نامه سرگشاده آرش صادقی به مناسبت روز جهانی حقوق بشر از زندان رجائی شهر کرج 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۴ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۵ دسامبر ۲۰۱٨

 

به بهانه ۱۰ دسامبر روز جهانی حقوق بشر

در روز دهم دسامبر ۱۹۴۸ (النور) همسر رئیس‌جمهور آمریکا، (فرانکلین روزولت) اعلامیه جهانی حقوق بشر را در محل سازمان ملل در پاریس می‌خواند و مجمع عمومی سازمان ملل متحد آن را تصویب کرد. برای نخستین بار در تاریخ بشریت ۴۶ عضو سازمان ملل متحد اعلام کردند که بر سر حقوقی با هم به توافق رسیده‌اند که همه انسان‌ها بایست از آن برخوردار باشند. هشت کشور، از جمله اتحاد جماهیر شوروی، عربستان سعودی و آفریقای جنوبی، به این اعلامیه رأی ندادند (ممتنع).

نخستین اصل اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد می‌گوید: تمام افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند. ایده‌های اساسی‌ای که در این اعلامیه ۳۰ مادهای آمده حاصل صدها سال تفکر درباره حقوق انسان به عنوان انسان فرای تفکرات و جنس و رنگ و دین و…می‌باشد. تمام اندیشه‌هایی که در منشور حقوق شهروندی سال ۱۶۸۹ انگلیس، اعلامیه استقلال سال ۱۷۷۶ آمریکا و اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه منتشر شده در روز ۲۶ اوت سال ۱۷۸۹ وجود داشتند، به متن اعلامیه جهانی حقوق بشر راه یافتند.

رعایت حقوق اولیه انسان‌ها که بخشی از آن در اعلامیه جهانی حقوق بشر قید شده، امری الزامی است و باید به رسمیت شناخته شود و در عمل رعایت گردد. هیچ دولت و نهادی حق ندارد نقض حقوق اولیه و جهان‌شمول انسان‌ها را تحت هر عنوانی زیر پا گذارد و انسان‌ها را به خاطر نژاد، ملیت، جنس، عقیده و باورشان، از این حقوق اولیه محروم سازد. آزادی بیان و تشکیل اجتماعات از حقوق اولیه همه انسان‌ها است و نبایستی تحت هیچ بهانه‌ای محدود شود.

اگر روزگاری اندیشه حمایت از حقوق بشر برخاسته از فجایع ناشی از جنگ بود، اما پس از تصویب این اعلامیه جهانی و با وجود پشتوانه عظیم فکری که محصول صدها سال کار فیلسوفانی بود که به حقوق انسان به‌عنوان انسان اندیشیده‌اند، نقض مفاد آن ادامه یافت و حقوق اولیه مندرج در این بیانیه از سوی تعدادی از کشورها به‌صورت مداوم نقض شد.

در چهار دهه حیات جمهوری اسلامی، حقوق بشر در ایران به اشکال گوناگون نقض شده است. از اجرای مجازات اعدام، حذف فیزیکی مخالفین داخلی و خارجی تا سرکوب شهروندان معترض و روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی و…

جمهوری اسلامی برحسب جمعیت بالاترین رتبه اعدام انسان‌ها را در جهان به خود اختصاص داده و رژیمی است که کودکان کمتر از ۱۸ سال را به دار می‌آویزد. در این کشور تبعیض جنسی و مذهبی و سرکوب و زندان و حذف فیزیکی مخالفین رسمیت قانونی دارد.

در ایران هنوز حتی حقوق اولیه انسان‌ها هم برحسب جنسیتشان تعیین می‌شود و زن و مرد از حقوق برابر برخوردار نیستند و انسان‌ها را به خاطر اندیشه و باور و اعتقاد متفاوتشان شکنجه، محکوم و مجازات می‌کنند.

همان‌طور که مستحضر هستید این روزها در ایران نقض حقوق بشر شدت بیشتری به خود گرفته و روز به روز بر سرکوب مردمی افزوده می‌شود و تعداد زیادی از مردم که در اعتراض به شرایط اقتصادی و اجتماعی اقدام به اعتراضات مدنی می‌کنند روانه زندان می‌شوند و گاهی افرادی از این بازداشتی‌ها در بازداشتگاه‌های نهادهای امنیتی کشته می‌شوند و بنا بر اطلاعات موجود از اعتراضات دی‌ماه سال گذشته به این سو بیش از ۳۰ نفر در خیابان و یا بازداشتگاه‌ها کشته شده‌اند. علاوه بر این موج اعدام‌ها نیز به شدت افزایش یافته و این در حالی است که این حکم ضد انسانی نه تنها هیچ بازدارندگی ندارد بلکه منجر به تأثیرات مخرب در جامعه می‌شود و حکومت ایران جهت سرکوب و ترساندن معترضین هیچ ابایی از افزایش صدور احکام اعدام و اجرای آن تحت اتهامات مختلف ندارد نمونه بارز آن اعدام پنج فعال سیاسی کرد در ماه‌های اخیر می‌باشد که سه تن آنها زانیار مرادی، لقمان مرادی، رامین حسین پناهی در همین زندان رجایی شهر اعدام شدند. این سرکوب‌ها نه تنها شامل مردم عادی و افراد گمنام که شامل فعالان کارگری، مدنی و زندانیان عقیدتی مانند دراویش، بهاییان، مسیحیان، اهل تسنن و فعالین حقوق بشری نیز می‌باشد و بر خلاف ادعای حکومت ایران مبنی بر اینکه هیچ زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران وجود ندارد!

ما شاهد هستیم که حتی پس از روی کار آمدن دولت موسوم به اصلاحات یعنی دولت آقای روحانی، سرکوب و زندانی شدن فعالان مدنی به شدت نسبت به دوره‌های پیش از وی افزایش یافته است و کوچک‌ترین اعتراض علیه این سرکوب‌ها می‌تواند احکام سنگینی را به دنبال داشته باشد. سرکوب‌های حکومت ایران به جز فعالین مدنی و کارگری و فعالین حقوق بشری شامل فعالین سندیکایی، معلمین و رانندگان کامیون که تنها در اعتراض به شرایط اقتصادی و خواسته‌های صنفی معترض می‌باشند نیز می‌شود و ده‌ها نفر از آنان هم‌اکنون در زندان به سر می‌برند.

علاوه بر همه این‌ها شرایط نگهداری این زندانیان به‌شدت اسفناک می‌باشد و محدودیت‌های وضع‌شده بر این زندانیان روز به روز بیشتر می‌شود.

نمونه‌های بارز آن وضعیت زندان‌های فشافویه، قرچک ورامین و زندان رجایی شهر کرج می‌باشد.

پروژه حذف فیزیکی (ترور) منتقدین و مخالفین

“پروژه حذف منتقدان در داخل و خارج از کشور از همان روزهای اول بهمن ۵۷ کلید می‌خورد و صدها نفر از اعضای حکومت سابق، بهاییان، روشنفکران و گروه‌های سیاسی چپ و انقلابی منتقد نظام را به کام مرگ کشاند و با سرکوب گسترده دهه شصت و کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ و پس از پایان جنگ با پروژه قتل (قتل‌های زنجیرهای) منتقدین حکومت ادامه یافت.

نام‌هایی همچون محمد مختاری، داریوش فروهر، پروانه اسکندری، محمد جعفر پوینده، علی اکبر سیرجانی، پیروز دوانی، حمید و کارون حاجی‌زاده، معصومه مصدق، زهره ایزدی… و ده‌ها چهره دگراندیش تنها بخشی از این لیست سیاه ترور می‌باشند.

اما پروژه حذف منتقدین صرفاً به داخل مرزها خلاصه نشد و تعداد زیادی از چهره‌های مخالف در کشورهای اروپایی در این چهار دهه هدف حذف قرار گرفتند.

عبدالرحمان قاسملو و عبدالله قادری در وین اتریش

غلام کشاورز در قبرس، صدیق کمانگر در رانیه عراق و کاظم رجوی در سوئیس

عفت قاضی در شهر سوئد

شهریار شفیق در پاریس

عبدالرحمان برومند و شاپور بختیار در فرانسه

فریدون فرخزاد در شهر بن آلمان

محمد صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی در شهر بن آلمان.

و این تنها بخش کوچکی از سیاهه حذف مخالفین و منتقدین در خارج از کشور می‌باشد

که تا واقعه ترور رستوران میکونوس ادامه می‌یابد و تنها پس از برگزاری دادگاه و بحران دیپلماتیک با کشورهای اروپایی است که این ماشین حذف در خارج از کشور برای مدت کوتاهی متوقف شد.

قتل‌های زنجیرهای هم، تنها در دوران خاتمی متأثر از اندک گشایشی در فضای رسانه‌ای جامعه افکار عمومی را نسبت به قتل‌ها حساس و در نهایت پس از اعلام رسمی انجام قتل‌ها به دست نیروهای امنیتی رده بالا که در رأس آن سعید امامی قرار داشت به ظاهر متوقف شد.

اگرچه پس از پاییز ۷۷ نیز این قتل‌ها تا اوایل دهه هشتاد ادامه میابد

ماشین ترور در خارج از کشور دوباره فعال شده است.

شروع به کار مجدد دستگاه ترور را باید به صورت ریشه‌ای در ماهیت این نظام در مواجهه با نیروهای منتقد دید، ماهیتی که ریشه آن حذف فیزیکی منتقدین و مخالفین را بنا بر مصالح نظام، شرعاً مشروع می‌داند. در یک سال اخیر پنج تن دیگر از فعالین کرد در اقلیم کردستان که یکی از آنها اقبال مرادی پدر زندانی اعدام شده کرد زانیار و لقمان مرادی و همچنین احمد مولانا ابوناهض مشهور به احمد نیسی از فعالان اهوازی در کشور هلند ترور شده‌اند. به این سیاهه اقدام به بمب‌گذاری در محل برگزاری نشست سازمان مجاهدین و پروژه ترور یکی از فعالین اهوازی در دانمارک را نیز می‌توان اضافه کرد.

سکوت برخی از کشورها در برابر استراتژی ترور و همراهی رسمی و غیر رسمی اتحادیه اروپا با آن، به این معنی است که حاکمیت فعلی ایران، علاوه بر تشدید نقض حقوق بشر در داخل، حذف مخالفان خارج از کشور را با سهولت بیشتری پیگیری خواهد کرد.

این وضعیت تکلیف سنگینی برای مقامات کشورهای اروپایی ایجاد می‌کند.

آنها در سال‌های اخیر بسیاری از شهروندان خود را به کشورهایی عراق، سوریه و افغانستان اعزام کرده‌اند تا در ادعا جدیت خود در مبارزه با تروریسم دولتی و نقض حقوق بشر را نشان دهند.

مسئولین غربی اگر در این ادعا صادق‌اند حق ندارند و نمی‌توانند به بهانه منافع اقتصادی در برابر برنامه ریزان و مجریان ترورهای دولتی که همان عوامل سرکوب مخالفان در داخل ایران هستند سکوت کنند. هر نوع سکوت یا همراهی در برابر مقامات جمهوری اسلامی مشوق ادامه سرکوب داخلی و تهدید اپوزیسیون در خارج از کشور خواهد بود.

آرش صادقی

زندان رجایی شهر کرج

۲۱ آذر ۱۳۹۷″

*آرش صادقی برای اولین بار در ۱۸ تیر ماه ۱۳۸۸ در مقابل دانشگاه علامه طباطبایی تهران به همراه تعدادی از دانشجویان معترض به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شد و پس از ۹۰ روز به قید کفالت آزاد شد.

آقای صادقی اردیبهشت ماه ۱۳۹۳ توسط اطلاعات سپاه بازداشت و پس از ۶ ماه حبس اسفند ماه با وثیقه ۶۰۰ میلیون تومانی آزاد شد. زمانی که موقتاً از زندان آزاد بود، مأموران برای بازداشت وی به خانه‌اش یورش بردند که همین امر موجب سکته و در نهایت فوت مادر آرش صادقی شد.

آرش صادقی آخرین بار خردادماه ۱۳۹۵ در دادسرای شهید مقدس زندان اوین جهت اجرای حکم ۱۹ سال حبس بازداشت شد.

آرش صادقی اواسط سال گذشته در اعتراض به بازداشت دوباره همسرش دست به اعتصاب غذایی زده که بیش از ۷۰ روز به طول انجامید. آقای صادقی از بیماری های زیادی از جمله آسم، کولیت روده، ناراحتی شدید معده و کلیه و… رنج می برد که همگی از عوارض اعتصاب غذای طولانی است که در سایه عدم رسیدگی بدتر شده است. وی در مهرماه ۹۶ از زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
از چندی پیش مشخص شد که وی به تومور استخوان دچار است، روز شنبه ۳۰ تیرماه ۹۷ تحت تدابیر امنیتی به بیمارستانی در تهران منتقل شد. با این حال مسئولان این بیمارستان با بیان اینکه دکتر حضور ندارد از پذیرش وی خودداری کرده و در درمان این فعال مدنی تعلل کردند. آرش صادقی بدون دریافت خدمات پزشکی به زندان بازگردانده شد.




حمایت از تجمع بازنشستگان 

• کانون صنفی معلمان ایران (تهران)، اتحاد سراسری بازنشستگان ایران گروه ۱۹ اسفند و شورای بازنشستگان ایران از فراخوان تجمع ۲۷ آذر بازنشستگان حمایت کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۶ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۷ دسامبر ۲۰۱٨

 


بازنشستگان !
بازنشستگان آموزش و پرورش!
بازنشستگان لشکری و کشوری !
شاغلین امروز و بازنشستگان فردایی دور یا نزدیک!

