خانه خراب‌کن و مصادرۀ رنج خانه‌خراب‌ها

از اخبارروز

کمیته عمل سازمانده کارگری: چند روز پیش آسیهپناهی، زنی میانسال از حاشیه‌نشینان کرمانشاه، که برای جلوگیری از تخریب خانه‌اش، تنش را سپری در برابر بولدوزر کرده‌بود، نهایتاً زیر مُشت و لگد و اسپری فلفل «مدافعان قانون» به قتل رسید

فرقی نمی‌کند وسط بحران اقتصادی و تحریم و همه‌گیری کرونا باشیم یا جنگ. زمین و مستغلات در ید مالکیت یک اقلیت است و این بولدوزرها ضامن دفاع از این مالکیت‌اند. فرقی هم نمی‌کند این اقلیت، هزار فامیلِ شاهی باشد یا صدهزار فامیل آخوندی، اصلاح‌طلب باشد یا اصولگرا، وابسته به بنیادها باشد یا بخش خصوصی به‌اصطلاح «واقعی»! در هر حال پلیس و بولدوزر است که رابطۀ بین مالک و مستأجر، بین مالک و حاشیه‌نشین را تعیین می‌کند.

موضوع اما از آنجایی کُمیک می‌شود که یکی از دو مالک بزرگ ارضی و مستغلاتی کشور، که از قضا صاحب اَبرهولدینگ‌های مسکن و محتکر خانه‌های خالی و دلالی با نوسان قیمت و رشد حبابی ارزش زمین و مسکن نیز هست، وسط این ماجرا با مصادرۀ رنج حاشیه‌نشینانِ خانه‌خراب‌شده هم برای خود کاسبی سیاسی و تبلیغاتی راه می‌اندازند. یعنی حکایت جناح رئیسی!

از یک طرف با دستور مستقیم سعیدطلوعی -شهرداری که سردار سپاه و از یاران قالیباف در پروندۀ املاک نجومی بوده و به اعتراف خودش تا پارسال ماهانه ۷۰ میلیون تومان درآمد داشته- اقدام به ضرب و شتم آسیه پناهی‌ها‌ می‌کنند! سپس به خاطر سهم‌خواهی و رقابت سازمان اوقاف و شهرداری خانه‌های آنان را غیرقانونی اعلام میکنند و در نهایت با مُهر دادگستریِ همان قوۀ قضائیه‌شان خانه‌هایشان را بر سرشان آوار می‌کنند و بعد همان قوه قضائیه را دادخواه و مدعی دفاع از خون‌شان جلوه می‌دهند!
هم مالک و هم تخریبگر و هم وکیل مدافع و هم قاضی! چه وقاحتی!بيشتر بخوانید:  گرافیتی های شهری در حمایت از معترضان سرکوب‌شدۀ عراق

از یک طرف شرکت‌های انبوه‌ساز و سرمایه‌گذاری مسکن را در انحصار خود دارند و از طرف دیگر روضۀ ریاضت و مقابله با «اشرافی‌گری» می‌خوانند. درحالیکه کافیست نگاهی به کلکسیون املاک اینان بیندازیم:

– بنیاد مستضعفان: هلدینگ عمران و مسکن ایران، شرکت ملی ساختمان، هولدینگ سرمایه گذاری پایا سامان پارس و…

– سازمان اوقاف: بعد از دولت، بزرگترین مالک اراضی کشور.

– آستان قدس رضوی: هلدینگ عمران و ساختمان.

– بنیاد تعاون کل نیروهای مسلح: هولدینگ شرکت ساختمانی، انبوه‌سازان سبزاندیشان.

– سپاه: شرکت‌های اطلس ایرانیان و مؤسسه نور و…

با این همه اما بسیجی‌ها‌یشان را دوربین به دست برای نمایش پر سر و صدای توقف ساخت و ساز ویلای چند آقازاده به لواسانات می‌فرستند تا با ده‌ها فیلم و مستند، امر پیش‌پاافتادۀ اجرای قانون را لطف و «عدالت» قوه قضائیه جلوه دهند تا زبان‌شان دراز باشد که اگر خانه‌های حاشیه‎نشینان را «به خاطر ساخت و ساز غیرمجاز» تخریب کردیم، اما در عوضش جلوی «ساخت و ساز غیرمجاز» ویلای چند آقازاده را هم گرفتیم! لابد هم در این روایت‌ها باید توهم برابری در مقابل «قانون» بر ما مشتبه شود.

تمام اینها درحالی است که…

– فرعِ دعوا، بر سر تبعیض مقابل قانون است؛ اصل دعوا اما بر سر خود «قانون» است!

– قانونی که منابع عمومی را در جیب آن‌ها کرده و از آن حراست می‌کند! قانونی که می‌گوید ۷۰% درآمد خانوادۀ کارگری باید صرف مسکن شود. قانونی که می‌گوید ۴۰% جمعیت شهری اجاره‌نشین باشد و ۴۵% دیگرش هم حاشیه‌نشین! قانونی که می‌گوید آن آقازاده، به جای محدودۀ سد لتیان، برود یک کیلومتر آن ورتر ویلای ۲ هزار متری‌اش را بسازد. قانونی که با کمیسیون مادۀ ۵ و مادۀ ۱۰۰‌اش کوه‌خواری‌ها و جنگل‌خواری‌ها را سیستماتیک کرده! قانونی که احتکار مسکن‌های خالی را آزاد و تعیین اجارۀ مسکن را به دست پنهان بازار (بخوانید به دست بزرگ‌مالکان این حوزه، یعنی خودشان) سپرده.

قانونی که فقط در دوران کرونا، مجوز تخریب سرپناه ده‌ها شهرک حاشیه نشین را از جنگلوک چابهار و فلک‌الدینِ خرم‌آباد تا فدک کرمانشاه و سویبله و چذابه در بهبهان صادر کرده؛ پیدا و پنهان. با آتش یا بولدوزر. همه هم با مُهر و حکم دستگاه قضا. همین خانه‌خراب‌کُنی‌ها به قدری کافی است تا چهرۀ «فرشته‌واری» که مدام در رسانه‌ها از رئیسی می‌سازند رسوا شود و او را به نام واقعی‌اش یعنی قاضی_مرگ شناخت و معرفی کرد.

