طيف ستيز با شاعر توده اي در ابرازنظرها!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٦  (11 خرداد)

واژه راهنما: سياسي

مضمون نبرد آزاديبخش ملي، عمده ترين حربه عليه سياست نواستعماري امپرياليسم.

 

  • انگیزه شخصی

در نشست به مناسبت بزرگداشت سياوش كسرائي در كلن چند روز پس از به ابديت پيوستن او، از سياوش و شعرش بسيار گفته شد و تجليل به عمل آمد. تنها يك نكته با سكوت برگزار شد. سخنگو و همچنين گردانده نشست، توده اي بودن سياوش را مسكوت گذاشتند!

«شاعر بزرگ ميهن ما»، آقاي هوشنگ ابتهاج كه سخنگوي اصلي صحنه بود، و همچنين رضا نافعي كه جلسه را گرداند، در باره توده اي بودن زنده ياد رفيق سياوش كسرائي، كلمه اي بر زبان نرانند.

در حالی که سکوت آقای ابتهاج قابل درک است، چنین سکوتی توسط مسئول های حزب توده ایران قابل پذیرش نیست. آقای ابتهاج که بنا دارد در خاطرات «پرنیان اندیش»گونه خود در گفتگو با ماموران وزارت اطلاعات ج ا، عضویت ش را در حزب توده ایران حاشا کند، چگونه می تواند در روز بزرگداشت رفیق سیاوش کسرائی، او را “شاعر توده ای” بنامد و معرفی کند؟

  • با حسن نیت

اين روزها كه سالگرد «در خواب شدن چشم» سیاوش کسرائی است، اغلب با حسن نيت، توده اي بودن سياوش مورد پرسش قرار مي گيرد و يا حتي با ابراز تاسف همراه است. يكي از اشكال مورد پرسش قرار دادن توده اي بودن سياوش كسرائي، جدا ساختن او از حزبش و قرار دادن او فراتر از آن و يا در برابر آن است. در اين برداشت ها، درک رابطه “ذهن و عین”  به مثابه یک پدیده ی واحد در شخصیت انسان، آگاهانه و یا ناآگاهانه مورد توجه قرار نمی گیرد. شخصیت تاریخی سیاوش کسرائی تنها در ارتباط با هستی حزب توده ایران قابل درک است.

ترديدي نيست كه شخصيت تاريخي رفيق سياوش كسرائي براي حزبش يك افتخار و سربلندي است. این واقعیت را حتی برخی از مسئول های حزب توده ایران نیز درنیافتند. آن ها هم به جدايي میان او و حزبش همانقدر دامن زدند كه آن ها كه توده اي بودن او را با سكوت خود القا كردند، به اين توهم دامن زدند.

ایجاد چنین جدایی، حتی آن جا که با حسن نیت و یا از روی ناآگاهی انجام شده است، مورد تائید رفیق سیاوش کسرائی هم نیست. او به شهادت شعرس، در برابر انواع رنگارنگ اين برداشت ها قد علم مي كند! موضع مبارزه جويانه او كه در شعر مورد بررسي موج مي زند، پاسخي است بي ترديد به همبستگي او با حزب توده ها تا پايان: «بسيار گل كه از كف من برده است باد، اما من غمين، گل هاي ”باد“ كس را پرپر نمي كنم»!

کسرائی با قاطعیت بر موضع جانبداری از حزبش، در دفاع از «گل های “باد”» آن دفاع می کند. دفاعی که سوار است بر «پیک آشتی» و با امید به «یک ره نظر … عاشقان»: «باشد که عاشقان به چنین پیک دوستی، یک ره نظر کنند».

پاره پاره كردن، شيوه شناخته شده ي دشمن طبقاتي است. با هيچ رنگي از آن نبايد موافق بود!

3- از سر بی اطلاعی

انگیزه ی بررسی مضمون شعر زنده یاد سیاوش کسرائی، عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران، ارزیابی محقانه آقای عباس هاشمی از برداشت بانو هایده ترابی است از شعر تاریخی «آرش کمانگیر»، اثر پاقرص کرده ی شاعر توده ای سیاوش کسرائی. برداشتی که ریشه در اطلاع بانوی نظریه پرداز در باره این شعر كه مبتنی است بر «تعریف ی مجمل از اینترنت در مورد اسطوره ی آرش» که در آن شکوهمندی برداشتی که «سمبل مبارزه جویی در خفقان و [تلخی] هنگامه ای که “گرمرو آزادگان در بند”» است، جایی ندارد (عباس هاشمی). در اين برداشت، بانوي نظريه پرداز که نقش سمبليك و مبارزه جويانه را درك نكرده است، آن را به موضع «ناسیونالیستی» خلاصه می کند.

براي اين بانو، نقش پراهميت نبرد آزاديبخش خلق ها عليه سيطره همه جانبه نظام اقتصادي ”جهاني شده“ي (گلوبال) امپرياليسم، در بهترين حالت شناخته و درك شده نيست. حربه دفاع از حق حاكميت ملي در دوران كنوني كه برنامه استراتژيكي امپرياليسم تبديل همه كشورها و خلق ها به نيمه مستعمره ي وابسته به نظام خود است، عمـده تـريـن حـربـه عليه سيطره سرمايه مالي امپرياليستي است. بانوي نظريه پرداز اين واقعيت را در نمي يابد و مي خواهد آن را با واژه «ناسيوناليسم» بي اعتبار سازد!

موضع ”جهان وطنيِ“ ارتجاعي در اين برداشتِ بانوي نظريه پرداز، آن جا در اوج ناهنجاريِ زشتيِ خود بروز مي كند، هنگامي كه اين نظريه پرداز، هايده ترابي، روند تاريخ را از موضع ماترياليسم تاريخي مورد توجه قرار نمي دهد، بلكه آن را از موضع منافع سرمايه داري ”جهاني شده“ طرح مي سازد كه سرزمين هاي خلق ها را طعمه ي بلاترديد قوي تر ها مي پندارند، اعلام مي كنند و مي خواهند به كمك چنين نظريه پردازاني آن را به توده ها القا كنند! بانو هايده ترابي، مبلغ ايدئولوژي داروينيسم اجتماعي در سطح فاشيستي و برتري جويانه آن است و آن را از ديدگاه حاكميت سرمايه مالي امپرياليستي مطرح مي سازد!

٤- ”شعر و هنر ناب“

در ابرازنظرها، ارزیابی هایی هم قابل شناخت است که مضمون شعر را از محتواي اجتماعي آن تهي مي سازد. برای نمونه نظریه پرداز، آزاد سیروانی تعلق نظری سیاوش کسرائی را به جنبش توده ای «اسیر بودن» او ارزیابی می کند و خواستار آن است که «ماهیان رنگین دانش و هنر [بتوانند] آزادانه در اقیانوس اندیشه ها شنا کنند. به آنان افتخار کنیم، اما در دامان خود اسیرشان نکنیم.» برای نظریه پرداز حق است که «هر جریان فکری … به فرزندان خود افتخار کند، اما آنان را از مردم گرفتن و در قباله ی گروهی محصور کردن، تنگی اندیشه است. کما اینکه انکار درخشش علمی یا هنری افراد به جرم تعلقات سیاسی، به اتفاق، ابلهی علمی و سیاسی است.»

اين برخورد كه اين روزها با عنوان ”بازگشت به ماركس“، ”خوانش جديد ماركس“ و غيره كه رسانه هاي امپرياليستي مانند بي بي سي بر طبل آن مي كوبد و (مارکس، یهودی سرگردان و نگرش نظاره گرِ ظاهربین!  پیرامون نظرات شیدان وثیق که عمده را نمی بیند! (یک) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives) و حتي رفيق احمد سپيداري (جواهريان) نيز با آن همنوايي دارد (نويدنو ١٨ مه ٢٠١٦، مصاحبه با بي بي سي)، اين هدف را دنبال مي كند كه انديشه ماركس را از سرشت مبارزه اجتماعي تهي سازد و مضمون آن را به ”علم ناب“، و سرشت ”ماركس را به شخصيت آكادميك“ او خلاصه كند.

در ارتباط با برداشت ماركسيستي- توده اي از ”هنر و شعر ناب“ با نقل نظريات زنده ياد رفيق احسان طبري در ابرازنظر در ”اخبار روز“ نكته هايي طرح شد كه تكرار آن در اين جا ضروري نيست و علاقمندان مي توانند به آن ها در پايان اين نوشتار مراجعه كنند. آن چه پراهميت است، همان طور كه آن جا نيز اشاره شده است، جلوگيري نمودن از شكسته شده «نوك نيزه جانبداري تاريخي» است كه شكستن آن هدف همه دشمنان است و حتي مي تواند با حسن نيت و ”موضعي بي طرفانه، علمي“ انجام شود. «بحث بر سر اين نيست كه بايد سياوش كسرائي را آن چنان بغل كرد كه گويا تنها متعلق به من است. اما بحث بر سر اين نكته است كه بايد از خدشه دار شدن نوك نيزه جانبداري تاريخي او در شعرش ممانعت به عمل آورد.» (همانجا)

 

در زير متن ابرازنظر ها در اخبار روز نسبت به مقاله، به عبث خواستند توده اي بودن آو را انكار كنند!، نقل مي شود.

 

 

هنر در خدمت شناخت واقعيت!

نكته پراهميتي كه آقاي آزاد سيرواني مطرح مي سازد، آزاد گذاشتن انديشه و بيان هنري در همه رشته هاي آن است. با اين برداشت مي توان و بايد توافق كامل داشت. احسان طبري، ازجمله در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ و همچنين در ”فرهنگ، هنر و زبان“ موضع ماركسيستي- توده اي را در اين زمينه در ابعاد وسيعي مطرح مي سازد. متاسفانه در اين زمينه اشتباه هايي در گذشته در كشورهاي سوسياليستي انجام شده است كه تكرارناپذير است.

طبري هنر را در همه اشكالش، حركت انديشه در مرزهايي مي داند كه مرزهاي ناشناخته و براي انديشه غيرهنري و يا كم بهره از هنر، سخت هضم است، ارزيابي مي كند. به ويژه آن هنگام كه ذرده اي ”جنون“ قابل درك به همراه دارد. از اين رو طبري مخالف محدود ساختن هنر و هنرمند در انديشه و زايش اثر است. اما در عين حال او موافق اين برداشت نيست كه گويا هنر پديده اي ”ناب“ است و هيچ وظيفه اي ندارد، جزتوليد خود.

اين برداشت ماركسيستي- توده اي از اين رو درست است، زيرا هنر كه يكي از اهرم هاي شناخت واقعيت پيرامون است، در خدمت اين شناخت قرار دارد! لذا جهت و سويي دارد كه جهت و سوي ترقي خواهي اجتماعي است. به سخني ديگر در جهت رشد تاريخي ي اجتماعي قرار دارد و عمل مي كند. اين هنر ترقي خواهانه، از شعر، نقاشي، تئاتر، سينما و …، جانب دارد، جانبدار رشد تاريخي جامعه و حفظ منافع انسان و گونه انساني است! «… به رنج هاتان سوگند، به زخم هاتان سوگند، سوگند به خانه هاي سرد و حقيرتان، سوگند به كودكان تان، كه به تكه ناني شاد مي شوند، سوگند به آرزوهاي پاك تان، من هرگز بي تفاوت نخواهم زيست.» (احسان طبري. ”پيمان“، شعر زندان).

بحث بر سر اين نيست كه بايد سياوش كسرائي را آن چنان بغل كرد كه گويا تنها متعلق به من است. اما بحث بر سر اين نكته است كه بايد از خدشه دار شدن نوك نيزه جانبداري تاريخي او ممانعت به عمل آورد. اقدامي كه نگارنده لازم ديد انجام دهد. بررسي ديالكتيك شعر ”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“، گامي تنها در اين سو بود كه بكوشد مضمون شعر او را به كمك اسلوب علم ماترياليسم ديالكتيك، تا آن جا كه مي تواند، قابل شناخت سازد. اين گامي ضروري بود، زيرا عمده است كه سمت و سوي جانبدارانه انديشه او در ميان ابرازنظرهاي متفوت ”گم“ نشود.

در چارچوب همين برداشت از هنر است كه اجازه است توجه ”پيروز“ گرامي نيز به اين نكته جلب شود كه انديشه ماركسيستي- توده اي تنها اسلوب كار را براي يافتن راه حل ها به ما ارايه مي دهد. ”ورژن“هايي كه برشمرده ايد، مي توان براي ما كمك هاي فكري باشد، حل مشخص مساله در ميهن ما ايرانيان اما تنها كار ما و توانايي و ابتكار و هشياري ماست. از اين روست كه پراهميت است كه حزب توده ايران پيشنهادهاي مشخص خود را براي خروج از بحراني اقتصادي- اجتماعي در ايران تنظيم كرده و ارايه داده است. اما متاسفانه در باره همه چيز صحبت مي شود و سخن طرح مي گردد، جز در باره برخورد انتقادي به اين پيشنهادها. در اين كه راه رشد سرمايه داري بن بستي است كه ادامه آن با فاجعه براي ادامه حيات گونه انسان بر روي زمين همراه است، ترديدي نيست. بايد به شيوه اي كه توليد را تنها براي دستيابي به سود عملي مي سازد، پايان داد، بايد به اين پرسش پاسخ داد كه ”چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟“ در اين زمينه در نوشتاري كه اين روزها در توده اي ها منتشر خواهد شد، توضيحاتي داده شده است و تكرار آن در اين سطور ضروري نيست.

البرز گرامي، آنچه به نگارنده مربوط مي شود، من از گفتگو ميان شما و من بسيار آموخته ام و لذت برده ام. من برخورد شما را به شعر كسرائي به هيچ وجه كينه توزانه ارزيابي نمي كنم. و دستتان را ميفشارم.

 

“پیروز گرامی” شرکت شما در بحث نشان علاقه شما و نشان نیاز جامعه به راه حلی دارد که نوشته ای. نباید برای دسترسی به راه حل، رشته سخن را دنبال کرد؟ رشته سخن، راه حل برای گذار از دیکتاتوری حاکم است. حزب توده ایران تشکیل “جبهه ضددیکتاتوری” را پیشنهاد می کند که همه می توانند در آن شرکت کنند، تا درون لایه هایی از حاکمیت. به این منظور باید موضع آن ها روشن باشد. باید روشن باشد که حق زحمتکشان را در برخورداری از عدالت اجتماعی نسبی می پذیرند که باید به طور جمعی و با شرکت زحمتکشان چند و چون آن روشن شود؟ آیا می پذیرند که به این منظور باید از اجرای نسخه امپریالیستی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی طفره رفت و برنامه اقتصاد ملی ای برپا داشت که دموکراتیک و حافظ حق حاکمیت ملی و استقلال کشور باشد؟

این رشته بحث را باید ادامه داد تا راه حلی که شما و من و همه جستجو می کنیم، یافت شود! موافقید؟

 

peerooz

عنوان : مساله

جناب عاصمی,

ممنون از دعوت به شرکت در گفتگوی ” صفحه توده ای ها “. همانطور که گفته شد سواد تئوری من در حدی نیست که بتوانم چیزی به فرضیات مطرح شده اضافه نمایم و یا این مباحث را بدون زمینه لازم درک کنم. به عنوان یک تماشاچی میدانم که مارکس و کمونیست – سوسیالیست ها خدمات بسیاری بزرگی به جامعه بشری نموده اند که کمترین آن به تعویق انداختن مصیبتی است که امروز دنیا با آن روبروست; ولی اگر کومونیسم و کاپیتالیسم و ایسم های دیگر و یا اسلام و مسیحیت و بودائیت و بهائیت و غیره حقیقت را یافته بودند ما دیگر مجبور به یافتن دوباره آن نبودیم. این امامزاده ها معجز خود را کرده اند و بیش از آن انتظاری از آنها نمی رود.

اکنون مساله اینست که آیا ما باید با فدا کردن میلیون ها انسان دیگر, ” ورژن ” جدیدی از این تئوری ها را تجربه نمائیم و یا راه ساده و ارزان تر آنست که ببینیم علی رغم غرور ها و خودپسندی ها, کدام یک از این امامزاده ها به هدف ما نزدیک ترند, و سعی در قانع کردن بقیه بنمائیم و یا اصلا راه تازه ای بیابیم. مساله لاینحل اینست.
۷۴٣۹۵ – تاریخ انتشار : ٣۱ ارديبهشت ۱٣۹۵

 

PeerooZ عنوان : ” اگر موافق تدبیر من شود تقدیر”. حافظ

من قصد مجادله که نه, حتی قصد مباحثه با جناب عاصمی را ندارم چون انبان دانش من از علوم اقتصادی – فلسفی – سیاسی خالی ست و از این باب تماشاچی بی بضاعتی هستم که در عین حال در سرنوشت آنچه میگذرد نیز شریکم. از نظر این ” تماشاچی ” دو نکته قابل ذکر است که قبلا هم گفته ام :

یکی آنکه دنیا صد و هشتاد درجه عوض شده است ولی هنوز صاحب نظران در دنیای ۵۰ – ۶۰ سال پیش زندگی میکنند. مثلا جناب کریمی از فیلمی صحبت میکنند که فورا ۷ -۸ – ۹ نفر جزئیات آنرا بیاد میاورند اما امروزه دیگر کسی علاقه ای به دیدن آن ندارد و مشابها نبرد های چریکی مانند ” کلاه شاپو ” زمانی مد روز بود و امروز به اعتراضات خیابانی تبدیل گردیده است.

دیگر آنکه به مصداق الأسماء تنزل من السماء, ” راست ” حتی در انتخاب نام خود زیرک تر بوده است. ” چپ ” نه تنها مخالف ” راست ” است بلکه به گمان من ” چپی ” وجود ندارد و بجای آن باید همیشه نام جمع ” چپ ها ” را بکار برد. در همین زمینه دیگر گفتگو در باره کارگر به معنی پرولتاریا, کلمه ای توخالی ست زیرا دیگر ” کاری ” وجود ندارد و مساله مساله ” بیکاری ” ست و کاری که باقی مانده خدمات سرویسی میباشد. ” کار ” باقیمانده هم به شکرانه تکنولژی هر روز کوچکتر میشود و آنچه باقی خواهد من حقوق بده و حقوق بگیر خواهد بود.

به این جهت است که امروز موج اعتراضات ” کارگران ” و بی کاران به دستگاه های سیاسی موجود در دنیا بالا گرفته است. اشکال در اینست که اینها مانند گذشته میدانند که چه چیز را نمیخواهند ولی متفق القول هم نیستند که چه چیز را میخواهند. توسل به فرمول های مارکس و کینز و فریدمن و غیره توسل به امامزاده های بی معجز است. وظیفه نسل جوان یافتن راه های تازه و یا حد اقل انتخاب بهترین راه های یافته شده در گذشته و اتفاق در رسیدن به آن میباشد. ” اگر موافق تدبیر من شود تقدیر”.

۷۴٣٨٣ – تاریخ انتشار : ٣۰ ارديبهشت ۱٣۹۵

 

البرز

عنوان : خشک اندیشی های واقعاً موجود…

آقای عاصمی گرامی، بواقع انگشت روی مطلبی اساسی گذاشته ای، وقتی آزادی را جفت همزاد عدالت اجتماعی تصور می کنی.

بواقع هم چنین است، بی وجودِ آزادی، یعنی امکانِ بودنِ همه ی نیروهای جامعه در صحن علن جامعه، عدالت اجتماعی امکانی واقعی نیست.

به بیانی دیگر محصور کنندگان “آزادی” چه از نوع محمدرضاشاهی آن، و چه از نوع ج.ا. آن، و چه از نوع سوسیالیزم واقعاً موجودِ جاری در شوروی سابق، قفل و سدی در برابر حضور واقعی مردم در نهادهای تصمیم گیری و نهایتا عدم برقراری عدالت اجتماعی هستند.

دوست گرامی، از نزدیک سعادت آشنایی با شما را نداشته ام، اما از لابلای خطوطِ نوشته هایت درک می کنم که به گشایش و پیشرفت در زندگی زحمتکشان کشور معتقدی.

بنابراین در نگرش به تاریخ خونین حزب توده ایران، که اولین وفادارانِ به زحمتکشان در ایران را در حوزه های خود تربیت کرد، کمی بیشتر تأمل کن، و همه ی دغدغه ها، نقدها و پرسشها در باره ی تاریخ حزب توده ایران را زائیده ی توطئه یا دسیسه ی دشمنان فرض نکن.

فراموش نکنیم، که خشک اندیشی های واقعاً موجود بود که زنده یاد سیاوش کسرائی را به خروش واداشت.
حزب توده ایران مجموعه ایست از افکار انسانی، و تنها با پذیرش خطاها و تکیه بر صداقتِ در انتقاد است که حزب توده ایران در جهتِ اهداف مردمی توسعه خواهد یافت، نه برعکس.

۷۴٣۷۷ – تاریخ انتشار : ٣۰ ارديبهشت ۱٣۹۵

 

فرهاد عاصمی

عنوان : انتقادِ ”پیروز“ را باید جدی گرفت!

هشدار او، ضرورت توجه به عمـده است! و انتقاد او، به جانبداری از موضع جـانبـدارانـه سیاوش کسرائی است!
اما دفاع از موضع جانبدارانه ی کسرائی در شرایط سلطه ارتجاع که ”پیروز“ برمی شمرد، عمـده است!
لشگر پراکنده ”چپ“، از این رو با سرگردانی روبروست که ستاره ی قطب نمایِ ”جانبداری تاریخی“ش را که «… از کف برده … باد»، جستجو می کند، که ”پیروز“ سراغش را می گیرد!؟ ”چپ“ی که سرگردان در جستجوی ”آزادی“ است و جفت همزاد آن را که ”عدالت اجتماعی“ است گم کرده است، که دفاع از موضع جانبدار ترقی خواهیِ اجتماعی به سود طبقه کارگر است، که در نبرد برای گذار از نظام استثمارگر سرمایه داری و برپایی سوسیالیسم خلاصه می شود.
آن هنگام که ”چپ“ به یاد سیاوش کسرائی می افتد، زیبایی و استه تیک «همنوایی واژه ها و شگفتی پندارها»ی اندیشه او را می بیند و حتی وزن و قافیه شعرش را جستجو می کند و برمی شمرد، اما موضع جانبداری تاریخی او را از حزبش، از طبقه اش، از اندیشه ش نمی بیند و با سکوت می گذراند.

آری می خواهند همه چیز را از ما بگیرند، یکپارچگی نظری و سازمانی ما را نابود سازند، موضع جانبدار تاریخی ما را نادانی بنمایند، رفیقان بی همتای ما را مصادره و انکار کنند، و در خاطره نویسی ها به سخره بگیرند و … . درست در برابر این کوشش باید قدعلم کرد، باید از هر گوشه ی ثروت و ارثیه فرهنگی- تاریخی- مبارزاتی خود و حزب طبقه کارگر دفاع نمود که همانقدر عمده است که کوشش برای پاسخ به نیازهای جامعه ایرانی و بشری عمده است.
شکافتن همـه عمده در این سطور ممکن نیست، اما کوشش برای تعریف ”اقتصاد سیاسیِ“ جایگزین برای اقتصاد سیاسی حاکم بر ایران که می تواند پرچمی علیه دیکتاتوری در ایران و علیه سلطه سرمایه مالی امپریالیستی باشد که ایران را به نومستعمره اقتصاد جهانی خود بدل نموده است، نبرد روز در برابر حزب توده ایران است. نبردی که توده ای ها با تمام توان برای موفقیت آن می رزمند. نگاه شود ازجمله به “اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب” و ”نبرد ایدئولوژیک در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه“ www.tudehia.com
۷۴٣۶۶ – تاریخ انتشار : ٣۰ ارديبهشت ۱٣۹۵

 

peerooz

عنوان : شیپور را از سر گشاد زدن.

آیا کاپیتالیست ها باهوش تر و زرنگ تر از سوسیالیست ها میباشند؟ به گمانم جواب آن بدون تردید مثبت است. سی چهل سال است که دنیا بدون شک بجانب ” راست ” متمایل شده و ” چپ ها ” در این مدت چه کار کرده اند؟
اگر اشتباه نکنم این مقاله چند روز پیش در ستون دیگری منتشر شد و بعد در ستون ” آگهی ” ها جلوت نمود. زندگی و مرام و تحولات روحی زنده یاد کسرائی موضوعی است که همه زوایای آن کاویده شده و بسهولت در دسترس میباشد و آنچه را هم که نمیدانستیم سرکار خانم بی بی کسرائی با مقالات خود روشن نموده اند. چند روز پیش خانمی که از همه چیز متنفرند جز خودشان, جهت خودنمائی در مقاله ای ” سخن گفتند و دشمن بدانست و دوست – که در مصر نادان تر از وی هموست ” و عده ای هم بدام افتاده و پاسخ گفتند من جمله جناب عباس هاشمی در ستون ادبیات اخبار روز. جالب اینکه خانم مزبور پس از بر سر کار گذاردن مردم, حتی پاسخی هم نداده اند. بگذریم.

و این همه در دورانی ست که دنیا با مساله مرگ و زندگی و بحران های مالی و اقتصادی و محیط زیستی روبروست و امپریالیسم کمپانی های چند ملیتی, برای فروش هرچه بیشتر اسلحه, بحران های سیاسی را داغ تر کرده و دور روسیه و چین دیوارهای موشکی میسازد و کشتی های بزرکتر براه می اندازد.

و بحث داغ ” سوسیال کمونیست ها ” اینست که سیاوش کسرائی ” توده ای – کمونیست ” بود و یا نبود؟
۷۴٣۵٣ – تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹۵

حمید صالحی

عنوان : کین توزی در قامت البرز

جناب البرز فرموده اند زنده یاد کسرایی علیرغم حزبی بودنش، در اشعارش کوشید تا دوست و رفیق مردم کشورش باشد. تمام نکته در همین یک جمله بسیار کین توزانه نسبت به حزب توده ایران نهفته است .توده ای بودن عین دوست ورفیق بودن با مردم بوده و خواهد بود اگرچه به هزار رنگ و ترفند بخواهند این شناسنامه خونین تاریخی را منکر شده و به لطایف الحیل چنین کین توزانه و ناجوانمردانه حتی در یادبود شاعری توده ای از جنس مردم وبرای مردم اظهار نظر کنند

۷۴٣٣۹ – تاریخ انتشار : ۲٨ ارديبهشت ۱٣۹۵

فرهاد عاصمی

عنوان : رنگارنگیِ شیوه ها!

