اخبار رسمی منتشر نشده از شهادت ۶۳۱ نفر از هموطنان در اعتراضات آبان ماه حکایت دارد/ آیا رهبری از نقش خود در خلق این فاجعه سخن خواهد گفت؟

چکیده :داستان‌سرایی‌های رهبری و پیرامونیانش البته تازگی ندارد و از سال ۸۸ تاکنون ادامه داشته است. در همان سال، هم نیروی انتظامی و هم اوباش تحت امر سردار همدانی فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، با حمله سازماندهی شده و برنامه‌ریزی شده به اموال عمومی، در بلندگوهای تبلیغاتی رسمی حکومت، چهرهٔ ارایه شده از مدنی‌ترین اعتراض تاریخ جمهوری اسلامی را ملکوک کردند تا سرکوب خونبار و سبعانه معترضان را در انظار طرفداران خود موجه جلوه دهند….

کلمه – گروه سیاسی:

رهبر نظام جمهوری اسلامی دیروز در سخنان خود دربارهٔ حوادث آبانماه ۹۸ گفت که «مطالبات مردم یک مطلب است و اغتشاش مطلبی دیگر» و روایت خودساخته یا ساخته‌ و پرداختهٔ مقامات امنیتی پیرامون خود از آن حوادث را به گونه‌ای بیان کرد که گویی در ابتدای ماجرا، مردم از حق قانونی مصرح در قانون اساسی برای تجمعات اعتراضی استفاده می‌کردند تا مطالبات شان را به گوش سنگین مسئولان برسانند و وقتی دیدند عده‌ای اغتشاش‌گر به اموال عمومی و مردم حمله می‌کنند خود را کنار کشیدند و دور و بر فتنه‌گران را خالی کردند.

داستان‌سرایی‌های رهبری و پیرامونیانش البته تازگی ندارد و از سال ۸۸ تاکنون ادامه داشته است. در همان سال، هم نیروی انتظامی و هم اوباش تحت امر سردار همدانی فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران، با حمله سازماندهی شده و برنامه‌ریزی شده به اموال عمومی، در بلندگوهای تبلیغاتی رسمی حکومت، چهرهٔ ارایه شده از مدنی‌ترین اعتراض تاریخ جمهوری اسلامی را ملکوک کردند تا سرکوب خونبار و سبعانه معترضان را در انظار طرفداران خود موجه جلوه دهند.

اما سخن رهبری تنها به دو مطلب اشاره داشت و در آن از «مطلب سوم» عامدانه پرهیز شد. «مطلب سوم»، تیراندازی مستقیم نیروهای نظامی و انتظامی و لباس‌شخصی‌ها به تظاهرکنندگانی بود که مطالبات خود را فریاد می‌زدند. «مطلب سوم» از همان ساعات نخست آغاز شد و بیش از هفتصد نقطهٔ کشور شاهد بروز آن بود. «مطلب سوم»ی که رهبری از آن سخن نگفت، به شهادت رسیدن دست‌کم ۶۳۱ نفر (طبق آماری که در بولتن‌های محرمانه به تفکیک استان ها منتشر شده) در اقصی نقاط کشور است که از اقشار محروم این جامعه بودند. «مطلب سوم»، هزاران نفر از مردم محروم و مستضعفی است که این روزها در بازداشتگاه‌ها بسر می‌برند. «مطلب سوم»ی که چه به دستور مستقیم صورت گرفته باشد و چه با فرمان «آتش به اختیار»، مسئولیت آن بر عهده یک نفر است که هیچ گاه نخواسته در قبال قدرت مطلقه‌اش، مسئولیت مطلقه را نیز بپذیرد.

آیا رهبری روزی هم از این «مطلب سوم» و نقش خویش در خلق آن سخن خواهد گفت؟

 
 



بازداشت جعفر ابراهیمی عضو کانون صنفی معلمان تهران

شورای‌ هماهنگی تشکلهای‌ صنفی فرهنگیان‌ ایران روز پنجشنبه خبر داد جعفر ابراهیمی دبیر آموزش و پرورش و عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، روز پنج شنبه ۵ دیماه ۹۸ در بهشت سکینه کرج بازداشت شده است

شورای‌ هماهنگی تشکلهای‌ صنفی فرهنگیان‌ ایران روز پنجشنبه خبر داد جعفر ابراهیمی دبیر آموزش و پرورش و عضو کانون صنفی معلمان تهران و بازرس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، روز پنج شنبه ۵ دیماه ۹۸ در بهشت سکینه کرج بازداشت شده است.

بنابر این گزارش از نهاد بازداشت کننده و محل نگهداری وی اطلاعات دقیقی در دست نیست و تلاش برای آگاهی از وضعیت و آزدی وی ادامه دارد.




سپیده قلیان به دادگاه دزفول احضار شد

امروز سه شنبه ۱۰ دی ماه ۱۳۹۸، زمان و شعبه جلسه رسیدگی به اتهامات سپیده قلیان، فعال مدنی تعیین شد.