بهره‌برداری سیاسیِ خانه‌خراب‌کُن از خانه‌خراب‌ها ممنوع!




لغو احکام متهمین پرونده هفت تپه – حقیقت چیست؟

این روزها خبر دادگاه متهمان فساد گسترده و سازماندهی‌شده ارزی، نام هفت‌تپه را بار دیگر به تیتر رسانه‌ها آورده است. البته برای اولین بار، این دفعه قرار نیست در دادگاه اسماعیل بخشی، کارگران هفت‌تپه، اعضای نشریه‌گام و سپیده قلیان و دیگر حامیان کارگران محاکمه شوند. این‌بار امید اسدبیگی، مالک فاسد کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، متهم ردیف اول پرونده فساد ارزی، در دادگاه محاکمه می‌شود. البته که بر ما روشن است هیچ عدالتی در کار نیست.

نهادهای امنیتی به‌منظور دفاع از منافع این جنایتکار اقتصادی، برای کارگران معترض هفت تپه و حامیان‌ آن‌ها حداقل به مدت یک سال و نیم مشغول پرونده‌سازی، شکنجه، اخذ اعترافات اجباری، پخش طراحی سوخته و اخراج کارگران معترض بودند و روند سرکوب کارگران نیز کماکان ادامه دارد.

در این پرونده فساد ارزی نام‌های زیادی از میان مدیران نظام بانکی تا مسئولین سیاسی-امنیتی در ردیف متهمین مطرح شده است که شاید جالب‌ترین آن‌ها غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان باشد که در یک مورد مطرح شده در دادگاه ادعا شده است که همسر وی اعتراف کرده است که امید اسدبیگی هزینه تور مسافرتی ۲۵ هزار دلاری خانواده شریعتی را داده است. و البته امید اسدبیگی در دادگاه اعتراف کرده است که ۲۰۰ هزار دلار به حساب همسر شریعتی از طریق فردی به نام علی اکبر میرزایی واریز کرده است.

در نظم پلیسی سرمایه‌داری از زالویی چون امید اسدبیگی سال‌ها حمایت می‌شود، هفت تپه به قیمت تنها ۶ میلیارد تومان به او فروخته شده است و حالا هم با افتخار از این سخن می‌گویند که از استاندار اصلاح‌طلب خوزستان گرفته تا دادستان کل کشور و روسای کل بانک‌های سراسری و رئیس اداره اطلاعات و امام جمعه و رئیس پلیس و همه و همه را خریده است. آن‌ هم با دلارهایی که به نام هفت‌تپه و از عرق و خون کارگران نیشکر هفت‌تپه آغشته است.

درست در همان زمان اسماعیل بخشی و کارگران هفت‌تپه از فساد او سخن گفتند و قوه‌قضاییه و نهادهای امنیتی کاملا از جزئیات این فسادها مطلع بودند. اما به جای برخورد با سرمایه‌دار، چماق سرکوب را بر سر کارگر کوبیدند. برخورد با کارگر و سرمایه‌دار متفاوت است. کارگر را با کابل کف پا، جلوی دوربین می‌نشانند تا به سناریوی سوخته‌شان اعتراف اجباری کند، اما اسدبیگی به اتهام فساد ارزی یک و نیم میلیارد دلاری با کت و شلوار چند ده میلیون تومانیش با سلام و صلوات وارد دادگاه می‌شود.

اسدبیگی حتی اگر در این ساختار و نظم فاسد محکوم، خلع‌ ید یا حتی با مجازات غیرانسانی اعدام که اخیرا برای مفسدین اقتصادی هم باب شده است رو‌به‌رو شود، تاثیری در زیست کارگران مبارز هفت‌تپه نخواهد داشت. درست همان زمان که کارگرانی به قول اسماعیل بخشی برای یک و دویست خود را به آتش می‌کشیدند، امید اسدبیگی تنها در یک مورد حدود ۶۰۰ میلیون دلار ارز برای راه اندازی خط تولید ۱۸ هزار تنی شکر، دریافت می‌کند. اما قراردادی ۱۴ میلیون دلاری برای خرید یک خط تولید دست دوم می‌بندد، که البته همین خط تولید ۱۴ میلیون دلاری هم هرگز وارد کشور نشد. حالا هم در بر همان پاشنه می‌چرخد.

به رغم افشای عمومی فساد گسترده در هفت‌تپه کسی قرار نیست که به خواسته‌های کارگران آن‌جا توجهی کند. هرگز کمیته حقیقت‌یاب مستقلی تشکیل نخواهد شد تا به بررسی شکنجه اسماعیل بخشی و برخورد با تمام دستگاه قضایی، امنیتی و اطلاعاتی شوش بپردازد. قرار نیست قاضی مقیسه را بابت حکمی که برای کارگران و حامیان هفت‌تپه صادر کرد دادگاهی کنند. دادستان کل کشور ادعا می‌کرد اسماعیل بخشی به واسطه روابطی که دارد کارگر معمولی نیست و شکنجه نشده است. حالا به اعتراف امید اسدبیگی از وی رشوه گرفته است. آیا دادستان کل کشور هم محاکمه خواهد شد؟ هرگز!

مقوله عدالت در روزگار ما چنین معنایی دارد و فارغ از هر چه در دادگاه روی دهد، اکنون اسماعیل بخشی و چند تن دیگر از کارگران معترض هفت‌تپه اخراج شده‌اند و با وجود تمام ادعاهای کذب مبنی بر بازگشت اسماعیل به کار چند ماه پس از آزادی از زندان، کماکان از بازگشت به کار محروم است.

