲ تیرماه در گزارشی می نویسد که «واکسیناسیون لبنان و پاکستان از ایران پیش افتاد». محسن هاشمی، رئیس شورای شهر تهران هم روز ۲۰ تیرماه گفت: «برخی کشورهای همسایه به مرز ۵۰ درصد واکسیناسیون رسیده‌اند و ما هنوز کمتر از ۵ درصد دنبال می‌کنیم». هم میهنان ما برای واکسن زدن دسته دسته راهی کشورهای همسایه مانند ارمنستان شده‌اند. مولوی عبدالحمید همچنین گفته است که «اگر واکسیناسیون، اولویت مسئولان قرار می‌گرفت، ما امروز این تلفات را نداشتیم.»

روزنامه «اعتماد» چاپ تهران هم در شماره روز ۹ تیرماه خود در گزارشی نوشت که « پيرزنان و پيرمردانی پشیمان که باز هم فريب وعده‌های بی‌پشتوانه مسئولان را خوردند» «حدود يک ماه، موجودی واكسن در كل كشور صفر بود». این روزنامه از ترس سردمداران رژیم از خشم مردم نوشته است که «در اهواز و شيراز و تهران و مشهد و صدها شهر ديگر، هيچ مسئولی جرئت نكرد كاغذ واكسن نداريم را روی درهای مراكز جامع سلامت و توزيع‌كننده واكسن بزند».

علیرضا زالی رئیس دانشگاه علوم‌‌پزشکی شهیدبهشتی می‌گوید که به دلیل نداشتن پول برای درمان‌های دندان پزشکی، بیش از ۵۵ درصد مردم بالای ۶۵ سال ایرانی بی‌دندان هستند و «۸۷ درصد کودکان ایرانی زیر شش سال، دندان پوسیده دارند» «هر ایرانی شش دندان پوسیده در دهان دارد».

محیط زیست

روحانی می‌گوید که در دوران ریاست جمهوری او، در هر دو دولت یازدهم و دوازدهم بسیاری از چالش های زیست محیطی حل شده است و دولت “کارهای عظیمی” در این باره انجام داده است.

 عیسی کلانتری رئیس سازمان محیط زیست روز دوشنبه چهارم مردادماه، می‌گوید که فرسایش خاک نیز ۳۴ برابر شده است و سالانه بیش از ۲.۱ کیلوگرم در مترمربع خاک حاصلخیز را از دست می‌دهیم، در حالی که سالانه تنها حدود ۳۵ گرم خاک در متر مربع در طبیعت ایران بوجود می‌آید. او می گوید که دلیل خشک شدن تالاب‌ها و رودخانه‌های کشور «حذف حق‌آبه و احداث سدها» بوده است. عیسی کلانتری گفت: بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب‌های زیرزمینی منجر به این شده که سالانه صدها میلیون تن نمک از زیر زمین به روی زمین انتقال یافته و باعث کاهش حاصل‌خیزی خاک‌ها و طغیان غبارهای نمک شده است.

او همچنین بهره نگرفتن از سرچشمه های انرژی‌های تجدیدپذیر مانند آفتاب و باد در کشوری که سالیانه بیش از ۳۰۰ روز آفتابی دارد را یکی دیگر از چالش‌ها دانست.

روحانی بی شرمانه چیزی از “خودکشی” کاووس سید امامی کنش گر محیط زیستی در زندان نمی‌گوید و زندانی بودن دیگر کنش گران محیط زیستی مانند امیرحسین خالقی، هومن جوکار، طاهر قدیریان، سپیده کاشانی، سام رجبی و نیلوفر بیانی را پنهان می کند. خبرگزاری فارس در بهمن‌ماه نوشت که «تهران […] ۱۵ روز هوای پاک، ۱۸۲ روز هوای قابل قبول، ۸۷ روز هوای ناسالم برای گروه‌های حساس جامعه و ۸ روز هوای ناسالم برای همه افراد داشته است.»

همه جای کشور پر از بوی مازوت و گازوئیل بسیار آلوده است و گرد و خاک و ریزگردها همه جای کشور را فرا گرفته است. باید به آقای روحانی گفت که دروغ او بسیار بزرگ تر از دروغ های هر آخوند بالامنبری است. در کشوری که کنش گران محیط زیست در زندان هستند و هوای پایتخت آن این چنین آلوده است، چگونه می توان از “چالش های زیست محیطی حل شده” و “کارهای عظیمی” سخن گفت؟

راه حل جمهوری اسلامی

هنگامی که پایه های نظام بر زراندوزی دست اندرکاران سوار است و هر کسی که دستی در جایی دارد، از نفت، گاز، آب، خاک، شیر مرغ، و جان آدمیزاد پول می سازد، دیگر نمی توان از برنامه سخن گفت.  

آن چه که به روشنی آشکار است، جمهوری اسلامی تنها در زمینه سیاست های برون مرزی خود به ویژه در باره ی شیعه سازی خاورمیانه، دستیابی به بمب اتمی، و سرکوب مردم دارای برنامه های ریز و درشت، کوتاه و بلند زمان است. در زمینه های دیگر، جمهوری اسلامی کشور و مردم را به امان خدا رها کرده است و نه تنها پاسخ گو نیست بلکه به هیچ خدایی هم بنده نیست. سپاه و دیگر نهادها و دستگاه های سرکوب ولایت فقیه آموزش دیده اند، تا خیزش های مردمی را با نیروهای ویژه ضد شورش خود در هم شکنند. یکی از نمایندگان سپاه با سرفرازی در چند سال پیش سخن از آموزش نیروهای اسد برای سرکوب شورش ها گفته بود. این نیروها آماده ی شناسایی رهبران خیزش، آدم ربایی و شکار برجسته گان خیزش و خرید بزدلان هستند. تک تیراندازان سپاه، در خانه های ضدشورشی خود در گوش و کنار شهرها با گلوله سینه ی پرخروش جوانان پرشور ما را نشانه می گیرند. 

خبرگزاری ایسنا روز دوشنبه چهارم مرداد می نویسد که قیمت هر کیلو مرغ تا ۴۰ هزار تومان است و مردم آب و برق ندارند. ببینید در این آشفته بازار پاسخ رییس مجلس به این چالش ها چیست؟

محمدباقر قالیباف رئیس مجلس ایران، در نشست مجمع نمایندگان استان خوزستان روز (سه شنبه ۵ مردادماه) گفت: مشکل اصلی و درد اساسی امروز ما در کشور سرکش بودن نظام اداری و اجرایی کشور است و ظاهرا کسی مسئول مسائل و مشکلات به وجود آمده نیست.

او زیرکانه خود و دوستان خود را بخشی از این “نظام اداری سرکش” نمی داند و می گوید که ” حاضرم برای حل مشکلات کفش هر کسی را واکس بزنم.” بدین گونه پاسخ گویی رییس قوه مقننه به چالش های کشور با همین سخن پایان می یابد! 

هنگامی که مردم از تشنگی و گرسنگی می میرند، تیترهای روزنامه ها نشان می دهند که نهادهای جمهوری اسلامی سرگرم انجام چه کارهایی هستند؟

«استفاده‌ دختران مشهدی از دوچرخه‌های اشتراکی در سطح شهر ممنوع شد و فقط در پارک بانوان امکان‌پذیر است.»

«موتور سواری دختران اصفهانی در شهر ممنوع می شود.»

«بررسی طرح محدود کردن اینترنت در مجلس آغاز شد.»

آمادگی شرایط عینی انقلاب

پشت کردن به انتخابات فرمایشی یک رویداد نسنجیده و واکنش بی اندیشه نبوده است بلکه کنش گسترده و توده ای بوده است که به خودی خود جنبش را یگانه کرده است و به آن نام و نشان و هستی تازه ای داده است.  

دامنه ناخشنودی ها تا کنون به این گستردگی نبوده است. هم اکنون از کارگران و رنج بران گرفته، تا خلق های زیر ستم و لایه ها و بخش های بسیار گوناگون میانی، همراه با زنان، زندانیان سیاسی و جنبش دادخواهی خانواده های جان باختگان، همه، هم زمان در جوشش هستند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به خوبی از برجسته بودن همبستگی کارگران با خلق خوزستان آگاه است و می نویسد که “ضمن حمایت از مردم معترض به بی‌آبی در خوزستان اعلام می‌دارد کشتار، سرکوب و بازداشت مردم معترض باید متوقف گردد و تنها راه برون رفت از شرایط موجود را اتحاد و وحدت برای طبقه کارگر و زحمتکشان می‌داند.”

هم اکنون ما اعتصاب های کارگری داریم، شورش خلق ها خوزستان، آذربایجان، کردستان و بلوچستان را می بینیم. همراه با آن، ما خیزش لایه های میانی جامعه را، در تهران ، کرج، اصفهان، مشهد و دیگر جاهای کشور می بینیم.     

ما نشانه های درهم شکستن رژیم را می بینیم، رژیم هر روز در پاسخ گویی به خواست های مردم کم توان تر می شود و به زور شمشیر روی می آورد. ما با اعتصاب گسترده کارگران، بویژه در بخش کلیدی چون صنعت نفت هفت تپه و فولاد و هپکو روبرو بوده ایم، که مانند گلوله کوچک برفی آغاز شد، ولی هم اکنون دارد به بهمن واژگونی رژیم دگرگون می شود. در همه ی زمینه ها، از کشاورزی و دامداری، بخش های حمل و نقل، آموزشی و خدماتی، و محیط زیستی، رژیم دچار چالش هایی شده است که از پس چاره جویی آن بر نمی اید.

همان گونه که دیده ایم، جمهوری اسلامی توانایی چاره جویی برای چالش هایی که با آن روبرو است را ندارد. هم زمان، ما می بینیم که بخش های بیشتری از هم میهنان ما نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند.

چه باید کرد؟

مردم در برابر رژیمی ایستاده اند که همه ی شیوه های سرکوب را به کار برده است و هیچ ابایی از کشتار مردم برای زنده ماندن ندارد.  تردیدی نیست که رژیم تنها می تواند به زبان آتش سخن گوید، ولی این کشتار ددمنشانه را می توان با گسترده تر شدن و ژرف شدن جنبش سراسری به پس کشاند. همبستگی میان خیزش ها، میان جنبش های ازادیخوانه لایه های میانی، با جنبش های خلق های زیر ستم و جنبش اقتصادی کارگران می تواند رژیم را به زانو کشاند.  

نگارنده در نوشته پیشین خود نوشته بود که یک دست شدن رژیم، برای آن هزینه های گرانی نیز خواهد داشت. چشم اسفندیار رژیم، همان از میان برداشتن لایه های میانی و میانجی است که آسیب پذیری رژیم را بیشتر کرده است و تنه آن را نازک تر.

فراروییدن جنبش به سطح کنونی به دلیل پیوند جنبش اقتصادی طبقه کارگر با جنبش های آزادی خواهی لایه های میانی در خیابان ها و جنبش خلق های زیر ستم برای آب و نان است. رژیم با تنه ی نازک شده خود، هنگام درگیر شدن پیوسته با خیزش های کوچک و بزرگ و نداشتن چاره برای چالش ها، به ریزش پایگاه توده ای خود بیش از پیش کمک کرده است.  

رژیم، نیروی سرکوب ایستادگی مردم در زمینه های گوناگون را ندارد و در دراز زمان، نیروی آن فرسوده می شود و باور بخش های درونی آن به زنده ماندن و پیروز برون آمدن از این بحران ها کم تر می شود. مردم نه تنها باور به کارشناسی این دسته ندارند بلکه دستگاه اداری رژیم را آن چنان چرکین و بیگانه با خود می دانند که حتا امیدی به نجات از درون این رژیم پوسیده و ناتوان ندارند.  

نیروهای رژیم هم اکنون در آشفتگی به سر می برند و باید با راهپیمایی های پیوسته و دامنه دار، به آن زمان برنامه ریزی سرکوب و آرایش نیروها نداد. نباید گذاشت که رژیم این بار هم با جداسازی جنبش ها از هم دیگر، سرکوب هر کدام را آسان کند.

جنبشی که همگانی شود، به آسانی نمی توان به آن انگ انقلاب مخملی زد و نیروها را علیه آن بسیج کرد. سراسری کردن نبرد، نیروهای سرکوب رژیم را گیج خواهد کرد. هیچ رژیمی در جهان، توان نبرد در همه ی جبهه ها را ندارد. با سراسری شدن نبرد، دست نیروهای درست کار ولی گول خورده رژیم، هنگام شلیک کردن به برداران خود در خیابان ها، دانشگاه ها، کارخانه ها خواهد لرزید.

با نازک شدن تنه ی رژیم، بی گمان خود دستگاه سرکوب دچار شکاف و چند دستگی خواهد شد. همه ی بخش های جنبش برای ژرف کردن این شکاف، باید از بکارگیری شیوه های ویران گر خودداری کنند. شیوه های آرام انسان های بیشتری را نیز به راهپیمایی و شورش می کشاند.   

پای لنگ شرایط ذهنی انقلاب

خیزش های کنونی ریشه در خواست های اقتصادی کارگران، خواست های خلق های میهن برای رهایی از تبعیض، خواست های آزادی خواهانه لایه های میانی و هواداران محیط زیست دارد. همه ی این خواست ها، بخشی بزرگی از نام و نشان و هستی تاریخی “چپ” است و “چپ” از آغاز زایش تا کنون برای پیاده کردن آن ها نبرد کرده است و رنج های فراوانی در این باره کشیده است و جان های بسیاری در نبرد برای این خواست ها بی جان شده اند.

برای همین رهبری این خیزش ها می بایست در دست “چپ”ها می بود.

جای تهی ”چپ” در رهبری خیزش ها را می توان با بودن برخی شعارهای شوونیستی شناسایی کرد. گروه های ”چپ” اگر در باره ی پیش نویسی یک کارپایه پیشرو، با هم به هم اندیشی و هم کاری نپردازند، زمین بازی را به رایگان به نیروهای راست سپرده اند. “چپ” هنگام نبرد با جمهوری اسلامی، باید برای دستیابی به هژمونی ایدیولوژیک نبرد سنگر به سنگر با نیروهای راست را از یاد نبرد.

رضا پهلوی در گفت‌وگو با  “عرب‌نیوز” در باره ی  برجام گفت است که از پیشرفت گفت و گوها ناخوشنود است. “چپ” باید بپرسد که آیا کسی که با میلیاردها دلار دزدیده شده از مردم ایران، زندگی بی درد و سر و پرشکوهی را با سراسر آرامش در امریکا می گذراند، حق دارد که از سوی مردم ایران از امریکا بخواهد که دست رسی توده های رنج بر و بیمار را به دارو دشوار کند؟ آیا این تحریم ها تا کنون حتا به یکی از کوچک ترین مهره های رژیم زیان رسانده است؟

به بهانه ی همین شعارهای شوونیستی،  برخی به نام ”چپ” از پشتیبانی کردن از خیزش های مردمی برای اینکه “ستون اصلی سیاست نظام در منطقه یعنی محور مقاومت را” زیر پرسش می برد پرهیز می کنند. آن ها بی آن که به ریشه های سرمایه داری بودن ساختار سرمایه داری جمهوری اسلامی بپردازند، می نویسند که “سپاه و رهبر دیکتاتور چه ربطی به شرایط غیر قابل تحمل داخل آن پاساژ و قطع برق دارند؟”. 

این گونه ”چپ” ها، باید به جای پاک شویی رخت چرکین جمهوری اسلامی، دست ها را بالا بزنند و راه درست نبرد را به توده ها بیاموزند. ”چپ” باید در یک گردان یگانه، هم با امپریالیسم و هم با دیکتاتور برزمد، نه این که در کنار یکی از آن ها بایستد.  

”چپ” باید شعار گروه های راست “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” را که یک شعار شوونیستی است، به یک شعار ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری دگرگون کند. زمینه عینی این شعار شوونیستی ولی بر دو حقیقت استوار است؛ یک- سران رژیم، سرمایه میهن ما را از مردم می دزدند و به بیرون از مرزها روانه می کنند. دو- بخش بزرگی از این سرمایه دزدیده شده، هزینه شیعه سازی خاورمیانه می شود. خود رسانه های جمهوری اسلامی می گویند که در 8 سال دولت های روحانی بیش از 160 میلیارد دلار سرمایه از کشور به برون از مرزها رفته است. بیش از 40 میلیارد دلار این سرمایه ارزهای ارزان بوده است که دولت به دوستان خود برای خرید کالاهای برون مرزی داده است.  این شعار که نشان دهنده دزدی سرمایه مردم و تنش آفرینی رژیم در خاورمیانه به هزینه پول و جان مردم است، از سوی نیروهای راست دزدیده شده و به شعاری شوونیستی دگرگون یافته است.

”چپ”  باید بتواند شعارهایی مانند “امپریالیسم، دیکتاتور، برید به گور“، “دیکتاتور، امپریالیسم، حامی تروریسم“، “دیکتاتور، امپریالیسم، حامی نئولیبرالیسم” را به میان مردم ببرد و آن ها را ریشه دار کند.  

پایان سخن

بیشتر مردم ما خواهان کار خانه  آب، نان، واکسن، آموزش فرزندان، بهداشت و درمان بیماران هستند. این خواسته های بنیانی و شهروندی مردم است.

چندی است که شرایط عینی انقلاب آماده است؛ توده ها نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند و سران رژیم نمی توانند مانند گذشته فرمان روایی کنند.   

