مردم ایران تنها بازنده جنگ میان دیوانگان!

مقاله شماره۳۶
 15 دی ۱۳۹۸-۵ژانویه2020

یک بار دیگر امپریالیسم آمریکا دست به کشتار زد و و این بار سپهبد ایرانی و همتای عراقی او را در کشور عراق کشت. این کار نه تنها با قانون های خود آمریکا در تضاد است بلکه گامی دشمنانه و نشانه برتری جویانه آمریکا در پیوند با کشوری است که دست کم در سخن دوست او خوانده می شود.

بی ریب سپهبد سلیمانی بخشی از پیاده کردن برنامه شیعوی جمهوری اسلامی بوده است که همچون چاکر خامنه ای در راه انجام آن به رژیم ولایت فقیه کمک کرده است. او با همه ی سخن های رنگ‌آمیز و آفرین گویی رژیم چیزی جز مهر ای کوچک برای انجام خواست های طبقه های فرمانروای بورژوازی در ایران نبوده است.

او نه قهرمان ملی بوده است و نه کاری برای مردم ایران کرده است. او تنها مهره ای بوده است برای دزدیدن سرمایه مردم ایران برای سرمایه گزاری در شیعه سازی در کشورهای خاورمیانه. همان برنامه ای که خامنه ای را به ناگزیر به گلوله بستن گرسنگان از پشت بام ها و زندانی کردن زندانیان بی شماری واداشت. بسیاری حتا سخن از این می گویند که سلیمانی دست پرورده آیت الله های واپسگرای فیضیه و انجمن حجتیه بوده است.

آنهایی که جنگ میان این دو (ترامپ و خامنه ای) را جنگ میان امپریالیسم و خلق می دانند بسیار از حقیقت زمان ما بدور هستند.

اگر چه نقش ایران در سوریه در همسنگی میان نیروها در پهنه جهان برجسته بوده است ولی این کار نه از روی برنامه ضدامپریالیستی رژیم بلکه از ناشی سیاست های شیعوی بوده است.

همین جمهوری اسلامی نقشی بسیار واپسگرا در کنار نیروهای امپریالیسم در فروپاشی یوگوسلاوی داشته است و در یورش نیروهای امپریالیسم به لیبی و عراق زیر فرمان سنی بسیار خاموش بوده است. تنها نکته همگون در نقش جمهوری اسلامی در این کشورهای گوناگون برنامه شیعه سازی آن است.

راستش این است که پهنه جهان در همسنجی با گذشته بسیار دگرگون شده است. اتحادهای گذرا و ناپایدار میان کشورهای گوناگون برای به شکست کشاندن سیاست های کشورهای دیگر انجام می گیرد. هیچ یک از این اتحادها نشانه یک جبهه ضد امپریالیستی نیست. ترکیه در برابر عربستان با قطر همگام می شود. ترکیه عضو ناتو برای نشان دادن خواست خود در برابر ترامپ از روسیه موشک می خرد. قطر در برابر عربستان به ایران نزدیک تر شده است. روسیه و چین برای نشان دادن دندان به آمریکا به نزدیکی به ایران نیاز دارند. ترکیه برای سرکوب کردها در برابر امریکا می ایستد. مصر برای پیکار با اخوان المسلمین در کنار عربستان و بر ضد قطر می ایستد. ترکیه برای پای گذاشتن در لیبی در برابر روسیه می ایستد. عربستان برای وابسته نبودن سد در سد به آمریکا برای خرید جنگ افزارهای جنگی با روسیه گفتگو می کند. و چین در قطر سرمایه گزاری می کند. رییس جمهور فیلیپین برای ایستادگی در برابر ترامپ با چین داد و ستد و گفتگو می کند.

حتا عسگراولادی از بلندپایگان بازرگانی ایران گفته است که ما از ناچاری به چین نزدیک شده ایم چرا که فرهنگ و صنعت ما به غرب نزدیک تر است ولی آن ها ما را به سوی چین راندند. داد و ستد با چین به خودی خود تا همراه با یک برنامه کلان برای گریز از چرخه بورژوازی جهان نباشد اگر چه که مثبت است ولی بنیانی نیست. چنین داد و ستدی تنها با در پیش گیری یک راه غیر سرمایه داری می تواند به سود مردم ما باشد و نه از روی ناچاری و برای گریز رژیم از مرگ.

نباید به نادرستی همکاری با روسیه و یا چین در هر زمینه ای را با پیکار ضدامپریالیستی برابر دانست. باید افزود که خبرنگار cgtn چینی هنگام گفتگو با یک خبرنگار ایرانی که چین را متحد ایران در برابر آمریکا خواند به تندی به خبرنگار ایرانی گفت که چین متحد ایران نیست و او را وادار کرد تا سخن خود را به گفتن “ما در صلح خواهی هدف مشترکی داریم” دگرگون کند.

همان گونه که می بینیم در برابر آمریکا ایستادن اگر چه در دوران شکوفایی سوسیالیسم می توانست کنشی در سوی ناتوان کردن امپریالیسم باشد ولی دیگر به خودی خود یک کنش ضدامپریالیستی نیست.

 سیاست مارکسیستی نگرشی یک سویه ندارد. نمی تواند یک سویه و با بزرگ کردن یک رویداد و یا یک سوی یک پدیده پیچیده این گونه وانمود کند که هرگونه تضاد و ایستادگی در برابر امپریالیسم یک نبرد ضدامپریالیستی هست که ما را به ناگزیر در کنار جمهوری اسلامی می گذارد. واکاوی مارکسیستی باید همه سویه و ژرف باشد در این میان باید به سوی گیری اقتصادی کشور نگاه کرد. در دوران جهانی شدن سرمایه پیکار راستین ضدامپریالیستی تنها با گام گذاشتن به سوی یک اقتصاد غیر نئولیبرالیستی شدنی است و نه با سخن گفتن درشت و تندگویی.

کوتاه سخن باید گفت که نشانه های در کار است که رژیم ولایت فقیه از این رویداد برای برانگیختن احساس و اندیشه ضدامپریالیستی توده های ایران به سود خود بهره جوید و در انتخابات آینده دوباره مردم را به سوی چرخه بی پایان گزینش میان “بد و بدتر” بکشاند.

از سوی دیگر ترامپ برای دوری گزیدن از دشواری ها و سختی هایی که در درون آمریکا با آن روبرو است زمان را شایسته دیده است تا همانند بسیاری از دیگر رییس جمهوران پیشین آمریکا نیروی بازوی خود را در برون از کشور نشان دهد تا همچون رهبری نیرومند خود را به مردم نشان دهد.

بی ریب باید انجام کنش های جنگی آمریکا و کشتن ارتشیان دو کشور را در یک کشور دیگر نادرست و غیر انسانی و در برابر قانون های جهانی دانست و آن را سرزنش کرد ولی این به معنای ایستادن ما در کنار نیروهای واپسگرایی که در هفته های گذشته هم میهنان گرسنه ما را به رگبار بستند نیست.

وظیفه یک مارکسیست میهن – و مردم دوست هم اکنون این است که از مردم جهان برای تنش زدایی کمک گیرد و از همه سو به ایران و آمریکا فشار آورد تا از خطر جنگ بکاهد.

همان گونه که یک عراقی به تلویزیون الجزیره به درستی گفت. این جنگ جنگ ما نیست ما نمی خواهیم در جنگ میان ایران و آمریکا با کسی به سود دیگری درگیر شویم. مارکسیست ها هم باید بگویند که جنگ میان ترامپ و خامنه ای جنگ مردم ما با امپریالیسم نیست. تنها راه درست پیکار ضدامپریالیستی دوری گزیدن از وابستگی سد در سد به بورژوازی جهانی و گام گذاشتن در راه اقتصاد ملی و دموکراتیک است و نه گسترش اسلام شیعوی در خاورمیانه. یک نظام ضدامپریالیستی در جهان امروز نمی تواند اقتصاد نیولیبرالیستی داشته باشد و توده های خود را در این راه به رگبار ببندد. به زبانی دیگر پیکار ضدامپریالیستی ما با نبرد ما علیه جمهوری اسلامی سرمایه داری پیوند ناگسستنی دارد.

بیانیه حزب توده ی ایران در این باره از همسنگی خوبی در این باره برخوردار است و مانند بسیاری در گرداب احساسات  ناسیونالیستی فرو نرفته است .




جنبش ضدسرمایه داری و تلاش بورژوازی برای رام کردن آن!

مقاله شماره ۳۵
۱۱ دی ۱۳۹۸ -۱ ژانویه۲۰۱۹

پیش گفتار

در هفته های گذشته آن چه  که کمتر کسی به روی دادن آن می اندیشد، رخ داد. دودلان و بدبینان به ناگهان دانشجویانی را در خیابان ها دیدند که با کارگران هم رزم شدند. طبقه کارگر با پافشاری و پایداری، دیگر لایه های اجتماعی را به دنبال خود کشاند و آن ها رهبری طبقه کارگر را آگاهانه پذیرفتند.  دانشجویان آزادی خواه در روند نبرد دریافتند که میوه آزادی را تنها می توان از درخت پربرگ و بار برابری چید. آنها هم اکنون دیگر می دانند که به دست آوردِ برابری نیاز به گام گذاشتن در نبرد ضدسرمایه داری در زشت ترین و ضد انسانی ترین شیوه ی کنونی خود یعنی نئولیبرالیسم دارد. نوک تیز شمشیر پیکارگران باید سینه ناتوان سرمایه داری را نشانه گیرد. 

همگان دیدند که پیامد جهانی شدن سرمایه، جهانی شدن رزم برای برانداختن آن را به همراه خود آورد. جنبش رهایی بخش،  جنبش آزادی خواهی و جنبش برابری خواهی هم اکنون در سراسر جهان زیر چتر جنبش ضدسرمایه داری گرد هم آمده اند. در سراسر جهان از فرانسه، عراق تا ایران فریاد دانش جویان و روشن اندیشان رنجبر و تنگ دستان یکسان و همسان است. جهان و مردمان و جانوران و گیاهان آنرا باید از زیر سم اسب سرکش سرمایه رهاند.    

در سده بیستم، سرمایه داری با پیکار و کنش انقلابی توده ها و با پشتیبانی اردوگاه سوسیالسیم از آن ناگزیر از یک شیوه بهره کشی نرم تری سود می جست ولی امروز، سرمایه داری از هیچ چیز نمی ترسد و خود را برای هر گونه آدمکشی “آزاد” و آماده می بیند. امروز سرمایه داری مانند سده نوزدهم پرخاشگر و تندخو است. سرمایه داری تنها در اندیشه انباشت هر چه بیشتر سرمایه است و به ضحاکی می ماند که برای سیر کردن مار دوش ها از هیچ آدمکشی دریغ و باک ندارد.

با این همه سرمایه داری به گفته دیوید هاروی هیولایی شده است که زنده ماندن او هر روز دشوارتر از روز پیش می شود. بحران در تارو پود ان چنان رخنه کرده است که او را از درون می پوساند و مانند سیب کرم خورده ای به زمین می اندازد.

نشانه مادی بحران نابرابری گسترده در جهان سرمایه داری است، که در آن نزدیک به ۲۷۰ سرمایه اندوز به اندازه هفت میلیارد دیگر جهان درآمد و پول دارند. افزون بر این، سرمایه داری فرامرزی مردم بسیاری را از چرخه روامند و روزانه زندگی بدور می اندازد و آنها را بی هیچ انگیزه و چشم انداز برای زندگی رها می کند.

نهادها و دستگاه سیاسی بورژوازی نمی توانند و نمی خواهند پیامدهای سرمایه جهانی را وارسی کنند. سیستم سیاسی نه تنها ناتوان تر از سیستم اقتصادی است؛ بلکه پیوسته به دنبال آن می دود.  بحران کنونی سرمایه داری برای مردمان جهان نه تنها گرسنگی و بدبختی آفریده است بلکه یک بحران اندیشه ای نیز ساخته است.  زندگی بی سامان شده است و بدبینی مرگ آوری در باره آینده پدید آورده است. برای بیشتر زنان و مردان، دورنمای جهان آینده خیلی تاریک است. افزون بر این، نبود و کمبود یک اندیشه ی گسترده سیاسی که راه دیگری را به روشنی نشان دهد به چشم می خورد.

سرمایه داری می خواهد که آنچه که هست پایدار باشد و همین روند همواره دنبال شود و ما در چرخه از سرگیری (تکرار) گزینش های همسان برای همیشه سرگردان و گرفتار باشیم. ولی این دور بی پایان آینده خوبی برای مردم فراهم نخواهد کرد.

همه دستگاه ها و نهادهای کوچک و بزرگ بورژوازی می خواهند ما را با دگرگونی های کوچک و ناپایدار خشنود سازند. همه ی تلاش برای جلوگیری از انجام دگرگونی های ریشه ای انجام می گیرد. آنها اینگونه می نمایانند که راه دیگری نیست و چاره ای جز سازگاری با سرمایه داری نیست.

در زیر به بررسی کوتاه برخی از این ترفندها می پردازیم. این ترفندهایی است که بورژوازی جهانی با همکاری دوستان درون میهنی خود می خواهد آنرا بخشی از فرهنگ جنبش چپ ایران و جهان کند.

۱- مارکسیسم را باید فراموش کرد

برخی ها مارکسیسم را یک دستگاه اندیشه و جهان بینی کهنه می دانند. آنها می گویند که با سرمایه داری باید به گونه دیگری برخورد کرد و شیوه نوینی برای سازماندهی باید آفرید. 

ولی اینان یک چیز برجسته ای را فراموش می کنند. هیچ آزمایش نوین سازماندهی نمی تواند پیروز شود مگر این که نیاز پیوند میان روشن اندیشان انقلابی و كارگران را دریابد. برای یافتن روشی نو، باید پیوند نوی میان آن هایی ساخت که از هم جدا هستند. سرمایه داری خواهان جدایی نیروهای انقلابی است.

مارکسیست ها گنجینه ی بزرگی انباشته از اندوخته های جنبش کارگری جهان در باره ی چگونگی سازماندهی دارند. ما می دانیم که باید کارگرها  را در کارخانه ها سازماندهی کرد، باید سندیکا ساخت و باید پیوندی ارگانیک میان کارگران و روش اندیشان انقلابی ساخت. ما می دانیم که در راه پیوند جنبش کارگری با جنبش آزادی خواهی زنان و روشن اندیشان باید تلاش کرد. این ها را ما می دانیم و آموخته ایم که از کجا باید آغاز کرد و چگونه کار را انجام داد.

افزون بر این مارکسیسم تنها جهان بینی است که گسترده ترین و ژرف ترین واکاوی و راه های برون رفت از مرداب سرمایه داری را دارد.

نمی توان کار را با کنار انداختن همه ان چیز هایی که کار کرده است و از آزمون روزگار گذشته است، آغاز کرد. بی گمان آن چه که در دست داریم، بس نیست چرا که جهان دگرگون شده است ولی تنها هنگام کار است که ما در می یابیم که باید چه چیزی نویی آفرید. 

در هر شرایطی، چالش های سیاسی همیشه آمیزه ای از داشتن دیدگاه های ویژه و آزمایش آن ها در میدان کنش (عمل) است. بنابراین آفرینش یک سیاست نو تنها به داشتن یک دیدگاه نو نیست بلکه در پیوند دیالکتیکی با عمل و در روند تکرار شونده با آن ساخته می شود و این کاری است بی پایان. این کار به آزمایش در زمینه اجتماعی و کار گروهی، شیوه های نوین سازماندهی پیکار، و پیدا کردن راه های تازه برای پیوند میان جنبش های پراکنده نیاز دارد.

۲- جنبش به گردان رهبری نیاز ندارد

برخی ها می گویند که جنبش نیاز به رهبری ندارد و خود آموز و خودکار است و راه درست خود را  اندک اندک می یابد.

ولی شورش می تواند مانند رود خروشانی باشد که در راه خود سدها و گلستان ها را  با هم ویران می کند. برای همین ما به نیروی سازمان دهنده ای نیاز داریم که سیلاب را برای آبیاری گلستان ها و درهم شکستن سدهای آزادی ره سازی کند. تهی دستان و رنجبران که از هیچ چیز بهره مند نیستند- نه پولی دارند و نه رسانه ای برای رساندن نوای دردهای خود- تنها با بازوی نبرد می توانند به بیچارگی و گرسنگی خود پایان دهند. ولی این نیروی بازو به نظم و انضباط و سازماندهی نیاز دارد تا نیرومند شود. اگر ما حزب انقلابی را از پهنه نبرد به کناری بیندازیم دیگر در اردوگاه مردمی نه نظمی  و نه انضباطی برای پیکار می ماند. و دشمن همین را می خواهد چرا که ناتوانی ما در انجام اینکار توانایی او را برای بهره کشی افزایش می دهد.

 پرولتاریا با دوری گرفتن از همنشینی سیاسی گذشته خود با بورژوازی، هم چون یک کنشگر انقلابی و دگرگون ساز  پدید آمد. مارکس طبقه پیشرو و پیشران (موتور) انقلاب را شناسایی کرد. طبقه کارگر یک گروه عام نیز هست. از برای همین مارکس، آزادی طبقه کارگر را، آزادی همه ی انسان ها می داند، زیرا طبقه کارگر چیزی عام است و نه هویت ناب. نمایندگی این گروه عام را حزب طبقه کارگر که یک سازمان سیاسی است، بدست می گیرد.

هم اکنون توده های رنج بر، طبقه پرولتاریا و حزب انقلابی سه کنشگر برجسته انقلاب هستند. حزب برای سازماندهی و ساماندهی ایده های درست توده ها کار و کوشش می کند. حزب انقلابی خودآگاهی آماده توده ها را می گیرد و آن را به شیوه ویژه آگاهی طبقاتی به آنها باز می گرداند.

هر چند که بورژوازی پیوسته و همواره در تلاش برتری فرهنگی و پیشاهنگی ایدولوژی  خود است ولی دیدگاه طبقاتی کارگرآن که حزب آنرا نمایندگی می کند در برابر ایدولوژی بورژوازی اندام راست می کند. اگر این چنین نبود هیچ شورشی نه انجام می شد و نه می توانست پیروز شود. بنابراین، حزب انقلابی و روشن اندیشان توده ها را از در بند افتادن یکپارچه در دام ایدئولوژی بورژوازی می رهانند. 