طی روزهای اخیر و همزمان با برگزاری دادگاه جنایتکاران اقتصادی مالک هفت‌تپه، زمزمه‌هایی از لغو احکام و عفو کارگران و فعالان حامی کارگران به گوش رسید و حالا پس از ماه‌ها پرونده‌سازی، سرکوب، شکنجه و امنیتی کردن فضا، آقایان دیده‌اند که دیگر آش زیادی شور شده است و تاکنون خبر لغو احکام اسماعیل بخشی، علی نجاتی، محمد خنیفر، امیرحسین محمدی‌فرد، ساناز الهیاری، عسل محمدی و هیراد پیربداقی، بدون ابلاغ کتبی و به صورت کلی اعلام شده است و از میان بازداشت شدگان روز جهانی کارگر تاکنون ندا ناجی، مرضیه امیری و عاطفه رنگریز و حسن سعیدی مشمول عفو شده‌اند.

حال با گذشت بیش از یک‌سال و نیم از مقاومت پیگیرانه فعالان و کارگران پس از آغاز سرکوب چندین مسئله اساسی پیش روی ما قرار گرفته و سه خواسته معین باید از سوی کارگران، فعالین و مبارزان طبقه کارگر به حاکمیت تحمیل شود:

۱- لغو بی قید و شرط تمامی احکام و مختومه شدن پرونده قضایی برای باقی بازداشت‌شدگان پرونده هفت‌تپه، مازیار سیدنژاد و سپیده قلیان که به‌عنوان حامیان اعتراضات کارگران هفت تپه دستگیر و تحت شکنجه، بازجویی و انفرادی‌های طولانی مدت قرار گرفته و در نتیجه پرونده‌سازی مطلقا کذب وزارت اطلاعات تحت سنگین ترین فشارها قرار گرفتند. احکام ظالمانه برای فعالان بازداشت شده دادگاه انقلاب #رهام یگانه، #فرید لطف‌آبادی نیز باید بی هیچ قید و شرط لغو گردد. همچنین تمامی احکام فله‌ای بازداشت شدگان روز جهانی کارگر، اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، اتحادیه آزاد کارگران و فعالین ندای زنان ایران که با پرونده‌سازی‌های مستقیم وزارت اطلاعات صادر شده است نیز باید لغو گردد.

۲- باید مقدمات بازگشت به کار فوری اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه فراهم گردد. در این راستا باید مطالبات معوقه مزدی تمام کارگران به علاوه مطالبات حقوقی و مزدی کارگران زندانی و اخراج‌شده در دوران اخراج و بازداشت نیز تماما پرداخت شود.

۳- در مسئله هفت تپه نباید تنها به محاکمه اسدبیگی و جمعی از رفقایش رضایت داد. تمامی مسئولین سیاسی، قضایی، امنیتی و اقتصادی که در جریان پرونده‌سازی برای کارگران و حامیان آنان نقش داشته‌اند، از وزیر اطلاعات و بدنه این وزارت که مسئولیت مستقیم پرونده‌سازی، سرکوب، اعتراف‌گیری و شکنجه و ساخت طراحی سوخته علیه رفقای ما بر عهده آنان بوده است، تا مسئولین صدا و سیما، دادستانی و قضات درگیر در پرونده، استاندار خوزستان و تمامی مقامات قضایی و امنیتی استان خوزستان باید مورد محاکمه عمومی در حضور هیات منصفه‌ای مورد تایید کارگران معترض هفت‌تپه و افراد بازداشت‌شده، متشکل از بدنه کارگران، فعالان کارگری و وکلای مستقل قرار گیرند.

بدیهی است که جامه عمل پوشاندن به خواسته‌هایی از این دست نیازمند همبستگی و فعالیت متحدانه و پیگیر از سوی کارگران مبارز و مدافعان طبقه کارگر در هر سطحی می‌باشد، چنانچه بر زمین کوفته شدن طبل رسوایی سرمایه‌داران و دولت حامی آنان نتیجه چنین همدلی بود.

لغو این احکام کیلویی حاصل مزه شیرین عدالت رئیسی که حامیانش می‌خواهند اصطلاحا روغن ریخته را نذر امامزاده کنند نیست، بلکه نتیجه مستقیم همبستگی و کوشش فعالان طبقه کارگر در راستای دفاع از اسرای جنبش خود بود و به معنای پیش روی این جنبش در راستای اهداف خود است. با همبستگی و اتحاد می‌توان قدم‌های بزرگتری در راه مبارزه طبقاتی برداشت.




مرا قطعه قطعه کنند، سرم را جلویشان خم نمی‌کنم/ بگذار مرا بکشند

چکیده :آنچه می خوانید روایتی است از مناظره سه جلسه‌ای بین شهید داود کریمی و فردی به نام میردامادی مدیرکل وقت وزارت اطلاعات با موضوع آیت الله منتظری، که در هیات انصار الامام تهران نو در حضور صدها نفر در سال هفتاد و یک برگزار شده…

مهدی محمودیان

به بهانه انتشار کتاب جدید در مورد شهید جهان آرا در این رشته توییت روایتی از نحوه اعدام حسن جهان آرا را می‌نویسم.

آنچه می خوانید روایتی است از مناظره سه جلسه‌ای بین شهید داود کریمی و فردی به نام میردامادی مدیرکل وقت وزارت اطلاعات با موضوع آیت الله منتظری، که در هیات انصار الامام تهران نو در حضور صدها نفر در سال هفتاد و یک برگزار شده است، فایل صوتی این مناظره در این هیات موجود است و احتمالا تعداد زیادی از آن چند صد نفر میتوانند بر آین صحت این روایت شهادت بدهند. این روایت گفته‌های یک ضدانقلاب نیست، گفته های یکی نزدیکان امام خمینی و حضرت ایت الله منتظری است که از علاقمندان به انقلاب و ج.ا است.

