گزارشی تکان دهنده از شکنجه ی اسماعیل بخشی در زندان 

 

آنچه بر اسماعیل بخشی در این دوران در زندان گذشته است، نمادی است از نبرد مردم میهن ما برای آزادی و عدالت اجتماعی. خواست تحقیقات رسمی و علنی از وضع جسمانی و روحی او مساله ای است اجتماعی در شرایط فقدات حقوق مدنی در ایرانِ جمهوری اسلامی. همبستگی و کمک اجتماعی وظیفه ی روز طبقه کارگر ایران و دیگر مردم زیر ستم ارتجاع

• چرا اسماعیل بخشی پس از آزادی هیچ جا ظاهر نشده و هیچ گفتگویی انجام نداده است؟ در چه وضعیتی به سر میبرد؟ در بازداشت چه بر وی رفته و اکنون چه وضعیتی دارد؟ به این گفتگو گوش کنید …

 

ابراز نظر حسن نکونام

عنوان : بخوانید و بشنوید صدای اسماعیل بخشی را!
بخش هائی از سخنان بخشی را، در جریان اعتصاب کارگران هفت تپه بخوانید، و بشنوید :

« برادرها! آقایون! ما زیبا ترین اعتصابی را که امکان داشته تا حالا، انجام دادیم. بدون خشونت، بدون آسیب زدن به چیزی، حتا آنقدر اعتصاب ما زیبا بوده که، مردم شوش، بازاریان، دانشجوها، و معلمین هم بما پیوستند.»

« درود بر شرف و غیرت همه اتان! تمام عالم اگر جمع بشود و بگوید کار شما اشتباه است، ما می گوئیم : ما بر حق هستیم. هر کانونی، هر مقامی بیاید و بگوید فلان کار را بکنید، ما کاری به هیچ کس نداریم …… (شعار کارگران : دولت، مختلس، پیودتان مبارک)
چرا می گوئیم پیوندتان مبارک؟ دلیل داریم. آقایان آمدند و هفت تپه را مفت دادند دستشان. ما را بیچاره کردند. میلیون ها دلار مفت خود آقای جهانگیری داده به این آقایان، رفتند توی بازار ارز فروختند، پول ها را انتقال دادند، خود دولت یهشان ویزا داده، بدرقه اشان هم کردند که رفتند خارج. ……….انگار نه انگار به ما و بچه های فولاد چه آسیبی وارد کردند…..»

« برادران! حرف آخرم : من اصلن دوست ندارم از خودم حرف بزنم. ولی این یک وصیت است. تنها وصیتی که در این دنیا و در این لحظه دارم. مرگ حق است. گوش بدهید : اگر اسماعیل بخشی، بهر دلیلی، مرد، کسی حق ندارد جنازه اش را خاک کند. تابوتش را بیاورید توی اعتصابات. مرده من هم فریاد می زند……(شعار کارگران : نه تهدید، نه زندان، دیگر اثر ندارد!»

خطابم به عزیزانی است که برای خود وظیفه و مسئولیت اجتماعی و انسانی قائل هستند. به کارگران و فعالان جنبش رادیکال آن. به معلمان، دانشجویان، دانش آموزان، وکلا، خبرنگاران و روزنامه نگاران، نویسندگان، هنرمندان، ورزشکاران، پرستاران، کشاورزان، به شما هم میهنان کرد و بلوچ و عرب و آذری و ترکمن، به همه مردان و زنان آزادیخواه و عدالت طلب ایران، روی سخنم با شماست:
اسماعیل بخشی، با صداقت و شجاعت و استقامت خود، تا همین جا، پوزه این تبه کاران دزد و فاسد و تبه کار را به خاک مالیده است. آنچه از زندان بیرون آمده است، نه جنازه او، بلکه انسانی بزرگ، با جسم و روانی صدمه دیده است. اگر به یک زندگی آزاد و عادلانه باور دارید، و برای رسیدن به چنین جامعه ای، خود را مسئول و متعهد می دانید، نباید اسماعیل خودتان را تنها بگذارید. بسوی خانه او بشتابید، و نشان دهید که اسماعیل در همه ایران در حال تکثیر شدن است. نشان دهید که شایسته یک زندگی آزاد و عادلانه هستید. ّبه پیش عزیزان، به پیش!
٨۷۶۹٣ – تاریخ انتشار : ۱ دی ۱٣۹۷

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱ دی ۱٣۹۷ –  ۲۲ دسامبر ۲۰۱٨

 


پس از مدتی بی خبری از اسماعیل بخشی پس از آزادی از زندان شاهد علوی گفتگویی با یکی از بستگان وی انجام داده است.

چرا اسماعیل بخشی پس از آزادی هیچ جا ظاهر نشده و هیچ گفتگویی انجام نداده است؟ در چه وضعیتی به سر میبرد؟ در بازداشت چه بر وی رفته و اکنون چه وضعیتی دارد؟ در فایل زیر این گفتگو را گوش دهید.

m.soundcloud.com




نشست سه جانبه کابل دریچه یی به سوی صلح 

اردشیر زارعی قنواتی

• خروجی نشست سه جانبه کابل با توجه به اظهارات وزرای امور خارجه هر سه کشور تا حدودی نشان می دهد که رهبران چین موفق شده اند اسلام آباد را به عنوان یک متحد استراتژیک خود متقاعد به مشارکت در یک پروسه صلح واقعی کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲٨ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۹ دسامبر ۲۰۱٨


دومین دور نشست سه جانبه وزرای امور خارجه چین، افغانستان و پاکستان در روز شنبه ۱۵ دسامبر در کابل برگزار شد و هر سه کشور در زمینه پایان دادن به بی ثباتی و مبارزه با تروریسم در خصوص بحران افغانستان به توافقات مقدماتی رسیدند. این مذاکرات که دور اول آن در دسامبر سال گذشته در چین برگزار شد و قرار است دور سوم آن نیز به زودی در پاکستان انجام گیرد در واقع ابتکار عمل پکن به عنوان اصلی ترین قدرت منطقه یی است که با هر دو کشور دیگر روابط تجاری و استراتژیک دارد. هر چند که این تلاش ها هم زمان با طرح صلح آمریکا برای افغانستان انجام می گیرد و در طی ماه های اخیر “زلمی خلیلزاد” فرستاده ویژه آمریکا در امور افغانستان به صورت مجزا و پیدا – پنهان با نمایندگان گروه طالبان چندین دور مذاکره را انجام داده است، اما طرح صلح چین که از حمایت روسیه و دیگر کشورهای منطقه برخوردار است مسیر متفاوتی را می پیماید. در طرح صلح آمریکایی طبق معمول معاملات پشت پرده و اراده برای انحصار ابتکار عمل جهت تنظیم مناسبات بین دولت مرکزی کابل و گروه “طالبان” با مدیریت واشینگتن مدنظر قرار دارد و به همین دلیل سعی می شود کشورهای منطقه که در این موضوع تاثیرگذار و ذی نفع می باشند در حاشیه قرار گیرند یا حداقل به صورت مجزا و بر اساس منافع منطقه یی آمریکا آن ها در این “پروژه صلح” دخیل شوند و به تعبیری در این بازی فقط مدیریت بحران و نه دستیابی به صلح هدف است. در حالی که طرح صلح چین در چارچوب یک “پروسه صلح” با مشارکت جمعی و منطقه یی و تحت نظارت بازیگران درگیر در حوزه داخلی و خارجی و هم چنین زیر نظر رسانه های جهانی دنبال می شود. همین تفاوت دو رویکرد نشاندهنده اهداف متفاوت دو طرح در دست اجراء می باشد که نوع آمریکایی آن حتی در صورت موفقیت برای ایجاد توافق بین دولت مرکزی کابل و طالبان، بیشتر در حوزه تنظیم روابط بین اضلاع فاجعه بدون حل و فصل مشکلات و معضلات اصلی خواهد بود. اما در طرح دوم که چینی ها با حمایت روسیه و دیگر همسایگان افغانستان دنبال می کنند تمرکز اصلی معطوف به “علت” بحران است که از همان ابتدای شکل گیری در چارچوب نقض حاکمیت ملی و سوءاستفاده از سرزمین افغانستان برای دخالت در امور منطقه بود و برای حل آن هم به تبع باید منافع جمعی بازیگران منطقه یی و در کانون آن ثبات افغانستان مدنظر قرار گیرد. چنانچه “وانگ یی” وزیر امور خارجه چین در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نشست می گوید “چین دوست افغانستان و پاکستان است، ما همکاری خود را با هر دو کشور ادامه می‌دهیم. ما نقش سازنده در قبال صلح افغانستان داریم”. هم چنین “صلاح الدین ربانی” وزیر امور خارجه افغانستان اظهار داشت “در این نشست، در بخش‌های صلح، امینت، همکاری اقتصادی، اتصال منطقه‌ یی، اعتمادسازی و مصالحه سیاسی بحث شد” و “شاه محمود قریشی” وزیر امور خارجه پاکستان هم گفته است “ما بیشتر به این دلیل به افغانستان آمدیم تا اعتماد بسازیم و اعتماد از دست رفته را دوباره احیا کنیم”.
خروجی نشست سه جانبه کابل با توجه به اظهارات وزرای امور خارجه هر سه کشور تا حدودی نشان می دهد که رهبران چین موفق شده اند اسلام آباد را به عنوان یک متحد استراتژیک خود متقاعد به مشارکت در یک پروسه صلح واقعی کنند. چینی ها به عنوان بزرگترین قدرت منطقه یی که در طرح های بلندپروازانه خود از جمله طرح بزرگ “یک جاده – یک کمربند” تصمیم دارند همه کشورهای پیرامونی و حتی رقبای خود را درگیر یک نوع از مناسبات اقتصادی و سیاسی کنند که منافع ملی و مسیر روند توسعه و رشد آنان را هم تضمین کند، به خوبی می دانند که صلح در افغانستان بدون مشارکت و تعهدات منطقه یی سرابی بیش نخواهد بود. از آنجا که در خود افغانستان هم اکنون نیروهای آلترناتیوی در قالب یک دولت مرکزی دست نشانده و در هم فروپاشیده، مافیای جهادیست های قومگرا که در ائتلاف با تکنوکرات های فاسد حکومتی قرار دارند و هم چنین اپوزیسیون مسلح طالبان که تلفیقی از قومگرایی پشتون و بنیادگرایی اسلامی می باشد، هیچ طرح صلحی تنها با اتکای به اراده ملی (که نماینده واقعی در بین بازیگران اصلی حاضر در بحران افغانستان ندارد) قابل تحقق نخواهد بود. در چنین شرایطی هم اکنون هر دو طرح صلح امریکایی و چینی را باید در چارچوب درک درست از ماهیت بحران و وضعیت ذاتی آن مورد ارزیابی قرار داد که به تبع اگر بحران موجود فقط یک مشکل درونی افغانستان بود لاجرم طرح صلح انحصاری واشینگتن جواب می داد و در مقابل اگر نگاه و برداشت در ماهیت منطقه یی بحران باشد، تنها راه حل واقعی یک عزم و مشارکت منطقه یی خواهد بود که اگر با کارشکنی و موازی کاری معاملاتی روبه رو نشود، هم اکنون در طرح صلح پکن دنبال می شود.
در اینجا پاکستان یک نقش محوری خواهد داشت و به خصوص بعد از ریاست جمهوری “عمران خان” به نظر می رسد که رهبران اسلام آباد با همه ارتباطاتی که با آمریکا دارند به این درک رسیده اند که در مشارکت اقتصادی، سیاسی و امنیتی با چین می توانند منافع خود را با رعایت منافع همسایه غربی خویش تا حدودی تامین کنند. از طرف دیگر در کابل و اسلام آباد با توجه به هزینه های سنگین برای ادامه بی ثباتی و احتمال فروپاشی ساختارهای ملی و البته با فشار افکارعمومی و تجربه بن بست های دهه ها گذشته و به خصوص در جریان بیش از هفده سال اشغال خاک افغانستان توسط آمریکا و ناتو که هیچ امیدی برای بهتر شدن اوضاع در افق دیده نمی شود، همه بازیگران به نقطه یی رسیده اند که باید بین بن بست و ادامه وضع موجود و خروج از شرایط نامناسب کنونی دست به انتخاب بزنند. این طیف ها و گروهبندی ها امروز می دانند که ادامه وضعیت موجود نه تنها تامین کننده منافع ملی آنان نیست که حتی موجودیت و منافع گروهی و جناحی آنان را هم با توجه به تشدید منازعه به خطر می اندارد. بارها از زبان رهبران سیاسی و نظامی آمریکایی در طی چند سال گذشته گفته شده است که هدف آنان بیش از اینکه دستیابی به صلح باشد تامین منافع آمریکاست و تقریبا همگان نیز دیگر تردیدی ندارند که در واشینگتن از بحران افغانستان برای بی ثبات کردن منطقه استفاده می شود. از آنجا که چین به عنوان کشوری که خطر بنیادگرایی و تروریسم اسلامی را درون مرزهای خود به خصوص در منطقه “سین کیانگ” حس می کند و روابط استراتژیک با پاکستان دارد و هم چنین با افغانستان نیز به عنوان یک شریک راهبردی در زمینه اقتصادی منافع مشترک خواهد داشت، با جلب نظر دیگر کشورهای منطقه که در کنفرانس مسکو چراغ سبز آنان را دریافت کرد، امروز بهتر از رقیب فراآتلانتیکی خود می تواند در حل و فصل بحران افغانستان تاثیرگذار باشد. از طرف دیگر آمریکاییان با توجه به مخدوش شدن روابطشان با پاکستان به عنوان یک بازیگر اصلی در امور افغانستان، امروز فاقد توان بالفعل برای متقاعد کردن اسلام آباد برای مشارکت در طرح صلح انحصاری خود می باشند.




کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال: 

همه کارگران شرکت ملی فولاد ایران را آزاد کنید 

• کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال به نمایندگی از طرف ۵۰ میلیون عضو این نهاد سندیکایی با نفوذ در صنایع معدن، انرژی و تولید در نامه خود به روحانی خواستار آزادی فوری فولادگران زندانی شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۹ آذر ۱٣۹۷ –  ۲۰ دسامبر ۲۰۱٨


کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال از دولت ایران خواسته است بدون هیچگونه تاخیری بلافاصله همه کارگران شرکت ملی فولاد ایران را که بخاطر طلب حقوق و خواست های اساسی خود دستگیر شده اند را آزاد کند.

به گزارش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک، روز چهارشنبه ۲٨ آذرماه (۱۹ دسابمبر) آقای والتر سانچز، دبیرکل کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال، در نامه ای “به نمایندگی از طرف ۵۰ میلیون عضو این نهاد سندیکایی بین المللی با نفوذ در صنایع معدن، انرژی و تولید در بیش از ۱۴۰ کشور و از جمله ایران”، خطاب به حسن روحانی، رئیس جمهور اسلامی، از او خواست که “در رابطه با آزادی ۴۱ کارگر شرکت ملی فولاد ایران در اهواز که به دلیل مشارکت در اعتصاب برای طلب پرداخت دستمزدهای معوقه ۴۰۰۰ کارگر شرکت دستگیر شده اند، اقدام نماید.”

آقای والتر سانچز در بخشی از نامه خود به نامه مشابهی که در تاریخ ۵ مارس ۲۰۱٨ (۱۴ اسقند ماه ۱٣۹۶) به رئیس جمهور ایران نوشته و او را فراخوانده بود که ”بلافاصله برای تضمین پرداخت دستمزدهای معوقه و پرداخت نشده این گروه کارگران اقدام نماید”، اشاره کرده و می افزاید: “واضح است که شما این کارها را انجام نداده اید و دولت شما رویکردی متفاوت دارد که کنفدراسیون سندیکایی اینداستریال آن را به شدت محکوم می کند.”
دبیر کل اینداستریال در ادامه نامه خود به شرح جزئیات اطلاعاتی که در این مورد دریافت کرده می پردازد و از جمله اضاافه می کند: “به من اطلاع داده شده است که نیروهای نظامی امنیتی جمهوری اسلامی ایران پس از دو روز متوالی حملات وحشیانه به خانه های کارگران اعتصابی مجتمع فولاد اهواز، ۴۱ کارگر را دستگیر کرده اند. ٣۱ کارگر حدود ساعت ۲ صبح روز دوشنبه ۲۶ آذرماه، (۱۷ دسامبر ۲۰۱٨) دستگیر شدند و دست کم ۱۰ کارگر دیگر در تاریخ ۲۷ آذرماه ( ۱٨ دسامبر ۲۰۱٨) دستگیر شدند.”
در طی این دستگیری ها، نیروهای دولتی ایران، با استفاده از تاکتیک های خشونت آمیز، برخی از کارگران فولاد را در مقابل اعضای خانواده ضرب و شتم کردند و وسایل شخصی آن ها، از جمله تلفن های همراه آن ها را ضبط کرده اند. پس از این دستگیری ها، نیروهای پلیس و سپاه پاسداران بخش هایی از شهر اهواز را برای جلوگیری از گرد هم آمدن و تجمع کارگران اعتصابی به اشغال خود درآوردند. با این وجود، گروهی از کارگران شجاعانه به اعتراض پرداختند و خواستار آزادی همکاران دستگیر شده گردیدند.
والتر سانچز در بخشی از نامه ی مفصل خود به حسن روحانی متذکر می شود: مشخص است که “نیروهای امنیتی و اطلاعاتی همان راهکارهایی را که در برخورد با کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه بکار بردند و از جمله دستگیر کردن نمایندگان کارگران اعتصابی و سپس براه اندختن کارزار ایجاد رعب و وحشت در میان دیگر کارگران استفاده می کنند.”
دبیر کل کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال در بخشی بعدی نامه خود اسامی همه ۴۱ کارگر فولادگر دستگیر شده توسط نیروهای امنیتی- انتظامی جمهوری اسلامی را متذکر شده و از حسن روحانی خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط تک تک آن ها شده است.
در بخش نهایی نامه خود، آقای سانچز، دبیر کل کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال اضافه می کند:
“کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال قویاٌ دستگیری کارگران اعتصابی فولاد اهواز را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط آنها می باشد. کنفدراسیون جهانی سندیکایی اینداستریال، همچنین خواستار پرداخت همه حقوق ها و دستمزد های عقب مانده و پرداخت نشده کارگران، قطع بلافاصله تمام اقدامات طراحی شده برای اعمال فشارهای فرسایشی به نیروی کار، تضمین و محافظت از حقوق اساسی کارگری، از جمله حق کارگران به پیوستن به سندیکاهای موردنظر خود و شرکت در همه تعاملات جمعی به منظور تضمین حقوق صنفی خود در رابطه با قراردادهای کاری است.”




اطلاعیه چند تشکل کارگری در مورد یورش چکمه پوشان رژیم به منازل کارگران مبارز گروه ملی فولاد اهواز 

 

کارگران دریافته اند که باید در مقابل سیاست های غارتگرانه ای که این رژیم مفت خور را فربه و هار کرده است بایستند و نگذارند که سرمایه داران و چپاولگران بیش از این شیره‍ی جان کارگران را بمکند و در سطح شهرستان، استان و سراسر کشور چوب حراج به ثروت های عمومی توده های مردم بزنند و سیه روزی را برسرنوشت کارگران و زحمتکشان حاکم کنند.

 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۷ آذر ۱٣۹۷ –  ۱٨ دسامبر ۲۰۱٨

یورش چکمه پوشان رژیم به منازل کارگران مبارز گروه ملی فولاد اهواز
و دستگیری ده ها تن از آنان را محکوم می کنیم

٣٨ روز اعتصاب و تظاهرات خیابانی پیگیر نشان دهنده‍ی مقاومت و رزمندگی ِ کارگران گروه ملی فولاد است. دولت دژخیم سرمایه برای مقابله با این اعتراضات به اقدامات وحشیانه روی آورده است. نیروهای سرکوبگر امنیتی و انتظامی همچون دزدان در نیمه های شب ٢٥ آذر دوستان کارگر ما را از بستر بیرون کشیدند و به بازداشتگاه های مخفی خود منتقل کردند. این قلدران مدافع سرمایه، تقریباً سی نفر از کارگرانی که شجاعانه در روزهای متوالی خیابان های مرکز شهر اهواز را صحنه های رزم خود قرار داده بودند، همچون بزدلان شب هنگام و پنهان از نگاه شهروندان از خانه هایشان ربودند. این دستگیری های گسترده که پس از آن نیز ادامه یافت نمایش ترس و عجز دولتی است که می خواهد خشم کارگران را با سرکوب و زندان فروبنشاند. دشمنان کارگران با این تلاش های بیهوده هرگز نمی توانند بر اراده‍ی پولادین این فولادگران فائق آیند. زیرا کارگران متحد و هم پیمان شده اند و می گویند «تا حق خود نگیریم از پا نمی نشینیم» هزاران کارگر در خیابان ها و کارخانه ها فریاد می کشند: «کارگران بیدارند از استثمار بیزارند». کارگران دریافته اند که باید در مقابل سیاست های غارتگرانه ای که این رژیم مفت خور را فربه و هار کرده است بایستند و نگذارند که سرمایه داران و چپاولگران بیش از این شیره‍ی جان کارگران را بمکند و در سطح شهرستان، استان و سراسر کشور چوب حراج به ثروت های عمومی توده های مردم بزنند و سیه روزی را برسرنوشت کارگران و زحمتکشان حاکم کنند.
خواست اول کارگران فولاد سلب مالکیت از سرمایه داران بخش خصوصی و راه اندازی ِ مجدد کارخانه های گروه ملی است که بیش از چهار هزار کارگر در آن اشتغال دارند. خواست بعدی آنان پرداخت مزدهای عقب افتاده و برگرداندن مزایای شغلی است، که کارفرما آن ها را قطع کرده است. این خواست های به حق از نظر مسئولان قوه قضائیه و دولت سرمایه داران جرمی است که کارگران برای برهم زدن امنیت سرمایه مرتکب شده اند. کارگران و زحمتکشان دیگر نمی خواهند اَعمال سرمایه داران و مدیران منصوب آنها این قوانین ستمگرانه ای را که مدافعان استثمار بر سرنوشتشان حاکم کرده اند تحمل کنند. حکومتی که سیاست های آن بر پایه‍ی استثمار اکثریت توسط اقلیتی غارتگر، فاسد و بی کفایت و با جهالت قرون وسطایی ِ «شبان رمگی» استوار است، عملکردی جز تداوم بردگی اکثریت عظیم مردم و تباهی روزافزون مادی و معنوی آنها ندارد. در چنین حکومتی که نه تنها فکر و اراده‍ی مردم بلکه کوچکترین جنبه های زندگی، سیری و گرسنگی، غم و شادی توده های مردم هم باید به اذن و اراده‍ی حاکمان باشد، کارگران و زحمتکشان نمی توانند به حقوق خود برسند، به رفاه، آسایش و فرهنگی که شایسته‍ی آنان است دست یابند و سرنوشتشان را خود به دست گیرند. از همین روست که مبارزه‍ی سیاسی کارگران مانند هوا و آب و نان و مسکن برای کارگران اهمیت حیاتی دارد.
کارگران گروه ملی از پیشتازان اعتراض به سیستم ظالمانه ای هستند که مرگ تدریجی را برایشان رقم می زند. زندان و شکنجه ای که اکنون بر کارگران گروه ملی فولاد اهواز و کارگران نیشکر هفت تپه اعمال می شود تاوان اعتراض به این حق کشی ها و سیاست های ضد کارگری است. اعتراض و اعتصاب تنها سلاح کارگران برای مقابله با این سیاست های استثمارگرانه و سرکوب گرانه است. روند اعتصابات و تظاهرات باید گسترش یابد و همه گیر شود و به اشکال عالی تری ارتقا یابد تا بتواند تغییری در وضعیت به وجود آورد. کارگران اکثریت عظیم جامعه را تشکیل می دهند، این طبقه‍ی عظیم اجتماعی باید در تشکل ها و سازمان های اقتصادی و سیاسی خود متشکل شود و به اعجاز نیروی طبقاتی خود ایمان داشته باشد. نه سرکوب، نه زندان هرگز نمی تواند در مقابل نیروی سازمان یافته کارگران کارساز باشد. نیروی متحد طبقه‍ی کارگر باید برای آزادی کارگران نه تنها از ستم و سرکوب و بی حقوقی، بلکه همچنین باید برای آزادی از روابط استثمارگرانه‍ی حاکم باشد. شگوفائی و بالندگی فرهنگی کارگران و تمام جامعه در گرو سلطه‍ی سیاسی طبقه‍ی کارگر است.

