اعلام همبستگی فعالین حقوق زنان با معلمان، پرستاران و کارگران  

متن کامل بیانیه

این روزها فریاد عدالتخواهی از گوشه گوشه کشور برخاسته است. اعتصابات سراسری معلمان، کامیون داران، تجمعات مال‌باختگان و بازنشستگان و اعتصابات کارگری که هر روز بیش از پیش گسترده می‌شوند به مرور لایه‌های راست‌گرایانه را کنار می‌زنند و ماهیت مترقی و رادیکال خود را نمایان می‌سازند. دیگر به وضوح می‌توان دید که شعارهای مردم در بطن خود، مسیر رسیدن به خواست‌های معیشتی را نیز می‌نمایاند. اکنون خصوصی‌سازی که جان سیاست‌های نئولیبرالی در تمام جهان است، آماج حملات و اعتراضات صفوف به هم پیوسته‌ی مزدبگیران از معلم و پرستار و کارگر قرار گرفته است و شعار نان کار آزادی که به درستی بر پیوند معیشت و آزادی تاکید دارد بیش از پیش فراگیر می‌شود.
از سوی دیگربیش از پیش شاهد نزدیکی جنبش‌های مختلف اجتماعی هستیم. گروه‌های مختلف اجتماعی از زنان (در تجمع ۸ مارس گذشته) تا معلمان، کارگران، کامیونداران و بازنشستگان و … هر بار در اعتراض به وضعیت معیشتی و اقتصادی به خیابان آمده‌اند. به عبارت دیگر در حالی که در تمام این سالها چگونگی نزدیک کردن جنبش‌های اجتماعی از سوالات و دغدغه‌های مهم فعالین جنبش‌های مختلف بوده است، این روزها شاهد آنیم که ذغدغه‌ی معیشت موجب پیوند جنبش‌های مختلف اجتماعی شده است.
ما جمعی از فعالان زنان در ایران، ضمن اعلام همبستگی با معلمان، پرستاران و کارگران برپاخاسته می‌گوییم ما نیز همچون شما معتقدیم سیاست‌های نئولیبرالی و در قلب آن خصوصی‌سازی دستاوردی جز فقر و تیره‌روزی برای مردم نداشته است، از این رو خود را در کنار شما می‌بینیم. ما معتقدیم این سیاست‌ها در آموزش و پرورش به بازماندن از تحصیل دختران بیش از پسران منجر شده است، در بخش بهداشت و درمان زنان بسیاری را از دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی مناسب محروم کرده است، و از زنان به مراتب بیش از مردان کارگران ارزانی ساخته است که از حداقل‌های قانونی نیز محرومند. ما معتقدیم اعتراض به این شرایط نه تنها حق ما، بلکه وظیفه‌ی تک تک ماست. از این رو، هرگونه سرکوب و بازداشت معترضین و مخالفین این سیاست‌ها را محکوم می‌کنیم.
ما در این روزها که زندان‌ها بیش از همیشه پذیرای کارگران و معلمان عدالت طلبند، فریاد می‌زنیم زندان حق هیچ معلم و کارگر برپاخاسته‌ای نیست و رو به همه‌ی برخاستگان به خصوص کارگران مبارز هفت تپه و فولاد اهواز اعلام می‌کنیم ما در کنار شماییم، خواست‌های شما خواست‌های ما است و می‌دانیم که مسیر پیروزی جز با همبستگی پیموده نخواهد شد.

اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا
آذر گیلانی، آذین رضاییان، آزاده بهکیش، آزاده صابری، آزاده مالکی، آزاده مولوی، آلما بهمن پور، آیدا جودکی، احترام شادفر، الناز انصاری، الهام عابد عبادی، الهه فراهانی، الهه محمدی،‌ امیر یعقوبعلی، بهار احمدی فرد، بهار اصلانی، بهار صحرائیان، بیتا حاجی صادقیان، بیتا طاهباز، پرستو قربانی،‌ پروانه شمیرانی، پروین گازرانی، پریچهر نعمانی، ثمین چراغی، جلوه جواهری، حمید سرداری، حمید شرقی، دلارام علی، رقیه رضائی، رها عسکری‌زاده، ریحانه (زهرا) جدیدفرد، زهرا احمدی، زهره اسدپور، زهره صابری، ساناز محسن‌پور، سپیده ثقفیان، ستاره لعل، ستاره هاشمی، سمانه عابدینی، سودابه رخش، سیما احسان خواه، سیما شاه عباسی، سیمین فروهر، سیمین کاظمی، شریفه محمدی، شقایق وحیدی، شکیبا شریف پور، شمیم شرافت، شهلا فروزانفر،‌ شهلا هویدا، ضیا زمانسرائی، طاهره ممیز، طیبه مطهری، عاطفه خسروی، علیرضا جباری، غزل صدر، غنچه قوامی، فخری شادفر، فرانک فرید، فرزانه راجی،‌ فرشته ارسطو، فرشته سبزواری، فروغ سمیع نیا، فروغ عزیزی، فیروزه خلفی، فیروزه مهاجر، کامران طاهباز، کاوه مظفری، کیانا شیبانی، گلی رضایی، گوهر شمیرانی، لی‌لی الیکایی، متین یزدانی، محمود شاد، مرضیه شکیبا، مریم امیری، مریم رحمانی، مریم روستایی، مریم زندی، مریم کاویانی، معزز خواهشی، معصومه زمانی،‌ ملاحت مداحی، منصوره بهکیش، منیژه فروزنده،‌ منیژه نجم عراقی، مهدیس صادقی پویا، مهرداد فلاحی، مهرنوش جوشنی، مولود حاجی‌زاده، مونا محمدزاده، میترا آزرم، میترا هاشمی، میتراابراهیمی،‌ میتراهمایونی، مینا شیری فرد،‌ مینا کشاورز، مینا محبوبی، نازنین سالاری، ناهید جعفری، ناهید میرحاج، نجیبه اسدپور، نرگس طیبات،‌ نسترن قویدل، نسرین صفایی، نسیم بهمنیان، نقی رشیدی، نگار نجاتی،‌ نوشین کشاورزنیا.




بیانیه شوراهای صنفی دانشجویان کشور به مناسبت روز دانشجو 

 


شصت و پنج سال پیش از این، در روزهایی که جغرافیای ما عرصه‌ی تاخت و تاز قدرت‌های خارجی و متحدان و نفع‌بران داخلی‌اش قرار گرفته بود، ارتجاع ضدمردمیِ پهلوی برای اثبات خوش‌خدمتی‌اش به اربابان آمریکاییِ خود، سه فرزند مبارز ایران را پیش پای نیکسون جنایتکار قربانی کرد و برگی خونین از تاریخ مبارزات دانشجویی رقم خورد. امروز، در شرایطی که وارثانِ خودخوانده‌ی شانزدهم آذر، این بار در هیبت دو جناح، بیش از هر زمان دیگری کمر به سیاست‌زدایی از دانشگاه بسته‌اند و می‌کوشند تا دانشجو را به موجودی توسری‌خورده، از نظر سیاسی عقیم و گوش‌به‌فرمانِ غارتگرانِ عرصه‌ی آموزش عالی و سایر عرصه‌های زندگی اجتماعی بدل کنند، بار دیگر بر آن شده‌ایم تا صدایی خلاف موج‌های اقتصادی و سیاسیِ حاکم بلند کنیم.

ما انسان‌های زمانه‌ای هستیم که آموزش را نه به صورت یک حق بدیهی و مسئله‌ای اجتماعی، بلکه به عنوان کالایی عرضه‌شده در بازار سیاه صنف دلالان آموزش درک کرده‌ایم؛ زمانه‌ای که در آن فرودستان و تهی‌دستان هر چه بیش‌تر از رقابت در این بازار مکاره باز مانده‌اند و دستشان از محصولاتِ آموزش عالی خالی مانده است؛ ما انسان‌های زمانه‌ای هستیم که آموزش را نه دیگر به عنوان جستجوی حقیقت، بلکه همچون یک کالای بسته‌بندی‌شده‌ی بی‌کیفیت و در خدمت اهداف و منافع طبقات حاکم دریافت کرده‌ایم؛ زمانه‌ای که در آن پدران و مادرانمان از سویی باید کارشان را با بهایی ارزان و در چندین نوبت روز به کارفرمایان بفروشند، و از سوی دیگر حاصل کارشان را صرف خرید انواع و اقسام خدمات گران‌قیمت – از آموزش گرفته تا مسکن و درمان – کنند؛ ما انسان‌های زمانه‌ای هستیم که رخنه‌ی منطق خصوصی‌سازی و سودزایی در همه‌ی سپهرهای زندگی اجتماعی را به جان درک کرده ایم و دیده ایم این هیولا روز به روز بیش‌تر حق حیات را از ما سلب کرده و در کام خود فرو می‌بلعد.

زمانه ی ما زمانه ی رشد سرطانیِ دانشگاه‌های پولیِ غیردولتی و دوره‌های تحصیلیِ پولی در دانشگاه‌های دولتی است. با وجود ادعاهای توخالیِ مدافعان این زمانه، پولی‌شدنِ فزاینده‌ی آموزشِ عالی با اُفتِ شدید و محسوسِ کیفیت آموزش همراه بوده است. خدماتِ رفاهیِ دانشجویان هر دم بیش‌تر به پیمانکارهای خصوصی واگذار شده‌اند و این نیز نتیجه‌ای جز کاهش کیفیت و ظرفیتِ خوابگاه‌ها و سقوطِ کیفیت تغذیه و سرویس حمل و نقل نداشته است. کاهش سنوات مجاز تحصیلی علاوه بر کاهش کیفیت علمی پایان‌نامه‌های دوره‌های تحصیلات تکمیلی، دست دولت‌ها را برای عقب‌نشینیِ روزافزون از وظایف خود در تأمین خدمات رفاهی باز گذاشته است. همچنین تبعیض‌هایی از قبیل سلب حق تحصیل از اقلیت‌های دینی و مهاجران افغانستانی با ترفندهای حقوقی و همچنین تبعیض‌های قومیتی از طریق سیاست‌های بومی‌گزینی – که جوانان مناطق حاشیه‌ای و محروم را از ورود به دانشگاه‌های «برتر» کشور محروم ساخته است – باعث تشدید نابرابری‌های اجتماعی در سپهر آموزش عالی و تبعیض در دستیابی به فرصت‌های اجتماعیِ برابر شده است. علاوه بر این، تبعیض‌های جنسیتی از طریق گزینش و سهمیه‌بندی، کنترل و نظارت بر پوشش زنان و به بهانه‌ی آن رد صلاحیتِ حضور آنان در تشکل‌های دانشجویی، تعیین مقررات قیم‌مآبانه‌ی عبور و مرور در خوابگاه‌های دخترانه، در کنار تبعیض گسترده علیه زنان در جامعه، دانشجویان زن را تحت ستم مضاعف قرار داده است.