حزب نماینده طبقه عام کارگر و سازمان دهنده نبرد انقلابی و برنامه ریز تاکتیک و استراتژی آن است. این کارها را نمی توان به دوش طبقه کارگر گذاشت چرا که طبقه کارگر مقوله ای عام است، انجام این کار از نمایندگان صنفی کارگران نیز بر نمی اید چرا که آن ها برای کارهای دیگری ساخته شده اند. نقش یک حزب کنشگر انقلابی، در نقشه برداری از پهنه نبرد و ساختن پیوندهای ارگانیک میان جنبش های پراکنده و ساختن پیمان های گذرا و پایدار با دیگر نیروها نیز برجسته است.

۳- جنبش باید از ستیزه جویی پرهیز کند

برخی ها از تندگویی و ستیزه جویی (خشونت) بیم دارند و آن را نادرست می دانند. اما خود این سخن نادرست است. چرا؟ زیرا از پیش نه گفتن به “خشونت” نادرست است و شدنی نیست. این “نه گفتن” چشم پوشیدن به واقعیت نبرد طبقاتی در درازنای تاریخ است؛ یک برخوردی مکانیکی در برابر خشونت طبقاتی ستمگران فرمانفرما است.

در همه ی جهان همیشه و همواره نیروهای پیشرو تلاش داشته اند که از جنگ و ستیزه جویی  پرهیز شود. اما دو گردان در میدان نبرد روبری هم ایستاده اند و تاکتیک و استراتژی نبرد را پیکارگران نمی توانند به تنهایی و در کومه های خود بدون سنجش نیروها و همسنگی ان با نیروهای دشمن به روی کاغذ بیاورند. دشمن شما هم سنگدل است و هم بی پروا و جنگ جو. مارکسیست ها برنامه و آموخته بزرگ در باره ی سازماندهی و فراهم سازی شرایط انقلاب دارند. لنین یک اندیشمند و آفریننده سیاست انقلابی بود، و انقلاب را نه تنها شدنی بلکه یک نیاز می دانست.

 بی گمان باید از جنبش رهایی بخش گاندی آموخت؛ بی گمان باید بررسی کرد که چه چیز می توان از پیروزی و شکست تند و زود رس بهار عربی آموخت؟ بی گمان باید از راه کارهای ماندلا آموخت ولی از پیش نه گفتن به  ستیزه جویی از بن نادرست است چرا که  بسته به شرایط دارد. 

اما این هم درست است که ستیزه جویی تنها بس نیست؛ باید بتوان چیزی را پیشنهاد کرد؛ باید بتوان دورنمایی را نشان داد. جنبش تهی دستان و رنجبران بر گرسنگی و جنبش روشن اندیشان بر تاریک اندیشی باید همراه با پیشنهادی برای ساختن جهان بهتر باشد.

۴- جنبش باید آرام باشد و آهسته گام بردارد

برخی ها می گویند که ما باید آهسته تر راه برویم چرا که شمار ما کم است و دشمن بیشماران. ولی درستی و باور به پیروزی مردم، به شمار ما بستگی ندارد، به نیروی باور ما و تلاش در راه آن وابسته است. زیرا در دوره های زمانی بسیاری در آغاز ما بسیار کم بودیم. کسانی که پیش از انقلاب کار سیاسی می کردند، می دانند که شمار توده ای ها به چه اندازه اندک بود ولی پس از انقلاب هر روز به شمار توده ای ها افزوده شد چرا که همگام با روند تاریخ بودیم. انجام کار درست را نمی توان از برای اندک بودن به فردا واگذار کرد.    

برای حقیقت و پیاده کردن آن باید همواره پیکار کرد. هر چند که برای گام گذاشتن در راه نبرد، نیاز به بررسی همسنگی نیروها است ولی این همسنگی تنها استراتژی و تاکتیک های ما را دگرگون خواهد کرد و نه حقیقت پیکار و پیکار برای حقیقت را.

حقیقت های گذشته و آینده کمتر از حقیقت های امروز نیستند. اما حقیقت های امروز برای ما حقیقی تر و انجام آن، کار بی درنگ ما است. همزمان باید به یاد داشت که شعارهای امروز ما حقیقت و بازتاب آن چه که هست، نیست بلکه حقیقتی است که باید در آینده  روی دهد. گزاره هایی مانند ” نان، کار، مسکن ، آزادی برای همه!” ، “کارگران باید زندگی انسانی داشته باشند”، “همه انسان ها برابر و آزاد هستند”، “هیچ کس برده نیست” یا “زنان و مردان برابر هستند” نشانی از آرزوها و برنامه ی ما برای آینده دارد و همزمان در درون خود راز نبود آن را در جامعه کنونی آشکار می کند.    

بنابراین سوا از آمادگی و خواست نیروهای انقلابی، انقلاب زمانی رخ می دهد که مردم خود را به ناگزیر کنشگر انجام آن بیابند و بدانند. وقتی که شرایط آماده هست هیچ هزینه ای نباید ما را از گام گذاشتن به میدان و انجام کار انقلابی بازدارد. هرگز رویدادی را از دور و از پیش نمی شود رهبری کرد بلکه رویدادها کسانی را برای انجام کار برمی گزینند. بنابراین حتا اگر کسی از پیش انقلابی بوده است، در دوران انقلاب به کس دیگری دگرگون می شود. بخت ما این است که از دیگران برای پذیرفتن رهبری که جنبش به دوش فرزندان خود می گذارد، آماده تر هستیم.

۵- جنبش باید میان جنگ امپریالیسم و واپسگرایی، یکی را برگزیند

برخی ها بجای آموختن از رویدادهای غم انگیز عراق، لیبی، افغانستان هنوز بر این باورند که با همکاری با امپریالیسم می توان آزادی را  برای مردم به ارمغان آورد. امپریالیسم به بهانه ی دموکراسی همه جای خاورمیانه را در آتش جنگ نابود کرده است. اما دوستداران میهنی امپریالیسم نمی پرسند که این چه آرمانهای دموکراتیکی است که با جنگ خونین و کشتن جوانان به توده ها به ارمغان داده می شود؟ امپریالیسم  با این جنگ ها به همه جهان می گوید که خاورمیانه نمی تواند و نباید آزاد باشد.

برخی ها بجای واکاوی سوی اقتصادی جمهوری اسلامی و همکاری و همیاری آن با بورژوازی جهانی در راه وابسته کردن میهن ما، هنوز بر این باورند که درگیری گذرا و موضعی جمهوری اسلامی با دولت امریکا، نبرد ضدامپریالیستی است که نه تنها باید از آن پشتیانی کرد بلکه برای پیروزی این نبرد “ضدامپریالیستی” باید هم اکنون از پیکار برای آزادی و برابری  چشم پوشید.   

این دو گروه هر کدام به گونه ای از ما می خواهند که میان دو لبه تیز برشگری (قیچی) که می خواهد گل آزادی را ببرد یکی را برگزینیم. ولی راستش این است که میان ترامپ و سران جمهوری اسلامی چندان ناهمسانی و ناهمتایی نیست. هر دو خوار، پست، فرومایه، درشت خوی، تندخوی، نژادپرست، مردسالار هستند و بیزاری بیمارگونه و شگفت انگیزی بر زنان و روشن اندیشان دارند. هر دو از خرد و خردورزان بیزار هستند. افزون بر این، همه ی گروه ها و دسته های درونی و بیرونی جمهوری اسلامی سینه برای نئولیبرالیسمی چاک می کنند که ترامپ نماینده جهانی آن است.

شرایط انقلابی، انسان انقلابی تولید می کند  

یک انسان انقلابی نمی تواند به آینده بدبین باشد. با بدبینی، انسان انقلابی نقش خود را در رویدادها یا کم رنگ می کند و یا بدتر، آن را از بین می برد. اگر بتوان چیز با ارزشی به مردم برای دگرگونی جهان و آفرینش جامعه ای بهتر داد، آن دادن امید به آنها هست. روشن است که امید دادن تنها کارساز نیست. باید برای پیاده سازی این امید تلاش کرد. این یک کار سیاسی است که پیش از کنش به اندیشه در باره ی برنامه پیاده سازی نیاز دارد.   

باید شیوه نوین زندگی را باورمندانه نشان داد، دیدگاه و دورنما آنرا آفرید و پیش گزاری کرد.

برای انجام این کار باید بخشی از کنشگر پرکار و ذهنی از پیامدهای رویدادها شد. به این معنا که با پافشاری جایی را که باید دگرگون کرد، نشان داد و برای آینده بهتر برنامه پیش گذاشت. در روند رویدادها ما در می یابیم که در درون این جهان غم انگیز، آفریدن جهانی بهتر شدنی است. این همان یافتن راه راستین به جهانی برتر است.  

باید “برگ برنده” بورژوازی را از دست او گرفت. برای اینکار باید آزادی را دوباره شناسانش (تعریف) کرد. آزادی سرمایه داری، آزادی مصرف است؛ آزادی بهره کشی است؛ آزادی برده بودن است؛ و این گونه آزادی بسیار شکاف میان طبقه های گوناگون می آفریند. ما باید آزادی نوینی بسازم که به اندیشیدن نو و آفریدن جامعه نو و شیوه نوین زندگی پایبند است و خود را نه در برابر برابری بلکه در کنار و همراه برابری می بیند.

به دید مارکس، کمونیسم یک برنامه برای جامعه نوین و یا اندیشه انتزاعی (آهنجیده) نیست بلکه کمونیسم نام روند تاریخی از بین بردن جامعه کهن است. دگرگونی برای بدست آوردن آرمان، (آماج) هدف نیست بلکه آماج در درون دگرگونی نهفته است. خوشبختی انسان انقلابی تنها با گام گذاشتن در راه این دگرگونی شدنی است.

خوشبختی در “دانش” بازاریابی و فرهنگ بورژوازی دارای واژگان کلیدی سازگاری و هماهنگی است که آنرا به خشنودی خرید کالا کاهش می دهد. اما خوشبختی راستین باید چیز بیشتر از ناخشنود نبودن باشد. ما می دانیم که زمانی که ما به دنبال خوشبختی همگانی هستیم و برای آن نبرد می کنیم، چیزی در پیرامون ما دگرگون می شود که نوآور و آفرینشگر ذهنیت جنبش است. 

خوشبختی یک اندیشه انتزاعی برای یک جامعه خوب هم نیست بلکه خوشبختی گام گذاشتن در راه دشوار سازماندهی پیامدهای رویدادها است و یافتن راه راستین به جهانی برتر که هم اکنون پنهان است. می توان نام این جهان پنهان را کمونیست گذاشت. هزینه این خوشبختی اما این است که باید با برخی ناخشنودی ها ساخت. بنابراین خوشبختی ما برابر با خشنودی ما نیست.     

در این راه باید با دوستان گذرا و پایدار خود رک و راست بود. پایداری در پیمان دوستی به این معناست که کسانی که گام به راه گفتگو می گذارند وظیفه دارند که ناهمسانی های خود را برای همگامی شناسایی کنند. و اما این ناهمسانی ها را هیچ گاه نباید با تضاد آشتی ناپذیر با  دشمنان طبقاتی همسان دانست.

پایان سخن

مارکس پیش از واکاوی پدیده و یا رویداد و پیش از آفرینش اندیشه نوین و نوشتن دیدگاه خود در باره آن به گردآوری داده ها و واقعیت ها می پرداخت. اما به واکاوی تنها و وصف چگونگی ها بسنده نمی کرد. باید به پرسش بنیانی پاسخ داد: امروز چه کنش های سیاسی برای دگرگونی شدنی است؟ 

اگر ما هم اکنون در باره بخش عینی بحران نمی توانیم کار بزرگی بکنیم، چرا که بخشی از آن روند خود به خودی است و توان ما برای دگرگونی آن بسیار کم است ولی می توان شرایط ذهنی را دگرگون کرد.

باید به توده ها به روشنی گفت که همه ی دردها و رنج ها ی ما در زمین کال سرمایه داری ریشه دارد. برای درمان این همه بیماری و درماندگی نخست باید نابرابری شگرف برآمده از داشتاری (مالکیت) خصوصی را از میان برداشت. چرا باید رفاه همگانی از سوی چندین انسان پول اندوز نادیده گرفته و پایمال شود؟ ساختاری که برای سودگران کاغذباز در بازار بورس میلیون ها پول می آفریند و فرزندان زن چایکار روستایی که روزی ۱۴ ساعت در زمین های ناهموار بچه بدوش کار می کند را گرسنه خواب می کند، نمی تواند درست باشد. ساختاری که کار انسانی را به کار دستی و اندیشه ای جدا و سوا از هم بخش می کند نمی تواند درست باشد. این یک ساختار خدایی و جاودانه نیست. نیازی به پراکنده کردن مردم به طبقه ها، مرزهای ملی، نژادی، مذهبی یا جنسی نیست. بودن دگرگونی میان دیدگاه و روش زندگی مردم و دادوستد دیالکتیکی میان آنها ناهمخوان با برابری آنها برای بهره وری از سرچشمه های مادی و معنوی جهان نیست. بنابراین باید برای برابری و جهانی نوین نبرد شود.    

تنها راه چاره سرنگونی داشتاری (مالکیت) خصوصی و سازماندهی جمعی تولید و دادوستد کالا است. باید برنامه ای جایگزینی در پیش روی گذاشت که باور توده ها را به ما و توانایی ما را نیرومند کند. اگر توده ها دست کم به چهارچوب برنامه ما برای آینده ای بهتر باور نداشته باشند، ما توان سازماندهی آن ها را برای براندازی دستگاه فرمانروایی سرمایه داری از دست می دهیم.

باید با یادگیری از دانش نوین پیام رسانی سیاسی (framing) چند نکته را از میان پیشنهادهای ما برگزید و برجسته کرد و همواره آن را در همه جا و همه زمان بازگویی و واگویی کرد. یافتن این چند نکته ی برجسته که مردم را به هیجان درآورد و به سوی ما بکشاند، یک کار سیاسی است که باید با دوستان و رفیقانی که در این زمینه دانش دارند، هماهنگی و سازماندهی شود.

در کنار آن باید نشان داد که میهن ما توان اقتصادی پیاده کردن برنامه سیاسی ما برای دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی که برجسته شده است، را دارد. بررسی و نشان دادن توان پیاده سازی این نکته های برجسته ولی به یک زیرساخت اقتصادی نیاز دارد که باید با دوستان و رفیقانی که دانش اقتصادی دارند واکاوی شود و به روی کاغذ بیاید.  

برای نمونه می توان دستمزد کارگران را برجسته کرد. پس از آن باید با ریزبینی واکاوی و بررسی اقتصادی درآمدها و هزینه های کشور نشان داد که این کار شدنی است. برای انجام این کار باید دانست که برای فراهم کردن یک زندگی کم و بیش خوب، دستمزد کارگران تا چه اندازه باید بالا رود و این هزینه نو چگونه فراهم و تهیه شود. سپس می توان راهی برای تهیه این هزینه های افزوده شده، یافت. باید به مردم نشان داد که ما چگونه می خواهیم و می توانیم این پول هنگفت را فراهم کنیم؟ پاسخ ما می تواند این باشد که، ما مالیات بر درآمد می گذاریم و یا بخشی از ارزش اضافی را از سود سرمایه داران برمی داریم و انرا به کارگران می دهیم و بدین گونه به این اندازه پول از سرمایه داران می گیریم که افزایش دستمزد کارگران را تهیه می کند.    

 




شکست دوباره نئولیبرالیسم اتحادیه اروپا در بریتانیا!

مقاله شماره ۳۴
۷ دی ۱۳۹۸ -۲۸دسامبر۲۰۱۹

می گویند که پیروزی هزار پدر دارد ولی شکست پدرمرده است.

حزب کارگر در انتخابات هفته گذشته ۵۹ کرسی از دست داد. این بزرگترین شکست از حزب پس از ۱۹۳۴ بود.

هوادارن نئولیبرالیسم در بریتانیا و ایران می کوشند که این شکست را شکست سوسیالیسم وانمود کنند. هنوز اشک هواداران سوسیالیسم در بریتانیا خشک نشده بود که آقای بلیر -که در زمان فرمانروایی خود نه تنها بریتانیا و حزب کارگر را  به خاک و خون کشانده بود بلکه با دروغ بی شرمانه خود یکی از همکاران آقای بوش در جنگ ویرانگر در خاورمیانه هم بوده است- زمان را شایسته یورش به هواداران سوسیالیسم در درون حزب کارگر دید. او چند روز پیش با فریادی گوش خراش که در همه ی رسانه های بورژوازی بریتانیا بازتاب یافته است به هوادارن سوسیالیسم گفت: یا دگرگون شوید و یا نابود. و آن چه که او از دگرگونی درمی یابد دنبال کردن سیاست نئولیبرالی او و همکارانش است.

روزنامه “فایننشال تایمز” که پیش از انتخابات نوشت های بسیاری را بر کوربن و برنامه های چپ حزب کارگر نوشت این انتخابات را “شورش طبقه کارگر” نامیده است. این روزنامه بورژوازی می خواهد با تردستی  از این که محافظه کاران ۵۸ حوزه انتخابی نو در انگلیس و ولز بدست آوردند – که ۵۴ تا آنها ۷۰ سال به حزب کارگر رای داده بودند سود جوید و این گونه وانمود کند که کارگران به سوسیالیسم پشت کرده اند و انگار با روی آوردن به محافظه کاران آن ها هوادار برنامه های نئولیبرالیستی شده اند.

ولی نظرسنجی ها همچنین نشان می دهد که شمار بسیار کمی از رای دهندگان از خط اقتصادی حزب کارگر نا خشنود بودند وهستند. چند هفته پیش از رای گیری  YouGov از انگلیسی ها پرسید که آنها درباره پیشنهادهای چپگرای حزب کارگر چه می اندیشند، رای دهندگان در مجموع برنامه اقتصادی – اجتماعی حزب کارگر را بسیار مثبت ارزیابی کرده بوده اند: شش از ده نفر در ماه نوامبر پاسخ دادند که دوست دارند مالیات هنگفتی از ثروتمندان گرفته شود. ۵۶ درصد هوادار ملی شدن راه آهن  و ۵۴ درصد نیز موافق این بودند که یک سوم هیئت مدیره  شرکت های خصوصی باید از کارمندان باشد.

بنابراین بازگشت به دوران بلیر سراسر نادرست است زیرا سیاست نئولیبرال در ۴۰ سال گذشته بخش های بزرگی از مردم را از قطار اقتصادی جدا کرده است و به گرداب بدختی فرو برده است.  