سپیده قلیان با انتشار مطلبی در صفحه شخصی خود در توئیتر نوشته است: “طبق ابلاغیه‌ای که امروز به دستم رسید در تاریخ ۱۶ دی ماه ۹۸ به اتهام اخلال در نظم عمومی (به علت حضور در اعتراضات آبان ماه) در شعبه ۱۰۷ دادگاه دزفول محاکمه خواهم شد”.

سپیده قلیان پیشتر در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۹۸، در جریان اعتراضات سراسری آبان در واکنش به افزایش قیمت بنزین توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده بود. وی در تاریخ ۱۲ آذرماه با تودیع قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی تا پایان مراحل دادرسی آزاد شده بود.

سپیده قلیان در تجمعات اعتراضی نسبت به سهمیه‌بندی و افزایش قیمت بنزین در دزفول در میان معترضان حضور داشته و به سخنرانی دست زده بود. پس از بازگشت به خانه، چهار ماشین نیروهای امنیتی به منزل وی رفته و با ضرب و شتم او را بازداشت کردند.”

سپیده قلیان پیشتر نیز در تاریخ ۳۰ دی ماه ۹۷، در خصوص پرونده اعتراضات هفت تپه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و روز شنبه ۴ آبان‌ماه ۹۸ با تودیع قرار وثیقه به صورت موقت از زندان قرچک ورامین آزاد شده بود. خانم قلیان از بابت این پرونده به همراه دیگر متهمین این پرونده محاکمه و توسط دادگاه انقلاب تهران به ۱۸ سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم در مرحله تجدیدنظر توسط شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران به ریاست قاضی احمد زرگر به ۵ سال حبس قطعی تقلیل یافت.




خطاب به همه‌ی نویسندگان و مدافعان آزادی بیان در جهان: حکم زندان سه نویسنده باید لغو شود!

کانون نویسندگان ایران از نویسندگان، هنرمندان و نهادهای فرهنگی و حقوق بشری داخل ایران و خارج ازآن و از انسان‌های منصف و آزادی‌خواه انتظار دارد که از هر راه و روش ممکن و مناسب به حکم‌های انشا شده برای رضا خندان(مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن اعتراض کنند
اعضای کانون نویسندگان ایران

کانون نویسندگان ایران روز دهم دی ماه با انتشار بیانیه ای نسبت به حکم صادره علیه سه تن از اعضای خود اعتراض کرد و از همه ی نویسندگان و مدافعان آزادی بیان در جهان خواست علیه این حکم ظالمانه اعتراض کرده و خواهان لغو فوری آن شوند.

پرونده‌ی سه تن از دبیران فعلی و پیشین کانون نویسندگان ایران، رضا خندان (مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن با رأی دادگاه تجدید نظر در مجموع به ۱۵ سال و ۶ ماه زندان ختم، و به مرحله‌ی اجرا نزدیک شد. این پرونده که بیش از چهار سال از گشوده شدن آن در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می‌گذرد، با اتهام‌های «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» یک سال پیش به دادگاه بدوی فرستاده شد. شاکی این پرونده وزارت اطلاعات و مستندات و مصادیق اتهام‌ها: انتشار خبرنامه‌ی داخلی کانون، بیانیه‌ها، تدوین کتاب با موضوع  تاریخ کانون و حضور در مراسم سالانه‌ی دو تن از کشته‌شدگان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، و همچنین شرکت درمراسم گرامی‌داشت احمد شاملو، شاعر سرشناس ایران، است. دادگاه بدوی، به ریاست قاضی مقیسه، با استناد به این مصادیق  هر یک از این سه نویسنده را به شش سال زندان محکوم کرده بود. پس از اعتراض وکلا، پرونده به شعبه‌ی ۳۶ دادگاه تجدید نظر رفت و آنجا، با تفاوتی جزئی، رأی دادگاه بدوی تأیید شد. روز هفتم دی سال جاری، وقتی  رأی دادگاه به وکیل پرونده ابلاغ شد، فقط محکومیت کیوان باژن از شش سال به سه سال و نیم تغییر یافته، و حکم رضا خندان و بکتاش آبتین، هر یک  شش سال زندان، تأیید شده بود. اکنون پرونده به مرحله‌ی اجرای حکم رسیده است.

این فشارها و زندان‌ها بهایی است که کانون نویسندگان ایران در عمر پنجاه ساله‌ی خود برای مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیان بارها پرداخته است. آنچه در این پرونده«مستندات» و «مصادیق» خوانده شده، فقط بهانه‌هایی است برای این‌که سه تن از نویسندگان مستقل و آزادی‌خواه را به بند کشند و دیگران را به هراس افکنند؛ اما برای کانون و اعضای آن این «مصادیق جرم» سند افتخار دفاع از حق آزادی بیان است. در حقیقت، این نویسندگان به دلیل مبارزه با سانسور و دفاع از آزادی بیانِ بی‌هیچ حصر و استثنا، محاکمه و محکوم شده‌اند.

