بانک ها فاشیسم را به اروپا باز می گردانند
|
|
طی ده سال گذشته
۱۶ هزار کارگر در حوادث کاری جان باخته اند
• براساس گزارش اداره کل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی روند جان باختن کارگران در حوادث کاری به طور سالانه رو به افزایش است …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۲۷ دی ۱٣۹۷ – ۱۷ ژانويه ۲۰۱۹

براساس گزارش اداره کل روابط عمومی سازمان پزشکی قانونی کشور، طی ۱۰ سال از ابتدای سال ۱٣٨۷ تا پایان سال ۱٣۹۶، ۱۵۹۹۷ کارگر (۱۵۷۶۷ مردو ۲٣۰ زن) بر اثر حوادث کاری جان خود را از دست داده اند. بطورمیانگین در سال ۱۶۰۰ کارگرجانشان را براثر حوادث کاری ازدست دادند.
بنابه گزارش همین منبع، در سال ۱٣۹۶ تعداد ۱۶۷۵ کارگر بر اثر حوادث کاری جانشان را ازدست دادند که در مقایسه با ۱۶۴۵ کارگر جان باخته در سال ۱٣۹۵ رشد۱.۹ درصدی را نشان می دهد.
قابل یادآوری است، در سال ۱٣۹۵ هم در مقایسه با ۱۴۹۴ کارگرجان باخته براثر حوادث کاری در سال ۱٣۹۴ با رشد ۱۰.۱ درصدی روبرو بودیم.
همچنین طی ۱۰سال گذشته بیشترین آمار جان باختگان ۱۹۹۴ کارگر در سال ۱٣۹۲ و کمترین آن ۱۲۲۴ نفر در سال ۱٣٨٨ به ثبت رسیده است.
سال ۱٣٨۷: ۱۴٨۱ کارگر
سال ۱٣٨٨: ۱۲۲۴ کارگر
سال ۱٣٨۹: ۱۲۹۰ کارگر
سال ۱٣۹۰: ۱۵۰۷ کارگر
سال ۱٣۹۱: ۱۷۹۶ کارگر
سال ۱٣۹۲: ۱۹۹۴ کارگر
سال ۱٣۹٣: ۱٨۹۱ کارگر
سال ۱٣۹۴: ۱۴۹۴ کارگر
سال ۱٣۹۵: ۱۶۴۵ کارگر
سال ۱٣۹۶: ۱۶۷۵ کارگر.
بنابه این گزارش، در ۱۰ سال گذشته بیشترین قربانیان حوادث کاری در سه استان تهران با ٣٣۷۱، اصفهان با ۱٣٨٣ و خراسان رضوی با ٨٨۰ نفر ثبت شده است.
در حوادث کار عمده علت مرگ کارگران سقوط از بلندی است. بر اساس آمارهای موجود طی ۱۰ سال گذشته ۶۶۴۰ کارگر بر اثر سقوط از بلندی جان خود را از دست داده اند که ۴۱.۵ درصد از قربانیان حوادث کار ۱۰ ساله را در بر می گیرد.
پس از آن برخورد جسم سخت با ٣۷۵۶، برق گرفتگی ۲۲۱۵، سوختگی با ٨۱۹ و کمبود اکسیژن با ۶۷۰ کارگر جان باخته در رتبه های بعدی قرار می گیرند.
خاطر نشان می شود، وزارت کار تعداد کارگران جان باخته در سال ۱٣۹۶ را ٨۴٣ نفر گزارش کرده و مدعی است طی ۱۰سال گذشته ۱۰۶۹٣کارگر بر اثر حوادث کاری جانشان را از دست دادند. وزارت کار با کاهش آمار کشته شدگان حوادث کاری، می کوشد بر نقش و مسئولیت خود در بی توجهی به شرایط ایمنی کار سرپوش بگذارد.
• حسن صادقی، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج که از بهمن ماه ۹۴ زندانی است، نامهای سرگشاده با عنوان “من هم شایعه..!!” در حمایت و خطاب به اسماعیل بخشی، فعال کارگری، نوشته است …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۲٨ دی ۱٣۹۷ – ۱٨ ژانويه ۲۰۱۹
حسن صادقی، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج که از بهمن ماه ۹۴ زندانی است، نامهای سرگشاده با عنوان “من هم شایعه..!!” در حمایت و خطاب به اسماعیل بخشی، فعال کارگری، نوشته است. حسن صادقی از بهمن ماه ۹۴ زندانی است. در زمان بازداشت توسط ماموران وزارت اطلاعات مورد شکنجه قرار گرفته است. این شکنجهها عامل بروز بیماریهای متعددی از جمله گلوکوم یا آبسیاه چشم و فشار چشم شده است.
من هم شایعه..!!
با سلام و درود به دوست و درد آشنایم آقای اسماعیل بخشی٬ دوستی که البته هیچ گاه ندیدهام ولی گویا که سالهاست می شناسم و علت آن هم نقطه اشتراکمان یعنی شکنجه و زندان است.
از زندان رجایی شهر (گوهردشت کرج) برایت مینویسم. از آنجا که زندان رجایی شهر را برای زندانیان سیاسی تبدیل به قبرستان مجسم کردهاند از اخبار حکومتی راجع به شما شنیدم و حرفهای قاضی القضات جور که میگفت: “چرا رسانه های داخلی این شایعات (شکنجه) را دامن میزنند…!!!” قاضی که حکم خود را پیشاپیش با نامگذاری «شایعه» صادر کرده٬ الحق که صلاحیت رسیدگی را دارد..!؟؟؟
خواستم که در همراهی و همدردی با شما٬ «شایعاتی» که من هم در زندان تحمل کردهام را بنویسم تا بدانید که تنها نیستید. من سال ۶۰ در حالیکه ۱۶ سال داشتم به جرم داشتن شور و شوق آزادی برای مردم و کشورم دستگیر شده و به اوین منتقل شدم. آن موقع شایعات به بیرون درز نمی کرد و در همان زندان مکتوم میماند.
دفعات متوالی تحت شایعه و هر بار ۱۵۰ یا ۲۰۰ ضربه کابل و چوب به کف پاهایم می زدند. و سپس ۱۲ ساعت …بله ۱۲ ساعت به شکل قپانی٬ آویزان نگه میداشتند.
توضیح اینکه در آن لحظات و ساعت چه بر سر فرد می آید کار سادهای نیست. بعد هم خونریزی کف پا و عفونت و… و عوارضی که در پا و چشم خودش را نشان میدهد.