شرایط ذهنی انقلاب ان گونه که ”چپ”  می خواهد، نه تنها آماده نیست بلکه بیشتر به سود نیروهای راست است. ”چپ”  کوچک تر از آن است که بخواهد با پراکندگی و بگو و مگوی سترون و بی پایان در این زمان، خود را کم توان تر کند. باید با یگانگی و هم اندیشی و هم کاری، همه ”چپ”  ها بکوشند که بخش ها گوناگون جنبش را به هم پیوند دهند و رهبری آن را در دست گیرند. و گرنه، تاریخ هرگز ما را نخواهد بخشید.




راه پر پیچ و خم کوبای سوسیالیستی!

مقاله ۱۹/۱۴۰۰
۲ مرداد ۱۴۰۰، ۲۴ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

در روز یازدهم ژوئیه پس از نزدیک به سه دهه در کوبا دوباره راه پیمایی ضد دولتی برگزار شد.

در کوبا، کم بود نیازهای خوراکی و دارویی هست و نمی توان آن را نادیده گرفت. بیشتر کوبایی ها در شهرهای ویران شده زندگی می کنند. دستگاه تولید آنها فرسوده است. شرایط زندگی در کوبا بسیار دشوار است و این درست است که بخشی از مردم کوبا برآشفته و ناامید هستند. با تحریم بیش از نیم سده اقتصادی امپریالیستی، زندگی روزمره کوبایی ها سخت شده است. تهیه خوراکی برای کوبایی ها بسیار دشوار است. افزون بر این، رفتن برق در این گرمای توان فرسای تابستان، سخت کشنده است.

بی تردید جلوگیری امپریالیسم از دادوستد برون مرزی کوبا هزینه های بسیاری داشته است و ریشه بسیاری از دشواری های هم اکنون کوبا را باید در آن جا جست، ولی مانند همیشه نباید نقش سازوکارهای درون مرزی را هم از یاد برد.

راستش این است که پس از شش دهه دولت کوبا هنوز نتوانسته است که دیالکتیک میان برابری اجتماعی و پیش رفت اقتصادی را بیابد. بخش بزرگی از مردم ، پس از سال ها که به کمک های بی دریغ دولت خوی گرفته اند، هنوز انگیزه کاری و تلاش شبانه روزی برای بهبودی شرایط اقتصادی جامعه را در خود نمی بینند.

برای نمونه،جوانان شوری برای کار در بخش کشاورزی از خود نشان نمی دهند. کوبا با داشتن زمین های کشاورزی فراوان، هنوز ۶۰ درصد خوراکی روزانه مردم را از برون از مرزها خریداری می کند. نزدیک به ۵۰ درسد از زمین های کشاورزی کوبا زیر کشت نمی روند. کارشناسان کشاورزی می گویند که کوبا با یک برنامه درست می تواند، برای پنج برابر جمعیت کنونی خود فراورده های خوراکی تولید کند.

نقشه امپریالیسم برای کوبا  

با این همه، کمبودی که اکنون در کوبا است، پیامد آن کاری است که مشاور رئیس جمهور وقت آیزنهاور، لستر دی مالوری (Lester D Mallory )، در آوریل 1960 می خواست. برنامه ی او این بود که با تحریم اقتصادی و بازرگانی علیه کوبا، مردم گرسنه و ناامید را بشوراند تا رژیم را سرنگون کنند. تردیدی نیست که رویدادهای کنونی، یک تلاش کلاسیک آمریکایی برای فراهم کردن زمینه دگرگونی سیستم کوبا است.

با نگهداشت تحریم اقتصادی و کاربرد میلیون ها دلار، امپریالیسم  برای پیاده کردن بزرگترین برنامه خود در آمریکای لاتین، یعنی براندازی کوبا و شکست خواست مردم کوبا برای سوسیالیسم آماده می شود.

این رویداد پیش آمدی و خودجوش نبود. هم آهنگ با این ناآرامی در کوبا، راه پیمایی های ضدانقلاب کوبایی در میامی و حتا در چندین شهر اروپا نیز نشانه روشنی از کارهای از پیش برنامه ریزی شده دارد. ایالات متحده می خواهد با گرسنگی دادن کوبایی ها آن ها را سرسپرده خود کند.

نیروهای سیاسی در درون و برون  کوبا از دشواری های کنونی برای دگرگونی کردن سیستم بهره برداری می کنند. واپس گرایان در همه ی جهان و با جهان بینی بورژوازی به پای کوبی برای “سرنگونی دولت کوبا”  پرداخته اند.

روزنامه شرق و ایسنا از خیزش کوبایی ها علیه “اوضاع وخیم اقتصادی و بهداشتی” نوشتند. گویا نیوز، کیهان لندن و من و تو از خیزش مردم کوبا علیه کمونیسم کاغذ سیاه کردند. رضا پهلوی نوشت که «مردم کوبا برای رهایی از یک دیکتاتوری خشن می‌جنگند». همین آقای پهلوی هیچ سخنی در باره ی دوستان سعودی خود که به دیکتاتوری زبان زد مردمان جهان هستند نمی گوید.

 ایران اینترنشنالِ عربستان از “تشدید سرکوب معترضان در کوبا” نوشت. جو بایدن رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا گفت که “آمریکا در کنار مردم کوبا خواهد ایستاد”.

وزیر امور خارجه آمریکا نه تنها ایالات متحده را بلکه تنها “دولت کمونیست کوبا” را ریشه این ناآرامی ها می داند. بایدن با نمایش ریا و دورویی بزرگی، برنامه ضدکوبایی دولت ترامپ را بازسازی می کند. ما می دانیم که هر ساله دولت ایالات متحده بیش از 20 میلیون دلار به کارهای براندازی سیستم در کوبا به ضدانقلاب می دهد. نوترین نمونه از برنامه دولت آمریكا در پیوند با كوبا، راه اندازی برنامه های نوین “پیشرفت دموكراسی” است كه همین چند روز پیش، افزون بر 20 میلیون گذشته، دو میلیون دلار دیگر برای براندازی به ضد انقلاب پیش کش کوبا کرده است .

ولی انگار آن های که این ناآرامی ها را رهبری می کنند چنبر اقتصادی شصت ساله  آمریکا و بیماری همه گیر کرونا را فراموش می کنند. دشواری در تهیه برق به دلیل تحریمی است که خرید پاره خرده های یدکی را دشوار کرده است. به دلیل تحریم، خرید دارو و خرید مواد اولیه برای تولید دارو به دشواری انجام می شود. زیان انباشتهٔ شده کوبا در شش دهه تحریم اقتصادی آمریکا به، ۱۳۰ میلیارد رسیده است(۲۱ ژوئیه https://www.aljazeera.com: ۲۰۲1) . تنها در سال ۲۰۱۹  پیامد تحریم اقتصادی امریکا بیش از 5 میلیارد دلار در سال بوده است (۲۲ اکتبر 2220 /https://www.reuters.com) .

دولت کوبا برای جلوگیری از گسترش کرونا بسیاری از کارخانه ها را بست. بخش گردش گری کوبا که درآمد بزرگی برای کوبا فراهم می کند کمابیش بسته است.
شنیدن سخنان سیاست مداران در ایالات متحده مانند سناتور مارکو روبیو (Marco Rubio)، ماریا الویرا سالازار (Maria Elvira Salazar)، نماینده کنگره و جولی چونگ (Julie Chung)، معاون وزیر خارجه در تلاش برای نمایش همدردی با سختی های مردم کوبا چندش آور است. ریای آشکاری که این دست اندرکاران آمریکایی به نمایش می گذارند نمی تواند هیچ انسان درست کار را فریب دهد. میزبان تلویزیون امریکایی هنگامی که پرتاب سنگ به سوی پلیس و دزدی از فروشگاه را نشان می داد، از سیاستمداران آمریكایی خواست كه با دست اندازی نظامی کوبایی های را نجات دهند.

این کارها یادآور تلاش های همانند ایالات متحده برای آفریدن ناپایداری و گرسنگی در کشورهایی مانند ونزوئلا، نیکاراگوئه است – امپریالیسم نخست با تحریم های اقتصادی شرایط زندگی مردم را دشوار می کند، و سپس کارزاری را آغاز می کند که به مردم بگوید که ریشه بنیانی دشواری ها را باید در سیستم اجتماعی دولت های ضدامپریالیستی یافت. ما آنچه را که اکنون در کوبا می بینیم پیش تر و یا هم اکنون در بولیوی، ونزوئلا، نیکاراگوئه و هندوراس نیز دیده ایم و یا می بینیم. در تاریخ 12 ژوئن، بانک سوئیس UBS جلوی به دستور آمریکا پرداخت دولت ونزوئلا را، که تلاش کرد واکسن covid-19 را با کمک سازمان بهداشت جهانی (WHO) خریداری کند گرفت. تحریم های ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه ونزوئلا نمی گذارد که این کشور به آزادی به جابجایی پول در جهان بپردازد. بسیاری از بانک های جهان از کمک به دادوستدهای مالی ونزوئلا خودداری می کنند، زیرا از تحریم های واشنگتن یا بروکسل ترس دارند.

کارزار ضدسوسیالیستی امپریالیسم با تحریم اقتصادی پایان نمی یابد بلکه امپریالیسم در با در دست داشتن رسانه های اجتماعی جهانی با پخش دروغ به برانگیختن مردم ناخشنود می پردازد.

جولیان ماکیاس تووار (Julián Macías Tovar)، کارشناس فناوری دیجیتالی اسپانیایی، که کنش های گسترده در شبکه های اجتماعی را دنبال کرده است، به ویژه توییت ها تا زمان برگزاری راه پیمایی 11 ژوئیه را بررسی می کند. بر پایه پژوهش او ، در این کارزار گسترده از روبات ها ، الگوریتم ها و حساب ها ، و  پروفایل های ساختگی، بهره گیری شده است . برخی از این حساب های کاربری صدها هزار دنباله رو داشتند. توییتر همچنین حساب‌های چند وزارت خانه دولت و کمونیست های برجسته کوبا را نیز بست.

به دلیل دروغ پردازی امپریالیستی آمریکا دولت کوبا دسترسی به شبکه‌های اجتماعی را سخت کرد. بیشتر این شبکه های اجتماعی از آن شرکت های بزرگ آمریکا مانند فیس بوک، اینستاگرام، واتس‌اپ و تلگرام می باشند.

برخورد دولت کوبا با ناآرامی ها

کوبا دارای یک فرهنگ پربار گفت و گو است که در آن دولت کوبا از مردم در باره یافتن چاره جویی چالش ها همیشه پرسش کرده است. هنگامی که راه پیمایی ها در شهرها برگزار شد، رئیس جمهور کشور، میگوئل دیاز-کانل، از هاوانا به شهر ایالتی سن آنتونیو دو لوس بائوس رفت تا در آنجا با راه پیمایان ناخشنود گفتگو کند و او پس از این دیدار از ناامیدی مردم و سختی زندگی روزمره آن ها سخن گفت. کوبا می خواهد با راه حل های جمعی و گفت و گوی سیاسی از دستاوردهای انقلابی خود پشتیبانی کند، ولی البته پرخاشگری و ویرانگری در خیابان ها را نمی پذیرد. این حق دولت ملی و مردمی کوباست که از فرمانروایی خود و خواست انقلابی کارگران و توده های رنج پشتیبانی کند. این کار با پیکار همواره با هواداران سرمایه داری و امپریالیسم شدنی است .

گزارش های بی شماری  نشان می دهند که نیروهای مردمی هوادار سوسیالیسم در راه پیمایی های خود، شرایط دشوار زندگی در کوبای امروز را به زبان می آورد، ولی آن ها راه چاره را کنار گذاشتن سوسیالیسم نمی دانند.کم تر کسی از میان آن ها است که پس از این همه بردباری و رنج کشیدن برای پابرجایی سوسیالیسم به ناگهان به دشمن کشور خود بپیوندد. مردم کوبا به خوبی می دانند که در هائیتی – همسایه کوبا – آزادی غربی فرمان روا است. هر کسی می تواند ببیند که در هم سنجی با کوبا این کشور زیر بار گرسنگی، فساد، ستم و کشتار، بی کاری، نبود بهداشت و آموزش رایگان، بی خانمانی، دربدری رنج می برد. مردم کوبا می دانند که ارمغان امپریالیسم به بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین یعنی برزیل چه بوده است؛ شکست سراسری در برابر بیماری همه گیر کرونا و جان سپردن بسیاری از رنج بران و تهی دستان این کشور.

وارونه آن چه امپریالیست ها می اندیشیدند و امیدوار بودند، بیمارستان ها، بازارها، فروش گاه ها و کارهای خصوصی امروز مانند گذشته درهای خود را باز کردند. صلح و آرامش شهروندان دوباره پابرجا شده است، زیرا تلاش ها برای شکست Covid-19 سازمان دهی شده است و کارهای انجام شده برای ایمن سازی مردم چندین برابر شده است.

میگوئل دیاز-کانل، رئیس جمهور کوبا روز چهارشنبه گفت، با این که کارزار بیزاری و دروغ پراکنی همیشگی در باره ی رویدادها در رسانه های امپریالیستی هنوز بالا است، در کوبا صلح و آرامش پایدار است.

در برابر كارزار دروغ كه دربرگیرنده ترسانیدن، دروغ پراکنی و برانگیختن به کشتار در شبکه های اجتماعی امپریالیستی است، رهبران کوبا خواستار هماهنگی، یگانگی، پاسخ دهی، همبستگی و عشق شده اند.

رئیس جمهور کوبا گفت، صلح و آرامش شهروندان، ارجمندی و همبستگی میان هم میهنان و نیازمندان در سراسر جهان، کوبا را برای دنبال کردن ساخت، نمو و دستیابی به بیشترین رفاه آماده می کند.

دست آوردهای انقلاب کوبا

در گوشه و کنار جهان، گروه های واپس گرا برای یورش به کوبای انقلابی آماده شده اند.

گرو های ضد سوسیالیستی که امروز از آزادی سخن می گویند، هرگز سخنی در باره ی تحریم اقتصادی امپریالیسم علیه کوبا نمی گویند؛ از دستاوردهای درخشان کوبا در زمینه برابری نژادها و برابری اجتماعی و آموزش، بهداشت، درمان و داروی رایگان چیزی نمی نویسند. کوبا با این که این همه سال زیر تحریم اقتصادی بوده است، ولی توانست از گرسنگی، بی نوایی، بی دوایی و بی سوادی دو نسل جلوگیری کند.  

رسانه های امپریالیستی هم زبان با هم نوشته اند که بخش بزرگی از ناخشنودی راه پیمایان به شکست در نبرد با کرونا بر می گردد. بگذارید نگاهی کوتاه به آمارها داشته باشیم و بررسی کنیم که آیا این سخن درست است.

کوبا در هم سنجی با ایالات متحده آمریکا شمار مرگ و میر کمتری از کرونا داشته است. از هر میلیون کوبایی ۱۵۸ تن به دلیل بیماری کرونا جان سپردند و در ایالات متحده امریکا از هر میلیون آمریکایی ۱۸۴۰  تن  به دلیل بیماری کرونا  درگذشتند ( (۱۶ ژوییه ۲۰۲۱ https://ourworldindata.org ) .  بلژیک در هم سنجی با کوبا که باشندگان ۱۱ میلیونی دارد در برابر کرونا تا کنون  25,213  کشته داده است، ولی کوبا (هنگام نگارش این نوشته) 2,072 کشته داشته است.

به وارون (برخلاف) بیش تر کشورهای جهان، کوبا پیش از آنکه به خرید واکسن از دیگر کشورها بپردازد، خود تولید واکسن covid-19 آبدالا را انجام داده است. کوبا امسال می تواند 100 میلیون واکسن تولید کند که 70 میلیون بیشتر از نیاز کشور است. 60٪ از کوبایی ها در ماه اوت ایمن سازی می شوند و 80٪ با بهره گیری از داروهای ملی برنامه واکسن زنی را آغاز می کنند.

واکسن کوبا در میان چهار واکسن خوب کارکن  covid-19 در جهان است. کوبا تنها کشور در آمریکای لاتین و هم کوچک ترین کشور در جهان است که واکسن covid-19 تولید می کند. کوبا با این کار می تواند به ارزش دانش پزشکی و داروسازی خود بیفزاید و هم ارز نیازمند جامعه را با فروش واکسن فراهم کند. کوبا در کنار دیگر تولید کنندگان واکسن غیر غربی همراه با شرکت های فراکشوری داروسازی غربی به فروش واکسن می پردازد که این کار برای این شرکت ها خوش آیند نیست. ونزوئلا 12 میلیون دوز آبدالا خریداری کرده است که به چهار میلیون ونزوئلایی در برابر covid-19 کمک کند.  

وظیفه نیروهای انقلابی

نیروهای انقلابی نمی توانند چشم بر دشواری هایی که مردم کوبا هم اکنون با آن ها درگیرند ببندند، ولی آن ها می گویند که سرنوشت و آینده کوبایی در دست خلق کوبا است و نه در کشوی جنگ خانه امپریالیسم.

آیا راه دیگری برای نیروهای پیش رو جهان، فرای سرپیچی از ایالات متحده و پشتیبانی از دولت کوبا هست؟

همه ی حزب های کمونیست جهان در این روزهای سرنوشت ساز از کوبای انقلابی پشتیبانی کرده اند و خواستار کوتاه شدن دست امپریالیسم از کوبای سوسیالیستی شده اند. 

