نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر زندانی در حکومت جمهوری اسلامی، روز پنجشنبه، دهم مهرماه، یکی از برندگان جایزه «زندگی درست» معروف به نوبلِ آلترناتیو شد.
خانم ستوده نخستین فعال ایرانی است که این جایزه را از آنِ خود میکند.
در بیانیهای که بنیاد «زندگی درست» به همین مناسبت در روز پنجشنبه منتشر کرد آمده است که برندگان سال ۲۰۲۰ یک نقطه مشترک دارند و آن «مبارزه آنها برای برابری و دموکراسی و عدالت و آزادی» است.
برایان استیونسون، وکیل حقوق مدنی از آمریکا، لوتی کانینگام رِن، فعال محیط زیست از نیکاراگوئه، و آلِش بیالیاتسکی، فعال حقوق بشر از بلاروس، دیگر برندگان جایزه نوبل آلترناتیو در سال ۲۰۲۰ هستند.
آلش بیالیاتسکی و سازمان غیردولتی ویاسنا که در زمینه حقوق بشر فعالیت میکند و نامش در کنار نام آقای بیالیاتسکی در فهرست برندگان آمده است نخستین برندگان بلاروسی این جایزه هستند.
چهار برنده جایزه نوبل آلترناتیو که توسط یک هیئت داوران بینالمللی انتخاب شدهاند هر یک جایزه نقدی معادل یک میلیون کرون سوئد، حدود ۱۱۰ هزار دلار، را نیز دریافت خواهند کرد.
جایزه زندگی درست در سال ۱۹۸۰ «برای ادای احترام و حمایت از مردان و زنان شجاعی بنیاد نهاده شد که برای حل مشکلات جهانی آستین بالا میزنند».
این جایزه به «جایزه نوبل آلترناتیو» معروف شده و تاکنون از ۷۰ کشور دنیا ۱۷۸ برنده داشته است.
نسرین ستوده که با اتهامات سیاسی به ۳۳ سال حبس و ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شده و در زندان از ۲۰ مرداد در اعتراض به وضعیت زندانیان سیاسی اعتصاب غذا کرده بود، روز پنجم مهرماه اعتصاب غذایش را شکست.
در مدتی که او در اعتصاب غذا به سر میبرد صدها نفر از فعالان و نویسندگان و شخصیتهای فرهنگی از سراسر دنیا با امضای بیانیههایی خواستار آزادی او شدند.
نسرین ستوده عضو کانون مدافعان حقوق بشر، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز علیه زنان، و انجمن حمایت از حقوق کودکان بوده و وکالت پروندههای بسیاری از فعالان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان، کودکان قربانیِ کودک آزاری و کودکان در معرض اعدام را به عهده داشته است. ستوده در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۸ میلادی) برنده جایزه حقوق بشر «سازمان حقوق بشر بینالملل» شد.
ویدیویی که میبینید یک روز پیش از اجرای حکم زندان رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن ضبط شده و به تازگی به دست کانون نویسندگان ایران رسیده است.
در این ویدیو رضا خندان از نظارت و اعمال ارادهی (وزارت اطلاعات) در تمام مراحل پرونده میگوید و به این نکته اشاره میکند که مصادیق اتهامهای ذکر شده در پرونده دلیل صدور و اجرای حکم زندان نیست. بلکه این سه نویسنده در حقیقت به دلیل “دفاع از آزادی بیان و مبارزه با سانسور” زندانی شدهاند.
پیام تسلیت جمعی از زندانیان سیاسی به امیرحسین مرادی و خانواده
بیش از هفتاد نفر از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ در پیامی، درگذشت پدر امیرحسین مرادی، یکی از معترضین حوادث آبانماه ۹۸ و همبندی خود را تسلیت گفتند. پدر امیرحسین مردادی از معترضان آبان ۹۸ که به اعدام محکوم شده است، بر اثر فشارهای ناشی از حکم اعدام فرزندش خودکشی کرد.
متن این پیام بدین شرح است؛
“پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است”
خبر تاسفآور و تکاندهنده در گذشت پدر دوست و همبندی گرامیمان، امیرحسین مرادی، غم و اندوه دلهایمان را فزونی بخشید.
