یادداشت های سپیده قلیان از زندان – بازداشتگاه؛ روایت دوم

 بازداشتگاه؛ روایت دوم

هنوز نفهمیده‌ام کجا هستم. خون‌ریزی‌ام بیشتر شده است و تمام شب کابوس مرگ «اسماعیل» را دیده‌ام. بعد از این‌که زندان‌بان با لگد در را باز و شروع به فحش‌دادن می‌کند، می‌فهمم مقنعه‌ام عقب رفته است! دیگر موقع دراز کشیدن هم مقنعه‌ام جلوی جلو است. زیر لب مویه‌ لری سر می‌دهم؛ انگار مادری که فرزند جوانش -اسماعیل- را از دست داده باشد. از چشمانم ولی اشکی نمی‌آید.

دلم می‌خواهد پیش «مکیه نیسی» برگردم. کاش می‌دانستم که او روزانه برای چند نفر گریه می‌کند. کل خانواده‌اش را گرفته‌اند. بعد حس می‌کنم طوری افتاده‌ام درون یک سیاهیِ کش‌دار که بیرون ‌آمدنم محال است. مساحت سلول پنج متر هم نیست با یک موکت قهوه‌ای کثیف و دو پتوی کثیف‌تر.

اوایل از بوی بد حالت تهوع می‌گرفتم اما کم‌کم دیگر این بو برایم عادی شد. یک کلمن آب گرم گوشه سلول است اما هنوز نه آب خورده‌ام و نه غذا. فقط می‌گویم اسماعیل روله، اسماعیل روله. پنجمین بار است که با فحاشی درب سلولم را باز می‌کنند و می‌گویند: «کمونیست نجس! این‌جا خونه‌ آخرته!»

هنوز نمی‌توانم صداها را درست از هم تشخیص بدهم. دنبال صدای اسماعیل هستم فقط. مرده است؟ نمی‌دانم! دوباره در باز می‌شود. خودم را برای کتک خوردن آماده کرده‌ام.
«چشم‌بندت رو بیار پایین‌تر و بیا بیرون عصا رو بگیر.»
کم‌کم به عصا عادت می‌کنم. دنبال صدای یک کفش زنانه‌ام. مرا به سمتی می‌بَرد که نمی‌دانم کجا است اما همان مسیر دیشب است انگار.
«سوار ماشین شو.»
سوار می‌شوم و می‌ترسم باز به‌خاطر خون‌ریزی‌، مرا به باد فحش بگیرند. صدایی می‌گوید: «تو هم سوار شو.»
یک نفر بغل دستم می‌نشیند. نفر سوم هم می‌آید. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنیم. نفر سوم فقط گریه می‌کند. مسیر طی می‌شود و نفر سوم در تمام این مدت (حول و حوش ۳۰ دقیقه) یک‌دم گریه می‌کند. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنیم.

به جایی می‌رسیم. می‌گویند چشم‌بندهای خود را در بیاورید و پیاده شوید.
«با هیچ احدی صحبت نکنید، حتی با هم.»

بغل دستی من مکیه است. یواشکی به هم می‌خندیم. هر سه وارد اتاق افسر نگهبانی می‌شویم. بعد یک مامور زن ما را می‌بَرد سمت بند نسوان سپیدار. مکیه و نفر سوم دیوانه‌وار هم‌دیگر را بغل می‌کنند. مکیه نفر سوم را «ام‌السرا» صدا می‌زند و او مکیه را «ام‌اقصی». بعد عربی حرف می‌زنند و من دیگر چیزی نمی‌فهمم.

به سمت اتاقک انگشت‌نگاری می‌رویم. متوجه می‌شوم ام‌السرا نامش «زهرا حسینی»، متولد ۱۳۷۴ است و شوهرش با شوهر مکیه دوست بوده است. هر دو اتهام «عضویت در گروهک داعش» را دارند. زهرا ۲۵ آبان بازداشت شده است و مکیه ششم آبان. زهرا را گرفته‌اند تا شوهرش خودش را تسلیم کند. مکیه را هم گرفته‌اند که «صادق»، شوهرش، تسلیم شود. دست‌های زهرا از ضربات کابلی که دیشب حین بازجویی خورده است، تکه‎تکه شده‌اند.

مکیه از برادرها و برادر شوهرهایش می‌گوید که در بازداشتگاه اطلاعات هستند. نگران مرا نگاه می‌کند و می‌پرسد به نظرت اسماعیل و خانواده من زنده‌اند؟ خنده یادم رفته و از این‌که هنوز نام اسماعیل در خاطرش مانده است، لبخند می‌زنم. مکیه و زهرا با تن کبودشان کنارم ایستاده‌اند و برای دستان‌ کبودم گریه می‌کنند. مکیه می‌گوید کاش می‌توانستیم برایت شهادت دهیم.




روایت های سپیده قلیان از زندان – بخش اول: بازداشتگاه

«سپیده قُلیان»، فعال مدنی و یکی از محکومان پرونده اعتراضات کارگری «هفت‌تپه» که اکنون زندانی شده است؛ در کتاب «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت می‌کشد»، در ۱۹ روایت از بازداشتگاه اطلاعات اهواز و زندان «سپیدار» این شهر، تصویری دقیق و درعین‌حال تلخ از تجربه اسارت ارایه داده است. او در این روایت‌ها، علاوه بر دادن تصویری بی‌واسطه از چهره سرکوب، ما را درگیر سرنوشت نام‌هایی می‌کند که اسارت آن‌ها همچون زندگی‌شان، به حاشیه انکار و فراموشی رانده شده است.

