«امپریالیسمِ سرمایهٔ مالی و «جنگ تجاری

گفتگویی با پرابهات پاتنایک

مقدمه

دونالد ترامپ از رهبران دَمدَمی و غیرقابل پیش‌بینیِ دنیاست. به نظر می‌رسد که او نظم قدیم، و سازوکارهای جهانی‌سازی را که پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و “طرح جهان سوم” [اشاره به رهایی کشورها از زیر یوغ استعمار اروپایی] با دقت زیادی توسط بلوک امپریالیستی تنظیم شده بود، بی‌ارزش می‌شمارد و به دیدهٔ تحقیر به آنها نگاه می‌کند.

ترامپ در دوّمین روز ریاست‌جمهوری‌اش، حُکم مذاکرهٔ مجدد دربارهٔ نفتا (توافق‌نامهٔ تجارت آزاد آمریکای شمالی) را امضا کرد و پیمان مشارکت کشورهای دو سوی اقیانوس آرام (TPP) را لغو کرد [که اکنون در عمل از میان رفته است]. بعد از آن، سراغ تعرفه‌بندی روی کالاهای کلیدی رفت، که بر اتحادیهٔ اروپا و چین، و نیز کانادا و مکزیک تأثیر می‌گذارد.

کسری مبادلهٔ آمریکا با کشورهای دیگر رقمی کلان است. کسری مبادلهٔ آمریکا در زمینهٔ کالاها و خدمات در سال ۲۰۱۷ بالغ بر ۵۶۶ میلیارد دلار بود (که از سال ۲۰۰۸ سابقه نداشت؛ کسری مبادلهٔ کالاها به‌تنهایی ۸۱۰ میلیارد دلار بود ولی مبادلهٔ خدمات- از جمله در بانکداری و آموزش- مازادی بالغ بر ۲۴۴ میلیارد دلار داشت). بزرگ‌ترین کسری مبادلهٔ آمریکا با چین است که سر به ۳۷۵ میلیارد دلار می‌زند. ترامپ گفته است که می‌خواهد از طریق اقدام‌های گوناگون حمایتی مثل تعرفه‌بندی روی فولاد و آلومینیوم و بسیاری دیگر از کالاهای چینی، این کسری را کاهش دهد.

ترامپ وعده داد که “آمریکا را دوباره باعظمت کند”. شعار بارزِ کارزار انتخاباتی و ریاست‌جمهوری‌اش همین شعار بود. به خاطر احساساتی که این شعار برمی‌انگیخت، اغلب زیاده‌گویی او را به دیدهٔ اغماض نگاه کردند، چون این شعار به این امید دامن می‌زد که سیاست‌های ترامپ اقتصاد آمریکا را حفظ و حراست، و روند نزولیِ سطح زندگیِ آمریکایی‌ها را معکوس خواهد کرد. اکنون، دو سال پس از آغاز ریاست‌جمهوری ترامپ، شواهد اندکی از هر گونه بهبودی دیده می‌شود. نابرابری همچنان مشخصهٔ تعیین‌کنندهٔ چشم‌انداز اقتصادی آمریکاست. داده‌های دولت جدید نشان می‌دهد که حقوق مدیران عامل ارشد شرکت‌ها تا هزار برابر حقوق کارمندانشان می‌رسد. درآمدِ جِف بِزوس، مدیر عامل شرکت غول‌پیکر آمازون، ۱۲۷ میلیارد دلار است، یعنی معادل مجموع درآمد ۲/۳  میلیون آمریکایی (او در هر ۹ ثانیه به اندازهٔ حدّ وسط حقوق هر کارمند آمازون پول درمی‌آورد). البته غیرممکن است که بشود گفت چنین نابرابری شدید و عمیقی ناگزیر باید مشخصهٔ یک “آمریکای باعظمت” باشد.

در “تری‌کُنتینِنتال: مؤسسهٔ پژوهش اجتماعی” ما علاقه‌مند شدیم که ماهیت اساسی این “جنگ‌های تجاری” بین متحدان کلیدی را بفهمیم. [این مطلب از انتشارات همین مؤسسه است.] داشتن اطلاعات روشن و درک مشخص در بحثِ تعرفه‌ها همیشه آسان نیست. به همین منظور، به سراغ پرابهات پاتنایک، استاد بازنشسته در مرکز مطالعات و برنامه‌ریزیِ اقتصادیِ دانشکدهٔ علوم اجتماعی در دانشگاه جواهر لعل نهرو در دهلی نو (هند) رفتیم.

پروفسور پاتنایک از برجسته‌ترین اقتصاددان‌های مارکسیست زمانِ ماست. او آثار کلیدی متعددی تألیف کرده است، از جمله: زمان، تورّم، و رشد (۱۹۸۸)، اقتصاد و برابری‌طلبی(۱۹۹۰)، چه بر سر امپریالیسم آمد، و مقاله‌هایی دیگر (۱۹۹۵)، انباشت و ثبات در سرمایه‌داری (۱۹۹۷)، عقب‌نشینی به ناآزادی (۲۰۰۳)، ارزش پول (۲۰۰۸)، چشم‌انداز دوبارهٔ سوسیالیسم (۲۰۱۱)، و (همراه با اوتسا پاتنایک) نظریه‌ای دربارهٔ امپریالیسم (۲۰۱۶). پرو فسور پاتنایک در سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ معاون رئیس سازمان برنامه‌ریزی ایالت کرالا در هند بود و اکنون سردبیر نشریهٔ “دانشمندِ علوم اجتماعی” است. او یکی از نویسندگان همیشگی “دموکراسیِ مردم” [ارگان حزب کمونیست هند(مارکسیست)] است. گفت‌وگوی ما با پروفسور پاتنایک را در ادامه می‌خوانید.

 

سلطهٔ سرمایهٔ مالیِ جهانی

س: برداشت اوّلیهٔ شما از “جنگ‌های تجاری” به راه انداخته شده توسط ترامپ چیست؟ آیا این چرخشی جدّی در خط‌مشی [سرمایهٔ جهانی] است، یا چیز دیگری هست که ما باید به آن توجه کنیم و بدانیم؟

به اعتقاد من، کل بحثی که پیرامون سیاست‌های حمایتی ترامپ می‌شود، به‌غلط شکل گرفته است. تصویری که معمولاً داده می‌شود این است که آدم شروری به نام ترامپ ناگهان جنگی تجاری را علیه جهانی که شاد و خوشحال بود، به راه انداخته است. این تصویری به‌کل غلط است. تمام جهان سرمایه‌داری در چنگال بحرانی طولانی و جدّی بوده است که پیامد ناگزیرِ نولیبرالیسم اقتصادی است. بورژوازی لیبرال یا وجود این بحران را انکار می‌کند یا فقط با اکراه وجود آن را می‌پذیرد. ترامپ وجود این بحران را به شیوهٔ فاشیستی خودش می‌پذیرد. او “دیگران”، یعنی مکزیکی‌ها، چینی‌ها، و مسلمانان را مقصر می‌داند و نه سیستم را. همین اذعان به وجودِ بحران توسط ترامپ بود که باعث شد مردم آمریکا به فرد ناخوشایندی مانند او برای ریاست‌جمهوری رأی دادند.

نمی‌توان ترامپ و سیاست‌های او را جدا از این بحران دید. ترامپ می‌خواهد بحرانی را که ناشی از نولیبرالیسم است به سود آمریکا، ولی در داخل چارچوب و حدود بنیادیِ خودِ نولیبرالیسم، حل کند، یعنی بدون نقض مشخصهٔ مرکزی آن که همانا قابلیتِ حرکت آزادِ سرمایهٔ مالی در جهان است.

سازوکاری که نولیبرالیسم از طریق آن، این بحران را پدید آورده است، باید روشن شود. نولیبرالیسم سبب تغییری جهانی در توزیع درآمدها از مزدهای مزدبگیران به سودِ انباشت سرمایه و ثروت شده است. چنین تغییری همیشه باعث پیدایش گرایشی قابل پیش‌بینی به سوی بحران اضافه‌تولید در اقتصاد جهانی می‌شود. این گرایش در حباب‌های “دات کام ” و “مسکن” در آمریکا تحت کنترل بود. ترکیدن آن حباب‌ها یکی پس از دیگری، بحران قابل‌پیش‌بینی را به بحران واقعی (بر اساس تجربهٔ گذشته) تبدیل کرده است. از آنجا که سرمایهٔ مالیِ جهانی شده از دخالت دولت در “مدیریت تقاضا”- که جان مِینارد کِینز هوادار و مُبلّغ آن بود- ناخشنود است، بنابراین در چارچوب نولیبرالی فقط از طریق ایجاد حبابی جدید می‌توان این بحران را تخفیف داد. امّا چنین حباب‌هایی را نمی‌توان طبق سفارش مشتری و متناسب با شرایط ایجاد کرد؛ و حتّی اگر بتوان چنین کرد، در نهایت می‌ترکند و وضعیت بحرانی دیگری را به وجود می‌آورند.

ترامپ تلاش می‌کند با بزرگ‌تر کردن کسری بودجهٔ آمریکا از این وضعیت فرار کند، کاری که آمریکا می‌تواند تا حدّی با مصونیّت از پیامدهای منفی انجام دهد، چون پول آن (دلار) “به همان خوبیِ طلا” تلقی می‌شود (و نیز چون اخیراً نرخ بهره را با وعدهٔ افزایشِ بیشتر آن، بالا برده است، که در نتیجه، سرمایهٔ مالی-پولی را از سراسر دنیا به سوی آمریکا می‌کشد)؛ امّا اگر قرار باشد که این تحریکِ تقاضا “درز نکند” و صرفاً به ایجاد اشتغال در جاهای دیگر به بهای بیشتر شدن بدهی خارجی آمریکا منجر نشود، آنگاه است که در پیش گرفتن سیاست‌های حمایتی برای آمریکا ضرور می‌شود.

بنابراین، مداخلهٔ ترامپ صرفاً مداخله‌ای جنون‌آمیز در نظمی لیبرال نیست که پیش از این بی‌ضرر بود؛ بلکه سیاستی منسجم و هماهنگ است. ولی این سیاست موفق نخواهد شد چون سیاستِ “بدبخت کردن همسایه‌ام” است که به غلط تصوّر می‌کند کشورهای دیگر نمی‌توانند تلافی و مقابله کنند.

البته پیشنهادی که ترامپ به کشورهای متروپل دیگر می‌دهد این است که تلافی نکنند، بلکه از طریق افزایش هزینه‌های نظامی‌شان، اقتصادشان را تقویت کنند. ولی صرف کردن چنین هزینه‌ای توسط آنها، فرار سرمایهٔ مالی از اقتصادهای آنها را تشدید می‌کند، و سبب افزایش نرخ بهرهٔ آنها می‌شود، که می‌تواند هر گونه افزایش فعالیت آنها را بی‌اثر کند. بنابراین، در غیاب چنان تقویت اقتصادی‌ای، خودِ آنها به‌جای قبول شکست در برابر حمایت‌گرایی آمریکا، به سمتِ حمایت‌گرایی می‌روند، که در نتیجه استراتژی ترامپ را خنثیٰ می‌کند.

من تعرفه‌ها را اساساً پاسخی به بحران داخلی آمریکا ارزیابی می‌کنم که جدّی بودن آن را نباید دستِ‌کم گرفت، هرچند تعرفه‌ها خود تأثیرهای هم‌زمان دیگری نیز دارند. فقط یک موردِ شاخص از حادّ بودن بحران، میزان مرگ‌ومیر در میان کارگران سفید پوست آمریکایی در سال‌های اخیر است که بسیار بالا بوده است، بالاتر از هر کشور غربی دیگری که درگیر جنگ نیست. این میزان بالای مرگ‌ومیر از عدم امنیت شغلی و از دست رفتن اعتماد به نفس ناشی می‌شود که همیشه با بیکاری همراه است و افراد را به سوی سوء‌مصرف مواد مخدّر و الکل می‌راند.

برخی اعتقاد دارند که خودکارسازی سبب این بحران است. خودکارسازی، یا به طور کلی صرفه‌جویی در نیروی کار بر اثر پیشرفت فنّاوری، ویژگی همیشگیِ سرمایه‌داری است، که همواره از بیکاری آسیب می‌بیند. ولی باید گفت که جهانی‌سازی و انتقال کارخانه‌های تولیدی به مناطقی از جهان که مزدها در آنها پایین‌تر است نیز قطعاً وضعیت بیکاری را در آمریکا وخیم‌تر کرده است.

 

س: در ارتباط با پرسش اوّل، آیا این مانورهای ترامپ نشان‌دهنده چرخشی ماندنی در نظام “تجارت آزاد” کنونی است یا صرفاً نشانگر تغییر مسیری موقت و متأثر از انتخابات است؟

ارزیابی این سیاست‌ها به مثابه مسیری موقت و متأثر از انتخابات، دستِ‌کم گرفتن بحران سرمایه‌داری است، بحرانی که موجودیت این نظام را نیز تهدید می‌کند، و سر برآوردن کنونی فاشیسم تجلّی آن است. این نظام به این صورت نمی‌تواند ادامه یابد. ترامپ گمان می‌کند که با اصلاح “تجارت آزاد” و دست‌نخورده گذاشتن “جریان آزاد سرمایهٔ مالی” می‌توان این نظام را نجات داد. این گمانِ نادرستی است، چون در جهان کنونیِ ملّت-دولت‌ها، بدون برقراری کنترل بر سرمایه، هیچ گسترش اقتصادی جهانی‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد.

اما به نظر می‌رسد که ترامپ حداقل از لزوم تغییری پایدار- که دارد برای تحقق آن تلاش می‌کند- تلویحاً آگاه است، در حالی که منتقدان لیبرالِ او اقدام‌های او را صرفاً غیرضروری و بُلهوسانه می‌بینند.

کنترل سرمایه چیست؟ کنترل سرمایه مجموعهٔ اقدام‌های یک دولت است برای تنظیم جریان سرمایهٔ مالی به داخل و خارج از کشور. مالیات بر معامله‌ها، الزام به حداقل مدّت ماندگاری در کشور، سقف (حداکثر) ارزی که می‌تواند به کشور بیاید یا از آن خارج شود، و از این قبیل، جزو کنترل‌های سرمایه‌اند. نسخهٔ محلیِ (داخلی) کنترل سرمایه، مالیات بر تراکُنش‌های (معامله‌های) مالی در تمام معاملات بورس، معاملات اوراق بهادار، و معاملات مشتقات [در معامله‌های مالیِ قماری] است. ترامپ و مشاوران او بر این گمان‌اند که این تغییر سیاست‌ها به بازگشت شغل‌های تولیدی در آمریکا کمک خواهد کرد که به خاطر کنترل سرمایه در سی سال گذشته از دست رفته است. آیا فکر می‌کنید آمریکا می‌تواند این شغل‌ها را بازگرداند؟

استراتژی ترامپ در صورتی ممکن است موفق شود که  کشورهای دیگر سیاست ترامپ در “بدبخت کردن همسایه‌ام” را بپذیرند. امّا روشن است که آنها این سیاست را نخواهند پذیرفت. از این رو، هرچند ممکن است برای لحظه‌ای به نظر برسد که این استراتژیِ ترامپ با موفقیت همراه است، امّا زمانی که دیگران تلافی کنند، اوضاع تغییر خواهد کرد. و زمانی که آنها دست به تلافی بزنند، خودِ واقعیتِ “جنگ تجاری” انگیزه و تمایل سرمایه‌داران برای سرمایه‌گذاری در اقتصاد جهانی را کاهش خواهد داد، و در نتیجه بحران را تشدید می‌کند.

 

س: شما منتقدِ این دیدگاه بوده‌اید که این جنگ تجاری جدید ممکن است سبب “جهانی‌سازی‌زدایی” شود. چرا معتقدید که این عقب‌نشینی ظاهری از نظام جهانی، امکان خودبسندگی را ایجاد نخواهد کرد؟

از دیدِ من، اساس جهانی‌سازی کنونی، جهانی‌سازیِ مالی است. از این جنبه است که این جهانی‌سازی با نمونه‌های قبلیِ جهانی‌سازی متفاوت است، و تأثیر عظیمی بر ماهیت دولت دارد: دولتی که “ملّت-دولت” باقی می‌ماند، مجبور به تن در دادن به خواست‌های سرمایهٔ مالیِ جهانی‌شده است (چون در غیر این صورت، سرمایه از کشورِ مورد نظر خارج، و بحران مالی به آن وارد می‌شود). حتّی اگر حمایت‌گرایی در جریان کالاها وجود داشته باشد، به‌خودی‌خود نمی‌تواند این واقعیتِ سلطهٔ سرمایهٔ مالیِ جهانی‌شده را ذرّه‌ای تغییر دهد. تا امروز هیچ رهبر متروپُلی از اِعمال کنترل بر سرمایه سخن نگفته است؛ بنابراین، تمام این صحبت‌هایی که دربارهٔ جهانی‌سازی‌زدایی می‌شود، از نظر من بی‌اعتبار است.

 

چین و آمریکا

س: راگورام راجان، اقتصاددان ارشد سابق صندوق بین‌المللی پول و مدیر سابق بانک رزرو هند، زمانی گفت که چین و آمریکا در “هم‌آغوشی شیطانی” هستند و روابط میان آنها بی‌ثبات و خطر ناک است. آیا شما با این نظر موافقید؟

من پیش‌زمینه‌های این گفتمان را نمی‌پذیرم. این سرمایهٔ آمریکایی است که برای به دست آوردنِ سودِ بیشتر به چین نقل مکان کرده است. از این رو، مسئلهٔ “آمریکا در برابر چین” نیست، بلکه مسئلهٔ “آمریکا در برابر سرمایهٔ آمریکایی” است. به خاطر پریشانی اجتماعی و خشمی که این انتقال سرمایه به‌ویژه در دورهٔ طولانی بحران کنونی در آمریکا ایجاد کرده است، ترامپ سعی دارد از طریق سیاست حمایت‌گرایی خود تا حدّی انگیزهٔ سرمایهٔ آمریکایی را برای انتقال تولید به خارج مهار کند، امّا مواظب است که حرکت آزاد سرمایهٔ مالی آمریکایی، یا درست‌تر است بگوییم سرمایهٔ مالی بین‌المللی، محدود نشود. او برای جبران زیانی که این حمایت‌گرایی ممکن است برای سرمایهٔ آمریکایی داشته باشد، کاهش قابل‌توجه مالیات شرکت‌ها را پیش کشیده است. از این رو، من در تحلیل خودم سرمایهٔ آمریکایی را مهم‌ترین عامل می‌دانم.

 

س: آیا کارکردِ اقتصادِ به‌ظاهر بدونِ رشد آمریکا تأثیری روی سیاست چین خواهد داشت؟ واکنش چین به نمایش ترامپ را- جدا از واکنش اوّلیه‌اش که اِعمال تعرفه‌های متقابل بود- چه پیش‌بینی می‌کنید؟

آشکار است که جدا از اِعمال تعرفه‌های متقابل، چین اکنون برای حفظ آهنگ رشد خود ناچار از تکیه بر بازار داخلی خودش است. این امر مستلزم هزینه‌های دولتی بیشتر، نرخ بالاترِ رشد کشاورزی، و توزیع عادلانه‌تر درآمدها در داخل چین است. اینها سیاست‌هایی است که به طور سنّتی با سوسیالیسم پیوند دارد (با فرض آنکه هزینه‌های دولتی در آموزش وپرورش، بهداشت و درمان، و خدمات اجتماعی باشد). بنابراین، تعدیلی که چین مجبور است به خاطر اقدام‌های ترامپ در سیاست‌های خود به وجود آورد، این تأثیر را دارد که چین را بیشتر به سمت سیاست‌های سوسیالیستی می‌کشاند. به نظر من، از چنین تغییری باید به بهترین وجهی استقبال کرد.چین از این لحاظ مزیّت بزرگی دارد، به این معنا که با هزینه‌ای اندک، می‌تواند به سمت چنین سیاست‌هایی به سود بازار داخلی گذار کند. این به خاطر آن است که برخلاف هند، درهای چین هرگز به صورت کاملاً نامحدود به روی جریان سرمایهٔ مالی باز نبوده است، و بنابراین فرار سرمایه در طی این گذار مشکل‌ساز نخواهد بود. و باز هم برخلاف هند، چین در تراز پرداخت‌هایش در حال حاضر مازادِ حساب دارد، به نحوی که در طی دورهٔ گذار، هیچ مشکلی در تأمین مالیِ کسریِ تراز جاری نخواهد داشت.به نظر من، مخالفت‌هایی که با چنین گذاری به سمت سیاست‌های برابری‌طلبانه می‌شود احتمالاً منشأ سیاسی دارد، و ناشی از فشار طبقهٔ متوسط شهری رشدیابندهٔ چین است که مانند همتای هندی‌اش همیشه دنبال فرصت‌هایی در غرب است، و ذی‌نفع‌تر از همه در رشد سریع چین بوده است و گرایشی به جانب ضدبرابری‌طلبی دارد.

 

امپریالیسم دلاری

س: چند سال پیش، پیتِر گوان [استاد روابط بین‌المللی در دانشگاه متروپُلیتَن لندن  و عضو هیئت تحریریهٔ “بررسی چپ نو”] درباره رژیم دلار-وال‌استریت و عصر اربابیِ دلار نوشت که در این رژیم، دلار و وال‌استریت یکدیگر را تقویت می‌کنند و اربابیِ دلار به آمریکا اجازه می‌داد تا کسری بودجهٔ عظیمی داشته باشد، و نیز اجازه می‌داد که نظام مالی آمریکا به منبع اصلی اعتبار در دنیا تبدیل شود. آیا این نظام امروز هنوز زنده است؟

با وجود اعلام سیاست‌های حمایتیِ ترامپ و افزایشِ کسری بودجهٔ آن کشور، آمریکا که در شرایط عادی بر اثر این اقدام‌ها دلارش ضعیف می‌شد، اکنون در حال مکیدن سرمایهٔ مالی از سراسر جهان است. این روند به بالا رفتن ارزش دلار منجر می‌شود. البته درست است که نرخ بهره در آمریکا افزایش یافته است و احتمال افزایش‌های بیشتر در آینده نیز وجود دارد، امّا به نظر من، این نشان می‌دهد که نقش دلار به مثابه وسیله‌ای باثبات برای حفظ ثروت در اقتصاد جهان، دست‌نخورده باقی می‌ماند. این قدرت ضعیف‌نشدهٔ دلار، قدرت ضعیف‌نشدهٔ وال‌استریت را به دنبال دارد.

 

س: آیا گمان می‌کنید که اگر ترامپ این جهتِ سیاسی را ادامه دهد ممکن است نقش دلار به عنوان ارز اصلی در جهان، و نقش وال‌استریت به عنوان منبع اصلی اعتبار، دوباره به طور جدّی مورد نظر قرار گیرد؟

نقش دلار، و همراه با آن نقش وال‌استریت، در بحث‌ها مطرح می‌شود چون که اقتصاد سرمایه‌داری جهان به وسیله‌ای پایدار و باثبات برای حفظ ثروت نیاز دارد، و در حال حاضر ارز دیگری [به غیر از دلار] وجود ندارد که بتواند این نقش را ایفا کند. یورو، که همیشه نسبت به دلار در درجهٔ دوم اهمیت قرار داشت، امّا برای مدّتی به نظر می‌رسید که چالش بالقوه‌ای در مقابل دلار باشد، قدرت خود را از دست داده است.