در این روزگار دهشتناک که مردم ستمدیده ایران در شرایط غیرقابل تحملی روزگار میگذرانند، غم از دست دادن پدر برای امیرحسین و خانوادهاش، ضایعه دردناکی است.
ماهها بازداشت و فشارهای امنیتی و حکم ناعادلانه و غیرانسانی اعدام برای امیرحسین عزیز از معترضین آبانماه ۹۸، بیش از خود وی، خانوادهاش را در شرایط سختی قرار داده که بیشک در مرگ نابهنگام پدرش تاثیرگذار بوده است.
ما، جمعی از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ، ضمن عرض تسلیت و اعلام همبستگی با خانواده امیرحسین عزیز از هموطنانمان، مصرانه خواستاریم که در این روزگار تلخ در کنار خانواده مرادی بوده و آنها را تنها نگذارند.
قطعا، این همبستگی میتواند تا حدودی التیامبخش رنجهای این خانواده شریف و محترم باشد.
اعتصاب غذای ابراهیم و سالار صدیق همدانی در زندان ارومیه
ابراهیم صدیق همدانی و پسرش سالار صدیق همدانی، دو زندانی سیاسی در زندان ارومیه امروز دوشنبه ۷ مهر در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم و با طرح درخواست انتقال به بند سیاسی دست به اعتصاب غذا زدند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، اعتصاب غذای این پدر و پسر زندانی که هماکنون در بند مشاوره زندان ارومیه بسر میبرند، در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم و با طرح درخواست انتقال به بند سیاسی صورت گرفته است.
ابراهیم صدیق همدانی فرزند صادق و پسرش سالار صدیق همدانی و دخترش مریم در تاریخ ۴ اسفندماه ۹۷ بازداشت و روز سهشنبه ۳ اردیبهشت ۹۸، پس از دو ماه بازجویی به زندان مرکزی این شهر منتقل شدند. مریم صدیق همدانی نیز که به بند زنان این زندان منتقل شد در تاریخ ۵ اردیبهشت ۹۸ با تودیع قرار از زندان ارومیه آزاد شد.
ابراهیم و سالار صدیق همدانی بر اساس دادنامه صادره توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب ارومیه هرکدام از بابت اتهاماتی از جمله “اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در یکی از سازمانهای مخالف نظام” و “فعالیت تبلیغی علیه نظام” به ۱۶ سال حبس تعزیری محکوم شدند.
گفته می شود ابراهیم صدیق همدانی پیشتر نیز در سال ۸۴ از بابت اتهام همکاری با سازمان مورد اشاره بازداشت و به ۶ سال حبس محکوم شده و پس از تحمل دو سال حبس به صورت مشروط آزاد شد.
سالار صدیق همدانی در تاریخ ۱۴ مرداد ۹۹ همراه با پدرش ابراهیم صدیق همدانی از زندان ارومیه به بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه منتقل شدند. ابراهیم صدیق همدانی در روز جمعه ۱۷ مردادماه ۱۳۹۹، از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان ارومیه منتقل شد و سالار صدیق همدانی روز پنجشنبه ۳۰ مرداد به زندان بازگردانده شد. این دو زندانی سیاسی در دوره بازجویی به “فعالیت تبلیغی علیه نظام در زندان” متهم شدند.
امتناع پریسا رفیعی از حضور در جلسه دادگاه
پریسا رفیعی، فعال صنفی دانشگاه تهران محبوس در زندان اوین امروز شنبه ۵ مهر از بابت پرونده جدیدی که اخیرا برای او گشوده شده به صورت شفاهی به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران احضار شد. خانم رفیعی به دلیل عدم دریافت ابلاغیه از حضور در جلسه دادگاه خودداری کرد. آخرین جلسه بازپرسی این فعال صنفی در تاریخ ۱۵ شهریور در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین برگزار شد. این پرونده به دلیل نامهای که پریسا رفیعی اردیبهشتماه ۹۸ در خصوص شرایط بازداشتگاه انفرادی و فشار مضاعف بر فعالین مدنی زن با اهرمهایی چون “تست بکارت” نوشته بود، برای وی ایجاد شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا احضار خانم رفیعی به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری به صورت شفاهی صورت گرفته است. خانم رفیعی به این دلیل از حضور در جلسه دادگاه خودداری کرد.
