فرار دسته جمعی و بحران اقتصادی سرمایه داری و سیاست های امپریالیستی

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٤ (٩ مرداد)

واژه راهنما: سياسي
رفيق سيامك در ارتباط با فرار دسته جمعی مهاجران و پناهندگان كه نتیجه ی تلاش کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی به منظور کم کردن عواقب بحران اقتصادی سرمایه داری است، مي نويسد:

 

بسیاری از مردم از جان گذشته همچنان از بخش های ناامن جهان به سمت اروپا در حرکت هستند. آن ها با گذشتن از آب و آتش  دست به یک سفر خطرناک و غیر قابل پیش بینی برای رسیدن به ”مدینه فاضله” می زنند،  تا به آن جایی که به زعم ایشان هم صلح و هم نان است، برسند. همزمان موجی از قتل و ترور کشورهای مختلف غربی را به وحشت شبانه روزی انداخته است.
سیاستمداران جناح راست افراطی و رسانه های سطحی سخت تلاش می کنند تا از این حوادث غم انگیز بهره برداری سیاسی و اقتصادی کنند. تمرکز اصلی سیاستمداران جناح راست افراطی، تاکید بر روی اندازه نسبتاً کوچک اروپاي متمدن در مقابله با مردم عجیب و غریب غیر مسیحی و مسلمان است. این سیاستمداران نگران ارزش های ”خوب” غربی هستند و دائماً فریاد می زنند: “همه ی دستاورد های  سال های کار سخت و سعی و کوشش ما برای ایجاد یک جامعه مرفه، آزاد و صلح آمیز دارد نابود می شود”. “چرا ما باید تاوان تنبلی های  آفریقایی ها  و فلسفه جنگی انسان های بنیادگرای خاورمیانه را پرداخت کنیم ؟”
رسانه ها با انعکاس تصاویر صحنه های خون آلود و خطرناک و احساسی، همراه با فروش بی شمار نشریات خود، خوف و ترس از ناشناخته ها را به رگ جامعه های اروپایی تزریق می کنند. بسیاری از رسانه های غربی همزمان و همزبان، پاسخ طبیعی مردم ”جهان سوم“ را به جنگ ها، ازجمله به جنگ اقتصادي در چند دهه اخير و بحران اقتصادی آفریده شده توسط نئولیبرال ها، با شگردِ دامن زدن به بیگانه ستیزی مردم کشورهای غربی عليه ”افراط گرایی“ و ”وحشی گریِ“ مردم کشورهای ”جهان سوم”، به وسيله تحكيم مواضع ارتجاعيِ خود بدل مي سازند.

آن ها با شيوه ي تقلیل گرایی بی نظیری، علل اصلي فرار دسته جمعي را پرده پوشي مي كنند. آن ها مي كوشند، با شيوه تقليل گرايي، علل فاجعه انساني ناشي از سلطه نظام سرمايه داري دوران افول را كه ابعادي در سطح سرنوشت گونه ي انساني مي يابد، در ابهام قرار دهند. آن ها مي كوشند با شيوه ي تقليل گرانه، شناختِ خطر توليد و مصرف سرمايه دارانه را در خدمت انباشت سود و سرمايه، كه در كنار بمب اتمي به اهرم دوم براي نابودي هستي بر روي زمين بدل شده است، براي انسان ناممكن سازند. همه این حوادث جانگداز و غم انگیز ناشي از فرار دسته جمعي انسان هاي محروم، به جای یک تجزیه و تحلیل عمیق از عوامل آن، با یک شیوه ي ساده ي تقلیل گرایانه و پوپولیستی بیان و به توده های اروپایی عرضه  می شود.
فرار دسته جمعی از جنگ و فقر به عنوان تلاش های فردی برای رسیدن به یک زندگی بهتر از طریق دزدین زحمت های مردم اروپا و مسموم کردن جامعه اروپا ارائه می شود، بدون آن که سیاست ها و مسئولیت های دولت های نئولیبرالی غرب زیر سوال قرار گیرد.
متاسفانه اینجا و آنجا ما افرادی با ادعای مارکسیستی را هم میبینیم که به جای یک تحلیل مارکسیستی- دیالکتیکی به دام اسلام ستیزی رایج و معمول می افتند. به جاي افشايِ مذهب ارتجاعي در خدمت نظام سرمايه داري، به جاي نشان دادن منافع مشترك اسلام ارتجاعي با نظام سرمايه داري امپرياليستي، در بوق مهاجرستيزي مي نوازند.
هدف این نوشته تحلیل روانی و اجتماعی اعمال وحشتناک انسان های بیمار، منزوی و طرد شده علیه انسان های بیگناه و بعضاً هم طبقه خویش نیست، هر چند که این کار به جای خود کاری است با ارزش و مفید ولی در حوصله این نوشته نمی گنجد. در اینجا ما سعی می کنیم تا نشان دهیم  که فرار دسته جمعی دارای ریشه های عمیق در بحران دوره ای و ساختاري اقتصاد سرمایه داری دارد كه پس از چهار دهه جنگ اقتصادي نوليبرال عليه انسان و انسانيت، در ابعادي جهاني خود مي نمايد.

بحران اقتصادی
همه شاخص های کلیدیِ اقتصادی نشانگر ادامه بحران است. اگر چه نرخ سودِ سرمایه در حال سقوط است، ولی مجموعه  سود شرکت های چند ملیتی در حال افزایش است. این در حالی است که این سودهای کلان موجب سرمایه گذاری در تولید برای ایجاد شغل جدید نمی شود. بلکه این مازاد یا به سهامداران پرداخت می شود و یا  در اوراق بهادار سرمایه گذاری می شود. این در حالی است که بیکاری هنوز بیش از حد بالا است، و مصرف و تقاضا همچنان ناپایدار باقی مانده است. این نشانه های کامل ادامه یک دور باطل است.
با سخت جانی این بحران و در جهانی با اقتصاد پیوسته، تا حد زیادی مکانیزم های شناخته شده گذشته دولت ها در کنترل بحران از طریق سیاست های پولی حذف شده است. بحران  کنونی کشورهای سرمایه داری را مجبور به اتخاذ دو سیاست به ظاهر مختلف اما در واقع مکمل می کند: تسخیر بازارهای جدید و کنترل بر منابع انرژی و تشديد نابودي قوانين حافظِ منافع و سلامت نيروي كار زحمتكشان.

جستجو برای بازارهای جدید
در حال حاضر اوضاع در روسیه برای شرکت های غربی مطلوب نیست. پس از سال ها ی طلایی دوران یلسین که این شرکت ها  با  خرید شرکت های تولیدی صنعتی و انرژیِ با استعداد شوروی به قیمت ارزان، سودهای کلانی برده اند، در ديگر بر همان پاشنه نمی‌چرخد. قدرتمندان  جدید روسیه نقشه ها و رویاهای دیگری برای روسیه نو دارند که تقسیم منابع طبیعی کشور با شرکت های غربی جزوی از آن نیست.
دولت های غربی  سخت سعی می کنند تا از طریق گسترش عملیات نظامیِ ناتو برای تضعیف روسیه، به فتح برخی از بازارهای قدیمی روسیه دست یابند. جناح راست در اتحادیه اروپا بسیار مشتاق به ایجاد یک درگیری با روسیه است. این تنش به  ناتو کمک خواهد کرد تا هم افزایش بودجه نظامی و دلیل حیات  خود را  توجیه کند، و هم با توافقنامه های تجاری میان شرکت های اروپایی و آمریکایی با کشورهای “مستعمره”  جدید در شرق اروپا بازارهای جدیدی ایجاد کند. به طور خاص، دسترسی به منابع گاز برای این شرکت ها بسیار جذاب است. دلیل درگیری آمریکا با چین در مورد جزایر دریای جنوبی چین که پتانسیل استخراج گاز دارد را نیز باید در همین تلاش یافت .

نیروی کار ارزان
ادامه بحران، کشورهای غربی را زیر فشار بیش تری قرار می دهد تا برای به دست آوردن نیروی کار ارزان از یک سو حقوق اجتماعی تاریخی به دست آمده را از طریق تضعیف اتحادیه های کارگری و “دامپینگ اجتماعی” مورد تهاجم قرار دهند.
و از طرف دیگر، با  انتقال شرکت های تولیدی سعی می کنند به نیروی کار ارزان کشورها ی ”جهان سوم” دست یابند. اما هر دو سیاست موجب کاهش قدرت خرید مردم در کشورهای غربی و در نتیجه موجب کاهش تقاضا برای کالاهای تولیدی و افزایش بیکاری می شود.
بر خلاف آنچه نیروهای راست نئولیبرالی تبلیغ می کنند، نژادپرستی دلیل و انگیزه رای دادن زحمتکشان انگلیس به خروج از اتحادیه اروپا نبوده است. بلکه این رای نتیجه مستقیم اجرای سیاست های نئولیبرالی است.
بر خلاف تبلیغ نئولیبرال ها و راست های افراطی، سیاستمدارانی چون مرکل، مهاجر و پناهنده دوست  نیستند. بلکه این دسته از سیاستمداران با تحلیل بحران و دموگرافی جامعه، مهاجرت را همچون تزریق ویتامین به جامعه بیمار و سالخورده سرمایه داری این کشورها لازم و ضروری می دانند. این سیاستمداران متوجه شده اند که برای زنده نگه داشتن دستگاه سرمایه داری، مجبورند که تولید برخی از کالاها ی کلیدی را  به غرب بازگردانند، اما با یک نیروی کار ارزان تر و جوان تر وارداتی بدون سنت مبارزاتی سندیکایی.

کنترل منابع انرژی
کنترل بر مواد خام، از جمله منابع انرژی، و یا خطوط لوله نفت و گاز، از مهم ترین عنصر سیاست غرب در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه است. این کار اغلب از طریق تهاجم و اشغال، ايجاد بی ثباتی و یا تقسیم کشورها به کشورهای کوچک غرب پسند اتفاق می افتد.
از اثرات جانبی “بالکانیزه” کردن  این کشورها، تخریب تولید داخلی و بورژوازی ملی نوپای است، که توانایی موتور رشد اقتصاد کشور بودن را دارد. ولی با تخریب تولید داخلی این کشورها به طعمه بی دفاع در مقابل هجوم کالاهای وارداتی تبدیل می شود.
این واضح است که هم  جنگ و هم تخریب فیزیکی ازعواقب تلاش امپریالیستی برای کنترل بر منابع انرژی منطقه ما است. بنابراین پدیده های فرار دسته جمعی مهاجران و پناهندگان نتیجه ی تلاش کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی به منظور کم کردن عواقب بحران اقتصادی سرمایه داری است.
در زیر به اختصار به دلایل دو پدیده مشابه مهاجرت و پناهندگی می پردازیم.

مهاجرت
این درست است که همه افرادی که از مرزهای متفاوت  وارد اروپا می شوند، قربانیان زندان، شکنجه و بمب گذاری نیستند. بسیاری به خاطر نابود شدن اقتصادی کشور و از بین رفتن اساس هستی خود در حال فرار هستند. این افراد برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر فقط به اروپا مهاجرت نمی کنند. بلکه بسیاری از جوانان آفریقایی به دنبال فرصت های شغلی از طریق مناطقی پر از جانوران وحشی و درنده  به آفریقای جنوبی نیز مهاجرت می کنند. بسیاری از آن ها در طول راه کشته، و بسیاری دیگر که  به پایان راه می رسند، متاسفانه بجای کار با فقر و بیماری و مرگ مواجه می شوند. همان زمان شرکت های چند ملیتی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار را در سال از کشورهای آفریقایی بدون پرداخت مالیات خارج می کنند.
بر طبق آمار موسسه آکسفام، 85 فردِ ثروتمند جهان به اندازه  نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. و یک درصد از جمعیت جهان، 65 برابر نیمی از جمعیت جهان ثروت دارند. بسیاری از مردان بیکار در شهرهاي بزرگ ”جهان سوم” به امید یافتن کاری برای زنده ماندن، در خیابان ها پرسه  می زنند. به عنوان مثال، طبق آمار سازمان ملل متحد در آمد ٤٠ درصد از مردم مصر کمتر از  دو دلار در روز است. حدود یک پنجم افراد در کشورهای در حال رشد، با  کمتر از 1.25 $ در روز زندگی می کنند. یک چهارم کودکان زیر پنج سال جهان رشد کافی ندارند. تولید ناخالص جهان از سال 1990 تا امروز بیش از 250 درصد رشد کرده است، ولی تعداد مردمی  که با  کمتر از پنج دلار زندگی را می گذرانند درهمین دوران افزایش یافته است. نتیجه 95 درصد از رشد اقتصادی  جهان به جیب 40 درصد از ثروتمندترین افراد جهان می رود. هفت نفر از ده نفر جمعیت جهان در کشورهایی زندگی می کنند که نابرابری درآمد در طول 30 سال گذشته افزایش یافته است. نزدیک به یک میلیارد از مردم جهان هنوز در فقر شدید زندگی می کنند. در سال 2014، هر روز 42000 نفر به علت جنگ مجبور به  ترک خانه های خود شدند.
نابرابری در جهان هرگز به اندازه امروز قابل مشاهده و ملموس نبوده است. بخش بزرگی از جوانان در کشورهای فقیر با دسترسی به رسانه های اجتماعی و تماشای سریال های غربی به وجود نابرابری در میان مردمان جهان آگاه هستند. آن ها چاره ای دیگری جز امتحان شانس خود ندارند. وقتی فرار از مرگ ناشي از گرسنگی، به تنها انتخاب ممكن بدل مي شود، ریسکِ از دست دادن جان آسان تر می گردد. ولی باید به خاطر داشت که به قول خانم مقرینی وزیر خارجه اتحادیه اروپا، بخش نا چیزی از مهاجران جهان وارد اروپا می شوند.

پناهندگان
انگار که تلفات عظیم انسانی در افغانستان، عراق و لیبی به اندازه کافی فاجعه آمیز نبود و نیست، كه ظاهراً به طور ”ناگهانی“  غرب علاقه عجیبی به اهداي دموکراسی به مردم سوریه پیدا کرد. در واقع امر اما برای خلاص شدن از رژیم کنونی سوریه به دلایل اقتصادی  (به عنوان مثال خط لوله گاز از ایران به اروپا از طریق عراق و سوریه و لبنان) و سیاسی (سوریه در واقع تنها کشورعربی بدون قرار داد صلح با اسرائیل است) فرصت مناسبی پیدا کرد.
دخالت نظامی آمریکا و اروپا در امور داخلی کشورهای مختلف به تقویت گروه های بنیادگرا در این کشورها منجر شده است. این گروه ها با تفاسیر خشن و بدوی خود از اسلام با ایجاد رعب و وحشت و خشونت و قتل یکی از عاملان اصلی موج فرار پناهندگان هستند. با حمایت و تشویق کشورها ی غربی، قطر و ترکیه گروه های تروریستی همچون داعش و جبهه النصره منطقه  را به جهنم  زنان و کودکان و قتلگاه مردان تبدیل کرده اند.
اشتیاق کشورهای غربی برای کنترل منابع انرژی ارزان نه تنها موجب  مرگ و نابودی در کشورهای جنگ زده شده است. بلکه موجب ویرانی زیرساخت های اقتصاد کشورهای همسایه هم می شود. این کشورها نه تنها با اسکان دادن میلیون ها پناهنده  در کشور خود زیر ساختارهای خود را زیر فشار قرار داده اند، بلکه با از دست دادن  بازارهای سنتی خود در کشور همسایه جنگ زده، بخشی از صادرات خود را نیز از دست داده اند. هر دو این عامل موجب رشد تورم و بیکاری در این کشورها می شود.
این در حالی است که کشورهای ارتجاعی که خود از آغازگران و مشوقان این جنگ ها بوده اند، نه تنها کمکی به حل مشکلات نمی کنند، بلکه در این دوران سخت پول هایی را که می بایست خرج سرمایه گذاری در اقتصاد این کشورها می شد، به خرید جنگ افزارها برای مقابله با دشمنان واقعی و خیالی مصرف می کنند. قابل ذکر است که یک کشور بسیار کوچک مانند عربستان سعودی در میان 10 کشور با بالاترین هزینه های نظامي قرار دارد!

نتیجه
بحران اقتصادی سرمایه داری، همگانی، جهانی و سر سخت است، و به خاطرسیاست امپریالیستی غرب بخش بزرگی از عواقب این بحران به کشورهای در حال توسعه در شمال آفریقا و شرق میانه تحمیل شده است. در نتیجه میلیون ها انسان در این کشورها یا در حال فرار از جنگ و یا در جستجوی یک زندگی حداقل کشور خود را ترک کرده اند و می کنند.
تجزیه و تحلیل از پدیده های مهاجرت و پناهندگی بدون در نظر گرفتن بحران اقتصادی سرمایه داری و سیاست امپریالیستی غرب یک تحلیل کامل و جامع نیست.
اروپا شاید کم و بیش با موفقیت بتواند مشکل فعلی پناهندگی و مهاجرت را حل کند. ولی این کار تسکین درد است، درمان بیماری نیست. درمان ريشه ي براي معضل گونه ي انسان، گذار از صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري است كه به خطر براي بقاي هستي بر روي زمين بدل شده است.
تصور حل این مسئله بدون تغییر نظام ناعادلانه اقتصادی غالب در جهان، تصوری است غلط.

 

سيامك

منابع
Egypt: Economist Intelligence Unit: 2015
Financial times: Why the Fed balked at raising rates | The Exchange: 2015
Oxfam International: 2015
UN: Sustainable Development : 2015




مصرف گرایی یا رفاه اجتماعی ديالكتيك نياز به كالا و نياز به مصرف!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣٤ (١٣ تير)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

علم تبليغات، پيوند سوداگرانه ميان روانشناسي و جامعه شناسي بورژوايي. «تكثرگرايي و دموكراسي»، نام رمز براي حفظ سلطه نظام سرمايه داري!

رفيق سيامك در باره اهميت مبارزه براي انتقال تئوري ماركسيستي به درون طبقه كارگر و روشنفكران انقلابي مي نويسد:

موضوعی‌ که رفیق عاصمی (در مقاله ي ”نوك نيزه ي نبرد ايدئولوژيك- فرهنگي- مدني) مطرح کرده است (١) در کنه خود بیان اختلاف بین تولید سوسیالیستی و تولید سرمایه داری کالا است. این موضوعی است اساسی‌ که به نوبه خود باید به طور وسیع و علمی‌ آن را تحلیل کرد. اما آن چه به اختصار می توان گفت، این است که سرمایه داری برای ادامه حیات مجبور به تولید مداوم است. و برای موفقیت در این کار، علم تبلیغات را با پیوند سوداگرنه بین روانشناسی و جامعه شناسی‌ اختراع کرد، تا بتواند نیاز به مصرف را از اصل طبیعی نیاز به کالا جدا کند.

کالاهای زیادی فقط برای رفع روانی اشتیاق به مصرف خریداری می شود. كالاهای زیادی هم برای نشان دادن موقعیت اجتماعیِ خریدار، خریداری می شود. اقتصاددانان سرمایه داری حتا مدل قیمت گذاری این کالاها را از کالاهای معمولی جدا کرده‌اند. به طور مثال، تعداد فروش ساعت های لوکسِ رولکس با پایین آمدن قیمت، بالا نمی رود، بلکه برعکس، پایین می آید. چرا که موقعیت خود را برای نشان دادن جایگاه اجتماعیِ طبقاتیِ خریدار، با تقليل قيمت کمی ا‌ز دست داده است.

برای همين است كه اصل در سرمايه داري، بر مصرف است و نه بر برآوردن احتیاج واقعی‌ مردم برای بهبود شرایط زندگی‌. پارادکسِ مصرف سرمايه دارانه ي کالاهاي مورد نيازهاي واقعي مردم در این است، که حتا در آن جا که شرایط سخت زندگی‌ را بهبود می‌دهد، مانند یک ماشین لباسشویی، به خاطر اصل مصرف گرایی بعد ا‌ز دو سال باید آن را با یک ماشین جدید عوض کرد. این، یعنی‌ نیروی کار بیش تری باید فروخته شود که در نهایت موجب اضافه کاری و بد شدن شرایط زندگی‌ می شود که استرس، اضطراب و غیره ا‌ز عواقب آن است.