سال ۶۱ چشم راستم آب مروارید آورد (این در زندان عمومی بود. برای همه که کابل میخوردند) و هر دو کتفم را شکسته بودند. البته همهی اینها شایعه بود ولی عوارض این شایعات برای من آب مرواریدی بود که تبدیل به آب سیاه شد و بینایی چشمم را گرفته و تومورهای استخوان کف هر دو پا که امکان راه رفتن را هم از من سلب کرده…
به همین خاطر وقتی میگویند آنچه که تو گفتی شایعه بوده من و همهی مردم که این حکومت را ۴۰ سال تجربه کردهایم به خوبی میدانیم که موضوع چیست. حتی اگر خودت هم مجبور به تکذیب بشوی بین زندانیان (و الان همه ایران) ولی به ویژه در میان زندانیان سیاسی اصل بر این است که هیچ چیز را باور نمیکنیم مگر اینکه توسط سخنگوی دولت٬ قوه قضاییه و وزارت اطلاعات تکذیب شود و مدعای تو هم تکذیب شد…!
الغرض سال ۹۱ هم دوباره دستگیر شدم ولی اینبار با همسرم (فاطمه مثنی) و پسرم (ایمان). در اتاق بازجویی صدای کتک خوردن پسرم و نالههای همسرم را می شنیدم یعنی میخواستند که بشنوم. البته که اینها شکنجه نبود!!! الان هم در سن ۵۳ سالگی به علت توده های اضافی استخوان های کف پایم نه میتوانم بایستم و نه حرکت کنم. از طرفی خودم در زندان رجایی شهر٬ همسرم در زندان اوین و بچههایم بی سرپرست و آواره. حتی حکم مصادره خانه و مغازه پدریم را هم صادر کردهاند.
با این اوضاع حتی اجازه تلفن زدن و خبردار بودن از بچههایم را هم ندارم. البته که اینها شکنجه نیست رأفت است! ملاقات همسرم را هم ممنوع کردهاند. درمان و اعزام به بیمارستان را هم به دلیل امنیت نظام ممنوع کردهاند. همانطور که می بینی اینها همه شایعه است. اینکه الان در زندان و در همدردی با تو می نویسم هم لابد شایعه است…!!!
هرچقدر میخواهند شکنجه را تکذیب و “شایعه” قلمداد کنند. واقعیت که تغییر نمی کند. شکنجه و زندان و بعد وقاحت تکذیب آن چیزی نیست که ماندگار بماند و اینها علائم ظلم است و جور و ماندگار نمیماند. به این خاطر که من کاسب شکنجه دیده٬ تو کارگر شکنجه دیده٬ معلم و دهقان شکنجه دیده همه یک صدا همراه مردم و جوانان مان یک فریاد بیشتر نداریم که « هیهات مناالذله»…
حسن صادقی جمعه ۲۸ دی ۹۷، زندان رجایی شهر کرج
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۲٨ دی ۱٣۹۷ – ۱٨ ژانويه ۲۰۱۹

با دستگیری امیر امیرقلی تعداد اعضای بازداشت شده ی نشریه ی چپ گرای «گام» به سه نفر رسید. عسل محمدی دیگر نویسنده ی این نشریه که پیشتر بازداشت شده بود، هم اکنون به طور موقت آزاد است.
امیر امیرقلی، زندانی سیاسی سابق و از اعضای تحریریه نشریه «گام» طی روزهای گذشته توسط نیروهای امنیتی در بابلسر بازداشتشده و به زندان اوین منتقل شد. پیش از او امیرحسین محمدیفرد و همسرش ساناز اله یاری نیز که همکاران او در این نشریه هستند، بازداشت شده بودند. عسل محمدی پس از ۳۳ روز بازداشت با تأمین وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی از زندان سپیدار اهواز بهصورت موقت آزاد شده است.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی به نقل از نزدیکان امیر امیرقلی، او به بیماری دیابت مبتلا است و باید حداقل ۴ نوبت در هر روز از انسولین خاصی که پزشک معالجش برای وی در نظر گرفته است را تزریق کند.
نشریه سیاسی، صنفی و فرهنگی «گام»، تا کنون سلسله یادداشتهایی را با موضوعهای کارگری و در پیوند با اعتراضهای اخیر در ایران منتشر کرده است.
شب چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، امیرحسین محمدیفر و همسرش ساناز الهیاری سردبیر و عضو تحریریه نشریه «گام» در منزل پدری خود از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و کماکان در بازداشت بسر می برند.
همچنین عسل محمدی، دانشجوی داروسازی دانشکده علوم دارویی دانشگاه آزاد تهران و یکی دیگر از اعضای تحریریه نشریه «گام» روز ۱۳ آذرماه بدلیل نوشتن مطالبی در حمایت از حقوق کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز در منزل شخصی خود از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به اهواز منتقل شد.
این فعال حقوق کارگران روز ۱۵ دیماه ۹۷، با تامین وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت و تا زمان تکمیل روند دادرسی از زندان اهواز آزاد شد.
امیر حسین محمدیفرد و امیر امیرقلی پیش از این نیز از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده بودند.
امیر حسین محمدیفر، روزنامه نگار چپ، از اعضای سابق دانشجویان آزادیخواه و برابر طلب تهران، عضو پیشین هیات تحریریه نشریههای دانشجویی خاک و آرمان نو و دانشآموخته علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور تهران است. محمدیفر در اسفند ١٣۸۷ بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.
امیر حسین محمدیفر در آذر ماه سال گذشته نیز در تجمع اعتراضی که نسبت به وضعیت رضا شهابی فعال کارگری برگزار شده بود به همراه ربابه رضایی همسر شهابی، یاشار دارلشفا و تنی چند از فعالان کارگری و مدنی بازداشت شده بود.
امیر امیرقلی فعال دانشجویی و زندانی سیاسی سابق پیش از این در دیماه سال ۱۳۹۴ به اتهام «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری»، «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی»، «اخلال در نظم عمومی از طریق شرکت در تجمعات» و «تبلیغ علیه نظام» از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به ۱۹ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده بود.
جلسه دادگاه تجدیدنظر این زندانی سیاسی مورخ ۱۳ مردادماه سال ۹۵ برگزار شد و شعبه ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران با قضاوت «قاضی قمیزاده» حکم ۱۹ سال و ششماه حبس امیر امیرقلی را به ۸ سال زندان کاهش داد.
بر اساس این حکم، امیر امیرقلی از اتهامات «اجتماع و تبانی علیه نظام» و «اخلال در نظم عمومی» تبرئه و به اتهامات «توهین به ائمه اطهار» به ۵ سال، «توهین به امام و رهبری» به ۱ سال و «تبلیغ علیه نظام» به ۲ سال و جمعاً به ۸ سال حبس محکوم شد که البته این حکم تجمیع و قرار شد پنج سال آن اجراییشود؛ در زمان تحمل دوران حبس، به خاطر اعطای عفو نوروزی محکومیت امیر امیرقلی به دوسال و نیم حبس کاهش یافت.
او نهایتا روز چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۶، با اتمام محکومیت از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد.
زنده باد تعمیق نبرد طبقاتی
واکنش شریعتمداری در کیهان و دیگر سردمداران گروه های مختلف حاکمیت در برابر جنبش مردمیِ توده های میهن ما از هر طبقه و لایه، تنها نشان مواضع ضد انسانی و ضد قانونی ارتجاع حاکم در کلیت آن نیست. تنها نشان عجز آن ها در واکنشی انسانی و شرافتمندانه در برابر خواست های قانونی و محقانه مردم میهن ما نیست.
