بازتولید سیاست توده ای با اسلوب بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص!

مقاله ی شماره: 1395 / 49 (22 مرداد)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

پرسش های رفیق سیامک برای شفاف سازی مضمون سند مصوبه پلنوم تیرماه 1395 کمیته مرکزی حزب توده ایران

 

ادامه ی بحث بر سر اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از اهمیت تعیین کننده برخوردار است. تکرار این نکته اما بدون ایجاد رابطه میان بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص- ماتریالیستی (واقعیتِ عینی- پیش رو) در بررسی، نمی تواند به پایبندی به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی متهی شود. از این رو پاسخ به پرسش های رفیق عزیز سیامک کمک خواهد بود، برای تدقیق مضمون مبارزه ی سیاسی- طبقاتی حزب توده ایران در شرایط کنونی.

تردید نباید داشت که رفقای مسئول و دلسوز با بررسی این پرسش ها و کوشش برای ارایه ی پاسخ مارکسیستی- توده ای به آن، در جهت ایجاد شرایط نظر مشترک و مستدل برای پرسش های در برابر مبارزه ی کنونی حزب طبقه کارگر از سویی و ایجاد شرایط تحکیم سازمانی حزب توده ایران گام های تعیین کننده برخواهند داشت.

از این رو انتشار پرسش ها به صورت مقاله ای مجزا ضروری به نظر می رسد!
بار دیگر باید اذعان کرد که حق با رفیق عاصمی است. جملات زیر بسیار پیچیده و نامفهوم است. همه ما می دانیم که بر گزاری پلنوم کاریست وقت گیر که فقط با ماه ها  برنامه ریزی و هماهنگی می تواند با موفقیت عملی گردد. این را هم می دانیم که هماهنگی وقت اعضای  کمیته مرکزی از کشورهای مختلف و پیدا کردن محلی مناسب نیز کار سهلی نیست. و این هم معلوم است که تهیه یک سند مورد توافق  اکثریت اعضا، کاریست صعب و دشوار. لذا ایجاد شرایط بحث دموکراتیک در باره مضمون آن ها ضروری است.
ولی نه ضیق وقت و نه سختی تدوین نظر مشترک در چند جمله می تواند توجیه کننده این جملات نامفهوم باشد. معمولن مرسوم بود که در این گونه موارد، ارگان مرکزی حزب با مقالات توضیحی این جملات نامفهوم و معلق را با ارتباط دادن به مسال روز و شرایط مشخص قابل درک می سازد. وگرنه چطور می توان از یک هوادار و یا یک عضو ساده انتظار داشت که همچین جملاتی را به میان توده ها ببرد و آنرا به نیروی مادی تبدیل کند؟ وقتی افرادی با چند دهه تجربه کار سیاسی و آگاهی از فرهنگ توده ای از درک این کلمات عاجز هستند و دلسوزانه آن را گوشزد می کنند، واکنش درست آنست که که فورن اقدام به توضیح این جملات پرداخت.

جملات زیر وقتی مفهوم می شود که خواننده بتواند به سؤالات متعددی که رفیق عاصمی با نقل از سند حزبی مطرح کرده است، جواب واضح  بدهد:

«و از سوی دیگر نیز برخی از نیروها و تحلیل‌گران سیاسی ـ برخلافِ درس‌های مشخص جنبش مردم در برههٔ انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ـ در لازم بودنِ درک و پذیرشِ جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مبارزه در راستای گذر از دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک ملیِ تحوّلِ اجتماعی، به چپ‌رَوی دچارند و در ارزیابی اهمیتِ مبارزهٔ ضدامپریالیستی در کلیت فعالیت همه‌جانبهٔ نیروهای مترقی، دیدگاهی تک ‌بُعدی دارند. برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان، هدفِ موشکافی و ارزیابیِ دومین پلنوم‌اند».

۱-  چه نیروها و تحلیل‌گران سیاسی مد نظر بیانیه اند؟
۲ –  انقلاب بهمن درس‌های مشخص مختلفی به انقلابیون داد. چه درس هایی مد نظر بیانیه است؟
۳-  مبارزه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ بسیار دارد. مشخصن چه جنبه‌های به‌هم‌پیوستهٔ مد نظر بیانیه است؟
۴-  معنای دیدگاه تک ‌بُعدی در مبارزهٔ ضدامپریالیستی چسیت؟ آیا منظور اینست که برخی ها مبارزهٔ ضدامپریالیستی را بزرگ می کنند تا مبارزهٔ طبقاتی را فراموش کنند؟
۵-  در کجا و چگونه پلنوم اخیر به «برجسته کردنِ عنصرها و اجزائی که نمایانندهٔ وجودِ ارتباطی ذاتی بین این رویدادها و تأثیر متقابلِ آن‌ها بر یکدیگر و درعین‌حال اثرگذاریِ تحول‌های عمده در پهنهٔ جهان بر تحول‌های سیاسی در میهن‌مان» هستند, پرداخت؟
۶-  آیا منظور از “رویدادها” در جمله بالا “پدیده ها ” است؟
۷-  اگر منظور “رویدادها”ی مشخصی است. در کجا این  بیانیه این “رویدادها”ی مشخص ذکر شده است.

 

سیامک




باز هم در باره ی ”راست روي“ و ”چپ روي“! تفاوت ميان فهميدن و درك كردن چيست؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك

”بررسي مشخصِ پديده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران» كه مورد تصويب نشست قرار گرفت، در «بخش ايران» و هم در «بخش جهان»  به درستي بر اهميت شناخت و دوري از «راست روي» و «چپ روي» در مبارزه ي اجتماعي اشاره و هشدار داده شده است.

وظيفه اين سطور بررسي مجدد «گزارش …» نيست. در اين زمينه پيش تر توضيحاتي در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست” داده شد (١). وظيفه کنونی، بررسي شكل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در اين ارتباط، پاسخ به اين پرسش ضروري به نظر مي رسد كه اسلوب ”بررسي مشخصِ پديده ي مشخص“ كه مضمون بررسي ماركسيستي- توده اي را از هر پديده اي تشكيل مي دهد، از چه ويژگي شكل و ساختاري برخوردار است و چرا پايبندي به آن، پايبندي به تئوري شناخت ماركسيستي است كه به نوبه خود، محكي قابل بازتوليد است و سلامت يك بررسي ديالكتيكي مبتني بر ماترياليسم را تامین می کند ؟

 

بدين ترتيب، وظيفه اين سطور بررسي شكل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ايران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسيال دموكرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار مي گيرد: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه اين نيروهاي چپ با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند، كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [كدام رويدادها؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ دومين [سومين؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظريات «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادي بدون نقل قول مشخص انجام مي شود.

 

”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“

به سخني ديگر، در «گزارش …» پيش شرط براي امكانِ يك ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ وجود ندارد. پيش شرطي كه زنده ياد رفيق احسان طبري خطاب به ”دكتر سروش“ و در بحث با او مطرح مي سازد: «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح كرده است؟

مخالفتِ رفيقِ ديالكتيسينِ توده اي به شيوه ي نگارش سروش، از سر لجبازي و يا به منظور پولميك نيست. انتقاد رفيق طبري از اين رو انتقادي درست و مستدل است، زيرا براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد، به عبارت ديگر، به منظور ارايه يك انتقاد مبتني بر تئوري شناختِ ديالكتيك ماترياليستي، پايبندي به دو پيش شرط ضروري است.

يكي، بررسي مشخصِ پديده ي مشخص، و

ديگري، شيوه اي كه پديده را از ”انتزاعي توخالي“ به ”انتزاعي پر“ بدل سازد. به سخني ديگر شيوه اي كه پديده را براي خواننده قابل ”درك“ می سازد!

چنان كه قابل شناخت است، در وجود اين دو پيش شرط، انديشه با مساله ي شناخت ”شكل و مضمونِ“ پديده روبرو است!

بدين ترتيب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذير است كه منتقد مايل است، با پايبندي به تئوري شناخت مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي، پديده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل كردن نظرِ مشخص، نشان اين خواست و پايبندي فرد است به شيوه پژوهش ديالكتيكي. اين هوا هوس نيست، پايبندي به اسلوب شناخت ماركسيستي- توده اي است.

اين پرسش كه آيا بايد يك پديده ي شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسي مجدد قرار داد يا خير؟! پرسشي به جاست.

زيرا شرايط مداوم در تغيير است. رفيق طبري بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخيص وضع حاضر و پيش بيني وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ٦٤) چنين توضيح مي دهد: «وظيفه تحليل پديده هاي اجتماعي از نظر حزب طبقه كارگر نبايد تنها به تشخيص وضع موجود، وضع كنوني محدود گردد.»

با توجه به توضيحان پيش، البته ضروري نيست كه در هر مقاله و يا حتي در سند پلنوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر، اطلاعات پايه ي انديشه ي ماركسيستي تكرار گردد. نبايد خلاصه اي از كتاب ”كاپيتال“ به منظور تازه كردنِ شناخت از نظام سرمايه داري طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسي قرار گيرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائيد نظر رفيق طبري، توماس ميچر، فيلسوف آلماني مي نويسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آينده هنگام بررسي لحظه ي حاضر، كه به طور مداوم در حال تغيير و رشد است، از اين رو ضروري است …، زيرا گذشته و آينده را بايد براي تشخيص شرايط لحظه ي تاريخي حاضر [بررسي مشخصِ پديده ي مشخص]، و حل مساله و معضل هاي آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پديده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند براي اكنون، شناخت از گذشته و آينده معنا مي يابد [درک از راست و چپ روی]. و به يك دانشي بدل مي گردد كه ديگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمي خورد» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ كليت“، ص ٤٠، Aufhebung نشريه ي فلسفه ي ديالكتيكي).

از اين روست كه نمي توان گفت كه ”همان طور كه ما يك بار مورد بررسي قرار داديم، … چنين و چنان …”. مضمون مقاله هاي نامه مردم در هر شماره در تائيد اين برداشت است كه كوشش مي شود، هر بار در آن ها تحليلِ شرايطِ تغيير يافته در ايران عملي گردد. اين طور نيست؟!

براي نمونه، شرايط مبارزات جنبش صنفي- دموكراتيك طبقه كارگر ايران با پيروزي اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ي رفيق عظيم زاده، زمينه ي جديدي را براي بررسي گذشته و آينده در جامعه ايراني ضروري مي سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نكته دوم، يعني قابل درك ساختن مضمون، نكته پراهميت تر را در بحث كنوني تشكيل مي دهد كه در سطور زير به آن پرداخته مي شود.

همان طور كه اشاره شد، نكته نخست، شكـل اسلوب انتقاد مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد. و نكته دوم باز مي گردد به مضمونِ انتقاد، كه عبارت است از ”نفي نادرست“ و ”اثبات درست“ كه به معناي پايبندي به قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“ است.

به سخني ديگر، بايد نخست نادرستي آن چه كه بايد نفي شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستي آن چه كه بايد به اثبات رسانده شود، عملي گردد.

از اين رو بدون ارايه مشخص آن چه كه بايد نفي شود، نمي توان درستي آن چه را كه بايد به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بي جهت هم نيست كه ”دكتر سروش“ به اين اسلوب ”بررسيِ مشخصِ پديده ي مشخص“ تن نمي دهد، زيرا قادر به نفي آن چه كه ادعا مي كند نيست. زنده ياد طبري در آن مقاله درست انگشت روي همين نكته مي گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ يا درك شده

در زبان فارسي معناي ”فهميدن“ با ”درك كردن“ چه تفاوتي دارد؟ اگر به ”فرهنگ معين“ مراجعه شود، عمده تفاوت ميان آن ها، با تفاوت درجه ي «فرايند ذهني» در مفهوم آن ها توضيح داده مي شود كه به سطح «آگاهي» فرد مي رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهميدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعيف تر ارزیابی مي شود.

معناي ”درك“ در زبان ماترياليست ديالكتيكي، تفاوتي كيفي با تعريف ذكر شده دارد. در انديشه ي ماركسيستي- توده اي، واژه ي ”درك” به معناي دريافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پديده در انديشه ي انتزاعي  – در ذهن – است. به بياني ديگر، شناخت و درك مضمون (ماهيت، سرشت) پديده.

 اما درك مضمون به چه معناست؟  آن را بشكافيم:

براي دستيابي به مضمون (ماهيت، سرشتِ) پديده بايد كليت ساختار و عملكرد دروني و بده و بستان بيروني پديده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاريخي آن، در تمام ابعاد طبيعي آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت ديگر «تحليل جامع»ي از آن ارايه گردد كه كليت پديده را در برمي گيرد. آن طور كه زنده ياد طبري در ”تحليل جامع و تحليل متناسب“، در ادامه نقل قول پيش مي نويسد: «يعني تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسيِ عميق قرار دهد، [آن هنگام] مي توان به ماهيت دست يافت»، سرشت پديده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص٦٦).

در چنين مرحله اي از پژوهش است كه به زبان ماركس مي توان گفت كه ”پديده از انتزاعي توخالي، به انتزاعي پر“ بدل شده است كه ماركس آن را ”درك كردن“ مي نامد. لذا ارايه ي نقل قول مشخص از نظري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، زمينه عيني بررسي مشخص نظر را ايجاد مي سازد. چنين ارايه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پيش شرط درك همه جانبه ي كليتِ پدیده ی در حال تغيير است. تنها چنين شيوه اي، مضمون اسلوب تئوري شناختِ ديالكتيك ماركسيستي را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تنها با چنين اسلوبي، مي توان به بررسي ديالكتيكيِ نظري پرداخت!

لذا پايبندي به اين شيوه توسط انديشه ديالكتيكي از روي هوا و هوس نيست، به سخني ديگر، برداشتي ذهني و متافيزيكي نيست. همان طور كه بي توجهي به اين شيوه از طرف انديشه ي غيرماركسيستي- غيرتوده اي (دكتر سروش!) آگاهانه و عمدي و نشان بي باوري به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است!

 

همان طور كه اشاره شد، در هر دو بخش ايران و جهان در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم ك م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصي انجام می شود. بررسي بر پايه برداشتي عملي مي گردد كه حتي آن جا كه دقيق است و مي توان مضمون آن را مورد تائيد قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود اين،  «گزارش …» از تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي پيروي نمي كند . با منطقِ اسلوب ديالكتيك ماترياليستي همگام نيست. به كار گرفتن چنين شيوه ي در بررسي «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ايران كه خود را پايبند به انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس، لنين و ديگران مي داند، قابل پذيرش نيست.

خطر تسري چنين اسلوب به كليت انديشه ی روشنفكرانه در حزب طبقه كارگر جدي است و مي توان تاثير آن را بر مضمون نظرات ارايه شده در سند نشان داد:

در بخش ايران (ص ٧) مي خوانيم: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه [کدام شعار؟] اين نيروهاي چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي [کدام جنبه های؟] به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند [كدام بُعد؟]. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [؟ كدام رويدادهاي مشخص؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ سومين پلنوم اند. …».

١- همان طور كه قابل شناخت است، ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممكن است! از اين رو مي تواند تنها برداشت ذهني مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسي قرار گيرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري» در هيچ يك از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته هاي فلسفي …“ در بیان سند حزبی جايي ندارد. يك انتزاع توخالي است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مايوس كننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و يا «جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري» و يا برداشت (كدام برداشت؟) «ديدگاه تك بعدي» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي»، همگي براي خواننده ي كه با مساله ها آشنايي هم داشته باشد، ”انتزاعي توخالي“ و يا درك نشده از كار در مي آيد، چه رسد نزد خواننده اي كه باید براي اولين بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو مي شود!

هر فردي اجباراً تفسير خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسياليسم سيستمي» و «ماركسيسم سنتي» با سرور خواهند گفت كه در عوض، ”چپ“ به ”دموكراسي“ دست يافته، زيرا احترام به هر نظر، «عين دموکراسي است!» (2). تشتت نظري پيامد بي ترديد به كارگيري اسلوب غيرديالكتيكي در بررسي است.

از اين رو هم هست كه ”دكتر سروش“ كه مي خواهد به فلسفه بافي، به قول رفيق طبري به تحريف بپردازد، به اسلوب ديالكتيكي رو نمي آورد.

در اين سطور وظيفه بررسي مجدد همه نكته هاي پيش گفته به طور مشخص هدف نيست. اين وظيفه در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست!“ (1) انجام شده است. وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به كارگيري آن در «گزارش …» است و بس!

تنها اين پرسش اضافه شود كه آيا منظور از «جنبه هاي به هم پيوسته در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحول اجتماعي» كه در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان مي گردد، و ظاهراً با «درس هاي مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧» نيز  در ارتباط است، آیا به معناي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ است، يعني بايد از طريق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخي از لايه هاي حاكميت عملي گردد، و يا بايد از ”پايين“ و از طريق تجهيز توده ها كه در مركز آن طبقه كارگر ايران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند كه رفيقي عنوان نمود، بايد قوي باشيم تا بتوانيم اتحاد ضد ديكتاتوري را بر پا داريم، و يا بايد اتحاد را به هر قيمت بر پا سازيم، زيرا از اين طريق قوي خواهيم شد؟

1- نگاه شود به مقاله ی شماره 43 مرداد 1395 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

2- نگاه شود به مقاله ی شماره 27 مرداد 1395 با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  29 تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” 31 تیر 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٨ (١٧ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك

”بررسي مشخصِ پديده مشخص“. اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکیِ پدیده. تئوریِ شناخت مارکسیستی- توده ای. درک مضمون. انتزاع درک شده.

 

در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران» كه مورد تصويب نشست قرار گرفت، در «بخش ايران» و هم در «بخش جهان»  به درستي بر اهميت شناخت و دوري از «راست روي» و «چپ روي» در مبارزه ي اجتماعي اشاره و هشدار داده شده است.

وظيفه اين سطور بررسي مجدد «گزارش …» نيست. در اين زمينه پيش تر توضيحاتي در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست” داده شد (١). وظيفه کنونی، بررسي شكل طرح انتقاد در «گزارش …» است.

در اين ارتباط، پاسخ به اين پرسش ضروري به نظر مي رسد كه اسلوب ”بررسي مشخصِ پديده ي مشخص“ كه مضمون بررسي ماركسيستي- توده اي را از هر پديده اي تشكيل مي دهد، از چه ويژگي شكل و ساختاري برخوردار است و چرا پايبندي به آن، پايبندي به تئوري شناخت ماركسيستي است كه به نوبه خود، محكي قابل بازتوليد است و سلامت يك بررسي ديالكتيكي مبتني بر ماترياليسم را تامین می کند ؟

 

بدين ترتيب، وظيفه اين سطور بررسي شكل طرح انتقاد در هر دو بخشِ «گزارش …» است.

در بخش ايران (ص ٧)، پس از رد مواضع «سوسيال دموكرات»، مواضع ”چپ روانه“ چنین مورد انتقاد قرار مي گيرد: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه اين نيروهاي چپ با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند، كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [كدام رويدادها؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ دومين [سومين؟] پلنوم اند. …».

هم در رابطه با نظريات «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» و هم در ارتباط با مواضع ”چپ روانه” در هر دو بخش «گزارش …»، برخورد انتقادي بدون نقل قول مشخص انجام مي شود.

 

”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“

به سخني ديگر، در «گزارش …» پيش شرط براي امكانِ يك ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ وجود ندارد. پيش شرطي كه زنده ياد رفيق احسان طبري خطاب به ”دكتر سروش“ و در بحث با او مطرح مي سازد: «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلب مورد انتقاد را مطرح كرده است؟

مخالفتِ رفيقِ ديالكتيسينِ توده اي به شيوه ي نگارش سروش، از سر لجبازي و يا به منظور پولميك نيست. انتقاد رفيق طبري از اين رو انتقادي درست و مستدل است، زيرا براي ارايه يك ارزيابي همه جانبه كه مضمون پديده را قابل شناخت مي سازد، به عبارت ديگر، به منظور ارايه يك انتقاد مبتني بر تئوري شناختِ ديالكتيك ماترياليستي، پايبندي به دو پيش شرط ضروري است.

يكي، بررسي مشخصِ پديده ي مشخص، و

ديگري، شيوه اي كه پديده را از ”انتزاعي توخالي“ به ”انتزاعي پر“ بدل سازد. به سخني ديگر شيوه اي كه پديده را براي خواننده قابل ”درك“ می سازد!

چنان كه قابل شناخت است، در وجود اين دو پيش شرط، انديشه با مساله ي شناخت ”شكل و مضمونِ“ پديده روبرو است!

بدين ترتيب، طرح نقل قولِ مشخص، آن هنگام اجتناب ناپذير است كه منتقد مايل است، با پايبندي به تئوري شناخت مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي، پديده را مورد پژوهش قرار دهد. نقل كردن نظرِ مشخص، نشان اين خواست و پايبندي فرد است به شيوه پژوهش ديالكتيكي. اين هوا هوس نيست، پايبندي به اسلوب شناخت ماركسيستي- توده اي است.

اين پرسش كه آيا بايد يك پديده ي شناخته شده را (مثلا جپ روی و راست روی) هر بار مورد بررسي مجدد قرار داد يا خير؟! پرسشي به جاست.

زيرا شرايط مداوم در تغيير است. رفيق طبري بررسی کلیت و یا هر سه بُعد تاریخی (گذشته، حال و آینده) را در ”تشخيص وضع حاضر و پيش بيني وضع حاضر“ (همانجا جلد اول، ص ٦٤) چنين توضيح مي دهد: «وظيفه تحليل پديده هاي اجتماعي از نظر حزب طبقه كارگر نبايد تنها به تشخيص وضع موجود، وضع كنوني محدود گردد.»

با توجه به توضيحان پيش، البته ضروري نيست كه در هر مقاله و يا حتي در سند پلنوم كميته مركزي حزب طبقه كارگر، اطلاعات پايه ي انديشه ي ماركسيستي تكرار گردد. نبايد خلاصه اي از كتاب ”كاپيتال“ به منظور تازه كردنِ شناخت از نظام سرمايه داري طرح گردد و سپس مساله مشخص مورد بررسي قرار گيرد. اما شیوه در ارتباط با بررسی مساله مشخص، “بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص” چگونه است؟

در تائيد نظر رفيق طبري، توماس ميچر، فيلسوف آلماني مي نويسد: اما «طرح دو بُعد گذشته و آينده هنگام بررسي لحظه ي حاضر، كه به طور مداوم در حال تغيير و رشد است، از اين رو ضروري است …، زيرا گذشته و آينده را بايد براي تشخيص شرايط لحظه ي تاريخي حاضر [بررسي مشخصِ پديده ي مشخص]، و حل مساله و معضل هاي آن، هر بار، بارآور و سودمند ساخت [با پديده مشخص در انطباق قرار داد]. تنها به مثابه دانش سودمند براي اكنون، شناخت از گذشته و آينده معنا مي يابد [درک از راست و چپ روی]. و به يك دانشي بدل مي گردد كه ديگر تنها به درد قرار دادن در موزه نمي خورد» (توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ كليت“، ص ٤٠، Aufhebung نشريه ي فلسفه ي ديالكتيكي).

از اين روست كه نمي توان گفت كه ”همان طور كه ما يك بار مورد بررسي قرار داديم، … چنين و چنان …”. مضمون مقاله هاي نامه مردم در هر شماره در تائيد اين برداشت است كه كوشش مي شود، هر بار در آن ها تحليلِ شرايطِ تغيير يافته در ايران عملي گردد. اين طور نيست؟!

براي نمونه، شرايط مبارزات جنبش صنفي- دموكراتيك طبقه كارگر ايران با پيروزي اعتصاب جان بازانه شست و دو روزه ي رفيق عظيم زاده، زمينه ي جديدي را براي بررسي گذشته و آينده در جامعه ايراني ضروري مي سازد! (امری که در مقاله های مربوط به جنبش کارگری در نامه مردم بازتابی نیافته است! به این نکته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

اما نكته دوم، يعني قابل درك ساختن مضمون، نكته پراهميت تر را در بحث كنوني تشكيل مي دهد كه در سطور زير به آن پرداخته مي شود.

همان طور كه اشاره شد، نكته نخست، شكـل اسلوب انتقاد مبتني بر ديالكتيك ماترياليستي را مورد بررسي قرار مي دهد. و نكته دوم باز مي گردد به مضمونِ انتقاد، كه عبارت است از ”نفي نادرست“ و ”اثبات درست“ كه به معناي پايبندي به قانون ديالكتيكي ”نفي در نفي“ است.

به سخني ديگر، بايد نخست نادرستي آن چه كه بايد نفي شود به اثبات رسانده شود، و سپس درستي آن چه كه بايد به اثبات رسانده شود، عملي گردد.

از اين رو بدون ارايه مشخص آن چه كه بايد نفي شود، نمي توان درستي آن چه را كه بايد به اثبات رسانده شود، مستدل ساخت. بي جهت هم نيست كه ”دكتر سروش“ به اين اسلوب ”بررسيِ مشخصِ پديده ي مشخص“ تن نمي دهد، زيرا قادر به نفي آن چه كه ادعا مي كند نيست. زنده ياد طبري در آن مقاله درست انگشت روي همين نكته مي گذارد! روی این نکته که آقای سروش، چون نمی تواند و مایل نیست نظری مشخص و دقیق علیه اندیشه ی مارکسیستی مطرح سازد، از بیان مشخص نکته ی مورد انتقاد با نقل قولی مشخص طفره می رود!

 

انتزاع ”پر“ يا درك شده

در زبان فارسي معناي ”فهميدن“ با ”درك كردن“ چه تفاوتي دارد؟ اگر به ”فرهنگ معين“ مراجعه شود، عمده تفاوت ميان آن ها، با تفاوت درجه ي «فرايند ذهني» در مفهوم آن ها توضيح داده مي شود كه به سطح «آگاهي» فرد مي رسد. ظاهرا پدیده ی «فرایند ذهنی» در مفهوم ”فهميدن“ در کتاب فرهنگ معین، ضعيف تر ارزیابی مي شود.