آخرین جلسه بازپرسی پریسا رفیعی در این پرونده، در تاریخ ۱۵ شهریور امسال بدون حضور وکیل مدافع وی در شعبه ۲ بازپرسی دادسرای اوین به ریاست قاضی حاجی مرادی برگزار شد، در جریان این جلسه خانم رفیعی در خصوص اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ارائه آخرین دفاع از خود پرداخت و قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی برای وی صادر شد. جلسه نخست رسیدگی به اتهام خانم رفیعی در تاریخ ۲۹ مرداد در همین شعبه برگزار شد. احضار خانم رفیعی بدون صدور ابلاغیه قبلی صورت گرفته بود.
اتهام “تبلیغ علیه نظام” به دلیل انتشار نامهای است که خانم رفیعی در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۹۸ در خصوص شرایط بازداشتگاه انفرادی و فشار مضاعف بر فعالین مدنی زن با اهرمهایی چون “تست بکارت” نوشته بود، وارد شده است.
پریسا رفیعی در تاریخ ۶ اسفند ۹۶ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از گذشت ۲۳ روز با قرار وثیقه به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی آزاد شد. خانم رفیعی مدتی بعد توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه از بابت اتهامات اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و اخلال در نظم عمومی مجموعا به ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق و ۲ سال ممنوع الخروجی و محرومیت از عضویت در گروه ها و احزاب محکوم شد. حکم صادره در آبان ۹۸ عینا به تائید دیوان عالی کشور نیز رسید و در آذرماه همان سال در پی شمول عفو موردی، به یک سال حبس تعزیری تقلیل یافت.
خانم رفیعی نهایتا در تاریخ ۱۷ تیر ۹۹ در پی احضار به واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
سه عضو کانون نویسندگان ایران زندانی شدند
بکتاش آبتین، رضا خندان مهابادی و کیوان باژن، سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران امروز شنبه ۵ مهر پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان اوین منتقل شدند. پیشتر دادگاه تجدیدنظر استان تهران در دی ماه ۹۸ بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی، هر یک را به ۶ سال حبس و کیوان باژن را به ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، این اعضای کانون نویسندگان ایران در تاریخ ۱ تیرماه امسال به شعبه ۱ اجرای احکام دادسرای اوین احضار شدند، اما اجرای حکم تا تاریخ ۵ مهرماه به تعویق افتاد. آنان نهایتا امروز پس از حضور در واحد اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و جهت تحمل دوران محکومیت خود به زندان منتقل شدند.
در اردیبهشتماه ۱۳۹۴ پنج مامور وزارت اطلاعات با حکم شعبه ۱۲ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه به خانه بکتاش آبتین رفتند و ضمن تفتیش منزل او بیش از دو هزار قلم فیلم، عکسهای خانوادگی، موبایل، لپتاپ و اسناد کانون نویسندگان ایران را ضبط کردند. وی طی بیش از ۱۷ جلسه در خصوص فعالیتهای هنری، ادبی و سینمایی خود بازجویی شد. دلیل احضار و بازجویی آقای آبتین “انتشار نشریه غیرقانونی” و “تبلیغ علیه نظام” عنوان شده بود. یک هفته پس از احضار بکتاش آبتین، رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن نیز به ترتیب احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. دلیل احضار و بازجویی آنان نیز “تبلیغ علیه نظام” عنوان شد.
در تاریخ ۲ بهمنماه ۹۷، کیوان باژن، رضا خندان مهابادی و بکتاش آبتین برای رسیدگی به پروندهشان در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه حاضر شده و به دلیل افزایش قرار صادره از کفالت به وثیقه یک میلیارد تومانی و عدم توانایی در تامین آن بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند. طی این جلسه قاضی مقیسه با درخواست آنها جهت حضور وکیل مورد نظرشان مخالفت کرد. رضا خندان مهابادی در تاریخ ۶ بهمنماه، بکتاش آبتین در تاریخ ۸ بهمنماه و کیوان باژن در تاریخ ۱۰ بهمنماه هر یک با تودیع قرار وثیقه یک میلیارد تومانی، به صورت موقت و تا پایان مراحل دادرسی از زندان اوین آزاد شدند.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات این سه عضو کانون نویسندگان ایران در تاریخ ۷ و ۸ اردیبهشت ماه ۹۸ برگزار شد. این شهروندان در مردادماه ۹۷، از بابت همین پرونده در شعبه ۷ دادسرای اوین با عنوان “تبلیغ علیه نظام” و در تاریخ ۱۲ آبان ۹۸، در پی احضار مجدد به این شعبه با عناوین “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی” و “تشویق بانوان کشور به فساد و فحشا” تفهیم اتهام شدند.