اما اصل روایت:
“دوستی که آنزمان جانشین زندان و مسئول حفاظت اطلاعات اوین بود در بخشی از مباحث که به کشتار زندانیان درسال ۶۷ مربوط می‌شد، خطاب به میردامادی گفت: “شما نماینده وزارت بودید، وقتی پرونده حسن جهان آرا را باهم مرور کردیم و نوار صحبتهای پدرشان با او را گوش دادیم؛
پدر به پسر گفت: دست از رجوی و مریم بردار.
پسرگفت: کدام مریم کدام رجوی؟ من اینها را قبول ندارم؛ ولی این بازجوها را هم قبول ندارم.
بمن بگو مادر من فاحشه است؟
پدرگفت: خفه شو.
پسر گفت: خواهر من بد کاره است؟
پدر گفت: خفه شو این حرفها چیه؟
پسر گفت: اینها به خواهر و مادرم مدام فحش می‌دهند، مراقطعه قطعه کنند، سرم راجلویشان خم نمی‌کنم بگذار مرا بکشند.

بعد رو به میردامادی معمم کرد و گفت: درسته؟
میردامادی تایید کرد. سپس دوستمان به او گفت: آیا من و تو تواب بودن او را تایید کردیم؟
و میردامادی تایید کرد.
گفت من کار ندارم حرفهای آیت الله منتظری علیه امام است و یا نه؛ ولی حرفهای ایشان حق است.
قرآن تاکید دارد: “اگر یک نفر بیگناه کشته شود جمیع ناس کشته شده.”
من و شما پرونده‌های زیادی را مرور کردیم، این یک نمونه بود که می‌دانم شما دقیقا یادتان است.
آقای میردامادی شما گفتید: منافقین به آیت الله منتظری خط می‌دادند.
من منافق هستم؟
میردامادی گفت نه حاج آقا.
گفت: گزارشات زندان اوین را من به آیت الله منتظری می‌دادم.”

*تیتر انتخاب کلمه است




اعتصاب غذای سکینه پروانه در زندان قرچک ورامین

سکینه پروانه، شهروند بازداشتی در زندان قرچک ورامین از روز دوشنبه ۵ خردادماه در اعتراض به صدور حکم و همچنین عدم اجرای اصل تفکیک جرائم دست به اعتصاب غذا زده است. خانم پروانه پیشتر توسط دادگاه انقلاب تهران به ۵ سال حبس تعزیری و ۲ سال ممنوعیت از عضویت در دستجات سیاسی محکوم شد.
اعتصاب غذای خانم پروانه در اعتراض به صدور حکم و همچنین عدم اجرای اصل تفکیک جرائم صورت گرفته است.

یک منبع مطلع درخصوص شرایط خانم پروانه به هرانا گفت: “سکینه پروانه در بند ۳ زندان قرچک ورامین و در کنار متهمان به جرائم مرتبط با مواد مخدر و مالی نگهداری می‌شود و از سوی آنان مورد آزار قرار گرفته است”.

سکینه پروانه پیشتر توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری از بابت اتهام “عضویت در گروه یا دستجات معاند نظام با هدف بر هم زدن امنیت کشور” به ۵ سال حبس تعزیری و از باب مجازات تکمیلی به ۲ سال ممنوعیت از عضویت در دستجات سیاسی محکوم شده است.

سکینه پروانه در تاریخ ۱۸ بهمن ۹۸ توسط نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر و به بازداشتگاه این نهاد موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. خانم پروانه فروردین امسال در پی شعارنویسی در زندان اوین به زندان قرچک ورامین منتقل شد. انتقال خانم پروانه به زندان قرچک همراه با توهین و ضرب و شتم بوده است. وی به مدت چهار روز با دستبند و پابند در سلول انفرادی این زندان نگهداری شده و سپس به بیمارستان روان‌درمانی امین‌آباد در تهران منتقل و پس از ۲۵ روز به بند قرنطینه زندان قرچک ورامین منتقل شد.

گفته می‌شود خانم پروانه در طول دوره بازجویی مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. او همچنین از زمان بازداشت از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم بوده است.

پیشتر یک منبع مطلع از وضعیت این شهروند بازداشتی در خصوص وضعیت ایشان به هرانا گفت: «خانم پروانه با صورتی ورم‌کرده به زندان منتقل شده و بر بخش‌هایی از صورتش آثار کبودی به وضوح دیده شده است. او اکنون علیرغم خواسته‌ی همبندی‌هایش مبنی بر رسیدگی پزشکی به وی با وضع نامناسبی در بند قرنطینه این زندان نگهداری می‌شود.»

خانم پروانه مجددا روز شنبه ۲۰ اردیبهشت ۹۹ از بند خارج و به بازداشتگاه اطلاعات سپاه موسوم به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد. گفته می‌شود خانم پروانه در طول دوره بازجویی توسط ماموران مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته است. او نهایتا روز شنبه ۲۷ اردیبهشت ۹۹، از بازداشتگاه این نهاد امنیتی به زندان قرچک ورامین بازگردانده شد.

پیام درفشان وکیل مدافع سکینه پروانه در خصوص بازداشت موکل خود طی یادداشتی گفته است که «سکینه پروانه پیش از بازداشت با مراجعه به کنسولگری ایران در اربیل عراق با بیان مطالبی خودش را تسلیم و درخواست انتقال به ایران کرده است.»

سکینه پروانه، فرزند حسن، متولد ۱۳۶۷ و اهل استان خراسان رضوی است. خانم پروانه هم‌اکنون بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در بند ۳ زندان قرچک ورامین (در کنار متهمان جرائم مرتبط با مواد مخدر) بسر می‌برد.




تشکر کارگران هفت تپه از خانم فرزانه زیلایی وکیل مدافع فعالان کارگری

به دنبال انتشار خبر لغو احکام فعالین کارگری هفت تپه از جمله اسماعیل بخشی و محمد حنیفر، کانال های وابسته به کارگران هفت تپه، متنی در تشکر و تجلیل از خانم فرزانه ی زیلایی وکیل مدافع همکاران خود منتشر کرد. در این پیام آمده است:

خانم زیلابی بزرگوار! خسته نباشید

این پیروزی لغو احکام کارگران هفت تپه را به خانم زیلابی وکیل کارگران هفت تپه تبریک می گوییم و صمیمانه از زحمات چندین ساله ایشان تشکر می کنیم. بدون مزد و مواجب، حتی بعضا با هزینه شخصی پیگیر پرونده های کارگران هفت تپه از شوش و دزفول تا اهواز و تهران بودند.

