هوشیاری انقلابی در استفاده از رسانه‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی!

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٦ (١ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

صاحبان این رسانه ها کیستند؟ سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟ منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟ انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟ کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی. حزب توده ایران افشاگر منابع  قلّابی و غیر علمی.
دیدنِ نقل و قول هایِ بدون تحلیل و خواندن مقالاتی که با استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی نوشته می شود، مرا بر این داشت، تا در ادامه  هشدار های درست  رفیق عاصمی این یاداشت را بنویسم. باید بار دیگر از این رفیق به خاطر هوشیاری طبقاتی بی‌ نظیرش تشکر کرد. در این حال جای تاسف است که دیگران نه تنها به این موضوع مهم اشاره نکرده اند، بلکه بدون دید انتقادی از آن‌ استفاده می کنند. واقعیت  این است که هشیار بودن و هشدار دادن در این زمینه، به هیچ وجه نشان شکاک و بدبین بودن بی‌مورد و علامت بی اعتمادیي به دنیاي پیرامون نیست.

 

بنگاه های رسانه ای امپریالیستی 

نباید هر خبری را که خبرگزاری ها به ما می دهند بدون تفکر، به عنوان یک تصویر واقعی از رویدادهایی  که در جهان رخ می دهد قبول کرد. آن ها هیچ خبری را بدون دخالت  نظری خود در رسانه ها یشان  انعکاس نمی دهند. روزانه هزاران رویدادهای  مختلف در جهان اتفاق می افتد و فقط قطره یی از این اقیانوس کبیر به عنوان خبر از فیلترهای بنگاه های  امپریالیستی می‌گذرد  و به ما می رسد. و برعکس، بسیاری  از خبرهایی که  ما می خوانیم، خبرهای اختراعی و ابداعي هستند که ریشه در واقعیت خارجی ندارند.

حتما خوانندگان  از دو دروغ بزرگ که منجر به دو جنگ بر علیه کشور همسایه  ما ‌عراق شد‏، اطلاع دارند .
دروغ دختری که شهادت داد که نیروهای عراقی کودکان  نوزاد را کشته اند  و دروغ بزرگ بمب اتمی داشتن ‌عراق!

چامسکی سال ها پیش این موضوع را در کتاب ”تولید جعل رضایت  Manufacturing Consent ”به دقت مورد بررسی قرار داد.

این رسانه ها ما را با بمباران های اطلاعاتیِ دائمی به پذیرفتن آرام مدل های اقتصادی و سیاسی خود عادت می دهند. کار اصلی‌ این رسانه ها دیگر اطلاع رسانی ساده نیست. این ها ”اطلاعات و دانش“  را برحسب قوانین اصلی سرمایه داریي به  عنوان کالا به فروش می رسانند.

چامسکی توجه  ما را به ویژه به سه موضوع مهم جلب می‌کند:

  • صاحبان این رسانه ها کیستند؟
  • سرمایه ي این رسانه ها از کجا تامین می شود؟
  • منابع خبری این رسانه ها از کجاست؟

٩٠ در صد از رسانه های همگانی آمریکا توسط ۶ شرکت بزرگ اداره می شود:

شركت GE, News Corp, Disney, Viacom, Time Warner, CBS

این شرکت ها در مجموع  حدود 300 میلیارد دلار در سال 2010 درآمد داشته ا‌ند. در همان سال کل دارایی GE نزدیک به 750 میلیارد دلار بوده است. این شرکت ها علاوه بر رابطه نزدیک با صنایع نظامی، مالک استودیوهای تلویزونی و سینمایی، کانال های کابلی و ساتلیتی، روزنامه، مجله، اینترنت و غیره هستند.

بسیاری  از مخارج این شرکت ها از طریق فروش تبلیغات کالاهای حقیقی و مجازی شرکت های بزرگ تامین می شود. فکر این که این شرکت ها پول تبلیغات را بدون لطف مقابل این رسانه ها پرداخت می کنند، فکری است ساده لوحانه.
مسلم است که این وابستگی اقتصادی از استقلال تحلیلی این رسانه ها می کاهد.

منابع خبری این رسانه ها متشکل از دوستان قبلی و کنونی شان در مراکز مختلف قدرت است. تسلط کامل آن ها بر رسانه‌ها ما را در موقعیت دشواری قرار داده است. آن ها  می دانند که بدون توجه به این که ما هرچقدر با هوش و هرچقدر به منافع زحمتکشان وفادار باشیم، فقط بر پایه خبرهایی که به ما می‌رسد می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم. به زبان دیگر، اگر آن ها کانال های خبری ما را کنترل کنند، می توانند از این طریق تحلیل ما را تحت تاثیر قرار بدهند.

انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی؟

حقیقت  این است که بحران اقتصادي، کار دیجیتالي برده وار و بدون امنیت شغلی را به طور وحشتناکی افزایش داده است. این بحران بخش پایینی طبقه متوسط را  آن چنان  زیر فشار آورده است که آن ها مجبورند به این شرایط تن در دهند.
استون هیل خبرنگار  آمریکایی در کتاب ”معامله خام“Raw Deal، به وضوح نشان می دهد که چطور انقلاب دیجیتالی کارهای اصلی‌ با شرایط  مناسب و با حقوق بازنشستگی و امنیت شغلی را آرام به کنار می زند و ارتشی از برده هاي  دیجیتالی را به قیمت ارزان و بدون امنیت شغلی در اختیار شرکت های فراملیتي، همچون  ”آموزون” قرار می دهد. شهروندان آمریکایی مجبورند با وجود هزینه  بالای زندگی‌ در آمریکا، با شهروندان هندی و تایلندی در این بازار آشفته رقابت کنند. مشاغل امنِ خوب و دایمي، بعد از بین رفتن، دیگر بر نمی گردند و این موجب خشم و سرخوردگی طبقه متوسط ​​آمریکا شده است. در نتیجه طبقه متوسط ​​آمریکا در حال کاهش است. وب سایت های جدیدی به عنوان Upwork ساخته شده است. این وب  سایت تهدید کننده اصلی‌ افراد با تحصیلات  آکادمیک در کسب شغل دائمی  است. این وب سایت پروژه  های مستقل و  مختلف  را  درهمه  رشته ها  از طراحی تا معماری و برنامه نویسی در سراسر جهان به  حراج می گذارد. تخمین زده می شود كه Upwork  فقط ده میلیون مترجمان آزاد را  تنها با 800 کارمند اداره  می کند.

نوع جدیدی از کارمندان، بدون هیچ شبکه امنیت شغلی و اجتماعی، بدون پرداخت حقوق در زمان  بیماری،  بدون هیچ آموزش جدید و  بدون حق متشکل شدن در حال شکل گرفتن است. و این جای بسیار تاسف است که بعضی از  طرفداران  زحمتکشان  از این روند با عنوان این که  انقلاب دیجیتالی یاور انقلاب اجتماعی است، حمایت می کنند؟!

ضررهای ”انقلاب دیجیتالی“ به اینجا ختم نمی شود. فقط اطلاع از الگوریتم جستجوی گوگل کافی‌ است که طرفداران راه زحمتکشان را به هوشیاری از استفاده از این منابع وا دارد.‌ نزدیک به ۶۰ عوامل و پارامتر مختلف از جمله اطلاعات شخصی‌ جمع آوری شده  در مورد شما، در عرضه نتیجه جستجوی شما موثر است. گوگل باتسلط  بر % ۹۰ از جستجوهای اینترنتی در اروپا، بهترین، مهم ترین، ارزان ترین کالاها و یا مقالات را بعد از جستجو در اختیار شما نمی گذارد، بلکه با استفاده از الگوریتمِ یاد شده، کالاها و مقالاتی را  که صاحبانشان پول بیش تری داده ا‌ند در ردیف اول به شما ارأئه می دهد. دامنه قدرت این ماشین عظیم جستجوی اطلاعاتی بحدی است که بعضی ها گوگل را  به عنوان قدرت پنجم دولتی به حساب می آورند. این سؤاستفاده ي انحصاری  به حدی  است که حتا داد اتحادیه  اروپا را هم در آورده است که در حال حاضر دادگاهی‌ در مورد شکایت این اتحادیه از گوگل در جریان است.

نیت‌های اصلی‌ شبکه‌های اجتماعی از نیت گوگل بهتر نیست. مدیرعامل اروپايي فیس بوک، ریچارد آلن، اعتراف می کند که اطلاعات شخصی اعضایی که خودشان در هنگام نصب برنامه با شرایط نوشته شده موافقت کرده اند، به شرکت های تجاری فروخته می شود. قابل ذکر است که بدون قبول این شرایط، امکان نصب برنامه وجود ندارد! ایشان همچنین تایید می کنند که «پست های دیواریِ» کاربران به منظور هدفمند قرار دادن تبلیغات، مورد بهره برداری فیس بوک قرار می گیرد. دولت آلمان فیس بوک را متهم به صعب کردن عمدی فهم شرایط نوشته شده کرده است، تا افراد ندانسته هر دقیقه میلیاردها اطلاعات شخصی را در پایگاه  فیس بوک قرار دهند. فیس بوک برای هدف های تبلیغاتی به جمع آوری اطلاعات بسیار دقیق شخصی در مورد کاربران خود دست می زند.

شرکت های «دلال اطلاعات دیجیتالی» data broker  این اطلاعات خصوصی انباشته شده را در بازار آزاد به شرکت های تجاری به فروش می رسانند. از آن جمله می توان از فروش اطلاعات خصوصی زنان آمریکایی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند یاد کرد. قابل گفتن است که امروز بیش از 4000 ”data brokers” آمریکایی به جمع آوری، تجزیه و تحلیل و فروش اطلاعات شخصی مشغول هستند.

 

کنترل جمهوری اسلامی بر رسانه و شبکه‌های اجتماعی

قابل ذکر  است که جمهوری اسلامی هم از این قافله عقب نمانده است. رژیم با خرید دستگاه های مراقبت و نظارت بر شبکه‌های اجتماعی، خود را در برخورد احتمالی‌ با عواقب آن خیلی مجهز کرده است. بنا بر این، انتظار انقلاب داشتن با تکیه به این شبکه‌ها نه‌ تنها انتظاری پوچ است، بلکه به رژیم کمک می‌کند تا ردّ اعتراضات را به سهل و راحتی‌ بگیرد و آنها را در نطفه خفه کند.

جمهوری اسلامی با یاد گیری از دوستان غربی ش همچنین سعی‌ می‌کند که با کنترل رسانه‌های خبری متعدد نه‌ تنها افکار عمومی را شکل بدهد، بلکه تحلیل اپوزیسیون را نیز تحت تاثیر قرار بدهد. چطور می توان یک تحلیل اقتصادی قابل اطمینان از شرایط اقتصادی جامعه ارائه داد، وقتی که حتي به یک آمار نمی توان اعتماد کرد؟ یکی‌ از حربه‌های موفقيت مطبوعاتی رژیم، اختراع کلمات تهی شده از مفهوم طبقاتی مانند “اصلاح طلبان” “کارگزاران” “اعتدال گران” “اصول گران“ است که متاسفانه نیروهای مخالف بدون کاربرد حس انتقادی، این کلمات من درآوردی را به بخشی از زبان سیاسی روزانه خود بدل کرده‌اند.
نتیـجـه
همان طور  که قبلا نوشته ام، یکی‌ از حیله های بورژوازي این است که ما را با بمباران مفاهیم شبه علمی‌ به بیراهه بکشاند.
استفاده غیر انتقادی از منابع اینترنتی می تواند آن ها را به تحقق اهدافشان نزدیک تر کند، هر چند که با حسن نیتِ نویسنده همراه باشد.
حزب توده ایران همیشه از افشاگران  این منابع  قلّابی و غیر علمی‌ بوده است و اگر در گذشته و حال از آن ها استفاده شده است این استفاده  با دیدی باز، انتقادی، هشیارانه  و در راستای منافع زحمتکشان تنظیم شده است.