بخش نخست؛ بازداشتگاه

از ساعت ۱۲ ظهر تا ۱۰ شب زیر کتک بودیم. حس می‌کردم دیگر زنده نخواهم ماند. وحشت اصلاً برای بیان حس و حالم کافی نیست. احساس می‌کنم مایع داغی از بدنم خارج می‌شود. لالِ لالم. حتی وقتی کتکم می‌زنند، نمی‌توانم ناله کنم. مطمئنم «اسماعیل» را خواهند کشت و این سیاهی دیگر تمامی نخواهد داشت. از یک راه سربالایی‌مانند بالا می‌رویم، کمی بعد ماشین می‌ایستد.
از روی صداها متوجه می‌شوم که اسماعیل را روی زمین می‌کشند و می‌برند. مرده است؟ من مرده‌ام؟ یک‌دفعه به سمتم حمله می‌کنند و دوباره کتکم می‌زنند. از ماشین پیاده می‌شوم. سرم داد می‌زنند که: «ماشین را با خونت نجس کردی!»
بعد مرا با تکه مقوایی که به دستم می‌دهند، به سمت دیگری هدایت می‌کنند. چشم‌بند دارم و درست نمی‌توانم راه را تشخیص بدهم. فقط این را می‌دانم که از یک سراشیبی مرا می برند به سمت یک اتاقک.

می‌لرزم و التماس می‌کنم تا یک زن بیاید اما فریادها جواب می‌دهند: «زن چرا؟ تو این‌جا می‌میری!»

صداها همه مردانه‌اند و من بیشتر می‌لرزم. مرا به جایی می‌برند. نمی‌دانم کجا است. یک دست لباس می‌دهند و می‌گویند: «برو داخل لباست رو عوض کن.»
یک دست لباس کثیف و کهنه‌ سرمه‌ای آن قدر بزرگ که مجبورم کمر شلوار را با دست بگیرم.

خون‌ریزی‌ام خیلی شدید است. از صبح آن‌قدر فاحشه صدایم کرده‌اند که می‌ترسم از کسی نوار بهداشتی بخواهم. می‌ترسم دوباره فحش بارم کنند و مرا بزنند.

زندان‌بان من را با تکه مقوایی در دست به جلو می‌برد؛ یک تکه مقوای تا خورده که به آن «عصا» می‌گویند. همیشه از عصا ترسیده‌ام، نمی‌دانم چرا.

مرا می‌بَرد گوشه‌ای و می‌گوید: «چند دقه این‌جا بمون تا سلول خودت آماده شه. در ضمن با زن‌های داخل سلول‌ها حرف نزن!»

خدای من! یعنی بالاخره یک زن خواهم دید؟ به سلول می‌روم. همه‌جای تنم کبود است. به زور راه می‌روم و در سلول بسته می‌شود. چشم‌بندم را بالا می‎زنم، زنی با مانتو، شلوار، مقنعه و چشم‌بندی که بالا زده، نشسته است. یک پتو هم گذاشته روی نیم‌تنه پایینش. بعد از ۱۰ساعت وحشت و عذاب، انگار که همه چیز تمام شده باشد، بغلش می‌کنم و بی‌این که چیزی از هم بپرسیم، زار زار گریه می‌کنیم.

اسمم را می‌پرسد. می‌گویم «گلی. نه، سپیده.»
دوباره می‌زنیم زیر گریه. می‌گویم اسماعیل را کشتند. بی‌این که بپرسد اسماعیل کیست، سرم را نوازش می‌کند و با بغض می‌گوید کل خانواده‌ من را دارند می‌کشند.

اسمش را می‌پرسم، می‌گوید «مکیه‌ام… مکیه نیسی. ۲۱ روزه این‌جام.»
مکیه از روی حالت سروگردنم می‌فهمد که نمی‌توانم گردنم را تکان بدهم. شروع می‌کند به ماساژ گردنم.

می‌پرسد: «چرا این‌جایی؟»

می‌گویم: «به خاطر تجمع کارگری. تو چرا این‌جایی؟»

_ اگه بگم نمی‌ترسی؟

_ نه، بگو!

_ می‎‌گن داعشی هستیم. نمی‌ترسی واقعاً؟

_ چرا بترسم؟ امروز یه عالمه داعشی دیدم. اونا داعشی‌ هستن، نه تو.

یکهو زندان‌بان در را باز می‌کند و هردو بلند می‌شویم. قبل از این که چشم‌بند را بزنم، می‌فهمم که پتوی مکیه هم خونی‌ است. می‌گوید: «من هم این‌طور شدم اما نمی‌شود از مردها نوار بهداشتی بگیریم.»
می‌روم سمت زندان‌بان، عصا را می‌گیرم. مرا به سلول کناری می‌برد. قبل از این که در را ببندد، می‌گوید: «فردا به بازجوت می‌گم داعشی‌ها جذبت کردند.»




