دفاع از منافع طبقاتي، محك است! راه رشد سرمايه داري، سرابي بيش نيست! سرشتِ مشتركِ سكوتِ ”نصرت“ و ”محسن“!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٧ (١٨ اسفند)

واژه راهنما: سياسي. اقتصادي

وحدت منافع طبقه كارگر و منافع ملي. مضمونِ نبرد رهايي بخش كنوني در جهان. هجوم نواستعماري اقتصادِ جهاني شده امپرياليستي به منافع ملي. انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“. مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه.

 

چندي پيش رفيق ”نصرت“ وعده اي تهديد گونه داده بود كه نسبت به مواضع طرح شده در توده اي ها موضع خواهد خواهد گرفت و در ارتباط با مساله ضرورت يكپارچگيِ نظري در جنبش توده اي، موضع نويسندگان نامه ”١٠ مهر“ را توضيح خواهد داد. اما آن هنگام كه با پرسشِ «بگو در كدام قشوني … پرولتاريا يا بورژوازي؟» روبرو شد، صلاح ديد سكوت پيشه كند! كه بايد اميدوار بود، گذار باشد!

ما با چنين برخوردي نزد نظريه پردازانِ ديگري هم روبرو هستيم. نظريه پردازاني كه آن هنگام كه مي خواهند مواضع طبقاتي مورد تائيد خود را در لباس منافع كل جامعه بپوشانند و آن را منافع ”عام“ القا كنند، سخن براي گفتن و نظر براي ارايه دارا هستند، اما تن به گفتگوي مشخص نمي دهند و سكوت را بر ادامه بحث ترجيح مي دهند.

براي نمونه، حميد آصفي، نظريه پردازي است كه با ميل در ”اخبار روز“ مساله راه رشد سرمايه داري را براي ايران توصيه و نمونه «توسعه تركيه» را براي ايران مناسب اعلام مي كند. او اين «مدل» را مطابق با منافع دموكراتيك و ملي مردم ميهن ما، ازجمله زحمتكشان، مي داند. به نظر او، بايد مسئوليت هدايت چنين رشدي را لزوماً «بورژوازي ملي» عهده دار باشد. هدايت ي كه بايد البته در شرايط برقراري ”دموكراسي” و ”قانون“ و … عملي گردد.

همين نظريه پرداز، آن هنگام كه بحث در باره ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه مطرح مي گردد، سكوت را ترجيح مي دهد. شيوه اي كه نظريه پرداز ”محسن“ هم به كار مي گيرد، هنگامي كه اين واقعيت قابل شناخت مي گردد كه «روحاني و هاشمي» كه «پشتيباني مشروط» از آن ها را توصيه مي كند، مدافعِ منافع نظام سرمايه داري در ايران هستند، و نه مدافع منافع ”عام“ مردم ايران! مدافع نظام سرمايه داري اي كه حزب توده ايران با توجه به واقعيت عميقِ نابساماني اقتصادي- اجتماعي هستي زحمتكشان يدي و فكري و لايه هاي وسيع مياني جامعه در ايران، سياستِ اقتصادي آن ها را سياستي ضد مردمي و ضد ملي ارزيابي مي كند.

”محسن“ هم مي كوشد منافع لايه هاي مورد نظرش را از اين طريق مورد دفاع ”عام“ قرار دهد و به مثابه منافع كل جامعه القا كند، كه همانند آصفي، ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را دو مقوله متفاوت و بدون پيوند با يكديگر اعلام مي كند و تحقق بخشيدن به آن را امري مرحله مرحله اي مي نمايد. او جدا سازي ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را از اين طريق عملي مي سازد كه اشتراك منافع ”طبيعي“ را ميان سرمايه داران داخلي مجري برنامه نوليبرال امپرياليستي، ازجمله آن لايه اي كه او به درستي «سلفي خونخوار» مي نامد، با سرمايه سوداگر خارجي كه سودبر اين سياست است، نفي مي كند. نظريه پرداز، سوداگريِ اين سرمايه را در «تضادي غيرعمده» با منافع مردم ميهن ما در شرايط كنوني ارزيابي مي كند.

سكوت او در برابر نادرستي چنين پاره پاره كردن ”حقيقت“ نيز، مانند سكوت ”نصرت“ آن هنگام ضروري مي شود كه سرشت طبقاتي موضع طرح شده – باوجود تفاوت ١٨٠ درجه اي ميان منافع طبقاتي در آن -، قابل شناخت مي گردد. سكوتي كه بايد اميدوار بود ادامه نيابد.

 

حزب توده ايران با صداقت كامل و با سري افراشته دفاع از منافع طبقاتي زحمتكشان را وظيفه خود مي داند و آن را با صراحت اعلام مي كند. در عين حال حزب توده ايران ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان را وظيفه اي تاريخي، حتي براي لايه هاي ميهن دوست بورژوازي ملي ارزيابي مي كند و مي كوشد آن را مستدل و قابل درك براي بورژوازي ملي و مدافعان آن سازد. حزب توده ايران به اين پرسش پاسخي صريح مي دهد كه چرا طبقه كارگر هنگام دفاع از منافع خود، از منافع كل جامعه دفاع مي كند!

دليل اين امر ساده و قابل درك است! وحدت منافع طبقه كارگر و منافع ملي مردم ميهن ما از اين رو برقرار است، زيرا اولين قربانيان سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي كه ايران را به نيمه مستعمره سرمايه مالي آن بدل مي سازد، طبقه كارگر است، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين لايه آن را تشكيل مي دهند. زحمتكشان براي دفاع از منافع خود، عليه اين برنامه اقتصادي مي رزمند و لذا مدافعانِ نخست در سنگر دفاع از استقلالِ اقتصادي- سياسي ايران هستند.(١)

 

ضرورت دفاع از منافع زحمتكشان كه از منافع كل جامعه دفاع مي كنند، از حقيقتِ تاريخيِ غيرقابل انكاري در جهان كنوني ناشي مي شود كه پيآمد سلطه هژموني سرمايه مالي امپرياليستي است.

 

به سخني ديگر، اين دفاع مضمونِ نبرد رهايي بخش كنوني را در جهان براي مردم كشورهاي ”پيراموني“ تشكيل مي دهد كه مورد هجوم نواستعماري اقتصادِ جهاني شده امپرياليستي قرار گرفته است. جنگ هاي استعماري قرون ١٧ تا ٢٠ تاريخ اروپايي، اكنون به صورت جنگ هاي نواستعماري به منظور برقراري سلطه سرمايه مالي امپرياليستي در جريان است. جنگ عليه مردم سوريه، تنها يكي از ٦٠ جنگي است كه امپرياليسم پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي به مردم جهان تحميل نموده است! مردم كشورهاي ”پيراموني“ در جهان، ديگر محدود به ”جهان سوم“ نيز نيستند. بلكه مردم كشورهايي از قبيل يونان، پرتغال و …، همانند ونزوئلا و ديگران را نيز در برمي گيرد. سي درصدي از مردم كشورهاي متروپل كه در زير و در سطح فقر زندگي مي كنند، نيز جزو اين محرومانند. همه اين محرومان بايد در برابر شرايط سلطه ي سرمايه مالي امپرياليستي از ميهن، فرهنگ و هستي خود دفاع كنند!

 

به نظر حزب توده ايران از اين رو مرحله رشد و توسعه جامعه ايراني، مرحله رشد يك نظام ”بورژوا- دموكرات“ نيست، زيرا اقتصاد سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط جهاني شده ي كنوني، چنين امكان رشدي را نفي مي كند. چنين امكانِ ”رشد“ي را امپرياليسم با برنامه اقتصاديِ ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ به سود سرمايه مالي جهاني شده، از اين كشورها، ازجمله از ايران سلب كرده است (٢).

تن دادن به راه رشد سرمايه داري، در شرايط كنوني حاكم بر جهان، جز از طريق تن دادن به برنامه ديكته شده سازمان هاي مالي امپرياليستي، جز تبديل شدن به نيمه مستعمره ي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن نيست! راه رشد سرمايه داري در شرايط كنوني در جهان، سرابي بيش نيست!

تجربه سال گذشته ي مردم يونان براي درك شرايط كنونيِ حاكم بر جهانِ زير سلطه سرمايه مالي امپرياليستي، نمونه وار است! مردم يونان با راي ٦٣ درصدي خود عليه «برنامه رياضت اقتصادي» ديكته شده در چارچوب نسخه ”آزاد سازي اقتصاديِ نوليبرال“، كه در ايران ازجمله با حذف يارانه هاي اجتماعي همراه است، قادر به انتخاب دموكراتيك براي سرنوشت خود نشدند! امري كه به معناي تبديل شدن آن به نيمه مستعمره سرمايه مالي امپرياليستي است!

 

به نظر حزب توده ايران، تنها امكان رشد مستقل براي كشورهاي پيراموني، ازجمله ميهن ما، راه رشد مرحله ملي- دموكراتيكِ فرازمنديِ اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني است كه در آن پيوند ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در تعريفي دقيق و شفاف تضمين شده است. جايگاه سه بخش اقتصادِ عمومي (دولتيِ) دموكراتيك و بخش خصوصي و تعاونيِ اقتصاد در پيوندي اين چناني قرار دارد كه سلامت و شكوفايي هر كدام، شرط حفظ چنين وضعي براي بخش هاي ديگر است (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد). كنترل اجتماعي بر سه بخش اقتصاد در شرايط فعاليت آزاد و قانونيِ سازمان هاي مدني، احزاب طبقاتي و مطبوعات تضمين مي گردد.

تنها در چنين شرايط دموكراتيك- مردمي، رشد هماهنگ اقتصادي- اجتماعي با سرشتي ملي براي ايران ممكن مي گردد كه مي تواند سپري موثر و توانمند در برابر برنامه اقتصادي- اجتماعي نوليبرال امپرياليستي باشد كه هدف آن نابودي حق حاكميت ملي و استقلال اقتصادي- اجتماعي ايران است.

تحقق بخشيدن به اين برنامه تاريخي، امري دشوار، اما شدني است! براي تحقق بخشيدن به آن بايد اتحاد وسيع اجتماعي ميان طبقات و لايه هاي ذينفع برقرار گردد كه در آن جايگاه و نقش طبقات فرودست و فرادست با صراحت و شفافيت معين شده باشد. بدون شركت فعال و موثر طبقه كارگر در اين اتحاد اجتماعي وسيع، برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني به ثمر نمي رسد!

 

بررسي و تشريح برنامه ي اقتصاد ملي براي دوران فرازمندي ملي- دموكراتيك جامعه ايراني وظيفه اي در پيش روست كه به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد، با اين اميد كه با شركت نظريه پردازان صاحب نظر، ارتقاي كيفيت آن تامين گردد.

١- دیالکتیک منافع طبقه کارگر و منافع کل جامعه، عمده، سرشتِ ”اقتصاد سیاسی“ است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2516

٢- مردم ايران از شما بازخواست خواهند كرد! «اين باياي تاريخ است!» (احسان طبري) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2318 و

جايگزين ارتجاعي به جاي تحول دموكراتيك و ملي. «چهره ضد مردمي و ضد ملي يك سياست» (احسان طبري) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2327




كليت، حقيقت است! (٢)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٦ (١٥ اسفند)

واژه راهنما: نظري- سياسي

حقيقت نسبي و رابطه ميان حقيقت هاي نسبي

 

بازنويسي نظر ابرازنظر كننده محسن:

رفيق برادر توده اي خارج نشين عزيز دل، بابا هگل شكر خورد كه گفت، حقيقت در كل است. حقيقت نسبي است و دائم در حال تغيير. منظور من تضاد بين سلفي هاي داخلي و مردم زحمتكش بزرگوار ايران عزيز است، نه در عرصه جهاني. در حال حاضر، تضاد بين سرمايه مالي خونخوار و مردم زحمت كش ايران، تضاد غير عمده است. و [لذا] روحاني و هاشمي و كل جناح سرمايه داري وابسته بقول شما فرنگ نشينان كمپرادور، بايستي حمايت مشروط شوند. روشنفكر بايستي بازدم مردم زحمتكش را پشت گوشش احساس كند. … مرشد ما مي گويد، چپ، يعني با مردم راست، [نه] يعني عليه مردم! نيمي از مردم قهرمان ما مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد كردند … بدرود

 

محسن گرامي!

حقيقت مشخص يا تاريخي (گذرايي- در حال تغيير و شدن)، نسبي است! در اين زمينه شما محقيد. اما مفهوم ”حقيقت، كليت است“، بازمي گردد به رابطـه ميان حقيقت هاي مشخصِ نسبي!

شما در ابرازنظر كوتاه خود به اين پرسش پاسخ نمي دهيد كه آيا «نيمي از مردم قهرمان ما [كه آن طور كه مي نويسيد] مراسم بيعت را تبديل به همه پرسي عليه استبداد كردند …»، خواستار اجراي برنامه ديكته شده ي اقتصادي توسط امپرياليسم به دولت روحاني هستند؟ آيا آن ها با راي خود با اين برنامه كه يك ”حقيقت مشخصِ تاريخي“ است و ايران را به نيمه مستعمره اقتصاد امپرياليستي بدل مي سازد، «بيعت كردند»؟

اگر شما به اين پرسش مشخص پاسخ دهيد و در عين حال رابطـه ميان نظام سرمايه داري حاكم بر ايران و امپریالیسم را كه با ادامه سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي خود، دست اندركارِ تعميق وابستگي نظام حاكم سرمايه داري در ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي است، مورد توجه قرار دهيد، آن وقت ”حقيقتِ تاريخي“ مورد گفتگو ميان ما را به مثابه ”كليت“ شرايط حاكم بر سرنوشت ميهن ما و مردم آن را درك كرده ايد. آن وقت مي توانيد همانند «نيمي از مردم قهرمان» ميهن ما به اين واقعيت دست يابيد كه راي «عليه استبداد»، به معناي راي عليه نظام اقتصادي اي است كه براي تحميل آن به مردم، «سلفي هاي خونخوارِ» حاكم، رژيم ديكتاتوريِ داعشي خود را به مردم ايران تحميل كرده اند!