مطبوعات حزبی و اعضای حزب نباید هیچ خبری را بدون تحلیل جانبدارانه  طبقاتی منتشر کنند.

طرفداران زحمتکشان نه‌ تنها نباید شبکه‌های اجتماعی اینترنتی را سازمانده انقلابات اجتماعی بدانند، بلکه در ثبت داوطلبانه اطلاعات شخصی خود  در این شبکه ها باید بی‌ نهایت محتاط باشند.

 

سیامک

 

اضافه شد

رفيق عزيز سيامك!

با تشكر براي اشاره تشويق آميز و در عين حال ملتزم كننده شما براي همه توده اي ها، مايلم از كتاب يانزن جمله اي را نقل كنم كه كيفيت هشدار شما را در باره «استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي» كه با ظرافت و باريك بيني براي رفقاي توده اي و ديگر خوانندگان خاطر نشان ساخته و مستدل نموده ايد، مورد تائيد و تاكيد قرار مي دهد.

يانزن در بخش ”نظامي كردن جامعه“ (ص ١٢٠ به بعد) در كتاب خود، ”سلطه ديژيتالي“، پس از اشاره به برنامه جنگ طلبانه امپرياليسم در جهان، به بررسي توسعه «تكنيك جنگي» امپرياليسم مي پردازد كه مي كوشد آن را به «جنگ با فشار بر روي دگمه» محدود سازد، تا، آن طور كه مالكان و پايه ريزان شركت گوگل، اريك اشميد و كونن با خوشنودي اظهار مي كنند، اين توسعه تكنولوژيكي كه آن ها با جديت در آن سرمايه گذاري مي كنند و شركت فني دارند، «باعث آن خواهد شد كه احساسات مردم كم تر جريحه دار شود، زيرا سربازان آمريكايي صدمه نمي بينند»!

منظور از توسعه «تكنيك جنگي»، انتقال اعدام هاي بدون حكم دادگاه و بمباران شهر و روستاهاي كشورهاي مختلف از طريق هواپيماهاي بي سرنشين با نام ”درونن“ است كه روند روزافزون مينياتوري كردن بيش تر آن را مالكان گوگل در سطور پيش برشمردند. روند مينياتوري كردن اين ابزارهاي جنگ امپرياليستي كه با تلفات كودكان، زنان و افراد غيرنظامي همراه است كه آن را ”صدمات جنبي“  Kollateralschaden مي نامند، با ارتقاي روزافزون توانايي بزرگ سازي Prixel آن ها براي كنترل شهر و روستا ها همراه است. نام اين ابزار كنترل، «نام زنبور عسل نر است كه از تخم هاي لقاح نشده بيرون مي آيد و تنها وظيفه آن جفت گيري با ”شه بانوي“ خلق مربوطه ي زنبوران عسل است.»

يانزن سرشت ضد انساني چنين برنامه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم را با جمله زير قابل شناخت مي سازد:

«تمدني كه براي بقاي خود به ابزار تروري مانند ”درونن“ نياز دارد، صرفنظر از نوع اين ابزار و اين كه به آن در چه صحنه اي نياز دارد و آن را به كار مي گيرد، بي ترديد از نقطه اوج اعتلاي خود گذشته است و لااقل با يك پا در مرحله بربريت قرار دارد!»

تصور مي كنم ماركوس يانزن، ماركسيست آلماني، ترسيم شكوهمندي از دوران افول نظام استثمارگر سرمايه داري ارايه مي دهد كه در عين حال، تاكيدي است بر ضرورت تشديد مبارزه براي برقراري سوسياليسم، تا بشريت با فاجعه آپوكاليپسي (روز محشر) بربريت كامل روبرو نگردد!

 

دستتان را مي فشارم و براي كمك پربار و شايسته تان براي خروج من از «تنها من مانده ام» (١) كه نارفيقاني ناجوانمردانه و كينه توزانه دنبال مي كنند، تشكر مي كنم.

فرهاد عاصمي

١- نگاه شود به: تنهِ اصلي حزب توده ايران است! «تنها من مانده ام» – هورا!!!، من تنها نمانده ام!

بهمن ١٤٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653




پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی

مقاله شماره: 1394 / 72 (29 اسفند)

واژه راهنما: سیاسی. اقتصادی

پیمان با زحمتکشان تنها سرمایه ما. “قطب نمای طبقاتی” در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”. زبان و مفاهیم مارکسیستی. کدام سیاست تامین کننده منافع زحمتکشان است؟ تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص. رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی. توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام. حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر است. شاخص‌ِ اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک. تنها افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم، مبارزه ای انحرافی. تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک.

 

 

ﻣﻦ در ﺗﻔﺎوت ﺗﻮﻟﺪ ﻳﺎﻓﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت زﻳﺴﺘﻢ، در ﺗﻔﺎوت ﮔﺮﻳﺴﺘﻢ، و ﺑﻰ ﺷﻚ در ﺗﻔﺎوت ﻧﻴﺰ ﺧﻮاهم ﻣﺮد، ﭘﺲ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻰ ﺗﻔﺎوت ﺑﺰﻳﻢ؟ (رفیق احسان طبری، پیمان، شعر زندان)

یکی‌ از حیله هایِ  “قشون سرمایه” در این است که با اختراع و ابداعِ مفاهیم کاذب و با استعمال آن ها از طریق دوستان دانشگاهی و روزنامه نگارشان، جای خالی‌ شده مفاهیم مارکسیستی را بگیرند. “قشون سرمایه” می داند که در کشورهای غربی سرمایه داری، دیگر سرکوب مستقیم زحمتکشان و محرومان مفید فایده نیست. در این جور کشورها، این جنگ را باید در میدان تبلیغات پیش برد و به سود خود تمام کرد. باید جامعه را پر از مفاهیم مبهم و غیر علمی‌ نمود تا که مجنونانِ راه آزادی بشر از غُل  و زنجیر “سرمایه”، در میان گرد و غبار و مه،‌ راه گم کنند. تمام این دزد و کلک بازی برای این است که تضاد بین “کار” و “سرمایه”، تضاد بین یک در صد ثروتمندترین افراد جامعه جهانی‌ و نود و نه‌ درصد بقیه را مخفی‌ کنند.

هر چند که حرکت رو به جلو و اجتناب ناپذیر تاریخ به نفع ما است، ولی‌ در مقابلِ ماشین عظیم تبلیغاتیِ “سرمایه”، ما چیزی به جز تعهد خود به زحمتکشان و مبارزه  در راه منافع آنها نداریم.

فقط یک راه نجات در نبرد علیه این «شب پرستان» که «رنگ شب» بر چهره ستارگان می پاشند وجود دارد. آنقدر مه‌، غبار، ظلمت، آشغال، بی‌ راهه، کژ راهه، آدرس عوضی‌ در این جاده صعب وجود دارد که بدون میزان کردن “قطب نمای طبقاتی” به سوی “ستاره ی رهنما”ی منافع زحمتکشان در آسمان مبارزه “کار” و “سرمایه”، ما بدون شّک از مسیر صحیح خارج می‌شویم، و در کوچه و پس کوچه‌های تو در هم برای همیشه راه گم کرده و سرگردان می مانیم.

یکی‌ از عواقب دردناک ندامت چپ های خجول در این است که استعمال بسیاری از کلمات و مفاهیم مارکسیستی از دائره لغات آن ها خارج و از ذهنشان متواری شده است. این حقیقت شوم به ما حکم می‌کند که نه  تنها  باید این مفاهیم را در فضای عمومی‌ احیا کرد، بلکه با صبر و حوصله، آن ها را باید دوباره توضیح داد.

اگر ما دغدغه زحمتکشان را در دل داریم، این بخاطر آن است که ما درد آن ها را درد خود می دانیم. و این وفاداری ما را مصمم می‌کند که “واقعیتِ” موجود را به نفع تمامی مردم جهان تغییر دهیم.

کسانی که از تحمیق مردم بهره می گیرند و به اندوخته  های  مال و زر خود دایم اضافه می کنند، می خواهند این طور تلقین کنند که اگر ایده های برآمده از ترشحات مغز آن ها نبود، هیچ زحمتکشی نمی توانست  در جهان  نیروی  کار خود را برای تولید  اشیا به کار ببرد.

اگر ما بر وجود تضاد بین “کار” و “سرمایه” تأکید داریم، این نشان از “کند ذهنی‌” و “عقب ماندگی” ما نیست، این نشان از تعهدی است که ما به زحمتکشان یدی و فکری داریم.

دقیقا به همین دلیلِ تعهد توده‌ای به زحمتکشان است که رفیق عزیز ما طبری تمام عمر، “به هر مجلس و به هر زندان”، تمام تولیدات عظیم فکری خود را در این راه وقف کرده است. ستاره ی رهنمای منافع زحمتکشان حتا در ظلمت زندان برایش می درخشید. این گونه بود که رژیم موفق نشد حتا با شلّاقِ شکنجه، این متفکر کبیر زحمتکشان را به طلبه آدم بی‌ مغزی مثل شریعتمداری که «اﻧﺪﻳﺸﻪ اش از ﭘﺮ ﻣﮕﺲ ﻓﺮاﺗﺮ  ﻧﻤﻰ رود» (ا ط، شعر زندان) بدل کند. وفاداری توده‌‌ای او به آرمان زحمتکشان به حدی است که وی از فراغت لحظه‌ای از جراحات شکنجه، با ذکاوتی بی‌ نظیر برای رساندن پیام ماندن بر سر تعهد خود استفاده می‌کند. و شجاعانه به کسانی که «اوج ﻋﻈﻤﺖ را در ﺷﻜﻮﻩ ﺣﺸﺮات ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻴﺪ»، می‌گوید که در “قشون” زحمتکشان ایستاده است: «سوگند به آرزوهای پاکتان، من هرگز بی‌ تفاوت نخواهم زیست»!

 

حالا ما از همه بحث کنندگان سوالی سهل می‌کنیم، که جوابی سهل تر دارد. لطفا به ما بگویید که “در کدام قشون ایستاده اید”؟ اگر در “قشون سرمایه” ایستاده اید که ما اصراری برای تغییر دادن نظرتان نداریم. می دانیم که شما همچون ما باید به وظیفه طبقاتی خود عمل کنید. ولی‌ اگر خود را در “قشون زحمتکشان” می‌بینید، ما را با شما، ‌ای خوش نیتان راه گم کرده، هزاران سخن است.

ما از شما می‌طلبیم که قبل از قضاوت در مورد هر عمل و حرکت سیاسی، چه خارجی‌ چه داخلی، به سوال زیر جوابی واضح بدهید.

آیا این سیاست خاص، تامین کننده منافع کوتاه و دراز مدت زحمتکشان است؟
تنها با اتکا به تحلیل مشخص طبقاتی و اقتصادی از وضعیت مشخص است، که ما می توانیم غبار اصطلاحات نئولیبرالی را که برای مستتر کردن هدف واقعی این سیاست ها به کار برده می شود، کنار بزنیم، و ماهیت واقعی آن ها را افشا کنیم.
وقتی‌ که ما به بررسی روند کنونی در ایران می‌پردازیم ، همان طور که رفیق عزیزم عاصمی‌ با کوشش شبانه روزی بر آن تاکید می‌کند، ما امکان راه رشد سرمایه داریِ بورژوازی- دمکراتیک وار را نمی‌بینیم. آنچه ما می بینیم، توافق و تلاش همه جناح های رژیم در راه پیوند نامقدس بین سرمایه انگلیِ وابسته ی داخلی و امپریالیست مالی‌ جهانی‌ است، که با همکاری هم می خواهند ایران را به بخشی از “بازار جهانیِ‌” کالا‌های باد کرده تبدیل کنند.
دو نکته در این مورد برای ما واضح می شود.