معناي ”درك“ در زبان ماترياليست ديالكتيكي، تفاوتي كيفي با تعريف ذكر شده دارد. در انديشه ي ماركسيستي- توده اي، واژه ي ”درك” به معناي دريافت و به ثمر رساندن ”مضمون“ پديده در انديشه ي انتزاعي  – در ذهن – است. به بياني ديگر، شناخت و درك مضمون (ماهيت، سرشت) پديده.

 اما درك مضمون به چه معناست؟  آن را بشكافيم:

براي دستيابي به مضمون (ماهيت، سرشتِ) پديده بايد كليت ساختار و عملكرد دروني و بده و بستان بيروني پديده شناخته شود و روندِ شدن آن «در تمام ابعاد تاريخي آن، در تمام ابعاد طبيعي آن، در تمام جوانب متنوع آن» در نظر گرفته شود، به عبارت ديگر «تحليل جامع»ي از آن ارايه گردد كه كليت پديده را در برمي گيرد. آن طور كه زنده ياد طبري در ”تحليل جامع و تحليل متناسب“، در ادامه نقل قول پيش مي نويسد: «يعني تمام پديده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام، از فراز تا فرودش مورد بررسيِ عميق قرار دهد، [آن هنگام] مي توان به ماهيت دست يافت»، سرشت پديده را قابل شناخت ساخت (ا ط، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد اول، ص٦٦).

در چنين مرحله اي از پژوهش است كه به زبان ماركس مي توان گفت كه ”پديده از انتزاعي توخالي، به انتزاعي پر“ بدل شده است كه ماركس آن را ”درك كردن“ مي نامد. لذا ارايه ي نقل قول مشخص از نظري كه بايد مورد بررسي قرار گيرد، زمينه عيني بررسي مشخص نظر را ايجاد مي سازد. چنين ارايه ی مشخص نظر  – نقل قول مشخص -، پيش شرط درك همه جانبه ي كليتِ پدیده ی در حال تغيير است. تنها چنين شيوه اي، مضمون اسلوب تئوري شناختِ ديالكتيك ماركسيستي را تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تنها با چنين اسلوبي، مي توان به بررسي ديالكتيكيِ نظري پرداخت!

لذا پايبندي به اين شيوه توسط انديشه ديالكتيكي از روي هوا و هوس نيست، به سخني ديگر، برداشتي ذهني و متافيزيكي نيست. همان طور كه بي توجهي به اين شيوه از طرف انديشه ي غيرماركسيستي- غيرتوده اي (دكتر سروش!) آگاهانه و عمدي و نشان بي باوري به اسلوب ديالكتيك ماترياليستي است!

 

همان طور كه اشاره شد، در هر دو بخش ايران و جهان در «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم ك م»، انتقاد به مواضع ”چپ“، بدون نقل قول مشخصي انجام می شود. بررسي بر پايه برداشتي عملي مي گردد كه حتي آن جا كه دقيق است و مي توان مضمون آن را مورد تائيد قرار داد – مساله مبارزه ی ضد امپریالیستی-، آری، با وجود اين،  «گزارش …» از تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي پيروي نمي كند . با منطقِ اسلوب ديالكتيك ماترياليستي همگام نيست. به كار گرفتن چنين شيوه ي در بررسي «گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزیِ» حزب توده ايران كه خود را پايبند به انديشه بانيان سوسياليسم علمي، ماركس، انگلس، لنين و ديگران مي داند، قابل پذيرش نيست.

خطر تسري چنين اسلوب به كليت انديشه ی روشنفكرانه در حزب طبقه كارگر جدي است و مي توان تاثير آن را بر مضمون نظرات ارايه شده در سند نشان داد:

در بخش ايران (ص ٧) مي خوانيم: «درك نادرست بخش هايي از نيروهاي چپ از مرحله مبارزه و شرايط مشخص عيني كنوني جامعه ما و برخورد اراده گرايانه و شعار گونه [کدام شعار؟] اين نيروهاي چپ [کدام؟] با نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» …. و

در بخش جهان، پس از آن كه به درستي مواضع نيروهاي راست در «انكار وجود و تاثير امپرياليسم …» در ايران نادرست ارزيابي مي گردد كه مدعي هستند كه «خواست و مبارزه با امپرياليسم … برآمده از درك ناقص ”چپ“» است، برخورد انتقادي به شيوه ي ”چپ روانه“ چنين بيان مي شود: «برخي از نيروها و تحليل گران سياسي  – برخلافِ درس ها مشخص [کدام درس؟] جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧-  در لازم بودنِ درك و پذيرش جنبه هاي [کدام جنبه های؟] به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحولِ اجتماعي، به چپ روي دچارند و در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي در كليت فعاليت همه جانبه نيروهاي مترقي، ديدگاهي تك بُعدي دارند [كدام بُعد؟]. برجسته كردنِ عنصرها و اجزائي كه نماياننده وجود ارتباطي ذاتي بين اين رويدادها [؟ كدام رويدادهاي مشخص؟] و تاثير متقابل آن ها بر يكديگر و در عين حال اثر گذاريِ تحول هاي عمده در پهنه جهان بر تحول هاي سياسي در ميهن مان، هدف موشكافي و ارزيابيِ سومين پلنوم اند. …».

١- همان طور كه قابل شناخت است، ”بررسي مشخصِ پديده ی مشخص“ در هر دو مورد در نظر طرح شده، اصلاً ناممكن است! از اين رو مي تواند تنها برداشت ذهني مبهم طرح شده در «گزارش» مورد بررسي قرار گيرد!

٢- «نقش مبارزهء طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري» در هيچ يك از ابعاد نقل شده در اثر ”نوشته هاي فلسفي …“ در بیان سند حزبی جايي ندارد. يك انتزاع توخالي است!

وضع در بخش جهان «گزارش …» مايوس كننده تر است: «درس های مشخص جنبش مردم» و يا «جنبه هاي به هم پيوستهء مبارزه در راستاي گذر از ديكتاتوري» و يا برداشت (كدام برداشت؟) «ديدگاه تك بعدي» [کدام بعد؟] داشتن «در ارزيابي اهميتِ مبارزهء ضد امپرياليستي»، همگي براي خواننده ي كه با مساله ها آشنايي هم داشته باشد، ”انتزاعي توخالي“ و يا درك نشده از كار در مي آيد، چه رسد نزد خواننده اي كه باید براي اولين بار با آن در «گزارش …» آشنا گردد و با آن روبرو مي شود!

هر فردي اجباراً تفسير خود را از ”مضمون“ نظرها خواهد داشت. و منتقدان «سوسياليسم سيستمي» و «ماركسيسم سنتي» با سرور خواهند گفت كه در عوض، ”چپ“ به ”دموكراسي“ دست يافته، زيرا احترام به هر نظر، «عين دموکراسي است!» (2). تشتت نظري پيامد بي ترديد به كارگيري اسلوب غيرديالكتيكي در بررسي است.

از اين رو هم هست كه ”دكتر سروش“ كه مي خواهد به فلسفه بافي، به قول رفيق طبري به تحريف بپردازد، به اسلوب ديالكتيكي رو نمي آورد.

در اين سطور وظيفه بررسي مجدد همه نكته هاي پيش گفته به طور مشخص هدف نيست. اين وظيفه در مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست!“ (1) انجام شده است. وظيفه ي اين سطور نشان دادن اسلوب نادرست و به كارگيري آن در «گزارش …» است و بس!

تنها اين پرسش اضافه شود كه آيا منظور از «جنبه هاي به هم پيوسته در راستاي گذر از ديكتاتوري به مرحله دموكراتيك ملي تحول اجتماعي» كه در بخش جهانِ «گزارش …» عنوان مي گردد، و ظاهراً با «درس هاي مشخص جنبش مردم در برهه انقلاب بهمن ١٣٥٧» نيز  در ارتباط است، آیا به معناي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”بالا“ است، يعني بايد از طريق چانه زدن و بحث و گفتگو با برخي از لايه هاي حاكميت عملي گردد، و يا بايد از ”پايين“ و از طريق تجهيز توده ها كه در مركز آن طبقه كارگر ايران قرار دارد، تحقق یابد؟ تجهیزی که همزمان اهرم مذاکره در بالا بوده و به موفقیت مذاکره کمک می کند؟ به سخنی دیگر، با ایجاد وحدت میان هر دو شیوه دستیابی به اتحاد عملی می گردد؟

به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند كه رفيقي عنوان نمود، بايد قوي باشيم تا بتوانيم اتحاد ضد ديكتاتوري را بر پا داريم، و يا بايد اتحاد را به هر قيمت بر پا سازيم، زيرا از اين طريق قوي خواهيم شد؟

1- نگاه شود به مقاله ی شماره 43 مرداد 1395 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2833

2- نگاه شود به مقاله ی شماره 27 مرداد 1395 با عنوان “اسب ترویا” که در آن موضع ضد مارکسیستیِ “خوانش جدید مارکس” از زبان شیدا وثیق نشان داده می شود. همچنین مقاله های شماره  29 تیر  با عنوان “نفی مبارزه ی طبقاتی به سود کیست” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795  و “لوبی یسم نیز” 31 تیر 95 http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795. http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785  به همین موضوع می پردازد.




به درود، استثمار انسان از انسان!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٦ (١٣ مرداد)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك

پيام سومين پلنوم ك م ح ت ا به كارگران. انديشه ديالكتيكي دچار راست و چپ روي نمي شود. ضرورت بازانتشار نشريه ”دنيا“! از ابوجمال بياموزيم!

 

نه، نه، هنوز سوسياليسم برقرار نشده است، هنوز جامعه كمونيستي برپا نشده است كه به ”استثمار نيروي كار“ پايان داده باشد! برعكس، واقعيت آن است كه نظام سرمايه داري كماكان به استثمار نيروي كار مي پردازد، تا با مكيدن جوهر هستي زحمتكشان به انباشت سود و سرمايه دست يابد، ازجمله در ايران!

”استثمار نيروي كار“، واژگان ي كه با مفهوم و مضمون مشخص خود، تصاحب شخصي ثمره ي كار فرد زحمتكش را توسط صاحبان ابزار توليد بيان مي كند، و شناخت آگاهانه انديشه ماركسيستي- توده اي را از نظام سرمايه داري در قالب كلمات مي ريزد، تا دورنماي جامعه كمونيستي را به زباني علمي بيان كند كه در آن، استثمار نيروي كار انسان توسط انسان ديگر برافتاده است و «همهء ابعاد واژگون» شده اند تا «همهء خوار شدگان بالا بيفزايند» (اط، با پچيچه پاييز، ٩)، نه متاسفانه هنوز چنين شرايطي فرا نرسيده است! متاسفانه هنوز شرايطي كه در آن ”استثمار انسان از انسان“ از اين رو با ”به درود“ روبرو شود، زيرا ديگر جايي در هستي انسان ندارد، فرا نرسيده است!

 

آيا گم شدن انديشه و واژگان ماركسيستي- توده اي در «پيام سومين پلنوم كميته ي مركزي حزب توده ايران به كارگران و زحمتكشان ميهن» چنين نويدي را اعلام مي كند، و يا هدفي ديگر را دنبال مي كند؟

پيامي كه در آن توصيف «نبرد طبقاتي زحمتكشان» به سطح مبارزه ي مطالباتي، صنفي- دموكراتيك محدود مي گردد، و در آن، ديگر جايي براي توضيح مبارزه براي پايان دادن به استثمار انسان از انسان وجود ندارد!

”به درودِ“ نانوشته در اين «پيام …»، كه انگار انديشه مركزي حزب طبقه كارگر ايران را مورد يورش و عتاب قرار داده است، درست در دوراني ”مي درخشد“(!) كه تشديد استثمار نيروي كار انسانِ زحمتكش در ايران به اوجي بي سابقه رسيده است، دستمزد ماه ها عقب افتاده ي زحمتكشان، پنج بار زير مرز فقر قرار دارد، فرياد ”ما گرسنه هستيم“ با ضربه هاي شلاق احكام بي دادگاه هاي انقلاب پاسخ داده مي شود، و با جان بازي ٦٢ روزه ي رفيق عظيم زاده عليه احكام جابرانه در ذهن مبارزان حك مي گردد و به خاطره ي تاريخي مي پيوندد!

”به درودِ“ نانوشته در اين «پيام …»، در حالي در نشست گردان آگاه و سازمان يافته طبقه كارگر ايران با دهن كجي خود مي نمايد كه در اساسنامه حزب توده ايران، پايبندي به انديشه ماركس، انگلس و لنين تصريح شده است. و اين تصريح، در آغاز «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي (بخش ايران)» مورد تائيد قرار گرفته و برجسته شده است!

 

«گسترش حركت هاي اعتراضي كارگران در سراسر كشور» كه «پيام …» به درستي برمي شمرد، و آن را به عنوان گسترش پاسخِ مبارزه جويانه ي طبقه كارگر ايران مي نامد كه همراه است با پديده ي «رو به افزايش بودنِ پيكار طبقه كارگر ايران در مقابله با رژيم سرمايه داري حاكم بر ايران»، آري با تمام اين فاكت هاي ارايه شده در «پيام …»، آن ها براي «پيام …» زمينه مبارزاتي اي را تشكيل نمي دهد كه بتواند بر پايه آن، برداشت مركزي انديشه ماركسيستي- توده اي را از نظام سرمايه داري مطرح و آن را به سطح آگاهي زحمتكشان ارتقا دهد!

براي انديشه حاكم بر «پيام …»، واقعيتي كه خود بر مي شمرد، زمينه لازم براي انتقال آگاهي طبقاتي- ماركسيستي به ميان كارگران در شرايط تشديد استثمار نيروي كار آنان نيست: «حاكميت جمهوري اسلامي و دولت هاي برگمارده شده آن، نمايندگان كلان سرمايه داري تجاري و سرمايه داري بوروكراتيك ايران اند، از اين رو، منافع آن ها در تضادي آشتي ناپذير با منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان ميهن ما قرار دارد.»

حتي هنگامي كه «پيام …» با توانايي شرايط تشديد استثمار را در ايران توصيف مي كند، گويا هنوز زمان «مبارزهء طبقاتي»، زمان عمل به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران فرا نرسيده است! زمانِ انتقال آگاهي جامعه شناسي علمي- طبقاتي، زمان انتقال انديشه ي ايدئولوژيكِ ماركسيستي- توده اي به زحمتكشان و توده ها فرا نرسيده است.

نه در يك مقاله عام براي مطبوعات، بلكه حتي در «پيام سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران به زحمتكشان ميهن» ما، به طبقه ي كارگر ايران نيز توضيح ضرورت مبارزه براي دستيابي به سوسياليسم و براندازي ”استثمار انسان از انسان“ جاي ندارد!

«پيوند جدايي ناپذير … ميان خواست هاي صنفي طبقه كارگر … با مبارزه ي طبقاتي در جامعه … [تنها] در به چالش طلبيدن سياست هاي حاكميت كنوني و حركت كردن در مسير دستيابي به حقوق [صنفي- دموكراتيك] كارگران و زحمتكشان … [در «پيام …» محدود مي ماند!] مبارزه در راه برپايي سنديكاهاي مستقل كارگري و سازمان دهي مبارزات پراكنده …»، در «پيام …» به عنوان تنها آماج ممكن «براي مبارزه ي طبقه كارگر» تلقي مي شود. گويا در شرايط تشديد خشن استثمار نوليبرالي براي طبقه كارگر ايران مبارزه به منظور پايان بخشيدن به ”استثمار انسان از انسان“ جايي ندارد! و طرح آن در «پيام سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران [حزب طبقه كارگر ايران] به زحمتكشان ميهن» ما يك ”چپ رويِ“ بخشش ناپذير است!

 

از اين رو، ”به درود“ گفتن به واژگان ”استثمار نيروي كار“، سكوت در باره ي وظيفه مبارزه براي براندازي ”استثمار انسان از انسان“ در «پيام سومين پلنوم كميته مركزي به كارگران و زحمتكشان ميهن»، مي تواند تنها به معناي به درود گفتن به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران تعبير شود!

 

انديشه ي ديالكتيكي از اين رو دچار راست روي و چپ روي نمي شود، زيرا در نظر و عمل، در تئوري و پراتيك، به شرايط هر دو سوي رشد ”خود بخودي“ و رشد ”آگاهانه“ در جامعه مي انديشد و مبارزه براي «تغييرات بنيادين» را بر پايه ديالكتيك اين دو عنصر تنظيم مي كند!

اگر چپ روي، فراموش كردن ”عنصر خود بخودي“، و مطلق سازي ”عنصر آگاهانه“ در پديده ي رشد اجتماعي است، آن وقت، فراموش كردن ”عنصر آگاهانه“ در اين پديده، پذيرش هيچ معناي ديگري را جز راست روي ممكن نمي سازد. انديشه اي كه حتي در سند نشست كميته مركزي حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و هنگامي كه به توصيف تشديد روند استثمار انسان زحمتكش در ايران مي پردازد، و با وجود اين، مبارزه عليه اين استثمار را به عنوان وظيفه طبقاتيِ ماترياليستي (عيني- در برابر) و روزِ حزب طبقه ي كارگر ايران ارزيابي نمي كند و مسكوت مي گذارد، خواسته يا ناخواسته و بي ترديد دچار ”راست روي“ شده است!

 

كدام رفيق مسئول كه سكان «مبارزه ي طبقاتي زحمتكشان» را در حزب توده ايران در اختيار دارد، مي تواند و مايل است به اين پرسش پاسخ دهد، كه چرا در نشست كميته مركزي حزب كه بالاترين ارگان رسمي حزب ميان دو كنگره ي حزبي است، سخني از براندازي استثمار نيروي كار انسان از انسان در ايران مطرح نمي شود؟ مي خواهيم وظيفه ارتقاي سطح آگاهيِ طبقاتي- علمي را نزد طبقه كارگر ايران به چه كس ديگري بسپاريم كه حتي يك بار هم واژه ”استثمار“ در «پيام …» ما به طبقه ي كارگر ميهن مان پيش نمي آيد؟

آيا گم شدن واژه ي استثمار در «پيام …» اتفاقي است؟ از سر پركاري و شلوغ كاري و ندانم كاري است؟ و يا هدف جدا ساختن جنبش مبارزه جويي كارگري از حزب طبقاتي خود، از گردان متشكل و آگاه خود را دنبال مي كند، جدايي از حزب توده ايران را دنبال مي كند؟ آيا برپا شدن حزب ديگري در برابر حزب توده ايران دنبال مي شود؟

 

مدافعان ”موميا ابوجمال“، يكي از قديمي ترين زندانيان سياسي در كشور امپرياليستيِ ايالات متحده آمريكا، كه روزنامه نگار افريقايي تباري است كه سي سال در ”اطاق مرگ“ در انتظار اجراي حكم اعدام بود، توانستند هفته پيش براي ١٥ دقيقه اجازه ارتباط تلفني با او را بگيرند و در جريان برگزاري كنگره حزب دموكرات آمريكا با او مصاحبه ي زنده برگزار و آن را پخش كنند.

ابوجمال به پرسش زير در باره «مرزهاي نبرد اجتماعي در آمريكا» به طور مستقيم از سلول زندانش در پنسيلونيا پاسخ داد، «آيا براي او در قرن ٢١ام، مبارزه در جامعه [آمريكايي] در مرز ”جدايي رنگ پوست“ جريان دارد؟»

پاسخ مبارز افريقايي تباري كه مانند شش هزار زنداني ديگر در زندان هاي آمريكا به بيماري ويروسي كبد دچار شده است و مقامات زندان حاضر به درمان او نيستند – تا حكم اعدام را كه دادگاه لغو كرده است، با زجركش كردن او به مورد اجرا بگذارند -، براي ارزيابي از «پيام سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران به طبقه كارگر ميهن ما» ارزشمند است. او مي گويد، «بلي»، اما بلافاصله اضافه مي كند: «اما همچنين [مبارزه ي اجتماعي] در مرز مبارزه ي طبقاتي جريان دارد»! (”جهان جوان“، اول اوت ٢٠١٦)

 

آيا در «قرن بيست و يكم» در ايران جز اين است؟ آيا نيرو و حزب ديگري در ايران وجود دارد كه بايد و مي تواند «مرز نبرد طبقاتي» را به مثابه مرز اصلي «نبرد اجتماعي» تشخيص دهد و براي طبقه ي كارگر ايران برشمرده و آن را به سطح آگاهي طبقاتي زحمتكشان ارتقا دهد؟ آيا بايد رابطه سنتي زحمتكشان ايران، طبقه كارگر، زحمتكشان روستا، زنان و مردان زحمتكشِ لايه هاي ديگر جامعه مانند معلمان، پرستاران، جوانان و دانشجويان و ديگران با حزب توده ايران پاره و قطع گردد و در جستجوي پاسخ به پرسش خود براي شناخت «مرز مبارزات طبقاتي در جامعه» به ديگراني (به كدام حزب و سازمان؟) مراجعه كنند؟ درست آن هنگام مراجعه كنند و مجبور باشند مراجعه كنند، كه حتي در اسناد پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران نيز به نيازمندي خود به آگاهي طبقاتي دست نيابند؟

 

آيا رفيق گرامي محمد اميدوار، به مثابه سخنگوي حزب توده ايران، دلايل نبود نشان مبارزه ي ماركسيستي- توده اي، نبود انديشه ي ايدئلوژيك ماركسيستي- توده اي را در سند مصوبه پلنوم اخير توضيح خواهد داد و آن را براي زحمتكشان قابل درك خواهد ساخت؟

آيا بي پاسخ گذاشتن پرسش در باره وظيفه ي مبارزه ي ايدئولوژيك- سوسياليستي در حزب توده ايران، با خطر گم شدن پرچم «قشون زحمتكشان» همراه نخواهد بود و زمينه را براي جريان هاي مشكوك و منحرف نخواهد گشود، تا مبارزه ي طبقه كارگر را به راست و چپ روي بكشانند؟

آيا خطر نبود انتشار نشريه ي تئوريك- سياسي كميته مركزي حزب توده ايران، ”دنيا“، هنوز هم قابل شناخت نيست؟

آيا بي پاسخ گذاردن پرسش در باره پيوندِ وظيفه صنفي- دموكراتيك و سياسي- طبقاتي، زمينه را براي جولان عناصر مشكوكي از قبيل ”رزمين“ها نمي گشايد؟ تا با هتاكي هاي خود، بحث مشخص و جانبدارانه ي طبقاتي را به سوي جدل هاي فردي منحرف سازند، آن طور كه نمونه هايي از آن در گذشته نه چندان دور ديده شد؟

 

در نوشتاري ديگر، نگارنده به طور مشخص اين روند راست روانه را مورد بررسي قرار خواهد داد. نشان خواهم داد كه رفيق مسئول بخش كارگري كه در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران وظيفه ي نگارش مقاله هاي در ارتباط با مبارزه ي كارگران را در ايران به عهده دارد، و احتمالاً در تنظيم سند حزبي مصوب سومين پلنوم اخير نيز شركت داشته است، خط مشي ي را دنبال مي كند كه «گزارش هيئت سياسي به سومين پلنوم كميته مركزي حزب توده ايران (بخش جهان)» آن را «خط مشي سياسي- نظريِ توني بلر» ارزيابي مي كند.




مساله ي هژموني در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٥ (١١ مرداد)

واژه راهنما: تئوريك. اقتصاد سياسي

ديالكتيك عمده و غيرعمده. وحدت منافع طبقه كارگر و لايه هاي مياني جامعه در مرحله ملي- دموكراتيك. اقتصاد سياسي و نقش برنامه ملي- دموكراتيك در اين مرحله. سوبيكِ حامل هژموني. مضمون يك پارچه ي دموكراسي و حاكميت. پل ارتباطي ميان گذشته و آينده، پيش شرط يافتن راه حل براي معضل هاي امروز. مقاله ١٥ تير آقاي فرشاد مومني. ”حاكميت ديژيتال“، اثر ماركسيست آلماني ماركوس يانزن.

 

رفيق عزيز ابي در نامه ي محبت آميز و تشويق كننده اي در ارتباط با مقاله ”بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست“ كه به موقع انتشار يافت، و پس از «درود به همه توده اي هاي شرافتمند»، پرسشي هايي را مطرح ساخته است كه در «صحبت با چند تن از رفقاي كارگر» موضوع بحث اند. او مي نويسد: «در صحبتي كه با چند تن از رفقاي كارگر داشتيم، سوالاتي در رابطه با اقتصاد سياسي مرحله ي دموكراتيك ملي مطرح شد كه به اختصار مي نويسم:

١- نمايندگاه سياسي بورژوازي ملي كدام يك از جريان ها و تشكل هاي موجود در جامعه ايران مي باشند؟

٢- پذيرش هژموني طبقه كارگر يعني پذيرش سوسياليسم، اين طور نيست؟

٣- در كشورهاي برزيل و ونزوئلا بورژوازي ملي بيش تر خود را به طبقه كارگر نزديك مي داند يا به سرمايه داري جهاني؟»

 

پرسش ها، من را به سال هاي دور برد كه در آن زنده ياد منوچهر بهزادي، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، نقش پرباري، همانندِ سراسر عمر كوتاه خود، به عهده داشت. در آن سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي، رهبري حزب با حوزه هاي حزبي در خارج از كشور دو يا سه ديدار چند روزه در سال برگزار مي كرد. ديدارهاي گروه ما با رفقاي رهبري كه در شهر ليپزيك آلمان برگزار مي شد، مي توان به دو بخش تقسيم كرد. يكي ديدار با رفقا كامبخش، اسكندري، گاهي اوقات با رفيق رادمنش و البته با رفيق طبري، كه چند ساعتي به طول مي انجاميد و شكلي به اصطلاح ”رسمي“ داشت و در روز نخست ديدار انجام مي شد. ”رسميت“ ديدارها با رفيق كامبخش و طبري رقيق تر بود و با رفيق اسكندري گاهي اوقات با شوخي و خنده نيز همراه بود.

