سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران تفهیم اتهام شدند 

 

 

 

 

 

 

 

 

رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن دو تن از اعضای هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران و بکتاش آبتین، یکی

از بازرسان کانون نویسندگان روز شنبه در پی احضار مجدد به شعبه ۷ دادسرای اوین با عناوین «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی» و «تشویق بانوان کشور به فساد و فحشا» تفهیم اتهام شدند. این افراد پیش‌تر از بابت همین پرونده در مردادماه سال جاری با عنوان «تبلیغ علیه نظام» تفهیم اتهام شده و با قرار کفالت آزاد شده بودند.

یک منبع مطلع در این رابطه به گزارشگر هرانا گفت: «اتهامات مطروحه طی این جلسه به دلیل اینکه مصداقی نداشته توسط هر سه نفر رد شده و خواهان دلایل و مدارک برای این اتهامات شدند. بازپرس پرونده نیز قرار کفالت آنها را از ۵۰ میلیون تومان به ۱۰۰ میلیون تومان افزایش داده است».
رضا خندان نیز درباره‌ی دلیل افزایش اتهام گفت: «آنچه ما از گفته‌ها و پاسخ‌های بازپرس پرونده استنباط کردیم این بود که گویا کسانی اتهام تبلیغ علیه نظام را برای ما کافی ندانسته و خواهان برگشتن پرونده به بازپرسی و تفهیم اتهام مجدد شده‌اند. علاوه بر اتهام تبلیغ علیه نظام، اتهام‌های «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی» و «تشویق بانوان کشور به فساد و فحشا» به هر سه نفرمان تفهیم شدم است. ما این اتهام‌ها را که هیچ مصداقی نداشت، رد کردیم و خواهان ارائه‌ی دلیل و مدرک برای این اتهام‌ها شدیم».
این سه عضو کانون نویسندگان پیشتر نیز در مردادماه سال جاری از بابت همین پرونده در شعبه ۷ دادسرای اوین با عنوان «تبلیغ علیه نظام» تفهیم اتهام شده بودند.

در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴ پنج مأمور وزارت اطلاعات با حکم شعبه ۱۲ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه به خانه بکتاش آبتین رفتند و ضمن تفتیش منزل او بیش از دوهزار قلم فیلم، عکس‌های خانوادگی، موبایل، لپ‌تاپ و اسناد کانون نویسندگان ایران را ضبط کردند و پس از آن وی طی بیش از ۱۷ جلسه درخصوص فعالیت‌های هنری، ادبی و سینمایی خود بازجویی شد. دلیل احضار و بازجویی وی «انتشار نشریه غیرقانونی» و «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده بود.
یک هفته بعد از احضار بکتاش آبتین در سال ۱۳۹۴ رضا خندان (مهابادی) و کیوان باژن نیز به ترتیب احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفتند. دلیل احضار و بازجویی ایشان، تبلیغ علیه نظام عنوان شده بود.
آقای آبتین پیش‌تر در خردادماه سال جاری در پرونده‌ای دیگر توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب کرج به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به پنج میلیون تومان جریمه نقدی و سه ماه کار اجباری در سازمان بهزیستی (بدل از یک سال حبس) محکوم شد و با اعتراض به رای صادره نهایتا توسط دادگاه تجدید نظر کرج به پنج میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد.
آقای آبتین همچنین در سال ۹۴ به دلیل فیلم‌ها، عضویتش در کانون نویسندگان و شرکت در اعتراضات خیابانی سال ۸۸ طی سه روز متوالی توسط ماموران وزارت اطلاعات بازجویی شده بود.

کانون نویسندگان ایران یک نهاد غیردولتی متشکل از نویسندگان، مترجمان، ویراستاران و بخشی از انجمن جهانی قلم است، این کانون در سال ۱۳۴۷ رسما با هدف تشکل یابی صنفی نویسندگان و مبارزه با سانسور اعلام موجودیت کرد، کانون نویسندگان و اعضای آن از ابتدای تشکیل و به ویژه طی دهه های ۶۰ و ۷۰ با درجات مختلف سرکوب، از سانسور و تعقیب قضایی گرفته تا قتل روبرو بوده‌اند. محمدجعفر پوینده و محمد مختاری از از جمله اعضای کانون نویسندگان بوده‌اند که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای توسط وزارت اطلاعات به قتل رسیدند.




 دکارت، پیشگام فلسفه مدرن در عصر جدید

 

آرام بختیاری

                     فلسفه دکارت و مقایسه دو جانور با انسان.

 

رنه دکارت (م .1650-1596)، فیلسوف، ریاضی دان، و فیزیک دان فرانسوی، پایه گذار راسیونالیسم، پیشگام فلسفه مدرن در عصر نو بود که در زمان خود مبارزه ای رادیکال علیه جهان بینی متافیزیکی و مکتب مذهبی اسکولاستیک قرون وسطایی را با کمک یک جهان بینی ماتریالیستی مکانیکی آغاز نمود. او نخستین کسی است که فلسفه را همچون دوره یونان باستان، دوباره بشکل رادیکال از الهیات جدا نمود و مقدمات رشد علوم طبیعی مدرن و تکنیک را فراهم ساخت.

دکارت تمام دستاوردهای مقوله شناخت پیش از خود را از طریق یک شک متدیک زیر سئوال برد و گفت ادعاها و بیانات فلسفه باید مانند علم ریاضی منطقی و اصولی باشند. روش شکاکی وی متکی به روش استقرایی ریاضی بود. او نخستین کسی است که این روش را با هدف دسترسی به شناختی واضح و روشن وارد رشته فلسفه نمود. وی شکاکی را در مقابل روش اسکولاستیکی، روشی مترقی برای تحقیقات علمی معرفی نمود.

دکارت علم فلسفه را به یک درخت تنومند تشبیه می کرد که ریشه اش متافیزیک، تنه اش فیزیک، و شاخه هایش- اخلاق، مکانیک، و پزشکی هستند. او هم عصر هابس بود و شعار هستی شناسی انسان گرایانه اش، ” می اندیشم، پس هستم” بود. چون فلسفه دکارت شورشی علیه خرافات مسیحیت بود، کلیسای کاتولیک فرانسه به وی اتهام شکاکی و آته ایسم زد. او کوشید تا فلسفه را از تاریکی سده های میانه، دوباره وارد روشنایی عصر نو بنماید.

دکارت پایه گذار فلسفه نظری در عصر جدید است. راسل میگفت از دوره یونان باستان تا زمان وی، او نخستین کسی است که از طریق علوم تجربی و ریاضی، یک ساختمان کاملا جدید فلسفی ساخت. فلسفه وی روی کل اندیشه عصر جدید تاثیر گذاشت و آثارش ده ها سال از طرف کلیسا و دولت سلطنتی فرانسه ممنوع شد، گرچه وی مهمترین فیلسوف تاریخ آن کشوربود. دکارت از زمان افلاتون مهمترین فیلسوف غرب، و از زمان ارسطو، نخستین بار ساختمان جدیدی برای رشته فلسفه ساخت. فلسفه وی، ساده برای عوام و انسان معمولی نیست بلکه برای روشنفکران و علاقمندان اندیشه سکولار مطرح گردیده. دکارت در پروژه های متافیزیکی، در تمایلات روشنگری، در اندیشه های مذهبی، ودر شکاکی نیهلیستی نیز محرک و مشوق فلسفه جدید است.