دلنوشته نظم گونه و شاعرانه نرگس محمدی از داستان زندگی زندانیان زندان زنجان

دلنوشته نظم گونه و شاعرانه نرگس محمدی از داستان زندگی زندانیان زندان زنجان

من اینجا هستم، بین چهار دیوار بلند سرد و سیاه …

زندان قربانیان بی رنگ

هریک ،چکیده و عصاره رنج و آه

بر سردر زندان ما کوبیده اند به رنگ سیاه

حجاب،در دنیا و آخرت مایه سعادت و رفاه

در داخل این کشتنگاه

زنان

در نشئه جهنمی کریستالها ،میکشند شور جوانی را ،

کارگران جنسی ،قربانیان در بسترگاه

سیاه میکنند سرخی عشق و زندگانی را

پس از عمری همخوابگی با مردها

حسرت میکشند بوسه  عاشقانه را ، زمزمه ترانه را

زنی نابینا ،به اتهام تاسیس خانه فساد و فحشاء

بر آورد میکند قیمت بدن ها را

در تاریکی شب ، کنج زندان

دختری عاصی،لخت وبی پروا

میخواهد یک مرد را

زنی از شدت فقر، دزدیده یک عدد پفک نمکی

برای کودک گرسنه لاغر اندامکی

چه نیک ،ماموران عدالت او را یافته و کرده اند داغکی، در این محبس پر فلاکتی

در شهری که مردان

آزادند همبستر باشند با بی نهایت زنان

زنی شوهردار ،به جرم دلباختن به مردی دیگر، در پستو و نهان

سالهاست می زید زیر حکم شرع ،سنگباران، محروم از دیدن فرزندان

من اینجا هستم ، بین چهار دیوار بلند سرد و سیاه …

زندان ما دو در دارد

در جلو،برای آزادیست

در عقب،در پشت قرنطینه ،یرای اعدام،برای آویزانیست

باری ، در این سرزمین ، برای زن ، آن هم نوعی رهایست

شهریور ۹۶ صبح به وقت اذان

بردند زنی را از در عقب بیرون ،داربانان

به دار آویختند چو هم جرمان ،به جرم کشتن شوهران

شهریور ۹۸ صبح ، زمان حی علی الصلاه

بردند زنی دیگر،سکینه شد اعدام ،اما پس از تحمل ۱۱ سال حبس ،جگرخون

دیده بودم او را سال۹۱ ،جوان ،زیبا با صورتی گلگون

ای زنان شوریده

کیست نداند راه جدایی و رهایی نیست کشتن

تا به کی حق طلاق نداشتن

خواهد کرد زنان را آبستن

آبستن رنج و حسرت و عاقبت دار آویختن

ای مردان

تنها با فنایتان خواهد گشت راه رهایی برای زنان؟؟؟؟؟؟

البته در عقب ،پشت قرنطینه، راه بی جبران

من اینجا هستم ، دست بسته ، در میان بغض و طوفان

آویخته بر صلیب درد ، چنگ میزنم بر آسمان کوچک و تیره زندان

ناگهان صدایی در بلندگو میپیچد

بازدید،بازدید، میآیند مسئولان روحانیون ودادستان

چادرت را سرکن

کنار تختت بنشین

سرت باشد پایین

در نیاید صدایتان

خنده مطلقا” ممنوع

زنان آزرم گون و پشیمان

سر میکنند خم تا نشان دهند هستند پشیمان

یکی میگوید ای وای قرآن

یکی رحلها را میکند وسط نمازخانه ویلان

رویش میچینند تند وتند قرآن

من مانده ام در این میانه حیران

هر کس نداند فکر میکند

گویی اینجاست عبادتگاه از صبح اذان تا نیمه شبان

وای بر آنکه مینامندش دینمان

سرگذشت هریک از این زنان

میکند نتیجه حکومت را عیان

رخسار رنگ پریده این رنج دیدگان

میکند راه مبارزه را نمایان

اینجاست تبلور نقض حقوق بشر ،عریان

غروب زندان ،بلند میشود صدای ترانه باران

زنان مینشینند روبروی تلویزیون ، دست زنان

یک روز ایوان بند ، صدا را بلند میکندتا آسمان

:”سلام عالی جناب عشق،فرشته اذان

عشق بر وسط پیشانی ،یک زخمی که همیشه میمانی

یک روز صدای حجت گم میشود در نای زنان

:” “خیال خنده های تو شد آرزوی هر شبم

به چشمهای تو قسم که جان رسیده بر لبم”

یک روز هم آوازیم با بهرام

:”آرام آرام آتش به دلم زدی

بنشین که خوش آمدی ،رویای من

ای تو این جان من شوق چشمان من ”

چشمانی تر است و لبها خندان

پیر و جوان میرقصند زیبا و طنازان

ناگهان صدا بلند میشود از بلندگو

صدای تلوزیون را کم کنید همین الان

چه خبر است در این زندان؟

به خود مینگرم،هستم در میان زنان ،شاد و رقصان

هنوز هستم زیر تیغ پرونده جدید ، اتهام برپایی رقص وبزم در آن زندان

با شکایت رییس زندانبان اوین، وزارت اطلاعات حکومتیان

وه چه خوش است بستن عهد و پیمان با این زنان

زیر لب زمزمه میکنم “زنده باد زنان سرزمینم ایران

از مریم و توران زنجان تا زینب جلالیان و ندا آقا سلطان

در خیالم پر میکشد تا تهران،به میان همبندان ،همرزمان

می خوانم با مریم اکبری، ارس،آتناو لیلا ،فریاد زنان

قفس را بسوزان،رها کن پرندگان را،بشارت دهندگان را

که لبخند آزادی ،خوشه شادی،تا سحر بروید

سرود ستاره را موج چشمه به آهوان بگوید

ستاره ستیزد،شب گریزدوصبح روشن آید

لبخند وشادی سوی وطن آید .

نرگس محمدی از زندان زنجان




سیزدهمین روز اعتصاب غذای زرتشت احمدی راغب

اخبارروز

سازمان حقوق بشر ایران؛ ۷ تیر ماه ۱۳۹۹: زرتشت احمدی‌راغب، فعال مدنی زندانی در تیپ پنج زندان تهران بزرگ وارد سیزدهمین روز اعتصاب غذای خود شد. وی در طی یک پیام صوتی در خصوص بازداشت و دلایل خود توضیح داد.