بر عکس، این گونه کالاها در کشورهای سوسیالیستی مدت مصرف تقریبا نامحدود داشتند.
ولی‌ این دولت‌ها ا‌ز ترس افتادن به دام مصرف گرایی ا‌ز بهبود کالایی شهروندان خود کمی غفلت کردند. می‌بایست خانه یک شهروند سوسیالیستی آنقدر مجهز به این وسائل باشد که او به قول گورکی بتواند فراغت کافی‌ برای ارتقأ بشری خود و لذت ا‌ز زیبایی‌های طبیعت داشته باشد.

بحث بسیار جالبی است که امیدوارم در آینده بتوانیم آنرا به طور وسیع و علمی‌ ادامه بدهیم.

سیامک

اضافه شد

«تكثرگرايي و دموكراسي»، نام رمز براي حفظ سلطه نظام سرمايه داري!

رفيق عزيز سيامك توجه را به نكته پراهميت ”جبر توليد“ در نظام سرمايه داري و پرداختن وسيع و علمي به آن جلب مي كند. اين، توجه به عمل به تداوم وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران است. انتقال مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي به درون طبقه كارگر كه با سخنان به جاي اين رفيق بايد سازمان داده شود كه در تداوم اجراي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران قرار دارد، در بحث حاضر به معناي انتقال مضمون ”اقتصاد سياسي“ سوسياليستي به درون طبقه كارگر است. وظيفه اي كه عمل به آن، نيروهاي حامل خود را به وجود خواهد آورد و تقويت خواهد كرد.

در ”اقتصاد سياسي“ي نظام سرمايه داري، همان طور كه رفيق سيامك نشان داد، ما با يك تضاد دروني روبرو هستيم كه عبارتست از ”توليد به خاطر توليد“ كه به منظور مصرف گرايي انجام مي شود كه به نوبه خود در خدمت توليد است!

به سخني ديگر، جنبه انسان دوستانه توليد به منظور برطرف نمودن نيازهاي واقعي مردم، در نظام سرمايه داري گم شده است! امري كه از ديدگاه انسان شناسي (انتروپولوژيك) گامي عليه سلامت و بقاي هستي گونه ي انساني است. هستي اي كه تنها در هماهنگي با محيط زيست و كليت هستي بر روي زمين قرار دارد و تضمين مي گردد.

 

يك نمونه مشخص را مورد توجه قرار دهيم كه در نوشتاري ديگر نيز به آن اشاره شده بود. در اتحاديه اروپا در چندين ماه گذشته مبارزه ي مردم در كشورهاي مختلف به منظور ممنوعيت مصرف ماده شيميايي ضدآفتي با نام ”گليفوسات“ ادامه دارد كه يك شركت آمريكايي توليد مي كند. تمديد مصرف اين ماده براي ١٨ ماه مورد تائيد ”كميسيون اروپايي“ قرار گرفت. (٢).

برخي از تحقيقاتِ دانشمندان مربوطه، خطر توليد سرطان را نزد انسان توسط اين ماده مورد تائيد قرار داده است. اين ماده همچنين با نابودي و نسل كشي بسياري از انواع حشرات ضروري براي چرخه هستي گياهي، ازجمله زنبور عسل همراه است. باوجود اين، دولت اتحاديه اروپايي كه خادم نظام سرمايه داري است، به بهانه آن كه تحقيقات ديگري نيز وجود دارد كه خطر سرطان زاييِ اين ماده شيميايي را نفي مي كند، در روز پيش و با وجود راي منفي ٥٢ درصد از مردم انگلستان به اين اتحاديه كه سياست ”رياضت اقتصادي“ را به زحمتكشان تحميل مي كند، به سود تداوم توليد و مصرف اين ماده شيميايي راي داد. به سخني ديگر، جنبه انسان دوستانه ي نگرش به روند انسان شناسي جامعه، نقشي در تصميم گيري نمايندگان دولت هاي در خدمت نظام سرمايه داري در اتحاديه اروپايي ندارد!

جاي وظيفه حفظ شرايط هستي انسان و محيط زيست در چرخه توليد سرمايه داري را هدف سودورزي و انباشت سرمايه به سود لايه اي از مالكين ابزار توليد اشغال كرده است كه خودخواهانه مي خواهند  آن را به مردم همه كشورها تحميل كنند. به اين منظور اين توليد به منظور ”مصرف گرايي“ را «ايجاد شغل و كار» ناميده و منافع خود را به مثابه منافع كل جامعه مي نمايانند.

 

«تكثرگرايي و دموكراسي»، نام رمز براي حفظ سلطه نظام سرمايه داري!

برخي از مبلغان اين ايدئولوژي ضد انساني، آن را «تگثرگرايي» و «دموكراسي» مي نامند (٣). از اين رو مبارزه با اين انديشه ي ايدئولوژيكِ در خدمت نظام سرمايه داري، امروز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است، زيرا هدف توليد به خاطر مصرف گرايي به نابودي زندگي بر روي زمين منجر مي شود.

آري، يكي از تضادهاي عمده در دوران كنوني كه بايد با نبردي انسان دوستانه آن را افشا نمود، مبارزه عليه هدف توليد به خاطر مصرف گرايي است! بايد با انتقال آگاهي طبقاتي در باره ”اقتصاد سياسي“ نظام سرمايه داري، هم زمان نبردي ايدئولوژيك- مدني- فرهنگي را سازمان داد!

پيشنهاد رفيق سيامك در اين زمينه، بسيار به موقع مطرح مي شود و بايد اميدوار بود، با شركت وسيع صاحب نظران با موفقيت به پيش برده شود.

١- نگاه شود به مقاله ”نوك نيزه ي نبرد ايدئولوژيك- فرهنگي- مدني! شماره ٩٥/٣٢ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2805).

٢- ”كميسيون اروپايي“ كه نقش دولت مركزي را در اين اتحاديه ايفا مي كند كه از مجموعه افرادي تشكيل مي شود كه از طرف مردم كشورهاي اروپايي انتخاب نشده اند، بلكه به عنوان ”مامور“ از طرف دولت هاي هر كشور در اين ارگان منصوب مي شوند – واقعيتي كه سرشت ”غيردموكراتيك“ بودن اين ارگان و اتحاديه اروپايي را به راحتي قابل شناخت مي سازد، كه حتي در تضاد است با ظاهرِ تعريف ”دموكراسي بورژوازي“.

٣- نگاه شود به مقاله ”لوبي يسم يا نبرد طبقاتي؟“ و ابرازنظرها نسبت به آن در اخبار روز (بخش ديدگاه، ٦ تير٩٥) www.ahkbar-rooz كه در ادامه بخش هايي از آن نقل مي شود: ابرازنظر كننده اي با عنوان ”وجود جمع هاي مختلف، تكثرگرايي در حوزه انديشه، دموكراسي در حوزه سياست“، مي نويسد: «در زيست جمعي كه با توجه به مشتركاتي حادث مي شود [و] ساختار سياسي خاصي برقرار» مي گردد، «فرديت هايي در جمع هاي مختلف خود را سازماندهي» مي كنند و «با قدرت مانور خاص خودشان … شرايط زيست مناسب را براي زيست جمعي فراهم» مي كنند!

اين برداشت به عنوان مضمون مشخص «لوبي يسم» در خدمت حفظ نظام سرمايه داري ارزيابي شد كه هدف آن «ابدي ساختن نظام سرمايه داري و استثمار انسان از انسان است»! به موضع به طور مجزا باز هم پرداخته خواهد شد.




در ونزوئلا چه می گذرد؟ انقلاب ملي دمكراتيك را به ثمر برسانيم!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢٨ (٤ تير)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

اهميت درك شرايط در ونزوئلا براي درك شرايط نبرد در ايران. وحدت تغییرات اجتماعی و تغییرات ساختار اقتصادی کشور. مبارزه ايدئولوژيك- فرهنگي. سربازان روشنفکرجناح راست و تحلیل گران باصطلاح خنثی (که با تجزیه و تحلیل دقیق تر نشان می دهند که تحت تاثیرات جناح راست هستند)؛ چپ های همه چیزدان؛ ضدّ امپریالیست های مکانیکی.
رفيق عزيز سيامك نبرد بغرنج و پرتضاريس در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را در ونزوئلا روشنگرانه قابل شناخت مي سازد!
ما، امریکا لاتین ها، بحران ها را خوب می فهمیم. نه برای این که ازدیگران باهوش تریم. بلکه به خاطر این که ما بحران ها را از همه بیشترتجربه کردیم . ما آن ها را همیشه بطرز وحشتناکی بد حل کردیم، چرا که ما تنها یک اولویت داشتیم: حفاظت از منافع سرمایه، که منطقه را به یک درّه بحران بدهی های بلند مدت انداخته است.
رافائل کوریا، اقتصاددان و رئیس جمهور اکوادور

چرا اطلاع از وضعیت کنونی ونزوئلا برای ما مهم است؟
ونزوئلا کشوری است که از بسیاری جهات به کشور ما شباهت دارد. این کشور سابقه طولانی مبارزه ضد استعماری دارد. علاوه بر آن، از لحاظ اقتصادی به خاطر وابستگی شدید به درآمد نفت به کشور ما شباهت بسیار دارد. در ضمن این طور به نظر می رسد که طبقاتی که موجب به مقصد نرسیدن اهداف اقتصادی و اجتماعی انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن ٥٧ مردم ما شده اند، همان طبقاتي هستند كه متحدا سعی در شکست انقلاب بولیواری ونزوئلا را دارند. مطالعه سیاست ها و تاکتیک های بورژوازی بورکراتیک و تجاری ونزوئلا که با پشتیبانی دوستان امپریالیستی خود در راه انقلاب سنگ می اندازند، می تواند منبع خوبی برای مطالعه ما از عملکرد این طبقات وابسته در انقلابات ملی و دموکراتیک باشد.

هدف این مقاله
منظور و هدف این مقاله مطالعه دقیق علمی و همه جانبه آن چه در وضعیت پیچیده ونزوئلا می گذرد نیست. هدف این است که با ارایه اختصاری و کلی بعضی از ارقام و فاکت ها، خواننده به پیچیدگی حوادث کشور پی ببرد و قربانی تحلیل های سطحی و بی مسئولیت راستگرایان، “چپ های همه چیزدان” و “ضد امپریالیست های مکانیکی“ نشود.
ذکر این نکته نیز مهم است که سال های اخیر، دولت ونزوئلا از بزرگترین اقتصاد دانان مارکسیست و چپ های غیر مارکسیست که با تاریخ امریکای لاتین نیز آشنایی دارند، در تعیین سیاست های اقتصادی خود کمک و مشاورت گرفته است.

تحلیل گران  مختلف
بسیاری از تحلیلگران  سعی کرده اند تا ارزیابی های مختلف و کم و بیش سطحی از وضعیت ونزوئلا ارائه بدهند.
این تحلیلگران را تقریبا می توان  به سه گروه تقسیم کرد:
١- سربازان روشنفکرجناح راست و تحلیل گران باصطلاح خنثی (که با تجزیه و تحلیل دقیق تر نشان می دهند که تحت تاثیرات جناح راست هستند)؛ ٢- چپ های همه چیزدان؛ ٣- ضدّ امپریالیست های مکانیکی

١- نولیبرالیست ها که تمام کشورهای جهان را به جز تعداد انگشت شماری زیر چتر شیوه تولید سرمایه داری اداره می کنند، هیچ صحبتی از این همه بدبختی، فقر، عدم بهداشت و آموزش، بیکاری و مصیبت های دیگر اجتماعی و اقتصادی که نصیب مردم این کشورها می شود و روزانه آن ها را بی کار می کند، بی خانمان می کند، بیمار می کند و می کشد، نمی نویسند. همه این مشکلات که از عواقب شیوه تولید سرمایه داری در این کشورهاست، آن ها را وادار به حتا انتقاد کوچکی از این سیستم نمی کند. ولی اگر یکی از معدود کشورهایی که زیر این مجموعه نیست، با هر مشکلی روبرو شود، نوعش مهم نیست، مشكلِ اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتا طبیعی، آن ها فورا با پررویی بی نظیری انگشت اتهام را به سوی اندیشه سوسیالیسم دراز می کنند. آن ها این مشکلات را چنان با بوق و کرنا و تصویر به گوش و چشم جهانیان می رسانند که انگار روز قیامت نزدیک است. از جمله از این دروغ های شاخدار که حتا در زمان تاسیس حکومت جوان شوروی به کار برده شده بود، این ادعا است که آن قدر فقر در ونزوئلا هست که مردم از گرسنگی موجب انقراض کامل چندین نوع پرندگان کمیاب شده اند.
٢- چپ های همه چیزدان؛
در این میان تحلیل چپ های همه چیزدان به یک کمدی – تراژدی می ماند.
پس از پیروزی ضدّ انقلاب در کشورهای سوسیالیستی این چپ ها فوق العاده در مورد جنبش سوسیالیستی در ونزوئلا هیجان زده شده بودند. به طوری که حوادث این کشور را به درستی به عنوان یک جنبش عدالت خواهی اجتماعی که موفق به احیا دیالکتیکی ارتباط میان سوسیالیسم و دموکراسی شده است، ارزیابی می کردند و از خلق یک نوع سوسیالیسم دموکراتیک بسیار راضی بودند.
تغییرات اجتماعی بزرگی در جریان بود. در زمان کوتاهی سیستم آموزشی زحمتکشان به کار افتاد، بسیاری از زحمتکشان حق بازنشستگی گرفتند، زیر پوشش بهداشتی قرار گرفتند، مسکن گرفتند، به مواد غذایی دسترسی یافتند.
در آین سال ها ما به عنوان خواننده از این گونه چپ ها انتقاد قابل توجه ای از رویدادهای این کشور نمی شنویم.
برعکس، ما شاهد سازماندهی کمپین ها، تظاهرات ها در حمایت از خط سیاسی دولت ونزوئلا از طرف این گروه ها هستیم. کمترکسی از این چپ ها در این دوران از عدم  مردمی بودن جنبش، وابستگی اقتصاد به درآمدهای نفتی صحبت کرد.
این عادت این افراد است که خود را چپ‌های به‌ اصطلاح مدرن می خوانند و همیشه می‌خواهند جزوی از تیم‌ برنده باشند و به محض شکست جنبش، از هر دری برای فرار از خجالت شکست استفاده می‌کنند. این ها که هم در چپ بودنشان و هم در مدرن بودنشان باید شک کرد، نمی خواهند ویا شاید به خاطر خاستگاه ایدئولوژیک جدید نمی‌توانند روی نظرات گذشته خود بایستند و محکم بگویند که ساختن یک جامعه سوسیالیستی و بدون یک نقشه تمام شده قبلی‌ روی کاغذ کاری است بس دشوار. این کار مدام به روی محور “خطا و آزمایش” حرکت می‌کند. و اگر صد بار دیگر هم شکست بخورد، باید دوباره از یک راه جدید به ساختن این بنا ادامه داد. این یک ضرورت تاریخی‌ است که بالاخره دیر یا زود با موفقیت انجام خواهد شد.
به نظر می رسد وقتی شجاعت این کار در این افراد یافت نمی شود و اعتراف به اشتباهات نیز شرم آور تلقي مي شود. سپس تنها یک راه باقی می ماند. راه همه چیزدانی و دست پیشی گرفتن از حتا نیروهای راستگرا برای انتقاد از اندیشه سوسیالیستی.
در زمان شکست تکیه نکردن به مهملات و فرار نکردن ازمسئوليت کاری است سخت. از آن سخت تر، تحلیل مشخص خونسردانه و مسئولانه از وضعیت مشخص با استفاده از ارقام و فاکت های عینی است.
٣- ٣- ضدّ امپریالیست های مکانیکی

این افراد عامل اصلی‌ هر بدبختی و بحران در ونزوئلا را به طور خودکار و اتوماتیک امپریالیسم می دانند.
هرچند که این ادعا در کلیت خود درست است، ولی هیچ وقت نباید دسیسه های خارجی را عامل اصلی شکست انقلاب ها دانست. این نظر از تفکر مارکسیستی که بر اساس تحلیل طبقاتی استوار است، بدور است. اگر امپریالیست ها موفق به شکست انقلاب ها می شوند، به خاطر این است که آن ها با دوستان طبقاتی شان در این کشورها متحد می شوند. تصور این که امپریالیسم امریکا و انگلیس بدون تکیه به طبقات وابسته در کشورما موفق به کودتا و برکناری دکتر مصدق شدند، بسیار غلط است. همین طور گفتن این که امپریالیست ها کشورهای سوسیالیستی را واژگون کردند، نادرست است. بدون کمک کاست بورکراتیک و طبقه رو به رشد خرده بورژوازی در این کشورها امکان این واژگونی وجود نداشت. نقش امپریالیست ها در شکست این انقلابات غیر قابل انکار است، ولی بدون تکیه بر قشرها و طبقات انگلی این کشورها این کار شدنی نیست.

نگاهی‌ اجمالی به رویدادها
تجزیه و تحلیل مشخص باید همه جانبه و با تکیه بر بستر تاریخی و بر اساس اطلاعات واقعی از وضعیت مشخص باشد. جمهوری بولیواری ونزوئلا کمتر از یک میلیون مربع مساحت،  و کمی‌ بیش از ۳۰ میلیون نفر  جمعیت دارد.
هر چند که جمهوری بولیواری ونزوئلا سوسیالیستی خوانده می شود، ولی‌ درست‌تر است تا نظام اقتصادی‌سیاسی این کشور را ملی‌ و دمکراتیک خواند که رهبری آن در دست خرده بورژوازی دمکرات چپ است. این به این معنی است که اگر چه این سیستم با نظام رایج سرمایه داری فاصله جدی دارد، ولی‌ سوسیالیستی هم هنوز نیست.
تاریخی
در جدول زیر سعی‌ شده تا رویدادهای تاریخ معاصر ونزوئلا به طور خلاصه برای خواننده مرور شود.
دوران قبل  ازاستعمار تا سال ۱۴۹۸
جامعه صیادی با کشاورزی کوچک؛
قبایل سرخپوست منطق کوهستانی، قبایل دیگر را مجبور به کوچ کردن به  سواحل و جزایر می کنند.
دوران استعمار قرن ۱۶-۱۹– استعمارگران هیچ  فلز گرانبها نمی یابند. بنابراین به کشور استقلال نسبی می دهند. ولی اقتصاد محلی را از طریق انحصارهای تجاری خود خفه می کنند.
استعمارگران اسپانیایی شورشیان سرخپوست را  به شدت سرکوب می کنند. و با “وارد” کردن برده از افریقا تلاش می کنند تا آن ها را “جایگزین” مردم بومی و برای کار در کشتزارهای شکر، پبنه و دخانیات کنند.
۱۸۱۹-۱۸۱۰- لغو برده داری و تقسیم زمین های کشاورزی بین کارگران مزارع؛

