اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٤) موضع مهرداد اخگر در «معركه ”اتحاد طلبي“ آقايان»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٥ (٢٠ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638 ، بخش دوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638   بخش سوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2651

واژه راهنما: نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم! شرايط سالمِ بحث درون حزبي. مبارزه ي روشنگرانه- تبليغيِ متناسب با خط مشي انقلابي. «خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس»

ادامه ي بحث در باره روشنگري و تبليغ طبقاتي (كه پيش تر آغاز و پايان نيافته بود)

 

وظيفه تبليغات نشان دادن آشكار دو قطبِ متضاد در پديده است.

در موضوع مورد بحث، تضاد ميان موضعِ ارتجاعيِ مالكيت مرد بر زن، در برابر موضع ترقي خواهانه تساوي حقوق ميان زن و مرد و آزادگي زن و مرد در جامعه! نشان دادن شفاف و صريح اين تضاد در همه ابعاد آن، به قطب بندي نظري در جامعه كمك مي كند. قطب بندي نظري به نوبه خود، پوشيده ترين و عميق ترين زواياي تضاد را آشكار ساخته، روند تاريخي پديدار شدن آن را قابل شناخت كرده و از اين طريق، به تجهيز نيرو در هر دو سوي تضاد مي انجامد.

تجهيز نيرو در سمت قطب ارتجاعي، ضمن آنكه خطر تهاجم تروريستي و ددمنشانه آن را تشديد مي كند و لذا بايد هشيار بود، همه پرده هاي دروغين كه ارتجاع براي ”تلطيف“ موضع خود به كار مي گيرد را مي درد و به فروپاشي آن ها كمك مي رساند. ابزار ”تلطيف“ ارتجاع براي حفظ ”مالكيت“ خود، يعني سنت ها، باورها و در مجموع ”فرهنگِ“ ارتجاعي حاكم، رنگ مي بازد و به عنوان ابزار حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم افشا مي شود. با تعميق افشاگري فرهنگي به سود نيروي نو و ترقي خواه، مبارزه آن براي ايجاد ارتباطِ عاطفي- فرهنگي با زحمتكشان تقويت مي گردد.

از اين رو مبارزه تبليغي در پايان هر روشنگري، عمده ترين تكانه براي حركت جنبش و اهرم تغيير تناسب قوا در دست نيروي ترقي خواه بوده و استفاده از آن به منظور تغيير شرايط الزامي است.

 

ضرورت چنین تبليغِ افشاگرانه را می توان در سخنان نویسنده و روزنامه نگار مبارز ترک، آیدین چوبوکوچو نیز بازیافت که در کنفرانس سالانه “روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت” در آغاز امسال در برلین ایراد شد (جهان جوان 27 ژانویه 2016). چوبوکوچو مذهب را به معنای اعتقاد به خداوند و دینداری تعریف نمی کند. او «مذهب حاکم را شکل تظاهر سیاست و ساختارهای اجتماعی حاکم» ارزیابی می کند که «از قول خداوند در باره رفتار و زندگی مردم حکم صادر می کند!» او بر افشای این دستورات که به مثابه اهرم برقراری هژمونی نظام حاکم عمل می کند، پای می فشارد. او افشا می کند که امروز در ترکیه ي گرفتار به سیاست ارتجاعی- مذهبیِ اردوغان و حزب آ کا پ، «به مردم دستور می دهند از بزرگان خود جویا شوند که صبح ها اولین گام را با پای چپ و یا راست بردارند و توصیه می کنند که باید با پای راست از در خانه خارج شد!»

 

به طور خلاصه می توان گفت که وظیفه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران در ارتباط با مبارزه جنبش زنان میهن ما با پدیده ای دو سویه روبروست. دو سویی که در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر قرار دارند. یک سو، قابل شناخت ساختن مرحله رشد تاریخی جامعه است كه شناخت آن تنها با درك برداشت ماترياليسم تاريخي از تاريخ ممكن مي گردد. اين سو، وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. و سوی دیگر، شناخت سرشتِ فرهنگ حاکم بر جامعه است که بیان و شکل تظاهرِ هژمونی ایدئولوژی حاکم را تشکیل می دهد. اين سو، وظيفه دموكراتيك حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. مبارزه با این هر دو سو به كمك نبرد روشنگرانه و تبليغي ضروری و اجتناب ناپذیر و در عین حال جدایی ناپذیر نیز است.

باید از یک سو کوشش برای حفظ روابط قبیله ای- برده داری خانگی را توسط لایه های حاکم بر ملا ساخت که می خواهند روابط اقتصادی- اجتماعی را در مرحله یک نظام سرمایه داری عقب مانده که در آن بقایای مالکیت فئودالی نیز در شکل مالکیتِ وقف مذهبی و دیگر اشکال نیمه فئودالی در آن برقرار است، حفظ و منجمد سازند.

از سوی دیگر، باید علیه تبلیغ و عملکردِ فرهنگیِ چنین حاکمیتی به مبارزه ي روشنگرانه و تبلیغی پرداخت. در این زمینه به ویژه باید براي یافتن زبان مناسب به منظور توضیح شرایط بغرنج فرهنگی برای توده ها كوشيد. درك شرايط بغرنجِ فرهنگي در موارد بسیاري براي توده ها از اين رو با مشگل روبروست، زيرا فرهنگ حاكم در شکل باور به سنت ها و اداب و رسوم حاکم نزد توده ها به سطح يك برداشت ”طبيعي“ ارتقا يافته و تثبيت شده است و از اين رو، پذیرش افشاگری در باره شرایط عینی حاکم برایشان با سختی همراه و روندي طولاني و پرتضاريس را تشكيل مي دهد.

در برابر مشکلات برای توضیح بغرنجي ها نباید دچار هراس گشت و تسليم شرايط شد. زيرا، تنها در عملکرد، هنگام ارایه توضیح و کوشش برای قابل درک نمودن نظر است که مبارزان جنبش زنان و دیگر روشنگران قادر خواهند شد کمبودهای زبان روشنگرانه و عملکرد تبليغي خود را بر طرف سازند. هراس از اشتباه در این زمینه بغرنج در نبرد ایدئولوژیک در جامعه و در ارتباط با زحمتکشان، نباید به معنای فرار از انجام این وظیفه روشنگرانه- افشاگرانه تلقی گردد.

«خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس»

به منظور نشان دادن اهميت گذارِ فعاليت تبليغي در ارگان سياسي حزب توده ايران از سطح فعاليت تبليغيِ سوسیال دموكرات و ارتقاي آن به سطح فعاليت تبليغيِ طبقاتي كه وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد، اشاره به كوشش نظري محافل ضد ماركسيستي كمك است. اين محافل كه نظريات خود را در پوشش به اصطلاح «خوانش جديد» و يا «خواندن پسامدرنِ انديشه ماركس» ارايه مي دهند، انحراف انديشه ماركسيستي را به سوی برنامه ”تعمييرات اجتماعي“ دنبال کرده و می خواهند اندیشه مارکس را به آن محدود سازند.

هدف، القاي برداشتي از انديشه ماركس است كه در آن، نقش توامان انديشه ماركسيستي- توده اي به منظور مبارزه براي «تساوي حقوق» Emazupation و رهايي و آزادگي انسان در جامعه سرمايه داري از یک سو، و شناخت «هويت تاريخي» خود براي زحمتكشان به منظور سازماندهی گذار از نظام سرمايه داري از سوی دیگر، مبهم و غيرقابل شناخت گردد. هدف غيرقابل شناخت ساختن وحدت و پيوندِ «مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي» در مبارزه ي اجتماعي- طبقاتي است. مبارزه براي تساوي حقوق زن و مرد، بدون مبارزه عليه نظام برده دارانه ي سرمايه داري كه مبتني است بر ”بردگيِ روزمزدي“، مضمون مبارزه ”فمينيستي“ در جامعه سرمايه داري را تشكيل مي دهد كه خطر جدي اي را براي نظام به همراه ندارد.

نفي خطر جدي براي نظام سرمايه داري حاكم توسط جنبش ”فمينيستي“ اما به معناي نفي نقش مثبت اين جنبش در جامعه سرمايه داري نيست و يا به اين معناي نيست كه نيروي ترقي خواه بايد نسبت به آن بي اعتنا باشد. برعكس، اين نيرو بايد ضمن شركت در آن، براي رفع كمبود و يا عليه ايجاد شدن انحراف در آن – براي نمونه محدود شدن آن به سكسيسم، پرنوگرافيسم و … – بكوشد. درك طبقاتي خود را با پيگيري طرح و درستي و ضرورت توجه به برطرف ساختن اين كمبود را مستدل سازد.

موضع خانم معاون رئيس جمهور روحاني و خانم صدراعظم آلمان، آنجلا مركل در چنين ساختاري قابل درك مي شود.

بحث در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري براي قرار دادن سهم و درصدي براي شركت زنان در مقام هاي رهبري شركت ها و غيره، كه خانم آنجلا مركل، يكي از «مرشدان» آن است که قانون مربوطه را نيز در اين كشور به تصويب رسانده، دقيقاً در چنين «خوانش جديد» از انديشه ماركس انجام مي شود كه براي نظام سرمايه داري بي خطر است! همان طور که برنامه ورود 50 زن به مجلس اسلامی در ایران که حاکمیت دیکتاتوری تدارک آن را برای انتخابات آینده دیده است – در حالي كه شمشير دامكلوس ”نظارت استصوابي شوراي نگهبان“ حمام خون به پا كرده است -، خطری را برای نظام سرمایه داری کنونی در ج ا ايجاد نمي سازد!

همان طور كه اشاره شد، هدف این سطور نفی این ”اصلاحات“ نیست، برعکس، باید کوشید همین امکان را در خدمت مبارزه برای انتخاب زحمتکشان زن، کارگران کارخانه،پرستاران و معلمان به عنوان نمایندگان مجلس قرار داد. در عین حال اما باید بر ضرورت گذار از نظام سرمایه داری پای فشرد.

 

«مرشدان» اين «خوانش جديد از انديشه ماركس» كه وجود حامل تاريخي تغييرات اقتصادي- اجتماعي را در جامعه سرمايه داري نفي مي كنند، براي «لايه هاي مياني» چنين وظيفه اي قايل مي شوند. اين انديشه كه به نفي بود طبقه كارگر در تركيب و لايه هاي امروزي آن در سطح جهان مي پردازد، زيرا از تعداد كارگران در مراكز توليد كشورهاي متروپل كاسته شده است (حذف اشتغال كاربر در كشورهاي متروپل با انتقال آن به كشورهاي پيراموني همراه است!)، با تكيه به همين خوانش كه آن را «پساماركسيسم» هم مي نامد، حامل تغييرات اجتماعي را «لايه هاي مياني» عنوان مي كند كه گويا به عنصر استحاله ي جامعه سرمايه داري بدل شده است و لايه هايي را تشكيل مي دهد كه به طور «افقي در همه طبقات» ريشه دارند.

در مقاله ”گرامشي پسامدرن“ كه فيلسوف ايتاليايي استفانو گ. آزارا Stefano G. Azzara نگاشته، اين كوشش را او در ارتباط با موضع واقعیِ گرامشي افشا می کند و نقش خوانش ضد ماركسيستي از آن را توضيح مي دهد. فيلسوف ايتاليايي اهميت مبارزه توامان براي «تساوي حقوق انسان» و «عليه نظام سرمايه داري» را در جنبش كارگري مورد تاكيد قرار داده و پايبندي به آن را قوياً توصيه كرده و خطر گرفتار آمدن به انديشه ضد ماركسيستي را گوشزد مي كند (جهان جوان، ٢١ ژانويه ٢٠١٦).

در كتاب پرمايه ي ”يادها وچهره ها“، نويسنده كتاب در توصيف و ترسيم شخصيتِ «شيوانگاري» و زندگي زنده ياد رفيق احمد اعطا (احمد محمود)، برداشت ماركسيستي- توده اي احمد محمود را در رومان هاي او از دو سوي نبردِ برشمرده شده در موضع ماركس نشان مي دهد و از اين طريق، تعلق او را به جنبش توده اي به اثبات مي رساند.

نويسنده كتاب كه متاسفانه حتي نام مستعاري از او را هم نگارنده نمي شناسد تا بر زبان آرد و بنگارد، در صفحه ٤٤ كتاب به نقل از ژان هيتيه، منتقد فرانسوي، هدف نگارشِ رُمان را چنين بازگو مي كند: «هدف رُمان، شناخت زندگي نيست، بازآفريني آن است. تحليل آن نيست، انگاشت آن است» و خود اين تعريف را تكميل كرده و اضافه مي كند: «و بازآفريني زندگي، از دگرسازي آن جدا نيست.»

نويسنده كتاب كه رُمان هاي احمد محمود را داراي چنين سرشتي ارزيابي مي كند و او را در رديف بالزاك و شولوخف و ديگران قرار مي دهد، براي «رئاليسم اجتماعي» در مضمون رُمان هاي رفيق احمد محمود چنين نقشي قايل است و آن را در صفحه ٤٥ اثرش چنين ترسيم مي كند: «… احمد محمود در داستاهايش نه در انديشة تفسير زندگي كه در سوداي تغيير آن بوده است.» (پیش تر واژه های بازآفرینی زندگی و سودای تغییر زندگی از اين بخش از كتاب به عاریه گرفته شده بود).

 

اگر خانم «معاون رئيس جمهور» اعتقادي هم به انديشه ”به انتظار نشستن در كوپه قطار“ ندارد تا ”قطار به ايستگاه“ موعود برسد، انديشه سوسيال دموكرات نيز با قناعت در بيان ريشه ماترياليست- تاريخي و ديالكتيكي ي موضع طبقاتي ي «تاريك انديشان»، خط مشي انقلابي حزب توده ايران را از اين طريق نقض مي كند، كه گامي براي تغيير شرايط ذهني حاكم كه علت ايجاد «هژموني ايدئولوژي طبقات حاكم» است و به مثابه «هژموني حاكم» تظاهر مي كند، در تبلیغات خود بر نمي دارد.

معلوم نيست، اگر حزب توده ايران در جهت انتقال آگاهي طبقاتيِ مبتني بر انديشه علمي ماترياليسم- تاريخي و ديالكتيكی در تبليغات خود عمل نكند، كدام حزب ديگر بايد چنين بكند؟ معلوم نيست، اگر حزب توده ايران در مقاله تبليغي خود، به طور مشخص به انتقال پيش شرط آگاهي طبقاتي به درون لايه هاي زحمتكش دست نزد، در كدام مقاله بايد به اين وظيفه عمل كند؟

تكرار شود، انتقاد افتراقي و ظريف طرح شده در اين سطور، اين هدف را دنبال نمي كند كه مقايسه اي ميان انديشه سوسيال دموكرات از نوع طرح شده در سطور بالا كه نقش مثبتي در سازماندهي تداوم مبارزه حزب توده ايران در دو دهه اخير دارا بوده است، با انديشه ضد توده اي نزد ”راه توده“ي مدافع دولت روحاني و يا ”عدالت“ مدافع به قول خودشان موضعِ «خرده بورژوايي» احمدي نژاد گونه و ديگران باشد، بلكه كوششي است در چارچوب ”نبرد درون حزبي“ براي صيقل دادن خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه متاسفانه و تحت عملكرد همين جريان سوسيال دموكرات شرايط سالم تظاهر خود را در درون حزب از دست داده است و به خارج از ساختار حزب منتقل شده. اين جريان كه نمي تواند و يا نمي خواهد ظرافت افتراقي انتقاد را درك كند، آن را «مته به خشخاش گذاشتن» و يا «راندن موضوع ها به حاشيه ها» مي نامد كه گویا از «ذهن بسيار پيچيده و انباشته از پيش داوري ها» برمي خيزد (١١)

 

برخورد دشمنانه و كينه توزانه ی مهرداد اخگر در مقاله خود در صداي مردم، يك ظاهر دارد و يك باطن و مضمون. مضمون آن مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران و ضديت با شيوه مبارزه ي علمي- طبقاتي ي حزب توده ايران است كه جوانبي از آن در سطور پيش مورد بررسي قرار گرفت، ولي گفتني ي بسياري ناگفته باقي ماند.

انتقاد به عملكرد و فلسفه حاكم بر نويدنو و يا در موارد مشابه، همان طور كه اشاره شد، به معناي نفي نقش مثبت و افشاگرانه آن عليه ديكتاتوري حاكم بر ايران نيست و نبايد از اين سطور چنين برداشتي عملي شود. انتقاد به قطع يك جانبه بحث سياسي از طرف نويدنو، و يا تصميم پرسش برانگيز ممنوع القلم كردن نگارنده در اين نشريه به خاطر مخالفت يك «عضو كميته داخلي حزب توده ايران» است كه با بهانه هاي غير اصولي توجيه مي شود (و برقراري شرايط حاكم بر جامعه ايراني را در عملكردِ نويدنو در ذهن تداعي مي كند). اين انتقاد ظريف و افتراقي، از ديدگاه برداشتِ شخصي توسط نگارنده مطرح نمي شود. انتقاد به طرح چنين تهمت ها و مشابه آن عليه نگارنده، كه مهرداد اخگر پرچمدار آن شده است، از اين ديدگاه ضروري است، زيرا كوششي براي پنهان داشتن سياستي است كه آگاهانه و يا ناآگاهانه، قطع و ممنوع ساختن بحث سياسي را در حزب توده ايران دنبال مي كند و سدي است در برابر ضرورت وجود امكان براي ”نبرد درون حزبي“ بر سر مواضع سياسي- نظري اي كه به قول رفيق كيانوري در رساله پيش گفته، تاريخ حزب را شكل مي دهد.

 

باز هم بر اين نكته تاكيد شود كه هدف اين سطور تبليغ براي اخراج انديشه سوسيال دموكرات از درون حزب توده ايران نيست. در نامه اي كه چند روز پيش به رفيقي از هيئت تحريريه نويدنو نگاشته شد، در همين زمينه چنين آمده است: «اضافه كنم، كه من بهيچ وجه معتقد نيستم كه دارندگان انديشه سوسيال دموكرات جايي در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ندارد. تاريخ حزب ما نشان مي دهد كه دارندگان چنين انديشه اي هميشه در حزب حضور داشته و فعاليت كرده اند. اين موضع حاكم در حزب توده ايران، موضعي ماركسيستي- توده اي است، زيرا موضعي كه هدفِ راندن انديشه سوسيال دموكرات از حزب توده ايران را دنبال بكند، عملاً خواستار ”تقسيم جنبش كارگري در ايران“ شدن از كار در مي آيد.

آنچه مورد انتقاد است، اين امر است كه برعكس، انديشه سوسيال دموكرات آن جرياني است كه دانسته و يا ندانسته خواستار تقسيم حزب طبقه كارگر و جنبش توده اي به گروه ها و دسته هاي متعدد است! (هدفي كه اگر آگاهانه دنبال شود، پرسش برانگيز است و) سياست كنوني اِعمال شده در حزب و در نويدنو، چنين برداشتي را تداعي مي كند.»

 

موضع مهرداد اخگر در «معركه ”اتحاد طلبي“ آقايان»

با اشاره به «نامه دوم منتشر شده در سايت ”١٠ مهر“»، مهرداد اخگر مطالبي را مطرح مي سازد كه در ارتباط قرار دارد با «وحدت طلبيِ» امضا كنندگان نامه اي سرگشاده كه به بيان او، «چندان نيازمند پاسخگويي مفصل نيست». واقعا هم مهرداد اخگر نكته اي جدي را در اين زمينه در پاسخ خود مطرح نمي كند. اما او با بي پاسخ گذاشتن مساله ي عمده، آن چنان نسبت به «”اتحاد طلبي“ آقايان» موضع مي گيرد كه شايسته بررسي دقيق تر است.

در موضع گيري مهرداد اخگر در باره «”اتحاد طلبي“ آقايان»، از خط مشي انقلابي حزب توده ايران صحبتي به ميان نمي آيد، چه رسد به دفاع از آن. خط مشي انقلابي اي كه در آن، برداشت از «اتحاد» و هم مفهوم «وحدت» از ديدگاه حزب طبقه كارگر ايران تعريف شده است.

تعريف «اتحاد» اجتماعي در ايران در شرايط كنوني در نظر حزب توده ايران دقيق است. صحبت بر سر ”جبهه گسترده ضد ديكتاتوري“ عليه رژيم ديكتاتوري ولايي در ايران است كه مرز شركت در آن، مي تواند تا درون لايه هايي از حاكميت ادامه داشته باشد، به شرط آنكه داراي موضعي مردمي- ضد ديكتاتوري و ملي باشند.

همچنين تعريف «وحدت» با حزب طبقه كارگر ايران، تعريفي شناخته شده است. پذيرش اساسنامه حزب و انديشه بانيان سوسياليسم علمي به مثابه ايدئولوژي حزب طبقه كارگر و پايبندي به خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نكته هاي كليدي را در آن تشكيل مي دهد.

خاطرنشان ساختن موضع انقلابي حزب توده ايران در مورد ”اتحاد“هاي اجتماعي و ”وحدت“ نظري- سياسي با حزب طبقه كارگر ايران بر پايه خط مشي انقلابي آن، يك وظيفه تعطيل ناپذير را در برخورد با دشمنان، مخالفان و حتي هواداران بالقوه حزب طبقه كارگر تشكيل مي دهد. شيوه سكوت و مطرح نساختن اين مواضع، همانند سكوت علي خدايي در مصاحبه با بي بي سي از كار در مي آيد. او با بازي در صحنه مورد نظر بي بي سي، به پاسخگويي به پرسش هاي آن پرداخت، به جاي طرح مواضع حزب توده ايران در برابر ترفندهاي رسانه معلوم الحال امپرياليستي، زيرا او جانبدار اين مواضع نيست.

پيش از آنكه مهرداد اخگر بازي هاي لفظي در باره موضع اين يا آن فرد را در باره ”سانتراليسم دموكراتيك“ طرح نمايد كه با هدف هاي كاريريستي عنوان شده اند، بايد اين نكته را برای آنان برجسته می ساخت، كه بدون روشن بودن موضع هيچ فرد و جرياني در برابر خط مشي تعريف شده و انقلابي حزب توده ايران و ارزيابي علمي آن از مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك ايران، او در جايگاهي قرار ندارد كه در باره اصل سانتراليزم- دموكراتيك كه بر مبناي آن نظربندي در حزب توده ايران انجام مي شود، سخن براند. براي شناخت سره از ناسره، محك، اين يا آن سخن كاريريست ها و یا «تربچه های پوک» نيست، محك، دفاع پيگير و مستدل از خط مشي انقلابي حزب توده ايران است! اما چگونه مي تواند فردي كه خود مخالف خط مشي انقلابي حزب است، آن را به موضوع مركزي جدل سياسي- نظري با مخالفان بدل سازد؟

سكوت و طرح نساختن اين مواضع شفاف و صريح در نظرات حزب توده ايران، و محدود ساختن نظراتِ پاسخ گونه ي خود به سويه هاي امنيتي، همان طور كه پيش تر نيز برجسته شد، بيان و نشان ناتواني از درك اهميت موضع گيري مبارزه جويانه- سياسي و ايدئولوژيك با ترفندهاي رنگارنگ دشمن از يك سو و يا بي اعتقاديِ مهرداد اخگر به مواضع انقلابي در مبارزه سياسي- نظري حزب توده ايران از سوي ديگر است!

مهرداد اخگر نه تنها در فعاليت امنيتي- اطلاعاتي نقشي توانا از خود نشان نمي دهد، بلكه در صحنه كارزار تبليغاتي- روشنگري نيز بايد همانند نگارنده هنوز بسيار بياموزد! اي كاش اكنون كه از ”حق“ دفاع از حزب توده ايران در نشريات هوادار حزب برخوردار شده است، در اين زمينه در سال نوين ٢٠١٦ و يا لااقل از سال ١٣٩٥ كوششي مضاعف از خود نشان بدهد.

جريان هايي از قبيل ”١٠ مهر“ بايد در ابتدا ضرورت بودن خود را در جنبش به اثبات برسانند! بود و به اصطلاح ”فعاليت“ سياسي- نظري آن ها كدام هدف را دنبال مي كند؟ به كجا مي خواهد برود؟!

اين «آقايانِ» اتحاد طلب، در جلسه بزرگداشتي كه در كلن براي رفيق كارگر سنديكاليستي برگزار كردند، از همه چيز گفتند، جز از وضع جنبش كارگري ايران در شرايط كنوني. آن ها براي جلوگيري كردن از صحبت «سه دقيقه»اي نگارنده در باره مبارزه كارگران و زحمتكشان در ايران، تا مرز دست بگريبان شدن نيز پيش رفتند، تا شايد بتوانند از صحبتي بيش از برنامه عزاداري كه ضروري است، در ديدار طرح نشود.

نشست مي بايستي به «چله نشيني ياس ها و شكست ها» تبديل شود كه زنده ياد رفيق اسماعيل شاهرودي در شعر ”تلاش“ سروده است (”يادها و چهره ها)، غافل از آنكه در همين شعر «دروازه عشق و زندگي» نيز ترسيم مي شود كه در انتظار گشودن توسط مبارزان توده اي است!

