بيست و يكمين كنگره ي حزب كمونيست آلمان
جستجوی هدف استراتژیک در مرحله ی کنونی در احزاب کمونیستی و کارگری

دوره جدید: مقاله شماره: ۷ ( ۲۱ فروردین ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در ماه آوریل امسال بیست ویک مین کنگره حزب کمونیست آلمان برگزار خواهد شد. بحث در اطراف استراتژی حزب برای مرحله کنونی با بررسی هاي پژوهشگرانه در حزب برادر ادامه دارد. پيش تر در اين صفحه به برخي از آن ها پرداخته شده است. مقاله ی جدید منتشر شده در اوتست، ارگان حزب كمونيست آلمان  (24 فوریه 2017) توسط بویورن بلاخ و پاراول رودئرموند، مي تواند برای درک وظايف در برابر حزب توده ايران و در بحث میان توده ای ها درباره ی استراتژی انقلابی در دوران های غیرانقلابی نيز كمك باشد. بحث ميان توده اي ها كه با  موضع گیری مسئولانه ي رفیق آرش وجدانی گامی پراهمیت به پیش برداشته است.

هدف سطور زیر یافتن نکته های مشترک در نظرات طرح شده است که بررسی آن موضوع بحث ها را در کنگره آینده حزب ک آ نیز تشکیل می دهد. در اين باره در “خطاب به «يك دوست»” ازجمله آمد: در حزب كمونيست آلمان، موضوع مركزي بحث، بررسي انتقادي استراتژي اتحاد اجتماعي عليه مونوپول ها امپرياليستي حاكم در اين كشور است. اين استراتژي كه در سال هاي ٧٠ قرن گذشته و در دوران اقتدار كشورهاي سوسياليستي اروپايي تنظيم شد، امكان محدود ساختنِ دموكراتيك سلطه قدرت مونوپول ها را به طور عمده از طريق اتحادهاي اجتماعي وسيع ممكن ارزيابي مي كند. بحث هاي اخير، اين برداشت را براي دوران كنونيِ  ضعف جنبش كارگري مورد ترديد قرار مي دهد. بر ضرورت تكيه بر نبرد طبقاتي واقعاً جاري در اين كشورها تكيه مي كند كه بايد در كنار مبارزه براي اتحادهاي اجتماعي به منظور دفع يورش جنگ اقتصادي نوليبرال سرمايه مالي امپرياليستي عليه همه لايه هاي جامعه، سازمان داده شده و به پيش برده شود.

بدين ترتيب رابطه ميان مبارزه ي اتحادي- دموكراتيك در جامعه و مبارزه ي سوسياليستي به منظور ارتقاي سطح آگاهي طبقاتي كارگران و متحدان نزديك آن، در بحث هاي احزاب برادر به محور مركزي تبديل شده است. با توجه به مضمون بحث ها اين  پرسش مطرح است كه آيا مي توان برای ایران و مبارزه ی حزب توده ایران نیز در شرايط  كنوني حاكم به نتایج مشابهي دست يافت و يا خير؟

به طور مشخص اين پرسش مطرح است كه آيا مي توان برپا نشدن جبهه ي ضد ديكتاتوري را در ايران تاكنون، داراي مضموني مشابه با برداشت حزب كمونيست آلمان درباره ي علت برپا نشدن جبهه ضد مونوپولي در اين كشور در شرايط كنوني ضعف جنبش كمونيستي ارزيابي نمود؟ و آن را نشان ناكافي بودن محدود ساختن مبارزه ي حزب طبقه كارگر به مبارزه ي اتحادي در جامعه دانست؟ نتيجه گيري كه به طور قانونمند به معناي پذيرش محدود بودن امكان برپايي جبهه ضد ديكتاتوري در ايران امروز خواهد بود كه پيامد ضعف جنبش توده اي در شرايط كنوني است؟! به سخني ديگر كه همان معنا را مي رساند، مي توان و بايد پيش شرط برپايي جبهه ضد ديكتاتوري را در ايران امروز، تقويت جنبش توده اي- كارگري در ايران ارزيابي نمود؟

پرسشي كه در اين بحث ها در حزب كمونيست آلمان بلافاصله مطرح مي شود و موضوع كار نظري- سياسي كنگره آينده آن را تشكيل مي دهد، پرسش در اين باره است كه بايد چگونه مبارزه ي اتحادي را تشديد و با چه مبارزه ي مشخصي تكميل نمود تا به نيازهاي روز نبرد طبقاتي پاسخ شايسته داده شود؟

در ارتباط با شرايط ايران، پرسش مشخص درباره ي تقويت كدام وظايف مبارزاتي مطرح است؟ چگونه مي توان آن را دريافت و چگونه بايد براي تحقق بخشيدن به آن به مبارزه پرداخت؟ اين جستجو، همان طور در گفتگو با رفقا «يك دوست» و آرش وجداني مطرح شد، نوك روند مبارزه ترقي خواهي اجتماعي را در شرايط كنوني ايران تشكيل مي دهد. اين بحثي علمي- ديالكتيكي براي يافتن پاسخ مبتني بر علم ماترياليسم تاريخي و ديالكتيكي است، و نشان رشد انديشمندانه جنبش توده اي است كه از پشتوانه ي عظيم علميِ نسل هاي گذشته ي توده اي برخوردار است. در اين بحث ها انديشه سترگ زنده يادان طبري، كيانوري، هاتفي، جوانشير، بهزادي، و بسيار و بسيار ديگري از رفقا بازتاب مي يابد و لذا بايد بحث با بيان و احساس مسئوليت شايسته و متناسب عملي گردد.

ما باید تلاش کنیم که بحث در سطح ديالكتيكي باقي بماند و پايبندي سختگيرانه ي شركت كنندگان در بحث ها را به موازين علمي و اصول ديالكتيكي بررسي تعيين، و جايي براي سوتفاهم باقي نگذارد كه گويا بحث بر سر «ايرادهاي كلاسيك»، «سنگ به سنگ» زدن، «ناديدگرفتن هوا» و امثال آن است، آن هنگام كه بايد بحث و گفتگو رشد و توان مبارزاتي طبقه كارگر را تقويت سازد.

خواست پايبندي به شيوه ي ماركسيستي- توده اي در بحث ها ميان توده اي ها نيز بر اين پايه، از دید مسئول حزب توده ایران، خواستي به جا و مستدل است. اكنون كه با گام پراهميت رفيق عزيز آرش وجداني گفتگو ميان توده اي ها پاقرص مي كند، بايد برخوردهاي غيرضرور را محدود و به عمده بازگشت.

عمده، پاسخ به اين پرسش است كه

– به منظور تقويت مبارزه ي اتحادي حزب توده ايران، تقويت آگاهانه نبرد طبقاتي كارگران ضروري و كمك است؟

– به منظور دستيابي به اتحادهاي اجتماعي، بيش از آن چه كه تاكنون انجام شده است، چه مي توان انجام داد؟

– چگونه مي توان با تقويت نبرد طبقاتي و مبارزات روز كارگران، به تغيير شرايط حاكم پرداخت؟

رفقاي آلماني در ادامه نوشتار خود با اشاره به «غيرتاريخي» بودن تكيه ي عمده بر مبارزه ي اتحادي در شرايط كنونيِ سلطه ي ايدئولوژي امپرياليستي و با بهره گيري از نظرات آنتونيو گرامشي، انديشمند ماركسيست ايتاليايي درباره ي “نبرد در سنگر”، در نتيجه گيري پاياني خود مي نويسند: «در دوران ما مي توان به اين ارزيابي رسيد كه جايگزين يك حاكميت دموكراتيك ماوراي طبقاتي در نظام سرمايه داري (امپرياليستي آلمان) كه هدف آن حذف سلطه بورژوازي مونوپولي باشد، غيرواقع بينانه است. نبايد دچار اين توهم شد كه مي توانيم از اين طريق از سرمايه داري گذر كنيم. در شرايط نازل بودن سطح آگاهي طبقاتي و ضعف شناخت و كمبود تحكيم (مواضع حزب طبقه كارگر) نزد زحمتكشان و …، تنها اميد بستن  به اتحادهاي اجتماعي ضد مونوپولي ناكافي است و بايد تكميل گردد.

