«واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»(٢) درك مطلق گرانه از «مرحله كنوني»، برداشتي غيرديالكتيكي «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!» (احسان طبري)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٥٠  (٦ آذر)

واژه راهنما: «مرحله كنوني» بايد به كدام فرازمندي راه يابد؟ اهرم مبارزاتي ”خواست هاي بينابيني“.

بخش نخست نوشتار در نكته اي موقتاً پايان يافت كه در آن نشان داده شد كه ميان مضمون تز درست پيش گفته، يعني «حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤]»، و تز «حزب توده ايران بر اساس درك ماترياليستي خود از تحولات تاريخي و شناخت واقعيت هاي عيني، حذف نظام سرمايه داري در كشور ما را در مرحله كنوني، امكان پذير نمي داند [٢٣]»، يك تضاد وجود دارد. سنتز تضاد چيست؟

نبود شرايط عيني و ذهني ضروري براي انقلاب سوسياليستي در سال ١٣٩٢ در ايران، واقعيتي انكارناپذير است كه بايد براي برطرف ساختن آن، به مبارزه اي هوشمندانه و انقلابي دست زد كه وظيفه حزب توده ايران است. در «جزوه» اين مبارزه مورد توجه قرار گرفته است. همزمان اما تجربه ده ها ساله و براي زحمتكشان بسيار دردناك ناشي از سلطه نظام سرمايه داري تا همين سال، زمينه عيني و ذهني نسبتاً وسيعي را براي گذر از نظام سرمايه داري ايجاد كرده است كه مبارزه براي انتقال آن به آگاهي فعال طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، هم ممكن و هم زمينه ساز گذر به سوسياليسم است. عمل به اين وظيفه هم، وظيفه حزب توده ايران است. اين دو وظيفه را لنين وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر در نبرد طبقاتي جاري در كشور مي نامد كه پيش تر به آن پرداخته شد و وظيفه پيوند ميان آن دو، يكي از عمده ترين مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران را در بهمن ما ١٣٩١ تشكيل مي دهد.

به سخني ديگر،  طرح تز معيوب دوم كه عملاً هدفگيري مضمون عدالت اجتماعي را در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران منحرف مي سازد و آن را به مبارزه براي بهبود نسبي شرايط فروش نيرو كار توسط كارگران به سرمايه داران تقليل مي دهد و مضمون مبارزه براي آزادي را محدود به مبارزه براي آزادي هاي بورژوايي مي نمايد، پاسخگوي شناخت و درك بغرنجي ديالكتيك مبارزه ضدديكتاتوري و ضدامپرياليستي- با جهت گيري ضروري ضدسرمايه داري – نيست كه مضمون تغييرات بنيادي را در مرحله ملي- دمكراتيك تشكيل مي دهد!

زنده ياد احسان طبري برداشت نهفته در تز معيوب دوم را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ١٩٩) مردود اعلام مي كند. او مي نويسد: «محدود كردن دموكراسي در چارچوب برخي آزادي ها، با حفظ بهره كشي انسان از انسان و استعمار كشوري از كشور ديگر، نمي تواند مسئله را بشكل ريشه اي حل كند، يعني دموكراسي سياسي بدون دمكراسي اقتصادي سخني است ميان تهي. دموكراسي اقتصادي نيز مشتي اقدامات ”اجتماعي“ سطحي درباره بيمه و مزد و آموزش و بهداشت نيست، بلكه قطع ريشه بردگي مزدوري انسان و برانداختن نظام طبقات متناقض است.» (تكيه از نگارنده)

در سطور زير ضمن اثبات سرشت غيرعلمي نتيجه گيري احتمالي تز دوم از اولي، هر دو تز از منظر وظايف كنوني حزب توده ايران مورد بررسي قرار خواهند گرفت تا بتواند مضمون وظايف حزب توده ايران در مرحله ملي- دمكراتيك براي نسل جديد سهل تر شناخته و درك شود و سنتز پيش گفته خود بنمايد.

هدف، اثبات اين نكته است كه وظيفه براي فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي ي ناشي از نتيجه گيري در تز نخست، اولاً به كمك تز دوم نفي نمي شود، ثانياً، تز دوم از صلابت تئوريك- نظري اي برخوردار نيست كه قادر باشد «وظيفه سوسياليستي» حزب توده ايران را در مرحله ملي- دمكراتيك نفي كند و يا آن را به سطح مورد انتقاد طبري تنزل دهد!

٣- پايه نظري سياست و ديدگاه هاي كنوني حزب توده ايران

«يكي از هدف هاي انتشار جزوه … ترويج پايه هاي نظري سياست ها و دیدگاه هاي كنوني حزب توده ايران [١] و آسان سازي معرفي آنها به نسل جديد مبارزان كشورمان است كه در راه پیکار برای تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دموکراسی فعال هستند» [٢].

اكنون اين پرسش مطرح است كه از چه رو نياز به جدا ساختن «دیدگاه های کنونی» و برجسته ساختن آن داريم؟ پاسخ لنين صراحت و شفافيت دارد! براي شناخت حركت، بايد حركت را قطع كرد. ما با ديالكتيك نقطه و خط، فرد و جمع، انفصال و اتصال سروكار داريم.

انديشه بورژوايي با منطق صوري خود مي كوشد، فرد را در برابر جمع قرار دهد. براي انديشه پسامدرن، اندويديوم، پديده ي يكتا است – و در اين امر محق است-، كه گويا به خاطر منافع و شخصيت خود با ديگري، با جمع در تضاد است! در اين امر انديشه پسامدرن محق نيست!

با نتيجه گيري اخير، انديشه ماركسيستي- توده اي موافق نيست، و آن را از اين رو نادرست مي داند، زيرا شناخت و درك يكتايي فرد، تنها در رابطه آن با جمع (يكتايي فردها) ممكن است. منافع فرد انسان، تنها در چارچوب حفظ منافع جمع، منافع گونه انسان قابل حفظ است و نه در رقابت با آن، كه انديشه نژادپرستانه آن را تبليغ مي كند، و يا در مقابل هم قرار دادن منافع فرد و جمع! وحدت فرد و جمع، وحدت ديالكتيكي منافع ي فرد و جمع، پديدار شدن سنتز، به سخني ديگر، قابل شناخت گشتن و درك ضرورت حفظ منافع گونه انسان جمع – است.

شناخت لحظه سكون در حركت و همزمان ارتباط ديالكتيكي آن با حركت در تئوري شناخت انديشه ماركسيستي- توده اي، در نوشتار پيش گفته ”انقلاب ملي- دمكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود …“ توضيح داده شده است و تكرار آن ضروري نيست. آنچه كه بايد اينجا برجسته شود، اين نكته پراهميت است كه اگر اين انفصال، اين قطع حركت، – لنين آن را «كشتن» حركت مي نامد -، كه همراه است با ”سكون“، با هدف مطلق كردن سكون انجام گردد و نه به منظور مطالعه وضع «كنوني» با هدف تسهيل ادامه موفق حركت، آنوقت اين انفصال به موضع پوزيتويستي و انحرافي راستگر بدل مي شود!

تكرار جمله «حزب توده ايران مرحله كنوني دگرگوني هاي ايران را گذر مستقيم به سوسياليسم ارزيابي نمي كند [٤] و طرح چنين گذاري را در مرحله كنوني تحولات كشور متاثر از ذهنگرايي چپ روانه و به دور از واقعیت های موجود می داند [٥]» در اين سطور، به اين منظور ضروري است، تا نشان داده شود كه «جزوه» با چه دقت ماركسيستي- توده اي ي برجسته اي، حركت ذهنگرايانه و غيرواقع بينانه و لذا مطلق گرانه «گذر مستقيم به سوسياليسم» را به درستي «چپ روي» ارزيابي مي كند. با همين منطق نيز بايد مطلق سازي احتمالي «مرحله كنوني» را در ”سكون“ و ”انفصال“ آن از حركت، كه مي تواند با بي توجهي به روند شدن تاريخ، بي توجهي به آنكه «مرحله كنوني» بايد به چگونه فرازمندي راه يابد، تا رشد خود را تجربه كند، به سخني ديگر، بدون ايجاد رابطه ميان مفهوم ايستاي «كنوني» با مضمون ”حركت“ آن براي آينده، انديشه ناخواسته دچار راست روي ذهنگرايانه مي شود.

«جزوه» چنين سكوت و انفصالي را تجويز نمي كند. برعكس، بر خلاف انديشه و جريان هاي سوسيال دمكرات، با ايجاد «پيوند» ميان عدالت اجتماعي و آزادي و دمكراسي (كه مضمون انقلابي آن پيش تر نشان داده شد)، سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران را برجسته مي سازد. از اين رو نيز پراهميت است كه تعريف «پيوند» ميان عدالت اجتماعي و آزادي و دمكراسي نيز با شفافيت و صراحت بر مبناي انديشه ماركسيستي- توده اي قرار داشته باشد و ارايه شود. همان طور كه اشاره رفت، محدود ساختن پيكارِ دمكراتيكِ طبقه كارگر براي دستمزد بيش تر، قرارداد كار رسمي و …، و در مجموع محدود كردن پيكار به فعاليت آزاد دمكراتيك- سنديكايي، محدود ساختن غيرمجاز و سوسيال دمكرات و پوزيتويستي پيكار طبقاتي طبقه كارگر از كار در مي آيد كه مطابق با مضمون خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه هدف تغييرات بنيادين را دنبال مي كند، نيست و با آن در تضاد است.

همان طور كه قابل شناخت است، ما در تز معيوب، با يك تضاد روبرو هستيم. از يك سو حزب توده ايران تغييرات شرايط حاكم بر جامعه را هدف خود اعلام كرده است، و از سوي ديگر، برداشت احتمالي مضمون غيرديالكتيكي براي «مرحله كنوني»، حزب طبقه كارگر را عملاً خلع سلاح تئوريك مي كند و اهرم فعاليت مبارزاتي براي تغييرات اجتماعي را از دست آن خارج مي سازد. به سخني ديگر، برداشت و درك مطلق گرانه «مرحله كنوني» برداشتي غيرديالكتيكي است. تكيه بر «مرحله كنوني» تنها براي شناخت شرايط كنوني از اين رو ضروري است تا راه آينده روشن و قابل شناخت و درك بشود. راهي كه بايد گذر از نظام سرمايه داري و دستيابي به نظام سوسياليستي را در همين «مرحله كنوني» نيز تدارك ببيند! با چنين شناخت و دركي است كه تنظيم برنامه مناسب تبليغي و ترويجي- آموزشي براي حزب توده ايران به امري اثبات شده بدل مي گردد و تضاد پيش گفته راه حل ديالكتيكي خود را مي يابد.

البته كه حزب توده ايران در اين زمينه فعال است. براي نمونه انتشار كتاب هاي حزبي به صورت  PDF و يا بازنويسي كتاب هاي قديمي كه با ماشين تحرير نگاشته شده اند مانند ”اقتصاد سياسي“ و بازانتشار آن ها و …، نشان اين فعاليت است. باوجود اين هسته مركزي در برنامه تبليغي- ترويجي متناسب با مصوبه هاي ششمين كنگره حزب چيست كه بايد تنظيم و به عملكرد روزانه به منظور برجسته ساختن «تضادهاي مشخص كنوني [٣]» با هدف «ارتقاي جنبش مردمي با هدف گردآوري حداكثر نيرو به منظور شكست دادن ديكتاتوري حاكم [٦] و گذر به مرحله ملي- دمكراتيك [٧]» تبديل گردد كه در آن «نقش طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان عامل تعيين كننده [٨]» هستند، يعني در آن «پيوند ارگانيك خواسته هاي مبرم عدالت اجتماعي با دگرگوني هاي عميقِ [مصوبه كنگره: بنيادينِ] سياسي اجتماعي و دمكراتيك كردن روبناي سياسي كشور امكان پذير [٩]» بشود؟

در نوشتار پيش نشان داده شد و به اثبات رسانده شد كه «مرحله ملي- دمكراتيك»، مرحله رشد سوسياليستي جامعه همانقدر نيست كه ادامه نظام سرمايه داري نيز نيست. ما مي توانيم آن را ”مرحله بينابيني“اي ارزيابي كنيم با اقتصاد سياسي خاص خود كه به آن پرداخته شد. پرسشي كه اكنون مطرح است اين پرسش است كه برنامه تبليغي و ترويجي حزب طبقه كارگر در اين دوران از چه ويژگي خاص برخوردار است؟

به نظر مي رسد اين برنامه بايد برنامه اي باشد كه در آن، در جريان تلفيق و پيوند فعاليت تبليغي و ترويجي، خواست هاي ”بينابيني“ يا ”انتقالي“ نقش محركه فعاليت حزب طبقه كارگر را تشكيل دهد (نگاه شود همچنين به ”پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران در مرحله ملي- دمكراتيك. نمونه هايي از مطالبات بينابيني در شرايط مشخص كنوني! تير ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2140).

خواست هاي بينابيني يا انتقالي

اين خواست ها، خواست هايي هستند كه در واقع تحقق يافتن آن ها در شرايط حاكم نظام سرمايه داري ممكن است، اما به علت وجود شرايط ويژه، براي نمونه وجود ديكتاتوري خشن و علني فاشيست مآبانه ولايت فقيه، در «مرحله كنوني» تحقق پذير نيست. آزادي زندانيان سياسي و به ويژه موسوي ها و كروبي كه بيش از هزار روز است در بازداشتگاه غيرقانوني در شرايطي به بند كشيده شده اند كه قتل عمد آن ها را تدارك مي بيند، در كنار فعاليت آزاد سنديكاهاي كارگري، آزادي مطبوعات و در مركز آن انتشار آزاد نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، حذف جبر براي پوشش زنان و ده ها و ده ها نمونه ديگر، نمونه خواست هايي هستند كه تحقق يافتن آن ها در ايران زير سلطه رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه، تنها از اين رو ناممكن است، زيرا اجراي وظيفه رژيم ديكتاتوري را ناممكن مي سازد كه مي كوشد شرايط آزادي ي غارت مردم و ثروت هاي ايران را براي طبقات حاكم، سرمايه داري تجاري و بوروكراتيك تضمين مي كند. بديهي است كه زحمتكشان و زنان و مردان ايراني مي توانند با گشايش فضاي آزاد و قانوني در جامعه، با توان بيشتري در پيكار عليه غارت غارتگران برزمند و اين واقعيت به نفع سلطه اين طبقات نيست!

مبارزه براي خواست هاي بينابيني يا انتقالي، تبليغ افشاگرانه و ترويج روشنگرانه- آموزشي در اطراف آن ها، روند ارتقاي سطح اگاهي طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري را به پيش مي راند. در صورت پيروزي در تحقق بخشيدن به هر خواستي، اعتماد به نفس مبارزان را بالا برده و آن ها را در طرح خواست هاي بعدي مصمّم تر مي سازد.

بدين ترتيب، رابطه ديالكتيكي ميان «مرحله كنوني» و روند رشد يابنده انقلابي در جامعه برقرار مي شود. همه اين نكات در «جزوه» مورد تائيد قرار دارد و تكرار آن در اينجا در تائيد موضع «جزوه» است.

