Alternative Workers News Iran-no-209-april-2025

Alternative Workers News Iran- No. 209- April 2025




آزادی زندانیان نوروزی در ارومیه وکردستان و دیگر زندانیان سیاسی در تمام ایران

فرح نوتاش ـ  جبهۀ مردم برای نجات ایران ـ خط سوم

نه ملا ـ نه آمریکا و اقمارش

اعلامیه 136

دهم نوروز  ـ 30 مارس 2025

اسرائیل: در حکومت اردوغان نه قانون وجود دارد، نه آزادی

 رژیم انگلیسی ملا، از اول انقلاب رنگی به رنگ سیاه، سال 57 تا کنون ، در صدد بوده با تحمیل عقاید فرمایشی انگلیس به ملایان ، تحت زور سر نیزۀ پاسداران دزد و جنایتکار، اموال ملی ایران را غارت کرده،  و با سیاست امتی، برای پایداری نظام امپریالیستی انگلیس، فرمایشات آن را به مردم ایران به عنوان اصول دین تحمیل کند. و شیره جان مردم ایران را به نام مذهب به مکد.

ایام و مراسم مذهبی اسلامی و تمام ارکان و اصول و فروع دین که توسط این رژیم از بن فاسد به مردم ایران تحمیل می شود، از هر گونه اعتبار انسانی ساقط شده اند. و این سقوط برگشت ناپذیراست. . چون در پس آن مراسم و اعیاد، ملایان داروندار ملت ایران را به نفع خود و برای سیاست های دیکته شده انگلیس دزدیده اند. و حال ملت گرسنه و تحت ظلم ایران ، هرگز از این رژیم اطاعت و حمایت نخواهد کرد.  لذا وقت آن رسیده است که ملت کبیر ایران با تشکیل گروه های محلی، و شهری، ترتیب شکست در زندان

 ها را در کلیه شهر های ایران بدهند.

وظیفه پلیس و ارتش ایران، فقط  جانب داری از مردم ایران در مقابل ملایان انگل و سپاه پاسدارن دزد و جنایتکار است.

پیروز باد مبارزه ملت ایران برای آزادی زندانیان سیاسی در تمام ایران

دستگیری ملایان انگل ، مصادره کل اموالشان و فرستادن به مراکز کار اجباری

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




کارزار سه ‌شنبه‌های نه به اعدام

2025 مارچ 25

  به دار آویختن بیش از ۱۱۵۰ زندانی محکوم به اعدام در سال ۱۴۰۳ کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” در نخستین هفته‌ی سال ۱۴۰۴، آمار اعدام‌های سبعانه‌ی حکومت اعدامی در سال ۱۴۰۳ را به این شرح اعلام می‌کند: در سال ۱۴۰۳، بیش از ۱۱۵۰ زندانی محکوم به اعدام، از جمله ۳۸ زن، به دار آویخته شدند. از میان آنان، ۱۳۵ نفر از هم‌وطنان بلوچ و ۱۰۴ نفر از هم‌وطنان کُرد بودند. همچنین ۵ زندانی سیاسی–عقیدتی اعدام و ۸ تن از زندانیان در ملأ عام، به شیوه‌ای قرون‌وسطایی، حلق‌آویز شدند.

لازم به ذکر است که حدود ۸۵ درصد از اعدام‌های سال ۱۴۰۳ در دوران “ریاست‌جمهوری” پزشکیان صورت گرفته است. این خود نشان می‌دهد که جناح‌های این حکومت در کشتار و اعدام مردم ایران هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. ما، اعضای کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام”، متحد و یک‌صدا و با تمام توان، در برابر حکم ضدانسانی اعدام ایستاده‌ایم و از تمامی احزاب، سازمان‌ها، تشکل‌ها و فعالان سیاسی، حقوق بشری، مدنی، صنفی، دادخواهان و… که دغدغه‌ی “حق حیات و حقوق بشر” و مخالفت با اعدام دارند، می‌خواهیم که در سال جدید اقدامات عملی و مؤثرتری برای مقابله با اعدام انجام دهند؛ به امید اینکه سال ۱۴۰۴، سال پایان سرکوب و اعدام و آغاز آزادی برای ایران باشد.

کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام”، در شصت‌ویکمین هفته‌ی خود، روز سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۴، در ۳۸ زندان زیر دست به اعتصاب غذا خواهد زد: زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزل‌حصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان جوین، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند زنان و مردان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، و زندان کامیاران. هفته‌ی شصت‌ویکم سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۴




نقدی بر مقاله در باره انقلاب زودرس نوشته منوچهر صالحی

فرح نوتاش  25.03.2025

با درود و سپاس از آقای منوچهر صالحی برای نوشتن این مقاله.

چون این نظریات در مقالات اروکمونیست ها و تروتسکیست ها  قبلا دیده شده و بجا بود که به فارسی نیز این دیدگاه ها مطرح گردد.