از اين رو آيا ضروري به نظر نمي رسد كه بايد به علت به كنار رانده شدن نيروهاي مبارز طبقاتي، به سخني ديگر، به علت كم رنگ شدن سياست مستقل طبقاتي طبقه كارگر، كوشش براي تنظيم چنين سياست مستقلي را بر پايه موازين شناخته شده ي ماركسيستي برجسته ساخت و آن را به عنوان اهرم كمكي در كنار مبارازت اتحادي در جامعه مطرح نمود؟ …».

آيا نتيجه گيري فوق را مي توان به شرايط ايران منتقل نمود؟ و اگر مي توان، مضمون و شكل اين مبارزه ي مبتني بر موازين شناخته شده ي ماركسيستي كدام است؟ آيا طرح “اقتصاد سياسي” جايگزين در برابر سياست اقتصادي نظام سرمايه داري وابسته جمهوري اسلامي به اقتصاد جهاني امپرياليستي، مي تواند يكي از اين راه كارها باشد؟

آيا اكنون كه با گام مسئولانه رفيق عزيز آرش وجداني گفتگو ميان توده اي ها پا گرفته است، مي توان بحث كنوني را ادامه داد و به پيش برد و به نتايج نظري- عملكرديِ مشخص براي مبارزه ي روز حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران و جنبش توده اي نايل ساخت؟

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/200





وظايف مشخص نبرد طبقاتي در شرايط كنوني
جستجوی هدف استراتژیک در مرحله ی کنونی در احزاب کمونیستی و کارگری!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶ ( ۲۱ فروردین ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ادامه بحث ها در حزب كمونيست آلمان در ارتباط با پاسخ به پرسش درباره ي استراتژي انقلابي در دوران هاي غيرانقلابي، آرتور موزِس، در ابرازنظري انتقادي به نظرات بلاخ- روئرموند (توده اي ها، …)، و در توضيح تائيدآميز برنامه كنونيِ حزب كمونيست آلمان در اوتست (١٠ مارس ٢٠١٧) مي نويسد: در بند چهار برنامه بر اين نكته تاكيد مي شود كه وظيفه ي روز در «دوران پيش رو، متحد ساختن مقاومت نيروهاي اجتماعي فراتر از نيروي چپ عليه سياست نوليبرال است. بايد به طور روزانه همكاري- اتحادهاي متفاوتي را از نيروهاي اجتماعي حول محور پرسش و نيازهاي اجتماعي جديد سازمان دهيم كه در آن، طبقه كارگر بايد نيروي تعيين كننده را تشكيل دهد.چنين سياستي پيش شرط  است براي ممانعت كردن از تخريب نئوليبرال ساختارهاي جامعه.

آن هنگام كه از همكاري هاي روزانه، اتحادهاي با ثباتِ اجتماعي عليه سياست نوليبرال ايجاد شود، مي تواند تناسب نيروي هاي اجتماعي آن چنان تغيير يابد كه نبرد براي تالي هاي اجتماعي جايگزين از دورنماي واقعي برخوردار شود. … اين نبرد مي تواند اشكال بينابيني مبارزه ي ضدمونوپولي را ايجاد ساخته و با تغييرات متناسب همراه گردد. اين مرحله، مرحله نبرد انقلابي اي را در جامعه حاكم تشكيل مي دهد كه در آن عنصرهاي نظام سرمايه داري و نطفه هاي ساختارهاي سوسياليستي وجود دارند، ولي گذشته هنوز غالب است … اگر نبايد ضدانقلاب در طول زمان پيروز گردد و بتواند روند انقلابي را خفه كند، بايد عنصرهاي جديد ترقي خواهي دستِ بالا يافته و نقش تعيين كننده بيابد. اين روند به طور مشخص چه شكلي خواهد يافت، وابسته است به توان طبقه كارگر، ثبات اتحادهاي اجتماعي آن با نيروهاي دموكراتيك ديگر و كوشش كمونيست ها و همچنين مقاومت  ارتجاع.»

تائيد مواضع برنامه كنوني حزب كمونيست آلمان بر اهميت نقش طبقه كارگر و حزب آن در نبرد طبقاتي جاري كه توسط موزِس در نوشتار برجسته مي شود، در برنامه حزب توده ايران نيز با همين كميّت و كيفيت مطرح بوده و در مصوبه هاي ششمين كنگره حزب مورد تائيد قرار گرفته است.

آيا مي توان با توجه به مضمون نظرات موزِس در اين زمينه در ارتباط با شرايط نبرد طبقاتي در ايران ميان توده اي ها نيز به نتايج مشتركي رسيد؟ آيا مي توان از آن به وظايف مشخص در برابر حزب توده ايران و جنبش توده اي، به نتايجي مشابه ي دست يافت؟

موزِس سپس برجسته مي سازد كه به منظور ايجاد شرايط تعيين كننده براي نقش حزب طبقه كارگر در جامعه، بايد تمام نيرو را به كار گرفت تا «حزب كمونيست آلمان به طور واقعي در سازماندهي نبرد طبقاتي جاري در جامعه شركت داشته باشد و امكانات واقعي موجود را به طور فعال مورد بهره گيري قرار دهد. … ما بايد بخشي از نبردهاي طبقاتي امروز در جامعه باشيم. … به تحليل مداوم تضادهاي روزانه كه ايجاد مي شوند بپردازيم. با بررسي مداوم پژوهشگرانه سطح آگاهي طبقه ي كارگر … و ديگر لايه هاي  اجتماعي …» را قابل شناخت كرده و آن را هدفمند رشد دهيم.

بدين ترتيب قابل شناخت مي گردد كه بحث ها در درون حزب كمونيست آلمان، و همچنين ميان توده اي ها، بر سر راهكارها، تاكتيك هاي مشخص و يافتن شيوه هاي موثرتر به منظور زدن مهر نبرد طبقاتي ماركسيستي- توده اي بر وقايع است. بايد ديد نتيجه ي بحث ها در كنگره حزب كمونيست آلمان چه پاسخ هايي را ارايه خواهد داد.

