آغاز دوباره ی اعتصاب در هفت تپه، اعتصاب کارگران فولاد ادامه دارد 

• کارگران هفت تپه بعد از یک هفته وقفه، اعتصاب خود را از سر گرفته اند. در اهواز مارش کارگران در خیابان ها ادامه دارد و دانشجویان در دانشگاه های مختلف با برگزاری تظاهرات با کارگران اعلام همبستگی می کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱٨ آذر ۱٣۹۷ –  ۹ دسامبر ۲۰۱٨

 


کارگران نیشکر هفت تپه که یک هفته پیش در اثر تشدید فشارهای حکومت و وعده های دروغین به اعتصاب خود به طور موقت پایان داده بودند، روز یکشنبه هجده آذرماه اعتصاب خود را از سر گرفتند.
به گزارش سندیکای کارگران هفت تپه، کارگران امروز در محوطه ی شرکت تجمع کرده و اعلام کردند فردا دوشنبه با تعداد بیشتر و به صورت کامل در شرکت اعتصاب خواهند کرد. بنابر این گزارش در تجمعات درون شرکت درباره زمان آغاز مجدد تجمعات در مقابل فرمانداری به صورت جمعی بحث و درباره آن تصمیم گیری خواهد شد.
مطابق این گزارش خواسته های حداقلی کارگران، آزادی اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قُلیان است، اما اعتراضات تا خلع ید از بخش خصوصی و واگذاری شرکت به بخش دولتی و تحت نظارت کارگران ادامه خواهد داشت.
مقامات حکومت برای جلوگیری از شکل گرفتن دوباره ی اعتصاب کارگران چندین بار وعده ی آزادی اسماعیل بخشی و دیگر زندانیان را دادند، از جمله روز گذشته اعلام شد که اسماعیل بخشی شنبه آزاد خواهد شد. اما این وعده ها تا به حال دروغ از آب در آمده است.

ادامه ی اعتصاب کارگران فولاد

در اهواز کارگران فولاد علیرغم تهدید صریح مقامات امنیتی به اعتراضات خیابانی خود ادامه می دهند. هفته ی گذشته وزارت اطلاعات با احضار ده تن از کارگران فولاد اهواز آن ها را تهدید کرد به تجمعات خیابانی خود پایان دهند. کارگران فولاد در یک مجمع عمومی بعد از شنیدن گزارش های کارگران احضار شده، به طور جمعی به ادامه ی اعتراضات خیابانی رای دادند. اعتراض کارگران فولاد در روز شنبه و نیز امروز در خیابان های اهواز ادامه یافته است.
یکی از شعارهای امروز کارگران فولاد «دانشجو، کارگر – اتحاد، اتحاد» بود. کارگران با این شعار دانشجویان را به اتحاد و پشتیبانی از خود فرا خواندند.

حمایت دانشجویان

در تعدادی از دانشگاه ها، دانشجویان همزمان با ۱۶ آذر روز دانشجو، به تظاهرات در حمایت از کارگران و معملین دست زدند. آزادی کارگران و معلمین بازداشت شده از جمله شعارهای دانشجویان در این تظاهرات بوده است. امروز – یکشنبه – در دانشگاه تهران و سهند تبریز دانشجویان در حمایت از کارگران تجمعات اعتراضی برگزار کردند.




اجرای اعتراضی فعالان صنفی به مناسب روز دانشجو: شما به جلسه سخنرانی دعوتید! 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۷ آذر ۱٣۹۷ –  ٨ دسامبر ۲۰۱٨

 

اجرای اعتراضی فعالان صنفی به مناسب روز دانشجو:
شما به جلسه سخنرانی دعوتید!

▪️سخنرانان ما نام ندارند!
▪️مکان: مقابل کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
▪️زمان: یک شنبه ۱٨ آذر ساعت ۱۲:٣۰

صدایمان خاموش نمی شود!
متحدشویم
دانشگاه زنده است




نهمین روز تحصن یک‌نفره حمید رحمتی در اعتراض به بازداشت معلمان 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱٨ آذر ۱٣۹۷ –  ۹ دسامبر ۲۰۱٨

 

حمیدرضا رحمتی، عضو کانون صنفی معلمان اصفهان، از تاریخ ۱۰ آذرماه در اعتراض به بازداشت گسترده‌ی معلمان در جریان تحصن سراسری آن‌ها، در مقابل اداره آموزش و پرورش شهرضا دست به تحصن یک‌نفره زده است. این فعال صنفی روز گذشته با انتشار نامه‌ای به تشریح اهداف خود از این تحصن و برنامه روزهای بعد پرداخته و گفته است که در صورت به جواب نرسیدن دست به عملی می‌زنم که جبران مافات آن غیرممکن خواهد بود. پیشتر محمود بهشتی، اسماعیل عبدی و محمد حبیبی، سه تن از معلمان و فعالین صنفی محبوس در زندان اوین در پیامی از این تحصن حمایت کرده بودند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر، امروز یکشنبه ۱۸ آذر ۹۷، نهمین روز تحصن یک‌نفره‌ی حمیدرضا رحمتی، عضو کانون صنفی معلمان اصفهان در مقابل اداره آموزش و پرورش شهرضا ادامه داشته است.

حمید رحمتی، روز گذشته با انتشار نامه‌ای ضمن تشریح هدف این تحصن، گفته است در صورت عدم پاسخ از سوی مسئولین در راستای تحقق خواسته‌هایش از روز دوشنبه دست به عملی غیر قابل پیش‌بینی خواهد زد.
این فعال صنفی در بخشی از این نامه در ارتباط با تحصن خود گفته است: “شاید مسئولین در چند روز اول چون آن را جدی نگرفتند همانند دیگر مسئولیت‌های خود به سهولت از کنار آن گذشتند اما پس از چند روز که محیط آنگونه که حق می‌خواست برای احقاق حق رقم بخورد و صدای بنده به گوش آنان که باید برسد رسید؛ اما حال این دوستانی که خود را خدای ملت می‌دانند نه خادم ملت! نمی‌خواهند دست به عملی بزنند که شاید عدالت اندکی سر جای خود (حداقل در یک مورد بسیار کوچک معلمان زندانی) قرار گیرد”.

آقای رحمتی در بخش دیگری از این نامه در ارتباط با ادامه تحصن اعتراضی خود می‌گوید: “بنده اعلام کرده بودم حرکت خود را به سطح شهر خواهم برد و مطمئن بودم و هستم که حتی نخواهند گذاشت؛ اما با قبول نظر تمامی افرادی که در تماس بودم از حرکت روز شنبه منصرف و مهلت ۳ روز دیگر برای انجام کاری تازه که شاید قابل پیش بینی نباشد می‌دهم و امیدوارم دوستان قوه قضاییه برای انجام وظیفه خود سعی نمایند و عدالت را اندک اندک در جامعه برپا دارند. پس ممکن است در صورت به جواب نرسیدن روز دوشنبه دست به عملی بزنم که جبران مافات دیگر غیر ممکن باشد. امید که برای برقراری عدالت ثانیه‌ها را نیز از دست ندهیم.

حمیدرضا رحمتی از تاریخ ۱۰ آذرماه ۹۷، در اعتراض به فشار قضایی و بازداشت گسترده معلمان که در پی دور دوم تحصن سراسری معلمان در آبان‌ماه سال جاری روی داد در مقابل اداره آموزش و پرورش شهرضا دست به تحصن یک‌نفره زده است.
روز پنجشنبه ۱۵ آذرماه، آدینه همت‌بیگی، همسر محمود بهشتی لنگرودی معلم زندانی و سخنگوی کانون صنفی معلمان، پیام تشکر و حمایت محمود بهشتی لنگرودی، محمد حبیبی و اسماعیل عبدی، معلمان و فعالین صنفی محبوس در زندان اوین را به آقای رحمتی رساند.
متن کامل پیام این سه فعال صنفی معلمان به حمید رحمتی از این قرار است:

“بدون تردید حمید رحمتی یکی از قدیمی‌ترین، دلسوزترین، دوست‌داشتنی‌ترین، بی‌ریاترین، کم‌ادعاترین، پرکارترین و البته پایدارترین اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان است. کسی که در ماجرای تبعیدش به مازندران تا مرز خطر جانی پیش رفت و به لطف خدا و دعای دوستان و در حالی که مدتی طولانی در کما به سر می‌برد، عمری دوباره یافت تا خانواده، دوستان، همکاران و تشکل‌های صنفی معلمان و همچنین فعالان و کنشگران صنفی از برکت وجودش محروم نگردند.

حمید رحمتی ضمن پایبندی به اصول تشکیلات و کار جمعی در بسیاری از مواقع و در بن‌بستها در هیبت یک تشکل ظاهر گردید، رفتار صادقانه و عزم و استقامت او در جلب اعتماد دوستان و همکاران و فعالان صنفی و تشکیلاتی بسیار موثر بوده و خواهد بود.

ضمن تشکر و قدردانی از دوست و برادر بزرگوارمان حمید رحمتی، برایشان سلامتی و پایداری آرزومندیم و امیدواریم که جامعه معلمان ایران قدردان انسان‌های شرافتمند و مسئولی چون او باشند.

محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، محمد حبیبی”.

حمید رحمتی در تاریخ ۱۴ آذرماه ۹۵ در اعتراض به برخوردهای امنیتی با معلمان و زندانی‌کردن اسماعیل عبدی استعفای خود را به ریاست آموزش و پرورش شهرضا تحویل داده بود.