دوست گرامی البرز، ارزیابی شما را تائید می کنم که «سخن زیبا و صریح این شاعر مردمی را که در باره ی مردمش گفته، به بهانه ی توده ای بودنش زیر ضربِ انکار، تخفیف و بیهوده انگاری [می]گیرند». این روی دیگر کوششی است که در سطور زیر توضیح می دهم.

در نشست به مناسبت بزرگداشت سیاوش کسرائی در کلن چند روز پس از به ابدیت پیوستن او، از سیاوش و شعرش بسیار گفته شد و تجلیل به عمل آمد. تنها یک نکته با سکوت برگزار شد. سخنگو و همچنین گردانده نشست، توده ای بودن سیاوش را مسکوت گذاشتند!

شاعر بزرگ میهن ما، آقای هوشنگ ابتهاج که سخنگوی اصلی صحنه بود، و همچنین رضا نافعی که جلسه را گرداند، در باره توده ای بودن و عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بودن زنده یاد رفیق سیاوش کسرائی، کلمه ای بر زبان نرانند. این روزها که سالگرد «در خواب شدن چشم»ش است، نیز اغلب با حسن نیت، توده ای بودن سیاوش مورد پرسش قرار می گیرد و یا حتی با ابراز تاسف همراه است. یکی از اشکال مورد پرسش قرار دادن توده ای بودن سیاوش کسرائی، جدا ساختن او از حزبش و قرار دادن او فراتر از آن است. درک رابطه “ذهن و عین” به مثابه یک پدیده ی واحد در شخصیت انسان، که تنها به کمک اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی ممکن است، آگاهانه و یا ناآگاهانه مورد توجه قرار نمی گیرد که توضیح آن در این سطور ممکن نیست. شخصیت تاریخی سیاوش کسرائی تنها در ارتباط با هستی حزب توده ایران قابل درک است.

تردیدی در آن نیست که شخصیت تاریخی رفیق سیاوش کسرائی برای حزبش یک افتخار و سربلندی است که همه اهمیت آن را برای حزبش درنیافتند. آن ها هم به جدایی همانقدر دامن زدند که آن ها که توده ای بودن او را با سکوت خود القا کردند، به این توهم دامن زدند.

با چنین ارزیابی نمی توان موافق بود و سیاوش نیز به شهادت شعرس، در برابر انواع رنگارنگ این برداشت قد علم می کند! موضع مبارزه جویانه او که در این شعر موج می زند، پاسخی است بی تردید به همبستگی او با حزب توده ها: «بسیار گل که از کف من برده است باد، اما من غمین، گل های ”باد“ کس را پرپر نمی کنم»!
مضمون «باد» در این رابطه را می توان از شعر زنده یاد احسان طبری دریافت که در زندان سروده است با عنوان ”فرسایش در خزان“ و در آن، موضع مارکس را توضیح می دهد: «ای باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است، خورشید از نگاهتان می زاید،

پاره پاره کردن، شیوه شناخته شده ی دشمن طبقاتی است. با هیچ رنگی از آن نباید موافق بود!
۷۴٣٣۷ – تاریخ انتشار : ۲٨ ارديبهشت ۱٣۹۵

البرز

عنوان : یادش گرامی، و اندیشه ی آزادمنشانه ی ایشان پر رهرو

آقای عاصمی گرامی، در مقالاتی که همین چندی پیش خوانده و در نوشتاری به نقدِ یکی از آنها نشسته ام، کسی بواقع قصدِ انکار توده ای بودن زنده یاد سیاوش کسرائی را نداشته است. بل کوشیده اند، سخن زیبا و صریح این شاعر مردمی را که در باره ی مردمش گفته، به بهانه ی توده ای بودنش زیر ضربِ انکار، تخفیف و بیهوده انگاری بگیرند.
عجب آنکه در سالیان آخر عمرش بواسطه ی همین صراحت در سخن از جانب برخی از دوستان حزبیش هم موردِ نقد که نه، موردِ تهاجم بود. که گوشه هایی از ماجرا اینجا و آنجا درج شد. و تنها حُجب و دلبستگی شدیدِ زنده یاد سیاوش کسرائی به اتحاد در بین دوستان بود که از دامنه گرفتن موضوع جلو گرفت.

زنده یاد سیاوش کسرائی علیرغم حزبی بودنش، در اشعارش کوشید تا دوست و رفیق مردم کشورش باشد. لذا تصور می کنم، حزبی بودن بخشی از زندگی ایشان بود، در حالی که با مردم بودن، و از زبان مردم سخن گفتن و در جهتِ اتحادِ خود با مردم و مردم با یکدیگر کوشیدن، تمام زندگی این دوست و رفیق مردم بوده است.

و مردم کشورمان هرگز دوستان و رفقای وفادار خود را فراموش نکرده اند. و تا تاریخ و مفهومی به نام زندگی وجود دارد، منظومه ی آرش کمانگیر ایشان بر بلندایِ پاک آن خواهد درخشید.

یادش گرامی، و اندیشه ی آزادمنشانه ی ایشان پر رهرو

۷۴٣٣۵ – تاریخ انتشار : ۲٨ ارديبهشت ۱٣۹۵

حسن راد

عنوان : آقایان صالحی و عاصمی

لازم نیست با دیالکتیک روح و روان انسانها را به چیزی که افتخاری ندارد بچسبانید. سیاوش کسرایی در ماه های آخر زندگی اش صراحتا گفته که شرمنده تاریخ و مردم ایران است.

۷۴٣۴٨ – تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹۵

البرز

عنوان : برخلاف آنچه تبلیغ کرده ای…

آقای صالحی گرامی، برخلاف آنچه تبلیغ کرده ای، “البرز” نه کین توز است و نه ناجوانمرد. اما حق با شماست، البرز سر سازش با حزب توده ای که شما عضو یا هوادارش باشی ندارد. اما با حزب توده ی زنده یاد سیاوش کسرایی، سیامک، روزبه و طبری مشکلی ندارد، چرا که این دست از هموطنان اهل منطق و خرد بودند، و نخوانده و تحقیق نکرده در باره ی مطلب یا کسی قضاوت نمی کردند.

۷۴٣۴۷ – تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت

٣٠ ارديبهشت ٩٥

مقاله به عبث خواستند توده اي بودن سياسوش كسرائي را انكار كنند در اخبار روز

عنوان: مضمون را دريافتن

دوست گرامي ”پيروز“، نگريستن نخستين «پلكان آدمي گري» (احسان طبري، با پچپچه پاييز، ٨) است. لذا «تماشاچي» بودن كه نوشته ايد، نقطه قدرت شماست. تماشاچيِ موشكاف فراتر از «نظاره گر ظاهربين» است، آن طور كه ماركس هشدار مي دهد. بايد زير پوست «تقدير» را در شعر حافظ با پرسش هاي كالبدشكافانه شكافت و مضمون را دريافت. چه چيز «عوض شده است»؟ استثمار نيروي كار پايان يافته، «به شكرانه تكنولوژي» شدت استثمار و طول زمان جان كندنِ روزانه و عمر كارگر زحمتكش تقليل يافته، غارت ثروت مردم كشورهاي پيراموني توسط امپرياليسم تخفيف يافته؟ پاسخ همه جا نفي است! اين مضامين زير پوست «عوض شدن»ها را بايد دريافت!

«اگر»، نه تدبير است و نه ”چپ“ مي تواند با «اگر» سرنوشت ساز باشد. حافظ هم اميد بستن به آن در شعري كه نقل كرده ايد، نفي مي كند! «اگر» او، اميد نيست، نفي دل بستن به اميد واهي است!

حق با شماست، ”چپ“، سرگردان است! علت آن ديدن ظاهرامر و بسنده كردن به آن است! بايد مضمون را دريافت!

متواضعانه توصيه مي كنم گه گاهي به صفحه توده اي ها سري بزنيد، شايد حوصله «مجادله و مباحثه» را بيابيم؟!

 

مقاله به عبث خواستند توده اي بودن سياسوش كسرائي را انكار كنند در اخبار روز

عنوان: البرز گرامي، حق با شماست، سیاوش کسرائی خروشید! «خروشِ» سياوش كسرائي، خروشِ «پيك آشتي»، خروشِ «جانِ دوستدار» است و مضمون آن در شعرش انكارناپذير است! درد ضربه شلاقي كه چنين خروشي را برمي انگيزد، من هم روزانه بر پشت ذهنم احساس مي كنم.

اما اين، يك سويه از واقعيت است، سويه پراهميتِ ديگر آن است كه حزب توده ايران تنها حزب سياسي ايران است كه براي آينده كشور نظر و برنامه دارد! با جسارت علمي آن را مطرح مي سازد: «جبهه ضد ديكتاتوري» كه مي تواند سرنوشت كشور را از چنگ نظام ولايي حاكم خارج سازد و انقلاب بزرگ مردم ميهن ما را به ثمر و سرانجام برساند، يا ارايه «برنامه جايگزين اقتصاد مليِ دموكراتيك» براي سياست اقتصادي ضد مردمي و ضد ملي ديكته شده از طرف سازمان هاي مالي امپرياليستي، يا «دفاع از حق حاكميت مردمان سرزمين ايران»، مردمي كه عليه تعميق وابستگي نواستعماريِ كشور به اقتصاد جهاني شده سرمايه مالي امپرياليستي مي رزمند و …

حزب توده ايران از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي آموخته است و مي داند كه علت اصلي شكستِ گذرا، نقض آزادي هاي قانونيِ سوسياليستيِ فردي و اجتماعي بود كه امكان ابرازنظر را نابود ساخت و به علت اصلي ناتواني براي اصلاحات ضروري اقتصادي- اجتماعي بدل شد. اگر شما و ديگر علاقمندان امكان مي يافتيد سري به مطبوعات رسمي حزبي و يا صفحه توده اي ها بزنيد، پاسخ بسياري از پرسش ها كه در نوشته تان طرح شده، مي يافتيد.

 

٢٩ ارديبهشت مقاله به عبث خواستند توده اي بودن سياسوش كسرائي را انكار كنند در اخبار روز

عنوان: هشدار او، ضرورت توجه به عمـده است! و انتقاد او، به جانبداري از موضع جـانبـدارانـه سياوش كسرائي است!

اما دفاع از موضع جانبدارانه ي كسرائي در شرايط سلطه ارتجاع كه ”پيروز“ برمي شمرد، عمـده است!

لشگر پراكنده ”چپ“، از اين رو با سرگرداني روبروست كه ستاره ي قطب نمايِ ”جانبداري تاريخي“ش را كه «… از كف برده … باد»، جستجو مي كند، كه ”پيروز“ سراغش را مي گيرد!؟ ”چپ“ي كه سرگردان در جستجوي ”آزادي“ است و جفت همزاد آن را كه ”عدالت اجتماعي“ است گم كرده است، كه دفاع از موضع جانبدار ترقي خواهيِ اجتماعي به سود طبقه كارگر است، كه در نبرد براي گذار از نظام استثمارگر سرمايه داري و برپايي سوسياليسم خلاصه مي شود.

آن هنگام كه ”چپ“ به ياد سياوش كسرائي مي افتد، زيبايي و استه تيك «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها»ي انديشه او را مي بيند و حتي وزن و قافيه شعرش را جستجو مي كند و برمي شمرد، اما موضع جانبداري تاريخي او را از حزبش، از طبقه اش، از انديشه ش نمي بيند و با سكوت مي گذراند.

آري مي خواهند همه چيز را از ما بگيرند، يكپارچگي نظري و سازماني ما را نابود سازند، موضع جانبدار تاريخي ما را ناداني بنمايند، رفيقان بي همتاي ما را مصادره و انكار كنند، و در خاطره نويسي ها به سخره بگيرند و … . درست در برابر اين كوشش بايد قدعلم كرد، بايد از هر گوشه ي ثروت و ارثيه فرهنگي- تاريخي- مبارزاتي خود و حزب طبقه كارگر دفاع نمود كه همانقدر عمده است كه كوشش براي پاسخ به نيازهاي جامعه ايراني و بشري عمده است.

شكافتن همـه عمده در اين سطور ممكن نيست، اما كوشش براي تعريف ”اقتصاد سياسيِ“ جايگزين براي اقتصاد سياسي حاكم بر ايران كه مي تواند پرچمي عليه ديكتاتوري در ايران و عليه سلطه سرمايه مالي امپرياليستي باشد كه ايران را به نومستعمره اقتصاد جهاني خود بدل نموده است، نبرد روز در برابر حزب توده ايران است. نبردي كه توده اي ها با تمام توان براي موفقيت آن مي رزمند. نگاه شود ازجمله به “اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب” و ”نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه“ www.tudehia.com

 

٢٩ ارديبهشت ٩٥

«حذف شناسنامه خونين تاريخي»

انگيزه ي جدا ساختن سياوش كسرائي از حزبش را رفيق حميد صالحي با هشياري بيان نموده است. برخي از اين انگيزه ها قابل فهم است. چطور مي تواند آقاي هوشنگ ابتهاج كه بنا دارد «پرنيان انديش»گونه عضويت ش را در حزب توده ايران حاشا كند، در روز بزرگداشت سياوش كسرائي، او را ”شاعر توده اي“ بنامد و معرفي كند؟

انگيزه ي آن هايي كه خود را توده اي مي دانند و نام و خاطره سياوش كسرائي را در مطبوعات حزب توده ايران به ”لكه ي سفيد“ي بدل نموده اند، چيست؟ آيا اين به حراج گذاشتن و ”خصوصي سازي“ ارثيه توده اي ها نيست؟

٢٨ ارديبهشت ٩٥

رنگارنگيِ شيوه ها!

دوست گرامي البرز، ارزيابي شما را تائيد مي كنم كه «سخن زیبا و صریح این شاعر مردمی را که در باره ی مردمش گفته، به بهانه ی توده ای بودنش زیر ضربِ انکار، تخفیف و بیهوده انگاری [مي]گیرند». اين روي ديگر كوششي است كه در سطور زير توضيح مي دهم.

در نشست به مناسبت بزرگداشت سياوش كسرائي در كلن چند روز پس از به ابديت پيوستن او، از سياوش و شعرش بسيار گفته شد و تجليل به عمل آمد. تنها يك نكته با سكوت برگزار شد. سخنگو و همچنين گردانده نشست، توده اي بودن سياوش را مسكوت گذاشتند!

شاعر بزرگ ميهن ما، آقاي هوشنگ ابتهاج كه سخنگوي اصلي صحنه بود، و همچنين رضا نافعي كه جلسه را گرداند، در باره توده اي بودن و عضو كميته مركزي حزب توده ايران بودن زنده ياد رفيق سياوش كسرائي، كلمه اي بر زبان نرانند. اين روزها كه سالگرد «در خواب شدن چشم»ش است، نيز اغلب با حسن نيت، توده اي بودن سياوش مورد پرسش قرار مي گيرد و يا حتي با ابراز تاسف همراه است. يكي از اشكال مورد پرسش قرار دادن توده اي بودن سياوش كسرائي، جدا ساختن او از حزبش و قرار دادن او فراتر از آن است. درک رابطه “ذهن و عین”  به مثابه یک پدیده ی واحد در شخصیت انسان، که تنها به کمک اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی ممکن است، آگاهانه و یا ناآگاهانه مورد توجه قرار نمی گیرد که توضیح آن در این سطور ممکن نیست. شخصیت تاریخی سیاوش کسرائی تنها در ارتباط با هستی حزب توده ایران قابل درک است.

ترديدي در آن نيست كه شخصيت تاريخي رفيق سياوش كسرائي براي حزبش يك افتخار و سربلندي است كه همه اهميت آن را براي حزبش درنيافتند. آن ها هم به جدايي همانقدر دامن زدند كه آن ها كه توده اي بودن او را با سكوت خود القا كردند، به اين توهم دامن زدند.

با چنين ارزيابي نمي توان موافق بود و سياوش نيز به شهادت شعرس، در برابر انواع رنگارنگ اين برداشت قد علم مي كند! موضع مبارزه جويانه او كه در اين شعر موج مي زند، پاسخي است بي ترديد به همبستگي او با حزب توده ها: «بسيار گل كه از كف من برده است باد، اما من غمين، گل هاي ”باد“ كس را پرپر نمي كنم»!

مضمون «باد» در اين رابطه را مي توان از شعر زنده ياد احسان طبري دريافت كه در زندان سروده است با عنوان ”فرسايش در خزان“ و در آن، موضع ماركس را توضيح مي دهد: «اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد، …».

پاره پاره كردن، شيوه شناخته شده ي دشمن طبقاتي است. با هيچ رنگي از آن نبايد موافق بود!

 

”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“، زيرا «تا اشك ما به گونه ي هم مي چكد ز ”مهر“»، «منِ غمين، گل هاي «ياد» كس را پرپر نمي كنم، من مرگ هيچ عزيزي را باور نمي كنم»

 

او كه به وحدت خودش با حزب توده ايران «يقين» دارد، مرگ وحدت فرد و جمع را ناممكن مي داند و بر آن «يقين» دارد كه «نفس هاي زندگي»، قله هاي نبرد كه ادامه دارد، پاسخي در خور بر «يقين» وحدت فرد و جمع ي دهد: «ذره ذره گرمي خاموش وار ما، يك روز بي گمان، سر مي زند به جايي و خورشيد مي شود».

«من با خيال مرگ دمي سر نمي كنم»! نه «تا همدم من است نفس هاي زندگي، من با خيال مرگ دمي سر نمي كنم»!

 

وحدت فرد و جمع در انديشه ماركسيستي- توده اي، تنـها نزد سياوش كسرائي نشان نبرد و مبارزه ابدي نيروي نو عليه كهن نيست، احسان طبري در نثر و هم شعر، بارها آن را ترسيم مي كند!

«يك روز چشم من هم در خواب مي شود …، اما درون باغ، همواره عطر «باور من» در هوا پُر است.»

 

از : البرز

عنوان : یادش گرامی، و اندیشه ی آزادمنشانه ی ایشان پر رهرو

آقای عاصمی گرامی، در مقالاتی که همین چندی پیش خوانده و در نوشتاری به نقدِ یکی از آنها نشسته ام، کسی بواقع قصدِ انکار توده ای بودن زنده یاد سیاوش کسرائی را نداشته است. بل کوشیده اند، سخن زیبا و صریح این شاعر مردمی را که در باره ی مردمش گفته، به بهانه ی توده ای بودنش زیر ضربِ انکار، تخفیف و بیهوده انگاری بگیرند.

عجب آنکه در سالیان آخر عمرش بواسطه ی همین صراحت در سخن از جانب برخی از دوستان حزبیش هم موردِ نقد که نه، موردِ تهاجم بود. که گوشه هایی از ماجرا اینجا و آنجا درج شد. و تنها حُجب و دلبستگی شدیدِ زنده یاد سیاوش کسرائی به اتحاد در بین دوستان بود که از دامنه گرفتن موضوع جلو گرفت.

زنده یاد سیاوش کسرائی علیرغم حزبی بودنش، در اشعارش کوشید تا دوست و رفیق مردم کشورش باشد. لذا تصور می کنم، حزبی بودن بخشی از زندگی ایشان بود، در حالی که با مردم بودن، و از زبان مردم سخن گفتن و در جهتِ اتحادِ خود با مردم و مردم با یکدیگر کوشیدن، تمام زندگی این دوست و رفیق مردم بوده است.

و مردم کشورمان هرگز دوستان و رفقای وفادار خود را فراموش نکرده اند. و تا تاریخ و مفهومی به نام زندگی وجود دارد، منظومه ی آرش کمانگیر ایشان بر بلندایِ پاک آن خواهد درخشید.

یادش گرامی، و اندیشه ی آزادمنشانه ی ایشان پر رهرو
۷۴٣٣۵ – تاریخ انتشار : ۲٨ ارديبهشت ۱٣۹۵۱٣۹۵




به عبث خواستند توده اي بودن سياوش كسرائي را انكار كنند! ديالكتيكِ شعرِ ”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“!

 

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٥ (١٠ خرداد)

واژه راهنما: طيف انگيزه رنگارنگ تاراج ارثيه فرهنگي- مبارزاتي حزب توده ايران. اوج وحدت كسرائي و حزبش!

 

 

در مضمونِ شعرِ ”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“، از سر تا پا، ديالكتيكِ ”فرد و جمع“، موج مي زند. انديشه ي جانبدارِ روند تاريخيِ نبرد نو و كهن در اين شعر، وحدت و تضاد، فراز و نشيب، اميد و حسرت را در رابطه ديالكتيكي ”فرد و جمع“، و گذرايي بودن هستي فردي كه در ابديت هستي جمع معنا مي يابد، در «همنوايي واژه ها و شگفتي پندارها» (ا ط) ترسيم مي كند.

انديشه ي شاعر، ديالكتيكِ ”فرد و جمع“ را در يكپارچگي نبرد تاريخي آن در «مهر»، زمان بنيان گذاري حزب توده ايران قابل شناخت مي سازد: «تا اشك ما به گونه ي هم مي چكد ز ”مهر“، تا هست در زمانه يكي ”جانِ دوستدار“، كي مرگ مي تواند، نام مرا بروبد از ياد روزگار؟»

 

سياوش كسرائي سرشتِ مبارزه جويانه و انقلابيِ «مهر»، حزبش را در بيان پيروزي و شكست ها، و در وحدت فراز و نشيب ها، با ظرافتي شاعرانه و با قاطعيتي مصمم در پايبندي به «مهر»، ترسيم مي كند: «بسيار گل كه از كف من برده است باد. اما منِ غمين، گل هاي ”باد“ كس را پرپر نمي كنم». *

 

سهمگينيِ «هراسناكِ» درد و رنج ناشي از چيرگي دشمنان و انتظارِ دردناكِ «يك ره نظر» از «عاشقان» در پاسخ به «پيك آشتي»، نياز به وحدت ”فرد و جمع“ را براي نيروي نو و نبردش فرياد مي زند،

و بلافاصله، شكوهمنديِ سرشت انسان دوستانه و نقش روند مردُمش وحدت ”فرد و جمع“ را با پر احساس ترين واژه ها به پرچم مبارزه ي نظري و عملي (تئوري- پراتيكِ) نيروي نو بدل مي سازد: «در كاوش پياپي لب ها و دست هاست، كاين نقش آدمي، بر لوحه زمان، جاويد مي شود»!

 

سياوش كسرائي تضاد و وحدتِ بهم تنيدگيِ هستي، بود و نبودِ ”فرد و جمع“ را در آغاز شعرش با دو «يقين» به نمايش مي گذارد و ديالكتيك اين رابطه را به مثابه نامردني بودن نبرد نيروي نو عليه كهن قابل شناخت و درك مي سازد. «يقين» او از «مرگ خويش»، هراس اوست (فرد) از «مرگ» جمع كه «باور نمي كنم»! و اين ناباوري «يقين» اوست، زيرا نبرد پايان نيافته، «تا همدم من است نفس هاي زندگي، من با خيال مرگ دمي سر نمي كنم»!

 

خوشبيني تاريخي نيروي نو ريشه در وحدت ”فرد و جمع“ دارد، و در «يقين» به ادامه پيكارجويانه نيروي نو تظاهر مي كند:

«نفرين بر اين دروغ، دروغ هراسناك.

پل مي كشد به ساحل آينده شعر من، تا رهروان، سرِخوشي از آن گذر كنند.

پيغام من، به بوسه ي لب ها و دست ها، پرواز مي كند. …

اين ذرّه ذرّه گرميِ خاموش وار ما، يك روز بي گُمان، سر مي زند به جايي و خورشيد مي شود. تا دوست داريَم، تا دوست دارمَت، تا اشك ما به گونه ي هم مي چكد ز ”مهر“، تا هست در زمانه يكي ”جانِ دوستدار“، كي مرگ مي تواند، نام مرا بروبد از ياد روزگار؟»

 

پيش تر، سياوش كسرائي، شاعر توده اي، انديشه ابديت نيروي نو را در وحدت آن، در وحدت ”تن و جان“ آن، ”ذهن و عين“ آن، در «خاك» (مادي) شدن «رويا» (معنوي)، و در «گل عصيانيِ» «عشق نهان» خود، با ناباوري پرهيجاني در غالب واژه ها ريخته است:

«آخر چگونه، گُل، خس و خاشاك مي شود؟ آخر چگونه، اين همه روياي نو نهال، نگشوده پر هنوز، ننشسته در بهار، مي پژمرد به جانِ من و خاك مي شود؟»

 

ناباوري مبتني بر «يقين» از پايان نيافتني بودن نبرد، در انديشه ديالكتيكي سياوش كسرائي در اين شعر جايي وسيع تر از همه بخش هاي ديگر داراست و تقريباً يك سوم شعر را در بر مي گيرد. اين امري اتفاقي نيست! انديشه مبارزه جويانه كسرائي كه در موجزترين و زيباترين واژه ها در شعر او رخ مي نمايد و ابدي مي شود، شعر او را در سيماي «مهر» به شعري سياسي و جانبدار توده زحمت، به جانبدار نبرد نيروي نو عليه كهن بدل مي سازد و پاسخي نهايي به جايگاه تاريخي اين شاعر توده اي مي دهد:

«باور نمي كند دل من مرگ خويش را، نـه نـه، من اين يقين را باور نمي كنم.

تا همدم من است نفس هاي زندگي، من با خيال مرگ دمي سر نمي كنم.

آخر چگونه، گُل، خس و خاشاك مي شود؟

آخر چگونه، اين همه روياي نو نهال، نگشوده پـر هنوز، ننشسته در بهار، مي پژمرد به جانِ من و خاك مي شود؟

در من چه وعده هاست، در من چه هجرهاست، در من چه دست ها به دعا مانده روز و شب. اين ها چه مي شود؟

آخر چگونه اين همه عشاق بي شمار، آواره از ديار، يك روزِ بي صدا، در كوره راه ها، همه خاموش مي شوند؟

باور كنم كه دختركانِ سفيـد بخـت، بـي وصل و نامـراد، بالاي بام ها و كنار درياچه ها، چشم انتظار يار، سـية پوش مي شوند؟

باور كنم كه عشق نهان مي شود به گور، بي آن كه سركشد گلِ عصياني اش ز خاك؟

باور كنم كه دل، روزي نمي تپـد؟

نفرين بر اين دورغ، دروغ هراسناك!

اين ذرّه ذرّه گرمي خاموش وار ما، يك روز بي گُمان، سر مي زند به جايي و خورشيد مي شود.» **

* – مضمون «باد» در اين رابطه را مي توان از شعر زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران دريافت كه در زندان سروده است با عنوان ”فرسايش در خزان“ و در آن، موضع ماركس را توضيح مي دهد: «اي باد بدستان! طوفان در دستتان خانه دارد، زمين بر دو عمودتان استوار است، خورشيد از نگاهتان مي زايد، …».