در این مقاله با اشاره به نظریات مارکس در مورد انقلاب سوسیالیستی، مطالبی آورده شده، که در جمع بندی نهایی راه لنین غیر مارکسیستی نتیجه گیری می شود.

دفاع از لنین، در آنچه که انقلاب روسیه را موجب شد، با نگاهی دقیق به رویدادهای آن زمان، و انتخاب نهایی لنین، برای انقلاب روسیه ، برای تمام آنانی که از وجدان پاک سیاسی برخوردارند، کار سختی نیست.

و چه خوب شد که این انقلاب به تنهایی به انجام رسید. تا تمام خائنینی که خود را به دروغ مارکسیست معرفی می کردند، افشا شوند.

لنین چون مارکس خواهان انقلاب سوسیالیستی در کل اروپا بود. و راه پیش نهادی او اتحاد تمام احزاب سوسیالیست و کمونیست اروپا علیه جنگ امپریالیست ها در جنگ جهانی اول، و انقلاب سوسیالیستی در کل اروپا بود. ولی آنچنان که به تفصیل در کتاب کائوتسکی رویزیونیست، به قلم لنین آمده است، تمام احزاب اروپایی، به رهبری کائوتسکی، در حمایت از دولت های امپریالیستی خود برآمده و هیچ اشتیاقی به انقلاب سوسیالیستی در اروپا از خود نشان ندادند. از این رو لنین انقلاب روسیه را رهبری کرد و موفق شد.

لنین هر گز رهبر فراجناهی نبود. او مشخصا رهبر حزب طبقه کارگر بود. که انقلاب

کارگری و زحمتکشان را رهبری می کرد.

و احزاب چپ اروپایی که به دروغ خود را مارکسیست و سوسیالیست و انترناسیونالیست معرفی می کردند، همه در باور های مارکسیستی خود تجدید نظر کردند. و ناسیونالیست و متحد دولت های امپریالیست خود شدند.

و ما امروز، شاهد بازماندگان فلج آنان در عرصۀ سیاست جهانی هستیم. که چطور هنوز دست از این پیوند با امپریالیست ها نکشیده اند و در دفاع از اسرائیل هم پیمان وهمراه با امپریالیست اعظم و دولت صهیونیستی اسرائیل در مقابل نسل کشی و پاکسازی قومی فلسطینیان، سکوت کرده و یا طرف اسرائیل را می گیرند.

زمان ، بهترین داور درستی و نادرستی نظریات لنین بوده وهست.

از اکتبر 1917 تا کنون، 108 سال می گذرد. و در عرض این ایام ، دیدیم که تمام احزاب اروپایی،خبری از انقلابشان نشد، و احزاب شان تحلیل رفت. و نظاره گر جذب طبقه کارگر اروپا توسط فاشیست ها شدند. و اکنون تقریبا بیش از 30% آراء متعلق به احزاب فاشیست اروپاست.

در جنگ جهانی دوم نیز در آلمان این چنین بود. ناسیونال سوسیالیست ها کارگران را  جذب کردند. این جذب، بی دلیل نبود. روگرداندن طبقه کارگر کشورهای صنعتی را از احزاب چپ خائن اروپا نشان می داد. و هنوز کارگران اروپا با این احزاب آشتی نکرده اند. آنکه جذب احزاب و سازمان های چپ است، طبقه متوسط است. و فلج کردن جوانان چپ را سازمان های تروتسکیستی به عهده دارند. که همگی بعد از مدت کوتاه واخورده می شوند و سازمان را ترک می کنند. و همگی پشت روضۀ هولا کوست چشم خود را به قتل عام استعماری در فلسطین می بندند.  

آنان نه تنها خیال انقلاب در سر ندارند ، بلکه برای فلج نیروی چپ جوان، با هم رقابت شدید نیز داشته و دارند.

تغییر کل جهان، توسط انقلاب کبیر سوسیالیستی در روسیه آغاز شد.

انقلاب بلشویک ها نه تنها روسیه را زیر و رو کرد، بلکه اثرات سهمگین آن نیز با اصلاحات مدام برای پیش گیری از انقلاب سوسیالیستی ، به یاری طبقه کارگر اروپا و سپس جهان شتافت.

احزاب خائن اروپایی ، نه تنها کاری برای مردم ممالک خویش نکردند، بلکه با نفوذ جیره خواران امپریالیست های انگلیس و آمریکا و بقیه اروپا ، احزابشان نیز به زانو نشست.

و حال آنکه لنین، به زندگی خود ادامه داد.

ما جنوبی های جهان ، به لحاظ استعمار مدام و به شکل های مختلف، لنین را تنها حامی خود می دانیم. راه ما از راه لنین جدانشدنی است. چون ما جنوبی ها هرگز شمالی ها را استعمار نکرده ایم. ولی آنان با توسل به شیوه های مختلف و هر روز با فتنۀ نو، دست از سر ما جنوبی ها بر نمی دارند. احزاب چپ شمالی ، خود از جیره خواران استعمارند. و نانشان آغشته به غارت استعماریست. و هرگز نمی توانند از خزانه های مملو از غارت  استعماری ممالک استعمارگرشان چشم بپوشند.

