پرونده‌سازی‌های امنیتی، علیه شورای صنفی دانشجویان

شکیبا عسگرپور

مورد لیلا حسین‌زاده، دانشجوی محبوس در زندان اوین

بازه زمانی «دی‌ماه ۱۳۹۶»، شاخصی از تاریخ اعتراضات گسترده‌ی جمعیت‌های فرودست شهری و روستایی را نمایان می‌کند که تکانه‌های ناشی از سرکوب و صدور احکام در پی آن را به «خرداد ۱۳۷۱» نیز پیوند می‌دهد. سیاست‌های ناشی از‌ طرح نوپای تعدیل اقتصادی و افزایش ۵۰ درصدی تورم در دولت علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی در کنار پروبال شدن سرمایه‌گذاری در بخش‌های خصوصی و سیاست‌های ناکارآمد مسکن شهری و روستایی، وضعیت گروه‌های فرودست را بحرانی‌تر کرد. این جمعیت که نه در رسته‌ی مهاجران روستا به شهر و نه آسیب‌دیدگان از جنگْ محسوب می‌شدند، اقشار کم درآمد شهرهایی بودند که به مدد طرح‌های تعدیل اقتصادی، فقیرتر، حاشیه‌رانده‌تر و به دل زاغه‌های شهری، کشانده شده بودند.

در ۹ خرداد ۱۳۷۱، آغاز تخریب خانه‌های حاشینه‌نشینان کوی طلاب مشهد با اتکا بر ماده‌ی ۱۰۰کمیسیون شهرداری مشهد به تظاهرات چند ده‌هزار نفری فرودستان علیه سیاست‌های فقیرسازی سیستماتیک موجود انجامید. اعتراضاتی که دامنه‌ی آن به اسلامشهر، قزوین، شیراز، زاهدان، زنجان، ارومیه، اراک و مبارکه نیز کشانده شد. سرکوب‌های گسترده، دستگیری معترضان، صدور احکام اعدام و تیراندازی زمینی و هوایی در قزوین و اسلامشهر، اعتراضات خرداد ۱۳۷۱ را از منظر خواستگاه طبقاتی و معیشت‌محوری به خمودگی زیست کارگران و تهیدستان در روزهای پس از آزادسازی قیمت‌ها در دولت دهم احمدی‌نژاد (تورم ۴۰ درصدی سال ۱۳۹۱) و اعتراضات سراسری دی‌ماه ۹۶ (در وهله‌ی نخست) پیوند می‌زند. دی‌ماهی خون‌بار که در کنار بازداشت‌های گسترده‌ی معترضان به دستگیری و صدور احکام قضایی و‌ حبسِ دانشجویان نیز انجامید.

آنچه که از «جریان صنفی دانشجویی» در خاطر داریم از سال ۱۳۹۳ و با اعلام موجودیت دو بیانیه‌ی اتحادیه‌ی شوراهای صنفی دانشجویی کشور و بیانیه‌ی فعالین صنفی در روز دانشجوی سال ۹۴ به میان آمده است. طی سالیان گذشته، جریان صنفی دانشجویی با بدنه‌ی خود در دانشگاه‌ها، علی‌رغم تشدید روند مانیتوریزه شدن فضای دانشگاه، تلاش خود را در جهت تغییر شورای صنفی از یک نهاد بروکراتیکِ قابل اجرا در نظام دانشگاهی به خواستگاه حقیقی دانشجویان و ایستادگی علیه سیاست‌های کالایی‌سازی آموزش و محروم‌سازی طبقات فرودست از آموزش رایگان و برابر کرده است. اعتراضات صنفی دانشجویی و اعلان مواضع رسمی علیه روند نئولیبرالیزاسیون حاکم بر فضای آموزشی و جامعه، نمود خود را در بیانیه‌های فراگیر دانشجویان و تجمعات برحق آنان طی سالیان گذشته به نمایش گذاشته است. ایستادگی علیه طرح کارورزی دولت حسن روحانی و بدل کردن دانشگاه به بنگاه اقتصادی، یکی از اصلی‌ترین شاخه‌های اعتراضی جریان صنفی دانشجویی بوده است. از زمینه‌ی این اعتراضات نیز می‌توان به اعلام دریافت پول جهت دروس جبرانی دانشجویان دوره‌ی روزانه و منع انتخاب واحد و دریافت مجوز دفاع از پایان‌نامه در صورت عدم واریز ارقام اشاره کرد.

در کنار اعتراضات جریان صنفی دانشجویی به (پولی‌سازی سنوات، شهریه‌های دانشجویان شبانه و پیش‌نیازها، واریز پول جهت دسترسی به سرویس دانشگاه‌ها و تسهیلات خوابگاه‌ها)، قرارگیری هم‌سو خواستگاه طبقاتی آنان با سلسله اعتراضات فرودستان، کارگران و معلمان نیز بدل به اعلام این مهم شد که علی‌رغم پرونده‌سازی‌های امنیتی علیه دانشجویان و تلاش جهت نفی رادیکالیزه شدن فعالیت شورای صنفی دانشجویان، اعتراضْ عضو لاینفک از پیکره‌ی اجتماعی دانشجو است و کماکانْ جریان صنفی، سیاسی است.

جریان صنفی دانشجویی، هم‌پا با اعتراضات جریان‌های صنفی معلمان و بازنشستگان و سلسله اعتراضات کارگران و خیزش‌های سراسری پیش رفته است. چنین پیوندی بیش از هرچیز به سرنوشت مشترک کارگران، معلمان و دانشجویانی صحه می‌گذارد که هر یک به طریقی به قدرت هم‌گرایی و اعتصاب، اهمیت اتحاد طبقاتی پیرامون یک اعتراض و روند کالایی شدن تمامیت زیست اجتماعی افراد جامعه متصل می‌شوند. اتکا به حقانیت چنین مبارزه‌ای بود که با وجود وضعیت پساسرکوب دی‌ماه ۹۶ و بازداشت گسترده‌ی معترضان و دانشجویان، سلسله اعتراضات سراسری زمستان ۹۶ به مرداد ماه ۹۷ و آبان سال جاری نیز پیوند خورد. اعتصابات پیوسته‌ی کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و گروه ملی فولاد اهواز در کنار تحصن سراسری معلمان در روزهای ۲۲ و ۲۳ مهرماه ۹۷، اعتراضات کشاورزان خوراسگان و اصفهان در پی دسترسی به حق‌آبه‌ی خود، اعتراضات سراسری کامیون‌داران در مهرماه ۹۷، اعلام وجود مجدد بازنشستگان کشوری جهت پیگیری مطالبات خود و در نهایت اعلام همبستگی دانشجویان دانشگاه‌های تهران، علامه و هنر در روزهای ۲۳ و ۲۴ مهرماه در هم‌صدایی با تحصن معلمان و اعتصاب کارگران، تنها چند ماه پس از دی‌ماه ۹۶ و اعمال شدیدترین سویه‌های سرکوبگرایانه‌ی حاکمیت، خود را نمایان ساخت.

سال ۱۳۹۷ در گستردگیِ روند مبارزاتی خود با اعتراضات جریان صنفی دانشجویی از اعتراض به اخذ شهریه اجباری برای دروس جبرانی کارشناسی ارشد، تحصن چند روزه‌ی دانشجویان نوشیروانی بابل علیه پولی‌سازی و تبعیض جنسیتی در دانشگاه، تجمعات متکثر دانشجویان علامه، هنر، تهران، شیراز با تحصن سراسری معلمان علیه پولی‌سازی آموزش همراه شد.‌ بازداشت فعالین صنفی معلمان و تجمعات و کنش‌های اعتراضی متکثر در همبستگی با مقاومت کارگران هفت‌تپه علیه خصوصی‌سازی و خواست اداره‌ی شورایی نیز در خلال اعتراضات جمعی به میان آمد.

در تمامی سالیان گذشته، خواست وزارت علوم، دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی، متکی بر سیاست‌زدایی منفعلانه و منزوی‌سازی فیگور دانشجو از تمامی حیات سیاسی و ‌اجتماعی خود بوده است. خیالی واهی که علی‌رغم صدور احکام سنگین علیه فعالان دانشجویی نیز محقق نشد. تداوم اعتراضات دانشجویان در سال ۹۸، خود را به صورت تمام‌قد در اعتراض علیه حضور گشت ارشاد و حجاب اجباری در تجمع ۲۳ اردیبهشت سال جاری، حضور روحانی در آغاز سال تحصیلی ۹۸، اعتراض علیه کشتار آبان‌ماه، حضور ابراهیم رئیسی و برگزاری روز دانشجو، سلسله اعتراضات ناشی از سقوط هواپیمای اوکراینی در دانشگاه‌های ایران و مورد اخیر اعتراض علیه فقدان تجهیزات بهداشتی و ضرورت تعطیلی دانشگاه‌ها با شیوع ویروس کرونا در دانشگاه‌های شهرکرد، ایلام و بهشتی نشان داده شده است.