کارگر زندانی آزاد باید گردد
شکوفا باد مبارزه ی سیاسی کارگران علیه حاکمیت سرمایه داری

کارگران پروژه های پارس جنوبی
کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و بندر امام
فعالان کارگری جنوب
فعالان کارگری شوش و اندیمشک
جمعی از کارگران محور تهران – کرج
٢٧   آذر ماه ١٣٩٧




چرخه ی آزادی کشی بیداد می کند! چه باید کرد؟ 

مادران پارک لاله: 

• مادران پارک لاله در بیانیه ی مشروحی تحلیل خود از وضعیت فعلی کشور را منتشر کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۶ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۷ دسامبر ۲۰۱٨

 

اخبار روز: مادران پارک لاله در بیانیه ی مشروحی تحت عنوان «چرخه ی آزادی کشی، سرکوب، خشونت، بازداشت، شکنجه و قتل های دولتی سازمان یافته در ایران و زندان ها بیداد می کند! چه باید کرد؟» تحلیل خود از وضعیت فعلی کشور را منتشر کرده اند. مشروح این بیانیه را می خوانید: 

روزی نیست که خبر فشار، توهین، تحقیر،‌ شکنجه، ممنوعیت ملاقات، پرونده سازی مجدد و اعتصاب غذای زنداینان سیاسی برای رسیدن به ساده‌ترین خواسته‌های شان را نشنویم.

روزی نیست که خبر توهین، تحقیر، بازداشت، پرونده سازی و تبعید شدگی درباره معلمان،‌ بازنشستگان، دانشجویان، زنان، نویسندگان، شاعران، هنرمندان، فعالان محیط زیست، خانواده‌های دادخواه و تمامی فعالانی که برای مطالبات انسانی خود مبارزه می‌کنند را نشنویم.

روزی نیست که خبر تعطیلی کارخانه ها، تعدیل نیروی انسانی، نپرداختن حقوق، گرانی سرسام آور، اعتیاد، اختلاس، دزدی، دروغ‌گویی و تعرض به حقوق کارگران، کشاورزان و دیگر اقشار زحمتکش و کم درآمد که خودشان و خانواده از حداقل زندگی انسانی محروم شده‌اند را نشنویم. در شرایطی که اکثریت مردم از حداقل های زندگی انسانی از جمله؛ مسکن، کار،‌ تحصیل، بهداشت، آب و هوای سالم، آزادی،‌ تشکل، تجمع، اعتصاب محروم و محروم تر می شوند. امکاناتی که هر انسانی حق برخورداری از آن را دارد و هر روز این محرومیت‌ها لایه‌های بیشتری از مردم را در خود فرو می‌برد و هر اعتراضی برای گرفتن این حقوق با توهین، تحقیر، بازداشت و محرومیت‌های بیشتر روبرو می شود.

روزی نیست که خبر تحقیر، توهین، تبعیض، تجاوز، اجبار به ازدواج‌های ناخواسته، اجبار به رعایت حجاب تحمیلی و بازداشت زنان معترض و شجاع کشورمان که نمی‌خواهند زیر این ستم مضاعف زندگی کنند را در شهرها و روستاهای کشورمان نشنویم.

و روزی نیست که شاهد اعتراض های مردم به این آزادی کشی و نابرابری‌ و بی‌عدالتی‌ها نباشیم. مردم معترض به هر شکلی که بتوانند؛ با اعتصاب، تحصن، تجمع،‌ تظاهرات، افشاگری، آگاهی رسانی، نوشتن مقاله و گزارش، مصاحبه، همراهی کردن با خانواده‌های آسیب دیده، ایجاد تشکل های مستقل و نشان دادن حضورشان در صحنه تلاش می‌کنند که حقود خود را با دیگر همراهان شان پس بگیرند. همین امروز باخبر شدیم که کارگران فولاد اهواز برای سی و هفتمین روز از آغاز اعتصاب طولانی خود به خیابان های شهر اهواز رفتند و بر ادامه ی اعتراض خود تا تحقق مطالبات شان پافشاری کردند و نیروهای گارد ویژه با صف آرایی در برابر تظاهرات کارگران فولاد اهواز خواستند تا آن ها را از ادامه ی راهپیمایی خود در خیابان های اهواز باز دارند، ولی موفق نشدند. البته طبق آخرین گزارش‌ها، نیروهای امنیتی در نیمه های شب گذشته به خانه‌های تعدادی از کارگران گروه ملی فولاد اهواز یورش بردند و آن‌ها را بازداشت کردند. اسامی بازداشت شدگان طبق اطلاعیه کارگران فولاد اهواز عبارتند از: ۱) عیسی مرعی، ۲) غریب حویزاوی، ۳) مرتضی اکبریان، ۴) امین علوانی، ۵) کریم سیاحی، ۶) مصطفی عبیات، ۷) طارق خلفی، ۸) میثم قنواتی، ۹) مسعود عفری، ۱۰) جعفر سبحانی، ۱۱) حامد جودکی. امروز نیز کارگران فولاد اهواز به تظاهرات خود ادامه دادند و خواهان آزادی کارگران زندانی شده اند. درود به ایستادگی و پایداری شان.

هم‌اکنون خبر می‌رسد که امروز ۲۶ آذر، غارت شدگان موسسه کاسپین رشت، در حمایت از کارگران فولاد اهواز و در اعتراض به بازداشت آن‌ها در مقابل شعبه سرپرستی این شهر تجمع کردند. آن‌ها شعار می‌دادند: “زندانی حق طلب آزاد باید گردد”، “دزدها همه آزادن حق گویان سربداران”، آنها هم چنین در همبستگی با سایر اقشار جامعه شعار اتحاد و همبستگی سر دادند:”مال باخته، کارگر، معلم، اتحاد اتحاد”.

حاکمان اسلامی در این چهل سال نشان داده‌اند که نه تنها خواهان بهبود شرایط نیستند، بلکه توان آن را هم ندارند و این بحران ساختاری تمامی سطوح اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور را در خود درگیر کرده است و مردم نیز به روشنی دریافته‌اند که چاره کار در دستان توانمند و همبسته و متحد خودشان است، زیرا حکومت به جای پاسخ‌گویی و حل بحران، وقیح تر و هارتر از گذشته بر مردم می تازد و می‌زند و می‌کشد و سر به نیست می‌کند تا شاید بتواند اندکی بیشتر مردم را درگیر چه کنم چه کنم کند و دوام بیاورد.

نیروهای سرکوب گر حافظ منافع کل حاکمیت، از یک طرف تعدادی از بازداشت شدگان را در جایی با قید وثیقه آزاد و در جای دیگر تعدادی را بازداشت می‌کند که البته این آزاد کردن‌ها نیز به خاطر حمایت ها و پیگیری های گسترده مردمی است. هنوز طعم شیرین آزادی یکی را نچشیده ایم، آن دیگری را بازداشت یا سر به نیست می کند. همین چند روز پیش در ۲۱ آذر از آزادی اسماعیل بخشی، نماینده ای از کارگران هفت تپه که در ۲۷ آبان ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، شاد شدیم که با حمایت های گسترده کارگران، دانشجویان، زنان، دادخواهان و هزاران فعال سیاسی و اجتماعی دیگر آزاد شد، هرچند با وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی و نمی‌دانیم که در آینده چه بلایی بر سر او خواهند آورد ولی سپیده قلیان،‌ عسل محمدی هنوز در زندان هستند. علی نجاتی، کارگر بازنشسته و عضو سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در روز هشتم آذر در منزل بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت، وی را در روز ۲۲ آذر به علت ایجاد مشکلات قلبی به بیمارستان بقایی اهواز منتقل کردند.

از سوی دیگر قلب مان از تپش باز ایستاد و غمی سنگین سراپای وجودمان را فرا گرفت، وقتی شنیدم که وحید صیادی نصیری در اثر اعتصاب غذا و بی توجهی مسئولان قضایی و امنیتی و شاید هم به خاطر بی توجهی ما فعالان که گاهی به افراد خاص توجه می کنیم، جان اش را از دست داد. آن هم برای ساده‌ترین حق خود که دورده حبس اش را در میان زندانیان سیاسی بگذراند. وحید صیاد نصیری در تابستان ۱۳۹۴ برای نخستین بار به اتهام توهین به مقدسات و رهبری و تبلیغ علیه نظام بازداشت و س از طی روندی طولانی بلاتکلیفی و اعتصاب غذ، پس از ۲ سال و نیم آزاد شد. دوباره در مرداد سال ۱۳۹۷ بازداشت شد و در دادگاه انقلاب قم، وی را به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به چهار سال و نیم حبس محکوم کردند. او از ۲۱ مهرماه در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم و خودداری مسئولان امنیتی از انتقال وی به بند زندانیان سیاسی، اعتصاب غذای خود را آغاز کرد و پس از ۶۰ روز اعتصاب غذا، در سکوت خبری، در ۲۱ آذر در بیمارستان بهشتی در لنگرود قم درگذشت. وحید صیادی نصیری، روز جمعه ۲۳ آذر در گورستان بهشت معصومه شهر قم، در جوی امنیتی به خاک سپرده شد. خانواده اش گفته‌اند که چهره او پیش از خاک سپاری «خون آلود» بوده است. متأسفانه وکیل وی «محمد نجفی» نیز با دو اتهام«اخلال در نظم عمومی» و «نشر اکاذیب و تشویق اذهان عمومی» به سه سال زندان محکوم و از تاریخ ۶ آبان برای اجرای حکم به زندان اراک منتقل شده بود.اتهام محمد نجفی نیز به دلیل پیگیری مرگ مشکوک جوان معترض اراکی به نام وحید حیدری است که در تظاهرات سراسری دی ۹۶ در اراک بازداشت و در زندان جان باخت.

