هشتم تیر؛ یادمان یک نسل؛ | تأملی در یاد حمید اشرف، یاران جان‌باخته و میراث ماندگار جنبش فدایی

حمید اشرف و یاران ٨ تیر دانشگاه تهران

مهرزاد وطن‌آبادی: جنبش فدایی را باید در پیوند با مسئله عدالت فهمید. جوهر این جنبش، اعتراض به سلطه بود: سلطه سیاسی، سلطه طبقاتی، سلطه امنیتی و سلطه فرهنگی. فداییان بر این باور بودند که آزادی بدون عدالت اجتماعی ناقص است و عدالت بدون آزادی پایدار نمی‌ماند. همین پیوند میان آزادی و عدالت، همان رگه اصلی تفکری است که هنوز نیز برای جامعه ایران معنا دارد. اگر امروز از هشتم تیر یاد می‌کنیم، نباید آن را تنها در قالب خاطره‌ای عاطفی یا حماسی محصور کنیم. هشتم تیر باید به فرصتی برای بازاندیشی در این پرسش بدل شود که جامعه ایران چگونه می‌تواند از چرخه استبداد، نابرابری، سرکوب و حذف عبور کند.

مهرزاد وطن‌آبادی
kar-online.com

هشتم تیر ۱۳۵۵ تنها یک تاریخ در تقویم سیاسی ایران نیست. هشتم تیر، نام دیگر رویارویی دو منطق در تاریخ معاصر ماست: منطق سرکوب و استبداد از یک‌سو، و منطق مقاومت، عدالت‌خواهی و آزادی‌طلبی از سوی دیگر. در این روز، حمید اشرف و یارانش در محاصره دستگاه امنیتی رژیم شاه جان باختند؛ اما آنچه در آن خانه تیمی و در آن لحظات خونین پایان یافت، نه آرمان آزادی بود و نه آرزوی جامعه‌ای عادلانه‌تر. آن روز، ساواک توانست پیکر چند مبارز را از میان بردارد، اما نتوانست پرسشی را که آنان نمایندگی می‌کردند خاموش کند: چرا جامعه‌ای با آن همه ثروت، جوانی، امکان و استعداد، باید چنان بسته، پلیسی، نابرابر و بی‌حق باشد که جوانانش راهی جز فداکاری مطلق پیش پای خود نبینند؟

یاد حمید اشرف، غلامرضا لایق مهربانی، فاطمه حسینی، یوسف قانع خشک‌بیجاری، محمدرضا یثربی، محمدحسین حق‌نواز، عسگر حسینی ابرده، علی‌اکبر وزیری، طاهره خرم، محمدمهدی فوقانی و غلامعلی خراط‌پور، یاد انسان‌هایی است که در دل یکی از سخت‌ترین دوره‌های اختناق سیاسی ایران، زندگی خود را بر سر آرمانی گذاشتند که در بنیاد خود با آزادی، عدالت اجتماعی، برابری، کرامت انسان و رهایی زحمتکشان پیوند داشت. آنان فرزندان یک دوران بودند؛ دورانی که در آن حکومت سلطنتی، به جای گشودن راه مشارکت سیاسی، به جای تحمل صدای مخالف، به جای پذیرش حق سازمان‌یابی مستقل مردم، جامعه را زیر سایه دستگاه امنیتی گسترده‌ای قرار داده بود که نامش ساواک بود.

برای فهم هشتم تیر، نمی‌توان تنها از «درگیری» سخن گفت. چنین واژه‌ای حقیقت تاریخی را کوچک می‌کند. هشتم تیر محصول یک ساختار سیاسی بود؛ ساختاری که در آن قدرت در رأس متمرکز شده بود، احزاب مستقل امکان فعالیت آزاد نداشتند، مطبوعات زیر فشار بودند، دانشگاه‌ها تحت مراقبت امنیتی قرار داشتند، کارگران و معلمان و دانشجویان برای ابتدایی‌ترین حقوق صنفی و سیاسی خود با تهدید و زندان روبه‌رو می‌شدند، و ساواک نه یک نهاد استثنایی بلکه ستون اصلی حفظ نظم سیاسی محسوب می‌شد. در چنین فضایی، رژیم شاه خود زمینه‌های رادیکال‌شدن جامعه را فراهم کرد. وقتی راه اصلاح بسته شود، وقتی صندوق رأی بی‌معنا شود، وقتی سندیکا مستقل نباشد، وقتی حزب آزاد وجود نداشته باشد، وقتی اعتراض جرم تلقی شود، جامعه ناگزیر به سوی اشکال سخت‌تر مقاومت رانده می‌شود. مسئولیت تاریخی این وضعیت بر دوش نظام سلطنتی و در رأس آن شخص شاه است؛ زیرا این قدرت سیاسی بود که راه‌های مسالمت‌آمیز تحول را بست و سیاست را به میدان تعقیب، شکنجه، زندان و حذف بدل کرد.

جنبش فدایی از دل چنین انسدادی زاده شد. این جنبش نه پدیده‌ای تصادفی بود و نه صرفاً نتیجه اراده چند جوان شورمند. فداییان پاسخ یک نسل به بن‌بست سیاسی و طبقاتی زمانه خود بودند. آنان از جامعه‌ای می‌آمدند که در آن شکاف میان ظاهر نوسازی و واقعیت بی‌عدالتی عمیق بود. رژیم شاه از توسعه، اصلاحات و مدرنیزاسیون سخن می‌گفت، اما مدرنیزاسیونی که با آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی و حق مشارکت مردم همراه نباشد، به نوسازی از بالا و سلطه از بالا تبدیل می‌شود. در همان سال‌هایی که حکومت از پیشرفت سخن می‌گفت، بخش بزرگی از مردم از حق تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خود محروم بودند. طبقات فرودست سهمی از قدرت نداشتند. روشنفکران و دانشجویان زیر نظر بودند. صدای مخالف یا به زندان می‌رفت یا به تبعید یا به سکوت اجباری.

از این منظر، جنبش فدایی را باید در پیوند با مسئله عدالت فهمید. جوهر این جنبش، اعتراض به سلطه بود: سلطه سیاسی، سلطه طبقاتی، سلطه امنیتی و سلطه فرهنگی. فداییان بر این باور بودند که آزادی بدون عدالت اجتماعی ناقص است و عدالت بدون آزادی پایدار نمی‌ماند. همین پیوند میان آزادی و عدالت، همان رگه اصلی تفکری است که هنوز نیز برای جامعه ایران معنا دارد. اگر امروز از هشتم تیر یاد می‌کنیم، نباید آن را تنها در قالب خاطره‌ای عاطفی یا حماسی محصور کنیم. هشتم تیر باید به فرصتی برای بازاندیشی در این پرسش بدل شود که جامعه ایران چگونه می‌تواند از چرخه استبداد، نابرابری، سرکوب و حذف عبور کند.