تمام این دشواری‌های تحصیلات عالی در حالی است که افقِ پیش روی دانشجو تیره و تار است؛ دانشجو با یک بازار کار ناایمن و بی‌ثبات و بیکاریِ مزمن در سطح جامعه روبرو می‌شود و در این میان زنان از سوی سیاست‌های اقتصادی-اجتماعیِ مردسالارانه‌ی حاکم دو چندان طرد شده و از داشتن فرصت شغلی و مشارکت فعالانه در زندگیِ اجتماعی محروم می‌شوند. نسخه‌هایی مثل «طرح کارورزی فارغ‌التحصیلان دانشگاهی» نیز که از سوی دولت ارائه شد، چیزی جز یک برنامه‌ی استثماری برای بهره‌برداری از نیروی کار ارزان دانشجویی نبود، برنامه‌ای که با مقاومت دانشجویان موقتا کنار گذاشته شد. سیاست پذیرش بی‌رویه و تجاری دانشجو، بدون پشتوانه‌ی لازم در بازار کار و تأمین شغل برای دانش‌آموختگان به ویژه در رابطه با دانشگاه‌هایی چون آزاد اسلامی، پیام نور، غیرانتفاعی و علمی‌-کاربردی، تلاشی هدفمند و سیّاسانه در راستای ارزانسازی نیروی کار بوده‌است که زندگی جمع عظیمی از دانش‌آموختگان را با بحران مواجه ساخته‌است.

در چنین وضعیتی، شوراهای صنفی تنها اهرم دانشجویان برای مقاومت در برابر این امواج تهاجمی بوده‌اند. ازاین‌رو، هیچ جای شگفتی نیست که، به ویژه پس از سرکوب دانشجویان در دی ماه ۱٣۹۶، تلاش‌های چشمگیری برای سنگ‌اندازی در مسیر فعالیت‌های این نهاد صورت گرفته است. بازداشت بیش از ٣۰۰ دانشجو در سراسر کشور و صدور بیش از صد سال حکم حبس، مجازات شلاق و ممنوع‌الخروجی صرفاً نمونه‌های بارزِ خشونت‌ورزی علیه فعالان دانشجویی است که ما شوراهای صنفی دانشجویی بار دیگر در روز دانشجو قویا این احکام را محکوم می‌کنیم و خواهان لغو تمامی احکام قضایی صادر شده علیه دانشجویان هستیم. اما سرکوب نظام‌مندِ دانشگاهیان از این نیز عمیق‌تر بوده است. حضور مستمر افراد ناشناسِ لباس شخصی در محیط‌های دانشگاه، پرونده‌سازی‌های امنیتی و انضباطی برای دانشجویان و لغو اسکان دانشجویان و ارعاب خانواده‌هایشان – به ویژه در مورد دانشجویان زن – به شدت فزونی یافته است. علاوه بر این، واگذاریِ حوزه‌های گوناگونِ دانشگاه به پیمانکاران خصوصی، خود در جهت درهم‌شکستن قدرت مقاومت و چانه‌زنیِ دانشجویان عمل کرده است، چرا که پیگیریِ حقوق حقه‌ی دانشجویی از یک پیمانکار خصوصی به مراتب دشوارتر است تا از مقامات رسمی دانشگاه. از جمله سازوکارهای سرکوب نظام‌مند شوراهای صنفی ارائه‌ی خوانش‌های نامتعارف از آیین‌نامه‌ی انتخابات شوراهای صنفی یا اعمال تغییرات غیرقانونی در ایین نامه است که حتی امکان تشکیل شوراها را دشوار می‌سازد. ما شوراهای صنفی به جای عقب نشینی درمقابل سازوکارهای سرکوب گامی دیگر به پیش میگذاریم و اعلام میکنیم مجدانه خواهان تنظیم آیین نامه شوراهای صنفی از جانب خود شوراها و در کل آیین نامه‌های مرتبط با دانشجویان از جانب خود دانشجویان هستیم. چرا که معتقدیم راه حل برون رفت از بحران‌های موجود کنونی نه سرکوب مردم که بازگرداندن حق اداره و تصمیم‌گیری به مشارکت کنندگان و مولدان اصلی یک محیط است. بنابراین علاوه بر خواست تنظیم آیین نامه از جانب خود شوراها اصرار داریم دانشجویان، کارمندان، کارگران و اساتید به عنوان مشارکت‌کنندگان اصلی دانشگاه باید در تصمیماتی که حیاتشان را متاثر می‌کند دخالت مستقیم و موثر داشته باشند. به طور خاص ما خواهان مداخله شوراهای دانشجویی در تصمیم‌گیری برای تخصیص بودجه‌های دانشگاه و مسائل دانشجویان هستیم.

گمان نکنید سرکوب ذره ای مارا از ایستادگی بر سر خواستهای به حق خود در دفاع از محذوفان آموزش عالی باز میدارد، ما همچنان مجدانه خواهان لغو کامل هر نوع تبعیض جنسیتی، قومیتی، مذهبی، ایدئولوژیک و طبقاتی در دانشگاه، لغو هر نوع گسترش دانشگاهی که منجر به اسیب محیط زیستی یا تخریب سکونتگاه‌های شهری و محروم‌سازی بیش از پیش فرودستان از لوازم ابتدایی حیاتشان می‌شود، مانند آنچه که در توسعه‌ی دانشگاه الزهرا شاهدش هستیم. به رسمیت شناختن اتحادیه‌‌ی شوراهای کشوری به عنوان نهادی حامی منافع تمامی دانشجویان در دانشگاه، و در آخر و مهم‌تر از همه لغو همه روندهایی که منجر به پولی‌سازی دانشگاه می شود هستیم، از قانون سنوات و شهریه های اجباری گرفته تا توقف کامل اخذ شهریه برای تحصیل و انحلال پردیس‌های بین الملل و در یک کلام لغو کامل فرایند خصوصی سازی آموزش عالی.

اما ماجرای خصوصی‌سازی تنها به دانشگاه ختم نمی‌شود. خصوصی‌سازی منطقی فراگیر است که همه‌ی حوزه های حیات اجتماعی را هدف قرار داده است. ما به چشم خود می‌بینیم که پدران و مادران ما، کارگران و بازنشستگانی که عمری را برای گذران زندگی و امرار معاش در کارخانه‌ها و اداره‌ها و مدارس به زحمت و رنج گذرانده‌اند، امروز حتی برای دریافت حقوق ماهیانه‌شان هم دچار مشکل شده‌اند و زیر بار مخارج فزاینده‌ی زندگی کمر خم کرده‌اند. ما دانشجویان می‌بینیم که پولی‌سازیِ گسترده‌ی دانشگاه‌ها خود فشار مضاعفی است بر دوش خانواده‌هایی که در همه‌ی ساحت‌های زندگیشان تحت فشارند. ما دانشجویان ناگزیر در کنار کارگران، کامیونداران، معلمان، کولبران و زنان به قربانیانِ مشترکِ این سیاست‌های سودپرستانه و منفعت‌طلبانه بدل شده‌ایم. هر بار که صدای اعتراضی از ما بلند شد، با حملات امنیتیِ سخت، تهدید، بازداشت و شکنجه روبرو بوده‌ایم. مقاومت‌های به‌وجود آمده نیز، همه در راستایی واحد بوده است: مقاومت فعالان صنفی، زنان، اعتصابات هفت‌تپه، هپکوی اراک، فولاد اهواز و کامیونداران، تحصن معلمان و اعتراضات پرستاران همگی در جهت عقب‌راندن تهاجم نئولیبرالی از عرصه های مختلف زندگی اجتماعی بوده‌اند. بنابراین جریان صنفی دانشجویی هم‌پیوند با جنبش صنفی معلمان، اعتراضات کارگران علیه خصوصی سازی، بازنشستگان، پرستاران و دیگر اقشار فرودست است. ما بر این همپیوندی تاکید میکنیم و بدان میبالیم.

ما بر خود لازم میدانیم یادآوری کنیم در تمام این سالها علاوه بر فشار سیاستهای اقتصادی حاکم، بار سیاست های ابر قدرت ها نیز بر دوش ما بوده است. ما امروز در دانشگاه ها نمی‌توانیم از شر فشارهای تحریم رهایی یابیم. با افزایش قیمت ملزومات تحصیل و حتی زیست روزمره‌مان همه تحت تاثیر تحریم از دسترس ما خارج شده اند. ابرقدرتها از یک سو با تحریم ظالمانه و از سوی دیگر با هجوم سرمایه هایشان، سرمایه های امریکایی، اروپایی، روسی، چینی و هندی در قالب مناطق ‌آزاد تجاری یا صنعتی به منطقه، سفره های ما را خالی میکنند، نیروی کارمان را ارزانتر می سازند و بار نفع شخصیشان را بر گرده ی ما می گذارند. نتیجه ی سیاست های آنان و قدرتهای منطقه ای نیز چیزی جز جنگ افروزی مداوم در منطقه ما نبوده که دود آن به چشم ما ساکنان منطقه در کشورهای مختلف رفته است.