«حمايت مشروط از روحاني و هاشمي» كه مي طلبيد، تا آن هنگام كه آن ها مجريان سياست ضد مردمي و ضد مليِ اقتصاد امپرياليستي در ايران هستند، تسليم به سياست در خدمت منافع «سرمايه مالي خونخوار» امپرياليستي از كار در مي آيد! شناخت اين رابطـه، حقيقت را به مثابه كليت قابل درك مي كند!

به موضوع به طور مجزا نيز پرداخته خواهد شد. اگر مايليد، مي توانيد در اين بين به مقاله زير نيز مراجعه كنيد (*) كه در آن نظريات آقاي يحيي ال اسحاق با عنوان «بازي برد- برد» مورد بررسي انتقادي قرار گرفته اند.

در ضمن كمك است اگر شما پس از نگارش مطلبِ خود، يك بار آن را مرور كنيد. نبود علامت گذاري، مانند نقطه و …، درك منظور شما را مشكل مي سازد و امكان سوتفاهم را بالا مي برد!

* «اخگري از احساس انساني، ايراني و انقلابي» (احسان طبري)، «بازي برد- برد» به سود سرمايه مالي امپرياليستي است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2312




كليت، حقيقت است!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٥ (١٤ اسفند)

واژه راهنما: هدف از پاره پاره كردن حقيقت.

 

نظريهِ پردازِ ديالكتيك داني با نام محسن در ارتباط با مقاله ”واقع گراي انقلابي و تسليم طلبي واقعي (٢)، «چاره رنجبران در وحدت و تشكيلات است»“ دو ابراز نظر ارسال كرده است. او در مجموع چنين مي نويسد:

«دوست گرامي، مشگل شما اين است كه ديالكتيك ات را بلد نيستي. عزيز من، تضاد عمده در اين مرحله، تضاد بين مردم زحمتكش و سلفي هاي آدم خوار است. تضاد بين سرمايه مالي خونخوار و مردم زحمتكش، غيره عمده است. اين تسليم طلبي نيست …».

 

شادي آن ها كه حقيقت را پاره پاره و مرحله بندي مي كنند، ديرپا نيست!

تزِ «تضاد ميان سرمايه مالي خونخوار و مردم زحمتكش غيره عمده است» را بايد نظريه پرداز ديالكتسين دان نخست به اثبات برساند، همانقدر كه بايد بيان كند كه گويا جـدايـي «تضاد عمده بين مردم زحمتكش و سلفي هاي آدم خوار» از «تضاد بين سرمايه مالي خونخوار [امپرياليستي] و مردم زحمتكشِ» ايران، بر كدام استدلال استوار است؟!

تنها پس از اين گامِ روشنفكرانه ي نظري، مي تواند او مدعي شود كه «مرحلهِ» خاصي را به اثبات رسانده است كه مبتني بر آن، گويا مي توان نبرد آزاديبخش مردم ميهن ما را به دو «مرحله» مستقل تقسيم نمود، و از اين تقسيم به اين نتيجه گيري نايل شد كه مبارزه ي «مردم زحمتكش» ميهن ما عليه جبهه يكپارچه ارتجاع داخلي و خارجي ضروري نيست!

حتي اشاره اي هم در اين زمينه در ابرازنظر نظريه پرداز ديده نمي شود!

 

هدف او از اين جداسازي و پاره پاره كردن نبرد زحمتكشان عليه جبهه مشترك دشمن طبقاتي داخلي و خارجي، به سخني ديگر، هدف، مرحله بندي كردن مبارزه براي ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ است!

او و همه مدافعان نظام سرمايه داري، سخن خانم تاچر را تكرار مي كنند كه مي گويد: «بهترين علوفه را به اسبان بخورانيم! آنوقت گنجشگان در پهن اسبان به اندازه كافي دانه خواهند يافت»!

تنها آن هايي يكپارچگي حقيقتِ نبرد طبقاتي را نمي بينند، كه رابطه ميان سلفي هاي عربستان سعودي را با امپرياليسم نمي بينند. آن ها به اين واقعيت چشم مي بندند كه امپرياليست ها مدرن ترين سلاح هاي كشتار و تخريب را در اختيار سلفي هاي داعشي در عربستان قرار مي دهند، تا مردم يمن را نابود و شهرهاي آن ها را به خرابه تبديل سازد! سر بريدن داعشيِ ٤٩ مبارز سياسي، روي ديگر همان مدال جنايت در يمن با سلاح امپرياليستي توسط سلفي هاي عربستان است!

همچنين آن ها كه يكپارچگي منافع رژيم ارتجاعي و جنگ طلب اردوغان را در تركيه با امپرياليسم نمي خواهند ببيند و «مدل توسعه تركيه» را براي ميهن ما تجويز مي كنند، همان هايي هستند كه چشم بر توپ باران خانه هاي خلق كرد در شهرها در شرق تركيه مي بندند و همكاري دولت تركيه را با داعشي هاي جنايتكار در سوريه و عراق حاشا مي كنند. آن ها بايد عكس هاي شهرهاي تخريب شده خلق كرد را در شرق تركيه بنگرند و از شرم سرخ شوند!

 

حاكميتِ نظام سرمايه داري كنوني در ايران، كه ”محسن“ آن ها را به درستي «سلفي هاي خونخوار» مي نامد، مجري يكپارچه بي اراده ي برنامه اقتصادي «سرمايه مالي خونخوارِ» امپرياليستي است. اين حاكميت به طور يكپارچه برنامه ضد مردمي و ضد ملي امپرياليستي را با خشونت يك برده دار شلاق به دست در ايران اِعمال مي كند و كار روزانه تا ١٦ ساعت، و فقر روزافزون، و «دستمزد ناچيز و توهين آميز چندين برابر زير خط فقر» را به زحمتكشان ميهن ما تحميل مي كند (خانم پروين محمودي از اعضاي هيئت مديره اتحاديه آزادِ كارگران ايران- اخبار روز ١٤ اسفند)، و حتي نماينده سازمان هاي زرد خود ساخته كارگري را از مذاكره براي حداقل دستمزد حذف مي كند (كه رسانه ها امروز خبر آن را پخش كردند).

اين حاكميت يكپارچه به طور ”طبيعي“ داراي منافع مشترك با امپرياليست و نظام اقتصادي آن است.

رژيم ديكتاتوري ولايي در كليت خود مجري برنامه ديكته شده اقتصاد جهاني امپرياليستي است، اين رژيم به سركوب داعش گونه ي سلفي از اين رو نياز دارد، تا بتواند سياست ديكته شده ي امپرياليستي را اِعمال كند!

تنها با كند ذهني و يا هدفمند مي توان پنداشت كه مبارزه عليه «سلفي هاي خونخوار» و «سرمايه مالي خونخوار» امپرياليستي، مبارزه اي جدا از هم است و گويا مي توان با دريافت كمك از امپرياليسم، به نبرد با سلفي هاي خونخوار داخلي رفت!

 

زحمتكشان با آگاهي طبقاتي خود، مشگلي براي درك كليت، به مثابه حقيقت ندارند! آن ها در عمل، زير سلطه ي فشارِ جبارانه ي سرمايه ي «خونخوارِ» داخلي و خارجي، سرشتِ استثمارگرِ نظام غارتگر سرمايه داري را به مثابه يك حقيقت يكپارچه درك مي كنند.

آن ها با تحمل اين تجربه دردناك و توهين آميزِ روزانه است كه وجود وحـدت ميان آگاهي طبقاتي با مبارزه متحد و يكپارچه خود را عليه سرشت استثمارگر نظام سرمايه داري درمي يابند – وحدت تئوري و پراتيك!

وحدتي كه بانيان سوسياليسم علمي آن را در ”تز يازدهم فويرباخ“ برمي شمرند. آن ها توصيف وضع را كافي نمي داند، هدف را تغيير، «سوداي تغيير»، اعلام مي كنند. تغييري كه كليت را در برمي گيرد، تا همه «روابطي را نابود سازد كه زير سلطه آن، انسان يك موجود تحقير شده، ترك، به حاشيه رانده و دور انداخته و بي حرمت شده است» (م ا كليات ١).




خاك به چشم حقيقت پاشيدن! ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٦٣ (١٣ اسفند)

واژه راهنما: رفيق باقر فاطمي مي نويسد.

 

اخيراً رفيق گرامي باقر فاطمي نوشتاري با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به توده اي ها ارسال كرد. آن طور كه ابراز شد، متن براي آقاي علي خدايي نيز ارسال شده است.

بازتاب نوشتار رفيق فاطمي كه در زير مي خوانيد، چند سطر كوتاه شده است. موضوع حذف شده، بازمي گردد به موضع نويسنده در ارتباط با تدارك و برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران. متاسفانه رفيق فاطمي نتوانست با حذف اين نكته موافقت كند. اين حذف اما مستدل و لذا ضروري است. گرچه بررسي شرايط تدارك و برگزاري كنگره سوم حزب توده ايران از ديدگاه شناختِ همه جوانبِ تاريخ حزب توده ايران ضروري است، اما طرح فردي مساله اي كه بايد در يك كميسيون صلاحيت دار حزبي مورد بررسي قرار گيرد، به روند كنوني گفتگو براي «پیش بسوی آشتی سراسری حزبی» كه رفيق سيامك مطرح نموده اند، كمك نمي كند. اهميت تقويت همبستگي توده اي ها، نگارنده را بر آن داشت، آن را از نوشتار رفيق فاطمي حذف كند. ضرورت اين حذف از اين رو نيز قابل درك است، زيرا ميان «فريبكاري آقاي خدايي» و اين مساله ارتباطي وجود ندارد!

بايد ميان اختلاف نظر سياسي ميان توده اي ها و ”تضاد منافع“ گروه هايي كه خود را توده اي مي نمايند، تفاوت قايل شد. به طور مجزا به اين مساله پرداخته خواهد شد.

 

اشاره به يك نكته ديگر كه در اين نوشتار به آن اشاره شده است، ضروري است. اين نكته بازمي گردد به روند تصميم گيري نگارنده براي انتشار دوره دوم نشريه حزبي راه توده. اين توضيح به ويژه از اين رو ضروري است، زيرا انتشار راه توده نزد رفيق فاطمي احساس وقوع يك «كودتا» را ايجاد نموده است.

همان طور كه رفيق فاطمي مي نويسد، برخي از رفقا شركت كننده در آن نشست، داوطلبانه آمادگي خود را براي شركت در هيئت تحريريه نشريه اعلام كردند. آن ها از جمله ”برومند“ و ”ژيلا سياسي“ بودند. قريب به يك سال و لااقل پس از دو ديدار، شرايط همكاري آن ها در يك هيئت تحريريه ايجاد نشد. اطلاع از راه سياسي اي كه هر دوي آن ها به آن ادامه دادند، كه رفيق فاطمي به آن در نوشتارش اشاره اي دارد، ازجمله به مساله جايگزين ساختن يك «جنبش چپ» به جاي حزب توده ايران و اين كه «حاضران در زمينه ی مسايل سياسی- ايدئولوژيک و سازمانی دارای دیدگاه واحدی نيستند و به ویژه پیرامون علل و پیآمدهای فروپاشی سوسیالیسم اختلاف نظر چشمگيری [در آن ديدار] وجود دارد»…، علت پا نگرفتن همكاري آن ها را قابل شناخت مي سازد.

در جريان آن ماه ها، ديدارهاي ديگري هم با ديگر رفقا ازجمله با رفيق فاطمي انجام شد.

علي خدايي با انتشار راه توده در مقام يك نشريه حزبي موافق نبود. اين نكته را نگارنده در موارد ديگر نيز ذكر كرده است. او مايل بود يك «كيهان لندن از چپ» منتشر سازد. فاجعه اي كه اكنون با ”راه توده“ قلابي و دزديده شده در پيش چشم توده اي ها قرار دارد.

از اين رو، نگارنده به علت احساس مسئوليت و تعهد به وظيفه اي كه رهبري وقت حزب بر دوشش گذاشته بود، و براي انجام آن به خارج از كشور گسيل شده بود، اقدام به انتشار شماره اول راه توده ي دوره دوم نمود كه موجود است. با انتشار شماره اول نشريه بدون همكاري علي خدايي، براي او روشن بود كه نگارنده در اجراي وظيفه خود مصمم است. او سپس با همكاري با نشريه موافقت نمود. صفحه اول شماره يك نشريه كه بيش تر ظاهر يك بولتن داشت، مطابق پيشنهاد او تغيير يافت و منتشر شد.

 

رفيق باقر فاطمي (گل آقا) نوشتار خود را چنين آغاز مي كند:

 

فريبكاري بس است آقاي علي خدايي!