** – «يقين» به ناباوري به پايان نبرد را احسان طبري در شعر ديگر زندانش با عنوان ”به آن كس كه به او مي انديشم“ ترسيم مي كند و هم نوايي خود را با شاعرِ ”شبان اميد“ (عنوان كتاب شعر سياوش كسرائي كه پيش از انقلاب

توسط حزب توده ايران انتشار يافت) نشان مي دهد. طبري پس از برشمردن ناباورانه صحنه هاي «هراسناك» …

«اگر درختان برهنة توسكا، پوشش سبز حيات را، در حجم بلند ذهن خود، به نسيان جاويد بسپرند!

و دودكش علم شده بر فرق خانه ها، علي الدوام از كار بماند! …»، …

آن گاه طبري آموزگارانه فرياد مي زند:

«نـه! محبوب من، هرگز چنين نبود، من آموخته ام اين را، تو نيز بدان كه بي گُمان، زمان دق الباب خواهد كرد، تاريخ فاتحانه در را خواهد گشود، و خورشيد با لبخندي گرم، انحناء آسمان را عاشقانه خواهد پيمود، و آن گاه بهار، مرهمي سبز بر زخم هايمان خواهد گذاشت.»




”اقتصادِ سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ (٣) نگرشي به برنامه ريزي براي اقتصادِ ملي! برنامه ريزي اقتصاد ملي، گامي در حفظ حق حاكميت ملي!

 

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٤ (اول خرداد)

واژه راهنما: اقتصادي. سياسي

رشد عمقي و سطحي اقتصاد. زمينه علمي و سرشت دموكراتيك برنامه. چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟ نقش برنامه ريزي در رشد نيروهاي مولده.

 

وظيفه ي در برابر اين سطور، كوشش به منظور ارايه ي تعريفي براي برنامه ريزيِ اقتصاد ملي و توضيحاتي در باره نقش برنامه ريزي در چارچوب ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب است. ضمن نگارش، گريزهايي ضروري به نظر رسيد، كه گرچه در ظاهر از محور اصلي دور مي شود، اما براي درك كليت مساله سودمند است.

نكته پراهميت ديگر كه در جريان نگارش قابل شناخت و درك شد، اين نكته است كه ارايه تعريفي همه جانبه از موضوع مورد بررسي، كاري فردي نيست، بلكه براي تنظيم آن، بايد به طور جمعي كوشيد كه نگارنده متاسفانه از آن محروم است.

باوجود اين محروميت تحميلي و ناخواسته كه به قول شعر شاعر توده اي و عضو كميته مركزي حزب توده ايران، رفيق زنده ياد سياوش كسرائي كه اين روزها با آن زندگي مي كنم (”باور نمي كند دل من مرگ خويش را“)، از سوي «عاشقان» است كه «به چنين پيك دوستي، يك ره نظر» نمي كنند، و همچنين با ياد آموزش از زنده ياد احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران كه در «واژه اي چند از نگارنده» در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد اول) خاطر نشان مي سازد كه «ضرورت كوشش براي اجتهاد در مسائل تئوريِ عموميِ ماركسيستي- لنينيستي انكار ناپذير است و تئوري از هر سخن الكني در اين زمينه مي تواند غني تر شود» و «آنچه … اصل است، اينست كه جوهر سخن چيست يا لااقل چه پلكاني را، ولو ناشيانه و ناهموار، براي عروج قريحه هاي راستين ديگر ساخته است. اگر چون ”شاپور نقاش“ در ”خسرو شيرين“ نظامي، نگارگر چيره دستي نبود، لااقل فرهاد كوه كني باشد، با نهيب احساسي بي شائبه و سالوس، در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه …» (ا ط، ديباچه، با پچپچة پاييـز)»، نگارنده جسارت انتشار تعريفي را از ”برنامه ريزي براي اقتصاد ملي در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب“ يافت، با اين اميد، كه با ابرازنظر صاحب نظران و ديگر رفقا تدقيق و تكميل گردد.

 

در اينجا به پرسش هاي زير پرداخته مي شود:

١- برنامه ريزي مركزي براي اقتصاد ملي ضروري است!

٢- نقش برنامه ريزي، زمينه علمي و سرشت دموكراتيك برنامه؛

اول- در مرحله رشد در ”عمق“ intensiv

يك-  صنايع سنگين، مادر، زيربنايي؛

دو – فرهنگ و آموزش، بهداشت- درمان، در مجموع، نيازهاي اوليه زندگي و بازتوليد آن؛

دوم-  در مرحله رشد در ”سطح“  extensiv – صنايع مصرفي، خدماتي، روبنايي -.

 

مقدمه:

پس از پيروزي ضد انقلاب در اتحاد شوروي و …، در جنبش كارگري و كمونيستي بحث در باره ضرورتِ برنامه ريزي براي اقتصاد ملي و يا سپردن آن به دست ”نيروهاي بازار“ بالا گرفت. جوانب بسياري از مساله و همچنين طرح پيشنهادها براي بررسي اهميت برنامه ريزيِ مركزي بسيار است كه طرح آن ها هدف اين سطور نيست. ديرتر به برخي از بحث ها اشاره خواهد شد، در اينجا تنها به اين نكته اشاره شود كه در پايان بحث ها توافق نظر كامل ميان اقتصاددانان و نظريه پردازان ماركسيست در اين زمينه برقرار است. همه بر روي ضرورت حفظ برنامه ريزيِ مركزي براي اقتصاد ملي توافق دارند. ازجمله مي توان از هاري نيك، مانفرد زون، كلاوس بلسينگ، هلموت پترز، فكئهارد ليبرمان، اوتار پوپه، يورگ روسلئر و ديگران نام برد. نظريه پردازان انگليسي- ايرلندي چنين برنامه ريزي را به كمك نرم افزار تا كوچك ترين زوايا ممكن مي دانند و پيشنهاد مي كنند.

نگارنده در نوشتارهاي جداگانه اي برخي از نظر و مواضع ابراز شده توسط اين نظريه پردازان را در توده اي ها بازتاب داده است كه مي توان به آن ها مراجعه نمود. (١)

 

در اين سطور ضمن توضيح اهميت برنامه ريزي مركزي، آگاهانهِ تفاوتي ميان مرحله ملي- دموكراتيك و سوسياليستي فرازمندي جامعه گذاشته نمي شود. اين امر اما به اين معنا نيست كه به طور عيني، تفاوتي وجود ندارد. پرداختن به تفاوت ها به ويژه در سطور كنوي از اين رو غيرضروري است، زيرا صرفنظر از سطح تئوريك بحث، و همچنين صرفنظر از تفاوت در حل مساله هژموني در مرحله ملي- دموكراتيك و سوسياليستيِ رشد جامعه، راه حل هاي عملي در برنامه ريزي تفاوت چنداني ندارند.

نكته پراهميت در امر برنامه ريزي مركزي شركت فعال و متنوع بخش عمومي- دموكراتيك در سرمايه گذاري است كه بايد عمدتاً در بخش توليدي و نيازهاي اوليه اجتماعي توده ها مردم عملي گردد. از طريق شركت ”ساكتِ“ سرمايه عمومي- دموكراتيك در سرمايه گذاري هاي بخش خصوصي- تعاوني، مي توان همبستگي و كمك متقابل ميان بخش هاي مختلف اقتصاد را سازمان داد. امري كه به تقويت بخش خصوصي- تعاوني مي انجامد، و از طرفي ديگر، پايبنديِ بخش خصوصي- تعاوني را به اهداف ملي- دموكراتيك برنامه تضمين مي كند.

براي نمونه مي توان مساله تامين حق بازنشستگي در جامعه را براي آشنا شدن با مضمون برخي از بحث ها مورد توجه قرار داد. پاسخ به اين پرسش كه كدام شكل را بايد براي تامين حق بازنشستگي كه يكي از عمده ترين ”حقوق اجتماعي“ انسان زحمتكش است، براي روشنگري در اين زمينه كمك است. آيا بايد اين حق را به معناي حقوق اوليه از درآمد كل جامعه (ماليات و غيره) تامين نمود، و يا بايد با ايجاد سازمان تامين اجتماعي، زحمتكشان، هماند بخش عمومي- دموكراتيك و كارفرماي خصوصي در تامين مخارج بازنشستگي (به طور مساوي  -پنجاه- پنجاه – و يا تناسب هاي ديگر، ٦٠/٤٠ وغيره)، شريك باشند؟

تمايل به تائيد شكل دوم – شكل بيمه عموميِ – سازماندهي اين وظيفه اجتماعي ميان نظريه پردازن وجود دارد. در اين نظرها بارها به اين نكته اشاره مي شود كه شكل نخست، در موارد بسياري بيگانگي زحمتكشان را نسبت به تامين شرايط اين حق اجتماعي ايجاد و شناخت از ضرورت دفاع پيگير از اين ارزش را از ذهن آن ها دور مي سازد. اين نكته را زنده ياد احسان طبري نيز در كلاس درسي كه در سال هاي پاياني دهه ٦٠ قرن گذشته تاريخ اروپايي در مجارستان داشتيم، گوشزد نمود. او توجه را به اين معضل جلب نمود كه در شكل نخست كه در كشورهاي سوسياليستي معمول بود، اين خطر وجود دارد كه در كوتاه ترين مدت، ارزش تاريخي اين دستاورد اجتماعي ديگر براي توده ها قابل شناخت نباشد. آن ها آن را امري ”طبيعي“ ارزيابي مي كنند و ديگر آن را يك آماج مبارزه روزانه براي حفظ آن  – كه مثلاً بايد در بالابردن سطح و كيفيت بازده كار عملي شود – درك نمي كنند!

بانو سارا واگن كنشت، ماركسيست آلماني در مقاله اي امروز  خود (٢٢ آوريل ٢٠١٦) در روزنامه ”جهان جوان“ كه عليه خصوصي سازي بيمه هاي اجتماعي در آلمان نگاشته است، بازگشت به شكل سازمان خدمات اجتماعي در آلمان را كه بر پايه ”همبستگي ميان زحمتكشان“ و پرداخت ٥٠ درصد حق ماهانه بيمه توسط صاحبان شركت ها به بيمه اجتماعي قرار داشته باشد، خواستار مي گردد. واگن كنشت اين امر را براي بهبود انباشت سرمايه در بيمه اجتماعي ضروري مي داند. به اين منظور بايد مرز درآمد ماهانه حذف گردد كه طبق آن كارمندان و افراد پردرآمد، از شركت اجباري در بيمه اجتماعي معاف بوده و مي توانند در شركت هاي خصوصي و يا اختصاصي بيمه شوند، مانند پزشكان و ديگر شغل هاي به اصطلاح ”آزاد“. پانزده سال پيش، حزب سوسيال دموكرات و سبز آلمان اصل ”همبستگي دوگانه“ را در اين سازمان اجتماعي در آلمان كه از سال ١٨٧١ برقرار بود، لغو نمود. از اين تاريخ صاحبان شركت ها ديگر ٥٠% هزينه بيمه كاركنان را براي بيمه بيماري نمي پردازند. به دنبال اين اقدام ضد منافع توده هاي مردم، و تقليل درصد حقوق بازنشستگي، مردم آلمان اكنون با ”فقر دوران سالخوردگي“ روبرو بوده كه به معضل بزرگ اجتماعي در ثروتمند ترين كشورِ امپرياليستيِ اروپا و در ثروتمندترين دوران تاريخ آن تبديل شده است.

توضيحات در باره بيمه هاي اجتماعي را مي توان براي بخش هاي ديگر نيازهاي اوليه و خدمات اجتماعي به طور مشابه مطرح ساخت. براي نمونه مساله خانه سازي و غيره كه ديرتر به آن پرداخته خواهد شد.

 

١– برنامه ريزي مركزي براي اقتصاد ملي ضروري است!

در ابتدا اشاره شود كه پرداختن به اين نكته در اين سطور، در چارچوب بحث در باره ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك و يا سوسياليستي فرازمندي جامعه، پاسخي سياسي- تاريخي است. لذا بايد به طور سخت گيرانه، تخصصي به آن پرداخت كه مي تواند تنها بر پايه شناخت مشخص شرايط حاكم عملي شود. هيچ نسخه آماده شده اي نمي تواند در اين سطور طرح گردد. از اين رو كافي است، براي نشان دادن ضرورت حفظ و توسعه ”سازمان برنامه ريزي“ براي اقتصاد ملي، نمونه اقدام ضد ملي در ايرانِ جمهوري اسلامي مورد توجه و موشكافي قرار گيرد.

در ابتدا به منظور نشان دادن سرشت ضد ملي اقدام حاكميت نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي در جمهوري اسلامي، بايد خاطرنشان شود، كه رژيم ديكتاتوري ولايي با ”حكم حكومتي“ براي نقض اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي تنها ايـن گام ضد ملي را برنداشته است. بلكه اين رژيم ديكتاتوري، به منظور انجام فرامين صندوق بين المللي پول، با حذف ”سازمان برنامه ريزي“ در ايران، گام پراهميت ديگري نيز در پايمال نمودن حق حاكميت ملي ايران برداشته است. گرچه در اطراف اين گام ضد ملي در مطبوعات ايران و خارج از كشور بحث و مخالفتي نشان داده نمي شود و مقاومتي به چشم نمي خورد، نبايد نسبت به وزن تاثيرِ منفي تاريخي آن براي رشد نيروهاي مولده در ايران ترديد داشت.

اعتراف ضمني ”رهبر“ به اقدام ضد ملي منحل ساختن ”سازمان برنامه“ در ايرانِ ج ا كه با ”حكم حكومتي“ او عملي شد، آموزنده است. او اكنون خواستار آن است «كه مسئولان بايد براي يكايك بندهاي سياست هاي كلي اقتصاد مقاومتي،  برنامه ريزي و آن ها را به صورت واقعي اجرا كنند»! (٢). در اين سطور، بررسي مضمون ”برنامه ريزي“ مورد نظر او هدف نيست كه مضموني ضد كارگري و ضد ملي داراست، بلكه هدف نشان دادن اعتراف ناخواسته ي او به ضرورت برنامه ريزي براي اقتصاد ملي است كه خود القاي آن را عملي ساخته است!

در زمان رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و در چارچوب اجراي فرامين سازمان هاي مالي امپرياليستي، دولت هشتم، سازمان برنامه ايران را منحل ساخت و دولت حسن روحاني نيز در همان راه سنگفرش شده ي جهنم براي اقتصاد ملي ايران، گام گذاشت و سياست ضد ملي را ادامه مي دهد!

دستور سازمان هاي مالي امپرياليستي براي انحلال سازمان برنامه ريزي براي اقتصاد ملي، كه بايد مبتني بر شرايط مشخص اقتصادي- اجتماعي به ويژه در كشورهاي پيراموني انجام شود، از اين رو از ديدگاه سياست اقتصاد ”جهاني شده“ امپرياليستي ”منطقي“ است، زيرا اين سازمان هاي مالي امپرياليستي،

اولاً اقتصاد ملـي كشورهاي پيراموني را به رسميت نمي شناسند  – لذا خواستار اجراي يك برنامه ريزي متمركز و مركزي در اين كشورها نيستند و براي حفظ منافع نواستعماري خود نمي توانند باشند -.

پاره پاره كردن كشورها و نابودي حق حاكميت ملي آن ها پس از پيروزي ضدانقلاب در اتحاد شوروي و …، كه اولين آن جمهوري سوسياليستي يوگسلاوي بود، درست به منظور پايان دادن به امكـان برنامه ريزي براي اقتصاد ملي كشورها عملي شد! حراج ساختارهاي اقتصاد برپا شده در چندين دهه در اين كشورها و نابودي توليد ملي در اين پاره پاره ها گام دوم را در اين سياست امپرياليستي تشكيل مي دهد! ارقام نابودي صنايع و توليد ملي براي كشور آلمان دموكراتيك، با توليد انفجاري بيكاري و سقوط فاجعه آميز توليد ناخالص ملي نمونه وار است!

ثانياً اين سازمان هاي امپرياليستي، اقتصاد ملي كشورهاي پيراموني را تنها زائده اي از ”اقتصاد بازار آزاد“ خود مي دانند. اين سازمان ها خواستار آن شرايط اقتصادي- سياسي در كشورهاي پيراموني هستند كه آن ها را به نومستعمره براي اقتصاد ”جهاني شده“ امپرياليستي بدل مي سازد كه ”نامه مردم“، ارگان مركزي حزب توده ايران آن را به عنوان ”دكترين اوباما“ افشا نمود (٣).

به خاطر اِعمال برنامه نوليبرال است كه ”اقتصاد جهاني شده“ امپرياليستي مخالف برنامه ريزي متمركز مركزي براي اقتصاد ملي كشورهاي پيراموني است! كوشش براي تحميل قرارداد TTIP به مردم كشورهاي اتحاديه اورپا كه به معناي نابودي حق حاكميت ملي آن هاست، مي خواهد از مردم اين كشورها امكان تصويب قوانين ملي را براي تامين حقوق اجتماعي به سود خود را سلب كند! از اين طريق مردم اين كشورها به وابستگي نواستعماري به سرمايه مالي امپرياليستي محكوم مي شوند! تبديل ساختن مردم اين كشورها نيز به نومستعمره سرمايه مالي امپرياليستي، امكان برنامه ريزي را براي اقتصاد ملي به سود خود از آن ها سلب مي كند.

نظام سرمايه داريِ وابسته در ايران و رژيم ديكتاتوري ولاييِ نماينده آن نمي تواند خاك به چشم زحمتكشان ميهن ما و لايه هاي ديگر ميهن دوست اين سرزمينِ ايرانيان بريزد و اقدام ضد منافع ملي ايران را كه با منحل ساختن ”سازمان برنامه“ عملي ساخت، توجيه كند. (٤).

 

اهميت برنامه ريزي را مي توان در اين واقعيت بازشناخت كه هيچ يك از كشورهاي امپرياليستي در طول تاريخ از برنامه ريزي متمركزِ ديكتاتور منشانه براي رشد اقتصاد خود صرفنظر نكردند. كشور امپرياليستيِ ژاپون هنوز هم به برنامه ريزي براي اقتصاد كشور در سطح وزارتخانه ادامه مي دهد و آن را حفظ كرده است.

با پيروزي انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ در روسيه كه دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم وارد مرحله تجربه عيني شد، برنامه ريزي مركزي از اهميت تاريخي بزرگي برخوردار شد. دستاوردهاي برنامه ريزي علمي در برپايي صنايع سنگين و مادر در اتحاد شوروي انكارناپذير است. برنامه ريزي مركزي در اتحاد شوروي براي رشد عمقي اقتصاد در دو مرحله حقانيت و توانايي خود را به اثبات رساند. يك بار تا پيش از جنگ جهاني دوم و حمله آلمان نازي به اتحاد شوروي و بار ديگر در دهه ٤٠- ٥٠ قرن بيستم و در جريان بازسازي صدمات عظيم جنگ جهاني دوم كه بار اصلي آن را اتحاد شوروي بر دوش داشت.

در مرحله گذار ضروري به رشد سطحي اقتصاد در اتخاد شوروي، ضرورت انطباق برنامه ريزي براي مرحله دوم رشد، تشخيص داده نشد. ناتواني هاي اقتصادي پيامد اين امر، علت عمده ي اقتصادي را براي پيروزي ضد انقلاب در اين كشور و …، ايجاد نمود. (تنها اشاره شود كه نقض قوانين سوسياليستي در ارتباط با حق بيان و عقيده آزاد، زمينه اشتباه هاي نظري- تئوريك- فلسفي و نهايتاً اقتصادي را در اتحاد شوروي پايه ريخت.)

توصيف دستاوردها در مرحله رشد عمقيِ اقتصادي در اتحاد شوروي در اين سطور بيش از اين از اين رو ضروري نيست، زيرا اقتصاد كنوني ايران در وضع ديگري قرار دارد از شرايط در روسيه ١٩١٧ و يا اتحاد شوروي ١٩٤٥. در ايران كنوني هم در بخش صنايع سنگين- زيربنايي و همچنين صنايع مصرفي- خدماتي سطح معين رشدي قابل تشخيص است كه زمينه لازم را براي يك برنامه ريزي علمي به منظور  رشد متناسب و گام به گام اقتصاد ملي در تمام سطوح ارايه مي دهد.

هدف اين سطور، همان طور كه اشاره شد، پافشاري بر ضرورت ايجاد امكان قانوني برنامه ريزي مركزي براي رشد متناسب و گام به گام اقتصاد در بخش عمقي و سطحي رشد اقتصاد ملي است.

 

٢- نقش برنامه ريزي، زمينه علمي و سرشت دموكراتيك آن؛

زمينه علمي و سرشتِ دموكراتيك برنامه

آنچه پراهميت در موفقيت برنامه ريزي مركزيِ اقتصاد ملي در جامعه است، پايبندي از يك سو به زمينه علمي تدارك و تنظيم برنامه كه در آن نقش اقتصاددانان و متخصصين عمده است، و از سوي ديگر حفظ سرشتِ دموكراتيك برنامه ريزي كه به مفهوم ايجاد شرايط شركت مردم و سازمان هاي صنفي- مدني و سياسي در بحث در باره برنامه ريزي است.

در باره زمينه علمي برنامه ريزي كه رفيق سيامك بارها به آن اشاره نمود (٥)، نياز به وجود آمارهاي قابل اعتماد و وسيع در همه شئون زندگي ترديد ناپذير است. امري كه در شرايط كنوني در ايران با كمبود چشم گير روبروست و بايد برطرف گردد.

با توجه به آمار و داده هاي علمي مي توان در باره اولويت ها و وزن بخش هاي مختلف در برنامه ريزي به نتايج ضروري دست يافت.

آنچه مربوط به سرشت دموكراتيك برنامه ريزي باز مي گردد، مساله بغرنج تر و براي شرايط ايران ناشناخته تر است از مساله فعاليت علمي متخصصين در اين زمينه. به طور كلي مي توان گفت كه شركت زحمتكشان و همه لايه  هايِ مردم در امر برنامه ريزي براي اقتصادملي، در كنار نظر متخصصين، از اهميت بزرگ ايجاد زمينه اجتماعي- روحي- فرهنگي براي تنظيم و موفقيت برنامه برخوردار است. شركت وسيع توده هاي زحمتكش و لايه هاي مختلف جامعه، تنها به معناي شركت در ”همه پرسي“ و يا امثال ديگرِ شيوه هاي اِعمال ”دموكراسي پايه“ نيست كه آن را ”دموكراسي مشاركتي“ نيز مي توان ناميد.

شركت وسيع زحمتكشان و توده ها در برنامه ريزي، به ويژه به اين معنا است كه به منظور تنظيم و به مورد اجرا گذاشتن برنامه ريزي علمي براي اقتصاد ملي در مرحله ملي- دموكراتيك رشد جامعه و به طريق اولي در مرحله رشد سوسياليستي آن، جامعه با يك نبرد اجتماعي براي ارتقاي سطح فرهنگي در جامعه روبروست و بايد آن را سازمان دهد. نبردي كه هدف آن رشد دانش اجتماعي انسان است.

به اين منظور بايد ازجمله به اين پرسش پاسخ داده شود كه «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟!»

ديرتر به اين نكته پرداخته خواهد شد، اينجا اما تكيه به اين جنبه از بحث ضروري است كه شركت زحمتكشان در تصميم گيري براي برنامه ريزيِ مركزي در بخش توليد و خدمات و ديگر نيازهاي اجتماعي به شكل دموكراتيك (در همه پرسي و امثال آن)، تنها آن هنگام نقشي مثبت و ترقي خواهانه ايفا خواهد نمود كه با سطح بالاي دانش همه جانبه ي اجتماعي در باره هدف از برنامه ريزي و نتايج ناشي از آن وجود داشته باشد.

شركت به اصطلاح ”خام“ توده ها در ”همه پرسي“ نبايد حتما با نتايج مثبت همراه گردد. برنامه ريزي اقتصادي- اجتماعي يك هدف گيري ترقي خواهانه است كه در عين حال بايد نياز گروه و لايه هاي مختلف جامعه را در لحظه حاضر تاريخي در مدنظر داشته باشد. امري كه با اولويت تامين نيازهاي ضعيف ترين گروه ها همراه است. اين به معناي ”لوبي گري“ در جامعه سرمايه داري نيست. بلكه به گفته مارتين لوتر كينگ، مبارز ضد نژادپرستي در آمريكا كه در سال هاي ٦٠ قرن گذشته تاريخي اروپايي ترور شد، «عدالتي كه به آينده حواله مي شود، نفي حق برخورداري انسان از عدالت است!»

همه پرسي و يا شركت در انتخابات پارلمان ها كه اين روزها در برخي از كشورهاي سرمايه داري عليه پناهندگان، عليه ساختن مسجد، و غيره (مثلاً در سويس، هلند و اتريش . …) انجام مي شود، از اين رو سرشتي ضد دموكراتيك، برتري جويانه و ضد خارجي به خود گرفته و به روندي ضد تاريخي بدل شده، زيرا اين شركت توده ها تحت تاثير تبليغات تحريك آميز قرار دارد. ارتقاي سطح فرهنگي مردم در جامعه هدف آن نيست و دنبال نمي شود (٦). بازگرديم به بحث اصلي در باره زمينه علمي و دموكراتيك شركت توده ها در برنامه ريزي اقتصادي- اجتماي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه

 

اول- در مرحله رشد در ”عمق“ intensiv

يك – صنايع سنگين، مادر، زيربنايي، دفاعي، مالي، ترابري- راه ها-،

        دو – فرهنگ و آموزش، بهداشت، درمان – سرپرستي پزشكي، به سخني ديگر، نيازهاي اوليه زندگي؛

در مرحله رشد در ”عمق“، هدف هاي استراتژيك اقتصادي به منظور رشد زيربنايي اقتصاد جامعه مضمون برنامه ريزي را تشكيل مي دهد. هدف برنامه ريزي ايجاد و توسعه ي شرايطِ رشد كمّي و كيفيِ زيربناي اقتصادي- اجتماعي در سطح كشور است. در شرايط مشخص ايران در اين زمينه، همان طور كه اشاره شد، نبايد از صفر آغاز نمود، بلكه مي توان با جمع بندي از آنچه موجود است، برنامه ريزي را به ثمر رساند.

