خصوصی‌سازی- برندگان و بازندگان آن 

• در سمینار «خصوصی‌سازی در ایران»، پرویز صداقت تاریخچه‌ای از خصوصی‌سازی و برندگان و بازندگان آن را ارائه کرد، با تمرکز بر دو نمونه شرکت ملی مخابرات و کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه. فریبرز رئیس‌دانا در بحث نظری- تاریخی خود خصوصی‌سازی در ایران و جهان را بررسی کرد و در مقابل آن به سه بدیل دولتی‌کردن، ملی‌کردن و اجتماعی‌کردن پرداخت. محمد مالجو از سازوکار خصوصی‌سازی طی سه دهه گذشته، روش‌های متنوع آن و راهکارهای پیش‌روی جنبش‌های اجتماعی سخن گفت …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۷ دی ۱٣۹۷ –  ۲٨ دسامبر ۲۰۱٨

 


پنجشنبه گذشته سمینار «خصوصی‌سازی در ایران» با حضور پرویز صداقت، فریبرز رئیس‌دانا و محمد مالجو در موسسه مطالعات سیاسی- اقتصادی پرسش برگزار شد. استقبال گسترده مخاطبان از این نشست نشان‌دهنده اهمیت بیش از پیش بررسی نظری- تاریخی و موردی فرایند خصوصی‌سازی در ایران معاصر است، به‌خصوص با درنظرگرفتن وضعیت کنونی صنایع و واحدهای تولیدی. در این نشست هر یک از سخنرانان به جنبه‌ای از این فرایند طی دهه‌های گذشته پرداختند. ابتدا پرویز صداقت تاریخچه‌ای از خصوصی‌سازی و برندگان و بازندگان آن ارائه کرد، با تمرکز بر دو نمونه شرکت ملی مخابرات و شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه. سپس فریبرز رئیس‌دانا در بحث نظری- تاریخی خود خصوصی‌سازی در ایران و جهان را بررسی کرد و در مقابل آن به سه بدیل دولتی‌کردن، ملی‌کردن و اجتماعی‌کردن پرداخت. در نهایت محمد مالجو از سازوکار خصوصی‌سازی طی سه دهه گذشته، روش‌های متنوع آن و راهکارهای پیش‌روی جنبش‌های اجتماعی سخن گفت. آنچه در ادامه می‌آید به نقل از روزنامه “شرق” خلاصه‌ای از بحث‌های ارائه‌شده در این نشست است، با این‌ توضیح که سخنرانی مالجو با ارجاع به نمودارهای متعدد و روشنگری انجام شد که در اینجا توسط “شرق” حذف و خلاصه شده است. فایل صوتی هر سه سخنرانی در تلگرام اخبارروز در دسترس علاقمندان است.