به دی‌ماه ۹۶ بازگردیم. با آغاز اعتراضات سراسری علیه ناکارآمدی ساختاریِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تبعیض و ‌نابرابری جنسیتی و خالی‌تر شدن سفره‌ی جمعیت‌های فرودست شهری و حاشیه‌راندگان، وزارت اطلاعات و نهاد امنیتی سپاه پاسداران دست به پیاده‌سازی طرح «بازداشت‌های پیش‌گیرانه» نیز زدند. طرحی که منجر به دستگیری بیش از صدوپنجاه فعال صنفی دانشجویی و فارغ‌التخصیلان دانشگاهی در دانشگاه‌های ایران و آغاز روند پرونده‌سازی‌های امنیتی و صدور احکام قضایی علیه آنان شد.

«لیلا حسین‌زاده» متولد ۴ اردیبهشت ۱۳۷۰ و دانشجوی کارشناسی ارشد انسان‌شناسی دانشگاه تهران نیز یکی از پنجاه دانشجوی بازداشتی تهران بوده است. این فعال صنفی دانشجویی در دادگاه بدوی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی احمدزاده، به شش سال حبس تعزیری (پنج سال به اتهام اجتماع و تبانی و یک سال به اتهام تبلیغ علیه نظام) محکوم شده بود. دادگاه تجدیدنظر اول او در ۳۰ مهر ۹۷ و دادگاه تجدیدنظر دوم او در ۲۴ اردیبهشت ۹۸ در شعبه ۳۶ تجدیدنظر دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی زرگرنژاد برگزار شد و به صدور رأی نهایی یعنی تأیید اساس حکم و کاهش مجازات به ۳۰ ماه حبس تعزیری انجامید.

لیلا حسین‌زاده روز یکشنبه ۶ مردادماه سال جاری، علی‌رغم احضار تلفنی به دادسرای اوین طی روزهای پیش‌رو، توسط ماموران امنیتی در منزل خود بازداشت و به زندان اوین منتقل شد. روز دوشنبه ۱۴ مردادماه، وی جهت گذران ۳۰ ماه حبس تعریزی به بند زنان اوین انتقال داده شد.

روند پرونده‌سازی‌های شکل گرفته، عملکرد دستگاه قضائی و دادگاه انقلاب (در صدور سالیان حبسی که کمتر از ۲ ماه از آزادی با قید وثیقه‌ی دانشجویان صورت گرفته بود)، دست نهادهای امنیتی را در تزریق سیاست متکی به سرکوب و دانشگاه را در مقام بازویی اطلاعاتی جهت امنیتی‌سازی فضای اعتراضات، باز گذاشت.

صدور احکام سالیان حبس فعالین صنفی دانشجویی بارها مورد اعتراض متحد دانشجویان قرار گرفته است. چندی پیش ۵۰۰ تن از دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به احکام سنگین قضایی هم دانشگاهیان خود ازجمله لیلا حسین‌زاده و بازداشت مجدد او به «منصور غلامی» وزیرعلوم، نامه‌ای نوشتند و خواهان توقف روند امنیتی شدن دانشگاه‌ها شدند. در بخشی از این نامه آمده است: «امروز به‌خاطر مداخله‌‏ی آشکارِ انواع و اقسام نهادهای امنیتی و شبه‌نظامی در داخل دانشگاه، جهت سرکوب این صدا، عملا مفهومی تحت عنوان “استقلال نهاد دانشگاه” به شوخی تلخی بدل شده است. شاید مهم‌تر از این نمونه‏‌ی آشکار و سرکوب برای نابودی “استقلال دانشگاه” این نکته باشد که “انتقاد از انتصاب جنابعالی به‌عنوان وزیر علوم” به‌عنوان مصداق اتهام در احکام دانشجویان درج شده است که بی‏‌تردید از باتوم خوردن در دانشگاه هم دردناک‏‌تر است».

برای نهاد اطلاعاتی، سیاست‌های اجرایی سازمان امور زندان‌ها و دستگاه قضایی در مقام موتور متحرک تولید سالیان حبس و الحاق اتهامات به موارد پیشین، صدور رای نهایی دادگاه تجدیدنظر و گذران حبس در زندان نیز مکفی نیست.

بنا به اظهارات «امیر رئیسیان»، وکیل لیلا حسین‌زاده، در طول مدت حضور وی در زندان اوین و تحمل کردن حکم ۲ سال و ۶ ماه حبس تعزیری خود، پرونده جدیدی با اتهام «اجتماع و تبانی جهت اقدام علیه امنیت ملی از طریق شرکت در جشن تولد محمد شریفی مقدم» (دانشجوی درویش محبوس در زندان اوین) مقابل دانشگاه شریف، برای این فعال صنفی دانشجویی گشوده شده است. به موجب این مصداق اتهامی، کیفرخواست پرونده جدید لیلا حسین‌زاده در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب و به تاریخ ۱۴ دی‌ماه سال جاری تعیین شد که با عدم تشکیل دادگاه به جلسه‌ی دیگری در اردیبهشت سال ۹۹ موکول شد.

آنچه که بر بی‌مسئولیتی وزارت علوم و سایر نهادهای دولتی از وعده‌های دروغینِ حاکی از قول «عدم صدور احکام حبس دانشجویان بازداشت شده دی‌ماه ۹۶» صحه می‌گذارد، ارجاع به سخنان واهی آنان در خلال نشست‌ها و گفتگوهاست. منصور غلامی (ویر علوم)، غلامرضا غفاری (معاونت دانشجویی)، شهیندخت ملاوردی (دستیار حسن روحانی در امور شهروندی)، احمد مسجدجامعی (عضو شورای اسلامی شهر تهران)، فریدون جعفری (دستیار ویژه‌ی وزارت علوم) و محمود صادقی (نماینده‌ی مجلس)، هریک در صحبت‌های جداگانه به وجود اخبار خوش برای دانشجویان، شکستن احکام و پیگیری وضعیت آنان پرداختند. نطق‌هایی بی‌اساس که نمود آن در وضعیت پرونده‌ی دانشجویان بازداشتی، تحمل حبس لیلا حسین‌زاده و تکرار رویه‌ی بازداشت‌های پیش‌گیرانه در اعتراضات آبان‌ماه سال جاری نیز به میان آمد.

پیش‌تر، امیر رئیسیان در گفتگو‌ با خبرگزاری ایلنا، پیرامون وضعیت پرونده‌ی لیلا حسین‌زاده گفت: «من دیدم که خانم مولاوردی گفته‌اند که دولت پیگیری‌هایی انجام داده و ما در مرحله تجدیدنظر، نتیجه‌ی این پیگیری‌ها را خواهیم دید و این حرف یک مقدار نگران‌کننده‌تر است. فرض کنید که این پیگیری‌ها در مرحله‌ی تجدیدنظر هم هیچ نتیجه‌ای ندهد و این یعنی ما همه‌ی مراحل را به امید پیگیری از دست می‌دهیم و آنگاه با یک حکم قطعی روبرو خواهیم بود و آن موقع چه‌کار می‌شود کرد؟ دولت نمی‌تواند بگوید که ما پیگیری کردیم ولی در مرحله‌ی بدوی امیدی نداریم و پیگیری‌ها در مرحله‌ی تجدیدنظر قرار است نتیجه بدهد و این یعنی ما همه‌ی احتمالات و شانس‌ها را برای نهایت پرونده بگذاریم. حال شاید نتیجه نداد، آنگاه ما با یک حکم قطعی که هیچ کاری نمی‌توان کرد طرف هستیم».

لیلا حسین‌زاده از مرداد سال جاری، درحالی ۳۰ ماه حبس خود را تحمل می‌کند که فعالیت در شورای صنفی دانشجویان دانشگاه و اعتراض علیه نابرابری‌های عیان آموزشی، به مصادیق جرم او بدل شده است. لیلا حسین‌زادهْ بخشی از بدنه‌ی جریان صنفی دانشجویی است که روند پرونده‌سازی‌های امنیتی و روزشمار حبس او در زندان، مصادف با دیگر کارشکنی‌ها و خشونت‌های اعمال شده در بند زنان اوین نیز بوده است. اعزام با تاخیر وی به بیمارستان طالقانی جهت درمان شکستگی انگشت وی در تاریخ ۲۹ مهرماه سال جاری، تعلل در خارج نمودن پین کار گذاشته شده در دست، محرومیت از حق تماس تلفنی و ملاقات کابینی/حضوری بند (در خلال تحصن ۸ نفر از زنان سیاسی بند زنان در اعتراض به کشتار آبان‌ماه و چهلم جان‌باختگان) و دامنه‌ی خشونت روانی حاکم از سوی علی ضیائیْ رئیس زندان اوین، (مورد ضرب و‌ شتم نرگس محمدی و‌ اعزام وی به زندان زنجان) و کادر زندان بر زندانیان، تحمل حبس را برای او و دیگر زنان محبوس در بند، با اعمال بی‌قانونی‌های وسیع‌تری روبه‌رو ساخته است. روزشماری از گذران زندان که لیلا حسین‌زاده، سی و یکمین هفته از آن را می‌گذراند. دانشجویی زندانی که روند حق تحصیل او و حیات اجتماعی‌اش با ردیف پرونده‌سازی‌های امنیتی روبه‌رو شده است.