این سه نویسنده در تاریخ ۲۵ اردیبهشت ۹۸ توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه هرکدام به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ۱ سال حبس تعزیری و از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به تحمل ۵ سال حبس و در مجموع به ۱۸ سال حبس محکوم شد.
عضویت در کانون نویسندگان ایران، انتشار خبرنامه داخلی کانون نویسندگان، آماده کردن کتاب پژوهشی درباره تاریخ پنجاه ساله کانون برای انتشار داخلی، بیانیههای کانون نویسندگان، حضور بر مزار جانباختگان قتلهای سیاسی زنجیرهای محمدجعفر پوینده و محمد مختاری و شرکت در مراسم سالانه احمد شاملو مصادیق این اتهامات عنوان شد.
در تاریخ ۷ دیماه ۱۳۹۸ شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر، بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی را از بابت اتهام “تبلیغ علیه نظام” به ۱ سال حبس و از بابت اتهام “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” به ۵ سال حبس تعزیری و کیوان باژن را از بابت این اتهامات، به دلیل نداشتن سابقه کیفری به ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
صدور این حکم واکنشهای زیادی میان اهل قلم داخل و خارج ایران برانگیخت و نهادها و نویسندگان بسیاری آن را محکوم کردند. در آخرین واکنش روسای انجمنهای قلم در شهرهای ملبورن، پرث و سیدنی در نامهای به فریدون حق بین، سفیر جمهوری اسلامی ایران در استرالیا خواهان تلاش برای لغو احکام ناعادلانه صادره علیه کیوان باژن، بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی این سه عضو کانون نویسندگان ایران شدند.
پیشتر نیز انجمن جهانی قلم طی بیانیه ای نسبت به بازداشت این نویسندگان ابراز نگرانی کرده و محاکمه آنان را دارای انگیزه سیاسی عنوان کرده بود. همچنین کانون نویسندگان ایران نیز در اعتراض به احضار آنان برای تحمل دوره محکومیت خود بیانیه ای صادر کرده و عنوان داشت: “عزم دستگاه قضایی برای زندانی کردن این سه نویسنده، در این مقطع زمانی که ویروس کرونا به شدت در حال گسترش و قربانی گرفتن است، آیا معنایی جز این دارد که مسئولین امنیتی و قضایی میخواهند منتقدین خود را به قربانگاه بفرستند؟ صدور چنین حکمها و ابلاغیههایی در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی نشانهای آشکار از پایبند نبودن این دستگاه به بدیهیترین معیارهای اخلاقی و ابتداییترین موازین حقوق بشر است”.
بکتاش آبتین شاعر و فیلمساز، کار ادبی خود را از دهه ۷۰ آغاز کرد. او پنج دفتر شعر «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «مژهها چشمهایم را بخیه کردهاند»، «شناسنامهی خلوت»، «پتک» و «در میمون خودم پدر بزرگم» را منتشر کرده است. و همچنین فیلمهای مستند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷»، «پارک مارک»، «فریبرز رییسدانا» را تهیه کرده است. آقای آبتین در اواخر دهه هشتاد به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمده و سه دوره عضو هیئت دبیران آن بوده است.
رضا خندان پژوهشگر و منتقد ادبی، نویسندگی را در سال ۱۳۵۷ با انتشار کتاب «بچههای محل» آغاز کرد. آقای خندان در زمینه نقد ادبی آثاری چون «از کوزه همان برون تراود که در اوست»، مجموعه هفت جلدی «داستانهای محبوب من» و «دانه و پیمانه» (دو کتاب اخیر مشترک با علیاشرف درویشیان)، در زمینه گردآوری و پژوهش «جنگ رازی» و مجموعه ۱۹ جلدی «فرهنگ افسانههای مردم ایران» (مشترک با علیاشرف درویشیان) و در زمینه داستاننویسی «بچههای محل» و «انفرادیهها» را منتشر کرده است. وی از سال ۱۳۷۷ به عضویت کانون نویسندگان ایران در آمد و پنج دوره عضو هیئت دبیران آن نیز بوده است.