تكذيب ادعاي آقاي علي خدايي ”در باره تصويب انتشار راه توده“ در جلسه [ي] شماري از اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران

اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند.

آقای علی خدائی در بخش 23 یاد مانده های خود درشماره 531 نشریه ”راه  توده“  به تاریخ 12  آذر 1394  نوشته اند که : «از همین جمع عضو کمیته  مرکزی که  در کنگره  کنار گذاشته شده بودند، جلسه ای 11 نفره در شهر زولینگن آلمان تشکیل شد که دو روز ادامه داشت و در پایان بحث ها  قرار شد راه توده دو باره  منتشر شود که  شد  و ادامه دارد!»
درشماره ٥٣٦ نشریه ”راه  توده“ به تاریخ 24  دی 1394 نیز درمطلبی تحت عنوان ”راه توده و راه  دشواری که 23 سال طی شد“،  آمده است که : «جعل و دروغ  و نیرنگ و ادعا  از سرچشمه فراموشی سیرآب می شوند و پیش از آنكه حوادث همه چیز را بدست فراموشكار زمانه بسپارند، باید سر این چشمه را بست.  با همین اعتقاد بود که این یادداشت ضرورت انتشار خود را یافت. ….انصاف حکم می کند  تا  به  اجلاس  دو روزه  شماری از اعضای  کمیته  مرکزی حزب  درسال 1371 با هدف تدارک انتشار راه توده کنونی (که اسناد و صورت جلسه آن با امضای 17 تن از حاضران درجلسه،  در آرشیو راه توده موجود است)  و رفقای  تاثیر گذار در تصمیم نهایی برای انتشار آن [اشاره] بکنیم!»

نگارنده این سطور، سالیان دراز است که به دلایل گوناگون ازجمله به دلیل بیزاری از همینگونه بازی های سیاسی و دروغ  بافی ها، خود را از هرگونه فعالیت تشکیلاتی و درگیری ها و دعواهای بیهوده ی لفظی در مهاجرت به دور نگه داشته است. ولی چون این بار آقای خدائی پای او را  نیز که یکی از دعوت کنندگان و حاضرین جلسه زولینگن بوده، به میدان کشیده اند، سکوت در برابر ادعاهای غیر واقعی ایشان را جایز ندانسته و از نظر اخلاقی خود را موظف می داند که واقعیات را پيرامون هدف تدارک و تشکيل و تصميمات آن جلسه و نشریه ”راه توده“ به اطلاع علاقمندان  برساند:

قبل از هرچیزی باید بر این نکته تاکید نمود که بر خلاف ادعای آقای خدائی، ”هدف“ از تشکیل آن جلسه در زولینگن به هیچوجه «تدارک انتشار راه توده کنونی» نبود. بلکه 13 نفر از اعضای کمیته مرکزی با توجه به گزارش بهمن ماه 1370 اکثریت هیئت اجرائیه درباره چگونگی تشکیل ”کنگره سوم حزب“ که  در پلنوم فروردین ماه 1369 به تصویب رسیده  بود، نه فقط  از ”اعضای برکنار شده“،  بلکه ازهمه ی اعضای اصلی  و مشاور کمیته مرکزی منتخب کنفرانس ملی حزب  دعوت کتبی  به عمل آورده  بودند […] و همچنین «رویداد های مهم جهان و نیز اوضاع حاد سیاسی- اجتماعی ایران را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهند».  […] جلسه زولینگن تشکیل شد به این  امید که چاره‌ و راهکاری جمعی برای حل بحران پیدا بشود. این بود «هدف» واقعی جلسه زولینگن!

شاید چون نیت پنهانی و درونی  آقای خدائی برای شرکت درآن جلسه، «انتشار دوباره  راه  توده»  بوده، اکنون «هدف» از تشکیل آن را  به سود خود، چیز دیگری جلوه می دهند!

آقای خدائی در باره تعداد حاضرین آن جلسه نیز درجایی از ١١ نفر و در جای دیگری از 17 نفر سخن  به  میان می آورند!  این تناقض شاید از آنجا ناشی می شود که ایشان چون بار دوم  قصد به رخ کشیدن تعداد ”امضا“های ادعایی شان را داشته اند،  به کلی فراموش کرده اند که چند هفته پیش از آن چه  نوشته اند! واقعیت اینست که تعداد حاضرین در آن جلسه 13 نفر بودند. تعداد 5 نفر هم که موافق تشکیل آن بودند، ولی به دلیل نداشتن ویزا و یا  بیماری نتوانسته بودند در آن حضور به هم رسانند، نظرات خود را فرستاده بودند. […]

درآن جلسه، پس از بحث و تبادل نظر فراوان معلوم گردید که حاضران در زمينه ی مسايل سياسی- ايدئولوژيک و سازمانی دارای دیدگاه واحدی نيستند و به ویژه پیرامون علل و پیآمدهای فروپاشی سوسیالیسم اختلاف نظر چشمگيری وجود دارد. در پایان، همه حاضران  به اين نتيجه رسيدند که  انتشار يک  نشريه  ضرروت دارد تا از طريق آن همه توده‌ای ها بتوانند با شرکت در يک گفتگوی علنی و آزاد، هم با ديدگاه های يکديگر آشنا شوند و هم  اینکه راه برای نزديکی و همکاری  مشترک آنان، گشوده گردد.

اینجا بود که موضوع  انتشار دو  باره ”راه  توده“ را  آقایان دکتر فرهاد عاصمی و علی خدائی که انگار منتظر چنین فرصتی  بودند و با همین ”هدف“ نیز به جلسه آمده بودند، پیشنهاد کردند. ولی این پیشنهاد با مخالفت اکثریت قریب به اتفاق حاضرین درجلسه مواجه گردید. مخالفان معتقد بودند که نبايد زير نام يک نشريه  شناخته شده ی حزبی فعاليت کرد، چرا که اين عمل، درفضای آکنده به پيشداوری توده‌ای های پيرامون ”نامه ی مردم“ می‌تواند، همانگونه که بعد از انتشار خود سرانه ”راه  توده“ نیز دیدیم، به سوء تفاهم و پراکندگی بيشتر و رویا رویی دربين رفقا دامن بزند و در اذهان  عمومی نیز ایجاد تشویش و یا شبهه درباره انشعابی دیگر در حزب بکند. در پایان جلسه، خود آقايان خدائی و عاصمی نيز همراه جمع به اين نظر رأی موافق دادند. هیئت  تحریریه ی داوطلبانه ای  با شرکت  خود آقایان و چند  نفر دیگر برای تدارک و انتشار نشریه  جدید انتخاب شد و قرار بر این گردید که این هیئت، بیانیه مربوط به اجلاس را تنظیم و منتشر نماید  و در اولین نشست  خود، نام نشریه را تعیین بکند. بیانیه ی  نشست کمیته  مرکزی در شهریور ماه انتشار یافت و خلاصه ای از آن در نشریه شماره 45  کار اکثریت  به تاریخ  22  مهرماه 1371  که  لینک آن  پیوست می باشد، منعکس گردید. اما هنوز آن هیئت تحریریه هیچ جلسه ای برای تدارک انتشار نشریه تشکیل نداده بود که به یکباره ”راه توده“ منتشر شد و معلوم گردید که آقایان عاصمی و خدائی خودسرانه و بدون اطلاع هیئت تحریریه،  اقدام به انتشار آن کرده اند!  به غیر از کودتا از طریق نقض آشکار ابتدایی ترین اصول کار تشکیلاتی و موازین اخلاقی و زیر پا نهادن تصمیمات جمع و از پشت خنجر زدن به رفقا و دوستان، چه  نام دیگری می‌توان بر این کار آقایان گذاشت؟!  آیا این حرکت کودتایی ناشرین خودسر ”راه  توده“ در رابطه  با حاضران درجلسه  زولینگن  که با آنها به  توافقی در باره انتشار یک نشریه رسیده بودند [ف ع: پيش تر به آن اشاره شد …] کودتای بعد از توافق، آیا ناجوانمردانه تر از کودتا بر سر اختلاف نیست؟!

ناشرین خودسرِ ”راه توده“، به اعتراضات اعضای هیئت تحریریه منتخب و برخی از حاضرین درجلسه زولینگن هیچگونه اعتنائی نکردند و همچنان به کار عهد شکنانه و جمع ستیزانه خود ادامه  دادند تا آنکه بعد از مدتی،  بنا به  نوشته آقای عاصمی در سایت توده ایها، آرشیو و دار و ندار نشریه ”راه توده“  توسط  آقای علی خدایی از زولینگن به برلین منتقل گردید و بدین ترتیب  آقای عاصمی نیز کنارگذاشته شد و علی ماند و حوض اش با عده ای  بی خبر از همه چیز! يعنی آقای خدائی با یک کودتا در کودتا، همه چیز را  قبضه و غصب کرده و به طور کامل در اختیار خود گرفتند! سال هاست که آقای دکتر عاصمی،  نشریه ”راه توده“ی آقای خدائی را «راه توده  قلابی و دزدیده  شده» می نامند!  اگر واقعیات غیر از این است، آقای علی خدائی بفرمایند و بگویند که پس چگونه است و از آن هیئت تحریریه  و از آن 17 نفر ادعایی شان که گویا برای انتشار ”راه  توده“ کنونی ”امضاء“  داده اند، چند نفر با ایشان  و با «شورای  سردبیری  راه  توده» همراهی و همکاری داشته اند و دارند؟!

لازم به یاد آوریست که برخلاف ادعای آقای خدایی، هیچ ”صورت جلسه ای“ به صورت کتبی درآن اجلاس کمیته مرکزی تنظیم نشد که کسی هم آن را امضاء کرده باشد! همه قول و قرارها براساس اعتماد رفیقانه و به صورت شفاهی انجام گردید. حال،  برای راستی نمایی، بجاست که  آقای خدائی، آن ”صورت جلسه“ و ”امضاء“های ادعایی شان را از «آرشیو راه توده» خود در آورده و منتشر نمایند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

در پی بی اعتنایی آقایان به اعتراضات نسبت به انتشار خودسرانه ”راه توده“، نشریه ای به نام ”پیام فردا“ توسط تعدادی از اعضای هیئت تحریریه منتخب، در برلین انتشار یافت و در اولین شماره آن، بیانیه ی اعضای کمیته مرکزی و توضیحاتی پیرامون نشست زولینگن و سرمقاله ای با عنوان ”بسوی آینده با گامهای نو“ درج گردید. در هیچکدام از این مندرجات  سخنی از ”تصویب انتشار دوباره راه  توده“، به چشم نمی خورد.  در بیانیه کمیته  مرکزی در باره انتشار یک نشریه چنین آمده است: «اجلاس کمیته مرکزی با توجه به اهمیت مسائل نظری و سیاسی مطرح در برابر جنبش چپ [! ف ع] و از جمله حزب توده ایران [!، ف ع]، بر ضرورت ایجاد امکانات مطبوعاتی لازم  جهت انتشار نظرات  و تلاقی دیدگاه های گوناگون به منظور دستیابی به پاسخ های رهگشا در شرایط دشوار و بغرنج کنونی، به عنوان یک  وظیفه عمده در این مرحله از فعالیت سیاسی تاکید کرد.»  درسرمقاله ”پیام  فردا“، بعد از نقل همین مصوبه، اینگونه به آن استناد شده است: «نشریه حاضر کوششی است در این راستا و با اتکاء به تدابیر در نظر گرفته شده در این نشست.»  نشریه ”پیام فردا“ پس از انتشار چند شماره  به دلایل گوناگون تعطیل شد، ولی آیا  فقط همان چند شماره و مطالب مندرج در آن،  خود به تنهایی دلیل قاطع و روشنی بر این نیست که آقای خدائی در باره «تصویب انتشار دوباره راه  توده» در جلسه زولینگن صادقانه سخن نمی گویند و از همان «چشمه‌ای» آب می‌خورند که ادعای بستن سر آنرا دارند؟!

این هم آیا جای شگفتی و درنگ ندارد که آقای علی خدائی اکنون پس از 23 سال با دستپاچگی تمام از «تصویب انتشار دو باره راه توده» درجلسه کمیته مرکزی زولینگن خبرمی دهند و انتشار آن را به نام 17 نفر جا می زنند؟!  آقای خدائی اگر راست می گویند پس چرا این خبر را همانند نشریه ”پیام فردا“ درهمان سرمقاله اولین شماره ”راه توده“ شان تحت عنوان ”سلامی دوباره“ اعلام نکردند تا برای خود و ”راه  توده“ شان حقانیت و مشروعیت قانونی کسب نمایند؟  نشریه ”راه توده“  که نه تنها در اولین شماره خود بلکه درهمه شماره هایش در این 23 سال، در باره جلسه زولینگن و مصوبات آن، سکوت کامل و مطلق اختیار کرده و تاکنون سخنی در این باره ننوشته است، چگونه است که به یکباره خود را نماینده تام الاختیار آن جلسه کمیته مرکزی قلمداد می نماید؟!