Brexit

اگر میان همه ی دلیل هایی که برای شکست است بتوان یک چیز را برجسته کرد آن باید Brexit باشد.

برنامه های نئولیبرالی اقتصادی بسیاری از مردم بریتانیا را چنان تنگ دست کرده است که آنها باید در بسیاری از روزهای زمستانی میان گرما و خوراک یکی را برگزینند. کمک های اجتماعی و پزشکی در همسنجی با گذشته ناچیز است.

راستش این است که رنجبران و کارگران بریتانیا برنامه نئولیبرالیستی اتحادیه اروپا را دشمن نخست خود می دانند. آن ها می دانند اتحادیه اروپا پشتیبان تهی کردن بریتانیا از صنعت بوده است و درهای بریتانیا را برای شرکت های فراملی که به بهره کشی از کارگران ارزان برون مرزی می پردازند باز کرده است. شرکت فرامرزی Amazon  از کارگرانی که زیر سخت ترین شرایط کار می کنند مانند سده نوزدهم همچون برده بهره کشی می کند.

این یک انتخاب در باره Brexit بود. در زمانی که بوریس جانسون کمابیش چیزی جز  Brexit نگفت فشار جناح بلیر در حزب کارگر جرمی کوربین را در این باره زمینگیر کرده بود.

کوربن و هواداران سوسیالیسم در درون حزب کارگر با هوش تر از آن هستند که ندانند که بسیاری از برنامه های ریشه ای آنها برای دگرگونی جامعه بریتانیا هیچ زمان نمی توانست با بودن در اتحادیه اروپا انجام شود (نگاه کنید به هشدارهای پی در پی اتحادیه اروپا به پرتقال برای عدم اجرای برنامه های اقتصادی نئولیبرالی). ولی راست های حزب کارگر آن ها را وادار کردند که Brexit را نپذیرند و بنابراین کوربن در گفتگوها در باره ی Brexit در میان زمین وهوا ماند.

شمار رای دهندگان در حوزه های انتخاباتی که در گذشته هم به حزب کارگر و هم به  Brexit رای داده بودند، پایین تر بود، و این نشان می دهد که رای دهندگان هوادار و دوستدار حزب کارگر در خانه ماندند چرا که خواهان برون رفتن بریتانیا از اتحادیه اروپا بودند ولی همزمان نمی خواستند به راست ها رای دهند.

داده های YouGov و Dataprax نشان می دهد که نداشتن یک سیاست یکدست و کارا در باره ی  Brexit هواداران  Brexit در درون حزب را به محافظه کاران فرستاد و مخالفان  Brexit در درون حزب را به  لیبرال دموکرات ها فرستاد.

داده های Torsten Bell نشان می دهد دوستداران گذشته ی حزب کارگر در مرکز و شمال انگلستان که هوادار Brexit بودند از رای دادن به حزب کارگر پرهیز کردند.

داده های Lord Ashcroft نشان می دهد که تاکتیک انتخاباتی که راست به گردن حزب گذاشت نادرست بود چرا که محافظه کاران سه چهارم رای هواداران Brexit را بدست آوردند در حالی که حزب  کارگر نیمی از رای های مخالفان Brexit  را بدست آورد.

یورش بورژوازی به کوربن و سیستم انتخاباتی

هنگام بررسی شکست باید بیاد داشت که رسانه های بورژوازی  خیلی در برابر کوربن و برنامه های او سخت گیر بودند و روزانه برنامه یورش به برنامه های او را با دروغ و ترفند سازماندهی کرده بودند.

نباید از یاد برد که سیستم انتخاباتی بریتانیا سیستم  شگفت انگیزی است چرا که محافظه کاران نسبت به انتخابات گذشت تنها بیش از یک درسد بیشتر رای آورده اند ولی این یک درسد ۴۷ کرسی نو به ان ها داده است. کوربین در انتخابات شکست خورد، اما نسبت به انتخابات پیش رأی بیشتری برای حزب کارگر کسب کرد. در سال ۲۰۰۵، حزب کارگر با داشتن ۳۵درسد رای در انگلستان ۲۸۶ کرسی به دست آورد. ولی امسال آنها با همان ۳۵ درسد  ۱۸۰ کرسی کسب کردند.

در حال حاضر سیستم انتخاباتی به زیان حزب  کارگر کار می کند در حالی که در دوران بلیر سیستم انتخاباتی به سود حزب کارگر بود. اگر سیستم انتخاباتی بریتانیا مانند آلمان می بود هم اکنون حزب کارگر می توانست در حال چیدن وزیران در پهنه شترنج دولت باشد.

نئولیبرالیست های اتحادیه اروپا خیلی تلاش کرده اند که Brexit را نشانه نژادپرستی کارگران و دیگر زحمتکشان بریتانیا بدانند. ولی راستش این است که همان گونه که می بینیم مردم بریتانیا دوباره برنامه های نئولیبرالیستی اتحادیه اروپا برای کشور خود نپذیرفته اند.

راست های حزب کارگر دلیل شکست حزب را چپ روی و برنامه سوسیالیستی حزب می دانند. ولی همه ی داده ها نشان می دهد که آن دلیلی که راست های حزب کارگر برای شکست آفریده اند یک ترفند است

بزرگترین کار نادرست گروه چپ حزب کارگر این بود که نتوانست ویژگی های ضدنئولیبرالیستی Brexit را با برنامه ی دگرگون سازی خود برای جامعه بریتانیا در آمیزد و پیوندی دیالکتیکی میان این دو را به مردم نشان دهد. ولی این نتوانستن به معنای نخواستن نبود چرا که گروه راست حزب کارگر بسیار نیرومند است و از پیاده کردن درآمیزی میان Brexit و ملی سازی صنعت و خدمت های اجتماعی جلوگیری کرد.

آری سیستم انتخاباتی بریتانیا حزب کارگر را به شکست کشاند ولی حزب کارگر زیر رهبری کوربن رای بیشتری از گذشته بدست آورد و بیشتر مردم بریتانیا برنامه های ملی سازی حزب کارگر را از نکته های باارزش برنامه ی این حزب ارزیابی کرده اند. بنابراین برنامه سوسیالیستی حزب کارگر پیروز شد و برنامه نئولیبرالیستی اتحادیه اروپا یک بار دیگر شکست خورد.




دشوار سرافراز ماندن در زندان!
به بهانه گزارش ایستادگی زنان توده ای درزندان

مقاله شماره ۳۲
۱۹ آذر ۱۳۹۸–۱۰ دسامبر

درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست رازدار خلق اگر باشی همیشه زنده ای (کیوان، شاعر و رزمنده جانباخته توده ای)

پیش گفتار

از نخستین یورش ناجوانمردانه رژیم به نیروهای پیشرو نزدیک به چهل سال می گذرد و بدبختانه هنوز در میهن ما نه تنها زندانی سیاسی است بلکه هنوز هم زندانی سیاسی زیر بدترین شکنجه تنی و روانی باید میان «بودن و یا نبودن» یکی را برگزیند.

نهادهای دینی پیوسته و همواره در همه ی فرماسیون های اقتصادی- اجتماعی در همه ی جهان نگهبان جامعه طبقاتی و پشتیبان فرمانروایان بهره کش و زورگو بوده اند.

گاهی حتا مانند جمهوری اسلامی، نهادهای مذهبی با دستگاه فرمانروایی به گونه ای در آمیخته می شود که دیگر جدا کردن ان ها از هم دشوار است. ولی هر دو نهاد، پاسدار دستگاه بهره کشی بوده اند و هستند.  زمانی که ترس از دوزخ و دسترسی به بهشت آسمانی توده های رنجبر را از شورش باز نمی داشت، نهادهای مذهبی همراه با گزمگان برای به “راه راست” کشاندن توده ها از زندان و شکنجه سود می جستند. روند ستم کاری در جمهوری اسلامی هنوز هم بر پایه این درهم آمیختگی سوار است.  

فرمانروایان از همان آغاز جامعه طبقاتی، شکنجه شورشیان را همچون تیغی برّنده و برگ برنده ای برای شکست شورش بکار برده اند.

پرسش این است که چرا هنگامی که دو سوی میدان نبرد این همه نابرابر است، باید جنگید؟ چرا هنگامی که دشمن این همه پرزور، نیرنگ باز و فریبکار است باید پای به میدان نبرد گذاشت؟

چرا باید رزمید؟

پاسخ آن را باید از زبان مارکس یافت، مارکس می گوید، پیکارگران یا از رنجبران اندیشمند هستند و یا از اندیشمندان رنجبر. رنجبران اندیشمند چاره ای جز نبرد ندارند چرا که جز زنجیر بردگی بر پا چیزی را در این پیکار از دست نمی دهند، و اندیشمندان رنجبرنمی توانند نابرابری ها و نادادگری ها را ببینند و چشم بر آن ببندند. “زمانى كه تفاوت آشكار است، …، چگونه مى توان بى تفاوت زيست؟”

شکاف طبقاتی هرروز ژرف تر و تهی دستان هرروز تنگدست تر می شوند. داروغگان خودکام با خواندن آیه های آسمانی در خیابان ها جان می گیرند و بر سرنوشت مردم کارکن چیره اند.

اگر انسان آزاده نابرابری و ستم را نمی پسندد، پس آنگاه پذیرفتن آن بسیار دشوار می شود. اگر رفتار چنین انسانی هماهنگ و هم سوی  پندار او نباشد، درّه ای که میان رفتار و کردار از یک سو و پندار از سوی دیگر پدید می اید (cognitive dissonance)، او را بدبخت خواهد کرد. او اگر خرسند از سدای غوکان در برکه نیست باید همچون ماهی سیاه کوچولو راهی دریا شود. او اگر می خواهد که “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی” بجوشد، چاره ای جز کوشش برای گشودن “دروازه های شهرهای ناگشوده” ندارد.

چنین انسانی به دنبال “خوشبختی خوک‌منشانه” نیست بلکه زندگی، کامیابی، شادی، نان، کار وسرپناه را برای همه می خواهد. او نمی تواند که با چشم های بسته از کنار این همه کومه های بدبختی و گرسنگی گذر کند و در کوشک تنهایی خود خوشبخت باشد.

آن هایی که خوشبختی خود را در گروه خوشبختی دیگران می بینند، در برابر آن هایی ایستاده اند که “برای بودن خود، حتّا نبودن تمام جهان را هم تصویب می‌کنند” و “جمع را منکرند”. ان هایی که سرمایه و گنجینه میهن را برای همگان می خواهند، در برابر آن های ایستاده اند که  “از پشیزِ گدایِ روستایی” می دزدند “تا بر میلیاردهای خود بیفزایند”، و “به خاطرِ اشیاء، اشخاص را نابود” می کنند. 

بنابراین خوشبختی خردمندی که دلش برای رنجبران می زند، تنها با گام گذاشتن در راه نبرد شدنی است. ولی پای گذاشتن در این راه آسان نیست. دشمن در هر گوشه ای برای شکار او کمین کرده است. پیکارگر باید در شب های  تاریک از کوچه های باریک؛ و از کویر پرخار و کوه های پر از مار بگذرد.

جورپیشگان همیشه کسانی را که در راه آزادی و برابری گام می گذارند به بند کشیده اند و شکنجه داده اند. در فرهنگ این ها، “خورشید انکار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد”. تلاش همیشگی بازجویان این است که زندانی را تنها و اندیشه اش در باره جهانی بهتر و “فرازستانِ معطرِ بزرگواریِ انسانی” را “پندارهای پوچ خیال‌پرستان دیوانه” بنمایانند. ولی زندانی می داند که این پادوهای “نظام گرگانۀ بهره‌کشی” می خواهند که او در “گندآب خودمحوری” فرو رود.

با این همه، یک رزمنده راه آزادی و برابری با همه ی آمادگی های روانی و تنی، از توان خود در برابر شکنجه گران آگاه نیست. تا پیش از زندانی شدن، یک پیکارگر خود را آماده می داند ولی تنها در برخورد با بازجویان و شکنجه گران است که آزمایش آمادگی او آغاز می شود.  

اززندانیانی که همکاران بازجویان و شکنجه گران شده بودند و می شوند که بگذریم، دو گونه زندانیِ ارجمند در زندان است؛ زندانی دلاور و زندانی پاک. زندانی دلاور، دوران آزمایش را، مانند فردین از آغاز تا پایان با ایستادگی، گستاخی، دلیری و با سرافراشتگی به پایان می رساند و زندانی پاک با پیرامون خود می سازد و اندیشه خود را پنهان می کند و به یک سازشی تن در می دهد تا دنباله نبرد را در جایی دیگر و زمانی دگر آغاز کند.

زندانیان دلاور

در درازنای تاریخ همیشه پیکارگرانی بوده اند که در برابر ستمگران از جان خود گذشتند، تا پرچم آزادی و برابری افراشته بماند. اما آن چه  که جمهوری اسلامی را از دیگران جدا می سازد، این است که این پلیدان و ریاکاران نه تنها جان آزادی خواهان که حتا اندیشه را از آن ها می ربایند.

آن ها چون واپسگرا هستند از هر نادانی که “اندیشه”اش “از پر مگس فراتر” نمی رود، کمک می گیرند تا با زور تازیانه آراستگی (نظم) دستگاه هرمی را نگه دارند. آن ها نابخردانه می پندارند که با این کار می توانند در برابر روند پویای تاریخ بایستند ولی بی هوده است تلاششان.    

ان ها سرها را تهی از اندیشه می خواهند. پیکار میان تاریک اندیشان و روشن اندیشان، پیکار میان خدای نسخه پیچی شده با خداوند آزادی است؛ پیکار میان انسانِ انسانی با انسانِ گرگ انسان شده، است. گزمگان بر این باور بودند و هستند که  با کوبه  تازیانه بر پشت نرم زنان جوان، می توان خدا را به رگ های آنان روان ساخت. بی ریب خدایشان هم از رفتار و کردار این ناکسان شرمگین است و برای چهره زشتی که اینان از او آفریده اند اشک می ریزد. 

ستم گران کوشیده اند و هم چنان می کوشند که با شکنجه و آزار، زندانیان را به اندازه آخوند تهی مغز پایین بیاورند. اما نمی دانند که “ﺑﺮﻣﺮداب ﺗﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻰ روید”! این بازجویان اگرچه با تازیانه به دست، ستبر و بلند بالا می نمایانند ولی در برابراندیشه پیشرو، خُرد و ناتوان هستند.  

فرمان فرمانان برای نگه داشت آن چه که دارند، پاسداران “شب پرست” را برمی گزینند  که “اوج عظمت را در شکوه حشرات می بینید” و همیشه نه از روشن اندیشان و آزادی خواهان که از سایه خود هم می ترسند. این گونه است که رزمنده با همه ی درد و رنج نمی گذارند که “زخم های”ش “بساط عیش” “بدسگالان مردمی آزار” شود و مزه “پیروزی” در دهان آن ها را به تلخی شکست دگرگون می کنند.

همه ی یاخته های تن ما شور زندگی دارند و برای آن می رزمند. همه ی دستگاه عصبی ما برای پیام رسانی درد و رنج به مغز زاده شده اند. زنده ماندن و زنده بودن سازکاری است که از وامانده های تک یاخته ها در ما است. شناخت و دریافت درد از وامانده های جانوران پیش از ما در ماست. این سازکارها آن چنان در ما نهادینه شده است که بخشی از زمینی بودن و ریشه داشتن در هستی زمینی انسان است.  

چگونه می توان با نیروی روان و باور به اندیشه خود در باره ی جهانی بهتر این سازکارهای تن انسان را به کناری زد و بر آن ها پیروز شد؟ چگونه می توان برای بهروزی رنجبران بر این همه ویژگی هایی که انسان را انسان کرده است، پیروز شد؟

سرچشمه ایستادگی و پایداری زندانی سیاسی از کوه به آسمان افراشته باور او به پیروزی روشنی بر تاریکی، برمی خیزد. هر چند یاخته زندان سرد، نمناک، تنگ، تاریک و خاموش است ولی دل او از پرتو عشق به توده ها گرم و روشن است. ایستادگی، نیرویی می خواهد که تا پرنده رویا را از درد و رنج امروز به فردای روشن آزادی پرواز دهد. فردایی که حتا اگر زندانی دیگر زنده نباشد ولی می داند که به گفته طبری بر روی گور او، کودکانی آزاد و شاد پایکوبی می کنند.  

احمت التان (Ahmet Altan)  نویسنده و زندانی سیاسی ترک می گوید که زندانبانان بال های پرواز رویای یک زندانی سیاسی را نادیده می گیرند. احمت التان با  بازگفت زنون (Zenon) می گوید که «یک شی در جنبش، نه در جایی هست که هست و نه در جایی که نیست». او می گوید که اگر چه در زندان بودن زندانی سیاسی حقیقت دارد اما این همه ی حقیقت نیست. شاید دیگران توان زندانی کردن زندانی را داشته باشند، اما هیچکس نیروی نگه داشتن زندانی در زندان را ندارد.   

به زبان دیگر، نیروی باور زندانی سیاسی به آینده، رویا او را به پرواز در می آورد و او دیگر در بند چهار گوشه دیوار زندان نیست اگر چه که در زندان است. احمت التان می افزاید که «در صبح های تابستان زمانی که اولین اشعه خورشید از طریق پنجره های برهنه برافراشته می شود و بالش هایم را چون نیزه ای درخشان می شکافد، من آهنگ های پرشور پرنده های مهاجری را که در لبه بام حیاط زندان لانه دارند را می شنوم. من می توانم از از درون دیوارها به آسانی بگذرم.»

همین سخن را طبری به زبانی دیگر در شعرهای زندان خود بر زبان می آورد. “من هر شب، با خیش نگاهم، زمینِ آسمانِ شب زده را شخم مى زنم، تا بشکفد گل اختران،
شب، نورشان را با چشم هایم مى بویم.”

گزمگان بدین گونه “وعده ی دیدار” هر شب زندانی “با ستارگان” را نادیده می گیرند. طبری اوج پرواز روان آزاد یک زندانی سیاسی را با واژه های شورانگيز همچون مرواریدهای درخشان در کنار هم می چیند:

“پرنده ای زيبا، كه نشانی آشنا دارد، يكه و تنها، در آسمان بر فراز سرم، موج می زند چون

دريا …

…. از زادگاهم، پرگشاده است بسوی من، از سواحل سبز آبی شمال”

“ناکسانِ سرمست از باده فتح، ابلهانه مى پندارند که جاویدند”، با آن که “شب تیره است، سکوت چیره است، زنجره ها حاکمیت شب را جار مى زنند”، ولی این دلاوران زندانی خاموشی تاریک شب را که بی پایان می نماید با فریاد زیر شکنجه خود هر چند برای دمی می شکنند.