به ويژه براي كشوري مانند ايران با امكان هاي وسيع براي رشد صنايع مادر در بخش فلزات، شيمايي، توليد انرژي خورشيدي و بادي، رشد راه ها و ارتباطات و غيره، بايد چنين برنامه ريزي مركزي با شناخت وسيع و دقيق شرايط عملي گردد. براي نمونه پاسخ به اين پرسش كه رشد توليد انرژي الكتريسيته بايد از راه رشد و توسعه ي تكنولوژي بهره گيري از نيروي خورشيدي و بادي عملي گردد و يا با مصرف سوخت فسيلي، يا توسعه نيروگاه هاي اتمي انجام شود، پرسشي مركزي را تشكيل مي دهد. بدون در اختيار داشتن آمار قابل اطمينان از همه بخش هاي اقتصادي- اجتماعي هستي جامعه، چنين برنامه ريزي مركزي با مشگلات بسيار روبرو خواهد بود.

نياز به آمار قابل اعتماد همچنين در ارتباط با مساله برنامه ريزي براي رشد فرهنگ- آموزش، بهداشت و پزشكي در جامعه ترديدناپذير است. چگونه مي توان با رشد مجدد بي سوادي در ايران مبارزه نمود، بدون آن كه تصوري روشن و علمي از شرايط حاكم از وضع فرهنگي- بهداشتيِ مردم داشت؟!

لنين انقلاب سوسياليستي را نبردي طولاني با سرشت يك «دوران» ارزيابي مي كند كه بايد در صحنه هاي متفاوت هستي اجتماعي عملي گشته و به پيش برده شود، در بخش اقتصادي و همچنين سياسي- اجتماعي- فرهنگي- تمدني و غيره. صحنه وسيع نبرد طولاني مورد نظر لنين، صحنه اي است كه به طور مداوم نياز به بررسي تغييرات و رشد ايجاد شده دارد و تجديدنظر لازم را در برنامه ريزي ضروري مي سازد.

در كنگره اخير حزب كمونيست كوبا كه در آن مصوبه هاي پراهميتي براي رشد اقتصادي به تصويب رسيد، مساله حفظ وظيفه عمومي براي رشد فرهنگي، خدمات بهداشتي- پزشكي، تامين نيازهاي اوليه از قبيل محل سكونت شايسته و غيره كماكان به عنوان وظايف عمومي- دموكراتيك ارزيابي و تعريف شد. در آنجا با صراحت اين قرار به تصويب رسيد كه رشد بخش خصوصي كه بايد توسعه يابد، هيچ گاه مجاز نخواهد شد «بر سرنوشت نظام خدمات اجتماعي كشور» حاكم گردد.

برنامه ريزي در ارتباط با تامين نيازهاي اوليه مردم ميهن ما از موقعيت ويژه و حساسي برخوردار است. اين نيازها كه داراي ابعاد وسيع و پراهميتي هستند، از قبيل تامين آب آشاميدني، تامين انرژي الكتريسيته، مساله زباله، رفت و آمد شهري و ميان شهري، و غيره و همچنين مساله پراهميت خانه سازي، ساختمان هاي عمومي و امثال آن كه مي توان آن ها را به نام ”انحصارهاي طبيعي“ مشخص نمود، بخش هايي هستند كه بايد آن ها را به طور طبيعي در بخش عمومي- دموكراتيك سازمان داد و به ثمر رساند. (٧)

باوجود اين مي تواند به منظور تحقق بخشيدن به بخش هايي از برنامه، از اشكال ديگر سازماندهي استفاده كرد. براي نمونه در بخش خانه سازي، ايجاد شرايط لازم براي به كار افتادن توانايي هاي فردي و تعاوني- خصوصي ممكن است. پيش تر در ارتباط با شكل بيمه هاي اجتماعي نيز اشاره اي به اين نكته شد. هنوز هم نزد قبايل مختلفي خانه سازي امري اجتماعي است. با نيروي كار و تخصص موجود در گروه- خانوار، براي خانواده نوپا خانه ساخته مي شود. در شرايط پيش رفته اجتماعي نيز بايد اشكال مناسب را يافت و زنده نمود. ازجمله كمك هاي مالي و عملي وغيره. نقش عمومي- دموكراتيك در اين زمينه، ضمن تقويت عنصرهاي پيش گفته و سنتي، ايجاد شرايط مناسب مالياتي و اعتباري و همچنين شرايط راه سازي، آب و انرژي رساني و غيره است.

خصوصي سازي در بخش خانه سازي به معناي سرمايه گذاري شركت هايي كه با هدف سودورزي و اجاره داري و غيره انجام گردد، در اصل نادرست است و نمي توان با آن موافقت داشت!

مخالفت با سرمايه گذاريِ بخش خصوصي در ساختمان مدارس و آموزشگاه ها، دانشگاه و غيره، تنها از ديدگاه نقش اقتصادي مخرب آن قابل پذيرش نيست. براي نمونه در مقاله ”فرهنگيان كشور و مطابات آن ها“ در ”نامه مردم“ (٨) پيامدهاي منفي در سرمايه گذاري خصوصي در بخش آموزش برشمرده و نشان داده شده است. امري كه همراه است با فقر معلمان و ديگر نابساماني ها براي توده مردم و غيره. از اين رو، و ازجمله به علت نقش منفي اجتماعي- تمدني، نمي توان با هيچ شكل خصوصي سازي در اين بخش موافقت نمود و رشد فرهنگي را در جامعه به ابزار سودورزي بدل ساخت.

 

دوم-  در مرحله رشد در ”سطح“  extensiv صنايع مصرفي، خدماتي، روبنايي –

در اين مرحله نيز تدارك و تنظيم برنامه اقتصادي- اجتماعي مبتني بر نيازهاي جامعه ضروري است.

 

الف- نقش ملي- دموكراتيكِ اهداف سرمايه گذاري و شركت بخش كلان سرمايه خصوصي و لايه هاي مياني و خرده بورژوازي در آن بايد در سطح جامعه روشن و شفاف باشد.

ب- پاسخ ميهن و انسان دوستانه براي پرسش ”چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟“

 

براي توضيح اين نكته كه سرمايه گذاري و شركت بخش كلان سرمايه خصوصي و لايه هاي مياني و خرد بورژوازي در اين مرحله چه نقشي ايفا مي كند، بايد توجه داشت كه به ويژه در ايران امروز، همان طور  كه آمار نشان مي دهد، سرمايه اوليه خصوصي به انباشت قابل توجهي دست يافته است (ارايه آمار در اين سطور ضروري نيست). لذا اين بخش از سرمايه خصوصي خواستار شركت در توليد و خدمات اجتماعي است كه شركت آن از ضرورت نيز برخوردار است. يافتن مرز و صحنه عملكرد اين بخش از سرمايه خصوصي اجتماعي در توليد و خدماتِ اجتماعي، از اين رو امري بغرنج است، زيرا توافق بر سر هدف سرمايه گذاري و صحنه سرمايه گذاري آن، ضروري و در عين حال راهگشا براي رشد اقتصاد كشور است.

به نظر مي رسد براي دستيابي به چنين توافق وسيع اجتماعي، پيش تر بررسي همين اهداف ملي- دموكراتيك در ارتباط با سرمايه گذاري و فعاليت اقتصادي- توليدي- خدماني لايه هاي مياني و كوچك بورژوازي و خرده بورژوازي كمك باشد.

 

١- بخش بورژوازي مياني- خرد

به ويژه جلب نيرو و سرمايه خرده بورژوازي و بورژوازي كوچك، به سخني ديگر، شركت سرمايه هاي مياني جامعه در روند رشد اقتصادي ضروري و از اين رو دلخواه است، زيرا از اين طريق همه امكان ها و نيروهاي اجتماعي مي تواند به صحنه توليد اجتماعي وارد و در آن فعال گردد. در اين صحنه نيز برنامه ريزي با تضادي روبروست كه حل آن، شناختي همه جانبه از امكان ها و همچنين نيازها را ضروري مي كند و باري ديگر مساله رشد فرهنگي در جامعه را برجسته مي سازد كه با اين جمله مطرح مي شود: «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟!»

جلوگيري از هرز و هدر رفتن نيرو، سرمايه و ابتكارات كه مي تواند به دنبال رشد ”وحشي“ و نامنظم و پراكنده اين نيروها ايجاد شود، و با انواع نابساماني هاي قديم و جديدِ اجتماعي همراه باشد، از يك سو، تدارك و تنطيم برنامه اي كلي و كلان در اين زمينه، از سوي ديگر، كمك است تا بتوان نيروها را به طور هدفمند به حركت و فعاليت جلب و از ايجاد شدن نابساماني ها جلوگيري نمود.

تنظيم چنين برنامه ي دورنمايي از اين رو ضروري است، زيرا مي توان با ارايه كمك هاي مالي و سوق الجيشي، به رشد اين بخش از اقتصاد كمك نمود، از هدر رفتن نيرو و امكان ها و همچنين ايجاد شدن نابساماني ها و سودورزي هاي غيرمتعارف جلوگيري كرد.

يكي از اهداف مهم برنامه ريزي براي اين بخش، هدايت رشد آن به سوي ايجاد تعاوني ها است.

 

يافتن ديالكتيك چنين برنامه ريزي علمي، هدفي پرمدعا و حساس است. در اين روند، رشد و تغييرات سريع تر هستند و به همان نسبت نيز شركت فعال و پرحوصله مسئولان برنامه ريزي و شركت آگاهانه توده ها را در برنامه ريزي ضروري مي كند. امري كه تنها با شناخت هدف هاي دورنمايي براي جامعه ممكن است. هدفي هايي كه درستي و ضرورت فرهنگي- مدني آن را بايد در جامعه توضيح داد و تشريح نمود. امري كه به نوبه خود نياز به رشد دموكراسي و فرهنگِ اجتماعي را نشان مي دهد.

كمك به ايجاد شدن شركت هاي خصوصي، و به طريق اولي تعاوني، يكي از راه هاي عمل به برنامه تنظيم شده متوسط و دورنمايي در جامعه است. اين كمك كه مي تواند براي نمونه از طريق شركتِ سرمايه گذاري بخش عمومي- دموكراتيك در واحدها و شركت ها عملي گردد، و با ايجاد شرايط قانوني براي استفاد از تسهيلات و غيره، از قبيل تسهيلات مالياتي و … موثر واقع گردد، در عين حال شيوه هايي نيز است كه هدايت كننده سرمايه گذاري خصوصي خرد در جهتِ هدف هاي متوسط و دورنمايي در برنامه تعيين شده است.

هنگامي كه براي نمونه در ارتباط با رشد هنر يا ورزش و يا انواع ديگر بخش هاي هستي اجتماعي به طور مركزي اقدامات لازم انجام مي گيرد، مي توان در كنار اين كوشش مركزي، با ايجاد تسهيلات پيش گفته در اين زمينه در سطح محلي و موضعي، دوران آغاز عمل به برنامه را كوتاه و تقويت نمود.

 

٢- بخش كلان اقتصاد خصوصي

همان طور كه اشاره شد، در ايران بخش كلان خصوصي از انباست سرمايه بزرگي برخودار شده است. در اين سطور به مساله چگونگي و شيوه اين انباشت سرمايه پرداخته نمي شود. اين امري است كه در ارتباط با بررسي ضرورت برنامه ريزيِ مركزي براي اين مرحله قرار ندارد. آنچه مورد نظر در اين سطور است، يافتن شيوه هاي تسهيل رشد اقتصادي- اجتماعي مبتني بر امكان هاي ايجاد شده نزد بخش خصوصي در ايران است. اين بخش مي تواند و بايد نقش بزرگي در جهت رشد توليد داخلي ايفا سازد. از اين رو كمك تكنولوژيكي و سرمايه اي به شركت ها در تحقق بخشيدن به برنامه تنظيم شده، همانند كمك به لايه هاي مياني و خرد بورژوازي پراهميت است. كمكي كه بايد به طور عمده در جهت رشد توليد داخلي و خدمات در ارتباط با آن قرار داشته باشد.

 

پاسخ به پرسش اهداف ملي- دموكراتيك پيش گفته در برنامه مركزي براي رشد، هم براي بخش ١ – نياز كلان جامعه – و هم بخش ٢ – رشد لايه هاي مياني و كوچك-، بايد از چه ظوابط و … برخوردار باشد؟ براي پاسخ به اين پرسش ها بايد پيش تر به يك پرسشي اصولي پاسخ داد:

 

چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟ با رشد نيروهاي مولده و ايجاد شدن شرايط توليد انبوهِ نيازهاي انسان، شرايط عيني به منظور برپايي جامعه ي رفاه عمومي ايجاد شده است. فردريش انگلس گذار به سوسياليسم را از اين رو ممكن و ضروري ارزيابي مي كند، زيرا ما با «رشد كلان بازده نيروي كار» روبرو هستيم. امري كه از زمان ابرازنظر انگلس در اثرش ”آقاي ئيگن دورينگ، تحول علوم“ در قرن نوزدهم تاريخ اروپايي، نيروهاي مولده به رشدي به مراتب شگفت انگيز تر نايل شده اند.

نظام سرمايه داري رشد نيروهاي مولده را به دنبال انقلاب صنعتي- تكنولوژيكي- انفرماتيكي در خدمت انباشت سود و سرمايه قرار داده است. اين هدف گيري با نابودي كلان منابع و محيط زيست همراه بوده و زندگي را بر روي زمين با خطر نابودي روبرو ساخته است. از اين رو بايد به ادامه شيوه استثمار و غارت سرمايه داري پايان داد. گام بعدي، سازماندهي هستي اجتماعي است بر پايه شيوه توليدي عمومي- دموكراتيك در خدمت پاسخ به نيازهاي روز و آينده اقتصادي- فرهنگي- و … انسان در سطح مدنيت امروزي، و در عين حال، حفظ محيط زيست، منابع و غيره … .

نظام استثمارگر و غارتگر سرمايه داري نمي تواند به نيازهاي پيش گفته گونه انساني، پاسخي در خور بدهد. بي جهت هم نيست كه به جاي تقليل ساعات كار روزانه و سال هاي عمر كاري، به جاي انساني تر ساختن شرايط كار و زندگي زحمتكشان، ما با تشديد استثمار نيروي كار در همه كشورهاي زير سلطه نظام سرمايه دارانه روبرو هستيم. اين در حالي است كه آغاز هوشمندانه حركت متقابل را مي توان براي نمونه در جمهوري خلق چين مشاهده نمود كه ازجمله با تقليل ساعات كار با حفظ سطح دستمزد عملي مي شود. طبق تصميم اخير، ساعت كار در بخشي از چين با حفظ سطح دستمزد يك ساعت در روز تقليل يافت كه با هدف ايجاد اشتغال جديد عملي گشت. كوشش كلان براي پايان دادن به تكنيك هاي قديمي در چين، زمينه ديگري را در همين سو تشكيل مي دهد و غيره.

به سخني ديگر، پاسخ به پرسش چگونه مي خواهيم زندگي كنيم، پاسخي است كه به دو مساله بازمي گردد،

يكي- چشم پوشي كردن از توليد زائد كه تنها به منظور دستيابي به سود عملي مي گردد؛ و

ديگري- توسعه عدالت اجتماعي نسبي در جامعه كه از جمله با تقليل ساعت كار با حفظ سطح دستمزد، ازدياد دستمزد، توسعه خدمات اجتماعي- فرهنگي- آموزش- بهداشت و سلامتي و … انجام مي شود.

پايبندي به چنين شيوه و اسلوب براي برنامه ريزي در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايران، بدون پاسخ به پرسش پيش در باره چگونه مي خواهيم زندگي كنيم، از كيفيت و سرشت مردمي- دموكراتيك برخوردار نخواهد شد. اين شيوه و توضيح و شفاف سازي در باره هدف و سرشت آن، ابزار پراهميتي را در نبرد طبقاتي و همچنين فرهنگي در چامعه ايفا مي سازد و رشنگري در اين باره براي پايه ريزي يك جامعه انساني ضروري است.

راه حلي كه نظام سرمايه داري براي رشد نيروهاي مولده پيشنهاد مي كند، راه حل متكبرانه و برتري جويانه و سوداگرانه اي است كه همراه با ايجاد ارتش بيكاران، و زحمتكشاني كه هر روز بيش تر در مرداب فقر و فلاكت دست و پا مي زنند. و در عين حال، شتاب روند نابودي شرايط بازتوليد هستي اجتماعي از طريق نابودي محيط زيست، مصرف غارتگرانه منابعِ پايان يابنده و توليد زباله اي كه بر طرف ساختن آن به سه كره زمين نياز است، ادامه دارد و نظام سرمايه داري را به مثابه ابزار ديگري در كنار بمب اتمي، به شيوه توليدي بدل ساخته است كه نابودي هستي بر روي زمين را تدارك مي بيند!

با توجه به نكته هاي طرح شده كه نمي توان با طرح آن ها، بحث را پايان يافته تلقي نمود، بايد اميدوار بود كه ضرورت برنامه ريزي براي اقتصاد ملي در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه ايران قابل شناخت شده باشد!

١- لطفاً به بخش پايان زيرنويس ها نگاه شود.

 

٢- به نقل از مقاله ”روز كارگر در ايران، لزوم خروج از وضعيت كنوني“، نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ ارديبهشت ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3178-2016-05-03-07-06-11

٣- نگاه شود به مقاله ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك (٢) در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

٤- تارنگاشت ”عدالت“ اخيراً ارزيابي نامه مردم را از ”دكترين اوباما“ مورد انتقاد قرار داد. اين انتقاد از اين رو انتقادي صوري است، زيرا مضمون مقاله نامه مردم را مورد بررسي قرار نمي دهد، بلكه شباهت آن را با ارزيابي فرد ديگري برجسته مي سازد و از اين شباهت، گويا نادرستي مضمون مقاله نامه مردم را به اثبات مي رساند! به اين منظور ”عدالت“شيوه ”قياسي“ و نه تحليل ماترياليست ديالكتيكي را به كار مي گيرد.. ”عدالت“ خود به اين پرسش پاسخ نمي دهد كه آيا بايد ”دكترين اوباما“ را به عنوان شكست برنامه ”قرن آمريكايي“ بر پايه يك قطبي بودن جهان ارزيابي نمود يا خير، و همچنين آيا اين دكترين بيان كوشش نواستعماري امپرياليسم آمريكا براي ادامه سلطه خود هست يا نيست؟ البته غيرمجاز نيست كه به منظور اثبات نظر در مقاله نامه مردم از فاكت هايي كه كسي در مقاله اي ارايه داده است استفاد نمودن. چنين استفاده اي به معناي پذيرش كليت موضع آن فرد و يا آن مقاله نيست و بايد درستي و نادرستي اقدام به طور مشخص نشان داده شود.

اين شيوه تكراري به اصطلاح انتقادي نزد ”عدالت“ ناشي از چيست؟ چرا اين تارنگاشت كه در آن توده اي هايِ صادقي نيز فعالند، در ارزيابي خود هميشه به شيوه قياسي ددوكسيون و ايندوكسيون بسنده مي كند؟ چرا شيوه تحليل ماترياليست ديالكتيكي را به كار نمي گيرد؟ در مقاله ديالكتيك قديميِ دوآليستي يا ماترياليسم ديالكتيك؟ (ارديبهشت ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726) به طور گذرا به اين شيوه پرداخت شد و مي توان به آن مراجعه نمود.

٥- نگاه شود به مقاله مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، درس گیری از تجارب دیگران و نقش برنامه ریزي  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2728

٦- در اين زمينه مي توان براي نمونه به مساله ”حجاب اسلامي زنان“ اشاره نمود. در تبليغات راست- پوپوليستي و نازي هاي جديد، نه مساله فرهنگي و نه تاريخيِ ”حجاب اسلامي“ به بحث گذاشته مي شود. لذا تبليغات تهي از هر نوع آموزش فرهنگي است. اين در حالي است كه مبارزه فرهنگي در زمينه ”حجاب“ نزد مذهب به طور كلي، با نشان دادن علل ريشه ي تاريخي تبديل شدن زن و كودك به برده خانگيِ مرد در آغاز دوران نظام برده داري قابل دستيابي است. بايد علت تاريخي تبديل شدن زن به برده مرد توضيح داده و قابل شناخت گردد. به اين منظور مي بايستي نشان داده شود كه علت نابودي جايگاه مركزي و والاي زن در نظام ”مادرشاهي“ چيست. بايد نشان داده شود كه با رشد نيروهاي مولده و ”انقلاب كشاورزي“ كه زنان نقش عمده ي عملي در ايجاد فرهنگ و فن كشاورزي داشتند، و كساني بودند كه كشاورزي را جايگزين شكار و جستجوي مواد خوراكي نمودند، زمان تاريخي حذف آن ها از رهبري در جامعه بدوي فرارسيد، و اولين ضدانقلاب عليه زنان در تاريخ به وقوع پيوست كه مردان عامل آن بودند. در اين مرحله است كه انديشه عرفاني- ميستيك به انديشه مذهبي فرارويد و مذهبِ مردانه را به مثابه ايدئولوژي مردانه عليه نظام ”مادر شاهي“ مستقر و نظام ”پدر شاهي“ را پايه ريخت كه آغازگر نظام برده داري بدل شد. سنت و آداب و رسوم حراست از ”مِالكيتِ“ مرد، زمينه فرهنگي پوشش ”مِلكِ“ مرد را ايجاد نمود. امري كه به نوبه خود، زمينه فرهنگيِ پوشش و ”حجاب“ را در درازاي تاريخ پايه ريخت و آن را به مثابه ”ارزشي فرهنگي“، ”سنت“ و غيره در اذهان باقي گذاشت. واقعيتي كه حتي در برداشت برخي از زنان نيز ديده مي شود كه ”حجاب“ را دستاوردي براي حفظ شخصيت زن مي پندارند.

لذا مبارزه با تبعيض عليه زنان كه يكي از اشكال برتري جويانه آن تحميل ”حجاب“ است، بايد با شفاف سازي فرهنگي در باره دو نكته پيش گفته عملي كردد. بدون اين مبارزه فرهنگي، مساله مذهب، مسجد، حجاب و غيره ابزارهاي پوپوليستي براي نيروهاي راستگرا و برتري جو- نژادپرست مانند نازي هاي جديد از كار در مي آيد.

بحث در باره ”دموكراسي مشاركتي“ كه برخي از نظريه پردازان ايراني نيز آن را مطرح مي سازند (مانند آقاي تقي روزبه) جنبه ديگري از همين بحث را براي جامعه بشري در آينده مطرح مي سازد كه بايد به طو مجزا به آن پرداخت.

اين نظريه پردازان، انديشه ”دموكراسي مشاركتي“ را به درستي بيان جديدي از برداشت ماركس- انگلس در مانيفست حزب كمونيست ارزيابي مي كنند. لذا در اين زمينه اختلافي نيست. بحث بر سر ”چگونه رسيدن به آن مرحله“ مطرح است كه در باره آن، نظريات اين انديشه پردازان پيگير نيست. نگاه شود به ”بحران ونزوئلا و فرجام خرده پارادايم سوسياليسم دولتي سوار بر جنبش هاي اجتماعي!“ در اخبار روز، ٢٤ ارديبهشت ٩٥، ١٥ مي ٢٠١٦ به قلم آقاي تقي روزبه.

٧- نگاه شود به مقاله … نيازهاي اوليه در دست بخش عمومي- دموكراتيك …

٨- فرهنگيان كشور و مطالبات آن ها، در نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ ارديبهشت ١٣٩٥، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3177-2016-0

 

 

 

فهرست مقالات در ارتباط با ”اقتصاد سياسي“ و برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه

١-١ مقاله شماره شماره ٢ فروردين ٩٤ ”برنامه اقتصاد ملي- دموكراتيك، پرچم فعاليت اجتماعي“،http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2473 

١-٢ مقاله شماره ٩٣/ ٥٠  ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

١-٣ مقاله ٦٩ اسفند ٩٤ ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب (١)، http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

١-٤ مقاله شماره ٢، فروردين ٩٤ پيوند ميان آزادي و عدالت اجتماعي در برنامه اقتصاد ملي ايران http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2476

١- ٥ مقاله شماره ٤، فروردين ٩٤ ”انديشه هايي در باره ساختار برنامه ي اقتصاد ملي“ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2482

١- ٦   مقاله ي شماره ٥، فروردين ٩٤ محك براي حجم سرمايه گذاري خارجي نياز اقتصاد ملي است http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2485

١- ٧  مقاله شماره ٧، فروردين ٩٤ طبقه كارگر پيگيرترين مدافع منافع ملي http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2491

١- ٨ مقاله شماره ٨ ارديبهشت ٩٤ ”زمينه عيني اتحادهاي اجتماعي“  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2494.

