با من بدار حوصله! با من خطر بورز!
۱۴ اسفند ۱٣۹۶ – ۵ مارس ۲۰۱٨

رفيق عزيز محسن

مي نويسد:

 

فرهاد عزیز ژورنالیسم قوی راه توده برای توده ای ها جذاب واسان فهم است بطور مثال نوشته های دکتر سهرابی بسیار ساده وقابل فهم برای کارگران و دانشجویان است علی خدایی واقع روزنامه نگار قهاریست ساده و روان مینویسد و سم مهلک سازش طبقاتی را داخل کیک شیرین بخورد خلق اله میدهد در حالی که صف مستقل برای کارگران از نان شب ضروری تر است پاد زهر این سم جان کاه همانا مقاله های فرهاد و سیامک عزیز است که باچند بار خواندن اثر میکند پیروز و پایدار باشید بدرود

 

انتقاد شما به جاست. انتقاد شما كمبودي را مورد خطاب قرار مي دهد كه بر طرف ساختن آن آسان تر مي نمايد از آن چه كه حقيقتاست.

١- مي دانيم كه هر كس آن كاري را مي كند كه آموخته. علي خدايي، آن طور كه مي نويسيد «واقع روزنامه نگار قهاري ست». كوششبراي حفظ او در خدمت مصالح حزب توده ايران موفق نبوده است. اين امر دلايل خود را دارد كه موضوع اين سطور نيست.

چگونه مي توان اين كمبود را بر طرف ساخت، كه موضوع اكنون است، تنها با كمك رفقاي ديگر ممكن است. بايد از صفر شروع كرد.من از نظر رفيق زنده ياد منوچهر بهزاردي كه در نامه مردم تجلي يافت، آموختم كه بايد با انتقال «سخن مردم» به نشريه آغاز كرد.توضيح ما در باره ي سخن مردم، به معناي جهت دادن به انديشه ي مطرح در جامعه خواهد بود. همه ي رفقاي علاقمند مي توانند باانتقال سخن مردم، نقش موثر و ضروري خود را ايفا سازند.

با بار سنگين كوشش مي شود اين كمبود از طريق انتقال “خبرها” از سايت هاي ديگر كمي جبران شود كه همچنين نياز به كمك هشيارانههمه ي رفقا را دارد.

٢- مشكل دوم كه به جايي برمي گردد كه «چند بار خواندن» مطلب را براي دريافت آن اجباري مي كند، به زبان نارسا و ثقيل و همچنين به پيچيدگي موضوع برمي گردد. اين روزها با بررسي انتقادي “گزارش هيئت سياسي به چهارمين نشست كميته مركزي” مشغولبودم. نوشتار را پس از انتشار خواهيد خواند. بيرون كشيدن انديشه ي درست در گزارش بخش ساده بررسي را تشكيل مي دهد. مشكلهنگامي آغاز مي شود كه موضع درست در سير منطقي خود تا به آخر ادامه نمي يابد. به منظور نشان دادن انحراف، بايد در ابتدا ازديدگاه تئوري شناخت ماركسيستي- توده اي، تئوري بررسي علمي بيان و مستدل گردد. بايد از اين طريق نشان داده شود كه موضوعمورد بررسي يافتن «راهكارهاي جدي براي حل معضل هاي گسترده اقتصادي، اجتماعي و سياسي جامعه اند» كه در گزارش ذكر ميشود. اين گام نخست است.

سپس بايد نشان داده شود كه انديشه ي طرح شده در روند تجزيه و تحليل شرايط حاكم بر ايران كه كوشش براي يافتن راهكاري هايجدي را ضروري ساخته، با درستي و با منطبق با تئوري شناخت است كه متكي است بر مقوله هاي ديالكتيكي. بايد نشان داد كه گزارشكه با داده ها و آمار و توضيحات به درستي آغاز مي شود، در ادامه منطقي خود، ساختار انتزاع تجريدي در ذهن تحليل گر را از شرايطحاكم بر جامعه ترسيم مي كند و آن را به ساختاري درك شده فرامي روياند. اما گام نهايي به منظور نتيجه گيري از آن برداشته نمي شود.به سخني ديگر، تجزيه و تحليل ديالكتيكي از واقعيت تا به آخر پايبند نمي ماند.