1500 سازمان در 150 کشور خواهان از میان برداشتن تحریم اقتصادی کوبا از سوی آمریکا هستند. نیکول هانا-جونز (Nikole Hannah-Jones) که روزنامه نگار نیویورک تایمز استاد دانشگاه هوارد  و برنده جایزه پولیتزرو است گفت کوبا به دلیل سوسیالیسم در میان “برابرترین” کشورها است. خانم  جونز گفت که “کوبا کمترین نابرابری را بین سیاه و سفید در نیمکره ی ما دارد. ” به باور او کوبا برابرترین کشور در نیمکره غربی است و می توان از کوبا هم چون الگویی برای برنامه های ضدنژادپرستی سود جست. هانا-جونز گفت که کوبا برابرترین و چند نژادی ترین کشور در نیمکره غربی است، که وی آن را پیروزی سوسیالیسم می داند.

نماینده دموکرات آمریکایی خانم الکساندریا اوکاسیو-کورتز (Alexandria Ocasio-Cortez) در توییتر خود نوشت که ایالات متحده با

تحریم سنگ دلانه در رنج مردم کوبا دست دارد.  

نیروهای سوسیالیستی میهن ما، باید مانند دیگر نیروهای پیش رو جهان، به روشن گری در باره ی ریا و دروغ امپریالیسم در باره ی کوبا بپردازند و به مردم بگویند که چگونه امپریالیسم با تحریم خود خلقی را آرام آرام از گرسنگی می کشد.

هم زمان نیروهای سوسیالیستی میهن ما، باید به مردم بگویند که اگر چه مردم کوبا دلیرانه برای سوسیالیسم می جنگند، ولی این راه، راه پر پیچ و خمی است که به اندازه زیادی به آزمایش و لغزش وابسته است و باور ما بر این است که کمونیست های کوبایی راه درست خود را خواهند یافت.   

پایان سخن

در این تردیدی نیست که مردم کوبا برای زنده نگه داشتن سوسیالیسم رنج های فراوانی کشیده اند؛ آن ها برای برپایی کوبایی آزاد از بهره کشی انسان از انسان از آب و آتش گذشته اند و در دل دیگر پیکارگران جهانی دانه امید کاشته اند. ولی بی تردید هستند کوبایی هایی که به گفته رفیق ارجمند و اندیشمند ما طبری می‌گويند: «نه، نه، ابداً، ابداً. ما با اين فلسفه که نسلی بايد خود را فدا کند تا نسلی ديگر خود را خوشبخت سازد، موافق نيستيم. مگر ما چند بار به اين دنيا متولد می‌شويم و به اين دنيا می‌‌آييم؟»

نمی توان مردمی را که نمی خواهند در این راه گام بگذارند ضدانقلاب خواند، باید با آن ها گفت و گو کرد و پیامدهای سرسپردگی به امپریالیسم را به آن نشان داد و هم زمان حق آن ها برای نمایش ناخشنودی و راه پیمایی را پذیرفت. 

باید پذیرفت که بار دشواری های ساختمان سوسیالیسم بر دوش کمونیست های کوبایی سنگینی می کند و نباید مردم را برای برآوردن بانگ ناخشنودی سرزنش کرد. در این زمینه نباید از کوبایی های کمونیست و غیرکمونیست چشم داشت یک سانی داشت؛ آن ها یک سان نمی اندیشند و همانند هم کنش نمی کنند. کمونیست ها آموزش دیده اند که رنج ها را بپذیرند و آن ها پذیرفتند که برای رهبری جامعه باید از خودگذشتگی نشان بدهند و برای دشواری های مردم راه چاره های مردمی بیابند.

فیدل کاسترو در یکی از سخنرانی های بی شمار خود چنین می گوید.

انقلابی ها باید دشواری ها را بشناسند و از آن آگاه باشند.

کسانی هستند که هوشیار نیستند، کسانی هستند که دشواری ها را درک نمی کنند و هرگز درک نخواهند کرد. کسانی هستند که نمی دانند میهن  یا استقلال چیست؟ کسانی هستند که در نمی یابند که تاریخ چیست، ریشه های مردم چیست؟ کسانی هستند که معنای جوان مردی و بزرگ واری میهن دوستانه و انقلابی را نمی دانند. کسانی هستند که فرایندهای سیاسی یا سختی های عینی را درک نمی کنند. 

فیدل کاسترو به درستی می داند که در برخورد با دشواری ها حتا در رسته و ستون انقلابی ها هم شکاف می افتد و باید خردمندانه و باریک بینانه کنش کرد.

برای همین هم او می گوید که هنگام دشواری برخی ها نااستوار و لرزان می شوند، کسانی هستند که گیج می شوند، کسانی هستند که دل سرد می شوند، کسانی هستند که هراسان می شوند، کسانی هستند که نرم می شوند، کسانی هستند که پیمان شکنی می کنند، کسانی هستند که می روند. این در همه زمان ها و در همه انقلاب ها روی می دهد- این یک قانون تاریخ است.

او می داند که دوران دشواری، هنگام آزمایش ویژگی هایی چون دلیری و بی باکی، آگاهی، دانش و بینش هر انسان و هر خلق  است و او به آینده امیدوار است و به نیروی مردم کوبا برای استواری سوسیالیسم باور دارد و برای همین هم می گوید.

این مردم هرگز در میهن پرستی و انقلابی بودن کم نیاوردند، و هیچ گاه این ویژگی ها در این مردم کم نخواهد شد. 




دیالکتیک میان انقلاب و به سازی (اصلاح)!

مقاله ۱۸/۱۴۰۰
۲۷ تیر ۱۴۰۰، ۱۸ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

کمونیست ها، سوسیال دموکرات ها را پینه زن همیشگی پاپوش ژنده سرمایه داری می دانند که با خواست آشتی طبقاتی آب به آسیاب دشمنان طبقه کارگر می ریزند. سوسیال دموکرات ها، کمونیست ها را پنداربافانی می دانند که پیوند خود را با جهان راستین از دست داده اند و در یک دنیای رویایی می زیند.  

کمونیست ها می پرسند که آیا می توان در نبرد دراز زمان و دراز راه از داشتن آرمان برای جهانی بهتر دست برداشت؟

سوسیال دموکرات ها می پرسند که آیا می توان تا همیشه باد در شیپور جنگ طبقاتی دمید و از تلاش برای به سازی سرمایه داری و به بود شرایط کنونی زندگی رنج بران دست کشید؟

بگذارید با هم بررسی کنیم که آیا میان آرمان گرایی و به سازی ناسازگاری هست، و اگر هست آیا این ناسازگاری آشتی ناپذیر است؟

جای گاه دیروز و امروز دیدگاه سوسیال دمکراسی

سوسیال دموکرات ها می گویند که با اصلاح ها، دانه سوسیالیسم در شکم جامعه سرمایه داری آرام آرام جوانه خواهد زد. این دیدگاه استراتژی برپایی “تعاونی های سوسیالیستی” را پیشنهاد می کند، که جانشینی و گزار آرام آرام شرکت های تعاونی دموکراتیک به جای مالکیت سرمایه است. با گسترش جنبش تعاونی، نیروی کار رفته رفته از شرکت های سرمایه داری به سوی شرکت های تعاونی روی می آورد. در کشورهای رفاهی اسکاندیناوی، توزیع خدمات بهداشتی و حقوق رفاهی، سازماندهی دبستان ها و دبیرستان ها، دانشگاه ها و بیمارستان ها از قانون های غیر سرمایه داری پیروی می کند. آن ها می گویند که راه کارهای رفاهی در سازمان اجتماعی، راه کارهای پسا سرمایه داری هستند.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی می گوید که باید با کمک دولت رفاه و تعاونی کردن اقتصاد، آنچه را که به دست آمده است نگه داشت و گسترش داد، تا  کشور گام به گام به سوی یک دموکراسی فزاینده سوسیالیستی پیش رود. این چشم انداز یادآور روشی است که در آن شیوه تولید، شیوه اندیشه و شیوه رشد سرمایه داری در درازنای سده ها در کنار فئودالیسم نمو کرده است.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی در درون شکوفایی سوسیالیسم در اسکاندیناوی پیشرفت هایی داشته است، ولی هم اکنون کارگران را تنها گذاشته است و در برابر یورش های نئولیبرالیسم  پیوسته پس نشینی می کند. پس نشینی سوسیال دموکرات ها و یورش سرمایه تا به آن جایی رسیده است که امنیت اجتماعی کارگران جوان، با این که جامعه از هر زمان دیگری پول دارتر می شود،  کم تر و شکننده تر از پدرانشان است.   

اندوخته هایی که ما از کشورهای رفاه اسکاندیناوی داریم نشان می دهد که می توان نیروی سرمایه داران را (با کمک اتحادیه های صنفی، سازمان های تأمین اجتماعی، جنبش تعاونی، گسترش بخش دولتی) در برخی زمینه ها کم کرد و برای آن مرز کشید. دلیل این که سرمایه داران جنبش تعاونی یا جنبش کارگری را در کشورهای اسکاندیناوی پذیرفتند، با این که می دانستند که برتری هایشان به چالش کشیده می شوند و از دید سیاسی و اقتصادی کم توان می شوند، برای این بود که آن ها با جنبش سازمان یافته، نیرومند و یگانه ای روبرو بودند که توانست فرادستی بورژوازی را هم از پایین و هم در سطح دولت نیروی الیگارشی سرمایه داران را به چالش بکشد.

این درست است که بورژوازی در کشورهای اسکاندیناوی به آن اندازه پس نشینی کرد که به اندازه بورژوازی آمریکا و کشورهای “جهان سوم” ددمنش نشد، ولی سرمایه داری در این کشورها هیچ گاه سرسپرده مردم نشد و خواست های آن ها را برای جهانی رها از بهره کشی انسان از انسان نپذیرفت. هم اکنون هیچ روشن نیست که چگونه این گونه جنبش های تعاونی را در یک اقتصاد جهانی تر شده می توان آن چنان نیرومند کرد که سرمایه را به پس نشینی وا دارد. آن چه که در این کشورها هم اکنون می گذرد نشان گر روندی درست وارونه است؛ پیش رفت روزانه سرمایه و پس رفت جنبش کارگری و تعاونی.  

در چهار دهه ی گذشته به سازی سوسیال دموکرات ها نه تنها جامعه را به سوسیالیسم نزدیک نکرده است بلکه سوسیال دموکراسی با مقررات زدایی و پیروی از اقتصاد سیاسی نئولیبرالیسم، “اصلاحات” بی شماری را برای پایداری نظام سرمایه داری انجام داده است که تنها دستمزدها را پایین تر و تأمین اجتماعی را کمتر و طبقه فرادست را نیرومندتر، فربه تر و سود از مابهتران بیش از پیش کرده است. از این رو نابرابری در این کشورها افزایش می یابد.  

بازرسی (نظارت) سرمایه داری که سوسیال دموکراسی انجام داده است، نه تنها به دموکراتیزه کردن جامعه کم نکرد بلکه امروز بخش بزرگی از مردم تنگ دست تر شده اند. از دید تاریخی، بازرسی (نظارت) سرمایه داری به به بودی برگشت ناپذیر شرایط زندگی بیش تر مردم در این کشورها نینجامیده است. سرمایه داران توانسته اند با اتحادیه های کارگری، بخش عمومی، و تعاونی ها کنار بیایند. همانگونه که بنگاه های اقتصادی سرمایه داری هنگامی که سود و انباشت سرمایه در میان است، نیز توانسته اند با جنبش های تعاونی تا زمانی که در چارچوب اقتصاد بازار سرمایه داری کار می کنند کنار بیایند. توانایی ریشه گیری و نمو سوسیالیسم در چارچوب سرمایه داری نیز به دلیل این که بنگاه های اقتصادی کارگران – که باید در اقتصاد جهانی سرمایه داری به رقابت بپردازند- ناگزیر به رقابت برای سود و انباشت سرمایه هستند هر روز کم تر می شود. باید به یاد داشت که بسیاری از شرکت هایی که در دوران نیرومندی جنبش تعاونی ساخته شده بودند، اندک اندک به شرکت های در بازار سهام دگرگون شده اند. بنابراین، این بنیادهای تعاونی و بانکی، نه تنها نمونه ای برای نشان دادن برتری اندیشه سوسیالیستی نمی شوند، بلکه به پذیرش قانون های بازی بازار سرمایه داری ناگزیر می شوند.   

به همین گونه، تلاش های سوسیال دموکراسی برای ساختن جزیره سوسیالیستی در دریای ویران گر سرمایه داری  شکست خورده است.

این واقعیت که پروژه سوسیال دموکرات هرگز نتوانست در برابر الیگارشی سرمایه داری نیرومند شود، به این دلیل نیز است که جنبش به سازی (اصلاح طلبی) آن ها هرگز نتوانست و نخواست ریشه بنیانی شیوه تولید سرمایه داری یعنی “مالکیت خصوصی” افزار تولید را به چالش بکشد. مالکیت خصوصی افزار تولید به سرمایه دار اجازه می دهد که در باره ی زندگی و کار دیگران تصمیم بگیرد و بر سیاست جامعه فرمان روا باشد.  

امید داشتن به این که سوسیالیسم می تواند در درون شکم سرمایه داری زاییده شود، پندارگونه است. نخبگان فئودال و بورژوازی رقیب بودند، ولی هم زمان در بهره کشی با هم سازگار بودند. بنیان های سوسیالیستی و سرمایه داری در یک تضاد بسیار آشتی ناپذیر با هم هستند. هم زیستی آشتی پذیر میان سرمایه داری و  سوسیالیسم در یک جامعه شدنی نیست.

چرا جهان به آرمان گرایی نیاز دارد؟

طبقه فرمان روا، هیچ سودی از نیرومند شدن سنگرهای ضدسرمایه داری زیر رهبری طبقه کارگر در زمینه تولید نمی برد. پیشنهادهای سوسیال دموکرات ها همان گونه که ما دیده ایم، بی گمان با ایستادگی طبقه های فرمان روا روبرو خواهد شد و نمی توان بدین گونه از فرمانروایی سرمایه در جامعه کاست.

تا زمانی که سرمایه داران مالکیت بر افزار تولید و سرمایه را در دست خود دارند، شیشه زندگی جامعه را نیز در دست دارند.

نباید ساده انگارانه پنداشت که ”چپ” می تواند آرام آرام و بی آن که بورژوازی دریابد، مالکیت خصوصی را از دست سرمایه داران دزدکی بگیرد. اندیشه سوسیال دموکرات می پنداشت که می توان مالکیت را از سرمایه داری گرفت، بی آن که او از این کار آگاه شود و یا دریابد که در گوشه و کنار او چه می گذرد. ولی تاریخ نشان داد که این ساده اندیشی به زیان کارگران و رنج بران بوده است.

تنها به این بیندیشید که سرمایه چند دولت برگزیده مردم را، در گوشه و کنار دنیا تنها برای گام گذاشتن در راه ملی سرنگون کرده است. تنها به این بیندیشید که سرمایه در کجا ها، برای سودورزی بیشتر جنگ افروزی کرده است.

اگر استراتژی سوسیال دموکراتیک برای دگرگونی اجتماعی به سوی سوسیالیسم در دوران شکوفایی سوسیالیسم شکست خورده است، چرا باید باور کنیم که برای بار دوم آن هم زمانی که سرمایه داری خود را  برنده “جنگ سرد” می داند پیروز خواهد شد؟  

افزون بر این ها، راه کارهایی سوسیال دموکراسی سوی فراملی را نگاه نمی کنند. سوسیال دموکرات ها از پیمان های نظامی جنگ افروز چیزی نمی گویند و در باره ی امپریالیسم چیزی نمی نویسند. مردم برای یک امید راستین گرد هم آمده اند، تا برنامه های نوشته شده برای نجات زمین پیاده شوند، ولی سوسیال دموکراسی جنبش محیط زیست را به کار خود رها کرده است و به یکی از بزرگترین چالش زمان ما یعنی محیط زیست چندان نمی پردازند.

انقلاب دیجیتالی – که حتا برخی ”چپ” ها آن را آغاز دموکراتیک سازی نهادهای سرمایه و آغاز دموکراتیزه کردن گفت و گو می دانستند- امروز همراه با جهانی شدن سرمایه به شستشوی مغزی رای دهندگان در شبکه های اجتماعی می پردازد.

ما نمی توانیم، آن گونه که انسان بورژوازی در شکم فئودال پرورده شده بود، منطق برابری خواهانه سوسیالیستی را در دل سرمایه داری پرورش دهیم و چارچوب انسان سوسیالیست را بسازیم. 

برای همین، باید نخست نهادهای رهبری را به دست گرفت و سپس می توان شیوه تولید، زندگی کاری و زمینه های دیگر زندگی انسانی را با بنیان های دموکراتیک و برابری خواهی سوسیالیسم دگرگون کرد.

واژگونی مالکیت سرمایه داری باید در دستور کار سیاسی روز سوسیالیست ها باشد. اقتصاد دموکراتیک که بر پایه مالکیت همگانی بر افزار تولید است، شرط شیوه سوسیالیستی تولید است.  

برای رسیدن به این آماج والا، نیروی بی کران آرمان خواهی، پیش زمینه ساز انسان نوینی است که هزینه زندان، شکنجه و مرگ را به جان می خرد. به راستی هم بخش بزرگی از پیروزی به سازی خواهان در گرو جان دادن بی دریغ آرمان خواهان است.

