به عبث خواستند انديشه اش را بگيرند! «بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد»!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٠ (١٠ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

به مناسبت سالگردِ به ابديت پيوستن احسان طبري

 

در درازنای تاریخ کم نبوده اند مبارزانی که جان، این گوهرِ یکتا و جوهرِ زندگی را در راه آزادی و برابری از دست داده اند. آنچه طبری را در این میان از دیگران جدا می کند، تنها از برای دانش گسترده او در پهنه جهان و زمان نیست، بلکه بیش تر از آنست که ستمگران و ریاکاران روزگار نه تنها جان او، بلکه به عبث خواستند اندیشه اش را نیز از او بگیرند.

آن ها با شکنجه و آزار می خواستند او را تا اندازه یک طلبه تهی مغز پایین بیاورند. بدون آنکه بدانند «ﺑﺮ ﻣﺮداب ﺗﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻣﻰ رويد»! (احسان طبري، شعر زندان)
طبری از پندار و اندیشه خود زیاد گفته است. ولی سخن چندانی در باره رفتار و کردار خود نگفته است. می خواست دیگران با دیدن کنش و واکنش او در زندگی، خود به داوری بنشینند. برای آن هایی که با او از نزدیک آشنا نبوده اند و نشست و برخاست همیشگی نداشته اند، چاره ای جز کاوش نوشته های او نیست.
برای آگاهی از منش و کردار این بزرگ مرد باید جان مایه او را شکافت، باید ردپای تراوش قطرات اندیشه او را بروی جاده سفید کاغذ موشکافی کرد. او میهن را چه می دانست؟ مذهب و واپسگرایی را چگونه می دید؟ چگونه انسانی را می پسندید؟

نگارنده بر آنست که با چینه بندی گوشه هایِ گوناگون نوشته هایِ خود این آموزگار رنجبران، چهره واقعی او را برای دگران نمایان کند. ما این را پس از تلاش گزمگان برای غبارآلود کردن چهره درخشان  او، نه تنها به او، بل به همه ی اردوگاه کار و مبارزان آینده و گذشته اش بدهکاریم. تردیدی نیست که او در زندگی پر بار خود بیش خواند،  بسیار می دانست و فراوان نوشت. ولی کوشش ما بر آن است، تا نظراتی را برجسته کنیم که «شب پرستان» کوشیدند وارانه جلوه دهند.

طبری میهن دوستی دلباخته بود. ولی این میهن دوستی با مردم دوستی آمیخته بود و دلش همیشه برای رنجبران، تهی دستان و نفرین شدگان این سرزمین می طپید. او به روشنی می گفت که «این سرزمین ثروت خیز به علت نظامات اجتماعی ظالمانه …، نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند، نمی داشت». او به گذشته ایران فخر می فروشید، ولی هرگز به دام شونیزم فارس نیافتاد. ردپای ستم شاهان خودکامه و پرخاشگر را بر مردمان دیگر می دید و می دانست: «اگر ما… از اقوام دیگر تجاوز و ستم دیدیم، به نوبه خود از شرکت در ستم و تجاوز به اقوام دیگر نیز مبری نیستم». و با شمشیر قلم، قلب لایه های بالایی را نشانه می گرفت و می گفت: «گناه از مردم نیست، گناه از قشر فوقانی است که آزمندانه خواستار حفظ امتیازات خود بود».

 

از آن جا که گزمگان به عبث کوشیدند تا طبری را یک خشک مغز مسلمانی بنمایند که «اندیشه اش از پر مگس نیز» کوتاه تر است، جا دارد که گریزی به نوشته های او در باره مذهب بزنیم .او نه تنها اسلام را نجات بخش ایران نمی دانست، بل «روایان عرب [را که] با روش خشن خود، کشتار جمعی به ویژه کشتار سرشناسانِ» کشور را در بند کشیدند، دشمنی داشت و خوشحال بود که «به تدریج ایرانیان […] که با مقاومت کمی تسلیم شده بودند، به مقاومت بسیار» پرداختند.

او «مقولات مذهب [را] انعکاس پندار آمیز مقولات واقعیت» می دانست و بر این بود که «کهنه دین و هيئت حاکمه مورد حمایت آن ها»، از دین «برای لگام زدن بر مردم» بهره می گیرند. او از خود می دانست، تا جوهر دوگونه ی دین را با آشکاریِ «آیات متناقض […] [که] با هیچ سریشی نمیشد به هم چسباند»، نشان دهد.

او فلسفه وجودی بهشت و دوزخ را به چالش می کشد و با زبان خیام می گوید: «با برگزیدن می و عشق همان کار می کنیم که سر انجام نصیب ما خواهد شد». او از این که «ایرانیان از پارینه شراب نوش بوده اند» و از این که با اینکه «نهی اسلام آن ها را خشمگین ساخت»، ولی آن ها راه های زمینی بودن خود را پیدا کردند و «کمتر به تبعیت» دست زدند، خوشنود است. نماز و روزه را آداب و رسوم ظاهری و پوچ» می داند و با زبان بسطامی آن را «جز ایستادگی تن و… گرسنگی شکم» نمی داند. و همیشه «به زهرخند استهزا به خرافات دین و عصبه مذهبی» نگریسته است.

 

طبری به جز جسته و گریخته در شعرهایش، چیزی در باره خود ننوشته است، ولی در لابلای نوشته های بیشمارش می توان دریافت که چگونه اخلاقی را پربار و برتر می شمرد. حافظ را بخاطر «بی نیازیش، فروتنی حقیقی و صمیمانه اش، امید و خوش بینی پایان ناپذیرش، مهربانی و کرامت بی دریغ»، نه تنها متفکر و هنرمند، بلکه یک انسان بزرگوار و دوست داشتنی می دانست.

او دلیری و بی پروایی را ستایش می کند و از اینکه «رنج های درون، ناصر [خسرو] را خرد نمی کند» و «وی تا آخرین دم مبارزیست امیدوار»، خشنود است. و همچنین دفاع از دانش را در دوران دانش ستیزی برجسته می کند و زكرياي رازی را برای «دفاع از علم و ماتریالیسم… در عصری خشن و جاهل» می ستاید. ولی انسان ترسو را ننگ تاریخ نمی داند و پیشنهاد می کند که این گونه انسان ها «در شرایط دشوار ارتجاعی که انقلابی با تعقیب و زندان و شکنجه و محکومیت و مرگ سر و کار دارد، پای در جاده فعالیت انقلابی نگذارد» و یا اگر «حس میکند که از عهده پیکار مقدس و رنجبار انقلابی بر نمی آید»، «خود را کنار بکشد».
اما این را هم خوب می داند که تنها اراده مبارزه کافی نیست و «شب پرستان»، «اگر مشاهده کنند که کسی متوجه طلب حق است»، «او را استهزا و تحقیر میکنند». او می داند که در «خرد، اندوه بسیار است» و در سراسر گیتی «خردمندی نیابی شادمانه». او می داند که روشن اندیشان همواره با واپسگرایان در نبرد بوده اند و «خطر سهمگینی […] از جانب ارتجاع عصر متوجه» آنان بود و بسیاری از آنان «بنا بر اصرار روحانیون» کشته شدند.

او می داند، هنگامی که «ﺁواى هزاران ﭼﻤﻦ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ در زوزﻩ وﺣﺸﺖ زاى  ﺟﻼدان»، گاهی آدمی زیر شکنجه و آزار ناگزیر می شود که «از جبین، گره خشم را بگشاید». چرا که «شب ﺗﻴﺮﻩ اﺳﺖ، ﺳﻜﻮت ﭼﻴﺮﻩ  اﺳﺖ» و همیشه «درِ اختیار بر آدمی گشوده نيست». زمانه «پر از تعصب و جهل خرافی»، «نمایندگان موج نیرومند حریت فکری» را «به سالوسی وا میدارد» و آن ها را وادار می کند «به نحوی با محیط سازش کنند». انسان را وا می دارند تا در یک جایی «ایات قران را تلاوت»، «ولی در محفلی دیگر دردی کِشی» کند.
او از ما می خواهد در داوری، دادگر باشیم و تنها با سنجش یک رفتار، به داوری انسان هایی که کردارشان «وجدان تابناکشان را از ننگ این دعاوی دروغین میزداید»، ننشینیم.  او می گوید، گر چه گاهی روشن اندیشی‌ «وظیفه خوارِ زورمندان عصر» مي شود، ولی «طبع نازک و روح عدالت پرستش از این دغلان زورگو بیزار» است و «اﮔﺮ روزى از ﺗﺒﻌﻴﺪ اﻧﺪﻳﺸﻪ  ﺑﺎزﮔﺮدد»، چون ديگر «هوشمندان جهان به زهرخند استهزا» به آن ها می نگرد.
«بجاست که در این دوران ما به» جانِ «روشنی درود بفرستیم» که کلامش «در نیمه شب تاریخ، علی رغم زوزه خشم خفاشان ظلمت پرست، با تلالو حقایق» مي درخشد.

منابع در اين نوشتار: برخی بررسی‌ها درباره جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران و ﺷﻌﺮهاﯼ زﻧﺪان.

شعرهاي زندان نگاه شود به توده اي ها www.tudehia.com




مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب! درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٨ (٦ ارديبهشت) 

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

مسير ملي- دموكراتيك جايگزين براي سرمايه داري. نپِ روسي و نپِ چيني. مشكلات چين. جهان يك قطبي نيست. رهبري طبقه كارگر در مسير ملي- دموكراتيك ضروري است. سلامت طبقاتی حزبِ طبقه كارگر. مبارزه با تفكرات خرده بورژوازي در حزب. خرد جمعی و انتقاد سازنده جايگزين شايسته.

 

از: سيامك

این مقاله باید در ارتباط با سلسله مقالات روشنگرانه رفیق عاصمی در مورد ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب خوانده شود. در این حال سعی شده که به بعضی از سوالات مطرح شده جواب داده شود.

مقدمه
همانطور که رفیق عاصمی توضیح داده اند (1)، نه تنها انتخاب راه رشد سرمایه داری به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نیست، بلکه در صورت تحقق این عمل، اتفاق دیگری به جز ادامه راه در مسیر مخرب و ناقص سرمایه داری کنونی نمی افتاد.

امید بعضی دوستان این است که با ورود کشور به “تجارت آزاد جهانی” ایران به کره جنوبی خاورمیانه تبدیل شود. بدون وارد شدن به این که کره جنوبی با چه مشکلات بزرگ اجتماعی درگیر است و حاصلات رشد اقتصادی متعدد در این کشور به جیب چه کسانی رفته است، باید بگویم که ایران به دلایل مختلفی نمی تواند کره جنوبی شود. علاوه بر وجود نیروی کار ارزان، کره جنوبی به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی خود، به کره جنوبی کنونی تبدیل شد. در دوران جنگ سرد امپریالیست ها به این نتجه رسیده بودند که برای جلوگیری از رشد افکار سوسیالیستی، کره جنوبی را همراه با ژاپن به ویترین سرمایه داری شرق دور تبدیل کنند، همان طور که به آلمان غربی بعد از جنگ برای تحصل این جایگاه در اروپا کمک کرده اند. همچنین باید ذکر کرد که سرمایه گذاری گسترده علاوه بر چشمداشت بهره سریع و زیاد، احتیاج به یک حاکمیت کم و بیش یکدست و کم و بیش سرسپرده دارد که در مورد ایران صادق نیست.
علاوه بر آن ايران با سابقه تاريخي و همچنين با تجربه هاي انقلابي متعدد كه در آن انقلاب بهمنِ ٥٧ مردم ميهن ما جايگاهي تاريخي و نقشي بزرگ در خاورميانه و جهان ايفا كرده است كه حتي سردمداران امپرياليستي نيز نمي توان بر آن چشم بپوشند.

بنابر این با وجود منابع طبیعی و نیروی کار ارزان، ایران به دلایل ذکر شده به کره جنوبی تبدیل نمی شود، بلکه در نهایت و در بهترین حالت اگر وارد شدن به “تجارت آزاد جهانی” را انتخاب کند، به ترکیه کنونی تبدیل شود که متاسفانه آرزوی بسیاری از دوستان نیز هست. اين دوستان كه مي پندارند مي توان به رشد اقتصادي تركيه چشم داشت، چشم بر كليت واقعيت در اين كشور مي بندند. اين دوستان نقش ضد مردمي و ارتجاعي حاكميت سرمايه داري كنوني را در تركيه از مد نظر دور مي دارند كه با برنامه سركوب آزادي و حقوق مردم و خلق هاي اين كشور، و همچنين برقراري جو مذهب ارتجاعي بر تركيه، كمك به داعش و همكاري نزديك با عربستان و ديگر شيخ نشينان ارتجاعي، به عنصر مجري برنامه امپرياليسم آمريكا براي نقشه خاور ميانه بزرگ بدل شده است كه يكي از آماج هاي آن، نابودي استقلال و تماميت ارضي ايران است.