حمید اشرف در حافظه جنبش فدایی جایگاهی ویژه دارد، نه فقط به دلیل توان سازمانی یا نقش رهبری، بلکه به این دلیل که در یکی از دشوارترین دوره‌ها توانست تداوم را نمایندگی کند. در دورانی که ساواک با تمام امکانات خود در پی نابودی شبکه‌های فدایی بود، حمید اشرف نماد پایداری شد. ساواک برای او تنها یک فرد را تعقیب نمی‌کرد؛ ساواک در واقع در پی خاموش‌کردن نشانه‌ای بود که برای بسیاری از جوانان آن روزگار معنای ایستادگی داشت. در چهره حمید اشرف، رژیم شاه تصویر دشمنی را می‌دید که ساخته خود او بود: جوانی برخاسته از جامعه‌ای بسته، محروم از امکان فعالیت سیاسی آزاد، اما برخوردار از ایمانی عمیق به ضرورت تغییر.

با این همه، بزرگداشت حمید اشرف و یارانش زمانی ارزشمند است که از سطح ستایش صرف فراتر رود و به تحلیل تاریخی برسد. آنان را نباید به تصویرهای بی‌زمان و بی‌زمینه بدل کرد. باید دید چرا نسلی از بهترین فرزندان این سرزمین چنین راهی را برگزید. پاسخ را باید در استبداد سیاسی، سرکوب ساواک، نبود آزادی‌های مدنی، نابرابری اجتماعی و بی‌اعتنایی قدرت حاکم به صدای مردم جست. حکومت شاه، با بستن راه تحول دموکراتیک، خود بحران را ساخت. ساواک، با شکنجه و پرونده‌سازی و تعقیب و مراقبت، جامعه را آرام نکرد؛ تنها خشمی عمیق‌تر، زخمی پنهان‌تر و شکافی بزرگ‌تر میان حکومت و مردم ایجاد کرد.

هشتم تیر از این جهت روز افشای حقیقت رژیم سلطنتی نیز هست. رژیمی که می‌کوشید خود را نماد ثبات، توسعه و اقتدار نشان دهد، در بنیاد خود از صدای مخالف می‌ترسید. حکومتی که مشروعیت واقعی داشته باشد، از کتاب، اعلامیه، جلسه دانشجویی، سازمان سیاسی، سندیکا و روزنامه مستقل نمی‌ترسد. آنچه شاه را به ساواک محتاج کرد، نه قدرت مخالفان، بلکه ضعف مشروعیت سیاسی خود او بود. ساواک بازوی ترس بود؛ و حکومتی که بر ترس تکیه کند، دیر یا زود در برابر حافظه مردم شکست می‌خورد.

اما میراث فدایی تنها در مقابله با شاه خلاصه نمی‌شود. اهمیت تاریخی جنبش فدایی در آن است که مسئله عدالت اجتماعی را در مرکز سیاست ایران قرار داد. این جنبش صدای کسانی بود که در روایت رسمی توسعه دیده نمی‌شدند: کارگران، دهقانان، حاشیه‌نشینان، دانشجویان محروم، روشنفکران مستقل و همه آنان که آزادی را نه امتیاز گروهی کوچک، بلکه حق همگانی می‌دانستند. فداییان سیاست را از دربار و نخبگان وابسته بیرون کشیدند و به خیابان، دانشگاه، کارخانه و محله بردند. آنان یادآور شدند که مردم موضوع سیاست نیستند؛ مردم خود صاحب سیاست‌اند.

با گذر زمان، خود جنبش فدایی نیز دستخوش تجربه، نقد، انشعاب، بازاندیشی و تحول شد. تاریخ هیچ جنبشی خطی و ساده نیست. هیچ نیروی سیاسی زنده‌ای بدون خطا، بدون تغییر و بدون بازنگری باقی نمی‌ماند. عظمت یک جریان سیاسی تنها در گذشته آن نیست، بلکه در توانایی آن برای آموختن از گذشته است. از همین زاویه است که سازمان فداییان خلق ایران ـ اکثریت را می‌توان یکی از مهم‌ترین حاملان تداوم تاریخی و سیاسی سنت فدایی دانست؛ جریانی که کوشیده است از دل تجربه پرهزینه مبارزه، به ضرورت دموکراسی، سیاست‌ورزی علنی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، صلح، برابری جنسیتی، حقوق ملیت‌ها و مشارکت مدنی برسد. این تحول، گسست از آرمان فدایی نیست؛ بلکه بلوغ آن در شرایط تاریخی تازه است.

اگر در دهه پنجاه، بن‌بست سیاسی جوانان را به سوی مبارزه قهرآمیز راند، امروز وظیفه نیروهای عدالت‌خواه آن است که از دل همان حافظه، راهی برای مبارزه مسالمت‌آمیز، سازمان‌یافته، دموکراتیک و اجتماعی بگشایند. وفاداری به حمید اشرف و یارانش به معنای تکرار شکل مبارزه آنان نیست؛ وفاداری یعنی حفظ جوهر آرمان آنان: آزادی برای همگان، عدالت برای فرودستان، برابری برای زنان و مردان، حق تشکل برای کارگران، کرامت برای انسان، و پایان‌دادن به هر شکلی از استبداد.

در این معنا، سازمان فداییان خلق ایران ـ اکثریت، هنگامی که بر دموکراسی، عدالت اجتماعی، صلح‌طلبی، جدایی دین و دولت، حقوق بشر و مشارکت آزادانه مردم تأکید می‌کند، می‌تواند خود را ادامه‌دهنده زنده‌ترین بخش میراث فدایی بداند: آن بخشی که از رنج مردم آغاز می‌شود و به مسئولیت اجتماعی می‌رسد؛ آن بخشی که قدرت را نقد می‌کند، اما خود نیز از نقد نمی‌گریزد؛ آن بخشی که عدالت را نه شعار، بلکه برنامه‌ای برای تغییر مناسبات نابرابر جامعه می‌فهمد. در جهان امروز، نیرویی که نتواند آزادی را با عدالت، دموکراسی را با برابری، و حقوق فردی را با حقوق اجتماعی پیوند دهد، نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای زمانه باشد. اهمیت سنت فدایی، به‌ویژه در خوانش امروزین و دموکراتیک آن، دقیقاً در همین پیوند است.

برای نسل جوان امروز، هشتم تیر باید سه درس روشن داشته باشد.

نخست اینکه استبداد، حتی اگر با زبان توسعه و نظم سخن بگوید، در نهایت جامعه را به بحران می‌کشاند. حکومت شاه گمان می‌کرد با ساواک می‌تواند سیاست را کنترل کند؛ اما سرکوب سیاسی، جامعه را خاموش نکرد، بلکه خشم تاریخی انباشته ساخت. هیچ جامعه‌ای با زندان و شکنجه و سانسور به آرامش پایدار نمی‌رسد. آرامش واقعی از عدالت، آزادی، رفاه، حق انتخاب و احترام به انسان زاده می‌شود.

دوم اینکه عدالت اجتماعی بدون سازمان‌یابی مردم تحقق نمی‌یابد. آرمان‌های بزرگ تنها با احساسات بزرگ پیش نمی‌روند. جامعه برای تغییر نیازمند تشکل، آگاهی، برنامه، پیوند با کارگران و زحمتکشان، دفاع از حقوق زنان، توجه به محیط زیست، مبارزه با تبعیض، و ساختن نهادهای دموکراتیک است. جوان امروز اگر می‌خواهد میراث‌دار راستین فداکاری‌های دیروز باشد، باید سیاست را به کار روزانه، آگاهی جمعی و مسئولیت اجتماعی تبدیل کند.