اما در مورد راهكارهاي ممكن در نبرد طبقاتي در ايران چه مي توان گفت؟ چگونه مي توان نقش سياست حزب توده ايران را در اين نبردها بهبود بخشيد و به سطح تعيين كننده ارتقا داد؟  «بخشي از نبردهاي طبقاتي امروز در جامعه» بودن، از چه طريق ممكن است؟ با كدام شيوه ها و با كدام پرسش ها مي توان «مقاومت نيروهاي اجتماعي را فراتر از نيروي چپ عليه سياست  نوليبرال» دسته كرد و به اتحادهاي اجتماعي با ثبات بدل نمود؟ چگونه بايد «تضادهاي روزانه» را شناخت، برجسته ساخت و از اين طريق «سطح آگاهي طبقاتي طبقه ي كارگر … و ديگر لايه هاي اجتماعي …» را ارتقا داد؟

نكته ي پراهميتي كه بايد بر آن در بحث ميان توده اي ها نيز تاكيد داشت، درك وحدت وظايف مبارزاتي پيش روست، ميان وظايف دموكراتيك- اتحادي و طبقاتي- سوسياليستي در ايران. نكته اي كه هربرت مونشو نيز در ابرازنظري در اوتست (همانجا) در ارتباط با شرايط در آلمان برجسته مي سازد. او به نقل از لنين نشان مي دهد كه «امپرياليسم روبنايي براي سرمايه داري است [امروز با اقتصاد سياسي نوليبرال]. اگر اين روبنا فرو ريزد، ما با نابودي نوك نيزه سروكار داريم كه همراه است با عريان شدن پايگاه اصلي آن. … در واقع همچنان زمينه ي عظيم سرمايه داري اوليه باقي مانده است.» (هشتمين كنگره ي حزب كمونيست روسيه- بلشويك مارس ١٩١٩، كليات، جلد٦٩،٢١٥٤).

بدين ترتيب، به نظر لنين، مبارزه عليه سياست نوليبرال امپرياليستي، يعني مبارزه عليه اقتصاد سياسي امپرياليستي، بدون مبارزه عليه زيربناي نظام سرمايه داري راه به جايي نمي برد و گذار از سرمايه داري را ممكن نمي سازد.

بر اين پايه است كه “مرحله”هاي نبرد دموكراتيك و سوسياليستي روندهاي يكي بعد از ديگري را تشكيل نمي دهد. بلكه از بهم تنيدگيِ ديالكتيكي دروني برخودار است. اين نكته در برنامه كنوني حزب كمونيست آلمان نيز تصريح مي شود.

موزِس سرشت روندگونه “مرحله”ها را همانجا چنين برجسته مي سازد: «حزب كمونيست آلمان مداوم مورد تاكيد قرار داده است كه تغييرات ضد مونوپولي و سوسياليستي، روند بهم تنيده ي انقلابي اي را در گذار از سرمايه داري به سوسياليسم تشكيل مي دهد.»

آيا در ارتباط با شرايط مبارزه ي طبقاتي در ايران نيز ما با وضع مشابهي روبرو هستيم؟ آيا مبارزه ي اتحادي- دموكراتيك و سوسياليستي حزب توده ايران نيز روندي واحد و بهم تنيده  – و نه يكي بعد از ديگري –  را تشكيل مي دهد كه شناخت “مرحله”هاي متفاوت در آن، تنها به منظور تنظيم برنامه متناسب ضروري است؟ و يا گويا ما با  “مرحله”هاي پشت سر هم روبرو هستيم؟ در اين زمينه نظرات در حزب توده ايران نيز مشترك است. مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران درباره ي پيوند ميان دو وظيفه جاي ترديدي باقي نمي گذار كه حزب طبقه كارگر ايران نيز وحدت مبارزه دموكراتيك و سوسياليستي را مورد تائيد قرار مي دهد.

شناخت مشترك و توافق بر سر مضمون رابطه ديالكتيكي وظايف دموكراتيك و سوسياليستي در حزب توده ايران، بايد چگونه در مبارزه ي روز حزب طبقه كارگر و جنبش توده اي تبلور يابد، تا به وحدت “تئوري و عمل” دست يافته باشد. پاسخ به اين پرسش،  نكته  مركزي بحث و گفتگو را ميان توده اي ها تشكيل مي دهد.

خش پاياني آن مي بايستي تحت عنوان «بخشي از نبردهاي طبقاتي امروز در جامعه» بودن، شركت در مبارزات روزمره كارگري، كوشش براي اترتقاي آگاهي آن از طريق نشان دادن بهره گيري از همه امكان هاي علني و مخفي مبارزه و داخل و خارج از كشور  تشكيل شود. مبارزه عليه سياست نوليبرال، و مبارزه عليه نظام سرمايه داري در ارايه اقتصاد سياسي مرحله ملي- دموكراتيك و تبليغ براي آن به مثابه “نبرد در سنگر” عملي گردد. و .

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/195

 




پادزهرِ زهر “بد و بدتر”؟
«رفرم هاي بنيادين در جهت گذار به مرحلهء دموكراتيك»؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۵ ( ۱۹ فروردین ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

در پايان مقاله ي “سناريوهاي گوناگون رژيم ولايت فقيه براي مهندسي انتخابات رياست جمهوري” (نامه مردم ١٠٣٢، ١٣ فروردين ١٣٩٦) به درستي اين نتيجه گيري اعلام مي شود «كه گزينش رئيس جمهور آينده به هيچ وجه تابع راي مردم نخواهد بود. بنابراين خواست هاي اقتصادي مردم و مطالبات سياسي و اجتماعي جامعه در دوره دوازدهم رياست جمهوري نيز بي جواب خواهد ماند. … در نتيجه گيري اي كلي مي توان به درستي به اين نكته اشاره كرد كه رژيم ولايت فقيه به سوي بحران هاي فزاينده خطرناكي پيش مي رود. … در هر انتخابات رياست جمهوري رويكردهاي سران ديكتاتوري حاكم براي حل بحران ها و گزينه هاي فرا روي آنان محدودتر مي شود [؟!]، زيرا تضاد بنيادين مردم با حاكميت ولايت فقيه [يعني با روبناي نظام سرمايه داري!]، تضادي است آشتي ناپذير  … حل تضاد (صرفنظر از فرد انتخاب شده براي رياست جمهوري) [گزينش رئيس جمهور توسط رژيم ولايت فقيه به منظور حل تضاد با مردم است؟] …

ممكن نيست. تضاد مردم با استبداد ديني تنها يك راه حل دارد و آن طرد بي قيد و شرط حاكميت ولايت فقيه است تا بتوان بسترهاي لازم در مسير انجام رفرم هاي بنيادين در جهت گذار به مرحله دموكراتيك [مرحله ملي- دموكراتيك؟!] را فراهم كرد.»

آيا تضاد مردم با زيربناي نظام سرمايه داري وابسته، تضادي آشتي پذير است؟!

نظر و تزهاي مطرح شده در سطور نقل شده از مقاله ي نامه مردم پرسش هاي بسياري را مطرح مي سازد كه بررسي همه آن ها هدف اين سطور نيست. براي نمونه مي توان اما در ارتباط با تز درست آشتي ناپذير بودن تضاد مردم با روبناي حاكميت، تضاد مردم با ديكتاتوري ولايي، اين پرسش را درباره زيربناي اقتصادي نيز مطرح ساخت كه در مقاله از كنار آن با سكوت گذشته شده است! آيا تضاد مردم با اقتصاد سياسي وابسته به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي، تضادي آشتي پذير است؟ مقاله ظـاهـراً چنين اعتقادي دارد. زيرا ايجاد شدن «بسترهاي لازم در مسير انجام رفرم هاي بنيادين» را تنها با تغيير روبناي رژيم، با «طرد بي قيد و شرط حاكميت ولايت فقيه» در ارتباط قرار مي دهد و درباره زيربناي نظام سرمايه داري حاكم، كه روبنا، يعني ديكتاتوري ولايي در خدمت اجراي آن قرار دارد، سخني گفته نمي شود!