گزارشی از آخرین وضعیت بحران ویروس کرونا در زندان های کشور

کرونا در زندان ها

محمد قنبردوست، زندانی سنی مذهب در زندان ارومیه امروز دوشنبه ۱۲ اسفندماه به دلیل وخامت حال جسمی به بهداری و از آنجا به بیمارستان خارج از زندان منتقل شد. بیماری آقای قنبردوست با درصد بالایی کرونا تشخیص داده شده است. همزمان آزمایش دو زندانی با جرائم مرتبط با مواد مخدر نیز از زندان قزحصار مثبت اعلام شده و هم اکنون در بهداری زندان قرنطینه شده‌اند. در بند ۴ زندان اوین در حالی یک مورد ابتلا به کرونا تایید شده است که تعدادی از زندانیان سیاسی در حال اعتصاب غذا با بدنهایی ضعیف و وضعیت سلامتی نامناسب به سر می برند. در زندان رجایی شهر کرج نیز ابتلای یک سرباز وظیفه برگشته از بیمارستان مثبت اعلام شده است. شمار افراد مشکوک به کرونا در زندان‌های ارومیه، سنندج، خرم آباد، گرگان، تهران بزرگ و بسیاری زندانهای دیگر به شدت رو به افزایش است.

هرانا امروز در گزارشی از لغو اعزام ۲۰ تن از زندانیان سیاسی مبتلا و یا مشکوک به ابتلا به ویروس کرونا در زندان تهران بزرگ و انتقال آنها به قتلگاه علیرضا شیرمحمدی خبر داده بود. شیوع نگران کننده این بیماری مرگبار در حالی است که زندانیان در زندان‌های سراسر کشور از حداقل امکانات بهداشتی لازم برای تشخیص و یا پیشگیری از شیوع ویروس کرونا محروم هستند.

بنابر این گزارش محمد قنبردوست، فرزند ابوبکر در تاریخ ۲۵ مردادماه سال ۱۳۹۶ بازداشت و به اتهام “همکاری با گروه‌های تکفیری” توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب ارومیه به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است این زندانی، روز دوشنبه ۱۲ اسفندماه ۱۳۹۸، به دلیل وخامت حال جسمی به بهداری زندان منتقل و به دلیل احتمال جدی مبتلا بودن به ویروس کرونا از آنجا به بیمارستان خارج از زندان اعزام شد.

قنبردوست پس از اعزام به بیمارستان در قرنطینه قرار گرفته و اطلاعی از آخرین وضعیت او در دست نیست. این زندانی تا پیش از این در کنار سایر زندانیان سیاسی این زندان نگهداری می شد.

همچنین روز دوشنبه دو زندانی از محکومان جرایم مواد مخدر در زندان قزلحصار کرج به نام‌های “بساط علی خزایی فرزند عبدالعلی از اندرزگاه ۳ واحد ۱ و غلامحسین ابوالوفایی، فرزند سیدحسین از اندرزگاه ۲ واحد ۱” به دلیل ابتلا به ویروس کرونا و مثبت اعلام شدن آزمایش، در بهداری زندان قرنطینه شده‌اند. لازم به ذکر است که در سالنی که این زندانیان در آن مشغول به گذراندن دوره محکومیت خود بودند، نزدیک به ۵۰۰ زندانی دیگر محبوس هستند.

در این زندان نیز همچون سایر زندان‌های کشور امکانات بهداشتی همچون ماسک، دستکش و یا مواد ضدعفونی کننده در اختیار زندانیان قرار نگرفته است.

بنابر گزارشات دریافتی هرانا، نتیجه تست یک زندانی در اندرزگاه ۴ زندان اوین مثبت اعلام شده است. این زندانی جرایم مالی که اکنون به محل نامعلومی منتقل شده است تا پیش از این در میان تعداد معدود زندانیان سیاسی این اندرزگاه سکونت داشت.

در حال حاضر تعدادی از زندانیان سیاسی ساکن این محل در وضعیت ضعف شدید جسمی ناشی از اعتصاب غذا به سر می برند از این رو به دلیل ضعف سیستم ایمنی بدن در معرض خطرات جانی ناشی از پراکندگی این ویروس قرار دارند.

هرانا همچنین روز دوشنبه از انتقال امیرحسین مرادی، سعید تمجیدی، محمد رجبی، میلاد ارسنجانی، جمیل قهرمانی و ۱۵ تن دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات سراسری آبان ماه امسال در زندان تهران بزرگ به قرنطینه ای درون تیپ ۱ این زندان خبر داد. روز یکشنبه این بازداشت شدگان پس از مثبت اعلام شدن یک تست کرونا و مشکوک بودن سایرین، به بهانه انتقال به بیمارستان یافت آباد از اتاق خود خارج شده بودند اما با دستور مسئولان زندان به سوئیت شماره ۱۱ تیپ ۱ این زندان منتقل شده‌اند. این زندانیان اکنون بدون رعایت اصل تفکیک جرائم در اتاقی در مجاورت زندانیان با جرائم خشن بسر می‌برند. خردادماه امسال علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی توسط دو زندانی محکوم از بابت جرائم مربوط به مواد مخدر و قتل در این اتاق با ضربات پرتعداد چاقو به قتل رسید.

۷ تن دیگر از زندانیان محبوس در بند ۲ تیپ ۵ این زندان نیز با علائم مشکوک به کرونا بدون رسیدگی پزشکی در بهداری زندان نگهداری شده و تاکنون به بیمارستان اعزام نشده‌اند.

در زندان رجایی شهر کرج نیز یک مورد ابتلای سرباز وظیفه ای که از ماموریت از بیمارستان بازگشته بود مثبت اعلام شده است، با توجه به وضعیت نامناسب این زندان و تردد سرباز آلوده به ویروس زندانیان در هراس از پیامدهای انتشار این بیماری به سر می برند.

گزارشات روزهای اخیر نشان می دهد، تعداد زیادی از زندانیان مشکوک به کرونا در زندان های ارومیه، باز خرم آباد، گرگان، سنندج، ساحلی قم، ارومیه و…. شناسایی شده اند هر چند عمدتا هیچ رسیدگی جدی دریافت نکرده اند و وضعیت سلامتی آنها نامعلوم است.

در روزهای اخیر همچنین، یک زندانی زندان ارومیه که در بخش قلب بیمارستای خارج از این محل بستری بود در بیمارستان فوت کرد. علیرغم اظهارات متناقض و سخنان اطرافیان وی مسئولان مدعی هستند ابتلای احتمالی او به کرونا در محیط بیمارستان و خارج از زندان صورت گرفته است.

پس از شیوع گسترده ویروس کرونا و افزایش نگرانی ها از سرنوشت صدها هزار زندانی، رئیس قوه قضائیه طی دو بخشنامه در اسفندماه سال جاری به هدف کنترل وضعیت بهداشتی زندانها شرایطی را برای اعزام به مرخصی زندانیان اعلام کرد که عمدتا شامل زندانیان مالی و همینطور زندانیان با محکومیت کمتر از ۵ سال می شد. این شرایط در مورد زندانیان سیاسی سختگیری مضاعفی دارد علاوه بر اینکه مسئولان قضایی یا سازمان زندانها در روند اداری مرخصی برخی زندانیان عقیدتی مانع تراشی های فراقانونی می کنند.

در برخی از زندان‌ها همچون زندان قزلحصار تنها زندانیان با جرایم عمومی که قادر به تامین وثیقه بوده‌اند به مرخصی اعزام شده‌اند.

با توجه به محیط بسته زندان، تغذیه نامناسب، نبود امکانات بهداشتی و پزشکی لازم، تراکم بالای جمعیت، بروز موارد مشکوک کرونا در برخی زندانها موجب نگرانی زندانیان و خانواده های آنان شده است. در برخی زندانها زندانیان خواستار دریافت امکانات بهداشتی لازم و همینطور قرنطینه شدن افراد مشکوک به این بیماری شده اند و تهدید کرده اند  در صورت تداوم بی توجهی به اعتصاب غذا دست خواهند زد،

بسیاری از خانواده های زندانیان نیز، خواستار تمهیدات ویژه سازمان زندانها از جمله ضدعفونی کردن محیط زندان، اعطای مرخصی در بیشترین تعداد ممکن، اعطای بسته های بهداشتی از جمله ماسک و ژل های ضدعفونی کننده و همچنین انتقال زندانیان مشکوک به بیماری به قرنطینه شده اند.




حزب کمونیست ترکیه : “این جنگ باید پایان یابد”

برگردان : آرش وجدانی

به دنبال آخرین تحولات در ادلب سوریه، حزب کمونیست ترکیه با انتشار بیانیه ای خواهان پایان دادن به جنگ شد.

دیروز پس از آن که مقامات ترکیه کشته شدن 33 سرباز ترک در ادلب سوریه را اعلام کردند، حزب کمونیست ترکیه بیانیه ای در باره جنگی که از سوی دولت ترکیه در سوریه به راه انداخته شده لست منتشر کرد.