ترسيم رابطه ديالكتيكي ميان سكون در «مرحله كنوني» و آينده توفاني را زنده ياد احسان طبري در سخت ترين شرايط، اما در اوج توان مبارزه جويانه خود در شعر زندانش با عنوان ”به آنكس كه به او مي انديشم“ ارايه مي دهد. انتقال بخشي از متن ”به جاي پيش‏گفتار“ از رساله هنوز منتشر نشده ي ”حماسة نبرد انسان، ديالكتيك شعرهاي زندان احسان طبري“ مي تواند كمك باشد براي شناخت صلابت انديشه ديالكتيكي آموزگار توده اي ها و همچنين تسهيل درك اهميت رابطه ديالكتيكي ميان ” اتصال و انفصال“ كه طبري آن را در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ٤٢ به بعد) توضيح مي دهد.

در ”به آنكس كه به او مي انديشم“، انديشه ديالكتيسين توده اي مي درخشد و: … از يك سو فرازهاي درد و رنج و آرزو و از سوي ديگر، غوغاي مبارزه جويانه، متعهدانه، خوشبينانه و آموزگارانهِ ”حماسه انسان“ در بند تصویر مي شود كه مي توان آن را ”حماسه نبرد انسان“، حماسه ای در وصف تاریخ نبرد نیروی نو علیه نیروی کهن در طول تاریخ هستی انسان نامید که بارها در طول تاریخ با این پرسش روبرو بوده است: ”این در برای همیشه بسته خواهد ماند؟“

ویژگی خاص اندیشه توده ای در بند، «حجم بلند ذهن» او، همبستگي آن است از یک سو به «زادگاش» و از سوی دیگر  به «انسان» به مفهوم عام آن. برجستگی سترگ این ویژگی اندیشه توده ای دربند، خود را همانند بلندای «کاکل … کوه ها، اولین تماشاگر سپیده دمان»، در همه ي شعرها حفظ می شود و خود می نماید و بهم تنیدگی دیالکتیک خاص و عام و وحدت دروني آن را در اندیشه زنده ياد احسان طبري به نمایش می گذارد: «… گاه با خود می گویم: این در برای همیشه بسته خواهد ماند؟ و هیچگاه گشوده نخواهد شد؟ و یاخته های زمین، در انجماد این برف سنگین عقیم خواهد گشت؟ مگر مورچگان در دهلیز نمناک و تیره زمین، توشه ای ابدی اندوخته اند؟، آه … اگر درختان برهنه توسکا، پوشش سبز حیات را، در حجم بلند ذهن خود، به نسیان جاوید بسپرند! و دودکش علم شده بر فرق خانه ها، علی الدوام از کار بماند! زخم هایم را، دردهایم را، با کدامین مرهم التیام بخشم؟ سمند سرکش آرزوهای دور ونزدیک را با کدامین کمند، در بند کشم، چگونه بر آتش جهانسوز درونم، خاکستر سرد مردگان را بپاشم؟ ترانه هایم را، و زمزمه های خلوت دلم را، برای که بخوانم؟ ترانه هایم را برای که بخوانم؟ …»

در «مرحله كنوني» زندگي تلخ توده اي در بند، آوار ياس و نوميدي انگار راه بر همه چيز بسته است! اما انديشه ديالكتيكي توده اي در بند، روحيه مبارزه جويانه و شكوهمند او رابطه ميان ”انفصال و اتصال“ را برقرار و به آينده  سر باز مي كند. در ”به جاي پيش گفتار“ اين رابطه چنين نشان داده شده است:

… ياس و نوميدي فرد (خاص)، بي واسطه سر باز مي كند در تداوم هستي عام (جمع):

«نه! محبوب من، هرگز چنين نبود، من آموخته ام اين را، تو نيز بدان، كه بيگمان، زمان دق‏الباق خواهد كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندي گرم، انحناء آسمان را، عاشقانه خواهد پيمود، و آنگاه بهار، مرهمي سبز بر زخم‏هايمان خواهد گذاشت. …»

انديشه اكنون در آن مرزي قرار دارد كه در بخش نخست به آن اشاره شد كه مرز اكنون و آينده را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، با ايجاد وحدت ميان سكون و حركت، با درك حركت نهفته در «مرحله كنوني»، تز معيوب نفي امكان گذر از نظام سرمايه داري به نفي ديالكتيكي خود دست مي يابد كه درك ضرورت پيوند ميان مبارزه دمكراتيك و سوسياليستي است كه به منظور به ثمر رساندن «تضادهاي مشخص كنوني [٤]»، پايبندي انقلابي به آن ضروري است! در اين لحظه است كه توده اي ها به مضمون ديالكتيكي ي آموزش زنده ياد طبري دست مي يابند كه در «نثر موزون شاعرانه» در ”با پچپچه پاييز“ (ده) فرياد مي زند: «دروازه شهرهاي ناگشوده را بگشايم!»

در پایان امید می رود که اکنون که بايد روند بحث میان توده ای ها شکل کنونی را طی کند، نظریه پردازان دیگر نیز بتوانند و مایل به شرکت در بحث باشند.




سيماي مردمي حزب توده ايران به صورت PDF كتاب باليني هر توده اي مبارز!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٩ (٢ آذر)

واژه راهنما: رفرم در خدمت انقلاب و نه به جاي انقلاب و يا در برابر آن. وظايف روز جنبش انقلابي كارگري. اهميت پيود وظايف سوسياليستي و وظايف دمكراتيك.

 

كتاب نود صفحه اي ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ اثر زنده ياد ف. م. جوانشير (فرج اله ميزاني) دو موضوع را مورد بررسي قرار مي دهد كه مضمون آن در زيرعنوان كتاب پديدار مي شود: ”بحثي در مشخصات حزب طراز نوين طبقه كارگر ايران“!

اولين موضوع در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“، ترسيم نبرد سخت كوشانه همه نسل هاي توده اي است عليه دشمنان و آن هايي كه هدف نابودي و تسخير حزب توده ايران را از درون دنبال مي كنند. در اين كتاب، كوشش جريان هاي ضدتوده اي عليه حزب توده ايران افشا و موفقيت مبارزه عليه آن توسط توده اي ها نشان داده مي شود.

ما با نمونه ديگري از اين افشاگري عليه عملكرد مخالفان و دشمنان حزب طبقه كارگر ايران از طريق ”نامه سرگشاده رفيق علي خاوري، عضو هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به كادر رهبري سازمان مجاهدين خلق“ دو باره آشنا مي شويم كه همين روزها در ”نويدنو“ (١٣٩٢ر٠٨ر٢٦ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-731-92-247-920826.htm) باز انتشار يافته است. در اين نامه سرگشاده، رفيق عزيز علي خاوري در نامه مردم (دوره هفتم، سال دوم، شماره ٣٩٤، ٢٣ آذر ١٣٥٩) ناتواني جريان هاي ضدتوده اي را در برخورد منطقي و سازنده با نظريات حزب توده ايران افشا و مورد انتقاد قرار مي دهد. رفيق خاوري در اين نامه برخورد «خصمانه، عصبي، غيرمسئول، انتقادناپذير و گريزان از بحث سالم و در عين حال نامطمئن از مواضع انتخاب شده» را نزد رهبران سازمان مجاهدين خلق مورد انتقاد قرار مي دهد كه در فحاشي به تنها حزبِ مدافع منافع زحمتكشان ايران خلاصه مي شود.

رفيق جوانشير در افشاگري عليه چنين كوشش دشمنان و مخالفان براي منحرف ساختن هدف گيري ملي، مردمي و انقلابي حزب توده ايران در «نبرد عليه انحراف هاي ”چپ“ و راست» در صفحه ٤٤ اثر خود مي نويسد:

«يكي از بزرگترين وظايفي كه از نخستين روز تاسيس حزب توده ايران بر دوش آن افتاد، نبرد عليه انحراف ها در جنبش كارگري و موضع گيري قاطع در سطح جهاني بود.

چنان كه مي دانيم، تلاش امپرياليسم جهاني از ده ها سال پيش متوجه آن است كه دژ طبقه كارگر را از دورن اشغال كند. در كشورهاي پيشرفته سرمايه داري اين تلاش از مدت ها پيش  – حتي از زمان ماركس –  آغاز شده و موفقيت هايي نيز كسب كرده است [كه اكنون بايد متاسفانه تجربه هاي تلخ بيشتري را به آن افزود]. پس از جنگ دوم جهاني اين تلاش وسعت بيشتر يافت و از جمله در كشور ما كه امپرياليست ها نسبت به آن حساسيت ويژه دارند، كوشش براي منحرف كردن جنبش كارگري از نخستين روز تاسيس حزب در مركز توجه محافل امپرياليستي قرار گرفت. …».

موضوع دوم در كتاب، توضيح سرشت انقلابي حزب توده ايران است كه در برقراري پيوند و مستدل نمودن ضرورت پيوند ميان «وظيفه دمكراتيك» و «وظيفه سوسياليستي» حزب توده ايران ريشه دارد (نگاه شود به ”واكاوي ديدگاه هاي اقتصادي- سياسي حزب توده ايران در دو دهه اخير …“ آبان ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250). رفيق جوانشير اين سرشت انقلابي حزب را در صفحه ٤٦ كتاب چنين بر مي شمرد: «سومين مشخصه اصلي حزب طراز نوين طبقه كارگر اين است كه اين حزب در برابر نظام ضدمردمي حاكم موضع قاطع انقلابي دارد. حاضر به سازش اصولي با حاكميت ضدخلقي نيست و براي تحول بنيادي جامعه مي رزمد. مسلما اين بدان معنا نيست كه احزاب كارگري با هرگونه رفرم و با هرگونه سازش، در هر شرايطي مخالفند. ولي اين بدان معناست كه اين احزاب رفرم را هم در خدمت انقلاب مي خواهند و نه به جاي انقلاب و يا در برابر آن.»

 

پيشتر زنده ياد جوانشير با اشاره به برداشت لنين از «احزاب طراز نوين» و دوران پايه گذاري آن پس از پيروزي انقلاب اكتبر، در صفحه ١٣ در توضيح وظايف روز جنبش انقلابي كارگري ازجمله مي نويسد:

«در اين دوران نوين ديگر گفتگو از تئوري انقلابي به طور كلي كافي نيست. بايد تئوري انقلابي را در شرايط مشخص تكامل بخشيد و به كاربرد؛ ديگر بحث كلي از پشتيباني از جنبش هاي انقلابي كافي نيست، بايد جنبش هاي واقعي انقلابي موجود و ازجمله و بخصوص جنبش انقلابي توده هاي ستمكش مستعمرات را شناخت و از آن حمايت كرد و آن را رهبري نمود؛ ديگر بحث كلي از پيوند با توده ها كافي نيست، بايد در شرايط نوين انقلابي توده ها را درك كرد، به اهميت پيود وظايف سوسياليستي و وظايف دمكراتيك، اتحاد كارگران و دهقانان، اتحاد پرولتارياي جهاني با جنبش هاي مستعمرات پي برد و اشكال ضرور استقرار اين پيوند را يافت . …».

بدون ترديد وظايف فوقِ حزب طبقه كارگر ايران در اشكال و مضمون هاي نوين در دوران كنوني نيز به قوت خود باقي هستند. درك نقش اسلوبي اهميت «پيوند ميان وظايف دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر» كه در وسعت در كتاب نشان داده و در كنار نكات پراهميت ديگري مستدل مي گردد، اين اثر را به ”كتاب باليني“ هر توده اي مبارز بدل مي سازد. لذا مي توان انتشار آن را به صورت PDF گامي در جهت تحقق بخشيدن به وظايف روز حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران ارزيابي و آن را همگام و همراه با انتشار كتاب هاي توده اي در پايگاه اينترنتي حزب توده ايران تلقي نمود.

اثر ديگر زنده ياد جوانشير با عنوان ”اقتصاد سياسي“ نيز با سخت كوشي رفيق ها دو باره نويسي و با چاپ جديد در همان پايگاه اينترنتي ي نامه مردم به صورت PDF انتشار يافته است و نمونه موفق ديگري را در كمك به خودآموزي توده اي ها تشكيل مي دهد. مطالعه ”اقتصاد سياسي“ كه همراه است با نكاتي از شرايط اقتصادي ايران و زندگي طبقه كارگر آن، مي تواند براي علاقمندان كمكي جدي در درك اثر دورانساز كارل ماركس، ”سرمايه“، باشد كه اخيرا همزمان با ”مانيفست حزب كمونيست“، اثر مشترك كارل ماركس و فردريش انگلس، بانيان سوسياليسم علمي به عنوان ”ارثيه دانش ماندگار بشري“ در فهرست يونسكو ثبت و حفظ دستخط هاي اين دو اثر به وظيفه همه بشري بدل شده است.




مساله اتمي ”نام رمز“ مذاكرات! اشغال ايران از درون! بود و نبود استقلال ملي و تماميت ارضي كشور!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٧ (١٠ آبان)

واژه راهنما: موفقيت استراتژي امپرياليستي يا تحكيم پايه هاي استقلال ملي؟ مضمون مذاكره مخفي از مردم ايران با عنوان «نرمش قهرمانانه»! خانم اشتن مخاطب برخورد طالبان منشانه به دختران موسوي ها است. سلامت بازداشت شدگان در خطر است. به ياري آنان بشتابيم. تهاجم مالي امپرياليسم با نام ”سرمايه‏گذاري خارجي“.

هوشمندي مدتي پيش گفت كه مساله اتمي تنها نام رمز، ”كد“ مذاكرات است!

استراتژي اعلام شده سياسي- نظامي امپرياليسم، به سركردگي امپرياليسم آمريكا، تقسيم كشورها به واحدهاي كوچك قومي- مذهبي و از اين طريق تبديل آن‏ها به واحدهاي فاقد امكان دفاع از استقلال ملي است. به آن ”يوگسلاويزاسيون“ نام نهاده‏اند. تقسيم ايران نيز بخشي از اين برنامه امپرياليستي را تشكيل مي دهد كه در ”نقشه خاورميانه بزرگِ“ مورد نظر امپرياليسم آمريكا، بازتاب مي يابد. ارزيابي ارايه شده در سخنان «نماينده كميته مركزي حزب توده ايران در سمينار نيروهاي چپ در پارلمان اروپا»، اين نكته را چنين مورد تاكيد قرار مي دهد: «نقشه خاورميانه بزرگ كه در اوايل سال ٢٠٠١ در دولت جورج بوش و از سوي نومحافظه‏كاران به طور رسمي اعلام شد، هنوز هم برنامه اصلي براي آينده منطقه است.» (نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران شماره ٩٣٢، ٢٩ مهر ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2086).

آيا روابط جديدي كه ميان جمهوري اسلامي ايران و امپرياليست‏ها در روندي پرتضاريس و متضاد در حال پديدار شدن است، روندي در جهت موفقيت استراتژي امپرياليستي به دنبال آتش تحریم ها است و يا بايد آن را به‏مثابه تحكيم و تعميق پايه‏هاي استقلال همه جانبه و تماميت ارضي ايران ارزيابي نمود؟

١- حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران و دولت‏هاي متفاوت آن بارها اعلام كرده‏اند كه ايران داراي برنامه ايجاد سلاح اتمي نيست. هدف برنامه اتمي ايران، هدفي صلح‏آميز است. تاكنون نيز دولت‏هاي امپرياليستي قادر به ارايه سندي مبني بر نادرست بودن موضع دولت ايران و حاكميت ولايي- امنيتي آن نشده ‏اند.