در مواضع طرح شده در مقاله ي نامه مردم، ارگان مركزي حزب توده ايران، مصوبه هاي پراهميت ششمين كنگره حزب طبقه كارگر ايران نقض شده است:

١- تعريف مرحله ملي- دموكراتيك انقلاب، به تعريف «مرحله دموكراتيك» بدل شده است. اين يك عقب نشيني كيفي در برابر طبقات حاكم، در برابر لايه هاي سرمايه داران است كه سياست رسمي خود را اجراي برنامه “خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصادي” اعلام كرده اند كه توسط سازمان هاي مالي امپرياليستي ديكته شده است. اجراي اين سياست ضد مردمي و ضد ملي كه براي تحميل آن رژيم ديكتاتوري داعشي به مردم ضروري شده است، علت تحقق نيافتن «خواست هاي اقتصادي مردم و مطالبات سياسي و اجتماعي جامعه» است كه مقاله آن را در ارتباط با بي تفاوت بودن انتخاب كدام رئيس جمهورها خاطرنشان مي سازد.‏

اين تز نادرست پذيرفتن غيرمستدل امكان بازگشت به انقلاب “بورژوا دموكراتيك” براي ميهن ما در دوراني است كه هيچ اقتصاد “ملي” جز در نبرد روزانه با سيطره اقتصاد سياسي امپرياليستي، امكان حيات ندارد! «پذيرفته شدن همزيستي رژيم ولايت فقيه با “هژموني” آمريكا» كه مقاله آن را تنها شرط براي بقاي رژيم اعلام مي كند، ناشي از پايان امكان رشد اقتصاد سياسي سرمايه داري مستقل در جهان امروزي است! انقلاب هاي ملي- دموكراتيك، مانند انقلاب بهمن ٥٧ ايران، همان طور در چين، در كوبا، در ونزوئلا و … تنها آن هنگام قادر به ادامه حيات و رشد هستند، كه رابطه ميان “آزادي و عدالت اجتماعي” را در هر لحظه تاريخي، به سخني ديگر وظايف دموكراتيك- مردمي و ملي- ضد امپرياليستي خود را با هوشمندي و درآيت برقرار ساخته و به پيش ببردند!؛

٢- پيوند ميان خواست “آزادي” و “عدالت اجتماعي” در مقاله نفي شده است. از اين طريق، مصوبه ششمين كنگره حزب توده ايران نفي شده است. در مقاله ادعا مي شود كه گويا “آزادي” و “عدالت اجتماعي” مرحله هايي جدا از يكديگر و يكي پس از ديگري هستند؛

٣- با نفي پيوند ميان “آزادي” و “عدالت اجتماعي”، به طور قانونمند، پيوند مبارزه ي “دموكراتيك” و “سياسي- طبقاتي- سوسياليستي”، يكي ديگر از مصوبات ششمين كنگره ي حزب توده ايران در سال ١٣٩١ نقض شده است. مسكوت گذاشتن مبارزه ي طبقاتي، مبارزه عليه نظام سرمايه داري، به سخني ديگر مبارزه ي كمونيستي، در نفي ارتباط ديالكتيكي ميان مبارزه ي دموكراتيك و سياسي- سوسياليستي ريشه داشته و با اين توهم همراه است كه گويا  سرنگوني ديكتاتوري يك روند انقلابي نيست. بلكه مي توان آن را به تنهايي در اتحادهاي اجتماعي و نهايتاً در “جبهه ضد ديكتاتوري” با لايه هايي تا درون حاكميت تحقق بخشيد، بدون آن كه زمينه برپايي جبهه را از طريق تجهيز و سازمان دهي طبقه كارگر ايجاد شده باشد. با چنين برداشتي، مبارزه براي ايجاد شدن اتحادهاي اجتماعي مطلق شده است و مبارزه ي طبقاتي نفي مي شود. برداشتي كه تنها به معناي دنباله روي از اين يا آن لايه سرمايه داران است.

انطباق اين تز نادرست با نظرات “راه توده”، “عدالت”، “مهر” و ديگران وحشت انگيز است؛

بحث هاي مطرح در حزب كمونيست بريتانيا، پرتغال، لوكزامبورگ، هلند و به ويژه در حزب كمونيست آلمان، گرچه براي شرايطي متفاوت از در ايران جريان دارد، نشان مي دهد كه احزاب كارگري و كمونيستي پيوند ميان مبارزه ي دموكراتيك و سوسياليستي را ضروري مي دانند. مبارزه ي دمكراتيك عليه اقتصاد نوليبرال، بدون مبارزه عليه اقتصاد سرمايه دارانه با موفقيت از اين رو روبرو نخواهد شد، زيرا برنامه “خصوصي سازي و آزادي سازي اقتصادي” در مرحله كنوني، شكل تظاهر اقتصاد نظام سرمايه دارانه را تشكيل مي دهد!

از اين رو، روي ديگر مبارزه با اقتصاد نوليبرال، مبارزه براي شناخت و درك اقتصاد جايگزين، اقتصاد سوسياليستي است! برجسته ساختن انساني بودن و با حفظ محيط زيست هم نوا بودن اقتصاد سوسياليستي و توضيح آن براي طبقه كارگر و ديگر لايه هاي اجتماعي  – در مورد ايران اقتصاد سياسي ملي- دموكراتيك -، كمك كننده براي برپايي اتحادهاي اجتماعي توده اي و «گسترده» است («جبهه گسترده ي ضد ديكتاتوري») و نه مانع ايجاد شدن آن!

از آن جا كه اين بحث ها در احزاب كارگري و كمونيستي در چند مقاله پيش توضيح داده شده است، و در ارتباط با بحث هاي در جريان در حزب كمونيست آلمان نيز به طور وسيع به آن پرداخته شده است (كه به علت يورش سيبري انتشار آن ها قطع و ناتمام ماند)، به آن ها مراجعه داده مي شود و مطالعه آن ها توصيه مي شود. مقاله ها در ارتباط با بحث در حزب كمونيست آلمان دوباره منتشر خواهد شد.

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/180




بهار آمد!
آفتاب امید در زمستان یاس!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴ ( ۱۶ فروردین ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

بهار آمد ولی یوز پلنگ سمنان غزالی برای شکار ندارد. چرا که صیادان سرمایه غزال ها را نه از گرسنگی، بلکه برای تفریح و تفنن کشته اند. بهار آمد ولی کنامی برای مخفی شدن پلنگ در جنگل گلستان نیافریده است. بهار آمد ولی ماهی خاویار، این مروارید سیاه دارد از آلودگی در دریای مازندران خفه می شود و برای ادامه نسل خود دیگر تخم نمی گذارد. بهار آمد ولی پرندگان مهاجر با یاد بال زخمی سال گذشته به دشتها، نیزارها و جنگل ها برنگشته اند.

بهار آمد ولی آبی برای میگوی آرتمیا در حال مرگ به دریاچه ارومیه سرازیر و سفره غذایی برای فلامینگوها پهن نکرده است.  بهار آمد ولی گل‌های تالاب انزلی توان باز شدن ندارند و مرداب ها به جای نيلوفرهای زيبا و برگه‌های گل لوتوس غرق فاضلاب شده اند. بهار آمد ولی حواصیل گردن دراز ارغوانی و حواصیل دم کوتاه زرد اشتیاقی برای بازگشت ندارند. بهار آمد ولی ماهیگیران انزلی نشانی از بازیگوشی های نوزادان اردک ماهی در مرداب ها نمی بینند.