اگر لنین این انقلاب شکوهمند را نکرده بود، هنوز زنان با نصف حقوق، و بچه ها با ربع حقوق، جایگزین کارگران مرد در کار خانه ها می شدند. و هنوز کار روزی 16 ساعت بود . و استثمار تا مغز استخوان را می سوزاند.

دیدگاه برابری خواهانه تازه نیست.  سه هزار پانصد سال پیش، در شهر افق ،

 اوخناتون خانه هایی کاملا برابر ساخت. و درخت هایی برابر در آن خانه ها نشاند و تمام وسائل را برای ساکنان آن خانه ها برابر تقسیم کرد.

درست است که آن شهر و آن خانه ها بعد از مدت کوتاهی توسط دشمنان، با خاک یکسان شدند، ولی برابری خواهی ، جزو نهاد عدۀ بسیاری از انسان ها بوده وهست.

ولی از آن زمان، تا انقلاب اکتبر، ( بغیر از 4 ماه کمون پاریس) ، انسان  موفق به ایجاد نماد عینی برابری خواهی نشده است.

این نارس بودن از زمان انقلاب اکتبر تا کنون گریبان جامعه جهانی را ول نکرده است. از زمان مارکس، هیچ انقلابی در هیچیک از کشورهای اروپایی که با لنین دشمنی کردند رخ نداده است. و تنها لنین بود که عملا به انقلاب سوسیالیستی جان داد. و پیروان او که این انقلاب را ساختند.

ترور لنین توسط زن جوان جهودی به نام فانی کاپلان از حزب منشویک ها، که قبلا عضو آنارشیست ها بود، انجام شد. او دو گلوله به گردن لنین در هنگام خروج از کارخانه، بعد از سخنرانی شلیک کرد. ولی بعد از مرگ لنین گلوله سومی نیز از زاویه دیگر در گردن لنین یافت شده است. در پی گیری دولت سوسیالیستی روسیه بعد از این ترور، رد سفارت انگلیس، سیدنی رایلی و رابرت بروس لاکهارت کشف شده است. ولی انگلیس هنوز با انکار، دخالت در هر نوع ترور رهبران ممالک را رد می کند. ولی تاریخ ایران مملو از ترور هایی است که به دستور دولت بریتانیای کبیر بوده است!

انقلاب اکتبردر 1999 فرو پاشید. سه عامل اساسی را نباید از نظر دور داشت.

فتنه مدام و متحد امپریالیست ها، به سر کردگی آمریکا. چها هزار سند فتنه توسط سی آی ای چاپ و در اختیار عموم گذاشت شده است.

همکاری جناح سفید داخلی با فتنه. عکس های میکائیل گورباچف در جمع دشمنان بسیار است. 

و سوم، عامل خودخواهی انسان ها ، برای مثال

وقتی نیکیتا خروشف اوکراینی صدر هئیت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی شد، بخش هایی از روسیه، رومانی ، لهستان و بلا روس را به کشورش اوکراین اضافه کرد! و این در تمام رده های شغلی، با کم کاری و… همراه بود.

داروین می گوید سوسیالیسم با نهاد انسان که خودخواهی است، همخوانی ندارد. و این واقعیت را نیز باید از نظر دور نداشت.

تربیت انسان ها از طبقات مختلف ، بطور قطع نمی تواند نتیجه یکسانی داشته باشد. از این روست که مارکس دیکتاتوری پرولتاریا را شیوه حکومتی نظام سوسیالیستی معرفی می کند.

با این که امروز اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشیده ، ولی موج عظیم ان انقلاب جهان را زیر ورو کرده است . و رویدادهای جهان امروز، راهگشای آینده ای روشن به سوی

سوسیالیسم در جهان خواهد شد.

لنین نمرده است لنین در جان تمام پیروانش زنده است و مبارزات ضد امپریالیستی، همچنان تا نابودی امپریالیست های همه خواه و سیری ناپذیر همچنان ادامه خواهد داشت.  

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




ویدئوی هوش مصنوعی غزه ترامپ

فرح نوتاش               جبهۀ جهانی ضد امپریالیسم            قدرت زنان        27 فوریه 2025

امروز ویدئوی غزه ترامپ که با هوش مصنوعی ساخته شده است منتشر شد!

ولی بدون مردم غزه، با بدبختی تحمیلی که دارد تا مغز استخوانشان را می سوزاند.

عکس او با نتان یاهو در ساحل، بیانگر ارتباط عمیق او با این قاتل روانی صهیونیست است.

بر حسب عناصری که در این ویدئو بکار گرفته شده اند، و همگی انعکاس حقیقی عقاید او هستند، این شخص نیاز به مراقبت های جدی پزشکی دارد. زیرا او از عقده حقارت جدی، توأم با بیماریهای دیگری مثل حرص بی پایان رنج می برد.

مجسمه بسیار بزرگ او با روکش طلا در کشور دیگران، بخشی از درگیری او با همین بیماری است.