وی پیشتر نیز در تاریخ ۲۴ آذر ۹۴ در اعتراض به عدم رسیدگی به وضعیت محمود بهشتی، سخنگوی کانون صنفی معلمان ایران در مقابل اداره آموزش و پرورش شهرضا تحصن و اعلام اعتصاب غذا کرده بود. وی پس از مدتی توسط نیروهای امنیتی بازداشت و ساعاتی بعد با قرار کفالت آزاد شده بود.
لازم به اشاره است که دور دوم تحصن سراسری معلمان طی روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان‌ماه به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در شهرهای مختلف کشور صورت گرفت که در جریان آن دست‌کم ۱۴ تن از معلمین و فعالین صنفی معلمان در استان‌های خراسان شمالی، فارس، مرکزی، کردستان و خوزستان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

چهار تن از این معلمان بازداشتی به نام‌های علی کروشات، محمدرضا رمضان زاده، امید شاه‌محمدی و حامد نرگسی کماکان در بازداشت مانده‌ و از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نیست.

روز شنبه نیز، هرانا در گزارشی از احضار صفر رمضانی معلم و پژوهشگر موسیقی محلی گیلان، به شعبه‌ی دوم دادیاری دادسرای عمومی و انقلاب دادگستری شهرستان لنگرود خبر داده بود. به وی گفته شده که باید ظرف پنج روز آینده در این شعبه حضور یابد. گفته می‌شود که احضار ایشان مربوط به تحصن مهر و آبان‌ماه معلمان است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، پیش‌تر با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات صنفی فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده و از فرهنگیان کشور درخواست کرده بود تا در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند.

معلمان ایران مهرماه امسال نیز به مدت دو روز به تحصن مشابهی دست زده بودند.

ازجمله مطالبات فرهنگیان در این تحصن توقف پرونده‌سازی برای معلمان و آزادی معلمان زندانی بوده است، هرانا پیش‌تر در گزارشی به بررسی جامع وضعیت معلمانی که برای استیفای حقوق صنفی خود در عین حفظ استقلال از دستگاه حاکمه تلاش کرده و بسیاری از آنان متحمل حبس، اخراج و تبعید شده‌اند، پرداخته بود.




ایستادن روی پای مردم

سرشت پندارکونه ی امید به استحاله ی رژیم و نقش دولت روحانی

 

اکنون که سیاست های همگرایانه دولت روحانی با جهانی سازی با دیوار سخت تندروهای آمریکاییبرخورد کرده است دولت به جای تاکید بر دور زدن تحریم ها چاره ای ندارد جز این که به فکر چارهاساسی برای استحکام اقتصاد ملی و درونزا باشددر این زمینه تجربه تاریخی ایران در جریاننهضت ملی شدن نفت، هنگامی که ناوهای جنگی بریتانیا بندرهای ایران را محاصره کرده و اجازهصدور نفت از ایران را ندادند، به خوبی گویای موفقیت سیاست اقتصاد بدون نفت دولت ملی دکترمصدق است، که با تکیه بر توانایی اقتصاد ملی و درون زا و بهره گیری از پتانسیل بخش خصوصیواقعی و مولد و همکاری کارگران ایرانی نه تنها در برابر استعمار بریتانیا و آمریکا ایستاد بلکهتوانست اقتصاد را به جای تکیه بر درآمدهای نفتی و سرمایه شرکت های فراملی روی پای مردم بناکند.

توده ای ها

***

 

نویدنو  18/09/1397 

 فریبرز مسعودی- روزنامه نگار

تحریم های کنونی آمریکا علیه ایران بر خلاف موردهایگذشته که با دستاویز قرار دادن موضوع هایی چون رعایتحقوق بشر و یا انرژی هسته ای اعمال می شد این بارآشکارا و بی پرده حضور ایران و نقش آن در منطقه را نشانهرفته، که با توجه به شرایط پیچیده و آشو بناک جهانی ومنطقه ای نمی توان چشم اندازی در کوتاه مدت برای پایانآن یافت، هم از این رو بایستی به تحریم های کنونی و راههای برون رفت از این بحران از دریچه تحولها و دگرگونیهایی که جهان و به ویژه خاورمیانه آبستن آن استنگریست. هم اکنون جهان و پیرو آن منطقه ما درگیر پنجابرچالش تاریخ ساز است که خواهی نخواهی این چالش هادامن ایران را نیز گرفته است.

-1 بحران هژمونی جهانی ، که مدت هاست با کاهشتدریجی هژمونی آمریکا آغاز شده اما دولت آمریکا با تکیه بر نهادهای مالی ، پولی و سیاسی میان دولتی و فرادولتیتلاش دارد سلطه خود را بر گردش مالی، پولی و بانکی جهانی حفظ کند. به همین دلیل در سیاست های جهانیشاهد بحران ها و کشمکش های زیادی بین آمریکا و سایر کشورهای جهان هستیم.

-2 بحران نابرابری کشو رهای شمال- جنوب، با رشد فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی ملت های جنوب شاهد و ناظر ثروت و دارای یهای انباشت شده شمال و هم چنین نوعیدمکراسی در آن جامعه ها هستند، این موضوع سبب بروزآشوب ها و کشمکش در روابط جهانی میان ملت های جنوبو دولت های شمال می شود.

-3 بحران زیست بوم کره، گرمایش زمین، بهره کشی بیرویه از منابع آب و خاک باعث دگرگونی های اقلیمی و از بین رفتن زمین های کشاورزی و منابع آب و بیابان زاییشده که پیامدهای منفی آن از سرزمین های جنوب آغاز ودامن کشورهای شمال را نیز گرفته است.

-4 بحران سیستمی در کشورهای صنعتی پیشرفته، اقتصادکشورهای کانونی یا صنعتی پیش رفته به علت های گوناگون از جمله چیرگی نهاد های مالی بر اقتصاد مولد،افزایش بهای مواد اولیه، انرژی و دستمزدها شاهد افت تدریجی سود حاصل از سرمایه گذاری ها هستند کهسودآوری و شدت انباشت سرمایه در کشورهای سرمایه داری را به مخاطره افکنده و فشار مضاعفی بر کارگران ولایه های میانی جامعه تا حد تهدید حیات آن ها وارد میکند.

-5 بحران مهاجرت، به علت های گوناگون از جمله بی ثباتسازی و سقوط دولت های جنوب در اثر مداخله غرب، جنگداخلی و جنگ با داعش، طالبان و بوکوحرام و خشکسالی وتغییرهای اقلیمی، که باعث مهاجرت و جابه جایی گستردهدرمیان مرزهای ملی و خارج از مرزهای ملی شده است.

مجموعه این چالش های تعیین کننده که برشمردیم باعث ازهم پاشیدگی نظم جهانی و حکمرانی و چیرگی آنارشی بین المللی و افزایش تنش میان ملت و دولت ها و دولت هایکانونی و پیرامونی شده است. کافی است نگاهی به اخبار رویدادهای جهانی بیندازیم: اعتراض و اعتصاب گستردهکارگران، آموزگاران، پرستاران، رانندگان و سایر مزدبگیران، دانشجویان، زنان و زیست بوم گرایان علیه سیاست هایاقتصادی دولت های ملی که عمدتا در اثر اجرای سیاستهای اجماع واشنگتن پدید آمده اند، بحران در روابطکشورهای جنوب با شمال در اثر سیاست های جهانیسازی، بحران مهاجرت در اثر جنگ های داخلی و تغییرهایاقلیمی، تنش بین دولت ها به علت خیزش راست افراطیدر کشورهای کانونی امریکا، اروپا و آمریکای لاتین، تنشهای پایان ناپذیر در خاورمیانه، با محوریت حضور داعش،القاعده و طالبان، اسراییل و عربستان که شرایط حاد وبسیار بحرانی نظیر شرایط پیش از جنگ اول جهانی را پدیدآورده با این تفاوت که بحران فراگیر کنونی یک کشمکش ومنازعه اقتصادی و سیاسی است که با جنگ ها و درگیریهای کوچک نظامی در حلقه های ضعیف تر در جریان است.

با مروری بر مجموعه سیاست های دولت روحانی بی راهنیست اگر بگوییم ایشان با پذیرش الگوی جهانی سازی درتلاش است با این شرایط کنار آمده و در دگرگونی هایگریزناپذیری که جغرافیای سیاسی و ژیوپلتیک منطقه راتحت تاثیر قرار خواهد داد نقش یک بازیگر تاثیر گذار را ایفاکند.