ما، و حالا مي خواهم از خودم صحبت كنم، اما من انتظار زماني را مي كشيدم كه توضيح سياست رسمي و مواضع رسمي حزب كه در ”مردم“ نيز خوانده بوديم و پرسش ها در باره جوانب آن، به ”پرسش و پاسخ“ اصلي راه مي يافت. پرسش ها ديگر مرز و حدودي نداشت. اين، آن هنگام بود كه به قول زنده ياد رفيق طبري زمان «كار كشيدن» از «زنگيان تاريخ» فرا مي رسد (از ديدار خويشتن، ص ١٦٧)، زمان «كار كشيدن» از توده اي هاي انقلابي كه قرباني آن رفيق بهزادي بود! بقيه زمان باقي مانده از سفر، در واقع هم براي رفيق بهزادي، بيگاري بي زمان بود، كه با قدم زدن صبحگاهي در پارك نزديك خانه ي حزبي محل سكونت آغاز مي شد و تا پاسي از شب ادامه و تنها زير فشار ”دهن درّه“ها پايان مي يافت.

 

رفيق بهزادي هيچ پرسشي نبود كه بي پاسخ بگذار. همانند يك ”فرهنگ نامه“ي چند جلدي … با گنجينه اطلاعات خود براي هر پرسشي كه از هر گوشه ي جهان داشتيم، پاسخ درخور مي داد و با نقل از سخنان رفقاي ديگر و يا برگزاري ديدار مجدد با رفقاي ديگر، با رفيق زنده ياد كامبخش و به ويژه رفيق طبري، «بحث هاي جوشانِ سازنده و تكاملي» (رفيق سيامك) را به ثمر مي رساند. شيوه ي پاسخ گويي رفيق بهزادي برايم بسيار آموزنده بود. او همه پرسش ها را با توضيحي ”نظري“ آغاز مي كرد. ”عام“ را توضيح مي داد و با آن، موضعِ ماركسيستي- توده اي را در ذهن جا مي انداخت. آن هنگام، بحث را به مورد خاص، به موضوع پرسش مي كشاند.

راستش آن كه من اغلب گوش بودم تا پرسش كننده. گرچه كم اطلاعي علتي براي سكوت بود، اما آمادگي ذهني براي تميز ”عمده“ از ”غيرعمده“ هم بي دخالت نبود.

 

عمده و غيرعمده

از آن جا كه پاسخ به پرسش پراهميت مساله ”هژمونيِ“ طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب بدون تشخيص نقش عمده در مضمون پرسش ممكن نيست، اول نگاهي به ديالكتيك ”عمده و غيرعمده“ بيافكنيم كه به نظر مي رسد گره ي فكري را براي بسياري از توده اي ها در شرايط كنوني و در ارتباط با مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري، يعني در ارتباط با مبارزه ي ”اتحادي“ حزب توده ايران تشكيل مي دهد.

 

عمده در هر پديده‏، آن ”لحظه“ و يا ”سويه“اي است كه تداوم پديده را تضمين مي كند.

رفيق  طبري آن را شناخت «تنه درخت» مي نامد كه بايد حتي از شاخه هاي تنومند نيز تميز داده شود.

به نظر مي رسد مفيد باشد، با بحثي مشخص در باره ديالكتيك عمده و غيرعمده، مضمون آن را قابل شناخت و درك ساخت. به اين منظور، مي تواند نكته اي در يك مقاله در ”راه توده“ (شماره ٥٦٠، ٣١ تير ٩٥) با عنوان ”چرا نمي توانند جلوي انحطاط اقتصادي ايران را بگيرند؟“، كمك باشد. برخلاف راه توده ي تا شماره ٩٥ (دوره دوم) كه با مسئوليت من انتشار يافت، مقاله كنوني بدون نام نويسنده انتشار يافته است.

مضمون انتقادي مقاله نشان مي دهد كه نويسنده با احساس، و يا با ”شم“ سياسيِ «اندك اندك پهلوان گشتن» (اط، نوش ياد به رزمندگان)، نكته ي پراهميتي را در ناتوانايي در عملكرد رژيم ديكتاتوري ولايت فقيه يافته است كه انگيزه ي نگارش مقاله را نيز تشكيل مي دهد. نويسنده، اين نكته را در وجود سردرگمي در تعيين «هدف» براي رشد اقتصادي جامعه توسط حاكميت نظام سرمايه داري وابسته ارزيابي مي كند. او مي پندارد كه رژيم حاكم گويا ناخواسته به مجري برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي تن داده است!

مساله آگاهانه و يا ناآگانه بودن عملكرد رژيم موضوع بررسي اين سطور نيست، گرچه نقض غيرقانوني اصل هاي قانون اساسي با ”حكم حكومتي“ ترديدي در آگاهانه بودن اقدام ضد مردمي و ضد ملي باقي نمي گذارد. تغيير قانون اساس تنها با همه پرسي از مردم مجاز و قانوني است!

موضوع بررسي در اين سطور، شناخت ”عمده“ در پديده ي ”سردرگمي“ است.

نويسنده كه احتمالاً هنوز نگرش رشد يافته اي از برداشت ماركسيستي- توده اي ندارد، قادر به تشخيص ”عمده“ در پديده اي نيست كه مي بيند. احتمالاً نصيحت ”دلسوزانه“ او براي رژيم، نشان اين درنيافتنِ ”عمده“ است. مطلب را بشكافيم:

در بهترين حالت، نويسنده دريافته است كه داشتن «هدف» و دقيق تر، يك برنامه ي اقتصاد ملي- دموكراتيك براي گشودن راه رشد و فرازمندي جامعه ايراني در شرايط كنوني ضروري است، اما درنيافته است كه ”عمده“ براي پايان دادن به «انحطاط اقتصادي ايران»، دست و پا كردن نصيحت گونه يك «هدف»، به گفته مقاله ي ”راه توده“، «تدوين يك برنامه ملي» براي رژيم ديكتاتوري نيست، بلكه گزار از ديكتاتوري است.

براي او اين ”عمده“، روشن نيست كه مانع علّـي را براي «تداوم پديده»ي رشد اقتصادي در ايران نيز تشكيل مي دهد. او نمي تواند سرشت عملكرد سه دهه ي اجراي نسخه نوليبرال امپرياليستي را به مثابه علت ”عمده“ عقب افتادگي اقتصادي- اجتماعي جامعه ايراني تشخيص دهد كه رژيم ديكتاتوري به عنوان نماينده عقب افتاده ترين لايه سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني شده امپرياليستي آن را به مورد اجرا گذاشته است.

از اين رو نيز موضع درست انتقاديِ نويسنده مقاله در ارتباط با طرح مساله فقدان «هدف»، پيگير از كار در نمي آيد و بر باد مي رود. زيرا قلاب براي تغيير را به ”لحظه“ و يا ”سويه“ي «عمده» در هستي جامعه امروزي ايران نمي اندازد و لذا نمي تواند گره را بگشايد. (١) با اين سير ضروري نظري، به پاسخ مشخص به پرسش بپردازيم.

 

ديالكتيك درك ”هژموني“ در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب

هژموني طبقه كارگر براي پيروزي مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب از اين رو ضروري و اجتناب ناپذير است، زيرا طبقه كارگر پيگيرترين طبقه در نبرد عليه سلطه نواستعماري امپرياليسم (كه در دكترين اوباما تظاهر مي كند) است! زيرا طبقه كارگر قرباني اصلي سياست امپرياليستي است! قرباني اصلي بار ضد انسانيِ سياستِ ”رياضت اقتصاديِ“ امپرياليستي است كه زنان در ميان اين قربانيان، زخم پذير ترين بخش آن را تشكيل مي دهند.

به اين استدلال مي توان نكته هاي پراهميت ديگري را نيز افزود كه به منظور جلوگيري از طول كلام، تنها به اين نكته اشاره مي شود كه طبقه كارگر نه تنها از اين رو كه قرباني اصلي نسخه ضد مردمي و ضد ملي نوليبرال امپرياليستي است، پيگيرترين گردان مبارز براي حفظ حق حاكميت ايران و استقلال كشور را تشكيل مي دهد، و به منظور حفظ قوانين حافظ منافع طبقه خود به مبارزه ي ضد امپرياليستي تا پايان متعهد باقي مي ماند. بلكه همچنين از اين رو پيگيرترين گردان را در اين نبرد تشكيل مي دهد، زيرا انقلابي ترين طبقه اجتماعي نيز است!

طبقه اي كه براي حفظ منافع خود كه در انطباق كامل است با منافع اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما، برپايي جامعه سوسياليستي را دنبال مي كند كه در آن شرايط ضروري برقراري ”آزادي و عدالت اجتماعي (كه يك روند تاريخي و لذا نسبي است)“ براي اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما برقرار است.

لذا پاسخ به پرسش صراحت دارد. هدف، در طول زمان برپايي جامعه ي سوسياليستي است! آري، مرحله مي- دموكراتيكِ فرازمندي جامعه داراي جهت گيري سوسياليستي است! شناخت آگاهانه ي طبقه كارگر از اين واقعيت ضروري است. اين شناخت تجهيز كننده است!

 

”آزادي و عدالت اجتماعي نسبي“اي كه در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب در سطح ”لحظه ي تاريخي“ قابل دسترسي است، تنها به سود طبقه كارگر نيست. زيرا، با پاسخ به اين پرسش گره خورده است كه ”مي خواهيم چگونه زندگي كنيم؟“ به سخني ديگر، در هم نوايي با نيازهاي انسان آزاد و دموكرات، در همنوايي با نياز گونه ي انساني قرار دارد. پرسشي كه عليه انباشت سود و سرمايه به نفع گروه كوچكي است كه «چنگ آزمند» خود را بر «ژندهء هستي» (ا ط) گونه ي انساني مي كشند؟

 

درست اين پرسش تعيين كننده: ”مي خواهيم چگونه زندگي كنيم؟“ را اقتصاد سياسيِ هيچ يك از اشكال نظام سرمايه داري، از شكل داعش گونه كنوني آن در ايران، تا ”دموكراتيك ترين“ شكل آن در كشورهاي پيشرفته سرمايه داريِ امپرياليستي اصلاً مطرح نمي سازد، چه برسد به پاسخ به آن!

پاسخ طبقه كارگر و حزب آن روشن و شفاف است و آن را، همان طور كه اشاره شد، با صدايي رسا و با سرِ افراشته فرياد مي زند و انساني بودن آن را با استدلالِ انديشه و شناختِ طبقاتي خود روشنگرانه توضيح مي دهد و براي آن تبليغ مي كند، زيرا اين پرسش، ”لحظه عمده“ را در هستي مردم ميهن ما و فرازمندي اقتصادي- اجتماعي آن تشكيل مي دهد!

اين موضع، موضعي انسان دوستانه و ميهن دوستانه است! اين پرچم ظفرنمون «قشون زحمتكشان» است كه نه تنها نبايد آن را پنهان داشت. بلكه بايد به طور دائم به افراشته نگاه داشتن آن پايبند بود!

 

امّــا، و اين امايي بزرگ است!

تنها با چنين موضع و با چنين سياست طبقاتي و مستقلِ حزب توده ايران است كه مي توان مساله هژموني در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را به سود ترقي اجتماعي، آزادي و صلح، و به سود اكثريت قريب به اتفاق مردم ميهن ما حل مي نمود. بيان و توضيح چنين موضعي توسط حزب طبقه كارگر پايبندي به وظيفه سوسياليستي حزب توده ايران است كه تعطيل بردار نيست، همان طور كه در مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايارن نيز مورد تائيد و تاكيد قرار گرغته است!

 

اما، و اين امايي بزرگ و پراهميتي است كه بدون توجه دقيق و پر وسواس به آن، طرح مواضع پيش گفته به صورت مجرد و بي ارتباط با شرايط عيني و ذهني نبرد لحظه ي كنوني نزد لايه هاي ديگر اجتماعي (بورژوازي زير فشار خرد كننده اقتصاد سياسي نوليبرال امپرياليستي و خرده بورژوازي به طور روزافزون ورشكست شوند كه آقاي فرشيد مومني در مقاله ذكر شده با توانايي توصيف مي كند)، چيزي جز يك چپ روي نابخردانه و گرفتار آمدن در شرايط انفراد و جدايي از توده هاي نخواهد بود.

از اين رو است كه هشدار در گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به نشست تيرماه ٩٥ خود، نسبت به «چپ روي»، هشداري به جا و درست است!

 

به سخني ديگر، تحقق بخشيدن به هژموني طبقه كارگر در انقلاب ملي- دموكراتيك در شرايط كنوني جهان، بدون ايجاد پيوندي عميق و مسئولانه با لايه ها و طبقات مياني جامعه ممكن نخواهد بود، به بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، تنها با ايجاد چنين پيوندي ممكن خواهد بود. علت اين امر، نادرستي موضع پيش گفته و يا نفي آن نيست. علت آن است كه در اين مرحله ي طولاني از فرازمندي جامعه، به طور عيني- ماترياليستي، تجهيز همه ي نيروهاي ذينفع در فرازمندي جامعه ضروري است. وحدت منافع ميان اين طبقات و لايه ها، واقعيتي عيني است كه بايد ضرورت آن را به طور ذهني دريافت و درك نمود!

شرايط حاكم در جمهوري خلق چين، تائيدي است بر ارزيابي فوق.

 

دشمن طبقاتي در سطح جهاني و متحدان داخلي آن در شرايط بحران عميقِ اقتصادي- اجتماعي- تمدني (٢) دست و پا مي زنند كه بدون ترديد، در اتفاق نظر و عمل كامل عليه هر جنبش مردمي- دموكراتيك و ملي- ضد امپرياليستي وارد صحنه خواهند شد. وقايع جاري در كشورهاي آمريكاي جنوبي- كارائيب و نه تنها در اين منطقه، شاهدي است براي اين خطر واقعي!

تنها با قابل شناخت و درك ساختن مضمون واقعي، يعني عيني- ماترياليستيِ وحدت منافع ميان طبقه كارگر و نيروها و لايه هاي ميهن دوست بورژوازي ملي و خرده بورژوازي، شرايط برپايي اتحادي پايدار و پيگير براي يك دوران طولاني چندين دهه در ايران ايجاد مي شود.

تنها با شناخت اين ضرورت تاريخ توسط توده ها، تداوم اتحاد تضمين مي شود.

تنها چنين اتحادي كه حزب توده ايران آن را جبهه متحد خلق ناميده است، مي تواند براي پاسخ انقلابي به منظور حل معضل ها و مشكلات در راه فرازمنديِ دموكراتيك و ملي براي ايران و خلق هاي ساكن سرزمين كهنسالِ كشور ما موثر واقع شده و نقش تاريخي ايفا سازد!

ما بايد صداقت و پيگيري و مصمم بودن خود را در تئوري و عمل براي متحدان خود قابل شناخت و درك سازيم. گامي كه سخت است، اما ممكن است! زيرا به طور عيني تنها اهرم پيروزي لايه هاي ترقي خواه را در ايران تشكيل مي دهد.

درست از اين رو نيز ضروري است كه درك از مفهوم برقراري هژموني طبقه كارگر، برداشتي مكانيكي از كار در نيايد كه گويا پديده اي يك باره است كه مي توان با يك ”كودتا“ برقرار ساخت، و بايد گويا تداوم آن را با زور و فشار تامين نمود، آن طور كه دشمن طبقاتي و روشنفكران ضد ماركسيست و ضد توده اي به حزب توده ايران تهمت مي زنند!

ايجاد شرايط درك ضرورت برقراري هژموني طبقه كارگر، خود يك روند انقلابي طولاني است! روندي كه هر روزه بايد براي آن كوشيد! بايد هر روزه رابطه و بده و بستان با توده ها و متحدان را برقرار و حفظ نمود. از اين رو بايد «پرچم قشون زحمتكشان» را همواره بالا نگه داشت! اين يك نبردِ مبارزه جويانه ي فرهنگي- ايدئولوژيك و دموكراتيك و ترقي خواهانه است!

 

نبرد روشنگرانه- فرهنگي اي در اين مرحله، كه بايد تا پايان راه ترقي و رشد اجتماعي ادامه يابد، بايد بتواند توده ها را براي دستيابي به هدف هاي قابل دسترسي ي روزانه، جلب و تجهيز كند. امري كه تنها با شركت عملي آن ها در اِعمال هژموني ممكن خواهد بود. دموكراسي و شرايط دموكراتيك كنترل هژموني، و كوشش گام به گام براي بهبود عدالت اجتماعي بايد براي توده ها قابل درك همان قدر بشود و باشد، كه سرشت روند بودن بهبود شرايط هستي بايد براي آن ها قابل شناخت و درك گردد.

 

اين كه بايد سرشت روند بودن تغيير شرايط، قابل شناخت و درك باشد، به معناي ايجاد پل ارتباطي ميان گذشته و آينده است كه پيش شرط يافتن راه حل براي معضل هاي لحظه ي حال، براي امروز است. در چنين فضاي نبرد فرهنگي- روشنگرانه در جامعه است كه تك تك انسان ها، آگاهانه نه تنها همراهي در راه خواهند بود، بلكه همچنين خود عنصر حامل ”هژموني“ هستند،  سوبيكت آگاهِ تاريخي براي به پيش بردن روند ترقي خواهي هستند.

دموكراسي و حاكميت، مضموني يك پارچه، شناخته و درك شده مي يابد و از انتزاعي ”توخالي“، آن طور كه ماركس مي نامد، به تجربه ايِ قابل لمس، چشيدن، ديدن و شنيدن بدل مي شود، به سخني ديگر درك و به نيروي مادي بدل مي شود!

 

آن كس كه مي پندارد مي توان اين روند بغرنج را يك گروه حتي نه چندان كوچك از ”رهبران“ به سرانجام برساند، سخت در خطاست. اين روندي است در سطح جامعه كه بدون يك برنامه اقتصاد ملي جا افتاده و قابل كنترل توسط توده ها دست نيافتني است. براي تنظيم چنين برنامه اقتصاد ملي، بايد پيش تر ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك را شكافت و توضيح داد و در سطح جامعه قابل شناخت ساخت. ”اقتصاد سياسي“ اي كه ادامه يك اقتصاد سرمايه دارانه حتي در دموكراتيك ترين شكل آن نيست، بلكه مورد ”خاص“ي است كه ايراني ها بايد شرايط آن را براي كشورشان بيابند و تضمين كنند. آن ها مي توانند و بايد از تجربه هاي ديگر بهره بگيرند، اما بار كار اصلي را بايد خودشان به دوش بگيرند، روشنفكرانه همان قدر كه در عمل نيز.

 

بورژوازي ملي يا خرده بورژوازي ميهن دوست را در ايران و يا در هر كشور ديگر بايد با محك آمادگي آن براي بحث و گفتگو بر سر چنين برنامه بغرنج و پرمدعا و شكوهمند و آينده نگر و واقع بينانه- ماترياليستي سنجيد. افراد و گروه ها و نام هايشان را بايد شناخت، ارزيابي بايد اما ارزيابي از ”پرواز“ باشد.

بدون ترديد رفقاي ذيصلاح، به ويژه براي ناميدن گروه ها در ايران پاسخ به پرسش ها را تكميل خواهند نمود. آنچه كه در ارتباط با پرسش سوم و به ويژه اول بر مي گردد، نگارنده مطالعه ي مشخص كافي براي ابرازنظر قطعي در لحظه ي حاضر ندارد. به نظر من هنوز نمي توان نزد بزرگ سرمايه داران آمادگي جدايي از وابستگي به سرمايه ي مالي امپرياليستي را مشاهده نمود.

١- انگيزه ي نگارش مقاله در ”راه توده“ مي تواند بررسي افشاگرانه و روشنگرانه اي باشد كه اقتصاددان ايراني آقاي فرشاد مومني نگاشته است (شرق، ١٥ تير ١٣٩٥). اقتصاددان با توانمندي شرايط و علل بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران را در مقاله پر مضمون خود افشا مي كند. براي او اجراي نسخه ديكته شده ي امپرياليستي و پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي آن، علت اصلي بحران حاكم است كه «بي سابقه ترين سطح صنعت زدايي در تاريخ اقتصاد صد ساله اخير ايران» را به كشور تحميل نموده است.

آقاي مومني در «كلام آخر»، پيشنهاد خود را مبني بر ضرورت تعيين «يك ساختار نهادي مشوق توليد» طرح مي كند كه بايد ”هدف“ برنامه ريزي «مجلس فعلي با همدلي، همكاري و همراهي دولت» باشد و «مسير اشتباه را متوقف كند.» به برداشت ارزيابي شايان توجه آقاي مومني، «يك ساختار نهادي مشوق توليد»، شرايط «بازتوزيعيِ فعاليت هاي توليدي [را ايجاد ساخته و] به طرز خارق العاده معطوب به گسترش و تعميق عدالت اجتماعي» مي شود.

بدين ترتيب، يك پيشنهاد ”تعميراتي“ در چارچوب نظام حاكم، چكيده ي مقاله ي افشاگرانه و روشنگرانه است. بررسي مضمون پيشنهاد ”تعميراتي“ در اين سطور هدف نيست، بلكه تنها نشان دادن مضمون انديشه ي ”تعميراتيِ“ «مهندسي اجتماعي» در مقاله  – بدون برخورد انتقادي به آن در اين سطور –  است كه همانندِ مقاله در ”راه توده“، در جستجوي تشخيص ”عمده“ براي گذار از علل علّي بحران اقتصادي- اجتماعي كنوني در ايران نيست.

لازم به توضيح است كه مقاله افشاگرانه و روشنگرانه آقاي فرشاد مومني، همان طور كه پيشنهاد او به مجلس و دولت نشان مي دهد، براي خود وظيفه بررسي شرايط گذار از وضع حاكم را تعيين نكرده است. ذكر اين نكته با توجه به انتشار اين مقاله در سايت هايي از قبيل ”مهر“ كه مي خواهند خود را سايتي ”توده اي“ بپندارند و بنمايند، بدون هر موضع گيري مشخص نسبت به آن، پرسش برانگيز است.

٢- كنترل ”برادر بزرگ“ كه با توسعه مداوم شبكه اطلاعاتي ديژيتال توسط حاكميت نظام سرمايه داري انجام مي شود و همچنين تشديد قوانين امنيتي و غيره، (مانند قانون ”جرم سياسي“ در ايران كه مصداق كامل نقض حق آزادي بيان و تظاهرات است و با هدف تشديد سركوب طبقه كارگر و امنيتي كردن مباره صنفي- دموكراتيك آن به منظور بهبود شرايط زندگي خود و خانواده اش به تصويب رسيده است)، سويه ي تمدني ي بحران جامعه سرمايه داري را برملا و قابل شناخت مي سازد.

نابودي انديشه انسان دوستانه دوران روشنگري و انسانيت، عمق اين بحران تمدني- فرهنگي را با عنوان ترانس هومانيسم transhumanismus در جامعه سرمايه دوران افول قابل شناخت كرده است. امري كه با برقراري سلطه ديژيتالي حاكم بر هستي جامعه انساني، نابودي «هويت انساني» و نابوديِ «استقلال و رهايي انسان» را دنبال مي كند. «از اين رو، ترانس هومانيسم رشد اخلاقي و مضموني هومانيسم نبوده، بلكه يك سير قهقرايي و پس رونده ي تمدني را براي جامعه انساني و انسان تشكيل مي دهد.» (ماركوس يانزن، ”حاكميت ديژيتال“، ص ٢٨٤).




بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست! تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی! گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه 1395

مقاله شماره: 1395 / ٤٣ (٨ مرداد) (به منظور تسهیل در جستجو، كل مقاله انتشار می یابد)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

 

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری. فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! شرايط انتشار نشريه دنيا؟ مبرميت فعاليت نظري- تئوريك- فلسفي در حزب و در جامعه.

 

نشست اخير كميته مركزي حزب توده ايران در ماه جاري به پرسش هاي سياسي و اقتصادي بسياري كه در برابر مردم ميهن ما مطرح است، پاسخ هاي شايسته مي دهد. از اين رو دستاورد نشست را مي توان مورد تائيد قرار داد و براي تحقق بخشيدن به آن كوشيد. منطق حاكم بر گزارش به ويژه در آن بخشي كه ضرورت گذار از ديكتاتوريِ ولايي را به مثابه عمده ترين وظيفه روز جنبش مطرح و مستدل مي سازد، ترديدي باقي نمي گذارد كه شيوه هاي مماشاتگرانه با ديكتاوري، شيوه هايي در خدمت بقا و نه حل تضاد روز و عمده در جامعه امروزي ايراني است.

چنانچه گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران پيش از ارايه به نشست به منظور ابرازنظر در اختيار توده اي ها گذاشته شده بود، آن طور كه در ارتباط با گزارش به ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١ عملي شد، نگارنده نكته هاي زير را به آن مي افزود:

اول- در ارتباط با بخش اقتصاديِ گزارش

مقدمه: توصیف وضع اقتصادی و بحران حاکم بر ایران كه بيش از يك صفحه از هشت صفحه گزارش را در برمي گيرد، به طور همه جانبه و با دقت شايان تحسين، اقتصاد سياسي نوليبرالِ ديكته شده توسط ارگان هاي مالي امپرياليستي را بر ملا ساخته و سرشت ضد مردمي و ضد ملي آن را افشا نموده و نشان مي دهد كه اين برنامه تحميلي كه اكنون به مدت سه دهه در ايران به مورد اجرا گذاشته شده است، جز بحران تعميق يابنده ي اقتصادي- اجتماعي، جز فقر، بيكاري، واردات بي رويه، نابودي توليد داخلي و تشديد استثمار زحمتكشان، پيامدي براي مردم ميهن ما نداشته است.