تا زمان دکارت فلسفه یک آموزش و فیلسوف یک معلم بود. بعد از دکارت فلسفه یک رشته کشف و تحقیق گردید. او از این طریق بر اسکولاستیک مسیحی حاکم زمان خود پیروز گردید. قرن 17 میلادی را قرن متدهای فلسفی می نامند. دکارت پایه گذار جریان فلسفی و راسیونالیستی” کارتسیانیسم” بود. در این روش، او علوم تجربی خصوصا ریاضیات را در رشته فلسفه بکار برد. این مکتب با تکیه بر روش شکاکی و با حمایت معنوی و منافع بورژوایی نوپا، به مبارزه علیه متافیزیک و اسکولاستیک سده های میانه پرداخت. این مکتب، توصیفی مکانیکی ماتریالیستی از طبیعت داشت، به این دلیل در قرن 17 میلادی از طرف کشیش های مسیحی مورد تهاجم قرار گرفت. دکارت می گفت کشیش های مسیحی مانند گله ای از “خوک” ها هستند. اگر دم یکی را بگیری و بکشی، سایر همنوعان هم شروع به جیغ و داد کشیدن می کنند.

نخستین اصل فلسفی دکارت این حقیقت و یقین بود که میگفت “چون می اندیشم، پس هستم”. این شعار، اعتماد به نفس و خود مرکز بینی او در هستی شناسی را نشان می دهد. او نیز می گفت، چیزی حقیقت است که بتوان آنرا واضح و روشن بیان کرد و یا با دیگران درمیان گذاشت.

دکارت پایه گذار هستی شناسی دوئالیستی در فلسفه فرانسوی است. دوئالیسم متافیزیکی او در عصر جدید موجب تشخیص اختلاف میان دو مقوله ذهن و عین گردید. آموزش دو “ذات و ماهیت “مختلف و مستقل را،  ثنویت یا دوئالیسم نامیدند. دکارت نماینده اصلی ثنویت روح و ذهن نیز است. او خود را با پرسشهای ریاضی، فیزیکی، متافیزیکی، و پزشکی مشغول می کرد. نظرات دکارت نقطه عطفی درتاریخ آگاهی انسان غربی است. او ادامه پذیرش علوم تجربی سنتی را کنار گذاشت و روش شک را برای آزمایش توصیه نمود.

دکارت در آثارش به طرح اصول فلسفه اخلاق، متافیزیک، جهانشناسی، و اصول شناخت نیز پرداخت. اهمیت کار وی غیر از رشته های ریاضی، علوم تجربی و طبیعی، و روانشناسی، موجب تحول وهدایت فلسفه نیزشد. او بعد از مطالعات عمیق اسکولاستیکی و هومانیستی و سفرهای زیاد به نقاط مختلف اروپا، مدعی شد که انسان فقط از طریق یک “هستی متفکرانه” می تواند خود را تعریف کند.

دکارت بدلیل محاکمه گالیله در ایتالیا سالها احتیاط نمود و آثار نخستین خود را از ترس تعقیب منتشر نکرد و تا قرن 18 حتی بکاربردن نام او در کنار تمایل به نشر اثارش در فرانسه ممنوع بود. در زمان وی میان تبلیغات مذهبی کلیسا و تحقبقات علوم تجربی تضاد و تناقض و اختلاف وجود داشت. دکارت می گفت طبیعت طبق قوانین طبیعی می چرخد و نه براساس نیرویی ماوراء الطبیعی، و خدا آن نیرویی نیست که فلسفه ایده آلیستی و الهیات مسیحی مدعی شناخت ماهیت و حقیقت آن هستند، و باید حتی این شک و احتمال را داد که خدا وجودیست شارلاتان، حیله گر، بدسرشت و کینه توز که می خواهد مانع شناخت انسان گردد.”میمون” ها نیز شاید به این دلیل در انظار عمومی سخن نمی گویند چون بیم آن دارند که انسانها آنان را به بیگاری وادار نمایند.

از دیگر پرسشهای متافیزیکی دکارت، بحث هستی خدا، و ماهیت روح و روان انسان، بود. اومی خواست با کمک ریاضیات به پاسخ موضوعات قدیمی تاریخ کنجکاوی بشر بپردازد. وی زیر تاثیر فیزیک و ستاره شناسی مدرن بود و می گفت طبیعت و جهان بعنوان ذات و ماهیت منبسط بر اثر قوانین مکانیکی عمل می کنند. دو” ذات و ماهیت” سازنده جهان براساس روان انسان، و واقعیات مکانیکی جهان بیرون، عمل می کنند.

دکارت گرچه کاتولیکی معتقد بود ولی نسبت به الهیات مسیحی مواضعی انتقادی داشت. خدا و روح دو موضوع بنیادین تفکراو بودند. برتراند راسل مدعی بود که دکارت از ترس تعقیب کلیسا و گرفتاری به سرنوشت گالیله و جردانو برونو، تظاهر به دین و ایمان می نمود گرچه می گفت در باره خدا فکرکردن نشان از وجود اوست و یقین شناختی از طریق ریاضی ذاتا در انسانها توسط خدا وجود دارد ، و استعداد و توانایی خدادادی شناخت در انسان هیچگاه چیزی غیرحقیقی را حقیقت نمی یابد. دکارت نه تنها ظاهرا یک کاتولیک مومن بلکه یک سلطنت طلب وفادار نیز بود.

خفقان مذهبی در فرانسه زمان دکارت چنان خشن بود که مبلغان فلسفه “غیرارسطویی” مانند دکارت را به مرگ محکوم می نمودند. به این دلیل او بیش از 20 سال در هلند و سایر کشورهای اروپایی زندگی نمود و مهمترین آثارش را در مهاجرت نوشت. جالب اینکه او در جنگهای مذهبی سی سال اروپا مدتی در ارتش کاتولیکها و مدتی در ارتش پروتستانها جنگید. دکارت را فیلسوف با ماسک در آغازقرن17  میلادی اروپا می نامند چون اوغیراز احتیاط کاری امنیتی شدید، اصرار به مخفی کاری عظیم نیز می نمود. وی با زنان درباری اهل ادب و روشنفکر زیادی در اروپا تبادل فکری و مکاتبه ای داشت و به دعوت ملکه کشور سوئد به آنجا رفت. حتی مرگ دکارت در سن 54 سالگی را احتمال توطئه و حسادت فیلسوفان درباری آنزمان کشور سوئد می دانند چون از تاثیر مذهبی و فکری دکارت روی ملکه دربار واهمه داشتند. جسد دکارت بعد از یکسال از کشور سوئد به میهن اش فرانسه منتقل شد.

مهمترین کتابهای دکارت- تحقیق در باره روش ها، اصول فلسفه، قوانین هدایت روح و روان، و شور و شوق روان، هستند. کتاب اخیر موجب جدایی رشته روانشناسی از فلسفه شد. مجموعه آثار 11جلدی دکارت در سال 1824 میلادی نخستین بار در فرانسه منتشرگردید. دکارت روی فلسفه خردگرایی کانت و روی فلسفه پدیده شناسی هوسرل تاثیر مهمی گذاشت.