بي جهت هم نيست كه زنده ياد احسان طبري در ارزيابي از شعر اين رفيق مي نويسد: «”آينده“، سفينه اشعاري است كه اميد را با رنج و دردِ عميق مي ستايد. ولي نكته عمده در آن درد نيست، اميد است. احساس مي كني كه در پس اين كلمات مردي است كه زانو مي زند. … اين اميد دردناك و سرسخت به خوبي ديده مي شود …» (همانجا ص ١٠٢)

چرا اين جريان ها و شركا موضع خود را در برابر تعريف علمي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران و ضرورت فرازمندي جامعه برپايه اين تعريف علمي با صراحت روشن نمي سازند؟ پرسشي كه در برابر ”راه توده“ و ”عدالت“ و … نيز قرار دارد!

مقاله توصيفي و پر مايه اي كه ”عدالت“ اين روزها تجديد چاپ نموده است، و در آن تضاد و وحدت «هواداري از امپرياليسم [و] ضديت با ولايت فقيهه» توسط «بخشي از جنبش روشنفكري ايران» مورد بررسي قرار گرفته و نادرستي آن به اثبات رسانده شده است، با سكوت در باره موضع «پيروان سوسياليسم علمي» در دفاع از خط مشي انقلابي كارگري، به همان راهي مي رود كه ”١٠ مهر“ و يا ”راه توده“ مي رود. پرگويي بي محتوا، آنجا كه بايد «دروازه عشق و زندگي» گشوده شود!

سكوت در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران، در تائيد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، در ابراز پايبندي به وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران، آن نقطه مشترك همه جريان هايي است كه با ظاهري فريبنده، مضمون نبرد انقلابي توده اي ها را مخدوش و مبهم ساخته، «زانو زدن» توده اي ها را براي ايجاد ارتباط با تنه خود، ايجاد «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» عملاً نفي مي كنند! (به نقل از ابرازنظر رفيق سيامك در مقاله تنهِ اصليِ حزب توده ايران!)

اين جريان و شركا چه موضعي در برابر خط مشي انقلابي حزب توده ايران دارا هستند كه زنده ياد رفيق جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در اثر پراهميت ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ برمي شمرد و نشان داده و مستدل مي سازد و اكنون در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ با «زانوزدن» توده اي ها در حزب طبقه كارگر ايران و در سايه سرپرستي رفيق عزيز علي خاوري احيا شده است؟

در اين جزوه ي باليني هر توده اي، رفيق جوانشير «برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران» را مي شكافد و نشان مي دهد كه سرشت انقلابي آن، ايجادِ پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران است! اين «آقايان» رنگارنگ چه موضعي در برابر توضيحات رفيق جوانشير دارا هستند كه بيان نمي كنند؟

پاسخ به اين پرسش ها – كه مهرداد اخگر مطرح نمي سازد! – پيش شرط ارزيابي از اين جريان ها و هر مدعي ديگري است كه خود را توده اي مي نامد!

اگر مهرداد اخگر اين مواضع را در برخورد به «نامه دوم منتشر شده در سايت ١٠ مهر» طرح نمي سازد، هدفي را دنبال مي كند كه پيش تر نيز به آن اشاره شد. هدف پنهان داشتن موضع خود عليه خط مشي انقلابي حزب توده ايران است!

١١- از نامه رفيق عزيزي به تاريخ ٨ فوريه و ٢٦ ماه مه ٢٠١٥




تنهِ اصليِ حزب توده ايران! «تنها من مانده ام» – هوراااا، من، تنها نمانده ام!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٤ (١٨ بهمن)

واژه راهنما: نياز به بحث سازنده درون حزبي. تحكيم يك پارچگي نظري و وحدت سازماني حزب توده ايران وظيفه ي روزِ توده اي ها. راه رشد غيرسرمايه داري و دفاع از شركت طبقه كارگر در رهبري انقلاب، دفاع از وحدت منافعِ دموكراتيك و ملي كل مردم ميهن ما است.

در ابرازنظر در ارتباط با مقاله ي «انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي (٣)، سرشت طبقاتي تبليغات: ”ما مالك تن و جان خود هستيم!“»، رفيق عزيز سيامك مي نويسد و نشان مي دهد كه من، تنها نمانده ام! (١)

نشان مي دهد كه نيازِ بزرگي به بحث سازنده ي درون حزبي در شرايط سالم رفيقانه ميان توده اي ها وجود دارد كه بايد براي انجامش آستين هاي انديشه انقلابي را بالا زد، تا به كوشش دشمن طبقاتي براي جدا ساختن «حزب ما از تنه اصلي بدن خود، طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان» (رفيق سيامك) پايان بخشيد!

رفيق سيامك پس از عنوان محبت آميز و تائيد كوشش «پركار و روشنگر» به منظور دفع مشكلات و تحكيم «رابطه حزب توده ايران با طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان»، مي نويسد:

رفيق عزيز، من هم مانند شما از آينده حزب نگران هستم. و اين نگراني تا فرداي برگشت حزب به ايران و امكان دوباره پيوند نزديك و تنگاتنگ با كارگران و ديگر زحمتكشان با من خواهد ماند. رفيقي مي گفت كه در يك اتاق اينترنتي با يك كارگر فعال و آگاه داخل ايران آشنا شد. اين رفيق از عدم آگاهي اين كارگر مبارز از گذشته مبارزاتي طبقه خود در شگفت بود. اين از بدِ بخت ماست كه رژيم موفق شد تا ارتباط طبقه كارگر را با حزب ش، با تاريخ ش قطع كند.

همانطور كه شما با كوشش پيگير نشان مي دهيد، مخالفان برنامه انقلابي حزب از برون و درون در حال ضربه زدن به ماهيت اصلي و ريشه طبقاتي حزب هستند.

از برون: گروه هاي گوناگون آگاهانه و ناآگاهانه مي كوشند تا توده هاي حزبي را به تحليل هاي روبنايي و بدور از هرگونه انديشه ديالكتيكي ماركسيستي عادت بدهند. اين ها بدون خستگي مي كوشند تا با تقليل گرايي بي نظيري تمام مشكلات و پيچيدگي هاي جامعه ايران را تا حد يك دعواي جناحي كاهش بدهند. اين ها با زيركي خاص از هرگونه تحليل طبقاتي بر پايه برنامه اقتصادي جناح هاي گوناگون جمهوري اسلامي پرهيز مي كنند. مبارزه با طرز انديشه اين گروها، آنطور كه رفيق اخگر غيرمستقيم توصيه مي كند، يك مبارزه امنيتي نيست. اين يك مبارزه تمام عيار ايدئولوژيك است و بايد از تقليل آن به وجود يك مامور امنيتي در اينجا و آنجا پرهيز كرد. اين گروه ها با روانشناختي درست از توده هاي حزبي به ويژه در ايران، از پيوند عاطفي آن ها با شعار دفاع از دستاوردهاي انقلاب ملي و دموكراتيك سو استفاده مي كنند.

متاسفانه رهبري گذشته و حال حزب با عدم توضيح روشن اين سياست درست حزب، اين بستر را براي برداشت هاي نادرست آماده كردند. اگر رهبري حزب توضيح دادن اين مسئله را به اندازه شما جدي مي گرفت، حتي صد مامور امنيتي نيز نمي توانست به حزب ضربه بزند. در بدترين حالت، اين ماموران مي توانستند چند تا نام به اربابان خودشان بدهند. قادر نبودند كه در خط مشي حزب ترديد و در ميان هواداران آن شكاف ايجاد كنند.

راه درست، راه مبارزه ايدئولوژيك با اين گروه ها است كه خوشبختانه شما با مقاله ”برنامه اقتصادي دولت روحاني“ (٢) كه حتما مورد استفاده رفقاي ايران نيز بوده است، بار بزرگي از اين مبارزه را بر دوش مي كشيد. خوشبختانه نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در افشاي زيربناي سرمايه داريِ برنامه اقتصادي دولت نيز نقش قابل توجه داشته است. در اين راستا بايد گفت كه جمهوري اسلامي هيچ ترس و واهمه از حزب توده ايرانِ تهي شده از خصلت طبقاتي خود ندارد.

از درون: ترديدي نيست كه مهاجرت بلند مدت حزب در بافت طبقاتي رهبري آن تاثير مي گذارد. موضوع اصلي بحث سياسيِ كشورهاي ميزبانِ رهبري ناگزير بودن انتخاب بين دو گزينش است، راه نئوليبرالي و را سوسيال دموكراسي. بدون شك اين بحث به گرايش سوسيال دموكراسي نزد برخي از اعضاي رهبري با خاستگاه طبقاتي ويژه كمك مي كند. ترديدي نيست كه انديشه سوسيال دموكراسي با اينكه معضلات ريشه يي و كليدي سرمايه داري را به چالش نمي كشد، نسبت به انديشه نئوليبرالي مترقي است. ولي وجود آن در يك حزب طبقه كارگر براي سلامت طبقاتي اين حزب بسيار خطرناك است. و اين گرايش كه در سطح جهاني آشتي طبقاتي را تلقين و تبليغ مي كند، از ريشه يي كه به دنبال تغييرات بنيادي و ريشه يي است، هراسان است. البته اين گرايش در حزب با استفاده از هر اهرمي مي كوشد كه طرفداران انديشه تغيير بنيادين را در اقليت قرار دهد. ولي اينگونه نيست كه اين گرايش به آساني به هدف هاي خود برسد. صفحات روزنامه مردم پر از نشانه هاي نبرد مستمر و روزانه بر ضدّ اين گرايش است.

مبارزه بر ضدّ هر دو انديشه تنها با تكرار هميشگي ضرورت راه رشد غيرسرمايه داري و رهبري انقلاب ملي و دموكراتيك توسط طبقه كارگر ممكن است. بار ديگر و اين بار ونزوئلا نشان داده است كه فراموشي و جدي نگرفتن اين مهم چه ضربه هاي جبران ناپذير مي تواند به روند تعميق هدف هاي انقلاب ملي- دموكراتيك از مرحله سياسي به مرحله اجتماعي و اقتصادي بزند.

از تبادل نظر با شما خوشحال شدم. تندرست و موفق باشيد. سيامك

رفيق سيامك عزيز، حق با شماست، خطر اصلي بريدن غيرمستدل با تاريخ پرافتخار حزب توده ايران است!

بريدني كه علل تاريخي خود را داشت. بحث و جدل در باره آن ها، همان طور كه شما معتقديد، اكنون كمك نيست! شرايط كنوني نبرد طبقاتي در ايران، تحكيم يك پارچگي نظري و وحدت سازماني حزب توده ايران را در دستور بلاترديد عملكرد توده اي ها قرار داده است. اين مهم را بايد به پيش برد كه همان طور كه شما نوشته ايد، «صفحات روزنامه مردم پر از نشانه هاي نبرد مستمر و روزانه» براي زنده نگاه داشتن خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر ايران است!

بدون ترديد پيروزي ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ با مصوبه هاي اصلي آن براي احياي نقش انقلابي حزب طبقه كارگر ايران، تعيين كننده است. دستاوردي كه بدون همكاري انديشه سوسيال دموكرات در اين زمينه ممكن نمي بوده است. نقش رفيق عزيز علي خاوري، صدر كميته مركزي حزب توده ايران در اين پيروزي تاريخي انكارناپذير است.

اين دستاورد بايد و مي تواند زمينه همكاري رفيقانه و پرتفاهم را براي گذار از مشكلات كنوني تشكيل دهد. احياي تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، احياي پيوند ميان وظيفه دموكراتيك و وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران و مصوبه در باره ضرورت برپايي جبهه گسترده ضد ديكتاتوري، ستون فقرات نبرد امروز را براي پيروزي فردا، نبرد دموكراتيك را براي پيروزي هدف سوسياليستي حزب توده ايران تشكيل مي دهد.

بايد تشتت نظري را در باره درك مشترك از مصوبه هاي پراهميت و انقلابي در بحثي رفيقانه و سازنده برطرف ساخت و آن ها را به اهرمي پرتوان و كارا براي شكست برنامه تبهكاران ارتجاع داخلي و خارجي براي ابدي ساختنِ قطعِ «ارتباط طبقه كارگر ايران با حزب ش، با تاريخ ش» به خدمت گرفت. اين پيروزي ممكن و اجتناب ناپذير است. در اين زمينه همه انديشه هاي سياسي- نظري موجود و فعال در حزب و در پيرامون آن توافق نظر كامل دارند. در اين امر نگارنده ترديدي ندارد!

ديشب در گفتگويي با رفيقي، توافق كامل در زمينه اي وجود داشت كه شما نيز برجسته ساخته ايد. فشار مبارزه روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران در لحظه حاضر بايستي بر روي توضيح و نشان دادن و قابل شناخت ساختن اين امر متمركز گردد كه راه رشد مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران، تنها امكان نجات ايران از وابستگي نومستعمره گونه ايران به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي است. وابستگي اي كه پيامد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي است.

نقش مثبت توضيحاتِ حزب توده ايران در اين زمينه و مستدل ساختنِ برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيكِ جايگزين براي نسخه ي اقتصاد امپرياليستي، به همان نسبت در پيروزي مبارزه مردم نقش مثبت داراست كه به تفهيم ضرورت شركت طبقه كارگر در رهبري انقلاب داراست كه هنوز بسياري از لايه هاي بورژوازي ميهن دوست نيز به اهميت آن دست نيافته اند. اهميت تاكيد شما بر «ضرورت راه رشد غيرسرمايه داري و رهبري انقلاب ملي و دموكراتيك توسط طبقه كارگر»، يك جانبداري خودخواهانه از منافع طبقه كارگر نيست. جانبداري از منافع طبقه كارگر است كه ”از منافع دموكراتيك و ملي تمام خلق“ دفاع مي كند! دفاع از وحدت منافعِ دموكراتيك و ملي كل مردم ميهن ما است!

به اين منظور بايستي موضع نظريِ جاافتاده، پاقرص كرده و مستدل حزب توده ايران باري ديگر براي توده ها قابل شناخت گردد. بايد اين شناخت به شناخت مسلط بدل گردد كه آن طور كه شما بيان كرده ايد، «پيوند عاطفي توده هاي حزبي به ويژه در ايران در دفاع حزب توده ايران از دستاوردهاي انقلاب ملي و دموكراتيك»، به معناي دفاع از «شعارهاي دموكراتيك» و ملي انقلاب است كه «در ادامه پيگير و قاطع، خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد»، آن طور كه زنده ياد ف. م. جوانشير در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ بيان كرده است. اين دفاع، دفاع از اين يا آن فرد نبوده ونيست! نه در گذشته و نه اكنون!

اين دفاع تنها امكان براي ايجاد شرايط پيروزي مجدد انقلاب مردم ميهن ما، تعميق آن از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي- اجتماعي است، در ايران و هم در ونزوئلا!

در ارتباط با مضمون اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و برنامه اقتصاد ملي آن، نگارنده در سال جاري نوشتارهايي منتشر ساخته است كه در آن ها، چكيده اي از بحث هاي جاري به ويژه ميان اقتصاددانان و نظريه پردازان ماركسيست آلماني و اروپايي بازتاب يافته است.(٣) ادامه اين بحث ها و نشان دادن وحدت منافع ملي و دموكراتيك زحمتكشان با لايه هاي وسيع ميهن دوستان تا درون بورژوازي ملي به منظور ايجاد شرايط يك اتحاد اجتماعي وسيع براي گذار از ديكتاتوري نظام سرمايه داري حاكم و همچنين مقاومتِ ميهن دوستانه در برابر يورش اقتصاد سياسي امپرياليستي به منظور تبديل ايران به نومستعمره خود، از ضرورتي مبرم برخودار است.

نگارنده در نامه اي به رفقاي مسئول حزبي، تقاضاي خود را براي شركت در حوزه حزبي تكرار نموده ام كه اميدوارم با پاسخ مثبت آن ها روبر گردد و امكان مبارزه مشترك را در چارچوب سازمان حزب طبقه كارگر ايران براي تحقق بخشيدن به هدف انقلابي خط مشي حزب توده ايران ايجاد سازد.

رفيق عزيز سيامك، براي كمك نظري و معنوي شما تشكر مي كنم و اميدوارم سخنان عاطفي و در عين حال جانبدار مصالح عاليه حزب توده ايران براي رفقاي مسئول نيز در اين سو راهگشا باشد كه شرايط بحث درون حزبيِ رفيقانه را در شرايط سالم و منطبق با اساسنامه حزب توده ايران ايجاد سازند.

١- نگاه شود به مقاله «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن» (كارل ماركس) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2649

٢- نگاه شود به مقاله خط مشي انقلابي حزب توده ايران و نگراني ”راه توده“! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633

٣- نگاه شود ازجمله به ”اقتصاد سياسي جايگزين و برنامه اقتصا ملي، برنامه ريزي در سطح و عمق“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2536 و بسياري ديگر.




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٣) سرشت طبقاتيِ تبليغات: ”ما مالك تن و جان خود هستيم!“

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٣ (١٦ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638 ، بخش دوم http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم! شرايط سالمِ بحث درون حزبي. مبارزه ي روشنگرانه- تبليغيِ متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١. دست رد به سينه ي سياست زدايي از حزب طبقه كارگر. مبارزه ضد سرمایه داری لبه تیز نبرد ملی- آزادیبخش.

 

انحراف مبارزه ی حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواعِ جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگري را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشكيل مي دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

باوجود این باید شیوه عملکرد ارتجاع را شناخت. هدف سیاست سوسیال دموکرات کردن اندیشه انقلابی در ایران، از دالان غیرسیاسی کردن حزب توده ایران می گذرد. نگارنده این نکته را اخیرا در نامه ای به هیئت تحریریه نویدنو، مورد بررسی و موشکافی قرار داده است که مهرداد اخگر – یکی از دست اندکاران این نشریه – نمی تواند از آن بی خبر باشد. تاکنون کلمه ای در پاسخ به این نامه و یا توضیحی روشنگرانه در باره مضمون آن از هیئت تحریریه نویدنو دریافت نشده است! علت چیست؟!

در حالی که در این نشریه تعدادی نویسندگان و مترجمانِ شایسته گرد آمده و فعالند، مسئولان نشریه مایل نیستند از توان انباشته شده برای رشد محتوایی نشریه بهره گیرند. پیشنهاد مکرر در این زمینه را در نامه، بی جواب و مسکوت گذاشتند. چرا؟ چرا نباید مساله پراهمیت سازماندهی آموزشِ جامعه شناسی علمی مبتنی بر اندیشه بنیان گذاران سوسیالیسم علمی و به ویژه کوشش برای به راه انداختن یک موج خودآموزی در حزب، یا برگزاری سمینارهای علمی و … عملی نشود؟ نظر مهرداد اخگر در این زمینه چیست؟ چرا باید حتی با روخوانی مقاله های اصلی نامه مردم در حوزه های حزبی مخالفت شود؟ علت آن است، که اندیشه سوسیال دموکرات، حزب توده ایران را یک حزب غیر سیاسی می خواهد! می خواهد سطح مبارزه را در آن در سطح صنفی محدود و منجمد سازد. و و و

البته انتشار ترجمه ي اسناد احزاب کمونیست در جهان، آن طور که در نویدنو هم عملی می گردد، مبارزه ای مثبت است. اما این اقدام، بدون سازماندهی آموزش و خودآموزی، سازماندهی بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای در بدنه حزب، اقدامی در سطح یک پرده ساتر از کار در می آید به منظور مخفی نمودن وظایف انجام نشده!

 

در اين زمينه در مقاله پيش با عنوان «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن- در دست عمل» (كارل ماركس) موضع زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران و يكي از رهبران برجسته حزب در سال هاي مبارزه براي پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه نشريه حزبي ”نويد“ را منتشر نمود، از طريق نقل گوشه هايي از كتاب تازه انتشار يافته توسط ”انتشارات توده“ با عنوان ”يادها و چهره ها“ انعكاس داده شده است. در آنجا در ارتباط با «تاريخ جنبش توده اي ايران»، از تجربه هاي بسياري صحبت به ميان آمده است كه بازخواني آن در ارتباط با نبرد امروز حزب مفيد و لذت بخش است. براي نمونه به نقل از اثر «هزار صفحه اي او» در باره تاريخ حزب، ”اسناد و ديدگاه ها“، چنين آمده است: «تاريخ جنبش توده اي ايران به گويش رحمان هاتفي اين گونه هاشور خورده بود: ”اينك تاريخ حزب توده ايران است كه سخن مي گويد. نه با زبان مورخان و تذكره نويسان كه با زبان بي شبهه عمل و انديشه خود. … در اين نماي پهلواني، روح واقعي تاريخ ميهن ما زبانه مي كشد. بي آشنايي با زيستنامة حزب توده ايران شناخت تاريخ معاصر ايران به سامان نمي رسد …“».

در ارتباط با كوشش رفيق رحمان هاتفي براي آموزش جامعه شناسي علمي، همانجا يادهاي پرباري ذكر مي شود كه يكي از آن ها پخش «بيش از ٣٠٠ هزار نسخه روزنامه مردم، ماهنامه دنيا و كتاب هاي ماركسيستي كه از خارج مي آمدند تنها در سال ١٣٥٧» توسط سازمان نويد است. در اين سال ها ارسال نشريات حزبي با چاپ مينياتوري از خارج به ايران، يكي از عمده ترين وظايف حزبي بود. تنها رفيق هاي گروه حزبي كه نگارنده جزوشان بود و مبتكر چاپ مينياتوري مطبوعات حزبي – جز روزنامه مردم- بود، ٢ تُن از اين نشريات را به ايران ارسال داشت.

 

سياست زدايي از حزب توده ايران

در نشریه نویدنو به طور پیگیر مواضع پرسش برانگیزی در تبلیغ رسانه های امپریالیستی مطرح می شود. احمد سپیداری (جواهریان) با شور و شعفی عجیب به تبلیغ برای بهره برداری از اطلاعات قابل دریافت از ”گوگل“ ، ”مدیپدیدا“ و دیگر «ماشین های اطلاعاتی» می پرداز، بدون آن که برای خواننده توده ای تذکر دهد که این «ماشین»ها ابزار «مدل های اقتصادی» نظام دوران افولِ سرمایه داری هستند که به منظور دست یابی به سود و انباشت سرمایه به راه انداخته شده اند و نه با هدف توسعه «دموکراسی» كه ادعا مي كنند!

اطلاعاتِ آن ها آنچنان تنظیم شده و ارایه می شود که کارفرمایانشان، ”شرکت های سرمایه گذاري“، خواستار آنند! هدف از ارايه ي دست و دل باز اطلاعات – كه ظاهرامر است – دست یابی به اطلاعات در باره “یوزر”ها است به منظور ارسال تبلیغات برای فروش کالای این یا آن شرکت برای آن ها – كه مضون دست و دل بازي آن ها را تشكيل مي دهد -. هر شرکت که بیش تر بپردازد، اطلاعاتش در انبوه و تنوع «داده»های این «ماشین ها» در صف اول ارایه می شود. آمار این شرکت های سرمایه ای با عنوان «ماشین های اطلاعاتی»، همان ارزش را داراست که آمار مراجعه کنندگان به “راه توده” داراست که علی خدایی به رخ توده ای ها می کشد، اما، همانند مهرداد اخگر، از بحث سیاسی در باره آن وحشت دارد!

“یوزر”ها اطلاعات در باره خود را در ظاهر داوطلبانه در اختیار «ماشین های اطلاعاتی» می گذارند. در واقع اما آن ها از روی ناچاری و به علت تسلیم شدن به سلطه «حاکمیت دیژیتالِ» نظام سرمایه داری دوران افول چنین می کنند. هیئت تحریریه نویدنو و نویسنده چنین مقالاتی طرح متقابل و توضیحات افشاگرانه را در نویدنو محدود و در مواردی ناممکن ساخته اند. آن ها بحث در باره دستگاه عظیم سودورزی و انباشت سرمایه امپریالیستی را در نویدنو مجاز نمی دانند!

در اولين شماره نشريه ”اوراق ماركسيستي“ آلماني براي سال ٢٠١٦، ماركسيست بلژيكي مقاله اي در باره ”هژموني فرهنگي و شعور روزانه“ نگاشته است و در آن مكانيسم برقراري «هژموني حاكم، هژموني طبقات حاكم» را كه ماركس مطرح مي سازد، نشان مي دهد. او از جمله به نقل نظرات آنتونيو گرامشي، فيلسوف ايتاليايي و يكي از بنيان گذاران حزب كمونيست ايتاليا (١٩٢١) مي پردازد. گرامشي كه در سن ٤٦ سالگي، چند روز بعد از آزاد سازيش از ده سال زندان در ايتالياي زير سلطه فاشيست ها به ابديت پيوست (١٩٣٧)، در ”دفاتر زندانش“ روند برقراري هژموني طبقات حاكم را نشان مي دهد. نشان مي دهد كه چگونه ابزارها و رسانه هاي در خدمت طبقات حاكم به هدف دست مي يابند. ماركسيست بلژيكي به نقل از گرامشي مي نويسد: «حاكمان در صدد آنند كه فلسفه خود را در جامعه انتشار داده و براي آن تبليغ كنند، تا مردم به اين امر معتقد شوند و باور كنند كه نگرش آن ها به جهان [و جامعه]، تحت تاثير و ناشي از تبليغ انجام شده براي موضع ايدئولوژيكي حاكمان قرار ندارد، و آن را ”به مثابه انديشه- برداشت طبيعي“ از جهان و جامعه بپندارند.» و اضافه مي كند، در پايان اين روند تبليغ و القاي حاكمان: «آنوقت مي توان [به بيان گرامشي] از برقراري هژموني فرهنگي طبقات حاكم سخن راند.»