علت اصلی پناه بردن به تروریسم دولتی و تشدید آن توسط این عناصر، رشد پرتوان نبرد طبقاتی در ایران است که پا قرص می کند. سازمان می یابد. خواست های خود را علیه «خصوصی سازی زندگی اجتماعی» به سود کلان سرمایه سوداگر داخلی و خارجی، تعریف و اعلام می کند. وحشت ارتجاع، ایجاد شرایط پایان کابوس وحشت انداختن است که می توانست در دل ها بنشاند.
باید نبرد متین اعتراضی- اعتصابی را ادامه داد و تجهیز و سازماندهی زحمتکشان را دور شعاری مرکزی و سراسری به پیش برد: پایان بخشیدن به خصوصی سازی زندگی اجتماعی
***
• نایب رئیس فراکسیون امید مجلس اسلامی حرف های شکنجه گران در مورد اسماعیل بخشی را مو به مو تکرار کرد و گفت او شکنجه نشده و با احزاب کمونیست خارج از کشور ارتباط داشته است …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۲۶ دی ۱٣۹۷ – ۱۶ ژانويه ۲۰۱۹

محمدرضا تابش نایب رئیس فراکسیون امید مجلس اسلامی امروز حرف های شکنجه گران در مورد اسماعیل بخشی را مو به مو تکرار کرد. نایب رئیس فراکسیون امید برای اثبات حرف های خود به «اعترافات» اسماعیل بخشی و جلسه هیات منتخب این فراکسیون با مسئولان وزارت اطلاعات اشاره کرد و گفت: طبق اعترافات و اسناد، اسماعیل بخشی با احزاب کمونیستی در خارج از کشور مراوده داشته است.
محمدرضا تابش نایب رئیس فراکسیون امید مجلس شورای اسلامی در توضیح جلسه فراکسیون امید درباره موضوع شکنجه اسماعیل بخشی، گفت: هیاتی از فراکسیون امید با اسماعیل بخشی و وکیل ایشان ملاقات کردند. فراکسیون امید نیز در جلسهای با مدیرکل اطلاعات استان خوزستان، وزیر اطلاعات و معاون امور مجلس وزیر اطلاعات و دوستانی که با بخشی ملاقات کردند به بررسی مسئله شکنجه وی پرداخت.
این نماینده ی اصلاح طلب اظهارات هیات منتخب فراکسیون امید را یادآور شد و تصریح کرد: آنچه بر ما مُسجل شده اینکه اسماعیل بخشی شکنجه نشده است، در واقع در معیت دو مامور انتقال ناجا از شوش به اهواز زد و خوردی بین بخشی که دستش باز بوده و ماموران صورت میگیرد، مصدومیت هم ظاهرا نشأت گرفته از این زد و خورد است. هیات منتخب فراکسیون مقرر شد تا همه موضوعات را مورد بررسی بیشتر قرار دهد تا به جمع بندی دقیقی برسیم.
تابش گفت: در جلسات مذکور در مورد اینکه آقای بخشی توسط پلیس امنیت دستگیر شده هم صحبت شد، البته وزیر اطلاعات اذعان دارد مامورانی که با اسماعیل بخشی زد و خورد کردند از کادر وزارتخانه نبودند اما از همکاران بوده اند.
نایب رئیس فراکسیون امید در مجلس شورای اسلامی، تاکید کرد: هیات منتخب فراکسیون باید گزارش جلسه خود را به فراکسیون ارایه کند، سپس در هیات رئیسه تصمیم خواهیم گرفت که این گزارش را در اختیار چه نهادی قرار دهیم!
اسماعیل عبدی
• قصهی پر غصهی صندوق ذخیرهی فرهنگیان که با داشتن حدود ۸۰۰ هزار عضو و ضریب نفود ۸۵ درصدی بین معلمان، یکی از بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور محسوب میشود چند سالی است که بر سر زبانها افتاده است. صندوقی که قرار بود با جمعآوری سرمایههای اندک فرهنگیان و کمک موثر دولتها گرهگشای مشکلات قشری باشد که همواره از نارساییهای معیشتی در رنج و فریادشان بهسوی آسمان بلند بوده است. …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲٣ دی ۱٣۹۷ – ۱٣ ژانويه ۲۰۱۹
اسماعیل عبدی، دبیرکل پیشین کانون صنفی معلمان در یادداشتی دربارهی مشکلات صندوق ذخیره فرهنگیان که بهصورت تلفنی از زندان اوین برای خبرنگار انصاف نیوز قرائت شد، نوشت:
قصهی پر غصهی صندوق ذخیرهی فرهنگیان که با داشتن حدود ۸۰۰ هزار عضو و ضریب نفود ۸۵ درصدی بین معلمان، یکی از بزرگترین مجموعههای اقتصادی کشور محسوب میشود چند سالی است که بر سر زبانها افتاده است. صندوقی که قرار بود با جمعآوری سرمایههای اندک فرهنگیان و کمک موثر دولتها گرهگشای مشکلات قشری باشد که همواره از نارساییهای معیشتی در رنج و فریادشان بهسوی آسمان بلند بوده است.
هنگامی که دولتها به واسطهی مصوبهی مجلس شورای اسلامی موظف شدند که با واریز کردن معادل سهم فرهنگیان به این صندوق باری از دوش آنها بردارند، کسی گمان نمیکرد انسانهایی نیز یافت شوند که به خود اجازه دهند تا از دسترنج فرهنگیان برای خود توشه برداشته و اعتماد آنان را خدشهدار کنند.
با اینحال تعدادی از مجموعههای زیرنظر صندوق که مشتمل بر ۲۷ شرکت در حوزههای آموزشی، رفاهی، بیمه، بورس، بانک، انرژی و صنعتی هستند عبارتاند از: پتروفرهنگ، سرمایهگذاری فرهنگیان، ماشینسازی اراک، بیمه معلم، پتروشیمی خراسان، تجهیز مدارس ایران، لیزینگ فرهنگیان، کیمیای پارس خاورمیانه و بانک سرمایه.
ساختار صندوق مطابق اساسنامه، هیات امنایی و متشکل از ۷ عضو است که اعضای هیاتمدیره و مدیرعامل را انتخاب میکنند سپس افراد منتخب، مدیران عامل و اعضای هیات مدیرهی شرکتهای وابسته را منصوب میکنند و یک شرکت حسابرسی نیز از سوی هیات امنا به عنوان بازرس برای بررسی عملکرد هولدینگ معرفی میگردد.
این ساختار معیوب و نامتناسب تاکنون همواره مورد نقد تشکلهای مستقل معلمان قرار گرفته و آنها بارها و بارها با نوشتن نامه، جمع آوری طومار، دیدار با مسوولان و بعضا برگزاری تجمعات مختلف به بیانضباطی مالی گستردهی این مجموعه و عدم پذیرش نظارت مستقیم و مستمر نهادهای مستقل بر آن، اعتراض کردند.