با وجود عدم اعتماد ما به نیت های “تجارت آزاد جهانی”، ما بر این عقیده نیستیم که انزوا سیاسی و اقتصادی و کناره گیری از معاملات و معادلات روزمره جهانی به نفع ماست. کسانی که به زبان ما این طور تبلیغ می کنند، یا حرف ما را نفهمیده اند و یا آن را تحریف می کنند.

اگر راه رشد سرمایه داری برای کشور ما مسیر درستی نیست و در این حال کناره گیری از  “تجارت آزاد جهانی“ به نفع ما نیست، پس چاره چیست؟
انقلاب ملی- دموکراتیک

در این جاست که ما برای بهره داری درست از مزایای  “تجارت آزاد جهانی” و اجتناب از تبدیل شدن به یک کشور نومستعمره، پیش شرط هایی قایل می شویم.

همان طور که رفیق عاصمی نشان داده است، این پیش شرط ها شامل وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور باشد. در این حال تمام این عرصه ها به روبنایی شفاف احتیاج دارد که با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، همراه با شفافیت در تصمیم گیری استراتژی، انتصاب مدیران و حسابداران می تواند از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شود.

ما به مسیری که شامل شرایط بالا باشد، مسیر ملی و دموکراتیک می نامیم، که در این حالی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی دارای فاصله قابل توجه ای با راه رشد سرمایه داری نیز هست.

هیچ یک از شرایط بالا در جمهوری اسلامی فقاهتی بر قرار نیست. این طور به نظر می رسد که اکثر فعالان سیاسی، از جمله آقای آصفی، در این مورد هم عقیده هستند. حتا در ابتدا انقلاب که امکان اجرا این پیش شرط ها مناسب تر بود، حزب توده ایران سعی فراوان کرد که تا حداقل با ایجاد صنایع پتروشیمی از طرف کشورهای سوسیالیستی به رشد اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک کمک کند. ولی‌ سران ضد کمونیست جمهوری اسلامی بر ضد منافع ملی کشور و زحمتکشان عمل کرده و این پیشنهاد ها را بدون مطالعه رد کردند.
در شرایط کنونی که جهان برای اولین بار بعد از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی دیگر جهان یک قطبی نیست، می توان با مانور درست از این امکان برای پایه گذاری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک استفاده کرد. در اینجا اصلا وارد بحث ترکیب و کیفیت این چند قطبی بودن نمی شوم. فقط ذکر این مسئله کافی است که این چند قطبی بودن کنونی می تواند مورد استفاده صحیح در راه تامین منافع ملی کشور قرار گیرد. همان طور که جمهوری اسلامی با زیرکی بی نظیری در عرصه سیاسی از عدم وجود یک قطبی بودن جهان برای ادامه حیاط خود و بر ضد منافع  ملی استفاده می کند.

طبقات محرک این مرحله شامل بورژوازی ملی، خرده بورژوازی و طبقه کارگر هستند. بنابرین وجود مدیران دولتی با خصلت های بورژوازی و خرده بورژوازی نه تنها در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک اجتناب ناپذیر است، بلکه به خاطر تحکیم اتحاد میان طبقات متحرک این مرحله، ضروری نیز هست. وقتی هر سه طبقه مهم ترین پایگاه مادی این مرحله هستند، نمی توان انتظار داشت که نمایندگانشان در مدیریت آن شرکت نداشته باشند. ما نباید به چپ روی کمونیست های یونانی گرفتار شویم و با عدم درک درست مرحله انقلاب، خود را از پشتیبانی طبقات متحد محروم کنیم و به اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی بهای لازم را ندهیم.

آن چه نمایندگان طبقه کارگر باید بر آن واقف باشند، خصلت دوگانه خرده بورژوازی و ناپیگیر بودن بورژوازی ملی در تعمیق انقلاب است. به همین خاطر بسیاری از رفقا، از جمله نگارنده و رفیق عاصمی بر این عقیده هستند که رهبری طبقه کارگر در این مرحله از انقلاب ضروری است. این نظر بر پایه تجربیات افریقای جنوبی و ونزؤلا و عدم وجود اردوگاه سوسیالیستی استوار است.

در این حال ما بر حسب آموزش خلاق توده ای خود می دانیم که این امر تنها به خاطر خواست ما تحقق نخواهد گرفت، ولی همزمان دست گرفتن از این هدف و “تسلیم شدن به واقعییت موجود” را نیز نادرست می دانیم. تجربه انقلاب به ما نشان داده است که در شرایط انقلابی، بسیاری از “نا ممکن ها” ممکن می شوند. می توان بر پایه یک پلاتفرم مشترک از طرفداران طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی و با ارایه یک آلترناتیو روشن، زحمتکشان را که بر اساس پایگاه طبقاتی خود گرایش شدیدی به عدالت اجتماعی و آزادی دارند، به نیروی بالقوه ای تبدیل کرد که ضامن تحقق این امر شوند.

 

موفقیت حزب طبقه کارگر در این امر با سلامت طبقاتی این حزب ارتباط مستقیم دارد. در این نکته من هم مانند رفقای بسیار دیگر نگران نفوذ ایدئولوژی خرده بورژوازی در صفوف حزب هستم. پیروزی افکار خرده بورژوازی در حزب یعنی از بین رفتن دژ دفاع از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب از درون. به نظر من، این نگرانی بی دلیل نیست و باید آن را جدی گرفت. اسکان بلند مدت رهبری در کشورهای غربی زمینه را برای هجوم این افکار به سلامتی طبقاتی حزب آماده می کند. نشانه های مخرب آن را به روشنی می توان در تاریخ همین دهه اخیر حزب دید که خودبزرگ بینی و خودمحوری  از طرفی و جاه طلبی و انحصارطلبی از طرف دیگر، دارد جای خرد جمعی و انتقاد سازنده را می گیرد. در این برهه ما هم خودشیفتگان خاطره نویس داریم که خود را محور همه رویدادهای معاصر می دانند و هم انحصارطلبان که حزب را بخشی از اموال شخصی خود می دانند و حتا مانع از ورود دوباره افراد صادق با گذشته روشن در صف حزب می شوند. این دو گرایش و خوی هر چند به ظاهر متضاد هم هستند، ولی در باطن به نظر من ریشه در نفوذ تفکرات خرده بورژوازی در حزب دارند. یکی آشتی با بورژوازی تجاری و بوروکراتیک داخلی را تبلیغ می کند و دیگری آشتی طبقاتی بر پایه نظرات سوسیال دموکراسی اروپایی را.

برای سلامتی طبقاتی حزب، مبارزه با هر دو گرایش ضروری و لازم است. ولی این کار ساده ای نیست و تنها با رابطه مستقیم و روزانه با طبقه کارگر و با ورود و وجود گسترده آن در تمام نهادهای حزبی از جمله  رهبری، حل خواهد شد. و این در زمانی اتفاق میافتاد که حزب طبقه کارگر بطور علنی و فعال در کشوری که طبقه اش زندگی می کند، فعالیت کند. تا آن زمان فقط می توان با انتخاب هوشیار رهبری حزب از خانواده های کارگری و از خانواده های مبارز توده ای که در مهاجرت ثابت کرده اند که برای منافع زحمتکشان حاظر بوده اند که از منافع شخصی و جاه طلبی ها و مقام پرستی ها بگذرند، تا حدی از این گرایش ها جلوگیری کرد.
تجربیات چینی‌ انقلاب ملی‌ و دمکراتیک

با معذرت از تمام دوستان خوش نیتی که جمهوری خلق چین را یک کشور سرمایه داری می دانند، باید بگویم که این ادعا بیشتر از “قشون سرمایه” بیان می شود تا دستاوردهای عظیم اقتصادی این کشور را به پای نظام سرمایه داری بنویسند و از این طریق برای این نظام مشروعیت کسب کند. واقعییت اما این است که رشد اقتصادی مستمر و تقریبا ثابت چین دقیقا پیامد مطالعه دقیق متون مارکسیستی و استفاده از تجربیات سوسیالیستی دیگر کشورها و انطباق خلاق آن با شرایط تاریخی کشور و بازنگری از مرحله انقلاب است.

یکی از نشانه های ساده ای که می تواند ادعای ما را در مورد سرمایه داری نبودن چین ثابت کند، ضربه نخوردن این کشور از بحران سراسری اقتصادی نظام سرمایه داری است.

آن کشورهایی که در زیرمجموعه نظام سرمایه داری قرار دارند، در عصر “گلوبالیزم“ سرمایه، مانند گذشته نمی توانند از اهرم های سیاست های تجاری، مالی و پولی معمول برای مقابله با بحران و تنظیم سیاست مناسب استفاده کنند. غرق شدن در اقتصاد جهانی و تسلط شرکت های فرا ملیتی نه تنها استقلال این کشورها را برای مدیریتِ حل بحران از آن ها گرفته است، بلکه آن ها را زیر آوار پیامدهای این بحران له کرده است.

ولی این در مورد چین صادق نيست، چین نه تنها ضربه چندانی از این بحران نخورده است، بلکه حتا موفق شده است که به رشد اقتصادی خود کم و بیش ادامه بدهد. رشد اقتصادیی که در زمان بحران سرمایه داری توجه خود را به بازار داخلی جلب کرده و حتا با سرمایه گذاری و تکامل زیر ساختِ کشور (infrastructure) موجب توسعه اجتماعی و فرهنگی آن شده است. با بالا بردن حداقل دست مزد، توان خرید زحمتکشان برای خرید محصولات داخلی افزایش یافت و موجب رشد تولید داخلی شد. همچنین دولت با بالا بردن قیمت محصولات کشاورزی داخلی به حمایت گسترده از این بخش دست زده است  .

این فقط به این خاطر ممکن است که همان طور كه رفیق عاصمی به آن اشاره کرده اند، در جمهوری خلق چین در کنار شیوه تولید سرمایه داری، اهرم های اصلی و کلیدی اقتصاد چین بر پایه مالکیت عمومی- دموکراتیک استوار است. همراه با این بخش باید از نقش مثبت بورژوازی ملی یاد کرد که به گفته محققان، ابداع گر پایه گذاری و رشد در صنایع سبک بوده است. رهبری حزب کمونیست چین با برنامه ریزی دقیق موفق شد که بورژوازی ملی را وادار به سرمایه گذاری و مدیریت در بخش های مخابرات، نرم افزارها، سخت افزارها و دیگر بخش های صنعتی سبک بکند. همراه با این ها، بخش بزرگی از اقتصاد چین بر محور تعاونی های بزرگ و کوچک می چرخد. علاوه بر این ها، چین دارای برنامه دقیق کوتاه و بلند مدت در همه زمینه ها است که حتا بر حسب محیط های جغرافیایی و دخالت مقامات و منتخبان محلی تنظیم شده است.

چین بعد از انقلاب اهتمام قابل توجه ای برای رشد زیر بنا و روبنای کشور نشان داده است. هم در بخش صنایع سنگین و راه سازی سرمایه گذاری گسترده شده است و هم خدمات بهداشتی و تحصیلی توسعه یافته است.

چین با تکیه بر این سه بخش عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی و تعاونی ها و با برنامه ریزی دقیق، سرمایه گذاران خارجی را مجبور به قبول شرایطی کرد که تامین کننده منافع ملی کشور بوده است.

چین به درستی به این نتیجه رسیده است که مرحله گذار از یک کشور دهقانی و صنعتی عقب افتاده به سوسیالیزم مدرن یک مرحله دراز مدت و زیگزاگ دار است که تنها با خلاقیت خارق العاده می تواند امکان پذیر شود. برای تحقق این منظور چینی‌ها اجرای یک “نپِ” چینی‌ را ضروری دید‌ند.
همراه با تمام توضیحات درست حزب کمونیست روسیه و دیگر احزاب کمونیستی در باره دلایل شکست سوسیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی من می توانم کوتاه بودن زمان سیاست لنینیNew economic policy ”نپ“NEP  را اضافه کنم. حتا بسیاری از رفقا و همراهان لنین با این سیاست مخالفت کردند و شاید به همین دلیل این سیاست درست چندان دوام نیاورد و زیر فشار مارکسیست های خشک متوقف شد. این مارکسیست ها با درک مکانیکی از رابطه زیربنا و روبنا بر این عقیده بوده اند که همراه با تغییر زیربنای اقتصادی و حذف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، همزمان با شکل گیری جامعه طرازنوین، انسان های طرازنوینی هم ساخته می شوند که منافع زحمتکشان را برتر از منافع سوداگرانه خود می دانند.

