مردم ایران میان دو لبه قیچی ـــ بخش نخست

 

 

تحریریه «مهر»، آبان ماه ۱۳۹۷

 

 

اجرای دور جدید تحریم‌های آمریکا علیه ایران، از روز ۱۴ آبان ماه آغاز می‌شود. ما در این نوشتار که بخش نخست آن را در پیشِ رو دارید، تلاش می‌کنیم تا ضمن بررسی چگونگی روند اعمال تحریم‌های ایالات متحده علیه کشورمان، از سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) تا به امروز، به این پرسش پاسخ دهیم که اجرای کدام سیاست‌ها توسط حکومت جمهوری اسلامی به اعمال موفقیت‌آمیز تحریم‌ها یاری رسانده است. تلاش ما در این راستاست  که به یاری اسناد و فاکت‌ها نشان دهیم که در طی ۱۲ سال اخیر، جابجایی دولت‌ها در آمریکا، اهداف ایالات متحده در ارتباط با کشور ما را به‌طور ماهوی دچار دگرگونی نساخته است. همچنین سعی می‌کنیم نشان دهیم که در دوره زمانی مورد‌نظر، سیاست‌های اقتصادی جناح‌های مختلف حاکمیت جمهوری اسلامی ماهیت یک‌سان و ضدِ مردمی داشته‌اند. در پایان به دورنمایی که در برابر مردم میهن‌مان قرار دارد، خواهیم پرداخت. در تهیه این نوشتار، از‌جمله از مستندات کتاب ریچارد نفیو، طراح «تحریم‌های هوشمند» علیه ایران، استفاده شده است.

 

نگاهی به اسناد پایه‌ای سیاست خارجی آمریکا برای قرن بیست و یکم به‌روشنی نشان می‌دهد، که هدف استراتژیک تعیین‌شده آمریکا در رابطه با قدرت‌های منطقه‌ای، حذف، یا جلوگیری از ظهور هر قدرت منطقه‌ای است که «توان» مقاومت در برابر سلطه مطلق آمریکا را داشته باشد. براساس این اصل، از همان ابتدا عراق، سوریه، ایران و کره شمالی در فهرست کشورهای «خطرناک» ـــ یا به‌زعم آنان «بازدارنده»ی برنامه‌های آمریکا ـــ که می‌بایست به‌هر طریق سرکوب شوند قرار گرفتند. این سیاست سرکوب، اما، نه بر‌اساس چگونگی سیاست‌های منطقه‌ای این کشورها، بلکه بر مبنای «توان» مقاومت آن‌ها در برابر سیاست‌های آمریکا استوار بود. به‌عبارت دیگر، نباید به هیچ دولت منطقه‌ای که از قدرت کافی (اقتصادی یا سیاسی) برای مقاومت در برابر برنامه‌های آمریکا برخوردار باشد ـــ جدا از سیاست روز آن کشور ـــ اجازه ادامه حیات یا ظهور داد! بدین ترتیب بود که با به‌قدرت رسیدن دولت جرج دبلیو بوش، سیاست به‌زانو درآوردن این کشورها با استفاده از زور، چه به‌صورت نظامی و تجزیه این کشورها و چه با استفاده از تحریم‌های نابودکننده اقتصادی که باعث خیزش‌های داخلی و سرنگونی این حکومت‌ها شود، به عنصر اصلی سیاست خارجی آمریکا بدل شد.

پیشبرد این سیاست که با دستاویز قرار دادن واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ابتدا با حمله به افغانستان و سپس اشغال عراق آغاز شد، هدف حمله به ایران را نیز بلافاصله پس از اشغال عراق در دستور کار قرار داده بود‌. اما مقاومت جدی داخلی در این کشورها، اگرچه ماشین جنگی آمریکا را متوقف کرد و ایران را در آن مقطع زمانی از خطر حمله نظامی نجات داد، اما تشدید فشارهای اقتصادی بر کشور ما در دستور کار ایالات متحده قرار گرفت.

دولت آمریکا از سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۵)، به‌بهانه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، راهبردهای جدیدی را برای اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، همچنین همراه کردن سایر کشورها با اعمال تحریم‌ها در پیش گرفت.

با به‌قدرت رسیدن اوباما و تلاش او برای توقف تک‌روی‌های سیاسی و نظامی بوش در سطح جهان از طریق اقدام مشترک ایالات متحده با اروپا در چارچوب «ناتو»، تمرکز آمریکا و اروپا بر اعمال تحریم‌های خردکننده اقتصادی علیه ایران و ایجاد نارضایتی و فشار از داخل متمرکز گردید. این تحریم‌ها از تابستان ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) ابعاد وسیع‌تری یافت و سرانجام به تسلیم جمهوری اسلامی و انعقاد برجام انجامید. آمریکا توانست به‌زعم خود نخستین نمونه‌ موفق اعمال تحریم‌های اقتصادی را تجربه کند، تجربه‌ای که از سوی دولت اوباما با نام «تحریم‌های هوشمند» یاد شده است.

اما واقعیت چنین است که این «تجربه موفق» بر بستر اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری به‌مدت دو دهه در کشور و عملکرد اقتصادی دولت احمدی‌نژاد امکان بروز یافت.

اکنون با قبضه قدرت از سوی ارتجاعی‌ترین و هارترین جناح‌های جنگ‌طلب و سلطه‌جوی آمریکا در قالب دولت ترامپ، و حاکم شدن شعار تک‌روانه «اول آمریکا»ی او، سرکوب کشورهایی مانند ایران بار دیگر در صدر دستور کار آمریکا قرار گرفته است و به‌دنبال خروج دولت ترامپ از برجام، کشور ما با دور جدیدی از تحریم‌ها از سوی آمریکا روبروست.

در بخش نخست این نوشتار، همراه با بررسی موضوع اعمال تحریم‌ها علیه ایران از سال ۲۰۰۶ تا تصویب قطع‌نامه ۱۹۲۹ شورای امنیت در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۰، به بازبینی مختصات سیاست‌هایی که از سوی دولت احمدی‌نژاد به‌مورد اجرا گذاشته شد، به‌گونه‌ای که زمینه موفقیت اجرای «تحریم‌های هوشمند» دولت اوباما را فراهم کرد، می‌پردازیم.‌

 

«هنر تحریمها، نگاهی از درون میدان»

«هنر تحریم‌ها، نگاهی از درون میدان» نام کتابی است به‌قلم «ریچارد نفیو». نامبرده مسئول تیم طراحی تحریم‌ها علیه ایران در دوره دوم ریاست‌جمهوری اوباما و چهره اصلی تیم پشتیبان مذاکره‌کنندگان آمریکایی در مذاکرات وین بود. مذاکراتی که انعقاد برجام را به‌دنبال داشت. نفیو پیش از آن، به‌مدت ده سال مسئول امور ایران در شورای امنیت ملی آمریکا و قائم‌مقام هماهنگی سیاست تحریم در وزارت خارجه ایالات متحده بود. او همچنین در گفت‌و‌گوهای محرمانه‌ای که بین نمایندگان جمهوری اسلامی و دولت اوباما در عمان انجام شد و سپس در سوئیس و آمریکا ادامه یافت، حضور داشت.

کتاب مورد اشاره به تشریح دیدگاه و اقدامات عملی نویسنده در طراحی تحریم‌ها علیه ایران می‌پردازد. این کتاب، نه از بُعد نظری، بلکه با دیدی کاملاً عملگرایانه به مسأله چگونگی اجرای تحریم‌ها می‌پردازد. کتاب نفیو در آستانه سال ۱۳۹۷ منتشر شده است و از این بابت نیز در رابطه با تحولات مرتبط با ایران، تازگی دارد. به‌رغم آنکه از انتشار این کتاب زمان زیادی نگذشته است، اما این کتاب در ‌سطوح بالای دستگاه سیاست‌گذاری آمریکا به‌عنوان یک راهنمای آموزشی معرفی گردیده است.

نویسنده در جای جای کتاب خود نشان می‌دهد که اعمال تحریم‌ اقتصادی، ابزاری استراتژیک در سیاست خارجی آمریکاست. ریچارد نفیو تأکید می‌کند که «در سطح راهبردی و سیاست‌گذاری، اعمال درد از طریق تحریم‌ها، هدف یکسانی با عملیات نظامی دنبال می‌کند و آن ایجاد محرک‌های یکسان در طرف مقابل است، به‌طوری که آن طرف مقابل یا مقاومت کند و یا از پا بیفتد. به‌عبارت دیگر یا راه سازش را در پیش بگیرد و یا راه بسیار دشوار تقابل را».

مسئول طراحی «تحریم‌های هوشمند» علیه ایران در کتاب خویش، بر پایه دو محور «درد» و «استقامت» به تشریح موضوع تحریم‌ها می‌پردازد. یعنی اعمال تحریم‌های مشخص، به‌گونه‌ای که احساس درد اقتصادی و اجتماعی را در کشور مورد تحریم افزایش دهد و توان ادامه‌ مسیر و استقامت کشور طرف تحریم را زایل و کم‌رنگ کند. تا آنجا که کشور تحریم‌گر بتواند نقاط همپوشانی درد فزاینده و استقامت رو به زوال را شناسایی و کشور تحریم‌شونده را مجبور به سازش نماید. ریچارد نفیو با صراحت می‌نویسد: «اگر تحریم‌کننده بخواهد مسایل بشردوستانه را نیز مدنظر قرار دهد عملاً دردی که از تحریم‌ها به‌وجود می‌‌آید را نیز کاهش داده است.»

مصداق اصلی تبیین چارچوب کتاب «هنر تحریم‌ها، نگاهی از درون میدان»، ایران است. نفیو معتقد است و بر این امر اصرار دارد که «تحریم‌ها توانستند نقش مهمی در رفتار ایران ایفا کرده و این کشور را وادار به مذاکره در مورد برنامه هسته‌ای‌اش کند.»

 

راهبردهای آمریکا برای اعمال تحریمها علیه ایران (ایجاد درد)

 

۱ـ دو سال پایانی ریاستجمهوری جرج دبلیو بوش

 

از سال ۲۰۰۶ آمریکا تلاش کرد فشار بر ایران را از طریق متقاعد کردن کشورهای دیگر در مورد به اصطلاح خطرناک بودن برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای افزایش دهد.

سیاست‌های تک‌روانه دولت جرج دبلیو بوش در سطح بین‌المللی، به‌ویژه دروغ‌پردازی‌ها و بی‌آبرویی جهانی سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا در جریان جنگ علیه عراق، همچنین به‌رسمیت شناخته شدن حق ایران برای غنی‌سازی ‌اورانیوم بر‌اساس مفاد قرارداد NPT و نبود سند مشخص دایر بر فعالیت ایران برای ساخت کلاهک هسته‌ای، کار را برای آمریکا بسیار دشوار ساخته بود. از این‌رو، آمریکا از سال ۲۰۰۷ اتخاذ راهبردهای جدیدی را علیه ایران در پیش گرفت.

ایالات متحده به این نتیجه رسیده بود که مواجه مستقیم با دارایی‌های ملی کلیدی ایران نظیر صنایع نفت و گاز عملاً امکان‌پذیر نیست، اما می‌توان از روش‌های جایگزین برای تأثیرگذاری بر این دارایی‌ها استفاده کرد. دولت آمریکا در سال‌های ۸ـ۲۰۰۷ به‌صورت ویژه تلاش کرد چنین روش‌های جایگزینی را به‌صورت دقیق شناسایی کند.

آمریکا به‌عنوان اولین هدف،‌ ارتباطات ایران با نظام بانکی‌ و مشارکت ایران در فعالیت‌های مالی بین‌المللی، و سپس بخش حمل‌و‌نقل دریایی و عادی، اعتبارات صادراتی،  ضمانت‌نامه‌ها و خدمات بیمه را نشانه گرفت. با تلاش و نقش خاص آمریکا، دو قطع‌نامه‌ ۱۷۴۷ و ۱۸۰۳ شورای امنیت علیه ایران به‌تصویب رسید و برخی از بانک‌ها، نهادها و اشخاص در جمهوری اسلامی مورد تحریم بین‌المللی قرار گرفتند.