در 27 فوریه مقامات ترکیه اعلام کردند در اثر حمله هوایی در استان ادلب 33سرباز ترکیه کشته و 36 نفر زخمی شده اند. دولت ترکیه تصمیم گرفته است مرز جنوب غربی خود با سوریه را در 72 ساعت آینده بازکند.

حزب کمونیست ترکیه با ذکر آن که نیروهای مسلح ترکیه در خاک یک کشور دیگرمی جنگند اظهار داشت که ” سیاست سوری دولت ، که مورد تایید اکثریت مردم ما نیست ، باید بی درنگ کنار گذاشته  شود و سربازان ترکیه باید از سوریه خارج شوند.”

متن کامل بیانیه به شرح زیر است :

این جنگ باید پایان یابد

پس از آن که دولت ترکیه تلفاتی را که طی یک هفته به ارتش سوریه وارد کرده بود اعلام کرد، فرماندار هاتای اطلاع داد که ” 9 سرباز ما شهید شدند.” بعد تعداد به سرعت افزایش یافت. تعداد دقیق روشن نیست، ده ها فرزندان ما جان خود را از دست داده اند. ما به همه مردم تسلیت می گوییم.

جمهوری ترکیه، که پس از مبارزه علیه اشغال امپریالیستی در 1923 تاسیس شد، همراه با دیگر نیرو های مسلح علیه یک کشور در خاک آن کشور می جنگد. روز گذشته، خبرگزاری رسمی دولتی عکس هایی از تعدادی از نیروهای مسلح ترکیه را همراه با شبه نظامیانی که نشان های آی اس(داعش) را به تن داشتند منتشر و سپس عکس ها را پاک کرد. آی اس یک سازمان تروریستی خونریز است.

قدرت سیاسی ،که تا همین اواخرهرمخالف خود را به جاسوسی برای امریکا یاعضویت در شبکه گولنیست متهم می کرد، اکنون دیپلماسی فشرده ای را برای کسب حمایت امریکا و ناتو به کار انداخته و به دولت های غربی متوسل شده است. دیروز با تشدید بر خورد ها در سوریه ،اسرائیل صهیونیست، جلاد ملت فلسطین، به دمشق حمله کرد. همه این رخ داد ها تصادفی نیست. همان طور که آشکار می شود، مرحله جدید سیاست سوری دولت ترکیه گسترش چشم انداز جنگ و حتی تضمین مقابله نظامی آشکار بین ناتو و روسیه است.

مستقل از آن که آیا این امرامکان پذیرهست یا نه ، باید تاکید کنیم که تنش در داخل جهان امپریالیستی تا حدی تند شده است که حتی کوچکترین خطا می تواند غیر قابل کنترل شود. این واقعیت که در ترکیه قدرت حاکم ظرفیت خود برای برآوردهای درست را از دست داده است ، تنها میزان خطر بالقوه را افزایش می دهد.

ما به خوبی می دانیم که در طول تاریخ، جنگ ها به عنوان بهانه هایی از سوی قدرت های حاکم برای پنهان کردن نارضایی در داخل کشور و حتی برای سرکوب آن مورد استفاده قرار گرفته است. کل بار اقتصاد مشکل دار ترکیه روی شانه های مردم گذاشته می شود. بیکاری در حال افزایش است ، هزینه زندگی غیر قابل تحمل می شود. تامین گاز میلیون ها خانه به خاطر قیمت های نامنسب قطع شده است.این جنگ بی معنی انجام شده در خاک کشوری دیگرتنها محصولی که خواهد داد جز فقر و مرگ تعداد بیشتری از مردم ما نیست.

کشور ما گرانبها تر از آن است که تحویل افسران ناتو، دوست داران امریکا یا جهادگرایان شود. سیاست سوری دولت، که مورد تایید اکثریت مردم ما نیست، باید بی درنگ کنار گذاشته شود و سربازان ترکیه از سوریه خارج شوند.

کمیته مرکزی حزب کمونیست ترکیه

شنبه 9 اسفند 98




نقد و اعتراض چند تن از دانشجویان به بیانیه «شوراهای صنفی دانشجویان سراسر کشور»

در روزهای اخیر بیانیه ای از سوی « شوراهای صنفی دانشجویان سراسر کشور» که خود را «نمایندۀ حقوقی قاطبۀ دانشجویان سراسر کشور» می خوانند، منتشر شد. در کمال تاسف – و نه تعجب – این بیانیه با امضای فعالین و شوراهای صنفی بیست و دو دانشگاه مزین شده است. عجیب نیست؛ چرا که متأثر از ایدئولوژی سازی جریانات فکری اصلاح طلب و متحدین شان و زیر فشار سرکوب امنیتی دانشگاه، گرایشِ سیاست زدایی از دانشجو و دانشگاه بسیار قوی است. ما صرفا با یک فعالیت صنفی دانشجویی مواجه نیستیم. بلکه محدود کردن دغدغه و تفکر دانشجو به نجوای معصومانۀ مطالبات صنفی «دانشجویان گرامی و دانشگاهیان گرانقدر ایران عزیز» یک سیاست است برای کنترل روحیه پرسش گری و شورش گری دانشجو و ادغام آن در کارکرد نظام حاکم. برخی از فعالین صنفی پیشرو، به مرور تلاش کردند در مقابل این گرایش مبارزه کنند. اما همچنان – چنانکه  در بیانیه اخیر نیز متجلی شده – خط حاکم بر جنبش صنفی، صنفی گرایی است. دانشجویان پیشرو نمی توانند به این مسئله بی اعتنا باشند، بلکه برای پیشروی موثر و پیشبرد اهداف مترقی خود ضروری است که صریح و شفاف خط مرز مشخص خود را با این گرایشات پاسیفیستی ترسیم کنند. در غیر این صورت، از دانشگاه جز نجوا و ناله و صدای حاکمیت صدایی بر نخواهد خاست.

 اجازه نخواهیم داد! ما دانشگاه را تریبون فریاد توده ها می دانیم.

به بیانیه بپردازیم:

در حالی که هراس از ویروس تمامی توده ها را در برگرفته است و برخی از آنان با بیماری کرونا دست و پنجه نرم می کنند و در شرایطی که – بنا به روایت شاهدان عینی خودشان – نه بیمارستان ها بیماران را به شکل مناسبی پذیرش می کنند و نه امکاناتی جهت «تامین بهداشت شهروندان» در نظر گرفته شده، «شوراهای صنفی دانشجویان سراسر کشور» حداکثر مطالبه ای که مطرح می کنند « الزام تعطیلی مراکز عمومی همچون دانشگاه ها و مدارس» است.

اشتباه نکنید! نکته این نیست که در مقابل خواست تعطیلی دانشگاه ها، ما خواست بازگشایی را داشته باشیم. مسئله وظیفۀ و تعهد دانشجویان و جنبش دانشجویی در قبال توده های جامعه است.

 در شرایطی که دولت بی کفایتی و بی اعتنائی اش در مقابله با بحران های «طبیعی» که تحت این نظام در واقع آیینه تمام نمای وضعیت اجتماعی است را به اثبات رسانده، دانشجویان حامی شوراهای صنفی به جای اینکه به صرافت اندیشیدن در باب تشکیل کمیته هایی برای کمک رسانی و آگاهی بخشی علمی به توده ها بیافتند، به جای رفتن به میان توده ها و افشاگری برخوردهای حاکمیت در مقابله با بحران، نگران «تقویم آموزشی» و خواستار «عدم احتساب غیبت» برای دانشجویان هستند.

از هر بندِ بیانیه پاسیفیسم و ایدئولوژی های ارتجاعی تجلی پیدا می کند. آنها وقیحانه به صریح ترین زبان ممکن نعره می کشند که اول من و خانواده ام:

«بدین وسیله شوراه ها و فعالین دانشگاه های ذیل…از همه ی دانشجویان در خواست دارد… به صلاح دید خود و به صورت خودجوش اقدام به ترک دانشگاه و خوابگاه نمایند… و بهداشت و جان خود، خانواده، دوستان و هم دانشگاهیان، را بر هر امری مقدم و ارجح بدارند.» (تاکیدات از ماست)

البته «شوراهای صنفی دانشجویان کشور» فراموش نمی کنند که بعد از این که تمامی خواست های خود را از قبیل «ترک خوابگاه و دانشگاه تا… تعطیلات نوروزی»، «بهداشت خانواده»، «عدم احتساب غیبت» و… را گفته و احساسات خود در این موارد را بیان کردند، در انتها به «تألم» شان که «حاصل از فوت هموطنان» است نیز اشاره کنند.

با این صورت بندی از مسئله است که همه چیز سر جای خودش حفظ می شود. هیچ چیز دست نمی خورد. بحران سرجای خودش، مرگ و فلاکت توده ها سر جای خودش و «جامعه کهنه» با تمامی سرشت نشان هایش («مالکیت خصوصی، خانواده، مذهب، نظم و آرامش») هم سرجای خودش.

کوتاه و صریح بگوییم: شرم آور است.

۷ اسفند




هشدار به قوه ی قضائیه: زندانیان در خطر شدید ابتلا به کرونا قرار دارند

کرونا و زندانیان سیاسی
کرونا و زندانیان سیاسی

جمعی از خانواده‌های زندانیان  اجتماعی و سیاسی طی نامه ای سرگشاده ضمن هشدار به مسئولان قوه قضائیه نسبت به در خطر بودن جان زندانیان بدنبال شیوع ویروس کرونا ،خواهان آزادی و یا دست کم مرخصی آنها شدند.

