مضمون ماركسيستيِ صورتبندي اقتصادي- اجتماعي نقش رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده! نقش ضد ملي مذهب ارتجاعي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥ (٣١ فروردين)

واژه راهنما. اقتصادي. سياسي

نقش مثبت و منفي سطح رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده. ”فرماسيون“ يا صورتبندي اقتصادي- اجتماعي. نقش اتحادهاي اجتماعي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. سرشت ضد مليِ مذهب ارتجاعي!

 

ابرازنظر كننده گرامي ”محسن“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دموكراتيك (٢)، بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد“ اشاره مي كند كه جمهوري خلق چين «در حال حاضر سرمايه داري است». (١)

دوست گرامي محس محق است، در توليد اجتماعي در جمهوري خلق چين شيوه توليد سرمايه داري نقش عمده را ايفا مي سازد. اين اما به معناي آن نيست كه مي توان صورتبندي اقتصادي- اجتماعي حاكم در اين كشور را همانند ايران، يا هر كشور ديگر سرمايه داري ارزيابي نمود.

 

«فرماسيون»

مضمون ماركسيستي ”فرماسيون“ كه ماركس به كار مي برد، از دو بخشِ اقتصادي و اجتماعي تشكيل مي شود. در توضيح ماركس مي توان ميان كاتگوري ”شيوه توليد“ و ”ساختار اجتماعي“ (پيش گفتار در ”انتقادِ اقتصاد سياسي“ در سال ١٨٥٩) تفاوت مورد نظر را دريافت. با اين توضيح، اقتصاد دان آلماني يورگ گلدبرگ به توضيح اين مساله در كتاب خود با عنوان ”آزادي و تساوي حقوق جنوب“ مي پردازد (ص ٧١ به بعد).

او كه در كتاب خود در باره كشورهاي آسيايي، به ويژه چين و كشورهاي افريقايي درجنوب صحرا تحقيقات پردامنه تاريخي ي را ارايه مي دهد، درست مساله تفاوت اين دو جنبه از هستي اجتماعي اين كشورها را در طول تاريخ نشان مي دهد و از آن به اين نتيجه گيري مي پردازد كه اين كشورها با ويژگي هاي خود، مدل متفاوتي را از فئوداليسم و سرمايه داري در اروپا قابل شناخت مي سازند. بر اين پايه، او براي رشد مشخص تاريخي اين كشورها، استقلال نسبي  قايل است. در اين زمينه او به نظر ماركس در باره ”شيوه توليد آسيايي“ توجه خاص كرده و آن را موشكافي مي كند. تفاوت هاي تاريخي را گلدبرگ به عنوان يكي از علل نادرستي كوشش امپرياليسم براي تحميل ”بازار آزاد“ به اين كشورها مي نامد.

در صفحه ٧٢ كتاب خود، گلدبرگ تفاوت پيش گفته را چنين برمي شمرد: «شيوه توليد، يك كاتگوري ”منطقي“ است كه با آن، مضمونِ مشخصه هاي ساختاري در توليد اجتماعي بيان مي شود. … شيوه توليد يك انتزاع علمي است كه به كمك آن مشخصه هاي تعيين كننده توليد اجتماعي توصيف مي گردد. اشكال اجتماعي كه در پشت آن، اين شيوه توليدي تحقق مي يابد را بايد از اين بيان انتزاعي متفاوت انديشيد.»

 

اهميت تشخيص اين تفاوت در ارتباط با ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درست در تشخيص و شناخت ديالكتيك تاثير زيربنا و روبنا بر يكديگر است. هنگامي كه از آن صحبت مي شود كه ”اقتصاد سياسيِ“ اين مرحله يك اقتصاد سياسيِ سوسياليستي نيست، اما ديگر ”اقتصاد سياسيِ“ سرمايه داريِ معمولي نيز نيست  – ازجمله در چين -، درست توجه به اين تفاوت هاست!

 

هنگامي كه در ايران شرايطي برقرار گردد كه در آن مساله ”عدالت اجتماعي نسبي“ به اصلي حاكم بدل شود، يعني رابطه ميان ”آزادي و عدالت اجتماعي“ برقرار گردد، به قول رفيق عزيز سيامك، «حقوق و آزادي هاي دموكراتيك» مردم حفظ شود، اين هنوز به معناي برقراري اقتصاد سياسيِ سوسياليستي نيست. اما ما با اشكال اجتماعي اي روبرو خواهيم بود كه بودشان در شرايط كنوني كه شيوه توليد سرمايه داري وابسته حاكم است، ممكن نيست و واقعا هم وجود ندارد. براي نمونه حق برخورداري قانوني از فعاليت آزاد و مستقل سنديكايي- كارگري!

 

بر اين پايه است كه تشخيص درست اين نكته كه در جمهوري خلق چين شيوه توليد سرمايه داري برقرار است، هنوز به معناي پاسخ به اين پرسش نيست، كه بنابراين، ما با يك كشور سرمايه داري روبرو هستيم، آن طور كه براي مثال در هند، ايران، و … روبرو هستيم. محدوديت اين تز، نارسايي آن در نشان دادن سويه اجتماعي واقعيتِ تاريخي در چين است. برخورد خصمانه امپرياليسم به اين كشور در صحنه جهاني، در تائيد واقعيت بود و تاثير اين تفاوت ناشي از سويه اجتماعي حاكم در اين كشور است!

 

نقش مثبت يا منفيِ سطح رشد مدني در جامعه

لذا مي توان تز لنينيِ ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري طبقه كارگر- حزب كمونيست» را براي جمهوري خلق چين، تزي واقع بينانه ارزيابي نمود. به سخني ديگر مي توان و بايد براي شكل گرفتن اشكال مشخص ”توليد اجتماعي“، شرايط ديگري نيز قايل شد. يكي از اين شرايط، نقش مثبت يا منفيِ سطح رشد مدني در جامعه است. سطح و كيفيت رشد روبناي جامعه كه شكل بروز مدنيت يا سيويليزاسيون را در جامعه قابل شناخت مي سازد، به نوبه خود، بر روي رشد نيروهاي مولده، و لذا به روي شيوه توليد اجتماعي به طور مثبت يا منفي موثر واقع مي شود.

 

تاثير رشد اشكال اجتماعي در توليد اجتماعي را گلدبرگ در باره كشور چين با وسعت تمام برمي شمرد، بدون آن كه او اين نكته را با صراحت در ارتباط با رشد مدنيت در اين كشور در دوره هاي متفاوت تاريخي رشد آن قرار دهد. اما با توجه به وضع مشخص ايران كه در آن نقش ايدئولوژيك مذهب حاكم در سه دهه اخير تغييراتي نشان مي دهد، مي تواند تاثير مثبت و منفي رشد جامعه ي مدني و در كليت آن، تاثير رشد ”مدنيت“ را بر شيوه توليد اجتماعي دنبال نمود. به سخني ديگر، ديالكتيك تاثير روبنا بر زيربنا را دريافت!

فردريش انگلس، يكي از بانيان سوسياليسم علمي، در باره تاثير متقابل ديالكتيكي ميان رو بنا و زيربناي جامعه در نامه اي به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠)  موضع خود و ماركس را توضيح مي دهد كه در پيش گفتارِ كتاب ”جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“ بازتاب يافته است. (٢) او در آنجا ازجمله مي نويسد: «… بر پايه درك ماترياليستيِ تاريخ، توليد و بازتوليد زندگي، نهايتاً مساله اصلي در تاريخ است. هيچ گاه، نه ماركس و نه من، بيش از اين مدعايي نداشته ايم. اگر اكنون كسي اين نكته را چنان تحريف مي كند كه مدعي مي شود مسائل اقتصادي تنها عامل تعيين كننده است، نظر ما را به صورت غيرمجاز تغيير داده است. بخش اقتصادي جامعه، پايه و اساس زيربنا را تشكيل مي دهد، اما مسائل و عوامل متعددي از روبنا، بر اشكال سياسي نبرد طبقاتي و نتايج آن تاثير مي گذارد. …».

(مطالعه كامل نامه در اين كتاب كه در توده اي ها به صورت پ دِ اف انتشار يافته، براي علاقمندان ممكن است.)

 

نمونه مشخص ايران

به دنبال پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه در آن ”اسلام انقلابي“ نقشي مثبت ايفا نمود، و همچنين به كمك توجه به رشد انحطاطي و قهقرايي آن در سال هاي بعد، مي توان با نمونه مشخص مورد خاصِ- روند تاريخي در ايران، تاثير رشد مدنيت را بر شيوه توليد اجتماعي به طور عام- دريافت.

همان طور كه مي دانيم، يكي از دستاوردهاي اجتماعي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، براندازي بيسوادي و گشودن امكان وسيع آموزش عالي براي جوانان، به ويژه زنان ايران بود. اين واقعيت كه دختران و زنان ايران بيش از نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داده و هنوز هم مي دهند، ازجمله در رشته هاي علوم دقيقه- فني، نشان اين دستاورد انقلاب است.

اكنون اما مذهب حاكم، به مثابه ايدئولوژيِ نظامِ سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي، به طور روزافزون زنان ميهن ما، به سخني ديگر، نيمي از مردم ميهن ما را از روند آموزش و  فعاليت شغلي- توليدي به كنار مي راند. روندي كه به بندهاي جديدي براي دست و پاي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل شده و اشكال ارتجاعي تر را به شيوه توليد اجتماعي تحميل مي كند. تشديد فشار به زحمتكشان براي دريافت حتي دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين حلقه قربانيان اجتماعي آن هستند، بيان اين واقعيت است.

 

گرد شومان، جامعه شناس ماركسيست آلماني در كتاب ”كلونياليسم“ به اين نقش فشار اجتماعي در محدود ساختن رشد نيروهاي مولده اشاره دارد. او نشان مي دهد كه به دنبال دزديدن بيش از ٢٠ ميليون عمدتاً جوان افريقايي از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داري قرون ١٧- ١٨ تاريخ اروپايي و خروج آن ها از چرخه روند توليد اجتماعي در اين منطقه، رشد نيروهاي مولده در اين منطقه قطع و حتي به قهقرا كشانده شد كه تاكنون كمر راست نكرده است!

 

نقش ضد زن در ايدئولوژي مذهبي در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها دو باره با بازگشت ”گشت نيروهاي ارشاد“ تشديد شده است، تنها نقشي ضد دموكراتيك و ضد حقوق انساني زنان نيست، كه در اين سطور به خاطر طولاني نشدن سخن به آن پرداخته نمي شود، بلكه نقشي ضد ملي و ضد رشد مدنيت در جامعه ايراني ايفا مي كند!

نقش ضد ملي اين سياست ضد حقوق زنان، در نقش ترمز كننده آن براي رشد نيروهاي مولده ميهن ما تظاهر مي كند كه زنان در آن نقشي برجسته دارا هستند و با استعدادهاي علمي و تخصصيِ چشم گير خود مي توانند در آن نقش مثبت ايفا كنند. نقش منفي تاثير سياست ضد زن در جمهوري اسلامي، از اين رو نقشي عميقا ضد ملي است، زيرا باعث عقب افتادگي رشد نيروهاي مولده در ايران شده و راه بازگشت نواستعمار امپرياليستي را به ايران مي گشايد!

 

آري، سيماي زن ستيزِ مذهب ارتجاعي حاكم در جمهوري اسلامي، كه در خدمت منافع سرمايه داري وابسته در ايران عمل مي كند و با پايمال ساختن اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي ايران، راه بازگشت استعماري امپرياليسم را به ايران گشوده است، نه تنها به مانع اصلي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل گرديده است، بلكه همچنين راه سقوط قهقرايي تمدن و مدنيت را در ايران نيز سنگفرش مي كند!

 

براي جنبش كارگري مبتني بر انديشه ماركسيستي- تود اي تشخيص اين تفاوت از اين رو ضروري و پراهميت است، زيرا مي تواند بدون گرفتار آمدن به چپ روي و راست روي براي تفهيم ضرورت برقراري ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي دموكراتيك انقلاب در ايران برزمند.

 

راست روي به اين معنا كه بگويد شرايط گذار به سوسياليسم وجود ندارد، پس بايد به شرايط نظام سرمايه داري تن بدهيم و تنها بكوشيم در مبارزه صنفي، اين يا آن بهبود را براي زحمتكشان ممكن سازيم! و

چپ روي به اين معنا كه جنبش كارگري بپندارد به اتحادهاي اجتماعي با لايه هاي مياني نياز ندارد و بايد به تنهايي گذار به سوسياليسم را به ثمر برساند. حزب كمونيست يونان با تكيه ي يك سويه به اين برداشت، مبارزه براي اتحاد با لايه هاي ديگر را ناممكن مي پندارد. برداشتي كه ويژگي خاص مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را مورد توجه قرار نمي دهد. براي اين حزب كه الويت مبارزه را به درستي ايجاد هژموني طبقه كارگر ارزيابي مي كند، و به درستي آن را به مثابه پيش شرط براي به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (در يونان سوسياليسم) ارزيابي مي كند، درست از امكان‏ مبارزه براي ايجاد اتحادهاي اجتماعي آن هنگام چشم پوشيده است، كه از هر روز بيش تر به آن نياز دارد. امري كه به محدوديت قدرت جنبش كارگري مي انجامد.

 

رفيق عزيز ”ابي“ در ارتباط با مقاله ”اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (٣)، نبرد آزاديبخش ملي- حق حاكميت ملي!“ به وظيفه توجه به مبارزه ايدئولوژيك در اين مرحله اشاره مي كند و در باره امكان هاي مبارزاتي پرسش پراهميتي را مطرح مي سازد. ابرازنظر كوتاه، اما پراهميت او، انتشار يافت. (٣)

پرسش او در ارتباط مستقيم قرار دارد ازجمله با مبارزه عليه سواستفاده مذهب ارتجاعي از باورهاي مردم در اين مرحله كه بايد به آن به طور مجزا پرداخت.

بدون آن كه قصد پيش دستي در ابرازنظر باشد، و به اميد دريافت نظر پربار رفيق عزيز سيامك، مي توان در اين سطور به دو نكته اشاره نمود. يكي- حفظ استقلال تحليل و سياست انقلابي حزب طبقه كارگر در نبرد ايدئولوژيك؛ و ديگري- تاكيد چند باره به آموزش و خودآموزي در حزب توده ايران. به ويژه آموزش و به كار گيري اسلوب تحليل ديالكتيك مشخص در مبارزه ايدئولوژيك- سياسيِ حزب طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب از اهميت بالا برخوردار بوده و غيرقابل چشم پوشي است! (٤)

١- ”اقتصادِ سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (٢)، بخش عمومی- دموکراتیکِ اقتصاد! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

٢- جامعه مدني و آگاهي پسامدرن http://www.tudeh-iha.com/wp-content/Metscher-Thomas.pdf

٣-  ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی!

http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

 

٤- نگاه شود ازجمله به مقاله ”برنامه آموزشي- خودآموزي نياز مبرم روز!، «من رحم ها را بارور مي خواهم، به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مداوم“ (ا ط، ”گريز“، شعر زندان). ارديبهشت ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2031




هزاران دوست یا “پروفیلی” فتنه گرا؟ انسان به مثابه “کالا”!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤ (٣٠ فروردين)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

نابودي شخصيت انسان و گذار از انسانيت Transhumanismus. انسان به مثابه كالا. ”يوزر“ به مثابه كالا. ”دمكراسي ٠ر٢“ به مثابه كالا. شكل نوين استثمار نيروي كار. فروپاشي سياسي. ابزار «خود كنترل». «ماشين هاي اطلاعاتي». آگاهي چيست؟ كيفيت انديشه؟ مركز مذهب در مغز؟ خانم آنـّا بلن مونتز، يك ويسل بلويرِ انقلابي!

 

رفیق رزمین مهرگان نوشتاری در “فیس بوک” منتشر ساخته است و آن را متهورانه با نام مستعارِ “شهره بی باک”، برای نگارنده ارسال نموده و خواستار انتشار آن در توده ای ها شده است. در این نوشتار، این رفیق که در پشت انواع نام های مستعار پنهان مي شود، چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول حزب توده ایران است، اما در باره علت انتشار نوشتارش در “فیس بوک” سخنی بیان نمی کند!

به عبارت دیگر، او به این پرسش پاسخ نمی دهد که با چه هدفی و به منظور دفاع از کدام مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، نوشتارش را در یکی از «مدل های اقتصادیِ شرکت های سرمایه داری» منتشر ساخته است که هدف اعلام شده آن ها به ”تله“ انداختن «یوزر»ها به منظور دستیابی به سود برای شرکت مربوطه است؟

ظاهراً این رفیق گرامی معتقد است که «شبکه های اجتماعی» گویا اهرم های دمکراسی را برای مبارزه نیروی نو تشکیل می دهند؟! و گویا این شرکت های سرمایه ای امپریالیستی با عنوان «شبکه های اجتماعی»، مظهر «دموکراسی 0ر2» جامعه سرمایه داری دوران افول هستند؟!

آیا چنین است؟ آیا فیس بوک و انواع دیگر آن، چنان که «ماشین های اطلاعاتی» از قبیل گوگل، ویدی پدیا و غیره نشان برقراری دموکراسی و شکسته شدن سلطه ي انحصارات امپریالیستی در صحنه اطلاعات است؟! آن طور که رفیق گرامی دیگری، یعنی رفیق احمد جواهریان می پندارد و بهره گیری وسیع توده ای ها را از این امکانات در نوشتار های خود توصیه می کند؟

برخلاف تصورات دو رفیق پیش گفته، رفیق عزیز دیگری که خبر انتشار نوشتار رفیق مهرگان را در فیس بوک به نگارنده رسانده است، در نامه ای می نویسد: «من به خاطر بعضی بی اخلاقی ها، عطای فیس بوک را به لقایش بخشیدم و از آن خارج شدم . یعنی روز 27 اسفند با همه خداحافظی و از فیس بوک بیرون آمدم»! متاسفانه این رفیق تعریفی از «بی اخلاقی ها» در فیس بوک ارایه نمی دهد. در زیر برخی از آن ها به نقل از کتاب “سلطه دیژیتالی” ذکر خواهد شد!

 

نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت

مفید به نظر می رسد که به منظور پاسخ به این پرسش ها، مراجعه به کتاب مارکسیست آلمانی، پروفسور مارکوس یانزن کمک باشد که در سال 2015 منتشر ساخته است. عنوان کتاب، همان طور که ذکر شد، «سلطه دیژیتالي» است. او در این کتاب با بررسی همه جانبه اسلوب «کنترل جهانی» توسط حاكميت نظام سرمایه داریِ دورانِ افول که با هدف «نابودی شخصیت انسان و گذار از انسانیت» Transhumanismus انجام می شود، سیمای ضدانسانیِ «سلطه دیژیتالیِ» نظام امپریالیستی را بر ملا می سازد. ایدئولوژی حاکم بر این ابزارها می کوشد با تمام قوا، تبدیل ساختن “انسان” را به «یوزر»هایی به ثمر برساند که در ظاهر داوطلبانه، اما در واقع به منظور دست یابی به امکان فروش نیروی کار خود، باید «پروفیل» شخصیت و توانایی خود را در «شبکه های اجتماعی» به نمایش بگذارند! آیا انتشار نوشتار رفیق رزمین مهرگان در فیس بوک نیز ارایه چنین “پروفیل”ی از خود است؟! او با این گام از کدام منافع دفاع می کند و در امید دریافت کدام امتیازها است؟!