1- رابطه بین بورژوازی وابسته و امپریالیست های مالی

اشتهای اقتصاد امپریالیستی ذاتاً سیر نشدنی‌ است، و‌ این سرمایه همیشه به دنبال گسترش سود خود است، و در این راه هیچ آبائی از خرد کردن اقتصاد کشورها و پایمال کردن قوانین داخلی‌ ندارد. ولی‌ این از بین بردن اقتصاد محلی بدون همکاری بورژوازی انگلی محلی امکان ناپذیر است.

طبقات وابسته و غیر مولدِ بورژوازی تجاری، بوروکراتیک و املاکی با دوستان امپریالیست مالی‌ خود در ارتباط نزدیک قرار دارند. تصور این که سرمایه داری مالی‌ جهانی‌ بدون دوستان وابسته داخلی‌ خود بتواند به غارت منابع کشورها و استثمار نیروی کار آنها مبادرت کند، تصور غلطی است. نیروهای سرمایه انگلی داخلی‌ در ارتباط با دوستان خارجی‌ خود سعی‌ می کنند که تمام منابع زمین را به نفع خود استخراج و به پول تبدیل بکنند. آنها سعی‌ می کنند که ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان را نه در راه رفاه بشریت، بلکه به جیب خود و همدستان خود بریزند. در لحظه حاضر آنها بر خلاف “قشونِ” پراکنده ی “کار” با هم هماهنگ و همراه کار می کنند.

آقای اوباما این ارتباط را بدون استتار دیپلماتیک این طور بیان می‌کند: «ایران و عربستان باید راه موثری برای تقسیم منطقه پیدا کنند». به بیان دیگر، حالا که این ها موفق شدند که تمامیت نظام را به وارد شدن به “بازار جهانی‌ تجارت” قانع کنند، احتیاجی‌ به جنگ منطقه‌ای میان عربستان و ایران نیست، بلکه این دو کشور مشترکا می توانند در راه منافع امپریالیست ها که حافظ منافع طبقات حاکم در هر دو کشور نیز هست، با هم همکاری و همیاری کنند.
2- توافق همه جناح‌های رژیم در باره برنامه اقتصادی نظام

سرمایه داری انگلی وابسته دلش فقط برای جیب ش می سوزد، و هر زمان اگر لازم باشد حتا ایدئولوژی خود را عوض می کنند. ایدئولوژی‌شان پوششی بیش نیست و آن را تا آنجا که به تحمیق مردم و غارت منابع کشور کمک می‌کند نگه می دارند. آن ها بهتر از دوستان خوش نیت ما درک کرده اند که اصل و هدف ایدئولوژی، حفظ منافع طبقاتی و اقتصادی آن ها است. هر ایدئولوژی که بتواند این هدف را برای آنها تامین کند، برای آنها مقدس می شود. ما باید از خود بپرسیم که آیا تعویض عمامه با کروات چیزی نسیب زحمتکشان ما می‌کند؟

همه جناح‌های رژیم در ترسیم یک خط‌ اقتصادی وابسته با هم توافق نظر دارند. اگر این طور نبود، پس، خصوصی سازی گسترده، آزاد سازی قیمت ها، حذف سبسیدها، عدم تصویب “حد اقل دستمزدِ” عادلانه برای که و چیست؟ چرا در خزانه پول برای بالا بردن بودجه نهادهای سرکوبگر وجود دارد، ولی‌ همان خزانه برای کارگران خالیست؟؟؟!!
امید بستن به اینکه ارتباط ما با “بازار جهانی‌ تجارت” برای جوانان ما کار ایجاد می‌کند، امیدی است عبث. اگر این کار شدنی بود، هیچ وقت بورژوازی تجاری و بوروکراتیک کشور ما برای این رابطه این قدر اشتیاق نشان نمی دادند. چرا که پایه گذاری یک اقتصاد تولیدی، صنعتی‌ و ملی‌ و دمکراتیک موجب مرگ این طبقات می شود.

 

به نظر آقای رفسنجانی، تنها یک راه فرار از ریاضت کشی‌ وجود دارد! آن هم مرتبط شدن به “بازار تجارت آزاد” است. وی با یک حیله گری مخصوص سیاستمدار کهنه کار، این دو مفهوم را در تضاد هم قرار می دهد.

مسلم است که اگر ما پیش شرطِ دروغینِ تضاد میان “ریاضت” و حضور نداشتن در “بازار تجارت آزاد” را قبول کنیم، نتیجه عقلانی آن این است که چون کسی‌ ریاضت را مفید نمی‌داند، پس، ورود به “بازار تجارت” راه نجات مورد قبول است.

ولی‌ حقیقت درست بر عکس است، ریاضت کشی‌ نتیجه طبیعی و منطقی‌ وارد شدن به “بازار تجارت آزاد”  است. اکثر زحمتکشان اروپا هنوز دارند تاوان این ریاضت کشی‌ را روزانه پرداخت می کنند.

بنا بر این، سر فرود آوردن در مقابل اقتصاد امپریالیستی که این روزها به نام اقتصاد “گلوبالی” به دوستان خوش نیت ما هم فروخته می شود، تامین کننده منافع ملی‌ ما نیست. تنها یک حاکمیت ملی‌ می تواند منافع ملی‌ ما را حفظ کند. و حاکمیت ملی‌ بدون اقتصاد ملی‌ تحقق ناپذیر و بدون مفهوم است. این اقتصاد ملی‌ با پا گذاشتن به جاده نئولیبرالیستی، پایه گذاری نمی‌شود. از جمله شاخص‌های اقتصاد ملی‌ قطع منافع شرکت های فراملیتی است. مبارزه با غارت شرکت های فراملیتی بخش ملی‌ اهداف ملی‌ و دمکراتیک ما را تشکیل می‌دهد.

به همین خاطر اگر هنوز بورژوازیِ ملیِ‌ قابل توجه ای که علاقه به تولید صنعتی دارد، وجود داشته باشد، این طبقه متحد طبیعی‌ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان فکری و یدی در این مرحله از مبارزه است.

 

ما از شما می‌خواهیم که به دو سوال زیر جواب بدهید:

1-     آیا برنامه اقتصادی جناحی از رژیم را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

2-     آیا رابطه تسلیم طلبانه کشور با بازار امپریالیستی جهانی‌ را تامین کننده منافع زحمتکشان می دانید؟

 

نتیجه گیری ما

اگر ما تمام قدرت و قوه خود را فقط بر افشا و مبارزه با ظاهر ایدئولوژی مذهبی‌ رژیم متمرکز کنیم، بدون آن که به افشا رابطه آن با پایگاه طبقاتی و منافع اقتصادیِ نظام سرمایه داری حاکم بپردازیم، خواه ناخواه به انحراف کشانده می‌شویم. اگر در “قشون” زحمتکشان ایستاده ایم، معضل اصلی‌ ما پیش گرفتن راه رشد غیر سرمایه داری در کشور نیست. مبارزه در راه رشد غیر سرمایه داری، پیش شرط مبارزه در راه منافع زحمتکشان است!
سعی اصلی‌ ما باید بر تامین هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی‌ و دمکراتیک باشد. تجربه آفریقای جنوبی و ونزوئلا ثابت کرده است که حتا شرکت فعال حزب کارگر در مجلس و دولت های ائتلافی به تعمیق اتوماتیک هدف های انقلاب ملی‌ و دمکراتیک نمی‌‌انجامد. احزاب خرده بورژوازی، حتا با برنامه‌های “چپ”، قادر به درک اهمیت و ضروری بودن ملی‌ کردن بانک ها و تجارت خارجی‌ و غیره نشده اند، و به این ترتیب نتوانستند به پایگاه طبقاتی بورژوازی وابسته ضربه ی برگشت ناپذیر بزنند. و با این سهل انگاری، زمینه باز گشت ضدّ انقلاب را با دست خود چیده اند.
سیامک




مبارزه برای آزادی های دمکراتیک با افق سوسیالیستی! شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب می پاشند (رفیق احسان طبری)*

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٨ (١٩ اسفند)

واژه راهنما: سياسي- نظري

حقيقت، كليت است. ضرورتِ تحليل طبقاتي. پيوند مبارزه روشنگرانه- ترويجي با تبليغي- افشاگرانه.

 

رفيق سيامك مي نويسد:

مبارزه برای آزادی های دمکراتیک همیشه از الویت‌های برنامه کاری احزاب کارگری بوده است. ولی‌ متاسفانه
یکی‌ از ظفر‌های ایدولوژیک نئولیبرالیستی در این است که موفق شده است تا بسیاری از مفاهیم معمول آزادی‌های دمکراتیک را از بار طبقاتی آن تخلیه کند، و در نهایت آن ها را به این شکل، به کلمات ”بی‌ خطر“ تبدیل سازد. كلماتی چون ”حقوق زنان“، ”حقوق بشر“ (**)، ”محیط زیست“ و ”آزادی“ از این دستهِ کلمات هستند.

نئولیبرالیست ها با ترفند و حیله و با تکیه به دوستان محقّق دانشگاهی شان موفق شدند که با تاکید و تحلیل از شکل پدیده‌ها، مضمون آن ها را مخفی‌ کنند. و با این کار به همه کسانی‌ که در عطش ساختن جهانی‌ بهتر، مجنون‌وار و بدون تسلط بر سوسیالیزم علمی‌ پا در راه جاده ي صعبِ تغییرِ وضعیت موجود گذشته اند، آدرس عوضی‌ بدهند.

زیر علم مبارزه برای ”حقوق زنان“ و با راه انداختن جریان های ایدولوژیک بورژوازی، زنانِ مبارز را نه علیه مضمون واقعی‌ ”ستم مضاعف“، بلکه علیه مردان هم طبقه خود تحریک می کنند. موفقیت از این سهل تر؟ زنان بیشماری به جای این که در کنار مردانِ مبارز در صف مشترک و واحد علیه شرایط ناعادلانه تحمیل شده نظام سرمایه داری، که حتا بدن زن را به کالا تبدیل کرده است، قرار گیرند، به مبارزه با آن ها ترغیب می‌شوند.

برای نجات ”محیط زیست“، به مادر کارگری که یادش رفته چراغ خانه را خاموش کند، ناراحتی‌ وجدان می دهند؟ ولی‌ از حرص اشباع ناپذیر سرمایه به سود بیش تر که منجر به این شرایط وحشتناک کنونی براي محیط زیست شده است، صحبت نمی کنند. این طور می نمایند که آب شدن یخ های قطبی ربطی به ساختار بهره‌کشی بربرانه انسان و زمین ندارد.

وقتی‌ که صحبت از ”حقوق بشر می شود، صحبتی‌ از  حق کار، حق مسکن، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ درمانی و حق تحصیل نمي کنند. با حیله کاری بی‌ مثالی ”حقوق بشر“ را محدود به آزادی چند روزنامه، روزنامه نگار و فعالان سیاسی می کنند. و حتا با این تعریف محدود، در عمل، بین دوستان و غیردوستان تفاوت قائل می‌شوند. مثلا، وزیر خارجه ي انگلیس بدون خجالت از خانواده سلطنتی بحرین برای یادگیری شیوه نوین کشورداری تمجید می‌کند! و خانواده سلطنتی دانمارک‌، همراه وزیر خارجه کشور به پابوسی خانواده سلطنتی عربستان می رود!