قطع‌نامه ۱۸۰۳ شورای امنیت که در مارس ۲۰۰۸ به‌تصویب رسید، مشکل را برای ایران دوچندان کرد. در آن زمان دولت آمریکا می‌دانست که کسب حمایت کامل شورای امنیت برای اعمال تحریم‌های همه‌جانبه علیه ایران هم‌چنان غیر‌ممکن است. اما آمریکا می‌دید که اقداماتش برای هدف قرار دادن واسطه‌های اقتصاد ایران و اقتصاد جهانی، تأثیرات معینی برجای گذاشته است، اگرچه هیچ‌گونه اُفت چشم‌گیری در عملکرد اقتصادی ایران و شاخص‌های کلان آن دیده نمی‌شد. در گزارش‌های صندوق بین‌المللی پول در سال ۲۰۰۸ هیچ نشانه‌ای از اینکه مشکل جدی در افق اقتصاد ایران وجود داشته باشد، دیده نمی‌شد. آمریکا اما نگرش متفاوتی به مسأله داشت. ریچارد نفیو در این‌باره چنین می‌نویسد: «دسترسی ایران به جریان‌های معمول تجارت بین‌الملل در حال محدود شدن بود.» بنا‌به گفته معاون وقت وزارت خزانه‌داری آمریکا در گزارش خود به کمیته مالی سنا در اول آوریل ۲۰۰۸ «نهادهای مالی مهم در سطح جهان عملاً تعامل با ایران را قطع کردند و به‌طور خاص با بانک‌های ایرانی رابطه‌ای در هیچ‌یک از ارزهای خارجی ندارند. شعب خارجی و زیر‌مجموعه‌های بانک‌های دولتی ایران نیز به مشکلات مالی مهمی دچار شدند که کارآیی آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد، چرا که بانک‌ها و شرکت‌ها در سراسر جهان از معامله با آنها پرهیز دارند.»

تا پایان دولت جرج دبلیو بوش، اعمال تحریم‌ها علیه ایران در سطحی بود که ‌عملاً‌ هیچ خللی در فروش نفت خام ایران ایجاد نشد.

 

۲ـ دولت اوباما

 با آغاز ریاست‌جمهوری اوباما، دولت وی به‌صورت علنی و همچنین در یک نامه خصوصی به آیت‌الله خامنه‌ای، چنین وانمود کرد که همراه با کشورهای ۱+۵ درصدد تعامل با حکومت ایران است. این سیاست، در‌واقع چنانچه به فاصله چند ماه دیرتر نیز نشان داده شد، به‌عنوان جزیی مهم از مسیر کلی سیاست اعمال تحریم‌ها بود. یعنی اگر ایران دستور کار دولت اوباما برای مذاکره، در‌واقع تسلیم به خواست‌های آمریکا را نپذیرد، تشدید تحریم‌ها در دستور کار قرار می‌گیرد.

در تابستان ۲۰۰۹ تشدید تحریم‌ها علیه ایران مورد دقت بیشتری قرار گرفت. و در کنار آن، پیشنهادهای به‌اصطلاح «اعتمادساز» آمریكا به ایران نیز به‌عنوان بخشی از سیاست دیپلماتیك جدید آمریكا مطرح شد. مانند پروژه رآكتور پژوهشی تهران یعنی TRR كه در اكتبر ۲۰۰۹ به ایران پیشنهاد شده بود. این پروژه آمریکا، ارائه سوخت هسته‌ای را برای رآكتور مذكور، در مقابل تحویل بسیاری از ذخیره‌های اورانیم غنی‌شده ایران، مطرح می‌کرد. از منظر آمریكا این معامله خوبی بود. ایران ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را تا حدود زیادی از دست می‌داد؛ در عین‌حال حکومت ‌ایران سوخت هسته‌ای به‌دست می‌آورد، و با این كار دیگر نمی‌توانست استدلالی برای لزوم کسب حق غنی‌سازی اورانیوم به‌طور مستقل داشته باشد.

پیشنهاد آمریکا پیرامون راکتور پژوهشی تهران، در نهایت به‌‌درستی با مخالفت جمهوری اسلامی مواجه شد، چرا که ایران را از حق قانونی خود برای غنی‌سازی اورانیوم محروم می‌کرد.

در نوامبر ۲۰۰۹ اوباما به سفیر آمریكا در سازمان ملل، کوندلیزا رایس و همچنین وزیر خارجه، هیلاری كلینتون و یك وزیر دیگر دستور داد تا برنامه‌های خود را برای تشدید تحریم‌ها علیه ایران به‌پیش ببرند.

برای اقدامات آمریکا علیه ایران‌ مسیر سازمان ملل مهم‌ترین نقش را ایفا می‌كرد. اگرچه خواست اعمال تحریم‌های همه‌جانبه توسط سازمان ملل همچنان انتظار بزرگی بود، اما همه می‌دانستند كه تحریم‌های سازمان ملل می‌تواند مبنای لازم برای اعمال اقدامات مشابه از سوی دولت‌ها را فراهم كند و به اقدامات شدیدتری منجر شود.

تیم ایالات متحده در سازمان ملل، نشست‌های بسیاری را با نمایندگان سایر کشورها برای تدوین قطع‌نامه تحریمی جدیدی علیه ایران برگزار کرد.‌ سرانجام گزینه‌های دولت آمریكا در سیاست تحریم‌ها در قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت كه در ۱۰ ژوئن ۲۰۱۰ به‌تصویب رسید، گنجانده شد و مورد تأکید قرار گرفت. برای نخستین بار، تحریمهای سازمان ملل، ‌‌صنایع و صادرات نفت و گاز ایران را نشانه گرفت.

مسیر شورای امنیت در سال‌های ۱۰ـ۲۰۰۹ تنها روش آمریكا برای اعمال تحریم‌ها علیه ایران نبود. این كشور همچنین متحدانش را تشویق می‌كرد تا از ابتکارات مستقل خود نیز استفاده كنند.

اعمال تحریم توسط متحدان آمریكا نقش تكمیلی برای قطعنامه ۱۹۲۹ ایفا می‌کرد. آمریكا در این زمینه در همكاری نزدیك با اتحادیه اروپا، ژاپن، كره جنوبی، استرالیا، كانادا و سایرین، گزینه‌های تحریمی علیه ایران را افزایش داد. این گزینه‌ها می‌توانستند علاوه بر آنکه شامل تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل باشند اثر آنها را نیز تقویت كنند.

در این ارتباط دو عنصر خاص نمود بیشتری داشت. نخست اینكه شركا و متحدان آمریكا، به‌خصوص اروپا، ژاپن و كره جنوبی پذیرفتند كه از سرمایه‌گذاری بیشتر در صنعت نفت و گاز ایران بپرهیزند و تمام پشتیبانی‌های فنی و مالی باقیمانده در كشور ما را خارج كنند. دوم اینکه، اگرچه این دولت‌ها خرید نفت و گاز ایران را ممنوع نكردند، اما شركای آمریكا پذیرفتند بخش انرژی ایران را درون خطوط قرمز خود قرار دهند و انجام هرگونه فعالیت اقتصادی در این حوزه را نیازمند كسب مجوز قبلی بدانند.

در‌نتیجه این اقدامات، توانایی ایران برای انجام فعالیت‌های معمول اقتصادی به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفت و مهم‌تر اینكه وجهه مشروع بودن فعالیت‌های اقتصادی ایران در دنیا به زیر سئوال رفت. كار به جایی رسید كه ایران در نظام اقتصاد بین‌الملل تبدیل به یك مورد خاص شد، به‌نحوی که انجام فعالیت‌های تجاری با آن می‌توانست سخت و پیچیده و پُرهزینه باشد.

تصویب تحریم‌های آمریكا علیه ایران در کنگره، تأثیر تحریم‌ها را شدت بخشید. در ژوئن ۲۰۱۰، درست بعد از تصویب قطع‌نامه سازمان ملل، اوباما قانون تحریم‌های جامع ایران را امضاء كرد كه به «سیسادا» معروف است.

قانون سیسادا در خود اشكال مختلف تحریم‌ها را جای می‌داد كه برخی از آنها تحریم‌های تا به آن روز در حوزه نفت و گاز ایران را تقویت می‌كردند و یا جریمه‌های در‌نظر گرفته شده برای نقض نظام تحریم‌های آمریكا را افزایش می‌دادند. اما شاید مهم‌ترین بند قانون سیسادا ماده ۱۰۴ آن بود كه مبنایی را برای اعمال یك تحریم همه‌جانبه مالی بر ایران ایجاد می‌كرد. دراین بند آمریكا این توان را پیدا كرده بود تا دسترسی بانك‌های خارجی به بازار آمریكا را در شرایطی محدود كند. یعنی در شرایطی که آن بانك‌ها با نهادهای مورد تحریم ایران یا سپاه پاسداران معامله كرده باشند. با گسترش یافتن لیست تحریمی آمریكا در مورد بانك‌های ایرانی، نظام مالی بین‌الملل نیز به این نتیجه رسید كه هرگونه معامله با ایران می‌تواند به از دست رفتن بازار آمریكا برای او بیانجامد.

این سه سطح تحریم‌ها، یعنی تحریم‌های سازمان ملل، تحریم‌های چندجانبه از سوی متحدان آمریکا و تحریم‌های شركتی و سازمانی كه تحت فشار آمریكا اعمال شد، از چند زاویه و جهت از ژوئن ۲۰۱۰ و زمان تصویب قطعنامه ۱۹۲۹ ایران را تحت فشار شدید قرار داد.

 

چگونه شکستن «استقامت» ایران عملی شد؟

ریچارد نفیو در کتاب خود به‌صراحت می‌نویسد «کشور تحریم‌کننده، فشار را تا جایی بالا می‌برد که کشور هدف متقاعد به انجام کاری شود که در غیاب فشار انجام نمی‌داد.» وی اضافه می‌کند «یک نکته مهم در اعمال تحریم‌ها، شناسایی آستانه مقاومت کشور هدف به‌صورت دقیق است و رسیدن به این نکته که چه اندازه فشار نیاز است تا از آن آستانه بتوانیم عبور کنیم.»  نویسنده در بخش‌های دیگر کتاب «هنر تحریم‌ها، نگاهی از درون میدان» به‌طور مشروح درباره شاخص‌های بالقوه برای سنجش میزان استقامت کشور هدف توضیح می‌دهد و تأکید می‌کند که «شاخص‌های اقتصادی مهم‌ترین شاخص‌های سر راست سنجش استقامت ملی هستند.»

ریچارد نفیو درباره روند کاهش و سپس زوال استقامت کشور ما در برابر تحریمها، بیش از هر موضوعی بر دو مسأله اشتغال و ارزش پول ملی تأکید میکند و چنین می‌نویسد:

«برای ایران اجراکنندگان تحریم به این نتیجه رسیدند که نرخ بیکاری یا کم‌کاری حساسیت‌هایی را در این اقتصاد به‌وجود می‌آورد و به همین دلیل آنها تلاش کردند این مشکل را تشدید کنند.»

«سیاست‌های مشابهی نیز در مورد ضعف پول ملی ایران به‌کار گرفته شد. چرا که این پول به عرضه و تأمین ارزهای خارجی بر اثر صادرات بستگی بالایی داشت. پس یکی از اجزای اصلی راهبردِ تحت‌الشعاع قرار دادن ارزش پول ایران در ذهن مردم، تلاش تحریم‌کنندگان برای کم کردن دسترسی ایران به ارزهای خارجی بود.»