غافل از این که نقش روبنا که استوار بر خرافات کلیسایی و عادت چندین صد ساله بود، تملک خصوصی بر ابزار را مقدس می دانست و محکم تر و تغییر ناپذیرتر از آنی بود که تصور می رفت. هر چند که زیر بنا نقشی تعیین کننده دارد، ولی آنها تاثیر دیالکتیکی روبنا را بر زیر بنا از یاد برده بوده اند و از سخت جانی نمادهای فرهنگی روبنا مانند مذهب، اخلاق، رسوم و عادات دیرینه غافلگیر شدند. این طور به نظر می رسد که جمهوری خلق چین با مطالعه این تجارب به این نتیجه رسیده است که دوران گذار بلند مدت تر از آن است که در مرحله اول تصور می شد. “نپِ” چینی با بازار دهقانان شروع شد و با سرمایه گذاری خارجی محدود در مناطق از قبل تعیین شده ادامه پیدا کرد.
دقیقا با توجه به سیاست لنین که با صراحت به دهقانان گفته بود که ما شرایط بازار را تعیین می کنیم، دولت چین هنوز تسلط بر صنایع سنگین، بخش انرژی، راه، مخابرات، تحصیل، بهداشت، تجارت خارجی و بانک ها را در دست خود نگه داشته است و حتا مالک بیش از ۵۰ درصد بسیاری از بخش های خصوصی است. دقیقا بدلیل همین کنترل همه جانبه اهرم های اصلی اقتصاد، چین توانست واکنش سریعی در مقابل بحران اقتصادی سرمایه داری انجام بدهد. همزمان به خاطر کنترل دولت بر بانک ها نه تنها آن ها زیر بحران خرد نشدند، بلکه قادر شدند با حمایت مالی از شرکت دولتی، بعضی از شرکت های بزرگ بحران زده غربی را بخرند.

همزمان با این ساختار محکم زیر بنایی، چین با اتکا به فرهنگ ملی چینی و تجربه ۶۰ ساله در راه بنیانگذاری سوسیالیزم دارای فرهنگ بسیار قوی جمع گرایانه و سکولار است که همان طور که رفیق عاصمی ذکر کرده اند، با نهادهای ارتجایی- مذهبی جمهوری اسلامی در تضاد است. چین دارای نهادهای مدنی بسیار گسترده، از جمله ۷۰۰۰۰۰ هزار خبرنگار رسمی و بیش از ۱۱۰۰۰ روزنامه و مجله است. بر خلاف تبلیغات رسانه های غربی، مطبوعات حزبی مملو از بحث ها گسترده در باره انواع گوناگون معضل های اجتماعی هستند.
مشکلات چین

دستاوردهای عظیم جمهوری خلق چین متاسفانه بدون مشکلات و عواقب ناخواسته نیست. حتا مطبوعات حزبی از وجود پارتی بازی، رشوه، اختلاس، شکاف اجتماعی، جنایت در جامعه انتقاد می کنند. در چین ۳۴۵۰۰۰ ملیونر و ۱۸۹ ملیاردر وجود دارد. ساختار جدید جامعه در بافت حزب کمونیست نیز تاثیر گذاشته است که ارگان های حزبی به آن واقف هستند. از ۸۳ ملیون اعضای حزب فقط ۷ ملیون کارگران صنعتی و ۲۵ ملیون از کارگران بخش کشاورزی و ماهیگیران هستند. تعداد مدیران دولتی عضو حزب به ۱۹ ملیون رسیده است. مسلم است که این ترکیب در دراز مدت در بافت طبقاتی و بالطبع در سیاست حزب تاثیر خواهد گذاشت.

نگرانی این که مدیران دولتی به بوروکرات ها تبدیل شوند، نگرانی جدی است. در اینجا می توانم به دلیل دومی که به نظر من موجب فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم شده است اشاره کنم.

دلیل دوم، افول از سیاست لنینی در مورد انتخابی بودن و چرخشی بودن مدیران دولتی است. بنا بر اعتقاد بر خصلت شورایی نظام سوسیالیستی، لنین معتقد بود که مدیران بعد از مدتی از مدیریت خارج و وارد چرخه مستقیم تولید شوند. تجربه نشان داده است که رعایت نشدن این امر مهم موجب رشد آرام ولی متداوم یک کاست بوروکراتیک در جوامع سوسیالیستی شد که حمایت از منافع کاستی خود را به منافع کل جامعه و طبقه کارگر ترجیح داد. این کاست در حالی که هر اندیشه خلاق را با چماق ضد سوسیالیستی بودن سرکوب می کرد، به پرورش افکار اپورتونیستی و رفتار چاپلوسانه در داخل حزب دامن زد. و این امر از خصلت شورایی و دموکراتیکِ سوسیالیزم کاهید و ضربه جبران ناپذیری به احساس مردم به مالک بودن کشور خود زد. بنابرین بخشی که همانطور كه رفیق عاصمی بدرستی از آن یاد می کند، می بایست به بخش عمومی- دموکراتیک تبدیل شود، به بخش دولتی- بوروکراتیک تبدیل شد. در نتیجه هم عمومی بودن و هم دموکراتیک بودن مالکیت اموال عمومی، ابزار تولید و محصولات تولیدی زیر سوال رفت.

متاسفانه با اجرا نگذاشتن این اصل لنینی خطر شکل گیری یک کاست غیر دموکراتیک و بوروکراتیک در جمهوری خلق چین خطری است جدی و واقعی.
نتیـجه
در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد

اگر ما برای رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی می خواهیم با “تجارت آزاد جهان“ رابطه بر قرار کنیم، راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری بجز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتيو واقعي را براي حفظ حق حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران تشكيل مي دهد.

ما این را راه ملی دموکراتیک می دانیم که پایه گذار یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی برای تضمین استقلال کشور است.

برای تحقق این امر می توان از کمک صنعتی چین بهره گرفت. هر چند که میان ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور ما و جمهوری خلق چین فرسنگ ها فاصله است، می توان از تجربیات آن برای موفقیت مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب استفاده کرد. تجربياتي كه بايد بر شرايط خاص ايران منطبق ساخت. همزمان با درس گیری از شکست اردوگاه سوسیالیزم می توان با دموکراتیزه کردن مدیریت دولتی از شکل گیری مخرب عوامل بوروکرات که موجب رشد فساد داخلی و جاده صاف کن نفوذ امپریالیزم هستند، تا حدی جلوگیری کرد. تنها با وجود بر قراری این شرایط ما می توانیم به یک رابطه برابر با “تجارت آزاد جهانی“ دست یابیم که زمینه ساز رشد اقتصادی و توسعه اجتماعی باشد و از تبدیل کشور به نومستعمره امپریالیسم مالی جهانی جلوگیری کند.
سیامک

1- نگاه شود به مقاله ی  “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (2)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709




هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی!

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٦ (١ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

صاحبان این رسانه ها کیستند؟ سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟ منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟ انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟ کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی. حزب توده ایران افشاگر منابع  قلّابی و غیر علمی.
دیدنِ نقل و قول هایِ بدون تحلیل و خواندن مقالاتی که با استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی نوشته می شود، مرا بر این داشت، تا در ادامه  هشدار های درست  رفیق عاصمی این یاداشت را بنویسم. باید بار دیگر از این رفیق به خاطر هوشیاری طبقاتی بی‌ نظیرش تشکر کرد. در این حال جای تاسف است که دیگران نه تنها به این موضوع مهم اشاره نکرده اند، بلکه بدون دید انتقادی از آن‌ استفاده می کنند. واقعیت  این است که هشیار بودن و هشدار دادن در این زمینه، به هیچ وجه نشان شکاک و بدبین بودن بی‌مورد و علامت بی اعتمادیي به دنیاي پیرامون نیست.

 

بنگاه های رسانه ای امپریالیستی 

نباید هر خبری را که خبرگزاری ها به ما می دهند بدون تفکر، به عنوان یک تصویر واقعی از رویدادهایی  که در جهان رخ می دهد قبول کرد. آن ها هیچ خبری را بدون دخالت  نظری خود در رسانه ها یشان  انعکاس نمی دهند. روزانه هزاران رویدادهای  مختلف در جهان اتفاق می افتد و فقط قطره یی از این اقیانوس کبیر به عنوان خبر از فیلترهای بنگاه های  امپریالیستی می‌گذرد  و به ما می رسد. و برعکس، بسیاری  از خبرهایی که  ما می خوانیم، خبرهای اختراعی و ابداعي هستند که ریشه در واقعیت خارجی ندارند.

حتما خوانندگان  از دو دروغ بزرگ که منجر به دو جنگ بر علیه کشور همسایه  ما ‌عراق شد‏، اطلاع دارند .
دروغ دختری که شهادت داد که نیروهای عراقی کودکان  نوزاد را کشته اند  و دروغ بزرگ بمب اتمی داشتن ‌عراق!

چامسکی سال ها پیش این موضوع را در کتاب ”تولید جعل رضایت  Manufacturing Consent ”به دقت مورد بررسی قرار داد.

این رسانه ها ما را با بمباران های اطلاعاتیِ دائمی به پذیرفتن آرام مدل های اقتصادی و سیاسی خود عادت می دهند. کار اصلی‌ این رسانه ها دیگر اطلاع رسانی ساده نیست. این ها ”اطلاعات و دانش“  را برحسب قوانین اصلی سرمایه داریي به  عنوان کالا به فروش می رسانند.

چامسکی توجه  ما را به ویژه به سه موضوع مهم جلب می‌کند:

  • صاحبان این رسانه ها کیستند؟
  • سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟
  • منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟

٩٠ در صد از رسانه های همگانی آمریکا توسط ۶ شرکت بزرگ اداره می شود:

شركت GE, News Corp, Disney, Viacom, Time Warner, CBS

این شرکت ها در مجموع  حدود 300 میلیارد دلار در سال 2010 درآمد داشته ا‌ند. در همان سال کل دارایی GE نزدیک به 750 میلیارد دلار بوده است. این شرکت ها علاوه بر رابطه نزدیک با صنایع نظامی، مالک استودیوهای تلویزونی و سینمایی، کانال های کابلی و ساتلیتی، روزنامه، مجله، اینترنت و غیره هستند.

بسیاری  از مخارج این شرکت ها از طریق فروش تبلیغات کالاهای حقیقی و مجازی شرکت های بزرگ تامین می شود. فکر این که این شرکت ها پول تبلیغات را بدون لطف مقابل این رسانه ها پرداخت می کنند، فکری است ساده لوحانه.
مسلم است که این وابستگی اقتصادی از استقلال تحلیلی این رسانه ها می کاهد.

منابع خبری این رسانه ها متشکل از دوستان قبلی و کنونی شان در مراکز مختلف قدرت است. تسلط کامل آن ها بر رسانه‌ها ما را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها  می دانند که بدون توجه به این که ما هرچقدر با هوش و هرچقدر به منافع زحمتکشان وفادار باشیم، فقط بر پایه خبرهایی که به ما می‌رسد می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم. به زبان دیگر، اگر آن ها کانال های خبری ما را کنترل کنند، می توانند از این طریق تحلیل ما را تحت تاثیر قرار بدهند.

انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟

حقیقت  این است که بحران اقتصادي، کار دیجیتالي برده وار و بدون امنیت شغلی را به طور وحشتناکی افزایش داده است. این بحران بخش پایینی طبقه متوسط را  آن چنان  زیر فشار آورده است که آن ها مجبورند به این شرایط تن در دهند.
استون هیل خبرنگار  آمریکایی در کتاب ”معامله خام“Raw Deal، به وضوح نشان می دهد که چطور انقلاب دیجیتالی کارهای اصلی‌ با شرایط  مناسب و با حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی را آرام به کنار می زند و ارتشی از برده هاي  دیجیتالی را به قیمت ارزان و بدون امنیت شغلی در اختیار شرکت های فراملیتي، همچون  ”آموزون” قرار می دهد. شهروندان آمریکایی مجبورند با وجود هزینه  بالای زندگی‌ در آمریکا، با شهروندان هندی و تایلندی در این بازار آشفته رقابت کنند. مشاغل امنِ خوب و دایمي، بعد از بین رفتن، دیگر بر نمی گردند و این موجب خشم و سرخوردگی طبقه متوسط ​​آمریکا شده است. در نتیجه طبقه متوسط ​​آمریکا در حال کاهش است. وب سایت های جدیدی به عنوان Upwork ساخته شده است. این وب  سایت تهدید کننده اصلی‌ افراد با تحصیلات  آکادمیک در کسب شغل دائمی  است. این وب سایت پروژه  های مستقل و  مختلف  را  درهمه  رشته ها  از طراحی تا معماری و برنامه نویسی در سراسر جهان به  حراج می گذارد. تخمین زده می شود كه Upwork  فقط ده میلیون مترجمان آزاد را  تنها با 800 کارمند اداره  می کند.

نوع جدیدی از کارمندان، بدون هیچ شبکه امنیت شغلی و اجتماعی، بدون پرداخت حقوق در زمان  بیماری،  بدون هیچ آموزش جدید و  بدون حق متشکل شدن در حال شکل گرفتن است. و این جای بسیار تاسف است که بعضی از  طرفداران  زحمتکشان  از این روند با عنوان این که  انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی است، حمایت می کنند؟!