آرمان خواهان با آرمان های خود چنان خواست های جامعه را ریشه ای می کنند و با دلاوری و سرسختی خود بورژوازی را وا می دارند که به ناچار برای گریز از انقلاب گاهی تن به به سازی شرایط دهد.   

پیوند میان انقلاب و به سازی

آیا یک پیکارگر می تواند بی آن که از چشمه جوشان آرمان سیراب باشد، از میان انبوهی از دشواری هایی که در کویر رزم با آن روبرو می شود با سرفرازی گذر کند؟ آیا یک رزمنده می تواند بی شمشیر امید، به جنگ ناامیدی در روزهای سخت نبرد برود؟ آیا یک کمونیست می تواند بی آن که به جاودانگی حق باور داشته باشد، مرگ را با آغوش باز بپذیرا باشد؟   

باید آرمانی باشد که تو را برانگیزاند، روانت را بشوراند و ترا با باور به جهانی بهتر پای کوبانه به پهنه نبرد بفرستد.   

با این همه، این هم درست است که در آرزوی آرمان شهر ماندن، یک شمشیر دو لبه هست.  

باور به برپایی جامعه ای نوین آزاد از بهره کشی انسان از انسان، همیشه نیروی برانگیزنده رزمندگان و تکانه بزرگی برای دگرگونی های ریشه ای بوده است. بدون چنین امید و آرزو حتا ساختن دولت های  رفاه به سختی شدنی می بود. اما آرمان گرایی، می توانند انگیزه زدا هم باشد.   

از این رو، دشوارترین چالشی که سوسیالیست های انقلابی با آن روبرو هستند، پیدا کردن راه گزار از این جا(سرمایه داری) به آنجا (سوسیالیسم) است.  

”چپ” انقلابی برنامه های نیرومند و پرتوان آرمان شهری دارد و دستش همواره در این باره پر بوده است، ولی زمانی که سخن از انجام کارهای نیازمند روزانه برای رسیدن  به آرمان شهر می شود، دست ”چپ” انقلابی خالی و برنامه اش ناروشن است.     

هنگامی که سخن از نابودی دولت و بازار می شود، باید پاسخی برای این یافت که چگونه بی آن که یک دولت مرکزی بزرگ برپا کنیم، سازکارهای جایگزینی که برای گزار نیاز است فراهم کنیم. همان گونه که گرامشی می گوید باید بیشتر مردم را به سوی دیدگاه های خود کشاند و فرادستی (هژمونی) ایدیولوژی بورژوازی را به چالش کشاند. پس باید پاسخ بسیاری از پرسش های عملی را که شعارهای آرمان گرای ما می آفریند یافت و برای این کار باید از بازکاری (تکرار) اندوخته های نادرست کشورهای سوسیالیستی پرهیز کرد و هم زمان از اندوخته های کاربردی جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی سود جست.

برخی از “چپ”ها تا انقلاب سوسیالیستی، هم کاری با هیچ نیروی غیرپرولتری را نمی پذیرند و برخی ها چون چشم انداز آرمان شهر را دور از دست رس می بینند، با از دست دادن استقلال طبقاتی، آماده هر سازشی هستند.    

امید به ساختن یک آرمان شهر، هنگام روبرو شدن با سختی ها و چالش های روزانه زیادی که برپایی نهادهای نوین سوسیالیستی با آن روبرو می شود، می تواند در درازنای زمان خاکستری و بی رنگ شود. نپذیرفتن هر پیشنهاد به سازی (اصلاح) به دلیل این که یک راه کار ریشه ای نیست و به جابجایی طبقاتی نمی انجامد، نمونه ای از دام افتادن به دام آرمان گرایی بی چون و چرا (مطلق) می باشد.   

در اینجا باید یاد آوری  کرد که پندار اینکه سرمایه داران – و دیگر بازیگرانی که هوادار نظم اجتماعی سرمایه داری هستند – دست روی دست می گذارند، تا سوسیالیست ها “دانه سوسیالیسم را در شکم سرمایه داری بکارند” درست نیست. وارونه، باید چشم به راه این بود که آن ها از همه ی دستگاه های نیرومند خود برای شکست برنامه اصلاح بهره جویی خواهند کرد. بورژوازی با چنین استراتژی، و با در دست داشتن نهادهای  کلیدی اقتصاد، از همه ی توان خود سود می جوید تا اقتصاد تعاونی و در نتیجه سیاست به سازی را شکست دهد.

برای همین، باید پنداربافی سوسیال دمکرات ها را رها کرد، ولی نباید نبرد روزانه برای به بودی زندگی تنگ دستان را فراموش کرد.

درستش این است که آزمایش کارهای غیرسرمایه داری در نظام سرمایه داری و درگیری با سیستم بهره کشی سرمایه داری دست به دست هم پیش روند.  

اگر هدف اصلاح، واژگونی گام به گام اقتصاد بازار سرمایه داری باشد، کار درستی است. از این گذشته، پیشنهادهای  برخی از ”چپ”های پینه زن بازدارنده جامعه ای بدون دولت و پول نیست. بلکه این پیشنهادها اگر بتواند پیاده شود می تواند اندوخته های ارزشمندی در باره ی شیوه های دموکراتیک مالکیت به ما دهند.  

ما به اصلاح خواهی نیاز داریم، تا بتوانیم شیوه های نوین مالکیت دموکراتیک را آزمایش کنیم و گسترش دهیم، و به مردم نشان دهیم که ما هم زمان با پیکار برای ساختن جهانی آزاد از گرسنگی، برای تهیه نان امروز آن ها هم می رزیم. نگذاریم که سوسیالیسم تنها یک آرمان به دست نیاوردنی دریافته شود، بلکه ویژگی های سوسیالیستی را که با تلاش های جنبش های تعاونی و کارگری در اقتصاد پدید آمده است بشناسیم و از آن ها برای نشان دادن درستی راه سوسیالیسم سود جوییم.

از سوی دیگر، اصلاح خواهی که پیوند دیالکتیکی با آرمان خواهی نداشته باشد، مانند رهگذر گم شده ای در بیابان می ماند که قطب نمایی ندارد. ما به آرمان گرایی انقلابی نیاز داریم تا به اصلاح خواهی سوی سوسیالیستی بدهد و هر گام به سوی اقتصاد دموکراتیک تر بخشی از یک استراتژی هدفمند باشد که هدف آن جایگزینی الیگارشی اقتصادی سرمایه داری با یک دموکراسی اقتصادی راستین است، که در آن توده ها با گزیرش های دموکراتیک خود چارچوب اقتصادی جامعه را بر می گزینند. ما هم چنین به اصلاح خواهی با چشم انداز سوسیالیستی نیاز داریم، تا به آرمان گرایان پندارباف و دور از مردم دگرگون نشویم.

پایان سخن

دیدگاه سوسیال دموکراسی برای جامعه ای بهتر، با جهان امروز چندان سازگار نیست. پیشنهادهای سوسیال دموکراسی برای دگرگونی جامعه در جهانی که تا این اندازه از زهر سرمایه داری چرکین است، ریشه ای نیستند.  

رادیکال ترین چشم انداز سوسیال دموکراسی این است که بخشی از بازده سرمایه را به کارگران هم بدهد. فراموش می شود که پیوند درآمد کارگران به بازدهی سرمایه، وابستگی کارگران به سازکارهای بازار سرمایه داری را افزایش خواهد داد؛ فراموش می شود که چون که بازده های شرکت های تعاونی با هم یکسان نیست، تعاونی ها در میان کارگران شکاف می اندازند و نابرابری می آفرینند. و این بدان معنی است که سوسیالیسمی که سوسیال دموکراسی خواهان آن است، دگرگون کننده شیوه تولید برای سودورزی نیست.

اندیشه سوسیال دموکراسی در باره ی گریز از نبرد و درگیری با سرمایه داری را می توان درک کرد؛ با سازش با سرمایه، کارها آسان تر می شود و شاید سرمایه رام شود، ولی اندوخته های تاریخی ما درست وارونه این امید زیبا را نشان می دهد. تاریخ نشان دهنده سنگ دلی و نه نرم دلی سرمایه است.         

سیاست مداران بی نیش سوسیال دموکرات در باره دموکراتیزه سازی آرام مالکیت و رام کردن بازار سخن می گویند، ولی ما باید گستاخانه سازکارهای بازار و همچنین دولت طبقاتی را زیر پرسش ببریم و برنامه جامعه ای بی طبقه، بی پول و رها از کار مزدی را پیش روی توده ها بگذاریم.    

ولی راه گذار از بیابان سرمایه داری تا آرمان شهر سوسیالیستی، راه دراز و دشواری است. نبرد برای به بود زندگی تنگ دستان و به سازی روزانه که با استراتژی برپایی سوسیالیسم هم خوانی دارد، می تواند راه دشوار را آسان تر و زمان چشم به راهی را کوتاه تر کند. برای هم راه کردن توده های میلیونی با خود، ”چپ” انقلابی باید پاسخ های خرسند کننده تری برای بسیاری از پرسش هایی که در باره ی راه گذار از این جا تا به آرمان شهر است، بیابد. و گر نه،  مردم  باور به دگرگونی های ریشه ای را که در سرشت خود ناهموار، دشوار و زمان بر است از دست می دهند و پیشنهادهای به سازی برنده خواهد شد.

با همه ی آن چیزهایی که گفته شد، کمونیست ها باید همواره با دارندگان چنین دیدگاهی جدل ایدولوژیک کنند، ولی هیچ گاه نباید در نبرد با بورژوازی بزرگ انگلی هم آهنگی و هم کاری با این نیروها را از یاد ببرند و آن ها را به دامن بورژوازی بزرگ برانند.  

ناسازگاری دیدگاه میان ”چپ” انقلابی و ”چپ” پینه زن، نباید به آن اندازه باشد که راست از آن ها به سود خود بهره جویی کند. تضاد ما با بورژوازی بزرگ انگلی یک تضاد آشتی ناپذیر است، ولی تضاد ما با ”چپ” های پینه زن از این گونه نیست. باید به جای ساختن درگیری ساختگی میان آرمان گرایی کمونیستی و عمل گرایی سوسیال دموکراسی، دیالکتیک اصلاح و انقلاب را فراموش نکرد.

زیرا اگر ما خواهان دگرگونی جهان پر از ستم کنونی هستیم، ما هم به رئالیسم عملی به سازان (اصلاح طلبان) و هم به آرمان گرایی انقلابی ها نیاز داریم.     




جمهوری اسلامی رفتنی است، ولی جایگزینی پیشرو بسته به آمادگی شرایط ذهنی انقلاب دارد!

مقاله ۱۷/۱۴۰۰
۲۱ تیر ۱۴۰۰، ۱۲ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

رژیم های دیکتاتوری نوین، خیلی زود دریافتند که برای دزدی و سرکوب می توانند دست به کارهای نادرست بسیاری بزنند، ولی نیازهای پایه ای یک جامعه هم چون آب، نان و برق را باید تهیه کنند. جامعه هایی که زیر چکمه ی ستم گران خون ریز رنج می برند، توانایی پذیرش زور را تا آن جا که نیازهای نخستین انسان فراهم است دارند. 

رویدادهای کشور نشان می دهد که جمهوری اسلامی آن چنان ورشکسته شده است که حتا این توان را هم دیگر ندارد. مردم برای نداشتن آب و نان هیچ بهانه ای و هیچ پوزشی را از رژیم های دیکتاتور نمی پذیرند. خشکی، نباریدن باران، یورش ملخ ها به گندم زارها، هیچ یک از این بهانه را نمی توان پذیرفت. کوچک ترین وظیفه یک رژیم فرمان روا این است که دست کم برای این روزهای سخت برنامه ریزی داشته باشد و هنگام دشامد (فاجعه) طبیعی و کمبودهای ناگوار، مردم را به درماندگی نکشاند.

راستش این است که دست اندرکاران نهادهای کوچک و بزرگ جمهوری اسلامی سرگرم انباشتن زر بیشتر در گنجینه های پنهانی خود هستند و کسی دلش برای مردم نمی سوزد و سرش برای چاره جویی دشوارهای آن ها نمی اندیشد. جمهوری اسلامی چارگامه میهن ما را به سوی ورشکستگی می راند. 

بدین گونه، همان گونه که آموزگار بزرگ انقلاب، لنین گفته بود، هنگامی که بالادستان نمی توانند مانند گذشته فرمان روایی کنند و فرودستان نمی خواهند دگر ستم پذیر باشند، بدان گاه شرایط عینی انقلاب فراهم است.

مردم میهن ما این روزها چه می کشند؟

میهن ما کشور دارایی است و باید بتواند که کار، نان، خانه، بهداشت، و کالاهای بهتر و ارزان تری برای مردم ما تهیه کند. ولی بورژوازی انگلی در آن فرمان روایی می کند که تنها در اندیشه پول اندوزی فراوان و تند است. این همه پول نفت می توانست در پیشرفت دادن تولید و صنعتی کردن میهن به کار برده شود، می توانست یک چتر پوششی اجتماعی و بهداشتی برای مردم ما فراهم کند، ولی همه ی این سرمایه ها به جیب آقایان می روند و یا برای تنش آفرینی هزینه می شوند.

جمهوری اسلامی کارگران را تازیانه می زند و آن ها را از کارخانه بیرون می کند. کالاها تنها برای پول داران یافت می شود و قیمت ها روزانه افزایش می یابند. نرخ تورم هر روز بالا می رود و مردم گرسنه تر می شوند.

به گزارش اسپوتنیک (https://ir.sputniknews.com/:03.02.2021)، یک کیلو موز با قیمت  ۵۰ تا ۶۰ هزار تومان و  یک کیلو گیلاس با قیمت یک میلیون تومان در خرده فروشی‌های بالای شهر تهران فروخته  می شود.

بار تورم به ویژه بر دوش لایه های پایینی جامعه سنگینی می کند. میانگین نرخ تورم در این دوره ۱۰ ساله ۲۱.۷ درصد بوده، در برابر آن میانگین نرخ دستمزد کارگران در این یک دهه ۱۹.۹ درصد افزایش یافته است (www.bbc.com: 2020.04.09) .

ناصر چمنی، نماینده کارگران در شورای عالی کار گفت “فقط در بخش خوراکی‌ها بیش از ۷۶ درصد افزایش در سبد معیشت دیده می‌شود.”محمدرضا تاجیک، نمایندۀ کارگران در شورای عالی کار ایران، متوسط هزینه کارگران را ۱۰ میلیون تومان اعلام کرده است(www.bbc.com: 2021.02.12) .

جمهوری اسلامی نه تنها هیچ برنامه اقتصادی برای برون رفتن از چالش های بسیار میهن ندارد بلکه از توان فراهم کردن نیازهای زیرساختاری مردم هم چون آب و برق نیز درمانده است.

بسیاری از شهرها هفته ها است که در خاموشی به سر می برند. در این گرمای تابستان مردم ساعت ها برق ندارند.

اسحاق جهانگیری، معاون اول رئيس‌جمهوری، ایران جهانگیری روز چهارشنبه ۱۶ تیر (هفتم ژوئیه) گفت، ، ایران با ۱۱ هزار مگاوات کسری برق روبرو است. قرار است این کسری با تعطیلی صنایع بزرگ و کاهش زمان فعالیت ادارات دولتی تامین شود تا مدت زمان قطع برق خانگی کاهش یابد.

به گزارش «تسنیم»، محمد ملاکی، عضو سندیکای تولیدکنندگان برق در نشستی رسانه ای گفت: «در هر هفته ۱۲۵میلیون کیلووات‌ساعت خاموشی رقم می‌خورد و ۲۵۰میلیون دلار خسارت این خاموشی‌ها به اقتصاد کشور می‌شود، اگر این خاموشی برای دوماه ادامه یابد، حدود ۲میلیارد دلار زیان اقتصادی به کشور وارد می‌کند.»

جمهوری اسلامی بیش از چهل سال برای پیدا کردن راه چاره ای برای این گونه چالش ها زمان داشته است، ولی برنامه ریزی برای چپاول سرمایه میهن و سرکوب مردم شورشی برجسته تر از فراهم کردن نیازهای روزانه مردم بوده است. ایران شرایط آب و هوای خوبی برای تولید برق خورشیدی و بادی دارد، ولی هم اکنون این سرچشمه های انرژی پاک تنها برای کمتر از  یک درصد از تولید برق کشور به کار برده می شوند(https://barghnews.com: 2020.07.05).

بیش از سه هزار روستای سیستان و بلوچستان هیچ گونه سامانه آب‌رسانی ندارند و آب خود را از تانکرها تهیه می‌کنند (https://www.isna.ir: 2021. 05.23).

فرزندان تنگ دستان و رنج بران برای رهایی از گرمای جان گداز تن به آبی می سپارند که پر از تمساح است. مدیرکل محیط زیست سیستان و بلوچستان می‌گوید همه قربانیان تمساح‌ها، کودکانی هستند که برای رهایی از گرما به ناگزیر به زیستگاه آنها نزدیک می شوند.

به گزارش خبرگزاری ایسنا، کرمی‌نژادا، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب خوزستان از شهروندان این استان خواست برای مقابله با کم آبی در خانه آب ذخیره کنند.