از بین رفتن نخستین جمهوری در ونزوئلا  (بدون حقوق برای بردگان و کارگران مزارع)؛
پیروزی جنبش ضد استعماری  تحت رهبری سیمون بولیوار ۱۸۳۰
آغاز قرن ۲۰- استقلال سیاسی، اما قدرت در دست فئودالان بزرگ برای حفظ استثمار فئودالی؛
رقابت بین محافظه کاران (الیگارشی فئودال و کلیسای کاتولیک) و لیبرال ها (بورژوازی تجاری و فئودال های تجاری (قابت بنفع لیبرال ها تمام شد). آغاز باز شدن پای سرمایه های خارجی.
۱۹۰۹-۱۹۰۲- جایگزینی سرمایه بریتانیایی و اروپایی با سرمایه امپریالیسم آمریکا؛
دیکتاتوری تروریستی گومز (تا سال ۱۹۳۵)؛
۱۹۵۷-۱۹۱۶- رشد سریع صنعت نفت از سال ۱۹۱۸  (۱۹۲۸  دومین تولید کننده و بزرگترین صادر کننده نفت)؛
آغاز جنبش کارگری؛
آغاز دموکراسی مردد از سال ۱۹۳۵، ۱۹۴۱ قانونی شدن حزب سوسیال دموکرات، ۱۹۴۵ قانونی شدن حزب کمونیست
۱۹۴۷ اولین قانون اساسی دموکراتیک.
۱۹۵۸-۱۹۴۸- وابستگی روز افزون به سرمایه ایالات متحده آمریکا؛
باز هم سرکوب وحشیانه، از جمله توسط شورای نظامی؛
۱۹۷۰-۱۹۵۸- ثبات رشد اقتصادی سالانه 6.5 درصد؛
اصلاحات ارضی؛ ۲۰۰،۰۰۰ خانواده زمین دریافت کردند؛
مبارزه با بی سوادی؛ دموکراسی پارلمانی؛ همزمان با جنبش های چریکی؛
۱۹۸۳-۱۹۷۰- عدم تلاش مستمر برای نوسازی، تنوع گرایی اقتصادی و جایگزینی یا محدودیت کالاهای وارداتی؛
خرید ثبات سیاسی با تکیه بر رانت خواری نفت؛
رشد سریع رفاهی برای اکثریت نسبی مردم برای آرام کردن مخالفان؛
۱۹۹۸-۱۹۸۳- کاهش سریع قیمت نفت؛ رشد سریع بدهی‌های خارجی، ١٩٣٣، ٤٥  میلیارد دلار آمریکا؛
رکود اقتصادی، فساد، سرمایه گذاری‌های غلط، غفلت از وظایف مهم اجتماعی و اقتصادی مانند بهداشت، آموزش و پرورش، کشاورزی؛
آغاز بحران پایدار و جدی اقتصادی؛ اجرای دستورات آمرانه صندوق بین المللی پول؛ تورم ۸۴٪ در سال ۱۹۸۹ و ۹۹ درصد در سال ۱۹۹۶
فوریه ۱۹۸۹: شورش و قیام گرسنگان (Caracazo)
سرکوب وحشیانه توسط ارتش‌؛
فقیرتر شدن فقیرترین افراد جامعه؛ فروپاشی اجماع سابق اجتماعی؛ آغاز شکاف و نارضایتی میان نیروهای نظامی؛
۲۴ فوریه ۱۹۹۲: شکست کودتای هوگو چاوز؛
۲۰۱۳-۱۹۹۸- اجرای  منحصر به فرد توزیع گسترده ثروت عمومی بین توده های محروم؛
آغاز برنامه های اجتماعی متعدد برای طبقات زحمتکش؛
پیروزی های انتخاباتی بزرگ جنبش توده ای کوئینتا جمهوری (جمهوری پنجم)؛
موفقیت جنبش در همه پرسی های مختلف؛
رئیس جمهوری چاوز؛ دسامبر۱۹۹۸: ۶۵,۶٪،  ژوئیه ۲۰۰۰: ۳۰ ,۶۰،  دسامبر۲۰۰۶:  ۳ ,۶۳ ، اکتبر ۲۰۱۲:  ٧. ٥٥٪

٢۰۱۳ کاهش قیمت نفت؛ نا آرامی های اجتماعی؛ دولت آقای مادورو رییس جمهور جدید؛

وضع اقتصادی
در زیر به اجمال به ارائه فاکت ها در مورد شرایط اقتصادی و اجتماعی ونزوئلا می‌پردازیم.
ونزوئلا دارای یکی از بزرگترین ذخایر نفتی و گازی جهان است. به علاوه این کشور یکی از تولید کنندگان بزرگ و صادر کننده نفت خام است (۲.۸میلیارد بشکه در سال ۲۰۱۴) یکی از بزرگترین وارد کننده نفت ونزوئلا، آمریکا است. ولی کشورهایی همچون هندوستان و چین نیز در حال افزایش سهم خود هستند. نفت هنوز بخش بزرگی از مصرف انرژی داخلی را تشکیل می دهد، هر چند که سهم گاز طبیعی در حال افزایش است. نیروگاه های آبی ي برق ۲۵ درصد از انرژی مورد نیاز کشور را تامین می کنند.

نفت
ونزوئلا صنعت نفت را در سالهای ۷۰ میلادی ملی کرد و شرکت دولتی نفت  PSVSA را پایه گذاری کرد. این شرکت بزرگترین کارفرمای کشور نیز هست و تامین کننده بخش قابل توجه ای از تولید  ناخالص ملی، درآمد دولتی و صادرات است.
در سال های نود، دولت صنعت نفت را دوباره خصوصی کرد، ولی با پیروزی سوسیالیست ها در سال ۹۹ دوباره بخش بزرگی از این شرکت دولتی شد.
در سال ۲۰۰۲ بخش بالایی کارمندان شرکت برای فلج کردن پروسه دمکراتیزه کردن مدیریت صنعت نفت دست به اعتصاب زدند. ولی دولت آقای چاوز آن ها را اخراج کرد و کنترل دولت را بروی این شرکت افزایش داد.
با این کار این شرکت بخش قابل توجه ای از تکنیسین ها و مهندسان ماهر خود را از دست داد.
در سال ۲۰۰۶ صنعت نفت بطور کامل ملی شد و تصویب شد که شرکت نفت دولتی  مالک ۶۰ درصد همه پروژه های نفتی باشد. بیشتر شرکت های فراملیتی مجبور به قبول شرایط جدید شدند بجز دو شرکت  TOTAL و  ENIکه به خاطر کارشکنی و مخالفت مصادره شدند.
صنعت نفت یک سوم تولید ناخالص ملی، ۸۰ درصد از صادرات (در سال گذشته تا ۹۶ درصد) و نیمی از درآمد دولت را تامین می کند.
با تولید ۲،۶۹ میلیون بشکه نفت روزانه در سال ۲۰۱۴ ونزوئلا دوازدهمین کشور تولید کننده نفت جهان و پنجمین کشور قاره امریکا بوده است. بر طبق آمار  EIA (اداره اطلاعات انرژی امریکا)، این سطح تولید نسبت به سال های نود کاهش چشم گیری داشته است. کیفیت نفت ونزوئلا طوری است که این نفت خام برای قابل مصرف شدن احتیاج به فرایند شمیایی جدید در پالایشگاه‌های داخلی و خارجی دارد.
هر چند که تولید نفت و صادرات آن به امریکا به اندازه ۲۶ در صد کاهش یافته  است، ولی در همین دوران ده ساله صادرات مواد پتروشیمی آمریکا به این کشور افزایش پنچ برابری (۵۰۰ درصد ) داشته است. از ۲،۶۹ ملیون بشکه نفت روزانه فقط ۱،۳ میلیون آن در پالایشگاه های ونزوئلا یی پالایش می شود بقیه در آمریکا، جزایر کاراییب و اروپا پالایش می شود. در ضمن عدم سرمایه گذاری مورد لازم در پالایشگاه های داخلی موجب کاهش شدید ظرفیت آن ها شده است. به علاوه قیمت بنزین از ارزان ترین قیمت بنزین جهان است. این قیمت در طول ده سال ۰،۰۱ دلار برای یک لیتر بوده است. این ارزانی موجب قاچاق روزانه ۳۰۰۰۰ بشکه بنزین به کشور همسایه کلمبیا شده است.

گاز
ونزوئلا دارای دومین ذخایر گاز طبیعی در قاره آمریکا است، ولی بخش قابل ملاحظه ای (۳۵ در صد) از این گاز مصرف استحکام و تقویت تولید نفت به کار برده می شود. ۹۰ درصد از گاز موجود داخلی محصول جانبی تولید نفت است.
نیاز ونزوئلا برای مصرف گاز در مراکز تولید نفت به حدی است که این کشور مجبور به خرید گاز از کشور همسایه است. با این وجود ونزوئلا در حال پایه گذاری لوله کشی وسیع گاز برای مراکز صنعتی- تجاری و محلات مسکونی است.
PDVSA بزرگ ترین تولید کننده و توزیع کننده گاز در کشور است. برای یافتن گاز مصرفی مستقل از مخازن نفتی شرکت های خصوصی می توانند تا صد درصد صاحب این پروژه ها باشند. برای انگیزه دادن به سرمایه گذاران این پروژه ها دولت میزان مالیات های مستقیم و غیر مستقیم را پایین آورده است. ولی اگر این شرکت ها به بهره برداری تجاری برسند، موظفند که ۳۵ در صد از سهام خود را به شرکت دولتی بفروشند.
ولي برنامه شرکت دولتی گسترش مخازن مستقل گازی، به علت کمبود سرمایه، خوب پیش نمی رود. ولی طرح لوله کشی ۴۵۰۰ کیلومتری گاز به مناطق مسکونی در حال اجرا است.

برق
۶۰ در صد از برق کشور از نیروگاه های آبی تامین می شود. در طول کمتر از ده سال (۲۰۰۳-۲۰۱۲) مصرف برق ۵۰ درصد افزایش داشته است. در صورتیکه تولید برق افزایش ۲۸ درصدی داشته است.
شرکت دولتی  CORPOELEC که در سال ۲۰۰۷ پایه گذاری شده است، مسول کنترل این بخش از انرژی است.
بعلت خشک سالی ۲۰۰۹-۲۰۱۰ سطح آب پایین آمد و موجب اُفت تولید برق و در نتیجه قطع مقطعی برق شده است. هر چند که جایگزینی این نیروگاه ها با نیروگاه های نفتی در حال اجرا است، ولی این اُفت موجب اُفت تولیدات صنعتی نیز شده است. کمتر از ۴۰ درصد انرژی مورد نیاز تولید برق از منابع فسیلی تامین می شود. ولی نصف این مقدار از گاز طبیعی است.
صنعت و کشاورزی
محصولات صنعتی ۱۷درصد (در سال گذشته فقط ۱۳ در صد) و محصولات کشاورزی با داشتن ده درصد از نیروی کار و پوشش یک چهارم کشور فقط ۳ در صد از تولید ناخالص ملی را تشکیل می دهند. ونزوئلا برنج، ماهی، گوشت، قهوه توليد می کند. در طول ده سال گذشته مصرف مواد غذایی تقریبا دو برابر شده است.
دستاوردهای اجتماعی
در اجرای برنامه های اجتماعی برای مبارزه با نابرابری طبقاتی، ونزوئلا در همه زمینه ها از بهداشت، آموزش، فقر زدایی، مسکن و بازنشستگی پیشرفت های چشم گیری داشته است. از بین بردن شکاف طبقاتی به حدی بوده است که هم اکنون این کشور جز کشورهای با فاصله طبقاتی کم در منطقه قرار دارد.
برنامه گسترده خودگردانی در همه زمینه ها در مناطق مسکونی، شورا های محل کارها بروی غلتک افتاد. انجمن ها و شوراهای مردمی و پویا با ایجاد کمیته های آب و شوراهای اجتماعی، کمیته بهداشت، کمیته زمین شهری، شوراهای شهر و روستا، شهرداری ها و غیره گسترش یافته است.
از سال ۱۹۹۸ تا حال بیش از ۱۰۰،۰۰۰ تعاونی با شرکت حدود ۱.۵ میلیون نفر کارگر تشکیل شده است. تعاونی ها با کمک اعتبار مالی و آموزش فنی دولتی و با خریدهای دولتی  کالاها و تجهیزات آغاز به کار کردند. در سال ۲۰۰۵، حدود ۱۶٪ از شهروندان  ونزوئلایی به طور رسمی به کار تعاونی‌ها مشغول بودند.
شوراهای کارگری نقش کلیدی در مدیریت  کارخانه ها  بازی کرده اند. از جمله در کارخانه  دولتی  Alcasa کارگران مسئوليت طراحی بودجه و انتخاب مدیران و نمایندگان مسائل فنی مربوط به تولید را به دست داشته اند.
سیاست دولت به صراحت به ترویج و تقویت این پروسه طراحی شده است.
ثبت نام در آموزش ابتدایی برای هر دو جنس از ۸۷٪ در سال ۱۹۹۹ به ۹۳.۹ درصد در سال ۲۰۰۹ افزایش یافت.
درصد فارغ التحصیل شدن برای هر دو جنس از ۸۰.۸٪ در سال۱۹۹۱ به ۹۵.۱ در سال ۲۰۰۹ افزایش یافته است.
درکمتر از ده سال بیش از ۲.۳ میلیون نفر از مردم خواندن و نوشتن آموخته اند.
نرخ بیکاری از ۱۵ درصد در سال ۱۹۹۹ به ۸ درصد در سال ۲۰۰۹ رسید.
در سال ۱۹۹۷ ۵۵ در صد مردم زیر خطً فقر زندگی‌ می کردند. در سال ۲۰۱۲ این رغم به میزان ۲۵ در صد رسید.
پس از انقلاب بولیواری با کمک پزشکان و پرستاران کوبایی مراقبت های بهداشتی کم یا بدون هزینه در دسترس ونزوئلایی قرار گرفت که جزو یکی از پیشرفته ترین ها در آمریکا لاتین بوده است.
دولت چاوز  با همکاری  راه آهن چین، طرح توسعه راه آهن ملی برای ایجاد ۱۵ خطوط راه آهن در سراسر کشور، به اندازه  ۱۳۷۰۰ کیلومتر را به اجرا انداخته است که در سال ۲۰۳۰ به پایان می رسد.
ونزوئلا نقش مهمی در خودآگاهی و تغییر تدریجی درک آمریکا لاتین ها از خود داشته است. ونزوئلا نقش مهمی درتاسیس موسسات اجتماعی و اقتصادی که موجب افزایش خودمختاری ي منطقه و کاهش وابستگی تاریخی به  ایالات متحده و ایجاد مکانیسم های یک پارچه سازی منطقه داشته است. همزمان ونزوئلا نفت را به قیمت بسیار مناسب به کشورهای همسایه می فروشد. به طور مثال مي توان از  UNASUR, Celac, Petrocaribe, ALBA نام برد.
مشکلات و دلایل آن
پیشرفت قابل توجه در شاخص های اجتماعی نتیجه یک جهت گیری  بسیار مهم چگونگی توزیع درآمدهای نفتی  بوده است، تا با اولویت های روشن به نیازها و الزامات گروه های کم درآمد پاسخ دهد. این به این معنی است که این سیاست ها با نوسانات درآمد نفت به شدت آسیب پذیر هستند. همچنین برآورده کردن انتظارات رو به رشد تنها با افزایش مداوم درآمدهای نفتی ممکن است.
درآمد از صادرات نفتی در سال ۲۰۱۳ به نصف میزان سال ۲۰۰۹ رسید. مسلم است که برنامه های اجتماعی تامین شده از پول نفت با کاهش قیمت نفت اُفت می کند.
بخش بزرگی از درآمدهای نفتی صرف تعدیل شکاف اجتماعی و نابرابری طبقاتی شده است. و به همین دلیل پول کم تری صرف سرمایه گذاری در کشف، تولید و پالایش صنعت نفت شده است. تغییرات اجتماعی متاسفانه همراه با تغییرات عمیق در ساختار اقتصادی کشور نبوده است.
همان طور که آمار نشان می دهد، فقط نصف نفت تولید شده در کشور در پالایشگاه های کشور پالایش می شود.
برای پالایش و اضافه کردن فرایند شیمیایی جدید به نفت خام ونزوئلا به پالایشگاه‌های خارجی نیز نیازمند است، بخش بزرگی از این پالایشگاه‌ها در آمریکا است.
علاوه بر هزینه حمل و نقل، هزینه پالایش نفت کشور در مراکز نفت خارجی نیز زیاد می باشد.
پالایشگاه‌های داخلی هم نیاز به خرید نفت سبک از امریکا دارند تا نفت سنگین کشور را قابل مصرف کنند. همچنین باید توجه داشت که بزرگترین خریدار نفت ونزوئلا آمریکا است که هم زمان با کاهش خرید خود، صادرات کالاهای نفتی خود را به این کشور پنج برابر کرده است.
این توازن ارزی کشور را نیز بهم زده است. هم زمان که ارز کم تری به کشور وارد می شود، ارز بیش تری نیز از کشور خارج می شود. توازن مبادلات تجاری به نفع آمریکا در سال های گذشته به صورت زیر بوده است.
٢٠١١، ۳۰ میلیارد دلار؛ ٢٠١١ تا ٢٠١٤ نزديك به ٢٩ ميليارد دلار؛ ٢٠١٥، نزديك به ۷ میلیارد دلار.
باید خاطر نشان ساخت که کاهش شدید قیمت نفت نتیجه مستقیم اضافه تولید آمریکا و عربستان سعودی  برای درهم شکستن اقتصادی ایران و ونزوئلا و روسيه بوده است.
آمریکا با استفاده از هر امکانی از جمله اهرم های اقتصادی و سیاسی به دولت و مردم ونزوئلا برای تغییر مسیر راه رشد اقتصادی فشار  می‌آ‌ورد.
در مورد گاز باید گفت که ۹۰ درصد گاز تولیدی محصول جانبی تولید نفت است که کیفیت چندان خوبی ندارد. علاوه بر آن، نیاز ونزوئلا برای گاز مرغوب بحدی است که مجبور وارد کردن آن از کشور همسایه است.
با همه این حال دولت با ایجاد لوله کشی و به اجرا انداختن طرح های جدید بسیاری از مناطق مسکونی را یا زیر پوشش گازی برده است و یا در حال انجام این برنامه است.
به خاطر بالا رفتن سطح زندگی مردم، مصرف برق ۵۰ درصد بالا رفته است و این در حالی است که تولید برق به خاطر خشک سالی های پی در پی فقط ۲۶ درصد افزایش یافته است. و نتیجتا این کار موجب قطع مقطعی برق مراکز صنعتی و مناطق مسکونی شده است. طرح های تولید برق با اتکا به انرژی فسیلی مورد اجرا گذاشته شده است، ولی تا بهره برداری کامل هنوز وقت لازم است.

وام ها
دولت به انگیزه بهبود سریع وضعیت زحمتکشان و فقرا دست به وام گرفتن مبالغ زیادی از مراکز مختلف مالی جهانی‌ زد.
دولت مطمئن بود که با تکیه به قیمت بالای نفت قادر به پرداخت این وام ها خواهد شد.
چرا دولت قبل از ارتقا سطح زندگی توده‌‌ها به فکر خلاص شدن از اقتصاد تک محصولی نیفتاد؟

این سوال به جایی است، ولی‌ باید خاطر نشان کرد که اولا دولت نمی‌خواست بار دیگر بر آورده کردن خواست بر حق زحمتکشان و بی‌ درآمدان را به عقب بیندازد. در ثانی‌ دولت به فکر تحکیم پایگاه اجتماعی خود برای حفظ قدرت سیاسی بوده است. بر آورده نکردن سریع خواست های طبقات پایین، آن ها را مایوس می‌کرد و به خانه‌ها بر می گرداند. در صورت یکه دولت برای مقابله با دسیسه‌های جناح راست به حضور طبقات زحمتکش در صحنه احتیاج داشت.
کشور  تقریبا ۱۲۰ میلیارد $ به طلبکاران خارجی مدیون است و باید نزدیک به ۷ میلیارد $ در در سه ماهه آخر سال جاری  پرداخت کند.
چین، به تازگی شرایط بازپرداخت ۵۰  میلیارد $ وام های موجود به ونزوئلا را آسان تر کرد. اما مانند سایر قدرت های خارجی، چین تمایلی به اعطای وام های جدید به ونزوئلا ندارد، احتمالا نگران ماندن آقای مادورو در سکوی قدرت است.
آقای مادورو همچنین در حال مذاکره با جمهوری خلق چین و بعضی‌ از کشورهای دیگر برای سرمایه‌گذاری مجدد در صنعت نفت برای بهبود کیفیت بهره بر داری است. در حال حاضر قیمت حمل و نقل نفت خام و پالایش آن در پالایشگاهای خارجی‌ بحدی گران است که دولت گاهی‌ اوقات مجبور است دقیقا حساب کند که با قیمت ارزان نفت در بازار بین المللی آیا از استخراج نفت می توان درآمدی حاصل کرد.
بعضی ها می‌‌پرسند، چرا ونزوئلا از دادن بهره نجومی به این مراکز مالی خونخوار اجتناب نمی کند؟
ونزوئلا نمی‌تواند از پرداخت این بدهی‌ها صرف نظر کند. چرا که طلبکاران می توانند با شکایت به مراجع بین‌المللی در فروش نفت کشور به آمریکا اخلال ایجاد کنند، آمریکا هنوز یکی‌ از بزرگترین خریدار نفت ونزوئلا است.

