«خوانش جديد ماركس» جاي در نامه مردم ندارد! معجون قديمي در قالبي جديد!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٦٠ (٩ مهر)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

مي خواهند كمر مقاومتِ زحمتكشان و همبستگي طبقاتي را نزد پرولتاريا نابود سازند. سازماندهي موفق مبارزه نياز به آموزش انقلابي ماركسيستي دارد. شرايط نفوذ برداشت انحرافي به ارگان مركزي حزب توده ايران بايد روشن گردد. آيا ناتواني در حذف ماركسيسم- لنينيسم از برنامه حزب توده ايران راهي ديگر را دنبال مي كند؟

 

تحت عنوان ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ مقاله اي در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته (شماره ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٩٥) (١) كه به آن به طور مختصر در مقاله ي ”مارکسیسم اندیشه ای انتقادی! «شرايط فعلي» پديده اي مرموز؟“ (٢) در توده اي ها اشاره شد.

اين مقاله كه ظاهراً ترجمه، اقتباس و … از مقاله اي است كه منبع آن در نامه مردم ذكر نشده است، با صراحت و بدون هر گونه پرده پوشي موضع جريان انحرافي اي را مطرح مي سازد كه آن را مدافعانش «خوانش جديد از ماركس» مي نامند.

همان طور كه در مقاله ي در توده اي ها اشاره شده بود، برنامه اين جريان سوسيال دموكرات راست كه مي توان آن را همان «سياست و خط مشي» بليرگونه ناميد كه در نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران (تيرماه ٩٥) افشا شد، حذف انديشه و اسلوب ماترياليسم ديالكتيكي از جامعه شناسي علمي، از جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي است. (٣). به اين منظور اين انديشه ي انحرافي مي كوشد انديشه ي بانيان سوسياليسم و در راس آن كارل ماركس را به دو جزء تقسيم كند:

  • ماركس انقلابي و انديشه نبرد طبقاتي را به فراموشي بسپارد؛
  • ماركس دانشمند را به عنوان يك آكادميسين به موزه بفرستد!

بنگاه هاي نظري و آكادميكِ سرمايه داري دائماً به اشكال مختلف به مقابله با تفكر سوسياليستي مي پردازند. آن ها براي رسيدن به اين هدف از شيوه هاي متنوع استفاده مي كنند. در حالي كه اين بنگاه ها در هنگام ”تبادل نظر“ با افراد مترقي و غيرماركسيست بدون پروا تئوري انقلابيِ ماركسيستي را به طور مستقيم زير حمله و با انواع نام هاي ”سنتي“ و ”گذشته“ و غيره مورد پرسش قرار مي دهند، تاكتيك هايشان در برخورد با ماركسيست هاي انقلابي موذيانه و مزورانه تر است. در اين برخوردها، آن ها سعي مي كنند كه با تائيد ”بخش غير خطرناك“ ماركسيسم، بخش انقلابي آن را زير عنوان مدرنيزه كردن ماركسيسم به كلي از مفهوم انقلابي آن تهي كنند، و جامعيت و اعتبار آن را زير سوال ببرند.

اين جريان انحرافي كه يكي از نمايندگان آن در منابع فارسي زبان، شيدان وثيق است كه گه گاهي در ”اخبار روز“ نظرات خود را مطرح مي سازد، مي كوشد زبان ماركسيستي را از اين طريق نابود سازد كه براي نمونه از ”ماركسيسم“ صحبت نمي كند، بلكه از واژه ي ”ماركسي“ استفاده مي كند، تا زبان مورد نظرش جا بيفتد. (٤) مثلا، همان طور كه در مقاله در نامه مردم به كار گرفته شده است، از «اقتصاد ماركسي» سخن مي راند و آن جا كه نويسنده مقاله مي خواهد از ”اقتصاد ماركسيستي“ صحبت كند، آن را چنين بيان مي كند: «با به كار گيري مقوله هاي اقتصاد ماركسي، اين بحث مي تواند درست تر در گزاره هايي كه مي آيد، بيان شود: …».

نقش تخريب زبان ماركسيستي كه بر پايه موازين علمي از ساختار پيشرفته و پا قرص كرده ي كنوني برخوردار شده است، ظاهر امر است كه با وجود اين نشان مي دهد، كه ماركسيست ها بايد به زبان و اصطلاح هاي جا افتاده زبان خود نيز حساسيت نشان دهند. مساله اصلي، تهي ساختن انديشه ي ماركسيستي- توده اي از مضمون ماترياليست تاريخي و ماترياليسم ديالكتيكي است. آن ها مي كوشند انديشه بانيان سوسياليسم را از درون بجوند و نابود سازند. اين شيوه را مي خواهند جايگزين اعلام رسمي حذف انديشه بانيان سوسياليسم علمي از موازين ايدئولوژيك حزب طبقه كارگر سازند.

 

روند برشمرده شده ي ضدمنافع طبقه كارگر و در خدمت نبرد طبقاتي از ”بالا“ را مي توان به راحتي و شفافي در مضمون مقاله ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ در نامه مردم بازشناخت و دريافت. وظيفه سطور كنوني، كالبد شكافي اين برنامه و قابل شناخت ساختن آن است!

١- مقاله چه مي گويد؟

مقاله در آغاز با سخناني پرطمطراق اين احساس را در خواننده ايجاد مي سازد كه گويا از موضعي ”چپ“ و همچنين از موضع اقتصاددانان غيرچپ از نوع ”پل ساميولسون“، عليه روند جهاني سازي امپرياليستي موضع مي گيرد. نويسنده مي كوشد چنين القا كند كه حتي اقتصاددانان غيرچپ نيز «از همان آغاز نادرستي» پديده «جهاني شده سرمايه داري» را شناخته و آن را به مثابه پديده اي افشا شده مورد بررسي قرار داده و عليه آن استدلال نموده اند. اما اين جمله آغازين در مقاله، به قول ژورناليست ها تنها يك ”استارت“ است. ”استارت“ي است به منظور منحرف ساختن توجه خواننده هشيار از مساله اصلي و جلب آن به مساله ي غيرعمده! مساله را بشكافيم!

 

هدف جهاني سازي، تشديد استثمار نيروي كار!

روند جهاني سازي امپرياليستي كه در چهار دهه اخير تحت هژموني سرمايه مالي امپرياليستي اِعمال مي شود، و ”جنگ اقتصادي“ را در سطح جهان به زحمتكشان و خلق هاي زير ستم در كشورهاي پيراموني و همچنين در كشورهاي متروپل سرمايه داري تحميل نموده است، تحميل نبرد طبقاتي از ”بالا“ به زحمتكشان است توسط سرمايه مالي امپرياليستي! هدف آن تقسيم ثروت از ”پايين“ به ”بالا“ است كه با ايجاد فقر تشديد يابنده ي ٩٩ درصد از مردم و ثروتمند تر شدن يك درصدي فوقاني جامعه همراه بوده است.

اين سياست ضد انساني تحت شرايط فاشيستي- نظامي و هم چنين با ابزارهاي به اصطلاح ”دموكراتيك“ به زحمتكشان و مردم جهان ‌تحميل مي شود. آغاز اين روند با برنامه تاچريسم، با سركوب اعتصابات كارگري در انگلستان رغم خورد و «قطره قطره مردن» بابي ساندر، مبارز ايرلندي را در تاريخ مبارزات زحمتكشان به خاطره ي تاريخ سپرد.

انعكاس چنين تشديد نبرد طبقاتي در ايران، اين واقعيت است كه كارگران ايراني براي دريافت دستمزد عقب افتاده ي خود به تخته شلاق بسته مي شوند و مبارزي همانند رفيق اصغر عظيم زاده بايد «قطره قطره مردن» را به اهرم مبارزه و نبرد جان بازانه خود بدل سازد، تا پاسخي شايسته و در خور به نبرد طبقاتي از ”بالا“ در شرايط تفوق قدرت ارتجاع و حاكميت سرمايه مالي و متحدان داخلي آن داده باشد!

 

تشخيص سرشت تشديد نبرد طبقاتي، تشخيص تشديد تضاد ميان ”كار و سرمايه“ در روند جهاني سازي امپرياليستي است. اين تشخيص علمي- طبقاتي، هسته ماركسيستي- تود اي را در نبرد طبقاتي در نظام سرمايه داري در جهان و ايران امروز تشكيل مي دهد.

تشخيص سرشت تشديد نبرد طبقاتي به دنبال برقراري هژموني سرمايه مالي امپرياليستي در جهان و ايران، تشخيص دو قطب تضاد اصلي را در دوران كنوني تشكيل مي دهد. قطب سرمايه مي كوشد با ابزار ”جهاني سازي“ كه آن را ”الزامات جهاني“ مي نامد و آن را به مثابه يك ”مشيت الهي“، سرنوشتي محتوم براي زحمتكشان قلمداد مي سازد، كمر مقاومت طبقه كارگر را در مبارزه ي طبقاتي بشكند!

كمر مقاومت زحمتكشان را از اين طريق بشكند كه همبستگي طبقاتي را نزد پرولتاريا نابود سازد!

سركوب سنديكاها كه تاچريسم در انگلستان آغاز كرد، همان قدر با هدف نابودي همبستگي ميان زحمتكشان انجام شد كه ”آزاد سازي اقتصادي“ و لغو و نابودي قراردادهاي دستجمعي كار، تحميل قراردادهاي سفيد امضا، اجاره داري نيروي كار و ده ها ترفند ديگر، به منظور نابودي همبستگي ميان كارگران و ايجاد ناتواني براي مقاومت در برابر فشار سرمايه دنبال مي شود. تهديد به انتقال فرصت هاي توليدي- شغلي به كشورهاي با نيروي كار ارزان، ابزار جنايتكارانه ي ديگري را در خدمت جهاني سازي امپرياليستي تشكيل مي دهد كه از آن به وسعت سواستفاده مي شود!

 

تنها با تشخيص دو قطب تضادِ تشديد شده ميان كار و سرمايه، يعني تضاد تشديد شده ميان زحمتكشان و سرمايه داران و پيامد ضد كارگري- ضد انساني تشديد استثمار طبقه كارگر است كه پرولتارياي انقلابي مي تواند آگاهانه به وظيفه روز خود در مقابل يورش نبرد طبقاتي از ”بالا“ عمل كرده و در برابر آن آگاهانه و هدفمند به مباره بپا خيزد.

تنها با چنين شناخت پر اهميتي، مبارزه ي جمعي و مقاومت جان بازانه و فراگير و بهم پيوسته صنفي- سياسي طبقه ي پرولتاري ممكن خواهد شد و همبستگي پرولتاريايي دو باره زنده خواهد گشت! بدون چنين شناخت آگاهانه ي از شرايط نبرد طبقاتي، بدون شناخت آموزش انقلابي ماركسيستي- توده اي سازماندهي موفق مبارزه ناممكن است!

اين است وظيفه ي روز حزب طبقه كارگر براي انتقال شناخت و آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر!

 

٢- ”جهاني شدن سرمايه داري و طبقه كارگر“ كدام هدف را دنبال مي كند؟

مقاله ي «خوانش جديد از ماركس» به جاي ترسيم و توصيف و قابل شناخت ساختن نكته هاي پيش، و پس از جمله پرطمطراق ”استارت“ مي نويسد: «استدلال آناني كه جهاني سازي را نادرست مي دانستند، بسيار ساده بود: اگر سامانهء (سيستم) اقتصادي دنيا اجازه واردات فراورده هاي چيني يا هندي به ايالات متحده را بدهد، آن گاه اين اقدام به ناچار دستمزد كارگران آمريكايي را آسيب پذير خواهد كرد، …».

بحث بي محتوا از منظر نبرد طبقاتي به ويژه در جهان امروز در مقاله كارگري در نامه مردم چنين ادامه مي يابد: «اين بحث [صدمه خوردن كارگر آمريكايي … ف ع] را به گونه يي ديگر مي توان مطرح كرد: نظر به اينكه حركت آزادِ فراورده ها و سرمايه در جهان [كه بيان فيتيش و كالايي شده روابط اجتماعي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي است كه در مقاله كارگري مسكوت گذاشته شده است ف ع و] افزايشِ رقابت بين كارگران كشورهاي گوناگون را موجب مي شود، [لااقل اين حُسن را نيز ايجاد مي كند! ف ع كه] مي توان گفت كه تا اندازه اي به از بين بردنِ ناهمسانيِ دستمزدها در كشورهاي خواهد انجاميد كه در نتيجه، تا اندازه اي به معناي افزايش دستمزدهاي واقعي كارگران جهان سوم است» [پس، هورا! هورا! زنده باد جهاني سازي! ف ع]!!

گرچه ادامه نقل اين تبليغات سردمداران ماسك دارِ مدافع سرمايه در اين سطور توهيني به خواننده ي توده اي است، بايد اشاره كنم كه مقاله «خوانش جديد از ماركس» تا پايان بر اين پايه بنا شده است كه اصل ”مهندسي اجتماعي“ را به خواننده تفهيم كند. هدف توجيه ”بدي“ ها با ”حسن“ها است. اين توجيه، ارتباطي با درك رابطه ديالكتيكي ميان پديده ها ندارد. هدف شيوه ي ”مهندسي اجتماعي“، كه بايد آن را شناخت، كوششي است براي در پرده نگاه داشتن مضمون تضاد ميان كار و سرمايه. هدف «لق» كردن مبارزه است!

مايلم تنها به بيان يك نمونه ديگر اكتفا كنم كه در ارتباط قرار دارد با آن چه نويسنده «اقتصاد ماركسي» مي نامد. مايلم به كمك اين نمونه، ترفند توجيه اصل ”مهندسي اجتماعي“ را شفاف تر سازم كه ابزار به اصطلاح استدلال نويسنده مقاله است. در ادامه در مقاله چنين آمده است:

«با به كارگيري مقوله هاي اقتصاد ماركسي، اين بحث مي تواند درست تر در گزاره يي كه مي آيد بيان شود: جهاني شدن با جابه جاييِ كنش هاي اقتصادي از كشورهاي پيش رفته به جهان سوم، در حالي به كاسته شدن نيروي كار ذخيره شده در كشورهاي جهان سوم (به خاطر دستمزدهاي پايين در اين كشورها) مي انجامد، به افزوده شدن نيروي كار ذخيره شده [بخوان بيكاري! ف ع] در كشورهاي پيشرفته منجر خواهد شد … به كاستن از ناهمسانيِ كارگران (به لحاظِ مزد) در كشورهاي پيش رفته و كشورهاي كم تر توسعه يافته در جهان خواهد انجاميد. …». آري اين است ترازوي كم و زياد و خوب و بد براي توجيه ”مهندسي اجتماعي“!

 

اين كه محتواي مقاله ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ از انبوهي نكته هاي غيره عمده، درست و نادرست، واقعي و نيمه واقعي به هم بافته شده است، نكته مركزي نيست. همان طور كه اشاره شد، مي خواهند انديشه ماركسيستي- توده اي را بي سروصدا به خاك بسپارن!

سواستفاده از واژگان «اقتصاد ماركسي»، تنها كوشش براي نابودي زبان ماركسيستي- توده اي نيست! چنين تركيبي از واژگان در زبان ماركسيستي اصلاً وجود ندارد. ماركسيسم از ”انتقاد اقتصاد سياسي“ سخن مي راند كه به معناي قابل شناخت ساختن مرحله مشخص رشد ماترياليسم- تاريخي جامعه و ساختار اقتصادي- اجتماعي آن است!

براي نمونه، اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه، بيان اين واقعيت است كه ما در مرحله انقلاب ملي- دموكراتيك با ”اقتصاد سياسي“ اي سرو كار داريم كه اقتصاد سياسي سوسياليستي نيست، اما ديگر اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري نيز نيست! اين مضمون كه همان درك ماترياليسم تاريخي از مرحله رشد جامعه است را مي خواهد «خوانش جديد از ماركس» با ترفند به كار بردن و تحميل زبان و اصطلاحات خود از ما توده اي ها بگيرد!

انديشه انحرافي  «خوانش جديد از ماركس» كه همان «خط مشي و سياست» بليرگونه است مي خواهد مضمون انديشه ماركسيستي- لنينيستي را از ذهن توده اي ها بزدايد. از اين رو نيز است كه بايد به افشاگري سند مصوب نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران آفرين گفت كه اين خط مشي را افشا و رسوا ساخته است!

 

بدين ترتيب، مساله مركزي اين نكته است كه تحت چه شرايطي، چنين برداشت انحرافي به ارگان مركزي حزب توده ايران راه يافته است؟ آيا پيش از انتشار چنين مقاله ي انحرافي، بحث هايي در حزب جريان داشته است؟ آيا در سمينارهاي علمي، ضرورت چنين تغيير و راه گشايي براي موضع انحرافي مورد بررسي قرار گرفته است؟ آيا اعضاي كميته مركزي حزب توده ايران آگاهانه از اين امر با خبر هستند كه جرياني به نام آن ها، نظرات بليرگونه را در ارگان مركزي حزب مطرح مي سازد؟ و يا اين روند، با ظرافت و با گام هايي كه جورابي پشمين به پا دارد، بدون سروصدا به جويدن انديشه و مواضع ماركسيستي- توده اي در درون حزب توده ايران پرداخته است؟

آيا مصوبه ي تاريخي كنگره سوم حزب توده ايران در حفظ ايدئولوژي ماركسيستي- لنينيستي در برنامه حزب بايد اكنون با گام هاي بي سروصدا و نامرعي خنثي گردد و از برنامه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران انديشه بانيان سوسياليسم علمي حذف گردد؟

 

خوشبختانه رفيق گرامي محمد اميدوار در روز ١٦ اكتبر ٢٠١٦ در جلسه سخنراني به مناسبت ٧٥ مين سالگرد پايه گذاري حزب توده ايران و جلسه پرسش و پاسخ در وين/ اتريش شركت خواهد كرد. خوشبختانه خبر اين نشست به موقع به طور رسمي در صداي مردم انتشار يافته است. بدين ترتيب اين رفيق گرامي مي تواند پرسش هاي مطرح شده را مورد بررسي قرار دهد.

نگارنده مايل است كه اگر هنوز فرصت داشته باشد و وضع جسمي اجازه دهد، در جلسه در وين شركت كند. بهر جهت طرح پرسش هاي پراهميت ديگري نيز در اين نشست ضروري است. عمده ترين آن ارايه تعريف براي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران است.

مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كه تعريف حزب توده ايران از مرحله فرازمندي جامعه ايراني است، مورد تائيد ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ قرار گرفته است.

اين نكته ي پراهميت است كه بايد با شفافيت به آن پاسخ داد كه با توجه به تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و اقتصاد سياسي اين مرحله، بايد مبارزه ي روشنگرانه- تبليغي حزب توده ايران در چه سطح و با توجه به كدام الويت ها سازمان داده شود؟ امري كه سد راه نفوذ انديشه هاي انحرافي به درون حزب نيز خواهد بود.

١- ”جهاني شدن سرمايه و طبقه كارگر“ مقاله اي در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته (شماره ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٩٥) http://www.tudehpartyiran.org/2013-12.03.22.37.25/3298.2016-0

٢- ”مارکسیسم اندیشه ای انتقادی! «شرايط فعلي» پديده اي مرموز؟“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2880

٣-  در اين سند، ضديت نيروهاي راست با روند بازسازي در حزب كارگر انگلستان تحت رياست جرمي كوربي نشان داده شد كه با پيروزي ٦٢ درصدي او در انتخاب مجدد رياست حزب در ماه سپتامبر ٢٠١٦ از بُعدي پراهميت برخوردار است.

٤- نگاه شود به مقاله ي  ”بازگشت به مارکس“، مضمون ”ماتریالیسم تاریخی“ را تحریف می کند! در توده اي ها شماره ٢٦ خرداد ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2783  و اسب ترویا، نسخه ”آزاد سازی“ مبارزه، مبارزه همه چیز، هدف هیچ چیز در توده اي ها شماره ٢٧ تير ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785 و نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ ”اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی! اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست! در توده اي ها شماره ٢٩ تير ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و مقاله ي لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ اصل مهم قبول ناهمگونی و احترام به نظرات در توده اي ها شماره ٣١ تير ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799. بحث ها در اطراف ابرازنظرها و در زيرنويس ها نيز به موضع مطرح مي پردازد.




مارکسیسم اندیشه ای انتقادی! «شرايط فعلي» پديده اي مرموز؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥٩ (٣ مهر)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

دستاورد بزرگ علمي- انقلابي حزب توده ايران. ضرورت تغيير سیاست تبلیغی- روشنگرانه ی حزب توده ايران. واكنشي كوتاه به سه مقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در شماره ي ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٠٥

 

رفیق گرامی ”مم قاسم“

بلافاصله پس از آن که نوشتار قبلی که در گفتگو با شما نگاشتم انتشار یافت، برایم این نکته روشن بود که نیاز به گفته گو با شما و رفقایی که مانند شما كه «شرایط فعلی» را پدیده ای گویا مرموز ارزیابی می کنند که حزب توده ایران با سرگشتگی در برابر آن قرار دارد، پایان نیافته است.