بهار آمد ولی بسیاری از شالیکاران  شمال زمینی برای آماده کردن کشت برنج ندارند. بهار آمد ولی چوپانان بلوچ به جز سوختگی پوست و ضربات کور کننده خرده ریزهای شن به چشم چیزی نصیبشان نیست. بهار آمد ولی پسربچه عرب خوزستان که زبان مادر از یاد برده است و زیر پای خود طلای سیاه دارد، نان هسته خرما با چاشنی ریزگردها می خورد. بهار آمد ولی جز گلوله نیروهای انتظامی هدیه ای به كولبران کردستان نداده است.

بهار آمد ولی شش های سیاه کارگران معدن کرمان را از هوای تازه پر نکرده است. بهار آمد ولی مرحم شفابخشی برای تسکین زخم دست کارگر ساختمانی افغانی به همراه خود نیاورده است. بهار آمد ولی شیری در پستان های خشکیده زنان کارگر برای نوزادانشان نریخته است. بهار آمد ولی نان را از دست کودک خیابانی دزدیده است تا خرج جراحی بینی آقازادگان کند. بهار آمد ولی هنوز زنان ما زندانی حجاب هستند و باید زیبایی شان را به دلیل چشم چرانی و  بدچشمی دینداران ناپاک بپوشانند.

بهار آمد ولی برابری که هیچ، حتا برادری را نیز از بین برده است. بهار آمد ولی پول را به جای مهر مادر، کینه را به جای عشق در سینه برادران کاشته است.

بهار آمد ولی کارگر کارخانه در مقابل فرزندان خود همچنان شرمگین قول شکنی سال پیش است. بهار آمد ولی مهندس بیکار از ترس گرسنگی و آوارگی از حق تکاملی خود برای تولید مثل می گذرد و در بستر به جای همسر در کنار فرمول های بیجان ریاضی می خوابد.

بهار آمد ولی مردم ما هنوز در گروگان سفاکانی هستند که به روی آزادی، عدالت اجتماعی و استقلال شمشیر کشیدند و هم پیمان با نو استعمارگران، میهن را برای مقاصد رذیلانه خود به صلیب کشیده اند.

بهار آمد ولی چلچلان آزادی هنوز در بندند و پای به زنجیر، نای پرواز ندارند. بهار آمد ولی صدای هجوم کرکسان شوم، آواز ضعیف بلبلان باغچه را خفه کرده است.

بهار آمد ولی هنوز هم گل های آرزوهای جوان بسیاری نشکفته می پژمرند و توي دشت سینه پرپر می شوند. بهار آمد و باز هم پرستوهای مهاجر به میهن برنگشته اند.

بهار آمد ولی بسیاری از ما به جای امید به روشنی آینده با احساس گناه و شرم  به گذشته نگاه می کنیم و  کام تاریکی، ما را در خود فرو برده است. بهار آمد و ما هنوز سایه دوستان جانباخته خود را تعقیب می کنیم و رویای انقلاب را با اتکا به دلاوری های آنان در سر می پرورانیم.

با این همه من خوشبین هستم و

امیدِ فعال و مبارزه جو زنده است

چرا؟ برای این که نمی توان باور داشت که حدود ۱۴ میلیارد سال تکامل ماده و خلق شعور انسانی برای زراندوزی آزمندان بوده است. نمی توان باور داشت  که مشعل آزادی برای همیشه خاموش شده است. نمی توان باور داشت که سپیده دم رهایی از یوغ سرمایه هرگز فرا نخواهد رسید.

نمی توان باور داشت به آن چه که کذابان می گویند که گویا شب جاودانی شده است و زمین از چرخش همیشگی ایستاده است.

اگر هم چنین مي بود، باز هم جای امیدواری است. چرا که ما می توانیم به جای صدقه گرفتن و چشم امید بستن به چرخش زمین بهاری، بهاری جاودان با دست های توانای انسان ها  پدید آوریم.

تا زمانی که تنها یک دل به جای پول به انسان عشق می ورزد.  تا زمانی که تنها یک بینی بوی بنفشه را به یاد دارد. تا زمانی که تنها یک جفت چشم پرواز پرستو را به خاطر دارد. تا زمانی که تنها یک نفر نان سفره خود را تقسیم می کند.

جای امیدواری است.

آری! تا زمانی که فرزندان آزادی در مقابل استثمار و ستم ایستاده اند، امید است.  تا زمانی که اندکی از ما در میان توفان سهمگین، زیر رگبار گلوله ستمگران از کنار کلبه های ستمدیدگان بی تفاوت نمی گذریم و صدای رنجورشان را نشنیده نمیگیریم، امید زنده است.

تا زمانی که چند تایی از ما برای شرکت در جشن و سرور به پای بوسی جباران شکم فربه  به کاخ های ظلم نمی رود. و تا زمانی که بخش کوچکی از ما همراه فقیران کوخه نشین برای نان شب مبارزه می کند، امید  زنده است. تا زمانی که ما همراه ناله های گرسنه کودکان امروز، صدای توپ های رزمی پدرشان را در میدان نبرد فردا می شنویم، امید زنده است.

آیا این کلمات محصول ترشحات ذهن پیری است که در خلوت تنهایی از “دنیای واقعی” بریده است و توان پیوند و همسازی با ” جهانی شدن” را ندارد؟ آیا این واژه ها هذیان های دلمرده یی است که در زمستان سرد عمر کنار شومینه ی گرم اتاق نشیمن رویای عشق و نیروی جوانی در سر می پروراند؟ و آیا این سخنان سرخورده، نشان شورشی شکست خورده است که به جای قرص آرامش بخش، با خیال انقلاب، خود را به خواب می سپارد؟

شاید!

ولی آنها که امیدواران را بخاطر “خوش خیالی” سرزنش می کنند آیا خود بجز میوه ی تلخ یأس چیزی برای هدیه به دگران در چنته دارند؟ آیا پند دیگری بجز در دلتنگی نشستن خاموش دارند؟ اما

چه سود از به دلتنگی نشستن خاموش

ای سنگ!

صخره!

فرو ريز تا آواری باشی …

حتی به آهی دشمن را بشكن! …

و آنان که دائمن پتک “واقع گرایی”  را بر سر تغییر خواهان امیدوار فرود می آورند، آیا خود پیام دگری بجز تسلیم دارند؟

آلترناتیو “واقع گرایان” برای عاشقان، دل شوریدگان و زحمتکشان چیست؟

باور کنیم که گل دیگر نمی شکفد؟ باور کنیم دشت بدون پروانه را؟ باور کنیم نبود همیشگی یوز پلنگ را؟ باور کنیم فقدان پرواز شاهین را بر فراز سرمان؟ باور کنیم جاودانگی شکمان گرسنه کودکان جهان را؟ باور کنیم که میلیاردها دست های پینه بسته فقط برای عیش و نوش شماری اندک میلیاردها کالا آفریده اند؟ باور کنیم مرگ “اشخاص” را به خاطر “اشیا”؟ باور کنیم که نظام بهره کشی ابدی و سعادت بشری دست نیافتنی و اختراع ذهن مجنونان شبگرد است؟

“نه، نه من این یقین را باور نمی کنم. نفرین برین دروغ، دروغ هراسناك”

آری! در این دورانی که روزها همه باران و زمستان است، دیدن خورشید پنهان شده پشت ابرهای سیاه و غلیظ برایم دشوار است ولی می دانم که هست و چهره خندان و درخشانش را به یاد دارم و هنوز هم هنگام لرزش تن در سوز سرمای جانگداز، گرمای نفس های عاشق رفقا و نسیم ولرم بهار دور دست را حس می کنم.