”آزادی“ شاید بیش تر از هر کلمه ي دیگري مورد تهاجم نئولیبرالیست ها قرار گرفته، و در بسیاری از حالت ها، از بار طبقاتی خود تخلیه شده است. آیا درک همه طبقات از مفهوم آزادی، مشترک و واحد است؟ برای مثال: آیا کارگران ساختمانی خواستار آزادیِ تشکلاتِ مستقل کارگری برای تضمین قرارداد دائمی، حق بازنشستگی، حق بیمه‌ و ایمنی‌ شغلی‌ نیستند؟ آیا سرمایه دارانِ ”بساز و بفروش“ خواهان قرارداد آزاد با حق اخراج فوری و قرارداد موقت نیستند؟

به حق می توان گفت که شاید یکی‌ از دلایل ناکامی ”جنبش سبز“ ندیدن این فرق بوده است. و به همین دلیل این جنبش نتوانست میان آزادی طلبیِ طبقه ي متوسط و قشر جوانان و درک زحمتکشان از آزادی، پًل ارتباطی‌ بزند.

مبارزه برای تحقق اهداف بالا، با وجود همه این کژفهمی‌هاي آگاهانه، همواره بخشی از اهداف دمکراتیک احزاب کارگری بوده است. هر چند که در این راه احزاب کارگری مصون از اشتباه نبوده‌اند، و اینجا و آنجا به ”چپ روی“ و ”راست روی“ دچار شده اند. آن جایی‌ که این احزاب موفق نشدند مبارزات دمکراتیک خود را با مبارزه در راه سوسیالیزم پیوند دهند، و مبارزه را به مبارزه برای آزادی های سیاسی محدود کردند، و در نهایت استقلال و هویت طبقاتی خود را فراموش نمودند، به ”راست“ افتادند. و آن جایی‌ که این احزاب به آزادی های سیاسی کم بها دادند و پیوند ارگانیک آن را با مبارزه برای عدالت اجتماعی درک نکردند، به ”چپ“ کشانده شدند.

ولی‌ خوشبختانه تاریخ بشری پر از حوادثی است که این احزاب از تفکیک مکانیکی این دو حذر کرده اند. بطور مثال: اکثر به مطلق جبهه های ضدّ فاشیستی اروپا، با ابتکار احزاب کارگری به وجود آمده بود.

مثال جدیدتر در این مورد سیاست فعلی حزب توده‌ ایران است که با تاکید به مهم بودن آزادی هایِ دمکراتیک و مبارزه برای آن، نه تنها خود را به آن محدود نمی کند، بلکه با افشای برنامه‌های اقتصادی جناح های مختلف، آزادی طلبی دروغین و یا ناپیگیر آن ها را نمایان می‌کند:

  • افشا می‌کند که این جناح ها هر وقت احساس کنند که از طرف آزادی خواهان واقعی‌ تهدید می‌شوند، با هم متحد می‌شوند؛
  • افشا می‌کند که آقای حجاریان، حتا بعد از آنکه با گلوله رقیبان معلول و خانهِ نشین شده است، حاضر نشد از طرفداری نظام دست برداشته و ”راز‌های نهفته“ پشت پرده‌ها را بیان کند؛
  • افشا می‌کند که آقای احمد خاتمی گويا «تغییر آدم ها را هدف استراتژی نظام نمی‌داند»؛
  • افشا می‌کند که آقای توکلی، یکی‌ از خصلت های بارز آقای رفسنجانی را «خارج نشدن از چارچوب نظام» می داند؛
  • افشا می‌کند که آقایان ریشهری و نجف‌آبادی، متهم به قتل بسیاری از زندانیان بیگناه، جزو لیست کاندیداهای اصلاح طلبان هستند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برقراری حداقل دستمزد مخالفت می کنند تا راه را برای غارت شرکت های فرا ملیتی باز کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که با برنامه‌های اقتصادی خود می خواهند کشور را به نیمه مستعمره و به بازار بی‌ در و پیکر کالاهای وارداتی تبدیل کنند، نمی توانند آزادی طلب باشند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که مانند آقایان زیباکلام و علمداری از شرایط دشوار اقتصادی صحبت می کنند، ولی‌ از تحلیل برنامه‌های اقتصادی کماکان مشتركِ جناح ها حذر می کنند، ما را به تحلیل های سطحی عادت می دهند؛
  • افشا می‌کند که کسانی که بدون اشاره به پایگاه طبقاتی نظام و بدون تحلیل برنامه‌های اقتصادی اجرا شده توسط همه ي دولت های بعد از جنگ، صحبت از فساد، اختلاس، رانتخواری و احتکار می کنند، در بهترین حالت در سطح می مانند؛
  • افشا می‌کند که تاریخ بشری پر از نمونه همکاری مستبدان و استثمارگران داخلی با استعمارگران خارجی‌ است؛
  • افشا می‌کند که طبقات حاکم کشورهای منطقه ارتباط آشکار و پنهان با استعمارگران امپریالیستی دارند. بطور مثال وزیر خارجه ي عربستان با افتخار از همکاری عربستان و دوستان غربیش برای تنظیم  هدف های بمب‌افکن های کشورش در یمن صحبت می‌کند؛
  • افشا می‌کند که بورژوازی وابسته این کشورها متشکل از بورژوازی تجاری، بورکراتیک و املاکی، اجرا کنندگان مخلص اوامر ”بانک جهانی‌“ هستند؛
  • افشا می‌کند که دقیقا به خاطر این ارتباط نامقدس روبنای سیاسی این کشورها با اندکی تفاوت، ریشه در ”اسلام سیاسی“ دارد، نگاه کنید به پاکستان، افغانستان، ترکیه، عربستان، بحرین، کویت، ایران و غیره. این ایدولوژی های ”سلفی“ از ”اخوان المسلمین“ تا ”طالبان“، از ”داعش“ تا ”جبهه النصر“، از کجا، چگونه و برای چه منظوری شکل گرفته‌اند؟ آیا هیچ کدام آن ها نتیجه مبارزات زحمتکشان بر علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی هست؟

آیا این گروها محصول مشترک استعمارگران خارجی و مستبدان داخلی، برای تحمیق مردم و آدرس عوضی‌ دادن به آن ها، خلق نشده اند؟ چطور می توان این ارتباط تنگاتنگ را نادیده گرفت و ضربه زدن به یک طرف این ارتباط شوم را کافی‌ دانست؟ چطور می توان از جناحی از رژیم که در کلیت خود با طرح پیوند استثمارگران داخلی و استعمارگران خارجی موافق است، حمایت کرد و این حمایت را مبارزه در راه آزادی خواند؟ آیا این کار به مانند پول گرفتن از ”سلفی های“ عربی‌ برای بر انداختن ”سلفی های“ ‌ایرانی، غلط نیست؟

 

ندیدن مسائل بالا، مطلق کردن بعضی‌ مسائل جزیی، و ندیدن ارتباط آنها با کلّ ماجرا است.

این نوع دید منجر به ”دید تونلی“ می شود که بر اساس تحلیل جامع، همه جانبه و تاریخی استوار نیست، و به همین دلیل، در سطح می ماند و فقط نوک مشهود ”کوه یخ“ را می‌بینند. یک تحلیل علمی‌ خود را محبوس ”واقعیتِ“ لحظه نمی کند، بلکه بر اساس تحلیل قوانین درونی پدیدها، ”امکان“ تحقق تغییر آنها را نشان می‌دهد و بدین ترتیب نشان می‌دهد که چطور ”امکان“ نهفته با بالفعل شدن، به ”واقعیتِ“ فردا بدل می شود.

 

سیامک

*- شعرهاي زندان رفيق احسان طبري با همت رفيق عاصمي انتشار يافته است!

اضافه شد: انتشار كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ توسط انتشارات ارزان در پايان سال ٢٠١٥ انتشار يافت. ISBN 978-91-88005-20-5 پيش تر كتاب به صورت پ دِ اف در توده اي ها منتشر شده بود www.tudehia.com

**- درود بر مبارزه دلاورانه زنان ايران بر ضد سركوب ضد انساني و خشن حقوقشان و براي تحقق آزادي، عدالت اجتماعي و برابري جنسيتي! (به نقل از) اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت روز جهاني زن (نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٣ اسفند ١٣٩٤)




واقع گرای انقلابی و تسلیم طلبی واقعی‌ (٢) «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است»

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٤ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد. به تقليل سطح مطالبات مردم به حدی که رژیم اجازه می دهد پايان دهيم. بي اعتقادي به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! افشاگري بدون تحليل طبقاتي در سطح مي ماند. تسليم طلبي، آتش بس يك طرفه.


باري دیگر یک انتخابات طراحی شده در جمهوری اسلامی برگزار شده است. این بار ۴۰ در صد از واجدان شرایط در انتخابات در آن شرکت نکردند. و بسیاری از شرکت کنندگان نیز از سر ناچاری و نومیدی و نبود آلترناتیو قابل لمس، و نه‌ به خاطر باور  به معجزه از این امامزاده مرده، در این انتخابات شرکت کردند.

این بار هم مثل بارهای قبلی، طرفداران مختلف جناح های مختلفِ جمهوری اسلامی با اذعان به طراحی بودن انتخابات و ناکار بودن مجلس آینده، به جای یک تحلیل درست طبقاتی، آدرس عوضی‌ به توده‌‌ ها می دهند.

متاسفانه رژیم از عدم اعتقاد این گروه ها به قدرت توده‌ هایِ مردم سؤ استفاده کرده و زمین بازی را همواره تنگ تر و بازیکنان را بیش تر دست چین کرده است. ولی‌ این دوستان همچنان بر شرکت در انتخابات، طراحی شده و غیر عادلانه‌ اصرار دارند و نتایج آن را هر بار به نفع اصلاحات می‌دانند.

جمهوری اسلامی با حیله گری تمام عیار و با اتکا به علم وارداتی‌ مهندسی‌ انتخابات همچنان این نیروها را به عقب نشينی مدام وادار می ‌کند بدون آن که این نیروها از گذشته نه چندان دور درسی بگیرند.

آقای کروبی و برنده انتخابات رياستِ جمهوری، آقای موسوی را در حبس و خانه نشین کرده‌اند، باز این آقایان بر طبل شرکت انتخابات کوبیده اند. آقای خاتمی را ممنوع التصویر و صوت کرده اند، باز این آقایان صحبت از شرکت در انتخابات کرده اند.

تمام گروه های ”اصلاح طلب“ و روزنامه ‌های نیمه آزادشان را تعطیل کرده اند، باز این آقایان بر شیپور شرکت در انتخابات دمیده اند.

این آقایان بدون توجه به ساختار روبنایی رژیم ولایت فقیه و بدون توجه به پایگاه طبقاتی این رژیم که بر دو ستون بورژوازیِ بورکراتیک و تجاری استوار است، همواره ما را در هر شرایطی به شرکت در دور باطل و بی‌ پایان و بدون افق انتخابات دعوت می کنند.