١- ٩ مقاله سماره ١٠ ارديبهشت ٩٤ منافع ملي، زمينه عيني اتحادي با تساوي حقوق متحدان http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2500

١- ١٠ مقاله ی شماره ١ “اقتصاد سیاسیِ” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (2)، بخش عمومیِ- دموکراتیکِ اقتصاد! فروردين ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2709

١- ١١ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۶ (٢١ فروردین) یافتن راه حل مشترک، راهی پر تضاریس!
نگرشی به «راه رشد غیرسرمایه داری» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2488

١- ١٢ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٩ (٧ اردیبهشت) تحمیل مهاجرت سیاسی ابزار سرکوب ارتجاع، مرحله ”ملی- دمکراتیک“ یا ”دموکراتیک“؟! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2497

١- ١٣ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ١١ (١٢ اردیبهشت) ”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه!
بهره بردن از تجربه کشورهای دیگر!http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2503 

١- ١٤ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ١۴ (٢۵ اردیبهشت) بحث بر سر ”اقتصاد سیاسی“ یا خرده کاری؟ عمده و غیرعمده! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2512

١- ١٥ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ١۵ (٣٠ اردیبهشت) دیالکتیک منافع طبقه کارگر و منافع کل جامعه، عمده، سرشتِ ”اقتصاد سیاسی“ است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2516

١- ١٦ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢٠ (٢۴ خرداد)  ”برنامه حداقل کارگری“!، ”اقتصاد سیاسی“ی مرحله ملی- دموکراتیک! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2533

١- ١٧ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢١ (٣٠ خرداد)  ”اقتصاد سیاسیِ“ جایگزین و برنامه اقتصاد ملی، برنامه ریزی در سطح و در عمق http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2536

١- ١٨ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٢۵ (١٩ تیر) «مصرف مطلوب» در ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک و سوسیالیستی!  پیرامون پرسش خانم فروغ اسدپور در ارتباط با مساله «مصرف مطلوب» http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2548

١- ١٩  مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣١ (١۵ مرداد) اتحاد برای گذار از دیکتاتوری و برنامه اقتصاد ملی، جبهه ضد دیکتاتوری و تجهیز زحمتکشان http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2567

١- ٢٠ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“  http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576

١- ٢١ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣٧ (٢۴ شهریور)  حزب توده ایران و اندیشه سوسیال دموکرات!  ”اقتصاد سیاسی“ ملی- دموکراتیک یا سرمایه داری؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2589

١- ٢٢ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣٩ (١٠ مهر) وحدت آزادی و عدالت اجتماعی: «ما گرسنه ایم» ویژگیِ اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2595

١- ٢٣ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۴١ (اول آذر)  سیاست انقلابی در شرایط غیرانقلابی، پیامد نبود برنامه اقتصادی ملی جایگزین! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

١- ٣٤ مقاله شماره: ١٣٩۴ / ۶٩ (٢١ اسفند) ”اقتصاد سیاسی“ مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب (١) http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2695

١- ٢٥ مقاله شماره: ۱۳۹۴ / ۷۲ (۲۹ اسفند)  پیوند نامقدس بین بورژوازی انگلیِ‌ وابسته و امپریالیسم مالی http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2706

١- ٢٦ مقاله شماره: ١٣٩٣ / ٧ (٢ اردیبهشت) انتقاد به «هدفمندی یارانه ها» از کدام موضع؟ راه نجات، پایان بخشیدن به برنامه امپریالیستی است! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2320

١- ٢٧ مقاله شماره: ١٣٩٣ / ١۶ (١۶ خرداد) اقتصاد ملی- دمکراتیک یا نولیبرالِ امپریالیستی برای ایران؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2346

١- ٢٨ مقاله شماره ١٣٩٣ / ٣۵ (١١ آبان) ارتباط تنگاتنگ جنبش توده ای با مبارزه زحمتکشان، برنامه جایگزین اقتصادی پرچم مبارزه توده هاست http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2406

١- ٢٩ مقاله شماره: ۱۳۹۳ / ٥٠ (۲۳ اسفند)  ”چپ“ کدام برنامه ”اقتصاد ملی“ را پیشنهاد می کند؟ نقش «میز احزاب»؟ http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2464

١- ٣٠ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۶۵ فروردین)  ضرورت های مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و مساله گذار از سرمایه داری http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2015

١- ٣١ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ٣۵ (١١ مرداد) برنامه اقتصاد ملی- ضدامپریالیستی، جایگزین شایسته در برابر نسخه نولیبرالیسم!  نگرانی دشمن طبقاتی را جدی بگیریم! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2154

١- ٣٢ مقاله شماره ١٣٩٢ / ۴٢ (١۵ مهر)،  اقتصاد سیاسی سوسیالیسم، http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2222

١- ٣٣ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۴٨ (٢٩ آبان) «واکاوی دیدگاه های اقتصادی- سیاسی حزب توده ایران در دو دهه اخیر»، «عقاب را بال از پرواز است» (احسان طبری) http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2250

١- ٣٤ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵٣ (۵ دی) وحدت سیاست احمدی نژاد و روحانی!  اقتصاد ملی- دمکراتیک، جایگزین نسخه نولیبرالیسم امپریالیستی! http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2266

١- ٣٥ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵۵ (١۴ دی) وحدت میان اقتصاد ملی- دمکراتیک و نبرد ضدامپریالیستی!

http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2270

١- ٣٦ مقاله شماره: ١٣٩٢ / ۵٨  (دوم اسفند) چگونه می توان ”دست های نامرعی“ را کوتاه ساخت؟

http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2283

١- ٣٧ مقاله شماره: ١٣٩١ / ١١ (سوم مرداد) «تضادهای حل نشده» در ”راه رشد غیرسرمایه داری“، تنظیم یک برنامه مشخص برای ”راه رشد غیرسرمایه داری“ در ایران http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/1785

١- ٣٨ مقاله شماره ٣٤ شهريور ٩٣   http://www.tudeh-iha.com/lang/fa/archives/2576




نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك فرازمندي جامعه! نگرشي به مضمونِ مقاله كارگري در نامه مردم بار «تفكرات خرده بورژوايي»؟

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١٢ (٢٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي. تئوريك. نبرد طبقاتي

بهم پيوستگي كليت واقعيت. سه بُعدِ زماني تاريخ. وظايف دموكراتيك و سوسياليستيِ حزب توده ايران. دو مشخصة حزب طراز نوين طبقة كارگر. استقلال سياست حزب توده ايران. نبرد فرهنگي- مدني. چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟ مبارزه عليه نسخه نوليبرال ”آزادي سازي اقتصادي و خصوصي سازي اقتصادي“ مبارزه اي دموكراتيك.

 

«انقلاب سوسياليستي تنها نبردي موضعي در يك جبهه نيست، بلكه دوراني را در برمي گيرد كه در آن تندترين برخوردهاي طبقاتي، و رديفي طولاني از نبردهاي موضعي در تمام جبهه ها جريان خواهد داشت، به سخني ديگر، نبردي در اطراف پرسش ها در ارتباط با اقتصاد و همچنين سياست …» (لنين) (١)

 

در ابرازنظري نسبت به مقاله ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب٢، نبرد آزاديبخش ملي و حق حاكميت ملي (٢)، رفيق عزيز ”ابي“ با سخناني محبت آميز نسبت به رفيق سيامك و نگارنده، مساله نبرد ايدئولويك را در اين مرحله فرازمندي جامعه برجسته ساخته و با پرسش پراهميت خود، زمينه تنظيم نوشتار كنوني را پايه ريخت:

«مي خواهم بدانم، در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب مبارزه با تفكرات خرده بورژوازي در ميان توده هاي مردم و طبقه كارگر بايد از چه ويژگي هايي برخوردار باشد و به منظور جلوگيري از شيوع اين تفكر مخرب در مديران ارشد صنايع ملي، چه تدبيري بايد در نظر گرفته شود»؟ (٣)

در مقاله ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي“ (٤) و همچنين در مقاله ”ديالكتيك مشخص …“ (٥) نيز جنبه هايي از همين موضوع مورد توجه قرار گرفت. در آنجا نشان داده شد كه براي درك مضمون پديده ها، جفت متضاد در پديده را بايد بازشناخت، و كمّيت و كيفيتِ رابطه لحظه تاريخي ميان آن ها را نشان داد. در همانجا همچنين به سويه هايي از اهميت مساله ”استقلال سياست حزب طبقه كارگر“ پرداخته شد.

 

استقلال سياست حزب طبقه كارگر

از ديدگاه نظري- تئوريك، اهميت حفظ استقلال سياست حزب طبقه كارگر در بررسي پديده هاي اجتماعي، از بهم پيوستگي- بهم تنيدگي ماترياليستيِ كليتِ ”واقعيت“ ناشي مي شود. كليت هستي اجتماعي انسان در دل كليت هستي بر روي زمين فهميده مي شود كه به نوبه خود، در دل جهان به مفهوم عام آن قرار دارد و بخشي از آن را تشكيل مي دهد. بي جهت هم نيست كه مثلاً هستي بر روي زمين، با سرنوشت محيط زيست وحدتي جدايي ناپذير داراست.

اين «كليت داراي سه بُعد است، بُعد اكنون، آينده و گذشته! اين سه بُعد وحدتي را تشكيل مي دهند.» به سخني ديگر، «ماركسيسم عبارت است از انديشه ي شناخت تاريخي، هنگامي كه گذشته را مورد بررسي قرار مي دهد؛ انديشه آزاديبخش، هنگامي كه در باره آينده مي انديشد؛ و آن هنگام كه انديشه ي ماركسيستي براي درك وضع زمان حال مي انديشد، انديشه تشخيص وضع حال است. اين سه بعد زمانيِ شناخت از پديده ها، از يك پارچگي برخوردار است. از اين رو تشخيص وضع كنوني بدون آگاهي از گذشته و انديشيدن در باره آينده (كه بُعد ممكن يك حقيقت تاريخي را تشكيل مي دهد) ناممكن است.» (٦)

 

با توجه به برداشت ماركسيستي- توده اي برشمرده شده در باره سه بُعد زمانيِ ”واقعيت“، ضرورت حفظ استقلال سياست حزب توده ايران، و يا به بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، تعيين مضـمون خط مشي انقلابي حزب طبقه كارگر ايران در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب همان قدر قابل شناخت و درك مي شود، كه به اهميت برخورد علمي، به سخني ديگر، بدون پيشداوري به گذشته و ترسيم ساختار دورنماي جامعه آينده، شناخته و درك مي گردد. بانيان سوسياليسم علمي، ماركس و انگلس با بررسي از اين كليت بهم پيوسته تاريخ جامعه بشري است كه آينده آن را ترسيم مي كنند كه «بر پايه برقراري اصل آزادي و رشد هر فرد (انديديوم)» قرار دارد (مانيفست حزب كمونيست) و همراه است با «نابودي همه روابطي كه زير سلطه آن، انسان يك موجود تحقير شده، برده بي حرمت شده، به دور و كنار رانده شده» بدل شده است! (٦آ)

 

بدين ترتيب، پرسش در باره ي مضمون نبرد نظري- تئوريك در مبارزه ”ايدئولوژيك“ براي دوران ملي- دموكراتيك انقلاب كه رفيق عزيز ”ابي“ مطرح مي سازد، پاسخي قابل درك دريافت مي كند. اين پاسخ هم پاسخي ”عام“ است و هم ”خاص“. پاسخ عبارت است از كوشش براي انتقال مشخص جامعه شناسي علمي يا ماركسيستي كه مبتني بر علم ماترياليسم تاريخي و پايبند به اسلوب ديالكتيكِ ماترياليستي است، به درون جامعه.

اين يك نبرد فرهنگي- مدني است كه هدف آن، پاسخ به پرسش در باره ”چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟“ است. (٧) در اين نبرد فرهنگي- مدني است كه تضاد ميان سودورزي شخصي در سطح خرد و كلان آن با منافع گونه ي انسان براي زحمتكشان و توده هاي ميليوني قابل درك مي گردد. تضادي كه وحـدت خود را در پاسخ به پرش «چگونه مي خواهيم زندگي كنيم؟» مي يابد!

 اين مبارزه بايد روشنگريِ ”مشخص“ باشد، از كلي گويي و ابهام زبان و بيان دوري كند. از اين روست كه حفظ زبان ماركسيستي- توده اي ضروري است! روشنگري بايد صراحت و شفافيت دارا باشد. به ظريف ترين پرسش ها و نگراني ها پاسخ دهد. پاسخي كه بدون شركتِ دموكراتيك و آگاهانه توده ها ناممكن است. پاسخي كه مضمون آن تنها دست در دست مبارزه فرهنگي- مدني پيش گفته، قابل درك است.

انديشه ماركسيستي- تودهاي بايد در بررسي هر پديده، سه بُعد پيش گفته را در تحليل مشخص از پديده مورد بحث نشان دهد و قابل شناخت سازد. صراحت بيان در اين زمينه، به معناي يقين داشتن علمي به درستي موضع خود است كه به معناي تسلط آگاهانه به موضوع دارد. مانورهاي ”سياسي“، بخشي از واقعيت را مطرح ساختن و امثال آن، محاسبات خرده بورژوامآبانه است كه در طول زمان با نتايج منفي روبرو خواهد شد.

براي نمونه، نمي توان به خاطر ايجاد ”جبهه ضد ديكتاتوري“ در ايران كنوني، از طرح منافع سوسياليستي طبقه كارگر دوري جست و از اين طريق استقلال سياست حزب طبقه كارگر را فدا نمود! اين يك تقلب است كه نه متحدان به آن باور خواهند كرد. و نه در طول زمان مي توان با چنين برداشتي، نقش گردان آگاه و سازمان يافته طبقه كارگر را ايفا نمود. در برابر چنين شيوه پرسش برانگيز، بايد نشان داد و مستدل ساخت كه دفاع از منافع زحمتكشان، دفاع از منافع ملي ايران است كه بدون درك بهم پيوستگي ”آزادي- عدالت اجتماعي- منافع ملي“ توسط متحدان قابل دسترسي نيست!

اين مبارزه اي سخت و بغرنج است، زيرا شخم زدنِ صحنه نشناخته ي را تشكيل مي دهد. حزم و احتياط همانقدر ضروري است كه به جسارت انقلابي نياز است. مبارزه ي اين چناني با تصورات خرده بورژوامآبانه، پديده هاي جديد و نشناخته را كه براي توده ها يك ”انتزاع توخالي“ است، به ”انتزاعي پر“ (ماركس)، به شناختي درك شده تبديل مي كند.

براي نمونه، مضمون مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١ كه در آن با توانايي بر ضرورت «پيوند» يا «تلفيق» ميان مبارزه صنفي و سياسي تكيه شده است: «تلفيق مبارزه سياسي و صنفي، وظيفه اي مبرم»، آن هنگام قابل درك مي گردد كه پيوستگي سه بُعد تحليل از شرايط حفظ گردد. به سخني ديگر، با پايبندي به اين شيوه تحليلِ پديده، ناروشني در اين باره بر طرف شود كه مضمون «مبارزه سياسي» در اين مصوبه از چه سرشتي برخوردار است؟ از كدام دورنما برخوردار است؟ قابل درك شود كه دورنما، دورنمايي در چارچوب نظام حاكم سرمايه داري نيست، بلكه دورنمايي در چارچوب جامعه سوسياليستي است؟

با بياني ديگر، با توجه به انديشه نظري- تئوريك پيش گفته در باره بهم پيوستگي- بهم تنيدگي سه بُعد انديشه ماركسيستي- توده اي است كه مضمون نظر زنده ياد رفيق ف م جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ شناخته و درك مي شود، هنگامي كه او «برنامه حداقل كارگريِ» حزب توده ايران را «پيوند ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستي» حزبِ طبقه كارگر تعريف مي كند! تعريفي كه در آن «وظايف دموكراتيك» و هم «وظايف سوسياليستي» يك ”انتزاع توخالي“ نيست، بلكه انتزاعي درك شده، به قول ماركس ”انتزاعي پر“ است!

در «برنامه حداقل كارگري»، مبارزه براي خواست هاي رفاهي- مطالباتي- صنفي، مبارزه دموكراتيك تعريف مي شود. و مبارزه براي وظيفه سوسياليستي، انتقال آگاهي طبقاتي از طريق قابل شناخت ساختن سه بُعد پيش گفته نبرد طبقاتي تعريف مي شود كه مبتني است بر جامعه شناسي علمي، مبتني است بر علمِ ماترياليسم تاريخي و ماترياليسم ديالكتيك!

مبارزه عليه تشديد استثمار طبقه كارگر به دنبال اجراي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي و «انديشكده»هاي آن، بنا بر اين تعريف، مبارزه ي دموكراتيك است. نبايد سرشت دموكراتيك اين مبارزه از اين رو فراموش شود، زيرا زير سلطه رژيم ديكتاتوري ولايي، مبارزه دموكراتيك- صنفي براي دريافت دستمزد عقب افتاده نيز به سطح مبارزه ”سياسي“ ارتقا يافته و به مبارزه سياسي بدل شده است!

مبارزه عليه برنامه ”آزاد سازي اقتصادي و خصوصي سازي“، در جامعه امروزي ايران ج ا نيز نبردي سياسي است، اما سرشت دموكراتيك آن بلاترديد است. از اين رو نمي تواند اين «مبارزه سياسي» جايگزين مبارزه براي «وظيفه سوسياليستي» در «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران تلقي گردد.

 

نگرشي به مضمونِ مقاله كارگري در نامه مردم

متاسفانه خواننده با مطالعه مقاله ”وظايف و چالش هاي جنبش كارگري در مرحله كنوني …“ (٨)، با مضمون ديگري روبروست از آنچه كه رفيق جوانشير آن را به مثابه انديشه ماركسيستي- توده اي طرح و مستدل مي سازد! اين مقاله نامه مردم كه در كليت خود، مقاله اي موفق است، به سطح انديشه ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد، مضمون «مبارزه سياسي» را به سطح انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي دهد! (به اين نكته در زير پرداخته خواهد شد)

علت نظري- تئوريك براي كمبود

١- استقلال سياست طبقه كارگر و برّايي خط مشي انقلابي حزب توده ايران در مقاله حفظ نمي شود؛

٢- استقلال سياست مستقل طبقه كارگر در سايه سياست ضروري براي ”اتحاد اجتماعي“ به منظور گذار از رژيم ديكتاتوري قرار داده مي شود. امري كه به نوبه خود، توان ضروري را از حزب توده ايران سلب مي كند، بتواند با تجهيز زحمتكشان در لايه هاي مختلف آن كه مقاله با توانمندي برمي شمرد، شرايط عيني براي برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ را از ”پايين“ ايجاد سازد. (٩)

جبهه اي كه پيش شرط است براي تحقق بخشيدن به انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي كه به نوبه خود، و از طريق انتقال آگاهي طبقاتي- ماركسيستي به درون طبقه كارگر، ممكن مي گردد و تدارك آن به منظور گذار از نظام سرمايه داري هـم اكنـون ضروري است!

مارتين لوتر كينگ، مبارزه ضد نژادپرستي در ايالات متحده ي آمريكا كه در سال هاي دهه ٦٠ قرن گذشته ي تاريخ اروپايي در جريان نبرد ترور شد، در پاسخ مدعيان كه صبر را به سياه پوستان آمريكايي توصيه مي كردند، مي گويد: «عدالتي كه به آينده حواله مي شود، نفي حق برخورداري از عدالت است!» (١٠) ضرورت مبارزه براي انتقال آگاهي طبقاتي- سوسياليستي به درون طبقه كارگر اكنـون، تنها نتيجه گيري مستدل از سخنان مارتين لوتر كينگ است!

 

«تلفيق مبارزه سياسي و صنفي، وظيفه اي مبرم»

عنوان فوق از متنِ مقاله پيش گفته ي نامه مردم گرفته شده است. پيش از اين عنوان، مقاله نقش پراهميت «جنبش كارگري» را در «جنبش مردمي» نشان داده و «جنبش كارگري» را «به مثابه بخشِ جدايي ناپذير جنبش مردمي» معرفي و موضع درست خود را مستدل مي سازد.

پيش از اين بخش، مقاله با موفقيت «ضرورت پيوند مبارزه براي خواست هاي فوري [را] با برنامه هاي اقتصادي» توضيح مي دهد و مي نويسد: «ضرورت دارد كه به موازات بسيج و سازماندهي كارگران حول شعارهاي مطالباتي شان …، موضوع مبارزه عليه برنامه هاي اقتصادي- اجتماعي در راستاي رشد آگاهي طبقاتي زحمتكشان طرح …» گردد.

سپس در بخش «تلفيق مبارزه سياسي و صنفي» كه مقاله آن را به درستي «مبرم» ارزيابي مي كند، مي نويسد: «جنبش كارگري ضمن تقويت صف هاي خود در عرصه سنديكايي و تاكيد بر اتحاد عمل گسترده و فراگير در دفاع از شعارهاي مطالباتي صنفي خود … مي بايد خواست هاي سياسي خود نظير حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، عدالت اجتماعي، حق حاكميت ملي و استقلال و آزادي بيان، اجتماعات و حزب ها را … طرح و پيگيري كند. تلفيق اين دو عرصه سياسي و صنفي وظيفه اي مبرم و تاخير ناپذير محسوب مي شود.»

به راحتي قابل شناخت است كه خواست هاي طرح شده، چه «مطالباتي- صنفي» و چه آزادي ها و حقوق «سياسيِ» تضمين شده در قانون اساسي، همگي خواست هايي هستند كه در چارچوب نظام سرمايه داري قابل دسترسي اند. به سخني ديگر خواست هاي دموكراتيكي هستند كه در شرايط معمولي در يك نظام سرمايه داري، قابل دسترسي اند، اما در ايرانِ ج ا، به دنبال سياست خشن رژيم ديكتاتوري، به خواست ها بينابينيِ سياسي بدل شده اند كه تنها با گذار از ديكتاتوري قابل دسترسي هستند.

اين خواست ها، البته داراي سرشتي ترقي خواهانه و عدالت جويانه هستند، اما خواست هاي سوسياليستي نيستند. خواست هايي نيستند كه نظام سرمايه داري را در كليت آن مورد پرسش قرار مي دهند، و جايگزين سوسياليستي براي آن را برمي شمردند و ضرورت دستيابي به آن را مستدل مي سازند! امري كه مضمون «وظيفه سوسياليستي» حزب طبقه كارگر را تشكيل مي دهد و در چارچوب «برنامه حداقل كارگري» حزب توده ايران مطرح شده است!

بدين ترتيب مقاله با كمبود روشنگري- تبليغي در جهت توضيح دورنماي آينده روبروست. انديشه آزاديبخش ماركسيستي- توده اي طرح نمي شود كه ماركس و انگلس آن را در مانيفست حزب كمونيست توضيح مي دهند. مقاله به طريق اولي، مبارزه براي هدف سوسياليستي آينده را مستدل نساخته و رابطه و «پيوند» آن را با مبارزه مطالباتي- صنفي امروز طبقه كارگر ايران قابل شناخت نمي سازد! مقاله به سطح انديشه ماركسيستي- توده اي ارتقا نمي يابد. به سخني ديگر، سياست مستقل حزب طبقه كارگر و خط مشي انقلابي حزب توده ايران در مقاله جايي نمي يابد.

اين كمبود كه ظاهراً به علت توجهِ ضروري براي برپايي اتحاد اجتماعي، براي برپايي ”جبهه ضد ديكتاتوري“ انجام مي شود، متاسفانه از اين رو غيرسازنده است، زيرا اهرم آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر منتقل نمي سازد. براي طبقه كارگر ضرورت مبارزه تاكتيكي به مثابه اهرم دستيابي به هدف استراتژيك قابل درك نمي شود. به بياني ديگري كه همين معنا را مي رساند، ديالكتيك وحدت مبارزه ي تاكتيكي و استراتژيكي توضيح داده نمي شود، و اهميت آن براي ”آگاهي طبقاتي“ قابل شناخت و درك نمي گردد!

امري كه خطر آمادگي براي بده و بستان در چارچوب نظام سرمايه داري را نزد كارگران تغذيه مي كند. اين پندار را تغذيه مي كند كه مبارزه دموكراتيك، گويا مبارزه اي ”ناب“ است، شيوه ”عملي“، ”پراگماتيكي“ دست يابي به هدف است كه گويا با مبارزه براي سوسياليسم رابطه و پيوند ندارد. گويا ”اقتصاد بازار اجتماعي“ كه نام دوران نبرد طبقاتي ميان دو سيستم در دهه هاي ٦٠ و ٧٠ قرن گذشته است كه وزير اقتصاد آلمان امپرياليستي، ارهارد، آن را تبليغ مي نمود، گويا ناشي از وجود كشورهاي سوسياليستي در جهان نبود! با چنين برداشتِ انحرافي از نبرد طبقاتي، جستجوي ”سازش“ بر سر سياستِ نسوزاندنِ ”سيخ و كباب“، به تنها هدف تبديل مي شود. و عملاً، ضرورت وجود و مبارزه براي خط مشي انقلابي حزب توده ايران نفي مي گردد. و … و … و …

 

«نخستين مشخصة حزب طراز نوين طبقة كارگر وفاداري آن نسبت به امر طبقه كارگر، دفاع از منافع اين طبقه در پيوند با آن، دفاع از منافع همه زحمتكشان است. … منافع كوتاه مدت و بلند مدت … وظايف نزديك، به طور عمده عبارت از وظايف دموكراتيك است و وظايف دور، سوسياليستي. اين دو را بايد با دقت علمي به هم پيوند داد.» (ف. م. جوانشير، ”سيماي مردمي حزب توده ايران“. ص ١٦)

«دومين مشخصة حزب طرازنوين طبقة كارگر وفاداري آن است به تئوري انقلابي ماركسيسم- لنينيسم. بدون تئوري انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد و حزب طبقة كارگر تنها از طريق پيوند اين تئوري انقلابي با جنبش كارگري پديد مي آيد.» (جوانشير، همانجا، ص ٣٠)

١- و ا لنين، كليات، جلد ٢٢، ص ١٤٥ به آلماني- به نقل از دكتر سلتزام، جهان جوان ٢٢ آوريل ٢٠١٦.

٢- ”اقتصاد سياسيِ“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب ٢، نبرد آزاديبخش ملي و حق حاكميت ملي …“، مقاله شماره ٣، فروردين ٩٥ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716

٣-  مطالعه ي نقل قولي از كتاب ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ كه و ا لنين آن را در سال ١٩١٦ در سويس نوشت و در سال ١٩١٧ در روسيه منتشر شد، مرا بر آن داشت براي چندمين بار ادامه نگارشِ مقاله ي ”اقتصاد سياسي“ مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب را در ارتباط با مساله ”برنامه ريزي“ به كنار بگذارم. اين كنار گذشتن اين بار با سرزنش كم تري همراه است، زيرا مقاله رفيق عزيز سيامك با عنوان ”مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، درس گيري از تجارب ديگران و نقش برنامه ريزي“، كه امروز (٤ ارديبهشت ٩٥) در توده اي ها انتشار يافت، به نكته هاي اساسي در اين زمينه پرداخته است. اكنون كه كار نخست بر روي اين موضوع توسط نگارنده پايان يافته، مايلم به پرسش رفيق ”ابي“ بازگردم كه در ارتباط با تعيين هدف براي برنامه ريزي اقتصادي- اجتماعي براي اين مرحله از انقلاب نيز است!

نقل قول در باره نظر لنين: «ديالكتيك به جاي سحر و جادو» به چه معناست؟ نظريه پرداز ”دات“ كه مي خواهد شيوه تحليل لنين را در آثار او مانند ”امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري“ و يا ”چه بايد كرد؟“ و ”دو تاكتيك سوسيال دموكراسي“ كه نام مي برد، برشمرد و براي خواننده توضيح دهد، به طور مشخص منظورش كدام شيوه و اسلوب كار لنين است؟

پاسخ به اين پرسش ساده است. كافي است كه بررسي توجه خود را به يافتن ”جفت متضادها“ در پديده جلب كند كه شناخت آن ها و شناخت نقش آن ها، مضمون پديده را قابل درك مي سازد. نام اين شيوه بررسي، شيوه يا اسلوب ديالكتيك مشخص است كه به قول دات، علم است و مي توان آن را آموخت.

به اين منظور بايد براي شناخت مضمون، دو سوي رابطه ميان متضادها شناخته و درك شود: هم تضاد ميان آن ها و هم وحدت آن ها شناخته و درك شود كه در مقاله دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟مقاله شماره ٧، ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726) جنبه هايي از آن نشان داده شد.