Rene Descartes 1596-1650




پیام رفیق نماینده حزب چپ ایران-(فداییان خلق) واحد اتریش به هواداران حزب در اتریش

پیام حزب چپ (فداییان خلق) ایران در بزرگداشت ۷۷ سالگی حزب توده ایران- اتریش

در این پیام رفیقانه و صمیمانه، به ویژه توجه و تاکید بر ضرورت همکاری میان نیروهای چپ در نبرد طبقاتی جاری در ایران از اهمیت برجسته برخوردار است و می تواند کمک باشد برای جستجوی همکاری و همرزمی ها در دفاع از مبارزه ی اعترضی- اعتصابی طبقه کارگر ایران که به طور روزافزون از تعمیق و توسعه برخوردار است. کمک به ایجاد سازمان های گسترده و سراسری کارگری در ایران، در این همکاری ها جایی عمده و نخست را داراست

کوشش برای همکاری های نیروهای چپ در خارج از کشور نیز می تواند در این زمینه کمکی بزرگ برای تقویت جنبش اعتراضی- اعتصابی کارگران، معلمان و دیگر لایه های دست بگریبان با حاکمیت دیکتاتوری و نظام سرمایه داری حاکم  ایفا سازد. یافتن اشکال مشخص همکاری ها در هر محل و شهر مهم و راهگشاست

توده ای ها

سپس رفیق نماینده حزب چپ ایران-(فداییان خلق) واحد اتریش پیام صمیمانه این حزب را به هواداران حزب در اتریش خواند. در پیام رفقای حزب چپ ایران (فداییان خلق) واحد اتریش از جمله چنین می خوانیم: ”رفقای عزیز، هفتاد وهفت سال پیش، بعد از سقوط دیکتاتوری رضا شاه، گروهی از زندانیان سیاسی آزاد شده، مبارزان راه آزادی و عدالت اجتماعی و فرهیختگان سیاسی دور هم جمع شدند و حزب شما، حزب توده ایران را بنیان گذاشتند. حزبی که در همان سال­های نخست تشکیل خود توانست با برافراشتن پرچم مبارزه با عقب­ماندگی جامعه و نظام ارباب و رعیتی حاکم، سنگری برای مقابله با ارتجاع و دفاع از منافع زحمتکشان جامعه ایجاد نماید. حزب توده ایران با ترویج ارزش­های انسانی و مدرن بشری و تلاش برای تغییر جامعه ایران، نسلی  از روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان، سندیکالیست­ها، کنشگران جنبش­های اجتماعی و مدنی ایران را در صفوف خود متشکل کرد و در اندک زمانی به همت اعضا و مسئولین خود، پیوند تنگاتنگی با کارگران، زحمتکشان و اقشار مدرن و تحصیل­کرده جامعه در اقصی نقاط ایران برقرار کرده و بزرگ ترین و سازمان­یافته­ترین حزب کشور شد. موفقیتی که هنوز هیچ حزب چپی به خود ندیده است. “ رفقا در بخشی دیگر از پیام خود می نویسند: ” حزب توده ایران با همه­ی فراز و نشیب­ها در تاریخ هفتادوهفت ساله خود بخشی از تاریخ چپ ایران است. از حضور اجتماعیون در انقلاب مشروطیت، تشکیل حزب کمونیست ایران در سال ۱۲۹۹، تا بنیانگذاری حزب توده ایران، این حزب تنها جریان چپی است که با استفاده از فرصت نیمه­باز دهه­ی بیست و شرایط اجتماعی آن زمان توانست تجربه فعالیت علنی داشته، در انتخابات شرکت کند و حتی مدت کوتاهی نیز در مجلس حضور یابد. این امکان در تاریخ معاصر  ایران همواره از کوشندگان راه آزادی، عدالت و سوسیالیسم گرفته شده است. … رفقای گرامی، ما با تاکید بر بنیان­های تاریخی مشترک در تلاش برای ایجاد جامعه­­ای عادلانه و جهانی عاری از جنگ و تبعیض و ستم، هفتادوهفتمین سالگرد بنیادگذاری حزب توده ایران را به رهبری این حزب و تمامی اعضا و فعالان و دوستداران آن تبریک می­گوییم و بر همفکری، همکاری و همگامی مشترک در جهت ایجاد جامعه­ای آزاد و عاری از تبعیض تاکید می­کنیم. … ما بر این باوریم که نیروهای مدافع آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، می­توانند با حضور موثر خود در صحنه سیاسی کشور نقش مهمی در متشکل نمودن جنبش مردم ایفا نمایند. در شرایط کنونی اتحاد عمل بین نیروهای چپ کشورمان در دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان، می­تواند نقش چپ را در صحنه سیاسی کشور افزایش دهد و در همراهی و همسویی با همه­ی نیروهای دمکرات، آزادیخواه و ملی، گذر از شرایط بحرانی کنونی را هموارتر سازد.“

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۳،‌ دوشنبه ۷ آبان ماه ۱۳۹۷




مارکسیسم دانش اجتماعی زمان ماست – ژان کلو دلونی

من یکی از کسانی‌ام که در گهوارهٔ آذینش ده باآثارمارکسم به دنیانیامده‌اند. امّا من،به مثابه پژوهشگر،زندگی خود راوقف درکِ چیستیِ سرمایه‌داری با کمک نظریه‌های مارکس کرده‌ام. برخی از ابزارهای او،برای مثال حساب‌های ملّی را، مطالعه کرده‌ام. سعی کرده‌ام نرخ بهره‌کشیِ کارگران در فرانسه را طی نزدیک به یکقرن اندازه‌گیری کنم.در طول زندگی حرفه‌یی‌ام تلاش کرده‌ام”خدمات”ی را که در کشوری مانند فرانسه در گسترش بوده است،درککنم. این اواخر،به روندهای جهانی‌سازی سرمایه‌داری علاقه‌مند شدم. در این زمینه بود که به اقتصاد چین، و سوسیالیسم در چین، بسیارعلاقه‌مند گشتم. ولی همین‌جا باید بگویم که نظرهای من فقط مربوط به موضوع خدمات و رابطهٔ آن با صنعت است.

پدیدهٔ خدمات

وقتی دربارهٔ خدمات سخن می‌گوییم، وارد عرصهٔ حسّاسی در ارتباط با مارکسیسم می‌شویم.برخی بر آنند که خدمات،در صادق بودن نظریهٔ مارکس تغییری نمی‌دهد. چنین فعالیت‌هایی صرفاً امتداد و ادامهٔ همان تقسیم کار معمول است،و به لطف وجود ماشین‌ها، می‌توانند جایگزین شوند یا تغییر کنند، همان‌طور که در مورد کالاها صادق است. به‌علاوه ، گاهی به‌جای این خدمات،کالا[ی مادّی]تولید می‌شود، و این کالاها (برای مثال، نوارها و سی‌دی‌های صوتی)جایگزین آن خدمات می‌شوند. در بستری متفاوت، می‌توان گفت که توسعهٔ خدمات پیش از هر چیز تجلّیِ امپریالیسم و شکل‌های مالی و بوروکراتیک معاصر آن است. امّا بیشتر نظریه‌پردازان بر آنند که ظهورهمه‌جانبه و عظیم بخش خدمات می‌تواند اعتبار نظریهٔ مارکس را زیر علامت سؤال ببرد، چون خدمات به تولیدِ (کالای) غیرجسمانی و ناملموس تعلق دارد،ولی موضوعی که مارکس می‌خواست به آن بپردازد، مالکیت خصوصیِ کالاهای مادّی بود. به همین دلیل، درعصر ما، که عصر “غیرمادیّات” است، موضع انقلابی مارکس ممکن است بی‌اعتبار شود. بر اساس برخی نظرهای دیگر، مارکسیسم بر پایهٔ تحلیل رابطهٔ میان انسان و ماشین استواراست. ظهور همه‌جانبه و عظیم بخش خدمات بدان معناست که اکنون تحلیل ما باید بر رابطهٔ انسان با انسان متمرکز شود. مارکسیسم تحلیلِ اقتصاد بوده است،امّادنیای معاصر،دنیای سیاست است. سرانجام اینکه ظهور گستردهٔ خدمات،دانش جامعه‌شناسی کاملاً متفاوتی راباآنچه مارکس تصوّر می‌کرد به وجود می‌آورد.این دانش جدید، ظهور طبقات متوسط جدیدی را نشان می‌دهد، و بازنگری در نقش پیشاهنگ طبقهٔ کارگر در فرایندانقلابی را ضرور می‌کند. به نظر من، اینها نظرهای عمده‌ای است که دربارهٔ خدمات، در ارتباطبا نظریه‌های مارکس، بیان شده است.