آقای راغب که روز دوشنبه ۲۶ خرداد ماه، پس از دریافت ابلاغیه به شعبه ۴ اجرای احکام کیفری دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شهریار مراجعه کرده بود، جهت اجرای محکومیت بازداشت شد. وی از روز بازداشت اعلام اعتصاب غذا کرد و تا امروز در اعتصاب بسر میبرد.

این فعال مدنی در طی یک فایل صوتی توضیحاتی در خصوص علت بازداشت و اعتصاب غذای خود ارائه داد.

زرتشت (اسماعیل) احمدی راغب اولین بار در تاریخ ۵ شهریور ماه ۱۳۹۸ در منزل شخصی‌اش توسط مامورین امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در زندان اوین منتقل شد. در اواسط مهر ماه سال ۱۳۹۸ آقای راغب با پایان مراحل بازجویی به اندرزگاه ۸ زندان اوین منتقل شد. اتهامات مطروحه علیه وی «تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری، توهین به روسای قوای سه گانه» عنوان شده بود. آقای راغب نهایتا پس از ۵ ماه بازداشت موقت در تاریخ ۲۳ دی ماه با تودیع قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد.

این فعال مدنی که از امضاء کنندگان بیانیه موسوم به ١۴ امضا نیز به حساب میاید، خرداد ماه سال ۱۳۹۸ نیز، در ارتباط با امضاء این نامه بازداشت و پس از مدتی با قید وثیقه از زندان آزاد شده بود. 

وی درنهایت روز شنبه ۱۰ خرداد ماه ۱۳۹۹ پس از دریافت دو ابلاغیه و مراجعه به دادسرای اوین بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد.




رئیس دادگستری اصفهان: صدور حکم “افساد فی الارض” برای ۸ بازداشت شده اعتراضات ۹۶ و ۹۸

رئیس کل دادگستری استان اصفهان روز جمعه، ششم تیرماه، در سخنانی پیش از خطبه های نماز از صدور حکم «فساد فی‌الارض» برای هشت نفر از شرکت‌کنندگان در اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ خبر داد.

محمدرضا حبیبی در خطبه های نماز جمعه ضمن اعلام ثابت شدن حکم “مفسد فی‌الارض” در خصوص ۸ تن از متهمین اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، به معترضان هشدار داد در صورت تکرار ماننده سابق “قاطعانه” برخورد خواهد شد. اتهام “مفسد فی الارض” از سنگین‌ترین اتهامات قضایی بعد از انقلاب ۵۷ ایران به شمار میرود. صدور حکمی با این عنوان اتهامی برای این شهروندان که هم اکنون در زندان هستند خطر اعدام را در پی داشته باشد.

در آبان سال ۹۸ در پی سه برابر شدن قیمت بنزین آزاد در اکثر شهرهای ایران مردم در اعتراض به این تصمیم شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی به خیابان ها ریختند و به مدت چند روز چنان حکومت را به چالش کشیدند که خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی شخصا دستور سرکوب اعتراضات را داد و به نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی گفت به هر شکلی که می توانند صدای معترضان را خاموش کنند.

در جریان این اعتراضات در ده ها شهر ایران صدها تن کشته و هزاران نفر را بازداشت کردند. ۸ نفر از افرادی که رئیس دادگستری اصفهان از صدور حکم “مفسد فی الارض” علیه آنان خبر می دهد از جمله کسانی هستند که در جریان این حوادث بازداشت شده و همچنان در زندان به سر می برند.

رئیس دادگستری در سخنان خود اگر چه به جزئیات پرونده ی افرادی که متهم به “مفسد فی الارض” شده اند اشاره ای نکرد اما از اظهارات او می توان متوجه شد که حکومت در پی تشدید بحران اقتصادی، گسترش فقر در جامعه نگران اعتراضات خودجوش مردم است و به این وسیله می خواهد از آنان زهر چشم بگیرد.

رئیس دادگستری اصفهان گفت: «اگر خلافی صورت بگیرد، همانند آن چه که در سال ۸۸، ۹۶ و آبان سال گذشته افتاد، یقینا قاطعانه با دست‌نشانده‌ها و آشوب‌گران برخورد خواهیم کرد.»

وی ادامه داد: «امروز هشت پرونده مربوط به اتفاقات ذکر شده نهایی و حکم مفسد فی‌الارض برای آن‌ها ثابت شده است.»

پیش از این نیز در شبکه های اجتماعی از طریق فعالان حقوق بشر گزارش شده بود که احکام اعدام امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی و محمد رجبی، سه تن از شهروندان بازداشت شده در جریان اعتراضات سراسری ۹۸ موسوم به “اعتراضات آبان” در دیوان عالی کشور تایید شده است. این افراد پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به حبس، شلاق و اعدام محکوم شده بودند. خانواده‌های این متهمان تحت فشار امنیتی شدیدی هستند تا درباره وضعیت فرزندان خود که جمهوری اسلامی آنان را به گروگان گرفته است، اطلاع‌رسانی نکنند




فعال حقوق کارگری سپیده قلیان را از حبس خودسرانه آزاد کنید!