روایت آقای خدائی در بخش 23  ”یاد ماندها“یشان در ”راه  توده“ شماره 531  درباره دیدار و گفتگوی ایشان با رفیق خاوری در برلین بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی،  واقعاً خواندنی  و درس آموز است! ایشان درحالی که مدام در ”راه توده“شان از پراکنده کردن نیروهای حزب در مهاجرت توسط رفیق خاوری ناله سر می دهند، در این روایت، با افتخار و مباهات اعتراف می‌ نمایند که در آن دیدار به رفیق خاوری گفته‌ اند که برای برکناری اکثریت اعضای هیئت سیاسی و اعضای معترض کمیته مرکزی، «من در کنار شما هستم»  و به ایشان درس هم داده‌ اند که نیازی به  کنگره نیست، بلکه با تشکیل یک پلنوم هم می ‌توان آن‌ ها را کنار گذاشت!  شگفتی آور نیست که اکنون آقای  خدائی بعد از 23 سال، مسئولیت انتشار ”راه  توده“ را می‌ خواهند به گردن همان‌ هایی بیاندازند که بنا بر اعتراف  خود، طرفدار برکناری آنان  بوده اند؟!  از روایت آقای خدائی این هم به خوبی پیداست که ایشان هیچگونه اطلاعی از مصوبات پلنوم  فروردین ماه  69  نداشته‌ اند و هنوز هم  ندارند. و گرنه لااقل باید این را می دانستند که تدارک برای تشکیل کنگره حزب، نه تصمیم فردی رفیق خاوری بلکه  مهم ترین مصوبه  همان پلنوم […] بود. آقای خدائی، وقتی به معترضین و منتقدین پیوستند که متوجه گردیدند که خودشان نیز برکنار شده اند!

به راستی  که ادعای دروغین اخیر آقای خدائی در باره «تصویب انتشار راه توده کنونی در جلسه زولینگن»، حیرت انگیز و باور ناکردنی و بیسابقه است! آخر، درحالیکه هنوز حاضرین آن جلسه در قید حیات اند  و همه ی اسناد و مدارک مربوط به آن نیز موجود است، چگونه می توان اینگونه بی پروا و آشکارا همه چیز را و همه  واقعیات مربوط به آن جلسه را وارونه جلوه داد و نام چنین کار زشتی را «بستن سر چشمه جعل و دروغ  و نیرنگ و ادعا»  نهاد؟! چگونه می‌توان با مشتی ادعاهای دروغین و ساختگی، سر آن چشمه‌ را بست؟!

این،  نخستین بار نیست که آقای خدائی آگاهانه و هدفمندانه دست به تحریف واقعیات می زنند. ایشان بیانیه مربوط به فوت کیانوری را که به ‌امضای بیش از 100  نفر از کادرهای توده‌ ای و اکثریتی رسیده بود، سانسور کردند و آن را با حذف عبارت «استبداد حاکم بر کشور» بدون هیچگونه توضیحی، در”راه توده“ به چاپ رساندند!

سرتاسر ”یاد ماندهای“  آقای خدائی در ”راه توده“  نیز که قبلا تحت عنوان ”نا گفته ها“ منتشر می شد، ملغمه ایست از یک سری واقعیات و چند سری از توهمات و شنیده ها و حدس و گمان ها و تحریفات و بافته های ذهني ایشان که  گاهی مورد بازبینی  و دستکاری  و تغییرات و اصلاحات قرار می گیرد و تحویل خوانندگان داده می شود. نشریه ”راه توده“ نام یک نشریه شناخته شده حزبیست و حتا سردبیر قانونی آن  نیز حق انتشار یاد مانده های خود را در آن ندارد. آقای خدائی که  سردبیر غاصب و خود خوانده‌ ای بیش نیستند، با چه مجوزی و به چه حقی خاطرات خود را در آن می‌نویسند و لیست  اسامی اعضاي کمیته مرکزی منتخب کنفرانس ملی و یا  کسانی را که از زندان بیرون آمده‌ اند و یا برای انجام  ماموریت حزبی از شوروی و افغانستان  به ایران می رفته اند را در آن به چاپ می رسانند؟

آقای خدائی در یاد ساخته های خود به گونه ای سخن می گویند و طوری داستان می سازند که گویا همیشه و در همه جا، ابتکارات خارق‌ العاده و کشفیات محیرالعقول و فتوحات  بسیار بزرگی از ایشان سرزده است!  برای نمونه،  توجه خوانندگان را به بزرگنمایی های ایشان در باره  نشریه ”همراهی“ و یا  کشف عوامل  نفوذي رژیم  و مجاهدین در 30  حوزه حزبی تهران در ”راه  توده“ شماره 509 و تکذیبیه یکی از اعضای سابق کمیته مرکزی فدائیان اکثریت  نسبت به ”فتوحات ناکرده آقای خدائی“ برای نجات رهبران اکثریت و انتقال آنها به افغانستان که  لینک آن در ذیل  به پیوست می باشد، جلب می کنم.

آقای خدائی درباره شعار سرنگونی رژیم که درکنفرانس ملی حزب به تصویب رسید نیز از روی صداقت حرف نمی زنند. این ادعای ایشان که گویا چون مخالف آن شعار بوده اند، وقت برای صحبت کردن در کنفرانس نگرفته اند، دیگر از آن حرف هاست!  و این درحالیست که آن شعار به اتفاق آراء  به تصویب رسیده بود، یعنی خود ایشان هم به آن رای مثبت داده اند!

در باره شعار ”طرد رژیم ولایت فقیه“ هم آقای خدائی طوری قلمفرسایی  می نمایند که  گویا  این شعار دراجلاسی  موسوم  به  ”کنگره سوم“ که نه ایشان و نه اکثریت اعضای هیئت سیاسی و کمیته  مرکزی در آن حضور داشتند، به تصویب رسیده و از آن به بعد به سیاست رسمی حزب تبدیل شده است! در صورتیکه چنین نیست و ایشان به این شعار نیز که درپلنوم کابل به اتفاق آراء تصویب و جایگزین شعار سرنگونی شد، رأی داده اند!

جای بسی سئوال است که چرا آقای خدائی با  وارونه  جلوه دادن واقعیات، سعی تمام بر این دارند که به خوانندگان خود چنین القاء نمایند که گویا ایشان همواره و از همان ابتدا به همین سیاست کنونی خود که آن را  در ”راه توده“  تبلیغ می کنند، اعتقاد داشته‌ اند و لاغیر!  بمباران دائمی فکری خوانندگان با تکرار این حکم گمراه کننده که گویا سیاست ”راه توده“  بهترین و درست‌ ترین سیاست هاست  و هر کس که آن را نپذیرد، اصلاً  توده ای و یا سیاسی نیست، از کدام  خم رنگرزی بیرون آمده است؟ در حزب توده  ایران، از بدو تاسیس آن تاکنون همیشه بر سر مسائل سیاسی اختلاف نظر وجود داشته است. هیچ حزبی در این دنیا و زندگی نمی ‌توان یافت که همه اعضا و هوادارانش در باره مسائل سیاسی روز از قبیل شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات، عین هم فکر بکنند. سیاست  و خط مشی هر حزب  و سازمان سیاسی در همه جای دنیا،  براساس برآیند دیدگاه ها و کارپایه‌ ها و پلاتفرم های گوناگون اعضاء  و جناح ها بعد از نظرخواهی و بحث و جمع‌ بندی و رأی گیری، تدوین و ترسیم  و تعیین می‌شود و نه  برحسب تبعیت  کورکورانه اعضاء و هواداران از دیدگاه شخصی این یا آن فرد یا رهبر که به جای خود محترم هست. آقای خدائی که  فقط کار مطبوعاتی می‌کنند و هیچگونه فعالیت تشکیلاتی ندارند و نظر خود را درهیچ ارگان حزبی  به رأی نگذاشته و به تصویب اکثریت نرسانده اند، چرا و به چه حقی از جانب همه توده ای ها سخن می گویند؟

نگارنده،  در باره  تبدیل نشریه  ”راه توده“ توسط آقای خدائی به تریبونی برای تبلیغ خود و تلقین و تحمیل نظرات شخصی سیاسی دنباله روانه خود به دیگران و نیز درمورد  جنجال آفرینی های ژورنالیستی و موضعگیری های سیاسی آمیخته به  تضاد و تناقض و توجیه و مغلطه گویی ایشان در ”راه  توده“ و همچنین درباره  شیوه  برخورد مطلق گرایانه و آمرانه و تحقیر‌آمیز و متکبرانه و تمسخرآمیز ایشان با مخالفین نظری خود اعم از توده‌ای و غیر توده‌ای  و با شخصیت ها و نیروها و سازمان های سیاسی مخالف رژیم، نمونه های زیادی  برای ارائه دارد، ولی چون پرداختن به آنها در این نوشتار نمی گنجد، آن را به فرصت دیگری موکول می کند.

نا گفته  نماند که من با وجود همه این ها، شیوه برخورد رفیق خاوری و طرفداران شان را نیز در رابطه با آقای خدائی درست نمی دانم.  بدون ارائه شواهد و دلایل و اسناد و مدارک محکمه پسند سزاوار نیست که کسی را رسما در ملا عام متهم به همکاری امنیتی با رژیم  کرد. حرکات عجیب و غریب آقای خدائی می‌تواند از روی جاه طلبی و خود بزرگ بینی و ناراحتی از برکناری  و کج فهمی وغیره هم باشد. به نظر می‌آید که ایشان  اساساً برداشت درستی از کار و فعالیت حزبی و تشکیلاتی ندارند و آنرا با حرفه خود که روزنامه نگاریست، اشتباهی می گیرند. و گرنه مغرورانه نمی نوشتند که چه  کار خوبی کرده‌ اند که از تحویل دادن شاخه‌ های سازمان مخفی و یا اسناد حزبی به حزب، طفره رفته اند!

در پایان، آقای خدائی را خیرخواهانه فرا می‌خوانم که اندکی هم به کرده ها و نا کرده های خود بیندیشند و دست از فریبکاری بردارند و از خود شهامت اخلاقی نشان دهند و مسئولیت غصب ”راه توده“ را که خود سرانه منتشراش می کنند و هرچه را که دلشان خواست درآن می نویسند، خود نیز به گردن گيرند و بار آن را بر دوش من و دیگران نیندازند. آقای خدايی بجاست بدانند که با نا راستی و تحريف واقعیات،  نمی‌ توان ره به جائی برد و برای انتشار ”راه توده“ و سیاست آن مشروعيت و حقانيت کسب کرد!

باقر فاطمی (گل آقا) – فوریه 2016 / ٣٠ بهمن ماه 1394

—
http://www.rahetudeh.com/rahetude/2015/desamr/531/yad23.html

http://www.rahetudeh.com/rahetude/2016/janvye/536/rahetude.html

http://www.iranarchive.com/sites/default/files/sanad/fadaiian_aksariiat45_1.pdf
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=19345

http://www.tudehiha.com/
http://www.rahetudeh.com/rahetude/2015/juan/509/yad%201-%2010.html




مضمون و نتيجه گيري نزد ”راه توده“ در تضادند!

مقاله شماره: 1394 / 61 (10 اسفند)

واژه راهنما: زبان، شکل بروز آگاهی. ساختار آگاهی. کیفیتِ آگاهی. منطق علمی. ترفند ژورنالیستی.

 

فردا نمايش ميان تهي انتخابات در ايران برگزار مي شود. پيش تر، يعني در تاريخ ٢٢ بهمن ماه ١٣٩٤، ”راه توده“ي قلابي در «سرمقاله شماره ٥٤٠» خود به واقعيتي اعتراف مي كند كه نبايد آن را گذاشت و به سادگي گذشت!

اين اعتراف چنين بيان شده است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

براي تاكيد بر اين ارزيابي خود، ”راه توده“ از «تجربه مجلس ششم و هم مجلس هاي بعدي» شاهد مي آورد.

درواقع هم سرشت نمايشي و عاطل و باطل بودن نقش ”مجلس اسلامي“ در بازتاب نیاز و خواستِ مردم بيش از آن برملا و افشا شد است كه بايد براي آن استدلالي اضافي ارايه داشت. انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه توانست به استبداد سلطنتي هزاران ساله پايان دهد، نتوانست مانع باز سازي ديكتاتوري در ايران گردد.

رژيم ديكتاتوري ولايي با نقض اصل های 43 و 44 قانون اساسی و گام نهادن در راه به اصطلاح “رشد” اقتصادِ وابسته به اقتصادِ جهانيِ امپرياليستي، به همان بختكي بدل شد كه رژيم سلطنتي سال ها نماينده آن بود. مجلس همان قدر به بازيچه دست لايه هاي غارتگر سرمايه داران تجاري و بوروكراتيك تبديل شد كه دستگاه قضايي آن تبديل شد. منافع توده هاي ميليوني زحمتكشان و ديگر محرومان و لايه هاي مياني جامعه همان قدر به منبع غارتِ ارتجاع داخلي و خارجي تبديل شد كه در دروان سلطنتي چنين بود. استقلال اقتصادي كشور با اجراي برنامه ی ديكته شده ی نوليبرالِ امپرياليستي همان قدر برباد داده مي شود كه در دوران پيش از انقلاب بهمن بر باد داده شد.

لذا شناخت ”راه توده“ي قلابي، شناختي درست است: «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»!