٢- دستگاه‏هاي جاسوسي امپرياليستي با شبكه وسيع كنترل تلفن، اينترنت و … نمي توانند بي اطلاع از صحت موضع دولت ايران باشند. لذا بايد تحريم‏هاي اعمال شده را ابزار اعمال برنامه پيش گفته استراتژيك- سياسيِ امپرياليستي ارزيابي نمود كه هدف نهايي آن، نابودي استقلال و تماميت ارضي ايران است.

٣- با توجه به نكات فوق، بايد چه مضموني را براي مذاكرات جديد در حال جريان ميان جمهوري اسلامي ايران و كشورهاي ١+٥ پذيرفت كه در ظاهر مذاكره براي دستيابي به توافق بر سر ”مساله اتمي ايران“ است؟ بر سر چه چيز مذاكره مخفي از مردم ايران با عنوان «نرمش قهرمانانه» انجام مي شود؟

به منظور پاسخ به اين پرسش، بايد دو واقعيت را مورد توجه قرار داد:

اول- ناشي از علل مختلف و چندلايه، در شرايط كنوني براي امپرياليسم امكان اِعمال سياست سركوب نظامي ايران با هدف پاره پاره كردن تماميت آن محدود و محدودتر مي گردد. به‏ويژه پيامدهاي ”بحران بزرگ“ حاكم به نظام سرمايه‏داري جهاني كه همراه است با رشد فقر، بيكاري و عدم امنيت اجتماعي، به نارضايتي روزافزون ميان مردم كشورهاي متروپل عليه سياست هاي اقتصادي و همچنين جنگ طلبي حاكميت‏هاي بحران زده اين كشورها انجاميده است. نتايج همه پرسي در كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه ٨٠ درصد از پرسش شوندگان، امپرياليسم آمريكا را مسئول آغاز جنگ‏ها در جهان در سال‏هاي اخير مي دانند.

تحت چنين شرايط است كه نشانه هاي اولين شكاف‏ها در ساختار هژموني ايدئولوژيك حاكميت سرمايه‏داري دوران افول به چشم مي خورد. تداوم احتمالي ي موضع جديدِ روسيه و جمهوري خلق چين در صحنه جهاني نيز در اين زمينه نقش معيني ايفا مي كند. اين‏ها و عوامل ديگر كه رشد بي اعتمادي و تضادها ميان امپرياليست‏ها بخشي از آن است، حاكميت امپرياليستي را مجبور ساخته است، به امكان‏هاي ديگري براي دستيابي به هدف استراتژيك خود، ازجمله در ارتباط با ايران تن دهد؛

دوم- امكان جديد براي برقراري سلطه امپرياليستي بر ايران، آمادگي حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي براي اجراي برنامه اقتصادي امپرياليستي كه دو دهه از آغاز آن در ايران مي گذرد، اكنون در سطحي است كه سرمايه مالي امپرياليستي خواستار آن است. مطلب را بشكافيم:

اكنون قريب به دو دهه است كه نظام حاكم سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران و نماينده آن، رژيم ولايي- امنيتي به طور پيگير به اجراي برنامه اقتصادي نوليبرال امپرياليستي دست‏زده و اجراي اين برنامه ضدمردمي و ضدملي را در سال ١٣٨٥ با حكم ”حكومتي“ ي غيرقانوني ي ولي فقيه، به سطح برنامه رسمي دولت نهم ارتقا داده است. پنهان شده در پشت شعارهاي ”پوپوليستي“ و گويا عدالت‏خواهانه، دولت نهم و دهم رئيس جمهور محمود احمدي نژاد كه با تغيير در قوانين كشور همراه بود، مرحله نخستين اجراي اين نسخه عملي شد و اقدام ضدمردمي و ضدملي را به سطح ”روندي قانوني“، به ”قانون“ حاكم بدل ساخت. تائيد صندوق بين المللي پول از سياست دولت نهم و دهم، نشان اين امر و بيان توافق بر سر مضمون مذاكرات ميان ساختارهاي مالي امپرياليستي و حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران است.

برنامه رسمي دولت رئيس جمهور حسن روحاني كه در آن نمايندگان مستقيم سرمايه‏داري حاكم به مقام وزيري رسيده‏اند و با صراحت ادامه و تعميق اجراي نسخه ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ را هدف دولت يازدهم اعلام كرده‏اند، نشان آغاز مرحله دوم اجراي اين نسخه اقتصادي امپرياليستي است. در اين مرحله، غارت و ”خريدن“ ثروت‏هاي ملي مردم ميهن ما، در راس آن صنعت ملي نفت توسط سرمايه مالي سوداگر جهاني امپرياليستي در دستور روز غارتگران قرار دارد. مذاكرات مخفي ميان نمايندگان نظام سرمايه‏داري حاكم در ج ا و امپرياليست‏ها، با نام رمز مذاكره در باره ”مساله اتمي“، حول تنظيمِ زير و بم توافق بر سر چگونگي اين تهاجم مالي امپرياليستي به ايران با نام ”سرمايه‏گذاري خارجي“ دور مي زند.

در سخنراني نماينده حزب توده ايران در سمينار پيش گفته، سرسپردگي حاكميت‏هاي كشورهايي كه در آن‏ها تحت عنوان ”اسلام سياسي“، اين سياست امپرياليستي به مورد اجرا گذاشته مي شود، بر ملا مي گردد: «در كشورهاي منطقه، از رژيم ولايي ايران گرفته تا دولت حزب توسعه و عدالت تركيه و اخوان‏المسلمين در مصر … [ضمن پايمال ساختن آزادي هاي دمكراتيك و بي توجهي به عدالت اجتماعي] تعهد بي چون و چرا و مسلم [اين حاكميت ها] در به‏كارگيري خشن‏ترين شكل‏هاي الگوي اقتصادي نوليبرالي كه حافظ منافع ثروتمندان و قدرتمندان است»، چشمگير و بلاترديد است.

كودتاي انتخاباتي سال ١٣٨٨ در ايران، دستگيري هاي وسيع معترضان به انتخابات، روزنامه‏نگاران و بستن نشريات و روزنامه ها، سركوب حزب‏هاي ”اصلاح‏طلب“ و نهايتاً بازداشت غيرقانوني ميرحسين موسوي، زهرا صحرانورد و مهدي كروبي در شرايطي كه به طور چشم‏گير سلامت آن‏ها را نابود مي سازند، مضمون سياست جديد «نرمش قهرمانانه» اي را تشكيل مي دهد كه جفت ديالكتيكي آمادگي امپرياليسم براي پذيرش حاكميت سرمايه‏داري در ج ا ايران به مثابه ”همكار“ مشترك المنافع خود است.

كتك زدن دختران موسوي ها تنها از اين رو زشت نيست كه نمايش عملكرد فاشيست‏مآبانه ي ديكتاتوري ارتجاع حاكم است، بلكه به ويژه از اين رو مورد اعتراض مردم قرار دارد كه نشان توافق رژيم ديكتاتوري ولايي با امپرياليسم براي حذف فيزيكي مبارزان پايدار بر سر مواضع مردمي و ملي انقلاب بزرگ بهمن مردم ميهن ماست. آدري اين اقدام طالبان منشانه، خانم اشتن و ديگران طرف مذاكره هستند! از سلامت بازداشت شدگان حراست كنيم!

سياست ضدمكراتيك و قانون شكنانه رژيم ضدمردمي و ضدملي ولايي- امنيتي، و سكوت پرتفاهم رسانه هاي امپرياليستي در برابر فشار رژيم ولايي- امنيتي عليه آزاديخواهانه و ميهن دوستان، نشان  و بيان ديگري از آمادگي حاكميت سرمايه‏داري در جمهوري اسلامي ايران است، تضمين‏هاي ديگر و بيش‏تري را به امپرياليسم جهاني ارايه كند، به منظور ”اثبات“ قابل اعتماد بودن خود در تداوم اجراي برنامه اقتصادي امپرياليستي. رژيم ضدمردمي و ضدملي اميدوار است بتواند به‏مثابه ”همكار“ قابل اعتماد به حساب آيد و آينده آن تضمين شود. در واقع نيز سياست حاكميت ارتجاعي سعودي و امير قطر نيز داراي مضموني ديگر نيست. اردوغان در تركيه نيز به همين راه مي رود تا خود را به عنوان همكار قابل اعتماد و ژاندارم محلي در سياست تجاوزگرانه نظامي امپرياليسم به اثبات برساند!

٤- اكنون مي توان به پرسش در باره مضمون مذاكرات مخفي از مردم ميهن ما ميان حاكميت نظام سرمايه‏داري و نماينده آن ”ولي فقيه“ با امپرياليست‏ها پاسخ داد. با ”نام رمزِ“ مساله اتمي ايران، مذاكره در اين باره انجام مي شود كه چگونه و با چه تضمين‏هايي، به اصطلاح ”سرمايه گذاري خارجي“ در ايران و در چه رشته‏ها، كه عمده ترين آن ”خصوصي سازي“ صنايع نفت ملي شده است، عملي شود و در عوض چه تضمين‏هايي حاكميت ولايي- امنيتي براي بقاي خود دريافت مي كند؟

امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا كه كماكان برنامه تجزيه ايران را به واحدهاي قومي- مذهبي دنبال مي كند، راه حل غارت منابع ملي و نابودي استقلال اقتصادي و عملاً سياسي ايران را در شرايط كنوني، ”راه حل“ واقع‏بينانه به منظور اجراي برنامه نهايي خود در جهت پاره پاره كردن ايران ارزيابي مي كند. رژيم ولايي- امنيتي اسلامي نيز مي پندارد با چنين ”راه حلي“ – اجراي بي چون و چراي دستورات صندوق بين المللي پول و بانك جهاني – از امنيت برخوردار خواهد شد. آن چنانكه قذافي پنداشت و اسد نيز به آن اميد بسته بود.

٥- آنچه كه مربوط مي شود به محاسبات امپرياليسم آمريكا، خود يك مساله است، و بايد به طور مشخص به آن پرداخت. آما آنچه كه در منطق پذيرش اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي نهفته است كه رژيم ولايي به آن دل بسته و سرمايه داري حاكم در ايران آن را كعبه اميال خود مي داند تا بالاخره بتوانند ايران را به ”تجارتخانه منطقه“ بدل سازد، مساله ديگري است كه پاياني فاجعه آميز براي ميهن ما خواهد داشت. چنين پاياني متاسفانه تنها يك امكان تئوريك نيست، زيرا نيروهاي ميهن دوست و برخي از ”اصلاح طلبان“ نيز مي پندارند كه گويا مي توان با اين طناب امپرياليستي از قعر بن بست درّه كنوني خارج شد. آيا اين اميدي واقع بينانه است؟ آن را بشكافيم:

٦- نظام سرمايه داري دوران افول زاينده فاجعه آپوكاليپس

در مقاله ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي تعطيل‏بردار نيست“، در سرمقاله ارگان مركزي حزب توده ايران (نامه مردم، همان شماره http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2087)، نكات بسياري از سياست ضدمردمي و ضدملي رژيم ولايي افشا شده است كه تكرار و مورد تائيد قرار دادن آن در اينجا ضروري نيست. تنها يك نكته در آن مقاله كه اشاره به آن براي تشريح بحث در پيش در اين سطور سودمند است: «پيرايش روبناي سياسي در رژيم حاكم را نبايد با تغيير ماهيت آن اشتباه گرفت …». مقاله به افشاي «خط نظري راست‏گرايِ حامي دولت ”اعتدال‏گرا“ … [مي پردازد كه مي گويد:] مي بايست با سياست درهاي باز در برابر سرمايه‏داري جهاني تسليم شد و در اين راه هرچه سريع‏تر و وسيع‏تر به سوي تعديل اقتصادي بر محور بازار آزاد، اقتصاد را بازسازي كرد!»

مقاله نامه مردم سپس با هشداري واقع بينانه به عقب‏گرد برخي از ”اصلاح‏طلبان“ زير فشار نيروهاي راست‏گرا، اشاره دارد و اين خطر را گوشزد مي كند كه امكان آن وجود دارد كه «اصلاح‏طلبان از شعارهاي ضروري خلع سلاح شوند …». مقاله به درستي خطر «اجتناب از تكيه كردن بر نيروهاي مردم و روي كردن به برنامه اقتصاديِ نوليبراليستي در جهت خلاف منافع زحمتكشان …» را در كنار مماشات با ديكتاتوريِ ولايت فقيه و اميد بستن دو باره به مذاكره در پشت درهاي بسته، هسته مركزي ”خطر“ نهفته در عقب‏گردها اعلام مي كند.

اين مقدمه پراهميت را كه از مقاله پيش گفته نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران نقل شد، بايد از اين رو مورد تائيد قرار داد، زيرا نگراني ها در محافل كم و بيش واقع بينِ كشورهاي متروپل سرمايه‏داري در باره خطرات سنگين اجراي سياست ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ براي بشريت هر روز متراكم‏تر در رسانه ‏هاي اين كشورها طرح مي شود. اين شناخت كه براي بازسازي ”مادرزمين“ و ترميم صدمات وارده به آن به دنبال غارت سودجويانه نظام سرمايه‏داري ي جهاني، به گفته اسقف سابق برزيلي، لئوناردو بوف، پايه‏گذار «مذهب رهايبخش» كه اخيراً در نطقي در شهر مونيخ آلمان به نقل از تحقيقات دانشمندان اعلام كرد، «بشريت اكنون به سه ”مادرزمين“ نياز دارد». (نگاه شود همچنين به ”حفظ محيط زيست، سرشت انساندوستانه ماركسيسم در دفاع از محیط زیست، “مادرزمین” که در کنار نیروى‏‏ کار، منبع همه ثروت است“، اسفند ١٣٨٨ http://www.tudeh-iha.com/?p=1124&lang=fa )

اين واقعيت است كه دورنماي خطر فاجعه آپوكاليپس را براي اين محافل مدافع نظام سرمايه‏داري نيز قابل لمس مي سازد. در كتاب اخير خود و.اف. هئوگ با عنوان «سرمايه‏داري ي ”هاي تك“ در بحران» Hightechkapitalismus in der Krise جنبه هاي مختلفي از «بحران بزرگ» حاكم بر نظام سرمايه‏داريِ دورانِ افول مورد بررسي قرار گرفته است. يكي از اين جنبه‏ ها ناشي از رشد نقدينگي بدون وجود امكان تبديل شدن ”پولِ“ انباشت شده به ”سرمايه“ است. ماركس اين مساله را در ”كاپيتال“ طرح و مورد پژوهش قرار داده است.