در چنین فضا و شرایطی بود که من در اوایل دههٔ ۱۹۸۰، مطالعه دربارهٔ خدمات را آغاز کردم. فکر می‌کنم بتوانم کل نظرم را این طور خلاصه کنم که صنعت و خدمات دو قطب متضادِ اقتصادند و بنابراین همبسته ومتضادند. امّا،غلبه براین تضادبه معنای ناپدیدشدن صنعت در کشورهای سرمایه‌داری، آن‌گونه که درجهانی شدن سرمایه‌داری رخ می‌دهد، نیست، بلکه صرفاً به معنای تحوّل ریشه‌یی و بنیادی آن است. به همان صورت که زمانی کشاورزی[سنّتی] به کشاورزی صنعتی متحوّل شد، امروزه نیز جامعه به جامعه‌ای خدماتی و صنعت به صنعتی خدماتی تبدیل می‌شود. امّا این تحوّل در حال حاضر دوران کودکی خود را می‌گذارند و انجام و تکمیل آن در روند مبارزات بزرگ اجتماعی صورت خواهد گرفت.

این مقالهٔ من دوبخش دارد. در بخش اوّل، نشان خواهم داد که امروزه صنعت هنوز هم مهم‌ترین فعالیت در اقتصاد جهانی در سراسر دنیاست. می‌توان پیش‌بینی کردکه قرن بیست ویکم همچنان شاهد دنیایی سراسر پوشیده از شرکت‌های صنعتی خواهد بود.

در بخش دوّم نشان خواهم داد که فعالیت صنعتی یا فعالیت تولیدِ مادّیِ کلاسیک، بدون ناپدیدشدن فیزیکی یا حتّی کاهش عمدهٔ آن،سرانجام جای خودرابه تولیدغیرمادّی(نامی که من به فراورده‌های فعالیت‌های خدماتی می‌دهم) می‌دهد،وزیر فشار مبارزات اجتماعی،توسط این تولید مادّی متحوّل خواهد شد.

بخش اوّل: صنعت همچنان بزرگ‌ترین فعالیت اقتصادی در جهان باقی خواهد ماند

این بخش شامل دوبخش فرعی است. در زیربخشِ اوّل، من دلایل اهمیت تولید صنعتی در دوران خودمان را توضیح می‌دهم.  در زیربخشِ دوّم ، می‌گویم که چرا [و چگونه] خدمات با توسعهٔ تولید همراه بوده است بر آن نفوذ دارد.

 

الف- اهمیت تولیدصنعتی

در اینبخش به دو مشخصهٔ فعالیت‌های اقتصادی اشاره می‌کنم. برخی فعالیت‌ها به خاطر اهمیت نسبی‌شان و با توجه به توانایی‌شان درتأمین نیازهای مردم،غالب خواهند بود.برخی دیگر، به خاطر تأثیری که بر توسعهٔ بقیهٔ فعالیت‌ها دارند،تعیین‌کننده خواهند بود.

حرف من این است که در حال حاضر صنعت هنوز غالب است، امّا برای کارکرد اقتصادها،اهمیتش رو به کاهش دارد.

چرا صنعت هنوز غالباست و چرا تا زمانی طولانی غالب باقی خواهد ماند؟

صنعت غالب است چون کالاهای مادّی‌ای را تولید می‌کند که مردم،مطابق با شرایط زمان ما،برای زندگی خود به آنها نیازدارند.توسعهٔ اقتصادی مترادف باتوسعهٔ صنعتیاست. به‌علاوه،صنعت تأمین‌کنندهٔ ابزار و وسایل لازم برای ساخت ونوسازی زیرساخت‌های زندگی مدرن است، خواه راه‌آهن برای قطارهای سریع‌السیر باشد یا “خدمات، شبکه‌ها، فیبرهای نوری، و قطعاتالکترونیکی که اینترنت و بقیهٔ چیزهای دیگر لازم دارند.” و بالاخره اینکه صنعت عرصهٔ تجربی بزرگ‌مقیاسی است که فعالیت‌های پژوهشی در آن ریشه دارد. از دست دادن دانشِ صنعتی، تواناییِ توسعهٔ دانش علمی را کاهش می‌دهد.

 

نمودار ۱ [تولید صنعتی بر حسب درصد تولید ناخالص ملّی، ۲۰۱۶، از چپ به راست: چین، هند، آمریکا، فرانسه، آلمان] نشان می‌دهد که کشورهای درحال توسعه‌ای مانند چین وهند،پتانسیل صنعتی زیاد و قدرتمندی دارندومی‌توانندپاسخگوی نیازهای توسعهٔ داخلی خودشان باشند.

چین از سال ۲۰۱۱، با پیشی گرفتن از آمریکا، بزرگ‌ترین قدرت صنعتی جهان شده است. آلمان که صنعت خود را به نسبتی [در مقایسه با کل اقتصاد] بیشتر از فرانسه با آمریکاحفظ کرده است، قادر به عرضهٔ کالاهای صنعتی پیشرفته به کشورهای در حال توسعه است. بحران اقتصادی جاری در فرانسه،تا حدّی نتیجهٔ صنعت‌زدایی ازآن سرزمین است.

با وجود این،از این واقعیت که صنعت همچنان مهم است، به این نتیجه نمی‌رسیم که صنعت عامل تعیین‌کنندهٔ کل توسعهٔ اقتصادی است. نمونهٔ چین این نکته را نشان می‌دهد. برای مثال، در چین در سال ۱۹۹۹تصمیم‌های تعیین‌کننده‌ای در موردِ دادنِ مشوّق‌های تازه و بیشتربه آموزش و پژوهش دانشگاهی گرفته شد.

 

نمودارد ۲. رشد مشاغل آموزشی در چین (۱۹۸۵-۲۰۱۵)

امروزه اقدام دولتی و سیاسی، که مترادف باکاربست فعالیت‌های خدماتی است، نقش تعیین‌کننده‌ای در توسعهٔ صنعتی چین دارد.از این رو، صنعت برای تأمین نیازهای توسعه مهم است، امّا اهمیت آن برای این توسعه،رو به کاهش دارد.

ب) مشخصات صنعت و توسعهٔ خدمات

چرا صنعت با توسعهٔ پرقدرت خدمات همراه شد؟

صنعتی که ما امروزه می‌شناسیم،دیگرآن صنعت قرن نوزدهم نیست. درجهٔ پیچیدگیِ نیروهای تولیدی (مولّد)افزایش یافته است. دوّم اینکه،تقسیم کارنیازبه[تأمین]خدمات جمعی را،جداازخدمات فردیِ عادی،آشکارکرده است. و بالاخره اینکه شرایط عمومی کارشرکت‌ها به طور بنیادی و کاملاً محسوسی تغییرکردهاست. صرف‌نظر از نیازهای صنعتی، نیازهای جدیدی پیدا می‌شود.

پیچیدگی

امروزه روابط و مناسبات اقتصادی همان روابط و مناسبات اقتصادیِ زمان مارکس نیست. زیربنای اقتصادهای امروزیشامل رابطه‌های بسیار زیادی است. فضای تعریفِ آنها گسترده‌تر شده است. روابط اقتصادی امروزی به اعتبار و بر فراز زمان کار می‌کنند،و مستلزم سازمان قانون‌گذاری و مدیریتی مداوم وفشرده‌ای‌اند.