تمام یادگاری ها از مجسمه های کوچک او برای توریست های خیالی، به رنگ طلا هستند!

باد کنک بزرگ از صورت او نیز به رنگ طلا است!

این افراط در بکار گیری رنگ طلا در همه جا، عمدا بعنوان روکشی باشکوه، برای چیزی که موجود نمی باشد است. و تولید کننده از فقدان آن آگاه است. و مصمم است که عقده حقارت خود را با درخشندگی حجم طلای بسیار پنهان کند.

این عقده حقارت در او آنچنان شدید است که او، 2 میلیون نفر زخمی، گرسنه، بیمار و غمگین را که در انتظار انسانی با دست یاری دهند هستند را نادیده می گیرد. و در عوض حتا مصمم به دزدیدن کشور آنان است. او فقط خودش را می بیند. خود خواهی!

از این رو در بالا مرکز خوش گذرانی برای خالی کردن جیب اعراب ثروتمند، به عنوان روکش درست می کند، تا در ته دریا، در ساحل غزه منابع عظیم گاز و نفت را غارت کند!

اگر مردم خاورمیانه نیاز به ریویرا داشتند، خودشان می ساختند. چرا کوشنر و ترامپ از آن سر دنیا باید نگران ریویرای مردم خاور میانه باشند!؟

آیا این حرص طلای سیاه در زیر ساحل غزه نیست که این ها را دیوانه و کور می کند!؟

نابود باد استعمار گران

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




از تاریخ بیاموزیم …

نوشتهگریک گودلز

برگردانآمادور نویدی

آن‌چه تاریخ می‌آموزد …

تزاریسم درسال‌های ارتجاع(۱۹۱۰۱۹۰۷پیروز گشت، و همه احزاب انقلابی و اپوزیسیون درهم شکسته شدندافسردگی، تضعیف روحیه، انشعاب، نفاق، وازدگی سیاسی، و پورنوگرافی جای‌گزین سیاست شدحتی انحراف بیش‌تری نسبت به آرمان‌گرایی فلسفی(philosophical idealism) موجود بود؛ درویش‌مسلکی(mysticism) جامه روز ضدانقلاب گشتاما درعین‌حال، این امر شکست بزرگی بود که به احزاب و طبقه انقلابی، آموزشی واقعی و خیلی مفید، آموزشی از دیالکتیک‌تاریخی(historical dialectics)، آموزشی در درک مبارزه سیاسی، و هم‌چنین در هنر و علم جهت مبارزه داداز یادگیری در لحظه‌های نیازست که فرد متوجه می‌شود دوستانش چه کسانی هستندارتش‌های شکست‌خورده درس‌شان را یاد می‌گیرند.

ولادیمیر ایلیچ لنین، رفتار کودکانه «چپ‌گرایی» کمونیسم (۱)

تاریخ در نیمه اول قرن ۲۱–م، درباره موقعیتی که ما امروز هستیم، چه می‌گوید؟

تاریخ قطعا به‌ما می‌گوید که سرمایه‌داری(capitalism) بزرگ‌ترین مشکل راه حل بی‌عدالتی، غیرمنطقی‌ها و تهدیدهای وجودی وافری‌ست که بشریت با آن روبروست. تاریخ هم‌چنین به‌ما یاد می‌دهد که پاسخ‌های اشتباه ناسیونالیسم (nationalism)، نژادپرستی (racialism)، و انزوای اجتماعی، موانع اصلی پیروزی بر کاپیتالیسم و شکاف طبقاتی در مرکز روابط احتماعی سرمایه‌داری هستند. تفرقه – جدایی بین متحدان بالقوه در مبارزه علیه‌سرمایه‌داری–عفونت عمیقی است که مانع از پیش‌روی آن‌هایی می‌شود که به‌دنبال عدالت‌اجتماعی برای همه هستند، درسی که به‌نظر می‌رسد که هردو، حامیان هویت‌های تصادفی منتخب و عمیقا شخصی فاقد آن‌ هستند.

ما حتی از شکست سرمایه داری زمانی دورتر می‌شویم که موانع هویتی نامحدودی برای وحدت ایجاد کنیم، و فردگرایی را بر منافع جمع( طبقه) مقدم شماریم.

آموزه های تاریخ به آسانی با کلی‌گویی‌های عجولانه و افکار واهی منحرف می‌شود. گمان شد که «پیروزی» آمریکا بر اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۰، نوید پایان تاریخ و، در ذهن یکی از عقلای مشهور، فرانسیس فوکویاما(Francis Fukuyama)، صعود‌ جهانی ارزش‌های آمریکایی و حاکمیت آمریکا بر نظم جهانی است. این نتیجه‌گیری طی ‌یک‌دهه، در بسیاری از جبهه‌ها با مقاومت مشخص مواجه شد، زیراکه آمریکا سعی نمود سلطه اش را تحمیل کند، ولی از همه جهت توسط قدرت‌های در حال ظهور مستقل، شورش‌ها، نیروهای مبارز در أسیا، خاورمیانه، و آمریکای جنوبی به چالش کشیده شد. دو دهه جنگ طولانی در افغانستان فقط نمونه ای دراماتیک از مقاومت جسورانه در برابر قدرت آمریکاست.