البته اعتماد و اطمینان هر فرد به ثباتِ یک ارز، از این واقعیت ناشی می‌شود که او معتقد است که هر فرد دیگری نیز به این ثبات باور دارد. به عبارت دیگر، یک غریزهٔ جمعی نسبت به آن وجود دارد، امّا این غریزهٔ جمعی دلبخواه نیست، یعنی نمی‌تواند در مورد هر ارزی وجود داشته باشد. برای اینکه یک ارز “به همان خوبیِ طلا” دانسته شود، باید ویژگی‌های معیّنی داشته باشد. کشوری که آن ارز به او تعلق دارد باید امنیت مناسباتِ مالکیتِ سرمایه‌داری را در سرزمین خود تضمین کند. همچنین، باید به اندازهٔ کافی قدرتمند باشد که از طریق مداخله‌ها، از جمله مداخله‌های نظامی، امنیتِ مناسبات مالکیتِ سرمایه‌داری را در جاهای دیگر نیز تضمین کند. در ضمن، چنین کشوری باید از راه نگهداریِ ارتش ذخیرهٔ کارِ کافی و تحمیل سیاست “پایین نگه داشتن درآمد” بر تولیدکنندگان کالاهای اوّلیه [مثل مواد خام و غذایی]‌ از طریق حفظ رژیم اقتصادی جهانی، با پشتیبانیِ قدرت نظامی‌اش، بتواند ارز خود را در مقابل تهدید توّرم محافظت کند (تا مردم ارز خود را به طلای واقعی تبدیل نکنند، و این به معنای آن است که ارز آنها باید “به همان خوبیِ طلا” باقی بماند). و کارهایی از این گونه. به عبارت دیگر، آن کشور باید قدرت امپریالیستیِ پیشتاز، و سنگر یا پایگاه اصلی سرمایه‌داری جهانی باشد. آمریکا کماکان چنین نیرویی است، و به همین دلیل است که به‌رغم همهٔ دشواری‌های اقتصادی‌اش و چرخش‌های سیاسی‌اش، ارز آن را “به همان خوبیِ طلا” تلقی می‌کنند. دلار تا آینده‌ای قابل پیش‌بینی چنین نقشی را خواهد داشت.

جالب است که پس از ترکیدن حباب مسکن، زمانی که [در سال ۲۰۰۸] بحرانی مالی رخ داد که آمریکا کانون مرکزی آن بود، سرمایهٔ مالی به‌جای خروج از آمریکا، از سراسر جهان به داخل آمریکا سرازیر شد. مثل این بود که وقتی وضعیت خراب و هراسناک است، همه به نجات پایگاه اصلی شتافتند. به همین ترتیب، امروزه نیز جریان سرمایهٔ مالی مشابهی به داخل آمریکا سرازیر شده است. پس می‌بینیم که پایگاه اصلی بودنِ آمریکا برای سرمایه، به عامل‌هایی ژرف‌تر از صرفاً سیاست‌های ویژه یا کارکرد آن پیوند دارد.

امپریالیسم چیست؟

پاتنایک می‌نویسد: “امپریالیسم مستلزم سرکوب، سرکوبِ ضروریِ خلق‌های جهان سوّم ، توده‌های زحمتکش، از طریق عمل سرمایه‌داری متروپُل است. این سرکوبِ زحمتکشان جهان سوّم توسط سرمایهٔ متروپل صرفاً توطئه‌ای پنهانی نیست، بلکه بخشی از روشِ کار سرمایه‌داری است. بنابراین، اشتباه است که امپریالیسم را فقط در مواردی بدانیم و ببینیم که کودتاهای نظامی مهندسی می‌شود، یا مداخلهٔ نظامیِ کشورهای پیشرفتهٔ سرمایه‌داری یا رهبر آنها، ایالات متحد آمریکا، صورت می‌گیرد. امپریالیسم اگرچه ممکن است در مواردی به چنین دخالتی، یا “دیپلماسی کشتی توپدار” متوسل شود، امّا با “دیپلماسی کشتی توپدار” یکی نیست. بنابراین، اینکه نمونه‌هایی از تجاوز و غارت شرکت‌‌های چندملیتی در سال‌های اخیر نداریم که مثل کودتاهایی باشد که به فرمان برخی از شرکت‌های چندملیتی مانند یونیون می‌نی‌یِر (که در کنگو فعال بود) یا یونایتد فروت (که در گواتمالا فعالیت می‌کرد) یا آی‌تی‌تی (که در شیلی فعالیت می‌کرد) در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ صورت گرفت، نمی‌تواند استدلالی علیه مفهوم امپریالیسم باشد. امپریالیسم نوعی اشتیاق و علاقهٔ شدید به کودتا نیست، بلکه خودِ شیوهٔ هستیِ سرمایه‌داری است.

بدیل‌ها؟

س: دولت‌های مترقی چه می‌توانند بکنند که در این چارچوب جایی برای خود باز کنند؟ برای مثال، دولت جدید مکزیک چه باید بکند تا بتواند فضای مناسبی برای اجرای برنامهٔ سوسیال دموکراتیک به وجود آورد؟ به عبارت دیگر، در این زمینه شما چه سیاست‌های مالی‌ای را توصیه می‌کنید؟

به اعتقاد من، هر دولتی که می‌خواهد سیاست‌های مردمی را دنبال کند، دیر یا زود باید کنترل‌هایی برای جریان سرمایهٔ مالی از مرزهایش برقرار کند. دلیلِ آن هم روشن است: چنین دولتی یا باید به سرمایهٔ مالی گوش کند یا به مردم، و اگر به خواست مردم توجه کند، آنگاه مورد خشم سرمایهٔ مالی قرار خواهد گرفت، که برای مقابله با آن، باید جریان سرمایهٔ مالی را کنترل کند. امّا به گمان من، دولت‌هایی مانند دولتِ لوپز اُبرادور در مکزیک، به‌جای داد و هوار راه انداختن دربارهٔ نیّت خود در تحمیل کنترل بر سرمایه، اوّل باید به سمت سیاست‌های مردمی حرکت کنند، و زمانی که سرمایهٔ مالی از راه خروج سرمایه با چنین سیاست‌هایی به مخالفت برخاست، آنگاه کنترل بر سرمایه را اعمال کند. به عبارت دیگر، از دید همگان، باید این طور باشد که اقدام دولت نه صرفاً با انگیزه‌های ایدئولوژیکی صورت گرفته، بلکه اقدامی لازم در برابر خواست‌های هوس‌بازانهٔ سرمایهٔ مالی بوده است.

می‌بینید که با وجود این حمایت‌گرایی، جهانی‌سازیِ سرمایهٔ مالی زنده باقی مانده است. در این دوره ادامه‌دارِ جهانی‌سازیِ سرمایهٔ مالی، یک دولت مترقی چگونه می‌تواند هزینهٔ اجرای برنامه‌ای بدیل را تأمین کند؟

اینجا باید بین سرمایهٔ مالی و پس‌انداز [تأمین هزینه در داخل] تفاوت و تمایز قائل شد. سرمایهٔ مالی فی‌نفسه هیچ مشکلی برای هیچ کشوری نیست، مگر آنکه آن کشور با کنار گذاشتن بانک مرکزی (مانند کشورهای منطقهٔ یورو) یا دادنِ خودمختاریِ کامل به آن، دست خود را ببندد، که در این صورت به معنای آن است که آن کشور توسط مقام‌هایی در صندوق-بانک اداره می‌شود. مادام که از طریق برقراری کنترل بر سرمایه از فرار سرمایه جلوگیری شود، و کنترل دموکراتیک بر بانک مرکزی حفظ شود، هیچ دولت مترقی‌ای با هیچ مشکل مالی‌ای روبرو نخواهد شد.

امّا مشکل واقعی به موضوع پس‌اندازها مربوط است، و هر دولت ترقی‌خواهی که مایل به پذیرش و اجرای سیاست‌های هوادار فرودستان از طریق اخذ مالیات از ثروتمندانی باشد که در این دورهٔ جهانی‌سازی بسیار ثروتمندتر شده‌اند، می‌تواند چنین پس‌اندازهایی را فراهم کند. در کشوری مانند هند، برای مثال، یعنی در جایی که یک درصدِ بالاییِ خانوارها مالکِ ۶۰ درصد از کل ثروت‌اند- درصدی که در دورهٔ سیاست‌های نولیبرالی به‌شدّت افزایش یافت و حتّی هم‌اکنون نیز به رشد خود ادامه می‌دهد- هیچ مالیات بر ثروتی که ارزش اشاره کردن داشته باشد وجود ندارد، و باید گفت که چنین وضعی، افتضاح است. همین امر کمابیش در مورد کشورهای دیگر نیز صادق است.

به این ترتیب می‌بینیم که دشواری‌هایی که یک دولت ترقی‌خواه با آنها روبرو می‌شود نه به علّت محدودیت‌های عینی اقتصادیِ رودرروی آن، بلکه به خاطر قدرتِ امپریالیسم جهانی است که امروزه باید آن را نه‌فقط به صورت امپریالیسم آمریکایی، آلمانی، یا ژاپنی، بلکه به صورت امپریالیسمِ سرمایهٔ مالی بین‌المللی دید.

نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۶۸، ۱۷ دی ماه ۱۳۹۷

 




ضرورت تمرکز بر دیالکتیک ماتریالیستی و مقابله با رویکردهای آنارشیستی در جنبش کارگری

ضرورت تمرکز بر دیالکتیک ماتریالیستی و  مقابله با رویکردهای آنارشیستی در جنبش کارگری،

 نقدی بر مقاله فروع اسدپور

نویدنو

 

توضیح : نوشتار خانم اسد پور نزدیک به یک ماه پیش منتشر شد . ما پاسخ آن را با ملاحظاتی در باره رخ داد ها در هفت تپه و فولاد به تاخیر انداختیم . امیدواریم که این نوشته  باب گفتگویی راهگشا را باز کند.

فروغ اسدپور در مقاله ای به نام نظم اجتماعی نو و جنبش کارگری؛ سن دن دئییرم[1]، که در سایت اخبار روز  منتشر شد، به بررسی کوتاه اما پراهمیتی، پیرامون رابطه اعتراضات هفت تپه و سایر مطالبات اجتماعی پرداخته است. این موضوع اما تنها ظاهر مسئله است و در حقیقت نکته ی اساسی،  بر جنبه ی راهبردی آن متمرکز است؛ دعوت به تلاش از سوی جنبش کارگری و فعالان آن برای جلب حمایت سایر جنبش های اجتماعی به منظور دستیابی به پیروزی مقطعی و نه زمینه سازی برای پیروزی قطعی(در ادامه در این باره توضیح داده می شود). اسدپور در بخش پایانی مطلبش، فشرده ای دقیق و روشن از آن چه که در نظر دارد، به دست می دهد: ” … اما چپ و جنبش کارگری بارها نشان داده که در هنر پیوند دادن راستاهای متفاوت و انگیزه‌های متفاوت و یا حتی متضاد، استاد است. عصری پیش چشم ما رو به انقراض می‌رود نظمی کهنه در پیش پای ما در کار جان دادن است، باید نشان بدهیم که سرشار از شادابی و شور زندگی و خلاقیت عمل و نظر هستیم. آن نیرویی می‌تواند این رانش، این نیروی سرشار زندگی و در یک کلام روح زمانه را در چنگ بگیرد که بتواند خیر را هم برای خود و هم برای همه‌ی آن دیگری‌ها بخواهد. هر یک از این جنبش‌ها از منطق درونی خود پیروی می‌کنند دست‌یافتن به یک سازش پرهماهنگ بین این نیروها شاید هم الان دشوار جلوه کند اما احاله‌ ی آن به آینده نیز کم از خدعه و فریب ندارد، آینده را در اینک و هم این‌جا باید ساخت. به تظاهر تزویر نکنیم و نگوییم که می‌توانیم همه‌ی نیروها و راستاها را هم‌ کاسه کنیم نگوییم که می‌توانیم همه‌ را یک ‌جا نمایندگی کنیم. بسیار چیزها است که ما نمی‌دانیم و باید از محضر دیگران بیاموزیم. باب گفتگوی انتقادی همدلانه با جنبش‌های دیگر را گشوده نگاه داریم و درختی را آبیاری کنیم که گل سرخ آینده باید به آن تکیه کند. این درخت، جبهه مشترکی است که باید علیه دشمن مشترک تدارک ببینیم.”

اسدپور در این نوشته می کوشد تا در بین جنبش های مختلف اجتماعی نوعی از همکاری و اتحاد را توصیه کند اما نگاه و تحلیلش، جنبش کارگری را – در صورتی که به توصیه های وی عمل کند – به پیاده نظام سایر جنبش ها بدل می کند و مطالبات این جنبش را در ذیل مطالبات دیگران قرار می دهد. افزون بر این، رویکردِ پیشنهادی وی، به ضد هدف تعیین شده ی خود بدل می شود:  نه تنها به جنبش کارگران هفت تپه کمک نمی کند تا سایر نیروهای اجتماعی را در پشت خود داشته باشد بلکه آن را از حمایت بخشِ بزرگی از نیروهای دیگر اجتماعی محروم می کند. در ادامه می کوشیم تا با دقیق تر شدن در استدلال  های وی ناهمسازی هدف و وسیله را در این زمینه نشان دهیم.( البته مشروط به آن  که هدف خانم اسدپور را تقویت جنبش کارگری بدانیم نه به کارگیری آن به سود سایر جنبش­ها!).

پیش از ادامه ی مطلب لازم است تا یادآور شویم که هدف از ایجاد ” جبهه مشترکی که باید علیه دشمنان مشترک تدارک ببینیم” ، چیزی به جز تقویت نیروهای خودی در برابر دشمن مشترک نیست و اثربخشی و ارزش این اتحاد، بنا به درک ما از مرحله  ی عمل و اهداف نزدیک، میانی و بلند مدت و نیز در یک چهارچوب استراتژیک، سنجیده می شود. دشمنِ دشمن من، لزوما دوست من نیست و حتی بسیاری از متحدان امروز طبقه­ی کارگر می توانند دشمنان فردای این طبقه باشند، لذا اگر اتحاد با برخی از نیروها، به تضعیف نیروی ما در این مرحله بیانجامد و یا حتی دستیابی به هدف کوتاه مدت و مرحله ای را به قیمت افزایش چشمگیر احتمال شکست  های مراحل آتی، به دست آورد، باید در ارتباط با درستی چنین اتحادی با دقت و احتیاط نظر داد. متحدان امروز ما تنها به واسطه ی دشمن مشترک امروز، ارزیابی نمی شوند بلکه اختلافات و تضادهای  ما با آنان نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

نویسنده ی مقاله، علت عدم همراهی “مردم” با کارگران هفت تپه و بی پاسخ ماندن فریادِ استمداد کریم سیاحی را، در رویکرد و نگاهی در درون همان کارگرانِ معترض می بیند که چکیده اش در سخن اسماعیل بخشی به صراحت بیان شده است:” ناسیونالیست ها خودشان را به ما نچسبانند!”[2] اسدپور معتقد است اگر کارگران پیش تر از جنبش ها و اعتراضات و خواست های دیگران حمایت کرده بودند امروز نیز می توانستند همان حمایت را از آنان طلب کنند: ” … تصور کنید اگر کریم سیاحی که خشم برحق خود را از عدم بازتاب گسترده‌ی صدای مبارزات کارگران و فقدان همبستگی گسترده با پیکارهای طبقاتی فریاد می‌کشد، به جای این که مردم را «بدهکار» خود و طبقه‌ی خود کند و از آنان بپرسد که «مگر نان بازوی ما را نمی‌خورید»؟ رو به فعالین محیط زیست خوزستان و به‌ویژه مردم اهواز کرده آنان را مخاطب قرار دهد به آنان بگوید ما از مبارزات برحق شما در زمینه‌ی محیط زیست پشتیبانی کردیم (اگر چنین حمایتی در واقعیت انجام شده باشد) و ستمی را که بر شما رفت و سرکوبی را که شما متحمل شدید محکوم کردیم و در صفوف اعتراض شما مشارکت جستیم و اینک انتظار داریم که شما نیز به صفوف ما ملحق شوید … “اسدپور در ادامه ی همین فراز، حتی امکان جلب حمایت به صورت”نسیه” را هم در نظر می گیرد؛ حمایت امروز از کارگران در ازای وعده ی همکاری در آینده: “…  از خواست‌های ما به رغم انتقاداتی که به وجود همین صنایع آب بر و آلاینده‌ی محیط زیستی دارد حمایت کنید. دیرتر در جمعی متشکل از کارگران، مردم عرب و غیرعرب منطقه و فعالان محیط زیست که نگران وخامت وضعیت اقلیمی منطقه هستند، گرد هم می‌آییم تا نابسامانی وضعیت اهواز و خوزستان را بحث کنیم و در ضمن به این موضوع بپردازیم که کدام صنایع را می‌توان جایگزین صنایع آب‌بر و آلاینده‌ی کنونی در خوزستان و اهواز نمود تا در دور بعدی مبارزات روی این شعارهای مشترک متمرکز شویم … “.

زمانی سوزان آنتونی – فعال حقوق زنان در آمریکا – در سخنرانی یوجین دبز – سوسیالیست آمریکایی – شرکت کرد و به وی گفت:” به زنان حق رای بدهید تا به شما سوسیالیسم بدهیم!” دبز نیز در پاسخ گفت” به ما سوسیالیسم بدهید تا به شما حق رای بدهیم!”. این یک دیدگاه مکانیکی است؛ مساله را نباید به صورت بده – بستان کاسبکارانه میان این جنبش با آن جنبش درک و طرح کرد؛ نکته اساسی درک اولویت‌های هر جنبش است و البته درک اشتراکات جنبش ها و مطالبات و تشریک مساعی در حول آنها؛  اسدپور به درستی درک می کند که بسیاری از ستم ها با سرمایه داری نیامده اند که با سرنگونی آن بروند و نمی توان حل آن تضادها و رفع آن ستم ها را به فردای برقراری سوسیالیسم احاله کرد اما مساله بر سر این است که درک شود برخی مطالبات و اعتراضات نه تنها کوچک ترین سنخیتی با هم ندارند بلکه ممکن است حتی در اهداف کوتاه مدت نیز متعارض باشند. به عنوان نمونه اعتراض و اعتصاب طلافروشان برای نپرداختن مالیات برارزش افزوده نه تنها کوچک ترین تناسبی با اعتراضات و خواست های کارگری ندارد بلکه در تعارض قاطع با چشم انداز یک اقتصاد دموکراتیک و شفاف است.

خانم اسدپور بر این نکته که اتحاد با سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی تنها بر محور خواسته ها و اهداف مشترک (و البته دموکراتیک و ترقی خواهانه ) می تواند برای جنبش کارگری مطرح باشد توجه ندارند. و بدیهی است که شرط مقدماتی آن به رسمیت شناختن مطالبات جنبش کارگری و از جمله مخالفت آشکار آن با نئولیبرالیسم از سوی نیروهای متحد است. کدام نیروی اجتماعی و سیاسی در ارتباط با جنبش کارگری در جنوب کشور از چنین  ویژگی  برخوردار بوده و مورد حمایت جنبش کارگری قرار نگرفته است؟

ضمناً به نظر می رسد  خانم اسدپور  اعتصابات و اعتراضات کارگری نیشکر هفت تپه را با جنبش کارگری ایران اشتباه گرفته است. این اعتراضات با همه اهمیت و برجستگی  آن نمی تواند به تنهایی تصویر تمام نمای جنبش کارگری ایران باشد . همه آنچه را ایشان در راستای پیوند جنبش کارگری با جنبش عمومی دموکراتیک جامعه ایران دنبال می کنند، قرار نیست لزوماً در اعتراضات کارگری هفت تپه تجسم یابد. استراتژی و تاکتیک های مدون در ارتباط با جنبش کارگری را باید در برنامه‌ی نیروها و نمایندگان سیاسی طبقه‌ی کارگر جستجو نمود. (و البته پیش شرط این امر آن است که خانم اسدپور بتواند بپذیرد که طبقه کارگر ایران پس از یک قرن مبارزه طبقاتی دارای نماینده / نمایندگان سیاسی هست!) خانم اسدپور می کوشد تا جنبش کارگری را از تمام تجارب و دستاوردهای سیاسی و تشکیلاتی آن طی یک قرن گذشت منفک نموده و تمام هستی جنبش کارگری ایران را در هفت تپه و آن هم با رویکردی انتزاعی جستجو کنند. ایشان توجه ندارند که رهبران کارگری هفت تپه به دلیل اینکه در متن تحولات و شرایط خاص منطقه قرار دارند، بر اساس تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و با توجه به برداشت واقع بینانه ای که از  فرصت‌ها، تهدیدات، نقاط قوت و ضعف و توازن قوای موجود دارند، نمی توانند با امر اتحاد و همگامی در جنبش کارگری ، برخوردی انتزاعی انجام دهند و به همین دلیل نیز به درستی ترجیح می دهند نه تنها هیچ تلاشی برای نزدیکی به جریانات مشکوک و مرتجع ناسیونالیستی نکنند، بلکه از آن ها تبری نیز بجویند.  اگر جنبش کارگری ایران به اعتراضات هفت تپه تقلیل داده نشود و همه دستاوردها، تجارب  و دارایی اجتماعی و سیاسی یک قرن جنبش کارگری در ایران مورد توجه قرار گیرد،  آنگاه می توان در این جنبش و اهداف ، برنامه‌ها و تاکتیک های آن هم تلاش برای اتحاد با سایر نیروهای دموکراتیک و مترقی را دید ، هم دفاع از جنبش زیست محیطی و…. را.

اسدپور در ابتدای مقاله،  واژه ی مردم را به عنوان “جامعه ی بیرون از شرکت و کارخانه” تعریف می کند اما سپس  با مغالطه ی اشتراک لفظ این واژه را به جامعه ی عرب های اهواز فرو می کاهد و بخشی از جامعه و مردم را – مردم عرب اهواز- را به جای تمام مردم می نشاند و در این فرآیندِ تقلیل – ارتقا نتیجه ی دلخواه خویش را به دست می آورد. به نمونه ای از این مغالطه اشتراک لفظ توجه کنید:” اما این مردم که کریم سیاحی به درستی از آن ها طلب استمداد می کند چه کسانی هستند؟ مگر در همین اهواز همین مردم نبودند که به خیابان ها آمدند و به اعتراض علیه ریزگردها و انتقالِ آب خوزستان پرداختند؟ مگر همین مردم نبودند که شعارهای عربی سردادند؟”[3] ببینید که به چه سهولتی و تنها با ردیف کردن چند جمله ی متوالی، مشارکت کنندگان در یک اعتراض همگانی به شرایط زیست محیطی را که اصولا ماهیت ملی یا عربی ندارد- زیرا احتمالا فارس ها و لرها و دیگر ساکن خوزستان هم به اندازه ی عرب ها از ریزگردها در رنجند!- به تنها یک بخش – گو که بخش عمده- از آن مردم تقلیل می دهد و چگونه آن بخش خاص از معترضان – عرب ها- را به جای تمام آنها می نشاند!