کیوان باژن نویسنده و روزنامهنگار در دهه ۷۰ داستاننویسی را شروع کرد. از آثار او میتوان به «دیروز تا بی نهایت صفر…!»، مجموعه داستان «از پشت دیوارهای خاکستری» و مجموعه داستان «در کوچه های اضطراب» اشاره کرد. آقای باژن در زمینه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران نیز با «شمس لنگرودی»، «مهدی غبرایی» و «عمران صلاحی» گفتوگو کرده است. کیوان باژن نویسنده آثار تحقیقی (مجموعه گفتوگو) «صمد بهرنگی»، « انسان رو در روی جهان» و « همراه با احمد محمود» نیز است. وی در دهه ۸۰ به کانون نویسندگان ایران پیوست و دو دوره به عضویت هیئت دبیران انتخاب شد.
کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بودهاند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بودهاند که در جریان قتلهای زنجیرهای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.
بیانیه ی تشکل های کارگری در مورد اعدام نوید افکاری
هشت سندیکا و تشکل کارگران, معلمان و بازنشستگان با انتشار بیانیه مشترکی با اشاره به اعدام نوید افکاری ضمن تسلیت به مردم زحمتکش و خانواده داغدیده وی هرگونه تهدید، شکنجه و اعدام را نشانه وحشت و استیصال کارگزاران و عوامل سرمایه دانسته و حق شرکت در اعتراضات و اعتصابات کارگری را جزیی از حقوق حقه و مسلم کارگران و تودههای محروم اعلام کردند.
متن کامل این بیانیه مشترک را در زیر می خوانید:
“نوید افکاری،
روزهایی که هنوز هفت ساله نشده بود، میرفت پارک آزادی آدامس و بادبادک میفروخت. تا هیجده سالگی با تمام توان چسبید به کشتی، همیشه تو استان اول بود و تو مسابقات کشوری مدال میگرفت. چون در نوجوانی مجبور شد ترک تحصیل کند برای مسابقات برونمرزی به بن بست خورد و بعدا ناچار شد به سربازی برود. سال ١٣٩٢ خدمت سربازییاش تمام شد و این بار مشکلات مالی، کشتی را که ورزش مورد علاقه اش بود، از او گرفت. با سه سال کارگری پول ناچیزی جمع کرد. حالا دیگر ٢٣ ساله شده بود و ادامه دادن حرفهای ورزش کشتی ریسک بزرگی بود. رسیدن او به تیم ملی تقریبا به رویایی محال تبدیل شده بود. … در سن ٢۵ سالگی ناچار شد برای کمک به خانواده باز هم به کارگری بپردازد و بعدا در شهریور ٩٧ دستگیر شد و…. “
این شرح مختصر و گوشههایی از زندگی نوید افکاری، به نقل از خود اوست که با جسمی درهم شکسته از فشار و شکنجه ماموران امنیتی، در سحرگاه روز شنبه، بیست و دوم شهریور ماه، بی آن که حتی اجازه دیدار با خانواده و مادر خود را داشته باشد، با دستپاچگی هرچه تمامتر به طناب دار آویخته شد، تا به زعم مقامات و ارگانهای حامی سرمایه، درس عبرتی باشد برای کارگران و مردم معترضی که زندگی در زیر بار ستم طبقاتی و بیحقوقی را بر نمیتابند و به انحاء مختلف، اعتراض خود را نسبت به مناسبات استثماری و اختناق حاکم بر جامعه نشان میدهند.
نویدافکاری، خود، یکی از همین مردم معترض بود. او یکی از هزاران جوان کارگر و محرومی بود که از کودکی با کارگری و دستفروشی، طعم تلخ فقر و نابرابری را چشیده و با ترک تحصیل اجباری و دست شستن از علایق و آرزوهایش، از جمله “عضویت در تیم ملی کشتی”، به عنوان کارگری گچ کار مشغول به کار شد، تا بخشی از مخارج خانواده را برعهده بگیرد و کمک خرج خانواده باشد.