پرویز صداقت:
نخستین گام در برابر خصوصی‌سازی

اهدافی که در همان آغاز، در مصوبه 29 خردادماه 1370 هیئت دولت برای آغاز نخستین موج خصوصی‌سازی برشمرده شد و نیز در برنامه‌های اول تا ششم توسعه با عبارات مشابه بر آن تأکید شده، نظیر ارتقای کارایی فعالیت‌های اقتصادی، ایجاد تعادل در اقتصاد، استفاده بهینه از امکانات کشور و کاهش بار مالی دولت، کم‌وبیش هیچ‌یک تحقق نیافته‌اند.
در مقابل، آنچه برنامه‌های واگذاری از دولت محقق کرده‌اند بازتوزیع ثروت و درآمد به نفع طبقات فرادست و تضعیف موقعیت عمومی نیروهای کار و به‌طور عام فرودستان جامعه بوده است. از منظر اهداف اعلام‌شده خصوصی‌سازی یک پروژه شکست‌خورده است. چراکه در هیچ تاریخی در ایران معاصر ناکارآمدی اقتصادی تا این سطح افزایش نیافته است، هزینه‌های ضروری در حوزه‌های آموزش و بهداشت متوقف شده است، اما فعالیت‌‌های دولت و منابع مالی آن کماکان در جهت ارائه آن دسته از فعالیت‌هایی است که برای تحمیل سلایق و سبک زندگی بر اکثریت مردم استمرار یافته است. همچنین نمی‌توانیم از ایجاد تعادل در فعالیت‌های اقتصادی سخن به میان آوریم چراکه نرخ تورم دورقمی و نیز رکود اقتصادی تعمیق شده است. اما از منظر بازتوزیع درآمد به نفع طبقات فرادست و دهک‌های بالایی، خصوصی‌سازی قطعا پروژه موفقی ارزیابی می‌شود.
دلیل آنکه دائما این تأکیدات را می‌شنویم که اینها خصوصی‌سازی واقعی نیست همین‌ گرایش برندگان خصوصی‌سازی‌ها برای استمرار این سیاست غلط است. آنچه در ترکیب مالکیت شرکت‌های واگذارشده از بخش دولتی شاهد آن هستیم همان چیزی است که انتظار می‌رود، یعنی انعکاس ساخت قدرت سیاسی در ترکیب مالکیت شرکت‌های واگذارشده.
در عمل، خصوصی‌سازی اولا، بازتوزیع گسترده منابع ثروت و درآمد به نفع طبقات بالایی بود چراکه فرصت‌های کسب سودهای مستقیم و نیز فوق‌العاده‌ای برای خریداران واحدهای مشمول واگذاری و نیز خریداران سهام این واحدها در بازار سرمایه پدید آورد.
ثانیا، در عمل بحران خلق ارزش در اقتصاد ایران را تشدید کرد و به یک صنعت‌زدایی گسترده در ایران انجامید. به‌عنوان مثال در نخستین مصوبه هیئت دولت در این زمینه فهرستی شامل 173 شرکت تحت پوشش سازمان صنایع ملی ایران، 56 شرکت وابسته به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و 19 شرکت وابسته به وزارت مسکن و شهرسازی، وزارت کشاورزی، وزارت بازرگانی، وزارت معادن و فلزات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت نفت را مشاهده می‌کنیم. در فهرست شماره دو همین مصوبه اسامی 120 شرکت دیگر تحت پوشش سازمان صنایع ملی، 17 شرکت تحت پوشش سازمان گسترش و هشت شرکت وابسته به وزارتخانه‌های آموزش و پرورش، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، کشاورزی و جهاد را مشاهده می‌کنیم. با کمال تأسف بخش عمده‌ای از این شرکت‌های واگذارشده امروز دیگر وجود خارجی ندارند.
بدین ترتیب، نه تنها شاهد تحقق کارایی و تعادل اقتصادی نبودیم بلکه خصوصی‌سازی‌ها بحران خلق ارزش در اقتصاد ایران را به‌طور کلی تشدید کرده است.
برای اینکه ابعاد مخرب خصوصی‌سازی در اقتصاد و اجتماع ایران را بهتر درک کنیم باید به‌موازات واگذاری بنگاه‌های ‌دولتی به بخش غیردولتی، توسعه فعالیت بخش خصوصی در بسیاری از حوزه‌ها به‌ویژه در حوزه‌های آموزش و بهداشت را هم در نظر بگیریم. برای مثال، در بخش آموزش مدارس‌ گران‌قیمت «غیرانتفاعی» با ایجاد یک آریستوکراسی دانش‌آموزی عملا در جهت تبدیل نظام طبقاتی به یک کاست طبقاتی عمل کرده است که البته موضوع بحث در جلسه حاضر نیست.
خصوصی‌سازی در اقتصاد ایران در مقاطعی شدت گرفت و گاه شتاب آن بسیار آهسته شد. بعد از چندساله پرشتاب اولیه از نیمه دوم دهه 1380 و در پی ابلاغیه تفسیر جدید از اصل 44 قانون اساسی و به‌موازات آن ایجاد هماهنگی بیشتر در قوای سه‌گانه خصوصی‌سازی شتابی بسیار تند یافت و طی این دوره شاهد حجم بزرگی از واگذاری به بخش‌های غیردولتی از سوی دولت بودیم.
به نظر من، با توجه به ناکامی این سیاست در دستیابی به اهداف اعلام‌‌شده‌اش و پیامد اجرای آن در تشدید نابرابری طبقاتی و نیز صنعت‌زدایی گسترده از اقتصاد ایران و تشدید بحران خلق ارزش، علاوه بر آنکه جنبش‌های اجتماعی باید توقف کامل خصوصی‌سازی را طلب ‌کنند، این جنبش‌ها باید سلب‌ مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان را هم در دستور کار قرار دهند.
برای روشن‌شدن ابعاد آسیب‌هایی که سیاست‌های خصوصی‌سازی به اقتصاد ایران وارد کرد ابتدا دو نمونه از واگذاری‌ها را زیر ذره‌بین قرار می‌دهم و سپس تلاش می‌کنم راهکارهایی کلی را طرح کنم که جنبش‌های اجتماعی برای جبران خسارت‌های گسترده ناشی از واگذاری‌ها باید دنبال کنند.
واگذاری فعالیت‌های اقتصادی به بخش خصوصی: نمونه شرکت ملی مخابرات
طبق مصوبه اسفندماه 1385 و اصلاحیه مورخ مردادماه 1386 هیئت وزیران، شرکت زیرساخت و شرکت فناوری اطلاعات از شرکت مخابرات ایران منفک و بدین ترتیب شرکت مخابرات ایران مشمول واگذاری به بخش خصوصی از طریق عرضه سهام آن در سازمان بورس اوراق بهادار شد. با توجه به اقدامات انجام‌شده اساسنامه شرکت تغییر کرد و در تاریخ 19/5/1387 سهام این شرکت در بورس اوراق بهادار تهران عرضه شد.
خصوصی‌سازی این شرکت از طریق واگذاری بلوک سهام در بورس اوراق بهادار در سال 1388 انجام شد. دو رقیب اصلی برای خرید این شرکت اعلام شده بود. نخست کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین و دوم کنسرسیوم پیشگامان کویر یزد. چند ساعت به اجرای معامله اعلام شد شرکت دوم فاقد اهلیت برای خریداری سهام است. کنسرسیوم رقیب به‌طور تلویحی گفته بود انصراف ندادیم گفتند از رقابت خارج شوید.
کنسرسیوم خریدار متشکل از سه شرکت ثبت‌شده در استان‌های تهران و خراسان با عقد قرارداد مشارکتی بین شرکت گسترش الکترونیک مبین ایران به نسبت 46 درصد، شرکت توسعه اعتماد مبین به نسبت 46 درصد و شرکت شهریار مهستان به نسبت هشت درصد وارد بازار «رقابت» شده و توانست با کنارزدن رقیبی که در ساعات آخر و بعد از حذف رقیب جدی اولیه وارد شده بود، مبلغ حدود 1500 میلیارد تومان را پرداخت و 50 درصد به علاوه یک سهم مخابرات را از آن خود کند.
در پاییز سال ۱۳۸۸، ۵۰ درصد و یک سهم شرکت مخابرات ایران به «کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین» واگذار شد. ارزش معامله، حدود هشت میلیارد دلار آمریکا بود و بزرگ‌ترین معامله تاریخ بورس ایران خوانده شد. یک سال بعد، این واگذاری، با اعتراضاتی در مجلس شورای اسلامی مواجه شد و هیئت تحقیق‌وتفحص مجلس آن را ناقض سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خواند.
در آن زمان متقاضی 50 درصد به علاوه یک سهم مخابرات، باید در مجموع هفت‌هزارو 800 میلیارد تومان پرداخت می‌کرد. بر اساس اطلاعیه سازمان بورس باید 20 درصد (1560 میلیارد تومان) به صورت یکجا (حداکثر تا 30 روز) و مابقی در اقساط هشت‌ساله و در 16 قسط (هر شش ماه یک بار، مبلغ 484 میلیارد تومان) پرداخت می‌شد.
مقایسه سود نقدی (DPS) مخابرات در سال‌های پس از ورود به بورس با شرایط پرداخت اقساط خرید بلوک 50‌درصدی سهام مخابرات گویای واقعیت چیزی است که در عمل رخ داد. در مدت شش سال، مجموع اقساط برابر 5808 میلیارد تومان برآورد می‌شود. مخابرات طی این مدت به طور متوسط 94 درصد سودآوری خود را به صورت نقدی در مجامع پرداخت کرده، بدین ترتیب برای یک سهام‌دار با 50 درصد مالکیت سهام، از سال 1388 تا 1393، در مجموع 5528 میلیارد تومان سود نقدی به همراه داشته است. بررسی صورت‌های مالی شرکت و میزان سود نقدی پرداخت‌شده به‌طور سالانه نشان می‌دهد که طی دوره هفت‌ساله‌ صرفا از محل سود نقدی پرداخت‌شده به سهام‌داران کل اقساط این واگذاری قابل پرداخت بوده است و طی سال بعد مبلغ پیش‌پرداخت هم از همین محل جبران شده است.
به عبارت دیگر، در واگذاری شرکت مخابرات در عمل آنچه کنسرسیوم خریدار این شرکت پرداخت کرد صرفا ودیعه 20 درصدی اولیه بود و در دوره پرداخت اقساط نه‌تنها این اقساط از محل سود نقدی تعلق‌یافته به کنسرسیوم خریدار به‌طور کامل قابل پرداخت بود بلکه علاوه‌برآن این سود کل پیش‌پرداخت اولیه را نیز پوشش داد. به‌این‌ترتیب، دولت با دریافت مبلغی که هیچ نسبتی نه با ارزش دارایی‌های شرکت و نه با سودآوری آتی آن داشت و صرفا با گذشت یک سال مالی این مبلغ به طور نقدی از محل سود شرکت قابل حصول بود یکی از بزرگ‌ترین و کلیدی‌ترین صنایع مدرن ایران را به بخش غیردولتی واگذار کرد.
آیا این نوع واگذاری به معنای کاهش بار مالی دولت است، یا در حقیقت انتقال مجموعه‌ای از دارایی‌های ارزشمند صنعتی است که در دنیای فناوری‌های جدید امروز فرصت بسیار بالایی برای سودآوری دارد؟
واگذاری فعالیت‌های اقتصادی به بخش خصوصی: نمونه هفت‌تپه
در آذرماه ۹۴، بلوک صددرصدی سهام شرکت نیشکر هفت‌تپه با شرایط پرداخت پنج درصد ارزش کل ثمن معامله و از طریق بازار سوم فرابورس به بخش خصوصی واگذار شد. در آگهی مزایده این شرکت آمده بود: «بلوک صددرصدی سهام شرکت کشت و صنعت نیشکر شامل ۱۹۴ میلیون و ۷۴۱ هزار و ۳۳۳ سهم به قیمت پایه هر سهم ۱۱ هزار و ۲۳۱ ریال و ارزش کل پایه دو هزار و ۱۸۷ میلیارد و ۱۳۹ میلیون و ۹۱۰ هزار و ۹۲۳ ریال به صورت پنج درصد نقد و مابقی اقساط هشت‌ساله در ۳۰ آذرماه امسال به مزایده گذاشته می‌شود».
دو خریدار خصوصی نیشکر هفت‌تپه صرفا با پیش‌پرداخت شش میلیارد تومان توانستند این شرکت را خریداری کنند. اگرچه، نیشکر هفت‌تپه در سال‌های منتهی به واگذاری زیان‌ده و دارای زیان انباشته بوده است اما قبل از هر چیز واگذاری یک شرکت زیان‌ده بدون توجه به اصلاح ساختار به‌منظور استمراربخشیدن به فعالیت‌های آن، بیشتر به تلاش بخش دولتی برای استنکاف از انجام تکالیف خود می‌ماند.
درعین‌حال، در شرایطی که ارزش دارایی‌های شرکت در تاریخ واگذاری بالغ بر 213 میلیون دلار بوده است، واگذاری این حجم عظیم از دارایی‌ها آن‌هم با رقمی ناچیز (حدود دو میلیون دلار – یا یک‌صدم ارزش دارایی‌ها) به‌عنوان پیش‌پرداخت، در بهترین حالت و با خوش‌بینانه‌ترین نگاه اقدامی شتاب‌زده، غیرکارشناسی و تضییع حقوق مشاع مردم توسط دولت است.
نکته دیگر آنکه به نظر می‌رسد در واگذاری هفت‌تپه و بسیاری از فعالیت‌های صنعتی در سال‌های بعد از انقلاب بیش از آنکه کسب سود به‌مدد خلق ارزش مطرح باشد، کسب سود از دریچه فعالیت‌هایی دنبال شده که موضوع اصلی فعالیت شرکت نبوده است. مانند واگذاری بخشی از زمین و مستغلات شرکت‌ها، استفاده از فضاهای مصنوع متعلق به شرکت برای سایر فعالیت‌ها، استفاده از انواع تسهیلات ارزی و ریالی، و… است. اخبار منتشرشده درباره عملکرد مدیریت شرکت طی سال‌های بعد از واگذاری و اجاره بخش بزرگی از زمین‌های شرکت، و استفاده از انواع تسهیلات ارزی و ریالی نیز نشان‌دهنده تمایل خریداران شرکت به بهره‌مندی از آن دسته از مزایای احتمالی است که به سبب برخورداری از مالکیت شرکت و دارایی‌های آن قابلیت انتفاع دارند.
علاوه‌برآن، امروز تردیدی نیست که واگذاری هفت‌تپه برخلاف مصوب شماره 63/2/120696 مورخ 16/8/1388 شورای‌عالی اجرای سیاست‌های کلی اصل چهل‌وچهارم قانون اساسی مبنی‌بر احراز و پایش اهلیت مدیریتی در واگذاری سهام بوده است. ازاین‌رو، درخواست نمایندگان شورای کارگران هفت‌تپه مبنی‌بر سلب‌ مالکیت از خریدار خصوصی نه‌تنها منطقی که حتی بر اساس مقررات ناظر بر اجرای واگذاری‌های ذیل اصل 44 قانون اساسی بوده است.
مطالعه این دو نمونه به‌روشنی نشان می‌دهد آنچه در بسیاری از واگذاری‌ها شاهد بودیم قیمت‌گذاری‌های نادرست و بی‌ربط با سود آتی شرکت و نیز ارزش دارایی‌های آن است.
سهام عدالت: پروژه شکست‌خورده
در تمامی سال‌های بعد از انقلاب یکی از سیاست‌هایی که دولت‌های وقت دنبال می‌کرده‌اند سیاست‌های حامی‌پروری به منظور ایجاد توده هوادار در میان مردم و به‌ویژه تهی‌دستان بوده است. در چارچوب سیاست خصوصی‌سازی، یکی از این برنامه‌های حامی‌پرورانه که تحت عنوان تأمین عدالت اجتماعی و گسترش بخش تعاون مطرح شد توزیع سهام عدالت در قالب مجموعه سیاست‌های خصوصی‌سازی بود.
ابتدا در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1388 یکی از کاندیداها به‌عنوان یک وعده انتخاباتی در برابر وعده‌های انتخاباتی رقبا درخصوص پرداخت پول نقد به مردم، وعده پرداخت 10 میلیون تومان سهم به همه شهروندان را مطرح کرد.
«آیین‌نامه اجرائی افزایش ثروت خانوارهای ایرانی از طریق گسترش سهم بخش تعاون بر اساس توزیع سهام عدالت» در یازدهم آبان ۸۴ در نخستین ماه‌های دولت نهم مصوب هیئت وزیران شده بود. تصویب اساسنامه شرکت کارگزاری سهام عدالت در همین روز بر عزم دولت جدید در عملی‌ساختن این پروژه تأکید کرد. سهام مزبور پیش از آغاز سال ۱۳۸۵ در چهار استان به تعدادی از مشمولان طرح واگذار شد. در مرحله اول واگذاری سهام عدالت به برخی از افراد تحت پوشش کمیته امداد، سازمان بهزیستی و رزمندگان بیکار فاقد شغل تقسیم شد و برگه‌هایی به‌عنوان برگه سهام عدالت نیز به مشمولان طرح سهام عدالت داده شد.
برای نمونه، در سال 1388، در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری، ۱۳۰۰ میلیارد تومان از سود سهام عدالت از سوی دولت محمود احمدی‌نژاد بین گروه‌هایی از مردم توزیع شد. در همین زمینه، برخی رقبای انتخاباتی در همان مقطع این سیاست را سیاستی برای جذب آرا در میان مردم مطرح کردند. اکنون حجم انبوهی سهام در قالب سهام عدالت واگذار شده و شرکت‌های استانی کارگزاری سهام عدالت در بسیاری از استان‌ها فعالیت دارند.
آنچه باید در دستور کار قرار بگیرد
در مجموعِ خصوصی‌سازی‌های انجام‌شده شاهد واگذاری از بخش دولتی به بخش خصوصی، واگذاری از بخش دولتی به بخش غیردولتی-غیرخصوصی، واگذاری به تعاونی‌ها، واگذاری به بخش خصوصی، واگذاری در قالب رد دیون دولت و واگذاری در قالب سهام عدالت بوده‌ایم.
به نظر می‌رسد سلب‌مالکیت گسترده‌ای که از توده مردم در قالب واگذاری به بخش غیردولتی صورت پذیرفت، علاوه بر آنکه به بازتوزیع درآمد و ثروت به نفع طبقات بالایی جامعه انجامید، به‌لحاظ تکنیکی از چند زاویه قابل‌‌نقد است:
– نحوه قیمت‌گذاری واحد مشمول واگذاری
– نحوه نظارت بر واحد واگذارشده به‌لحاظ حقوق نیروهای کار، روند تولید و…
– چیرگی عملی سود غیرعملیاتی بر سود عملیاتی بر واحدهای واگذارشده.
در مقطع کنونی، به‌ویژه با توجه به اینکه به‌سبب محدودیت منابع مالی در بودجه سال 1398، به‌دلیل کاهش دریافتی‌های ارزی و نیز محدود‌شدن درآمدهای مالیاتی (به‌سبب رکود اقتصادی و رشد منفی اقتصاد) تمایل به کسب منابع مالی حاصل از فروش واحدهای دولتی افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی دستورکار فوری جنبش‌های اجتماعی توقف خصوصی‌سازی‌هاست.
درآمد حاصل از فروش و واگذاری اموال منقول و غیرمنقول در لایحه بودجه سال آتی حدود 48 هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده است و در شرایطی که دولت به‌دلیل مسائل مربوط به تحریم‌ها و کاهش درآمدهای ارزی و از سوی دیگر رکود اقتصادی و کاهش محتمل درآمدهای مالیاتی تحت فشار مالی است، تمایل دولت به فروش دارایی‌های عمومی افزایش می‌یابد. از‌این‌رو، لازم است در این زمینه با صدایی رسا در مخالفت با استمرار خصوصی‌سازی و در درجه نخست توقف کامل خصوصی‌سازی‌ها و در گام بعد سلب مالکیت از خریداران غیرخصوصی و نیز حسابرسی واحدهای واگذارشده به بخش‌های خصوصی و تعاونی برای اتخاذ تصمیم اقدام کرد.
آنچه علاوه‌بر توقف خصوصی‌سازی‌های آتی باید دنبال کرد، سیاست کلی «سلب مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان» است که با توجه به تنوع واگذاری‌ها شامل موارد زیر می‌شود:
– بازگشت واحدهای واگذارشده از بخش‌های شبه‌دولتی به دولت: واگذاری‌های انجام‌شده از بخش دولتی به بخش عمومی غیردولتی شامل نهادها، خیریه و جز آن هیچ توجیهی ندارد صرفا حداقل نظارت‌‌های دولتی را بر فعالیت واحد واگذارشده حذف کرده است. لازم است این واگذاری‌ها بار دیگر به مالکیت دولتی برگردد. در مورد واحدهای واگذارشده به صندوق‌های بازنشستگی و تأمین اجتماعی باید ارزیابی کرد که آیا واحد واگذارشده در قالب ردّ دیون دولت، ارزش کافی برای انتقال به این صندوق‌ها را دارد یا خیر. اگر این واحدها نیازمند تجدید ساختار بوده‌اند و ارزشی به پرتفوی سرمایه‌گذاری این صندوق‌ها نیفزوده‌اند، بهتر است به دولت بازگردند.
– در واگذاری از بخش دولتی به بخش خصوصی و اندک مواردی که تحت عنوان بخش تعاونی واگذار شده است، نیازمند حسابرسی مجدد نحوه قیمت‌گذاری، سودآوری سال‌های بعد از واگذاری به تفکیک سود عملیاتی و غیرعملیاتی، نحوه رعایت حقوق ذی‌نفعان (شامل حقوق نیروهای کار، بستانکاران، و واحدهای بالادستی و پایین‌دستی) بعد از واگذاری هستیم. این حسابرسی شامل قیمت‌گذاری اولیه، بررسی اهلیت خریدار، ارزیابی عملکرد بعد از واگذاری و ارتباط با نیروهای کار، پیامدها بر منافع گره‌های ذی‌نفع و… است. براساس این حسابرسی‌ها می‌توان به‌طور موردبه‌مورد تصمیم لازم را گرفت.
– در خصوص سهام عدالت، باید توجه کرد که آیا می‌توان از این تمهید، نه ‌به‌مثابه ابزاری برای حامی‌پروری که چونان روشی برای بازتوزیع درآمد به نفع طبقات فرودست جامعه بهره برد. در تجارب مشابه در کشورهای اروپای شرقی بخش عمده‌ای از سهامی که به شیوه خصوصی‌سازی از طریق اعطای کوپن سهام voucher واگذار کردند به‌تدریج توسط سرمایه‌گذاران یا نهادهای بزرگ سرمایه‌گذاری خریداری شد. ازاین‌رو، در چنین حالتی نمی‌توان انتظار داشت که این شیوه تأثیر چندانی روی تعدیل نابرابری در توزیع درآمد داشته باشد. پس ضمن اینکه باید نقدشوندگی این سهام برای دارندگان آن حفظ شود و امکان فروش آن وجود داشته باشد، در مورد خرید آن ازسوی سایر اشخاص باید سقف‌ها و محدودیت‌هایی اعمال کرد که به تمرکز این سهام در دست اشخاص و نهادهای خاص منتهی نشود.
درعین‌حال، سازمان و شرکت‌هایی که متولی سهام عدالت هستند می‌توانند در عمل به سکویی برای حضور بخش دولتی در هیئت‌مدیره شرکت‌ها بدل شوند (پدیده درب گردان). در این زمینه باید تأمل کرد که کدام راهکار قانونی را می‌توان دنبال کرد تا شرکت‌هایی که وکالت این سهام را بر عهده‌ دارند، از آن به‌عنوان ابزاری برای معرفی وابستگان خود در هیئت‌مدیره شرکت‌ها بهره نبرند. احتمالا این امر را باید در چارچوب اصلاحات بنیادی در قانون تجارت و اعمال اصول راهبری شرکت‌ها (corporate governance) و رعایت حقوق ذی‌نفعان در شرکت‌های تجاری ملاحظه کرد.
– سرانجام، ایجاد تعاونی‌‌های نیروهای کار و واگذاری واحدهایی که به‌لحاظ نوع روابط پسینی و پیشینی، پیامدهای زیست‌محیطی، تأثیرگذاری روی مجموع گروه‌های ذی‌نفع و… در آنها کنترل مستقیم ازسوی نیروهای کار امکان‌پذیر است.
فراموش نکنیم خصوصی‌سازی یک پروژه سیاسی است که منافع کلان و گسترده‌ای نصیب برخی طبقات و گروه‌های اجتماعی کرده است؛ از‌این‌رو، مقاومت در برابر خصوصی‌سازی فی‌نفسه یک مقاومت سیاسی است. بی‌جهت نیست که همین امروز روزنامه سازندگی استاد دانشگاهی را هدف حملات خود قرار داده که مخالفت خود را با خصوصی‌سازی علنی کرده است. این مثال بارزی است از سیاسی‌بودن پروژه خصوصی‌سازی.