«سرمايه يك مشت پول نيست» (ف.م. جوانشير، اقتصاد سياسي، ص ٤٩) *. اكنون نقدينگي در دست سرمايه مالي امپرياليستي در جهان به مبلغ نجومي ١١٢ بليون، يا ١١٢ هزار ميليارد يورو در سال ٢٠١٣ بالغ شده است. اين ”پول نقد“، دو برابر ارزش توليد ناخالصِ همه كشورها در سطح جهان در همين سال است. اين پول اما هنوز ”سرمايه“ نيست. «در پله معيني از توليد كالائي، پول به سرمايه بدل مي شود، و آن وقتي است كه نيروي كار بدل به كالا شود.» (جوانشير همانجا، ص ٤٨)

هدف اين پول سوداگر براي تبديل كردن نيروي كار به كالا در سطح جهاني با بحران روبروست. اين آن نكته‏اي است كه محافل واقع‏بين‏تر سرمايه‏داري در جهان به آن توجه و اعتراف مي كنند. رو آوردن سرمايه مالي به قمار در بورس‏ و به انواع ابزارهاي اسپكولاسيون مالي، با پيامد ايجاد ”حباب نقدينگي“ از يك سود و بدهي هاي دولتي غيرقابل پرداخت از سوي ديگر، بيان «بحران بكارگرفتن سرمايه به منظور دستيابي به سود و انباشت سرمايه» است (اِكئرهارد ليبرآم، ”مناسبات قدرت طبقاتي“ در ”رفرم و انقلاب“، ص ٤٥، نشر لايكا، هامبورگ، ٢٠١٣)

نشان پيامد اين «بحران بزرگِ» كنونيِ نظام سرمايه داري، آمادگي آن براي هر اقدامي است كه بتواند از ”پول“، از نقدينگي بلامصرف خود، ”سرمايه“ ايجاد كند. به راه انداختن جنگ و تجاوز همانقدر ابزار اين جنايت سرمايه مالي است كه ”سرمايه گذاري خارجي“ چنين ابزاري را تشكيل مي دهد. ”سرمايه گذاري خارجي“ كه توافق بر سر آن در مذاكرات مخفي از مردم ايران ميان نظام سرمايه داري حاكم بر ايران و رژيم ديكتاتوري نماينده آن با امپرياليسم در جريان است، نه با هدف كمك به اقتصاد ملي ايران، كه تنها با هدف بدل ساختن ”پول“، نقدينگي سوداگر اسپكولاتيو به ”سرمايه“ انجام مي شود. اين به اين معنا نيست كه نيازي به سرمايه‏گذاري در اقتصاد ايران موجود نيست. يا نبايد از سرمايه خارجي در اين زمينه بهره برد. صحبت بر سر آنست كه چنين سرمايه گذاري ها تنها آن زمان به سود مردم ميهن ما و در جهت رشد اقتصاد ملي ايران موثر خواهد بود كه در چهارچوب برنامه اقتصاديِ ملي و دمكراتيك اتخاذ شود. اما تداوم اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي، گامي خلاف جهت و عليه منافع مردم ميهن ما و استقلال ملي كشور است. هدف آن غارت ثروت‏هاي ملي و در وحله نخست صنعت ملي شده نفت ايران است.

از اين روست كه نامه مردم در مقاله پيش گفته به نيروهاي ”اصلاح طلب“ و تمام ميهن دوستان و در مرحله نخست طبقه كارگر مبارز ايران هشدار مي دهد كه بدون تنظيم چنين برنامه اقتصاد ملي، اقتصاد ملي ايران به دام تور نياز سرمايه مالي امپرياليستي گرفتار خواهد شد كه پايان آن، برباد رفتن بي بازگشت استقلال ملي و همچنين تماميت ارضي كشور خواهد بود.  امپرياليسم و در راس آن امپرياليسم آمريكا، اين راه را به مثابه راه دستيابي به هدف پاره پاره كردن ايران، و همانطور كه پيش‏تر اشاره شد، ايجاد «خاورميانه» مورد نظر خود در شرايط كنوني دنبال مي كند، زيرا از امكان تجاوز نظامي موفق علي ايران برخوردار نيست. اين راه، اشغال ايران از درون و برقراري حاكميت سرمايه مالي امپرياليستي از طريق برقراري سيطره خود بر حاكميت سرمايه‏داري در ايران است. فروپاشي اتحاد شوروي نيز با همين برنامه عملي گشت. (نگاه شود به بررسي پژوهشي خانم سارا واگن كنشت در اين باره: ”… فروپاشي سوسياليسم و تسخير احزاب كمونيستي از درون …“، خرداد ١٣٨٩ http://www.tudeh-iha.com/?p=1236&lang=fa)

اين شناخت براي طبقه كارگر ايران و همه ميهن دوستان به معناي درك ضرورت مبارزه براي بود و نبود استقلال ملي و تماميت ارضي كشور است.

مردم ميهن ما نمي توانند بدون حذف رژيم ديكتاتوري ولايي كه به نمايندگي از نظام سرمايه‏داري حاكم، اقتصاد ملي را فداي اميال سودجويانه سرمايه مالي امپرياليستي مي كند، سد راه رشد و شكوفايي اقتصاد ملي و تامين آزادي و عدالت اجتماعي را بر طرف سازند. طبقه كارگر و ديگر محرومان و زحمتكشان يدي و فكري، در راس آن زنان زحمتكش و محروم و زير فشار مضاعف و همچنين خلق هاي كوچك در سرزمين ايران، اولين قربانيان ادامه حاكميت رژيم ديكتاتوري و حاميان سرمايه دار داخلي و خارجي آن هستند.

* اخيراً چاپ جديد تصحيح شده كتاب ”اقتصاد ملي“، اثر زنده‏ياد ف. م. جوانشير (فرج‏اله ميزاني) به همتِ بخش انتشارات حزب توده ايران تجديد چاپ شده و در پايگاه اينترنتي حزب طبقه كارگر ايران www.tudehpartyiran.org به صورت PDF انتشار يافته است. مطالعه و فراگرفتن اين اثر توسط هواداران و همه توده‏اي ها گام پرباري براي مطالعه اثر دورانساز ماركس، ”سرمايه“ است. خودآموزي، نبردي انقلابي است به منظور خنثي كردن پيامدهاي سنگين كشتار و نابودي دانشمندان پرورش يافته در دامن حزب طبقه كارگر ايران و در دفاع و تقويت جنبش كارگري انقلابي ميهن ما.




فعاليت نارسا و نازاي تبليغي- ترويجي! انديشه انقلابي جايگزين شايسته انديشه پوزيتويستي!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٦ (٦ آبان)

واژه راهنما: ”به غارت شركت‏هاي واسطه‏اي پايان دهيم!“، ”قراردادهاي پيماني نابود بايد گردد!“، ”به اجراي نسخه ضدكارگري و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي پايان دهيم!“، ”شكست دشمن طبقاتي دستاورد مبارزه كارگران است، آن را جشن بگيريم و تكرار تجاوز را اجازه ندهيم!“، ”قانون تعلق سود به دستمزد معوقه تصويب بايد گردد!“ دولت احمدي نژاد و روحاني، هر دو دولت در خدمت نظام استثمارگر سرمايه‏داري و چوبدست استثمار كارگر هستند. انديشه انقلابي و مبارزه‏جويانه نبرد طبقاتي را جايگزين انديشه پوزيتويستي كنيم!

تصميم در باره نگارش و انتشار سطور زير براي نگارنده بسيار سخت و همراه با نگراني هاي متعدد است. نگراني اصلي از آن است كه مبادا طرح نكات مورد نظر، بتواند مورد سواستفاده ي مخالفان و دشمنان حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران قرار گيرد كه نگارنده بيش از شصت سال عضو و همراه آن بوده و تا آنجا كه در توان داشته، براي پيشبرد هدف‏هاي آن در دفاع از منافع دمكراتيك و طبقاتي طبقه كارگر ايران و منافع ملي كشور كوشيده است. كوششي كه بي ترديد خالي از اشتباه نبوده، ولي هميشه از اين آگاهي پيروي كرده است كه متناسب‏ترين و ضروري ترين گام را در جهت حفظ مصالح عاليه حزب توده ايران بر دارد.

تصميم در باره نگارش اين سطور زماني قطعي شد كه هيچ دست ياري ي فكري از سوي رفيق‏هاي حزبي به سوي تمنا براي كمك، دراز نشد. آن‏ها كه مي توانستند، با ابرازنظر انتقادي ي احتمالي خود، روشنگري و همياري كنند، باوجود تائيدهاي اوليه، نهايتاً ابرازنظري ارزاني نداشتند. شايد ناخواسته و ناشي از تصميم‏هاي سازماني اتخاذ شده. آن كس كه خود را «هوادار قديمي و پروپاقرص حزب» نيز ناميد، مورد استثنايي را تشكيل نداد!

در عين حال روشن است كه دشمنانِ حزب توده ايران نمي توانند از طرح نظرهاي نگارنده سواستفاده كنند، زيرا نمي توانند از مواضعِ انتقادي كه بايد طرح شوند، دفاع كنند، زيرا به نظر نگارنده اين نظر و پيشنهادها در جهت بهبود فعاليت انقلابي حزب توده ايران و در خدمت تحكيم خط مشي انقلابي آن قرار دارد. نگارنده خود را قادر مي داند، بتواند سواستفاده مخالفان حزب طبقه كارگر كه خود را مدافعان دورغين آن مي نمايند، افشا و رسوا ساخته و راه را بر آن‏ها ببندد. لذا نگراني‏ هاي اوليه كه به آن اشاره شد، رنگ باختند و تصميم براي نگارش و انتشار رساله ”انقلاب ملي- دمكراتيك بدون سركردگي طبقه كارگر پيروز نمي شود! تاكتيك و استراتژي طبقه كارگر در اين انقلاب! فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران در اين مرحله!“ گرفته شد كه با نوشتار كنوني همزمان به صورت PDF انتشار مي يابد.

آخرين انگيزه براي انتشار نكات انتقادي كنوني، مطالعه مقاله «قراردادهاي ”موقت“، اصلاحيه ”قانون كار“ و خواست زحمتكشان ميهن ما» (نامه مردم ٩٣٢، ٢٩ مهر ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2083) و همچنين مقاله ”حوادث كار و ادامه بي توجهي مسئولان حكومتي“ است (نامه مردم، همانجا http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2082). به بررسي مشخص آن دو در زير پرداخته خواهد شد، اما در همين جا بايد اشاره شود كه هر دو مقاله، در سطح بولتن‏هاي خبري و نه نوشتارهايي در سطح موضع‏گيري و ارزيابي مبارزه‏جويانه ارگان حزب طبقه كارگر ايران هستند.

اين در حالي است كه ”سخنراني نماينده كميته مركزي حزب توده ايران در سمينار نيروهاي چپ در پارلمان اروپا“ (نامه مردم، همانجا http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2086) در اوج يك ارزيابي علمي ماركسيستي- توده‏اي قرار داشته، نشان برافراشته خط مشي انقلابي حزب و مايه سربلندي هر توده‏اي است. ارزيابي اي كه مي توان آن را در باره كليت مقاله ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي تعطيل بردار نيست“ (همانجا، http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2087)، يا ”پيام تشكيلات دموكراتيك زنان به فدراسيون جهاني دموكراتيك زنان …“ نيز ابراز داشت (همانجا http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2085).

همچنين بايد از آغاز انتشار كتاب‏هاي حزبي در صفحه www.tudehpartyiran.org به صورت  PDF ابراز شادماني كرد و از آن پشتيباني نمود. اين اقدامي در جهت بر طرف ساختن نيازِ خودآموزي هواداران و اعضاي حزب توده ايران به دسترسي به كتاب‏ها و مطبوعات توده‏اي در ايران است. از اين رو شايسته است كه در نوشتارهاي كوتاهي مضمون هر كتاب به منظور معرفي آن براي نسل جديد ارايه شود. تنظيم چنين نوشتارهايي توسط اعضا و هواداران مي تواند نقش مثبتي در تازه‏كردن دانسته‏هاي اعضاي حوزه‏هاي حزبي همانقدر باشد، كه تشويقي براي خودآموزي هواداران جوان مراجعه كننده به صفحه الكترونيكي حزب توده ايران.

همانطور كه اشاره رفت، انگيزه نهايي براي نگارش سطور كنوني، فعاليت نارسا و نازاي تبليغي- ترويجي در برخي از مقاله‏ها در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران است. انديشه حاكم بر اين مقالات، خاموش‏تر و منفعل‏تر از آن است كه قادر باشد جرقه ي مبارزه‏جويي را در ذهن خواننده بيافريند. تكرار داده‏ها و ”واقعيت‏امر“ از منبع‏هاي داخلي، بدون استخراج و ارايه رهنمود مبارزاتي از آن‏ها، كمكي موثر به ارتقاي اطلاعات و آگاهي خواننده نمي رساند. مقاله را تكراري، خسته كننده و كم‏ثمر مي سازد. اين شيوه كار تبليغي، كه به قناعتِ انديشه به برشمردن و توصيفِ واقعيت بسنده مي كند، همانطور كه در رساله پيش گفته نشان داده شد، به سطح انديشه ماركسيستي- توده‏اي رشد نمي يابد، قادر به ديدن حركت و جنبش نيست و اگر آگاهانه به مورد اجرا گذاشته مي شود، انديشه‏اي پوزيتويستي و در خدمت حفظ شرايط حاكم از كار در مي آيد، و چنانچه ناآگاهانه طرح شود، عملاً ارگان مركزي حزب توده ايران را از محتواي انقلابي و مبارزه‏جويانه آن تهي مي سازد!

هدف در اين سطور، بررسي انديشه حاكم از ديدگاه فلسفه ي ماركسيستي- توده‏اي نيست كه در رساله ضميمه وسيع‏تر به آن پرداخته شده است. هدف استخراج رهنمودهايي از داده‏ها در اين دو مقاله است، تا به كمك آن‏، از يك سو نازايي و كم‏اثري انديشه حاكمِ قانع به توصيفِ واقعيت در اين مقاله‏ها به نمايش گذاشته شود، و از سوي ديگر نشان داده شود كه با ترك موضع توصيفي، عملاً راه نبرد آينده گشوده مي شود و شعارهاي مبارزاتي پا به عرصه وجودمي گذارند!

در مقاله «قراردادهاي ”موقت“، اصلاحيه ”قانون كار“ و خواست زحمتكشان ميهن ما»، نكات بسيار پراهميت براي نشان دادن ضرورت مبارزه پرشور صنفي و سياسي طبقه كارگر عنوان مي شود. براي نمونه، نقش «شركت‏هاي واسطه‏اي، از نوع وطني و خارجي آن [كه] نيروي انساني براي دستگاه‏هاي دولتي و بخش خصوصي استخدام مي كنند»، افشا مي شود؛ يا به نقل از منابع داخلي تفاوت ناهنجار تعداد ساعات كار و مقدار دستمزد ميان مزدبگيران خارجي و ايراني برملا مي گردد، و نكاتي ديگر، اما براي نمونه حتي يك شعار مبارزاتي عليه شركت‏هاي واسطه‏اي طرح نمي شود.

انديشه حاكم بر مقاله، وظيفه شركت‏هاي واسطه‏اي را استخدام «نيروي انساني» مي نامد. «نيروي انساني» يا «سرمايه انساني» Human-Capital اصطلاحي است كه اين شركت‏هاي سودجوي واسطه‏اي، «برده‏هاي روزمزد» خود را با آن مي نامند، تا شرايط غيرانساني استثمار آنان را تلطيف كرده و پوشش دهند. روزنامه گاردين چاپ انگلستان در چند روز پيش افشا كرد كه قريب به ٥٠ تن از اين «برده‏هاي روزمزدِ» نپالي كه در ساختمان سازي براي بازهاي فوتبال جهاني در قطر در اردوگاه‏هاي كار مشغول به كار هستند، در اثر سختي شرايط كار و در اختيار نداشتن آب آشاميدني، جان سپرده‏اند. نبايد فيلم هوليودي ”ده فرمان“ را در خاطر زنده كردن كه در آن صدها برده، زير مهميز برده‏داران، سنگ‏هاي هرم سازي فرعون را مي كشيدند و به خاطره جرعه‏اي آب زير شلاق جان مي سپردند، تا درك كرد كه ما واقعاً با «بردگان روزمزد» امروزي سروكار داريم كه به گفته انگلس بايد «خود به جستجوي برده‏دار بگردند تا بتوانند نيروي كارشان را به فروش برسانند»! بايد از به كار بردن اين واژه‏ها و زبان غارتگران در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر ايران براي روزمزداني كه روزانه شانزده ساعت كار مي كنند و به بيان فعال كارگري در شرايط «اردوگاه كار» استثمار مي شوند (نگاه شود به ”حقوق متساوي كارگران رسمي و پيماني، … سنديكاهاي مستقل و واحد طبقه كارگر استوارترين مدافع منافع زحمتكشان، تير ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2131  و ”به هشياري طبقه كارگر ايران باد درود!“، فروردين ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2011) به قول مذهبيون ”توبه كرد“!