همزمان با این سیاست ها، پیاده‌سازی نسخه های بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و به تازگی بانک اروپا که از جانب همه دولت ها از سازندگی و اصلاحات گرفته تا مهرورزی و اعتدال در ایران بی کم و کاست ادامه داشته، موجب شده فشار تحریم ها مستقیما حیات ما را هدف قرار دهد. برای مثال در داخل دانشگاه‌ها، تحریم‌های اقتصادی بهانه‌ای به دست مجریان سیاست‌های نئولیبرالی داده است تا کاهشِ فزاینده‌ی خدمات رفاهی را توجیه و کسب سود مضاعف کنند؛ این سیاستگذاران منفعت طلبی شخصیشان را در پناه آنچه «جنگ اقتصادی» امپریالیسم با ایران نامیده‌اند، به درون دانشگاه‌ها و بر سر سفره‌های مردم کشانده‌اند.

آنچه شرحش رفت، تصویر مختصری بود از یورشِ همه‌جانبه‌ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و امنیتی به تمام عرصه‌های زیستِ اجتماعیِ انسانِ زمانه‌ی ما. اکنون در آستانه‌ی شانزدهم آذر ۱٣۹۷، ما دانشجویان در همبستگی با اعتراضات هموطنانمان در همه‌ی سپهرهای اجتماعی، اعلام می‌کنیم که مقاومت در برابر حملاتی که ما را از بدیهی‌ترین حقوق خود همچون آموزش و سلامت و مسکن محروم می‌کنند و فقر و فلاکت و گرسنگی را همگانی می سازند، مستلزم اتحادی همگانی در برابر عاملان داخلی و خارجی این سیاست های فاجعه بار است. جریان صنفی دانشجویی اعلام می کند که در اتحاد و پیوند با معلمان، کارگران و دیگر زحمتکشان در مقابل حملات سیاستهای داخلی و خارجی علیه زیستمان می ایستد. اتحاد ما علیه این سیاست ها نه تنها پیشروی به سمت احقاق حقوق بدیهی مان بر آموزش و سلامت و مسکن و اشتغال است بلکه مبتنی بر استقلال خود از قدرتها و ضدیت با منطق سود، چشم انداز عدالت اجتماعی، سیاستگذاری مردمی و صلح را پیش چشم خود خواهد داشت.

۱۵ آذر ۱٣۹۷

لیست شوراهای صنفی که ناکنون بیانیه فوق را امضا کرده اند:

۱_شورای صنفی دانشگاه تربیت مدرس
۲_شورای صنفی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین
٣_شورای صنفی دانشگاه ملایر
۴_شورای صنفی دانشکده نفت آبادان
۵_شورای صنفی دانشگاه تهران
۶_شورای صنفی دانشگاه اراک
۷_شورای صنفی دانشگاه شهید مدنی تبریز
٨_شورای صنفی دانشگاه نوشیروانی بابل
۹_شورای صنفی دانشگاه گرمسار
۱۰_شورای صنفی دانشگاه نیشابور
۱۱_شورای صنفی دانشگاه صنعتی اصفهان
۱۲_شورای صنفی دانشگاه خلیج فارس
۱٣_شورای صنفی دانشگاه صنعتی همدان
۱۴_شورای صنفی دانشگاه صنعتی کرمانشاه
۱۵_شورای صنفی دانشگاه بم
۱۶_شورای صنفی دانشگاه صنعتی قوچان
۱۷_شورای صنفی دانشگاه امیرکبیر
۱٨_شورای صنفی دانشکده ارتباطات علامه طباطبائی
۱۹_شورای صنفی دانشکده ادبیات علامه طباطبائی
۲۰_شورای صنفی دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبائی
۲۱_شورای صنفی دانشگاه حکیم سبزواری
۲۲_شورای صنفی دانشگاه شهرکرد
۲٣_شورای صنفی دانشگاه بیرجند
۲۴_شورای صنفی دانشکده خوانسار
۲۵_شورای صنفی دانشگاه بوعلی همدان
۲۶_شورای صنفی دانشگاه لرستان
۲۷_شورای صنفی دانشگاه فسا
۲٨_شورای صنفی دانشگاه دامغان
۲۹_شورای صنفی دانشگاه الزهرا
٣۰_شورای صنفی دانشگاه صنعتی شریف
٣۱_شورای صنفی دانشگاه هنر اسلامی تبریز
٣۲_شورای صنفی دانشگاه تفرش
٣٣_شورای صنفی دانشگاه کاشان
٣۴_شورای صنفی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری
٣۵_شورای صنفی دانشگاه علم و صنعت
٣۶_شورای صنفی دانشگاه صنعتی سهند




سندیکاهای فرانسوی خواهان آزادی کارگران و معلمان زندانی شدند 

• چهار سندیکای بزرگ کارگران فرانسوی در نامه ای به علی خامنه ای ضمن اعتراض به سرکوب بی وقفه معلمین و کارگران در ایران خواهان آزادی فعالین زندانی و از جمله اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیان شدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۵ آذر ۱٣۹۷ –  ۶ دسامبر ۲۰۱٨

 


اخبار روز: چهار سندیکای بزرگ کارگران فرانسه، در نامه ای به علی خامنه ای، رهبر حکومت اسلامی ایران، سرکوب کارگران و معلمان در ایران را محکوم کرده و خواهان آزادی کارگران و معلمین دربند و از جمله اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده ی قلیان شده اند.
به گزارش همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران – فرانسه، در این نامه که روز ۶ دسامبر منتشر شده و نسخه ای از آن برای روسای جمهور و قوه ی قضائیه ی حکومت اسلامی و نیز سفیر آن ها در فرانسه ارسال شده، چنین می خوانیم:

آقای رهبر
سازمان های سندیکایی فرانسوی س اف د ت، س ژ ت، سولیدر، او ان اس آ، توجه شما را نسبت به وضعیت هشدار دهنده سندیکالیست ها در ایران جلب می کند.

ما دائما اخبار بسیار نگران کننده ای از ایران دریافت می کنیم. مقامات حکومت ایران در طی هفته های اخیر بیوقفه سندیکالیست ها و معلمان را به خاطر برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز در اعتراض به گرانی زندگی و عدم پرداخت حقوق ها معوقه مورد اذیت و آزار قرار داده اند.

اخیرا تعداد بسیاری سندیکالیست و معلم دستگیر شده، از کار اخراج شده و به زندان افکنده شده اند. آخرین نمونه کارخانه نیشکر هفت تپه است که کارگران بیش از دو هفته است که در اعترض به عدم دریافت حقوق و فساد مالی مدیران کارخانه در اعتصاب به سر می برند.

در روز یکشنبه ۱۸ نوامبر کلیه ۱۹ عضو هیات رهبری سندیکای کارخانه نیشکر هفت تپه، از جمله اسماعیل بخشی و محسن آرمند و هم چنین خانم سپیده قلیانی، خبرنگار گزارشگر اعتصاب، دستگیر می شوند.

کارگران مبارز دیگری هم محکوم شده و تعدادی هم در زندانی شده اند از جمله ابراهیم مددی، جعفرعظیم زاده، علی نجاتی، داوود رضوی، همراه با تعداد زیادی از کارگران اعتصابی. اینان همگی به اتهام “خرابکاری اقتصادی” محکوم شده، از کار اخراج و زندانی شده اند.

به استناد شورای هماهنگی معلمان، از ۱۱ نوامبر تاکنون دستکم ۱۲ معلم توسط مقامات حکومتی دستگیر شده و ۳۰ نفر دیگر جهت بازجویی احضار شده اند. هاشم خواستار یک عضو برجسته سندیکای معلمین مشهد در اول نوامبر دستگیر شده، سپس او را به یک بیمارستان روانی منتقل کرده و تا ۱۱ نوامبر در آن مکان نگهمیدارند. در حال حاضر ۳ عضو سرشناس دیگر سندیکای معلمین در زندان بسر میبرند.

معلمان دیگری دستگیر و زندانی شده اند. تعدادی از این معلمان زندانی که دوران محکومیت شان را می گذراندند دوباره “محاکمه” شده و مجددا به حبس های سنگین محکوم شده اند. در حال حاضر تعداد بسیاری از مبارزان عضو سندیکای معلمان به حبس های سنگین محکوم شده اند: از جمله: بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، عبدالرضا قنبری، محمد حبیبی، محمد علی زحمتکش، محمد رضا رمضانی نژاد، پیروز نامی، علی کروشات، علی فروتن، حسین رمضان پور و امید شاه محمدی. اسامی معلمان زندانی متاسفانه به این لیست محدود نمی شوند.

ماده ۲۲ معاهده بین المللی در رابطه با حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR)، هم چنین ماده ۸ معاهده بین المللی در رابطه با حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی(PIDESC) ضامن حق ایجاد سندیکا و عضویت در سندیکا می باشند، و دولت ایران امضا کننده هر دو معاهده مذکور می باشد. جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک عضو سازمان جهانی کار، نشان داده که تعهدات خود در چارچوب توافق نامه های بین المللی سازمان جهانی کار، به ویژه حق کارگران ایران در ایجاد تشکلات مستقل را مراعات نمی کند.

ما، سندیکاهای فرانسه، لغو محکومیت های غیرعادلانه که مغایر با آزادی ها و حقوق اساسی بوده و نیز آزادی فوری و بی قید و شرط همه فعالان دربند که به خاطر فعالیت های سندیکائی و دفاع از حقوق به حق مزدبگیران زندانی شده اند، به خصوص اسماعیل بخشی، علی نجاتی و سپیده قلیانی را خواستاریم.