پس چه بايد كرد؟ از شناختِ مضمونِ ضد مردمی و ضد ملی «واقعيت» حاكم بر ايران بايد به چه نتيجه گيري نايل شد كه بتوان آن را نتيجه گيري اي منطقي و پيگير از «واقعیت» حاکم بـه سـود زحمتکشان و لایه های وسیع مردم محروم و زیر فشار ارزيابي نمود؟

پیش از آنکه این نتیجه گیری را نزد ”راه توده“ مورد توجه قرار دهیم که در تضاد با مضمون توضیحات آن از «واقعیت» قرار دارد، توضیح یک نکته مفید است:

می دانیم که زبان، شکل بروز آگاهی است. منطقِ نهفته در بیان، بازتاب ساختار آگاهی – عرفانی، هنری، علمی – است. زبان و بیان و چگونگی بروز آن (برای مثال شکل بروز انواع هنرها)، کیفیتِ آگاهیِ انسان را قابل شناخت می سازد. ازجمله این نکته را قابل شناخت می سازد که آیا صغرا و کبرای سخن با نتیجه گیری در انطباق هستند؟ به سخنی دیگر، آیا آن ها با یکدیگر دارای رابطه علّی- علمی هستند؟ آیا شناختِ «واقعیت» ضد مردمی و ضد ملی حاکم بر ایران که مجلس – هم چنان که قوه قضایه، رسانه ها و … – را به بازیچه و ابزار غارتگری خود تبدیل نموده است، از منطق علمی برخوردار است؟ آیا پایبندی به منطق علمی، “راه توده” را بر آن می دارد اذعان کند که «صرف تركيب مجلس هم در نهايت تعيين كننده نيست»؟! پاسخ منفی است!

“راه توده“ از اذعان خود به «واقعیت»، از عبث بودن انتخابات مجلس اسلامی، به نتیجه گیری عکس نایل می شود و می گوید: «از همينجاست كه اهميت مشاركت در انتخابات روشن مي شود»! به سخني ديگر، در ”منطق“ي كه ”راه توده“ مي خواهد آن را «مشي توده ي» بنمايد، مضمون و نتيجه گيري در تضاد قرار دارند، هم سو نیستند!

البته، البته ”راه توده“ خود نيز اين تضاد را تشخيص داده است. مي داند كه بازيِ نخ نما شده و نمايش تكراري انتخابات را مردم با شم هشيارِ طبقاتیِ خود جدي نمي گيرند. او به درستي مي داند كه «تعيين كننده آن آگاهي است كه در جامعه و در ميان مردم شكل گرفته …» است!

مردم و توده ای ها گرفتار بندهای زيركي گونه ی نويسنده ي «سرمقاله» نمی شوند که به منظور انحراف مضمونِ تحليل و نتيجه گيري نادرست خود، به بازی لفظی با «آگاهی» مردم می پردازد! هدف برای طرح «آگاهی»، مسكوت گذاردن این پرسش است که بايد چه انتظاري از «آگاهي» عبث بودن انتخابات داشت؟ به كدام سو بايد توجه اين «آگاهي» را جلب نمود؟

نويسنده اگر هم از سطح «آگاهی» مردم سخن می راند که باید برای «سازماندهي وسيع ترين اتحادها» توسط «طرفداران اصلاح و تغيير» مورد بهره گيری قرار گیرد، و یا به مردم توصیه «دخالت فعالانه تر در سرنوشت» خود را می کند، نه برای «اصلاح و تغییر» است، بلکه به منظور خواستار شركت وسيع مردم در انتخابات شدن است كه خود پيش تر به عبث بودن نتايج آن اعتراف داشته است: «از همینجاست که اهمیت مشارکت در انتخابات روشن می شود!»

همان طور كه ديده مي شود، ترفند به كار گرفتن مضموني منطقي، از طریق به کار گرفتن ترفندِ ژورناليستيِ بازی با الفاظ، به ضد خود بدل می شود.

مضمون منطقي در خدمت منافعِ مردم و در جهت دادن به «آگاهی» آن ها قرار ندارد، بلکه در خدمت به منافع ارتجاع در کلیت آن، در خدمت برای حفظ شرایط حاکم و حفظ «واقعیت» دردناک برای مردم قرار دارد.

زیرا، اگر اين اعتراف درست است، كه درست است، كه حاكميت سرمايه داري كنوني به رژيم ديكتاتوري داعش گونه از اين رو نياز دارد كه بتواند به سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي خود ادامه دهد! – عليـرغـم فاجعه و بحران اقتصادي- اجتماعيِ عميقِ ایجاد شده علیـه منافع زحمتكشان و منافع ملي ادامه دهد!

از اين رو هم خامنه اي و ديگر سردمداران رژيم ابايي در اعلام علني و بي رو در بايستي نقش میان تهی “انتخابات مجلس اسلامی” ندارند. و ترکیب نمایندگان را با ابزار نظارت استصوابی تعیین می کنند!

«سرمقاله»ی ”راه توده“ از این رو در خدمت سیاست ارتجاع قرار دارد، زیرا نه تنها مضمـونـي براي «اصلاح و تغيير» طرح نمي كند كه به معناي جهت دادنِ مبارزه جویانه به «آگاهي» توده هاست، بلكه با خاك به چشم توده ها ريختن، «اهميت مشاركت در انتخابات» را در «سرمقاله» خود و عنوان آن برجسته مي سازد!

 

چند روز پيش، رفیق باقر فاطمي، نوشتاري مفصل با عنوان ”فريبكاري بس است، آقاي خدايي“ به صفحه ی توده اي ها ارسال نمود. در اين نوشتار، در باره خدعه گري و تقلب علي خدايي نكته هاي جالبي ذكر شده است.

نوشتار باقر فاطمي چنين آغاز مي شود: «اخيراً آقاي علي خدايي، ٢٣ سال بعد از انتشار خودسرانه دور دوم نشريه ”راه توده“، تازه به يادشان آمده است كه توضيحي پيرامون مشروعيت انتشار آن به خوانندگان خود بدهكارند! ولي هيهات كه ايشان قلمفرسايي را تا آنجا به بيراهه كشانده اند كه يكسره خاك به چشم حقيقت پاشيده اند و متاسفانه از خود چيزي جز نا راستي و بي صداقي به نمايش نگذاشته اند. …».

ترفند و زیرکیِ ژورنالیستیِ “راه توده” در همه سطوح در جریان است. توده ای ها اما گرفتار ادعای «مشی توده ی» آن و یا انتشار عکس رهبران حزب در آن نخواهند شد!

به طور جداگانه نوشتار رفیق باقر فاطمی با حذف بخشی از آن منتشر خواهد شد.




تحكيمِ رابطه انقلابي با طبقه كارگر! چگونه شرايط حاكم تغيير مي يابد؟

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٩ (٢ اسفند)

واژه راهنما: وحدت نظر و عمل (تئوري و پراتيك) در فلسفه ماركسيستي- توده اي. پرسشِ ”براي كي؟“، ”به سود كي؟ مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي.

 

تفاوت مبارزان پايبند به انديشه ماركسيستي- توده اي با ديگر مبارزان در اين نكته تبلور مي يابد كه آن ها به پرسشِ ”براي كي“، ”به سود كي“ هميشه پاسخي روشن و شفاف مي دهند. در نظر و عملكرد آن ها نبايد موضع جانبداري از زحمتكشان، از منافع زحمتكشان را با ذربين جستجو نمود، اين جانبداري جان مايه نظر و عملكرد آن ها را تشكيل مي دهد.

اين شيوه، تنها اسلوبي است كه امر تحكيم انقلابيِ «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» را كه رفيق سيامك در ابرازنظرش برجسته مي سازد، به پيش برده و تعميق مي بخشد.

اما چگونه مي توان اين شيوه را به طور مداوم به مورد اجرا گذاشت، بدون آن كه نظر و عملكرد به شابلوني خسته كننده و نخ نما شده بدل شده و از كشش لازم براي جلب مبارزان برخوردار نباشد؟

مقاله ي ”خواست هاي زحمتكشان: افزايش دستمزدها، تامين امنيت شغلي، و تضمين حقوق سنديكايي“ در نامه مردم شماره ٩٩١، ٥ بهمن ١٣٩٤، كمك بزرگي براي درك نكته برشمرده شده است. به بررسي مشخص آن بپردازيم.

 

موضوع مقاله، بررسيِ ”حركتِ“ ايجاد شده در مبارزه كارگران را نويد مي دهد و آن را در خلاصه طرح شده در آغاز مقاله نيز چنين برجسته مي كند كه «بر نارضايتيِ كارگران و زحمتكشان از وضعيت موجود، در ماه هاي اخير، افزوده شده و جنبش اعتراضي پراكنده، دامنه گسترده تري پيدا كرده است. …»! به عبارت ديگر، عنوان و خلاصه مقاله، حركت و تغيير شرايط را كه رفيقي در نامه اي با واژه «مقدورات» برشمرده، مورد توجه قرار مي دهد.

متاسفانه متن مقاله اما به طرح مشخص حركت كه در مبارزه كارگران ايجاد شده است و نويد گسترش مبارزات را مي دهد كه پيش شرط ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ است، نمي پردازد.

در عوض، در متن، بازتاب وسيع سخنان وزير كار و ديگر سردمداران حاكميت چشم گير است.

 

به سخني ديگر، مقاله از واقعيتِ حركت جديدي كه در جنبشِ «پراكنده» كارگري به چشم مي خورد و خود پيش تر نويد «گسترش» آن را اعلام كرده است، به بررسي شرايط حاكم بر ايران نمي پردازد، بلكه به بررسي تبليغاتي مي پردازد كه كارگران و زحمتكشان روزانه از دستگاه هاي تبليغي رژيم دريافت مي كنند.

اضافه بر آن، چكيده ي مضمونِ ضد كارگري و ضد ملي تبليغات مطرح نمي شود، بلكه هر بار با نقل دو تا سه سطر از سخنان سردمداران رژيم، سياست رژيم توصيف و تنها با كلماتي انتقادي و افشاگرانه همراه است.

بدين ترتيب مقاله نه تنها با اين خطر روبروست كه مطالعه آن خارج از حوصله زحمتكشان بوده و آن ها از مطالعه آن از اين رو چشم بپوشند كه روزانه و به طور مستمر تبليغات رژيم را از رسانه ها دريافت مي كنند، بلكه همچنين با اين پيامد هم روبروست كه زحمتكشان از مطالعه ي مقاله، دستاوردي براي مبارزه روزانه خود دريافت نمي كنند.

به سخني ديگر، مقاله به تكانه نظري- عملكردي براي تداوم و تعميق مبارزه كارگران تبديل نمي شود. رابطه نظر و عملكرد از ديدگاه مبارزه كارگران نه مطرح و به طريق اولي پاسخي دريافت نمي دارد.

 

براي آن كه سخني انتزاعي بيان نشده باشد، نقل قول سخنان سردمداران رژيم در مقاله را مورد توجه قرار دهيم:

در ارتباط با طرح ”استاد شاگردي“، و با اشاره به سخنان خامنه اي، احمدي نژاد و ذكر شماره تبصره مربوطه در برنامه ششم، و اطلاعات ديگر، ١٨ سطر نگاشته شده است كه بخش عمده آن نقل قول از وزير كار و رسانه ها است. ازجمله ربيعي حق دارد به سود رئيس جمهور به تبليغ بپردازد و بگويد: «بنا بر گزارش خبرگزاري ايلنا، ٢١ دي ماه، ربيعي، وزير كار، گفت: ”بخش هاي مناقشه برانگيز اين لايحه [لايحه برنامه ششم توسعه] ازجمله تبصره ٣٣ به دستور رئيس جمهور حذف شد … قرار شد بخش هاي كارگري [لايحه] توسط مشاوران وزارت كار بازنويسي شود“».

 

آنچه در مقاله گفته نمي شود:

– كلمه و اشاره اي به مبارزات زحمتكشان عليه لايحه در مقاله گفته نمي شود؛

– به سخني ديگر، برجسته نمي شود كه مبارزه كارگران تكـانـه عقب نشيني رژيم از مفاد لايحه ضد كارگري بوده است و نه حسن نيت آقاي رئيس جمهور كه ربيعي القا مي كند؛

– به سخني ديگر، نقش رشد يابنده مبارزه كارگران و موفقيت آن گفته و برجسته نمي شود، كه نشان گذار از مرحله «پراكندگي» مبارزات و علامت عيني «گسترش» و سراسري شدن آن است؛

– گفته و نشان داده نمي شود كه گذار از «پراكندگي» مبارزات در شرايط حاكم در نظام سرمايه داري در ايران، از اين رو روندي قانونمند است، زيرا «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت سوسياليستي به خود مي گيرد» (ف م جوانشير، سيماي مردمي حزب توده ايران)، زيرا نظام سرمايه داري با سلب حقوق صنفي كارگران، به مبارزات صنفي به طور عيني سرشتي سياسي- طبقاتي- سوسياليستي مي دهد؛

– به سخني ديگر گفته نمي شود كه تعداد روزافزون مبارزات كارگري، كيفيت جديدي را در جنبش كارگري ايجاد كرده است، كه در پديده پشت سر گذاشتن «پراكندگي» و «گسترش» مبارزه تظاهر مي كند؛ تظاهري كه بايد آن را بيان عيني نياز به كيفيت جديدي براي سازماندهي مبارزات ارزيابي نمود؛

– توضيحي كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي (انتقال جامعه شناسي علمي) به درون جنبش كارگري است؛

– توضيحي كه به معناي روشنگري و آموزش در باره رابطه ميان تئوري و عمل است – جان مايه انديشه ماركسيستي- توده اي -؛

– گامي كه به نوبه خود كمك و تكانه اي ديگر براي درك ضرورت پشت سر گذاشتن مرحله «پراكندگي» بوده و به تقويت روند ”اتحاد و تشكيلات“ كمك مي كند كه شعار جنبش كارگري ايران از آغاز آن بوده و شعاري است كه با تاريخ حزب توده ايران عجين شده؛ و … و …؛

سخن كوتاه، مقاله با عدول از وظيفه نگارش بر پايه ي اصلِ ”براي كي“، ”به سود كي“، عملاً با تكرار تبليغات رژيم كه گويا حذف تبصره به دستور رئيس جمهور عملي شده است، چروكيده و مچاله مي شود! به قول زنده ياد احسان طبري «لـق» مي شود.