بدبختانه، بعداز سال ۱۹۹۱ مقاومت توده‌ای در قدرت‌های سرمایه‌داری اروپا وآمریکای شمالی مسیر متفاوتی را برگزید. «راه سوم» چپ میانه، که با عقب‌نشینی کمونیسم تقویت شده بود، سیاست‌های طبقاتی را جهت پیش‌برد سیاست‌های اقتصادی جهت «موجی که همه قایق‌ها را بالا ببرد»، هم‌چنین جهت سیاست‌های فرهنگی، میدان نبرد منتخب و مورد علاقه راست سیاسی را رها کرد. این چپ «آبرومند»- آبرومند به قدرت و ثروت– در دهه های بعد، با فساد تدریجی آرای طبقه کارگر، بهای انتخاباتی را پرداخت نمود. امروزه، چپ میانه اروپا، به‌همراه هم‌تای راست–میانه اش، جهت تسلط بر سیاست، مبارزه ضعیفی می‌کنند، همان‌گونه که از جنگ جهانی دوم انجام داده اند.

بحران‌های چندجانبه سرمایه‌داری– بی‌کاری، رشد اقتصادی ضعیف، تورم، رکود، نداشتن مشروعیت سیاسی، نابرابری، خدمات اجتماعی ضعیف، زیرساخت‌های پوسیده، و تخریب محیط‌زیست– همه و همه پس از «پیروزی» سرمایه‌داری در سال ۱۹۹۱ یکی بعداز دیگری اتفاق افتاده است. کاهش توقعات و افزایش محروم محرومیت توده ای، فرصتی عینی برای چپ رادیکال جهت تغییر ایجاد نموده که فقط در نسل‌های پیشین دیده شده است.

ولی چپ رادیکال آماده این چالش نبود، متعاقب سال ۱۹۹۱ بر این باور بود که سوسیالیسم، به‌شکلی که ما آن‌را می‌شناختیم یاغیرممکن‌ست یا در آینده خیلی دور می‌تواند ‌پروژه ما باشد. خودنابودی و تغییر ناگهانی دو حزب کمونیست بزرگ اروپا فقط به بدبینی افزوده اند. این زمانی بود که شبیه به سال‌های بعداز انقلاب شکست‌خورده سال ۱۹۰۵ روسیه بود، همان‌گونه که لنین تعریف نمود:

تزاریسم[سرمایه‌داریدرسال‌های ارتجاع(۱۹۱۰۱۹۰۷پیروز گشت، و همه احزاب انقلابی و اپوزیسیون درهم شکسته شدندافسردگی، تضعیف روحیه، انشعاب، نفاق، وازدگی سیاسی، و پورنوگرافی جای‌گزین سیاست شدحتی انحراف بیش‌تری نسبت به آرمان‌گرایی فلسفی(philosophical idealism) موجود بود؛ درویش‌مسلکی(mysticism) جامه روز ضدانقلاب گشتاما درعین‌حال، این امر شکست بزرگی بود که به احزاب و طبقه انقلابی، آموزشی واقعی و خیلی مفید، آموزشی از دیالکتیک تاریخی(historical dialectics)، آموزشی در درک مبارزه سیاسی، و هم‌چنین در هنر و علم جهت مبارزه داداز یادگیری در لحظه‌های نیازست که فرد متوجه می‌شود دوستانش چه کسانی هستندارتش‌های شکست‌خورده درس‌شان را یاد می‌گیرند.

چپ رادیکال، فراتر از ترک پروژه سوسیالیستی، تا حدزیادی از شکست سال ۱۹۹۱ درس‌های مفیدی نگرفت. زمانی‌که مشاغل در تعداد بسیار زیاد به کشورهایی‌ با دست‌مزد کم برون‌سپاری شد، چپ، «جهانی شدن»(globalization) را مقصر دانست– پروسه ای که عموما و غالبا در پروسه انباشت سرمایه‌داری با آن روبه‌رو می‌شویم. مبارزه با یک فاز – فازی که به‌سرعت توسط بازخیز یک ناسیونالیسم اقتصادی روبه رشد فراتر می‌رود – جهت مشکلات جامعه خیلی آسان‌ترست، اما بسیار کم‌تر موثر است تا به عامل بهٰ‌وجود آورنده مشکلات– سرمایه‌داری– حمله کند. گویی مردم بر این باورند که واقعا می‌توانند زمان را به دوران خیالی و مهربان‌تر ‌سرمایه‌داری برگردانند.