اجراي اين سياست اقتصادي همچنين به تشديد وابستگي اقتصادي ايران به اقتصاد جهاني امپرياليستي انجاميده است. نابودي قوانين ملي در خدمت حفظ منافع طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان، از قبيل بيمه هاي بيماري و بيكاري و بازنشستگي كه پيامد ”آزادسازي اقتصادي“ است، روند تشديد بحران اقتصادي، و به طور روزافزون، روند وابستگی سیاست رژیم ولایی را به برنامه استراتژیکِ سياسي- نظامي امپرياليسم به دنبال داشته و استقلال سياسي- اقتصادي كشور را برباد مي دهد. ادامه اين سياست، ايران را به كشور نيمه مستعمره وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي بدل مي سازد.

لذا خواست خروج از شرايط سلطه ديكتاتوري كه به منظور گشودن راه رشد اجتماعي و اقتصادي كشور در گزارش … مورد تاکید قرار می گیرد را بايد نتيجه گيريِ منطقي از شرايط عيني حاكم بر كشور دانست كه با طرح شعار ”جبهه ضد ديكتاتوري“، دستاوردِ بزرگ جنبش توده اي را تشكيل مي دهد.

از درونِ توصيف همه جانبه بحران اقتصادي ناشي از اقتصاد سياسي نوليبرالِ حاكم، كه متواضعانه «بيان مختصر درباره وضعيت اقتصادي ايران» ناميده مي شود، در گزارش … چنين نتيجه گيري مي شود: «با ادامه وخامتِ وضع اقتصادي و تشديد فشار بر اكثريت مردم ميهن ما، جامعه به سمت تنش هاي جديد و اعتراض هاي گسترده اجتماعي مي رود كه حزب ما و نيروهاي مترقي و اصلاح طلب كشور بايد خود را براي آن آماده كنند …».

گزارش … در ادامه سخن، جاي ترديد باقي نمي گذارد كه «ورشكستگي اقتصاديِ كشور  – كه پيامد مخرب آن در سطحي گسترده دامن اكثريت عظيمي از زحمتكشان ميهن مان را گرفته است –  … نتيجه سياست هاي كلان اقتصادي رژيم در سال هاي اخير است، يعني سياست هايي كه به طور عمده بر مبناي تامين منافع كلان سرمايه داران تجاري و سرمايه داري بوروكراتيك- انگلي در چارچوب دلالي و رانت خواري و بر ضد پيشبرد امر توليد داخلي تنظيم شده اند.» (تکیه همه جا از ف ع)

 

به سخني ديگر، گزارش هيئت سياسي ك م ح ت ا ترديدي باقي نمي گذار كه «تنش هاي جديد و اعتراض هاي گسترده اجتماعي» كه بايد انتظار وقوع آن را در جامعه ايراني داشت، پيامد ”اقتصاد سياسي نوليبرال“ اعمال شده توسط رژيم ديكتاتوري ولايي است. اين رژيم به ابزار زور و سركوب براي تحقق بخشيدن به اين «سياست طبقاتي» در خدمت لايه هاي برشمرده حاكميت نياز دارد كه گزارش … در ادامه به توضيح آن مي پردازد!

 

از اين منطق درست و برّا اين نتيجه گيري قانونمند است كه مردم ميهن ما و در مركز آن طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان يدي و فكري و … خواستار حذف ديكتاتوري از اين رو هستند كه با گوشت و پوست خود نيازمندي به اقتصاد سياسي جايگزين ديگري را احساس مي كنند كه در خدمت حفظ منافع طبقه ها و لايه هاي زير فشار و منافع ملي ايران و مردم آن قرار دارد!

آيا اين طور نيست؟ آيا مردم ميهن ما، در مركز آن زحمتكشان خواستار و نيازمند يك اقتصاد سياسي مردمي و ملي نيستند؟ آيا اين نياز را با همه وجود خود و با همه دستگاه هاي احساسي خود و عقل و شعور طبقاتي خود درك نمي كنند؟ آيا مبارزه ي جان بازانه رفيق جعفر عظيم زاده كه با ٦٢ روز اعتصاب غذا بار ديگر در زندان اوين را گشود، مبارزه عليه ”گرسنگي“ و فقر زحمتكشان نيست كه رژيم ديكتاتوري براي تحميل آن، پشت آنان را با احكام جابرانه خونين مي كند؟

لذا آن جمله و نكته اي كه نگارنده مي كوشيد به گزارش اضافه شود، تعريف اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است كه كنگره ششم حزب توده ایران در قريب به چهار سال پيش آن را طرح و مستدل ساخته است!

جای خالی طرح اقتصاد سیاسیِ مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب که با پیشنهادهای مشخص در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، در گزارش … نه تنها “می درخشد”، بلکه همچنین اندیشه ی توده ای را بر آن می دارد، در باره علت نبود و طرح نشدنِ اقتصاد سیاسیِ جایگزین بیاندیشد!

 

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران!

ظهورِ به ظاهر غیرمترقبه ی پدیده ی “برنی” در جریان تعیین نامزد انتخابات ریاست جمهوریِ حزب دموکرات در آمریکا، و یا انتخاب به ظاهر غیرمترقبه “کُربی” به عنوان رئیس حزب کارگر انگلستان، برای اندیشه مارکسیستی- توده ای پدیده ای غیرمترقبه نبوده، بلکه قانونمند است! هر دوی این پدیده ها و نقش برجسته دو سیاستمدار، با طرح خواست های اجتماعی به سود زحمتکشان گره خورده و از این رو غیرمترقبه نیست. ظهور این پدیده به طور عینی و ماتریالیستی به معنای نیاز زحمتکشان و محرومان در جوامع زیر سلطه ی اقتصاد سیاسی نولیبرال است.

جستجوی نیروهای “چپ” و ترقی خواه در کشورهای متروپل سرمایه داری در اتحادیه اروپا برای یافتن برنامه B در برابر نسخه اِعمال شده ی “ریاضت اقتصادی” در چارچوب برنامه ی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی”، همان قدر پیامد نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین را در برابر سلطه سرمایه مالی امپریالیستی در این کشورها تشکیل می دهد که پشت خونین کارگر و دانشجوی ایرانی و اعتصاب غذای 62 روزه ی عظیم زاده، پیامد و نشان نیاز به طرح اقتصاد سیاسی جایگزین برای ایران است.

از این روست که سکوت در باره برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی برای ایران در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران در نشست اخیر آن، می درخشد و نبود موضعی را عیان می سازد که همان طور که در سطور زیر نشان داده خواهد شد، بدون هر استدلالی به درون گزارش … راه یافته و این پرسش را در برابر رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوای سخنگوی حزب توده ایران مطرح می سازد که با این سکوت، چه هدفی دنبال می شود؟

به سخنی دیگر، این پرسش مطرح می شود که آیا آن نیروهای راستگرا و تسلیم طلب و مماشاتگر که گزارش … به افشای آن ها پرداخته است، از سکوت در باره اقتصاد سیاسی جایگزین در گزارش … تقویت می شوند و یا تضعیف می گردند؟!

آن هنگام که جامعه ایرانی و همه طبقات و لایه های زحمتکش و ملی نیازمند یک برنامه اقتصاد ملیِ ترقی خواهانه ی جایگزن به سود منافع مردم و مصالح استقلال ایران و منافع ملی کشور هستند، گزارش … با چه هدفی از طرح چنین برنامه جایگزین دوری می کند که در ششمین کنگره حزب توده ایران ساختار اساسی و کلی آن به تصویب رسیده است؟

با چه توجیه ی گزارش … پرچمی را برنمی افرازد که لایه ها و طبقات زحمتکش و میهن دوست می توانند به دور آن جمع شوند و مبارزه ی خود را علیه راست ترین مواضع مماشات گران سازمان دهند؟ و برای انزوای رژیم دیکتاتوری که با پرچم اقتصاد سیاسی نولیبرال در دستش در برابر مردم قرا گرفته، به مبارزه برخیزند؟

کدام اهرمِ «مبارزه جویانه»ی دیگری که گزارش در برابر اصلاح طلبانِ استحاله شده مطرح می سازد، برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” و تجهیز زحمتکشان در اختیار حزب طبقه کارگر ایران قرار دارد، جز طرح اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب که مصوبه ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 است؟

کدام اهرم دیگر برای انفراد مواضع راست و جلب مواضع “چپ” در اختیار حزب طبقه کارگر قرار دارد، جز توضیح و تشریح برنامه اقتصاد ملی ای که متکی است بر وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب؟

 

دوم- چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد

گزارش هيئت سياسي كميته مركزي حزب توده ايران به درستي رئيس «شوراي سياست گذاري اصلاح طلبان» را مورد انتقاد قرار داده و سياست پيشنهادي او را افشا مي كند كه «نه تنها مردم را به چالش طلبيدن ارتجاع فرانخواند، بلكه مردم و جنبش اصلاحات را از هرگونه حركت اعتراضي منع كرد و اساس كار را بر مذاكره و تلاش در جهت زدوبندها و توافق هاي پشت پرده و گرفتن اجازه و توافق با ”رهبري“ رژيم گذاشت.»

 

پيشنهاد حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در برابر پيشنهاد اين راست ترين و تسليم طلبانه ترين و مماشات گرانه ترين نماينده اصلاح طلبان چيست؟ چه مي تواند باشد، چه بايد باشد؟

گزارش … در همين زمينه به درستي مي گويد: «ما … معتقديم كه ”پروژه ي اعتمادسازي با حاكميت“ در عمل به معناي خارج كردن مردم از صحنه مبارزه سياستي و به چالش نطلبيدن سياست هاي [بخوان اقتصادي؟!] ولي فقيه و شوراي نگهبان، و در خدمت تحكيم استبداد و برخلاف مصالح ملي ميهن است. …».

 

این موضع قاطعانه و شفاف در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه 1395 خود به این معناست که مردم میهن ما در تضادی آشتی ناپذیر با روبنای سیاسی رژیم دیکتاتوری عنان گسیخته ی ولایی و با زیربنای اقتصادیِ به غایت ضد مردمی و ضد ملی نظام حاکم قرار دارند.

تضادی که حل آن تنها با گذار از شکل دیکتاتوری سلطه حاکمیت و گذار از اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم ممکن می گردد!

به منظورگذار از تضاد حاکم، باید اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب را به ثمر رساند، تا راه رشد مستقل جامعه ایرانی گشوده گردد؛ و با برقراری آزادی های اجتماعی و فردی قانونی و تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی نسبی و رشد یابنده، ثبات اجتماعی و صلح را برای مردم میهن ما به ارمغان آورد!

مخالفت مستدل و پیگیر گزارش … علیه مماشات گران، در ادامه گزارش به طرح پیشنهاد «تغییرات بنیادین» که ضرورت تحقق بخشیدن به آن در اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران به تصویب رسیده است، نمی انجامد، بلکه به پذیرشِ غیرمسستدل و نادرست جدایی میان مقوله آزادی و عدالت اجتماعی دهان باز می کند که خواست ارتجاع حاکم و انواع جریان های سوسیال دموکرات در ایران است، ازجمله آن هایی که خود را “چپ” و حتی توده ای قلمداد می سازند از قبیل “راه توده”ی قلابی!

هدفِ صغرا و کبرا چینی های ذهن گرایانه در ادامه گزارش …، نفی مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران در باره ی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و جایگزین ساختن آن با مرحله بورژوا- دموکراتیک انقلاب است!

توده ای ها هیچ گاه به چنین سیاست قهقرایی و نادرست آری نخواهند گفت! زیرا …

مبارزه علیه سلطه  بلامنازع سرمایه مالی امپریالیستی بر جهان، راه حل قهقرایی ندارد! تسلیم و مماشات گری نیست! راه حل، تنها شکستن انقلابی این سلطه و نبرد مبارزه جویانه و به جلو علیه آن است. نبردی که ضرورت آن در سراسر جهان هر روز بیش تر توسط نیروهای انسان دوست درک می گردد!

مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، انقلاب سوسیالیستی نیست! هدف آن برپایی سوسیالیسم نیست! بلکه هدف، برپایی نظام انسان دوستانه ای است که آزادی و عدالت اجتماعی نسبی را برای مردم به ارمغان می آورد، می تواند به ارمغان آورد، اگر با دریات و هوشمندی و در عین حال با آگاهی انقلابی به مورد اجرا گذاشته شود!

هیچ یک از الگوهای ممکن رشد سرمایه دارانه نمی تواند به هدف انسان دوستانه تامین پیگیر عدالت اجتماعی دست یابد. آن ها که نمونه به اصطلاح رشد اقتصادی ترکیه را به رخ می کشند، سیاست جنگ طلبانه و قهقراییِ ارتجاعیِ حاکمیت آن را از نظر دور می دارند. آقای اردوغان و شرکا هنوز به پایان خط سیاست ارتجاعی خود نرسیده اند!

تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسیِ مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه از این رو امـروز ضروری است، زیرا انسان امـروزی نیازمند آن است و حق دارد از آن برخوردار شود! این موضع انسان دوستانه، جان مایه اندیشه مارکسیستی- توده ای را تشکیل می دهد که نباید سرسوزنی از آن پایین و کوتاه آمد!

 

بر این پایه است که مبارزه ی امروز توده ای ها برای «تغییر بنیادین» در ایران که ششمین کنگره حزب توده ایران خواستار آن است، نیاز به استقلال سیاست طبقاتی حزب طبقه کارگر، در کنار سیاست اتحادهای اجتماعی دارد! نیاز به کوشش جانفشانه و هوشمندانه توده ای ها برای توضیح و قابل شناخت و درک ساختن مضمون انسان دوستانه و میهن دوستانه سیاست توده ای در دفاع از اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک از چنین موضع انقلابی و واقع بینانه سیرآب می شود.

اقتصاد سیاسی حاکم بر کشور جمهوری خلق چین، نمونه ی موفقی برای نشان دادن وحدت منافع طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب است، که گرچه سرنوشت نهایی تجربه در جریان در این کشور هنوز قطعی نشده است، اما می تواند برای درک وظیفه پیش رو توسط نیروهای چپ و دیگر میهن دوستان ایرانی نیز کمک و آموزنده باشد. این، به معنای الگوبرداری از چین نیست، بلکه به معنای کوشش برای شناخت و انطباق تجربه در این کشور بر شرایط ایران، و یا هر کشور دیگر است.

 

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

(بخش دوم)

بخش نخست نوشتار با بحث در باره ضرورت مبارزه به منظور درک اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب پایان یافت. در آن جا از یک سو اهمیت مبارزه ی روشنگرانه ی توده ای ها به منظور تفهیم مضمون اقتصاد سیاسی این مرحله به مثابه تنها اهرم ممکن برای برپایی اقتصادِ انسان دوستانه و مردمی- دموکراتیک و در عین حال حافظ منافع ملی در برابر یورش سرمایه مالی امپریالیستی که هدف تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره را دنبال می کند، توضیح داده و مستدل شد.

از سوی دیگر، تصورات برخی تز نیروهای ملی- اصلاح طلب از قبیل آقای آصفی افشا شد که می پندارند که در شرایط سلطه اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی، امکان رشد مستقل سرمایه دارانه برای ایران وجود دارد. چنین پنداری به ویژه در مورد ایران و نمونه های دیگر آن مانند یوگسلاوی و …، با توجه به برنامه استراتژیک امپریالیستی برای پاره پاره کردن این کشورها، یا ناشی از همدست دزد بودن است و یا نشان کور بودن در برابر وقایع در جریان در جهان.

رشد مستقل کشورهای پیرامونی در مرحله کنونی سلطه امپریالیستی تنها با یک اقتصاد ملی- دموکراتیک ممکن است که برای دورانی طولانی وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های ملی و میهن دوست بورژوازی و خرده بورژوازی را تامین و تضمین می کند و در عین حال، بر پایه یک برنامه علمی و دموکراتیک برای اقتصاد ملی قرار دارد که با تعیین اولویت های اقتصادی- اجتماعی و زیر کنترل عمومی- دموکراتیک، اهرم پرتوانی برای توسعه دموکراسی و عدالت اجتماعی نسبی را تشکیل می دهد. نقش طبقه کارگر و نمایندگان آن در به ثمر رساندن چنین روند رشد تاریخی، انسان دوستانه، دموکراتیک و ملی تعیین کننده است. نکته ای که اهمیت آن در گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود در ارتباط با انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما به درستی تشریح گشته و برجسته شده است.

ضرورت اتخاذ یک سیاست مستقل کارگری و جانبداری صریح و مستدل از برنامه حداقل کارگریِ  حزب توده ایران با مضمون دموکراتیک- سوسیالیستی، از منطق نتیجه گیری در گزارش … برمی خیزد (به این نکته بازمی گردم) و تردید ناپذیر است!

بدون برقراری هژمونی طبقه کارگر در انقلاب ملی- دموکراتیک، به ثمر رساندن آن ناممکن است! استقلال و موضع شفاف سیاست حزب توده ایران در ارتباط با نبرد طبقاتی جاری در کشور و همچنین صراحت اندیشه ی راهبردی نظری- تئوریکِ حزب طبقه کارگر ایران در ارتباط با مبارزه به منظور ایجاد شرایط برپایی اتحادهای اجتماعی، از وحدتی درونی برخوردار است. وحدتی که به نوبه خود در ارتباط تنگاتنگ قرار دارد با نقش طبقه کارگر در مساله ایجاد هژمونیِ چپ- ترقی خواهانهِ ترین مواضع دموکراتیک- ملی برای مرحله کنونی انقلاب.

تنها با چنین برداشت که کلیتِ یکپارچه ی وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر را تشکیل می دهد و آن را قابل شناخت می سازد، حزب طبقه کارگر می تواند در نبرد طبقاتی در جامعه نقش آگاهانه و شایسته خود را ایفا سازد. در غیر این صورت به لجنزار کنار جریان نبرد اجتماعی رانده می شود! این نتیجه گیری به قول مارکس نقش «ایمپراتیو» برای دوران کنونی داراست که زنده یاد احسان طبری آن را «بایای تاریخ» می نامد!   (بازگردیم به ادامه بحث در بخش دوم نوشتار)

 

وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی

مي دانيم كه در جريان كودتاي انتخاباتي سال ٨٨، جنبش وسيع اعتراضي نتوانست از پشتيباني وسيع زحمتكشان برخوردار گردد و به لايه هاي مياني جامعه محدود ماند. لايه هايي كه به طور عمده خواستار ”آزادي“هاي دموکراتیک و فردیِ قانوني و حقوق انساني خود بوده و با رای خود علیه رژیم دیکتاتوری قد علم کرده بودند!

گرچه زحمتكشان نيز در سال ٨٨ از حق داشتن سنديكاي آزاد برخوردار نبودند، اما نقض اين حق دموكراتيك و قانونيِ صنفی و فردی آن ها بي واسطه در ارتباط قرار داشت (و دارد) با ”گرسنگي“ آن ها و خانواده شان!

به سخني ديگر، از دیدگاه روان شناسیِ اجتماعی، پایمال شدن حقوق دموکراتیک و فردی اجتماعي براي طبقه كارگر به طور عمده، بي واسطه با مساله عدالت اجتماعي نسبي در ارتباط است! در حالي كه براي لايه هاي مياني جامعه، به طور عمده خواست ”آزادي“های اجتماعی و فردی، خواستِ بي واسطه را در روان شناسی اجتماعی آن ها تشكيل مي دهد! آن طور که برای نمونه در وقایع سال 88 قابل شناخت است.

به سخنی دیگر، نقش گرسنگیِ روزانه در مبارزه لایه های میانی جامعه کم تر تعیین کننده است، در حالی که نقش سرکوب آزادی های فردی از وزن بیش تر برخوردار است!

همان طور كه مي دانيم و در سند ششمين كنگره حزب توده ايران نيز بر آن تصريح شده است، پيروزي انقلاب بهمن ٥٧، آن هنگام بازگشت ناپذير شد كه طبقه كارگر و به طور مشخص كارگران صنعت نفت، وارد صحنه نبرد اعتصابی در جامعه شدند! اين واقعيت تاريخي، در تائيد جامعه شناسيِ ماركسيستي- توده اي از جايگاه نقش طبقه كارگر در مبارزات اجتماعی است که همان طور که نشان داده خواهد شد، انگیزه ی بی واسطه آن، برخورداری از عدالت اجتماعی نسبی است، که در عملكرد و پراتيك مبارزاتي زحمتکشان تبلور می یابد!

بي جهت هم نيست كه در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب توده ايران، برقراري «پيوند» ميان خواست ”آزادي و عدالت اجتماعي“ به مثابه اصلي عيني و ناشي از شرايط ماترياليستي حاكم بر جامعه ارزيابي و برجسته شده است.

 

بدين ترتيب ما با دو تجربه انقلابي، يكي ناموفق (سال ٨٨) و ديگري موفق (سال ٥٧) روبرو هستيم كه تفاوت اصلي ميان آن دو از منظر نبرد اجتماعی، شركت داشتن و یا نداشتن و فعال نبودن زحمتكشان در بخش توليدي كشور در آن هاست.

لذا پيشنهادي كه مي تواند در برابر راست ترين و مماشات گرانه ترين موضع «اصلاح طلبان تسليم طلب» مطرح گردد، از یک سو افشاگری به جایی است که در گزارش … علیه آن ها انجام شده است، و از سوی دیگر، پيشنهاد در ارتباط با چگونگي جلب زحمتكشان يدي و فكري به صحنه نبرد اجتماعي به منظور «به چالش طلبيدن» رژيم ديكتاتوري است! به سخنی دیگر، طرح و دفاع از ضرورت پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی در نظر و عمل است! پیشنهادی که در جهت تعمیقِ انزوای مواضع اصلاح طلبان مماشات گر و جلب مواضع مبارزان واقعی در طیف اصلاح طلبان موثر است!

پيشنهادي كه طرح آن تنهـا وظيفه حزب طبقه كارگر است. مشخصه حزب توده ایران است! اگر حزب طبقه كارگر آن را پيشنهاد نكند، چه كسي بايد آن را پيشنهاد كند؟ آيا جز حزب طبقه كارگر، سازمان ديگري مي تواند ضرورت طرح پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي نسبي را در جامعه مطرح سازد، آن را مستدل گرداند و با توضيحات خود مغز و قلب ”متحدان“ را براي پذيرش اين خواست به دست آورد؟ اين طور نيست؟

این وظیفه، برداشتی خودخواهانه و چپ روانه نیست! که برخی ها می خواهند آن را القا کنند، بلکه این نتیجه گیریِ عینی- ماتریالیستی از شرایط هستی طبقه کارگر، نتیجه گیری ماتریالیستی از «نبرد طبقاتی» است که گزارش … نیز به آن اشاره دارد و آن را «اصلی …» می نامد که مستقل از ذهنیت این یا آن فرد موثر است!

اگر تجربه سال ٨٨ نشان مي دهد كه بدون شركت زحمتكشان پيروزي جنبش ممكن نيست، و اگر تجهيز زحمتكشان بدون طرح خواست هاي اقتصادي آن ها ناممكن است، پس تكليف جنبش توده اي روشن بوده و از شفافيت و صراحت برخوردار است!؟ تجهیز زحمتکشان! آیا این طور نیست؟

گزارش هيئت سياسي ك م ح ت ا نيز در زمينه اهمیت نقش زحمتکشان در گذار از دیکتاتوری صراحت دارد، در صفحه شش، گزارش به درستي خاطرنشان مي سازد كه «بحث هاي نظري و همچنين مبارزات سياسي و اجتماعي در صحنه كشور [كه] به طور عمده زير تاثير آميزه اي از گفتمان و نظريه پردازي هايي ديني و … انديشه هايي ليبرالي … بدون در نظر گرفتن و به حساب آوردن كنش ها و واكنش ها در بين طبقه ها و لايه هاي اجتماعي [بخوان منافع طبقاتي] … اثري راهگشا ندارند»!

بدین ترتیب مواضع توده ای هایی که مسئولیت های سازمانی دارند، و توده ای هایی که نارفیقانه از حق شرکت مستقیم در بحث ها محروم شده اند، هم سو است و میان آن ها تفاوت جندانی وجود ندارد. نرسیدنِ بی واسطه دست های اندیشه به یکدیگر، علت مضمونی ندارد، بلکه علت مکانیکی، علت ذهنی داراست!

 

کالبد شکافی راست روی و چپ روی!

گزارش … در ادامه، دو برخورد نادرست به مضمون «مبارزه ي طبقاتي» را توضيح مي دهد و دو شكل ممكن آن را برمي شمرد. به سخني ديگر، گزارش كه نگرش طبقاتي، نگرش به منافع طبقاتي را از يك سو تنها مضمون «راه گشا» براي «معضل هاي عظيم اجتماعي جامعه ما» ارزيابي مي كند، از سوي ديگر، به درستي پافشاري يك سويه بر منافع اين يا آن طبقه را در مرحله كنونيِ «ملي- دموكراتيك انقلاب» (تعريف ششمين كنگره حزب) «مضر» مي داند، به سخني ديگر، گزارش … که برخورد «”سوسيال دموكراسي“ ([از نوع] ملي- مذهبي، اصلاح طلب و پاره هايي از نيروهاي چپ)» را راست روانه ارزیابی می کند که تنها خواستار «نیرومند شدن بورژوازی هستند، تا در ریخت و پاش آن ها، دانه هایی برای سدجوع زحمتکشان یافت شود» (مارگارت تاچر!)، از یک سو، و از سوی دیگر، همچنین به درستی «برخورد اراده گرايانه و شعار گونه برخي ترقي خواهان چپ» را در ارتباط با «نقش مبارزه طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما»، ”چپ روانه“ و «مضر» ارزيابي مي كند که گذار بی واسطه را به سوسیالیسم می طلبند! (1)

در این بخش از گزارش … سه نکته شایسته توجه است:

١- به طور طبيعي انتظار مي رود كه در گزارش هيئت سياسي كه يك مقاله روزنامه اي نيست، مطالب طرح شده با نقل قول هاي مشخص مطرح گشته و شكل عام به خود نمي گرفت! معلوم نيست «چه كسي و در كجا و چگونه» (ا ط، در بحث با سروش، نوشته هاي فلسفي و اجتماعي، جلد دوم) مطلق گرانه و چپ روانه «نقش مبارزه طبقاتي و مبارزه جنبش كارگري در شرايط كنوني جامعه ما» را مطرح ساخته است؟! چرا تعریفی مشخص از یک «مبارزه ی طبقاتی» متناسب و دیالکتیکی ارایه نشده است؟

علت و انگیزه ی به کار نگرفتن شیوه ی بیان مشخص در سند حزبی چیست؟ آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، می تواند به کار گرفتن شیوه ی غیرمشخص و عام گویانه را مستدل سازد؟

2- در بحث انجام شده در اين بخش، گزارش … ميان بحث با ”متحدان“ و با ”طبقه كارگر“ تفاوتي قايل نمي شود. آیا این ابهام عمدی است و یا به طور سهو به گزارش راه یافته؟

3- گزارش تعريفي از مرحله «ملي» انقلاب ارايه نمي دهد.