***
فریبرز رئیس‌دانا:
خصوصی‌سازی و تضاد طبقاتی

خصوصی‌سازی و ملی‌کردن دو پدیده متناقض‌اند. یکی به منزله تزریق سرمایه است در جایی از اقتصاد و دیگری به منزله مکندگی سرمایه برای جایی دیگر. یکی مالکان خصوصی را تقویت می‌کند و دارایی‌های عمومی را به آنها منتقل می‌کند و آن دیگری برعکس از مالکان خصوصی می‌گیرد و در اختیار دارایی‌های عمومی قرار می‌دهد. هم خصوصی‌سازی و هم ملی‌کردن در چارچوب نظام سرمایه‌داری انجام می‌شوند. خصوصی‌سازی ابتنا دارد بر لیبرالیسم و اندیشه نولیبرالیستی، حال آنکه ملی‌کردن در چارچوب دولت رفاه، سوسیال‌دموکراسی و کینزگرایی شکل می‌گیرد. آثار این دو سیاست گاه سطحی‌اند و تأثیری بر زندگی توده‌های مردم و تقویت بنیه اقتصاد به سمت توسعه پایدار ندارند. اما لزوما این‌طور نیست و گاه تأثیرهای بسیار زیاد دارند. ملی‌کردن لزوما چنان‌که شماری از منتقدان بیش از حد تندرو مطرح می‌کنند تحکیم سرمایه‌داری نیست، دست‌کم تحکیم سرمایه نیست چون مالکیت آن را در اختیار نهاد دولتی قرار می‌دهد. در ضمن این دو لزوما توطئه‌های نظام سرمایه‌داری برای بقای خود نیستند. این دو سیاست اتکا به حرکت‌های نیروهای اجتماعی دارند. امروز صدای هفت‌تپه را می‌شنویم. اثر‌بخشی این دو سیاست بستگی به آرایه‌بندی نیروهای طبقاتی دارد. نیروهای طبقاتی پشت خصوصی‌سازی سرمایه‌داری و نفوذ سرمایه‌داری در دولت و نفوذ سرمایه‌داری در دستگاه‌های قهریه است. فضای ذهنی و عینی جامعه نیز می‌تواند تعیین‌کننده باشد که آیا اثر‌گذاری این سیاست‌ها سطحی است یا قوی.
در مقابل خصوصی‌سازی سه حالت قابل تصور است: دولتی‌کردن، ملی‌کردن یا اجتماعی‌کردن. بین این سه تفاوت زیادی وجود دارد. من و دوستان دیگر این جلسه طرفدار اجتماعی‌کردن ثروت و دارایی هستیم، چون مالکیت‌ها بر اثر حضور و تلاش طبقه کارگر و جامعه انباشته شده‌اند و از این‌رو متعلق به جامعه‌اند. ولی به غیر از اجتماعی‌شدن دیدگاه‌های دیگری نیز به ملی‌کردن و دولتی‌کردن معتقدند. دولتی‌کردن فرایندی متفاوت از خصوصی‌سازی است اما لزوما به منزله ملی‌کردن نیست. ملی‌کردن نیز لزوما به منزله اجتماعی‌کردن نیست. به‌هرحال، حرکت ضد‌خصوصی‌سازی در هر یک از سه حالت فوق معمولا زیر فشار جریان‌ها و احزاب چپ و کارگری شکل می‌گیرد همان‌طور که خصوصی‌سازی زیر فشار احزاب سرمایه‌سالار شکل می‌گیرد.
ملی‌کردن و خصوصی‌سازی در اروپای بعد از جنگ
در اروپای بعد از جنگ روند ملی‌کردن دنبال شد، آن‌هم تا حد زیادی در قالب دولتی‌کردن. به دلیل طعم تلخ آزارنده جنگ که سراسر اروپا را زیر گزند گرفته و نشان داده بود که این جنگ حاصل رقابت قدرت‌های سرمایه‌دارانه در جهان است روند ملی‌کردن دنبال شد. حتی بعد از جنگ چرچیل، از فاتحان جنگ، رأی نیاورد و انتخاب نشد. او متعلق به حزب محافظه‌کار و طرفدار نگه‌داشتن دارایی‌ها در دست بخش خصوصی بود. از این‌رو جریان مقابل او یعنی حزب کارگر رأی آورد. پس از جنگ سوسیال‌دموکراسی راست به صحنه آمد. سوسیال‌دموکراسی چپ در دهه اول و دوم قرن بیستم بعد از ربودن و کشتن و به‌رودخانه‌انداختن بانوی بزرگ مبارزات سوسیالیستی رزا لوکزامبورگ سرکوب شد. آنچه بعدا به میدان آمد دیگر لیبرالیسم نبود. لیبرالیسم در همان اوایل قرن بیستم مرد. آنچه اکنون وجود دارد فاشیسم، نولیبرالیسم، تاچریسم و اقتصاد ریگانی است که تفاوت مهمی با لیبرالیسم قرن گذشته دارد. سوسیال‌دموکراسی چپ با سرکوبی که فاشیست‌ها در آلمان در پیش گرفتند جای خود را به سوسیال‌دموکراسی راست داد. سپس نوبت به کینزگرایی رسید. کینز پدیده‌ای جدی در اقتصاد سرمایه‌داری بود که در سال 1936 کتاب معروف خود را منتشر کرد. هم‌زمان با آن «قرارداد جدید» (نیو دیل) فرانکلین روزولت در آمریکا مطرح شد، به این معنا که دولت‌ها باید وارد کارزار شوند و در امور اقتصادی مداخله کنند و اقتصاد را از بحران نجات دهند. یکی از دلایل مرگ لیبرالیسم در آغاز قرن بیستم نیز هم‌آوایی لیبرال‌ها با همین سیاست بود. لیبرال‌ها به صحنه آمده بودند نه برای دموکراسی (که از سه هزار سال پیش در آتن ظهور کرد)، بلکه با این هدف که قبای دموکراسی را بر تن خصوصی‌سازی و رشد سرمایه‌داری خصوصی برازنده کنند. در اوایل قرن بیستم لیبرال‌ها از دولت خواستند وارد عمل شود تا بحران و رکود بزرگ را پشت ‌سر بگذارند. حال آنکه بحران ذاتی نظام سرمایه‌داری است. کمک‌گرفتن از دولت به معنای خالی‌کردن زیر پای لیبرالیسم بود. از همه مهم‌تر اینکه لیبرال‌ها از دولت می‌خواستند به سرکوب طبقه کارگر اقدام کند.
اجازه دهید سابقه ملی‌کردن را در جای دیگری هم ببینیم، یعنی در نهضت‌های آزادی‌بخش جهان تحت استعمار. جنبش‌های آزادی‌بخش بین جنگ اول و دوم شکل گرفتند. آخرین آنها که درخشان‌ترین مبارزات آزادی‌بخش در تاریخ بزرگ اراده مردم جهان سوم بود در ایران تحت مبارزات نهضت ملی‌‌‌شدن نفت به رهبری زنده‌یاد دکتر محمد مصدق شکل گرفت. در جریان ملی‌کردن نفت هنوز بحث اجتماعی‌کردن مطرح نبود. جریان‌های چپ آن زمان با هدف اجتماعی‌کردن وارد میدان شدند ولی چون استقلال عمل خود را از درون جامعه نمی‌گرفتند چندان موفق نبودند. حتی تا قبل از 30 تیر 1331 با دکتر مصدق مخالفت می‌کردند ولی پس از آن با او همراهی کردند. جریان ملی‌کردن به عنوان یک نمونه موفق در تاریخ میهن ماست و در مصر (ملی‌کردن کانال سوئز)، آمریکای لاتین و کشورهای دیگر نیز این سیاست دنبال شد.
خصوصی‌سازی در میانه دهه 1970 قرن گذشته از زمان ریگان شروع شد. اقتصاد ریگانی (Reaganomics) و تاچریسم از اواسط دهه 1970 شروع شد و از اوایل دهه 1980 به صورت اقتصادی شکل گرفت. این رویه با کینزگرایی و ملی‌سازی‌های پس از جنگ شکل تقابل داشت. چرا این تقابل به وجود آمد؟ چون خود کینزگرایی محصول سیاست‌هایی درون نظام سرمایه‌داری بود و به قدر کافی با بنیادهای نظام سرمایه‌داری درگیر نشده بود. به این جهت عمر محدودی داشت و عوارض آن به‌تدریج آشکار شد. بحران بدهی‌ها رکود تورمی را به وجود آورد یا به قول اقتصاددانان «پادرآوردن منحنی فیلیپس رو به بالا». کاشف بحران‌های پیش‌رو نیز مانتلی ریویو و اقتصاددانان رادیکال چپ بودند اما برنده آن جنبش چپ نبود، بلکه ریگان و تاچر و جریان‌های راست افراطی بودند. فرایند خصوصی‌سازی همراه بود با سرکوب اتحادیه‌های کارگری. مهم‌ترین آنها اتحادیه‌های کارگری معدن در انگلستان آماج حمله سبعانه و بی‌وقفه تاچر قرار گرفت. با کودتای شیلی دارودسته شیکاگویی‌ها به میدان آمدند و در اروپا به رهبری فون هایک زنده شدند. آنها پیروزمند صحنه نبرد با طبقه کارگر و سوسیال‌دموکراسی راست بودند. البته دلیل آن بحث مفصلی می‌طلبد مثل افزایش بدهی‌ها، سر‌بر‌آوردن شریک تازه‌ای برای بورژوازی و غیره. یک بورژوازی نوپا پدید آمده بود که نولیبرالیسم را پایه‌گذاری کرد و از سرمایه سهم می‌خواست.
خصوصی‌سازی در ایران پس از جنگ
انقلاب 1357 بی‌بروبرگرد انقلابی ضدسلطه بود. کارل مارکس نیز انقلاب فرانسه را بر حسب نیروی پیروز آن «انقلاب بورژوازی» نامید؛ ولی در انقلاب فرانسه این کارگران، ژاکوبن‌ها، زحمت‌کشان، گرسنگان پاریس و شهرهای یخ‌بسته فرانسه بودند که انقلاب را به حرکت در‌آوردند. در ایران نیز آنچه در بطن و متن، در مویرگ خیابان‌ها در جریان بود، خواست توده‌ها برای حذف سلطه‌گری بود. در رأس این سلطه‌گری دربار قرار داشت و در تمام سرمایه‌ها خانواده دربار مشارکت داشتند. خواست انقلاب عدالت، خلع ید و قدرت از سرمایه بود؛ چون سرمایه عکس‌برگردان همان قدرت سیاسی سلطه‌گری و حضور چند خانواده مسلط و وابسته به دربار بود. رهبری و ساخت مدیریت انقلاب از‌جمله شورای انقلاب، مجلس، حزب جمهوری اسلامی، حتی دولت موقت، در اوایل انقلاب تا حدودی به این خواسته پاسخ دادند. در برنامه‌هایی که در مصادره دارایی‌های بازماندگان رژیم گذشته پیش گرفتند، سازماندهی در راستای این خواسته عدالت‌خواهانه توده مردم بود. زنده‌یاد مهندس سحابی، دوست و رفیق خوب من، یک‌ بار به من گفت «ما اشتباه کردیم و بعد از انقلاب در دولتی‌کردن‌ها زیاده‌روی کردیم». من به او گفتم «نه‌تنها اشتباه نکردی؛ بلکه الان اشتباه می‌کنی. الان درست زمانی است که باید چهارنعل به سمت حفظ دستاورد‌های اصیل انقلاب حرکت کنیم؛ یعنی آنچه خواست واقعی توده‌ها بود. ابتدا خواست ما اجتماعی‌کردن بود؛ ولی روح حاکم بر سیاست‌های شورای انقلاب، ملی‌کردن و سپس دولتی‌کردن بود. دولتی‌کردن با ملی‌کردن و اجتماعی‌کردن فرق دارد. دولت خود می‌تواند یک دولت بهره‌کش باشد. دولتی که منافع حاصل از مالکیت‌ها را در راستای حقوق‌های کلان، سفره‌اندازی‌ها و خارج‌کردن پول از جامعه به دست شرکای خود انجام دهد؛ بنابراین وقتی کسانی ما را به دولت‌گرایی متهم می‌کنند و می‌گویند شما چون بخش خصوصی را نمی‌خواهید، حتما دولت‌‌گرا هستید، جز بی‌انصافی هدف سیاسی دیگری هم دارند و آن این است که می‌خواهند اجتماعی‌کردن و دولتی‌کردن یکسان جلوه داده شود. در‌حالی‌که همه ما می‌دانیم دولتی‌کردن سیاستی است که در چهارچوب اقتصاد سرمایه‌داری شکل می‌گیرد. فریاد مردم در سال 1357 اجتماعی‌کردن و خلاص‌شدن از دست سلطه‌گری و بهره‌کشی بود. به تدریج رقابت و حذف رقیبان آمد.
بعد از جنگ نیز نولیبرالیسم وطنی شکل گرفت که با وام‌گرفتن از خارج ایران در دوره‌ای به بدهکارترین کشور جهان در مقایسه با تولید ناخالص داخلی‌اش تبدیل شد. وام‌هایی با شرایط سنگین که با خرج آن در جامعه احزابی پا گرفتند و طبقه متوسطی شکل گرفت و سرمست شد. جامعه ایران آثار سردرد بد‌مستی‌های بعد از وام‌گیری‌ها را در دوره احمدی‌نژاد پس داد. دولت خاتمی در دوره اول به دلیل پشتوانه اجتماعی که داشت، متوجه خطر شد. افسارهای سیاست خصوصی‌سازی و نولیبرالیسم کشیده شد؛ ولی در دوره دوم خود دولت خاتمی آن‌چنان عقب‌نشینی کرد که به‌ واسطه بی‌کاری، محرومیت و فقر حاصل از سیاست‌های اصلاح‌طلبی دوره دوم زمینه را برای به‌قدرت‌رسیدن احمدی‌نژاد فراهم آورد.
نولیبرالیسم ایرانی بعد از سال 1368 شروع به کار کرد و به‌سرعت به همه اقتصاد سرایت یافت. سیاست تعدیل ساختاری در کمتر جایی مانند ایران تا این‌ حد افسارگسیخته پیش رفته است. نولیبرالیسم با وجود اختلاف سیاسی با آمریکا دقیقا از توافق واشنگتن مایه می‌گرفت. سیاست نولیبرالیسم یا تعدیل ساختاری در دوره احمدی‌نژاد نیز تعقیب شد. همان‌طور که درباره پیروزی نولیبرالیسم در دهه 1980 قرن گذشته به این‌سو گفتم، این سیاست‌ها مخاطبان خاص اجتماعی دارد، بورژوازی شرکای تازه‌ای را در جامعه به صحنه می‌آورد. مأموریت دولت احمدی‌نژاد در واقع انتقال منابع به شرکایی جدید بود که احساس غبن می‌کردند. اتفاقا دولت احمدی‌نژاد از نظر راست‌گرایی از زمان مادها به بعد بی‌سابقه است. احمدی‌نژاد از صندوق بین‌المللی پول به‌عنوان قلب سرمایه‌داری جهانی تشویق‌نامه گرفت. در دوره او اتحادیه‌ها محدود شدند، تجارت آزاد حجم عظیمی از واردات و دروازه‌های باز در دوره او اتفاق افتاد.
حاصل این نولیبرالیسم، چنان‌که در انگلستان و آمریکا، مخاصمات درون‌طبقاتی بود. جناح‌های اصلی سرمایه شکل گرفتند: یک بخش بوروکراتیک و متحدان بازار، یک بخش خصوصی و متحدان دولتی‌شان. اینها هرکدام بخش خصوصی متحد خودشان را دارند. بخش دیگری نیز از این مجموعه جدا شد که من آن را «سرمایه‌داری موسساتی» می‌نامم. بنابراین چیزی به نام بخش خصولتی نداریم؛ چون همه خصولتی‌اند و در همه‌جا بخش خصوصی وابسته است. در پاکستان و ترکیه نیز با همین روند مواجهیم. بازی سرمایه‌داری سرنوشتی یکسان بر ملت‌ها تحمیل کرده است.
موقعیت طبقه کارگر در این جریان چه بود؟ همواره میزان بالارفتن حداقل دستمزد، به‌ جز دو، سه سال در دوره هاشمی‌رفسنجانی، کمتر از نرخ تورم بوده. در همین سال 1397 حداقل دستمزد حدود یک‌‌‌میلیون‌و صد هزار تومان است که با توجه به نرخ تورم سرسام‌آور فعلی همین مقدار الان باید یک‌‌‌میلیون‌و 800 هزار تومان می‌شد. به‌ جز چند دوره دستمزد از تورم عقب افتاد و بی‌کاری گسترده و گسترده‌تر شد. اکنون به حساب من چیزی در حدود 5/8 تا 5/9 میلیون بی‌کار داریم که سه میلیون آنها کارگرند. سرمایه‌داری خصوصی با توافق در همه جا دست بالا را پیدا کرد. آقای خاتمی آنها را «سربازان اقتصاد» می‌نامید، یکی دیگر اسمشان را می‌گذاشت «کارآفرین». من تحقیقاتم را در این زمینه قبلا چاپ کرده‌ام. 50 درصد از کارگران قبل از این بحران ارزی زیر خط فقر بودند. فقط 10 تا 15 درصد به صورت معناداری بالاتر بودند و چهار تا پنج درصد را با ارفاق می‌توانیم در رده اریستوکراسی کارگری به حساب بیاوریم. 20 تا 25 درصد نزدیک خط فقر بودند. این وضعیت طبقه کارگر بود.
قانون کار که باقی‌مانده خواست‌های مردم در زمان انقلاب بود در سال 1369 تغییر کرد. زنده‌یاد داریوش فروهر با اینکه سوابق سیاسی‌اش قاعدتا حکم نمی‌کرد چنین بیندیشد در این زمینه تأثیرگذار بود. خود او به من گفت که مقام وزارت کار را برای پاک‌کردن برخی سوابق گذشته به عهده گرفته وگرنه پست‌های مهم‌تری به او پیشنهاد شده بود. او که ملی‌گرا بود، همواره برای بالابردن دستمزدها تلاش کرد. در سال 1369 قانون کار با بالا و پایین‌کردن‌های زیاد و ایجاد دست‌اندازهای نامعلوم تصویب شد و تا مدت‌ها طبقه کارگر را در تله خود گرفتار کرد و تازه منت هم بر سر کارگران می‌گذاشتند. این قانونی نبود که کارگران بخواهند.
نوبت به برجام رسید. دولت روحانی به‌شدت بازارگر است. هنوز که هنوز است معاون این دولت می‌خواهد خود را به‌عنوان قهرمان خصوصی‌سازی مطرح کند؛ درحالی‌که صدای فولاد و نیشکر به گوش همه مردم جهان رسیده. او باز پافشاری می‌کند، حتی پافشاری بر خصوصی‌سازی مدارس.
زخمی که دولت ترامپ به وطن ما وارد کرد یکی از سخت‌ترین ضربه‌هایی بوده که امپریالیسم جهانی بعد از کودتای 28 مرداد به این سرزمین وارد کرده است.
هنوز این دولت و دولت‌های قبلی حاضر نیستند پدیده‌ای به‌عنوان امپریالیسم را به رسمیت بشناسند و بگذارند درباره امپریالیسم صحبت کنیم. از استکبار و استضعاف سخن می‌گویند؛ درحالی‌که امپریالیسم یک پدیده و سرمایه جهانی یک عملکرد است. بگذارید حرف بزنیم و آمریکا را به معنای واقعی بشناسانیم. فردا که جنایاتشان غلیان کند، فقط ملت و طبقه کارگر است که خانه و خانواده و سرزمینش اینجاست و ثروت ملی را در چمدان نگذاشته برود کانادا. او باید به حمایت از این سرزمین به پا بخیزد. دولت کنونی همچنان دست از خصوصی‌سازی افراطی برنمی‌دارد. با برجام فعلا سایه جنگ را از ما دور کرده‌اند؛ ولی سایه جنگ برای همیشه با برجام دور نمی‌شود. جنگ ذاتی امپریالیست‌هاست و زمانی جغد جنگ از سر ویرانه‌های وطن ما گم می‌شود که مردم به ‌پا خیزند؛ وقتی مردم پشت قدرت باشند و قدرت از آنِ مردم باشد و بتوانند با شوراها و سندیکاهایشان از کشور دفاع کنند. چرا ایالات متحده شش هزار کیلومتر دورتر از مرزهای خود به عراق می‌آید؛ ولی 150 کیلومتر دورتر به کوبا نمی‌رود؟ چون می‌داند یک ملت با پشتوانه جهانی در مقابلش می‌ایستد. این چیزی بود که برجام برای ما نیاورد و نتیجه آن را هم دیدیم. پیش‌تر نیز پیش‌بینی وضع کنونی را در ماهنامه صنعت حمل‌و‌نقل کرده بودم. اکنون در دوراهه خصوصی‌سازی و ملی‌کردن قرار داریم، و نیز در دوراهه‌‌های دیگری همچون پذیرفتن یا نپذیرفتن FATF. درست است که این دوراهه‌ها محصول امپریالیسم جهانی است؛ ولی سیاست‌های اقتصادی سه دهه گذشته زمینه و آمادگی چنین دوراهه‌هایی را فراهم کرده است.
ما چه توصیه‌ای می‌کنیم: یکی مشارکت در جنبش ضدخصوصی‌سازی برای عمق و معنادادن به این جنبش. راهکار مقابل خصوصی‌سازی انتقال منابع به دولتی گرفتار فساد نیست که در دست‌انداز منافع شخصی خود و نزاع جناح‌ها گیر کرده. حذف خصوصی‌سازی به منزله قدرت‌دادن به ملی‌کردن و اجتماعی‌کردن دارایی‌هاست. باید در همه این جریان‌ها از خواست آمیزه‌ای از عدالت و دموکراسی دفاع کنیم. حذف خصوصی‌سازی بدون دموکراتیک‌کردن عمیق اجتماعی نامیسر است؛ یعنی بدون حذف فاسدانی که منابع مردمی را از آنِ خود کرده‌اند. حق تشکل، حضور سازمان‌یافته مردم در شوراها و در مجالس از جمله پیش‌نیازهای مخالفت با خصوصی‌سازی است. فرایند خصوصی‌سازی در سال‌های گذشته به مجلس شورا نیز رسید. شرط دکترا و فوق‌لیسانس برای نمایندگی مجلس خصوصی‌سازی است. در تمامی این فرایند فعالان آزادی‌خواه و عدالت‌خواه باید در برابر توطئه‌ها و مداخله‌های امپریالیستی و صهیونیستی و نیز عربستان سعودی هوشیار باشند. راه ما به هیچ وجه با راه آنها همسازی ندارد و باید بر روی دو پای خود راه برویم.