به باور بسیاری از معلمان به ویژه فعالان صنفی حل مشکل فساد موجود در این مجموعه بدون همراهی و نظارت نمایندگان واقعی معلمان امکانپذیر نیست و بدیهی است که در غیاب سهام داران اصلی یا نمایندگان واقعی آنها در بخش نظارت، امکان وقوع فساد در هر مجموعهی اقتصادی، به ویژه این تشکیلات گسترده همواره وجود داشته و خواهد داشت.
جنبش اجتماعی معلمان ایجاد شفافیت و عدم پنهانکاری را در کنار ساختار کارآمد، لازمهی برون رفت از شرایط بحرانی فعلی دانسته و خواستار برخورد قاطع با تمامی کسانی است که در ادوار مختلف مدیریت به واسطهی عدم کفایت و یا آلودگی به فساد زیانهای قابل توجهی را متوجه این قشر کردهاند.
در اینجا به برخی موارد که قابل توجه سهام داران محترم است اشاره میشود:
الف: در حالی که دولتها مکلف بودهاند تا معادل سهم فرهنگیان به حساب صندوق واریز نمایند اما برخی از آنها به جای پرداخت نقدی سهم خود با واگذاری شرکتهای متعدد و بعضا زیانده تنها بار پرداخت حقوق پرسنل اینگونه شرکتها را از دوش خود برداشته و به فرهنگیان منتقل کردهاند و از سال ۹۲ به بهانهی سند پنجم توسعه سهم دولت به صندوق واریز نمیشود. مانند پتروشیمی خراسان و صنایع آموزشی.
ب: در امور بازرگانی و عمرانی به دلیل استفاده نکردن از تحلیلگران اقتصادی ضررهای بزرگی به صندوق وارد شده و برخی پروژههای ساختمانی متوقف شده، که از جمله میتوان به توقف ساخت و تکمیل مرکز تجاری «گلنبی» اشاره کرد، همچنین در قراردادهای مضاربهای و تهاترهای بانکی مسوولان صندوق با پذیرش سهام نامرغوب و املاک دارای معارض، حقوق سهامداران را تضییع کردهاند.
ج: اعطای تسهیلات کم بهره به برخی از شرکتهای بدحساب و بستن قراردادهای فامیلی از دیگر مصیبتهایی بوده که دامنگیر صندوق گردید و در این رابطه میتوان به اعطای وام با نرخ ۱٫۵ درصد به شرکت بدحساب «فراز یارانه» بابت طرح فرهنگ و قرار داد فامیلی در شرکت «داده ارقام» اشاره کرد.
د: به دلیل ضعف شدید مدیریت، بانک سرمایه به عنوان موتور محرک صندوق عملا ورشکسته شده و حجم مطالبات مشکوکالوصول به نسبت جاری از مرز ۷۰ درصد عبور کرده است؛ تا آنجا که در آخرین مجمع عمومی بانک که اخیرا برگزار شد، میزان ضرردهی آن ۳۷ برابر سرمایهی ثبتی اعلام شد. در حالی که برخی مسوولان در تلاشاند تنها مشتریان بانک را عامل این وضعیت اسفبار جلوه دهند، افکار عمومی بر این باورند که مشکلات بنیادیتر از آن است که محدود به مشتریان باشد.
کافی است به انتصابهای شتابزدهی مدیران عامل بانک سرمایه، در طول سه سال پس از برکناری آقای بخشایش، از سال ۹۳ به بعد نگاهی بیندازیم: احمد درخشنده حدود چهار ماه، شهاب الدین غندالی حدود سه ماه، خیرالله بیرانوند حدود شش ماه، پرویز احمدی حدود سه ماه، علیرضا حیدرآبادیپور حدود پنچ ماه محمدرضا خانی حدود هشت ماه و علیرضا پویانشاد. در این عزل و نصبها ابهامهای بسیاری برای سهامداران وجود دارد که از جمله به انتخاب آقای پویانشاد میتوان اشاره کرد که گفته میشود از طریق لابی یکی از نمایندگان مجلس به این سمت منصوب شده و بر اساس اظهارات مدیر عامل پیشین (خانی) این نماینده رییس هیات مدیرهی بانک «ایران زمین» بوده و به بانک سرمایه حدود ۶۰۰ میلیارد تومان بدهی داشته است و آقای پویانشاد نیز معاون عملیات بانکی بانک ایران زمین بوده است. [لینک، خبرگزاری فارس ۲ اردیبهشت ۹۶ و لینک، پایگاه خبری اخبار بانک، ۱۸ خرداد ۹۵]
همچنین پس از تشکیل پروندهی قضایی برای بانک سرمایه وقتی شایعهی تخلفات ادارهی حقوقی قوت گرفت، مشاور اجرایی رییس هیات مدیرهی صندوق ذخیره مسوول تحقیق در اینباره شد. گزارش ایشان نشان میداد که این اداره با مدیریت خانم مریم شیخی در ۱۶ پروندهی بدهکاران بانک، تخلف کرده و مدیرعامل وقت بانک اعلام کرد که در ماجرای شکایت ۲۵/۹/۹۵ به ایشان کلک زدهاند تا با عدم بررسی سوابق با وکالت آقایان زینی و زینالی اقدام شود. [لینک، خبرگزاری تسنیم، ۱۹ اردیبهشت ۹۶]
همچنین در گزارش مسوول تحقیق آمده که پروندهی مربوط به اعطای تسهیلات به شرکت مریوانی بدسابقه و دارای چکهای معوق، در بایگانی وجود نداشته است.
ه: پرداخت حقوقهای نجومی به مدیران بانکهای زیانده و ورشکسته، آن هم در شرایطی که برخی معلمان با حداقل حقوق، معیشت خود را میگذرانند و شایعهی اخراج کارمندان افشا کنندهی فیشهای نجومی از جمله مواردی است که دربارهی مسوولان این مجموعه نباید از نظر دور داشت.
و: دریافت تسهیلات حدود ۱۷۰۰ میلیارد تومانی مجموعه شرکتهای وابسته به صندوق ذخیره از بانک سرمایه نیز یکی دیگر از موضوعات مناقشهای است؛ زیرا کارشناسان معتقدند که اصولا دریافت تسهیلات برای صندوق از بانکی که زیرمجموعهاش بوده، تخلف قانونی محسوب میشود و متاسفانه عدد مذکور نشان میدهد که صندوق ذخیرهی فرهنگیان خود به یکی از بزرگترین بدهکاران بانک سرمایه تبدیل شده است.
ز:عدم وصول مطالبات بانک سرمایه از سال ۹۵ تا کنون. در حالیکه بانکهای دیگر از طریق تعامل با مشتریان مطالبات خود را وصول میکنند از دیگر تخلفات این مجموعه است.