از اخبارروز

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر با انتشار اطلاعیه ای در روز ۲۶ ژوئن ۲۰۲۰ (۶ تیر ۱۳۹۹) نگرانی شدید خود را از حبس خودسرانه‌ی فعال حقوق کارگری خانم سپیده قلیان اعلام کرده و خواهان آزادی فوری و بدون‌ قیدوشرط او شده است.
در این بیانیه آمده است:

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر، که برنامه‌ی مشترک «فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر» (FIDH) و «سازمان جهانی مبارزه با شکنجه» (OMCT) است، اطلاعات تازه‌ای دریافت کرده و از شما درخواست می‌کند فوری در باره‌ی موضوع زیر در ایران اقدام کنید.

اطلاعات تازه:

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر از طریق جامعه‌ی دفاع از حقوق بشر در ایران (عضو فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر) از تحولات در وضع سه مدافع حقوق بشر محکوم در پرونده‌ی شرکت نیشکر هفت تپه مطلع شده است، از جمله در مورد حبس خودسرانه‌ی فعال حقوق کارگری خانم سپیده قلیان، و عفو آقای اسماعیل بخشی، سخنگوی سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و آقای محمد خنیفر عضو دیگر سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه.

بر اساس اطلاعات دریافتی، روز ۲۱ ژوئن ۲۰۲۰ (۴ تیر ۱۳۹۹)، خانم سپیده قلیان خود را به اجرای احکام زندان اوین معرفی کرد و برای گذراندن حکم ۵ سال زندان (نگاه کنید به پیشینه) بازداشت شد. در هنگام انتشار این فراخوان فوری، محل حبس خانم قلیان مشخص نیست. قاضی اجرای احکام در روز ۱۶ ژوئن ۲۰۲۰ (۲۷ خرداد ۱۳۹۹) به او گفته بود که در صورتی که از رهبر علی خامنه‌ای درخواست عفو نکند، او را برای گذراندن حکم زندان که در دسامبر ۲۰۱۹ (آذر ۱۳۹۸) صادر شد به زندان قرچک خواهد فرستاد. خانم قلیان از این کار سر باز زد [۱].

وکیل آقایان اسماعیل بخشی و محمد خنیفر در روز ۲۳ مه ۲۰۲۰ (۳ خرداد ۱۳۹۹) او گفت که مقام رهبری موکلان او را به مناسبت عید فطر عفو کرده است. آقایان اسماعیل بخشی و محمد خنیفر در ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹ (۲۳ آذر ۱۳۹۸) در دادگاه تجدید نظر به خاطر فعالیت‌های سندیکایی خود در چارچوب اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در شوش، استان خوزستان در جنوب غربی ایران، به پنج سال زندان محکوم شده بودند [۲].

برنامه‌ی نظارت از عفو آقایان اسماعیل بخشی و محمد خنیفر استقبال ولی یادآوری می‌کند که آنها در وهله‌ی اول نباید محاکمه و زندانی می‌شدند. برنامه‌ی نظارت همچنین نگرانی شدید خود را از حبس خودسرانه‌ی خانم سپیده قلیان ابراز می‌کند. این اقدام گویا به قصد مجازات او به خاطر فعالیت‌های به‌حق حقوق بشری او و استفاده از آزادی بیان انجام شده است.

برنامه‌ی نظارت از دولت‌مردان ایران می‌خواهد خانم سپیده قلیان را فوری و بدون قید و شرط آزاد کنند و به کلیه‌ی اقدام‌های آزاردهنده از جمله در سطح قضایی علیه کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر نامبرده در این فراخوان فوری و نیز کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر در ایران خاتمه دهند.

اطلاعات پیشینه:

در ماه نوامبر ۲۰۱۸ (آبان ۱۳۹۷) کارگران شرکت نیشکر هفت تپه اعتصابی یک ماهه را آغاز کردند. خواست آنها دریافت دستمزدها‌ی عقب افتاده و بازگرداندن مالکیت این مجتمع صنعتی کشاورزی به مالکیت عمومی بود. هفت تپه بزرگترین مجتمع نیشکر در ایران است که هزاران کارگر را در استخدام خود دارد. روز ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸ (۲۷ آبان ۱۳۹۷) چندین فعال حقوق کارگری دستگیر شدند.

آقای اسماعیل بخشی، خانم سپیده قلیان و آقای محمد خنیفر، سه مدافع حقوق کارگری، روز ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸ دستگیر شدند. آقای بخشی روز ۱۲ دسامبر (۲۱ آذر) و خانم قلیان روز ۱۸ دسامبر (۲۷ آذر) آزاد شدند. آنها زیر شکنجه ناگزیر از اتهام‌زنی به خود شده بودند و اعتراف‌ها‌ی آنها از تلویزیون پخش شده بود. این دو پس از آزادی اعلام کردند که زیر شکنجه ناگزیر از اعتراف شده‌اند. هر دوی آنها دوباره در تاریخ ۲۰ ژانویه ۲۰۱۹ (۳۰ دی ۱۳۹۷) دستگیر شدند. خانم قلیان تا تاریخ ۲۸ آوریل ۲۰۱۹ (۸ اردیبهشت ۱۳۹۸) در زندان سپیدار اهواز ماند، سپس به زندان اوین و پس از آن در تاریخ ۳ ژوئن (۱۳ خرداد ۱۳۹۸) به زندان قرچک منتقل شد. آقای بخشی در زندان شیبان اهواز ماند و در تاریخ ۲۸ آوریل ۲۰۱۹ (۸ اردیبهشت ۱۳۹۸) به زندان اوین منتقل شد. آقای محمد خنیفر در تاریخ ۲۲ نوامبر ۲۰۱۸ (۱ آذر ۱۳۹۷) به قید وثیقه آزاد شد.

شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی تهران روز ۷ سپتامبر ۲۰۱۹ (۱۶ شهریور ۱۳۹۸) در پی محاکمه‌ها‌ی ناعادلانه در ماه اوت (مرداد) این مدافعان حقوق بشر را به حبس‌ها‌ی طولانی از شش تا ۱۶ سال محکوم کرد. آنها اعتراض کردند.

خانم سپیده قلیان روز ۲۶ اکتبر ۲۰۱۹ (۴ آبان ۱۳۹۸) یک روز پس از این که به اعتصاب غذای ۵ روزه خود در اعتراض به شرایط بازداشت خود و فشار وزارت اطلاعات بر اعضای خانواده‌اش پایان داد،‌ به قید وثیقه به مبلغ پانصد میلیون تومان از زندان قرچک ورامین در جنوب تهران آزاد شد. آقای اسماعیل بخشی روز ۳۰ اکتبر ۲۰۱۹ (۸ آبان ۱۳۹۸) به قید وثیقه به مبلغ هفتصد و پنجاه میلیون تومان آزاد شد.

در موردی دیگر، آقای محمد خنیفر در راه دیدار با نمایندگان مجلس در تهران در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۹ (۱۵ مهر ۱۳۹۸) دستگیر و روز ۹ اکتبر (۱۷ مهر) به قید وثیقه آزاد و سپس به اتهام «اخلال در نظم عمومی» (ماده‌ی ۶۱۸) محاکمه و در ۲۳ دسامبر (۲ دی ۱۳۹۸) تبرئه شد.

دادگاه تجدید نظر در ۱۴ دسامبر ۲۰۱۹ (۲۳ آذر ۱۳۹۸) حکم محکومیت خانم سپیده قلیان، آقای اسماعیل بخشی و آقای محمد خنیفر را به اتهام «گردهمایی و تبانی علیه امنیت ملی» (ماده‌ی ۶۱۰ قانون مجازات اسلامی) تایید کرد و هر یک را به پنج سال زندان محکوم کرد. دادگاه تجدید نظر همچنین محکومیت و حکم دو سال زندان آقای بخشی را به اتهام‌ «اهانت به رهبری» (ماده‌ی ۵۱۴) تایید کرد.

اقدام‌ها‌ی درخواستی:

با نوشتن نامه به دولتمردان ایران از آنها بخواهید:
- در هر شرایطی، سلامت روحی و جسمانی خانم سپیده قلیان، آقای اسماعیل بخشی و آقای محمد خنیفر و نیز کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر دیگر در ایران را تضمین کنند؛
ـ فوری و بدون‌قیدوشرط خانم سپیده قلیان و کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر دیگر در حبس خودسرانه در ایران را آزاد کنند زیرا حبس آنها خودسرانه است و گویا فقط به قصد مجازات آنها به خاطر فعالیت‌های به‌حق حقوق بشری انجام شده است.
- به کلیه‌ی اقدام‌ها‌ی آزاردهنده، ازجمله در سطح قضایی، علیه خانم سپیده قلیان، آقای اسماعیل بخشی و آقای محمد خنیفر و تمامی مدافعان حقوق بشر دیگر در ایران پایان دهند و انجام بدون مانع فعالیت‌ها‌ی آنها را تضمین کنند؛
- در هر شرایطی اعلامیه‌ی سازمان ملل در باره‌ی مدافعان حقوق بشر را که در تاریخ ۹ دسامبر ۱۹۹۸ (۱۸ آذر ۱۳۷۷) در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شده، رعایت کنند، به ویژه ماده‌ها‌ی ۱، ۶، ۹، ۱۱ و ۱۲ آن را؛
- تضمین کنند که حقوق بشر و آزادی‌ها‌ی اساسی مطابق با موازین بین‌المللی حقوق بشر و عهدنامه‌ها‌ی بین‌المللی که ایران نیز مُتعاهِد آنهاست، در هر شرایطی رعایت خواهند شد.

نشانی‌ها‌ در اینجا: https://fidh.org/25334

لطفاً به نمایندگان دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران در کشور خودتان نیز نامه بنویسید.
**********
پاریس ـ ژنو، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۰ (۶ تیر ۱۳۹۹)

لطفاً ما را از هرگونه اقدام انجام شده با ذکر شماره‌ی این درخواست مطلع فرمایید.

پی نوشت‌ها‌:
[۱] دو پرونده‌ی دیگر علیه خانم قلیان گشوده شده است که او در آنها به «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب» متهم شده است. یکی از پرونده‌ها مربوط به گزارش‌های خانم قلیان درباره‌ی شکنجه و تعدی علیه زنان عرب زندانی در اهواز است. گزارش ۵۹ صفحه‌ای او در اینترنت منتشر شده است. پرونده‌ی دیگر در پی آن تشکیل شد که او اعلام کرد یکی از خبرنگاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی به بازجویان او کمک کرده تا خانم قلیان را به اعتراف تلویزیونی و اتهام‌زنی به خود وادار کنند. قوه‌ی قضاییه به شکایت او علیه خبرنگار نام‌برده رسیدگی نکرده است. آن خبرنگار از خانم قلیان شکایت کرده است. اعتراف در تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۹ (۲۹ دی ۱۳۹۷) پخش شد.