 

«انسان دوران پسامدرن» که ایدئولوژی نظام سرمایه داری دوران افول می خواهد با نام «یوزر»ها آن را “تولید” کند، همانند بردگان محصور شده در قفس ها در گذشته، اکنون در «توده ی ابرها» در اينترنت Clouds، „Computer-Wolken“ گرفتارند و “پروفیل” آن ها در «بانک های اطلاعاتی» قابل دسترسی عام برای شرکت های سرمایه داری است. آن ها بردگان روزمزد جدید را در مرحله ای از رشد نظام سرمایه داری امپریالیستی تشکیل می دهند که به آن نام “جهانی سازی” داده اند! این انسان های مسخ شده، یعنی «یوزر»ها، باید “پروفیل” خود را، یعنی توانایی ها، استعدادها، آمادگي روحي و اخلاقي براي اجراي هر دستور  – كه شرط ترقي در نردبان سلسه مراتب، هيرارشي، است-، وضع بیماری و سلامتی، و دیگر ویژگی های جسمی و روحی خود را با امید برای یافتن “کار” و “شغل” به نمایش بگذارند! اکنون که “چیپس”های دیژیتالی را به زیر پوست «یوزر»ها تزریق می کنند، «کنترل یوزر»ها در اوجِ جنایتکارانه و ضد انسانی خود، در اوج “بربریت”ی تظاهر می کند که لنین، روزالوکزامبورگ و دیگران نسبت به آن در شرایط ادامه نظام سرمایه داری هشدار داده اند  و جایگزین جامعه انسانی سوسیالیستی را در برابر آن نهاده اند!

در گذشته و اکنون نیز بیکاران در “توده ابریِِ” واقعی در سر چهار راه ها جمع می شدند و می شوند، همان طور که اکنون توده های “مجازی”ِ انسانی، به منظور فروش نیروی کارشان در «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» به نمایش گذاشته می شوند که همانند گذشته و همچنین در حال حاضر، در انتظار ارباب خریدارِ نيروي كارشان هستند.

به سخنی دیگر ما تنها با شکل نوینی از استثمار نیروی کار انسان در انواع «شبکه های اجتماعی» و «بانک های اطلاعاتی» روبرو هستیم که برای تحمیق انسان، به آن عنوان «دموکراسی 0ر2» داده اند. این ها «شرکت های سرمایه ای» هستند که هدف نابودی انسان و انسانیت را دنبال می کنند. آن ها توانسته اند گام های بزرگی در این راه بردارند، زیرا نیروی نو که باید علیه شان برزمد، مغلوب و محسور آن ها شده است!

وضعی که فاجعه تاریخی بزرگی علیه نیروی نو را در نبردش علیه نیروی کهن تشکیل می دهد! انسان ها  – از قبيل رفیق گرامی رزمین مهرگان و دیگران –   به مهره ها، به «کالا»هایی به نام «یوزر» تبدیل شده اند که در “تله” نظام سرمایه داری امپریالیستی گرفتار هستند و ظاهراً خود نمی دانند! نمي دانند كه «دمكراسي» در فيس بوك به «كالا» در نظامي تبديل شده است كه آن ها گويا خواستار گذار از آنند!

 

«یوزر»ها «کالا»های انسانی هستند به دو مفهوم

یکی، کالای ”مجرد نیروی کار“ انسان که در اينترنت در جستجوی برده دارِ خریدارِ «کالا» است؛ و

دیگری «کالایی» که «پروفیل» آن به شرکت های «بازاریابیِ تبلیغاتی» فروخته می شود.

 

هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نیروی نو كه بدون فاصله ي انتقاديِ ضروري، يعني فاصله انتقادي مبتني بر شناخت جامعه شناسيِ علميِ ماركسيستي- توده اي، به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، با فاصله انتقادي اي كه با اين پرسش همراه است: «گامي كه بر مي دارم، به سود كيست؟ به سود زحمتكشان و يا به سود دشمنان طبقاتي آن؟» … تكرار كنيم، هر انسان، ازجمله مبارزِ صادقِ نيروي نو آن هنگام در ”تله“ «مدل اقتصادي فيس بوك» و غيره گرفتار است كه بدون طرح پرسش انتقادي پيش گفته، ابزار سلطه ديژيتالي دشمن طبقاتي را به ذم خود به خدمت مي گيرد، تا گويا گامي به سود زحمتكشان بردارد، از قبيل رفيق گرامي رزمين مهرگان! آن وقت او، آگاهانه و يا ناآگاهانه به ابزار سلطه دیژیتالی دشمن طبقاتی عليه منافع زحمتكشان بدل مي گردد.

هنگامي كه چنين فردي به خود بنگرد، «توده ای های پسامدرن»ی را خواهد دید که رفیق رزمين مهرگان آن را به عنوان نام جديد براي صفحه توده اي ها به نگارنده پيشنهاد مي كند!

 

نگارنده مطالعه کتاب پیش گفته یانزن را هنوز به پایان نرسانده است که در آن اطلاعات تاریخی بسیاری طرح شده است و آموختنِ آن ها را لذت بخش و در عین حال پرتوقع می سازد. اما مایلم از بخش دوم کتاب که عنوان “هزاران دوست؟” دارد و در آن نگرشی به مساله «شبکه های اجتماعی»، ازجمله فیس بوک به عمل آمده، نکته هایی را در این سطور بازتاب دهم و سرشت «آزادی و دموکراسی در اینترنت» را از ارزیابی دانشمند زبان آلمانی و موسیقی شناس ماركسيست نقل کنم. او ازجمله دو کتاب در ارتباط با مذهب یهودي و مسیحی منتشر ساخته و تحقیقاتی در باره اسلام دارد. در گذشته بخشی هایی از نظرات او در توده ای ها انتشار یافت.

 

یانزن به نقل از مبارزان و فعالین “بهار عربی”، ازجمله در مصر و تونس، «افسانه» ای را برمی شمرد و نادرستی آن را نشان می دهد که بازتاب آن مفید برای بحث کنونی، ازجمله با رفیق گرامی احمد جواهریان است که به مدافع «شبکه های اجتماعی» در نویدنو بدل شده و مایل است، اسلوب نظربندی در حزب طبقه کارگر، یعنی “اصل سانترالیسم دموکراتیک” را با فعالیت “شبکه های اجتماعی” «تلفیق کند»!! این رفیق گرامی اما از این رو در بحث انتقادی نسبت به پیشنهاد خود شرکت نمی کند، زیرا نگارنده را “فاقد فرهنگ بحث” ارزیابی كرده است! نویدنو نیز با تصمیم برای ممنوعیت انتشار نوشتارهای نگارنده در این نشریه، بررسی انتقادی از پیشنهاد او را بازتاب نمی دهد. (به اين نكته پرداخته مي شود)

بازگردیم به بحث اصلی، یانزن همانجا می نویسد: «این یک افسانه است که به کمک اینترنت و وسایل ارتباطات مدرن، انسان به تقویت دموکراسی و حقوق خود نایل شده است … که آن را دموکراسی 0ر2 می نامند».

«برای نمونه، شناخت به کمک علائم هندسی صورت که در فیس بوک و گوگل+ به کار گرفته می شود …، تکنیکی قدیمی ای است که در آمارگیری جنایی داروینیسم اجتماعی در قرن نوزدهم مورد استفاده قرار گرفته بود … بدین ترتیب نقش وحشتناک کنترل این شبکه های اجتماعی … مسکوت گذاشته می شود …».

یانزن نشان می دهد که افسانه پیش گفته در باره شبکه های اجتماعی در واقع آزادی و دموکراسی را به «کالا»، به ابزار بازاریابی شرکت های سرمایه داری بدل ساخته است. او سپس نظر فعال مصری در “بهار عربی”، گُونیم، را نقل می کند که می پندارد: «برای اولین بار به این احساس دست یافت که تاستاتور لت توپ ش به ماشه مسلسلی تبدیل شده است». برداشت نادرستی که لینا بن منئی، فعال تونسی نیز گرفتار آن است و فیس بوک و تویتر را «مدیای مردم» می پندارد و از دعوتی که «نمی دانم توسط چه کسی انجام شد … به عضویت آن ها در آمدم.»

یانزن در ادامه نشان می دهد که این شبکه ها با ماسک های خود که فرد «یوزر» باید پرسش های آن را دنبال کرده و پاسخ دهد، او را به مصرف کننده یک «کالا» تبدیل می کنند. واقعیتی که با «مضمون نبرد انقلابی در تضاد است». یانزن بر این پایه نشان می دهد که «فرد به ابزار برقراري سلطه دستگاه هاي امنيتي نظام سرمایه داری بر خود تبدیل می شود». بر این پایه است که اين انديشمند ماركسيست، گرفتار آمدن در این شبکه ها را نشان «فروپاشی سیاسی» انسانِ ترقی خواه ارزیابی می کند. «فیس بوک با چنین پرنسیب کاری، در کنار گوگل، به مهم ترین و موفق ترین انستیتوی بازاریابی جهان تبدیل شده است». به نظر فعال آمریکایی شئری تورکله، فیس بوک به درستی، ابزار «خود کنترل یوزرها در خدمت دستگاه های امنیتی کشورهای سرمایه داری است»!

 

همان طور که پیش تر اشاره شد، چندی پیش رفیق گرامی احمد جواهریان نیز رساله ای با بیش از 120 صفحه در نویدنو منتشر ساخت، تا در آن، «تالمات» خود را در باره «دین و دانش» ابراز دارد. او مطالب طرح شده در رساله را از گوگل، ویکی پدیا و غیره استخراج و با شور و شوق و ذوق زدگی غریبی در رساله نقل نمود. اين رفيق اما کوچک ترین برخورد انتقادی نسبت به موضوع هاي نقل شده و مضمون طرح شده در نظرهايِ جمع آوري شده در اين ”اطلاعات“، ابراز نمي كند. او هيچ پرسشي در باره هدف پشت ”اطلاعات“ در «ماشين هاي اطلاعاتيِ» گوگل و ويديپديا و غيره كه «شركت هاي سرمايه گذاري با هدف دستيابي به سود» هستند، براي خواننده توده اي مطرح نمي كند و به توضيحِ علل عملكرد اين «ماشين هاي اطلاعاتي» نمي پردازد! انگار او خواستار القاي غير انتقادي مضمون نظرهاي طرح شده در اين ماشين ها به مثابه ”سخن آخرِ“ علم است!

ذوق و شور او در توصیه برای استفاده از این «ماشین های اطلاعاتی» که در سطور پیش تنها گوشه ای از سیمای ضد انسانی آن ها نشان داده شد، این برداشت غیرانتقادی را به خواننده ي توده اي منتقل می کند که گویا داده های این دستگاه های اطلاعاتی قابل اعتماد است! موضوع رساله رفیق جواهریان، آن طور که گوگل و دیگران به نقل از این و آن دانشمند القا می کنند، اثبات بی ارادگی انسان و وابستگی فيزيو- مکانیکی آن به “نویرون”های مغز است. گویا به کمک اسلوب های جدید عکس برداری از مغز و با کشف محل بازتاب پدیده فکرکردن و احساس در مراکز آن، مساله «کیفیت اندیشه» نیز پاسخ خود را یافته است! گويا ”مضمون“ انديشه نيز با شناخت محلِ فعل و انفعالات در مغز درك مي شود و يا شده، و پرسش «آگاهی چیست؟» نیز حل و فصل شده است!

داده هاي ”اطلاعاتي“ اين «ماشين هاي اطلاعاتي» مي خواهد القا كند كه گويا در مغز انسان يك ”مركز“ براي ”اعتقاد به مذهب“ وجود دارد. هدفي كه با اعلام نظر پاپ سابق آلماني، راتسينگر در انطباق است. راتسينگر كه پيش تر رئيس دادگاه انگيزسيون اين كليسا بود و عليه ”مذهب آزاديبخش“ در آمريكاي لاتين اقدامات سركوبگرانه اعمال و اسقف هاي متعهد به اين نظر را از كليسا اخراج كرده است، در اولين ”جشنواره جوانان در كلن“ پس از انتخاب خود به رياست كليساي كاتوليك، خواستار ارزيابي مشابه از ”انديشه مذهبي“ در كنار ”انديشه روشنگري“ شد!

به سخني ديگر، ايدئولوژي حاكم نظام سرمايه داري امپرياليستي كه مذهب را دو باره به مثابه ابزار سركوب و انقياد زحمتكشان كشف نموده و اين «افيون» (ماركس) را دو باره با شدت به خدمت گرفته است، مي كوشد ايجاد شدن انديشه عرفاني و ديرتر مذهبي را نزد انسان از زيربناي هستيِ سخت انسان در طول تاريخ جامعه طبقاتي جدا ساخته، به آن گويا برداشتي مدرن و حتي ”ماترياليستي“ اعطا نمايد و براي آن در مغز انسان ”مركزي“ دست و پا كند! اين انديشه مي كوشد برداشت ماترياليست تاريخي از رشد انديشه مذهبي را از «آنسامبل اجتماعي» مورد نظر ماركس تهي سازد. مي خواهد بهشت و آسمان مذهبي را كه ماركس بازتاب آرزوهاي تحقق نيافته انسان ارزيابي مي كند، از زمينه اقتصادي- اجتماعي آن جدا و تهي سازد! مي خواهد به نفي «نبرد طبقاتي» كه تاريخ جوامع بشري را سنگفرش نموده است، پرداخته، آن را با تز «مركز مذهب در مغز» جايگزين سازد.

آن وقت، رفيق گرامي احمد جواهريان اين برداشت ها را از «ماشين هاي اطلاعاتيِ» گوگل و غيره به رساله خود نقل مي كند و آن را با آب و تاب در نويدنو منتشر مي سازد، اما آماده براي بحث در باره «تالمات» خود نيست! آن وقت اين رفيق گرامي توسط رفيق گرامي ديگر، رزمين مهرگان با «٨ بار رفيق» ناميدن از «عمق احترام» برخوردار مي شود و «ژرفش رفاقت» ميان آن ها با عنوان ”رفيق“ حفظ مي گردد! (١) دنياي عجيبي است!؟ اينطور نيست؟!

در مقاله ي ”ديالكتيك خودي- غيرخودي“ و ”باد كدام قشون به درفش وزيدن»، شيوه جديد تعيين «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» كه رفيق گرامي رزمين مهرگان كشف كرده است، مورد بررسي قرار گرفته. (١)

 

آیا شوقِ رفیق جواهریان برای تبلیغ برای «ماشین های اطلاعاتی» را باید علت انتشار نوشتار اخیر رفیق مهرگان در فیس بوک ارزیابی نمود یا خیر، پاسخ نهایی نمی یابد. اما نکته پرسش برانگیزی که باقی می ماند، این پرسش است که چرا رفقای گرامی هیئت تحریریه نویدنو تاکنون از انتشار ترجمه مقاله ای با عنوان «آگاهی چیست؟» خودداری نموده اند که نگارنده از نشريه تئوریک حزب کمونیست آلمان در اختیارشان گذشت و در آن، بی پایگی برداشت های نظریه پردازان در گوگل و شرکا نشان داده شده است؟

 

به منظور پیش گیری از هر نوع سوتفاهمی، ضروری است با قاطعیت اضافه شود که نگارنده مخالف بهره برداری از امکانات جدید ارتباطیِ دیژیتال در مبارزه طبقاتی نیست! چگونه مي توان نقش برجسته ”ويس بلوير“ها را در افشاي شيوه ها و اقدامات ضد دموكراتيكِ دستگاه هاي جاسوسي و نظامي امپرياليسم فراموش نمود؟ شخصيت هاي انقلابي و فداكاري مانند آنـّا بل مونتز (٢)، مانينگ، آسانژ، اسنودن و ديگران با افشاگري هاي خود و جرايم سنگيني كه تحمل مي كنند، ستاره هايي در نبرد ضد سياست سركوبگرانه امپرياليستي هستند و مي توانند و بايد سرمشق مبارزان نيرو نو باشند. به قول زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران و آموزگا چند نسل از توده اي ها، «تاريخ چنان ساخته شده است كه براي پيشرفت آن قهرماني ضرور است!» (٣)

مخالفت نگارنده، با برداشت و استفاده غیـرانتقـادی از این ابزارها است که هدف نفی شخصیت تاریخی انسان و آگاهی انسان را دنبال می کند! مخالفت نگارنده، مخالفتی است با تن دادن به نفی عملی و گذار غیرانتقادی از اسلوب بررسی علمی- ماتریالیست- دیالکتیکیِ پدیده های نو! اسلوب مارکسیستی- توده ای ای که پایبندی رفیق گرامی رزمین مهرگان به آن می توانست برای او «پروفیلی» مارکسیستی- توده ای براي آنچه كه او براي گفتن دارد، به ارمغان آورد، به جای «پروفیل فتنه گرايي» كه هدف قابل شناخت آن مخالفت علني و كينه توزانه با روندي است كه در پايان آن مي تواند گذار از تشتت نظری و سازمانی در جنبش توده ای و حزب طبقه کارگر ایران قرار داشته باشد! (به مضمون ادعاهاي رفيق رزمين مهرگان به طور جداگانه پرداخته خواهد شد).

روندي كه پيروزي در آن، پاسخي شرافتمندانه و مبارزه جويانه عليه توطئه ي جنايتكارانه رژيم ولايي در يورش به حزب توده ايران و نابودي رهبران دانشمند و مبارز آن است كه با هدف پايان بخشيدن به جنبش توده اي عملي گشت!

پايبندي به شيوه و امكان قانوني و اساسنامه حزب طبقه كارگر براي شفاف سازي در پرسش هايي كه در خدمت منافع طبقه كارگر ايران و مبارزه آن قرار دارد و استفاده از آن ها مجاز و شرافتمندانه است، داراي تفاوت ماهوي و سرشتي هستند نسبت به اسلوب هاي توطئه و فتنه گرايانه كه «مدل هاي اقتصادي سرمايه داري» از قبيل فيس بوك، گوگل و ديگران در اختيار مبارزان قرار مي دهند! (شايد با حسن نيت بتوان تن دادن غيرمجاز و ناجوانمردانه رفيق رزمين مهرگان را در به خدمت گرفتن فيس بوك از روي ناچاري ارزيابي نمود. بررسي هاي آينده به اين پرسش پاسخ خواهد داد).

به كار گرفتن اسلوب هاي انقلابيِ نخست، رسالت تاريخي نيروي نو است! در حالي كه در ”تله“ «شبكه هاي اجتماعي» افتادن، آن طور كه ماركسيست آلماني ماركوس يانزن بر جسته مي سازد، «نشان فروپاشي سياسي» انسان ترقي خواه است!

١- دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، موضع برتری جویانه ی طبقاتی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712

٢- «به راه خود ايقان دارم»!

آنـّا بلن مونتز Ana Belen Montes يكي از اين انقلابيون فداكار پورتوريكا تبارِ آمريكايي است كه در سال ٢٠٠٢ در ايالات متحده آمريكا به ٢٥ سال زندان انفرادي با شرايط سخت ايزولاسيون و انزواي كامل محكوم شده است، زيرا به عنوان مسئول تحليل گر منطقه كارائيب در سازمان جاسوسي نظامي آمريكا DIA، شانزده سال اطلاعات در باره نقشه و برنامه هاي توطئه گرانه دولت آمريكا را داوطلبانه و بدون هر چشم داشتي به اطلاع دولت كوباي سوسياليستي رسانده است!