سهامداران که دلیل تعلل بانک سرمایه در وصول مطالبات سهلالبیع مانند املاک متصرفی را نمیدانند میپرسند، اگر مدیران شخصا پروندهی مالی داشته باشند بازهم در وصول مطالبات خود اینقدر تعلل می کنند؟ به راستی سود حاصل از اموال توقیف شده به جیب چه کسانی میرود؟ و ادامهی این وضع به نفع چه کسان و به ضرر چه کسانی است؟ آیا سرعت بخشیدن به وصول مطالبات در این وضع بحرانی ضرورت نداشته است؟ آیا این امکان وجود ندارد که بدهکاران این بانک که همزمان به دیگران نیز بدهکارند اموال مرغوب خود را به دیگر طلبکاران که از راه تعامل طلبشان را وصول میکنند واگذار کنند؟ شاید رویه این است که اموال و شرکتهای بنجل که همگی زیانده هستند به صندوق ذخیرهی فرهنگیان واگذار گردد و از این طریق بر زیان شرکتها افزوده شود.
ح: هرچند گفته میشود که وزارت آموزش و پرورش در فرآیند تصمیمگیری و تصمیمسازی به طور مستقیم وارد نمیشود اما به باور اینجانب حضور وزیران آموزش و پرورش در صدر هیات امنا و انتخاب و انتصاب مدیران صندوق و بانک سرمایه از سوی آنها بسیار تعیین کننده و مسوولیتآور است؛ در حالی که براساس گزارش تحقیق و تفحص مجلس این وزارتخانه حتی از میزان دقیق کسورات واریزی معلمان به صندوق اطلاع دقیق نداشته است.
وقتی صورت جلسهی انتصاب آقای غندالی به عنوان مدیر عامل صندوق ذخیره به امضای پنچ وزیر آموزش و پرورش (اکرمی، مظفر، حاجی، فانی، بطحایی) میرسد پس نمیتوان کاهش سوددهی این هولدینگ را از ۱۳۰۰ میلیارد تومان به ۴۰۰ میلیارد تومان فقط به عملکرد مدیران نسبت داد و از این حیث هیات امنا و به ویژه وزرای فوق نیز در این زیاندهی دخیل و سهیم هستند و قطعا جای تاسف است که علیرغم قول آقایان فانی و غندالی به تشکلهای صنفی معلمان مبنی بر ایجاد و تقویت روند شفافسازی و در نتیجه سوددهی بیشتر صندوق به دلیل تخلفات و بیانضباطیهایی که بعضا به پیش از استقرار دولت دهم مربوط بوده است در عمل نتوانستهاند به وعدهی خود عمل کنند.
لازم به ذکر است که پس از آنها آقایان دانشآشتیانی و بطحایی، وزرای محترم آموزش و پرورش، در سامان دادن به وضعیت بحرانی این مجموعه توفیقی نداشتند و هرروز برحجم مطالبات مشکوکالوصول و زیاندهی شرکتهای وابسته به آن افزوده میشود، در همین راستا مدیرعامل جدید صندوق آقای مهندس نیکدل نیز به این دلیل که مدتها از فضای مدیریت در داخل کشور دور بوده و در خارج از کشور فعالیت داشتهاند تاکنون توفیق چندانی برای حل مشکلات این مجموعه به دست نیاوردهاند.
در چنین شرایطی انتخاب آقای رضا عاصم نخجوانی، به عنوان مدیرعامل شرکت سرمایهگذاری فرهنگیان و متعاقب آن بازداشت ایشان و تشکیل پرونده در دادسرای شعبهی ۳ اقتصادی بر مشکلات مجموعه افزود.
در این آشفته بازار شایسته است وزیر محترم آموزش و پرورش به کمک کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی برای ایجاد تغییر در ساختار عمودی، رانتی و فشل این هولدینگ چارهای بیندیشند و همچنین نسبت به وصول مطالبات معلمان از طریق تعامل، اقدامات عاجلتری انجام دهند.
بهراستی وقتی بیدقتی مدیران به حدی بوده که ملکی به نام «اسفندیار» که جهت تهاتر بدهی ارایه شده، اصلا مشاهده نگردیده و برخی شرکتها که خودشان زیرمجموعهی بانکی دیگر بودهاند از بانک سرمایه ضمانتنامه دریافت کردهاند (مانند آذرحدید الوند – زیرمجموعهی بانک حکمت) و در تحقیق و تفحص مجلس از صندوق مشخص شد که برخی شرکتهای وابسته به جای فعالیت تخصصی از طریق تزریق پول و افتتاح حساب سپردهی کوتاه مدت و بلند مدت قصد سوددهی داشتهاند و عجیبتر آنکه برخی شرکتها بدون انجام هیچ فعالیتی حقوق پرداخت میکردهاند آیا باز هم در ضرورت تغییر این ساختار تردیدی وجود دارد؟
لازم به ذکر است که برخی سهامداران به نقش پررنگ واسطهها و کارچاقکنها در مناسبات اقتصادی هولدینگ و مشخص نبودن جایگاه برخی افراد در صندوق انتقاد دارند و به تسلط تئوری نخنمای ماندن در این ساختار ناکارآمد که موجب فروکاستن نقش اعضا از سهامدار به سپرده گذار (ماده ۹ اساسنامه) شده به شدت معترضاند و معتقدند که تاکتیک پذیرش نظارت دو بازرس افتخاری از بین فرهنگیان بر عملکرد این مجموعه حاصلی جز پاک کردن صورت مساله و مقاومت در برابر ضرورت تغییر ریشهای ساختار به همراه نداشته است. فارغ از ایرادهایی که در نحوهی برگزاری انتخابات وارد بوده منتخبان محترم (بازرسان افتخاری) که یکی از اهواز و دیگری از کرمان هستند، به دلیل دوری از مرکز حتی امکان تهیه و ارایهی گزارش قانع کننده به معلمان را نخواهند داشت.
در پایان اینجانب یک بار دیگر ایجاد تغییرات زیربنایی در ساختار صندوق را یادآوری میکنم که در صورت تداوم تضییع حقوق عامه هیچ راهی جز خروج فرهنگیان از صندوق جهت جلوگیری از زیانهای بیشتر باقی نخواهد ماند و تشکیل کمپین در اینباره دور از ذهن نخواهد بود، زیرا وقتی هستههای اصلی قانونمندی نمیتوانند ساختار صندوق را اصلاح نمایند و سالها حقوق معلمان تضییع میشود نظم موجود نوعی بیعدالتی و بر هم زدن آن نوعی عدالتخواهی است.