این پرسش پیش می‌آید که حکومت ایران در مورد دو مسأله اشتغال و ارزش پول ملی، در زمان اعمال و تشدید «تحریم‌های هوشمند»، چه عملکردی را در پیش گرفته بود؟

دولت احمدی‌نژاد با پشتیبانی همه ارکان قدرت، روند اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری  را در کشور، تعمیق کرد و سرعت بخشید. به‌ویژه نگاهی به عملکرد این دولت در زمینه اشتغال، تولید، واردات و سیاست‌های بانکی و مالی نشان می‌دهد که چگونه دولت‌های نهم و دهم، زمینه اجرای «موفق» «تحریم‌های هوشمند» را علیه میهن و مردم ما فراهم کرد.

 

سیاستهای دولت احمدینژاد اسب تروای تحریمها

۱ـ در زمینه اشتغال و تولید 

براساس آمار سرشماری‌ سال‌های ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰، خالص فرصتهای شغلی ایجاد شده در بخش صنعت ایران در فاصله این دو سرشماری، مطابق با فاصله شروع تا تشدید «تحریم‌های هوشمند» علیه ایران، منفی ۴۱۵هزار شغل است. در این دوره زمانی، که اوج شکوفایی درآمد‌های نفتی ایران ‌بوده است، بر‌اساس مطالعات انجام شده،‌ مبلغی بالغ بر ۶۲۱‌میلیارد دلار به اقتصاد تزریق شده است. ولی اثر این حجم عظیم و بی‌سابقه از پول بر تعداد جمعیت شاغل ایران معادل کم‌تر از ۱۰۰‌هزار تن بوده است.

در اینجا مقایسه‌ای آماری به درک ابعاد فاجعه کمک می‌کند. چین در فاصله‌ سال‌های ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۶، ۱۸ سال، با ۳۳۰‌میلیارد دلار منابع ارزی،‌ ۲۲۶‌میلیون فرصت شغلی ایجاد کرد. به‌عبارت دیگر، دولت چین با حدود نیمی از حجم منابع ارزی ترزیق شده به اقتصاد کشور ما در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، ۲۲۶۰ برابر دولت ایران، فرصت شغلی ایجاد کرده است.

در دورانی که کشور ما در قله درآمدهای نفتی قرار داشته ‌است ـــ سال‌های ۹۱ـ۱۳۸۴ ـــ براساس گزارش‌های رسمی،‌ سهم بخش صنعت و معدن در اقتصاد ایران از حدود ۱۸ درصد در سال ۱۳۸۳ به حدود ۱۱ درصد در سال ۱۳۹۱ رسیده است، یعنی شاهد یک سقوط بالغ بر ۴۰ درصدی در این زمینه بوده‌ایم. همچنین‌ نسبت سرمایه‌گذاری به ارزش افزوده در بخش صنعت از ۳۸ درصد در سال ۱۳۸۳، با ۵۰ درصد کاهش، به ۱۹ درصد در سال ۱۳۹۱ و سهم واردات کالاهای سرمایه‌ای از کل واردات کشور از ۴۷ درصد در سال ۱۳۸۳، با ۷۲ درصد کاهش، به ۱۳ درصد در سال ۱۳۹۱ رسیده است.

ابعاد فاجعه زمانی روشن‌تر می‌شود که به سیاست‌های بانکی و مالی نسبت به بخش صنعت و کشاورزی در دولت احمدی‌نژاد نیز مروری کوتاه داشته باشیم. سیاست‌هایی که در زمان ریاست‌جمهوری روحانی نیز ادامه یافته است.

دکتر فرشاد مومنی در یکی از سخنرانی‌های خود در این زمینه چنین گفته است:

«… گزارشی که آقای مهندس بحرینیان برای من فرستاده‌اند که به گزارش‌های بانک مرکزی مستند هست، می‌گوید در آستانه‌ شروع دور جدی شدن تحریم‌ها (از سال ۱۳۸۵) ما می‌بینیم از این زاویه حرکت خیلی غیر‌عادی اتفاق افتاده است و آن این است که در حالی که تا سال ۱۳۸۴ سهم صنعت و معدن از مانده‌ تسهیلات بانکی چیزی حدود ۳۳/۴ بوده است با شروع تحریم‌ها این روند دائماً جنبه‌ کاهنده به‌خود گرفته است به‌طوری که در سال ۱۳۹۵ سهم صنعت و معدن از مانده‌ تسهیلات به ۱۸/۵ رسیده است. تقریباً نصف شده است. … سهم کشاورزی در سال ۱۳۸۴ از کل مانده‌ تسهیلات ۱۶ درصد بوده است و در سال ۱۳۹۶ به ۸/۸ درصد رسیده است. تقریباً این هم نصف شده است. … روند تنزل توجه نظام تأمین مالی کشور به نیازهای مالی تولید‌کننده‌ها دقیقاً شدت‌یابی آن از زمانی شروع شده که تحریم‌ها شروع شده است. در همین دوره سهم بازرگانی داخلی، خدمات و متفرقه که بخش بزرگی از متفرقه مربوط به تأمین نیاز‌های مالی وارد‌کننده‌ها است، که در سال ۱۳۸۴ از مانده‌ تسهیلات چیزی حدود ۲۴/۷ درصد بوده است، در سال ۱۳۹۵ به ۴۸/۷ درصد رسیده است. ملاحظه می‌کنید که چه کسانی به‌سمت نصف شدن سهم رفتند و سهم چه کسانی تقریباً دو برابر شده است.»

 

۲ـارزش پول ملی؛ سیاستهای بانکی

 ارزش پول ملی

زمانی که دولت خاتمی بر سر کار آمد (سال ۱۳۷۶)، قیمت دلار در حدود ۴۷۵ تومان بود و طی هشت سال زمام‌داری این دولت، قیمت دلار با رشد ۹۰ درصدی به ۹۰۴ تومان رسید. دولت احمدی‌نژاد نیز زمانی که اداره امور کشور را به‌عهده گرفت قیمت دلار معادل ۹۰۴ تومان بود و بعد از هشت سال که دولت را تحویل روحانی داد، نرخ آن با ۲۹۸ درصد رشد (بیش از سه برابر) به ۳۶۰۰ تومان رسید. این در حالی است که در این هشت سال دلار سه نرخی شد.

ریچارد نفیو در مورد اثرات کاهش ارزش پول ملی ایران، از‌جمله چنین نوشته است: « … در ایران در سال‌های ۱۳ـ۲۰۱۲ [ ۹۲ـ۱۳۹۱] گزارش‌هایی وجود داشت که دارو و تجهیزات پزشکی نایاب شده بودند که این مسأله نه به‌علت ممنوعیت معامله آنها، بلکه به‌دلیل بالا رفتن قیمت آنها برای مردم عادی ایران بود که بر اثر پایین آمدن ارزش پول ملی و کاهش عرضه این داروها و تجهیزات اتفاق افتاده بود. آمریکا و متحدان از طریق تحریم‌ها مستقیماً به پایین آمدن ارزش پول ملی ایران، یعنی ریال، کمک کرده بودند و در نتیجه نقش مهمی … در ایجاد این مشکل داشتند.»

سیاستهای بانکی

یکی از مهم‌ترین شعارهای تبلیغاتی احمدی‌نژاد در دوران انتخابات و حتی پیش از آن، حمله به بانک‌های کشور و بانک مرکزی بود. به‌دنبال روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد یکی از نخستین اقدامات او پرداختن به نظام بانکی بود. احمدی‌نژاد دو اقدام مهم با پیامدهای مخرب جدی سیاسی و اقتصادی در ارتباط با نظام بانکی انجام داد.

نخست، او حجم وام‌هایی را که شرکت‌های دولتی از بانک‌های تجاری دولتی دریافت کردند، به‌شدت افزایش داد. در نتیجه این راهبرد، بخش عمومی در دوره احمدی‌نژاد وام کمتری از بانک مرکزی گرفت، در حالی که بدهی‌اش به بانک‌های تجاری دولتی به‌شدت رشد کرد. این بار تخصیص بدهی عمومی از بانک مرکزی به بانک‌های تجاری دولتی، پیامدهای مهمی داشت. وام‌های تکلیفی اجباری به بخش عمومی باعث شد منابع مالی بانک‌های تجاری دولتی ته بکشد و آنها را مجبور به وام گرفتن مبالغ سنگین از بانک مرکزی و گاهی از بانک‌های خصوصی کند. براساس جدیدترین آمار مالی از نمابرهای اقتصادی بانک مرکزی، بین سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ بدهی دولت به نظام بانکی داخلی ۴۰۰ درصد رشد کرد. طی همین دوره بدهی بانکهای تجاری دولتی به بانک مرکزی بیش از ۱۲ برابر شد.

دومین مداخله دولت احمدی‌نژاد در نظام بانکی، به‌شکل تسهیل در تأسیس نهادهای مالی غیربانکی بود. این نهادها در معرض مقررات نظارتی کمتر و بنابراین قادر به جذب وجوه سرمایه‌گذاری بیشتری بودند؛ ضمن اینکه دولت برخی بانک‌های تجاری دولتی را مجبور می‌کرد منابع مالی در اختیار برخی از موسسه‌ها و نهادهای پولی غیربانکی بگذارند. با اجرای این دو سیاست، این نهادهای مالی توانستند منابع مالی چشمگیری انباشت کنند، در حالی که بانک‌های تجاری دولتی در تنگنای مالی بودند. هنگامی که دولت احمدی‌نژاد اجازه ایجاد مجدد بانک‌های خصوصی را صادر کرد، چندین نهاد مالی غیربانکی، توانستند جایگاه خود را به بانک خصوصی ارتقاء دهند. این نهادها همچنین بلوک‌های عظیمی از سهام را در چهار بانک دولتی، که خصوصی شده بودند، خریداری کردند. بدین ترتیب در دوران ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، صندوق‌های قرض‌الحسنه و مؤسسه‌های مالی و اعتباری توانستند رشدی قارچ‌گونه بکنند و تا پایان این دولت، تقریباً همه این نهادها در قالب بانک، در بازار پولی کشور فعال شدند.

دولت احمدی‌نژاد با چنین سیاست‌های بانکی و مالی، در کنار اقداماتی از قبیل انحلال «سازمان برنامه و بودجه» و «شورای پول و اعتبار»، راه را بر رشد بیمارگونه و مافیایی سرمایه مالی و تسلط آن بر اقتصاد کشور هموار کرد. کاهش ارزش پول ملی، افزایش نرخ تورم، ورشکستکی بیشتر تولید، افزایش بیکاری، و افزایش بی‌سابقه واردات، از‌جمله واردات کالاهای لوکس، از پیامدهای چنین سیاست‌ها و اقداماتی بود.

۳ـ واردات؛‌ تشدید دردهای اجتماعی

براساس آمار بانک مرکزی، ارزش واردات کالا و خدمات در ۸ سال ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد ۶۳۹‌میلیارد و ۶۰۸‌میلیون دلار بوده است. این رقم واردات گاز و فراورده‌های نفتی را دربر‌نمی‌گیرد. بدین ترتیب در زمان اعمال و تشدید تحریم‌ها علیه ایران، میزان واردات با جهشی بی‌سابقه، به‌طور متوسط به مبلغ ۸۰‌میلیارد دلار در سال رسید. مقایسه آمار فوق با درآمد بی‌سابقه نفتی ایران در سال‌های ۹۲ـ۱۳۸۴ که براساس آمار بانک مرکزی، بالغ بر ۶۱۸‌میلیارد دلار است، خود گویای چگونگی به هدر دادن این ثروت غیر‌قابل جایگزین میهن و مردم ما، توسط حاکمیت جمهوری اسلامی در سال‌های مورد‌نظر است.