باز خبر می‌رسد که رضا شهابی و حسن سعیدی از اعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و سه تن دیگر به نام های امیرعباس آزرم وند، کیوان مهتدی و رهام یگانه در ۲۰ آذر بازداشت و به زندان اوین منتقل می‌کنند و با پیگیری خانواده‌های بازداشت شدگان جلوی زندان اوین، روز بعد این زندانیان آزاد می شوند.

در جایی دیگر خبردار می‌شویم که بهنام ابراهیم زاده، فعال کارگری در تاریخ ۲۲ آذر توسط ماموران اداره اطلاعات تهران در منزل خودش بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل می‌ شود. بنا به گزارش هرانا؛ گویا بهنام ابراهیم زاده را به طور غیابی به ۱۸ ماه حبس محکوم کرده اند.

آن سوتر، میثم ال مهدی از کارگران معترض گروه صنعتی فولاد اهواز در ۲۰ آذر بازداشت و با پیگیری همکاران خود و در میان استقبال پرشور آنان در ۲۱ آذر آزاد شد.

هم‌اکنون باخبر شدیم که امیر چمنی، فعال کارگری ساکن تبریز بازداشت شد. امیر چمنی، فعال کارگری ساکن تبریز روز جاری از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان تبریز منتقل شد. وی در تاریخ ۱۱ شهریورماه سال جاری توسط شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی حملبر به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام به نفع گروههای مخالف نظام» به تحمل شش ماه حبس تعزیری محکوم شده بود.

از دیگر سو خبردار می‌شویم که یکی از زندانیان سیاسی قدیمی به نام اصغر فیروزی که در دو ‌رژیم شاه و حکومت اسلامی زندانی بوده است را در ۱۴ آذر در کتابخانه اش در حوالی مشهد بازداشت می‌کنند و تا دیروز هیچ خبری از وی در دست نبود و ۲۵ آذر خبر رسید که با تودیع قرار آزاد شده است.

در مهر و آبان ۹۷ نیز تعدادی از معلمان در دو روز متوالی برای خواست های صنفی خود در مدرسه‌های تهران و شهرستان‌ها متحصن شدند. شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان ایران اعلام کرده است که در ۲۲ و ۲۳ آبان، نهادهای امنیتی دستکم ۱۳ معلم را بازداشت کرده‌اند که تا تاریخ ۲۹ آبان حداقل ۶ نفر از آن‌ها با قرار وثیقه یا کفالت آزاد شده اند. محمدعلی زحمتکش معلم و فعال صنفی شیراز در ۱۰ آذر آزاد شد. علی فروتن و حسین رمضان پور از فعالان صنفی معلمان خراسان شمالی در ۱۱ آذر با قرار وثیقه آزاد شدند. از دیگر سو، پیروز نامی و علی کروشات، دو عضو هیات مدیره کانون خوزستان که ساعت دو صبح روز ۲۲ آبان، قبل از شروع تحصن بازداشت شده بود، بعد از قریب یک ماه در روز ۲۱ آذر با قید وثیقه آزاد شد. در همین رابطه معلم دیگری به نام حامد نرگسی عضو کانون صنفی معلمان دیواندره استان کردستان که در ۳ آذر بازداشت شده بود، در ۱۹ آذر با قرار وثیقه آزاد شد. محمدرضا رمضانزاده مسئول شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی ایران در بجنورد قرار بود چند روز قبل با قید وثیقه از زندان آزاد شود، ولی در ۲۲ آذر او را برای اتهام جدیدی «کمک رسانی به زلزله زدگان استان کرمانشاه» به دادسرا بردند. امروز یک شنبه ۲۵ آذر خبر رسید که محمدرضا رمضانزاده با قرار وثیقه از زندان بجنورد آزاد شد. در این رابطه ۱) امید شاه محمدی معلم و فعال صنفی دیوان دره که روز ۲۱ آبان بازداشت شده بود، هم چنان در زندان بسر می برد. ۲) حمید رحمتی معلم عضو کانون شهررضای اصفهان که در حمایت از معلمان زندانی و در محکومیت ادامه بازداشت ها از ۱۰ آذر در اداره آموزش و پرورش این شهر به اعتصاب خشک روی آورده بود، در ۱۸ آذر توسط اداره اطلاعات شهرضا دستگیر و به زندان منتقل شد. ۳) محمدرضا قنبری معلم و شاعر نیز از ۲۳ مهرماه بازداشت شد و هم‌اکنون با حکمی پیشینی در زندان است. هم چنین تعدادی از معلمان از جمله؛ محمد حبیبی، اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی از اعضای فعال کانون صنفی معلمان که پیشتر بازداشت شده بودند، با احکام سنگین هم چنان در زندان هستند.

در جایی دیگر می‌بینیم که سه عضو کانون نویسندگان ایران در پرونده ای مربوط به اردی‌بهشت ماه، برای دومین بار در ۱۲ آبان تفهیم اتهام می شوند. دو مورد دیگر به اتهام های رضا خندان مهابادی،‌ کیوان باژن و بکتاش آبتین اضافه و قرار کفالت آن‌ها دو برابر شده است. آن‌ها برای دفاع از آزادی بیان و اندیشه و در مبارزه با سانسور و آزادی کشی محکوم شده اند. ماموران امنیتی با حضور در امامزاده طاهر کرج مانع از برگزاری مراسم کانون نویسندگان ایران برای گرامی داشت هجدهمین سالمرگ احمد شاملو شدند. هم چنین ماموران امنیتی در روز ۱۶ آذر از برگزاری یادمان بیستمین سالگرد قتل های سیاسی محمدجعفر پوینده و محمد مختاری در امام زاده طاهر کرج جلوگیری به عمل آوردند.

در خبری دیگر، از بازداشت ۱۷ شهروند بهایی در شیراز، کرج و شهر بهارستان خبر داده‌اند. هفت تن از آنها در شهر جدید بهارستان از استان اصفهان، شش نفر دیگر در شیراز و چهار نفر در کرج در طول یک ‌ماه گذشته بازداشت شده‌اند. اتهام این بازداشت‌شدگان هنوز مشخص نشده است. به گزارش کمپین حقوق بشر ایران در سوم مهر ۹۷ همه این ۱۷ نفر در شهریورماه بازداشت شدهاند و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات شیراز معروف به پلاک ۱۰۰ منتقل شدهاند و تا کنون در آنجا به سر میبرند. خانه بازداشتشدگان نیز توسط ماموران وزارت اطلاعات مورد تفتیش قرار گرفته و موبایل، لپتاپ و کامپیوتر آنها ضبط شده است.

در جایی دیگر، فائزه عبدیپور همسر محمد شریفیمقدم درویش گنابادی زندانی به کمپین حقوق بشر در ایران گفت همسرش به همراه هفت درویش زندانی دیگر صبح روز ۲۲ آذر ماه پس از «۱۰۵ روز حبس در سلولهای انفرادی»، به بند «امن» زندان فشافویه منتقل شدند. کسری نوری، امیر نوری (دو برادر)، محمد شریفی مقدم، مهدی اسکندری، حسام معینی، مرتضی کنگرلو، سینا انتصاری و رضا انتصاری (دو برادر) همگی از تاریخ هفتم شهریور ماه از بقیه زندانیان درویش در زندان فشافویه جدا و به سلولهای انفرادی منتقل شدند با این حال مسوولان قضایی و زندان فشافویه در این مدت اطلاع مشخصی درباره وضعیت آنها به خانوادههای شان ندادهاند. هم چنین، امروز ۲۵ آذر ۱۳۹۷، علی شریفزاده، وکیل مدافع مصطفی دانشجو، از محکومیت موکل خود خبر داد: مصطفی دانشجو وکیل دادگستری و از فعلان حقوق دراویش گنابادی به اتهامات «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور، تشویش اذهان عمومی و فعالیت تبلیغی علیه نظام» جمعاً به هشت سال حبس محکوم شد.

در دیگر سوی با ناباوری خبردار می‌شویم که مقام های قضایی ایران اتهام بسیار نگران کننده ای را به ۵ نفر از فعالان محیط زیست به نام های مراد طاهباز، نیلوفر بیانی، هومن جوکار، سپیده کاشانی و طاهر قدیریان نسبت داده اند. محمد حسین آقاسی، وکیل چند نفر از بازداشتی‌های محیط زیستی می‌گوید که «واقعیت این است که دادستان از بازپرس پرونده خواسته تا اتهام افساد فی‌الارض را به ۵ نفر از متهمان این پرونده تفهیم کند و بازپرس هم پذیرفته است.».

کمی دورتر، در اعتراضات دی ماه سال ۹۶، دانشجویان بسیاری در تهران و شهرستان‌ها بازداشت شده‌اند و تعدادی به حبس محکوم شده‌اند از جمله؛ سینا عمران، علی مظفری، پدرام پذیره، پریسا رفیعی، لیلا حسین زاده، فرشته طوسی، سپیده فرهان، رویا صغیری، پوریا نوری و مجید آذرپی. تعدادی از این دانشجویان هم چنان در وضعیت بلاتکلیف بسر می‌برند و برخی نتوانستند در امتحانات خرداد ماه امسال شرکت کنند.

چهل سال است که این چرخه خشونت و سرکوب سازمان یافته از طرف حکومت آزادی کش اسلامی بر سر ما مردم و مبارزان راه آزادی و عدالت و برابری خراب شده است و هم چنان می‌توانند این چرخه خشونت را ادامه دهند. چرا؟

شاید به این خاطر که ما فعالان سیاسی و اجتماعی، آن‌چنان که بایسته و شایسته است در برابر سرکوب های حکومت متحدانه و مسئولانه عمل نکرده و نایستاده ایم. برخی برای حفظ خود، از پیگیری جنایت های حکومت روی برگرداندند، برخی نیز با این توجیه که برای بهبود شرایط، باید گذشته را به گذشته واگذاشت و آن را بخشید، به راحتی از روی جنایت های حکومت رد شدند. برخی از ما نیز آن‌چنان درگیر اختلاف‌های درونی خود با خود و دیگران شدیم که گاهی از اصل موضوع دور ماندیم و این شد که نتوانستیم متحدانه و با قدرت حکومت را برای تمامی جنایت هایش از ابتدا تا به امروز به چالش بکشیم و حکومت نیز توانست با خیالی آسوده به جنایت هایش ادامه دهد.