آخر جواب این سوال را هم نمی دهند که مگر در دوران آقای خاتمی اکثریت قوه مقننه و اجرائی دست این آقایان به اصطلاح اصلاح طلب نبود؟ نتیجه کار به کجا کشید؟ آیا همان آزادی های نیم بند، پایدار و برگشت ناپذیر شد؟ مگر پروسه اقتصادی جامعه به روی غلتک صحیح افتاد؟ مگر این دور باطل، با شکل نوی در دوران احمدی ‌نژاد و با وابستگی آشکار و تسلیم شدن به شرایط ”بانک جهانی‌“ محکم تر نشد؟ متاسفانه بعضی‌ از دوستان سعی‌ کردند تا در آن دوران ما را وادار به حمایت از احمدی‌ نژاد کنند، چرا که به زعم آن ها، او نمایند خرده بورژوازی بود؟ آخر توهم تا چه حد؟

این دوستان باید صادقانه و رک به ما جواب بدهند که شرایط ترک آن ها از سیاست ”تسلیم گرایی واقع گرانه“ چیست؟ چه شرایطی باید در جمهوری اسلامی حاکم باشد تا این ها این سیاست را دیگر کاربر ندانند و اعتقاد به اصلاح رژیم را بدور بیندازند؟ پایگاه طبقاتی رژیم باید چطور و راه اقتصادی رژیم به چه سویی باید باشد، تا آنها دست از امید به این رژیم بکشند؟

این دوستان با قلدری و حق بجانبی عجیبی شرکت مردم را به رخ ما می کشند و آن را حقانیت سیاست خود در حمایت از گروهی در جمهوری اسلامی می دانند. ولی‌ اگر مردم از روی ناچاری خود را مجبور به انتخاب باطل و بدون افق ”بد“ و ”بدتر“ می‌ بینند، این نشان از ”تنبلی فکری و عملی‌“ نیروهای سیاسی در آگاهی‌ دادن به آن هاست. يعنی مجموعه‌ نیروهای سیاسی به وظایف خود عمل نکرده اند. و حال به جای انتقادِ به جأ از خود به خاطر ”بی‌ عملی“ و به جا نیاوردن وظیفه انقلابی خود، خود را در پشت سر توده‌‌ها پنهان می‌کنند و سیاست تسلیم طلبانه خود را با دنباله روی از مردم توجیه می کند.

این ها همه خاک پاشیدن به چشم مردم است. متاسفانه راه سهلی وجود ندارد. فقط یک راه نجات صعب و مشکل وجود دارد که آن همانا آگاهی‌ دادن و متشکل کردن و سازمان دادن اعتراضات مردم است. «چاره رنجبران در وحدت و تشکیلات است». (١)
راه این نیست که دائماً سطح مطالبات مردم را به حدی که رژیم اجازه می دهد، تقلیل داد. باید به مردم آموخت که مبارزه برای آزادی های سیاسی ارتباط کامل با مبارزه برای عدالت اجتماعی دارد.

هر گونه افشاگری که با تحلیل طبقاتی از رژیم و برنامه ‌های اقتصادی آن مرتبط نباشد، در سطح باقی‌ می ماند. و در نهایت، رژيم هراس چنداني از این جور افشاگری ها ندارد. باید پا در راه جاده ي صعب گذشت و هدف های تحقق نیافته انقلاب ملی‌ و دمکراتیک را برای مردم توضیح داد و آن ها را برای مبارزه برای تحقق اين اهداف تحقق نيافتهِ متشکل کرد (٢). انتخاب میان بورژوازی تجاری و وابستگان سپاهیش و بورژوازی بورکراتیک و وابستگان اداریش، یک انتخاب بدون افق و ارتجاعی است.


باید ”تنبلی فکری و عملی“ را کنار گذاشت و با آگاهی دادن و متشکل کردن مردم برای روزی که حتما فرا خواهد رسید، آستین ها را بالا زد. باید به مردم نشان داد که ”قطره قطره مردن“ از پرداختن هزینه عواقب و ریسک مبارزه بهتر نیست. و چه بسا وقتی‌ جباّران توده‌‌ های مردم را متشکل، مصمم و سازش ناپذیر دیدند، در مقابل خواست های جنبش بیش تر  از چانه زدن از بالای سرِ آقای روحانی و رفسنجانی انعطاف نشان بدهند.
دوستان! عدم اعتقاد به نیروی مردمی و بی‌ عملی خود را با دنباله روی از مردم توجیه نکنید! آزموده را آزمودن خطاست. ساختار اجتماعی و اقتصادی رژیم و روبنای ولایت فقیهی آن، جایی‌ برای اصلاحات باقی‌ نمی گذارد! ولایت فقیه را هم نمی‌توان بدون مبارزه با پایگاه طبقاتی آن یعنی بورژوازی تجاری و بورکرات از کار بر کنار کرد!

تحلیل برنامه اقتصادی جناح های مختلف جمهوری اسلامی، افشاگر طرح آینده آن ها برای جامعه ماست. افشاگر پيامد قانونمند برنامه اقتصادي آن ها براي تبديل ايران به نيمه مستعمره اقتصاد جهاني امپرياليستي است!
بر اساس مصوبات کنگره ششم حزب توده‌ ایران، حزب ما برپايي جبهه ضدّ دیکتاتوری برای طرد رژیم ولایت فقیه و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را از وظایف حزب طبقه کارگر و نیروهای متحد آن می داند. این یعنی واقع گرای انقلابی است!

شما که ما را دعوت به ”پایین آمدن از آسمان“ می‌کنید، برنامه تان به جز تسلیم شدن به ”واقعیت“ طراحی شده از طرف ولایت فقیه چیست؟ تا کی‌ و چه مدت به سیاست پشتیبانی از یک جناح ادامه می‌دهید؟ یادتان باشد که در تمام این مدتی که شما ”تحلیل طبقاتی“ را به طاقچه فراموشی گذشته ‌اید و ”مبارزه طبقاتی“ را تعطیل اعلام کرده‌ اید، مبارزه بورژوازی تجاری و بورکراتیک و نمایندگان سیاسی آنها دائماً بر ضدّ طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری  بدون وقفه در جریان بوده است. این تسلیم طبی‌ مثل یک آتش بس یک طرفه می ماند که میدان را به دشمن وامی گذارد.
این به این معنا نیست که نیروهای سیاسی از فضای انتخاباتی و شکاف بین جناح های مختلف جمهوری اسلامی استفاده نکنند. ولی‌ این استفاده باید در راه آگاهی‌ و متشکل کردن بیش تر مردم باشد، نه سوق دادن آنها به دامن یک جناح خاص. این هم به این معنا نیست که تحریم انتخابات همیشه درست است. به نظر من در دوره اوّل انتخاب آقای خاتمی و دوره کاندیدایی آقای موسوی شکاف آنقدر بود که نیروهای مترقی می توانستند از آن برای آگاهی‌ و تشکل ‌های مدنی در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک بهره بگیرند.
سیامک 

 

١- اضافه شد. ابرازنظر به مقاله ”دولت مانع اصلي افزايش حداقل دستمزد است” اخبار روز ١١ اسفند

سرشت دولت «كارفرمايي» را افشا كنيم!

دولتي كه در قانون اساسي از آن صحبت است،‏ دولتي با ”سرشت مردمي“ است كه «در برابر شهروندان داراي مسئوليت اجتماعي است»‏، آن طور كه رئيس هيئت مديره انجمن صنفي كارگران چاملو، حسين جناحي، بيان مي كند.

«دولت كارفريايي» نظام سرمايه داري كنوني چنين سرشتي ندارد!

بر پايه اين تحليل است كه مبارزان كارگري به منظور دريافت دستمزد عادلانه بايد با افشاي سرشت «كارفرمايي» دولت كنوني، مبارزه خود را به مبارزه اي سراسري بدل نمايند. ”اتحاد و تشكيلات“ تنها اهرم كارگران براي دستيابي به خواست قانوني و محقانه ي خود است. دفاع و همبستگي با هر اعتراض و اعتصاب كارگري در هر گوشه اي از ايران براي دريافت دستمزد عادلانه و يا عقب افتاده، دفاع از اتحاد و تشكيلات سراسري كارگري است.

همان طور كه غلام عسگري نيز در ابرازنظر خود بيان مي دارد، بايد با استفاده ي هشيارانه از همه امكان ها و از همه اشكال مبارزه، فعالانه در جنبش همبستگي عملي با مبارزات مطالباتی کارگری شركت و از «خواست و مطالبات اقشار حقوق بگير، اعم از كارگران و معلمان و پرستاران و بازنشستگان و كاركنان تحت پوشش دولت» در هر گوشه اي از ايران دفاع نمود!

٢- اضافه شد. ابرازنظر نسبت به مقاله سهراب مشيري در اخبار روز، ١١ اسفند با عنوان «موضوع اقتصاد است …»!

پيشنهاد جايگزين براي اقتصاد نوليبرال!

ارزيابي آقاي سهراب مشيري از نتايج انتخابات مجلس اسلامي كه مي توان با كليت آن موافقت داشت، به توصيف شرايط حاكم قناعت مي كند. سخني در ارتباط با ضرورت تغيير شرايط، ابرازنظرِ شايسته توجه را تكميل نمي كند.

موضعِ انتقاديِ مقاله نسبت به پيامدهاي «توسعه سياسي» بدون ارتباط با «عدالت اجتماعي» كه با توانايي ترسيم مي شود و در دوران اصلاحات، برّايي دولت محمد خاتمي را بر باد داد، امروز هم تنها زماني پايان خواهد يافت، كه ”مساله آزادي مجرد نوليبرالي“ و پيامدهاي آن كه مشيري برجسته مي سازد: «فقر و محروميت»، با ارايه برنامه اقتصادي- اجتماعي مردمي و ملي به چالش كشانده شود!

اقتصاد سياسي جايگزين براي برنامه امپرياليستي، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه با ساختار سه گانه بخش هاي عمومي (دولتي)، خصوصي و تعاوني، تنها جايگزين واقع بينانه براي توسعه اقتصادي- اجتماعيِ دموكراتيك و ملي است. بخش عموميِ دموكراتيك و شفاف و كنترل شده توسط مردم و سازمان ها و احزاب مستقل و مطبوعات آزاد، همانقدر بخشي در خدمت حفظ منافع زحمتكشان و لايه هاي زير فشار مردم خواهد بود كه حاميِ بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد خواهد بود. حفظ و حراست اين دو بخش و منافع ملي در برابر فشار و دستبرد اقتصاد جهاني امپرياليستي، همانقدر وظيفه بخش عموميِ دموكراتيك است كه دفاع از استقلال اقتصادي- سياسي ايران و ممانعت از تبديل كشور به نومستعمره ي اقتصاد امپرياليستي، وظيفه آن است.

 




شاعر توده ای، سیاوش کسرائی! نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!

شاعر توده ای، سیاوش کسرائی!<br />

نگرشی به فیلم مستد “در جستجوی خورشید” ساخته بی بی سی!<br />

 

مقاله شماره: 1394 / 62 (11 اسفند)

واژه راهنما: رفيق سيامک مي نويسد: کوبیدن حزب توده ها با شاعر توده ها! از دشمن طبقاتي بياموزيم.

 

کسانی که آشناییِ اندکی هم با حرفه خبرنگاری دارند، می دانند که هیچ حرفی و هیچ تصویری در یک فیلم مستند تصادفی نیست، هر چند که به چشم بیننده چنین می نماید. قبل از آغار فیلم برداری، کارگردان به چند سوال مهم ازجمله سوالات زیر باید جواب بدهد:

  • مخاطب فیلم کیست؟
  • پیام فیلم چیست؟
  • هدف من از فیلم چیست؟

 

هدف یک فیلم مستند می تواند دادن آگاهی و یا تغییر رفتار و نگرش مخاطب باشد. ولی در این شکی نیست که بیننده ي کم و بیش آگاه، به هیچ اطلاع جدیدی از زندگی شاعر توده ها، شاعر توده ای، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، سياوش كسرايي در این فیلم دست نمی یابد. هدف اصلی فیلم تغییر نگرش مخاطب به برخی مسائل است که به نظر من، متاسفانه در کار فیلم موفق بوده است.