[۲] دولتمردان شرکت نیشکر هفت تپه را در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴) به بخش خصوصی فروختند. شرکت به زودی به‌شدت به شرکت‌ها‌ی خدمات عمومی و اداره مالیات بدهکار شد. مالکان آن برای مقابله با این مشکل تصمیم به تعلیق پرداخت دستمزدها گرفتند و این تصمیم باعث اعتصاب کارگران شد.

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر در سال ۱۹۹۷ به صورت برنامه‌ی مشترک فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه ایجاد شد. هدف این برنامه مداخله در موارد سرکوب مدافعان حقوق بشر، جلوگیری از این سرکوب و چاره جویی در باره آن است. سازمان جهانی مبارزه با شکنجه و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌ها‌ی حقوق بشر هر دو از اعضای ProtectDefenders.eu هستند که راه‌کار مدافعان حقوق بشر در اتحادیه‌ی اروپاست و جامعه‌ی مدنی بین‌المللی آن را برپا کرده است




اخراجی‌ها؛ بیکاری یک میلیون کارگر رسمی در فاصله ی چند ماه

از اخبارروز

 ماه‌هاست از شیوع ویروس کرونا در جهان می‌گذرد و هنوز هم هیچ‌کس نمی‌داند این ویروس تا چه زمانی با ما یا بدون ما به زندگی ادامه خواهد داد، اما همه‌گیری ویروس کرونا زیر سایه پنهان‌کاری و کم‌کاری‌های دولت‌ها در سرتاسر جهان بحران دیگری را نیز همه‌گیر کرد؛ فقیرترشدن فقرا و تشدید فقر. بررسی دانشگاه سازمان ملل متحد (۲۰۲۰ ) درباره ارزیابی تأثیر کووید-۱۹ بر فقر جهانی، می‌‌گوید از بعد از کرونا وضعیت فقر در هر سه سطح خط فقر (۱.۹ دلار، ۲.۳ دلار و ۵.۵ دلار در روز) تشدید خواهد شد و پیش‌بینی کرده، حدود ۴۱۹ میلیون نفر بر تعداد قبلی فقرا افزوده شود. نتیجه این اتفاق قرارگرفتن بیش از یک میلیارد و ۱۷۸ میلیون نفر در فقر شدید خواهد بود.

در ایران جمعیت زیادی (تا هفت میلیون‌ نفر) بدون بیمه و قرارداد کار می‌کنند و وضعیت معیشت آنها را نمی‌توانیم از میان داده‌های رسمی ردیابی کنیم