کل فرایند این پرونده از آغاز تا اکنون آشکارا وهن انسان و وهن عدالت است: بازجویی‌های طولانی و فرسایشی همراه با رعب و وحشت و بدون حضور وکیل؛ دادگاهی که قاضی‌آن متهم را پیشاپیش “دشمن” می‌داند و آن را به صدای بلند اعلام می‌کند و به هیچ رو حق دفاع که نه، حق حیات هم برای متهم قائل نیست؛ دادگاه تجدید نظری که بی‌حضورمتهم و وکیلش جلسه برگزار می‌کند و رای می‌دهد. از این گونه سیستم دادرسی‌ نمی‌توان انتظار عدالت داشت. واقعیت تأسف‌باری است؛ اما  اصلا عجیب نیست؛ زیرا این سیستم قضایی جزئی از همان سیستمی است که در آبان ماه برای مقابله با اعتراضات مردم از سلاح جنگی استفاده کرد؛ و صدها تن از مردم معترضی  که خواسته‌هایشان را در خیابان فریاد زده بودند، کشت و هزاران نفر از آنها را مجروح، بازداشت و شکنجه کرد. وقتی روز روشن و در خیابان چنین رفتار می‌کنند، از پشت درهای بسته‌ی دادگاهشان نمی‌توان انتظار حق و عدالت داشت.

کانون نویسندگان ایران از نویسندگان، هنرمندان و نهادهای فرهنگی و حقوق بشری داخل ایران و خارج ازآن و از انسان‌های منصف و آزادی‌خواه انتظار دارد که از هر راه و روش ممکن و مناسب به حکم‌های انشا شده برای رضا خندان(مهابادی)، بکتاش آبتین و کیوان باژن اعتراض کنند و خواهان لغو آنها شوند. با بلند کردن صدای اعتراض در هر جای جهان نباید اجازه داد صاحبان قدرت در حق نویسندگان ستم روا دارند و این حکم‌های ناعادلانه را  به اجرا درآورند.

کانون نویسندگان ایران – ۱۰ دی




نامه جمعی از فعالین سیاسی و اجتماعی در مورد نرگس محمدی

چکیده :دردی و شرمی است که با زن جوان اسیر بیمار دور از همسر و فرزندان چنین کنند. به راستی در این دستگاه قضا چه میگذرد؟ نمی دانیم به که شکایت بریم؟ از این رو به این رسیدیم شاید این بار تدبیر و منش مسالمت جویانه زنان مسئول این دیار بتواند هشدار دهنده باشد….

 

سرکار خانم جنیدی

معاون محترم حقوقی رئیس جمهور

سرکار خانم ابتکار

معاون محترم امور زنان و خانواده رئیس جمهور

سرکار خانم اولاد قباد

رئیس محترم فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی

سرکار خانم سلحشوری

نماینده محترم مجلس شورای اسلامی

با سلام

همانطور که می دانید، نرگس محمدی بیش از ۷ سال دور از همسر و فرزندانش حبس در زندان اوین را تحمل کرده و اینک ناجوانمردانه اسارت در اسیری را سر می کند. جدا از چرایی بی عدالتی برای اتهامات سنگین به وی،

جدا از بی قانونی های در رفتار با وی، جدا از قطع ارتباط کامل او با همسر،

جدا از قطع مکرر تماس های تلفنی او با فرزندان راه دور،

جدا از عدم رسیدگی های مکرر به درمان و توجه به سلامتی او،

جدا از نبود ارتباط او با وکیل قانونی،

… و جدا از اعتراض همیشگی به چرایی اینهمه خشونت و خشم برای محبوس کردن زنان و مردان اسیر و در حصر دیگری که گناهشان صرفا زبان به اعتراض گشودن به حق خود و حق مردم است،

اینک بنا بر یادداشت های دردناک نرگس و خبرهای رسیده از خانواده اش در ملاقات با وی، خشونت در اسارت به اوج خود رسیده است.

اینک بر اساس همین گزارش، رئیس زندان و همکارانش همراه با مامورین امنیتی که داعیه مذهب و مذهبی بودن دارند دست بر زنی اسیر بلند میکنند و خشم خود را گروهی بر سر او فرود می آورند.

دردی و شرمی است که با زن جوان اسیر بیمار دور از همسر و فرزندان چنین کنند. به راستی در این دستگاه قضا چه میگذرد؟ نمی دانیم به که شکایت بریم؟ از این رو به این رسیدیم شاید این بار تدبیر و منش مسالمت جویانه زنان مسئول این دیار بتواند هشدار دهنده باشد.