در این روزگاری که اکثر مردم همه چیز خود را دو دوتا چهارتا انجام می دهند، ایشان بدون چشم داشت و از سر انسانیت تا پایان کار کنار کارگران ماندند و حتی در این راه برای پاپس کشیدن از پرونده کارگران بارها تهدید شدند و برای ایشان پرونده سازی هم شد، اما یک قدم هم عقب ننشستند و هر بار مصمم تر از همیشه پیگیر شدند.

درود بر این همه غیرت و زنانگی شما! درود بر شما که الگویی برای تمام زنان و مردان آزادی خواه کشورمان هستید.

زنده باد کارگران هفت تپه
زنده باد حامیان هفت تپه




با ژرفش نبرد طبقاتی رژیم به ناچار فعالین کارگری هفت تپه را آزاد خواهد کرد!

  تقسیم شیرینی به مناسبت آزادی بخشی، نجاتی و حنیفرآزادی زندانیان سیاسی خواستی عمومی و دمکراتیک است برای تحقق بخشیدن به آن بکوشیم

****

لغو احکام فعالین کارگری هفت تپه

گزارش ها حاکی است که فعالین کارگری هفت تپه در فهرست عفو قوه قضائیه به مناسبت روز عید فطر قرار گرفته اند.

اسماعیل بخشی، فعال سرشناس کارگری، یکی از زندانیانی است که گفته می شود نامش در این فهرست قرار دارد.

فرزانه زیلایی وکیل کارگران هفت‌تپه به تارنمای خبری «امتداد» گفته است که «اسماعیل بخشی، علی نجاتی و محمد خنیفر در فهرست عفو زندانیان در آستانه عید فطر قرار گرفتند» و هم اکنون در انتظار «ابلاغ کتبی» قوه قضاییه به سر می‌برند.

به نوشته این تارنما، پیرو درخواست رئیس قوه قضاییه و با موافقت آیت‌الله خامنه‌ای، جمعی از محکومان سیاسی از جمله تعدادی از دانشجویان، برخی کارگران هفت تپه و چند نفر از بازداشت‌شدگان روز کارگر، در «فهرست عفو» قرار گرفته اند. فرزانه زیلابی، حقوقدان و وکیل کارگران شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، با اعلام این مطلب گفته است که پیرو تماسی که با یکی از کارگران شرکت هفت تپه از سوی روابط عمومی قوه قضائیه انجام گرفته، به تائید رسیده است که «آقایان، اسماعیل بخشی، محمد خنیفر و علی نجاتی از کارگران این شرکت که پیش‌تر بنا بر عناوین اتهامی به ۵ سال حبس محکوم شده بودند، درفهرست عفو قرار گرفته‌اند.»

او اضافه کرده است که هنوز ابلاغ کتبی در این رابطه از طریق وکیل پرونده به کارگران و موکلان صورت نگرفته است که طی روزهای آتی انجام خواهد شد.طی ماه‌های گذشته و پس از شیوع ویروس کرونا در کشور، ده‌ها هزار نفر زندانی از زندان‌های کشور آزاد شدند، اما بسیاری از زندانیان عقیدتی و سیاسی از دایره شمول این مرخصی‌ها به‌دور ماندند. این موضوع باعث اعتراضات سازمان‌های بین‌المللی حقوق‌بشری و همچنین نهادهای مرتبط با سازمان ملل شد.

آزادی این عده در حالی صورت می‌گیرد که در اسفندماه گذشته، وکیل اسماعیل بخشی طرح اتهام‌های امنیتی تازه و برخوردهای فیزیکی با خانواده موکلش را تایید کرده بود. اسماعیل بخشی برای بار دوم در اول بهمن ماه از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

از هفت تپه گزارش شده است کارگران با پخش شیرینی از لغو احکام زندان محمد خینفر و اسماعیل بخشی. استقبال کرده اند.




۲۵ سال زندان برای فعالین فرهنگی خراسان شمالی

اعضای انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی

در حالی که هیات مدیره انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی با ارائه مستندات مستدل مبنی بر تشکیل قانونی تشکل متبوعشان انتظار تبرئه از اتهامات خود داشتند، دستگاه قضایی با صدور بیش از ۲۵ سال زندان برای هیات مدیره انجمن صنفی معلمان خراسان یکی از سنگین‌ترین احکام قضایی علیه یکی از تشکل‌های صنفی معلمان را صادر نمود.

به گزارش شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، در حکم صادره شده از دادگاه تجدید نظر خراسان شمالی: محمدرضا رمضان به ۸ سال زندان تعزیری، حسین رمضان پور به ۴ سال زندان تعزیری سعیدحق‌پرست، علی فروتن، حسن جوهری، مصطفی رباطی، حمیدرضا رجایی به ۳۲ ماه زندان تعزیری محکوم شده‌اند

پیش‌تر در همین پرونده‌ در دادگاه‌ کیفری؛ آقای رمضان‌زاده به ۲ سال زندان تعزیری و تحمل ۷۴ ضربه شلاق ، آقای رمضان‌پور تحمل ۷۴ ضربه شلاق و آقای رحایی ۶ ماه حبس تعلیقی محکوم شده بودند.

اسکندر لطفی سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران در این باره اعلام کرد وکلای پرونده مدارکی مستند مبنی بر قانونی بودن فعالیت اعضای هیات مدیره انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی به دادگاه تجدید نظر ارایه کرده‌اند.

مجوز صادر شده از طرف کمسیون ماده ۱۰ احزاب مبنی بر ادامه فعالیت انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی از جمله مدارک ارایه شده به دادگاه تجدید نظر می‌باشد.