سوم اینکه مبارزه برای آزادی و عدالت باید انسانی بماند. خشونت دولتی، شکنجه، حذف و سرکوب، پیش از هر چیز کرامت انسان را نابود می‌کند. پاسخ آینده به گذشته نباید بازتولید چرخه حذف باشد. جامعه‌ای که برای آن مبارزه می‌کنیم، باید از همین امروز در روش‌های ما دیده شود: در گفت‌وگو، در تحمل اختلاف، در احترام به حقوق مخالف، در پرهیز از انتقام‌جویی، و در دفاع بی‌قیدوشرط از آزادی اندیشه.

هشتم تیر، روز سوگواری صرف نیست؛ روز مسئولیت است. سوگ اگر به آگاهی تبدیل نشود، در حافظه می‌ماند اما تاریخ را تغییر نمی‌دهد. یاد حمید اشرف و یارانش زمانی زنده است که ما از آنان تنها تصویر قهرمان نسازیم، بلکه پرسش آنان را زنده نگه داریم: جامعه عادلانه چگونه ساخته می‌شود؟ آزادی چگونه از شعار به نهاد تبدیل می‌شود؟ مردم چگونه می‌توانند صاحب سرنوشت خویش باشند؟ و نیروی سیاسی چگونه می‌تواند هم ریشه در آرمان داشته باشد و هم چشم به آینده؟

امروز، در جهانی که نابرابری، اقتدارگرایی، جنگ، تبعیض و بی‌عدالتی همچنان زندگی میلیون‌ها انسان را تهدید می‌کند، بازگشت به میراث فدایی به معنای بازگشت به گذشته نیست؛ به معنای بازیابی شجاعت اخلاقی برای ساختن آینده است. آینده‌ای که در آن هیچ ساواکی، با هر نام و نشانی، حق نداشته باشد اندیشه را تعقیب کند؛ هیچ قدرتی نتواند مردم را از حق تشکل و اعتراض محروم سازد؛ هیچ حکومتی نتواند امنیت را بهانه سرکوب کند؛ و هیچ توسعه‌ای بدون عدالت و آزادی، پیشرفت نامیده نشود.

حمید اشرف و یاران هشتم تیر جان باختند، اما پرسشی که با زندگی و مرگ خود در برابر جامعه گذاشتند هنوز باقی است. پاسخ امروز ما باید پاسخی بالغ‌تر، دموکراتیک‌تر، اجتماعی‌تر و انسانی‌تر باشد. راه آینده نه در فراموشی گذشته است و نه در تکرار مکانیکی آن؛ راه آینده در آموختن از آن است. از هشتم تیر باید نیرویی ساخت برای دفاع از آزادی، برای عدالت اجتماعی، برای سازمان‌یابی مسالمت‌آمیز مردم، برای نفی استبداد در همه شکل‌هایش، و برای ساختن ایرانی که در آن انسان نه ابزار قدرت، بلکه بنیاد سیاست باشد.

یاد حمید اشرف و یاران جان‌باخته هشتم تیر گرامی باد؛ نه چون نام‌هایی متعلق به گذشته، بلکه چون نشانه‌هایی زنده از مسئولیتی که هنوز بر دوش ماست: پاسداری از آزادی، عدالت و کرامت انسانی.

مهرزاد وطن آبادی




Alternative Workers News: Bulltune 221

Alternative Workers News: Bulltune 221




اشعار فارسی و انگلیسی هنرمند چپ ایرانی، فرح نوتاش

         

هموطنان گرامی درود بر شما

با این نوشته مجموعه آثار خود را به شما تقدیم می کنم . در هر جای جهان که ساکن
هستید مجازید اشعار و دیگر آثار مرا به نفع خود ، انتشارات خود ، حزب یا سازمان
خود چاپ کنید و بفروش برسانید.

فقط با یک شرط، که شکل و اندازۀ آنها را تغییر ندهید.
اندازۀ کتاب های مجموعه اشعار به فارسی و به انگلیسی
17.5 سانتیمتر x 24.5
مجموعه اشعار فارسی در دوجلد، 316 صفحه جلد اول
و 531 صفحه جلد دوم
و مجموعه اشعار انگلیسی در یک جلد، 308 صفحه
با جلد محکم مقوایی هستند
و کتاب مجسمه ها در اندازۀ
21.5 سانتیمتر ،با توضیحات به انگلیسی x30.5
با کاغذ شفاف و جلد محکم
در خدمت شما هستند.

کتاب نقاشی ها ،عکس ها، و مقالات نیز، در روند آماده شدن برای چاپ اند.
بعد از چاپ، فایل آنان در سایت برای ذخیره کردن، قرارداده خواهند شد.
من لینک کتاب هایی را که تا کنون چاپ شده اند ، برایتان ارسال می کنم . و شما در
سایت من ، خواهید توانست آن لاین، جلد، و متن کتاب برای چاپ را ، ذخیره) لود( کنید.
و با بردن فایل های جلد و متن کتاب، به مغازه های کپی که چاپ کتاب را نیز انجام می
دهند ، خواهید توانست به هر تعداد که لازم است چاپ کنید.
با بهترین آرزو ها برای تان
فرح نوتاش
وین 30 مه 2026

https://www.farah-notash.com/مجموعه-اشعار-فرح-نوتاش-جلد-یک

https://www.farah-notash.com/مجموعه-اشعار-فرح-نوتاش-جلد-دو

مجموعه اشعار انگلیسی در هر دو لینک

https://www.farah-notash.com/wp-content/uploads/2026/04/Sammelmappe12.pdf

https://www.farah-notash.com/category/english-poems/book-8




وضعیت دارو در ایران

«۹۷ درصد داروئی که الان در بازار هست، آرم ساخت ایران داریم. سه درصد آن وارد میشود. ساخت کشورهای خارجی است. این ۹۷ درصد حدود ۸۰۰ میلیون دلار هزینه ارزی‌اش است. آن سه درصد حدود ۲ میلیادر دلار هزینه‌اش است. (مصاحبه پانوراما با محمد مهدی واعظ مهدوی)

آقای دکتر راغفر در دوره اوج بیماری کرونا در ایران در مصاحبه‌ای با خانم نسرین نیکنام از تلاش شرکت‌های صادرات وارداتی برای ورشکست کردن شرکت‌های داخلی تولید دارو صحبت میکند. او در مصاحبه دیگری میگوید: «سؤال اینجاست که چرا دارو در اوج کرونا و گرفتاری‌های مردم در ناصر خسرو با ۵۰ تا ۶۰ برابر قیمت عرضه میشود. داروی ۵۰۰ هزار تومانی را فروختند به ۲۵ میلیون تومان. از رنج و مصیبت مردم یک عده‌ای پول به دست میآورند و پول می‌سازند.» در حال حاضر اکثر تولید کنندگان داخلی ورشکست شده‌اند. در نتیجه مردم ایران بجای پرداخت ۸۰۰ میلیون دلار هزینه دارو در سال، باید حدود ۶۷ میلیارد دلار بپردازند. ولی این زمانی است که دارو با همین قیمت بسیار گران عرضه شود. ولی دستان داخلی برای همین داروها بازار سیاه درست میکند و آن را به چندین برابر گرانتر میفروشد.