اما دولت روحانی همان راهی را در پیش گرفته که در دوسه دهه اخیر در اجرای سیاست های جهانی سازی توسط کشورهای پیرامونی دیده شده و نتیجه ای خلاف آرزوهایدولت های ملی به بار آورده است. چنان چه ایشان خواستار نقش آفرینی در تحول های جهانی و منطقه ای است به یکاقتصاد قوی با توان مانور بالا در برابر قدرت های جهانی نیاز دارد، و حرف تازه ای نزده ایم اگر بگوییم پاشنه آشیل همهکشورهای در حال توسعه از جمله ایران اقتصاد ضعیفیاست که در برابر فشارهای خارجی آسیب پذیر است. ولیبرخلاف آن چه از سوی عده ای در درون و بیرون دولت تبلیغمی شود که اگر میزان سرمایه گذاری خارجی در ایران زیادبود ترامپ نمی توانست به این آسانی ایران را تحریم کند،در جریان تحریم های اخیر یک بار دیگر ثابت شد که جذبسرمایه گذاری خارجی بر پایه یک اقتصاد ضعیف تکمحصولی میسر نمی شود و از سوی دیگر اعمال سیاستهای خصوصی سازی و مقررات زدایی در جهت همگرایی باجهانی سازی باعث گسترش بیکاری، فقر، فساد، و تضعیفنهاد دولت، نارضایی گسترده مزدبگیران و نیروی کار میگردد. همچنین تجربه دوباره در تحریم های اخیر نشان دادکه نمی توان به سرمایه گذاری شرکت های فراملی برخلاف میل و رغبت آمریکا امید بست، زیرا همان گونه که درچند سطر بالاتر اشاره شد، جریان سرمایه و نهادهای مالیو پولی در سطح کلان به هم پیوسته بوده و فراتر از دولتها حتی دولت آمریکا( در مواردی) عمل می کنند، چنان چهیکی از مسولان دولت های اروپایی در جریان فرار اخیرشرکت های فراملی از ایران گفته است شرکت های فراملیحتی از دولت های مرکزی خود نیز فرمان نمی برند؛ اینعجیب نیست زیرا مرکز تصمیم گیری این شرکت ها درصندوق بین المللی پول، خزانه داری آمریکا و نهاد های مالی و اقتصادی جهانی است که سیاست های خصوصیسازی، مقررات زدایی و تعدیل های ساختاری اقتصادی را بهپیش می برند تا راه را برای جهانی سازی هموارسازند.جالب است که دولت راست گرای جدید پاکستان کهبه شدت به وام صندوق بین المللی پول نیازمند است دربرابر شرایط تحمیلی این صندوق مبنی بر افزایش بهایانرژی و خصوصی سازی مخابرات این کشور و به ویژه گزارشمیزان دریافت و هزینه کرد وام های چین به پاکستانایستادگی کرده زیرا دولت پاکستان به درستی تشخیصداده که ممکن است دریافت این وام بهای سنگینی برایحفظ موقعیت داخلی و خارجی دولت عمران خان در پیداشته باشد.

ایستادگی شکننده (ولو موقت) عمران خان در برابر شرایطتحمیلی صندوق بین المللی پول نشان می دهد که راه حفظ استقلال کشورها از مسیر اجرای سیاست های جهانیسازی نمی گذرد برعکس تجربه سایر کشورها نشان از آندارد که اجرای سیاست های خصوصی سازی که با شگفتیهمچنان از سوی عده ای در دولت بر طبل آن کوبیده میشود و یا سیاست های دوگانه ای چون سرکوب دستمزدهادر برابر آزاد گذاشتن نرخ کالاها و خدمات و پولی کردنبهداشت و درمان

و آموزش، در همه کشورهای دنیا جز تضعیف بنیه اقتصادملی دستاورد دیگری نداشته است.

اکنون که سیاست های همگرایانه دولت روحانی با جهانیسازی با دیوار سخت تندروهای آمریکایی برخورد کرده است دولت به جای تاکید بر دور زدن تحریم ها چاره ای ندارد جزاین که به فکر چاره اساسی برای استحکام اقتصاد ملی و درونزا باشد. در این زمینه تجربه تاریخی ایران در جریاننهضت ملی شدن نفت، هنگامی که ناوهای جنگی بریتانیا بندرهای ایران را محاصره کرده و اجازه صدور نفت از ایران راندادند، به خوبی گویای موفقیت سیاست اقتصاد بدون نفت دولت ملی دکتر مصدق است، که با تکیه بر توانایی اقتصادملی و درون زا و بهره گیری از پتانسیل بخش خصوصیواقعی و مولد و همکاری کارگران ایرانی نه تنها در برابراستعمار بریتانیا و آمریکا ایستاد بلکه توانست اقتصاد را بهجای تکیه بر درآمدهای نفتی و سرمایه شرکت های فراملیروی پای مردم بنا کند.

برگرفته از تلگرام فرهنگ ، توسعه ، آزادی




افق‌های نوین جنبش دانشجویی در ایران 

 

گسست اعتراضات اجتماعی از هر دو جناح اصلی حاکمیت و نیز روند مستمر، فزاینده و خلاقانه‌ی حرکت‌های اعتراضی تصویر جدیدی از دینامیسم امروز جنبش‌های اجتماعی در‌ ایران ارائه کرده است. پیوند مطالبات جنبش دانشجویی با مطالبات آموزگاران، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و دیگر لایه‌های طبقات مردمی چنان که در یک سال گذشته شاهد بودیم نقش مهمی در هدایت تمامی این جنبش‌ها ایفا می‌کند. جنبش دانشجویی می‌تواند در میان این جنبش‌های اجتماعی پیشاهنگ و پیشرو باشد. آن‌چه در مقطع کنونی نقش کلیدی ایفا می‌کند حرکات مسئولانه‌ی عناصر آگاه‌تر در جنبش دانشجویی در هدایت جنبش به گونه‌ای است که از
رادیکالیسمی عقلانی بهره‌مند شود

 

نگاهی کوتاه به تحولات جنبش دانشجویی درایران بعد ازانقلاب بهمن۱۳۵۷

منبع:نقد اقتصاد سیاسی

چکیده: در یادداشت حاضر فرازهای کلی جنبش دانشجویی در ایران طی چهار دهه بعد از انقلاب 1357 به‌اختصار معرفی می‌شود. اثرات «انقلاب فرهنگی» 1359 کماکان بر دانشگاه‌ها و بر توان اندک جنبش دانشجویی هویداست. در شرایط کنونی دو دسته عوامل عینی و ذهنی به نزدیکی این جنبش با جنبش‌های فرودستان منجر شده است. جنبش دانشجویی نشان داده که از خلاقیت و توان برقراری پیوند با سایر جنبش‌ها برخوردار است و از این زاویه می‌تواند بر این جنبش‌ها تأثیر چشمگیری داشته باشد.

در سال‌های 1357 تا 1359 نظام استقراریافته‌ گرچه در سطح کلی جامعه به‌تدریج سلطه‌ی مطلق می‌یافت، در درون دانشگاه‌ها بازی را به رقبای سیاسی باخته بود. نخستین پاسخ، «انقلاب فرهنگی»، تعطیل کردن دانشگاه‌ها و تصفیه‌ی دانشگاه از دگراندیشان بود.[1] در سال 1359 تعداد دانشجویان بالغ بر 174 هزار نفر بود اما در سال 1361 این آمار به حدود 117 هزار نفر تقلیل یافت. با توجه به پذیرش دانشجویان جدید در سال 1361، به نظر می‌رسد تعداد کسانی که از دانشگاه‌ها اخراج شدند بالغ بر ده‌ها هزار نفر (یعنی تفاوت این ‌دو آمار) است. همچنین، تعداد استادان و اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها که در سال 1359 بیش از 16 هزار نفر بود در سال 1361 به هشت هزار نفر کاهش یافت.[2] البته، از آن‌جا که نخستین موج مهاجرت نخبگان در سال‌های بعد از انقلاب در همین سال‌ها رخ داد به نظر می‌رسد که علاوه بر تصفیه‌های سیاسی و ایدئولوژیک، عامل مهاجرت گسترده‌ی نخبگان نیز در این کاهش آمار نقش داشته است.

زمین دانشگاه نیز در پی انقلاب فرهنگی به تسلط مطلق نظام سیاسی پساانقلابی درآمد. به منظور استمرار این تسلط از سویی با ایجاد نظام سهمیه‌بندی تلاش شد شماری از وفاداران به نظام سیاسی در دانشگاه حضور داشته باشند و از سوی دیگر با بازنگری برنامه‌های درسی تلاش شد دانش‌آموختگانی وفادار به آموزه‌های رسمی پرورش یابند. در چنین شرایطی، نخستین دهه‌ی بعد از انقلاب فرهنگی با یک دوره سکون مطلق در دانشگاه‌ها و نیز فقدان حرکت‌های مستقل دانشجویی مقارن بود.

نخستین حرکت‌های مستقل دانشجویی از دهه‌ی دوم انقلاب پدیدار شد. این حرکت‌ها البته تا مدت‌ها در قالب تشکل‌های رسمی دانشجویی و به‌ویژه انجمن‌های اسلامی رخ می‌داد. به نظر می‌رسد مطالبات دانشجویی در این سال‌ها عمدتاً مطالباتی حول موارد مربوط به «سبک زندگی» و جز آن بود. از این رو، در میان دو جناح اصلی حاکمیت بدنه‌ی دانشجویی یا بخش عمده‌ی آن با جناح میانه‌رو که خواهان تسامح بیش‌تری درباره‌ی برخی جنبه‌های حقوق مدنی شهروندی بود نزدیکی بیش‌تری احساس می‌کرد.

دوم خرداد 1376 به جنبش جدید دانشجویی تحرک گسترده‌ای بخشید و این جنبش را به پیشاهنگ مطالبات دموکراتیک بدل کرد. اوج آن را با اعتراضات تیرماه سال 1378 مصادف بود که طی آن سلسله اعتراضات گسترده‌ی دموکراتیک دانشجویی رخ داد که از اعتراض به توقیف روزنامه‌ی سلام آغاز شد و مانند سایر اعتراض‌ها در سال‌های بعد از انقلاب به‌سرعت سلسله مطالبات بنیادی‌تر سیاسی و اجتماعی را آماج خویش قرار داد. ناهمراهی بخش بزرگ اصلاح‌طلبان با ادامه‌ی اعتراضات در عمل زمینه‌ساز شکل‌گیری مطالباتی رادیکال‌تر در بدنه‌ی جنبش دانشجویی شد. در این مقطع، نخستین موج نومیدی از اصلاحات و گسست از آن در بخشی از بدنه‌ی جنبش دانشجویی و خصوصاًدر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت شکل گرفت. به موازات آن اما گشایش نسبی فضای دانشگاه‌ها در آن سال‌ها زمینه‌‌ساز شکل‌گیری مجدد جریان چپ دانشجویی برای نخستین بار در سال‌های بعد از انقلاب فرهنگی شد.