تعریف ششمین کنگره حزب توده ایران در گزارش … با صراحت مورد تائید قرار نمی گیرد.

 

وظیفه کنونی حزب طبقه کارگر، تنها برپایی اتحادهای اجتماعی است؟

در بحث انجام شده در این بخش از گزارش … این نکته با صراحت بیان نمی شود و روشن نيست كه آيا گزارش … معتقد است كه «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير [بنیادین] در كشور»، تنها مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ مجاز است؟ به سخني ديگر، آيا «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيیر [بنیادین] در كشور»، «مبارزه طبقاتي» ممنوع و از صحن جامعه دور شده است؟ و یا به طور عینی- ماتریالیستی نبرد طبقاتی جریان دارد؟ و اگر جریان دارد، موضع و نقش حزب طبقه کارگر در آن چیست؟

وجود و جریان «مبارزه ی طبقاتی» در گزارش … مورد تائید قرار گفته است: این مبارزه «اصلي قانونمند و گريزناپذير است كه مستقل از اراده و ذهنيت نيروها و فعالان سياسي در جامعه هايي كه اقتصاد سياسي شان بر اساس نظام سرمايه داري بنا شده است، به طور دائم در كار است»، به سخنی دیگر، گزارش … معتقد نیست که «نبرد طبقاتی» به طور استثنايي در مرحله كنوني ايران مطرح نيست و تعطيل شده است؟

این در حالی است که گزارش … اشاره ای به وظیفه حزب توده ایران در این زمینه ندارد! انگار حزب توده ایران این وظیفه ی تعطیل ناپذیر را از خود ساقط و به دوش نیروهای دیگری گذاشته است! آیا چنین است؟ اگر چنین نیست، در کدام بخش از گزارش .. به مساله پراهمیت «نبرد طبقاتیِ» جاری اشاره شده و موضع حزب توده ایران  – که چپ روانه نیست! –  در آن تعریف و نشان داده شده است ؟ سکوت در این باره به چه معناست؟؟؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به این پرسش پاسخی مشخص خواهد داد؟

گزارش … در بیان خود، سکوت ذهن گرایانه در برابر واقعیت «نبرد طبقاتی» را نفي مي كند! با وجود اين، معتقد است كه طرح مبارزه طبقاتي از اين رو نادرست و «مضر» است، زيرا گویا علیه «هدف نخست [عمل می کند] و اولويت جنبش مردمي [را برای] گذار از ديكتاتوريِ ولايت فقيه و دفع كامل برنامه هاي نوليبراليسم اقتصادي» خدشه دار می سازد و از این رو گویا پایبند بودن به «مبارزه طبقاتی» برای شرایط کنونی «مضر» است!

نادرستی سکوت و طرح نکردن یک تعریف مشخص از «نبرد طبقاتی» که گزارش … آن را چپ روانه ارزیابی نمی کند، اکنون همان قدر قابل شناخت است، که اسلوب نارسای “دیالکتیک نفی” افشا می گردد که اسلوب به کارگرفته شده توسط “مکتب فرانکفورت” است که در بخش پیش به آن اشاره شد! در بحث نظری- تئوریک- سیاسی با سرشت مارکسیستی- توده ای، کافی نیست که آن چه مورد انتقاد و مردود است، نفی شود، بلکه باید جایگزین مشخص آن نیز ارایه گردد!

بدین ترتیب، گزارش … وجود رابطه دیالکتیکی میان نبرد طبقاتی و نبرد برای اتحادهای اجتماعی را که در برنامه حزب توده ایران به آن تصریح شده است، عملا نفی می کند و یا آن را به عنوان یک واقعیت برای مرحله ی کنونی قبول ندارد!

عجیب هم نیست که گزارش … خطر «ضرر» چنین مبارزه ای را برای مبارزه به منظور برپایی اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری مطرح می سازد، اما استدلالی برای ضرورت مبارزه ی طبقاتی و یا به منظور درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه کارگر ارایه نمی دهد!

گزارش … انگار نبرد طبقاتی را در یک سمت و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی را در سمت دیگرِ صحنه نبرد اجتماعی می بیند و قرار می دهد که یا می توان به این و یا به آن نگریست، به سخنی دیگر یا به این وظیفه و یا آن وظیفه پرداخت! رابطه میان این دو وظیفه در گزارش … «گم» شده است!

با چنین موضع ذهن گرایانه، گزارش … ناخواسته پایبندی به سرشت ماترياليستي هستي اجتماعي را در تحليل خود ترك مي كند. با این گام غیرمستدل، گزارش … نشان می دهد که به طور عینی بر این باور است که تنهـا مبارزه ی پیش روی حزب طبقه کارگر، مبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی است!

علت و انگیزه ی تعطیلی بازتاب مبارزه ی طبقاتی در جامعه در تبلیغات حزبی، و در مقاله های انتشار یافته و …، با چنین برداشتی قابل شناخت و درک می شود! مبارزات روزانه صنفی طبقه کارگر در انتشارات حزبی و نزدیک به آن یا اصلا جایی ندارد و یا تنها در حاشیه مطرح می گردد! سه چهارم نوشته های کارگری در نامه مردم از نقل مواضع حاکمان تشکیل می شود، بدون آن که پاسخ شایسته و مبارزه جویانه ای از زبان و عملکرد- پراتیک عینی- ماتریالیستیِ زحمتکشان بیابد.

بحث تئوریک- نظری از مطبوعات حزبی رخت بر بسته است! برای انتشار “دنیا”، نشریه سیاسی و نظری حزب توده ایران هیچ برنامه ای وجود ندارد، در باره ی ضرورت انتشار آن سخنی در گزارش کنونی هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست کمیته مرکزی مطرح نشده است. پرسش چند باره در ارتباط با تجدید انتشار دنیا بی پاسخ مانده است.

 

بخش سوم

بخش دوم نوشتار کنونی با بررسی این پرسش به پایان رسید که آیا در شرایط کنونی در برابر جنبش توده ای تنها وظیفه دموکراتیک مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری قرار دارد، و یا همچنین شرکت در مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه وظیفه پراهمیت و اجتناب ناپذیر سوسیالیستی جنبش توده ای و گردان آگاه و سازمان یافته آن را تشکیل می دهد؟!

برای درک ضرورت شرکت در هر دو صحنه مبارزه ی اجتماعی، شناخت رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموكراتيك و سوسياليستي اجتناب ناپذیر است. این دو وظیفه هیچ گاه، و اکنون هم، به مثابه دو پدیده ی جدا از هم و یا حتی در برابر هم در جامعه قرار ندارد! هیچ گاه شرکت در مبارزه ی طبقاتی نمی تواند به مبارزه ی برای اتحادهای اجتماعی ضرر برساند و برای آن «مضر» باشد، مگر آن طور که گزارش … به درستی به آن اشاره دارد، با «چپ روی» همراه باشد!

پرسشی که اکنون در ارتباط با بحث در باره فعالیت نظری- تئوریک و فلسفی در حزب توده ایران قرار دارد، این پرسش است که چگونه می توان تناسب دقیق و درست، به سخن دیگر رابطه دیالکتیکی مشخص را در لحظه تاریخی کنونی در ایران میان این دو وظیفه دریافت و به مثابه تبلور وحدت تئوری و پراتیکِ انقلابیِ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک ساخت؟ به نظر می رسد که بررسی ی نظری- تئوریک تنها اسلوب ممکن براي دستيابي به اين هدف است؟

در سطور زیر به مساله نبرد رهایی بخش زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان در جامعه و پایان دادن به نظام برده داری جنسیتی می پردازم که نمونه ی دیگری را برای پاسخ به یافتن وحدت نظری- عملکردیِ دیالکتیکی را برای جنبش دموکراتیک زنان ایران در نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی آن تشکیل می دهد. در این سطور می خواهم این پرسش مشابه را مطرح سازم که درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی مطرح در مرحله کنونی در برابر حزب توده ایران، به چه معناست و از کدام جایگاه باید انجام شود؟ مساله را بشکافیم:

گزارش … به درستی تردید در این امر باقی نمی گذارد که مبارزه برای اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری، در کنار «نبرد طبقاتی» که یک «اصل» انکارناپذیر در جامعه سرمایه داری ایران است، جریان دارد. کوشش گزارش … برای یافتن «مخرج مشترک ها» با نیروهای غیرتوده ای ضد دیکتاتوری نشان این شناخت است که باید نقطه «وحدت» میان این دو مبارزه را در لحظه و شرایط تاریخی مشخص در ایران یافته و قابل شناخت ساخت! به سخنی دیگر، گزارش … به وحدت دیالکتیکی میان این دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر واقف و پایبند است.

«معضل»، یافتن نقطه تلاقی دو وظیفه است، به سخن دیگر، تناسبي كه بايد براي صرف نيرو در هر يك از دو وظيفه به كار برد تا به رابطه دیالکتیکی متناسب با شرایط رشد اجتماعی در ایران دست يافت  – که در نوشتاری دیگر، به درستی در ارتباط قرار داده مي شود با سطح «رشد نیروهای مولده» -. بدين ترتيب، صحبت بر سر كميت و كيفيت فعاليت حزب توده ايران است در ارتباط با دو وظیفه دموکراتیک (برپایی جبهه ضد دیکتاتوری) و وظیفه شرکت در مبارزه طبقاتی (وظیفه ی سوسیالیستی)! تصور می رود که توافق کامل بر سر ارزیابی از پرسش مورد بررسي وجود دارد.

مضمون اختلاف چیست؟  اختلاف بر سر اين امر است که جنبش کارگری دارای دید وسیع تر تاریخی است، و لذا باید از خود در ارتباط با متحدان نرمش نشان دهد. نرمشی که چگونگی آن، هسته مرکزی اختلاف نظر را تشکیل می دهد!

آیا مجاز هستیم این نرمش را به معنای تعطیل و یا کم رنگ کردن شرکت در «نبرد طبقاتی» درک کنیم، آن طور که در گزارش … مطرح می گردد، و یا معنای نرمش را بايد در توضیح و روشنگری و صرف نيرو و زمان دانست؟ منظور از اين نرمش، توضيح و قابل شناخت شاختن  «علل تاریخی- ماتریالیستی براي وحدت منافع طبقه کارگر و سرمایه داری ملی و خرده بورژوازی میهن دوست ايراني در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» است!

نرمش نخست، يعني تعطيل و يا كم رنگ كردن شركت در نبرد طبقاتي جاريِ كارگري، نرمش سوسیال دموکرات مآبانه از این رو از کار در می آید، زیرا روند نبرد طبقاتی در جامعه و همچنین روند مبارزه برای جبهه ضد دیکتاتوری را به شرایط دیکته شده توسط راست ترین مواضع متحدان واگذار مي كند. به سخنی دیگر، در دیالکتیک میان تغییر آگاهانه و خودبخودی، عنصر خودبخودی را در روند «تغییرات بنیادین در جامعه» مطلق کرده و یا لااقل آن را به عنصر تعیین کننده بدل می سازد!

این در حالی است که نرمش دوم، با پایبندی و شرکت فعال در نبرد طبقاتی جاری در جامعه، رشد شرایط ذهنی انقلاب و «تغییرات بنیادین» را نزد زحمتكشان به طور خاص و در جامعه به طور عام از اين رو به پیش می راند، زیرا درك ضرورت اتحاد نيروهاي پيش گفته را براي مرحله ملي- دموكراتيك به نيروي مادي در جامعه بدل مي سازد (اين نكته را رفيق عزيز سيامك در نوشتاري كه منتشر خواهد شد با مبارزه ي حزب پس از انقلاب مورد تائيد قرار مي دهد!) كه همان عمل به وظيفه ي سوسیالیستیِ حزب توده ایران است! در عین حال، با صبر و حوصله ی انقلابی و در روندی کم و بیش طولانی (که زمان و شرایط آن به طور دائم در تغییر است و تحت تاثير رشد نيروهاي مولده قرار دارد)، به تقویت مواضع چپ نیروهای متحد غیرتوده ای مي پردازد.

با اين شيوه‏، نرمش نوع ماركسيستي- توده اي همزمان موفقیت در حذف دیکتاتوری را از اين طريق تثبيت مي كند كه با ارايه برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، جايگزين شايسته ي نسخه نوليبرال امپرياليستي را براي دوران بعد از ديكتاتوري طرح و در باره آن روشنگري و تبليغ مي كند. فعاليت فرهنگي- سوسياليستي اي كه بايد با زبان توده ها و در طول زمان مضمون برنامه ارايه شده را  برای آن ها قابل شناخت و درک سازد!

حزب طبقه کارگر با چنين عملكرد علمي- انقلابي، مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را نیز به سرانجام مثبت و ضروری می رساند که بنا به نظر درست گزارش …، علت اساسی شکست انقلاب بهمن 57 نیز بود.

نرمش سوسيال دموكرات مآبانه نه تنها اصول ديالكتيك ماترياليستيِ را در رابطـه ميان عنصر آگاه و عنصر خود بخودي در روند رشد اجتماعي مورد بي توجهي قرار مي دهد، بلكه همچنين و به طور عيني، صحنه نبرد طبقاتيِ كارگري را به جريان هاي غيرماركسيست- توده اي واگذار مي كند (١ بخش قبل) و يا به تشتت در جنبش توده اي دامن مي زند. امري كه خطر چپ روي و همچنين ايجاد تشتت نظري را در جنبش چپ تشديد كرده و به طور عيني در خدمت منافع نظام سرمايه داري حاكم عمل مي كند! مي دانيم كه ارتجاع داخلي و خارجي خواستار يك جريان جايگزينِ بي خطر براي جنبش ماركسيستي- توده اي هستند. آيا چنين نيست؟

 

آیا رابطه متناسب و تاریخی- انقلابی میان وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران در پایان چنین بحث های نظری- تئوریک سفاف تر نمی شود؟ اگر می شود، تصور می رود می توان بر ضرورت پایان دادن به سکوت در باره بازانتشار نشریه دنیا توافق داشت و بحث در اطراف امکان ها برای انتشار آن را سودمند ارزیابی نمود! این طور نیست؟آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، واکنشی در این زمینه خواهد داشت؟

با این سیر ضروری، بازگردیم به بحث اصلی در بخش سوم نوشتار.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

در برابر فعالیت نظری- تئوریک- فلسفی ی ذهن گرایانه که در جامعه جا باز نموده است، و گزارش وجود و تاثیر منفی آن را به درستی خاطرنشان و برجسته می سازد، باید حزب توده ایران کوشش ماتریالیستی برای تشدید فعالیت نظری را قرار دهد. به سخنی دیگر، «معضل»ها و پدیده های اجتماعی را در جامعه از منظر جامعه شناسی علمیِ مارکسیستی- توده ای مورد بررسی و حلاجی قرار دهد. توانایی علم ماتریالیسم تاریخی و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی را برای بررسی مضمون پدیده ها به موضوع بحث و گفتگو در جامعه بدل سازد.

مطبوعات پر بار و پرمضمون گذشته ی هفتاد ساله ی حزبی، زمینه و زیربنای پراهمیتی را برای این نبرد فرهنگی- روشنگرانه تشکیل می دهد. این اما تنها یک سوی اهمیت این ارثیه ی توده ای است. سوی پراهمیت دیگر آن، گذاشتن پای نسل جوان و جدید توده ای در این جاپاهای پرارزش است. به سخن دیگر آشنایی فعال با آن که به معنای تداوم و توسعه آن است! باید با طرح، بحث و گفتگو در باره مضمون آن ها، کوشید این مضمون را با شرایط کنونی در ايران و جهان در ارتباط قرار داد و تکمیل نمود.

برگزاری جلسات علمی و سمینارهای تخصصی ضروری است. شیوه ای که در حزب ما سنت دارد. این راهی عملی برای بازتولید و تربیت سرمایه عظیم علمی ای است که دشمن طبقاتی کینه توزانه از جنبش توده ای ستانده است. آیا راهی دیگر برای بازتولید این ارثیه وجود دارد، جز پرداختن به آن و جستجوی رابطه آن با شرایط کنونی؟ آیا راهی دیگر را مسئولان حزبی ارایه خواهند داد؟ «من رحم ها را بارور مي خواهم‏ به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام» (احسان طبري. ”گريز“، شعر زندان)(3)

گزارش … که به درستی «عمده بحث های نظری و همچنین مبارزات سیاسی و اجتماعی» را توسط طیف اصلاح طلبان از این رو مورد انتقاد قرار می دهد که «به طور عمده [محدود و] زیر تاثیر آمیزه ای از گفتمان و نظریه پردازی های دینی و … نظر و اندیشه های لیبرالی» قرار دارد، توضیحی در باره تعطیل شدن بحث نظری در مطبوعات حزبی ارایه نمی دهد!؟

پرسش مشخص آن است که در برابر این روند ذهن گرایانه در طیف اصلاح طلبان، بايد کدام کوشش روشنگرانه ی مشخص مارکسیستی- توده ای را قرار دارد؟ کدام بحث نظری و تئوریک را در جلسه های علمی و سمینارهای حزبی تدارک دید؟ در غرفه ي جشن هاي احزاب برادر و اول ماه مه و … در خارج از كشور، كدام بحث هاي آموزنده سازمان داده مي شود؟ تدارک کدام رساله ها در این زمینه های پراهمیت نبرد طبقاتی برای نشریه دنیا در نظر گرفته شده است؟ ترديد نبايد داشت كه بدون كار مشخص تئوريك- نظري كه از پشتوانه فلسفه ي ماركسيستي برخوردار باشد،‏ تنظيم برنامه انقلابي براي نبرد بغرنج طبقاتي در جامعه ناممكن است! بدون بازانتشار نشريه دنيا، ستاره ي راهنماي انديشه جامعه شناسي علمي «گم» (ا ط) خواهد شد!

 

پيش تر اشاره شد، ضرورت بحث نظري- فلسفي- تاريخي در حزب را مي توان از جمله با نمونه ”حجاب اسلامي“ نيز مورد توجه قرار داد. مساله “حجاب اسلامی” و فشارهای اجتماعی علیه زنان که به نام «مذهب» اِعمال می شود، با کدام واکنش نظری- روشنگرانه روبرو گشته است؟ وظیفه مارکسیستی- توده ای برای نشان دادن ریشه فشار جنسیتی علیه زنان که امروزه در ”سنت“ و “فرهنگ اسلامی” تظاهر می کند، در دوران اخير در کدام مقاله و رساله ی تحقیقی مورد بررسی قرار گرفته و ریشه طبقاتی آن در جامعه برده داری نشان داده و با اسناد تاریخی به اثبات رسانده شده است، تا سخن مارکس را که زن را «اولین برده» در جهان می نامد، قابل درک سازد و ریشه ی آن را در «نبرد طبقاتی» در جامعه برده داری قابل شناخت گرداند. نشان دهد که ریشه ي سنت و فشار جنسیتی که اکنون به آن لباس مذهب ارتجاعی پوشانده اند، در شرایط اجتماعی استثمار نیروی کار زن قرار دارد که در ایران امروزی نیز محروم ترین و زخم پذیر ترین لایه ی اجتماعی را تشکیل می دهد. دستمزدی نازل تر از مرد برای کار مشابه دریافت می کند، و سرنوشتي مانند بانو «هدی» دارد که با خشونت جنسیتی روبرو است و مدافعی در دستگاه حاکم نظام مذهبی ولایت فقیه ندارد! (4) بدين ترتيب، رابطه ي مبارزه براي آزادي و تساوي حقوق زن از بندهاي سنت مذهب ارتجاعي با مبارزه براي پايان بخشيدن به استثمار نيروي كار انسان دربند، برده كار روزمزدي، نشان داده شده و قابل درك مي گردد. شناختی که می تواند در شرایط کنونی «تکانه» و انگیزه ی پر باری برای مبارزه ی جنبش زنان از کار در آید؟ انگیزه ای که می تواند فعالیت روشنگرانه- تبلیغی سازمان دموکراتیک زنان ایران را غنی تر سازد؟ (5)

هنگامی که تعطیل فعالیت نظری- تئوریک با قطع انتشار نشریه ی دنیا ظاهرا به وضع طبیعی در حزب توده ایران بدل شده است، هنگامی که نشر اندیشه  تئوریک- فلسفیِ مارکسیستی- توده ای در مطبوعات حزبی جایی ندارد، آیا عجیب است که«عمده بحث های نظری …» نزد اطلاح طلبان در گردونه «مذهبی- لیبرال» گرفتار بماند؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، برای معضلی که توصیف آن به گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود راه یافته، پیشنهادی مشخصي ارایه خواهد داد؟ گامی قابل شناخت برای حل معضل برخواهد داشت؟

 

مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری

مضمون جبهه ي ضد ديكتاتوري كه مورد نظر حزب توده ایران است كه ازجمله در پیش از انقلاب بهمن 57 در مقاله تاریخی زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران توصیف و ترسیم شده، چيست؟ (٢) رفيق بهزادي اين مضمون را پیش شرط برای برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری ارزيابي مي كند كه در آن، تشدید مبارزه ی طبقاتی و ضد امپریالیستی عنصر اصلي را تشكيل مي دهد!

جبهه ای که می تواند تنها بر پایه تجهیز طبقه کارگر و دیگر نیروهای انقلابی نقش تاریخی خود را ایفا سازد. جبهه ای که تنها از “پایین”، از درون رشد روند انقلابی در جامعه پا می گیرد و پا قرص می کند‏ و در جريان انقلاب بهمن پاقرص كرد! تنها با تکیه به چنین پا قرص کردنِ پایه و اساس نبرد انقلابی- طبقاتي در جامعه است که مذاکره با نیروهای ضد دیکتاتوری در لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی به منظور برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» به سرانجام می رسد. مضمون چنين جبهه ضد ديكتاتوري، مضمونی انقلابی و موضع آن، چپ- دموكراتيك- و ترقي خواهانه ترین موضع را تشکیل می دهد. تنها چنين اتحادي قادر است انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر برساند. واقعیتی که به آن پیش تر پرداخته شد و در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز مورد تاکید و بررسي قرار گرفته و كمبود آن، علت اصلي شكست انقلاب بهمن ٥٧ اعلام شده است!

 

بدین ترتیب، انديشه در گزارش … آن هنگام به توصيفی انتزاعي و توخالي (درك نشده) و ذهن گرا در باره «مخرج مشترك ها» مي پردازد كه رابطه میان مبارزه ی دموکراتیک و «تغییرات بنیادین» (وظیفه ی سوسیالیستی) را برقرار نمی سازد، از ارزيابي ماترياليستي از واقعيت «نبرد طبقاتي» چشم مي پوشد! امري که خود پيش تر نادرستي آن را در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر خاطرنشان ساخته. ذهن گرايي اي كه انگار در «انديشكده»اي و به منظور طرح سناريويي براي يك رساله ي تبليغاتي دستگاه تبليغات نظام سرمایه داری تنظيم شده است كه مي كوشد ”مدل اقتصادي“ معيني را توجيه كند! (1 بخش دوم)

 

اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک، راه حلی ماتریالیستی!

به سخني ديگر، گزارش … گويا براي تضادي كه جامعه با آن روبروست، راه حل ماترياليست ديالكتيكي قايل نيست، و يا قادر به ارايه آن نيست. بر اين پايه است كه طيف پيشنهاد در گزارش … محدود شده و يك سويه، مساله «اتحادهاي اجتماعي» را تنها مبارزه ممكن «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير در كشور» ارزيابي مي كند و با «اصل قانونمند و گريزناپذير» پيش گفته در باره «نبرد طبقاتي» در تضاد قرار مي گيرد.

ترک موضع بررسی ماتریالیستی در این امر نیز خود را نشان می دهد که گزارش … می پندارد که برپایی جبهه ضد دیکتاتوری باید از طریق یافتن «مخرج مشترک»هایی عملی گردد، که راست ترین لایه های بورژوازی می توانند با آن موافقت داشته باشند! (دیرتر این نکته شکافته می شود)

برای گزارش … برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، رونـدی نیست که در جریان نبرد طبقاتی در جامعه و از طریق منفرد شدن راست ترین مواضع ارتجاعی برپا خواهد شد! و از آن جا که چنین برداشتی را نادرست و چپ روانه ارزیابی می کند، مبارزه برای تجهیز طبقه کارگر را در شرایط کنونی به منظور برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، غیرضروری ارزیابی کرده و کوشش در این زمینه را حتی «مضـر» اعلام می کند!؟

 

البته بيانِ «در تضاد قرار گرفتن» با «نبرد طبقاتی» که پیش تر طرح شد، دقيق و همه جانبه نيست. این درست است که گزارش … دو وظیفه ی حزب توده ایران را از هم جدا كرده و در برابر هم قرار می دهد و لذا رابطه دیالکتیکی میان آن ها غیرقابل درک شده و در نتیجه راه حل انقلابی برای عمل به دو وظیفه نشناخته باقی می ماند، اما گزارش … براي «معضل» در برابر هم قرار دادن دو مبارزه ی طبقاتی ومبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی که در آن گرفتار است، راه حلي ذهن گرايانه جستجو كرده و ارايه مي دهد! و می نویسد: از آنجا كه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه وسيعي كه ما آن را ”جبهه ضد ديكتاتوري“ مي ناميم، در همه زمينه هاي اقتصادي منافع مشتركي ندارند، بلكه حتي در تضاد با يكديگر قرار دارند»، بايد به جستجوي «مخرج مشترك هاي لايه ها و طبقه هاي مختلف در عرصه ملي» رفت!