ضررهای ”انقلاب دیجیتالی“ به اینجا ختم نمی شود. فقط اطلاع از الگوریتم جستجوی گوگل کافی‌ است که طرفداران راه زحمتکشان را به هوشیاری از استفاده از این منابع وا دارد.‌ نزدیک به ۶۰ عوامل و پارامتر مختلف از جمله اطلاعات شخصی‌ جمع آوری شده  در مورد شما، در عرضه نتیجه جستجوی شما موثر است. گوگل باتسلط  بر % ۹۰ از جستجوهای اینترنتی در اروپا، بهترین، مهم ترین، ارزان ترین کالاها و یا مقالات را بعد از جستجو در اختیار شما نمی گذارد، بلکه با استفاده از الگوریتمِ یاد شده، کالاها و مقالاتی را  که صاحبانشان پول بیش تری داده ا‌ند در ردیف اول به شما ارأئه می دهد. دامنه قدرت این ماشین عظیم جستجوی اطلاعاتی بحدی است که بعضی ها گوگل را  به عنوان قدرت پنجم دولتی به حساب می آورند. این سؤاستفاده ي انحصاری  به حدی  است که حتا داد اتحادیه  اروپا را هم در آورده است که در حال حاضر دادگاهی‌ در مورد شکایت این اتحادیه از گوگل در جریان است.

نیت‌های اصلی‌ شبکه‌های اجتماعی از نیت گوگل بهتر نیست. مدیرعامل اروپايي فیس بوک، ریچارد آلن، اعتراف می کند که اطلاعات شخصی اعضایی که خودشان در هنگام نصب برنامه با شرایط نوشته شده موافقت کرده اند، به شرکت های تجاری فروخته می شود. قابل ذکر است که بدون قبول این شرایط، امکان نصب برنامه وجود ندارد! ایشان همچنین تایید می کنند که «پست های دیواریِ» کاربران به منظور هدفمند قرار دادن تبلیغات، مورد بهره برداری فیس بوک قرار می گیرد. دولت آلمان فیس بوک را متهم به صعب کردن عمدی فهم شرایط نوشته شده کرده است، تا افراد ندانسته هر دقیقه میلیاردها اطلاعات شخصی را در پایگاه  فیس بوک قرار دهند. فیس بوک برای هدف های تبلیغاتی به جمع آوری اطلاعات بسیار دقیق شخصی در مورد کاربران خود دست می زند.

شرکت های «دلال اطلاعات دیجیتالی» data broker  این اطلاعات خصوصی انباشته شده را در بازار آزاد به شرکت های تجاری به فروش می رسانند. از آن جمله می توان از فروش اطلاعات خصوصی زنان آمریکایی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند یاد کرد. قابل گفتن است که امروز بیش از 4000 ”data brokers” آمریکایی به جمع آوری، تجزیه و تحلیل و فروش اطلاعات شخصی مشغول هستند.

 

کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی

قابل ذکر  است که جمهوری اسلامی هم از این قافله عقب نمانده است. رژیم با خرید دستگاه های مراقبت و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، خود را در برخورد احتمالی‌ با عواقب آن خیلی مجهز کرده است. بنا بر این، انتظار انقلاب داشتن با تکیه به این شبکه‌ها نه‌ تنها انتظاری پوچ است، بلکه به رژیم کمک می‌کند تا ردّ اعتراضات را به سهل و راحتی‌ بگیرد و آنها را در نطفه خفه کند.

جمهوری اسلامی با یاد گیری از دوستان غربی ش همچنین سعی‌ می‌کند که با کنترل رسانه‌های خبری متعدد نه‌ تنها افکار عمومی را شکل بدهد، بلکه تحلیل اپوزیسیون را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. چطور می توان یک تحلیل اقتصادی قابل اطمینان از شرایط اقتصادی جامعه ارائه داد، وقتی که حتي به یک آمار نمی توان اعتماد کرد؟ یکی‌ از حربه‌های موفقيت مطبوعاتی رژیم، اختراع کلمات تهی شده از مفهوم طبقاتی مانند “اصلاح طلبان” “کارگزاران” “اعتدال گران” “اصول گران“ است که متاسفانه نیروهای مخالف بدون کاربرد حس انتقادی، این کلمات من درآوردی را به بخشی از زبان سیاسی روزانه خود بدل کرده‌اند.
نتیـجـه
همان طور  که قبلا نوشته ام، یکی‌ از حیله های بورژوازي این است که ما را با بمباران مفاهیم شبه علمی‌ به بیراهه بکشاند.
استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی می تواند آن ها را به تحقق اهدافشان نزدیک تر کند، هر چند که با حسن نیتِ نویسنده همراه باشد.
حزب توده ایران همیشه از افشاگران  این منابع  قلّابی و غیر علمی‌ بوده است و اگر در گذشته و حال از آن ها استفاده شده است این استفاده  با دیدی باز، انتقادی، هشیارانه  و در راستای منافع زحمتکشان تنظیم شده است.

مطبوعات حزبی و اعضای حزب نباید هیچ خبری را بدون تحلیل جانبدارانه  طبقاتی منتشر کنند.

طرفداران زحمتکشان نه‌ تنها نباید شبکه‌های اجتماعی اینترنتی را سازمانده انقلابات اجتماعی بدانند، بلکه در ثبت داوطلبانه اطلاعات شخصی خود  در این شبکه ها باید بی‌ نهایت محتاط باشند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفيق عزيز سيامك!

با تشكر براي اشاره تشويق آميز و در عين حال ملتزم كننده شما براي همه توده اي ها، مايلم از كتاب يانزن جمله اي را نقل كنم كه كيفيت هشدار شما را در باره «استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي» كه با ظرافت و باريك بيني براي رفقاي توده اي و ديگر خوانندگان خاطر نشان ساخته و مستدل نموده ايد، مورد تائيد و تاكيد قرار مي دهد.

يانزن در بخش ”نظامي كردن جامعه“ (ص ١٢٠ به بعد) در كتاب خود، ”سلطه ديژيتالي“، پس از اشاره به برنامه جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان، به بررسي توسعه «تكنيك جنگي» امپرياليسم مي پردازد كه مي كوشد آن را به «جنگ با فشار بر روي دگمه» محدود سازد، تا، آن طور كه مالكان و پايه ريزان شركت گوگل، اريك اشميد و كونن با خوشنودي اظهار مي كنند، اين توسعه تكنولوژيكي كه آن ها با جديت در آن سرمايه گذاري مي كنند و شركت فني دارند، «باعث آن خواهد شد كه احساسات مردم كم تر جريحه دار شود، زيرا سربازان آمريكايي صدمه نمي بينند»!

منظور از توسعه «تكنيك جنگي»، انتقال اعدام هاي بدون حكم دادگاه و بمباران شهر و روستاهاي كشورهاي مختلف از طريق هواپيماهاي بي سرنشين با نام ”درونن“ است كه روند روزافزون مينياتوري كردن بيش تر آن را مالكان گوگل در سطور پيش برشمردند. روند مينياتوري كردن اين ابزارهاي جنگ امپرياليستي كه با تلفات كودكان، زنان و افراد غيرنظامي همراه است كه آن را ”صدمات جنبي“  Kollateralschaden مي نامند، با ارتقاي روزافزون توانايي بزرگ سازي Prixel آن ها براي كنترل شهر و روستا ها همراه است. نام اين ابزار كنترل، «نام زنبور عسل نر است كه از تخم هاي لقاح نشده بيرون مي آيد و تنها وظيفه آن جفت گيري با ”شه بانوي“ خلق مربوطه ي زنبوران عسل است.»

يانزن سرشت ضد انساني چنين برنامه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم را با جمله زير قابل شناخت مي سازد:

«تمدني كه براي بقاي خود به ابزار تروري مانند ”درونن“ نياز دارد، صرفنظر از نوع اين ابزار و اين كه به آن در چه صحنه اي نياز دارد و آن را به كار مي گيرد، بي ترديد از نقطه اوج اعتلاي خود گذشته است و لااقل با يك پا در مرحله بربريت قرار دارد!»

تصور مي كنم ماركوس يانزن، ماركسيست آلماني، ترسيم شكوهمندي از دوران افول نظام استثمارگر سرمايه داري ارايه مي دهد كه در عين حال، تاكيدي است بر ضرورت تشديد مبارزه براي برقراري سوسياليسم، تا بشريت با فاجعه آپوكاليپسي (روز محشر) بربريت كامل روبرو نگردد!

 

دستتان را مي فشارم و براي كمك پربار و شايسته تان براي خروج من از «تنها من مانده ام» (١) كه نارفيقاني ناجوانمردانه و كينه توزانه دنبال مي كنند، تشكر مي كنم.

فرهاد عاصمي

١- نگاه شود به: تنهِ اصلي حزب توده ايران است! «تنها من مانده ام» – هورا!!!، من تنها نمانده ام!

بهمن ١٤٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653




پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی

مقاله شماره: 1394 / 72 (29 اسفند)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

پیمان با زحمتکشان تنها سرمایه ما. “قطب نمای طبقاتی” در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”. زبان و مفاهیم مارکسیستی. کدام سیاست تامین کننده منافع زحمتکشان است؟ تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص. رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی. توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام. حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر است. شاخص‌ِ اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک. تنها افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم، مبارزه ای انحرافی. تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک.

 

 

ﻣﻦ در ﺗﻔﺎوت ﺗﻮﻟﺪ ﻳﺎﻓﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت زﻳﺴﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ، و ﺑﻰ ﺷﻚ در ﺗﻔﺎوت ﻧﻴﺰ ﺧﻮاهم ﻣﺮد، ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻰ ﺗﻔﺎوت ﺑﺰﻳﻢ؟ (رفیق احسان طبری، پیمان، شعر زندان)

یکی‌ از حیله هایِ  “قشون سرمایه” در این است که با اختراع و ابداعِ مفاهیم کاذب و با استعمال آن ها از طریق دوستان دانشگاهی و روزنامه نگارشان، جای خالی‌ شده مفاهیم مارکسیستی را بگیرند. “قشون سرمایه” می داند که در کشورهای غربی سرمایه داری، دیگر سرکوب مستقیم زحمتکشان و محرومان مفید فایده نیست. در این جور کشورها، این جنگ را باید در میدان تبلیغات پیش برد و به سود خود تمام کرد. باید جامعه را پر از مفاهیم مبهم و غیر علمی‌ نمود تا که مجنونانِ راه آزادی بشر از غُل  و زنجیر “سرمایه”، در میان گرد و غبار و مه،‌ راه گم کنند. تمام این دزد و کلک بازی برای این است که تضاد بین “کار” و “سرمایه”، تضاد بین یک در صد ثروتمندترین افراد جامعه جهانی‌ و نود و نه‌ درصد بقیه را مخفی‌ کنند.

هر چند که حرکت رو به جلو و اجتناب ناپذیر تاریخ به نفع ما است، ولی‌ در مقابلِ ماشین عظیم تبلیغاتیِ “سرمایه”، ما چیزی به جز تعهد خود به زحمتکشان و مبارزه  در راه منافع آنها نداریم.

فقط یک راه نجات در نبرد علیه این «شب پرستان» که «رنگ شب» بر چهره ستارگان می پاشند وجود دارد. آنقدر مه‌، غبار، ظلمت، آشغال، بی‌ راهه، کژ راهه، آدرس عوضی‌ در این جاده صعب وجود دارد که بدون میزان کردن “قطب نمای طبقاتی” به سوی “ستاره ی رهنما”ی منافع زحمتکشان در آسمان مبارزه “کار” وسرمایه”، ما بدون شّک از مسیر صحیح خارج می‌شویم، و در کوچه و پس کوچه‌های تو در هم برای همیشه راه گم کرده و سرگردان می مانیم.

یکی‌ از عواقب دردناک ندامت چپ های خجول در این است که استعمال بسیاری از کلمات و مفاهیم مارکسیستی از دائره لغات آن ها خارج و از ذهنشان متواری شده است. این حقیقت شوم به ما حکم می‌کند که نه  تنها  باید این مفاهیم را در فضای عمومی‌ احیا کرد، بلکه با صبر و حوصله، آن ها را باید دوباره توضیح داد.

اگر ما دغدغه زحمتکشان را در دل داریم، این بخاطر آن است که ما درد آن ها را درد خود می دانیم. و این وفاداری ما را مصمم می‌کند که “واقعیتِ” موجود را به نفع تمامی مردم جهان تغییر دهیم.

کسانی که از تحمیق مردم بهره می گیرند و به اندوخته  های  مال و زر خود دایم اضافه می کنند، می خواهند این طور تلقین کنند که اگر ایده های برآمده از ترشحات مغز آن ها نبود، هیچ زحمتکشی نمی توانست  در جهان  نیروی  کار خود را برای تولید  اشیا به کار ببرد.