***
محمد مالجو:
خصوصی‌سازی همچون سلب مالکیت از مردم

بحث من در این جلسه حول سه محور است. یکم اینکه خصوصی‌سازی‌ها یکی از انواع سازوکارهای سلب‌ مالکیت از توده‌ها بوده است. دوم اینکه اما روش‌های خصوصی‌سازی بسیار متنوع بوده است. اهمیت این محور سوم از اینجا سرچشمه می‌گیرد که وقتی در سومین محور اصولا راه‌حل را سلب ‌مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان برمی‌شمرم باید توجه کنیم که چون روش‌های خصوصی‌سازی بسیار متنوع بوده است شیوه‌های سلب‌ مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان نیز باید چنین تنوعی را هنگام معکوس‌سازی آنچه تاکنون به وقوع پیوسته است در نظر بگیرند. اجازه دهید از نخستین محور شروع کنم.
نحوه تصاحب به‌مدد سلب ‌مالکیت در سازوکار خصوصی‌سازی
برای تبیین نحوه تصاحب به‌مدد سلب‌ مالکیت از توده‌ها در سازوکار خصوصی‌سازی باید پنج وجه به بررسی گذاشته شوند: سه نوع موضوع سلب‌ مالکیت‌ها، سه لایه از سلب‌مالکیت‌کنندگان، سه نوع از به‌دست‌آورده‌های سلب‌مالکیت‌کنندگان، سه لایه از سلب‌مالکیت‌شدگان، سه نوع از ازدست‌رفته‌های سلب‌مالکیت‌شدگان.
در فرایند خصوصی‌سازی که سهام شرکت‌های دولتی به بخش‌های غیردولتی واگذار شده است موضوع سلب‌مالکیت‌ها عبارت بوده است از سه بسته متمایز از حق‌ها. اولین بسته از حق‌ها که موضوع سلب ‌مالکیت‌ها قرار گرفته است در فرایند تبدیل حق مالکیت دولتی به حق مالکیت خصوصی یا حق مالکیت بخش شبه‌دولتی به وقوع پیوسته است. پیش از وقوع خصوصی‌سازیِ شرکت‌های دولتی، دولت به نمایندگیِ ولو اسمی از جمهور شهروندان از حق مالکیت بر آن شرکت‌ها برخوردار بود. اما پس از وقوع خصوصی‌سازی آن شرکت‌ها این نوع حق مالکیت دولتی و ازاین‌رو حق مالکیت غیرمستقیم جمهور شهروندان بر شرکت‌های واگذارشده به‌تمامی منحل شد و جای خود را یا به حق مالکیت خصوصیِ افراد حقیقی و حقوقی بخش خصوصی داد یا به حق مالکیت بخش شبه‌دولتی که فراتر از حیطه اراده و نظارت دولت قرار دارد. مشخصا ارزش اسمی سهام واگذارشده شرکت‌های دولتی به بخش‌های غیردولتی طی حدفاصل سال‌های 1370 و 1395 به میزان تقریبا یک‌‌ میلیون‌وششصد‌ هزار میلیارد ریال بوده است و ارزش تورم‌زدایی‌شده‌اش برحسب قیمت ثابت سال 1390 طی همان دوره زمانی بیست‌وپنج‌ساله نیز تقریبا به میزان دو‌ میلیون‌ میلیارد ریال. دومین بسته از حق‌ها که موضوع سلب‌ مالکیت‌ها قرار گرفته است مربوط به مواقعی بوده که نیروهای کارِ شاغل در شرکت‌های سابقا دولتی پس از واگذاری شرکت‌ها به بخش خصوصی یا بخش شبه‌دولتی مشمول پروژه تعدیل نیروهای انسانی قرار گرفتند و با روانه‌سازی‌شان به بازار کار از حق اشتغال دولتی سابق‌شان محروم شدند. از باب نمونه، بنا بر یک تحقیق سازمان خصوصی‌سازی در سال 1393 درباره برخی شرکت‌هایی که دست‌کم سه سال از واگذاری‌شان به بخش‌های غیردولتی سپری شده بود، «ده مورد از شرکت‌ها نیروهای کار خود را حداکثر ده درصد کاهش» داده بودند. همچنین، بنا بر پژوهش دیگری به سفارش سازمان خصوصی‌سازی، مشخص شد که از میان 44 شرکت واگذارشده تحت مطالعه به علت «کاهش نیروی کار و عدم ایفای تعهد حفظ سطح اشتغال در پنج‌سال اولِ پس از واگذاری… نیروهای کارِ بیشتر شرکت‌ها در دوره پس از واگذاری کاهش یافته» بود. سومین بسته از حق‌ها نیز که موضوع سلب‌ مالکیت‌ها قرار گرفته است در فرایند تغییر بهای برخی محصولات و خدماتی بوده است که پیش‌ترها شرکت‌های سابقا دولتی در اثر قیمت‌گذاری‌های غیربازاری در حدی کمتر از قیمت‌های بازار عرضه می‌کردند اما پس از خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی احیانا به سطح قیمت‌های بازار افزایش یافت.
سه لایه از سلب‌مالکیت‌کنندگان و به‌دست‌آورده‌هاشان عبارت بوده‌اند از: یکم، برخوردارشدگان از حق مالکیت خصوصی در بخش خصوصی که حق مالکیت خصوصی بر شرکت‌های سابقا دولتی به دست آورده‌اند؛ دوم، کارگزاران بخش شبه‌دولتیِ برخوردارشده از حق مالکیت شبه‌دولتی که حق حکمرانی بر شرکت‌های واگذارشده را بدون نظارت دولتی به دست آورده‌اند؛ و سوم، منتفعان از هزینه‌های دولتیِ تأمین‌مالی‌شده از محل درآمدهای دولتیِ حاصل از خصوصی‌سازی‌ها که به‌دست‌آورده‌هاشان عبارت بوده است از معادلِ ارزش ریالی انتفاع‌شان از هزینه‌های دولتی.
سه لایه از سلب‌مالکیت‌شدگان و ازدست‌رفته‌هاشان عبارت بوده‌اند از: یکم، شهروندانی که حق مالکیت غیرمستقیم‌شان از مجرای حق مالکیت دولتی بر شرکت‌های سابقا دولتی را در اثر واگذاری‌شان به بخش‌های غیردولتی از دست داده‌اند؛ دوم، شاغلان بیکارشده شرکت‌های سابقا دولتیِ مشمول خصوصی‌سازی‌ها که حق برخورداری از شغل دولتی را در اثر تعدیل نیروی انسانی در شرکت‌های خصوصی‌سازی‌شده از دست داده‌اند؛ سوم، مصرف‌کنندگان محصولات و خدمات شرکت‌های دولتیِ مشمول خصوصی‌سازی که پس از خصوصی‌سازی‌ها موقعیت سابق‌شان در برخورداری از قیمت‌های دولتی در بازارها را از دست داده‌اند.
مجموعه عظیم قوانین و قواعد و مقررات در بدنه تکنوکراتیک رده‌های گوناگون دستگاه‌های دولتی و نیز تصمیم‌گیری‌ها و عملکردهای فعالان درگیر در سیاست خصوصی‌سازی در سطح اجرائی همچون عواملی بر فراز سر سلب‌مالکیت‌کنندگان و سلب‌مالکیت‌شدگان در فرایند خصوصی‌سازی عمل می‌کرده‌اند و در چارچوب نوعی مناسبات غالبا غیرشخصی و غیرچهره‌به‌چهره عملا باعث انتقال منابع اقتصادی از یکی به دیگری می‌شده‌اند. لایه‌های گوناگون اقلیتی که به جمع سلب‌مالکیت‌کنندگان تعلق داشته‌اند در بسیاری از نمونه‌ها در چارچوب انواعی از مناسبات غیرشخصی در فرایند خصوصی‌سازی‌ها عملا آنچه را که از آنِ لایه‌های گوناگون اکثریتی متعلق به جمع سلب‌مالکیت‌شدگان بوده است از چنگ‌شان درمی‌آورده‌اند.
روند خصوصی‌سازی
تفاوت میزان و شدت خصوصی‌سازی‌ها در دو دوره پیش و پس از سال 1385، سوای رشد سطح قیمت‌ها، به مبانی قانونی و مقرراتی برنامه‌های واگذاری برمی‌گردد. مهم‌ترین مبانی قانونی و مقرراتی برنامه واگذاری سهام شرکت‌های دولتی به بخش‌های غیردولتی در دهه هفتاد خورشیدی عبارت بودند از: تبصره 32 قانون برنامه اول توسعه، قانون نحوه واگذاری سهام دولتی و متعلق به دولت به ایثارگران و کارگران مصوب مجلس شورای اسلامی در سال 1373، تبصره 41 قانون برنامه دوم توسعه، تبصره 35 قانون بودجه کل کشور در سال‌های 1377 و 1378، و نیز بند ف از تبصره دوم قانون بودجه کل کشور در سال 1379.
واگذاری‌های سهام دولتی به بخش‌های غیردولتی تا قبل از سال 1385، غیر از مبالغی نسبتا کوچک در سال‌های 1381 و 1382 که از طریق رد دیون صورت گرفت، با سه روش به اجرا گذاشته می‌شد: بورس، مزایده، مذاکره. روش بورس عبارت بود از واگذاری سهام شرکت‌های دولتی از مجرای بورس اوراق بهادار به همه خریداران. اما سهام شرکت‌های دولتی در روش‌های مزایده و مذاکره فقط به افراد محدودی واگذار می‌شد و شرایط خاص بنگاه و خریداران مبنای واگذاری‌ها بود. ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی در خرداد 1384 و سپس تصویب نهایی قانون اصلاح موادی از قانون برنامه چهارم توسعه و اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی بود که از سال 1385 به خصوصی‌سازی‌ها شتاب بخشید.
سوای روش‌های بورس و مذاکره و مزایده، دو روش سهام عدالت و رد دیون نیز در این دوره به روش‌های واگذاری افزوده شدند. روش سهام عدالت بر مبنای ایده اعطای سهام به صورت کوپن بود و نه اعطای مدیریت، چندان که فقط مالکیت شرکت‌های دولتی را به گروه‌های هدف که، طبق تعریف، اقشار کم‌درآمد بودند انتقال می‌داد. روش رد دیون نیز عبارت بود از واگذاری سهام شرکت‌های دولتی به طلبکاران دولت.
واگذارکننده سهام با این روش‌ها بخش دولتی بوده است و دریافت‌کننده سهام نیز بخش‌های گوناگون دولتی و خصوصی و تعاونی و عمومی غیردولتی. اینجا لازم است تعاریف و مصادیق این انواع بخش‌های تشکیل‌دهنده نظام اقتصادی در ایران مشخص شود.
با توجه به این تعریف‌ها از بخش‌های گوناگون نظام اقتصادی ایران، شرکت‌های دریافت‌کننده سهام به روش رد دیون به شرح زیر بوده‌اند: شرکت‌های تابعه و وابسته به وزارت نیرو، سازمان اتکا، بنیاد شهید و امور ایثارگران، شهرداری قم، صندوق بازنشستگی کشوری، صندوق تأمین اجتماعی، صندوق ذخیره فرهنگیان، صندوق بازنشستگی فولاد، بانک رفاه، بانک ملی، بانک صادرات، بانک تجارت، بانک مسکن، بانک توسعه صادرات، بانک ملت، بانک سپه، پست‌بانک، پیمانکاران وزارت نیرو، پیمانکاران وزارت راه و شهرسازی، صندوق بازنشستگی نفت، پیمانکاران وزارت بهداشت، تکمیل پروژه طرح مهر ماندگار، پیمانکاران و مجریان ساخت‌وساز ندامتگاه‌های کشور، قرارگاه خاتم‌الانبیا، صندوق تأمین اجتماعی نیروهای مسلح، آستان قدس رضوی، سازمان توسعه تجارت، تعاونی مسکن کارکنان ستاد مرکزی وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان بیمه خدمات درمانی، سازمان خدمات درمانی نیروهای مسلح، سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور، وزارت آموزش و پرورش، طرح تأمین آتیه امام رضا.
اما روش سهام عدالت. در سال‌های 1385 تا 1388 درصدهای گوناگونی از سهام 55 شرکت دولتی در صنایع گوناگون در سه مرحله اصلی به بخش‌هایی از شش دهک پایینی جامعه واگذار شد. مرحله اول، فروش اقساطی سهام شرکت‌های مربوطه به شرکت کارگزاری سهام عدالت که شرکتی واسط بود با این نقش که سبد انواع سهام واگذارشده را به یک سهم واحد تبدیل کند و سپس سهام شرکت واسط را به شرکت‌های سرمایه‌گذاری استانی واگذار کند. مرحله دوم، فروش اقساطی سهام شرکت کارگزاری سهام عدالت به شرکت‌های سرمایه‌گذاری استانی؛ یعنی شرکت‌هایی که در هر استان ازسوی شرکت‌های تعاونی عدالت شهرستانی تشکیل شد. مرحله سوم، توزیع سهام شرکت‌های سرمایه‌گذاری استانی به تعاونی‌های عدالت شهرستانی؛ یعنی شرکت‌هایی که در هر شهرستان تشکیل شدند و اعضایشان همان مشمولان توزیع سهام عدالت در شهرستان مربوط بودند.
راهکارها
در این چارچوب جنبش‌های اجتماعی باید راهکارهای متفاوتی را دنبال کنند. جهت‌گیری‌های کلیِ خط‌مشی سلب‌مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان که نگاه من و دوستان حاضر در اینجا و البته بخش‌های وسیعی از طبقات مردمی است، عبارت است از سلب‌مالکیت از سلب‌مالکیت‌کنندگان. بخش‌های شبه‌دولتی مهم‌ترین سلب مالکیت‌کنندگان در فرایند خصوصی‌سازی‌ها بوده‌اند. جهت‌گیری‌ای که برای طراحی خط‌مشی مربوط به اینها باید در دستور کار قرار بگیرد، قرار‌گرفتن زیر نظارت دولت و نهادهای جامعه مدنی است. ریال به ریال و آجر به آجر آنچه که به بخش‌های شبه‌دولتی تعلق دارد، متعلق به همگان است اما اینان حتی به دولت نیز پاسخ‌گویی ندارند. هیچ‌گونه حسابرسی از سمت مردم یا به‌اصطلاح نمایندگان مردم از اینها صورت نمی‌گیرد. سلب مالکیت از اینها باید از این طریق صورت بگیرد که زیر چتر نظارت دولت قرار بگیرند. از این یا آن دولت صحبت نمی‌کنم. بنابراین بحث دموکراتیزه‌کردن دولت بخش مهمی از وظیفه‌ای است که به دوش جنبش‌های اجتماعی است. در مورد سازمان‌ها و صندوق‌های بازنشستگی و رفاه که آن هم زیرمجموعه بخش‌های شبه‌دولتی قرار می‌گیرد، داستان متفاوت است. اینها باید زیر نظارت دموکراتیک تشکل‌های مستقل نیروهای کار و سایر ذی‌نفعان مستقیم این سازمان‌ها و صندوق‌ها قرار بگیرند. چون این دارایی‌ها از طریق بدهی‌هایی که دولت به سازمان‌های تأمین اجتماعی و سازمان‌هایی از این دست داشته امروز مال این سازمان‌ها شده است. این سازمان‌ها محصول حق بیمه‌هایی است که یا خود نیروهای کار داده‌اند یا با کسر غیرحسابداری دستمزدهایشان کارفرمایان پرداخت کرده‌اند. جهت‌گیری‌های کلی درباره بخش خصوصی باید واگذاری به انواع تعاونی‌های نیروهای کار بدون پرداخت غرامت باشد، مگر در موارد استثنایی. موارد استثنایی را بررسی‌های حسابداری تعیین می‌کند و اینکه از چه طریق واگذار شده است. در مورد صاحبان سهام عدالت از سال 1385 تا 1388 زمان واگذاری کامل سهام عدالت بوده است. آقای صداقت در این خصوص توضیح دادند. بحثی است بسیار پیچیده و من مطالعاتم در این زمینه کفایت نمی‌کند که بخواهم درباره جهت‌گیری اصلی در این زمینه سخن بگویم. نهایتا نیز می‌رویم به تعاونی‌هایی که سهام دولتی به آنان واگذار شده است. جهت‌گیری به گمان من در این زمینه باید عبارت باشد از بازگشت تعاونی‌ها به اصول واقعی تعاونی‌ها. این مجموعه‌چشم‌اندازها اگر از سوی جنبش‌های اجتماعی پرقدرت حمایت نشود، بحثی است غیرقابل‌اجرا. اگر پشتیبانی شود اما بحثی است که جزئی از راه‌حل‌های اجتماعی ما در این سرزمین مشترکی است که در آن زندگی می‌کنیم. ارتقای بحث از سطح جهت‌گیری به سطح سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و غیره نیز البته نیازمند مطالعات گسترده‌تری است.