شركت‏هاي واسطه‏اي يكي از ابزارهاي ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ در نسخه نوليبراليسم امپرياليستي هستند كه به ابزار ايجاد قشربندي ميان كارگران و در كليت آن در طبقه كارگر بدل شده‏اند. آن‏ها با ايجاد قشربندي، اصل همياري و همبستگي ميان كارگران در يك واحد توليدي يا خدماتي و همچنين در مقياس كل طبقه كارگر را نابود مي سازند. يكي از علت‏هاي ضعف نسبي مبارزه سنديكايي در كشورهاي متروپل سرمايه‏داري در ايجاد شدن اين قشربندي در طبقه كارگر اين كشورها نهفته است. در اثر اين قشربندي، منافع گروه كوچكي از كارگران و گروه‏هاي ”كرايه“ شده كارگري از شركت‏هاي واسطه‏اي، در تضاد قرار مي گيرند و همبستگي ميان آن‏ها نابود مي شود. موفقيت طبقه كارگر زامبيا كه قانون تساوي كامل حقوق كارگران رسمي و پيماني را به سرمايه‏داران تحميل كرد كه در مقاله پيش گفته ”حقوق متساوي كارگران رسمي و پيماني“ به آن پرداخته شده است، از اهميتي در سطح منافع طبقه كارگر به طور عام برخوردار است.

شركت‏هاي واسطه‏اي اهرم تشديد استثمار از طريق دو مرحله‏اي شدن سلطه سرمايه‏دار هستند. بخشي عمده از دستمزد كارگر كه توسط مثلاً «شركت دولتي» پرداخت مي شود، به كارگر مشغول به كار پرداخت نمي گردد، بلكه غارتگر واسطه‏خوار اين دستمزد را تصاحب مي كند. همانطور كه در مقاله ذكر شده است، شركت واسطه‏اي از دولت ايران ده هزار دلار براي يك كارگر فيليپيني دريافت مي كند، به او اما تنها ٨٠٠ دلار مزد مي پردازد.

از اين روست كه شعار: ”به غارت شركت‏هاي واسطه‏اي پايان دهيم!“، مي تواند شعاري قابل درك براي انسان زحمتكش باشد و روحيه مبارزه‏جويانه را نزد او تقويت كند. بديهي است كه تقويت روحيه مبارزه‏جويانه در رابطه و نسبت مستقيم قرار دارد با سطح آگاهي كارگران از زوايا و جنبه‏هاي مختلف اين ترفند در نسخه نوليبرال امپرياليستي.

هنگامي كه در مقاله در ارگان مركزي حزب توده ايران همچنين نشان داده شود كه ابزار ”شركت‏هاي واسطه‏اي“ تنها زماني به كار مي آيد كه نابودي قراردادهاي رسمي و جايگزين ساختن آن با قراردادهاي موقت و سفيد امضا عملي شده باشد، طبقه كارگر درك مي كند كه نقش دولت ”پوپوليستي“ احمدي‏نژاد براي تغيير در قانون كار، پيشگام منطقي نقش دولت روحاني بوده است. آنوقت براي طبقه كارگر روشن مي شود كه سياست كنوني ضدكارگري دولت ”اعتدال‏گرا“ كه به ملاقات رئيس صندوق بين المللي پول در نيويورك مي رود، تـداوم همان سياست دولت گذشته است. هر دو دولت در خدمت نظام استثمارگر سرمايه‏داري و چوبدست استثمار كارگر هستند.

از درون چنين شناختي آنوقت شعار: ”قراردادهاي پيماني نابود بايد گردد!“، ”به اجراي نسخه ضدكارگري و ضدملي نوليبراليسم امپرياليستي پايان دهيم!“، براي طبقه كارگر شناخته‏تر و همه‏جانبه‏تر قابل درك مي شود و ضرورت نبرد مبارزه‏جويانه عليه فشار طبقاتي نظام سرمايه‏داري كه براي دستيابي به سود و انباشت سرمايه، نسخه نوليبراليسم امپرياليستي را اعمال مي كند، قابل لمس‏تر مي گردد. تضاد ميان كار و سرمايه توسط كارگران شناخته و درك مي شود. در چنين لحظه‏اي ديگر نبايد اين پرسش خنثي در مقاله تبليغي- ترويجي مطرح شود كه «آيا دولتِ روحاني نيت تغيير در نگرش اقتصادي دارد، …؟» بلكه مي توان در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر با جسارت مستدل اعلام داشت كه ”سگ زرد برادر شغال است“! و لذا در بر همان پاشنه مي چرخد و ”مبارزه با ديكتاتوري حاكم و بي عدالتي [نظام سرمايه‏داري ت سرنگوني اين نظام] تعطيل بردار نيست“!

با ايجاد شدن چنين روحيه و آمادگي مبارزاتي است كه آن وقت مي توان خبر شكست خوردن تحميل اصلاحيه قانون كار را كه مقاله نقل كرده است، با شعار ”شكست دشمن طبقاتي دستاورد مبارزاتي ماست، آن را جشن بگيريم و تكرار تجاوز را اجازه ندهيم!“ پاسخ داد. و يا خواست ”قانون تعلق سود به دستمزد معوقه تصويب بايد گردد!“ را فرياد كشيد و انواع ديگر از ”خواست‏هاي بينابيني يا انتقالي“ را كه سطح نبرد طبقاتي را ارتقا مي دهد و جنبش كارگري را در جهت سرنگوني نظام سرمايه‏داري هدايت مي كند، مطرح ساخت! (در باره ”پيشنهادهاي بينابيني“ نگاه شود به  ”سرنگونی دیکتاتوری، پیش شرط بازگشت آزادی و عدالت اجتماعی! مماشات در برابر مبارزه جویی، اقتصاد ملی ی مستقل از برنامه استعمارگرانه امپریالیسم“، مرداد ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2144  و ”پيوند ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران … نمونه‏هايي از مطالبات بينابيني در شرايط مشخص كنوني، تير ٩٢  و همچنين ”از برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران دفاع كنيم، مطالبات بينابيني … عقاب را بال از پرواز است“، تير ٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2135).

در چنين لحظه‏اي است كه نامه مردم، در اين مقاله نيز از بولتن خبري براي نقل خبرها از رسانه‏هاي داخلي، به ارگان واقعي و مبارزه‏جويانه حزب طبقه كارگر ايران ارتقا مي يابد. انديشه حاكم بر اين نوع مقاله‏ها با انديشه انقلابي پرولتري جايگزين مي گردد كه مبتني بر برداشت ماركسيستي- توده‏اي از نبرد طبقاتي است. در اين لحظه است كه فعاليتِ سازنده و خلاق تبليغي و ترويجي حزب طبقه كارگر پاقرص مي كند!

در چنين لحظه‏اي ديگر اين توهم غيرمستدل در مقاله جايي نمي يابد، آنطور كه در مقاله ”حوادث كار و ادامه بي توجهي مسئولان حكومتي“ راه يافته است كه «خوشبختانه همين امر [حوادث بنگالدش كه در آن هزاران كارگر سوختند و زير آوار دفن شدند و هزاران معلولِ بر زمين ماندند] موجب گرديده است تا قدم‏هايي، هر چند كوچك، براي جلوگيري از اين حوادث برداشته شود …»!؟

آنوقت براي انديشه پوزيتويستي حاكم جايي در ارگان مركزي حزب توده ايران باقي نخواهد ماند، زيرا انديشه انقلابي و مبارزه‏جويانه ي نبرد طبقاتي در آن جاي خود را باز مي كند.




انقلاب ملی- دموکراتیک بدون سرکردگی طبقه کارگر پیروز نمی شود! تاكتيك و استراتژي طبقه كارگر در اين انقلاب! فعاليت تبليغي- ترويجي حزب توده ايران در اين مرحله!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٥ (٦ آبان)

واژه راهنما: توده‏اي ها به صحنه اصلي نبرد طبقاتي باز مي گردند. كارپايه خط مشي انقلابي حزب توده ايران، يك پارچگي نظري و سازماني حزب است كه بايد به آن پايبند و درعمل به آن پيگير بود. تعريف انقلاب ملي- دمكراتيك. انقلاب ملي- دمكراتيك بهمن ٥٧ مردم ايران. پس از فروپاشي اتحاد شوروي، سمت‏گيري سوسياليستي ممكن است؟ وظايف پيش روي حزب توده ايران در شرايط مرحله ملي- دمكراتيك فرازمندي جامعه ايراني. فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب توده ايران در راستاي «منطق» مصوبه هاي كنگره ششم. تاريخ حزب توده ايران، تاريخي يك‏پارچه است. تقسيم حزب به رهبري و تن حزب، گامي نادرست. تاريخ‏نگاري انقلابي نياز به تدارك علمي دارد.

(به علت طولاني بودن اين رساله، انتشار كليت آن به صورت PDF عملي شد. براي مطالعه، به بخش كتاب‏ها مراجعه شود.)




خودآموزي نبردي انقلابي! (٢) ”تاريخ و ديالكتيك“، درسنامه‏اي براي درك ”ديالكتيك مشخص“! «كليت، حقيقت است!» (هگل)

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤٤ (٣٠ مهر)

واژه راهنما: ”تاريخ و ديالكتيك“ به صورت PDF. ابرازنظر رفيق ك. مهرگان.

امكان بازانتشار آثار برجسته زنده ياد احسان طبري در اين صفحه به صورت PDF (نگاه شود به ”خودآموزي نبردي انقلابي، ماركسيسم- لنينيسم علم است!“، مهر ١٣٩٢ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2235) كه امكان ضبط و چاپ آن را براي خواننده مي گشايد، از اين منظر نيز پراهميت است كه جلد دوم ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ و همچنين ”درباره انسان و جامعه انساني“ در قريب به سه سالي به رشته تحرير در آمده‏اند كه آموزگار چند نسل از توده‏اي ها پس از قريب به چهل سال دوري از ايران، در ميهنِ شورانگيزِ سال هاي پس از انقلاب بزرگ بهمن بر روي كاغذ آورده است.

آموزگار توده‏اي، بازگشت به ايران را بازگشت به «سنگر تاريخي» مي نامد و آن را با «دماوندِ … با تاجِ سپيدِ خود ايستاده»، چنين راز و نياز مي كند: «ميهن، … براي من تماماً يك ”تجليِ فلسفي“[ي] اجرايِ وظايف بشريِ خود در اين گوشه‏ ي جهان بود كه به من تعلق دارد … اينك من، فرزندي كه با موي سياه و دلي از اميدها سپيد رفتم، و اينك با موي سپيد و دلي از غم‏ها سياه باز آمدم. …» (احسان طبري، ”از ديدارِ خويشتن“، بازگشت، ص ٥١، ٥٢).

دو اثر پيش گفته، آينه‏اي است كه در آن ”تجليِ فلسفي“ي مورد نظر احسان طبريآمدمآمدمآ، خود مي نمايد! بخش‏هاي بسياري از آن، انعكاسي است از انديشه فلسفي ي ديالكتيسين توده‏اي نسبت به آنچه در ايران در اين دوران مي گذرد. او تنها با توده‏اي ها به گفتگو نمي نشيند، مورد خطاب او همچنين انديشه فلسفي مذهبي حاكم است كه با هشياري و مضموني «سخت» و «گفتاري نرم» (احسان طبري، ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، در خاكستر بامداد، ص ١٩) با آن در جدلي سازنده است. هر دو اثر، در جدل خود با انديشه غير و ضدديالكتيكي، درسنامه‏اي است براي فراگرفتن ”ديالكتيك مشخص“ كه در جاي جاي دو اثر، خود مي نمايد و مطالعه آن ها را با زبان شعرگونه طبري با لذتي مضاعف همراه مي سازد.

شناخت مضمون ”ديالكتيك مشخص“ و درك عملكرد آن و راهي را كه براي دسترسي به اين درك، انديشه طي مي كند، يكي از عمده ترين جنبه‏هاي موفق آموزشي است كه مطالعه كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ لئو كفلر نيز براي جوينده ي علاقمند ممكن مي سازد.

”كليت“ در انديشه ماركسيستي داراي مفهومي نيست كه در فلسفه بورژوازي دارد (بخش چهار). لئو كفلر در مبحث ”ديالكتيكِ آزادي و جبر“ در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ تفاوت را چنين بر مي شمرد: براي انديشه ديالكتيكي، كليتِ جامعه همانقدر از افراد تشكيل نمي شود، همانقدر كه ”افراد“ كل جامعه را به طور مرموزي ايجاد نمي كنند. در حالي كه انديشه بورژوازي به قول انگلس «تنها به اين امر اكتفا مي كند كه يا توصيفات فلسفى ارائه كند و يا برخى از وقايع ‏ناگوار و ريشه‏هاى اجتماعى آن را به طور خسته كننده‏اى به دنبال يكديگر رديف كند»، انديشه ماركسيستي با نشان دادن رابطه دروني و مضموني روابط كه در فاكت ها و ”واقعيت امرِ“ مطرح در جامعه بروز بيروني مي يابند، علل علّي پديدار شدن نابساماني ها را در جامعه كه در ساختار اقتصادي- اجتماعي حاكم سرمايه داري ريشه دارد، برملا و قابل شناخت مي سازد. از اين طريق كليه رابطه فاكت ها در روند شدن و بودشان قابل شناخت و در نتيجه به مثابه يك ”كليت“ قابل درك مي شود. در اين لحظه است كه راه حل و چگونگي خروج و گذار از شرايط حاكم خود را به انديشه جستجوگر مي نمايد و براي توده ها قابل شناخت و درك مي شود. با نمونه اي، اين نكته را به طور مشخص مورد توجه قرار دهيم:

نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، به «مناسبت آغاز سال تحصيلي جديد» مقاله اي پراهميت با عنوان ”سايه سنگين نوليبراليسم بر فضاي آموزش ميهن“ منتشر ساخته است (شماه ٩٣١، ١٥ مهرماه ١٣٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2073). در اين مقاله، با بهره‏گيري از گزارش «مركز پژوهش‏هاي مجلس» و از فاكت هاي انتشار يافته در رسانه هاي داخلي، نكات شايان دقتي از معضلات و نابساماني ها در بخش آموزش و پرورش در ايران طرح مي شوند. نشان داده مي شود كه نظام سرمايه داري حاكم با چه ظرافتي وظيفه محول شده از طرف قانون اساسي به نظام را براي اجراي اصل ”آموزش عمومي و رايگان“ از اين طريق نابود مي كند كه مدارس دولتي را از نظر ساختماني به تخريب مي كشاند، با تحميل شهريه هاي غيرقانوني، آموزش كودكان در آن ها را به باري مضاعف بر دوش زحمتكشان بدل مي سازد، و از اين طريق آموزش كودكان زحمتكشان را در مدارس دولتي ناممكن مي سازد، و به توسعه بيسوادي ميان آن ها و همچنين راندان شان به صحنه استثمار ”كار كودكان“ دامن مي زند. واقعيتي كه در گزارش مركز پژوهش هاي مجلس و رسانه هاي داخلي نيز بازتاب مي يابد. در عوض، امكان رشد و موفقيت مدارس خصوصي را حاكميت سرمايه داري از نظر قانوني مي گشايد و اين كسترش را تقويت مي كند. هدف نظام سرمايه داري «… سوق دادن مداس دولتي به سمت غيرانتفاعي …» است (روزنامه تهران امروز، ١٣ مرداد ٩٢).