در اينجا اضافه شود كه درك اين دو سو از اين رو ضروري است، زيرا تنها از اين طريق ”تناسب تاريخيِ“ وزن و تاثير آن ها درك مي شود. به سخني ديگر درك شود كه به گفته زنده ياد احسان طبري …، تا چه اندازه «نيروي كهن دخلش ته كشيده»، به سخني ديگر نبرد طبقاتي در جامعه در كدام مرحله چهارگانه آن قرار دارد كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد نخست) برمي شمرد و توضيح مي دهد؟ نكته اي كه بر مي گردد به نظر آنتونيو گرامشي در ارتباط با «نبرد در سنگر».

نقل قول پيش گفته از مقاله اي است با عنوان «ديالكتيك به جاي سحر و جادو»، كه ديتمار دات Dietmar Dath نگاشته و در آن به توصيف توانايي بي همتاي لنين براي نشان دادن «وابستگي متقابل ميان درك آگاهانه روابط اقتصادي در جامعه و مبارزه روزِ مبتني بر تاكتيك و استراتژي برنامه ماركسيستي توسط مبارزان كارگري» مي پردازد. (جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١٦)

٤- نگاه شود به مقاله شماره ٨، ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2728

٥- نگاه شود به مقاله شماره ٩ ارديبهشت ٩٥ در توده اي ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

٦- توماس مچر، ”ماركسيسم به مثابه تئوريِ بهم پيوستگي كليت“ در نشريه Aufhebung ، نشريه فلسفه ي ديالكتيكي، شماره ٢٠١٥/٧. مچر در رساله خود، نظر فيلسوف ديگر آلماني، هانس هينس هولس را در باره انديشه ديالكتيكي توضيح مي دهد كه هولس در اثرش ”طرح جهان و [تئوري] بازتاب“ ارايه مي كند. مچر در رساله خود ضمن توضيح بهم تنيدگي كليت واقعيت مورد نظر هولس، به آن اضافاتي در باره سه بُعد زماني واقعيت مي افزايد و تئوري را توسعه مي دهد. مطالعه هر دو اثر به علاقمندان توصيه مي شود.

٦آ- كارل ماركس، انتقاد به فلسفه حقوق هگل، م ا كليات، جلد ا، ص ٣٨٥، همانجا ص ٢٤

٧- در اين زمينه در مقاله ”اقتصاد سياسي“ (٣) اين مرحله كه در دست تهيه است، نكته هايي مطرح شده است.

٨-  نامه مردم شماره ٩٩٨، ١٣ ارديبهشت ٩٥، http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3183-2016-0

٩- به طور مجزا به مساله وظيفه مبارزه براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ پرداخته خواهد شد كه حلقه واسطي است ميان وظايف دموكراتيك و سوسياليستيِ حزب توده ايران. استقلال مبارزه براي برپايي اتحادهاي اجتماعي، استقلالي نسبي نسبت به استقلال سياست انقلابي حزب طبقه كارگر است.

١٠- به نقل از مقاله موميا ابوجمال، زنداني سياسي در آمريكا در ”جهان جوان“ ٩ مه ٢٠١٦. او كه يك روزنامه نگار و عضو سازمان ”پلنگان سياه“ است كه قريب به سي سال در ”اطاق مرگ“ و در انتظار اجراي حكم اعدام گذراند. زير فشار مبارزه مدافعان وسيع خود در آمريكا، حكم اعدام به حبس ابد تبديل شده است. ابوجمال كه در زندان به بيماري هپاتيس ب دچار شده است، نياز به درمان ويژه دارد. مقامات مسئول به طور غيرقانوني مانع برخورداري او از اين حق قانوني اند. مبارزه براي درمان و آزادي او در آمريكا و جهان ادامه دارد.




نگرانيِ اندیشه سوسیال دموکرات از چیست؟ استراتژي انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١١ (١٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

از اساسنامه حزب توده ايران دفاع كنيم. ترفندهاي دشمن طبقاتي. شخصيت حقوقي و حقيقيِ رزمين مهرگان.

 

از: فرهاد

 

چگونه مي تواند حزب توده ايران به جايگاه اصلي خود در مركز جنبش انقلابي بازگردد و

چگونه مي تواند نقش موثري در جنبش ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي به سود زحمتكشان ايفا نمايد؟

 

١- دفع يورش و ترفند ارتجاع!

رفیق رزمین مهرگان در نوشتاری که در “فیس بوک” انتشار داد، آن چنان سخن می راند که شایسته یک مسئول بلندپایه حزب توده ایران است، بدون آن که از جسارت معرفی خود به عنوان چنین مسئولی برخوردار باشد! از جمله او توضیحی در این باب ارایه نمی دهد که چرا او در نوشتاری که در آن ظاهراَ به عنوان مسئول مالی حزب توده ایران می نویسد و در آن از مسئول دیگری از حزب توده ایران ارایه گزارش مالی ای را انتظار دارد، باید آن را در چارچوب و در صحنه «مدلِ اقتصادی» یک «شرکت سرمایه ای» امپریالیستی مطرح سازد که «تنها هدف آن دستیابی به “سود و انباشت سرمایه”» است؟ شئری تورکله، یک جوان آمریکایی، «فیس بوک» را به درستی دستگاه «خود کنترل» در خدمت سازمان های امنیتی کشورهای سرمایه داری می نامد»؟ (1)

راستی چرا رفیق رزمین مهرگان که خود را در نوشتارش مسئول مالی حزب توده ایران می نماید، نوشتارش را در یک نشریه حزبی و یا نزدیک به آن، همانند “صدای مردم” منتشر نمی سازد که در آن ترجمه هایی با همین نام از او انتشار می یابد؟

به سخنی دقیق تر، چرا رفیق رزمین مهرگان که در نوشتارش خود را همانند مسئول مالی حزب توده ایران نگرانِ سرنوشتِ «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» می نماید، به اساسنامه حزب توده ایران پایبندی نشان نمی دهد؟ اساسنامه ای که با صراحت فراخواندن یک جلسه رسمی را برای بررسیِ گزارش مسئولی که به ذعم او سرمایه حزب را «هاپولی» (؟) کرده است، خواستار نمی شود و به “فیس بوک” پناه می برد؟

بالاخره رفیق رزمین مهرگان که اکنون مدعی است به وظیفه مسئولیت مالی حزب توده ایران از این طریق کمک می کند که حل و فصل آن را در «مدل اقتصادی یک شرکت سرمایه ایِ» نظام سرمایه داری امپریالیستی عملی سازد، لابد از این سطح از درايت برخوردار است که قادر باشد در ذهن خود به این پرسش بپردازد، که مسئولی که رهبری وقت حزب توده ایران او را شایسته اعتماد دانسته و «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را در اختیار او گذاشته است، دارای این حق اساسنامه ای نیز است در شکل تعیین شده در اساسنامه، گزارش دهد و از خود سلب مسئولیت بکند، یا خیر؟

چرا این رفیق که مسئول دیگر حزب توده ایران را متهم می کند که گویا می خواهد «از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند»، طبق ظوابط اساسنامه حزب عمل نمی کند، جلسه مسئولیت و شخصیت داری را فرانمی خواند که در آن مسئول مورد خطاب توهین آمیز او، پاسخگو باشد؟

چرا رفیق گرامی رزمین مهرگان که با انواع نام های مستعار، ازجمله در فیس بوک، سیمای پرسش برانگیزی برای شخصیت حقوقی خود دست و پا می کند، و خود را مسئول حزب توده ايران مي نمايد، حاضر نیست در یک جلسه مسئولیت دارِ حزبی، پرسش هایی را به عنوان فرد حقیقی با مسئولیت حقوقی مطرح سازد که طرح آن ها ظاهراً وظیفه اوست؟

 

وظیفه سطور کنونی طرح چنین پرسش هایی نیست که می توان به آن هنوز ادامه داد، ازجمله در برابر مسئول شناخته شده حزبي و با تمنا براي پاسخ به آن ها،  بلکه به ویژه اشاره به این نکته است که البته یک مسئول عالیرتبه حزب توده ایران موظف است برای حفظ سرمایه توده ای ها حساسیت نشان بدهد، و حتی پس از سال ها سرنوشتِ «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» را روشن سازد، حتی اگر قرار است بررسی او تنها پاسخ به پرسشی تاریخی باشد!  امري که اکنون چنین نیست!

پرسش كجاز و به جاي مسئول حزبی و يا توسط مسئول شناخته شده و سخنگوي حزب توده ايران، رفيق محمد اميدوار، اما در عین حال، به این معنا نیز است که حساسیت و انجام وظیفه حزبی باید در عین حفظ و احترام گذاشتن به اساسنامه حزب طبقه کارگر، از شکلی نیز برخوردار باشد که شایسته حزب توده ایران و سنت و گذشته ی فعالیتی آن است!

آیا رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد رفیق حیدر مهرگان را به مثابه نامی مستعار یدک می کشد، می تواند در ارثیه ادبی اين رفیق پلمیکی، حتی با مخالفان و دشمنان حزب، جمله ای از قبیل «با انداختن موشی در دیگ “آشتی سراسری حزبی” نمی شود در “آش بازگشت به حزب شریک شد”»، بیابد؟!

آیا مخالفت با پايان بخشيدن به مساله تشتت نظري و سازماني حزب توده ايران كه رفيق عزيز سيامك در پيشنهاد سازنده خود مطرح ساخته است، با فرهنگ و زبانی كه فراشان و «عمله»ي (ا ط) «دولت اوباشان» (ن کیانوری) به کار می برند و سخن می رانند، افشاگر ماهيت و شخصيت رزمين مهرگان نيست؟ (٢)

آیا برخورد توهین آمیز با رفیق مسئول حزبی ای که از این درجه اعتماد برخوردار بوده است که «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» به او سپرده شود، توهین به حزب توده ایران نیست؟

آيا نوشتار رزمين مهرگان نمي تواند سناريوي تنظيم شده در «انديشكده»ي باشد كه هدف آن، ناممكن ساختن پايان تشتت نظري و سازماني در حزب توده ايران است؟ آيا اين فرد كه مترجم اعلاميه ها و مواضع احزاب كمونيست و منتشر كننده آن در ”صداي مردم“ است، نمي تواند بازيگر سناريويي باشد كه در چنين «انديشكده»ي نگاشته و تنظيم شده است؟

 

دفاع از منافع ويژه و خاص

رفیق گرامی رزمین مهرگان در نوشتارش تردیدی باقی نمی گذارد که هدف حمله اوباشگرانه او، ممانعت از شرکت نگارنده در حوزه حزبی و سهم داشتن در زندگی و هستی حزبی توده ایران است، هدف ي كه ظاهراً كماكان از پشتيباني مسئول شناخته شده حزبي نيز برخوردار است. به پندار مهرگان، دستاویز «500 هزار مارک از کمک های مالی حاصل شده از دستمزد ناچیز رفقای توده ای» که گویا «هاپالو» (؟) شده است، ابزار مناسبی برای تحمیل چنین ممانعتی است. اما از آنجا که امكان ندارد، ادعاهاي خود را در چارچوب اساسنامه حزبی توده ایران مطرح سازد، و يا نوشتارش را در ارگان حزب منتشر کند و حتی در “صدای مردم” که در آن با همین نام مطلب منتشر می کند، انتشار دهد (نشريه ي اينترنتيي اي كه به قولي، «به كشكولي مي ماند كه همه چيز در آن ريخته مي شود»)، مجبو است به ”فیس بوک“ پناه ببرد! آیا در چنین شرایطی، او به وظیفه خود به عنوان مسئول حزب توده ایران عمل می کند، و یا از منافع خاص و ویژه ای دفاع می کند که مسئولان حزبی باید برای شناخت آن بکوشند؟

اين منافع خاص و ويژه چيست و در خدمت كيست؟ انطباق ”منطقي“ اين منافع خاص و ويژه با دفاعِ اوباشانه ي او از رهبري كنوني حزب توده ايران نگران كننده نيست؟ فردي كه انديشه نظري او، ريشه در برداشت و ”منطق“ مذهبي دارد كه در مقاله ديالكتيك قديمي دوآليستي يا ماترياليست ديالكتيكي؟ نشان داده شد. (٣)

 

٢- استراتژي انقلابي در دوران غيرانقلابي

نگرانی واقعی اندیشه سوسیال دموکرات از وضع ایجاد شده که نوشتار رفیق رزمین مهرگان ظاهر آن را تشکیل می دهد، و  ظاهري است كه دشمن طبقاتي به آن نياز دارد، در این امر قرار دارد که بحث در باره مساله “استرتژی انقلابی در دوران های غیرانقلابی” که باید به کمک آن، ادامه مبارزه برای تحقق بخشیدن به مصوبه های پراهمیت ششمین کنگره حزب توده ایران از سال 1391 سازمان داده و به ثمر رسانده شود، به مساله روز در جنبش توده ای تبديل شده و در برابر حزب توده ایران قرار دارد. (٤)

 

چگونه مي تواند حزب توده ايران در همه ابعاد به جايگاه اصلي خود در مركز جنبش انقلابي بازگردد؟

چگونه مي تواند نقش موثري در جنبش ضد ديكتاتوري- دموكراتيك و ملي به سود زحمتكشان ايفا نمايد؟

 

  • چگونگی مبارزه برای ایجاد پیوند میان مبارزه صنفی و سیاسی، به سخنی دیگر میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی که ضرورت آن در مصوبه های ششمين كنگره حزب توده ايران تصریح می شود، و
  • همچنین شناخت اهمیت مبارزه به منظور نشان دادنِ رابطه میان دموکراسی- عدالت اجتماعی و منافع ملی ایران که مصوبه دیگر ششمین کنگره حزب توده ایران را تشکیل می دهد و سیمای مردمی و ملیِِ خط مشی انقلابی حزب توده ایران را قابل شناخت می سازد، و
  • نهایتاُ پاسخ به پرسش در باره چگونگی مبارزه ی پیگیر به منظور ایجاد جبهه ضد دیکتاتوری پرسش هاي مطرح در برابر حزب طبقه كارگر هستند که اهرم پراهمیت مبارزاتی جنبش مردمی را در این مرحله تشکیل می دهد و مي تواند مبارزه برای گذار از شرایطِ ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت نولیبرال نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را به ثمر برساندن.

آري، پاسخ به اين پرسش ها وظیفه روز است و نکته های اساسیِ بحث را میان توده ای ها تشکیل می دهد!

به ویژه توضیح و نشان دادن رابطه میان حق حاکمیت ملی ایران و مبارزه عملی برای حفظ آن، که باید با ارایه برنامه جایگزین اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به جای نسخه امپریالیستی به آن عمل شود، نقشي مركزي در ميان وظايف پيش رو داراست. زیرا نسخه اِعمال شده ی امپریالیستی، ایران را به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی بدل می سازد و استقلال اقتصادی- سیاسی آن را نابود می کند. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

پاسخ فکر شده ي مبتني بر خردِ جمعی به این پرسش هاي عاجل، و نياز روز جنبش توده اي است

نياز به بحث و گفتگو در باره چگونگی مبارزه روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران که باید بیان “استراتژی انقلابی در دوران غیرانقلابی” برای دوران کنونی باشد، غیرقابل انکار است. بحث هاي انحرافي و مقاله هايي كه در آن جاي بازتاب مبارزات زحمتکشان خالی است، و تکرار مکررات در مقاله های شابلون وار هر دو هفته یک بار که در آن تبلیغات دستگاه های حاکمیت مطرح می گردد (٦)، به نیازهای پیش پاسخ انقلابی و توده ای نمی دهد.

 

گشودن راه بحث و گفتگوی رفیقانه و با احساس مسئولیت نیاز روز!

کوشش برای انحراف از این مساله های جدی سیاسی و پرسش های تاریخی، نگرانی اصلی اندیشه سوسیال دموکرات را در جنبش توده اي تشکیل می دهد. اندیشه ای که می خواهد  در چارچوب تحکیم سیاست “آشتی طبقاتی” در جامعه حرکت و حزب طبقه کارگر را به دنباله روی از این یا آن لایه حاکم در نظام سرمایه داری سوق داده و مبارزه آن را در چارچوب نظام محدود سازد.

این اندیشه تسلیم طلبانه  – در همه اشکال “راه توده”ای، “عدالت”ی، “10 مهری” و انواع ديگر آن – می خواهد به جای مبارزه برای ایجاد هژمونی اندیشه ی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، به جاي طرح پیشنهاد جایگزین اقتصادی- اجتماعی  برای نسخه امپریالیستی “آزادسازی و خصوصی سازی اقتصادی”، مبارزه حزب طبقه کارگر را به بده و بستان با نظام سرمایه داری محدود و منحرف سازد.

 

بدین ترتیب ما با تفاوت ارزیابی از شرایط، شیوه ها و اسلوب متفاوت مبارزه برای حل آن روبرو هستیم.

بي پاسخ ماندن انتقادهاي سازنده، فقدان امكان بحث شفاف و رفيقانه بر پايه اسلوب علم جامعه شناسي ماركسيستي- توده اي، در عمل به ابزار سواستفاده دشمن طبقاتي و انديشه هاي فتنه گرا در جنبش توده اي تبديل مي شود. در حالي كه بحث هاي رفيقانه در چارچوب اساسنامه حزب، اعتبار حزب توده ايران را ارتقا مي بخشد، رهبران آن را از عنصرهاي نشناخته، به مبارزان شناخته شده و با انديشه ي مبارزه جويانه بدل مي سازد و …

از این رو این اندیشه خواستار بحث و گفتگوی سیاسی میان توده ای ها نیست! جلسه پرسش و پاسخ را در حزب تعطیل نموده است! مانع شرکت توده ای هایی در فعاليت حزبي می شود که مایلند این بحث ها در حوزه های حزبی مطرح گردد، مساله آموزش و خودآموزی به مساله روز توده ای ها بدل شود، پرسش در این باره که “چه کتابی را می خوانی” جای  پرسش “چه خبر” را بگیرد و انواع دیگر مساله های این چنانی در زندگی حزبی!

 

در چنین شرایطی است که باید از این رفقا پرسید، مساله بر سر وجود اختلاف ارزیابی در باره پرسش و وظایف پیش گفته مطرح است كه راه حل آن بحث و گفتگوست، یا از منافع ویژه خاصی دفاع و دستیابی به آن دنبال می شود؟

در چنين شرايط است كه مهرگان را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبري حزب توده ایران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» نوشتار خود را منتشر سازد که به ارزیابی مارکوس یانزن، مارکسیست آلمانی در اثرش “سلطه دیژیتال”، نشان «فروپاشی سیاسیِ» نیروی نو و ابزار تبدیل کردن نیروی نو به دستگاه «خود کنترل» در برابر سازمان امنیتی نظام سرمایه داری است؟! (٥)

 

مقاومت غیرمنطقی در برابر این مساله ها، نشان قدرت و توانمندی اندیشه سوسیال دموکرات در حزب طبقه کارگر ایران نیست که توانسته است گره های پراهمیتی را برای بقا و تداوم هستی و مبارزه ی حزب طبقه کارگر در دو دهه اخیر بگشاید و با تصویب مصوبه های ششمین کنگره حزب، پرواز ققنوس توده ای را ممکن سازد.

اندیشه ای که می پندارد كه مي توان نبرد اقتصادی- اجتماعی طبقه کارگر را در چارچوب حفظ نظام سرمايه داري به پیش برد، به خطا می رود. اين انديشه، سياست خود را با نامناسب بودنِ ”توازن قوا“ در نبرد طبقاتي روز، سياستي مستدل مي پندارد. گويا تناسب قوا چنين حكم مي كند، كه گذار از نظام سرمايه داري در شرايط كنوني ناممكن است! برای این اندیشه غیرانقلابی، نبود شرایط گذار از نظام سرمایه داری، «تکانه»ای برای مبارزه به منظور ایجادِ شرایط ضرور برای گذار نیست، بلکه تسلیم به این شرایط و جا خوش کردن در آن وظیفه روز اعلام می شود! بحث اما در باره شيوه هاي مبارزه است به منظور تغيير تناسب قوا، كه پيامد آن، «تغيير» مورد نظر ماركس است!

جنبش انقلابی طبقه کارگر ایران از توان، سنت و پیشین مبارزاتی- تجربی و نظری- ایدئولوژیکی بزرگی برخوردار است. باید با تجهیز همه جانبه این توان و با پایان بخشیدن به تشتت نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر به کمک پیشنهاد سازنده و فکر شده رفیق سیامک، ابتکار تاریخی به دست آمده را توسعه داد و نبرد طبقاتی را به پیش راند!

 

پديداز شدن عنصرهايي از قبيل مهرگان ها در شرايط برشمرده شده عجيب نيست! امكان  سواستفاده از چنين وضعي، عناصري از قبيل مهرگان و اخگرها را بر آن می دارد، بدون اجازه رسمی رهبری حزب توده ایران، و يا بدون احساس خطرِ افشا شدن شخصيت دروغين حقوقي خود توسط مسئول شناخته شده ي حزب توده ايران، این چنین افسارگسیخته در «مدل اقتصادی فیس بوک» بنويسد و به جاي مسئول هاي شناخته شده حزبي، ”طرح پرسش“ كند!

آیا طرح مساله پراهمیت حفظ و حراست از سرمایه مالی توده ای ها توسط اين فرد در فیس بوک، توهین به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟ آیا راه روشن نمودن مساله مالی در حزب توده ایران دارای راه اساسنامه ای نیست؟ آیا برخورد اوباشانه به رفیقی که در کنار رفیق عزیز علی خاوری تنها مسئول حزبی است که برای انجام وظایف حزب توده ایران پیش از یورش ها به حزب به خارج از کشور گسیل شد و همانند رفیق علی خاوری مورد اعتماد رهبری وقت حزب تا آن اندازه بود که سرمایه حزب به او سپرده شود، برخورد اوباشانه به حزب توده ایران و تاریخ آن نیست؟

آیا طرح این چنانیِ مساله مالی در فیس بوک عليه آن مسئول حزب توده ايران که پنج سال پس از تصویه حساب مالی با حزب توده ایران و سپردن سرمایه پولی حزب و تحویل سازمان های حزبی در خارج از کشور به مسئولان انتخاب شده در پلنوم هیجدهم کمیته مرکزی حزب توده ایران، توسط همین مسئولان جدید – به طور مشخص رفيق زنده ياد حميد صفري –، مامور شرکت در کمیته انگلستان حزب توده ایران و حل و فصل اختلاف نظرها میان رفقای حزبی در انگلستان شد، توهين به حزب توده ايران نيست؟ در جريان اين ماموريتِ نگارنده و در سفر به انگلستان، رفیق گرامی محمد امیدوار از طرف نگارنده به مسئولیت سازمان حزبی در انگلستان تعیین شد!

آیا هدف اصلی چنین برخورد توهین آمیز به مسئول وقت حزبی، توهین به حزب توده ایران، رهبري كنوني آن و تاریخ حزب طبقه كارگر ايران نیست؟

١- نگاه شود به مقاله شماره ٤ فروردين ٩٥، هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟، انسان به مثابه ”كالا“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٢- نگاه شود به مقاله شماره ٥٣ بهمن ٩٤، پيش بسوي آشتي حزبي، «امواج جوشاني كه دائم در ميان مانند» (ا ط) …

٣- نگاه شود به مقاله شماره ٧ ارديبهشت ٩٥، دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726)

٤- نگاه شود به مقاله شماره ٩ ارديبهشت ٩٥، ”ديالكتيك مشخصِ“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2732

٥- نگاه شود به مقاله پيش گفته در ١، و همچنين مقاله شماره ٦ ارديبهشت ٩٥، هشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٦- (نگاه شود به مقاله شماره ٧١ اسفند ٩٤، ”نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد“  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700  و ”ديالكتيك مشخص“ كه به آن در شماره ٤ اشاره شد.




مذهبِ ارتجاعي و زن ستيز، سد رشد نيروهاي مولده در ايران! «زنان از ميدان به در مي شوند!!!»

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ١١ (١٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: سياسي

نقش ضد ملي و ضد رشد مدنيتِ زن ستيزي در ج ا ايران. زنان «ناخواسته از ميدان به در مي شوند!!». بحراني در سطح هستي گونه ي انسان.

 

به دنبال پيروزي انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما كه در آن ”اسلام انقلابي“ نقشي مثبت ايفا نمود، و همچنين با توجه به رشد انحطاطي و قهقرايي آن و برقراري سلطه مذهب ارتجاعي بر شئون كشور در سال هاي بعد، مي توان نقش مذهب ارتجاعي را به مثابه مانعي براي رشد نيروهاي مولده در ايران باز شناخت.

 

همان طور كه مي دانيم، يكي از دستاوردهاي دموكراتيك و آزاديبخشِ انقلاب بزرگ بهمن ٥٧ مردم ميهن ما، براندازي بيسوادي و گشودن امكان وسيع آموزش عالي براي جوانان، به ويژه زنان ايران بود. اين واقعيت كه دختران و زنان ايران بيش از نيمي از دانشجويان دانشگاه ها را تشكيل داده و هنوز هم مي دهند، ازجمله در رشته هاي علوم دقيقه- فني، نشان اين دستاورد اجتماعي- مدنيِ انقلاب بهمن است.

اكنون اما مذهب حاكم به طور روزافزون زنان ميهن ما را، به سخني ديگر، نيمي از مردم ميهن ما را از روند آموزش و  فعاليت شغلي- توليدي به كنار مي راند، به آشپزخانه تبعيد مي كند و برايش بچه داري را تنها وظيفه اجتماعي- انساني اعلام مي كند. روندي كه به بندهاي جديدي بر دست و پاي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل شده و اشكال ارتجاعي تر را به شيوه توليد اجتماعي تحميل مي كند.

خروج اجباري تعداد هر روز بيش تري از زنان ميهن ما از چرخه توليد اجتماعي، تنها با خطر عقب گرد مدنيت در ايران همراه نيست، كه تشديد فشار به زحمتكشان براي دريافت حتي دستمزد عقب افتاده و پرداخت نشده، كه زنان زحمتكش ضعيف ترين حلقه قربانيان اجتماعي آن هستند، بيان اين واقعيت است.

نامه ي سرگشاده سي بازيگر زن كه بانويِ هنرمند فقيهه سلطاني آن را در روز كارگر امسال منتشر ساخت، در تائيد پديده سقوط قهقرايي و ارتجاعيِ موقعيت اجتماعي و جايگاه زن در ايرانِ جمهوري اسلامي است. در اين نامه، سي زن هنرمند سينما و تلويزيون با اشاره به پيامد «ورود سرمايه گذاران خصوصي» در صنعت سينمايي در ايران، ازجمله به مساله «از ميدان به در شدن» هنرمندان اشاره مي كنند كه در ارتباط تنگاتنگ با تبديل شدن مذهب ارتجاعي و زن ستيز به سد راه رشد نيروهاي مولده در ايران قرار دارد.