ژرفش تقسیم کار

درجریانِ بالادستیِ تولیدِ صنعتی یا به موازاتِ آن، نیاز به فعالیت‌هایی متناظر با شرایط عمومی تولیددیده می‌شود که از آن جمله‌اند: آموزش، بهداشت و درمان، فرهنگ، پژوهش، مدیریت، برنامه‌ریزی،تأمین مالی، مدیریت آب، و فعالیت‌های دفاعی (نظامی).

مارکس با مثالی که از فعالیت زنبورها می‌زند [در مقایسه با کار برنامه‌ریزی شدهٔ انسان]، به‌روشنی نشان می‌دهد که هیچ تولیدی بدون طرح اوّلیه وجود ندارد. با وجود این، این فعالیت‌ها که من آنها را “خدمات جمعی” می‌نامم، امروزه باید به صورت برنامه‌ریزی شده و منظم وجدا از تولید توسعه یابد. این خدمات جمعی تجلّیِ پیچیدگیِ اقتصاد معاصر و بزرگی آن است، ضمن آنکه با تولیدِکنونی فاصلهٔ معیّنی را حفظ می‌کند.

تغییرهای صورت گرفته در زندگی روزانه

در اینجابه دوگروه از پدیده‌ها اشاره می‌کنم که بدون اینکه ارتباط مستقیم باتوسعهٔ صنعت داشته باشند،تولیدکنندهٔ خدمات هستند:گسترش زندگی بشر وشهری شدن.

در انتهای این زیربخش، می‌خواهم بگویم که امروزه پیوند میان صنعت و خدمات بسیار قوی است. دولتمردان چینی این را خوب می‌دانند و همان‌طور که در نمودار ۳ دیده می‌شود،مشتاق‌اند که به گسترش بخش قویِ خدماتِ کسب‌وکار، شتاب دهند.

نمودار ۳. اشتغال شهری در خدماتِ اجاری و خدماتِ کسب‌وکار در چین (۲۰۰۴- ۲۰۱۶)

با توجه به این مطلب، به نظر نمی‌آید که بشود خدمات را با تولید صنعتی مخلوط کرد،یا اینکه به‌سادگی گفت که تولید صنعتی تعیین‌کنندهٔ حجم خدمات مورد نیاز است. شاید بشود گفت که خدمات مستقل شده است. اینها تنها نتیجه‌های توسعهٔ صنعتی نیست. و صرفاً نتیجهٔ امپریالیسم هم نیست، حتّی اگر “سرمایه” باعث بزرگ شدن برخی از خدمات و کوچک شدن برخی دیگر ازخدمات شده باشد. برای بحث کردن در مورد این مسائل، بهتر است درگیر استدلال‌های ناروشن و انحرافی نشویم. برای مثال، اگر فعالیت‌های صنعتی‌آی که پژوهشگران استفاده می‌کنند،در امر پژوهش لازمند تعیین‌کننده‌اند،به دلیل نیاز تعیین کننده بودن فراورده‌های صنعتی درپژوهش نیست، چون در اینصورت، پس معلوم نیست چرا کشاورزی را نباید عامل تعیین‌کنندهٔ مجموعهٔ اقتصادی بشناسیم.

به‌جای راضی شدن به استدلال‌های شکننده و ضعیف، بهتر است که همان‌طور که مارکس انجام داد، واقعیت را ببینیم و در میان تمام مشاهده‌های جمع‌آوری شده،توجه ویژه‌ای بکنیم به نحوهٔ عمل “کار” در آنها. در نظر مارکس هم کار مسئلهٔ بنیادی بود.

بخش دو: تولیدغیرمادّی وکار

روشن است که بین تولید صنعتی و تولید خدمات،ارتباطی قطعی وجود دارد. این امر در خدماتِ کسب‌وکار کاملاًآشکار است. امّا برخی خدمات بدون اینکه صنعت به طور مستقیم در تولیدآنها دخالت داشته باشد، توسعه یافته‌اند. از این رو، به نظر می‌رسد منطقی باشد که بپرسیم تولید صنعتی چه تفاوتی باتولید خدمات دارد؟ تردیدی نیست که این دو مقولهٔ تولید نیازهای همانندی را برآورده نمی‌کنند.

در قسمتاوّل از این بخش دوّم، سعی می‌کنم تولید مادّی (تولید کشاورزی و صنعتی) و تفاوت آن با تولید خدمات یا تولید غیرمادّی را تعریف کنم.

در قسمت دوّم، مشخصه‌های کار در تولید غیرمادّی را بررسی خواهم کرد.

الف) تولیدمادّی و تولید غیرمادّی

تولید مادّی صنعتی

مادیّ بودن اجتماعیِ هر تولیدی، از یک سو با ویژگی‌های مشخص آن، و از سوی دیگر با زمان کارِ صرف شده برای تولیدآن، در حال وگذشته تعریف می‌شود. ازاین زاویه،کالاهاوخدمات همه مادّی هستند. امّامفید است که این تمایزرا قائل شویم: یک محصول (صنعتی) مادّی است، از این لحاظ که حاصلِ تبدیل موادی است که درآغازفرایندتولید به کار برده شده است.در زبان فرانسوی ما در این مورد از مواد اوّلیه صحبت می‌کنیم که در فرایند تولید،نخستین عامل است. محتوای مولکولی فراورده،در آغاز و پایان فرایندِ تولیددر اساس یکسان است، اما متحوّل شده است.

برای به دست آوردن یکمحصولفیزیکی (مادّی)،نیاز به استفادهازنیرویکارو ابزار و وسایل است. امّا این عامل‌ها، به طور مشخص، بیان‌کنندهٔ شکل آن محصول،و نه محتوای آناست.

تولید غیرمادّی خدمات

از طرف دیگر،یک”خدمت”محصولی است که محتوای مواداوّلیهٔ آن اهمیتی درتعریفِ آن ندارد. مواد اوّلیه استفاده می‌شود(برق، کامپیوتر، کاغذ، و غیره)، امّا محصول به دست آمده (خدمت) ربطی به این محتوا ندارد.

برعکسِ محصولاتِ مادّی، در مورد تولید خدمات،استفاده از نیروی کار و ابزار و وسائل تولید است که به دست آوردن اینمحصولات غیرمادّی را- که در نهایت مشخصهٔ خدمات است-امکان‌پذیرمی‌کند. بدون شک چنین به نظر می‌آید،یا مثال‌هایی برخلاف آن نیز ممکن است به ذهن خطور کند (برای مثال، بازسازی). امّا واقعیت به‌ندرت “خالص” است.

فعلاً من پیشنهاد می‌کنم که تمام تولید خدمات را “تولید غیرمادّی” بخوانیم، حتّی اگر مثل آمارگران لازم به متمایز کردن گروه‌های مهم باشیم (مثل خدمات خانگی، خدمات کسب‌وکارها،و غیره).

کار تولید غیرمادّی

دانستن آنکه محصول چیست و چگونه تکوین می‌یابد، مهم است. امّا شناخت آنکه مشخصه‌های کار در این زمینه چیست، بسیار مهم‌تر است.من نخست توضیح می‌دهم که از نظر من،مشخصه‌های اصلیِ کار در تولید خدمات کدام است. سپس در مورد برخی از جنبه‌های جدیدِ کار در تولیدِ خدمات بحث خواهم کرد.