آن ها از ماتریالیسم تاریخی آموخته اند که “تاریخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشید با لبخندى گرم، انحناىِ آسمان را عاشقانه خواهد پیمود”.

با استواری شیرزنان توده ای همچون فردین، در هوای سنگین میهن بادی تازه دمید و خاموشی مرگبار آن با آواز ایستادگی شکست. فریاد “نه” این زندانیان گستاخ، دانه امید در دل یخ زده ی ما کاشت. این رزمندگان با دلاوری خود هر روز کمی از دُم شب قیچی کردند، و از روزنه های تنگ زندان با سرودهای زیبای آزادی یاد آفتاب را زنده نگه داشتند.

از گرمی تن های شکنجه دیده شان، یخ جانسوز زمستان کمی آب شد. باور خورشیدی این شیرزنان با پرواز جادویی خود به برون زندان، دمیدن سپیده دمان را در میهن شب زده کمی نزدیک تر کرد. آن ها به گفته شاعر توده ای، کسرایی «قطره قطره آب شدند تا شب جمع را به سحر آورند». سرفراز آنی است که با تن شکنجه دیده، چابکی اندیشه را نگه داشته است و دلی بی باک همچون سهراب و دشت باوری سیراب داشته است.

زندانیان پاک   

زمانی که به داوری، در باره ی آنهایی که به گونه ای دگر خود را در زندان زنده نگه داشته اند، می نشینم به جا است که به یاد داشته باشیم که ما از زمانی سخن می گوییم که بسیار بدتر از امروز بود، زمانی که “ﺁواى هزاران ﭼﻤﻦ، ﻣﺤﻮﺷﺪه بود در زوزﻩ وﺣﺸﺖ زاى ﺟﻼدان”، و سردمداران “پر از تعصب و جهل خرافی” در خیابان ها آشکارا به شکار روشن اندیشان آزاداندیش می رفتند. پس از دستگیری آنها را به زور تازیانه به دورویی، چاپلوسی و فریبکاری وا می داشتند. برخی ها به ناگزیر با پیرامون خود به سازش می پرداختند و چندش خود را از شنیدن پیوسته آیه های قران را پنهان می کردند.

ژاژخايان یاوه سرا به تن رویدادها و پدیده ها رخت دروغ می پوشانند ؛ حقیقت را سیاه رنگ می کنند و دروغ را سپیدپوش. زندانی تنها است، نه دستش و نه اندیشه اش به کاری بند است. روزها همانند هم و با گام لاک پشتی می گذرند. زندانی در این هنگام با دریافت پیام های گوناگون و ناهمسان دگر حتا به حس خود باور ندارد. در چارچوب تنگ زندان، شب برای این گونه زندانی سیاسی بی پایان و راه بسیار مه آلود و دراز می نماید. برای دیوانه نشدن چاره ای جز سازش نیست. گاهی همه ی دنیا چنین زندانی، بازجوی اوست و او آرام آرام دنیا را با  چشم بازجو می بیند (stockholm syndrome).

اما همین زندانی در درون خود از این زورگویان بیزار است و روان نازک و اندیشه دادگرانه او با خوی این جانوران نمی سازد. بدین گونه به هنگامی که “از ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻧﺪﻳﺸﻪ” بازمی گردد، پشت به این تبهکاران می کند و جای خود را دوباره در گردان آزادی خواهان می یابد.

پایان سخن

برای نگه داشتن نظام طبقاتی و در دست داشتن دستگاه فرمانروایی، زورگویان به گفته گرامشی باید فرهنگ خود را فرهنگ برتر جامعه کنند. طبقه فرمانروا دانشمندان بسیاری و پیکارگران بی شماری همچون جوردانو برونو و اسپارتاکوس را برای جا انداختن فرهنگ بهره کشان از بین برده است. این ها در هر سنگر فرهنگی می رزمند تا هژمونی طبقاتی خود را نگه دارند. سنگدل هستند و به آسانی برای “اشیا اشخاص” را نابود می کنند.  

دزدانی که خود را سایه خدا در زمین می نامند، سده هاست که بر تهی دستان و تنگ دستان و رنجبران فرمان رانده ا ند و برای انباشت سرمایه خود از دارایی اندک آن ها دزدیده اند. این درندگان همواره فرزندان اندیشمند و زادگان کار را به چاه نیستی فرستاده اند و یا به دار کشیده اند. زندانبان می اندیشد که اگر بیشتر آزار دهد و بیشتر بکشد، جاودانی بودن او استوارتر می شود. ولی او در نمی یابد که جاودانگی در کشتن نیست؛ جاودانگی همراهی به آن سویی است که رود تاریخ به آن روان است. آن ها انگار از سرنوشت نرو، سزار، هیتلر، موسولینی، فرانکو، پینوشه و دیگران هیچ نیاموخته اند.

اما اگرچه تاریک اندیشان کوشیدند تا خورشید را از ویر (حافظه) مردمان پاک سازند ولی دلاوران توده ها با خون خود، دشت شقایق را آبیاری داده اند تا بلبلان خوش آواز آمدن بهار را بخوانند. با همه ی این کشتن ها، نه زمین از گردش به دور خورشید وایستاد و نه فرماسیون کهنه از فرارویی به فرماسیون نوین بازماند.  

یورش به حزب توده ی ایران و شکنجه رهبران بزرگ و کوچک آن در تاریخ دراز انسانی رویداد کوچکی است ولی اگر آن را در پیوند با تاریخ نوین میهن مان بررسی کنیم باید بگوییم که با این یورش طبقه های انگلی بورژوازی در ایران برنامه شکست فرارویی انقلاب ملی- دموکراتیک از سیاسی به جابجایی طبقاتی با دگرگونی اقتصادی- اجتماعی را فراهم کردند. 

بازگویی درد و رنج و ایستادگی دلاورانه رهبران و عضوهای حزب توده ایران اگر با برنامه بورژوازی انگلی برای شکست انقلاب پیوند نخورد، از بررسی عاطفی رویدادها به کاوش ژرف چرایی ان فرا نمی روید.

یادداشت

دانشمند و جان باخته راه آزادی و برابری، رفیق طبری آفریننده همه ی واژه های درون این گونه گیومه  (” “) است.

 




چرا کمونیست ها باید به دستاوردهای جمهوری خلق چین ببالند!

مقاله شماره ۳۱
۸ آذر ۱۳۹۸–۲۹ نوامبر

پیش گفتار

در زبان انگلیسی زبانزدی است که می گوید “اگر نمی توانید آن ها را شکست دهید به آنها بپیوندید” (if you can’t beat them join them). در برخورد با کامیابی ها و دستاوردهای بزرگ اقتصادی جمهوری خلق چین سوسیالیستی، سرمایه داری جهانی با کمی دگرگونی این زبانزد را آویزه گوش خود کرده است. “اگر نمی توانید آن ها را شکست دهید کامیابی آن ها را از آن خود بدانید”.

سرمایه داری تلاش بسیار دارد که پیروزی های درخشان الگوی سوسیالیسم چینی را همچون نمونه ای از نیرومندی ساختار سرمایه داری بنمایاند و بدین گونه این گونه وانمود کند که دشواری های ساختاری سرمایه داری را می توان به شیوه “سرمایه داری” چینی از میان برداشت و یا کاهش داد.

برخی ها ما را برای بالندگی به دستاوردهای جمهوری خلق چین سرزنش می کنند. ولی همان گونه که چشم کمونیست های راستین پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم پر از اشک خون شد، به جا است که برای رفاه یک پنجم باشندگان جهان که جهان بینی و دستگاه و سازگان سوسیالیسم فراهم کرده است، پایکوبی و شادمانی کنیم. کسانی که دل شان برای رنجبران و تنگ دستان جهان می تپد، نمی توانند از این پیشرفت شادمان نباشند. پیشرفت و رفاه توده های جمهوری خلق چین نشان برجسته ای است از این که سرمایه داری یکه تاز نیست و راه سرمایه داری ناگزیر نیست و سوسیالیسم توان بهبود زندگی مردمان جهان را دارد. 

دستاوردهایی اقتصادی جمهوری خلق چین سوسیالیستی تنها در یک دستگاه اقتصادی سوسیالیستی شدنی است. بیش سازی همیشگی سود در دستگاه اقتصادی سرمایه داری از جابجایی بزرگ اجتماعی و بیرون راندن دسته های بزرگ مردم از تهی دستی جلوگیری می کند.

به دید نگارنده، الگوی سوسیالیسم چینی پای گذاشتن در راه سرمایه داری نیست بلکه حزب کمونیست جمهوری خلق چین با هوشیاری و آموزش از اقتصاد “نپ” لنینی به این برداشت رسید که پایه گزاری یک جامعه سوسیالیستی به آن آسانی که پیشتر اندیشه می شد نیست بلکه به نرمش هایی و سامان سازی های نوین نیاز دارد.
اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با همگانی کردن داشتاری (مالکیت عمومی) افزار تولیدی راه صنعتی شدن در زمان بسیار کوتاه را به ما نشان داد. با این که از سرمایه دیگر کشورها نربایید و جامعه ای آزاد از بهره کشی و با رفاه اجتماعی ساخت. ولی اندیشمندان شوروی نتوانستند شکوفایی در ژرف را به پهنه جامعه گسترش دهند. انگار آن ها به مصرف چندان بهایی ندادند و به آن به چشم خواری نگریستند. 

سوای اتحاد جماهیر شوروی جوان، هیچ کشوری دیگری در تاریخ انسانی نتوانست به اندازه جمهوری خلق چین تا این اندازه برای شهروندانش رفاه اجتماعی بیافریند (در زمانی کوتاه تر از چهل سال، نزدیک به یک میلیارد را از زیر خط فقر بیرون آورد). تنها سوسیالیسم توانایی جابجایی اجتماعی این همه انسان را دارد و گرنه این کار از ساختاری که بر پایه بهره کشی انسان استوار است بر نخواهد آمد. البته اگر چه رهبری کشور در دست طبقه کارگر است ولی نبرد طبقاتی هنوز پایان نیافته است.

در بخش های گوناگون زیر تلاش می شود که نشان داده شود که بالندگی به جمهوری خلق چین و خوشبینی به آینده آن بیهوده و نااستوار نیست.

از بین بردن تهی دستی

توان اقتصادی جمهوری خلق چین با فراهم کردن کارهای پایدار و از بین بردن تهی دستی نشان از برتری دستگاه اقتصادی سوسیالیستی است. همه چیز هنگامی که دستگاه دولتی در دست پرولتاریا و نمایندگان سیاسی آن است با دیگر جاها ناهمسان است. 

در چند دهه گذشته، توسعه اقتصادی جمهوری خلق چین صدها میلیون چینی را از نداری بیرون کشید و منجر به نمو طبقه میانی شده است. هم اکنون خانواده های طبقه میانی نه تنها درآمد برای تهیه نیازهای نخستین خود – خوراک، پوشاک و سرپناه – دارند بلکه درآمد برای مصرف کالاهای دیگر و پس انداز هم دارند. در سال ۲۰۰۲، طبقه میانی جمهوری خلق چین تنها چهار درسد از جمعیت آن بود. یک دهه بعد ، این اندازه تا ۳۱ درسد بالا رفت و بیش از ۴۲۰ میلیون نفر رسیده است.

در نمودار پایین شناسه (تعریف) پذیرفته شده جهانی در باره درآمدهای گوناگون را می بینید.

 

جمهوری خلق چین یک الگوی رفاه و رهایی از تنگ دستی در یک نسل را به جهانیان نشان داده است. در ۷۰ سال گذشته، جمهوری خلق چین توانسته است با در دست داشتن كمتر از ۹ درسد زمین های کشاورزی در جهان نزدیک به یک پنجم از جمعیت جهان را سیر كند.

جمهوری خلق چین در دهه های گذشته دستاوردهای تاریخی را در مبارزه با تهی دستی و تنگ دستی به دست آورده است. کمک به مردم برای تهیه خوراک درخور و پوشاک از تلاش های بزرگ جمهوری خلق چین برای کاهش تهی دستی بوده است. 

از سال ۲۰۱۳ تا سال ۲۰۱۸، بیش از ۸۲ میلیون چینی روستایی از تنگ دستی رهایی یافتند، یعنی به اندازه همه ی باشندگان (جمعیت ) آلمان. تنها در چهل سال گذشته، بیش از ۷۰۰ میلیون چینی از تنگ دستی رهایی یافتند.

در یک دوره ۴۰ ساله بهسازی و گشایش، بیش از ۷۰۰ میلیون نفر از تهی دستی رها یافتند.

در نمودار پایین می بینید که چگونه جمهوری خلق چین در زمانی کمتر از چهل سال شمار تهی دستان را از نزدیک به ۸۰۰ میلیون به ۳۰ میلیون رساند. 

 

برایند نبرد دیگر کشورهای جهان برای کاهش تهی دستی در هم سنجی با دستاوردهای جمهوری خلق چین ناچیز است. در سال ۲۰۱۸ بیش از ۸۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان، گرسنه بودند.

در نمودار پایین می بینید که آهنگ کاهش تهی دستی در جمهوری خلق چین بسیار بالاتر از کاهش تهی دستی در جهان است.

از دهه ۲۰۰۰، طبقه میانه میانی جمهوری خلق چین دارای تندترین نمو در جهان بوده است و از ۲۹میلیون نفر در سال ۱۹۹۹ (۲ درسد از جمعیت) تا ۵۳۱  میلیون نفر در سال ۲۰۱۳ (۳۹ درسد از جمعیت) نمو داشته است. 

هزینه های اجتماعی دولت از ۶ درسد در سال ۲۰۰۷ به ۹ درسد از تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۱۲ افزایش یافته است. اگرچه هنوز  پایین تر از میانگین ۲۲ درسد کشورهای OECD است. 

چهل سال پیش، درآمد سرانه جمهوری خلق چین از حتا یک سوم از کشورهای آفریقایی  کمتر بود، در حالی که امروز بسیاری از کشورهای آفریقایی در تلاش هستند برای یافتن راه پیشرفت خودشان از جمهوری خلق چین یاد بگیرند.   از سال ۱۹۴۹ تا ۲۰۱۸ ، میانگین امید به زندگی نیز از ۳۵ به ۷۷ افزایش یافته است.

پیشرفت روستاها

جمهوری خلق چین یک کشاورزی نوین ساخت که کشاورزان را از زاغه نشینی برون راند. دهقانان هم چنان مانند گذشته به آفرینش کالاهای خوراکی می پردازند ولی دیگر نیازی به روستانشینی ندارند و در شهرها  با دسترسی به همه ی رفاه شهری زندگی می کنند. افزون بر این جمهوری خلق چین با بهره برداری از دانش پیشرفته کشت و برداشت  با کشاورزان کمتری فراورده های کشاورزی بیشتری می آفریند.

در نمودار پایین می بینید که چگونه بازدهی دانگی ها (حبوبات) در کمتر از هفتاد سال افزایش ۴۰۰ درسدی داشته است.

تولید دانه جمهوری خلق چین در این زمان چهار برابر شده است و به میانگین سالانه ۲,۶ درسد از سال ۱۹۴۹ نمو کرده است. یوان لانگ پینگ ، دانشگاهی آکادمی مهندسی جمهوری خلق چین نیز به نام “پدر برنج هم آمیزی (ترکیبی)” شناخته می شود.

لانگ پینگ، یک پژوهشگر و کارشناس کشاورزی است که برای ساختن نخستین برنج آمیزه شده، گفت: “اگر برنج ترکیبی در نیمی از ۱۴۷ میلیون هکتار کشاورزی برنج کاشته شود، برداشت آن به تنهایی می تواند ۵۰۰ میلیون نفر را سیر کند.”

از دهه ۱۹۸۰، پینگ و همکارانش دوره های آموزشی را در ده ها کشور آفریقا ، قاره آمریکا و آسیا برگزار کرده اند و به آن ها کاشتن یک سرچشمه خوراکی نیرومند در جاهایی که دشواری برای تهیه خوراک است را یاد دادند.

در نمودار زیر پیشرفت روستاهای چینی را در زمانی برابر با چهار سال می بینید.

 

پیشرفت در روستاها

شناسه ها

2013

2014

2015

2016

2017

تلفن

93,3

95,2

97,6

98,2

98,5

تلویزیون کابلی

70,7

75,0

79,3

81,3

86,5

دست رسی به کمک های پزشکی

84,4

86,8

90,3

91,4

92,2

دست رسی به کودکستان   

 

 

 

 

84,7

دست رسی به آموزش نخستین

 

 

 

 

 

88,0

دست رسی به کنش های فرهنگی

 

 

 

 

89,2

 

در نمودار پایین می بینید که چگونه درآمد سرانه سالیانه روستاییان در کمتر از هفتاد سال از ۱۹ دلار به ۲۲۰۹ دلار رسیده است. به زبان دیگر درآمد سرانه سالیانه روستاییان بیش از ۱۱۶ بار بیشتر از گذشته شده است.

صنعتی سازی جامعه

با یک برنامه گسترده و سازمان دهی نیروها برای پیاده سازی آن جمهوری خلق چین به یک کشور صنعتی دگرگون شده است که پیامد آن نمو درآمد سرانه سالانه چینی ها است. درآمد سرانه سالانه شهرنشینان پس از انقلاب تاکنون بیش از ۱۵۰ برابر شده است.

از سال ۱۹۵۲ تا ۲۰۱۸، تولید ناخالص داخلی جمهوری خلق چین از ۶۷,۹ میلیارد یوان به ۹۰ تریلیون یوان یعنی۱۷۴ برابر افزایش یافته است. تولید ناخالص داخلی سرانه از ۱۱۹ یوان به ۶۴۶۰۰ یوان افزایش یافته است ، افزایش ۷۰ برابر. دریک روز  ۷۶۰۰۰ دستگاه خودرو در جمهوری خلق چین ساخته می شود.

همان گونه که در نمودار پایین می بینید در پنج سال پی در پی جمهوری خلق چین نمو اقتصادی بیش از ده درسدی سالانه داشته است.