اکنون در دوران جنگ داروهای حیاتی «کمیاب» شده است.آنتی‌بیوتیک‌ها، داروهای ضد سرطان و شیمی‌درمانی، داروهای ضد بیماری‌های قلبی و برخی انسولین‌ها برای اقشار زحمتکش و فقیر غیر قابل دسترسی گشته است.

کنسرن‌های صادرات – واردات و مافیای داخلی دارو از رنج و عذاب و بیماری مردم کالا میسازد؛ هر چه بیماری گسترده‌تر شود، سود بیشتر میبرند. و اکنون در زمان جنگ آمریکا–اسرائیل با ایران قیمت دارو تا ۳۰۰ درصد افزای یافته است.

شرکت‌های وارد کننده دارو که در دولت نفوذ بالائی دارند و صاحبان آن‌ها اکثراً از مسؤولین سپاه و سیاستمداران ارشد رژیم ایران هستند سهمیه ارز مؤسسات دارو سازی داخلی را بسیار کم تعیین میکنند و در پرداخت آن نیز آگاهانه تأخیر مینمایند. این مؤسسات برای تولید مجبور میشوند از ارز معمولی استفاده کنند، به بانک‌ها مقروض و پس از مدتی ورشکست میشوند. «در سال ۱۴۰۳ حدود ۳٫۵ میلیارد یورو برای دارو، مواد اولیه دارویی، تجهیزات و ملزومات پزشکی و شیرخشک پیش‌بینی شد، اما به درستی پرداخت نشد که نتیجه آن افزایش بی‌رویه قیمت دارو و کمبودهای گسترده در کشور بود و این موضوع به روشنی نشان می‌دهد که ارز به موقع تأمین و تخصیص داده نشده و افزایش نرخ ارز نیز مزید بر علت شده است.» (سلمان اسحاقی سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس)

شرکت‌های دارو سازی نیز که از ارز ترجیهی برای خرید مواد اولیه داروئی از خارج کشور استفاده میکنند دارای مشکلات عدیده‌ای هستند. «در لایحه بودجه ۱۴۰۵، ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی برای دارو و مواد اولیه دیده شده و از سوی دیگر با عنوان جبران مابه‌التفاوت نرخ ارز، رقمی حدود ۵۷۲ هزار میلیارد تومان برای فاصله بین ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی تا ۷۵ هزار تومانی پیش‌بینی شده است، اما در عمل با افزایش نرخ ارز پایه، نظام سلامت با چالش‌های جدی‌تری مواجه خواهد شد.» (همانجا)

بودجه واردات دارو با ارز ترجیهی برای سال ۱۴۰۴ حدود ۱۱ میلیارد دلار تعیین شده بود. اساساً کنسرن‌های صادرات – وارداتی فوق‌الذکر توانسته‌اند از این ارز ترجیهی برای واردات دارو استفاده کنند.

در نتیجه کمبود دارو در ایران فقط ناشی از وجود یک مافیای کوچک و یکی دو شرکت صادرات – وارداتی معمولی نیست، بلکه سیاست عمومی دولت در برخورد به معضلات عدیده مردم در زمینه داروست. صاحبان کنسرن‌های صادرات – واردات قشر بورژوازی تجاری مدرن ایران را میسازند، در دولت نه تنها نفوذ بالا دارد بلکه حاکمیت کامل دارد. مافیای دارو در داخل کشور نیز یک مافیای کوچک نیست بلکه مافیای خصوصی – دولتی‌ست. مافیائی است که به صورت دستان دراز شده بورژوازی مدرن تجاری ایران ایفای نقش میکند.

در واقع دولت سرمایه‌داری ایران از بیماری شهروندان به صورت کالا استفاده میکند و سالانه صدها میلیارد دلار سود به انبان عزیز دردانه‌های خود میافزاید.

علاوه بر این همین مافیا که در وزارت بهداشت نیز دست بالا دارد، برای چپاول همان بودجه ناچیز تأمین سلامت مردم، از تعداد تخت‌های بیمارستان و کارکنان بیمارستان‌ها و حتی از تعداد بیمارستان‌ها میکاهد.

در نتیجه در ایران هم دارو و هم تخت بیمارستان برای بیماران فقیر و زحمتکش در دسترس نیست. دولت سرمایه‌داری آن‌ها را به مرگ محکوم کرده است.

نظم کمونیستی : کمون شماره ۵۹




آقای پوتین و آقای زاگانف! رهبری جمعی جهان و اهرم های آن

آقای پوتین و آقای زاگانف!

رهبری جمعی جهان و اهرم های آن

فرح نوتاش        جبهۀ جهانی ضد امپریالیست        قدرت زنان       

مهمترین عامل پیروزی در هر جنگ، تعداد، مدرن بودن و نوع تسلیحات نیست، بلکه مهمترین عامل ایدئولوژی است. نه برای هر هدفی، انسان ها آماده اند که جان خود را فدا کنند. سربازان و مردم اهداف را ارزیابی می کنند. برای برخی از اهداف هر کسی آماده است بمیرد. ولی برای برخی دیگر، این چنین نیست. از این رو مقاومت علیه فداکردن زندگی شروع می شود.

پیروزی ملت کبیر روسیه در جنگ جهانی اول و دوم، به دلیل اعتقاد و وابستگی به ایدئولوژی کمونیستی تحت رهبری لنین بود. آنان می دانستند که برای تغییر جهان، و نجات انسان از فلاکت سرمایه داری می جنگند. این ایدئولوژی است که انگیزه فداکاری را در انسان ها در تمام جهان بوجود می آورد و شجاعت خارق العاده به آنان می دهد. به همین دلیل است که امپریالیست های آمریکا و انگلیس برای نجات سلطه شان دست به تولید طیف های متفاوتی از اسلامیست ها می زنند. تا هم کمونیست ها را قتل عام کنند و هم جلوی رشد کمونیسم را در جهان بگیرند.

وقتی برای از دست دادن نمانده است. روسیه فقط زمانی برنده این جنگ خواهد شد، که به مارکسیسم لنینیسم خالص باز گردد. و از حمایت کامل مردم روسیه برخوردار باشد. و بطور باز و روشن راجع به اشتباهات گذشته، غفلت ها، خیانتها و خائنین صحبت کند. و دولت و ملت یک واحد بشوند.

امروز برای ما بسیار مهم است، عواملی که چهرۀ زیبای گارباچوف را چنان زشت کرد را بشناسیم. و نیازمندیم که علت بیماری مرموز او را بدانیم.

نفرت مردم در هوا، نسبت به مردی که زندگی ملتی را به باد فنا داده، علت بدبختی بزرگ گارباچوف بوده است.

ملت کبیر روسیه استحقاق دریافت دوبارۀ آنچه را که از زمان نیکیتا خروشف شروع به دزدیدن از آن شده، را دارد. این ملت کبیر نیاز به حقیقت دارد و نه چیز دیگری به غیر از حقیقت. این ملت کبیر بعد از شناخت سوسیالیسم، برای بقای لیبرالیسم و الیگارش ها نخواهد جنگید. چرا باید زندگی خود را فدای الیگارش ها بکنند؟ و این همان جایی است که مقاومت آنان علیه جنگ شروع می شود.