الف- مشخصه‌های اصلی تولید خدمات

کارِ خدمات را می‌توان با ۵ مشخصهٔ مهم توصیف کرد:

بُعدِمناسبات

همهٔ کارها، در چارچوب هر الگوی فنّاورانهٔ معیّن و تقسیم کارِ منتاظر متناظر با آن، ترکیبی است  از دو مؤلفه:تبدیل (تحوّل) مادّی (TR) و مناسبات با دیگرعامل‌هاومصرف‌کنندگانمحصول (R)، یعنی

T=TR xR

به این ترتیب،هر محصول مادّی (کالا) را می‌توان محصولی تعریف کردکه مؤلفهٔ مناسبات کاریِ آن برابر صفر یانزدیک به صفر است.در جامعه‌های سرمایه‌داری صنعتی، “بازار” نمونه‌ای ازمناسبات در ارتباط با محصولات مادّی است. تولیدکنندگان (کسانی که کار می‌کنند) نمی‌دانند آن محصولات چه‌اند.مصرف‌کننده‌ها هم نمی‌دانند چه کسانی آنها را تولیدکرده است.

برعکس، محصول غیرمادّی (خدمت) به طور کلی محصولی است که مؤلفهٔ تبدیل(تحوّل) آن صفراست. به عبارت دیگر،مؤلفهٔ مناسباتِآ ن برابربایک یانزدیک به یک است. هدفِ کاری که درمنشأآن وجوددارد،تولیدیک رابطه یارشته‌ای ازروابط(مناسبات) است. تولیدکنندهٔ خدمات، بنابه‌ضرورت،مصرف‌کننده رامیشناسد. دانستنِ اینکه مصرف‌کننده کیست،حتّی بخشی ازشغلِ تولیدکننده است. همچنین،مصرف‌کنندهٔ”خدمت”بنا به ضرورت،تولیدکنندهٔ خدمتی را که مصرف می‌کندمی‌شناسد. اومستقیماًبا آن کار درگیر است.

مصرف

با توجه به آنچه در بند پیش گفته شد، کارِ خدماتی شغلی است که استفاده از محصولِ خدمت را در نظر دارد،که از این لحاظ با کارِ تولید کالا تفاوت زیادی دارد. درجامعهٔ پیشرفتهٔ سرمایه‌داری، هدفِ کارِ کالایی، صرف‌نظر از مورد مصرف محصولِ فیزیکیِ فروخته‌شده، فقط فروش است، در حالی که هدفِ کار خدماتی،صرفاً مصرفِمحصولات خدماتیِ غیرمادّی است.

عمق متغیّر تولید خدماتی

ماهیت و درجهٔ مصرف و به‌کارگیری مطلوب در استفاده از محصول کار را “عمق کار” می‌نامم. کارخدماتی کاری است که عمق آن،مانند عمق کالا، متغیّر است،اگرچه از جنبه‌ای متفاوت. با وصف این، نکتهٔ مهم در اینجا،دربارهٔ خدمات اجتماعی است. انتخاب عمق آنها (خدمات)به انتخاب‌های سیاسی و راهبردی وابسته است. برای مثال، ممکن است که هدفِ خدمات پزشکی،فقط درمان بیماری‌ها یافقط پیشگیری از آنها، یاهم درمان و هم پیشگیری از آنها باشد. عمق خدمات آموزشی می‌تواند آموزش دادن افراد برای کسب صلاحیت‌هایی معیّن باشد. عمق این خدمات می‌تواند آموزش افراد و کاستن از بیکاری آشکارنیز باشد.این مثال را می‌توان به همهٔ خدمات جمعی(اجتماعی) عمومیت داد.

مشارکتِ بیشتر کارگران در فرایندتولید خدمات

ماهیت کارِ خدماتی برای خودِ کارگران نیز در حال تغییر است. به طور عام، ممکن است عالمانه‌تر یا” جذاب‌تر” از کاری باشد که در تولید کالایی صرف می‌شود.در عین حال، با توجه به درگیری ذهنیِ بیشتر کارگر در روند این نوع کار،بارِفکری این کار بیشتر است، اگرچه سرمایه این روند را نیز با هدف حداکثرسازی سودآوری کنترل می‌کند.

بهره‌وری باقوانینی متفاوت با قوانین مالکیت تولید کالائی مادی

تولیدخدمات ازهمان روند تکامل قوانین بهره‌وری حاکم بر تولید کالایی پیروی نمی‌کند. در عرصهٔ تبدیل مواد اوّلیه، این تکامل بدون هرگونه پیچیدگی رازآلود است. سرمایه‌داران به طور عمده از ابزار و وسایلی که مالک آن هستند، به طور انفرادی برای افزایش تولیداضافه‌ارزش (بهره‌وری) و سود استفاده می‌کنند. آنها ازروش‌ها و پروتکل‌های گوناگون هم استفاده می‌کنند. سرمایه‌دارانِ خدماتی، از طریق ابزار و وسایل و در بستر مناسبات بازار سرمایه‌داری که فعالیت ارتباطی کارکنان خدمات را تعیین و تنظیم می‌کند، موضع خود را حفظ و برای دستیابی به هدف‌های مشخص شده برای بهره‌وری، تلاش می‌کنند. امّا دسترسی به این هدف‌ها در خدمات دشوارتر از دسترسی به آنها در تولیدکالایی مادّی است.

از مشاهده و بررسی این مشخصه‌ها چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ آیاکار خدماتی دارد انقلابی در فرایند کار در جوامع پیشرفته به وجود می‌آورد تا جایی که نظریه‌های مارکس را زیر علامت سؤال می‌برد؟

به این پرسش‌ها به این صورت منطقی می‌توان پاسخ داد: از یک سو، کارِ خدماتی مشخصات روشنی دارد. کار خدماتی صرفاًادامه و امتداد کمّیِ فرایندتولید صنعتی نیست،بلکه تنش‌های اضافه و جدیدی بین سرمایه‌داران و کارگران ایجاد می‌کند. در فرایند تولید،عناصر ارتباطی(مناسبات) جدیدی را به میان می‌آورد. امّا دارای هیچ قدرت انقلابی ویژه‌ای نیست که آن (خدمات) را در مقوله‌ای خارج از سرمایه‌داری صنعتی، در چیزی که کلاسیک‌تر است، قرار دهد. مناسبات اجتماعی خدمات،مناسبات اجتماعی سرمایه‌داری را که همیشه مبتنی برمالکیت سرمایه است، بر هم نمی‌زند. امّا کار خدماتی بی‌طرف نیست. سرمایه را به چالش می‌کشد. عناصرِ برداشت نوینی از کار را به میان می‌کشد، و چشم‌اندازی انقلابی را می‌گشاید که در واقع، و از هر لحاظ، تولید مادّی و تولید غیرمادّی را در خدمت مصرف‌کنندگان قرار می‌دهد.

 

ب- انقلاب فنّی جدیدی درراه است: چه تأثیرهایی برکارِخدماتی دارد؟

مایلم این متن را با توصیف انقلاب‌های فنّی کنونی و تأثیرآنها بر کار، به‌ویژه بر کار خدماتی، به پایان ببرم. نظرم را خیلی خلاصه و با اشاره به نوشته‌های مهندسان و دانشوَران در این مورد بیان می‌کنم. آنچه مشاهده نشان می‌دهد، از یک سو آن است که کار خدماتی- که تصوّر می‌شد غیرقابل ماشینی شدن باشد- از سال‌های ۱۹۶۰-۱۹۷۰ اوّلین هدفِ سرمایه‌گذاری دربخش فنّاوری اطلاعاتی (آی‌تی،(IT، به‌ویژه در بخش بانکداری،بوده است. امروزه جامعهٔ چین به لطف سرمایه‌گذاری های انجام شدهٔ این‌چنینی، که تغییربزرگی در نحوه و راحتیِ دسترسی به خدمات اجتماعی است، دارد بهتر زندگی می‌کند،از جمله و به‌ویژه در مواردی مثل رزرو کردن بلیت قطار، وقت گرفتن در بیمارستان‌ها، تجارت الکترونیکی، پرداخت الکترونیکیِ صورت‌حساب‌ها به هر مبلغی که باشد، و دریافت اطلاعات اداری از هر نوع. ماشین‌ها با کاهش دادنِ قابل‌توجه زمان انتظار برای تحویل خدمات، کار مونتاژرا نیز بهبود می‌بخشند.