اگر ما بر وجود تضاد بین “کار” و “سرمایه” تأکید داریم، این نشان از “کند ذهنی‌” و “عقب ماندگی” ما نیست، این نشان از تعهدی است که ما به زحمتکشان یدی و فکری داریم.

دقیقا به همین دلیلِ تعهد توده‌ای به زحمتکشان است که رفیق عزیز ما طبری تمام عمر، “به هر مجلس و به هر زندان”، تمام تولیدات عظیم فکری خود را در این راه وقف کرده است. ستاره ی رهنمای منافع زحمتکشان حتا در ظلمت زندان برایش می درخشید. این گونه بود که رژیم موفق نشد حتا با شلّاقِ شکنجه، این متفکر کبیر زحمتکشان را به طلبه آدم بی‌ مغزی مثل شریعتمداری که «اﻧﺪﻳﺸﻪ اش از ﭘﺮ ﻣﮕﺲ ﻓﺮاﺗﺮ  ﻧﻤﻰ رود» (ا ط، شعر زندان) بدل کند. وفاداری توده‌‌ای او به آرمان زحمتکشان به حدی است که وی از فراغت لحظه‌ای از جراحات شکنجه، با ذکاوتی بی‌ نظیر برای رساندن پیام ماندن بر سر تعهد خود استفاده می‌کند. و شجاعانه به کسانی که «اوج ﻋﻈﻤﺖ را در ﺷﻜﻮﻩ ﺣﺸﺮات ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻴﺪ»، می‌گوید که در “قشون” زحمتکشان ایستاده است: «سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بی‌ تفاوت نخواهم زیست»!

 

حالا ما از همه بحث کنندگان سوالی سهل می‌کنیم، که جوابی سهل تر دارد. لطفا به ما بگویید که “در کدام قشون ایستاده اید”؟ اگر در “قشون سرمایه” ایستاده اید که ما اصراری برای تغییر دادن نظرتان نداریم. می دانیم که شما همچون ما باید به وظیفه طبقاتی خود عمل کنید. ولی‌ اگر خود را در “قشون زحمتکشان” می‌بینید، ما را با شما، ‌ای خوش نیتان راه گم کرده، هزاران سخن است.

ما از شما می‌طلبیم که قبل از قضاوت در مورد هر عمل و حرکت سیاسی، چه خارجی‌ چه داخلی، به سوال زیر جوابی واضح بدهید.

آیا این سیاست خاص، تامین کننده منافع کوتاه و دراز مدت زحمتکشان است؟
تنها با اتکا به تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص است، که ما می توانیم غبار اصطلاحات نئولیبرالی را که برای مستتر کردن هدف واقعی این سیاست ها به کار برده می شود، کنار بزنیم، و ماهیت واقعی آن ها را افشا کنیم.
وقتی‌ که ما به بررسی روند کنونی در ایران می‌پردازیم ، همان طور که رفیق عزیزم عاصمی‌ با کوشش شبانه روزی بر آن تاکید می‌کند، ما امکان راه رشد سرمایه داریِ بورژوازی- دمکراتیک وار را نمی‌بینیم. آنچه ما می بینیم، توافق و تلاش همه جناح های رژیم در راه پیوند نامقدس بین سرمایه انگلیِ وابسته ی داخلی و امپریالیست مالی‌ جهانی‌ است، که با همکاری هم می خواهند ایران را به بخشی از “بازار جهانیِ‌” کالا‌های باد کرده تبدیل کنند.
دو نکته در این مورد برای ما واضح می شود.

1- رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی

اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است.

طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که سرمایه داری مالی‌ جهانی‌ بدون دوستان وابسته داخلی‌ خود بتواند به غارت منابع کشورها و استثمار نیروی کار آنها مبادرت کند، تصور غلطی است. نیروهای سرمایه انگلی داخلی‌ در ارتباط با دوستان خارجی‌ خود سعی‌ می کنند که تمام منابع زمین را به نفع خود استخراج و به پول تبدیل بکنند. آنها سعی‌ می کنند که ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان را نه در راه رفاه بشریت، بلکه به جیب خود و همدستان خود بریزند. در لحظه حاضر آنها بر خلاف “قشونِ” پراکنده ی “کار” با هم هماهنگ و همراه کار می کنند.

آقای اوباما این ارتباط را بدون استتار دیپلماتیک این طور بیان می‌کند: «ایران و عربستان باید راه موثری برای تقسیم منطقه پیدا کنند». به بیان دیگر، حالا که این ها موفق شدند که تمامیت نظام را به وارد شدن به “بازار جهانی‌ تجارت” قانع کنند، احتیاجی‌ به جنگ منطقه‌ای میان عربستان و ایران نیست، بلکه این دو کشور مشترکا می توانند در راه منافع امپریالیست ها که حافظ منافع طبقات حاکم در هر دو کشور نیز هست، با هم همکاری و همیاری کنند.
2- توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام

سرمایه داری انگلی وابسته دلش فقط برای جیب ش می سوزد، و هر زمان اگر لازم باشد حتا ایدئولوژی خود را عوض می کنند. ایدئولوژی‌شان پوششی بیش نیست و آن را تا آنجا که به تحمیق مردم و غارت منابع کشور کمک می‌کند نگه می دارند. آن ها بهتر از دوستان خوش نیت ما درک کرده اند که اصل و هدف ایدئولوژی، حفظ منافع طبقاتی و اقتصادی آن ها است. هر ایدئولوژی که بتواند این هدف را برای آنها تامین کند، برای آنها مقدس می شود. ما باید از خود بپرسیم که آیا تعویض عمامه با کروات چیزی نسیب زحمتکشان ما می‌کند؟

همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزدِ” عادلانه برای که و چیست؟ چرا در خزانه پول برای بالا بردن بودجه نهادهای سرکوبگر وجود دارد، ولی‌ همان خزانه برای کارگران خالیست؟؟؟!!
امید بستن به اینکه ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

 

به نظر آقای رفسنجانی، تنها یک راه فرار از ریاضت کشی‌ وجود دارد! آن هم مرتبط شدن به “بازار تجارت آزاد” است. وی با یک حیله گری مخصوص سیاستمدار کهنه کار، این دو مفهوم را در تضاد هم قرار می دهد.

مسلم است که اگر ما پیش شرطِ دروغینِ تضاد میان “ریاضت” و حضور نداشتن در “بازار تجارت آزاد” را قبول کنیم، نتیجه عقلانی آن این است که چون کسی‌ ریاضت را مفید نمی‌داند، پس، ورود به “بازار تجارت” راه نجات مورد قبول است.

ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.

بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.

به همین خاطر اگر هنوز بورژوازیِ ملیِ‌ قابل توجه ای که علاقه به تولید صنعتی دارد، وجود داشته باشد، این طبقه متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است.

 

ما از شما می‌خواهیم که به دو سوال زیر جواب بدهید:

1-     آیا برنامه اقتصادی جناحی از رژیم را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

2-     آیا رابطه تسلیم طلبانه کشور با بازار امپریالیستی جهانی‌ را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

 

نتیجه گیری ما

اگر ما تمام قدرت و قوه خود را فقط بر افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم متمرکز کنیم، بدون آن که به افشا رابطه آن با پایگاه طبقاتی و منافع اقتصادیِ نظام سرمایه داری حاکم بپردازیم، خواه ناخواه به انحراف کشانده می‌شویم. اگر در “قشون” زحمتکشان ایستاده ایم، معضل اصلی‌ ما پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری در کشور نیست. مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است!
سعی اصلی‌ ما باید بر تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک باشد. تجربه آفریقای جنوبی و ونزوئلا ثابت کرده است که حتا شرکت فعال حزب کارگر در مجلس و دولت های ائتلافی به تعمیق اتوماتیک هدف های انقلاب ملی‌ و دمکراتیک نمی‌‌انجامد. احزاب خرده بورژوازی، حتا با برنامه‌های “چپ”، قادر به درک اهمیت و ضروری بودن ملی‌ کردن بانک ها و تجارت خارجی‌ و غیره نشده اند، و به این ترتیب نتوانستند به پایگاه طبقاتی بورژوازی وابسته ضربه ی برگشت ناپذیر بزنند. و با این سهل انگاری، زمینه باز گشت ضدّ انقلاب را با دست خود چیده اند.
سیامک




مبارزه برای آزادی های دمکراتیک با افق سوسیالیستی! شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند (رفیق احسان طبری)*

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٨ (١٩ اسفند)

واژه راهنما: سياسي- نظري

حقيقت، كليت است. ضرورتِ تحليل طبقاتي. پيوند مبارزه روشنگرانه- ترويجي با تبليغي- افشاگرانه.

 

رفيق سيامك مي نويسد:

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کاری احزاب کارگری بوده است. ولی‌ متاسفانه
یکی‌ از ظفر‌های ایدولوژیک نئولیبرالیستی در این است که موفق شده است تا بسیاری از مفاهیم معمول آزادی‌های دمکراتیک را از بار طبقاتی آن تخلیه کند، و در نهایت آن ها را به این شکل، به کلمات ”بی‌ خطر“ تبدیل سازد. كلماتی چون ”حقوق زنان“، ”حقوق بشر“ (**)، ”محیط زیست“ و ”آزادی“ از این دستهِ کلمات هستند.

نئولیبرالیست ها با ترفند و حیله و با تکیه به دوستان محقّق دانشگاهی شان موفق شدند که با تاکید و تحلیل از شکل پدیده‌ها، مضمون آن ها را مخفی‌ کنند. و با این کار به همه کسانی‌ که در عطش ساختن جهانی‌ بهتر، مجنون‌وار و بدون تسلط بر سوسیالیزم علمی‌ پا در راه جاده ي صعبِ تغییرِ وضعیت موجود گذشته اند، آدرس عوضی‌ بدهند.

زیر علم مبارزه برای ”حقوق زنان“ و با راه انداختن جریان های ایدولوژیک بورژوازی، زنانِ مبارز را نه علیه مضمون واقعی‌ ”ستم مضاعف“، بلکه علیه مردان هم طبقه خود تحریک می کنند. موفقیت از این سهل تر؟ زنان بیشماری به جای این که در کنار مردانِ مبارز در صف مشترک و واحد علیه شرایط ناعادلانه تحمیل شده نظام سرمایه داری، که حتا بدن زن را به کالا تبدیل کرده است، قرار گیرند، به مبارزه با آن ها ترغیب می‌شوند.

برای نجات ”محیط زیست“، به مادر کارگری که یادش رفته چراغ خانه را خاموش کند، ناراحتی‌ وجدان می دهند؟ ولی‌ از حرص اشباع ناپذیر سرمایه به سود بیش تر که منجر به این شرایط وحشتناک کنونی براي محیط زیست شده است، صحبت نمی کنند. این طور می نمایند که آب شدن یخ های قطبی ربطی به ساختار بهره‌کشی بربرانه انسان و زمین ندارد.

وقتی‌ که صحبت از ”حقوق بشر می شود، صحبتی‌ از  حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی و حق تحصیل نمي کنند. با حیله کاری بی‌ مثالی ”حقوق بشر“ را محدود به آزادی چند روزنامه، روزنامه نگار و فعالان سیاسی می کنند. و حتا با این تعریف محدود، در عمل، بین دوستان و غیردوستان تفاوت قائل می‌شوند. مثلا، وزیر خارجه ي انگلیس بدون خجالت از خانواده سلطنتی بحرین برای یادگیری شیوه نوین کشورداری تمجید می‌کند! و خانواده سلطنتی دانمارک‌، همراه وزیر خارجه کشور به پابوسی خانواده سلطنتی عربستان می رود!

”آزادی“ شاید بیش تر از هر کلمه ي دیگري مورد تهاجم نئولیبرالیست ها قرار گرفته، و در بسیاری از حالت ها، از بار طبقاتی خود تخلیه شده است. آیا درک همه طبقات از مفهوم آزادی، مشترک و واحد است؟ برای مثال: آیا کارگران ساختمانی خواستار آزادیِ تشکلاتِ مستقل کارگری برای تضمین قرارداد دائمی، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ و ایمنی‌ شغلی‌ نیستند؟ آیا سرمایه دارانِ ”بساز و بفروش“ خواهان قرارداد آزاد با حق اخراج فوری و قرارداد موقت نیستند؟

به حق می توان گفت که شاید یکی‌ از دلایل ناکامی ”جنبش سبز“ ندیدن این فرق بوده است. و به همین دلیل این جنبش نتوانست میان آزادی طلبیِ طبقه ي متوسط و قشر جوانان و درک زحمتکشان از آزادی، پًل ارتباطی‌ بزند.