همین وضعیت البته به نوبه خود، نوید را با واقعیتهای تلخ زندگی و نابرابری های موجود در جامعه آشنا کرد و از او فردی معترض، رشید و با شهامت ساخت. تا آن جا که در اعتراضات خیابانی مردم که علیه فقر، گرانی، تورم و استبداد لجام گسیخته، در جامعه صورت میگیرد، شرکت کرد و به سهم خود نقش فعال و پُررنگی در آن اعتراضات و تظاهراتها داشت.
گماشتگان سرمایه، برای نوید که فردی شناخته شده و از جنس خود مردم بود به خاطر شرکت در اعتراضات خیابانی سال ۹۷ پروندهسازی کرده و او را به دنبال اعترافی ساختگی که تحت فشار و شکنجه انجام شده بود، به اعدام محکوم کردند، تا به تصور خود، کارگران و مردم معترض را بترسانند و از اعتراضات آنان در آینده جلوگیری کنند.
غافل از آن که، آن چه که کارگران و تودههای محروم و زحمتکش جامعه را به حرکت وا میدارد و به اعتراض و مبارزه میکشاند همانا شرایط و اوضاع و احوالی اسفبار است که زندگی را برای بیش از ۹۰ درصد آحاد جامعه سخت و غیرقابل تحمل کرده و آنان را به فقر و خانهخرابی کشانده است. نوید و نویدها در واقع محصول این شرایط هستند و از دل شرایط نامناسب اجتماعی و اعتراضات و مبارزات مردم برمیخیزند.
ناگفته پیداست نهادهایی که با صحنه سازی و گرفتن اعتراف در زیر فشار و شکنجه حکم صادر مینمایند، تا جان یک کارگر زحمتکش و بیگناه را بگیرند و از این طریق به اصطلاح قدرت نمایی کنند، به راستی ترسیدهاند و سخت نگران وضعیت آتی خود در روزها و ماههای پیشرو میباشند.
اما برخلاف تصورِ مدافعان سرمایه، اعدام نوید نه تنها ترس و وحشت در دل مردم ایجاد نکرد، بلکه واکنش شدید و گسترده کارگران و تودههای مردم را همراه با خشم و انزجار آنان نسبت به این اقدام سرکوبگرایانه و ضدانسانی برانگیخت و آن را به عنوان قتل عمد دولتی و پدیدهای مذموم و ضدبشری در معرض نگاه و قضاوت کارگران آگاه و وجدانهای بیدار جامعه قرار داد. اعدام نوید بار دیگر حساسیت جامعه را نسبت به این مسئله جلب نمود و به کارگران و تودههای مردم یادآور شد که باید پرقدرت، متشکل و گسترده علیه اعدام و سلب آزادی به مبارزه برخاست. به طور قطع این، آن نتیجه مطلوبِ دولتمردان و عوامل سرمایه نبوده است.
ما به عنوان بخشی از جامعه کارگری ایران، ضمن عرض تسلیت به مردم زحمتکش و خانواده داغدیدهی از جور ستم پیشگان، هرگونه تهدید، شکنجه و اعدام را نشانه وحشت و استیصال کارگزاران و عوامل سرمایه دانسته و حق شرکت در اعتراضات و اعتصابات کارگری را جزیی از حقوق حقه و مسلم کارگران و تودههای محروم میدانیم. اعتقاد ما بر این است که هیچ کس را نباید به خاطر اعتراض به مصائبی که دامنگیر کارگران و زحمتکشان است تهدید و ارعاب نمود و مهمتر و فجیحتر از آن، دستگیر، زندانی ، شکنجه و اعدام کرد.
لغو اعدام دفاع از حق حیات است
سندیکای کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
کانون صنفی معلمان اسلامشهر
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری
شورای بازنشستگان ایران
کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری
اتحاد بازنشستگان
گروه اتحاد بازنشستگان
جزئیات تازه از مرگ نادر مختاری در زندان
به دنبال کشته شدن نادر مختاری از معترضان آبان ماه در زندان، مقامات حکومتی در ادامه ی دروغ گویی های خود مدعی شدند که وی به دلیل سرقت و کیفقاپی در سال ۹۴ زندانی شده و هیچ وقت هم به مرخصی نرفته است که بخواهد در اعتراضات آبان ۹۸ شرکت کند.
سایت کلمه که نخستین بار خبر مرگ نادر مختاری را فاش کرد، در گفتگویی با یکی از نزدیکان وی جزئیات تازه ای از کشته شدن این معترض آبان ماه ۹۸ را منتشر کرده است.