کمبود مواد غذائی
به خاطر بالا رفتن رفاه اجتماعی، مصرف مواد غذایی نیز در مدت کوتاهی دوبرابر شده است. قابل ذکر است که این افزایش به خاطر اضافه شدن جمعیت نیست. بخشی از این تقاضا برای غذا مصروف واردات مواد غذایی مورد احتیاج مردم شده است و بخشی نیز مصرف واردات میوه های لوکس شده است.
متاسفانه این واردات به اقتصاد کشور ضربات جدی زده است. این هم قابل ذکر است که کشوری که یک چهارم آن پوشیده از زمین های زراعی است، مواد غذایی را وارد می کند. ولی ۷۰ درصد این زمین ها تعلق به سه درصد کشاورزان که متشکل از زمینداران بزرگ است دارد. یعنی نود و هفت درصد دهقانان فقیر مالک سی در صد زمین های زراعی هستند. زمین داران بزرگ به عمد از زراعت زمین های خود خودداری می کنند، تا هم به دولت فشار بیاورند و هم با واردات مواد غذایی پول بی دردسرتری به جیب بزنند.
دولت ۲،۷ میلیون هکتار زمین را بین ۱۸۰۰۰۰ خانواده های بی زمین تقسیم کرده است. ولی زمین داران بزرگ بعضی از این دهقانان تازه به زمین رسیده را کشتند.
در سال ۲۰۰۵ دولت برای بالابردن انگیزه در زراعت بسیاری از مالیات ها را حذف و یا کسر کرده است. در سال ۲۰۰۸ دولت ۶۳۰۰۰ هکتار زمين كشاورزي دیگر را از زمین داران مصادره کرد و به دهقانان بی زمین واگذار کرد. و دولت با همکاری نزدیک با متخصصین کشاورزی ویتنام (ویتنام در سال های گذشته به خودکفایی مواد غذایی رسیده است) در حال مدرن سازی این بخش نیز است.

تورم
بدون این که بخواهم وارد بحث گسترده اقتصادی بشوم، فقط می‌خواهم به اختصار دلایل معمولی‌ ظهور تورم را در اینجا یادآوری کنم. تقاضا کالا بیش از عرضه آن، بالا رفتن حقوق کارگران و کارمندان، افزایش قیمت کالاهای وارداتی‌، کم کاری و کم بازدهی موسسات تولیدی و چاپ بدون پشتوانه پول.
هزینه واردات کالاهای خارجی به ونزوئلا به مراتب افزایش یافت. هر چند که قیمت نفت کاهش یافت، ولی قیمت پالایش نفت ونزوئلا در همان سطح قبلی ماند و در بعضی موارد افزایش نیز یافت. در نتیجه کشور برای جلوگیری از کاهش ذخایر بانک مرکزی واردات را به مقدار زیادی کاهش داده است.
دولت تلاش کرده است برای کاستن از عواقب گرانی کالاهای وارداتی با افزایش حقوق و چاپ بیشتراسکناس پول به زحمتکشان کمک کند. اما این امر موجب تقاضای بیش تر برای خریدن چند کالای محدود شده است.
تمام این کارها که بعضی ها ناگزیر و بدون اراده دولت و بعضی ها با حسن نیت انجام شد، موجب افزایش تورم شد.
قابل ذکر است که بسیاری از شرکت های وارداتی‌ با خرید یک دلار به قیمت ۱۰ بولیوار از دولت به جای وارد کردن کالاهای مورد نیاز به فروش دلار در بازار سیاه به قیمت ۱۰۰۰ بولیوار برای یک دلار، به تشديد روند رشد تورم كمك كردند. این طور به نظر می‌رسد که آقای مادورو بالاخره مجبور شد تا ارزش پول ملی (بولیوار) را به یک سطح واقع گرایانه پایین بیاورد.
کاهش ارزش بولیواردر مقابل دلار به شدت قیمت ها را در فروشگاه های دولتی که بسیاری از ونزوئلایی های کم درآمد با تکیه بر آن زندگی را می گردانند، افزایش می دهد، و به علاوه بازپرداخت بدهی به دلار را به مراتب گران تر می کند. این کار اما حداقل این مزیت را دارد که قیمت کالاهای وارداتی لوکس را آنقدر گران می‌کند که دیگر ارزش وارد کردن ندارد.

جمع‌بندی
حتا مطالعه کوتاه تاریخ ونزوئلا نشان می دهد که نه مبارزه ضّد استعماری و ضّد امپریالیستی، نه‌ اصلاحات ارضی، نه‌ ملی‌ کردن صنعت نفت، نه‌ سطح تورم بالا، نه‌ دیون خارجی‌ و نه اقتصاد تکه محصولی نفتی‌ هیچ کدام از پیامدهای دولت سوسیالیست‌ها نیست. همه این موارد ریشه درازی در تاریخ ونزوئلا دارد. بنا بر این، این ادعا که اگر نیروهای راست و بورژوا قدرت سیاسی را در دست داشتند، کشور به وضع کنونی دچار نمی‌شد، ادعایی است که در تناقض آشکار با واقعیت تاریخ معاصر کشور قرار دارد.
اپوزیسیون راست بسیار سعی‌ می‌کند تا با تکیه بر قانون اساسی ونزوئلا رئیس جمهور مادورو را واژگون کند. واژگونی رئيس جمهور نیاز به جمع آوری امضا از ۱۰٪ از  رای دهندگان واجد شرایط دارد که اپوزیسیون موفق به این کار شده است.
اما دادگاه قانون اساسی این طومار امضا راغیر قانونی و خلاف قانون اساسی اعلام کرده است. همان دادگاه در سال ۲۰۰۲ به پیشنهاد چاوز برای مجازات کردن عاملان کودتا رأی منفی‌ داده است. حتا اگر نظر دادگاه مثبت می شد، مخالفان در یک رفراندوم احتمالی‌ می بایستی بیش از ۸ میلیون، یعنی‌ کمی‌ بیش از نصف شرکت کنندگان در انتخابات رئیس جمهوری قبلی،‌ رأی برای برکناری آقای مادورو جمع آوری کنند.
به جرات می‌توان گفت که تنها فرقی که وضیعت بحرانی کنونی با گذشته نه چندان دور دارد وجود فاصله طبقاتی کمتر و آگاهی‌ طبقاتی بیش تر است. این آگاهی طبقاتی ترمز کننده اصلی‌ لغو کردن احتمالی‌ حقوق زحمتکشان و از بین بردن دستاوردهای انقلاب توسط نیروهای راست است. با اطمینان می‌توان گفت که طبقات بورژوازی در صورت پیروزی تا سال ها جرات پایین آوردن سطح رفاه اجتماعی به دست آمده را نخواهند داشت.
اگر بخواهیم از منظر مارکسیستی به تحلیل حوادث اخیر کشور ونزوئلا بپردازیم، مجبوریم نظری به نقش بورژوازی تولیدی ملی‌ و طبقات انگلی و وابسته در ایجاد و استمرار بحران کنونی داشته باشیم.
کاهش سهم محصولات صنعتی‌ از ۱۷ در صد تولید ناخالص ملی‌ به ۱۳ در صد نشان می‌دهد که دولت های مختلف به رهبری سوسیالیست ها موفق نشدند که بورژوازی تولیدی ملی‌ را همگام هدف های انقلاب ملی‌ و دمکراتیک کنند.
می توان گفت که کشور در ابتدا به “بیماری هلندی” دچار شد. بیماری هلندی عمدتا با داشتن یک منبع مواد خام و تک محصولی بودن مرتبط است. عواقب منفی اقتصادی آن که به سبب افزایش ناگهانی درآمد یک کشور به وجود می آید بسیار جدی است.
بیماری هلندی موجب:
١- کاهش رقابت و صادرات غیر نفتی‌ محصولات کشور و
٢- افزایش واردات می شود.
در دراز مدت، هر دو عامل به اُفت تولیدات صنعتی و کشاورزی و از بین رفتن مشاغل تولیدی در این بخش ها منجرب می شود. در ثانی،‌ چون صادرات نفتی‌ ارزش ارز کشور را بالا می برد، قیمت کالاهای صادراتی غیر نفتی‌ کشور را به حدی بالا می برد که مصرف کنندگان خارجی قدرت خرید این کالاها را ندارند.
این بیماری که بیش از همه به کارگران صنعتی‌ غیر نفتی‌ و بورژوازی تولیدی ملی‌ ضربه می‌زند، احتمالا موجب دل سردی بورژوازی ملی‌ از اهداف انقلاب شده است.
هم گام نبودن بورژوازی ملی‌ که یکی‌ از طبقات شرکت کننده در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک است، با هدف های این انقلاب، یک ضربه بسیار جدی به موفقیت جبهه متحد ضدّ امپریالیستی زده است. ولی‌ این طور به نظر می رسد که آقای مادورو سعی‌ می‌کند که این اشتباه را تصحیح کند، چرا که وزیر فعلی صنعت، آقای میگل عابد، از نمایندگان خوشنام این طبقه است. این طور به نظر می رسد که مبارزه با طبقات وابسته، باندازه کافی مؤثر نبوده است.
وجود سه درصدی زمینداران بزرگ که تسلط کامل بر هفتاد درصد از مزارع زراعی کشور دارند، نمی تواند به نفع کشور و زحمتکشان باشد. به خصوص این که این طبقه انگلی هیچ علاقه ای به تولید محصولات زراعی ندارد و همراه با متحد بورژوازی تجاری خود به واردات مواد غذایی مشغول است. علاوه بر این، این طبقه ضد انقلابی، چوب لای چرخ بخش تعاونی کشاورزی نیز می گذارد. بدون شک فعالیت های ضد انقلابی این طبقه یکی از عوامل مهم کمبود مواد غذایی در کشور بوده است، هر چند که این طبقه با کمک دوستان امپریالیستی خود این طور وانمود می کند که اصلاحات ارضی مقصر اصلی کمبود مواد غذایی است. ولی اصلاحات ارضی باید جدی تر ادامه داده می شد.
متاسفانه این طور به نظر می رسد که طبقه وابسته بورژوازی تجاری نیز به طور جدی به چالش کشیده نشده است. این طبقه انگلی با استفاده از ارز دولتی کشور را تا مدت ها به زباله دان کالاهای لوکس و بی ارزش شرکت های فراملیتی تبدیل کرد. و حتا در موارد اضطراری از وارد کردن کالاهای مورد نیاز توده های مردم همچون کاغذ توالت سر باز زد. در بسیاری از موارد هم این طبقه ضد انقلابی بجای واردات کالاهای ضروری مردم، ارز دولتی را در بازار سیاه با سود هنگفت به فروش رساند.
مبارزه با طبقه وابسته بورژوازی بورکراتیک نیز به طور لازم موفق نبوده است. کشور قبل از ارزان شدن قیمت نفت با اتکای افزایش بر درآمدهای ناشی از صادرات نفت شاهد تحکیم مدل رانتی نفتی بوده است.
به خصوص کارمندان عالی رتبه دولتی و مدیران ارشد نفتی بطور مدام از مبارزه با فساد و رانت خواری جلوگیری کرده اند. و حتا با پارتی بازی ها، رشوه خواری ها و عدم نظارت و مشاورت تعاونی ها موجب سرازیری مبلغ قابل توجه ای از سرمایه دولتی به این تعاونی های توخالی و تقلبی شده اند. بعضی از ناظران معتقدند که بسیاری از تعاونی ها  یا عمل کرد نادرست داشته اند، و یا برای دسترسی به کمک دولتی و بدون پشتوانه تولیدی ایجاد شده اند.
و به علاوه تا آن جا که توانستند با کاغذ بازی های بی مورد پروسه دموکراتیزه کردن اداره و مدیریت دولتی را کند کرده اند. باهمه این احوال، بورژوازی بوروکراتیک با تکیه بر اقتصاد رانتی نفتی موفق شد که این روند دموکراتیزه کردن را کند و در بعضی موارد متوقف کند.
این طبقه عامل اصلی فساد، سومدیریت، پارتی بازی، رشوه گیری و رانت خواری است. در ضمن این طبقه منافع زیادی در هموار کردن موانع حقوقی شرکت های فراملیتی در کشور دارد و به عنوان مشاوران تجاری حقوقی این شرکت ها مبلغ بزرگی را به جیب می زند.
با جمع بندی این نقطه ضعف ها می توان به درستی به این نتیجه رسید که رهبری حزب طبقه کارگر برای تضمین کوتاه کردن دست طبقات انگلی و وابسته از اقتصاد کشور در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک نه تنها ضروری، بلکه لازم است.

منابع
The Financial Times
The New York Times
The World Factbook – CIA
Communist Party of Venezuela
U.S. Energy Information Administration (EIA)
BP Statistical Review of World Energy
PDVSA Petroleos de Venezuela S.A.
MARX’S THEORY OF CRISIS AS A THEORY OF CLASS STRUGGLE1: Peter Bell and Harry Cleaver
The End of Progressive Hegemony and the Regressive Turn in Latin America: The End of a Cycle? Massimo Modonesi
Venezuela: terminal crisis of the rentier petro-state model? Edgardo Lander

 

اضافه شد:

همان طور كه از مقاله مستدل رفيق عزيز سيامك قابل شناخت است، ريشه ي شرايط بغرنج حاكم در ونزوئلا داراي علل عيني و ذهني است. تعييرات ضرور اقتصادي- اجتماعي و نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي دموكراتيك انقلاب، وحدتي جدايي ناپذير را تشكيل مي دهد.

مبارزه ي ايدئولوژيك- فرهنگي، مبارزه اي پراهميت است كه بايد همه لايه ها و طبقات جامعه را در برگيرد. هدف اين نبرد نظري- فرهنگي- تمدني و رهاي بخش، تجهيز نيروي ترقي خواه براي ارتقاي سطح و كيفيت انقلاب است. به اين منظور بايد رابطه معنوي و فرهنگي با لايه هاي متفاوت جامعه برقرار گردد. به اين منظور بايد شرايط شركت همه نيروها در بحث در باره چگونگي ادامه ارتقاي سطح انقلاب ايجاد شود.

بايد همه نيروها را بر آن داشت خواست خود و دلايل درستي آن را در صحن اجتماع مطرح سازند. چگونگي، شدت و سرعتِ تغييرات اقتصادي- اجتماعي بايد هر لحظه در صحن جامعه مطرح و موضوع جدل نظري و اقنايي باشد. افشاگري عليه مواضع ارتجاعي بايد آن چنان سازماندهي شود كه لايه هاي مياني جامعه را نيز در برگيرد.

به سخن ديگر، مبارزه ايدئولوژيك- فرهنگي در اين مرحله، به معناي قابل شناخت ساختن و درك ضرورت گام هايي را نيز در برمي گيرد كه بهبود شرايط زندگي زحمتكشان را نه در يك گام، بلكه گام به گام ممكن مي سازد. به اين منظور تقويت سازمان دهي صنفي و سياسي طبقه كارگر در سازمان هاي طبقاتي خود از اهميت ويژه برخوردار است. امري كه بايد اهرم عملي و در عين حال نظري براي اجراي اين تغييرات باشد. زحمتكشان بايد دريابند كه تنها با عمل مداوم و پيگير اجتماعي آن ها و با پيشنهاد براي بهبود كار توسط آن ها، تغيير ممكن و پايدار خواهد بود.

اين مبارزه همان قدر اجتناب ناپذير است، كه مبارزه براي جلب نظري بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست به جبهه انقلاب ضروري است كه بايد از طريق نشان دادن و به طور عملي ممكن ساختن حفظ منافع قانوني آن ها در اهداف دور و نزديك ممكن مي گردد.

شركت نظري و عملي اين لايه ها براي شكل دادن به تغييرات، مكمل فعاليت اجتماعي زحمتكشان است. ايجاد ساختن چنين جوي در جامعه و برقرار نمودن پل تفهيمي ميان منافع اين لايه ها آسان نيست (برشت). اما مبارزه براي تحقق بخشيدن به آن و ايجاد پل تفاهم، راه دستيابي به آن است. نسخه ي از پيش آماده اي، همان طور كه رفيق سيامك برجسته مي سازد، وجود ندارد.

هم چنين مبارزه به منظور منفرد ساختن راست ترين و ارتجاعي ترين لايه هاي بورژوازي كه بنا به منافع خود، متحد طبيعي اقتصاد جهاني شده امپرياليستي هستند، يكي از الزامات قطعي مبارزه نظري و عملي را در اين مرحله تشكيل مي دهد. به ويژه در اين صحنه است كه رفيق عزيز سيامك كمبودها را در تغييرات ساختاري- اقتصادي در ونزوئلا مورد انتقاد قرار مي دهد.

پايان بخشيدن سريع و قاطع به بقاياي نظام فئودالي- بزرگ زمين داري از يك سو و پايه ريزي يك اقتصاد كشاورزي مردمي متكي بر وسيع ترين لايه هاي كشاورزان بي زمين و كم زمين از طريق اصلاحات ارضي قاطع و تقويت ساختارهاي تعاوني روستايي و حواشي آن، از سوي ديگر، گام هاي نخستين و ضروري را تشكيل مي دهد. اين امر به ويژه در ايران نيز بسيار پراهميت است كه بايد ازجمله زمين هاي موقوفه را در برگيرد.

تقويت سازمان هاي صنفي كشاورزان و ايجاد ارتباط و پيوند آن با سازمان هاي صنفي كارگري، گام ضروري و انكارناپذير ديگري در اين مرحله است.

 

مقاله آموزنده رفيق سيامك در اخبارروز (٤ تير ٩٥، ٢٤ ژوئن ٢٠١٦) انتشار يافت.




تفهیم مفاهیم مارکسیستی یک گام به جلو در راه تفاهم میان ”قشون زحمتکشان“ تضاد اصلی، تضاد میان مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرال!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢٥ (٢٧ خرداد)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

درك مشترك از مفاهيم ماركسيستي. رابطه تضاد عمده و اصلي. دفاع حزب توده ايران از اهداف ملي- دموكراتيك انقلاب. ضرورت كار جمعي در حزب توده ايران.

 

رفيق سيامك در توضيح و تدقيق دو مقاله ي ”رابطه سياست اتحادي و استقلال خط مشي انقلابي حزب توده ايران“ و ”پيام جانبدار دوستي“ در توده اي ها (خرداد ٩٥) روشنگري مي كند!

 

باري دگر رفیق عاصمی با دید عمیق شان به درستی متوجه نیاز به توضیح دو مسئله کلیدی شده اند. اگر چه به ظاهر این دو موضوع از هم مستقل می نمایند، ولی با هم  در ارتباط درونی قرار دارند.
موضوع اول مورد بحث ایشان در مورد فرق بین تضاد عمده و تضاد اصلی است.
موضوع دوم ایشان راجع به دفاع حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب است.

– تفاوت ‌ فهم گروه های  مختلفِ “قشون زحمتکشان” از مفاهیم کلیدی به سؤ تفاهم‌ها کمک کرده است؛
– بسیاري  از مشکلات ما ناشی از عدم درک مشترک ما از مفاهیم استفاده شده در بحث ها و مقالات است.

گروه اول
نسل جدیدی به “قشون زحمتکشان” اضافه شده است که اگر چه موجب خوشنودی ماست، ولی بدون دردسر هم نیست. این نسل جدید خود را ملزم به یادگیری مفاهیم مارکسیستی نمی داند و متأسفانه به خواندن دانشگاهی آثار فوکو، بوردیو و محققان مکتب فرانکفورت راضی است (١). به این نسل تلقین شده است که مفاهیم مارکسیستی کاربرد روز در جامعه مدرن ندارد و آن ها را باید با مفاهیم جدید عوض کرد. نتیجه آن می شود که این افراد با وجود حسن نیت به کُنه روابط پیچیده میان پدیده های حاکم جامعه سرمایه داری پی نمی برند. و در کاربرد مفاهیم کلیدی دقت لازم را ندارند.

گروه دوم
اعضای این گروه، مارکسیسم را به یک سری قواعد و احکام منجمد، جزمی و جبری تبدیل کرده اند. درکی که آن ها از دیالکتیک مارکسیستی دارند، درکی است مکانیکی، متافیزیکی که در حد دوالیسم “دویی” باقی می ماند و قادر به دیدن رابطه دیالکتیکی مارکسیستی پدیده ها نیست. بسیاری از این دوستان با درک غیر علمی، غیر دیالکتیکی، غیر منعطف، جزم گرا و خشک از مارکسیسم، به ادعای دشمنان مبنی بر عدم انعطاف مارکسیسم پروبال داده اند.

این برداشت به کلی با نظر بنیان گذاران و اندیشمندان مارکسیسم کاملا مخالف است. هم انگلس و هم رفیق طبری بارها تاکید کرده اند که مارکسیسم چیزی جز تنظیم و انسجام دیالکتیکی نتایج شاخه های مختلف علوم در یک جهان بینی واحد نیست. و در آن جاهایی که علم هنوز نظر قطعی ندارد، فلسفه با اتکا به دستاوردهای موجود علم به تحقیق و جستجوي علم جهت و سوی دیالکتیکیِ ثمربخش می دهد. فلسفه علمی یعنی ترکیب دیالکتیکی علم و فلسفه.