هنرمندان زن در اين نامه ازجمله اين پرسش را مطرح مي سازند كه «چگونه است كه اكثريت بانوان موجه اين حرفه به دليل تشكيل خانواده و ازدواج كه توصيه و دستور اسلام است، در تلويزيون و سينماي جمهوري اسلامي – ناخواسته از ميدان به در مي شوند!!»؟

 

گرد شومان، جامعه شناسِ ماركسيستِ آلماني در كتاب ”كلونياليسم“ به نقش فشار اجتماعي در محدود ساختن رشد نيروهاي مولده اشاره دارد. او نشان مي دهد كه به دنبال دزديدن بيش از ٢٠ ميليون عمدتاً جوان افريقايي از منطقه جنوب صحرا در دوران برده داري قرون ١٧- ١٨ تاريخ اروپايي و خروج آن ها از چرخه روند توليد اجتماعي در اين منطقه، رشد نيروهاي مولده در اين منطقه قطع و حتي به قهقرا كشانده شد كه تاكنون كمر راست نكرده است!

مساله پناهندگانِ گرسنه ي افريقايي به اتحاديه اروپا كه بخش بزرگي از آن ها از ساكنان همين ناحيه از افريقا هستند و در اين روزها به مثابه ي مساله عمده ي تاريخ حيات گونه انساني رخ مي نمايد و بدل شده است، نقش ظالمانه ي خروج نيروهاي مولده را از چرخه توليد نشان مي دهد و تاثير آن را در تاريخ رشد كشورهاي افريقايي به اثبات مي رساند.

بحران ضد انساني پناهندگان، نشاني از اين جنايت تاريخيِ برده دارانه است كه نظام سرمايه داري در جهان به منظور انباشت اوليه سرمايه براي مردمان سرزمين گهواره انسان، و بشريت در كليت آن، ايجاد نموده است! پيامد اين جنايت تاريخي سرمايه داري، تنها عليه مردمان افريقا، رشد مدنيت و رشد نيروهاي مولده آن متوجه نيست، بلكه بشريت را با بحراني در سطح هستي گونه انسان روبرو ساخته است!

 

نقش ضد زن در ايدئولوژي مذهب ارتجاعي در ايرانِ جمهوري اسلامي كه اين روزها دو باره با بازگشت ”گشت نيروهاي ارشاد“ به خيابان ها تشديد شده است، تنها نقشي ضد دموكراتيك و ضد حقوق انساني و آزادي زنان نيست، كه در اين سطور به خاطر طولاني نشدن سخن به آن پرداخته نمي شود، بلكه نقشي ضد ملي و ضد رشد مدنيت در جامعه ايراني ايفا مي كند!

نقش ضد ملي اين سياست ضد حقوق و آزادي زنان، در نقش ترمز كننده آن براي رشد نيروهاي مولده ميهن ما تظاهر مي كند كه زنان در آن نقشي برجسته دارا هستند و با استعدادهاي علمي و تخصصيِ چشم گير خود مي توانند در آن نقش مثبت ايفا كنند.

نقش منفي تاثير سياست ضد زن در جمهوري اسلامي، از اين رو نقشي عميقا ضد ملي است، زيرا باعث عقب افتادگي رشد نيروهاي مولده در ايران شده و راه بازگشت نواستعمار امپرياليستي را به ايران مي گشايد!

 

آري، سيماي زن ستيزِ مذهب ارتجاعي حاكم در جمهوري اسلامي، كه در خدمت منافع سرمايه داري وابسته در ايران عمل مي كند و با پايمال ساختن اصل هاي اقتصادي ٤٣ و ٤٤ قانون اساسي ايران، راه بازگشت استعماري امپرياليسم را به ايران گشوده است، نه تنها به مانع اصلي رشد نيروهاي مولده در ايران بدل گرديده، بلكه همچنين راه سقوط قهقرايي تمدن و مدنيت را در ايران نيز سنگفرش مي كند!

١-  نگاه شود به مقاله شماره ٣ فروررين ٩٥ در صفحه توده اي ها، ”اقتصاد سیاسیِ“ مرحله ملی- دموکراتیکِ انقلاب (٢) نبرد آزادیبخش ملی‏ و حق حاکمیت ملی! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2716




”ديالكتيك مشخصِ“ استقلال خط مشي انقلابي حزب توده ايران! ”ديالكتيك مشخصِ“ مبارزه ي ”سياسيِ“ طبقه كارگر! جنبش سنديكايي تنها بخشي از نبرد طبقه كارگر!

مقاله شماره: ١٣٩٥ / ٩ (9 ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

درك آگاهانه ي روابط اقتصادي در جامعه. مضمون مبارزه روز. پبوند ميان مبارزه ي دموكراتيك- صنفي و سياسي- طبقاتي- سوسياليستي. الويت مبارزه طبقاتي بر اتحادي در جامعه. وحدت تضاد اصلي و روز در ايران. دو سوي وحدت و تضاد در ”تضاد اصلي“. پختگي شرايط عيني انقلاب. ضعف نظري و سازماني شرايط ذهني انقلاب. جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ يا ”بالا“؟ شرايط پديدار شدن مهرداد اخگرها و رزمين مهرگان ها؟

 

از: فرهاد

 

ديالكتيك مشخص!

پرسش رفيق عزيز ”ابي“ در باره نبرد ايدئولوژيك در مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، با انتشار مقاله پراهميت نامه مردم شماره ٩٥٥ كه نگارنده متاسفانه نخوانده بود و از طريق توجه دادن رفيق عزيزي آن را با ديركرد مطالعه نمود، به مساله اي عيني و ملموس بدل شد كه مرا بر آن داشت، ”ليوانِ آب“ را هم بر زمين بگذارم و به اين مساله بپردازم.

اول ببينيم ”ديالكتيك مشخص“ يعني چه؟ پاسخ ساده و شفاف است: جستجوي دو لحظه و يا دو عنصرِ متضاد در پديده و شناخت دو سوي رابطه ميان آن ها كه به معناي شناخت تضاد و وحدت ميان آن ها است، تعريف ”ديالكتيك مشخص“ است كه اسلوب شناخت ماترياليست ديالكتيكي را به منظور درك مضمون پديده تشكيل مي دهد!(١)

براي نمونه در جامعه سرمايه داري، تضاد ميان ”كار و سرمايه“ كه ”تضاد اصلي“ ناميده مي شود، دو قطب متضادي را تشكيل مي دهد كه بدون شناخت آن ها، مضمون نظام استثمارگر سرمايه داري درك نمي شود!

درك همه جانبه ي ”تضاد و وحدت“ در جفت متضاد از اين رو ضروري است، زيرا تنها از اين طريق ”تناسب تاريخيِ“ وزن و تاثير آن ها شناخته و درك مي شود. به سخني ديگر، درك مي شود كه به گفته زنده ياد رفيق احسان طبري، دبير كميته مركزي حزب توده ايران، تا چه اندازه «نيروي كهن دخلش ته كشيده»! و يا، نبرد طبقاتي در جامعه در كدام مرحله «چهارگانه» آن قرار دارد كه آموزگار چند نسل از توده اي ها در ”نوشته هاي فلسفي و اجتماعي“ (جلد نخست) توصيف مي كند و توضيح مي دهد؟ نكته اي كه آنتونيو گرامشي آن را «نبرد در سنگر» به منظور دستيابي به هژموني ايدئولوژيك در جامعه مي نامد. شناختي كه حزب طبقه كارگر را در وضعي قرار مي دهد كه بتواند «استراتژي انقلابي را در دوران هاي غيرانقلابي» به پيش ببرد!

توانايي بي همتاي و ا لنين، يكي از بانيان سوسياليسم علمي و رهبر انقلاب بزرگ اكتبر ١٩١٧ كه در همه آثار او تظاهر مي كند، در اين امر متمركز مي گردد كه تحليل ماترياليست ديالكتيكي را به طور مشخص به كار مي برد و مي آموزاند. لنين در نوشتارهايش «رابطه متقابل ميان درك آگاهانه از روابط اقتصادي در جامعه را توسط پرولتاريا و شكل و مضمون مبارزه روزِ در جريان نشان مي دهد» (٢).

تنها بر پايه درك اين رابطه ميان ”تئوري و عملكرد اجتماعي“ است كه «تاكتيك و استراتژي در برنامه حزب طبقه كارگر كه هدف آن تحقق بخشيدن به برنامه ماركسيستي است، عملي مي گردد».

***

 

در مقاله ي ”تحول هاي سياسي، مطالبات زحمتكشان، و وظايف جنبش كارگري“ در نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٣) كه با تعويق مطالعه كردم، گام هاي موفقي در جهت تحقق بخشيدن به ”ديالكتيك مشخصِ“ مورد نظر لنين در ارزيابي موضوع مورد بررسي برداشته شده است كه در ارتباط قرار دارد با ايجاد «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسي طبقه كارگر. امري كه در انطباق است با مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران از سال ١٣٩١.

پرسشي كه مطرح است اين پرسش است كه مضمون مبارزه سياسيِ طبقه كارگر كه در مقاله طرح مي شود، به سطح برداشت لنيني ارتقا مي يابد، ياخير؟ و اگر در اين زمينه كمبودي ديده مي شود، علت نظري- تئوريك آن چيست؟

 

سياست مستقل طبقه كارگر

جنبش سنديكايي تنها بخشي از نبرد طبقه كارگر

مقاله پيش گفته نامه مردم به تحليل «مرحله احياي مناسبات با امپرياليسم» در ايرانِ جمهوري اسلامي پرداخته است كه در آن «رژيم ولايت فقيه» به مثابه نماينده ي نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهانيِ امپرياليستي، در صدد مهندسي اِعمال حاكميت خود و حفظ هژموني ايدئولوژي خود بر جنبش مردمي و در مركز آن كارگري است. نامه مردم ضمن تحليل سياست طبقات حاكم، به درستي به انتقاد از «نحله هاي فكري اي معين در جنبش كارگري- سنديكايي» مي پردازد كه مدعي هستند كه مبارزه طبقه كارگر گويا بايد به مثابه حواشيِ مبارزه سياسي ميان طبقات حاكم در جامعه جريان داشته باشد! به سخني ديگر، «نحله هايي» هستند كه «مسائل جنبشِ كارگري [را] جدا از تحول هاي صحنه سياسي، معادله هاي سياسي كشور و توازن قوا در حاكميت» نمي دانند.

به عبارت ديگر، اين «نحله هاي فكري در جنبش سنديكايي- كارگري» اين هدف را دنبال مي كنند كه خواسته هاي مطالباتي- دموكراتيك كارگران را وابسته اي به «معادله هاي سياسيِ كشور و توازن قوا در حاكميت» تبديل سازند. به سخني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آن ها  سياست مستقل طبقه كارگر را غيرضرور ارزيابي كرده و اين سياست را زائده اي از مبارزه ميان لايه هاي طبقات حاكم مي دانند و مي خواهند آن را به كمك سازمان هاي زرد و نمايندگان وابسته به حاكميت در آن ها، به زحمتكشان القا كنند و بباورانند!

مقاله پراهميت كارگري در نامه مردم با صراحت چنين برداشتي را كه مي گويد ”نبايد وارد عرصه سياسي شد و [بايد] جنبش سنديكايي را از موضوعات سياسي دور نگه داشت“، نادرست ارزيابي كرده و مي نويسد چنين ديدگاهي: «نه تنها ديدگاهي ست غلط، بلكه براي مبارزات جنبش كارگري و سنديكايي بسيار زيان بار خواهد بود.»

مقاله ي نامه مردم مورد تاكيد قرار مي دهد كه «مبارزه در راه خواست هاي فوري اي نظير: افزايش عادلانه دستمزدها …، ضمانت امنيت شغلي كارگران، لغو قراردادهاي موقت، احياي حقوق سنديكايي [و غيره]، از پيكار هوشيارانه، منسجم و متحد و آگاهانه – با بهره گيري از همه ي روزنه ها-  بر ضد برنامه هاي اقتصادي رژيم … جدا نمي تواند باشد. …». و از اين موضع ماركسيستي- توده اي چنين به نتيجه گيري مي پردازد: «دورنماي مبارزات جنبش كارگري و سنديكايي، [به] تقويت و تحكيم پيوندِ اين جنبش با جنبش سراسري مردم بر ضدِ ارتجاع و استبداد مذهبيِ حاكم» نياز دارد. و اضافه مي كند: «جدا كردن مبارزه جنبش كارگري، خصوصاً مبارزات صنفي- رفاهي، از محتواي سياسي و مرزبنديِ مصنوعي با آن، تاكيد مي كنيم: مرزبنديِ ذهني و مصنوعي ميان وظايف و مسئوليت هاي سياسي [- طبقاتي- ملي] با وظايف و مسئوليت هاي صنفي در جنبش كارگري، به هيچ روي به سود آماج هاي دور و نزديك جنبش كارگري نيست.»

بدون ترديد، ارزيابي مقاله نامه مردم در جهت برداشت پيش گفته لنين قرار دارد و بايد آن را دستاوردي شايسته ي انديشه ماركسيستي- توده ايِ حزب طبقه كارگر ايران ارزيابي نمود. اما آيا مقاله كه بدون هر ترديد مقاله اي موفق است و آموزنده، به هدف در برابر خود  –  نشان دادن رابطه ميان مبارزه صنفي و مبارزه براي برپايي جبهه ضد ديكتاتوري – دست مي يابد، … به سخني ديگر، آيا همين مقاله با همين شفافيت وظيفه ديگر در مقابل نبرد طبقاتي در جامعه را نيز در سطح ضرور و ممكن، قابل شناخت مي سازد كه برداشت لنيني از ”ديالكتيك مشخص“ مي آموزاند؟

 

مبارزه ”سياسيِ“ طبقه كارگر، مبارزه اي مشخص

همان طور كه در سطور پيش با نقل قول از مقاله نامه مردم نشان داده شد، بودِ وضع معيشتي اسفبار براي زحمتكشان و نبودِ حق برخورداري دموكراتيك طبقه كارگر از حقوق سنديكايي در ايرانِ كنوني در جمهوري اسلامي  – كه هر دو بخشي از مبارزه دموكراتيك طبقه كارگر را تشكيل مي دهد -، كه مقاله با موفقيت نشان مي دهد، در ارتباط مشخص قرار دارند با سياست اقتصادي ديكته شده توسط سرمايه مالي امپرياليستي كه رژيم ديكتاتوري ولايي، به مثابه نماينده نظام سرمايه داري وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي مجري آن است.

به سخن ديگر، نامه مردم در افشاي شرايطي كه تحت تاثير آن، مبارزه ”دموكراتيكِ“ طبقه كارگر جريان دارد، موفق است.

اما مقاله اين موفقيت را در چارچوب مبارزه ي ”اتحادي“ طبقه كارگر در ايرانِ جمهوري اسلامي كه بيان ”تضاد روز“ در ايران است، محدود مي سازد. به سخني ديگر، انتقال آگاهي از مضمون ”تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ را در ايران در سطحي منجمد مي سازد كه به سطح درك مفهوم لنيني ارتقا نمي يابد.

علت اين امر، محدود ساختن مفهوم ”تضاد اصلي“ ميان ”كار و سرمايه“ به شكل بروز ”تضاد روز“ است كه ميان مبارزه براي خواست هاي ”دموكراتيك- صنفي“ و سلطه ديكتاتوري حاكميت نظام سرمايه داري جريان دارد. به سخني ديگر، محدود ساختن اسلوب لنيني به كار بردن ”ديالكتيك مشخص“، تنها به بررسي شكل كنوني استثمار نظام سرمايه داري! محدوديتي كه به معناي چشم قروبستن به ”كليـت“ صورتبندي اقتصادي- اجتماعي در نظام سرمايه داري كنوني در ايرانِ جمهوري اسلامي از كار در مي آيد! مساله را بشكافيم!

مفهوم لنيني به معناي نشان دادن رابطـه ميان «درك آگاهانه از روابـط اقتصادي در جامعه توسط پرولتاريا» و  «مبارزه ي روز پرولتاريا است». امري كه با ”تضاد اصلي“ يا ”تضاد ميان كار و سرمايه“ بيان مي شود. ”تضاد اصلي“ در دوران ”رقابت آزاد“ و يا اكنون در مرحله امپرياليستيِ نظام سرمايه داري، يكي است. تنها شكل و شدت استثمار متفاوت است!

لذا افشاي برنامه ديكته شده توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي، و جلب مبارزه طبقه كارگر به سوي آن، به معناي قابل شناخت ساختن تنها ”شكل“ و ”شدت“ استثمار در شرايط سلطه سرمايه مالي امپرياليستي است. به معناي انتقال ”آگاهي طبقاتي“ مورد نظر لنين، يعني قابل شناخت ساختن ”مضمون“ تضاد كار و سرمايه نيست كه انتقال آن اولين وظيفه را در برنامه حزب توده ايران تشكيل و زنده ياد رفيق جوانشير، دبير كميته مركزي حزب توده ايران آن را در ”سيماي مردمي حزب توده ايران“ نشان مي دهد!

او در اين كتاب كوچكِ باليني همه توده اي ها، مضمون مبارزه سياسي را، مبارزه ي طبقاتي- سوسياليستي ارزيابي كرده و صلابت نظري آن را براي بحث كنوني ما مستدل مي سازد! او همانجا نشان مي دهد كه وظيفه اي كه لنين در نقل قول پيش مي آموزاند، تنها از طريق قابل شناخت ساختن دو قطب متضاد در ديالكتيك نبرد سياسي- طبقاتي روز و نه در مبارزه مطالباتي- دموكراتيك ممكن مي گردد.

نشان دادن ”شكل“ تضاد، به سخني ديگر، قابل شناخت ساختن ”ابزار روز“ استثمار كارگران، در مورد مشخص بحث كنوني، يعني اجراي برنامه ”آزاد سازي و خصوصي سازي“ نوليبرال امپرياليستي كه مقاله ي نامه مردم آن را در همه ابعاد ضد مردمي و ضد ملي آن افشا مي كند، هنوز به معناي قابل شناخت و درك كردنِ ”تضاد كار و سرمايه“ نيست، كه مضمون مبارزه طبقاتي مبتني بر انديشه علميِ ماترياليسم تاريخي- ديالكتيكي را تشكيل مي دهد! و منطبق است با «تاكتيك و استراتژي در برنامه ماركسيستيِ حزب طبقه كارگر»!

 

مبارزه طبقاتي زائده اي از مبارزه ي اتحادي؟

با بياني ديگر مي توان گفت كه انتقاد به جاي مقاله پراهميت كارگري در نامه مردم به موضع «نحله هاي فكري»اي كه رابطه ميان مبارزه مطالباتي- دموكراتيك را با مبارزه سياسي- طبقاتي نفي مي كنند، تا سطح برداشن لنيني پيگير نيست! اين ناپيگيري ناشي از آن است كه ارايه و مستدل ساختن سياستِ طبقاتي حزب طبقه كارگر كه وظيفه نخست آن، انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر است، ناپيگير باقي مي ماند. انديشه از حركت آن جا باز مي ماند كه بايد مضمون واقعي نبرد طبقاتي را به كمك ”ديالكتيك مشخصِ“ نبرد روز براي پرولتاريا قابل شناخت و درك نمايد! نشان دهد كه دو قطب متضاد، در ”كليت“ نظام كنوني ايرانِ جمهوري اسلامي، يعني منافع طبقه كارگر از يك سو و منافع طبقه سرمايه دار از سوي ديگر، در چه مرحله اي از رشد ”تضاد اصلي“ در جامعه قرار دارد. و چرا مي توان و بايد عمق رشد تضاد اصلي را در اين مرحله واقع بينانه ارزيابي نمود و صلابت نظري بودِ آن را نشان داد. تضادي كه حل آن تنها با گذار از نظام استثمارگر سرمايه داري تحقق مي يابد!

 

مقاله، جمهوري اسلامي را به مثابه يك ”كليت“ درك نمي كند و مطرح نمي سازد. و لذا، ”حقيقت“ را كه در لحظه تاريخي كنوني بر واقعيت انطباق كامل دارد، قابل شناخت نمي سازد!

نظام سرمايه داري حاكم و رژيم ديكتاتوري نماينده آن با بن بستي تاريخ روبرو هستند. در تركيب كليت اقتصادي- اجتماعي خود، نظام جمهوري اسلامي در ايران امكان عقب نشيني مسالمت آميز در برابر خواست هاي دموكراتيك و قانوني مردم را ندارد! و از سوي ديگر، با بن بست اقتصادي اي روبروست كه خروج از آن تنها با جهت گيري ملي- دموكراتيك ممكن است، كه اين رژيم از سر تا پاي آن قادر به گام نهاند در اين سو نيست. گذار از ديكتاتوري و از نظام اقتصادي وابسته به سرمايه مالي امپرياليستي كه از طريق اجراي دستورات سازمان ها مالي آن انجام مي شود، به وحدت رسيده اند!

به سخني ديگر، ”تضاد اصلي و روز“  بر يكديگر منطبق شده است! مضمون خواست هاي دموكراتيك به سطح خواسته هاي سياسي- طبقاتي ارتقا يافته است. جامعه ايراني به طور عيني در شب پيش از يك تحول انقلابي قرار دارد كه تنها از اين رو شيپور ظفرنمون آن خاموش است، زيرا جنبش مردمي و در مركز آن كارگري در سطح آگاهي لازم و سازماندهي ضروري قرار ندارد!

امري كه ناشي از ناتوانيِ گذراييِ تئوريك سازمان هاي مبارز، و در مركز آن حزب طبقه كارگر است!

 

عمده مبارزه طبقاتي است!

علت وضع برشمرده شده كه در ناپيگيري انديشه در مقاله پيش گفته كارگري نامه مردم رخ نشان مي دهد، اين برداشت در آن است كه گويا مبارزه طبقاتي پرولتاريا در ايران، وابسته و زائده اي است از ”اتحادهاي اجتماعي“ و نه برعكس!

امري كه به معناي تن دادن به اين برداشت است كه گويا طبقه كارگر و حزب آن به استقلال ارزيابي و سياست در جامعه طبقاتي نياز ندارد، زيرا، همان طور كه «نحله فكري» مورد انتقادِ درست مقاله نامه مردم مي انديشد، گويا «وابسته و زائده اي» از لايه هاي حاكميت نظام طبقاتي سرمايه داري است!

ناپيگيري انتقاد از اين امر ناشي مي شود كه نبرد طبقاتي را وابسته از امر پراهميت ”اتحادها اجتماعي“ ارزيابي مي كند كه وظيفه آن، «گذار از ديكتاتوري» است. به سخن ديگر، ناپيگيري انتقاد از اين امر ناشي مي شود كه به اين پرسش پاسخ نمي دهد  – پيش تر نيز در مقاله ديگر طرح شده بود –  كه آيا وجود يك طبقه كارگر آگاه به حقوق طبقاتي خود به سود برپايي «جبهه ضد ديكتاتوري» از ”پايين“ است، يا خير؟!

 

جبهه ضد ديكتاتوري از ”پايين“ يا از ”بالا“؟

آيا جبهه ضد ديكتاتوري را مي توان از ”پايين“ يا از ”بالا“ برپا داشت؟ از ”پايين“، از طريق و به كمك سازماندهي كارگران آگاه و يا از ”بالا“ و از طريق و به كمك بده و بستان با لايه هاي ملي و ميهن دوست؟ البته بايد هر دو امكان را به كار گرفت. اما كدام شيوه عمده است؟

مبارزه براي درك نقش و شخصيت تاريخي جنبش كارگريِ آگاه و سازمان يافته در نبرد براي گذار از ديكتاتوري توسط ميهن دوستان ديگر، تنها، شيوه ي نيست كه شكل صوري برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را قابل شناخت مي سازد، بلكه همچنين، علت علـّيِ برپايي آن را تشكيل داده و قابل شناخت مي سازد! بدين ترتيب، علتِ صوري و علت علّي ضرورتِ تاريخيِ برپايي جبهه ضد ديكتاتوري به وحدت رسيده اند!

آيا لايه هاي بورژوازي و خرده بورژوازي آن هنگام براي به رسميت شناختن حقوق كارگران آمادگي بيش تري نشان مي دهند، كه كارگران و جنبش كارگري پراكنده و ناآگاه به حقوق و منافع طبقاتي خود است، و يا آن هنگام كه طبقه كارگر را نيرويي فهيم، انقلابي و هوشيار و سازمان يافته تجربه كنند؟

آيا طبقه كارگر كه شركت مبارزه جويانه آن در «جبهه ضد ديكتاتوري» پيش شرط گذار از ديكتاتوري است، بايد نقش عنصر آگاه و فعالِ تاريخي را در نبرد ضدديكتاتوري به عهده داشته باشد، و يا بايد در دنباله روي از لايه هايي از طبقات بورژوازي و خرده بورژوازي، انقلاب ملي- دموكراتيك ايران  را به ثمر برساند؟

 

پرسشي كه اكنون مطرح است كه پرسشي است كه تنهـا در برابر حزب طبقه كارگر مطرح است، اين پرسش است، كه آيا مقاله در نشان دادن ”تضاد اصليِ“ حاكم بر جامعه نيز موفق است كه نشان دادن آن پيش شرط ارتقاي سطح آگاهي طبقاتي، به سخني ديگر، ارتقايِ آگاهي سوسياليستيِ طبقه كارگر است؟ … كه به معناي انتقال آگاهي طبقاتي به درون طبقه كارگر است؟ … كه به معناي قابل شناخت ساختن ضرورت انقلاب سوسياليستي و براندازي نظام سرمايه داري است كه مـادر همه معضلات طبقه كارگر و ديگر توده زحمتكش و محروم است؟ وظيفه سوسياليستي اي، آري پايبندي به انجام وظيفه اي كه تنهـا وظيفه حزب طبقه كارگر است و هيچ حزب ديگر به آن نه عمل مي كند و نه موظف است عمل بكند؟ پاسخ بدون ترديد منفي است!