نيش هاي قلمي اينجا و آنجا در سطورِ مقاله يا در پرانتز، نقش دل خوش كنك را در مقاله ي تهي از مضمون مبارزه جويانه ايفا ساخته و نمي تواند جايگزين براي وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر باشد. جايگزيني باشد براي انتقال منطق انديشه ماركسيستي- توده اي كه در آن وحدت ”تئوري و عمل“ حاكم است!

انسان، از آن هنگام كه از گذشته حيواني خود جدا شد، انديشيد، انديشيد براي عمل به منظور پاسخ دادن به نيازهاي خود.

انديشه و كار- عملكرد از وحدتي جدايي ناپذير برخوردارند! انديشه اي كه بخش عمده ي كوشش اش بازتاب دادن داده هاي رسانه هاي نظام حاكم است، كدام وظيفه عملكردي، كدام هدف را دنبال مي كند؟ با چه كسي به گفتگو نشسته؟ براي ”كي“ مي نويسد؟

 

رسانه هاي دولتي مي كوشند با تبليغات خود در جامعه در افكار عمومي به سود نظرات خود قطب بندي ايجاد كنند. اين تبليغات شكل تظاهر نبرد طبقاتي از ”بالا“ را تشكيل مي دهد كه به منظور ايجاد و حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم انجام مي شود.

وظيفه جانبداري از منافع زحمتكشان در مطبوعات كارگري و به طريق اولي در نامه مردم، ايجاد قطب بندي متقابل عليه تبليغات دشمن طبقاتي است. توضيحات آماري و ارقام در تبليغات كارگري تنها زماني به قطب بندي متقابل مي انجامد، هنگامي كه نبرد طبقاتي از ”پائين“ با مضموني جانبدارانه به مقابله با نبرد طبقاتي از ”بالا“ وارد صحنه گردد.

براي نمونه، توضيح نظريِ روندِ برشمرده شده در آغاز مقاله در باره پايان «پراكندگي» و گسترش مبارزه جمعي و تعميق همبستگي و اتحاد كارگران، هنگامي به ايجاد شدن قطب بنديِ نظري مي انجامد – به عبارت ديگر، براي ايجاد و حفظ هژموني انديشه ماركسيستي- توده اي به ثمر مي نشيند – كه ضرورت اين روند براي گذار از شرايط كنوني نشان داده شود، هنگامي كه با ارايه استدلال، اين ضرورت قابل شناخت گردد. به سخني ديگر، هنگامي كه با توضيحات مستدل با زباني مناسب و متناسب براي زحمتكشان، مضمون اهميت اين گسترش آن چنان شكافته شود كه توسط زحمتكشان درك گردد.

به اين هدف با كلمات پراكنده در ميان نقل قول ها و يا در پرانتز و غيره نمي توان دست يافت. براي دستيابي به اين هدف، بايد ضرورت مبارزه متحد و همبسته سراسري توضيح داده شود. بايد رابطـه ميان بود و تداوم شرايط حاكم استبدادي از يك سو و فقدان ”اتحاد و تشكيلات سراسري“ كارگران، از سوي ديگر، نشان داده شود. و از اين طريق، ضرورت بهره گرفتن از تمامي امكان ها و اشكال مبارزاتي براي ايجاد ”اتحاد و تشكيلات“ در جنبش سراسري كارگري مستدل گردد. بايد اين ضرورت را با زباني مناسب و متناسب مستدل ساخت و آن را به عنوان ابزار عليه تبليغات دشمن طبقاتي به كار گرفت.

به سخني ديگر،

– بايد مصوبه ي پراهميت ششمين كنگره حزب توده ايران كه در آن وظيفه ايجاد «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي تصريح شده است، توضيح داده و مستدل گردد؛

– بايد براي زحمتكشان اين واقعيت شفاف شود كه مبارزه براي دريافت دستمزد عقب افتاده، براي دريافت حداقل دستمزد براي يك زندگي محقانه و …، از اين رو به مبارزه اي سياسي تبديل شده است، زيرا نه تنها به وسيله دادگاه هاي اسلامي و احكام داعش گونه زندان و شلاق براي كارگران، بلكه همچنين با «هجوم سازمان شبه نظامي بسيج» روبرو است (١)؛

– بايد براي زحمتكشان شفاف گردد كه در چنين شرايطي در نظام سرمايه داري در ايران، دريافت دستمزد عقب افتاده بدون مبارزه گسترده و سراسري ممكن نيست، زيرا رژيم ديكتاتوري حاكم با عملكرد خود، خواست هاي صنفي- دموكراتيك را به سطح خواست هاي سياسي ارتقا داده است. لذا دستيابي به دستمزد محقانه و در سر موعد بدون گذار از ديكتاتوري نظام سرمايه داري ممكن نيست! (مصوبه ديگر ششمين كنگره!)

 

مقاله پيش گفته نامه مردم به كلي تهي از يك چنين موضع جانبدارانه به سود اثبات مواضع و خواست هاي كارگري، ازجمله مساله پراهميت ”حداقل دستمزد براي سال ١٣٩٥“ است كه در آغاز همين مقاله به آن اشاره شده است. اين سخن به اين معنا نيست كه طبقه كارگر ايران از حركت باز خواهد ماند. واقعيت جز اين حكم مي كند. اين سخن به اين معناست كه نامه مردم از جنبش كارگري عقب مي ماند، و همان طور كه رفيق سيامك نيز اشاره نمود، وظيفه را ديگران به دوش خواهند كشيد. اين سياست به طور عملي به پراكندگي در جنبش دامن مي زند. شرايط ايجاد انحراف به راست و هم ”چپ“ را در جنبش توده اي تقويت مي كند.

 

انديشه اي كه چنين مي نويسد، دچار سردرگمي در اين باره است كه چگونه بايد از شرايط نامساعد حاكم كنوني گذشت كه پيش تر رفيق ديگري با واژه توجه به «مقدورات» به آن اشاره كرده بود. چنين انديشه اي، شناختي از مشي انقلابي در شرايط غيرانقلابي ندارد!

در نامه اي كه در سال ١٣٨٩به اين رفيق عزيز در رابطه با مبارزه روشنگرانه- تبليغي نگاشته شد، نكته هايي ذكر شد كه بازتاب آن در اين سطور مي تواند مفيد و سازنده باشد (نقل با تغييراتي محدود):

بحث ميان ما حساس‏تر از آن است كه بتواند تنها با بيان موضع‏ها، به نتيجه مطلوبِ يكى شدن نظرها منجر شود. از اين روى مى خواهم رشته گفتگو را به آن نكته محدود كنم كه شما مطرح كرده‏ايد، يعنى به مساله «مقدورات» كه با توجه به آن مى توان با «متحدين» زبان مشترك در «امر مشخص» يافت. براى نمونه در مورد مشخصِ مبارزه با «يورش همه‏جانبه و برنامه‏ريزى شده ارتجاع به دستاوردهاى تاريخى طبقه كارگر ايران». [قابل شناخت است كه نظر رفيق در گفتگو حول اين نكته مي گردد كه بايد به خاطر جلب متحدان، مبارزه سوسياليستي را محدود نمود!]

 

اگر عنصر «مقدورات» را در مبارزه اجتماعى امرى ايستا ارزيابى كنيم، اين به معناى پذيرش پايان حركت، پذيرش پايان جنبش است، پذيرش پايان تغيير و دگرگونى است كه پيامد آن تن دادن به قناعت فكرى و عملى است، تن دادن به تبليغات دشمن طبقاتى است كه مى خواهد ضرورت اين قناعت را القا كند. پس براى انديشه ديالكتيكى، برخلاف انديشه حاكم بر منطق صورى، «مقدورات» نيز مقوله‏اى ايستا نيست و نمى تواند باشد.

چرا چنين است؟ چرا انديشه ديالكتيكى كه به خدمت گرفتن منطق صورى را براى ارزيابى هر پديده نفي نمي كند، اما به آن قناعت هم نمي كند؟ – منطق صوري به برشمردن فاكت ها و داده ها كه ظاهر واقعيت امر را قابل شناخت مي سازد، بسنده مي كند -. علت براي قناعت نكردن انديشه ديالكتيكي تنها به برشمردن فاكت، از اين روست، كه به شناختِ «مقدورات» حاكم در وضع ايستاى آن قناعت نمي كند، بلكه با پايبندي به نظر ماركس، پرسش درباره چگونگى تغيير «جهان» را در شرايط برقراري «مقدورات» حاكم برجسته مى سازد. به سخني ديگر، چنين شيوه اي را وظيفه انديشه انقلابى مى داند! زيرا «سوداي تغيير را در سر دارد» (يادها و چهره ها، ص ٤٥)

پاسخ صراحت دارد! زيرا، هيچ چيز در وضع ايستا وجود ندارد! نياز ما به نگاه به وضع ايستاي پديده، تنها براى بررسى ”آزمايشگاهىِ“ شرايط حاكم بر آن وجود دارد. از اين رو بايد به قول لنين، عامداً حركت را قطع كنيم. تنها از اين رو به بررسىِ ”آزمايشگاهى“ي وضع در سكون نياز داريم، تا بتوانيم از درون آن، روند و قوانين و راه‏هاى حركت و تغيير آن را بشناسيم و به كمك منطق ديالكتيكى آن‏ها را درك كنيم.

از اين روى، بر خلاف منطق صورى كه كار بررسي را با شناخت «مقدورات» در وضع ايستا و ”آزمايشگاهى“ آن پايان يافته اعلام مى كند، منطق ديالكتيكى به آن قناعت نمى كند و در همان لحظه ي بررسى نيز حركت و تغيير «مقدورات» را تحت تاثير تغيير مداوم شرايط داخلى و خارجى حاكم بر آن، دنبال مي كند، مورد توجه قرار مى دهد و لذا كليت واقعيت پديده را در بهم پيوستگي و بهم تنيدگي جوانب و سويه هاي مختلف آن در وضع حركت و تغيير آن درك مى كند. شيوه بررسى اى جز اين، شيوه ديالكتيكى بررسى نيست. (لئو كفلر در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ – كه در مورد چاپ ترجمه آن به صورت كتاب پيش‏تر تبادل نظر كرده بوديم – اين نكته پراهميت را در وسعت توضيح مى دهد.)

 

تغيير شرايط حاكم بر «مقدورات»، امرى سحرآميز و مبهم نيست! تغيير آن برپايه تغيير شرايط درونى و بيرونى حاكم بر آن قرار دارد. انسان با شناخت امكان تغيير، شناخت قوانين حاكم بر تغيير، به اين امر نيز آگاهى مى يابد، مى تواند آگاهى بيابد كه چگونه مى توان هم اكنون، در لحظه «مشخص» تاريخى كه در آن بررسى جارى است، بر روند تغيير تاثير گذاشت؟

براى نمونه در بحث و تبادل نظر ميان ما، چگونه مى توان به بهترين وجه و با موفقيت عليه «يورش ارتجاع به دستاوردهاى طبقه كارگر» به مبارزه پرداخت، از «سكتاريسم» پرهيز نمود و «پيوند با جنبش سراسرى ضداستبدادى» و «متحدين» را ممكن و عملى ساخت؟ (در اين بين سرمقاله پراهميت نامه مردم شماره ٨٥٩ با عنوان «طرح ”هدفمند كردن يارانه‏ها“، اقتصاد نوليبرالى و مدافعان ”شرمگين“ احمدى نژاد» را خواندم كه در قله توانايى، به «چگونه» مورد نظر من، پاسخ داده است!)

 

در بحث ميان ما، پاسخ به اين پرسش‏ها بسيار نزديك است، اما منطبق نيست. اين نكته را بشكافيم.

آنجا كه ماركس و انگلس در مانيفست مى نويسند كه طبقه كارگر از منافع كل جامعه دفاع مى كند، نزد شما و من دو برداشت متفاوت را ايجاد مى سازد. منظور شما آنست كه اگر ما منافع طبقه كارگر را «مصرانه همواره» مطرح سازيم، دچار سكتاريسم مى شويم. اين سخنى درست است! اما چنين خواستى را من مطرح نمى سازم، چنين برداشتى را من از سخنان در مانيفست ارايه نمى دهم كه وظيفه ما تنهـا ارايه «مصرانه همواره» منافع طبقه كارگر است. برداشت من از نظر ابراز شده در مانيفست آنست كه بايد حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران «مصرانه همواره» رابــطه ميان منافع طبقه كارگر را با منافع كل جامعه مطرح ساخته و آن را قابل شناخت ازجمله براي متحدان سازد! در هر سه صحنه ”سياسى، اقتصادى و تئوريكِ“ مورد نظر لنين مطرح سازد! (كه در مقاله پيش گفته نامه مردم شماره ٨٥٩ مطرح شده است!)