گروه سوم
نسل جدید، در ایجاد مشکلات تفاهمی میان “قشون زحمتکشان” متاسفانه تنها نیست. بسیاری از افراد نسل قبلی بعد از پیروزی ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی و بعد از قدرت گیری ایدئولوژی نولیبرالیستی در جهان تا مدت ها از کاربرد مفاهیم مارکسیستی خجالت می کشیدند و آن ها را از کتابخانه ذهن خود به دور ریختند و جای آن ها را با مفاهیم غیرطبقاتی و “رام“ پر کردند. هر چند که خوشبختانه بسیاری‌ از این نسل آرام آرام به صحنه مبارزه بر می گردند، ولی با دور بودن سال های دراز از ادبیات مارکسیستی دوباره باید به دیالکتیکی فکر کردن و کاربرد و فهم درست مفاهیم عادت کنند.

سنگ انداختن بورژوازی در راه تفاهم میان “قشون زحمتکشان
دشمنان به عمد این طور تبلیغ می کنند که مارکسیسم، سنتی است و گويا به آچار قدیمی ي تبديل شده است که قادر به باز کردن پیچ ومهره های جامعه پیچیده مدرن نیست (٢). این البته ادعایی است آگاهانه تا از قدرت مفاهیم بنیادی مارکسیسم همچون استثمار، ارزش اضافی و مبارزه طبقاتی بکاهد. این در حالی‌ است که ایدئولوژی طبقه بورژوازی حاکم، به مانند ابزار قدرتی است که پنهانی و پوشیده منافع طبقاتی طبقات بالایی را یکسان با منافع عموم مردم جا می زند. ابزاری است برای توجیه خصلت ضد آزادی و اسارت بار و نابرابری واقعي ي سرمایه داری. با همه این ادعاهای بورژوازی، هنوز جهان بینی جدیدی که به اندازه مارکسیسم در تغییر شرایط جهان به نفع اکثریت زحمتکش منسجم، متشکل و قدرتمند باشد به وجود نیامده است.
جهان بینی مارکسیستی مجموعه نظرات منسجم شده در مورد جهان، انسان، چگونگی شناخت انسان از جهان، از خود و از پیرامون خود و کشف راه های گوناگون برای تغییرِ جهان، انسان، محیط طبیعی و اجتماعی در راه سعادت بشری است.
مارکسیسم با رشد علم، رشد و تکامل می يابد و مدام در حال تغییر است. و به نوبه خود علم را تکامل می دهد. بنابراین هر نوع نگاه مدرن به تحلیل و تغییر جامعه مدرن، اگر از درون مارکسیسم و بر پایه مفاهیم بنیادی آن شکل نگیرد، چندان موثر نخواهد بود و در نهایت راه به ناکجاآباد است. ماركسيست ها از زمان مارکس تا امروز از همه رشته های علمی، در بعضی موارد با به دور انداختن هسته ایدآلیستی وحفظ جنبه ماتریالیستی آن، برای تکامل نظرات خود استفاده انتقادی کرده اند. و بر عکس، هیچ کسی نمی تواند نقش مارکسیسم را در تکامل شاخه های جدید علوم همچون اقتصاد، روانشناسی، فرهنگ شناسی، جامعه شناسی، زبانشناسی و فلسفه و غیره انکار کند.
علاوه بر این، بعد از مرگ مارکس بسیاری از مفاهیم جدید به مفاهیم بنیادی مارکسیسم اضافه شده است. از جمله کشف مرحله امپریالیسم، اقتصاد نپ، صنعتی سازی، مسئله ملی، جنبش ضد فاشیستی، جنبش آزادیبخش،  راه رشد غیرسرمایه داری، انقلاب ملی و دموکراتیک  وغیره.

بنابراین اولین قدم مشترک ما در راه تفاهم، یادگیری و درک همانند ما از این مفاهیم بنیادی و کلیدی است. وگرنه خانه از اول بر پای بستی ویران بنا می شود که جدل ما را برای نقش ایوان بی هوده و بی معنی می سازد.

تضاد عمده و تضاد اصلی
با توجه به این که درک مشترک از مفاهیم کلیدی مارکسیستی به علت گوناگونی براي اعضای متشکله “قشون زحمتکشان” سخت است و نیروهای بورژوازی می کوشند تا با آشفته کاری بر این مشکل بیفزایند، سعی برای تفهیم مفاهیم تضاد عمده و تضاد اصلی‌ وظیفه ایست جدی و فوری.‌
بنابراین توضیح مفهوم تضاد که در ارتباط با دفاع حزب از اهداف ملی دموکراتیک انقلاب نیز هست، امری است مهم. با درک مشترک از این مفاهیم احتمال تفاهم ما بیشتر می شود.
بسیاری با قاطی کردن این دو مفهوم (تضاد عمده و تضاد اصلی‌) می خواهند اگاهانه این طور وانمود کنند که ما از درک مسئله ی ساده ای همچون سود بردن جامعه از تضعیفِ دیکتاتوری ولایتی عاجز هستیم. بعضی ها هم بدون آن که صحبتی از تضاد اصلی بکنند، به ما یاد آوری می کنند که تضاد عمده تضاد میان “مردم و داعشی” هاست.
ما تضاد عمده را می شناسیم و در این امر با دیگران هم عقیده هستیم. اختلاف ما بر روی تعریف تضاد اصلی و ارتباط آن با تضاد عمده است.
تضاد اصلی مربوط به تضاد داخلی پدیده هاست که در حالت فعلی ي جمهوری اسلامی، با تضاد عمده در آمیخته شده است. این دو با هم تنیده اند و به زبان دیگر، تضاد عمده با تضاد اصلی رابطه دیالکتیکی دارد. این یعنی در شرایط فعلی تضاد اصلی، تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی است. تصور این که می توان دیکتاتوری ولایتی را به طور جدی تضعیف کرد، بدون آن که ضربه ای به پایگاه طبقاتی آن زد که سود کلان از اقتصاد نولیبرالی کسب مي کند، تصوری بسیار ساده لوحانه است.
ما می دانیم که هر تغییری هر چند کوچک در تضعیف دیکتاتوری بنفع زحمتکشان نیز هست. آن طور که لنین می گفت، یک حکومت تزاری با پارلمان، بهتر از بی پارلمان است. بنابراین ما از اصلاحات پشتیبانی‌ می‌کنیم. ولی‌ درک ما از آن با درک “تسلیم طلبان” و طرفداران “آشتی‌ طبقاتی” متفاوت است.
فرق واقعی‌ در آن جاست که اصلاحات برای سوسیال دمکرات‌های مختلف و”تسلیم طلبان” یک هدف است، ولی‌ برای ما یک وسیله!
این فرقِ بسیار مهمی‌ است که از افتادن اعضای “قشون‌ زحمتکشان” به چاه بی‌ تهِ ”رفرمیسم” جلوگیری می‌کند.

درک مفهوم  اصلاحات به عنوان “وسیله”، ما را وادار می سازد تا وظایف دمکراتیک و سوسیالیستی را با هم تلفیق کنیم.
بنابراین به نظرمارکسیست ها، مبارزه با “داعشی ها”ي حکومت از مبارزه علیه اقتصاد نولیبرالی و ضد امپریالیستی جدا نیست. ما با شناسایی درست تضاد عمده، لحظه و روز، به وظیفه عاجل خود آگاه هستیم، ولی کار ما در اینجا متوقف نمی شود.
اگر ما تنها به مبارزه برای حل تضاد عمده که لحظه ای است، قانع باشیم، در صورت پیروزی، ما قادر به تغییر شکل خارجی و روبنای سیاسی نظام می شویم. ولی تضاد داخلی پدیده حل نشده است و کیفیت نوینی خلق نشده است. بنابراین، کشور با پایه گذاری اقتصاد ملی و مستقل، گام در راه رشد غیر سرمایه داری بر نداشته است.
عدم درک رابطه دیالکتیکی میان تضاد عمده و تضاد اصلی‌ ما را به کژراهه “رفرمیستی” می اندازد و بخشی از نیروهای ما را در راه استحکام رفرمیسم هدر می دهد. چرا که افشاگری ما در مورد “داعشی ها”، در صورت نداشتن مهر و نشان سوسیالیستی که بر اساس شناخت از تضاد اصلی قرار دارد، با افشاگری نیروهای بورژوازی چندان فرقی ندارد و به همین دلیل توده ها را زیر پرچم ما جمع نمی کند.

امپریالیسم که به خوبی می‏داند که نمی تواند در فردای آزادی ایران از چنگال  دیکتاتوری ولایتی که ضامن پیوند سرمایه داری وابسته با آن است، مانع رشد “قشون زحمتکشان”  بشود، از هر ترفندی از تخلیط مفاهیم تا پرورش انواع جریان های  سوسیال دموکرات راست استفاده می‌کند تا این روز را به عقب بیاندازد.

اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب 
بعضی ها آگاهانه و با شلوغ بازی در آوردن و مخلوط کردن مفاهیم می خواهند دفاع از یک جناح رژیم را تئوریزه کنند و به آن رنگ دیالکتیکی مارکسیستی بدهند.
این توهین بزرگی است به رفقای اندیشمند و جان باخته ما که علاوه بر تسلط بر علم مارکسیستی از تجربیات مبارزاتی طولانی برخوردار بوده اند. بحث در مورد شکست ارتقاي مرحله سیاسی انقلاب به مرحله اقتصادی اجتماعی قبل از ضربه به حزب شروع شده بود و وجود این بحث در رهبری حزب از دلایل اصلی این حمله بوده است.

رفقا اخگر و پورهرمزان و اندک اندک دیگر رفقا به این نظر رسیده بودند، که شکست انقلاب در گذر به مرحله اقتصادی و اجتماعی در حال رقم خوردن است. بنابراین، استفاده از لغات و مفاهیمی که برای تحلیل مشخص از وضعیت مشخص آن زمان مورد بهره برداری گرفته شد، در زمان حاضر، غیر اخلاقی و تقلبی و در تضاد با دیالکتیک مارکسیستی است. هم زمان این کار سواستفاده از احساس بخشی از رفقای ماست که با اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب پیوند عاطفی دارند و در راه دفاع از آنان دوران طولانی از زندگی خود را صرف کرده اند.
سواستفاده از مفهوم “نبرد که بر که” برای اثبات درستی حمایت از دولت قبلی آقای احمدی نژاد و یا برای اثبات درستی حمایت از دولت آقای روحانی در بهترین حالت مضحک و تقلیل گرانه است و بدون هیچ پایه و اساس در واقعیت عینی و خارج از ذهن آقایان.
تعمیم آن مفاهیم به شرایط تغییر یافته طبقات حاکم بر جامعه فعلی نه تنها مارکسیستی نیست، بلکه حتا از منطق معمولی نیز به دور است. حزب از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی گام جدی بر می داشت، حمایت می کرد، گامی که گرچه سوسیالیستی نبود، ولی با ملی کردن تجارت خارجی، بانک ها، صنایع کلیدی، و طرح بند ج و دال، اخراج مستشاران نظامی خارجی و …، با راه رشد سرمایه داری هم داشت فاصله می گرفت.
اصل ۴۳ حق مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و اشتغال کامل را در قانون اساسی تضمین می کرد، و برطبق اصل ۴۴، نظام اقتصادی می بایست بر پایه سه بخش دولتی (عمومي- دموكراتيك)، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار باشد.
بخش عمومي- دموكراتيك (دولتی) می بایست شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو و غیره باشد.
بخش تعاونی ي گسترده می بایست مکمل فعالیت‌های اقتصادی عمومي- دموكراتيك (دولتی) و خصوصي باشد. اصل‌های کلیدی قانون اساسی‌ در برنامه اقتصادی سمت گیری روشن غیر سرمایه داری داشتند. ما از زمانی صحبت می کنیم که آقای خمینی زیر فشار معنوی جریانات مارکسیستی مجبور به بوسیدن دست های پینه بسته کارگران بود.
سال هاست که جمهوری اسلامی از این اهداف نه‌ تنها دست برداشته است، بلکه از آن فاصله گرفته و در جهت مخالف آن در حرکت است. سمت اقتصادی غیر ملی که با شروع دولت اول آقای رفسنجانی به جریان انداخته شد، با تفاهم همه جناح ها بر روی اجرای برنامه اقتصادی نولیبرالی به تثبیت رسید و نشان از یک دست شدن حاکمیت در برنامه زیرساختی و زیربنایی کشور است.
در  سال ۱۳۸۵، ولایت فقیه با پشتیبانی همه جناح های موجود جمهوری اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام، تفسیر جدیدی ازاین اصل ۴۴ را تأیید کرد که بر حسب آن، می بایست ۸۰ درصد از سهام بخش‌های دولتی به بخش خصوصی واگذار شود.
چطور می توان شرایط آن روز را با شرایط امروز که با شلاق زدن کارگران و اجراي اوامر بانک جهانی در راه خصوصی سازی نشان می دهد که نظام، هم ضد دموکراتیک و هم ضد ملی است، مقایسه کرد. همه جناح ها با وجود اختلافات و شکاف های درونی در اجرای برنامه های ضد دموکراتیک و ضد ملی با هم اشتراک نظر دارند.
در برابر خطری که از جانب مردم آن ها را تهدید می کند، برای حفظ نظام علیه توده ها متحد می شوند و بنابراین، خصلت ضد دموکراتیک دارند. در ثانی در چارچوب برنامه اقتصادی توصیه شده و اجرا شده توسط بانک جهانی برای ادامه اقتصاد نولیبرالی با هم همگامند، بنابرین ضد ملی هستند.
روبنای دیکتاتوری ولایتی فقط یک شکل تشریفاتی و بدون تاثیر نیست، بلکه شکل مرجح حکومتی (سازمانی- اداری- قضایی و حقوقی) برای برقراری تسلط طبقات انگلی ي وابسته تجاری و دیوان سالاری بر طبقات و اقشار دیگر است.

نتیـجـه

درک مشترک از مفاهیم کلیدی گام اول در راه تفاهم است.
تضاد عمده و تضاد اصلی ي‌ ارتباط دیالکتیکی دارند.
تضاد اصلی فعلی تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی است.
دفاع حزب توده‌ ایران از اهداف ملی‌ و دمکراتیک انقلاب، دفاع از سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری بوده است.
تعمیم مفاهیم به کار برده در آن دوران به دوران اقتصاد نولیبرالی جامعه فعلی، تعميمي مارکسیستی نیست.

سیامک

 

اضافه شد: ”ضرورت كارجمعي“

صرفنظر از مضامين طرح شده در مقاله ي تدقيق كننده و روشنگرانه ي رفيق عزيز سيامك، اين مقاله واقعيت ديگري را نيز قابل شناخت مي سازد كه برجسته ساختن آن از اهميت ويژه برخوردار است. اين واقعيت، پايبندي به ”ضرورت كارجمعي“ در عملكرد انقلابي حزب توده ايران است!

گرچه تاكيد بر اين ضرورت توسط نگارنده از سويي برجسته ساختن نياز شخصي به تبادل نظر و كارجمعي در سازمان حزبي را نشان مي دهد كه نارفيقانه از من سلب شده است، اما از سويي ديگر، نمي توان اهميت كارجمعي را براي سلامت و درجه تاثير فعاليت نظري- روشنگرانه و تبليغي حزب طبقه كارگر انكار نمود.

 

مقاله ”شلاق استبداد و تاريك انديشي بر پيكر خواست هاي كارگران، زحمتكشان و جوانان ميهن“ در نامه مردم (٣) كه به بازتاب مشخص مبارزه ي كارگران پرداخته كه موجب خوشحالي است. اما در شيوه نگارش و زبان رفيق مسئول براي مقالات كارگري تنها زماني تغيير ماهوي ايجاد مي شود و به گفته رفيق سيامك «مفاهيم ماركسيستي» در آن جاي خود را مي گشايد كه كارجمعي در درون حزب ارتقا يافته و به شيوه ي عمده كار بدل گردد!

در مقاله پيش گفته نامه مردم، سخنان مبارزه جويانه ي ابوتراب فيضي، يكي از فعالان قديمي جنبش كارگري، بازتاب مي يابد. او كه در مورد شلاق خوردنِ كارگران معدن ”آق درّه“ (با ايلنا) صحبت مي كرد بر ضرورت ايجاد شدن شرايط برپايي سازماني كارگري به منظور دفاع «منسجم و توانمند از حقوق خود» ازجمله گفت: «تشكل هاي موجود و به رسميت شناخته شده در قانون كار، ضعف هاي بنيادينِ ساختاري و كاركردي دارند و براي توانمند ساختنِ كارگران بايستي … كارگران بتوانند به صورت منسجم و توانمند از حقوق خود دفاع كنند، بايد در واحدهاي كوچك سنديكا ايجاد شود … از اتحاد اين سنديكاها، اتحاديه كارگري به وجود بيايد، سپس اتحاديه ها در يك ساختار هرمي و متحد فدراسيون هاي سراسري را تشكيل دهند، و طبيعي است كه اين فدراسيون ها به عنوان نمايندگان واقعيِ كارگران مي توانند به كنفدراسيون هاي بين المللي بپيوندند. بنابراين، اولين قدم … ايجاد تشكل هاي مستقل است، پس از آن، كارگران بايد به راحتي بتوانند به عضويت اين تشكل ها دربيايند و مطالبات خود را پيگيري كنند.» اين فعال كارگري همچنين خاطرنشان ساخت كه «براي اولين بار نبوده كه برخوردهاي قضايي و امنيتي با كارگران صورت گرفته». اين فعال كارگري ضمن بي خاصيت دانستن تشكل هاي زردِ كارگري موجود افزود: «تشكل هاي موجود و به رسميت شناخته شده در قانون كار، ضعف هاي بنيادينِ ساختاري و كارگردي دارند …».

به منظور توجه دادنِ مجدد بر ضرورت انتشار مبارزات مشخص كارگران در ايران در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران و نشريات همراه، اشاره به نامه سرگشاده و افشاگرانه جعفر عظيم زاده، مبارز كارگري در مورد سياست ضدكارگري و ضدقانوني دولت روحاني ضروري و شايسته است. مبارز كارگري، جعفر عظيم زاده اين نامه افشاگرانه را در چهل و نهمين روز اعتصاب غذاي خود (٢٦ خرداد ٩٥) از بند ٨ زندان اوين نگاشته است.

او كه به حكم بي دادگاه ج ا حكم جابرانه ي زندان شش ساله خود را مي گذراند، از درون زندان، جايي كه دسترسي به آمار برايش ممكن نيست، در ارتباط با «رويكرد دولت روحاني به سياسي- امنيتي» كردن «اعتراضات صنفي» كارگران و معلمان مي نويسد: «سياسي- امنيتي كردن اين اعتراضات پاي ثابت سياست همه ي دولت ها و به طور گسترده تر و اخذتري سياست دولت حاضر بوده است. به طوري كه در طول سه سال گذشته، طبق اخبار منتشر شده در رسانه هاي رسمي كشور، كمتر اعتراض قابل توجه و مهم كارگري از شمال تا جنوب و مركز و غرب و شرق كشور بوده است كه كارگران در آن بازداشت و مورد پرونده سازي هاي امنيتي قرار نگرفته باشند.»

سپس او انتظار خود را از مدافعان منافع زحمتكشان براي انتشار مشخص اخبار مبارزات كارگري چنين بيان مي كند: «من به دليل حبس و عدم دسترسي به سايت هاي خبري جهت ارائه آمار دقيق،  قضاوت در مورد اين ادعا را كه دولت روحاني، سياسي- امنيتي كردن اعتراضات صنفي كارگران ابعاد هر چه وسيع تري پيدا كرده است به مساني مي سپارم كه در طول سه سال گذشته و سال هاي قبل تر، اخبار اعتراضات كارگري را دنبال كرده اند»!

آيا اين خواست مبارزان كارگري هشداري براي مبارزان توده اي نيست، به وظيفه خود عمل كنند؟

١- نگاه شود به دیالکتیک نفى‏‏‏ یا نفى‏‏‏ دیالکتیک؟  مکتب فرانکفورت در پرتوى‏‏‏ مارکسیسم   (بخش اول و دوم) http://www.tudehiha.com/?p=651&lang=fa

٢- نگاه شود به مقاله ”اسب ترويا؛ نسخه «آزادي سازي مبارزه»؛ «مبارزه همه چيز، هدف هيچ چيز»“ در بررسي مقاله ”درباره مسائل نظري و سياسي چپ“ در اخبار روز (٢١ خرداد ٩٥ بخش ديدگاه) كه شيدان وثيق نگاشته است. مقاله در اخبارروز منتشر شد (٢٤ خرداد) و در روزهاي آينده در توده اي ها انتشار خواهد يافت.