با تقدیم احترامات
کنفدراسیون دموکراتیک فرانسوی کار (س اف د ت)
کنفدراسیون عمومی کار   (س ژ ت)
اتحاد سندیکایی همبستگی (سولیدر)
اتحاد ملی سندیکاهای مستقل (او ان اس آ)




مبارزه طبقه کارگر ضد اقتصاد نئولیبرالی همچنان ادامه دارد

فراخوان به اعتصاب و تجمع در نیشکر هفت تپه 

 

بیش از هزار کارگر موافق ادامه اعتصاب

همکاران عزیز. زنان و مردان هفت تپه! هزاران درود و خسته نباشید بابت اعتصاب و تجمعات باشکوه. تمام کارگران ایران از ما امید گرفتند و ما از حمایت آنها انرژی گرفتیم. کارگران عزیز فولاد، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان و … و مردم در همه جا از ما حمایت کردند. دولت و کارفرما، انواع کلک ها را استفاده کردند و ما هم تجارب جدیدی کسب کردیم. امروز لازم است که برای کسب مطالبات مان اقدامات تکمیلی را ادامه دهیم. یک نظرسنجی شد که با توجه به آزاد نشدن اسماعیل بخشی و با توجه به خلف وعده مسوولان که هنوز شرکت به بخش دولتی داده نشده چند نفر موافق ادامه اعتصاب هستند؟ بیش از هزار کارگر رای به ادامه اعتصاب و تجمع دادند.

همکاران عزیز هفت تپه!

– ما به مسوولینی که حامی کارفرما و مدیر جدیدش هستند اعتراض داریم!

-تا اسماعیل عزیز که ضرب و شتم کبود شده آزاد نشود دست از اعتراض برنخواهیم داشت. علی نجاتی کارگر بازنشسته با ناراحتی قلبی را با ضرب و شتم دستگیر کردند. اول به دروغ گفتند برای ماجرای دیگری است اما بعدا اعلام شد برای اعتصابات ما دستگیرش کردند. سپیده قلیان، عضوی از خانواده ماست که بابت همدلی با ما دستگیر و اذیت شده است. ما دفاع از آنها را ادامه خواهیم داد.

-ما تا خلع ید از بخش خصوصی و کسب همه مطالبات، اعتراضمان را ادامه میدهیم. خواسته ی ما فقط چند ماه دستمزد نیست؛ تعویض مدیر نیست؛ تغییر مالکیت و تعیین تکلیف نهایی مالکیت شرکت بود و هست!

– نیروهای امنیتی، با دست پاچگی و از ترس تجمعات ، نمایندگان را تحت فشار قرار دادند. دولتی ها سراسیمه هر کاری کردند که پایان تجمعات را اعلام کنند. اکنون تعدادی از همکاران هنوز در اعتصابند. الان همگی آموختیم که نماینده کارگر بهتر است موضوع را با کارگران درمیان گذاشته و بدون کسب تکلیف از همکاران پای میز توافق اجباری نروند. و یا وقتی دیدند نمیتوانند نظر اعتراضی کارگر را منتقل کنند اصلا به پای میز مذاکره اجباری نروند. خسته نباشید. الان تجربه همه ما بیشتر شده.

-کانال ها و افرادی هستند که همراه با مسوولین و بر خلاف مطالبات و خواست ما حرکت میکنند. اول به نام کارگر شروع کردند و فریاد میزدند تا آزادی اسماعیل و تا لغو خصوصی سازی دست از اعتصاب برنمیدارند ولی بعد حرف عوض کردند و تصاویر مقامات را با تمجید منتشر کردند و ناگهان شدند سخنگوی دولت و مقامات امنیتی و فریاد زدند “مدیر جدید تبریک! همه چیز درست شد! “. اینگونه رفتارها از نظر کارگران هفت تپه قابل قبول نیست.

-حضرات برای خودشان تصمیم گرفته اند ” شورای اسلامی کار” منفور که از سوی کارگران طرد شده را به ما پیشنهاد بدهند. خیر! ما تشکل و نماینده ی مستقل خود را داشته و خواهیم داشت.

طی همین روزهای آتی به طور کامل و همگی دست از کار خواهیم کشید! به قول همکاران اگر تا روز جمعه اسماعیل و آقای نجاتی آزاد نشدند و حالا که بیش از هزار نفر به ادامه تجمع رای قطعی داده اند و بعد از این اعتصاب باشکوه، با اتحاد بیشتر، بار دیگر اعتصاب و تجمع اعتراضی را نخست و در قدم اول در شرکت از سر میگیریم. در این تجمعات مسالمت آمیز تصویر مقامات را در دست نمیگیریم و فقط شعار خودمان را میدهیم. تجمعات را ادامه میدهیم تا اول اسماعیل عزیزمان و نیز آقای علی نجاتی آزاد شوند.

در تجمعات، به صورت جمعی و شورایی تصمیم اول و آخر را خودمان میگیریم و اجازه نخواهیم داد تعدادی را تهدید و اذیت کنند و به زور اعلام کنند که به توافق رسیدیم. زمان انتقال تجمع از درون شرکت به مقابل فرمانداری را هم در روز اعتصاب با مشورت با هم اعلام خواهیم کرد. لطفا این پیام را به سایر همکاران منتقل کنید.
از همکاران عزیز و از مدیران تمام کانال ها اولا میخواهیم که لطفا این نامه که صدای مستقل اعتراض کارگران هفت تپه است را منتشر و لطفا هرچه سریعتر نظرات و پیشنهادات را هم از طریق @Kargare۷tape به ما منتقل کنند.

ما موفق شدیم صدای خود را به تمام ایران و جهان برسانیم. موفق شدیم بسیاری از مسوولین را وادار کنیم به زبان خود اعتراف کنند که خصوصی سازی بلای جان کارگران است. اما ما کارگران هفت تپه بیش از این ها توان داریم. تا اینجا ما پیروزیم اما با وعده راضی نشده و باید کارمان را تکمیل کنیم. تا آزادی دوستان بازداشت شده، ( بخشی، نجاتی، قُلیان)، خلع ید از بخش خصوصی و بازگرداندن شرکت به بخش دولتی و تحت نظارت کارگران یا بازگرداندن مالکیت شرکت به شرکت تعاونی کارگری، به مبارزه متحدانه خود ادامه خواهیم داد.
در دو روز آینده بحث و مشورت میکنیم و زمان قطعی اعتصاب کامل را اعلام میکنیم. نظرتان را برای ما بفرستید. ما بیش از هزار کارگریم و قطعا پیروز خواهیم شد!

جمعی از کارگران نیشکر هفت تپه- از بخش های مختلف- سه شنبه ١٣ آذرماه ٩٧

منبع: سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

 

 

 

 

علیرغم احضار و تهدید کارگران توسط وزارت اطلاعات 
مجمع عمومی کارگران فولاد به ادامه ی تجمعات رای داد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۵ آذر ۱٣۹۷ –  ۶ دسامبر ۲۰۱٨

 


دیروز و در پی بیست و ششمین روز اعتصاب و تجمع و راهپیمائی اعتراضی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران، اداره اطلاعات اهواز طی تماسی تلفنی حدود ده نفر از آنان را به این نهاد احضار کرد.

به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، مسئولین اداره اطلاعات اهواز پس از حضور این کارگران در محل این نهاد امنیتی، احضار آنان را به عنوان یک نشست و صحبت پیرامون اعتراضات خیابانی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد عنوان کردند و در نهایت به آنان اعلام نمودند چنانچه از روز شنبه ۱۷ آذر ماه، تجمعات خیابانی کارگران ادامه پیدا کند این احضارها طور دیگری خواهد بود و نسبت به توقف تجمعات اعتراضی برخوردهای لازم صورت خواهد گرفت.

بنا بر این گزارش، در پی این احضار و تهدیدها، صبح امروز پنج شنبه ۱۵ آذر ماه، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اقدام به برگزاری مجمع عمومی در محل شرکت کردند و پس از شنیدن مسائلی که مسئولین اداره اطلاعات اهواز با همکارانشان مطرح کرده بودند بطور متحدانه ای بر ادامه تجمعات خیابانی که هر هفته از روز شنبه تا چهارشنبه انجام میشود تاکید و اعلام نمودند تا رسیدن به مطالبات بر حق خود تسلیم هیچ فشاری نخواهند شد.

احضار و تهدید به برخوردهای امنیتی و قضائی با کارگران گروه ملی صنعتی فولاد در حالی انجام میشود که آنان امروز پنج شنبه ۱۵ آذر ماه، ۲۷ روز است فریاد حق خواهی سر میدهند و در این مدت هیچیک از مسئولین استانی و کشوری گامی را برای راه اندازی تولید و پرداخت حقوقهای معوقه آنان و پایان دادن به مصائب غیر قابل تحملی که نزدیک به ٣۵۰۰ کارگر این مجتمع عظیم صنعتی و خانواده هایشان با آن مواجه هستند بر نداشته اند.

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران، ۲۷ روز است در خیابانهای اهواز در جوش و خروش اند، آنان و خانواده هایشان هیچ روزنه امیدی برای زندگی و بقا، جز راه اندازی تولید و دریافت بموقع حقوقهایشان ندارند و آنوقت حکومتگران و نهادهای امنیتی چشم در چشم آنان و میلیونها نفر از مردم ایران و جهانیان، در مقابل شرایط به غایت فلاکتباری که همین آقایان خود باعث و بانی آن برای کارگران گروه ملی صنعتی فولاد و میلیونها کارگر در سراسر کشور بوده اند اعلام میدارند اعتراضات خود را متوقف کنید و بی سر و صدا خود را تسلیم فقر و فلاکت و درد و رنج ناشی از آن و مرگ تدریجی کنید.




نقد چپ به نامگذاری های فلسفی لیبرال.

آرام بختیاری

 

اندیشه “مثبت گرایی” پوزیویتیسم؛ از کنت تا ویتگنشتاین.