فیلم با تصویری از شاعر، تنها و غمین، در یک روزی سرد و برفی آغاز می شود، و این تصویر، با چند جمله روسی و با صدای سیاوش که می گوید «دلم هوای آفتابی می کند»، به پایان می رسد. هیچ کدام از این ها، تصادفی نیست.

کارگردان می خواهد از همان آغاز ما را با شکست و ندامت شاعر ربط دهد. ندامتی که ریشه های روسی دارد و دل شاعر را برای آفتاب تنگ می کند. سپس کارگردان برای تکمیل پروژه خود، با عده ای معدود مصاحبه می کند و این طور به بیننده تلقین می شود که همه مصاحبهِ شدگان، بیش تر از دو دقیقه صحبت نکرده اند. ولی همه می دانند که بی بی سی یک تیم فیلم برداری را برای یک مصاحبه ی 2 دقیقه ای به کشورهای مختلف نمی فرستد. این کلیپ های 2 دقیقه ای، نتیجه برش هنرمندانه ی کارگردان است تا پیام خود را در فیلم به بیننده تلقین کند و به آن شکل صادقانه بدهد.

بی شک با همین فیلم خام می توان با برش دیگری، پیام دیگری را به مخاطب القا کرد.

 

پیام اصلی فیلم این است که مبارزه برای حقوق زحمتکشان، چیزی جز پشیمانی ندارد. برای وصول این پیام، کارگردان از چند پیام استفاده می کند:

  • شعرهای کسرایی سفارشی بوده اند و نه ندای دل؛

فیلم برای رساندن این پیام به مخاطب از مصاحبه با آقای علیزاده و آقای نجفی بهره می گیرد. هر دوی آن ها صحبت از شعر سرودن شاعر به دستور آقای طالقانی و یا کیانوری و بهزادی صحبت می کنند. ولی خوشبختانه کارگردان یادش می رود که جلوتر به زبان خانم بی بی کسرایی، شاعر را شاعری فلبداهه گو تصویر کرده است که شعر را ازجمله پشت پوست آدامس می نویسد.

  • شاعر از گذشته مبارزاتی خود سخت پشیمان است؛

برای القای این پیام، کارگردان نقل و قول از آقای شجریان می کند که گویا سیاوشِ خاموش، شکست خورده، همه گذشته خود را دروغ و فریب خواند. خبرنگار با سکوت خود سوال نمی کند که آیا کسرایی از مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی که عمر خود را در آن گذاشت، پشیمان بود؟

در جایی دیگر، فیلم با نقل و قول از آقای ابتهاج این طور تلقین می کند که کسرایی وقتی که از جماعت توده یی ها دور شد، به کمال شعر خود رسید. به این ترتیب فیلم، نخبه ي فرهنگیِ حزب را از حزبش جدا می کند.

  • حزب توده ایران حزب ایست ”متعصب“، ”خشک“ با ”ایدئولوژی“ صادراتی که از جمهوری اسلامی تمام عیار حمایت کرد؛

این پیام با نقل و قول از آقای رحمانی و با صدای خود خبرنگار به مخاطب القا می شود. این جا هم خبرنگار از آقای رحمانی نمی پرسد که چطور اکثر رفقای گذشته او، در مدت اندکی کوتاه، به این ایدئولوژی ”خشک“ و ”صادراتی“ جذب شدند؟ و خود خبرنگار هم با زیرکی خاص، دفاعِ حزب توده ایران از اهداف ملی و دموکراتیک را به سطح حمایت تمام عیار از جمهوری اسلامی تقلیل می دهد.

 

مخاطب اصلی فیلم آن هایی هستند که به حزب به خاطر گنجینه ها و نخبه های فرهنگیش احترام می گذارند. فیلم می کوشد که احترام افراد به کسرایی را از احترام آن ها به حزبش جدا کند. با یک ترفند قدیمی، فیلم می کوشد که با نام شاعر توده ها، شاعر توده ای، حزب توده ها، حزب توده ایران را بکوبد.

مخاطب دوم فیلم حزبی های تردیددار هستند. فیلم با ترفند خاص، این افراد را مقابل رفیق خاوری قرار می دهد. خبرنگار که شیوه ای غیرفعال پیشه کرده است، ناگهان با شوق عجیبی، آنجا که بی بی کسرایی نمی خواهد از مکالمه کسرایی با رفیق خاوری صحبت کند، او را وادار به جواب می کند. و بار دیگر با سکوت خود نمی پرسد که چطور و چرا کسرایی رفیق خاوری را «جانی» می خواند! هدف قرار دادن رفیق خاوری دقیقا به خاطر مبارزه او برای حفظ اصالت طبقاتی حزب است!

این دشمنیِ بی بی سی با حزب توده ایران نشان از سلامت طبقاتی حزب دارد. من بر خلاف رفیق جواهریان هیچ وهمی در «مورد پایان دشمنی در دوران حاکمیت» حزب کارگر انگلستان ندارم، و معتقدم، که اگر روزی این دشمنی قطع شود، باید به خصلت طبقاتی حزب شک کنیم.

سیامک

 

انديشه هايي در پايان

مطالعه و بازنويسي نوشتار احساسي، مبارزه جويانه و كوبنده ي رفيق عزيز سيامك در دفاع از جايگاه والاي فرهنگي حزب توده ايران كه ازجمله با اشاراتي موفق در ترسيم سيمايي مهربان و دوست داشتني رفيق سياوش كسرايي بازتاب يافته، من را هم همانند هر توده اي به فضاي عاطفي يك نبرد طولاني و شكوهمند توده اي ها منتقل نمود. اما شرايط نبرد سخت تر و دشوارتر از آن است كه انديشه اجازه داشته باشد، زماني طولاني در فضاي عاطفي باقي بماند. بايد به واقعيت نبرد طبقاتي بازگشت!

نبردي كه توده اي ها بايد آن را در شرايط بغرنج و نامتناسب به سرانجام پيروزمند برسانند. لذا، همان طور كه رفيق سيامك نيز برجسته مي سازد، نباید فراموش کرد که این فیلم و انواع دیگري از چنین تبلیغاتی، در عین حال بازتاب واقعیتِ به پرواز درآمدن خط مشی انقلابی حزب توده ایران است، نشان زنده و فعال بودن «خصلت طبقاتی حزب» است که رفیق سیامک به آن در ارتباط با رزم و زندگي رفيق خاوري اشاره می کند!

بايد از هشیاری دشمن طبقاتی بیاموزیم! هدف دشمن طبقاتی برای قتل بلبل، تنها کشتن بلبل نیست، پایان بخشیدن به آواز توده ای هاست!

اين دشمن مي آموزاند كه همبستگي و وحدت نظري و سازماني توده اي ها در حزبشان، گره اي ترين مساله كنوني آن ها است! بايد پيشنهاد رفيق سيامك را براي ايجاد شرايط بازگشت توده اي ها به حزب و تحكيم وحدت آن ها به دور مصالح عاليه حزبي جدي گرفت! بايد محك ”اختلاف نظر سياسي“ و ”تضاد منافع“ را مورد توجه قرار داد!

نوشتار رفیق عزیز سیامک، هشداری مسئولانه و مبارزه جویانه در ضرورت حفظ و بزرگداشت تنها تاریخی است که توده ای ها دارا هستند!




واقع گراییِ انقلابی‌ یا تسلیم طلبیِ واقعی؟!

 

مقاله شماره: 1394 / 60 (9 اسفند)

واژه راهنما: رفیق سیامک می نویسد: رهبری حزب طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک. چماق “واقع گرایی”. “ستاره راهنما”ی دفاع از زحمتکشان. رابطه پیشگام و توده‌ ‌ها.

مقدمه
بورژوازی و احزاب طرفدارش از هر موقعیتی استفاده می کنند تا احزاب کارگری و طرفدارانش را به “رمانتیسم” و دور بودن از واقعیت متهم کنند. اینها ما را “دایناسور”، “جزمگرا”، “عقب مانده” و “استالینیست” می خوانند، تا با خیال خود، به استدلال خود وزن محکمی بدهند.

ولی‌ واقعیت چیست؟

واقعیت این است که احزاب کارگری از صادق ترین و مدرن‌ترین احزاب جهانند. این احزاب بدون هیچ ریاکاری و با وضوح خود را طرفدار منافع کارگران و دیگر زحمتکشان فکری و یدی می ‌خوانند. و به صراحت می گویند که برای یک جامعه مدرن بعد از سرمایه داری با فرماسیون اجتماعی و اقتصادی جدید، یعنی سوسیالیسم مبارزه می‌کنند، “که برای اشیا، اشخاص را نابود نمی کند”!

در مقابل، ریاکاریِ احزاب بورژوازی تا به آن حد رسیده که هیچ کدام به طور واضح خود را طرفدار منافع بورژوازی نمی خوانند، بلکه اهداف خود را با استفاده از پراگمتیسمِ سیاسی و تحت کلماتی همچون جامعه “همه طبقاتی!” پنهان می کنند، تا به طور واضح جوابی‌ به سوال “تو در کدوم قشون ایستاده‌ای”، ندهند. ولی‌ در نهایت همیشه “دم خروس” معلوم می شود. بطور مثل، وقتی‌ که این احزاب برای مبارزه با ویروس نئولیبرالی که جهان را به ورطه نابودی کشانده است، داروی نئولیبرالی تجویز می کنند!

دوستان سوسیال دمکرات آن ها هم بدون هیچ خجالت از این برنامه ‌ها حمایت می کنند. آخر کدام طبیب برای علاج سرطان به مریض سلول های سرطانی تزریق می‌کند؟

واقع گرایِ تسلیم طلب

دوست اصلاح طلبی می گفت که هیچ کسی‌ بدون وارد شدن به صحنه بازی، برنده بازی نمی شود!

او صحنه بازی را به صحنه ای که حکومت گرایان با حیله و مکر طرح کرده ‌اند، محدود می‌کند و به جز این صحنه، چیز دیگری نمی ‌بیند. صحنه بازی ی که بورژوازی آرام آرام آن را کوچک تر و ورود به آن را سخت تر کرده و قوانین آن را به نفع خود تغییر داده است. سوال این جاست که آیا ورود ما به صحنه چنین بازی ای، به آن رسمیّت و مشروعیت نمی دهد، بدون آن که کوچک ترین شانسی‌ برای برنده شدن ما در این بازی وجود داشته باشد؟

واقع گرایانِ تسلیم طلب دائماً چکش “واقعیت” را به سرّ نیروهای مترقی می کوبند. گاهی اوقات دلایل این آقایان بسیار جلف و قبیح می شود. مثلا آقای روحانی می‌گوید «چون لباس دیگری وجود ندارد، پس باید یکی‌ از لباس های موجود را خرید». ایشان این طور تلقین می‌کند که جمهوری اسلامی تنها “فروشگاه لباس” و نمایندگان مختلف بورژوازی کمپرادور تنها “لباس” موجود این “فروشگاه” هستند. به همین دلیل عقلِ “واقع گرا” حکم می‌کند که “لباس غیر شیک” داشتن از بی‌ لباسی بهتر است؟!

متاسفانه بسیاری از دوستان حزب، که طرفدار اصلاحِ رژیم هستند هم دائماً تلقین و تبلیغ می کنند که راه حل دیگری به جز وارد شدن به بازی باطل و بی‌ پایان، که در آن تنها شرط انتخاب میا‌‌ن “بد” و “بدتر” حاکم است، وجود ندارد! این ها هم با استفاده از چماق “واقع گرایی” ما را به “رمانتیزم انقلابی” و “تفکر انتزاعی” متهم می کنند.

این ها با آوردن دلایل مختلف سعی‌ می کنند که ما را از تحقق اهداف ملی‌ و دمکراتیک به دور کنند.