اكنون هم در زمينه مكانيسم بدل شدن ايدئولوژي حاكم به مثابه ايدئولوژي حاكمان، تغييري نسبت به دوراني كه ”مشي الهي“، ايدئولوژي حاكم بود و تا آنجا كه هنوز هم هست، ايجاد نشده است. شيوه تكرار غيرانتقادي اهميت ”گوگل“ و شركا، عنوان ساختن غيرافتراقي داده ها و طرح نساختن ترفندهاي كاسبكارانه آن ها، به عنوان گويا دسترسيِ ”دموكراتيك“ به اطلاعات كه آن را «عين دموكراسي» نيز مي نامند، در يك نشريه توده اي جايي ندارد. هيئت تحريريه نويدنو اما به اين انتقاد وقعي نمي گذارد و اجازه انتشار برخورد انتقادي به اين مواضع را نمي دهد، مواضعي كه نهايتاً و عملاً ابزار توجيهِ مكانيسمِ برقراري ”هژموني فرهنگي ايدئولوژي طبقات حاكم“ بر جامعه است.

فیلسوف مارکسیستِ آلمانی، مارکوس یانزن در کتاب “حاکمیت دیژیتال” که در پایان سال 2015 انتشار یافت، ترفندهای این «ماشین های اطلاعاتی» را برمی شمرد و افشا می کند. او نشان مي دهد كه «مدل هاي» اِعمال شده با اين نتيجه براي شركت ها روبروست كه براي نمونه دستمزد ساعت كار توليد كنندگانِ ”نرم افزار“ براي شركت IBM ، به ساعتي يك دلار و پنجاه سنت تقليل يافته است! اين در حالي است كه بسياري از برنامه ريزاني كه مانند ”برنده“ در توليد نرم افزار مورد نياز شركت اي بي ام شركت داشته اند، دست شان از همين دستمزد نيز خالي مي ماند، زيرا اين شركت، نرم افزار ”رقيب“ را كه ارزان تر و براي نياز شركت مناسب تر بوده، انتخاب نموده است!

نگارنده کتاب را در دست مطالعه دارد و گزارشی از آن را منتشر خواهد ساخت.

 

مبارزه ضد امپرياليستي لبه تيز نبرد ملي- آزاديبخش

بازتاب نمونه ي ديگري از موضع سوسيال دموكرات را كه به راحتي به نشريه نويدنو راه مي يابد، بدون آنكه موضع انتقادي به آن جايي براي انتشار در اين نشريه بيابد را مي توان در مضمونِ انتقادي روشن و صريحي مشاهده نمود كه نگارنده در باره مقاله ديگر احمد سپيداري نگاشته است و انعكاسي درنويدنو نيافت. اين ابرازنظر كه در نامه اي به هيئت تحريه ي نشريه طرح گشت، باسكوت كامل روبرو شد. توسط هيئت تحريريه و هم چنين از طرف نويسنده مقاله، احمد سپيداري.

سپيداري در مقاله خود در نويدنو كه در دسامبر ٢٠١٥ انتشار يافت، در باره تشديد خطر جنگ براي ايران در شرايط كنوني در ارتباط با وقايع در جريان در كشور سوريه، موضعي غيرافتراقي اتخاذ مي كند، كه در آن نه تنها لبه تيز نبرد عليه سياست جنگ طلبانه امپرياليسم، در راس آن امپرياليسم آمريكا قرار ندارد، بلكه دفاع روسيه را به در خواست دولت قانوني سوريه از اين كشور و مردم آن، به چالش مي كشد. هيئت تحريريه نويدنو اما آماده نيست، موضع انتقادي به اين مقاله احمد سپيداري را منتشر سازد. موضع انتقادی در این نامه ازجمله چنین است:

«سپيداري در مقاله خود به خطرِ تشديد و توسعه جنگ در منطقه خاورميانه مي پردازد و عملكرد طيف شركت كنندگان در اين صحنه را برمي شمرد.

مي دانيم كه پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و ”پايان جنگ سرد“، دستگاه هاي تبليغاتي امپرياليستي بازگشت صلح و صفا را به جهان وعده مي دادند. نادرستي اين ادعا بسيار سريع براي هر انسان بي طرف نيز قطعي شد. زيرا امپرياليسم با بهره گيري از شرايط برتريِ گذراي هژموني خود، نه تنها به بازپس گيري دستاوردها اجتماعي و شغلي ي طبقه كارگر در همه كشورهاي سرمايه داري پرداخت، لغو قوانين ملي كشورها را از طريق تحميل سياست نوليبرال اقتصادي اِعمال نمود، بلكه و به ويژه با به راه انداختن ٥٩ جنگ در بيست و پنج سال اخير در جهان، جنگ طلبي خود را به بازوي ِاعمال سياست اقتصادي- اجتماعي ضد مردمي خود در جهان بدل ساخت. شست مين جنگ آن، جنگ اردوغان عليه مردم خود و كشورهاي همسايه در این روز ها آغاز شده است.

از اين رو مبارزه براي حفظ صلح، مبارزه عليه برنامه هاي تجاوزگرانه ي امپرياليسم در جهان و همچنين در منطقه خاورميانه كه هدف تغيير جغرافياي سياسي كشورها را در اين منطقه دنبال مي كند، به وظيفه روز همه نيروهاي ماركسيستي- توده اي و هواخواهان سوسياليسم بدل گشت.

متاسفانه در مقاله سپيداري كه مضمون و موضوع آن بحث در باره شناخت خطر جنگ و كوشش براي حفظ صلح در منطقه خاورميانه و در اطراف ايران است، لبه تيز انتقاد عليه سياست تجاوزگرانه و تهاجمي امپرياليسم متوجه نيست. ارزيابي از وضع و شرايط حاكم، يك ارزيابي افتراقي نيست كه در آن صف متجاوز و صف آن ها كه مورد هجوم قرار گرفته اند، براي خواننده قابل شناخت گشته و موضع جانبدارانه او را به سود مبارزه عليه جنگ طلبي ي امپرياليسم هدايت كند! جايگاه متجاوز، انگيزه و هدف هاي او، اصلاً طرح نمي گردد.

در عوض سياست روسيه در مبارزه عليه سياست آمريكا و متحدانش براي «تغيير حاكميت» در سوريه، كه با موفقيت هاي ديپلوماتيكِ چشمگيري همراه بوده است – مصوبات كنفرانس وين كه در آن يكپارچگي سوريه، سكولار بودن رژيم، حق حاكميت ملي و تعيين سرنوشت از طرف مردم و … -، در مقاله سپیداری نه تنها طرح نمي شود، بلكه حمله روسيه به مواضع تروريست هاي مورد پشتيبانيِ امپرياليسم، تركيه، عربستان و ديگران، هم وزن تجاوزات كشورهاي امپرياليستي و دست نشاندگان آن قرار مي گيرد. ذكر نمي شود كه تنها روسيه بنا به دعوت و خواست دولت سوريه به بمباران تروريست ها به منظور كمك به ارتش سوريه پرداخته است. تجاوزات امپرياليستي و سازمان نظامي آن ناتو كه با تجاوز به يوگسلاوي آغاز شد و عراق، افغانستان، ليبي و … را نيز به كشور ويرانه ها بدل ساخت كه نمونه آخر آن، ویرانه کردن شهرهای در يمن و قتل بیش از 3000 غیرنظامی در این کشور است، در ارزيابي خطر جنگ در اطراف ايران و سرشت نواستعماری و تجاوزگرانه آن نقشي ايفا نمي كند.

رفقاي هيئت تحريريه، هنگامي كه مي نويسيد كه امروزه نبايد انتقاد به مواضع طرح شده در یک مقاله، در همان نشريه اي انتشار يابد كه اصل مقاله نيز انتشار يافته و مي تواند «در هر رسانه ديگر» (نقل به مضمون) نيز انتشار يابد، دري باز مي شود كه پرسش برانگيز است. نشريه اي كه خود را جانبدار حزب توده ايران مي داند و چنين نيز عمل مي كند، اما به طور پيگير در آن نوشتارهايي درج مي شود كه مضمون آن در خدمتِ دفاع و پشتيباني از مبارزه ضدامپرياليستي توده اي ها نيست، با اين پرسش روبرو مي شود كه به كجا مي خواهد برود؟»

 

مضمون انتقاد طرح شده در نامه بی جواب مانده به هیئت تحریریه نویدنو را می توان در سخنان فیلسوفِ ایتالیایی دومینگو لوزوردو که پیش تر نیز از او سخن به میان آمده بود، بازیافت که امروز (27 ژانویه 2016) متن سخنانش در روزنامه جهان جوان منتشر شد. او با عنوان «هدف نشانه گیری شده غرب»، مبارزه ضد امپریالیستی را ازجمله به منظور خنثی سازی هدف نواستعمارگرانه ی تجاوز نظامی امپریالیستی به کشورها پراهمیت ارزیابی می کند. او نشان می دهد که جنگ های امپریالیستی در گذشته، جنگ به منظور تقسیم جهان و برای تبدیل کشورها در جهان به مستعمره ی خود، و اکنون تقسیم مجدد جهان و تبدیل این کشورها به نومستعمره نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی شده امپریالیستي است.

 

سرشت طبقاتي ي تبليغات

انحراف فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران، نبايد تنها از طريق كند كردن لبه تيز نبرد ضد امپرياليستي انجام شود. اين انحراف مي تواند ازجمله از اين طريق نيز انجام شود كه ”فتيله“ تبليغات پائين كشيده شود. بالا كشيدن فتيله، البته به اين مفهوم نيست كه واژه و صفت ها در نوشتار غليظه تر و آبدارتر انتخاب شود، به اصطلاح ”درصد چپ روي“ در مقاله بالا برده شود، آن طور كه اينجا و آنجا پنداشته و مطرح مي گردد. برعكس، بايد درجه تفهيم سرشت طبقاتيِ پدیده ها و خبرها در فعاليت تبليغي ارتقا يابد. تنها از اين طريق، واقعيت نبرد طبقاتي از منظر انديشه ماترياليست تاريخي- ديالكتيكي در نوشتارها طرح مي شود و مي تواند هم وزن همان سلاحي كه طبقات حاكم به كار مي گيرند تا هژموني ايدئولوژي خود را به هژموني حاكم بدل سازند، موثر واقع شود!

بگذاريد يك نمونه ذكر شود. در مقاله انتشار يافته در نامه مردم شماره ٩٩٠ (٢١ دي ماه ١٣٩٤) با عنوان ”اهميت پيوند ميان مبارزه ضد تبعيض جنسيتي و مبارزه ضد برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي“، نويسنده مقاله با ظرافت شايسته تحسين، فاكت و داده هايي را در نوشتار مطرح مي سازد كه به روشني و از زبان «معاون رئيس جمهور در امور زنان و خانواده»، موضع ايدئولوژي حاكم را در دفاع از ”مالكيت“ مردان بر زنان افشا مي كند.

نظام سرمايه داري حاكم با خشونت يك برده دار شلاق به دست، از حفظ هژموني ايدئولوژي حاكميتِ مردانه خود بر زنان که از دوران قبيله اي- برده داري به ارث برده است و تا امروز در ايران، همانند در عربستان سعودي نيز داعش وار برقرار است، با آنچنان قاطعيتي دفاع مي كند كه معاون رئيس جمهور بلافاصله با عذرخواهي اعلام مي كند كه «بحث تغيير اين قانون [حق خروج از كشور براي زنان مطرح] نبوده …» است!

مقاله به درستي اضافه مي كند كه در چنين شرايط ارتجاعي و «به دليل حضور نيروهاي كهنه پرستِ پرنفوذِ مذهبي»، كه با «بديهي ترين حق يك انسان» مخالفت مي كنند، آيا مي توان انتظار داشت كه همين حاكميت سرمايه دارانه «در تدوين و اجراي برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي اي مخرب مانند برنامه ششم توسعه، گام هايي عملي به سودِ تساوي حقوق زنان به پيش برداشت [بردارد]؟»

مقاله پيش تر رابطه «برنامه ششم توسعه» را با ”توصيه“هاي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي با شفافيت نشان داده و خاطرنشان مي سازد كه اين دستورات به «ژرفش تبعيض جنسيتي به ضدِ زنان شاغل ميهن مان» انجاميده است.

مقاله كه هدف بجاي آن، سازماندهي «مبارزه ضد تبعيض جنسيتي» در ايران است، سپس به نتيجه گيري از شرايط برشمرده شده براي «جنبش زنان ميهن ما» مي پردازد و به درستي اين جنبش را «گرداني تاثيرگذار در جنبش مردمي براي نيل به عدالت اجتماعي، آزادي، تساوي حقوق زنان و تامين استقلال و حاكميتِ ملي …» ارزيابي مي كند.

همان طور كه ديده مي شود، مقاله در ارايه داده هاي ضد حق انساني و شهروندي زنان ميهن ما كاملا مقاله اي موفق است. مقاله در قابل شناخت ساختن رابطه «تبعيض جسنيتيِ» اِعمال شده و سياست اقتصادي نوليبرال كه نشان تشديد استثمار زحمكتشان در كليت آن در جامعه سرمايه داري كنوني ايران است، كه «به شدت به زيان زحمتكشان فكري و يدي كشور ماست» كه زنان، محروم ترين و زخم پذيرترين گردان آن را تشكيل مي دهند كه زير فشار دوگانه جنسيتي و استثمار طبقاتي قرار دارند، كاملا مقاله اي موفق است! باوجود اين، مقاله در سطح توصيف شرايط در نظام سرمايه داري باقي مي ماند. به سخنی دیگر، تنها به «بازآفرینی زندگی» در مقاله می پردازد (کتاب “یادها و چهره ها”»

در انديشه ي طرح شده در بخش تبليغات در مقاله، حركتِ مبارزه جويانه جنبش زنان براي خروج از سلطه شرايط نظام سرمايه داري طرح نمي شود و لذا فعاليت تبليغي از سطح فعاليت ”فمينيستي“ در نظام سرمايه داري فراتر نمي روید.

به منظور شناختِ قناعت غيرضروري، و بايد حتي اضافه نمود انحرافي در انديشه طرح شده، مي توان ادامه نتيجه گيري مقاله را از ديدگاه «جنبش زنان ميهن ما» مورد توجه قرار داد: در مقاله، پس از تاکید بر مقام «تاثيرگذار در جنبش مردمي» برای جنبش زنان ميهن ما، به درستي چنين موضع گرفته مي شود: اين جنبش «مي بايد در راستاي سازماندهيِ نارضايي ژرف زنان كشور – به ويژه زنان لايه هاي محروم و زحمتكش – اقدام و حركت كند»! سپس مقاله برجسته مي سازد كه مبارزه لايه هاي محروم و زحمتكشِ جنبش زنان ميهن ما سطح مبارزه را «براي دست يابي به حقوق راستين و انكارناپذيرِ زنان براي تساوي حقوق در همه عرصه ها [در شرايط سلطه نظام سرمايه داري] … افزايش مي دهد و رژيم و محافل تاريك انديش و قشري را به عقب نشيني [در شرايط حاكم سلطه نظام سرمايه داري] وادار مي كند.»

موضعِ تبليغيِ طرح شده از اين رو در سطح ”فمينيستي در نظام سرمايه داري“ باقي مي ماند و لذا انديشه اي سوسيال دموكرات در طيف ”چپ“ از كار در مي آيد، زيرا مساله ”مالكيت برده دارانه“ی طرح شده در نظر و موضع «تاريك انديشان» و همچنين در نظر «معاون رئيس جمهور»، اولي به مثابه يك ”حق“ و دومي به مثابه نظر يك «مرشد» كه اين حق را مورد تائيد قرار مي دهد (٩)، در مقاله مورد پرسش قرار نمي گيرد! و عليه آن به طرح موضع طبقاتي به منظور گذار از نظام سرمايه داري، یعنی «در سودای تغییر آن» (كتاب ”يادها و چهره ها“ همانجا) عمل نمي شود.

به سخني ديگر، انديشه در مقاله پيش گفته نامه مردم به سطح انديشه جامعه شناسيِ انتقاديِ ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد كه پيش شرط براي «اقدام و حركتِ» مبارزه جويانه طبقاتي است. تنها با طرح روشن و صريح مضمون فوق با بيانِ قابل درك براي زحمتكشان، مي توان وظيفه و كوشش براي انتقال آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر و محروم ترين لايه آن، يعني انتقال به درون جنبش زنان، به مورد اجرا گذاشت.

هنگامي كه در فعاليت تبليغاتي، به ارايه داده ها و فاكت ها قناعت می شود، و تحلیل آن ها به بررسي تاثیر و عملکرد آن ها در نبرد طبقاتی در جامعه ارتقا نمي يابد، مبارزه تبليغي نيز از مرز ”فرهنگي- روشنگرانه“ فراتر نمي رود، انديشه به مرحله حركت مبارزه جويانه براي تغيير شرايط فرانمي رويد. فعاليت تبليغي در پايان مبارزه روشنگرانه اما پيش شرط ايجاد حركت در جنبش است. مرحله روشنگرانه ی بحث، كلاس درس است. فعاليت تبليغي با طرح شعارهاي مناسب که از درون تحلیل روشنگرانه- فرهنگي فرامی روید، كلاس درس را به صحنه واقعي نبرد اجتماعي- طبقاتي منتقل مي سازد.

شعار ”ما مالكِ تن و جان خود هستيم!“، جايگاه پراهميت جنبش زنان ميهن ما را كه مقاله برجسته مي سازد، از مرحله درك ”فمينيستي“ در جامعه بورژوايي به مرحله درك طبقاتيِ سرشتِ مالكيتِ حاكم بر اين جامعه فرامي روياند و اين جنبش درمي يابد كه چه ارتباط مضموني ميان نبرد عليه تبعيض جنسيتي و طبقاتي وجود دارد.

با درك سرشت ارتجاعیِ ادعاي مالكيت برده دارانه بر سرنوشت، تن و جان زنان توسط ارتجاع واپس نگر، تضاد اصلي ميان دو شكل مالكيت ارتجاعيِ برده دارانه- سرمايه دارانه و دموكراتيك- مدني در همين جامعه ي سرمايه داري از پس باورهاي سنت هاي مذهبي دوران قبيله اي- برده داري به صحنه نبرد براي پیروزی هژموني انديشه ضد سرمايه داري ارتقا مي يابد. نقاب از چهره «تاریک اندیشان و کهنه پرستان پرنفوذِ مذهبی» بر می دارد و آن ها را به مثابه «مرشدان» حافظ نظام استثمارگر سرمایه داری افشا می کند!

«ترا انكار كردند … سقف خانه هايت را كوتاه ساختند، بر دريچه آرزويت گل گرفتند … دنيايت را باغچه اي نهادند، در حياط خلوت خانه ات كه با پرچين غمين تنهايي محصور شده بود … آسمان بر تو حكم راند، به كثرت باران هايش و ترا نيمه خواند …» (احسان طبري، ”قو خورشيد را انتظار مي كشد“، سروده زندان) (١٠)

 

وظيفه تبليغات نشان دادن آشكار دو قطبِ متضاد در پديده است. در موضوع مورد بحث، تضاد ميان موضع ارتجاعيِ مالكيت مرد بر زن، در برابر موضع ترقي خواهانه تساوي حقوق و آزادگي زن با مرد در جامعه! نشان دادن شفاف و صريح اين تضاد در همه ابعاد آن، به قطب بندي نظري در جامعه كمك مي كند. قطب بندي نظري به نوبه خود، پوشيده ترين و عميق ترين زواياي تضاد را آشكار ساخته، روند تاريخي پديدار شدن آن را قابل شناخت كرده و از اين طريق، به تجهيز نيرو در هر دو سوي تضاد مي انجامد.

تجهيز نيرو در سمت قطب ارتجاعي، ضمن آنكه خطر تهاجم تروريستي و ددمنشانه آن را تشديد مي كند و لذا بايد هشيار بود، همه پرده هاي دروغين كه ارتجاع براي ”تلطيف“ موضع خود به كار مي گيرد را مي درد و به فروپاشي آنها كمك مي رساند. ابزار ”تلطيف“ ارتجاع براي حفظ ”مالكيت“ خود، يعني سنت ها، باورها و در مجموع ”فرهنگِ“ ارتجاعي حاكم، رنگ مي بازد و به عنوان ابزار حفظ هژموني ايدئولوژي حاكم افشا مي شود. با تعميق افشاگري فرهنگي به سود نيروي نو و ترقي خواه، مبارزه آن براي ايجاد ارتباطِ عاطفي- فرهنگي با زحمتكشان تقويت مي گردد.

از اين رو مبارزه تبليغي در پايان هر روشنگري، عمده ترين اهرم تغيير تناسب قوا در دست نيروي ترقي خواه بوده و استفاده از آن به منظور تغيير شرايط الزامي است.

 

ضرورت چنین تبليغ افشاگرانه را می توان در سخنان نویسنده و روزنامه نگار مبارز ترک، آیدین چوبوکوچو نیز بازیافت که در کنفرانس سالانه “روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت” در آغاز امسال در برلین ایراد شد (جهان جوان 27 ژانویه 2016). چوبوکوچو مذهب را به معنای اعتقاد به خداوند و دینداری تعریف نمی کند. او «مذهب حاکم را شکل تظاهر سیاست و ساختارهای اجتماعی حاکم» ارزیابی می کند که «از قول خداوند در باره رفتار و زندگی مردم حکم صادر می کند!» او بر افشای این دستورات که به مثابه اهرم برقراری هژمونی نظام حاکم عمل می کند، پای می فشارد. او افشا می کند که امروز در ترکیه ي گرفتار به سیاست ارتجاعی- مذهبی اردوغان و حزب آ کا پ، «به مردم دستور می دهند از بزرگان خود جویا شوند که صبح ها اولین گام را با پای چپ و یا راست بردارند و توصیه می کنند که باید با پای راست از در خانه خارج شد!»

(ادامه دارد)

٩- واژه مرشد را زنده ياد رحمان هاتفي به معناي ”مدافع نظريه پرداز“ Protagonist در مقاله ”چپ رو ها و مساله اي به نام خرده بورژوازي“ به كار برده است.

١٠- نگاه شود به حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری، انتشار به صورت پ دِ اف http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2291




«تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن» (كارل ماركس) «بستري كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٢ (١٤ بهمن)

واژه راهنما: انتقادِ اصولي سيامك. رفقاي مسئول حزبي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

 

در ابرازنظر درباره مقاله ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي (٢)“، رفيق سيامك مي نويسد:

رفيق گرامي فرهاد، با آرزوي تندرستي و شادي و اينكه خسته نباشيد. چند وقتي است كه نوشته هاي شما را با شوق بسيار دنبال مي كنم، و در اين زمينه بايد بگويم كه با بسياري از گفته هاي شما موافقم. شما هميشه مي كوشيد كه متد درست ديالكتيكي را در تحليل هاي خود به كار ببريد كه به نظر من تنها كار درست است. و در ديدن ذات دورني پديده ها و به كنار زدن پرده بروني آنها بسيار ژرفنگر و توانا هستيد. دسته هاي گوناگون در درون و بيرون حزب با برنامه هاي گوناگون مي كوشند تا حزب ما را از تنه اصلي بدن خود، يعني طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان جدا كنند. گروه هايي در بيرون مي كوشند تا ما را پيروي بي اراده مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه بكنند. ميخواهند اين گونه به ما بنمايند كه سياست ما، تنها گزينش يكي از دسته ها ميان چاكران سينه چاك ولي فقيه و مخلصان ”اصلاح طلب“ راه فقيه است. راه سومي، به ويژه اگر پايبند به منافع زحمتكشان باشد، به نظر اين گروه راه به نا كجا آباد دارد. من در اين هم شك ندارم كه همانطور كه شما نوشتيد، مسئول نوشته هاي كارگري ”نامه مردم“ گرايش سوسيال دموكراسي به ويژه از نوع انگليسي آن دارد. به نظر من شما با انتقاد درست و به جا و ياد آوري اين گرايش در نوشته خود ميبايست از پيوند اين انتقاد با نامه خصوصي خود به رفيق خاوري پرهيز ميكرديد. نامه خصوصي بايد خصوصي بماند تا ما دچار بيماري خاطره نويسي و افشاي گفتگوهاي درون حزبي نشويم. شاد و پيروز باشيد.

 

رفيق گرامي سيامك،

انتقاد اصولي شما را تائيد مي كنم. تصميم هاي انفرادي اغلب مي تواند با بي توجهي به اين يا آن سويه پراهميت پديده، تصميمي نادرست از كار در آيد، گرچه با حسن نيت اتخاذ شده باشد. با توجه ازجمله به اين جنبه فعاليت انفرادي است كه فيلسوف آلماني هولس در اثر ”ما كمونيست ها“ (منتشره در آغاز دهه ٩٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي) بر «اهميت كار جمعيِ كمونيست ها در حزب طبقه كارگر» پاي مي فشرد و آن را به ويژه پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي، به عنوان اهرمي توانا براي بازسازي جنبش كمونيستي ارزيابي مي كند. از اين حق ويژه، بيش از بيست و پنج سال است كه نگارنده محروم شده است. حتي امكان تبادل نظر با شما نيز وجود ندارد!