بنابر این گزارش آبان ماه ۱۳۹۸ زمان بازداشت نادر مختاری است. وقتی خانواده وی برای شناساسی جسد به سردخانه کهریزک مراجعه کردند، فقط چشمهای او را نشان دادند و اجازه ندادند خانواده جسد را کامل ببیند چون نادر را شکنجه کرده بودند و آثار شکنجه در بدن نادر مانده بود، نادر مختاری را بدون مدرک و شناسنامه به خاک سپردند و تمام مدارک او را نیز از بین بردند.
این گزارش می افزاید نادر مختاری به دلیل شکنجه و اصابت ضربات باتوم و شکستگی های متعدد، دچار تراکوستومی و آسیب گسترده مغزی شده بود و پس از آن در زندان کشته شده است
در گزارش نخست کلمه گفته شده بود نادر مختاری ۳۵ ساله و از معترضان آبان ۱۳۹۸ در مهرشهر کرج بوده است که پس از اعتراضات آبان به مدت یک ماه مفقود شده بود؛ خانواده وی پس از یک ماه وی را در حالی که در کما بوده است در بیمارستان شهدای هفت تیر شهرری شناسایی میکنند. در حالیکه سر و صورت و دست های وی دچار شکستگی های متعدد شده بود.
نادر مختاری پس از حضور در اعتراضات آبان ۹۸ بهعلت اصابت ضربات متعدد باتوم و وخامت اوضاع جسمی دچار آسیب گسترده مغزی و تراکوستومی شده تا حدی که از طریق لوله Ng به او غذا داده می شد و مدت طولانی در کما بوده است. اما ماموران امنیتی بلافاصله چندی قبل از نوروز ۱۳۹۹ و پس از به هوش آمدن و برخلاف نظر پزشکان متخصص و خانواده، او را به زندان منتقل کردهاند.
همین امر موجب میشود وضعیت جسمانی نادر مختاری وخیم شده و در زندان کشته شود. خانواده او تنها در آذر ۹۸ توانستهاند فرزندشان را در بیمارستان شهدای هفت تیر شهرری ملاقات کنند و در تمامی دوران زندان، خانواده وی اجازه ملاقات نداشتهاند.
در حالیکه همچنان خانواده مختاری برای اطلاع رسانی و دادرسی برای فرزند درگذشته شان به شدت تهدید میشوند و از هرگونه مصاحبه منع شده اند، کلمه با یکی از نزدیکان نادر مختاری گفتگو کرده تا جزییات دقیقتر و واضحتری از این واقعه تلخ و اسفناک و سرنوشت این جوان بدست آید:
چه زمانی متوجه شدید نادر مختاری بازداشت شده یا در بیمارستان است؟
از ۲۴ آبان خانواده خبری از نادر نداشتند، خانواده بعد از روزها به دنبال فرزندشون گشتند و حدود ۲۰ روز بعد، فرزند نیمهجانشان را در حالت کما در بیمارستان شهدای هفت تیر شهر ری پیدا کردند. ماموران امنیتی تمام هزینهها را از خانواده دریافت کرده و اجازه ملاقات به آنها ندادند.
خانواده کی متوجه شدند که نادر به زندان منتقل شده است؟
چون خانوادهاش اجازه ملاقات نداشتند در همان روزها با بیمارستان تماس میگیرند تا از وضعیت فرزندشان مطلع شوند که از طرف بیمارستان اعلام میشود نادر بدون اطلاع به زندان برده شده است و وقتی میگویند کدام زندان، اطلاعاتی به آنها نمیدهند میگویند آمدند او را بردند!
آیا خانواده از وضعیت نادر مختاری در زندان اطلاع داشتند؟
در تمام دورانی که نادر در زندان بود خانواده اجازه ملاقات با او را نداشتند و نادر گاهی با خانواده تماس تلفنی برقرار میکرد و از محل نگهداری خود اطلاعی نداشت، او بخاطر ضربات باتوم و شکنجه دچار معلولیت جدی شده بود، توان راه رفتن نداشت، توان تکلم کامل نداشت و با لکنت زبان صحبت میکرد.