آنا بلن كه وظيفه تحليل اوضاع منطقه و كوبا را در دستگاه جاسوسي نظامي آمريكا به عهده داشت و در گزارشي در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون نادرستي سياست آمريكا را نسبت به كشور كوبا نشان داد و مستدل ساخت  – ظاهراً سفر جيمي كارتر، رئيس جمهور اسبق آمريكا به كوبا پيامد اين گزارش است -، در زمان رياست جمهوري بوش پسر، در سال ٢٠٠١ در دفتر كارش در كاخ سفيد بازداشت و در اكتبر ٢٠٠٢ به ٢٥ سال زندان انفرادي با شرايط سخت (بدون هر نوع تماس و ديدار، حق مطالعه روزنامه، كتاب، استفاده از تلويزيون) و ٥ سال مراقبت دايم پس از سپري شدن دوران زندان محكوم شد. حكم اعدام عليه او تنها از اين رو صادر نشد، زيرا خانم منتز نسبت به «نقض قانون» توسط خود اعتراف كرد!

آنـّا بلن مونتز در دادگاه با سخنانِ آتشيني از اقدام انقلابي خود دفاع نمود و آن را پيامد باور به نادرستي و غيرعادلانه بودن سياست دولت آمريكا عليه كشور كوبا اعلام كرد. اين انقلابي پورتوريكايي تبارِ آمريكايي كمك به كوبا را به منظور دفع توطئه هاي دولت آمريكا، اقدام شرافتمندانه ارزيابي نمود، زيرا آمريكا سياستي غيرانساني عليه مردم كوبا اعمال كرده و وظيفه همسايگي را با سياست خود نقض كرده است. با چنين استدلالي آنـّا بلن در سخنانش در دادگاه «نقض قانون» آمريكا را توسط خود اقدامي شايسته ارزيابي مي كند.

كميته براي آزادي آنـّا بلن در نوشتاري كه در روزنامه جهان جوان انتشار يافت (٢٥ فوريه ٢٠١٦) خواستار آن است كه مدافعان اين ”ويسل بلويرِ“ انقلابيِ آمريكايي، براي روز تولد او، ٢٨ فوريه ٢٠١٦ كارت شادباشي به آدرس زندان در تگزاس ارسال كنند. تنها ابراز شادماني براي روز تولد در نوشتار در كارت مجاز است! آدرس در زير منتشر مي شود. ضروري است كه آدرس به صورت نوشته شده بر روي كارت نگاشته شود و به ويژه شماره زنداني فراموش نشود.

آنـّا بلن مونتز در دادگاه ازجمله با سخنان زير از اقدام انقلابي خود دفاع نمود:

در برابر دادگاه در اكتبر ٢٠٠٢ آنـّا بلن چنين سخن راند: من خود را «در برابر باور خود متعهد تر احساس مي كنم از در برابر قانون». سياست دولت آمريكا عليه كوبا «وحشتناك، غيرمنصفانه و داراي سرشتي عميقاً ضد حقوق همسايگي است»، از اين رو او خود را از نظر اخلاقي موظف احساس مي كند «به جزيره كمك كند، تا بتواند عليه اقدامات دولت آمريكا كه مي خواهد ارزش ها و سيستم خود را به آن تحميل كند، از خود دفاع نمايد». چهار دهه كشوري كه او براي آن كار مي كند، در برابر كوبا «برخوردي متعصبانه و بدون هر حرمت و احترام اعمال كرده است». در هيچ زماني ايالات متحده آمريكا براي كوبا «حقي براي تعيين راه و ارزش ها و ايده آل هاي خود در باره آزادي و عدالت قايل نبوده است». … تصميم او، براي همبستگي و حمايت از كوبا، «متكي است بر سياست سلطه گرانه آمريكا عليه اين كشور» كه خطر آن براي ايالات متحده به طور قطعي ناشي از قدرت نظامي آن نيست، بلكه ناشي از مواضع انقلابي آن در دفاع از «لعنت شدگان اين جهان است».

 

از شعر پيمان، به آنان كه رنج مي برند!

بي تفاوت نخواهم زيست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاي سرد و حقيرتان، به دست هاي از فقر بسته تان، به گناه بي گناه كودكان يتيم تان، و اشك هاي پنهان و آشكار همسران تان، من بي تفاوت نخواهم زيست …

بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد تا كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار. …

به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به كودكان تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، سوگند به آرزوهاي پاك تان، من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست.

(احسان طبري، شعر زندان)

Ms. Ana Belen Montes

Register   25037-016

FMC Carswell

Federal Medical Center

P.O. Box 27137

FORT WORTH, TX 76127,

USA

٣-  نگاه شود به مقاله ١٣٩٢/١٨ در توده اي ها http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2075




”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيكِ انقلاب (٢) نبرد آزاديبخش ملي‏ و حق حاكميت ملي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٣ (٢٧ فروردين)

واژه راهنما: اقتصادي. سياسي

جهان مرحله يك قطبي را پشت سر مي گذارد. نبرد آزاديبخش ملي، پادزهر سلطه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي. سرشت جنبش آزادي بخش ايران، دموكراتيك و ملي است! «منافع ملي و حقوق و آزادي هاي مردم به تاراج مي رود.»

 

بنا بود در بخش دوم بحث در باره ”اقتصاد سياسي“ براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب به مساله «نقش برنامه ريزي براي برنامه اقتصاد ملي» پرداخته شود. اما اشاره رفيق عزيز سيامك در ابرازنظر خود به مقاله پيشين در ارتباط با خطر «نفوذ امپرياليسم» و همچنين تحليل شايسته توجه مقاله «طرح ”خاورميانه جديد“، ”دكترين اوباما“ و اثرگذاري آن بر توازن نيرو ميان جناح هاي رژيم ولايت فقيه و تحولات آينده ايران» در نامه مردم (١)، نگارنده را بر آن داشت، بحثي كوتاه در باره برنامه سلطه ”نواستعماري“ سرمايه مالي امپرياليستي بر كشورهاي جهان از زاويه نگرش به ”نبرد آزاديبخش ملي“ بر نوشتار قبلي اضافه نمايد.

در مقاله پيش اشاره شد كه «بازگشت نواستعمار يا Rekolonisation كه مساله روز بودن آن را جامعه شناس ماركسيست آلماني، گرد شومان در كتاب خود با عنوان ”استعمار“ مورد بررسي قرار مي دهد، از طريق تحميل سياست مالي امپرياليسم، به سخني ديگر، از طريق صدور سرمايه كه به آن ”سرمايه گذاري“ نام داده اند، اعمال مي شود كه شرايط انجام آن، تحميل بي چون و چراي هژموني مالي اقتصاد امپرياليستي، يا همان ”رِكولونيزاسيون“ كشورهاي پيراموني و مردم حاشيه نشين در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.»

 

در مقاله نامه مردم روند بازگشت نواستعمار در چارچوب دو سيماي سياست «نومحافظه كاران» و همچنين ”دكترين اوباما“ توضيح داده مي شود. در اين مقاله نشانه هاي شكست سياست امپرياليستي به منظور ايجاد سلطه ي عريان استعماري خود بر كشورهاي جهان پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي با ظرافت ترسيم و شرايط سلطه نواستعماري «در مرحله امپرياليستي ”جهاني شدن“» به بحث گذاشته شده و براي ايران به نتيجه گيري پرداخته مي شود.

در آنجا سرشت سياست «اعتدال گرايي» به مثابه پاسخ مثبت كليت نظام اسلامي كه در شرايط «فرادستيِ گروه بندي ها و شخصيت هاي سياسيِ نماينده بخش هاي سرمايه داري كلان [انجام مي شود]، يعني گروه بندي ها و شخصيت هاي سياسي اي كه خواهانِ متصل شدن به ارابه سرمايه داري جهاني اند»، افشا مي گردد.

بدين ترتيب مي توان به كمك تحليل روشنگرانه ي اين مقاله به درك همه جانبه شرايطِ سلطه نواستعماري در جهان و ايران نايل شد، و از آن بر ضرورت پايبندي به ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران دست يافت و سرشت آن را به مثابه پادزهر عليه سياست امپرياليسم درك نمود! لذا پرداختن مشخص به سرشت اين اقتصاد سياسي در نبرد آزاديبخش ملي مفيد است. اين موضع قاطع انقلابي را مقاله پيش گفته نامه مردم در پايان به صورت مانيفستي عليه سياست نواستعماري امپرياليسم آمريكا و سرمايه دارانِ متحد داخلي آن كه بقاي خود را در تعميق وابستگي به اقتصاد جهاني امپرياليستي مي پندارند، چنين بيان مي كند:

«حزب توده ايران بر اين باور است كه با مبارزه متحد نيروهاي مدافعِ حاكميت ملي، دموكراسي واقعي و عدالت اجتماعي، اجازه نبايد داد كه آينده كشورمان به بده بستان هاي بين رژيم ولايت فقيه و آمريكا مشروط شود، زيرا در اين روند، منافع ملي و حقوق و آزادي هاي مردم به تاراج مي رود. …».

 

نويسنده پيش گفته ماركسيست آلماني در كتاب خود سياست عريان و خشن استعماري امپرياليستي را در قرون ١٩ و ٢٠ توضيح مي دهد. او به نقل از كتاب ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ كه ولايمير ايليچ لنين آن را در سال ١٩١٦ نگاشته، نقش  ”جنبش آزاديبخش ملي“ را در پايان بخشيدن به دوران استعمار عريان برمي شمرد كه با توسعه شعار ”پرولتاريا جهان و خلق هاي در بند متحد شويد“، به حلقه واسطِ ارتباطي ميان دو گردان ضد استعماري  – يعني جنبش كارگري كمونيستيِ مدافع منافع ملي و بورژوازي مليِ ميهن دوستان –  بدل شد.

به كمك تحليل مقاله نامه مردم، برداشت پيش گفته ماركسيست آلماني تائيد و براي شرايط ايران قابل شناخت مي گردد. طبق اين ارزيابي، پيامدهاي منفي تناسب قواي بهم ريخته در جهان پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ايجاد شدن ”جهان يك قطبي“‏، به نتايج دلخواه امپرياليسم نيانجاميد. جهان مرحله يك قطبي شدن را پشت سر مي گذارد. اين به معناي پذيرش وجود يك روند مثبت خودكار نيست. بلكه به معناي درك وظيفه تشديد نبرد ضدامپرياليستي است. بايد روند در جريان را براي توده ها توضيح داد و حقانيت مبارزه براي حفظ منافع ملي و حق حاكميت ملي را به مثابه مضمون نبرد آزاديبخش خلق ها عليه سياست نواستعماري امپرياليستي قابل شناخت ساخت، ازجمله براي خلق هاي ميهن همه ي ايراني ها!

 

«پروژه براي قرن آمريكايي جديد» كه هدف آن برقراري سلطه استعمار عريان بود و بايستي با برپايي حكومت هاي دست نشانده عملي گردد، با جنگ به منظور پاره پاره كردن يوگسلاوي، حمله به افغانستان و عراق آغاز گرديد. جنگ هايي كه با پايمال ساختن منشور سازمان ملل در ارتباط با حق حاكميت ملي خلق ها انجام شد. «انديشكده يي بسيار پرنفوذ … در مقام سردمداران سياست هاي نئوكان ها (نومحافظه كاران) آن را … همچون الگوي استراتژيكي براي سياست هاي خارجي آمريكا در برهه پسا”جنگ سرد“» تنظيم كرده بود و مي بايستي با گماردن دولت هاي مامور در افغانستان و عراق در منطقه ميهن ما عملي گردد، [اين سياست استعماري] ازجمله به علت «ضعف هاي اقتصادي آمريكا» پا قرص نكرد. (نامه مردم، همانجا)

نامه مردم در مقاله خود تغيير در طرح خاورميانه جديد را كه «بخش مهمي از ”دكترين اوباما“ است، و بر اساس خودداري كردن از تمركز گسترده قواي نظامي، و خودداري كردن از برپاييِ جنگ و لشكر كشي هاي گسترده و مستقيم آمريكا  – بنا به شرايط جهاني و ضعف هاي اقتصادي آمريكا –  بنا شده است»، به مثابه كوششي براي ايجاد سلطه نواستعماري امپرياليسم آمريكا افشا مي كند. در ”دكترين اوباما“ بايد «هژموني جهاني آمريكا با اِعمال نفوذ، فشار ديپلوماتيك، سواستفاده از تضادها و مناقشه هاي قومي- مذهبي، همراه با كاربستِ سياست ”چماق و هويج“  – با برخوردار بودنِ آمريكا از تسلط بلامنازع بر ”سرمايه مالي جهاني“–، … در مسير منافع راهبردي ايالات متحده سوق داده شوند». (همانجا) ويژگي هايي كه بيش تر از گذشته بايد از طريق سياست نواستعماريِ سلطه امپرياليسم عملي گردد. اهرم اعمال اين سياست، حفظ هژموني اقتصاد ”جهاني شده“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي است.

 

گرچه اين تغيير سياست امپرياليستي در ظاهر زير فشار جنبش وسيع آزاديبخش ملي قرار ندارد، ما با روند مشابه اواسط قرن بيستم روبرو هستيم. نبرد كشورهاي آمريكاي لاتين و منطقه كارائيب، در كنار نقش روزافزون سياسي- اقتصادي جمهوري خلق چين، و نقش گروه كشورهاي بريكس و همچنين پيامد فاجعه بارِ نبرد طبقاتي از ”بالا“ در كشورهاي پيراموني و متروپل كه با اجراي قريب به چهل ساله ي سياست نوليبراليستي امپرياليستي ايجاد شده است و به مردم جهان تحميل مي شود، در تغيير شرايط در صحنه جهاني و نبرد طبقاتي نقش ايفا مي كند! بر اين پايه است كه ادامه سياست استعمار عريان «نومحافظه كاران» ناممكن گشته و شيوه هاي نواستعماري «دكترين اوباما» به طور روزافزون به مثابه اهرم هاي حفظ هژموني اقتصاد ”جهاني شده“ در خدمت سرمايه مالي امپرياليستي دو باره زنده مي شود.

نتيجه گيري از چنين تغييري در صحنه جهاني براي نيروي نو، توجه بيش تر به نقش نبرد آزاديبخش ملي است. از اين روست كه بايد سرشت آزاديبخش ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را وسيع و همه جانبه تر توضيح داد و نقش پرتوان آن را در نبرد ضد امپرياليستي و ضد سياست اقتصادي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي برجسته ساخت.

 

تحليل مقاله نامه مردم سرشت ضد ملي جريان اعتدال گرايي را بر ملا مي سازد كه با صراحت و شفافيت عليه اين روند تاريخي در جهان عمل مي كند. «اعتدال گرايي»اي كه داراي منافع اقتصادي مشترك با اقتصاد جهاني امپرياليستي داراست. پيامد چنين گرايشي در عمل، عليه جنبش آزاديبخش مردم ميهن ما متوجه است! از اين رو بايد جبهه ضد ديكتاتوري در ايران در شرايط مبارزه عليه اين جريان وابسته به اقتصاد جهاني تحقق يابد. سرشت جنبش آزادي بخش ميهن ما ايراني ها، دموكراتيك و ملي است!

 

همان طور كه رفيق عزيز سيامك در ابراز نظر خود به مقاله قبلي مورد تائيد قرار مي دهد، «وجود يك اقتصاد قوي عمومي- دموكراتيك، بورژوازي ملي سالم و مورد حمايت و بخش توسعه يافته تعاوني … عنصرهاي تضمين كننده استقلال كشور»هاي پيراموني اند. بايد با بهره بردن از چنين دركي از ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، نقش «برنامه ريزي دقيق براي كوتاه و بلند مدت، همراه با شفافيت در تصميم گيري، انتصاب مديران و حسابدارانِ» متخصص و جانبدار برنامه اقتصاد ملي- ضد امپرياليستي را بر جسته ساخت و نقش آن را عليه خطر «رشد فساد داخلي كه زمينه نفوذ امپرياليسم را توسعه مي دهد … و خطر تبديل شدن كشور را به طعمه بي دفاع غارتگران مالي فرامليتي» رشد مي دهد، كه رفيق سيامك در ابرازنظر كوتاه خود برجسته مي سازد،‏ به طور همه جانبه به بحث گذاشت. رفيق سيامك با افشاي شرايط حاكم «در جمهوري اسلامي فقاهتي»، همانجا چنين ادامه مي دهد: «نمي توان با ذهنيت رومانتيسمي وارد ”بازار تجارت جهاني“ شد. ما نه يك اقتصاد قوي و سالم عمومي- دموكراتيك داريم، نه يك بورژوازي مورد حمايت و نه شركت هاي تعاوني گسترده» كه مي توان آن ها را اهرم هاي توانمند نبرد عليه نفوذ نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي ارزيابي نمود.

 

در ادامه، به شرايط مشخص ضروري براي برنامه ريزي علمي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب پرداخته خواهد شد.

١-  نامه مردم شماره ٩٩٦، ١٦ فروردين ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3161-2016-0




دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزيدنِ باد کدام قشون به درفش»! موضع برتري جويانه ی طبقاتي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٢ (١٠ فروردين)

تئوريك. سياسي

موضع برتري جويانه ي ”زرمين مهرگان“، البته ”رفيق“ زرمين مهرگان و اسلوب كشف «ژرفاي رفاقت» و «عمق احترام»! جنبش توده ای خالق واژه “رفیق”.

 

ریشه ی پديدار شدن هر دو اصطلاح در عنوان نوشتار در دوران قبیله ای رشد جامعه ي بشری قرار دارد که در آن، رابطه خانوادگی- خونی، پیوند اصلی را میان انسان ها تشکیل می دهد.

اصطلاحِ «خودي- غيرخودي»، موضع برتري جويانه و حاكمانه ي خانوارهاي برتر را در قبيله بيان مي كند كه آغازگران برپايي نظام برده داري هستند و به كمك اين اصطلاح از منافع ويژه و ممتاز خود دفاع مي كنند. اصطلاحِ «باد كدام قشون به درفش وزيدن»، بيان موضع توده اي- مردميِ فرد متعلق به قبيله است كه با رابطه اي ”خوني“ و پيوندي آباواجدادي، مضمون نبرد توده ی ”هم خون“ را براي بقاي گروه و خانوار قابل شناخت مي سازد.

تنها با شناخت مضمون نهفته در این دو اصطلاح، سرشت طبقاتیِ جامعه ي قبیله ای  – از مرحله دوم رشد آن –  که دوران طولانی تاریخ بشری را در بر می گیرد و بقایای آن را در نظام سرمایه داری نیز می توان یافت، قابل درك می گردد. به کار بردن ترکیب «خودی- غیرخودی» در رژیم ولایی که حافظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در ایران است، نمونه ای از چنین بقایای عتیقه ای این اصطلاح است که به آن لباس مذهبی پوشانده اند. سرشت طبقاتی آن در دفاع از منافع ویژه و ممتاز حاکمان اما انکارناپذیر است!

زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران، در اثرش ”حماسه داد“، به نقل از شاهنامه فردوسی سه مرحله رشد دوران قبیله ای را در ایران برمی شمرد (1). در توضیح های رفیق جوانشیر سرشت طبقاتیِ موضعِ رابطه ي خانوادگی- خونی در ایران کهن قابل شناخت است. او در بخشي با زير عنوان ”بيداد شاهان علت نابساماني هاست” (ص ١١٥ تا ١١٧) «سه دوران تاريخي» را در شاهنامه ي فردوسي به طور مشخص مورد بررسي قرار مي دهد و از اين طريق روند ايجاد شدن جامعه طبقاتي را در ايران از زبان شاهنامه ارايه مي دهد. در آن جا، ”پرچم کاوهِ آهنگر“ نمونه ي غيرقابل انكاري است براي نشان دادنِ رابطه خوني ميان افراد زيردست قبيله که برخلاف اصطلاح «خودی- غیرخودی»، سرشت توده ای و تعلق آن به محرومان در جامعه طبقاتیِ قبیله ای را قابل شناخت مي سازد و همانند اصطلاح «باد کدام قشون به درفش وزیدن»، به دل مدافعان زحمتكشان مي نشيند.