راه حل ذهن گرايانه، جدا سازي مكانيكي يا غيرديالكتيكي ميان سرشت توامان دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است! انديشه ي ذهن گرا، كليت به هم پيوسته ي تعريف ماترياليستي از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را نفي مي كند و با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در تضاد قرار مي گيرد. گزارش … در هيچ سطري استدلالي براي نفي تعريف مرحله ملي- دموكراتيك ارايه نمي دهد!

«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟ (به اين نكته پرداخته خواهد شد.)

پيش تر نشان داده و به اثبات رسانده شده بود كه در مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب“، وحدت منافع ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي وجود دارد (٦). (به این نکته نیز ديرتر بازمي گردم) در اين جا تنها اشاره شود كه گزارش … متاسفانه استدلالی در باره نفي وحدت منافع پیش گفته در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ميان منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست طرح نمی کند و همچنین تعريفي از «تضاد» منافع طبقات  – که طرح می کند –  ارايه نمي دهد. به سخني ديگر، نظرهاي طرح شده همگي در سطح تزهايي مطرح مي شود كه سخني براي اثباتِ درستي آن ها حتي در سطح منطق صوري بيان نمي گردد.

«منافع مشترك نداشتن» و يا «حتي در تضاد بودن» كه در اين تز مطرح مي شود، بيان ظاهرامر ميان رابطه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه ضد ديكتاتوري» را در سطح ”عام“ تشكيل مي دهد، كه گزارش … مطرح مي سازد! پاسخ به پرسش در باره «تضاد منافع» ميان متحدان در شرايط نياز ”خاص“‌مشترك آن ها براي گذار از ديكتاتوري چيست؟ آيا نبايد «مخرج مشترك ها» را پس از پاسخ به اين پرسش در باره وضع ”خاص“ جستجو كرد؟‌ آيا توجه به ديالكتيك ”خاص و عام“ در بررسي چنين حكم نمي كند؟

به سخنی دیگر، «مخرج مشترک ها …» پیشنهادی ذهن گرایانه از کار در می آید که نمی تواند جایی مستدل را در گزارش … داشته باشد! لذا به طور ساده از بررسی مشخص آن در گزارش … چشم پوشیده می شود! «مخرج مشترك ها» به مثابه ي انتزاعي عام، توخالي، زيرا درك نشده، مطرح مي گردد! سرشت ذهن گرايانه طرح آن، در بي توجهي به ديالكتيك ”عام و خاص“ قرار دارد!

 

تکرار شود! شناخت «وحدت منافع» در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب میان نیروهای ذینفع در پیروزی روند انقلابی در جامعه، از واقعیت ضرورت مبارزه ی مشترک آن ها برای رشد اقتصادی- اجتماعیِ مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی ناشی می گردد! به سخنی دیگر، ضرورتی ماتریالیستی را برای فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. دفاع و توضیح و روشنگری و تبلیغ برای درک این ضرورت، که مبتنی است بر اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکی از مرحله تاریخی رشد جامعه، که به منظور شناخت همه جانبه ی واقعیت به کارگرفته می شود، قله ی برداشت نظری- تئوریک اندیشه ی مارکسیستیِ حزب توده ایران را تشکیل می دهد که در شعار «جبهه متحد خلق» خلاصه شده است!

در تنظيم و ارايه اين سند تاريخي حزب توده ايران دانشمنداني توده اي از قبيل طبري ها‏، جوانشيرها،‏ كيانوري ها،‏ بهزادي ها‏، هاتفي ها،‏ اخگرها،‏ پورهرمزان ها، و در دوران حزب كمونيست ايران حيدرعمواغلي ها و ديگران و ديگران شركت داشته اند. چگونه مي توان به منظور نفي چنين كوششي، با سادگي بيان ذهن گراي «مخرج مشترك در عرصه ملي» را قرار داد، بدون آن كه حتي آمادگي داشت يك جلسه ي علمي براي بررسي تزهاي مطرح شده برگزار نمود؟

رفيقي به درستي انتقاد مي كند كه نوشتارهاي من طولاني و پرحوصله است! سخن و انتقاد درست است! اما آيا بخشي از علت تكرار و مكرر گويي در اين امر ريشه ندارد كه بحث سياسي و نظري و بده و بستان انديشه (ديالوگ) در حزب توده ايران تعطيل شده است؟ نظرهاي بل بدالهه مطرح مي گردند‏ كه بررسي جوانب مختلف آن در پرحرفي و پرحوصله نوشتن بازتاب مي يابد؟

 

در اسناد كنگره ششم حزب توده ايران نيز به درستي تعريفي برای مرحله «ملی» ارايه نشده است (در گزارش كنوني، بیان «عرصه ملی» به کار گرفته شده است). برعكس، در آن جا «مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» دارای تعريفی علمی و مستدل است. در گزارش …، اولا،  استدلالی در نفي تعريف كنگره ششم از مرحله انقلاب ارايه نمي شود و ثانیا، كوششي براي اثبات مرحله «ملي» انقلاب انجام نمی گردد! در جمله ی ذکر شده در گزارش … نه به نفي اولي و نه به اثبات دومي پرداخته مي شود. در آن جا به طور ساده گفته مي شود: «براي برآورده كردن اين منظور [«گذار از ديكتاتوري و دفع كامل برنامه نوليبراليسم»]، برپايي اتحادهاي تاكتيكي بين قشرها و طبقه ها در سطح ملي و در مسير دستيابي به دموكراسي و آزادي، ضروري است».

بيان «اتحادهای تاکتیکی» در این جمله، تنها شکل ضروری را برای گذار از دیکتاتوری و اقتصاد نولیبرال بیان می کند. توضیحی در باره مضمون اتحادها نمی دهد! «مخرج مشترك ها» آن هنگام مضمون را براي اين مرحله ارايه مي دهد كه با سرشت مرحله در انطباق باشد! مضمون ملی- دموکراتیک اتحاد در این جمله (تز!) «گم» شده و جاي آن را بياني ناروشن در باره مرحله «ملي» گرفته است!

مرحله «ملي» به چه معناست؟ تعريف آن چيست؟ «مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟

آيا مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نفي شده است؟ پاسخ منفي است. گزارش … براي ضرورت مسكوت گذاشتن سرشت ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله «ملي» براي انقلاب، هيچ استدلالي ارايه نمي دهد! (٧)

بدون ترديد مي توان مدعي شد كه گزارش … با ترك اسلوب بررسی علمي  – كه در ارایه ندادن استدلال در باره ي علت نفي مرحله ی ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله ی ملي که «عرصه ملی» نامیده می شود خلاصه مي گردد -، صحنه بررسي ماركسيستي- توده اي را ترك مي كند. امري كه بلافاصله انتقام خود را مي گيرد: مخرج مشترك ها كه بايد «برپايه شعارهاي ملموس روز» انتخاب شود، به سطح خواست هاي ”دموكراتيك“ محدود مي گردد:

الف: «براي نمونه، شعارهاي مبارزه با قراردادهاي موقت و خواستار لغو آن ها شدن؛ احيا و گسترش سنديكاها…؛»

ب: «برابري جنسيتي زنان؛ كسب حقوق متساوي با مردان؛ …»

پ: «فرصت هاي شغلي مناسب براي جوانان و دانشجويان …»

جمع بست اين خواست ها در گزارش … چنين مطرح مي شود: «پايان دادن [به] ظلم، فشار و بي عدالتي هاي گسترده [بخوان اقتصادي؟!] و زدودن سركوب و اختناق از فضاي جامعه ….»!

همه این خواست ها، خواست های دموکراتیک هستند!

خواست هایی که گذار از اقتصاد سیاسی نولیبرال را به طور قانونمند ممکن و الزامی نمی کنند، که گزارش آن را می طلبد، بلکه هدف آن ها، تعدیل شدت استثمار ناشی از برنامه امپریالیستی است! (كه ناممكن است!)

گزارش … ناخواسته «دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی» را که هم زمان با خواست «گذار از دیکتاتوری ولایت فقیهه» به عنوان «هدف نخست و اولویت جنبش مردمی» اعلام کرده است، از فهرست «مخرج مشترک ها» حذف می کند!

هدف «بی عدالتی های گسترده» که گزارش برجسته ساخته و آن را وظیفه مرحله «عرصه ملی» ارزیابی می کند، رفع نسبی بی عدالتی اجتماعی نیست! مقوله ی عدالت اجتماعی دیگر اصلا جایی در سخن نمی یابد!  در گزارش … دو واژه ی «عدالت اجتماعی» دیگر اصلا به کار برده نمی شود!

به سخنی دیگر تضاد اصلی در لحظه تاریخی کنونی در ایران که گزارش … خود در آغاز مطرح ساخته است، یعنی تضاد مردم با ساختار روبنایی رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و تضاد با ساختار زیربنایی اقتصاد سیاسی نولیبرالیسم فراموش می شود و به مبارزه ی دموکراتیک علیه رژیم دیکتاتوری محدود می گردد که تضاد روز است، اما دیگر تضاد اصلی جامعه کنونی ایران (تضاد با «رژیم دیکتاتوری و با برنامه نولیبرال امپریالیستی») نیست! این عقب نشینی سوسیال دموکرات در گزارش، پذیرش محترمانه ادامه اقتصاد سیاسی نولیبرال از کار در می آید!

به عبارت دیگر خواست های مطرح شده در «مخرج مشترک ها …»، زمینه جدا سازي خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را دنبال می کند که ازجمله “راه توده”ی قلابی و شرکا نیز مطرح می سازند!! اين ها مي خواهند مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را به مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ تعديل دهند (٨). شعارهاي طيف «سوسيال دموكراسي»اي كه پيش تر و در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر در گزارش … نادرست ارزيابي شده است!

آری، چنین خواست مغشوشِ نظری- تئوریکِ ذهن گرایانه جایگزین درک ماتریالیستی از وحدت منافع طبقه و قشرهای ذینفع برای پیروزی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب می گردد!  آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران می تواند علت چنین جایگزینی را در مقاله ای مستدل سازد؟

همان طور كه در مقاله ي ”وحدت وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران“ (٦) نشان داده شد، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، متحدان طبیعی ما داراي «چپ ترين» مواضع هستند. آن ها نيروهاي ملي و ترقي خواه غير ماركسيست- توده اي را در لايه هاي ديگر بورژوازي ملي و خرده بورژوازي تشكيل مي دهند. هدف مبارزه ي مشترك، همان طور كه گزارش … نيز پيش تر برجسته ساخته است، مبارزه عليه مماشاگران و تسليم طلبان است كه  «راست ترين مواضع» را در جامعه نمايندگي مي كنند و مي كوشند مبارزان را به تسليم در برابر ديكتاتوري وابدارند!

 

ارزيابي نشان مي دهد كه گزارش … با ترك طرح مواضع اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه براي مرحله ملي- دموكراتیك انقلاب، نقش راهبردي خود را از دست داده و قادر نيست با توضيحِ نظرات خود و مستدل ساختن آن ها، مغز و دل نزديك ترين و “چپ”ترين متحدان را به دست آورد. اين در حالي است كه بايد وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب براي آن ها توضيح داد و مستدل ساخت. بايد با چنين روشنگري به جلب مغز و قلب نيروهاي ملي و ميهن دوست پرداخت، كه به نوبه خود، تنها امكان براي ايجاد ساختن شرايط برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ است كه راه را براي برقراري هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مي گشايد كه بدون ايجاد شدن آن، انقلاب ملي- دموكراتيك به ثمر نمي رسد. واقعيتي كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران طرح و مستدل شده است.

1- شیدان وثیق نیز که موضع خود را نه موضع سوسیال دموکراسی و نه چپ روانه عنوان می کند، اعتقادی به وحدت آزادی و عدالت اجتماعی ندارد. به منظور کالبدشکافی نظرات شیدان وثیق که سناریوی تنظیم شده در «اندیشکده»ای را قابل شناخت می سازد، در توده ای ها سه مقاله انتشار یافت با عنوان اسب تروا (مقاله شماره 27، مرداد 95، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2785)، نفی مبارزه طبقاتی به سود کیست؟ ”اقتصاد سیاسی“، مضمون علم ماتریالیسم تاریخی، اسلوب ”دیالکتیک نفی“ نارساست، (شماره 29، تیر 95 (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2795) و مقاله شماره 31، تیر 95 با عنوان لوبی یسم یا نبرد طبقاتی، محک کدامست؟ (http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2799). هیئت تحریریه نویدنو نتوانست با انتشار این سه مقاله در این نشریه موافقت کند. انتشار آن ها در نویدنو شاید می توانست به برخی از پرسش های کنونی پاسخی شایسته بدهد.

2- نگاه شود به مقاله شماره 5 شهریور 1387 جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟   http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa

3-  نگاه شود به مقاله شماره 10 اردیبهشت 92، برنامه آموزش- خودآموزی نیاز مبرم روز، «من رحم ها را باور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام». (احسان طبری، ”گریز“، شعر زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2031

 

4- نگاه شود به اخبار روز 28 تیرماه 95، “روایت تلخ قربانی خشونت خانگی”

5- نگاه شود ازجمله به مقاله ی 37 آبان 93، سنت ارتجاعی، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله!، تصویب قانون زن ستیزانه، آرامش پیش از توفان! تاریخ زن“، تاریخ هویت جامعه انسانی، ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2412

6- نگاه شود به مقاله شماره 36 تیر 95 با عنوان وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که بررسی اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران را در ارتباط با وظیفه سوسیالیستی حزب مورد توجه قرار داده است و انگار بخش نخست مقاله ی کنونی را تشکیل می دهد http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2817

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٤٠، مرداد ٩٥، مرحله انقلاب، استراتژي و تاكتيك حزب، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2824

٨- نگاه شود به مقاله شماره ٣٥، تير ٩٥، استراتژي و تاكتيك بزعم ”راه توده“، بررسي ماترياليستي يا متافيزيكي؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814




آزادی- عدالت اجتماعی و سیاست حزب توده ايران مهر و نشان طبقاتي حزب و مساله هژموني؟ راه رشد غيرسرمايه داري ضروري و ممكن!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٤٢ (6 مرداد)

واژه راهنما: سياسي. سياست حزب توده ايران

تمايز حزب طبقه كارگر. آتش بس يك طرفه، يا مهر نبرد طبقاتي از ”پايين“؟ زحمتكشان را طعمه سياست پوپوليستي نمي كنيم!

 

رفيق سيامك رابطه ي آزادي و عدالت اجتماعي را توضيح مي دهد و قابل درك مي سازد!

 

این مقاله باید در ارتباط با تحلیل عمیق، مسئولانه و دلسوزانه رفیق عاصمی از بیانیه اخیر نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران خوانده شود.
همزمان باید در ارتباط با تحلیل مقالات منتشر شده در ارگان مرکزی حزب و بیانیه های کمیته مرکزی و هیئت سیاسی از دو شیوه نادرست پرهیز کرد:

– نبايد با مقدس سازیِ نظرات و برنامه های ارایه شده، مانع از بحث همه جانبه درون و برون  حزبی برای صیقل نظرات و دفاع از ماهیت طبقاتی حزب شد. بخش بزرگی از هویت حزبی ما سرچشمه در تبادل آزاد نظرات و وجود  بحث های جوشانِ سازنده و تکاملی دارد. توده یی ها همیشه به گوش دادن و خواندن نظرات دیگران و برخورد مسولانه با آن معروف بوده اند و باید همچنان به این اصل وفادار بود؛
– منتقدان نیز نباید آب به آسیاب دشمنان حزب بریزند. انتقاد باید دقیق، چاره گشا, مسئولانه، دلسوزانه، مودبانه، وحدت گرایانه و در خط‌ تکامل نظرات حزب در راه دفاع از منافع زحمتکشان باشد. به کار بردن کلمات بی معنی, غیر علمی و مقرضانه همچون “نامه مردمی ها “، نه تنها زشت است، بلکه نفی واقعیت وجودی حزب نیز است. این دسته از افراد خواسته و یا نا خواسته، آگاه و یا ناآگاه همگام با جمهوری اسلامی وجود تشکیلاتی- سازمانی, سیاسی و تبلیغاتی حزب را نفی می کنند. و این کار علاوه بر توهین به رفقای عضو، هوادار و مسول که با زحمت های بی شمار و در شرایط صعب پرچم حزب را به اهتزاز درآورده اند، این طور تبلیغ می کنند که زحمتکشان ما به حال خود رها شده اند و برای مقابله با بی عدالتی اجتماعی چاره ای جز تشکل در سازمان های بورژوازی و خورده بورژوازی ندارند.
جامعه ما از دو مرض مزمن رنج می برد. عدم وجود آزادی های فردی، سیاسی و اجتماعی و مشکلات عدیده اقتصادی و معیشتی جامعه را به مرضی بدون علاج مبتلا کرده است. بورژوازی انگلی و وابسته تجاری و بوروکراتیک با اجرای برنامه های اقتصادی دیکته شده از طرف نئولیبرال های بانک جهانی، خرید نان را به مشکلی عظیم برای زحمتکشان ما تبدیل کرده است. و نمایندگان امنیتی- نظامی ولایت فقیه حق اعتراض گرسنگان را در گلو خفه می کنند. عدم  درک صحیح ارتباط نظام سیاسی ولایت فقیه با طبقات انگلی یاد شده، ما را به جای تحلیل درست مارکسیستی- دیالکتیکی اوضاع،  به نه کجا آباد می فرستد.
ولایت فقیه روبنای قضایی، اداری، سیاسی- نظامی و مجری روزانه ستم طبقاتی بورژوازی تجاری و بوروکراتیک بر علیه اکثریت مردم ما ميهن است. ما اگر این موضوع را درک نکنیم، از فهم رابطه دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی عاجز می مانیم. حزب طبقه کارگر در هیچ شرایطی و تحت هیچ گونه فشاری و یا با آوردن هیچ بهانه ای نباید این دو مقوله را به طور مصنوعی از هم جدا کند.
واقعیت این است که جامعه ما از طبقات و اقشار گوناگون شکل گرفته است. و این هم واقعیت است که به جز طبقات تجاری و بوروکراتیک و نمایندگان سیاسی- نظامی آن ها، بقیه طبقات و اقشار زیر بار فشار اقتصادی دارند خرد  می شوند. سیاست های اقتصادی نئولیبرالی اجرا شده توسط این طبقات انگلی که به منظور تامین منافع خود و حفظ ارتباط با سرمایه مالی جهانی و شرکت های فراملیتی به جامعه تحمیل شده است، دارد بقیه طبقات و اقشار را به مرز نابودی می کشاند.
بخش بزرگی از جوانان بیکارند و برای امرار معاش به والدین خود وابسته اند. قراردادهای موقت به خصوص در بخش راه و ساختمان، زحمتکشان این بخش را از اطمینان به تامین نان فردا محروم کرده است. بخش بزرگی از مردم قدرت پرداخت اجاره مسکن، قبض آب و برق یا قیمت دوا و درمان را ندارند. بسیاری با کار کردن در شیفت های متفاوت، حد اقل امکان حیات خود را بر آورده می کنند. مشکل بزرگ و اساسی اکثر مردم تامین نان شب و سقفی برای خوابيدن است.

در کنار این فشارهای اقتصادی طاقت فرسا به روی اکثریت افراد جامعه ما، طبقه متوسط با وجود خوف روزانه از وارد شدن به لشکر ناداران و بی چیزان و با وجود حس کم امن بودن شرایط اقتصادی خود، از شرایط اقتصادی مناسب تری  نسبت به بیکاران و کارگران شهری و روستایی برخوردار است. و به همین دلیل آزادی های فردی، شخصی و عقیدتی برای این طبقه از اولویت ها است.
ولی تصور این که طبقه متوسط هیچ علاقه ای و منافع ای در اجرای عدالت اجتماعی ندارد، همان قدر غلط است که بگوییم کارگران شهری و روستایی به وجود آزادی های فردی و عقیدتی در جامعه علاقه ای ندارند.
بنابراین در این شرایط، یک جنبش همگانی موفق آن است که خواسته های بر حق عدالت اجتماعی و آزادی خواهی را به هم پیوند دهد.

رابطه آزادی با  عدالت اجتماعی
مفهوم مجردی بنام آزادی وجود ندارد. همواره باید سوال کرد که آزادی برای که و برای چه؟

آزادی مفهومی ست طبقاتی و هدفمند.  آنچه سرمایه داری”اقتصاد آزاد“ می نامد، زندان اکثریت مردم است.  آزادی به قول هگل درک ضرورت و واقعیت است. واقعیت این است که بخش اعظم مردم کشور ما زیر بار فشار اقتصادی که طبقات غارتگر به آنها وارد می کنند، دارند جان می کَنند! درك و شناخت ضرورت به ما حکم می کند که این وضعیت باید تغيیر یابد. این آزادی هدفمندیست که برای تامین نسبی عدالت اجتماعی و بهبود شرایط زندگی زحمتکشان به کار برده می شود.  از طرفی دیگر تجربه نشان داده است که عدالت اجتماعی بدون آزادی های گسترده سیاسی، فرهنگی و رسانه ای بعد از مدتی به اختلاس، فساد و رانت خواری می انجامد. چنار تکامل انسانی برای شکوفایی به آب رود آزادی محتاج است،  و بنابراین باید برای تضمین آزادی های شخصی و عقیدتی مبارزه کرد.
ما با دو مقوله ای سر و کار داریم که با هم در ارتباط تنگاتنگ هستند.
برای ایجاد یک جنبش همگانی علیه دیکتاتوری لازم است که شعار آزادی و عدالت اجتماعی به شعاری واحد بدل شود. ذکر همزمان آزادی با عدالت اجتماعی نیروهای عظیمی را به صحنه مي آورد.
اگر جنبش آزادی خواهیِ طبقه متوسط با مبارزات اقتصادی زحمتکشان یدی و فکری ارتباط برقرار نکند، به یک جنبش عظیم و کارگزار بدل نخواهد شد. این ارتباط مستلزم این است که زحمتکشان به طور واضح انعکاس خواست های خود برای عدالت اجتماعی را در شعارهای کلیدی جنبش ببینند و بشنوند. تمایزِ حزب طبقه کارگر با دیگر احزاب آزادیخواه درک و ایجاد شرایط وقوع این ارتباط است.
ما همزمان باید از افتادن به انحراف “چپ” و “راست“ پرهیز کنیم. ما نباید با تکرار اشتباهات حزب کمونیست یونان و ترکیه به اتحادهای اجتماعی و آزادی های بورژوازی کم بها بدهیم. و همچنین نباید با افتادن به “راستگرایی” برای ایجاد اتحادهای  اجتماعی، مبارزه طبقاتی را تعطیل کنیم. اگر ما همزمان به مبارزه برای ایجاد گسترده ترین اتحادهای  اجتماعی برای تامین آزادی های بورژوازی به بیان خواست های زحمتکشان و مبارزه در راه آن نپردازیم، به حزب و طبقات زحمتکش دو ضربه جبران ناپذیر وارد می کنیم.
١-  با تعطیل کردن مبارزه طبقاتی از طرف ما, این مبارزه تعطیل نمی شود، ولی ما زحمتکشان را طعمه بی دفاع پوپولیست هایی همچون آقای احمدی نژاد می کنیم که با عدم مبارزه طبقاتی از طرف ما و با سو استفاده از خواست های بر حق زحمتکشان، آن ها را زیر پرچم خود جمع می کند.
٢- با الویت دادن به اتحادهای اجتماعی و شعار آزادی، ما به یک جریان قدرتمند اجتماعی تبدیل نخواهیم شد. چرا که روشنگری و افشاگری ما با نیروهای بورژوازی همسو و همسان است و نشان و مهر طبقاتی ندارد تا زحمتکشان را در تشکیلات ما متشکل کند.
بنابراین با آتش بس یک طرفه ما، طبقات انگلی به مبارزه بی وقفه خود علیه زحمتکشان ادامه خواهند داد و تنها چیزی که نسیب زحمتکشان می شود، از دست دادن  دژ دفاعی و فکری- تشکیلاتی خود است.

 

چه باید کرد؟
آنچه نباید کرد از دست دادن مهر و نشان طبقاتی حزب است.

هیچ دلیلی توجیه گر تعطیلی مبارزه طبقاتی از طرف حزب طبقه کارگر نیست.

آنچه باید کرد، ارایه تصویر واضحی از آینده به زحمتکشان و دیگر نیروهای جبهه ضد دیکتاتوری است. باید با تاکید بر مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب، مبارزه برای آزادی را  با عدالت اجتماعی و ایجاد یک اقتصاد ملی و مستقل مرتبط کرد. باید نشان داد که راه رشد غیر سرمایه داری ضروری و امکان پذیر است.
باید توضیح داد که طبقه کارگر همراه با دیگر زحمتکشان یدی و فکری توانایی رهبری جنبش آزادیخواه و عدالتجو را دارد. نباید به بهانه “غیر واقعی بودن” و سختی این کار، از سعی برای تحقق این امر مهم غفلت کرد.
باید توضیح داد که تنها با ایجاد یک بخش گسترده ي شفافِ عمومی- دموکراتیک اقتصاد، تعاونی های متعدد و شرکت های خصوصی ملی می توان از یک جامعه آزاد صحبت کرد. باید توضیح داد که این کار با وجود چند قطبی بودن جهان و استفاده درست بر پایه منافع ملی از این امر امکان دارد.
همزمان باید به خاطر داشت که هر چند تاکید بر افشا وحشی ترین شکل استثمار  سرمایه داری، یعنی اقتصاد نئولیبرالی، برای تشکیل وسیع ترین جنبش ملی ضروری است، ولی نباید این افشاگری  ایجادگر این توهم باشد که اشکال دیگر  استثمار  سرمایه داری راه نجات جامعه مریض ماست. وظیفه حزب طبقه کارگر است که هم زمان با مبارزه برای ایجاد وسیع ترین جنبش های اجتماعی، شیوه تولید سرمایه داری را در همه اشکال خود به عنوان نابود کننده سعادت بشر و محیط زیست افشا کند.