در شرایط لرزان امروز ایران فکری کنید. اینهمه خشم و خشونت و زندان و اسارت بس نیست؟

از شما می خواهیم بنا به مسئولیت خود، همه توان خویش را برای رهایی نرگس از حبس به کار گیرید. او بیمار است و تنش بیش از این مجددا او را به بستر بیماری سخت می رساند و شاید هم …

از شما می خواهیم تلاش کنید تا ضمن بازبینی فیلم کامل جابجایی نرگس از زندان اوین از ادامه برخوردهای غیر قانونی توسط مسئولان زندان و مراجع امنیتی ممانعت به عمل آید.

از شما میخواهیم تلاش کنید تا گزارش پزشکی قانونی در مورد ضرب و جرح او در اختیار وکیل و مقامات ذی ربط قرار گیرد.

از شما می خواهیم تلاش کنید تا شکایت او و خانوادهاش بررس ی و به آن پاسخ قانع کننده داده شود.

و… از شما میخواهیم تلاش کنید تا نرگس محمدی به کانون خانواده اش بازگردد.

رونوشت: جناب آقای آوایی

وزیر محترم دادگستری

 

اسامی امضا کنندگان:

زریندخت عطایی (سحابی)
حامد سحابی
دره سحابی
زهره سحابی
حبیب الله پیمان
محمد ملکی
لطف الله میثمی
مینو مرتاضی لنگرودی
علیرضا رجائی
سعید مدنی
طاهره طالقانی
حسین رفیعی
رضا رئیس طوسی
نظام الدین قهاری
محمد محمدی اردهالی
مسعود پدرام
فاطمه گوارایی
احسان شریعتی
سوسن شریعتی
سارا شریعتی
کیوان صمیمی
حمیداحراری
ناصرهاشمی
فیروزه صابر
محترم رحمانی
زهرا رحمانی
میترا رحمانی
درخشنده تیموریان
بهمن رضاخانی
بهزاد حقپناه
ابوالفضل بازرگان
اکبر بدیع زادگان
علیرضا اکبرزادگان
محمد حسین بنی اسدی
هادی هادیزاده
عماد بهاور
صفا بیطرف
محمد توسلی
مجتبی خندان
محمد حسن داوودی
احد رضایی
محمد فرید طاهری
علی اصغر غروی
غفار فرزدی
علی گرجی
احسان مالکی پور
محسن محققی
سعید محمدی
مهمدی معتمدی مهر
علی ملک پور
خسرو منصوریان
جلال بهرامی
یونس حاجیزاده
محمدرضا حمسی
طاهره علیزاده
مجید شیعه علی
علیرضا هندی
ابوالفضل نجفی
جعفر گنجی
فریده غیرت
محمد جواد مظفر
مصطفی مسکین
عبدالعلی بازرگان
رضا مسموعی
سعیده منتظری
طاهره منتظری
سعید منتظری
مرتضی منتظری
ملیحه دردکشان
فاطمه دردکشان
محمد دردکشان
وجیهه دردکشان
منیژه دردکشان
فخرالسادات محتشمی پور
آذر منصوری
صفورا فرهنگ خواه
منصوره حمصیان
زهرا حیدرزاده
عاطفه پهلوان
محبوبه بهمنی
رامین اخلومدی
فاطمه نوروزی
محمد ناظری
نوگل منشوری
ابراهیم زرگران
محسن باقری
مهدی بهرامی
محمدرضا ایزد
عزت طهماسبی
جمیله کریمی
طاهره رحیمیان
ناصر آملی
الهام ناسوتی
محمد آزاد
ماه سلطان کاشی
غلامعلی غلامی
زهرا توحیدی
امید عبدالوهابی
مصطفی رسته مقدم
اشکان اشعریون
پیرایه مراد نژاد سرخ کلایی
هاله عربزاده
ویدا ربانی
حبیبه گلرخ
حسین یزدی
محمود خراسانی
پرشنگ خیرخواهی
فرشته احمدی
سهراب دهقان
فاطمه عباسقلیزاده
محمد امامی
حسین شمس
شهاب حسینی نیک
وحید دستگاه دار
علیرضا شیدا
عباس پیمانفر
زهرا فصیحی
ابوالفضل جعفرپور
محمد عزآبادی
عذرا رضایی
حسین سربندی
محسن عربی
محمدعلی محمودی مقدم
محدثه عاطفی
عیسی سحرخیز
زهره آقاجری
نسرین اکبری
حسین فرزین
محمود شکیبا
حسینعلی تاجیک
جواهر رایج کفشگیری
سکینه انصافی
مجتبی بدیعی
منصور سروش
آذرم موحدی