نکته مهم دیگر، رشد بی‌سابقه واردات کالاهای لوکس در دولت احمدی‌نژاد است. همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، مسئول طراحی «تحریم‌های هوشمند» علیه ایران در کتاب خویش، بر پایه دو محور «درد» و «استقامت» به تشریح موضوع تحریم‌ها می‌پردازد. ریچارد نفیو از‌جمله از سیاست‌های تحریمی نوشته است که به‌طور ویژه تشدید دردهای اجتماعی در میان اقشار فرودست جامعه را نشانه گرفته است‌. ‌او می‌گوید واردات کالاهای تجملی جزو مواردی بود که ما هیچ اصراری بر سخت‌گیری روی این موضوع نداشتیم. نفیو در این‌باره چنین نوشته است:

«… از آنجا که مردم ایران عملاً می‌توانستند چنین کالاهایی را خریداری کنند و واردات نیز جریان داشت، پایین آمدن ارزش پول ملی و بالا رفتن ارزهای خارجی عملاً امکان خرید این کالاها را از بسیاری از ایرانی‌ها گرفت و تنها افراد ثروتمند و کسانی که در موضع قدرت بودند، می‌توانستند هم‌چنان از منافع مرتبط بودن ایران با شبکه‌های بین‌المللی سود ببرند. به این ترتیب ارز به‌طور مداوم از ایران خارج می‌شد و کالاهای تجملاتی وارد این کشور می‌شد و بحث نابرابری و تورم روزبه‌روز در ایران قوت بیشتری می‌گرفت….»

اگر بخواهیم در یک جمله وضعیت اجتماعی و زندگی معیشتی ده‌ها میلیون مردم زحمتکش میهن‌مان را در دوران اوج تاریخی درآمدهای نفتی ایران خلاصه کنیم، می‌توانیم به این آمار رسمی بسنده کنیم که: «در طول ۸ سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲، کسری بودجه خانوار ایرانی ۴/۵ برابر شد.»

در متن سندی به‌نام سیاست‌های اقتصادی دولت برای خروج غیر‌تورمی از رکود طی سال‌های ۹۴ـ۱۳۹۳ که در تیر ماه ۱۳۹۳ توسط ستاد هماهنگی امور اقتصادی دولت منتشر شده است، با صراحت اعلام شده است که هدف اصلی برنامه‌هایی که در زمینه تشدید تحریم‌ها در ایران در دستور کار قرار گرفته است، فعالیت‌های تولیدی و بازار‌های مالی کشور بوده است.

از این‌رو مشاهده می‌کنیم که آنچه ریچارد نفیو در کتاب خود ـــ که ۳/۵ سال پس از ارائه سند فوق منتشر شده است ـــ پیرامون «زوال استقامت ایران» در برابر تحریم‌ها با نشانه رفتن مسأله اشتغال در ایران و ارزش پول ملی کشور ما نوشت، پیشاپیش برای حکومت‌گران ایران مشخص بوده است. اما به‌رغم این آگاهی، حکومت‌گران جمهوری اسلامی هم در دوره احمدی‌نژاد و هم در دوران ریاست‌جمهوری روحانی ـــ که در بخش‌های بعدی این نوشتار به آن خواهیم پرداخت ـــ با سیاست‌های خویش، زمینه اجرای موفق «تحریم‌های هوشمند» را علیه میهن و مردم ما فراهم کرده‌اند. آنچه که گفتیم، به‌خوبی نمایانگر آن است که چگونه دولت آمریکا و حکومت جمهوری اسلامی همانند دو لبه یک قیچی حیات اقتصادی ـ اجتماعی ملت ما را نشانه گرفته‌اند.

در ادامه این نوشتار به تشریح چگونگی تشدید بازهم بیشتر تحریم‌ها تا تصویب برجام؛ برجام به‌مثابه تخته‌پرشی برای سایر اهداف آمریکا؛ میراث اوباما در مورد تحریم‌ها برای ترامپ؛ وضعیت کنونی اقتصاد کشور و آنچه با خروج آمریکا از برجام و دور جدید تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران پیشِ روی ماست، خواهیم پرداخت.

 

منابع مورد استفاده

۱ـ «اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری»، نویسنده: فرشاد مومنی، چاپ اول ۱۳۸۶

۲ـ «عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز»، نویسنده: فرشاد مومنی، چاپ اول ۱۳۹۶

۳ـ «اقتصاد سیاسی صندوق‌های قرض‌الحسنه و موسسات اعتباری»، نویسنده: بهمن احمدی امویی، چاپ اول سال ۱۳۹۶

(سه کتاب فوق در کتابخانه «۱۰ مهر» در دسترس است)

۴ـ «هنر تحریم‌ها، نگاهی از درون میدان»، نویسنده: ریچارد نفیو، ترجمه: معاونت پژوهش‌های اقتصادی مجلس، چاپ خرداد ماه ۱۳۹۷

۵ـ سایت «مؤسسه دین و اقتصاد»، مقالات مختلف آقایان فرشاد مومنی، حسین راغفر، عباس شاکری و احسان خاندوزی




دومین اعتصاب سراسری معلمان در ایران 

 


معلمان امروز در سراسر کشور از رفتن به کلاس های درس خودداری کرده اند. این اعتصاب به دعوت شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران برگزار می شود. این شورا در اطلاعیه ای که به تاریخ ۱۷ آبان ماه منتشر کرد، از معلمان و فرهنگیان سراسر کشور خواست، روزهای سه شنبه و چهارشنبه این هفته با خودداری از حضور در کلاس ها خواهان تحقق مطالبات خود شوند. اعتصاب امروز، دومین اعتصاب سراسری معلمان از آغاز سال تحصیلی جاری است.
بنابر گزارش هایی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده است، فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران، با استقبال وسیع معلمان روبرو شده و معلمین در ده ها شهر از حضور در سر کلاس ها خودداری کرده اند.

خواست های اعتصاب معلمان، تامین و تضمین بودجه عادلانه برای اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری و رفع تبعیض علیه فرهنگیان شاغل و بازنشسته و اجرای اصل ۳۰ قانون اساسی، آموزش رایگان؛ اجرای فاز دوم رتبه بندی؛ توقف طرح معلم تمام وقت؛ توقف روند پرونده سازی و سرکوب معلمان و آزادی معلمان دربند اعلام شده است.

معلمان ایران ۲۰ اردیبهشت امسال نیز مقابل ساختمان سازمان برنامه و بودجه تجمع کردند. به دنبال این تجمع شماری از معلمان و بازنشستگان بازداشت شدند. محمد حبیبی یکی از بازداشت شدگان آن روز، از آن زمان در زندان نگهداری می‌شود. دادگاه این معلم را به ۱۰ سال و نیم زندان، دو سال ممنوعیت از فعالیت سیاسی و اجتماعی و خروج از ایران محکوم کرده است.
شش تن دیگر از بازداشت شدگان آن روز نیز به ۹ ماه زندان و جریمه نقدی بدل از ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند.
محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، روح‌الله مردانی، علی‌اکبر باغبانی، بختیار عارفی و محمد ثانی از دیگر فعالان صنفی معلمان هستند که به زندان و تبعید محکوم شده اند.

خبرگزاری هرانا در گزارش خود پیرامون این اعتصاب نوشته است: دور دوم تحصن سراسری معلمان از روز جاری به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آغاز شده است. این شورا پیشتر با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات صنفی فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده و از فرهنگیان کشور درخواست کرده بود تا در روزهای ۲۲ و ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند. روز جاری این تحصن در بسیاری از استان‌های کشور از جمله کردستان، بوشهر، یزد، تهران، مازندران، البرز، کرمانشاه، همدان، اصفهان، اردبیل، آذربایجان شرقی، فارس، چهارمحال و بختیاری، گیلان، قزوین و خوزستان شکل گرفته است. معلمان ایران مهرماه امسال نیز به مدت دو روز به تحصن مشابهی دست زده بودند.

تحصن سراسری معلمان و فرهنگیان سراسر کشور که از امروز سه‌شنبه ۲۲ آبان‌ماه ۹۷ در بسیاری از استان‌های ایران آغاز شد.
در این روز فرهنگیان سراسر کشور از جمله در استان‌های “کردستان، بوشهر، یزد، تهران، مازندران، البرز، کرمانشاه، همدان، اصفهان، اردبیل، آذربایجان شرقی، فارس، چهارمحال و بختیاری، گیلان، قزوین و خوزستان” دست به تحصن زده و از حضور در کلاس‌های درس خودداری کردند و خواستار برآورده شدن مطالبات صنفی خود شدند.

تحصن سراسری معلمان از روز جاری به دنبال فراخوان قبلی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران آغاز شده است.
معلمان متحصن نوشته‌هایی مانند “ما به وضعیت آموزشی معترضیم”، “ما به وضعیت معیشتی معترضیم”، “نه به تبعیض”، “خط فقر ۶ میلیون تومان، حقوق فرهنگیان ۲ میلیون تومان”، “روحانی-لاریجانی، کو نظام هماهنگ”، “نه به طرح معلم تمام وقت”، “لغو اختلاف طبقاتی”، “ارتقای منزلت و معیشت معلمان”، “نه به آموزش خصوصی”، “آموزش رایگان حق فرزندان ایران”، “آموزش زبان مادری”، “آزادی معلمان زندانی”، “ایمن سازی مدارس”، “توقف پرونده سازی برای فعالان صنفی” و … در دست داشتند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران هفته گذشته با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از اجرایی شدن طرح “معلم تمام وقت”، نسبت به عدم رسیدگی به مطالبات فرهنگیان از سوی مسئولان در قوای سه‌گانه اعتراض کرده است. این شورا مجدداً با صدور یک فراخوان از فرهنگیان کشور درخواست کرده است تا روزهای سه‌شنبه ۲۲ و چهارشنبه ۲۳ آبان‌ماه در دفتر مدارس تحصن نمایند.
این شورا در بخشی این فراخوان خطاب به دانش‌آموزان و والدینشان گفته بود: “هدف از تحصن آن است که حاکمان مجبور شوند به وظایف خود طبق قانون اساسی در قبال دانش آموزان و تأمین آموزش رایگان، کیفی و عادلانه عمل نمایند و بیش از این معیشت و منزلت معلم را مورد هجمه قرار ندهند”.

از جمله مطالبات فرهنگیان در این تحصن توقف پرونده‌سازی برای معلمان و آزادی معلمان زندانی بوده است، هرانا پیشتر در گزارشی به بررسی جامع وضعیت معلمانی که برای استیفای حقوق صنفی خود در عین حفظ استقلال از دستگاه حاکمه تلاش کرده و بسیاری از آنان متحمل حبس، اخراج و تبعید شده‌اند، پرداخته بود.

ماه گذشته نیز طی روزهای ۲۲ و ۲۳ مهرماه ۹۷ فرهنگیان سراسر کشور از جمله در استان‌های “کرمان، لرستان، خوزستان، کرمانشاه، اصفهان، کردستان، البرز، همدان، فارس، زنجان، قم، مازندران، تهران، خراسان شمالی، ایلام، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر، گیلان و هرمزگان” دست به تحصن زده و ضمن خودداری از حضور در کلاس‌های درس خواستار برآورده شدن مطالبات صنفی خود شده بودند.