 

در زیر به دو دلیلی که بسیار مورد استفاده این دوستان است، اشاره می‌کنم:

1- مهم ترین معضلِ جامعه‌ ما عدم آزادی است!

ما باید برای تحقق آزادی مبارزه کنیم، مطرح کردن هر موضوع دیگری انحراف از این هدف اصلی‌ است.

در این مورد باید گفت که برای حزب طبقه کارگر، آزادی یک مفهوم مجرد نیست، بلکه پیوند محکم دیالیکتیکی با عدالت اجتماعی دارد. هرگونه فشاری که حزب را مجبور به انتخاب بین این دو مقوله کند، مصنوعی و مکانیکی است. برای ما آزادی بدون عدالت اجتماعی یک آزادی واقعی‌ نیست، و عدالت اجتماعی بدون آزادی دائماً در معرض تهدید قدرت طلبان، انحصار طلبان، فسادگران و اختلاس گران قرار دارد.

2- بسیار از مشکلات اقتصادی ما ریشه در رشد ناقص سرمایه داری دارد، نه‌ در خود نظام سرمایه داری!

رشد صحیح سرمایه داری به ما کمک می ‌کند که در دنیای “پسا صنعتی”، خود را به بازارِ آزاد جهانی‌ وصل کنیم و با سرمایه دار کردن بخش کوچکی از جامعه، تمام جامعه را مرفه کنیم.

سوال مهم در این مورد این است که چگونه می توان رشد ناقص سرمایه داری را به “راه درست” کشاند؟ چطور می‌توان سرمایه را که بطور ذاتی به سوی بهره بیش تر با ریسک کم تر کشش دارد، به سمت سرمایه گذاری ریسکیِ‌ صنعتی با عدم امکان بهره برداری سریع گرایش داد؟
این است واقع گراییِ آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت، سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم!
واقع گرایِ انقلابی

‌واقع گراییِ انقلابی‌  از تحلیل مشخص از وضعیت مشخص نشأت می‌گیرد، ولی‌ این تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، خود را در چارچوب وضعیت موجود زندانی نمی کند. بلکه تحلیلی است که افق واضح سوسیالیستی دارد و قطب نمای آن به سوی “ستاره راهنما”ی دفاع از منافعِ زحمتکشان تنظیم شده است. و این “ستاره راهنما” مانع از آن می شود که یک انقلابی خود را در محدوده تنگ انتخاب میان “بد” و “بدتر” محبوس کند، چونکه این انتخابی بدون افقِ واضح است.

مبارزه ی حزب توده‌ ایران یکی‌ از بارزترین نشانه‌های این واقع گرایی انقلابی است! بطور مثال، اعلان مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی از طرف حزب که چپ‌ های پیش از انقلاب را شوکه کرده بود، انعکاس دهنده دقیق این سیاست است. تحلیل مشخص از وضعیت مشخص، حزب را به این نتیجه رساند که دیگر رژیم قادر به ادامهٔ حیات خود نیست و مردم نیز حاضر به تحمل وضع موجود نیستند. ولی‌ پیش از دوران انقلاب، حزب هیچ وقت دچار تسلیم واقعیت “تثبیت” رژیم نشد و مبارزه در راه اهداف ملی‌ و دمکراتیک را فراموش نکرد. این یک واقع گرایی تمام عیار انقلابی است که حزب نه تنها دنبال رُوی توده‌‌ها نشد، بلکه درست به آن قدر پیشگام بود که توده ‌‌ها را در پشت سر تنها نگذارد.

بسیاری بعضا از دوستان خوش نیت حزب سعی‌ می کنند که ما را از واقع گرایی انقلابی بدور و به منجلاب واقع گرایی تسلیم طلبانه حول بدهند. این است واقع گرایی آقایان! ما بجای تسلیم به این واقعیت سعی‌ می کنیم که خود بازی و قوانین آن را  تغییر بدهیم.
پروفسور شانگ chang که حتا خود را مارکسیست هم نمی داند در کتاب “۲۳ نکته در باره سرمایه داری که آن ها به تو نمی گویند”، در باره دروغ هایی که دوستان تسلیم طلب ما بدون هیچ تحقیق و مطالعه قبول کرده اند، از جمله چنین می‌نویسد: 1- بازار آزاد وجود ندارد، ۹- ما در جامعه‌ “پسا صنعتی” زندگی‌ نمی‌کنیم، ۱۳- سرمایه دار کردن سرمایه داران، دیگران را مرفه نمی کند.
سوال بعدی این است که به چه دلیل این دوستان رشد سرمایه داری را اجتناب ناپذیر می‌دانند؟ به چه دلیل نباید این رشد ناقص را برای همیشه قطع کرد و پایه ‌های یک اقتصاد ملی‌ و دمکراتیک را بنیان گذاشت؟ چطور می‌توان بدون یک برنامه اقتصادی ملی‌ و دمکراتیک مبنی بر اقتصاد دولتی، تعاونی و خصوصی، از مرضِ اقتصادِ رانتی، اختلاس، احتکار و اقتصاد املاکی که پایه‌های بورژوازی تجاری و بوروکراتیک است، خلاص شد؟ همه این سوال ها نه تنها راه رشد غیر سرمایه داری را ضروری، بلکه ضرورت تحقق آن را اجتناب ناپذیر می ‌کند.

 

نتیجـه
1- طبقات حاکم بورژوازی و احزاب طرفدار آن ها دائماً از “پایان تاریخ” و قبول بی‌ بدیلی سرمایه داری صحبت می کنند. آن ها با ترفندهای مختلف به ما تلقین می کنند که سعی‌ ما باید نه‌ متمرکز به روی تغییر “واقعیت”، بلکه بر اصلاح آن باشد. مثلا با زیرکی خاص، بحران نظام اقتصادیِ سرمایه داری را به بحران مالی‌ تقلیل می دهند و این طور تلقین می کنند که این یک بحران ذاتی سیستم سرمایه داری نیست، بلکه بحرانی است ناشی‌ از زیاده خواهی‌  و بلندپروازی چند بانک بزرگ و مدیرانشن در اینجا و آنجا.

2- بحث اصلی نباید بر روی ضروری بودن راه رشد غیر سرمایه داری متمرکز باشد، بلکه باید بر روی ضرورت برقراری هژمونی انقلاب ملی‌ و دمکراتیک متمرکز گردد. به نظر من، در زمان غیابت اردوگاه سوسیالیستی ضروری است که انقلاب ملی‌ و دمکرتیک زیر نظر مستقیم حزب طبقه کارگر رهبری شود.

شرکت ساده در یک جبهه‌ گسترده و ملی‌ دیگر برای تضمین تعمیق اهداف ملی‌ و دمکراتیک کافی‌ نیست. تجربه افریقا جنوبی، ونزولا و غیره ثابت کرده است، که تنها رهبری حزب طبقه کارگر با برنامه اقتصاد ملی ای که بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب استوار است، می تواند تضمین کننده تحول و گذر از اهداف مرحله سیاسی به اهداف مرحله اجتماعی و اقتصادی باشد.

و این هم صحیح است که تحقق این امر کاری است بسیار بسیار مشکل. و دقیقا به همین دلیل ما به همکاری همه نیروهایی که مستقیم و بدون زیگزاگ، مرحله انقلاب را مرحله ملی‌ و دمکراتیک ارزیابی می کنند و راه رشد غیر سرمایه داری را لازم و اجتناب ناپذیر می‌دانند، احتیاج داریم!




پیش بسوی آشتی سراسری حزبی «امواج جوشانی که دائم در میان مانند» (ا ط)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٦ (٢٢ بهمن)

واژه راهنما: رفيق سيامك مي نويسد!

 

فيلسوف آلماني توماس مچر اين پرسش را در كتابي كه در دست مطالعه دارم، مطرح مي سازد كه ماركسيسم به چه معناست، چيست؟ فلسفه عمل، انديشه علمي، تئوري انتقاديِ اجتماعي و …؟ مچر سپس با بررسي افتراقي و ظريفي، مضمون ايدئولوژي و تئوري شناخت (علم) را شكافته و با اشاره به نظر هولس، كه ماركسيسم را تئوري فلسفي شناخت كليت بهم پيوسته واقعيت مي نامد، به توضيح نكته ي مركزي اي مي پردازد كه بيان آن هدف اين سطور است.

پيش شرطِ «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، پايبندي به سرشت انتقادي- ديالكتيكي انديشه ماركسيستي- توده اي است.

به سخني ديگر، حركت آزاد انديشه ي انتقاديِ مبتني بر شناخت همه جانبه شرايط حاكم، كه به منظور گذار از اين شرايط انجام مي شود، امكان تحليل مشخص از شرايط مشخص را به وجود مي آورد. زنده ياد احسان طبري آن را در ”نوشته هاي فلسفي“ (جلد اول) حركت آزاد انديشه ي علمي در مرزها ترسيم مي كند – و براي اين حركت آزاد انديشه در صحنه هنر، نوعي ”جنون“ نيز قايل مي شود. رفيق سيامك آن را پل «زدن مدامِ رابطه بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد» مي نامد!

 

با مطالعه تحليل رفيق سيامك عزيز كه در ارتباط با مقاله ”تنه اصلي حزب توده ايران“ دريافت شد، مي توان جولان آزاد انديشه ماركسيستي- توده اي را كه ريشه در نگرش بانيان سوسياليسم علمي به واقعيت دارد، بازشناخت و لذت برد. لذت برد كه چگونه «تحليل مشخصِ شرايط مشخص»، مي تواند توده اي ها را قادر سازد، مرحله بغرنج گذار از تشتت نظري و سازماني را به سود نبرد مشترك پراهميت براي تغيير شرايط در ايران به سود زحمتكشان و ميهن دوستان و حفظ منافع ملي ميهن همه ايرانيان بگشايد!

لذت ببرد از اين واقعيت كه دشمن طبقاتي – با وجود جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي – قادر نشد و نخواهد شد، انديشه علميِ ريشه دوانده و پا قرص كرده ي ماركسيستي- توده اي را در ميهن ما براندازد!

زنده باد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

 

رفيق سيامك سخنش را با شعر زنده ياد احسان طبري آغاز مي كند:
ارانی گفت

در شطی که آن جنبنده تاریخ است

مشو زآن قطره‌ها کاندر لجن‌ها بر کران مانند

بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند.   (احسان طبري)
دوستی می گفت که پراکندگی و شکاف در میان هواداران حزب، شعار ”جبهه واحد ضّد دیکتاتوری“ را کم رنگ می‌کند. و چه درست می گفت. آن طور که تجربه من نشان می دهد، هواداران و اعضاي حزب بعد از انقلاب، امروز به گروه های زیر تقسیم شده‌اند:

١- سياست را  ول  کرده اند و به دنبال زندگی خصوصی هستند.

٢- سلطنت طلب شده اند.

٣- به بخشی از بورژوازی بورکرات و یا تجاری داخل ایران تبدیل شده اند.

٤- طرفدار مبارزه برای محیط زیست و حقوق بشر شده اند.

٥- از تاریخ حزب بریده اند و در سیاست داخلی اصلاح طلب‌ و در سیاست جهانی سوسیال دموکرات شده اند.

٦- به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند.

٧- مصوبات  کنگره ششم را قبول دارند، ولی با جناح سوسیال دموکرات حزب زاویه دارند.

٨- در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات.
صحبت امروز من با گروه های ٫۶ ۷و ۸ است. واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیست نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت اين نظام شک کرده اند.