نیاز به گفتگو با شما، برای یافتن راه حلی شفاف و مبارزه جویانه و واقع بینانه بر پایه مواضع مصوبات ششمین کنگره ی حزب توده ایران به منظور تغییر «شرایط فعلی» وجود دارد. به این منظور در ابتدا چند نکته ی نظری را مطرح مي سازم.

 

موضع انتقادی اندیشه مارکسیستی- توده ای

پایه تئوریک موضع انتقادیِ مارکسیسم در “شک اسلوبی” آن قرار دارد. زمینه ی تئوریک شک اسلوبی نزد جامعه شناسی علمی، آگاهي بر اين واقعيت است كه شناخت انسان از پدیده ها، شناختي نسبی است. نسبي بودن شناخت انسان، يك پدیده ی تاریخی است، پدیده ای گذرایی است و باید باشد. در غیر این صورت، اندیشه ثبات و سکون را مطلق ساخته، راه توسعه شناخت انسان را محدود و مسدود کرده و اصل نسبیتِ شناخت را نفی نموده و به طور عملی به اندیشه ای غیر دیالکتیکی بدل می شود. اندیشه ی غیردیالکتیکی که طیف آن وسیع نیست. اندیشه ی مکانیکی و دوآلیستی (دیالکتیک عامیانه یا قدیمی) دو سوی آن را تشکیل می دهد.

خطر موضعی که انتقاد به این یا آن جنبه از سیاست حزب توده ایران را که در چارچوب مبارزه ی درون حزبی مطرح نشده است، موضعي «ضد حزب توده ایران» ارزیابی می کند، در این امر نهفته است که کلیه ی نظرات تئوریک پیش گفته را از مد نظر دور می دارد. این بی توجهی به ویژه آن زمان شکلی خشن و مکانیکی می یابد، هنگامی که وجود شرایط طرح انتقاد در درون ساختار حزب به طور عینی محدود بوده و یا اصلاَ وجود نداشته باشد.

خطر موضع پیش گفته نزد برخی از رفقای حزبی از این رو خطری جدی است، زیرا آن ها را بر آن می دارد بررسی “مضمون” موضع انتقادی را در ذهن خود از ابتدا از این رو نفی کنند، زیرا با پذیرش رابطه ای مبهم (به گفته مارکس «فتیش و کالا شده»، اصل نسبی بودن شناخت انسان را نفی کنند.

وجود و تاثیر چنین خطری را می توان در نظر شما که ظاهراَ در شرایطی نامساعد ابراز شده است یافت. امری که مرا  بر آن می دارد بکوشم در سطور زیر، موضع اندیشه انتقادی مارکسیستی- توده ای را به طور مشخص در ارتباط با گفتگوی میان ما توضیح داده و آن را قابل شناخت سازم. گامی که به طور عمده به کمک اندیشه حاضر در ذهن و منابعی انجام خواهم داد که در کتابی که این روز ها در دست مطالعه دارم و تنها منبع در اختیارم است. عنوان کتاب “انتقاد آگاهی اجتماعی” است که از مجموعه ای تشکیل می شود “در باره مارکسیسم و ایدئولوژی”.

در این مجموعه، توماس مچر تنظیم یک تئوری در باره ایدئولوژی را وظیفه تحقیقاتی خود قرار داده است. او هدف خود را در برخورد انتقادی با نظریات آلت هوزر، فیلسوف فرانسوی و شاگردان آلمانی او مانند هایگ (خانم و آقا) و دیگران انجام می دهد. هوزر عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه بود و در سال های هفتاد قرن گذشته ی تاریخ اروپایی تئوری “اویور سوسیالیزم” را تنظیم نمود. هایگ و شاگردانش اخیراَ مجموعه “جدید” آثار مارکس انگلس را انتشار داده اند که با خشنودی محافل “خوانش جدید مارکس” روبرو شده است، مجموعه ی آثار مارکس و انگلس که پیش تر تحت نظر آکادمی های علوم در اتحاد شوروی و همچنین آلمان دموکراتیک و … انتشار یافته بود، فعلاَ از امکان تجدید چاپ برخوردار نیست. تبلیغات محافل خاصی از انتشار “جدید” هایگ چشم گیر است.

نظریات هایگ که مورد بررسی انتقادی مچر در مجموعه پیش گفته قرار دارد، در این امر خلاصه می شود که می کوشد «ایدئولوژی» را به عنوان اندیشه حاکم طبقات حاکم، در برابر «فرهنگ» قرار دهد که گويا نقطه ی متقابل هم ديگر را تشکیل می دهد و اهرم مبارزه ی محکومان در طول تاریخ است. هایگ و شاگردانش به کمک “خوانش جدید از مارکس”، می کوشند تقابل ایدئولوژی و فرهنگ را مطلق ساخته و آن ها را در برابر هم قرار دهند که با نظرات بانیان سوسیالیسم علمی و همچنین نظرات آنتونیو گرامشی در باره «فرهنگ» و نقش تجهیز کننده آن در نبرد اجتماعی دارای زاویه های بسیار است.

هایگ و دیگران از صغرا و کبرای های خود این نتیجه گیری را اتخاذ می کنند که «فرهنگ دورنمای جامعه کمونیستی» است و لذا گویا مبارزه ی فرهنگی هدف و هم وسیله را در نبرد علیه نظام سرمایه داری و استحاله ي آن تشکیل می دهد. موضع مطلق گرانه و انحرافی “خوانش جدید مارکس”، از چنین ریشه ی تئوریک برخوردار است!

روبرت مچر در این رساله و رساله های دیگر خود، ضدیت برداشت هایگ و دیگران را با اندیشه ی مارکس، انگلس، لنین و گرامشی و دیگران از این طریق قابل شناخت می سازد که نشان می دهد که در این اندیشه های انحرافی، جان مایه اسلوب مارکسیستی، یعنی عنصر رابطه دیالکتیکی میان «ایدئولوژی و فرهنگ» به کلی حذف شده و به قول زنده یاد احسان طبری رابطه دیالکتیکی میان آن ها «گم می شود»! مچر نشان می دهد که چگونه یک دوآلیسم قدیمی، دیالکتیک عامیانه در این اندیشه، جایگزین اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی بررسی مارکسیستی می گردد.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی و نه یک تئوری برای انتقاد

اشاره سطور پیش به موضوع کتاب، گرچه سخن را به دراز کشاند، اما لااقل اشاره ای کوتاه به مساله “خوانش جدید مارکس” است که سودمند به نظر می رسد. می خواهند مارکس مبارزه انقلابی را حذف و مارکس دانشمند آکادمیک را مورد تائید قرار دهند و او را به موزه بفرستند.

در چارچوب بررسی خود، مچر با نقل نظرات بانیان سوسیالیسم علمی نشان می دهد که مارکسیسم یک اندیشه ی انتقادی است. اندیشه ای که پایبند به اصل نسبی بودن شناخت انسان است که به آن در آغاز اشاره شد. نیاز مارکسیسم به موضع انتقادی را مارکس در نیاز به «انتقاد به آگاهی» ارزیابی می کند که تنها اهرم گذر از نسبی و تاریخی بودن مرحله شناخت انسان است. پیش تر نیز اشاره شده بود که مارکس این موضع انتقادی را «نفی مشخص» می نامد که جان مایه اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی را تشکیل می دهد.

تنها با چنین برداشتی از اندیشه ی مارکسیستی، این اندیشه به مثابه اندیشه انتقادی درک می شود و به اهرم تغییر شرایط بدل می گردد، زیرا «آموزگار نیز آموزش می یابد» (مارکس- انگلس، مجموعه آثار، جلد 3، ص 5). از این روست که اندیشه مارکسیستی- توده ای نمی تواند با برخوردی مکانیکی و غیرمشخص به پدیده ها قناعت کند. انتقاد را به طور مشخص مورد بررسی انتقادی قرار ندهد و دل به پنداشتي ببندد كه خود بافته و كار را آسان مي سازد. يعني به نظر انتقادي‏ و بدون برسسي مضمون آن‏ مهر «موضع ضد توده ای» بزند که گویا آن وقت با چنين بياني همه جوانب مساله مورد توجه قرار گرفته و حرف آخر زده شده است.

برای نمونه می توان برداشت مکانیکی از انتقاد «هر فرد و جریان» در سخن شما را مورد توجه قرار داد.

 

دستاورد بزرگ علمي- انقلابي حزب توده ايران

هسته مرکزی در برداشت “راه توده”، “عدالت”، “مهر” و دیگران، نفی عملی دستاورد بزرگ علمي- انقلابي حزب توده ایران در ارایه تعریف علمی از انقلاب بزرگ مردم میهن ما و اعلام آن به مثابه انقلاب ملی- دموکراتیک است. از اين رو برداشت جریان های پیش گفته در تضاد آشکار قرار دارد با تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 که در آن مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب مورد تائید قرار گرفته و سیاست جاری حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران منطبق با این تعریف، تنظیم و اعلام شده است.

پیوند میان مبارزه ی دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی که جان مایه «برنامه حداقل کارگری» (زنده یاد ف م جوانشیر) است و یا مبارزه برای ایجاد جبهه وسیع ضددیکتاتوری، کوشش برای ارایه اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به عنوان جایگزین شایسته سیاست اقتصادی نولیبرال که ایران را هر روز بیش تر به وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی بدل می سازد، نکته های اساسی را در این برنامه ی مصوب ششمین کنگره حزب توده ایران تشکیل می دهد.

تعریف انقلاب به عنوان مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه که در ششمین کنگره حزب توده ایران در سال 1391 نیز مورد تائید قرار گرفت، بیان علمی واقعیت تضاد میان مردم میهن ما با شکل و روبنای دیکتاتوری سلطنتی و اکنون با شكل ديكتاتوري ولایت وفقیه ی از یک سو و نظام اقتصادي بزرگ زمين داري- سرمايه داري وابسته ي پيش از انقلاب و همين نظام در شكل كنوني آن در سوي ديگر است. وابستگي گذشته و كنوني اين دو نظام اقتصادي- اجتماعي به نظام اقتصادي امپرياليستي زمينه عيني تضاد مردم ميهن ما را با صورتبندي اقتصادي- اجتماعي سرمايه داري تشكيل و عنصر ضد امپرياليستي- ملي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را قابل شناخت مي سازد.

سرشت مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب به راحتی و با شفافیت علمی از این تعریف حزب توده ایران قابل شناخت و درک است.

 

جریان های پیش گفته، در هیچ سند و نوشتاری تعریف علمی حزب توده ایران را از مرحله ملی- دموکراتیک مورد تائید قرار نداده اند و فعالانه می کوشند با عملکرد سیاسی خود آن را نفی کنند. آن ها با این سیاست ضد موضع تعریف شده ی حزب توده ایران از انقلاب تا امروز (پلنوم شانزدهم تا گنگره ششم)، عملاَ به نفی دو وظیفه ای می پردازند که در برابر حزب توده ایران و جنبش توده ای قرار دارد. وظیفه ای که مضمون «برنامه حداقل کارگری» حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد. وظیفه ای که دارای محتوای تعریف شده بوده و وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

پیامد این اخته ی مغزی که این جریان ها در مورد خودشان روا داشته اند و می خواهند آن را به حزب توده ایران نیز تحمیل کنند، بر باد دادن سیاست مستقل حزب طبقه کارگر است. آن ها خواسته یا ناخواسته به جریان دنباله روی لایه ای از بورژوازی تبدیل شده اند. آن ها به این یا آن به اصطلاح “جرقه” این یا آن لایه بورژوازی دل بسته اند و توصیه می کنند که حزب توده ایران نیز چنین کند. برنامه خانه سازی “مهر”، که البته مخالفتی با آن نیست، و یا توسعه رابطه با ونزوئلا، روسیه، گروه بریکس و غیره، برای این جریان ها به پرچم مبارزاتی تبدیل شده است که می خواهند آن را جایگزین «پرچم قشوق زحمتکشان» کنند، یعنی جایگزین سیاستِ «مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر» کنند که در  برنامه و خط مشی انقلابی حزب توده ایران تبلور می یابد.

 

چنانچه شما در ابرازنظر انتقادی خود به مقاله توده ای ها، «شرایط فعلی» را به این معنا منظور داشته اید که این جریان ها به خطری برای وجود و سیاست مستقل حزب توده ایران بدل شده اند و لذا هر انتقادی به سیاست جاری حزب کمک به آن ها و هم سو با آن ها است، به گمراه می روید. این به این معنا نیست که نباید علیه ان جریان ها به مبارزه نپرداخت و عددی به حسابشان نیاورد. متاسفانه هستند رفقای صادقی در این جریان ها که واقعا ستاره راهنمای مبارزه ايدئولوژيك طبقاتی را فراموش و «گم کرده» اند. علت آن درستی سیاست آن ها نیست! علت اساسی را باید در جایی دیگر جستجو کرد.

علت آن چه به نظر موفقیت این جریان های انحرافی می رسد، نارسایی سیاست روزمره ما، سیاست حزب توده ایران در ارایه مصوبات علمی و واقع بینانه خود در مطبوعات حزبی است!

می توانید شما و یا رفیق دیگری یک مقاله در توضیح و توصیف مصوبات ششمین کنگره حزب توده ایران که پیش تر به آن اشاره شد، در چند سال گذشته در مطبوعات جاری حزب بناميد؟ به اصطلاح “قدرت” این جریان ها، ضعف ما در برافراشته نگه داشتن سیاست انقلابی حزب توده ایران است، مبارزه ی مشخص برای تحقق بخشیدن به آن است! ضرورت چنین سیاستی به شدت به چشم می خورد!

 

باید سیاست تبلیغی- روشنگرانه ی حزب از پایه تغییر کند. باید سیاست انقلابی حزب توضیح داده شود. باید نشان داده و مستدل گردد که جز اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، تعمیق وابستگی اقتصادی وسیاسی ایران به نظام اقتصاد امپریالیستی تشدید خواهد شد و ایران به کشور نیمه مستعمره بدل خواهد گشت.

باید جلسه های پرسش و پاسخ را به راه انداخت و از “راه توده” و شرکا دعوت نمود در آن شرکت کنند. خواهیم دید که نه تنها شرکت نخواهند کرد، بلکه به تکرار آماری که از “بازدید کنندگان سایت” به رخ می کشند، اجباراً پایان خواهند داد. باید سمینارهای علمی را برای بررسی مسائل ایران و جهان به راه انداخت. باید به نقش راهبردی حزب طبقه کارگر بازگشت. دست ما در این زمینه پر است. ما حرف برای گفتن داریم. مبارزه ی طبقاتی ما، پرچم ایجاد و برپایی اتحادهای اجتماعی است، ازجمله جبهه ضد دیکتاتوری. با پایین نگه داشتن این پرچم، صحنه نبرد طبقاتی در جامعه را ترک می کنیم، آن را به ديگرا وامي گذاريم. به کناره ی شط جوشان تاریخ رانده می شويم، آن طور که رفیق زنده یاد طبری می گوید.

جريان هاي انحرافي مبارزه ي طبقاتي را محدود به مبارزه براي ”اتحادهاي اجتماعي“ و يا دموكراتيك كرده اند. نادرستي، عمل به مبارزه براي اتحادها اجتماعي- دموكراتيك نيست. نادرستي در محدود وخلاصه كردن كليت مباره ي طبقاتي به مبارزه ي دموكراتيك است. چنين سياستي، ضمن آن كه نفي و ترك سياست مستقل حزب طبقه كارگر است و لذا ضد منافع زحمتكشان و ضد منافع ملي مردم ايران است، نقش راهبردي حزب توده ايران را در  مبارزات اجتماعي بي رنگ و نهايتاً نابود مي سازد!

 

بخش پایانی این نوشتار را من پس از چند روزی که توانستم سر بلند کنم، نوشتم. نیاز به بحث و گفتگو میان توده ای ها بلاتردید است. به وظایف خود عمل کنیم.

 

پس از نگارش

واكنشي كوتاه به سه مقاله نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران در شماره ي ١٠٠٨، ٢٩ شهريور ١٣٠٥

 

رفيق گرامي ”م قاسم“، بازتاب انتقاد نگارنده را به تعطيل سياست مستقل حزب توده ايران مي توان در سه مقاله ي با عنوان هاي ”نقش فزاينده ي و مخرب سپاه و نيروهاي سركوبگر در حيات سياسي- اقتصادي ايران“، ”ضرورت تشديد مبارزه سازمان يافته با لايحه اصلاح قانون كار“ و نهايتاً ”جهاني شدن سرمايه داري و طبقه كارگر“ به راحتي بازشناخت و علت واقعي، اما درك نشده، نگراني شما را از «شرايط فعلي» دريافت. علتي كه در عملكرد نارسا و بي ارتباط با خط مشي انقلابي حزب توده ايران قرار دارد و از اين ريشه سيرآب مي شود.

دو مقاله نخست كه به توصيف توانمندي از نشان دادن شرايط حاكم بر كشور پرده بر مي دارد، بدون هر رهنمود مشخصي پايان مي يابد. من به طور مجزا هر سه مقاله را شخم خواهم زد و نشان خواهم داد كه چگونه «سياست و خط مشي» بليرگونه بر آن ها مستولي است. چناچه شما توانستيد در ارتباط با رفقاي مسئول شرايط طرح انتقاد را در درون حزب ايجاد سازيد، البته طرح علني آن غيرضروري خواهد بود.

در اين سطور تنها دو نكته را گوشزد كنم.

پس از مطالعه مقاله ي”نقش فزاينده و مخرب سپاه …“، در مختصر نوشتم: مقاله ي توصيفيِ بسيار خوب. خطرات در پيش به درستي گوشزد مي شود. استحاله ناپذيري رژيم، كه به درستي مبتني است بر منافع طبقاتي لايه هاي حاكم نشان داده مي شود و پيامدهاي آن گوشزد مي گردد.

در نتيجه گيري پاياني، تكرار خواست «مبارزه منسجم و فراگير اجتماعي و اتحاد عمل نيروهاي آزادي خواه، مترقي و اصلاح طلب كشور» باري ديگر طرح مي شود. اما طرح نشاختن برنامه جايگزين اقتصادي- اجتماعي، طرح نساختن اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، كه پاسخي همه جانبه به پرسش در باره ي مضمون «مبارزه منسجم» مي داده است، مقاله از محتواي انديشه ي انقلابيِ ماركسيستي- توده اي خالي است. طرحِ سياست مستقل حزب طبقه كارگر تنها با طرح مضمون مصوبات ششمين كنگره حزب تبلور مي يابد، كه طرح آن وظيفه ي مقاله مي بوده است. تنها طرح اين مصوبات به صورت مشخص و مستدل ساختن آن به طور واقع بينانه و انقلابي، شرايط خروج از بن بست اقتصادي- اجتماعي ايران را نشان مي دهد و قابل شناخت و درك مي سازد.

همان طور كه اشاره شد، به طور مجزا به بررسي مقاله خواهم پرداخت.

در ارتباط با مقاله ”ضرورت تشديد مبارزه …“، چنين نوشتم: مقاله توصيفي در باره تحميل شرايط اقتصاد سياسي نوليبرال، با سخنان مالجو و نه با مواضع حزب توده ايران پايان مي يابد.

فراخوان براي مبارزه عليه برنامه دولت، فاقد مضمون است. اين مبارزه داري چه محتوايي است؟ اين پرسش پاسخي نمي يابد. مبارزان كارگر با سخنان مالجو سيرآب مي شوند، بدون آن كه با ارايه نظرات جايگزين اقتصاد سياسي مورد نظر مصوبه هاي حزب توده ايران آشنا شوند. اقتصاد سياسي اي كه بايد جايگزين اقتصاد سياسي امپرياليستي شود! نظرات حزب توده ايران نه طرح و نه مستدل مي گردد و به مثابه مضمون مبارزه ي روز كارگران به آن ها و فعالين كارگري نشان داده و مستدل گردد! به مقاله به طور مجزا بازخواهم گشت.

آنچه اما به طور انكار ناپذير در ارتباط قرار گرفت با نكات برشمرده شد در باره ”خوانش جديد از ماركس“ و هشدار نسبت به آن، مقاله سومي است با عنوان ”جهاني شدن سرمايه داري و طبقه كارگر“. در اين سطور مايلم تنها اين نكته را گوشزد كنم كه نويسنده يا مترجم و اقتباس كننده ي مقاله، بدون طرح ماخذ و منبع، نكته هايي را مطرح مي سازد كه با صراحت، نظر مداحان ”خوانش جديد از ماركس“ طرح مي كنند، ازجمله فردي به نام شيدان وثيق.