اینکه با شروع اعدام ها از روی بام مدرسه رفاه و آغاز سرکوب زنان در سال‌های ۵۷ و آغاز کشتارها در کردستان در سال ۵۸ و تعطیلی دانشگاه‌ها در سال ۵۹ به منظور پاک سازی و اخراج استادان و دانشجویان غیر خودی و اسلامی کردن دانشگاه‌ها و آغاز بگیر و ببندهای گسترده فعالان سیاسی دگراندیش، حکومت را به چالش جدی نکشیدیم و هنوز نمی‌دانیم چه کسانی در آن جنایت ها سهیم بوده‌اند؟ چرا پس از آغاز کشتارهای وحشیانه در دهه ی شصت در تهران و شهرستان‌ها و پس از کشتار و سر به نیست کردن زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷( زندانیانی که حکم زندان داشتند)، هنوز خانواده‌ها و جامعه ی دادخواه نمی‌دانند که چه تعدادی را کشته اند و چه بلایی بر سر زندانیان آورده‌اند و چه کسانی در این جنایت ها سهیم بوده اند؟ چرا پس از گذشت بیست سال از قتل های سیاسی سال ۷۷ و ۱۹ سال از حمله به کوی دانشگاه و ربودن سعید زینالی ها، هنوز خانواده‌های آن‌ها و جامعه ی دادخواه نمی‌دانند که آن‌ها را چگونه و چرا کشته اند؟ و چرا پس از نزدیک به ده سال از کشتار خیابانی مردم بی‌دفاع در خیابان در سال ۸۸، نیز هنوز ما نمی‌دانیم که چه تعدادی را کشته اند و چرا و چگونه و چه کسانی در این جنایت ها سهیم بوده اند؟ و تا کنون این روند جنایت کارانه و سرکوب سازمان یافته و عدم پاسخ‌گویی به مردم ادامه دارد.

هرچند خوشحالیم که از دی ماه سال ۹۶، جنبش های مردمی با روندی رو به گسترش در حال فزونی است و هر روز در گوشه گوشه شهر و روستا ادامه دارد و اقشار فرودست جامعه شجاعانه در برابر این چرخه خشونت و سرکوب ایستاده‌اند و می‌رود که به جنبشی همه گیر بدل شوند، ولی حکومت هم چنان مشغول سرکوب و منحرف کردن این مبارزات است.

ولی پرسش اصلی این است که ما کجای کاریم و چه مسئولیتی در برابر این حکومت آزادی کش و جنایت کار داشته و داریم و چه باید بکنیم؟

ما مادران پارک لاله ایران با قلبی آکنده از درد و اندوه فراوان، به خانواده محترم وحید صیادی نصیری تسلیت می‌گوییم و با آن‌ها همدردیم و هم راه آن‌ها خواهان روشن شدن حقیقت قتل خاموش او هستیم. ما هم چنین به شدت نگران وضعیت سلامتی دیگر زندانیان عقیدتی و سیاسی در زندان های سراسر کشور هستیم،‌به خصوص زندانیانی که هم‌اکنون در اعتصاب غذا به سر می‌برند یا سلامتی شان در معرض خطر جدی است؛ فرهاد میثمی، فعال مدنی و پزشک که از ۹ مرداد بازداشت و از ۱۰ مرداد در اعتراض به روند ناعادلانه بازداشت خود و نسرین ستوده و رضا خندان در اعتصاب غذای تر بسر می‌برد. او را در ۴ مهر علیرغم میل وی به اتاق مجاور بهداری زندان اوین منتقل کردند و در آنجا تحت کنترل و با سرم نگهداری می‌کنند. وزن او از ۷۸ به ۴۴ کیلو رسیده و به شدت جان اش در معرض خطر است.محمد مقیمی وکیل فرهاد میثمی دیروز یکشنبه ۲۵ آذر با ایشان در زندان ملاقات کرده و اعلام داشته که جلسه رسیدگی به اتهامات ایشان در تاریخ بیست و هشتم آذر ماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برگزار میگردد،نسرین ستوده وکیل و فعال حقوق بشر نیز از ۵ آذر برای بار دوم و در حمایت از فرهاد میثمی که سه ماه و نیم است در اعتصاب غذا بسر می برد، اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرد. محمود ناجی از سال ۸۸ با اتهام امنیتی به ۱۰ سال زندان محکوم شد و از مرداد سال جاری او را از زندان گوهردشت به زندان اوین منتقل کردند و از تاریخ ۱۹ آذر در اعتراض به عدم پاسخ‌گویی مسئولان در ارتباط با پرونده وی و هم چنین عدم موافقت با مرخصی خود دست به اعتصاب غذا زده است. روح الله مردانی معلم/دانشجوی زندانی در اوین است که در ۲۸ بهمن ۹۶ در رابطه با اعتراضات دی ماه بازداشت و به پنج سال حبس محکوم شد و در اعتراض به حکم ناعادلانه اش اعتصاب غذاهای طولانی داشته است. در مهرماه سال جاری محکومیت وی به ۲ سال تقلیل یافت. روح الله مردانی از ۱۶ آذر در اعتراض به وضعیت نامناسب زندان و عدم رسیدگی پزشکی دست به اعتصاب غذا زده است. زینب جلالیان زندانی سیاسی کرد که در سال ۸۶ در کرمانشاه بازداشت و به حبس ابد محکوم شد، او به همراه ۹ زن دیگر که به اتهام جرائم عادی در زندان خوی بسر می برند، از ۷ مرداد دست به اعتصاب غذا زدند. زندان خوی در شرایط بسیار اسف بار و قرون وسطایی اداره می شود. نرگس محمدی فعال حقوق بشر محبوس در زندان اوین قبلاً آمبولی ریه داشته و به شدت بیمار است و باید تحت نظر پزشکان متخصص در خارج از زندان باشد. آرش صادقی زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین که به خاطر اعتصاب غذاهای طولانی به شدت ضعیف شده است. او به تازگی به علت ابتلا به سرطان استخوان(سارکوم) از ناحیه بازو تحت عمل جراحی قرار گرفته و گفته می‌شود که در محل عمل دچار عفونت شدید شده است و جان اش به شدت در معرض خطر است و نیاز فوری به ادامه درمان در بیمارستانی تخصصی بیرون از زندان دارد. ناصر فهیمی زندانی سیاسی ۴۲ ساله که در بند ۸ اندرزگاه ۱۰ زندان اوین محبوس است و علی رغم ابتلا به بیماری قلبی و مراجعه چندین باره به بهداری زندان و تاکید پزشکان زندان اوین مبنی بر خطرناک بودن نوع بیماری قلبی وی و نیاز اعزام به مراکز درمانی خارج از زندان، هم چنان از اعزام وی به بیمارستان و دسترسی به خدمات پزشکی محروم مانده و جان وی در خطر است.

و ذکر چند نمونه از وضعیت نگران کننده زندانیانی که در این چرخه خشونت دولتی در بندند. از جمله؛ عارف مغینمی دبیر زبان انگلیسی ساکن روستای حجیه از توابع سوسنگرد که مهر ماه در پی حمله به رژه نیروهای مسلح در اهواز بازداشت شده و تا اکنون اطلاعی از وضعیتش در دسترس نیست. مریم آزاد، فعال حقوق زنان اهل شیراز که سهشنبه شب، سوم مهر هنگام سفر به ترکیه در فرودگاه تهران، بدون تفهیم اتهام دستگیر شده و نزدیک به هشتاد روز است که از وضعیت او خبری در دست نیست. لیلی خاتمی فعال حقوق کودکان که در مناطق زلزله زده کرمانشاه و مناطق محروم زاهدان برای کودکان برنامههای نمایشی، گروه درمانی و قصهخوانی برگزار میکرد و از ۱۹ آبان به اتهام “جاسوسی” در زاهدان بازداشت شده است. زندانی سیاسی حمید رضا امینی که زیر فشار شدید است و هم اکنون ممنوع التماس و ممنوع الملاقات شده و افسر نگهبان با گرفتن تخت وی را کف خواب کرده است. ارژنگ داوودی معلم و زندانی سیاسی در زندان مرکزی زاهدان بر اثر پرتاب از بلندی در قرنطینه زندان زاهدان از ناحیه دو پا دچار شکستگی شده و ممکن است تا آخر عمر قادر به راه رفتن نباشد و هم اکنون در حد بسیار محدودی با واکر قادر به حرکت است. این زندانی سیاسی ۹ ماه محروم از خدمات پزشکی، هواخوری و غیره در قرنطینه زندان مرکزی زاهدان محبوس بوده است.

اگر بخواهیم تنها نام زندانیان سیاسی که هماکنون در زندان های رسمی و غیر رسمی سراسر ایران وضعیت نگران کننده ای دارند را نام ببریم، امکان آن در این بیانیه مقدور نیست و نیاز به تحقیقی جامع و ارایه گزارشی دقیق دارد. هدف ما تنها نور تابانیدن به وضعیت تعدادی انسان آزاده و شریف است که دغدغه ی دنیایی بهتر را در سر دارند و اغلب در یکی دو ماه گذاشته گرفتار سرکوب و خشونت سازمان یافته حکومت اسلامی شده اند.

ما مادران پارک لاله ایران، از مردم شریف و آزاده ایران و تمامی فعالان سیاسی و حقوق بشری و نهادها و سازمان های بین المللی می‌خواهیم که به حکومت اسلامی ایران فشار بیاوریم که وضعیت زندان ها و زندانیان مورد بررسی جدی قرار گیرد و گزارشی از تعداد زندان ها و تعداد زندانیان و احکام آن‌ها و روشن شدن وضعیت شان در سراسر کشور به مردم ایران ارایه دهند. نگذاریم دوباره وحیدهای دیگری قربانی این وضعیت ناگوار شوند و این شرایط ناعادلانه را به فراموشی بسپاریم، ما نیز در این باره مسئول هستیم.

ما مادران پارک لاله، این چرخه ی آزادی کشی، سرکوب، خشونت، بازداشت، شکنجه و قتل های دولتی سازمان یافته در ایران و وضعیت بحرانی زندان ها و زندانیان را به شدت محکوم می‌کنیم و خواهان ۱) آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۲) لغو کامل قانون مجازات اعدام، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمام جنایت های صورت گرفته در جمهوری اسلامی در دادگاه های علنی و عادلانه و مردمی هستیم. ما اعتقاد عمیق داریم که این خواسته ها با اتحاد و همبستگی و مبارزات پیگیر ما دادخواهان به دست خواهد آمد و تردیدی نیست که برای رسیدن به این خواسته ها باید برای رسیدن به آزادی بیان و اندیشه، رفع هرگونه تبعیض، و جدایی دین ازحکومت نیز تلاش کنیم، زیرا علت اصلی این بی عدالتی ها را در ساختار حکومت و قوانین آزادی ستیز و تبعیض آمیز حکومت اسلامی می دانیم.

مادران پارک لاله ایران
۲۶ آذر ۱۳۹۷




سپیده قلیان با قرار وثیقه آزاد شد 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۷ آذر ۱٣۹۷ –  ۱٨ دسامبر ۲۰۱٨

 


سپیده قلیان، فعال مدنی که در تاریخ ۲۷ آبان‌ماه، در جریان تجمعات اعتراضی کارگران مجتمع نیشکر هفت‌تپه بازداشت شده بود، ساعتی پیش با قرار وثیقه آزاد شد. این فعال مدنی جزو معدود نفراتی بودند که در ارتباط با تجمعات کارگران این مجتمع تاکنون در بازداشت بود.