” این ذره ذره گرمی خاموش وار ما

یک روز بی گمان

سر می زند جایی و خورشید می شود”

من نه در حالت چرت وغنودگی در فضای سنگین و بی هوای اتاق، بلکه در هوشیاری و هنگام  قدم زدن در خیابان های سرد، مه گرفته و غمگین امیدوارم.  با امید زنده ام و به آن باور دارم. ” صد بار یاس زهر مرا می کشد گر پادزهر من نمی شدی امید”. با آفتاب امید نهال نحیف آرزو را چون سرو بلندی پرتوان می کنم.

ولی اگر قرار نباشد که آرزوهایمان به پندارهای پوچ خیال پرستان دیوانه تشبیه شود، باید برای آوردن بهاری انسانی و دلکش تلاش کنیم. باید در مقابل صدای ناخراش شیپور حمله حافظان “سرمایه”، ما سمفونی دلنشین مقاومت و شورش گردان “کار” را سازماندهی کنیم.  همنوازی را جانشین تکنوازی کنیم و تاری همنواخت و هماهنگ بنوازیم و متحد و متشکل شویم. بدون تردید آرزوها و هدف های مان به ثمر می رسند.

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/175

 




پيـام مقـاله چيست؟
حل متضاد ها به سود ترقي خواهي؟

دوره جدید: مقاله شماره: ۳ ( ۱۵ فروردین ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

مقاله ي «معضل گزينش و تمكين به “نمايندهء خدا بر زمين” در “حكومت اسلامي”» (نامه مردم، ١٠٣١، ٣٠ اسفند ١٣٩٥) از سير انديشه در نبرد طبقاتي در ايران با چه پيامي بازگشته است؟

١- يك پيام در ارتباط قرار دارد با «كمك براي استمرار استبداد در ميهن ما»!

اين پيام را مقاله چنين مستدل مي سازد: «فاجعه بار اين كه براي بخش هايي از سياست ورزان و فعالان سياسي مدعي آزادي خواهي، كه در خلال ٨ سال گذشته مطيع ولي فقيه شده اند، اكنون گفتمان ضرورت مماشات با ولي فقيه  -طبيعاً در مقام “حاكم مطلق” كشور –  به گفتمان و سياستي پايه اي و ثبات يافته تبديل شده است. به عبارت ديگر اين سياست ورزان و فعالان سياسي در قرن بيست و يكم ادامه حاكميت “نماينده ي خدا بر روي زمين” را پذيرفته اند. اين چيزي نيست به غير از كمك به استمرار استبداد در ميهن ما».

به سخني ديگر، آيا اگر «سياست ورزان و فعالان سياسي در قرن بيست و يكم ادامه حاكميت “نماينده ي خدا بر روي زمين” را» نپذيرند، تضاد ميان حاكميت ديكتاتوري و منافع دموكراتيك و ملي مردم قابل حل است؟ و يا با بياني

ديگر كه همين معنا را مي رساند، تضاد ميان “شكل” حاكميت ديكتاتوري و “مضمون” وابستگي نظام اقتصادي سرمايه داري حاكم به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي با تصحيح عملكرد اين «سياست ورزان و فعالان سياسي» پايان مي يابد؟

“شكل” مذهبي- ارتجاعي و عتيقه اي حاكميت نظام سرمايه داري وابسته (“نماينده ي خدا بر روي زمين”) در اين “پيام” مطلق شده است. “مضمون” ارتجاعي و ضد مردمي و ضد ملي نظام سرمايه داري حاكم اصلاً طرح نمي گردد!

استدلالي درباره ي بي پايه و اساس بودن “آگاهي كاذبِ” ايدئولوژي طبقات حاكم ارايه نمي گردد. نبرد فرهنگي- روشنگرانه، به قول گرامشي “نبرد در سنگر” جايي در پيام نمي يابد. توده هاي زحمتكش كه زير سلطه هژموني ايدئولوژي ارتجاعي مذهب قرون وسطي قرار دارند، با مضمون توضيح داده نشده و مبهمِ «قرن بيست و يكم» تنها گذاشته مي شوند.

٢- پيام ديگر «تعيين كننده» بودن «تصميم همين ولي فقيه كنوني، علي خامنه اي»  است «براي گزينش “نماينده” بعدي “خدا بر زمين”»! نبايد گرفتار «ظاهر امر» شد كه گويا «قرار است در “مجلس خبرگان” و به وسيلهء راي افرادي فرتوت و واپس گرا مانند احمد جنتي همراه با جلاداني چون محمد ريشهري و دُري نجف آبادي (عاملان كشتار ٦٧ و قتل هاي زنجيره اي) “ولي فقيه” بعدي انتخاب شود».

به سخني ديگر، آيا اگر در «”مجلس خبرگان” و به وسيلهء راي افرادي فرتوت و واپس گرا» “نماينده بعدي خدا بر روي زمين” انتخاب مي شد، تضاد ميان حاكميت ديكتاتوري و منافع دموكراتيك و ملي مردم پايان مي يافت؟  با بياني ديگر كه همين معنا را مي رساند، تضاد ميان “شكل” حاكميت ديكتاتوري و مضمون وابستگي نظام اقتصادي سرمايه داري حاكم به اقتصاد جهاني شده ي امپرياليستي مي تواند با عملكرد افراد توانا در “مجلس خبرگان” پايان يابد؟ در اين پيام نيز “شكلِ” تعيين “نماينده ي خدا بر روي زمين” مطلق شده است، و “مضمون” ارتجاعي نظام سرمايه داري حاكم، تحت تاثير مطلق سازي ذهني “شكل” آن، به كلي «گم مي شود» (اط)!

شناختِ تضادهاي طبقاتي در جامعه، راه تغييرات ترقي خواهانه را مي گشايد!

اين برداشت درست است كه يافتن تضادها در شرايط حاكم نظام و افشاي آن ها، ضروري است. اين برداشت درست است كه چنين شيوه اي مي تواند نقش اهرم ارتقاي آگاهي طبقاتي را در جامعه ايفا كند. اين برداشت ماركسيستي- توده اي اما آن زمان به مفهوم پيش گفته موثر خواهد بود كه تضادهايي را افشا سازد كه برطرف شدن آن ها رشد ترقي خواهانه جامعه را تقويت مي كند. در هر دو پيامِ مقاله، ما با تضادهايي با چنين سرشتي روبرو نيستيم.

نه موضع «سياست ورزان و برخي از فعالان سياسي مدعي آزادي خواهي» كه «تبلور نهايي آن ظهور جناح “اعتدال گرايي”» است، كه مقاله به حق سرشت ارتجاعي و عقب مانده آن را افشا مي كند، و نه انتخاب “نماينده خدا بر روي زمين” توسط علي خامنه اي و يا توسط «افراد فرتوت و واپس گرا»، رشد ترقي خواهانه جامعه را تقويت نمي كند. همه عوامل، بازدارنده چنين رشدي هستند. همه عوامل در خدمت حفظ نظام و استمرار هژموني ايدئولوژي آنند.