 

Image result for carnap, rudolfImage result for comte, augusteImage result for mach, ernst

جریان فکری پوزیویتیسم یا “مثبت گرایی”، مکتبی است ذهنی ایده آلیستی آگنوستیکی لاادری در فلسفه و جامعه شناسی بورژوازی در قرون 19 و 20 میلادی که بر اساس اندیشه های آگوست کنت (1857-1798م.)، جامعه شناس و فیلسوف فرانسوی،آغاز شد

چپ ها آنرا یک مشخصه تمام ایدئولوژی هایی بورژوازی و لیبرال می دانند. کنت، پایه گذار پوزیویتیسم سنتی می گفت هر شاخه شناخت از سه مرحله می گذرد- مرحله مذهبی خیالی، مرحله متافیزیکی صوری، و مرحله علمی پوزیویستی؛ که انسانی و واقع گرایانه است. پوزیویستها پرسش های اساسی فلسفه را “مسائل ظاهری” می نامند و می کوشند با کمک ایده آلیسم ذهنی به آنان پاسخ دهند.

چون پوزیویتیست ها، فلسفه و متد ماتریالیسم دیالکتیکی کمونیستها  را نادیده گرفتند، مورد نقد و انتقاد چپ ها قرار گرفتند. پوزیویتیست ها فلسفه را به شاخه های گوناگون علوم تقسیم و تجزیه می کنند و مدعی هستند که “ظاهرعینی” در داده های حسی تجربی انسان؛ بشکل تنها منبع شناخت، قابل دسترسی نیستند. این مکتب همچون مارکسیسم، خود را منکر متافیزیک و ایده آلیسم می داند، و گرچه خود را یک جهان بینی می نامد ولی امکان شناخت ماهیت جهان و پدیده ها را منکر می شود و وظیفه شناخت را توصیف ظاهر و نظم پدیده ها بر اساس تجربیات و توجهات حسی می داند.

نظرات بنیادین و نخستین کنت را بعدها متفکرانی مانند هیوم، میل، اسپنسر، کانت، و برکلی گرفتند و توسعه دادند. کنت مفهوم پوزیویتیسم را طوری عامیانه نمود که بعدها روی جامعه شناسی دورکهایم نیز اثر گذاشت. کنت آنرا  “متد علم گرایانه” نامید و می گفت، آن واقعی، مشخص، و مفید است. او فقط علمی را مفید می دانست که متکی به تجربه، اصول، و واقعیت باشد و می گفت قوانین تجربی حسی واقعیات، غیرقابل شک هستند.

پوزیویتیست ها منبع تمام شناخت ها را مرتبط با داده های حسی تجربی و اصول “مثبت” و بدون دخالت ماتریالیسم دیالکتیک می دانستند. پوزیویتیسم شامل دو نوع و مرحله بود- پوزیویتیسم سنتی و پوزیویتیسم جدید یعنی “نئوپوزیویتیسم”. آنها بر این باور بودند که “مثبت”ها یعنی داده های طبیعی و اجتماعی، تجربی و حسی را می توان با کمک علوم آزمایش کرد و اثبات نمود.

چپ ها اشاره می کنند که جریان فکری پوزیویتیسم بعدها علیه مارکسیسم لنینیسم تئوریزه شد. پیروان این جریان همچون کانت می گفتند ورای واقعیات و تجربیات حسی انسان، چیزی قابل شناخت نیست. پوزیویتیسم یعنی تمام شناخت انسان ریشه در علوم ریاضی و تجربی دارد و متافیزیک یک بازی خرافاتی کلامی سفسطه گرایانه مذهبی است.

 

کشور انکلیس مرکز امپیریسم و رشد علوم تجربی در رابطه با فلسفه پوزیویتیسم بود. این جریان موجب رشد شاخه های مختلف فکری از جمله “آنالیز زبانی” شد. مثبت نامیدن مکتب پوزیویتیسم بدلیل متد تحقیق بر اساس داده های مستقیم اجتماعی و طبیعی بود و آنرا، شناخت، جهان بینی و متد تحقیق نیز نامیده اند. آن یک متد شناخت و طرز تفکر بود که بر اساس مشاهدات و تجربیات و دادههای واقعی بود و می گفتند شناخت همان شناخت تجربی است و نیروی تصور باید زیر نیروی توجه و نگاه و دقت باشد. مکتب پوزیویتیسم در طول تغییر و تحول، شامل سه مرحله بود- مرحله کلاسیک قدیمی که بر اساس نظرات کنت، میل، و اسپنسر بود. مرحله میانه که متکی به امپیریوکریتیسم ماخ بود و لنین در کتاب “ماتریالیسم و امپیریوکریتیسم” خود آنرا بشکل خشنی نقد نمود. نمایندگان این مرحله غیر از ماخ، بوگدانف و آفناریسم بودند. مرحله جدید یا آخر، “نئوپوزیویتیسم” است که نمایندگانش- شلیک، کارناپ، راسل، ویتگنشتاین، پوپر، و “محفل وین”، در دهه 20 قرن گذشته بودند.

مکتب یا محفل وین به تقلید از فلسفه پوزیویتیسم در سال 1922 از دانشمندان و ریاضی دانانی که به رشته فلسفه علاقمند بودند در شهر وین اتریش در اطراف شلیک، ماخ، و کارناپ، بوجود آمد. این محفل کوشید تا تمام علوم و قوانین را از رشته فیزیک بگیرد و بدین دلیل آنرا به “فیزیک گرایی” متهم نمودند. محفل وین مهمترین مکتب نئوپوزیویتیسم بود. نام دیگر آن “پوزیویتیسم منطقی” است که کوشید نخستین “دانش نامه علوم” را منتشر کند. محفل وین از سال 1922 محفلی از دانشمندان جریان نئوپوزیویتیسم مانند- کارناپ، کرافت، ویتگنشتاین، و پوپر در شهر وین اتریش بود. با آمدن فاشیسم، غالب اعضای یهودی تبار آن به خارج گریختند؛ کارناپ به شیکاگو، ویتگنشتاین به آکسفورد گریخت، و شلیک در اتریش ترور شد. پلانک و اینشتین که روابط فلسفی و علمی با این محفل داشتند، از آن حمایت نمودند. زیر تاثیر ویتگنشتاین؛ یکی از نمایندگان این مکتب، آنان به رد “بیانات و مفاهیم” عمومی و علمی می پرداختند، و می گفتند چون اگر تئوری رابطه مستقیم با تجربیات مستقیم نتواند داشته باشد، قابل اثبات نیست. به این دلیل “پرسشهای اساسی فلسفه”، قوانین علیت، و غیره، سئوالات ظاهری، پوچ و متافیزیک بشمار می آمدند. نمایندگان این محفل- شلیک، کرافت، و کارناپ، بودند. این مکتب و محفل را با عنوانهای- پوزیویتیسم منطقی، تجربه گرایی علمی، فلسفه آنالیزی، فلسفه علمی، و تجربه گرایی منطقی، نیز نامیده اند که اغلب موجب نقد و انتقاد مارکسیست ها قرار گرفتند. در انگلیس این جریان با کمک راسل با امپیریسم آنجا وحدت نمود.

تئوری مرکزی “محفل وین”، قابل معنی و قابل ترجمه بودن مفاهیم و بیانات علمی در “زبان منطقی فرمال” است که می گوید اغتشاشات فلسفی به سبب استفاده هردمبیل از یک زبان هرج و مرج طلب است.  ارنست ماخ آلمانی(1916-1838م.) پایه گذار جریان نئوپوزیویتسیم و “منطق سمبلیک” بود. نفر دوم این جریان یعنی “م.شلیک”  به تشکیل محفل وین پرداخت. آنها می گفتند معنی و اهمیت یک جمله در روش و متد آزمایش و امتحان آن جمله است. ماخ می گفت برای جریان و پروسه تعاریف مفاهیم باید از روش علم مکانیک استفاده کرد و هر تحقیق علمی باید قابل آزمایش و امتحان باشد، واصول فلسفه باید از علوم گوناگون و به وسیله” منطق فرمال” و یک زبان واحد علمی قابل اثبات باشند. ولی غالبا ” پرسشهای فلسفی” با کمک سوء استفاده ساده لوحانه از زبان و بشکل پوچ و بی معنی انجام می گردد.

“نئوپوزیویتیسم”، یا مثبت گرایی جدید  را نیز چپ ها یک جریان موثر فلسفه امپریالیستی می دانند که میان زمان دو جنگ جهانی از طریق “محفل وین” در اتریش با عنوان “امپیریسم منطقی” بوجود آمد و رشد کرد. این جریان در دهه های 20 و 30 قرن گذشته در شهر وین بوجود آمد و موجب تولد دو رشته- “پوزیویتیسم منطقی و منطق ریاضی”  شد که سهم مهمی در رشد رشته فیزیک داشتند. مخالفانش آنرا یک عکس العمل در برابر خردگریزی و عرفان گرایی” فلسفه پایانی بورژوازی” می دانند که از طرف چند علم بورژوایی نمایندگی می شود و به نمایش غلط تفسیر حوادث و واقعیات علم مدرن و فلسفه می پرداخت گرچه نمایندگان مدرن آن تمایلات آته ایستی داشتند.

نئوپوزیویتیسم را با نام “تئوری علمی”، جنبشی برای ایجاد “یک علم متحد واحد” گلوبال نیز می نامند. نمایندگان مهم آن کارناپ و شلیک بودند. این جریان را “تجزبه گرایی منطقی” نیز نامیده اند که متکی به- پوزیویتیسم، امپیریسم انگلیسی، امپیریوکر یتیسم ماخ، و اطرافیان شلیک در محفل وین بود. نمایندگان دیگر آن، رایشنباخ و همپل بودند و به مفهوم “معنی” اهمیت زیادی می دادند و می گفتند باید هژمونی و حاکمیت معنی در جهان و زبان و در علم و فلسفه داده شود و از پدیده های پوچ و بی معنی در این چهار بخش جلوگیری شود و شناخت باید فقط بر اساس علوم و مشاهدات تجربی باشد که متکی به داده های مستقیم و تجربی باشند. این گونه داده ها را “مثبت ها” می نامیدند. کتاب “تجسس فلسفی منطقی” ویتگنشتاین؛ با عنوان انگلیسی “تراکتاتوس”، منبع مهمی برای مواضع نئوپوزیویتیسم در “محفل وین”  بود. انواع جریانات نئوپوزیویتیسم را می توان در این کتاب ویتگنشتاین یافت. او می گفت مجموعه جملات حقیقی، مجموعه علوم تجربی هستند، و هدف فلسفه توضیح منطقی افکار است. شلیک نیز می گفت تنها هنر و وظیفه فلسفه آنست که معنی و هدف ادعاها و پرسشها را خود جویا شود و توضیح دهد. معنی هر جمله ای در پایان، از طریق داده های مثبت تجربی و یا اجتماعی تعیین می شود. اینها اصول مکتب نئوپوزیویتیسم بودند. در اصل می توان گفت که این جریان یک مکتب فلسفی” التقاطی” از انواع جریانات فکری دیگر بود؛ از تصورات مکانیکی ایده آلیسم ذهنی تا ایده آلیسم نوع برکلی؛ که تمام واقعیات را تصورات و خیالات شخصی انسان می دانست، تا مکانیک گرایی. چپ ها ادعا می کنند که این جریان فلسفی قرن بیست، آنتی دیالکتیک است.