بازداشتگاه اوین ۹۷/۱۰/۲۰
منبع: حقوق معلم و کارگر
شهادت نامهی عسل محمدی
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۲۴ دی ۱٣۹۷ – ۱۴ ژانويه ۲۰۱۹

اخبار روز: عسل محمدی از جمله دانشجویانی بود که به جرم حمایت از کارگران اعتصابی هفت تپه و فولاد بازداشت و مدتی را در زندان به سر برد. او نزدیک به یک ماه را در بازداشت به سر برد و روز ۱۵ دی با وثیقه آزاد شد. او را در تهران دستگیر کردند، سپس به شوش و از آن جا به بازداشتگاه اطلاعات اهواز منتقل کردند. وی طی مدت یک ماه، تحت بازجویی و آزار و اذیت فراوان قرار گرفت و نهایتا و پس از تعیین وثیقه سنگین، از بازداشتگاه اطلاعات به بازداشت گاه سپیدار در اهواز منتقل و از آن جا آزاد شد.
عسل محمدی در نامه ای که انتشار داده شرح مشاهدات خود از شکنجه ها و بازجویی های سپیده ی قلیان و اسماعیل بخشی را چنین نوشته است:
برای رفقای روزهای سخت؛ سپیده قلیان و اسماعیل بخشی که فریاد آزادیخواهی و برابری طلبیشان خاموش شدنی نیست.
برخورد امنیتی با کارگران و فعالان کارگری توسط حاکمیت مدافع صاحبان سرمایه دور از ذهن نبود. قرنهاست که مشت آهنین سرکوب همانجاییست که صدای حق طلبی طنینانداز میشود، چراکه تداوم استثمار در گرو قلع و قمع و منکوب کردن هرآن کسیست که رویای برابری در سر دارد. رشادت کارگران هفتتپه در جهت احقاق حقوق به تاراج رفتهشان آنچنان برحاکمیت گران آمد که سراسیمه مشغول پروندهسازیهای امنیتی برای کارگران و فعالین کارگری شدند و برای مرعوب ساختن آنان از هیچ تهدید و افترا و شکنجهایی فروگذاری نکردند و من شاهد ستمی شدم که بر شما میرفت. آنچه در بازداشتگاه و زندان بر خودم گذشت را کنار میگذارم و از لحظاتی که میگویم که شاهد زجر رفقایم بودم.
بخاطر میاورم روزهای بازداشت را در بازداشتگاه امنیتی اطلاعات اهواز.
روز ششم بازداشتم در اهواز به سلول کوچک و نموری منتقل شدم که هفت زندانی در آنجا محبوس بودند. یکی از آنان سپیده قلیان بود که برای شناختن چهرهاش زمانی مکث کردم. باورم نمیشد که در مدت کوتاهی چهرهی بشاش و شادابش چنان تکیده و لاغر و نحیف شده باشد. هنوز آثار کبودی بر گردن داشت و جای چنگ و خراش روی دستهایش. برایم از ستمی گفت که در آن بیستویک روز بر او گذشته بود و دیدنش در آن وضعیت گفتههایش را اثبات میکرد. من شاهد ساعتهای طولانی بازجوییش بودم از ده صبح تا پاسی از نیمه شب که تقریبا هرروز این پروسه تکرار میشد. من صدای فریادها و توهینهای بازجویش را از اتاق کناری میشنیدم. من شاهد روزی بودم که چنان فشاری برای اعتراف دروغ بر او آوردند که پنجه بر چهرهی نازنینش میکشید و آرزوی مرگ میکرد.
من صدای ممتد سرفهها و تنگی نفس شدید اسماعیل را از اتاق بازجویی مجاور میشنیدم و تمسخر ماموران را که میگفتند “فیلمشه حالش از ما بهتره”. چه رنجی بود دانستن اینکه رفیق شریفم در اتاق کناری در حال آزار است و حداقل اقدامات درمانی از او دریغ میشود. من روزی که برای هواخوری به حیاط بازداشتگاه میرفتم صدای فریادها و توهینها و افترای بازجو به اسماعیل را شنیدم. من حاضر به شهادت برای آنچه که شنیدم و دیدم هستم.
اینها فقط گوشههایی از آنچه بود که بر رفقایم گذشت و من با چشمان بسته شاهد آن بودم اما یقین دارم حالا که جز زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم این گردنکشیها قدمی مارا به عقب نمیراند.
چراکه ما عاشقان مست دل از دست دادهایم.
زنده باد کارگر
برقرار باد شوراهای مستقل کارگری و مردمی
عسل محمدی
دیکتاتوری حاکم بر کشور با گذشت هرروز، بهموازات ژرفش بحرانهای سیاسی و اقتصادیاش با چالشهایی پیچیدهتر و فزایندهتر روبرو میشود. تضاد آشتیناپذیر بین حاکمیت مطلق ولایت فقیه و “اقتصاد سیاسی” ضد مردمیاش با خواستهای آزادیخواهانه و عدالتطلبانهٔ طبقهها و لایههای گونهگون، عاملی بنیادی است که سران “نظام” را بهصورتی نفسگیر با بحرانهایی پیدرپی روبرو میکند.
همچنین ورود هرچه بیشتر مردم به صحنه تحولات سیاسی از دیماه ۱۳۹۶ همراه با گسترده شدن سطح اعتراضها، بهویژه تأکید بر مطالبات اقتصادی، و شدت پیدا کردن اعتراضها به سرکوب حکومتی، تحرک و برانگیختن کنشهایی در بین جریانها و حزبهای مخالف رژیم حاکم را موجب شده است.
شکلهایی مختلف از “پروژههای آلترناتیوسازی” با کمک خارجی بر گِردِ محورهای نظری و هدفهای سیاسیای خاص در دوره تعامل دولت اوباما با جمهوری اسلامی تا چندی پیش در سایه قرار داشتند. توجهبرانگیز اینکه، اوجِ آوازهگری و یکهتازی در صحنهٔ فعالیتهای سنخ اپوزیسیونِ متصل به پروژههای آلترناتیوسازی در اوضاعی جریان داشت که در آن مذاکرات مافوق محرمانه، در سطح بالا، بین نمایندگان ارشد دولت اوباما و فرستادگان شخصِ علی خامنهای در عمان در آستانهٔ انجام بود. روشن است که انواع متفاوت پروژههای آلترناتیوسازی چه با تکیه بر اپوزیسیون سلطنتطلب یا سازمان مجاهدین خلق یا طیفی مشخص از گردهماییهای گرایشهای “جمهوریخواهی” در این بازهٔ زمانی، همگی، از زاویهٔ دید سیاستهای آمریکا درحکم اهرمهایی دیگر بودند برای فشار بر جمهوری اسلامی در خلال گفتوگوهای محرمانه در عمان. این استفادهٔ ابزاری از بخشهایی از مخالفان رژیم ولایی همواره یکی از روشهای دولت آمریکا در اثرگذاری بر تحولات کشورمان بوده است و جالب اینکه اکنون عربستان سعودی نیز با کمکهای مالیای عظیم وارد این فرایند شده است.