جمهوری اسلامی حتا نتوانست به اندازه کشورهای پس مانده جهان بیماری همه گیر کرونا را رام کند و یا به درمان مردم بیمار بپردازد و یا به آن ها واکسن زند. به گزارش خبرگزاری «تسنیم»، روز پنج‌شنبه هفدم تیر وزارت بهداشت جمهوری اسلامی گفت که تنها در یک شبانه‌روز گذشته بیش از ۲۳ هزار نفر به بیماری کووید دچار شده اند. او هم چنین افزود که شمار شهرهای قرمز کرونایی در ایران به ۱۲۰ شهر رسید و هم‌اکنون هیچ شهری آبی نیست.

ننگ تا به آن جا رسیده است که مردم میهن ما برای واکسن زدن به کشورهای همسایه می روند. به گزارش «تسنیم»، روح‌الله لطیفی، سخنگوی گمرک ایران می گوید: « طی دو روز گذشته ۱۸۰۰ نفر ایرانی وارد ارمنستان شده‌اند، از اول تیرماه نیز تاکنون مجموعاً ۴۳۰۰ مسافر ایرانی برای تزریق واکسن وارد این کشور شده بودند. »

خبرگزاری ایلنا گزارش داده است که چندین ایرانی که در صف‌های دراز واکسن در مرز ایران و ارمنستان در روزهای گذشته ایستاده بودند، به دلیل گرمازدگی بیهوش شده‌اند.

حتا رسانه های خود جمهوری اسلامی از روزگار “سیاه” سیستان و بلوچستان؛ گورستان های پر و بیمارستان‌های خالی از تخت می نویسند. ده شهرستان سیستان و بلوچستان بیمارستان ندارد و گاه نیاز است که فرد برای درمان و رسیدن به بیمارستان بیش از ۱۰۰ کیلومتر طی کند.

تنش و دلهره ای همیشگی مردم میهن ما، شمار بیماری های مغزی و عصبی را بسیار افزایش داده است.

حسین پاکدامن، رییس انجمن مغز و اعصاب ایران، گفته است سن سکته مغزی در ایران ۱۰ سال پایین آمده و سالانه ۱۸۰ هزار نفر بر اثر سکته مغزی می‌میرند. ایشان هم چنین گفته است که  ۸۵ هزار بیمار دچار به ام‌اس، یک میلیون و ۳۲۰ هزار بیمار دچار به صرع و ۷۵۰ هزار بیمار دچار به آلزایمر در ایران داریم.

بار گناه این نابسامانی ها بر دوش کیست؟

چرا این گونه است؟

زیرا سرمایه مردم و سرچشمه های طبیعی میهن ما در دست بورژوازی انگلی است، نه در دست مردم. حتا دانشمندان بورژوازی هم پنهان نمی کنند که در شيوه توليد سرمايه داری (پیش رفته و یا پس مانده) سود ورزی سرمايه بر بهبودی زندگی مردم می چربد. این همان چیزی است که مردم میهن ما سال ها است که با گوشت و پوست خود آن را احساس می کنند.

در گذشته بورژوازی از تکنوکرات ها برای رهبری سیاسی کشور سود می جست، ولی هم اکنون از این پوشش چشم می پوشد و خود نهادهای سیاسی رهبری را به دست گرفته است. بورژوازی انگلی با در دست داشتن نهادهای فرمان روایی بیشتر و بیشتر سازوکارهای سیاسی را با منافع طبقاتی خود سازگار و هم آهنگ می کند. بدین گونه، درآمیزی اقتصاد و سیاست هر روز بیشتر می شود و پیوند ناگسستنی آن ها آشکارتر. بورژوازی انگلی با در دست داشتن نهاد دولت، دستمزد ها را پایین نگه می دارد و به بهانه های گوناگون به سرکوب خواست های اقتصادی کارگران می پردازد.  

بورژوازی انگلی با کمک بخش دولتی به خرید و فروش سودآور سرمایه و نیازهای کشور می پردازد. با این شیوه رانت خواری افزایش یافته است. با یکه تازی بورژوازی نظامی در نهادهای فرمان روایی کشور، اقتصاد زالویی هر روز گسترده تر می شود.

یکه تازی بورژوازی نظامی ولی بی هزینه نیست. از یک سو، بورژوازی نظامی که همه ی نهادها را در دست گرفته است از چنان نیروی اقتصادی، نظامی و ایدیولوژیک برخوردار است که با فریب و زور به مردم  زراندوزی خود را روزانه می گستراند. از سوی دیگر، این انحصار او را با بخش های بزرگتری از جامعه در تضاد آشکار می گذارد و از نیروی و توان نرمش او می کاهد. این انحصار، جامعه را از پندارهای دموکراسی بازی و پینه زنی این قبای ژنده رها می کند و رژیم را با باریک شدن تنه، در انزوای سیاسی می اندازد.  بدین گونه، باور پندارگرایانه راه جویی دمکراسی مابانه در جمهوری اسلامی، در اندیشه ی بسیاری از مردم فرو خواهد ریخت.

درهم آمیختن بورژوازی نظامی با نهادهای دیگر به معنای این است که نبرد اقتصادی نیز به ناگزیر یک ریخت سیاسی به خود می گیرد. نبرد مزدی طبقه کارگر نیز به کشمکش با سیاست های دولت پیوند می خورد.

از این رو، بحران جامعه ریشه در یک سیستم سرمایه داری دارد، بحرانی که تنها با نابودی این سیستم از میان برداشته می شود. نمی توان مانند راست گرایان تنها به جنگ دیکتاتوری ولی فقیه رفت و بیشتر مردم را در برابر یورش بورژوازی انگلی تنها گذاشت. میان بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی و بورژوازی رانده شده شاهنشاهی در امریکا هم سانی شگفت انگیزی در باره ی دور کردن سر نظام سرمایه از زیر شمشیر خشم توده ها است.  

تنها راه چاره برای چالش های بی شمار اقتصادی- اجتماعی، جایگزینی شیوه تولید سرمایه داری با سوسیالیسم است. وقتی دستگاه تولید در مالکیت اجتماعی باشد و نهادهای رهبری در دست رنج بران و پیش گامان آن ها باشد، می توان از سرمایه هنگفت نفتی و انسانی میهن برای فراهم کردن نیازهای مادی و فرهنگی مردم بهره برداری کرد.

نیروی دگرگونی جامعه تنها در بازوان و مغزهای رنج بران اندیشمند و اندیشمندان رنج بر (مارکس) نهفته است. دیگر طبقه ها، از کشاورزان، خرده بورژوازی شهری و روستایی گرفته تا لایه های میانی و بورژوازی ملی دریافته اند که شرایط کشور باید ریشه ای دگرگون شود. طبقه کارگر همراه با پیش گامان خود می تواند و باید راهی پیدا کند، تا بیشتر مردم را در نبرد طبقاتی علیه سرمایه انگلی که از خون مردم می نوشد دوروبر خود گرد هم آورد.

آیا راه رشد غیرسرمایه داری شدنی است؟

امپریالیسم با همه ی توانایی هایی که هنوز دارد، دیگر تنها نیروی بزرگ در جهان نیست. جمهوری خلق چین در راه سوسیالیسمی گام گذاشته است که در آن نهادهای فرمان روایی جامعه در دست کارگران و دیگر سخت کوشان است. با دستاوردهای فراوانی که جمهوری خلق چین بدست آورده است، دیگر نمی توان سوسیالیسم را یک اندیشه پنداری خواند که در آرزوی ساختن  بهشت در آرمان شهر است. دستاوردهای اقتصادی و پیشرفت اجتماعی جمهوری خلق چین که در تاریخ انسانی همانند ندارد، تنها با سوسیالیسم شدنی است.   

جمهوری خلق چین با خونسردی ستایش انگیزی تنش زدایی را با ایستادگی در برابر زورگویی امپریالیسم درآمیخته است.  جمهوری خلق چین همراه با سیاست تنش زدایی خود، جبهه ضدامپریالیستی را نیرومند می کند و از هر شکافی در گردان سرمایه سود می جوید تا یکه تازی امپریالیسم را  رام کند. جبهه ای که چین با روسیه درست کرده است، توانایی جلوگیری از جنگ جهانی نوین را دارد. این جبهه، امپریالیسم را به ناگزیر به پذیرش همزیستی مسالمت آمیز بین دولت های گوناگون وا می دارد.       

کمک های جمهوری خلق چین به خلق های دیگر بر پایه ارزش های سوسیالیستی، هم چون همبستگی و برادری میان مردم استوار است. هم زمان، پیشنهادهای زیرساختار سازی جمهوری خلق چین به این کشورها کمک می کند که  از ناچاری به دام سرمایه گذاری استعماری امپریالیسم نیفتند.    

پایان سخن

با بودن رژیم سرمایه داری اسلامی برخی از هم میهنان ما امروز می میرند و برخی ها از ترس آینده تا مرز مرگ نگران هستند. رژیمی که نمی تواند پایه ای ترین نیازهای شهروندان خود را فراهم کند، دیر و یا زود واژگون خواهد شد. وظیفه پیش آهنگان طبقه کارگر سو دادن پیشرو به خیزش مردمی برای سرنگونی است. این کار، همانا فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب است.

آری! راست هم اکنون نیرومندتر از ما است. نیروهای راست که از کمک امپریالیسم نیز برخوردار هستند می خواهند خیزش توده ها را افسار بزنند و با سرنگونی ولایت فقیه توده ها را به خانه ها برگردانند. آن ها خواهان برپایی یک سرمایه داری ددمنشانه با چهره ی غیراسلامی هستند.

ولی ما تنها نیستیم. توده های رنج بر و تنگ دست، خلق های زیر ستم با ما هستند. تنها سیاست های ضددیکتاتوری و غیرسرمایه داری سوسیالیست های انقلابی، بازتاب دهنده منافع بیشتر توده های میهن ما است. باید به توده ها گفت که سرمایه داری در کشور ما بیمارتر از آن است که به توان کشور را با کمک چهره ای غیراسلامی آن نجات داد و بورژوازی انگلی در میهن ما ددمنشانه تر از آن است که به توان آن را با پند به کناره گیری کشاند.  

بهبود و افزایش نیروی سوسیالیستی جمهوری خلق چین و بحران ژرف امپریالیسم، راه روشن دیگری به طبقه کارگر و مردم همه کشورها، برای رهایی از یوغ سرمایه و در دست گرفتن سرنوشت خود نشان می دهد.

با پیشرفت های شگفت انگیز جمهوری خلق چین و کمک های انترناسیونالیستی آن، گام گذاشتن در راه سوسیالیسم، برای کشورهای پیرامونی و کشورهایی مانند کشور ما شدنی است.        

با کمک جمهوری خلق چین و چندقطبی شدن جهان، کشورهای “جهان سوم” با خواست و توان توده های خود، هم اکنون می توانند راه رشد غیرسرمایه داری را پایه گزاری کنند.




پایان تاریخ یا آغازی نو؟

مقاله ۱۶/۱۴۰۰
۱۷ تیر ۱۴۰۰، ۸ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

پس از پیروزی گذرا ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دیگر کشورهای اردوگاه پیشین سوسیالیستی، بورژوازی در این پندار بود که با رفتن این کشورها، مارکسیسم نیز برای همیشه فراموش می شود.  در سال ١٩٩٢، فوكویاما زود باورانه در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان»، سرمایه داری را برای همیشه پیروز خواند و از «همزیستی تنگاتنگ» و هوشیاریانه اقتصاد بازار و دموكراسی پارلمانی سخن گفت که جاودان خواهد ماند.  

اندیشه ایده‌آلیستی بورژوازی هرگز درنیافت که آن چه که انجام آن یک نیاز تاریخی است، هنگام بستن راهی، راهی تازه برای پیدایش خود می یابد. هنوز لیوان های شامپاین بورژوازی خالی نشده بود و مزدبگیرانش از خرمستی به هوشیاری نرسیده بودند که دریافتند که وارونه آن چه که آن ها می پنداشتنند، مارکسیسم نه تنها فراموش نشد بلکه زنده تر از گذشته شد؛ هم چون ققنوس در آتش سوخته، مارکسیسم دیگر بار از خاکستر خود زاده شد.  

امروز مارکسیسم دوباره بر سر زبان های همه افتاده است. ولی “چپ” هایی داریم که هنوز از مارکسیست خواندن خود شرم گین هستند. زمانی که پژوهش گران اقتصادی هم چون توماس پیکتی (که سوسیال دموکرات است)، سخن گفتن از مارکس و کمونیسم را برجسته می دانند، پس چرا خود “چپ” ها با سرفرازی و سربلندی خود را مارکسیست نخوانند؟

مارکسیسم پرچم رزم انقلابی رنج بران

ما بیش از گذشته می بینیم که سرمایه داری همه ی پهنه های اجتماعی انسان را کالایی کرده است. بحران کرونا بسیاری از حقیقت ها را آشکار ساخته  است. کارکنان بهداشتی از خستگی در بیمارستان ها جان می دهند، ولی شرکت های واکسن سازی میلیاردها دلار به جیب می زنند و آماده نیستند که در این شرایط مرگبار، فورمول ساخت واکسن را به دولت های ندار دنیا وا گزار کنند.

سرمایه تا به آن جا رسیده است که حتا  بیمارستان دولتی را مانند یک شرکت سرمایه داری می گرداند. تندرستی انسان، نگهداری از انسان، دیگر کنش های انسانی، کالاهایی شده اند که تنها با داشتن پول می توان آن ها را خرید. در سرمایه داری، زندگی انسان تنها زمانی ارزش نجات دادن دارد که به سرمایه بورژوازی دارویی و پزشکی بیفزاید.    

بسیاری از مردمان جهان حتا در کشورهای پیشرفته سرمایه داری نمی توانند از راه کارشان زندگی خود را بگذرانند. نابرابری هر روز افزایش می یابد. رنج بران و سخت کارکنان در کشورهای سرمایه داری در هم سنجی با گذشته باید زمان بیشتر از زندگی خود را کار کنند، چرا که در هم سنجی با گذشته انسان ها هنگام بازنشستگی پیرتر و کم توان تر هستند. نظام سرمایه داری حتا درازی زیستن انسان را چشمه ای برای بهره کشی خود کرده است. آن ها از بالا رفتن میانگین زیستن، برای بالا بردن سال بازنشستگی و بهره کشی انسان سود برده اند.

بسیاری از مردمان جهان، اگر چه که راه چاره را نمی یابند، ولی دیگر دریافتند که سرمایه داری دشمن آن ها است. سرمایه پیوسته گرفتار چالش های می شود که گاهی می تواند برای چاره جویی آن ها راهی بیابد، ولی آن هایی که به دنبال یک پاسخ ریشه ای هستند و دگرگونی های بنیانی را نیازمند می دانند، دیر و یا زود باید مارکس را بخوانند تا سازه های سرمایه داری را دریابند و از سازوکارهای آن سر در بیاورند.

کسی نمی تواند به نبرد آن چه که نمی داند چه هست برود. باید دشمن را شناخت و در این شناسایی هنوز کسی به اندازه مارکس نتوانست روشنی به گوشه های تاریک سرمایه داری بیندازد.  مارکسیسم زنده می ماند برای این که کسی نمی تواند بی آن که آن را بیاموزد و از آموخته های تاریخی کمونیست بهره گیری کرده باشد با سرمایه داری درگیر شود.

مارکسیسم نه تنها کارگران و اندیشمندان را برای نبرد طبقاتی آماده می کند بلکه وارونه سوسیالیست‌های پنداری، چارچوب روشنی نیز از جهان آینده بی بهره کشی را در پیش روی ما می گذارد. جایی که انسان ها جامعه بی طبقه می سازند و خود را از بهره کشی می رهانند و به کارهای فرهنگی و شکوفایی زندگی می پردازند. جایی که تولید برای نیاز است و نه برای انباشت تولید. کمونیسم رهایی انسان است. مارکس در کتاب سرمایه می نویسد که کمونیسم گونه برتری از جامعه است که در آن هر تن به راستی  آزاد می شود و رویش می کند. جایی که به گفته رفیق اندیشمند ما طبری، تضاد میان فرد و جمع به وحدت دیالکتیکی فرد و جمع می رسد.

هنگام گام گذاشتن در این راه نباید دیالکتیک انسان انقلابی و جامعه انقلابی را فراموش کرد. ما با یک نظام سرمایه داری سخت جان و نرمش پذیری روبرو هستیم که ارزش های خود را در همه ی یاخته های انسان نوین رخنه داده است. برای همین، دیگر نمی توان به در دست گرفتن نهاد دولت بسنده کرد بلکه باید ارزش های انسانی، یعنی فرهنگ نوین انسانی را که هم اکنون با فردگرایی و مصرف گرایی گره خورده است دگرگون کرد. و این کار آسانی نیست، چرا که هر دگرگونی با ایستادگی روبرو خواهد شد.  

یکی از شیوه هایی که سرمایه داری برای دراز کردن زندگی خود هم اکنون در تلاش به کار بردن است، پایه گذاری سرمایه داری “سبز” است.

آیا سرمایه داری سبز راه رهایی انسان است؟

در پشت جهانی شدن سرمایه، رویای دیوانه وار روش زندگی مصرف-کن-دور-بینداز پنهان شده است. سرمایه داری برای چاره جویی انباشت تولید خود، به ناگزیر باید زندگی کالاهای تولید شده را هر روز کوتاه تر کند. سرمایه داری با خرید دانشمندان جامعه شناسی و روان شناسی به چگونگی کارکرد روان انسانی در نظام سرمایه داری دست یافته است و از آن برای سودورزی خود بهره جویی می کند. برای همین هم، سرمایه داری کالاهایی می سازد که تنها برای خریدن است و حتا هرگز مصرف نمی شود.  بدین گونه ، سرمایه داری خود خرید را برآورنده نیاز مصرف کرده است.     