در ادامه تمامی مراحل قانونی و برگزاری مجمع، و انتخاب افراد مطروحه در این پرونده بعنوان هیات مدیره خراسان شمالی بعنوان دیگر مستندات به دادگاه ارائه شده‌ است این موارد، قانونا نافی اتهام تشکیل گروه غیرقانونی برای یکی از افراد و عضویت دیگر افراد پرونده می‌باشد

در ادامه ی این گزارش آمده است: با وجود مدارک مستندی که مجوز فعالیت هیات مدیره انجمن فرهنگیان خراسان شمالی بوده‌ است وهمچنین رایزنی های شورای هماهنگی با مقامات و شکل گیری کمپین‌های حمایتی چند ده هزار نفری جامعه معلمان و دفاعیات وکلا برای لغو این اتهامات، صدور این احکام موید این مهم است که از سوی فرادستان کشور اراده‌ای برای حل مشکلات ساختاری آموزش و پرورش کشور وجود ندارد و صرفا با ارعاب و زندان فعالین در پی تحمیل شرایط بغرنج کنونی آموزش و پرورش بر جامعه معلمان و دانش آموزان هستند.

سخنگوی شورای هماهنگی در ادامه گفته است؛ بارها و بارها از طرف شورای هماهنگی مسئولان اجرایی کشور و مقامات قوه قضاییه را به احترام به فعالیت های صنفی دعوت کرده‌ایم، باز هم سران کشور را دعوت می‌کنیم با پرهیز از خشونت و لغو احکام تحمیلی بر فعالین صنفی به اصلاح ساختارهای کشور و خاصه آموزش و پرورش همت بگمارند تا بیش از این اعتماد بین حاکمیت و مردم خدشه دار نشود.




کار را دموکراتیک، کالازدایی و با محیط زیست سازگار کنید

بیش از سه هزار استاد دانشگاه و دانشمند از سراسر جهان با انتشاربیانیه ی مشترکی با عنوان «کار را دموکراتیزه کنید، کار را کالازدایی کنید، کار را پاک سازی و با محیط زیست سازگار کنید»  خواهان تحول در نگاه به کار، تولید، محیط زیست، و تامین حقوق مادی و مشارکت کارگران در پروسه ی تولید شده اند. توماس پیکتی، نانسی فریزر، شانتال موف از نظریه پردازان چپ و سوسیال دموکرات از جمله ی امضا کنندگان مانیفست دموکراتیک کردن کار هستند.

امضا کنندگان بیانیه با اشاره به تلاش کارگران، پرستاران و سایر نیروها در بخش تولید و خدمات تاکید کرده اند: «مردمانی که چرخ زندگی را در دوران پاندمیِ کووید۱۹ می‌چرخانند شاهدِ زنده‌ای هستند که کار نـمی‌تواند به کالایی صـرف بدل شود. سلامتِ انسان و مراقبت از آسیب‌پذیرترین اقشار نـمی‌تواند تنها تابع نیروهای بازار باشد. اگر این‌‌ چیزها را فقط به دستِ بازار بسپاریم، خطر تشدیدِ نابرابری‌هایی را به جان می‌خریم که به فقدان جان‌های محروم‌ترین‌ها می‌انجامد. چگونه می‌توان از این موقعیتِ غیر قابل قبول اجتناب کرد؟ با مشارکت دادنِ نیروی کار در تصمیماتی که به زندگی و آینده‌ی کاری‌شان مرتبط است ـــ با دموکراتیزه کردنِ شـرکت‌ها. با کالازدایی کردن از کار ـــ با تضمینِ جمعیِ اشتغالِ سودمند برای همه».

این بیانیه ی مشترک همزمان در۳۰ کشور، با ترجمه چندین زبان از جمله فارسی و در بیش از ۳۰ رسانه ی بین المللی (…لوموند فرانسه، دی تسایت آلمان، بوستون گلوب، لوسُوار، دِ مورگِن و…) منتشر شده است. متن فارسی این بیانیه را با ترجمه ی فواد ترشیزی به نقل از وب سایت (https://democratizingwork.org/read/#persian ) می خوانید:

 کار: دموکراتیزه کنید، کالازدایی کنید، پاک‌سازی کنید

انسانِ‌ کار نباید به «منابع» فروکاسته شود. این یکی از دروسِ اصلیِ بحرانِ جاری است. مراقبت از بیماران؛ حمل و تحویلِ غذا، دارو، و سایر مایحتاج ضـروری؛ پاکسازیِ زباله‌های‌مان؛ پُر کردنِ طبقات خالی و پشتِ دخل ایستادن در فروشگاه‌های مواد غذایی ـــ مردمانی که چرخ زندگی را در دوران پاندمیِ کووید۱۹ می‌چرخانند شاهدِ زنده‌ای هستند که کار نـمی‌تواند به کالایی صـرف بدل شود. سلامتِ انسان و مراقبت از آسیب‌پذیرترین اقشار نـمی‌تواند تنها تابع نیروهای بازار باشد. اگر این‌‌ چیزها را فقط به دستِ بازار بسپاریم، خطر تشدیدِ نابرابری‌هایی را به جان می‌خریم که به فقدان جان‌های محروم‌ترین‌ها می‌انجامد. چگونه می‌توان از این موقعیتِ غیر قابل قبول اجتناب کرد؟ با مشارکت دادنِ نیروی کار در تصمیماتی که به زندگی و آینده‌ی کاری‌شان مرتبط است ـــ با دموکراتیزه کردنِ شـرکت‌ها. با کالازدایی کردن از کار ـــ با تضمینِ جمعیِ اشتغالِ سودمند برای همه. در لحظه‌ای که با خطرِ هیولاییِ پاندمی و اضمحلالِ محیط‌زیست مواجهیم، اعمال این تغییراتِ راهبـردی به ما اجازه می‌دهد که نه تنها شأنِ تـمام شهروندان را تضمین کنیم، بلکه نیروی همگانیْ و تلاشِ مورد نیاز برای حفاظت از جان‌های‌مان بر روی این سیاره را تجمیع کنیم.