سایرین در جنبش‌های سوسیالیستی ضعیف، دشمن را به‌عنوان فاز دیگری از سرمایه‌داری معین می‌کنند: «نئولیبرالیسم»- مجموعه ای از سیاست‌های طبقه حاکم که جهت فرار از سقوط سال‌های ۱۹۷۰ پارادایم کینزی/ سمت تقاضای پساجنگ طراحی شده بود.(۲)

طی آن دهه‌های شکست‌خورده، رکود تورمی و رقابت تهاجمی خارجی، نمونه خیانت طبقاتی را به رسوایی کشاند، چپ میانه با کورپورات‌های انحصاری شرورانه علیه هم‌کار خود، یعنی رهبری کارگری به هم‌کاری طبقاتی روی آورد. دهه‌ها یورش ‌سرمایه‌‌داری با تارومار کردن زحمت‌کشان آزادی‌خواه و متحدان سابق و «مترقی» دنبال شد، و خیلی از دست‌آوردهای گذشته معکوس گردیدند.

متعاقب سال ۱۹۹۱ و درحالی که خیلی‌هااز پروژه سوسیالیستی دست کشیده بودند، تعداد زیادی از چپ‌ها ترجیح دادند که به سرطان سرمایه‌داری حمله نکنند، به‌جایش سعی نمودند تا نشانه‌های دردناک نئولیبرالیسم را کم‌اهمیت جلوه دهند.

انحراف به «ایدئالیسم فلسفی» که توسط لنین توصیف شده است، متعاقب سقوط(تخریب–م) اتحاد شوروی در همه جا شایع بود. آکادمیک‌ها تئوری امپریالیسم لنین را با فانتزی‌های وحشیانه از افول دولت– ملت(خیال‌پردازی خجالت‌زده از توسعه پرخاش‌گری جهانی امپراتوری آمریکا– برترین و ابرقدرت‌مندترین دولت– –ملت همه دوران‌ها)را نادیده گرفتند. سایر متفکران، کورپورات‌های سرمایه‌داری فراملی را تحت‌الشعاع قرار دادند و دولت– ملت را جای‌گزین کردند، گویی ملت– دولت از نزدیک با سرمایه انحصاری ترکیب نشده بود. این انحراف از تجزیه و تحلیل ماتریالیستی– تاریخی لنین با مقاله بدنام امپراتوری هاردت و نگری(Hardt and Negri)، به اوج چرندیات خود رسید، بااین فرض که اینک تاریخ در یک نیروی مرموز و کلی قرار دارد که آن‌ها آن‌را «امپراتوری» می خواندند، نهادی مبهم، غیرقابل توصیف که رقیب قطعی هگل (Hegel) است.

در چپ بین المللی، عده ای، امکان احیای سوسیالیستی را در طرد عادلانه سُلطه آمریکا توسط جنبش‌های اجتماعی آمریکای لاتین، با به‌اصطلاح انقلاب «صورتی» دیدند. انتخابات، چندین رهبر کاربزماتیک امیدبخش را به‌قدرت رساند که علنا و شدیدا مخالف دیکته‌های تحمیلی امپریالیسم آمریکا بودند. هوگو چاوز(Hugo Chavez) مهم‌ترین آن‌هاست که گستاخی دولت آمریکا را مسخره نمود، خوار شمرد، و یک سیاست خارجی مستقل را برقرار ساخت و براساس درآمد منابع فراوان آن‌موقع ونزوئلا، یک دولت رفاه و سخاوت‌مند و انسانی ایجاد نمود.

سایر رهبران در آمریکای مرکزی و جنوبی جهت پیوستن به جبهه ضدامپریالیستی و سوسیال دمکراتیک، با هدف استقلال بولیواری از استعمار نو( پروژه حق حاکمیت) را الهام گرفته بودند، که رایج‌ترین ویژگی مشترک‌شان بود. به‌خاطر لفاظی‌های «سوسیالیستی»، بسیاری از چپ‌ها این جنبش‌های چندطبقه ای و رفرمیستی را به موقعیت «سوسیالیسم قرن ۲۱–م ارتقاء دادند. الحق که برخی از رهبران گرچه فاقد برنامه، حزب انقلابی، و یک درک لازم بودند، اما واقعا امید و تجسمی سوسیالیستی داشتند.

سوسیالیسم قرن ۲۱–م، بدون مقابله وجودی با سرمایه‌داری، ثابت نموده که هدفی دست‌نیافتنی است، بویژه که یک بورژوازی داخلی تحت حمایت آمریکا، هنوز قدرت اقتصادی زیادی دارد. رؤیای سوسیال دمکراتیکی رام، که در شراکت با سرمایه‌داری در هیچ جای دنیا از طبقه کارگر حمایت نکرده است، و با غولی که متخاصم در برابرش قرار گرفته، در آمریکای لاتین هم موفق نیست.