آن جا كه نويسنده مقاله مي خواهد از اقتصاد ماركسيستي صحبت كند، آن را چنين بيان مي كند: «با به كار گيري مقوله هاي اقتصاد ماركسي، اين بحث مي تواند درست تر در گزاره هايي كه مي آيد، بيان شود: …».

”خوانش جديد از ماركس“ مي كوشد زبان ماركسيستي را از اين طريق نابود سازد كه براي نمونه از ”ماركسيسم“ صحبت نمي شود، بلكه از ”ماركسي“ جا بيفتد. مثلا: «اقتصاد ماركسي». اين اما ظاهر امر است كه نشان مي دهد ماركسيست ها بايد به زبان و اصطلاح هاي جا افتاده زبان خود نيز حساسيت نشان دهند. مساله اصلي، مضموني است كه به برخي از آن پيش تر اشاره شد و باز هم به آن پرداخته خواهد شد.

آن چه پرسش برانگيز است، اين نكته است كه چگونه چنين مقاله اي كه بي محتوا بودن مضمون آن را نشان خواهم داد مي توان در روزنامه مركزي حزب توده ايران منتشر شود كه در آن جاي بحث و گفتگويي وجود ندارد. در كجا و در كدام نشست علمي در حزب توده ايران چنين بحث هايي جريان داشته است كه اكنون بازتاب آن را در نامه مردم مشاهده مي كنيم؟

نگارنده به نظرات شيدان وثيق در دو مقاله برخورد كرده ام كه حتي در اخبار روز منتشر شد، اما رفقاي هيئت تحريريه نويدنو صلاح نداستن آن را بازانتشار دهند! انگار نسبت به برخورد انتقادي به نظرات شيدان وثيق با محضوراتي روبرو هستند؟!




«خانواده»، «قشون زحمتکشان» است!

مقاله شماره 1395 / 57 (شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

بحثی در باره ابراز نظر در باره مقاله آگاهی کاذب

 

رفیق “مم قاسم“ گرامی!

شما می توانید، آن طور که در ابرازنظر خود نوشته اید، بنویسید: «[من] هر فرد و جریان [را که] به نام حزب توده ایران، بدون در نظر گرفتن شرایط فعلی، اقدام به نشر و یا هرگونه (راه توده و یا توده ای ها) نوشتاری نماید، قطعا او را ضد حزب توده ایران و ضد جنبش کمونیستی جهان، خصوصا احزاب برادر می دانم …».

رفیق گرامی، شما می توانید دارای چنین نظری باشید، اما این نظر مستدل نیست. شما خود به این امر واقف هستید. بی جهت هم نیست که حتی یک جمله به منظور مستدل ساختن “تز” خود نمی نویسید و تنها به بیان خدای گونه نظر خود قناعت می کنید. شما حتی تعریفی از «شرایط فعلی» ارایه نمی دهید، که پیش شرط تز خودتان برای محکوم کردن «هر فرد و جریان» است!

بر خلاف ضعف منطقی در بخش نخست ابرازنظر شما که نمی توان با آن موافقت داشت، می توانم نظر شما را مورد تائید کامل قرار دهم، هنگامی که در ادامه سخن خود می نویسید که «حزب توده ایران پای ثابت شرکت کننده [در جلسات احزاب برادر که] هر از چند گاه [برگزار می شود] و [در] جلسات سالانه آن است.»

تا آن جا که به خاطر دارم، آخرین این جلسات در قبرس برگزارش شد و سخنان نماینده حزب توده ایران که احتمالا شما آن را نمایندگی می کردید، مورد تائید و تشویق سایر رفقای شرکت کننده در جلسه قرار گرفت، آن طور که در گزارش انتشار یافته در نامه مردم ذکر شده است.

به خاطر دارم که شما در آن جلسه از مبارزه برای پیروزی سوسیالیسم صحبت نمودید و حزب توده ایران را متعهد به این مبارزه معرفی کردید. امری که همراه با ارزیابی شما از شرایط منطقه، مورد تائید تشویق آمیز دیگر رفقای حاضر قرار گرفت و مورد تائید کامل من نیز است!

رفیق گرامی، درست تفاوت فاحش میان مواضع درست شما که در جلسه ی قبرس در دفاع از مبارزه برای برپایی نظام سوسیالیستی ابراز شد و «شیوه و خط مشی» تونی بلیر که جلسه اخیر نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را فاش ساخته است، برای توده ای ها نگران کننده است! «شیوه و خط مشی» تونی بلیر، موضوع بررسی مقاله ای است که شما متاسفانه به مضمون آن حتی اشاره ای هم نمی کنید! در آن مقاله که شما در باره مضمون آن سکوت می کنید، با تکیه به کشف مارکس از ترفند «کالایی» کردن روابط اجتماعی توسط نظام سرمایه داری، به مضمون «شرایط فعلی» پرداخته شده است. نشان داده شده است که این «شرایط فعلی» که شما تعریفی از آن در ابرازنظر خود ارایه نمی دهید، آن شرایطی نیست که رفیق نویسنده ی مقاله در مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران از محسن ایزدخواه نقل می کند. بلکه این شرایط، شرایط تشدید استثمار کارگران ایرانی، شرایط تعمیق تضاد میان کار و سرمایه در ایران است که مبارزه ی جان بازانه ی رفیق قاسم عظیم زاده و جسارت انقلابی «قطره قطره مردن» او آن را نمایندگی می کند!

محسن ایزدخواه اجازه دارد در بیست سطر از سی و سه سطر مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران این «شرایط فعلی» را به زعم خود تعریف کند و شما به جای اعتراض به نقل آن در مقاله ی کارگری در نامه مردم از این آزادی برخوردار هستید، «نقد و انتقاد» به این «شرایط فعلی» را نشان «ضد حزب توده ایران و ضد جنبش کمونیستی جهان بنامید؟! مقاله بازتاب هستي اجتماعي در آگاهي! «سياست و خط مشي» توني بلير و بازتاب آن در ذهن نويسنده ي مقاله نامه مردم در توده ای ها (مقاله 54 شهریور 95) گویا تر از آن است که باید در این سطور به نکته های مطرح در آن بازگشت.

رفیق گرامی  “مم قاسم”، تفاوت بحث شما در جلسات با احزاب برادر با مضمون مقالات کارگری در نامه مردم آن چنان فاحش است که خواننده ی دلسوز به وحشت دچار می شود! درستی و صلابت نظری مواضع در صحنه جهانی، در برابر بلیرگونه بودن مواضع در مقالات کارگری در نامه مردم آن چنان چشمگیر است، که ایجاد شدن نگرانی نزد توده ای ها قابل درک است.

این نگرانی که مبادا ما با اِعمال سناریوی مشخصی روبرو هستیم؟! سناریویی که مضمون آن خاک پاشیدن به جشم احزاب برادر در خارج از کشور، از یک سو و خاک پاشیدن به چشم طبقه کارگر در داخل کشور، از سوی دیگر است! طرح مواضع انقلابی و مارکسیستی در جلسه های احزاب برادر در خارج، در برابر طرح عقب افتاده ترین مواضع راست سوسیال دموکراسی بلیرگونه که نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را افشا نموده است، در ارگان مرکزی حزب توده ایران!

رفیق گرامی، شما که به درستی و با حقانیت می نویسید که «حزب توده ایران دارای سایت مشخص می باشد و ارگان حزب توده ایران با انتشار ماهانه در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. …»، می توانید یک مقاله را بنامید که در آن «سیاست و خط مشی» تونی بلیر در آن شکافته شده باشد که در سند نشست اخیر حزب توده ایران مطرح شده است؟ آیا جنین مقاله ای را شما می شناسید که در آن مواضع تونی بلیر شکافته و مورد بررسی انتقادی قرار گرفته باشد؟ بالاخره برخورد انتقادی در بخش جهانِ گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به این سیاست سوسیال دموکرات راست، هدفی را دنبال کرده است! کدام هدف را؟ چرا ضروری بوده است روند در جریان در انگلستان که در روزهای آینده سرنوشت اخیر آن نیز تعیین خواهد شد، در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی بازتاب بیابد؟ توده ای ها چه باید از آن بیاموزند؟

رفیق گرامی “مم قاسم”، شما دفاع مستدل و جانبدارانه و جانانه من را از گزارش تصویب شده در نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران هم وزن و هم مضمون با مقاله های “راه توده” می پندارید و می نمایانید و آن را هم سو با مواضع «باندهای تبه کار انجمن حجتیه و تبه کاران لوس آنجلسی و انواع و اقسام گروه های دست ساخته خود شیفتگان محسوب» می کنید، بدون آن که حتی یک جمله در به اثبات رساندن ادعاهای واهی و پوچ خود بیان دارید!

رفیق گرامی، ناتوانایی شما برای ذکر لااقل یک جمله استدلالی در تائید “تز”های خود را باید ناشی از چه چیز ارزیابی نمود؟ شما که در مقاله ها و نوشتارها برای جلسات با احزاب برادر منطق مارکسیستی- توده ای را با توانایی به کار می گیرید، چرا در درک «ارزش علمی» نظرها در بند اندیشه ی “خودی و غیرخودی” به مفهوم طبقات حاکم و نه به مفهوم «قشون زحمتکشان» گرفتار باقی می مانید؟!

شما می نویسید: «نقد و انتقاد هم تنها در میان خانواده ارزش علمی دارد …». ظاهراَ در درک مضمونِ «ارزش علمیِ» یک پدیده، ازجمله یک «انتقاد» و چگونگی شکل طرح آن، برای شما ناروشنی وجود دارد. شما مضمون انتقاد را وابسته مکانیکی از شکل طرح آن می پندارید. البته میان شکل و مضمون رابطه بر قرار است، این اما رابطه مکانیکی نیست، بلکه رابطه ای دیالکتیکی است که شکافتن آن در این سطورسخن را به دراز می کشاند و اگر فرصت بود، باید به طور مجزا به آن پرداخت. مارکس که مضمون «انتقاد را نفی مشخص … در خط نخست نفی مشخص آگاهیِ» کاذب می نامد (مچر)، آن را «اسلوب دیالکتیکی»ای ارزیابی می کند که به کمک آن «آموزگار نیز آموزش می یابد» (کلیات م ا، 3، ص 5- به نقل از روبرت مچر، ایدئولوژی و فرهنگ، در کتاب “انتقاد آگاهی اجتماعی” ص 160- که این روزها در دست مطالعه دارم). برداشت مکانیکی از مضمون انتقاد و شکل طرح آن «در میان خانواده» با برداشت دیالکتیکی مارکس از انتقاد مشخص به آگاهی کاذب، می تواند موضوع بررسیِ مشخصی باشد.

در مقاله دیالکتیکِ «خودی- غیرخودی» و «وزیدنِ باد کدام قشون به درفش»، من موضع برتری جویانه ی طبقاتی را در برداشتی که شما از «نقد و انتقاد» مطرح می سازید، مورد ارزیابی قرار داده ام که می توانید در صورت نیاز و علاقه به آن مراجعه کنید (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2712). آن چه که اما می توان به آن در این سطور اشاره ای داشت، مفهوم «در میان خانواده» است که بدون تعریفی از آن به کار می برید!؟

مبارزه ی درون حزبی

برای نظر خود که آن را طرح «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» می نامید، توضیحی نمی دهید، تعریفی ارایه نمی دهید که گام نخست پایبندی به شیوه ی علمی بررسی است. برای نمونه نمی نویسید که آیا به نظر شما، «نقد و انتقاد» خارج از «خانواده» اصلاَ وجود ندارد و یا طرح آن مجاز نیست؟ آیا چنین موضعی، طرح نظری نیست که علی خامنه ای، «ولی مسلمین» هم طرح می سازد؟

ظاهراَ شما مایلید با این سخن، مساله مبارزه ی درون حزبی را طرح سازید. به نظر شما تنها نقد و انتقادی نقشی سازنده و آموزنده داراست که در درون ساختار حزب طبقه کارگر مطرح گردد. این سخن تا اندازه ای داری حقانیت است. بدون تردید طرح برخی از انتقادها به ویژه هنگامی که موضوع و مضمون آن بررسی «لکه های مادرزادی نظام سرمایه داری» نزد این رفیق و آن رفیق است، باید با احتیاط و ملاحظات ضرور در درون حزب انجام گردد. در چنین مواردی به طور عمده، بحث روحی- سوسیولوژیک مطرح است که به ویژه نزد فرهنگ ما ایرانی ها و شرقی ها هنوز از محدودیت های بیش تری برخوردار است از در کشورهای پیش رفته سرمایه داری.

اما در بحث سیاسی و به ویژه نظری که موضع اصلی بحث را در مقاله ی مورد انتقاد شما تشکیل می دهد، پافشاری بر سر موضع «تنها در میان خانواده»، از این رو برداشتی در خدمت موضع حاکمان از کار در می آید، زیرا بحث علمی را که خود شما نیز به وجود آن در مقاله پیش گفته من اعتراف دارید، به کلی از هدف نهفته در آن منحرف می سازد و محتوای آن را خدشه دار می کند. بحث بر سر افشای «سیاست و خط مشی تونی بلیر» است که در سند نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران مورد توجه قرار گرفته است! چگونه می توانید شما به عنوان رفیقی که در نشست های احزاب کارگری و کمونیستی موضع قاطع مارکسیستی- توده ای را مطرح می سازد، با توضیح و تشریح اهمیت مصوبه نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران و قابل شناخت ساختن جوانب پراهمیت آن در مقاله من مخالفت کنید؟ در آن جا موضوع انتقادی کارل مارکس در ارتباط با «آگاهی کاذب» و نحوی سواستفاده از آن در نظام سرمایه داری مطرح شده است! راستی چرا از مواضع طرح شده در آن دفاع نمی کنید؟ مگر شما با بحث علنی میان توده ای ها  موافق نبودید که در باره سندی که می باست به ششمین کنگره ی حزب توده ایران ارایه شود، پیش تر در مطبوعات حزبی – متاسفانه به طور محدود و ناپیگیر –  انجام شد؟ مگر در نشریات احزاب برادر، ازجمله در اوتست، ارگان حزب کمونیست آلمان، مواضع متفاوتِ اعضا و هواداران حزب پیش از برگزاری کنگره ی اخیر آن منتشر نگشت؟

بحث نظری- سیاسی باید به طور علنی انجام شود. به ویژه از این رو چنین شیوه ای ضروری است، زیرا این خطر وجود دارد، که با عنوان تعریف نشده ی «شرایط فعلی»، می توان ایجاد موانع من درآوری برای اجرای چنین بحث های ضروری را توجیه نمود. امری که ظاهرا همین جریان بلیرگونه در حزب توده ایران، با بستن و باید حتی گفت، با گِل گرفتن در حزب، امکان بحث درون حزبی را لغو کرده است و می کوشد، شرایط تحقق یافتن آن را در حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نابود سازد. سکوت پرسش برانگیز مسئولان حزبی به پیشنهاد سازنده ی رفیق عزیز سیامک برای آشتی میان توده ای ها، نشانی از این خطر نیست؟

رفیق گرامی چرا نباید شما هم از رفیق گرامی محمد امیدوار خواستار شوید، تا رفیق سخنگوی حزب توده ایران، با تاباندن نورِ روشنگری بر روی «شرایط فعلی»، با ارایه تعریفی دقیق و قابل درک برای آن، چگونگی نبرد روز توده ای ها و حزب توده ایران، «شرایط» نبرد روز را شفافیت ببخشد؟ چرا نباید با چنین روشنگری، مرموز بودن و گویا سرشتِ “مشیت الهی” داشتن «شرایط فعلی» بر طرف گردد؟ تبلیغات نظام سرمایه داری «شرایط فعلی» را “الزامات گلوبالیستی” می نامد، که گویا علت «میل فعالیت اقتصادی به سوی کند شدن» است (محسن ایزدخواه، در مقاله کارگری در نامه مردم!). ایزدخواه همه بدبختی های زحمتکشان ایران را ناشی از این «شرایط فعلی» گویا سحرآمیز می داند. مارکس این ترفند را «کالایی کردن روابط اجتماعی» توسط تبلیغات نظام سرمایه داری می نامد. چرا شما رفیق گرامی “مم قاسم” که از موهبت وحق ویژه شرکت «در میان خانواده» برخوردار هستید، از رفیق گرامی محمد امیدوار طلب نکنید که با روشنگری و ارایه ی تعریفی دقیق از «شرایط فعلی» راه مبارزه ی توده ای ها را شفاف سازد؟ چرا نباید رفیق سخنگوی حزب توده ایران که با درخواست “آرش”، حتی موضع تصویب شده ی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران را در اختیار این نشریه می گذارد، به تقاضای شما و درخواست من تعریفی از «شرایط فعلی» ارایه دهد؟

رفیق گرامی “مم قاسم”، این سطور را من در شرایطی می نویسم که حتی نمی دانم فرصتی خواهم داشت آن ها را منتشر سازم یا خیر. با سن دوازده سالگی و در جریان مبارزه برای جمع آوری امضا از هم شاگردی های خود در دبستان فردوسی در تهران برای ممانعت از قتل “روزنبرگ ها”، توده ای شدم. زن و شوهر بی گناه آمریکایی که به عنوان جاسوسی برای اتحاد شوروی به مرگ بر روی صندلی برقی محکوم شده بودند و بی گناه اعدام شدند. بی گناهی کامل آتل روزنبرگ در همان زمان نیز برای مقامات امپریالیسم آمرکا و دستگاه قضایی آن روشن بود، آن طور که انتشار اسناد پس از سال ها آن را نشان داد.

رفیق گرامی، من در کنار رفیق عزیز علی خاوری، تنها مسئول حزب توده ایران هستم که پیش از یورش ها به حزب، توسط رهبری وقت حزب برای سازماندهی آن سازمان های حزبی به خارج از کشور گسیل شدم که شما اکنون عضو آن هستید. نظر من در انتخاباب رفیق گرامی محمد امیدوار برای مسئولیت سازمان انگلستان در این سال ها تعیین کننده بود. این رفیق گرامی را نگارنده برای این مسئولیت برگمارد! در چنین شرایطی، شما رفیق گرامی، از «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» سخن می رانید، در حالی که نه به نامه های انتقادی من پاسخ داده می شود، نه به تلفن ها؟!

در حالی که رفقایی وجود دارند که مجازند برای دو و سه روز به ملاقات رفیق عزیز خاوری بروند، من از ملاقات با او محروم ماندم و «کلون» در خانه اش در برلین در دست من خشک شد! در باره ی کدام «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» صحبت می کنید؟! در حالی که رفقایی مجازند به ملاقات رفیق خاوری بروند تا از او با عکس و تفصیلات برای دفتر خاطراتشان سند دست و پا کنند – حتی آن هنگام که رفیق خاوری با مصاحبه و برداشتن عکس و فیلم موافقت نکرد -، خبر را در نویدنو منتشر سازند، امکان بحث سیاسی- نظری در حزب توده ایران از بین رفته است! کوشش می شود، جو غیرسیاسی بر هستی حزب طبقه کارگر حکمفرما گردد، کوشش می شود از هرنوع بحثی که در جلسات با احزاب برادر ممکن است، میان توده ای ها جلوگیری به عمل آید، برگزاری سمینار علمی تعطیل شده است، و …  شما رفیق گرامی از کدام «نقد و انتقاد تنها در میان خانواده» صحبت می کنید؟!

وظایف سنگین و تاریخی ای در برابر حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد! باید به مصوبه های انقلابی ششمین کنگره ی حزب توده ایران تحقق بخشید و انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر رساند. باید با هشیاری نبرد ظفرنمون حزب توده ها را به پیش برد. این نبردی است که در خارج از حزب، باید به منظور تفهیم وظایف روز و تاریخی عملی گردد، یعنی مبارزه ای برای تفهیم وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی باشد، و در درون حزب، به بحث رفیقانه و در عین حال قاطع و شفاف در برابر جریان سوسیال دموکرات ادامه داد و به توضیح و تشریح منطقی و رفیقانه مواضع پرداخت تا این جریان را که آگاهانه و یا ناآگاهانه به سدی در برابر انجام این وظایف خطیر و حیاتی بدل شده است، به سوی مواضع قاطع و انقلاب جلب نمود.

در حالی که این جریان راست می کوشد موانع مکانیکی بسیاری را در برابر مبارزه انقلابی و خط مشی کارگری حزب توده ایران ایجاد سازد، ازجمله بستن در حزب توده ها بر روی توده ها، من موافق حذف آن از صفوف حزب توده ایران و رهبری آن نیستم. سنت گذشته حزب نشان داده است، و باید آن را سنتی موفق ارزیابی نمود، که بقای این جریان راست می تواند نقش کمک و هشدار در برابر چپ روی در حزب باشد. از این رو نیز رهبری وقت حزب حتی عنصرهای رنگ باخته و نخ نما شده ای از قبیل بابک امیرخسروی را از حزب اخراج ننمود. امری که مانع به راه افتادن چنین جریان های به صورت یک حزب در جوار حزب توده ایران نیز بود. سیاست کنونی حزب کمونیست چین نیز در حفظ کمونیست های سرمایه دار شده در حزب، نمونه ی دیگری از این هشیاری را به نمایش می گذارد.