متن نامه و امضاکنندگان آن بقرار زیر است:

با توجه به اخبار نگران کننده در مورد شیوع ویروس کرونا در زندان‌های کشور و نظر به اینکه زندانیان ضمن عدم برخورداری از امکانات بهداشتی و درمانی مناسب و قابل قبول، به دلیل زندگی جمعی و تنگاتنگ به شدت در معرض خطر ابتلا به این ویروس هستند، ما جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی به منظور جلوگیری از وقوع یک فاجعه انسانی خواهان آزادی یا حداقل مرخصی قابل قبول زندانیان تا پایان دوران بحران هستیم.

خانواده‌های زندانیان:

محمود بهشتی لنگرودی
اسماعیل عبدی
محمد حبیبی
نرگس محمدی
امیرسالار داودی
فرهاد میثمی
رویین عطوفت
جعفر عظیم زاده
شهناز اکملی
مجید آذرپی
آتنا دائمی
سام رجبی
مراد طاهباز
نیلوفر بیانی
عبدالرضا کوهپایه
امیرحسین خالقی
هومن جوکار
طاهر قدیریان
ندا ناجی
مهرداد محمد نژاد
محمد ابوالحسنی
پیمان کوشک باغی
ارس امیری
جعفر فاضل
علیرضا گلی‌پور




زینب جلالیان؛ تنها زندانی سیاسی زن محکوم به حبس ابد


 زینب جلالیان، برای سوی چشم‌ها و مقاومتش

نگاهی به وضعیت تنها زندانی سیاسی زن محکوم به حبس ابد

بیدارزنی: سال ۱۳۹۸ برای زنان کنشگر ایرانی در عرصه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی، حقوق بشری و … سالی سخت و جانکاه بوده است. فعالان زن ایرانی با انواع متعددی از اتهام، بازجویی، بازداشت، شکنجه و تهدید برای گرفتن اعتراف‌ و حکم‌های ناعادلانه و نامتناسب دست به گریبان بوده‌‌اند. به همین مناسب هیئت تحریریه‌ی تارنمای بیدارزنی بر آن شده که به مناسبت ۸ مارس، روز جهانی زن، پرونده‌ای را با موضوع بررسی وضعیت زنان زندانی در ایران و برخی کشورهای دیگر منتشر کند. در همین راستا در ادامه، مطلبی از این پرونده را می‌خوانید.

«خودتان قضاوت کنید، من مثل ۱۰ سال پیش، تن سالمی ندارم و کلیدهای زندان مرا صیقل داده‌اند. وقتی شکنجه‌گران مرا شکنجه می‌کردند، تنها چیزی که برایم مانده بود فکر و اعتقادم بود و امیدی که به زنان مبارز و آینده داشتم. ای ستمگران، نظاره‌گر بودید و هستید، دیدید که نمی‌شود با قتل‌‌عام، شکنجه و زندانی کردن ما زنان، جلوی حق‌خواهی ما را بگیرید. وقتی یک زنْ جوهرش با آزادی سرشته شده باشد، هیچ ظلم و زوری نمی‌تواند او را به زانو در بیاورد».

سخنان بالا، بخشی از نامه‌ی «زینب جلالیان»، تنها زندانی سیاسی زن محکوم به حبس ابد، در زندان خوی است که به مناسبت ۸ مارس گذشته به نگارش درآورد. روند پرونده‌سازی‌های امنیتی، ممانعت سازمان امور زندان‌ها و وزارت اطلاعات از حق دریافت مرخصی او طی ۱۲ سال گذشته و محرومیت وی از حق دسترسی به درمان، وضعیت جسمی، بینایی و جان زینب جلالیان را سال‌هاست که در معرض خطر قرار داده است.

زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد متولد ۱۳۶۱ در روستای دیم قشلاق از توابع شهرستان ماکو واقع در آذربایجان غربی است. همان روستایی که زادگاه «شیرین علم‌هولی» (متولد ۱۳ خرداد ۱۳۶۰، اعدام شده در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹) نیز بود. ‌برای زینب جلالیان، برخورداری از حق تحصیل نیز جز با پافشاری، به‌جان خریدن خطر و نفْسِ مبارزه ممکن نبود. شرایط حاکم فرهنگی و ‌اجتماعیِ محل زندگی وی در کنار محرومیت از آموزش رایگان و برابر موجب شد تا او در سنین نوجوانی از خانه خارج و جذب حزب کارگران کردستان (پ.‌ک.‌ک.) شود. او در سال ۱۳۷۹ به همراه خواهر خود، «دنیز جلالیان»، به کردستان عراق رفت تا هم از حق تحصیل برخوردار باشد و‌ هم بتواند به سایر فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی بپردازد.

Bildergebnis für زینب جلالیان

زینب جلالیان پس از حضور در کردستان عراق در مقام یکی از هواداران حزب کارگران کردستان به فعالیت‌های اجتماعی خود در «حوزه‌ی زنان» پرداخت. طی این مدت، او هیچ‌گونه ارتباط دیگری با این حزب نداشته است. کمی بعد و پس از تأسیس حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) در سال ۱۳۸۳، زینب جلالیان جذب این حزب شد و تلاش کرد تا در قالب همکاری با آن به بهبود وضعیت زنان کرد بپردازد. فعالیت‌های او در زمینه‌ی آموزش و مددکاری اجتماعی بود و در طول مدت زمان حضورش در این حزب، هیچ‌گونه برنامه‌ی نظامی و مسلحانه را در دست نداشته است.

«ربین رحمانی»، فعال حقوق بشر کرد، پیش‌تر در رابطه با کارنامه‌ی فعالیت جلالیان در حوزه‌ی زنان گفته بود: «زینب پیش از بازداشت، سفرهای متعددی به ایران داشت. چند سال پیش از دستگیری‌اش در هشتم مارس، روز جهانی زن به دبیرستان بنت‌الهدی کامیاران رفته بود و با دادن گل به دختران دانش‌آموز با آن‌ها درباره‌ی تاریخ این روز و حقوق زنان صحبت کرده بود. یکی از معلمان دبیرستان با دیدن شور و هیجان زینب، او را برای حضور و سخنرانی در مدرسه دعوت کرد و زینب نیز این دعوت را پذیرفته بود».

زینب جلالیان در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ در اتوبوس کرمانشاه به سنندج در نزدیکی ایستگاه بازرسی قازانچی (حوالی شهر کامیاران) توسط مأموران لباس شخصی مسلح دستگیر شد. او بلافاصله پس از دستگیری به بازداشتگاه ستاد خبری اداره‌ی اطلاعات کرمانشاه، مشهور به (بازداشتگاه میدان نفت) منتقل و پس از چند هفته به کانون اصلاح و تربیت کرمانشاه فرستاده شد. روند دستگیری زینب جلالیان نخستین مرحله از اعمال بی‌قانونی مطلق و سرآغاز پرونده‌سازی‌های امنیتی علیه او بوده است. صحبت از قانون‌اساسی و ذکر کارشکنی‌های سیستماتیک دستگاه قضایی علیه کارگران، جمعیت گسترده‌ی معترضان، فعالان کارگری، فعالان زنان، معلمان، فعالان محیط زیست و دانشجویان، این مفاد را تنها به اصولی مکتوب در جهت ارجاع حقوقی بدل می‌کند. طبق اصل ۳۲ قانون اساسی: «هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد، مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل، بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت ۲۴ ساعت، پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضائی ارسال و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلفِ از این اصل، طبق قانون مجازات می‌شود». با نگاهی به این اصل و ماده‌ی ۹ میثاق حقوق مدنی/سیاسی و ماده‌ی ۶ قانون آزادی‌های مشروع و حفظ حقوق شهروندی، درمی‌یابیم که بازداشت زینب جلالیان نه‌تنها فاقد هرگونه ارجاع قضائی بوده، بلکه‌ طی مدت بازداشت، هرگز «تفهیم اتهام» نیز نشده است. او پس از دستگیری نیز از جزئیات اتهاماتی که بعدها در دادگاه علیه او سرداده شد بی‌ اطلاع بود و تنها پس ازحضور در دادگاه انقلاب کرمانشاه از مجموع پرونده‌سازی‌های امنیتی مطلع شد.

قاضی مرادی، رئیس شعبه اول دادگاه انقلاب کرمانشاه، در ۱۳ آذر ۱۳۸۷ او را به اتهام «اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران، عضویت در پژاک، حمل و نگهداری سلاح غیرمجاز و تجهیزات نظامی و فعالیت تبلیغی به نفع گروه‌های مخالف نظام» به اعدام محکوم کرد. این حکم در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ از سوی قاضی علی‌محمد روشنی، رئیس شعبه چهار دادگاه تجدیدنظر استان کرمانشاه، نیز تأیید شد.