اين قطع شدن اما از پيچيدگي اي برخوردار است كه نشان دادن آن، آسان نيست. زيرا بايد براي شناخت پيچيدگي، نكته اي مورد بررسيقرار گيرد كه به طور غيرمجاز جايگزين وظيفه نتيجه گيري و بيرون كشيدن وظايف تاكتيكي براي «پراتيك انقلابي» شده است. نشاندادن اين غيرمجاز بودن، پيچيده است. زيرا «جايگزين» از مضموني نادرست برخوردار نيست. اما استدلال براي درستي آن در رشتهمنطقي ديگري قرار دارد. انتقال موضوع درست از يك رشته مشخص در بررسي به رشته ديگر بررسي، گامي غيرمجاز و غيرعلمياست.

به اين منظور نشان دادن اين پيچيدگي، بايد نخست جايگاه اين “جايگزين” توضيح داده شود. اين توضيح بايد دو سويه را مورد توجهقرار دهد. يكي، جايگاه درست آن به مثابه وظيفه در برابر حزب طبقه ي كارگر. از سوي ديگر بايد علت نادرستي طرح آن در رشته يمورد بررسي نشان داده شود. بايد به اين منظور به ثبوت رسانده شود كه طرخ اين «جايگزين» كه وظيفه اي واقعي است، بررسي را بهانحراف مي كشاند.

اگر سخن بتواند اين پيچيدگي را قابل شناخت سازد، موفق از كار درمي آيد. سخني كه احتمالاً مضمون آن با يك دور خواندن به سخنيقابل درك است. در نوشتاري كه در نگارش اول تنظيم شده و بايد تدقيق گردد كه خواهيد خواند، اميدوارم بيان نارسا توانسته باشد اينپيچيدگي را قابل شناخت سازد. قابل شناخت كند كه گرچه كشاندن بحث به مساله ي سازماندهي سراسري مبارزه ي طبقه كارگر درايران عمده ترين مساله را اكنون در برابر حزب توده ايران تشكيل مي دهد، جايگزين ساختن اين بحث هنگام تجزيه و تحليل شرايط براييافتن «راهكارها جدي» براي بر طرف ساختن «معضل هاي گسترده اقتصادي، اجتماعي و سياسي جامعه» كمك نيست.

كمك نيست” اما برداشتي نسبي است. زيرا بدون سازماندهي نبرد طبقاتي طبقه كارگر، دسترسي به هيچ «راهكارجدي»، يعني انقلابي، ممكن نيست. بدون موفقيت در تجهيز و سازماندهي مبارزه ي سراسري طبقه كارگر ايران، همان طور كه گزارشبه درستي نشان مي دهد، دستيابي به راهكار براي «پراتيك انقلابي» به منظور «تغييرات بنيادين» ممكن نيست.

سپس بايد نشان داد كه درست موضوع بررسي گزارش كه تا پايان ادامه نمي يابد است كه «راهكارهاي جدي» را ازجمله براي تجهيز وسازماندهي مبارزه ي سراسري طبقه ي كارگر كه گزارش به درست مطرح مي سازد، تشكيل مي دهد. بايد نشان داد كه بدون ارايهبرنامه اقتصاد ملي مبتني بر شرايط مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب و به منظور پيش بردن وظايف در آن، نمي توان تجهيز وسازماندهي سراسري مبارزات طبقه كارگر را در نبرد طبقاتي به ثمر رساند. زيرا چنين برنامه مردمي- دمكراتيك و ملي- ضدامپرياليستي است كه پرچم براي سازماندهي نبرد سراسري طبقه كارگر را تشكيل مي دهد. بايد نشان داد كه بدون اين پرچم، وظيفهسازماندهي مبارزه سراسر ممكن نيست. زيرا در سطح مبارزه ي صنفي براي حقوق عقب افتاده باقي مي ماند. ذرستي و علمي بودنهمه ي اين استدلال ها اما به معناي مجاز بودن انتقال وظيفه براي سازماندهي سراسر نبرد طبقه كارگر به رشته روند بررسي براي«راهكار .. براي نعضل اقتصادي، اجتماعي و سياسي» كه موضوع بررسي درست گزارش است، گامي انحرافي است.