کامپیوتری کردن فعالیت‌های خدماتی روی ویژگی‌های کار خدماتی که در زیربخشِ قبلی تعریف شد، تأثیری نمی‌گذارد. برعکس، با متمرکز کردن نیروی انسانی مورد نیاز روی فعالیت‌های اساسی، انجامِ بهتر آنها را امکان‌پذیر می‌سازد.

پیشرفت فنّی به انگیزهٔ برآوردن نیازهای سرمایه، راه خودش را دنبال می‌کند. با استفاده از مفاهیم عامّ ماشین‌های تورینگ(الگوی ریاضی) و نظریه‌های وینردربارهٔ سیبرنتیک،ماشین‌های جدیدی پدید می‌آید والگوهای نوینی تدوین می‌شود.در حالی که تا همین اواخر،محصول موردنظر،قدرت کامپیوتر را تعیین می‌کرد و برای آن تعیین تکلیف می‌کرد، اکنون عکس این رابطه غالب است. قدرت کامپیوتراست که قدرت مکانیکی راکنترل می‌کند. مهندس فرانسیس وِلَن تأثیراین انقلاب دیجیتالی روی کار رااین طوربیان می‌کند: “[این انقلاب] کارمشترک بزرگ‌تر وواکنشی بهتر را امکان‌پذیر می‌کند، و با دقت هرچه بیشتری فرایندهای بالادستی را پیش‌بینی می‌کند… کار نه با آهنگ قدرت مکانیکی، بلکه با آهنگ کامپیوترپیش می‌رود. مرکز ثقل کارو تولید ارزش از کارگاه تولیدی به مرکز تحقیق وتوسعه، به دفترهای طراحی ونظارت و تعمیر و نگهداریمنتقل می‌شود.”

این عصر جدید فنّاورانه که امروزه هوش مصنوعی آشکارترین  وبارزترین تجلّی آن است، تحوّلات قابل مشاهدهٔ قبلی را تشدید می‌کند و تحوّلات جدیدیب ه وجود می‌آورد.

از یک سو، نقش پیشتازوتعیین‌کنندهٔ پژوهش، ودرنتیجه نقش پیشتاز و اکنون تعیین‌کنندهٔ خدمات جمعی را در کل فعالیت‌های اقتصادی تأیید می‌کند، و از سوی دیگر،این چشم‌انداز واقعی را و کاملاً مشخص را می‌گشاید که وقتی خدمتی ارائه می‌شود، تولید دارد انجام می‌شود.

فرانسیس وِلَن در برخی از نوشته‌هایش بر این واقعیت تأکید کرده است که این عصر فنّاورانهٔ جدیداگر مورد حمایت جنبش انقلابی قرار گیرد، چشم‌انداز از بین رفتن جدایی بین کار طراحی و کار اجرایی را باز می‌کند. من اعتقاد دارم که این الگوی فنّاورانه در موردازبین رفتن دیگر “جدایی‌ها” نیز قابل تأمل است، به‌ویژه جدایی بین تولیدمادّی وغیرمادّی (یابین صنعت وخدمات)، بین واقعی وپولی،بین فردی وجمعی،بین خصوصی وعمومی،و بین زمان کارآزادوزمان کاراجباری. خلاصه اینکه اعلام مرگ صنعت به دلیل ورودخدمات درست نیست. با اینحال،درک آنچه خدمات درخود دارد و با خودمی‌آورد جالب است.درک تحولات و انقلاب‌هایی که پرولتاریا می‌تواند انجام دهد، اگر در صنعت و خدمات به اندازهٔ کافی رشد کند،مفید خواهد بود.

به نقل از:

http://lepcf.fr/Le-marxisme-est-la-science-sociale-de-notre-temps

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۳،‌ دوشنبه ۷ آبان ماه ۱۳۹۷

 




ضرورت اعتراض گسترده‌ و همگانی به صدور حکم زندان و شلاق برای کارگران مبارز هپکو 

مسعود امیدی

 