آن ها به هوای تازه نیازمندند. تمام جهان نیازمند هوای تازه است. ایده های بزرگ، ،مثل رهبریت جمعی جهان، نیازمند تغییرات در هر دو جهت، درون کشورها و در جهان است. در نظام سرمایه داری عدالتی وجود ندارد. چرا باید انسان ها بمیرند تا نظام های کاپیتالیستی را نجات دهند؟

روسیه در جنگ جهانی دوم هم با کمبود جدی تسلیحات و چیز های دیگر روبرو بود، ولی تحت نام ارتش بلشویک مفتخر به پیروزی شد.

منتظر نمانید. و شک نکنید. شما پیروز هستید و پیروز نیز خواهد شد. گام بزرگی برای تغییر جهان بردارید. جهان از شما حمایت خواهد کرد.

البته روسیه همواره هوادر صلح بوده و هست. برای سال های زیادی روسیه با وقار از اوکراین خواست که به توافقنامه های مینسک 2014 و 2015 متعهد بشود. حتا دو هفته قبل از ورود به اوکراین در 24 فوریه 2022 پشت مرز های اوکراین، ارتش بزرگ خود را معطل نگاه داشت تا شاید اوکراین به تعهد خود عمل کند، به راستی چه می توان کرد زمانیکه پیمان ها محترم شمرده نمی شوند؟ و به کشتار پیوسته مردم ادامه داده می شود؟ کسانی جنگ افروزند که پیمان ها را نادیده می گیرند..

ملت کبیر روسیه نیازمند حقیقت و عدالت است. تغییر بسیار جهان در جهت توسعه و ترقی، مرهون خدمات ملت روسیه به بشریت است.

به ملت کبیر روسیه چیزی را که برایش جنگیده باز پس دهید.

حالا، چیزی را که برایش 32 میلیون قربانی داده، به آن باز پس دهید

http://www.farah-notash.com/womens-power

Women’s Power




خسرو روزبه

اول شهریور 1294 21 اردیبهشت 1337 ت ریباران
خسرو روزبه
برای بودنِ با تو
فاصلۀ زمانی …
هرگز مسئله نبوده و نیست
و برای من… عبور از زمان
همیشه بس آسان
گرمی دست تو …هنوز بر دستم
و شعله های نگاهت… زمان استدلال
چه روشن است و پر تأثیر
ایستاده ای با عزم و استوار
نگاهت گهگاه… به دورهای دور
پر امید… و همواره بی غبار
نبوغ تو… در درک مارکسیسم
به لحاظ هوش وافر ات
نه در انتظار مانده… برای فردا ها
پیوند داده ای آن را… با خود امروز
و متبلور است حضورش …
در هر سخن… و گام ات
جذب جانت شده تمام نکات و ذرات اش
و ساخته از تو براستی … یک انسان طراز نوین
در ایران استعمار زده
وعقب ماندۀ آنروز
عشق تو… به عدالت اجتماعی
نمودار در فصاحت …. شجاعت … و نگاه
در درک عمیق… از وظیفه… و کار مدام
این همه کار مانده از تو… در عمر کوته تو
تو براستی ایثار کرده ای… تمامی خود را
و دشمن چه واقف است
بر ذات پویا و هوش وافر تو
از این رو
برای جذب ات …
بکار بسته …تمام فنون پر تزویر
ولی تو… ای خسروی خوبان
ای نابغه… ای قهرمان محرومان
و…ای افتخار مردم ایران
چه خالص و شفاف
و غیر قابل پیوندی… با حامیان سرمایه
و چه بی پروا
نشانه رفته ای قلم … و منطق توپ و سلاح ات را …
به سوی جانیان انگل و دزد … در تمامی کاخ ها
و هرگز …
حمایت خالص و ناب ات را
نکرده ای دریغ
از توده های کار و زحمت و رنج
تو داغ رکبار گلوله ها را… بر سینه
ترجیح داده ای
به پیوند… با حامیان سرمایه
تو خالص مطلق
تو یک رنگ… به دور از
فرصت طلبی ها و مصلحت جویی
تو …
که انعکاس فریاد آزادکی ات …
زنده در جانم
میسر نیست هرگز… محو ات از هستی
شور و گرمی ات… جاویدان
خون ات …
در رگ رزمندگان خالص و ناب
نبض ات پر تپش
در رگ عاشقان
خشم ات … به سرخی آتش
سازش ناپذیری تو… با حامیان سرمایه
چه شاه باشد و … چه ملا
که هر دو بی مایه
تو… چه زلال و بی خدعه
قلبم… می زند
برای عزمت… رزمت… و اندیشه
که ستودنی ست در کسب اقتدار
تو جاودانه ای… ای زیباترین جلوۀ حیات
پرچم ات نیافتاده بر زمین
مشعل ات همیشه روشن…
و رهروان ات … همه در راه
دیروز در سنگلج …
وقتی دست در دست هم… راه می رفتیم
از تو پرسیدم
آیا … برای جهان چند قطبی …
از رژیم ملا… حمایت می توانی کرد؟
آنچنان این سئوال… منقلب کرد تو را
که با فشار ناگهانی دست… و فریادت
دوید لرزه … در تمامی جانم
شاه … اعدام کنندۀ ما
ملا… قاتل یاران
می شود باز گرفت … دست آنان را
مرگ … هزاران بار بهتر ازحمایت و سازش
با هر کدام از این انگل های جانی و فاسد
گفتم … ولی اکنون ایران در جنگ است!
گفتی…کی رژیمی
در صلح بوده است با ما؟
این همه بی عدالتی و جنایت ها
همه در سایۀ تیر و سر نیزه
حال حمایت… از تجاوزات مشتی…
دزد و خائن را
به زیر نام حمایت از قطب بندی های جهان؟
به خورد مردمان دادن؟
بی حرمتی… به حق انسان ایرانی؟
و لگد مال کردن حق یک ملت؟
این براستی
یک اطاعت کورکورانۀ محض است
وظیفۀ ما…
دفاع از حق زحمتکشان
نه خزیدن به زیر باد عبا
فریاد ما…
نه … به آمریکا و یارانش
نه… به انگلیس و ملایش
راه ما بی سازش است… با تمام نوکران سرمایه
در ایران و جهان
نه لمیدن به این سو … و نه آن
در دو روی سکۀ ما … حک است
دفاع از حق زحمتکشان و …
ضد استعمار
مای بی اتحاد … بی قدرت
لیک واقف… به جهنم هر دو
نکنیم اشتباه
در 1357 … نفس می کشید سوسیالیسم
در اتحاد جماهیر شوروی
معنا داشت …همبستگی های همه احزاب
ولی اکنون … این همه ایثار
برای بالا نشین کردن سرمایه!
قاطعانه بس مسخره است
باید …
پرچم سوسیالیسم را در روسیه
دوباره افراشت
باید به رأی هفتاد و پنج در صد… در آنجا
احترام …احترام… احترام گذاشت
و آنگاه جهان…
بطور طبیعی… چند قطبی ست
قربانی کردن ملت ایران
برای چند قطبی کردن سرمایه
و پایداری ملایان… از بن غلط است
فرح نوتاش
کتاب شعرفارسی یازده
وین 14 ماه مه 2026
WWW.farah-notash.com
در زمان خسرو روزبه ، پارک شهر تهران ، سنگلج خوانده می شد.