یک منبع نزدیک به خانواده سپیده قلیان در گفتگو با خبرنگار هرانا گفت: “روز گذشته قرار وثیقه سپیده قلیان صادر شد و اداره اطلاعات اهواز با اعلام اینکه مراحل بازجویی ایشان تمام شده وی را به یک کلانتری در شهر شوش منتقل کردند. وی نهایتاً پس از ۱ ماه بازداشت ساعتی پیش با تودیع وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی آزاد شد”.
وی همچنین افزود: “سپیده قلیان به دلیل شرایط نگهداری و فشارهای دوران بازداشت با کاهش وزن و ضعف جسمی مواجه شده ولی از لحاظ جسمی مشکل جدی ندارد”.
این منبع نزدیک به خانواده خانم قلیان پیشتر از ضرب و شتم سپیده قلیان در بازداشتگاه اداره اطلاعات توسط نیروهای امنیتی اهواز خبر داده بود.
در تاریخ ۲۷ آبان‌ماه ۱۳۹۷، سپیده قلیان به همراه دستکم ۱۹ تن از جمله تمامی اعضای مجمع نمایندگان کارگری نیشکر هفت‌تپه به همراه چند فعال کارگری و تعدادی از شاغلین و مدیران شرکت که جهت پیگیری وضعیت بازداشت‌شدگان در پلیس امنیت حاضر شده بودند در محل پلیس امنیت شوش بازداشت شده بودند.
سپیده قلیان متولد ۱۳۷۴و فعال مدنی اهل اهواز پیشتر نیز در تاریخ ۶ اسفند ۹۵ در منزل پدری بازداشت و در تاریخ ۱۱ اسفندماه همان سال با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی و تا پایان مراحل دادرسی از بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز آزاد شده بود.
اسماعیل بخشی یکی از فعالان کارگری بازداشتی شرکت نیشکر هفت‌تپه نیز که همزمان با سپیده قلیان بازداشت شده بود در تاریخ ۲۱ آذرماه ۱۳۹۷ با تودیع وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی آزاد شده بود.
علی نجاتی، عضو سندیکای کارگران مجتمع نیشکر هفت‌تپه نیز با گذشت نوزده روز از زمان بازداشت کماکان در بازداشت و بی‌خبری به‌سر می‌‌برد.
کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق و مزایا و نیز برای مطالبه بازگشت این واحد به بخش دولتی ماه گذشته اقدام به برپایی تجمعات اعتراضی کرده‌ بودند.




دولت خیانت می کند، مجلس حمایت می کند 

• بازنشستگان در تهران تظاهرات اعتراضی برگزار کردند. آن ها خواهان بهداشت، درمان و حق تحصیل رایگان، آزادی کارگران و معلمان زندانی از جمله کارگران فولاد و اتحاد اقشار مختلف جامعه برای زندگی بهتر شدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۷ آذر ۱٣۹۷ –  ۱٨ دسامبر ۲۰۱٨

 

اخبار روز: صبح امروز چند هزار تن از بازنشستگان کشور بنا به اعلام قبلی در برابر مجلس شورای اسلامی تجمع کرده و از ان جا به سوی سازمان برنامه راهپیمایی کردند. معترضین پلاکاردهایی در دست داشتند که شعارها و مطالبات خود را بر آن ها به نمایش گذاشته بودند. در سخنرانی ها این مطالبات مورد تاکید قرار گرفت. شعارهای بازنشستگان تحت تاثیر شرایط ملتهب کشور تنها به بیان مطالبات آن ها محدود نماند. اعلام همبستگی با مبارزات و اعتراضات سایر اقشار زحمتکش جامعه یک وجه بارز شعارهای امروز تجمع بازنشستگان بود. در خواست آزادی کارگران فولاد اهواز که در یورش های شبانه ی ماموران حکومت به خانه هایش دستگیر شده اند، از جمله شعارهایی بود که در تجمع امروز طنین پرصدایی داشت. «کارگران فولاد آزاد باید گردند»، «معلم زندانی آزاد باید گردد»، «از اهواز تا تهران، زحمتکشان در زندان»، «بترسید، بترسید ، ما همه با هم هستیم»؛ «معلم، کارگر، اتحاد، اتحاد» از جمله شعارهای امروز بازنشستگان بود.
«بیمه رایگان حق مسلم ماست»، «درمان رایگان حق مسلم ماست»، «تحصیل رایگان حق مسلم فرزندان ماست»؛ «دولت خیانت می کند؛ مجلس حمایت میکند»، «دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست» از جمله شعارهای دیگر تجمع کنندگان بود.

بنابه گزارش های منتشره، در تجمع این روز بازنشستگان در مقابل سازمان برنامه و بودجه علیه نوبخت رئیس این سازمان و مشاور روحانی شعار دادند و در سخنرانی هایشان اعلام کردند نماینده ای برای مذاکره ندارند و خواستهای آنها معیشت و درمان و آزادی معلمان و کارگران زندانی است.
تجمع اعتراضی بازنشستگان در ساعت دوازده و نیم ظهر پایان رسید.

در مشهد نیز امروز از ساعت ده صبح عده ای باز نشستگان در بلوار وکیل آباد این شهر مقابل سازمان برنامه و بودجه تجمع کردند و خواستهایشان را با شعار و سخنرانی اعلام کردند.




نگرش جدید فوکویاما: «سوسیالیسم باید بازگردد» 

اَلن وودز، ترجمه‌ی نیکزاد زنگنه

• فوکویاما این نظریه‌پرداز سیاسی آمریکایی در سال ۱۹۹۲، با مسرت بورژواییِ ناشی از سقوط شوروی، کتابی را با عنوان جالب توجه «پایان تاریخ و آخرین انسان»منتشر کرد. حالا این لیبرال سابق، تمام ایمانِ خود را به آینده‌ی سرمایه‌داری از دست داده است اما هیچ بدیلِ عملی‌ای برای آن نمی‌بیند. او مثل تمام استراتژیست‌های سرمایه، تصویری ناقص از آینده ارائه می‌کند. ناامیدیِ نظریِ او، بیان‌گرِ ناامیدی خود نظام است. …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۷ آذر ۱٣۹۷ –  ۱٨ دسامبر ۲۰۱٨

 

26 سال پیش، پس از سقوط اتحاد شوروی، مدافعان سرمایه‌داری سرخوشانه از مرگ سوسیالیسم و کمونیسم سخن گفتند. لیبرالیسم پیروز شده بود و تاریخ در قالب سرمایه‌داری به تجلی نهایی خود رسید. این لحظه‌ای بود که یوشی‌هیرو فرانسیس فوکویاما[1] پیش‌بینی معروف (یا بدآوازه‌‌ِی) خود را اعلام کرد. منظور او این بود: اکنون که سوسیالیسم (در قالب اتحاد شوروی) شکست خورده ، تنها نظام اقتصادی-اجتماعی امکان‌پذیر سرمایه‌داری است؛ یا همان‌طور که او و دیگران مایلند آن را توصیف کنند: «اقتصادِ بازارِ آزاد.»

مدافعان سرمایه‌داری پیش‌بینی کردند که پیروزی لیبرالیسم، تضمین‌کننده‌ی صلح و کامیابی در آینده است. اقتصاد‌دانان از بهره‌ی صلح[2] سخن گفتند. حالا که جنگ سرد با شوروی پایان یافته بود، دولت‌های سرمایه‌داری می‌توانستند بودجه‌ی فراوانی را صرف ساختِ مدارس، بیمارستان‌ها، مسکن و تمام پیش‌نیازهای ضروری دیگر برای یک زندگی متمدن کنند. کویرها شکوفا می‌شوند، تولید افزایش می‌یابد و بشر از آن پس تا ابد با خوش‌بختی زندگی خواهد کرد. آمین!

26 سال زمان زیادی از زندگی یک مرد یا زن است اما در مقیاس تاریخ، تنها لحظه‌ای زودگذر است. و در عین حال در همین بخش ناچیز تاریخ، همه چیز تغییر کرده است و همان‌طور که هگل پیش‌بینی کرده بود، همه‌چیز به ضدِ خود تبدیل شده است. امروز از پیش‌بینی‌های متقن آن زمان، دیگر سنگی روی سنگ باقی نمانده است.

افکار دوم

متأسفانه تاریخ برای فوکویاما به‌آسانی نگذشته و حالا دارد از او انتقام می‌گیرد. این نظریه‌پرداز سیاسی آمریکایی در سال 1992، با مسرت بورژواییِ ناشی از سقوط شوروی، کتابی را با عنوان جالب توجه «پایان تاریخ و آخرین انسان»[3] منتشر کرد. در این کتاب می‌خوانیم:

چیزی که شاهد آن هستیم…نقطه‌ی پایان تحول ایدئولوژیک بشر و جهان‌شمول‌ شدن دموکراسی لیبرال غربی به‌عنوان آخرین شکل دولت انسانی است.

حالا فوکویاما در مقاله‌ی جدیدی که 17 اکتبر امسال در نیواستیت‌من[4] منتشر شد، ساز دیگری کوک کرده است:

آن‌چه من آن زمان (1992) گفتم این بود که یکی از مشکلات دموکراسی مدرن این است که صلح و کامیابی را فراهم می‌کند اما مردم به چیزی بیش از این نیاز دارند… دموکراسی‌های لیبرال حتی تلاش نمی‌کنند تعریفی از زندگی خوب ارائه کنند. بار این موضوع به دوشِ افرادی افتاده که احساس از خودبیگانگی و بی‌هدفی می کنند و برای همین است که پیوستن به گروه‌های هویتی، به آن‌ها حس جماعت می‌بخشد.

او می‌گوید منتقدانش «احتمالاً تا انتهای کتاب (پایان تاریخ) یعنی فصل آخرین انسان را که درباره‌ی برخی از تهدیدات بالقوه برای دموکراسی بود نخوانده‌اند.»

فوکویاما به‌عنوان یکی از مقامات دولتی در دوران ریگان-بوش، در اصل به جنبش نومحافظه‌کارانه نزدیک بود و این احتمالاً بیان‌گر شور و شوق او برای اقتصاد بازار و لیبرالیسم است. اما تجربه‌ی تلخ وی باعث شد عقایدش را حداقل در برخی جهات تغییر دهد. او از جنگ عراق حمایت کرد اما تا سال 2003 به این نتیجه رسید که این جنگ، خطای سیاست‌گذاریِ آمریکایی بوده است. او همچنین شروع به انتقاد از اصطلاحات نولیبرالی مرسومی مانند مقررات‌زدایی مالی کرد که بخشی از مسئولیت سقوط اقتصادی فاجعه‌آمیز 2008 متوجه آن بود. در ضمن فوکویاما منتقد یورو یا دست‌کم «ابتکار بی‌موردِ» آن است:

این‌ها همگی سیاست‌گذاری‌های نخبه‌محور است که تا‌حدی فاجعه‌آمیز بوده است و برای مردم عادی دلایلی برای ناراحتی وجود دارد.

مارکس حق داشت

برای نشان دادن تغییر چشم‌گیر واقعیِ فوکویاما، بخشی از مقاله جدید او را بازنشر می‌کنیم:

پایان تاریخ سرکوفتی برای مارکسیست‌ها بود که کمونیسم را مرحله‌ی نهایی ایدئولوژیک بشری می‌دانستند. از فوکویاما پرسیدم که تجدید حیاتِ چپ سوسیالیستی در انگلستان و ایالات متحده را چگونه می‌بیند؟ همه‌چیز به این بستگی دارد که منظور شما از سوسیالیسم چیست؟ فکر نمی‌کنم مالکیت ابزار تولید –به جز در حوزه‌هایی مثل خدمات عمومی که مطالبه‌ی مشخصی برای آن وجود دارد- به درد بخورد.