بازنشستگان: دوباره به خیابان می آییم! 

• اتحاد سراسری بازنشستگان ایران؛ گروه بازنشستگان تامین اجتماعی و شورای بازنشستگان ایران؛ با انتشار فراخوان مشترکی اعلام کرده اند که روز چهارشنبه در برابر مجلس برای هفت خواسته دست به تجمع خواهند زد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۱ دی ۱٣۹۷ –  ۱ ژانويه ۲۰۱۹

 


اخبار روز: اتحاد سراسری بازنشستگان ایران؛ گروه بازنشستگان تامین اجتماعی و شورای بازنشستگان ایران؛ سه تشکل متعلق به بازنشستکان، با انتشار فراخوان مشترکی اعلام کرده اند که روز چهارشنبه در برابر مجلس شورای اسلامی تجمع خواهند کرد. در این بیانیه ی مشترک آمده است:

بازنشستگان ومستمری بگیران!
حال که عزم واراده ای از طرف مسئولین درتامین معیشت یک زندگی مناسب توام با رفاه و سلامت برای خود نمی بینیم و حاکمیت همچنان با بی اعتنایی پاسخی به مطالباتمان نداده است، در آستانه تدوین بودجه ای که تصویب آن هم اکنون درجریان است بار دیگر به خیابان می آئیم.
بودجه ای که می بایست تقسیم عادلانه ثروت اجتماعی برای بهبود شرایط زندگی و رفاه و پیشرفت عمومی باشد، سهمی برای ما ندارد. تولیدکنندگان ثروت، بی نصیب از این بودجه همچنان شاهد استمرار قانونی نمودن فقر و فلاکت در ابعادی ویرانگرند.
این بودجه برای سروسامان دادن امور حکومتیان و سهم بری دستگاه ها و نهادهای درون دایره قدرت تنظیم شده است نه برای رفاه عموم مردم.
ما بازنشستگان همه صندوق ها، برای دستیابی به مطالبات زیر باردیگر به خیابان می آئیم. با گامهای راسخ و استوار. چرا که بارها هشدار داده ایم «تا حق خود نگیریم از پای نمی نشینیم»:

۱- ارتقاء سطح دریافتی حقوق بگیران و مستمری بگیران به میزان بالاتر از خط فقر کارشناسی شده ‌‌متناسب با هزینه زندگی استاندارد امروزی.
۲- – تهیه و تدوین بودجه سالیانه بر مبنای حمایت از منافع مزدبگیران و تامین منابع مالی لازم برای تضمین یک زندگی مناسب بازنشستگان. همترازی حقوق بازنشستگان با شاغلین با اجرای کامل ماده ۶۴ و ۱۲۵ قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب سال ٨۶
٣- توقف تعرض به منابع و امکانات صندوق ها. اعاده منابع صندوقهای بازنشستگی و جبران خسارت و استرداد بدهی های دولت به صندوق ها و ایجاد سازوکار مناسب به منظور کنترل و نظارت بر آنها توسط منتخبین واقعی بازنشستگان
۴- لغو بیمه های تکمیلی و برقراری بیمه کارآمد و رایگان
۵- توقف سیاست و برنامه های خصوصی سازی درعرصه های تولید، آموزش، بهداشت و درمان و خدمات عمومی
۶- توقف روند پرونده سازی و پیگردهای قضایی و امنیتی برای فعالین صنفی و اجتماعی و آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه فعالین صنفی و اجتماعی
۷- برسمیت شناختن حق ایجاد تشکل های مستقل بازنشستگان

با توجه به مطالبات مشخص و بارها اعلام شده ی فوق، و همچنین تجارب تاکنونی خود دریافته ایم که مذاکره با دولتمردان نتیجه ای جز وعده و وعیدهای توخالی نداشته است و توجه و اقدام عملی برای بهبود شرایط زندگی ما برعهده آنهاست. بازنشسته ای که مجوز تشکل مستقل را ندارد نماینده ای هم ندارد.
ما اعلام می کنیم چنانچه پاسخ عملی درخور به خواسته های ما داده نشود استمرار تجمعات و اعتراضات برای پیگیری مطالبات خودرا حق قانونی و طبیعی خود می دانیم.

وعده ما روز چهارشنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۰ صبح مقابل مجلس شورای اسلامی

– اتحاد سراسری بازنشستگان ایران
– گروه بازنشستگان تامین اجتماعی
– شورای بازنشستگان ایران




تجمع اعتراضی دانشجویان و مردم در خیابان انقلاب 

• امروز در خیابان انقلاب تعدادی از دانشجویان و مردم یک تجمع اعتراضی تازه برگزار کردند، ماموران گاز اشک آور به میان جمعیت پرتاب کردند و معترضین شعار «مرگ بر دیکتاتور» دادند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۰ دی ۱٣۹۷ –  ٣۱ دسامبر ۲۰۱٨

اخبار روز: خیابان انقلاب، مقابل دانشگاه تهران امروز دهم دی ماه شاهد برگزاری یک تجمع اعتراضی از سوی دانشجویان و تعدادی از مردم در اعتراض به سانحه ی کشته شدن دانشجویان دانشگاه علوم و تحقیقات بود. شرکت کنندگان در این تجمع علیه «مسئولان بی لیاقت» حکومت شعار دادند. شعارهای عامی که در همه ی تظاهرات هفته ها و روزهای اخیر معترضین در ایران به گوش می رسد نظیر «نه زندان، نه تهدید دیگه فایده نداره» و «بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم»، در این تجمع نیز شنیده می شد.
بر اساس گزارش ها و ویدئوهایی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده است، نیروهای لباس شخصی حکومت سعی در برهم زدن این تظاهرات کردند که با مقاومت معترضین مواجه شدند.
ماموران انتظامی با شلیک گاز اشک آور کوشیدند جمعیت معترض را پراکنده کنند. بعد از شلیک گاز اشک آور، فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» از سوی جمعیت سر داده شد.

همزمان با این تظاهرات اعتراضی، تجمع در دانشگاه علوم و تحقیقات برای سومین روز متوالی ادامه یافته است. دانشجویان این دانشگاه خواهان استعفا و محاکمه ی مسئولینی هستند که باعث بروز این سانحه و کشته شدن همکلاسی های آنان شده اند. درخواست استعفای علی اکبر ولایتی رئیس هیات مدیره ی دانشگاه آزاد و مشاور نزدیک علی خامنه ای رهبر حکومت بارها از سوی دانشجویان تکرار شده است.
دانشجویان امروز خودرو رئیس دانشگاه را که مجهز به اسلحه بود متوقف کردند. روز گذشته خودرو رئیس دانشگاه برای باز کردن راه خود به سمت دانشجویان رفته و دو تن از آن ها را زیر گرفته بود.