پروین گنجی قلیچی
اسماعیل حسینپور
حسین کبیر
مریم بدخش
محبوبه بدخش
ابوالفضل رادمند
علیرضا فرزین
فاطمه جباری
حسنعلی کوهی
فهیمه توکلی
فاطمه اژهئیان
مهلا بهمنی
علیرضا شیرنگی
فواد حاتمنژاد
ابوالفضل عرب عامری
نیکان آرخی
اعظم امینی
علی اصغر غلامی
ملیحه سبطی
پگاه برهانپور
نسرین حسیننژاد
الهه درویش محمدی
معصومه بیات
معصومه حقانی
سیاوش حاتم
راضیه ناطق
نرگس مولودی
پری میربک
فاطمه مرادی
بتول اسدی
زهرا کرباسچی
زهرا حقانی
سیده سکینه خاتمی
علیرضا علیجان پور
مهدی محمدی
کریم محمدی
عذرا بازرگان
رویا محمدی
ریحانه طباطبایی
شهناز سیاقی
نسیم باقری
محبوبه رمضانی
زهرا کریمنیا
مختار عالمی
ثریا یوسفی
سودابه ضیایی
جهانگیر محمدزاده
فاطمه صادقی
فرخنده جبارزادگان
لیدا فاضلی
سعید دهقان
منیژه محمدی
شیما قوشه
منیژه موذن
اکرم مصباح
فریده میرشکاری
پروین فهیمی
صادقه شیردل
عالیه مطلبزاده
گلاره کاکاوند
فروغ اکبری
پروانه آل بویه
آزاده فرقانی
منظر ضرابی
عباس صادقی
شهرزاد هاشمی
معصومه دهقان
سکینه حبیبی
احترام حبیبی
غلامحسین حبیبی
عطا محمدی
مینا ربیعی
ژینوس سبحانی
نسرین ملکی
اعظم اکبرزاده
سونیا ترکمان
مرجان شهرابی
نسرین طاعتیان
محمود بهزادیراد
کمال رضوی
فهیمه بهرامی
سید حسین موسوی
محمد تقی حقبین آذر
فرزانه عرفانیمنش
زهره سروشفر
سمانه سهرابی
سمیه مومنی
هادی درویشی
افسانه نجانی
آرمان ذاکری
علی ساریخانی
رضا آمدی
علی ضیاییها
حمیدرضا عابدیان
مرضیه باروتی
عباس خادم مولا
علی خوشگواری
فرامرز مافی غفاری
محمد تقی محمدی
معصومه رحمانی
رقیه زارعپور حیدری
الهه مجردی
زهرا سادات بدیعی
نیوشا بدیعی
فاطمه خرمیدوست
کبری کربلایی
نرگس سوری
آدینه بیگی
احد عبدالحسینوند
شایسته سادات شهیدی
لیلا ابراهیمی
جعفر زمانی
فائقه ملکی
آزاده علیزاده
صدیقه جنابی
سحر موسوی
محترم براتیمنش
سعیده سعیدی
فهیمه افشاری
مجید قاضیپور
نادیا کمانکش
زهرا رحیمی
رویا بلوری
سوری صحرانورد
فاطمه آقانوری
غفارزاده
زهرا آقاجانی
فاطمه آدینه وند
حسین جزایری
ناهید علیخانی
زهره محققی
فیروزه فیروز
زهرا ربانی املشی
فتح ربانی املشی
سارا امانی
صدیقه کنعانی
طاهره میثمی
شیما فکار
فرزانه افشاری
فاطمه پزشک
هانیه علیزاده
فاطمه طاهری
سعید رضوی فقیه
جواد سلیمانی
شایا شهوق
مهدی زمانی
احمد هاشمی
علیرضا شمسیان
علی رحیمی مقدم
ابوطالب آدینهوند
حمیدرضا رسولیان
فاطمه آذری
بتول نوریها
فهیمه افشاری
اکرم رحیمی
صدیقه کوشا
بتول حجتی
افسانه احمدپور
فریبا عسگری
مرتضی امینی
مرتضی امیری جرقویه
مرتضی نیلی
مرتضی توکل
رثا تیموری
محبوبه شیروانی
رضا کشاورز
وجیهه عظیما
زهرا کرباسچی
مطهره ملکی
حسین گودرزی
رضا تیموری
بتول اسدی
افسانه نجاتی
ندا مستقیمی
فاطمه فتحی
عباسعلی فاتح
احمد نظری
مرتضی عبدی
رضا احمدی
اشرف میرعباسی
غلامرضا حجتی
مجتبی لطفی
سید رضا احمدپور
عبدالحسین ایرانی
طاهره میلانی
زینب ایرانی
سید محمد علی سادات حسینی
سید مهمدی منزوی
محمدرضا کرباسچی
عباس بنی رضی
ولی الله امامی
سید رضا مجیدی
عباس منوچهری
فضل الله صلواتی.




سپیدار بلند ما ملکه  محمدی  بدرود!