مبارزه برای تحقق اهداف بالا، با وجود همه این کژفهمی‌هاي آگاهانه، همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است. هر چند که در این راه احزاب کارگری مصون از اشتباه نبوده‌اند، و اینجا و آنجا به ”چپ روی“ و ”راست روی“ دچار شده اند. آن جایی‌ که این احزاب موفق نشدند مبارزات دمکراتیک خود را با مبارزه در راه سوسیالیزم پیوند دهند، و مبارزه را به مبارزه برای آزادی های سیاسی محدود کردند، و در نهایت استقلال و هویت طبقاتی خود را فراموش نمودند، به ”راست“ افتادند. و آن جایی‌ که این احزاب به آزادی های سیاسی کم بها دادند و پیوند ارگانیک آن را با مبارزه برای عدالت اجتماعی درک نکردند، به ”چپ“ کشانده شدند.

ولی‌ خوشبختانه تاریخ بشری پر از حوادثی است که این احزاب از تفکیک مکانیکی این دو حذر کرده اند. بطور مثال: اکثر به مطلق جبهه های ضدّ فاشیستی اروپا، با ابتکار احزاب کارگری به وجود آمده بود.

مثال جدیدتر در این مورد سیاست فعلی حزب توده‌ ایران است که با تاکید به مهم بودن آزادی هایِ دمکراتیک و مبارزه برای آن، نه تنها خود را به آن محدود نمی کند، بلکه با افشای برنامه‌های اقتصادی جناح های مختلف، آزادی طلبی دروغین و یا ناپیگیر آن ها را نمایان می‌کند:

  • افشا می‌کند که این جناح ها هر وقت احساس کنند که از طرف آزادی خواهان واقعی‌ تهدید می‌شوند، با هم متحد می‌شوند؛
  • افشا می‌کند که آقای حجاریان، حتا بعد از آنکه با گلوله رقیبان معلول و خانهِ نشین شده است، حاضر نشد از طرفداری نظام دست برداشته و ”راز‌های نهفته“ پشت پرده‌ها را بیان کند؛
  • افشا می‌کند که آقای احمد خاتمی گويا «تغییر آدم ها را هدف استراتژی نظام نمی‌داند»؛
  • افشا می‌کند که آقای توکلی، یکی‌ از خصلت های بارز آقای رفسنجانی را «خارج نشدن از چارچوب نظام» می داند؛
  • افشا می‌کند که آقایان ریشهری و نجف‌آبادی، متهم به قتل بسیاری از زندانیان بیگناه، جزو لیست کاندیداهای اصلاح طلبان هستند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برقراری حداقل دستمزد مخالفت می کنند تا راه را برای غارت شرکت های فرا ملیتی باز کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برنامه‌های اقتصادی خود می خواهند کشور را به نیمه مستعمره و به بازار بی‌ در و پیکر کالاهای وارداتی تبدیل کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که مانند آقایان زیباکلام و علمداری از شرایط دشوار اقتصادی صحبت می کنند، ولی‌ از تحلیل برنامه‌های اقتصادی کماکان مشتركِ جناح ها حذر می کنند، ما را به تحلیل های سطحی عادت می دهند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که بدون اشاره به پایگاه طبقاتی نظام و بدون تحلیل برنامه‌های اقتصادی اجرا شده توسط همه ي دولت های بعد از جنگ، صحبت از فساد، اختلاس، رانتخواری و احتکار می کنند، در بهترین حالت در سطح می مانند؛
  • افشا می‌کند که تاریخ بشری پر از نمونه همکاری مستبدان و استثمارگران داخلی با استعمارگران خارجی‌ است؛
  • افشا می‌کند که طبقات حاکم کشورهای منطقه ارتباط آشکار و پنهان با استعمارگران امپریالیستی دارند. بطور مثال وزیر خارجه ي عربستان با افتخار از همکاری عربستان و دوستان غربیش برای تنظیم  هدف های بمب‌افکن های کشورش در یمن صحبت می‌کند؛
  • افشا می‌کند که بورژوازی وابسته این کشورها متشکل از بورژوازی تجاری، بورکراتیک و املاکی، اجرا کنندگان مخلص اوامر ”بانک جهانی‌“ هستند؛
  • افشا می‌کند که دقیقا به خاطر این ارتباط نامقدس روبنای سیاسی این کشورها با اندکی تفاوت، ریشه در ”اسلام سیاسی“ دارد، نگاه کنید به پاکستان، افغانستان، ترکیه، عربستان، بحرین، کویت، ایران و غیره. این ایدولوژی های ”سلفی“ از ”اخوان المسلمین“ تا ”طالبان“، از ”داعش“ تا ”جبهه النصر“، از کجا، چگونه و برای چه منظوری شکل گرفته‌اند؟ آیا هیچ کدام آن ها نتیجه مبارزات زحمتکشان بر علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی هست؟

آیا این گروها محصول مشترک استعمارگران خارجی و مستبدان داخلی، برای تحمیق مردم و آدرس عوضی‌ دادن به آن ها، خلق نشده اند؟ چطور می توان این ارتباط تنگاتنگ را نادیده گرفت و ضربه زدن به یک طرف این ارتباط شوم را کافی‌ دانست؟ چطور می توان از جناحی از رژیم که در کلیت خود با طرح پیوند استثمارگران داخلی و استعمارگران خارجی موافق است، حمایت کرد و این حمایت را مبارزه در راه آزادی خواند؟ آیا این کار به مانند پول گرفتن از ”سلفی های“ عربی‌ برای بر انداختن ”سلفی های“ ‌ایرانی، غلط نیست؟

 

ندیدن مسائل بالا، مطلق کردن بعضی‌ مسائل جزیی، و ندیدن ارتباط آنها با کلّ ماجرا است.

این نوع دید منجر به ”دید تونلی“ می شود که بر اساس تحلیل جامع، همه جانبه و تاریخی استوار نیست، و به همین دلیل، در سطح می ماند و فقط نوک مشهود ”کوه یخ“ را می‌بینند. یک تحلیل علمی‌ خود را محبوس ”واقعیتِ“ لحظه نمی کند، بلکه بر اساس تحلیل قوانین درونی پدیدها، ”امکان“ تحقق تغییر آنها را نشان می‌دهد و بدین ترتیب نشان می‌دهد که چطور ”امکان“ نهفته با بالفعل شدن، به ”واقعیتِ“ فردا بدل می شود.

 

سیامک

*- شعرهاي زندان رفيق احسان طبري با همت رفيق عاصمي انتشار يافته است!

اضافه شد: انتشار كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ توسط انتشارات ارزان در پايان سال ٢٠١٥ انتشار يافت. ISBN 978-91-88005-20-5 پيش تر كتاب به صورت پ دِ اف در توده اي ها منتشر شده بود www.tudehia.com

**- درود بر مبارزه دلاورانه زنان ايران بر ضد سركوب ضد انساني و خشن حقوقشان و براي تحقق آزادي، عدالت اجتماعي و برابري جنسيتي! (به نقل از) اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت روز جهاني زن (نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٣ اسفند ١٣٩٤)




واقع گرای انقلابی و تسلیم طلبی واقعی‌ (٢) «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٤ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد. به تقليل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد پايان دهيم. بي اعتقادي به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! افشاگري بدون تحليل طبقاتي در سطح مي ماند. تسليم طلبي، آتش بس يك طرفه.


باري دیگر یک انتخابات طراحی شده در جمهوری اسلامی برگزار شده است. این بار ۴۰ در صد از واجدان شرایط در انتخابات در آن شرکت نکردند. و بسیاری از شرکت کنندگان نیز از سر ناچاری و نومیدی و نبود آلترناتیو قابل لمس، و نه‌ به خاطر باور  به معجزه از این امامزاده مرده، در این انتخابات شرکت کردند.

این بار هم مثل بارهای قبلی، طرفداران مختلف جناح های مختلفِ جمهوری اسلامی با اذعان به طراحی بودن انتخابات و ناکار بودن مجلس آینده، به جای یک تحلیل درست طبقاتی، آدرس عوضی‌ به توده‌‌ ها می دهند.

متاسفانه رژیم از عدم اعتقاد این گروه ها به قدرت توده‌ هایِ مردم سؤ استفاده کرده و زمین بازی را همواره تنگ تر و بازیکنان را بیش تر دست چین کرده است. ولی‌ این دوستان همچنان بر شرکت در انتخابات، طراحی شده و غیر عادلانه‌ اصرار دارند و نتایج آن را هر بار به نفع اصلاحات می‌دانند.

جمهوری اسلامی با حیله گری تمام عیار و با اتکا به علم وارداتی‌ مهندسی‌ انتخابات همچنان این نیروها را به عقب نشينی مدام وادار می ‌کند بدون آن که این نیروها از گذشته نه چندان دور درسی بگیرند.

آقای کروبی و برنده انتخابات رياستِ جمهوری، آقای موسوی را در حبس و خانه نشین کرده‌اند، باز این آقایان بر طبل شرکت انتخابات کوبیده اند. آقای خاتمی را ممنوع التصویر و صوت کرده اند، باز این آقایان صحبت از شرکت در انتخابات کرده اند.

تمام گروه های ”اصلاح طلب“ و روزنامه ‌های نیمه آزادشان را تعطیل کرده اند، باز این آقایان بر شیپور شرکت در انتخابات دمیده اند.

این آقایان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، همواره ما را در هر شرایطی به شرکت در دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق انتخابات دعوت می کنند.

آخر جواب این سوال را هم نمی دهند که مگر در دوران آقای خاتمی اکثریت قوه مقننه و اجرائی دست این آقایان به اصطلاح اصلاح طلب نبود؟ نتیجه کار به کجا کشید؟ آیا همان آزادی های نیم بند، پایدار و برگشت ناپذیر شد؟ مگر پروسه اقتصادی جامعه به روی غلتک صحیح افتاد؟ مگر این دور باطل، با شکل نوی در دوران احمدی ‌نژاد و با وابستگی آشکار و تسلیم شدن به شرایط ”بانک جهانی‌“ محکم تر نشد؟ متاسفانه بعضی‌ از دوستان سعی‌ کردند تا در آن دوران ما را وادار به حمایت از احمدی‌ نژاد کنند، چرا که به زعم آن ها، او نمایند خرده بورژوازی بود؟ آخر توهم تا چه حد؟

این دوستان باید صادقانه و رک به ما جواب بدهند که شرایط ترک آن ها از سیاست ”تسلیم گرایی واقع گرانه“ چیست؟ چه شرایطی باید در جمهوری اسلامی حاکم باشد تا این ها این سیاست را دیگر کاربر ندانند و اعتقاد به اصلاح رژیم را بدور بیندازند؟ پایگاه طبقاتی رژیم باید چطور و راه اقتصادی رژیم به چه سویی باید باشد، تا آنها دست از امید به این رژیم بکشند؟

این دوستان با قلدری و حق بجانبی عجیبی شرکت مردم را به رخ ما می کشند و آن را حقانیت سیاست خود در حمایت از گروهی در جمهوری اسلامی می دانند. ولی‌ اگر مردم از روی ناچاری خود را مجبور به انتخاب باطل و بدون افق ”بد“ و ”بدتر“ می‌ بینند، این نشان از تنبلی فکری و عملی‌ نیروهای سیاسی در آگاهی‌ دادن به آن هاست. يعنی مجموعه‌ نیروهای سیاسی به وظایف خود عمل نکرده اند. و حال به جای انتقادِ به جأ از خود به خاطر ”بی‌ عملی“ و به جا نیاوردن وظیفه انقلابی خود، خود را در پشت سر توده‌‌ها پنهان می‌کنند و سیاست تسلیم طلبانه خود را با دنباله روی از مردم توجیه می کند.

این ها همه خاک پاشیدن به چشم مردم است. متاسفانه راه سهلی وجود ندارد. فقط یک راه نجات صعب و مشکل وجود دارد که آن همانا آگاهی‌ دادن و متشکل کردن و سازمان دادن اعتراضات مردم است. «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است». (١)
راه این نیست که دائماً سطح مطالبات مردم را به حدی که رژیم اجازه می دهد، تقلیل داد. باید به مردم آموخت که مبارزه برای آزادی های سیاسی ارتباط کامل با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.

هر گونه افشاگری که با تحلیل طبقاتی از رژیم و برنامه ‌های اقتصادی آن مرتبط نباشد، در سطح باقی‌ می ماند. و در نهایت، رژيم هراس چنداني از این جور افشاگری ها ندارد. باید پا در راه جاده ي صعب گذشت و هدف های تحقق نیافته انقلاب ملی‌ و دمکراتیک را برای مردم توضیح داد و آن ها را برای مبارزه برای تحقق اين اهداف تحقق نيافتهِ متشکل کرد (٢). انتخاب میان بورژوازی تجاری و وابستگان سپاهیش و بورژوازی بورکراتیک و وابستگان اداریش، یک انتخاب بدون افق و ارتجاعی است.