ادامه ی اعتصابات کارگری در اهواز و هفت تپه 

 

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران صبح امروز برای چهارمین روز متوالی در اعتراض به بی توجهی به خواستهایشان دست به تجمع اعتراضی در مقابل استانداری خوزستان زدند.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران به اتحادیه آزاد کارگران، آنان پس از ساعاتی تجمع در مقابل استانداری خوزستان که توام با سر دادن بی وقفه شعارهای اعتراضی بود دقایقی در مقابل فرمانداری اهواز نیز تجمع کردند و سپس با راهپیمایی از مسیر فلکه ساعت، تجمع خود را به مقابل دادگستری استان خوزستان کشاندند و در ادامه با راهپیمائی به سوی ساختمان مرکزی بانک ملی (مالک کنونی شرکت) و تجمع در مقابل این بانک، حوالی ساعت ۱۱.٣۰ قبل از ظهر به اعتراض و تجمع خود پایان دادند.
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران در طول مسیرهای راهپیمائی و مکانهایی که امروز در آنها دست به تجمع زدند بطور یکپارچه و بی وقفه ای شعارهایی از قبیل: کارگر میمیرد ذلت نمی پذیرد – اینهمه بی عدالتی هرکز ندیده ملتی -حسین حسین شعارشون دزدیه افتخارشون – تورم گرانی پاسخ بده روحانی – دست های پشت پرده با کارخونه چه کرده – نه قاضی نه دولت نیستن به فکر ملت – نه تهدید نه زندان دیگه فایده نداره و …، سر میدادند.
بنا بر این گزارش، علیرغم چهار روز راهپیمائی و تجمع کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران در مقابل استانداری خوزستان، تاکنون نه کارفرما و نه هیچیک از مسئولین استانی جوابگوی خواستهای کارگران نشده اند. این در حالیست که بیش از یکصد هزار تن محصول نهایی، حاصل تولید دوماه گذشته شرکت در انبارهای آن دپو شده است و معلوم نیست به چه دلیل مسئولین شرکت از فروش آن خودداری میکنند.
در حال حاضر با توجه به پرداخت یکماه از حقوق معوقه کارگران زیر دیپلم گروه ملی صنعتی فولاد ایران (تعدادشان بسیار کم است) در روزهای گذشته، آنان سه ماه حقوق معوقه و اکثریت قریب به اتفاق کارگران که دارای مدرک تحصیلی بالای دیپلم هستند چهار ماه دستمزد معوقه دارند.
عدم توجه کارفرما و مسئولین استانی به خواست کارگران برای پرداخت حقوقهای معوقه در شرایطی است که بدلیل عدم واریز حق بیمه های کارگران به صندوق سازمان تامین اجتماعی، دفترچه های بیمه درمانی آنان نیز تمدید نمیشود و هزاران کارگران این مجتمع بزرگ تولیدی و صنعتی و خانواده هایشان در شرایط به غایت مشقت باری قرار دارند.
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران اعلام کرده اند تا پرداخت حقوقهایشان همچنان به تجمعات اعتراضی خود ادامه خواهند داد و در صورت بی توجهی کارفرما و مسئولین استانی به شرایط مشقت بارشان این اعتراضات را تشدید خواهند کرد.

ادامه ی اعتصاب در نیشکر هفت تپه

کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در نهمین روز اعتصاب، تجمعات خود را به بیرون از شرکت کشاندند و صبح امروز در حالیکه کارمندان شرکت نیز آنان را همراهی میکردند دست به تجمع اعتراضی در مقابل فرمانداری شهرستان شوش زدند.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران نیشکر هفت تپه به اتحادیه آزاد کارگران ایران، در پی بلاتکلیفی حاکم بر شرکت و عدم پاسخگوئی مسئولین آن برای پرداخت سه ماه دستمزد معوقه کارگران، آنان از روز ۱۴ آبانماه جاری دست به اعتصاب زدند و طی ٨ روز گذشته علیرغم تجمعات روزانه در مقابل مدیریت شرکت، هیچکس پاسخگوی خواستهای آنان نشد به همین دلیل کارگران با تصمیم جمعی قبلی، از ساعت ٨.٣۰ صبح امروز با خروج از شرکت، تجمع روازنه خود را به مقابل فرمانداری شوش کشاندند و تا پایان تجمع که حوالی ساعت ۱۲ ظهر خاتمه یافت به طور مرتب اقدام به سر دادن شعارهایی از قبیل کارگر می میرد، ذلت نمی پذیرد- کارگر هفت تپه گرسنه ایم گرسنه – فولاد، هفت تپه، کارگر متحد – جهانگیری حیا کن، خوزستان رها کن- نه رستمی نه بیگی شرکت بشه دولتی – مرگ بر ستمگر، درود بر کارگر و…، کردند. همچنین آنان در اقدامی نمادین در مقابل فرمانداری شوش با پهن کردن سفره ای خالی و نشستن دور آن شعارهای اعتراضی سر دادند.
دور جدید اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و تشدید اعتراض از سوی آنان در حالی صورت میگیرد که بویژه از آذر ماه سال گذشته به این سو، مالکان و سهامداران خصوصی شرکت و همچنین مسئولان شهرستان شوش بارها متعهد به تحقق خواستهای کارگران شده اند اما نه تنها به هیچیک از تعهدات خود عمل نکرده اند بلکه علیرغم دریافت تسهیلات چندین صد میلیون دلاری برای سر سامان دادن به وضعیت شرکت، اقدام به تکه پاره کردن و واگذاری آن به اعوان و انصار خود کردند و از طرفی بدنبال اعتصاب کارگران در شهریور ماه سالجاری که علیه این واگذاریها صورت گرفت کارفرما طی اقدامات رندانه ای در نزدیک به دو ماه گذشته با برگزاری جلسات متعدد با نمایندگان کارگران و گذراندن مصوبه هایی، با وقت کشی از اجرایی کردن این مصوبه ها سرباز زد.
بدنبال تجمع امروز کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در مقابل فرمانداری شهرستان شوش، هیچیک از مسئولین شرکت و فرمانداری پاسخگوی خواستهای کارگران نشدند به همین دلیل آنان اعلام کرده اند به تجمعات خود در مقابل فرمانداری شوش ادامه خواهند داد و چنانچه طی یکی دو روز آینده به تجمعات اعتراضی آنها و تحقق خواستهایشان توجهی نشود، تجمعات خود را به شهر اهواز و مقابل استانداری خوزستان خواهند کشاند و اعتراضات خود را بطور متحدانه ای با کارگران گروه ملی صنعتی فولاد ایران به پیش خواهند برد.
کارگران شرکت نیشکر هفت تپه خواهان به روز کردن پرداخت دستمزدها و تسویه یکجای سه ماه حقوق معوقه، واریز مبلغ معوقه بیمه به صندوق سازمان تامین اجتماعی، تحقق فوری بی چون چرای یکپارچگی شرکت، خلع مالکیت از بخش خصوصی، انعقاد قرارداد مستقیم با کارگران روزمزد و اقبالی و دیگر کارگران بر اساس قانون کار و بسیاری دیگر از مطالبات انباشته خود هستند که از سالها پیش معوق مانده است.




پرسش و پاسخ با دکتر زرافشان




موانع ساختاریِ «همگرایی» معلمان و کارگران 

نسرین هزاره مقدم

 

تکوین و توسعه‌ی مطالبات معلمان در دو دهه‌ی گذشته مسیری طولانی را پشت سر گذاشته ‌است. به‌ویژه در چند سال گذشته هم بر گستره و هم بر عمق این مطالبه‌گری افزوده شده‌است؛ روزگاری معلمان عمدتاً در فکر جایگاه اجتماعی و معیشت مادی خود بودند و در نهایت به دوران بازنشستگی و برخورداری از مزایای بیمه‌ی درمانی و مستمری دوران تقاعد می‌اندیشیدند؛ امروز دست‌کم دو بعد جدید به این مطالبات افزوده شده، یکی بحث «مشارکت مدنی» و تلاش برای بالا بردن سطح دخالت در روندهایی که به تعیین سرنوشت جمعی معلمان می‌انجامد و دیگری مطالباتی که می‌توان در پارادایمِ «برخورداریِ همه‌ی دانش‌آموزان از آموزش کیفی و رایگان» خلاصه‌شان کرد. این تحول در مطالبه‌گری را می‌توان در بسترِ تغییرات رخ‌داده در فضای زیستی و معیشتی معلمان و تعاملِ عمیق‌تر آنها با جهانِ مدنی پیرامون‌شان ارزیابی کرد.

در این بین، همگرایی معلمانِ شاغل با گروه‌های موازیِ مدنی، شامل کارگران، بازنشستگان و زنان را چه‌گونه می‌توان ارزیابی کرد؟ این «همگرایی» امروز در چه سطحی‌ست؟ آیا معلمان در کنار تعمیق و گسترش مطالبات‌شان توانسته‌اند خود را به دیگر گروه‌های مطالبه‌گرِ مدنی نزدیک کنند؟

سطح تعامل و همگرایی معلمان شاغل و بازنشسته، در سال‌های اخیر بالا رفته‌است. در تجمعات اعتراضی معلمانِ شاغل و همچنین در تحصنِ دوروزه‌ی اخیر آنها، مطالبات بازنشستگان از جمله «همسان‌سازی مستمری‌ها» و اجرای دقیقِ «قانون خدمات مدیریت کشوری» در بین پلاکاردهای معترضان به چشم می‌خورد. معلمان تلاش کرده‌اند خواسته‌های خود را در بازه‌ی زمانی وسیع‌تر تبیین کنند و از امروزِ شاغل بودن خود به فردای بازنشستگی و خاتمه‌ی دوران شاغلی، پُل بزنند؛ حتی در روزهایی که فرهنگیان بازنشسته به همراه دیگر بازنشستگانِ مستمری‌بگیر صندوق بازنشستگی کشوری از جمله پرستاران و کارمندان ادارات، مقابل نهادهای تصمیم‌گیر مانند مجلس، تحصن می‌کنند، جمعی از فعالان صنفی معلمان شاغل به نشانه‌ی «همبستگی عمیق مطالبات» در این اعتراضات شرکت می‌کنند و در کنار همکارانِ بازنشسته خود می‌ایستند.

در زمینه‌ی همگرایی جنبش مدنی معلمان و جنبش‌های فعال در حوزه‌ی حقوق زنان، گرچه به‌نوعی با تفکیک خرده‌جنبش‌ها بر پایه‌ی تمایزات قومی و جنسیتی، مخالف هستم باید گفت گرچه «مطالبات زنانه» از جمله حق آزادی پوشش و یا حقوق مدنیِ برابر در بین مطالبات صنفی معلمان وجود ندارد و اصولاً این دست خواسته‌های مدنی، نمی‌توانند در فضای بسته‌ی فعالیت‌های صنفی ایران مطرح شوند، ولی نرخ بالای حضور زنان در تشکل‌های صنفی معلمان و در کنش‌های میدانی آنها، دال بر قدرت جذبِ زنانه‌ی بالای کنش‌گری معلمان دارد. در بسیاری از کنش‌های میدانی معلمان، از جمله تجمعاتی که در سال‌های اخیر مقابل مجلس انجام شد، درصد بالایی از شرکت‌کنندگان را معلمان زن تشکیل می‌دادند؛ حتی در تصاویری که در روز جهانی معلم از تحصن دو روزه‌ی معلمان در دفاتر مدارس منتشر شد، کاملاً مشخص بود که «معلمانِ زن» میل و اشتیاق وافری برای ایستادن پای مطالبات‌شان دارند و با «شهامت» می‌توانند نقشِ پیشتازانِ کنش‌های جمعی را بازی کنند.

اما مهم‌ترین وجه این همگراییِ مدنی را باید در همگرایی مطالبات و کنشگری‌های معلمان و کارگران جست‌وجو کرد. مولفه‌های این همگرایی در دو سطحِ «تجمیع مطالبات» و «کنشگریِ متحد» تعریف می‌شود که به‌رغم پیشرفت‌های قابل‌توجه در سال‌های اخیر – حداقل در حوزه‌های نظری – در میدان عمل، چندان راه به جایی نبرده است.

با توجه به درصد بالای معلمان غیررسمی و شاغل در بخش خصوصی، مطالبات مادیِ بخش بزرگی از معلمان، به خواسته‌های مزدی کارگران نزدیک شده است؛ معلمان شاغل در بخش خصوصی، عموماً تحتِ پوشش قانون کار قرار دارند و مشمول حداقل دستمزد مصوبِ شورای عالی کار می‌شوند. در زمینه‌ی مطالبات غیرمادی، شامل مطالباتِ سیاسی و فرهنگی نیز، شباهت‌های ذاتی بسیاری بین این دو گروه از کنشگران صنفی یعنی معلمان و کارگران وجود دارد ولی به‌رغم همه‌ی این همسانی‌های ذاتی، در میدان عمل، «واگرایی» بیشتر از «همگرایی» است و پیوندهای ساختاری و تشکیلاتی هنوز شکل نگرفته است.