نئوپوزیویتیسم مدعی بود که “منطق و ریاضی” در باره واقعیات چیزی نمی توانند توضیح دهند و خالی از محتوا هستند ولی فقط  بشکل متد و روش، جملات و زبان را می توانند بیان نمایند. نمایندگان آن اغلب در طول زبان مواضع فلسفی خود را تغییر داده و در آنان تجدید نظر نمودند. انها مدعی بودند که وجه مشترک شان، مواضع قاطع علمی شان در فلسفه، از طریق استفاده از منطق مدرن ریاضی بود، گرچه این خود کاهش کل پروسه شناخت به رشته منطق است، و همزمان نوعی امپیریسم ذهنی ایده آلیستی است که لنین در کتاب “ماتریالیسم و امپیریوکریتیسم”خود بشکل نابودکننده ای مورد نقد قرار داد. با این وجود نئوپوزیویتیسم، ” گذر از امپیریسم”  را دست آورد مهم خود در طول نیمه دوم قرن گدشته می داند.

طبق اشاره فیلسوفان چپ، کل جریانات فکری پوزیویتیستی، بی طرف نبوده و نیست چون نوعی ایده آلیسم ذهنی ضد دیالکتیکی هستند. “علم متحد پوزیویتیستی” آنان می خواست زبان تخصصی را از مزاحمت های متافیزیکی برهاند. این مکتب از نظر موضوعی به- تئوری شناخت، علوم دقیقه، و به علم واحد متحد، متکی بود. انکار و افشای فلسفه و مقوله متافیزیک، دست آورد مهم آن بود. خیلی از نظرات آنان بعدها در “فلسفه آنالیز و در تئوری علمی” وارد شد. آنها می گفتند فقط  “بیانات تجرب”  دارای ارزش علمی و محتوا هستند و خود را صاحب تحقیقات بنیادین در منطق شناخت و در منطق علم می دانستند که بسیار به  “منطق زبان فرمال”  نیز متکی بودند. سرانجام ایده آلیسم ذهنی و نقش ایدئولوژیک پوزیویتیست ها موقعی ظاهر شد که گفتند تمام مسائل در تمام علوم که توسط  “ابزار آنالیز مدرن منطق ریاضی”  توضیح داده می شوند نیز موضوعات ظاهری هستند. این ادعای آنان نه تنها موجب اختلاف میان فلسفه و سایر علوم شد، بلکه اختلاف میان تئوری و تجربه را نیز نشان داد.        ———————————————————-

 

— posivitism, wiener kreis,  neoposivitism.اسامی این مکاتب به لاتین.        




  بیست سال از آن خزان خونچکان گذشت 


از پاییز ۱٣۷۷ که نیروهای شر و پلیدی چندین و چند انسان آزادی­خواه و روشنفکر از جمله یاران هم‌قلم ما، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را به وحشیانه‌ترین شکل به قتل رساندند بیست سال می‌گذرد، جان‌های عزیزی که خواسته‌شان چیزی جز آزادی اندیشه و بیان بی‌هیچ حصر و استثنا نبود، حال آن‌که ذهن متحجر عاملان و آمران آن جنایات هولناک حتی حقوق اولیه‌ی انسان‌ها‌ را نیز برنمی تافت. چندان‌که بعدها آشکار شد قصد این جنایتکاران نه فقط عزیزان ما، که حذف گسترده‌ی آزاداندیشان و مخالفان سیاسی و عقیدتی بود. شگفت آن‌که دادخواهی‌ها نیز هرگز جز تهدید و ارعاب خانواده‌ی قربانیان و زندانی کردن یکی از وکلای پرونده و آزار و اذیت و بازداشت چند عضو باسابقه­ ی کانون نویسندگان ایران نتیجه­ ای در پی نداشت. اگرچه بازماندگان یاران ستم‌کشته‌مان در این سال‌ها لحظه‌ای دست از دادخواهی برنداشته اند، اما تا به امروز پرونده‌ی قتل‌های سیاسی – عقیدتی به روشنی گشوده نشده است، و حکومت همچنان و بی‌وقفه به سرکوب و خفه کردن هر صدای مخالفی مشغول است. ممانعت هرساله‌ی نهادهای امنیتی از برگزاری مراسم یادبود قربانیان قتل‌های سیاسیِ موسوم به زنجیره‌ای، ضرب و شتم و بازداشت هرباره‌ی کسانی که برای پاسداشت خون این عزیزان بر مزارشان حاضر می‌شوند، تعقیب و احضار و بازداشت اعضای کانون نویسندگان ایران و… هر بیننده و شنونده‌ای را متقاعد می‌کند که حاکمیت نمی‌خواهد ابعاد تاریک پرونده آشکار و دادخواهی‌ها پی گرفته شود.

یاران ما که عمر کوتاه و پربارشان یکسر تمرین مدارا بود و هم‌زمان ایستادگی در برابر جهل و خرافه و استبداد، هرچند سرانجام جان خویش را در دفاع از آزادی عقیده و بیان از دست دادند، لیکن میراثی گرانقدر و ارجمند برای ما به جا نهادند. ده‌ها کتاب و اثر ماندگار ادبی و پژوهشی و انتقادی و ترجمه‌های کم نظیر و درخشانی از نویسندگان و شاعران جهان. علاوه بر این و مهمتر ازهمه بار امانتی‌ست که بر دوش ما نهادند، باری عظیم و تحمل‌سوز که همانا دفاع از آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثناست. کانون نویسندگان ایران امسال نیز همچون سال‌های گذشته دست از دادخواهی برنخواهد داشت و هم‌پای خانواده‌های قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای خواستار محاکمه‌ی علنی و عادلانه‌ی آمران و عاملان این قتل‌ها و جنایات سازمان‌یافته‌ی پیش از آن بوده و خواهد بود.

سکوت نمی کنیم، در بیستمین سالگرد قتل های سیاسی زنجیره‌ای، روز جمعه ۱۶ آذرماه، ساعت ٣ بعد از ظهر، بر مزار محمد مختاری و محمدجعفر پوینده در گورستان امامزاده طاهر، گرد هم می‌آییم و یادشان را گرامی می­داریم.

کانون نویسندگان ایران
سه شنبه ، ۱٣ آذر ۱٣۹۷




بیانیۀ مشترک ۸۰ حزب کارگری و کمونیستی جهان در همبستگی با مردم ایران در مبارزه شان بر ضد دیکتاتوری

ما قویاً مخالف تحریم‌های اقتصادی ایالات‌متحده و دخالت آن در ایران هستیم. ما از مبارزۀ مردم ایران برای صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی حمایت می‌کنیم!

ما، حزب های کمونیست و کارگری  شرکت کننده در  بیستمین نشست بین‌المللی حزب های کمونیستی و کارگری در ۲۳ – ۲۵ نوامبر ۲۰۱۸، نگرانی عمیق خود را ازسیاست‌های خصمانه و غیر مسئولانه ای که توسط دولت ترامپ علیه ایران در تضاد کامل با قوانین بین‌المللی و بی‌تفاوتی نسبت به افکار عمومی جهان اعلام شده است، اعلام می‌کنیم. در پی عقب‌نشینی دولت آمریکا از “برنامه جامع برنامه اقدام” (JCPOA)  با ایران در ۸ ماه می سال ۲۰۱۸، رئیس‌جمهور ترامپ تحریم‌های شدید اقتصادی و بانکی از جمله تحریم نفتی علیه ایران را اعلام کرد.

هم سازمان ملل و هم آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از خروج ایالات‌متحده آمریکا از “برنامه جامع برنامه اقدام” انتقادکرده‌اند و  تایید می‌کند طرف ایرانی همه تعهدات خود را تحت این توافقنامه انجام داده‌است. جان بولتون، مشاور امنیت ملی ایالات‌متحده،  نقش کلیدی یی در تدوین و پیشبرد سیاست  “تغییر رژیم”  درایران ایفاء کرده است. اعمال و سیاست‌های دولت آمریکا در ارتباط با ایران در هماهنگی با دولت‌های استبدادی اسرائیل و عربستان‌سعودی بوده است. این اقدام ها می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای ایران و خاورمیانه به همراه داشته باشد، و به طور قابل‌توجهی تنش‌های موجود را افزایش داده و خط درگیری ویرانگر جدیدی را درمنطقه تشدید کند. ما معتقدیم که اگر روند تحولات کنونی فوراً متوقف نشود عواقب آن می تواند فاجعه بار باشد.

ما حزب های کمونیست و کارگری هرگونه دخالت مستقیم یا غیر مستقیم درامور داخلی ایران،  از جمله استفاده از تحریم‌های اقتصادی برای وادار کردن کشور به تسلیم، را به شدت محکوم می‌کنیم.

ما بر این باوریم که این اقدام ها تاثیری منفی بر ادامه مبارزۀ مردم ایران بر ضد دیکتاتوری، برای صلح، حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی و همچنین حقوق و آزادی های دموکراتیک خواهد داشت. آینده ایران و نظام سیاسی آن تنها باید توسط مردم ایران  تعیین شود. مردم ایران و نیروهای مترقی این کشور هر گونه دخالت خارجی در کشور خود را به هر بهانه‌ای رد می‌کنند.