اگر منظور شما برنامه‌های بازتوزیعی است که در پی آن است تا این عدم توازن بزرگ در درآمد و ثروت را جبران کنند، بله، فکر می‌کنم سوسیالیسم نه تنها می‌تواند، بلکه باید بازگردد. این دوره‌ی طولانی که با ریگان و تاچر آغاز شد و در آن مجموعه‌ی مشخصی از ایده‌ها درباره‌ی مزایای بازار تنظیم‌ناشده پا گرفت، از بسیاری جهات تأثیراتی فاجعه‌بار داشت.

در زمینه‌ی برابری اجتماعی، تضعیف اتحادیه‌های کارگری و قدرت چانه‌زنی کارگران عادی و ظهور یک طبقه‌ی الیگارشی تقریباً در همه جا منجر می‌شود که قدرت سیاسی غیرضروری ایجاد می‌کند. از لحاظ نقش مالی، اگر ما تنها یک چیز از بحران اقتصادی یاد گرفته باشیم این است که شما باید این بخش را سخت‌گیرانه تنظیم کنید زیرا باعث می‌شود که تر و خشک با هم بسوزند. کل این ایدئولوژی در منطقه‌ی یورو جا‌گیر شده است، ریاضتی که آلمان بر جنوب اروپا اعمال کرد، فاجعه‌آمیز بوده است.

فوکویاما به شگفتی من افزود: در این لحظه، به نظر می‌رسد چیزهای مشخصی که کارل مارکس گفته بود دارد به حقیقت می‌پیوندد. او درباره‌ی بحران اضافه‌تولید صحبت می‌کند…که کارگران فقیر می‌شوند و تقاضای ناکافی وجود دارد.

این واقعیت را کنار می‌گذاریم که فوکویاما با اشتباه گرفتن اضافه‌تولید با ایده‌ی کینزیِ مصرف ناکافی، فقدان درک خود از اقتصاد مارکسیستی را نشان می‌دهد. انتظار زیادی است که او پس از سال‌ها شستشوی مغزی در مدرسه‌ِی اقتصاد بازار آزاد، مارکس را فهمیده باشد.

با وجود این، قابل‌توجه است که مدافع برجسته‌ی سرمایه‌داری و منتقد سوسیالیسم اکنون باید نتیجه‌گیری کند که تحلیل مارکسیستیِ بحران سرمایه‌داری اساساً صحیح بوده و پی‌گیری لجام‌گسیخته‌ی اقتصاد بازار آزاد، از یک سو به تهی‌دستی و از سوی دیگر به تسخیر کامل جهان توسط الیگارشی سرمایه‌دارانه‌ی ثروت‌مند غیرمسئول و موهن منجر شده است.

او کاملاً درست می‌گوید که این الیگارشی (هم در اروپا و هم در ایالات متحده) اگر اصلاح نشود، «تر و خشک را می‌سوزاند.» در واقع، این الیگارشی در حال حاضر چنین وضعی دارد.

فوکویاما راه‌حلی ارائه نمی‌دهد

البته بسیار رضایت‌بخش است که حتی این مدافع دوآتشه‌ی سرمایه‌داری هم شروع به درک ماهیت ارتجاعی آن کرده است. با این حال، فوکویاما مانند پزشکی رفتار می‌کند که پس از ارائه‌ی فهرستی بسیار جامع از نشانگانِ بیماری، نمی‌تواند نسخه‌ای برای درمان آن تجویز کند.

فوکویاما از محرومیت‌های وحشتناک ناشی از تاخت‌وتازِ سرمایه‌ی مالی و هرج‌ومرج نظام بازار آگاه است. او به این دیدگاه رسیده است که اقتصاد باید کنترل شود. اما پس از آن، نتیجه‌گیریِ لازم را انجام نمی‌دهد: یعنی این‌که انحصارات و بانک‌های غول‌پیکر که دیکتاتوری وحشیانه‌ای را در سراسر جهان به راه انداخته‌اند باید به‌تمامی از دست‌های خصوصی خارج شود.

از یک‌سو او خواستار بازگشت به سوسیالیسم است. مشکل این‌جاست که او از سوسیالیسم چیزی نمی‌داند. او می‌گوید «مالکیت ابزار تولید» (به جز خدمات عمومی) ناکارآمد است. درحالی‌که این خود اوست است که نتیجه‌گیری کرده که مالکیت خصوصی ابزار تولید است که ناکارآمد است و یا این‌‌که به ضرر پیشرفت اقتصادی و اجتماعی است و موجب بدبختی، فقر و محنت برای اکثریت عمده‌ی انسان‌ها می‌شود.

اکنون برای نابیناترینِ آدم‌ها کاملاً روشن است که اقتصاد برنامه‌ریزی‌نشده‌ی سرمایه‌داری، اسلوبِ کاملی برای هرج‌ومرج، جا‌به‌جایی، اتلاف، سوءمدیریت و فساد در مقیاس کلان است. بدتر از این، طمع نامحدود برای سود که تنها نیروی محرک این نظام است، دارد محیط‌زیست را ویران ‌می‌کند، هوایی که تنفس می‌کنیم، غذایی که می‌خوریم و جنگل‌ها و دریاهایی را که اساس زندگی در این سیاره هستند مسموم می‌کند.

مشکلات جدی، نیازمند راه‌حل‌های جدی است. لارگو کابایرو[5] سوسیالیست اسپانیایی یک بار گفت شما نمی‌توانید سرطان را با آسپیرین درمان کنید. فوکویاما از ملی کردن خدمات عمومی حمایت می‌کند چراکه «مطالبه‌ی روشنی برای آن وجود دارد.» ما کاملاً با او موافق هستیم. اما چرا چنین مطالبه‌ای در مورد بانک‌ها که ناتوانی کامل در مدیریت و کنترل مسئولانه‌ی مقدار زیادی از پول مردم را نشان داده‌اند، وجود ندارد؟ احتکار هیولاوار، فساد و ناکاراییِ بانک‌ها، علت بدیهی بحران مالی 2008 است که ما همچنان داریم با پیامدهای آن زندگی می‌کنیم. در نهایت، این حامیان مشتاق اقتصاد بازار آزاد که با هرگونه مداخله‌ی دولت در اقتصاد مخالف بودند، به‌ناچار با تزریق مقدار زیادی پول عمومی، نجات یافتند.

آن‌ها به جای رفتن به زندان که به‌شدت سزاوار آن هستند، به پاسِ بی‌کفایتی‌شان از مبالغ هنگفت به‌غارت‌رفته‌ی خزانه‌ی عمومی، پاداش دریافت کردند. از همین‌ روست که امروز ما با کسریِ بودجه‌ی شدیدی مواجهیم که به ما گفته شده باید پرداخت شود. فقرا به ثروتمندان یارانه می‌دهند. این رابین هودِ وارونه است.

در عین حال می‌دانیم که پولی برای پرداختن به موارد غیرضروری مانند مدارس، بیمارستا‌ن‌ها، مراقبت از سال‌مندان، حقوق بازنشستگی، آموزش، جاده‌ها و بهداشت وجود ندارد. مواردی که در انگلستان و ثروتمندترین کشورهای جهان در وضعیت اسفناکی به سر می‌برند.

اگر تنها یک بخش از اقتصاد به‌شدت نیازمند سلب مالکیت باشد، آن بخش بانک‌های بزرگ است. چرا آقای فوکویاما مایل است آن‌ها را کماکان خصوصی نگه‌دارد؟ اگر ما ملی‌شدن را به خدمات عمومی محدود کنیم، مهم‌ترین بخش‌های اقتصاد کماکان در دست‌های الیگارشی‌ِ مورد توبیخِ فوکویاما باقی‌ می‌ماند. این شکل از سوسیالیسم مشخصاً هیچ چیز را حل نمی‌کند.

مشکل اصلی در این‌جا این است که فوکویاما سوسیالیسم و مالکیت دولتی را با رژیم دیوان‌سالار و تمامیت‌خواهی که در شوروی وجود داشت، اشتباه می‌گیرد. آن وضعیت کاملاً شکست خورده بود و باید هم شکست می‌خورد. تروتسکی اشاره می‌کند که اقتصادی که به صورت ملی برنامه‌ریزی‌شده، نیازمند دموکراسی است، همان‌طور که بدن انسان به اکسیژن نیاز دارد.

نباید تناقضی میان اقتصاد ملی‌شده‌ی برنامه‌ریزی‌شده و بالغ‌ترین دموکراسی وجود داشته باشد. سوسیالیسم واقعی، مبتنی بر مشارکت فعالانه‌ی کارگران در تهیه‌ی طرحی برای تولید و اجرای آن است. این تنها به معنای مشارکتِ پرولتاریای صنعتی نیست و هر گروه مولد دیگری مانند دانشمندان، اقتصاددان‌ها، تکنسین‌ها و مدیران را در بر می‌گیرد.

اقتصاد بدون کنترل و مدیریت کارگران، ناگزیر متوقف خواهد شد و این دقیقاً همان چیزی است که در شوروی رخ داد. تجربه‌ی ونزوئلا، نمونه‌ی بارز دیگری از کنترل دیوان‌سالارانه‌ی صنایعِ ملی‌شده است.

مسیرِ چینی؟

از مقاله چنین برمی‌آید که فوکویاما فکر می‌کند تنها رقیب نظام‌مندِ محتمل برای لیبرال دموکراسی، نه سوسیالیسم بلکه مدل سرمایه‌داریِ دولتیِ چین است:

چینی‌ها آشکارا استدلال می‌کنند این یک برتری است زیرا آن‌ها می‌توانند ثبات و رشد اقتصادی را در بلندمدت تضمین کنند به شکلی که دموکراسی نمی‌تواند… اگر 30 سال دیگر، آن‌ها قوی‌تر از ایالات متحده باشند، مردم ثروتمندتر و کشور هنوز یکپارچه برقرار باشد، می‌توانم بگویم که آن‌ها یک استدلال واقعی دارند.

اما او هشدار داد که «آزمون واقعی نظام» این است که چه‌گونه یک بحران اقتصادی را ازسر می‌گذراند.

پریشانی فوکویاما به خوبی در این جملات مشخص است. او 26 سال پیش یک تجربه‌گرای اثرپذیر بود که توهماتی در مورد اقتصاد بازار داشت زیرا به نظر می‌رسید که به طور مداوم پیشرفت می‌کند. او امروز همچنان یک تجربه‌گرای اثرپذیر باقی می‌ماند؛ به‌جز این‌که تحسینش از چین به همان اندازه افزایش پیدا کرده که تحسینش در مورد سرمایه‌داری غربی (لیبرالیسم) کاهش یافته است.

درست است که در چند دهه‌ی گذشته، اقتصاد چین به‌سرعت پیشرفت کرده است. اما به دلیل ورود به اقتصاد سرمایه‌داری جهانی، تمام تناقضات سرمایه‌داری را به ارث برده است. چین در حال حاضر از اضافه‌تولید آسیب می‌بیند که به کاهش نرخ رشد و افزایش بیکاری منجر شده است. نرخ رسمی رشد چین در سال جاری 6.5 درصد است در حالی که چین برای جذب رشد جمعیت، نیازمند نرخ رشد سالانه‌ی دست‌کم 8درصدی است. علاوه بر این، همان‌طور که فوکویاما اشاره می‌کند اقتصاد چین تا زمانی که برای فروش مازادِ تولید خود با دشواری فزاینده مواجه است و در یک جنگ آزاد تجاری با آمریکا قرار دارد، نسبت به شوک‌های اقتصادی ناشی از اقتصاد جهانی گسترده، آسیب‌پذیر است

این نیز از شوخی روزگار است که مردی که ادعا می‌کند حامیِ دموکراسی لیبرال است، چین را یک الگو در نظر بگیرد درحالی‌که رژیم این کشور، در زمینه‌ی احترام به حقوق بشر و دموکراسی بسیار بدنام است. در واقع چین برخی از بدترین ویژگی‌های تمامیت‌‌خواهی استالینیستی را با منفی‌ترین مولفه‌های سرمایه‌داری ترکیب کرده و در این مسیر، هیچ امیدی برای کارگران چین یا کشور دیگری وجود ندارد.