 

عنوان نوشتار كنوني از كتاب ”يادها و چهره ها“ي رفيق عزيز نويسنده كتاب كه در دست مطالعه دارم، به طور هـدفمنـد به عاريه گرفته شد. او اين عنوان را براي توضيح روشنگرانه و تفصيلي كتاب ”انقلاب ناتمام“، اثر زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، عضو وقت هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران برگزيده است، تا به كمك آن، برداشت ماركسيستي- توده اي را از تاريخ، در برابر برداشت انديشمند بورژوازيِ انقلابيِ فرانسوي، ولتر، قرار دهد كه تاريخ را «برگ هاي بريده از هم و گردآوِرندِ ”ناداني ها“» مي پندارد. نويسنده كتاب مي خواهد از موضع ديدگاه رهبر بلامنازع حزب توده ايران در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بهمن نشان دهد كه توده اي ها «چگونه مي توان [ند] تاريخ را به وجود آور[ن]د»!

به اين منظور، نويسنده كتاب موضع زنده يا رحمان هاتفي را چنين ترسيم مي كند: «رحمان هاتفي امّا از زِيجي ديگر به رَصد تاريخ برمي خاست»! و در توضيح «زِيج» رحمان هاتفي از كتاب ”انقلاب ناتمام“ نقل مي كند كه «تاريخ نگاران و تذكره نويساني … زنجيره درهم تنيده [ي] رخدادهاي تاريخي را از هم مي درند و خود را در اندازه يك ”وقايع نويس ژاژخا“ فرو مي افكنند». در برابر اين شيوه، رفيق هاتفي آموزش كارل ماركس را گوشزد مي كند: «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»! رفيق زنده ياد رحمان هاتفي همانجا خاطرنشان مي سازد كه «براي رمزگشايي از داده ها … بايد بستري را كاويد و پژوهيد و ديد كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشند و شخصيت مي دهند. نه! ما تاريخ را به شيوه ولتر، برگ هاي بريده از هم و گردآورِندِ ”ناداني هاي“ انسان نمي دانيم. …». (تكيه از نگارنده)

 

به سخني ديگر كه انگار مجاز است آن را از زبان زنده ياد رحمان هاتفي نقل كرد، اما به طور قطع مي توان آن را موضع ماركسيستي- توده اي او، يكي از رهبران بلامنازع حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در سال هاي انقلاب بهمن ارزيابي نمود، حزب توده ايران در شرايط كنوني نيز در حال «تاريخ» نويسي است!

آيا مي تواند حزب توده ايران به وظيفه «تاريخ»نويسي خود، بدون ارايه يك برنامه «اقتصادي» عمل كند كه جان مايه تاريخي است كه مي خواهد و بايد براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايراني «در دست عمل» داشته باشد؟

خوب، رفيق سيامك گرامي، آيا مي توان بارها و بارها پرسيد كه «برنامه اقتصادي»، برنامه اقتصاد ملي براي «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» چيست؟ كدام پيشنها را بايد حزب توده ايران براي تعريف علمي خود از مرحله فرازمندي انقلابيِ جامعه ايراني مطرح سازد كه بايد آن را به عنوان جايگزيني انقلابي به جاي برنامه نوليبرال امپرياليستي قرار داد، و با سكوت و پاسخ «مته به خشاش گذاشتن» روبرو شد؟

 

نامه به رفيق عزيز خاوري كه شما آن را به درستي «خصوصي» ارزيابي كرديد، مضموني سياسي داراست!

اين مضمون سياسي اما مضموني انتزاعي نيست، و يا يك انتزاع ذهن گرايانه را تنها از موضع نظري- تئوريك مورد بررسي قرار نمي دهد، بلكه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب طبقه كارگر ايران قرار دارد كه به آن، به منظور تغيير شرايط حاكم بر ايران به طور انكارناپذير نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكرد سياسي- اقتصادي حزب توده ايران قرار دارد كه به آن، ازجمله به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري ولايي كه نماينده عقب افتاده ترين لايه هاي سرمايه داري وابسته به اقتصاد امپرياليستي را تشكيل مي دهد، نياز است! مضموني كه در ارتباط بهم تنيده با عملكردِ سياسي- اقتصادي اي دارد كه به گفته زنده ياد رحمان هاتفي، «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»!

چگونه مي توان جبهه ضد ديكتاتوري را سازمان داد، بدون آنكه مبارزه ي طبقه كارگر را به تكانه براي برپايي آن بدل نمود؟

چگونه مي توان مبارزه دموكراتيكِ طبقه كارگر را براي برپايي چنين جبهه اي سازمان داد، بدون آنكه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را براي زحمتكشان قابل شناخت ساخت؟

چگونه مي توان به وظيفه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي عمل نمود، بدون آنكه سرشت دموكراتيك، عدالت جويانه و مليِ اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه را براي زحمتكشان و همه نيروهاي ميهن دوست قابل شناخت و درك نمود؟

 

در حالي كه نگراني براي ناتواني و سردرگميِ جنبش مردمي براي پايان بخشيدن به رژيم ولايي در هر نوشتار مبارزان موج مي زند كه مي پرسند: ”با كدام اهرم مي توان از ديكتاتوري ولايي گذر نمود؟“، تنها گرداني كه بايد بداند و مي داند كه «تاريخ، اقتصادي است در دست عمل»، با سماجت، در باره «بستر»ي كه به جنبش «جان و شخصيت مي بخشد» سكوت مي كند، زيرا انديشه سوسيال دموكرات «گذار از سرمايه داري را در شرايط كنوني ناممكن» مي پندارد!

اين پنداشت غيرمستدل و غيرقابل اثبات با چشم بستن بر تعريف علمي حزب توده ايران از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و نفي برنامه اقتصاد ملي خاص آن نزد انديشه ي سوسيال دموكرات ايجاد شده است. اين انديشه در نمي يابد كه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست، اما اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست!

مبارزه براي تحقق يافتن اين اقتصاد سياسي، مبارزه اي طولاني و تاريخي است! از انقلاب اكتبر، تا انقلاب در چين، در كوبا و … تا در ونزوئلا، نبرد نيروي ترقي خواه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي به منظور برپايي چنين اقتصاد سياسي در جريان است، اما انديشه سوسيال دموكرات چنين مبارزه اي را براي ايران نفي مي كند و از اين رو، در باره برنامه اقتصادي براي چنين مرحله اي سكوت اختيار مي كند!

از اين رو پنداشتِ «گذار از سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است»، پنداشتي غيرمستدل و غيرقابل اثبات است، زيرا جهان در كليت خود سيستم بازي را تشكيل مي دهد. سيستمي در حال تغيير و شدن. «اقتصادي در پويه شدن»! شدني ناشي از برخورد متضادهاي دروني و بيرونيِ تشكيل دهنده آن. به سخني ديگر، جهان، همان طور هم جامعه، كليتي است داراي تاريخ، زيرا در حال شدن است، «اقتصادي است در دست عمل». سوسياليسم بدون مبارزه آگاهانه براي دستيابي به آن، تنها يك امكان است! امكانِ ديگر كه روزآ لوكزامبورگ فاجعه آپوكاليپس- روز محشر مي نامد، مي تواند پيامد ناشي از سكوت ما، پيامد ناشي از بي تحركي ما و پيامد ناشي از تسليم ما به شرايط حاكم باشد!

 

مضمون سياسي نامه به رفيق خاوري، كه نگارنده براي انتشار آن در نوشتار مورد انتقاد شما بسيار به خود پيچيد، اما «با مغزي سرد و قلبي گرم» (سخن لنين به نقل از ”گرامي داشت هفتادمين سالگشت زايش و جاودانگي رحمان هاتفي“ همانجا ص ٦٧) نسبت به آن تصميم گرفت، مخالفتِ پيگيرِ انديشه سوسيال دمكرات با ايجاد ساختن شرايط سالم بحثِ سياسي- نظري در درون حزب توده ايران است! مخالفت با «نبرد درون حزبي» در شرايط سالمي است كه تاريخ حزب را شكل مي دهد، مخالفتي كه كوشش آگاهانه و يا ناآگاهانه است براي غيرسياسي نمودن حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

برگزار نشدن هيچ ديدار و بحث، مخالفت با روخواني مقاله هاي نامه مردم در حوزه حزبي و بحث در باره آن، برگذار نشدن هيچ سمينار علمي و سياسي، دامن زدن خواسته يا ناخواسته به پروار شدن جريان هاي ضد حزبي از قبيل ”راه توده“ و شركا و ايجاد انحراف در اذهان توده اي ها در باره مواضع نادرست آن ها و دامن زدن به «بيماري خاطره نويسي و افشا ي گفتگوهاي درون حزبي»، شيوه هايي كه شما به درستي نسبت به آن ها هشدار مي دهيد، و و و دليل چنين تصميمي در تنهايي نگارنده و دوري او از زندگي حزبي است.

 

هيچ رفيقي نتوانست به نگارنده اطلاع دهد كه آيا رفيق عزيز خاوري نامه را دريافت نموده و آيا نظري در باره مضمون آن دارد؟ مي توان نسبت به همه اين وقايع و شيوه ها بي تفاوت باقي ماند؟ به نظر نگارنده خير!

انگيزه ي اين چنين ارزيابي صريح در اين زمينه، مساله نياز شخصي نيست. نگارنده به وظيفه خود عمل مي كند. اما نبايد فراموش نمود كه دشمن نابكار مي داند كه بايد جايگزين و حتي جايگزين هايي ”دست آموز“ از قبيل ”راه توده“ و شركا براي بود و نبرد حزب توده ايران تدارك ببيند.

اگر ”راه توده“ قلابي به طور مداوم «آمار» مراجعه به صفحه خود را ذكر مي كند – بدون آنكه جسارت گشودن بحث را در باره مضمون قلابي «مشي توده ي» خود داشته باشد -، در عين حال اين ادعا نشان آن است كه بايد با اين جريان ها به طور مضموني برخورد كرد و با آن به مبارزه اي روشنفكرانه از موضع انديشه ماركسيستي- توده اي پرداخت. اما چگونه مي تواند حزب طبقه كارگر به اين وظيفه خطير خود بپردازد، بدون آن كه برنامه اقتصاد ملي جايگزيني را در برابر نسخه امپرياليستي ارايه دهد، مگر آن نيست كه «تاريخ، اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل»!؟

بي تحركي و سكوت و لاابليگري نظري و عملكردي، بستر رشد جريان هاي انحرافي مانند ”راه توده“ و شركا را به وجود مي آورد و سيرآب مي كند و موجب سردرگمي برخي از توده اي ها مي شود. مبارزه با پديده اخير، بدون مبارزه با ريشه ايجاد شدن آن در انديشه و عمل حاكم بر حزب توده ايران ناممكن است.

 

با قطع بحث درون حزبي، با پايان بخشيدن به جدل نظري و سياسي در درون حزب در شرايطي سالم، چطور مي توان ضرورت داشتن برنامه اقتصادي جايگزين را به انديشه فعال در درون حزب بدل نمود كه با جمع آوري همه توانش به اين امر مهم و مركزي بپردازد؟ مساله پيوند عملي ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي را كه مصوبه ششمين كنگره حزب است، در مبارزه روشنگرانه و تبليغي حزب توده ايران سازمان دهد؟ آموزش و خودآموزي جامعه شناسي علمي را به وظيفه عمده ي فعاليت علمي حزب بدل ساخته و آن را به مثابه حربه اي برّا عليه برنامه دشمن طبقاتي به كار گيرد كه پنداشت با نابودي شخصيت هايي از قبيل زنده ياد رفيق رحمان هاتفي، به حيات انديشه بانيان سوسياليسم علمي در ايران پايان خواهد داد؟!

 

ارزيابي كارل ماركس از «تاريخ» كه آن را «اقتصادي است در پويه شدن – در دست عمل» مي نامد، داراي دو سوي است كه زنده ياد هاتفي آن را در ”انقلاب ناتمام“ مطرح و در كتاب ”يادها و چهره ها“ نقل شده است. مفهوم «در پويه شدن»، بيان نقش زيربنايي ”اقتصاد“ در هستي انسان است كه براي ادامه زندگي به آن نياز دارد. «در دست عمل»، بخش ديگر انديشه علمي بانيان سوسياليسم است كه بيان نقش فعال و پوينده و سازنده انسان و ذهن جستجوگر اوست براي سازماندهي زيربناي هستي خود. به سخني ديگر، ذهنيت فعال و سازنده انسان است كه «بستري است كه به پيشامدهاي تاريخي جان مي بخشد و شخصيت مي دهد»، آن طور كه زنده ياد رحمان هاتفي برجسته مي سازد!

فردريش انگلس در نامه به ژوزف بلوخ (٢١ سپتامبر ١٨٩٠) نقش ذهنيت فعال و خلاق انسان را برجسته مي سازد و رابطه آن را با زيربناي هستي اش توضيح مي دهد (جامعه مدني و آگاهي پسامدرن“، ص ١٥). هم انسانِ در جستجوي مواد خوراكي در طول هزاران ساله ي دوران سنگ قديم و هم انسان امروزي، دست بگريبان سازماندهي نبرد براي تامين «اقتصاد» مورد نياز خود است! آن را «در دست عمل» دارد! از اين رو است كه نمي توان نسخه نوليبرال امپرياليستي را نادرست و مردود اعلام نمود، بدون آنكه برنامه ي جايگزينِ ملي و دموكراتيك براي شرايط كنوني در ايران ارايه داد!

براي پايان بخشيدن به سردرگمي جنبش مردمي، بايد حزب توده ايران برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران را با توجه به شرايط كنوني در ايران و جهان تنظيم و ارايه دهد. اقتصاد سياسي چنين برنامه اي با مضمون دموكراتيك، عدالت‏جويانه و ملي كه دفاع از منافع زحمتكشان و سرمايه داري ميهن دوست را در برمي گيرد، آن اهرم ضروري براي سازماندهي اتحادهاي اجتماعي به منظور گذار انقلابي از ديكتاتوري و برپايي جامعه اي دموكراتيك و ترقي خواه است، كه جنبش مردمي در جستجوي آن است و ارايه آن تنها از توان حزب طبقه كارگر ايران برمي آيد!

 

رفيق سيامك گرامي، نگارنده ترديد ندارد كه بدون تغيير كيفي وضع و شرايط نبرد توده اي ها، تداوم مبارزه انقلابي حزب توده ايران در خطر است. هنگامي كه ”راه توده“ براي توجيه سياست تسليم طلبانه و دنباله روانه خود، نبود «سر بزرگ رهبري» را به رخ مي كشد (شماره ٥٢٨)، ناخواسته حسابي را برملا مي سازد كه دشمن طبقاتي براي مبارزه عليه حزب توده ايران گشوده است: فلج ساختن و منجمد نمودن كوشش به منظور توسعه بازسازي توان انديشمندانه ي ماركسيستي- توده اي در حزب طبقه كارگر!

يكي از عمده ترين شيوه ها براي دسترسي به اين هدف، قطع بحث و جدل نظري- سياسي و پايان بخشيدن به مبارزه سالم درون حزبي ميان انديشه توده اي ها است. چنين شيوه اي بزرگ ترين و فاجعه بارترين ضربه را عليه رشد توانمند انقلاب سوسياليستي در اتحاد شوروي ببار آورد! ناموختن از آن پرسش برانگيز است!

 

رفيق سيامك گرامي، در پايان اين ارزيابي در تنهايي خود*، نگارنده تصميم به انتشار نامه «خصوصي» به رفيق عزيز خاوري اتخاذ نمود، زيرا اول- مطمئن نيست كه آيا رفيق خاوري نامه را دريافت كرده است، دوم- امكان ديگري براي گشودن در به روي بحث و جدل سالم درون حزبي را نمي ديد.

بايد از رفقاي مسئول حزبي خواست با جسارت انقلابي شرايط بحث سالم درون حزبي را ايجاد سازند!

* – بخشي از شعر تلاشِ زنده ياد شاعر توده اي اسماعيل شاهرودي (آينده) كه با «انديشه اي از پنجمين سمفوني بتهوون»، در كتاب ”يادها و چهره ها“ ذكر و مشخص شده است (ص ١٠١)

 

آي … دروازبان شهر،

بازكن!

(كلون را) بازكن!

كه من بازگشتن

نمي توانم!

دروازه عشق و زندگي را

به رويم

بسته اند

از درد و دريغ.

تنها

تنها

تنها من مانده ام   [من، تنها مانده ام]




استقلال سياست انقلابي كارگري و اتحادهاي اجتماعي دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥١ (٦ بهمن)

واژه راهنما: «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري به خود مي گيرند.» اتحاد عمل تاريخي در مرحله ملي- دموكراتيك. خط مشي انقلابي حزب توده ايران پس از انقلاب بهمن و مخالفان آن. دفاع از خواست هاي دموكراتيك و مساله «دنباله روي از خميني».

 

در گفتگو با رفيقي، نگراني اي مطرح شد كه بايد آن را جدي گرفت. صحبت از آن بود كه براي برخي از توده اي ها به ويژه در ايران، رابطه ميان سياست مستقل حزب طبقه كارگر كه بر پايه يك خط مشي انقلابي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران قرار دارد، و مساله اتحادِ اجتماعي با نيروهايي كه خواستار گذار از ديكتاتوري حاكم ولايي هستند، با پرسش هايي همراه و با شفافيت روشن نيست. ناروشن همچنين مساله اولويت ميان استقلال سياست انقلابي ي كارگري و مبارزه عليه ديكتاتوري به منظور ايجاد شرايط برقراري آزادي هاي قانوني است كه بايد آن را پيش شرط دموكراتيك و ملي براي گذار از بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم ارزيابي نمود.

همان طور كه قابل شناخت است، انديشه با مجموعه اي از پرسش ها روبروست. ضرورتِ شناخت وزن تاريخي هر پرسش از يك سو، و رابطه ديالكتيكي ميان آن ها از سوي ديگر، پيچيدگي نهفته در نگراني ابراز شده را تشكيل مي دهد. سطور زير كوششي است براي كمك به شناخت اين پيچيدگي و نتيچه گيري براي درك جايگاه پرسش ها و همچنين رابطه ميان آن ها.

 

١- استقلال سياست انقلابي كارگري

ترديدي نيست كه پذيرش استقلال سياست انقلابي كارگري براي حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران، مرز بلاترديد ميان موضع جانبدار توده اي و غيرتوده اي را تشكيل مي دهد. نپذيرفتنِ استقلال سياست و موضع انقلابي حزب توده ايران، مي تواند تنها به معناي نفي نظري و عملي حقانيت وجود (بود) و فعاليت حزب طبقه كارگر در ايران ارزيابي شود. بدين ترتيب، پرسش نخست ي كه هر فرد و جريان مي بايد در باره هويت توده اي خود به آن پاسخ دهد، تعيين موضع در باره استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران است. به عبارت ديگر تائيد بر ضرورت وجود حزب مستقل طبقه كارگر و سياست انقلابي آن!

اذعان به استقلال موضع انقلابي كارگري، اعلام يك باور خشك و خالي نيست. چنين موضعي، يك ضرورت مستدل تاريخي براي هويت توده اي فرد است!

 

استقلال سياست انقلابي كارگري در ايران مستدل است!

براي پاسخ علمي و عملي به اين پرسش، مي توان به بحث نظري اي پرداخت كه وظيفه سطور كنوني نيست كه سخن را بسيار به دراز مي كشاند. بررسي نظري اين پرسش را زنده ياد رفيق ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران در جزوه ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ در موجزترين كلام ارايه مي دهد و سخن ضروري ي نظري و سياسي را بيان و نشان مي دهد كه موفقيت چشمگير حزب توده ايران در طول چهل سال مبارزه تا زمان نگارش كتاب، حفظ «برنامه كارگري حزب» كه او آن را «حداقل» نيز مي نامد، بوده است. تكرار سخنان او در اين سطور غيرضروري است. آنچه كه اما بايد هميشه مدنظر داشت، موضع قاطع دفاع از استقلال سياست حزب طبقه كارگر در كتاب است كه در ويژگي برنامه حداقل كارگري آن تبلور مي يابد. او مي نويسد، ويژگي «برنامه حداقل كارگري» آن است كه «برنامه اي بود [است] كه وظايف سوسياليستي و دموكراتيك را به طور گسست ناپذير – آن طور كه لنين توصيه مي كند – به هم پيوند مي داد [مي دهد] و جنبش دموكراتيك و ضد امپرياليستي عموم خلق را به جلو، به سوي نبرد با سرمايه داري، به سوي سمت گيري سوسياليستي هدايت كرد. … [زيرا] شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري به خود مي گيرند.» (ص ٤٠)

در سال هاي پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و …، به ويژه دو فيلسوف ماركسيست، هانس هينس هولس (آلماني) و دومينكو لوزوردو (ايتاليايي) نيز مساله پايداري بر سر حفظ نامِ حزب كمونيست و استقلال سياست كارگري را در آثار خود طرح و بر آن پاي فشردند و مساله را از ديدگاه نظري مورد بررسي قرار دادند. هولس در اثرش بلافاصله پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي با عنوان ”ما كمونيست ها“، بر ضرورت حفظ احزاب كارگري و كمونيستي تاكيد و ضرورت آن را مستدل مي سازد. به نظر هولس در اثر پيش گفته، تحقق بخشيدن به فلسفه ي انقلابي براي تغييرات اجتماعي در سطح جهان، بدون بود و مبارزه يك نيروي آگاه و انقلابي ي متشكل در حزب كمونيست، ممكن نيست!

حزب توده ايران، با پايداري بر سر مواضع نظري و سياسي پيش گفته، به تصويب مصوبه هايي در ششمين كنگره خود در سال ١٣٩١ پرداخت كه پاسخي نظري و عملي به وظايف طرح شده توسط جوانشير، هولس و دومينكو است. در اين مصوبه ها، تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» و ضرورت ايجاد «پيوند» ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي در برنامه حداقل كارگري حزب مورد تائيد و تاكيد قرار گرفته است.

از درون اين مواضع علمي، وظيفه «اتحاد اجتماعي براي گذار از ديكتاتوري» نتيجه مي شود كه در مصوبه و پيشنهاد براي تشكيل «جبهه گستره ضد ديكتاتوري» تبلور يافته است.

بدين ترتيب حزب توده ايران با ايجاد استمرار سياست مستقلِ انقلابي ي كارگري ي حزب طبقه كارگر ايران، جايگاه تاريخي حزب طبقه كارگر ايران را از نظر نظري احيا نموده و پرواز ققنوسِ توده اي را به نمايش گذاشته است كه استعاره زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران را در سروده زندانش تداغي مي كند: «آتش ققنوس به جاست»!

اين اما به اين معنا نيست كه اجراي اين سياست علمي و انقلابي بدون كمبود تحق مي يابد و اجراي آن با مقاومت روبرو نيست. در درون و خارج از حزب مي توان علائم مقاومت و مخالفت با اجراي فعال و مبارزه جويانه ي اين سياست را يافت. جريان هاي مانند ”راه توده“، ”عدالت“، ”١٠ مهر“ و ديگران و همچنين انديشه سوسيال دموكرات در درون حزب در برابر اجراي صريح وشفاف مصوبه هاي ششمين كنگره حزب مقاومت كرده و مانع تراشي مي كنند. (١)

هدف جريان هايي از قبيل ”راه توده“ و شركا، نفي آشكارِ استقلال سياست انقلابي كارگري حزب توده ايران است. نتيجه گيري ي به اصطلاح ”منطقي“ از اين نفي توسط آن ها، بدل ساختن سياست اتحادي حزب طبقه كارگر، به تنها وظيفه در برابر حزب توده ايران است. آن ها با نفي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران كه پيش تر به آن اشاره شد، عملاً دنباله روي از لايه اي از بورژوازي را به مثابه تنها وظيفه «امروزِ» حزب طبقه كارگر به عنوان «مشي توده ي» براي گويا ”اتحاد“ در جامعه عنوان مي كنند، زيرا گويا مساله «موكراسي اكنون عمده است»!

اين موضع مطلق گرانه و يك سويه، تهديدي جدي است عليه هويت انقلابي حزب توده ايران. تهديدي است عليه ضرورت بود و فعاليت مستقل حزب طبقه كارگر ايران.

تهديدي است كه پيامد آن، آگاهانه و يا ناآگانه، در خدمت حفظ نظام سرمايه داري در ايران عمل مي كند، زيرا نفي وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران به معناي عدول از تعريف «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» از كار در مي آيد كه تعريف حزب توده ايران از انقلاب بهمن ٥٧ را تشكيل مي دهد.

اين جريان ها مي كوشند، انقلاب ملي- دموكراتيك را كه انقلاب سوسياليستي نيست، اما ديگر انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ هم نيست، به سوي قهقهرا، به سوي تاريخ سپري شده از اين طريق برانند كه سرشت مترقيِ ”ملي- دموكراتيك“ انقلاب بهمن را ناديد گرفته و نفي كنند.