همان گونه که در نمودار پایین می بینید در همین دوران پنج ساله مصرف سالانه نمو بیش از ده درسدی سالانه داشته است. و در همین دوره بیش از ۲۰ مترمربع به جایگاه زندگی افزوده شده است.

ساختمان جامعه امروزین (مدرن)

شناسه های یک جامعه فرانوین سنگینی بخش سوم اقتصاد و نمو طبقه و لایه های میانی و توانایی شهروندان در گردشگری و داشتن جای بیشتر برای زندگی است.

در داده های پایین می بینید که چگونه جمهوری خلق چین کمتر از چهل سال از یک جامعه روستایی ناب به یک جامعه نوین دگرگون یافته است. در این زمان کوتاه جمهوری خلق چین به یک جامعه فرانوین با بیشترین کارکنان در بخش صنعت سوم دگردیسی کرده است.

بخش

داده ها

1978

2000

2016

2017

شمار باشندگان (جمعیت)

962.590.000

1.267.430.000

1.382.710.000

1.390.080.000

شهرنشینان 

172.450.000

459.060.000

792.980.000

813.470.000

روستانشینان

790.140.000

808.370.000

589.730.000

576.610.000

کارکنان

401.520.000

720.850.000

776.030.000

776.400.000

صنعت پایه

(primary industry)

283.180.000

360.430.000

214.960.000

209.440.000

صنعت دوم

(secondary industry)

69.450.000

162.190.000

223.500.000

218.240.000

صنعت سوم

(tertiary industry)

48.900.000

198.230.000

337.570.000

348.720.000

بیکاران شهری

5.300.000

5.950.000

9.820.000

9.720.000

بیش از ۲۸ درسد از نمو اقتصادی جهان از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸  از آن جمهوری خلق چین بوده است. جمهوری خلق چین در سال های گذشته دومین اقتصاد بزرگ جهان، بزرگترین تولید كننده، بزرگترین دادوستد گر كالاها، دومين مصرف كننده كالاها، دومین دریافت كننده سرمایه گذاری برون مرزی  و بزرگترین دارنده گنجینه ارزی بوده است.

جمهوری خلق چین دارای امیدوار کننده ترین بازار مصرف کننده در جهان است و پیش بینی می شود خرید کالا و خدمات این کشور در ۱۵ سال آینده بیش از ۳۰ هزار میلیارد دلار آمریکا باشد.

تندی گام جمهوری خلق چین به سوی نمو سبز به همان اندازه چشمگیر است. به ازای هر دستگاه تولید اقتصادی جمهوری خلق چین با ۴۳,۱ درسد مصرف انرژی کمتر در سال ۲۰۱۸ نسبت به سال ۱۹۵۳ و ۱۱,۴ درسد کمتر از سال ۲۰۱۵ بوده است.

جدا از دستاوردهای اقتصادی، جمهوری خلق چین تلاش های چشمگیری را برای بهبود و نگهداری از محیط زیست انجام داده است. تندی جمهوری خلق چین در سبز کردن زمین از فضا نیز دیده می شود. دیدهای ماهواره ها نشان می دهد که یک چهارم از سبزتر شدن پهنه ی زمین ازآن جمهوری خلق چین است.

شمار سالانه نام نوشتگان (ثبت نام) در آموزش والاپایه (عالی) از نزدیک  ۵,۵  به میلیون نفر در سال ۲۰۰۶ به ۷,۵میلیون نفر در سال ۲۰۱۶ افزایش یافته است – افزایش  بیش از ۳۵ درسدی. جمهوری خلق چین در همه ی زمینه های دانش و پژوهش گری در کنار بزرگترین کشورهای سرمایه داری به نمایش برتری دانشوارانه خود می پردازد و در بسیاری از رشته ها سخن نخست را در جهان می زند.

در نمودار پایین  می بینید که هزینه های پژوهشی جمهوری خلق چین در کمتر از سی سال افزایش نزدیک به دویست برابر و یا به زبان دیگر افزایش ۲۰۰۰۰ درسدی داشته است.

همچنین چینی ها بیشتر به گردش های درون و برون مرزی می روند ، همان گونه که با افزایش بیش از ۲۷۵ درسدی سفرهای درون مرزی سالانه ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ نشان می دهد. هزینه های سالانه گردشگران برون مرزی چینی بیش از ۲۵۰۰ درسد نمو داشته است.

خانوارهای چینی بخش بیشتری از درآمد خود را نسبت به خانوارهای سایر اقتصادهای بزرگ پس انداز می کنند. از سال ۲۰۱۵، میانگین خانوار چینی نزدیک ۴۰ درسد از درآمد خود را پس انداز کرده است که بالاترین اندازه اقتصاد اصلی و در تضاد آشکار با نرخ پس انداز ۵,۲ و ۱,۸ درسد برای ایالات متحده و ژاپن است.

پیش بینی می شود (شرکت مک کینزی) که طبقه میانی جمهوری خلق چین  در سال ۲۰۲۲ به ۵۵۰ میلیون نفر برسد و ۷۵ درسد از خانوارهای شهری از طبقه میانی شود.

همان گونه که در نمودار پایین می بینید در زمانی کمتر از چهل سال خرید کالا جمهوری خلق چین از دیگر کشورهای جهان بیش از ۹۱ درسد افزایش داشته است و در همین دوره فروش کالا به  دیگرکشورهای جهان نزدیک به ۶۷ برابر گذشته شده است. در همین دوره تولید بخش صنعت سوم ۴۷۴ برابر شده است و تولید بخش صنعت دوم ۱۹۱ برابر شده است.

بخش

داده ها

1978

2000

2016

2017

درآمد ناخالص ملی (میلیون 100 yuan)

3.678,7

99.066,1

740.598,7

824.828,4

 تولید ناخالص ملی(میلیون 100 yuan)

3.678,7

100.280,1

743.585,5

827.121,7

 

صنعت پایه

(primary industry)

1.018,5

14.717,4

63.672,8

65.467,6

صنعت دوم

(secondary industry)

1.755,2

45.664,8

29.6547,7

334.622,6

صنعت سوم

(tertiary industry)

905,1

39.897,9

383.365

427.031,5

تولید ناخالص ملی سرانه

385

7.942

53.935

59.660

درآمد و هزینه دولتی(میلیون 100 yuan)

 

 

 

 

 

درآمد دولتی

1.132

13.395

159.605

172.593

هزینه دولتی

1.122

15.887

187.755

203.085

بازرگانی برون مرزی

 

 

 

 

 

(واردات) خرید

167,6

20.634,4

138.419,3

153.311,2

 

 (صادرات) فروش

187,4

18.638,8

104.967,2

124.789,8

 

فرانمون (تعریف) سه گونه صنعت

صنعت پایه

 

بخش پایه ای اقتصاد بخشی است که از منابع طبیعی مستقیم استفاده می کند، مانند کشاورزی، جنگلداری، ماهیگیری و معدن است.

سنگینی این بخش در اقتصاد، نشانه پس ماندگی اقتصادی است.

صنعت دوم

 

بخش دوم اقتصاد بخشی است که روی مواد اولیه کار می کند و از ان ها کالا برای فروش تولید می کند، مانند پردازش ثانویه مواد اولیه، تولید مواد غذایی، تولید نساجی و صنعت خودرو سازی و دیگر….

سنگینی این بخش در اقتصاد، نشانه صنعتی بودن اقتصاد است.

صنعت سوم

 

بخش سوم اقتصاد بخشی از اقتصاد است که کالاهای خدماتی را به مصرف كنندگان می فروشد، مانند نهادهای مالی، فناوری، دانشگاه ها، رستوران ها، سرگرمی، بیمه، گردشگری و دیگر….

سنگینی این بخش در اقتصاد ، نشانه نوین و امروزین بودن اقتصاد است.

 

سوسیالیسم با ویژگی های چینی

در دوره نخست  پس از انقلاب، حزب کمونیست و همه خلق های جمهوری خلق چین در انجام دگرگونی های نیازمند برای پایه ریزی سوسیالیستی کامیاب بودند. در این دوره ژرف ترین و بزرگترین دگرگونی اجتماعی تاریخ جمهوری خلق چین انجام شد. این بنیان  سیاسی و بنیادی سیستمی را برای پیشرفت در جمهوری خلق چین کنونی را فراهم کرد. در دوره پیشرفت سوسیالیستی، حزب کمونیست تئوری های ویژه ای را آفرید که هر چند با  شکست و نادرست های فراوان همراه بود ولی دستاوردهای بزرگی داشت. این اندوخته ارزشمند پایه تئوریک و مادی را برای راه اندازی نوآوری بزرگ ساخت سوسیالیسم با ویژگیهای چینی را فراهم کرد. رهبری گروهی حزب کمونیست با گرداوری از اندوخته های خوب و بد در جمهوری خلق چین و دیگر کشورهای سوسیالیستی گزیر (تصمیم) تاریخی گرفتند که حزب کمونیست و کار کشور را به سوی پیشرفت اقتصادی برانند و سیاست بهسازی و گشایش را دنبال کنند.

جمهوری خلق چین در سال ۱۹۷۸ دوره بزرگ بهسازی و گشایش را آغاز كرد و در سال ۲۰۱۲ گام به راه سوسیالیسم با ویژگیهای چینی گذاشت. آماج حزب کمونیست ساختن یک کشور بزرگ سوسیالیستی نوین است.  

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی امپریالیسم برنامه فروپاشی جمهوری خلق چین را در سر می پروراندند. حزب کمونیست با ایستادن در برابر آزمونهای بسیار که ریشه در دگرگونی های پیچیده درون و برون مرزی داشت و در هوای زهرآلود پس از فروپاشی سوسیالیسم جهانی، سوسیالیسم با ویژگی های چینی را گسترش، افزایش و پیشرفت داد.

حزب کمونیست با واکاوی داده ها و آموخته های چین، برنامه بنیانی برای بهسازی و چارچوب دستیابی به این آماج را با گسترش و پیشرفت اقتصاد بازار سوسیالیستی تهیه کرد. حزب بر پایه نظام اقتصادی و سیستم برابر سازی که با پخش (توزیع) درآمدی که در دوره نخست سوسیالیسم انجام شده بود، جامعه را برای انجام همه سویه بهسازی و گشایش ها، و پیشروی به سوی سوسیالیسم با ویژگی های چینی در سده بیست و یکم آماده کرد. 

در ۳۰ سال گذشته نوآوری پیوسته برای بهسازی  و گشایش انجام شد. پرچم بزرگ سوسیالیسم  با ویژه گی های چینی برافراشته شد و هم سیاست درهای بسته گذشته و هم از تلاش برای کنار گذاشتن سوسیالیسم و راه نادرست رفتن دوری گزیده شد.

لنین سخن از یادگیری از “سرمایه داری” می گوید که حزب کمونیست چین هشیارانه آن را در کشور برنامه ریزی و پیاده کرده است. در آغاز راه بازسازی و نوسازی سوسیالیستی و در روند نمو و فرازمندی اقتصادی جمهوری خلق چین  با دادن وام های برنامه دار به تولید کنندگان کوچک و بزرگ به نیازهای تولیدی و خدماتی روزافزون چینی ها پاسخی پایدار و ارجمند داد. بهره گیری هوشمندانه جمهوری خلق جمهوری از سرمایه گذاری برون مرزی که در چارچوب یک برنامه ی اقتصادی ملی انجام شد پایه های صنعتی و فناوری چین نوین را چید.

بهسازی و گشایش در ساختار جمهوری خلق چین یک اقتصاد بازار سوسیالیستی پر شور را جایگزین یک سیستم اقتصادی (متمرکز) یک جا برنامه ریزی شده کرده است. این بدان معناست که  نیروهای تولیدی، اقتصاد بازار سوسیالیستی ، دموکراسی سوسیالیستی ، فرهنگ سوسیالیستی پیشرفته و یک جامعه هماهنگ سوسیالیستی و پیشرفته ساخته شد.

در ساخت سوسیالیسم با ویژگی های چینی، باید به یاد داشت که جمهوری خلق چین خود را در انجام دوره نخست سوسیالیسم می داند. سوسیالیسم با ویژگی های چینی هم از اصل های بنیادی سوسیالیسم علمی و هم دارای ویژگی های دگرگون چینی است که بازتاب آن چه که در جهان و جمهوری خلق چین می گذرد است.    

بازار سوسیالیستی نوآوری ها و فناوری هایی که توان زند بودن دارند و به پیشرفت کشور و رفاه مردم کمک می کنند به جلو می راند و آن ها را نیرومند می کند. بازار سوسیالیستی همگام با برنامه های کلان دولت با همسنگی پیوسته میان داد و خواست (عرضه و تقاضا) راه را نشان می دهد و شرکت ها، دانشگاه ها و نهادهای پژوهشی با همکاری هم در این راه گام می گذارند.

شیوه رهبری اقتصادی و دورنمای آینده برای هر جامعه و از میان آن ها در سرنوشت و رفاه مردم جمهوری خلق چین نقشی برجسته ای دارد. کاوش در باره  نوسازی سوسیالیستی جمهوری خلق چین که از دیدگاه اقتصادی و فرهنگی پس مانده بود یک کار بسیار دشوار است. حزب کمونیست جمهوری خلق چین بر پایه های آموزه های مارکسیسم و همسازی آن با شرایط ویژه جمهوری خلق چین کار بزرگی را انجام داده است

این دستاوردی است که که از یادگیری اندوخته های گذشته ی نیروهای پرولتری کشورهای سوسیالیستی در اروپا به دست آمده است، زیراتوانسته است راه را بر اپورتونیستم چپ و راست  ببندند و جایگزینی سوسیالیستی برای چالش های جمهوری خلق چین پیدا کند.

سیستم سوسیالیستی با ویژگی های چینی دارای ساختار سیاسی زیر است: سیستم سیاسی پایه ای – سیستم کنگره های مردم که ۲۹۸۰ عضو دارد؛ سیستم های سیاسی بنیادی – سیستم همکاری چند جانبه و کنکاش و رایزنی سیاسی زیر رهبری حزب کمونیست جمهوری خلق چین که ۲۱۵۸ عضو دارد، سیستم استقلال قومی منطقه ای و سیستم خودمدیریت در سطح جامعه. سیستم اقتصادی سوسیالیستی با ویژگی های چینی بر پایه بنیانی داشتاری همگانی ( مالکیت عمومی) و نهادهای اقتصادی با داشتاری گوناگون (مالکیت متنوع) تعاونی و خصوصی استوار است. در کنار آن نهادهای گوناگون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای پشتیبانی از کنش های اقتصادی ساخته شده است. 

سیاست برون مرزی  و همزیستی با دیگر کشورها

از سیاست های “امپریالیستی” جمهوری خلق چین فراوان سخن گفته می شود و شگفت انگیز این که بخش بزرگی از این گفته ها از سوی مائویست های گذشته پخش می شود. ولی راستش این است که همه ی کشورهایی که جمهوری خلق چین در آن سرمایه گزاری کرده است هم نوا می گویند که بهترین نرخ سود و چارچوب کاری و برنامه ریزی در این پروژه ها را جمهوری خلق چین پیشنهاد کرده است. درسد بسیار بالایی از این پروژه ها به ساختن زیرساختارها (راه، بیمارستان، بندر ایستگاه، کشاورزی)  در این کشورها می پردازد. باید از خود پرسید که چرا یونانی که عضو ناتو و اتحادیه اروپا است و بنگاه ها و نهادهای سرمایه داری این کشورها پیوسته برای سرمایه گذاری در این کشور با هم در جنگ هستند همکاری و  سرمایه گذاری  جمهوری خلق چین در این کشور را برای آینده کشور و مردم بهتر ارزیابی کرده است.

جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های برون مرزی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

راه رفته کاوش شده در جمهوری خلق چین به گسترش رفاه  پایدار جهانی کمک کرده است. بسیاری از رهبران پیشرو کشورهای جهان سوم از اندوخته های جمهوری خلق چین می آموزند.

این راه به جمهوری خلق چین کمک کرده است تا با راه اندازی راه گشایی نوآورانه در جهان کمک کند.

این کشور نقش برجسته در پایداری سیاسی و اقتصادی و بازرگانی دادگرایانه و برابر و پاسبانی از صلح جهانی  دارد. جمهوری خلق چین با یادگیری از اندوخته دوران “جنگ سرد” تا آن جا که شدنی است زیر بار جنگ افروزی نمی رود و زبان سیاسی را بهتر و کاراتر از آتش تفنگ می داند.

جمهوری خلق چین سیاست برون مرزی مستقل و صلح آمیز را دنبال می کند و در این راه به پنج راهنمای همزیستی پایبند است (احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم تجاوز متقابل، عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر، برابری و منافع متقابل و همزیستی مسالمت آمیز) . رییس جمهور جمهوری خلق چین گفته است: “ما به همکاری با مردم همه کشورها ادامه خواهیم داد تا به طور مشترک جامعه ای با آینده مشترک برای بشریت بسازیم.”

رهبری حزب کمونیست

دستاوردهای بزرگ جمهوری خلق چین برایند هوشیاری، دوراندیشی، نواندیشی و تلاش شبانه روزی حزب پیشاهنگ طبقه کارگر و دیگر رنجبران، حزب کمونیست است. دانش، سنگینی، سخت کوشی و درستی اخلاقی حزب کمونیست به آن اندازه است که دیگر طبقه ها و لایه های اجتماعی و نیروهای سیاسی رهبری و هژمونی آن را پذیرفتند.

آماج بنیانی حزب کمونیست برآورده کردن آرزوی توده های چینی برای زندگی بهتر است. حزب کمونیست در تلاش است تا تضاد میان پیشرفت ناهمسنگ و ناهمگون و نیازهای رو به گسترش مردم برای زندگی بهتر را چاره جویی کند.

حزب کمونیست با بازگویی گفته انگلس که تاریخ با قانون ها و گرایش های کلانی به جلو می رود و دشواری پیکارگران در شناخت درست این گرایش ها است بر این باور است که حزب کمونیست پیشرفت بزرگ جمهوری خلق چین را وامدار شناخت و توانایی کاربرد حزب کمونیست از سه قانون ماتریالیسم دیالکتیکی، یعنی وحدت و تضاد مخالفان، عبور از تغییرات کمی به تغییرات کیفی و نفی نفی، است. 