در اسفندماه ۱۳۸۸، زینب جلالیان را به صورت ناگهانی از بند زنان کانون اصلاح و تربیت کرمانشاه به بند ۲۰۹ زندان اوین تهران منتقل کردند. جابه‌جایی غیرمنتظره‌ای که بدون اطلاع به خانواده و‌ وکیل وی صورت پذیرفت. جلالیان به مدت پنج ماه در بند ۲۰۹ محبوس بود و از طرفی، هم‌زمانی این انتقال با اعدام پنج زندانی سیاسی کرد (فرزاد کمانگر، شیرین علم‌هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان و مهدی اسلامیان) در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در زندان اوین،‌ نگرانی خانواده‌ی وی پیرامون احتمال اعدام وی را نیز تشدید کرد. در مردادماه ۱۳۸۹ جلالیان را از اوین به زندان دیزل‌آباد کرمانشاه منتقل کردند. آذرماه ۱۳۹۰ در حالی‌که وکلای پرونده در حال تلاش جهت اعاده دادرسی و نقض حکم اعدام از سوی دیوان عالی کشور بودند، به جلالیان و وکلای او اطلاع داده شد که حکم اعدام وی با «عفو» به حبس ابد تغییر کرده است. سه سال بعد یعنی در آذر ۱۳۹۳ ماموران امنیتی، وی را از زندان دیزل‌آباد کرمانشاه به زندان خوی دراستان آذربایجان غربی منتقل کردند. شهر خوی بیش از سه ساعت با روستای محل اقامت خانواده‌ی جلالیان فاصله دارد و رفت و آمد به زندان همچنان برای پدر و مادر کهنسال او امری طاقت‌فرسا است. زینب جلالیان از آن پس در حال گذراندن حکم حبس ابد خود در زندان خوی است.

به روند بازداشت، بازجویی، دادرسی، محاکمه و اجرای حکم زینب جلالیان، می‌بایست اعمال شکنجه‌های متعدد او را نیز اضافه کرد.

نقض اصل منع بازداشت خودسرانه و دستگیری بدون ارائه‌ی حکم، عدم حق دسترسی به مشاوره حقوقی و ملاقات با وکیل، نقض اصل ممنوعیت شکنجه، ممانعت از تماس و ملاقات با خانواده، نقض حقوق زندانی جهت دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی و عدم اصول دادرسی در زمره‌ی مواردی است که دامنه‌ی کارشکنی‌ها و محرومیت‌های ناشی از آن تا کنون نیز برقرار است.

زینب جلالیان در نامه‌ای که پاییز ۱۳۸۸ به نگارش درآورد، اعلام کرد که در یک دادگاه چند دقیقه‌ای، بدون حق دفاع و ارائه‌ی شواهد و مدارک توسط دادستان و بدون حضور وکیل مدافع به کلیه اتهامات عنوان شده محکوم شده است. او در این نامه نوشت: «محاکمه‌ام تنها چند دقیقه طول کشید. قاضی به من گفت تو دشمن خدا (محارب) هستی و مثل تمامی دشمنان خدا طی مدت کوتاهی اعدام خواهی شد».

جلالیان در شکنجه‌ی خود در خلال نامه‌ها و گفتگو با خواهر خود دنیز گفته است: «لباس های مرا بر روی تنم پاره کردند، چشم ‌هایم را بستند، دست و پایم را با زنجیر به تخت آهنی بستند و شکنجه وحشتناک مرا شروع کردند. با کابل به زیر پاهایم شلاق زدند، پاهایم خیلی وحشتناک ورم و کبود شده بودند. این قدر مرا شکنجه کردند که دیگر هیچی را احساس نمی کردم، تمام تنم بی‌حس شده بود، دیگر اختیار جسمم را نداشتم». ضربات متعدد به بدن، کوبیدن سر به دیوار، شکستگی پیشانی، خون‌ریزی داخلی، تورم در ناحیه‌ی چشم، تهدید به تجاوز و بازجویی مکرر با چشم‌بند، دست‌بند و پابند درحالی که دست‌ها و پاهای وی به هم زنجیر شده بود، در ردیف اعمال شکنجه‌های جسمی و روانی وارد شده در خلال بازجویی‌های او بوده است.

جلالیان، طی پنج ماهی که در سال ۸۹ در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می‌شد نیز مورد شکنجه، تهدید و فشار روحی‌ قرار گرفت تا به اتهامات وارده، به‌ویژه اتهام همکاری نظامی با پژاک در یک مصاحبه‌ی تلویزیونی شرکت کند و حاضر به اعتراف اجباری شود. جلالیان در اعتراض به تداوم محرومیت‌ها و شکنجه‌های روحی و‌ جسمی، دست به دو اعتصاب غذا در بازداشتگاه‌ کرمانشاه‌ و زندان اوین زد.

روز دوشنبه ۷ مرداد ۹۷، جلالیان به همراه ۹ زندانی دیگر در اعتراض به عدم بهره‌مندی از امکانات زندان و محرومیت از ملاقات‌های هفتگیْ اعتصاب غذا کرد. اعتصابی که پس از سه روز با قول پیگیری رئیس زندان مبنی بر رفع مجموع محرومیت‌ها پایان پذیرفت.

پس از این اعتصاب، جلالیان در گفتگو با شبکه حقوق بشر کردستان اعلام کرد که در تاریخ ۱۰ مردادماه و پس از وعده‌های داریوش بخشی رئیس زندان خوی به اعتصاب غذای خود پایان دادند. بعد از انتشار خبر اعتصاب‌غذا، شخصی به نام «مصطفی مولودی» که خود را وکیل زینب جلالیان معرفی کرده بود، خبر اعتصاب غذای او را تکذیب کرد. تمامی این موارد درحالی صورت گرفت که «محمد شریف» و «امیرسالار داوودی» هر دو وکیل جلالیان به‌شمار می‌رفتند.

پس از بازداشت امیرسالار داوودی، جلالیان از وجود یکی از وکلای خود نیز محروم شد. روز سه‌شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ماموران حفاظت اطلاعات قوه قضاییه، امیر سالار داوودی را بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند. داوودی توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ۱۱۱ ضربه شلاق و ۳۰ سال حبس محکوم شد که از این میزان مجازات حبس، ۱۵ سال آن قابل اجراست. زینب جلالیان در نامه‌ها و پیام‌های خود از زندان، بازداشت و صدور حکم سنگین وکیلش را محکوم کرد.

امیرسالار داوودی در ۲۱ مرداد ۱۳۹۳ در صفحه‌ی فیسبوک خود بنا به اظهارات زینب جلالیان به وضعیت او در زندان دیزل‌آباد اشاره کرده بود: «در سلولی که برای سه نفر گنجایش دارد، ‌هفت نفر نگهداری می‌شوند. هر دو روز یک‌بار سلول مورد بازرسی و به‌هم ریخته می‌شود و در یکی از این بازدید‌ها، ‌مامورانْ کتاب شاهنامه او را پاره کرده‌اند. رعایت حجاب کامل اسلامی در داخل بند زنان (مقنعه، شلوار بلند و ضخیم و جوراب کلفت و تیره و مانتوی بلند) الزامی است و تعیین سهمیه‌بندی (دو بار در روز) برای استفاده از توالت از دیگر محدودیت‌های اعمال شده علیه او و سایر زندانیان این زندان است. هر روز فقط نیم ساعت اجازه هواخوری به او داده می‌شود و بندهای زندان دیزل‌آباد حتی در مردادماه هم فاقد کولر و یا حتی پنکه هستند. فروشگاه زندان فقط سه کالای ویفر، چای و ساندیس کیسه‌ای را به زندانیان می‌فروشد و زینب و سایر زندانیان این زندان از تهیه اقلام مورد نیازشان محروم هستند».