آخرین نظریه‌ای که چپ را از سوسیالیسم دور می‌سازد، دکترین جهان چندقطبی است– که قرارست جهان تک‌قطبی آمریکا را از اوج گروه امپریالیستی حذف نموده– جهانی عادلانه‌تر بنا کند و حتی ما را به سوسیالیسم نزدیک‌تر سازد. مادامی‌که سرمایه‌داران زمین بازی اقتصادی را در بسیاری از کشورها هم‌وار می‌کنند و به بازارهای آزاد جهت استثمار سایرین خوش‌آمد می‌گویند، جهان چندقطبی هیچ سود ملموسی برای زحمت‌کشان ندارد. بدون شک، سُلطه آهنینی که سرمایه‌داران آمریکایی در نهادهای اقتصادی بین المللی دارند، کاربُرد بی‌رویه تحریم‌ها و تعرفه‌های آمریکا، رقیب‌های آمریکا را تحریک نموده و هژمونی آمریکا را ضعیف کرده است. ولی پیروزی آن‌ها در کاهش قدرت آمریکا برای کارگران استثماره شده آسیا، آمریکای مرکزی و جنوبی یا آفریقا که هم‌چنان استثمار می‌شوند، پیامد ناچیزی دارد.

هممانند دوره متعاقب انقلاب سال ۱۹۰۵ روسیه که توسط لنین توصیف شد، دوره پس از تخریب اتحاد شوروی برای چپ بین المللی سخت بوده است. متعاقب تفریج و بازی با پاسخ‌های عجیب و غریب «جدید»، و احمقانه، به آن‌چه که خیلی‌ها به‌عنوان شکست سوسیالیسم درک می‌کنند، چپ به طبقه کارگر تحت محاصره، پیروزی‌های کمی ارائه داده است. در ۳۳ سال گذشته، تئوریسین‌ها دشمنان جدیدی مطرح ساخته‌اند: سرمایه‌دار‌ی‌نئولیبرال، سرمایه‌داری‌فاجعه بار، سرمایه‌داری‌نژادی، سرمایه‌داری‌صمیمی، ابرسرمایه‌داری، سرمایه‌داری‌ویروس کرونا، سرمایه‌داری‌تک‌قطبی و انواعی از سرمایه‌داری‌ها … چیزی‌که همه این تئوری‌هادر آن سهیم‌ند، درنگی کُشنده جهت گذار از خودسیستم سرمایه‌داری است. همه آن‌ها به یک سرمایه‌داری اصلاح و مدیریت شده معتقدند– فارغ از انحراف‌هایش– به‌نحوی که در خدمت همه طبقات باشد.

پس از ۳۳ سال باید این تجربه نجات سرمایه‌داری از خودش را رها نمود. زمانش رسیده است که بقول لنین، چپ «درسی واقعی و بسیار مفید، درسی در دیالکتیک تاریخی، درسی در درک مبارزه سیاسی، و در هنر و علم انجام آن مبارزه» فراگیرد. چنان‌چه شکست سرمایه‌داری هدف ما باشد، این امر نیازمند اشکال سازمان‌دهی سیاسی محک خورده و آزموده شده است: یک سازمان سیاسی انقلابی، نیازمند یک حزب مستقل و باشهامت است که دربرگیرنده هردو، دمکراسی و سانترالیسیم(centrism) باشد– یک حزب لنینیستی– با برنامه ای روشن که زحمت‌کشان را به بزرگ‌ترین پروژه قرن ۲۱–م: پیروزی و ساخت سوسیالیسم جذب نماید. این‌ست آن درسی که باید از تاریخ بیاموزیم.




چرا اولیاء بیدار نمی شوند؟

فرح نوتاش

11.2.2025

دراروپا قرن هاست که کشیشان کاتولیک در کلیسا ها، به پسران دبستانی که، برای همسرایی در گروه کر به کلیسا می روند تجاوز می کنند. روزنامه ها می نویسند و خبر افشاء می شود. ولی باز اولیاء در آرزوی بهشت، پسران کوچک خود را برای همسرایی به جهنم کلیسا می فرستند!

لطمه ای که این کودکان از این تجاوز می بینند، ضایعه ای جبران ناپذیر است که برای یک عمر، باعث رنج جانخراش آنان می گردد. ولی باز هم اولیاء غرق در عالم هپروت، خود را به بی خبری زده و کودکان خود را برای شرکت در گروه همسرایان کر، به کلیسا می فرستند!

ولی در ایران!

یکی از روش های استعمارگران، برای برتر ماندن، ترور نخبگان کشورهای مستعمره است.

در ایران زیر یوغ ملایان نوکر استعمار، بنا نیست که تیز هوشی وجود داشته باشد!

چون تیز هوشان به کنه ماجراها پی می برند و باعث درد سر ملایان استعماری می شوند!

از این رو کشتن تیزهوشان در همان کودکی، در اردوهای مدرسه اعم از دختر یا پسر، سال هاست که تبدیل به یک وظیفه، برای مسئولان جیره خوار استعماری وزارت آموزش و پرورش، شاغل در زیر بیرق عمامه داران شده است.

فرقی نمی کند که در کدام شهر و شهرستان، مدرسه ای تیزهوشانش را به اردو می فرستد؛ همواره در یک سناریوی از پیش تهیه شده این کودکان با اتوبوسی و یا مینی بوسی غراضه به کام مرگ فرستاده می شوند.