 

با ایجاد شدن جنبش مارکسیستی- توده ای، واژه رفیق خلق شد. از ابتدا، مضمون و سرشت طبقاتی آن، سرشت و مضمون تعلق داشتنِ ”رفيق“ به «قشون زحمتکشان»، و «وزیدن باد منافع قشون زحمتکشان به درفشِ» آن، غيرقابل انكار است. می توان گفت که مضمون توامان ”چپ“ و ”رفيق“ همزاد است! در بحث ها، واژه رفیق، حتی آن جا که بحث انتقادی به موضع فرد جریان دارد هم به کار برده می شود. هیچ کس به این فکر نمی افتد که در جلسه احزاب کمونیست اروپایی که برای مثال نسبت به مواضع حزب کمونیست یونان این یا آن انتقاد مطرح است، واژه رفقا به کار برده نشود و یا با استثناهایی به کار برده شود. لافونتن، یکی از رهبران حزب چپ آلمان در جلسه اخیر در پاریس که برنامه B برای خروج از اتحادیه اروپایی را با رفیقِ تروتسکیست فرانسوی خود ملانشن معرفی نمود، همه حاضران را رفقا نامید.

بدین ترتیب می توان تردید نداشت که در جنبش چپ، به طریق اولی در جنبش کمونیستی- توده ای واژه رفیق کماکان با سرشتی طبقاتی و با مضمونی جانبدارانه از منافع زحمتکشان به کار برده می شود. در جنبش چپ ایران و ازجمله در جنبش توده ای نیز وضع بر همین منوال است و این واژه با مضمون جانبداری از منافع زحمتکشان درک می شود، گرچه اختلاف نظر و برداشتِ متفاوت از این منافع بالا گرفته است.

 

به طور روزافزون اما مي توان نزد برخي از رفقايِ توده اي با مضمونِ جديدي آشنا شد كه براي واژه ”رفيق“ به كار گرفته مي شود. در اين برداشت، مضمونِ داشتن طيفي از انديشه ”چپ“ نزد مخاطب، زمينه به كار بردن واژه ”رفيق“ در خطاب به او نيست و اين برداشت حتي به كلي رنگ مي بازد. در عوض مضمون «خودي- غيرخودي» براي واژه ”رفيق“ پررنگ شده و از به اصطلاح صلابت مذهبي برخوردار مي گردد. ”رفيق“ تنها فردي است كه گويا داراي ويژگيِ خاصِ ممتازي است. عنوان «حاج آقا» را فرهنگِ حاکمیت مذهبی در ایران با چنین برداشتی به کار می برد. کارگر سر ساختمان هیچ گاه با «حاج آقا» مورد خطاب قرار نمی گیرد. عنوان «مشدی حسن»، اوج احترام به زحمتکشی است که فرهنگ مذهبی حاکم می خواهد نیروی کارش را به خدمت بگیرد.

نکته مورد نظر در این سطور، این امر است که برای برخی از رفقا، «عمق احترام» به فرد، با غلظت شمارش تعداد مرتبه اي تعيين مي شود كه در مورد آن فرد واژه «رفيق» به كار برده شده است. براي نمونه ”زرمين مهرگان“، یک رفیق توده ای که ظاهرا داری مسئولیت حزبی در تعیین «عمق احترام» و «ژرفای رفاقت» است، شمرده است كه «٨ بار از او [باقر فاطمي] با عنوان رفيق فاطمي ياد» شده است و آن را به عنوان شيوه برطرف ساختن هر نوع «شك و شبه اي در مورد ژرفاي رفاقت ايشان [فرد به کار برنده این عنوان] با آقاي فاطمي و عمق احترامي كه برايشان قايلند» ارزيابي مي كند! (2)

 

به رفيق گرامي اي كه برداشت زرمين مهرگان، البته ”رفيق“ زرمين مهرگان را «تفرقه افكنانه» ارزيابي كرده است، پيش از ارسال اين نوشتارِ «تفرقه افكنانه» و در ارتباطي ديگر، نسبت به بكار بردن واژه رفيق چنين نوشته بودم:

براي شما «در ارتباط با واژه ي ”رفيق“ نوشته بودم. به نسبت برخورد به آن، دو مضمون براي اين واژه ايجاد مي شود. يكي مضمون ”خودي- غيرخودي“ كه رژيم ولايي به آن پايبند است. مضمون اين ”خودي“، حفظ منافع خاص و ويژه اي است كه رئيس قبيله براي خود قايل است. او ”خودي“ را آنكس ارزيابي مي كند، كه در خدمت حفظ اين موقعيت ممتاز براي او قرار دارد.  اين بقاياي برخورد قبيله اي- طايفه اي، ديدگاه طبقاتي حاكمان را برجسته مي سازد و لذا حتي در يك قبيله، موضعي برتري جويانه و نژاد پرستانه از كار در مي آيد!

اين در حالي است كه ”اول بگو بادِ كدام قشون به درفش ت مي وزد» كه رحمان هاتفي به كار برده است، حق ويژه ممتاز نيست. تعلق به خانواده اي است كه داراي منافع مشترك برادرانه است. همان طور كه مي بينيم، اين نگرش ديگر، كه همچنين از ”دوران قبيله“اي هستي بشر به ارث رسيده است، حق تعلق به خانواده را به عنوان حق ويژه اي در خدمت حفظ منافع ممتاز گروه حاكمان ارزيابي نمي كند، بلكه آن را حقي ”خوني“ مي داند كه دفاع از آن وظيفه تك تك افراد است، صرفنظر از آن كه فرد در كدام رديف هيرارشي قرار داشته باشد. این برداشت توده ای، همانند برداشت از عنوان رفیق، موضع متفاوت نسبت به برداشت طبقاتي حاكمان از ”خودي و غيرخودي“ و بازتاب نبرد طبقاتی در جامعه است. [اضافه شد] بدین ترتیب قابل شناخت است که برداشت من درآوردی «عمق احترام» و «ژرفش رفاقت» مورد نظر رفیق زرمین مهرگان از عنوان رفیق، فاقد پایه و اساس منطقی- تاریخی است و با شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی از تاریخ جامعه طبقاتیِ قبیله ای همخوانی ندارد.

در كليه نامه هاي اخير شما، هيچ نشاني از چنين موضعِ [دفاع از حق ”خوني“] ديده نمي شود. نه آن كه هيچ نكته مادي- عيني در نامه ها وجود ندارد كه دال به كمك به تنها خواست من براي شركت در حوزه حزبي بكند، بلكه هنوز هم من براي شما ”رفيق“ نيستم! «عزيز» هستم، اما ”رفيق“‌نيستم!» «عزيز» بودني كه مي تواند موضع «اپورتونيستي» را كه عنوان كرده ايد، بيش تر تداعي كند از «رفيق» بودن!

١- نگاه شود به مقاله ”بازتابي از مضمون كتاب وارثان گيلگامش“ (شماره ٣٦ شهريور ٩٤) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2581.

2- نگاه شود به نوشتار رفیق زرمین مهرگان در فیس بوک ایشان.




”اقتصادِ سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (٢) بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١ (٧ فروردين)

واژه راهنما: اقتصادي٠ سياسي

ابعاد تاريخي- استثنايي تجربه چين. شايستگي هژموني را احراز كردن. بخش عمومی- دموکراتیک حافظ حق حاکمیت ملی، استقلال کشور و حامی سرمایه ملیِ میهن دوست.

 

مقاله پيش (١) تا بررسي ضرورت هماهنگي سه بخش اقتصاد عمومي- دموكراتيك (دولتي) و بخش خصوصيِ ميهن دوست و همچنين بخش تعاوني اقتصاد در مرحله ملي- دموكرتيك رشد اقتصادي- اجتماعي ايران ادامه يافت. پيش تر دلايل ناممكن بودن «راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان كه سيطره حاكميت اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي بر آن انكار ناپذير است»، مورد بررسي قرار گرفت. اكنون به منظور نشان دادن اهميت همكاري و هماهنگي در سه بخش اقتصاد در مرحله ملي- دموكراتيك، به وظايف بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد نگرشي انتقادي بيافكنيم.

 

اول- بخش عمومي- دموكراتيك

بررسي اين بخش از ساختار اقتصادي در برنامه اقتصادِ ملي بايد از ديدگاهِ ”اقتصاد سياسي“، سه جنبه را مورد توجه قرار دهد:

يك- نقش بخش عمومي- دموكراتيكِ اقتصاد در ارتباط با حق حاكميت ملي- استقلال ملي ايران؛

دو- نقش همين بخش در حفاظت از سرمايه ی خصوصي- تعاوني در اقتصاد ملي؛

سه- مساله نقش رهبريِ اقتصاد ملي.

به منظور انجام وظيفه تعيين شده در سطور بالا، نگارنده آگاهانه مايل است، نمونه ي اقتصاد ملي در جمهوري خلق چين را كه تحت رهبري طبقه كارگر و حزب كمونيست قرار دارد، به كمك بگيرد و به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا از اين نمونه مي توان براي ”اقتصاد سياسي“ کشورمان ايران نكته هايي آموخت؟ به اين منظور، در ابتدا تعريفي از اقتصاد ملي- دموكراتيك در ج خ چين و در چارچوب يك نوشتار كوتاه ارايه دهيم. تعريفي كه بر سر آن در سال هاي اخير نزد احزاب كمونيستي در باره اقتصاد ملي- دموكراتيك در چين يك اجماع ضمني ايجاد شده است.

در جمهوري خلق چين، يك نظام ”سرمايه داري دولتي تحت رهبري حزب كمونيست“ برقرار است. اصطلاحي كه لنين نيز آن را در سال هاي پس از اكتبر ١٩١٧ به كار برده است. مضمون كلي اين نظام همان سياست نوين اقتصادي ”نپ“ را تشكيل مي دهد. آيا چنين برنامه اي، صرفنظر از پاسخ به مساله هژموني، براي اجرا در ايران ممكن و سودمند است، كدام عناصر از آن را مي توان براي اقتصاد ملي ايران در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايران به خدمت گرفت و به چه دليل، موضوع بررسي اين سطور است.

پيش تر بايد اما بر سر چند نكته به توافق رسيد. یکی، اين كه موفقيتِ نهايي ”تجربه ي چيني“ را نبايد تضمين شده ارزيابي نمود. برنامه اقتصادي- اجتماعي در حال اجرا كه حزب كمونيست چين آن را مرحله تداركِ طولاني رشد اقتصادي- اجتماعي براي اين كشور در جهت پايه ريزي زيربناي سوسياليستي ارزيابي مي كند  – نگارنده این موضع را مورد تائید قرار می دهد-، با خطرات خارجي و همچنين داخلي متعددي روبروست كه مي تواند موفقيت آن را تهديد كند. در كنار خطر تجاوز خارجي، ناتوانيِ احتمالي ”تجربه ي چيني“ براي گذار به ساختار اقتصادي- اجتماعي اي قرار دارد كه در آن نهايتاً بايد مساله استثمار انسان از انسان پايان يابد!  هنوز به اين پرسش پاسخ نهايي داده نشده است كه چگونه بايد در تفاهم عمومي، قدرت اقتصادي ايجاد شده به دنبال انباشت سرمايه در دست بخش خصوصي، به سود كل جامعه به كار گرفته شود؟ هدف اين سطور پرداختن به اين پرسش ها نيست.

هدف از طرح اين نكته، اشاره به نظر اقتصادداناني است كه از «سوسياليسم در سطوح مختلف» صحبت مي كنند و به موقع به آن اشاره خواهد شد. براي اين انديشمندان ماركسيست، مساله ”عدالت اجتماعي نسبي“  كه بايد شرايط مشخص رشد و تحقق بخشيدن به آن تعريف و تثبيت شده باشد، مي تواند به مثابه سطح ممكن ”سوسياليسمي“ ارزيابي گردد كه تحقق بخشيدن به آن وظيفه روز را تشكيل مي دهد. همان طور كه رفیق فيدل كاسترو نيز در نطق معروف خود در سال 1960 از مردم كوبا پرسيد، آيا موافقيد كه كودكان كوبايي روز ي يك ليوان شير مجاني بنوشند؟ و به نداي «آري!» مردم پاسخ داد: «اين سوسياليسم است!»

نکته دیگر این که روند رشد اقتصاد ملي- دموكراتيك در ج خ چين داراي ابعادي تاريخي- جهاني است.

در چين، در لحظه اي تاريخي و احتمالا استثنايي  – چنان كه انقلاب اكتبر نيز –  شرايطي ايجاد شد كه برنامه قطعي امپرياليستي را براي برقراري سلطه خود بر اين كشور خنثي ساخت. هدف خروج ناگهاني سرمايه هاي خارجي از كشورهاي جنوب شرقي آسيا در سال ١٩٩٧، تخريب اقتصاد چين بود. اقتصادِ كشورهاي جنوب شرقي آسيا از قبيل كره جنوبي، تايوان، فيليپين و … فروريخت و سرمايه هاي خصوصي انباشت شده در آن ها توسط كنسرن هاي فرامليتي بلعيده شد، اما اقتصاد چين لطمه اي نخورد. به اين نكته ديرتر پرداخته خواهد شد.

شكست دوم سياست امپرياليستي براي برقراري سلطه خود بر اقتصاد چين از طريق ممانعت از انتقال تكنولوژي پيشرفته به اين كشور نيز با شكست روبرو شد. چين اكنون به كشور صادر كننده چنين تكنولوژي اي تبديل شده است.

وابستگي دلار آمريكايي به اقتصاد چين، كه وابستگي اي دو طرفه است، زمينه حساسي را در ”جنگ اقتصادي“ اي ايفا مي كند كه سوي ديگري را از وضع خاص و تاريخي- استثنايي حاكم بر ”تجربه ي چيني“ تشكيل مي دهد.

نه تنها در ايران شرايط حاكم بر چين وجود ندارد، بلكه همچنين براي نمونه در هندوستان نيز كه جمعيتي تقريباً برابر با چين داراست، چنين شرايطي وجود ندارد. با وجود اين مي توان نكته هايي از تجربه چين را براي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در ايران به كار گرفت كه به آن اشاره خواهد شد. وجود ثروت نفت و گاز و ديگر منابع زيرزميني و شرايط جغرافيايي مناسب براي ميهن ما زمينه لازم را براي ايجاد زيربناي مستقل اقتصادي در ايران ارايه مي دهد كه با وجود توانايي هاي علمي نسل هاي جوان، سرمايه بزرگي براي ميهن همه ايرانيان در نبرد براي حفظ استقلال ملي است.

به نظر مي رسد با ارايه اين چند فاكت و واقعيت، بتوان سير در شرايطي كه ابعاد تاريخي- جهاني وضع را در ج خ چين كم و بيش قابل شناخت مي سازد، بسنده نمود و به بحث اصلي، يعني بررسي سه جنبه پيش گفته در نقش بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در ايران بازگشت.

 

يك- نقش بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در ارتباط با حق حاكميت ملي- استقلال ملي ايران

آيا مي توان بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد را در ايران در وضعي ارزيابي نمود كه بتوان آن را حافظ «تماميت ارضي كشور عزيزمان ايران» دانست، آن طور كه ابرازنظر كننده گرامي ”ابي“ در ابرازنظرش در ارتباط با مقاله ”پيوند نامقدس بين بورژوازي انگلي وابسته و امپرياليسم مالي“ مطرح مي سازد؟ پاسخ منفي است:

نبود شفافيت و شرايطِ دموكراتيكِ حاكم بر اين بخش از اقتصاد، نبود يك برنامه ريزي متمركز علمي با تدارك كارشناسانه ي نيازها و امكان ها، نبود شرايط دمكراتيك كنترل عمومي، و به ويژه توسط سازمان هاي دمكراتيك- صنفي مستقل كارگري و ديگر سازمان هاي دموكراتيكِ مدني و به ويژه نبود فعاليت آزاد احزاب سياسي- طبقاتي، مطبوعات آزاد و انواع ديگري از كمبودها در جامعه، سرشت اين بخش را در ايران با ويژگي و امتيازات خاصي همراه ساخته است كه مردم آن را به درستي ”مافيايي“ و ”رانتي“ ارزيابي كرده و مي نامند.

در ج خ چين، با وجود شواهدي از دزدي و ارتشاء و … كه وجود دارد، نقش بخش عمومي- دموكراتيك داراي كيفيتي به كلي متفاوت است. امري كه بر پايه قوانين ملي- قانون اساسي در اين كشور، از وزن، ثبات و توانمندي خاص خود برخوردار است. در چين، بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد از اين رو نقشي ملي و مدافع استقلال اقتصادي- اجتماعي اين كشور كثيرالمله ايفا مي كند، زيرا:

–        زمين موهبتي عمومي و متعلق به خلق است و مالكيت خصوصي بر آن ممكن نيست:

–        سرمايه عمومي- دموكراتيك در سرمايه ي همه شركت ها، چه شركت هاي كوچك و بزرگ خصوصي، داخلي و يا شركت هاي مختلط داخلي- خارجي و به طريق اولي، عمومي- خارجي با سهم معيني كه لااقل بالغ بر سي درصد سرمايه كل شركت است، سهيم است. از اين رو اقتصاد چين با خطر خروج ناگهاني و سنگين سرمايه خارجي از كشور روبرو نيست و نسبت به خطر ايجاد ورشكستگي مصنوعي آن مصون است؛

–        نقش برنامه ريزي مركزي براي رشد كلان و استراتژيك اقتصاد، يكي ديگر از ويژگي هاي خاص را در اين كشور ايفا مي سازد. (به اين مساله به طور مجزا پرداخته خواهد شد). به ويژه، وسعت و تراكم جمعيت اين امكان را به وجود آورده است كه تغييرات اقتصادي در ابتدا به طور آزمايشي در بخش معيني از كشور با جمعيتي بالغ بر چند ده ميليون نفر عملي مي گردد و با شناختِ مشكلات احتمالي در ابعادي محدود، تغييرات ضروري تحقق يابد؛

در اين زمينه مراجعه به نوشتار زير نيز كمك است. ”پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي در برنامه اقتصاد ملي ايران“، و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“(٢).

 

دو- نقش بخش عمومي- دموكراتيك در دفاع از سرمايه ي خصوصي- تعاوني در اقتصاد ملي

با شناخت نقش تعيين كننده بخش عمومي- دموكراتيك اقتصاد در دفاع از حق حاكميت ملي كه بدون آن حفظ استقلال اقتصادي و سياسي ايران ممكن نيست، در واقع به پرسش در باره نقش همين بخش در دفاع از بخش خصوصي و تعاوني، سرمايه خصوصي ميهن دوست نيز پاسخ داده شده است. علت آن كه آقاي كامرون، نخست وزير انگلستان با چنگ و دندان شرط ”استقلال سياست“ اين كشور را در اتحاديه اروپايي براي باقي ماندن انگلستان در اين اتحاديه قرار مي دهد و به شركاي ديگر اروپايي تحميل مي كند، اين امر است كه حتي سرمايه امپرياليستي بدون ”پايگاه ملي“ قادر به ادامه حيات نيست و آسان تر توسط سرمايه بزرگ تر بلعيده مي شود. ما اكنون با چنين وضعي در ارتباط با اقتصاد كشورهاي پيراموني در اتحاديه اروپايي روبرو هستيم. سرنوشت يونان، نمونه وار است!