مهم تر اما آن که، اسدپور به صورت دلبخواهی ، واژه ی ناسیونالیسم را، در عبارت اسماعیل، به ناسیونالیسمِ عرب محدود می کند و اصلا توجه ندارد که این واژه می تواند بر پان ایرانیست ها و سلطنت طلبان و …، هم بار شود؛ وی با حذف جریانات مرتجعی نظیر پان ایرانیست ها و … از فهرست مخاطبین اسماعیل بخشی، اعتراضات هفت تپه را نه به عنوان بخشی از جنبش کارگری سراسری ایران که عملا امری محدود به خوزستان شناسایی می کند و درنتیجه،  در همان گام نخست، جلب حمایت “ناسیونالیسم عرب” را به بهای گسست از جنبش کارگری در سراسر ایران، به هفت تپه هدیه می دهد![4]

وی در بیانی نه چندان همساز، اسماعیل بخشی را “دلاور و ترس ناشناس” می خواند و همزمان وی را در زمینه ی اعلام برائت از “ناسیونالیست ها” ، ” مصلحت اندیش” می نامد زیرا بنا به حدس اسدپور، ” شاید بخشی تصور می کرد که شعارهای ناسیونالیستی(عرب ها) از دید حاکمیت خطرناک تر و ” امنیتی تر” از شعار بازگرداندن بنگاه اقتصادی به دولت یا ایجاد شوراهای کارگری است”.[5] لازم است به خانم اسدپور یادآوری شود که جمهوری اسلامی در بسیاری موارد از جنبش های ناسیونالیستی – قوم گرایانه، نهایت انتفاع را حاصل کرده و حتی در زمینه ی مسائل سرزمینی چندان هم حساسیت خاصی ندارد؛ به عنوان نمونه یادآور می شویم که یکی از مقامات عقیدتی – نظامیِ رژیم در پاسخ به اعتراضات علیه حضور نیروهای نظامی ایران در سوریه، به اولویت حفظ سوریه (به عنوان عمق استراژیک نظام) در برابر حفظ خوزستان اشاره کرد. گذشته از این ابهام که چرا اسدپور واژه ی ناسیونالیست ها را تنها به عرب های خوزستان محدود می کند، باید گفت که شاید اسماعیل بخشی برخلاف اسدپور، به درستی درک می کند که برای حاکمیت چیزی خطرناک تر از مطالبات رادیکال اقتصادی نیست اما به علل دیگری، نسبت به “چسبیدن ناسیونالیست ها به جنبش کارگری” هشدار می دهد.[6]

اسدپور خواستار تشریک مساعی و همکاری جنبش های گوناگون است؛ او خواستار همسویی اعتراضات در عرصه های مختلف است اما توجه نمی کند که تمام جنبش های اجتماعی لزوما مترقی نیستند. او به درستی اشاره می کند که رژیم قادر است تا تک صداهای دور افتاده از هم را یک به یک خاموش کند و از ایجاد پیوند استوار میان آنان ممانعت به عمل آورد[7] اما در ادامه ی تحلیل خود به بی راهه می رود:  وی می‌نویسد که فاجعه ی سرنوشت عرب ها در نهان با سرنوشت کارگران خوشاوندی دارد و از این عبارت نتیجه می گیرد که “… نه حق داریم و نه می‌توانیم آنان را از جنبش صنفی– سیاسی کارگران طرد یا حذف کنیم”.[8]  طبیعتا هیچ کس نه حق دارد و نه می تواند کارگرِ عرب را به عنوان کارگر عرب،  از جنبش صنفی- سیاسی کارگران حذف نماید کما این که نمی توان کارگرِ دگرباش یا کارگرِ سنی یا کارگرِ فمینیست را از جنبش کارگری حذف نمود، اما واژگانی نظیر عرب،  دگرباش، اقلیت دینی و … تنها پسوند هایی بر نام کارگرند و این کارگران بنا به هویت کارگری شان در جنبش کارگری حضور دارند نه به واسطه ی عرب، بلوچ، ترک، دگرباش، زن، سنی یا مسیحی بودن شان و دقیقا به اعتبار کارگر بودن شان کسی نمی تواند آنان را از جنبش کارگری حذف یا طرد کند.

اسدپور به اسماعیل بخشی خرده می گیرد که چرا اگر عربی می داند همشهریان عربش را با زبان عربی مخاطب قرار نداده است[9] و از خواست های آنان برای رفع ستم قومی و تبعیضات مذهبی حمایت نکرده است تا سبب ساز پیوند دو جنبش اعراب خوزستان و کارگران هفت تپه بشود![10] باید از اسدپور پرسید، شما که به درستی خواستار رفع تمام اشکال ستم هستید چرا از اسماعیل بخشی نمی خواهید تا به تبعیض علیه اقلیت صابئین و یا اهل تسنن در خوزستان – بسیاری از اعراب خوزستان شیعه هستند- یا دگرباشان یا زنانِ عربِ خوزستانی که اتفاقا در قید و بند ستم چندگانه ی مذهبی، جنسی، طبقاتی و ملی هستند، اعتراض کند؟ چرا نباید اسماعیل بخشی به ستم و ظلم بر زنان عرب خوزستان، در ساختار بدوی نظام قبیله ای و مردسالار در بین برخی از اعراب خوزستان که اتفاقا در ذیل همان جنبش “ناسیونالیستی” مورد نظر اسدپور حضور دارند، اعتراض کند؟ احتمالا بحث اولویت ها پیش خواهد آمد؛ بحث حرکت از عمده به غیر عمده که گویا خانم اسدپور چندان موافقتی با آن ندارند و چنین است که فلسفه ماتریالیستی از ایده آلیستی جدا می شود!

اسدپور خواستار آن است که جنبش کارگری طیف وسیعی از خواست های برحق اما گوناگون را بیان کند: از محیط زیست تا مساله ی ملی؛ و عمدا این واقعیت را نادیده می گیرد که جنبش اعتراضی کارگران جنبشی صنفی است که درگام اول تنها می تواند هم سنخان خود را به هم دردی و هم بستگی بکشاند. اسدپور در یک لحظه همه چیز را با هم طلب می کند و لذا به طور واقعی هیچ چیز را مطالبه نمی کند! البته احتمال دیگر نیز این است که اسدپور، در نهان چیز دیگری را مطالبه می کند که از بیان صریح آن پرهیز دارد!

باید از خانم اسدپور پرسید که مگر بانوانی که به حق، به مساله ی حجاب اجباری و منع حضورِ زنان در ورزشگاه ها معترضند، هرگز خواسته های جنبش کارگری را فریاد کشیده اند؟[11] آیا در بین این افرادِ معترض، به حجاب اجباری، زنان کارگر وجود ندارند؟ قطعا چرا! اما حضورشان در آن جنبش به واسطه ی زن بودنشان است و نه به علت نقش شان به عنوان کارگر؛ ” زنِ کارگر” نه ” کارگرِ زن”!

باید توجه شود که کارگران می توانند و باید از اهداف بسیاری از جنبش ها حمایت کنند اما خیلی از همان جنبش ها بنا به ماهیت خود و اهداف و چشم اندازهایشان فاقد چنین ظرفیتی هستند. جنبش های ناسیونالیستی یا هویت طلبانه می توانند از این دست جنبش ها باشند و جالب توجه است که در زمانی که کارگران بی واسطه وارد میدان شده اند، خانم اسدپور در دفاع از ناسیونالیسمی که می تواند ارتجاعی و حتی ضد جنبش کارگری باشد، یقه درانی می کند! نیروهای کارگری، پی گیرترین مبارزان بر علیه تمام اشکال ستم هستند اما آنان باید از سایر جنبش ها و مطالبات، در ذیل اهداف و مطالبات خود و بر اساس اولویت ها و منافع جنبش کارگری حمایت کنند. درباره ی ستم مضاعف بر هم وطنان عرب خوزستانی ما نیز مسئله چنین است. به علاوه، خانم اسدپور باید ابتدا ماهیت این جنبش، حامیان داخلی و خارجی اش، اهداف دور و نزدیکش، تاثیر و مناسباتش بر/ با جنبش کارگری را مشخص کنند و هزینه – فایده ی اشتراک عمل با چنین جریانی را برای جنبش کارگری بسنجند و سپس به دیگران خرده بگیرند؛ خانم اسدپور که تا این حد از عبارت درست و به جای اسماعیل بخشی برآشفته شده اند، اگر به راستی خواهان و نگرانِ کسب حمایت سایر”مردم” از مطالبات کارگران هفت تپه اند، چرا این ” مردم ” را تنها به اعراب خوزستان محدود می کنند؟ آیا فقط ” مردمِ” خوزستان هستند که باید به پشتیبانی از هفت تپه برخیزند یا چنین فراخوانی را به ” مردمِ” ایران هم می دهند؟ به نظر می رسد تبعیت از دیدگاه ایشان ممکن است بتواند حمایت” مردم” – بخوانید ناسیونالیست های عرب خوزستان که بعضا از جانب ارتجاع منطقه حمایت می شوند- را از جنبش هفت تپه تامین نماید اما این مسئله به قیمت بی بهره کردن هفت تپه از حمایت بقیه ” مردم”  ایران خواهد بود! [12]

نکته ی جالب دیگر آن است که، وی در شرح مصائب مردم عرب خوزستان، عبارتی بسیار قابل تامل را به کارمی گیرد:” ماجرای تیراندازی هایی که چندی پیش رو به قوای حکومتی اتفاق افتاد”:  به کارگیری عبارت پیش گفته، برای اشاره به  حمله تروریستی، در اهواز، مشابه موضع گیری یکی از مقامات عربستان سعودی در توئیتی است که به همین مناسبت منتشر کرده بود؛ وی نیز معتقد بود حمله به اهداف نظامی، عمل تروریستی نیست، ( نقل به مضمون) و عربستان و امارات هم رسما ترور را محکوم نکردند.. به نظر می رسد اسدپور هم در تبیین ماهیت آن حمله، حتی حاضر به تفکیک قربانیان عادی و سربازان وظیفه از نیروهای کادر نظامی و امنیتی نیست و این سرنخ جالب و البته نه چندان خوشایندی را به دست می دهد.

به هر روی، باید توجه خانم اسدپور را به این نکته جلب کرد که تشریک مساعی با سایر جنبش ها نباید به سیاست و صف مستقل طبقه ی کارگر لطمه بزند و آنان را به بلندگو یا ابزار سایر جنبش ها (به ویژه اگر مشکوک و ارتجاعی باشند) بدل نماید.  ما هم به رفع ستم ملی، جنسیتی، قومیتی ،مذهبی  و… اعتقاد داریم؛ ما هم به اتحاد جنبش کارگری با جنبش های دموکراتیک باور داریم و به همین دلیل نیز  هوادار تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری هستیم؛ ما هم به حمایت از مطالبات برابری خواهانه‌ی زنان ، اقلیت های قومی و مذهبی و… باور داریم ، اما عمیقا به هژمونی طبقه‌ی کارگر به عنوان عامل تعیین کننده در موفقیت انقلاب ملی – دموکراتیک نیز باور داریم و البته از سوی دیگر متوجه وجود جهت گیری های ارتجاعی نیرومند در گرایشات ملی – قومی در جهت تجزیه طلبی با تحریک و حمایت امپریالیسم و ارتجاع منطقه نیز هستیم. این در مورد تک تکِ مطالبات دموکراتیک نیز مطرح است: از یک سو  نمی‌توان به دلیل احتمال بهره برداری ارتجاع و امپریالیسم ، آن ها را بایکوت کرد و از مطالبات بر حق دموکراتیک حمایت نکرد و از سوی دیگر نمی توان آن ها را بدون توجه به توازن قوای موجود و همگام با رسانه های امپریالیستی و ارتجاعی و بدون توجه به جهت گیری سیاسی و اجتماعی شان مورد حمایت قرار داد. ناسیونالیسم  و مطالبات هویت خواهانه عملا تیغ دودم هستند؛ از یک سو دارای بار دموکراتیک و برابری طلبانه اند و از سوی دیگر مخاطراتی را به جنبش ملی – دموکراتیک تحمیل می کنند؛ ممانعت از شکل گیری جنبش مستقل کارگری و تامین هژمونی آن، یکی از جدی ترینِ این مخاطرات است که البته بنا به درک خانم اسدپور از شرایط فعلی و توازن قوا، ظاهرا چندان مورد توجه ایشان نیست؛ کافی است برای نشان دادن درستی این ادعا و بی توجهی وی نسبت به این مسئله، به پاسخی که ایشان در ذیل همان مقاله، درج شده در سایت کارگاه دیالیکتیک، به یکی از مخاطبانشان داده اند، توجه شود: ” نوشته من، ناظر بر جنبه ی استراتژی جنبش کارگری یعنی جلب حمایت دیگر جنبش های اجتماعی، برای پیروزی در این مقطع است و بحث رهبری موضوعی جداست که واقعا با توجه به وضعیت کنونی چپ و فقدان آمادگی سیاسی و ذهنی و سازمانی در آن، پردشوار است ورود به این بحث در این مرحله …”[13](  تاکید از ماست و جملهِ اسدپور در همین

جا خاتمه می یابد). این نگرش حاصلی جز تبدیل جنبش کارگری به پیاده نظام سایر جنبش ها ندارد و نتیجه ی تلخ چنین رابطه ای به کرات تجربه شده است.

از سوی دیگر، به نظر می رسد درک خانم اسدپور از ناسیونالیسم  یک درک غیردیالکتیکی و انتزاعی و بدون توجه به “تحلیل مشخص از وضعیت مشخص” هر جنبش ناسیونالیستی خاص است؛ کارگران و نیروهای مترقی اگرچه بر اساس تجربه تاریخی به حق تعیین سرنوشت ملل تا حد جدایی باور دارند، اما موافقت و همراهی با اعمال این حق برای هر نمونه ی خاص، باید جداگانه بررسی و تحلیل شود. نوشته ایشان البته مسائل مورد بحث دیگری هم دارد . معلوم نیست خانم اسدپور به استناد کدام فکت و رو به چه کسانی می گوید که “مبارزه علیه ستم ملی هم به وقتی موکول می‌شود که قدرت سیاسی از آن «ما» شده باشد ”  ؟

ایشان به جای تقویت رهبران جنبش کارگری که توده های کارگری را امیدوار کرده است، با این رویکرد، کاریزمای آنها را که می تواند در شرایط کنونی به تقویت جنبش کارگری بیانجامد، به چالش می کشد.  ایشان توجه ندارد که مطرح شدن جهت گیری های قومیتی و هویت خواهانه و … در جنبش کارگری ، دست حاکمیت را برای سرکوب آن، به طرز گسترده ای باز می کند. کارگران و نیروهای حامی طبقه ی کارگر مدتها در انتظار برآمدن جنبش مستقل کارگری به عنوان نیرویی که باید در یک پروسه، مهر و نشان خود را بر جنبش ملی – دموکراتیک بزند، بوده اند و برای آن کوشیده اند و اینک که طلایه های آن پدیدار گشته است، خانم اسدپور آن را به زیر نقد برده و در صدد تبدیل آن به یک جنبش بی هویت طبقاتی و همه خلقی است.

دکتر فریبرز رئیس دانا اخیراً در مصاحبه ای[14] در ارتباط با جنبش کارگری و اعتراضات هفت تپه سه نوع مطالبه و چشم انداز را در ارتباط با جنبش کارگری مطرح کرد که عبارتند از دستیابی به مطالبات صنفی ، سیاسی و آرمانی . ایشان در ادامه مصاحبه با نشان دادن جهت گیری و دستاوردهای این اعتراضات در هر سه حوزه ، آن را نسبتاً موفق دانستند. همینجا باید توجه داشت که آنچه که میزان تمرکز بر هر بخشی از مطالبات را تعیین می کند، ارزیابی واقع بینانه از شرایط و توازن قوای موجود است نه استراتژی ها و تاکتیک های آکادمیک و کتابخانه ای!  البته در یک رویکرد دیالکتیکی به صورت متقابل جهت گیری های استراتژیک و تاکتیکی که خود از تحلیل درست واقعیت مادی ناشی می شوند، در روند رویدادها و تحولات بر توازن قوای مادی نیز تاثیر می گذارند.

 

 

[1] http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=90202

[2] – می توان به آن چه از ناسیونالیسم در خوزستان تجلی عملی یافته است از نگاه آقای بخشی کارگر آگاه وخانم اسدپورتحلیل گر سیاسی نگریست . برای آقای بخشی ناسیونالیسم عربی خوزستان در چهره “الاهوازیه” تجلی یافته است که در سال های گذشته اقداماتی جز تروریسم کور از جمله حمله به توسعه کشت وصنعت نیشکر ، یعنی محل گذران معاش بخشی ها نکرده است . و بخشی با تیز بینی طبقاتی کارگری آگاه دقیقا همین تروریسم تجسم یافته در قالب “ناسیونالیسم عربی” را مخاطب قرار می دهد که “خود را به ما نچسبانید” ، اما این تروریسم در نگاه خانم اسدپور تنها به یک مورد فرو کاسته می شود وعنوان « تیراندازی­هایی که چندی پیش رو به قوای حکومتی اتفاق افتاد» به خود می گیرد . برای اطلاع بیشتر از عملکرد این گروه به این آدرس(هابیلیان) مراجعه کنید.

[3] – چه شواهدی وجود دارد که همین کارگران در اعتراض علیه ریز گرد ها و انتقال آب خوزستان در میدان نبوده اند ؟

[4] – اشتباه معرفتی دیگر خانم اسد پور آن است که جنبش مطالباتی کارگران را که بعد از دهه ها به بارزترین شکلی تجلی پیدا کرده است عملا با انقلاب و سر نگونی اشتباه می گیرد .

[5] – در اینجا می توان رها از ذهنیت ها ، این واقعیت را مورد بررسی قرار داد که اگر امکان چسباندن “قومگرایی عربی” برآقای بخشی برای حاکمیت وجود می داشت معادله بر خورد ها چه وجه دیگری می یافت .

[6] – بی شک حاکمیت بسیار علاقمند است که با انتساب بخشی و جنبش کارگری به فعالیت های ناسیونالیستی – تروریستی به راحتی و کاملا به صورت حق به جانب نسبت به سرکوب بی رحمانه آن اقدام کند، امری که با هشیاری و مواضع درست فعالان کارگری تا کنون موفق به آن نشده است.

[7] – در این وضعیتی که خانم اسدپور به امکان سرکوب اشاره می کند، آیا رواتر نیست که جنبش کارگری به اتحاد سراسری و گسترش همبستگی عملی از طریق اتصال سازمان های صنفی موجودفرا خوانده شود؟

[8] – خانم اسد پور این را که مطالبات کارگری در کجای مطالبات این جنبش ناسیونالیستی قرار دارد مسکوت می گذارد.

[9] – جالب است توجه کنیم که هم اکنون چند کارگر عرب گروه صنعتی فولاد از باقی نگه داشته شدگان در زندانند!

[10] – ظاهرا تمام صغری کبرای خانم اسدپور برای تفهیم کامل همین نکته است که چرا “جنبش اعراب خوزستان” (کدام جنبش؟) را بازی نگرفته اند!

[11] – خانم اسدپور برای توجیه دیدگاه خود عملا پشتیبانی های گسترده مردم و نیروهای سیاسی از این خواسته ها را انکار می کند.

[12] – علی رغم تصویری که خانم اسدپور از ناموفق بودن اعتراضات کارگری هفت تپه در جلب حمایت توده های مردم ارائه می دهد، واقعیت به هیچ وجه چنین نبوده و اتفاقا جنبش مطالباتی و اعتراضی کارگران هفت تپه یکی از موفق ترین حرکات کارگری در جلب حمایت مردمی بوده است. برای آن که  بتوان درک کرد چقدر آقای بخشی به همبستگی ها توجه داشته و دارد خوب است به تقدیر نامه او پس از رهایی توجه شود:” یاد میکنم از تمام هم طبقه ای های کارگرم و از تمام تشکلات و سندیکاهای کارگری کشورم که حامی برادر کوچکشان بودند.یاد میکنم از معلمان عزیزم، جامعه ی پزشکان و پرستاران مهربانم، بازاریان و تمام اصناف و انجمن هایی که مهروزانه برایم مهرورزیدند.یاد میکنم از هنرمندان و نویسندگان و شاعران خوش فکر و خوش ذوق کشورم و بسیار خاص و خیلی ویژه یاد میکنم از دانشجویان عزیزم، دانشجویان نازنینم، شاپرکان زیبایِ میهنم، فرزندان رعنایِ سرزمینم دوستتان دارم ” نویدنو

[13] https://kaargaah.net/?p=652

[14] http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=90652




غلبه و مبارزه


با عرض تهنیت بمناسبت سالگشت انقلاب کوبا به رهبری فرمانده فیدل به کارگران و زحمکشان جهان و نیز سال نو میلادی ۲٠۱۹ بویژه، به مسیحیان محروم میهنم تقدیم می‌گردد.

 

این روزها و، بنظر می‌رسد، حتی با کمی شگفت‌زدگی روزنامه‌نگار کوبایی با غرور و افتخار می‌نویسد: «چه راه درازی پشت سر گذاشته‌ایم!». اول ژانویه سال ۲٠۱۹ انقلاب کوبا- «انقلاب فقرا، بقدرت فقرا و بنام فقرا» از مرز شصت سالگی گذشت. کوبایی‌ها تقریبا نیمی از این راه را بدون همبستگی حمایتی انقلاب اکتبر طی کردند و بر خلاف پیش‌بینی‌های جنجالی که سوسیالیسم در کوبا سقوط خواهد کرد، تحت محاصره اقتصادی آمریکا و محرومیت ناگهانی از کمکهای اتحاد شوروی پا بر جا مانده است. کوبا نه تنها با قامتی افراشته ایستاده، بلکه، به توسعه ادامه داد. خود آن از منظر معنوی و اخلاقی در قلوب فقرای سراسر جهان همان جایی را گرفت که در طول تقریبا تمام سالهای قرن بیستم به اتحاد شوروی تعلق داشت.

در سالهای ۱۹۹٠- ۲٠٠٠ رهبران مردمی یکسری از کشورهای آمریکای لاتین با الهام از نمونه کوبا و بر اساس شرایط کشور خود، به انجام انقلابهای مسالمت‌آمیز به نفع محرمان جامعه دست زدند.

کوبایی‌ها ‌سالگرد انقلاب را طبق معمول بصورت طرح اولویتهای آینده نزدیک و رجوع به صفحات قهرمانانه تاریخی انقلاب بدین منظور جشن می‌گیرند که از آنها نمونه‌های انگیزشی برای پیروزی‌های جدید استخراج نمایند.

مراسم اصلی بمناسبت شصت سالگی انقلاب، بطوری که اعلام شده، در شهر سانتیاگو برگزار می‌شود. با این حال، محل اصلی مراسم برای آنها نه پارک سسپدس در نزدیکی ساختمان اداره محلی که فیدل کاسترو اولین سخنرانی خود را پس از پیروزی انقلاب از ایوان آن ایراد نمود، بلکه، گورستان سانتا ایفیژنیا خواهد بود. کوبایی‌ها پس از دیدار مزار فیدل کاسترو، به آرامگاه خوزه مارتی، قهرمان ملی سسپیدس و ماریانا گراهالز خواهند رفت.

نیروهای مسلح انقلابی کوبا در نیمه شب ٣۱ دسامبر ۲۱ گلوله توپ به افتخار ۶٠- مین سال پیروزی انقلاب از قلعه اسپانیایی هاوانا، قلعه باستانی لا- کابانیا شلیک می‌کنند. گروه باله ملی کوبا بافتخار سالروز انقلاب روز اول ژانویه باله «دریاچه قو» را در تئاتر اصلی هاوانا اجرا می‌کند. همچنین، ارکستر سمفونی ملی کوبا برنامه کنسرت خود را تدارک می‌بیند.

اتحادیه جوانان کمونیست جزیره آزادی، سازمانهای دانشجویان و جوانان کشور در اواسط ماه ژانویه یک انجمن جوانان تحت عنوان «انقلاب کوبا: تاریخ ۶٠ ساله» برگزار خواهند کرد. در این انجمن در باره میراث ایدئولوژیک حوزه مارتی، فیدل کاسترو و چه‌گوارا صحبت خواهند نمود؛ به بحث و بررسی مناقشه بین کوبا و ایالات متحده آمریکا و سیاست اجتماعی انقلاب کوبا خواهند پرداخت. «تکامل تفکر اقتصادی در چهارچوب گذار سوسیالیستی»، «مارکسیسم در انقلاب کوبا»، «روزنامه‌نگاری انقلابی» و غیره نیز بخش‌های دیگری از موضوعات طرح شده می‌باشد. دانشجویان، معلمان و کارکنان علمی در سنین کمتر از ٣۵ سال در انجمن شرکت خواهند داشت.