سالهاست پیشکسوتان عرصه‌ی آموزش و پرورش در دل‌نوشته‌ها،دیدارها،مصاحبه‌ها و نیز تجمع‌های بسیار با بیان خواسته‌هایی از بی تفاوتی‌ها و ناملایماتِ مسئولان کشوری گلایه سر داده‌اند، از عدم اجرای بدون کاستیِ قانون خدمات کشوری مصوب سال ۱۳۸۶،که روزگاری امیدهای رفع تبعیض را بین شاغلان و بازنشستگان نوید می‌داد. امیدی که زمانی حذف اختلاف طبقاتی را نشانه گرفته بود و نوید بخش اصلاح ساختار ناعادلانه و غلط مدیریت دربین کارکنان کشوری و لشکری را حداقل بشکل نوشته‌هایی از فردایی بهتر بر صفحات کاغذ به ذهن و جان بازنشستگان و پیشکسوتان عرصه کار و آموزش اهدا می‌کرد. نوید تازه‌ای برای تغییر ،برای بهبود و سرافرازی معیشت.
بازنشستگانی که از نبود بیمه‌ی درمانی کارامد برای بازنشستگان، که حامی و عصای دست‌شان باشد در زمان سختی‌ها‌ ‌و بیماریها نه جولانگاهی برای سود جویی فلان بیمه‌گذار.

دریغ و افسوس که به جای احترام گذاشتن بر تجربیات ارزشمند آنان، آسایش‌شان و احترام‌شان را نشانه گرفته‌اید و با بی‌تفاوتی صداهایشان را برای حفظ میزهای‌تان نشنیدیدو چشم‌هایتان را بستید.

جلساتتان آرام آرام به صحنه های نمایش تبدیل شد برای رسانه ای شدن و هرگز درک نکردید عدالت، مهربانی است برای آنانی که جوانی و انرژیِ بهترین سالهای زندگیشان را برای آموزش فرزندان این مرز و بوم گذاشتند و حال چرا با بی‌تفاوتی از خواسته‌های بحق‌شان می‌گذرید .
کانون صنفی معلمان ایران (تهران) از فرادستان امر می خواهد در رفع تبعیضهای بوجود آمده سریعا گامهای موثر را بردارد وضمن حمایت از خواسته های بحق بازنشستگان و پیشکسوتان از بازنشستگان و شاغلان دعوت می نماید در تجمع سه شنبه ۲۷ آذر شرکت کرده و در امتداد مسیر سبز عدالت‌خواهی و برابری‌طلبی فریاد رسایی باشند برای آنانی که هنوز چشم و گوش خود را نه در تولید محتوا برای رسانه‌ها، بلکه در احترام به حقوقی برابر برای تمام اقشار جامعه می‌بینند.

کانون صنفی معلمان ایران (تهران)
۹۷/۹/۲۶

اتحاد سراسری بازنشستگان ایران گروه ۱۹ اسفند و شورای بازنشستگان ایران نیز طی بیانیه ای جداگانه از فراخوان تجمع ۲۷ آذر بازنشستگان حمایت کردند 

حمایت از فراخوان تجمع ۲۷ آذر بازنشستگان !

ما در اعتراض به تهی شدن سفره هایمان ، بیکاری فرزندانمان و شرایط زیستمان که دیگر قابل تحمل نیست ، همگام با تمامی بازنشستگان در تجمع ۲۷ آذر شرکت می کنیم.
ما باور داریم که با توجه به اظهارات مسولین!! همچون سالهای قبل ، هیچ تغییری در زندگیمان ایجاد نخواهد شد و در همچنان بر پاشنه قبلی خواهد چرخید مگر آنکه با عزم خود وادارشان کنیم که به مطالبات ما توجهی کنند.
بازنشستگان(کشوری ،لشکری ،تامین اجتماعی ، فولاد و….) بر همین اساس در تجمع اعتراضی شرکت کرده و فریاد خواهند زد “تا حق خود نگیریم از پای نمی نشینیم”.
مطالبات فوری بازنشستگان:

۱- افزایش حقوق بالاتر از خط فقر کار شناسی شده ، مطابق باسطح استاندارهای زندگی امروز و تضمین پرداخت به موقع آن.
۲- لغو بیمه تکمیلی و برقراری یک سیستم پایه ای درمان موثر ، کار آمد و رایگان.
٣- همسان سازی حقوق ها و اجرای ق م خ ک مصوب سال۱٣٨۶ جهت برون رفت از خط فقر.
۴- اعاده و احیای مجدد منابع عظیم صندوق هایمان (نظیر برگشت کسورات سهم درمان از خزانه به تامین اجتماعی) کنترل و نظارت مستقیم توسط نمایندگان مستقل و منتخب بازنشستگان بر صندوقهای بازنشستگی برای صیانت از دارایی ها ، اموال و امکانات و ظرفیتهای آنها.
۵- به رسمیت شناختن تشکلهای مستقل بازنشستگان و تضمین فعالیتهای آزادانه آنان در جهت پیگیری مطالباتشان.
۶- توقف بازداشتها و مداخلات امنیتی در فعالیتهای معیشتی کارگران ، معلمان ، دانشجویان ودیگر کنشگران عرصه اجتماعی.
۷- پایان دادن به سیاستهای خصوصی سازی

ما بازنشستگان با تکیه بر اراده عمومی خود و از طریق این تجمعات ، بدون مذاکره و رایزنیهای غیر شفاف ، کف خیابانها را محلی برای طرح و پیگیری خواسته مان ، در اختیار خواهیم داشت.
وعده دیدار ما:
سه شنبه ۲۷ آذر ماه
ساعت ۱۰ صبح. مقابل مجلس و برنامه و بودجه

_ اتحاد سراسری بازنشستگان ایران
_ گروه ۱۹ اسفند
_ شورای بازنشستگان ایران




تظاهرات اعتراضی کارگران فولاد ادامه یافت 

یورش تمام عیار حکومت؛ تعداد کارگران بازداشت شده به ۳۱ نفر رسید 

• در جریان یورش نیمه شب گذشته و صبح امروز به کارگران فولاد اهواز عده ی زیادی از کارگران اعتصابی بازداشت شده اند. اسامی ۳۱ نفر از بازداشت شده ها تاکنون اعلام شده است. علیرغم این بازداشت ها کارگران امروز بار دیگر دست به تجمع زدند و تاکید کردند به اعتراضات خود ادامه می دهند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۶ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۷ دسامبر ۲۰۱٨

 


ماموران امنیتی حکومت شب گذشته به خانه های تعدادی از کارگران فولاد اهواز یورش برده و آن ها را بازداشت کردند. بنا به گزارش سندیکای کارگران شرکت واحد اخبار دقیقی از تعداد بازداشت شدگان وجود ندارد. غریب حویزاوی، طارق خلفی، حسین داودی، مصطفی عبیات و کریم سیاحی جزو بازداشت شدگان هستند.
منابع محلی گزارش داده اند بازداشت ها توام با خشونت بوده است. نیروهای امنیتی با هجوم به منازل کارگران آنها را در مقابل دید خانواده هایشان مورد ضرب وشتم قرار داده و وسائل آنها از جمله موبایلها و کامپیوترها را با خود بردند. در این هجوم نیروهای مختلف از جمله یگان ویژه، نیروی انتظامی و لباس شخصی ها شرکت کرده بودند.
کریم سیاحی یکی از کارگران فولاد که در تجمعات اخیر بارها سخنرانی کرده در برابر چشمان همسر باردارش ضرب و شتم شده و کامپیوتر و تلفن همراهش و موبایل همسرش را مصادره کردند.

بنابر گزارشی که اتحادیه ی آزاد کارگران ایران منتشر کرده اند لیست کارگران بازداشتی در حال اضافه شدن است و به ۲٨ نفر رسیده است. اسامی این کارگران به شرح زیر اعلام شده است:
۱- میثم علی قنواتی ۲- عیسی مرعی ٣- امین علوانی ۴- مرتضی اکبریان ۵- طارق خلفی ۶- مسعود عفری ۷- جعفر سبحانی ٨-مصطفی عبیات ۹-غریب حویزاوی ۱۰- کریم سیاحی ۱۱- حامد باصری ۱۲- حافظ کنعانی ۱٣- حامد جودکی ۱۴- حسین داودی ۱۵- کاظم حیدری ۱۶-یاسر ابراهیمیان ۱۷- مجید جنادله ۱٨- کوروش اسماعیلی ۱۹- علی عقبا ۲۰- محسن بلوطی ۲۱- محمد پور حسن ۲۲- محسن بهبهانی ۲٣- سید حبیب طباطبائی ۲۴- جاسم رومزی ۲۵- علی اتمامی ۲۶- سید علی جواد پور ۲۷- جواد غلامی ۲٨ – عبدالرضا دستی۲۹- سید احمد سید نور ٣۰- فریبرز شیخ رباط ٣۱- احسان یوسفی.

ادامه ی تجمع های اعتراضی

اتحادیه ی آزاد کارگران همچنین گزارش داده است: کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز به دنبال دستگیری های گسترده شب گذشته و علیرغم حضور پرتعداد نیروهای انتظامی و گارد ویژه و دیگر نیروهای سرکوب روز دوشنبه در خیابان نادری دست به تجمع زدند. این تجمع بعد از مدتی در محاصره کامل نیروهای امنیتی و گارد ویژه قرار گرفت. کارگران در محاصره ی نیروهای سرکوب شعار دادند و خواهان آزادی همکاران خود شدند.

بنابر این گزارش سپس سرهنگ باقری از حفاظت اطلاعات سپاه معرفی در میان کارگران حاضر شد و با اعلام اینکه امنیت شهر بر عهده ماست و با کسی تعارفی نداریم اقدام به تهدید کارگران و برخوردهای امنیتی بیشتر کرد. وی در ادامه تهدیدات خود با تاکید بر اینکه ما از چند روز پیش نسبت به برخورد با شما هشدار داده بودیم گفت: برخی از کسانی که دستگیر شده اند در بازداشت خواهند ماند و برخی دیگر تا پایان امشب آزاد خواهند شد.

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز علیرغم این تهدیدات از سوی سرهنگ حفاظت اطلاعات سپاه اعلام کرده اند به تجمعات اعتراضی خود تا آزادی کارگران بازداشتی و دست یابی به مطالبات شان ادامه خواهند داد.

محکومیت بازداشت ها

سندیکای کارگران شرکت واحد، اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، گروه نفتگران متحد خوزستان، اتحادیه تشکلهای کامیونداران و رانندگان سراسر ایران در همان نخستین ساعات اعلام خبر بازداشت ها، ضمن محکوم کردن یورش نیروهای امنیتی به کارگران فولاد، خواهان آزادی کارگران بازداشتی شدند.




قوی‌‌تر از مرگ، برغم همه دروغها

 

بقلم:

آ. کاناوشیکوف، ر. کاسالاپوف و ای. چیگیرین

http://www.sovross.ru/articles/1771/41892

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/12/17/

۲۶ آذر- قوس ١۳۹۷

۶ دسامبر ١۴٠ سال از تولد یوسف ویساریونویچ جوگاشویلی سپری می‌شود. آری- آری سخن از جوگاشویلی- استالین در میان است، که مباحثات در مورد او بعنوان بزرگترین شخصیت قرن بیستم تمام جهان را به حرکت درمی‌آورد. این ولادت را از ۲١ دسامبر سال ١۸۷۹ می توان هر روز جشن گرفت. اما نقطه آغاز یکی است‍. علوم اجتماعی برای تجدید حیات و تکرار حقایق تاریخی اثبات شده نیز مراجعه به اسناد آرشیوی را ضروری می‌داند.

این که یوسف فرزند ویساریون ایوانویچ جوگاشویلی و یکاترینا گئورگی‌اونا گلادزه در تاریخ ۶ دسامبر سال ١۸۷۸ به دنیا آمد، یک واقعیت اثبات شده است. تا این وقت، میخائیل، فرزند اول این زوج در سال ١۸۷۵ زاده شد. نوزاد آنها در اثر ابتلا به سرخک پس از ۷ روز درگذشت. پسر دوم این خانواده بنام گئورگی در سال ١۸۷۶ بدنیا آمد و او نیز در اثر ابتلا به سرخک در ماه هفتم تولد خود فوت کرد.

یوسف نشان داد مقاوم‌تر از دو طفل پیشین است. بهر حال، همانطور که سراسر زندگی بعدی او نیز نشان داد، استالین بسیاری اوقات توان بقاء در شرایطی را داشت، که برای دیگران غیرممکن بود و در جایی توانایی ‌غلبه داشت، که فقط برای خود او امکان‌پذیر بود. حداقل به مسئله مربوط به تاریخ تولد وی توجه کنید. تذکره‌نویسان دروغین مانند روی مدودوف‌ها که دست سولژنیستین‌ها را از پشت بسته‌اند، چه اراجیفی که در سالهای «نوسازی» ننوشتند! نوشتند که استالین هم مواردی از زندگینامه خود را پنهان کرد؛ همه شرح حال استالین جعلی است.

در واقعیت امر یوسف ویساریونویچ در تمام زندگی خود ۳۸ اسم مستعار و لقب داشت. هر یک از انقلابیون سرشناس نسخه‌های متعددی از تاریخ و محل تولد برای پلیس مخفی تزار داشتند که اغلب اوقات آنها را گیج می‌کرد.