سرمایه‌داری یعنی جنگ

شاید دنیا هرگز در چنین موقعیت ناپایداری نبوده است. در واقع تا زمانی که اتحاد جماهیر شوروی برقرار بود، ثبات نسبی وجود داشت که بازتاب موازنه‌ی نسبی قدرت بین روسیه و ایالات متحده بود. اما نظم قدیمی جهان درهم شکسته است و چیزی نیست که جای آن را بگیرد.

بی‌شک ما مسیر زیادی را از آن روزهای پیش‌بینی‌های شکوفا درباره‌ی دنیای توأم با صلح و کامیابیِ پس از سقوط دیوار برلین پیموده‌ایم. اما حالا فقط جنگ پشتِ جنگ وجود دارد. کاملاً جدا از منازعات وحشتناکی که کشورهایی مانند عراق، سوریه و یمن را از هم پاشیده است، جنگ‌های هیولاواری در آفریقا وجود دارد.

جنگ داخلی کنگو که منجر به قتل‌عام دست‌کم 5 میلیون مرد، زن و کودک شده است، حتی تیتر صفحه‌ی اول روزنامه نمی‌شود. ترامپ قراردادی را که مانع دست‌یابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای می‌شد پاره کرده است و به‌تازگی اعلام کرده که قصد دارد توافق بین ریگان و گورباچف درباره‌ی محدود کردن برنامه‌های هسته‌ای ایالات متحده و روسیه را پاره کند.

فوکویاما نگران جنگ بالقوه‌ی میان چین و آمریکا است:

فکر می‌کنم احمقانه است که مردم این اتفاق را غیرممکن بدانند. من می‌توانم به سناریوهای بسیاری فکر کنم که می‌تواند این جنگ را آغاز کند. فکر نمی‌کنم این یک حمله‌ی عمدی از سوی یک کشور به کشور دیگر –مثل تجاوز آلمان به لهستان در 1939- باشد. بیش‌تر احتمال دارد در قالبِ نزاعی محلی بر سر تایوان، کره‌ی شمالی، یا مواجهه‌ای‌ در دریای جنوب چین که در حال تشدید است ظاهر شود.

قطعاً تضاد بین آمریکا و چین بسیار جدی است. آن‌ها موضع خود را در جنگ تجاریِ یک‌طرفه‌ای که توسط ترامپ اعلام شد، پیدا کردند که به راحتی می‌تواند به چیزی جدی‌تر تبدیل شود و تهدیدی برای سقوط اقتصاد کل دنیا باشد. به همین ترتیب، پیشرفت قدرت چین در آسیا، به ‌یژه تلاشاین کشور برای مسلط شدن به دریاهای منطقه، تهدیدی علیه ایالات متحده محسوب می‌شود.

این بدان معنا نیست که جنگ جهانی سوم قریب‌الوقوع است. در شرایط مدرن، جنگ جهانی می‌تواند اثرات مخربی روی تمام طرف‌ها داشته باشد؛ و سرمایه‌داران نه به قصد تفریح که برای تسخیر بازارها، سودها و سپهرهای نفوذ برای جنگ هزینه می‌کنند. ازاین‌رو، گرچه آقای ترامپ در تمام سخنرانی‌هایش گردوخاک می‌کند اما ایجاد یک حریق بزرگ غیرممکن به نظر می‌رسد.

با وجود این، ما همیشه‌ جنگ‌های کوچکی داریم؛ کوچک به معنای جنگ در عراق و سوریه که در دنیای مدرن، به اندازه‌ی کافی دورنمای هولناکی است. اما جنگ‌ها فقط بازتاب تناقضات تحمل‌ناشدنیِ میان کشورها است که براساس سرمایه‌داری مانند سگ‌های گرسنه‌‌ای برای تکه‌ای گوشت، باید بر سر بازارها با هم بجنگند. سرمایه‌داری یعنی جنگ و برای احتراز از جنگ، باید علت ریشه‌ای آن را برچید.

چرخِ تاریخ

وقتی ارتش پیروزمندِ هیتلر در 1940 وارد پاریس شد، مکالمه‌ای جالب میان دو افسر ارتش آلمان و فرانسه شکل گرفت. افسر آلمانی با نخوتِ یک فاتح، بادی به غبغب انداخته و رجز می‌خواند که بالاخره ملتش انتقام شکستِ تحقیرآمیز جنگ جهانی اول را گرفتند. افسر فرانسوی گفت: «بله؛ چرخِ تاریخ تغییر مسیر داده و دوباره تغییر مسیر خواهد داد.» چند سال بعد پیش‌بینی او درست از آب درآمد.

از زمان فروپاشیِ شوروی، چرخ تاریخ یک دور کامل زده است. برخلافِ پیش‌بینی‌های استراتژیست‌های سرمایه، تاریخ به قصدِ خون‌خواهی بازگشت. به نظر می‌رسد ناگهان جهان دست‌خوشِ رنج ناشی از پدیده‌های عجیب و بی‌سابقه‌ای شد که تمام تلاش‌های متخصصان سیاسی که می‌کوشیدند آن‌ها را توضیح دهند به چالش می‌کشید.

در بریتانیا، مردم به خروج از اتحادیه‌ی اروپا رأی دادند؛ نتیجه‌ای که هیچ‌کس انتظار آن را نداشت و در مقیاس بین‌المللی، موجی از شوک ایجاد کرد. اما این‌ها در مقایسه با سونامیِ ناشی از نتیجه‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا هیچ است. نتیجه‌ای که هیچ‌کس حتی کسی که برنده شد، انتظارش را نداشت.

انتخاب دونالد ترامپ زلزله‌ی دیگری بود. این رویدادها تأیید شگرف بی‌ثباتی‌ای است که تمام جهان را پریشان ساخته است. یک‌شبه، قطعیت‌های پیشین ناپدید شده‌اند. اضطرابی عمومی جامعه را فرا گرفته و احساس عدم قطعیت گسترده‌ای، طبقه‌ی حاکم و ایدئولوگ‌های آن را سرشار از نگرانیِ شدید کرده است.

مفسران سیاسی با ترس از ظهور چیزی صحبت می‌کنند که آن را «پوپولیسم» می‌خوانند. کلمه‌ای که همان‌قدر که بی‌معنی است، ارتجاعی هم هست. استفاده از چنین اصطلاح‌شناسیِ غیرشفافی صرفاً نشان می‌دهد که کسانی که از آن استفاده می‌کنند، نمی‌دانند که درباره‌ی چه چیزی صحبت می‌کنند.

برمبنای دقیق ریشه‌شناسانه‌، پوپولیسم صرفاً ترجمه‌ی لاتین برای واژه‌ی یونانی «دماگوژی»[6] است. این اصطلاح با همان شیوه‌ای استفاده می‌شود که یک نقاش بد، دیوار را با لایه‌ی کلفتی از رنگ می‌پوشاند تا اشتباهاتش معلوم نشود و برای توصیف انواع گوناگونی از پدیده‌های سیاسی استفاده می‌شود که آن را از داشتن هرگونه محتوای واقعی، تهی ساخته است.

خروش سیاسی و اقتصادی‌ای که بنیان‌های تمام جهان را لرزانده است، تنها نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر است: نه بحران نولیبرالیسم که فقط شکل خاصی از سرمایه‌داری است بلکه بحران پایانیِ خود نظام سرمایه‌داری.

مقدر است که این بحران برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند. در قاموسِ سرمایه‌داری، راه‌حلی برای آن وجود ندارد. دولت‌ها به قدرت می‌رسند و سقوط می‌کنند و پاندول‌ها از چپ به راست و از راست به چپ می‌روند و این بازتابی از جستجوی نومیدانه‌ی توده‌ها برای یافتن راهی به منظور خروج از بحران است.

این به‌اصطلاح پوپولیسم، صرفاً انعکاسی از این واقعیت است. توده‌ها براساس تجربه می‌آموزند و راه دیگری برای یاد گرفتن ندارند. تجربه، مدرسه‌ی‌ بسیار دشواری خواهد بود که در آن درس‌ها به تلخی فرا گرفته می‌شوند. اما سرانجام، آموخته می‌شوند. یک چیز روشن است. بورژوازی ایده‌ای برای خروج از این بحران ندارد. نمونه‌های سیاسی و اقتصادیِ بورژوازی، نمایان‌گرِ تمام سردرگمی و آشفتگیِ طبقه‌ای است که بیش از سودمندیِ تاریخی خود عمر کرده است، طبقه‌ای که هیچ آینده‌ای ندارد و خود نیز کمابیش از این واقعیت آگاه است.

توجیه‌گرانِ لیبرالیسمِ سرمایه‌دارانه، به‌شدت از ظهور سیاست‌مدارانی مانند ترامپ که آنتی تزِ آن‌چه را که «ارزش‌های لیبرالی» می‌نامند نمایندگی می‌کند، گله‌مند هستند. برای چنین افرادی این یک کابوس است. آن‌ها امیدوارند که از خواب بیدار شوند و ببیند که فردا روز بهتری است. اما برای لیبرالیسمِ بورژوایی، هیچ بیداریِ دوباره و فردایی در کار نیست.

اظهارات فرانسیس فوکویاما، از این منظر، اهمیت بسیار دارد. این لیبرال سابق، تمام ایمانِ خود را به آینده‌ی سرمایه‌داری از دست داده است اما هیچ بدیلِ عملی‌ای برای آن نمی‌بیند. او مثل تمام استراتژیست‌های سرمایه، او تصویری ناقص از آینده ارائه می‌کند. ناامیدیِ نظریِ او، بیان‌گرِ ناامیدی خود نظام است.

آینده نه به بورژوازیِ منحط و ورشکسته که نمی‌تواند جایی فراتر از نوکِ بینی خود را ببیند، بلکه به تنها نیروی واقعاً مترقی جامعه یعنی نیرویی که به‌تنهایی تمام ثروت جامعه را تولید کرده است، متعلق است: طبقه‌ی کارگر. این طبقه از ره‌گذارِ تجربه‌ی خود در خواهد یافت که تنها راهِ پیش رو، در پیش گرفتنِ مسیر سوسیالیسم واقعی و قدرتِ کارگران است.

منبع:
www.marxist.com

پی‌نوشت‌ها

*الن وود نویسنده و نظریه‌پرداز سیاسی تروتسکیست بریتانیایی است

[1] Yoshihiro Francis Fukuyama

[2] peace dividend: شعار سیاسی که جرج بوش پدر و مارگارت تاچر در اوایل دهه‌ی 1990 مطرح کردند و به این موضوع اشاره داشت که با کاهش هزینه‌های دفاغی و تسلیحاتی، مزایای اقتصادی به دست می‌آید (مترجم).

[3] The End of History and the Last Man

[4] New Statesman

[5] Largo Caballero

[6] به معنای عوام‌فریبی یا مردم‌فریبی

منبع: نقد اقتصاد سیاسی