در واکاوی دلایل این واگرایی، به دو دسته عللِ زیرساختی و عمده برمی‌خوریم: علل سیاسی و علل فرهنگی. بسته بودن فضای سیاسی موجود، امکان اتحاد و به‌هم‌پیوستگیِ «خرده‌جنبش‌ها» را علی‌الخصوص در حوزه‌ی کنش صنفی را فراهم نمی‌کند؛ این عمده‌ترین علت است که باعث شده معلمان هیچ‌گاه نتوانند به کارگران یا حتی دیگر شاغلان زیرمجموعه‌ی دولت با مشخصات بسیار مشابه مانند «پرستاران» نزدیک شوند. در همه‌ی ساختارهای اقتدارگرا، اتحاد گروه های فعالِ مدنی، یک تهدید بالقوه محسوب می‌شود؛ به‌ویژه در شرایطی که تلاش می‌شود در عین بسته نگه‌داشتن فضای سیاسی، از اقتصاد بازِ «بازار آزاد» تبعیت شود، «تشکل‌های صنفیِ متحد» تهدیدی به‌مراتب بزرگ‌تر محسوب می‌شود چرا که یک «ابَرتشکلِ ساخت‌یافته» می‌تواند در مقابل پیشروی‌های بازار در همه‌ی عرصه‌های زیستی اجتماع بایستد و به‌عنوان یک مانعِ جدی، از «کالایی‌سازی» ضروریات اولیه‌ی زندگی طبقاتِ فرودست جلوگیری کند؛ برای نمونه، اتحادِ «معلم» و «کارگر» می‌تواند بزرگ‌ترین مانع سر راهِ «خصوصی‌سازی آموزش» باشد؛ آفتی که هم حیات شغلی و زیستیِ معلمان را تهدید می‌کند و هم معاشِ حداقلیِ کارگران را.

با این حساب، مهم‌ترین علت واگراییِ «خرده‌جنبش های صنفی» را باید در سپهر سیاست جستجو کرد اما گذشته از این مانع مهم ساختاری، باید علل واگرایی در عرصه‌ی «بینش‌ها و نگرش‌های فرهنگی» را نیز واکاوی کنیم.

معلمان بر اساس باورهای عرفی و فرهنگی موجود، به مطالباتِ «منزلتی» در قالب کلیشه‌های سنتی ، تعلق خاطرِ بسیار دارند؛ حتی پیشروترین اقشار این طیف گسترده نیز به «طبقه» نگاهی «بوردیویی» دارند؛ یعنی طبقه و قشربندی اجتماعی را علاوه بر سطوح اقتصادیِ صرف، در قالبِ فرهنگ و سبک زندگی، تعریف می‌کنند؛ بر اساس این دیدگاهِ غالب، شیوه‌ی زیست و نوع تعامل یک معلم با اجتماع پیرامون، با یک کارگر بسیار متفاوت است و همین مسأله او را در طبقه‌ی اجتماعیِ مجزایی قرار می‌دهد. این نگاه در تلفیق با نگاهِ «منزلتیِ» معلمان، همگرایی را بسیار دشوار می‌سازد؛ غافل از این که پیشروی‌های لجام‌گسیخته و بی‌ضابطه ی بازار در دهه‌های اخیر، فضای زیستی و اجتماعی مزدبگیران را بسیار به هم نزدیک کرده است؛ امروزه بافت اجتماعی جامعه در حال دگرگونی است؛ بسیاری از حاشیه‌نشینان در کلان‌شهرها، کارگر یدی به معنای متداول آن نیستند؛ پیشروی بازار، معلمان و پرستاران و حقوق‌بگیرانِ بخش دولتی و شبه‌دولتی را وادار به عقب‌نشینی از پایگاه‌های اجتماعی و فضایی ـ جغرافیایی خود کرده است؛ از سوی دیگر، بالا رفتن سطح عمومی تحصیلات و رشد تکنولوژی، مفهوم سنتیِ «کارگر» را نیز متحول کرده است؛ امروزه بسیاری از دارندگان مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد، جزو مزدبگیران کارگری محسوب می‌شوند. با این همه، نگاه‌های مبتنی بر مولفه‌های منزلتی در معلمان همچنان تفوق دارند.

در مجموع، این نگاه منزلتی و تا اندازه‌ای محافظه‌کارانه‌ی رایج در بین معلمان ایران، آنان را از همتایانشان در کشورهایی مثل تونس و ترکیه با جامعه‌ی مدنیِ دیرپاتر متمایز می‌سازد؛ در آن کشورها، فدراسیون‌های صنفی- کارگری با حضور کارگران، معلمان و سایر اقشار مزدبگیر سال‌هاست که به وجود آمده و در حال کنشگری هستند ( برای نمونه، DISC در ترکیه[i] و UGTT در تونس[ii]) ولی در ایران، فقدان چنین فدراسیون‌هایی که برآیند هرمی ساختارهای اتحادیه‌ای صنفی است، احساس می‌شود. پرسش مهم این است که آیا دستمزدبگیران ایرانی روزی خواهند توانست صاحب اتحادیه‌های صنفی مستقل و در سطح بالاتر، همگرایی در قالب فدراسیون‌ها و کنفدراسیون‌های ملی شوند؟

پاسخ این سوال نیز در سپهرهای سیاست و فرهنگ یافت می‌شود؛ رسیدن به چنین سطحی از همگرایی نیازمند تغییرات در فضای سیاسی و به‌طور توأمان تحولات در عرصه‌ی فرهنگ است؛ با این همه نمی‌توان انکار کرد که «همگراییِ» خرده‌جنبش‌ها به‌خصوص در عرصه‌ی فعالیت‌های صنفی، نه یک فانتزی یا تجملِ قابل چشم‌پوشی بلکه یک «ضرورت اساسی» برای دست‌یابی به یک جامعه‌ی مدنیِ پویا و مدرن و تحقق مطالبات گروه‌های وسیع‌تر مردمی است. پذیرش این واقعیت، خود یک گام به جلو محسوب می‌شود.

یادداشت‌ها

[i[ Confederation of Progressive Trade Unions of Turkey
کنفدراسیون اتحادیه‌های مترقی ترکیه که طیف بسیاری متنوعی از اتحادیه‌ها در عرصه‌های صنعت و ساختمان، فرهنگ و بهداشت را دربرمی‌گیرد و 327 هزار نفر عضو دارد.
[ii[ Tunisian General Labour Union
اتحادیه‌ی عمومی تونس با 517 هزار نفر عضو

منبع:نقد اقتصاد سیاسی




گلرخ ایرائی: جان همسرم، آرش صادقی در خطر است! 

 


از دی‌ماه ۹۶ تاکنون بدون هیچ توضیح مشخصی من و همسرم آرش صادقی از ملاقات و تماس تلفنی محروم بوده‌ایم و در تمام این مدت به‌جز یک ملاقات ۲ ساعته که بیش از پنج ماه از آن می‌گذرد ، هیچ تماسی باهم نداشته و کاملاً از هم بی‌خبریم.

در ماهای اخیر به دلیل بروز سرطان اخبار بسیاری از وخامت حال آرش شنیدم که نهایتاً تنها کاری که انجام شد اعزام او جهت جراحی به بیمارستان بود که سریعاً بعد از یکی دو روز از انجام جراحی با وجود مخالفت کادر پزشکی و اصرار سپاه ثارالله به زندان بازگردانده شد که طبق تأیید بهداری گوهردشت پیشروی بیماری و نبود امکانات در زندان به حدی بود که مسئولین بهداری مسئولیت عواقب حضور آرش را در زندان پس از انجام جراحی، به عهده نگرفتند.
با بروز عفونت پس از جراحی هم چنان آرش در زندان بوده و با اعزام و بستری نمودن وی در بیمارستان مخالفت می‌شود.
همه‌ی این‌ها در حالی است که پس از گذشت چند ماه از جراحی و اثبات ضرورت شیمی درمانی و تأکید کادر پزشکی بیمارستان مربوطه بر انجام شیمی‌درمانی در صورت حضور آرش در زندان و تأیید پزشکان خود گماشته‌ی جمهوری اسلامی در بهداری گوهردشت مبنی بر عدم توانایی رسیدگی به وی در طول مدت شیمی درمانی، همچنان اقدامی جهت بستری نمودن آرش در بیمارستان و شروع شیمی درمانی صورت نگرفته است.
آرش که پس از تحمل بازداشت‌های مکرر و از دست دادن مادرش طی حمله‌ی سربازان گمنام رژیم اسلامی به منزلشان و محروم شدن از حق تحصیل و محرومیت از حقوق شهروندی و تحمیل ۱۹ سال حبس بدون وجود ادله و اسنادی معتبر جهت صدور آن، هم اکنون با کینه توزی سپاه ثارالله و قوه‌ی قضاییه مواجه است. حق درمان که از حقوق اولیه‌ی زندانیان است و طبق قوانین خود نوشته‌ی جمهوری اسلامی، زندانی محق به استفاده از آن است از آرش دریغ کرده و هم چنان با مخالفت، سکوت و بی‌تفاوتی‌شان مواجه هستیم.
طی مدت حبس و محرومیت بی دلیل از ملاقات و تلفن با یکدیگر هرگز تقاضایی مبنی بر کم کردن عقده‌گشایی‌هایشان نداشتیم. حال آنچه مهم است این می‌باشد که جان آرش به واقع در خطر است و آنچه که فکر می‌کردم نباید پیش آید و آنچه که جبران ناپذیر می‌دیدم بروز کرده و نمی‌دانم بازگشت سلامت آرش تا چه حد میسر خواهد بود.
قوانینی که اصطلاحاً برای احقاق حقوق زندانیان در نظر گرفته‌اند و در مجامع بین‌المللی لاف آن را می‌زنند در چنین شرایطی از زیر عبای استبدادشان بیرون میزند و رسوایشان می‌کند. توقع انسانیت از آنکه بیشتر خود را اثبات کرده در میان نیست . آنچه مهم است از دست رفتن زمان است که هر روز بیش از روز قبل شرایط وخیم‌تر و شادی جبران ناپذیر می‌کند.
یقیناً هرچه قدر اوج وقاحت و بی‌تفاوتی از دست رفتن سلامت همسرم بیشتر شود، توان و قدرت آرش در مقابله با هر آنچه که پیش رو دارد نیز بیشتر خواهد شد و این را نیز به‌مانند باقی فشارها و آسیب‌ها و بی‌عدالتی‌ها پشت سر خواهد گذاشت.
از همه‌ی دوستان و نهادهایی که در کنارمان هستند سپاسگزارم و قدردان رفقای عزیزمان که در زندان گوهردشت لحظه ایی آرش را تنها نگذاشته‌اند، هستم. باشد که شعور رخ بنماید و این حجم سنگین بی‌خردی فروکش کند.

گلرخ ابراهیم ایرایی
بند زنان زندان اوین، ۲۱ آبان ۹۷″




کودکان این سرزمین” آ ز ا د گ ی” را از معلمانشان می آموزند

 

به گزارش کلمه نرگس محمدی نوشته است:

کودکان این سرزمین” ا ز ا د گ ی” را از معلمانشان می اموزند و ازادی معلمان در گرو تحقق ازادی بیان و اندیشه شان است.

کودکان این سرزمین ” ص ل ح “و “س ع ا د ت ” را از معلمانشان می اموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی شان است.