در ابتدای دهه‌ی 1380 جریان چپ برای اولین بار بعد از دهه‌ی 1360 در برخی دانشگاه‌های اصلی موجودیت یافت. نسل جدید دانشجویان چپ متشکل از گرایش‌هایی متنوع بود. این گرایش چپ طی چند سال در نشریات مختلف دانشجویی در همراهی با جنبش‌های کارگری و زنان و ازجمله برگزاری و شرکت در مراسم اول ماه مه و هشت مارس نمود می‌یافت. اما در ادامه برخی رخدادها باعث سرکوب زودهنگام این جریان شد. به نظر می‌رسد عدم ارتباط نسل جدید کنشگران دانشجویی با نسل‌های پیشین و ناآگاهی از فرازوفرودهایی که این جنبش در طی بیش از نیم قرن فعالیت تا آن مقطع داشت، درعمل به بروز برخی حرکات سکتاریستی و نیز بروز برخی اشتباهات منجر شد که در عمل تأثیرگذاری این جریان در روند تحولات سال‌های پایانی این دهه را بسیار کم‌رنگ ساخت.‌ در ادامه بسیاری از فعالان دانشجویی آن مقطع در سال‌های بعد از زندان، ناگزیر از مهاجرت و زندگی در تبعید شدند و به این ترتیب باز هم نوعی گسست در پیوستار جنبش دانشجویی ایران به وقع پیوست.

از سوی دیگر، در دولت‌های بعد از جنگ به‌تدریج ولی با آهنگی فزاینده، مجموعه تحولاتی در نظام آموزش عالی کشور رخ داد و روند ثبت‌نام دانشجویان در آموزش عالی به دو بخش رایگان و شهریه‌­ای تفکیک شد. طی سال­‌های 1380 تا امروز و هر چه بر مقاطع تحصیلی پایین‌­تر تمرکز بیش‌تری می‌­یابیم نخست نرخ رشد بخش شهریه‌­ای از نرخ رشد بخش رایگان آموزش عالی فزون‌­تر می‌­شود و دوم نسبت جذب دانشجو در بخش رایگان به جذب دانشجو در بخش شهریه‌­ای با شدت بیش‌تری کاهش می‌­یابد.[3]

به موازات آن، تحولات سال‌های 1384 (مقطع روی کار آمدن دولت نهم و ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد) تا سال 1392 تأثیرات چشمگیری بر جنبش دانشجویی گذاشت. در دوره‌ی احمدی‌نژاد، مسائل دانشجویان ستاره‌دار و حق تحصیل موردتوجه نسل بعدی فعالان دانشجویی بود که بعد از اعتراضات سال 1388 رشد بسیار فزاینده‌ای یافته بود. به‌ویژه متشکل‌ترین بخش در اعتراضات پساانتخاباتی سال 1388 دانشجویان دانشگاه‌ها بودند و به تبع آن تعداد زیادی از قربانیان سرکوب اعتراضات سال 1388 نیز دانشجو بودند. به همین ترتیب، دانشگاه یکی از اصلی‌ترین کانون‌های مقاومت جامعه‌ی مدنی در تمامی سال‌های این دوره به‌شمار می‌آمد.

پس از سرکوب جریان چپ دانشجویی در نیمه‌ی دهه‌ی 1380 بازهم به‌تدریج شاهد ظهور تفکر چپ در دانشگاه‌ها بودیم. در سال‌های نخست، حاملان این تفکر به‌عنوان بخش رادیکال‌تر جنبش اعتراضی آن سال‌ها حضور داشتند اما به‌تدریج و به‌ویژه در پی افول جنبش سبز و نیز روی کار آمدن دولت یازدهم به ریاست حسن روحانی جریان چپ دانشجویی عمدتاً خود را از جریان اصلاح‌طلب منفک کرد.

با روی کار آمدن دولت یازدهم و استمرار پیاده‌سازی سیاست‌های نولیبرالی موج جدیدی از کالایی‌سازی آموزش عالی و کاهش بودجه‌‌ی دانشگاه‌های دولتی و خدمات رفاهی برای دانشجویان رخ داد. تعیین سنوات و پولی کردن سنوات اضافی و خوابگاه و غذا و سرویس حمل‌و‌نقل درهمین راستا عملی شده است. تغییر دیگر افزایش سیاست‌های بومی‌سازی در پذیرش دانشجو است که به شکاف فراینده میان مرکز و حاشیه دامن می‌زند و به نظر می‌آید علاوه بر دلایل اقتصادی و شانه خالی کردن دولت از تأمین خوابگاه برای دانشجویان شهرستانی، دلایل فرهنگی و امنیتی نیز برای آن وجود دارد.

در دوره‌ی روحانی اجرای سیاست‌های نولیبرالی دت بیش‌تری یافت و موجب پدید آمدن جنبش جدید صنفی دانشجویی شد. در همین مقطع، نسل جدیدی از دانشجویان چپ ،آگاه از لزوم گسست توأمان از دولت و سرمایه، با گفتمانی بنیادی‌تر در پیوند با طبقه‌ی کارگر برای تغییر در ساختارهای اساسی حول مسائل صنفی مثل «بیگارورزی» تا حدی متشکل شد. بخش بزرگ‌تر اعتراضات دانشجویی به‌ویژه در یک سال گذشته مشخصاً اعتراض به تضعیف مستمر حقوق دانشجویان و تقویت سیاست‌های نولیبرالی دولت در امر آموزش عالی بوده است.

جنبش دانشجویی در مقطع کنونی بنا به مجموعه‌ای از دلایل عینی و ذهنی می‌تواند بار دیگر در آستانه‌ی اعتلا و ایفای نقش در مقام پیشرو سایر جنبش‌های اجتماعی قرار گیرد. قبل از هر چیز، تحولاتی ساختاری که اقتصاد ایران در سه دهه‌ی گذشته از سر گذرانده بسیاری از نیروهای تحصیل‌کرده و متخصص را نیز تضعیف کرده است. از باب نمونه، بنا به برآوردهای برنامه‌ی عمرانی چهارم (1351-1356) فزونی تقاضا نسبت به عرضه‌ی نیروی کار متخصص در رده‌ی مهندسی به میزان 80 درصد، پزشکی به میزان 105 درصد، پرسنل آموزشی به میزان 25 درصد، تکنسین به میزان55 درصد، و کارگر ماهر و نیمه‌ماهربه میزان 220 درصد بود.[4] اما امروز میزان بیکاری دانش‌آموختگان دانشگاهی در تمامی رشته‌های دانشگاهی به جز پزشکی از میانگین بیکاری در کشور بالاتر است و در برخی رشته‌های مهندسی به نسبت‌های بالاتر از 30 درصد بیکاری می‌رسیم. برای مثال بیش از 41 درصد از فارغ‌التحصیلان علوم کامپیوتر، 37 درصد از فارغ‌التحصیلان محیط‌زیست، 27 درصد از فارغ‌التحصیلان معماری، 21 درصد از فارغ‌التحصلان مهندسی و غیره اکنون در شمار بیکاران هستند.[5]

در چنین شرایطی که نرخ بیکاری دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها به طور متوسط دوبرابر نرخ بیکاری در کشور است بسیاری از دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ناگزیرند به مشاغل موقتی، کم‌درآمد، بی‌نیاز به تخصص ‌و با نرخ بسیار بالای استثمار روی آورند. اگر دانشجویان در سال‌های قبل از انقلاب عمدتاً بنا به نوعی گرایش آرمان‌خواهانه رویکردهایی عدالت‌جویانه پیشه می‌کردند که در بسیاری از موارد بعد از سال‌های دانشجویی و حضور در بازار کار و تشکیل خانواده این گرایش‌ها به‌تدریج در آن‌ها رنگ می‌باخت. امروز این گرایش‌های رادیکال تنیده شده در تجربه‌ی زیسته‌ی دانشجویان و دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها به‌عنوان بخشی از لایه‌های فرودست جامعه است. به همین دلیل یک زمینه‌‌ی «عینی» مهم برای همراستایی جنبش دانشجویی با اعتراضات فراگیرتر طبقات و افشار مختلف مردم، کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و جز آن، وجود دارد.

در کنار آن یک عامل «ذهنی» نیز باعث نزدیکی و همگرایی جنبش دانشجویی و جنبش‌های مطالبه‌محور مردمی شده است. به‌رغم تمامی فرازوفرودها اکنون گسست بخش وسیعی از دانشجویان از جریان «اصلاح‌طلب» تا حدود زیادی به وقوع پیوسته است. اگر جریان اصلاح‌طلب در دهه‌های گذشته با تقلیل خواسته‌های دانشجویان به مواردی در حوزه‌ی مطالبات سبک زندگی تلاش می‌کرد با این جریانات همراهی کند و متقابلاً همراهی این جریانات با خود را به دنبال داشت، اکنون مطالبات دانشجویان در حوزه‌ی مخالفت با خصوصی‌سازی‌ها، پولی‌کردن و شهریه‌ای کردن آموزش به‌تمامی در تقابل با ایدئولوژی نولیبرالی اصلاح‌طلبان است.