باوجود این باید به سیاست برتری جویانه و نارفیقانه ای در حزب توده ایران پایان داد که هدف آن حذف عنصر انقلابی از صفوف حزب است. تاریخ حزب توده ایران نشان داده است که چنین سیاستی ناموفق خواهد بود. زیرا سیاست سوسیال دموکرات راست، بلیرگونه، در شرایط انقلابی در ایران دارای شانسی نیست و با اوج مبارزه ی انقلابی خود کناره ی شط تاریخ را جستجو خواهد کرد. این جریان سخنی برای گفتن و «گفتنی»ای (ا ط) برای طرح کردن ندارد. سرنوشت این اندیشه در پیش و بعد از انقلاب بهمن 57 نمونه وار است! این واقعیت که این جریان از برخورد سیاسی- نظری مستقیم در درون و بیرون حزب به بهانه ی «شرایط فعلی» تعریف نشده دوری می جوید و بحث سازنده را عملاَ از زندگی جوشان حزب توده ایران درست هنگامی حذف کرده است که به آن به علت تعمیق تضاد میان زحمتکشان و میهن دوستان با روبنا و زیربنای نظام سرمایه داری، از هر زمانی بیش تر نیاز است، نشان این ناتوانی است! این واقعیت که این اندیشه هرزگاهی عناصری از قبیل “رزمین مهرگان”ها را به صحنه گسیل می دارد و در پشت آن ها پنهان می شود، نشان آگاهی نسبت به این دورنما است!

فرهاد عاصمی همین و بس!




تراژدی قهرمانان، سنگ پایه ی پیروزی!

مقاله شماره: 1395 / 56 (شهریور)

واژه راهنما: سیاسی

به مناسبت انتشار ادعانامه ی صوتی آیت الله منتظری. بیست و هشت سال از فاجعه ملی گذشت.

 

یکی از مشخصه های دوران “باروک”، این مشخصه است که حاکمان فئودال پنداشتند که می توانند علیه دوران “روشنگری”، با به رخ کشیدن قدرت و ثروت خود فائق آیند. حاکمان فئودال کلیسای کاتولیک که نتوانستند تضاد رشد یابنده اصلی میان منافع نظام فرتوتِ فئودالی و حاکمیت خفقان آمیزهِ دادگاه های انگیزسیون خود را با منافع بورژوازی انقلابی دریابند، کوشیدن روند “رفرماسیون” را با “ضد رفرماسیون” از این طریق پاسخ دهند، که ثروت و قدرت خود را به نمایش بگذارند. عظیم ترین بناهای از قبیل کلیسای سن پتر در رم در این دوران همان قدر ایجاد شد، که فشار بی دادگاه های انگیزسیون و قتل عام صدها خلق بومی در آمریکا تحقق یافت.

آن ها پنداشتند از این طریق می توانند حایلی در برابر حرکت انقلابی توده ها قرار دهند و فروپاشی نظام فئودال را با این ظواهر مجلل و عظیم مانع گردند. آن ها به خیال خود، “نقش ایوان” را در برابر “ویرانی خانه” قرار دادند، تا حق انسان را برای زندگی آزاد و مستقل نفی کنند.

 

اکنون نیز مردم میهن ما با هیچ پدیده ی جدیدی روبرو نیستند، هنگامی که سران رژیم دیکتاتوری به دفاع از جنایات و آدمکشی خود در 28 سال پیش می پردازند و آن را از پشت تریبون نمازهای جمعه و در دستگاه های تبلیغاتی خود فریاد می زنند. آن ها قتل عام نسل فرهیخته ای از بهترین و دانشمندترین فرزندان میهن ما را در درون زندان های جمهوری انسانی توجیه می کنند و از این رو بر این جنایت خود باری دیگر عربده کشان مهر تائید می زنند، تا با پاشیدن «رنگ شب» (ا ط)، به خیال خود، روند فروپاشی دیکتاتوری را پنهان سازند. حاکمان تاریک اندیش می خواهند فروپاشی خانه ی خود را پرده پوشی کنند!

  • این حاکمان می خواهند رشد و تعمیق تضاد عمده و روز میان خواست مردم میهن ما برای دستیابی به آزادی و قانونمداری را پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند به نیاز سرزمین تاریخی ایرانیان و خلق های آن برای تغییر نظام سرمایه داری وابسته ای که باید جای خود را به نظامی مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی بدهد، پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند تضاد اصلی و روز مردم میهن ما را با روبنای ارتجاعی و ضد مردمی و داعش گونه ی رزیم ولایت فقیه و زیربنای به غایت عقب افتاده و وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را پرده پوشی کنند؛
  • این حاکمان می خواهند سرشت زیربنای ارتجاعی نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را پرده پوشی کنند که تنها در خدمت حفظ منافع مشتی غارتگر قرار دارد که بر سیمای خود رنگ مذهب ارتجاعی، رنگ “اسلام آمریکایی” پاشیده اند!
  • این حاکمان می خواهند با تائید قتل عام بربرمنشانه ی رهبران و دانشمندان و مبارزان توده ای و دیگر سازمان ها چپ و میهن دوست، به تائید ضربه ای به قلب جبهه انقلاب بزرگ مردم میهن بپردارند که قربانیان آن مسلمانان مبارز انقلابی نیز بودند. روندی که ادامه دارد. انتشار ادعانامه صوتی زنده یاد آیت الله حسنعلی منتظری توسط فرزندش شاهدی انکار ناپذیر بر یورش ارتجاع به قلب انقلاب در بیست و هشت سال پیش است.

 

برپایی و تقویت جبهه ضد دیکتاتوری که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران است، پاسخی ضروری و تاریخی و شرافتمندانه به کوشش حاکمان رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و نظام عقب افتاده ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است که باید به آن به منظور به ثمر رساندن اهداف ملی- دموکراتیک انقلاب بزرگ مردم میهن ما تحقق بخشید!

آقایان … آدمکش که سیمای جنایتکارانه خود را با دفاع از جنایات رژیم دیکتاتوری به رخ مردم می کشند، هر نامی هم که دارا هستند، مانند فورتین باس در “هاملت” (شکسپیر)، نمایندگان جامعه ارتجاعی رژیم ولایت فقیه هستند که تنها روند افول آن را بر ملا می سازند!

قتل عام زندانیان دست بسته هیچ هدف رزیلانه ی دیگری را دنبال نمی کرده است جز برپایی نظام آزمندانه و غارتگرانه ی کنونی که در آن انگشت شماری غارتگر، نقدینگی بلیونی را “مال” خود می نامند، و زحمتکشان برای دریافت دستمزد عقب افتاده ی خود با حکم زندان و شلاق روبرو هستند و برای تحمیل حق خود باید با اعتصاب عذای شست و دو روزه به استقبال مرگ بروند و «قطره قطره مردن» قهرمانان را به نمایش بگذارند که سنگ پایه ی پیروزی فردا است!




بازتاب هستي اجتماعي در آگاهي! «سياست و خط مشي» توني بلير و بازتاب آن در ذهن نويسنده ي مقاله نامه مردم!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / 54 (15 شهریور)

واژه راهنما: نئوريك. سياسي

موضع انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای. مساله ی شیئ و کالایی شدن پدیده های اجتماعی. ساختار و مضمون مقاله ی کارگری در نامه مردم.

 

بررسي چگونگي بازتاب هستي اجتماعي در آگاهي و تظاهر ايدئولوژيك آن در روابطِ اجتماعي ميان انسان ها، پيش تر در دو مقاله مورد بررسي قرار گرفت (١). اين بغرنجي، همان طور كه نشان داده شد و اميد مي رود هضم ذهني شده باشد، راه سواستفادي طبقات حاكمه را براي پيش برد هدف طبقاتي خود تسهيل مي كند. آن ها اين بغرنجي را به اهرم حفظ هژموني ايدئولوژيك خود تبديل ساخته و به كار مي گيرند. نكته اي كه ماركس را بر آن داشت بگويد: «ايدئولوژي حاكم، ايدئولوژي طبقات حاكم است».

ورنر زپمان، ماركسيست آلماني، مكانيزم سواستفاده ي طبقات حاكم را براي برقراري و حفظ هژموني خود، از اين طريق ممكن مي داند كه آن ها، هدف خود را در پس ”مشيت الهي“، ”الزامات جهاني“ و از اين قبيل «جبرها پنهان مي سازند» (٢).

به پرسش در اين باره كه طبقات حاكم چگونه قادر مي شوند ايدئولوژي خود را به ايدئولوژي حاكم بدل سازند، سند گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به نشست تيرماه ١٣٩٥ پاسخي روشن مي دهد و آن را «سياست و خط مشي» مي نامد كه براي نمونه ”توني بلير“، نخست وزير اسبق انگلستان اِعمال مي كند.

توني بلير براي به راه انداختن جنگ عليه عراق، ازجمله سناريويِ را در تلويزيون به نمايش گذاشت كه زني اشك ريزان، افسانه كشته شدن بچه اش را در اثر به كار گرفته شدن سلاح شيميايي توسط صدام حسين بيان نمود. زني كه بعدها برملا شد كه دختر سفير كويت است و داستان بكلي ساختگي است. از چنين تبليغاتي، توني بلير ”الزام“ به آغاز جنگ را قابل توجيه نمود. آن را يك «جبر» قلمداد نمود! تحقيقات رسمي مقامات انگليسي اكنون اين تبليغات را به عنوان دروغ برملا ساخته است.

تونی بلیر، پس از انتشار گزارش افشاگرانه ي كميسون تحقيق در انگلستان كه شيوه ي بلير را براي آغاز جنگ عليه عراق برملا و رسوا ساخت كه بر پايه ي ارايه اطلاعات نادرست و دروغ و نيمه دروغ قرار داشت، اظهار نمود: «من با صداقت و پايبندي به اطلاعات و وجدانم» دستور آغاز جنگ را صادر نمودم.

 

پرسشي كه به منظور روشن شدن وظيفه سطور كنوني پراهميت است، اين پرسش است كه «سياست و خط مشي» بلير به طور مشخص چگونه بر اذهان مردم تاثير مي گذارد و جنگي را عليه كشور عراق توجيه مي كند كه تاكنون يك ميليون كشته و زخمي به جا گذاشته است و ٤ ميليون از جمعيت ٩ ميليوني عراق را آواره كرده و به ترك خانه و كاشانه خود مجبور و امكان برقراري سلطه داعش را در اين كشور ايجاد نموده است؟

به منظور شناختن «چگونگي» و مكانيسم عملكرد بلير نبايد به راه دور رفت و مي توان اسلوبي را مورد بررسي قرار داد كه دانسته و يا ندانسته حتي نزد نيروهاي ترقي خواه نيز به عواقب مشابه مي انجامد.

به منظور شناخت اين مكانيسم ها مي توان به بررسي مقاله اي پرداخت با عنوان ”ركود اقتصادي، بيكاريِ فزاينده، و بيشتر شدن فشار بر كارگران ميهن“ كه در بخش ”رويدادهاي هفته“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران انتشار يافته است (٣).

در اين مقاله، رفيق نويسنده ي مقاله، آگاهانه و يا ناآگاهانه اسلوبي را به مورد اجرا مي گذارد كه در خدمت پنهان شدن هدف محس ايزدخواه است كه در مصاحبه خود با ”آرمان“ دنبال مي كند. ايزدخواه به خواننده القا مي كند كه شرايط حاكم بر اقتصاد ايران، گويا روندي قانونمند و اجتناب ناپذير است.

 

اسلوب به كار گرفته شده در اين مقاله، همان طور كه نشان داده خواهد شد، اولاً، مساله هاي ذكر شده در عنوان مقاله را از موضع حزب توده ايران طرح نمي كند و نظر و ارزيابي رسمي حزب را توضيح نمي دهد. بلكه، ثانياً، با ظرافت، مقاله ٣٣ سطري را به صحنه ي طرح نظرات محافل دولتي و نيمه دولتي بدل مي سازد، كه هدف شناخته شده ي آن، توجيه «سياست و خط مشي» بليرگونه است كه حاكمان براي حفظ هژموني خود به آن نياز دارند.

در زير نشان داده خواهد شد كه رفیق نويسنده مقاله كه ظاهرا همان رفيق نويسنده ي كليه ي مقاله هاي كارگري در ارگان حزب توده ايران نيز است، ناخواسته، شرايط تبديل شدن ”هژموني حاكم كه هژموني طبقات حاكم است“ را در اذهان كارگران ايجاد مي كند و يا مي خواهد ايجاد كند! در سطور زير نشان داده خواهد شد كه پيامد سياست ”روشنگرانه- تبليغانيِ“ مقاله هاي كارگري كه به طور پيگير در نامه مردم دنبال و مطرح مي شود و انتقاد به آن تاكنون تنها با سكوتِ رفیقِ نويسنده ناشناخته مقاله ها همراه بوده است، ناخواسته كمك به حفظ هژموني ايدئولوژيك طبقات حاكم از كار در مي آيد.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی

پیش از ادامه ی بررسی، ضروری است این نکته برجسته شود که ظاهراً برداشت شفافی از مضمون “انتقاد” نزد رفیق نویسنده مقاله های کارگری و متاسفانه در مجموع نزد برخی از رفقای مسئول حزبی وجود ندارد.

می دانیم که اندیشه مارکسیستی- توده ای یک اندیشه ی “انتقادی” است! مارکس عنوان نوشته ی پراهمیت خود را “انتقاد اقتصاد سیاسی” می نامد. انتقاد مارکسیستی که عمدتاً انتقادی به مضمون پدیده است، اسلوب شناخت پدیده را تشکیل داده، این شناخت را ممکن ساخته و راه تکاملی پدیده را از طریق قانون “نفی در نفی” دیالکتیکی می گشاید. جدل فکری نهفته در موضع انتقادی، اهرم رشد آگاهی طبقاتی را تشکیل می دهد و لذا شرکت فعال در آن، یکی از عمده ترین ویژگی سرشت اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است.

این در حالی است که نزد برخی از رفقا، انتقادِ سازنده و با سرشتی علمی- انقلابی و در عین حال رفیقانه، به مثابه یک کمک سازنده برای مبارزه ی حزب توده ایران ارزیابی نمی شود. سكوت نويسنده و مسئول هاي حزبي به انتقادها که داراي ظاهري موقرانه است، نشان این ارزیابی پرسش برانگیز از سرشتِ انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است. سكوت وقارآميز در بحث سياسي، كمك نيست. مستدل ساختنِ درستي يك سياست، خود گامي روشنگرانه- آموزشي است. نمي توان مبارزان را باسكوت تربيت نمود و آموزش داد، بلكه بايد با توضيح نظرات و مستدل ساختن آن ها، «هستي اجتماعي» را براي زحمتكشان قابل شناخت و درك ساخت. در غيراين صورت، سكوت سكوتي برتري جويانه از كار در مي آيد.

پيامد سكوت برتري جويانه به انتقادها در همين مقاله ديده مي شود، و در سطور زير نشان داده خواهد شد. پيامد اسلوب غيرماركسيستي- غيرتوده ايِ به كارگرفته شده در مقاله، آن طور كه ماركس در ”كاپتال“ نشان مي دهد، شرايط «شيئ شدن و يا كالایی شدن روابط اجتماعي» را به وجود مي آورد كه گويا مستقل از اراده ي انسان ها عمل مي كند و گويا قابل تغيير نيست. بدين ترتيب، شناخت و دركِ «روابط اجتماعي» ناممكن گشته و از اين طريق اين برداشت در ذهن ايجاد می شود كه گويا «گذار از اين روابط، ناممكن است» (زپمان، همانجا).

 

همان طور كه ديده مي شود، ما با مساله «شييء و کالایی شدن روابط اجتماعي» سروكار داريم كه ماركس در ”كاپيتال“ در ارتباط با توضيح ”كالا“ به آن مي پردازد و آن را به مثابه «يك مشخصه از خصلت كالا» نشان مي دهد. در مقاله اي به طور مجزا و به طور مشخص به «روابط اجتماعي شيئ شده» پرداخته خواهد شد. در اين سطور تنها اشاره به اين نكته پراهميت است كه ماركس نشان مي دهد كه با شيئ شدن اين روابط، آن ها «براي انسان موجودات به ظاهر مستقلي به نظر مي رسند» (لئو كفلر، تاريخ و ديالكتيك، ص ٧٥).

ما خواهيم ديد كه اسلوب به كار گرفته شده توسط رفيق نويسنده ي مقاله كارگري در نامه مردم، آگاهانه و یا ناآگاهانه، این کوشش از کار در می آید كه شرايط حاكم را از زبان و منظر و ديدگاه حاكمان براي كارگر ايراني توضيح دهد، در حالي كه جاي موضع رسمي حزب توده ايران خالي است! رفيق نويسنده ي مقاله انگار مي خواهد سناريوي مورد نظر حاكمان را به زحمتكشان القا كرده و با القاي آن بگويد كه كاري از شما ساخته نيست! زيرا ”الزامات جهاني“ (كه همان ”مشي الهي“ قديمي است)  چنين حكم مي كند! پس ”با آرامش سر به بالين بگذاريد“! مطلب را بشكافيم.

 

اول- فاكت هايي از مقاله

١- عنوان مقاله، ”ركود اقتصادي، بيكاريِ فزاينده، و بيشتر شدنِ فشارها بر كارگران ميهن“ است. اين عنوان از متن مصاحبه ي محسن ايزدخواه استخراج شده است. «ركود اقتصادي» و «بيكاري فزاينده» دو نكته اي است كه با همين بيان توسط محسن ايزدخواه به كار برده شده است. «بيشتر شدن فشارها بر كارگران»، كه بخش پاياني عنوان مقاله را تشكيل مي دهد، مضموني است كه ايزدخواه مطرح مي سازد. او، همان طور كه در بخش سوم نشان داده خواهد شد، اين تشديد فشار را توجيه كرده و اجتناب ناپذير قلمداد مي سازد. به سخني ديگر، تشديد استثمار كارگران را وضعي ”الزامي“ و ناشي از شرايط گريزناپذيرِ حاکم عنوان مي كند! تشديد استثمار را يك «جبر» اجتناب ناپذير مي نمايد!

٢- رفيقِ نويسنده ي مقاله نامه مردم، محسن ايزدخواه را به مثابه فردي معرفي مي كند كه بايد «به دليل نزديكي ايزدخواه با محفل هاي كارگريِ دولت [بخوان حاکمیت] ساخته، …» از پذيرش نظر او برحذر بود و به خاطر داشت كه «جواب هايي از گونه اي ديگر نبايد از او انتظار داشت»!  اما اين رفيق نويسنده ي مقاله كه توده اي ها حتي نام مستعاري از او نمي شناسند، توضيحي در اين باره نمي دهد كه پس چرا بايد با نقل طولاني نظر چنين فردي كه قابل اعتماد نيست، خواننده نشريه مركزي حزب توده ايران با آن دست بگريبان گردد؟ راستي چرا بايد اين پاسخ هاي نادرست و ناروا و ضد مواضع رسمي حزب توده ايران در مقاله ي در نامه مردم انتشار يابد؟! (4)

به اين نكته بازمي گرديم، اما همين جا اشاره و برجسته شود كه رفيق نويسنده ي مقاله ي نامه مردم «جواب هاي» ايزدخوه را در ٢٤ سطر از مقاله ي ٣٣ سطري خود مطرح مي سازد؟ آن هم هنگامي كه ”سنگ ها را بسته است“!

 

پيش از آن كه ساختار و مضمون مقاله را مورد پژوهش قرار دهيم، بايد به اين نكته اشاره شود كه رفيق نويسنده ي مقاله كلمه اي در اطراف مواضع حزب توده ايران در باره ي نكته هاي طرح شده در عنوان مقاله مطرح نمي سازد. كارگر جواني ایرانی كه براي اولين بار نامه مردم را به دست گرفته باشد، نمي داند كه حزب توده ايران با چه استدلالي عليه ”اقتصاد سياسي“ ديكته شده توسط ارگان هاي امپرياليستي موضع گرفته است. نمي داند كه حزيش بيكاري فزاينده را پيامد اين سياست ضد كارگري- ضد مردمي و ضد ملي ارزيابي كرده است. كارگر جوان، كه توسط رفيق نويسنده ي مقاله از آشنا شدن با سياست حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در اين مقاله محروم شده است، براي اولين بار، در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، با بيان محسن ايزدخواه روبرو مي شود كه همان طور كه نشان خواهيم داد، و رفيق نويسنده مقاله نيز به آن اعتراف دارد، خواننده «با جواب هاي كليشه اي ايزد خواه» سيرآب مي شود كه به قول اين رفيق، لااقل از این به اصطلاح حُسن برخوردار است که «در هر صورت، از وضعيت كارگران و نارضايتي هاي آنان رونمايي كرده است»!