میگوئل دیاز کانل، رئیس جمهور کوبا در صفحه تویتر خود نوشت: «انقلاب کوبا شکسن‌ناپذیر است، آن ادامه دارد و توسعه می‌یابد». او سال ۲٠۱۸ را «سال سخت کوشی» برای خلق کوبا اعلام کرد.

***

بر اساس گزارش نظام پزشکی، کوبا در سال ۲٠۱۸ پائین‌تر شاخص مرگ و میر نوزادان در تاریخ کشور را حفظ کرده است (این میزان تا ماه دسامبر سال جاری ٣ و ۹ دهم به نسبت هر هزار تولد زنده را نشان می‌دهد، اما در سال گذشته این نسبت برابر با ۴ به هر هزار تولد بوده است). این میزان نسبت به ایالات متحده آمریکا (۵ و ۷ دهم در سال ۲٠۱۷) و روسیه (۶ و نیم بنا به گزارش سازمان جهانی بهداشت) کمتر است. میزان مرگ و میر نوزادان در کوبا با جمهوری دومنیکن در همسایگی کوبا (۲۵ به ۱٠٠٠) و هائیتی رنجدیده (۵٣ و ۹ دهم) بطور کلی قابل قیاس نیست. در کوبا در حدود یکصد هزار نفر کادر پزشکی در عرصه بهداشت و سلامتی خلق کوبا فعالیت می‌کند (با نسبت ۸ و۲ دهم به ۱٠٠٠ نفر).

اغلب گزارشهایی نیز در خصوص دیگر موفقیتهای جزیره در عرصه بهداشت و تندرستی انتشار می‌یابد. در سال ۲٠۱۵ سازمان جهانی بهداشت کوبا را بعنوان اولین کشور جهان شناخت که به جلوگیری از همه موارد انتقال بیماری ایدز و سفلیس از مادر به کودک موفق شده است. کارشنان سازمان جهانی بهداشت دسترسی همگانی به طب و درمان و همه جانبگی آن را عامل کلیدی موفقیت دانستند.

موفقیتهای اجتماعی کوبا که بدون انقلاب قابل تصور نبود، واضح است. با وجود این، «کارشناسان» دیوانی دست‌آموز ما بسیار علاقمندند بگویند، که همه این شاخص‌های عالی اجتماعی، از جمله، امید به زندگی قابل انتظار از آب و هوای خوب ناشی می‌شود. گویا زندگی در همیشه بهار راحت است. افسوس، آمارهای بی‌رمق سازمانهای بین‌المللی تأئید می‌کنند، که با وجود گرمای یکسان آفتاب شاخص‌های اجتماعی کوبا و همسایگان آن بسیار متفاوت است- به نفع کوبا. در همه حال، این مسائل نه با آب و هوا، بلکه، با نظام اجتماعی رابطه مستقیم دارد.

***

«دستاوردهای کوبا در عرصه‌های بهداشت، تحصیل و تأمینات اجتماعی برتر از اکثریت کشورهای توسعه یافته و در برخی موارد قابل قیاس با کشورهای «جهان اول» در سطح جهانی برسمیت شناخته می‌شود. از زمان انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ و برقراری حاکمیت حزب کمونیست در کشور یک نظام خدمات اجتماعی ایجاد گردید، که دسترسی همگانی به تحصیل و بهداشت را امکان‌پذیر نمود. کوبا در اثر کاربست این قالب موفق شد سواد آموزی را عمومی نموده، ریشه یکسری بیماریها را بطور کلی بخشکاند، دسترسی همگانی به آب آشامیدنی و شرایط اولیه بهداشت را ممکن سازد و به یکی از پائین‌ترین میزان مرگ و میر نوزادان در منطقه و یکی از بالاترین شاخص‌های امید به زندگی دست یابد». این، یک تبلیغات کمونیستی نیست، این، گزارش بانک جهانی است.

آمریکای لاتین اکنون در یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ خود بسر می‌برد. زمان امیدواری به «گردش به چپ» این قاره و موفقیتهای حاکمیتهای مردمی در امر مبارزه با فقر، با هجوم طرحهای نئولیبرالی مواجه شده است. آرژانتین با اراده دولت مائوریسیو ماکری زیر فشار صندوق بین‌المللی پول قرار گرفت. ونزوئلا به هرج و مرج اقتصادی کشیده شده و تهدید دائمی آن تا حمله نظامی ادامه دارد. بموازات جنگ اطلاعاتی معمول، با هدف جلوگیری از بازگشت چپها به قدرت بهر وسیله‌ای دست می‌یازند، رهبران ترقی‌خواه را بی‌اعتبار نموده و آنها را بکمک دستگاه‌های قضایی تحت پیگرد و تعقیب قرار می‌دهند. در برزیل لولا دا سیلوا سرشناس‌ترین سیاستمدار و رئیس جمهور اسبق را بمنظور دور نگهداشتن از هر گونه فعالیت سیاسی به زندان افکنده‌اند. بولسونارو رئیس جمهور ماورای راست برزیل پزشکان کوبایی را که از سال ۲٠۱٣ طبق برنامه «پزشکان بیشتر» در بزریل فعالیت می‌کردند، به تعجیل از کشور اخراج کرد. در مواجه با چنین شرایطی، دولت کوبا پایان کار متخصصان پزشکی خود در برزیل را اعلام نمود. پزشکان کوبایی در برزیل یعنی خدمت رسانی۲٠ هزار نفر متخصص در ٣۶٠٠ منطقه شهری کشور به دهها میلیون نفر بیمار! پزشکان کوبایی در فقیرترین مناطق بزریل کار می‌کردند: در فاولاس ریو دو ژانیرو، سان پاولو و سالوادور، در مناطق مسکونی هندوهای آمازون… و کل جمعیت نیز آنها را بدرقه کردند: بیماران با سپاسگزاری و امیدواری به اینکه زمانی آنها بازخواهند گشت،  با پزشکان معالج خود وداع کردند.

***

لولا نامه مودت‌آمیز به کوبایی‌ها نوشت: «تندرستی نه سود است و نه مالکیت خصوصی. تندرستی یعنی زندگی، یعنی اولین شرط لازم برای انجام یک کاری در این دنیا. مراقبتهای بهداشتی را نمی‌توان بعنوان یک نهاد تجاری تلقی کرد… بسیاریها دولت رئیس جمهور دیلما روسف را به این دلیل که پزشکان کوبایی را به کشور دعوت کرد، مورد انتقاد قرار دادند. خیلی خوب بود اگر می‌توانستیم بدون آنها سر کنیم! اگر ما در بزریل کادر پزشکی کافی داشتیم که می‌توانست در محرومترین مناطق برزیل انجام وظیفه نماید! چقدر خوب می‌شد اگر ما مثل کوبا پزشک کافی داشتیم و حتی آنها را به کشورهای دیگر می‌فرستادیم! بسیار جالب است که یک جزیره آمریکای لاتین پزشکان خود را به سراسر جهان می‌فرستد. این بمراتب بهتر از آن است که کشورهای غنی سرباز می‌فرستند و محرومان را بمباران می‌کنند.

کوبا به سهم خود «زندگی، غمخواری و سلامتی صادر می‌کند». در حال حاضر پزشکان کوبایی در ۶۷ کشور جهان به کار طبابت مشغول هستند. در مدت کمی بیش از نیم قرن ۶٠٠ هزار مأموریت انترناسیونالیستی در ۱۶۴ کشور انجام گرفته که در آنها بیش از ۴٠٠ هزار کادر پزشکی کوبا شرکت داشته است. مضاف بر این، کوبا برای ٣۵ هزار دانشجو از ۱٣۸ کشور جهان شرایط تحصیلات پزشکی رایگان فراهم نموده است. همه اینها از ثمرات انقلاب کوبا هستند. حمایت از سایر خلقها و انترناسیونالیسم همواره صفت ممیزه آن بوده است. برای اینکه «میهن یعنی نوع بشر».

هنگام صحبت از تمایلات راستگرایانه بسیار خطرناک در منطقه آمریکای لاتین، آنا لائورا پالومینو گارسیا خبرنگار «گرانما» سطوری از فیتو پائز، موسیقی‌دان آرژانتینی را بخاطر می‌آورد: «همه چیز از دست نرفته است- من می‌خواهم قلبم را تقدیم نمایم». او می‌نویسد، ضربان این قلب در کوششها برای تقویت همگرایی منطقه‌ای در چهارچوب اتحادیه بولیواری کشورهای آمریکای لاتین، در پیروزی لوپز اوبرادور در انتخابات ریاست رئیس جمهوری مکزیک، در خود مکزیک شنیده می‌شود. آری، آمریکای لاتین بسیار امیدوار است.

تا زمانی که تناقضات فاحش اجتماعی حل نشده، فقر ریشه‌کن نگردیده، قلب جوان انقلاب کوبا در مبارزه برای پیروزی قاره خواهد تپید.

 

اولگا گاربوز (OLGA GARBUOZ)

http://www.sovross.ru/articles/1789/42446

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2019/01/01/

اول ژانویه سال ۲٠۱۹ (۱۱ دی- جدی ۱٣۹۷)




کمپین “تنها نمان به درد”، برای حمایت از اسماعیل بخشی 

• باید عدالتخواهی شود. و نامه اسماعیل بخشی، عدالت خواهی است. دادخواهی است. ما امضاکنندگان این نامه از دادخواهی اسماعیل بخشی حمایت میکنیم! + اسامی ۱۳۴۶ نفر از امضاکنندگان …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۱ دی ۱٣۹۷ –  ۱۱ ژانويه ۲۰۱۹

 

* نامه سرگشاده برای جمع آوری امضا در حمایت از دادخواهی اسماعیل بخشی!

آقای اسماعیل بخشی رهبر کارگران و اعتصاب به خون کشیده شده، شکنجه شده و ضرب و شتم شده هفت تپه است. ایشان را در اعتصاب به همراه خانم سپیده قلیان دستگیر کرده و هر دوی آنها را مورد بدترین شکنجه و آزار، تحقیر و توهین و ضرب و شتم قرار داده اند. علاوه بر شکنجه شدن اسماعیل بخشی و سپیده قلیان، آقایان علی نجاتی و بهنام ابراهیم زاده هنوز در زندان به سر برده و برای خانم عسل محمدی وثیقه بسیار سنگین نیم میلیاردی بریده اند. این افراد هیچ جرمی مرتکب نشده اند. رئیس دادگستری شوش شکنجه ایشان را انکار نموده است. رئیس قوه قضائیه این امر را انکار نموده است. رسانه های حکومت شکنجه را انکار نموده اند. طرفداران حکومت حتی خانم سپیده قلیان و آقای اسماعیل بخشی را به دروغگویی متهم و ضرب و شتم و بیداد و ظلم حاکمیت در زندان را انکار میکنند. الان اسماعیل بخشی در نتیجه شکنجه های اعمال شده به خود بسیار رنج میبرد. به این خاطر نامه ای علنی نوشته و درخواست کرده است که به او حق داده شود، جایی دادخواهی کند. صدایش را به گوش مردم برساند. علت این درخواست ایشان لابد این میباشد که دادگستری شوش رسانه دارد، قوه قضائیه رسانه دارد، طرفداران حکومت رسانه دارند، کیهان و رسالت و تسنیم علیه اسماعیل بخشی و اعتصاب هفت تپه بسیج شدند و نوشتند، اما کارگر حق طلب شکنجه شده، هیچ رسانه ایی ندارد. فردا ممکن است حتی به خاطر نوشتن این نامه باز هم دستگیر و شکنجه بشود.
به همین خاطر ما در داخل و خارج کشور از نامه دادخواهی اسماعیل بخشی حمایت میکنیم. دیگر گذشت دوره ای که زندانی شکنجه میشد و انکار میشد. هیچ ظلمی بدتر از انکار ظلم نیست. تنها راه درمان زخمهای اسماعیل بخشی و همه زندانیانی که در زندان مورد ضرب و شتم و شکنجه و آزار قرار گرفتند، بیان حقایق است. هیچ دارویی درمان زخمهای جسمی و روحی آدم زندانی نیست. باید عدالتخواهی شود. و نامه اسماعیل بخشی، عدالت خواهی است. دادخواهی است. ما امضاکنندگان این نامه از دادخواهی اسماعیل بخشی حمایت میکنیم!
تنها نمان به درد
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمیشود

نامه دادخواهی اسماعیل بخشی!
دعوت از حجت الاسلام علوی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی به مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی

جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنج هایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آن ها به داروهای اعصاب و روان پناه آورده ام، اما در این مدت دو پرسش اساسی مثل خُره مغز مرا درگیر خود کرده است که پاسخ دهنده ی اصلی آنها فقط شخص شما میباشید و این حق بنده و ملت شریف ایران است که پاسخ این پرسش ها را بدانیم.
اول اینکه در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا ۷۲ ساعت در سلولم از جایم نمی‌توانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجز آور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دنده های شکسته ام، کلیه ها، گوش چپم و بیضه هایم احساس درد میکنم جالب اینکه شکنجه گران خود را سرباز گمنام امام زمان می‌نامیدند اما به بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحش های رکیک جنسی میدادند و ایشان راهم کتک می‌زدند اما از شکنجه ی جسمی بدتر، شکنجه های روانی بود، نمی‌دانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دستهایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم میلرزید تحقیر شدم و به شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حمله های شدید عصبی روحی و روانی می شوم، اکنون از جنابعالی بعنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی ست این پرسش را دارم : از نظر اخلاقی، حقوق بشری و بخصوص دین اسلام حکم شکنجه ی یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
مسئله دوم که برای من و خانواده ام بسیار بسیار مهمتر از شکنجه های جسمی و روحی ست بحث «شنودِ» مکالمات تلفنی بنده و خانواده ام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم میگفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی می‌دانیم همسرت چند بار بخاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا میدانید گفت مدت ها تماس های تو «شنود» می شد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانواده ام از شما بعنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که : آیا «شنود» خصوصی ترین مکالمات انسانها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟
لذا جناب آقای علوی اینجانب اسماعیل بخشی برای شنیدن پاسخ هایتان شما را به یک مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت می کنم.
اسماعیل بخشی

امضا ها:

۱. مهرنوش موسوی
۲. صابر زندی
۳. مریم بیات
۴. جمیله میرکی
۵. آذر موسوی
٦. ادی میرجانی
۷. محمد مستوفی
۸. فواد روشن
۹. نازی رمضانی
۱۰. عبدالله اسلامی
۱۱. ابوبکر مهربانی
۱۲. ایرج آبشار
۱۳. مصی شرافتی
۱۴. رویا گلشن
۱۵. محسن ابوطالبی
۱۶. سعید حسن پور
۱۷. منیر مشعشعی
۱۸. آرش نظامی
۱۹. مرسده محسنی
۲۰. پارسا بهزاد
۲۱. سیاوش شریعتی
۲۲. حسن آقایاری
۲۳. مهرداد امیری
۲۴. فرید برازنده
۲۵. حمید خندانی
۲۶. احمد مقیمی
۲۷. مهرنوش معظمی
۲۸. علی قادری
۲۹. مریم سلطانی
۳۰. شهره قنبری
۳۱. هاشم فاضلی
۳۲. فائزه سجودی
۳۳. سهیلا دریس
۳۴. فدا توانا
۳۵. آوات صادقی
۳۶. اصغر ایزدی
۳۷. ایرج فرجاد
۳۸. سلیمان بایزیدی
۳۹. منیره برادران
۴۰. حسن صالحی
۴۱. شهلا خباززاده
۴۲. پرویز پویا
۴۳. بانو صابری
۴۴. جمشید مدرس اول
۴۵. سیما محضری
۴۶. مینا نصر
۴۷. علی جمال آبادی
۴۸. سیما موحد ابریشمی
۴۹. عباسعلی موحد ابریشمی
۵۰. ایراندخت محمدی
۵۱. اندیشه علیشاهی
۵۲. اکبر مرادیانی
۵۳. فرزاد باوارز
۵۴. داوود آرام
۵۵. سوسن بهادری
۵۶. لیلی محسنی
۵۷. سعیده میرکی
۵۸. ابولقاسم شمسی
۵۹. شهلا عبقری
۶۰. نریمان زمانزاده
۶۱. افسانه آذروش
۶۲. زمانه محمدی
۶۳. فرناز خسروی
۶۴. امید زارعی
۶۵. زیبا راوشی
۶۷. اعظم بهرامی
۶۸. هما بدیهیان
۶۹. لیلا قاسمیانی
۷۰. سیروان قادرپور
۷۱. شکوفه آذر ماسوله
۷۲. بهناز پوری
۷۳. پری نشاط
۷۴. هوشنگ سلیمانی نژاد
۷۵. بابک باجلانی
۷۶. علیرضا بهجودی
۷۷. بهار صفایی
۷۸. جلیل جلیلی
۷۹. فریده برازنده
۸۰. مهران ایمن پور
۸۱. یداله باقری
۸۲. سکینه باقری
۸۳. سپیده باقری
۸۴. جوانه باقری
۸۵. بهاران باقری
۸۶. نوید محمدی
۸۷. حسن حسنلو
۸۸. بهاره منشی
۸۹. هادی رحیمی
۹۰. افسر خدابنده مجد
۹۱. رادیو پیام کانادا
۹۲. بهرام طلوع شجر
۹۳. مهشید پگاهی
۹۴. سودابه شکیب
۹۵. نیلوفر قریشی
۹۶. گیتی استخری
۹۷. هرمز رها
۹۸. عاطفه تابش
۹۹. کامیار پویانمهر
۱۰۰. رحمت فاتحی
۱۰۱. فروغ جواهری
۱۰۲. عباس ایاغ
۱۰۳. حسن عنایتی
۱۰۴. سمیرا عنایتی
۱۰۵. دانا ایاغ
۱۰۶. نیما ایاغ
۱۰۷. غلامرضا معینی فر
۱۰۸. عباس شکری
۱۰۹. پریسا احمدیان
۱۱۰. کتایون عطائی
۱۱۱. آرام هاشمی
۱۱۲. فرداد راستی
۱۱۳. حسین محمدی
۱۱۴. آرش اعلم
۱۱۵. عادله رضایی
۱۱۶. فریبا گیاهی
۱۱۷. حسن پویا
۱۱۸. خاطره حیات داوودی
۱۱۹. شقایق فرزانه کاری
۱۲۰. امانج صلواتی
۱۲۱. بهروز قیامی
۱۲۲. هاله باقر زاده
۱۲۳. لیلی عدلی
۱۲۴. فرناز معیریان
۱۲۵. شهروز رشید
۱۲۶. فرح کریمی
۱۲۷. حسین پازوکیان
۱۲۸. شیرین مهر بد
۱۲۹. هیمن پورمند
۱۳۰. شایسته محمدیانی
۱۳۱. مژگان اکبری
۱۳۲. سنور عبدالهی
۱۳۳. تومی ویتر مارک
۱۳۴. مربم بالنگی
۱۳۵. عیسی صفا
۱۳۶. تونیا ولی اوغلی
۱۳۷. آرمین دشتی
۱۳۸. مینا مینایی
۱۳۹. فریده رضایی
۱۴۰. پروانه احمدی
۱۴۱. حسین شکری
۱۴۲. فریبا حسینی
۱۴۳. افسانه شهره
۱۴۴. فروزان فرزانه
۱۴۵. ماهرخ عبیدی
۱۴۶. رضا پشتکار
۱۴۷. سیمین رضایی فرد
۱۴۸. ایمان ولی نژاد
۱۴۹. مینا سوزانگر
۱۵۰. شاهید علی یار
۱۵۱. ابوذر صلح جو
۱۵۲. میترا الهیاری
۱۵۳. مهرداد الهیاری
۱۵۴. بهزاد الهیاری
۱۵۵. بهروز الهیاری
۱۵۶. گلپر پرورده
۱۵۷. گلایل پرورده
۱۵۸. زهره الهیاری
۱۵۹. ثنا پیر خضرانی
۱۶۰. صادق امیری
۱۶۱. طاهره غلامی نژاد
۱۶۲.حمید نوذری
۱۶۳.ملک چراغی
۱۶۴.عشرت بستجانی
۱۶۵. رحمت غلامی
۱۶۶.دلشاد امینی
۱۶۷.سعیلا پورعابدین
۱۶۸. خاتون ابراهیم زاده
۱۶۹. زهرا رفیعی
۱۷۰. تاگه لیندبوری
۱۷۱. اینگمار لیندبوری
۱۷۲. آوا اریکسون
۱۷۳. احترام عبدوس
۱۷۴. معصومه محمودی
۱۷۵. شهلا حیدری
۱۷۶. نگین بانک
۱۷۷. ثریا کریمی
۱۷۸. بابک شفق
۱۷۹. محمد مزرعه‌کار
۱۸۰. چیمن دارابی
۱۸۱. آرزو قره‌باغی
۱۸۲. احمد عباس‌نژاد
۱۸۳. مهرآفاق مقیمی
۱۸۴. فیروزه غفاری
۱۸۵. محمد صالح شبلی
۱۸۶. حسن خرازی
۱۸۷. ناهید قلمکار
۱۸۸. مهتاب فربانی
۱۸۹. الهه صدر
۱۹۰. سولماز اسکندری
۱۹۱. گیتی موسوی
۱۹۲. ناهید نوین
۱۹۳. پوریا پرکان
۱۹۴. فریبا آذرخش
۱۹۵. ایران خاکباز سنندج
۱۹۶. مهدی خدابخش
۱۹۷. ممدو صفایی
۱۹۸. مهرداد امینی نسب
۱۹۹. نسان نودینیان
۲۰۰. کامیار فکور
۲۰۱. غزل نیکنام
۲۰۲. فریبا راد
۲۰۳. بهاره امانی شهرکی
۲۰۴. لادن تهرانی
۲۰۵. امیر امیرقلی
۲۰۶. وطن عبادی
۲۰۷. الهام رسولی
۲۰۸. مسلم محمدی
۲۰۹. شروین روشن‌افروز
۲۱۰. فرشاد نیاستی
۲۱۱. شهاب شیدایی
۲۱۲. ماریا کمالی
۲۱۳. سارا قاضی اسداللهی
۲۱۴. زهره راد
۲۱۵. محمد محبی
۲۱۶.مهین کابلی
۲۱۷. رضا حسینی
۲۱۸. نعیمه حسینی
۲۱۹. رازان حسینی
۲۲۰. کاوان حسینی
۲۲۱. پریسا ظریفی
۲۲۲. فرح شیلاندری
۲۲۳. فرزاد قنبری
۲۲۴. کوه رحیمی
۲۲۵. مهاجر سیاسی
۲۲۶. فتح الله صالحی رز
۲۲۷. بختیار پیرخزری
۲۲۸. فرهاد زندی
۲۲۹. پریسا عبیدی
۲۳۰. صبری نجفی
۲۳۱. کوه طهماسبی
۲۳۲. فواد دانشی
۲۳۴. محمد صالح شبلی
۲۳۵. هوشنگ سلیمانی نجاد
۲۳۶, شمی صلواتی
۲۳۷. حسن حسام
۲۳۸. مسیح موسوی زاده
۲۳۹. میثم شریف
۲۴۰. علیرضا بشارتی
۲۴۱. صادق بیقرار
۲۴۲. حسین نوری
۲۴۳. بهمن ابراهیمی
۲۴۴. پوریا رجبی
۲۴۵. حسین نعمتی
۲۴۶. مائده کشمیری
۲۴۷. مهرداد گریوانی
۲۴۸. هانا بیکس
۲۴۹. آذین ساداتی
۲۵۰. نعمت ملا
۲۵۱. نادر افشاری
۲۵۲. ندا ایرانمهر
۲۵۳.گلشید کریمیان
۲۵۴.سعید هاشمی
۲۵۵.مهسان مودب
۲۵۶.زهرا قربان سرشت
۲۵۷.طاهر ابراهیمی
۲۵۸.مهرسا شاهرخیان
۲۵۹.مینا آریا
۲۶۰.شاهو پیشرو
۲۶۱.جمال گل حسینی
۲۶۲. سهیلا روحانی
۲۶۳. تیمور امجدی
۲۶۴. مهناز لامعی
۲۶۵. کاوه کار
۲۶۶. عثمان رحمانی
۲۶۷. مریم نوری
۲۶۸. کیومرث در کشیده
۲۶۹. فواد امانی
۲۷۰. وریا روشنفکر
۲۷۱. پیام آذر
۲۷۲. بهروز سرابی
۲۷۳. انور عزیزیان
۲۷۴. نشریه آلترناتیو
۲۷۵. جمشید پرند
۲۷۶. امیر سلامی
۲۷۷. فائزه مهاجر
۲۷۸. آزاد شمس
۲۷۹. محمد کاشفی
۲۸۰. کاوه سلیمی
۲۸۱. بابک یزدی
۲۸۲. هوشیار سروش
۲۸۳. صادق ناهومی
۲۸۴. مینا اسکندری
۲۸۵. سحر تیام
۲۸۶. عمر معروفی
۲۸۷. پارسا احمدی
۲۸۸. علیرضا حیدری
۲۸۹. احمد شمس
۲۹۰. الهام شمس
۲۹۱. زهرا قلی پور
۲۹۲. مهدی فخر
۲۹۳. محمد بهشتی
۲۹۴. نادر حنیفه
۲۹۵. شهاب عبدالهی طرقه
۲۹۶.محمد زندیلی
۲۹۷.ایمان اسکندری
۲۹۸.محمدعلی شمسی
۲۹۹. حسام شمسی
۳۰۰.حسن شمسی
۳۰۱. لادن تهرانی
۳۰۲. مریم افراسیابپور
۳۰۳. مهدی قاطعی
۳۰۴. معصومه لرستانی
۳۰۵. شاهین شریفیان
۳۰۶. سهیلا ترکیه
۳۰۷. مریم صالحی
۳۰۸. امیر زاهدی
۳۰۹. محمد آیدانی
۳۱۰. آناهیتا سرهنگی
۳۱۱.احمد مرتضوی
۳۰۱۲.محسن صالحی
۳۰۱۳.فرهاد خرمدینان
۳۰۱۴.فرزان کاردان
۳۰۱۵.مقی دهقانی
۳۰۱۶.ناهید علی محمدی
۳۰۱۷.مسعود قاسم خانی
۳۰۱۸.محمد معین موسوی
۳۰۱۹.سپهر حقیقی
۳۲۰.ناصر همتی
۳۲۱.محمد کریم آسایش
۳۲۲. قادر محمود پور
۳۲۳. حسن فقیهی
۳۲۴. اسرین رادمنش
۳۲۵. محمود عاشوری
۳۲۶. لیدا پورکمالی
۳۲۷. فاطمه صفا
۳۲۸. محمد قائم مقامی
۳۲۹. فخری شادفر
۳۳۰. داریوش شریفیان
۳۳۱. مینا احدی
۳۳۲. رزا کریمی
۳۳۳. فاطمه صفا
۳۳۴. محمد قائم مقامی
۳۳۵. فخری شادفر
۳۳۶. سارا نخعی
۳۳۷. فرزاد ظروفچی
۳۳۸. بهمن سلطانی
۳۳۹. حسن جوانمرد گرجی
۳۴۰. هه ژار علیپور
۳۴۱. اصغر کریمی
۳۴۲. کیوان جاوید
۳۴۳. محمد شکوهی
۳۴۴. سمیر نوری
۳۴۵.صبا عبدزاده
۳۴۶.میثم یوسفی جوردهی
۳۴۷.فاروق محمدی
۳۴۸.یاشار صادق نژاد
۳۴۹. زهرا آیت الهی
۳۵۰.سامان اردوبادی
۳۵۱.امیر ابتهاج
۳۵۲.فرناز اکبری
۳۵۳.راحله طارانی
۳۵۳.رویا صغیری
۳۵۶.یاسمن مهرسانی
۳۵۷.بهنام کرجی
۳۵۸.علی یوسفی
۳۵۹.یگانه صیاد
۳۶۰.شبنم شجری زاده
۳۶۱. الیاس قنواتی
۳۶۲.احمد غلامی
۳۶۳.مژگان محمدی
۳۶۴.محسن مقدم
۳۶۵.آرشین وانگهی
۳۶۶.علیرضا غلامی
۳۶۷. ادریس محمدی
۳۶۸. فرح شیخی
۳۶۹. فهیمه صادقی
۳۷۰. کیمیا کوهان
۳۷۱. مینا سحر
۳۷۲.سیامک ملا محمدی
۳۷۳.محمد همت پور
۳۷۴.علی ابراهیمی
۳۷۵.زهرا فیاض
۳۷۶.روح الله مهدی پور
۳۷۷.علی علوی
۳۷۸.امین باقری
۳۷۹.عرفان رشیدی
۳۸۰.محسن رضوانی
۳۸۱.سیامک مویدزاده
۳۸۲.روزبه اکرادی کرماشانی
۳۸۳. هاشم سجادی
۳۸۴. حیدر گویلی
۳۸۵. شایسته طاهر خانی
۳۸۶. طه حسینی
۳۸۷. عزیزه لطف الهی
۳۸۸. عبدل گلپریان
۳۸۹. امیر توکلی
۳۹۰. سونا مروت
۳۹۱.ایرج رودباری
۳۹۲. اسرین نبوی
۳۹۳. کامران اخشی
۳۹۴. بیتا نصرتی
۳۹۵. الهام صالحی
۳۹۶. فرح ریاحی
۳۹۷. میثم ماسوری
۳۹۸. تیمور ذوفنون
۳۹۹. اکبر خراسانی قانع
۴۰۰. مهناز موسایی فر
۴۰۱. اسماعیل صفر زاده
۴۰۲. مرضیه ایرانی
۴۰۳. جمال صابری
۴۰۴. تهمینه گشتاسبی
۴۰۵. شیوا محبوبی
۴۰۶. پریا اسدی
۴۰۷. آرش امیری
۴۰۸. مسعود رسول پناه
۴۰۹. سعدا احمدی
۴۱۰. اردشیر زارعی قنواتی
۴۱۱. ابراهیم کوچکی
۴۱۲. محسن مقصودی
۴۱۳. مسعود سعادت
۴۱۴. حسین جوادی
۴۱۵. فریبا طالبیان
۴۱۶. سوسن شهبازی
۴۱۷. امیر جواهری لنگرودی
۴۱۸. حسن نایب هاشم
۴۱۹. معصومه محمودی
۴۲۰. صباح باسامی
۴۲۱. فائزه مسعودی فر
۴۲۲. باران قدر آبادی
۴۲۳. فریبا شیروانی
۴۲۴. بهمن ایراندوست
۴۲۵. فریبا مرادی پور
۴۲۶. محمد حسین کشاورزی
۴۲۷. فائزه ستاری
۴۲۸. ایرج اورجی
۴۲۹. نسرین نوروزی
۴۳۰. واحد کریمپور
۴۳۱. بهناز خندانی
۴۳۲. سلطانعلی ورقایی
۴۳۳. غفار غلام‌ویسی
۴۳۴. مینا مرشدزاده
۴۳۵. فواد دانشی
۴۳۶. آرش پیروز
۴۳۷. فواد زمانی
۴۳۸. بهداد بردبار
۴۳۹. هما مرادی
۴۴۰. امید گلسرخی
۴۴۱. پیران آزاد
۴۴۲. فاطمه طباطبایی
۴۴۳. بابک سالاری
۴۴۴. شهین غلامی
۴۴۵. کاوه مرتضوی
۴۴۶. دارا مستوفی
۴۴۷. علی قانع
۴۴۸. سیامک فرید
۴۴۹. م.کاز
۴۵۰. محمدرضا قلی پور
۴۵۱. مرضیه عزیزیان
۴۵۲. جاوید رضایی
۴۵۳. محدثه آقا براریان
۴۵۴. علیرضا علیزاده
۴۵۵. وهاب انصاری
۴۵۶. نیشتمان عبدالهی
۴۵۷. محمد بابایی
۴۵۸. الدوز هاشمی
۴۵۹. مرجانه ربدوست مطلق
۴۶۰. مرجان داوودی
۴۶۱. قاسم بهرامی
۴۶۲. فیروزه یعقوب رازلیقی
۴۶۳. زهرا شفیعی دهاقانی
۴۶۴. زهرا ابراهیمی
۴۶۵. داریوش عدیم
۴۶۶. مرجان مهاجر
۴۶۷. فرنگیس مرادی
۴۶۸. کامیار لاری
۴۶۹. شیدا روستایی
۴۷۰. یدی محمودی
۴۷۱. داود آرام
۴۷۲. آرمان آزاد
۴۷۳. پروین معاذی
۴۷۴. آبراهام ملک
۴۷۵ سحر شهیار
۴۷۶شاهین شریفیان
۴۷۷. پریسا احمدیان
۴۷۸.سلورا لزرجلنی
۴۷۹. کژال ایلخانی زاده
۴۸۰.سیما صاحبی
۴۸۱. حماد شیبانی
۴۸۲. حجت کسرائیان
۴۸۳. نسرین نوروزی
۴۸۴. زویا امین
۴۸۵. حمید فروتن
۴۸۶. پروین ذبیحی
۴۸۷. آرام رستمی زاده
۴۸۸. جمیله نقدی
۴۸۹. علی محمدیان
۴۹۰. دامون پرن
۴۹۱. طاووس نعیم زاده
۴۹۲. آقا مراد زاهدی
۴۹۳. شاهو خلعتبری
۴۹۴. سنور سردشتی
۴۹۵. جمال منصوری
۴۹۶. نسرین صادقی
۴۹۷. زهره رحیمی
۴۹۸. حوری نوروزی
۴۹۹. حمید غضنفری
۵۰۰. شهاب بهرامی
۵۰۱. سودابه شکیب
۵۰۲. عزیز آجیکند
۵۰۳. بختیار اتابک
۵۰۴. مهرداد امین وزیری
۵۰۵. کتایون فرد
۵۰۶. مهدی پناهی
۵۰۷. محمد اعطمی
۵۰۸. آرش مینهاس
۵۰۹. سپیده مجیدیان
۵۱۰. حوریه فرج زاده
۵۱۱. خلیل کیوان
۵۱۲. شاهو پیرخضریان
۵۱۳. سوسن هجرت
۵۱۴. شنو مهربانی
۵۱۵. شینه مهربانی
۵۱۶. پویا کرمی
۵۱۷. دانیال شهرمیزادی
۵۱۸. نینا احمدی
۵۱۹. پروانه نفیسی
۵۲۰. رزا رولفقاری
۵۲۱. محمد فارسی
۵۲۲. آذر فارسی
۵۲۳. ابراهیم آوخ
۵۲۴. فریبا ثابت
۵۲۵. پیروز زورچنگ
۵۲۶. گلناز غبرائی
۵۲۷. رضا اکرمی
۵۲۸. علی کامرانی
۵۲۹. پرویز مختاری
۵۳۰. جلال رستمی
۵۳۱. علی اصغر فرداد
۵۳۲. مرتضی ملک
۵۳۳. ملیحه جلیلوند
۵۳۴. پرویز دستمالچی
۵۳۵. ناهید حسینی
۵۳۶. محمد آزادگر
۵۳۷. خلیفه موسوی
۵۳۸. بهروز فراهانی
۵۳۹. سیروس ملکوتی
۵۴۰. سهیلا آزادبخت
۵۴۱. سودابه اردوان
۵۴۲. پریسا احمدیان
۵۴۳. فریدون احمدی
۵۴۴. دانیال حسینی
۵۴۵. فرهاد شفیع زاده
۵۴۶. سارا میرزایی
۵۴۷. زانیار سهرابی
۵۴۸. آزاده بهکیش
۵۴۹. محمد کاظمی
۵۵۰. ظهیر رضوی
۵۵۱. الناز کریمی
۵۵۲. جواد قاسمی
۵۵۳. هژیر شریعتی
۵۵۴. مصطفی فرداندیش بزرگمهر
۵۵۵. مرجان افتخاری
۵۵۶. سایه شفیعی
۵۵۷. پروانه بلند
۵۵۸. حامد یوسف زاده
۵۵۹. پیزان ده رمان سردشت
۵۶۰. غلام همتی
۵۶۱. اسرین نبوی
۵۶۲. ژیلا حسنپور
۵۶۳. سحر محمدی
۵۶۴. فرزین جوادی
۵۶۵. اسمر نادرپور
۵۶۶. شیدا حقیقی
۵۶۷. رضا شیردم
۵۶۸. مهری عباسی
۵۶۹. توران ناظمی
۵۷۰. شهلا فاطمی
۵۷۱. زهره راد
۵۷۲. عنایت یوسف‌پور
۵۷۳. زینب رمضانی
۵۷۴. نینا تابان
۵۷۵. محترم میرعبداللهی
۵۷۶. هادی پاکزاد
۵۷۷. حمیلا نیسگیللی
۵۷۸. عسگر آهنین
۵۷۹. صادق کارگر
۵۸۰. یوسف اردلان
۵۸۱. پرستو فروهر
۵۸۲. ملیحه شریف زاده
۵۸۳. حسن نجفی
۵۸۴. امیرعباس آذرم‌وند
۵۸۵. رحیم یزدانپرست
۵۸۶. حمید سایه
۵۸۷. شهناز مرتب
۵۸۸. میترا دانشی
۵۸۹. مهران محبوبی
۵۹۰. جان نیرومند
۵۹۱. سام نیرومند
۵۹۲. فرزانه درخشان
۵۹۳. منصور ترکاشوند
۵۹۴. حسام نگهبان
۵۹۵. مژگان محمدی
۵۹۶. خشایار خسروی
۵۹۷. ولی عظیم زاده
۵۹۸. نوید میامی
۵۹۹. محمد جوانمرد
۶۰۰. امیلی اله بیگی
۶۰۱. آیدین غلامزاده
۶۰۲. الناز فاطمی
۶۰۳. مهدی محبی
۶۰۴. زرتشت احمدی راغب
۶۰۵. اشکان قنبری
۶۰۶. ثمر کی مقصودی اتابکی
۶۰۷. سهیلا کارگر
۶۰۸. ابراهیم مولایی
۶۰۹. مجید کارگران
۶۱۰. نازان شریعتی
۶۱۱. زانیار سهرابی
۶۱۲. فواد محمدی
۶۱۳. مهدی پناهی
۶۱۴.داوود احمدلو
۶۱۵. احمد بابایانی
۶۱۵. فرشته ناجی حبیب زاده
۶۱۶. منصوره بهکیش
۶۱۷. غلامرضا ایاغ
۶۱۸. بابک ایاغ
۶۱۹. عیدی نعمتی
۶۲۰. ناهید نصرت
۶۲۱. مجید عبدالرحیم پور
۶۲۲. کرامت رحمانیان
۶۲۳. احمد پوری
۶۲۴. محمد پور دوائی
۶۲۵. ملیحه زهتاب
۶۲۶. حسن عربزاده حجازی
۶۲۷. روژا روشن
۶۲۸. مسعود شب افروز
۶۲۹ ندا احمدی
۶۳۰ احسان الله بیابانی
۶۳۱ علی امیدی
۶۳۲ سعید نقره کار
۶۳۳ اصغر بروز
۶۳۴ فریار اسدیان
۶۳۵ محمد اشرفی
۶۳۶. مرتضی صادقی
۶۳۷. رضا چرندابی
۶۳۸. احمد پورمندی
۶۳۹. مهرک کمالی
۶۴۰. سیاووش میرزاده
۶۴۱. فریده پورعبدالله
۶۴۲. مهدی استعدادی شاد
۶۴۳. سیامند زند
۶۴۴. منوچهر شهرکی
۶۴۵. ف. تابان
۶۴۶. داریوش محمدی
۶۴۵. پدرام معینی
۶۴۶. صباح باسامی
۶۴۷. حجت مشایخ
۶۴۸. معصومه حسینی
۶۴۹. صادق افشاری
۶۵۰. اسماعیل حبیبی بردبری
۶۵۱. علی موسی‌پور
۶۵۲. سامان ملکی
۶۵۳. یاسین مرادی
۶۵۴. فرمیسک حاجی میرزایی
۶۵۵. سمیه اسدی
۶۵۶. فرخنده جعفری
۶۵۷. پریسا سردشتی
۶۵۸. میتراسنجابی
۶۵۹. لی لا اعلایی
۶۶۰. پوران رحمانی
۶۶۱. عسل اسعدی
۶۶۲. مهدی باباپور
۶۶۳. رضا اکبری
۶۶۴. محمدمولودی
۶۶۵. فریبا محمدی
۶۶۶. فرشته سینایی
۶۶۷. امیر درویشوند
۶۶۸. کسری تبریزی
۶۶۹. نیکتا تبریزی
۶۷۰. فریدون جهان تیغی
۶۷۱. حمید اسدی
۶۷۲. نسیم کمالی
۶۷۳. سیدرضا هاشمی
۶۷۴. سهیل مرادی
۶۷۵. علی اکبری
۶۷۶. رسول عسگری
۶۷۷. رضا باقری
۶۷۸. اردشیر مهرداد
۶۷۹. اصغر علیراده آمینه
۶۸۰. رضاجوشنی
۶۸۱. هدایت سلطانزاده
۶۸۲. مسعود شفائی
۶۸۳. دلیر سفیدی
۶۸۴. پروین اشرفی
۶۸۵. شهرزاد اهوچشم
۶۸۶. میهن ر‌وستا
۶۸۷. مریم محبوب
۶۸۸. بهنام علامی
۶۸۹. نیما کریمی
۶۹۰. رضا خان بهادر
۶۹۱. آرمان محمدی
۶۹۲. سجاد آزادی
۶۹۳. سپیده امیری
۶۹۴. مریم محبوب
۶۹۵. کیمیا زرکش
۶۹۶. مازیار آزمون
۶۹۷. حمید حیدری
۶۹۸. نگین فیروزی
۶۹۹. دانیال حقگو
۷۰۰. رشید ابوطالبی
۷۰۱. فریبا داوودی مهاجر
۷.۲. کیوان غفاری
۷۰۳. مهدی غفاری
۷۰۴. کوروش نادرخانی
۷۰۵. حمیدرضا قلندری
۷۰۶. مجید یعقوبی نژاد
۷۰۷. حمید وزیری
۷۰۸. سعید قلی پور
۷۰۹. علی رامش
۷۱۰. رضا شاهواروقی فراهانی
۷۱۱. رضا فخر
۷۱۲. محبوبه فخر
۷۱۳. حلیله قلی پور
۷۱۴. عباس شمس
۷۱۵. زهره باجلان
۷۱۶. عباس باجلان
۷۱۷. سید آقا بطحایی
۷۱۸. رضوان مقدم
۷۱۹. علی رسولی
۷۲۰.نگین شیرزادی
۷۲۱.باران خاکباز
۷۲۲.الهام کریمی
۷۲۳.یاسمن
۷۲۴.اکرم مصباح
۷۲۵.ایرج رودباری
۷۲۶.ناهید ناظمی
۷۲۷.سیاوش مسرور
۷۲۸.جواد قاسمی
۷۲۹.ارش قادرزاده
۷۳۰.حسین حسینی
۷۳۱.الهه فراهانی
۷۳۲.ضیا زمانسرایی
۷۳۴.زهرا عزیز ابادی
۷۳۵.طاهره فراهانی
۷۳۶.انسیه فراهانی
۷۳۷.لاله دانشیار
۷۳۸.فرهاد شیخی
۷۳۹.حسین شاکری
۷۴۰.نگیسا شهبازی
۷۴۱.پویا شریفی
۷۴۲.امجد حسین پناهی
۷۴۳.الشا موحیی
۷۴۴.نگین آرامش
۷۴۵.شیدا بستانی
۷۴۶.مهدی باقری
۷۴۷.سجاد شکری
۷۴۸.پویان مقدسی
۷۴۹.سید حمید ساجدی
۷۵۰.حسن منوچهری
۷۵۱.شیرین نجف زاده
۷۵۲.آرمان محمدی نوره
۷۵۳.آرش سیفی
۷۵۴.آرون عسگری
۷۵۵.عباس محمدپور
۷۵۶.ژانت پالم کویست
۷۵۷.مریم روستایی
۷۵۸.لیلا روستایی
۷۵۹.حسام منتظری
۷۶۰.پری روستایی
۷۶۱.سلمان باذوق
۷۶۲.مهتاب رسولی
۷۶۳.جواد اسلام دوست
۷۶۴.پگاه باذوق
۷۶۵.بهرنگ منتظری
۷۶۶.نقی رشیدی
۷۶۷.ناصر کریمی
۷۶۸.هوشمند غفاری
۷۶۹.نسرین موسوی
۷۷۰.آزاده بهکیش
۷۷۱.ستاره پورکریم
۷۷۲.زکیه سرشار
۷۷۳.فتاح جوادی
۷۷۴.داور خیری
۷۷۵.یوحنا گیان
۷۷۶.مرتضی کوهی شیراز
۷۷۷.مهدی رحمانی منش
۷۷۸.علی علیزاده گرین
۷۷۹.خالد نودشه
۷۸۰.خالد امیری
۷۸۱.سپهر ابراهیمی
۷۸۲.زهیر شجاعیان
۸۰۴. میلاد رسایی‌منش
۸۰۵. سلماز پورهادی
۸۰۶. احمد پورابراهیم
۸۰۷. منور یوسف‌پور
۸۰۸. گوهر شمیرانی
۸۰۹. علیرضا جباری
۸۱۰. شهلا باور
۸۱۱. احسان قمشه‌ای
۸۱۲. محمد اشرفی ورزقانی
۸۱۳. کاوه رحیمی
۸۱۴. آذر پویا
۸۱۵. جمال خسروی
۸۱۶. مریم خسروی
۸۱۷. مسعود آذرنوش
۸۱۸. زری صمدی
۸۱۹. محمد فتاحی
۸۲۰. حسین موسوی
۸۲۱. شهریار مغانلو
۸۲۲. محمد رضا موسوی
۸۲۳. حامد خلیلی
۸۲۴. حسین امیری
۸۲۵. عاطفه حسینی پور
۸۲۶. کاوه امیری
۸۲۷. محمدامیری
۸۲۸. محمدرستاره از لکستان
۸۲۹. سیدحامد احمدی
۸۳۰. می ژوفسون
۸۳۱. شبگیر حسینی
۸۳۲. مریم رمضانی
۸۳۳. علی تهورا
۸۳۴. اشرف گیلانی
۸۳۵. رضا طیبی
۸۳۶. فاطمه حاتمی
۸۳۷. محمود محبوب
۸۳۸. کوروش رضایی
۸۴۰. فائز قویدل
۸۴۱. پویا غلامرضایی
۸۴۲. سجاد قاسمی شهرکی
۸۴۳. یغما علیخانی
۸۴۴. حامد فرج زاده
۸۴۵. مانی خرسندی
۸۴۶. صحرا بهار
۸۴۷ هما یگانه
۸۴۸ یوسف یساولی
۸۴۹ شکوفه یعقوبی
۸۵۰ حامد یقوبی
۸۵۱ هاشم یعقوبی
۸۵۲ نورمحمد یعقوبی
۸۵۳ سیروس تبریزی
۸۵۴ پریا یعقوبی
۸۵۵ آشیل مقیمی پور
۸۵۶ مسعود کمالی
۸۵۷ ریبوار کامرانی پور
۸۵۸ پریسا فلاح
۸۵۹ محمد یوسفی رباطی
۸۶۰ آکو امین
۸۶۱ ابراهیم کلاه کج
۸۶۲ سیاوش قلیچ خانی
۸۶۳ مهدی جنگی
۸۶۴ آرمان شادیوند
۸۶۵ پناه کاوه
۸۶۶ پارمیس ورد
۸۶۷ یاسین مرادیان
۸۶۸ فریده عبدزاده
۸۶۹ شاهین گوهری
۸۷۰ میثم احمدی
۸۷۱ رسول حسین خانی
۸۷۲ رضا علیزاده
۸۷۳ امید اسماعیلزاده
۸۷۴ لیدا انصاری
۸۷۵ آتوسا حسینی
۸۷۶ وریا دل انگیز
۸۷۷ ندا اسدی
۸۷۸ مجید نجفی
۸۷۹ سامان اسدی
۸۸۰ میثاق فروغی
۸۸۱ رضا پروری
۸۸۲ حسین علی زاده محسنی
۸۸۳ کایسا لإندال
۸۸۴ کیمیا تاجیک
۸۸۵ شیوا محبوبی
۸۸۶ حمیرا لامعی
۸۸۷ طاهره لامعی
۸۸۸ مریم الامعی
۸۸۹ سیما پورابراهیم
۸۹۰ ستاره رستمی
۸۹۱ سیاوش سلطانی
۸۹۲ نفیسه بلند
۸۹۳ ایرج امیری
۸۹۴ سامان ملکی
۸۹۵ کمال ملکی
۸۹۶ فرناز فرخ
۸۹۷ روزبه حبیبیان
۸۹۹ پارسا پیروز فرد
۹۰۰ ژوان صادقی
۹۰۱ مصطفی اکبری
۹۰۲ میترا حیدری
۹۰۳ کیومرث امیری
۹۰۴ هیراد بداقی. دانشجو
۹۰۵ نیره نیکرفتار
۹۰۶ گیتی تبریزی
۹۰۷ زهرا اذرگشب.
۹۰۸ بردیاامیری
۹۰۹ جواد قاسمی کارگر اخراجی
۹۱۰ ندا سلطانفر
۹۱۱ شهین حیدری
۹۱۲ مایلیز برانت
۹۱۳ غالب حسینی
۹۱۴ نفیسه بلند
۹۱۵ ایرج امیری
۹۱۶ سامان ملکی
۹۱۷ کمال ملکی
۹۱۸ فرناز فرخ
۹۱۹ روزبه حبیبیان
۹۲۰ پارسا پیروز فرد
۹۲۱ ژوان صادقی
۹۲۲ مصطفی اکبری
۹۲۳ میترا حیدری
۹۲۴ کیومرث امیری
۹۲۵ هیراد بداقی. دانشجو
۹۲۶ نیره نیکرفتار
۹۲۷ گیتی تبریزی
۹۲۸ زهرا اذرگشب.
۹۲۹ بردیاامیری
۹۳۰ جواد قاسمی کارگر اخراجی
۹۳۱ غالب حسینی
۹۳۲ علی فیض
.٩٣٣. میرصدرالدین میرراجعی
٩٣٤. یداله بلدی
٩٣٥. کوهیار نامی
٩٣٦. رضا کاویانی
٩٣٧. سیامند هوزان
٩٣٨. نوشزاد ناظمی
٩٣٩. حسین عارفی
٩٤٠. علی حبیبی
٩٤١. م شکیب
٩٤٢. اعظم شیرزه
٩٤٣. تیمور ذوفتون
٩٤٤. رضا قاسمی
٩٤٥. پرنده پرنده
٩٤٦. سهیلا وحدتی بنا
٩٤٧. پروانه فاطمه حاجیلو
٩٤٨. منصوره شجاعی
٩٤٩. مهدی خانبابا تهرانی
٩٥٠. پیزان ده رمان ناویی
٩٥١. حمید شعبانی
٩٥٢. داریوش لعل ریاحی
٩٥٣. شجاع الدین اعتمادی
٩٥٤. حمید موسوی پوراصل
٩٥٥. تقی روزبه
٩٥٦. سیروس شاملو
٩٥٧. ناصر رحمانی نژاد
٩٥٨. داریوش غفاری
٩٥٩. مریم شیر علی
٩٦٠. مسعود علافی
٩٦١. منیر فرهودی
٩٦٢. طالب یوسفی
٩٦٣. سعید قاسمی
٩٦٤. مژگان نجفی
٩٦٥. کیانوش دوسی پور
٩٦٦. فرنگیس بایقره
٩٦٧. نیک دهکردی
٩٦٨. پیام افشار
٩٦٩. اذر معتضدی
٩٧٠. جاوید حکیمی
٩٧١. آرمان اسماعیلی
٩٧٢. شبگیر حسنی
٩٧٣. بهروز خباز
٩٧٤. عزت دولت‌آبادی
٩٧٥. مسعود فروزش راد
٩٧٦. علی اخلاصی
٩٧٧. علی حبیبی
٩٧٨. علی دماوندی
٩٧٩. پروانه قاسمیان
٩٨٠. م شکیب
٩٨١. رضا قاسمی
٩٨٢. مهوش افصحی
٩٨٣. علی شریفیان
٩٨٤. سام عیسی
٩٨٥. فرنگیس بایقاره
٩٨٦. شیدا مهدوی
٩٨٧. شهناز هماپور
٩٨٨. اصغر نصرتی
٩٨٩. حسین رادبوی
٩٩٠. بهمن ناصری
٩٩١. خسرو زارع فرید
٩٩٢. سلام زیجی
٩٩٣. خاطره معینی
٩٩٤. بهروز پیله ور
٩٩٥. حسن زهتاب
٩٩٦. اکبر ذکاوتی
٩٩٧. محمود میرمالک ثانی
٩٩٨. محمد کریمی
٩٩٩. کامران امیری
١٠٠٠. مهین خدیوی
۱۰۰۱.حسین افصحی
۱۰۰۲. شهین امیری
۱۰۰۳. نسرین قطبی
۱۰۰۴. طهماسب وزیری
۱۰۰۵. محمد صادق علی‌اصغری
۱۰۰۶. پروین همتی
۱۰۰۷. امیرحسین بهبودی
۱۰۰۸. جلتل کیابی
۱۰۰۹. منوچهر مقصود‌نیا
۱۰۱۰. محید آژنگ
۱۰۱۱. ایرج قهرمانلو
۱۰۱۲. معصومه نورزاد
۱۰۱۳.فرامرز فهیمی
۱۰۱۴. بهرام چنگایی
۱۰۱۵. فرید فراز
۱۰۱۶. شادی حکیمی
۱۰۱۷. مهدی علیزاده سقطی
۱۰۱۸.بکتاش آبتین
۱۰۱۹.پژمان نعمتی
۱۰۲۰.نوشین اخوان صابر
۱۰۲۱.فرزاد صادق زاده
۱۰۲۲.محمد رضایی
۱۰۲۳.شایان صالحی
۱۰۲۴.جواد توفیق
۱۰۲۵.حامد وحیدی
۱۰۲۶.حمید موسوی
۱۰۲۷.افشین رجبی
۱۰۲۸.هیراد بداقی
۱۰۲۹.منوچهر گلشن
۱۰۳۰.امیر نیلو
۱۰۳۱.قاسم کریمی
۱۰۳۲.پیمان فرهنگیان
۱۰۳۳.زهره جوکار
۱۰۳۴.امیر کاری
۱۰۳۵.سمیه علیزاده
۱۰۳۶.علی معتمدیان
۱۰۳۷.مهوش گلپریان
۱۰۳۸.میترا مرادی
۱۰۳۹.نثار تاج
۱۰۴۰.ساسان حسن آبادی
۱۰۴۱.اسماعیل محمودی
۱۰۴۲.منصورکریمی
۱۰۴۳.محمد مهدی دانایی
۱۰۴۴.پیمان سالم
۱۰۴۵.شادی انصاری
۱۰۴۶.محسن امیرانی
۱۰۴۷.آمنه رحیمی
۱۰۴۸.علیرضا خوشرو
۱۰۴۹.مازیار میرزاده
۱۰۵۰.یاسمن شهامی پور
۱۰۵۱.آزاده جعفری پور
۱۰۵۲.حسین شاکری
۱۰۵۳.شاهین فلاحی
۱۰۵۴.محمد حداد کاشانی
۱۰۵۵.سعید رادفر
۱۰۵۶.وحید رادفر
۱۰۵۷.آزیتا زواری
۱۰۵۸.شهین پورحسن
۱۰۵۹.مریم داوودی امید
۱۰۶۰.سحر همایونی
۱۰۶۱.عاطفه رضا توفیق
۱۰۶۲.لعیا بزازپور
۱۰۶۳.ژانت هدرا
۱۰۶۴.میترا جوشنی
۱۰۶۵.سعید خلیلی
۱۰۶۶.حسین موسوی
۱۰۶۷.مصطفا عزیزی
۱۰۶۸.قاسم کریمی
۱۰۶۹.پیشکو فاتحی
۱۰۷۰.پرشنگ فاتحی
۱۰۷۱.لیلا یوسف‌آذر
۱۰۷۲.نریمان رندانی
۱۰۷۳.مومن ساعدی
۱۰۷۴.سعدی فتحی
۱۰۷۵.مجید یعقوبی نژاد
۱۰۷۶.یوسف قادری
۱۰۷۷.مرتضی جیحون طلب
۱۰۷۸.سجاد بابایی
۱۰۷۹.ارمان دریواس
۱۰۸۰.نیکروز اسماعیل‌زاده
١٠٨١.پویا مظلومی
۱۰۸۲.حبیب دانشمند
۱۰۸۳.سالار حسامی
۱۰۸۴.ماری موسی
۱۰۸۵.لونا یوسف زاده
۱۰۸۶.نیلوفر یدالهی
۱۰۸۷.کرامت حاتمی
۱۰۸۸.مریم محمدی
۱۰۸۹.مسعود دستگزیده
۱۰۹۰.فرمیسک احمدی
۱۰۹۱.فریبرز رئیس دانا
۱۰۹۲.پژمان نعمتی
۱۰۹۳.نوشین اخوان صابر
۱۰۹۴.فرزاد صادق زاده
۱۰۹۵.محمد رضایی
۱۰۹۶.شایان صالحی
۱۰۹۷.جواد توفیق
۱۰۹۸.حامد وحیدی
۱۰۹۹.حمید موسوی
۱۱۰۰.افشین رجبی
۱۱۰۱.هیراد بداقی
۱۱۰۲.امیر نیلو
۱۱۰۳.قاسم کریمی
۱۱۰۴.پیمان فرهنگیان
۱۱۰۵.زهره جوکار
۱۱۰۶.امیر کاری
۱۱۰۷.علی معتمدی
۱۱۰۸.مهوش گلپریان
۱۱۰۹.میترا مرادی
۱۱۱۰.بیژن ایاغ
۱۱۱۱.یدالله بلدی
۱۱۱۲.توران همتی
۱۱۱۳.بهروز خلیق
۱۱۱۴.فرزانه عظیمی
۱۱۱۵.مسعود فتحی
۱۱۱۶.احمد نجاتی
۱۱۱۷.هژیر عطاری
۱۱۱۸.ناصر پساینده
۱۱۱۹.مهدی پرویز
۱۱۲۰.سهیلا شفیقی
۱۱۲۱.حسن جعفری
۱۱۲۲.میثاق پارسا
۱۱۲۳.محمود جعفری
۱۱۲۴.ویدا فرهودی
۱۱۲۵.مرضیه دانش
۱۱۲۶.سیروس کسرائیان
۱۱۲۷.کیوان ملکی
۱۱۲۸.اکبر سوری
۱۱۲۹.حمید موثری
۱۱۳۰.حجت نارنجی
۱۱۳۱.مهدی اخوان
۱۱۳۲.وهاب انصاری
۱۱۳۳.تورج ابوذرخانی
۱۱۳۴.رضا بدیعی
۱۱۳۵.نسترن بزازی
۱۱۳۶.فرخ کابلیان
۱۱۳۷.جواد اکبر پور
۱۱۳۸.مهدی پناهی
۱۱۳۹.ناصر اشجاری
۱۱۴۰.رضا بهرنگ
۱۱۴۱.کیوان شعاعی
۱۱۴۲.اسماعیل صفرزاده
۱۱۴۳.مرجان داودی
۱۱۴۴.عبدالله کشاورز
۱۱۴۵.صدیقه شریفی
۱۱۴۶.مجید هادی زاده
۱۱۴۷.ناهید مذکوری
۱۱۴۸.رضا کریمی
۱۱۴۹.فائزه احمدی‌فر
۱۱۵۰.علیرضا امینی
۱۱۵۱.رضا بارانی
۱۱۵۲.فاطمه صدیق
۱۱۵۳.لیلا رفیعی نوری
۱۱۵۴.کیومرث گودرزی
۱۱۵۵.جواد اکبرپور
۱۱۵۶.مینا مرشد
۱۱۵۷.آرمان محمودی
۱۱۵۸.سحر شهریار
۱۱۵۹.مصطفی عزیز
۱۱۶۰.سهراب حسینی
۱۱۶۱.حشمت میرزایی
۱۱۶۲.اکبر مرادیانی
۱۱۶۳.یوسف قربانی
۱۱۶۴.ذکرالله داوودزی
۱۱۶۵.مرتضی نیکی
۱۱۶۶.مهدی فتاح‌پور
۱۱۶۷.مهرداد بهارآرا
۱۱۶۸.داوود نوائیان
۱۱۶۹.علی پورنقوی
۱۱۷۰.یوسف محمدی
۱۱۷۱.رضا باقری
۱۱۷۲.آینده آزاد
۱۱۷۳.فرود سیاوش‌پور
۱۱۷۴.دنا بابا احمدی
۱۱۷۵.امیر ساسان شرفی
۱۱۷۶.فرهنگ رضایی
۱۱۷۷.انور میرستاری
۱۱۷۸.پرویز مختاری
۱۱۷۹.فاطمه رضایی
۱۱۸۰.فردوس جمشیدی رودباری
۱۱۸۱.افسانه گودرزی
۱۱۸۲.محمد سلیمانی
۱۱۸۳.احمد مشعوف
۱۱۸۴.الاهه شکرائی
۱۱۸۵.انوشه مشعوف
۱۱۸۶.امیر خدیر
۱۱۸۷.نیما مشعوف
۱۱۸۸.پرویز نویدی
۱۱۸۹.مهدی ابراهیم‌زاده
۱۱۹۰.مینو حقیقی
۱۱۹۱.قدرت عباسی
۱۱۹۲.آرش کمانگر
۱۱۹۳.احسان ثابت
۱۱۹۴.اکبر دیلمی
۱۱۹۵.شاهرخ احمدی
۱۱۹۶.مجید سبحانی
۱۱۹۷.امیر انصاری
۱۱۹۸.محمدرضا رشت
۱۱۹۹.امیر دها
۱۲۰۰.مارک هیل
۱۲۰۱.بهزاد ارمغانی
۱۲۰۲.محسن حیدریان
۱۲۰۳.عباس دالوند
۱۲۰۴.رشید فدائی
۱۲۰۵.طاهره ملکی
۱۲۰۶.امیر معیری
۱۲۰۷.سیما حشمت
۱۲۰۸.مرتضی غلامی
۱۲۰۹.کتایون فرد
۱٢١۰.میلاد پورعیسی
۱٢١۱.عبدالله ابراهیمی
۱٢١۲.الهه جمشیدی
۱٢١۳.بهنوش کراهی
۱٢١۴.شهاب شکوهی
۱٢١۵.مزدک لیماکشی
۱٢١۶.عباس سماکار
۱٢١۷.فیروزه طالبیان
۱٢١۸.علی ایلانلو
۱٢١۹.ابوزر صلح‌جو
۱٢٢۰.غلام جمالی
۱٢٢۱.آذر مقدم
۱٢٢۲.پاتریک بهرامی
۱٢٢۳.جابر رحیمی
۱٢٢۴.حمیدریاحی
۱٢٢۵.آرش امجدی
۱٢٢۶.ابراهیم دینخواه‌
۱٢٢۷.ابوالحسن عظیمی
۱٢٢۸.احمد نوی
۱٢٢۹.احمد شکوه
۱٢٣۰.ارژنگ بامشاد
۱٢٣۱.اردشیر نظری
۱٢٣۲.بهروز نظری
۱٢٣۳.پرویز جواهری
۱٢٣۴.پتی محمد بلوچ
۱٢٣۵.تهمینه بقائی
۱٢٣۶.ثریا چیت ساز
۱٢٣۷.جلال نادری
۱٢٣۸.حمزه عظیمی
۱٢٣۹.حسین سعدی
۱٢٤۰.حسین فردوسی
۱٢٤۱.حمید آذر
۱٢٤۲.داریوش ارجمندی
۱٢٤۳.جواد قدسی
۱٢٤۴.روبن مارکاریان
۱٢٤۵.رزا دیار
۱٢٤۶.رفعت رنجبران لنگرودی
۱٢٤۷.رحیم استخری
۱٢٤۸.رضا چیت‌ساز
۱٢٤۹.رضا سپیدرودی
۱٢٥۰.رضا رئیس دانا
۱٢٥۱.سروش قازاریان
۱٢٥۲.سعید تقوی
۱٢٥۳.سیما ریاحی لنگرودی
۱٢٥۴.سیاوش میرزایی
۱٢٥۵.سیامک انصاری
۱٢٥۶.سیرانوش مرادیان
۱٢٥۷.شاهین کاظمی
۱٢٥۸.صادق افروز
۱٢٥۹.عالم جوادی
۱٢٦۰.عسکر شیرین بلاغی
۱٢٦۱.عصمت طالعی
۱٢٦۲.علی بلوچ
۱٢٦۳.علی فیاض
۱٢٦۴.عیدی نعمتی
۱٢٦۵.فریدا سهرابیان
۱٢٦۶.فیروزه راد
۱٢٦۷.فرخ قهرمانی
۱٢٦۸.فرهنگ طاولی
۱٢٦۹.گلناز غبرایی
۱٢٧۰.مانوئل اسماعیلی (فعال با سابقه جنبش سندیکائی)
۱٢٧۲.محمدرضا شالگونی
۱٢٧۳.محمد تجلی‌جو لنگرودی
۱٢٧۴.مریم محسنی
۱٢٧۵.مریم عظیمی
۱٢٧۶.مریم اسکویی
۱٢٧۷.مریم امانی
۱٢٧۸.محمد خسروی
۱٢٧۹.مازیار واحدی
۱٢٨۰.مجتبی نظری
۱٢٨۱.نجف روحی
۱٢٨۲.نیکی میرزایی
۱٢٨۳.نگار محسنی
۱٢٨۴.نرگس شریفی
۱٢٨۵.نوید مومنی
۱٢٨۶.یاسمین میظر
۱٢٨۷.یوسف آبخون
۱٢٨۸.احمد کاوسیان
۱٢٨۹.منوچهر یاوری
۱٢٩۰.حسین توسلی
۱٢٩۱.دکتر حسین یحیایی
۱٢٩۲.نصرالله قاضی
۱٢٩۳.ناصر غفرانی فر ( بازیگر مدرسه موش ها و تاتر کودکان)
۱٢٩۴.کیومرث حسین زاده
۱٢٩۵.کیوان مهاجر
۱٢٩۶.بهشاد پورلاکان
۱٢٩۷.فریدا رضوی
۱٢٩۸.پرست فاطمی
۱٢٩۹.احمد کاوسیان
۱۳٠۰.آزاد رحیمی
۱۳٠۱.شنو احمدی
۱۳٠۲.خسرو سبز
۱۳٠۳.محسن منوچهری پور
۱۳٠۴.افشین معصومی
۱۳٠۵.دانیال مهدوی
۱۳٠۶.کیکاوس عباسی
۱۳٠۷.سهیلا زنجانی
۱۳٠۸.رویا آرمان
۱۳٠۹.شهاب مخبری
۱٣١۰.هاشم سجادی
۱٣١۱.سام همتی
۱٣١۲.هوشنگ قهرمانلو
۱٣١۳.غلامرضا اردبیلی
۱٣١۴.شهلا حیدری
۱٣١۵.آناهیتا شمس مولوی
۱٣١۶.یوسف عزیزی بنی طرف
۱٣١۷.علی امانی
۱٣١۸.جواد ریاحی
۱٣١۹.زهره اشتال هاکه
۱٣٢۰.محمد رحیمی
۱٣٢۱.شاهپور سرمست
۱٣٢۲.علی رحیم پور
١٣٢٣.پرستو فاطمی
١٣٢٤.آزاد رحیمی
١٣٢٥.شنو احمدی
١٣٢٦.خسرو سبزه
١٣٢٧. محسن منوچهری پور
١٣٢٨. افشین معصومی
١٣٢٩.دانیال مهدوی
١٣٣٠.کیکاوس عباسی
١٣٣١. سهیلا زنجانی
١٣٣٢.رویا آرمان
١٣٣٣. شهاب مخبری
١٣٣٤. هاشم سجادی
١٣٣٥. سام همتی
١٣٣٦.احمد پورمندی
١٣٣٧. غلامرضا اردبیلی
١٣٣٨. شهلا حیدری
١٣٣٩.آناهیتا شمس مولوی
١٣٤٠. یوسف عزیزی بنی طرف
١٣٤١. علی امانی
١٣٤٢. جواد ریاحی
١٣٤٣. زهره اشتال هاکه
١٣٤٤. محمد رحیمی
١٣٤٥. شاهپور سرمست
١٣٤٦.علی رحیم پور