بنابراین هر دو عامل عینی و ذهنی در جهت همگرایی جنبش دانشجویی و سایر جنبش‌های طبقات مردم عمل می‌کند. با این حال، جنبش دانشجویی کنونی از برخی ضعف‌های ساختاری آسیب می‌بیند. از سویی ساختار دانشگاهی ایران به دلیل تحولات ساختاری اقتصادی ـ اجتماعی در سه دهه‌ی گذشته به یک ساختار دوقطبی تقلیل یافته است. یک قطب بسیار کوچک نخبه‌پرور در یکی دو دانشگاه در تهران که در ارتباطی نیمه‌ارگانیک با مدارس غیرانتفاعی است که اصولاً با شهریه‌های بسیار بالا دانش‌آموزان خود را برای پذیرش در این دانشگاه‌ها آماده می‌کند. بخش غالب دانشجویان این دانشگاه‌ها به دهک‌های بالای درآمدی و ثروتمندان اختصاص دارند. این دانشگاه‌ها نیز گویی مسئولیت اصلی خود را پرورش نخبگانی برای ادامه‌ی تحصیل در دانشگاه‌های غرب می‌داند و ادامه‌ی تحصیل نیز احتمالاً به مهاجرت به غرب منتهی می‌شود. این بخش کوچک از دانشجویان دغدغهی چندانی در قبال مسایل اجتماعی جامعه ندارند. در مقابل، بخش غالب نظام دانشگاهی متشکل از دانشجویانی است که توده‌ای نومید نسبت به آینده را تشکیل می‌دهند و فقط از حداقل‌هایی از معیشت برخوردارند.

از سوی دیگر، در سطح دانشگاه‌ها دانشجویان از همراهی بسنده‌ی استادان و کارمندان دانشگاه‌ها برخوردار نیستند. در مقطع انقلاب، سازمان ملی دانشگاهیان که مرکب از اساتید مترقی دانشگاه‌ها بود علاوه بر آن که خود یکی از نیروهای پیشرو اجتماعی محسوب می‌شد، پشتوانه‌ی قابل‌اتکایی نیز برای جنبش دانشجویی به شمار می‌رفت. اما در مقطع کنونی تشکلی ولو محدود از استادان مترقی دانشگاه‌ها وجود ندارد. قبل از هر چیز به نظر می‌رسد انقلاب فرهنگی سال 1359، تصفیه‌ی گسترده‌ی دانشگاهیان و نیز نظام گزینش اعضای هیأت‌های علمی دانشگاه‌ها علت اصلی این امر به شمار آید. در چنین حالتی، فعالان جنبش دانشجویی باید در تلاش باشند که از همراهی و همدلی آن دسته از استادان اندک‌شمار برخوردار شوند که ولو حداقل‌هایی از دغدغه‌های دموکراسی و عدالت اجتماعی را دارند.

تحولات دی‌ماه سال گذشته نقطه‌عطف مهمی در تحولات اجتماعی ایران طی چهار دهه‌ی اخیر بوده است. جنبش‌های اجتماعی و ازجمله جنبش دانشجویی در این مقطع گام بزرگی رو به جلو برداشته‌اند. ‌گسست اعتراضات اجتماعی از هر دو جناح اصلی حاکمیت و نیز روند مستمر، فزاینده و خلاقانه‌ی حرکت‌های اعتراضی تصویر جدیدی از دینامیسم امروز جنبش‌های اجتماعی در‌ ایران ارائه کرده است. پیوند مطالبات جنبش دانشجویی با مطالبات آموزگاران، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و دیگر لایه‌های طبقات مردمی چنان که در یک سال گذشته شاهد بودیم نقش مهمی در هدایت تمامی این جنبش‌ها ایفا می‌کند. جنبش دانشجویی می‌تواند در میان این جنبش‌های اجتماعی پیشاهنگ و پیشرو باشد. آن‌چه در مقطع کنونی نقش کلیدی ایفا می‌کند حرکات مسئولانه‌ی عناصر آگاه‌تر در جنبش دانشجویی در هدایت جنبش به گونه‌ای است که از رادیکالیسمی عقلانی بهره‌مند شود، نه رادیکالیسمی پرهیاهو که پس از مدتی از تب و تاب می‌افتد و نه رفرمیسمی انحلال‌طلبانه که جنبش دانشجویی را در نهایت به پیاده‌نظام جناح‌های سیاسی تقلیل می‌دهد‌.

پی‌نوشت‌ها

[1] پژوهش‌های تجربی درباره‌ی آثار و پی‌آمدهای ‌‌انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌‌های ایران انجام نشده یا در دسترس نیست. از سوی دیگر، مجموعه‌ی متعددی از مقالات و یادداشت‌ها در نقد عملکرد افراد خاص (مانند عبدالکریم سروش) در انقلاب فرهنگی منتشر شده است و متعاقباً تأییدیه‌ها یا تکذیبیه‌هایی در این زمینهارائه شده و افراد دیگری نیز خاطرات خود را در این خصوص منتشر کرده‌اند. اما بدون تردید «انقلاب فرهنگی» در سال 1359 پی‌آمدهای تعیین‌کننده‌ای بر سمت‌وسوی زوال دانشگاهی و نیز گرایش به راست جنبش دانشجویی در ایران گذاشته است و تأثیر آن بسیار فراتر از تعطیلی دو ـ سه ساله‌ی دانشگاه‌ها بوده است. یکی از معدود نوشته‌‌های پژوهشی در این زمینه مقاله‌ی سهراب بهداد است که به‌طور مشخص پی‌آمدهای انقلاب فرهنگی در دانشکده‌ی اقتصاد دانشگاه تهران و نیز رشته‌های اقتصاد دانشگاه‌ها را بررسی کرده است. ن.ک.

سهراب بهداد، «اسلامی کردن اقتصاد در دانشگاه‌های ایران»، کنکاش، شماره‌ی سیزدهم، ۱۳۷۶

[2] نگارنده در هنگام تدوین گزارش به آمار رسمی دانشجویان و استادان در مقطع انقلاب فرهنگی و پس از آن دسترسی نداشت. آمار حاضر برگرفته است از برخی مقالات نگاشته‌شده درباره‌ی تحولات انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌های ایران.

[3] ن.ک.

محمد مالجو، «کالایی‌سازی آموزش عالی در ایران»، نقد اقتصاد سیاسی، دی‌ماه 1395

[4] به نقل از:

پرویز صداقت، «طبقه‌ی کارگر و دوران فرسایش طبقه‌ی متوسط جدید»، نقد اقتصاد سیاسی، اردیبهشت 1395

[5] به نقل از مرکز آمار و اطلاعات راهبردی، اینفوگراف جمعیت فارغ‌التحصیل یا در حال تحصیل دوره‌های عالی در سال 1395، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی (به نقل از سرشماری 1395)، 1396.

منبع:نقد اقتصاد سیاسی




تجارب قبلی جنبش شورایی را از یاد نبریم 

مشارکت و کنترل توده ها در سرنوشت خود

 

آیا با توجه به شرایط مشخص کنونی در ایران، یعنی در شرایطی که یک نظام اقتصادی وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی حاکم است، می‌تواند پیشنهاد «شعار مشارکت نمایندگان شورای کارکنان در شورای ذی‌نفع‌های شرکت» عملی باشد و به نتایج مطلوب بانجامد؟ باید تردید داشت.

به سخنی دیگر می‌توان اذعان نمود که بهترین کوشش ها به منظور یافتن پیشنهادی عملی برای ایجاد شرایط «مشارکت و کنترل» اقتصاد کشور در شرایط سلطه ی رژیم دیکتاتوری کنونی در ایران ممکن نیست. چنین پیشنهادی که حتی در جریان کارکرد و به کارگرفتن آن، از امکان تصحیح مداوم نیز برخوردار باشد، از این رو نمی‌تواند به هدف مشارکت و کنترل توده های ذینفع بانجامد، زیرا “اسلوب مهندسی اجتماعی” در شرایط سلطه ی اقتصاد سرمایه داری هدف و دورنمایی دیگر را دنبال کند از هدف تأمین نیازهای زحمتکشان و توده های مردم.

بدون تردید در شرایط سلطه ی اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک نیز مساله ی «مشارکت و کنترل» توده ها مساله ای عینی و واقعی است که راه حل آن، راه حلی ذهنی نمی‌تواند باشد. در چنین شرایطی نیز باید با شیوه ی آزمودن و تصحیح، روند کلی کارکرد مردمی را به پیش برد. یافتن اشکال مؤثر در این زمینه، همان‌طور که استاد رهنما در ارتباط با رأی دادن روستاییان به کدخدا نشان داد، تنها با شیوه‌های دستوری و از بالا ممکن نخواهد بود.

به سخنی دیگر ما بایک روند بغرنج و چند لایه اقتصادی– اجتماعی– فرهنگی در شرایط کنونی و در مرحله ملی– دمکراتیک فرازمندی جامعه روبرو هستیم.

با توجه به تجربه‌های گذشته می‌توان مدعی بود که در شرایط نظام سرمایه داری، به ویژه در مرحله ی اقتصاد سیاسی نئولیبرال، راه حلی وجود ندارد برای هدف «مشارکت و کنترل» توده های زحمتکش و به طور عام توده های مردم در یافتن اشکال سازماندهی هستی اقتصادی- اجتماعی خود در شرایط همبستگی اجتماعی به منظور پاسخ دادن به این پرسش که چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم؟

کوشش برای یافتن پاسخ در شرایط حاکم کنونی که ضرورت آن انکارناپذیر است، در بهترین حالت و حتی آنجا که با حسن نیت انجام می شود، که در مقاله ی پرمضمون کنونی انجام شده است، کوششی پوزیتویستی و در خدمت تداوم شرایط سلطه ی نظام اقتصادی ضد مردمی و ضد ملی از کار در می آید.

به نظر می‌رسد موضعی که حتی به طور تلویحی خواستار نظام اقتصادی- اجتماعی دیگری است، خواستی واقع‌بینانه است و باید آن را مورد تأیید قرار داد.

بدون گذار از رژیم دیکتاتوری در ایران که ابزار و شکل ضرور برای حفظ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی را تشکیل می دهد، بدون داشتن جایگزینی مردمی– دمکراتیک و ملی– ضد امپریالیستی برای نظام نواستعماری کنونی، امکان یافتن اشکال دمکراتیک «شرکت و کنترل» توده های با موفقیت روبرو نخواهد شد.