 

نفي استقلال و حاكميت ملي

خطر اين حركت قهقهرايي، تنها يك خطر ”نظري“ يا يك خطر تئوريك نيست كه تنها بود حزب توده ايران را نفي مي كند، بلكه داراي پيامدهاي سنگين فاجعه بارِ سياسي براي استقلال و حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران در دوران كنوني است. زيرا دوران انقلاب ”بورژوا- دموكراتيك“ بدون هر ترديدي در جهان پايان يافته است. در شرايط برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي كه براي انباشت سود و سرمايه كه بايد بر طبق موازين خشن و سبعانه ي برنامه نوليبرال اقتصادي- اجتماعي امپرياليسم به مورد اجرا گذاشته شود و به همه خلق ها و كشورها ديكته مي شود، همراه است با نفي استقلال و حاكميت ملي كشورها، همراه است با نفي استقلال اقتصادي و سياسي كشورها در جهان.

”آزاد سازي اقتصادي“ در برنامه امپرياليستي كه به مفهوم نفيِ دارا بودن حق تصويب قوانين ملي توسط كشورها در جهان است، تنها عليه قوانين مدافع منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري متوجه نيست، بلكه عليه قوانين حافظ سرمايه ملي و توليد ملي و ديگر مظاهر يك حاكميت مستقل و ملي بورژوازي نيز عمل مي كند. مقاومت مردم كشورهاي اتحاديه اروپايي در برابر قرارداد مخفي ي تجاري ميان امپرياليسم آمريكا، كانادا و اتحاديه اروپا به عنوان TTIP، ناشي از سرشت ضد دموكراتيك مضمون آن است كه كليه قوانين اجتماعي اين كشورها را از اين طريق نابود مي سازد كه به شركت هاي سرمايه داري «حق دريافت سود احتماليِ از دست رفته اي را تفيض مي كند كه گويا به دنبال وضع قوانين اجتماعي به سود مردم، به كيسه آن ها وارد نمي شود» (به نقل از افشاي مطبوعات دموكراتيك در اين كشورها).

سرشت ضد ترقي خواهي ي سياست مخالفت با مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب ايران“ كه جريان هايي از قبيل ”راه توده“ دنبال مي كنند و وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر را نفي، استقلال سياست انقلابي آن را مردود اعلام و يك سويه مساله ”اتحاد“ با اين يا آن لايه بورژوازي – كه در واقع دنباله روي از آن است – را تبليغ مي كنند، از اين واقعيت ناشي مي شود كه اين سياست نهايتاً سياستي در خدمت اهداف ضد مردمي و ضد ملي امپرياليسم از كار در مي آيد!

 

٢- اتحاد عمل تاريخي

نتيجه گيريِ ديگر از شناخت سياست ضد توده اي و ضد ملي نزد جريان هاي پيش گفته، شناخت و درك وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي در كشورهاي پيراموني در «مرحله فرازمندي ملي- دموكراتيك انقلاب» است.

در اين مرحله از فرازمندي جامعه، طبقه كارگر و بورژوازي ملي از اين رو به ”اتحاد عمل“ در نبرد ضد امپرياليستي، در نبرد ضد سيطره استبداد سرمايه مالي امپرياليستي نياز دارند، زيرا بدون اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك و ملي عليه سياست امپرياليسم، عليه سياست نظام سرمايه داري مالي جهاني شده ي امپرياليسم، نه تنها منافع زحمتكشان و بورژوازي ملي در اين كشورهاي با خطر نابودي روبروست، بلكه همچنين استقلال اقتصادي- سياسي كشور و حاكميت ملي نيز برباد خواهد رفت و كشور به كشوري نيمه مستعمره بدل خواهد شد.

 

٣- مخالفت با خط مشي انقلابي حزب توده ايران

سمت ديگر مقاومت در برابر اجراي فعال و مبارزه جويانه ي سياست كارگري حزب توده ايران كه با مصوبه هاي پيش گفته به سياست انقلابي دست يافته است، از سوي انديشه سوسيال دموكرات عملي مي گردد. اين جريان نيز كه وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران را از اين طريق نفي مي كند كه مدعي است در شرايط كنوني «گذار از سرمايه داري در ايران ممكن نيست»، ناآگاهانه به نفي عمليِ «تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران» مي پردازد كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است.

نفي ناآگاهانه ي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران توسط انديشه سوسيال دموكرات – همانند نفي آگاهانه جريان هاي ضد توده اي -، از نظر نظري و عملي به معناي پذيرش مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ براي انقلاب ايران است. پيامد پذيرش مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ انقلاب، به نوبه خود به معناي نقض «پيوند» ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران است. نقض آگاهانه و يا ناآگاهانه «پيوند» ميان وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزبِ طبقه كارگر، به طور قانونمند موضعي را تائيد مي كند كه نتيجه آن، نفي استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران است.

چنين سياستي اجباراً خواستار منجمد ساختن فعاليت سياسي (روشنگرانه- تبليغي) حزب در سطح مبارزه ”صنفي- دموكراتيك“ كارگري است و نهايتاً در خدمت توجيه سياست ”آشتي طبقاتي“ از كار در مي آيد. در فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران اين گرايش قابل شناخت است (٢).

اين در حالي است كه بورژوازي ايران نمي تواند يك فرازمندي ”بورژوا- دموكراتيكِ“ انقلاب را براي ايران تامين كند. اين جريان ارتجاعي و واپس نگر مي پندارد كه گويا رشد سرمايه داري سنتي براي ايران هنوز ممكن است. حميد آصفي، يكي از نظريه پردازان اين برداشت واپس نگرانه، اين موضع غيرواقع بينانه را با اين پندار بيان مي دارد كه «مدل توسعه تركيه» را براي ايران، مدلي عملي عنوان مي كند! پيامد انديشه سوسيال دموكرات در جنبش توده اي كه گذار از نظام سرمايه داري را در شرايط كنوني نفي مي كند، كه به نوبه خود به معناي «لق» كردن مبارزه (احسان طبري) براي تحقق بخشيدن به وظيفه سوسياليستي حزب طبقه كارگر است، آگاهانه و يا ناآگاهانه، عملاً دنباله روي از چنين «مدل» از توسعه اقتصادي و لايه هاي مورد نظر حميد آصفي از كار در مي آيد.

 

٤- فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران و مضمون دموكراتيك و ملي اتحادهاي اجتماعي

آنچه كه مي تواند علت ناروشني صادقانه نزد نيروهايي در درون و خارج از حزب يا در خارج و داخل كشور باشد كه از يك سو خود را توده اي مي دانند، اما از سوي ديگر موضع انقلابي حزب توده ايران را در باره مساله ”اتحادهاي اجتماعي“ در ذهن خود همه جانبه به ثمر نرسانده اند، اين نكته است كه آن ها ميان هدف هاي ”دموكراتيك و ملي“ در اتحادهاي اجتماعي از يك سو، و حاملان آن ها در لايه هاي بورژوازي از سوي ديگر، تفاوتي قايل نمي شوند.

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، و در ضمن مضمون اشتباهي را نشان مي دهد كه برخي ها هنوز هم در باره سياست انقلابي حزب توده ايران پس از پيروزي انقلاب بهمن ٥٧ دارا هستند، به ثمر نرساندن تفاوت فوق در ذهن است. اين افراد مضمون مبارزه ي پيگير حزب توده ايران را براي خواست هاي دمكراتيك، «دنباله روي از خميني» پنداشتند. آن ها پشتيباني از خواست هاي دموكراتيك را كه شخصيت هايي مانند آيت الله خميني به طور گذرا و ناپيگير مطرح ساختند و از طرف حزب ما مورد تائيد قرار گرفت و برجسته شد و به مثابه پرچم مبارزه طبقاتي با عنوان «نبرد كه بر كه» عليه ”راستگراها“ برافراشته نگه داشته شد را به معناي «دنباله روي» حزب توده ايران و رهبري آن از اين شخصيت ها در سال هاي پس از پيروزي انقلاب تلقي كردند و برخي ها هنوز مي كنند. در سطور زير، كوشش مي شود ظرافتِ افتراقيِ سياست آن دوران حزب طبقه كارگر ايران و ضرورتِ درك اين ظرافت شكافته شود:

در آغاز اين سطور به اين سخن رفيق جوانشير اشاره شد كه «شعارهاي دموكراتيك در ادامه پيگير و قاطع خود خصلت كارگري و سوسياليستي به خود مي گيرد.» اين برداشتِ نظري، پايه و اساس تئوريك فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران را در سال هاي پس از پيروزي انقلاب تشكيل داد.

براي نمونه حزب توده ايران پشتيبان همه اصل هاي دموكراتيك در قانون اساسي در بخش حقوق ملت، به سود زحمتكشان، حقوق زنان و خلق ها و يا اصل هاي اقتصادي قانون اساسي بود كه پايبندي به آن مي توانست دورنماي رشد دموكراتيك و ترقي خواهانه و ملي- ضد امپرياليستي اقتصاد كشور را ايجاد سازد. اين پشتيباني صرفنظر از اين كه چه كساني اين اصل ها را در قانون اساسي وارد نمودند، پيگيرانه دنبال شد – اين سخن به معناي نفي شخصيت تاريخي آنان نيست!

اين سياست علمي حزب طبقه كارگر، همان طور كه اشاره شد، فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران را در آن سال ها تشكيل مي داد. پيگيري اين سياست انقلابي به سود زحمتكشان يدي و فكري و همه لايه هاي ميهن دوست بلاترديد است، كه به نوبه خود، پيش شرط تغيير تناسب قوا به سود نيروهاي انقلابي در برابر انواع جريان هاي ضد انقلابي، «راستگرا» و «ليبرال» و مخالف تعميق انقلاب به مرحله اقتصادي بود و با موفقيت چنين نيز عمل كرد.

چنين سياست علمي مورد خصومت و حمله دشمنان انقلاب و مخالفان، توسط آنان به عنوان سياست «دنباله روي از خميني» اعلام و از آن به مثابه ابزار سياست توده اي ستيزي به خدمت گرفته شد. اضافه بر آن، اين سياست به موضوع انتقاد از طرف برخي از نيروهاي صادق و حتي توده اي تبديل شد كه اينجا و آنجا نيز ادامه دارد. نكته جالب در اين انتقادهاي صادقانه كه ناشي از به ثمر نرسيدن بغرنجي سياست علمي حزب توده ايران در ذهن است، اين نكته است كه برخي از انتقاد كنندگان نيز به طور صادقانه سياست علمي ي حزب را همان «دنباله روي از خميني» ارزيابي كردند و يا هنوز مي كنند.

بدين ترتيب بايد پذيرفت كه ارزيابي از مضمون سياستِ علمي حزب توده ايران و ارزيابي از مواضع شخصيت هاي غيرتوده اي را بايد به طور مجزا و مشخص در ذهن عملي ساخت. از اين طريق مي توان به اصوليتِ مضمونِ سياستِ علمي حزب توده ايران در پشتيبانيِ پيگير از خواست هاي دموكراتيكي كه در روند رشد خود به خواست هاي سوسياليستي فرامي رويد – كه يك روند عيني را در پروسه رشد انقلاب تشكيل مي دهد و مي تواند و بايد مضمونِ زمينه اتحادهاي اجتماعيِ دموكراتيك و ملي را در جامعه تشكيل دهد – پي برد.

شناخت و درك از سياست علمي حزب و شناخت از ذهنيت طرح كنندگان اين خواست ها در لايه هاي متفاوت شركت كننده در انقلاب، همان طور كه اشاره شد، بايد در ذهن از يكديگر تفكيك شود. حاملين و طرح كنندگان چنين خواست ها در لايه هاي غيركارگري، عنصر ذهني را در روند برپايي اتحادهاي اجتماعي تشكيل مي دهند و مي توانند حتي نوسانات كوچك و بزرگي نيز از خود بروز داده و روند رشد اتحاد را پرتضاريس و پرمخاطره سازند.

به سخن ديگر، مضمون اتحادها، كه از عينيت نيازهاي رشد انقلاب ناشي مي شود، يك مساله است. دفاع از اين مضمون، سياست انقلابي و علمي است كه حزب توده ايران در آن دوران و اكنون نيز به آن پايبند است.

اين در حالي است كه ارزيابي از افراد و جريان ها كه مي توانند در اتحادها شركت كنند توسط حزب توده ايران، برپايه اين يا آن سخن و موضع گيري آن ها انجام نشده و نمي شود، بلكه اين ارزيابي ريشه در برخورد آن ها به خواست هاي دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب دارد.

بي جهت هم نيست كه حزب توده ايران موضع «دفاع از دولت حسن روحاني» را كه مثلا ”راه توده“ تبليغ مي كند، نادرست و در تضاد با خط مشي انقلابي- علمي حزب توده ايران ارزيابي مي كند. همين ارزيابي در باره احمدي نژاد و گويا ”خرده بورژوازي“ مورد نظر ”عدالت“ هم صادق است. آن دولت و هم اين دولت مجري سياست اقتصادي اي هستند كه عميقاً ضد دموكراتيك و ضد ملي است. پشتيباني از موضع ميرحسين موسوي، خانم زهرانورد و كروبي نيز مبتني است بر دفاع آن ها از خواست هاي دموكراتيك مردم و لذا از همين قانونمندي پيروي مي كند.

اين مساله را بايد از مساله ي ديگري جدا دانست كه پاسخ به اين پرسش است، كه آيا براي نمونه بايد در هنگام انتخاب ميان اين يا آن شخصيت در حاكميت كه هر دو مجري برنامه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال هستند، مشخصه ي ديگري را نيز در ارزيابي به حساب آورد يا خير. البته ميان محمد خاتمي كه سياست تعديل اقتصادي هاشمي رفسنجاني را دنبال نمود و شخص هاشمي رفسنجاني بايد تفاوت قايل شد و هنگامي كه بايد از ميانشان يكي را برتر شمرد، نظري عيني و قابل اعتماد ارايه داشت. اين انتخاب، آن هنگام كه بايد عملي شود، همان قدر مجاز است كه ارزيابي سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي هر دو دولت مجاز، و اعلام شفاف ارزيابي ضروري است.

 

٥- دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران

بدين ترتيب دفاع از خط مشي انقلابي حزب توده ايران براي مرحله ملي- دموكراتيك كنوني فرازمندي جامعه ايراني داراي دو سوي جدايي ناپذير است. مبارزه با نفي استقلال سياست انقلابي حزب توده ايران توسط جريان هاي برشمرده شده، بايد همچنين همراه باشد با مبارزه ي صريح و روشن براي عمل به مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١. اين دو مبارزه از وحدتي انكارناپذير برخوردارند، زيرا بيان وحدت «وظيفه دموكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر» و نشان فلسفه عملكرد انقلابي حزب توده ايران در طول سال ها نبرد طبقاتي آنند.

عمل به مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران، به معناي مبارزه براي ارايه جايگزينِ واقع بينانه براي سياست اقتصادي نوليبرال امپرياليستي، طرح و تنظيم برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، نشان دادن و مستدل ساختن مضمون اقتصادي- اجتماعي آن به مثابه برنامه يك اتحاد دراز مدت ميان زحمتكشان و بورژوازي ملي است.

موفقيت برنامه جايگزين اقتصاد ملي تنها در شرايط برقراري دموكراسي و آزادي هاي فردي و اجتماعيِ قانوني ممكن است. چنين شرايطي، زمينه لازم اجتماعي- مدني را براي رشد و تدقيق مستمر برنامه اقتصادي- اجتماعي به منظور بهبود و توسعه شرايط زندگي اقتصادي- اجتماعي زحمتكشان ايجاد و ارتقاي سطح و كيفيت توليد داخلي در صنعت، كشاوري و خدمات را ممكن ساخته، برخورداري روزافزون از خدمات فرهنگي- آموزشي، بهداشتي- درماني و … را براي زحمتكشان و لايه هاي وسيع توده مردم قابل دسترسي مي سازد.

مستدل ساختن ضرورت عمل كردن به چنين برنامه اقتصادي- اجتماعي وظيفه روز فعاليت روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد كه بايد عليه مقاومت مخالفان رنگارنگ سياست مستقل كارگري حزب توده ايران، به مورد اجرا گذاشته شود.

١- نگاه شود به رشته مقاله ها در ارزيابي موضع ”راه توده“ – آذر- دي ماه ٩٤- در توده اي ها www.tudehia.com

٢- نگاه شود به رشته مقاله هاي جاري در توده اي ها در ارتباط با ”انديشه سوسيال دموكرات و بحث سياسي“




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (٢) نامه به رفيق خاوري نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٥٠ (٣ بهمن) بخش نخست http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2638

واژه راهنما: بحث درون حزبي در باره شيوه مبارزه متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ و برنامه سياست زدايي از حزب. تعميق نبرد طبقاتي در جامعه. شعار حداقل دستمزد، شعار مركزي مبارزه صنفي- سياسي جنبش كارگري. مرز جدايي ميان سياست مستقل كارگري حزب توده ايران از سياست همه جريان هاي ناسره.

 

مهرداد اخگر يك توده اي

مهرداد اخگر که يكي از دست اندركاران در نشريه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد گويا «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

او در همین مقاله اذعان دارد که در همان سال ها و از همان راهی که علی خدایی و اردشیر به افغانستان آمده اند، او نیز به این کشور پناه برده است، زیرا یک توده ای است. در آن سال ها، حزب توده ایران، از رهبری تا بدنه، تا جوانترین هوادار آن، یک پارچه (با چند استثنا) از سیاست انقلابی حزب توده ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب بهمن با این هدف دفاع کرد و برای تحقق آن به مبارزه ای جانفشانانه پرداخت، زیرا رهبري و بدنه حزب تردید نداشتند که تنها راه واقعی و عملی برای پیروزی انقلاب، مبارزه برای تعمیق آن، مبارزه برای رساندن آن به مرحله تغییرات اقتصادی- اجتماعی است. زیرا تنها با چنین تغییراتی، تناسب قوا به سود زحمتکشان و همه مردم انقلابی کشور تغيير می یافت و انقلاب به پيروزي نهايي دست مي يافت. سیاست علمی، یعنی واقع بینانه و متکی بر برداشت مارکسیستی- توده ای ی حزب توده ایران از چنین فلسفه مبارزاتی برخوردار بود.

آیا مهرداد اخگر در آن سال ها جزو صف یک پارچه توده ای برای تحقق بخشیدن به این سیاست علمی حزب توده ایران مبارزه کرد و از این رو مجبور به مهاجرت شد؟ اگر چنین است، لطفا سیاست آن روز حزب را با بيان خود مستدل سازد و نشان دهد که در صف توده ای ها قرار داشته است! او می تواند انتقادهای احتمالی کنونی خود را نیز مطرح سازد!

 

آنچه در سطور پیش با تفصیلی شاید بیش از حد بیان شد و سخن را به درازا کشاند، از این رو ضروری بود که سرشت غیرسیاسی، و “امنیتی- اطلاعاتی” برداشتِ مهرداد اخگر نشان داده شود. البته اگر او این وظیفه را در حزب توده ایران به عهده دارد و به خوبی انجام می دهد، ایرادی نمی بود. توده ای ها می باید خوشحال می بودند که چنین توانی در حزب فعال است. اما متاسفانه چنین نیست.

مهرداد اخگر در همین مقاله اش اشاره کرده است که او از ایران به افغانستان در همان زمانی مهاجرت کرده است که علی خدایی و یا «اردشیر» نیز مهاجرت کرده اند. از این رو باید او به این پرسش ها پاسخ دهد:

1- تحت چه شرایطی علی خدایی بدون پس دادن آزمایش پس از مهاجرت، به مسئول واحد حزب در افغانستان گماشته شد؟

2- چرا پس از سلب مسئولیت از او که به علت فعالیت های مشکوک امنیتی در شب برگزاری کنفرانس ملی انجام شد، گزارشی از آن در پلنوم نوزدهم حزب مطرح نگشت؟

٣- به چه علت علی خدایی و خانواده اش با چنین سابقه افشا شده، از افغانستان به پراگ و به خانه حزبی منتقل شد؟ در حالی که اعضای هیئت سیاسی حزب نیز با او هم خانه بودند و همان طور که مهرداد اخگر نوشته است، رابطه او با محمد حقیقت آن چنان تنگ است که در همه این سال ها به تبادل اسناد از آرشیو دزدیده شده حزب می پردازند؟

آیا به نظر مهرداد اخگر می توانست علی خدایی تا به درون خانه نگارنده نفوذ کند، اگر اطلاعات در باره او در نوزدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران که نگارنده به عنوان عضو كميته مركزي حزب در آن شركت داشت، طرح شده بود؟ اگر مهرداد اخگر مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب است، نباید مسئولیت چنین وضعی را به عهده بگیرد؟

 

بحث درون حزبي و سياست زدايي از حزب

پیش تر اشاره شد که دشمن طبقاتی، رهبران و دانشمندان توده ای را نابود ساخت تا ضمن انتقام شخصی از آن ها، به پندار خود، راه بازتولید اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران مسدود سازد. رفیق عزیز علی خاوری در مصاحبه پیش گفته به این هدف ارتجاع پرداخته و آن را افشاکرده است. نگارنده در نامه ای به تاریخ ٧ آبان ١٣٩٤ خطاب به رفیق علی خاوری، در دفاع از این ارزیابی واقع بینانه موضع گرفت و آن را مورد تائید قرار داد.

در اين نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبي“ و ضرورت وجود فضاي دموكراتيك براي آن در حزب اشاره شده است. برخي از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، انتشار نامه ي نگارنده را ضروري به نظر مي رساند. به ويژه آنكه در آن مساله ”نبرد درون حزبي“ و همچنين نگرش انتقادي به مواضع انحرافي كه در نوشتار حاضر نيز فضاي نسبتا وسيعي را در بر مي گيرد، مطرح شده است.

 

رفيق عزيز علي خاوري، روز بخير

اميدوارم حال جسماني شما نيز در اوج حال دماغي و برّايي ذهن تان قرار دارد كه با بيداري تيز و توانا در مصاحبه اخيرتان با نامه مردم به مناسبت ٧٤ مين سالروز پايه ريزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران بروز مي كند و حقانيت شما را براي طولاني ترين دوران مسئوليت درجه اول براي حفظ مصالح حزبي در شرايط سخت تاريخ حزب توده ايران به اثبات مي رساند.

مصاحبه شما با نامه مردم (شماره ٩٨٤، ٢٧ مهر ١٣٩٤) را با دقت خواندم. لحن بيان و مضمون آن را مورد تائيد قرار مي دهم و موافقت خود را با آن اعلام مي كنم. بايد اميد داشت كه اين لحن بيان و مضمون در آينده در همه جا و توسط همه ي رفقا مورد توجه قرار گرفته و حفظ شود. بنوبه خود براي اين امر از شما تشكر مي كنم.

مي دانيم كه در دوران ميان دريافت نامه از زنده ياد ف. م. جوانشير، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران، و دريافت خبر دستگيري او و رفيق زنده ياد احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب و همچنين رفيقِ زنده ياد رحمان هاتفي، دبير ديگر وقت كميته مركزي، برخي نگراني ها وجود داشت.

رفيق جوانشير در نامه خود خطاب به ”كميته برون مرزي“ كه به مناسبت انتشار اعلاميه آن در باره آغاز فعاليت اين كميته منتشر شده بود و از طرف راديو مسكو و باكو پخش شد، مسئوليت شما را باري ديگر مورد تائيد قرار داده بود. ميان دريافت اين نامه از رفيق جوانشير و خبر دستگيري او و رفقاي ديگر كه چند ماه به طول انجاميد، براي شما اين نگراني وجود داشت كه مبادا بايد نسبت به موقعيت امنيتي رفيق جوانشير ترديدهايي داشت. شما با اشاره به بحث هاي پلنوم وسيع هفتم كميته مركزي حزب توده ايران در دوران پس از ٢٨ مرداد و ترديدهايي كه در آنجا نسبت به اين رفيق ابراز شده بود، خواستار آن شديد كه «بايد جسارت فكر كردن در باره اين ترديدها داشت».

از اين روست كه اكنون ناميدن او با واژه «زنده ياد» در اين مصاحبه توسط شما كه به معناي بر طرف شدن هر نوع ترديد در باره شخصيت خاص اين دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران و همچنين نشان صداقت و موضع جانبدارانه ورفيقانه شما از تاريخ حزب توده ايران است، مرا دو چندان خوشحال و خشنود مي سازد كه انگيزه نگارش اين سطور شد.

همان طور كه شما در مصاحبه خود نيز با نامه مردم برجسته مي سازيد، تاريخ حزب، «تاريخ منحصر به فرد و يگانه»، و تنها تاريخ براي توده اي هاست كه مانند ”در مسجد“ دور انداختني نيست. اين تاريخِ «يگانه» متعلق به همه توده اي ها و نسل هاي آينده آن است. جانبداري، در عين حال بررسي انتقادي از آن، از وحدتي دروني و مضموني برخورد است كه بايد هميشه با وسواسي علمي و در عين حال با جانبداري ي رفيقانه انجام گردد. نمونه هايي از چنين برخورد را مي توان در مصاحبه اخير شما يافت كه مطالعه آن، نزد توده اي ها احساس غرور و خوشحالي ايجاد مي سازد.