مرضیه امیری خبرنگار شرق در ادامه نوشت: حالا این آمار و ارقام را درحالی در ذهن ثبت کنید که در گوشه‌هایی از این کره‌زمین گرفتار کرونا،‌ وضعیت اقتصادی از قبل از این ویروس هم شکننده‌ و آسیب‌پذیر بوده و شرایط مالی توده مردم در سطح میانی فقر جهانی است. در محاسبات جهانی مانند همین معادلاتی که دانشگاه سازمان ملل متحد ترسیم کرده، سه سطح برای فقر در نظر گرفته می‌شود و نشان‌دهنده درآمد روزانه افرادی است که در جامعه به‌عنوان فقیر شناخته می‌شوند. اگر شرایط درآمدی در ایران را میان این معادلات بگنجانیم، تصویر اولیه‌ای از سطح رفاهی مزدبگیران رسمی و غیررسمی ساکن ایران به ما می‌دهد. هر کارگر حداقل‌بگیر در ایران (اگر کارفرمای او مصوب وزارت کار را مبنای اندازه‌گیری دستمزدش قرار داده باشد) روزانه سه دلار دستمزد دریافت می‌کند. در ایران جمعیت زیادی (تا هفت میلیون‌ نفر) بدون بیمه و قرارداد کار می‌کنند و وضعیت معیشت آنها را نمی‌توانیم از میان داده‌های رسمی ردیابی کنیم، اما همین آمار رسمی درباره کارگران رسمی (بیمه‌شده سازمان تأمین اجتماعی) نشان می‌دهد رفاه کارگران ایرانیان این‌بار در کنار تحریم و بحران‌های اقتصادی داخلی با شیوع کرونا در وضعیتی به‌مراتب سخت‌تر از میانگین‌های جهانی به ‌سر می‌برد. از زمان شیوع کرونا تاکنون طبق اطلاعاتی که از وزارت کار به دست ما رسیده است، جمعیت زیادی از کارگران غیررسمی درآمد حداقلی خود را از دست داده‌اند و نزدیک به یک میلیون نفر از کارگران رسمی بی‌کار شده و در صف دریافت بیمه بی‌کاری انتظار می‌کشند؛ یعنی چهار برابر تعداد مبتلایان به ویروس کرونا که در آمار رسمی آمده (سخنگوی وزارت بهداشت اعلام کرده ۲۰۰ هزارو ۲۶۲نفر تاکنون مبتلا شدند) نشان می‌دهد تبعات اقتصادی کرونا بسیار گسترده‌، فراگیر و پایدارتر از تبعات عمومی و بهداشتی آن است. بیمه بی‌کاری هم که در نظر گرفته شده، مبلغ آن به‌قدری ناهمخوان با گرانی‌ها و هزینه‌های یک خانواده‌ است که احتمال ریزش همین افراد با درآمد ناچیز را به طبقه فرو‌دست بی‌چیز زیاد می‌کند. سهم ماهانه هر کارگر از دریافت بیمه بی‌کاری، اگر صلاحیتش احراز شود، ۸۲۵ هزارتومان به مدت سه ماه است. در این میان وضعیت بی‌کاری در استان‌های تهران، فارس، اصفهان و خراسان رضوی قرمز است.استان تهران با ثبت‌نام ۱۵۱هزار و ۷۲۴ نفر برای دریافت بیمه بی‌کاری بالاترین آمار کارگران کار ازدست‌داده را دارد. شیوع ویروس کرونا در این استان از اوایل اسفندماه خبری شد و همچنان هم این استان به وضعیت سفید نرسیده است. کمترین تعداد ثبت‌نام بیمه بی‌کاری هم مربوط به استان خراسان شمالی با ثبت چهارهزار و ۳۹۱ نفر است.جالب است استان‌هایی که در وضعیت قرمز هستند، پیش‌تر از شیوع کرونا جزء استان‌های با نرخ بی‌کاری کمتر از دیگر استان‌ها بوده‌اند و با آمدن کرونا تاب‌آوری خود را در برابر امنیت شغلی و ثبات از دست داده‌اند و نکته نگران‌کننده بعدی ریزش این استان‌ها به سمت بی‌ثباتی هر چه بیشتر کار است. استان فارس دومین استان در میان بالاترین نرخ ثبت‌نام بیمه بی‌کاری است. این استان در سال ۹۷ یعنی قبل از شروع شیوع ویروس کرونا نرخ بی‌کاری ۷.۷ درصد داشت اما حالا ۷۳هزار و ۱۹۵نفر از کارگران رسمی آن برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده و شغل خود را با اخراج یا تعطیلی بنگاه از دست داده‌اند. استان اصفهان هم که جزء استان‌های نیمه صنعتی محسوب می‌شود، چند سالی است به‌دلیل خشک‌سالی و رکود تورمی وارد استان‌های با نرخ بی‌کاری بالا شده و حالا شیوع ویروس کرونا هم ضربه آخر برای تضعیف اشتغال این استان زده است. از آغاز شیوع کرونا تاکنون ۶۵ هزار و ۴۳۶نفر از کارگران تحت پوشش بیمه تأمین اجتماعی این استان برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده‌اند. استان خوزستان نیز که همچنان درگیر شیوع کروناست و روند صعودی تعداد مبتلایان و درگذشتگان این استان‌ ادامه دارد، جزء نقاط قرمز کشور در بی‌کاری است. ۳۱هزار و ۹۴۲نفر در استان    خوزستان تاکنون برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده‌اند. استان‌های مازندران و گیلان هم که در اوایل شیوع ویروس کرونا در ایران بالاترین آمار شیوع را داشتند، با تبعات اقتصادی زیادی همراه بوده‌اند و بی‌کاری در سطح وسیعی در این استان‌ها اتفاق افتاده است. این دو استان که بخش خدمات و گردشگری بالاترین سهم در اشتغال آنها را دارند با آغاز قرنطینه و فضای بعد از شیوع کرونا تعداد زیادی شغل از دست دادند و افراد زیادی هم بی‌کار شدند. در استان مازندران نزدیک ۳۱هزار نفر در صف دریافت بیمه بی‌کاری هستند و در گیلان هم نزدیک به ۲۲هزار نفر برای دریافت بیمه بی‌کاری ثبت‌نام کرده‌اند.ما هیچ اطلاعی از کارگران غیررسمی بی‌کارشده در استان‌ها نداریم چراکه اساسا چنین اطلاعاتی در هیچ‌کدام از نهادها و دستگاه‌های اجرائی جمع‌آوری و اندازه‌گیری نمی‌شوند یا حداقل به انتشار درنمی‌آید.




۴۲ کارگر آذرآب اراک به حبس، شلاق و بیگاری محکوم شدند!

اخبار روز

محکومیت کارگران آذرآب
محکومیت کارگران آذرآب

شعبه ۱۰۶ دادگاه کیفری اراک در یک حکم بی سابقه برای ۴۲ نفر از کارگران شرکت پیمانکاری آذرآب که در راهپیمایی اعتراضی سال گذشته شرکت داشتند، حکم حبس، شلاق و بیکاری صادر کرده است.

منابع کارگری استان اراک به خبرگزاری ایلنا اعلام کردند که شعبه ۱۰۶ کیفری اراک در تاریخ ۲۶ خرداد سال جاری برای ۴۲ نفر از کارگران شرکت پیمانکاری آذرآب که در راهپیمایی اعتراضی سال گذشته شرکت داشتند، حکم صادر کرده است. 

بر این اساس، کارگران به ۱ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق و یک ماه بیگاری به مدت سه ساعت در روز در راه‌آهن شهرستان اراک محکوم شده‌اند. 

کارگران آذرآب سال گذشته به خصوصی‌سازی شرکت و پرداخت نشدن چند ماه از دستمزدهای خود اعتراض کرده بودند.

از آنجا که این حکم بدوی است، امکان اعتراض به آن وجود دارد. 

در حالی که حجت الاسلام رئیسی، رئیس قوه ی قضائیه ی می کوشد چهره ای عدالت طلب از خود نشان بدهد و در میان کارگران برای خود آبرویی دست و پا کند، چنین احکامی بیشتر از هر چیز ماهیت بدوی و ضدکارگری دستگاه قضایی جمهوری اسلامی و دیگر دستگاه ها و ارگان های آن را آشکار می کند.

انتظار می رود این حکم ضدانسانی و وحشیانه که ۴۲ کارگر را به دلیل اعتراض به حبس و بیگاری و شلاق خوردن محکوم کرده است، از سوی تشکل های کارگری در ایران و نهادهای بین المللی مدافع حقوق کارگران و حقوق بشر مورد اعتراض گسترده قرار گیرد.