در مهرماه ۱۳۹۵، امیرسالار داوودی از تشدید وضعیت نامناسب بینایی موکل خود نیز خبر داده بود. زینب جلالیان سال‌هاست که به ناخنک چشم، تب برفکی، خونریری معده، ناراحتی قلبی و روده مبتلاست. ناخنک چشم یک ضایعه مثلثی است که از سفیدی چشم بر روی سیاهی چشم (قرنیه) کشیده می‌شود، به تدریج تمامی قرنیه را تحت پوشش قرار می‌دهد و منجر به از دست رفتن بینایی خواهد شد. تب برفکی نیز بیماری عفونی دهان و پا است که کنترل آن منوط به واکسیناسیون و مراقبت‌های ویژه‌ی درمانی است. طی سالیان گذشته، وزارت اطلاعات و سازمان امور زندان‌ها از اعطای مرخصی جهت درمان جلالیان به رغم تامین وثیقه‌ی سنگین ۱ میلیارد تومانی از سوی خانواده‌ی او نیز جلوگیری کردند. در تمامی ۱۲ سال گذشته او از حق دسترسی به مرخصی محروم است و حتی با حضور در مراسم خاکسپاری برادرش نیز مخالفت شد. علی‌رغم پیشروی بیماری‌های متعدد، مسئولین زندان با سلبِ حق دسترسی به درمان در بیرون زندان و بهره‌مندی از پزشکان متخصص، بارها از او خواستند تا به اعترافات دروغین علیه خود بپردازد. چندی پیش در یک مستند پخش شده در شبکه پرس تی وی، نامه‌هایی جعلی از پزشکان و بهداری زندان منتشر شد که خبر از اعزام زینب جلالیان به بیمارستان و رسیدگی پزشکی به وی می‌داد؛ امری که تا کنون صورت نگرفته است. مأموران وزارت اطلاعات شرط اعزام وی به بیمارستان را شرکت در مصاحبه تلویزیونی اعلام کردند. زینب جلالیان به علت تحمل شکنجه‌های فیزیکی از ناحیه‌ی چشم نیز دچار مشکل شده و با اختلال و ضعف بینایی روزشمار حبس ابد خود را می‌گذراند. فقدان بهداشت در سلول‌های زندان، نبود تغذیه‌ی سالم و کافی و همچنین اثرات شکنجه‌های اعمال شده بر او، خود را به صورت بیماری‌های متعدد نمایان ساخته است. جلالیان از همان ماه‌های نخست بازداشت به بیماری چشمی مبتلا شد که تا کنون، دید او را مختل کرده است. پزشک بهداری دیزل‌آباد به او اعلام کرده بود که چشم آسیب‌دیده‌‌ی وی می‌بایست جراحی شود، در غیر این صورت، بینایی هر دو چشمش را از دست خواهد داد. تمامی اینها در حالی است که دست‌کم دوبار از پروسه‌ی درمانی او به‌مثابه شکنجه‌ای آشکار بوده است. بنا به اظهارات جلالیان، دفعاتی که به‌ بهانه‌ی معالجه به بهداری زندان منتقل شده دست‌هایش را با دستبند به‌ تختخواب بهداری بسته و قصد تزریق اجباری دارو داشتند. او نیز به‌ پزشک معالج بهداری گفته‌ است‌: «من یک زندانی هستم و نباید بدون آگاهی از دلیل تزریق این دارو تحت مداوای تحمیلی قرار بگیرم».

درکنار روند بیماری کشنده و وجود بهداری و پزشک زندان در مقام شکنجه‌گاه و شکنجه‌گر، حق تماس، ملاقات و مرخصی زینب جلالیان نیز با محرومیت و پیش‌شرط‌های امنیتی مواجه است. جلالیان طی مدت حضور خود در بازداشتگاه اطلاعات میدان نفت از تماس و دیدار با خانواده‌ی خود محروم بود. پس از انتقال به کانون اصلاح و‌ تربیت زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، وجود یک مکالمه‌ی ۲ دقیقه‌ای در هفته به تنها راه ارتباطی وی با خانواده‌ی خود تبدیل شده بود. پس از انتقال جلالیان به زندان خوی نیز او کماکان از حق مرخصی خود محروم مانده است. محمد شریف، وکیل دیگر او، چندی پیش اعلام کرد که: «برای دادن مرخصی به زینب جلالیان پیش‌شرط‌هایی همچون مصاحبه تلویزیونی گذاشته‌اند که درخواست آنها از سوی زینب رد شده است».

جان زینب جلالیان در زندان خوی درخطر است و روند تضییع حقوق وی از لحظه‌ی نخست بازداشت تا به‌امروز به قوت خود باقی است. سعید شیرزاد، زندانی سیاسی محبوس در رجایی‌شهر، با انتشار نامه‌ای در شهریورماه ۱۳۹۴ نوشت: «سخنم از زینب جلالیان است که نه از حکم اعدامش گفته شد و نه از حبس ابدی که آن را می‌گذراند و نه از چشمانش که این روزها در حال نابینا شدن است…اگر جرمشْ کرد بودن است پس چرا از من می‌گویند و از او چیزی نمی‌گویند؟ اگر جرمش نرفتن به دانشگاه است، با شما می‌گویم که دانشگاهی که او رفته را ما نرفته‌ایم».

برای زینب جلالیان که دسترسی به آموزش و برخورداری از حقوق اولیه را هم در گرو مبارزه و تکوین آگاهی طبقاتی خود در قبال زنان می‌دید، گذران حبس در ۱۲ سال گذشته،‌ اعمال شکنجه‌ها و تجمیع پرونده‌سازی‌های امنیتی هم نتوانست او را مغلوب رویه‌ی بیگانه‌سازی با خود و ایستادگی‌اش کند. وضعیت نامناسب جسمی و تضعیف بینایی، منجر به سرسپردگی و پذیرش مطالبات نهادهای امنیتی در قبال بهره‌مندی از حق درمان نشد و دیوارهای زندان نیز مانع از شنیدن فریادهای معترضان در سالیان گذشته و آبان خونین سال جاری نبود. او بارها طی نامه‌ها و بیانیه‌ها به ضرورت ایستادگی علیه ظلم و مفهوم مقاومت تأکید کرده است. بدون شک، بهترین روایت از وضعیت زینب جلالیان از زبان خود او قابل بیان است، خطوطی جانکاه و سراسر ایستادگی که با درج آن، نامه‌ی ۸ مارس سال گذشته را به پایان برد:

«من زینب هستم، زینب جلالیان، زن کُردی که شاهد صدها جنایت جمهوری اسلامی در زندان و شاهد تهمت، اهانت، شکنجه و از همه بدتر شاهد اعدام ١٠ نفر از هم‌بندی‌هایم بوده‌ام. آیا دردی بزرگتر از این هست؟ تازه این ظالمان از من می‌خواهند ابراز پشیمانی بکنم، مگر ممکن است منی که این همه ظلم و زور را با چشمانم دیده ‌ام اظهار پشیمانی کنم؟ باور کنید هر وقت ستمگران، ظلم و شکنجه را بر من بیشتر می‌کنند، من جسورتر و مقاوم‌تر می‌شوم».

نویسنده: شکیبا عسگرپور




گزارشی از اعتراضات کارگران «خدمات نفت‌ و گاز شمال» افغانستان

از اخبارروز

از یازده روز بدین‌سو صدها کارگر «آمریت سروی خدمات تخنیکی نفت‌وگاز شمال» در ولایت جوزجان بخاطر تنقیص‌شدن‌شان از سوی وزارت معادن و پترولیم دست به اعتراض زده‌اند. آنان حالا اداره‌ی محلی در جوزجان را بسته‌اند و هشدار می‌دهند که در صورت عدم رسیدگی به خواست‌های‌شان بندرهای آقینه و حیرتان را نیز می‌بندند و در نهایت دست به هر گزینه‌یی خواهند زد

عبدالحمید، از کارگران تنقیص‌شده می‌گوید، هر کارگر پنج تا شش فرزند دارد و امید هر خانواده‌ی کارگر به معاش ماهانه‌ی شش هزار افغانی بسته است و «اگر این امید از میان برود، کارگران ناگزیر اند دست به هر نوع خشونت بزنند.» در جمع کارگران معترض زنان نیز حضور دارند و شعارهای آنان تندتر از مردان است. چینی‌خال، کارگر زن می‌گوید، برای رسیدن به حقوق‌شان تا پای جان می‌ایستند: «خودم را آتش می‌زنم اگر دوباره تشکیل کاری ما احیا نشود».

رنا، از دیگر کارگران تنقیص‌شده‌ی آمریت سروی خدمات تخنیکی نفت‌وگاز شمال می‌گوید، شش هزار افغانی پول زیادی نیست؛ اما از آن‌جا که تنها نان‌آور هفت عضو خانواده‌اش است به این پول نیاز دارد. به گفته‌ی او، کارگران در فقر و فلاکت مزمن زندگی می‌کنند، و این که «دولت یک لقمه نان را از آنان می‌گیرد ظلم است».

خواست کارگران ساده است: بازگشت به کار تا معاش ماهانه‌ی شش هزار افغانی را از دست ندهند. کارگران توقع بلندی از دولت ندارند و صرف می‌خواهند به حق ناچیزی که قانون کار رژیم سرمایه‌داری بر آن صحه گذاشته است، برسند. اما ظاهرن حکومت به حدی درمانده است که نمی‌تواند حتا مشکل بیش از ۵۰۰ کارگر را حل کند؛ حکومتی که بادوبوی «پالیسی اقتصادمحور»اش فضا را مسموم کرده است.

حکومت کنونی، مثل هر رژیم دیگر ۵ سال گذشته را در تبلیغات دروغین «اشتغال‌زایی» و لاف‌های گزاف «تبدیل افغانستان به مرکز ترانزیتی» و «ایجاد دهلیز هوایی» گذراند. واقعیت‌ها اما گواه چیز دیگری است: موج روبه‌افزایش گرسنگی، بیکاری و تنقیص‌شدن‌ها، پوسیدن میوه‌های تازه و به سخره‌کشیده‌شدن ادعای «منزوی‌کردن پاکستان».