نویدنو 07/10/1398        

 خبر کو تاه  بود  و اندو هناک.  رفیق  ملکه محمدی  دیگر در میان  ما  نیست ! 5 دی  ماهی  که  کشور در تلا طم  شورشی  برای چهلم  جان با ختگان  نان و کار آزادی است، درکرج یاد بود پویا ها است. سر کوب  وحشتناک است, دیگر قبرستان رفتن هم  جرم است! دستگیری  فوج  فوج گسترده می شود.

صبح 6 دی است اندک اندک  رفقا در شفایق ارم سبز به  جستجوی  میخک  خانه ملکه  می گر دند در خانه اش عکس شقایق های  توده, روزبه  و پورهرمزان  در کنارعکس  شکو همند رفیق  محمدی است؛ همان لبخند های  همراه با  لحن زیبای  طنز گو نه اش؛ اما می خندد، گویی بر چهره  دژخیم ، که می خواست سپیدار بلند ما را خم  کند، پوزخند ی است پر معنی؛ و پذیرش درد و رنج همه سختی های  نبرد، بودن درنبود رفیق و همسرو یار، قهرمان ملی  (روزبه ) که  به ما می آموزد باید تا به آخرایستاد. آخرین بار که دید مش حال خوبی نداشت ولی  زیبایی  و قد رعنایش تکان نخورده  بود, دفعه قبل از من پرسید ” رفسنجانی مرد ؟ ” می خو است بحثی جدی  را  آغاز کند, وقتی تحلیل می کرد مو شکافانه و دقیق بود. معلوم بود که همه اخبار را لحظه به لحظه  پی گیری می کند. همیشه  آراسته  بود, موهای  چون خرمنش تمیز و براق، چشمانش تیزبینی  خود را داشت  و کلامش از شیرینی و  ارزش  پر بود, و لحنش بلند و  شیوا. حالا دیگر روی  تختش نیست! عکس ها یش با من می گو یند  “راه  را  ادامه  دهید رفقا “! آدم ها آمده اند، در خانه کو چکش جایی برای نشستن نیست و سکوتی  نا خواسته حاکم  است. حتما همه به  بیش ازنیم  قرن نبرد رفیق وعشقش به دست های  کار و زحمت فکرمی کنند.

بسیاری می آیند. از شهر یار و کرج  و ساوه و جنوب شهر تهران، کارگران، از زنان سال خورده  تا مردان جوان  و میان سال و سالخورده . خانواده  محترمش نیز در بین کسانی  که  آمده اند دیده می شوند. چهره های  درخشان  و نام آورهم هستند. همه  برای  بدرود  با  دختر نبرد  و ایستادگی  ملکه  خو بی هایشان  آمده اند . 

ساعت 10 صبح است.  همه راه  می افتند برخی  با اتوبوس ، برخی  با وسیله ای  دیگر. دسته ها ی گل  سرخ ؛ در  میان  جمعیت  پخش  می شود.  همان  گل سر خی که  به جای عکس ملکه مان  بربرف پاکن اتوبوس ها  نشسته است.

صفحه نمایش آرامستان بهشت زهرا نام  و محل آرامگاه  را مشخص می کند.  زن  و مرد  برای  حمل پیکرعزیزش  می رو ند  و  با سرود «هر عشقی می میرد، خاموشی می گیرد!، عشق تو نمی میرد!» شاخه های  گل رز در دست  تا  نزدیکی  آمبولانس پیکررفیق را همراهی می کنند . 

حالا همه باهم درحال گذاشتن گل و عکس رفیق  با ربانی سفید روی  میز یادبود اوهستند، چراکه  سیاهی برای او بی معنی بود. میز با عکس زیبایش تزئین می شود.

به هنگام  خاک سپاری شاخه های  گل  سرخ  بر روی  خاک جلوه  خاصی  دارد. مادر با گل سرخ  می رود، پیکربلندش را، که اکنون ایستاده  نیست، گل های سرخ  گلباران می کند.  یاد زمانی می افتم که  گل سرخی  را در شیشه ای طناب  پیچ  برایش  بردم،  بعد از  احوال پرسی گفت : ” گل حزب را برایم  آوردید چرا زندانیش  کرده اید ”   …

بعد از سپردن رفیق به خاک ، یکی ازحا ضرین  شرحی ازعشق  و امید و استواری  او از زمان  آغاز فعالیت  در حزب  توده  ی  ایران  تا آخرین  لحظه ی زند گیش می دهد، و از ابعاد  دیگرشخصیت او چون ذوق هنری و   تحقیقات علمی اش  می گوید و شعر ” یک  دقیقه سکوت  ” را که  سروده  رفیق  بود می خواند  و بعد جمعیت یک دفیقه برایش سکوت می کند …

چند نفر دیگر نیز درستایش راه  و استواری  رفیق  متنی را می خو انند و از خاطره ای  که رفیق  در دو ران  سال های  قبل از انقلاب  داشتند گفته می شود. او که فرزندی  نداشت اما اخبار کشته شد گان را پی گیری می کرد وآنها را فرزندان  خود می دانست، آن چنان که من در روزهای  خونین این ماه ها یاد او می افتادم که فرزندانش  بعد از  چهل سال هم  چنان  برای زندگی  بهترجان می دهند و مادران بی شماری  درسوگ  عزیزانشان  ماتم  زده اند!     