ما از همه نیروهایی که برای صلح و خلع‌سلاح در سطح جهان می خواهیم  تا موضع دولت آمریکا و هم پیمانانش را که مغایر با منشور سازمان ملل است محکوم کنند. ما حمایت خود را از تمام تلاش‌های بین‌المللی با هدف تضمین صلح و جلوگیری از تهدیدجنگ علیه ایران انجام می‌دهیم.

 

حزب تودۀ ایران

۱. حزب کمونیست پرتغال

۲. حزب كمونيست كوب

۳. حزب كمونيست آفريقاى جنوبى

۴. حزب كمونيست لبنان

۵. حزب كمونيست يونان

۶. حزب كمونيست آلمان

۷. حزب كمونيست فدراسيون روسيه

۸. حزب كمونيست برزيل

۹. حزب كمونيست در برزيل

۱۰. حزب كمونيست بوليوى

۱۱. حزب كمونيست پاراگوئه

۱۲. حزب كمونيست بريتانيا

۱۳. حزب كمونيست ونزوئلا

۱۴. حزب كمونيست كانادا

۱۵. حزب كمونيست هند

۱۶. حزب كمونيست هند (ماركسيست)

۱۷. حزب كمونيست بلغارستان

۱۸. حزب كمونيست هاى بلغارستان

۱۹. حزب كمونيست تركيه

۲۰. حزب كمونيست مكزيك

۲۱. حزب كمونيست سودان

۲۲. حزب كمونيست سوازي لند

۲۳. حزب كمونيست نوين هلند

۲۴. حزب كمونيست اردن

۲۵. حزب كمونيست دانمارك

۲۶. حزب كمونيست اسلواكيا

۲۷. حزب كمونيست آلبانى

۲۸. حزب كمونيست آرژانتين

۲۹. حزب كمونيست استراليا

۳۰. حزب كمونيست آذربايجان

۳۱. حزب كمونيست بنگلادش

۳۲. حزب كمونيست بلژيك

۳۳. حزب كمونيست بوهيميا و موراويا

۳۴. حزب كمونيست اكوادور

۳۵. حزب كمونيست استونى

۳۶. حزب كمونيست فنلاند

۳۷. حزب كمونيست فرانسه

۳۸. حزب كمونيست مقدونيه

۳۹. حزب كمونيست عراق

۴۰. حزب كمونيست ايرلند

۴۱. حزب كارگران ايرلند

۴۲. حزب كمونيست كردستان (عراق)

۴۳. حزب كمونيست اسرائيل

۴۴. حزب كمونيست ايتاليا

۴۵. حزب كمونيست اردن

۴۶. جنبش سوسياليستى قزاقستان

۴۷. حزب كمونيست قيرقيزستان

۴۸. حزب انقلابى خلقى لائوس

۴۹. حزب سوسياليست لاتويا

۵۰. حزب سوسياليست ليتوانى

۵۱. حزب كمونيست لوكزامبورگ

۵۲. حزب زحمتكشان مترقى (آکل) قبرس

۵۳. حزب دموكراسى و سوسياليسم الجزاير

۵۴. حزب كار اتريش

۵۵. حزب كارگران سوسياليست كرواسى

۵۶. نيروى انقلاب جمهورى دومينيكن

۵۷. حزب كارگران مجارستان

۵۸. حزب كمونيست مالتا

۵۹. حزب كمونيست نپال

۶۰. حزب كمونيست نروژ

۶۱. سازمان جوانان كمونيست نروژ

۶۲. حزب كمونيست پاكستان

۶۳. حزب كمونيست فلسطين

۶۴. حزب مردم فلسطين

۶۵. حزب كمونيست لهستان

۶۶. حزب كمونيست رومانى

۶۷. حزب كمونيست در دانمارک

۶۸. حزب كمونيست اتحاد شوروى

۶۹. حزب كمونيست كارگرى روسيه

۷۰. حزب كمونيست نوين يوگسلاوى

۷۱. حزب كمونيست اسلواك

۷۲. حزب كمونيست اسپانيا

۷۳. حزب كمونيست خلق هاى اسپانيا

۷۴. حزب كمونيست سرى لانكا

۷۵. حزب كمونيست سوئد

۷۶. حزب كمونيست سوريه

۷۷. حزب كمونيست تركيه

۷۸. حزب كارگر تركيه

۷۹. حزب كمونيست اوكراين

۸۰. حزب كمونيست إيالات متحد آمريكا

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۵،‌ دوشنبه ۵ آذر ماه ۱۳۹۷




اعدام‌های ۶۷، استمرار جنایت علیه بشریت توسط حکومت ایران 

سازمان عفو بین‌الملل؛ 


سازمان عفو بین‌الملل طی بیانیه‌ای اعلام کرد مقامات و مسئولان حکومتی ایران با پنهان نگه داشتن سرنوشت و محل دفن هزاران مخالف و دگراندیش سیاسی که ۳۰ سال قبل به صورت قهری ناپدید شده و طی رویه‌ای فراقضایی در زندان‌ها اعدام شدند، همچنان در حال ارتکاب “جنایت علیه بشریت” هستند.

این سازمان در گزارش جدید خود با عنوان «اسرار به خون آغشته: چرا کشتار ۶۷ جنایت ادامه دار علیه بشریت است؟»، که در ۲۰۰ صفحه منتشر شده است، از سازمان ملل خواسته است تحقیقاتی مستقل و جامع درباره‌ی این ناپدید کردن‌های قهری و اعدام‌های فرا قضایی، به عنوان جرایمی که به مدت سه دهه بدون مجازات مانده‌اند، انجام دهد.

فیلیپ لوتر، مدیر تحقیقات بخش خاورمیانه و آفریقای شمالی عفو بین‌الملل، گفت: “این گزارش سیاست‌های انکار و تحریفی که مسئولان حکومتی در ایران برای سه دهه در رابطه با کشتار ۶۷ در عرصه داخلی و بین‌المللی پیش برده‌اند را زیر ذره بین قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که آنها چگونه سعی داشته‌اند این حقیقت را که در ظرف چند هفته در تابستان ۱۳۶۷، هزاران مخالف و دگراندیش سیاسی را قهرا ناپدید کرده و طور سازمان‌یافته کشتند، از اذهان عمومی پنهان کنند.”
او افزود: “اینکه مقامات و مسئولان حکومتی ایران تا به امروز از به رسمیت شناختن این کشتار گسترده امتناع می‌کنند و از اطلاع‌رسانی به بستگان قربانیان درباره‌ی زمان، نحوه و علت اعدام عزیزانشان و شناسایی و استرداد اجساد آنان سر باز می‌زنند، به این معنا است که جرم “ناپدید کردن قهری” قربانیان همچنان ادامه دارد. رنج و عذابی که مقامات با این اقدامات به خانواده‌های کشته‌شدگان تحمیل کرده‌اند در حکم نوعی شکنجه یا اقسام دیگر رفتارهای بی‌رحمانه، غیرانسانی و ترذیلی است. تا زمانی که مقامات ۱ اعدام فرا قضایی به قتل عامدانه افراد به دستور مقامات دولتی و بدون طی شدن مراحل قضایی گفته می‌شود. ایران از خود شفافیت نشان ندهند و به شکل علنی سرنوشت و محل دفن قربانیان را افشا نکنند، همچنان به ارتکاب “جنایت علیه بشریت” ادامه می‌دهند.”

در سی سال گذشته، خانواده‌های قربانیان از حق خود برای خاک‌سپاری عزیزانشان و برگزاری مراسم سوگواری برای آنان محروم مانده‌اند. گروهی از این خانواده‌ها که جسورانه در صدد حقیقت‌یابی و عدالت‌خواهی برآمده‌اند با آزارهای بی‌وقفه، ارعاب، بازداشت خودسرانه، حبس و همچنین شکنجه و سایر رفتارهای بی‌رحمانه مواجه شده‌اند. تخریب و بی‌حرمتی به گورهای دسته‌جمعی قربانیان نیز درد و رنج بیشتری برای خانواده‌ها و بازماندگان به بار آورده است.
در همین حال، افرادی که مسئول ارتکاب این جنایات علیه بشریت بوده‌اند از محکمه‌ی عدالت گریخته و در برخی موارد، همچنان منصب‌های مهم و کلیدی را در کشور در اختیار دارند. از زمان انتشار فایل صوتی حسینعلی منتظری در جلسه با اعضای “هیئت مرگ” تهران در سال ۶۷، این جنایت همچنین از سوی مقامات بلندپایه کشور مورد تحسین واقع شده و عاملان و آمران آن به عنوان «قهرمان ملی» مورد تجلیل قرار گرفته‌اند.

به گفته‌ی فیلیپ لوتر، “مقامات ایران، به جای ادامه دادن به اعمال ظالمانه‌ی خود علیه خانواده‌های قربانیان، باید حقوق آنها در زمینه دستیابی به حقیقت، عدالت و اقدامات جبرانی موثر را تضمین کنند. این اقدامات شامل شناسایی و بازگرداندن بقایای قربانیان از طریق فراهم کردن امکان شکافتن گورهای دسته‌جمعی توسط متخصصان و انجام آزمایش‌های دی‌ان‌ای می‌شود.”

برای تهیه‌ی این گزارش، عفو بین‌الملل شهادت نامه‌ی بیش از صد نفر از اعضای خانواده‌های قربانیان و جان به در بردگان این کشتارها را گردآوری کرده و صدها سند ثبت‌شده در بایگانی‌های تاریخی این سازمان، گزارش‌ها، خاطرات و سایر یادداشت‌های جان به در بردگان و گروه‌های حقوق بشری ایرانی، بیانیه‌های سازمان ملل و اظهارات مقامات ایرانی را مورد بررسی قرار داده است. این سازمان همچنین فهرست‌های موجود از اسامی هزاران قربانی را با هم مطابقت داده و گواهی فوت قربانیان را مورد بررسی قرار داده است. مقامات ایران در بسیاری از موارد به شکل فریبکارانه علت مرگ را مشخص نکرده و یا آن را به دلایل “طبیعی” نسبت داده‌اند.