یادی از یک قهرمان بزرگ کارگری فراموش شده، یادی از صمدی دیگر…

سیروس مددی: اعتصابات کارگری سال 57 در کارخانجات بزرگ تبریز- که با رهبری فدائیان صورت گرفت- با سازماندهی و نقش او بود. تظاهرات اول ماه مه در تبریز در سالهای 58 و 59 و … و همچنین “جلسات کارگری” مشهور تبریز در آن دوران نیز از یادگارهای اوست. صمد مسئول کمیته شهر تبریز و مسئول شعبه تشکیلات شاخه آذربایجان فدائیان بود.  توجه ویژه او به جنبش کارگری،  او را  به رهبر محبوب کارگران پیشرو تبریز تبدیل کرد. صمد را پدر  جنبش کارگری آذربایجان در آن سالها نامیده اند.

سیروس مددی

Kar-online

یادی از رفیق صمد اسلامی طاهری

در این اول ماه مه، یادی می کنیم از یک سازمانده بزرگ جنبش کارگری، از رزمنده ای خستگی ناپاپذیر، رفیق صمد اسلامی طاهری، که پس از عمری مبارزه در راه خوشبختی طبقه کارگر و توده زحمتکش تهیدست، در تابستان سال ۱۳۶۷ بدست جلادان رژیم اسلامی تیرباران شد.

صمد  در سال ۱۳۳۲ در تبریز، در خانواده ای زحمتکش و در محله ای زحمتکش نشین بدنیا آمد، در دانشگاه علم و صنعت  درس خواند. در جستجوی راه رهایی انسان از فقر و تهیدستی و جهل و … به ضرورت «سوسیالیسم» رسید به سازمان چریکهای فدائی خلق ایران پیوست و  از مسئولان آن شد.

صمد در کنار فعالیتهای گسترده دیگرش، باقتضای محیطی که در آن پرورش یافته بود و با علم به نقش توده زحمتکش، توجه و دلبستگی ویژه ای به جنبشهای زحمتکشان و کارگران داشت و درین عرصه رنجها برد و کارها کرد.

…. یکی از فرازهای بزرگ زندگی صمد در سالهای پیش از انقلاب، نقش برجسته او در  «جنبش خارج از محدوده» تهران است.. در سال ۵۶- که جنبش زحمتکشان مناطق خارج از محدوده تهرا ن آغاز شد، صمد در راس آن قرار داشت. بخش عمده کتاب «گزارشاتی از مبارزات مردم خارج از محدوده» که پس از انقلاب از سوی سازمان چریکهای فدائی خلق ایران» انتشار بیرونی یافت، توسط صمد تهیه شده بود.

……. زمانی که در محله شمیران نو نارمک، چند تن از زحمتکشان برای مبارزه با عوامل شاه – که قصد تخریب خانه ها را داشتند- شبی در خانه ای هم قسم شده بودند، رهنمودها را با واسطه ای از صمد می گرفتند.

در جنبش محله های کاظم آباد، شمس آباد و محله مجیدیه، صمد شخصا در راس جنبش بود. تمام نامه هایی که زحمتکشان این محلات به شهرداری و شاه نوشته اند، توسط صمد اسلامی نوشته شده اند.

روزی که مردم محله کاظم آباد شمس آباد به کاخ نیاوران رفتند،  پس از حدود ۲۰۰ متر پیاده روی در نزدیکی کاخ، مامورین رژیم اخطار کردند که اگر قدمی دیگر برداشته شود شلیک خواهند کرد، صمد آنجا جلوی صف بود.  مردم از او خواستند که به عنوان نماینده شان با رژیم شاه مذاکره کند، ولی به توصیه او همه پذیرفتند که فردی را به عنوان نماینده معرفی نکنند

…. صمد که از مدتها پیش با سازمان چریکهای فدائی خلق ایران مربوط بود، هنگامی که در  اوایل سال ۱۳۵۶، توسط رفیق زنده یاد رحیم اسداللهی (علی چریک) شخصا به  یکی از رهبران سازمان معرفی شد، او قبلا شبکه وسیعی از فعالین دانشجوئی و کارگری از تهران و تبریز و تعداد دیگری از شهرها را سازمان داده بود.

رفیق صمد اسلامی طاهری

… در آن سالها، نخستین هسته های کارگری در کارخانجات تبریز را نیز او سازمان داد.  اعتصابات کارگری سال ۵۷ در کارخانجات بزرگ تبریز- که با رهبری فدائیان صورت گرفت- با سازماندهی و نقش او بود. تظاهرات اول ماه مه در تبریز در سالهای ۵۸ و ۵۹ و … و همچنین “جلسات کارگری” مشهور تبریز در آن دوران نیز از یادگارهای اوست. صمد مسئول کمیته شهر تبریز و مسئول شعبه تشکیلات شاخه آذربایجان فدائیان بود.  توجه ویژه او به جنبش کارگری،  او را  به رهبر محبوب کارگران پیشرو تبریز تبدیل کرد. صمد را پدر  جنبش کارگری آذربایجان در آن سالها نامیده اند. این را بی سبب نگفته اند که “صمد براستی حود به تنهایی یک حزب بود”.

صمد اسلامی پس از ضربات سال ۶۲، برای حفظ سازمان و رفقایش از جان مایه گذاشت. پس از خروج اکثریت رهبری سازمان، از جمله چند رفیقی بود که در ایران ماند. صفاتی داشت که او را مبارز روزهای سخت کرده بود. او در این دوران. یکی از مسئولان تشکیلات مخفی سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت در داخل بود و علاوه بر وظایف دیگر، با همکاری رفیقی دیگر (طهماسب وزیری)، مسئول  سازماندهی گروههای مخفی فدائیان در شهرستانها (ایالات غیر از تهران) را بعهده داشت. مرکز امنیتی رژیم به نقش او پی برده بود.  صمد بارها از چنگ جلادان رژیم گریخت و سرانجام  پس از مدتها تعقیب و گریز،  در اثر تلاشهای بی وقفه مامورین رژیم و  خیانت خائنی بنام کاوه ، در ۲۹ بهمن سال ۶۲ به چنگ جلادان افتاد. می دانستند اسیرشان شخصیت کلیدی در سازماندهی و رهبری سازمانهای مخفی فدائیان در ایران آنروزهاست. هر شکنجه ای را بر روی او آزمودند و صمد از آنهمه اسرار بسیار یکی را به دشمن نداد.

صمد اسلامی طاهری در زندانهای رِژیم از سرافرازان پابرجا و از سمبلهای مقاومت بود. او پیشتر – پس از آن مصاحبه های تلویزیونی و آن فضا – بارها و بارها گفته بود: باید به رژیم نشان دهیم که “افسانه پیچ اوین” پوچ است و شکنجه گران نخواهند توانست عزم و مقاومت ما فدائیان را درهم شکنند. او خود از مصادیق وفا به این عهد بود.

صمد می دانست که دشمن مدام در پی اوست. هرچند امکان خروج بسیاری از همرزمان در خطر را  از کشور فراهم کرد،  ولی خود آگاهانه و سرسختانه ماند.  سرانجام دستگیر شد و در تابستان سال  ۶۷، دوشادوش دلاوران دیگر، سرافرازانه در راه آزادی  و عدالت، در راه توده زحمتکش و طبقه کارگر به خون غلتید. بسیاری از جان بدر بردگان از شکنجه و تیرباران، زندگی خود را مدیون جانفشانیهای صمد و چند رفیق مسئول دیگر در آن سالهای خونین اند. افسوس که درهمه این سال‌ها کسی از او چیزی ننوشت. گویی هرگز نبوده است.