چرا دموکراتیزه کردن؟ هر روز صبح، زنان و مردانی برمی‌خیزند تا به دیگرانی خدمت کنند که از امکانِ قرنطینه کردنِ خود در خانه برخوردارند. آن‌ها در طولِ شب نیز مشغولند. منزلتِ شغل‌شان به توضیح دیگری به جز ترکیبِ ساده‌ی «نیروی کارِ ضـروری» نیازی ندارد. این ترکیبْ اما پرده از واقعیتی کلیدی برمی‌دارد که نظامِ سـرمایه‌داری در پیِ اختفای آن است ـــ همراه با ترکیبی دیگر: «منابع انسانی». انسانْ یک منبع در میان انبوهی از منابع نیست. بدون آن‌ها که از نیروی کارشان مایه‌ می‌گذارند، تولید، خدمات، و هیچ کسب‌وکاری ممکن نخواهد بود. 

هر روز صبح، زنان و مردانی در قرنطینه‌ی خانه‌های‌شان برمی‌خیزند تا از راهِ دور مأموریت‌های تشکیلاتی که برایش کار می‌کنند را به انجام برسانند. آن‌ها تا پاسی از شب نیز کار می‌کنند. این زنان و مردانْ گواه بر ناراستیِ کسانی هستند که معتقدند نـمی‌توان به نیروی کاری که بر آن‌ نظارتی نیست اعتماد کرد؛ آن‌ها که معتقدند نظارت و انتظام بر نیـروی ‪کار ضـروری است. این زنان و مردان، روز و شب، اثبات می‌کنند که کارگران تنها یکی از بسیار گروه‌های ذینفع نیستند: کلیدِ موفقیتِ کافرمایان در دستان آن‌هاست. آن‌ها پایه‌های اصلیِ بنگاه‌های اقتصادی هستند، اما در اداره‌ی محل کار خود مشارکت داده نـمی‌شوند ـــ حقی که به انحصارِ سـرمایه‌گذاران در آمده است. 

در پاسخ به این سؤال که جامعه و بنگاه‌ها چگونه می‌توانند مشارکتِ کارکنانشان را در دورانِ بحران به رسمیت بشناسند، باید گفت پاسخ دموکراسی است. بی‌شک ما باید شکافِ عمیقِ نابرابریِ درآمدها را پُر کرده و کفِ درآمد را بالا ببـریم ـــ اما این به تنهایی کافی نیست. پس از دو جنگِ جهانی، مشارکتِ غیرقابلِ تردیدِ زنان در جامعه به احقاقِ حق رأی دادن برای زنان انجامید. به همین منوال، حقوق مدنیِ کارگران نیز باید احیاء شود. 

از پایانِ جنگِ جهانیِ دوم به این سو، نـمایندگیِ کارگران در اروپا با نهادهایی بوده است که به «شورای کار» معروفند. اما این نهادهای نـمایندگی، در بهتـرین حالت، تنها صدایی ضعیف در کنتـرلِ کسب‌و‌کارها دارند و مطیع تصمیماتِ مدیرانی هستند که توسطِ سهامداران منصوب شده‌اند. آن‌ها در متوقف کردن و یا حتی کُند کردنِ حرکتِ بی‌وقفه‌ی انباشتِ سـرمایه‌ای ناموقق بوده‌اند که در خدمت به خود بیشتـر از همیشه در حال نابود کردنِ محیط‌زیست‌مان است. این شوراها باید اکنون از حقی برابر با هیأت‌های مدیره برخوردار باشند. بدین منظور، هیأت‌های حاکم بر کسب و کارها (مدیرانِ رده بالا) باید رأی موافقِ اکثـریت مضاعف (double majority) را به دست بیاورند ـــ هم از شوراهای کار و هم از سهامداران. در آلـمان، هلند، و کشورهای اسکاندیناوی اَشکال متفاوتی از تصمیم‌گیری مشتـرک (mitbestimmung) به تدریج در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم تأسیس شدند که گامی بسیار مهم در جهت اعطای صدا به کارگران بود ـــ اما کماکان برای ایجاد شهروندی‌ای حقیقی در بنگاه‌ها کافی نبوده‌اند. حتی در ایالات متحده‌ی آمریکا، که سازمان‌دهیِ نیروی کار و اتحادیه‌های کارگری به جدّ سـرکوب شده‌اند، امروز فراخوانی رساتر به گوش می‌رسد که حقِ انتخاب نـمایندگانی با اکثـریتِ مضاعف در هیأت‌های مدیره به کارکنان اعطاء شود. موضوعاتی چون انتخابِ مدیرعامل، تعیین راهبـردهای اصلی، و توزیع درآمد، مهم‌تر از آنند که تنها به سهامداران واگذار شوند. سـرمایه‌گذاشتـن از نیروی کار، از ذهن و بدن خویش، سلامت خویش ـــ جان خویش ـــ باید با حقّی جمعی برای تأیید یا ردِّ (وتوی) تصمیماتی از این دست همراه شود.

چرا کالازدایی کردن؟ این بحران به ما می‌آموزد که نباید با کار به مثابه یک کالا برخورد کرد. به ما می‌آموزد که سازوکارهای بازار [آزاد] نباید به تنهایی مسؤول تصمیم‌هایی باشند که عمیق‌ترین تأثیرات را بر جوامع ما دارند. اکنون سال‌هاست که شغل‌ها و تولیداتِ بخش سلامت تحت‌الشعاعِ اصلِ سودآوری هستند؛ امروز، همه‌گیریِ بیماریْ آشکار کرده که این اصل ما را تا چه اندازه در تاریکی نگاه داشته است. برخی نیازهای راهبـردی و جمعی باید در برابر ملاحظاتی از این دست مصون باشند. شمارِ جان‌های تلف شده در سـرتاسـر جهان یادآوریِ هولناکی‌ست که برخی چیزها هرگز نباید کالا انگاشته شوند. آن‌ها که برخلاف این عقیده استدلال می‌کنند با ایدئولوژیِ مهلک‌شان ما را به مخاطره می‌اندازند. وقتی سخن از جان‌ و سلامت‌مان در میان است، سودآوریْ مقیاسی ناپذیرفتنی‌ست. 