گزارش عفو بین‌الملل تصویری تکان‌دهنده از ابعاد و پراکندگی جغرافیایی این کشتار وسیع در سرتاسر ایران ارائه داده و دست کم ۳۲ شهر در نقاط مختلف کشور را به عنوان محل وقوع این جنایت‌های فجیع شناسایی کرده است.

کشتار ۱۳۶۷ در زندان‌ها
گزارش عفو بین‌الملل شرح می‌دهد که چگونه، در اوایل مرداد ۱۳۶۷، مقامات ایران بدون ارائه‌ی هیچ توضیحی، فعالیت‌های معمول در زندان‌های سراسر کشور را به حال تعلیق درآورده و ملاقات خانواده‌ها با زندانیان را قطع کردند. در هفته‌های بعد، آنها در طی اقدامی هماهنگ دست کم پنج هزار مخالف و دگراندیش سیاسی را خارج از روال قضایی و به منظور تصفیه مخالفان سیاسی اعدام کردند. این اعدام‌ها بر اساس دستکم یک فتوای محرمانه رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران، روح الله خمینی، صورت گرفت. این فتوا پس از حمله‌ی مسلحانه‌ی “سازمان مجاهدین خلق”، گروه مخالف مستقر در عراق که موجودیت آن در ایران غیر قانونی اعلام شده بود، صادر شد.

در سراسر ایران، مقامات زندانیان را از بندهای خود خارج کرده و با چشم‌بند نزد کمیته‌هایی متشکل از حاکمان شرع، مقامات دادستانی، مأموران مطالعات و مسئولان امور زندان‌ها بردند. این “هیئت‌های مرگ” کمترین شباهتی به دادگاه نداشتند و روال کارشان به غایت کوتاه، سلیقه‌ای و خودسرانه بود. زندانیان، در هیچ مرحله‌ای امکان استیناف و درخواست اعاده‌ی دادرسی نداشتند.

• از زندانیان پرسیده می‌شد که آیا حاضر به ابراز ندامت از عقاید سیاسی خود، محکوم کردن علنی گروه سیاسی که به آن تعلق داشتند و ابراز وفاداری به جمهوری اسلامی هستند یا خیر. برخی با سوالت سنگ دلانه ای از این قبیل که آیا حاضر هستند با راه رفتن در میدان‌های مین به نیروهای نظامی کشور کمک کنند، یا در جوخه‌های اعدام شرکت کنند، مواجه شدند.

• به زندانیان هرگز گفته نشده بود که پاسخ‌هایشان می‌تواند به مرگ منتهی شود. بعضی از آنان تصور می‌کردند که به «کمیته‌ی عفو» احضار شده‌اند. اغلب قربانیان تنها دقایقی قبل از این که در برابر جوخه‌ی مرگ بایستند یا طناب دار به گردنشان آویخته شود متوجه می‌شدند که قرار است اعدام شوند.

• اکثر قربانیان در حال گذراندن احکام حبسی بودند که سالها قبل صادر شده بود. برخی از قربانیان سالها بدون برگزاری محاکمه در حبس به سر برده بودند و بعضی دیگر دوره‌ی محکومیتشان را سپری کرده و قرار بود به زودی از زندان آزاد شوند. اکثریت قریب به اتفاق قربانیان به دلیل عقاید سیاسی و فعالیت‌های صلح‌آمیزی چون پخش کردن نشریه و شرکت در تظاهرات به زندان افتاده بودند.

• اکثر قربانیان وابسته به «سازمان مجاهدین خلق ایران» بودند، اما صدها زندانی وابسته به سازمان‌های چپ‌گرا و گروه‌های مخالف کُرد هم در میان اعدام‌شدگان بودند.

شخصیت‌های کلیدی که در کشتار ۶۷ مشارکت داشته‌اند
بسیاری از مسئولانی که در «هیئت‌های مرگ» در سال ۱۳۶۷ عضویت داشتند به منصب‌های مهم و کلیدی در ایران رسیده‌اند و در بسیاری از موارد، همچنان این منصب‌ها را در اختیار دارند. به طور مشخص، گزارش عفو بین‌الملل با استناد به شواهد موجود از مسئولان زیر به عنوان اعضای “هیئت‌های مرگ” نام آورده است:

علیرضا آوایی، وزیر فعلی دادگستری، که در سال ۱۳۶۷ مسئولیت مشارکت در «هیئت مرگ» دزفول را به عنوان دادستان آن شهر بر عهده داشت.

حسینعلی نیری، که به عنوان حاکم شرع در «هیئت مرگ» تهران حضور داشت و در حال حاضر ریاست «دادگاه عالی انتظامی قضات» را بر عهده دارد.

ابراهیم رئیسی، معاون دادستان کل تهران در سال ۱۳۶۷ و یکی دیگر از اعضای «هیئت مرگ» در این شهر که در سال ۱۳۹۶ نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد. او مشاغل بلندمرتبه‌ی متعدد دیگری را بر عهده داشته و در فاصله سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۵ دادستان کل کشور بوده است.

مصطفی پورمحمدی، که در سالهای ۱۳۹۲-۱۳۹۶ وزیر دادگستری کشور بود، نمایندگی وزارت اطلاعات در «هیئت مرگ» تهران را بر عهده داشت. مصطفی پورمحمدی طی اظهاراتی در شهریور ۱۳۹۵ با مباهات از نقش خود در این اعدام‌ها یاد کرد و گفت: «ما افتخار می‌کنیم که دستور خدا را در رابطه با منافقین [اعضای سازمان مجاهدین خلق] اجرا کردیم.»
او در ادامه اعلام کرد که در تمام این سالها یک شب هم به خاطر این کشتارها بی‌خوابی نکشیده است.

محمدحسین احمدی، که در «هیئت مرگ» شهرهای استان خوزستان عضویت داشت و در حال حاضر عضو مجلس خبرگان است.

در مرداد ۱۳۹۵ فایل صوتی جلسه‌ای با حضور شخصیت‌های کلیدی «هیئت مرگ» تهران به بیرون درز کرد. در این فایل صوتی، که در مرداد ۱۳۶۷ ضبط شده است، صدای مجریان کشتار در حال گفتگو پیرامون اعمال دهشتناکشان شنیده می‌شود. در پاسخ به واکنش شدید افکار عمومی در قبال این افشاگری، مقام‌های بلندپایه‌ی ایران به تحسین وقایع سال ۱۳۶۷ پرداخته، این تصفیه و پاک‌سازی خونین مخالفان سیاسی را مورد تجلیل قرار داده و عاملان و آمران آن را شایسته‌ی دریافت «مدال افتخار» دانسته‌اند. این اظهارات، در پی سه دهه تالش نظام‌مند مسئولان در جهت انتشار مطالعات نادرست برای کوچک نشان دادن ابعاد این کشتار و انسانیت زدایی از قربانیان به عنوان «معدودی تروریست» بیان شده‌اند.

به گفته‌ی فیلیپ لوتر، «تحریف غریب و غیرقابل باور حقیقت این جنایات شنیع و به موازات آن نمایش آشکار عدم پشیمانی از سوی افرادی که دستانشان به خون آلوده است، مشمئزکننده است. همه‌ی افرادی که در ارتکاب و پنهان نگه داشتن این جنایت‌ها دست داشته‌اند باید پس از محاکمه‌های منصفانه و بدون توسل به حکم اعدام مورد مجازات قرار گیرند.»

ضرورت اقدام بین‌المللی
سازمان ملل و جامعه‌ی بین‌المللی در حق خانواده‌های قربانیان و بازماندگان این کشتار به شدت قصور ورزیده‌اند. قصور مجمع عمومی سازمان ملل در ارجاع دادن این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل، دست مقامات حکومت ایران را باز گذاشت تا به انکار حقیقت و تحمیل شکنجه و سایر رفتارهای بی‌رحمانه و غیرانسانی بر خانواده‌های قربانیان ادامه دهند.

فیلیپ لوتر گفت: «قصور اسفبار سازمان ملل و جامعه‌ی بین‌المللی در پیگیری حقیقت و اجرای عدالت در مورد جنایت‌های فجیعی که مسئولان حکومتی ایران مرتکب شده‌اند، عواقب فاجعه‌باری نه فقط برای بازماندگان و خانواده‌های قربانیان بلکه برای حکومت قانون و رعایت حقوق بشر در کل کشور داشته است. عاملان و آمران نباید بیش از این اجازه پیدا کنند که خود را از پاسخگویی در قبال جنایاتی که علیه بشریت مرتکب می‌شوند، مصون نگه دارند.»
او افزود: «با توجه به عدم وجود هرگونه چشم‌انداز برای دسترسی خانواده‌های قربانیان و جان به در بردگان به عدالت از طریق نهادهای داخلی در کشور، اقدام از سوی سازمان ملل برای ایجاد یک سازوکار بین‌المللی مستقل، بی‌طرفانه و موثر برای مجازات کردن مسئولان این جنایت‌های نفرت‌انگیز، اهمیت حیاتی‌تر پیدا می‌کند».

اعدام زندانیان سیاسی در دهه شصت واقعه‌ای بود که طی آن عده بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان‌های جمهوری اسلامی در ایران بخصوص در ماه‌های مرداد و شهریور ۱۳۶۷ اعدام شدند. به طور کلی اتهام زندانیان همکاری با سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی به خصوص سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین طیف‌های مختلف گروه‌های چپ و کمونیست بود. تعداد قربانیان این واقعه نزد مراجع مختلف متفاوت و بین ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰۰ نفر است.
عمده کسانی که اعدام شدند افرادی بودند که محکومیت‌های خود را به پایان رسانده بودند.