برای ازادی “م ع ل م “در بند و بهبود معیشت و زندگی معلمان سرزمینم و برای حمایت و اصالت بخشی به فعالیت ها و اعتراض های مدنی و مسالمت امیز، از اعتصاب معلمان در روزهای ۲۲و۲۳ آبان حمایت می کنم.

نرگس محمدی

***

نرگس محمدی:

چکیده :کودکان این سرزمین” ا ز ا د گ ی” را از معلمانشان می اموزند و ازادی معلمان در گرو تحقق ازادی بیان و اندیشه شان است.کودکان این سرزمین ” ص ل ح “و “س ع ا د ت ” را از معلمانشان می اموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی شان…

کلمه -گروه خبر: نرگس محمدی زندانی سیاسی که در حال حاضر دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می کند، در یادداشتی از اعتصاب معلمان در اعتراض به مشکلات صنفی شان حمایت کرد.

به گزارش کلمه نرگس محمدی نوشته است:

کودکان این سرزمین” ا ز ا د گ ی” را از معلمانشان می اموزند و ازادی معلمان در گرو تحقق ازادی بیان و اندیشه شان است.

کودکان این سرزمین ” ص ل ح “و “س ع ا د ت ” را از معلمانشان می اموزند و سعادت معلمان در تحقق زیست انسانی شان است.

برای ازادی “م ع ل م “در بند و بهبود معیشت و زندگی معلمان سرزمینم و برای حمایت و اصالت بخشی به فعالیت ها و اعتراض های مدنی و مسالمت امیز، از اعتصاب معلمان در روزهای ۲۲و۲و۳ابان حمایت می کنم.

نرگس محمدی

اوین




محذوف رسانه، مغفول مسئولین دانشگاه بین المللی امام خمینی 

الف . م 


تاریخچه:

فراز اول-سال تحصیلی ۹۴-۹۵

مدتی میشد که افت کیفی و کمی شدید وعده های غذایی دانشجویان مشکل آفرین شده بود. از سرو غذای سرد و ناکافی، استفاده از مواد اولیه کشورهایی که به سختی میتوان آنها را روی نقشه پیدا کرد تا چند نوبت مسمویت غذایی همگی دست پخت معاونت دانشجویی برای دانشجویان به حساب می آمد.

این معضلات با تذکر های پراکنده دانشجویان و پیگیری های مستمر شورای صنفی همراه بود و چون هیچ کدام کارساز نشد، همه و همه بدل به زمینه ای برای شکل گیری تجمع اعتراضی بیست و نهم فروردین ماه گشت.

از یکهفته پیش از تجمع پوستر های آن در فضای مجازی دست به دست میشد و عکس های پروفایل دانشجویان جایش را به فراخوان تجمع میداد.

زمزمه های تجمع اعتراضی دو روز پیش از موعد به گوش مسئولین دانشگاه رسید و این رسیدن، سلسله ای از اقدامات ضربتی (دست و پا زدن هارا!) رقم زد.

مسئولین نیمه شبی برای خواهش و تمنا نزد دانشجویان خوابگاهی می آمدند و سر صبحی برخی را برای تهدید فرا میخواندند. در روز تجمع هم با توزیع قیمه سیبزمینی پرگوشت ، سالاد و ماست سعی در جلب رضایت دانشجویان کردند که ظاهرا تاثیر عکس داشت و تجمع با زنگ فریاد یکی از دانشجویان در سلف دانشگاه که میگفت :((مگه ما گوسفندیم با کاهو راضی بشیم))آغاز شد.

ظرف های غذا از مقابل سلف بهار تا روبروی سازمان مرکزی ردیف شد و بیش از ۲۰۰ نفر از دانشجویان در مقابل سازمان مرکزی جمع شدند و بیانیه از پیش تهیه شده را قرائت کردند و خواستار جلسه با رئیس دانشگاه شدند.

معاون دانشجویی دانشگاه با چهره ای متعجب در میان دانشجویان حاضر شد و از کیفیت پایین غذا و دریافت شکایت با این مضمون اظهار بی اطلاعی کرد و از دستاورد های رفاهی و عمرانی دانشگاه گفت.

سپس اعضای شورای صنفی و تعدادی از دانشجویان جهت مذاکره با ریاست دانشگاه و معاونین فرهنگی و دانشجویی به سازمان مرکزی وارد شدند. پس از پایان مذاکرات و تضمین های ریاست دانشگاه جهت پاسخگویی به مطالبات، بیانیه دیگری جهت آگاه سازی دیگر دانشجویان از روند مذاکره قرائت شد.

از دستاورد های کوتاه مدت و عینی این تجمع میتوان به برکناری مدیرکل امور دانشجویی و بهبود کیفیت غذای دانشگاه اشاره کرد.

در بلند مدت اما این تجمع نماد اتحاد دانشجویی، عینیت ظرفیت ها و دستاورد های تشکل یابی و منشا اعتماد بنفس دانشجویان در حرکت های بعدی شد.

فراز دوم-سال تحصیلی ۹۵-۹۶

این سال تحصیلی توام بود با تلاش سازمان یافته دانشگاه در جهت ناکارآمد سازی ساختار شورای صنفی که میتوان آنرا واکنشی به تجمع سال ۹۵ و پیشگیری از تکرار وقایعی از این دست نیز تعبیر کرد.

مهمترین اقدام دانشگاه در این راستا را میتوان تفکیک شورای صنفی به ۵ واحد و افزایش ظرفیت اعضای آن به ۴۰ نفر عنوان کرد.

این اقدام به چند دلیل خالی از توجیه صنفی است و ضربه ای جبران ناپذیر به ساختار این شورا وارد ساخته است.

برای دانشگاهی در مقیاس دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) و ناظر به پیوستگی کالبدی اجزای دانشگاه ۱۰ نفر جهت پیگیری مطالبات و مسائل دانشجویان کافی مینمود.

زین پس امکان اجماع و توافق در شورای صنفی بعید و واژه ی اعتلاف صنفی معنای خود را از دست داد و غالب اعضای شورای صنفی به صرفا عضو شورای صنفی بدل گشتند.

بعلاوه این عمل باعث شد که شورای صنفی در انسجام مکانیکی با مسئولین دانشگاه ، حرکات اندامی و انسجام ارگانیکی خود با دانشگاه به عنوان یک کل را نیز از دست بدهد و اینگونه شورای صنفی مستقل به اصطلاح رایج بروکرات شد.

لازم به ذکر است که این انتقادات معطوف به خود و سوژگی این اعضا نیست و ساختار شورای صنفی را مد نظر قرار میدهد.

اینها تنها بخشی از اثرات سو این تصمیم بر ساختار این شورا است. لذا مشخص نیست این تغییر که دانشگاه به موجب آن به خود میبالد برخواسته از آرا دانشجویان است یا برخواسته از آرا مسئولین.

فراز سوم-سال تحصیلی ۹۶-۹۷

این سال تحصیلی با تجمع اعتراضی دانشجویان به معرفی منصور غلامی به عنوان وزیر علوم و مجری سیاست های کالایی سازی آموزش آغاز شد.

تجمع به تاریخ یکم آبان ماه مابین دانشکده فنی و مهندسی آغاز شد و در حیاط دانشکده علوم پایه ادامه یافت. دانشجویان همزمان با چند دانشگاه دیگر ضمن قرائت بیانیه ای به این انتصاب دولت معترض شدند. حراست دانشگاه نیز با بهانه های واهی همچون استعمال سیگار از تجمع کنندگان کارت دانشجویی طلب میکرد که با مقابله دانشجویان ناکام ماند.

فراز چهارم-سال تحصیلی ۹۶-۹۷

فراز تاریخی دیگر این سال با سوختن غذای دانشجویان خوابگاهی آغاز شد اما پیش از آنکه آتشش به انباشت مطالبات و معضلات بی پاسخ دانشجویان سرایت کند مهار شد.

در فرایندی که خود نیز هنوز آن را به درستی درک نکرده ایم! زمزمه های تجمع به همان سرعتی که ایجاد شد خاموش گشت و مطالبات مهم و ساختاری دانشجویان در مذاکرات با مسئولین به مسائل روبنایی همچون اینترنت تقلیل داده شد.در نهایت این مذاکرات دستاورد چشمگیری برای دانشجویان دربر نداشت.

فراز پنجم-سال تحصیلی۹۷-۹۸

معرفی اجمالی یک جنبش:

جایی که منطق بازار آزاد کاربرد ندارد.لب اتوبان

به دلیل نزدیکی دانشگاه بین الملل به کلان شهر های کرج و تهران، بخش قابل توجهی از دانشجویان این دانشگاه به شکل روزانه در این مسیر رفت و آمد میکنند. برای برخی این رفت و آمد شکل ترجیح و برای برخی دیگر حکم تحمیل(به علت عدم امکان اسکان در خوابگاه یا سطح شهر) دارد.

پیش از نوسانات ارضی نرخ مصوب کرایه سرویس(اتوبوس) دانشگاه به کرج و تهران ۸هزار تومان و نرخ آزاد (لب اتوبانی) ۵۰۰۰ تومان بود.

برای ادامه ابتدا نیاز است به توضیح نرخ آزاد بپردازیم:اتوبوس های زیادی از شهر های مختلف، خصوصا شهر های شمالی و غربی در مسیرشان به تهران از قزوین عبور میکنند. بسیاری از این اتوبوس ها وقتی به قزوین میرسند تعداد زیادی صندلی خالی دارند که ترجیح میدهند در ازای آنها پول دریافت کنند و در رقابت با همکارانشان در ترمینال و دانشگاه به ازای هر صندلی ۵هزار تومان دریافت میکردند که این قیمت بسیاری از دانشجویان را از دانشگاه به لب اتوبان میکشاند.

پس از نوسانات ارضی و جابجایی قیمت ها اما نرخ آزاد کرایه اتوبوس به ۷تا۱۰ هزار تومان و نرخ کرایه مصوب به ۱۰هزار تومان رسید.

پاسخ دانشجویان به این افزایش قیمت و در جهت سرشکن کردن آن به جنبش لب اتوبانی شهرت یافته است.

دانشجویان در کنشی حرفه ای که مشابه اش را در اتحادیه های کارگری نیز میتوان یافت با پایان دادن به رقابت بین خود جهت بدست آوردن صندلی در اتوبوس، از سوار شدن به اتوبوس ها امتناع میورزند تا زمانی که به علت مازاد عرضه، قیمت ها سقوط کرده و قیمت تعادلی ۵هزار تومان بر بازار حاکم شود.

*برخورد با اعتصاب شکن: دانشجویانی که به قیمت بیش از ۵هزار تومان راضی شده و سوار اتوبوس میشوند نه تنها مورد مذمت دانشجویان در محل قرار میگیرند، بلکه در فضای مجازی و کانال های تلگرامی دانشجویان معرفی شده تا درس عبرت شوند.

لازم به ذکر است که لب اتوبان تنها مختص دانشجویان دانشگاه بین الملل نبوده و محل تلاقی دانشگاه های دیگر قزوین نیز به حساب می آید.

درحال حاضر میتوان سرویس رفت و آمد را از بزرگترین مصائب دانشجویان برشمرد. پاسخدهی مداوم به تقاضای اتوبوس و دریافت مبلغی عادلانه در ازای این خدمات از مطالبات مهم دانشجویان در این زمینه است.