وضعیت جسمانی علی نجاتی خطرناک است 

• سندیکای کارگران هفت تپه نسبت به وضعیت علی نجاتی هشدار داده و نوشته است او در دوران بازجویی بسیار مورد آزار قرار گرفته و به خاطر وخامت اوضاع جسمی، در دوران بازجویی به بیمارستان منتقل شده بود …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۹ دی ۱٣۹۷ –  ٣۰ دسامبر ۲۰۱٨

 


روز شنبه ۸ دیماه ، خانواده علی نجاتی موفق به دیدار غیر حضوری با این کارگر زندانی شدند. علی نجاتی از نظر جسمی به شدت لاغر و رنگ پریده بوده است.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در گزارشی که روز ٨ دی ماه منتشر کرده، یادآور شده است: علیرغم بیماری و شرایط سنی، او در دوران بازجویی بسیار مورد اذیت و ازار قرار گرفته به طوری که به خاطر وخامت اوضاع جسمی، در دوران بازجویی به بیمارستان منتقل شده بود.
با توجه به این شرایط هنوز وضعیت پرونده جدید علی نجاتی مشخص نیست و این کارگر سندیکایی به بند شلوغ منتقل شده است.
ازدحام زیاد جمیعیت و همچنین دود سیگار برای علی نجاتی که مبتلا به بیماری قلبی است بسیار مضر و خطرناک است.
شرایط علی نجاتی به گونه ای است که محیط بسته، بیماری او را تشدید می کند.
اما مسئولین امنیتی علیرغم دانستن این موضوع همچنان وی را در زندان نگه داشته اند در حالی که طبق قانون، با توجه به بیماری حتما بایستی حکم زندان باز در رابطه با وی اجرا شود.
مامورین امنیتی برای عدم اجرای این قضیه برای علی نجاتی پرونده جدیدی را باز نموده اند که هنوز قرار و وضعیت آن مشخص نیست. علی نجاتی عملا به صورت غیرقانونی در زندان نگه داشته شده است.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه تداوم بازداشت علی نجاتی، کارگر بازنشسته و عضو سندیکای کارگران هفت تپه را محکوم کرده و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط نامبرده شده است.




نامه سرگشاده به گروه صلح طلب و فمینیست آمریکایی CODE PINK در مورد برنامه سفر این گروه به ایران 

• جمعی از فعالین کارگری و سوسیالیست در آمریکا از گروه صلح طلب و فمینسیت CODE PINK خواسته اند سفر خود به ایران را لغو کند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ٨ دی ۱٣۹۷ –  ۲۹ دسامبر ۲۰۱٨

 

نامه ذیل از سوی جان رایمن و شریل زور، دو فعال کارگری و سوسیالیست آمریکایی تهیه و توسط جمعی از فعالان بین المللی نیز امضا شده است. اگر مایلید به جمع امضا کنندگان این نامه بپیوندید، لطفا مستقیما با جان رایمن و شریل زور در اوکلند سوسیالیست تماس بگیرید:
https://oaklandsocialist.com

کود پینک گرامی:
گروه شما اخیرا اعلام کرده که در حال برنامه ریزی سفری به ایران است. دلیل این سفر را “کمک به حرکت کشورهایمان در جهت احترام متقابل و صلح با یکدیگر و دوری گزینی از خصومت و تهدیدهای نظامی” اعلام کرده اید.

ما سوسیالیست ها، به عنوان کسانی که از همبستگی با طبقه کارگر جهانی حمایت می کنیم، طبیعتا با هر حمله و خشونت اقتصادی، سیاسی یا نظامی از سوی سرمایه داری آمریکا علیه ایران یا هر کشور دیگری مخالفت می‌کنیم. این مخالفت شامل تحریم های اقتصادی سیاسی و همچنین هرگونه حمله احتمالی ارتش آمریکا به ایران می شود. اما ما می پنداریم که مشکل صرفا فقدان “احترام متقابل” بین دولت سرکوبگر آمریکا، و دولت کوچک تر، کم قدرت تر، اما در عین حال مهاجم، سرکوبگر و سرمایه دار ایران نیست.
ما معتقدیم که مساله اصلی که بحث و گفت و گو بین ایرانیان و آمریکاییان را می طلبد، مساله سازماندهی و برقراری همبستگی متقابل بین طبقه کارگر و مردمان ستم دیده این دو کشور است. این مساله با “احترام متقابل” بین “ملت”ها مغایرت دارد، که در نهایت به معنی رابطه متقابل بین دولت هاست. هر توافقی بین دولت های آمریکا و ایران در واقع توافقیست برای غارت و سرکوب “مسالمت آمیز” مردم جهان و از بین بردن محیط زیست جهانی.
ما بیم داریم که سفر گروهیِ شما به ایران موجب تسهیل نقش سرکوبگر دولت ایران شود. در اعلامیه خود نوشته اید که با «نمایندگان وزارت امور خارجه و پارلمان» ملاقات خواهید کرد، یعنی با نمایندگان رژیم. نوشته اید که با تعدادی از دانشجویان و اساتید هم ملاقات خواهید کرد. اما چه کسی تعیین می‌کند که شما با کدام اساتید و دانشجویان ملاقات می کنید؟ در نبود اطلاعات بیشتر درباره سفر شما، ما یقین داریم که رژیم ایران تعیین خواهد کرد که شما با کدام دانشجویان، اساتید و اشخاص دیگر دیدار خواهید کرد.

تصمیم شما مبنی بر دیدار با نمایندگان رژیم ایران متناقض با تحولاتیست که در یک سال اخیر در ایران روی داده است:
اعتصاب های کارگری متعدد و تظاهرات‌ سراسری از جمله اعتصاب چهارهزار و پانصد کارگر کارخانه نیشکر هفت تپه و همچنین چهار هزار کارگر کارخانه فولاد اهواز. برای اطلاعات بیشتر لطفا به تارنمای اتحادیه سوسیالیست‌های خاورمیانه رجوع کنید.
www.allianceofmesocialists.org

اقلیت ملی عرب در جنوب ایران دست به تظاهرات زده اند. سرکوب خشونت بار این اعتراضات شامل دستگیری ها و حتی اعدام‌های دسته جمعی بوده است. در یک سال گذشته دولت ایران تعدادی از زندانیان سیاسی کرد را نیز اعدام کرده و روند اعدام ها ادامه دارد.
herald.report
www.amnesty.org
www.amnesty.org

طی سال گذشته ما شاهد اعتراضات شجاعانه زنان در خیابانهای ایران علیه حجاب اجباری بوده ایم. آنها نیز سرکوب، دستگیر و زندانی شده اند. دیگر فعالان فمینیست و حقوقِ بشری مانندِ نسرین ستوده، نرگس محمدی، زینب جلالیان، گلرخ ایرأیی، آتنا دائمی و مردان فمینیست مانندِ فرهاد میثمی و آرش صادقی هنوز در زندان به سر میبرند. تعدادی از آنها هم اکنون در اعتصاب غذا به سر می برند.

رفتار‌های نژادپرستانه و مهاجرستیز دولت ایران با مهاجرین و پناهجویان افغانستانی ادامه دارد. آنها از حقوق بدیهی محرومند و تنها به مثابه نیروی کاری ارزان تر دیده میشوند.

در پایان، نقش عمده رژیم ایران در کشتار‌های دسته جمعی و پاکسازی‌های فرقه‌ای مذهبی در سوریه و همچنین مداخله‌های نظامی سیاسی ایران در عراق و لبنان را خاطر نشان می کنیم.

ما بسیار نگرانیم زیرا در حالی که شما به دیدگاه‌های سرکوب گر و راست گرای دولت ایران گوش فرا خواهید داد، هیچ برنامه مشخصی برای شنیدن صدای سرکوب شده و ترقی خواه اپوزیسیون داخل ایران که در بالا به آن اشاره شد ندارید. این به آن معناست که سفر شما در نهایت مهر تاییدی بر سیاست‌های راست گرا، سرکوب گر و ارتجاعی رژیم ایران خواهد بود.
به رسمیت شناختنِ ماهیت واقعی رژیم ایران به آن معنا نیست که ما از رژیم سرمایه داری و امپریالیست آمریکا حمایت ‌کنیم. ما میتوانیم و می بایست از راه همبستگی با مبارزات ستم دیدگان و استثمارشدگان در هر دو کشور و در سراسر جهان، با هر دو رژیم و هر رژیم سرکوب گر دیگری مخالفت ورزیم. دشمن دشمن ما لزوما دوست ما نیست.
امیدواریم که در مورد برنامه سفر خود به ایران تجدیدنظر کنید. دوستان و متحدان اصلی ما ایرانیانی هستند که در داخل ایران علیه رژیم ایران و امپریالیسم آمریکا مبارزه می کنند. رژیمی که حتا از رژیم ترامپ هم سرکوبگرتر باشد دوست و متحد ما نیست.

به امید همبستگی بین المللی طبقه کارگر و سوسیالیسم.

جان رایمن
منشی سابق شعبه 713 اتحادیه نجاران آمریکا و تهیه کننده تارنمای اولکند سوسیالیست

شریل زور
پرزیدنت سابق شعبه ی 444 اتحادیه کارمندان دولت های ایالتی آمریکا

حامیان:
Sina Zekavat, Alliance of Middle East Socialists;
Frieda Afary, producer of Iranian Progressives in Translation and member of Alliance of Middle Eastern Socialists;
Sarah Morken, former candidate, Tacoma City Council;
Reza Fiyouzat, independent writer;
Jason Pike, socialist/activist, Poland;
Art Francisco, member, Carpenters Local 30;
Irene Kellogg, member (retired) United Federation of Teachers, NYC;
Michael Karadjis, Western Sydney University, socialist and solidarity activist;
Ruth Riegler, editor;
Les Evanchick, human being;
Felipe Messeguer, Costa Rica;
Marilyn Kimmerling, member, Industrial Workers of the World;
Roger Silverman, West Ham Labour Party & Newham Momentum and member, National Education Union, Newham;
Jon Bekken, american Association of University Professors, Chair of the Faculty, Albright College;
NYC Syria Peace Vigil Group;
Mike Howells, New Orleans;
Dennis Brasky;
Johannes Waardenburg, historian, Italy;
Timothy Close, Retiree member, Ohio Association of Professional FireFighters
; Rohini Hensman, writer and researcher;
Yasser Munif, Emerson College;
Jason Schulman, co-editor, New Politics;
Harald Etzbach, journalist/translator, Berlin;
Dr Shon Meckfessel;
Peter Bohmer, faculty in Political Economy, the Evergreen State College, Olympia, WA, IWW and United Faculty of Evergreen, and Economics for Everyone;
Steve Ongerth, IWW and Inland Boatmans Union,
Javier Sethness, Family Nurse Practitioner and libertarian socialist.
Fatemeh Masjedi, Iranian history scholar.
Mona Afary, Iranian socialist psychologist.
Black Rose/Rosa Negra Anarchist Federation International Relations Committee
Sara Dehkordi, Manjanigh Collective (Iranian socialist collective, Berlin)
Earl Silbar, Retired teacher, American Federation of State, County and Municipal Employees, Local 3506
Coalition for Peace, Revolution and Social Justice, Los Angeles, USA

منبع:
oaklandsocialist.com

اگر مایلید به جمع امضا کنندگان این نامه بپیوندید، لطفا مستقیما با جان رایمن و شریل زور در اولکند سوسیالیست تماس بگیرید:
http://oaklandsocialist.com




بسیج توده ای آمریکا: جنگ ها و چپاول مالی

 

بسیج محبوب توده ای در آمریکا یک واقعیت ست. مشکل این ست که آن‌ها تقویت نشدند، و دلایل واضح است: آن‌ها فاقد سازمان سیاسی بودند که بتواند فراتر از اعتراضات برود و سیاست‌های کم شیطانی تر را انکار کند. جنبش‌های ضدجنگ که در مخالفت با جنگ عراق شروع شدند، توسط دو حزب مسلط به حاشیه رانده شدند. درنتیجه باعث افزایش جنگ‌های جدیدی شد. آمریکا در دومین سال ریاست جمهوری اوباما در هفت جنگ درگیر بود. آمریکا در دومین سال ریاست جمهوری ترامپ، روسیه و ایران و دیگر «دشمنان» امپراتوری را به جنگ هسته ای تهدید می‌کند… دو رویداد منجر به مرگ جنبش‌های ضدجنگ شد. رهبران ضدجنگ از اقدام مستقیم مستقل به سیاست‌های انتخاباتی روی آوردند و دوم، حامیان خود را به حمایت از اوباما، نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری دمکرات ها هدایت کردند. رهبران جنبش‌ها و فعالان در بخش بزرگی براین باور بودند که اقدام مستقیم جهت جلوگیری یا پایان دادن به دو جنگ قبل عراق شکست خورده است. دوم، اوباما از جنبش صلح یک درخواست مستقیم عوام‌فریبانه کرد- او قول داد که به جنگ‌ها پایان دهد و عدالت اجتماعی را در کشور دنبال کند. با ظهور اوباما، بسیاری از رهبران صلح و پیروان آن‌ها به ماشین سیاسی اوباما پیوستند. آن‌هایی‌که هم‌کاری نکردند، به‌سرعت از همه جهت سرخورده شدند. اوباما به جنگ‌های بی‌پایان ادامه داد و جنگ‌های جدیدی اضافه کرد- لیبی، هندوراس و سوریه. اشغال عراق منجر به ارتش‌های ملیشای افراطی جدید گشت که ارتش دست نشانده آموزش دیده آمریکا را تا دروازه های بغداد شکست داد… جنبش‌ها قبل از این‌که بتوانند اقدام مستقیم را به تحولات سیاسی و اقتصادی تغییر دهند، نیاز دارند که مبارزات را در سطح محلی و سراسری بسازند و سازماندهی کنند. شرایط بین المللی آماده و مناسب است. واشنگتن کشورهای سراسر جهان را بیگانه کرده است؛ با متحدان به چالش کشیده شده است و با رقبای نیرومندی مواجه است. اقتصاد داخلی  قطبی شده است و بین نخبگان تفرقه افتاده است. بسیج مردم، ماننده امروز فرانسه، از طریق اینترنت خودسازماندهی شده است؛ رسانه های جمعی بی اعتبار گشته اند. دوران عوام‌فریبی لیبرال ها و راست‌گرایان سپری گشته است… شرایط مطلوب جهت یک جنبش جامع جدید که فراتر از اصلاحات جزیی می‌رود در دستور کار است. سئوال این ست که آیا این دستور کار برای حال ست یا برای سال‌ها یا دهه های آینده؟

 

 

 

 

نوشته: جیمز پتراس

 

برگردان: آمادور نویدی

 

مقدمه:

 

کشور آمریکا در طول سه دهه گذشته، در بیش از یک دوجین جنگ درگیر بوده است، که هیچ کدام از آن‌ها در قبل، در طول جنگ و یا بعد از آن باعث ایجاد جشن های توده ای نشده است. دولت هم در تلاش های خود جهت مقابله با بحران‌های اقتصادی سال‌های ۲۰۰۸-۲۰۰۹ موفق به تأمین حمایت توده ای نگشت.