باید ”تنبلی فکری و عملی“ را کنار گذاشت و با آگاهی دادن و متشکل کردن مردم برای روزی که حتما فرا خواهد رسید، آستین ها را بالا زد. باید به مردم نشان داد که قطره قطره مردن از پرداختن هزینه عواقب و ریسک مبارزه بهتر نیست. و چه بسا وقتی‌ جباّران توده‌‌ های مردم را متشکل، مصمم و سازش ناپذیر دیدند، در مقابل خواست های جنبش بیش تر  از چانه زدن از بالای سرِ آقای روحانی و رفسنجانی انعطاف نشان بدهند.
دوستان! عدم اعتقاد به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! آزموده را آزمودن خطاست. ساختار اجتماعی و اقتصادی رژیم و روبنای ولایت فقیهی آن، جایی‌ برای اصلاحات باقی‌ نمی گذارد! ولایت فقیه را هم نمی‌توان بدون مبارزه با پایگاه طبقاتی آن یعنی بورژوازی تجاری و بورکرات از کار بر کنار کرد!

تحلیل برنامه اقتصادی جناح های مختلف جمهوری اسلامی، افشاگر طرح آینده آن ها برای جامعه ماست. افشاگر پيامد قانونمند برنامه اقتصادي آن ها براي تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي است!
بر اساس مصوبات کنگره ششم حزب توده‌ ایران، حزب ما برپايي جبهه ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم ولایت فقیه و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را از وظایف حزب طبقه کارگر و نیروهای متحد آن می داند. این یعنی واقع گرای انقلابی است!

شما که ما را دعوت به ”پایین آمدن از آسمان“ می‌کنید، برنامه تان به جز تسلیم شدن به ”واقعیت“ طراحی شده از طرف ولایت فقیه چیست؟ تا کی‌ و چه مدت به سیاست پشتیبانی از یک جناح ادامه می‌دهید؟ یادتان باشد که در تمام این مدتی که شما ”تحلیل طبقاتی“ را به طاقچه فراموشی گذشته ‌اید و ”مبارزه طبقاتی“ را تعطیل اعلام کرده‌ اید، مبارزه بورژوازی تجاری و بورکراتیک و نمایندگان سیاسی آنها دائماً بر ضدّ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری  بدون وقفه در جریان بوده است. این تسلیم طبی‌ مثل یک آتش بس یک طرفه می ماند که میدان را به دشمن وامی گذارد.
این به این معنا نیست که نیروهای سیاسی از فضای انتخاباتی و شکاف بین جناح های مختلف جمهوری اسلامی استفاده نکنند. ولی‌ این استفاده باید در راه آگاهی‌ و متشکل کردن بیش تر مردم باشد، نه سوق دادن آنها به دامن یک جناح خاص. این هم به این معنا نیست که تحریم انتخابات همیشه درست است. به نظر من در دوره اوّل انتخاب آقای خاتمی و دوره کاندیدایی آقای موسوی شکاف آنقدر بود که نیروهای مترقی می توانستند از آن برای آگاهی‌ و تشکل ‌های مدنی در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک بهره بگیرند.
سیامک 

 

١- اضافه شد. ابرازنظر به مقاله ”دولت مانع اصلي افزايش حداقل دستمزد است” اخبار روز ١١ اسفند

سرشت دولت «كارفرمايي» را افشا كنيم!

دولتي كه در قانون اساسي از آن صحبت است،‏ دولتي با ”سرشت مردمي“ است كه «در برابر شهروندان داراي مسئوليت اجتماعي است»‏، آن طور كه رئيس هيئت مديره انجمن صنفي كارگران چاملو، حسين جناحي، بيان مي كند.

«دولت كارفريايي» نظام سرمايه داري كنوني چنين سرشتي ندارد!

بر پايه اين تحليل است كه مبارزان كارگري به منظور دريافت دستمزد عادلانه بايد با افشاي سرشت «كارفرمايي» دولت كنوني، مبارزه خود را به مبارزه اي سراسري بدل نمايند. ”اتحاد و تشكيلات“ تنها اهرم كارگران براي دستيابي به خواست قانوني و محقانه ي خود است. دفاع و همبستگي با هر اعتراض و اعتصاب كارگري در هر گوشه اي از ايران براي دريافت دستمزد عادلانه و يا عقب افتاده، دفاع از اتحاد و تشكيلات سراسري كارگري است.

همان طور كه غلام عسگري نيز در ابرازنظر خود بيان مي دارد، بايد با استفاده ي هشيارانه از همه امكان ها و از همه اشكال مبارزه، فعالانه در جنبش همبستگي عملي با مبارزات مطالباتی کارگری شركت و از «خواست و مطالبات اقشار حقوق بگير، اعم از كارگران و معلمان و پرستاران و بازنشستگان و كاركنان تحت پوشش دولت» در هر گوشه اي از ايران دفاع نمود!

٢- اضافه شد. ابرازنظر نسبت به مقاله سهراب مشيري در اخبار روز، ١١ اسفند با عنوان «موضوع اقتصاد است …»!

پيشنهاد جايگزين براي اقتصاد نوليبرال!

ارزيابي آقاي سهراب مشيري از نتايج انتخابات مجلس اسلامي كه مي توان با كليت آن موافقت داشت، به توصيف شرايط حاكم قناعت مي كند. سخني در ارتباط با ضرورت تغيير شرايط، ابرازنظرِ شايسته توجه را تكميل نمي كند.

موضعِ انتقاديِ مقاله نسبت به پيامدهاي «توسعه سياسي» بدون ارتباط با «عدالت اجتماعي» كه با توانايي ترسيم مي شود و در دوران اصلاحات، برّايي دولت محمد خاتمي را بر باد داد، امروز هم تنها زماني پايان خواهد يافت، كه ”مساله آزادي مجرد نوليبرالي“ و پيامدهاي آن كه مشيري برجسته مي سازد: «فقر و محروميت»، با ارايه برنامه اقتصادي- اجتماعي مردمي و ملي به چالش كشانده شود!

اقتصاد سياسي جايگزين براي برنامه امپرياليستي، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه با ساختار سه گانه بخش هاي عمومي (دولتي)، خصوصي و تعاوني، تنها جايگزين واقع بينانه براي توسعه اقتصادي- اجتماعيِ دموكراتيك و ملي است. بخش عموميِ دموكراتيك و شفاف و كنترل شده توسط مردم و سازمان ها و احزاب مستقل و مطبوعات آزاد، همانقدر بخشي در خدمت حفظ منافع زحمتكشان و لايه هاي زير فشار مردم خواهد بود كه حاميِ بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد خواهد بود. حفظ و حراست اين دو بخش و منافع ملي در برابر فشار و دستبرد اقتصاد جهاني امپرياليستي، همانقدر وظيفه بخش عموميِ دموكراتيك است كه دفاع از استقلال اقتصادي- سياسي ايران و ممانعت از تبديل كشور به نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي، وظيفه آن است.

 




شاعر توده ای، سیاوش کسرائی! نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!

شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!<br />

نگرشی به فیلم مستد در جستجوی خورشیدساخته بی بی سی!<br />

 

مقاله شماره: 1394 / 62 (11 اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامک مي نويسد: کوبیدن حزب توده ها با شاعر توده ها! از دشمن طبقاتي بياموزيم.

 

کسانی که آشناییِ اندکی هم با حرفه خبرنگاری دارند، می دانند که هیچ حرفی و هیچ تصویری در یک فیلم مستند تصادفی نیست، هر چند که به چشم بیننده چنین می نماید. قبل از آغار فیلم برداری، کارگردان به چند سوال مهم ازجمله سوالات زیر باید جواب بدهد:

  • مخاطب فیلم کیست؟
  • پیام فیلم چیست؟
  • هدف من از فیلم چیست؟

 

هدف یک فیلم مستند می تواند دادن آگاهی و یا تغییر رفتار و نگرش مخاطب باشد. ولی در این شکی نیست که بیننده ي کم و بیش آگاه، به هیچ اطلاع جدیدی از زندگی شاعر توده ها، شاعر توده ای، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، سياوش كسرايي در این فیلم دست نمی یابد. هدف اصلی فیلم تغییر نگرش مخاطب به برخی مسائل است که به نظر من، متاسفانه در کار فیلم موفق بوده است.

فیلم با تصویری از شاعر، تنها و غمین، در یک روزی سرد و برفی آغاز می شود، و این تصویر، با چند جمله روسی و با صدای سیاوش که می گوید «دلم هوای آفتابی می کند»، به پایان می رسد. هیچ کدام از این ها، تصادفی نیست.

کارگردان می خواهد از همان آغاز ما را با شکست و ندامت شاعر ربط دهد. ندامتی که ریشه های روسی دارد و دل شاعر را برای آفتاب تنگ می کند. سپس کارگردان برای تکمیل پروژه خود، با عده ای معدود مصاحبه می کند و این طور به بیننده تلقین می شود که همه مصاحبهِ شدگان، بیش تر از دو دقیقه صحبت نکرده اند. ولی همه می دانند که بی بی سی یک تیم فیلم برداری را برای یک مصاحبه ی 2 دقیقه ای به کشورهای مختلف نمی فرستد. این کلیپ های 2 دقیقه ای، نتیجه برش هنرمندانه ی کارگردان است تا پیام خود را در فیلم به بیننده تلقین کند و به آن شکل صادقانه بدهد.

بی شک با همین فیلم خام می توان با برش دیگری، پیام دیگری را به مخاطب القا کرد.

 

پیام اصلی فیلم این است که مبارزه برای حقوق زحمتکشان، چیزی جز پشیمانی ندارد. برای وصول این پیام، کارگردان از چند پیام استفاده می کند:

  • شعرهای کسرایی سفارشی بوده اند و نه ندای دل؛

فیلم برای رساندن این پیام به مخاطب از مصاحبه با آقای علیزاده و آقای نجفی بهره می گیرد. هر دوی آن ها صحبت از شعر سرودن شاعر به دستور آقای طالقانی و یا کیانوری و بهزادی صحبت می کنند. ولی خوشبختانه کارگردان یادش می رود که جلوتر به زبان خانم بی بی کسرایی، شاعر را شاعری فلبداهه گو تصویر کرده است که شعر را ازجمله پشت پوست آدامس می نویسد.

  • شاعر از گذشته مبارزاتی خود سخت پشیمان است؛

برای القای این پیام، کارگردان نقل و قول از آقای شجریان می کند که گویا سیاوشِ خاموش، شکست خورده، همه گذشته خود را دروغ و فریب خواند. خبرنگار با سکوت خود سوال نمی کند که آیا کسرایی از مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی که عمر خود را در آن گذاشت، پشیمان بود؟

در جایی دیگر، فیلم با نقل و قول از آقای ابتهاج این طور تلقین می کند که کسرایی وقتی که از جماعت توده یی ها دور شد، به کمال شعر خود رسید. به این ترتیب فیلم، نخبه ي فرهنگیِ حزب را از حزبش جدا می کند.

  • حزب توده ایران حزب ایست ”متعصب“، ”خشک“ با ”ایدئولوژی“ صادراتی که از جمهوری اسلامی تمام عیار حمایت کرد؛

این پیام با نقل و قول از آقای رحمانی و با صدای خود خبرنگار به مخاطب القا می شود. این جا هم خبرنگار از آقای رحمانی نمی پرسد که چطور اکثر رفقای گذشته او، در مدت اندکی کوتاه، به این ایدئولوژی ”خشک“ و ”صادراتی“ جذب شدند؟ و خود خبرنگار هم با زیرکی خاص، دفاعِ حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک را به سطح حمایت تمام عیار از جمهوری اسلامی تقلیل می دهد.

 

مخاطب اصلی فیلم آن هایی هستند که به حزب به خاطر گنجینه ها و نخبه های فرهنگیش احترام می گذارند. فیلم می کوشد که احترام افراد به کسرایی را از احترام آن ها به حزبش جدا کند. با یک ترفند قدیمی، فیلم می کوشد که با نام شاعر توده ها، شاعر توده ای، حزب توده ها، حزب توده ایران را بکوبد.

مخاطب دوم فیلم حزبی های تردیددار هستند. فیلم با ترفند خاص، این افراد را مقابل رفیق خاوری قرار می دهد. خبرنگار که شیوه ای غیرفعال پیشه کرده است، ناگهان با شوق عجیبی، آنجا که بی بی کسرایی نمی خواهد از مکالمه کسرایی با رفیق خاوری صحبت کند، او را وادار به جواب می کند. و بار دیگر با سکوت خود نمی پرسد که چطور و چرا کسرایی رفیق خاوری را «جانی» می خواند! هدف قرار دادن رفیق خاوری دقیقا به خاطر مبارزه او برای حفظ اصالت طبقاتی حزب است!

این دشمنیِ بی بی سی با حزب توده ایران نشان از سلامت طبقاتی حزب دارد. من بر خلاف رفیق جواهریان هیچ وهمی در «مورد پایان دشمنی در دوران حاکمیت» حزب کارگر انگلستان ندارم، و معتقدم، که اگر روزی این دشمنی قطع شود، باید به خصلت طبقاتی حزب شک کنیم.