در این اول ماه مه، یاد این انسان کمونیست، سازمانگر خستگی ناپذیر،  پرکار، شجاع، فروتن و مردمی فراموش شده را نیز گرامی بداریم!

****

پس از آنکه خبر تیرباران صمد نیز آمد، در کنار نوشته هایی دیگر درباره رفقای شهید، با تصمیم هیئت تحریریه کار، نوشته ای نیز در صفحه اول آن روزنامه با عنوان «قهرمان خلق، صمد اسلامی» منتشر شد. و دیگر درین چهل و اندی سال کسی «هیچ جا نگفت و هیچ جایی ننوشت که او جوان افتاد». نمی دانم! چه بسا آن موضوع «مرکز و حاشیه»، بطور خودکار  درباره شهیدان نهضت آزادی و عدالت‌جویی نیز عمل می کند. با اینحال  در طول  این همه سال صمد هرگز از خاطر من نرفت. جمع آوری خاطرات هم‌رزمان و دوستان صمد درباره او، دغدغه مدام من بوده است.  اکنون پس از سالها، عزم  نوشته ای مبسوط درباره صمد کرده ام.  از همه رفقا خواهش می کنم با ارسال دانسته ها، تدقیق ها  و خاطرات خود از او، مرا یاری کنند. نگذاریم یاد قهرمانان جان باخته راه آزادی و عدالت، راه بهروزی توده زحمتکش و طبقه کارگر ایران در گردباد زمانه از خاطره ها فراموش شود. چنین مباد که قهرمانانی چون صمد فراموش شوند.

زنده نگاهداشتن نام و یاد و تلاشهای این «فداکاران فراموش شده» وظیفه ماست. تجلیل از مبارزان آزادی و عدالت، تجلیل از آزادی و عدالت است…..و فراموش نکنیم که جانباختگان آزادی و عدالت- صرفنظر ازینکه عضو کدام سازمان و جریانی بوده اند،-رفقای ما و شهیدان راه خوشبختی مردم تهی‌دست زحمتکش رنجدیده، راه بهروزی همه مردم اند، آنها همه رفقای ما بودند. قدردانشان باشیم.




لنین در روز اول ماه مه، ۱۹۰۴

منبع: مارکسیست لنینیست امروز

برگردان: آمادور نویدی

رفقای کارگر!

اول ماه مه در راهست، روزی که کارگران سراسر جهان بیداری خود به یک زندگی آگاهانه طبقاتی را جشن می‌گیرند؛ همبستگی خود را در مبارزه علیه هرگونه زور و ستم انسان بر انسان، و در پیکار جهت رهایی میلیون‌ها زحمت‌کش از گرسنگی، فقر و تحقیر اعلام می‌کنند و جشن می‌گیرند. در این نبرد بزرگ، دو جهان در برابر هم قرار گرفته‌اند: جهان سرمایه و جهان کار، جهان استثمار و بردگی، و جهان برادری و آزادی.

در یک‌طرف مُشتی ثروت‌مند زالوصفت قرار دارند، که کارخانه‌ها و کارگاه‌ها / آسیاب‌ها، ابزارها و ماشین‌آلات را تصاحب کرده‌اند و میلیون‌ها هکتار زمین و کوه‌هایی از پول را به مالکیت خصوصی خود درآورده‌اند. آن‌ها دولت و ارتش را هم‌چون سگ‌های نگهبان وفاداری جهت حفظ ثروتی که انباشته‌اند، به خدمت خود گرفته‌اند.

در طرفی دیگر، میلیون‌ها انسان محروم ایستاده‌اند که مجبورند به سرمایه‌داران جهت اجازه کار  التماس کنند. کارگران با نیروی کار خود همه ثروت‌ها را می‌آفرینند؛ اما در سراسر زندگی‌شان باید برای لقمه‌ای نان بجنگند، و برای یافتن کار التماس کنند، تو گویی که صدقه می‌خواهند، درحالی‌که نیروی جسمی و سلامت خود را در کارهای طاقت‌فرسا از دست می‌دهند و در کلبه‌های فقیرانه روستاها یا زیرزمین‌ها و اتاقک‌های نمور شهرهای بزرگ در گرسنگی زندگی می‌کنند.

اما اینک این زحمت‌کشان محروم علیه سرمایه‌داران و استثمارگران اعلام جنگ کرده‌اند. کارگران سراسر جهان جهت رهایی کار از بردگی مزدی، از فقر و نداری مبارزه می‌کنند. آن‌ها برای سیستمی اجتماعی می‌جنگند که در آن ثروتی که با کار جمعی آفریده می‌شود، نه به سود مُشتی ثروتمند، بلکه به نفع همه کسانی باشد که کار می‌کنند.

 کارگران می‌خواهند زمین، کارخانه‌ها، کارگاه‌ها / آسیاب‌ها و ماشین‌آلات به مالکیت مشترک همه درآید.  کارگران می‌خواهند به تقسیم جامعه به فقیر و غنی پایان دهند؛ ثمرات کارشان نصیب خودشان شود و همه دست‌آوردهای ذهن بشر و همه پیشرفت‌های شیوه‌های کار، زندگی انسان کارگر را بهبود بخشد، نه آنک‌ه ابزاری برای ستم بر آن‌ها باشد. 

تبلیغات

https://edge.aditude.io/safeframe/1-1-1/html/container.html

تنظیمات حریم خصوصی

 

مبارزه بزرگ کار علیه سرمایه، برای کارگران همه کشورها، فداکاری‌های عظیمی در پی داشته است. آن‌ها جهت حق خود در دست‌یابی به زندگی بهتر و آزادی واقعی، رودهایی از خون فدا کرده‌اند. کسانی که برای آرمان کارگران مبارزه می‌کنند، توسط دولت‌ها مورد آزار و اذیت بی‌حد و حصر قرار می‌گیرند، اما علی‌رغم همه آزار و اذیت‌ها، همبستگی کارگران جهان در حال رشد است و تقویت می‌شود. کارگران بیش از بیش در احزاب سوسیالیستی متحد می‌شوند، هواداران این احزاب به میلیون‌ها نفر می‌رسند و به طور پیوسته، گام به گام، به سوی پیروزی کامل بر طبقه استثمارگر سرمایه‌دار پیش می‌روند.

پرولتاریای روسیه نیز به زندگی جدیدی بیدار شده است، و به این مبارزه بزرگ  نیز پیوسته است. روزگاری که کارگر روس مطیعانه بردگی می‌کرد و هیچ راه گریزی از بندگی نداشت و کورسویی در زندگی تلخ خود نمی‌دید، سپری شده است. سوسیالیسم راه رهایی را به پرولتاریای روسیه نشان داده است و هزاران هزار مبارز به دور پرچم سرخ، هم‌چون ستاره راهنما، جمع شده‌اند. اعتصاب‌ها قدرت اتحاد را به کارگران نشان داده‌ به آن‌ها آموخته‌ که چه‌گونه مقابله کنند، و ثابت نموده که نیروی کار سازمان‌یافته تا چه حد می‌تواند برای سرمایه ترسناک باشد. کارگران دریافته‌اند که سرمایه‌داران و دولت از کار آنان زندگی می‌کنند و فربه می‌شوند. کارگران با روحیه مبارزه متحد، با آرزوی آزادی و سوسیالیسم، برانگیخته شده‌اند.