 

این مقاله را با بحث در باره جنگ‌های بزرگ دوران ما، یعنی دو حمله آمریکا به عراق آغاز می‌کنیم. سپس به تجزیه و تحلیل ماهیت پاسخ مردمی و عواقب سیاسی آن می پردازیم.

 

در بادامه به بحث درباره بحران‌های اقتصادی سالهای ۲۰۰۸-۲۰۰۹، کمک مالی دولت و پاسخ های توده ای می پردازیم، و با تمرکز بر تغییرات بالقوه قدرت‌مند در جنبش‌های محبوب توده ای نتیجه گیری می‌کنیم.

 

 

جنگ عراق و  مردم آمریکا

 

در طول دو جنگ علیه عراق (۱۹۹۰-۲۰۰۱ و ۲۰۰۳-۲۰۰۱)، هیچ تب توده ای برای جنگ وجود نداشت، و مردم   حاصل جنگ را جشن نگرفتند. برعکس، هردو جنگ با اعتراضات عظیم توده ای در آمریکا و در میان متحدان اتحادیه اروپا روبرو گشت. علی‌رغم کمپین تبلیغاتی رژیم و رسانه های جمعی بزرگ که توسط رئیس جمهور جورج اچ. دبلیو بوش (پدر) حمایت می‌شد، اولین حمله به عراق با مخالفت اکثریت قریب به اتفاق مردم آمریکا روبرو شد.

 

متعاقباُ، رئیس جمهور کلینتون در دسامبر سال ۱۹۹۸، با هیچ حمایت واقعی و یا تأئید مردمی کمپین بمباران عراق را براه انداخت.

 

علی‌رغم اعتراضات توده ای در تمام شهرهای بزرگ آمریکا، رئیس جمهور جورج دبلیو بوش (پسر) در ۲۰ مارس ۲۰۰۳، دومین جنگ بزرگ آمریکا را علیه عراق براه انداخت. این جنگ بطور رسمی در دسامبر سال ۲۰۱۱، توسط رئیس جمهور اوباما خاتمه یافت. اعلامیه رئیس جمهور اوباما درباره نتیجه موفقیت آمیز (جنگ) نتوانست توافق توده ای کسب کند.

 

چندین سئوال مطرح شد: چرا مخالفت توده ای در آغاز جنگ های عراق وجود داشت، اما چرا ادامه نیافت؟

 

چرا مردم پایان جنگ توسط اوباما در سال ۲۰۱۱ را جشن نگرفتند؟

 

چرا اعتراضات توده ای جنگ‌های عراق نتوانستند حامل سیاسی بادوام جهت تأمین صلح باشد؟

 

 

سندروم/علائم ضدجنگ

 

جنبش‌های توده ای بزرگ که بطور جدی مخالف جنگ‌های عراق بودند، ریشه در چندین خاستگاه تاریخی داشتند. پیروزی جنبش‌هایی که به جنگ ویتنام پایان داد، ایده هایی که فعالیت توده ای می‌تواند مقاومت کند و برنده شود– سرسختانه در بخش‌های بزرگی از مردم مترقی وجود داشت.

 

به علاوه، آن‌ها شدیداً این ایده را داشتند که نمیتوان به رسانه های جمعی و کنگره اعتماد کرد؛ و این ایده را تقویت کرد که جهت شکست سیاست‌های جنگی رئیس جمهور و پنتاگون، اقدام مستقیم توده ای ضروری است!

 

دومین عاملی که باعث اعتراضات توده ای در آمریکا شد، این واقعیت بود که آمریکا از نظر بین المللی منزوی شده بود. جنگ‌های بوش (پدر) و بوش (پسر) با رژیم‌های مخالف و اپوزیسیون توده ای در اروپا، خاورمیانه و در مجمع عمومی سازمان ملل مواجه شدند. فعالان آمریکایی احساس کردند که بخشی از جنبش جهانی هستند که می‌توانند موفق شود.

 

سوم، ظهور کلینتون، رئیس جمهور دمکرات نتوانست جنبش‌های ضدجنگ توده ای را به عقب براند. بمباران تروریستی عراق در دسامبر ۱۹۹۸ مخرب بود و جنگ کلینتون علیه صربستان این جنبش‌ها را تا اندازه ای زنده و فعال نگه داشت تا جایی که کلینتون از جنگ‌های بزرگ و دراز مدت اجتناب کرد و از تحریک جنبش‌های توده ای در پدیدار شدن دوباره در بقیه سال‌های ۱۹۹۰ خودداری نمود.

 

آخرین موج بزرگ اعتراضات ضدجنگ توده ای از سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ رُخ داد. اعتراضات ضدجنگ توده ای زود پس از حمله به مرکز تجارت جهانی ۱۱ سپتامبر در ۲۰۰۱ گسترش یافت. کاخ سفید از این حوادث بهره برداری کرد و «جنگ جهانی علیه ترور» را اعلام  نمود، اما بازهم جنبش‌های محبوب توده ای همین حادثه را به عنوان فراخوانی جهت مخالفت با جنگ‌های جدید در خاورمیانه تفسیر کردند.

 

رهبران ضدجنگ نقشه فعالیت‌های کل دهه را کشیده بودند، و رویای «تقویت» آن را داشتند که بتوانند مانع رژیم بوش از راه اندازی یک سری جنگ‌های بی پایان شوند. بعلاوه، اکثریت قریب به اتفاق مردم با این ادعاهای مقامات قانع نشده بودند که عراق ضعیف و تحت محاصره، دارای انبار «سلاح‌های کشتار جمعی» جهت حمله به آمریکا است.

 

اعتراضات توده ای در مقیاس بزرگ رسانه های جمعی، این باصطلاح مطبوعات محترم را به چالش کشیدند و لابی های اسرائیل و دیگر جنگ سالاران پنتاگون را که خواهان حمله به عراق بودند، نادیده گرفتند. اکثر قریب به اتفاق آمریکایی ها  باور نکردند که توسط صدام حسین  تهدید شده اند، بلکه آن‌ها احساس خطر بزرگ‌تری از کاخ سفید  می‌کردند که به قوانین شدید سرکوبگری مانند فرمان قانون میهن‌پرستی متوسل شود. شکست نظامی سریع نیروهای عراقی و اشغال کشور عراق توسط واشنگتن منجر به کاهش اندازه و وسعت جنبش ضدجنگ شد، اما نه پایگاه های توده ای بالقوه آن.

 

دو رویداد منجر به مرگ جنبش‌های ضدجنگ شد. رهبران ضدجنگ از اقدام مستقیم مستقل به سیاست‌های انتخاباتی روی آوردند و دوم، حامیان خود را به حمایت از اوباما، نامزد انتخاباتی ریاست جمهوری دمکرات ها هدایت کردند. رهبران جنبش‌ها و فعالان در بخش بزرگی براین باور بودند که اقدام مستقیم جهت جلوگیری یا پایان دادن به دو جنگ قبل عراق شکست خورده است. دوم، اوباما از جنبش صلح یک درخواست مستقیم عوام‌فریبانه کرد- او قول داد که به جنگ‌ها پایان دهد و عدالت اجتماعی را در کشور دنبال کند.

 

با ظهور اوباما، بسیاری از رهبران صلح و پیروان آن‌ها به ماشین سیاسی اوباما پیوستند. آن‌هایی‌که هم‌کاری نکردند، به‌سرعت از همه جهت سرخورده شدند. اوباما به جنگ‌های بی‌پایان ادامه داد و جنگ‌های جدیدی اضافه کرد- لیبی، هندوراس و سوریه. اشغال عراق منجر به ارتش‌های ملیشای افراطی جدید گشت که ارتش دست نشانده آموزش دیده آمریکا را تا دروازه های بغداد شکست داد. اوباما در کوتاه مدت یک ناوگان از کشتی های جنگی و هواپیماهای جنگی را به دریای جنوب چین روانه کرد و پرسنل اضافی به افغانستان اعزام کرد.

 

جنبش‌های محبوب دو دهه گذشته کاملا سرخورده بودند، زیرا که خیانت شده بودند و بطور ناجوری انکار گشته بودند. درحالی‌که اغلب مخالف جنگ‌های «جدید» و «قدیم» اوباما بودند، آن‌ها تقلا می‌کردند که روزنه های جدیدی برای اعتقادات ضدجنگ خود پیدا کنند. به دلیل عدم  وجود آلترناتیو جنبش‌های ضدجنگ، آن‌ها در برابر تبلیغات جنگی رسانه ها و عوام‌فریبی های جدید راست‌گرایان آسیب پذیر بودند. دونالد ترامپ بسیاری را که مخالف هیلاری کلینتون جنگ‌طلب بودند، بخود جلب کرد.

 

 

کمک مالی  جهت نجات بانک ها: به اعتراضات توده ای اعتنا نشد

در سال ۲۰۰۸، در پایان ریاست جمهوری خود، جورج دبلیو بوش یکی از کلان ترین کمک های مالی فدرال را امضاء کرد تا بانک‌های وال استریت را که مواجه با ورشکستگی ناشی از سودآوری سوداگرانه وحشیانه خودشان بود، نجات دهد.

 

رئیس جمهور اوباما در سال ۲۰۰۹، این کمک مالی را تأئید کرد و برای تصویب فوری کنگره اصرار ورزید. کنگره با مبلغ ۷۰۰ میلیارد دلار کمک مالی موافقت کرد، که طبق فوربس (۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵) به ۷۷/۷ تریلیون دلار افزایش یافت. یک‌شبه  هزاران آمریکایی از کنگره خواستند تا به لایحه رأی منفی دهد. تحت اعتراضات عظیم توده ای، کنگره  تسلیم شد. اما با این‌حال، رئیس جمهوراوباما و رهبریت حزب دمکرات اصرار کردند: این لایحه اندکی اصلاح شد و به تأئید رسید. «اراده توده ای» انکار شد. اعتراضات خنثی شد و ازهم پاشید. علی‌رغم برخی اعتراضات داخلی، درحالی‌که میلیون‌ها خانوار شاهد سلب مالکیت از خانه هایشان می‌شدند، کمک مالی به بانک‌ها هم‌چنان ادامه داشت. درمیان جنبش ضدبانک، پیش‌نهادات رادیکال رشد کرد، از فراخوان جهت ملی کردن آن ها گرفته، تا ورشکسته کردن بانک‌های بزرگ و ارائه تأمین مالی فدرال جهت تعاونی ها و بانک‌های اجتماعی.

 

روشن است که اکثریت قریب به اتفاق آمریکایی ها آگاه بودند و اقدام به مخالفت با  تبانی شرکت‌های بزرگ کردند که مالیات دهندگان را چپاول می کنند.

 

 

نتیجه گیری: چه باید کرد؟

 

بسیج محبوب توده ای در آمریکا یک واقعیت ست. مشکل این ست که آن‌ها تقویت نشدند، و دلایل واضح است: آن‌ها فاقد سازمان سیاسی بودند که بتواند فراتر از اعتراضات برود و سیاست‌های کم شیطانی تر را انکار کند.

 

جنبش‌های ضدجنگ که در مخالفت با جنگ عراق شروع شدند، توسط دو حزب مسلط به حاشیه رانده شدند. درنتیجه باعث افزایش جنگ‌های جدیدی شد. آمریکا در دومین سال ریاست جمهوری اوباما در هفت جنگ درگیر بود.

 

آمریکا در دومین سال ریاست جمهوری ترامپ، روسیه و ایران و دیگر «دشمنان» امپراتوری را به جنگ هسته ای تهدید می‌کند. درحالی‌که افکار عمومی بطور قطع مخالف جنگ است، اما این «افکار»  به سختی جنبشی در انتخابات میان دوره ای بود.

 

توده های ضدجنگ و ضدبانک کجا رفته بودند؟ استدلال می‌کنم که آن‌ها هنوز با ماهستند، اما اگر آن‌ها در حزب دمکرات باقی بمانند، نمی‌توانند صداهای خود را به عمل و تشکیلات مبدل سازند. جنبش‌ها قبل از این‌که بتوانند اقدام مستقیم را به تحولات سیاسی و اقتصادی تغییر دهند، نیاز دارند که مبارزات را در سطح محلی و سراسری بسازند و سازماندهی کنند.

 

شرایط بین المللی آماده و مناسب است. واشنگتن کشورهای سراسر جهان را بیگانه کرده است؛ با متحدان به چالش کشیده شده است و با رقبای نیرومندی مواجه است. اقتصاد داخلی  قطبی شده است و بین نخبگان تفرقه افتاده است.

 

بسیج مردم، ماننده امروز فرانسه، از طریق اینترنت خودسازماندهی شده است؛ رسانه های جمعی بی اعتبار گشته اند.  دوران عوام‌فریبی لیبرال ها و راست‌گرایان سپری گشته است؛ گزاف گویی ترامپ باعث تحریک همان انزجاری می‌شود که رژیم اوباما را به پایان رساند.

 

شرایط مطلوب جهت یک جنبش جامع جدید که فراتر از اصلاحات جزیی می‌رود در دستور کار است. سئوال این ست که آیا این دستور کار برای حال ست یا برای سال‌ها یا دهه های آینده؟

 

 

 

درباره نویسنده:

جیمز پتراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی در دانشگاه بینگهامتون، نیویورک است.

 

آدرس سایت اینترنتی:

 

http://petras.lahaine.org/

 

 

برگردانده شده از:

US Mass Mobilizations: Wars and Financial Plunder

 James Petras

 

https://petras.lahaine.org/us-mass-mobilizations-wars-and-financial/

 

https://petras.lahaine.org/b2-img/PetrasUSMassMobilization.pdf




شلیک گازاشک آور به تجمع معلمین در اصفهان 

چندین نفر از فرهنگیان بازداشت شدند 

• تجمع امروز (پنجشنبه) معلمین در شهر اصفهان با حمله ی نیروهای انتظامی و امنیتی مواجه شد. بنابر گزارش ها ماموران به سوی معلمین معترض گاز اشک آور شلیک کرده و تعدادی از آن ها را بازداشت کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۶ دی ۱٣۹۷ –  ۲۷ دسامبر ۲۰۱٨

 

اخبار روز: تجمع امروز (پنجشنبه) معلمین در شهر اصفهان با حمله ی نیروهای انتظامی و امنیتی مواجه شد. بنابر گزارش ها ماموران به سوی معلمین معترض گاز اشک آور شلیک کرده و تعدادی از آن ها را بازداشت کرده اند.