شرکت و کنترلی که به در اختیار داشتن اهرم‌های قانونی و واقعی- مؤثر اجتماعی نیاز دارد. اهرم‌هایی که نقشی مؤثر در روند حکومت مردم بر مردم داشته باشند. بدیهی است وجود سازمان های مستقل کارگری صنفی- دمکراتیک و به ویژه سیاسی و احزاب طبقاتی کارگری و دیگر لایه‌ها و طبقات، پیش شرط های اساسی را در این اهرم‌ها تشکیل می دهد.

جنبش اعتراضی- اعتصابی کنونی کارگری با طرح خواست مردمی و دمکراتیک برای پایان دادن به برنامه امپریالیستی- اسلامیِ خصوصی سازی و نابود سازی حقوق قانونی زحمتکشان، شعار مرکزی جنبش ترقی خواهی را در ایران ارایه داده است. گذار از دیکتاتوری و نیاز به برنامه ی جایگزین اقتصاد ملی- دمکراتیک، به سخنی دیگر، شعار جبهه ضد دیکتاتوری و دولت همه خلقی بیرون آمده از جبهه متحد خلق در نبرد طبقاتی جاری در ایران به وحدت رسیده است.

 

توده ای ها

***

سعید رهنما

• چه شعاری در شرایط واقعی امروز (و نه ایده‌آل آینده) می‌تواند به‌طور مسئولانه مطرح شود. به نظر من این شعار مشارکت نمایندگان شورای کارکنان در شورای ذی‌نفع‌های شرکت است. «ذی‌نفع‌ها»ی شرکت از دو گروه درونی و بیرونی تشکیل می‌شوند. ذی‌نفع‌های درونی عبارتند از کارگران، کارمندان و مدیران. ذی‌نفع‌های بیرونی عبارتند از نمایندگان شوراهای زنجیره‌ی تأمین کنندگان مواد و خدمات، دولت، سهام‌داران از جمله کارکنان، و مصرف‌کنندگان …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۴ آذر ۱٣۹۷ –  ۵ دسامبر ۲۰۱٨

 

مبارزات قهرمانانه‌ی کارگران کشت و صنعت نی‌شکر هفت تپه بی‌تردید از برجسته‌ترین نمونه‌های حرکت‌های کارگری پس از انقلاب بهمن ۱٣۵۷ بوده است. به‌رغم سرکوب و ارعاب خشونت‌بار، این مبارزات تا همین مقطعِ پایان اعتصاب دست‌آوردهای بسیار مهمی داشته و سطح مطالبات نیروی کار را ارتقا بخشیده است. از میان مبارزات و خواست‌های مختلف این کارگران دو خواست توجه زیادی را به خود جلب کرده؛ دولتی‌شدن این مجموعه‌ی صنعتی، و مشارکتِ شورایی.
نوشته‌های متعددی به ابعاد مختلف این واحد صنعتی و مبارزات کارگران آن پرداخته اند. پاره ای به واقعیت‌های این جنبش و تشریح این دو خواست مهم کارگران اشاره داشته، و پاره ای نیز این خواست‌ها را تحققِ امید‌ها و ایده آل‌های آینده‌ی موردنظر تعبیر کرده‌اند.

صنعت‌زدایی[۱]

واقعیت آن است که این کشت و صنعت عظیم با تاریخچه‌ای طولانی بیش‌از نیم قرن قرار بود که در جوار کارخانجاتِ فرآوری چغندر قند، از طریق فرآوری نی‌شکر، کشور را از نظر تولید شکر خود کفا سازد و حتی به فهرست صادرات صنعتی کشور نیز بیفزاید. اما این صنعت پس از انقلاب، برکنار از صدمات وارده بر اثر جنگ ایران و عراق، از بی‌تدبیری، فساد و سیاست‌های نادرست رو به اضمحلال گذاشت، و بعد هم تحت عنوان خصوصی‌سازی به بهای بسیار نازل فروخته شد. مقاله‌ی ارزشمندِ نقد اقتصاد سیاسی تحت عنوان «درس‌های هفت تپه» به‌درستی اشاره می‌کند که با پی‌گیری سیاست‌های نولیبرالی، چه‌گونه سرمایه‌های تجاری و مالی بر سرمایه‌ی تولیدی چیرگی یافتند؛ از یک سو اجازه‌ی واردات بی‌رویه‌ی شکر از خارج توسط تجار و دولت، و از سوی دیگر همراه با افتِ سود شرکت، وابسته شدن بیش از پیش آن به وام بانک‌ها و اشخاص. این مقاله اشاره می‌کند که این مدیران به‌جای «کسب سود به مددِ خلق ارزش»، «کسب سود از طریق فعالیت‌های نامربوط به موضوع اصلی شرکت» از جمله اجاره‌ی زمین، مستغلات و غیره را پی‌گیری کردند. نتیجه، ورشکستگی این صنعت عظیم بود. همین وضعیت را کمابیش در صنعت بزرگ دیگری در همان منطقه‌ی خوزستان، یعنی گروه ملی صنایع فولاد اهواز، شاهدیم.
با نگاهی به سرنوشت بسیاری از صنایع وابسته به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و دیگر صنایع کشور می‌توان ادعا کرد که نتیجه‌ی سیاست‌ها یا بی سیاستی‌های صنعتی کشور نوعی صنعت‌زدایی بوده است. از این نظر از یک سو ممکن است چنین به نظر رسد که خواست کارگران نی‌شکر هفت تپه نسبت به سلب مالکیت از مدیران فاسد و بی‌‌کفایت این شبکه‌ی صنعتی و انتقال کنترل آن به‌ دولت مسئله‌ای را حل نمی‌کند، چرا که همین دولت بوده که با فساد و بی کفایتی خود این فاجعه‌ی صنعتی را به وجود آورده است. اما از سوی دیگر در غیاب راه‌حلی بهتر و واقع‌بینانه در شرایط‌ موجود، انتقال مسئولیت به دولت خواست برحق و مناسبی است، به‌ویژه آن‌که این خواست با خواست مشارکت کارکنان در تصمیم‌گیری‌ها طرح‌ شده است. بر این اساس خواست کارگران در این زمینه واضح و مشخص است؛ این‌که دولت مسئولیت این فاجعه‌ی صنعتی را به عهده بگیرد و با مشارکت کارگران نسبت به بازسازی و نوسازی آن اقدام کند.
اما پاره ای تعبیر‌ها خواست دولتی‌شدن را اجتماعی‌شدن وسایل تولید، و خواست مشارکتِ شورایی را کنترل کارگری و مدیریت مستقیم کارگران قلمداد کرده‌اند. پاره‌ای نیز با توجه به بحران سراسری موجود و حرکات و اعتراض‌های مختلف کارگری، پا را از این هم فراتر گذاشته و هیجان‌زده این خواست‌ها را بیانگر آمادگی کارگران برای کسب قدرت سیاسی و گذار به سوسیالیسم قلمداد کرده‌اند. این بحث‌ها متأسفانه بدون شناخت مسائل صنایع و واقعیت‌های موجود طرح می‌شود و نمی‌تواند نقش سازنده‌ای در پیشبرد حرکت‌های کارگری داشته باشد. سوالی که باید پاسخ داده شود این است که حتی اگر به فرض آن‌که این صنعت می‌توانست «اجتماعی» شود و تحت «کنترل» کارگران درآید، آیا می‌توانست با حلِ مسائل پیچیده‌ی مالی، فنی و اداری، به‌طور متکی به خود فعالیت‌هایش را ادامه و گسترش دهد؟ متأسفانه پاسخ منفی است.

زنجیره‌ی مرتبط صنعتی

اگر کل فرایند صنعتی را در این صنایع بزرگ در نظر گیریم، این صنایع به یک سلسله فعالیت‌های به‌اصطلاح «بالادستی» و یک سلسله فعالیت‌های «پایین‌دستی»[۲] متصل‌اند که بدون آن‌ها تولید نه عملی است و نه به مرحله‌ی توزیع و مصرف می‌رسد، و بسیاری از آن فعالیت‌ها در شبکه‌های تولیدی جداگانه‌ای رخ می‌دهد که از کنترل واحد تولیدی اصلی خارج‌اند. در مورد نی‌شکر واضح‌ است که مالکیت و آماده‌سازی و کِشت هزاران هکتار زمین، و یک شبکه‌ی آبیاری عظیم در کار است، نیز شبکه‌ی برق‌رسانی، حمل‌ونقل و غیره. مواد اولیه‌ی حاصل از این فعالیت‌های بالادستی زمینه‌ی تولید محصول اصلی یعنی شکر، و محصولات جانبی ازجمله تولید کاغذ، دستمال کاغذی، خوراک دام و غیره را فراهم آورده، و به‌دنبال آن فعالیت‌های پایین‌دستی بازاریابی فروش و توزیع به واحدهای مختلفِ مصرف‌کننده عملی می‌شود. اگر منظور از کنترل کارگری کنترل فرایند تولید باشد، واضح است که این تولید بدون اطمینان از تداوم عرضه‌ی مواد اولیه توسط زنجیره‌ی تأمین‌کننده، ناپایدار خواهد بود. اما اگر منظور کنترل کارگری بر تمامیت فرایند صنعتی باشد، در آن صورت به یک کنترل در سطح بالاتر، یعنی کنترل سیاسی و اقتصادی بر تمامی فعالیت‌های بالادستی و فراتر از کنترل در سطح واحد کارخانه نیاز است، که آن نیز به‌نوبه‌ی خود به نظام سیاسی متفاوتی متکی است. به‌علاوه واضح ‌است که منابع و زیرساخت‌های خارج از واحدِ کارخانه، ازجمله شبکه‌های آبیاری، برق، ارتباطات، حمل‌ونقل، تهیه‌ی مواد شیمیایی و غیره، به واحد‌ها و دهات و شهرهای دیگر هم سرویس می‌دهند، و کارخانه‌ی مورد بحث نمی‌تواند «کنترل» آن‌ها را به‌طور انحصاری در اختیار داشته باشد. حال این بحث را که قسمت اعظم این صنایع نیاز به سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی دارند که ازجمله از سوی دولت می‌تواند تامین شود، کنار می‌گذاریم. پس به‌جای «کنترل کارگری»، «مشارکت کارگری» مطرح‌ است، آن هم به شیوه‌ای که بعداً اشاره خواهد شد. [٣]
(در مورد صنایع فولاد اهواز، قربانی دیگر سیاست‌های مخرب اقتصادی، که آن‌هم زمانی قرار بود در جوار تولید فولاد از طریق کوره بلند، محصولات فولادی را از طریق احیای مستقیم تولید کند و نیازهای صنایع سنگین و واسطه‌ای کشور را تأمین نماید، نیز همین واقعیت مطرح ‌است. شبکه‌ی بالادستی و پایین‌دستی آن حتی پیچیده‌تر و مفصل‌تر از کشت و صنعت‌هاست، و در جوار کارخانه‌ی اصلی فولادسازی، کارخانه‌های متعدد آهک، اکسیژن، تصفیه‌خانه‌ها، نیروگاه برق، معادن و بندرگاه و دیگر تأسیسات زیرساختی فعالیت دارند. بسیاری از بخش‌ها و طرح‌های متعدد تولید فولاد به اعوان و انصار نیروهای سیاسی واگذار شده از این رو خواست مشابه کارگران این واحد صنعتی نسبت به بازگرداندن واحد‌ها به مسئولیت دولت بسیار بر حق است.)