امضا ها ادامه دارد…


سخنگوی کمپین “تنها نمان به درد”: مهرنوش موسوی [email protected]
پیشبرندگان تاکنونی کمپین: مهرنوش موسوی، بانو صابری، آوات صادقی، اصغر ایزدی، هادی رحیمی، مینا احدی، سولماز اسکندری، راحله طارانی، آذر موسوی. 




مرگ مشکوک مصطفی حمیدی مهندس هپکو اراک و فعال کارگری 

• با شدت گرفتن جو سرکوب و خفه کردن فعالین جنبش کارگری، وی در ماههای اخیر بطور سیستماتیک مورد آزار و اذیت و تهدید ماموران وزارت اطلاعات قرار داشت …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۲ دی ۱٣۹۷ –  ۱۲ ژانويه ۲۰۱۹

 

اخبار روز – گزارش دریافتی: مصطفی حمیدی مهندس مکانیک در شرکت هپکو اراک بود که به خاطر پشتیبانی‌ و دفاع از حقوق کارگران زحمتکش هپکو اراک، بارها از طرف مامورین امنیتی تهدید به مرگ شده بود. با شدت گرفتن جو سرکوب و خفه کردن فعالین جنبش کارگری، وی در ماههای اخیر بطور سیستماتیک مورد آزار و اذیت و تهدید ماموران وزارت اطلاعات قرار داشت.