اگر ”هنوز آتش عشق به زحمتکشان در سینه ما شعله ور است“، باید محکمتر، آشکارتر، آماده تر، بیشتر و متحدتر به صحنه بیاییم. وقتِ آن است که خود را فراموش کنیم، از خود مرکزی، خودگرایی دور شویم و به منافع زحمتکشان و به شکوفایی جمعی فکر کنیم.


دنیای ما آن قدر مسایل پیچیده و در هم بافته دارد که دیگر نمی توان اين انتظار را داشت که همه اعضا و هواداران در مورد همه موضوعات با هم هم عقیده باشند.

ستاره ي راهنماي توده‌ ای ها در آسمان سیاست باید جانبداری و طرفداری مستمر و خستگی‌ ناپذیر از منافع زحمتکشان، همراه‌ با احترام به تمامیت ارضی و منافع ملی‌ باشد.

هر توده‌ای باید صادقانه از خود سوال کند که آیا برنامه حزب انعکاس دهنده نور این ستاره هست؟ آیا او برنامه حزب را در خط اصلی‌ و کلی‌ آن قبول دارد؟ و اگر جواب مثبت است، دیگر فکر منافع شخصی‌ و پافشاری بر عقاید فردی معنا ندارد.
اگر هر کسی‌ هر نظری را که فقط مورد قبول خود اوست تبلیغ کند، که دگر، فلسفه وجودی یک حزب که سمبل همگامی، همصدایی، و همکاری اعضا آن‌ در حول یک سیاست مشترک است از بین می رود. ما باید گام های خود را  به سمت این قطب نماي درخشان تنظیم کنیم، ولی این به این معنا نیست که اعضا و هواداران از ابراز عقیده پرهیز کنند. برعکس، حوزه های حزبی باید آن چنان که در تاریخ حزب معمول بوده است، مملو از بحث های جدی و عمیق باشد تا حزب همچنان جوشان و زنده بماند. ولی بیرون از حوزه های حزبی همه با هم باید به تبلیغ و ترویج سیاست رسمی و جمعیِ حزب پایبند باشیم.

اگر نظری در اقلیت است، باید طرفدارن آن با احترام به رأی جمع، با صبر و استدلال سعی‌ کنند تا دیگران را به آن نظر قانع کنند.
ولی‌ برای رسیدن به مرحله آشتی حزبی پیش شرط هایي لازم است که در زیر به آن می‌پردازم

اول می‌پردازم به وظایف گروه های ششم (به سیاست بعد از انقلاب حزب پایبند هستند و با سیاست فعلی حزب زاویه دارند) و هشتم (جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات درون حزب )

 

گروه ششم باید به نقطه های زیر پایبند باشد:

۱- پذیرفتن برنامه کنگره ششم و رهبری منتخب آن. ممکن است بعضی از رفقا، گروه خود را از نظر سابقه حزبی و سیاسی با تجربه تر از برخی از اعضای کمیته مرکزی فعلی بدانند و بهمین دلیل آن را در سطح خود ندانند. ولی باید یادآور شد که این رفقا خود میدان را بدون رقابت جدی ترک کرده اند. کمیته مرکزی فعلی، رهبری واقعی و نه خیالی حزب است. هر نو مقایسه ای با رهبری گذشته غیر علمی و غیر دیالیکتیکی است.

٢- اگر این رفقا  هنوز به حمایت از جناحی خاص در رژیم معتقد هستند، باید شرط این حمایت را بر حسب زیر مدون كنند:

اول- تکیه بر یک تحلیل طبقاتی که به وضوح ثابت کند که افراد کلیدی جناح مورد نظر از طبقه بورژوازی کمپرادر (تجاری و بوراکراتیک) نیستند؛

دوم- باید ثابت کنند که برنامه اقتصادی این جناح با هدف های ملی و دموکراتیک ما در کلیت خود همخوانی دارد. در اینجا باید یادآور شد که این به معنای داشتن خصلت سوسیالیستی براي برنامه ي اين جناح نیست. ولی باید این برنامه مهر و نشان از افقی مردمي- دموكراتيك و ملي برخوردار باشد که آن را از مسیر معمولیِ راه رشد سرمایه داری جدا می‌کند؛

سوم– باید ثابت شود که این جناح به آزادی های دموکراتیک معتقد است. برای ما دفاع از بازگشایی این یا آن روزنامه کافی نیست. حق متشکل شدن زحمتکشان در سندیکاهای مستقل و دیگر نهادهای مدنی، آزادي احزاب سياسي- طبقاتي و … باید بطور واضح از طرف این نیروها به رسمیت شناخته شود؛

چهارم- باید ثابت شود که این نیروها طرفدار خجالت کش ولایت فقیه نیستند. اگر توان و كشش مبارزه با آن را ندارند، حداقل از محدودیت حوزه قدرت آن دفاع کنند؛

پنجم- باید ثابت شود که این نیروها در مقابل کارشکنی های سینه چاکان ولایت فقیه، جرات رجوع به مردم را دارند و به دنبال معامله با ولایت فقیه نیستند. به نظر من در برنامه آقای موسوی بسیاری از شرایط بالا وجود داشت.

 

در مقابل، گروه هاي درون حزبی باید شرایط زیر را فراهم کنند

1- با صراحت و به وضوح بگویند که دفاع از سیاست بعد از انقلاب حزب و رهبری وقت آن، جرم نیست؛

2- دعوت رسمی و عمومی اين گروه از همه برون رفتگان به بازگشت به صفوف حزب (این شامل کسانی که به دلایل امنیتی اخراج شده اند نمی شود، ولی به این دسته از اخراجی ها باید یک فرصت دیگر داد تا در یک جلسه عادلانه به سوال ها و شک و شبه های موجود جواب کامل و قانع کننده بدهند)؛

٣– ایجاد فضای بحث آزاد درون حزبی.

 

وظایف متقابل گروه هاي هفتم (با جناح سوسیال دموکرات درون حزب زاویه دارند ) و هشتم (در حزب مانده اند. و در مجموع دو جناحند، جناح انقلابی و جناح سوسیال دموکرات) نسبت به هم.

 

وظایف پیش شرطی که گروه هفتم باید برای آشتی حزبی به آن عمل کند:

1- قبول این موضوع که گرایش دارانِ سوسیال دموکرات در رهبری، افراد منتخب کنگره ششم هستند؛

٢- قبول این موضوع که افراد این جناح با تکیه بر ارتباطات بین المللی خود، در احیا دوباره حزب نقش بزرگی داشته اند؛

٣- مبارزه با گرايش نظريِ سوسيال دموكرات، یک مبارزه ایدئولوژیک و درون حزبي است و باید از درگیری های شخصی و برون حزبي پرهیز کرد.

 

وظیفه درونحزبی ها در برابر گروهِ داراي زاويه با نظر سوسيال دموكرات:

١- قبول این نکته که وجود این گروه برای سلامت طبقاتی و گرایش انقلابی حزب لازم و مفید است؛

٢- فراهم کردن بازگشت بدون شرط این رفقا به صفوف حزب؛

3– توضیح صریح اینکه چرا مقالات روشنگرانه و کارگری از رابطه دیاليکتیکی بین وظایف روز و دموکراتیک حزب با وظایف میان مدت انقلابی و سوسیالیستی حزب بی بهره است (يا به نظر مي رسد بايد باشد).

 

در این مورد توضیح زیر ضروری است:

افشا و روشنگری هر پدیده را می توان با سه اسلوب زیر بررسی کرد

اول– افشای ظاهر و روبنای این پدیده به اتکا ارقام و ارایه فاکت های گوناگون. هرچند که این کار درست و افشاگرانه است، ولی در سطح پدیده ها باقی می ماند و با باطن آن رابطه نمی زند. کاری ست که از پس هر خبرنگار معمولی بر می آید؛

دوم– برخورد انتزاعی و مجرد با پدیده ها، كه در گفتن حرف های قلمبه و سلمبه در باره ی محتوم به مرگ بودن نظام سرمایه داری و … خلاصه مي شود. با اینکه ظاهر این کار به یک تحلیل جدی پدیده ها می ماند، ولی به همان شیوه اول کاری ست سطحی، و از پس هر روشنفکرِ چپِ کافه نشین بر می آید؛

سوم– اسلوب دیاليکتیکی تحلیل پدیده ها که مدام بین وضعیت مشخص و مفاهیم مجرد رابطه می زند. با اشاره به وضع ظاهری و قابل لمس پدیده ها، ساختمان درون و راز نهفته آن را افشا می کند. کار روشنگرانه اگر با این اسلوب مسلط نشود، همیشه در سطح باقی می ماند. بقول مارکس، اگر ظاهر پدیده ها با باطن آن ها همسان و مساوی بود، دیگر نیازی به علم نبود. بسیاری از مقالات روشنگرانه ”نامه مردم“ در سطح باقی می ماند و بقول رفیق عاصمی، به وظیفه دموکراتیک حزب عمل می کند، ولی از ارتباط دادن آن به وظیفه انقلابی و سوسیالیستی توده اي ها عاجز است. راز درونی و ذاتی و زیر بنای طبقاتی این پدیده ها را افشا نمی کند و دقیقا به همین دلیل هم نمی تواند راه حل تغییر انقلابی این پدیده ها را  به خواننده نشان بدهد. باید یادمان باشد که فلسفه مارکسیستی، فلسفه توصیف پدیده ها برای تغییر آن در راستای منافع زحمتکشان و در آیندهِ نه چندان دور برای نجات بشریت است.

 

گروه طرفدار تغییرات ریشه ای و انقلابی در درون حزب باید این سوال رفیق عاصمی را جدی بگیرد: اگر نشان دادن راه تغییر ذاتی پدیده های اجتماعی به نفع زحمتکشان کار حزب توده ایران نیست، پس وظیفه کیست؟

”این سوال مهمی است، اینطور نیست؟“

مسلم است که اگر ما این وظیفه را بدوش خود نگیریم، تاریخ نیز بی کار نمی ماند و این وظیفه را به دیگران می سپارد. در آن صورت ادعای ما مبنی بر حزب طبقه کارگر بودن ادعایی پوچ بیش نيست.

 

رفقا! جهان و میهنمان دوران حساسی را پشت سر می گذراند

یک فرصت تاریخی بزرگی نصیب ما شده است تا منافع شخصی و عقاید فردی را به کنار بگذاریم و به منافع زحمتکشان و سرنوشت جمعی بشر فکر کنیم. وظیفه تاریخی ما حکم می کند که با هم متحد باشیم، لعنت ابدی تاریخ بر ما خواهد بود اگر از این فرصت غفلت کنیم.

متحد شدن گروه ها ی شش وهفت وهشت نه تنها ممکن است، بلکه تحقق آن اجتناب نا پذیر است.

شاد و موفق باشید

سیامک

 

كلمه اي نبايد به اين ارزيابيِ جانبدارِ مصالح عاليه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، جانبدار رشد جنبش توده اي بر پايه انديشه بانيان سوسياليسم علمي و در انطباق با شرايط مشخص امروز در ايران و جهان و وظايف توده اي ها در برابر آن، افزود!

بدون ترديد مي تواند ارزيابي ”كارنامه سياه و ضد مردمي روحانيون حاكم در سي و هفت سالگي انقلاب بهمن ٥٧“ كه در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، انتشار يافته است (شماره ٩٩٣، ١٩ بهمن ١٣٩٤)، به عنوان زمينه مشترك براي مبارزه همه توده اي ها پذيرفته شود، و بر پايه آن، نبرد حزب طبقه كارگر براي آينده سازمان يابد!

بايد اميدوار بود و انتظارمند كه رفقاي مسئول حزبي هرچه سريع تر گام هاي ضروري را در ايجاد شرايط تحقق بخشيدن به خواست مشترك توده اي ها و هدايت جنبش توده اي به درون «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» بردارند.