 

تئوري و پراتيك

خب، ممكن است گفته شود كه هدف ايـن مقـاله اصلاً چنين چيزي نبوده، مساله طرحِ ”تضاد اصلي“ در جامعه هدف مقاله نبوده است! اين پاسخِ پيگيري نيست، زيرا

اولاً- همان طور كه اشاره شد، به وظيفه انتقال آگاهي طبقاتي در جريان نبرد روزانه به درون طبقه كارگر نپرداخته است! آن هم، همان طور كه لنين مي گويد، درست هنگامي كه در جريان نبرد براي خواسته هاي دموكراتيك، انتقال آگاهي طبقاتي- سوسياليستي از هر زماني آسان تر است و سهل تر توسط زحمتكشان دست اندركار در مبارزه قابل دريافتن و در ذهن به ثمر رساندن است. به سخني ديگر، هنگامي كه ”تئوري و پراتيك“ در تنگاتنگ ترين رابطه قرار دارند و رابطه مضموني آن ها با يكديگر براي زحمتكشان سهل تر قابل شناخت و درك است!

ثانياً- آيا براي زحمتكشان ي كه هنگام روبرو شدن با درك ”وحدت تئوري و عمل- مبارزه“، كه به كمك توضيح و روشنگري ”پيشقراول سازمان يافته خود“ عملي مي گردد، و از اين طريق ”تضاد اصلي“ در جامعه سرمايه داري درك مي شود، … به سخني ديگر، آيا براي پرولتارياي آگاه كه از اين طريق با دورنماي ضروري استراتژيك در سياست انقلابي حزب توده ايران آشنا گشته و ضرورت دستيابي به هدف استراتژيك را درك نموده است، … با بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، آيا براي زحمتكشاني كه به كمك توضيحات روشنگرانه حزبشان به سطح آگاهي طبقاتي والاتري دست يافته اند، پذيرش اهميت هدف تاكتيكي براي برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ قابل لمس تر و قابل درك تر نمي شود؟ پاسخ بي ترديد مثبت است!

آيا از اين طريق انتقاد به «نحله هاي فكري» پيش گفته، پيگير تر نخواهد بود و عميق تر درك نخواهد شد؟ آيا هنگامي كه پيوند ميان مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي كه آن را رفيق جوانشير «برنامه حداقل كارگري» مي نامد، تفهيم شود، مضمون درست انتقاد به «نحله هاي فكري» پيش گفته عميق تر درك نمي شود؟

اين در حالي است كه هنگامي كه اين رابطه به علت ناپيگيري انديشه برقرار نمي شود، مبارزه جنبس كارگري در سطح مبارزه ”صنفي- دموكراتيك“ منجمد مي گردد كه مقاله نامه مردم نادرستي- محدوديت آن را پيش تر نشان داده بود.

 

دو سوي وحدت و تضاد در ”تضاد اصليِ“ جامعه سرمايه داري بدون برقراري پيوند ميان خواست هاي دموكراتيك   و سوسياليستي قابل شناخت نمي گردد! و بدين ترتيب، منطق مقاله ي نامه مردم به سطح اسلوب ”ديالكتيك مشخص“ فرا نمي رويد!

 

ايست كردن انديشه در توضيح و قابل شناخت ساختن علل نابساماني هاي اقتصادي- اجتماعي به منظور برپايي ”اتحادهاي اجتماعي“ كه هدف آن گذار از مانع اصلي براي برخورداري از حقوق دموكرتيك است، ايستي غيرقابل توجيه است. هم از ديدگاه نبرد طبقاتي در جامعه – برنامه استراتژيك حزب طبقه كارگر –  و هم از ديدگاه كمكِ آگاهانه طبقه كارگر براي برپايي اتحادِ دموكراتيك به منظور گذار از ديكتاتوري (و نه تنها جابجايي لايه هايي از حاكميت). اتحادِ دموكراتيك و ملي با شركت طبقه كارگر تنها هنگامي برپا خواهد شد كه طبقه كارگر، آگاه و سازمان يافته باشد و آگاهانه روند مبارزه براي برپايي اين اتحادها را با مبارزات اعتصابي و غيره به پيش ببرد.

اولويت نبرد طبقاتي بر مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي، از منطق ماترياليست- ديالكتيكي‌ فوق ناشي مي شود! الويتي كه با سكوت در باره ”تضاد اصلي“ در جامعه و بي توجهي به اسلوب ”ديالكتيك مشخص“ حفظ نمي شود. زيرا، همان طور كه لنين نشان مي دهد، روند انتقال آگاهي طبقاتي را به درون طبقه كارگر قطع و يا حداقل محدود كرده و مانع ايجاد شدن پيش شرط ضرور، يعني سازماندهي انقلابي طبقه كارگر مي شود.

***

 

نگارنده ترديد ندارد كه ظهور افرادي كه خود را توده اي و حتي مسئول حزبي مي نمايند، مانند رفيق مهرداد اخگر يا رزمين مهرگان، تنها در شرايطي ممكن مي گردد و به آن ها امكان فتنه گري ارزاني مي دارد، كه شرايط بحثِ انتقادي رفيقانه و شفاف و صريح در حزب توده ايران تعطيل شده باشد. امري كه در تضاد است با حفظت از مصالح عاليه حري توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران!

انگار سلب حق توده اي ها براي بحث سياسي و شركت در زندگي حزبي از اين رو ضروري شده است كه نبايد سياست انقلابي حزب توده ايران به صورت علني و در شرايط دموكراتيك تعيين گردد، بلكه بايد در «انديشكده»هاي مخفي و شناخته نشده تحقق يابد؟ (٤)

١- در مقاله ”ديالكتيك دوآليستي و يا ماترياليستي»،  جنبه هايي از همين بحث طرح شده اند كه مراجعه به آن سودمند است http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2726

٢- اين نكته را ديتمار دات Dietmar Dath در مقاله ي با عنوان «ديالكتيك به جاي سحر و جادو»، در ”جهان جوان ١٨ مارس ٢٠١٦ بازتاب مي دهد.

٣- شماره ٩٩٥، ٢ فروردين ٩٥ http://www.tudehpartyiran.org/2013-12-03-22-31-04/3147-2016-0

٤- واژه استه تيك «انديشكده» را اخيراً در مقاله اي در نامه مردم خواندم و لذت بردم. مقاله آن را به عنوان جايگزين براي واژه ”تينك تانك“هاي توليد كننده استراتژي و تاكتيك هاي امپرياليستي به كار برده است.




دیالکتیکِ قدیمیِ دوآلیستی و یا ماتریالیسم دیالکتیک؟

مقاله شماره ١٣٩٥ / ٧  (٣ ارديبهشت)

واژه راهنما: تئوريك. سياسي

انديشه نظارهِ گرِ ظاهربين. تضاد و وحدت جفت متضاد. مضمون تاريخيِ جانبداري.

پيش گفتار: رفيق رزمين مهرگان چندي پيش نوشتاري در ”فيس بوك“ منتشر ساخت و خواستار انتشار آن در توده اي ها نيز شد. (١) علل پناه بردن او به ”فيس بوك“ براي انتشار نوشتارش در مقاله ي با عنوان هزاران دوست، يا ”پروفيلي“ فتنه گرا؟ مورد نگش قرار گرفت. برخي ديگر از انديشه هاي مطرح شده توسط او در نوشتار ديگر با عنوان ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“، شكافته شد (٢). در اين سطور انديشه غيرديالكتيكي در نظرات او مورد موشكافي قرار مي گيرد.

انديشه دوآليستي

برداشت ساده ی انسان از طبیعت و از خود به مثابه بخشی از آن در طول تاریخ، از این رو برداشتی دوآلیستی باقی ماند و هنوز هم نزد برخی ها باقی مانده است، زیرا برای اندیشه ساده انگارانه ي ظاهربين، تنها ظاهر واقعیت قابل شناخت است. برای درک مضمون پدیده، انسان به اسلوب دیالکتیکِ ماتریالیستی نیاز دارد.

بايد توجه داشت كه انسان براي حفظ زندگي و بازتوليد آن در طول تاريخ، از خود رفتاري مطابق با قوانين ناخودآگاه ديالكتيكي بروز مي دهد. اما ”درك“ ضرورت عملكرد ديالكتيكي خود را در ذهن، تنها در سطحي دوآليستي- غيرديالكتيكي به ثمر مي رساند، مگر آن كه انديشه مجهز به ”تئوري شناخت“ ماترياليست ديالكتيكي باشد. آگاهي به تئوري شناخت، روندي روشنفكرانه است و بايد به مثابه علم آموخته شود. (هدف سطور زير، بررسي ”تئوري شناخت“ نيست)

آن هنگام که انسانی «که کمی بیش از یک بوزینه درک می کرد» (احسان طبری، نوشته های فلسفی و اجتماعی، جلد اول)، به جستجوی ذهن گرایانه ی علل پدیده ها پرداخت، گرفتار در برداشت دوآلیستی اندیشه ی عرفانی و دیرتر مذهبی از جهان و طبیعت باقی ماند. برداشت خوب و بد، بهشت و جهنم، آسمان و زمین، خداوند و شیطان، ذهن و عین، روح و تن وغیره وغیره از پدیده ها، پیامد برداشت دیالکتیک ساده یا قدیمی و یا غیرماتریالیستی است!

نزد این اندیشه ساده انگارانه، جفتِ متضادها در پديده ها تنها در کیفیت تضادگونه آن ها قابل شناخت است. كيفيت وحدت جفت متضاد براي اين انديشه غیرقابل تصور و درک است. از این رو این اندیشه، روند پديدار شدن پدیده ها را محدود و مكانيكي درک می کند. علل علـّي و صوري پديدار شدن پديده در انديشه جاي شايسته دارا نيست. تاریخی بودن پديده ها را در نمی یابد.

بر اين پايه، جفت های متضاد در اندیشه دیالکتیکِ ساده انگارانه تنها در شکل ثبات گونه ی خود در برابر هم قرار گرفته و تظاهر می کند. روز و شب در برابر هم. این در حالی است که برای شناخت ریشه علًی و صوري پديدار شدنِ روند تاریخیِ هستي كه در گذران شب و روز  تظاهر مي كند، به سخنی دیگر، براي درك تغییر، رشد و تکامل، همچنين به شناخت و درک وحدت شب و روز نیاز است. ”انسان“، بدون درك تن و جانش  – كه انديشه ي ساده انگارانه آن ها را مستقل و در برابر هم قرار گرفته مي پندارد -، انسان نيست، وجودش قابل درك نيست!

 

این برداشت ساده انگارانه در مبارزه اجتماعی از جمله با این بن بست روبرو می گردد که «شرایط حاکم» را تنها از دیدگاه ثبـات آن می بینید و مورد توجه قرار مي دهد. لذا از «همان آش و همان کاسه»، وحشت دارد، بدون آن كه گذرایی بودن آن را كه ناشي از علل گذراي پديدار شدنش است، درک کند. يا تنها مكانيكي و محدود درك مي كند.

در انديشه دوآليستي تنها تكرار مكانيكي پديده ها به ثمر مي رسد. اين انديشه نمي تواند در ذهن خود اين برداشت را به ثمر برساند كه ”رودخانه ي امروز، رودخانه ديروز“ نيست! تكرار مكانيكي از ”چرخ گردون“ …!

از اين رو، به وظيفه جستجوي علل پديدار شدن پديده نه باور دارد و نه مي انديشد. براي اين انديشه «همان آش و همان کاسه»، هميشه «همان آش و همان کاسه» باقي مي ماند. روز، روز است و شب، شب!

 

بررسي تئوري شناخت در انديشه دوآليستي ساده انگارانه كمك است براي درك علت ناتواني آن در دريافت مضمون پديده. به اين منظور مي تواند بررسي شعري كه رفيق گرامي رزمين مهرگان در آغاز نوشتارش ذكر كرده است، كمك باشد:

«تو اول بگو با كيان دوستي، پس آنگه بگويم كه كيستي»!

 

تئوري شناختِ نهفته در اين شعر، مبتني است بر شيوه قياسِ منطقي Indution كه شناخت مورد ”خاص“ي، زمينه شناخت مورد ”خاص“ ديگر است ( Deduktion نتيجه گيري منطقي از ”عام“). اين تئوري شناخت كه توسط اولين نمايندگان انديشه ايده آليست  عيني در هزارسال پيش در ايران به كار گرفته شد – مانند بيروني، ابن سينا و ديگران -، اهرم پراهميتي را در نبرد عليه انديشه ايده آليسم ذهني تشكيل داد. اين اسلوب در زمان خود دستاورد بزرگي در نبرد براي تغييرِ جامعه مذهبي مبتني بر نظام برده داري- فئوداليسم آسيايي بود. انديشه روشنفكرانه به منظور شناخت جامعه فئودالي آن دوران با روابط اقتصادي- اجتماعي محدود و ساده اش، هنوز نياز به ”تئوري شناخت“ رشد يافته اي مانند اسلوب ديالكتيكي تجزيه و تحليل شرايط پيچيده نظام سرمايه داري كنوني ندارد.

رفيق عزيز سيامك در نوشتار قبلي با عنوان ”هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي“ (٣)، توجه را به گوشه اي پراهميت از پيچيدگيِ ايدئولوژي جامعه كنوني جلب مي كند و نسبت به آن هشدار مي دهد. اين پيچيدگي كه مبتني است بر رشد نيروهاي مولده كه بغرنجي روابط اجتماعي كنوني پيامد آن است، بدون شناخت اسلوب ديالكتيك ماترياليستي، غيرقابل شناخت و درك است. البته مي توان اسلوب نتيجه گيري قياسي را در بررسي منطقي امروزي نيز به كار برد. اما نمي توان آن را به مثابه تنها اهرم تحليلي براي نيروي نو در شناخت و درك پديده ها پنداشت و به آن قناعت كرد!

نيروي نو و ترقي خواه مسلح به انديشه دوآليستي ساده انگارانه نمي تواند وظايف مبارزاتي خود را براي تغيير در جامعه ي سرمايه داري با موفقيت به سرانجام برساند. زيرا مبارزه عليه نظام سرمايه داري دوران امپرياليسم كنوني، بدون شناخت علل بروز پديده ها توسط زحمتكشان ناممكن است. بر خلاف دوران برده داري- فئودالي كه ”مشيت الهي“ براي توضيح و توجيه مردم زير سلطه ايدئولوژي مذهبي حاكميت آن دوران كافي بود، و ”امير“ و ”ولايت فقيه“ به نمايندگي از طرف خداوند، سخن مي راند و هنوز در ايران مي راند، ”تئوري شناخت“ مبارزان تاريخيِ پيش گفته براي مبارزه امروز ناكافي است!  قناعت به چنين سطح تئوري شناخت، تن دادن به شرايط حاكم و ناتواني براي تغيير آن است! در اين امر ترديدي روا نيست! كمبود تاثير روشنگرانه و تبليغي مقاله هاي ”كارگري“ در نامه مردم كه به آن در گذشته پرداخته شده بود، ناشي از ناتواني براي نشان دادن عريان و مبارزه جويانه علل پديده هاي ضد كارگري در ايران جمهوري اسلامي است. (٤)

ناتواني ناشي از چنين برداشتِ مكانيكي، اندیشه را دچار محافظه کاری، قناعت غیرمستدل و سردرگمی می کند. انديشه اي كه تغيير را در پديده در ظاهرِ گويا ماندگار آن نمي بيند و درك نمي كند، عجيب هم نيست نتواند شرایط حاکم را به مثابه «تکانه»اي براي حرکت و تغییر آن در يابد. آن را به مثابه وظیفه روز نبردِ نیروی نو درک كند!

 

هنوز هم هستند افرادی که اندیشه آن ها قادر به گذار از مرحله ساده انگارانه شناخت از پدیده ها نیست که به گفته زنده یاد احسان طبری در استعاره پر معنای شعرِ زندانش ”بر مرداب تن، نيلوفر انديشه مي رويد“، همان اندیشه ی ساده انگارانه ي ظاهر بين است که شکوهمندی پرواز را تنها در «پر مگس» درک می کند. این اندیشه تنها قادر است پدیده ها را “یا این طور و یا آن طور” ببیند و “درک” کند. بدین ترتیب برای این اندیشه، ماهیت پدیده که اغلب بغرنج تر از ظاهر آن است، قابل درک نمی شود.

 

رفیق گرامی رزمین مهرگان که نام زنده یاد حیدر مهرگان را یدک می کشد تا خود را پایبند به اندیشه او بنماید، یکی از این نمونه ها است که برایش وجود مضمون پیچیده و چند لایه و پرسویه ي یک پدیده قابل تصور نیست! و لذا برای او، وجود چنین مضمونی اصلاً نمی تواند وجود داشته باشد! (ديرتر به اين نكته پرداخته خواهد شد!) برای او غیرقابل تصور است که پدیده ها، سویه و وجه های متفاوتی داشته باشند! وجود چنین پدیده هایی برای او جزو محالات است. پدیده می تواند یا روز باشد یا شب، یا خوب باشد یا بد. فرد مي تواند «رفیق دزد و یا رفیق قافله» باشد كه او آن را براي عنوان نوشتارش انتخاب كرده است. برای اندیشه عرفانی- مذهبی نیز بدون خالق، درك وجود مخلوق ممکن نیست، و … و… و

 

مضمون تاريخي جانبداري

برای چنین اندیشه ای، مفهوم «جانبداری»، مضمونی ماتریالیست دیالکتیکی، یا مضمونی تاریخی دارا نیست! به سخنی دیگر، جانبداری برای اندیشه یِ دوآلیستیِ رفیق رزمین مهرگان، «جانبداری» از روند تاریخی، از رونـد رشد نیروی نو، جانبداری از رونـد نبرد میان نو و کهن به سود نيروي نو نیست که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده اي ها آن را بارها در آثارش برمی شمرد و توضیح می دهد! («بهر آزادي گل … باش با گل همراز»، ا ط، ”پيغام“ – تقديم به كودكان ميهنم-، شعر زندان).

براي رفيق مهرگان جانبداری، «جانبداری» مکانیکی است. جانبداری “از این یا آن”، «رفیق دزد و یا رفیق قافله»! به سخني ديگر، جانبداری از یکی از دو قطب ظاهر پدیده! پديده ای که برایش تنها به صورت پدیده ای دوآلیستی مطرح و قابل درک است!

 

چنین جانبداری به طور پیگیر به “ذوب در ولایت” می انجامد. “ولایت فقیه ی” که “مطلق است”، زیرا به قول رفیق رزمین مهرگان «پالایش شده» است! دفاع از چنین “رهبری” به سطح مذهبی فرامی روید، زیرا در غیر این صورت، «همان آش و همان کاسه ی سابق» برقرار می گردد! «همان آش و همان کاسه ی سابق» که فاقد تعریف است! کیفیت آن حتی طرح هم نمی گردد. گفته نمی شود كه این وضعِِ «همان آش و همان کاسه ی سابق»، دارای کدام مشخصات و ویژگی هاست؟ در کدام زمان و تحتِ چه شرایطی ایجاد شده است؟  (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

بدیهی هم است که چنین اندیشه ای به بررسی و جستجوی علمی علل پدیدار شده پدیده ی «همان آش و همان کاسه ی سابق» نیز نیاز ندارد. او حتی از چنین بررسی ای وحشت دارد. به ویژه اگر باید چنین بررسی ای بر پایه ظوابط و اساسنامه و قانون عملی گردد. تن دادن او به ”فيس بوك“ و انتشار نوشتارش در آن، گامي اتفاقي نيست، قانونمند است!

در شماره اخير نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران (٥) نامه شجاعانه آقاي مهدي كروبي بازتاب شايسته يافته و مورد موشكافي قرار گرفته است. نكته ي به جايي كه نامه مردم از نامه كروبي برجسته مي سازد، خواست او براي برگزاري «دادگاه علني مطابق با اصل ١٦٨ قانون اساسي» است. امكاني كه در اختيار رژيم ديكتاتوري در ايران همانقدر نيست كه رفيق گرامي رزمين مهرگان نيز نمي تواند براي اثبات ادعاي حقوقي خود در نوشتارش به موازين قانوني- اساسنامه اي در حزب توده ايران تن دهد و به جاي آن، به ”فيس بوك“ پناه مي برد. (٦)

از این رو اين رفيق به حل و فصل عـلل از طریق “حکم حکومتی رهبر” تمایل نشان می دهد و آن طور كه اين رفيق در نوشتار خود مي نويسد، خواستار «طلب بخشایش» مي شود و «توضیح صادقانه» را پیش شرط پذیرش خواست شركت در زندگي حزبي براي نگارنده اعلام مي كند.

به سخني ديگر، جانبداری براي او داراي سرشت عرفانی- مذهبی، ”مطلقه“، ”ذوب در ولايت“! و … و … است! جانبداري از يك قطب تضاد و نه از روند تاريخي در جهت حل مساله پيش رو!

آیا سخنان نقل شده از متن نوشتار رفیق گرامی رزمین مهرگان، “کودتای انتخاباتی 88” را در ذهن تداعی نمی کند و شروطِ اعلام شده برای پایان “حصر” را در خاطره زنده نمی سازد؟

 

سرشت محافظه کارانه ی دفاع از امتیاز ها و حفظ و حراست منافع ویژه “رهبری”، پیامد قانونمند چنین برداشتی است. چنین اندیشه ای در مقام یک رفیق مسئول حزب توده ایران که به قول خودش «در کنفرانس ملی و پلنوم و کنگره» شرکت نداشته است، و لذا ظاهراً همانند رفيق ديگر مهرداد اخگر، تازه از راه رسیده است و هنوز زمان برای آموزش در اختیار نداشته، نمی تواند درک کند که می توان و حتـي بـایـد «جانبدار» رهبری کنونی حزب توده ایران بود که با وجود مشکلات، در احیای خط مشی انقلابی حزب توده ایران نقش «جانبدار تاریخی» داشته است، و هم زمان، مخالف با برداشتی بود که می خواهد مبارزه امروز حزب توده ایران را از مسیر تاریخی اين خط مشي انقلابي منحرف سازد.

 

رفیق گرامی باقر فاطمی در نوشتار خود كه رفيق مهرگان آن را به پندار خود به ”پيرهن عثمان در فيس بوك“ بدل ساخته است، از وقایع تاریخی ای سخن به میان آورده است که باید طرح آن را آگاهانه و یا ناآگاهانه، اما به طور عینی، کوششی به منظور انحراف مبارزه امروز حزب توده ایران ارزیابی نمود و به عنوان یک توده ای جانبدارِ خط مشي انقلابي حزب توده ايران كه رهبری کنونی حزب آن را احيا نموده است، از طرح آن خودداری نمود، چه رسد به موافقت با آن! (٧)

بر خلاف هدف به انحراف کشاندن مبارزه امروز حزب توده ایران كه در نوشتار رفیق فاطمی دنبال مي شود، توضیح ها و افشاگری های او همانجا علیه علی خدایی، داده های تاریخی است که نباید «گم و گور» شود، زیرا می تواند در یک بررسی تاریخی، مورد بهره برداری پژوهشگرانی از قبیل رفیق آبراهامیان قرار گرفته و در بررسی واقع بینانه و علمی به کار آمده و ارزیابی واقع بینانه از وقایع را ممکن سازد که می تواند برای انجام وظیفه ی یک “کمیسیون حقیقت یاب” کمک باشد و از این رو به قول رفیق رزمین مهرگان نباید «گم و گور» شود. (به اين نكته به طور مجزا پرداخته خواهد شد)

 

البته درک همه ي سویه های مضمون چنین پدیده ی بغرنجی برای اندیشه غیردیالکتیکی که تنها قادر به درک ظاهر “این جور یا آن جور” است  و می تواند تنها تفاوت ظاهر روز و شب را ببيند و آن را با نگاه ظاهربین خود دریابد، نشدنی است. این اندیشه ساده انگارانه عرفانی- مذهبی آن هنگام می تواند به فاجعه ای بدل گردد، که به بهانه حفظ شرایط حاکم  – که ضرورت حفظ آن را مستدل نمی سازد، بلکه با ایجاد وحشت از «همان آش و همان کاسه» توجیه می کند -، به ابزاری سركوبگرانه نزد “رهبر” و  تبديل شود که از سطح دانش مارکسیستی- توده ای نازلی برخوردار است.

دانشمندان اتحاد شوروی در اولین کنفرانس خود پس از پیروزی ضد انقلاب در این کشور، نزول «سطح بررسی علمی را به سطح شعور مسئولان حزب» مانند رفيق گرامي مهرگان و اخگر مورد شماتت و انتقاد قرار دادند و آن را یکی از عمده ترین علل پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی اعلام کردند!

 

باید امیدوار بود که رفیق رزمین مهرگان با مطالعه و آموزش اندیشه انقلابی ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی قادر به درک بغرنجی ها بشود و در ابرازنظرهایش در سطح یک مسئول حزب توده ایران، برای حزب طبقه کارگر که آموزگارانی در سطح رفیق طبری ها، جوانشیرها، بهزادی ها، هاتفی ها و بسیاری دیگر داشته است، باعث شرمساری نباشد!

١- او خواستِ انتشار نوشته اش در توده اي ها را با «رعايت حق متقابل و طبق عرف رسانه اي» قابل توجيه مي داند. رفيق مهرگان اما تاكنون به تمنا براي تدقيق نظر و توضيح منظورش از «حق متقابل» و «عرف رسانه اي» پاسخي نداده است. او در باره اين نكته كه او يك مسئول حزب توده ايران است كه در سخنانش خود را چنين مي نمايد، نيز پاسخي نداده است!

٢- ”ديالكتيك خودي و غيرخودي، باد كدام قشون به درفش وزيدن“ ،  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2653  و ”هزاران دوست يا ”پروفيلي“ فتنه گرا! انسان به مثابه ”كالا” http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2718

٣- هوشياري انقلابي در استفاده از رسانه هاي خبري و شبكه هاي اجتماعي http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2722

٤- نگاه شود به مقاله ي نويسنده بخش كارگري به انتقاد وقعي نمي گذارد!، مساله تفاوت در ارزيابي يا تضاد منافع؟ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2700

٥- نامه مردم شماره ٩٩٧ ”بحران نظري تسليم طلبان و مدافعان اعتماد سازي با رهبري استبداد“

http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3170-2016-0

 

٦- در اساسنامه حزب توده ايران شرايط اساسنامه اي (قانوني) براي شفاف سازي در باره ادعاي رفيق مهرگان كه در نوشتارش طرح مي كند و خود را يك مسئول حزب توده ايران مي نمايد، وجود دارد!

٧- رفیق رزمین مهرگان نظرياتِ رفیق فاطمی را كه هدف آن انحراف در خط مشي انقلابي حزب توده ايران است، در ”فيس بوك“ خود منتشر ساخته و با اصرار و سماجت خواستار انتشار آن در توده ای ها نيز است. استدلال او آنست که سلطنت طلب ها هم آن را منتشر ساخته اند! بدين ترتيب، اين فرد با ”پروفيلي“ فتنه گرا در کنار سلطنت طلب ها قرار می گیرد!