رفيق عزيز، اين سخن البته نمي تواند به سادگي بياني ادا شود كه تنها به طرح ظاهر وقايع مي پردازد. براي نمونه آن طور كه در بالايصفحه “راه توده” به توصيف تاريخ ايران پرداخته، و از كتاب هاي درسي مدارس نقل مي شود.

طرح پيچيدگي ها با اين هدف ضروري است تا آگاهي براي روشنگري و تبليغ توده اي موثرتر گردد.

اهميت درك پيچيدگي ها از روند انحرافي تنها امكان براي پايان دادن به تزلزل در برداشت مبارزان توده اي است براي شناخت وظيفه”ضروري- تاريخي”. طرح پيچيدگي ها براي حل «معضل هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي» اجتناب ناپذير است. اين تنها امكان استبراي آن كه مبارزه ي حزب توده ايران در سطح مبارزه جريان هاي چپ مانند “فدائيان” منجمد نشود كه بازهم “منشور” صادر مي كنندو مي خواهند مانند جريان هاي “سوسيال دمكرات” دور هم جمع شوند تا “حزب” برپادارند.

 

حق با شماست زبان سنگين و ثقل تحميل شده بايد تغيير يابد. در اين زمينه همه ي توده اي ها مسئولند. ازجمله رفقايي كه در سازمانحزبي به وظيفه ي خود عمل مي كنند. رفقايي كه به مسئوليت تاريخي خود واقفند. دعوت براي بحث و گفتگو در باره ي برنامه و تاكتيكمناسب براي «پراتيك انقلابي» كه رفيق عزيز آرش وجداني از طرف كميته مركزي ارسال كرده است، گامي دل گرم كنند و شاديآفرين است، ازجمله به منظور ساختن شرايط براي فعاليت تبليغي- ترويجي براي جنبش توده اي با زباني گويا، تا ديگر توده اي ها غبطهزبان «ساده و روان» علي خوايي را نخورند. اين كار شدني است، «خو گر به راه رفتن و برخاستن شود». خواهيد ديد. كمك كنيد تاتحقق يابد!

 

با من بدار حوصلهبا من خطر بورز!

تیمار کنکه این «فلجِ موت» تن شود

سستی فرونهد، کندی رها کند.

خو گر به راه رفتن و برخاستن شود،

دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

 

(سیاوش کسرایی، هیجده هزارمین)




از اصلاحات با انقلاب دفاع مي كنيم!

دبيرملي حزب كمونيست فرانسه، پيئر لارنت، در ارتباط با تشديد نبرد طبقاتي در فرانسه پس از سركار آمدن ماكرون مي گويد: «ما آنقدر به اصلاحات علاقمنديم كه بارها براي تحقق آن انقلاب كرده ايم»!

او خواستار ايجاد كردن «فضاي مشترك» براي گروه هاي چپ در فرانسه است كه با حفظ مواضع و سازمان خود براي هدف هاي مشترك برزمند.

مبارزه عليه توسعه ي سياست رياضت اقتصادي كه ماكرون دنبال مي كند، و عواقب آن براي بسياري كه به او بااميد به بهبود شرايط راي داند در همين چند ماه قابل شناخت و لمس شده است، يكي از اين فضاها است كه بايد چپ با استفاده از همه ي امكان هاي ارتباط جديد در آن فعال باشد.