ناهمگونی نیروی کار

مسئله‌ی مهم دیگری که به آن توجه نمی‌شود، ترکیب ناهمگون نیروی کار در این نوع صنایع است. در صنعت نی‌شکر بسیاری از کارگران کشاورزی به‌طور فصلی در زمان کاشت و برداشت کار می‌کنند. طبق اطلاع دوستی مطلع، این کارگران نی بر در هفت تپه در سخت‌ترین شرایط و بی‌تأمینی حرکات اعتراضی خود را برای گرفتن حقوق معوقه‌ی خود داشته‌اند، و بخشی از آن‌ها در اعتراض‌های اخیر نیز در جوار دیگر بخش‌ها حضور داشته‌اند. در مواردی این تنوع نیروی کار در صنایع می‌تواند مسائلی جدی را در سازمان‌دهی مطرح‌کند. ما اولین بار در جنبش شورایی دوران انقلاب با این واقعیت روبرو شدیم. یک نمونه‌ی بارز آن مجتمع چوب و کاغذ مازندران (چوکا) از واحد‌های سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران بود، که در آن زمان عملیات اجرایی‌اش به پایان رسیده بود. در آن‌جا نیز شورا‌ها در رابطه با اتحادیه‌ی شوراهای سازمان گسترش ایجاد شده بود. یکی از مسائل، تفاوت آشکار شوراهای حوزه‌ی جنگل با واحد‌ها و طرح‌های صنعتی تولید کاغذ بود. در شوراهای جنگل با آن‌که اتحادیه هم در انتخابات نظارت می کرد و ما چندین بار برای این کار به مازندران سفر کردیم، در تمام انتخاب‌ها، روستاییان به کدخدای ده خود رأی می‌دادند، و آن‌ها هم نقش چندان مناسبی را ایفا نمی‌کردند. از سوی دیگر، نظیر سایر شورا‌ها علاوه بر کارگران بسیاری از کارمندان، مهندسین، و حتی مدیران میانی نیز در شورا‌ها فعال بودند، و بدون آن‌ها امکان اداره‌ی امور واحد‌ها میسر نبود. جلب همکاری مشترک این قشرهای طبقاتی مختلف چندان ساده نبود. این واقعیت شامل صنایع متکی به معدن نیز می‌شد و می‌شود؛ نظیر شورای ذوب آهن و تفاوت‌های بین کارگران معدنی زغال سنگ، سنگ آهن، و دیگر معادن با کارگران صنعتی و نیز قشرهای تخصصی. همین وضعیت را در مورد صنایع مس ایران در سرچشمه شاهد بودیم.
طرح این مسائل از آن نظر لازم است که «کنترل» و مشارکت در صنایع بزرگ را تنها نمی‌توان به کارگران یک واحد محدود کرد. شکی نیست که تمامی این اقشار طبقاتی در رابطه با سرمایه و دولت سرمایه‌داری و تولید ارزش موقعیت مشابهی دارند، و بسیاری نیز با یک‌کاسه کردن همه‌ی آن‌ها تحت عنوان کارگر، و نفی طبقه‌ی متوسط خیال خود را راحت کرده‌اند. اما واقعیت آن است که تفاوت‌های اجتماعی و فرهنگی بسیاری در میان آن‌هاست که در سازمان‌دهی سیاسی باید در نظر گرفته شود.

کدام شعار مسئولانه است؟

حال با توجه به دو نکته‌ی اصلی که در بالا به آن اشاره شد، یعنی وجود شبکه‌ای مرتبط از واحد‌های بالادستی و پایین‌دستی برای صنایع بزرگ، و ناهمگونی نیروی کار در این صنایع، چه شعاری در شرایط واقعی امروز (و نه ایده‌آل آینده) می‌تواند به‌طور مسئولانه مطرح شود. به نظر من این شعار مشارکت نمایندگان شورای کارکنان در شورای ذی‌نفع‌ها [۴]ی شرکت است. «ذی‌نفع‌ها»ی شرکت از دو گروه درونی و بیرونی تشکیل می‌شوند. ذی‌نفع‌های درونی عبارتند از کارگران (اعم از کارگران کشاورزی، معدنی، صنعتی، و خدماتی)، کارمندان و مدیران. ذی‌نفع‌های بیرونی عبارتند از نمایندگان شوراهای زنجیره‌ی تأمین کنندگان مواد و خدمات، دولت، سهام‌داران از جمله کارکنان (در مورد شرکت‌های سهامی عام)، و مصرف‌کنندگان. شورای ذی‌نفع‌ها به نسبت نقشی که هر یک در هر واحدِ ‌اصلی مورد نظر دارند در تصمیم‌گیری‌ها شرکت می‌کنند. در جوار تلاش برای تشکیل شورای کارکنان واحد، که در پایین به آن اشاره خواهد شد، تلاش برای تشکیل شورای ذی‌نفع ها، لااقل در رابطه با آن بخش ‌از ذی‌نفع‌های درونی که کارگران و کارمندان دیگر واحد های مرتبط را دربر می‌گیرد، خود می‌تواند زمینه‌ساز سازمان‌دهی‌های وسیع‌تری گردد.

مشارکت و «دموکراسی صنعتی»

مسئله‌ی دیگر میزان مشارکت کارکنان در تصمیم‌گیری‌ها است که «دموکراسی صنعتی» نامیده می‌شود. (این مفهوم که نمونه‌هایی از آن در پاره‌ای کشور های اروپای غربی در رابطه با سازش با کارگران اجرا شده عمدتاً به دوران سرمایه‌داری و تدارک گذار مربوط است، حتی در مورد دوران پسا سرمایه‌داری و بدون حضور سرمایه‌داران نیز می‌تواند مصداق داشته باشد.) در نوشته‌های قبلی در این زمینه اشاره کرده‌ام که مشارکت کارکنان درجات مختلف دارد. پایین‌ترین سطح مشارکت «اطلاع‌رسانی» است. در این سطح مدیریت تصمیم‌های خود را تنها قبل از اجرا به اطلاع نمایندگان کارکنان می‌رسانند. سطح بالاتر، «مشورت‌خواهی» است، که طی آن مدیریت در مورد تصمیم‌هایش با نمایندگان کارکنان مشورت می‌کند، اما خود تصمیم می‌گیرد. سطح بالاتر «هم‌تصمیمی» است، که طی آن مدیریت و نمایندگان کارکنان به‌طور مشترک تصمیم‌های مهم شرکت را اتخاذ می‌کنند. به عبارت دیگر در این سطح نمایندگان کارکنان بخشی از مدیریت شرکت هستند. این‌که کدام سطح‌ از مشارکت کارکنان می‌تواند عملی شود، به قدرت و سازمان‌دهی نیروی کار مربوط‌ بستگی دارد. اگر کارگران متشکل نباشند و قدرتی نداشته باشند، مدیریت حتی قبل از تصمیم به آن‌ها اطلاع‌رسانی هم نخواهد کرد، چه برسد که با آن‌ها مشورت کند و یا در تصمیم‌ها آن‌ها را شرکت دهد. بنابراین پیش‌شرط مشارکت، به ویژه در حد مطلوبِ هم-تصمیمی، سازمان‌یابی است.