حالا با بر سر کار آمدن دولت راست افراطی ترامپ در آمریکا بههمراه پشتیبانیِ سیاسی و مالی قدرتهای خارجی، بار دیگر دستگاه تبلیغاتی پرسروصدایی در مورد ممکن بودنِ گذار کشور ما از دیکتاتوری ولایی بهنوعی “دموکراسی” از طریق احیای حکومت سلطنتی بهکار افتاده است. جالب توجه اینکه این بار نیز مانند دورهٔ قبل از آن، این بخشهای مترقی و آزادیخواهِ اپوزیسیون پیشرو هستند که در سد کردن حرکت ضدملیِ این پروژهٔ آلترناتیوسازی بهسرعت دست بهکار شدهاند. بهدرستی میتوان ادعا کرد که در این عرصه نیروهای مترقی چپ و آزادی خواهان مدافع حق حاکمیت ملی توانستهاند در اتحادعملِ نانوشتهای بهشکلی یکپارچه در برابر پروژهٔ احیای حکومت سلطنتی صفآرایی کنند و نشان دهند که اینگونه پروژه آلترناتیوسازی و ژستهای دموکراسیخواهی رضا پهلوی و همایشهای مبتذل مجاهدین خلق، همگی حرکتهایی خدعهگرانه، عمیقاً ضد دموکراتیک و ضد ملیاند. این نوع برخورد مشترک و حرکت مؤثر از جانب بخشهای مترقی و آزادیخواه اپوزیسیون پیشرو را میتوان همچون تمرین و الگویی در میدان اصلی نبرد، یعنی در راستای برپایی اتحادهایی عملی در مبارزه با دیکتاتوری ولایت فقیه بهکار بست.
سازمانها و فعالان سیاسی سابقهداری در میان بخش دیگری از اپوزیسیون میتوان یافت که در چند سال گذشته نیرو و اعتبار سیاسیشان را در راستای بهراهاندازی اتحادهایی “تکبُعدی” پیرامون شعارهایی مانند “جمهوریخواهی” یا “جمهوری سکولار” هزینه کردند. میشود گفت این دسته از حرکتها در راستای بهوجود آوردن “اتحادها” (باوجود تلاش فراوان و کاربرد برخی سازوکارهای نمادین دموکراتیک مانند برگزاری همایشها و تبادلنظرها، عموماً فردی و غیرسازمانی) سرآخر تأثیر نظری یا عملیای چندان پایدار بر روند مبارزه با دیکتاتوری حاکم نداشتهاند. بدیهی است که تلاش و صرف نیروی فراوان بهمنظور جا انداختن شعار “جمهوریخواهی” بهعنوان هدفی واحد در متن جامعه یا حتی بین اپوزیسیون، در نهایت نتوانست برنامهٔ کاریای از خود بهجا گذارد تا بتوان بر پایهٔ آن بحثها و کنشهایی مثبت بهمنظور برپایی اتحادهایی بین مخالفان رژیم فراهم شود. مشکل اساسیای که هر بار از آغاز این حرکت را سترون میکند، تک بُعدی بودن شعار “جمهوریخواهی” برای برپایی اتحادها در مرحلهٔ کنونی است. گذار از دیکتاتوری حاکم و استقرار جمهوری غیرمذهبی امری بسیار بدیهی است، اما این موضوع در اجرای دموکراتیک انتخابات بر اساس آرای مردم نمیتواند متوقف شود و روشن است که در ابتدا حذف حاکمیت مطلق ولایت فقیه موضوع اصلی است که میباید شعار محوری برای جذب نیرو و برپایی اتحادها باشد.
چالش اصلی در برابر جنبش مردمی درحالحاضر به چگونگی سازوکارهای لازم برای حذف کامل حاکمیت مطلق ولایت فقیه بهعنوان پیششرط فرایند گذار از مرحله دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک مربوط میشود که نمیتوان بدون لحاظ کردن بُعدهای اقتصادی- اجتماعیِ مطالبات لایهها و طبقههای مرتبط با کار و تولید (یعنی اکثریت مردم) آن را محقق کرد. از اینرو، شعار تکبُعدی “جمهوریخواهی” برای سازماندهی و برپایی اتحادهایی وسیع که برای تغییر دادن توازن نیرو بهنفع جنبش مردمی امری ضروری خواهد بود، فاقد توان و ظرفیت لازم است. باید گوشزد کرد که شماری از سازماندهندگان جریانهای “جمهوریخواهی” همواره و عامدانه به تضاد میان منافع اکثریت مردم و “اقتصاد سیاسی” بغایت ناعادلانه حاکم در کشورمان توجه نشان نداده است و باید گفت که آنان فعالانه بهطور ضمنی اما نهچندان آشکارا با کلان برنامههای اقتصاد نولیبرالی رژیم ولایی همداستان بودهاند و هرنوع زاویه گرفتن با الگوی “اقتصاد آزاد” را در حکم تفکرات “چپ سنتی” مردود اعلام میکنند. برخی از فعالان سیاسی دوآتشه شعار جمهوریخواهی در ۵ سال گذشته و با ظهور پدیدهٔ حسن روحانی و اعتدالگرایی سریعاً با تغییر جهت و در همراهی با اصلاحطلبان به هواداران سرسخت انتخابات نمایشی و ضد دموکراتیک رژیم ولایی تبدیل شدند.
اکثریت مردم، بههمراه رابطههای اجتماعی و سیاسیشان و همینطور در عرصههای اقتصادی و زندگی معیشتی مناسباتی تنگاتنگ با یکدیگر دارند. کنشوواکنشهای اخیر در اعتراضهای صنفی کارگران و معلمان نشاندهنده اهمیت توجه به رابطه اُرگانیک بین مبارزه برای آزادی و مطالبات مبرم اقتصادی زحمتکشان مزدبگیر و حقوقبگیر است. سیاست و خطمشی یک حزب چپ نمیتواند و نباید به رابطهٔ بسیار حساس میان تغییرهای سیاسی دموکراتیک و تغییرهای لازم در الگوی اقتصادی بیتوجه باشد، در غیر این صورت این حزب دچار چالشها و اشتباههایی جدی خواهد شد. برای مثال در این ارتباط، یکی از خطاهای بزرگ نیروهای سیاسی مترقی و از جمله حزب ما در برههٔ زمانی انقلاب ۱۳۵۷ کمبها دادن به ضرورت دفاع قاطع از مبانی آزادیهای دموکراتیک و تثبیت آن در ساختار حکومت بهمنظور پیشبُرد مبارزه در حیطههای عدالت اجتماعی و دفاع از حق حاکمیت ملی بود. اکنون هم میتوان گفت که، یکی از دلیلهای عمدهٔ نضج نگرفتن همکاری در مسیر برپایی اتحادهای وسیع بر ضد دیکتاتوری ولایی نیز به همین توجه نداشتن به وجود رابطه اُرگانیک میان مبارزه برای آزادی و مطالبات مبرم اقتصادی زحمتکشان مزدبگیر و حقوقبگیر مربوط میشود. در اینجاست که نیروهای چپ مترقی میباید نقش اصلی و عامل جهتدهنده به نیروهای اجتماعی به سوی تلفیق عملی مبارزه برای دموکراسی، عدالت اجتماعی و دفاع از حق حاکمیت ملی را عهدهدار شوند. بدیهی است مبارزه همزمان در این سه عرصه لازم و ملزوم یکدیگرند.