تنقیص کارگران «آمریت سروی خدمات تخنیکی نفت‌وگاز شمال» بخشی از واقعیت کلان فقرسازی سرمایه‌داری است. گویی تنقیص سیاست همیشگی سرمایه‌داری است. بورژواها وقتی نیاز کمتری به کارگران داشتند به اخراج دسته‌جمعی آنان می‌پردازند. سرمایه‌داری همیشه در پی کسب سود بیشتر است، حالا اگر این عمل برای کارگران فاجعه‌بار هم باشد، اهمیتی ندارد. فقرسازی تنها از فرودستان است که قربانی می‌گیرد؛ برای سرمایه‌داران این روند پر از مزیت‌ اقتصادی است. از یک‌سو کارگران از کار اخراج می‌شوند و ازسوی‌دیگر، سرمایه با افسارگسیختگی بیشتری دست به انباشت می‌زند.

کارگران توقع بلندی از دولت ندارند و صرف می‌خواهند به حق ناچیزی که قانون کار رژیم سرمایه‌داری بر آن صحه گذاشته است، برسند

به هر میزانی که بیکاری افزایش یابد، دستمزدها هم پایین می‌آید و با مزد ناچیز به‌سادگی می‌توان کارگر ماهر استخدام کرد. در چنین وضع‌وحالی کارگران حاضر اند حتا هارترین شیوه‌های استثمار سرمایه‌داری را هم تحمل کنند. بنابراین، موج روبه‌افزایش بیکاری و تنقیص‌شدن‌ها تنها برای کارگران بدروزگار فاجعه‌بار است، دولت‌مردان و ثروت‌مندان زیان و ضرری را از این بابت متقبل نمی‌شوند.

شش هزار افغانی برای دولت‌مردان سومین دولت فاسد دنیا، آقازادگان ثروت‌مند و دُردانه‌های بی‌بندوبار «رهبران» پول ناچیزی است؛ اما برای اعضای خانواده‌ی کارگری که تنها نان‌آورشان هم با حکم رئیس جمهور بیکار شده مبلغ قابل‌توجهی است. این مبلغ ناچیز می‌تواند چرخ زندگی یک خانواده‌ی کارگر را لنگان‌لنگان به گردش درآورد. ازاین‌نظر، کارگران مجبور اند تا پای جان برای رسیدن به خواست‌های‌شان در برابر رژیم سرمایه‌داری بی‌ایستند.

اعتراض کارگران نفت‌وگاز شمال تا کنون خوب پیش رفته و هنوز عقب‌گردی در مبارزه‌ی مدنی آن‌ها دیده نشده است. اعتراض‌های مدنی در افغانستان همیشه خوب شروع می‌شود؛ اما اعتراض‌ها خیلی زود از سوی نمایندگان سودجود مصادره شده و پایان می‌یابد. حکومت‌ها همیشه نماینده‌یی به نام وکیل گذر، بزرگ قوم، روحانی یا وکیل پارلمان دارند تا با نفوذ در میان معترضان کارشکنی کرده و یا آنان را وادار به سازش و معامله کنند.

کارگران باید پی ببرند که اتکا به احزاب سیاسی و نمایندگان مجلس برای طرح خواست‌های‌شان در نهایت منجر به شکست اعتراض آنان می‌شود. حزب سیاسی و «نماینده‌ی مردم» تا زمانی که سهمِ سود خودشان را از حکومت نگیرند، در کنار معترضان می‌ایستند؛ اما پس از آن به موعظه‌گرِ «خیرخواه» مدافع دولت تبدیل می‌شوند. «ادامه‌ی اعتراض آب به آسیاب دشمن می‌ریزد»، «زورآزمایی با دولت به وحدت ملی زیان می‌زند»، «کشور در وضعیت آشفته‌یی است» و چرندهای دیگری از این دست تحویل معترضان داده می‌شود.  

تا زمانی که کارگران این نمایندگان سودجو و معامله‌گر را به درستی نشناسند و صف‌شان را از این جماعت جدا نکنند، وضع‌وحال بهتری نخواهند داشت و اعتراض‌شان سرانجام مثبت و امیدوارکننده ندارد. کارگران باید با اتکا بر بازوی خودشان به دادخواهی ادامه دهند و این هوشیاری را داشته باشند که کسی یا گروهی نتواند با اعتراض برحق آنان معامله کند.

حسین بیوک – بیشماران




جان باختن ۲۴ کارگر معدن براثر حوادث کاری طی ۵ ماه گذشته

از اخبارروز

Bildergebnis für مرگ کارگران معادن

۲۴ کارگر معدن از ابتدای پاییز جان خود را از دست داده‌اند؛ به راحتی علل مرگ کارگران معدن، «بی‌احتیاطی» ذکر می‌شود، درحالیکه عدم رعایت دستورالعمل‌های ایمنی و بی‌مسئولیتی کارفرمایان مهم‌ترین دلیل آن است.

براساس گزارش رسانه ای شده بتاریخ ۳ اسفند، «سخت‌ترین کار؛ کمترین مزد و کوتاهترین عمر، دنیای تاریک یک معدن‌کار» این سه کلیدواژه رنج‌نامه کارگران معدن کوهبنان کرمان است که برای «ایوب» نوشتند. ایوب مارندگانی، معدن‌کاری بود که ۱۱ بهمن ماه بر اثر کشیده شدن دستگاه بونکر بر بدنش جان سپرد. افزایش مرگ کارگران معدن تا امروز به معنای ادامه این رنج عظیم است.

علی عطایی، کارگر سنگ آهن خواف بود که اولین روز اسفند ماه، توسط ماشین‌آلات لودر درحالیکه مشغول تعمیرات بوده، زیر گرفته شده و در جا فوت می‌کند. این کارگر معدن اپراتور دستگاه بوده و نه راننده لودر. ماشین‌آلات یکی از علل شایع مرگ‌های دلخراش در معادن است.

کارگر معدن زغال سنگ طبس نیز هفتم بهمن ماه بر اثر گیر کردن در میان سیم بوکسل دستگاه‌های کشنده جان داد.

در مجموع ۲۴  کارگر از ابتدای پاییز جان خود را از دست داده‌اند. معدن اگرچه برای کارگران کابوسی تمام نشدنی است اما سودی که این بخش نصیب سهامداران خصوصی و دولتی می‌کند، بسیار زیاد است. ارزش کل معادن ایران معادن ثروت هنگفتی است که از آن نصیب کارگران بسیار کم است.

 به گفته وزیر صنعت، معدن و تجارت ارزش کل معادن و صنایع معدنی کشور ۲۲ میلیارد دلار است. در واقع در حال حاضر که ارزش ریالی دلار به حدود ۱۴ هزار تومان رسیده است، ارزش معادن و صنایع معدنی کشور نزدیک به ۳۰۸ هزار میلیارد تومان و چیزی حدود سه چهارم بودجه سالانه کشور در سال آینده است و البته پولساز نیز هست.

اگرچه صنایع معدنی کشور یکی از پولسازترین حوزه‌ها در کشور است، اما جانِ کارگرانی که این ثروت عظیم را تولید می‌کنند، بی‌ارزش شده است. آنها نه نسبت به سودهای کلان نهفته در این صنایع نه دستمزد چندانی دارند؛ نه لااقل شرایط ایمنی کار به درستی در معادن اجرا می‌شود.

۶ هزار معدن فعال در کشور وجود دارد و کارگران شاغل در این معادن به علت عدم نظارت کافی بر اجرای دستورالعمل‌های کلی و جزئی در هر معدن، در خطر است.

به راحتی علل مرگ کارگران معدن، «بی‌احتیاطی» ذکر می‌شود. درحالیکه بازرسی، آموزش و مجوز کار از ماشین‌آلات تا شرایط داخل محیط کار با رعایت دستورالعمل‌های کارشناسی‌شده کاهش چشمگیری خواهد داشت. اما مجموعه‌های عظیم کارفرمایی با وجود سودهای میلیاردی حاضر نیستند، هزینه اندک ایمنی کار را بپردازند.

علی عطایی، کارگری معدن سنگان خواف در یکی از معروف‌ترین معادن سنگ آهن کار می‌کرد اما حتی او نیز به سرنوشت شوم مرگ دچار شد. معادن سنگ آهن سنگان خواف در مجموع با ذخیره یک میلیارد تن، یکی از ۱۰ معدن بزرگ سنگ آهن جهان است.

 به گفته مرتضی‌هاشم‌پور (مدیر مجتمع سنگ آهن سنگان)؛ ذخیره قطعی سنگ آهن در سنگان به بیش از یک میلیارد تن می‌رسد و معادن سنگ آهن سنگان خواف سهمی ۲۲ درصدی در طرح جامع فولاد کشور دارد.

کارگر ثروت عظیمی تولید می‌کند اما هیچ سهمی از آن ندارد.

 فغانی (معاون اقتصادی و منابع انسانی مجتمع سنگ آهن سنگان) گفت: «میزان سود سال ۹۷ مجتمع قابل ملاحظه و براساس برنامه سال ۹۸، سودی نزدیک به ۶۰۰ میلیارد تومان برای معدن سنگان پیش‌بینی می‌شود.» برای ملموس شدن این رقم خوب است بدانید که بودجه عمرانی استان خراسان شمالی در لایحه بودجه سال ۹۸ حدود ۵۳۰ میلیارد تومان بوده است. با این مقیاس شاید متوجه شویم که چه سود هنگفتی در این معادن نهفته است اما همچنان کارگران از حداقل حق، یعنی حق زنده مانده برخودار نیستند.