ما دیگر از کسی نمی پر سیم که چرا و چگونه این جنایت اجرا شد. چون آنان همگی مأمورند و

معذور.

ولی از پدران و مادران کودکان می پرسیم ، برای چه با دست خود کودکان مظلوم خود

را به دست جانیان استعماری می سپارید؟ به دست کسانی که بارها و بارها این کودکان را به کام مرگ فرستاده اند؟

چرا مسئولیت نگهداری فرزندان خود را به کسانی که خیانت خود را بارها و بار ها در 46 سال گذشته ثابت کرده اند، می سپارید؟

داغ سمپاشی ها به مدارس، داغ اسید پاشی ها، داغ تجاوزها، داغ زورگویی به دختران دبستانی و دبیرستانی برای حجاب، هنوز از دل ملت ما پاک نشده است. چرا خود با دست خود کودکان تیز هوش خود را در سراسر ایران برای شرکت در اردوها، بدست این آدمکشان استعماری می سپارید؟ چرا ملت ایران را داغ دار می کنید؟ چرا؟

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power

واژگونی اتوبوس وجان باختن دستکم 6 دانش آموز

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان

ساعت ۱۸:۰۰ امروز(18 بهمن) یک اتوبوس ولوو حامل ۳۸ دانش‌آموز دختر دبیرستانی و دبیران پرورشی در مسیر کوهستانی سیرچ به ‎کرمان واژگون شد.

تاکنون ۶ دانش‌آموز در دم جان باخته و تعدادی مصدوم شده‌اند. حال چند نفر هم وخیم اعلام شده است.

🖤🖤 باز خبر مرگ! این بار دختران دانش‌آموز!

 ارزان شدن جان انسان، در این سرزمین کدام جان‌ها را به درد می‌آورد؟

دختران ما نباید مرگ را در آغوش کشند، نباید مفهوم واقعه تفسیرگر بی‌مبالاتی‌ها شود، نباید تن به توجیه واژه شوم «حادثه» داد! نباید این مرگ‌ها به امر عادی و قضا و قدری که از ذهن توجیه‌گران مرگ می‌جهد، تبدیل شوند.

هر مرگی اتفاق نیست. اگر انسانیت در ما مردمان نمُرده است، اگر جان برای ما کالا نیست، تمامی ارکان این تصمیم‌گیری‌های شوم را به پاسخگویی وادار کنیم.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ضمن تسلیت به خانواده‌های این عزیزان و همه دانش‌آموزان و معلمان، خواستار رسیدگی جدی و فوری به جان باختن دختران عزیزمان می‌باشد.




رویاهای لاس-واگاس نتان-یاهو

عقیده ای که امروز ترامپ رئیس جمهور آمریکا اظهار کرده است، چیز تازه نیست، اگر چه رسانه ها می خواهند اینطور وانمود کنند که قصابان اسرائیلی شوکه شده اند!

نیشخند حاکی از شادمانی نتان یاهو، نشان می دهد که او بسیار از این که رویاهایش دارد به حقیقت می پیوندد خوشحال است!

مدتی بعد از قتل عام غزه در 2008 بود که نتان یاهو رویایش را بیان کرد! با گفتن این که: چقدر خوب می شود که غزه لاس واگاس خاور میانه بشود!

آنچه که ترامپ اظهار کرده، ساخته خودش نبوده است! آنان فکر می کنند می توانند حافظه و هوش جهان را نادیده انگارند.

ترامپ همان برنامه ای را دارد ادامه می دهد که به جو بایدن دیکته شده بود.

جو بایدن بمب های مادر را که هر کدام 2000 کیلو هستند به اسرائیل تحویل می داد تا غزه را بمباران کند. و حالا دنبال کننده او با افکار صهیونیستی می آید که باید فلسطینان در غزه را، به کشور های دیگر انتقال داد. که غزه به تصرف آمریکا در خواهد آمد! و آن را جایی برای تمام ملل خواهیم کرد!

خیلی مضحک است. او باید نوکر واقعی صهیونیست ها باشد!

الکتورال کالج های آمریکا رئیس جمهوری را انتخاب کردند که نوکر واقعی صهیونیست هاست!

تصرف راحت کشوری با منابع عظیم گاز و نفت، بعد از این که با بمب های آمریکا توسط نیابتی اش، اسرائیل، بمباران شده است!

جهان!… به پا خیز و هر چه اسرائیلی در فلسطین و در خاور میانه است بیرون بریز.

اجازه نده که فرمان های اسرائیلی ـ آمریکایی در رسانه ها جاری شوند.

اجازه نده که این فرمان های ضد انسانی قلدرآنه در جایی دوباره تکرار شوند.

این بربریت دارد نتیجه تمام مبارزات انسان در طی هزاره ها را بر باد می دهد.

ما در آغاز برده داری نوین ایستاده ایم.

یا برای دفاع از غزه بپا خیز ، یا برده شو

فرح نوتاش جبهۀ جهانی ضد آمپریالیست قدرت زنان 05.02.2025

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power