پیش از این یک منبع به ما گفته بود که نادر مختاری پس از بیمارستان به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بود، اکنون ما متوجه شدیم که در زندان تهران بزرگ بوده است در این خصوص توضیح میدهید؟
روزی که با خانواده تماس میگیرند و میگویند بیایید کهریزک و جنازه فرزندتان را بگیرید خانواده فکر میکنند او را به بازداشتگاه کهریزک بردهاند و آنجا زندانی است، در صورتی که آنگونه که ما اطلاع داریم او در بهداری زندان تهران بزرگ نگهداری میشده و زندانی بود. نادر ۲۹ شهریور بخاطر آسیبهای ناشی از ضربات باتوم و شکنجه کشته شده است.
مرکز رسانه قوه قضاییه بیانیهای صادر کرده و عنوان کرده است که نادر مختاری از ۱۳۹۴ در زندان بوده و سال ۹۸ مرخصی نداشته و همچنین در ادامه به وی اتهام سرقت و کیفقاپی را نسبت دادهاند، این موارد درست است؟
برای اینها کاری ندارد پروندهسازی کنند، مگر نوید افکاری نبود؟ به دروغ به او گفتند کسی را کشته و بعد اعدامش کردند. چرا به دروغ تهمت کیفقاپی و سرقت به فرزند عزیز این خانواده میزنید؟ نادر هیچگاه از سال ۹۴ تا امروز زندان نبوده و تمام این دروغهای بیشرمانه برای فرار از شکنجه و کشتن نادر مختاری است. آبان ماه ۱۳۹۸ زمان بازداشت نادر است و او از سرکار به خانه باز میگشته!
مرکز رسانه قوه قضاییه در ادامه گفته که ضربه باتومی در کار نبوده و نادر مختاری از بیماری قبلی جان باخته است! این ادعاها صحت دارند؟
چرا وقیحانه دروغ میگویند که باتوم به سرش نخورده است؟ با زمین خوردن این اتفاق برای نادر افتاده است؟ نادر به بدترین شکل شکنجه شده بود، نادر پوست و استخوان شده بود، سرش ورم کرده بود، تمام دندانهایش را شکسته بودند، دستش را شکسته بودند و آن را گچ نگرفته بودند و دستش بهصورت کج جوش خورده بود! چرا دروغ میگویید؟ چرا مسئولان به دروغ میگویند ضربه باتوم نبوده، وقتی میگویید ضربه باتوم کذب محض است مشخص کنید چرا نادر در آن تاریخ در بیمارستان و در بخش مراقبتهای ویژه بخاطر ضربه به سر و شکستیهای متعدد در بیمارستان بستری بودهاست؟ نادر آسم معمولی داشت، آیا بیماری آسم منجر به شکستگی سر و دست و به کما رفتن و مرگ یک انسان میشود؟
نادر وکیل نداشته است؟
وکلای نادر هیچوقت اجازه پیدا نکردند در خصوص پرونده او پیگیری کنند، به هر جا مراجعه میشد میگفتند هنوز پروندهای برای او تشکیل نشده است، حتی اجازه ملاقات و دادرسی عادلانه نیز نداشت.
نادر کی به خاک سپرده شد؟
نادر مختاری ۱ مهر ۹۹ در بهشت سکینه کرج به خاک سپرده شد. وقتی خانواده برای شناساسی جسد به سردخانه کهریزک مراجعه کردند، فقط چشمهای او را نشان دادند و اجازه ندادند خانواده جسد را کامل ببیند چون نادر را شکنجه کرده بودند و آثار شکنجه در بدن نادر مانده بود، چرا جنازه را از خانواده مخفی کردند؟ نادر را بدون مدرک و شناسنامه به خاک سپردند و تمام مدارک نادر رو از بین بردند. این کارها برای چه بودهاست؟
چرا تا امروز خانواده نادر مختاری سکوت کردهاند؟
خانواده نادر بشدت تحت فشار هستند، از همان ابتدا که خانواده در بیمارستان او را در کما پیدا کردند، نیروهای امنیتی این خانواده را وادار به سکوت کردهاند، پدر نادر را تهدید کردهاند چرا معترضی و شکایت میکنی؟! برو وگرنه تو را میبرند زندان و همان بلایی را سرت میآورند که سر پسرت آورند، مدام خانواده را تهدید به بازداشت و برخورد میکنند با این وضعیت طبیعی است که آنها در این شرایط سخت نخواهند یا نتوانند حرف بزنند.