٣- نامه مردم شماره ١٠٠١ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3219-2016-0




تا نشان سم اسبت گم کنند، ترکمانا نعل را وارونه زن! نگاهي به اسلوب بحث و نظرات آقاي حميد آصفي در مثاله ”چپ ايران كجاست؟“

مقاله شماره: 1395 / 24 (25 خرداد)

واژه راهنما: سیاسی

شعار طرد ولایت فقیهه. دفاع از دولت آقای روحانی؟ منافع ملی ما با مبارزه با امپریالیسم در تضاد است؟

 

 

يك اطلاع: به دنبال حمله سيبري به توده اي ها در چند ماه پيش كه هنوز نيز هر ده دقيقه انجام مي شود، تنها نگارش توده اي ها بدون خط فاصل ميان ”توده اي“ و ”ها“ عمل مي كند: tudehiha توده اي ها.  در صورت لزوم بايد در آدرس هاي الكترونيكي مقاله هاي گذشته خط فاصل (–) (tudeh-iha) خذف شود تا دسترسي به مقاله ممكن گردد!

 

 

رفیق سيامك اسلوب بحث سیاسی را تشریح مي کند:

هر بحثی باید سازنده باشد. و برای هر بحث سازنده یی شرایطی لازم است که باید آن را هنگام بحث در نظر گرفت:
۱-  موضوع بحث باید روشن، مشخص و باریک باشد؛
٢- هدف از بحث باید واضح و صریح باشد؛
٣- آغازگر بحث خود باید دقیقا جایگاه ایدئولوژیک خود را با شفافیت بیان کند؛
٤- بحث کننده باید از تازه ترین  نظرات مخالف خود آگاه باشد و با استناد به منابع دست اول مخالفان، وارد بحث شود.

قبلا از وارد شدن به بحث اصلی جا دارد تا مسائل بالا را باز کنیم:
١- مطالب مطرح شده بسیار پراکنده و نا مشخص است. بحث نویسنده از لحاظ جغرافیایی تقریبا تمام جهان را از آمریکای لاتین تا آسیا شرقی و خاورمیانه می پوشاند. از لحاظ تاریخی نیز بحث از تاریخی طولانی از زمان دکتر مصدق تا امروز را می پوشاند. ولی از همه مهم تر حجم مسائل مطرح شده است که از لیبرالیسم و سوسیالیسم، اقتصاد و آزادی، استراتژی و تاکتیک، چپ و راست، امپریالیسم و بورژوازی و غیره را می پوشاند.
مسلم است که چین بحثی نمی تواند سازنده باشد. سنگ بزرگ برداشتن علامت نزدن است.
٢-  هدف بحث باید واضح باشد. می توان با تمرکز بر روی موضوعی دقیقا روشن کرد که:
الف- نکات مشترک ما چیست و کجاست؛
ب- نکاتی که کاملا متضاد هم هستند کدامند؛
ج- چه نکاتی در نظرات مخالفان هنوز ناروشن است؛
د- روی چه نکاتی می توان برای تفاهم آینده متمرکز شد.
هر چه این مقاله مورد نظر را می خوانیم، هدفی را که با معیار بالا هماهنگ باشد نمی يابیم. بر عکس، این طور به نظر می رسد که نویسنده اصلا کنجاو نیست و به دنبال کشف نظر مخالف نیست، بلکه هدفش پيش بردن بحث و به اصلاح پيروزي در آن به هر قيمت و با هر ابزاری است. و در این راه، حتا از دادن لیست طولانی  “باید هایی” که مخالفان باید آن را بپذیرند هیچ ابایی ندارد. این طور به نظر می‌رسد که نویسنده گاهی‌ از موضع یک ”طرف دعوا“ و گاهی‌ از موضع یک ”قاضی“ صحبت می‌کند.
٣-  خواننده هیچ اطلاعی از وابستگی حزبی- سازمانی نویسنده ندارد. بجز دانستن این که ایشان طرفدار دکتر مصدق و آقای سحابی هستند. ما نمی دانیم که حزبی که او وابسته به آن و یا طرفدار آن است، چه نام دارد. به این طریق، خواننده از تحلیل نظرات بیان شده حزبی- سازمانی ایشان محروم می ماند. مخالف نمی داند که برای تحلیل گذشته ایدولوژیک و عملی‌ ایشان و نظرات منسجم گروه ایشان به کجا مراجعه کند.

خواننده می خواهد بداند که برنامه حزب یا گروهی که او عضو آن است برای آینده کشور چیست؟
و این مسلم است که افراد بی تاریخ و بی برنامه دستشان برای انتقاد از دیگران بازتر است. چرا که آن که تاریخ دارد، عمل می کند، مسلما اشتباه هم می کند.
٤- از هر بحث کننده ای در این سطح انتظار می رود که منابع رسمی حزبی را که نقد می کند، خوانده باشد و نه آن که از شنیده ها و نوشته های دیگران نقل و قول کند. مقاله نشان می دهد که ایشان حتا جواب هفته پیش ما با عنوان ”معضلِ بزرگ اصلی‌ به زعم آقای آصفی“ (اخبارروز ١١ خرداد ٩٥، ٣١ مي ٢٠١٦) را به دقت نخوانده است. چرا که جواب بسیاری از سؤالات  ایشان در جواب ما و در نشریات حزبی منعکس است.

مقاله حتا مخاطب خود را مشخص نمی کند. این طور به نظر می‌رسد که مخاطب او طیف بسیار گسترده “چپ” هستند. ولی‌ در آنجایی‌ که سرزنش بسیار پر رنگ تر می شود، شکی نیست که ایشان حزب توده‌ ایران را در نظر دارد. هرچند که ایشان با نام گذاشتن “سنتی‌” به این حزب می‌خواهد افکار آن ها را قدیمی و عقب افتاده بنماید، غافل از آن که لیبرالیسمی که ایشان از آن دفاع می‌کند، افکاری است قدیمی تر که جان لاک در قرن ۱۶ام پایه گذاری کرد.
ایشان همچنین از ما دلگیر است که چرا هم تئوریسین‌های امریکایی را و هم احمدی‌نژاد، رفسنجانی و روحانی را نئولیبرال می‌خوانیم.
در اینجا باید اضافه شود که نئولیبرالیسم تفکری است که اهمیت زیادی برای کاهش نقش و حجم دولت قائل است. نئولیبرالیسم مایل است که تا آن جا که ممکن است، نقش بازار را بدون دخالت ارگان های منتخب مردم  افزایش دهد. و با دادن نقش کنترل پول به بانک های خصوصی بزرگ و دادن اجازه ي انتقال سرمایه و شرکت ها به کشور های در حال توسعه، سود شرکت های فراملیتی را تضمین کند.
بنابراین کسانی‌ که خصوصی سازی، آزاد سازی قیمت ها، حذف یارانه را در کشور ما به دستور اقتصاد دانان نئولیبرال انجام داده اند، چرا نباید نئولیبرال خوانده شوند؟

ولی اگر با همه ی این احوال گرد و غبار را کنار بزنیم و از میان ابر و مه، به کنه مقاله نگاه کنیم، می توان نظر ایشان را به توصیه های زیر به ما خلاصه کرد:
١-  شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” چیزی جز براندازی نیست. و در ضمن شعار نادرستی است. چرا که با اقبال عمومی و اجتماعی مواجه نشده است؛
٢- از دولت آقای روحانی به عنوان نماینده بورژوازی تولیدی باید حمایت کرد؛
٣- منافع ملی ما با مبارزه با امپریالیسم در تضاد است.

١- شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” نادرست است
مورد حمله قرار گرفتن شعار “طرد رژیم ولایت فقیه ” تصادفی نیست. واقعیت این است که اگر چه در ابتدا این شعار حتا مورد بحث بسیاری از رفقای داخل حزب هم بوده است، ولی تحولات بعدی جمهوری اسلامی درستی این شعار را به اثبات رساند. دیکتاتوری قرون وسطایی دینی سد اصلی توسعه جامعه است. از بین رفتن آن، یعنی جدایی دین از حکومت، یعنی برتری نهادهای انتخابی بر رجال دینی. این شعار بر پایه تحلیل طبقاتی رژیم  و تحلیل برنامه اقتصادی تمام جناح ها استوار است. بر پایه این تحلیل، پایگاه طبقاتی رژیم را دو نیروی انگلی سرمایه داری تجاری و سرمایه داری دیوان سالاری- اداری (بوروکراتیک) تشکیل می دهند. هر دو نیرو با وجود اختلاف آشکار در طرز کشورداری، در باره مسیر اقتصادی کشور و معامله و مبادله با سرمایه مالی امپریالیستی اتفاق نظر دارند و از لحاظ فاسد بودن، رانت خوار بودن با هم برابرند. بنابراین ولایت فقیه شکل ظاهری (سیاسی- ايدئولوژيك، سازمانی، اداریِ) حاکمیت طبقات انگلی سرمایه داری تجاری- بوروکراتیک است.
تاثیرات فاجعه آمیز رژیم ولایت فقیه برای مردم ما دوگانه است.
از یک طرف تمام جناح های رژیم  با تایید اجرای طرح ضد بشری خصوصی سازی، حذف یارانه، پایين نگاه داشتن سطح دستمزد به دستور صندوق بین المللی پول، مردم، به ویژه زحمتکشان را زیر فشار اقتصادی خرد کرده اند.  و از طرف دیگر با دستگاه سرکوب خود هر ندای آزادیخواهی و اعتراضی را در نطفه خفه می کنند.

شعار ”طرد رژيم ولايت فقيهه“، علاوه بر استوار بودن بر تحلیل طبقاتی- اقتصادی و افشای  طبقات تشکیل دهنده رژیم ، بسیج کننده نیروی عظیم آزادی خواه نیز هست که به هر دلیلی با این شکل حکومتی دینی قرون وسطایی مشکل دارند. در دوران اتنخابات زمان کاندیداتوری آقای موسوی حتا بعضی از افراد رادیکال “اصلاح طلب” نیز به درستی این شعار پی برده بودند. این تقصیر ما نیست که آن ها بعد از سرکوب وحشیانه توسط نیروهای ولایت فقیه از این خواست دست بر داشتند.
ولی این به معنای عدم استفاده از اختلافات درونی جناح ها نیست. ولی بهره برداری از این شکاف نباید به دنباله روی از یک جناح به دلیل واهی مترقی بودن آن بیانجامد.
وجود اعتراضات اجتماعی و اقتصادی مردمی، و حتا شرکت بخشی از مردم در انتخابات برای نه گفتن به چاکران مخلص ولایت فقیه، دلیلی بر حقانیت و مترقی بودن جناح رفسنجانی- روحانی نیست. این اعتراضات دقیقا درستی شعار ”طرد ولایت فقیه” را در بسیج مردم برای مبارزه دموکراتیک نشان می دهد. به کسانی که معتقد به عقب نشینی داوطلبانه رژیم هستند، باید گفت، که این کار فقط با وجود یک جنبش قوی و گسترده اجتماعی متشکل از زحمتکشان، زنان، جوانان و دیگر اقشار آزادی خواه ممکن است، آن هم بشرطی که رهبران جنبش جرات مراجعه به مردم را داشته باشند و از نیروی آن ها برای عقب راندن ولایت فقیه استفاده کنند و نه مانند بسیاری از “اصلاح طلبان شرمنده”، مردم را تا آن جا محرم بدانند، که برای چانه زنی از بالا با ولایت فقیه لازم است.
ما می دانیم که برای طرد ولایت فقیه و برقراری دموکراسی به اتحاد وسیع بین نیروهای اجتماعی و قشرها و طبقه های آزادی خواه نیازمندیم .
بهمین دلیل به جز دو طبقه انگلی ذکر شده، بقیه طبقات و اقشار از نیروهای تشکیل دهنده اتحاد برای “طرد ولایت فقیه” هستند.

٢-  از دولت آقای روحانی به عنوان نماینده بورژوازی تولیدی باید حمایت کرد
ایشان حتا یک کلمه در اثبات نمایندگی آقای روحانی برای ‌ بورژوازی ملی‌ ننوشته اند. آیا ایشان می‌توانند نمایندگان این طبقه و یا دیگر طبقات (بجز سرمایه‌داری تجاری و اداری) را در حاکمیت به من نشان بدهند؟
ما در مجموع دولت ایشان را نماینده بورژوازی تجاری و بوروکراتیک می‌دانیم که اگر چه وزن بورژوازی بوروکراتیک در آن به مراتب بیش تر است، ولی‌ اين امر دلیلی‌ بر مترقی بودن آن نیست.

بورژوازی بوروکراتیک  بخشی از بورژوازی است که با استفاده ازکنترل خود بر دستگاه دولتی  به انباشت سرمایه می پردازد. بورژوازی بوروکراتیک  با استفاده از مزایایی که در دستگاه دولتی در اختیار دارد، به فعالیت‌های اقتصادی روی آورده و سودهای سرشاری می‌برد. بورژوازی بوروکراتیک مانند بورژوازی تجاری، بخشی از بلوک قدرت طبقاتی است، که برای در دست داشتن قدرت سیاسی و تسلط بر سایر طبقات از دستگاه گسترده دولتی استفاده می کند. همچنین با استفاده از دستگاه دولتی برای “انحصاری” شدن قدرت خود و راندن انواع دیگر بورژوازی مثل صنعتی و تجاری می کوشد.
این ”طبقه کمپرادور”  تشکیل می شود از افراد نخبه، ثروتمند و بسیاری تحصیل کرده در غرب که دارای امتیازات ممتاز و ویژه هستند. بخش بزرگی از سرمایه این طبقه از طریق ارتباطات بین المللی و در سهل کردن اداری و حقوقی ورود شرکت های فراملیتی تامین می شود و به همین دلیل علاقه ی چندانی به استقلال اقتصادی کشور ندارد.
منشاء ثروت این طبقه نه تولید و افزایش ثروت اجتماعی، بلکه از درآمد نفت بود که از ارتباط با دستگاه اداری دولتی و از اهرم های قدرت سیاسی و دیوانی برای انباشت ثروت  خود بهره برده است.  بورژوازی بوروکراتیک با افزایش نقدینگی خود احتیاج به مصرف کالاهای مصرفی لوکس دارد. به همین دلیل، به پیوند با بورژوازی تجاری و دلالی و توزیع کالاهای شرکت های فراملیتی علاقمند است.
ولی در این حال علاقه نیز دارد که واردات و توزیع کالاهای وارداتی را خود به عهده بگیرد که از این جهات با سرمایه داری تجاری در تضاد می افتد. بعلت ارتباطات دیجتالی شده و گسترش نظام بانکی و آگاهی به شرایط بین المللی، قدرت مانور این طبقه ي مدرن نسبت به سرمایه داری تجاری سنتی بیش تر است. و دقیقا به خاطر همین خصایص مورد اعتماد بیش تری از طرف غرب و شرکت های فراملیتی است.

بدین ترتیب ایشان از ما می‌خواهد که از این طبقه وابسته انگلی حمایت کنیم و فکر می کنند، اگر ما نام این طبقه را به بورژوازی ملی‌- صنعتی‌ و یا تولیدی تغییر بدهیم، مسئله حل شده است و این طبقه مورد تطهیر قرار می گیرد. راحت ترین راه اثبات این موضوع، نگاه و تحلیل مسیر اقتصادی این دولت است.

بورژوازی ملی‌ به حمایت گسترده دولت نیاز دارد. به حذف تعرفعه ها و مالیات ها برای فروش کالاهای خود و به کمک یارانه برای خرید انرژی و مواد خام نیاز دارد.

ایشان هنوز جواب نداده اند که چگونه باز کردن در‌های کشور برای شرکت های فراملیتی موجب تقویت بورژوازی ملی‌ می شود؟
ایشان به درستی از نقش مخرب سرمایه وارداتی‌ (بورژوازی تجاری) در اقتصاد کشور نگران است، ولی‌ نقش دوستان بوروکراتیک آن ها را در همیاری در این تخریب نمی‌بیند. سوال نمی کند که چه کسانی‌ جواز واردات کالاهای بنجل و یا لوکس را به سرمایه داران وارداتی می‌دهند؟ چه کسانی‌ جواز واردات مواد خوراکی و محصولات کشاورزی را که موجب ورشکست شدن کشاورزان ما می شود به آن ها می‌دهند؟ آیا طبقه دیگری به جز بورژوازی بوروکراتیک توان و امکان دادن این جوازها را دارد؟
بورژوازی ملی به حمایت در برابر کالاهای وارداتی نیاز دارد. بورژوازی وابسته ي بوروکراتیک از پیوند با امپریالیست مالی و با صادرات مواد خام و واردات کالاهای بنجل و پیشرفته زنده است. بورژوازی بوروکراتیک در این حال با تسلط بر قوانین ملی و بین المللی کارهای ادرای و حقوقی بورژوازی تجاری را نیز بر عهده دارد.  بورژوازیِ بوروکراتیک موانع اداری و حقوقی ورود شرکت های فراملیتی را با دریافت مزایای هنگفت و رشوه های کلان بر طرف می کند. این رشوه ها به حدی آشکار است که در آلمان شرکت های فراملیتی می توانند این رشوه ها را به عنوان هزینه از کارت مالیاتی خود کم کنند.
هم اینجا باید اضافه کنیم که ما نه‌ تنها هیستری ضّد بورژوازی ملی‌ نداریم، بلکه این طبقه را یکی‌ از قربانیان تسلط سرمایه داری تجاری- اداری بر کشور می‌دانیم. به علاوه این طبقه را جزو نیروهای شرکت کننده در جبهه “طرد ولایت فقیه“ ارزيابي مي كنيم. ایشان برای مطالعه بیش تر می‌توانند به اسناد حزب مراجعه کنند.

حتا گفتن این که دولت آقای روحانی طرفدار آزادی است با واقعیت های عینی و تجربه شده هم خوان نیست. دولت حتا از حفاظت از همین آزادی های نیم بند نیز عاجز است. روزانه به زنان بی گناه به عنوان بد حجاب حمله می شود. کارگران و دانشجویان برای اعتراض به شلاق بسته می‌شوند. و حصر غیر قانونی موسوی ها و آقاي کروبی هم چنان ادامه دارد. و همین طور می‌توان به نمونه‌های بسیار دیگری اشاره کرد. آیا آقای روحانی و دستگاه زیر رهبری ایشان توان جلوگیری از کتک خوردن آقای لاریجانی را داشت؟

همچنین نباید از یاد ببریم که وزیر دادگستری و معاون اول قوه قضائی این نظام متهم به قتل اشخاص بیشماری هستند.
آیا سپردن مقام‌های چنین کلیدی به این متهمان، ایشان را کمی به آزادی خواهی‌ واقعی‌ این آقایان به شّک نمی اندازد؟
٣- منافع ملی ما با مبارزه با امپریالیسم در تضاد است

ایشان با قاطی کردن بسیاری از مسائل  در نهایت دلیلی برای این که چرا ضد امپریالسیت بودن مخالفت با منافع ملی ما است نمی آورد. با قاطی‌ کردن ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی با مبارزه ضّد امپریالیستی می‌خواهد از درستی و حقانیت این مبارزه بکاهد.
برای ما روشن هم نیست که ایشان در کجا خوانده‌اند که ما روسیه را ضّد امپریالیسم می‌دانیم؟ در کجا خوانده‌اند که آقای لاوروف وزیر خارجه روسیه که از حزب “روسیه متحد” است، عضو حزب کمونیست روسیه است؟
ایشان از ضد امپریالیست بودن آقای مصدق صحبت می کند، ولی هیچ حرفی در مورد تئوریزه کردن جنبش های آزادی بخش از طرف مارکسیست ها و حمایت بیدریغ آن ها از این جنبش ها نمی زند؟ ایشان با قاطی کردن بسیاری از مسائل  در نهایت دلیلی برای اینکه چرا ضد امپریاليست بودن، مخالفت با منافع ملی ما است نمی آورد.

در مورد سرمایه گذاری شرکت های فراملیتی باید نظری به بستر تاریخی آن بيافكنيم

هزینه روزفزان زندگی‌ و فشار تشکیلات کارگری در کشورهای پیشرفته برای بالا بردن دستمزد، این شرکت ها را مجبور به انتقال توليد کرد. به ویژه پیروزی نیروهای ضّد انقلاب در کشور‌های سوسیالیستی از انگیزه دولت های کشورهای پیشرفته برای نگهداری این شرکت ها، با هدف مبارزه با گسترش اندیشه‌های سوسیالیستی کم کرد.
این کشورها تمام رشته‌های تولیدی قابل انتقال را به کشورهای با نیروهای کار ارزان منتقل کرده‌اند.
در این حال در بخش های غیر منقول، مانند بخش ساختمانی و مواظبت و پرستاری  از سالمندان، از مهاجران برای پایین نگاه داشتن دستمزد استفاده می کنند.