از اين رو، ادامه بود و حفظ هستي سرمايه بورژوازي ملي با سرشت ميهن دوستانه در ايران تنها در شرايطي قابل تصور است كه يك اقتصاد ملي و مستقل، يك ”پايگاه ملي“ توانمند در پشت سر خود  داشته باشد. «دم گرم» توانمندي آن را در پشت گوش خود احساس كند! ديالكتيك وحدت منافع بخش عمومي- دموكراتيك و بخش خصوصي ميهن دوست در اقتصاد ملي ايران از واقعيت فوق سيرآب مي شود.

بورژوازي ميهن دوست ايراني، صرفنظر از توانمندي مالي آن، صرفنظر از تصورات وپندارها و يا ”قراردادهايي“ كه به طور واقعي نيز با هم پيمانان خارجي اش بسته و در جیب خود داشته باشد، تنها آن زمان امكان حراست از منافع خود را داراست كه به بخشي جدايي ناپذير از اقتصاد ملي بدل گشته باشد كه مستقل از ”قطره سرمايه خارجي“ است. به سخني ديگر، سرشت ”وابسته“ يا كمپرادور نداشته باشد! سرمایه ی مالی امپریالیستی که تنها با هدف سوداگری به کشور ما سرازیر می شود، تنها آن هنگام می تواند نقشی مثبت به سود اقتصاد ایران داشته باشد، که بتوان آن را همانند کشور چین با تدبیری ملی در چارچوب برنامه اقتصاد ملی به کار گرفت! در این زمینه وضع ایران نسبت به چین بغرنج تر است! بدون توجه به این جنبه از شرایط جهانی، سرمایه داخلی که همانند سرمایه مالی امپریالیستی تنها در اندیشه سوداگری باشد، مي تواند وابسته به سرمايه امپرياليستي باشد، اما ديگر ”بورژوازي ملي ايران“ نيست! بخشی از سرمایه تاراج گر است!

استقلالِ واقعي بورژوازي ملي، در چارچوب نظام ”ليبراليسم اقتصاديِ“ تعريف شده در نسخه ”آزاد سازي اقتصادي امپرياليستي“ توهمی غیرمستدل است. این استقلال، تنها در ارتباط با موضع ”دموكراتيك- مردمی“ و ضد امپریالیستی- ملی آن قابل درک است.

نسخه ”ليبراليسم اقتصادي“ كه گويا سرمايه بورژوازي ملي ايران را از ”بندهاي اجتماعي“ آزاد مي سازد، يك توهم غيرمستدل در باره آزادی سرمایهِ ملی و میهن دوست است که گویا برنامه دفاع از استقلال و تمامیت ایران را هدف خود می پندارد! زيرا اين به اصطلاح ”آزادي سازي اقتصادي“ براي سرمايه ملي در يك كشور پيراموني، نخستين ”بندِ“ وابستگي اقتصادي آن به نظام مالي امپرياليستي را تشكيل مي دهد كه پيش شرط نابودي استقلال آن است!

سرمايه اي كه خود را ملي و حافظ «تماميت ارضي ايران عزيز» مي پندارد و يا به طريق اولي براي خود چنين وظيفه اي قايل است، و خطر سرمايه امپرياليستي را عليه منافع خود احساس مي كند، درست از اين رو نمي تواند سرشتي غيردموكراتيك و ضد مردمي و ضد زحمتكشان داشته باشد! زيرا، از اين طريق و در طول زمان پشتوانه ي حامي خود را از دست مي دهد!

لذا ميان موضع ضدامپرياليستي و مردمي- دموكراتيك بورژوازي ملي نيز وحدتي جدايي ناپذير بر قرار است! بر این پایه است که سرمايه انباشت شده در دست شركت هاي متعلق به سپاه پاسداران، به علت سرشت ضد مردمي خود، قادر به حفظ مصالح ملي و استقلال كشور نيست! «پايگاه طبقاتي» اي كه امروز سيماي مردمي ندارد، آگاهانه یا ناآگاهانه بار «پايگاه طبقاتي» جديد خود را عليه مواضع ملي كشور به دوش مي كشد! پيش تر نسبت به تجربه در جريان در چين نيز به اين خطر بالقوه اشاره شد!

خطرِ موضع ضد دموكراتيكِ سپاه پاسداران ایران را كه ابرازنظر كننده ”محسن“ در ابرازنظر خود (نسبت به مقاله ”پيوند نامقدس بين بورژوازي انگلي وابسته و امپرياليسم مالي“) احساس مي كند، اما در نوشتارش بر ضرورت افشاي پيگير موضع ضد دمكراتيك آن ها به اميدی ذهني و غيرمستدل در باره «پايگاه طبقاتي فرماندهان سپاه و بدنه آن»، چشم مي پوشد، موضع پایبندی به وحدت منافع مشترك نبرد ضد امپرياليستي و موضع مردمی- دموکراتیک، به سخنی دیگر، وحدت دو عنصر تشکیل دهنده مضمون نبرد رهايي بخش دوران كنوني را نقض مي كند. وحدتي كه به آن در دروان بازگشت نواستعمار به كشورهاي جهان پيراموني صد چندان نياز است.

بازگشت نواستعمار يا Rekolonisation كه مساله روز بودن آن را جامعه شناس ماركسيست آلماني، گرد شومان در كتاب خود با عنوان ”استعمار“ كه نگارنده در دست مطالعه دارد، مورد بررسي قرار مي دهد، از طريق تحميل سياست مالي خود، به سخني ديگر، از طريق صدور سرمايه كه به آن ”سرمايه گذاري“ نام داده اند، اعمال مي شود كه شرايط انجام آن، تحميل بي چون و چراي هژموني مالي اقتصاد امپرياليستي، يا همان ”رِكولونيزاسيون“ كشورهاي پيراموني و مردم حاشيه نشين در كشورهاي متروپل سرمايه داري است.

بايد به شرايط قراردادهاي تجاري كه امپرياليسم آمريكا مي خواهد به امپرياليسم اروپايي و مردم اين كشورها تحميل كند با نام TTIP نگريست و مشاهده كرد كه چگونه حاكميت ملي كشورهايي مانند آلمان امپرياليستي نيز براي تصويب قوانين ملي با امضاي اين قرارد برباد مي رود!

مردمِ كشور امپرياليستيِ آلمان نيز مجبور به پرداخت ”غرامت“ به شركت هاي سرمايه اي هستند كه گويا سودشان به دنبال تصويب قوانين ملي  – مثلا حداقل دستمزد! -، تقليل يافته است. به سخني ديگر، ما با نوعي از ”محاصره اقتصادي“ مردم كشور آلمان امپرياليستي نيز توسط شركت هاي سرمايه اي فرامليتي در نظام اقتصادي امپرياليستي روبرو هستيم! اميد بستن ذهني به «پايگاه طبقاتي سران سپاه» که به مجری نسخه خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی امپریالیستی بدل شده است، به شوخي مي ماند!

درست از اين رو نيز است كه دولت آقاي روحاني كه چشم انتظار سرازير شدن سرمايه خارجي به ايران است، بدون داشتن يك برنامه اقتصاد مليِ حافظ استقلال اقتصادي- سياسي ايران، كشور ما را به جولانگاه نواستعماري سرمايه مالي امپرياليستي بدل مي سازد. ”اقتصاد مقاومتي“ مورد نظر ”رهبر“، تنها عنوان پرطمطراق برای خیانت به استقلال اقتصاد- سیاسیِ ایران است! و در وضعي اسفبارتر از موضع دولت روحاني قرار دارد! نگاه شود ازجمله به مقاله ”محك براي حجم سرمايه گذاري خارجي، نياز اقتصاد ملي است“ (٣).

 

در مقاله ”چپ كدام برنامه اقتصاد ملي را پيشنهاد مي كند“ كه پيش تر به آن اشاره شد، با بحث در اطراف ”وحدت منافع“ طبقه كارگر و بورژوازي ملي و ميهن دوست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، در واقع مساله هژموني در رهبري سياسي براي اين مرحله از رشد جامعه طرح و سويه هايي از آن مورد توجه قرار گرفت. اكنون در بخش سومِ بررسي حاضر، اين نكته بار ديگر با اين هدف مورد توجه قرار مي گيرد كه جايگاه طبقه كارگر و دفاع از منافع آن در اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نشان داده شود. نگاه شود همچنين به مقاله ”طبقه كارگر، پيگيرترين مدافع منافع ملي“ (٤).

 

سه- مساله نقش رهبري اقتصاد ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

حل علمي مساله رهبري اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه وابسته است به پذيرش برنامه اقتصاد ملي اي كه پايگاه اجتماعي آن را اتحاد دموكراتيك طبقات و لايه هاي ذينفع تشكيل مي دهد.

”اقتصاد سياسي“ اين مرحله از رشد جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست. اما، اقتصاد سياسي يك نظام سرمايه داري نيز نبوده، بلكه بازتابي است از وحدت منافع پيش گفته ي طبقات و لايه هاي دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي!

پيگيرترين مدافعان چنين برنامه اي بايد رهبري آن را به عهده داشته باشند. و ترديدي نبايد داشت كه پيگيرترين مدافعان چنين برنامه اي، زحمتكشان يدي و فكري در ايران هستند كه در اتحاد با لايه هاي ميهن دوست ميانه و همچنين بورژوازي ملي ميهن دوست، وظيفه تحقق بخشيدن به برنامه اقتصاد ملي را پيگيرانه دنبال مي كنند. امري كه بازتاب اين واقعيت است كه طبقه كارگر در دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مي كند.

«حزب توده ايران در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، طبقه كارگر، همه زحمتكشان يدي و فكري از زن و مرد و يا متعلق به قوم هاي ساكن سرزمينِ همه ايرانیان و همچنين بورژوازي ملي و ميهن دوست را داراي منافع عيني مشترك براي رشد اقتصادي- اجتماعي مستقل كشور ارزيابي مي كند و معتقد است كه آن ها به طور عيني و به منظور حفظ منافع خود، متحدين تاريخي را در مبارزه براي برقراري آزادي- دموكراسي در پيوند با عدالت اجتماعي نسبي و حفظ حاكميت و منافع ملي كشور تشكيل مي دهند.» (٥)

استوار بودن زمينه عيني اتحاد برشمرده شده بر «منافع مشترك عيني»، پيش شرط ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» را براي اتحاد تشكيل مي دهد (٦). ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» يك روند مبارزه جويانه را تشكيل مي دهد كه بار اصلي توضيح تئوريك- سياسي آن بر عهده طبقه كارگر و نمايندگان آن قرار دارد. شيوه عملكرد و پايبندي حزب توده ايران به وظايف ناشي از نياز جامعه به ”اتحادهاي اجتماعي“، در كنار فعاليت ترويجي، نقش تعيين كننده را در موفقيت ايجاد شدن «زمينه ذهني ضروري» ايفا مي سازد.

 

نگارنده مايل است در اين سطور به بررسي انديشه هايي بپردازد كه در ابرازنظرهاي انتقادي نسبت به تعريف حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه از ”چپ“ مطرح شده است. براي نمونه، رفيق گرامي ”حسين“ در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و برنامه اقتصاد ملي“ كه در زمان خود انتشار يافت (٧)، ازجمله «نگاه ملي دموكراتيك» را مورد انتقاد قرار مي دهد و آن را «نفي خود و اثبات بورژوازي» ارزيابي مي كند. به نظر اين رفيق گرامي، در چنين برداشتي از روند رشد اجتماعي، «سوسياليست ها به اين نكته توجه ندارند كه [آن ها] به عنوان دو نوع آلترناتيو در آن واحد مطرح مي باشند. يكي به عنوان آلترناتيوِ سيستم سرمايه داري و ديگري آلترناتيوِ احزاب بورژوايي در جوامع سرمايه داري».

همان طور كه قابل شناخت است، رفيق حسين به درستي نگران اين امر است كه مبارزه ”اتحادي“ در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه كه در آن هنوز نيروهاي بورژوايي نقش و چه بسا نقش تعيين كننده دارا هستند، و «سوسياليست ها» بايد در دو صحنه به نبرد نظري- ايدئولوژيك و همچنين عملكردي بپردازند، مبارزه اي موفق از كار در نيايد!

بی اعتمادی به موضع جانبدارانه از منافع زحمتکشان در این برداشت چشمگیر است و باید آن را هشداری برای توده ای ها و مسئولان حزب توده ایران ارزیابی نمود!! باید آن را هشداری ارزیابی نمود که بی توجهی به این امر، می تواند به  انحراف به “چپ” و “راست” در جنبش کارگری دامن زند!  رفيق حسين نگراني خود را در ”گم“ شدن دو وظيفه و «آلترناتيو» مورد نظرش چنين بيان مي كند: «حاميان تئوري مرحله ملي دموكراتيك در هر دو عرصه نقشي براي خود قاعل نيستن و اگر هم هست، نقشي دست دومي و ناچيز.»

پيش تر به اين نكته اشاره شد كه در ج خ چين كه رهبري روند رشد ملي- دموكراتيك در دست حزب كمونيست نيز است، پايان موافقيت آميز ”تجربه چيني“ تضمين نشده است. به سخني ديگر، همان طور كه رفيق عزيز سيامك نيز با اشاره به تجربه در جريان در ونزوئلا، آرژانتين و … خاطر نشان مي كند، ساختمان سوسياليسم آسان نيست، اما ممكن و تنها آلترناتيو و جايگزين واقعي را در برابر صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري تشكيل مي دهد. صورتبنديِ اقتصادی- اجتماعی اي كه با شيوه توليد خود، – در كنار بمب اتمي –  به دومين ابزار و اهرم براي نابودي حيات بر روي زمين بدل شده است!

سختي تحقق بخشيدن به «آساني» كه برتولد برشت جامعه سوسياليستي را مي نامد، ناشي از ظرافت و اهميت مبارزه اي است كه «سوسياليست ها» بايد بدون ”گم“ كردن دو وظيفه اي به انجام برسانند كه رفيق حسين مطرح مي سازد: با آگاهي به نقش تعيين كننده خود براي هدايت روند رشد تاريخيِ ملي- دموكراتيك، قادر گردند لايه هاي مختلف جامعه را براي تشكيل ”اتحادهاي“ ضروري جلب و پشتيباني آن ها را به دست آورند.

براي تحقق بخشيدن به اين وظيفه خطير بايد «سوسياليست ها» و ما توده اي ها در مركز آن، از توان نظري لازم برخوردار بوده و به اسلوب انقلابي پايبند به مبارزه طبقاتي احاطه داشته و براي تحقق بخشيدن به خط مشي انقلابي خود، جانبدار و مصمم و پيگير عمل نمايم. از اين روست كه وظيفه ”آموزش و خودآموزي“، وظيفه اي خطير و روز است (٨). طبقه كارگر و حزب آن، حزب توده ايران بايد شايستگي خود را براي رهبريِ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني در عمل به اثبات برساند و از اين طريق هژموني را احراز كند!

هيچ راه سهل تر براي اين امر خطير و انقلابي- تاريخي وجود ندارد! هفت چكمه آهنين را تدارك ببينيم و آستين ها را بالا بزنيم! آري! اين است وظيفه اصلي و انقلابي!

 

با چنين مضموني، وظيفه كسب هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در برابر طبقه كارگر و نمايندگان آن قرار دارد. در مقاله مورد انتقاد رفيق حسين، در بحث با انديشه سوسيال دموكرات در ارتباط با تحقق بخشيدن به مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، مساله تشكيل اين جبهه از ”بالا“ يا از ”پايين“ مورد بررسيِ انتقادي قرار گرفته و نشان داده شده است كه به منظور ايجاد هژموني طبقه كارگر، برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ اجتناب ناپذير است! از آنجا كه اين اتحادها بايد از ”پايين“ تشكيل گردند، بايد شرايط و شكل و مضمون آن را دقيقاً شناخت: «هنگامي كه بيش تر از هر زماني پاسخ به اين پرسش ضروري است كه آيا مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را از ”بالا“‏، و يا بايد آن را از ”پايين“، به كمك ترویج و تبلیغ مواضع مستقل حزب طبقه كارگر براي زحمتكشان و ديگر ميهن دوستان بر پا داشت، عمق نيازمندي براي چنين بحث و گفتگو، و نادرستي ممنوعيتِ بحث در درون حزب شناخته و درك مي شود.»

(ادامه دارد)

 

در بخش بعدي بررسي، به نقش برنامه ريزي در اقتصاد سياسيِ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب پرداخته خواهد شد.

١- ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)، مقاله ٦٩ اسفند ٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

٢- نگاه شود به مقاله شماره ٢، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2476)، و ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“، مقاله شماره ٤، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482

٣-  مقاله ي شماره ٥، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2485

٤- مقاله شماره ٧، فروردين ٩٤ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491

٥-  نگاه شود به مقاله ”زمينه عيني اتحادهاي اجتماعي“، ارديبهشت ٩٤  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494.

٦- نگاه شود به ”منافع ملي، زمينه عيني اتحادي با تساوي حقوق متحدان“ (ارديبهشت ٩٤،  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2500

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٣٤ شهريور ٩٣  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576

٨– نگاه شود به مقاله ”اموزش و خودآموزي وظيفه ي مبرم روز! … شماره ٧٠ اسفند ٩٤ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2698




نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد! مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٧١ (١٧ اسفند)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي. كارگري

اسلوبِ روشنگري- تبليغيِ ماركسيستي- توده اي. تئوريِ رابطه ديالكتيكي ميان مبارزه صنفي و سياسي. تئوريزه كردن مورد مشخص، اسلوب انتقال آگاهي طبقاتي. رابطه ي ديالكتيكي ميان مبارزه صنفي و سياسي براي حداقل دستمزد.

 

چرا نويسنده مقاله هاي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، به انتقادها وقعي نمي گذارد؟

در نامه ي مستقيم و همچنين در مقاله هايي در توده اي ها بارها به مساله فعاليت ترويجي- تبليغي در ارگان مركزي حزب پرداخته شد و نكته هاي انتقادي به نحوه ي نگارش و مضمون مقاله هاي مطرح گشت. متاسفانه نه به نامه ها پاسخي داده شد و نه در سبك نگارش و در مضموني كه از اين سبك زاييده مي شود، تغيير ملموسي به وجود آمد. لذا طرح پرسش در عنوان اين سطور مجاز و اجتناب ناپذير مي شود.

 

تفاوت در ارزيابي مي تواند داراي دلايل محقانه اي باشد. حتي مي تواند دلايل محقانه قابل انتشار نيز نباشد. مي تواند بحث علني در باره اعلام اين يا آن خبر، نادرست ارزيابي گردد و طرح علت اين ارزيابي حتي به طور غير علني نيز ممكن نباشد. اين نكته ها را كه شايد بتوان توسعه نيز داد، بايد از ارزيابي از اسلوب و شيوه عملكرد حزب طبقه كارگر متفاوت دانست. آنجا كه اختلاف در اسلوب كار مطرح مي شود، بحث علني مجاز و ضروري است.