چنین مقدر شد،  که یوسف ویساریونویچ در نهایت به استالین ملقب گردید و تاریخ تولد اولیه او ۲١ دسامبر ١۸۷۹ ثبت شد. البته، کاملا ممکن بود طور دیگری باشد. و در اینجا بجای سرگرم شدن با «افشا شده‌های» تردیدآمیز، باید با سر اندیشید- حداقل گاهی اوقات.

چنین استنباط می‌شود که نه تاریخ معاصر روسیه، بلکه، یک رپکن با گفتار نامفهوم، مثلا، رپکن «GONE.Fludd» به قضاوت در مورد استالین می‌پردازد و با استنتاج خود از «مجمع الجزایر گولاگ»، اثر بدیعی الکساندر سولژنیتسین اظهار می‌دارد که او «یک حاکم بی‌رحم بود».

اگر بخواهیم به شخصیت یوسف استالین با یک نمونه مشخص پی ببریم، چنین نمونه وجود دارد. می توان با ذکر فقط دو جمله مفهوم بزرگی را بیان کرد. و این سیاهه اشیای شخصی استالین پس از مرگ است، که در شب منتهی به ۶ مارس ١۹۵۳ تنظیم شده است.

اکنون، وقتی که اراجیفی در باره «حسابهای خارجی استالین» بواسطه سریال «سوتلانا» به اذهان عمومی حقنه می‌شود، یادآوری این سیاهه اموال براستی ارزشمند است.

«١- دفترچه یادداشت با جلد چرمی برنگ خاکستری؛

۲- کتابچه یادداشت، با جلد چرمی برنگ سرخ؛

۳- یادداشتهای شخصی، متشکل از برگه‌های جداگانه و اوراق بریده شده از دفتر. مجموعا ۶۷ برگ شماره‌گذاری شده (شصت و هفت)؛

۴- دفتر عمومی محتوی یادداشتها با جلد سرخ رنگ؛

۵- پیپ ۵ عدد همراه با ۴ قوطی و وسایل مخصوص، تنباکو.

در اتاق کار رفیق استالین:

کتابها، وسایل رومیزی، سوغاتی‌ها در سیاهه وارد نشده است.

اتاق خواب و جارختی:

۶- فرنج سفید رنگ، ۲ عدد (روی هر دو نشان ستاره قهرمان کار سوسیالیستی نصب شده است)؛

۷- فرنج برنگ خاکستری لباس روزمره ۲، عدد، ؛

۸- فرنج برنگ سبز تیره، ۲ عدد؛

۹- شلوار- ١٠ عدد؛

١٠- جعبه شماره ۲ حاوی لباس‌های زیر است. محتویات جعبه شماره ۳ عبارت است از: ۶ عدد فرنج؛ ١٠ عدد شلوار، ۴ عدد شنل؛ ۴ عدد کلاه. دفترچه یادداشت، کتابچه یادداشت و یادداشتهای شخصی در جعبه شماره ١ بسته‌بندی شده است. لوازم حمام در جعبه شماره ۴ قرار گرفته است. در سیاهه، اشیای دیگری که به رفیق استالین تعلق داشته باشد، قید نشده است. در اتاق خواب یک دفترچه پس‌انداز حاوی ۹٠٠ روبل یافت شد. زمان پایان سیاهه برداری و سند- ساعت صفر و ۴۵ دقیقه ۶ مارس سال ١۹۵۳».

آنچه که به «اموال دیگر» مورد اشاره در سیاهه مربوط می شود، عبارت است از: ساعت شماطه‌دار و مجسمه کوچک اهدایی روزولت. عملا همین است همه آنچه که بدون در نظر گرفتن افسانه‌پردازی‌های افراد علاقمند به خواب شیرین و سرقت از گلوی مردم، همه آن جعلیاتی که ابلهان به مغز خود فروکرده‌‌اند، می‌توان در باره استالین دانست و شخصیت والای او را به نحو احسن درک نمود.عجیب است: زندگی بدون سرقت؟!

***

مخالفان استالین می‌گویند بسیار خوب، او دزدی نکرد، در عوض «رهبر بسیار خشنی بود» و خیلی‌ها را «نابود کرد». آنها می گویند، اگر چه او روسیه را با خیش تحویل گرفت و با موشک فضایی بجا گذشت، اما در همه حال انسانی بود که گویا از آزمایش «اشک کودک» سالم درنیامد.

آیا اینطور است؟ نه. در این صورت، ما باز هم با افسانه‌های گندیده سروکار داریم. در میان شخصیت‌های «متجدد» انقلاب، استالین که کتاب مقدس را همیشه در دفتر کارش نگهداری می‌کرد‌، برعکس، یکی از رئوف‌ترین و فهیم‌ترین‌ چهره‌ها بود. اما هم طرفداران، هم مخالفا‌ن او اغلب در مقابل یکدیگر با خشونت و بی‌رحمی عمل می‌کردند.

مثلا، بوخارین «سوگلی حزب» می‌گفت: «در انقلاب کسی پیروز می‌شود که جمجمه طرف مقابل را می‌شکند». اما استالین، برعکس، به رگهای بیمار جهان خون رحمت و فضیلت تزریق نمود. بیهوده نبود که حاکمیت جدید وظیفه کمیسر امور ملتها، یک وظیفه‌ جدید در تاریخ روسیه و بشدت مخاطره‌آمیز و در عین حال، نیازمند ادب، روح انسانی و قلب بزرگ را به وی محول کرد.

استالین کار کمیساریای نظارت دولتی را هم بسیار خوب سازماندهی کرد. بطور کلی، همه، به هر کاری که یوسف ویساریونویچ دست می‌زد، بطرز عالی انجام می‌داد.

هنگامی که قصابانی از نوع خروشچوف خواستار خون بیشتری بودند و نابودسازی هر چه بیشتر انسانها را تقاضا می‌کردند، این استالین بود که جلو آنها را گرفت. در کی‌یف و مسکو خروشچوف در حدود ١۶٠ هزار حکم اعدام تأئید کرد. بطور کلی، تصفیه‌های باصطلاح سیاسی چگونه شروع شد؟ طراح آنها نه استالین بود نه حتی مسکو، بلکه، نخبگان منطقه‌ای حزب بودند.

۵ دسامبر سال ١۹۳۶ در کشور نوین که در نتیجه صنعتی کردن بشدت مقتدر و متحول شده بود، قانون اساسی تصویب گردید. استالین بمنظور تحقق حاکمیت خلق  بر اساس اصول مصرح این سند تصمیم گرفت سال بعد انتخابات عمومی، برابر، مستقیم و مخفی بر مبنای رقابت برگزار نماید.

در بنیاد مولوتوف نمونه برگه‌های انتخابات آتی حفظ شده است. هیچ اثری از وحدت و همفکری در آن وجود ندارد! در برگه نمونه قرار بود سه نام قید شود. برنامه‌ریزی شده بود حق معرفی نامزد برای شورای عالی اتحاد شوروی به انجمن‌ها، سازمانهای اجتماعی و جامعه زحمکشان اعطا شود. این برنامه، طبیعتا، موجبات نگرانی کل لشکر مقامات بوروکرات را فراهم آورد، که حاکمیت را فقط بمثابه منبع تغدیه و کسب ثروت می‌دیدند. برای ممانعت از برگزاری انتخابات، موج چغلی (گزارش جعلی) بالا گرفت، و این موفقیتی بود برای افرادی از جنسایخه‌ها، کاسیورها، واریکیس‌ها. انتخابات آزاد در میان حلقه دشمن چه معنی دارد! همان خروشچوف به تعجیل تلگراف زد: «یوسف ویساریونویچ عزیز! اوکراین ماهانه ١۷- ١۸ هزار پرونده مجازات ارسال می‌کند. اما مسکو بیش از ۲- ۳ هزار فقره از آنها را تأئید نمی‌کند. خواهشمندم اقدام مقتضی بعمل آورید. دوستدار شما، ن. خروشچوف». درمقابل این متن، استالین طاقت نیاورد و طبق عادت با قلم قرمز روی آن پاسخ نوشت: «ساکت شو، احمق!» همانطور که تاریخ ثابت کرد، آدمهایی از این قماش قادر به ساکت شدن نیستند.

استالین در تمام دوره رهبری خود در عمل کوشش کرد این کودکان انقلاب را سرجایشان بنشاند. اما متأسفانه، اغلب اوقات انصاف و نرم‌خویی یوسف ویساریونویچ مانع انجام تصمیمات او می‌شد. حداقل تاریخچه باصطلاح معالجه رهبر از اسهال خونی|(!) در ماههای آوریل- ژوئیه سال ١۹۴۷ را یادآوری کنیم. فعلا خود مسئله تشخیص مضحک در مورد بیماری شخص اول کشور را به کناری بگذاریم و فکر کنیم، که استالین در کمال بردباری به پزشکان اجازه داد هر داروی دلخواه خود را در مدت چهار ماه به وی تجویز نمایند! اسهال خونی را تحمل کرد و خواستار معاینه توسط دیگر پزشکان نشد.

اگر چه از دیدکاه سطح امروزی دانش پزشکی می‌توان نتیجه گرفت، که استالین هرگز به اسهال خونی مبتلا نشده، بلکه، تلاشی بود برای مسموم کردن و نسخه‌ها برای معالجعه «اسهال خونی» لعنتی فقط سرپوشی بود بر علائم آن.

***

تواضع و سادگی یوسف ویساریونویچ حتی برای دوره شورایی و کوشش جمعی بی‌سابقه بود. این واقعیت، بطور خاص، در پاسخ به نامه باژانوف از شهر ترنوپل در سال ١۹۳۳ بوضوح دیده می‌شود. پاسخ استالین به او چنین بود:

«رفیق محترم ای. ن. باژانوف!

نامه شما را که حاکی از اهدای مدال دوم خودتان بعنوان پاداش کارهایم به من بود، دریافت نمودم.

بسیار سپاسگزارم از سخنان محبت‌آمیز و هدیه رفیقانه شما. من می‌دانم که شما بخاطر من از حق خود صرفنظر می‌کنید. قدردان احساسات شما هستم.

با این حال، از پذیرش مدال دوم شما معذورم. نمی‌توانم و نباید آن را نه فقط به دلیل تعلق آن به شما که شایسته هستید، بلکه، به این سبب که بحد کافی مورد لطف و توجه رفقا گرفته‌ام و-بنا بر این- من حق ندارم حق شما را تصرف بکنم.

مدالها برای کسانی در نظر گرفته نشده، که همینطوری هم مشهور هستند، بلکه، بطور کلی، برای ارج‌گذاری به انسانهای قهرمان اما کمتر شناخته شده ساخته شده است، که باید مشهور شوند. علاوه بر این، لازم به گفتن می‌دانم، که من تاکنون باخذ دو مدال مفتخرم. به شما اطمینان می‌دهم، که اینها نیز بیش از حد لازم هستند.

با درودهای صمیمانه، ی. استالین

قید: مدال را به صاحبش برمی‌گردانم».

این ویژگی شخصیت یوسف ویساریونویچ در این نیز تظاهر یافت، که تا کنون در روسیه، همراه با سربازان گمنام، فرمانده کل ناشناخته نیز وجود دارد. نام خانوادگی استالین، از یک سو، با ممنوعیت مخفیانه مواجه است، از طرف دیگر، استالین نیز با فروتنی خود، در اثر بی‌میلی شدید به برخورد، دست افسانه‌پردازان را تا آنجا باز گذاشت که توانستند در اشاعه سخیف‌ترین سیاهنمایی‌ها با یکدیگر همصدا ‌شوند.

بعنوان مثال، خروشچوف در کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی گفت، که «استالین بر اساس کره جغرافیایی می‌جنگید»، به بیان دیگر، یعنی از نقشه نظامی سر درنمی‌آورد. و همه اینها در حالی گفته می‌شود، که نقشه‌های نظامی با یادداشتهای شخص استالین روی آنها در آرشیوها نگهداری می‌شدند.

متأسفانه، انبوه دروغها عمل می‌کند. اگر دروغ را همه روزه، بویژه با کاربست پیشرفته‌ترین تکنولوژیها تکرار کنند، حتی همان دروغ آشکار بتدریج ریشه می‌دواند و همه‌گیر می‌شود. همانگونه که به برکت تلاشهای سولژنیستین‌ها همه جا تأکید می‌کنند، که استالین، گویا، در خدمت حزبی بود که به استالین بیش از مردم عادی قدرت بخشید.

در واقعیت امر، استالین زندگی خود را برای کنار گذاشتن نخبگان حزبی‌ از قدرت فدا کرد. منظور ما قرار دفتر سیاسی «در مورد کمک مالی موقت» بتاریخ ۵ ژوئیه سال ١۹۵۲ به شماره ۲۳۲ است، که بر اساس آن  از اول اوت همان سال پرداختهای ویژه به اعضای دفتر سیاسی، دبیران کمیته مرکزی، معاونان صدر شورای وزیران، وزرا، کارکنان ادارات مرکزی و دیگر گروهها در حد قابل ملاحظه‌ای کاهش یافت. «بسته» حمایتی منفور- معافیت‌های مالیاتی و اضافه پرداختهای حزب به کارکنان دفاتر حزبی بطور کامل ملغا گردید.