سیامک

 

انديشه هايي در پايان

مطالعه و بازنويسي نوشتار احساسي، مبارزه جويانه و كوبنده ي رفيق عزيز سيامك در دفاع از جايگاه والاي فرهنگي حزب توده ايران كه ازجمله با اشاراتي موفق در ترسيم سيمايي مهربان و دوست داشتني رفيق سياوش كسرايي بازتاب يافته، من را هم همانند هر توده اي به فضاي عاطفي يك نبرد طولاني و شكوهمند توده اي ها منتقل نمود. اما شرايط نبرد سخت تر و دشوارتر از آن است كه انديشه اجازه داشته باشد، زماني طولاني در فضاي عاطفي باقي بماند. بايد به واقعيت نبرد طبقاتي بازگشت!

نبردي كه توده اي ها بايد آن را در شرايط بغرنج و نامتناسب به سرانجام پيروزمند برسانند. لذا، همان طور كه رفيق سيامك نيز برجسته مي سازد، نباید فراموش کرد که این فیلم و انواع دیگري از چنین تبلیغاتی، در عین حال بازتاب واقعیتِ به پرواز درآمدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، نشان زنده و فعال بودن «خصلت طبقاتی حزب» است که رفیق سیامک به آن در ارتباط با رزم و زندگي رفيق خاوري اشاره می کند!

بايد از هشیاری دشمن طبقاتی بیاموزیم! هدف دشمن طبقاتی برای قتل بلبل، تنها کشتن بلبل نیست، پایان بخشیدن به آواز توده ای هاست!

اين دشمن مي آموزاند كه همبستگي و وحدت نظري و سازماني توده اي ها در حزبشان، گره اي ترين مساله كنوني آن ها است! بايد پيشنهاد رفيق سيامك را براي ايجاد شرايط بازگشت توده اي ها به حزب و تحكيم وحدت آن ها به دور مصالح عاليه حزبي جدي گرفت! بايد محك ”اختلاف نظر سياسي“ و ”تضاد منافع“ را مورد توجه قرار داد!

نوشتار رفیق عزیز سیامک، هشداری مسئولانه و مبارزه جویانه در ضرورت حفظ و بزرگداشت تنها تاریخی است که توده ای ها دارا هستند!




واقع گراییِ انقلابی‌ یا تسلیم طلبیِ واقعی؟!

 

مقاله شماره: 1394 / 60 (9 اسفند)

واژه راهنما: رفیق سیامک می نویسد: رهبری حزب طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک. چماق “واقع گرایی”. “ستاره راهنما”ی دفاع از زحمتکشان. رابطه پیشگام و توده‌ ‌ها.

مقدمه
بورژوازی و احزاب طرفدارش از هر موقعیتی استفاده می کنند تا احزاب کارگری و طرفدارانش را به “رمانتیسم” و دور بودن از واقعیت متهم کنند. اینها ما را “دایناسور”، “جزمگرا”، “عقب مانده” و “استالینیست” می خوانند، تا با خیال خود، به استدلال خود وزن محکمی بدهند.

ولی‌ واقعیت چیست؟

واقعیت این است که احزاب کارگری از صادق ترین و مدرن‌ترین احزاب جهانند. این احزاب بدون هیچ ریاکاری و با وضوح خود را طرفدار منافع کارگران و دیگر زحمتکشان فکری و یدی می ‌خوانند. و به صراحت می گویند که برای یک جامعه مدرن بعد از سرمایه داری با فرماسیون اجتماعی و اقتصادی جدید، یعنی سوسیالیسم مبارزه می‌کنند، “که برای اشیا، اشخاص را نابود نمی کند”!

در مقابل، ریاکاریِ احزاب بورژوازی تا به آن حد رسیده که هیچ کدام به طور واضح خود را طرفدار منافع بورژوازی نمی خوانند، بلکه اهداف خود را با استفاده از پراگمتیسمِ سیاسی و تحت کلماتی همچون جامعه “همه طبقاتی!” پنهان می کنند، تا به طور واضح جوابی‌ به سوال “تو در کدوم قشون ایستاده‌ای”، ندهند. ولی‌ در نهایت همیشه “دم خروس” معلوم می شود. بطور مثل، وقتی‌ که این احزاب برای مبارزه با ویروس نئولیبرالی که جهان را به ورطه نابودی کشانده است، داروی نئولیبرالی تجویز می کنند!

دوستان سوسیال دمکرات آن ها هم بدون هیچ خجالت از این برنامه ‌ها حمایت می کنند. آخر کدام طبیب برای علاج سرطان به مریض سلول های سرطانی تزریق می‌کند؟

واقع گرایِ تسلیم طلب

دوست اصلاح طلبی می گفت که هیچ کسی‌ بدون وارد شدن به صحنه بازی، برنده بازی نمی شود!

او صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که بورژوازی آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. سوال این جاست که آیا ورود ما به صحنه چنین بازی ای، به آن رسمیّت و مشروعیت نمی دهد، بدون آن که کوچک ترین شانسی‌ برای برنده شدن ما در این بازی وجود داشته باشد؟

واقع گرایانِ تسلیم طلب دائماً چکش “واقعیت” را به سرّ نیروهای مترقی می کوبند. گاهی اوقات دلایل این آقایان بسیار جلف و قبیح می شود. مثلا آقای روحانی می‌گوید «چون لباس دیگری وجود ندارد، پس باید یکی‌ از لباس های موجود را خرید». ایشان این طور تلقین می‌کند که جمهوری اسلامی تنها “فروشگاه لباس” و نمایندگان مختلف بورژوازی کمپرادور تنها “لباس” موجود این “فروشگاه” هستند. به همین دلیل عقلِ “واقع گرا” حکم می‌کند که “لباس غیر شیک” داشتن از بی‌ لباسی بهتر است؟!

متاسفانه بسیاری از دوستان حزب، که طرفدار اصلاحِ رژیم هستند هم دائماً تلقین و تبلیغ می کنند که راه حل دیگری به جز وارد شدن به بازی باطل و بی‌ پایان، که در آن تنها شرط انتخاب میا‌‌ن “بد” و “بدتر” حاکم است، وجود ندارد! این ها هم با استفاده از چماق “واقع گرایی” ما را به “رمانتیزم انقلابی” و “تفکر انتزاعی” متهم می کنند.

این ها با آوردن دلایل مختلف سعی‌ می کنند که ما را از تحقق اهداف ملی‌ و دمکراتیک به دور کنند.

 

در زیر به دو دلیلی که بسیار مورد استفاده این دوستان است، اشاره می‌کنم:

1- مهم ترین معضلِ جامعه‌ ما عدم آزادی است!

ما باید برای تحقق آزادی مبارزه کنیم، مطرح کردن هر موضوع دیگری انحراف از این هدف اصلی‌ است.

در این مورد باید گفت که برای حزب طبقه کارگر، آزادی یک مفهوم مجرد نیست، بلکه پیوند محکم دیالیکتیکی با عدالت اجتماعی دارد. هرگونه فشاری که حزب را مجبور به انتخاب بین این دو مقوله کند، مصنوعی و مکانیکی است. برای ما آزادی بدون عدالت اجتماعی یک آزادی واقعی‌ نیست، و عدالت اجتماعی بدون آزادی دائماً در معرض تهدید قدرت طلبان، انحصار طلبان، فسادگران و اختلاس گران قرار دارد.

2- بسیار از مشکلات اقتصادی ما ریشه در رشد ناقص سرمایه داری دارد، نه‌ در خود نظام سرمایه داری!

رشد صحیح سرمایه داری به ما کمک می ‌کند که در دنیای “پسا صنعتی”، خود را به بازارِ آزاد جهانی‌ وصل کنیم و با سرمایه دار کردن بخش کوچکی از جامعه، تمام جامعه را مرفه کنیم.

سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟
این است واقع گراییِ آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت، سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم!
واقع گرایِ انقلابی

‌واقع گراییِ انقلابی‌  از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص نشأت می‌گیرد، ولی‌ این تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، خود را در چارچوب وضعیت موجود زندانی نمی کند. بلکه تحلیلی است که افق واضح سوسیالیستی دارد و قطب نمای آن به سوی “ستاره راهنما”ی دفاع از منافعِ زحمتکشان تنظیم شده است. و این “ستاره راهنما” مانع از آن می شود که یک انقلابی خود را در محدوده تنگ انتخاب میان “بد” و “بدتر” محبوس کند، چونکه این انتخابی بدون افقِ واضح است.

مبارزه ی حزب توده‌ ایران یکی‌ از بارزترین نشانه‌های این واقع گرایی انقلابی است! بطور مثال، اعلان مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی از طرف حزب که چپ‌ های پیش از انقلاب را شوکه کرده بود، انعکاس دهنده دقیق این سیاست است. تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، حزب را به این نتیجه رساند که دیگر رژیم قادر به ادامهٔ حیات خود نیست و مردم نیز حاضر به تحمل وضع موجود نیستند. ولی‌ پیش از دوران انقلاب، حزب هیچ وقت دچار تسلیم واقعیت “تثبیت” رژیم نشد و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را فراموش نکرد. این یک واقع گرایی تمام عیار انقلابی است که حزب نه تنها دنبال رُوی توده‌‌ها نشد، بلکه درست به آن قدر پیشگام بود که توده ‌‌ها را در پشت سر تنها نگذارد.

بسیاری بعضا از دوستان خوش نیت حزب سعی‌ می کنند که ما را از واقع گرایی انقلابی بدور و به منجلاب واقع گرایی تسلیم طلبانه حول بدهند. این است واقع گرایی آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم.
پروفسور شانگ chang که حتا خود را مارکسیست هم نمی داند در کتاب “۲۳ نکته در باره سرمایه داری که آن ها به تو نمی گویند”، در باره دروغ هایی که دوستان تسلیم طلب ما بدون هیچ تحقیق و مطالعه قبول کرده اند، از جمله چنین می‌نویسد: 1- بازار آزاد وجود ندارد، ۹- ما در جامعه‌ “پسا صنعتی” زندگی‌ نمی‌کنیم، ۱۳- سرمایه دار کردن سرمایه داران، دیگران را مرفه نمی کند.
سوال بعدی این است که به چه دلیل این دوستان رشد سرمایه داری را اجتناب ناپذیر می‌دانند؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد و پایه ‌های یک اقتصاد ملی‌ و دمکراتیک را بنیان گذاشت؟ چطور می‌توان بدون یک برنامه اقتصادی ملی‌ و دمکراتیک مبنی بر اقتصاد دولتی، تعاونی و خصوصی، از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

 

نتیجـه
1- طبقات حاکم بورژوازی و احزاب طرفدار آن ها دائماً از “پایان تاریخ” و قبول بی‌ بدیلی سرمایه داری صحبت می کنند. آن ها با ترفندهای مختلف به ما تلقین می کنند که سعی‌ ما باید نه‌ متمرکز به روی تغییر “واقعیت”، بلکه بر اصلاح آن باشد. مثلا با زیرکی خاص، بحران نظام اقتصادیِ سرمایه داری را به بحران مالی‌ تقلیل می دهند و این طور تلقین می کنند که این یک بحران ذاتی سیستم سرمایه داری نیست، بلکه بحرانی است ناشی‌ از زیاده خواهی‌  و بلندپروازی چند بانک بزرگ و مدیرانشن در اینجا و آنجا.

2- بحث اصلی نباید بر روی ضروری بودن راه رشد غیر سرمایه داری متمرکز باشد، بلکه باید بر روی ضرورت برقراری هژمونی انقلاب ملی‌ و دمکراتیک متمرکز گردد. به نظر من، در زمان غیابت اردوگاه سوسیالیستی ضروری است که انقلاب ملی‌ و دمکرتیک زیر نظر مستقیم حزب طبقه کارگر رهبری شود.

شرکت ساده در یک جبهه‌ گسترده و ملی‌ دیگر برای تضمین تعمیق اهداف ملی‌ و دمکراتیک کافی‌ نیست. تجربه افریقا جنوبی، ونزولا و غیره ثابت کرده است، که تنها رهبری حزب طبقه کارگر با برنامه اقتصاد ملی ای که بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب استوار است، می تواند تضمین کننده تحول و گذر از اهداف مرحله سیاسی به اهداف مرحله اجتماعی و اقتصادی باشد.

و این هم صحیح است که تحقق این امر کاری است بسیار بسیار مشکل. و دقیقا به همین دلیل ما به همکاری همه نیروهایی که مستقیم و بدون زیگزاگ، مرحله انقلاب را مرحله ملی‌ و دمکراتیک ارزیابی می کنند و راه رشد غیر سرمایه داری را لازم و اجتناب ناپذیر می‌دانند، احتیاج داریم!