کارگران دریافته‌اند که استبداد تزاری چه نیروی تاریک و شیطانی است. کارگران برای مبارزه خود به آزادی نیاز دارند، اما دولت تزاری دست و پای آن‌ها را می‌بندد. کارگران به آزادی تجمع، آزادی سازمان‌دهی، آزادی روزنامه و کتاب نیاز دارند، اما دولت تزاری هر تلاش برای آزادی را با تازیانه، زندان و سرنیزه سرکوب می‌کند. فریاد «مرگ بر استبداد!» در سراسر روسیه طنین‌انداز شده است، این فریاد بیش از بیش در خیابان‌ها، در گردهم‌آیی‌های توده‌ای کارگران به گوش می‌رسد.

تابستان گذشته ده‌ها هزار کارگر در سراسر جنوب روسیه برای دست‌یابی به زندگی بهتر و رهایی از ستم پلیسی قیام کردند. بورژوازی و دولت از دیدن ارتش نیرومند کارگران که تمام زندگی صنعتی شهرهای بزرگ را با یک ضربه متوقف کرد، به لرزه افتادند. ده‌ها مبارز برای آرمان کارگران زیر گلوله‌های سربازانی که تزاریسم علیه دشمن داخلی فرستاده بود. اما هیچ نیرویی نمی‌تواند این دشمن داخلی را شکست دهد، زیرا طبقات حاکم و دولت تنها به واسطه کار  کارگران و زحمت‌کشان زنده‌اند. هیچ نیرویی روی زمین قادر نیست میلیون‌ها کارگری را که هر روز آگاه‌تر، متحدتر و سازمان‌یافته‌تر می‌شوند، درهم بشکند.  در هر شکستی که کارگران متحمل می‌شوند، مبارزان جدیدی را به صفوف خود وارد می‌کنند، توده‌های وسیع‌تری را به زندگی نو بیدار می‌سازند و آن‌ها را جهت نبردهای تازه آماده می‌سازد.

تبلیغات

https://edge.aditude.io/safeframe/1-1-1/html/container.html

تنظیمات حریم خصوصی

و رویدادهایی که اکنون روسیه از سر می‌گذراند، چنان است که این بیداری توده‌های کارگر قطعاً سریع‌تر و گسترده‌تر خواهد شد، و ما باید تمام تلاش خود را جهت متحد ساختن صفوف پرولتاریا و آماده کردنش برای مبارزه‌ای قاطع‌تر به‌کار گیریم.

جنگ حتی عقب‌مانده‌ترین بخش‌های پرولتاریا را نیز به امور و مشکلات سیاسی علاقه‌مند می‌کند. جنگ هرچه روشن‌تر و آشکارتر پوسیدگی کامل نظام استبدادی و جنایت‌کار باند پلیس و دستگاه قضایی حاکم بر روسیه را برملا می‌کند. مردم ما در داخل کشور از نداری و گرسنگی در حال مرگ هستند – با این حال، آن‌ها به جنگی ویران‌گر و بی‌معنی در سرزمین‌های بیگانه‌ کشیده شده‌اند که هزاران کیلومتر دورتر و محل سکونت نژادهای خارجی‌ اند.  مردم ما زیر بردگی سیاسی به‌سر می‌برند — بااین‌حال،  دولت آن‌ها را به جنگ برای برده کردن ملت‌های دیگر فرستاده‌اند. مردم ما خواستار تغییر نظم سیاسی در کشورند – ولی دولت با غرش توپ‌ها در آن سوی جهان سعی در منحرف کردن توجه آن‌ها دارد.  و دولت تزاری در قمار خود، در هدر دادن جنایت‌کارانه ثروت و جوانان ملت، که برای مرگ به سواحل اقیانوس آرام فرستاده شده‌اند، زیاده‌روی کرده است. زیرا هر جنگی فشاری بر مردم وارد می‌کند و جنگ دشوار با ژاپن متمدن و آزاد، فشار هولناکی بر روسیه تحمیل کرده است. و این فشار در زمانی وارد می‌شود که ساختار استبداد پلیسی، زیر ضربات پرولتاریای بیدار شده، از پیش به لرزه افتاده است.

 جنگ تمام نقاط ضعف دولت را آشکار می‌کند، جنگ همه نقاب‌های دروغین را را کنار می‌زند؛ و تمام پوسیدگی‌های درونی را برملا می‌سازد؛ جنگ، پوچی استبداد تزاری را برای همه آشکار می‌کند و به همه، عذاب مرگ روسیه قدیم را نشان می‌دهد، روسیه‌ای که در آن مردم از حق رأی محروم، نادان و مرعوب هستند، روسیه‌ای که هنوز در اسارت رعیتی حکومت پلیسی است.

 روسیه قدیم در حال زوال است، و روسیه‌ای آزاد در راه است تا جایگزینش شود. نیروهای تاریکی که از استبداد تزاری  پاسداری می‌کردند، در حال نابودی‌اند. اما تنها پرولتاریای آگاه و سازمان‌یافته می‌تواند ضربه‌ ای مرگ‌بار به آن‌ها وارد کند.  تنها پرولتاریای آگاه و سازمان‌یافته می‌تواند آزادی واقعی، نه  دروغین، را برای مردم به ارمغان بیاورد. تنها پرولتاریای آگاه و سازمان‌یافته می‌تواند هر تلاشی جهت فریب مردم، محدود کردن حقوق آن‌ها و تبدیلشان به ابزاری صرف در دست بورژوازی را خنثی کند.

تبلیغات

https://edge.aditude.io/safeframe/1-1-1/html/container.html

تنظیمات حریم خصوصی

 

رفقای کارگر!

پس بیایید با نیروی مضاعف خود را برای نبرد سرنوشت‌سازی که در پیش است آماده سازیم!
بگذارید صفوف پرولتاریای سوسیال‌دموکرات استوارتر از پیش فشرده شود!

بگذارید صدایشان هر چه بیش‌تر به گوش‌ها برسد!

 بگذارید مبارزه جهت مطالبات کارگران هرچه جسورانه‌تر  ادامه یابد!

بگذارید جشن اول ماه مه هزاران مبارز جدید را به آرمان ما جذب کند و نیروهای ما را در نبرد بزرگ جهت رهایی همه مردم، برای آزادی همه کسانی که از یوغ سرمایه رنج می‌برند، افزایش دهد!

 

زنده باد روز کار هشت ساعته!

 زنده باد سوسیال‌دموکراسی انقلابی انترناسیونالیستی!

تبلیغات

https://edge.aditude.io/safeframe/1-1-1/html/container.html

تنظیمات حریم خصوصی

 مرگ بر استبداد غارتگر و جنایتکار تزاری!

برگردانده شده از:

Lenin on May Day, 1904

https://mltoday.com/from-the-classics-lenin-on-may-day-1904/

From the Classics: Lenin on May Day, 1904