در کشاکش تلاش های وی و فشارهای فزاینده ماموران وزارت اطلاعات، روز سه شنبه هجدهم دیماه امسال خبر مرگ ناگهانی مهندس حمید در میان دوستان کارگر و نیز در شهر اراک پحش شد و بازتاب گسترده ای یافت. طبق این خبر چتد ساعت پس از آنکه مصطفی حمیدی برای انجام کاری از منزل خود در شهر اراک خارج می شود، اشخاص ناشناسی طی تماس تلفنی خبر میدهند که جسد وی در اتوموبیل شخصی اش در گورستانی در حوالی اراک در اثر خفگی ناشی از دود اگزوز ماشین، یافت شده است.
پدر مصطفی به نام علی‌ حمیدی جانباز شیمیایی در جنگ هشت ساله بود که پس از تحمل چندین سال درد و بیماری پس از پایان جنگ به درود حیات گفته بود. در بین فعالین کارگری اراک گفته می شود زندانی و شکنجه کردن مصطفی هزینه بسیار سنگینی برای حکومت داشت، لذا او را که تنها فرزند، نان آور و یگانه امید مادر پیرش بود؛ به شیوه مخوف و دردناکی به قتل رساندند.




پیام اسماعیل بخشی در خصوص جوسازیهای اخیر حکومت 

 

فضای ایجاد شده در جامعه برای بیان موضع مبارزان، پیش از هر چیز نشان تعمیق بحران حاکم بر جامعه ی ایرانی است. حاکمان برای بحران اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی- مدنیتی فاقد هر نوع راه حلی مردمی و ملی هستند

در برابر این سردرگمی، مبارزات اعتراضی- اعتصابی هر روز بیش تر پا قرص می کند، زیرا بازتاب دهنده ی نیاز تاریخی برای گذار از شرایط خفقان دیکتاتوری و تروریسم دولتی حاکم است. تروریسم دولتی که از اشکال پارلمانی نیز برخوردار است، بدون آن که جز نادرست و ناروا بگویند و به مردم تحویل دهند

اهمیت تداوم هشیارانه و جانفشانانه فعالیت دمکراتیک کارگران و دیگر لایه های میهن دوست، شکل گرفتن شعار مرکزی و سراسری برای نبرد است که شوراهای صنفی دانشجویان آن را با صراحت و شفافیت و کوتاهی در نامه خود مطرح ساخته اند:  به «کالا شدن» حیات اجتماعی پایان دهیم

***

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۱ دی ۱٣۹۷ –  ۱۱ ژانويه ۲۰۱۹

 


اخبار روز: اسماعیل بخشی در پیام تازه ای به جوسازی های اخیر حکومت پاسخ داده و بار دیگر تاکید کرده هیچ کمیته ی تحقیق و حقیقت یاب رسمی از طرف دولت و مجلس با او گفتگو نداشته است. در پیام اسماعیل بخشی که در اینستاگرام او منتشر شده، چنین آمده است:

با سلام به مردم عزیز میهنم
قصد داشتم که دیگر تا پایان موضوع شکایتم در این‌باره بخاطر آرامش خودم و بخصوص خانواده ام و فضای کشور سخنی نگویم و پستی در صفحه ی اینستاگرامم منتشر نکنم اما پس از پست آخرم شبهاتی در مورد حرفهایم در اذهان بوجود آمده که لازم دیدم برای رفع آن شبهات توضیحاتی بدهم:
در روز سه شنبه هفدهم دی ماه به همراه وکیلم برای تحویل شکایتم به کمیسیون اصل نود به مجلس شورای اسلامی رفتیم و سپس به درخواست فراکسیون امید با تعدادی از نمایندگان این فراکسیون دیدار داشتیم نه گروه تحقیق و حقیقت یاب رسمی در مجلس، ضمنا همزمان با این دیدار جلسه کمیسیون امنیت ملی درباره موضوع شکایت بنده در مجلس تشکیل می‌شود که بدون شنیدن حرفهای بنده، آقای فلاحت پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی، آن مصاحبه ی ناصواب را انجام دادند و همانطور که وکیلم نیز در مصاحبه اش گفته است ما دیداری با کمیته حقیقت یاب یا گروه تعیین شده ی رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی نداشتیم بلکه در روز سه شنبه فقط با تعدادی از نمایندگان فراکسیون امید دیداری صورت گرفت.
همچنین به همراه وکیلم دیروز (پنجشنبه) با نماینده ای از هیئت تحقیق و تفحص در معاونت نظارت دادستانی کل کشور دیدار داشتیم که همه اعضای هیئت حضور نداشتند ضمنا این نکته هم قابل ذکر است که دیدار با نماینده قوه قضائیه روز بعد از پست آخرم صورت گرفت که اعتراضی به مصاحبه ی نماینده ی دولت و مجلس علیه بنده بدون شنیدن سخنان من بود.
و همچنان اعلام می‌کنم تا این لحظه هیچ کمیته ی تحقیق و حقیقت یاب رسمی از طرف دولت و مجلس با بنده گفتگو نداشته است و اینجانب هیچ دروغی به مردم عزیزم نگفته ام و از همه ی عزیزان خواهشمندم تا مشخص شدن حقایق صبور باشید.

شاد باشید و پیروز
اسماعیل بخشی
۲۰ دیماه ۹۷

کانال مستقل کارگران هفت تپه نیز, امروز طی پیامی توضیح زیر را درباره دیدار مقامات با اسماعیل بخشی منتشر کرده است:

در خبرهای مختلفی در سایت های اینترنتی، ذکر شده، که اسماعیل بخشی با فلان فراکسیون مجلس دیدار داشته است. این خبر بیش از آنکه درست باشد، نادرست است و دقیق هم نیست. لازم به توضیح است که بخشی به قصد دیدار با هیچ کدام از نمایندگان یا فراکسیون ها به مجلس نرفته است بلکه:
اولا در روز نخست، ایشان و وکیلش برای حضور در کمیسیون امنیت ملی برای ادای توضیحات درباره شکنجه حاضر شده اند که این کمیسیون بدون حضور بخشی سناریوی کذبی را تنظیم کرده و قبل از اینکه اتهام و ادعایی درباره بخشی از طریق قضائی اثبات شود مسئول این کمیسیون، با دستپاچگی، اتهامات تخیلی خودشان را به عنوان جرم ثابت شده، رسانه ای کرده است.
در روز دوم هم بخشی برای ثبت شکایت خود در کمیسیون اصل نود به مجلس رفته که در این دو روز رفت و آمد، نمایندگان مختلفی با او صحبت کرده اند و گفته اند میدانند حق با اوست ولی او را دعوت به سکوت کرده اند. بخشی به قصد دیدار با هیچ فراکسیون خاص یا گروهی به مجلس نرفته است و اگر افرادی از مجلس، عضو فراکسیونی بوده اند، دیدار با آنها به انتخاب و درخواست بخشی نبوده است و اصولا بخشی درخواست یا برنامه ریزی برای دیدار با هیچ کدام از آنها را نداشته است. در سومین روز هم اسماعیل بخشی با نماینده دادستان کل کشور دیدار کرده و به همراه وکیلش توضیحات خود را ارائه داده است. این دیدار هم بنا به دستور رئیس قوه قضائیه و در پی تشکیل کمیته ای برای بررسی موضوع شکنجه بخشی تشکیل شده و آنها نخست به شوش رفته اند و چون بخشی در تهران بوده به او گفته اند ما به تهران می آییم و با تو صحبت و دیدار خواهیم کرد و از این هیات فقط یک نفرشان با بخشی صحبت کرده است.
برخی از رسانه ها کمیت و کیفیت دیدار دیگران با بخشی یا درخواست دیگران برای دیدار با بخشی را به شکل های دیگری بازتاب میدهند یا تفسیر میکنند و یا از حرف های وکیل محترم و کوشای ایشان برداشت دلبخواه خود را کرده و یا برخی رسانه ها، عملا در این زمینه دست به شیطنت میزنند.

کانال مستقل کارگران هفت تپه
جمعه ٢١دیماه ٩٧




ضرورت تمرکز بر دیالکتیک ماتریالیستی و مقابله با رویکردهای آنارشیستی در جنبش کارگری

نویدنو  10/10/139

    • اسدپور خواستار آن است که جنبش کارگری طیف وسیعی از خواست­های برحق اما گوناگون را بیان کند: از محیط زیست تا مساله ی ملی؛ و عمدا این واقعیت را نادیده می گیرد که جنبش اعتراضی کارگران جنبشی صنفی است که درگام اول تنها می تواند هم­سنخان خود را به هم دردی و هم­بستگی بکشاند. اسدپور در یک لحظه همه چیز را با هم طلب می­کند و لذا به طور واقعی هیچ چیز را مطالبه نمی­کند!

 

  • .

ضرورت تمرکز بر دیالکتیک ماتریالیستی و  مقابله با رویکردهای آنارشیستی در جنبش کارگری،

 نقدی بر مقاله فروع اسدپور

نویدنو

توضیح : نوشتار خانم اسد پور نزدیک به یک ماه پیش منتشر شد . ما پاسخ آن را با ملاحظاتی در باره رخ داد ها در هفت تپه و فولاد به تاخیر انداختیم . امیدواریم که این نوشته  باب گفتگویی راهگشا را باز کند.

 فروغ اسدپور در مقاله ای به نام نظم اجتماعی نو و جنبش کارگری؛ سن دن دئییرم[1]، که در سایت اخبار روز  منتشر شد، به بررسی کوتاه اما پراهمیتی، پیرامون رابطه اعتراضات هفت تپه و سایر مطالبات اجتماعی پرداخته است. این موضوع اما تنها ظاهر مسئله است و در حقیقت نکته ی اساسی،  بر جنبه ی راهبردی آن متمرکز است؛ دعوت به تلاش از سوی جنبش کارگری و فعالان آن برای جلب حمایت سایر جنبش های اجتماعی به منظور دستیابی به پیروزی مقطعی و نه زمینه سازی برای پیروزی قطعی(در ادامه در این باره توضیح داده می شود). اسدپور در بخش پایانی مطلبش، فشرده ای دقیق و روشن از آن چه که در نظر دارد، به دست می دهد: ” … اما چپ و جنبش کارگری بارها نشان داده که در هنر پیوند دادن راستاهای متفاوت و انگیزه‌های متفاوت و یا حتی متضاد، استاد است. عصری پیش چشم ما رو به انقراض می‌رود نظمی کهنه در پیش پای ما در کار جان دادن است، باید نشان بدهیم که سرشار از شادابی و شور زندگی و خلاقیت عمل و نظر هستیم. آن نیرویی می‌تواند این رانش، این نیروی سرشار زندگی و در یک کلام روح زمانه را در چنگ بگیرد که بتواند خیر را هم برای خود و هم برای همه‌ی آن دیگری‌ها بخواهد. هر یک از این جنبش‌ها از منطق درونی خود پیروی می‌کنند دست‌یافتن به یک سازش پرهماهنگ بین این نیروها شاید هم الان دشوار جلوه کند اما احاله‌ ی آن به آینده نیز کم از خدعه و فریب ندارد، آینده را در اینک و هم این‌جا باید ساخت. به تظاهر تزویر نکنیم و نگوییم که می‌توانیم همه‌ی نیروها و راستاها را هم‌ کاسه کنیم نگوییم که می‌توانیم همه‌ را یک ‌جا نمایندگی کنیم. بسیار چیزها است که ما نمی‌دانیم و باید از محضر دیگران بیاموزیم. باب گفتگوی انتقادی همدلانه با جنبش‌های دیگر را گشوده نگاه داریم و درختی را آبیاری کنیم که گل سرخ آینده باید به آن تکیه کند. این درخت، جبهه مشترکی است که باید علیه دشمن مشترک تدارک ببینیم.”

اسدپور در این نوشته می کوشد تا در بین جنبش های مختلف اجتماعی نوعی از همکاری و اتحاد را توصیه کند اما نگاه و تحلیلش، جنبش کارگری را – در صورتی که به توصیههای وی عمل کند – به پیاده نظام سایر جنبش ها بدل میکند و مطالبات این جنبش را در ذیل مطالبات دیگران قرار میدهد. افزون بر این، رویکردِ پیشنهادی وی، به ضد هدف تعیین شده ی خود بدل می شود:  نه تنها به جنبش کارگران هفت تپه کمک نمی کند تا سایر نیروهای اجتماعی را در پشت خود داشته باشد بلکه آن را از حمایت بخشِ بزرگی از نیروهای دیگر اجتماعی محروم می کند. در ادامه می کوشیم تا با دقیق تر شدن در استدلال  های وی ناهمسازی هدف و وسیله را در این زمینه نشان دهیم.( البته مشروط به آن  که هدف خانم اسدپور را تقویت جنبش کارگری بدانیم نه به کارگیری آن به سود سایر جنبش­ها!).

 پیش از ادامه ی مطلب لازم است تا یادآور شویم که هدف از ایجاد ” جبهه مشترکی که باید علیه دشمنان مشترک تدارک ببینیم” ، چیزی به جز تقویت نیروهای خودی در برابر دشمن مشترک نیست و اثربخشی و ارزش این اتحاد، بنا به درک ما از مرحله  ی عمل و اهداف نزدیک، میانی و بلند مدت و نیز در یک چهارچوب استراتژیک، سنجیده می شود. دشمنِ دشمن من، لزوما دوست من نیست و حتی بسیاری از متحدان امروز طبقه­ی کارگر می توانند دشمنان فردای این طبقه باشند، لذا اگر اتحاد با برخی از نیروها، به تضعیف نیروی ما در این مرحله بیانجامد و یا حتی دستیابی به هدف کوتاه مدت و مرحله ای را به قیمت افزایش چشمگیر احتمال شکست  های مراحل آتی، به دست آورد، باید در ارتباط با درستی چنین اتحادی با دقت و احتیاط نظر داد. متحدان امروز ما تنها به واسطه ی دشمن مشترک امروز، ارزیابی نمی شوند بلکه اختلافات و تضادهای  ما با آنان نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

نویسنده ی مقاله، علت عدم همراهی “مردم” با کارگران هفت تپه و بی پاسخ ماندن فریادِ استمداد کریم سیاحی را، در رویکرد و نگاهی در درون همان کارگرانِ معترض می بیند که چکیده اش در سخن اسماعیل بخشی به صراحت بیان شده است:” ناسیونالیست ها خودشان را به ما نچسبانند!”[2] اسدپور معتقد است اگر کارگران پیش تر از جنبش ها و اعتراضات و خواست های دیگران حمایت کرده بودند امروز نیز می توانستند همان حمایت را از آنان طلب کنند: ” … تصور کنید اگر کریم سیاحی که خشم برحق خود را از عدم بازتاب گسترده‌ی صدای مبارزات کارگران و فقدان همبستگی گسترده با پیکارهای طبقاتی فریاد می‌کشد، به جای این که مردم را «بدهکار» خود و طبقه‌ی خود کند و از آنان بپرسد که «مگر نان بازوی ما را نمی‌خورید»؟ رو به فعالین محیط زیست خوزستان و به‌ویژه مردم اهواز کرده آنان را مخاطب قرار دهد به آنان بگوید ما از مبارزات برحق شما در زمینه‌ی محیط زیست پشتیبانی کردیم (اگر چنین حمایتی در واقعیت انجام شده باشد) و ستمی را که بر شما رفت و سرکوبی را که شما متحمل شدید محکوم کردیم و در صفوف اعتراض شما مشارکت جستیم و اینک انتظار داریم که شما نیز به صفوف ما ملحق شوید … “اسدپور در ادامه ی همین فراز، حتی امکان جلب حمایت به صورت”نسیه” را هم در نظر میگیرد؛ حمایت امروز از کارگران در ازای وعده ی همکاری در آینده: “…  از خواست‌های ما به رغم انتقاداتی که به وجود همین صنایع آب بر و آلاینده‌ی محیط زیستی دارد حمایت کنید. دیرتر در جمعی متشکل از کارگران، مردم عرب و غیرعرب منطقه و فعالان محیط زیست که نگران وخامت وضعیت اقلیمی منطقه هستند، گرد هم می‌آییم تا نابسامانی وضعیت اهواز و خوزستان را بحث کنیم و در ضمن به این موضوع بپردازیم که کدام صنایع را می‌توان جایگزین صنایع آب‌بر و آلاینده‌ی کنونی در خوزستان و اهواز نمود تا در دور بعدی مبارزات روی این شعارهای مشترک متمرکز شویم … “.

    زمانی سوزان آنتونی – فعال حقوق زنان در آمریکا – در سخنرانی یوجین دبز – سوسیالیست آمریکایی – شرکت کرد و به وی گفت:” به زنان حق رای بدهید تا به شما سوسیالیسم بدهیم!” دبز نیز در پاسخ گفت” به ما سوسیالیسم بدهید تا به شما حق رای بدهیم!”. این یک دیدگاه مکانیکی است؛ مساله را نباید به صورت بده – بستان کاسبکارانه میان این جنبش با آن جنبش درک و طرح کرد؛ نکته اساسی درک اولویت‌های هر جنبش است و البته درک اشتراکات جنبش ها و مطالبات و تشریک مساعی در حول آنها؛  اسدپور به درستی درک می کند که بسیاری از ستم ها با سرمایه داری نیامده اند که با سرنگونی آن بروند و نمی توان حل آن تضادها و رفع آن ستم ها را به فردای برقراری سوسیالیسم احاله کرد اما مساله بر سر این است که درک شود برخی مطالبات و اعتراضات نه تنها کوچک ترین سنخیتی با هم ندارند بلکه ممکن است حتی در اهداف کوتاه مدت نیز متعارض باشند. به عنوان نمونه اعتراض و اعتصاب طلافروشان برای نپرداختن مالیات برارزش افزوده نه تنها کوچک ترین تناسبی با اعتراضات و خواست های کارگری ندارد بلکه در تعارض قاطع با چشم انداز یک اقتصاد دموکراتیک و شفاف است.

خانم اسدپور بر این نکته که اتحاد با سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی تنها بر محور خواسته ها و اهداف مشترک (و البته دموکراتیک و ترقی خواهانه ) می تواند برای جنبش کارگری مطرح باشد توجه ندارند. و بدیهی است که شرط مقدماتی آن به رسمیت شناختن مطالبات جنبش کارگری و از جمله مخالفت آشکار آن با نئولیبرالیسم از سوی نیروهای متحد است. کدام نیروی اجتماعی و سیاسی در ارتباط با جنبش کارگری در جنوب کشور از چنین  ویژگی  برخوردار بوده و مورد حمایت جنبش کارگری قرار نگرفته است؟

ضمناً به نظر می رسد  خانم اسدپور  اعتصابات و اعتراضات کارگری نیشکر هفت تپه را با جنبش کارگری ایران اشتباه گرفته است. این اعتراضات با همه اهمیت و برجستگی  آن نمی تواند به تنهایی تصویر تمام نمای جنبش کارگری ایران باشد . همه آنچه را ایشان در راستای پیوند جنبش کارگری با جنبش عمومی دموکراتیک جامعه ایران دنبال می کنند، قرار نیست لزوماً در اعتراضات کارگری هفت تپه تجسم یابد. استراتژی و تاکتیک های مدون در ارتباط با جنبش کارگری را باید در برنامه‌ی نیروها و نمایندگان سیاسی طبقه‌ی کارگر جستجو نمود. (و البته پیش شرط این امر آن است که خانم اسدپور بتواند بپذیرد که طبقه کارگر ایران پس از یک قرن مبارزه طبقاتی دارای نماینده / نمایندگان سیاسی هست!) خانم اسدپور می کوشد تا جنبش کارگری را از تمام تجارب و دستاوردهای سیاسی و تشکیلاتی آن طی یک قرن گذشت منفک نموده و تمام هستی جنبش کارگری ایران را در هفت تپه و آن هم با رویکردی انتزاعی جستجو کنند. ایشان توجه ندارند که رهبران کارگری هفت تپه به دلیل اینکه در متن تحولات و شرایط خاص منطقه قرار دارند، بر اساس تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و با توجه به برداشت واقع بینانه ای که از  فرصت‌ها، تهدیدات، نقاط قوت و ضعف و توازن قوای موجود دارند، نمی توانند با امر اتحاد و همگامی درجنبش کارگری ، برخوردی انتزاعی انجام دهند و به همین دلیل نیز به درستی ترجیح می دهند نه تنها هیچ تلاشی برای نزدیکی به جریانات مشکوک و مرتجع ناسیونالیستی نکنند، بلکه از آن ها تبری نیز بجویند.  اگر جنبش کارگری ایران به اعتراضات هفت تپه تقلیل داده نشود و همه دستاوردها، تجارب  و دارایی اجتماعی و سیاسی یک قرن جنبش کارگری در ایران مورد توجه قرار گیرد،  آنگاه می توان در این جنبش و اهداف ، برنامه‌ها و تاکتیک های آن هم تلاش برای اتحاد با سایر نیروهای دموکراتیک و مترقی را دید ، هم دفاع از جنبش زیست محیطی و…. را.

   اسدپور در ابتدای مقاله،  واژه ی مردم را به عنوان “جامعه ی بیرون از شرکت و کارخانه” تعریف می کند اما سپس  با مغالطه ی اشتراک لفظ این واژه را به جامعه ی عرب های اهواز فرو می کاهد و بخشی از جامعه و مردم را – مردم عرب اهواز- را به جای تمام مردم می نشاند و در این فرآیندِ تقلیل – ارتقا نتیجه ی دلخواه خویش را به دست می آورد. به نمونه ای از این مغالطه اشتراک لفظ توجه کنید:” اما این مردم که کریم سیاحی به درستی از آن ها طلب استمداد می کند چه کسانی هستند؟ مگر در همین اهواز همین مردم نبودند که به خیابان ها آمدند و به اعتراض علیه ریزگردها و انتقالِ آب خوزستان پرداختند؟ مگر همین مردم نبودند که شعارهای عربی سردادند؟”[3] ببینید که به چه سهولتی و تنها با ردیف کردن چند جمله ی متوالی، مشارکت کنندگان در یک اعتراض همگانی به شرایط زیست محیطی را که اصولا ماهیت ملی یا عربی ندارد- زیرا احتمالا فارس ها و لرها و دیگر ساکن خوزستان هم به اندازه ی عرب ها از ریزگردها در رنجند!- به تنها یک بخش – گو که بخش عمده- از آن مردم تقلیل می دهد و چگونه آن بخش خاص از معترضان – عرب ها- را به جای تمام آنها می نشاند!