 

سيامك

 

اضافه شد

رفيق عزيز سيامك، مساله اي كه شما بر آن انگشت گذاشته ايد و خطر ناشي از آن را براي «هويت» حزب توده ايران، خاطرنشان ساخته ايد، همان قطع «بحث هاي جوشانِ سازنده و تكاملي» در حزب توده ايران است.

موضوع و مضمون بحث در باره تزي كه در گزارش هيئت سياسي كميته مركزي به نشست تيرماه امسال خود طرح شده است، سابقه دارد. مدت كوتاهي پس از برگزاري ششمين كنگره حزب توده ايران در سال ١٣٩١، جزوه اي با عنوان ”واكاوي …“ از طرف حزب انتشار يافت. در اين رساله مبارزات حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و نقش پربار فرهنگي حزب برشمرده مي شود كه مطالعه هر باره ي آن، احساس سربلندي در خواننده ي توده اي ايجاد مي كند.

در اين رساله اما نكته اي طرح شده است كه مي كوشد مضمون تعريف  مرحله ي ملي- دموكراتيك انقلاب را در ايران در ابهام قرار دهد. در اين زمينه من در گذشته مقاله هايي منتشر كردم كه مي توان به آن مراجعه نمود. در آن جا نادرستي اين برداشت از ديدگاه نظري و همچنين عملكرديِ حزب توده ايران نشان داده شده و تصريح شده است كه نبود شرايط براي گذار بي واسطه به نظام سوسياليستي در شرايط كنوني ايران، به معناي:

١- موافقت با بقاي نظام سرمايه داري نيست. به سخني ديگر، راه فرازمنديِ مرحله ملي- دموكراتيك جامعه، مساله روز ايران است و اين مرحله ديگر تداوم نظام سرمايه داري نيست. لذا نمي توان براي رشد اجتماعي در پيش رو، دو ”مرحله“ قايل شد و وحـدت ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را نفي نمود. ارزيابيِ نادرستي كه جنبش توده اي را خواسته و يا ناخواسته به دنباله روي بورژوازي بدل مي سازد؛

٢- نبود شرايط گذار به سوسياليسم در شرايط كنوني در ايران همچنين به معناي نفي ضرورت ترسيم دورنماي سوسياليستي و يا نفي مبارزه براي دستيابي به آن نيست! به سخني ديگر، روشنگري- تبليغ براي سوسياليسم وظيفه روز سوسياليستي حزب توده ايران است كه تعطيل بردار نيست و عملكرد به آن، براي گذار از ديكتاتوري ضروري است.

هيچ رفيقي آماده نبود حتي در گفتگوي خصوصي، بحث مطرح را دنبال كند. هيچ جلسه ي علمي براي بررسي اين نكته ي نظري برگزار نشد. در حالي كه چنين بحث ها و كار پژوهشي براي وحدت نظري- عملكردي (تئوري- پراتيك) حزب طبقه كارگر پراهميت است.

به نظر مي رسد كه قطع انتشار نشريه دنيا، ارگان سياسي- تئوريك حزب توده ايران، به عبارت ديگر، آغاز مجدد انتشار آن نقطه ي گرهي را براي پايان بخشيدن به تاثير خطري تشكيل مي دهد كه «هويت» حزب توده ايران را به عنوان جنبش ماركسيستي- توده اي، به مثابه حزب انقلابيِ طبقه كارگر ايران تهديد مي كند!

نبايد همه نيرو را در سوي بازانتشار نشريه دنيا به حركت در آورد و تجهيز نمود؟




بدون اقتصاد سياسي جايگزين، تجهيز توده ها ممكن نيست! (3) تضاد مردم میهن ما با روبنا و زیربنای حاکمیت ولایی! گزارش به نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران- تیرماه 1395

مقاله شماره: 1395 / ٤١ (٥ مرداد) (بخش سوم و پاياني)

واژه راهنما: سیاسی. سیاست توده ای

سیاست طبقاتیِ مستقل حزب توده ایران و مبارزه برای اتحادهای اجتماعی! وحدت منافع زحمتکشان و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب. چگونه بايد ديكتاتوري را به چالش كشيد. وحدت دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی. کالبد شکافی راست روی و چپ روی. وظیفه ی کنونی تنها برپایی اتحادهای اجتماعی؟«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی»؟ مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری. فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز! شرايط انتشار نشريه دنيا؟ مبرميت فعاليت نظري- تئوريك- فلسفي در حزب و در جامعه.

 

بخش سوم

بخش دوم نوشتار کنونی با بررسی این پرسش به پایان رسید که آیا در شرایط کنونی در برابر جنبش توده ای تنها وظیفه دموکراتیک مبارزه برای برپایی جبهه ضد دیکتاتوری قرار دارد، و یا همچنین شرکت در مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه وظیفه پراهمیت و اجتناب ناپذیر سوسیالیستی جنبش توده ای و گردان آگاه و سازمان یافته آن را تشکیل می دهد؟!

برای درک ضرورت شرکت در هر دو صحنه مبارزه ی اجتماعی، شناخت رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموكراتيك و سوسياليستي اجتناب ناپذیر است. این دو وظیفه هیچ گاه، و اکنون هم، به مثابه دو پدیده ی جدا از هم و یا حتی در برابر هم در جامعه قرار ندارد! هیچ گاه شرکت در مبارزه ی طبقاتی نمی تواند به مبارزه ی برای اتحادهای اجتماعی ضرر برساند و برای آن «مضر» باشد، مگر آن طور که گزارش … به درستی به آن اشاره دارد، با «چپ روی» همراه باشد!

پرسشی که اکنون در ارتباط با بحث در باره فعالیت نظری- تئوریک و فلسفی در حزب توده ایران قرار دارد، این پرسش است که چگونه می توان تناسب دقیق و درست، به سخن دیگر رابطه دیالکتیکی مشخص را در لحظه تاریخی کنونی در ایران میان این دو وظیفه دریافت و به مثابه تبلور وحدت تئوری و پراتیکِ انقلابیِ حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران قابل شناخت و درک ساخت؟ به نظر می رسد که بررسی ی نظری- تئوریک تنها اسلوب ممکن براي دستيابي به اين هدف است؟

در سطور زیر به مساله نبرد رهایی بخش زنان برای دستیابی به حقوق برابر با مردان در جامعه و پایان دادن به نظام برده داری جنسیتی می پردازم که نمونه ی دیگری را برای پاسخ به یافتن وحدت نظری- عملکردیِ دیالکتیکی را برای جنبش دموکراتیک زنان ایران در نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی آن تشکیل می دهد. در این سطور می خواهم این پرسش مشابه را مطرح سازم که درک رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی مطرح در مرحله کنونی در برابر حزب توده ایران، به چه معناست و از کدام جایگاه باید انجام شود؟ مساله را بشکافیم:

گزارش … به درستی تردید در این امر باقی نمی گذارد که مبارزه برای اتحاد اجتماعی علیه دیکتاتوری، در کنار «نبرد طبقاتی» که یک «اصل» انکارناپذیر در جامعه سرمایه داری ایران است، جریان دارد. کوشش گزارش … برای یافتن «مخرج مشترک ها» با نیروهای غیرتوده ای ضد دیکتاتوری نشان این شناخت است که باید نقطه «وحدت» میان این دو مبارزه را در لحظه و شرایط تاریخی مشخص در ایران یافته و قابل شناخت ساخت! به سخنی دیگر، گزارش … به وحدت دیالکتیکی میان این دو وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر واقف و پایبند است.

«معضل»، یافتن نقطه تلاقی دو وظیفه است، به سخن دیگر، تناسبي كه بايد براي صرف نيرو در هر يك از دو وظيفه به كار برد تا به رابطه دیالکتیکی متناسب با شرایط رشد اجتماعی در ایران دست يافت  – که در نوشتاری دیگر، به درستی در ارتباط قرار داده مي شود با سطح «رشد نیروهای مولده» -. بدين ترتيب، صحبت بر سر كميت و كيفيت فعاليت حزب توده ايران است در ارتباط با دو وظیفه دموکراتیک (برپایی جبهه ضد دیکتاتوری) و وظیفه شرکت در مبارزه طبقاتی (وظیفه ی سوسیالیستی)! تصور می رود که توافق کامل بر سر ارزیابی از پرسش مورد بررسي وجود دارد.

مضمون اختلاف چیست؟  اختلاف بر سر اين امر است که جنبش کارگری دارای دید وسیع تر تاریخی است، و لذا باید از خود در ارتباط با متحدان نرمش نشان دهد. نرمشی که چگونگی آن، هسته مرکزی اختلاف نظر را تشکیل می دهد!

آیا مجاز هستیم این نرمش را به معنای تعطیل و یا کم رنگ کردن شرکت در «نبرد طبقاتی» درک کنیم، آن طور که در گزارش … مطرح می گردد، و یا معنای نرمش را بايد در توضیح و روشنگری و صرف نيرو و زمان دانست؟ منظور از اين نرمش، توضيح و قابل شناخت شاختن  «علل تاریخی- ماتریالیستی براي وحدت منافع طبقه کارگر و سرمایه داری ملی و خرده بورژوازی میهن دوست ايراني در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» است!

نرمش نخست، يعني تعطيل و يا كم رنگ كردن شركت در نبرد طبقاتي جاريِ كارگري، نرمش سوسیال دموکرات مآبانه از این رو از کار در می آید، زیرا روند نبرد طبقاتی در جامعه و همچنین روند مبارزه برای جبهه ضد دیکتاتوری را به شرایط دیکته شده توسط راست ترین مواضع متحدان واگذار مي كند. به سخنی دیگر، در دیالکتیک میان تغییر آگاهانه و خودبخودی، عنصر خودبخودی را در روند «تغییرات بنیادین در جامعه» مطلق کرده و یا لااقل آن را به عنصر تعیین کننده بدل می سازد!

این در حالی است که نرمش دوم، با پایبندی و شرکت فعال در نبرد طبقاتی جاری در جامعه، رشد شرایط ذهنی انقلاب و «تغییرات بنیادین» را نزد زحمتكشان به طور خاص و در جامعه به طور عام از اين رو به پیش می راند، زیرا درك ضرورت اتحاد نيروهاي پيش گفته را براي مرحله ملي- دموكراتيك به نيروي مادي در جامعه بدل مي سازد (اين نكته را رفيق عزيز سيامك در نوشتاري كه منتشر خواهد شد با مبارزه ي حزب پس از انقلاب مورد تائيد قرار مي دهد!) كه همان عمل به وظيفه ي سوسیالیستیِ حزب توده ایران است! در عین حال، با صبر و حوصله ی انقلابی و در روندی کم و بیش طولانی (که زمان و شرایط آن به طور دائم در تغییر است و تحت تاثير رشد نيروهاي مولده قرار دارد)، به تقویت مواضع چپ نیروهای متحد غیرتوده ای مي پردازد.

با اين شيوه‏، نرمش نوع ماركسيستي- توده اي همزمان موفقیت در حذف دیکتاتوری را از اين طريق تثبيت مي كند كه با ارايه برنامه اقتصاد ملی- دموکراتیک، جايگزين شايسته ي نسخه نوليبرال امپرياليستي را براي دوران بعد از ديكتاتوري طرح و در باره آن روشنگري و تبليغ مي كند. فعاليت فرهنگي- سوسياليستي اي كه بايد با زبان توده ها و در طول زمان مضمون برنامه ارايه شده را  برای آن ها قابل شناخت و درک سازد!

حزب طبقه کارگر با چنين عملكرد علمي- انقلابي، مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب را نیز به سرانجام مثبت و ضروری می رساند که بنا به نظر درست گزارش …، علت اساسی شکست انقلاب بهمن 57 نیز بود.

نرمش سوسيال دموكرات مآبانه نه تنها اصول ديالكتيك ماترياليستيِ را در رابطـه ميان عنصر آگاه و عنصر خود بخودي در روند رشد اجتماعي مورد بي توجهي قرار مي دهد، بلكه همچنين و به طور عيني، صحنه نبرد طبقاتيِ كارگري را به جريان هاي غيرماركسيست- توده اي واگذار مي كند (١ بخش قبل) و يا به تشتت در جنبش توده اي دامن مي زند. امري كه خطر چپ روي و همچنين ايجاد تشتت نظري را در جنبش چپ تشديد كرده و به طور عيني در خدمت منافع نظام سرمايه داري حاكم عمل مي كند! مي دانيم كه ارتجاع داخلي و خارجي خواستار يك جريان جايگزينِ بي خطر براي جنبش ماركسيستي- توده اي هستند. آيا چنين نيست؟

 

آیا رابطه متناسب و تاریخی- انقلابی میان وظیفه دموکراتیک و وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران در پایان چنین بحث های نظری- تئوریک سفاف تر نمی شود؟ اگر می شود، تصور می رود می توان بر ضرورت پایان دادن به سکوت در باره بازانتشار نشریه دنیا توافق داشت و بحث در اطراف امکان ها برای انتشار آن را سودمند ارزیابی نمود! این طور نیست؟آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، واکنشی در این زمینه خواهد داشت؟

با این سیر ضروری، بازگردیم به بحث اصلی در بخش سوم نوشتار.

 

فعالیت نظری- فلسفی نیاز مبرم روز!

در برابر فعالیت نظری- تئوریک- فلسفی ی ذهن گرایانه که در جامعه جا باز نموده است، و گزارش وجود و تاثیر منفی آن را به درستی خاطرنشان و برجسته می سازد، باید حزب توده ایران کوشش ماتریالیستی برای تشدید فعالیت نظری را قرار دهد. به سخنی دیگر، «معضل»ها و پدیده های اجتماعی را در جامعه از منظر جامعه شناسی علمیِ مارکسیستی- توده ای مورد بررسی و حلاجی قرار دهد. توانایی علم ماتریالیسم تاریخی و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی را برای بررسی مضمون پدیده ها به موضوع بحث و گفتگو در جامعه بدل سازد.

مطبوعات پر بار و پرمضمون گذشته ی هفتاد ساله ی حزبی، زمینه و زیربنای پراهمیتی را برای این نبرد فرهنگی- روشنگرانه تشکیل می دهد. این اما تنها یک سوی اهمیت این ارثیه ی توده ای است. سوی پراهمیت دیگر آن، گذاشتن پای نسل جوان و جدید توده ای در این جاپاهای پرارزش است. به سخن دیگر آشنایی فعال با آن که به معنای تداوم و توسعه آن است! باید با طرح، بحث و گفتگو در باره مضمون آن ها، کوشید این مضمون را با شرایط کنونی در ايران و جهان در ارتباط قرار داد و تکمیل نمود.

برگزاری جلسات علمی و سمینارهای تخصصی ضروری است. شیوه ای که در حزب ما سنت دارد. این راهی عملی برای بازتولید و تربیت سرمایه عظیم علمی ای است که دشمن طبقاتی کینه توزانه از جنبش توده ای ستانده است. آیا راهی دیگر برای بازتولید این ارثیه وجود دارد، جز پرداختن به آن و جستجوی رابطه آن با شرایط کنونی؟ آیا راهی دیگر را مسئولان حزبی ارایه خواهند داد؟ «من رحم ها را بارور مي خواهم‏ به همان سان كه دست ها را در كار، و مغزها را در انديشه مدام» (احسان طبري. ”گريز“، شعر زندان)(3)

گزارش … که به درستی «عمده بحث های نظری و همچنین مبارزات سیاسی و اجتماعی» را توسط طیف اصلاح طلبان از این رو مورد انتقاد قرار می دهد که «به طور عمده [محدود و] زیر تاثیر آمیزه ای از گفتمان و نظریه پردازی های دینی و … نظر و اندیشه های لیبرالی» قرار دارد، توضیحی در باره تعطیل شدن بحث نظری در مطبوعات حزبی ارایه نمی دهد!؟

پرسش مشخص آن است که در برابر این روند ذهن گرایانه در طیف اصلاح طلبان، بايد کدام کوشش روشنگرانه ی مشخص مارکسیستی- توده ای را قرار دارد؟ کدام بحث نظری و تئوریک را در جلسه های علمی و سمینارهای حزبی تدارک دید؟ در غرفه ي جشن هاي احزاب برادر و اول ماه مه و … در خارج از كشور، كدام بحث هاي آموزنده سازمان داده مي شود؟ تدارک کدام رساله ها در این زمینه های پراهمیت نبرد طبقاتی برای نشریه دنیا در نظر گرفته شده است؟ ترديد نبايد داشت كه بدون كار مشخص تئوريك- نظري كه از پشتوانه فلسفه ي ماركسيستي برخوردار باشد،‏ تنظيم برنامه انقلابي براي نبرد بغرنج طبقاتي در جامعه ناممكن است! بدون بازانتشار نشريه دنيا، ستاره ي راهنماي انديشه جامعه شناسي علمي «گم» (ا ط) خواهد شد!

 

پيش تر اشاره شد، ضرورت بحث نظري- فلسفي- تاريخي در حزب را مي توان از جمله با نمونه ”حجاب اسلامي“ نيز مورد توجه قرار داد. مساله “حجاب اسلامی” و فشارهای اجتماعی علیه زنان که به نام «مذهب» اِعمال می شود، با کدام واکنش نظری- روشنگرانه روبرو گشته است؟ وظیفه مارکسیستی- توده ای برای نشان دادن ریشه فشار جنسیتی علیه زنان که امروزه در ”سنت“ و “فرهنگ اسلامی” تظاهر می کند، در دوران اخير در کدام مقاله و رساله ی تحقیقی مورد بررسی قرار گرفته و ریشه طبقاتی آن در جامعه برده داری نشان داده و با اسناد تاریخی به اثبات رسانده شده است، تا سخن مارکس را که زن را «اولین برده» در جهان می نامد، قابل درک سازد و ریشه ی آن را در «نبرد طبقاتی» در جامعه برده داری قابل شناخت گرداند. نشان دهد که ریشه ي سنت و فشار جنسیتی که اکنون به آن لباس مذهب ارتجاعی پوشانده اند، در شرایط اجتماعی استثمار نیروی کار زن قرار دارد که در ایران امروزی نیز محروم ترین و زخم پذیر ترین لایه ی اجتماعی را تشکیل می دهد. دستمزدی نازل تر از مرد برای کار مشابه دریافت می کند، و سرنوشتي مانند بانو «هدی» دارد که با خشونت جنسیتی روبرو است و مدافعی در دستگاه حاکم نظام مذهبی ولایت فقیه ندارد! (4) بدين ترتيب، رابطه ي مبارزه براي آزادي و تساوي حقوق زن از بندهاي سنت مذهب ارتجاعي با مبارزه براي پايان بخشيدن به استثمار نيروي كار انسان دربند، برده كار روزمزدي، نشان داده شده و قابل درك مي گردد. شناختی که می تواند در شرایط کنونی «تکانه» و انگیزه ی پر باری برای مبارزه ی جنبش زنان از کار در آید؟ انگیزه ای که می تواند فعالیت روشنگرانه- تبلیغی سازمان دموکراتیک زنان ایران را غنی تر سازد؟ (5)

هنگامی که تعطیل فعالیت نظری- تئوریک با قطع انتشار نشریه ی دنیا ظاهرا به وضع طبیعی در حزب توده ایران بدل شده است، هنگامی که نشر اندیشه  تئوریک- فلسفیِ مارکسیستی- توده ای در مطبوعات حزبی جایی ندارد، آیا عجیب است که«عمده بحث های نظری …» نزد اطلاح طلبان در گردونه «مذهبی- لیبرال» گرفتار بماند؟

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، برای معضلی که توصیف آن به گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه خود راه یافته، پیشنهادی مشخصي ارایه خواهد داد؟ گامی قابل شناخت برای حل معضل برخواهد داشت؟

 

مضمون دموکراتیک و ملی جبهه ضد دیکتاتوری

مضمون جبهه ي ضد ديكتاتوري كه مورد نظر حزب توده ایران است كه ازجمله در پیش از انقلاب بهمن 57 در مقاله تاریخی زنده یاد رفیق منوچهر بهزادی، دبیر کمیته مرکزی حزب توده ایران توصیف و ترسیم شده، چيست؟ (٢) رفيق بهزادي اين مضمون را پیش شرط برای برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری ارزيابي مي كند كه در آن، تشدید مبارزه ی طبقاتی و ضد امپریالیستی عنصر اصلي را تشكيل مي دهد!

جبهه ای که می تواند تنها بر پایه تجهیز طبقه کارگر و دیگر نیروهای انقلابی نقش تاریخی خود را ایفا سازد. جبهه ای که تنها از “پایین”، از درون رشد روند انقلابی در جامعه پا می گیرد و پا قرص می کند‏ و در جريان انقلاب بهمن پاقرص كرد! تنها با تکیه به چنین پا قرص کردنِ پایه و اساس نبرد انقلابی- طبقاتي در جامعه است که مذاکره با نیروهای ضد دیکتاتوری در لایه های بورژوازی و خرده بورژوازی به منظور برپایی «جبهه ضد دیکتاتوری» به سرانجام می رسد. مضمون چنين جبهه ضد ديكتاتوري، مضمونی انقلابی و موضع آن، چپ- دموكراتيك- و ترقي خواهانه ترین موضع را تشکیل می دهد. تنها چنين اتحادي قادر است انقلاب ملی- دموکراتیک را به ثمر برساند. واقعیتی که به آن پیش تر پرداخته شد و در اسناد ششمین کنگره ی حزب توده ایران نیز مورد تاکید و بررسي قرار گرفته و كمبود آن، علت اصلي شكست انقلاب بهمن ٥٧ اعلام شده است!

 

بدین ترتیب، انديشه در گزارش … آن هنگام به توصيفی انتزاعي و توخالي (درك نشده) و ذهن گرا در باره «مخرج مشترك ها» مي پردازد كه رابطه میان مبارزه ی دموکراتیک و «تغییرات بنیادین» (وظیفه ی سوسیالیستی) را برقرار نمی سازد، از ارزيابي ماترياليستي از واقعيت «نبرد طبقاتي» چشم مي پوشد! امري که خود پيش تر نادرستي آن را در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر خاطرنشان ساخته. ذهن گرايي اي كه انگار در «انديشكده»اي و به منظور طرح سناريويي براي يك رساله ي تبليغاتي دستگاه تبليغات نظام سرمایه داری تنظيم شده است كه مي كوشد ”مدل اقتصادي“ معيني را توجيه كند! (1 بخش دوم)

 

اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک، راه حلی ماتریالیستی!

به سخني ديگر، گزارش … گويا براي تضادي كه جامعه با آن روبروست، راه حل ماترياليست ديالكتيكي قايل نيست، و يا قادر به ارايه آن نيست. بر اين پايه است كه طيف پيشنهاد در گزارش … محدود شده و يك سويه، مساله «اتحادهاي اجتماعي» را تنها مبارزه ممكن «در مرحله كنوني مبارزه براي تغيير در كشور» ارزيابي مي كند و با «اصل قانونمند و گريزناپذير» پيش گفته در باره «نبرد طبقاتي» در تضاد قرار مي گيرد.

ترک موضع بررسی ماتریالیستی در این امر نیز خود را نشان می دهد که گزارش … می پندارد که برپایی جبهه ضد دیکتاتوری باید از طریق یافتن «مخرج مشترک»هایی عملی گردد، که راست ترین لایه های بورژوازی می توانند با آن موافقت داشته باشند! (دیرتر این نکته شکافته می شود)

برای گزارش … برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، رونـدی نیست که در جریان نبرد طبقاتی در جامعه و از طریق منفرد شدن راست ترین مواضع ارتجاعی برپا خواهد شد! و از آن جا که چنین برداشتی را نادرست و چپ روانه ارزیابی می کند، مبارزه برای تجهیز طبقه کارگر را در شرایط کنونی به منظور برپایی جبهه ضد دیکتاتوری، غیرضروری ارزیابی کرده و کوشش در این زمینه را حتی «مضـر» اعلام می کند!؟

 

البته بيانِ «در تضاد قرار گرفتن» با «نبرد طبقاتی» که پیش تر طرح شد، دقيق و همه جانبه نيست. این درست است که گزارش … دو وظیفه ی حزب توده ایران را از هم جدا كرده و در برابر هم قرار می دهد و لذا رابطه دیالکتیکی میان آن ها غیرقابل درک شده و در نتیجه راه حل انقلابی برای عمل به دو وظیفه نشناخته باقی می ماند، اما گزارش … براي «معضل» در برابر هم قرار دادن دو مبارزه ی طبقاتی ومبارزه برای برپایی اتحادهای اجتماعی که در آن گرفتار است، راه حلي ذهن گرايانه جستجو كرده و ارايه مي دهد! و می نویسد: از آنجا كه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه وسيعي كه ما آن را ”جبهه ضد ديكتاتوري“ مي ناميم، در همه زمينه هاي اقتصادي منافع مشتركي ندارند، بلكه حتي در تضاد با يكديگر قرار دارند»، بايد به جستجوي «مخرج مشترك هاي لايه ها و طبقه هاي مختلف در عرصه ملي» رفت!

راه حل ذهن گرايانه، جدا سازي مكانيكي يا غيرديالكتيكي ميان سرشت توامان دموكراتيك و ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است! انديشه ي ذهن گرا، كليت به هم پيوسته ي تعريف ماترياليستي از مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را نفي مي كند و با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران در تضاد قرار مي گيرد. گزارش … در هيچ سطري استدلالي براي نفي تعريف مرحله ملي- دموكراتيك ارايه نمي دهد!

«مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟ (به اين نكته پرداخته خواهد شد.)