حزب کمونیست  بر این باور است که تاریخ انسانی رودخانه درازی است که شاخه های گوناگون دارد که جمهوری خلق چین یکی از این شاخه ها است ولی تنها با یافتن راز درونی رود و شناخت از پیوندهای پیچیده ان می توان با روند تاریخی شنا کرد و به جلو رفت.

رهبری حزب کمونیست کلان راه پیشرفت را نشان می دهد و توده های را در انجام و رسیدن به این آماج ها سازماندهی می کند ولی در این راه نه تنها نوآوری ها را نمی کشد بلکه از آن ها پشتیبانی می کند.
حزب کمونیست می گوید که از ایدولوژی مارکسیسم و پشتیبانی و ​​مردم نیرو می گیرد و حزب کمونیست و مردم مانند ماهی و آب به یکدیگر وابسته هستند.

هیچگاه در تاریخ سیاسی جمهوری خلق چین تا این اندازه نیروهای پیشرو در یک حزب گردهم نیامده بودند و چنین سازمانی گسترده مانند حزب کمونیست نداشته اند. هر کس در این حزب باید برای پشتیبانی از دستگاه سوسیالیستی جمهوری خلق چین تلاش بیشتری انجام دهد و با کارایی در راه نگهبانی و پاسداری از سرمایه مادی و فرهنگی مردم بکوشد و نگذارد که میان حزب کمونیست و مردم شکاف بیفتد.  

حزب کمونیست با  نادانی های خود، با نادرست کارهای خود خوب برخورد کرد و از آنها آموخت و به توده های جمهوری خلق چین نشان داد که برای خوشبختی آن ها پایبند به آرمان سوسیالسیم بوده است و جان‌فشانی های فراوان در این راه کرده است. با این راستگویی ها و درست کاری ها و برنامه پهن و ژرف برای آینده کشور، حزب کمونیست جایگاه پایداری در میان مردم پیدا کرده است.

حزب کمونیست به جای اینکه در یک گروه کوچک دربسته به سود خود کار کند، به یک حزب سیاسی بزرگ برای پایداری کشور و رفاه مردم دگرگون شده است. حزب کمونیست دارای بیش از ۹۰ میلیون عضو (نزدیک به ۲۵ میلیون آن زنان هستند) و نزدیک به پنج میلیون یاخته های حزبی است و پیوسته ان ها را برای خودسازی و آماده سازی برای پیشگامی آموزش می دهد تا بتوانند سرنوشت و آینده حزب کمونیست و کشور را در دست گیرند. پس از کنگره هجدهمین حزب کمونیست به پاک سازی دستگاه رهبری و عضوهای چرکین و جاخواه و کم کار پرداخت. حتا رسانه های بورژوازی هم می پذیرند که دستاوردهای جمهوری خلق چین در دوراندازی تبهکاران و رهبران چرکین از دستگاه فرمانروایی و نبرد با باج خواهی بسیار برجسته است.

فرهنگ

حزب کمونیست تنها به پایه گزاری زیرساختارهای جامعه نوین سوسیالیستی بسنده نکرده است بلکه همراه آن برای ویژه گی های فرهنگی جامعه نیز برنامه ریزی می کند. یک جامعه سوسیالیستی نوین به فرهنگی نیاز دارد که جمع گرا،  کنجکاو، از خودگذشته، پرکوش و دانش پژوه باشد.

شناختن درست خواست ها و آرزوهای توده های چینی، راهنمای حزب کمونیست در سازگاری مارکسیسم با زندگانی نوین و فرهنگ باستانی ویژه چینی ها است. آموزش های گسترده ای درباره میهن دوستی، انسان دوستی، جمع گرایی و سوسیالیسم انجام می شود تا مردم در زیر پرچم بزرگ سوسیالیسم با ویژگی های چینی گرد هم آورد. ویژگی های درست انسانی همچون آزادی، برابری خواهی، جان فشانی، درست کاری، پرکاری و دوستی نیرومند می شود. توانمندسازی مردم برای زندگی درست و اندیشه ای پربار و فرهنگی سازنده، بخش بزرگی از برنامه های آموزشی حزب کمونیست است.

برای گسترش  فرهنگ نیرومند سوسیالیستی، جمهوری خلق چین در راه برنامه ریزی برای پیشرفت فرهنگی با ویژگی های چینی گام گذاشته است. جمهوری خلق چین می خواهد که  بهسازی در بخش فرهنگی را ژرف تر کند، نیروهای آفرینشگر فرهنگی را رها کند، پهنه ی دموکراتیک را در پژوهش های دانشگاهی و نیز در کنش های هنری گسترده کند. جمهوری خلق چین می خواهد که زندگی فرهنگی جمهوری خلق چین را شکوفا کند.

حزب کمونیست به فرهنگ سازی مردمی رویکرد ویژه ای دارد و پیوسته در اندیشه نمو کالاهای فرهنگی در پهنه و ژرفنا است. گسترش و شکوفایی کنش های فرهنگی خلق های گوناگون در راستای چینی یگانه و هماهنگ با فرهنگ باستانی همواره در دستور کار فرهنگی حزب کمونیست است.

چالش     

با چندین دهه کار سخت، سوسیالیسم با ویژگی های چینی در آستانه گام گذاشتن به دوره نوین است. جمهوری خلق چین هنوز گام های نخست را در راه سوسیالیستی می پیماید، هنوز تولید ناخالص داخلی سرانه جمهوری خلق چین میانه در جهان است و هنوز دوری از کشورها پردرآمد بسیار است. دشورای پیشرفت ناهموار میان شهر و روستا هنوز هم هست. اگرچه جمهوری خلق چین پیشرفت چشمگیری در فناوری داشته است، اما هنوز هم در بسیاری از رشته های فناوری ها کم توان  است. 

چالش بزرگ حزب کمونیست این بوده است که با درآمیزی دیالکتیکی دیدگاه سوسیالیسم در کارکرد روزانه در چین، به گونه ای سیستماتیک به این بپردازد كه چه گونه سوسیالیسمی را می شود و باید در جمهوری خلق چین که كشوری بزرگ با جمعیت فراوان و اقتصاد کم توان بوده است، برپا سازد. حزب کمونیست با پایبندی به سیاست سوسیالیستی در راه فراهم کردن رفاه و پیشرفت و عدالت اجتماعی، هر گونه نوآوری در بهبود اقتصاد بازار سوسیالیستی با آغوش باز دریافت و بررسی می کند. جمهوری خلق جمهوری خلق چین به دنبال عدالت اجتماعی است که رفاه را و نه تهی دستی را میان مردم به برابر پخش کند.

جمهوری خلق چین در سازمان دهی، پیشرفت و بهبود رفاه مردم  به روش های نوآورانه سامان یابی (مدیریت) روی می آورد که با پاداش تلاش نوآوری را در انسان ها نیرومند می کند. انگیزه پیگیری پیشرفت بر پایه  نوآوری و پیشبرد برنامه های کاربردی فناوری، شهرنشینی و نوسازی کشاورزی و سامان دهی به شیوه نوین افزایش می یابد. 

بزرگترین چالشی که حزب کمونیست شناسایی کرده است، همسنگی میان نقش دولت و آزادی بازار سوسیالیستی است. در راه گشایی این چالش گسترش و ژرفش اقتصاد مردمی و برجسته کردن داشتاری مردمی (مالکیت عمومی) در اقتصاد راه را برای آزمایش و میدان دادن به دیگر گونه های داشتاری (مالکیت) باز کرده است. همزمان با نیرومند سازی بخش مردمی اقتصاد، از بخش های غیردولتی پشتیبانی می شود و راهنمایی برای گسترش آن ها در راه رفاه مردمی انجام می شود.

حزب کمونیست می داند که با گسترش اقتصاد بازار سوسیالیستی شکاف های درآمدی افزایش می یابد و می خواهد یک الگوی پخش دادگرایانه درآمد ملی بیابد تا این شکاف را کاهش دهد، تا همه مردم بتوانند میوه های پیشرفت را بچشند. هماهنگی اجتماعی سرشت درونی سوسیالیسم با ویژگی های چینی است. 

نابرابری همچنین برای جمهوری خلق چین چالش آفرین است. ضریب جینی (Gini coefficient) (معیاری از نابرابری درآمدی یک کشور از صفر  (برابری کامل) به یک (حداکثر نابرابری)) جمهوری خلق چین، از ۰,۲۸ در دهه ۱۹۸۰ به نزدیک ۰,۴۶۷ در سال ۲۰۱۷ افزایش یافته است ، بالاتر از ۰,۳۹ ایالات متحده یا ۰,۳۳ ژاپن . اگرچه افزایش نابرابری تا اندازه ای به تنگ دستی اقتصادی گذشته جمهوری خلق چین برمی گردد، اما نشان دهنده نمو نابرابر در اقتصاد جمهوری خلق چین است. 

حزب همواره به دنبال یافتن راه چاره در باره چگونگی برآوردن نیازهای رو به نمو مادی و فرهنگی مردم با تولید اجتماعی پس مانده است. دستیابی به پیشرفت به روش دانش پژوهانه در دستورکار بنیانی برای دگرگونی الگوی نمو اقتصادی است.

دولت برای چاره یابی هرچه بهتر دشواری های اجتماعی کنش های ویژه ای را برای توانمندی امنیت اجتماعی جمهوری خلق چین انجام داده است. برای نمونه، پکن از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۵ میانگین حقوق بازنشستگی را ۲۷۵ درسد افزایش داده است و همچنین بازنشستگی همگانی تری را پیاده کرده است که کارگرانی را که در اقتصاد رسمی کار نمی کنند، پوشش می دهد. افزون بر این، پوشش خدمات درمانی را به غیر کارگران شهری، حداقل دستمزد را در چهارده استان و شهرهای بزرگ افزایش داده است و دریافت بیمه بیکاری به کارگران مهاجر را آسان تر کرده است.

حزب کمونیست می داند که سیاست های دولت در همه ی زمینه ها باید به خواسته های مردم پاسخ دهد. پیشرفت کشور باور توده های چینی به نیروی خود را بالا برده است و فرهنگ جمهوری خلق چین را بازتر و فراگیر تر و مردم جمهوری خلق چین را یگانه تر کرده است. حزب کمونیست جمهوری خلق چین بر این باور است که هم اکنون میان خواست های طبقه کارگر و دیگر طبقه ها و لایه های اجتماعی همسانی به آن اندازه است که حزب کمونیست می تواند با پیشاهنگی و با یاری طبقه های غیرپرولتری، چینی پیشرفته و تهی از تنگ دستی پایه گزاری کند. 

در این زمینه باید افزود که کمتر کسی می داند که در جمهوری خلق چین، در کنار حزب کمونیست، هشت حزب دیگر در برنامه ریزی و پیاده سازی پیشرفت کشور کوشش می کنند. در زیر نام هشت حزب غیرکمونیست در جمهوری خلق چین که کنش سیاسی انجام می دهند را می خوانید: 

کمیته انقلابی چین در کوومینتانگ که بیش از ۸۰۰۰۰ عضو دارد. اتحادیه دموکراتیک چین که بیش از ۱۸۰۰۰۰ عضو دارد. انجمن ملی ساخت و سازهای دموکراتیک چین که بیش از ۱۰۰۰۰۰ عضو دارد. انجمن چین برای دموکراسی که نزدیک به ۱۰۰۰۰۰ عضو دارد. حزب دموکراتیک دهقانان و کارگران چینی که بیش از ۹۰۰۰۰ عضو دارد. حزب چین ژجی گونگ دنگ که نزدیک به ۲۰۰۰۰ عضو دارد. انجمن جیوسان که نزدیک به ۱۰۰۰۰۰ عضو دارد. لیگ خودگردانی دموکراتیک تایوان که بیش از ۲۰۰۰ عضو دارد.

پایان سخن

با نگاهی به تاریخ نوین جمهوری خلق چین و آینده درخشان مردم چین، ناگزیر باید پذیرفت که سوسیالیسم با ویژگی های چینی راه درازی را پیموده است و توانست پایه های بنیانی ساختمان  یک زندگی با رفاه و آسایش  را برای مردم خود پی ریزی کند. این کشور با گذر از سختی ها و رنج های فراوان و پرداخت هزینه های گوناگون، به بهسازی راه رفته پرداخت و گام در راه سوسیالیسم چینی گذاشته است که به گونه ای بنیادین آینده و سرنوشت مردم خود را دگرگون کرده است.

توده های جمهوری خلق چین ریشه بنیانی و بنیادی کامیابی ها  و پیروزی های خود را دستاورد سوسیالیسم با ویژگی های چینی می دانند. هیچ نیرویی نمی تواند جایگاه جهانی جمهوری خلق چین را پایین بیاورد، و یا مردم و دولت جمهوری خلق چین را از پیشروی جلو ببرد.

گزینش راه درست که حزب کمونیست جمهوری خلق چین با درآمیزی مارکسیسم و فرهنگ چینی و با کاربرد نواندیش آن در راستینه (واقعیت) زندگی جمهوری خلق چین یافته است، راهی بوده است که در کمترین زمان چینی ها را به رفاه رسانده است.

این راه گسترده، با دستیابی به برآیندهای باشکوه، در تاریخ پیشرفت انسانی نمونه ندارد، یک کشور بزرگ و پرباشنده (جمعیت)، به مردم خود برای تهیه خوراک و پوشاک کمک کرده است و درخشان ترین برآیندهای تاریخ کاهش تهیدستی جهانی را انجام داده است.

در سده گذشته جنگ و هرج و مرج  فرمانروا و کشور و مردم در تهی دست بودند. امروز کشور و جامعه از یک رفاه و آسایش میانگین برخوردار است.

شیوه های جمهوری خلق چین نشان می دهد که سیستم ها و الگوهای سرمایه داری تنها راهنمای سرپرستی و نوسازی یک کشورنوین نیستند و هر کشوری می تواند به راه دیگری سوای سرمایه داری گام بگذارد. راهبردهای درست اقتصادی و سیستم سیاسی پایدار جمهوری خلق چین راز نمو پیوسته اقتصادی جمهوری خلق چین است. سوسیالیسم با ویژگی های چینی به جهانیان می گوید که سوسیالیسم می تواند یک نقش برجسته در پیشرفت و رفاه مردم داشته باشد.

جمهوری خلق چین به جای الگوبرداری از روش های کشورهای غربی، راه خود را با آموختن از اندوخته های گذشته و دیدگاه پایه ای سوسیالیسم و با رنگ و بوی شیوه زندگانی چینی پیدا کرده است. ارزش سوسیالیسم با ویژگی های چینی نه تنها در برجستگی آن برای اقتصاد جهانی نهفته است، بلکه راه جایگزینی را برای دیگر کشورها را هم در خود نهفته دارد.

پیشرفت جمهوری خلق چین در ۷۰ سال گذشته نشان داده است  که هیچ کشوری با درخواست کمک و چشم داشت به دیگران نمی تواند به رفاه برسد. سوسیالیسم با ویژگی های چینی، با تلاش و پشتکار توده ها و روان و دانش پیشگامانه حزب کمونیست به دستاوردهای کنونی رسیده است. جایگاه برجسته و سنگین جمهوری خلق چین در اقتصاد جهانی، به جهانی شدن اقتصاد سویه ها و سرشت نوینی می دهد که می تواند در رهایی توده ها از وابستگی اقتصادی سودمند باشد.

پیکارگران راه آزادی و برابری باید همواره رویدادها و برنامه های پیشرفت اقتصادی- اجتماعی جمهوری خلق چین را دنبال کنند. نمی توان الگویی از راهی را که جمهوری خلق چین رفته است، ساخت و آن را در میهن ما پیاده کرد ولی بسیار می توان از دستاوردهای جمهوری خلق چین یاد گرفت.

سرچشمه های کمکی

 http://en.people.cn/206235/index.html

http://en.people.cn

 http://www.stats.gov.cn/

http://www.stats.gov.cn

 http://www.stats.gov.cn/english/Statisticaldata/AnnualData/

http://www.gov.cn/english

 https://chinapower.csis.org/

https://chinapower.csis.org

http://p.china.org.cn/

http://p.china.org.cn

http://en.safea.gov.cn/”

http://en.safea.gov.cn

http://en.chinaculture.org/

http://en.chinaculture.org

https://cpcchina.chinadaily.com.cn/

https://cpcchina.chinadaily.com.cn

http://english.cpc.people.com.cn/

http://english.cpc.people.com.cn

 




نئولیبرالیسم داروی بورژوازی برای بیماری سرمایه داری

مقاله شماره ۲۸
۱۴ آبان ۱۳۹۸– ۶ نوامبر ۲۰۱۹

پیش گفتار

پس از رسوایی و بی آبرویی نئولیبرالیسم در سرتاسر جهان، سرمایه داری بر آن است که با پیش گزاری یک دسته از برنامه های رنگارنگ و فریب کارانه، خود نظام بهره کشی را از زیر تازیان خشم توده ها بیرون کشد. بورژوازی جهانی برای رهاییدن بانک ها و سودگران کاغذباز از گرفتاری های مالی، با پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالی در سه دهه رفاه اندک اجتماعی را از بین برد. توده های رنجبر و تهی دستان  و لایه های میانی در دنیا دیگر فریب این گرگ گوسپند نما را نمی خورند.

مرگ نئولیبرالییسم را نه تنها توده های کم و بیش گرسنه میلیاردی جهان بلکه خود سردمداران جهانی این نظام بهره کش نیز دریافته اند.  آن ها می دانند که دیگر با هیچ ترفند، شیله و فریب نمی توانند جلوی  بدور انداختن نئولیبرالیسم به گورستان تاریخ را بگیرند ولی مانند همیشه با همه ی توان خود می کوشند که تیره ی پشتی که تن نئولیبرالیسم بر آن سوار است، نظام سرمایه داری را به گونه ای از زیر کوبان خشم توده ها برهانند.

در این میان نظام سرمایه داری مانند دوران شکوفایی سوسیالیسم برای پاکزدایی چهره زشت و رهایی از لکه هایی که نئولیبرالیسم آفریده است به کمک و یاری دوستان سوسیال دموکراسی نیاز فراوانی دارد. نشانه هایی در کار است که هم اکنون این دوستان برای افسار زدن خشم توده ها و به بیراهه کشاندن جنبش رهایی بخش گام در میدان کارزار گذاشته اند. چندین چهره برجسته جهانی که در روشنگری در باره نئولیبرالیسم کارهای بسیار برجسته ای انجام داده اند هم اکنون آشکارا می گویند که خواهان براندازی نظام بهره کشی سرمایه دآری نیستند.  در هفته های گذشته توماس پیکتی (Thomas Piketty) پرفسور اقتصاد فرانسوی، سارا وگنکنخت (Sahra Wagenknecht) سیاستمدار حزب چپ آلمان و روزنامه نگار کانادایی نائومی کلاین (Naomi Klein)  در گفتگوهای گوناگون رک و راست گفته اند که راهکارهای فراتر از چارچوب نظام سرمایه داری و سوسیال دموکراتی را نمی پذیرند.