جمعیت  یک  صدا  برهمه آنها درود  می فرستند و با صدای بلند ترانه ی ” مرا ببو س ” را می خو انند.  به یاد  آخرین  بوسه های  جان باختگان باعزیزانشان و… قسم  خوردم برتو, من ای  عشق …عاشقم من، عاشقی بی قرارم ،…هوا سرد است.  مجری  ختم جلسه را اعلام  می کند، و جمعیت  گل ها را برمزار رفیق می گذارند. روی دسته گلی که برای تسلیت  برمزاراو گذاشته می شود نوشته است: «یاران همبند»؛ گل های سرخ  برپشت  نام رفیق به مانند استواری  خودش ازخاک  بیرون زده  و با ما می گو ید:

 ” اینگو نه باید  زیست!

 ای سپیدار بلند!

بید افتاده نباش!

 ریشه در کینه ی من کن محکم! 

کینه ی او با بدی؛ عشقش را شعله ور کرده  بود و شمعِ  کنار عکس  خندانش  خامو شی گرفته بود! … ولی  راهش  در هر نبردی  از و یتنام  تا  کوبانی  در سراسر جهان  برای  بهروزی  می درخشد.

بدرود رفیق؛

ما راه  را ادامه می دهیم

بدرود مادر جان با ختگان  توده !

 بدرود

 بدرود!  

   دی ماه 98

 

برگرفته از فیسبوک




اعتراض جمعی از زندانیان سیاسی به ضرب‌وشتم ” نرگس محمدی” در زندان اوین

چکیده :نرگس محمدی که به ۱۶ سال حبس محکوم شده، به همراه ۷ زندانی دیگر از روز شنبه ۳۰ آذرماه طی نامه‌ای اعلام کرد که در همبستگی با قربانیان آبا‌ن‌ماه ۱۳۹۸ تا چهلم آنان دست به اعتصاب می‌زند. این فعال حقوق بشر که روز چهارشنبه، چهارم دی، از زندان اوین به زندان زنجان منتقل شده، با انتشار نامه‌ای اعلام کرد که هنگام انتقال، رئیس زندان اوین با همراهی افراد دیگر او را مورد ضرب و شتم قرار داده‌ است….

 

جمعی از فعالان سیاسی و مدنی در زندان اوین با انتشار نامه‌ای خطاب به مسولان قوه‌قضاییه ضمن محکوم نمودن برخوردهای صورت گرفته با زندانیان سیاسی به ویژه نرگس محمدی در روزهای اخیر، نسبت به تداوم خشونتها نسبت به زندانیان سیاسی هشدار دادند. نرگس محمدی به همراه چندتن از دیگر زندانیان زن زندانی در زندان اوین به مناسبت چهلمین روز جان باختن کشته شدگان اعتراضات آبانماه در چند روز گذشته دست به تحصن زده بودند. در این نامه که به جامعه‌نو رسیده، آمده است:

«در طول پنج‌ماهی که از ریاست «ضیایی» بر زندان اوین می‌گذرد، شاهد ایجاد مشکلات زیادی برای زندانیان‌ سیاسی و بروز برخی تنش‌ها در سطح این زندان بوده‌ایم. آخرین نمونه آن برخورد وحشیانه رییس زندان اوین، با خانم نرگس محمدی و ضرب و شتم ایشان و تبعیدش به زندان زنجان است. پیش از آن نیز مدیریت فعلی این زندان با بی‌اعتنایی به درخواستهای زندانیان سیاسی و عدم پیگیری مطالبات برحق آنها تلاش داشته است که مدیریت مشت آهنین را بر این زندان حاکم نماید. بی‌توجهی به وضعیت بیماری برخی از زندانیان سیاسی و تبعید فرهاد‌میثمی به زندان رجایی‌شهر در پی اعتراض به نحوه اداره زندان، از آن جمله است. ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن محکوم نمودن اعمال خشونت نسبت به زندانیان سیاسی و به ویژه برخورد وحشیانه با خانم نرگس محمدی به مسئولان قوه قضاییه هشدار می‌دهیم که ادامه مدیریت ضیایی بر زندان اوین منجر به بروز تنش‌های بیشتری در این زندان شده و مسئولیت عواقب آن بر عهده آنهاست. »

مجید آذرپی، محمد حبیبی، سهیل عربی، سعید شرفی‌نسب، محمدرضا مرادی، حامد آیینه‌وند، محمدکریمی، محسن حاجی‌محمدی، میثم عباسی، حمید کاشانی، یوسف آریان‌مهر و محمدرضا معمارصادقی این نامه را امضا کرده‌اند.