مقاله با ارايه دقيق ترين فاكت ها، ”واقعيت امر“، يعني ظاهر پديده سياست ”خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي“ در بخش آموزش و پرورش را در جمهوري اسلامي ايران نشان مي دهد و در جمع بندي نهايي در پايان مقاله به حق مي پرسد: «چرا چنين وزارت خانه مهم و سرنوشت سازي در تمامي اين سال‏ها بايد چنين عملكرد مخربي داشته باشد؟ حكومتي كه با درآمدهاي نجومي نفت سيستم آموزشي را به ورطه سقوط مي كشاند، دغدغه نسل آينده را ندارد. نوليبراليسم اقتصادي هدفي به جز كسب درآمدهاي نجومي براي اقليت حاكم در سر نمي پروراند و حاضر نيست منابع ملي را براي ساختن نسل آينده هزينه كند. نوليبراليسم اقتصادي، با سياست‏هاي مشابه و همسان در تمامي كشورهايي كه بدين رويكر تمايل مثبت نشان داده‏اند، از هر روزنه‏يي براي كسب سود بيشتر نهايت استفاده را مي برد. عرصه آموزش از اين قاعده مستثني نمي تواند باشد.»

مقاله شلاقِ انتقادي بر گرده «نوليبراليسم» مي كوبد و به روشنگري و افشاگري عليه اين سياست امپرياليستي مي پردازد. اما ”كليتِ“ واقعيت- حقيقت نظام سرمايه داري حاكم بر ايران، غيرقابل شناخت مي ماند. انگار، نظام سرمايه داري حاكم مي توانسته است زائده اي از نظام اقتصادي جهاني شده امپرياليستي باشد، و بماند، اما سياست اقتصادي ديگري را به مورد اجرا بگذارد!؟ مبارزه عليه نسخه نوليبراليسم، نمي تواند بدون افشاي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري به چالش كشانده شود، زيرا ريشه علّي وجودِ سرشت ضدمردمي نسخه نوليبرال نشناخته باقي مي ماند. اين نسخه امپرياليستي، «ماسك» (ماركس) تشديدِ استثمار نظام سرمايه داري در دوران ”جهاني سازي“ است! نشان تحكيم هژموني سرمايه مالي امپرياليستي است! با قناعت غيرمستدل در ايجاد ارتباط ميان كار تبليغي و ترويجي در مقاله، رابطه ديالكتيكي ميان مضمون نظام استثمارگر سرمايه داري و شكل استثمار در شرايط كنوني براي خواننده روشن نمي شود و لذا ريشهِ زنجيره ي علّيِ سرشتِ ضدمردميِ ”كليت“ حاكميت نظامِ سرمايه داري نمي تواند توسط توده هاي زحمتكش درك شود. اين در حالي است كه عمده ترين نكته در خط مشي انقلابي حزب توده ايران، نبرد براي آگاهي توده هاست، ارتقاي سطح آگاهي آن هاست!

بدون ارايه جايگزين اقتصاد ملي دمكراتيك و ضدامپرياليستي با جهت گيري سوسياليستي نمي توان نبرد ضروري را عليه «عملكرد مخربي» با موفقيت پيش برد كه هدف افشاگري مقاله را تشكيل مي دهد. مقاله به سطح «پيوند» وظيفه دمكراتيكِ افشاگري ي موفق انجام شده عليه نظام ديكتاتوري و وظيفه سوسياليستي كه نشان دادن راه خروج انقلابي از شرايط حاكم است، رشد نمي كند كه يكي از مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در سال ١٣٩١ است!

به سخني ديگر، با قناعت غيرمستدل در افشاي ”كليت“ مضمون ضدمردمي نظام سرمايه داري در مقاله تبليغي، مقاله قادر نخواهد بود براي توده هاي زحمت مضمون نبرد طبقاتي، نبرد ميان كار و سرمايه را  قابل شناخت و درك كرده و آن ها را به مبارزه براي تغيير انقلابي شرايط حاكم جلب و تجهيز نمايد. انديشه حاكم در مقاله ي پر بار و پر مايه نمي تواند با ارايه فاكت ها از رسانه ها، يعني به كمك اسلوب ”نظاره گر ظاهربين“ (ماركس) كه تنها ظاهر امر را بر مي شمرد، و با نشان ندادن روند و راهكار خروج ممكن از بن بست حاكم بر جامعه ايراني، از مرز يك مقاله توصيفي كه انگلس از آن صحبت مي كند و پيش تر نقل شد، گامي فراتر بردارد و به سطح انديشه ديالكتيكي ي ماركسيستي- توده اي فرارويد.

كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ لئو كفلر كه برگردان آن به فارسي امروز با تغييرات اندكي به صورت PDF در اين صفحه انتشار مجدد مي يابد، اثر موفقي است براي جويندِ هوشمند و علاقمند، اسلوب ديالكتيك ماترياليستي را بياموزد. اميد مي رود اين اثر كه در واقع جاي آن در ”انتشارات حزب توده ايران“ مي بود، قادر باشد به وظيفه خود به صورت تحميل شده كنوني نيز عمل كند.

مضمون سخنان رفيق عزيز ك. مهرگان در ابرازنظر اخيرش پشتوانه ماركسيستي- توده‏اي براي دستيابي به اين هدف است:

«با سلام- كار بسيار زيبا و بزرگ شما را عليرغم دشواريهاي زيادي كه دارد مي ستايم. تا قدمي باشد در راه افزايش آگاهي و توانمندي توده ها و توده ايها در رزم بزرگي كه براي رهايي از چنگال ديو پليد سرمايه داري كه با هزار رنگ و نيرنگ براي دربند كردن جامعه بشري آماده است. پس هر چه بيشتر آموزش ببينيم و آموزش دهيم و براي رهايي انسان تلاش كنيم. پيروز باشيم.    ك. مهرگان»




خودآموزي نبردي انقلابي! ماركسيسم- لنينيسم علم است!

مقاله شماره ١٣٩٢ / ٤٣ (١٨ مهر)

واژه راهنما: آغاز انتشار كتاب به صورت PDF در ”توده اي ها“.

چندي پيش رفيق عزيزي با نام مستعار ك. مهرگان نوشت:

با سلام، اميدوارم كه مقالات روشنگر شما بتواند تا حدود زيادي سوالات بوجود آمده را پاسخ بدهد. از اين بابت تشكر مي كنم، وليكن، شما نيك مي دانيد كه نبود منابع مطالعاتي ميتواند بسيار زيان بخش باشد و منابعي كه شما در مقالات خودتان معرفي مي كنيد، و تاكيد بر مطالعه آنها ميكنيد، براي ما در داخل ايران قابل دسترسي نيستند و در سايت وزين شما و يا ساير سايت هاي مشابه نيز امكان دريافت اين منابع مقدور نمي باشد. لطفا براي اين موضوع تمهيدي انديشيده شود.   با تشكر ك. مهرگان

رفيق گرامي مهرگان، هشدار هوشمندانه شما كمك و انگيزه شد براي آنكه شرايط انتشار كتاب در ”توده اي ها“ بوجود آيد. ديروز سه كتاب زنده ياد احسان طبري، آموزگار چندين نسل از توده اي ها، انديشمندِ فيلسوف، هنرمند و شاعر، اديب و تاريخ شناس و انقلابي توده اي، از رهبران حزب توده ايران كه به دست ارتجاع حاكم سرمايه داري در ايران زجركش شد، در اين صفحه به شكل PDF انتشار يافت.

اين كتاب ها مي توانند ضبط و منتقل و هم به صورت كتاب به اندازه دين ٤ چاپ شوند. انتشار كتاب ها و رساله هاي ديگر انجام خواهد شد.

اميد مي رود اين اقدام كه با دريافت نسخه هاي جديد كتاب ها از مركز انتشارات حزب توده ايران عملي گرديد، گامي باشد در جهت ايجاد شرايط آموزش نظم يافته در چارچوب ساختار حزب و انگيزه بيش تري براي خودآموزي نزد توده اي ها و هواداران حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و ديگر علاقمندان به انديشه علمي ماركسيستي- توده اي.

ماركسيسم- لنينيسم يك علم است

آموزش و خودآموزي جامعه شناسي علمي ممكن و براي مبارزان انقلابي ضروري است. در شرايط كنوني مساله خودآموزي، نقش اصلي را به عهده دارد كه البته مي توان به كمك تسهيلات ارتباط الكترونيكي، در تبادل نظر نسبتاً وسيع عملي گردد. وظيفه اي كه در برابر حزب توده ايران قرار دارد، اما هر توده اي علاقمند نيز در اين زمينه مبتكر و فعال است.

آموزش علم ماركسيسم- لنينيسم، در حوزه فلسفه، اقتصاد و جامعه شناسي علمي در همه ابعاد آن به ويژه فن مبارزه طبقاتي، از اين رو ضروري است، زيرا نظرات بورژوايي كه در دانشگاه هاي آن تدريش مي شود، براي درك واقعيت نبرد طبقاتي در جامعه نارساست. به كمك نمونه اي اين واقعيت را به اثبات برسانيم.

براي نمونه مي توان از كتاب ”بحران بزرگ سرمايه داري هاي تك“، اثر فيلسوف و اقتصاددان ماركسيست معاصر آلماني و. ف. هئوگ، نكته زير را – كه ديشب مطالعه مي كردم-، براي اثبات اين نارسايي ذكر نمود. او در صفحه ٥٤ كتاب، از قول يك اقتصاددان غيرماركسيست آلماني نقل مي كند كه او بحران كنوني را در آلمان ناشي از «زياد از حد بودن ظرفيت توليد» مي داند. به عبارت ديگر، اين اقتصاددان بورژوا مي كوشد «بي توجهي» سرمايه داران را نسبت به تعداد و «ظرفيت مراكز توليدي»، علت بحران بنمايد. به بياني ديگر، اين دانشمند تحصيلكرده دانشگاه هاي كشورهاي سرمايه داري، با شمردن تعداد كارخانه ها و جمع ظرفيت آن ها اين نكته را اثبات شده اعلام مي كند كه ”پس علت بحران، زياد از اندازه بودن ظرفيت توليد است“. او اصلاً به اين پرسش نمي پردازد كه ”چرا ظرفيت توليد“ بيش از اندازه است؟ چرا سرمايه داري كه بسيار براي مصرف سرمايه خود حساس است، بي محابا آنقدر ماشين آلات مي خرد كه دچار اضافه توليد مي گردد؟

به سخني ديگر، براي دانشمند اقتصاددان بورژوازي پرسش در باره ريشه روندي كه به بحران اضافه توليد منجر مي شود، اصلاً طرح نمي شود كه به جستجوي علت آن بپردازد. منطق اين دانشمند، منطق صوري است كه تنها قادر به شناخت واقعيت در وضع ايستاي آن و از طريق نگرش بر ظاهر امر است. به قول ماركس، اسلوب نظاره گر ظاهر بين!

براي كارل ماركس، اولين اقتصاددان ماركسيست و پايه گذار ”انتقاد اقتصاد سياسي“ي صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري، بررسي بحران اما از جايي ديگر آغاز مي گردد و با شناخت حركت و روند در پديده، كليت و مضمون آن دريافت مي شود كه زنده ياد احسان طبري در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد دوم، ص ٥١) آن را شيوه ديالكتيكي شناخت علمي، به نقل از لنين، «شيوه مضموني» مي نامد و مي نويسد: «منطق مضموني كل سيستم را در كليت آن بررسي [مي] كند و روند حركت و تغيير را در درون اين سيستم» قابل شناخت مي سازد.

بررسي علمي ماركس از ريشه وضعي آغاز مي شود كه ادامه زنجيره علت و معلول هاي شدن آن، به «بحران ناشي از ظرفيت اضافه توليد» ختم مي شود. زنده ياد ف. م. جوانشير در مبحث ”بحران هاي اقتصادي“ در كتاب ”اقتصاد سياسي“ (صفحه ٢٥٨ به بعد) عللي را كه اقتصاددانان بورژوايي ذكر مي كنند، بر مي شمرد و مي نويسد: «اين بحران ها نه با تغيير لكه هاي خورشيد و نه با حركت زهره و نه با اختراعات نوين همزمان  نبوده اند و كاملا غيرمنطقي است كه براي انسان ها، ادوار رواني ”كم مصرفي“ [كه اين مدعيان دانشمند بورژوا طرح مي كنند] در نظر بگيريم.»

ماركس براي موثر شدن بحران اضافه توليد سه عامل را ذكر مي كند كه شناخت آن ها براي درك همه ي سويه هاي بحران كنوني ضروري است. هئوك، (همانجا) آن ها را چنين مي نامد: يك- نقش رشد نيروهاي مولده، دو- تاثير قانون گرايش نرخ سود به سوي كاهش و سه- قانون انباشت بيش از حد سرمايه كه ماركس به عنوان علت ايجاد شدن بحران نشان مي دهد و به اثبات مي رساند.

ماركس كوشش سرمايه دار را براي دستيابي به «كسب اضافه ارزش فوق سود» (جوانشير، همانجا ص ١٥٤) ريشه اصلي و آغاز زنجيره بحران اقتصادي مي داند كه به ايجاد شدن در اضافه توليد ناشي از اضافه ظرفيت منجر مي شود. به منظور دست يابي به «ارزش فوق سود»، سرمايه دار ناچار به رشد نيروهاي مولده است. با رشد نيروهاي مولده و از اين طريق ارتقاي بازده توليد، «نرخ سود كه وابسته به تركيب الي سرمايه است» (جوانشير ص ١٥٣) تقليل مي يابد.

هدف سرمايه اما توليد كالاهاي مصرفي به خاطر انباشت آن ها نيست، بلكه هدف دستيابي به سود است. با رشد نيروهاي مولده، اما به علت ازديا حجم سرمايه ”ثابت“، «نرخ سود» گرايش منفي نشان مي دهد. سرمايه داري مي كوشد بخشي از اين كمبود سود را از طريق تقليل مخارج ”ثابت“ در سهم سرمايه الي تقليل دهد. جوانشير ٥ عامل «موثر در نرخ سود» را همانجا بر مي شمرد. تقليل دستمزد و طولاني كردن ساعت كار ازجمله اين عوامل هستند. اين عوامل اما قادر به جبران كامل كمبود سود ناشي از رشد بازده كار توليدي به دنبال رشد نيروهاي مولده، نيستند. از آنجا كه تنها هدف سرمايه دار انباست (سود و) سرمايه است، چاره اي ندارد كه به منظور ارتقاي سود خود سطح توليد را بالا و بالاتر ببرد. در اين مرحله است كه اضافه توليد ناشي ظرفيت اضافي وسائل توليد، زائيده مي شود.

اهميت درك علمي ي همه حلقه هاي اين رشته علّي بحران اضافه توليد به كمك انديشه و منطق ماركسيستي، شناخت راه ضروري براي پايان بخشيدن به بحران است. در بحران ناشي از اضافه توليد، هدفِ توليد، كسب سود و انباشت سرمايه است. لذا پايان بخشيدن به هدف انباشت سود و سرمايه، راه پايان نهايي بحران اضافه توليد است كه همان گذار از نظام سرمايه داري است!