آري، رفيق نويسنده مقاله نامه مردم که موضع مبارزه جویانه خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در مقاله ی خود مسکوت می گذارد، با سرور واژه ي اديبانه ي «رونمايي» را برای نظر ایزدخواه به كارمي گيرد! خوشحالي و خشنودي رفيق نويسنده مقاله در آن اوجي است كه او اين افشاگري ناخواسته را توسط محسن ايزدخواه «رونما» شدن مي نامد! گويا حجاب اسلامي از عروس است كه برداشته شده و «رونمايي» تحقق يافته است!

آيا نبايد كارگران ميهن مان كه زير تشديد استثمار ناشي از سياست اقتصادي نوليبرال، لـه و مچاله می شوند، پشت شان خونين است و با اعتصاب ٦٢ روزه جان بازي مي كنند، براي تلطيف ادبي «رونمايي» با ”آرامش سر به بالين بگذارند“؟!

نه تنها عنوان مقاله از متن مصاحبه محسن ايزدخواه استخراج شده است، نه تنها نبرد دردناك طبقاتي جاري در جامعه با واژه هاي ادبي تلطيف مي شود، بلكه، همان طور كه نشان داده خواهد شد، استدلال هاي حاكمان نيز به جايگزين ناشايست و زشت براي «سياست و خط مشي انقلابي» حزب توده ايران تبديل شده است. جایگزین ناشیست و زشتِ «سياست و خط مشي» كه بوي بليرگونه آن حتي از كاغذ و مركب بي گناه نيز قابل استشمام است!

 

دوم- ساختار مقاله

ساختار مقاله اسفبار است! توهيني است به فرهنگ سرشار و شكوهمند و مبارزه جوي حزب توده ايران! ضدِ منطقي است كه زنده ياد احسان طبري در شعرش مطرح و برجسته مي سازد: «از آغاز رَه، عزم سفر را جزم بايد كرد»!

همان طور كه اشاره شد، نه تنها كلمه اي از نظر و موضع خط مشی انقلابی حزب توده ايران در مقاله رفيق نويسنده تجلي نمي يابد، بلكه مقاله، دارای ساختاری مفلوك و الكن است كه اجباراً بايد با عذرخواهي از خواننده همراه باشد. مگر رفيق نويسنده ي مقاله با اشاره به سرشت سخنان «كليشه اي ايزدخواه»، كه رفيق نويسنده ي مقاله بدون هر نیازی به ذهن خواننده مي نشاند، از خواننده عذرخواهي نمي كند؟!

پاسخ «كليشه اي ايزدخواه»، همانند پاسخ توني بلير، «سياست و خط مشي» مشخصی را دنبال مي كند و مي گويد ”من با تمام دانش و اعتقادم چنين نظر مي دهم و جنگ عراق را به پا مي كنم“! به مضمون اين خط مشي بازمي گردیم، اين جا صحبت از ساختار مقاله ي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران است كه وظيفه آن، انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر ايران مي بوده!

1- همان طور كه اشاره شد، از ٣٣ سطر مقاله، رفيق نويسنده ي مقاله كارگري در نامه مردم ٢٠ (بیست!) سطر آن را به طور مشخص به ارايه سخنان محسن ايزدخواه تخصيص مي دهد! شش سطر ديگر، مقدمه مقاله است كه در آن از «نشريه آرمان، ٦ مرداد ماه ١٣٩٥» نقل مي شود و بخشي از آن تكرار نكته هاي عنوان مقاله ي ”آرمان“ است كه رفيق نويسنده مقاله نامه مردم آن ها را يك به يك به مثابه ی عنوان مقاله خود انتخاب، و آن ها را باري ديگر به مقدمه مقاله خود نیز منتقل ساخته است. بدين ترتيب، رفيق نويسنده ي مقاله كارگري در نامه مردم، هفـت سطر، تكرار مي شود، تنها ٧ سطر را براي نتيجه گيري از صغرا و كبراهاي خود در اختيار دارد! خيال مي كنيد در اين هفت سطر، كدام شق القمر اتفاق افتاده است؟ «جواب هاي كليشه اي» و «رونمايي كردن از نارضايتي هاي كارگران»، و ذكر آن كه ايزدخواه «كوشش مي كند از اين رهگذر سياست هاي دولت كنوني به چالش كشيده نشوند»، اوج شق القمر اين رفيق براي افشاگري است!

 

در نتيجه گيري پاياني در مقاله، كه نه تنها بنا به مكان آن، بايد جايگاه توصيف قله نبرد مبارزه جويانه طبقه كارگر باشد و به طور طبیعی باید در این مکان تبليغات حزب توسط رفیق نویسنده ی مقاله بازتاب بیابد، بلکه همچنين باید مكان تشريح و مستدل ساختن موضع حزب توده ايران باشد!؟ نه تنها به هیچ یک از این باید ها توجه نمی شود، بلکه این مکان عمده در مقاله، به این صورت توسط رفيق نويسنده ي مقاله كارگري مورد بهره گيري قرار مي گيرد، كه می کوشد وخامت و تعميق نبرد طبقاتي در جامعه را با جمله ي معلولِ «همچنان دست و پنجه نرم كردن» زحمتکشان با شرایط، تلطيف، و آن را يك زورآزمایی ورزش گونه توصيف كند!

اشاره به نبرد دموكراتيك و سياسي- طبقاتی طبقه كارگر ميهن ما عليه تشديد استثمار و زورگويي و حق كشي، گويا صحنه زورخانه ي كشتي گيران است! او اين نبرد دردناك و خونين را تنها با جمله «همچنان دست و پنجه نرم كردن» زحمتكشان توصيف مي كند! ما باري ديگر با يك تلطيف ادبي از واقعيت هستي اجتماعي در ايران جمهوري اسلامي روبرو هستيم كه واقعيتي عليه حرمت انسان زحمتكش است. زحمتكشي كه براي دريافت دستمزد عقب افتاده ي خود بايد ٦٢ اعتصاب غدا بكند و در سی و پنجمین سالگرد مرگ قهرمانانه “بابی سندر”، به قول شعر زنده یاد شاعر توده ای سیاوش کسرائی با عنوان “شهادت شمع”، تا مرز «قطره قطره مردن» برزمد!

آیا نمی توان به آسانی چگونگی «گم شدن» درد پشت خونين و جان به لب رسيده را در شیوه ی بلیرگونه، در «سیاست و خط مشی» بلیرگونه باز شناخت و دریافت!

البته از بيان اديبانه نبرد طبقاتي به اين مفهوم نبايد گله مند بود، زيرا به گفته زنده ياد احسان طبري در همان شعر ”نوش باد به رزمندگان“، «اندك اندك پهلوان گشتن» را نبايد فراموش نمود! اما در عين حال نبايد فراموش نمود كه مبادا اين رفيق نويسنده ي مقاله هاي كارگري داماد و يا عروس توبي بلير باشد! با بوي مضمون چنين خويشاوندي نظري- ايدئولوژيك و اسلوب عملكردي، در سطور بعدي بيش تر آشنا خواهيم شد!

٢- رفيق نويسنده ي مقاله ي كارگري با هشياري و به درستي «كليشه اي بودن» پاسخ هاي ايزدخواه را برجسته مي سازد. لذا قابل درك است كه بازنويسي سخنان ايزدخواه با دو انگشت در اين سطور، تنها تحمل درد انگشتان و تحمل رنج بدني نيست. نگارنده هميشه مطلبي را كه مورد نقد قرار مي دهد، بازنويسي مي كند تا ضمن نوشتن، عمیق تر به كُنه مضمون آن دست يابد. اين يكي از آموزش ها از كتاب پر ارج ”تاريخ و ديالكتيك“، اثر لئو كفلر، ماركسيست اتريشي- آلمانيِ لهستاني تبار است كه چهار سال براي بازگرداندن آن به فارسي صرف نمودم (5). براي درك ديالكتيك مشخصِ هر پديده، بايد مضمون آن را جستجو نمود. (6)

زنده ياد احسان طبري، آموزگار چند نسل از توده اي ها جستجوي مضمون را بارها برجسته مي سازد و ضروري مي داند، زيرا «محتوا و مضمون است كه ماهيت مي سازد» (ا ط، با پچپچهء پاييز، ديباچه). او همچنين در ”سراينده گويد“ در ”از ميان ريگ ها و الماس ها“، شعرها را «ترانه خوابگون»ي مي نامد كه براي «دريافتن مضمون آن» بايد از ظاهرامر آن گذر كرد. او اين گذر را در ارتباط با مجموعه ي شعر خود، گذر از «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها» مي نامد تا به مضمونِ «ماوراي واژه ها گام گذارد». در مقدمه ي كتاب ”حماسه ي نبرد انسان، ديالكتيك اشعار زندان احسان طبري“، نگارنده اين نكته را به طور وسيع مورد بررسي قرار داده و منتقل كرده است (7).

این سير انديشه در سطور پیش كه غيرضرور مي ماند و مي تواند نوشتار را باري ديگر «مثنوي»گونه سازد و ابرازنظركننده گرامي ”محسن“ را بر آن دارد، دست به انتقاد بزند (8)، از اين رو ضروري نبود كه بنا دارم در بخش توضيح ساختار مقاله ی رفيق نويسنده نامه مردم، مضمون «سياست و خط مشي» بليرگونه او را توضيح دهم.

در بخش مربوط به بررسي مضمون مقاله رفيق نويسنده كارگري به اين نكته پرداخته خواهد شد. سير انديشه از اين رو ضروري بود تا نشان داده شود كه ساختار مقاله از آغاز آن، راهي را براي درك مضمون نمي گشايد!

علت اين امر آن است كه عنوان مقاله را مي توان از ادبيات دشمن طبقاتي و يا مخالف اقتباس نمود، اما در يك مقاله روشنگرانه- افشاگرانه و تبليغاتي تنها آن هنگام مي توان چنين نمود، كه همزمان مضمون مورد نظر او را با ادبيات خود افشا نمود. اين طرح بايد با كلماتي عملي گردد كه فاصله مضموني نظر دشمن طبقاتي يا مخالف را با نظر خود برجسته سازد. فاصله اي كه همزمان نقش افشاگرانه داشته باشد. آن وقت عذرخواهي از خواننده غيرضروري است!

هدف مقاله ٣٣ سطري در نشریه ی ارگان مرکزی حزب، بررسيِ علمي مصاحبه ي ايزدخواه نيست كه در آن نقل قول هاي چند سطري از او به خواننده تحميل شود و براي غذر خواهي تنها به «كليسه اي بودن» آن ها اشاره گردد! کوچک ترین کوشش علمی و یا کوششی جدی به منظور افشاگری از مضمون مصاحبه ی در مقاله در نامه مردم وجود ندارد!

لذا مي توان ساختار مقاله را اگر مي بايست ساختاري آگاهانه ارزيابي نمود، درست ساختاري ارزيابي كرد كه توني بلير با عملكرد خود به منظور تحميق توده ها پيشنهاد و توصيه مي كند و رفيق نويسنده مقاله ي كارگري در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران مانند يك شاگرد مطيع از آن پيروي مي كند: از زبان به اصطلاح ”مردم“ (دروغگویی دخیر سفیر کویت!)، سياست خود را مطرح ساختن و سخنان و شكل ارايه آن را آن چنان سازمان دادن كه به مثابه ”الزام“ براي اجراي سياست خود قابل پذيرش باشد!

به منظور شناخت بيش تر ساختار چنین سناريوهاي افشا شده می توان به مقاله هاي نشريات شناخته شده از قبيل ”لوموند ديپلوماتيك“، ”اشپيگل“ و از اين قبيل مراجعه نمود كه اين اسلوب تبليغات سرمايه داري را به كار مي گيرد. ”راه توده“ به راحتي از اين رو ترجمه هاي نشريه آلماني ”اشپيگل“ را (كه يك عضو سازمان فرماسونري ترجمه مي كند) بدون موضع انتقادي منتشر مي سازد، زيرا مي داند كه انتشار آن ها نه تنها برای نظام سرمایه داری بي خطر است، بلكه اهرم انتقال ايدئولوژي حاكم را تشكيل مي دهد.

افشا شدن زني كه سناريوي به كارگيري سلاح شيميايي توسط صدام حسين را در تلويزيون ارايه داد و هم افشاي «كليشه اي بودن» اظهارات ايزدخواه توسط رفيق نويسنده مقاله نامه مردم که به عنوان عذرخواهي از خواننده مطرح سازد، انطباق ساختار مقاله نامه مردم را با سناريوي پيش گفته قابل شناخت مي سازد. امري كه تكرار آن در مطبوعات حزب توده ايران مجاز نيست!

 

سوم- مضمون مقاله

اشاره شد كه در مقاله ی منتشر شده در نامه مردم كلمه اي در توضيح مواضع خط مشی انقلابی حزب توده ايران که علل واقعی «رکود اقتصادی» و «بیکاری فزاینده» و … که در مقاله مطرح شده است، يافت نمي شود. فاجعه اما به اين نكته پايان نمي يابد، بلكه تازه آغاز مي شود. همان طور كه رفيق نويسنده مقاله اذعان دارد، مضمون بيانات محس ايزدخواه «كليشه اي» است، خود افشا گرانه (و نه «رونما»كننده) است و در خدمت توجيه «سياست هاي دولت كنوني» است! فاجعه هنوز در انتقال و تكرار سخنانِ «کلیشه ای» ایزدخواه براي كارگران جوان در نشريه مركزي حزب توده ايران پايان نمي يابد. پايان نمي يابد، حتي هنگامي كه خاطرنشان شود كه رفيق نويسنده ي مقاله شخصاً ”سنگ را بسته“ است و کلمه ای از موضع حزب توده ایران را مطرح نمی سازد! فاجعه بيش از اين است!

فاجعه اين است كه رفيق نويسنده ي مقاله ي كارگري در نشريه مركزي حزب توده ايران، كه برخلاف توني بلير لابد سناريويي را به مورد اجرا نمي گذارد، اسلوبي را به كار مي گيرد كه سند تصويب شده ي نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران آن را «سياست و خط مشي» توني بلير مي نامد و آن را افشا مي كند!

– توني بلير، سياست خود را با دروغ و نيمه حقيقت ها از زبان ”مردم“ و با ادبيات خاص خود مطرح و توجيه مي كند؛

– توني بلير، از درون ترفند توجيه آميز سياست ضد مردمي خود، ”الزام“ به جنگ عليه عراق را به مثابه ي يك «جبر» طرح و به مردم مي قبولاند؛

– توني بلير و همراهانش، آن طور كه اين روزها مساله ي روز است، مي كوشند با انواع ترفندها و بازي هاي اداري، انتخاب ”كُربي“ را كه تحت تاثير چنين تضاد اجتماعي در انگلستان تحقق يافته كه پيامد سياست خانمان برانداز بلير و شركايش است و در يك لحظه تاريخي به وقوع پيوسته و پیروز شده است را خنثي سازند و او را از رياست حزب كارگر انگلستان خلع و حذف كنند. اين مورد آخر در بحث كنوني ما در ارتباط با مقاله ي رفيق نويسنده نامه مردم موضوعيت ندارد، اما ببينيم در دو نكته آغاز، كه براي رفیق نويسنده مقاله تنها «نكته هايي جالب» را تشكيل مي دهد که به کمک آن، انتشار مقاله ی پرسش برانگیز را در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران توجیه می کند، وضع از چه قرار است! تا چه حد «نكته هايي جالب» در تناسب با شرایط نبرد دردناک و تعمیق یافته طبقاتی در ایران جمهوری اسلامی قرار دارد؟ آیا این «نكته هايي جالب» قادر به انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه های زحمتکشان است؟ آیا این «نكته هايي جالب» پاسخگوی عمل به وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است؟ اگر نیست، با چه هدفی مطرح می شود؟

١- ارتجاع حاكم با زبان محسن ايزدخواه سياست طبقات حاكم را طرح و «توجيه» مي كند:

ببينيم مساله «ركودِ اقتصادي» با چه ترفندي براي توده ها توجيه پذير مي گردد. ايزدخواه، همانند يك استاد اقتصاد دانشگاهي مي آموزاند كه «در شرايط ركودِ اقتصادي» كه گويا ”بليه اي آسماني“ است و نه پيامد سياست اقتصادي حاكم، «فعاليت هاي اقتصادي به سمت كند شدن ميل پيدا مي كند»! (تكيه از ف ع) بدين ترتيب گويا ما با يك روند «جبري» رو برو هستيم. در پس اين «جبرِ» ناشي از ”مشيت الهي“ در دوران فئوداليسم، و ناشي از ”الزامات جهاني سازي“ در دوران كنوني، پرسش در باره ي علل پديده «گم مي شود» (اط).

– علت علّيِ بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران و تعميق روزافزون آن براي كارگر جوان اصلاً مطرح نمي شود!

– علت تحمیل سلطه ی رژیم دیکتاتوری که برای تحمیل اقتصاد سیاسی امپریالیستی اِعمال می شود، به سادگی «گم می شود»!

– علت علّيِ «تعطيلي بيش از ٧٠ درصد كارخانه ها»، «از بين رفتن امكان سرمايه گذاري»، «تحت تاثير قرار گرفتن اشتغال» و تبديل شدن «بيكاري [كه] به يكي از مهم ترين دغدغه هاي جامعه» تبديل شده است و ايزدخواه از موضع و جايگاه گويا ”بي طرف“ و با برشمردن اصولِ “علم” اقتصاد بورزوازی مطرح مي كند و رفيق نويسنده ي مقاله ي نامه مردم آن را يك به يك به كارگر جوان ايراني در نشريه ي مركزي حزب طبقه كارگر منتقل مي سازد، همان طور كه گفته شد، براي كارگر جوان اصلاً مطرح نمي شود، چه برسد به آن كه او در اين توضيحات با پاسخ ماركسيستي- توده اي كه مضمون ”اقتصاد سياسي“ حاكم را بر ملا مي سازد آشنا شود!

 

نپنداريم كه نگارنده تنها دل نگران كارگران جوان است. هنگامي كه اين نوع ”استدلال“ ژورناليستي به طور مداوم به خورد مردم داده شود، نه تنها افراد ساده كه ارتجاع آن ها را ”عوام الناس“ مي نامد، به گمراهی دچار می شوند. بلكه نيروهاي ترقي خواه نيز پس از بمباران كافي، مغزشويي مي شوند و در چاله مي افتند! مگر رفقاي صادق توده اي كه در چاله ”راه توده“ افتاده اند و مداوم به اصطلاح تحليل هاي آن را بدون هر پرسش در باره ی علل علًی پدیده هایی که “راه توده” توصیف می کند، پذيرا هستند،  در وضع ديگر و بهتري قرار دارند؟

نگارنده دو مقاله اقتصادي اين جريان را كه خود را يك نشريه ي توده اي قلمداد مي كند، چاپ كرده است، تا درست همين شيوه «توجيه»پذير ساختن اقتصاد سياسي ارتجاع را توسط “راه توده“ نشان دهد. عنوان اين دو مقاله چنين اند: ”چرا نمي توانند جلوي انحطاط اقتصادي ايران را بگيرند“ (لابد هنوز نسخه پيشنهادي ”راه توده“ به دستشان نرسيده است!) و ”اقتصاد بازار آزاد آئين مذهبي غيرقابل تجديد نظر نيست“. تصور نشود وضع نزد ”عدالت“ و ”مهر“ بهتر است. ”كو اما فرصت“ براي پرداختن به آن ها!

البته مي توان «سياست و خط مشي» بليرگونه را به منظور «توجيه»پذير ساختن هدف ارتجاع حاكم و رژيم ديكتاتوري نظام سرمايه داري و دولت آقاي روحاني به كمك سخنان ايزدخواه بيش تر از آن چه انجام شد، شكافت، اما براي جلوگيري از طول كلام، به توضيح ترفند دوم مي پردازیم.

 

2- توجيه «جبر» از طريق كالايي كردن واقعيت

نقل قولي كه در آغاز از ماركسيست آلماني طرح شد، در را به روي بحثي بزرگ و پراهميتي در انديشه ماركسيستي- توده اي مي گشايد. زپمان به نقل از ”كاپيتال“ ماركس اين نكته را برجسته مي سازد كه اهرم طبقات حاكم براي برقراري هژموني ايدئولوژي خود بر جامعه، از درون «عملكرد روزانه» استخراج و به كار گرفته مي شود. ماركس آن را تبديل كردن پديده هاي زندگي روزمره به  كالا، به سخني ديگر، پوشاندن «سرشت كالايي» به روابط اجتماعي حاكم مي نامد. به اين منظور طبقات حاكم مي كوشند با تبليغات و عملكرد روزانه ي خود، سرشت طبقاتي بودن «سياست و خط مشي» خود را در پس سرشت «جبري» کویا ناشی از اين روابط از اين طريق پنهان سازند، كه اين روابط را نه به مثابه ي پيامد يك سياست طبقاتي، بلكه به عنوان پيامد پديده هايي بنمايند كه گويا «كالاي ناشي از عملكرد» هستند!