شرایط سرمایه گذاری این شرکت ها کاملا روشن است. آن ها خواهان ساعات کاری طولانی روزانه، عدم وجود تشکیلات کارگری، شرایط ایمنی برده مانند، بدون بیمه و با دستمزد کم هستند. به محض این که شرایط استثمار زحمتکشان سخت شود، آن ها دوباره کوچ می کنند. برای نمونه به خروج این شرکت ها در زمان بحران اخیر عمومی سرمایه داری از کره جنوبی مراجعه کنید.
چطور وجود این شرایط می تواند به توسعه اجتماعی کمک کند؟

حتی اقتصاددانان جمهوری اسلامی مثل اقای ترکمانی نیز می گویند که در شرایط کنونی اگر سرمایه گذار خارجی به ایران جذب شود، دانش علمی و فنی آن به کشور منتقل نشده و بومی نخواهد نشد
بر خلاف ادعاهای معمول، به تعداد کارگران در ۳۰ سال گذشته در سطح جهان بیش از یک میلیارد اضافه شده است. ولی‌ این افزایش در کشورهای در حال رشد به وقوع پیوسته است. و کشورهای صنعتی‌ پیشین و پیشرفته بیش تر از دانش دیجیتالی، نرم‌افزاری و علم مدیریت و صدور آن ها در آمد کسب می کنند و در این حال هر فرد اروپاي شمالی صاحب ۱۰۰۰۰ کالا کوچک و بزرگ مادی است که در کشورهای در حال پیشرفت تولید شده است. این کالاها با استثمار وحشتناک کارگران این کشور آن قدر برای مصرف کنندگان غربی ارزان است که به هنگام اشکال فنی ارزش تعمیر نیز ندارد و بسیاری از این کالاها فقط برای مصرف چند ساله تولید می شود.
این سرمایه گذاری ها معمولا به صنعتی‌ شدن کشور، رشد تکنیکی‌ تولید، برنامه ریزی اقتصادی بلند مدت، توسعه بازار داخلی‌، و پایین آوردن چشم گیر بیکاری در این کشور‌ها نمی‌‌انجامد. چرا که بیش تر متمرکز به صنعت مدرن مونتاژ با سطح کم اشتغال و برای صادرات به کشورهای پیشرفته است.
​به طور مثال به تخمین آقای دونالد کلل لند، اقتصاددان آمریکایی، شرکت اپل هر آیپد را به قیمت ۵۰۰ دلار در کشورهای پیشرفته می فروشد و از هزینه تولید یک واحد فقط ۸ دلار به کارگران کشور میزبان  و ۲۵ دلار هم به مدیران این کشور میزبان می‌رسد. ولی سود حاصل شده از هر دستگاه تقریبا ۵۰ درصد است. در این حال ما حتا هزینه وارد شده به این کشورها را برای ترمیم محیط زیست تخریب شده، حساب نکرده ایم.
اگر پولی هم نسیب کشور میزبان بشود، مقدار زیادی از این پول صرف دادن بهره وام ها و پرداخت سود به بانك ها مي شود.

با این وجود، ما بر این عقیده نیستیم که انزواي سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. ما حتا مخالف ارتباط با ”بازار جهانی” نیستیم. برای این کار معتقد به پیش شرط های زیر هستیم که جمهوری اسلامی از آن عاری است.
این طور به نظر می رسد که آقای آصفی با گذاشتن شرط برای سرمایه گذاری خارجی با ما هم عقیده هستند. ما اما این شرط ها را هم اعلام کرده ایم.
این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قویِ عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیقِ کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.
هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست.
آن ها به خصوصی سازی، به بهانه مبارزه با فساد در دستگاه دولتی که خودشان از پایه گذاران آن هستند، ادامه می دهند. این بر همگان آشکار است که فساد در نهادهای دولتی فقط با دمکراتیزه کردن این نهادها و شفافیت در استخدام ها و ‌واگذاری قرادادهای دولتی به بهترین ها ممکن است، نه با خصوصی کردن شرکت های دولتی.
شما که ما را با نداشتن کتاب در مورد اقتصاد نالایق می دانید، چرا صحبت از دسته هایی که زمام کشور را در ۳۷ ساله گذشته به نوبت دست داشته اند و بقول آقای حجاریان، نه “اصلاح طلبان” و نه “اصولگرایان”، هیچ کدام برنامه اقتصادی برای کشور ندارند، صحبتی نمی کنید.
چطور جرات می‌کنید کشوری را که حتا احزاب حاکم آن از برنامه اقتصادی بلند و کوتاه مدت منسجم بی‌ بهره اند به دامان شرکت های فراملیتی که تجربه چندین ساله برای افزایش هرچه بیشتر سود خود دارند، بیاندازید و به خوش نیتی آن ها برای تامین منافع ملی‌ ما باور کنید.
نتیـجـه
موضوع بحث پراکنده و هدف بحث نامشخص است.
.شعار “طرد رژیم ولایت فقیه” درست است و توانایی جذب همه نیروهای آزادی خواه را دارد.
دولت آقای روحانی نماینده بورژوازی ملی‌ نیست، بلکه نماینده بورژوازی بوروکراتیک و همگام با بورژوازی تجاری در مسائل اقتصادی است.
ضّد امپریالیسم بودن دقیقا برای حفظ منافع ملی‌ ماست. ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی برای گسترش برداشت خاصی‌ از اسلام- شیعوی، ربطی‌ به مبارزه ضّد امپریالیستی ندارد.
سرمایه گذاری خارجی‌ می تواند در شرایط خاص مثبت باشد، ولی‌ این شرایط در جمهوری اسلامی برقرار نیست.
چه ما بخواهیم و چه نخواهیم موج ضّد سرمایه داری حتا در کشور‌های آمریکا و بریتانیا  دارد بالا می‌گیرد، نمونه بارز آن موفقیت های سندرز  و كوربين در مبارزات انتخاباتی درون حزبی است.
اگر جنبش سوسیالیستی صد بار هم شکست بخورد، از حقانیت آن چیزی کم نمی شود چرا که انسان ها چاره‌ای بجز یافتن راه درست بیرون رفتن از چنگال سرمایه داری ضّد بشری و ضّد محیط زیستی ندارد.
سیامک




معضلِ بزرگ اصلی‌ به زعم آقای آصفی

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢١ (19 خرداد)

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

 

رفيق عزيز سيامك در باره ي تفاوت «توسعه» و «رشد اقتصادي» مي نويسد:
آقای آصفی معتقد است که کشور با دو معضل بزرگ روبرو است:
۱  فقر و فشار اقتصادی به تهیدستان؛
۲ توسعه متوازن اقتصادی و ملی‌.

برای حّل کردن معضل دومی، فعلا از مطرح کردن اولی باید گذشت. توسعه متوازن با حمایت از بورژوازی ملی و سرمایه گذاری خارجی ممکن است. و هر دوی این گام ها را می توان با متحدان لیبرال جناح رفسنجانی- روحانی انجام داد. پیش شرط توسعه اقتصادی که موجب عدالت اجتماعی در جامعه می شود را نيز توسعه سیاسی می داند که به زعم ایشان با پشتیبانی‌ از لیبرال های وطنی جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین می شود.
وگرنه رد توسعه ملی و اصرار بر عدالت اجتماعی عملا موجب به روي کار آمدن افراد پوپولیستی چون احمدی نژاد می شود.
و به این نتیجه می‌رسد که برای حّل مسئله فقر و فشار اقتصادی به تهیدستان ما باید اول به توسعه برسیم.
خلاصه کلام‏ ایشان این ست که مسئله اصلی‌ جامعه امروز مبارزه برای آزادی های سیاسی است. و این آزادی ها با حمایت از جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین می شود که همزمان موجب رشد اقتصادی می شود، چرا که این جناح واقعبینانه است و توان اجرای خطً سرمایه داری و پیوند با “بازار تجارت جهانی‌” را دارد.

در اینجا لازم می‌‌دانم که مفهوم توسعه را باز کنم، چرا که این طور به نظر می‌رسد که منظور آقای آصفی از توسعه، رشد اقتصادی است.

وقتی که ما از رشد اقتصادی صحبت می کنیم، منظورمان رشد معمولی اقتصاد یعنی بالا رفتن تولید و مصرف در جامعه است که معمولا آن را با نگاه کردن به رشد تولید ناخالص ملی اندازه می گیرند. البته این مقوله چیزی در باره این که نتایج این رشد به نفع چه کسانی بوده است و به جیب چه کسانی رفته است نمی گوید. سرمایه داری بطور ذاتی برای زنده ماندن به رشد اقتصادی مداوم نیازمند است. با رشد و تحولات تکنولوژی و رقابت سنگین، ارزش اضافه ي تولید یک واحد تولیدي پایین می آید و سرمایه داری برای جبران این کسری مجبور است تولید را بالا ببرد تا کل ارزش اضافه تولید شده بالا رود.
توسعه یک مقوله دیگری است که هر چند که با رشد اقتصادی ارتباط دارد، ولی با آن یکی نیست.
اگر حکومتی از رشد اقتصادی برای بالا بردن سطح رفاهی، اجتماعی، آموزشی، بهداشتی، فرهنگی و تکنولوژی جامعه استفاده درست کند، جامعه را توسعه داده است. به زبان دیگر، توسعه به بالا بردن سطح آموزش، بهداشت و ترابری، سطح اشتغال ارتباط دارد. به بیان دیگر، رشد یک مقوله کمّی است، توسعه بیش تر یک مقوله کیفی است که آیینه استفاده درست از رشد اقتصادی است. نمونه های زیادی از عدم ارتقا رشد اقتصادی به توسعه اجتماعی وجود دارد و بر عکس نمونه هایی از توسعه اجتماعی بدون رشد قابل ملاحظه اقتصادی نیز وجود دارد.

نصیحت ایشان به ما: باید بیش تر به توسعه و آزدی های سیاسی بها بدهیم

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کارگری احزاب کارگری بوده است و کمونیست ها همیشه از عدم وجود آزادی در جامعه بیش ترین ضربه را خورده اند. کمونیست ها در همه جهان و در طول تاریخ یک قرن گذشته همواره جزو اولین هدف های حمله دیکتاتورها به آزادی بوده‌اند. این در مورد جمهوری اسلامی نیز مصداق دارد که برای تحکیم دیکتاتوری خود بسیاری از کمونیست ها (فدائی، توده‌ یی، پیکاری، کومله، دمکرات و غیره) را کشته است.

ولی‌ برای ما آزادی های دمکراتیک شامل حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی، ایمنی‌ شغلی و تحصیل نیز می شود. بنابراین، برای ما آزادی های سیاسی پیوند ارگانیک با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.
مبارزه برای تحقق اهداف بالا همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است.

برای اطلاع ایشان باید بگوییم که ما برای “وظیفه عاجل” و “حّل تضاد اصلی‌” دو تعریف متفاوت داریم. “وظیفه عاجل” ما که شعار روز ما را شکل می دهد، «تشکیل جبهه واحد ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم “ولایت فقیه” است». ولی‌ مبارزه ما برای سعادت جامعه در اینجا متوقف نمی شود، بلکه تا حّل “تضاد میان کار و سرمایه” ادامه خواهد داشت. بنابراین پًل ارتباطی‌ بین “وظیفه عاجل” ما و “وظیفه سوسیالیستی” ما وجود دارد.

نصیحت ایشان به ما: ما باید برای توسعه کشور به راه سرمایه داری برویم

ایشان از ما می خواهد که واقع بین باشیم و از خواست خود برای پایین آمدن از اتوبوس سرمایه داری بگذریم و حتا از اعتراض به داخل شدن کشور به تار عنکبوتی “بازار تجارت آزاد جهانی” بگذریم و دلیل ایدولوژیک مبارزه با امپریالیسم را فدای منافع ملت نکنیم. چرا که امپریالیسم  همیشه به دنبال غارت نیست و ما هم نمی توانیم برای توسعه تا سرنگونی امپریالیسم صبر کنیم.

تا آنجا که به ما مربوط می شود، ما نه راه سرمایه داری را و نه پیوند به “بازار” جهان امپریالیستی را ناگزیر نمی دانیم. برای هر دوی آن ها آلترناتیوها و جانشین های روشنی مطرح کرده ایم.  ایشان چیزی در مورد این که به چه دلیل راه رشد سرمایه داری اجتناب ناپذیر است، نمی نویسد؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد؟ با انتخاب راه رشد سرمایه‌داری چطور می‌توان از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، ما مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی را ادامه خواهیم داد.
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد. می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. ما بر خلاف ادعای آقای آصفی مرحله انقلاب را سوسیالیستی نمي دانیم، بلکه آن را ملی و دموکراتیک می نامیم، که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله دارد. ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابر این بر خلاف ادعای آقای آصفی ما نه‌ تنها ضدّ برنامه بورژوازی ملی‌ برای تقویت تولید ملی‌ نیستیم، بلکه در این مرحله به شرط رعایت حقوق اساسی کارگران، پشتیبان این برنامه نیز هستیم.

نصیحت ایشان به ما: ما برای توسعه کشور نیاز به ورود “به بازار تجارت جهانی‌” داریم

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان ایران، به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود با تجربه های انقلابی، به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل نخواهد شد.

ورود شرکت های فراملیتی موجب سرمایه گذاری در صنایع بنیادی و سنگین نمی شود، بلکه بیش تر درآمدِ حاصل شده، نسیب شرکت های فراملیتی و بورژوازی بورکراتیک وابسته می شود. شرکت های فراملیتی با صدور سرمایه به جزیره های “بهشت مالیاتی” از دادن مالیات نیز پرهیز می کنند.
این کار موجب افزایش نابرابری و از بین بردن محیط زیست می شود، ولی فقر را از بین نمی برد. نابرابری اجتماعی موجب کسر مالیات و ضعف قدرت خرید لایه های پایینی جامعه می شود.
نتایج وارد شدن به بازار جهانی، خصوصی سازی بخش عمومی، پایین آوردن سطح دستمزد، لغو لایحه های پشتیبانی از صنایع و کشاورزی داخلی، لغو کنترل بر تجارت خارجی می شود.
شرکت های فراملیتی ها علاقه فراوان به وارد شدن به بازار کار ارزان بدون سنت جدی تشکلات کارگری قوی دارند. در آمد سالانه آن ها از درآمد سالانه بسیاری از کشورها بالاتر است. و به محض این که تهیه نیروی کار و انرژی ارزان مشکل شد آن ها چمدان ها را می بندند و به طمعه های جدیدی حمله ور می شوند.

ورود شرکت های فراملیتی حتا اگر به رشد اقتصادی بینجامد، موجب تقویت دموکراسی در کشور نمی شود. هیچ رابطه مستقیمی بین رشد اقتصادی و دموکراسی وجود ندارد. برعکس، بسیاری از کشور های جدید سرمایه داری رشد خود را با دیکتاتوری شروع کرده اند. ثانیا با نیرومند کردن اقتصادی یک گروه کوچک در کشورهایی نظیر کشورهای ما دموکراسی تضعیف می شود چرا که طبقات بالا از قدرت خود برای بالابردن نفوذ بیش تر سیاسی خود استفاده می کنند. این کار نه تنها به نفع دموکراسی نیست بلکه به ضرر آست.

بعضی ها فکر می کنند که ورود شرکت های فراملیتی موجب تقویت رقابت آزاد و بالا بردن کیفیت محصولات بورژوازی ملی‌ می شود. ولی‌ رقابت آزادی وجود ندارد، چرا که قدرتمندانِ شرکت های فراملیتی، دیگران را قبل از وارد شدن به رقابت اقتصادی خفه می کنند.
حتا کشورهای اروپایی با سنت طولانی دموکراسی و مبارزاتی زیر بار این شرکت ها دارند داغون می شوند. در صورت اجراي کامل برنامه TTIPاین کشورها مجبور می‌شوند که در مقابل این شرکت ها زانو بزنند و منافع ملی را فدای بلندپروازی های این شرکت ها بکنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فراملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است. این کار نه تنها موجب توسعه نیست که ترمز توسعه است.

اصلاً این دلیل که تنها راه مبارزه با فقر جهانی، رشد اقتصادی مستمر است، درست نیست. اگر قرار بر این باشد که فقر را در جهان با رشد اقتصادی از بین برد، باید سطح تولید کل جهان ۱۲ برابر فعلی شود که این کار نه از لحاظ تهیه انرژی لازم و نه برای حفظ محیط زیست امکان پذیر است. این را کسانی به ما یاد داده اند که مایل نیستند که ما صحبتی در باره ی توزیع وتقسیم عادلانه ثروت و منابع جهان بکنیم. رشد اقتصادی که بر پایه ضربه زدن به محیط زیست و خالی کردن انبار انرژی کشور باشد، در دراز مدت ضررآور و عليه تداوم زندگي گونه انساني و حيات به طور كلي بر روي زمين است.

با این وجود، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. ما حتا مخالف ارتباط با “بازار جهانی” نیستیم. برای این کار معتقد به پیش شرط های زیر هستیم که جمهوری اسلامی از آن عاری است.
این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.
هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که آقای آصفی هم در این مورد هم عقیده ما هستند.

نصیحت ایشان به ما: جناح رفسنجانی‌- روحانی تامین کننده منافع ملی‌ ما هست

این طور تلقین می شود که ما چاره دیگری جز انتخاب یک جناح از میان جناحان مختلف رژیم نداریم. ایشان صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که رژیم آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. تقلیل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد به هیچ وجه به نفع جنبش آزادیخواهی نیست. بلکه نتیجه یی جز بی اعتقادی به نیروی مردمی و بی‌ عملی نخواهد داشت.

ایشان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، ما را به ادامه دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق دفاع از یک جناح رژیم تشویق می کنند.

بدون آن که در نظر بگیرد که همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سوبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزد“ عادلانه برای که و چیست؟؟؟!!

ایشان ارتباط تنگاتنگ بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی را نمی‌بیند
اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است. طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که این همکاری موجب تقویت بورژوازی ملی شود تصوری است به غایت غیر واقعی که با آنچه در جهان کنونی می گذرد اصلا همخوانی ندارد.

امید بستن به این که ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

رژیم این طور تبلیغ می کنند که تنها آلترناتیوی که برای “تجارت آزاد جهانی” وجود دارد، ریاضت کشی‌است. ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.
بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌، قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.
سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟

به همین خاطر بورژوازیِ ملیِ‌ که علاقه به تولید صنعتی دارد، متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است. جمهوری اسلامی دشمن واقعی بورژوازی ملی‌ است.

نتیجه

تحلیل آقای آصفی از “چپ ها” سطحی است.
ایشان در نهایت نه تنها مبارزه برای آزادی های سیاسی را در پیوند با اعتراضات اقتصادی نمی بیند، بلکه اعتراضات اقتصادی را بر ضرر توسعه سیاسی می داند.
بدلیل چند قطبی بودن جهان، راه رشد سرمایه داری برای کشور ما اجتناب ناپذیر نیست.
ورود به “بازار آزاد تجارت جهانی‌” در صورتی‌ منافع ملی‌ ما را تامین می‌کند که شامل شرایط ویژه‌ای باشد که نظام جمهوری اسلامی از آن بر خوردار نیست.
توسعه سیاسی و رشد اقتصادی با هم در ارتباط مستقیم نیستند.
رشد اقتصادی به طور خودکار به توسعه اجتماعی و عدالت اجتماعی نمی‌‌انجامد.
جناح رفسنجانی‌- روحانی نه تنها تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست، بلکه به خاطر خاستگاه طبقاتی خود که سرمایه دارای تجاری و سرمایه دارای دیوانسالاری و اداری است، خواستار تبدیل ما به یک کشور نو مستعمره است که نابود کننده بورژوازی ملی‌ است که آقای آصفی طرفدار آن هست.