بنیانی ترین انگیزه های همیشگی سرمایه داری سودورزی است و سرمایه در این راه انسان، محیط زیست و جانوران را نابود خواهد کرد. “سبزها” در این پندار بی هوده و پوچ هستند که گویا می توان سرمایه داری را “سبز” کرد. و به راستی هم تا ان جایی که فن آوری “سبز” به سودورزی بورژوازی کمک می کند، می توان “سبزگرایی” را با نظام سرمایه داری در آمیخت. ولی تنها با کاربرد فن آوری “سبز” نمی توان چالش محیط زیستی کنونی را چاره جست، برای نجات زمین، مصرف بی هوده را نیز باید کم کرد و سرمایه داری نمی تواند از هیچ رویداد و یا پدیده ای برای پول آفرینی بگذرد. کسی که این گونه بیندیشد، سرشت درونی سرمایه داری را در نیافته است.

زمین هر روز گرم تر می شود، یخچال های زمینی هر روز آب می شوند، سرچشمه های طبیعی کمیاب می شوند، جانوران نابود می شوند. برای چاره جویی این همه دشواری ها دیگر پینه زنی حتا به شیوه ی “سبز”  بس نیست، باید آرزوهای ما بزرگتر باشد، باید شاهین اندیشه را فراتر از بوته گون به پرواز در آورد و آن را به بالاترین تیغه ی زمین پرواز داد.    

سرمایه داری “سبز” سرابی بیش نیست. سرمایه داری باید سرچشمه های ارزان تهیه کند، برای تولید، سرمایه باید شیر که نه بلکه خون زمین را بمکد و این کار نمی تواند با “سبز” سازی زمین سازگار باشد. هیچ کسی به تولید فن آوری “سبز” نمی پردازد، مگر آن که از پیش بداند که به کار سودآوری دست می زند. کنش های شرکت خصوصی که برای سود هر چه زودتر و هر چه بیشتر ساخته می شوند، با آرزو و خواست گروهی انسان ها برای پایداری همیشگی زمین آشتی ناپذیر است. 

مارکس در چندین جا سخن از بهره برداری ترازمند از سرچشمه های زمین کرده است. مارکس هم چون یک اقتصادان بزرگ بهتر از هر کسی می دانست که سرچشمه های زمین بی اندازه نیستند و باید برای جان گیری دوباره زمین کوشا و بردبار بود. مارکس در جلد نخست “سرمایه” می گوید که همه پیشرفت های کشاورزی سرمایه داری با دزدی از کارگر و از زمین انجام می شود. برایند هر پیشرفت کوتاه مدت در افزایش باروری خاک نابود کردن سرچشمه باروری دراز مدت آن است. . . . بنابراین پیشرفت تولید سرمایه داری تنها با کم توان کردن همزمان سرچشمه های بنیانی ثروت – خاک و کارگر شدنی است.

بحرانی که جامعه های سرمایه داری را درگیر خود کرده است با پینه زنی از میان برده نخواهد شد. این بحران نه تنها یک چالش گذرا نیست، بلکه به دلیل نابرابری ها و ناگواراهایی که برای انسان ها، جانوران و طبیعت آفریده است، باید ریشه ای و یک بار برای همیشه چاره جویی شود.  

اصلاح یا انقلاب؟

برای برون رفت از چالش های ریشه ای و بنیانی سرمایه داری، نمی توان به پینه زنی های سوسیال دموکراسی بسنده کرد، اگر چه که این کار مانند هر پینه دوزی، سوراخ را برای زمان کوتاهی پر می کند. راهی فرای سوسیالیسم نیست، سوسیالیسم نه یک چشم انداز دور و نه یک شهر بهشتی و یا یک الگوی اجتماعی نوشته شده است. هر اندیشه ی انقلابی که فراتر از نظام سرمایه رود و روش زندگی سرمایه داری را زیر پرسش برد و بخواهد نه تنها جابجایی طبقاتی بلکه فرهنگ نوین انسانی بسازد، بخشی از سوسیالیسم است. اندیشه ای که انسان، جانوران و طبیعت را با هم هم آهنگ کند و آن ها را نه در برابر هم بلکه برای هم آموزش دهد و به کار برد، یک اندیشه سوسیالیستی است.  

از دید تاریخی، در درون جنبش کارگری دو شیوه برای رویارویی با سرمایه داری پدید آمده است. اصلاح خواهی سوسیال دموکراسی و دگرگونی های ریشه ای و انقلابی سوسیالیستی. گروه نخست همواره بر این باور بوده است که می توان به مدیریت جامعه سرمایه داری پرداخت. این اندیشه سوار بر سازش طبقاتی به سود سرمایه و به زیان کار است. سوسیال دموکرات ها پیام رسان همکاری طبقاتی هستند و از کارگران می خواهند که تا نبرد برای منافع خود را فراموش کنند. آن ها امید دارند که کاروان جامعه به خودی خود به سوسیالیسم برسد، برای همین آن ها بی کنش چشم به راه رسیدن کاروان سوسیالیسم هستند.  

شیوه انقلابی می خواهد “فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد” و جامعه را سراسر دگرگون کند. این شیوه، وظیفه خود را نیرومند کردن طبقه کارگر در نبرد برای منافع خود، و برای دگرگونی جامعه، و برای شکست فرمان روایی طبقاتی سرمایه دار، می داند. این شیوه با به بودی شرایط زندگی توده ها دشمن نیست بلکه برای آن به بودی می جنگد که می تواند جای گاه طبقه کارگر را به بود بخشد و آن را در نبرد بنیانی نیرومند کند. این شیوه، تلاش برای رسیدن به دستاوردهایی دارد که بتواند خودآگاهی طبقه کارگر را در برابر سرمایه بزرگ افزایش دهد. این شیوه، باوری به کاروان خودرو سوسیالیسم ندارند بلکه روشن می گوید که هیچ دگرگونی اجتماعی به خودی خود به دست نمی آید، بلکه تنها با کنش های آگاهانه طبقه  کارگر و پیش آهنگانش پدید می آید.

پایان سخن

دانشمندان بورژوازی بارها مارکسیسم را مرده خواندند و به گمان خود آن را برای همیشه زیر خاک نهان کردند. ولی مارکسیست ها همواره می دانستند که این چنین نیست. مارکسیسم یک مذهب و یا یک خشک اندیشی نیست که گرد و غبار گذشت روزگار روی آن بنشیند. مارکسیسم جهان بینی است که رنج بران جهان را برای دگرگونی ریشه ای آموزش می دهد، سازمان دهی می کند و به میدان نبرد می فرستد. تا نابرابری اجتماعی هست، این جهان بینی زنده می ماند. این جهان بینی تراوش اندیشه یک مغز تنها نیست بلکه برایند آموخته های تاریخی انسان و پاسخ راستین به نیاز انسان و برای حل چالش های برجسته روزگار ما است.

چالش هایی که در صد سال گذشته سرمایه داری آفریده و انباشته است به آن اندازه ژرف و گسترده است که دیگر نمی توان با پینه زنی در این جا و آن جا از پیامدهای ناگوار آن رهایی یافت.

راه “سبزی” که سرشت بهره کشانه سرمایه داری را زیر پرسش نگیرد، راه نجات انسان نیست. تنها با کنار زدن اندیشه سودورزی و جانشین کردن آن با اندیشه انسانی که به جانوران و مادر زمین نیز می اندیشد و انجام دگرگونی های ریشه ای می توان انسان جانوران و طبیعت را از نابودی نجات داد.




امپریالیسم امریکا نگران پای مال شدن حقوق انسان ها در ایران نیست!

مقاله ۱۵/۱۴۰۰
۱۲ تیر ۱۴۰۰، ۳ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

جمهوری اسلامی شاید تنها کشوری در جهان باشد که سه رییس قوه های گوناگون آن، به گونه ای در کشتارهای انسان ها دست داشته اند. آن چه که ما در باره ی رییس جمهور و رییس قوه قضایی می دانیم، می تواند در هر دادگاهی برای گناه کاری آن ها زندان بیاورد.

هزاران انسان می گویند که “رییسی”، زندانیان سیاسی را در سال ۶۷ به چوبه دار فرستاده بود و آقای منتظری هم در نوار خود هنگام دیدار “رییسی” و دیگران آن ها را آدم کش خواند. سعید امامی و دیگران در روند بازجویی خود بارها گفته اند که کشتارهای زنجیره ای باید با پذیرش یک فقیه انجام گیرد و برای همین هم محسن اژه ای دستور این کشتار را در سال ۸۲ داده بود.

در باره ی قالیباف، رییس مجلس داده هایی که در دست است به اندازه دو تن دیگر آشکار و روشن نیست، ولی بسیار کسان نوشته اند و گفته اند که او از سردمداران سرکوب شورش خرداد سال ۱۳۸۸ بوده است. نواری هم در دست است که او با سربلندی بی‌شرمانه ای از پرتاب دانشجوها از خوابگاه به خیابان سخن می گوید.    

سرکردگی سه تا از برجسته ترین نهادهای جمهوری اسلامی از سوی کسانی که دست کم برای کشتار مردم می توانند به دادگاه کشیده شوند، به امریکا و هوادارانش بهانه داده است که تا با رونمای انسانی و پشتیبانی از حقوق انسان ها به نبرد با جمهوری اسلامی بپردازند.

بخش بزرگی از نبرد طبقاتی بر می گردد به جدل ایدیولوژیک ما با نیروهای بورژوازی؛ باید همان گونه که گرامشی می گوید، سنگرها را یکی یکی از آن ها پس گرفت و اندیشه گروهی جامعه را به سوی برنامه های سوسیالیستی کشاند.  بنابراین، برای “چپ” های انقلابی روشن گری در باره ی این که گویا امریکا دموکرات ترین کشور جهان است و برای پشتیبانی از حقوق پای مال شده مردمان جهان خود را به آب و آتش می زند و سربازان خود را در راه آزادی خلق ها از دست می دهد بسیار برجسته است.

بی تردید جمهوری اسلامی، جمهوری ستم، زندان، شکنجه و کشتار از سوی “اوباشان”(کیانوری) است، ولی بگذارید بررسی کنیم که آیا امپریالیسم چنان‌که دوستان امریکا می نمایند هست؟    

پیشینه کشتار انسان ها از سوی امپریالیسم غرب

این راز نهفته ای نیست که امپریالیست ها در کشتار خلق های جهان دست های پرخونی دارند. فهرست کشتارهای گوناگون انسان ها از سوی امپریالیسم درزاتر از آن است که بتوان آن را در این جا بازتاب داد. تنها بگذارید که برخی از این کشتارهای بزرگ را در این جا بازگو کنیم.

دولت های غربی در کشتارهای بسیار در گوشه و کنار دنیا و در کشور خود دست داشته اند.  استعمارگران بزرگ جهان از کشورهای غربی هم چون اسپانیا، پرتغال، هلند، فرانسه و انگلیس بوده اند. انسان کشی های بزرگ در آفریقا در گذشته دور و نزدیک از سوی امپریالیست های اروپا انجام شده بود. در سال  ۱۹۱۱ دولت آلمان در کشتار خلق های  «هررو» (Herero ) و «ناما» (Nama ) در آفریقای جنوبی که در آن 60،000 تا هرروی و  10،000 نامایی کشته شده بودند دست داشت.«امانوئل مکرون» رئیس جمهور فرانسه نقش این کشور در کشتار رواندا در سال 1994 میلادی را پذیرفت.  

انگلیس در سال 1858 به دلیل دست یازی به سرچشمه های سودآوری که امپراتوری انگلیس می خواست آنها را از آن خود کند، به هند آمد. انگلیسی ها  چپاول خود را تا سال  1947 در هند دنبال کردند. در این سال ها فرمانروایی انگلیس مایه مرگ 35 میلیون هندی شده است. (www.independent.co.uk: 2017/3/13)

امپریالیسم انگلیس و ژاپن میلیون ها انسان را در چین کشتند. امپریالیست های اروپا، آغازگر دو جنگ جهانی با میلیون های کشته ای که برجا گذاشته بود بوده اند.

استعمارگران انگلیسی و فرانسوی در سده پانزدهم میلادی مردمان بومی کانادا را کشتند تا کانادای “نوین” را پایه گزاری کنند. در روزنامه «لیانه زائوبائو» آمده است که کشتار سرخپوستان در کانادا حتا گسترده تر از کشتار استعمارگران آمریکایی انجام شده است. یادآوری شود که در همین زمان، با پیدا شدن استخوان های 215 کودک در نزدیکی دبستان شبانه روزی در شهر «کملوپس» در غرب کانادا، ریاکاری سرمایه داری با روشن گری در باره ی تبه  کاری  سنگین انسان کشی در کانادا با رسوایی آشکار شد. به گزارش خود دولت کانادا، از سال ۱۸۹۰ تا سال 1996 میلادی، 150 هزار کودک بومی در سراسر کانادا در دبستان های شبانه روزی آزار شده اند.

استعمارگرایان اسپانیایی و انگلیسی، مردمان بومی آمریکا را نابود کردند تا جمهوری “نوین” ایالات متحده را بسازند.  

نیازی به بازگویی تاریخ گذشته نیست، در دهه های گذشته امپریالیست ها در همه ی گوشه و کنارهای جهان خون ریختند تا زر بیندوزند. میان سالهای 1965 و 1975 میلادی، ایالات متحده و دوستانش بیش از 7.5 میلیون تن بمب به روی توده های ویتنام، لائوس و کامبوج پرتاب کردند. امپریالیسم غرب در سال های گذشته در یوگوسلاوی، عراق، لیبی، سومالی، افغانستان و سوریه جنگ به راه انداخت و در کشتار فلسطینی ها در نواره غزه و کرانه غربی هم دست نیروهای اسراییلی بوده است.  

یکی از دلیل های بنیانی شکست انقلاب ما، یورش عراق به میهن ما بوده است که با سرمایه گذاری و پشتیبانی ایالات متحده انجام شده بود. امریکا حتا برای رویارویی با ایران به صدام جنگ افزارهای شيميايي واگذار کرد.  

یورش به عراق نیز با یک دروغ بزرگ آغاز شد. هیچ جنگ افزار کشتار جمعی، و هیچ نشانی از پشتیبانی از القاعده در عراق پیدا نشد. رامسفلد که هوادار سرسخت سرمایه داری بوده است، در مارس 2003 به ABC’s This Week گفته بود: “ما می دانیم كه آنها [جنگ افزار کشتار جمعی] عراق در كجا هستند. آنها در دوروبر تکریت و بغداد و شرق، غرب، جنوب و شمال هستند، ما از هوا ده ها کامیون برای جابجایی این جنگ افزارها و  پراکنده کردن آن ها را دیدیم.”    

آمریکای “پشتیبان حقوق انسان ها”، دست رامسفلد را برای شکنجه زندانی ها در عراق و افغانستان باز گذاشت تا او بتواند به هر تبه کاری که دوست دارد در این زندان ها انجام دهد. رامسفلد از بازداشت های “سایت سیاه”، زندان ابوغریب و بازداشت بی پایان تروریست های گمانی (فرضی) در خلیج گوانتانامو، برای از میان برداشتن انسان های بی گناه سود برد.   

۲۲ سال پیش بود که ناتو با رهبری آمریکا، بی آن که شورای امنیت سازمان ملل آن را پذیرفته باشد، به یوگسلاوی یورش برد. یورش ناتو به یوگسلاوی در 24 مارس 1999 آغاز شد و 78 روز به درازا کشید. بر پایه آمار خود ناتو، هواپیمایمان ناتو 38000 پرواز انجام دادند که بیش از 10 هزار آن ها بمب افکنی بوده است. به گفته دست اندرکاران جمهوری صربستان ، بمب افکنی ۴۰۰۰ کشته و ۱۰۰۰۰ زخمی به جای گذاشته بود که دو سوم آنها غیرنظامی بودند. سی درصد از کسانی که در این بمباران ها کشته شده اند، کودکان هستند. هنوز مردم یوگسلاوی پیشین از پیامدهای آن ۱۵ تن بمب اورانیوم که ناتو بر سر آن ها ریخت رهایی نیافته اند. به گزارش جمهوری صربستان، بسیاری از کودکانی که پس از سال 1999 میلادی در این کشور به دنیا آمده اند، دچار بیماری های گوناگونی سرطانی شده اند. در دهه نخست پس از بمب افکنی 30،000 تن به سرطان دچار شدند که از میان آن ها 18،000 جان باختند. بمب های اورانیوم که در یوگسلاوی به کار برده شده بود، هزار برابر زیان آورتر از بمب های اتمی بود که در سال ۱۹۴۵ بر روی مردم در  هیروشیما و ناکازاکی ژاپن انداخته شده بود. خسارات مادی بالغ بر 100 میلیارد دلار بوده است. https://tass.com: 2021/01/20) )

برآورد می شود که31 هزار بمب اورانیوم ضعیف شده از سوی نیروهای آمریکا و دوستانش بر سر مردم عراق ریخته شد. ایالات متحده و دوستانش از سال 2001 تا سال ۲۰۱۹ بیش از 326000 بمب و موشک بر روی مردم دیگر کشورها ریخته اند، از آن میان بیش از 152000 بمب و موشک در عراق و سوریه افکنده شد. یعنی در 20 سال گذشته میانگین روزانه بمب و موشک انداخته شد از سوی امریکا و دوستانش،  بر سر این مردمان بی چاره 46 بمب و موشک بوده است. (https://www.salon.com: 2021/03/05)

آیا به راستی این همه کشتار برای ارمغان دادن “دموکراسی” به این خلق های “بربر و بی فرهنگ” بوده است؟

امپریالیسم به رهبری آمریکا به دنبال چیست؟

امپریالیسم با تضادی روبرو است که پیامد پیاده کردن سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری است که به تنگ دستی بخشی بزرگی از رنجبران این کشورها انجامیده است. یکی از پیامدهای ناگوار پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی برای خود سرمایه داری، پایین آمدن توان مصرف مردم در کشورهای سرمایه داری پیشرفته بوده است.