استالین همیشه با تمام وجود در کنار انسانهای ساده کار و زحمت ایستاد. این همپیوندی نه یک ماسک زیبا، بلکه، نشانه محتوای عمیق، بنیان شخصیت او بود. همین او بود محتوایی طلایی روبل را تأمین نمود و آن را از زیر سلطه دلار خارج کرد. او کارت جیره‌بندی را در سال ١۹۴۷ لغو کرد و مبتکر کاهش مداوم قیمتها پس از جنگ بود. برای مقایسه لازم به یادآوری می‌دانیم، که کارت جیره‌بندی در انگلستان در سال ١۹۵۵ ملغا گردید! معلوم شد که اقتصاد ویران شده اتحاد شوروی، تحت رهبری استالین مؤثرتر از اقتصاد بورژوازی بود.

بالاخره استالین از دید برخی‌ها بسیار نامطلوب بود. هم غرب که هرگز روسیه را بخاطر عظمت و اقتدارش نبخشید و هم  مجموعه‌ای از افراد خودی که او به آنها اجازه نداد به حساب خلق سوءاستفاده کنند و ثروت بیاندوزند، از او متنفر بودند.

و ناگهان ضربه مهلک وارد شد. اکنون اسناد منتشره بروشنی نشان می‌دهند که استالین در بهار سال ١۹۵۳ مسموم شده است. این موضوع به بحث جداگانه و وسیع‌تری نیاز دارد. با این حال، می‌توان فقط به یک نکته اشاره کرد.

در تاریخ ۸ نوامبر سال ١۹۵۳ سه بطری آب معدنی به موزه استالین تحویل می‌گردد، اما ۹ نوامبر، یک روز بعد، در صورتجلسه تحویل، دو بطری قید می‌شود. سؤال پیش می‌آید، چه بر سر بطری سوم آمد؟ در بطری سوم باقیمانده چه چیزی ممکن بود پیدا شود؟

در هر صورت، پس از حذف استالین افسانه‌سرایی‌های مجموعه تروتسکیستی- منشویکی متنفر از او در تمام پهنای خود گسترش یافت. با قتل استالین نیز قتل اتحاد شوروی همراه با تمامی ساختارهای حاکمیت شورایی آغار شد. اکنون دیگر آشکار است، که باصطلاح «گزارش خروشچوف به کنگره بیستم» نه یک «بدیهه‌گویی» پیشکار دربار، بلکه، یک اقدام عمدی غرب بود. این مدعا را «پیش‌بینی» بسیار قابل تأمل روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» در شماره ١۵ فوریه سال ١۹۵۶ تأئید می‌کند.

اتفاقا روز افتتاح کنگره روزنامه نوشت: «صرفنظر از گفتمان رسمی، کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی بر خلاف خط مشخص دوره استالین، به رد ایدئولوژی و تجارب استالینیسم منتج خواهد گشت…».

پس، اینطور! در آمریکا اطلاع داشتند، که «گزارش» خروشچوف آماده است و موضوع آن چیست! اعضای کمیته مرکزی و نمایندگان کنگره هنوز هیچ تصوری از آن نداشتند، ولی آمریکایی‌ها از حزئیات آنچه که قرار بود بعد از ده روز توسط خروشچوف گفته شود، اطلاع داشتند.

***

و بی تردید هر قدر فاصله ما از رخدادهای دوره استالین افزون‌تر می‌شود، به میزان باز هم بیشتری به شگفتی‌های غیرمنتظره دست می‌یابیم.

فقط عشق استالین به خلق، به آنهایی که او تمام عمر بخاطر آنها زحمت کشید و رزمید، بدون تغییر می‌ماند. و مهمتر از همه، او این محبت را به رخ نکشید و بدنبال هر عطسه او جوخه شاهدان عینی با دوربین‌های عکاسی و میکروفون راه نیافتاد.

حداقل باژانوف از ترنوپل را که سعی کرد یکی از مدالهایش را به استالین هدیه نماید در نظر بگیرید. مطبوعات استالینی از این شخص قهرمان نساختند و حتی تلاش نکردند در نمونه او «انسانیت استالینی» را نشان دهند. به نمآیش گذاشتن آن ضروری نبود. زیرا، بعنوان یک واقعیت وجود داشت. به اثبات نیاز نداشت.

تعداد کمی با تاریخ برج‌های مسکو، زینت‌بخش پایتخت آشنا هستند. بعقیده متخصصان، عمارات مرتفع را باید بعنوان یک پروژه، بمثابه یک منظره معماری مرکب ازهشت عنصر ناهمگن، اما مشابه در نظر گرفت. این مفهوم فقط یک خالق، یک شخصیت خلاق و تصمیم گیرنده می‌توانست داشته باشد و آن هیچ کسی نمی‌توانست باشد جزی. و. استالین. او جویای نام نبود، مدعی رسمی تألیف هم نبود و تبلیغ دلایل رویکرد خود به معماری را بطور اکید ممنوع کرد.

پاسخ استالین به نامه رزمنده جبهه، که سختی‌های خانواده خود را در پشت جبهه ذکر کرده بود، برای تبلیغ و شهرت نبود («دستور کمک سریع به خانواده شما داده‌ام، بکوبید دشمن را، سرباز بزرادنی. ی. استالین»). پاسخ او به صدها و هزاران نامه و درخواست نیز چنین بود. جالب اینکه خط همه این وعده‌های انبوه یکی بود. استالین پاسخ می‌داد و کمک می‌نمود، اما با هر گونه تأکید بر روی این واقعیتها بطور قطعی مخالفت می‌کرد. یوسف ویساریونویچ آنها را امری طبیعی و بی‌نیاز از توجه خاص می‌دانست. حتی، یوگنی مارگونوف– بازیگر آینده- نامه شخصی از استالین دریافت نمود. ژنیای ١۴ ساله از کارخانه «فریزر» مسکو در نامه خود به استالین ضمن تقاضا برای رفتن به عرصه هنر، از مدیر کارخانه که او را برای تمرین مرخص نمی‌کرد، گله ‌کرد. گفته شد- انجام گرفت. استالین فورا به مدیر کارخانه نوشت: «رفیق مارگونوف اِ. آ. را بعنوان بازیگر هیأت کمکی به تئاتر مجلسی مسکو منتقل کنید. استالین».

استالین یک رهبر خلقی به معنی کامل کلمه بود. انسانها در تمام سنین، از هر ملیت، با هر تخصص و از هر گروه برای مشاوره به او مراجعه می‌کردند، همچون لنین. و برای هر کسی همان سخن مورد انتظارش را پیدا می‌کرد.

استالین اما قبل از همه نسبت به خود سختگیر بود. و همیشه  به خود می‌گفت چیزی بالاتر از محبت من به خلق وجود ندارد. «مارشال را با سرباز مبادله نمی‌کنم»- این جمله را روزنامه «پراودا» ساخته است؟!

معلوم است که استالین دو پسر تنی و یک پسرخوانده داشت. هر سه دلیرانه جنگیدند. یاکوب شهید شد. خروشچوف دو پسر داشت. هر دو خائن به میهن(*). پسر پاسخگوی اعمال پدر نیست. پدر در مقابل اعمال پسر چه؟

همه این «استالین‌ستیزی‌ها» و انواع کارزار سیاهنمایی‌ها به این دلیل بطور منظم فرومی‌ریزند، که آنها هیچ پایه عمیقی ندارند. یگانه پایه آنها دروغ و غرض است. اعتبار عمومی «کیش شخصیت» را هر طور می خواهی بخوان، فقط کمی از چنین جادو‌گران بگو. یک نگاه به پنجره کافیست. یا به آئینه. تا ببینی هر کس به کدام سمت گرایش دارد.

ـــــــــــــــــــــــــــ

(*)- سرگئی خروشچوف، یکی از پسران نیکیتا خروشچوف، شهروند آمریکا، ضد کمونیست، ضد شوروی (مترجم).




به مناسبت صدمین سال بنیاد گذاری حزب کمونیست یونان


حزب کمونیست یونان ، سیاست های پارلمانی و حزب کمونیست :حوزه های انتخاباتی ، تجارب و درس هایی از یونان وحزب کمونیست یونان

گیورگوس ماریوس – برگردان : هاتف رحمانی

 

مایلیم از حزب کمونیست افریقای جنوبی به خاطر دادن فرصت برای درمیان گذاشتن عناصر بنیادی تجربه حزب کمونیست یونان با رفقای خود تشکر کنیم . به نظر ما تبادل نظر در موضوع مبارزه طبقاتی و جنبش کمونیستی دانش و تجربه ما را ارتقا می دهد.

پیش در آمد

حزب کمونیست یونان به مثابه حزب طبقه کارگر یک قرن پیش ، در نوامبر 1918 ، در نتیجه ظهور جنبش کارگری با کمونیسم علمی تخت تاثیر تعیین کننده انقلاب سوسیالیستی اکتبر بنیان گذاشته شد .

حزب در دهه های 1920و1930 اولین گام های خود را بر می داشت ، در عین حال هم زمان در خط مقدم مبارزه مردم بود . حزب در سال های 1925 و 1936 با سرکوب دولت بورژوایی، با شرایط دشوار غیر فانونی شدن و زندان و تبعید رو در رو شد .

در زمان جنگ جهانی دوم در چارچوب مبارزه برای رهایی ، حزب نقش برجسته ای در پایه گذاری جبهه رهایی ملی و ارتش رهایی خلق یونان ایفا کرد که بخش بزرگی از کشور را از اشغال نیروهای نازی آزاد کرد که سلول های  قدرت خلق ، رزمنده خلق ، عدالت خلق ، دولت محلی و غیره را شکل داد.

به دنبال سرنگونی ماشین جنگ المان و رهایی کشور ، حزب به خاطر راهبرد اشتباه خود، به سمت کسب قدرت دولتی حرکت نکرد . بر عکس ، در تله تلاش برای تضمین رشد آرام دموکراسی افتاد و موافقت نامه هایی با نیروهای بورژوایی امضا کرد ، در سپتامبر 1944 با 6 وزیر در دولت بورژوایی شرکت کرد و در فوریه 1945 سلاح های خود را تسلیم کرد.

به عبارت دیگر ، حزب ما نتوانست از وضعیت انقلابی که در پایان سال 1944 ایجاد و در 1946 بعد از دوره ای نزول پایان یافت استفاده نماید .

تحت شرایط سرکوب شدید در سال 1946، حزب ما جنگ چریکی را آغاز کرد. ارتش دموکراتیک یونان را که قهرمانانه به مدت سه سال رزمید تاسیس کرد ، مبارزه ای که جنبش قهرمانی مبارزه طبقاتی در یونان را تشکیل می دهد. درجنگ داخلی طبقه بورژوا که از سوی امپریالیسم بریتانیا و امریکا حمایت می شد پیروز شد و در سال 1949 ، رزمنده های ارتش دموکراتیک یونان به کشورهای سوسیالیستی مهاجرت کردند.

هزار ها کمونیست مانده در میدان های جنگ ، با جوخه های آتش بورژوازی اعدام ، هزاران نفر زندانی و تبعید شدند. حزب کمونیست یونان از سال 1947 تا 1974 غیر قانونی اعلام شد. این دوران طولانی ترین دوران غیر قانونی بودن برای حزب ما بود .

پس از جنگ داخلی و تحت شرایط دشوار غیر قانونی بودن ، حزب سازمان های قانونی خود را حفظ کرد . هم زمان ، پس از سال 1951، حزب در داخل صفوف ائتلاف ” اتحاد چپ دموکراتیک” ، ائتلافی با یک برنامه سوسیال دموکراتیک که متشکل از نیروهای کمونیست و دموکرات بود فعالیت می کرد. با وجود مبارزه برای منافع زحمتکشان، اتحاد چپ دموکراتیک ثابت کرد عرصه ای برای تغذیه مواضع اپورتونیستی و توهمات است .

در 1958 ، رهبری حزب تصمیم به انحلال سازمان های حزب و الحاق به اتحاد چپ دموکراتیک گرفت که در انتخابات شرکت و در سال 1958 جایگاه دوم را با 24 درصد آرا کسب کرد .

انحلال سازمان های حزبی اشتباه مرگ بار حزب بود که به صورت منفی روی استقلال سازمانی ، ایدئولوژیکی و سیاسی حزب تاثیر گذاشت .

توهم پارلمانی بیشترپرورش یافته بود و حزب با نیروهای سوسیال دموکرات بورژوازی “مرکز” همکاری کرد ، به همین خاطر نیروهای آن ، زمانی که دیکتاتوری نظامی در اوریل سال 1967 در یونان برقرار شد آمادگی نداشتند. با این حال کمونیست ها با فعالیت غیر قانونی نقش برجسته ای در مبارزه علیه دیکتاتوری ایفا کردند و افراد زیادی زندانی و تبعید شدند.

در دهه 1960 اپورتونیسم در داخل حزب تقویت و به تقابل ایدئولوژیک سیاسی –  شدیدی منجر شد. در سال 1968 ، پس از نبردی دشوار در دوازدهمین نشست سالانه کمیته مرکزی ، در شرایط غیر قانونی ، گروه اپورتونیست های دست راستی شکست خوردند و حزب دچار انشعاب شد .

حزب روی پاهای خود ایستاد و به مبارزه اش ادامه داد . پس از سقوط دیکتاتوری در جولای 1974 ، قانونی بودن خود را به صورت مشروط تحمیل کرد .

دهه 1980 با توسعه سازمان های حزبی که در دوران دیکتاتوری و نیز با تاسیس حزب کمونیست یونان در 1968 باز سازی و توسعه یافته بود مشخص می شود. کمونیست ها مواضع زیادی را در جنبش اتحادیه های کارگری به دست آوردند و نفش برجسته ای در مبارزه طبقاتی ایفا کردند.