هدف كسب سود و انباشت سرمايه به نوبه خود به نابودي محيط زيست و منابع مي انجامد و در عين حال موجب فقر ميليون ها مي شود كه به خاطر بحرانِ اضافه توليد از كار اخراج و دچار بيكاري مي شوند. نابودي توليدات غيرقابل فروش كه شيوه پايان بخشيدن به اضافه توليد است، در كنار گرسنگي و بي خانماني زحمتكشان! اينست پيامد بحران اضافه توليد در شيوه توليد بورژوازيي.

اين است نتيجه گيري علمي و انقلابي از شناخت علت واقعي بحران اقتصادي و راه خروج از آن!

در حالي كه پاسخ اقتصاددان بورژوا كه بحران را تنها به علت بي توجهي گويا نادانانه سرمايه داران و بي توجهي آن ها به اهميت حدس و گمان ”درست“ از برنامه سرمايه داران ديگر قلمداد مي كند كه البته جاسوسي براي كسب اطلاع را ضروري مي كند، يك برداشت و ارزيابي علمي نيست، بلكه نشان وظيفه توجيه هاي اين دانشمندان است براي دور نگه داشتن آگاهي توده ها از شناخت علل واقعي بحران ها در نظام سرمايه داري.

دستگاه جاسوسي امپرياليسم آمريكا  كه اسنودن شجاع آن را افشا كرد، و مشابه آن در انگلستان و ديگر كشورهاي سرمايه داري مي كوشد كمبود اطلاع از وضع سرمايه داران در كشورهاي ديگر را براي سرمايه داران آمريكايي تقليل دهد. اين وظيفه جنبي كنترل همه جانبه انسان در جوامع بشري توسط ”برادر بزرگ“ است!




خط مشي انقلابي، پيگيرترين مدافع اصلاحات مردمي- دمكراتيك! انديشه انتقادي در ”انتقاد اقتصاد سياسي“!

مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٤١ (٣١ شهريور)

واژه راهنما: آيا «سنگر توده اي ها در كنار دولت است»؟ سرچشمه وظايف توده اي ها، خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن. منافع طبقه كارگر، منافع كل خلق.

ابرازنظر كننده اي با نام مستعار ”كارگر توده اي“ در ارتباط با نوشتار ”چرا سركردگي طبقه كارگر پيش شرط پيروزي انقلاب دمكراتيك است، آزادي طبقه كارگر تنها به دست طبقه كارگر ممكن است“ (شهريور ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2167) ازجمله مي نويسد: «آقاي عاصمي عزيز، اي كاش مي توانستيد سري به خراب شده اي بنام ايران مي زديد. متاسفم بگويم كه قلم شيوا و فكر زيباي شما با واقعيات داخل كشور، اگر نه قرن ها كه دهه ها فاصله دارد …».

متاسفانه ”كارگر توده اي“ توضيح بيش تري در باره ارزيابي خود از «واقعيات داخل كشور» نمي دهد كه گفتگويي سازنده و رفيقانه ممكن گردد. صحبت بر سر اين نيست كه آيا «واقعيات» در ايران در سطحي رشد كرده است كه براي تغييرات بنيادي ضروري است و يا آيا طبقه كارگر ايران به اهميت نقش سركردگي خود براي به پيروزي رساندن انقلاب ملي- دمكراتيك واقف است يا خير؟ صحبت بر سر آنست كه اول- نمي توان و نبايد اين «واقعيات» را به مثابه ”امري الهي“ پذيرفت كه گويا چارچوب ”مقدورات“ و ”ممكنات“ را تشكيل مي دهد كه خروج از آن ناممكن است؛ و دوم-  چگونه بايد اين «شرايط» را تغيير داد، از مرز ”مقدورات“ و ”ممكنات“ گذشت؟ به سخني ديگر، كدام تدبيرها را بايد طبقه كارگر و حزب آن اتخاذ كند، تا بتوان از اين مرزها عبور كرد!؟

اگر ابرازنظر كننده، ناشي از سردرگمي در شناختِ ”سرنخِ“ مبارزه، نسبت به وظيفه توضيح راه خروج از «واقعيات» سكوت پيشه مي كند، هستند ديگراني كه جسارت پيدا كرده اند و در اين زمينه دوتا دوتا مقاله بنويسند و بخواهند با به خدمت گرفتن شعار «وحدت»، توده اي ها را قانع كنند كه «سنگر توده اي ها در كنار دولت است» (”راه توده“ ٤٢٥، ٢٨ شهريور ٩٢). آن ها مي خواهند موضع خود را گويا پايبندي به ارزيابي زنده ياد نورالدين كيانوري بنمايند. مدعي هستند كه گويا او در ارزيابي خود با عنوان ”سخني با همه توده اي ها“، قرار داشتن «در كنار دولت» را توصيه مي كند.

ديرتر، بي پايه و اساس بودن چنين برداشتي از سخنان كيانوري را نشان خواهيم داد. نشان خواهيم داد كه ”تردستي“ ي زيركانه سرمقاله نويس ها در ”راه توده“ براي سواستفاده از نظر كيانوري، عليه خودشان قد علم خواهد كرد. زيرا آن ها هم درك نكرده اند كه پيش از آنكه بتوانند از ارزيابي كيانوري از شرايط سال ١٣٧٣  براي اثبات درستي سخن امروز خود بهره گيرند، بايد پيش تر به اثبات برسانند كه شرايط سال ١٣٧٣ كه زمينه تاريخي ارزيابي كيانوري را در آن نوشتار تشكيل مي دهد، با شرايط مشخص كنوني يك سان است! به سخن ديگر، مضمون سخن كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ هنوز بر شرايط كنوني انطباق دارد.

كيانوري در اين باره استدلال مي كند كه خواست حزب توده ايران در سال ١٣٥٨ كه آن را پيش از همه پرسي در باره قانون اساسي مطرح كرده بود، مبني بر ضرورت حذف اصل ”ولايت فقيه“ از قانون اساسي، كماكان شعاري استراتژيك است. اين مضمون نظر كيانوري در سال ١٣٧٣ است. او معتقد بود كه اين شعار در سال ١٣٧٣ هنوز به شعار مبرم- روز و يا شعاري تاكتيكي بدل نشده است! آيا وضع امروز هم چنين است؟

كسي كه مي خواهد به اثبات برساند كه شعار امروز حزب توده ايران، مبني بر ضرورت ”طرد ولايت فقيه“ از قانون اساسي كماكان شعاري استراتژيك و نه شعاري مبرم و روز- تاكتيكي است، و از اين رو كماكان خط مشي ”اتحاد و انتقاد“ (و نه «وحدت» كه در اين سرمقاله هاي بي مايه ي ”راه توده“ مطرح شده است)، شعاري واقع بينانه و مطابق با شرايط است، بايد پيش تر ارزيابي خود را از شرايط اقتصادي- اجتماعي در ايران در سال ١٣٩٢ ارايه دهد و در آن انطباق شرايط امروز را با سال ١٣٧٣ به اثبات برساند.

”راه توده“ دزديده شده كنوني كه خواست دفاع از حاكميت جمهوري اسلامي را وظيفه توده اي ها عنوان مي كند، درست به سياستي تن داده است كه كيانوري در سال ١٣٧٣، نفي و آن را نادرست اعلام كرده است. در آن سال نشريه راه توده به سرپرستي نگارنده، مقاله اي را كه احتمالاً همين مقاله نويس هاي امروزي نوشته و براي انتشار در راه توده ارسال كرده بودند، در نشريه به چاپ نرساند و نوشت، ما توده اي ها مدافع دستاوردهاي انقلاب بزرگ ٥٧ مردم ايران و نه مدافع حاكميت پشت كرده به اين دستاوردها و پايمال كننده آزادي هاي قانوني مردم و نابود كننده زيربناي اقتصاد ملي دمكراتيك و ضد امپرياليستي هستيم. كيانوري اين موضع را مورد تائيد قرار داد و نوشت ”اينجا هستند افرادي كه چنين مي انديشند“.

اكنون اين ”افراد“ هستند كه مي خواهند اين انديشه را كه كيانوري با صراحت مردود خوانده بود، به نام او به خورد توده اي ها بدهند. اين ”افراد“ از آنجا كه قادر نيستند به اثبات برسانند كه شرايط امروز و سال ١٣٧٣ در ايران در انطباق هستند، گام در راه اثبات علمي ي نظر خود، يعني بررسي مشخص و همه جانبه شرايط حاكم كنوني بر ايران نمي گذارند، بلكه تنها با بازي با كلمات و سواستفاده از نام كيانوري، به عبارت ديگر، با سفسطه بازي مي كوشند خاك به چشم توده اي ها بريزند و آن ها را تحميق كنند. به اين نكته باز مي گرديم.

وظيفه اين سطور، نشان دادن شرايط كنوني در ايران و استخراج وظايف توده اي ها از درون آن و نشان دادن اين نكته است كه اين وظايف، همان وظايفي هستند كه در خط مشي انقلابي حزب توده ايران و برنامه حداقل كارگري آن در كنگره ششم به تصويب رسيده است.

در برابر تحقق بخشيدن به اين خط مشي حزب توده ايران، مانع ها و سدهاي متعدد، از راست و ”چپ“ و ازجمله در صفوف حزب طبقه كارگر نيز وجود دارد. ”كارگر توده اي“ در برابر اين مجموعه كه به كلافي سردرگم مي ماند، قرار دارد و نمي تواند ”سرنخ“ را در كلاف بيابد تا فضاي ”مقدورات“ و ”ممكنات“ را به سود منافع طبقه كارگر ايران تغيير دهد. تغييري كه بنا به سرشت انقلابي آن، به سود منافع كل خلق و همه ميهن دوستان نيز است.

خط مشي انقلابي، پيگيرترين مدافع اصلاحات مردمي- دمكراتيك!

١- نخست با صراحت بيان شود كه حزب توده ايران در طول حيات پربار و قهرمانانه خود همواره پيگيرترين مدافع اصلاحات به سود زحمتكشان و ميهن دوستان بوده و اكنون هم هست. تائيد ”اصلاحات ارضي“ شاه در برابر انتقادها از ”چپ“ و ”راست“، كه همراه بود با خواست تعميق اصلاحات و يا خشنودي از آزادي چند نفر از زندانيان سياسي ”ملي كش“ در روزهاي اخير، نمونه هايي از اين سياست واقع بينانه و انقلابي حزب توده ايران است.

آن ”اصلاح“ و هم اين اقدام ارتجاع، دستاورد مبارزات مردم ميهن ما و نه ناشي از ”بزرگواري“ و يا نشان ”مردم دوستي“ و ”عقلانيت“ ارتجاع به منظور ”تلطيف“ فضاي جامعه است! اين ها دستاوردهاي جنبش مردمي است كه به طور خونين سركوب شده!

آنچه كه ”راه توده“ «دستاورد» دولت مي نمايد، پيروزي مبارزان جان باخته در تحمل درد و رنج هايي است كه در كوچه و خيابان، زير شكنجه در زندان، ”قطره قطره مردن“ در اعتصاب غذا و … تحمل كرده اند، انعكاس فرياد مادري است «كه جگرگوشه اش را خون آلود به خاك سپرده است» (احسان طبري، ”اخگران اسفند“، شعر زندان).

اين «دستاوردها» نشان مي دهد كه جز مبارزه بي امان طبقه كارگر و همه ميهن دوستان عليه سياست ارتجاعي ضد مردمي و ضد ملي حاكميت نظام سرمايه داري، عقب راندن آن ممكن نيست.

سخنان خامنه اي كه وزير كار به عنوان خط قرمز و مرز فعاليت سنديكايي كارگران اعلام كرد، نشان وجود خفقان امنيتي عليه كارگران و همه زحمتكشان از كشاورز و معلم، تا زنان و جوانان است (نگاه شود به ”آشتي ميان منافع كارگر و سرمايه دار؟ …“، شهريور ٩٢، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2197). سركوب هر نوع ابراز عقيده و بيان، ضرب و شتم و شكنجه و زندان، كه خبر ادامه آن در ارتباط با دستگيري ستار بهشتي، وبلاگ نويس، رضا نقوي (بهروز) كه بر ديوار شعار نوشته است و مهدي كرم پور كه فيلم ”پل چوبي“ را ساخته، تازه ترين نمونه هاي آن است، نشان مي دهد كه در بر همان پاشنه مي چرخد و تنها با مبارزه هدفمند و با استفاده از همه اشكال و امكان ها مي توان تغيير شرايط حاكم را به سود مردم و همه زحمتكشان ممكن ساخت.

آنچه كه در چند سطر پيش نوشته شد، به معناي نفي اين يا آن ”تغيير“ نيست كه ”راه توده“ آن را با الفاظي پرطمطراق در مقاله ”براندازي هدف است يا وسيله؟“ (شماره ٤٢٤) بر مي شمرد و «دستاورد دولت روحاني در مدت كوتاه تاكنون» مي نامد. آنچه نوشته شد، ارزيابي با برداشتي انتقادي و نه تسليم طلبانه- پوزيتويستي، ارزيابي ماركسيستي- توده اي و نه سوسيال دمكرات مآب از ”تغيير“ است. ارزيابي آگاهانه و جانبدارانه در جهت دفاع از منافع طبقه كارگر است! انديشه فلسفي- تئوريك در پس اين نكته را بشكافيم:

انديشه انتقادي در عنوان ”انتقاد اقتصاد سياسي“ كه ماركس مطرح مي سازد، به چه معناست؟

ماركس آن را چنين توضيح مي دهد: «سيستم اقتصاد بورژوازي را با نگرش انتقادي شكافتن». شكافتن و نشان دادني كه «ضمن آنكه ساختار [ديالكتيكي] آن [صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري را] قابل درك مي سازد، [به نحوي انجام شود كه موضع انتقادي به] آن [را] نشان داده و توضيح دهد» (به نقل از كتاب فيلسوف معاصر آلماني و ف هائگ W. F. Haug  با عنوان ”سرمايه داري هايتك“ Hightech كه در آن ”بحران بزرگ“ كنوني سرمايه داري مورد بررسي قرار مي گيرد).

به نظر هائگ تنها با پايبندي به چنين اسلوب ماركسيستي ي بررسي شرايط است، كه از «گرفتار بودن در بندي هاي شرايط، آزاد مي شويم و در آگاهي خود بر كليت شرايط حاكم، احاطه و سلطه مي يابيم.»

مرز ارزيابي ماركسيستي- توده اي از شرايط حاكم با اسلوب ارزيابي تسليم طلبانه و پوزيتويستي در تائيد شرايط حاكم در نظام سرمايه داري متفاوت است. ارزيابي ماركسيستي با هدف گذار از شرايط حاكم به سود منافع طبقه كارگر عملي مي شود و وظيفه هر توده اي است و جان مايه خط مشي انقلابي حزب توده ايران را تشكيل مي دهد. تنها در پايبندي به اين اسلوب ماركسيستي- توده اي، خط مشي انقلابي به اثبات مي رسد و نه با چاپ عكس هاي رهبران حزب توده ايران در صفحات نشريه.