باور کنم که دل، روزی نمی تپـد؟ دو بال پرواز انديشه!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٧ (١٢ خرداد)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك
پيوند سياوش كسرائي و حزب توده ها به روايت رفيق عزيز سيامك

 

کالبدشکافی شعر “باورِ” کسرایی توسط رفیق عاصمی بر حسب تحلیل دیالکتیکی را باید مانند توصیف رودی خروشان دانست که می خواهد کیفیت دریا را به ما نشان بدهد. این تحلیل نشان می دهد که نه این شعر تصادفی است و نه افکار شاعر آن. هر دوی آن ها ریشه سترگی در فرهنگی پرسبز و حاصلخیز دارد. شعر کسرایی بازتابِ متبلورِ خرد جمعی ای است به زبان او. انعکاس تاریخ تکاملی جانداران روی زمین است به روایت او. داستانی است از خودگذشتگی “فرد” برای شکوفایی “جمع”. حماسه ای است از “قطره قطره مردن تا شب جمع را به سحر آوردن”. باوری است دیالکتیکی به تبدیل شدن “ذرّه ذرّه گرمی ما” به “خورشید“
زبان و اندیشه کسرایی دو بال پرواز شعر اوست. اگر اندیشه اش را از آن جدا کنی، به پرنده بال شکسته ای می ماند که او را توان پرواز نیست. شعر کسرایی جدا از حزبش، به “درخت” بدون شاخ و برگی می ماند که به سختی نفس می‌کشد. آخر چطور می توان “آرش” را از تاریخ حزب توده ایران جدا کرد؟ آخر چگونه می توان “درخت” را بدون عشق کسرایی به حزب زحمتکشان درک کرد؟ جدا کردن این تاریخ از شعر کسرایی، جدا کردن اندیشه است از زبان، کاری است به غایت نادرست و نابجا که شعر او را تبدیل می‌کند به شکلی شاید زیبا، ولی‌ بدون محتوا.

متاسفانه عادت بدی، مانند آفت سمجی، به جان روشنفکران ما افتاده است. می خواهند اندیشمندان فرهنگی جامعه را از چشمه جوشان الهام آن ها جدا سازند. بدبختانه بخشی از رفقای ” چپ” نیز در این دام رژیم و نئولیبرال ها افتاده اند. اگر ما تاریخ این اندیشمندان و مبارزان را از خاستگاه ایدئولوژیک و طبقاتی آن ها جدا کنیم، دگر برای تاریخ جنبش کارگری چه می ماند؟ اگر ما حیدر عمواوغلی، ارانی، روزبه، کتیرایی، جزنی، گلسرخی، تیزابی، مهرگان و لطفی و بسیاران دیگر را بدلایل مختلف از جنبش سوسیالیستی و کارگری کشور جدا کنیم، دگر از این جنبش چه باقی‌ است؟
رژیم و نئولیبرال ها با زیرکی و با علم به دیالکتیک نقش شخصیت ها در تاریخ، با لجن آلود کردن این شخصیت ها، تاریخ جنبش کارگری و زحمتکشان ما را زیر سؤال می برند!

با معرفی کردن اندیشمندان و مبارزان ما به عنوان ناراضیِ درون حزبی، تروریست خونسرد کودک کش، آرمان گراي رمانتیک، جزم گراي خشک اندیش و غیره، عملا تاریخ و وجود کنونی جنبش سوسیالیستی را در میهن ما نفی می کنند. و بعضی از رفقای خوش نیت و خیراندیش ما متوجه این دام نیستند. نتیجه منطقی این جداسازی، نوشتن تاریخ مبارزات آزادیبخش و عدالت گرا به پای نیروهای بورژوازی است! و این کار قلب آشکار حقایق تاریخی است.

این حقیقتی است غیر قابل انکار که کسرایی در دوره کوتاهی از تاریخ حزب با بخشی از رهبری آن وقت حزب اختلافاتی داشته است. آیا این اختلاف که بعد از قلع و قمع کردن رهبری و کادرهای درجه اول و دوم حزب توسط رژیم اتفاق افتاده است و تحلیل این کشتار دسته جمعی نیز بخشی از این اختلاف را تشکیل می دهد، به معنای نفی گذشته تاریخی کسرایی است؟

شاعری که دیالکتیک را به زبان مردم پیوند داده است، آیا خود از دیالکتیک “فراز/نشیب“  آگاه نیست؟ آیا او دیالکتیک ” تضاد/وحدت” را نمی شناسد؟ آیا او نمی داند که از ریشه “کهنِ” گل به ظاهر خفته، با آمدن بهار،  شکوفه “نو” می روید؟

آیا ”شبان امید“، به این سادگی، در نبرد بین “خوبی” و “شر” میدان را برای “شر” خالی می کند؟ آیا خود او به ما نگفته است که
“ذرّه ذرّه گرمی خاموش وار ما، یک روز بی گُمان، سر می زند به جایی و خورشید می شود“!

 

سيامك




وجه تمایز روشنفکر مارکسیستِ مدافعِ طبقه کارگر با روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی فلسفه ماركسيستي با زبانِ ساده ي مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٣ ( ارديبهشت27)

واژه راهنما: تئوريك. آموزشي

مسائل پیچیده را با زبانِ ساده ي نزدیک به زبان مردم توضیح بدهیم. فلسفه مارکسیستی، فلسفه تغییر پدیده ها در راستای منافع زحمتکشان و نجات بشریت است.

از: سيامك

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات رفیق عاصمی در مورد “دیالکتیک مشخص” خوانده شود.

اغلب افراد خوش نیت غیر مارکسیست وقت خواندن مقالات مارکسیست ها، از ما به خاطر دو مسئله گله مند هستند:
١-  چرا فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل و سخت است؟

٢–  چرا مارکسیست ها همیشه خود را در همه مورد حق بجانب می دانند؟

این نوشته سعی می کند تا به دو ادعای بالا جواب بدهد.

١- چرا فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل و سخت است؟

واقیعت این است که فهمیدن مقالات مارکسیست ها مشکل نیست. اگر مشکلی احساس می شود، ریشه در جای دیگر دارد.
مشکل در این است که خبرنگاران و تحلیل گران بورژواری مغز ما را به خواندن روایات سهل و قابل حس عادت داده اند. ولی مارکسیست ها بر اساس دیالکتیک مارکسیستی نمی توانند به این گونه روایات که اساس آن توصیف حسی و سطحی پدیده هاست قانع باشند. بطور مثال اگر مارکس مثلِ اقتصاددانان بورژوازی به توصیف قابل حس و مشاهده “عرضه و تقاضا” در اقتصاد سرمایه داری بسنده می کرد، هیچوقت به کنه تئوری”ارزش اضافی” پی نمی برد و بجای تحلیل هزاران صفحه ای پدیده ها، به توصیف چند صفحه ای آنچه قابل مشاهده بود، قانع می شد.

همان طور که اگر علم فیزیک به توصیف تجربیات حسی روزانه بشر قناعت می کرد، ما هیچ وقت شاخه ای به اسم کوانتا فیزیک (quantum physics) که فقط با محاسبات ریاضی و آزمایشات پیچیده می توان صحت آن را ثابت کرد، نداشته ایم.

در تحلیل اقتصاد سرمایه داری، مارکس مانند هر دانشمند، با وسواس، ولی‌ با اسلوب دیالکتیکی خود به تحلیل موضوع مورد مطالعه خود می پردازد. مارکس کارعلمی خود را در این می دانست که با استفاده از اسلوب دیالکتیک، با مطالعه ظاهر پدیده ها، همچون جراحی ماهر کالبد آن ها را بشکافت و بدین طریق باطن و راز درونی آن ها را آشکار کند.

بخاطر همین، ما وقتی به تحلیل شرایط روز ایران می پردازیم، نمی توانیم به توصیف قابلِ حس و مشاهده و سطحی پدیده ها قناعت کنیم. (١) دیالکتیک مارکسیستی به ما مي آموزد که باید از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص شروع کنیم. ولی برای تکمیل این تحلیل باید به تاریخ و گذشته پدیده ها بنگریم، چرا که فهم درست این پدیده ها بر حسب دیالکتیک با کاوش آن ها در بستر تاریخی، اجتماعی و تکاملی آن ارتباط دارد. بازهم کار ما در اینجا نمی تواند خاتمه یابد، چرا که تمام زحمات ما بیهوده است اگر ما تصویری از آینده ترسیم نکنیم. یعنی باید نشان دهیم که در صورت ادامه روند کنونی، آینده کشور را چگونه می بینیم؟ علاوه بر این، باید نشان دهیم که ناگزیر به ادامه روند كنوني در ايران نیستیم و باید یک آلترناتیو روشن را به صورت علمی برای خواننده محتمل و قابل درک کنیم. باید نشان دهیم که شرایط جهانی و داخلی به آن مرحله مناسب رسیده است که ما بتوانیم با کمک عوامل ذهنی، از جمله سازماندهی و تشکل طبقه کارگر، امکان بالقوه را به واقعیتی بالفعل تبدیل کنیم.

موفقیت ما در این کار ارتباط مستقیم به تسلط ما بر اسلوب دیالکتیکی دارد. وقتی‌ از شرایط روز کشور صحبت می‌کنیم، باید با مطالعه شکل برونی پدیده‌ها، مضمون آن ها را تحلیل کنیم. ما باید با توصیف ‌ساختمان ظاهری و نحوه تشکل این پدیده، ارتباط متقابل آن ها و راز درونی آن ها را افشا کنیم. باید راه تحلیل درست را با دیدن اشکال مختلف سیستم های مذهبی‌، قضائی، حقوقی و دولتی گم نکنیم و با تحلیل مناسبات تولیدی، سمتگیری اقتصادی و طبقاتی ماهیتِ واقعی‌ شرایط کشور را افشا کنیم. باید با علم به این که مضمون می تواند در شرایط متفاوت زمان و مکان به اشکال مختلف ظاهر شود، بتوانیم جهت عمده و پایدار آن را به عنوان ماهیت واقعی این پدیده ها برای خواننده آشکار کنیم.

همزمان با آن که یک پدیده را به صورت منحصر بفرد با تمام خصلت ها و خصایص موجود آن بررسی می کنیم، باید به طور موازی به خواص مشترک آن با پدیده های مشابه در پهنه جغرافیا و تاریخ نیز اشاره کنیم، تا با برجسته کردن خاصیت های مشترک و ماهوی، عمومیت ذاتی این پدیده های منفرد را نشان بدهیم. باید نشان بدهیم که هر چند که رشد سرمایه داری در ایران خصلت های ویژه خود را دارد، ولی‌ همان نظام سرمایه داری است که ما با اشکال مختلف در تاریخ و جغرافیا جهان می بینیم. علاوه بر آن باید مواظب باشیم که در جزییات غرق نشویم و اجزأ را در کلیت آن ببینیم و نشان دهیم که کل فقط از جمع ریاضی اجزأ آن تشکیل نمی شود، بلکه دارای کیفیت بسیار متفاوت از تک تک اجزأ آن است.

مجموعه این شیوه همان است که نگارنده آن را رابطه مدام بین توصیف وضعیت مشخص و انتزاع مجرد پدیده ها می نامد. این شیوه دیالکتیکی به ما کمک می کند تا به توصیف اشکال ظاهری و روبنای یک پدیده به اتکاي ارقام و ارایه فاکت های گوناگون قتاعت نکنیم و با توجه به خصوصیات منحصر بفرد، عمومیت این پدیده را با پدیده های مشابه از یاد نبریم و با مطالعه کلیت آن، در اجزأ غرق نشویم.

اسلوب دیالکتیکی تحلیل پدیده ها، مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. یعنی به ما نشان می دهد که سرمایه داری با وجود سازماندهی خود در اشکال مختلف از دیکتاتوری ولایی تا دموکراسی اروپایی، ماهیت همانند دارد. این ماهیت یکسان می تواند بر حسب شرایط زمانی و مکانی شکل های برونی متفاوت به خود بگیرد. مثلا کشورهای سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی که زمانی بخاطر توازن داخلی و خارجی قوا بنفع طرفداران سوسیالیسم، مجبور بودند به زحمتکشان خود امتیازاتی بدهند و به دولت های خود شکل سوسیال دموکراسی بدهند، با تغییر این توازن، با حفظ ماهیت گذشته، شکل نئولیبرالی به دولت های خود می دهند. و یا تعویض آقای احمدی نژاد با آقای روحانی تغییری در ماهیت سرمایه داری نظام نمی دهد.

و یا وقتی بعضی ها از بعضی از اجزأ نظام جمهوری اسلامی بطورغلو آمیز به وجد می آیند، ما یادآور می شویم که خصلت های اجزأ به طور اساسی با کل آن وابسته است. و جمهوری اسلامی در کل آن یک نظام سرمایه داری با شکل ظاهری واپسگرای ولایی است، اگر چه در این جا و آن جا به طور موقت و گذرا، اجزأ متفاوت و متمایز به چشم بخورد.

و این مسلم است که توجه و به کاربری تمام نکات بالا در یک تحلیل همه جانبه مارکسیستی از شرایط موجود می تواند درک آنرا برای خوانندگان نا آشنا یا کم آشنا با اسلوب دیالکتیک مشکل ‌کند.

٢- چرا مارکسیست ها همیشه خود را در همه مورد حق بجانب می دانند؟

جواب به سوال دوم اینست که تحلیل مارکسیست ها از شرایط، با کاربرد اسلوب علمیِ دیالکتیکِ مارکسیستی همه جانبه تر است، چرا که با توصیف شکل ظاهری پدیده ها راضی نمی شود و با شیوه علمی، راز نهفته درونی و ماهیت واقعی این پدیده ها را افشا می کند. آیا این کار از عهده کس دیگری جز مارکسیست ها بر می آید؟ جواب مثبت است، چرا که دیالکتیک مارکسیستی مانند هر علم دیگری قابل یادگیری و استفاده عملی است. اگر غیر مارکسیست ها علاقه ای به بهره گیری از این اسلوب ندارند، این به خاطر کند ذهنی آن ها در یادگیری اسلوب دیالکتیک نیست، بلکه به خاطر خاستگاه طبقاتی آن هاست. آن ها علاقه ای به تحلیل ماهوی پدیده های اقتصادی و اجتماعی برای تغییر آن ها در راه سعادت بشر ندارند و به تغییر شکل ظاهری آن ها راضی‌ هستند.

ولی‌ خاستگاه طبقاتی طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری حکم می کند که آن ها تنها به تغییر شکل استعمار و استثمار راضی نمی شوند و به دنبال آنند که ماهیت این پدیده ها را بطور بنیادین و دايمی تغییر دهند. آن ها در روند مبارزه با استعمار و استثمار پی گیرتر و مستمرتر و مصمم تر از دیگران عمل می کنند، چرا که در این نبرد، چیزی به جز زنجیر اسارت از دست نمی دهند. و اگر می خواهند در این نبرد پیروز شوند، تسلط بر اسلوب دیالکتیک نه تنها لازم، بلکه ضروری است. این تسلط عامل ذهنی است که شانس این پیروزی را زیاد و محتمل می کند.
با کاربرد اسلوب دیالکتیک، تضاد اصلی و بنیادی یک فرماسیون بدون توجه به اشکال مختلف ظاهری آن، برای آن ها روشن می شود. با علم به این تضاد اصلی‌ آن ها می توانند تمام نیروی خود را برای حل آن به کار ببرند. هر چند که مبارزه برای حل تضادهای دیگر به عنوان زیر مجموعه این تضاد اصلی مهم است. آن ها به همین دلیل با توجه به اهمیتِ مبارزه برای آزادی های دموکراتیک، در این نقطه متوقف نمی شوند و مبارزه را تا برقراری سوسیالیسم که حل کننده تضاد اصلی ”کار و سرمایه” است، ادامه می دهند.

حق بجانبی مارکسیست ها در این است که تنها طبقات زحمتکش نشان داده اند که در راه تامین منافع ملی حتا حاضرند از منافع کوتاه و میان مدت خود بگذرند. به خاطر همین پیگیری و استمرار در مبارزه است که استقلال سیاسی حزب طبقه کارگر مهم است. تجربه به ما نشان می دهد که احزاب کارگری که به خاطر اتحاد بر علیه دیکتاتوری و یا مبارزه متحد ضد امپریالیستی از خط مستقل حزب طبقه کارگر صرف نظر کرده و یا کوتاه آمده اند، ممکن است که در کوتاه مدت به این جنبش ها کمک کرده باشند، ولی در دراز مدت نفوذ سیاسی خود را برای تعمیق این جنبش ها و جهت گیری سوسیالیستی آن تضعیف کرده اند. درس گیری از تجارب کمونیست های مصری در زمان ناصر و کمونیست های ونزوئلایی در دوران چاوز در دو قطب مختلف برای ما لازم است.

نتیـجه:
فهم مقالات مارکسیست ها به خاطر عمق آن و بهره گیری از شیوه دیالکتیک می تواند برای خواننده مشکل باشد، ولی این مشکل به خاطر عادت خواننده به تحلیل های سطحی متداول است. اما ما با استفاده از علم انتقال دانش می توانیم از برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، پرگویی، کلی گویی، گنده گویی، حرف های قلمبه و سلمبه و غلو گویی پرهیز کنیم و همانطور که رفقای جانباخته توده ای ما ( طبری، جوانشیر، نیک آیین و دیگران) با موفقیت به ما نشان دادند، مسائل پیچیده را تا حد امکان با زبان ساده نزدیک به زبان مردم توضیح بدهیم.

دقیقا به خاطر استفاده از اسلوب دیالکتیک مارکسیستی، تحلیل مارکسیست ها همه جانبه تر است. ولی روشنفکران خرده بورژوازی و بورژوازی به خاطر خاستگاه طبقاتی خود علاقه ای به تحلیل ماهوی پدیده ها و افشا راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها برای تغییر آن در راه سعادت بشر ندارند.

یادمان باشد که تنها فلسفه مارکسیستی، فلسفه تغییر پدیده ها در راستای منافع زحمتکشان و نجات بشریت است.

سیامک

اضافه شد: روشنگريِ انتقادگونه ي رفيق عزيز سيامك، بجا و محقانه است! موجز و سهل نگاشتن كه مشخصه آموزگاران حزبيِ نام برده توسط رفيق سيامك است كه نام بسياري ديگر را هم مي توان به آن اضافه نمود، يكي از توانايي هاي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران است. سهل نگاري و به زبان توده ها سخن گفتن، و در عين حال زبان علمي ماركسيستي- توده اي را به كار بردن، آن سلاح برّايي است كه توانست در چند صبحاحي كه امكان فعاليت علني و نيمه علني در ايران پس از انقلاب بهمن وجود داشت، آن چنان موثر واقع شود كه فعاليت روشنگرانه حزب توده ها به خطر عمده براي ارتجاع داخلي و خارجي بدل گردد. يكي از عللِ يورشِ ددمنشانه ارتجاع را به حزب توده ايران بايد اين توانايي آن دانست. هدف آن حذف اين توانايي است.

آنچه به سرنوشت نگارنده باز مي گردد كه بايد با تهي دستي ادبي، در تنهايي بنويسد، و در شرايط برخورد كينه توزانه رفقاي مسئول حزب توده ايران حتي از امكان تبادل نظر فرهنگي- ادبي با حزبش محروم باشد، لااقل اين نكته مثبت را دارا است كه در درازاي زمان، در جهت توضيح نظر خود، گام هايي بردارد.

مدت ها مقاله ها را پيش از انتشار براي دبيرخانه حزب ارسال داشته ام، با تمنا براي ابرازنظر. هيچ گاه پاسخي دريافت نكردم. از جمله در ارتباط با مقاله اخير ”نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك“. تمناي من پيش از انتشار مقاله در توده اي ها از مسئولان حزبي آن بود كه رفيق نويسنده مقاله كارگري، به تبادل نظر با من در باره نكته هاي طرح شده در مقاله بپردازد، پيش از آن كه مقاله انتشار يابد! سكوت پرسش برانگيزي؟ اين طور نيست؟! اما نبرد ادامه دارد!

به قول زنده ياد سياوش كسرائي، اين شاعر توده اي در شعرش ”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“، «پل مي كشد به ساحل آينده شعر من، تا رهروان، سرِ خوشي از آن گذر كنند، پيغام من، به بوسه ي لب ها و دست ها، پرواز مي كند. باشد كه عاشقان، به چنين پيك آشتي، يك ره نظر كنند. … اين ذرّه ذرّه گرمي خاموش وار ما، يك روز بي گُمان، سر مي زند به جايي و خوشيد مي شود. …»

فرهاد

بررسي ديالكتيكي اين شعر زنده ياد رفيق سياوش كسرائي، عضو كميته مركزي حزب توده ايران در مقاله اي در ”تبعيدگاه“ «مقال هاي وارده» در اخبار روز انتشار يافت. بررسيِ ناتمامي كه تكميل خواهد شد.

١- دريچه حسي شناخت از پديده ها، دريچه نخست و از نظر انسان شناسي (آنتروپولوژي) ارثيه ي دوران هستي جانوري انسان همو زاپينس است.