در دورانی که نشانه های ضد انقلاب و سرنگونی سوسیالیسم آشکار شده بود ، حزب کمونیست یونان با نیروهای اپورتونیستی که در سال 1968 از حزب اخراج شده بودند و نیز نیروهای سوسیال دموکرات همکاری کرد . حزب ائتلاف به اصطلاح چپ و ترقی ، خلف سیریزا را بنیان گذاشت که اکنون حزب حاکم در کشور ماست .

این تحول به ظهور موج جدیدی از اپورتونیسم میدان داد. موجودیت حزب کمونیست یونان با مشخص شدن ضد انقلاب و سرنگونی سوسیالیسم در اتحاد شوروی و دیگر کشور های سوسیالیستی در خطر بود. کمونیست ها مشکل را در کنگره سیزدهم حزب در سال 1991 حل کردند. در کنگره حزب تصمیم به خارج کردن نیروهای خود از ائتلاف گرفت ، صفوف خود را پاک سازی کرد و به سمت تعهد به نغییر انقلابی مبتنی بر مارکسیسم – لنینیسم حرکت کرد .

مطالعه تاریخ حزب کمونیست یونان در این دوران در گرفتن استنتاج های علمی به ما کمک کرد .

نخست ، نیاز به راهبرد (استراتژی) انقلابی ، که باید با مشخصه دوران ما ، دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم هم خوان باشد .

دوم ، آماده کردن چند وجهی ایدئولوژیک – سیاسی حزب در راستای برخورد با شرایط پیچیده ناشی از مبارزه طبقاتی ، نیاز به رد توهم پارلمانی و کاربست وضعیت انقلابی برای انقلاب سوسیالیستی و مبارزه برای قدرت طبقه کارگر .

سوم ،محافظت از استقلال سازمانی ، ایدئولوژیک و سیاسی حزب تحت هر شرایطی ، از جمله در شرایط غیر قانونی بودن ، جنگ امپریالیستی ، فاشیسم ، و نیز رد شرکت در اتحاد های بورژوایی ، “ائتلاف های چپ” ( یا هر آن نامی که دارند) که در عمل استقلال حزب را نقض و به سازش با هزینه مبارزه برای قدرت منجر می شود .

چهارم ، رد شرکت در یا حمایت از دولت های بورژوایی و محافظت از حزب به نحوی که به بخش هایی تحت پرچم طبقه بورژوا تبدیل نشود .

پنجم ،مبارزه راسخ ، سازش ناپذیر علیه اپورتونیسم که ارابه ای برای نفوذ ایدئولوژی بورژوایی در جنبش کارگری و کمونیستی است که می تواند به انحلال حزب  منجر شود .

دوران اخیر

پس از بحران در سال های 1990-1991 حزب قاطعانه به بازسازی سازمان های حزبی پرداخت ، منشا خود نسبت به طبقه کارگر را ، با پیروزی بر دیگر نیروها و اتحادیه های کارگری تقویت ، و در کنگره پانزدهم خود در سال 1999 توضیح خطوط راهنمای برنامه ای خود را آغاز کرد . در این زمینه ، حزب راهبرد مراحل گذار را بارسیدن به این جمع بندی که در یونان ، کشوری با جایگاه متوسط در سیستم امپریالیستی ، پیش شرط مادی برای ( ایجاد) جامعه نو فراهم شده است و از این رو مبارزه باید حل تضاد بنیادی بین سرمایه و کار را هدف گیرد جایگزین کرد.

این دست آورد مهمی بود که با مطالعه علل و فاکتور هایی که به سرنگونی سوسیالیسم در اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی منجر شد بیشتر پرورده شد، موضوعی که کنگره هیجدهم در سال 2009 به آن پرداخت ، و مباحث مربوط به آن به غنای راهبرد حزب کمک کرد .

حزب ما در کنگره نوزدهم خود در سال 2013براساس جزئیات بیشتر این ماده و مطالعات بیشتر در توسعه سرمایه داری در یونان ، و نیزمطالعه تجربه جنبش جهانی کمونیستی ، برنامه جدیدی را تصویب کرد .

برنامه بیشتر روشن کرد که سرنگونی ضد انقلابی منش دوران ما ، منش انقلاب بعنوان عنصر کلیدی در راهبرد حزب کمونیست را که تحت حاکمیت شرایط سرمایه داری انحصاری یعنی امپریالیسم عمل می کند تغییر نمی دهد ، (راهبرد) نه بر اساس توازن کنونی نیروها ، بلکه با بلوغ شرایط مادی برای سوسیالیسم و تضادی که باید بر اساس تکامل تاریخی (یعنی تضاد بین کار و سرمایه) حل شود تعیین می شود . 

برنامه حزب اعلام می کند که مردم یونان زمانی که طبقه کارگر همراه با متحدین خود انقلاب سوسیالیستی را انجام دهد و با قدرت طبقه کارگر به سمت ساختمان سوسیالیسم – کمونیسم ،اجتماعی کردن ابزار های متمرکز تولید ، توسعه اقتصادی با برنامه ریزی مرکزی ، رها کردن کشور از سازمان های امپریالیستی ناتو و اتحادیه اروپا حرکت کند از بندهای بهره کشی سرمایه داری و اتحادیه های امپریالیستی آزاد خواهد شد .

نیروی محرکه انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر به مثابه نیروی رهبری کننده ، نیمه پرولترها ، لایه های مردمی سرکوب شده شهری خویش فرما، کشاورزان فقیر ، که تحت تاثیرمنفی انحصارات هستند ، و به همین دلیل در لغو مالکیت سرمایه داری ، در سر نگونی قدرت آن ، و روابط جدید تولیدی منافع عینی دارند خواهند بود. امروز در شرایط وضعیت غیر انقلابی ، حزب کمونیست یونان برای اماده کردن عامل ذهنی برای چشم انداز انقلاب سوسیالیستی ، با وجود این واقعیت که دوره زمانی وقوع آن با پیش شرط های عینی یعنی وضعیت انقلابی (وضعیتی که بالایی ها دیگر قادر به حکومت تباشند و پایینی ها دیگرخواستار زندگی به شیوه معهود نباشند) تعیین می شود می کوشد.

ضرورت آمادگی حزب و جنبش کارگری مردمی بر خورد با وظایف زیر است : تقویت حزب کمونیست یونان ، باز آرایی بسیج جنبش کارگری ، اتحاد اجتماعی که بیانگر منافع طبقه کارگر، نیمه پرولترها، خویش فرمایان در مراکز شهری و کشاورزان فقیر، جوانان و زنان طبقه کارگر و لایه های مردمی در مبارزه علیه انحصارات و مالکیت سرمایه داری باشد .

تلاش حزب در تمام عرصه های مبارزه طبقاتی با راهبرد حزب و خط مربوط به نیروهای شرکت کننده هدایت می شود . به همین ترتیب ، کمونیست ها در جنبش اتحادیه های کارگری ، در کار پارلمانی ، در دولت محلی ، در تمام جبهه هایی که به مسائل طبقه کارگر، لایه های مردمی و جوانان ربط دارد مداخله می کنند.

در کار پارلمانی

حزب ما در انتخابات ها بعنوان حزب کمونیست یونان شرکت می کند. لیست نامزد های آن نیز دربر گیرنده افراد رزمنده ای است که کمونیست نیستند بلکه با حزب و سازمان های توده ای مورد حمایت حزب همکاری می کنند ، یعنی فعالین اتحادیه های کارگری ، کارگران ، کشاورزان، خویش فرمایان ، صنعتگران ، تجار، دانشجویان ، دانشمندان ، جانبازان .

حزب امروز 15 نماینده در مجلس ، دو نماینده در پارلمان اروپا ، 5 شهردار (در راس آن ها شهرداری پاتراس سومین شهر بزرگ یونان ) ، 31 عضو شورای منطقه ای و صد ها عضو شورای شهر دارد .

حزب کمونیست یونان با ورود به پارلمان ملی ، برای جلو گیری از اقدامات ضد مردمی تلاش می کند و علیه پیش نویس قوانین ضد مردمی یا احکام و دیگر لوایح قانونی اتحادیه اروپا رای می دهد. حزب پرسش ها ، پیش نویس قوانین و اصلاحات در موضوعات جدی مربوط به طبقه کارگر یعنی رهایی خانواده های مردم از وام ها و مالیات ، بهداشت ، آموزش وپرورش ، در پیوند با مبارزه اتحادیه های کارگری ، جنبش کارگری و مردمی را مورد بحث قرار می دهد.

حزب اخیرا ابتکار پامه (اتحادیه کارگری ) و 513 اتحادیه کارگری ، فدراسیون ها و مراکز کارگری را در رابطه با موافقت نامه قرار داد دسته جمعی مورد استفاده قرار داد و پیش نویش قانون را برای آغاز بحث در پارلمان مطرح کرد . این ابتکار با وجود رد آن از سوی دولت سیریزا – آنل و دیگر حزب های بورژوازی بسیار مفید بود .

مواضع حزب کمونیست یونان به طور طبیعی از سوی حزب های بورژوایی و اپورتونیست رد می شود . با این حال ، این مداخلات در افشا منش بهره کشانه سرمایه داری و دموکراسی بورژوایی بعنوان “دیکتاتوری انحصارات” به ما کمک می کند.

آن ها به روشنگری طبقه کارگر ، لایه های مردمی و جوانان کمک می کند. بر اساس این اطلاعات افراد زحمتکش می توانند سازمان مبارزه خود را بهبود بخشند.

هر بار که اقدامات ضد مردمی تصویب می شود ، حزب ما به صورت مداوم تلاش و مبارزه می کند به نحوی که آن ها در آگاهی مردم مشروعیت نمی یابند.

مداخلات یعنی مداخله با موضوع محکوم کردن اقداماتی که بهداشت را تجاری سازی می کند یا بر مردم مالیات تحمیل می کند ، می تواند در مبارزه گسترده توده ای در ارتباط با فعالیت سازمان های حزبی و جوانان کمونیست مورد استفاده قرار گیرد، یا می توانند از سوی اتحادیه های کارگری و دیگر سازمان های توده ای جنبش مردم تایید شوند. این محتوی اصلی مبارزه حزب ما و نمایندگان پارلمانی ماست .

نمایندگان پارلمانی کمونیست روابط محکمی را با کارگران در کارخانه ها ، در شرکت ها ، با کشاورزان فقیر و متوسط ، خویش فرمایان ، جوانان در مدارس و دانشگاه ها ، با کارکنان خدمات بهداشت و به طور کلی با زحمتکشان در محل کار و محله های مردمی حفظ می کنند.

آن ها در همکاری با سازمان های حزبی در راستای مداخلات در پارلمان برای تاثیر بیشتر و افشا گری موارد را جمع آوری می کنند.

آن ها در صف مفدم مبارزه کارگران و مردم قرار دارند و به سازمان مبارزه کمک می کنند.

نماینده های پارلمانی کمونیست حتی در جایگاه در آمدی از طبقه کارگر و لایه های مردمی جدا نیستند. آن ها تمام حقوق پارلمانی خود را تا حدی که امکان دارد نیاز های معین مبارزه طبقاتی را بر آورده کند به حزب می دهند ، این امر برای آن ها در آمدی را که از حقوق کارگری تجاوزنمی کند فراهم می آورد.

حزب ما تجربه قابل توجهی از مبارزه علیه سازمان جنایتکار نازی ” طلوع طلایی” دارد. حزب ما با آن سازمان هم در پارلمان و هم در جنبش کارگری و مردمی مقابله می کند ، برای افشا نقش خطر ناک فاشیست هایی که اکنون برای جنایت در دادگاه ها هستند، قاتلان رزمنده ها و مهاجران، عاملان حمله علیه کمونیست ها و نیرو های پامه ، حزب کمونیست یونان و سازمان جوانان کمونیست همراه با کارگران رزمنده می کوشد و قاطعانه به نحوی که طبقه کارگر هیولای فاشیست را منزوی کند در حفظ مبارزه مشارکت می کند.

اعضا حزب که انتخاب یا از سوی سازمان های قانونگذاری حزب منصوب شده اند ، در نمایندگی یا دیگر سازمان های انتخابی و عموما در نهاد های دولت بورژوایی سیاست و تصمیمات حزب را اجرا می کنند به  مسئله طبقه کارگر متعهدند و از منافع آن دفاع می کنند و پیوسته از منافع مردم دفاع می کنند.

وقتی اعضا حزب به انجام وظیفه در این جایگاه ها پیشنهاد می شوند افکار سازمان های پایه حزبی آن ها  و ارگان مربوطه باید مد نظر قرار گیرند.

این جایگاه در اختیار حزب است . ارگان های رهبری کننده ممکن است بسته به نیاز های حزب آن ها را به عرصه دیگری از مسئولیت منصوب نمایند.

حقوق ها ، کمک هزینه ها و مزایا یا هر منافع اقتصادی دیگری که از جایگاه او به دست می آید به حزب تعلق دارد و برای آن تضمین شده است .

نمایندگان پارلمانی که عضو حزب هستند گروه پارلمانی را تشکیل می دهند.

لیست های حزب از سوی کمیته مرکزی بسته به پیشنهاد های ارگان های رهبری سازمان های حزبی شکل می گیرند. کمیته مرکزی در باره ترکیب گروه پارلمانی و دبیر آن که کار گروه را هماهنگ می کند تصمیم می گیرد .

فعالیت حزب در پارلمان به اهداف و نیاز های مبارزه طبقاتی خدمت می کند.