«ميل پيدا كردن فعاليت هاي اقتصادي به سمت كند شدن» كه ايزدخواه ادبيات آن را از كتاب هاي اقتصاد بورژوازي در مصاحبه خود نقل مي كند، يا انتخاب عنوان ”اقتصاد بازار آزاد آئين مذهبي غيرقابل تجديد نظر نيست“ براي مقاله ي ”راه توده“، كوششي نمونه وار است براي ايجاد «سرشت كالايي» براي سياست طبقاتي حاكمان! واژی «میل پیدا کردن» و یا «آئین مذهبی نبودن»، که در ظاهر متضاد می ماند، تغییری در هدف پنهان ساختن پدیده نمی دهد (به طور جداگانه این نکته نشان داده خواهد شد!). اصطلاح ”جنگ شيعه و سني“ كه در هيچ بياني در تبليغات امپرياليستي براي نمونه در وقایع در عراق فراموش نمي شود نيز چيزي نيست، جز شيئ و كالايي كردن سياست ”تقسيم كردن و حكومت كردنِ“ استعمارگرانه- امپرياليستی! هدف كالايي كردن روابط اجتماعي موجب مي شود كه نويسنده ي مقاله ”راه توده“ نيز عنوان مقاله را نه از ادبيات طبقاتي عليه نظام سرمايه داري، بلكه ”مذهبي“گونه انتخاب كند و همانند مبلغان امپریالیستی به اندیشه “جنگ مذهبی” به مثابه علت علًی بحران اقتصادی- اجتماعی دامن بزند!

 

خواننده ي علاقمند مي تواند با مراجعه به آدرس ذكر شده ي در زيرنويس، مقاله رفيق نويسنده نامه مردم را مطالعه كرده و در آن با نمونه هاي بيش تر از اين كوشش آشنا شود. در اين سطور تنها به اين نكته اشاره شود كه همه پرسش هايي كه رفيق نويسنده مقاله ي نامه مردم از مصاحبه ايزدخواه مطرح مي سازد، تنها از طريق «جواب هاي كليشه اي» پاسخ داده نمي شوند. بلكه براي پاسخ، «كليشه اي» به خدمت گرفته مي شود، كه ماركس آن را اسلوب تبديل نمودن «روابط اجتماعي» به پديده ي «جبري»  مي نامد كه گويا ناشي از شرايط ”الزامي“ و نه تصميم حاكمان نظام و دولت آن در ايران جمهوري اسلامي است.

بدون چنين شناخت ماركسيستي از شیوه ی عملکرد ارتجاع، نقل نمونه هاي «پرداخت نشدن حق بيمه كارگران از سوي كارفرما، حداقل دستمزد، توان كارفرمايان در پرداختن [دستمزهاي] بالاتر …» و غيره، به عنوان ايجاد كردن آگاهانه ی فضا و مضموني شناخته و درك نمي شود كه ارتجاع حاكم به آن، به منظور طرح «سياست و خط مشي» بليرگونه نياز دارد!

ترفندي كه ناآگاهانه توسط رفيق نويسنده مقاله نامه مردم، با بيست سطر نقل قول مستقيم از فردی که سیاستِ حاکمان را توجیه می کند، به ارگان مركزي حزب راه يافته است.

آيا براي رفيق نويسنده ي مقاله قابل درك است كه مقاله او در خدمت كدام هدف قرار گرفته است؟ آيا او مي تواند در ذهن خود اين نكته را به ثمر برساند كه براي شناساندن سرشت طبقاتي نظرهاي محسن ايزدخواه، تنها اعلام این که پاسخ ها «جواب هاي كليشه اي» اند، كافي نيست؟! وظيفه نشريه مركزي حزب توده ايران در هر مقاله اي، نشان دادن مضمون پديده است.

 

بي توجهي پيگير به انتقادها به نظر و اسلوب به کار گرفته شده توسط رفيق نويسنده ي مقاله هاي كارگري در نامه مردم، چه هنگامي كه از طريق نامه انجام مي شود و بي جواب مي ماند، چه آن هنگام كه به طور علني طرح مي گردد، و بي پاسخ مي ماند (كه بايد اميدوار بود كه سرنوشت اين مقاله نباشد)، پرسش برانگيز است!

بي پاسخ گذاردن انتقادها توسط رفيق نويسنده ي مقاله هاي كارگري در نامه مردم تنها به او محدود نيست. ”مهر“ و ”عدالت“ و ”راه توده“ و ديگران نيز همين شيوه را دنبال مي كنند؟ آيا آناني كه روزانه اين تارنگاشت ها را دنبال مي كنند، مقاله و يا نوشتار مشخصي در باره ي پاسخ و بررسی از انتقادهای انجام شده به نظرات آن ها سراغ دارند؟

علاوه بر آن چه بيان شد، ضرورت بازانتشار نشريه دنيا، ارگان تئوريك- سياسي حزب توده ايران انكار ناپذير است. بدون ترديد جنبش توده اي بدون كار مشخص و منظم نظري- تئوريك با خطر عدول از انديشه ماركسيستي- توده اي روبروست. در طول زمان اين خطر با حذف انديشه ماركس، انگلس، لنين و دانشمندان و انديشمندان توده اي در نظرات حزب توده ايران همراه خواهد بود كه هدف اصلي از نابود و زجركش كردن رهبران حزب طبقه كارگر توسط ارتجاع بوده است که 28 مین سالگرد آن را می گذرانیم!

اگر رفيق گرامي محمد اميدوار به عنوان سخنگوي حزب توده ايران، ميلي به پاسخ به نامه ها ندارد و رابطه تلفني را نمي پذيرد، آيا ارگان و مرجعي ديگر در حزب توده ايران وجود دارد كه بتوان با آن در باره مساله هاي عمده ی طرح شده به تبادل نظر پرداخت؟ آيا امكان برگزاري جلسه و سمينارهاي علمي در باره مساله هاي مطرح وجود دارد؟ اگر همه ي اين امكان ها صلاح نيست به كار گرفته شود، نمي توان يك ”زنگ انوشيرواني“ را نصب كرد تا نشاني از امكان ”دادخواهي“ به نمايش گذاشته شود، تا لااقل كسي به اين فكر نيفتد كه بي پاسخي را ناشي از ”اجراي سناريويي“ ارزيابي كند كه در «انديشكده اي» تنظيم شده است؟!

١- مقاله ی شماره 50، مرداد ٩٥ با عنوان ”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم، چرا لوس آنجلس نشینی به یاد حزب توده ایران افتاده است! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857  و مقاله شماره ٥٣ شهريور ٩٥ با عنوان دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2864

٢- ورنر زپمان، چگونه انسان را به رعيت- شهروند دست بسته بدل مي سازند“، جهان جوان، ١٥ جون ٢٠١٦

٣- نامه مردم شماره ١٠٠٥، ١٨ مرداد ١٣٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3257-2016-08-09

4- در بحث شایسته ی توجهی که در ارتباط با مقاله ی آگاهی کاذب … در توده ای ها جریان است (نگاه شود به زیرنویس 1)، بی تردید هشدار “کاوه” نسبت به خطر تکرار فاجعه های «عبارس شهریاری ها یا مهدی پرتوی ها»، هشداری به جا و مورد تائید کامل است. انتقاد رفیق عزیز سیامک به شیوه ی نگرش “کاوه”، که همانندِ نگرش “رزمین مهرگان” و “مهرداد اخگر” نیز است، متوجه این سویه ی از نگرش انتقادی “کاوه” نمی شود. انتقاد برمی گردد به سرشت “مکانیکی”ای که در این نگرش وجود دارد. در شیوه “کاوه”، جنبه ی “مکانیکی” و “امنیتی- جنایی” پدیده مطلق می گردد. جنبه ی برخورد سیاسی به پدیده بکلی گم و حذف می شود.

سرشت مکانیکی نگرش “کاوه” در این پدیده تظاهر می کند و قابل شناخت می شود که او مورد عباس شهریاری و یا مهدی پرتویی را یک به یک و به طور مکانیکی، همانند مورد “راه توده” می نماید. این در حالی است که دو مورد نخست تا تحقق یافتن فاجعه، نشناخته باقی ماندند. در حالی که در مورد اخیر وضع چنین نیست.

تردیدی نیست که بسیاری پرسش های امنیتی را باید “راه توده” پاسخ دهد که تنها به “راه توده” محدود نمی شود. پراهمیت تر اما پاسخ این جریان وجریان های مشابه به انتقادهای سیاسی- نظری نیز است که واکنش آن ها به آن، تنها در «سکوتی موقرانه» خلاصه می شود.

“کور” بودن نگرش و شیوه ی “کاوه” به مضمون سیاسیِ نظرات “راه توده” و دیگران، این امکان را از او و امثال او با چنین نگرش مکانیکی سلب می کند، بتوانند، خطرِ در جریان انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در نظرات “راه توده” بازشناسد و بربشمردند. نه “کاوه” و نه “رزمین” و نه “اخگر” تاکنون یک بررسی سیاسی از مواضع “راه توده” ارایه نداده اند. “کاوه” به پرسش این باره ی مستقیم نگارنده از طریق ایمیل که خود گشوده بود، همان قدر پاسخ نداد، که “رزمین مهرگان” نیز پاسخ نداد. از این رو تعجب برانگیز نیست، که او ازجمله نتواند خطر ناشی از شیوه ی نگارش رفیق نویسنده ی مقاله پیش گفته در نامه مردم را تشخیص دهد. به طور مجزا به این نکته پرداخته خواهد شد.

٥- کتاب “تاریخ و دیالکتیک” به صورت پ د اف در توده ای ها انتشار یافته است. تدارک انتشار کتاب دیده می شود.

6- رفيقي جوياي خاطره هاي نگارنده شده است. در ارتباط با ترجمه كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ اثر لئو كفلر، اين خاطره به ذهن آمد كه پس از پايان ترجمه ي كتاب، آن روزها كه نگارنده هنوز از حق ويژه ي ديدار با رفيق عزيز علي خاوري برخوردار بود، خبر ترجمه را به اطلاع اين رفيق رساند. رفيق خاوري با خشنودي پاسخ دادند كه در هنگام نياز، با من تماس گرفته خواهد شد. تاكنون تماسي در اين زمينه بر قرار نشده است.

خاطره ي ديگر برمي گردد به آموخته ها از رفيق زنده ياد منوچهر بهزادي كه هميشه تشويق به نوشتن مي كرد. اولين ”چند سطري“اي كه من نوشتم و بعد از ويرايش اين رفيق در ”جوانان دموكرات“ انتشار يافت، بازمي گردد به پيروزي انقلاب آنگولا و دفع حمله ي سفيد پوستان نژادپرست افريقاي جنوبي به اين كشور. در آن نوشتار اشاره شده بود كه نبيره هاي برده هاي افريقايي، از كوباي انقلابي به افريقا بازگشتند و دشمن نژادپرست سفيد پوست را با شكست روبرو ساختند! با اين شكستِ سلطه نژاد پرستان سفيد پوست برتري جو در انگولا، پايان سيطره ي آن ها در افريقاي جنوبي نيز رقم خورد.

7- حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده ای ها و همچنین کتاب انتشار یافته ISBN 578-91-88005-20-5

8- نگاه شود به ابرازنظر محسن نسبت به مقاله ي آگاهی کاذب… محسن از طولانی بودن مقاله ناراضی است و آن را «مثنوی …» می نامد.




ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي – پيامدهاي سياسي آن!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥٣ (٥ شهريور)

واژي راهنما: تئوريك. سياسي

وحدت منافع طبقه ي كارگر و لايه هاي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست و ضد امپرياليست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه به مثابه وضع ”خاص“ي در روند مشخص و تاريخي. بازتاب همزمان ايدئولوژي و منافع طبقاتي در نبرد براي دمكراسي، عدالت اجتماعي و حفظ منافع ملي. چگونگي انعكاس هستي اجتماعي در آگاهي. رابطه ميان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ي علت واقعي پديده ها. موضع رفيق عزيز خاوري در مصاحبه با ”جهان جوان“ مبتني است بر انديشه ماركسيستي- توده اي.

 

وظيفه ي سطور كنوني شكافتن و شفاف سازي تئوريكِ ديالكتيكِ مشخصِ ”منافع طبقاتي و ايدئولوژي“ است كه مي تواند كمك باشد براي درك مشخص تاثير متقابل ميان مناسبات عيني در شيوه ي توليد مرحله تاريخي و برداشت ذهني انسان از آن ها. بحثي كه در ارتباط قرار دارد با رابطه ”عين و ذهن“. به سخني ديگر، در ارتباط قرار دارد با درك روند پرتضاد و بغرنجي كه «گره ي ديالكتيكيِ تو در توي گذار و تبديل شدن ضروري عينيت به ذهنيت و برعكس» (كفلر) را نزد انسان قابل شناخت مي سازد. (١) رابطه ي كه ضمن بغرنج بودن، در عين حال رابطه اي بلندپروازانه و پرمدعا است. انسان براي درك آن، چاره اي جز مطالعه عميق و همه جانبه رابطه ي ميان منافع طبقاتي و ايدئولوژي را ندارد. بخش و سويه هاي ديگري از همين مبحث در مقاله «آگاهي كاذب، اهرم تبليغات طبقات حاكم» (٢) مورد توجه قرار گرفت. ازقبيل ديالكتيك ”نقطه و خط“، ”نسبي و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“ و …

با روشن شدن رابطه ميان منافع طبقاتي و ايدئولوژي (كه اميد مي رود در پايان مقاله در ذهن خواننده ايجاد شده باشد)، وحدت منافع طبقه ي كارگر و لايه هاي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست و ضد امپرياليست در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه به مثابه وضع ”خاص“ي در روندي مشخص و تاريخي قابل درك مي گردد.

پاسخ ديالكتيكي براي درك اين وحدت عيني، تنها بر پايه ديالكتيك ”خاص و عام“ ممكن نيست كه مساله مركزي را در بحثي تشكيل مي دهد كه رفيق عزيزي در ابرازنظر خود مطرح ساخته است. او خواستار آن است كه ماركسيست ها تمام نيروي خود را براي تحقق انقلاب سوسياليستي و برپايي جامعه سوسياليستي- كمونيستي به كار گيرند. در غير اين صورت، جنبش ماركسيستي با خطر ايجاد «توهم» نزد زحمتكشان روبرو خواهد بود. (در پايان همين نوشتار به ديالكتيك ”خاص و عام“ نيز پرداخته مي شود) (٣)

ترديدي در وجود تضاد آشتي ناپذير ميان منافع طبقه كارگر و طبقه بورژوازي، به مفهوم عينيتي ”عام“، روا نيست. همان طور كه وجود تضاد ميان اين دو طبقه در وضع ”خاص“ شرايط هستي طبقه كارگر در اين نظام و همچنين در دوران فرازمندي گام به گام در مرحله ي ملي- دموكراتيك جامعه، كه در نبرد روزانه طبقاتي تجلي مي يابد، نيز روا نيست. با وجود پذيرش اين واقعيت، نمي توان وجود «وحدت منافع» طبقه و لايه هاي پيش گفته را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب- فرازمندي جامعه نفي نمود. زيرا، همان طور كه در زير نشان داده مي شود، اين «وحدت منافع»ي عيني براي اين دوران بايد با توجه به رابطه ي ديالكتيكي ميان مقوله ي ”منافع طبقاتي“ و ”ايدئولوژي“ مورد بررسي قرار گرفته و قابل شناخت و درك شود.

درك نظري- روشنفكرانه «وحدت منافع»ي طبقه كارگر و لايه هاي برشمرده شده در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، هيچ معناي ديگري ندارد، جز تصورِ ساختاري انتزاعي بر پايه اسلوبِ تحليل ماركسيستي- توده اي از نياز تاريخي رشد اجتماعي در ذهن مبارزان، كه بايد به منظور جلب زحمتكشان به مبارزه براي برپايي سوسياليسم و جامعه بي طبقه و تهي از استثمار انسان از انسان انجام شود. ساختار انتزاعي اي كه پل ارتباط است از يك طرف با سطح رشد نيروهاي مولده و از سوي ديگر با سطح آگاهي ايدئولوژيك  توده ها. دو نكته اي كه در ارتباط قرار دارد با مقوله ي ”شيوه ي توليدي“ و ”فرماسيون“ كه پيش تر طرح شد (٥). ساختار انتزاعي اي كه به معناي، عملكرد و پراتيك اجتماعي به منظور طيِ راهي كه براي برپايي سوسياليسم بايد از آن گذشت. انتزاعي كه تظاهر انديشه تئوريك- آگاهانه- خلاق انسان مبارزه انقلابي و پراتيك اجتماعي مبتني برايدئولوژي ماركسيستي- توده اي مبارزان است به منظور گذار از مرحله ”گام به گام و اصلاح طلبانه“ي رشد جامعه به منظور برپايي شرايط انقلاب سوسياليستي و جامعه تهي از استثمار انسان از انسان در آينده! به سخني ديگر، پراتيكي كه آن را مي توان ”استراتژيِ انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي“ نيز ناميد (٦). انتزاعي كه گام به گام هژموني انديشه طبقاتي زحمتكشان را به سطح آگاهي عمومي جامعه ارتقا  داده كه پيش شرط برقراري هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتك انقلاب را تشكيل مي دهد! بدين ترتيب، اين انتزاع، برداشتي غيرفعال، تسليم طلبانه و «توهم»خواه نيست، بلكه، گامي فعال و انقلابي است با اين هدف «که در انتهای کار، حقّانیت خود را به ثبوت» برساند. (به نقل از ابرازنظر رفيق حسين)

رفيق عزيز ديگري در ابرازنظر خود مي نويسد: «انقلاب ملي دموكراتيكِ اصيل، داراي پايه هاي عيني و ماديِ روشني است. درهم تنيدگي تضاد هاي سه گانه استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي در شرايطي كه وضعيتِ ذهني طبقه كارگر مهيا نيست  – و نمي توان مبارزه را براي آمادگي طبقه كارگر تعطيل كرد –  و [همچنين] نيروهاي مولد به اندازه ي كافي رشد نكرده است، نوعي از مبارزه بينابيني را اجتناب ناپذير مي سازد. كوبيدن بر طبل مبارزه ”صرفاً“ سوسياليستي، طبقه كارگر را حتي از پيش و پا افتاده ترين دستاوردهاي مبارزاتي محروم و آن را به فرقه اي در دل فرقه هاي ديگر بدل مي سازد. درست در همين شرايط است كه اين اصل كه طبقه كارگر براي [منافع] همه مردم مي رزمد، بايد تبلور پيدا كند.»

ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي

به طور مشخص، ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي به چه معناست؟ آيا مي توان به طور ساده منافع طبقاتي و ايدئولوژي را بر هم منطبق ارزيابي نمود؟ آيا مضمون منافع طبقاتي، يك به يك در ايدئولوژي بازتاب مي يابد؟ يا اين بازتاب، روندي بغرج تر از انعكاس ساده ي ظاهرامر را در ذهن توده ها تشكيل مي دهد؟ لئو كفلر به اين پرسش ها در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“ پاسخ مي دهد و در مخالفت با «برقراري تساوي مكانيكي ميان ”عامل“ اقتصادي و ايدئولوژي» [منافع طبقاتي و ايدئولوژي] (ص٢٠٥) و در اثبات نظر خود مي نويسد: «اول، منافع طبقاتي خود بخشي است از قلمروي ايدئولوژي. از اين روست كه اين منافع مي تواند ساختار به شدت بغرنجي را تشكيل دهد. اغلب به اين صورت كه آن چه به اصطلاح منافع را تشكيل مي دهد، نبايد هميشه با منافع عيني طبقه در انطباق و يكسان باشد؛ در چنين وضعي، كدام يك از منافع براي شكل مشخص ايدئولوژي تعيين كننده است، منافع واقعي [عيني] و يا تصور شده؟ [حزب سوسيال دموكرات آلمان تصويب بودجه جنگ اول جهاني را در مجلس آلمان مطابق با منافع طبقاتي طبقه كارگر آلمان پنداشت! – در […] همه جا از ف ع] و دوم، به خاطر آن كه شرايط عيني هنوز با منافع طبقاتي در انطباق در نيامده اند و يا ديگر با آن منطبق نيستند، ايدئولوژي در موارد بي شماري به صورت كاملاً متضاد با منافع طبقاتي بروز مي كند. مثلاً زير فشار شرايط عيني كه انقلاب بورژوازي را به مساله روز تبديل مي ساخت، ايدئولوژي پرولتاريا، توسط نمايندگان ”پرشور و حرارت“ آن در انقلاب فرانسه [كمون پاريس]، در جهت آنارشيسم رشد كرد. امري كه به هيچ وجه در انطباق نيست با منافع طبقه كارگر. اما اگر گفته شود كه ايجاد شدن چنين ايدئولوژي اي در آن دوران با منافع طبقه پرولتاريا در انطباق بوده است، آنوقت منافع طبقاتي بر پايه ي ايده آليستي و از درون برداشت ايدئولوژيك استخراج و ناشي از آن تعريف و توجيه مي شود و نه از آنكه ايدئولوژي ناشي از منافع طبقاتي است؛ طبقه پرولتاريا در آن دوران [انقلاب كمون] معتقد به آنارشي بود، پس گويا آنارشي انطباق داشت با منافع طبقاتيِ پرولتاريا!» (ص ٢٠٤)

با توجه به نظرات طرح شده در اين بخش از كتاب كه مطالعه كامل آن قوياً به علاقمندان به طور عام و به رفيق عزيز حسين به طور خاص توصيه مي شود، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا در شرايط مشخص مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب كنوني در ايران، برپايي اتحادي ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست و لايه هاي ديگر به مثابه بازتاب همزمان ايدئولوژي و منافع طبقاتي آن ها در نبرد براي دمكراسي، عدالت اجتماعي و حفظ منافع ملي تشكيل مي دهد يا خير؟ در حقانيت عيني وحدت منافع پيش گفته در اين مرحله، صرفنظر از آن كه ايدئولوژي حاكم بر نظام سرمايه دارنه، ازجمله نزد سرمايه داران ملي كه خواستار تشديد استثمار زحمتكشان هستند و يا باشند و از هدف انباشت سود و سرمايه عدول نمي كنند، ترديدي نيست. هم چنان كه طبقه كارگر نيز در همين مرحله به مبارزه ي خود براي برپايي جامعه سوسياليستي- كمونيستي كه در آن استثمار انسان از انسان برمي افتد، نه تنها تعديلي وارد نمي سازد. بلكه به طور پيگير و انقلابي روند ترقي خواهانه رشد جامعه را به پيش مي راند! مبارزه به منظور ايجاد هژموني طبقه كارگر در اين مرحله. بيان اين واقعيت و مبارزه ي طبقه كارگر است!

پاسخ به پرسش «وحدت منافع» پيش گفته، تنها با درك چگونگي انعكاس هستي اجتماعي در آگاهي ممكن است، كه روندي بغرنج را تشكيل مي دهد و درك آن را بايد دركي پرمدعا ارزيابي نمود. كفلر علت اين بغرنجي را در چند لايگي و پر سويه بودن ”ايدئولوژي“ ارزيابي مي كند. او براي نمونه نشان مي دهد كه بورژوازي انقلابي قرن ١٦ تا ١٨ در انگلستان و فرانسه، در عين حال داراي خصوصيت «فردگرا» نيز است. او مي پرسد، براي ارزيابي ايدئولوژي بورژوازي در اين دوران، كدام سرشت او را بايد محك ارزيابي قرار داد؟ انقلابي بودن و يا فردگرا بودن؟ او نشان مي دهد كه اين بورژوازي انقلابي نه در انقلاب انگلستان و نه در فرانسه با اعطاي حق راي به «بي چيزانِ» غيرمالك كه «عوام الناس» مي نامد، از اين رو موافقت داشت، زير گويا نگران است كه آن ها راي خود را به ارباب فئودال كه به آن وابسته بودند، در صندوق بريزند. اما توسط هيچ متفكر انقلابي آن دوران «به اين نكته فكر نشده است كه حق راي را از اشراف سلب كنند»؟ علت اين امر را كفلر در «ريشه عميق اين نظر در آگاهي بورژوازي» مي داند «كه از درون روابط مالكيتي، سرمايه داري برمي خيزد و در ارتباط با ترس مشخص بورژوازي از خطري است كه از راي اكثريت بي چيزان و افراد فاقد مالكيت عليه مالكيتش احساس مي كند.» به سخني ديگر، در حالي كه انطباق عيني ”ايدئولوژي“ بر منافع طبقاتي بورژوازي برقرار و براي انديشه ديالكتيكي قابل شناخت است، همان طور كه كفلر مورد تاكيد قرار مي دهد، هيچ استدلال ديگري جز وابستگي «بي چيزان» به فئودال ها در منابع تاريخي آن دوران مطرح نمي شود.

بر اين پايه است كه بايد انديشه ي ماركسيستي- توده اي رابطه ميان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ي علت واقعي پديده ها را درك كند. در مورد بحث خاص كنوني، رابطه ي بغرنج «وحدت عيني منافع» طبقه و لايه هاي پيش گفته را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب درك كند و آن را به مثابه روند ايدئولوژيكي پرتضاد و پرتضاريس براي ساختن ”تاريخ“ در لحظه مورد بررسي ارزيابي نمايد. كفلر آن را «به مثابه عملكرد اجتماعي پرتضادي» مي داند. كه «ساختن تاريخي [است] كه خود نتيجه و ناشي از روند اقتصادي پرتضادي است.» (ص ٢٠٧)

درك بغرنجي ساختمان تاريخي كه انسان در لحظه حاضر دست به كار برپاييِ آن است، براي نمونه در ايران سال ١٣٩٥، در اين امر نهفته است كه بايد بتواند  – با بهره گيري از انديشه بانيان سوسياليسم و اسلوب ماترياليست ديالكتيكي كشف شده توسط آن ها – «گره ي ديالكتيكي تو در تويِ گذار و تبديل شدن ضروري عينيت به ذهنيت و برعكس را» نزد طبقه كارگر و متحدان آن در اين مرحله بگشايد و «ساختار آن را بشناساند». زيرا، آن طور كه كفلر مي نويسد: «انسان تاريخ زندگي خود را در جريان كار بر پايه شرايط و اوضاع و احوال ”موجود“ كه مستقل از اوست، از اين طريق ”مي سازد“ كه با انسان هاي ديگر در ارتباط قرار مي گيرد. ارتباطي كه چگونگي آن ضرورتاً بر پايه ي سطح رشد نيروهاي مولده تعيين مي شود. … [و ادامه مي دهد] انعكاس مناسبات عيني در ذهن انسان به نحوي ويژه تحقق مي يابد كه ضرورتاً توسط اين مناسبات [ميان انسان ها] تعيين مي شود؛ عينيت تحت چنين شرايطي به ذهنيت راه مي يابد و به آن تبديل مي شود (فرجام مي يابد). همان طور كه نشان داديم، البته عينيت به ذهنيت آن هنگام راه مي يابد، پس از آن كه ذهنيت در جريان كار [عملكرد] به عينيت تبديل شده و فرجام عيني يافته بوده است. اما اين ذهنيت تنها ذهنيت محدود به انديشه ي روشنفكرانه نيست، بلكه از آن جا كه ذهن نقش [فعالِ] عملكردي در روند [كار، ساختن تاريخ و غيره] ايفا مي كند، ذهن، لحظه و جنبه اي از پراتيك هستي را هم تشكيل مي دهد. لحظه اي كه در شكل مشخص ذهنيت و معنويت انسان تظاهر مي كند. از آن جا كه ايدئولوژي يك لحظه و جنبه ي ضروري در جريان روندِ برپاداشتن تاريخ است، عملكرد انسان خود را توليدي ناشي از ايدئولوژي مي نمايد. يعني عملكردي است كه بر پايه موازين ايدئولوژيك تظاهر مي كند، از اين رو، به همان معنا نيز بخشي از تاريخ ”شيء شده“ و عينيت يافته و واقعي و عيني (واقعيت در برابر gegenständlich) هستيِ اجتماعي را تشكيل مي دهد، نكته اي كه براي هر شكلي از عملكرد صادق است. (ماركس در تز اول فويرباخ ازجمله مي نويسد, انسان بايد در پراتيك، حقيقي بودن، يعني واقعيت و توانائي و ناسوتي بودن تفكر خود را به اثبات برساند. بحث در باره ي واقعيتِ تفكرِ جدا از پراتيك، مساله اي است صرفاً اسكولاستيك). با چنين مفهومي در جايي ماركس مي گويد: ”قدرت هم … خود يك نيروي اقتصادي است“ (كاپيتال جلد اول، ١٩٤٧، ص ٧٩١). از اين رو انسان نمي تواند تاريخ هيچ دوراني، ازجمله تاريخ اجتماعي هيچ دوراني را به طور كامل درك كند، بدون آن كه لحظه و جنبه ي ايدئولوژيك كه ”تحت تاثير آن گروه هاي اجتماعي مي كوشند وضع خود را بشناسند“ (انگلس، ف، جنگ دهقاني در آلمان، همانجا ص ٥) در بررسي خود دخالت ندهد؛ …». (ص ٢٠٨)

ترديدي روا نيست كه در شرايط كنوني در جهان، حفظ استقلال و تماميت ارضي ايران و رشد و فرازمندي ترقي خواهانه آن تنها در اتحادي از وسيع ترين نيروهاي داراي منافع مشترك در اين مرحله قابل دسترسي است، گرچه كماكان لحظه هاي عيني و ذهني تضاد منافع ميان طبقه كارگر با نظام سرمايه داري به مثابه يك تضاد عيني برقرار است. مبارزه ي ايدئولوژيك براي درك اين دو سوي هستيِ جامعه ايران، در مبارزه ي دوگانه ي حزب طبقه كارگر تظاهر مي كند كه زنده ياد ف م جوانشير آن را وظيفه سوسياليستي و دموكراتيك حزب طبقه كارگر مي نامد كه در «برنامه حداقل كارگري» آن تجلي مي يابد. همان طور كه پيش تر نيز اشاره شد، تضاد اصلي در نظام سرمايه داري، «تضاد ميان كار و سرمايه» است كه روشنگري در باره ي آن بحث ”عام“ را در وظيفه ي سوسياليستي حزب توده ايران تشكيل مي دهد، كه اما، تنها در شكل طرح ”خاص“ آن در مرحله كنوني مي تواند نقش فعال و كمكي براي مبارزه ي طبقاتيِ زحمتكشان و حزب آن ها ايفا كند.

برپايه ي ارزيابي پيش گفته است كه مي توان قوياً موضع رفيق عزيز خاوري را در مصاحبه خود با ”جهان جوان“ مورد تائيد قرار داد. در اين مصاحبه، با توجه به كليت نبرد ايدئولوژيك به منظور ايجاد اتحاد اجتماعي عليه رژيم ديكتاتوري، كه به مثابه گره گاهي است كه حل آن، به ايجاد شدن شرايط رشد انقلاب ملي- دموكراتيك در ايران كمك مي كند، وحدت منافع طبقه كارگر و لايه هاي بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست را قابل شناخت مي سازد. (٧)/

—

١- لئو كفلر، تاريخ و ديالكتيك، به صورت پ د اف در توده اي ها www.tudeiha

٢- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥٠ مرداد ٩٥ در توده اي ها با عنوان”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

٣- در دو ابراز نظر، رفيق عزيز حسين موضع انتقادي خود را نسبت به «مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب» مطرح مي سازد كه همان زمان انتشار يافت (٤). چكيده ي انتقاد اين رفيق، اين برداشت است كه «تز‌ `مرحله ملی‌ دمکرتیک` بر این ایده استوار بود که جوامع نه چندان پیشرفته احتیاج به آن دارند که مرحله توسعه را بگذرانند، تا بتوانند به سوسیالیسم برسند». رفيق حسين با تاكيد محقانه بر اين امر كه «تضاد منافع آشتی‌ ناپذیر با موعظه حل ناشدنی ست»، خواستار آن است كه ماركسيست ها تمام نيروي خود را براي تحقق انقلاب سوسياليستي و برپايي جامعه سوسياليستي- كمونيستي به كار گيرند. همان طور كه اشاره شد، وظيفه ي اين سطور بررسي و شكافتن سويه هاي مختلف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب و فرازمندي جامعه نيست. در اين زمينه در مقاله هاي چندي كه در صفحه توده اي ها در سال هايِ اخير، همچنين با توجه به نكته هاي انتقادي رفيق حسين انتشار يافت (كه به شكل مجموعه نيز بازانتشار خواهند يافت)، سرشت و مضمون اين مرحله رشد اقتصادي- اجتماعي و شرايط ضروري براي تحقق يافتن آن، ازجمله مساله پراهميت هژموني طبقه كارگر در آن، به بحث گذاشته شده است. در آن نوشته ها ازجمله به مساله ”شيوه ي توليد“ و ”فرماسيون“ (صورتبندي اقتصادي- اجتماعيِ) مورد نظر ماركس اشاره شد و نشان داده شد كه تز مورد نظر رفيق حسين، تنها مي تواند با توجه به ديالكتيك اين دو مقوله در مرحله ملي- دموكراتيك، مورد بررسي قرار گيرد. رفيق حسين با اين برداشت موافق نيست كه عمل به «وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران» – كه زنده ياد ف م جوانشير، دبير كميته ي مركزي حزب آن را در اثرش ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ توضيح مي دهد و ضرورت پايبندي مداوم به آن را به اثبات مي رساند -، مي تواند با وظيفه دموكراتيك برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ با لايه هاي پيش گفته، هم سو باشد، زيرا آشتي ميان «تضاد منافع آشتي ناپذير» ميان سرمايه دار و پرولتاري، كه همان تضاد ميان «كار و سرمايه» است، قابل تصور نيست! آيا تداوم نيافتن انتقاد رفيق حسين پيامد نزديكي نظر و برداشت به دنبال اين بحث ها است، ناروشن است. بايد اميدوار بود كه چنانچه هنوز نياز به بحث و گفتگوي مشخص در باره سويه هاي طرح شده و يا از روي سهو طرح نشده باقي است، با موضع گيري انتقادي اين رفيق و ديگران، بحث ادامه يابد.

٤- نگاه شود به مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) با عنوان اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2567

٥- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥ فروردين ٩٥ با عنوان مضمون ماركسيستيِ صورتبنديِ اقتصادي- اجتماعي، نقش رشد مدنيِ جامعه بر رشد نيروهاي مولده، نقش ضد ملي مذهب ارتجاعي در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2720

٦- نگاه شود به مقاله ٤١ آذر ٩٤ با عنوان سياست انقلابي در شرايط غيرانقلابي، پيامد نبود برنامه اقتصاد ملي جايگزين در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

٧- نگاه شود به مقاله ي شماره ٥٢ شهريور ٩٥، ”راه توده“ و ”عدالت“ پايبند به تحليل ماركسيستي نيستند در توده اي ها  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2861




”راه توده“ و ”عدالت“ پايبند به تحليل ماركسيستي نيستند!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٥٢ (٤ شهريور)

واژي راهنما: سياسي

«دو تارنگاشت مدعي ”چپ“» نه ”عمده“ و نه ”كليت“ را طرح و مورد توجه قرار مي دهند.

 

در نويدنو مقاله اي با عنوان «راه توده و عدالت: تطهير چهره جلاد!» به قلم رفيق هاتف رحماني انتشار يافته است. در آن، موضع دو جرياني كه بزرگوارنه «دو تارنگاشت مدعي ”چپ“» ناميده مي شوند، مورد بررسي همه جانبه و افشاگرانه اي قرار گرفته است. به اين تحليل موشكافانه نبايد سرسوزي افزود. (١)

رفيق رحماني با روشني نشان مي دهد كه اين دو جريان در ترفند به اصطلاح ”بررسي“ خود از فاجعه ملي و از «انتشار نوار گفتگوي آقاي منتظري با هيئت مرگِ كشتارهاي تابستان ١٣٦٧»، نه ”كليت“ واقعيت را مورد توجه قرار مي دهند و نه ”عمده“ را براي نبرد امروزي جنبش توده اي و آزادي خواهاي عليه رژيم ديكتاتوري ولايي تشخيص مي دهند! در پايبند نبودن اين دو جريان به اسلوب انديشه و بررسي ماركسيستي- توده اي ترديدي روا نيست. صرفنظر از آن كه رفقاي صادقي با اين دو جريان همكاري داشته باشند يا خير، مي توان با جسارت تعلق آن ها را به جنبش توده اي نفي نمود، زيرا عملاً اسلوب بررسي جامعه شناسي علمي را زيرپا مي گذارند.

اين دو جريان و جريان هاي از قبيل ”مهر“ و ديگران، كه همگي ”ظاهرامر“ را مي بينند و توصيف مي كنند، اجباراً هم نه به ”كليت، كه حقيقت است“ باور دارند و نه ”عمده“ را در لحظه تاريخي مي بينند و برجسته مي سازند. از اين رو در فعاليت مطبوعاتي آن ها نيز مبارزه عليه ديكتاتوري حاكم، و لذا جستجوي نزديك ترين متحدان آزادي خواه با موضع ترقي خواهانه، ”عمده“ نيست! در اين زمينه در دو مقاله ”آگاهي كاذب“ (٢) و مقاله ”ديالكتيك منافع طبقاتي و ايدئولوژي“ كه در روزهاي آينده انتشار خواهد يافت، نكته هايي طرح شده اند و علاقمندان به آن جا مراجعه داده مي شوند.

در اين مختصر اما ضروري است كه موضع رفيق عزيز علي خاوري در مصاحبه با ”دنياي جوان“ كه در مقاله رفيق هاتفي نيز بازتاب يافته، مورد تائيد كامل قرار داده شود. اين موضع واقع بينانه در جهت وظايف عمده روز در نبرد ضد ديكتاتوري همان قدر قرار دارد كه كليت نبرد دشوار حزب توده ايران را براي به ثمر رساندن مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ايران مورد پشتيباني قرار مي دهد.

فرهاد  عاصمي

١- هاتف رحماني، «راه توده و عدالت: تطهير چهره جلاد!» نويدنو، سوم شهريور ١٣٩٥ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-862-95-171-950603.htm

٢- آگاهي كاذب، اهرم تبليغات طبقات حاكم، مقاله ي شماره ٥٠ مرداد ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857




”آگاهي كاذب“، اهرم تبليغات طبقات حاكم! ! چرا لوس آنجلس نشيني به ياد حزب توده ايران افتاده است!

مقاله ي شماره: ١٣٩٥ / ٥٠ (٣٠ مرداد)

واژه ي راهنما: تئوريك. سياسي

حقيقت به مثابه روند. سرشت سه بُعدي واقعيت تاريخي. «حقیقت، کلیت است» (هگل). ديالكتيكِ ”نقطه و خط“، ”نسبي و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“. «تاريخ، تاريخ نبرد طبقاتي» (ماركس- انگلس). بازتاب مضمون تاريخ، درك مرحله ي ”ماترياليسم تاريخي“ رشد جامعه، درك ”اقتصاد سياسي“ آن.

وظيفه سطور كنوني، بررسي روندي است كه لئو كفلر آن را در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، «بغرنجي ظاهر امرِ پديده هاي تاريخي» مي نامد. به سخني ديگر، وظيفه، بررسي ريشه هاي ذهني و عيني ايجاد شدن ”آگاهي كاذب“ نزد انسان است. تبليغاتِ طبقاتي حاكمان با استفاده از چه مكانيزم و اهرم هايي مي تواند موثر واقع شود؟

خطر حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از مطبوعات حزب طبقه كارگر ايران را با انتشار ”دنيا“ پاسخ دهيم!

 

اين شناختي جا افتاده است كه هدف تاريخ نويسي حاكمان، دفاع از منافع طبقاتي خود است. اين واقعيت كه جنبش مزدكي هنوز هم جنبشي براي ”اشتراك زن“ عنوان مي شود، نشان اين امر است كه تاريخ نويسي حاكمان مي كوشد با ادعاهاي دروغين و نيمه دروغين به تكفير جنبش هاي انقلابي بپردازد. به اين منظور اهداف آن ها را پنهان و مخدوش كرده و تبليغات زهرآگين خود را جايگزين هدف ها و ريشه هاي تاريخي اين جنبش ها مي سازد. سركوب جنبش دهقاني مزدكي نمونه ي چشم گيري براي اين واقعيت در تاريخ ميهن ماست. دهقان بي پا شده كه زير فشار سلطه نظام فئودالي- برده داري به فقر و تهيديستي دچار شده و حتي امكان پايه ريزي خانواده را نيز ندارد، ولي مي جنگد و مقاومت مي كند، با حيله ي حاكمان سر به نيست و قتل عام مي شود و حاكمان براي تطهير خود، اتهام ”اشتراك زن“ را به ثبت تاريخ مي سپارند!