در مورد «مشخص» كنونى، بايد حزب توده ايران «مصرانه همواره» نشان دهد كه وجود «قانون كار دموكراتيك» و حفظ آن، اگر چه دفاع از منافع زحمتكشان را هدف عاجل خود مى داند، در واقع اما دفاع از منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه نيز مى باشد. بايد نشان دهد كه اِعمال برنامه امپرياليستى ”آزادسازى اقتصادى“ توسط «دولت ضدملى و ضدكارگرى احمدى نژاد» از اين رو عملى مى شود، تا با نابودى و پايمال ساختن قانون كار كه دستاورد نبرد طبقاتى سال‏هاى پس از پيروزى انقلاب بهمن ٥٧ طبقه كارگر است، منافع دموكراتيك فرد فرد اعضاى جامعه را نابود سازد. بايد نشان دهد كه ”خصوصى سازى“ كه به نابودى توليد داخلى مى انجامد، و بيكارى و فقرِ زحمتكشان را باعث مى شود، سياستى ضدملى است، يعنى سياستى ضد منافع كل جامعه مى باشد. (بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را بارى ديگر خواند و هضم ذهني نمود و از توانايى آن براى توضيح رابطـه ميان منافع طبقه كارگر و منافع كل جامعه لذت برد)

از اين طريق، حزب توده ايران رابــطه ميان منافع طبقه كارگر و كل جامعه را در هر سه سطح سياسى، اقتصادى و تئوريك «مصرانه همواره» مطرح و نظر مانيفست را توضيح داده، براى زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان قابل درك مى سازد. از اين طريق ما آگاهانه و فعال در تغييـر شرايط داخلى و خارجى حاكم بر «مقدورات» تاثير مى گذاريم و براى «تغيير جهان» مبارزه مى كنيم كه ماركس آن را وظيفه انديشه انقلابى در هر لحظه و هر عمل روزانه اعلام كرده است! وحدت انديشه انقلابي و عملكرد انقلابي در اين لحظه تحقق مي يابد!

اين توضيح به معناى تكرار خسته كننده مواضع تئوريك در هر مقاله، كه ضرورت عمل به آن مورد ترديد شماست، نيست، بلكه ايجاد همان ارتباط انديشه ميان دو بخش وظايف دموكراتيك و سوسياليستى حزب طبقه كارگردر مقاله است كه حد فاصل ميان انديشه سوسيال دموكرات و چپ انقلابى را تشكيل مى دهد.

همان‏طور كه ديده مى شود، فاصله ميان دو برداشت زياد نيست، اما اين همان فاصله تعيين كننده ميان شيوه توده‏اى و غيرتوده‏اى نگارش است، بى تفاوت از آنكه گوينده و نويسنده در «روستايى» و يا در «كميته مركزى حزب» فعاليت نمايد.

سرمقاله جديد نامه مردم كه آن را پس از نگارش نامه فوق خواندم، مرا بسيار خوشحال نمود. تداوم پيگير و «مصرانه همواره» اين ارزيابى و سياست برخاسته از آن را خواستارم و دستتان را مى فشارم.

فرهاد آوريل ٢٠١٣، سوم ارديبهشت ١٣٩٢

 

مايه تاسف بسيار است كه نگارنده اجازه گفتگوي چشم در چشم با نويسنده مقاله هاي كارگري ندارد و او نيز ظاهرا مجاز نيست حتي در نامه اي خصوصي نسبت به انتقادها موضع بگيرد. چقدر نيازمند گفتگو هستم!

١- حكومت ايران خود را براي دور جديد سركوب كارگران آماده مي كند. اخبارروز، ٣٠ بهمن ١٣٩٤

در گزارش، خبر يورش بسيج به كارگران معدن دولتي مسِ خاتون آباد در ٢٦ ژانويه به دليل اعتراض مسالمت آميز نسبت به بيكار شدن ١٧٠ نفر از كارگران قراردادي، ذكر شده است. در اين يورش ٢٨ كارگر دستگير شدند. آن ها فعلا به قيد وثيقه آزاد شده اند، اما با اتهامات جنايي مواجه هستند.




اول بگو «در كدام قشوني … پرولتاريا يا بورژوازي»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٨ (٢٧ بهمن)

واژه راهنما: ابرازنظر رفيق نصرت. ”دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“. مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب. خط مشي انقلابي حزب توده ايران.

 

رفيق نصرت، در ابرازنظري در ارتباط با مقاله ”حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟“، مقاله را «داوري نادرست»ي از مضمون نامه امضا شده با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ كه در صفحه ”١٠ مهر“ انتشار يافته، ارزيابي مي كند. انتقاد او بازمي گردد به گويا بي توجهي نگارنده به نظرهايي كه در تائيد مواضع نامه مردم و «دفاعِ قاطعانه از حزب توده ايران، ايدئولوژي، هويت طبقاتي و تاريخ و سنن» آن در نامه ذكر شده است. رفيق نصرت طرح مساله «حزب چپ» را در آن نامه، نكته اي «عام» ارزيابي مي كند، در حالي كه موضع نامه، توانمندي ”خاص“، توانمندي حزب توده ايران است.

لنين پيش شرط براي حتي ”اتحادهاي اجتماعي“ را روشن بودن مواضع متحدان مي داند. بديهي است كه اين ارزيابي به طريق اولي براي «مساله وحدتِ توده اي ها» صدق مي كند. از اين رو در اشاره اي كوتاه به ابرازنظر رفيق نصرت، به اهميت مركزي ارايه نظر روشن و شفاف در باره مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران توسط او و ديگران توجه داده شد. صراحت و مشخص بودن پيشنهاد رفيق سيامك در زمينه مورد بحث، نمونه وار است و مي تواند سرمشق قرار گيرد.

در سطور زير، ضرورت پيش گفته، به طور گذرا مستدل مي گردد. مساله ضرورت تنظيمِ برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي انقلابي جامعه ايراني، با پذيرش مصوبه حزب توده ايران، به طور قانونمند مطرح مي گردد. در اين زمينه به طور مجزا بازهم سخن خواهد رفت. همين طور در باره اهميت مستدل ساختن حقانيت و درستي «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران و نكته هاي ديگر …

 

دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم

كارگر انقلابي روس در ”ده روزي كه دنيا را تكان- تغيير داد“ از فرد سوسيال رولوسيونري كه بسيار زياد گفت، پاسخ به همان پرسشي را انتظار داشت كه زنده ياد حيدر مهرگان، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران در ”آرش كمانگير“ در برابر توده اي ها مطرح مي كند: «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»

 

اين پرسشِ احساسي و عاطفي، از مضموني عميق تر از آن برخوردار است كه در ظاهرامر مي نمايد!

اين پرسش عاطفي دريچه اي است به سوي شناخت و درك ”مرحله ي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ در تاريخ بشري. گذاري كه در آن روزها تنها تجربه ي گذراييِ ”كمون پاريس“ را در چنته داشت. با وجود اين، با انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ روسيه، ناقوس گذار از دوران سرمايه داري و آغاز نبرد مشخص براي پايه ريزي جامعه فارغ از استثمار انسان از انسان به صدا در آمد. دوراني كه در آن «آرش دژخيم نيست، آرش دژخيمِ دژخيم» است (حيدر مهرگان، همانجا، ص ١٩)، آرش از «سلب مالكيت كنندگان، سلب مالكيت مي كند»، آن طور كه ماركس بيان كرده.

 

ما با دو روند متفاوت، اما بهم پيوسته و بهم تنيده روبرو هستيم

يكي- برش انقلابي براي تدارك مرحله ي گذار كه با پيروزي سياسي نيروي نو و ترقي خواه بر نيروي كهن و از طريق برقرار هژموني آن در جامعه عملي مي گردد؛ (١)

ديگري، دوران طولاني و تدريجيِ تحقق بخشيدنِ عملي به اين گذار كه مساله اي تمدني- فرهنگي را تشكيل مي دهد، و ازجمله رشد تكنولوژيكي- نيروهاي مولده، جايگاه علم در توليد و … را در بر مي گيرد.

 

اين درست است كه برخي از ”آرش“ها مضمون ”ديكتاتوري پرولتاريا“ را درك نكردند و سيمايي دژخيمانه انتخاب نمودند. اين اشتباه، ناشي از ناتواني از درك مضمون مورد نظر ماركس بود. اشتباهي كه از نيروي نو توان نوسازي انقلابي را در گذشته گرفت و به طور موقت پيروزي ضدانقلاب را ممكن ساخت. جريمه ي كه نيروي ترقي خواه براي اين اشتباه پرداخت، كه از حساب توده هاي زحمتكش در سراسر جهان مي پردازد كه اكنون زير مهميز سياست اقتصادي سرمايه مالي امپرياليستي رنجر مي برند، بسيار سنگين است. از آن اما درس هاي ضروري در بخش فرهنگي- آزادي هاي سوسياليستي و هم در بخش اقتصادي- اجتماعي براي نيروي نو حاصل شده است.

يورش سوم به سنگر سرمايه داري با تجربه اي پربار در چنته عملي خواهد شد!

 

باوجود اين اشتباه و پيامدهاي سنگين آن، كه بررسي آن وظيفه اين سطور نيست، نمي توان مضمون تعريف ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ را براي دوران كنوني نفي نمود. اين گذار بنا به عللي كه در زير برشمرده مي شود، مستدل است.

 

بر پايه ايـن زمينه ي تاريخي- نظري است كه اهميت و اصوليتِ تعريف حزب توده ايران از ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ شناخته و عمق، چند لايگي و نقش سازمانده آن براي مبارزه توده اي ها درك مي شود.

از اين روست كه مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ كه اين تعريف را احيا نموده است، پرسش عاطفي- استه تيكي را كه رفيق هاتف رحماني با «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» مطرح ساخته، در سطح علمي در برابر همه توده اي ها، صرفنظر از جايگاه لحظه آن ها در جنبش توده اي، مطرح نموده است!

تعريف علمي حزب توده ايران در باره انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه آن را «انقلاب ملي- دموكراتيك» ارزيابي كرده است، و سرچشمه سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، پاسخ به پرسش در باره ”مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم“ است. هيچ توده اي نمي تواند از كنار پاسخ روشن و صريح به اين پرسش بگذرد!

بحث در باره ”مرحله گذار“ كه مرحله ”ملي- دموكراتيك“ پيش شرط آن است، البته جايز و ضروري است. سكوت در باره اين نكته مركزي اما خير!

اين گذار، به آن نسبت كه نقش طبقه كارگر در آن بزرگ تر و تعيين كننده تر باشد، مي تواند كوتاه تر و كم درد تر براي زحمتكشان عملي گردد. مرحله ملي- دموكراتيك و به طريق اولي برپايي سوسياليسم، يك روند طولاني است. در اين روند بايد راه هاي مشخصِ برآوردهِ شدنِ نيازهاي مادي و معنويِ زحمتكشان و ديگر لايه هاي اجتماعي، پاسخ مدني- تمدني و رشد يافته و به طور مداوم به روز شدهِ خود را بيابد. امري كه به همان برقراري ”عدالت اجتماعي نسبي“ در طول زمان است. بايد به نيازهاي فرهنگي- بهداشتي- آموزشي و حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي زحمتكشان و لايه هاي ديگر جامعه پاسخ هاي مدني- تمدني متناسب با سطح رشد اقتصادي- اجتماعي داده شود. برقراري و حفظ صلح در جهان يكي از عمده ترين اين نيازها را تشكيل مي دهد.

بدون شركت طبقه كارگر در رهبري جامعه چنين روندي با پيروزي نهايي همراه نخواهد بود!

 

تعريف انقلاب ملي- موكراتيك، از يك سو به بحث در باره دوران ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ در جامعه ي بشري پايان مي بخشد. زيرا امكان باز و نوسازي جامعه بشري را برپايه نظام استثمارگري كه در خدمت انباشت سود و سرمايه براي مشتي سرمايه دار قرار دارد، نفي مي كند. اين نفي، از سوي ديگر نفي ي مستدل است، داري علت تاريخي قابل شناخت است. با رشد نيروهاي مولده، زمينه تامين نيازهاي مادي و معنوي انسان در سطحي به وجود آمده است كه اين گذار را در دسترس قرار مي دهد. گذاري كه همزمان به فاجعه براي محيط زيست پايان مي بخشد!

تجربه چهل سال اخير تاريخ جامعه سرمايه داري، كه پيامد آن انباشت ثروت در دست معدودي است (٦٢ ثروتمندترين فرد در جهان، ثروتي برابر ٥ر٣ ميليارد انسان دارا هستند!)، نشان مي دهد كه تنها با گذار از اين نظام ناعادلانه كه به دومين ابزار – بعد از بمبِ اتمي – براي نابودي زندگي بر روي زمين تبديل شده است، شرايط تداوم انساني جامعه بشري تامين مي گردد. زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، اين روند را روند «مردُمشِ انسان» مي نامد!

فاجعه ناشي از عملكرد نظام سرمايه داري در باره وضع كنوني حاكم بر ميهن ما ايران نيز صدق مي كند. پايان بخشيدن به نابساماني ها و بحران اقتصادي- اجتماعي در ايران كه زير چكمه غارت نظام سرمايه داري نوليبرال قرار دارد، به جز گذار از اين نظام ناممكن است. تنها حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران است كه با تعريف علمي از مرحله گذار از سرمايه داري به سوسياليسم، وظيفه سازماندهي اين گذار را در برابر خود مطرح و پايبندي به آن را مستدل ساخته است.