حزب کمونیست یونان علیه توهم پارلمانی مبارزه می کند

حزب کمونیست یونان به مردم می گوید که کار پارلمانی صرفا جنبه ای از مبارزه است. موضوع اصلی سرعت بخشیدت به بسیج جنبش کارگری ، تقویت اتحادیه های کارگری، تحکیم منشا طبقاتی ، تغییر تناسب روابط نیروها ، شکست دادن نیروهایی است که از اتحادیه اروپا، سیاست بورژوایی، حمایت می کنند، شکست دادن نیروهای رفورمیست اپورتونیست است که همکاری طبقاتی را ترویج و برای خلع سلاح جنبش کارگری تلاش می کنند.

حزب نیاز به ساختن اتحاد اجتماعی را به نحوی که مبارزه ضد سرمایه داری ، ضد انحصاری را تقویت و برای سرنگونی بربریت سرمایه داری بر نیروها تکیه نماید توضیح می دهد .

حزب کمونیست یونان تاکید می کند که مبارزه علیه نیروهای بورژوازی و اپورتونیست در پارلمان و در پارلمان اروپا برای مشکلات تمام خلق ها در مقابله با طبقه بورژوازی ، دولت بورژوایی ، اتحادیه اروپا و سیستم سرمایه داری ربطی به پرورش توهم و ایجاد سردرگمی که مبارزه پارلمانی می تواند به اصلاح سیستم سرمایه داری هوادار مردم یا اتحادیه اروپا، اتحادیه امپریالیستی که مورد حمایت گروه های قدرتمند انحصاری است منجر شود ندارد ، موضعی که از سوی ای ال پی (حزب چپ اروپا) یا سیریزا یا دیگر نیروها در یونان ترویج می شود .

تجربه حزب ما نشان می دهد که این موضع به آگاهی مردم آسیب جدی زده است . آن موضع بر این توهم خطرناک که سرمایه داری می تواند انسانی شود مبتنی است ، آن هم در دوره ای که سیستم سرمایه داری در مرحله امپریالیستی کنونی خود به صورت فزاینده ای ارتجاعی و خطر ناک می شود .

موضع بنیادی ما آن است که ما نه در باره “دموکراسی به طور کلی” بلکه تنها در باره دموکراسی بورژوایی می توانیم سخن بگوییم . به همین ترتیب ،”دیکتاتوری به طور کلی” وجود ندارد بلکه دیکتاتوری طبقه ستم دیده ، یعنی پرولتاریا، علیه سرکوب کنند گان و بهره کشان خود ، یعنی علیه طبقه بورژوا با هدف شکست مقاومت آن ها در مبارزه برای سلطه وجود دارد.

” … دموکراتیک ترین جمهوری بورژوازی چیزی جز ماشینی برای سرکوب طبقه کارگر توسط بورژوازی، برای سرکوب اکثریت زحمتکشان از سوی مشتی سرمایه دار نیست …” [1] و آن سرکوب زمانی که قدرت سرمایه در خطر باشد گسترش می یابد .

به نظر ما ، این موضوع ها برای درک پیچیدگی سیاست حزب کمونیست بنیادی و در مبارزه برای پیروزی بر سر آگاهی کارگری مردمی ، برای بلوغ عامل ذهنی نیز مفید است .

حزب های بورژوایی سازو کار های سیاسی ایدئولوژیک سیستم ، سازو کار های سرکوب ، دخالت کارفرما هارا مورد استفاده قرار می دهند. آن ها فریب می دهند، از هیجان های کاذب ، منطق “شر کمتر” در راستای به تله انداختن نیروهای مردمی استفاده می کنند.

مشارکت کمونیست ها در انتخابات برمعیار دیگری قرار دارد . کمونیست ها از حقیقت دفاع می کنند ، آن ها توده ها را فریب نمی دهند، علیه منطق “نجات دهنده ” از بالا مبارزه می کنند. بر عکس ، مسیر انقلابی واقعی را تا جایی که امکان دارد نشان می دهند ، پیش شرط مبارزه سازمان یابی گرد بسیج زحمتکشان است .

براساس گفته های فوق ، حزب ما با رخ داد های پیچیده ای در دوران 2012-2015 ، دورانی که با ظهور سیریزا مشخص می شود سرو کار داشت . سیریزا حزب کوچک اپورتونیستی بود که از انشعاب حزب کمونیست یونان در سال 1991 سر بر آورد. آن حزب در حالی که هیچ ارتباطی با طبقه کارگر نداشت در انتخابات 3-4 درصد آرا را کسب می کرد . آن حزب به حزبی با راهبرد سوسیال دموکراتیک تبدیل شد و برای اداره امور بورژوایی با حمایت بخش های قدرتمند طبقه بورژوا آماده شد .

سیریزا از صدمه وارد شده به حزب سوسیال دموکرات قدیمی پاسوک ، در طی بحران سرمایه داری بهره برد. حزب رهبران پاسوک را گرد هم آورد و از نیروهای پایگاه آن استفاده کرد .

برخورد با سیریزا وظیفه آسانی نبود. سیریزا “شعارهای چپ” را مورد استفاده قرار می داد، از مبارزه کمونیست ها استفاده می کرد و برای فریب زحمتکشان تلاش می کرد. در ژانویه 2015 حزب اکثریت را کسب کرد و دولت را با حزب بورژوای ملی گرای “یونانی های مستقل ” آنل” تشکیل داد .

حزب ما پیش از موقع تغییر سوسیال دموکراتیک سیریزا ، ترویج آن بعنوان یک ستون جدید سوسیال دموکرات سیستم سیاسی بورژوازی و توسعه سرمایه داری را پیش بینی و نقش آن را از اولین لحظه افشا کرد .

حزب کمونیست یونان در برابر فشار های وارد بر آن با بحث در باره یک دولت چپ مقاومت کرد. با وجود این واقعیت که این موضع اصولی سبب از دست دادن آرا و کرسی ها در پارلمان در انتخابات 2012 شد ، اما حزب کمونیست یونان سیاستی را که بنیاد استواری برای توسعه مبارزه طبقاتی در شرایط یک بحران ژرف سرمایه داری بنا می کند دنبال کرد . هم زمان، در سطح بین المللی با نیروهای اپورتونیست به ویژه حزب چپ اروپایی که نقش برجسته ای در حمایت از سیریزا به هزینه حزب ما بازی کرد و برای فریب زحمتکشان می کوشید قاطعانه بر خورد کرد .

موضع حزب کمونیست یونان خیلی زود در عمل تایید و  توجیه شد .

زمانی که در ژانویه 2015 سیریزا به قدرت رسید سیاست های ضد مردمی دولت هاو احزاب بورژوایی قبلی را ادامه داد. همراه با ( احزاب دموکراسی جدید و پاسوک) سومین مومنتم را که به صورت مشترک از سوی دولت ، اتحادیه اروپا و صندوق بین المللی پول بسته شده بود ، بسته ای از اقدام ها که قرار داد های کار جمعی را لغو می کرد ، کاهش دستمزد ها و حقوق بازنشستگی را تحمیل می کرد ، حقوق بینادی اجتماعی را لغو می کرد، دست مزد ها را کاهش می داد تصویب کردند .

این دوران که با خصوصی سازی در بخش های راهبردی اقتصاد ( یعنی فرودگاه ها ، بنادر و غیره) ، مالیات سنگین مشخص شده است بر زحمتکشان تحمیل شد، بهداشت و آموزش و پرورش بیشتر تجاری سازی شد.

سیریزا با سرمایه گذاری ، از معافیت مالیاتی سرمایه بزرگ حمایت می کند. نرخ بالای بیکاری باقی است و بر 20 درصد بالغ می شود و اشکال قابل انعطاف استخدام ، که بهره کشی سرمایه داری را تشدید می کند گسترش می یابند. این سیاست ها امروز در شرایط بهبود ضعیف اقتصاد سرمایه داری ادامه دارند. اقدامات ضد مردمی حفظ و تقویت می شوند. در موارد بسیاری مبارزه مردم با سرکوب مواجه می شود. اخیرا دولت قانونی را که حق اعتصاب را تضعیف و در عین حال 90 درصد اعتصاب ها را غیر قانونی اعلام می کند تصویب کرد.

اما برجسته ترین مشارکت دولت سیریزا – انل حمایت از ناتو ، امریکا و اتحادیه اروپا و در گیر کردن کشور در طرح های امپریالیستی ، استفاده و ایجاد پایگاه های جدید نظامی امریکا – ناتو است که در جنگ علیه مردم سوریه ، لیبی ، و تمام دخالت های امپریالیستی مورد استفاده قرار می گیرند .

حزب کمونیست یونان و پامه (اتحادیه های کارگری) با اعتصاب ها، تظاهرات ، اشغال ، مبارزه علیه جنگ های امپریالیستی، برای توسعه همبستگی انترناسیونالیستی در خط مقدم مبارزه طبقه کارگر ، کشاورزان و به طور کلی لایه های مردمی قرار دارند.

امروز افراد بیشتر و بیشتری موضع قاطع حزب را نسبت به به اصطلاح چپ ، دولت سوسیال دموکرات و این واقعیت که هیچ حزب بورژوایی ، هیچ دولت بورژوایی که به منافع سرمایه خدمت می کند نمی تواند سیاست های مردمی اعمال کند را درک می کنند .

بر مبنای این خط ، کمونیست ها مبارزه در کارخانه های محل کار ، در مدارس و دانشگاه ها ، در محلات را سازمان می دهند و نفوذ خود را در جنبش کارگری و مردمی تقویت می کنند.

نیروهای پامه جایگاه برنده را در اتحادیه های کارگری به دست می آورند. جنبش با منشا طبقاتی با 25 درصد آرا جایگاه دوم را اشغال می کنند. لیست های مورد حمایت جوانان کمونیست در دانشگاه ها نیز با رسیدن به 20 درصد در مقام دوم قرار دارند .

یک پرسش بسیار مهم وجود دارد : اگر حزب کمونیست یونان عقب نشسته بود و با دولت به اصطلاح چپ ، با سوسیال دموکراسی و اپورتونیسم همکاری کرده بود چه اتفاقی می توانست رخ دهد ؟

آسیب ( آن) می توانست دراماتیک باشد .اعتبار و شخصیت حزب می توانست متحمل ضربه بزرگی گردد. مردم ما اعتماد خود را به کمونیست ها از دست می دادند و می توانستند از نیروی قوی ای که هم در داخل و هم در خارج پارلمان برای منافع مردم مبارزه می کند ، نیروها را برای براندازی بهره کشی سرمایه داری آموزش و متمرکز می کند محروم شوند .

حزب کمونیست یونان تاریخ 100 ساله خود ، دست آوردها و اشتباهات خود را برای بررسی عینی تاریخ خود به کار می برد . کمونیست ها با موفقیت ها  از خود بی خود نمی شوند . رضایت از خود دشمن بزرگی است . لازم است قاطعانه با ضعف های خود بر خورد کنیم . مبارزه طبقاتی دشوار است ، اما راه فرش شده است و ما برای حزبی قوی در مبارزه برای تقویت جنبش کارگری، تحکیم اتحاد اجتماعی ضد سرمایه داری ضد انحصاری مبارزه می کنیم . ما برای حزبی که تئوری علمی مارکسیسم – لنینیسم را عمیقا جذب کرده است ، حزبی که برای رهبری مبارزه علیه جنگ امپریالیستی، برای قدرت طبقه کارگر، یعنی سوسیالیسم – کمونیسم آماده خواهد شد مبارزه می کنیم .

گیورگوس ماریوس ، عضو هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان. این مقاله در شماره ماه اوت کمونیست افریقایی مجله نظری حزب کمونیست افریقای جنوبی منتشر شده است .

970626

 

[1] – لنین ” دریاره دموکراسی و دیکتاتوری : محموعه آثار جلد 5 صفحه 388-393




رهبران تشکل‌های زرد حکومتی سیاست شناورسازی و آزادسازی مزد را هدایت می‌کنند

درحالی‌که مبارزات کارگران هفت‌تپه، فولاد اهواز و فرهنگیان کشور نوید فصل نویی از پیکار را در افق سیاسی میهن ما به‌تصویر می‌کشند، تشکل‌های زرد و زرد حکومتی به‌مثابه اهرمی در دست حاکمیت درصدد به‌انحراف کشاندن اعتراضات رو به گسترش کارگری و سر آخر مهار  آن هستند. سخنان نوبخت، رئیس سازمان برنامه و بودجه، مبنی بر اینکه امسال افزایش حقوق نخواهیم  داشت نه‌تنها  آب پاکی بود بر دست‌های همه مبلغان دروغین فعالیت صنفی در تشکل‌های زرد حکومتی، بلکه افشاگر سیمای فریبکار رهبران این‌گونه تشکل‌ها و رسوایی بیش از پیش آنان بود.

ازاین‌روی، افشای مانورهای این تشکل‌ها- به‌ویژه در مورد مسئله دستمزدها- در اوضاع کنونی ضرور است. علاوه بر تهدید، سرکوب، بازداشت و صدور احکام ظالمانه زندان  و  شلاق برای کارگران و معلمان مبارز کشورمان به‌منظور ایجاد جو رعب و وحشت، رژیم ستمگر ولایت فقیه آزادسازی کامل اقتصاد را با ایجاد ۹۸ منطقه ویژه اقتصادی و ۸ منطقه آزاد تجاری– صنعتی همراه با خصوصی‌سازی منابع ملی و آزادسازی مزد کارگران تنها راه  تدارک نیروی کاری‌ای ارزان و مطیع برای جذب سرمایۀ انحصارهای امپریالیستی و تضمین بقای “نظام” می‌داند.