در باره اسلوب و شيوه مبارزه نه تنها توافق نظر كامل در حزب انقلابي طبقه كارگر حكمفرما است، بلكه بايد حزب و مسئول حزبي از شيوه به كار گرفته شده و يا علت آن كه چرا بايد اين و نه آن اسلوبِ مبارزه روشنگرانه و انتقادي را به كار گرفت، دفاع كرده و آن را مستدل سازد. در واقع بايد موضع خود را در برابر ديالكتيك مضمون و شكل، توضيح دهد و مستدل سازد. در غير اين صورت، پرسش در اين باره كه آيا تضاد منافعي براي انتخاب اين يا آن شيوه ي غيرقابل دفاع وجود دارد، اجتناب ناپذير مي شود.

 

با اين هدف كه سخن تئوريكِ بي پايه اي مطرح نشده باشد، به بررسي آخرين مقاله در باره مساله پراهميت ”حداقل دستمزد“ بپردازيم كه در نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ١٣٩٤ انتشار يافته است (١).

پيش تر هم همين نكته در مقاله ي ”تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر!“ مورد توجه قرار گرفته بود (٢). در آغاز نشان داده شده بود كه مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم (شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤)، بحث روشنگرانه- تبليغي «از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ ”پراكنده“ كارگري به چشم مي خورد و مقاله پيش تر نويد ”گسترش“ آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بازگوييِ كم و بيش انتقادي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.»

همانجا اشاره شده بود كه در مقاله هاي روشنگرانه در ارگان مركزي حزب، وزن تبليغي محـدود و به ويژه با طرح مبارزات مشخص كارگري، از زبان و با بيان مبارزان، همراه نيست. امري كه پايبندي به آن از نظر روحي، پراهميت است. نقش تكرار سخن مبارز – كه در آن عمدتاً خواست صنفي و دموكراتيك كارگران مطرح مي گردد -، از اين رو پراهميت است كه مي توان با همان زبان و بيان، رابطه ميان خواست صنفي- دموكراتيك و سياسي- طبقاتي را در تجربه مبارزه ي در جريان بيان و نشان داده شود. از اين طريق مي توان به كمك مورد مشخص نبرد صنفي- دموكراتيك، به عبارت ديگر با تئوريزه كردن مورد مشخص زنده و عينيِ در جريان، آگاهي طبقاتي- علمي، آگاهي ماركسيست- لنينيستي را به درون طبقه كارگر منتقل نمود.

توضيح و تشريحِ ديالكتيك شكل و مضمون نبرد در جريان، وظيفه ي مركزيِ فعاليت روشنگري- تبليغي را تشكيل مي دهد. با چنين توضيح و تشريحي، مقاله از سطح ژورناليستي نقل از ”ايلنا“ها، به عمق جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي نايل مي شود. زنده ياد رفيق احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها و دبير كميته مركزي حزب توده ايران، آن را «تحليل جامع» مي نامد كه «تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسي عميق قرار مي دهد، [و با اين اسلوب] مي تواند به ماهيت دست يافت [يابد]. ماهيت يعني آن قوانين ويژه و دروني كه پديده را اداره مي كنند و موضع تمام ظواهر و بروزات سطحي پديده هستند.» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ اول، ص٦٦).

 

به منظور مستدل ساختن اسلوب پيش گفته ماركسيستي- توده اي، به مساله ”حداقل دستمزد“ كارگران براي سال ٩٥ توجه كنيم

اين مساله، مساله روز در جنبش كارگري است و مي توان نمونه ها متعددي از اظهارات مشخص كارگران و نگراني هاي آن ها را ذكر نمود و احساس ”توهين به خود“ را كه در تعيين حداقل دستمزد «در زير يك پنجم خط فقر» (نامه مردم، همانجا) توسط حاكمان نظام سرمايه داري به كارگران منتقل شده است، با بيان مبارزان مشخص برجسته ساخت.

فعاليت روشنگرانه- تبليغي ماركسيستي- توده اي با هدف ايجادِ پيوند ميان خواست صنفي و سياسي، ميان پراتيك و تئوري، در چنين لحظه اي در مقاله آغاز مي شود. اين لحظه اي است كه مي توان با بيان مبارزان، به كمك مورد مشخص عيني و در جريان، نشان داد و براي مبارزان قابل لمس نمود كه چرا بدون مبارزه سراسري، مشترك و با همبستگي طبقاتي، به سخني ديگر، چرا بدون مبارزه سياسيِ طبقه كارگر، مساله ”حداقل دستمزد“ در شرايط سلطه نظام سرمايه داري حاكم غيرقابل حل است!

مقاله اخير نامه مردم كه خبر توهين آميز تعيين حداقل دستمزد «در زير يك پنجم خط فقر» را به درستي برجسته مي سازد، مي توانست با بازگو كردن سخنان مبارزان كارگر، از زبان خود آن ها، رابطه ميان مبارزه صنفي براي حداقل دستمزد محقانه را با مبارزه براي حق سياسي- مدني كارگران در برخورداري از حداقل محقانه يك دستمزد كه حرمت و شخصيت زحمتكشان را محترم مي دارد، تشريح و از اين طريق انتقال آگاهي طبقاتي را به مبارزان عملي سازد. متاسفانه اما به طور پيگير چنين اسلوب كار روشنگري- تبليغي در مقاله هاي كارگري در نامه مردم به كار گرفته نمي شود. بي اعتنايي به انتقاد در باره اسلوب به كار گرفته شده، از چه ريشه اي سيرآب مي شود؟

 

براي نمونه مي توان به مقاله ”دولت، كارفرمايان، و سبد معيشتي كارگران“ (نامه مردم شماره ٩٩٤) مراجعه داد كه به آن اشاره شد. همان طور كه از عنوان مقاله قابل درك است، در آن بحث بر سر حداقل دستمزد تعيين شده براي سال ٩٥ مورد بررسي قرار گرفته است. دستمزدي كه پنج بار زير مرز فقر قرار دارد.

مقاله، تعيين چنين سطح فضاحت باري را براي حداقل دستمزد به درستي به عنوان توهين به حيثيت و شخصيت كارگران ارزيابي كرده و افشا مي كند كه «حتي مركز آمار رژيم هم هزينه خانواده چهارنفره را ”سه ميليون و ٢٠٠ هزار تومان“ (اعتماد، ١٦ اسفند ٩٤) برآورد كرده است … – بيش از ٨٠ درصد بيمه شدگان تامين اجتماعي حداقل بگير هستند (ايلنا، ١٧ بهمن ٩٤) – تعيين ٨١٢ هزارتومان حداقل دستمزد براي كارگران حتي از يك پنجم خط فقر در كشورمان (سه ميليون و ٢٠٠ هزار تومان) كمتر است.»

سپس مقاله به منظور نشان دادنِ مجموعه ي «مشگل كارگران ايران در شرايط حاكميت ولي فقيه» كه نماينده نظام استثمارگر سرمايه داري در ايران است، به توضيحِ مشگلات ديگر آن ها مي پردازد و مي نويسد «تنها ترفندهاي دولت، كارفرمايان، و رهبران تشكل هاي حكومت ساخته در سركوب آنان و ”آزادي سازيِ“ مزد نيست [كه بايد به آن توجه شود]. هر روزه گزارش هاي فراواني از اعتراض هاي كارگري به دريافت نكردنِ ماه ها مزدِ پرداخت نشده را شاهديم. براي نمونه خبرگزاري ايلنا، ٨ اسفند ٩٤، از پرداخت نشدن ”سه [ماه] مزدِ معوقه، عيديِ پايان سال ١٣٩٢ و حق سنواتِ كارگران تعديل شده [بخوان: اخراج شده ي] … كارخانه نيك نخِ سمنان“، بعد از گذشتِ ”دو سال از اخراج ٥٠ نفر از كارگرانِ“ اين كارخانه گزارشي داده و افزوده: ”كارفرما در زمان شروع به تعديل [كارگران] و تعطيليِ كارخانه از آن ها برگه سفيد امضاي تسويه حساب دريافت كرده [بخوان: گرفته] بود.“»

همان طور كه ديده مي شود، سخن هيچ كارگري مطرح نمي گردد. آن وقت عجيب هم نيست كه بيان نشود كه «برگه سفيد امضاي تسويه حساب»، هنگام استخدام و نه هنگام اخراج و «آغازِ تعديل»، كه ”ايلنا“ مدعي است، از كارگران اخذ مي شود! اگر هنگام «آغاز تعديل» كه ايلنا ذكر نموده است، چنين اوراقي به امضا رسانده مي شود، تنها با وعده ادامه كار به كارگران، آن ها را اغوا و مجبور به امضا زير ورقه سفيد مي كنند! آيا جز اين روند، روند ديگري قابل تصور است؟ آيا كارگري كه «تعديل» مي شود كه نامه مردم به درستي آن را «اخراج» مي نامد، ورقه سفيد را امضا مي كند؟ آيا كارگري كه اين خبر ايلنا را در نامه مردم بخواند، مضمون مقاله را در دفاع از حقوق خود ارزيابي مي كند و يا آن كه با پرخاش، واقعيت تجربه كرده را فرياد مي زند؟! آن وقت عجيب است كه جريان هايي كه سخنان كارگران را بازتاب مي دهند، براي خود برنامه پايه ريزي حزب طبقه كارگر را نيز مطرح و آن را وظيفه خود بدانند؟

در «نمونه ديگر» كه بلافاصله در مقاله پيش گفته اضافه مي شود، ما با فاجعه ي تـوجيـه تعويقِ پرداختِ دستمزد از زبان ”ايلنا“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران روبرو هستيم! زحمتكشي كه هنوز مطالعه مقاله ي نامه مردم را كه به خاطر شناخت قبليِ خود از موضع حزب طبقه كارگر ايران قطع نكرده و ادامه مي دهد، چنين مي خواند: «نمونه ديگر: روز ٢ اسفند ٩٤، خبرگزاري ايلنا، از اعتراض كارگران معدن زغال سنگِ طرزه [در باره] دريافت نكردنِ ”٣ ماه و نيم … مزدِ معوق به همراه پرداخت نشدن ١٦ ماه حق بيمه [به] بيش از يك هزار و ٢٠٠ كارگرِ“ اين معدن گزارش داد و افزود كه حتي چهار نفر از كارگران معدن طرزه، به علت اين اعتراض، از سوي نيروهاي امنيتي بازداشت شدند. … ايلنا در ادامه اين گزارش، ”علتِ عدمِ پرداخت مطالباتِ كارگري شركت زغال سنگ كرمان را به بدهي شركت هاي ديگر به اين شركت معدني و همچنين وجود دلال هاي زغال سنگ [تكيه از ف ع] كه مواد معدني را با سود بيشتر از خارج از كشور وارد مي كنند، مرتبط“ دانست، …».

فاجعه توجيه وضع از زبان ”ايلنا“ در مقاله نامه مردم ادامه دارد! اين فاجعه از اين رو يك فاجعه است، زيرا هيچ نكته اي عليه «دلال»ها، و يا عليه سياست اقتصادي اي كه «بدهي شركت هاي ديگر» را باعث مي شود، در مقاله طرح نمي گردد! بحث، به نتيجه گيري مشخص از داده هاي ”ايلنا“ نمي پردازد! در عوض، كلي گويي در باره ”رژيم ولايت فقيه“ ادامه دارد! و … (به مطالعه مقاله ادامه دهيم)

آن طور كه مقاله نامه مردم به درستي مي نويسد، تكرار «بي قانوني و بهره كشي از كارگران در مناطق ”آزاد و ويژه اقتصادي“ به وسيله پيمانكارانِ ”دست چندم“ بسيار وخيم تر است»! اين شناخت اما نقشي در ارزيابي مقاله نامه مردم در ارتباط با ”حداقل دستمزد“ ايفا نمي كند!

ببينيم چگونه توجيه وضع از زبان ”ايلنا“ در مقاله، به دفاع از دولت روحاني به زبان «وزارت نفت» ارتقا مي يابد، در حالي كه مبارزات كارگران كه علت اصلي «دستور وزارت نفت» است، به طور كامل مسكوت گذاشته مي شود!: «ايلنا، ١١ بهمن ماه ٩٤ نوشت: ”با دستور وزارت نفت، تمامي كارفرمايان و پيمانكاران منطقه ويژه عسلويه موظف شدند كه تا روز پنجم اسفند سال جاري تمامي مطالبات كارگران پيمانكار شاغل در پروژه هاي اين منطقه را پرداخت كنند.“»

به نظر نويسنده مقاله، سخنان «وزارت نفت» حتي باعث شد كه كارگران قوت قلب بگيرند و به اعتراض دست بزنند: «بعد از آن تاريخ شاهد گزارش هاي فراواني از اعتراض هاي كارگري در منطقه آزاد عسلويه بوده ايم: ….»!؟ [تكيه از ف ع] سپس نويسنده مقاله با تكرار خبرها و تاريخ آن ها كه توسط ايلنا انتشار يافته، به ”اثبات“ واقعيت تحقق اعتراض ها «بعد از آن تاريخ» مي پردازد و برايش به عنوان يك نويسنده در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران حتي در سايه اين هم اين پرسش مطرح نمي گردد كه آيا تاريخ اين خبرها در ايلنا دستكاري شده نيستند؟ آيا عجيب نيست كه بالبداهه وزارت نفت و يا كار آقاي ربيعي براي احقاق حق كارگران دستور صادر كند و كارگران با اعلام اين دستور، به ”آگاهي طبقاتي“ دست يابند و با قوت قلب براي دريافت دستمزد عقب افتاده به مبارزه برخيزند؟

آيا رفيق نويسنده مقاله – كه حتي نام مستعارش مانند يك راز دولتي از توده اي ها مخفي نگه داشته مي شود -، با رفيق ديگري، با مسئول بالاتر در باره اين پديده ي عجيب و استثنايي در زندگي و نبرد كارگران ايران تبادل نظر نمود؟ آيا مقاله را پيش از انتشار رفيق ديگري نيز خواند؟ و پرسش هاي بيش تر!

 

گفتني بيش تر است، اما سخن بيش از حد به درازا كشانده مي شود. فقط اضافه شود كه در ادامه متن، از مبارزات كارگري كه به نقل از ”ايلنا“ مطرح مي شود، مقاله به هيچ نتيجه گيري اي نمي پردازد. معلوم نيست، اين بخش مياني در مقاله اي كه موضوع آن بررسي حداقل دستمزد است – كه لااقل دو بار در مقاله با ٧١٢ هزار تومان عنوان شده است، در حالي كه خبرها از ٨١٢ هزار تومان صحبت مي كنند -، با چه هدفي به مقاله افزوده شده است؟ آيا تنها يك افزودن شابلو گونه هدف بوده است، و يا هدف از ارايه آن ها، نتيجه گيري براي بحث در باره حداقل دستمزد است؟

بايد اميدوار بود كه به كمك سطور پيش، نارسايي و ناتواني اسلوب فعاليت روشنگرانه- تبليغي بر پايه انديشه سوسيال دموكرات قابل شناخت شده باشد. همان طور كه اشاره شد، پيامد اين شيوه، تشويق جريان هاي ديگر است كه خواستار برپايي ”حزب طبقه كارگر ايران“ بشوند. امري كه به پاره پاره شدن جنبش كارگري در ايران مي انجامد!

١- نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ١٣٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3130-2016-0

٢- توده اي ها شماره ١٣٩٤/٥٩ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2666




آموزش و خودآموزي وظيفه ي مبرم و روز! اسلوب ديالكتيكي درك پديده ناشناخته ”كدام كتاب را مي خواني“؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٧٠ (٢٦ اسفند)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

نگاه شود همچنين به مقاله ٤٣ و ٤٤ از سال ١٣٩٢ با عنوان ”خودآموزي نبردي انقلابي“http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2235 و http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2238.

«بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، …». با شناخت جفت متضاد در پديده، مضمون پديده قابل شناخت مي گردد! ديالكتيكِ ”زبان الكن و اجتهاد“. برگزاري سمينارهاي علمي. ديالكتيك پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي و مبارزه براي حداقل دستمزد. مكانيسمِ انتقال آگاهي طبقاتي. كيفيت بالاي تئوريك نزد رهبري كنوني حزب طبقه كارگر ايران.

 

رفيقِ گرامي ”ابي“ با ابرازنظر پراهميت خود، توجه را به مبارزه با پيامد جنايت هولناك ارتجاع داخلي و خارجي كه با قتل عام دانشمندان توده اي در ارتباط قرار دارد، جلب مي كند. او مي نويسد:

«طبقه كارگر ايران هنوز منافع و رسالت تاريخي خود را درك نكرده. آيا بايد منتظر بود كه اين آگاهي خود به خودي صورت گيرد؟ آيا اين امكان پذير است؟ نقش پيشاهنگان چه مي شود؟ مگر نه اين كه اين آگاهي بايد توسط حزب و تشكيلاتِ حزبي سازمان دهي گردد؟!»

 

بي ترديد وظيفه اي كه رفيق ”ابي“ با پرسش به جا و هشيارانه خود توجه جنبش توده اي را نسبت به آن برمي انگيزد، مبرم ترين وظيفه روز همه توده اي ها را تشكيل و در برابر مسئولان حزبي مسئوليت سنگيني را قرار مي دهد. ارتجاع داخلي و خارجي به جنايت هولناك قتل عام دانشمندان توده اي دست نزد، تا تنها از آن ها انتقام شخصي بگيرد. اين جنايت كه حزب توده ايران آن را «فاجعه ملي» ناميد، به ويژه از اين رو نيز عملي شد، تا ريشه انديشه جامعه شناسي علمي را كه حزب توده ايران به عنوان وارث حزب كمونيست ايران انتشار و ترويج آن را در ايران عملي ساخت، بخشكاند و درخت تنومند و ريشه دوانده ي انديشه ماركسيستي- لنينيستي را در ايران از بن نابود سازد!

اين جنايت هولناك نبايد به ثمر بنشيند و نخواهد نشست. بازتوليد تعريف علمي از مرحله انقلاب ايران كه در مصوبه پراهميت ششمين كنگره حزب طبقه كارگر ايران تبلور مي يابد، يعني تعريف ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“، تنها يك دستاورد سياسي حزب توده ايران نيست، بلكه مهم تر از آن نشان سطح والاي تئوريك در حزب براي تحليل شرايط مشخص ايران است.

زنده ياد ف م جوانشير، دبير كميته مركز حزب توده ايران در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، اين توانايي را «دومين مشخصه حزب طرازنوين طبقه كارگر و [نشان] وفاداري آن به تئوري انقلابي ماركسيسم- لنينيسم» مي نامد. رفيق جوانشير اين پايبندي و وفاداري به انديشه علمي را از اين رو پراهميت مي داند، زيرا «بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقه كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد.» (ص ٣٠)

 

نكته پراهميت در دستاوردِ تئوريك در ششمين كنگره حزب توده ايران، اين واقعيت است كه نسل كنوني توده اي ها با برخورداري از تجربه و دانش نسل گذشته، و با وجود خون سنگيني كه از حزب گرفته شد، به اين دستاورد دست يافته است! اين واقعيت نشان مي دهد كه دشمن طبقاتي و ارتجاع داخلي و خارجي به هدف جنايتكارانه در نابودي دانشمندان و مبارزان توده اي در سطح رهبري حزب توده ايران، كه براي هميشه به فهرستِ تاريخِ جنايت ارتجاع اضافه شد، به هدف خود دست نيافته است! تداوم بازسازي اين دستاورد به درستي مساله ي مبرم در برابر جنبش توده اي است كه بايد با جديت بدان پرداخت. (به اين نكته بازمي گردم)

 

زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها، اسلوب دستيابي به وظيفه بازسازي علمي را در پيش گفتار جلد اول، چاپ اول اثرش ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ توضيح داده و ضرورت پايبندي به اسلوب مورد نظر خود را مستدل مي سازد. رفيق طبري در اين پيش گفتار با عنوان ”واژه اي چند از نگارنده“ و با اشاره به «نكات و مطالبي كه در عين قابل بحث بودن، تازگي هايي از جهت طرح يا احتجاج دارد و سزاوار توجه تئوريك است»، به نكته پراهميتي اشاره دارد كه در سطور زير به آن پرداخته خواهد شد. اسلوب پيشنهادي خود را رفيق طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها در ادامه چنين مستدل مي سازد: «ضرورت كوشش براي اجتهاد در مسائل تئوري عمومي ماركسيستي- لنينيستي انكار ناپذير است و تئوري از هر سخن الكني در اين زمينه مي تواند غني تر شود.»