هيچ يك از پيام ها نقشي در ارتقاي آگاهي اجتماعي توده ها نيز ايفا نمي كند. برعكس، با منحرف ساختن توجه توده ها به “امكان”هايي كه همگي در صغرا و كبراهاي مقاله در پشت «ظـاهـر امري» افشاگرانه پنهان شده اند، توجه توده ها را امّا از نگرش و انديشيدن به روند انقلابيِ در جريان در جامعه به منظور حذف ديكتاتوري، منحرف مي سازد. ضرورت بحث و توضيح روند انقلابي جايي در پيام ها نمي يابد. عملكرد و تظاهر مقاومت جانانه زحمتكشان در برابر رژيم تروريستيِ دولتي- قضايي- امنيتي ولايت فقيه  – بازنگشتن به زندان، “قطره قطره مردن” زندانيان سياسي در اعتصاب هاي غذا و … –  و تاثير انقلابي آن بر روي آگاهي توده هاي زحمت جايي در پيام ها ندارد. سخني از وضعيت وخيم جسمي زنداني سياسي هنگامه شهيدي در بند ٢٠٩ زندان اوين در بيست و چهارمين روز اعتصاب غذاي خود و يا ديگر مبارزان زنداني در اعتصاب غذا و همچنین دستگیری فعالان کارگری سعید یوزی، پیام شکیبا و محمد رضا آهنگر و دیگران در آستانه سال نو به عنوان نشان نمادین نبرد انقلابی زحمتکشان در پیام مطرح نمی شود.

تضاد ميان منافع مردم ميهن ما و “شكل” و “مضمون” حاكميت نظام سرمايه داري، تضاد روز و اصلي را در جامعه ايراني تشكيل مي دهد. به سخني ديگر، تضاد ميان منافع توده هاي زحمتكش ميليوني و روبنا و زيربناي نظام سرمايه داري حاكم، تضادي است كه حل انقلابي آن به سود رشد ترقي خواهانه و آزادي طلبانه- عدالت جويانه و ملي- ضد امپرياليستي مردم ميهن ما است. حل انقلابي اين تضاد، تنها راه گذار از ديكتاتوري و وابستگي اقتصادي- سياسي- نظامي و … به امپرياليسم است. تجربه انقلاب بهمن و شكست آن، اين آموزش را مورد تائيد قرار مي دهد.

البته نبايد سخنان پيش را به اين معنا درك نمود كه گويا مي توان، تضاد ميان لايه هاي حاكميت را در نظام سرمايه داري وابسته از مد نظر دور داشت و از آن ها براي ايجاد شكاف در حاكميت بهره نگرفت. بدون ترديد اين وظيفه در برابر حزب طبقه كارگر همچنان قرار دارد و بايد به آن عمل شود. لذا قطع چنين مقاله ها در ارگان مركزي حزب توده ايران توصيه نمي شود. آن چه ضروري به نظر مي رسد، توجه به تناسب كمّي طرح اين تضادها است نسبت به طرح تضادهايي كه با نشان دادن تضاد طبقاتي در جامعه ميان حاكمان و محكومان، به روند رشد ترقي خواهانه در جامعه كمك مي كند. نشان دادن اين تضادها ضروري است! همان طور كه قابل شناخت است، اين تناسب ضروري در اين مقاله و مقاله هاي مشابه رعايت نمي شود!

به گفته ي شاعر توده اي، زنده ياد سياوش كسرايي، «خو، گير راه رفتن و برخاستن شود، دست شكسته بار دگر پتك زن شود …» (“… هيجده هزارمين”، در دفتر “به سرخي آتش و به طعم دود”).

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/163

 




حمله سيبري به توده اي ها!
لـه لـه و تنفس!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲ ( ۱٣ فروردين ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

شاعر توده اي، زنده ياد سياوش كسرايي در قطعه “له له و تنفس” در دفترِ “به سرخي آتش، به طعم دود” مضمونِ نبرد طبقاتي را در ميهن ما ايرانيان در قالب واژه ها قابل شناخت مي سازد: «در زير پاشنه ي هر در، در پشت هر مفّـر، من له له سگان مفتش را، پي جوي و هرزه پوي، احساس مي كنم … مي بينم آشكار اين پوزه هاي وحشت را، له له زنان و هار. آنگاه از ميان صداهاي گونه گونِ اين له له، آن تنفّس هر دم بلندتر … تا آستان قلبم بي تاب نزديك مي شوند …».

در اثر اخيرش با عنوان “نبرد طبقاتي”، فيلسوف ايتاليايي دومينيكو لوزوردو تاريخ نبرد طبقاتي را از آغاز آن تا به امروز مورد بررسي پژوهشگرانه قرار مي دهد و مضمون كتاب را “يك بررسي تاريخي سياسي و فلسفي” مي نامد. او نشان مي دهد كه اين نبرد ميان طبقات با اولين ضد انقلاب عليه موقعيت اجتماعي زن عملي شد. اشكال استعماري، برده دارانه، برتري جويانه- فاشيستي، پوپوليستي و … با نمونه هاي تاريخي چهارصد صفحه كتاب را به مجموعه پر ارزشي بدل مي سازند كه ضرورت مطالعه آن براي نبرد امروز در ايران نيز انكار ناپذير است.

مطالعه كتاب را متاسفانه هنوز به پايان نرسانده ام، اما ترديد ندارم كه يكي از اشكال جديد نبرد طبقاتي در دوران كنوني، كه ادامه كوشش همه جانبه طبقات حاكم است براي سلب حق بيان نظر و عقيده طبقه كارگر و متحدان آن تشديد شده است. حمله سيبري به امكان ابرازنظر زحمتكشان و دفاع از منافع آن ها تظاهر “نبرد طبقاتي از بالا”ست كه در آن «لـه لـه سگان مفتشِ پي جوي و هرزه پوي» انكار ناپذير است. بايد با «تنفس» آرام و پيگير به دفع يورش طبقاتي ادامه داد!

 براي چندمين بار صفحه توده اي ها مورد حمله سيبري قرار گفت كه اين بار از همه سهمگين تر و خطرناك تر است. گرچه تعمييرات با موفقيت روبروست، اما پايان نيافته و خطر نيز برطرف نشده است. از اين روست كه تمنا از مبارزان براي شركت در نبرد و تقويت توده اي ها، يك خواست فردي و انتظار شخصي نيست، بلكه بخش است از ضرورت تداوم نبرد طبقاتي عليه دشمن طبقاتي.

در توده اي ها نه با سكوت انتقادي و يا تائيدآميز، كه با شركت فعال در ابرازنظر بايد شركت نمود. بايد درباره ي تضاد روز در ايران، موضعي طبقاتي از ديدگاه منافع طبقه كارگر را توضيح داد و مستدل ساخت. پرسش مركزي اين پرسش است كه آيا مي توان از شرايط حاكم ديكتاتوري گذشت، بدون آن كه نظام سرمايه داري حاكم را مورد پرسش قرار داد و ضرورت گذار از آن را مستدل ساخت، يا خير؟

اين كه براي اين گذار به اتحادهاي اجتماعي تا درون لايه هايي از طبقات حاكم نياز است، ترديدي روا نيست. پرسش اما اين پرسش است كه آيا بايد به خاطر برپايي اين اتحادها، از مبارزه ي ضد سرمايه داري صرفنظر نمود؟ آيا چنين صرفنظر كردني، به معناي مطلق نمودن مبارزه ي اتحادي، به معناي دنباله روي از اين يا آن لايه طبقات حاكم نخواهد بود؟ و يا آيا براي گذار از ديكتاتوري بايد اتحادهاي كوچك روزانه را بر سر مساله ها و تضادهاي روزانه ناشي از سياست اقتصادي- اجتماعي حاكم از “چپ” سازمان داد؟ آيا اتحاد با نزديك ترين متحدان طبقه كارگر، گام نخست است، و يا كوشش براي يافتن زبان مشترك با لايه هاي “اصلاح طلب” و …؟