افزایش بیش از سه برابری نرخ ارز در چندماه اخیر موجب افزایش ویرانگر قیمت کالاهای موردنیاز زحمتکشان و تباهی قدرت خرید آنان گردیده است. در مردادماه سال جاری، وزیر صنعت وقت محمد شریعتمداری از منحل شدن “نهادهایی مانند بازرسی وزارت صنعت” و نظارت دولتی در یک “دوره سه‌سالۀ” قبل و در راستای حرکت “اقتصاد کشور به سمت اقتصاد آزاد و کنترل بازار بر بازار” خبر داد. اکنون در شرایط “هرج‌ومرج قیمتی در کشور”، رژیم ولایی نه‌فقط شریعتمداری را به وزارت کار برگمارده است، بلکه نیت آزادسازی دستمزد کارگران را نیز دارد. اگر تا کنون رهبران تشکل‌های زرد حکومتی وظیفه حمایت از سیاست‌های ضد کارگری رژیم را داشتند، در حال حاضر و در رابطه با سیاست آزادسازی مزد کارگران، این مرتجعان حتی هدایت و پیشبرد این سیاست خانمان‌برانداز را نیز به‌عهده گرفته‌اند. ایلنا، ۱۳ آبان‌ماه، از خروج “۵۹ میلیارد دلار سرمایه از ایران” توسط کلان‌سرمایه‌داران وابسته به رژیم طی دو سال اخیر گزارش داد. با این وصف، روز ۲۲ آبان‌ماه، وزیر اقتصاد جدید فرهاد دژپسند “میزان جذب سرمایه خارجی” را “معیار ارزیابی مدیران” قرار داد و با صراحت کامل افزود: “موضوع سرمایه‌گذاری خارجی از بحث ضرورت عبور کرده و تبدیل به یک امر اجتناب‌ناپذیر برای کشور شده است.” رژیم ولایی نیروی کاری‌ای  بسیار ارزان و مطیع را تنها راه جذب سرمایه خارجی و تضمین بقای “نظام” خود می‌داند.

سال‌هاست که با کاهش مزد و قدرت خرید کارگران، رژیم ولایی مواد غذایی نظیر گوشت و مرغ را عملاً از سفرۀ زحمتکشان حذف کرده است. اکثریت قریب به‌اتفاق کارگرانی که مشمول قانون کار هستند، حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند و در صورتی که کارفرما مطابق “قانون” رژیم دستمزد کارگران را پرداخت کرده باشد، از فروردین‌ماه سال جاری ۱۹٫۵ درصد افزایش مزد داشته‌اند و ماهیانه مبلغی معادل یک میلیون و ۱۱۶ هزار تومان دریافت کرده‌اند. درصورت شاغل بودن و بر اساس تبعیض معمول در رژیم ولایی، بنا بر گزارش ۱۹ آبان‌ماه خبرگزاری مهر “متوسط دستمزد کارگر میوه‌چین” مرد و زن به‌ترتیب ۵۷ هزار و ۴۲ هزار تومان در روز بوده است و “نسبت به فصل مشابه سال قبل به‌ترتیب ۱۴٫۱۷ و ۱۶٫۴۴  درصد افزایش داشته است.” درحالی‌که طی یک سال اخیر مثلاً هندوانه، گوجه‌فرنگی و انگور به‌ترتیب ۲۲۶، ۱۹۸، و ۱۰۵ درصد افزایش قیمت داشته‌اند. مرکز پژوهش‌های مجلس “در میانه تابستان اعلام کرد هر ده درصد افزایش نرخ ارز معادل دو درصد تورم است”. بنابراین افزایش ۴۰۰ درصدی نرخ ارز طی چندماه اخیر “زنگ هشدارِ” ۵۰ اقتصاددان درباره افزایش نرخ تورم بالای “۶۰ درصد” را تأیید می‌کند. ایسنا، ۱۹ آبان‌ماه، نرخ تورم سالیانه لبنیات و تخم‌مرغ را به‌ترتیب ۵۳٫۴  و ۴۴٫۶  درصد اعلام کرد؛ و عضو کمیسیون برنامه و بودجه، روز ۱۱ آبان‌ماه، نرخ تورم را “بالغ بر ۵۰ درصد” دانست.

پس از ماه‌ها مصاحبه‌های رهبران تشکل‌های زرد حکومتی با رسانه‌های عمومی در مورد “ترمیم دستمزد” کارگران و ماه‌ها تهدید به نشان دادن اعتراض جمعی و “واکنش” درصورت  پاسخگو نبودن سرپرست وقت وزارت کار، وزیر کار جدید، شریعتمداری، با صراحت به خبرگزاری مهر، ۸ آبان‌ماه، گفت: “اینکه بتوان در نشست هفته آینده شورای‌عالی کار فوراً درخصوص جبران فاصله دستمزد تا معیشت تصمیم‌گیری کرد قطعاً غیرمقدور است.” وزیر کار، شریعتمداری، صرفاً  “بررسی آثار مسائل اقتصادی بر بازار کار و قدرت معیشت کارگران” را خواهان شد و خبرگزاری مهر، ۲۲ آبان‌ماه، از پایان “بدون نتیجه” نشست شورای‌عالی کار گزارش داد. یکی از رهبران تشکل‌های زرد حکومتی گفته بود: “قدرت خرید جامعه کارگری از سال گذشته تا  امروز  یک میلیون و ۱۸۰ هزار تومان کاهش یافته  است” [ایسنا، ۲۶ آبان‌ماه]. به‌رغم کاهش ماهانه “یک میلیون و ۱۸۰ هزار تومان” از قدرت خرید کارگران- بر اساس محاسبات تشکل‌های زرد حکومتی- رژیم ولایی “جبران” کاهش قدرت خرید زحمتکشان را صرفاً  با توزیع  بستهٔ  “حمایت غذایی” در نظر دارد و مطابق گزارش ۲۱ آبان‌ماه ایسنا “هر خانوار یک‌نفره تا پنج‌نفره از رقمی بین ۱۰۰ هزار تا ۳۰۰ هزار تومان” از این حمایت بهره‌مند خواهند شد. درحالی‌که با افزایش لگام‌گسیخته نرخ ارز و افزایش سرسام‌آور نرخ تورم- مطابق محاسبه خود رهبران تشکل‌های زرد- در چندماه اخیر کارگران ماهیانه “یک میلیون و ۱۸۰ هزار تومان” از قدرت خرید دستمزدِ تقریباً “یک میلیون ۱۱۶ هزار” تومانی‌شان را از دست داده‌اند. دبیرکل کانون عالی انجمن‌های صنفی به ایسنا، ۲۰ آبان‌‌ماه، گفت: “در شرایط کنونی به‌دنبال افزایش دستمزد نیستیم.”  در شرایطی که با کاهش ویرانگر ارزش پول ملی، رژیم ولایت فقیه به دستمزد زحمتکشان تجاوز سبعانه‌ای کرده و بحران معیشت آنان را به‌بار آورده است، دبیرکل کانون عالی انجمن‌های صنفی خواهان افزایش دستمزد کارگران نیست و به ارائه صرفاً  “سبد کالا”، احتمالاً یک‌بار و مانند صدقه، به زحمتکشان راضی است. در ادامه پویۀ فریب کارگران، بار دیگر جلسه “کمیته مزد” شورای‌عالی کار در روز ۲۸ آبان‌ماه  برگزار شد و در ارتباط با عملکرد نمایندگان دولتی و کارفرمایان و نتیجه جلسه، یکی از رهبران تشکل‌های زرد به ایلنا گفت: “آنها از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی می‌کنند… به‌هر صورت سر ما بی‌کلاه مانده است!”

رهبران تشکل‌های زرد حکومتی در سال‌های اخیر، مانند به‌اصطلاح “مبارزۀ” سال ۹۶ آنان برای “تدوین آیین‌نامه تبصره یک ماده ۷ قانون کار” به‌منظور “ساماندهی قراردادهای موقت و تأمین امنیت شغلی کارگران”، تلاش کرده‌اند “راهکار” و نظرات انحرافی به کارگران ارائه دهند. آنان همیشه تشدید بحران مثلاً امنیت شغلی کارگران، رشد قراردادهای موقت و تسلیم‌شان  را  به  سیاست‌های ضدکارگری رژیم  به‌نوعی  توجیه کرده‌اند. اما پس از اعتراضات گستردۀ دی‌ماه ۹۶ زحمتکشان و عریان‌تر شدن ماهیت ضد مردمی رژیم،  به‌نظر می‌رسد این رهبران به‌اصطلاح “کارگری” در مواردی و در راستای تضمین بقای “نظام”، وظیفهٔ هدایت و پیش‌بُرد بعضی سیاست‌های به‌غایت ضدکارگری رژیم را نیز به‌عهده گرفته‌اند. یکی از این سیاست‌ها به‌اصطلاح “شناور” کردن مزد کارگران در راستای حذف تعیین حداقل مزد کارگری بر اساس ماده ۴۱ قانون کار و آزادسازی مزد کارگران است. بر اساس ماده ۴۱ قانون کار و حتی تأکید روحانی در تبلیغات انتخاباتی‌اش در مردادماه ۱۳۹۲ : “حداقل مزد کارگران بایستی بر اساس نرخ تورم اعلام‌شده از سوی بانک مرکزی تعیین شود و به‌گونه‌ای باشد که معاش یک خانوار ۴ نفره کارگری را تأمین کند.” سیاست “شناور” کردن مزد کارگران حدود سه ماه پیش از سوی تشکل به‌غایت ضد کارگری خانه کارگر پیش کشیده شد، و بنا بر گزارش ۱۴ آبان‌ماه ایلنا، قبل از آن، نطفۀ این طرح ضد مردمی در مجلس رژیم ریخته شده بود. به‌نظر می‌رسد تشکل‌های زرد حکومتی وظیفه پیش ‌بردن این سیاست را به‌عهده گرفته‌اند. این سیاست چندین ‌بار در اول کار به‌وسیلهٔ مدیرکل خانه کارگر، علیرضا محجوب، و معاون او پیش کشیده شد، اما اخیراً دیگر رهبران تشکل‌های زرد حکومتی نیز به این کمپین وارد شده‌اند. جالب این‌جاست که در مقاله ۱۴ آبان‌ماه ایلنا، طراحان نظریه ضد مردمی “مزد شناور”، حتی شدت “استقبال” از آن را، به جنبش مردمی “اشغال وال‌استریت” آمریکا نسبت می‌دهند  و یکی از “پیش‌نیازهای” اجرای آن را “آزادسازی قیمت‌ها” عنوان می‌کنند.

یکی از رهبران تشکل‌های زرد حکومتی که تازه به این کارزار وارد شده است، می‌گوید: “مزد شناور یکی از مباحثی است که باید روی آن کار کارشناسی صورت بگیرد؛ البته فکر می‌کنم که در مقطع فعلی قابلیت اجرایی شدن را دارد.” نائب رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان آذربایجان شرقی نه‌فقط “مزد شناور” را “پاسخگوی مطالبات” کارگران می‌داند، بلکه پا را حتی فراتر از این گذاشته و می‌گوید: “شناور شدن تعیین دستمزد الزامی است.” علیرضا محجوب، دبیرکل خانه کارگر، روز ۲۴ آبان‌ماه در سخنرانی‌اش در “اردوی هیات‌های اجرایی خانه کارگر”، به ‌مرور “۵۰ موضوع اقتصادی” طی مدت برگزاری  اردو  اشاره  کرد، اما معاون او  با اشاره به اینکه “ما طرفدار نظام هستیم”، صرفاً روی “موضوع اقتصادی” شناور کردن مزد تأکید کرد و گفت: “وقتی تورم شناور است مزد هم باید شناور باشد… باید بر شناور شدن مزد تأکید کنیم.” در شرایطی که مثلاً “کارگران شاغل در پروژه ساخت قطار شهری اهواز… ۱۷ ماه معوقات مزدی پرداخت نشده” دارند، در شرایطی که افزایش لگام‌گسیخته نرخ ارز باعث افزایش سرسام‌آور نرخ تورم گردیده و مطابق محاسبات خودشان، در چندماه اخیر قدرت خرید کارگران “یک میلیون و ۱۸۰ هزار تومان” کاهش یافته است، این رهبران تشکل‌های زرد حکومتی “مزد شناور” یعنی باز گذاشتن دست کارفرمایان در پرداخت دلبخواهی مزد کارگران را به‌عنوان “راه‌کار” توصیه می‌کنند.

جالب این‌جاست که وزیر کار قبلی، ربیعی، که رهبران سندیکایی زندانی سال‌های ۶۰ او را به‌نام بازجو “عباد” می‌شناختند، و تابستان سال جاری در مجلس استیضاح شد، رفاقتی دیرینه به‌خصوص با رهبری خانه کارگر دارد و در تمام حملات نمایندگان جناح مقابل مجلس در طرح‌های استیضاح قبلی او، از سوی رهبران  تشکل‌های  زرد حکومتی به‌عنوان وزیر کاری از “جنس کارگری” قاطعانه حمایت می‌شد. مطابق گزارش ۱۹ آبان‌ماه روزنامه آرمان، تیرماه سال ۱۳۹۵ موضوع استیضاح علی ربیعی “از سوی محمدعلی وکیلی”، نماینده تهران “در مجلس کلید خورد”، اما بعد از چند روز “ناگهان نماینده‌ای که برای عملی شدن استیضاح عجله داشت، از ادامه پیگیری طرح  استیضاح  منصرف شد.” حالا دیده می‌شود که در لیست منتشرشده توسط وزارت کار- یعنی لیست “محافظان” اندوخته‌های کارگران در سازمان تأمین اجتماعی، اسم پسر “محمدعلی وکیلی”، متولد سال ۱۳۷۰، و ده‌ها “آقازاده”، وکیل سابق مجلس، و دیگر وابستگان پرنفوذ رژیم نیز بود. به‌نظر می‌رسد با گماردن پسر وکیلی به عضویت در هیات مدیرهٔ  یکی از شرکت‌های شستا، وزیر کار از “جنس کارگری” خود را از استیضاح شدن در تابستان ۱۳۹۵ رهایی داده بود.