برای چاره جویی این چالش کشنده، امپریالیسم می خواهد که هزینه انرژی پایین بماند، تا هزینه تولید کاهش یابد و توان مصرف مردم در کشورهای پیشرفت سرمایه‌داری افزایش یابد. 

تردیدی نیست که امپریالیسم می خواهد که سرچشمه های گوناگون کشورها مانند نفت، گاز، مس و لیتیوم جهان را در دست داشته باشد و هم زمان دادوستد را با دلار انجام دهد، تا جای گاه دلار هم چون پول جهانی استوار بماند. هم اکنون، کشورهای امپریالیستی تلاش می کنند که با در دست داشتن بازار مالی و کنش های بانکی جهان پیوندهای اقتصاد جهانی و دادوستدها را به سود خود برنامه‌ریزی کنند.

اکنون که ما از هدف های امپریالیسم آگاه شده ایم، باید بررسی کنیم که چه سیاستی در برابر این هدف ها می توان انجام داد؟

بسیاری از نیروهای سیاسی ایرانی با یک چشمی یا کنار امپریالیسم بر ضد جمهوری اسلامی ایستاده اند و یا در کنار جمهوری اسلامی بر “ضد امپریالیسم” ایستاده اند.  بسیار باید هشدار بود که در این دام نیفتاد.

آیا مانند آن چه که هواداران شاهنشاهی و نیروهای راست درون و پیرامون جمهوری اسلامی می گویند، دوستی با آمریکا تنها راه پیشرفت اقتصادی و رفاه اجتماعی ما است؟

آیا مانند آن چه که جمهوری اسلامی و هواداران “ضدامپریالیستی” آن می گویند، باید با تنش آفرینی در خاورمیانه در برابر آمریکا ایستاد؟

کلید پیشرفت ما در گرو دوستی با آمریکا نیست

نیروهای سوسیالیستی انقلابی همواره خواهان تنش زدایی با همه ی کشورهای جهان و از میان آن ها امریکا بوده اند.  گفت و گوهای دراز و توان فرسا در باره ی تضاد، همیشه از هر جنگی بهتر است.

ولی نیروهای سوسیالیستی انقلابی به این باور ندارند که گویا راه نجات میهن در دوستی با آمریکا است؛ آن ها باور ندارند که پیامدهای ناگوار و کشنده سرمایه داری در جمهوری اسلامی با دوستی با امریکا با تلنگری از میان برداشته می شوند.

گروه های راست شاهنشهی و در درون جمهوری اسلامی مانند آقای زیبا کلام، این گونه وانمود می کنند که گویا کلید بهروزی، پیشرفت و رفاه میهن ما در دست بهبودی پیوند با امریکا هست. آن ها می گویند که برایند طبیعی دوستی با آمریکا، پیشرفت اجتماعی و نمو اقتصادی است.  

این سخنان از بن نادرست است و بیشتر به یاوه گویی می ماند. امروز همه ی کشورهای آفریقایی دوست امریکا هستند، آیا آن ها به رفاه اجتماعی و یا پیشرفت اقتصادی رسیده اند؟ از کشورهای نفت خیز دوست امریکا که بگذریم، دیگر کشورهای دوست آمریکا در هر کجای جهان که باشند، درگیر نداری و درماندگی هستند. از این رو، گفتن این که دوستی با امریکا شرط پیشرفت اقتصادی و اجتماعی است، سخنی نادرست است.

بسیاری از دوستان و دشمنان امریکا به یک اندازه بدبخت، درمانده، گرسنه و ناپایدار هستند، برای این که همه ی آن ها پیروی از سیاست‌های اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول و پیاده کردن برنامه های نئولیبرالیستی آن ها را پذیرفته اند. برای همین،  مصر و اردن دوست امریکا به اندازه جمهوری اسلامی دشمن امریکا، تا گردن در دریای بحران و ناآرامی شناور هستند.  

کلید پیشرفت ما در گرو تنش آفرینی جمهوری اسلامی نیست

روسیه و چین خواهان بر هم زدن نقش سرکردگی جهانی آمریکا هستند. پیدا کردن جانشینی برای دادوستد به جای دلار، یکی از بزرگترین و دشوارترین چالش برای پایدار کردن جهان چند قطبی است.

رژیم جمهوری اسلامی چون که نمی خواهد شیعه سازی خاورمیانه را فراموش کند و چون که می داند که بهای این کار سنگین است و امریکا و دوستانش او را گوش مالی می دهند، هم اکنون مانند روسیه و چین خواهان این است که دادوستد اقتصاد خود را در بازار جهانی با دلار انجام ندهد.

هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه و چین نه تنها به معنای پای گذاشتن در راه رشد غیرسرمایه داری نیست بلکه حتا دوستی از دل و جان با روسیه و چین هم نیست. جمهوری اسلامی برای گریز از پیامدهای تحریم های آمریکا تن به این هم کاری داده است.

آقای دکتر رامین مهمانپرست دیپلمات بلندپایه و سخنگوی پیشین وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و سفیر پیشین ایران در چهار کشور لهستان، لیتوانی، قزاقستان و تایلند در گفتگوی لایو با خبرگزاری اسپوتنیک روسیه (29.04.2021) در این باره چنین گفت:

آمریکا باید اکنون بپذیرد که دنیای جدید دنیای تک ‌قطبی نیست و حتی دو قطبی نیز نخواهد بود و مبنای همکاری ‌های منطقه ‌ای، چندجانبه و کمک کردن به وضعیت اقتصادی کشورهای مختلف برای رشد بر امنیت و ثبات در جهان تاثیرگذار خواهد بود….من بر این باورم در روابط بین‌الملل اساساً داشتن یک دوست ۱۰۰% یا یک دشمن صددرصد معنا ندارد.

همان گونه که می بینیم سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر پایه های استوار پراگماتیسم (عمل گرایی) سوار است.

در این جا و آن جا سخن فراوان از ”منافع ملی”  رانده می شود. گویا برای این که جمهوری اسلامی از ”منافع ملی”  ایران پشتیبانی می کند، ما باید با آن سازش کنیم. باید به یاد داشت که مردم در پشتیبانی از ”منافع ملی”  خود نقشی ندارند. پشتیبانی از ”منافع ملی”  تنها در دادوستد جهانی و سیاست برون مرزی معنا پیدا می کند. از این رو، تنها طبقه های فرمان روا با نهادهایی که در دست دارند می توانند این کار را انجام دهند. این دولت ها هستند که به نمایندگی از مردم این کار را انجام می دهند. و از آن جایی که مارکسیسم دولت را نمآینده طبقه های فرمان روای جامعه می داند، پس ”منافع ملی”  یعنی منافع طبقه های فرمان روا. 

دولت های کم توان دیکتاتور و ضدمردمی، در این جا و آن جا می توانند خط سرخی در برابر نیروهای امپریالیستی داشته باشند، ولی هنگامی که در برابر خیزش نیروهای مردمی بر ضد خود شکننده می شوند، سازش با امپریالیسم را بر آشتی با توده ها برتری می دهند.  ”منافع ملی”  که این طبقه های انگلی از آن پشتیبانی می کنند، همانا هم کاری با بورژوازی جهانی برای دزدی هماهنگ از سرمایه ملی هم میهنان ما است. برای همین، دستگاه ستم ولایت فقیه درهای اقتصاد را بروی سرمایه های انگلی برون مرزی باز می کند و یا برنامه های اقتصادی آن ها را پیاده می کند. بورژوازی انگلی درون مرزها پیوستگی اش با بورژوازی دزد جهانی استوارتر و پایدارتر از پیوندش با رنج بران میهن ما است.   

در پیوند فراملی میان کشورها، آن کشورهایی که نیرومند هستند، دیگر کشورها را وادار  به پذیرش زور خود می کنند.

 نظام های دیکتاتور و ضدمردمی نمی توانند در برابر امپریالیست ها از ”منافع ملی”  پشتیبانی کنند. باور به این که نظامی که گرسنگانی را که خواهان مزد خود هستند به تازیانه می بندد و یا گلوی آزادی خواهان را با سنگدلی می فشارد و یا به گروه های دینی و خلقی خود ستم روا می دارد می تواند از ”منافع ملی”  پشتیبانی کند، پایه های سستی دارد.   

کشورهای کم توان، تنها با پشتیبانی نیروهای درون مرزی خود می توانند در برابر این نابرابری ایستادگی کنند. به سخن دیگر، راه نبرد ضدامپریالیستی در جهان امروز از دالان اقتصاد ملی- دموکراتیک می گذرد و نه با شیوه تنش آفرینی و جنگ افروزی. از همین رو، هیچ کسی در جهان تردیدی ندارند که کوبای سوسیالیستی در برخورد با نیروهای امپریالیستی به آن ها باج نمی دهد و سرمایه مردم را به ارزانی به آن ها نمی فروشد، ولی چنین رفتاری را نمی توان حتا در باره ونزوئلا امید داشت، چه برسد به رژیم سرمایه داری فقیهی جمهوری اسلامی که سراسر چرکین و ضدمردمی است.

امپریالیسم آمریکا در خلیج فارس برای پاسبانی از منافع امپریالیستی خود همه ی کشورهای عربی و هم چنین در کشورهای افغانستان، و بسیاری از کشورهای پیشین آسیایی اتحاد جماهیر شوروی پایگاه‌های نظامی دارد. گفتن این که جمهوری اسلامی در لبنان نیرو دارد برای این که می خواهد خود را از چنگ چنبر امپریالیسم برهاند بیشتر به یک شوخی می ماند.

ببیند کشورهایی که ما آن ها را در جهان در جبهه ضدامپریالیستی می دانیم، کدامشان از کره شمالی گرفته تا کوبای انقلابی، از ویتنام سوسیالیستی تا ونزویلا چاوزی، در برون از مرزهای خود به کار “ضدامپریالیستی” می پردازند؟

پایان سخن

به گزارش آمارهای خود امریکا، در آمریکا نزدیک به ۸۰۰ هزار کودک در کشت زارها و باغ های کشاورزی کار می کنند(http://nfwm.org: 2018/06). روزنامه واشنگتن پست در گزارشی نشان داد که  از سال 2003 تا 2016 میلادی، 452 کودک هنگام کار جان باختند و ۴۷۰۰ کودک زخمی شدند(www.hrw.org: 2018/12/04). کارشناسان می گویند که شمار کشته و زخمی شدگان ۲۰ برابر این آمار است. آمریکا هم یگانه کشوری در جهان است که پیمان حقوق کودکان سازمان ملل را نپذیرفته است.

به گزارش سازمان بین المللی کارگر، امریکا که خود را سرکرده پشتیبانی از حقوق انسان ها می داند، تنها دو پیمان از میان 8 پیمان اصلی این سازمان را پذیرفت. در آمریکا این بزرگترین پشتیبان حقوق انسان ها، حقوق کارگران پیوسته و روزانه پای مال می شود.

همان گونه که می بینیم، امریکا هیچ گاه پشتیبان حقوق انسان ها نبوده است و کارنامه بسیار سیاهی در این باره دارد.

از تنش زدایی با همه ی کشورهای جهان، از میان آن ها با امریکا، باید پشتیبانی کرد، ولی باید دانست که دوستی با امریکا مایه پیشرفت اقتصادی و رفاه اجتماعی ما نمی شود و امریکا پشتیبان حقوق انسان و خواهان آزادی راستین مردم ما نیست.   

بزرگ کردن نقش امپریالیسم در رویدادها ی درون مرزی، به اندازه نادیده گرفتن نقش امپریالیسم نادرست است. در این تردیدی نیست که دیالکتیک سازه های درون و بیرون مرزی، در درماندگی اقتصادی- اجتماعی جمهوری اسلامی نقش دارند. ولی مارکسیست ها همیشه سازه های درون مرزی را کارساز بنیانی می دانند و برای همین هم به نیروهای مردمی در درون کشور برای دگرگونی باور دارند.

امپریالیسم و دوستان شاهنشاهی برون مرزی آن و دوستان دینی آن در درون مرزها، چیزی فرای دیکتاتوری سرمایه بدون آخوند نمی خواند. ولی ما برای سرنگونی به دنبال انقلابِ مخملی و یا یورش امپریالیسم، جنگِ داخلی و پاره پارگی ایران، و تحریم رنجبران نیستیم.

تنها راهی که میهن ما را از تنش آفرینی به دور می کند و هم زمان آن را در برابر هدف های پرخاش گرانه امپریالیسم نیرومند می کند، برپایی یک جمهوری ملی- دموکراتیک است.   

برای همین، ما خواهان یک انقلابِ اجتماعی به رهبریِ طبقهٔ کارگر هستیم که با جابجایی طبقاتی در فرمانروایی جامعه و با پای گذاشتن در راه رشد غیرسرمایه داری، پایه های اقتصاد ملی و مستقل و عدالت اجتماعی را استوار کند.




چرا دیکتاتور فقیه یک آدم کُش را رییس جمهور کرد؟!

مقاله ۱۴/۱۴۰۰
۷ تیر ۱۴۰۰، ۲۸ ژوئن ۲۰۲۱

پیش گفتار

همان گونه که پیش بینی شده بود و جمهوری اسلامی برنامه ریزی کرده بود ”رئیسی” کلید دولت را به دست گرفت. هم اکنون باید بررسی کرد که چرا جمهوری اسلامی آماده پرداخت چنین هزینه ای (بی گمان سفرهای برون مرزی ”رئیسی” دشوار خواهد شد. چرا که شکایت خانواده های کشته شدگان سال ۶۷ باید در دادگاه بین‌المللی بررسی شود) شده است.

باید دید که برای رسیدن به چه هدف هایی جمهوری اسلامی خواهان پرداخت چنین هزینه ای شده است. بگذارید نگاهی کوتاه به چالش هایی که جمهوری اسلامی با آن روبرو است داشته باشیم.

چالش ها

جمهوری اسلامی با چالش های فراوانی روبرو است که هر کدامشان توانایی سرنگونی آن را دارد. برای برخورد با این چالش ها جمهوری اسلامی به یک نهاد “رزمی” نیاز دارد که بتواند بی آن که گام به گفت و گوهای دراز بگذارد، تصمیم سرکوب مردم شورش گر و سازش با امپریالیسم را به تندی بگیرد و با سنگ دلی آن را پیاده کند.  

اقتصاد

شکاف طبقاتی هر روز گسترده تر و ژرف تر می شود.

تهی دستان روزانه از گرسنگی می میرند؛ تنگ دستان هر روز به تهی دستی نزدیک می شوند؛ کارگران هر روز با خطر بی کاری روبرو می شوند؛ بی کاران کاری نمی یابند؛ لایه های میانی هر روز کوچک تر می شوند و توان خریدشان هر روز کمتر می شود. طبقه های فرمان روا هر روز فربه تر می شوند؛ رانت خوران، زمین خوران، ارزخوران، و نفت خوران هر روز پول به گنجینه های پنهانی و آشکار خود می افزایند.

شرایط اقتصادی کشور بسیار غم انگیز و دشوار است. بر پایه مرکز آمار ایران، در مارس – تورم 50 درسد است، درصد بیکاری نزدیک به ۴۰%(در میان جوانان نزدیک به 50٪) رسیده است. بهای دلار در برابر پول کشور افزایش 700٪ داشته است، ساخت مسکن کاهش 50٪ داشته است و نابرابری اجتماعی در ده سال گذشته به این اندازه بالا نبوده است.

تورم بی داد می کند و کالاهایی که رنج بران برای زنده ماندن به آن ها نیاز دارند هر روز گران تر می شود. برای نمونه به گزارش از تسنیم، محمدرضا بنی طباء، سخنگوی انجمن صنایع فرآورده‌های لبنی در ایران گفت: قیمت لبنیات نیز با در نظر گرفتن سایر افزایش هزینه های دستمزد، انرژی و بسته بندی حدود 70 درصد افزایش خواهد یافت.

شیرازه اقتصاد کشور سراسر از هم پاشیده شده است. جمهوری اسلامی نه برنامه و نه توان دگرگون کردن این ناگوارایی ها را دارد.

برجام

خامنه ای و گماشته او ”رئیسی” می خواهند که اگر برجام با پذیرش ننگین پایان یابد، آن را به پای دولت روحانی بنویسند و اگر کارها به خوبی پیش رود پیمان را تا زمان برگماری ”رئیسی” به درازا بکشانند تا که سرافرازی، سربلندی آن از آن ”رئیسی” شود.

ولی بورژوازی نظامی و خامنه‌ای با خود برجام ناسازگاری ندارند. معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی عباس عراقچی در کانال تلگرامی خود نوشت که با انتخاب ”رئیسی” هیچ دشواری در روند گفتگوی برجام  رخ نخواهد داد. به گفته عراقچی سیاست برون مرزی ”رئیسی” واقع بینانه و عمل گرایانه است و او آماده هم کاری با جامعه جهانی در باره ی گفت و گوی های هسته ای است.