ارزيابي شما در باره برنامه دشمن طبقاتي براي نابود ساختن حزب توده ايران كاملاً مورد تائيد من است. همان طور هم همراه با شما، ترديد ندارم، كه دشمن طبقاتي هرگز به هدف خود دست نخواهد يافت. حزب توده ايران، جريان تاريخي- طبقاتي برآمده از متن جامعه ايراني و بازتاب پاسخي جانانه به نيازهاي روز و دورنمايي خلق هاي مختلف سرزمين وسيع و تاريخي ايران است. حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، توانسته است نيازهاي دمكراتيك و سياسي و در عين حال مليِ خلق هاي ميهن ما را بيان و قابل فهم سازد و رابطه اين نيازها را با منافع طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري ميهن ما قابل شناخت ساخته، عينيت تاريخي آن را مستدل گرداند. راز بقاي حزب توده ايران در واقعيت عيني اين توانايي علمي نهفته است. احياي خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه در مصوبه هاي اصلي ششمين كنگره حزب توده ايران (١٣٩١) تجلي مي يابد، نشان عينيت واقعيت صعود ”ققنوس“ توده اي است كه با تاريخ مبارزه و مسئوليت مستقيم شما در يكي از سخت ترين دوران هاي تاريخي ي جنبش كارگري ميهن ما و جهان گره خورده است.

انتشار كتاب «خاطرات كيانوري» و يا «گژراهه» كه شما از آن صحت مي كنيد، نشاني از برنامه موذيانه دشمن طبقاتي براي دستيابي به هدف نابودي حزب توده ايران و بي اعتبار ساختن جايگاه مسئولان و فعالين آن است. بحران عميق رژيم ولايي، اين رژيم را بر آن داشته است كه تا سطح ”خامنه اي“، دست به دامن ترفند فرسوده و بي آبرو شده ي توده اي ستيزي متوسل شود. اين امر، نشان تعميق نبرد طبقاتي در جامعه است.

اين كوشش مستمر، همان طور كه در مصاحبه شما انجام شده است، بايد قوياً محكوم شده و ناموفقي آن نشان داده شود. جانبداري از تاريخ حزب توده ايران، اتخاذ موضعِ قاطع عليه ترفند و برنامه هاي توده اي ستيزانه دشمن طبقاتي، در عين حال اما به معناي اتخاذ موضعي همه جانبه در هنگام بررسي تاريخ حزب توده ايران است.

مبارزات درون حزبي، در سيماي برخورد انتقادي نظرات افراد نسبت به يكديگر تجلي مي يابد. براي نمونه، شما مواضع زنده ياد ايرج اسكندري را در مصاحبه تان برشمرديد و اين رابطه ديالكتيكي را ميان تاريخ حزب توده ايران و مواضع افرادي كه مي پنداشتند، با اتخاذ سياستي ليبرالي و غيرانقلابي، امكان تعميق انقلاب از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي وجود داشت را نشان داده ايد.

همان طور كه در اسناد حزبي بارها بيان شده است، تنها راه نجات انقلاب، تنها راه ممكن براي ادامه و انجام تغييرات انقلابي بعد از بهمن ٥٧، رشد و تعميق انقلاب در جهت عملي شدن تغييرات عميق اقتصادي به سود منافع زحمتكشان و منافع ملي ايران بود. در حالي كه سياست انقلابي براي اجراي اصلاحات انقلابي، مانند اجراي بند دال قانون اصلاح ارضي و اجراي ديگر اصل هاي اقتصادي و تحقق بخشيدن به آزادي هاي قانوني در بخش ”حقوق ملت“، هدف گيري كرده بود كه حزب توده ايران و مواضع آن نوك نيزه نبرد را تشكيل مي داد، ارتجاع خارجي و داخلي با توطئه ها، ترورها، كوشش براي كودتاها و ديگر ترفند ها كه به راه انداختن جنگ عراق عليه ايران و ديرتر، ادامه آن پس از آزادي خرمشهر بود، سياست ضدانقلابي خود را دنبال نمود كه اوج آن يورش ناجوانمرادنه به حزب ما و همچنين به نيروهاي صادق انقلابي از قبيل آيت الله منتظري در حاكميت بود.

همان طور كه شما اشاره كرده ايد، ديده مي شود كه برخورد نظر رفيق اسكندري به خط مشي انقلابي حزب توده ايران در آن تاريخ، در عين حال رابطه ديالكتيكيِ را قابل شناخت مي سازد كه مضمون تاريخ مبارزات حزب توده ايران را در اين مقطع نشان مي دهد. شما به درستي يكي از علل شدت ضربه وارد آمده به حزب را در سهل انگاري انجام شده براي به ثمر رساندنِ تصميمات سازماني ارزيابي مي كنيد كه مورد تائيد من نيز است، شما همچنين نشان مي دهيد كه چه مقاومت بزرگي در برابر مهاجرتي ديگر در ميان رفيقان وجود داشت. اين در حالي است كه بارها زنده ياد منوچهر بهزادي، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران از ارزيابي حزب پس از ٢٨ مرداد نقل كرده بود و اين اشتباه را برجسته ساخته بود، كه خروج به موقع [اما انجام نشده] صد كادر حزبي از ايران، مي توانست تداوم كاري حزب را پس از ٢٨ مرداد تضمين نمايد. او در باره تكرار چنين اشتباهي بارها هشدار داده بود.

 

رفيق عزيز خاوري،

ارتباط ديالكتيكي ميان تاريخ حزب توده ايران و مواضع مبارزان توده اي، به سخني ديگر، مواضع طرح شده در مبارزه درون حزبي توسط مبارزان متفاوت توده اي را زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير وقت كميته مركزي حزب توده ايران نيز مورد تائيد قرار داده است. او در ارتباط با شكست ترفند دشمن طبقاتي براي انتشار «كتاب خاطرات» كه «با هدف نابودي حزب» انجام شد، موضعي روشن وصريح اتخاذ مي كند و به صورت شخص سوم در نامه معروف خود مي نويسد كه ترفند دشمن طبقاتي از اين رو با شكست روبرو شد كه مي پنداشت «با انتشار كتاب خاطرات فاتحه» حزب خوانده مي شود. اين در حالي است كه در آنجا، آن طور كه مي نويسد: «رفيق كيانوري» نشان داده است كه «مبارزات درون حزبي»، ابزار علمي قابل اعتمادي براي شناخت و ارزيابي «تاريخ حزب توده ايران» است. عينيت وجود و مبارزه بي امان توده اي ها در حزبشان در همه اين سال هاي اخير (كه همراه بود با دفع برنامه حذف انديشه بانيان سوسياليسم علمي از برنامه حزب)، نشان شكست ترفند دشمن طبقاتي است و نشان درستي ارزيابي ي ”نبرد درون حزبي“ به مثابه اهرم يافتن راه واقع بينانه و انقلابي در حزب طبقه كارگر است كه زنده ياد احسان طبري در سروده زندانش آن را با استعاره «آتش ققنوس بجاست» ترسيم مي كند.

 

رفيق خاوري عزيز،

مبارزات درون حزبي در شرايط كنوني كه متاسفانه بخشي از آن به صحنه علني كشانده شده است، با وضع خاصي روبروست. در مطبوعات حزبي، مواضع طبقه كارگر از واقعيت عيني ي مبارزات روز زحمتكشان مورد بررسي قرار نمي گيرد. با توصيف و نقل طولاني از مطبوعات داخلي و گفته هاي سران رژيم و وزيران دولتي، فعاليت مطبوعاتي توده اي در سطح روشنگري- افشاگري ”علمي“ باقي مي ماند و لذا قادر هم نيست، نقش كمكي را براي تعميق مبارزات مشخص و در جريانِ كارگران ايفا سازد. به سخني ديگر، محدود بودن فعاليت مطبوعاتي حزب توده ايران در سطح روشنگرانه- افشاگرانه كه به آن مي توان نام ”مبارزه فرهنگي“ اطلاق نمود، با كمبودي روبروست كه مايلم در سطور زير مطرح سازم.

در ”مبارزه فرهنگي“، عنصر ”عقلايي“ و ”منطقي“ مطلق مي شود، در حالي كه نقش تبليغي و تهيجي به شدت محدود شده و يا حتي ”فراموش“ مي گردد. روي سخن اين روشنگري، طبقه كارگر و فعاليت مبارزه جويانه كارگران نيست، بلكه در تحليل نهايي، حاكميت و دست اندركاران آن مخاطب توضيحات توصيف گرانه هستند! هدف چنين روشنگري كه به صورت مطلق گرانه و يك سويه با آن اكنون در مقاله هاي كارگري – و فراتر از آن – در نامه مردم روبرو هستيم، كيست؟ چه چيز بايد با اين روشنگري به اثبات رسانده شود و به چه كسي بايد درستي مواضع افشاگرانه تفهيم گردد؟ [ديرتر با اشاره به نمونه اي از مقاله ي نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دي ماه ١٣٩٤، اين نكته در ارتباط با «جنبش زنان ميهن ما» بيشتر شكافته مي شود].

آيا پايبندي غيرمستدل به شيوه ي افشاگرايي كه به طور پيگير تنها نشان مي دهد كه سياست ارتجاع حاكم سرمايه داري ”غيرمنطقي“ است، مي تواند هدفي را جز تبليغ براي ”آشتي طبقاتي“ دنبال كند و يا ضرورت آن را مستدل سازد؟ هدف حذف عنصر مبارزه جويانه از فعاليت مطبوعاتي ارگان حزب توده ايران قابل توجيه نيست!

 

نامه كنوني را نگارنده در پشت صفحه هاي چاپ شده مقاله همين شماره نامه مردم (٩٨٤) با عنوان ”تاملي بر وظيفه جنبش كارگري، در مرحله كنوني سياست هاي اقتصادي- اجتماعي رژيم ولايت فقيه“ در بيمارستان نوشته ام، در حالي كه براي هفتمين بار از سال ١٩٨٧ دست بگريبان ”جنگ شخصي“ام هستم. در پايان مقاله و به مثابه ارزيابي كلي از آن نوشتم: «مقاله خوب است، كمبود آن، بازتاب نيافتن مبارزات مشخص كارگران ايران در جهت خواست هاي طرح شده است!»

امروز كه امكان بازنويسي نامه را به صورت تايپ يافتم (دوم نوامبر ٢٠١٥)، اخبار كارگري را در رسانه ها مطالعه نمودم. ازجمله خبر «تجمع كارگران در روز سه شنبه در اعتراض به طرح ادغام» را خواندم. آيا خبر اين تظاهرات، مضمونِ نوشتار در همين باره را در نامه مردم تكميل خواهد كرد؟

متاسفانه در همه مقاله ها، براي نمونه ”تاملي بر رويدادهاي هفته“، اما همچنين در باره وضع زنان و غيره، خواننده با اين برداشت روبروست كه آيا مي توان مضمون نوشتارها را با برداشت ”ماركسيسم اتريشي“ مقايسه كرد كه در سال هاي ٢٠ و ٣٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي در اتريش با نام ماكس آدلر مطرح شد و به ”مبارزه فرهنگي“ مشهور شده است.

”مبارزه فرهنگي“، عنصر روشنگري را مطلق مي سازد، در حالي كه عنصر مبارزجويانه نبرد طبقاتي را عملاً نفي مي كند، زيرا مي پندارد كه مي توان با رشد فرهنگِ توده هاي زحمت، از طريق مبارزه پارلماني از نظام سرمايه داري عبور نمود. پنداشتي كه در دوره اخير، با عنوان ”دگرگون سازي“ يا ترانسفورماسيون (استحاله)، مشهور شده است و بسياري از جريان هاي ”چپ“ را گرفتار خود ساخته. در وقايع اخير يونان، حزب سيريزا و رئيس آن، با چنين باوري به صحنه وارد شدند كه نظرات مستدل آن ها در توضيح ناتواني عملي مردم يونان براي بازپرداخت قروض، براي سردمداران ”اروپاي كنسرن ها“ قابل پذيرش خواهد بود و شرايط دگرگون سازي و استحاله (ترانسفورماسيون) سياست طبقاتي سرمايه مالي امپرياليستي را ايجاد خواهد ساخت. و اكنون مردم يونان تاوان اين خوش خيالي سهل انگارانه را مي پردازند.

خوشبختانه حزب توده ايران دچار اين توهم نيست كه گويا رژيم ولايت فقيه استحاله پذير است. برعكس، حزب توده ايران پايبند به خط مشي انقلابي خود، با اين توهم نزد برخي از جريان ها به شدت مبارزه مي كند. اما متاسفانه به اين اصل مورد تائيد خود، در مبارزه روز طبقه كارگر و لايه هاي دموكراتيك و ميهن دوست با پيگيري عمل نمي كند. مبارزه مطبوعاتي حزب از عنصر تهيجي كه قلب ها را به طپش وا مي دارد و دريچه نخست را براي درك ذهني واقعيت نبرد طبقاتي و استحاله پذير نبودن نظام سرمايه داري تشكيل مي دهد، بهره نمي گيرد. مبارزه مطبوعاتي به طور ساده در سطح ”مبارزه فرهنگي“ قرار دارد، زيرا در آن عنصر تحرك براي «تغييرِ» انقلابي شرايطي كه ماركس مي طلبد و آن را وظيفه فلسفي- سياسي نيروي نو اعلام مي كند، يا نيست و يا اگر حضور دارد، بسيار كم رنگ مطرح مي شود. اگر در كشورهاي پارلمانتاريستي اروپايي سياست ”فرهنگي“ با شكست روبرو و به ابزار توهم زايي نزد بخش هايي از كارگران تبديل شده است، بايد بدون ترديد باور داشت كه هيچ گاه قادر نخواهد شد، نتيجه مثبتي براي مبارزات كارگري در ايران داشته باشد.

يك بار ديگر بايد مقاله پيش گفته نامه مردم را كه در آن بحث در باره وظيفه روز طبقه كارگر از زاويه موضع ”مبارزه فرهنگي“ مطرح شده است، خواند، تا تضاد آن را با برداشتي دريافت كه احسان طبري آن را مضمون مبارزه جانفشانانه نيروي نو در مرحله دوم نبرد ميان نيروي نو با كهن مي داند. اين مرحله را كه در آن شرايط تفوق نيروي كهن برقرار است، طبري «دوران تراژيك و فاجعه آميز» براي نيرو نو ارزيابي مي كند، كه در آن نيروي «نو به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جانبازي ها شگرف نيازمند است»! (نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد نخست، چاپ سوم، ص ٣٠)

انعكاس نيافتن مبارزاتِ فداكارانه و جانبازانه و روزانه ي كارگران ايران كه زير فشار سركوب دشمن طبقاتي از خود نشان مي دهند در نامه مردم و در مقاله هاي ”كارگري“ آن، بازتاب نيافتن هشياري هوشمندانه كارگران ايران در مبارزات خود كه در جهت خنثي سازي ترفندهاي دشمن طبقاتي عملي مي گردد، با چه انگيزه اي انجام مي شود؟

[اضافه مي شود] شعارِ ”حداقلِ دستمزد“، شعاري است كه مبارزه صنفي را براي دستمزد كافي و پرداخت سرموعد آن، با مبارزه سياسي طبقه كارگر از اين رو «پيوند» مي زند، زيرا اين خواست صنفي بدون يك جنبش سراسري و مبارزه جويانه- واقع بينانه ي سياسي- طبقاتي ي زحمتكشان يدي و فكري قابل دستيابي نيست! لذا شعار «حداقل دستمزد امروز»، شعاري است كه ضرورت ايجاد رابطه و پيوند ميان مبارزات پراكنده را قابل شناخت ساخته و تبديل آن را به مبارزه ي سراسري جنبش كارگري مستدل مي گرداند. شعار «حداقل دستمزد كافي» مي تواند به شعار مركزي مبارزه صنفي- سياسي براي جنبش كارگري بدل شده و به ايجاد شدن زمينه همبستگي ميان زحمتكشان يدي و فكري كمك باشد.

اكنون كه ضرورت بهم پيوستن مبارزات پراكنده ”صنفي“ براي دريافت دستمزد عقب افتاده غيرقابل انكار است، سرشت ”سياسي“ مبارزه سراسري به منظور حل مساله دريافت دستمزد كافي و منظم از اين رو به آساني قابل شناخت مي شود، زيرا وحدت مبارزه صنفي و سياسي از طريق «پيوند» ميان آن دو كه يكي از مصوبه هاي عمده ششمين كنگره حزب توده ايران است، به شناخت عمومي در جنبش كارگري در ايران تبديل مي شود. ايجاد چنين پيوند مي تواند تنها از طريق ايجاد همبستگي سراسري ميان آن ها و مبارزات شان بوجود آيد!

عمل به مصوبات ششمين كنگره حزب توده ايران به منظور ايجاد «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي، مرز جدايي ميان سياست مستقل كارگري حزب توده ايران از سياست همه جريان هاي ناسره اي است كه خواستار دنباله روي حزب توده ايران از سياست اين و يا آن لايه از سرمايه داران هستند.

از اين رو مسكوت گذاشتن طرح مبارزات روزانه طبقه كارگر در ارگان مركزي حزب توده ايران قابل توجيه نيست! انديشه سوسيال دموكراتي كه امكان گذار از نظام حاكم سرمايه داري را در شرايط كنوني غيرممكن مي پندارد و آن را در مطبوعات حزب توده ايران تبليغ مي كند، كدام استدلال را در برابر مصوبه ششمين كنگره حزب در ارتباط با ضرورت «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي- طبقاتي مطرح مي سازد؟ پاسخ دهد! چرا نبايد شعار حداقل دستمزد كافي در سطح مرز فقر (سه و نيم ميليون تومان) براي زحمتكشان به شعار روز در مبارزه تبليغي حزب توده ايران بدل شود؟

 

خطر فعاليت مطبوعاتي حزب طبقه كارگر در سطح و با مضمون ”مبارزه فرهنگي“ كه مبارزه روشنگرانه را در سطح ”منطق“ مبارزه ”صنفي“ منجمد مي سازد، در اين امر نهفته است، كه مبارزه حزب طبقه كارگر را از سطح و عمق واقعي مبارزات در جريان در جامعه دور و به عقب مي اندازد. چنين سياستي، براي عنصر خود بخودي در مبارزه، فضاي كاذب ايجاد و توهم زايي مي كند كه گويا مي توان با نشان دادن ”نرمش“، استحاله سياست كارگري رژيم را تدارك ديد. از سويي ديگر، ”مبارزه فرهنگي“ به عنصر آنارشيستي و چپ گرانه در جنبش كارگري دامن مي زند.

زنده ياد شاهرخ زماني كه به دست عمال رژيم در زندان به قتل رسيد، مقاله خود را كه در آن تاريخ ايجاد شدن مبارزه كمونيستي را برمي شمرد – كه اولين كتاب آموزشي تك تك توده اي ها بوده و هست -، براي مطبوعات حزب توده ايرن ارسال نمي دارد، بلكه، همان طور كه اعلام شد، براي مطبوعات ديگر ارسال مي كند. اين حادثه مي تواند نشانه ي ”گم شدن“ جايگاه حزب طبقه كارگر در ايران باشد كه بايد جدي گرفت!!

آيا محدود ساختن پيگير مبارزه مطبوعاتي حزب توده ايران در سطح مبارزه ”صنفي“ كه با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نيز در تضاد است، كه خواستار برقراري «پيوند» ميان مبارزه دموكراتيك و سياسي- طبقاتي مي شود، نگران كننده نيست؟ آيا سخنِ بجاي شما در باره «جسارت فكر كردن داشتن»، اكنون مصداق نمي يابد؟ غيرمجاز است پرسيده شود كه آيا بستن راه صحبت و بحث و گفتگوي درون حزبي در باره شيوه مبارزه متناسب با خط مشي انقلابي و تصويب شده در ششمين كنگره حزب در سال ١٣٩١، سياستي پرسش برانگيز نيست؟

ارتجاع جهاني و داخلي كه بدون ترديد نابودي حزب توده ايران را دنبال مي كند، آيا نمي تواند اين هدف را از اين طريق دنبال كند كه بكوشد حزب توده ايران را به جريان بي خطرِ سوسيال دموكرات بدل سازد؟ آن طور كه در جريان هاي ديگر ايراني نيز با موفقيت انجام شده است؟

نبرد درون حزبي در مبارزه كنوني ميان خط مشي انقلابي و سوسيال دموكرات در حزب توده ايران جريان دارد. من، فرهاد عاصمي، به عنوان يك توده اي كه در دوازده سالگي هوادار حزب و با چهارده سالگي عضو سازمان جوانان توده شده ام، مايلم كماكان در اين مبارزه شركت داشته باشم. از اين رو از بستر بيماري، تقاضاي خود را براي شركت در زندگي ي حزب بار ديگر به اطلاع شما و ديگر رفيق هاي حزبي براي آن هنگام مي رسانم كه بتوانم اين بار هم در نبرد شخصي موفق از كار درآيم و به صحنه نبرد طبقاتي در جريان در جامعه ايراني بپيوندم. بديهي است كه پايبندي من به مثابه يك توده اي به موازين اساسنامه حزبي در مبارزه درون حزبي قطعي و بلاترديد است.

دستتان را با صمميت مي فشارم و برايتان تواني مضاعف در نبردتان آرزو دارم (٧).

فرهاد عاصمي

٧ آبان ١٣٩٤

 

انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات

در کنار انواع جریان ها از قبیل “راه توده”ی قلابی که استقلال سیاست و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی و دنباله روی از این یا آن لایه حاکمیت را «مشی توده ی» قلمداد می سازد، ما با پدیده دیگری نیز در طیف سیاست خدعه گرانه دشمن طبقاتی روبرو هستیم. انحراف مبارزه حزب انقلابی طبقه کارگر به سوی جریان سوسیال دموکرات که به آن اشاره شد، صحنه پراهمیتِ دیگري را در سیاست ارتجاع و دشمن طبقاتی به منظور نابودی خط مشی انقلابی حزب توده ایران تشكيل مي دهد. ارتجاع در این صحنه نیز موفق نیست و نخواهد بود. اندیشه سوسیال دموکرات در شرایطی بکلی دیگر، به طور عمده در آلمان در پایان قرن نوزدهم، پدیدار شد که با شرایط ایران زیر سلطه دیکتاتوری خشن و داعش گونه کنونی بکلی متفاوت است.

(ادامه دارد)

٧- پس از نگارش

رفيق عزيز خاوري، امروز ١٥ آبان كه خواستم نامه را برايتان ارسال كنم، امكان يافتم مقاله ناصر اصغري را در اخبار روز بخوانم. موضوع آن، موضوعي است كه در نامه به آن اشاره شده است: كمبود تحليل اوضاع در ايران در نامه مردم با زمينه قرار دادن نياز و ضرورات و سطح مبارزات كارگري! به ضميمه، ابرازنظر خود را نسبت به مقاله ناصر اصغري كه براي اخبار روز همين امروز ارسال كردم، براي شما و ديگر رفقا مي فرستم.

مقاله ”اعتراضات كارگري از كجا شروع شوند؟“

ناصر اصغري، اخبار روز ١٣ آبان ١٣٩٤، ٤ نوامبر ٢٠١٥

عنوان: خواست صنفي با خواست سياسي پيوند خورده است

شرايط اقتصادي- اجتماعي ي بحران زده و گرفتار زير سلطه ديكتاتوري در ايران و وضع نابسامان زحمتكشان يدي و فكري ايران كه در ارزيابي آقاي ناصر اصغري توصيف مي شود، نشان اين واقعيت است كه حل مسائل كارگري و پاسخي قانوني و محقانه به خواسته هاي دموكراتيك و صنفي آن ها، بدون گذار از ديكتاتوري ناممكن شده است. خواست صنفي – از قبيل مبارزه عليه «نپرداختن دستمزدها، دستمزد پائين، بيكاري، نبودن امنيت شغلي، قرارداد موقت و غيره» – در چنين شرايطي با خواست سياسي پيوند خورده است. تضاد ميان كار و سرمايه، ميان كارگر و نظام غارتگر سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي به عمقي نايل شده است كه حل خواسته هاي صنفي- دموكراتيك كارگران كه حتي مي تواند در يك نظام سرمايه داري مبتني بر قانون، كم و بيش حل شود، جز از طريق گذار از نظام حاكم سرمايه داري و شكل ديكتاتور زده ي حاكميت آن در ایران ناممكن شده است.

به منظور ايجاد شدن شرايط حل تضاد حاكم كه كليه پرسش ها در ارزيابي حاضر متوجه يافتن پاسخ براي آن است، به سخن ديگر، پاسخ به پرسش در باره چگونه مي توان با ايجاد سازمان سراسري كارگري و بهره بردن از همبستگي طبقاتي ميان زحمتكشان يدي و فكري، ميان كارگران، معلمان، زحمتكشان در خدمات اجتماعي و غيره دست يافت، بدون شناخت پيوند ايجاد شده ميان خواست هاي صنفي و سياسي ناممكن است.