در این میان اما تنبلی اندیشه کاری “چپ” و نداشتن باور “چپ” به برنامه جایگزینی سوسیالیستی شگفت انگیز است. بی ریب به خواهی (اصلاح طلبی) و بهسازی (اصلاح) زندگی توده های رنج، بخشی از کارهای روزانه و همیشگی “چپ” سوسیالیستی است. ولی با ان که پینه زدن پیوسته بر تن پوش ژنده سرمایه داری برای سوسیال دموکرات ها یک آماج پایانی (هدف نهایی) است برای ما (“چپ” سوسیالیستی) تنها گامی کوچک به جلو است که با آماج ما برای رهایی انسان از بهره کشی فرسنگ ها دوری (فاصله) دارد.

بی ریب ما می توانیم که با سوسیال دموکرات ها در راه بهبودی کوتاه زمان و گذرا و برگشت پذیر انسان ها، برای آتش نشانی نابسامانی هایی که سرمایه داری به تن و روان رنجبران انداخته است، همگام باشیم. ولی اگر ما دورنمای سوسیالیستی خود را برای توده ها پیش گزاری نکنیم، بخشی از گردان سوسیال دموکرات ها و بازیچه دست آن ها خواهیم شد.

بنابراین جا دارد که یک گام به پس برداریم و بررسی کنیم که چرا جهان سه دهه جولان گاه نئولیبرالیسم شده بود. آیا نئولیبرالیسم تافته جدابافته سرمایه داری است؟ و آیا  نئولیبرالیسم ریخت ناگزیر سرمایه داری دوران جهانی سازی است؟

روند آغاز بحران

کوتاه سخن باید گفت که ریشه های پیدایش نئولیبرالیسم را باید در افت نرخ سود و چاره یابی سرمایه داری برای این چالش جستجو کرد.

نرخ بهره پایین، از سال ۲۰۰۰  تا ۲۰۰۵ کنش های مالی بزرگی را در ایالات متحده  به راه انداخت که هر روز همچون بادکنک  به ترکیدن نزدیک تر می شد. در آن زمان بازار خانه ها و زمین های ساختمانی تا آن جایی بزرگ شده بود که اندازه  وام گزاری را به دو برابر دوران پیشین خود رسانده بود.

از سال ۲۰۰۶ چالش های اضافه تولید در بخش ساخت و ساز این بازار را همچون بادکنکی ترکاند و قیمت ها هر روز پایین آمد. در سال ۲۰۰۷، نخستین چالش ها  در بخش مالی  به ویژه در پیوند با وام های رهنی ریسک پذیر ایالات متحده (به اصطلاح وام های فرعی) هویدا و نمایان شد.

همزمان وام گیرندگان هنگام  باز پرداخت با دشواری فراوان و گسترده ای روبرو شدند و بازار مالی به بحران رسید. برخی صندوق های تامینی و بانک های تخصصی ورشکسته شدند. بحرانی بدتر از دهه ۱۹۳۰  سراسر جهان را فرا گرفت.

چرا بحران این همه ژرف و گسترده شده بود؟

از دهه ۱۹۷۰، به ویژه در ژاپن و اروپای غربی نرخ رویش (رشد) و سرمایه گذاری پیاپی و همواره هر ساله کاهش یافته بود. برایند آن در سراسر جهان  ( سرمایه گذاری ها در چین، به گونه ای چشمگیری افزایش یافته بود) کاهش درسد سرمایه گذاری  در تولید ناخالص ملی جهانی بود. شایان یادآوری است هنگامی که ما با کاهش سرمایه گزاری تولیدی روبرو بوده ایم همزمان سیستم مالی و اعتباری – یعنی “سرمایه بهره ده” (interest-bearing capital) (خرید و فروش سهام و برگه بهادار، وام دهی)- ، در همه پهنه ها گسترش یافته بود.

در نیمه ی نخستین دهه ۱۹۸۰ در ایالات متحده، بخش مالی فراهم کننده ده درسد سود بوده است ولی در سال ۲۰۰۷ به ۴۰ درسد افزایش یافته بود. در انگلستان، در سال ۲۰۰۸ بخش مالی فراهم کننده ۸۰ درسد سود بوده است.

بنابراین این بحران برایند بیش از سه دهه سوداندوزی از کنش های مالی (یعنی سرمایه بهره ده) (Interest-bearing capital) گسترده بوده است.

وام ها تنها یک گوشه کوچکی از یک غول پیکر مالی بود که در یک دوره ۳۰ ساله نمایان شد. در سال ۱۹۸۰، کنش های مالی انجام شده در جهان کمابیش با تولید ناخالص داخلی جهانی برابری داشت. در سال ۲۰۰۷ به گفته ولادیمیرو جاکه (Vladimiro Giacché) اقتصاددان مارکسیست ایتالیایی، کنش های مالی ۳۵۶ درصد تولید ناخالص داخلی بود. به زبان دیگر کنش های گسترده مالی ریشه در بنیادهای تولیدی اقتصاد نداشت بلکه بگونه ای پنداری به باد کردن پرداخته بود. مارکس گفته بود که همه کشورهای سرمایه داری هر چند یک بار با کلاهبرداری بدون کار تولیدی، به آفرینش پول می پردازند.

حتا لارنس سامرز Lawrence Summers نیز که در دهه ۱۹۹۰ وزیر دارایی آمریکا بود، در سال ۲۰۱۴ گفت که نزدیک به ۲۰ سال اقتصاد آمریکا به گونه ای درست و با آهنگی که همگام و پشتوانه کنش های گسترده مالی باشد نمو نکرده بود. در اتحادیه اروپا، نیز به گفته سامرز، کاروبار اینگونه بوده است. با نگاهی به گذشته، روشن است که بسیاری از نموهای اقتصادی اتحادیه اروپا تا سال ۲۰۱۰ با دسترسی به وام های ارزان شدنی بود. و بخش بزرگی از نیروی اقتصادی کشورهای اروپای شمالی ریشه در صادراتی داشته که با وام های دراز زمان و ناپایدار پایه گزاری شده بود.

به گفته ولادیمیرو جاکه این کنش های مالی به خودی خود یک بیماری نبود بلکه یک “دارو” برای درمان بیماری اضافه تولید کالاها و انباشت سرمایه  بیش از اندازه به ویژه در کشورهای بزرگ  سرمایه داری مانند (ایالات متحده ، اتحادیه اروپا و ژاپن) بوده است.  دریافت و برداشت درست از این پیوند “بیمار” و “دارو” کلید گنجه راز بحران کنونی است. نئولیبرالیسم یک بیماری در دستگاه سرمایه داری نبوده است بلکه برای بورژوازی جهانی و امپریالیسم، نئولیبرالیسم تنها داروی در دسترس برای درمان بیمار ناتوان سرمایه داری بوده است.

به گفته ولادیمیرو جاکه از سویه های گوناگون، کارکرد و گسترش کنش های مالی برجسته است.

نوآفرینی و گسترش وام دهی، مصرف را فرای درآمد کاری افزایش داد و همزمان به کارفرمایان پروانه کاهش راستین دستمزدها را داده بود. کارگران و کارمندان برای مصرف بیشتر دیگر نیازی به دستمزد بیشتر نداشتند چرا که وام های گوناگون توان خریدن خانه، خودرو و دیگر چیزها را به زحمتکشان داده بود. بسیاری امروز هم مانند سال های پیش از بحران ۲۰۰۷، در ایالات متحده توده ها برای خرید خانه و برای فراهم کردن پول آموزش دانشگاهی وام هنگفت می گیرند و در بدهی ژرفی فرو می روند.

افزون بر این کارفرمایان توانایی وام گیری با بهره کم را داشتند و این راهکار، زمان رویداد بحران اقتصادی را نیز به دنبال انداخت، چرا که با پول وام چرخاندن کارخانه ها کم دشوارتر شده بود.

گسترش وام دهی بحران اضافه تولید را نیز به دنبال انداخت. نمو پول در بازار سرمایه، نه تنها توانایی فروش کالاهای بادکرده را فراهم کرده بود، بلکه به کارفرمایان توانایی سوداگری و بدست آوردن پول آسان را نیز داده بود.

چگونگی کارکرد کنونی دستگاه سرمایه داری جهانی

بورژوازی جهانی کوشید که زیان های بحرانی که در سال ۲۰۰۷ آفریده شده بود و سودآوری سرمایه را کاهش داده بود را بین طبقه های زحمتکش پخش کند و بار سنگین را به دوش آن ها بگذارد ولی با این همه، سیاست نجات به اندازه ای کارساز نبود که بتواند سرمایه را به اندازه نیاز دوباره مانند گذشته سودآور کند و انباشت سرمایه را بهبود بخشد.

دیگر نمی توان کم شدن نیروی خرید را پنهان کرد. پایین آمدن نیروی خرید توده ها به نوبه خود تقاضای داخلی را کاهش می دهد. بنابراین، برای بسیاری از ساختاوری های کالا آفرین (صنعت های تولیدی) دیگر داشتن اضافه تولید شدنی نیست و آن ها به ناگزیر باید به سوی دیگری بروند و به دگرگونی ساختار بنیانی نیاز دارند. یکی از این کارهای “آسان”  روی آوردن به کارهای سوداگرانه است.

قیمت سهام در بورس و سودی که یک کارخانه در چرخه تولید می آفریند با هم هم خوانی ندارند. در همین راستا، مارکس بازار سهام را یک  سیستم کلاهبرداری و فریب می دانست. یکی از نمونه های تازه که کاجه می آورد تولید کننده خودروهای برقی ایالات متحده تسلا است. این شرکت زیان های بزرگ در روند تولید برده است، اما چون قیمت سهامش در بورس بالا می رود دارایی  رئیس آن همواره افزایش می یابد.

برخی باهمان ها (شرکت ها) به ترفند خرید سهام خود برای بالا نگه داشتن و پشتیبانی از قیمت سهام خود در بورس می پردازند. دامنه این گونه خریدها در هم سنجی با گذشته، چرخه بازرگانی بزرگتر و گسترده تری را فراهم کرده است. ولی از ان جایی که شمار آن های که می خواهند گام در راه سودورزی تند با گمانه زنی و سوداگری بپردازند بیشتر می شود، برایند آن، کاهش سودآوری اینگونه شیوه ها می شود. چرا که ریسک بازی سوداگرانه بیشتر خواهد شد. بدین گونه امروز هم مانند گذشته چرخه دستگاه سرمایه داری همان گونه می گردد.

چاره جویی و پاسخ هایی که بورژوازی جهانی می جوید چه هستند؟ 

راه کار نخست– راه اندازی دوباره اقتصاد جهانی پس از شکست سیستم ۲۰۰۷، اما بدون آن که در باره نقش بنیانی و ویران گر سرمایه بهره ده بازبینی شود، این راهکار چندین بار آزمایش شده است ولی کاربردی دیگر ندارد.

راه اندازی ساده پس از سال ۲۰۰۷ هیچ دشواری را از میان برنداشت، اما نابرابری را افزایش داد. سیاست واریزی پولی که بیش از هر چیز به بازارهای مالی کمک کرد تا روی پای خود بایستند، تنها پول را بر پایه شعار “سرمایه به جای کار” پخش کرده است. برایند این کار جهانی سازی بیش از اندازه “hyperglobalisation” و بیرون از کنترلی بوده است، که سرمایه های بهره ده برای یکپارچگی بازار جهانی سراسر جهان را به آن واداشت. از سوی دیگر بورژوازی جهانی ملی گرایی نیروی راست را در برابر این جهان سازی خودساخته برای راه جویی جهانی سازی نئولیبرالی انجام داد که یک کژراهه است، چرا که سیستم سرمایه را زیر پرسش نمی برد.

راه کار دوم– برگرداندن سرمایه بهره ده  به سرمایه تولیدی، برای نمونه با سرمایه گذاری در زیرساخت های کشورهای پیشرفت نیافته است. این ترفند، می تواند سرمایه تولیدی را دوباره تکانه و پیش رو کنش های اقتصادی کند، و سرمایه بهره ده را دوباره به یک کارکرد پشتوانه ای برگرداند. ولی افت نرخ سود به سرمایه داری شوری برای انجام این کار نمی دهد و  در سراسر جهان، تنها تلاشی که در این راستا انجام شده است – پروژه چینی “کمربند و راه جاده ابریشمی” است.  

راه کار سوم – فراهم کردن نمو اقتصادی دوران جنگ جهانی دوم و پس از آن. امپریالیسم هم اکنون هم در گوشه و کنار جهان جنگ می آفریند تا به زندگی انگلی خود چند لختی دیگر بیافزاید. اما جدا از جنگ افروزی نشانه ای نیست که رویداد دیگری بتواند نمو اقتصادی دوران پس از جنگ جهانی دوم را فراهم کند. افزون بر این این کار سرمایه کنونی را برای استواری انباشت آینده به ریسک بزرگی می کشاند.

کشتی را کشتی بان دیگری بایست

راه کار بنیادی اما راهکاری سوسیالیستی است. این راه کار از واکاوی بحرانی که در سال ۲۰۰۷ آغاز شده بود و به  شکست همه سویه دستگاه فرمانروایی سرمایه داری انجامید به پیش گزاری یک برنامه ریشه ای می پردازد. این تنها راه کار درست است.

به گفته مارکس، بحران ها همزاد شیوه تولید سرمایه داری است، و از سوی دیگر نشانه ای است برای فراهم بودن زیرپایه های یک “مرحله بالاتر از تولید اجتماعی”. یک شیوه تولید نوی که بر مالکیت خصوصی افزار تولید استوار نیست بلکه بر پایه مالکیت جامعه است.

آن چه که شیوه تولید سرمایه داری با تضادهای درونی آشتی ناپذیر خود نمایان کرده است، نشان می دهد که جامعه انسانی نیاز  فزاینده ای به دگرگونی شیوه  تولید و از بین بردن مالکیت خصوصی بر افزار تولید و سرمایه دارد. این یک نیاز درنگ ناپذیر است، زیرا شیوه ی تولید سرمایه داری، هستی زندگی را بر روی “مادرزمین” به نابودی خواهند کشاند!

پایان سخن

همان گونه که دیده ایم شیوه نئولیبرالیستی رهبری اقتصاد سرمایه داری یک برنامه ناگهانی و پیشامدی نیست بلکه برایند کاهش پیوسته نرخ سود است که چاره ای دیگر برای سرمایه به جا نگذاشته است. سرمایه برای انباشت نیاز همیشگی به بالاترین نرخ سود را دارد که  در دوره کنونی سرمایه داری تنها با کاهش رفاه اجتماعی، جنگ افروزی، شیوه بهره کشی نو از کشورهای “جهان سوم” با فرو بردن آن ها در بازار جهانی شدنی است.

به زبان دیگر کفگیر ترفندها و شگرد های سرمایه داری برای گریز از بحران به ته دیگ خورده است.

شاید بورژوازی جهانی زیرسنگینی زور توده ها ناگزیر و گذرا به برخی از راه چاره های سوسیال دموکراسی تن در دهد. ولی در دراز زمان راه چاره های سوسیال دموکراسی دیگر کارساز نیست، چرا که نرخ بهره را از این هم که هست کمتر خواهد کرد.  برای همین باید به پیکار ضدنئولیبرالی دورنمای ضدسرمایه داری داد وگرنه سوسیال دموکرات در گمراه کردن توده ها پیروز خواهند شد. آن ها می خواهند دوباره اینگونه وانمود کنند که می توان اقتصاد کینزی را در ریختی نوین با درهم آمیزی با “بازار” جایگزین رهبری اقتصادی نئولیبرالی  سرمایه داری کرد.

مانند همیشه سوسیال دموکرات ها با پشتیبانی از بورژوازی بحران را نه در شیوه تولید و کاهش ناگزیر نرخ سود در روند پیچیدگی این شیوه تولید بلکه در پخش دادگرایانه تر تولید اجتماعی می بینند.

ان چه که به میهن ما برمی گردد گفتن آشکار این است که در دوره کنونی سرمایه داری، تنها شیوه شدنی رهبری اقتصادی نظام سرمایه داری  شیوه نئولیبرالیستی است و سرمایه داری توان دنبال کردن زندگی خود را فرا و یا جدا از این شیوه از دست داده است. بنابراین سرمایه داری خوب یک سراب است و تنها سرمایه داری که می تواند بزیید همین سرمایه داری نئولیبرالیستی است.

با پیش گزاری برنامه ملی و دموکراتیک ما همزمان با نبرد روزانه دموکراتیک دورنمای سوسیالیستی ایرانی آزاد از بهره کشی درونی و بیرونی را  پیش روی توده ها می گذاریم.

 

 

 

 

 

 




گفتگو میان کمونیست ها!

مقاله شماره ۲۷

۹ آبان ۱۳۹۸– ۳۱ اکتبر ۲۰۱۹

گفتگو میان انسان ها بسیار سخت است چرا که انسان ها مانند جانوران به فرستادن پیام های پیش و پا افتاده برای نمایش حس های ساده مانند خشم، ترس و همانند آن، سود نمی جویند. انسان ها هنگام پیام رسانی با درهم آمیزی واژه هایی پیچیده ای می پردازند که نه تنها بار فرهنگی چندین هزار ساله دارند، بلکه باید ازسرند (غربال) اندوخته های زندگی خود انسان گفتگوگر نیز بگذرند.    

زبان که افزار گفتگوی انسان ها است از پیشینه ی دراز ۲۰۰ هزارساله برخوردار است که در روبرو شدن با رویدادها و کنش انسان با پیرامون خود پیوسته و همواره زنگ زدوده و برّاتر شده است و همزمان در هر دوره تاریخی جهشی بسیار گسترده داشته و پربارتر شده است. زبان مانند آبی روان از جوی ها و رودهای  کوچک انسانی، غارنشینان نخستین، برزگران، کوچگران گذشته است تا به دریای پهناور و ژرف انسان های شهر نشین بسیار بغرنج امروز پیوسته است.