برخلاف نتیجهگیری برخی نظریهپردازان [چپ] که موقعیت و نقش نیروی چپ کشورمان را کماهمیت و جایگاه نظری چپ را در حاشیه کنشوواکنشهای جامعه ارزیابی میکنند، واقعیت آن است که اتحادِعمل و همکاری مؤثر نیروهای چپ و مترقی خواهد توانست حزبهای سیاسی و نیروهای اجتماعی گوناگون را در سه عرصهٔ مبارزه برای دموکراسی، عدالت اجتماعی و دفاع از حق حاکمیت ملی به یکدیگر پیوند دهد. ازاینروی، ما معتقدیم که نقش نیروی چپ در سپهر تحولات آتی کشورمان بسیار فراتر از ترویج شعار “جمهوریخواهی” است و تاریخ تحولات نزدیک به یک قرن گذشته مؤید این ادعا در مورد نقش تعیینکننده نیروی چپ در کشورما است. یک نیروی چپ نمیتواند بدون توجه به ماهیت “اقتصاد سیاسی” کشورمان و گرایش بارز نولیبرالی برنامههای کلان دولتهای رژیم ولایی با تغییر نام و بر پایه شعارهای انتزاعی فقط به موضوع دموکراسی بپردازد. فعالیت سیاسی برای سنخی از دموکراسیِ پاستوریزهشده، یعنی دموکراسیِ تهی از مبانی بنیادی عدالت اجتماعی، نمیتواند طیفهای وسیع قشرها و طبقات اجتماعی کشورمان را در جبههای وسیع گردهم آورد. یکی از نقطهضعفهای فعالیتهای جریان اصلاحطلبان و همینطور حرکتهایی ازجمله مبتنی بر شعار جمهوریخواهی دقیقاً همین توجه نکردن به بُعدهای اقتصادی- اجتماعی مطالبات تودهها بوده است که یکی از نتیجههای مخرب آن ضربه زدن به جنبش مردمی و دامن زدن به پراکندگی نیروهای سیاسی بود که بهنفع دیکتاتوری حاکم عمل کرد.
بهباور ما، مرحلهٔ گذار به دموکراسی در کشورمان در شرایط موجود، مستلزم دگرگونیهای دموکراتیک بنیادی در سطح “ملی” و بر پایهٔ بسیج طیف وسیعی از طبقهها و قشرها و نمایندگان سیاسیشان در یک جبهه واحد ضد دیکتاتوری است. تحقق این امر مهم در سطح ملی بهمنظور عقب راندن رژیم، در مرتبههای نخست ناگزیر مستلزم “اتحادی تاکتیکی” وسیع، و دربرگیرنده قشرهای مختلف اجتماعی، باهدف بسیار مشخص و دقیق حذف حاکمیت مطلق ولایت فقیه خواهد بود. پرواضح است که نمایندگان و وابستگان به لایههای فوقانی بورژوازی کلان و سرمایهداری تجاری- مالی بغایت فاسدِ متصل به هرم حاکمیت در این جبهه نمیگنجند. روشن است که در میهن ما برای گذار از دیکتاتوری بسیار پرقدرتِ حاکم، همکاریِ عملگرایانهٔ نیروهای متعهد به دموکراسی با دیدگاههای طبقاتیای متفاوت امری ناگزیر است. برای مثال، نیروهای مدافعِ منافع طبقه کارگر، زحمتکشان مزدبگیر و حقوقبگیر، که برنامهٔ درازمدت استراتژیک آنها به سمت سوسیالیسم است، در این “اتحاد تاکتیکی” در چارچوب جبههای وسیع کنار برخی حزبها و سازمانهایی باید قرار گیرند که در طیف نیروهای هوادار اقتصادی سرمایهداریاند، اما در مرحلهٔ مشخص کنونی آنها هم بنا بر منافع طبقاتیشان حاضرند برای تحقق شعار حذف کامل حاکمیت مطلق ولایت فقیه به مبارزه در کنار مردم بپیوندند. نقش نیروهای چپ در مرحلهٔ کنونی ایجاد مرکز ثقل برای گردهمایی و بهرهبرداری از مخرج مشترکهایی است که بتواند نمایندگان سیاسی طیف وسیعی از لایهها و طبقههای اجتماعی را پیرامون محور شعار “حذف حاکمیت مطلق ولایت فقیه” گردهم آورد. در این فرایند، نیروهای چپ با درکی واقعی از شرایط عینی و امکانات، وظیفه دارند که منافع اقتصادی و استقلال عمل طبقه کارگر، زحمتکشان مزدبگیر و حقوقبگیر را بهصورتی پیگیر در کانون تحولات سیاسی و اجتماعی قرار دهند.
حزب تودهٔ ایران همواره تأکید کرده است که تنها راه به پیش، برپاییِ جبههیی وسیع و حرکت یکپارچه برای رهبریِ سیاسی این جبهه بهمنظور گذار از شرایط حاکمیت دیکتاتوری به مرحلهٔ ملی- دموکراتیک است. در این راستا یکی از هدفهای بنیادی حزب ما بسیج طبقه کارگر، یعنی زحمتکشان مزدبگیر و حقوقبگیر برگرد مطالبات صنفی و خواستهای مادی بیدرنگ تودهها و پیوند دادن آنان با مبارزه برای آزادیهای دموکراتیک بههدف دستیابی به این خواستها است. همچنین ما معتقدیم که حزبهای چپ در کنار نیروهای اجتماعی نقشی تعیینکننده در پیشبُرد طیف متنوعی از مطالبات مردم که هرروز بیشتر در متن جامعه برجسته میشوند خواهند داشت. در این ارتباط، حزب تودهٔ ایران برای هموار کردن زمینه فعالیتهای مشترک و پیشزمینهٔ برپایی اتحاد بین نیروهای مترقی و آزادی خواه با بهکارگیری از تمام امکانات خود خواهان همکاری عملی مؤثر برای پایان دادن به حاکمیت استبداد و ظلم، برای تحقق عدالت اجتماعی، آزادیهای اجتماعی و فردی، حقوق بشر، صلح، حفظ محیط زیست و مقابله با تبعیضهای جنسیتی و قومی و مذهبی است.
رژیم حاکم بر کشور با بحرانهایی شدید روبرو است، اما هنوز با قدرت سرکوب و انواع ترفندها مانع اصلی بر سر راه ترقی میهن ما است. باوجود این، از سوی دیگر شواهد بسیاری نشان میدهد که تحولات مهم اخیر در میدان عمل و زندگی، درک تودهها در مورد پیوند بین مبارزه در راه آزادی با مبارزه در راه عدالت اجتماعی را ارتقا داده است و بدیهی است که در این دو عرصه، با گذشت هرروز، اهمیت همکاری مؤثر بین نیروهای چپ پررنگتر میشود.
نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۶۸، ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