از اين رو ضرورت انتقال شناخت از شرايط حاكم به زحمتكشان كه در مقاله توصيف مي شود – امكان رشد «اعتراضات پراكنده و ايزوله به عنوان فيتيله شروع اعتراضات بزرگ» -، بايد همراه باشد با انتقال درك از چرايي و چگونگي پيوند ايجاد شده ميان خواست هاي صنفي- دموكراتيك با خواست هاي سياسي- طبقاتي به زحمتكشان (در كارخانه و مدرسه، بيمارستان و ديگر مراكز خدماتي) كه بايد با بهره گيري از همه امكان هاي مبارزه هوشمندانه علني و مخفي و امكان هاي ارتباطي، از جمله در داخل و خارج از كشور تحقق يابد.

حاكميت سرمايه داري استبدادزده نمي خواهد و نمي تواند حتي در برابر خواست هاي بحق و قانوني زحمتكشان يدي و فكري گامي به عقب نشيني بردارد. وابسته ساختن اقتصاد ملي ايران به ”اقتصاد سياسي“ نوليبرال امپرياليستي كه از طريق اجراي بي چون و چراي دستورات سازمان هاي مالي امپرياليستي مانند بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني وغيره انجام مي شود و برنامه رسمي دولت حسن روحاني نيز است، تنها تداوم و تشديد استثمار زحمتكشان را بدنبال داشته و خواهد داشت. در اين واقعيت ترديدي روا نيست. ايران به يك ”اقتصاد سياسي“ و يك برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك نياز دارد كه در آن منافع ملي ايران و منافع همه لايه هاي ميهن دوست، در مركز آن طبقه كارگر، محور اصلي را تشكيل دهد.

براي تحقق بخشيدن به چنين برنامه اقتصادي ملي و دموكراتيك، زحمتكشان يدي و فكري نقشي مركزي و تعيين كننده در كنار ديگر نيروهاي ميهن دوست ايفا مي سازند. هنگامي كه طبقه كارگر ايران براي تحقق بخشيدن به عدالت اجتماعي به سود خود مبارزه مي كند، از منافع كليه لايه هاي ميهن دوست و همه خلق هاي ساكن سرزمين كهنسال ايراني دفاع مي كند. نقش مركزي و تعيين كننده طبقه كارگر براي گذار از ديكتاتوري و شرايط وابستگي نيمه مستعمره ي كشور به اقتصاد امپرياليستي، بدون ايجاد سازمان مبارزه جوي سراسري طبقه كارگر و همبستگي آگاهانه طبقاتي ميان گردان هاي مختلف آن ناممكن است.

راه ناهموار و سنگلاخ مبارزه براي ايجاد سازمان سراسري كارگري و درك نياز به همبستگي ميان گردان هاي آن در دوران كنوني كه دوران «تراژيك و فاجعه آميز نبرد نو و كهن [است]، … به سياست هاي جسارت آميز، خرق عادت، قطع، قهرماني ها و جان بازي هاي شگرف نيازمند است …» (احسان طبري، ”چهار مرحله نبرد نو و كهن“، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، چاپ سوم، ص ٣٠).




انتخابات پيش رو و سياست مستقل حزب توده ايران! ”تحليل مشخصِ شرايط مشخص“، شيوه ماركسيستي- توده اي!

مقاله شماره: ١٣٩٤ / ٤٩ (٢٧ دي)

واژه راهنما: «دشواري» واقعي ”راه توده“. مرحله «بورژوا- دموكراتيك» يا ملي- دموكراتيك انقلاب؟! يكپارچگي ي ديالكتيكي آزادي- عدالت اجتماعي و منافع ملي در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك، زمينه اتحادهاي اجتماعي.

 

بهيچ وجه عجيب نيست كه با نزديك شدن موعد انتخابات، مضمون اكثر مقاله ها در نشريات نيز پرداختن به انتخابات و براي برخي ها، تبليغ براي آن باشد. يكي از اين نشريات ”راه توده“ است كه در مقاله اي در اطراف «دشواري ٢٣ ساله»اش (شماره ٥٣٦)، پس از داستان سرايي ها خواستار دفاع از «روحاني» مي شود.

به داستان سرايي ها ديرتر اشاره خواهد شد، آنچه هدف اين سطور است، نشان دادن اين امر است كه اين نشريه كه مي خواهد خود را نماينده انديشه ماركسيستي- توده اي و «مشي توده ي» قلمداد سازد، كوچكترين پايبندي به ”تحليل مشخص واقعيت مشخص“ ندارد كه شيوه علمي- ديالكتيكي بررسي پديده ها و واقعيت است!

شيوه به اصطلاح ”تحليلي“ي به كار گرفته شده در اين مقاله كه در پايان آن نويسنده خواستار پشتيباني از «روحاني» مي شود، از بررسي مشخص شرايط اقتصادي- اجتماعي ايران، از «سياست هاي اقتصادي»ي دولت حسن روحاني آغاز نمي شود. به سخني ديگر از محور اصلي هستي جامعه كنوني ايراني آغاز نمي شود، بلكه با موازي تراشي هايي تاريخي، به اين نتيجه مي رسد كه «نويسندگان نامه مردم همچنان همان سياست و همان نگاه را دنبال مي كنند. اگر ديروز ارزيابي [غيرواقع بينانه اي] از موسوي ارائه دادند، امروز با همان نگاه و شيوه درباره روحاني مطلب مي نويسند.»

 

هدف اين سطور، به گمراه رفتن و پرداختن به درستي و نادرستي ارزيابي ادعايي كه ”راه توده“ دروازه ميدان ”بازي“ آن را مي گشايد، نيست. بلكه نشان دادن اين نكته است كه انديشه بكلي بيگانه با برداشت فلسفي- تئوريكِ ماركسيستي- توده اي، به طور مكانيكي از يك تجربه – درست يا نادرست – تاريخي، به اين نتيجه گيري مي رسد كه گويا توده اي ها بايد سياست مستقل كارگري حزب طبقه كارگر را كنار بگذارند و به ”پشتيباني“، بخوان دنباله روي از دولت روحاني بپردازند، در حالي كه اين دولت، همانند دولت ها پيش، پرچمدار ”سياست اقتصادي“ ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و «سرگرم تحميل خشن ترين و تازه ترين الگوهاي برنامه هاي اقتصادي نوليبرالي به زندگي مردم» است (١).

با شيوه بهم دوختن آسمان و زمين به يكديگر، ”راه توده“ از ”وجود“ يك پديده، به نتيجه گيري براي ”وجود“ مكانيكي پديده ديگر نايل مي شود. ”چون روز است، پس شب نيست!“ اين نشريه و ”نظريه پردازان“ آن بدين ترتيب شيوه علمي ”بررسي مشخص واقعيت مشخص“ را كه زنده ياد احسان طبري بارها و بارها در نوشته هايش توضيح مي دهد كه قاعدتاً بايد ملكه ذهن هر توده اي شده باشد، به دور مي اندازد و مشت «مشي توده ي» خود را باز مي كند.

 

مرحله ملي- دموكراتيك و يا بورژوا دموكراتيك انقلاب؟

مضمون آنچه كه ”راه توده“ي قلابي مي خواهد به عنوان «مشي توده ي» به توده اي ها القا كند، پذيرش اين نكته ي نادرست است كه گويا انقلاب ايران مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ را طي مي كند! خواست حذف استقلال ارزيابي حزب توده ايران از مرحله انقلاب، كه ”راه توده“ به توده اي ها توصيه مي كند و مي خواهد آن را به كمك نفي شيوه ”بررسي مشخص شرايط مشخص“ به اصطلاح مستدل سازد، به سخني ديگر، خواست تحميل دنباله روي از لايه هايي از حاكميت بورژوازي كه اين جريان و جريان هاي مشابه آن را تبليغ مي كنند، از اين برداشت ذهنگرايانه از واقعيت شرايط حاكم بر ايران حركت مي كند، كه گويا بورژوازي ايران سرگرم مبارزه با «ديكتاتوري» و تحقق بخشيدن به «انقلاب بورژوا- دموكراتيك» است!

به منظور افشاي چنين برداشت ذهني و جانبداري تسليم طلبانه از سياست ارتجاعي و ضد مردمي و ضد ملي سرمايه داري در همه لايه هاي حاكميت آن كه ”راه توده“ و ديگران توصيه مي كنند، مقاله پيش گفته نامه مردم موضع انقلابي لنين را در دفاع از منافع طبقه كارگر حتي در مرحله «انقلاب بورژوا- دموكراتيك» در مركز توجه قرار مي دهد و مي نويسد: «لنين معتقد بود كه در مبارزه با ديكتاتوري و براي ايجاد ”تغيير“ به نفع طبقه كارگر بايد از هر فرصت ممكن، مانند شركت كردن در كارزار انتخابات و خود انتخابات، يا تحريم كردن آن، و خلاصه تأثيرگذاري در انتخابات پارلماني به هر شيوه موجود و ممكن و مناسب استفاده كرد. …».

مقاله ي نامه مردم كه نقل از آن بايد با وسواسِ تقليل ندادنِ ارزش تئوريك و سياسي آن همراه باشد، سپس ارزيابي لنين را از اثر تاريخي او ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي در انقلاب دموكراتيك“ در ارتباط با «اتحادهاي تاكتيكي (و گاه موقتي)» برجسته مي سازد كه در آن «نيروهايي كه قادر بودند در آن مرحله از انقلاب شركت كنند و آن را به سرانجام برسانند …»، شناخته و معرفي كند. نيروهايي كه داراي «منافع مشتركي در گذر از ديكتاتوري [هستند]». بر پايه چنين ”شيوه بررسي مشخص شرايط مشخص“، لنين «برنامه انقلاب و مرحله هاي آن را تدوين و ارائه كرد.» و اضافه مي كند: «لنين در ارائه آن برنامه، ضمن حفظ استقلال عمل حزب طبقه كارگر، موضوع شركت كردن آن حزب در انقلاب بورژوا- دموكراتيك و اهميت ”اتحادهاي سياسي“ در هر مرحله مشخص و معين روند تحول انقلابي را از موضع نيروهاي اپوزيسيون انقلابي مورد توجه قرار مي دهد.»

مقاله سپس خاطرنشان مي سازد: «شيوه تحليل و ارزيابي لنين درباره شناخت مرحله مشخص رشد سرمايه داري و تشخيص نيروهاي سياسي درگير و سمت گيري آنها مي تواند براي تحليل و درك ساختار سرمايه داري و نيروهاي سياسي موجود در شرايط كنوني ميهن ما مفيد باشد. اين شيوه برخوردي است ماركسيستي و عيني گرا كه دچار روزمُردگي، اسير پديده هاي مصنوعي و وقايع غير مرتبط و دنباله روي از پديده هاي فرعي نيست. توانايي اين شيوه تحليل لنين، همانا در شكافتن فرايندها و پيوندها و تضادهايي است كه همزمان ميان نيروهاي سياسي و اجتماعي در سطح طبقاتي وجود دارد – كه به نوبه خود زاينده بحران ها و تضادهاي عميقي است. لنين بر اين مبنا بود كه توانست موضوع لزوم اتحاد طبقه كارگر با لايه هايي از بورژوازي در ضمن حفظ و استقلال نظري و عملي حزب سياسي طبقه كارگر را جسورانه مطرح كند.»

همان طور كه ديده مي شود، ميان ارزيابي ماركسيستي- توده اي مبتني بر خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه بر استقلال سياست حزب طبقه كارگر پاي مي فشارد و در عين حال آماده ”اتحاد“ در مبارزه ضد ديكتاتوري با لايه هايي حتي در حاكميت نظام سرمايه داري نيز است، و موضع تسليم طلبانه ”راه توده“ و شركاء كه مي خواهند مرحله انقلاب ايران را مرحله «بورژوا- دموكراتيك» بنمايند، تفاوت ميان زمين و آسمان است!

با چنين موضع انقلابي است كه مقاله نامه مردم بلافاصله در جمله بعدي خود، وضع نظام «سرمايه داري در كشور ما [را]، به ويژه بعد از پايان جنگ هشت ساله» روشن مي كند كه در تمام دولت ها از هاشمي رفسنجاني تا حسن روحاني «مرحله به مرحله در مسير وابستگي وسيع تر به سرمايه داري جهاني» قرار دارد. مقاله برجسته مي سازد كه در اين روند ضدمردمي و ضدملي، «اقتصاد ملي ايران همگام با سرمايه داري جهاني به سوي انباشت سرمايه هاي مالي و تجاري مدرن (غيرسنتي) سوق داده شده است … [و] در هر گام، با اجرا شدن ”تعديل“هاي اقتصادي نوليبرالي، تضاد ميان منافع اكثريت مردم و رژيم ولايت فقيه عميق تر شده است و مي شود. … [و ادامه مي دهد]

بازسازي اقتصاد سرمايه داري در دو دهه گذشته، تقابل منافع مادي- طبقاتي طبقات اجتماعي گوناگون را همه جانبه تشديد كرده است. مبارزه اي كه اكنون در جامعه جريان دارد در كلّ مبارزه اي تمام عيار ميان طبقه ها و لايه هاي فرودست و فرادست است. …

به عبارت ديگر، در مرحله كنوني سرمايه داري ايران، تضاد اصلي كه آفريننده بحران هاست، همانا عدم ناسازگاري شديد ميان منافع اكثريت مردم و منافع لايه هاي گوناگون سرمايه داري غيرمولّد و انگلي [كمپرادور- وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي است] كه نمايندگان سياسي آنها اكنون درگير نزاع ها، يارگيري ها، و چانه زني و مماشات با ولي فقيه و تعامل و ”اعتدال گرايي“ با يكديگرند».

بر پايه اين ارزيابي ي”مشخص شرايط مشخصِ“ حاكم بر ايران كه «شيوهِ برخورد ماركسيستي و عيني گرا»، آزاد از «روز مُردگي» است و پاسخي دندانشكن به ”راه توده“ و شركاء را ارايه مي دهد، شناخت مرحله كنوني مبارزه با ”ديكتاتوري“ به مثابه مرحله اي در انقلاب ملي- دموكراتيك به راحتي ممكن است.

مرحله ضد ديكتاتوري اي كه خروج يا گذار از آن به منظور دستيابي به آزادي و دموكراسي، از يك سو به مبارزه عليه سلطه سرمايه جهاني شده امپرياليستي و از سوي ديگر به حل مساله عدالت اجتماعي گره خورده است!

بهم پيوستگي عيني- تاريخي ميان آزادي و دموكراسي، عدالت اجتماعي و منافع ملي مورد تهاجم سلطه نواستعماري نظام سرمايه داري جهاني شده امپرياليستي، تضاد اصلي و روز را در جامعه ايراني تشكيل مي دهد.

تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران كه در ششمين كنگره حزب توده ايران به تصويب رسيده است، و آن را با قاطعيت از مرحله «بورژوا- دموكراتيك» جدا مي سازد، از چنين صلابت نظري ي ماركسيستي- توده اي برخوردار است.

 

مقاله نامه مردم كه هر توده اي صادق مي تواند و بايد مضمون انقلابي آن را با گردني افراشته بر سر مداحان «اين آقايان» بكوبد [به ياد عنوان ”مهمان اين آقايان“، اثر زنده ياد م. ا. به آذين]، در بخش پاياني، ”مرواريد سخنِ“ خود را به زنجير منطق ماركسيستي- توده اي مي كشد [به ياد استعاره ”خنده مرواريد“ در ”با پچپچه پاييز ٩“ كه زنده ياد احسان طبري در ترسيم انديشه انقلابي ي ماركس به كار برده است] و مي نويسد: «نمي توان مدعي دفاع از منافع طبقه كارگر و زحمتكشان بود و از منافع ملي و بي عدالتي و احجاف اِعمال شده نسبت به قشرهاي و طبقه هاي مرتبط با كار و توليد سخن گفت و در عين حال مردم و نيروهاي اجتماعي را براي قدرت گيري اين يا آن بخش از بورژوازي انگلي و جناح هاي سياسي مرتجع حاضر در چارچوب ولايت فقيه به سوي انتخابات فرا خواند و برخلاف واقعيت موجود، به مردم امكان ظهور و قدرت گيري بورژوازي مترقي و ملي را از درون ”نظام“ي كه ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ [مجري مطيع اقتصاد سياسي نظام مالي امپرياليستي] و منافع بورژوازي غيرمولد [كمپرادور- وابسته] بر آن تسلط بلامنازع دارد وعده داد.   [و ادامه مي دهد]

نمي توان از آزادي، دموكراسي، و دفاع از حق حاكميت ملّي و صلح طلبي سخن گفت و آن را به عدالت اجتماعي مربوط نكرد، و مردم را به حمايت بي چون و چرا از جناح بندي هايي دعوت كرد كه نه فقط دغدغه آنها بي عدالتي عميق و گسترده اقتصاد نيست، بلكه با كمك صندوق بين المللي پول و امثال آن، سرگرم تحميل سخت ترين و تازه ترين الگوهاي برنامه هاي اقتصادي نوليبرالي به زندگي مردم اند.» (نامه مردم، همانجا)

 

«آتش به جا مانده» از ققنوس خط مشي انقلابي حزب توده ايران را شناختي، يافتي؟

تفاوت انديشه حاكم بر جريان هاي غيرماركسيستي- توده اي، در اپوزيسيون ”چپ“ و هم نزد مداحان ”بورژوازي ملي“ از قبيل حميد آصفي ها، با خط مشي انقلابي حزب توده ايران در اين امر نهفته است كه همه آن ها مايلند و مي پندارند كه براي پيروزي ”انقلاب بورژوا- دموكراتيك“ مبارزه مي كنند و بايد مبارزه كرد. آن ها، دانسته يا ندانسته، ارزيابي لنين را از مبارزه عليه ديكتاتوري از تركيب تاريخي آن به طور مكانيكي جراحي مي كنند و آن را در انتزاعي ذهنگرايانه قرار مي دهند كه با واقعيت عيني ي حاكميت جهاني شده سرمايه مالي امپرياليستي در شرايط كنوني در جهان ارتباطي ندارد. انگار شرايط امروزي در ايران، در همان جهاني تكرار مي شود كه بيش از ١٢٠ سال پيش تدارك انقلاب بورژا- دموكراتيك در روسيه در آن در جريان بود. بي جهت هم نيست كه همه اين جريان هاي رنگارنگِ ”چپ“ و راست، كه نهايتاً از بقاي نظام سرمايه داري ي نوليبرالي دفاع مي كند، مساله ”آزادي و دموكراسي“ را از مساله ”عدالت اجتماعي“ و مساله حفظ حاكميت ملي جدا مي سازد و مانند ”راه توده“ مدعي مي شود كه «اكنون تنها مساله آزادي عمده است»!

برخلاف اين مدعيان، انديشه ماركسيستي- توده اي رابطه تنگاتنگ و ديالكتيك يك پارچگي اين دو مقوله را در شرايط عيني ي جهان كنوني درك مي كند. بدون مبارزه براي بهبود شرايط زندگي فلاكت بار اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، چنانكه در همه كشورهاي جهان نيز، مبارزه براي دموكراسي و آزادي نه تنها به نتايج مطلوب دست نخواهد يافت، كه به شوخي مي ماند! آزادي انتخاب مردم يونان در شرايط نواستعماري حاكميت نظام مالي امپرياليستي بر سرنوشت اين كشور و مردمش، به فاجعه تشديد ”رژيم رياضت اقتصادي“ انجاميد!

طبق گزارش ”بررسي اوكسفام“ كه در روزهاي پيش از برگزاري «كنفرانس داووس در باره وضع اقتصادي جهان» در لندن انتشار يافت، «٦٢ سوپر پولدار در جهان، همانقدر ثروت دارند كه نيمه فقير مردم جهان دارا هستند.» در گزارش با توجه به رشد ثروت ثروتمندان در سال ٢٠١٥ از آن صحبت شده است كه «در سال ٢٠١٦، يك درصد پولدار مردم جهان (٧٠ ميليون نفر)، بيش از ٩٩ درصد ديگر (هفت ميليارد نفر!) ثروت خواهند داشت» (٢).

بر اين پايه است كه حزب توده ايران گذار از ديكتاتوري به منظور دستيابي به آزادي و دموكراسي را روندي توامان با قطع بلاترديد و بي چون و چرا برنامه امپرياليستي نوليبرال ارزيابي مي كند و خواستار ”اقتصاد سياسي“ي ملي- دموكراتيك است كه در عين حال كه اقتصا سياسي سوسياليستي نيست، اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري وابسته كنوني نيز نيست و نمي تواند باشد. در ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك، منافع زحمتكشان و همچنين بورژوازي ملي و ميهن دوست از وحدتي عيني برخوردار است كه از يك سو، تامين آزادي و حقوق دموكراتيك لايه هاي زحمتكش و همه مردم ايران را تامين كرده و محترم مي شمارد، و از سوي ديگر، از منافع لايه هاي بورژوازي ميهن دوست و زحمتكشان در برابر يورش نواستعماري اقتصاد جهاني امپرياليستي دفاع كرده و حافظ آن است!

سرشت ملي- دموكراتيك، سرشت مردمي- ضدامپرياليستي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه زمينه ايجاد اتحادهاي اجتماعي را عليه سلطه ديكتاتوري ولايي تشكيل مي دهد، بر چنين پايه استدلالي استوار است!

١- ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي“ و تاملي بر سر توان انتخابات استصوابي رژيم ولايت فقيه، نامه مردم شماره ٩٩٠، ٢١ دي ١٣٩٤

٢- جهان جوان، ١٥ ژانويه ٢٠١٦




اندیشه سوسیال دموکرات و بحث سیاسی (١) نگاهی روشنگرانه به مقاله مهرداد اخگر در صدای مردم!

مقاله شماره ١٣٩٤ / ٤٨ (٢٥ دي)

واژه راهنما: ديالكتيك ظاهر و مضمون پديده. رابطه ي ارزيابي سياسي و امنيتي. مرحله ملي- دموكراتيك، نه سوسياليسم و نه سرمايه داري است. «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان انديشه. مهرداد اخگر يك مسئول امنيتي- اطلاعاتي. مهرداد اخگر يك توده اي. رساله ”سخني با همه توده اي ها“.

 

اندیشه سوسیال دموکرات از بحث سیاسی از این رو ابا دارد، زیرا با طفره رفتن از بحث، می تواند مواضع خود را به این امید پنهان نگاه دارد، که سیاست ارتداديِ عدول از مواضع طبقاتی را بهتر به پیش ببرد و زمینه آشتی طبقاتی را در جامعه تدارک ببیند. به گفته روزا لوكزامبورگ در تزهاي گروه ”انترناسيونال“ كه صد سال پيش عليه سياست رهبري راست حزب سوسيال دموكرات آلمان در شب جنگ جهاني اول مطرح ساخت، آن ها مي خواهند «حزب انقلابي طبقه كارگر كه هدف گذار از سرمايه داري را بر پرچم خود حك كرده است‏، به حزبي در خدمت حفظ نظام سرمايه داري بدل سازند» (١). به این منظور، این اندیشه غیردیالکتیکی، “ظاهرامر” را برجسته کرده و نقش عمده ی “مضمون” را در پدیده از طریق سکوت در باره آن بی اهمیت جلوه داده و عملاً نفی می کند. به مثابه نمونه برای چنین شیوه ی غیرمارکسیستی- توده ای، می توان مقاله مهرداد اخگر را در صدای مردم و نويدنو (٢) ذکر نمود.

هدف مقاله ي مهرداد اخگر که باید آن را در سطور زیر نشان داد و مستدل کرد، دُور کردن توجه از مضمونِ دو مقاله ای است که در صفحه توده اي ها انتشار يافته (٣).

در اين مقاله ها، نقش ضد توده ای نشریه “راه توده”ي قلابی مورد بررسی انتقادي و افشاگرانه قرار گرفته است. بررسی ای که در ارتباط قرار دارد با مضمون مقاله منتشر شده در نامه مردم با عنوان ”فساد اقتصادي و سياست هاي دولت يازدهم“ (٤). اين بررسي انتقادي- افشاگرانه به روشنی نشان می دهد که “راه توده” قلابی، همانند مهرداد اخگر، تنها “ظاهرامر” را مطرح می سازد، تا “مضمون” را دفن کند.

مهرداد اخگر می داند که با پرداختنش به موضوع دو مقاله در توده اي ها، دستش در مخالفت با مضمون مقاله نامه مردم باز می شود، مخالفتش با خط مشی انقلابی حزب توده ایران و همنوایی اش با «مشی توده ی» علی خدایی از پرده بیرون می افتد! او می داند که در آن دو مقاله پرواز ققنوسِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران با شکوهمندترین سخننان زنده یاد احسان طبری توصیف و با گردنی افراشته مطرح شده است. او که مخالف پرواز ققنوس و مخالف «آتش به جا مانده» آن است، عبوسانه و با کینه از کنار مضمون مقاله با سکوت می گذارد و می کوشد توجه خواننده را سرگرم جستجوی «دم خروس» سازد!

در گذشته نیز برخورد مهرداد اخگر به “راه توده” قلابی و علی خدایی در همه نوشتارهایش برخوردی یک سویه بوده و تنها به افشاگري ي وابستگی های امنیتی آن بسنده كرده است. برای او ارزیابی مواضع نظری- سیاسی “راه توده”، نشان دادن موضع ضد خط مشی انقلابی حزب توده ایران در نظرات آن از این رو صلاح نیست، زیرا خود با خط مشی انقلابی حزب توده ایران مساله داشته و مخالف آن است.