تجمع معلمین اصفهان در خیابان بهشت و در برابر ساختمان آموزش و پرورش صورت گرفت. فراخوان این تجمع در روزهای گذشته در شبکه های اجتماعی منتشر شده بود. از تعداد بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست. معلمین نسبت به وضعیت معیشتی خود، گرانی و پایین بودن حقوق ها معترض هستند. آموزش رایگان از جمله خواست هایی است که به کرات در تجمعات اعتراضی معلمان مورد تاکید قرار گرفته است. از آغاز امسال معلمین دو اعتصاب بزرگ برگزار کرده اند و همچنین در شهرهای مختلف دست به تجمعات اعتراضی متعددی زده اند.
خواست های معملین که در جریان اعتصاب ها و تجمعاتشان اعلام شده، از سوی حکومت با بی اعتنایی کامل مواجه شده است. حکومت تعدادی از فعالین فرهنگی و اعضای تشکل های صنفی معملین را بازداشت و به حبس محکوم کرده است. چند روز پیش حکم حبس سنگین محمد حبیبی عضو هیات مدیره ی تشکل فرهنگیان تهران تایید شد. محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی از فعالین دیگر فرهنگی کشور هستند که به خاطر پیگیری مطالبات معلمین زندانی شده اند.

در اصفهان بر معلمان عدالتخواه چه گذشت؟

رسول بداقی از فعالین صنفی معلمین در رادیو فریاد پیرامون تجمع امروز معلمین اصفهان چنین گزارش داده است:
امروز پنج شنبه ۶ دیماه ۱٣۹۷ لکه ننگ دیگری برپیشانی دیکتاتورها و برگ افتخاری دیگر برای جامعه فرهنگیان رقم خورد.
امروزعلی رغم همه بی احترامی ها و حرمت شکنی های نوچه های نیروی انتظامی، معلمان زحمت کش و دلسوز اصفهان با منطق و استدلال با شاگردان دیروز خود صحبت کردند، و از مشکلات خود گفتند، مسئولین بی لیاقت آ.پ. در این میان پیدایشان نبود.
هسته نخست تجمع برابر ساختمان سازمان آموزش و پرورش اصفهان شکل گرفت. نیروهای انتظامی با تعداد زیادی خانم به معلمان عدالت خواه یورش بردند، و شماری از آنها را با خود کشان کشان به داخل ماشین های نیروی انتظامی هل داده و بردند.
شماری را هم با فشار داخل کلینیک فرهنگیانی که در آن نزدیکی بود، کشاندند و آنجا رییس نیروی انتظامی برایشان صحبت کرد.
به زن و مرد رحم نکردند، فاطی کماندوها لا به لای زنان اسپری فلفل میزدند، زنان از مردان بیشتر مقاومت میکردند، زنان حتی با چشم سوزان به شعار دادن ادامه می دادند.
فاطی کماندوها به برخی خانمهای چادری یورش می بردند، تلاش می کردند، چادر آنها را از سرشان بیرون بکشند، تا با در آوردن چادر، آنها را دستگیر کنند.
مسئولان حراست همه ی نواحی برای شناسایی همکاران و دریافت مزد بیشتر آمده بودند، ولی از مسئولان آ.پ. هیچ خبری نبود.
جمعیت بسیار فشرده بود، پلیس و لباس شخصی ها ازلا به لای جمعیت شروع به سرکوب و وحشیگری کردند، چندتا معلمها را گرفتند وبه صورت آنان گاز اشک آور زدند.
به این شیوه نیروهای امنیتی توانستند تمرکز اصلی تجمع را از هم بپاشند.
گام دوم تجمع، در پارک رجایی شکل گرفت که یگان ویژه به معلمان عدالتخواه حمله کرد و بابی حرمتی هرچه تمامتر دست و دو پای مردان فرهنگی را گرفتند وآنها را از زمین بلندکردند و داخل ماشین هایی که از پیش آماده شده بود، بردند.
گروهی همچون ارازل و اوباش ناگهانی کیف خانم ها را از آنها می قاپیدند و دوان دوان به سمت ماشینهای ون میرفتند، و به این شیوه صاحبان کیف ها را تا پای ماشینها می بردند، سپس با انرژی اندکی آنها را داخل ماشین هل میدادند.
ارازل و اوباش کیف قاپ حکومتی کیف برخی از خانم معلمها را همانجا باز می کردند و کارتهای شناسایی آنها را ازدرون کیف ربوده و با خود می بردند.
ناگفته پیداست که برخی معلمان به خاطر سن بالا یا ضعف جسمی از هوش رفته و کف خیابان می افتادند، یا حالشان بهم می خورد، دچار تهوع شده و کف زمین می افتادند، این صحنه بسیار رقت انگیز نشان از عمق بی رحمی دیکتاتورها و نوکران آن دارد، این صحنه بارها و بارها در گوشه و کنار کشور برای هموطنان آزادیخواه رخ داده، اما هر بار برای برخی قابل باور نبوده است، غافل از اینکه برخی برای حفظ منافع و غارت زندگی دیگران دست به هر جنایتی میزنند.

یکی از فرهنگیان حاضر در تجمع امروز معلمان اصفهان در گزارشی در کانال صنفی معلمان نوشته است:
امروز ششم دی ماه نود و هفت است، هوای زمستانی اصفهان با ما مدارا کرد ،گویی از درد نهفته چهل ساله معلمان باخبر بود. می خواست همراهمان باشد، نفس سردش را به مهربانی گرم کرد.
اما خبر نداشت که سبز پوشانی که باید مدافع مظلوم باشند، سردی زمستان را به ارمغان آورده بودند. مزدوری از یادشان برده بود که فرزندانشان چشم بر دهان معلم دارند، یادشان رفته بود که به اعتبار درسهای عاشقانه معلم چند تکه نخ به هم تنیده بعنوان درجه بر دوش خود گذاشته اند.
چقدر مزدوری و در یوزگی برازنده آن سرهنگی بود که با صدای از ته گلو چون زوزه شغال پیران موی سپید را به دستور پراکنده می کرد. البته بگویم سبز پوشانی هم بودند که ابراز همدلی و همدردی داشتند.
در گوشه ای چهار و پنج همکار ایستاده بودند، جوانکی که تازه سر از تخم مرغ شانسی در آورده بود و معلوم بود که تازه درس مزدوری را شروع کرده، فریاد زد پراکنده شوید و درس ادب و نزاکت می‌داد و پیروی از قانون؛
گفتم جوان اولین درس نزاکت وادب و قانون مداری پوشیدن لباس فرم است و داشتن نام برسینه و چون درس مزدوری خوب آموخته بود بیشتر پرخاش کرد. چندین زنک خیابانی که معلوم بود از مکتب هرزگی آمده بودند، در پوشش های گوناگون به خواهران و مادرانی توهین و فحاشی می کردند که عمری به آنها درس عفت و آبرو داده بودند و آنها همان تنبل دانش آموزان دیروز که امروز از ناچاری …
امروز زمستان مدارا کرد، به کوری چشم دیکتاتور زمستونم بهار شد.
اما گدایان دریوزگی در لباس های گوناگون، ساز پیروزی سر داده بودند و چند انسان بی دفاع را که دیگر رمقی در بدن دردمندشان نبود پیروزمندانه گرفتند و بردند. غافل از اینکه بازنده این میدان بودند. و معلمین که سالها بر قله افتخار بودند پیروزمندانه تر ایستادند.
این را از آن می گویم که بیشتر رهگذران و مردم و حتی بسیاری از سبز پوشان که تمکین به فریادهای فرمانده خود نمی کردند، به ما می گفتند که استوار باشید.
بله ما فرهنگیان از دیروز تاریخ تا امروز و فردای این سرزمین در جلو ظالمین در هر لباسی که باشند ایستاده ایم و خواهیم ایستاد، گاز اشک آور و باتوم و عربده‌کشی هاتان و دستگیری چند معلم سینه سوخته که بچه ترساندن است. ما به عشق مرگ یا پیروزی پا به این میدان گذاشته ایم.
می دانید آخرین درس به معلم چیست سر تعظیم جلو هیچ ظالمی فرو نیاورید و از مرگ نهراسید. چه مرگی زیباتر از مردن به دست ظالمین. مرگ در انتظار همه است، اما کدام مرگ ارزشش را دارد؟
اکنون سخنم با نازنین همکاری است که امروز در خانه نشسته بود و در صفحه های مجازی به دنبال خبری خوشحال کننده تا شاید لبخندی بر لبان خود و خانواده اش بنشاند. می آمدید و امروز سرافرازی شیر زنانی را می دیدید که سرود یار دبستانی را دست در دست هم فریاد می زدند.
امروز می آمدی و می دیدی چگونه همکارم که پای تخته سیاه کمری خمیده و پر درد داشت چگونه وقتی دستگیر شد راست قامت ایستاده راه می رفت، چقدر غرور داشت دیدن این صحنه ها.
و در پایان به آن سرهنگ نیروی پلیس و به آن اورکت پوش سپاه و به آن ناخانم های فحاش و به آن چند جوجه تخم مرغ شانسی …
می زنم از زبان سیف فرغانی فریاد:

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذر




بیانیه کانون صنفی معلمان در اعتراض به صدور حکم سنگین قضایی برای محمد حبیبی 

دغدغه ی حفظ اصول مذهب و مکتب ادعایی خود را که باید داشته باشند؟

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۵ دی ۱٣۹۷ –  ۲۶ دسامبر ۲۰۱٨

 

زنجیره ی ظاهراً بی انتهای صدور احکام حبس طولانی، پرونده سازی های ستیزه جویانه و لجاجت های جاه طلبانه، با کمترین منطق حقوقی علیه اعضای کانون های صنفی معلمان حتی در شرایط نابسامان کنونیِ کشور همچنان ادامه دارد.
در شرایطی که همکاران ما بهشتی و عبدی و… چند سالی است مظلومانه شرایط زندان را تحمل می کنند؛ و رأفت اسلامی آقایان حتی چند روز مرخصی را نیز از آن ها دریغ کرده است، دادگاه تجدید نظر محمد حبیبی نیز حکم دادگاه بدوی را بدون توجه به استدلال های لایحه درخواست تجدید نظر، تأیید نموده و حکم قطعی ده و نیم سال حبس تعزیری برای او را تأیید کرده است.

پرسش تکراری ما این است: زندانی کردن معلمانی که دغدغه ی حمایت از حقوق صنفی همکاران، آن هم به شکلی کاملا مسالمت آمیز را دارند، در راستای منویات چه کسانی است؟ آیا جز این است که حبس و تبعید این گونه افراد نه تنها اثر مثبتی برای صادر کنندگان چنین حکم هایی نداشته و ندارد، بلکه افکار عمومی جامعه، خانواده و به ویژه فرزندان، همکاران، دانش آموزان و همه ی کسانی که آن ها را می شناسند و به صداقت و بی گناهی شان باور دارند را به یقین می رساند که در این دستگاه قضایی، زندان محل حضور غارتگران اموال مردم، مجرمان خطرناک و افراد بزهکار نیست.
زندانی کردن معلمان و کنش گران صنفی به صلاح چه کسانی است؟
آیا حضور آن ها در اجتماع می تواند خطر یا فسادی ایجاد کند؟!

ما نمی توانیم بپذیریم که کسانی در این کشور به نام حفظ امنیت با معلمان بستیزند و با اتهاماتی اغلب اثبات نشده معلمان حق طلب و منتقد را به بند کشند.
مروجان شیوه ی مقابله شحنه با اندیشه اگر پروای نام نیکوی فرهنگ تاریخی ایرانی را ندارند؛ اگر نشانی از مروت با دوستان و مدارای با دشمنان در خود نمی یابند؛ اگر توصیه جدال به احسن را بر نمی تابند، دغدغه ی حفظ اصول مذهب و مکتب ادعایی خود را که باید داشته باشند.

این گونه برخورد با موجه ترین و مدنی ترین منتقدان که نه داعیه ی قدرت دارند و نه سودای ریاست، منطبق بر کدام یک از اصول شرع (!؟) و قانون(!؟) ادعایی و (ظاهراً) متبوع صادرکنندگان چنین احکامی است؟
چه سنخیتی با حقوق مصرح ملت در قانون اساسی به( ویژه فصل سوم ) دارد؟

هر زمان می گفتم از سوز درون
اهد قومی انهم لا یعلمون

چنین رخدادی بی تردید پیامی نا امید کننده برای آن بخش از جامعه است که همچنان دلسوزانه به بهبود اوضاع از طریق روش های قانونمند یا دست کم توقف روند نامطلوب گذشته، بسته اند. اما این نا امیدی بی تردید در راستای مکنونات صادر کنندگان حکم هایی این چنین که پاشیدن بذر یأس و سکون در جامعه ی معلمان است، قرار نخواهد گرفت.

کانون صنفی معلمان بر این باور است که بهبود شرایط نابسامان ناشی از بی تدبیری های طراحان و برنامه ریزان و قانون نویسان و مجریان و عبور از شرایط سخت اکنون (و همواره ی این سال ها) جز با جلب نظر و فراهم نمودن زمینه ی مشارکت واقعی طبقات و قشرهای مختلف جامعه در چارچوب نهادهای مدنی، میسر نیست. نکته ای بدیهی که تمامی تمامیت خواهان تاریخ جاهلانه از آن غفلت کرده و پیامدهای ناگزیر آن را هم، البته اغلب دیر هنگام، دریافته اند.

کانون صنفی معلمان تهران ضمن اعتراض شدید مجدد به حکم صادره برای محمد حبیبی و اتهامات وارده به وی و اساساً صدور حکم هایی این چنین برای کنشگران صنفی و مدنی، اعتقاد دارد دادگاه(!؟)تشکیل شده بدون در نظر گرفتن دفاعیات متهم و براساس اعالم نظر مرجع بیرونی اقدام به صدور رای کرده است. ازاین رو ضمن هشدار به همه مسئولان کشور در مورد صدور چنین احکامی، آن ها را نمونه هایی آشکار از بی عدالتی و نقض استقلال قوه قضاییه می داند.
و خواستار تشکیل دادگاه هایی عادلانه، علنی و با حضور هیأت منصفه( مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی) برای رسیدگی به اتهامات کلیه ی کنشگران صنفی است.

از خواسته های اولیه ی کانون صنفی معلمان تهران: 
➖ توقف اجرای حکم زندان برای محمودبهشتی، اسماعیل عبدی، محمد حبیبی، عبدالرضا قنبری و آزادی بی قید و شرط آن ها

➖ رفع کلیه ی اتهامات وارده به معلمان فعال در نهادهای صنفی سراسر کشور

➖ رفع محدودیت ها و موانع خارج از قانونِ ایجاد شده برای فعالیت های قانونی و آزادانه ی نهادهای صنفی فرهنگیان.

خدای را به می ام شست و شوی خرقه کنید
که من نمی شنوم بوی خیر از این اوضاع

کانون صنفی معلمان(تهران)

۹۷/۱۰/۴