کالازدایی از کار بدین معناست که بخش‌هایی [از اجتماع] را در برابر قانونِ به اصطلاح «بازار آزاد» حفظ کنیم؛ بدین معناست که همه‌ی مردم به کار و کرامتِ حاصل از آن دستـرسی داشته باشند. یک راه برای محقق شدنِ این مهم ایجاد «ضمانت شغلی» است. ماده‌ی ۲۳ از اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشـر متذکر می‌شود که «هر انسانی حق دارد که صاحب شغل» باشد. «ضمانت شغلی» نه تنها به همه‌ی انسان‌ها دستـرسی به کاری را اعطاء می‌کند که زیستِ با کرامت را به همراه می‌آورد، بلکه توان جمعیِ ما را به نیرویی ضـروری مجهز می‌کند که ما را در مواجهه با بسیاری از چالش‌های اجتماعی و زیست‌محیطی که امروزه با آن‌ها روبروییم یاری خواهد کرد. ضمانتِ اشتغالْ دولت‌ها را قادر می‌سازد، تا به واسطه‌ی جوامعِ محلی، ضمن تأمین کارِ با کرامت، در مبارزه با زوالِ محیط‌زیست مشارکت کنند. در سـرتاسـر جهان، همزمان با صعودِ نجومیِ نرخ بیکاری، برنامه‌های تضمین اشتغال قادرند نقشی حیاتی را در تأمین ثباتِ اجتماعی، اقتصادی، و زیست‌محیطیِ جوامعِ دموکراتیک ما ایفاء کنند. (VAR‪. EUROPE) اتحادیه‌ی اروپا باید چنین برنامه‌ای را در طرح سبز (Green Deal) خود بگنجاند. بازنگری در مأموریت بانک مرکزی اروپا به شکلی که بتواند این برنامه [ضمانت شغلی] را تأمینِ مالی کند ضـروری است. این بازنگری به چنین برنامه‌‌‌‌ای که برای بقای ما حیاتی است جایگاهی مشـروع در زندگیِ هریک از شهروندانِ اتحادیه‌ی اروپا می‌بخشد. این برنامه، که راه‌حلی نامتعارف دربرابر بیکاریِ لجام‌گسیخته‌ی پیش روست، می‌تواند کمکی کلیدی به شکوفایی اتحادیه اروپا باشد.

پاکسازی کردنِ محیط‌زیست. ما نباید امروز با همان ساده‌انگاریِ سال ۲۰۰۸ واکنش نشان دهیم، زمانی که پاسخ به بحرانِ اقتصادی به بسته‌های بزرگ حمایتِ مالی و رشد فزاینده‌ی بدهکاریِ عمومی انجامید و در عوض هیچ چیز طلب نشد. اگر دولت‌های ما گامی در جهت نجاتِ کسب‌وکارها در این بحران برمی‌دارند، کسب‌وکارها نیز باید در ازای آن گامی بردارند و شـروط اولیه‌ی دموکراسی را پاس بدارند. دولت‌های ما باید به نام جوامع دموکراتی که به آن‌ها خدمت می‌کنند ـــ همان جوامعی که دولت‌ها را شکل داده‌اند ـــ و به نام وظیفه‌شان که حفظ بقای ما بر این سیاره است، دریافتِ بسته‌های حمایتی را منوط به تغییرِ رفتار بنگاه‌های اقتصادی کنند. علاوه بر استلزام به استانداردهای سختگیرانه‌ی محیط‌زیستی، این بنگاه‌ها باید موظف شوند شـرایطی را برای دموکراتیزه کردنِ حاکمیتِ درون‌سازمانیِ خود بپذیرند. گذاری موفق از تخریبِ محیط‌زیست به بهبود و نوزاییِ آن در پرتو راهبـریِ بنگاه‌های دموکراتیزه میسـر می‌شود؛ بنگاه‌هایی که در آن‌ها صدای کسانی که نیروی کارشان را سـرمایه‌ کرده‌اند به همان اندازه شنیده می‌شود که صدای آن‌ها که پول‌شان را. ما زمانی بیشتـر از حدِّ کفایت داشته‌ایم تا نتیجه‌ی توازنی را که نظام حاکم بین کار، سیاره‌ی زمین، و سودِ حاصل از سـرمایه برقرار کرده ببینیم: کار و زمین همواره بازنده‌اند. پژوهشِ دانشمندانِ دانشگاه کمبـریج به ما نشان داده که با «تغییراتی دست‌یافتنی در طراحی» می‌توانیم هفتاد و سه درصد از مصـرفِ انرژی بکاهیم. اما … این تغییرات به نیروی کاری عظیم و تصمیماتی نیاز دارند که در کوتاه‌مدت هزینه‌‌های بیشتـری را تحمیل می‌کنند. مادامی که بنگاه‌های اقتصادی تنها با هدفِ بیشینه‌سازیِ سودآوری برای سـرمایه‌گذاران اداره می‌شوند، و در جهانی که انرژیْ ارزان به فروش می‌رسد، چرا باید به چنین تغییراتی تن داد؟ علی‌رغمِ چالش‌های چنین گذاری، برخی از کسب‌وکارها که به شکلِ تعاونی و با شعورِ اجتماعی اداره می‌شوند ـــ آن‌ها که به دنبال اهدافی چندسویه‌ با ملاحظاتی مالی، اجتماعی، و زیست‌محیطی توأمان‌اند، و حاکمیتِ درون‌سازمانیِ خود را دموکراتیزه کرده‌اند ـــ نیروی بالقوه‌ی‌ چنین مسیری را به ما نشان داده‌اند. 

بیایید بیش از این خود را نفریبیم. اگر سـرمایه‌گذارانِ مالی به حالِ خود رها شوند، هرگز به کرامتِ سـرمایه‌گذاران نیروی کار وقعی نخواهند نهاد، و هیچ‌گاه مبارزه علیه مصیبتِ زیست‌محیطی را راهبـری نخواهند کرد. اما، گزینه‌ی دیگری پیش روست. بنگاه‌های اقتصادی را دموکراتیزه کنید؛ کار را کالازدایی کنید؛ به «منبع» انگاشتـنِ انسان‌ها پایان دهید تا بتوانیم با یکدیگر بر حفظِ حیاتْ بر روی این سیّاره تـمرکز کنیم.