پيش تر نشان داده و به اثبات رسانده شده بود كه در مرحله ”ملي- دموكراتيك انقلاب“، وحدت منافع ميان طبقه كارگر و بورژوازي ملي وجود دارد (٦). (به این نکته نیز ديرتر بازمي گردم) در اين جا تنها اشاره شود كه گزارش … متاسفانه استدلالی در باره نفي وحدت منافع پیش گفته در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ميان منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي و خرده بورژوازي ميهن دوست طرح نمی کند و همچنین تعريفي از «تضاد» منافع طبقات  – که طرح می کند –  ارايه نمي دهد. به سخني ديگر، نظرهاي طرح شده همگي در سطح تزهايي مطرح مي شود كه سخني براي اثباتِ درستي آن ها حتي در سطح منطق صوري بيان نمي گردد.

«منافع مشترك نداشتن» و يا «حتي در تضاد بودن» كه در اين تز مطرح مي شود، بيان ظاهرامر ميان رابطه «قشرها و طبقات تشكيل دهنده جبهه ضد ديكتاتوري» را در سطح ”عام“ تشكيل مي دهد، كه گزارش … مطرح مي سازد! پاسخ به پرسش در باره «تضاد منافع» ميان متحدان در شرايط نياز ”خاص“‌مشترك آن ها براي گذار از ديكتاتوري چيست؟ آيا نبايد «مخرج مشترك ها» را پس از پاسخ به اين پرسش در باره وضع ”خاص“ جستجو كرد؟‌ آيا توجه به ديالكتيك ”خاص و عام“ در بررسي چنين حكم نمي كند؟

به سخنی دیگر، «مخرج مشترک ها …» پیشنهادی ذهن گرایانه از کار در می آید که نمی تواند جایی مستدل را در گزارش … داشته باشد! لذا به طور ساده از بررسی مشخص آن در گزارش … چشم پوشیده می شود! «مخرج مشترك ها» به مثابه ي انتزاعي عام، توخالي، زيرا درك نشده، مطرح مي گردد! سرشت ذهن گرايانه طرح آن، در بي توجهي به ديالكتيك ”عام و خاص“ قرار دارد!

 

تکرار شود! شناخت «وحدت منافع» در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب میان نیروهای ذینفع در پیروزی روند انقلابی در جامعه، از واقعیت ضرورت مبارزه ی مشترک آن ها برای رشد اقتصادی- اجتماعیِ مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی ناشی می گردد! به سخنی دیگر، ضرورتی ماتریالیستی را برای فرازمندی جامعه تشکیل می دهد. دفاع و توضیح و روشنگری و تبلیغ برای درک این ضرورت، که مبتنی است بر اسلوب بررسی ماتریالیست دیالکتیکی از مرحله تاریخی رشد جامعه، که به منظور شناخت همه جانبه ی واقعیت به کارگرفته می شود، قله ی برداشت نظری- تئوریک اندیشه ی مارکسیستیِ حزب توده ایران را تشکیل می دهد که در شعار «جبهه متحد خلق» خلاصه شده است!

در تنظيم و ارايه اين سند تاريخي حزب توده ايران دانشمنداني توده اي از قبيل طبري ها‏، جوانشيرها،‏ كيانوري ها،‏ بهزادي ها‏، هاتفي ها،‏ اخگرها،‏ پورهرمزان ها، و در دوران حزب كمونيست ايران حيدرعمواغلي ها و ديگران و ديگران شركت داشته اند. چگونه مي توان به منظور نفي چنين كوششي، با سادگي بيان ذهن گراي «مخرج مشترك در عرصه ملي» را قرار داد، بدون آن كه حتي آمادگي داشت يك جلسه ي علمي براي بررسي تزهاي مطرح شده برگزار نمود؟

رفيقي به درستي انتقاد مي كند كه نوشتارهاي من طولاني و پرحوصله است! سخن و انتقاد درست است! اما آيا بخشي از علت تكرار و مكرر گويي در اين امر ريشه ندارد كه بحث سياسي و نظري و بده و بستان انديشه (ديالوگ) در حزب توده ايران تعطيل شده است؟ نظرهاي بل بدالهه مطرح مي گردند‏ كه بررسي جوانب مختلف آن در پرحرفي و پرحوصله نوشتن بازتاب مي يابد؟

 

در اسناد كنگره ششم حزب توده ايران نيز به درستي تعريفي برای مرحله «ملی» ارايه نشده است (در گزارش كنوني، بیان «عرصه ملی» به کار گرفته شده است). برعكس، در آن جا «مرحله ملي دموكراتيك انقلاب» دارای تعريفی علمی و مستدل است. در گزارش …، اولا،  استدلالی در نفي تعريف كنگره ششم از مرحله انقلاب ارايه نمي شود و ثانیا، كوششي براي اثبات مرحله «ملي» انقلاب انجام نمی گردد! در جمله ی ذکر شده در گزارش … نه به نفي اولي و نه به اثبات دومي پرداخته مي شود. در آن جا به طور ساده گفته مي شود: «براي برآورده كردن اين منظور [«گذار از ديكتاتوري و دفع كامل برنامه نوليبراليسم»]، برپايي اتحادهاي تاكتيكي بين قشرها و طبقه ها در سطح ملي و در مسير دستيابي به دموكراسي و آزادي، ضروري است».

بيان «اتحادهای تاکتیکی» در این جمله، تنها شکل ضروری را برای گذار از دیکتاتوری و اقتصاد نولیبرال بیان می کند. توضیحی در باره مضمون اتحادها نمی دهد! «مخرج مشترك ها» آن هنگام مضمون را براي اين مرحله ارايه مي دهد كه با سرشت مرحله در انطباق باشد! مضمون ملی- دموکراتیک اتحاد در این جمله (تز!) «گم» شده و جاي آن را بياني ناروشن در باره مرحله «ملي» گرفته است!

مرحله «ملي» به چه معناست؟ تعريف آن چيست؟ «مخرج مشترک ها … در عرصه ملی» به چه معناست؟

آيا مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب نفي شده است؟ پاسخ منفي است. گزارش … براي ضرورت مسكوت گذاشتن سرشت ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله «ملي» براي انقلاب، هيچ استدلالي ارايه نمي دهد! (٧)

بدون ترديد مي توان مدعي شد كه گزارش … با ترك اسلوب بررسی علمي  – كه در ارایه ندادن استدلال در باره ي علت نفي مرحله ی ملي- دموكراتيك و پذيرفتن مرحله ی ملي که «عرصه ملی» نامیده می شود خلاصه مي گردد -، صحنه بررسي ماركسيستي- توده اي را ترك مي كند. امري كه بلافاصله انتقام خود را مي گيرد: مخرج مشترك ها كه بايد «برپايه شعارهاي ملموس روز» انتخاب شود، به سطح خواست هاي ”دموكراتيك“ محدود مي گردد:

الف: «براي نمونه، شعارهاي مبارزه با قراردادهاي موقت و خواستار لغو آن ها شدن؛ احيا و گسترش سنديكاها…؛»

ب: «برابري جنسيتي زنان؛ كسب حقوق متساوي با مردان؛ …»

پ: «فرصت هاي شغلي مناسب براي جوانان و دانشجويان …»

جمع بست اين خواست ها در گزارش … چنين مطرح مي شود: «پايان دادن [به] ظلم، فشار و بي عدالتي هاي گسترده [بخوان اقتصادي؟!] و زدودن سركوب و اختناق از فضاي جامعه ….»!

همه این خواست ها، خواست های دموکراتیک هستند!

خواست هایی که گذار از اقتصاد سیاسی نولیبرال را به طور قانونمند ممکن و الزامی نمی کنند، که گزارش آن را می طلبد، بلکه هدف آن ها، تعدیل شدت استثمار ناشی از برنامه امپریالیستی است! (كه ناممكن است!)

گزارش … ناخواسته «دفع کامل برنامه های نولیبرالیسم اقتصادی» را که هم زمان با خواست «گذار از دیکتاتوری ولایت فقیهه» به عنوان «هدف نخست و اولویت جنبش مردمی» اعلام کرده است، از فهرست «مخرج مشترک ها» حذف می کند!

هدف «بی عدالتی های گسترده» که گزارش برجسته ساخته و آن را وظیفه مرحله «عرصه ملی» ارزیابی می کند، رفع نسبی بی عدالتی اجتماعی نیست! مقوله ی عدالت اجتماعی دیگر اصلا جایی در سخن نمی یابد!  در گزارش … دو واژه ی «عدالت اجتماعی» دیگر اصلا به کار برده نمی شود!

به سخنی دیگر تضاد اصلی در لحظه تاریخی کنونی در ایران که گزارش … خود در آغاز مطرح ساخته است، یعنی تضاد مردم با ساختار روبنایی رژیم دیکتاتوری ولایت فقیه و تضاد با ساختار زیربنایی اقتصاد سیاسی نولیبرالیسم فراموش می شود و به مبارزه ی دموکراتیک علیه رژیم دیکتاتوری محدود می گردد که تضاد روز است، اما دیگر تضاد اصلی جامعه کنونی ایران (تضاد با «رژیم دیکتاتوری و با برنامه نولیبرال امپریالیستی») نیست! این عقب نشینی سوسیال دموکرات در گزارش، پذیرش محترمانه ادامه اقتصاد سیاسی نولیبرال از کار در می آید!

به عبارت دیگر خواست های مطرح شده در «مخرج مشترک ها …»، زمینه جدا سازي خواست ”آزادي“ و ”عدالت اجتماعي“ را دنبال می کند که ازجمله “راه توده”ی قلابی و شرکا نیز مطرح می سازند!! اين ها مي خواهند مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را به مرحله ”بورژوا- دموكراتيك“ تعديل دهند (٨). شعارهاي طيف «سوسيال دموكراسي»اي كه پيش تر و در بحث با اصلاح طلبان مماشات گر در گزارش … نادرست ارزيابي شده است!

آری، چنین خواست مغشوشِ نظری- تئوریکِ ذهن گرایانه جایگزین درک ماتریالیستی از وحدت منافع طبقه و قشرهای ذینفع برای پیروزی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب می گردد!  آیا رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران می تواند علت چنین جایگزینی را در مقاله ای مستدل سازد؟

همان طور كه در مقاله ي ”وحدت وظايف دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران“ (٦) نشان داده شد، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، متحدان طبیعی ما داراي «چپ ترين» مواضع هستند. آن ها نيروهاي ملي و ترقي خواه غير ماركسيست- توده اي را در لايه هاي ديگر بورژوازي ملي و خرده بورژوازي تشكيل مي دهند. هدف مبارزه ي مشترك، همان طور كه گزارش … نيز پيش تر برجسته ساخته است، مبارزه عليه مماشاگران و تسليم طلبان است كه  «راست ترين مواضع» را در جامعه نمايندگي مي كنند و مي كوشند مبارزان را به تسليم در برابر ديكتاتوري وابدارند!

 

ارزيابي نشان مي دهد كه گزارش … با ترك طرح مواضع اقتصادي- اجتماعي ترقي خواهانه براي مرحله ملي- دموكراتیك انقلاب، نقش راهبردي خود را از دست داده و قادر نيست با توضيحِ نظرات خود و مستدل ساختن آن ها، مغز و دل نزديك ترين و “چپ”ترين متحدان را به دست آورد. اين در حالي است كه بايد وحدت منافع طبقه كارگر و بورژوازي ملي را در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب براي آن ها توضيح داد و مستدل ساخت. بايد با چنين روشنگري به جلب مغز و قلب نيروهاي ملي و ميهن دوست پرداخت، كه به نوبه خود، تنها امكان براي ايجاد ساختن شرايط برپايي جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ است كه راه را براي برقراري هژموني طبقه كارگر در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مي گشايد كه بدون ايجاد شدن آن، انقلاب ملي- دموكراتيك به ثمر نمي رسد. واقعيتي كه در سند ششمين كنگره حزب توده ايران طرح و مستدل شده است.

 

2- نگاه شود به مقاله شماره 5 شهریور 1387 جبهه ضددیکتاتورى‏‏‏، شعارى‏‏‏ امروزین؟   http://www.tudehiha.com/?p=264&lang=fa

3-  نگاه شود به مقاله شماره 10 اردیبهشت 92، برنامه آموزش- خودآموزی نیاز مبرم روز، «من رحم ها را باور می خواهم، به همان سان که دست ها را در کار، و مغزها را در اندیشه مدام». (احسان طبری، ”گریز“، شعر زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2031

 

4- نگاه شود به اخبار روز 28 تیرماه 95، “روایت تلخ قربانی خشونت خانگی”

5- نگاه شود ازجمله به مقاله ی 37 آبان 93، سنت ارتجاعی، تداوم ضدانقلاب ده هزار ساله!، تصویب قانون زن ستیزانه، آرامش پیش از توفان! تاریخ زن“، تاریخ هویت جامعه انسانی، ”قو خورشید را انتظار می کشد“ (احسان طبری، سروده زندان) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2412

6- نگاه شود به مقاله شماره 36 تیر 95 با عنوان وحدت وظایف دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران که بررسی اسناد ششمین کنگره حزب توده ایران را در ارتباط با وظیفه سوسیالیستی حزب مورد توجه قرار داده است و انگار بخش نخست مقاله ی کنونی را تشکیل می دهد http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2817

٧- نگاه شود به مقاله شماره ٤٠، مرداد ٩٥، مرحله انقلاب، استراتژي و تاكتيك حزب، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2824

٨- نگاه شود به مقاله شماره ٣٥، تير ٩٥، استراتژي و تاكتيك بزعم ”راه توده“، بررسي ماترياليستي يا متافيزيكي؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2814




مرحله انقلاب‏، استراتژی و تاکتیک حزب

مقاله شماره: ١٣٩٥ ٤٠ (٣ مرداد)

واژه راهنما: سياسي. سياست حزب توده ايران

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

 

در تحلیل ا‌ز انقلاب ها اولین سوال که هم زمان شروع حرکت سیاسی نیز است، مربوط به تعیین مرحله انقلاب است. بدون تعیین مرحله انقلاب طرفداران زحمتکشانِ یدی و  فکری مثل سیاح بدون نقشه و قطب نما  می مانند که در یک جنگل وسیع و پر ا‌ز اشجار و انهار و جانوران وحشی  در حال حرکت هستند. مسلم است که چنین سیاحی جان خود را در دست حوادث بدون کنترل می گذارد. نمی‌داند به کجا و چگونه باید برود، نمی‌داند در کجا حوادث مخوف در کمین او هستند. حدس زدن در مورد سرنوشت این سیاح فرضی ما بدون تردید کار صعبی نیست.

یکی‌ ا‌ز بزرگ ترین خدمت حزب توده‌ ایران به همه انقلابیون، تعریف مرحله انقلاب بوده است. وقتی‌ که حزب مرحله انقلاب را به درستی ملی‌ و دمکراتیک نامید، تحلیل باقی‌ مسائل در ارتباط با انقلاب سهل تر شد.

بعد از تعریف مرحله انقلاب، سیاست استرتژیک حزب مشخص شده بود. این سیاست بر اساس تعمیق اهداف انقلاب و گذار موفقیت آمیز به مرحله اقتصادی و اجتماعی پایه گذاری شده بود. تاکتیک های حزب بر حسب تحلیل مشخص از وضیعت مشخص برای رسیدن به این هدف استرتژیک برنامه ریزی می شد.

این هم مسلم است که این تاکتیک ها بر اساس تحلیل توازن قواي موجود عملی می شد و اگر نیروهای مادی حزب به اندازه مجاهدین بود، بدون شک این تاکتیک ها هم بر آن اساس تغییر می کرد، ولی تغییری در استراتژی سیاسی حزب برای تعمیق اهداف انقلاب ایجاد نمی شد.

انقلاب ملی‌ و دمکراتیک مانند هر انقلاب دیگری دارای نیروهای محرکه و موتور جنبش خود بود. و تمام هّم و سعی حزب طبقه کارگر برای به دست گرفتن رهبری جنبش بوده است.

ولی سوال اصلی‌ این است که اگر رهبری جنبش به دلایلی که ا‌ز حوصله این نوشته به دور است، به دست دیگر نیروهای محرکه جنبش افتاده است، سیاست حزب طبقه کارگر چه باید باشد؟

بر خلاف آنچه که دشمنان و بعضی  از دوستان ناآگاه  حزب تبلیغ می کنند, حزب علاقه خاص و غیر سیاسی به آیت الله خمینی و طرفدارانش نداشت. همکاری حزب با طرفداران آیت الله خمینی بر پایه این واقعیت بود که رهبری انقلاب به دست آن ها افتاد و حرکت های سیاسی و تصویر ارائه شده اقتصادی و اجتماعی این گروه در مجموعه خود با اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک همسویی داشت. البته گروه های دگر مذهبی مانند مجاهدین و جنبش مسلمانان مبارز با این اهداف نزدیک تر بوده اند, و به خاطر برنامه های رادیکال تر و  چپ ستیزی کم تر این گروه ها, حزب راحت تر می توانست با آنها به توافق برسد.

مسلم است که حال که رهبری در دست طبقه کارگر و نمایندگان سیاسی ش نیافتاده بود، بهتر بود که به دست نیروهای خرده بورژوازی با بار مذهبی کمرنگ تر، همچون مجاهدین می افتاد, ولی به دلایلی این طور نشد (همین جا برای از بین بردن هر شبهه ی باید اضافه کنم که ما از مجاهدینی صحبت می کنیم که ضد امپریالیست و به اقتصاد توحیدی معتقد بود).

عقل سلیم فقط یک سیاست علمی‌ و ماتریالیستی دیالکتیکی را توصیه می‌کند که بر اساس آن حزب عمل کرده بود. یعنی سازماندهی توده‌‌ها ا‌ز پایین و راهنمایی‌ رهبران جنبش ا‌ز بالا (اتحاد و انتقاد).

رهبری  انقلاب که توده های بی شماری را هم پشت سر خود داشت، نمی دانست که در کجاست و به کجا باید برود .

اصلآ این رهبری تصویر واضحی از موقیعت و وضیعت جنبش نداشت. تنها حزب بود که دقیقن می دانست که انقلاب در کجاست و به کجا باید برود و می دانست که چه خطراتی و در چه جاهایی در کمین هستند .

حزب هم زمان با نشان دادن راه درست به رهبری انقلاب آن حرف ها و  وعده هایی که با اهداف انقلاب هم خوانی داشت را در میان مردم برد و این جملات ذهنی را در راه حرکت به جلوي انقلاب، به یک نیروی مادی مبدل کرد. دیگر اکثر به اتفاق مردم از اهداف اصلی انقلاب همچون اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی , بند ج و د و ملی کردن تجارت خارجی اطلاع داشتند.

حزب توده ایران نسبت به حجم فیزیکی اش  بیش ترین تاثیر مادی و معنوی را در تعمیق اهداف انقلاب داشته است. بر خلاف آن هایی که آگاهانه و یا ناآگاهانه تبلیغ می کنند، حزب هیچ وقت چک سفید به رهبری برآمده از انقلاب نداده بود. پشتیبانی حزب علمی, آگاهانه, مشروط، مقطعی، مشخص و بر پایه استراتژی تعمیق اهداف انقلاب و گذر موفقیت آمیز از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی بوده است. یکی از دلایل محکم این ادعا مربوط می شود به افشاء قانون کار پیشنهادی آقای توکلی, وزیر کار وقت و  مورد حمایت آیت الله خمینی. حزب طبقه کارگر با جرات بی نظیری از طبقه خود به حمایت برخاست.

صحبت کردن بعضی ها از اشتباه رهبری حزب بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ به خاطر عدم تغییر سیاست، مانند قرار دادن هرم بر روی نوکه تیز آن، حرفی است متزلزل و وارانه. قبل از آن باید سؤال کرد که در چه زمانی و چرا این آزادی ها محدود شد, چه طبقاتی و برای چه هدفی به این کار دست زده بودند. جواب این سوال ها کاملن واضح است. محدود شدن و کم کم از بین رفتن آزادی های نیم بند، دقیقن مربوط به شکست انقلاب از گذار از مرحله سیاسی به مرحله اقتصادی و اجتماعی است. به بهانه جنگ مدت ها بود که دیگر صحبتی از بند ج و د نمی شد, مدت ها بود که حجم نقدینگی در بازار بحد وحشتناکی رسیده بود, مدت ها بود که آیت الله خمینی نه تنها صحبتی از دست های پینه بسته کارگران نمی کرد، بلکه بورژوازی تجاری وابسته، برای او به ” بازاریان محترم” تبدیل شده بود.

همان طور که حزب از آن هراس داشت و حدس آن را می زد، با درگیر شدن شدن جمهوری اسلامی در جنگ فرسایشی, امپریالیسم با همدستی طبقه ارتجاعی و وابسته تجاری، زمینه های شکست انقلاب را فراهم کرد و این مسلم است که این کار از چشم تیز هوش حزب پنهان نماند.

مسلمن وقتی سمتگیری اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی به نفع  طبقات ارتجاعی تغییر  یافت، دفاع مشروط حزب نیز دلیل خود را از دست داد.

آیا فکر می کنید که تصادفی بود که عسگر اولادی نماینده ارتجاعی ترین بخش بورژوازی تجاری با همکاری کهنه کارترین امپریالیسم یعنی امپریالیسم انگلیس ضربه به حزب را طراحی و عملی کردند؟ بر خلاف جبهه خلق که متاسفانه متحد نبود، طبقات ارتجاعی متحدن به قلب و مغز انقلاب یعنی حزب توده ایران  حمله کردند. اگر آن طور که بعضی ها ادعا می کنند، پشتیبانی حزب از اهداف انقلاب ملی و دموکراتیک به پشتیبانی بلاشرط از جمهوری اسلامی مساوی  بود, آیا لزومی به ضربه زدن به حزب بود؟ آیا جمهوری اسلامی همان طور که سال ها بعد بدون موفقییت سعی به ایجاد حزب قلابی توده کرد، به حفظ حزب مطیع خود دست نمی زد؟

مرحله کنونی انقلاب  چیست؟

مرحله انقلاب مرحله ملی- دموکراتیک و براى دستیابی به آزادى و عدالت اجتماعى و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی کشور و در مقآبله با اقتصاد نئولیبرالی و حمله نظامى احتمالی امپریالیسم است.

متاسفانه بعضی ها به دلیل نبودن اردوگاه سوسیالیسم، یا انقلاب ملی و دموکراتیک را ناممکن می دانند و یا اگر قبول دارند، رهبری حزب طبقه کارگر در آن را غیر ممکن می دانند. هر دو این گروه با تکیه بر واقعیتی انکار ناپذیر به نتیجه نادرست می رسند. اول از همه باید قبول کرد که راه رشد غیر سرمایه داری نه تنها ممکن، بلکه اجتناب ناپذیر است. می توان و باید از جهان چند قطبی موجود برای اجرای این امر مهم و در راه منافع ملی استفاده کرد.
عدم وجود اردوگاه سوسیالیسم، وظیفه طبقه کارگر و حزب آن را در به دست گرفتن رهبری جنبش جدی تر و سنگین تر می کند، نه برعکس. اگر وجود یک اردوگاه قوی سوسیالیستی بسیاری از رهبران خرده بورژوازی انقلابات را به سوی خود جلب می کرد و گرایش چپ آن ها را تقویت می کرد، با نبود این اردوگاه تزلزل طبقاتی این رهبران بیش تر می شود و رهبری حزب طبقه کارگر لزوم بیش تری می یابد. لطفاً ما را به عدم ندیدن واقیعت و خیالبافی متهم نکنید. واقیعت قآبل تغییر است و یکی از وظایف اصلی “قشون زحمتکشان” تغییر واقیعت است. تا چند هفته پیش بیرون رفتن بریتانیا از اتحادیه اروپا به یک خیال می ماند. ولی در شرایط انقلابی بسیاری از این “واقیعت ها” جای خود را به “خیالات” می دهند.
ولی سعی در به دست گرفتن سکان انقلاب به معنای عدم همکآری و انزوای سیاسی نیست. نیروهای محرکه انقلاب ملی و دموکراتیک مشخص اند و همکاری با آن ها نه تنها لازم، بلکه ضروری است. از این هم نباید هراس داشت که آن ها به خاطر سعی ما در به دست گرفتن رهبری جنبش از ما دوری کنند. این واضح است که هر حزبی برای به دست گرفتن قدرت سیاسی برای پیش بردن برنامه های خود مبارزه  می کند. این فلسفه وجودی هر حزب است. اگر به جز این باشد جای سوال است؟
و اگر کسانی هستند که معتقدند  که مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک نیست، بلکه بورژوازی دموکراتیک است، باید برای ما ثابت کنند که چطور بعد از بیش از صد سال پس از انقلاب مشروطه به این نتیجه رسیده اند؟
در چه زمانی و برای چه مرحله انقلاب تغییر کرده است؟
البته هدف این کار مشخص است. اگر مرحله انقلاب بورژوازی دموکراتیک باشد، نیروهای محرکه و اهداف انقلاب نیز تغییر می کند و به این ترتیب می توان آزادی را تنها هدف این انقلاب دانست و در پیامد آن پشتیبانی از جناح رفسنجاني- روحانی را توجیه کرد.
حال اگر کسانی به هر دلیلی بعد از بیش از سی سال این سیاست درستی که بر پایه تحلیل مشخص از وضیعت مشخص بنا شده بود را می خواهند به دنباله روی از جناحی تقلیل بدهند, این در بهترین حالت درک نادرست از سیاست درست آن زمان حزب است.

اقتصاد سیاسی کشورمان، در مقاسیه با دوره انقلاب ۱۳۵۷ به کلی تغییر کرده است. نولیبرالیسم اقتصادی این مدرن ترین شیوه سوداگری با همکاری  سرمایه‌های کلان امپریالیستی در تآر و پود اقتصاد ما نفوذ کرده است.

باید با تعدیل‌های اقتصادی نولیبرالیستی مبارزه کرد، نه این که با بازی با تعریف مرحله انقلاب به این غارتگری  آشکار استتار تئوریک  داد.
نباید به بهانه به دست بودن نبض اقتصاد کشور در دست بورژوازیِ بوروکراتیکِ وابسته و رانت خوارِ لانه کرده در دستگاه های دولتی، به خصوصی سازی ثروت عمومی مهر تایید زد.

سيامك