  مهم تر اما آن که، اسدپور به صورت دلبخواهی ، واژه ی ناسیونالیسم را، در عبارت اسماعیل، به ناسیونالیسمِ عربمحدود می کند و اصلا توجه ندارد که این واژه می تواند بر پان ایرانیست ها و سلطنت طلبان و …، هم بار شود؛ وی با حذف جریانات مرتجعی نظیر پان ایرانیست ها و … از فهرست مخاطبین اسماعیل بخشی، اعتراضات هفت تپه را نه به عنوان بخشی از جنبش کارگری سراسری ایران که عملا امری محدود به خوزستان شناسایی می کند و درنتیجه،  در همان گام نخست، جلب حمایت “ناسیونالیسم عرب” را به بهای گسست از جنبش کارگری در سراسر ایران، به هفت تپه هدیه می دهد![4]

  وی در بیانی نه چندان همساز، اسماعیل بخشی را “دلاور و ترس ناشناس” می خواند و همزمان وی را در زمینه ی اعلام برائت از “ناسیونالیست ها” ، ” مصلحت اندیش” می نامد زیرا بنا به حدس اسدپور، ” شاید بخشی تصور می کرد که شعارهای ناسیونالیستی(عرب ها) از دید حاکمیت خطرناک تر و ” امنیتی تر” از شعار بازگرداندن بنگاه اقتصادی به دولت یا ایجاد شوراهای کارگری است”.[5] لازم است به خانم اسدپور یادآوری شود که جمهوری اسلامی در بسیاری موارد از جنبش های ناسیونالیستی – قوم گرایانه، نهایت انتفاع را حاصل کرده و حتی در زمینه ی مسائل سرزمینی چندان هم حساسیت خاصی ندارد؛ به عنوان نمونه یادآور می شویم که یکی از مقامات عقیدتی – نظامیِ رژیم در پاسخ به اعتراضات علیه حضور نیروهای نظامی ایران در سوریه، به اولویت حفظ سوریه (به عنوان عمق استراژیک نظام) در برابر حفظ خوزستان اشاره کرد. گذشته از این ابهام که چرا اسدپور واژه ی ناسیونالیست ها را تنها به عرب های خوزستان محدود می کند، باید گفت که شاید اسماعیل بخشی برخلاف اسدپور، به درستی درک می کند که برای حاکمیت چیزی خطرناک تر از مطالبات رادیکال اقتصادی نیست اما به علل دیگری، نسبت به “چسبیدن ناسیونالیست ها به جنبش کارگری” هشدار می دهد.[6]

اسدپور خواستار تشریک مساعی و همکاری جنبش های گوناگون است؛ او خواستار همسویی اعتراضات در عرصه های مختلف است اما توجه نمی کند که تمام جنبش های اجتماعی لزوما مترقی نیستند. او به درستی اشاره می کند که رژیم قادر است تا تک صداهای دور افتاده از هم را یک به یک خاموش کند و از ایجاد پیوند استوار میان آنان ممانعت به عمل آورد[7] اما در ادامه ی تحلیل خود به بی راهه می رود:  وی می‌نویسد که فاجعه ی سرنوشت عرب ها در نهان با سرنوشت کارگران خوشاوندی دارد و از این عبارت نتیجه می گیرد که “… نه حق داریم و نه می‌توانیم آنان را از جنبش صنفی– سیاسی کارگران طرد یا حذف کنیم”.[8] طبیعتا هیچ کس نه حق دارد و نه می تواند کارگرِ عرب را به عنوان کارگر عرب،  از جنبش صنفی- سیاسی کارگران حذف نماید کما این که نمی توان کارگرِ دگرباش یا کارگرِ سنی یا کارگرِ فمینیست را از جنبش کارگری حذف نمود، اما واژگانی نظیر عرب،  دگرباش، اقلیت دینی و … تنها پسوند هایی بر نام کارگرند و این کارگران بنا به هویت کارگری شان در جنبش کارگری حضور دارند نه به واسطه ی عرب، بلوچ، ترک، دگرباش، زن، سنی یا مسیحی بودن شان و دقیقا به اعتبار کارگر بودن شان کسی نمی تواند آنان را از جنبش کارگری حذف یا طرد کند.

اسدپور به اسماعیل بخشی خرده می گیرد که چرا اگر عربی می داند همشهریان عربش را با زبان عربی مخاطب قرار نداده است[9] و از خواست های آنان برای رفع ستم قومی و تبعیضات مذهبی حمایت نکرده است تا سبب ساز پیوند دو جنبش اعراب خوزستان و کارگران هفت تپه بشود![10] باید از اسدپور پرسید، شما که به درستی خواستار رفع تمام اشکال ستم هستید چرا از اسماعیل بخشی نمی خواهید تا به تبعیض علیه اقلیت صابئین و یا اهل تسنن در خوزستان – بسیاری از اعراب خوزستان شیعه هستند- یا دگرباشان یا زنانِ عربِ خوزستانی که اتفاقا در قید و بند ستم چندگانه ی مذهبی، جنسی، طبقاتی و ملی هستند، اعتراض کند؟ چرا نباید اسماعیل بخشی به ستم و ظلم بر زنان عرب خوزستان، در ساختار بدوی نظام قبیله ای و مردسالار در بین برخی از اعراب خوزستان که اتفاقا در ذیل همان جنبش “ناسیونالیستی” مورد نظر اسدپور حضور دارند، اعتراض کند؟ احتمالا بحث اولویت ها پیش خواهد آمد؛ بحث حرکت از عمده به غیر عمده که گویا خانم اسدپور چندان موافقتی با آن ندارند و چنین است که فلسفه ماتریالیستی از ایده آلیستی جدا می شود!

  اسدپور خواستار آن است که جنبش کارگری طیف وسیعی از خواست های برحق اما گوناگون را بیان کند: از محیط زیست تا مساله ی ملی؛ و عمدا این واقعیت را نادیده می گیرد که جنبش اعتراضی کارگران جنبشی صنفی است که درگام اول تنها می تواند هم سنخان خود را به هم دردی و هم بستگی بکشاند. اسدپور در یک لحظه همه چیز را با هم طلب می کند و لذا به طور واقعی هیچ چیز را مطالبه نمی کند! البته احتمال دیگر نیز این است که اسدپور، در نهان چیز دیگری را مطالبه می کند که از بیان صریح آن پرهیز دارد!

  باید از خانم اسدپور پرسید که مگر بانوانی که به حق، به مساله ی حجاب اجباری و منع حضورِ زنان در ورزشگاه ها معترضند، هرگز خواسته های جنبش کارگری را فریاد کشیده اند؟[11] آیا در بین این افرادِ معترض، به حجاب اجباری، زنان کارگر وجود ندارند؟ قطعا چرا! اما حضورشان در آن جنبش به واسطه ی زن بودنشان است و نه به علت نقش شان به عنوان کارگر؛ ” زنِ کارگر” نه ” کارگرِ زن”!

باید توجه شود که کارگران می توانند و باید از اهداف بسیاری از جنبش ها حمایت کنند اما خیلی از همان جنبش ها بنا به ماهیت خود و اهداف و چشم اندازهایشان فاقد چنین ظرفیتی هستند. جنبش های ناسیونالیستی یا هویت طلبانه می توانند از این دست جنبش ها باشند و جالب توجه است که در زمانی که کارگران بی واسطه وارد میدان شده اند، خانم اسدپور در دفاع از ناسیونالیسمی که می تواند ارتجاعی و حتی ضد جنبش کارگری باشد، یقه درانی می کند! نیروهای کارگری، پی گیرترین مبارزان بر علیه تمام اشکال ستم هستند اما آنان باید از سایر جنبش ها و مطالبات، در ذیل اهداف و مطالبات خود و بر اساس اولویت ها و منافع جنبش کارگری حمایت کنند. درباره ی ستم مضاعف بر هم وطنان عرب خوزستانی ما نیز مسئله چنین است. به علاوه، خانم اسدپور باید ابتدا ماهیت این جنبش، حامیان داخلی و خارجی اش، اهداف دور و نزدیکش، تاثیر و مناسباتش بر/ با جنبش کارگری را مشخص کنند و هزینه – فایده ی اشتراک عمل با چنین جریانی را برای جنبش کارگری بسنجند و سپس به دیگران خرده بگیرند؛ خانم اسدپور که تا این حد از عبارت درست و به جای اسماعیل بخشی برآشفته شده اند، اگر به راستی خواهان و نگرانِ کسب حمایت سایر”مردم” از مطالبات کارگران هفت تپه اند، چرا این ” مردم ” را تنها به اعراب خوزستان محدود می کنند؟ آیا فقط ” مردمِ” خوزستان هستند که باید به پشتیبانی از هفت تپه برخیزند یا چنین فراخوانی را به ” مردمِ” ایران هم می دهند؟ به نظر می رسد تبعیت از دیدگاه ایشان ممکن است بتواند حمایت” مردم” – بخوانید ناسیونالیست های عرب خوزستان که بعضا از جانب ارتجاع منطقه حمایت می شوند- را از جنبش هفت تپه تامین نماید اما این مسئله به قیمت بی بهره کردن هفت تپه از حمایت بقیه ” مردم”  ایران خواهد بود! [12]

نکته ی جالب دیگر آن است که، وی در شرح مصائب مردم عرب خوزستان، عبارتی بسیار قابل تامل را به کارمی گیرد:” ماجرای تیراندازی هایی که چندی پیش رو به قوای حکومتی اتفاق افتاد”:  به کارگیری عبارت پیش گفته، برای اشاره به  حمله تروریستی، در اهواز، مشابه موضع گیری یکی از مقامات عربستان سعودی در توئیتی است که به همین مناسبت منتشر کرده بود؛ وی نیز معتقد بود حمله به اهداف نظامی، عمل تروریستی نیست، ( نقل به مضمون) و عربستان و امارات هم رسما ترور را محکوم نکردند.. به نظر می رسد اسدپور هم در تبیین ماهیت آن حمله، حتی حاضر به تفکیک قربانیان عادی و سربازان وظیفه از نیروهای کادر نظامی و امنیتی نیست و این سرنخ جالب و البته نه چندان خوشایندی را به دست می دهد.

   به هر روی، باید توجه خانم اسدپور را به این نکته جلب کرد که تشریک مساعی با سایر جنبش ها نباید به سیاست و صف مستقل طبقه ی کارگر لطمه بزند و آنان را به بلندگو یا ابزار سایر جنبش ها (به ویژه اگر مشکوک و ارتجاعی باشند) بدل نماید.  ما هم به رفع ستم ملی، جنسیتی، قومیتی ،مذهبی  و… اعتقاد داریم؛ ما هم به اتحاد جنبش کارگری با جنبش های دموکراتیک باور داریم و به همین دلیل نیز  هوادار تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری هستیم؛ ما هم به حمایت از مطالبات برابری خواهانه‌ی زنان ، اقلیت های قومی و مذهبی و… باور داریم ، اما عمیقا به هژمونی طبقه‌ی کارگر به عنوان عامل تعیین کننده در موفقیت انقلاب ملی – دموکراتیک نیز باور داریم و البته از سوی دیگر متوجه وجود جهت گیری های ارتجاعی نیرومند در گرایشات ملی – قومی در جهت تجزیه طلبی با تحریک و حمایت امپریالیسم و ارتجاع منطقه نیز هستیم. این در مورد تک تکِ مطالبات دموکراتیک نیز مطرح است: از یک سو  نمی‌توان به دلیل احتمال بهره برداری ارتجاع و امپریالیسم ، آن ها را بایکوت کرد و از مطالبات بر حق دموکراتیک حمایت نکرد و از سوی دیگر نمی توان آن ها را بدون توجه به توازن قوای موجود و همگام با رسانه های امپریالیستی و ارتجاعی و بدون توجه به جهت گیری سیاسی و اجتماعی شان مورد حمایت قرار داد. ناسیونالیسم  و مطالبات هویت خواهانه عملا تیغ دودم هستند؛ از یک سو دارای بار دموکراتیک و برابری طلبانه اند و از سوی دیگر مخاطراتی را به جنبش ملی – دموکراتیک تحمیل می کنند؛ ممانعت از شکل گیری جنبش مستقل کارگری و تامین هژمونی آن، یکی از جدی ترینِ این مخاطرات است که البته بنا به درک خانم اسدپور از شرایط فعلی و توازن قوا، ظاهرا چندان مورد توجه ایشان نیست؛ کافی است برای نشان دادن درستی این ادعا و بی توجهی وی نسبت به این مسئله، به پاسخی که ایشان در ذیل همان مقاله، درج شده در سایت کارگاه دیالیکتیک، به یکی از مخاطبانشان داده اند، توجه شود: ” نوشته من، ناظر بر جنبه ی استراتژی جنبش کارگری یعنی جلب حمایت دیگر جنبش های اجتماعی، برای پیروزی در این مقطع است و بحث رهبری موضوعی جداست که واقعا با توجه به وضعیت کنونی چپ و فقدان آمادگی سیاسی و ذهنی و سازمانی در آن، پردشوار است ورود به این بحث در این مرحله …”[13](  تاکید از ماست و جملهِ اسدپور در همین

جا خاتمه می یابد). این نگرش حاصلی جز تبدیل جنبش کارگری به پیاده نظام سایر جنبش ها ندارد و نتیجه ی تلخ چنین رابطه ای به کرات تجربه شده است.

  از سوی دیگر، به نظر می رسد درک خانم اسدپور از ناسیونالیسم  یک درک غیردیالکتیکی و انتزاعی و بدون توجه به “تحلیل مشخص از وضعیت مشخص” هر جنبش ناسیونالیستی خاص است؛ کارگران و نیروهای مترقی اگرچه بر اساس تجربه تاریخی به حق تعیین سرنوشت ملل تا حد جدایی باور دارند، اما موافقت و همراهی با اعمال این حق برای هر نمونه ی خاص، باید جداگانه بررسی و تحلیل شود. نوشته ایشان البته مسائل مورد بحث دیگری هم دارد . معلوم نیست خانم اسدپور به استناد کدام فکت و رو به چه کسانی می گوید که “مبارزه علیه ستم ملی هم به وقتی موکول می‌شود که قدرت سیاسی از آن «ما» شده باشد ”  ؟

ایشان به جای تقویت رهبران جنبش کارگری که توده های کارگری را امیدوار کرده است، با این رویکرد، کاریزمای آنها را که می تواند در شرایط کنونی به تقویت جنبش کارگری بیانجامد، به چالش می کشد.  ایشان توجه ندارد که مطرح شدن جهت گیری های قومیتی و هویت خواهانه و … در جنبش کارگری ، دست حاکمیت را برای سرکوب آن، به طرز گسترده ای باز می کند. کارگران و نیروهای حامی طبقه ی کارگر مدتها در انتظار برآمدن جنبش مستقل کارگری به عنوان نیرویی که باید در یک پروسه، مهر و نشان خود را بر جنبش ملی – دموکراتیک بزند، بوده اند و برای آن کوشیده اند و اینک که طلایه های آن پدیدار گشته است، خانم اسدپور آن را به زیر نقد برده و در صدد تبدیل آن به یک جنبش بی هویت طبقاتی و همه خلقی است.

دکتر فریبرز رئیس دانا اخیراً در مصاحبه ای[14] در ارتباط با جنبش کارگری و اعتراضات هفت تپه سه نوع مطالبه و چشم انداز را در ارتباط با جنبش کارگری مطرح کرد که عبارتند از دستیابی به مطالبات صنفی ، سیاسی و آرمانی . ایشان در ادامه مصاحبه با نشان دادن جهت گیری و دستاوردهای این اعتراضات در هر سه حوزه ، آن را نسبتاً موفق دانستند. همینجا باید توجه داشت که آنچه که میزان تمرکز بر هر بخشی از مطالبات را تعیین می کند، ارزیابی واقع بینانه از شرایط و توازن قوای موجود است نه استراتژی ها و تاکتیک های آکادمیک و کتابخانه ای!  البته در یک رویکرد دیالکتیکی به صورت متقابل جهت گیری های استراتژیک و تاکتیکی که خود از تحلیل درست واقعیت مادی ناشی می شوند، در روند رویدادها و تحولات بر توازن قوای مادی نیز تاثیر می گذارند.

[1] http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=90202

[2] – می توان به آن چه از ناسیونالیسم در خوزستان تجلی عملی یافته است از نگاه آقای بخشی کارگر آگاه وخانم اسدپورتحلیل گر سیاسی نگریست . برای آقای بخشی ناسیونالیسم عربی خوزستان در چهره “الاهوازیه” تجلی یافته است که در سال های گذشته اقداماتی جز تروریسم کور از جمله حمله به توسعه کشت وصنعت نیشکر ، یعنی محل گذران معاش بخشی ها نکرده است . و بخشی با تیز بینی طبقاتی کارگری آگاه دقیقا همین تروریسم تجسم یافته در قالب “ناسیونالیسم عربی” را مخاطب قرار می دهد که “خود را به ما نچسبانید” ، اما این تروریسم در نگاه خانم اسدپور تنها به یک مورد فرو کاسته می شود وعنوان « تیراندازی­هایی که چندی پیش رو به قوای حکومتی اتفاق افتاد» به خود می گیرد . برای اطلاع بیشتر از عملکرد این گروه به این آدرس(هابیلیان) مراجعه کنید.

[3] – چه شواهدی وجود دارد که همین کارگران در اعتراض علیه ریز گرد ها و انتقال آب خوزستان در میدان نبوده اند ؟

[4] – اشتباه معرفتی دیگر خانم اسد پور آن است که جنبش مطالباتی کارگران را که بعد از دهه ها به بارزترین شکلی تجلی پیدا کرده است عملا با انقلاب و سر نگونی اشتباه می گیرد .

[5] – در اینجا می توان رها از ذهنیت ها ، این واقعیت را مورد بررسی قرار داد که اگر امکان چسباندن “قومگرایی عربی” برآقای بخشی برای حاکمیت وجود می داشت معادله بر خورد ها چه وجه دیگری می یافت .

[6] – بی شک حاکمیت بسیار علاقمند است که با انتساب بخشی و جنبش کارگری به فعالیت های ناسیونالیستی – تروریستی به راحتی و کاملا به صورت حق به جانب نسبت به سرکوب بی رحمانه آن اقدام کند، امری که با هشیاری و مواضع درست فعالان کارگری تا کنون موفق به آن نشده است.

[7] – در این وضعیتی که خانم اسدپور به امکان سرکوب اشاره می کند، آیا رواتر نیست که جنبش کارگری به اتحاد سراسری و گسترش همبستگی عملی از طریق اتصال سازمان های صنفی موجودفرا خوانده شود؟

[8] – خانم اسد پور این را که مطالبات کارگری در کجای مطالبات این جنبش ناسیونالیستی قرار دارد مسکوت می گذارد.

[9] – جالب است توجه کنیم که هم اکنون چند کارگر عرب گروه صنعتی فولاد از باقی نگه داشته شدگان در زندانند!

[10] – ظاهرا تمام صغری کبرای خانم اسدپور برای تفهیم کامل همین نکته است که چرا “جنبش اعراب خوزستان” (کدام جنبش؟) را بازی نگرفته اند!

[11] – خانم اسدپور برای توجیه دیدگاه خود عملا پشتیبانی های گسترده مردم و نیروهای سیاسی از این خواسته ها را انکار می کند.

[12] – علی رغم تصویری که خانم اسدپور از ناموفق بودن اعتراضات کارگری هفت تپه در جلب حمایت توده های مردم ارائه می دهد، واقعیت به هیچ وجه چنین نبوده و اتفاقا جنبش مطالباتی و اعتراضی کارگران هفت تپه یکی از موفق ترین حرکات کارگری در جلب حمایت مردمی بوده است. برای آن که  بتوان درک کرد چقدر آقای بخشی به همبستگی ها توجه داشته و دارد خوب است به تقدیر نامه او پس از رهایی توجه شود:” یاد میکنم از تمام هم طبقه ای های کارگرم و از تمام تشکلات و سندیکاهای کارگری کشورم که حامی برادر کوچکشان بودند.یاد میکنم از معلمان عزیزم، جامعه ی پزشکان و پرستاران مهربانم، بازاریان و تمام اصناف و انجمن هایی که مهروزانه برایم مهرورزیدند.یاد میکنم از هنرمندان و نویسندگان و شاعران خوش فکر و خوش ذوق کشورم و بسیار خاص و خیلی ویژه یاد میکنم از دانشجویان عزیزم، دانشجویان نازنینم، شاپرکان زیبایِ میهنم، فرزندان رعنایِ سرزمینم دوستتان دارم “نویدنو

[13] https://kaargaah.net/?p=652

[14] http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=90652




دعوت اسماعیل بخشی از وزیر اطلاعات به مناظره زنده تلویزیونی 

افشاگری شیوه ای ضروری
نامه ی شجاعانه اسماعیل بخشی خطاب به وزیر اطلاعات و امنیت، افشاگری درستی است. باید تار و پود نظام داعش گونه ی دیکتاتوری را آن چنان برملا ساخت، که تنها بی آبروترین ها به خود اجازه ی دفاع از آن را بدهند.
این مبارزه ی دمکراتیک و جانبازانه که نوعی دیگر از قطره قطره مردن زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا است، که نوعی دیگر از مبارزه ای فداکارانه و هشیارانه در اعتصابات کارگری، معلمان، بازنشستگان، رانندگان، دانشجویان است، که نوعی دیگر از مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری است و انواع دیگر اشکال مبارزاتی اهرم های رشد نبرد برای گذار از دیکتاتوری و نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی است که برای حفظ آن، شکنجه و شنود و ایجاد اختلاف در خانواده ها و دیگر ترفندهای امنیتی – قضایی از طرف دیکتاتوری به کار برده می شود.

درود به مبارزان جانباز. وظایف تاریخی، رهبران شایسته ی خود را آبدیده می سازد

***

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۴ دی ۱٣۹۷ –  ۴ ژانويه ۲۰۱۹

 


اسماعیل بخشی، طی نامه‌ای که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، شکنجه‌های وحشیانه‌ای که توسط بازجویان و شکنجه‌گران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی شد را شرح داده و نوشت هنوز آثار این شکنحه‌ها بر جسم و روح و روانش آزارش می‌دهد. او در بخشی از این نامه نوشت: “امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دنده‌های شکسته‌ام، کلیه‌ها، گوش چپم و بیضه‌هایم احساس درد می‌کنم.”
اسماعیل بخشی شکنجه‌های روانی را بدتر از شکنجه‌های جسمی توصیف کرده و نوشت: “هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حمله‌های شدید عصبی روحی و روانی می‌شوم”
وی در ادامه از شنود تلفن‌ها و تماس‌های خصوصی‌اش با همسرش خبر داد و ضمن پرسیدن سوال‌هایی از وزیر اطلاعات از او دعوت کرد که در یک مناظره‌ی زنده تلویزیونی حضور یافته و به سوالاتش پاسخ دهد.
متن نامه‌ی اسماعیل بخشی به شرح زیر است:

جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنج‌هایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آن‌ها به داروهای اعصاب و روان پناه آورده‌ام، اما در این مدت دو پرسش اساسی مثل خُره مغز مرا درگیر خود کرده است که پاسخ دهنده‌ی اصلی آنها فقط شخص شما می‌باشید و این حق بنده و ملت شریف ایران است که پاسخ این پرسش‌ها را بدانیم.
اول اینکه در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا ۷۲ ساعت در سلولم از جایم نمی‌توانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجزآور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دنده‌های شکسته‌ام، کلیه‌ها، گوش چپم و بیضه‌هایم احساس درد می‌کنم.
جالب اینکه شکنجه گران خود را سرباز گمنام امام زمان می‌نامیدند اما به بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحش‌های رکیک جنسی می‌دادند و ایشان را هم کتک می‌زدند اما از شکنجه‌ی جسمی بدتر، شکنجه های روانی بود، نمی‌دانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دستهایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم میلرزید تحقیر شدم و به شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حمله‌های شدید عصبی روحی و روانی می‌شوم، اکنون از جنابعالی بعنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی ست این پرسش را دارم: از نظر اخلاقی، حقوق بشری و بخصوص دین اسلام حکم شکنجه‌ی یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
مسئله دوم که برای من و خانواده‌ام بسیار بسیار مهمتر از شکنجه‌های جسمی و روحی ست بحث «شنودِ» مکالمات تلفنی بنده و خانواده‌ام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم می‌گفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی می‌دانیم همسرت چند بار بخاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا می‌دانید گفت مدت ها تماس های تو «شنود» می‌شد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانواده‌ام از شما بعنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که: آیا «شنود» خصوصی‌ترین مکالمات انسان‌ها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟
لذا جناب آقای علوی اینجانب اسماعیل بخشی برای شنیدن پاسخ هایتان شما را به یک مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت می‌کنم.

اسماعیل بخشی
۱۴ دی ۹۷