ابرازنظر هر رفيق در اين زمينه پراهميت است. اين نكته را آموزگار توده اي، زنده ياد احسان طبري با صفت «صداقت» توصيف مي كند: «صداقت در آن است كه هر كَس در عصارء خود با عشق به تبار انساني خويش بجوشد: “كه از آن دست كه پروردم، مي روم”» (ديباچه، با پچپچه پائيز”). او جسارت و صداقت براي بيان نظر و موضع خود را از اين رو ضروري مي داند، زيرا «محتوا و مضمون است كه ماهيت مي سازد. … آنچه در اين ميان اصل است، اينست كه جوهر سخن چيست و يا لااقل چه پلكاني را، ولو ناشيانه و نا هموار، براي عروج قريحه هاي راستين ديگر ساخته است. اگر چون “شاپور نقاش” در “خسرو و شيرين” نظامي، نگارگر چيره دستي نبود، لااقل فرهاد كوهكني باشد، با نهيب احساسي بي شائبه و سالوس، در اين كوه ساران سنگيده و بي قلب جهان سرمايه، و ما ايرانيان عاطفهء و رنج خود را نمي پوشانيم، از تندي و تيزي احساسي كه در ماست.» (همانجا)

 

نشانی اینترنتی مقاله:https://tudehiha.org/fa/119




خموشی ظاهری جامعه و تنفس گرم و پر آشوب بهار!
خوشهء شکستهء انگور سرخ!

 

دوره جدید: مقاله شماره: ۱ ( ۱٣ فروردين ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«شعر متعّهد انقلابی فارسی» که زنده یاد احسان طبری آن را ویژگی دفتر سروده های زنده یاد سیاوش کسرایی می نامد که با نام مستعار شبان بزرگ امید در سال 1355 توسط حزب توده ایران انتشار یافت، گرچه چند لایه است و در آن لحظاتی نیز وجود دارد «که خموشی ظاهری جامعه» شاعر توده ای را رنج می دهد، اما تنفس گرم و پر آشوب بهار که در «دلاوری دختران و پسران عدالتخواهی که جان خود را فِدیهء آرمان خویش می سازند، خاکستر باریک خستگی را از قلب پیوسته فروزان شاعر پس می زند». شاعر توده ای تضاد حاکم بر جامعه خفقان زده ی شاهنشاهی [و اکنون ولایی] را در «له لهِ سگان مفتّش با پوزه های عَفِن و جوینده، و تنفّسِ گرم و پر آشوب و وعده خیز دریا و بهار، یعنی جنبش رهائی مردم، توصیف می کند.»

 آیا می توان سردرگمی مردم را در هزاران غم خُرد روزانه، تنها با خوشهء شکستهء انگور سرخ پاسخ داد؟

این پرسشی است که شاعر توده ای، زنده یاد سیاوش کسرایی آن را در قطعهء “تولد” در «چهرهء یکی از جانبازان، این بار، یک دختر جوان» ترسیم می کند که «به نظر شاعر … این دختر با مرگ دلاورانهء خویش، زن را در دیار ما از نو متولد می کند، زنی که در رزم با دشمن، مانند خوشهء شکستهء انگور سرخ، مانند درخت خون فرو می افتد و عابران سردرگم هزار غم خُرد، … آرام سوی خانه و کاشانه می روند …».

«تنهائی مرگ او در میان مردمی که سردرگمِ هزار غم خُرد هستند»، تضاد میان «خموشی ظاهری جامعه و تنفس گرم و پر آشوب بهار» را در آن سال هاي سياه باری دیگر قابل شناخت می سازد که در انفجار انقلاب بهمن 57 مردم میهن ما به ثمر نشست. و اين روزها، با مقاومتِ اعتراضي- اعتصابيِ دليرانه ي زحمتكشان در برابر تروريسم دولتي- قضايي- امنيتي و پايداري جانبازانه ي زندانيان سياسي با “قطره قطره مردن” در اعتصاب هاي غذا تداعي مي شود.

زنده یاد احسان طبری می گوید تدارک انقلاب را «نباید در جایی دور جست. [شاعر] آن را در قطعهء “18 هزارمین”، که ارمغان به یاران زندانی است، و در آن تخیل و ژرفای فلسفی گلاویز همند» ترسیم کرده است.

… ببین …

اینک شهید هجده هزارم که داد سر،

صبر هزار ساله ات آخر نشد تمام؟

چرمینه کی علم کنی، ای پیر! ای پدر!

و خود از زبان “کاوهء انقلاب”، “کاوهء پیر تاریخ” پاسخ می دهد:

با من بدار حوصله! با من خطر بورز!

تیمار کن! که این “فلجِ موت” تن شود

سستی فرونهد، کندی رها کند

خو، گر به راه رفتن و برخاستن شود،

دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

آری، چنین است شگرد زمانه: با من بدار حوصله! با من خطر بورز! شکیب، بدون نبرد تسلیم است. نبرد بدون شکیب حادثه جویی است. بر “فلجِ موت” یا نشیب جنبش تنها با ایستادگیِ سرسخت و تدبیر خردمندانه می توان غلبه کرد، تا دست شکسته بار دگر پتک زن شود. آئین نبرد را باید همه سویه فرا گرفت. نباید در این گردباد خاک آلود مانند شاخه ای ترد شکست، بلکه باید مانند درختی ریشه دار ایستاد.» (ا ط همانجا)

 له له و تنفس

خوابم نمی برد

گوشم فرودگاه صداهای بی صدا ست.

باور نمی کنی

امّا

من پچ پچ غمین تصاویر عشق را

– محبوس و چارمیخ به دیوار سال ها –

پیوسته باز می شنوم در درون شب.

من رویش گیاه و رشد نهالان،

پرواز ابرها، تولّد باران،

تخمیرهای ساکت و جادوئی زمین،

من نبض خلق را

از راه گوش می شنوم، آری

همواره من تنفس دریای زنده را

تشخیص می دهم.

باور نمی کنی

امّا

در زیر پاشنه ی هر در،

در پشت هر مفّر،

من له له سگان مفتش را

پی جوی و هرزه پوی

احساس می کنم.

حتّی

از هر بلور واژه که جان می دهد به خلق:

نان و گل و سلامت و آزادی،

می بینم آشکار

این پوزه های وحشت را

له له زنان و هار.

آنگاه از میان صداهای گونه گون،

این له له، آن تنفّس

هر دم بلندتر

بنهفته هر صدائی دیگر

تا آستان قلبم بی تاب

نزدیک می شوند

نزدیک می شوند و خوابم نمی برد.

شقـایـق

فریاد سرخ فام بهارانم

سرکش

گرمای قلب خاک

گیرانده شبچراغ پریشانم.

فریاد سرخ فام بهارانم

برخاسته ز سنگ

با من مگو ز حادثه، می دانم

آری که دیر نمی مانم

امّا بهر بهار سرودم را

چون ردّ خون آهوی مجروح

بر هر ستیغ سهم می افشانم

آنگاه عطر تلخ جوانم را

با بال بادهای مهاجم

تا ذهن دشت های گمشده می رانم.

(7 اسفند 1354)

سالیان درازي به صلیب کشیدندمان. خو، گر به راه رفتن و برخاستن شود، دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

نشانی اینترنتی مقاله:33/https://tudehiha.org/fa