آن چه که بورژوازی نظامی از آن می ترسند گسترش برجام به بخش های دیگر است. آن ها نمی خواهند که برای رهایی از پیامدهای کشنده تحریم دست از گسترش شیعه در خاورمیانه بردارند. خامنه‌ای به‌ روشنی گفت برای چه از گسترش برجام می ترسد. او در فروردین ۹۵ گفت که: «چه این متن تصویب بشود و چه نشود، ما از حمایت دوستان‌مان در منطقه دست نخواهیم کشید؛ معنای این حرف [برجام]  این است که جمهوری اسلامی از مسائل اساسی‌ ای که به حکم اسلام و به حکم برجستگی‌های نظام جمهوری اسلامی پایبند به آن‌هاست، صرف‌نظر کند. از مسئله‌ی فلسطین، از حمایت از مقاومت در منطقه صرف‌نظر کند، از مظلومان منطقه مثل مردم یمن، مثل مردم بحرین پشتیبانی نکند.”

البته او سخنی از این نمی گوید که چه ارمغانی برای “مظلومان” میهن ما فرای گرسنگی و کشتار آورده است که هم اکنون در اندیشه رهایی “مظلومان” منطقه است. بزرگترین راه نبرد رهایی بخش خلق گام گذاشتن در راه اقتصاد ملی- دموکراتیک و برپایی عدالت اجتماعی در درون مرزهای  کشور است که در این زمینه جمهوری اسلامی نه تنها چیزی برای پیش کشی ندارد بلکه کارنامه بسیار سیاهی هم در این باره دارد.  

پس با این که بورژوازی نظامی در دوران انتخابات گفت و گوهای هسته ای بورژوازی بوروکرات را سرسپردگی به غرب خواند، ولی نشانی از دگرگون کردن سیاست در این باره دیده نمی شود.

همه ی دسته های جمهوری اسلامی همواره برای ایستادگی در برابر خواست های آزادی خواهانه و برابری خواهانه آماده هم کاری با امپریالیست ها در هر زمینه ای بوده اند و هم چنان هستند.

کسانی که از “نگاه به شرق” سخن می گویند از یاد می برند که تنها کشوری که در شرق سوسیالیستی است جمهوری خلق چین است، ولی جمهوری اسلامی با دیگر کشورهای سرمایه داری ترکیه، هند، پاکستان، افغانستان، کره جنوبی و برخی کشورهای عربی پیمان اقتصادی ژرف و گسترده ای دارد.

با این همه ولی از ته دل نگاه جمهوری اسلامی به غرب است. آقای ولادیمیر ساژین شرق شناس روسی می گوید که “ایران بدون شک به اتحادیه اروپا به عنوان یک شریک در به دست آوردن سرمایه گذاری، فن آوری های بالا و فروش نفت علاقه مند است.” (اسپوتنیک – 26.06.2021)  

پیوند با کشورهای عربی اگر چه بسیار پیچیده، ولی برای جمهوری اسلامی هم زمان برجسته است. پس از به گوشه راندن بورژوازی بوروکراتیک، این گمان است که سیاست شیعه سازی خاورمیانه جمهوری اسلامی ژرف تر شود و گسترش یابد. بخت جمهوری اسلامی در این است که جای گاه عربستان سعودی در خاورمیانه سبک تر و کم توان تر شده است. سعودی‌ ها زیر فشار درونی و رییس جمهور بایدن خواهان تنش‌ زدایی هستند و همین شاید جمهوری اسلامی را پرخاش گرتر کند.

ولی آمریکا تا از سیاست های جمهوری اسلامی در خاورمیانه خشنود نشود، امتیازی چندانی در گفت و گوی برجام به جمهوری اسلامی نخواهد داد. به یاد داشته باشیم که حتا دولت اوباما تحریم ها را هر سه ماه به پس می انداخت، تا هیچ کس نتواند درباره آینده با ایران هم کاری کند. دولت اوباما حتا برخی بانک های بین المللی که با ایران همکاری می کردند را گوش مالی داد.

بنابراین، برای خامنه ای و بورژوازی نظامی بسیار برجسته است که رهبری گفت و گوهای برجام را در دست گیرند و امتیاز بزرگی در برابر شیعه سازی خاورمیانه ندهند.

خیزش مردم 

از بیش از ۵۹ میلیون ایرانی که می توانستند رأی بدهند، 28.93 میلیون یعنی نزدیک به ۴۸ درصد رای دادند. افزون بر این، ۴ میلیون از رای داده شده، رای سپید و پوچ بوده است. بدین گونه، بیش از ۵۸ در صد مردم یا رای نداده اند و یا رای پوچ و سپید داده اند.

بی مهری توده ها به انتخابات تا به آن جا بوده است که آقای مهرعلیزاده نامزد رییس جمهوری از دسته “اصلاح‌ خواهان” دلیل کناره گیری خود را  “بی‌رغبتی” مردم خواند. او دلیل بی مهری مردم را در این می داند که “آن ها انتخاب می کردند ولی انتظاراتشان و مطالباتشان جاری نمی شد. “

ناخشنودی این بخش بزرگتر مردم میهن ما، مانند بمبی زیر دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی هر آنی خواهد ترکید. این بخش بزرگ مردم شاید هم اکنون چندان کوشا، پویا، پرکار، پرکنش در راه براندازی نباشد، ولی هر آنی می توانند به خیابان ها بریزد و کاخ های ستم را با خاک یکسان کند.  

مردم از برخورد کم توان و بی برنامه جمهوری اسلامی با کورونا هم بسیار ناخرسند هستند. بیماری همه گیر کووید-19 در ایران بیش از دیگر کشورها ریشه دوانده است و کشته گرفته است و افزون بر این، ایران هم اکنون میان کشورهایی است که درصد کمی از مردم آن واکسن زده اند. اگر چه که آقای روحانی رام کردن کووید- ۱۹ را از پیروزی های دولت خود خواند، ولی این بیماری همه گیری کشنده ی آرام روزانه مردم میهن ماست. روزانه  25 هزار تن به این بیماری آلوده می شوند.

افزون بر این، جنبش ناخشنودی توده ها با جنبش اعتصابی کارگران پیوند و گره خورده است و بیش از پیش برای جمهوری اسلامی خطرناک شده است.

کارگران پیمانی صنعت نفت که برده وارانه و در شرایط سخت کاری از سوی شرکت های پیمانی بهره کشی شده اند و می شوند، اعتصاب کرده اند.

این اعتصاب سراسری بخش بزرگی از رنج برترین کارگران در چهار شاخه (( نفت، گاز، پالایشگاه ها، پتروشیمی)  را در بر می گیرد. ولی خواست اعتصاب گران در برگیرنده خواست های همه ی نیروهای کارگری پیمان کار هستند.

در جمهوری اسلامی که هر خواست اقتصادی کارگران به تندی سرکوب می شود، خواست های آغازین اقتصادی،هم اکنون بوی و هوای سیاسی و طبقاتی نیز می گیرد. بدین گونه خواست های کنونی  کارگران هم سیاسی و هم ضدسرمایه دآری هستند.

خواست های اقتصادی: مزد هیچ کارگر شاغل در نفت نباید کمتر از ۱۲ میلیون باشد؛ حقوق و دستمزد معوقه جرم و یک دزدی آشکار است؛ ایمنی محیط کار و مقابله با صدمات مرگ بار آن؛

خواست های سیاسی: پایان دادن به امنیتی کردن محیط های کار؛ آزادی تشکل و تجمع و اعتراض کارگران؛

خواست های ضدسرمایه داری:  تامین حق مسکن، درمان و تحصیل رایگان به عنوان حقوق پایه ای شهروندی! حذف شرکت های پیمانی و کوتاه شدن دست پیمانکاران برای تامین امنیت شغلی و دائمی شدن قراردادهای کار؛ منع اخراج کارگران؛ لغو قوانین برده وار مناطق ویژه اقتصادی و برقراری قانون بیست- ده؛

جمهوری اسلامی از ترس نیروی سازماندهی و هم آهنگی رزمی کارگران در بیش از چهار دهه با گسترش پیمان کاری تلاش کرده است که جای گاه طبقه کارگر را در جامعه کم توان کند. بدین گونه، سرنوشت بیش از نود درصد از مزدبگیران هم اکنون  به دست بنگاه های پیمانی سپرده شده است.

از این رو، جمهوری اسلامی به آدم کشی نیاز دارد که در نبرد سرنوشت ساز با توده ها دستش نلرزد و برای “خدا و سایه اش” مردم را به چرخ قلمی به دار سپارد.

نبرد ما با جمهوری اسلامی با نبرد نیروهای راست یکسان نیست

نیروهای راست بسیار می کوشند که نبرد با ستم های چندگانه جمهوری اسلامی سرمایه داری را به نبرد با اسلام و آخوند کاهش دهند. مارکسیست ها، ولی همواره هنگام بررسی رویدادها و پدیده های اجتماعی، پیوند دیالکتیکی روبنا و زیربنا را به یاد دارند. 

تردیدی نیست که جهان بینی جمهوری اسلامی ایران، یک جهان بینی مذهبی واپس گرا است. مارکسیسم که یک ایدیولوژی ماتریالیستی هست، مانند همه ی جهان بینی های ماتریالیستی پیش از خود، با نگرش ایده‌آلیستی به دنیا، انسان، طبیعت و پیوند ان ها با هم همواره درگیر بوده است و گفت و گوی های فراوانی در باره ی نادرستی آن ها کرده است.   

با مذهب می توان به دلیل های گوناگون نبرد کرد، ولی ریشه ی مذهب واپس گرا را تنها با نبرد طبقاتی می توان کم توان کرد. باید به یاد داشت که ایدئولوژی مسیحی اروپا و امریکا تنها ایدئولوژی روبنایی سرمایه داری نیست. روبنای مذهبی در کشورهای سرمایه داری در ریخت برونی خود گوناگون هستند، ولی در سرشت درونی خود برای درست انگاری سرمایه داری و پاسبانی از سود طبقاتی طبقه های فرمان روا ساخته شده اند. مذهب همواره برای درست انگاری جامعه طبقاتی ساخته شده است و طبقه های فرمان روا از آن همیشه هم چون گرزی برای کوبیدن سر توده ها سود برده اند.

مارکسیست های انقلابی نمی توانند نبرد با روبنای مذهبی را از نبرد با زیربنای اقتصادی بیمار جامعه  جدا کنند. باید نشان داد که دلیل های اقتصادی- اجتماعی، ریخت ولایی روبنای جمهوری اسلامی چیست؟ باید نشان داد که چه دلیل های تاریخی و اقتصادی به گسترش مذهب میان مردم ما انجامید؟  

باید با ریشه های اقتصادی- اجتماعی ستم مذهبی نبرد کند. از این رو، نبرد علیه ستم مذهبی، نمی تواند جدا از نبرد طبقاتی انجام شود. ستم مذهبی ریشه در جامعه طبقاتی دارد، اگر چه که مذهب از استقلال نسبی نیز برخوردار هستند. نبرد با باورهای ضدانسانی مذهبی، تنها در پیوند با نبرد مشخص طبقانی معنا پیدا می کند.

مارکس می گوید که “تهی دستان،  خداوندان بس دارایی دارند”. وارونه آن هم درست است، انسان هایی که گرسنه نیستند، نیازی به خداوندان توانا و دارا ندارند. مذهب آن خوشبختی را نوید می دهد که در این جهان بدست آوردن آن برای رنجبران دشوار است. چرا مذهب میان رنجبران و بخش های از کارگران شهر و روستا، و لایه های مذهبی این چنین جای گاه سنگینی دارد؟     

اگر باورهای رنجبران آلود به مذهب است، ولی جای گاه طبقاتی آن ها سنگین تر از باورهای آلوده آن ها است. و آن ها در پایان از برای همین، در کنار نیروهای پیش رو برای دگرگونی های ریشه ای جامعه ایستاده اند. برای همین با این که مذهب سایه شوم خود را بر باورهای توده های رنج بر انداخته است، ولی رزمندگان مردمی در درازنای تاریخ توانستند که از آن برای گردآوری توده ها و سازمان دهی خشم آن ها علیه ستم سود جویند.

البته جامعه امروز میهن ما را نمی توان با جامعه دوران انقلاب با هم سنجید. جامعه امروز رنگ مذهبی آن زمان را ندارد و حتا به گونه ای سپهر ضدمذهبی در جامعه فرمانروایی می کند، ولی هم زمان گسترش و نمو کژباوری (خرافات) را می توان در جامعه دید. کژباوری و کژپنداری جانشین باور اسلامی شده است که نیروهای راست از کانال های رسانه ایی خود به گسترش آن ها میان مردم می پردازند.    

پایان سخن

ولی فقیه همه کاره در جمهوری اسلامی پیش از انتخابات گفت: علت دعوت مکرر ما از مردم برای حضور در انتخابات نیز این است که در درجه اول خود مردم از این حضور نفع می‌برند و جمهوری اسلامی نیز امتیازات بزرگی در عرصه بین‌المللی به‌ دست می‌آورد. 

او ناخواسته دست آوردهای مردم را از جمهوری اسلامی جدا می کند. آن هایی که نه را واکنش نادرست می دانند، به روشنی می بینند که خامنه ای شرکت در انتخابات را “امتیازات بزرگ””جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی” می داند. امتیازی که امتیاز برای مردم نیست، چرا که اگر این گونه می بود، او مردم و جمهوری اسلامی را در این جمله از هم جدا نمی کرد. 

سپاه پاسداران از پشتیبانان ”رئیسی” است. سردار سرلشکر حسین سلامی فرمانده کل سپاه پیامی را به ابراهیم ”رئیسی” فرستاد و آمادگی سپاه را برای همکاری نشان داد. هم اکنون بورژوازی نظامی ساختار مالی و اقتصادی، دستگاه دولتی، و نهادهای پلیس، نظامی، سیاسی، ایدولوژیک و اطلاعاتی را در دست دارد. افزون بر این مجلس و قوه قضایی هم در دست بورژوازی نظامی است.

ولی آرزوی همیشگی جمهوری اسلامی برای هم رنگ و هم دست کردن نیروهای خود آرزوی بر نیاورده شدنی است. نمی توان دیگر طبقه های انگلی را با تلنگری به کناری راند.

از این رو، جمهوری اسلامی برای هم دست کردن نیروهای فرمانروایی خود، هزینه بزرگ خواهد پرداخت. با یک دست شدن، جمهوری اسلامی هم زمان توانایی هم آهنگ طبقه های انگلی را در برخورد با جنبش مردمی کم کرده است.

تنها دلیلی که می توان برای این کار جمهوری اسلامی یافت این است که برای از میان برداشتن پیامدهای تحریم، خواست و توان تنش آفرینی در خاورمیانه را از دست ندهد. این همان نشانی است که سرمایه داری درون ایران را از سرمایه داری کشورهای پیشرفته جدا می سازد. روبنای ایدولوژیک آن برنامه های خود را برای گسترش شیعه دارد. بهایی که جمهوری اسلامی برای برگماشتن آدم کشی مانند ”رئیسی” می پردازد بسیار بزرگ است، ولی این کار “هدیه ای به خدا” است برای شیعه سازی خاورمیانه که تنها دلیل گسترش بورژوازی نظامی نیز است.

در دوران نبرد انتخابی دیدیم که هیچ دسته از دسته های جمهوری اسلامی برنامه ای برای برون رفت از چالش های فراوان کشور ندارد.

جمهوری اسلامی مانند شناوری در دریای خروشنده ای  می ماند که برای زنده ماندن دست به هر کاهی برای بالا نگه داشتن سر از آب می زند. گاهی از بازار سیاه جهانی خرید و فروش می کند، گاهی “نگاه به شرق” دارد، گاهی امید به بازارهای دوروبر میهن ما دارد. ولی برنامه ی کوتاه زمان و یا دراز زمان اقتصادی ندارد. تا آن جایی که ما می دانیم، تاکنون پیاده کردن سنگدلانه اقتصاد نئولیبرالیستی تنها پاسخی بوده است که همه ی دولت های جمهوری اسلامی در سی سال گذشته برای رام کردن بحران اقتصادی انجام داده اند. 

شرایط عینی انقلاب، یعنی ناتوانی طبقه های انگلی در فرمانروایی و شورش طبقه های رنج بری که نمی خواهند گرسنه بمانند، علیه ستم های چندگانه اوج تازه ای گرفته است و بسیار آماده است.    

شرایط ذهنی انقلاب را طبقه کارگر بی آن که از رهبری پیشگامان خود برخوردار باشد دارد آماده می کند. طبقه کارگر در روند نبرد، آگاهی های باارزشی برای سازمان دهی و بدست گیری رهبری خیزش توده ها به دست آورده است، ولی تا این آگاهی به آگاهی هوشیارانه طبقاتی نمو نکند، خطر کژروی و شکست است. برای همین نیروهای سوسیالیستی انقلابی باید وظیفه سوسیالیستی خود را جدی بگیرند و با پیش گزاری برنامه های اقتصادی ملی- دموکراتیک، آموزش طبقاتی طبقه کارگر را بالا ببرند و باورهای سوسیالیستی آن ها را نیرومند کنند.

تا بامداد چشم به زایش یک رویدادم (ا.ط: با پچپچه های پاییز)