کدام تشکل؟

حال بحث این است که چه نوع سازمان‌دهی‌ای مطلوب شرایط موجود است؛ سندیکا/ اتحادیه، یا شورا، یا هردو و با چه ترکیبی؟ بی آن‌که وارد جزئیات شویم، سندیکا یا اتحادیه کماکان مهم‌ترین نهاد صنفی نیروی کار در چانه‌زنیِ دسته‌جمعی برای بالا بردن سطح دستمزدها و حقوق، بهبود شرایط کار، و دفاع از حقوق کارکنان در مقابل مدیریت و کارفرما است، که موثرترین شکل آن اتحادیه‌ی صنعتی است که بر خلاف اتحادیه‌ی حِرَف، کلیه‌ی کارکنان واحد صنعتی را مستقل از حرفه و تخصص‌شان در شبکه‌ی وسیع یک یا چند شعبه‌ی صنعتی سازمان‌دهی می‌کند. با این حال نیروی های کار مختلفِ یک واحد می‌توانند به اتحادیه های متفاوتی وابسته بشوند. به‌طور کلی اتحادیه زمانی موثر است که تنها محدود به یک واحد صنعتی نباشد و بخشی از یک اتحادیه‌ی صنعتی وسیع باشد.
شورا یا شورای کار، به‌رغم تنوعی که به‌طور تاریخی در نقاط مختلف جهان داشته، در ایران عمدتاً به‌عنوان شورای اداره‌کننده یا کنترل کارگری مطرح‌ بوده است. هم اکنون نیز بیش‌تر کسانی که در این زمینه می‌نویسند یا صحبت می‌کنند، همین منظور را القا می‌کنند. شوراهای دوران انقلاب هم در مقطع اولیه در غیاب مدیران و مالکان شرکت‌ها همین نقش را ایفا می‌کردند یا سعی می‌کردند که ایفا کنند. اما همان‌طور که در بالا اشاره شد، این نوع شورا برکنار از مقاطع بحرانی و به‌طور موقت، در شرکت‌های بزرگ عملی نبوده و نیستند – نه تنها در ایران، بلکه در دیگر تجارب جهانی که در جاهای دیگر به آن پرداخته‌ام. این همان کنترل کارگری است که تنها در یک واحد کوچک، یا چند واحد کوچک عملی است. این بحث نه به معنی نفی شورا بلکه تأکید بر ضرورت آن است؛، اما بحث بر سر این است که کدام نوع شورا عملی است. شورا برخلاف سندیکا یا اتحادیه نهاد مشارکتی کارگران و کارمندان در مدیریت است و کلیه‌ی نیروی کار یک واحد صنعتی را نمایندگی می‌کند. این کار شورا زمانی موثر است که در رابطه با اتحادیه‌های مربوطه عمل کند، به عبارت دیگر، شورا بازوی مشارکتی اتحادیه‌ی کارکنان است.

به‌طور خلاصه باید امیدوار بود که رهبران حرکت‌های کارگری درون ایران و حامیان آنها در داخل و خارج با توجه به تجارب قبلی و با توجه به واقعیات و نه طرح‌ شعارهای غیرعملی و غیر مسئولانه در جهت سازمان‌یابی کارکنان موفقیت‌های بیش‌تری را کسب کنند.

[۱] de-industrialization

[۲] Upstream and downstream

[٣] مقاله‌ی ارزشمندی از کارل کُرش، از مهم‌ترین مارکسیست‌های «غربی»، که کمال خسروی ترجمه و در سایت نقد انتشار یافته، به چند نکته‌ی مرتبط‌ با این بحث اشاره دارد، و طرح‌ می‌شود که در «اجتماعی‌شدن مستقیم» (انتقال همه‌ی وسایل تولید کارگاه به کل کارکنان) حتی در بهترین شرایط کارگران آن واحد خاص نمی‌توانند تمام کنترل تصمیمات را داشته باشند، و کل بازده تولید نیز به آن‌ها تعلق نمی‌گیرد، چرا که هزینه‌های زمین، تأسیسات و دیگر داده‌ها باید از آن کسر شود. مقاله از ضرورت شرکت و مداخله‌ی کارگران در مدیریت، و اداره‌ی امور کارگری به‌دست کارگران اشاره دارد. اما همان‌طور که اشاره خواهد شد، میزان مشارکت کارگران بستگی به قدرت سازمان‌دهی آن‌ها دارد.

[۴] Stakeholders




قطعنامه اضطراری کنگره کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری در همبستگی با کارگران و دانشجویان در ایران   

• کنگره خواستار آزادی آزادی اسماعیل بخشی و علی نجاتی و به رسمیت شناختن اتحادیه ها و شوراهای مستقل کارگری در ایران شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۶ آذر ۱٣۹۷ –  ۷ دسامبر ۲۰۱٨

 


کنگره چهارم کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری، آی.تی.یو.سی، روز، جمعه ١٦ آذر ٩٧، برابر با ۷ دسامبر ۲۰۱۸، قطعنامه ای اضطراری در همبستگی با کارگران و دانشجویان در ایران تصویب کرد. این قطعنامه که بدنبال تلاشهای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه بطور مشترک توسط تی یو سی بریتانیا، ث ژ ت فرانسه، سی اف دی ت فرانسه، سی جی آی ال ایتالیا، ال نروژ، ال او سوئد، د گ ب آلمان و سی ال سی کانادا تدوین و در اختیار کنگره آی تی یو سی داده شد، توسط نمایندگان در کنگره که بیش از ۲۰۷ میلیون کارگر در ۱۶۳ کشور را نمایندگی می کردند به تصویب رسید.

این قطعنامه ضمن محکوم کردن سیاستهای ضد کارگری و سرکوب کارگران و دانشجویان توسط دولت ایران در ماه های اخیر، خواستار آزادی کارگران بازداشتی از جمله اسماعیل بخشی و علی نجاتی و به رسمیت شناختن اتحادیه ها و شوراهای مستقل کارگری در ایران شده است. این قطعنامه سیاستهای ضد کارگری دولت ایران که به گسترش فقر و نابسامانی اقتصادی در ایران بطور گسترده دامن زده و نیز تحریم های اقتصادی آمریکا که به بدتر شدن وضعیت کارگران منجر شده را به شدت محکوم کرده است. این قطعنامه همچنین خواهان همکاری آی تی یو سی و فدراسیون های جهانی کارگری در حمایت از کارگران ایران شده است. متن قطعنامه به زودی منتشر خواهد شد.

سندیکای کارگران شرکت واحد و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با انتشار این خبر، مراتب قدردانی و سپاس فراوان خود را از شرکت کنندگان در کنگره آی تی یو سی و تشکیلات و اتحادیه های کارگری ای که این قطعنامه حمایتی را تدوین و ارائه کرده اند، اعلام داشته اند. این دو سندیکا تاکید کرده اند: ما نیز در کنار و دوشادوش سایر تشکلات کارگری در ایران و جهان ضمن حمایت از مطالبات و اعتراضات کارگران هفت تپه و فولاد اهواز خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان هستیم و در این راستا از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد.




پلیس مانع مراسم بزرگداشت مختاری و پوینده شد   

• نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم بیستمین سالگرد بزرگداشت محمد مختاری و محمدجعفر پوینده از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای که قرار بود روز جمعه به دعوت کانون نویسندگان ایران برگزار شود، جلوگیری کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۶ آذر ۱٣۹۷ –  ۷ دسامبر ۲۰۱٨

 


نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم بیستمین سالگرد بزرگداشت محمد مختاری و محمدجعفر پوینده از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای جلوگیری کردند. این مراسم قرار بود به دعوت کانون نویسندگان ایران در گورستان امام‌زاده طاهر کرج برگزار شود.

به گزارش هرانا، نیروهای امنیتی با حضور گسترده در گورستان امامزاده طاهر کرج و محاصره محل از برگزاری مراسم بیستمین سالگرد کشته شدن محمد مختاری و محمدجعفر پوینده از اعضای فعال کانون نویسندگان ایران و قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای که قرار بود ساعت ۳ عصر امروز جمعه ۱۶ آذرماه ۱۳۹۷ برگزار شود، جلوگیری کردند.
به گفته حاضرین نیروهای امنیتی با محاصره محل از ورود شرکت کنندگان در این مراسم جلوگیری کرده و بدین نحو مانع از برگزاری مراسم شدند.
تعداد زیادی از ماموران لباس شخصی و ماموران نیروی انتظامی پیش از زمان تعیین شده جهت برگزاری مراسم در امامزاده طاهر حضور داشتند و چند مامور لباس شخصی نیز از حاضران در بیرون امامزاده طاهر عکس‌برداری می‌کردند. ماموران لباس شخصی که خود را نیروهای وزارت اطلاعات معرفی می‌کردند، در بیرون از محل برگزاری مراسم تعدادی از حاضرین را تهدید کردند که در صورت ادامه‌ی حضورشان بازداشت و با آن‌ها برخورد خواهد شد.
کانون نویسندگان ایران در روزهای اخیر با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرده بود که طبق سال‌های گذشته مراسم سالگرد این دو قربانی قتل‌های زنجیره‌ای در گورستان امام‌زاده طاهر کرج برگزار خواهد شد.
در بخشی از این بیانیه آمده بود: از پاییز ۱۳۷۷ که نیروهای شر و پلیدی چندین و چند انسان آزادی‌خواه و روشنفکر از جمله یاران هم‌قلم ما، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را به وحشیانه‌ترین شکل به قتل رساندند بیست سال می‌گذرد، جان‌های عزیزی که خواسته‌شان چیزی جز آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حصر و استثنا نبود، حال آن‌که ذهن متحجر عاملان و آمران آن جنایات هولناک حتی حقوق اولیه‌ی انسان‌ها‌ را نیز برنمی تافت. چندان‌که بعدها آشکار شد قصد این جنایتکاران نه فقط عزیزان ما، که حذف گسترده‌ی آزاداندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی بود.
کانون نویسندگان ایران در بیانیه ی خود تاکید کرده بود: همچون سال‌های گذشته دست از دادخواهی برنخواهد داشت و هم‌پای خانواده‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای خواستار محاکمه‌ی علنی و عادلانه‌ی آمران و عاملان این قتل‌ها و جنایات سازمان‌یافته‌ی پیش از آن بوده و خواهد بود.