 

بهمن‌ماه سال ۱۳۹۴ مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در دولت اول “تدبیر و امید” روحانی به بخش خصوصی واگذار شد. روز ۱۴ آبان‌ماه، ایلنا در ارتباط با مشکلاتی که “محکومیت تعدادی از اعضای هیات مدیره و سهامداران مجتمع [کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه]” برای کارگران نیشکر هفت‌تپه به‌وجود آورده است، نوشت: “برخی از سهامداران و اعضای هیات مدیره این مجتمع که مسئولیت چند شرکت و واحد تولیدی دیگر را [نیز] برعهده دارند، در لیست متخلفان ارزی قرار دارند.” بعد از دو هفته اعتراضات گستردۀ کارگران نیشکر هفت‌تپه برای دستیابی به “چهار ماه مطالبات مزدی” پرداخت‌نشده و “بازگرداندن مدیریت خصوصی این مجتمع بزرگ به بخش دولتی”، روز ۲۷ آبان‌ماه و در خاتمه یک “جلسه چندساعته” در تهران، وزیر اقتصاد “دستور پرداخت مطالبات معوقه مزدی کارگران هفت‌تپه”  تا دو روز بعد را صادر کرد، اما در “خصوص تغییر مالکیت بخش خصوصی” به دولتی، وزیر اقتصاد گفت: “طبق اصل ۱۴۴ قانون اساسی امکان واگذاری شرکت به بخش دولتی وجود ندارد.” روز ۲۸ آبان‌ماه نیز، معاون دبیرکل خانه کارگر به‌اصطلاح در “حمایت” از کارگران بازداشت‌شده نیشکر هفت‌تپه گفت: “باید… نحوه واگذاری واحدهای تولیدی و سیاست‌گذاری در این خصوص اصلاح شود.” به‌عبارت‌دیگر، همان غارتگران و وابستگان رژیم که مجتمع نیشکر هفت‌تپه و “چند شرکت و واحد تولیدی دیگر” را غارت کرده‌اند، سهم “مناسب” ارزی خود را نیز دریافت کرده‌اند و رژیم مصمم به ادامه خصوصی‌سازی و آزادسازی مزد باهدف جذب سرمایه چپاولگران خارجی است. علاوه بر تلاش برای “شناورسازی مزد”، رهبران تشکل‌های زرد حکومتی “اصلاح” نحوهٔ خصوصی‌سازی و تاراج منابع زحمتکشان را نیز خواهان هستند. حمایت و همبستگی شجاعانه معلمان، وکلای دادگستری، کارگران کارخانه هپکو اراک، فولاد اهواز و معدن کرمان از مبارزه برحق معلمان و کارگران بازداشتی، اعتراض گسترده و شجاعانه مردم خوزستان، و ادامهٔ مبارزهٔ  سازمان‌یافتهٔ کارگران علیه رژیم چپاولگر ولایی راهِ عقب‌نشینی را به رژیم ستمگر تحمیل کرد.

ضمیمۀ کارگری «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۴، ۱۹ آذرماه ۱۳۹۷

 




کارگران فولاد: به تهران می رویم! 

• کارگران فولاد بیست و هفتمین روز اعتراضات خیابانی خود را برگزار کردند. گارد ویژه در برابر آن ها صف کشید، کارگران اعلام کردند برای ادامه ی اعتراضات خود به تهران می ایند. آن ها خواهان برکناری استاندار خوزستان شدند + مشروح سخنرانی دو تن از کارگران در اعتراضات امروز …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۵ آذر ۱٣۹۷ –  ۱۶ دسامبر ۲۰۱٨

 


اخبار روز: کارگران فولاد اهواز برای بیست و هفتمین روز از آغاز اعتصاب طولانی خود به خیابان های شهر اهواز آمدند و بر ادامه ی اعتراض خود تا تحقق مطالباتشان پافشاری کردند. در راهپیمایی امروز شعارهای کارگران با شعارها و مطالبات عمومی نظیر «گرانی، تورم، بلای جان مردم» به هم آمیخت.
نیروهای گارد ویژه با صف آرایی در برابر کارگران کوشیدند آن ها را از ادامه ی راهپیمایی خود در خیابان های اهواز و از جمله حضور در برابر دفتر ولی فقیه باز دارند، اما راهپیمایی و تظاهرات کارگران ادامه یافت و کارگران در برابر دفتر نماینده ی خامنه ای سخنان پرشوری ایراد کردند. دولتی کردن کارخانه و نظارت کارگران بر آن در روزهای اعتراض کارگران در میان خواست های آن ها صراحت بیشتری یافته است. تاکید بر همبستگی طبقاتی با دیگر بخش های کارگری در ایران، دعوت از مردم شهر اهواز، دانشجویان و دیگر اقشار مردم برای پیوستن به این اعتراض و آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی از جمله دیگر مطالباتی است که به طور بی وقفه در تظاهرات کارگران تکرار شده و به این تظاهرات خصلت یک حرکت ملی و فراکارخانه ای داده است.

سخنرانی های کارگران نشانه ی هدف های روشنی است که آن ها در اعتراضات خود دنبال می کنند. امروز عبدالله درویشی یکی از کارگران اعتصابی در سخنانی خطاب به نیروهای گارد ویژه که در برابر کارگران صف کشیده بود گفت: ما نه تروریستیم، نه داعشیم، نه به جایی وصلیم، نه شاخه نظامی هستیم که جلومان صف کشیده اید. ما از شمائیم و شما هم از مائید. اون کسانی که الان تو قمارخونه ها، اقازاده ها تو کانادا و استرالیا قمار میزنند متهم ردیف اول و باعث بدبختی تمام ما مردم ایران اون اقایونند، ادرس رو اشتباه اومدید.
او در سخنان خود بار دیگر دانشجویان و هموطنان خود را به پشتیبانی از مبارزات و مطالبات کارگران دعوت کرد و تاکید کرد که سرنوشت مردم ایران در این مبارزه به هم پیوند خورده است.

طارق خلفی دیگر کارگر اعتصابی فولاد اهواز در سخنان خود تاکید کرد که چنانچه به خواست های کارگران پاسخ داده نشود، هزار و پانصد کارگر اعتصابی فولاد اهواز از هفته ی آینده در تهران خواهند بود. او با اشاره به توطئه های استاندار خوزستان تصریح کرد از امروز برکناری این استاندار بی لیافت یکی از خواست های اصلی کارگران اهواز است.




بیانیه و تصاویر مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران

16azar97 1


در مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران، که در روز یکشنبه، 18 آذر 1397، برگزار شد، بخش کثیری از دانشجویان، چپ با در دست داشتن پلاکاردهایی در خصوص اتحاد دانشجویان و کارگران، حمایت از کارگران هفت تپه، محکومیت تحریم های آمریکایی و همچنین تأکید بر ضرورت همبستگی کارگران ایران با دیگر زحمتکشان خاورمیانه گرد هم آمدند.
آدرس کانال منتشر کننده بیانیه: @Artphilosophyleterature

 16azar97 2

در مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران، که در تاریخ روز یکشنبه 18 آذر 97 برگزار شد، جمع کثیری از دانشجویان حضور یافتند. تجمع با خواندن سرود «خون ارغوان‌ها» آغاز شد و دانشجویان با سر دادن شعارهایی در خصوص پولی‌سازی آموزش، بیکاری گسترده، محکومیت تحریم‌های آمریکا و همچنین حمایت از مبارزات کارگران هفت‌تپه، هپکو و فولاد؛ گرد هم آمدند. در ادامۀ این تجمع بیانیۀ جمعی از دانشجویان قرائت شد. این بیانیه به فرایند چند دهه‌ای اجرای سیاست‌های نئولیبرالی در ایران و تبعات و آثار آن بر طبقۀ کارگر پرداخته و ضمن محکوم کردن تحریم‌های آمریکا، این تحریم‌ها را در راستای نیم قرن تهاجم امپریالیستی آمریکا به خاورمیانه ارزیابی کرده و بر ضرورت اتحاد طبقۀ کارگر خاورمیانه در برابر این تهاجم تأکید کرده بود.

دانشجویان با سر دادن شعارهایی از جمله: «دانشگاه پول‌گردان، تضعیف زحمت‌کشان»؛ ««نیلی نوبخت روحانی/ سرداران بیکاری»» و «مسکن، کار و درمان/ خواستۀ زحمت‌کشان» به سیاست‌های نئولیبرالی و خصوصی‌سازی‌های گسترده اعتراض کردند. همچنین با سردادن شعارهایی از جمله: «از هفت‌تپه تا پاریس/ ای کارگر به‌پا خیز»؛ «هفت‌تپه هپکو فولاد/ اتحاد اتحاد»؛ «تحریم آمریکایی/ سرمایۀ ایرانی/ عامل هر ویرانی»؛ «وحدت زحمت‌کشان، در همه جای جهان/ چه غزه چه لبنان، چه سوریه چه ایران» و «از فلسطین تا ایران/ وحدت زحمت‌کشان» بر وحدت کارگران ایران و جهان، و به‌ویژه وحدت طبقاتی در خاورمیانه تأکید کردند.

در ادامۀ این مراسم، از سوی جمع دیگری از دانشجویان تئاتری به اجرا در آمد و در این نمایش، شخصیت‌هایی به‌عنوان نمایندۀ زنان، دانشجویان، اقلیت‌های قومی، اقلیت‌های مذهبی، کارگران و معلمان به ایفای نقش پرداختند. آنچه که در طول اجرای نمایش، به موضوح مشهود بود، اختلاف نظر دانشجویان در خصوص شکل پرداختن به مشکلات اقلیت‌های مذهبی بود. در این تئاتر، فقر و تنگدستی گسترده در بخش‌هایی از استان کرمانشاه (که اقلیت مذهبی یارسان را در خود جای داده) تنها به مذهب ساکنان این نواحی نسبت داده شده بود.

در پایان این تجمع، بیانیۀ شورای صنفی کشوری دانشجویان (شورای غیر رسمی که مجموعه‌ای از برخی از فعالین صنفی دانشگاه‌های مختلف است. این بیانیه را می‌توان در کانال تلگرامی به آدرسsenfi_uni_iran مطالعه کرد) از سوی عده‌ای از دانشجویان قرائت شد. مهم‌ترین موارد مطرح شده در این بیانیه، تشکیل شورای دانشگاهی متشکل از دانشجویان و اساتید بود. مسئلۀ تشکیل چنین شورایی، به محل اختلاف دانشجویان در این تجمع بدل گشت. اختلافی که با سردادن شعار «با استاد بورژوا/ تشکیل نمیشه شورا» از جانب جمعی از دانشجویان پاسخ گرفت.

اختلافات شکل گرفته در این تجمع نشان‌دهندۀ موقعیت مشخصی است. بیانیه‌ای که از جانب «جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران» انتشار یافته است، قربانیان سیاست‌های طبقۀ حاکمۀ ایران را نه همۀ دانشجویان بلکه دانشجویان فرودست ارزیابی می‌کند. بر ضرورت همبستگی کارگران و دانشجویان فرودست تأکید می‌کند، طبقۀ کارگر ایران را بزرگترین قربانی تحریم‌های آمریکا دانسته و این تحریم‌ها را تداوم تهاجم امپریالیستی آمریکا می‌نامد، و همبستگی طبقۀ کارگر ایران با کارگران خاورمیانه در برابر تهاجمی امپریالیستی آمریکا را، که برای حفظ هژمونی‌اش رخ می‌دهد، امری حیاتی می‌خواند. در مقابل، تئاتر اجرا شده و همچنین بیانیۀ شورای صنفی کشوری، کل دانشجویان و اساتید دانشگاه را قربانیان سیاست نئولیبرالی دولت ایران ارزیابی می‌کند، بر شکلی از جنبش‌گرایی (وحدت جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش دانشجویان، جنبش‌های قومیتی و …) تأکید می‌کند، تحریم‌های آمریکا را ناشی از ماجراجویی ایران در منطقه ارزیابی می‌کند و اساساً هیچ اشاره‌ای به امپریالیسم و ضرورت مبارزه با آن نمی‌کند.

این شکاف و اختلاف منظری است که امروز به میانجی مراسم روز دانشجو در ایران، در جنبش دانشجویی بروز کرده است. شکاف و اختلافی که یک سر آن، همبستگی و ائتلافی فراطبقاتی را در ایران ندا می‌دهد و یک سر آن خواهان همبستگی و اتحاد کارگران ایران و نه تنها درون مرزهای کشور،بلکه در سطح خاورمیانه و جهان است.


بیانیه بخشی ار دانشجویان دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو

برای دریافت لطفا اینجا را کلیک کنید


16azar97 3

16azar97 416azar97 516azar97 6