نكته پراهميتي كه رفيق طبري مطرح مي سازد، توجه خاص به «هر سخن الكن» است! رفيق طبري با برجسته ساختن ارزيابي مثبت و سازنده خود از «هر سخن الكن»، راهي را براي انديشه ي انقلابي مي گشايد كه مي تواند و بايد براي هر توده اي علاقمند، «براي آموزندگان تئوري به شرط آن كه داراي ماية نخستين و علاقه به مباحث فلسفي باشند»، به معناي آزادي از بندي است كه در سيماي ”متلك“ و ”سُخره“ از يك سو، و ”معلم“، ”ماشاله كمالات داشتن“ از سوي ديگر، از طرف مخالفان و گه گاهي نيز رفقايي بيان مي شود.

هر دو سو، يك هدف را دنبال مي كند. هدف ايجاد هراس نزد آموزنده اسلوب انديشه ماركسيستي- توده اي است! آن ها دانسته و يا ناآگاهانه مي خواهند نوآموز توده اي، سكوت كند، جسارت طرح نظر آغازين را نيابد! سكوت و سكوني كه تهمتِ «گستاخي» و «شرارت» و «خام پنداري» را دفع و خنثي سازد! سكوتي كه به معناي سكون است. سكوني كه مي توان احساس ثبات و مقبول افتادن نزد مدعيان را در نوآموز ايجاد سازد. سكوت و ثباتي كه انديشه را از حركت باز مي دارد. جسارت انقلابي را از نوآموز سلب مي كند. به او قناعت به آنچه را كه به قول رفيق طبري «شناخته شده» است تحميل مي كند. در حالي كه بايد «سوداي تغيير» را داشت و لذا بايد به سرزمين ناشناخته پا گذاشت! شناخت ماترياليست ديالكتيكي از هر پديده جديد و نشناخته، جسارت انقلابي را براي «سوداي تغيير» ايجاد و تحقق بخشيدن به آن را اجتناب ناپذير مي سازد. سودايي كه اما بدون شناخت اسلوب شناخت ماترياليست ديالكتيكي ناممكن است.

زنده ياد احسان طبري، اين نبرد روزانه و تعيين كننده را در شعر زندان با عنوان ”پيمان“، در مضمون روشنگرانه و در عين حال مبارزه جويانه زير ترسيم مي كند و مي آموزاند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها، از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت، كه كلان از خرد مي خيزد، وز اندك بي شمار.»

 

ديرتر اين اسلوبِ علمي شناخت پديده ناشناخته، اسلوب ديالكتيكي تحليل پديده ناشناخته از كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ نقل خواهد شد. آنچه كه در اين سطور بايد به آن بازگشت، همان ديالكتيك «هر زبان الكني» است كه زنده ياد احسان طبري آن را به مثابه ”آن“ سويِ ديگر جفت ديالكتيكي رشد و ترقي خواهي مطرح مي سازد.

تركيبِ «هر زبان الكن» را احسان طبري در ارتباط ديالكتيكي با مفهوم «اجتهاد» به كار مي برد. او «اجتهاد» را جدا از «زبان الكن» مورد توجه قرار نمي دهد، اجتهاد را يك ”علم آسماني و غيبي“ ارزيابي نمي كند! رفيق طبري با ظرافت نشان مي دهد كه با كشف جفت متضاد در پديده، تحليل به سطح ”ماترياليسم ديالكتيكي“ فرا مي رويد و مضمون پديده قابل شناخت مي گردد!

بر اين پايه است كه ”زبان الكن و اجتهاد“ جفت ديالكتيكي اي را تشكيل مي دهد كه «مسائل عمومي ماركسيستي- لنينيستي … [را] غني تر» مي سازد!

از ديالكتيكِ ”زبان الكن و اجتهاد“ مي توان ازجمله ديالكتيك ”فرد و جمع“ را دريافت و به نقش ”شخصيت“ در تاريخ جوامع بشري پي برد. شخصيتي كه بار لحظه رشد نسبيِ تاريخي را بر دوش مي كشد، لذا كمبود آن همانقدر با نتايج منفي روبروست، كه وجود و عملكرد آگاهانه آن مي تواند تكانه پيروزي و توانايي را براي حركت تاريخي جامعه قابل شناخت و درك سازد، پيروزي اي كه بدون نقش توده ها دست نيافتي است.

 

سطور فوق مي تواند براي بحث كنوني ما در ارتباط با ”آموزش و خودآموزيِ“ جامعه شناسي علمي، انديشه بانيان سوسياليسم علمي، از اين رو مفيد باشد كه اين نكته را قابل شناخت سازد، كه مبارزه با پيامد جنايت ارتجاع داخلي و خارجي عليه جنبش توده اي و خنثي سازي نهايي آن، به جز با يك كوشش همه جانبه ي مشترك سازمان حزبي و مسئولان و همچنين تك تك توده اي ها، با موفقيت لازم روبرو نخواهد شد.

رهبري و مسئولان حزبي با تجديد انتشار كتب بسياري از آثار دانشمندان توده اي گام هاي مثبتي در اين زمينه برداشته اند كه شايسته قدرداني است. امكان دست يابي به نسخه پ د اف اين آثار در نامه مردم، گام پراهميتي را تشكيل مي دهد. بازانتشار اين آثار و بسيار از تك نوشته ها در ٥١٧ شماره نامه مردم علني در ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ – شايد به صورت مجموعه اي – يكي از وظيفه هاي عمده در اين زمينه است كه بايد به آن عمل نمود. (١) در اين زمينه بايد كوشش ها را بيش تر و با برنامه ادامه و توسعه داد. هنوز بسياري از آثار رفقاي دانشمند ما مي توانند تجديد چاپ گردند.

نگارنده نيز كوشيده است در اين زمينه گام هاي محدودي بر دارد. كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، اثر فيلسوف ماركسيست اتريشي، لئو كفلر كه ترجمه آن به صورت پ د اف در توده اي ها انتشار يافت، براي نگارنده كمك بزرگي براي درك ماترياليسم ديالكتيك مشخص بود. متاسفانه امكان انتشار آن در چهارچوب انتشارات حزب توده ايران تاكنون به وجود نيامده است، چنان كه انتشار كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ هم.

بدون برگزاري سمينارهاي علمي در ارتباط با توضيح علم ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي، و همچنين انطباق آن با شرايط مشخص حاكم بر ايران و جهان، يكي ديگر از امكان هايي است كه مي تواند و بايد با «هر زبان الكني» در چهارچوب امكان هاي حتي محدود آغاز گردد. در اين زمينه حزب توده ايران از سنت و تجربه پرباري برخوردار است. اين وظيفه مي تواند هر چه سريع تر در خارج از كشور سازمان داده شود و نتايج آن به ايران منتقل گردد. در ايران نيز مي توان به مساله سازماندهي چنين فعاليت علمي كه بايد مناسب با شرايط در ايران سازمان يابد، انديشيد و راه هاي متناسب را براي آن يافت. در اين زمينه سرمايه بزرگي در كشور وجود دارد كه با يافتن شكل مناسب، گنجينه اي را تشكيل مي دهد!

 

نگارنده به نوبه خود از شيوه اي بهره مي گيرد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند اينجا و آنجا مفيد باشد. اين شيوه طرح ديالكتيك مشخص مساله هايي است كه در نوشتارها موضوع بررسي هستند. اين شيوه البته مي تواند هضم فكري نوشتار را سنگين و مطالعه آن را براي نوآموزان با مشكل روبرو سازد. اما در عين حال دريچه اي مداوم براي انتقال جامعه شناسي علمي به نوآموزان است. استفاده از امكان هاي ارتباط مجازي براي بر طرف ساختن مشكلات ايجاد شده، مي تواند راه حل قابل پذيرشي باشد.

طرح جاي جاي جنبه تئوريك بحث در نوشتارها مي تواند با اتهام ”برخ كشيدن“ و ”معلمي كردن“ روبرو باشد. اما نبايد هراسي از اين بابت به دل داشت. بايد از هر روزني براي انتقال آگاهي علمي به نسل جوان و بعدي بهره برد.

براي نمونه توضيح ديالكتيكِ «پيوند» ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي (يكي ديگر از مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران)، كه در مبارزه كنوني طبقه كارگر ايران به منظور دستيابي به ”حداقل دستمزد محقانه“ در سطح سه و نيم ميليون تومان اجتناب ناپذير است، ضرورت توسعه كمّي و كيفي مبارزه را براي زحمتكشان قابل درك مي سازد. توضيح تئوريك ضرورت پيوند ميان مبارزه صنفي و سياسي نشان مي دهد كه بدون آن مبارزه براي حداقل دستمزد محقانه، ناممكن است. امري كه ضرورت توسعه مبارزات كارگري را از سطح پراكنده به سراسري، از مبارزه صنفي- مطالباتي به سياسي قابل شناخت مي سازد كه با هدف تغيير شرايط حاكم در ايران انجام مي شود و به همبستگي سراسري زحمتكشان يدي و فكري در همه لايه ها و در همه زمينه هاي كاري نياز دارد!

پرسش و خواست رفيق ”ابي“ در ارتباط با «نقش پيشاهنگان چه مي شود؟ مگر نه اين كه اين آگاهي بايد توسط حزب و تشكيلاتِ حزبي سازمان دهي گردد؟!»، مي تواند با نمونه مشخص پيش گفته، به شكل عملي مورد نياز خود دست يابد و وحدت تئوري و پراتيك بر قرار گردد.

انتقال آگاهي طبقاتي به معناي قابل شناخت ساختن رابطه دو قطب متضاد در نبرد مشخص است. ارتجاع حاكم بر نظام سرمايه داري ايران، با سياست سركوبگرانه خود، سير شدن زحمتكشان و خانوده آنان را منوط به گذار از ديكتاتوريِ خادم نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري نموده است! از اين رو بايد مبارزه دموكراتيك- صنفي به سطح مبارزه سياسي- انقلابي ارتقا يابد و به جنبشي سراسري با همبستگي طبقاتي نايل شود، تا بتواند از ديكتاتوري حاكم بگذرد!

 

در جريان اين مبارزات صنفيِ كارگران است كه انتقال آگاهي طبقاتي به درون لايه هاي زحمتكش در حال نبرد براي خواست صنفي- مطالباتي، از طريق توضيح ديالكتيك «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي، به آساني ممكن مي گردد و «به هشياري حزب پدرم باد درود» را برجسته مي سازد كه همراه است با تصويب قرار پراهميت ديگر ششمين كنگره حزب توده ايران! در اين مصوبه ايجاد «پيوند» ميان دو وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي با صراحت به عنوان «برنامه حداقل كارگري» (جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران) تعريف و به مثابه وظيفه مبارزاتي حزب طبقه كارگر تعيين شده است. اين مصوبه بازتابي است از سطح بالاي درك نظري- سياسي نزد رهبري كنوني حزب طبقه كارگر ايران كه گره خورده است با نام رفيق عزيز علي خاوري.

 

خود آموزي، باز هم خودآموزي!

همه آنچه كه بيان شد اما تنها يك سوي وظيفه مبرم توده اي ها، جنبش توده اي و حزب طبقه كارگر ايران را تشكيل مي دهد: ”آموزش و خودآموزي“!

بي ترديد ”خودآموزي“ عمده ترين سو را در اين روند تشكيل مي دهد. ”كتاب خواني“ حلقه مركزي و پراهميت را در اين سوي نبرد عليه جنايت ارتجاع داخلي و خارجي عليه حزب توده ها تشكيل مي دهد. اولين پرسشي كه توده اي ها از يكديگر دارند، ”چه خبر“ نيست، ”كدام كتاب را مي خواني“؟ پرسش اول است!

مايلم تجربه خود را در اين زمينه نيز بازگو كنم، و هراسي از اتهام ”خودنمايي“ و يا اين يا آن اشاره ي تمسخرآميز، ندارم!

حتي المقدور با صداي بلند، لااقل با زمرمه، كتاب مي خوانم. با چشم مي خوانم، با گوش مي شنوم، زيرِ نكته هاي عمده و جديد خط مي كشم، ترجمه جملات شايان توجه را در كتاب هاي غيرفارسي مي نويسم، كلمات جديد و ناشناخته و استه تيك را ضبط مي كنم (احسان طبري آن را ”موزاييك ها“ مي نامد).

تقريباً هميشه لااقل دو كتاب و اغلب سه كتاب متفاوت را در دست مطالعه دارم. سعي مي كنم از كتاب هاي در دست مطالعه، در نوشتارهايي كه در دست نگارش دارم، نكته هاي در ارتباط را ذكر كنم. مي دانم كه مطالعه نوشتار را براي برخي ها سخت مي سازد، اما در عين حال نكته هاي نقل و بازتاب داده شده مي تواند هضم فكري مضمونِ كتاب را براي من آسان تر سازد و در عين حال مي تواند به درك مضمون موضوع نوشتار براي خواننده كمك باشد. اين اسلوبِ بهره بردن از ”موزاييك“ها را رفيق طبري در پيش گفتار كتاب شعرش ”از ميان ريگ ها و الماس ها“ خاطرنشان مي سازد. «اين [شعرها] آفرينشي است متمركز و دردناك كه در موفق ترين نمونه هاي خود، به قول فرخي هر تارِ آن به رنج از روان جدا شده است. شايد گاه موزاييكي از آن، اگر در چارچوب سخني، نثري، نقل قولي جاي گيرد، بهتر بتواند هماهنگي دروني خود را نشان دهد.»

 

بايد اميدوار بود كه توجه دادن رفيق ”ابي“ و اين نوشتار، براي توده اي ها تكانه اي باشد به منظور توجه بيش تر به مساله ”آموزش و خودآموزي“، تا با وسعتي بيش تر به كتاب خواني رو آورند. باشد كه در چهارچوب پيشنهاد رفيق سيامك با عنوان «پيش بسوي آشتي سراسري حزب» امكان هاي جديدي براي سازماندهي آموزش منظم جامعه شناسيِ علمي در حزب توده ايران ايجاد شده و به كار گرفته شود.

 

اسلوب ماترياليسم ديالكتيكيِ درك پديده جديد و ناشناخته

(به نقل از صفحه ٣٢ و ٣٣ كتاب ”ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري كه در توده اي ها به صورت پ د اف انتشار و به صورت كتاب اخيرا منتشر شده است)

 

هنگامي كه انديشه ي ديالكتيكي با پديده ي نشناخته اي روبروست، بايد بررسي پژوهشگرانه خود را از نقطه اي آغاز كند. اين نقطه عزيمت، كدام بايد باشد؟ حتما عمده ترين نقطه! اما عمده ترين نقطه در پديده ي نشناخته، كدام است؟ چگونه مي توان بر روي نقطه اي انگشت گذاشت و گفت ”اين مهم ترين نقطه است، پس از آن شروع كنيم!“، در حالي كه «ماهيت» پديده هنوز شناخته شده نيست؟

پاسخ دیالکتیکی روشن است. ما با تضادي روبرو هستيم كه راه حل ديالكتيكي آن تشخيص سرشت ”گذرايي“ و موقتي بودن نقطه آغاز بررسي ماست! ما مي توانيم با هر نقطه اي كه مي خواهيم كار پژوهشي را آغاز كنيم. تنها مجاز نيستيم آن را مطلق گرانه مهم ترين نقطه بدانیم و اعلام کنیم و يا گذرايي و موقتي بودن آن را مورد ترديد قرار دهيم. فاجعه برانگیزترین آن است که نقطه آغاز موقتی را تنها نقطه ای بپنداریم که گویا کلیت روند دیالکتیکی را می نمايد !

چنین برداشتی، اوج ذهنگرایی اندیشه را به نمایش می گذارد و تشکیل می دهد. بسیاری از جدل هاي فكري- نظري، ریشه در این ذهن (انگار)گرایی و مطلقیت بخشیدن به موضع ”من“ در کشف نقطه آغازی دارد که به عنوان عمده ترین نقطه نیز اعلام می شود!

بدين ترتيب، ما مي توانيم، نقطه به نقطه، سُويه به سُويه، لايه به لايه پديده ناشناخته را مورد پژوهش علمي قرار دهيم، رابطه ي داده ها و تناسب ها، كنش و واكنش هايِ سوخت و ساز دروني، بهم بافتگي ميان آن ها و «تنه زدن» (طبري) و تاثير متقابلشان را بشناسيم و با رابطه ها و كنش و واكنش، بده بستان هاي آن ها با خارج از پديده آشنا شويم، تا نهايتا پديده ناشناخته كه تا آن زمان با آن تنها در سطحي انتزاعي و مجرد و غيرعلمي آشنا بوديم، يعني هنگامي كه پديده نشناخته، «انتزاعي ميان تهي» (ماركس) را براي ما تشكيل مي داد، پديده اي متافيزيكي، مه آلود و چه بسا روحاني- عارفانه- افسانه اي- رازگونه – اساطيري، به پديده اي شناخته، يعني پديده اي در روند سوخت و ساز دروني و بده و بستان بيروني آن، به بياني ديگر در حركت و تغيير و شدن آن، بدل شده است و به بیانی ديگر، در كليت آن درك شده است. انديشه ي ”حقيقت، كليت است“ كه هگل نشان داد، اكنون امكان درك «ماهيت» پديده را ممکن می سازد.

تنها پس از دسترسي به اين مرحله از شناخت از پديده است كه مي توان در آن عمده و غيرعمده و همچنين جابجاي آن ها تحت تاثير تغيير شرايط را شناخت و درك كرد. به عبارت ديگر تنها در چنين مرحله اي از درك كليت پديده است كه انديشه پژوهشگر قادر مي شود به «ماهيت» پديده دست يابد. براي نمونه، به منظور درك ماهيت ”انسان“، مي توان با بررسي هر اندام و دستگاهي آغاز نمود، قلب و دستگاه گردش خون، دندان و دستگاه گوارش و يا …، به آن بررسي سوخت و ساز شيميايي و بده و بستان فيزيكي، روند فيزيولوژيكي، پاتوفيزيولوژي آن ها و … را اضافه نمود، شناخت همه آن ها، روابط و مناسبات داخلي و همچنين با محيط طبیعی و اجتماعی آن را مورد توجه قرار داد، اما تنها پس از بررسي تکمیلی روند رشد فرهنگي- تمدني- مدني انسان، به عبارت ديگر روند «مَردُمش» طولاني و بغرنج شونده فرازمندي (رشد) و تغيير انسان از همو زاپينس به همو زاپينس زاپينس (٧) است كه شناخت «ماهيت» شخصيت ”بيو- پسيكو- سوسيال“ انسان (٨) ممكن مي گردد و مي توان آن را به مثابه ي قله ي فرازمندي ماده ي بي جان به ماده جاندار در روند بغرنج و مركب شونده ي تكاملي آن شناخت و به مثابه ي كليت خاص گونه انسانی درك نمود. موجودي كه بي واسطه داراي منشاء طبيعي است و در روند «مَرُدمش» طولاني از همو زاپينس به همو زاپينس زاپينس تبديل شده است و احسان طبري او را جستجو مي كند: «آخر در اين كهكشان ها چيزي را مي جوييم: از بوزينه گري تا آدميگري» (”با پچپچه پاييز“، ٦).