صحنه ي ديگر نبرد، مبارزه براي دمكراسي است. لارنت خواستار مبارزه براي سياسي تر شده توده ها است.

اين مبارزه اي است عليه برنامه ارتجاع در فرانسه براي ايجاد بي تفاوتي در جامعه نسبت به مبارزه اجتماعي كه به منظور نفي امكان تحقق بخشيدن به سياست مردمي دنبال مي شود. او اين برنامه را توطئه اي عليه دمكراسي مي نامد. ارتجاع مي كوشد آن چنان عمل كند كه توده ها به اين نتيجه برسند كه كاري از دستشان ساخته نيست. پيامد آن زدگي از سياست و مبارزه ي اجتماعي و كناركشيدن توده ها از مبارزه براي دستيابي به اكثريت در مجلس ملي، پارلمان ها محلي، شهرداري ها و انتخاب رياست جمهور است.

همين برنامه را ارتجاع براي تضعيف سازمان هاي كارگري و مدني- دمكراتيك به كار مي گيرد. سياست تقسيم كن و حكومت كن در مراكز كارگري، در محلات و شهرداري ها دنبال مي شود.

 

اشتراك وظيفه ي نيروهاي چپ در ايران!

گرچه شرايط نبرد طبقاتي در فرانسه و ايران به كلي متفاوت است، مي توان به سهولت نكته مشترك را با نبرد طبقاتي در فرانسه يافت. اين نكته مساله اشتراك وظيفه ي نيروهاي چپ در ايران است. بايد مركز ثقل اين وظيفه، يا به بيان لارنت «فضاي مشترك» را در شرايط مشخص ايران شناخت و بيرون كشيد و بر سر آن به توافق رسيد. به اين منظور بايد بر سر دو تضادي كه در جامعه ايراني ميان توده ها و حاكميت برقرار است، به توافق رسيد.

تضاد روز با سرشتي دمكراتيك براي پايان دادن به ديكتاتوري. و تضاد اصلي در اِعمال ”اقتصاد سياسي اسلامي“ كه برنامه آن در اطاق هاي فكر سازمان هاي مالي امپرياليستي تنظيم شده است، يعني سياست خصوصي سازي و نابودي همه ي قوانين ملي براي حفظ نيروي كار زحمتكشان كه به آن آزادسازي اقتصادي نام نهاده اند.

مبارزه هوشمندانه براي حل دو تضاد روز- عمده و اصلي، يعني مبارزه براي دفع شرايط حاكمي كه نمي خواهيم، مي تواند تنها هنگامي داراي سرشت تجهيز كننده و سازمان دهنده براي مبارزه توده ها داشته باشد، كه با ارايه برنامه جايگزين به آن ها، به سخني ديگر برنامه برپايي ”آنچه كه مي خواهيم“ همراه باشد.

توده ها در مبارزات اخير در ماه دي وپس از آن نشان دادند كه شرايط حاكم را نمي خواهند و آماده نبرد براي دفع آن هستند، پرچم مبارزه را براي آنچه كه مي خواهند به دستشان دهيم: مبارزه عليه ديكتاتوري و مبارزه عليه اقتصاد سياسي وارداتي امپرياليستي!




 برنامه برای اقتصاد ملی ایران

آقای آصفی می پرسند:

«مهم‌تر آن است که بتوانند گروه مرجعی باشند [آن ها که خواستار تغییر هستند] که جامعه به برنامه‌های آنان توجه داشته باشد. این هم مسیری دارد که نخستین قدم داشتن یک مدل حداقلی یا برنامه حداقلی برای جامعه است. برنامه حداقلی که جامعه احساس کند وقتی به خیابان می‌آید درباره آن برنامه‌ها و مطالبات شعار بدهد.
آیا منتقدان و گروه‌های مخالف به‌عنوان گروه مرجع برای برون‌رفت جامعه از بحران‌های فراگیر برنامه راهبردی دارند و می‌توانند ‌قدمی نزدیک‌تر به سمت درک جهان امروز بردارند؟ آیا از شخصیت‌ها و نیروهای ملی-دموکراتیک که از آن‌ها می‌توان برنامه حداقلی اقتباس کرد، درک و شناختی دارند؟»
آری، پاسخ مثبت است! اجازه دهید سمیناری در این زمینه به پا کنیم، تا دریابیم که بسیار موفق و خوشحال از آن بیرون خواهیم آمد! تراژدی نبروهای ضددیکتاتوری، ناتوانی برای ارایه برنامه اقتصاد ملی بر پایه منافع زحمتکشان و همه لایه های زیر فشار نیست. کتاب ارزشمند فرشاد مومنی (عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز) و نقد سازنده ی نگارنده را بر آن که در صفحه توده ای ها انتشار دادم مطالعه کنید (نگاهی به کتاب “عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز https://tudehiha.org/fa/۴۷۲۳). تمام ابزار کار برای تنظیم یک برنامه مردمی- دمکراتیک و ملی برای اقتصاد ملی ایران در آن وجود دارد.
تراژدی ای که نیروهای ترقی و آزادی خواه میهن ما در دوران کنونی با آن روبرو هستند، ناتوانی آن ها در ایجاد شرایط گفتگو برای یک اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای ایران است.
این گوی و این میدان! بپاخیزیم! بیش از حد بر صلیب میخکوب مان کرده اند!




پیام رضا شهابی از زندان رجایی شهر 

رضا شهابی کارگر زندانی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد با پیامی  از زندان رجایی شهر تاکید کرده است که تنها ادامه ی مبارزات و اعتراضات می تواند او و دیگر کارگران را از زندان برهاند.

با گرمترین درودها
بدینوسیله از تمامی کارگران، اعضای سندیکا، دانشجویان، فعالین اجتماعی و خانواده ها و انسانهای آزاده که به حبس ناعادلانه من و دیگر فعالین کارگری اعتراض کرده اند کمال قدردانی و تشکر را دارم. همچنین از کلیه تشکلات بین المللی کارگری از اقصی نقاط جهان که با ارسال نامه های اعتراضی به مقامات حکومتی خواهان آزدی بدون قید و شرط اینجانب و دیگر کارگرن زندانی شده اند بسیار سپاسگزارم.

اذیت و آزار من و خانواده ام از سال ۱۳۸۹ که مامواران لباس شخصی مرا در حین رانندگی و در حضور مسافران به اتهام ساختگی سارق مسلح دستگیر کردند تا امروز لحظه ای متوقف نشده است. ۱۹ ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه ۲۰۹ زندان اوین تحت بازجویی های طولانی مدت و شدیدترین برخوردهای فیزیکی، روحی و روانی بودم و چندین بار تهدید به اعدام شدم. در این سال ها بارها عمل حراحی و معاینه و مداوای پزشکی داشته ام و به دفعات مجبور گردیدم که برای رساندن صدای حق خواهی ام دست به اعتصاب غذاهای طولانی بزنم. برای چی؟ چرا یک کارگر باید به دلیل دفاع از حقوق ابتدایی خود و همکارانش اینچنین آزار ببیند و سلامتی خودش و خانواده اش به خطر بیافتد؟ تصور کرده بودند که با این اعمال سرکوبگرانه و ایجاد رعب و وحشت می توانند سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و دیگر تشکلات کارگری مستقل را مرعوب کنند و سرجایشان بنشانند. اما هیچگاه اینچنین نشد و نخواهد شد. مادام که کارگران را استثمار و بی رحمانه سرکوب می کنند، حق کارگران را بی مهابا پایمال می کنند و در عین حال سرمایه داران و اختلاس گران و غارت گران اموال عمومی را مورد حمایت قرار می دهند؛ تشکل و اعتراض و اعتصاب خواهد بود.