 

گرچه گذار به سوسياليسم مساله روز در ايران نيست، مبارزه روشنگرانه براي تفهيم ضرورت آن به زحمتكشان و كليه لايه هاي ميهن دوست، به سخني ديگر، مستدل ساختن ضرورت تحقق بخشيدن به ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ مطرح است. مي دانيم كه اين گذار مرحله اي بسيار طولاني را در تاريخ تشكيل مي دهد كه بايد در همكاري و همياري عمومي زحمتكشان و لايه هاي ميهن و انسان دوست، با برقراري ”اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك“ عملي گردد، لذا پرسشِ عاطفيِ زنده ياد هاتف رحماني، پرسش روز با مضموني تاريخي- علمي است كه در برابر هر توده اي مطرح است، صرفنظر از جايگاه كنوني او در جنبش توده اي.

بدون روشني در اين زمينه، بحث در باره پايان پراكندگي در جنبش توده اي ناپيگير و سردرگم خواهد بود.

١- فردا هشتادمين سالگرد پيروزي ”جبهه خلق“ در اسپانيا است. روند پيروزي و سرنوشت ”جبهه خلق“ در اسپانيا و انقلاب بهمن ٥٧ در ايران گرچه متفاوت است، اما از نقاط مشتركي نيز برخوردار است. حزب كمونيست اسپانيا كه نيرو و تكانه برپايي اين جبهه بود و نقش تعيين كننده اي در نبرد براي حفظ آن ايفا نمود، در دولت ”جبهه خلق“ شركت نداشت! بانو ”دولورس اباراروري“ با نام مستعار ”لا پاسيوناتا (شيفتگي)، انسان را به ياد بسياري از توده اي ها در نبرد براي پيروزي انقلاب بهمن مردم ميهن ما مي اندازد. حيفم آمد اين خبر را خواندن و گذشتن، بدون بازتاب آن. (”جهان جوان ١٣ فوريه ٢٠١٦)




حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران! «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» (حيدر مهرگان)

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٧ (٢٥ بهمن)

واژه راهنما: نگرشی به پیشنهاد “10 مهر”. «حزب چپ» و جايگاه اجتماعي آن. رسالت تاريخيِ بازسازي سوسياليستي جامعه ايران. ديالكتيك مبارزه دموكراتيك با اتحادهاي اجتماعي. تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس! ستاره ی راهنما، دفاع از مبارزات طبقه كارگر است!

 

با انتشار پيشنهاد راهگشاي رفيق سيامك با عنوان ”پيش بسوي آشتي سراسري حزب“، گام بزرگي در جهت پايانِ پراكندگي در جنبش توده اي برداشته شده است. اين اما به اين معنا نيست كه همه پرسش ها در اين زمينه مطرح و پاسخ خود را يافته است! ازجمله اين پرسش كه به خواست برپايي يك «حزب چپ» چه پاسخي بايد داد؟

براي نمونه، جريان ”١٠ مهر“ در نوشتاري با عنوان ”درباره مساله وحدت توده اي ها“ از «ضرورت حضور حزب چپ و توانمندي» صحبت مي كند كه «توانايي روشنگري و بسيج توده ها را عليه توطئه هاي دول امپرياليستي و همدستان مرتجع منطقه اي آن ها داشته باشد، برنامه هاي ضدملي و ضددموكراتيك حاكميت را …افشا نمايد و از مبارزات حق طلبانه مردم ايران، به خصوص زحمتكشان حمايت كند.» (٢٢ بهمن ١٣٩٤)

به سخني ديگر، ”١٠ مهر“ كه روز پايه گذاري حزب توده ايران را به عنوان نام براي خود انتخاب كرده است، تا مانند ”راه توده“ خود را توده اي بنمايد – يكي با عكس رهبران حزب و ديگري با تاريخ پايه ريزي حزب توده ايران -، به توده اي ها توصيه مي كند، حزب طبقه كارگر ايران را منحل و به جاي آن، «حزب چپ» كه حتما بايد «توانمند» نيز باشد، پايه بريزند! «حزب چپ»ي كه وظيفه گذار از نظام سرمايه داري در برنامه آن جايي ندارد!

 

«آقايان» البته در اين نوشتار، استدلالي در باره ضرورت بودِ «حزب چپ» ارايه نمي دهند، سخني در باره نظر خود ابراز نمي كنند كه چرا گويا دوران بودِ حزب طبقه كارگر در ايران، دوران عملكردِ انقلابي حزب توده ايران پايان يافته است؟! با كدام استدلال بايد حزب طبقه كارگر، رسالت تاريخي خود را براي بازسازي سوسياليستي جامعه ايران پايان يافته اعلام و خود را منحل كند؟

اگر «آقايان» جسارت ابرازنظر مي يافتند، همان به اصطلاح استدلال هايي را طرح مي كردند كه در مقاله ”اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤)“ از نظر مداحان سرمايه داري مطرح شد كه به آن نام «خوانش پسامدرن ماركس» نام نهاده اند! (١).

در آن جا از جمله استدلالي كه اين «آقايان» در نوشتار خود طرح نكرده اند، تا علت وجود و بودِ خود را پنهان دارند، به قول رفيق سيامك از زبان «طرفدار خجالت کش» نظام سرمايه داري طرح شده است: در آن مقاله، «مرشدانِ» «خوانش جديد از انديشه ماركس» افشا شده اند كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، و براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين «آقايان» در آنجا به مثابه گردان مبلغ گويا پايان يافتن نبرد طبقاتي در جامعه و برقراري «صلح و آشتي طبقاتي» افشا شده اند.

اين انديشه از اين رو به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد و موضع خود را توجيه پذير مي داند، زيرا در لايه بندي در طبقه كارگر تغييراتي ايجاد شده است (هسته مركزي با قرارداد رسمي، گروهي با قرارداد موقت و سفيد و اشكالِ ديگرِ ناامني هاي شغلي …) و يا، از تعداد كارگران در مراكز توليدي در كشورهاي متروپل كاسته شده است. در حالي كه حذف اشتغال كاربردر كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است! اين انديشه ي ضد كارگري از اين تغييرات، پايان وجود طبقه كارگر و نقش گوركني آن را براي نظام سرمايه داري نتيجه مي گيرد.

با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامند، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كنند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

اين انديشه مي كوشد بر پايه به اصطلاح استدلال هاي فوق، به نفي ضرورتِ بود و مبارزه حزب طبقه كارگر بپردازد و آن را تبليغ و توجيه كند. حزبي كه گذار از سرمايه داري و پايه ريز جامعه بدون استثمار انسان از انسان را دنبال مي كند. به اين منظور، اين انديشه ي مدافع نظام سرمايه داري، نقش عمده مبارزات دموكراتيك را در جامعه مطلق مي سازد.

 

ريشه مخالفت اين «آقايان» با خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در باره آن پيگيرانه سكوت مي كنند و به آن در مقاله پيش گفته پرداخته شد، از نقش آگاهانه و يا ناآگاهانه آن ها براي به ثمر رساندن برنامه ارتجاع داخلي و جهاني سيرآب مي شود. برنامه اي كه بود و مبارزه انقلابي حزب توده ايران را بر نمي تابد و نابودي حزب طبقه كارگر ايران را دنبال مي كند!

تبليغ برنامه جايگزين ساختن «حزب چپ» به جاي حزب توده ايران كه بدون هر استدلال و ضرورت قابل شناخت مطرح مي شود، عملاً ادامه شيوه ي جنايتكارانه قتل عام رهبران و دانشمندان توده اي در سال ١٣٦٧ از كار در مي آيد.

 

مي دانيم كه براي تحقق بخشيدن به مبارزه دموكراتيك، به ”اتحادهاي“ اجتماعي نياز است. در عين حال تجربه نشان مي دهد كه رشد، تعميق و تحكيم دستاوردهاي دموكراتيك – كه هدف آن دفع ناهنجاري ها از قبيل ”سياست رياضت اقتصادي“ و كوشش براي بهبود شرايط زندگي توده ها (تعيين حداقل دستمزد، پرداخت سر موعد آن و …) در شرايط حاكميت نظام سرمايه داري است -، به معناي ايجاد شدن شرايط گذار از نظام سرمايه داري، به معناي «استحاله» آن و به طريق اولي، به معناي آماده شدن شرايط براي برپايي نظام سوسياليستي نيست.

لذا مطلق نمودن نقش مبارزه دموكراتيك، به معناي ابدي ساختن بقاي نظام سرمايه داري از كار در مي آيد. با چنين هدفي اين انديشه مي كوشد ديالكتيك رابطه ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را در اذهان مبهم و مخدوش ساخته و از اين طريق، نظام سرمايه داري را «پايان تاريخ» قلمداد سازد.

«حزب چپ»، سازماني در سطح ”اتحاد دموكراتيك“ در جامعه است كه نيروي كمكي را براي نبرد طبقاتي زحمتكشان تشكيل مي دهد. رابطه و پلي است كه مي تواند شناخت ضرورت گذار از شرايط حاكم را در نظام سرمايه داري براي زحمتكشان قابل درك سازد. اما همان طور كه تجربه اين حزب در يونان در سال گذشته نشان داد، «حزب چپ»، جايگزيني براي حزب طبقه كارگر نيست كه گذار ار نظام سرمايه داري را بر درفش خود نوشته است و ضرورت آن را با ارايه جامعه شناسي علميِ مبتني بر ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مستدل مي سازد.

حزب كمونيست يونان كه به درستي پايان يافتن بحران اقتصادي- اجتماعي در يونان را تنها با گذار از نظام سرمايه داري ممكن مي داند، محق است. اما هنگامي كه بهره گرفتن از مبارزه اتحادهاي دموكراتيك اجتماعي را براي كمك به درك ضرورت گذار از سرمايه داري توسط زحمتكشان نفي مي كند، محق نيست.

 

تاريخ حزب توده ايران، تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است و برعكس!

اولين وظيفه اي كه حزب توده ايران پس از ١٠ مهر ١٣٢٠ به آن پرداخت، اتحاد و سازماندهي طبقه كارگر ايران بود! وظيفه اي كه از حزب كمونيست ايران به ارث برده بود. از اين روست كه از آغاز پايه ريزي حزب توده ايران، جايگاه توده اي ها در «قشون» زحمتكشان ترديد ناپذير بود و دوست و دشمن مي دانستند كه ”باد قشون طبقه كارگر بر درفش حزب توده ايران مي وزد“ كه زنده ياد حيدر مهرگان، رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران آن را در اثرش ”آرش كمانگير“ عنوان مي كند و با استعاره ي استه تيكِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟» براي ترسيم جايگاه قهرمان ملي ايران، روزبه برمي شمرد (ص ٢٧).

 

رفيق سيامك همانجا به درستي بر اين نكته تاكيد دارد و خاطر نشان مي سازد كه «واقعییت این است که بعد از فروپاشی کشورهای سوسیالیستی، هیچ زمانی مناسب تر از امروز برای دفاع از سوسیالیسم نبوده است. زمانی‌ که حتا بسیاری از طرفداران قبلی‌ سرمایه‌داری به حقانیت آن شک کرده اند.»

در ايران هم ما با چنين ترديدي نزد زحمتكشان و لايه هاي وسيع مردم روبرو هستيم. بحران اقتصادي- اجتماعي ناشي از نظام اقتصاد سرمايه داري حاكم بر ايران كه ويژگي وابستگي آن به اقتصاد جهاني امپرياليستي هر روز هويداتر و رسواتر مي شود، دفاع از انديشه ترقي خواهانه سوسياليستي را در مركز توجه زحمتكشان قرار مي دهد.

جنبش كارگري ايران كه مي رود مرحله پراكندگيِ مبارزات خود را با توسعه و تحكيم اتحاد و برپايي سازمان سراسري و مستقل خود پشت سر بگذارد (٢)، از هر روز بيش تر به حزب مستقل خود با سياست انقلابيِ كارگري نياز دارد، همان طور كه حزب طبقه كارگر در برابر اين مبارزات از هر روز بيش تر مسئول و پايبند است!

 

سكوت در برابر موضعِ انقلابي خط مشي حزب توده ايران در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران در پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب و ايجاد پيوند ميان اين دو وظيفه، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

آن ها مي خواهند باد قشون طبقه كارگر را كه بر درفش حزب توده ايران مي وزد، منحرف سازند و از حزب توده ايران، جريان سردرگمي بسازند كه «ستاره راهنماي» خود را گم كرده است: دفاع از مبارزات طبقه كارگر!

 

آن ها مي خواهند پيام زنده ياد حيدر مهرگان را نفي كنند كه جايگاه حزب توده ايران و توده اي ها را با پرسشِ «تو در كدام قشوني؟ كدام باد بر درفش تو مي وزد؟»، نشان مي دهد و با تكرار شعرِ ”آرش كمانگير“ شاعر توده اي، زنده ياد سياوش كسرائي، عضو كميته مركزي حزب توده ايران، وظيفه امروز و هر روز توده اي ها را فرياد مي زند:

 

آري، آري، زندگي زيباست.

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست.

گر بيفروزيش، رقص شعله اش در هر كران پيداست.

ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست.

—

١- (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651)

٢- نگاه شود به ”بيانيه تشكل هاي كارگري در رابطه با دستمزد سال ٩٥“ اخبار روز ٢١ بهمن ١٣٩٤

١٣٩٤