 

وظيفه اين سطور پاسخ به محمد علي مهرآسا و يا خلف او نيست كه در ”گويا“ به تاريخ نويسي از قماش ضد جنبش مزدكي، اين بار عليه حزب توده ايران پرداخته است. در اين زمينه هم در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران و هم در تارنگاشت نويدنو (١) حق مطلب بيان شده است و نيازي به افزودن كلمه اي به آن نيست. تنها اشاره شود كه هنگامي كه باري ديگر ارتجاع و «عمله» آن از ايران و تا ”لوس آنجلس“ خود را موظف به كشيدن شمشير بر روي حزب توده ها و توده اي ها مي بينند، علت آن را ميهن دوستي كه آن را ”وطن پرستي“ مي نامند، نبايد پنداشت. علت، بحران همه جانبه نظام غارتگر و استثمارگر سرمايه داري حاكم بر ايران و تنگناي است كه رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه با آن روبروست. علت، موضع انقلابي و خط مشي مردمي و ميهن دوستانه حزب توده ايران است كه باري ديگر پا قرص كرده و ققنوس وار پرچم مبارزه را عليه ارتجاع حاكم با ”اقتصاد سياسي اسلامي“ آن كه زائده ي چركين از اقتصاد سياسي امپرياليستي است، برافراشته است!

 

آگاهي كاذب

وظيفه ي اين سطور بحث نظري- تئوريكي در اين زمينه است كه چرا و تحت چه شرايطي مي تواند تبليغات ارتجاع موثر واقع شود و اين توهم لااقل براي انديشه اي ايجاد گردد كه بلنداي پرواز آن، «از پر مگس فراتر نمي رود»! (اط ٢)  – از قماش انديشه ي نزد محمد علي مهرآسا و … –. انديشه اي كه مدعي است كه گويا هدف جنبش مزدكي ”اشتراك زن“ بوده است! و يا اين پرسش كه همان معنا را مي رساند، با برخورداري از چه شرايطي، تبليغات ارتجاع مي كوشد هدف انسان دوستانه ي مبارزه ي نسل هاي توده اي و حزبشان را  براي آزادي و عدالت اجتماعي و دفاع از منافع ملي و تماميت ارضي ميهن خدشه دار سازد؟

وظيفه ي اين سطور فقط بررسي امكان مالي و تبليغاتي ”ميرزا بنويس هاي تاريخ نويس“ و يا امكان مالي و مادي ارتجاع حاكم بر ايران براي تاريخ نويسي به سود منافع طبقاتي خود نيست. اين امكان كه ”سنگ ها را ببندند و سگ ها را بگشايند“، بلاترديد موثر و حتي شايد تعيين كننده باشد، اما بررسي آن وظيفه اين سطور نيست!

وظيفه سطور كنوني، بررسي روندي است كه لئو كفلر آن را در كتاب ”تاريخ و ديالكتيك“، «بغرنجي ظاهر امرِ پديده هاي تاريخي» مي نامد. به سخني ديگر، وظيفه، بررسي ريشه هاي ذهني و عيني ايجاد شدن ”آگاهي كاذب“ نزد انسان است.

 

تبليغاتِ طبقاتي حاكمان با استفاده از چه مكانيزم و اهرم هايي مي تواند موثر واقع شود؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، وظيفه سطور زير نشان دادن تاثير ذهنيِ روندي است كه با استفاده از آن، بي خردي از قماش محمد علي مهرآسا مي خواهد با حذف نبرد طولاني و ميهن دوستانه ي ستارخان و باقرخان و شيخ محمد خياباني و ديگران، جنبش دموكراتيك مردم آذربايجان را براي پايان دادن به ديكتاتوري رژيم سلطنتي و استقرار آزادي و عدالت اجتماعي در ايران، با تهمت ”جداطلبي“ خدشه دار سازد، و يا نبرد براي حفظ دولت ملي دكتر محمد مصدق را توسط حزب توده ايران مخدوش كند؟! حزبي كه پس از كودتاي ٢٨ مرداد، وزير امور خارجه دولت مصدق، دكتر فاطمي، خانه هاي مخفي آن را به عنوان پناهگاه خود انتخاب نمود؟ و …

 

لئو كفلر در بخش هفتم كتاب خود با عنوان ”ديالكتيك شيء شدن“ (ص ١٤٠ به بعد) به تشريح ”ريشه هاي ذهني و عيني“ برداشت انديشه ي انسان از پديده مي پردازد. پديده، كه آن را پيش تر به مثابه ”شكل تظاهر واقعيت امر“ توصيف كرده است و آن را «نقطه اي» بر مي شمرد كه «تنها به معناي نقطه اي است در روند در جرياني كه برداشتِ بر پايه عقل سليمِ روزمره، بر روي آن متمركز مي شود و آن را از درون روند جاري، به طور انتزاعي، بيرون مي كشد. اين نقطه، يا تنها زمان وقوع واقعه ي تاريخيِ معيني را بيان مي كند كه فاقد محتوا است، و يا اين نقطه تنها ظاهر تحريف شده و تغيير يافته ي بخشي از وقايع را بيان مي دارد [مثلاً واقعه انفجار بمب در روزهاي گذشته در لندن- همه جا در […]، از ف ع].

تنها به كمك تئوري ديالكتيكي مي تواند انديشه قادر شود، آگاهانه، اين مانع [براي شناخت كليت را كه] ناشي از ظاهر امر است بشناسد، تا بتواند بر آن غلبه كند. به عبارت ديگر، رابطه ”نقطه و خط“ را درك كند، درك كند كه تنها با درك وحدت نقطه و خط، ”حقيقت“ قابل شناخت مي شود! زيرا، «حقيقت، كليت است!» (هگل)

آنچه كه در حكمِ سطحي، خود را به طور ساده شده- تقليل گرايانه، به عنوان تنوع ”مواضعِ“ [پژوهشگران متفاوت] نشان مي دهد [كه انديشه پسامدرن آن را نشان دموكراسي قلمداد مي سازد]، در واقع همان تضاد ميان انديشه متافيزيكيِ [نظاره گر كه نقطه را مي بيند] و برداشت ديالكتيكي [است كه در جستجوي شناخت و درك مضمونِ كليت روند، يا خط] است. ما با يك تفاوت اساسي در اسلوب بررسي روبرو هستيم.

[انفجار در لندن را تاريخ نويسي غيرديالكتيكي در انديشه نظاره گر- ظاهربين خود، نتيجه عمل ”تروريست ها”ي بنيادگرا ارزيابي مي كند. اما انديشه ي ديالكتيكي در اين سطحِ شناخت از واقعيت امر، از حركت بازنمي ايستد، بلكه مي كوشد با شناخت شرايط تغيير يافته در سطح جهاني، علل علّـي وقايع را نيز درك كرده و توضيح دهد. برقراري حاكميت جهاني سرمايه مالي امپرياليستي در اذهان اقشار خرده بورژوازي و روشنفكراني كه قادر به شناخت دورنماي نبرد طولاني در سطح جهاني نيستند، و به خاطر محدوديت توان خود براي كار طولانيِ انقلابي و بر پا ساختن ”انتفاضيفه“ها امكاني نمي بينند، روزن ديگري جز شيوه ي ”ترور عليه ترور“ را جستجو نكرده و شيوه ي ديگري را توجيه پذير ارزيابي نمي كنند. اين در حالي است كه شناخت و درك علت علّـي پديده به كمك اسلوب ديالكتيكي، فضايي براي جولان انديشه ي قانع تنها به شناخت ظاهرامر باقي نمي گذارد! [به مضمون ”ترور عليه ترور“ ديرتر پرداخته خواهد شد – ف ع]»

 

پيش تر اشاره شد كه اگر جنبش مزدكي را در متن تاريخي رشد اقتصادي- اجتماعي جامعه آن روزي مورد بررسي قرار دهيم  – كه آن را بررسي روند ماترياليسم تاريخي رشد جامعه ي انساني، بررسي ”اقتصاد سياسي“ آن دوران مي ناميم -، به نتيجه گيري ديگري مي رسيم، از آن چه كه تاريخ نويسي حاكمان مدعي است. توجه پژوهش گرانه به پيامدهاي اقتصادي- اجتماعي نظام فئودالي- برده دارانه ي حاكم در آن دوران،  حتي امكان شناخت ريشه تهمت ”اشتراك زن“ را هم به وجود مي آورد كه تاريخ نويسي حاكمان عليه جنبش مزدكي مطرح مي سازد. برپايي حرمسرا و تعداد بسيار كنيزان و زنان ”متعلق“ به حاكمان و ناتواني دهقانان بي پا شده از ايجاد خانواده، تضادي را در جامعه ي فئودالي- برده داري قابل شناخت مي سازد كه يكي از اشكال تظاهر نبرد طبقاتي تاريخي را در اين دوران تشكيل مي دهد.

اين تضاد طبقاتي در شكل امروزي آن، در احكام شلاق براي كارگران گرسنه اي تظاهر مي كند كه دستمزد عقب افتاده خود را طلب مي كنند، و با شكل جان بازانه ي اعتصاب غذاي ٦٢ روزه ي جعفر عظيم زاده و اعتصاب هاي كوچك و بزرگ و متنوع زحمتكشان همراه است. همه اين اشكال مبارزاتي، شكل تظاهر نبرد طبقاتي اي را در ايران سال ١٣٩٥ بر ملا مي سازند كه شناخت مضمون آن، تنها از طريق بررسي ”اقتصاد سياسي“ حاكم بر ايران ممكن مي گردد.

شكل بروز امروزي اين تضاد پيامد نبرد طبقاتي زحمتكشان ميهن ما در دوران كنوني با نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد سياسي امپرياليستي در ايران جمهوري اسلامي است. حاكمان، حق خواهي زحمتكشان را براي سير كردن شكم خانواده خود، با حكم ”حفظ امنيت نظام“ جريمه مي كنند كه در آن دوران همان حفظ حرمسراهايشان بود.

 

كفلر همانجا تفاوت ميان شكل ظاهر امر (تاريخ نويسي حاكمان) و مضمون را از قول انگلس در باره ي «مرتدينِ انقلابي در مونستر» برمي شمرد (٢٠١). سپس او به كمك اين مورد تاريخي، به توضيح و تشريح «اغفال»ي مي پردازد كه آن را «پوششي دوگانه براي ظاهر پديده» مي نامد. اين اغفال دوگانه، كه انديشه ي «پرمگس»ي  محمد علي مهرآسا نيز دچار آن است، بيان تضاد ديالكتيكي اي است كه انديشه نظاره گر ظاهربين با آن روبروست و آن را درك نمي كند، زيرا به رابطه ي پيش گفته ميان ”نقطه و خط“ بي توجه است. گرفتاري اي كه از نظر اسلوبي با بي توجهي به سرشت روند گونه ي پديده براي انديشه ي غيرديالكتيكي ايجاد مي شود. اين انديشه، حركت و تغيير مداوم واقعيت را نمي بيند، روند شدن را در پديده درك نمي كند. براي شناخت خود، حركت را قطع مي كند، مقطع قطع شده را نظاره مي كند و در شگفت زدگي انديشه خود كه از حركت بازمانده، آن چنان مشعوف مي شود كه ”نسبي“ بودن ”واقعيت امر“ را ”مطلق“ مي سازد. چنين انديشه اي هيچ گاه نمي تواند در برش ضايعه در بررسي ميكروسكپي بافت بيمار، روند شدن و پيامد بيماري را تشخيص دهد و بيان كند.

مهرآسا با هدف سواستفاده ژروناليستي- تبليغاتي در نوشتارش به سرشت سه بُعدي واقعيت تاريخي بي توجه است! او براي شناخت واقعيت، ضروري نمي داند كه به بررسي گذشته ي تاريخي، تشخيص همه جانبه ي شرايط لحظه، به منظور ”طرحي نو درافكندن“ بپردازد. به چنين كوشش مسئولانه و هوشمندانه اي، نه باور دارد و براي چنين كوششي از شعور لازم علمي نيز برخوردار نيست. زيرا براي او، هستي از سه بُعد، گذشته، حال و آينده تشكيل نمي شود!

به سخني ديگر، انديشه ي غيرديالكتيكي كه سرشت روند گونه پديده را مورد توجه قرار نمي دهد، مضمون ”نسبي واقعيت امر“ را درك نمي كند. از اين رو، اين انديشه ظاهربين، ديالكتيك ”نسبي و مطلق“ را درك نمي كند. او نسبي بودن ظاهرامر پديده را مطلق مي سازد.  سپس او اين انتزاع متافيزيكي و لذا دروغين خود را، كه همان «آگاهي كاذب» اوست، ”حقيقت مطلق“ مي پندارد و حتي حاضر است بر سر قبولاندن و القاي آن، نه تنها به هر جنايتي دست بزند – مانند جنايت قتل عام زندانيان سياسيِ در بند در ٣٢ سال پيش در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها سالگرد آن است -، بلكه حتي صادقانه جان خود را هم فدا كند! ”كمربند بمب هاي انتحاري“ و همچنين اعطاي مقام جانشيني براي «خداوندِ همه دان و همه توان» به ”ولايت مطلقه فقيه“، ريشه در اين «آگاهي كاذب» انساني دارد كه پايبند به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي نيست! اعتقادي به تئوري شناخت ديالكتيكي ندارد!

كفلر اين نكته را همانجا (ص ٢٠٢) چنين توصيف مي كند: «از آنچه گفته شد، اين نتيجه حاصل مي شود كه همه ي آن چيزي كه در خارج از شيوه ي نگرش ديالكتيكي، تحت عنوان واقعيت امرِ ”ناب“ ارايه مي شود (”واقعيت امر“ خالص، بدون ترديد، مزين به همه اسناد . شاهدها و … [كه مهرآسا هم از آن در نوشتارش  به وسعت بهره مي گيرد!])، به محض آن كه مرز ساده ترين مشخصات و داده ها را پشت سر مي گذارد [مثلاً زمان وقوع، تعداد سربازان و ساز و برگ وغيره]، ضرورتاً ظاهر درك نشده ي نسبي ”واقعيت امر“ را تشكيل مي دهد. [كه به مثابه ”حقيقت مطلق“ پذيرفته و طرح مي شود!]

محدود ساختن تاريخ نگاري تنها به جمع آوري و برشمردن مشخصات واقعيت امر، توضيح روند تاريخي نيست، بلكه وقايع نامه است. تاريخ در تناسب با وقايع نامه تقريباً داراي همان نسبت است كه رديف اعداد [يك، دو، سه و…] با جبر نسبت دارد. …

از نظر اسلوبي و شيوه ي شناخت براي تاريخ نگاريِ متافيزيكي السويه است كه آيا تاريخ نگار از نظر سياسي داراي موضعي ترقي خواهانه و يا ارتجاعي است، زماني كه بر سر دو راهي ارزيابي … در سطح ظاهر واقعيت امر قرار دارد و مي كوشد با ”كاوش عميق“، چگونگي ”ساختن تاريخ“ را دنبال كند. …».

 

بر اين پايه است كه انديشه ي «پرمگس»ي مهرآسا، نخواسته و نتوانسته مبارزه ي جان بازانه توده اي ها و حزب پرافتخار آن ها را بعد از پيروزي انقلاب بهمن درك كند. نبردي دموكراتيك و مردمي و انسان دو ستانه كه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران فداكارانه با اين هدف به آن پرداخت، تا حفظ و تحكيم استقلال سياسي و اقتصادي ايران انقلابي سال ها پاياني دهه پنجاه را ممكن سازد و تداوم بخشد. حزب توده ايران در اين سال ها با همه توان خود كوشيد انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما را از مرحله سياسي به مرحله اقتصادي- اجتماعي ارتقا داده و ريشه هاي آن را تعميق بخشد. انديشه ي «پرمگس»ي نظاره گرِ ظاهربين مهرآسا كه نمي تواند عظمت و شكوهمندي اين كوشش انقلابي و علمي و تاريخي را دريابد، عجيب هم نيست كه آن را دنباله روي از خميني بنامد!

 

پيش تر به نظر فردريش انگلس اشاره شد كه به توجهي به اسلوب ديالكتيكي مي تواند حتي توسط نيروهاي صادق و ترقي خواه نيز ناآگاهانه انجام و با پيامدهاي منفي همراه باشد. اشتباه نيروهاي ترقي خواه در طول تاريخ، ازجمله اشتباه هاي حزب توده ايران در سال هايي كه ”مهرآسا“ به خيال خود آن را ”پرچم عثمان“ مي سازد و با مكيدن هزاران باره ي پديده هاي كپك زده سرمست مي شود، و خود را در اوج خلاقيت روشنفكرانه عليه حزب توده ها مي پندارد، نمونه اي از اين بي توجهي ها به اسلوب بررسي ماركسيستي- توده اي است. پيامد بي توجهي به اسلوب بررسي ديالكتيك ماترياليستي توسط نيروي ترقي خواه است.

نمونه ي ديگري از چنين بي توجهي را مي توان در مقاله اي در نامه مردم مشاهده كرد كه با عنوان «گفتاري در باب اسلام سياسي» انتشار يافته. در اين مقاله روند تمركز گرايي و تبديل شدن جامعه برده دارانه ي خانوادگي- قبيله اي به ساختار نظام فئودالي- برده دارانه از طريق برقراري ”اتحاد قبايل“ نزد قبايل عرب در شبه جزيره ي عربستان در هزار و چهارصد سال پيش توضيح داده مي شود. بي توجهي به اسلوب بررسي تاريخي بر پايه علم ماترياليسم تاريخي يا جامعه شناسي علمي، اما موجب شده است كه مقاله ي پرتواني كه در سطوري محدود ظاهرامر شكل پديدار شدن ”اسلام سياسي“ را در طول تاريخ صدر اسلام و در صد سال اخير برشمرده و توصيف كند، قادر نشود سرشت طبقاتي پديده ي تاريخي را قابل شناخت و درك سازد. آن چه به عنوان ”اسلام سياسي“ مطرح مي شود، از موضع «نو و يا كهنه بودنِ» پديده و نه از موضع ساختار طبقاتي جامعه ي قبايل عرب و كشورهاي عرب كنوني مورد توجه قرار مي گيرد.

با چنين اسلوب غيرماركسيستي- توده اي كه تاريخ را به مثابه «تاريخ نبرد طبقاتي» قابل شناخت نمي سازد كه ماركس و انگلس در ”مانيفست حزب كمونيست“ آن را به سطح شناخت تاريخي انديشه علمي ارتقا داده اند و ابدي ساخته اند، معلوم نيست بايد اتحاد قبايل در يونان توسط اسكندر مقدوني و يا قبايل مغول توسط چنگيزخان و همچنين پايه ريزي ايران هخامنشي را كه از ايدئولوژي ”اسلام سياسي“ برخوردار نبودند، در يك مقاله در ارگان مركزي حزب طبقه كارگر ايران و از ديدگاه ماركسيستي- توده اي چگونه ارزيابي نمود؟

نادرستي اسلوب به كار گرفته شده در مقاله پيش گفته، موجب شده است كه جمع آوريِ موفق اسناد تاريخي و توصيف روند وقايع ”بهار عربي“، گرچه با شفافيت وابستگي ”اسلام سياسي“ را در صد سال اخير به نيروهاي استعمارگر و امپرياليستي نشان مي دهد، قادر نمي شود سرشت طبقاتي- ارتجاعي امروزي آن را همه جانبه قابل شناخت سازد. ازجمله با شفافيت اعلام كند كه نمي توان براي اين جريان هاي تروريستي از قبيل طالبان، داعش در عراق و سوريه و ازجمله در شكل حاكم آن در ايرانِ جمهوري اسلامي، مضموني رهايبخش و ضد امپرياليستي قايل شد! پاسخ به اين پرسش براي مبارزه ي ضد ديكتاتوري در ايران پراهميت است.

انتشار اين مقاله تحقيقاتي- روشنگرانه بدون نام نويسنده در نشريه ارگان حزب توده ايران، يك بار ديگر ضرورت انتشار مجدد ”دنيا“، ارگان سياسي و تئوريك حزب توده ايران را قابل شناخت مي سازد. مسئوليت بي توجهي به اين امر مهم كه گامي ناخواسته در جهت حذف انديشه ماركس، انگلس و لنين از مطبوعات حزب طبقه كارگر ايران است، به عهده ي كدام ارگان حزب توده ايران است؟ آيا رفيق گرامي محمد اميدوار به اين پرسش پاسخي شفاف و روشنگرانه خواهد داد؟

١- نامه مردم شماره ١٠٠٥، ١٩ مرداد ١٣٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3262-2016-0

٢- احسان طبري، بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد، شعر زندان: «… اي بدسگالان مردمي آزار، اي ژاژ خايان دشمن كار، اي شماياني كه انديشه تان از پر مگس فراتر نمي رود، و اوج عظمت را در شكوه حشرات مي بينيد، هرگز زخم هايم بساط عيش تان نخواهد شد. …». در حماسهء نبرد انسان، دیالکتیک شعرهای زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده اي ها www.tudeiha