وضعیت من کماکان ناروشن است و با وجود وعده های مقامات برای پایان دادن به این وضعیت، کماکان در حبس و بدون مراقبت پزشکی مناسب به سر می برم. حمایت همبندان محترمم، خانواده عزیزم، همسر بزرگوارم و همکاران زحمتکش سندیکای کارگران شرکت واحد و نیز حمایت کارگران و مدافعین حقوق کارگری و انسانی در ایران و در سطح بین المللی تنها ضامن آزادی من و دیگر همقطاران در بند خواهد بود.

پیروز باشید
رضا شهابی
زندان رجایی شهر-کرج
۱۳۹۶/۰۷/۲۶




مادر سهیل عربی: روز دوشنبه  ساعت 10 صبح برای دادخواهی به مجلس مراجعه می‌کنم!

سرکوب و شکنجه بر خلاف تلقین های اصلاح طلبان طرفدار روحانی و دوستانشان میان “چپ”ها بدون وقفه و بی امان ادامه دارد. با کرنش و نصیحت نمی توان رژیم را وادار به رعایت ابتدایی ترین حقوق انسانی وادار کرد. تنها با یک مبارزه مشترک می توان شر رژیم ولایت فقیه را از سر میهن و هموطنان برای همیشه دور کرد.

در زیر گزارش دردمندی مادر سهیل عربی را بخوانید.

 مادر سهیل عربی: روز دوشنبه ساعت 10 صبح برای دادخواهی به مجلس مراجعه می‌کنم»!

    




جمهوری خلق چین کشور پیشرو دگرگونی سازی به انرژی “سبز”!

دولت چین با همکاری مقامات و وزارتخانه های مربوطه در حال برنامه ریزی است که تا صنعت خودروسازی را “سبز” کند و تولید و فروش خودرو با موتورهای درون‌سوز (بنزینی و گازوئیلی) را متوقف کند.

معاون وزیر صنعت و فناوری گفت که از رده خارج کردن این خودروها تاثیر زیادی بر محیط زیست خواهد گذاشت و صنعت خودروسازی چینی را هم تکامل خواهد داد.

با اجرای برنامه گسترده ی کنونی خودروهای الکتریکی جایگزین خودروهای دیزلی و بنزینی  خواهند شد. حتا اکنون هم جمهوری خلق چین بزرگترین بازار خودروهای الکتریکی در جهان است. در سال گذشته در مجموع 28 میلیون دستگاه خودرو در چین فروخته شد که نیم ملیون آن خودروهای الکتریکی بوده است.

با ممنوعیت خودروهای دیزلی و بنزینی شرکت های داخلی و خارجی خودروسازی ناگزیر به تغییر صنعت خودروسازی از درون سوز به الکتریکی یا هیبریدی خواهند شد.

چین در سالهای اخیر، با توجه به عملکرد ده سال گذشته و طرح های واقع گرایانه برای 12 سال آینده، به کشور پیشرو “سبز” در جهان نامیده شده است. حتا سخنان سخنگوی صلح سبز ( Greenpeace) چین را رهبر واقعی سبزسازی انرژی جهان خواند. جمهوری خلق چین موفق شده است که با اولویت قرار دادن منافع عمومی، شرکتها و کارخانه های فسیلی را وادار به نواندیشی و دگرگونی به سود حفظ و حمایت از محیط زیست کند.

قابل توجه است که دونالد ترامپ (Trump) و بسیاری از جمهوریخواهان کنگره که تضمین کننده منافع صنعت سوخت فسیلی هستند که بودجه مبارزات انتخاباتی این سیاستمداران را تامین کرده است، روی هم رفته تاثیر نابوده کننده مصرف انرژی فسیلی را بر محیط زیست پذیرا نیستند.




دستاوردهای خوب ولی برگشت پذیر دولت “چپ” پرتغال!