نرگس محمدی که به ۱۶ سال حبس محکوم شده، به همراه ۷ زندانی دیگر از روز شنبه ۳۰ آذرماه طی نامه‌ای اعلام کرد که در همبستگی با قربانیان آبا‌ن‌ماه ۱۳۹۸ تا چهلم آنان دست به اعتصاب می‌زند. این فعال حقوق بشر که روز چهارشنبه، چهارم دی، از زندان اوین به زندان زنجان منتقل شده، با انتشار نامه‌ای اعلام کرد که هنگام انتقال، رئیس زندان اوین با همراهی افراد دیگر او را مورد ضرب و شتم قرار داده‌ است.

منبع: جامعه نو




۲۰ سال و ۶ ماه حبس برای نویسندگان و کارگران

بیدادگاه های حکومت اسلامی رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین اعضای کانون نویسندگان ایران را هر یک به ۶ سال حبس، کیوان باژن عضو کانون نویسندگان ایران را به سه سال و نیم حبس و حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را به پنج سال حبس محکوم کردند

بیدادگاه های حکومت اسلامی رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین اعضای کانون نویسندگان ایران را هر یک به ۶ سال حبس، کیوان باژن عضو کانون نویسندگان ایران را به سه سال و نیم حبس و حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را به پنج سال حبس محکوم کردند.

تایید حکم ۱۵ سال و شش ماه زندان برای سه نویسنده

کانون نویسندگان ایران روز یکشنبه ۸ دی خبر داد: شعبه‌ی ۳۶ دادگاه تجدید نطر به ریاست قاضی زرگر حکم بدوی رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین را عینا تایید و حکم کیوان باژن را کاهش داد.
روز گذشته، شنبه هفتم دی، حکم مجموعا ۱۵ سال و شش ماه حبس برای سه نویسنده‌ی عضو کانون نویسندگان ایران به وکلای آنها ناصر زرافشان و راضیه زیدی ابلاغ شد. هر یک از سه نویسنده در دادگاه بدوی که روزهای هفتم و هشتم اردیبهشت سال جاری به ریاست قاضی مقیسه تشکیل شد، به اتهام‌های «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» به شش سال زندان محکوم شدند (مجموعا ۱۸ سال). مصادیق اتهام‌ها عضویت در کانون نویسندگان ایران، انتشار خبرنامه‌ی داخلی کانون، آماده کردن کتاب پژوهشی در باره‌ی تاریخ پنجاه ساله‌ی کانون برای انتشار داخلی، بیانیه‌های کانون، حضور بر مزار جانباختگان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای جعفر پوینده و محمد مختاری و شرکت در مراسم سالانه‌ی احمد شاملو است.

صدور این حکم واکنش‌های زیادی میان اهل قلم داخل و خارج ایران برانگیخت و نهادها و نویسندگان بسیاری آن را محکوم کردند. وکلای سه نویسنده به این حکم‌ها اعتراض کردند و پرونده به شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نطر فرستاده شد.

این دادگاه بدون دعوت از متهمان و وکیلانشان حکم‌های صادره برای رضا خندان (مهابادی) و بکتاش آبتین (هر دو از اعضای هیئت دبیران کانون) را عینا تایید کرده و حکم کیوان باژن را به سبب نداشتن سابقه‌ی کیفری به سه و نیم سال حبس تعزیری کاهش داده است؛ یعنی مجموعا ۱۸۶ ماه زندان برای انتشار نشریه داخلی ، آماده سازی کتاب «پنجاه سال کانون نویسندگان ایران» و شرکت در مراسم بزرگداشت اعضای کانون. حکم‌های صادر شده قطعی است.

۵ سال زندان برای حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد

مصطفی رضوی وکیل حسن سعیدی عضو سندیکای کارگران شرکت واحد در گفتگو با خبرنگار ایلنا، از تایید حکم این فعال کارگری در دادگاه تجدیدنظر خبر داد.

این وکیل دادگستری گفت: بعد از تجدیدنظرخواهی، پرونده به شعبه‌ی ۳۶ تجدیدنظر تهران ارجاع شد؛ ما منتظر بودیم تشکیل جلسه بدهند؛ معمولا در پرونده‌هایی که احکامِ حبس بلندمدت دارند، تشکیل جلسه می‌دهند و به دفاعیات وکیل گوش می‌دهند اما متاسفانه بدون تشکیل جلسه اعلام کردند بیایید دادگاه.

وی ادامه داد: بعد از مراجعه به دادگاه، متوجه شدم دفاعیات تجدیدنظرخواهی رد شده و همان حکم دادگاه بدوی، یعنی پنج سال حبس و دو سال ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی و گوشی هوشمند، عیناً تایید شده است.

رضوی در پایان تاکید کرد: حتماً به دیوان عالی شکایت می‌کنیم و امیدواریم آنجا این حکم شکسته شود.