 

هنگامي كه كارل ماركس بررسي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را در ”كاپيتال“ با بررسي ”كالا“ آ‎غاز مي كند، زماني است كه او كليت ساختار و عملكرد اين نظام را در همه نماها، وجه ها و سُويه هايش درك كرده و به «ماهیت» آن پی برده است. اين نظام براي او ديگر انتزاعي ميان تهي نيست كه براي جوينده ي تازه كار است كه خواستار شناخت ماهيت استثمارگرانه ي آن است.

 

در اين پژوهش علمي، پايبندي به اسلوب علمي پژوهش گريزناپزير است (٩).

***

 

هنوز به يك پرسش، پاسخ نهايي داده نشده است! به اين پرسش كه طي همه اين راه به منظور درك مضمون و از اين طريق دستيابي به «ماهيت» كه بايد با پايبندي پروسواس به اصل پژوهش علمي عملي شود، بايد كدام ويژگي سخن را بجوييم تا بيابيم، آن چنان كه طبري توصيه مي كند «بجوي تا بيابي»؟

پاسخ تنها يكي است: آنچه كه بايد در هر مضموني براي شناخت و درك ماهيت هر پديده، در مورد مشخص، عمق و بلنداي انديشه احسان طبري در «نثر موزون شاعرانه» جستجو شود، همان طور که اشاره رفت، دستيابي به جفت متضاد و چگونگي رابطه و وحدت ديالكتيكي آن ها در شعر است!

 

١- چنانچه رفيقي مايل است اين كار بزرگ را عملي سازد، مي توان آن را سازمان داد.




”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٩ (٢١ اسفند)

واژه راهنما: اقتصادي

شعار ”حداقل دستمزد“، شعار مبارزه عليه سياست ضد مردمي و ضد ملي و نشان وحدت منافع زحمتكشان و منافع ملي مردم ميهن است! راه رشد سرمايه داري، سرابي بيش نيست. ”آقايان“ و ”بانوان“ جديد هم تابع ديكتاتوري ولايي.

 

در مقاله پيش با عنوان ”دفاع از منافع طبقاتي محك است“ (٩٤/٦٨)، پس از طرح استدلال هايي اين نتيجه گيري به عمل آمده بود كه «راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!»

وظيفه اين سطور پرداختن به اين موضوع و توضيحات بيش تري در باره آن است كه انجام خواهد شد. در اين بين نظريه پرداز گرامي محسن، در ابرازنظري دوستانه، مدعي است كه ارزيابيِ حزب توده ايران از شرايط حاكم بر ايران به «نديدن درخت» مي ماند كه ناشي از «شيفته جنگل» بودن است! (١) او براي تاكيد برداشت خود، «موضع ”نامه مردم“» را در ارتباط با «همين باصطلاح انتخابات» مورد پرسش قرار مي دهد و ملامت خود را با تكرار انتقاد گذشته، از اين رو به جا مي داند، زيرا «نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد نمودند».

آيا مردم به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي مجموعه حاكميت نظام سرمايه داري در ج ا راي مثبت دادند، كه براي اِعمال آن، رژيم ديكتاتوري حاكم به ابزار حكومتيِ خفقان عمومي بدل شده است؟ پاسخ همچنان منفي است!

آيا يك يا دو سال ديگر، در بر همين پاشنه نخواهد چرخيد، ديكتاتوري پابرجا نخواهد ماند، حصر و زندان ادامه نخواهد داشت و سياست اقتصادي كنوني دمار از مردم و به ويژه زحمتكشان نخواهد كشيد؟ پاسخ بي ترديد مثبت است، چنانچه مردم آگاهانه و فعالانه و به طور انقلابي به وضع حاكم كنوني پايان ندهند!

 

در بررسي مقاله پراهميت نامه مردم با عنوان ”انتخابات اسفند ماه ١٣٩٤، عبور از جنبش اعتراضي سال ٨٨ و سرنوشت برنامه اصلاحات“ (٢)، پاسخ به اين پرسش ها ارايه شده است و تكرار آن در اين سطور ضروري نيست. تنها كافي است به اين نكته اشاره شود كه بررسي نامه مردم نشان مي دهد كه «جناح ”اعتدال گرا“ كه اكنون به نماينده سياسيِ اصليِ بخش هايي از بورژوازي قدرتمند تبديل شده است، نسبت به ديگر لايه هاي سرمايه داري براي پيوند يافتن با سرمايه جهاني آمادگي بيش تري دارد …». برنامه اي كه «همان برنامه اقتصادي دولت يازدهم است كه بر اساسِ ”سياست پولي انبساطي“ – با همكاري سرمايه هاي كلان داخلي و خارجي – قرار [داشته … و] در مسير پيش بردِ برنامه كلانِ اقتصاديِ ”نظام“ خواهد بود كه مباني بنيادي اش، مورد توافق مجموع جناح هاي قدرت است»!

 

براي اجراي اين برنامه اقتصادي است كه ”آقايان“ و ”بانوان“ جديد در مجلس اسلامي هم تابع ديكتاتوري ولايي خواهند بود و سياست ادامه ”رياضت اقتصادي“ را در چارچوب برنامه امپرياليستي ”آزادي سازي اقتصادي و خصوصي سازي“ به زحمتكشان و لايه هاي محروم مردم ميهن ما تحميل خواهند كرد! تصويب «حداقل دستمزد» پنج بار زير مرز فقر براي سال ١٣٩٥ كه ديروز در رسانه ها اعلام شد، يكي از آن ”درخت“هاست كه قانون وحشيانه ي ”جنگل“ نظام سرمايه داري را برپا مي دارد و سرشت ضد مردمي آن را قابل شناخت مي سازد!

 

ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه دفاع مي كنند، از حقيقتِ تاريخيِ غيرقابل انكاري در جهان كنوني ناشي مي شود كه پيآمد سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي است. براي شرايط كنوني ايران، مبارزه مشخص، يكپارچه و سراسري طبقه كارگر براي حداقل دستمزد، مي تواند حلقه مركزي را در مبارزه عليه سياست ضد مردمي و ضد ملي اقتصادي- اجتماعي نوليبراليسم تشكيل داده و نبرد براي تغيير شرايط را در ايران به پيش برد. مبارزه اي كه نشان وحدت منافع زحمتكشان و منافع ملي مردم ميهن ما است! (٣)

 

هر ارزيابي خوشبينانه از شرايط حاكم بر ايران، كه مي كوشد اسلوب ”تحليل مشخص شرايط مشخص“ را نفي كند، به سخني ديگر مي خواهد القا كند كه ديكتاتوري ولايي گويا يا برداشتي ”فرهنگي“، يا ”مذهبي“ و امثال آن است كه مي توان آن را در طول زمان و با ”اعتدال“ تغيير داد، واقعيت را نمي بيند و يا نمي خواهد ببيند!

هدف، تداوم ديكتاتوري به منظور تداوم غارت و استثمار زحمتكشان است! «بازدم مردم زحمتكش را پشت گوش احساس» كردن كه دوستاني به درستي خواستار آن هستند، تنها هنگامي به درك «قيمهِ پلو» به سود زحمتكشان مي انجامد كه «گوشت و لپه و برنج» آن نصيب زحمتكشان نيز گردد! سياست كنوني نظام سرمايه داري حاكم در ايران چنين دورنمايي را به زحمتكشان نشان نمي دهد و نمي تواند بدهد!

 

برنامه اقتصاد ملي پيشنهادي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه تنها امكان واقعي براي ايجاد شرايط رشد هماهنگ و گام به گام اقتصادي- اجتماعي ايران است.

اين برنامه مبتني است بر ”تحليل مشخص شرايط مشخص“ سلطه ي نظام سرمايه داري امپرياليستي در جهان كه هدف نواستعماري آن، به بند كشبدن خلق هاي كشورهاي پيراموني و زحمتكشان كشورهاي متروپل است. خانم سارا واگن كنشت در كتاب اخيرش با عنوان ”عليه فئوداليسم اقتصادي بپاخيزيم!“، با نشان دادن شرايط حاكم بر مردم كشورهاي متروپل زير سلطه ي برنامه ي ”آزاد سازي اقتصادي“، پرسش هاي پرمغزي را مطرح مي سازد. او كه پدري ايراني دارد، انگار پرسش هايش را نه براي مردم زير سلطه سرمايه مالي در آلمان ثروتمند امپرياليستي، بلكه در برابر مردم زير سلطه همين سرمايه مالي امپرياليستي در ايران مطرح مي سازد: «واقعا مي خواهيم تحت اين شرايط زندگي كنيم؟»

 

از اين رو بايد بحث و گفتگو را بر روي دو پرسش مشخص متمركز نمود:

١- راه رشد سرمايه داري در چارچوب ”انقلاب بورژوا دموكراتيك“ در شرايط كنوني در جهان ناممكن است

حاكميت يك دست شده نظام سرمايه داري در ج ا به اين واقعيت كه دوران رشد بورژوا دموكراتيك سرمايه داري در جهان سپري شده است، واقف است. مقاله پيش گفته نامه مردم اين نكته را باري ديگر قابل شناخت و مستدل مي سازد. لذا ترديدي نبايد داشت كه اين حاكميت، آگاهانه به نقض اصل هاي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي بيرون آمده از دل انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما دست زده است و آگاهانه به مجري تابعِ برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي بدل شده است. سياست ضد مردمي اي كه استقلال اقتصادي- سياسي ميهن ما را به طور روزمره بيش تر بر باد خواهد داد و وابستگي ايران را به نظام مالي امپرياليستي تشديد خواهد نمود.

نبايد فراموش نمود كه كشور تركيه زير سلطه ”اقتصاد سياسي اسلامي“ كه اردوغان براي آن تجويز كرده است، به سالي ٢٠٠ ميليون دلار سرمايه جديد نياز دارد، تا شرايط ”رشد كاذب كازينوييِ اقتصاد“ را براي اين كشور تضمين كند. تبديل شدن تركيه در كنار عربستان و … به مدافع ”داعش“ و كوشش اردوغان براي نابودي آزادي هاي قانوني و حق ملي خلق كرد در تركيه، تحقق بخشيدن به استراتژي نظامي امپرياليسم براي برپايي ”نقشه جغرافيايي خاورميانه بزرگ“ است كه پيامد اجراي چنين سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي را در اين كشور تشكيل مي دهد.

٢- اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه دورنماي ديگري را در برابر ميهن ما خواهد گشود

همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عموميِ (دولتي) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است. كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايط دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

 

به منظور قابل شناخت ساختن ضرورت هماهنگي سه بخش اقتصاد عمومي (دولتيِ) دموكراتيك و بخش خصوصيِ ميهن دوست و همچنين نقش پراهميت بخش تعاوني اقتصاد در مرحله ملي- دموكرتيك رشد اقتصادي- اجتماعي، و نشان دادن اهميت اين هماهنگي، نگرشي به وظايف يك به يك اين بخش ها كمك است:

اول- بخش عموميِ دموكراتيك

(ادامه دارد)

١- بازنويسي ابرازنظر: صبحدم مرغ سحر با گل نوخاسته گفت … ناز كم كن، درين باغ بسي چون تو شگفت … گفت از سخن راست نرنجيم … وليك هيچ عاشق، سخن سخت به معشوق نگفت! … پدرجان، من فقط گفتم مرحوم هگل يك برداشت پندارگرا (ايده آليستي) whole is truth است. بقول معروف، آنقدر شيفه جنگل شده اي كه درخت را نمي بيني. بطور مثال در همين باصطلاح انتخابات اخير، موضع ”نامه مردم“ چه بود؟ نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد نمودند. ماشااله شما خيلي كمالات داري، ليكن، قيمه پلو، گوشت است و لپه و برنج، حقايق ملموس زندگي، هم چو پتك بر سر فرود مي آيد. پاينده باشي، بدرود

براي استعاره ي استه تيكِ محسن گرامي كه در آن در ذهن خواننده، توده اي ها با ”گل“ تداعي مي شود، بايد صميمانه تشكر كرد. حق با اوست، ”گل“ گذراست، اما اين خاك ميهن همه ايرانيان است كه گلزار را ابدي مي سازد، چنان كه ”گلزار خاوران“ را!

بايد از اين خاك ميهن كه ”گلزار“ را سيرآب و پايدار نگه مي دارد، با همه توان در برابر يورش سرمايه مالي امپرياليستي دفاع نمود كه مي خواهد آن را وجب به وجب به ثمن بخس بخرد و مالكيت خود را بر آن ابدي سازد!

رابطه ديالكتيكي ”فرد و جمع“، رابطه ي هستي گذرايي و به ظاهر ناچيز و عبثِ ”فرد“، در مضمون هستي ”جمع“ قابل شناخت و از اين طريق، عظمتِ شكوهمندِ هستي ”فرد“ قابل درك مي شود: «به خُردي من ننگريد. من از يك شاخه درخت نيز خردتر و تردترم، ولي من خلاصه تكامل ميلياردها ساله مادّه ام» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي).

فرد، ”گل“، در ”جمع“، در ”گلزار“، زنده و پابرجا مي ماند. عبث نبودن هستي ”فرد“، در رشد هزاران ساله گونه انساني و در «روند مردمشِ» آن (ا ط) قابل درك مي شود. با اين درك، جايگاه والاي زندگي فرد انسان خود مي نمايد: كه همانند «كاكل بلند كوه ها كه اولين تماشاگر سپيده دمانند، و اولين آشيانه زميني اشعه خورشيد»، در اوج شكوهمندي خود مي نمايد! (ا ط، به آنكس كه به او مي انديشم، شعر زندان)

رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، شاعر و انديشمند توده اي كه به دست «بدسگالان مردمي آزار» زجركش شد (ا ط، بر مرداب تن نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان)، در جاي جاي آثار بي شمار خود مضمون وحدت ”فرد و جمع“ را در استعاره هاي استه تيك و هيجان انگيزي برمي شمرد.

براي نمونه در شعر ”پيمان“ كه در زندان سروده شده است، آموزگار چند نسل از توده اي ها، وحدت ديالكتيكي مشخص ”فرد و جمع“، ”خرد و كلان“ را در موجز ترين استعاره تصوير مي كند: «بگذار مرا گستاخ بخوانند، بگذار مرا شرير و خام پندار بنامند، من به كارها از خرد و كلان، بي تفاوت نخواهم گشت كه كلان از خرد خيزد وز اندك، بيشمار.»

تضاد ميان «من»، من «مغرور» (ا ط، با پچپچه پاييز، ١١)، من سركش، من مورد اتهامِ شرارت و خام پنداري، با «كلان»، با «بي شمار»، با جمع، تنها با برجسته ساختن سرشت جانبدارانه- آگاهانه و تاريخي- هدفمندِ هستي «من»، نه «منِ» بي تفاوت و سرگردان، كه جانبدار و ترقي خواهِ آگاه، به ناگهان به وحدت و يگانگي با «كلان» نايل مي شود.

با برقراري اين رابطه ديالكتيكي است كه يگانگي ”من“، يگانگي فرد انسان (انديويدوئم) در پايان بخش آغازين شعر، مفهوم خاص خود را مي يابد و همزمان وحدت عام و خاص در تبديل خاص به عام، تبديل فرد خاص به انسان عام، وحدت فرد انساني و گونه انساني نشان داده مي شود … [ به نقل از كتاب ”ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“ (ص ٢١- ٢٢)].

٢- نامه مردم شماره ٩٩٤، ١٧ اسفند ٩٤ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3134-2016-0:

٣- نگاه شود به ”دفاع از منافع طبقاتي محك است“ شماره ٩٤/٦٧، ١٩ اسفند، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2691 و ”برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، پرچم فعاليت اجتماعي“، شماره ٩٤/١ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2473 و شماره ٩٣/ ٥٠ ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

به نظر حزب توده ايران از اين رو مرحله رشد و توسعه جامعه ايراني، مرحله رشد يك نظام ”بورژوا- دموكرات“ نيست و نمي تواند باشد، زيرا اقتصاد سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط جهاني شده ي كنوني، چنين امكان رشدي را نفي مي كند. چنين امكانِ ”رشد“ي را امپرياليسم با برنامه اقتصاديِ ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي جهاني شده، از اين كشورها، ازجمله از ايران سلب كرده است.

تن دادن به راه رشد سرمايه داري، در شرايط كنوني حاكم بر جهان، جز از طريق تن دادن به برنامه ديكته شده سازمان هاي مالي امپرياليستي، جز تبديل شدن به نيمه مستعمره ي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نيست! راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!

به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عموميِ (دولتي) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است. كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايطِ دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك جامعه، مدافع «بورژوازی ملی مولد» بوده و دفاع و حفاظت از سرمایه ملی و بورژوازی ملی را وظیفه ای اجتماعی ارزیابی می کند که باید توسط دولت مردمی به مورد اجرا گذاشته شود. این دفاع و حفاظت باید طبق ظوابطی انجام شود که مجموعه اقتصاد ملی را در جهتی مترقی و در خدمت منافع عموم، ازجمله «بورژوازی ملی مولد» به پیش راند! لذا باید جایگاه این دفاع و حفاظت از بخش خصوصی اقتصاد در برنامه اقتصاد ملی روشن، شفاف و قابل کنترل عمومی باشد.

دفاع ملی و دمکراتیک از «بورژوازی ملی مولد»، بخش عمده ای را در برنامه اقتصادی دوران ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. بخش عمومی (دولتی)ی اقتصاد در این زمینه نقشی تعیین کننده و موثر داراست. قوانین ملی، ضامن تحقق یافتن و موثر بودن چنین دفاع و حفاظت از «بورژوازی ملی مولد» است که باید از آن در برابر یورش سرمایه مالی قدرتمند امپریالیستی به دفاع برخاست. این در حالی است که برنامه نولیبرالی که حاكميت سرمايه داري ايران دنبال مي كند، شرایطی را در ایران به وجود آورده است که آن را نامه مردم با درایت «زرسالاری»، پلوتوکراسی، می نامد.

٤- در مقاله ی «کدام راه، جامعه ”زرسالار“ یا جامعه ”عدالت سالار“؟» (نامه مردم شماره ٩۶٧، ۴ اسفند ١٣۹۳ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/2639-2015-0) نشان داده می شود که در نتیجه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی کنونی که آن را ”اقتصاد اسلام سیاسی“ نامیده اند، تنها تشدید استثمار زحمتکشان هدف نیست. نابودی تولید داخلی و «بورژوازی ملی» خواستار آن نیز هدف است. همانجا آمار سهم تولید داخلی و بخش خدمات در اقتصاد ملی ارایه شده است. تولید صنعتی ۴ر۳۴، ولی بخش خدمات ۸ر۴۸ درصد را در حجم تولید ملی به خود اختصاص داده است. بخش تولید کشاورزی با ۸ر۱۶ درصد در وضع اسفبارتری از تولید صنعتی قرار دارد که در آخرین گزارش مرکز آمار کشور انتشار یافته.