نمونه بارز نارسایی در این حوزه ایام اربعین بود که به علت عدم وجود اتوبوس کافی بسیاری از دانشجویان از بازگشت به خانه جا ماندند و شب را به طرق مختلف در قزوین سپری کردند. همچنین تصور کنید اگر دانشجویی برای شرکت در کلاس هایش تنها سه روز در هفته هم به قزوین بیاید و بازگردد، ماهیانه مبلغی حدود ۲۴۰هزار تومان را صرف رفت و آمد کرده است. هزینه ای برابر با شهریه یک ترم خوابگاه. شایان ذکر است که میزان ظرفیت خوابگاه جهت پذیرش دانشجو تاثیر مستقیمی بر رفت و آمد های بین شهری میگذارد و با آن رابطه معکوس دارد. در یک مقایسه ساده نیز میتوان به کمکاری دانشگاه در این حوزه پی برد.در حال حاضر دانشگاه غیر انتفاعی رجا که التزام قانونی جهت تامین تسهیلاتی از این دست برای دانشجویان ندارد کرایه رفت و آمد بین تهران و کرج را ۸و۷ هزار تومان اعلام کرده است و این درحالی است که در دانشگاه به ظاهر دولتی امام خمینی(ه) نرخ کرایه سرویس با کرایه ای که در ترمینال دریافت میشود برابر است. در نتیجه اینگونه به نظر میرسد که اگر دانشگاه از سرویس های رفت و آمد خود ذینفع نباشد متضرر هم نیست.

جنبش لب اتوبانی واکنشی ناخواسته به کمبود ها و نارسایی هاست و قطعا تمامی دانشجویان امنیت دانشگاه ها را به لب اتوبان ها ترجیح میدهند.

*******

حال که تاریخچه ای هرچند مختصر از فراز و فرود های دانشگاه ارائه کردیم، به معضلات فعلی دانشگاه میپردازیم.

دانشجویان خارجی، صدای بی صدا ترین ها باشیم:

زمانی بود که اکثریت دانشجویان خارجی دانشگاه بین الملل را دانشجویان افغانستانی مقیم ایران تشکیل میدادند.

اما چه شد که روز به روز از تعداد این دانشجویان کاسته شد و ترکیب جمعیتی دانشجویان خارجی این چنین دستخوش تغییر شد؟

منشا اصلی این روند را باید در مصوبه سال ۹۱ جستجو کرد که بر اساس آن مبنای پرداخت شهریه دانشجویان خارجی(که به یورو محاسبه میشود) از ارز مرجع به ارز مبادلاتی تغییر یافت. عطف به ماسبق شدن این مصوبه نیز موجبات انصراف بیش از ۱۰۰ دانشجو را طی مدتی بسیار کوتاه از دانشگاه فراهم آورد. دانشجویانی که همچون همتایان ایرانیشان درآمد ریالی داشتند اما در آن سال ها برای دریافت خوابگاه مبلغ ۸۰۰۰۰۰ تومان پرداخت میکردند!

جالب این است که دانشگاه در افق های برنامه ریزی خود ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاه را خارجی پیش بینی کرده است و ظاهرا این عمل تیشه به ریشه دانشگاه نیز زده است.

در راستای اعتراض به این مصوبه، دانشجویان خارجی ضمن مکاتبات مکرر و جمع آوری طومار و امضا، دو تجمع نیز در اردیبهشت و آبان ۹۲ برپا کردند که متاسفانه راه بجایی نبرد.

درحالی که دانشجویان افغانستانی یک به یک از کلاس هایمان محو میشوند و زمینه اختلاط فرهنگی و فضای متکثر در دانشگاه بین الملل روز به روز بیشتر رنگ میبازد شاهد ارائه تسهیلاتی چون بورس های درجه ۱(دانشجو در ازای تحصیل پول دریافت میکند) به بخشی و تنها بخشی از دانشجویان خارجی هستیم. این نوع تسهیلات در بسیاری از کشورهای دیگر نیز متداول اند اما به نظر میرسد معیار توزیع این تسهیلات در دانشگاه بین الملل بیش از آنکه عدالت محور و آموزشی باشد، سیاسی و ایدئولوژیک است.

امروز اما کسی از دانشجویان افغانستانی خبر ندارد. که میداند، شاید آنها هم مثل گربه های ایرانی باید به زیرزمین بروند. اینبار اما برای تحصیل!

شفافیت، پشت پرده آهنین سازمان مرکزی چه میگذرد؟

دانشگاه نه تنها تا بحال تلاش قابل توجهی در راستای جلب مشارکت دانشجویان در اتخاد تصمیمات اساسی برای دانشگاه که مفعول مستقیم آن ها دانشجویانند انجام نداده است، بلکه غالب تصمیمات خود را پشت پرده آهنین سازمان مرکزی اتخاذ نموده و دانشجویان همچون سرطانی که دیرهنگام تشخیص داده شود، از تصمیمات مجموعه ریاست تنها پس از بروز علائم و نتایج فاجعه بار آن اطلاع پیدا میکنند.

دانشگاه حتی در ارائه آمارهایی همچون تعداد دانشجویان ورودی و یا نحوه اولویت بندی پروژه های عمرانی و هزینه های صرف شده به شورای صنفی در حالی خودداری میکند که دسترسی به این داده ها از حقوق بدیهی این شوراست. دانشگاه همچنین در تخلفی آشکار بعضا اقدام به ارائه آمار نادرست به این شورا نیز نموده است.

در مواردی حتی دانشگاه ثابت کرده است وقتی کار به ارائه آمار و اطلاعات میرسد دادستان محرم تر از دانشجو است. پرونده های سیاسی دانشجویان و احکام قضایی مربوط به آنها نیز هرگز بدون همت دانشگاه تکمیل و میسر نمیشد!

استقلال دانشگاه: این پیکره نحیف شکستنی است

دانشگاه بین الملل همواره آماج تهاجمات اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک دولت ها، جناح ها و نهاد های باربط و بی ارتباط به دانشگاه بوده است. مسئولین دانشگاه نیز تاکنون در پاسداری از شان و کیان مقدس دانشگاه ناکام مانده اند و هر کس که از راه رسید براین درخت سابقا تنومند تبری کوبید.

به تعبیری خصوصی سازی و پولی سازی دانشگاه و متعاقب آن کالایی سازی علم ضربه اول را به این پیکره وارد ساخت. ضربه دوم را نهاد های امنیتی و برخورد های ناصواب قضایی با دانشجویان دگراندیش وارد ساخت. ضربه سوم را تهاجمات به اصالت علوم، خصوصا علوم انسانی نواخت و در نهایت آنهایی که ((آخرین ضربه را محکم تر زدند)) خود مسئولین دانشگاه بودند. مسئولینی در جایگاه کسانی که توانایی جلوگیری از این ضربات و یا تعدیل آنها را داشتند.

از مصادیق مهم موارد بالا اجاره ی آمفی تئاتر ها و فضاهای ورزشی به غیر، مذاکره ریاست دانشگاه با دادستانی که سابقا در برابر فشار ها اندک مقاومتی از خود نشان میداد اما ظاهرا این بار با وعده امضای تفاهم نامه جهت همکاری و تعامل با دادستانی! استقلال دانشگاه را اینبار با لبخند و رضایت فروخته است و تقلیل دانشگاه به محلی برای توجیه خود و نفی غیر خودی را میتوان نام برد.

موارد دیگری که مطمئنا میتوان هریک را به تفصیل شرح داد اما ما به نام بردن اکتفا میکنیم:

۱.سیاست های خصوصی سازی، پولی سازی و کالایی سازی آموزش

۲.لزوم جلب مشارکت دانشجویان و نیاز سنجی: دانشجویان صلاح و نیاز های خود را بهتر از مسئولین میشناسند

۳.حراست: رویکرد قیم مآبانه، بدرفتاری ها و تحدید روزمره آزادی های فردی

۴.تبعیض های جنسیتی

۵.اعتیاد: اپیدمی دانشجویان سراسر کشور که دانشگاه بین الملل نیز از آن مستثنی نیست. از ترامادول تا هروئین توسط دانشجویان و در خوابگاه ها مصرف میشود که قطعا لزوم برنامه ریزی تخصصی جهت مهار این پدیده شوم بر برخورد های کور و قهری میچربد.

۶.رشد کمی بدون عنایت به توسعه کیفی: افزایش بی رویه تعداد دانشجویان ورودی علیرغم ضعف های زسرساختی در زمینه های رفاهی، خدماتی و آموزشی

۷.رسم حد و حدود برای شورای صنفی در تضاد با اختیارات آیین نامه ای این شورا

۸.وجود فضاهای بایر و بی دفاع در دانشگاه و مجتمع خوابگاه ها

۹.ارائه خدمات اینترنت به تناسب نیاز دانشجویان. نیاز به اینترنت نیز همچون بسیاری از نیاز های دیگر دانشجویان و با استقرار پیمانکار پیشگامان قربانی خصوصی سازی شد. شایان ذکر است که در حال حاضر سهمیه اینترنت دانشجویان(به گیگابایت) پایین تر از سرانه مصرف کشوری است.

۱۰.مستقر شدن کافه تریایی که نه در شان دانشجویان است و نه پتانسیل خدمات دهی به تمام دانشجویان را دارد. کافه تریایی که فارغ از نظارت بر قیمت ها و کیفیت کالاها و خدماتش در فضایی غیر رقابتی یکه تازی میکند.

۱۱.خیل دانشجویان بی خوابگاه: بی خوابگاهی منشا بسیاری از مشکلات متاخر دانشجویان است. سر پناه حق دانشجو است و نه یک مزیت. لذا نیاز به ارائه راهکاری فوری و کارآمد احساس میشود.

۱۲.جایگاه نازل علمی دانشگاه در رتبه بندی های دانشگاه های کشور که به هیچ عنوان با نقش بین المللی این دانشگاه سازگاری ندارد.

۱۳.کمبود سرانه فضای خوابگاهی و آموزشی و سطح پایین رسیدگی های بهداشتی و خدماتی به خوابگاه ها و نیاز به تعمیرات جزیی و اساسی.

۱۴.کمبود فضای غذاخوری و انتظار طولانی برای دریافت غذا و کشش صفوف دانشجویان به بیرون از ساختمان سلف که در فصول سرد سال مشکل آفرین است.

۱۵.نیاز به تهیه و تعمیر تجهیزات آزمایشگاهی و ورزشی

۱۶.عدم حمایت و پشتیبانی کافی از فعالیت های علمی و پژوهشی تا جایی که دانشجویان تحصیلات تکمیلی در دسترسی به کاغذ نیز در مضیقه قرار دارند.

۱۷.لزوم ارائه تسهیلات بیشتر به دانشجویان و نهاد های دانشجویی در حوزه پرینت،چاپ و نشر.

*******

فصل الخطاب اما بیش از اینکه معطوف به مسئولین باشد معطوف به ماست. ما دانشجویان!

ما اعضای یک ماشین نیستیم که نسبت به هم درک و احساسی نداشته باشیم، هر یک به کار خود مشغول باشیم و از حال همدیگر مطلقا بی خبر. ما اگر بتوانیم جایگاه خود را در دانشگاه بشناسیم و احراز کنیم، زلزله ای بپا خواهیم کرد که هر مسئولی را از صندلی اش به پایین پرت کند.

در این راستا نیز به ذکر ۳ نکته اکتفا میکنیم:

۱.تشکل های صنفی و سیاسی نباید در تعاملشان با دانشگاه موجب سلب اعتماد دانشجویان از خود شوند و با تمرکز بر چانه زنی ازبالا از فشار از پایین غافل شوند. پایگاه اجتماعی خود را درمیان دانشجویان جستجو کنید، نه مسئولین.

۲.این روزها فضای مجازی پر شده است از انتقادات تند و تیز نسبت به شرایط وخیم دانشگاه. هرچند که فضای مجازی نقشی مهم به عنوان رسانه ایفا میکند، اما هرگز نمیتوان آن را به عنوان نقش جایگزین کنش صنفی درنظر گرفت و در نهایت میتواند تنها نقش مکمل را ایفا کند.

۳.کنشی که فایده آن بسیار بیشتر از هزینه اش است نمیتواند ریسک و یا مخاطره آمیز تلقی شود و بر این اساس کنش صنفی، کنشی به رسمیت شناخته شده و قانونی است فلذا مخاطره آمیز نیست.

نوامبر ۲۰۱٨

منبع : شوراهای صنفی دانشجویان کشور