اما با همه ی توانایی هایی که زبان برای پیوند انسان ها فراهم کرده است هنوز گیرنده با چالش های فراوانی برای دریافت درست پیام فرستنده که در اندیشه ی او ریخته گری و بر زبان روان می شود روبرو می شود.

راستش این است که ما در هیچ دوره تاریخی زندگی انسانی تا این اندازه با پدیده ای به نام هنر و پیشه پیام رسانی (communication) روبرو نبوده ایم. دستگاه های پهناور دولتی و ساختمان های بزرگ و باهمان های (شرکت) پیچیده و تودرتوی فراکشوری به انجام این کار می پردازند و از آن نه تنها نان روز خود را در می آورند بلکه به انباشت سرمایه های هنگفت نیز می پردازند.

دانه ی همه ی این کنش های پردرآمد در زمین پدیده دیگری به نام کژدریافتی (miscommunication) میان انسان ها کاشته شده است. دانه کوچک کژدریافتی آرام آرام می تواند سرو بلندی شود که با ریشه های تودرتوی زیرزمینی دامنه بدگمانی را هر چه بیشتر پراکنده می کند. باهمان های بسیاری از کژدریافتی ها میان زن و شوهر، فرزند و مادر، دانش آموز و آموزگار، کارفرما و کارگر، همکاران، رفیقان حزبی و دیگران سود می جویند و آن را سرچشمه تهی نشدنی پول سازی می یابند.  

بنابراین گفتگو میان انسان ها دشوار است به ویژه اگر اینکه این گفتگو نوشتاری باشد که انسان پیام گیر از نشانه های (signal) کمکی دست، چین چهره، دگرگونی در سدا و درخش چشم گوینده بی بهره می ماند.

انسانی که فرستنده پیام با چیدن واژه های رنگارنگ و دگرگون به روی کاغذ است بر پایه دانش، آزمودگی، سال های زندگی، پیوند گروهی، پیشه ای، فرهنگی و سیاسی از میان واژه های که زبانش پیش روی او می گذارد برخی ها را برمی گزیند و برخی ها را به دور می ریزد. به زبانی دیگری زبان پیام از سرند درون او می گذرد و تنها پس از آن به روی کاغذ می نشیند.  فیلسوف پرآوازه آلمانی گادامر(gadamer) می گوید که در هر گزاره ای می توان رنگ و بوی درونی اندیشه نویسنده را در آن یافت و یا به گفته شیخ بهایی خودمان از کوزه همان برون تراود که در اوست.

آن چه که خوانده و دریافت می شود نمی تواند با ان چه که نویسنده و خواننده از پیش اندوخته اند در هم نیامیزد. بنابراین دیدگاه نویسنده و جهان بینی او در باره آن چه که می نویسد تراوش می کند و پیش انگاشت (پیش فرض) (Pre-understanding) خواننده هم در باره نویسنده و آن چه که او می خواهد بگوید در دریافت پیام اوهنایش دارد (تاثیر می گذارد).

هیچ کس نمی تواند منهای پیش انگاشت باشد و پیش انگاشتی بخشی از دیدگاه و نگاه ما به جهان و پیرامون ما است. نمی توان به جهان هستی و پیرامون خود منهای پیش انگاشتی نگریست. انسان ها در برخورد با یک رویداد یکسان ولی با پیش انگاشت های گوناگون به برداشت های ناهمگون  می رسند.

برای نمونه هنگام خواندن یک نوشته در باره ی سیاست امریکا در خاورمیانه با پیش انگاشت های گوناگون به برداشت های گوناگون می رسیم. بدین گونه دریافت خواننده ای که دانشی در باره ی امپریالیسم دارد با دریافت خواننده دیگری که با این زمینه و گویه (مقوله) آشنا نیست ناهمسان است. ان کس که با گویه امپریالیسم آشنا است و سرشت آن را می داند به گونه ای دیگری این رویدادها را در می یابد و واکاوی می کند. بنابراین پیش انگاشتی بخش ناگزیر و کمک کننده ی از زندگی انسانی ما است که به دید ما در باره ی رویدادها و واکاوی پدیده ها سوی می دهد.

اما اگر ما در باره ی این پیش انگاشتی آگاهی روشنی نداشته باشیم می تواند پالایه (فیلتر) چشم های ما در نگاه به رویدادها شود.

در برخورد با دیدگاه رفیقانی که دیدگاه ناهمتایی (متفاوت) با ما دارند این پیش انگاشتی می تواند جای خود را به پیش داوری بدهد. انسان پیام گیر می پندارد که چون بررسی این گونه دیدگاه ها آشوب در دیدگاه های کنونی او می آفریند پس بهتر است که آن را با پیش داوری به کناری بیاندازد.  

اگر چه این گریز، کار آسانی است ولی برای آن کس که در راه بهروزی رنجبران می رزمد کار درستی نیست. در برخورد با دیدگاه های رفیقان، مرز پیش انگاشتی باید در جای دیگری گذاشته شود. نگارنده یک بار پیشتر در نوشته ای گفته است که یک انسانی که طبقاتی می اندیشد هنگام بررسی یک نوشته سیاسی باید به جانبداری طبقاتی نویسنده اندیشد. به گفته رفیق اندیشمند و دلیر جان باخته راه آزادی مان رفیق مهرگان باید دید که آیا نویسنده “در قشون زحمتکشان” هست و یا نیست.    

هر مرز دیگری نادرست است و ما را در جنگ های فرسایش آور نارفیقانه به بیراهه می کشاند. مرزهای فرقه ای، فراکسیونی، درونی ” قشون زحمتکشان” را پراکنده و ناتوان می کند. در کشاکش میان دیدگاه ها در درون ” قشون زحمتکشان” به گفته رفیق دانشمند ما طبری باید زبانی نرم بکار برد هر چند که باید از دیدگاه خود استوار و پایدار پشتیبانی کرد. برخورد آزاد  دیدگاه ها در درون جنبش کارگری که هر کدام روشنی به سویه های گوناگون پدیده ها می اندازد ما را به دریافت سرشت درونی و نادیدنی پدیده ها نزدیک تر خواهد کرد.

این برخورد نه تنها باید با دلگرمی و فروزش روبرو شود بلکه باید به آن انگیزش داد و هوا و جای آن را در درون فراهم کرد و گرنه یک دیدگاه ویژه می تواند با پیله زدن به دور خود ان چنان در خود خوش گویی، خودستایی و خودبینی فرو رود که از بی هوایی هرگز به پروانه اندیشه ی والای انسانی دگردیسی نکند.  

مرز “جانبداری طبقاتی” ما را وا می دارد که به یک دیدگاه دگرگون، نه با تبر بدگمانی بلکه با ذره بین کنجکاوی روبرو شویم. باور کنید اگر هر هنگامی که ما با یک دیدگاه دگرگون پیگیر و پافشار روبرو می شویم آن را از چارچوب دوستانه و رفیقانه برانیم دیگر کسی جز “کف زنان” تهی اندیشه دوروبرمان نخواهند ماند.  

یک دیدگاه دگرگون درون جنبشی، بازتاب درونی پدیده ها و رویدادهای برونی در اندیشه ی یک رفیق است. و اگر یک دیدگاهی را نادرست می یابیم باید با برهان های درست پاسخ آن را بدهیم و اگر سخن از کژدریافتی است باید ان را با آوردن و نشان دادن داده های گوناگون به دریافت درست راهنمایی کرد.

در همین تارنگاشت “توده ای ها” ما خوشبختانه با رفیقانی همچون “امید”، “ابی”، “احسان” و به تازگی “یک توده ای” آشنایی داریم که در گفتگو به مرز جانبداری طبقاتی باور دارند و از کاربرد واژه های نارفیقانه در برابر دیگران پرهیز می کنند.  کاربرد واژه های ارجمندانه، زبان گفتگو را دانشوارانه و راهکاریاب  می کند.  گفتگو را از میدان جنگ میان کسان بیرون می کشد و به میزگرد داد و ستد (تبادل)  دیدگاه ها می کشاند.  

زمانی که رفیقی هنگام بررسی نوشته رفیقی دیگر می نویسد “رفیق عزیز …” او از همان آغاز چارچوبی را پایه می گذارد که رفیقانه، چاره جو و کاریاب است. این رفیق در دنباله نوشته خود دیگر نمی تواند که “رفیق عزیز” خود را دزد پول های درون حزبی بنامد و یا از او بخواهد که به “دنبال کار” خود برود و یا “حزب دیگری” برپا کند. 

ولی بدبختانه در میان ما هنوز هستند کسانی که به شیوه نگارش ناتوده ای گرایش دارند و برخورد پویای دیدگاه های درونی را تضاد آشتی ناپذیر می دانند و شکاف ساختگی در درون جنبش می سازند.  

بر همه ی ماست که با پیش روگیری بنیادهای اخلاقی و پافشاری بر سخن گفتن رفیقانه و دوستانه چارچوبی را پایه گزاری کنیم که راهنمای همگان در گفتگوی سازنده و چاره جو باشد. و این تنها زمانی شدنی است که ما یاد بگیریم که دیدگاه های گوناگون درون جنبش کارگری را با پیش انگاشت های طبقاتی و نه از روزنه تنگ فرقه ای بررسی کنیم.




دیدگاه مارکسیستی در باره رسانه های بورژوازی!

مقاله ی شماره ۲۱ / ۱۳۹۸
(۵ مهر ۱۳۹۸ – ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۹)

دوباره به تازگی رسانه های بورژوازی سرگرم داستان سازی در باره ی پدیده خودساخته ای بنام (fake news) شده اند که پایه و بنیان آن آفریدن رویدادهای ساختگی و دروغین است. گویا آفرینندگان این رویدادهای ساختگی نه رسانه های بورژوازی بلکه رسانه های چینی و روسی هستند.

سخن گفتن از پیوند بین ساختار اقتصادی- اجتماعی جامعه  و رسانه ها آن شاید از پیچیده ترین دشواری ها برای جامعه شناسان باشد.

اندیشمندان مارکسیستی بر نقش رسانه های گروهی در استواری شرایط اقتصادی فرمانروا بر جامعه پافشاری می کنند.. در دیدگاه مارکسیستی رسانه ها بخشی از یک دستگاه پهناور ایدئولوژیک هستند که دیدگاه های طبقاتی بورژوازی را بازتاب می دهند. مارکسیست ها فرهنگ پذیرفته همگانی را در جامعه سرمایه داری بازتاب ایدیولوژیک طبقه فرمانروای بورژوازی می دانند.

همان گونه که پیکتی (Piketty) اقتصاددان بزرگ سوسیال دموکرات فرانسوی در کتاب تازه خود بنام “سرمایه و ایدولوژی” می گوید.

هر دستگاه نابرابری آفرین، بروی دوش دادگری (عدالت) سوار است. نابرابری باید با کمک دستگاه ایدولوژیک درست انگاری ( توجیه) شود.

 بنابراین رسانه ها در نظام سرمایه داری نقش بزرگی در درست انگاری نابرابری و پذیراندن آن به توده ها دارند.

مهار پایانی (کنترل نهایی) این رسانه ها به گونه فزاینده ای در دست سرمایه یکه تاز (انحصاری) گرد آمده است. رسانه های پیشه کار (حرفه ای)، با برخورداری از پندار نادرست خودسالار بودن در نزد توده ها، بدست بورژوازی آموزش می بینند تا هنجارهای فرهنگ آن را بین مردم پخش کنند.

در کشورهای سرمایه داری رسانه های با پیش گزاری چارچوبهای تفسیری کلان، هم خوان با سودهای طبقه های فرمانروا، کاربران خود را به سوی ویژه ای می رانند و چون جانشینی (آلترناتیوی) برای به چالش کشیدن این چهارچوبها نیست و یا اگر هست توانایی پخش گسترده را ندارد، کاربران با تفسیرهای جایگزینی روبرو نمی شوند و پادزهری در برابر زهرهای فرهنگی بورژوازی نمی یابند.

شکی نیست که فرهنگ بورژوازی فراهم کننده و پشتیبان بهره ورزی بورژوازی است و درون مایه ی رسانه ها  ترابرد (انتقال) پیام های پایگاه اقتصادی بورژوازی و نابخردسازی  توده ها و درگیر کردن اندیشه آن ها با خرده ریزی ها است.

همان گونه که انگلس گفته است ایدئولوژی برتر در جامعه، ایدئولوژی طبقه فرمانروا است. رسانه های گروهی ایدئولوژی طبقه فرمانروا و ارزش های آن طبقه  که رهبری رسانه ها را کمابیش در دست دارد را پخش می کنند. این رسانه ها پایه اقتصادی جنگ طبقاتی را پنهان می کنند. کارکرد ایدئولوژیک رسانه های گروهی به پایداری سیستم سرمایه داری کمک می کنند. در واکاوی مارکسیستی، نهادهای رسانه ای به ساختار فرمانروایی چسبیده اند و در کنار و همگام نهادهای فرمانروا جامعه کار می کنند. بنابراین رسانه ها دیدگاه فرمانروا را بازآفرینی می کنند. این رسانه ها دیدگاه طبقه فرمانروا را چون یک چشم انداز ویژه و “آشکار” و “طبیعی” میان توده ها پخش می کنند و نه این که بازتاب دهنده دیدگاه های گوناگون باشند. بنابراین ایدئولوژی فرمانروا حتا آنهایی که خود را غیرایدولوژیک می دانند زیر فرمان پایگاه اقتصادی جامعه  کار می کنند.

رسانه ها ی بورژوازی شیوه کار در سرمایه داری که با تقسیم کار، مالکیت خصوصی و روابط طبقاتی مشخص می شود را همچون پدیده ای همیشگی و طبیعی بازتاب می دهند.

به سراسر رسانه ها که نگاه می کنید برگه ها پر است از بازشکافی و ستایش نقش سرمایه در اقتصاد و فرهنگ و چیز چندانی از آفرینندگان و نیروهای گوناگون کار نوشته نمی شود. برگه های بسیاری به ستایش سرمایه دارانی پرداخته می شود که با باور به توان خود و کوشش شبانه روزی و با هزاران بدبختی با نوآوری خود جهان را دگرگون کرده اند و پاداش این همه پرکاری خستگی ناپذیر را هم اکنون درو می کنند و بنابراین جایگاهی شایسته و سزاوار در جهان دارند. برگه های بسیاری به بازشکافی گزیرش (تصمیم) آفرینشگرانه رهبری گوناگون شرکت های فراملی برای پیشرفت جهان نوشته می شود. گزارش های بلند و بالایی از هنرپیشه ها و یا هنرمندان در باره کوشا بودن و پیروز شدن می نویسند. ولی چند بار و یا چند گزارش در باره نیروی آفریننده کارگران و دست های بارور کشاورزان نوشته اند و یا می نویسند. چند بار ما گزارشی از کارگران یک کارخانه خوانده ایم که جهان را با کار خود برای همیشه دگرگون کرده اند؟

در ماتریالیسم مکانیکی، اقتصاد پایه و ریخته گر (شکل دهنده) و سازنده روبنا، همچون آگاهی اجتماعی ، سیاسی و روشن اندیشی است. این دیدگاه مکانیکی، پدیده های اجتماعی و فرهنگی را دربست و یک سو ساختمانی می داند که بر پایه و ستون اقتصاد سوار است.    

ولی دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک بر این است که میان هستی اجتماعی و آگاهی یک پیوند دیالکتیکی است. دیالکتیک مارکس پیوند دوسویه و دیالکتیک میان انسان “هستی اجتماعی” و انسان “آگاه اجتماعی” است. زیر بنا با روبنا پیوند پیچیده ای دارد. 

اگر این چنین نمی بود ما می بایست میدان نبرد فرهنگی را تهی کنیم و ان را یک دست به بورژوازی بسپاریم. ولی در اینجا است که “نبرد در سنگر” با همه ی دشواری هایی که در برابر ماست در اندیشه مارکسیستی جایگاه برجسته ای دارد. چون که انسان آگاه توانایی دگرگونی هستی اجتماعی خود را دارد. خودسالاری کمابیش روبنا در برابر پایه و جای پای روبنا بر روی پایه هم خوان با این دیدگاه ایدئولوژیک مارکسیستی است.   

برای همین این رسانه های بورژوازی گرایشی به پخش پیام های نابهنجار و ناروا ها و نامردمی نیز ندارند و می کوشند که ارزشهایی را که درستی آنها به گونه ای گسترده پذیرفته شده است را با پوشش پنهانی جهان بینی بورژوازی پخش و پیش گزاری کنند. توانایی طبقه فرمانروا در پیشبرد شیوه ای است که جهان بینی خود را به گونه در دیگر طبقه ها بازتاب دهد که طبقه های پایینی آنرا آشکار و روشن بیابند و به آسانی بپذیرند.

با این که افزار جنگ رسانه ای در دست بورژوازی است مارکسیست های انقلابی پهنه نبرد را تهی نمی کنند بلکه با همه ی دشواری ها برای کشاندن توده ها به برنامه سوسیالیستی تا آنجا که در توان دارند در همه ی سنگرها به نبرد با رخنه اندیشه بورژوازی میان توده ها می پردازند.

  بنابراین واکاوی درون مایه و زبان شناسی نویسه (متن) رسانه ها کار پرارزشی می تواند باشد ولی تنها با گذاشتن این واکاوی در یک چارچوب کلان مارکسیستی می توان، زیرپایه های مادی آفرینش فرهنگ و نیروی  این رسانه ها را در خرسند سازی و پذیرش فرهنگ فرمانروا را برجسته کرد. واکاوی ایدئولوژیک مارکسیستی به ما کمک می کند تا دریابیم که نگرش به چالش های اجتماعی در درون رسانه ها بازتاب نگرش چه طبقه ای است.

افزون بر این دیدگاه مارکسیستی سود اقتصادی پشت پرده رسانه های گروهی در بازنمایی ها رویدادها در این رسانه ها را برجسته می سازد. رسانه ها با پیوند تنگاتنگ خود با  سازمان ها و بنگاه های بازرگانی باید نیازهای آگهی دهندگان را برآورده کنند و همیشه در اندیشه به بیش سازی سود هستند. داشتاری (مالکیت) و مهار رسانه از سوی دارندگان آن نمی تواند بر بازتاب رویدادها و درون مایه نوشته ها جای پای نگذارد. و این هم نکته برجسته ای است که مارکسیسم به آن می پردازد.