کمیسیون اروپا سالها است که کشورهای عضو را به تحمیل اجرای سیاستهای ریاضتی وادار می کند. همزمان این کشورها را مجبور به کاهش مالیات بر درآمدهای میلیونی و کاهش هزینه های اجتماعی کرده است. ولی کاهش مالیات میلیونرها هرگز به آفرینش موقعیت شغلهای جدید نیانجامید و کاهش بودجه اجتماعی قدرت خرید مردم را نیز کم کرده است و در نتیجه آهنگ رشد اقتصادی کاهش یافته است.
دولت “چپ” پرتغال با وجود افزایش حقوق بازنشستگی و دستمزدها در بخش دولتی، توانست کسری بودجه دولت را تا زیر 2.1 درصد از تولید ناخالص داخلی کاهش دهد. هدف ریاضتی اتحادیه اروپا برای پرتغال کسری بودجه 2.5 درصدی بوده است.
یک بار دیگر ثابت شده است که ادعای کارایی سیاست ریاضتی دارای پشتوانه علمی نیست و با تجربه های عملی نمیخواند.
از اتحادیه اروپا انتظار می رفت که پرتغال را برای تقلیل کسری بودجه دولتی تشویق کند ولی اتحادیه اروپا در جواب این موفقیت کمک های مالی به این کشور را از 1 میلیارد یورو به نصف ان یعنی 503 میلیون یورو تقلیل داد. نتیجه اینکار کاهش سرمایه گزاری در مرکزهای تولیدی بوده است.


دولت در برابر پرخاشگری اتحادیه اروپا هیچ واکنش مناسبی نشان نداده است. تردیدی نیست که اگر حزب سوسیالیست میتوانست یک دولت تک حزبی با اتکا به رای های خود تشکیل دهد هیچ یک از این پیشرفتهای نیمه بند اجتماعی کنونی امکان پذیر نبوده است. به همین دلیل این اتحاد “چپ” با حزب سوسیالیست اتحادی شکننده است.
هنوز حزب سوسیالیست در مقابل تقویت و گسترش حقوق اقتصادی و اجتماعی کارگران مقاومت میکند. حزب کمونیست معتقد است که تا حزب سوسیالیست به تعهدات خود به حفظ منافع سرمایه انحصاری وفادار است و تسلیم سیاستهای تحمیلی اتحادیه اروپا میشود خطر برگشت دستارودهای بدست آمده وجود دارد.




ماموریت سری در فضا!

هواپیما مرموز و بدون سرنشین آمریکا پس از دو سال جاسوسی در فضا روز ۷ام ماه مه به زمین نشست.

بجز افراد مورد اعتماد وزارت جنگ آمریکا هیچ کس دیگری نمی داند که این کشتی فضایی به مدت دو سال در فضا مشغول چه کاری بوده است. ولی  ناظران نظامی و سیاسی معتقدند که فعالیتهای جاسوسی معمولن از کارهای اصلی چنین ماموریت هایی است که به شدت از چشم افکار عمومی پنهان نگه داشته می شود.

حتا ستاره شناسان، فضانوردان و دیگر دانشمندان فضایی نمی دانند که  این هیولا سخت افزار فلزی پنج تنی و تمامن خودکار که نه متر طول و تقریبن سه متر ارتفاع دارد در بالای سر همه زمینیان سرگرم چه کاری است.

برخی از ناظران میگویند که آمریکا با این هواپیمای فضایی در حال آزمایش تجهیزات نظارت و جاسوسی در فضا است و در این حال با سخت افزارو نرم افزارهای پیچیده بر کار ماهواره های دیگر کشورها نظارت می کند.

مسولیت تحقیقات و آزمایش های فنی این هیولا که سالها در دست ناسا ( NASA) بوده است به وزارت جنگ آمریکا منتقل شده است و با اشاره به این موضوع  بعضی از کارشناسان نظامی بی طرف حتا هراس از این دارند که این هواپیمای فضایی  در واقع یک بمب افکن فضایی باشد.