تضاد خط مشي سوسيال دمكرات و موضع پوزيتويستي با منافع طبقه كارگر، آنجا كه صادقانه طرح مي شود، در ناتواني آن براي درك ماركسيستي- توده اي از مضمون مقوله ”انتقاد اقتصاد سياسي“ نزد ماركس قرار دارد. تنها به كمك اسلوب ماركسيستي- توده اي است كه مي توان در «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم» را شناخت، استخراج كرد و نشان داد. در مورد بحث مشخص ما، نشان داد كه انديشه طرح شده در سرمقاله هاي ”راه توده“ قلابي، انديشه توده اي نيست. زيرا در سرشت و عملكرد آن، جانبداري از منافع «كارگران دستمزد»، «پرولتاريا» وجود ندارد  (پس گفتار براي چاپ دوم جلد اول كاپيتال، به نقل از همانجا) و به قول طبري جانبداري از پرولتاريا در آن «گم» شده است.

ماركس از اين رو عميقاً يك دانشمند است، زيرا بررسي هاي علمي او، بي طرفانه و پايبند به كشف علت و معلول پديده ها انجام مي شود. كشف ارزش دو گانه ”كالا“، ارزش ”مصرف و مبادله“ آن توسط ماركس، به بحثي قريب به سه هزار سال در انديشه انسان پايان داد. ارسطو يكي از اولين انديشمنداني است كه كوشش براي ارايه تعريفي از ”كالا“ كرده است. اما تنها ماركس با ارايه تعريف علمي از ”كالا“، ”سرنخ“ رشته علت و معلول ساختار سرمايه داري را به دست مي دهد و اثر تاريخي خود را با تعريف مقوله ”كالا“ آغاز مي كند. ماركس، متكي بر مباني پژوهش علمي، قادر مي شود در ”كاپيتال“ با بررسي ساختار صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري، گذرايي و تاريخي بودن سرمايه داري را به اثبات برساند. در اين ”بررسي مشخص شرايط مشخص“، ماركس عميقاً بي طرف و علمي مي انديشد و يافته هاي خود را توضيح مي دهد. او نشان مي دهد كه در سرمايه داري، تضادي آشتي ناپذير ميان نيروهاي مولده رشد يابنده و مناسبات توليدي بر پايه مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد اجتماعي وجود دارد. ماركس نشان مي دهد و به اثبات مي رساند كه تنها راه حل اين تضاد آشتي ناپذير، تبديل مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد به مالكيت عمومي است كه همراه است با پايان تقسيم جامعه به طبقات و بهره كشي انسان از انسان. پژوهش علمي ماركس راه خروج ديگري را از اين تضاد آشتي ناپذير نشان نمي دهد. به سخني ديگر، ماركس با پژوهش علمي نشان مي دهد كه راه خروج از بن بست توليد به منظور دست يابي به سود، كه اكنون شيوه توليد سرمايه داري را به خطري براي ادامه حيات بر روي زمين تبديل نموده است، و تداوم هستي بر روي زمين، موكول به دستيابي به  شيوه توليدي است كه هدف آن نه انباشت سود و سرمايه، كه بر طرف ساختن نيازهاي مادي و معنوي انسان است. تنها با براندازي مالكيت خصوصي بر ابزار عمده توليد اجتماعي و از اين طريق براندازي استثمار انسان از انسان، دستيابي به چنين شيوه توليد اجتماعي ممكن است. درست برپايه پژوهش علمي- ديالكتيكي بي طرفانه است كه موضع جانبدارانه او به سود نيروي نو، به سود طبقه كارگر كه حامل و عامل (سوبيكت) تغييرات انقلابي آينده است، مستدل مي شود و علمي بودن موضع جانبدارانه به سود منافع طبقه كارگر  به اثبات مي رسد.

تنها با چنين پژوهش مشخص و علمي، يا ديالكتيكي- همه جانبه ي شرايط مشخص حاكم است كه به اثبات مي رسد، كه دفاع از منافع «پرولتاريا»، دفاع از منافع طبقه كارگر، همزمان دفاع از منافع گونه انسان است. با سخني ديگر، به اثبات مي رسد كه هنگامي كه طبقه كارگر از منافع خود دفاع مي كند، درواقع و نهايتاً از منافع كل مردم، منافع گونه انساني دفاع مي كند. به بياني ديگر كه همين مضمون را به اثبات مي رساند، مي توان اين نكته را برجسته نمود كه هنگامي كه حزب توده ايران از مبارزان ميهن دوست طلب مي كند، از منافع طبقه كارگر ايران، از حق برخورداري آن از حقوق صنفي و سياسي، برخوداري از سنديكاي آزاد و مستقل، از حق داشتن حزب سياسي- طبقاتي كارگران دفاع كنند، در واقع از آن ها طلب مي كند از ”آزادي“ و ”حقوق“ فرد فرد مردم كشور دفاع كنند!

بر پايه چنين پژوهش علمي است كه ماركس قادر و محق است بگويد، انديشه انقلابي من، انديشه ي علمي جانبدار از منافع «كارگران دستمزد»، «پرولتاريا» از «منطق» دروني و مستدل برخودار است. پايبندي به چنين اسلوب علمي پژوهش شرايط حاكم است كه انديشه پوزيتويستي حفظ شرايط حاكم رنگ مي بازد، ماركس و انديشه ماركسيستي- توده اي قادر مي شود، مرز ”ممكنات“ و ”مقدورات“ را پشت سر بگذارد و براي تغيير شرايط حاكم به مبارزه برخيزد. هنگامي كه انديشه سوسيال دمكرات در بررسي از شرايط حاكم كنوني در ايران نمي تواند به راه علمي ي ماركسيستي- توده اي پژوهش واقعيت گام گذارد، و بايد به سفسطه بازي و سفسطه گري پناه ببرد، دفاع يك سويه و مطلق گرايانه از شرايط حاكم گريزناپذير مي شود.

بررسي سوسيال دمكرات از شرايط حاكم، يك بررسي علمي و بي طرفانه نيست، بررسي ديالكتيكي و همه جانبه نيست. و لذا «پيوند» ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب طبقه كارگر، به عبارت ديگر، دفاع از دمكراسي و مبارزه با استبداد حاكم را از دفاع از حقوق دمكراتيك كارگران، از دفاع از ”عدالت اجتماعي“ جدا مي كند. به بياني ديگر، نبرد براي برقراري ”عدالت اجتماعي“ را اصلاً مطرح نمي سازد و دستيابي به ”آزادي“ را تنها وظيفه مبارزان در دوران كنوني اعلام مي كنند. تجربه دوران هشت ساله دولت اصلاح طلبان، نادرستي جدايي ميام خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را به اثبات رساند. بي علت نيست كه در همه پرحرفي هاي ”راه توده“، مساله ”عدالت اجتماعي“ به دست فراموشي سپرده شده است و سخني هم در ارتباط با برنامه اقتصادي ضدمردمي و ضدملي دولت يازدهم مطرح نمي شود.

سرشت انقلابي خط مشي حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است و بر ضرورت اين «پيوند» پاي مي فشرد، مرز ميان انديشه ماركسيستي و سوسيال دمكرات را ترسيم مي كند. اين به اين معنا نيست كه فعاليت تبليغي و ترويجي- آموزشي حزب در همه جا پيگيرانه به اصل تصويب شده پايبند است، اما اين نكته اي ديگر است كه بايد بهبود بيابد، تا همه رشته هاي نامتجانس با سرشت انقلابي خط مشي حزب، بر طرف گردد. نكته اي كه به آن به طور مجزا باز مي گرديم.

شرايط عيني در اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري حاكم در ايران تغييري نشان نمي دهد.

٢- نقطه آغاز برنامه اقتصادي دولت يازدهم، نقطه اي است كه برنامه اقتصادي دولت دهم به آن رسيده بود. احمدي نژاد، با نابود ساختن زمينه هاي قانوني، با نابودي دستاوردهاي نسبي طبقه كارگر در قانون كار، در حذف يارانه هاي اجتماعي بر طبق نسخه صندوق بين المللي پول، و …، مرحله اول حقوقي اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي را به مورد اجرا گذاشت. دولت حسن روحاني با به خدمت گرفتن فعالين ”اتاق بازرگاني“ به مثابه وزيران دولت خود، روند تعميق اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي را در پيش گرفته است. اكنون زمان اجراي مرحله دوم نسخه امپرياليستي به دست دولت حسن روحاني فرا رسيده است.

اين مرحله، مرحله دريافت ”اعتبار“ از صندوق بين المللي پول و بانك جهاني است كه گويا هدف آن، جلب ”سرمايه گذاري“هاي خارجي است. هدف چنين ”سرمايه گذاري“ها در وحله نخست، ”خريدن“ ثروت هاي متعلق به مردم خواهد بود، به ويژه تاراج صنعت ملي نفت ايران. اين خريدن ها، به كمك آن ”اعتبار“ها عملي خواهد شد. آنوقت ايران با وجود درآمد هنگفت نفت در سال، در كوتاه ترين مدت، همانند تركيه با بدهي هاي نجومي خارجي دست بگيريبان خواهد شد كه بازپرداخت سود آن ها، ابزار ”اهداي اعتبارهاي جديد“ توسط صندوق بين المللي پول به ايران خواهد بود. روندي كه كشور تركيه را با ٤٥٠ ميليارد دلار بدهي خارجي دست بگريبان ساخته و آن را سالانه به ٢٠٠ ميليارد دلار قرضه جديد نيازمند كرده است. يونان و ديگر كشورهاي بلازده كه جاي خود دارند. ايران هم پس از دوران رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني با چنين وضعي روبرو بود. دولت محمد خاتمي وارث بدهي خارجي سه رقمي ي ميليارد دلاري از دولت رفسنجاني شد كه مقدار آن هميشه به مثابه يك راز سر به مهر دولتي، پنهان نگاه داشته شد.

در سرمقاله هاي ”راه توده“ و در ”بيانيه سازمان مجاهدين خلق ايران“ سايه اي نيز از انديشيدن در باره اين تجربه ها وجود ندارد. در سرمقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران با عنوان ”تاملي بر بيانيه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي“ (شماره٩٢٩، ١٨ شهريور ٩٢ http://www.tudehpartyiran.org/detail.asp?id=2050) و در انتقاد به موضع اين سازمان در تائيد اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي است كه ازجمله چنين آمده است: «ما بر عكس [برعكس نظر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه وضع حاكم بر ايران را پيامد هشت ساله دولت احمدي نژاد مي داند،] معتقديم كه وضعيت موجود، حاصل ادامه همان سياست هايي است كه به خصوص از هنگام رياست جمهوري رفسنجاني مرحله هاي اجرايي آن به طور رسمي آغاز شد. تناقض بيانيه در همين نكته كليدي نهفته است. خيزش مردم در دوم خرداد ٧٦، و ”نه“ تاريخي آن ها به رژيم ولايت فقيه، اتفاقاً در واكنش به سياست هشت ساله دولت رفسنجاني روي داد. يعني سياستي كه با ورشكستگي سياسي و اقتصادي و تنش هاي بين المللي توام بود.»

نامه مردم براي برجسته ساختن خطرهاي در پيش كه ناشي از ادامه سياست نوليبرال در مرحله دوم اجراي آن است، چنين ادامه مي دهد: «افرادي كه در آن زمان باعث به وجود آمدن آن چنان وضعيتي گرديدند، هم اكنون در كابينه روحاني پست هاي كليدي را در اختيار دارند و به همان سياست هايي پايبندند كه نتايج آن بر همگان روشن است.»

به سخني ديگر، انديشه سوسيال دمكرات كه به يكي از پرچمداران ضرورت اجراي برنامه نوليبرال امپرياليستي تبديل شده است و دوم خروس آن را در نظريات ”راه توده“ قلابي مي توان به وفور يافت، براي ارايه نظر خود از شرايط حاكم بر ايران، «پيوند» پيش گفته ميان وظيفه دمكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران را بر نمي تابد. اين انديشه، وحدت ديالكتيكي ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را در نظر و موضع حزب توده ايران قبول ندارد و به آن پايبند نيست. درست اين آن نكته اي است كه در نظريات كيانوري در ”سخني با همه توده اي ها“ عليه موضع ”راه توده“ قلابي قد علم مي كند كه پيش تر به آن اشاره شد.

در آن ارزيابي، كيانوري درست عليه سياست ”تعديل اقتصادي“ كه توسط دولت هاشمي رفسنجاني اعمال مي شد، موضع مي گيرد و ازجمله مي نويسد: «وي در واقع مجري دستورات صندوق بين المللي پول و نماينده تمام عيار و بي شك و شبهه سرمايه داري بزرگ وابسته است.»

«كارگر آگاه توده اي» مي داند كه با «پيوند» ميان ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ در برنامه حداقل كارگري حزب توده ايران كه در ششمين كنگره آن به تصويب رسيده است، زمينه نظري و كارپايه عملي براي تغييرات بنيادين اجتماعي در ايران ققنوس گونه برافراشته شده است و امكان يافتن ”سرنخ“ مبارزه براي تغييرات را ارايه مي دهد.

«كارگر آگاه توده اي» آنچه كه از موضع انقلابي ماركس و شيوه علمي پژوهش او مي آموزد، اين نكته است كه بايد از ديدگاه منافع طبقه كارگر كه از منافع كل جامعه دفاع مي كند، به «واقعيات داخل كشور» نگريست، تا توانست راه گذار از ”ممكنات“ و ”مقدورات“ را يافت!

 سه مشخصه برنامه اقتصاد ملي دمكراتيك و ضدامپرياليستي عبارتند از:

اول- پايان بخشيدن بي چون و چرا به اجراي برنامه نوليبراليسم امپرياليستي كه جز تعميق وابستگي اقتصادي مردم ميهن ما به نظام اقتصاد مالي امپرياليستي به دنبال نخواهد داشت و ايران را به نومستعمره سرمايه مالي امپرياليستي بدل خواهد ساخت. مضمون ضد ملي اين برنامه امپرياليستي از اين واقعيت ناشي مي شود؛

دوم- برنامه اقتصاد ملي كه در آن بخش اقتصاد دولتي- عمومي زيربناي اقتصادي كشور را تشكيل مي دهد و سپري موثر در برابر يورش نواستعماري سرمايه مالي جهاني است، پشتوانه ملي توانمندي براي رشد بخش خصوصي و تعاوني اقتصاد است. بخش خصوصي فعال و خلاق و ميهن دوست با برخورداري از پشتوانه اقتصاد دولتي- عمومي نقش برجسته و سازنده اي در بازسازي اقتصاد ملي به عهده دارد. همين نقش را بخش تعاوني در برنامه اقتصاد ملي ايفا خواهد ساخت. تضاد ميان بخش خصوصي وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي و بخش خصوصي ملي- ميهن دوست، در سرشت مردمي اقتصاد ملي- دمكراتيك تبلور مي يابد؛

سوم- برقراري اصل هاي ”حقوق ملت“ و تامين شرايط آزاد برخورداري طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان از آزادي هاي قانوني، ازجمله حق تشكيل سنديكاي مستقل و يك پارچه و همچنين آزادي فعاليت حزب هاي سياسي- طبقاتي، به ويژه فعاليت آزاد حزب طبقه كارگر، حزب توده ايران ضامن بي چون و چراي تحقق يافتن برنامه اقتصاد ملي- مردمي و بيان سرشت دمكراتيك آن است.

با اصول چنين برنامه اقتصاد ملي است كه بايد مواضع مبارزان ميهن دوست و همچنين ”اصلاحات“ در دولت يازدهم را سنجيد!