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نشریه نویدنو است، دارای مواضع سوسیال دموکرات است که ازجمله امكان گذار ایران را در شرایط کنونی از نظام سرمایه داری نفی می کند. آن وقت عجیب هم نیست که نتواند علیه موضع مشابه “راه توده” موضع بگیرد و علیه آن به افشاگری پرداخته و مستدل سازد که تنها راه خروج از بحران ناشي از دیکتاتور زدگی ی ایران، گذار از نظام حاکم سرمایه داری کنونی از طریق به مورد اجرا گذاشتن “اقتصاد سیاسی”ي مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه است! “اقتصاد سیاسی” ای که از یک سو اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیست، اما دیگر اقتصاد سیاسی سرمایه داری نیز نیست!

هیئت تحریریه نویدنو که یکی از اعضای آن مهرداد اخگر است، با نقض مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران، این به اصطلاح تز را که غیرقابل اثبات است، و تنها پيامد آن به قول زنده یاد احسان طبری «لق» كردن مبارزه انقلابی حزب طبقه کارگر برای ایجاد پایه های ذهنی برپایی جامعه سوسياليستي است، خودسرانه به برداشت علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن اضافه نموده است.

حزب توده ایران در تعریف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران به درستی این نکته را برجسته می سازد که گذار به سوسیالیسم هدف این مرحله فرازمندی انقلابی ایران نیست. اندیشه سوسیال دموکرات از این تعریف علمی به نتیجه گیری غیرعلمی ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری در ایران در شرایط کنونی می رسد.

این اندیشه سپس با نقض عملی مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب، «پیوند» میان مبارزه دموکراتیک- صنفی با مبارزه سیاسی- طبقاتی را ازجمله از این طریق نقض می کند که انتشار مقاله هایی را در نویدنو ممنوع اعلام می کند، که موضوع آن ها، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است. موضوعي كه درك آن توسط مبارزان، پيش شرط گذار انقلابي از نظام سرمايه داري است! هیئت تحریریه آماده پاسخ دادن به پرسش در باره سیاست خود و مستدل ساختن آن نیست!

او و هم اندیشان سوسیال دموکراتش در نویدنو، برای نمونه با مضمون مقاله پراهمیت نامه مردم شماره اخیر (٥) در ارتباط با شرایط ایران در شب انتخابات مجلس با عنوان “انتخابات در ایران ابزار تشدید فشار بر حاکمیت ارتجاع” عملاً مخالفت مي كنند. آن ها، همانند علی خدایی، به استحاله رژم دیکتاتوری دل بسته اند.

 

پرسش به جا این پرسش است که چگونه می توان این ادعای سنگین نگارنده را علیه مهرداد اخگر به اثبات رساند؟ چنین اثباتی از این طریق ممکن است که از مهرداد اخگر خواست، موضع خود را در باره واقع بین بودن مضمون مقاله پیش گفته نامه مردم با کلمات خودش مستدل سازد. نشان دهد که چرا رژیم دیکتاتوری استحاله پذیر نیست و گذار انقلابي از آن اجتناب ناپذیر است!؟

 

بی اعتقادی مهرداد اخگر به شیوه افشاگری علمی و همه جانبه ی حزب توده ایران كه توده اي ها از حزبشان آموخته اند، در ارزیابی او از دو مقاله ای که در صفحه ی توده ای ها عليه موضع ضد توده اي ”راه توده“ نگاشته شده نیز دیده می شود. “راه توده” قلابی در «سرمقاله» خود، خط مشی انقلابی حزب توده ایران را نفی می کند و می خواهد چیزی به نام «مشی توده ی» را جایگزین آن سازد که مضمون آن ترک سیاست مستقل حزب طبقه کارگر ایران و دنباله روی آن از سیاست لایه هایی از نظام سرمایه داری حاکم بر کشور است.

بی توجهی به نفي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در فعالیت این نشریه ضد توده ای، بي توجهي به مضمون نوشته ها و «سرمقاله»هاي آن، بی خیالی و خام انگاری سیاسی مهرداد اخگر نسبت به حرفه ای و موذیانه بودن سیاست دشمن طبقاتی است! اگر بي خيالي و خام انگاري نيست، پس چيست؟

هدفِ برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ به شخصيت رفيق خاوري – كه بايد به آن با شدت برخورد نمود -، هدف خدشه دار ساختن تاريخ حزب توده ايران را دنبال مي كند. پرخاش احساسي مهرداد اخگر به برخورد اوباشگرانه ”راه توده“ي قلابي به شخصيت رفيق خاوري، با هدف ناشيانه ي مسكوت گذاشتن مساله نفي مشي انقلابي حزب توده ايران توسط اين نشريه ضد توده اي عملي مي گردد. او مي خواهد با اين شيوه احساسي، سكوت ناجوانمردانه خود را در باره خط مشي انقلابي حزب توده ايران پرده پوشي كند!

دشمن طبقاتی با قتل عام رهبران و فعالینِ دانشمند حزب توده ایران، تنها انتقام شخصی از آن ها نگرفت. دشمن طبقاتی به این جنایت تاریخی که حزب توده ایران آن را «فاجعه ملی» ارزیابی کرد و نامید، از این رو دست زد که امیدوار بود و هست، اندیشه مارکسیستی- توده ای را در ایران براندازد و خط مشی انقلابی حزب توده ایران را به خاک بسپارد.

یکی از راه های عملی ساختن برنامه ی طبقات حاکم براي به خاك سپردن انديشه ماركسيستي- توده اي، طرح «خط مشی»های قلابی و محدود ساختن سیاست حزب طبقه کارگر به مبارزه سندیکایی است. تز قلابی ي گويا ناممکن بودن گذار از نظام سرمایه داری که تحریف آگاهانه تعریف علمی حزب توده ایران در ششمین کنگره آن در سال 1391 از مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران است، چنین هدف انحرافی را دنبال می کند. همچنین کوشش ارتجاع برای غیرسیاسی ساختن اندیشه حاکم بر توده ای ها، اين هدف را دنبال مي كند كه توده اي ها ديگر توان تحلیل پدیده ها را از موضع اندیشه علمی و طبقاتی از دست بدهند! آموخته ها را فراموش كنند!

 

«دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی در انبان انديشه آن

با توجه به این نکته است که تاکتیک انحرافی مهرداد اخگر در طرح نساختن مضمون دو مقاله ي به اصطلاح مورد انتقادش، «دم خروسِ» اندیشه سوسیال دموکراسی را در انبان انديشه اش بر ملا می سازد. سکوت او در ارتباط با مضمون انقلابی مقاله پیش گفته نامه مردم که در دو مقاله توده ای ها طرح و صلابت نظری آن در برابر سخنان میان تهی “راه توده” مستدل شده است، واقعيت ارتباط و انطباق میان تاکتیک جریان سوسیال دموکرات را با برنامه ارتجاع داخل و خارج از ایران افشا كرده و مستدل مي سازد. تاكتيكي که به منظور انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران به شيوه غيرديالكتيكي و سوسيال دموكرات عملی می شود.

 

به این نکته دیرتر هم پرداخته خواهد شد، در اینجا باید تنها این سویه پراهمیت را باری دیگر تکرار نمود که مهرداد اخگر از این رو در بررسی دو مقاله از صفحه توده ای ها کلمه ای در باره مضمون سیاسی- افشاگرانه آن ها علیه “راه توده” طرح نمی سازد، زیرا مخالف خط مشی انقلابی حزب توده ایران است که در دو مقاله ی نگارنده در توده ای ها مطرح و از آن دفاع شده است!

به قول رفیق عزیز خاوری «باید جسارت اندیشیدن داشت». پس از قتل عام و زجرکش کردن رهبران و دانشمندان توده ای، البته می بایستی خلا ایجاد شده پر شود. دشمن طبقاتی عاقل است و می داند که باید برای اندیشه علمی، جایگزین به راه انداخته و سرهم بندی کند. اندیشه سوسیال دموکرات در این برنامه ارتجاع، تنها “متحد جایگزین استراتژیک” این سیاست موذیانه در سراسر جهان است. باید توجه را به مواضع ضد کمونیستی- ضد توده ای مدافعان نظام سرمایه داری معطوف داشت – برای نمونه در ابرازنظرهایشان در نشریه اینترنتی اخبار روز –، آنوقت می توان زمینه اندیشه سوسیال دموکرات را در آن بازشناخت و شباهت مضمون آن را با شيوه مهرداد اخگر درك نمود.

چرا ارتجاع داخلی و جهانی گويا نبايد به این فکر باشد که در کنار جریان هایی از قبیل “راه توده” قلابی، “مهر”، “عدالت” و غیره، که سياست مستقل حزب طبقه كارگر را نفي و دنباله روی حزب توده ایران را از این یا آن لایه از بورژوازی توصیه می کنند، جریان سوسیال دموکراتی را هم به جنگ با خط مشی انقلابی حزب توده ایران به راه بیاندازد، تا اصل مبارزه انقلابی طبقه کارگر را نفی کند؟ امكان گذار از نظام سرمایه داری را در شرایط کنونی رد كند و کلیت خط مشی انقلابی حزب طبقه کارگر را نفی نمايد؟

جریانی که مقاله های نامه مردم، ترجمه مقالات و بیانیه های احزاب دیگر کمونیستی و همچنین مقالات در ارتباط با مبارزه با داعش را از يك سو منتشر سازد، اما – همان طور كه ديرتر نشان داده خواد شد – در عین حال اندیشه سوسیال دموکرات را به طور سیستماتیک به درون حزب توده ایران منتقل نمايد؟ بکوشد بحث سیاسی را از درون حزب توده ایران تبعید کند؟ عملاً نبرد درون حزبي را ناممكن سازد، و به نفی مبارزه سیاسی علیه جریان های انحرافی از قبیل “راه توده” بپردازد که مهرداد اخگر به آن به طور عینی عمل می کند؟! چرا چنین تاکتیکی را نباید عمل به سیاست ارتجاع ارزیابی کرد؟ آن را تاکتیکی از چنته ارتجاع و نسخه ای از کشوی میز “اطاق های فکر” برنامه ریزان ارتجاع داخلی و جهانی ندانست، در حالی که منتقل کنندگان این اندیشه و مجریان این تاکتیک پرسش برانگیز حاضر به بحث علنی در باره مواضع سیاسی- نظری خود و عملکرد پیگیرانه خود نیستند؟

 

مهرداد اخگر يك مسئول امنيتي- اطلاعاتي

نفی مبارزه سیاسی و توجهِ تنها به جنبه اطلاعاتیِ پدیده ي “راه توده”، البته این پرسش را نیز به ذهن تداعی می کند که آیا مهرداد اخگر مسئولیتی اطلاعاتی داراست؟

انتظار او که نگارنده “گزارشی” در باره وضع امنیتی علی خدایی ارايه دهد، به انتظاری شبیه است که ماموران وزارت اطلاعات ج ا از طریق بستگان نگارنده که به ایران سفر کردند، در باره علی خدایی ابراز نمودند. برای جلوگیری از هر نوع سوتفاهم، باید برجسته ساخت که نگارنده مدعی نیست که مهرداد اخگر ارتباطی با وزارت اطلاعات ج ا داراست، بلکه منظور، نشان دادن شباهت انتظار او با شیوه ی مشابه عملکرد وزارت اطلاعات ج ا است!

در عین حال نمی توان مهرداد اخگر را مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران ارزیابی نمود. زیرا آنوقت او از این درایت سیاسی- مدنی برخوردار می بود که بداند که مسئول اطلاعاتی- امنیتی در حزب طبقه کارگر ايران، چنین انتظاری را به طور اوباشانه در یک نشریه با فردی مطرح نمی سازد که از او هنوز انتظار دریافت اطلاعات بیشتری در باره موضوعی امنیتی داراست!

فردی که خود پس از یورش ها به افغانستان مهاجرت کرده است، همان طور که علی خدایی و اردشیر و … مهاجرت کرده اند، باید توده ای بودن خود را در ابتدا به اثبات برساند، پیش از آن که از آن آزادی ای برخوردار شود که ماموران وزارت اطلاعات ج ا می پندارند برخوردارند، و مجاز گردد از تنها مسئول حزب توده ایران که توسط رهبری وقت حزب به خارج از کشور گسیل شد تا در کنار رفیق علی خاوری سازماندهی مبارزه ی حزب توده ایران را در خارج از کشور عملی سازد، انتظار “گزارش” داشته باشد!

بدترین و بی درایت ترین مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب توده ایران، آن مسئول است که می پندارد بدون پایبندی به خط مشی انقلابی حزب توده ایران، بدون ابرازنظر در باره مساله های سیاسی طرح شده، مجاز است از توده ای های شناخته شده در نشریات “گزارش” طلب کند.

البته کشف فرد نفوذی در حزب طبقه کارگر می تواند با کشف رابطه او با مقامات امنیتی کشور به اثبات رسانده شود. اما مسئول امنیتی- اطلاعاتی در حزب كه می خواهد تنها از این طریق نفوذ دشمن را به طور مشخص شناخته و ثابت کند، نمی تواند همیشه موفق باشد. شیوه دیگر که به درايت سياسي- مدني نياز دارد، موشکافانه تر و لذا بلندپروازانه تر نيز است، مورد بررسی قرار دادن شیوه عمل و نظرات فرد مشکوک است. زنده ياد احسان طبري بلندپروازي انديشه انقلابي توده اي را در مضمون استعاره ي آينه گونه اي در باره شعور «ژاژخايان دشمن كار» در سروده زندانش با عنوان ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، نشان مي دهد و چنين ترسيم مي كند: «اي بدسگالان مردمي آزاد، اي ژاژخايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، هرگز زخمهايم بساط عيشتان نخواهد شد. …».

اگر فردی به طور پیگیر مواضع ای را مورد دفاع قرار می دهد که می تواند مواضع دشمن طبقاتی را در حزب طبقه کارگر تقویت کند، به ویژه هنگامی که مایل نیست و نمی تواند مواضع سیاسی خود را توضيح دهد و هر نوع بحث سیاسی را در باره مواضع خود با سکوت و اوباشگری پاسخ می دهد، آنوقت خود دست خود را می گشاید و خود را افشا می کند! حالا که مهرداد اخگر حتی حاضر به بررسی موضع سیاسی “راه توده” نیست، باید گفت که وضع از این خرابتر، «دم خروس» نمایان تر است!

مهرداد اخگر چنانچه به مثابه مسئول امنیتی- اطلاعاتی حزب چنين مي كند، از روی نادانی از بررسی موضع “راه توده” دوری نمی کند، بلکه نگران افشا شدن جایگاه موضع ارتدادي خودش است!

 

رساله ”سخني با همه توده اي ها“

طرح اوباشگرانه و سهل انگارانه انتظار مهرداد اخگر از نگارنده، علت دیگري داراست.

علتی که در سطور پیش به آن تا اندازه ای پرداخته شد و باز هم پرداخته خواهد شد. آنچه که اما باید به آن اینجا اشاره نمود، این نکته است که او حقیقت را بیان نمی کند، هنگامی که ازجمله مدعی است نگارنده در باره رساله تحلیلی ”سخنی با همه توده ای ها“ تاکنون نظر نداده است. در گذشته (به آن پرداخته خواهد شد) و اخیراَ هم در مقاله با عنوان ”سخني با همه توده اي ها، اهميت رساله نورالدين كيانوري براي نبرد امروز“ كه به مناسبت انتشار اين رساله به صورت پ د اف در توده اي ها نگاشته شد (٦)، همه جوانبی را که او به طور پرطمطراق به صورت پرسش ها مطرح ساخته، شکافته و درستی عملکرد زنده یاد نورالدین کیانوری مستدل شده است. ازجمله به این پرسش پرداخته شده است که چرا ارسال رساله از طریق محافظان اقدامی درست و آگاهانه بوده و چرا استفاده احتمالی از امکان موجودِ مخفی ي دیگری برای ارتباط با نگارنده، توسط رفیق کیانوری به طور آگاهانه، به عنوان عملي نادرست ارزیابی شده و پرسش های دیگر در ارتباط با راه ارسال رساله.

همانجا، همچنین به این پرسش پرداخته شده است که چرا زنده یاد کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران، از يك سو آگاهانه به ارزیابی هدف تخریبی دشمن علیه حزب در ارتباط با ارسال رساله پرداخته و به این نکته توجه خاص داشته است و آن را در تناسب قرار داده است با نتیجه مثبتِ دریافت ارزیابی تحلیلی از شرایط ایران برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران از سوي ديگر. بر این پایه، او با پذیرش خطر تهمت به خود (آن طور که برای نمونه می توانسته یک مهرداد اخگر از راه رسیده انجام دهد!) ارسال رساله را از طریق دشمن طبقاتی مثبت ارزیابی نموده است. در این رابطه به سیاست لنین در ارتباط با انتشار ایسکرا پیش از انقلاب اکتبر نیز اشاره شده است.

مهرداد اخگر با اندیشه ظاهربین خود قادر نیست تفاوت کیفی میان پدیده ها را دریابد. برای نمونه نمی تواند دریابد که استفاده از امکان محافظان توسط رفیق کیانوری – با توجه به هدف سواستفاده دشمن – یک مساله است، و مضمون مقاله و انتظار مثبت رفیق کیانوری از آن برای مبارزه انقلابی حزب توده ایران، یک مساله دیگر. در ذهن او، وجود زنجيره ي تكويني ي متفاوتِ دو پديده اصلاً طرح نمي شود. اندیشه ي در سطح غلطیده که تنها ظاهر پدیده را می بیند و درک می کند، از ظاهر راه ارسال، به نتیجه گیری منفی در باره مضمون رساله نایل می شود و آن را به این علت نادرست اعلام می کند. گويا اگر اين رساله به آدرس نامه مردم ارسال شده بود،‏ آنوقت از مضموني ديگر برخوردار مي شد!

با طرح ترفند گونه «دم خروس»، مهرداد اخگر اميدوار است بتواند گردن خود را از تحليل مشخص مضمون رساله تحليلي شرايط ايران در سال ١٣٧٣ برهاند و همزمان خاك به چشم توده اي ها بريزد! او كه قادر نیست تفاوت کیفی دو پدیده ی متفاوت را تشخیص دهد، به طريق اولي نيز نمي تواند به تحليل مشخص زنجيره تكوين صوري و زنجيره تكوين مضموني دو پديده بپردازد. براي انجام چنين امري بايد فرد مسلط به بكار بردن شيوه ماترياليسم ديالكتيكي در تحليل باشد تا به قول زنده ياد احسان طبري، مضمون پديده را دريابد. از این رو است كه او قادر نیست روند متفاوت پدیدار شدن دو روند ارسال رساله و مضمون آن را درک کند. بر پایه این ناتوانی براي بررسی علمی، او از ظاهر ارسال رساله به نتیجه گیری در باره مضمون رساله می پردازد.

روند پدیدار شدن پدیده ها را زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، تحلیل «ژنتیکی یا تکوینی»، «تحلیل اجزای ساختمانی [صوري] موضوع مورد پژوهش ما و حالات متفاوتی که آن موضوع [مضمون] طی زمان طی کرده» می نامد که در مقاله آموزنده “نحوه نگاه وقتی رفیق احسان طبری از کارش سخن می گوید” (نامه مردم 989، 7 دی 1394) برجسته شده است كه مهرداد اخگر هنوز هم مي تواند آن را بیاموزد، اگر می خواست!

 

مضمون رساله تحليلي ”سخني با همه توده اي ها“

آنچه که به مضمون ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط سال 1373 در ایران باز می گردد نیز در مقاله پيش گفته در توده ای ها به طور وسیع پرداخته شده است و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. تنها اشاره شود که این یک واقعیت است که ارزیابی رفیق کیانوری از شرایط حاکم بر ایران در سال 1373، از سال 1388 و با کودتای انتخاباتی و جنایات انجام شده در جریان آن در ایران، دیگر با واقعیت حاکم در ایران در انطباق نیست (“راه توده” قلابی، عدالت، مهر و دیگران این نکته را نفی می کنند!). اما باید ارزیابی رفیق کیانوری را از شرایط سال 1373 که سه سال بعد به طور انفجاری در حادثه «حماسه ملی» در خرداد 1376 تبلور یافت، کماکان ارزیابی ای همه جانبه- واقع بینانه (دیالکتیکی) دانست. در سال 1373 در بخش هایی از حاکمیت در ایران هنوز زمینه و توان مقاومت در برابر نیروهای راستگر وجود داشت.

يكي ديگر از مخاطبان رساله ”سخني با همه توده اي ها“، همين جريان ها در حاكميت و پيرامون آن در ج ا اسلامي هستند! زنده ياد نورالدين كيانوري، دبير اول وقت كميته مركزي حزب توده ايران در آن رساله تحليلي از آن ها با صراحت و شفافيت يك انديشمند درجه اول توده اي و يك دانشمند مسلط به انديشه ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي مي خواهد در نبرد طبقاتي جاري در كشور از هر موضعي كه هنوز در اختيار دارند با چنگ و دندان دفاع كنند و عليه يورش نيروهاي راستگر به مقاومت بپردازند! او هشدار مي دهد كه نبايد تسليم شد و مبارزه را تمام شده اعلام نمود! [خواننده آشنا با شيوه سخن راني رفيق كيانوري حتي حالت دست و صورت او را در لحظه هشدار دادن به آن ها در ذهن خود مي بيند].

متاسفانه اصلاح طلبان با ادامه سیاست «تعدیل اقتصادیِ» هاشمی رفسنجانی، شانس و امکان سازماندهی مقاومت و نبرد مردم را در برابر یورش نيروهاي راستگرا از دست دادند. آن ها با تحميل سياست ”رياضت اقتصادي“ ناشي از برنامه «تعديل اقتصادي»ي ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي به زحمتكشان و مردم ميهن ما، به ارتجاع امكان دادند اين واقعيت را پرده پوشي كند، كه تشديد فشار اقتصادي، رشد بيكاري و فقرِ فزاينده ي توده ها، پيامد سياست «تعديل اقتصاديِ» نوليبرال حاكميت نظام سرمايه داري و نه ناشي از انقلاب بهمن است! به جاي مقاومت در برابر سياست اقتصادي ضد مردمي، مردم از انقلاب و انقلابيون و اصلاح طلبان سرخوردند!

مطالعه مجدد اين سطورِ زنده ياد كيانوري را با بيان خود او در رساله بايد به هر توده اي صادق قوياً توصيه نمود، تا شفافيت تحليل و عمق سرشت علمي و مبارزه جويانه آن را بازشناسد و دريابد، تا عمق خشونت و بيگانگي انديشه مهرداد اخگر را از برداشت ماركسيستي- توده اي درك كند.

می توان ارزیابی زنده یاد رفیق کیانوری، دبیر اول وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران را از شرایط کشور در سال 1373 نادرست دانست و آن را به طور مشخص مورد انتقاد قرار داد. این یک مساله است. برخورد اوباشگرانه به مسئول درجه اول حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، برخورد اوباشگرانه به حزب توده ایران و تاریخ آن است. برخورد اوباشگرانه به تنها تاریخی است که با همه درستی و نادرستی هایش، با همه فرازها و فرودهایش تاریخ يگانه ي مبارزه و هستی همه توده ای ها است!

علي خدايي و مهرداد اخگر در اين شيوه اوباشگرانه هم نوا هستند! هدف يورش اوباشگرانه اولي به رفيق علي خاوري و هدف يورش اوباشگرانه دومي به زنده ياد رفيق نورالدين كيانوري، خدشه دار ساختن تاريخ شكوهمند حزب طبقه كارگر ايران است!

 

مهرداد اخگر يك توده اي

مهرداد اخگر که عضو هیئت تحریریه نویدنو است، نمی تواند از مضمون مقاله ها و همچنین از دریافت نامه های نگارنده به این هیئت بی خبر باشد و آن را نخوانده باشد! هنگامی که او می خواهد «دم خروس را بعد از بیست سال سکوت» نشان دهد، واقعیت را بیان نمی کند! آیا واقعیت را در نکته دیگری بیان خواهد کرد؟ مطلب را بشکافیم!

(ادامه دارد!)

١- ”در تائيد جنگ فروپاشيدند“، جهان جوان، ٣١ دسامبر ٢٠١٥

٢- نويدنو ١٥ دي ١٣٩٤

٣- خط مشی انقلابی حزب توده ایران و ”راه توده“ قلابی! كالبدشکافی یک ادعای توخالی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2608 و خط مشی انقلابی حزب توده ایران و نگرانی ”راه توده“! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2633

٤- نامه مردم شماره ٩٨٨، ٢٥ آذر ١٣٩٤

٥- نامه مردم شماره 989، 13 دی 1394

٦- سخنی با همه توده ای ها، اهمیت رساله نورالدین کیانوری برای نبرد امروز! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2423

٧- در اين نامه ازجمله به مساله ”نبرد درون حزبي“ و ضرورت وجود فضاي دموكراتيك براي آن در حزب اشاره شده است. برخي از مطالب طرح شده در مقاله مهرداد اخگر، ازجمله در ارتباط با خواست جريان ”مهر“، انتشار اين نامه در ارتباط با بررسي خواست ”مذاكره“ توسط ”مهر“ ضروري به نظر مي رسد.