شنیدن خبر صدور حکم زندان و شلاق برای ۱۵ کارگر معترض شرکت هپکو که برای پرداخت ماه‌هاحقوق عقب افتاده‌ی خود دست به اعتصاب و اعتراض زده بودند، هر انسان دارای وجدان بیدار را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. و اساساً به هیچ وجه نمی‌توان در برابر این بیداد آشکار سکوت کرد و نظاره‌گر آن بود و دم‌ بر نیاورد!
رشد فزاینده‌ی اعتصابات کارگری در سال‌های اخیر به‌روشنی نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین و گسترده‌ترین مطالبات کارگران معترض در سطح کشور، درخواست پرداخت ماه‌ها حقوق‌های عقب‌‌‌افتاده است. معنی این ماه‌ها حقوق عقب افتاده با توجه به اینکه بر اساس آمارهای رسمی کشور عملا این حقوق‌‌ها، درآمدهای زیرخط فقر محسوب می‌شوند و تنها ممکن است بخش کوچکی از نیازهای ضروری خانواده‌های کارگری چون خوراک، ایاب و ذهاب، پوشاک و… را تامین کنند، روشن‌تر می‌شود. بویژه با نرخ تورم نجومی کالاهای پرمصرف خانوارهای کارگری در سال ۹۷، چندان دشوار نیست که با عقل سلیم بتوان فهمید که دریافت نکردن چندین ماه حقوق، کارگران را که چیزی جز نیروی کار خود برای فروش ندارند و تنها با فروش آن و دریافت مبلغ ناچیزی تحت عنوان مزد در تلاش تامین معاش خود هستند، در چه شرایط دشوار و فرساینده‌ای قرار می دهد.
در ماده ٣۷ قانون کار آمده است: “مزد باید در فواصل زمانی مرتب و در روز غیرتعطیل و ضمن ساعات کار به وجه نقد رایج کشور یا با تراضی طرفین به وسیله چک عهده بانک و با رعایت شرایط ذیل پراخت شود: الف – چنانچه براساس قرارداد یا عرف کارگاه، مبلغ مزد به صورت روزانه یا ساعتی تعیین شده باشد، پرداخت آن باید پس از محاسبه در پایان روز یا هفته یا پانزده روز یکبار به نسبت ساعات کار و یا روزهای کارکرد صورت گیرد. ب – درصورتیکه براساس قرارداد یا عرف کارگاه، پرداخت مزد به صورت ماهانه باشد، این پرداخت باید در آخرماه صورت گیرد. در این حالت مزد مذکور حقوق نامیده می‌شود.”
بر اساس تبصره ۱ ماده ۱٣ قانون کار نیر “مطالبات کارگر جزء دیون ممتازه بوده و کارفرمایان موظف می‌باشند بدهی پیمانکاران به کارگران را برابر رای مراجع قانونی از محل مطالبات پیمانکار، منجمله ضمانت حسن انجام کار، پرداخت نمایند.”
اما بد نیست که به این نکته نیز توجه کنیم که معنای “دیون ممتازه” از نظر قانون چیست:
کارشناسان حقوقی براین باور هستند که “… حق و حقوق و مزایای کارگر حتی بر بدهی های مالیاتی اولویت دارد. یعنی به دلیل آن که … معاش و زندگی کارگر و خانواده اش از طریق دستمزد دریافتی و در واقع از فروش نیروی کارش به دست می آید، بنابراین منطق حکم می کند که بر دیون مالیاتی رجحان داده شود.” حتی بر اولویت پرداخت آن نسبت به حق بیمه‌ی سازمان تامین اجتماعی نیز در این ارتباط تاکید شده است. قوانین دیگری نیز در سیستم قضایی ایران یافت می‌شوند که در آنها بر اولویت پرداخت مزد کارگر تاکید شده است.
از سوی دیگر نیز در ماده ١١ مقاوله نامه شماره ٩٥ سازمان بین المللی کار مصوب ١٩٤٦میلادی(ایران در سال ١٣٥١ به این مقاوله نامه ملحق شده است) به اولویت مطالبات کارگر به نسبت دیگر مطالبات تاکید شده و تصریح می کند:
«در صورت ورشکستگی یا تسویه قضایی کارگاه، کارگرانی که در استخدام کارگاه هستند به یکی از دو صورت زیر در ردیف طلبکاران ممتاز محسوب می شوند: نسبت به مزد خود از بابت خدمات انجام شده در دوره های قبل از ورشکستگی یا تسویه که مدت آن را قوانین و مقررات ملی مقرر می نماید یا نسبت به مبلغی از مزد که از میزان مقرر در قوانین و مقررات ملی تجاوز ننماید، مزدی که جزو دیون ممتازه باشد باید قبل از این که طلبکاران سهم خود را دریافت دارند، کلاً پرداخت گردد، ترتیب تقدم مزدی که جزو دیون ممتازه است نسبت به سایر دیون ممتازه باید بوسیله قوانین و مقررات ملی تعیین گردد.»
اینها را اگر در کنار باور مذهبی و فرهنگی ریشه دار در این جامعه مبنی بر ضرورت “پرداخت مزد کارگر قبل از خشک شدن عرقش” بگذاریم، در آن صورت بیشتر و بهتر می‌شود به تصمیم‌گیری قاضی‌ای که اقدام به صدور رای زندان و شلاق برای کارگر معترض به تاخیر چندماهه در پرداخت حقوق خود کرده است، اندیشید و پی برد. تردید نباید کرد که قاضی صادرکننده‌ی این حکم هم از ماده ٣۷ قانون کار مبنی بر ضرورت پرداخت مزد کارگر “در آخرماه” آگاه است، هم از تبصره‌ی ماده ۱٣ قانون کار مبنی بر اینکه حقوق کارگر جزء دیون ممتازه کارفرماست، اطلاع دارد و…، این قاضی خوب هم می داند که کارگران هپکو قبل از اینکه دست به اعتصاب و اعتراض و تظاهرات بزنند، به شکل‌های مختلف و بارها پیگیر پرداخت حقوق خود شده بودند که بی نتیجه بوده است و… اما با این وجود اقدام به صدور چنین حکمی می‌کند!
عقل سلیم می‌گوید که دلیل آن را نباید در تعاریف و ضوابط حقوقی جستجو کرد بلکه دلیلش را باید در میزان استقلال رای قاضی و شهامت قضایی او در برابر فشارهای ناشی از فضا و توازن قوای سیاسی و اجتماعی موجود جستجو کرد.
کارگری که به دلیل عدم پرداخت حقوقش فاقد توانایی تهیه‌ی “نان” برای سیر کردن شکم خانواده‌ی خود است، اگر اعتصاب نکند، تظاهرات نکند فریاد نزند و به خیابان نریزد، چه بکند؟ درک اعتصاب و تظاهرات کارگرانی که چند ماه حقوق نگرفته‌اند، نباید زیاد دشوار باشد! و این حداقل کاری است که آن‌ها می‌توانند انجام دهند!
اینک سیستم قضایی چنین حکمی را صادر کرده است! همان سیستم قضایی‌ای که قرار است از زیر پاگذاشتن قانون جلوگیری کرده و احکام “عادلانه” صادر کند و… در حالی که در این سیستم کارگر گرسنه و معترض هپکو که ماه‌ها حقوق پرداخت نشده‌ی خود را مطالبه می‌کند، به شلاق و زندان محکوم می‌شود، می بیند که همین سیستم قضایی نه تنها قاری برجسته‌ی قرآن را با جرم تجاوز زندانی نمی‌کند و به شلاق نیز محکوم نمی‌کند، بلکه تبرئه می‌کند! این کارگر رای سیستم قضایی در مورد اسیدپاش‌ها و آتش به اختیاران دیگری را نیز که در نقش ماموران “خودسر” اقدام به جرایم متعدد کرده و هیچگاه نیز مجازات نمی‌شوند ، می بیند! این کارگر می‌بیند که بسیاری از متهمان صاحب منصبی که به جرم اختلاس و سوء استفاده در این دادگاه‌ها محاکمه می‌شوند، نه تنها محکوم به شلاق نمی‌شوند بلکه دقیقاً مشمول مفهوم “راًفت اسلامی” دستگاه قضایی نیز می شوند!
در چنین شرایطی این کارگر گرسنه و معترض چه باید بکند؟ بقیه‌ی کارگران هم‌طبقه‌ی او و بقیه توده‌های مردم زحمتکش چه باید بکنند؟ آیا باید با رویکرد تقدیرگرایانه‌ی “خرابی چون که از حد بگذرد، آباد می گردد.” ، به امید روزهای خوش آینده بنشیند؟! و واقعا حد این خرابی که در یک نقطه‌ی عطف به سمت آباد شدن تغییر جهت می‌دهد، کجاست؟ چند بار دیگر و در چند کارخانه دیگر باید شاهد صدور احکام زندان و شلاق برای کارگران گرسنه‌ای که خواهان ماه‌ها حقوق پرداخت نشده‌ی خود هستند، بود تا زمان این تغییر جهت به سوی آبادی فرا‌ رسد؟!
از یک سو در آموزه های مذهبی از کودکی به اذهان تزریق می‌شود که گرسنگی، مانع ایمان است و از سوی دیگر برای کارگران گرسنه و معترضی که خواهان ماه‌ها حقوق پرداخت نشده‌ی خود (نه قبل از خشک شدن عرقشان) هستند، حکم زندان و شلاق صادر می‌شود و اسم این سیستم هم سیستم قضایی است یعنی سیستمی که قرار است عدل و داد را برپا کند! آیا جز این است که کارگران و توده‌های مردم نمی‌توانند و نباید قانونی را که به استناد آن حکم بر زندان و شلاق کارگران گرسنه صادر می شود، محترم و مقدس بدانند؟ آیا در چنین وضعیتی هر خواسته‌ی حداقلی صنفی مانند مطالبه‌ی حقوق ماه‌ها قبل که با صدور چنین احکامی مواجه می شود، به صورت اجتناب ناپذیر تبدیل به یک خواسته‌ی رادیکال سیاسی و دموکراتیک نمی‌شود؟ آیا کارگران سایر واحدهای صنعتی نباید به صورت هم‌صدا ضمن ابراز همبستگی با برادران کارگر خود در هپکو، اعتراض خود را در برابر صدور این گونه احکام قضایی ضدکارگری ابراز کنند؟ و اگر چنین کنند، آن را باید خروج از دایره‌ی مجاز “مبارزه ی صنفی” برداشت کرد؟ آیا چز این است که بر اساس تجارب پرهزینه‌ی جنبش جهانی طبقه ی کارگر، جنبش های صنفی باید از نوعی چشم انداز سیاسی نیز برخوردار باشند؟ مرز بین جنبش صنفی و سیاسی در شرایطی که کارگر مطالبه‌گر ماه‌ها حقوق پرداخت نشده به زندان و شلاق محکوم می‌شود، کجاست؟ آیا تاکید بر این‌گونه مرزبندی‌های انتزاعی در چنین شرایطی خاک‌پاشیدن در چشم کارگران نیست؟!
چگونه می‌شود شاهد این وضعیت بود و شرافت، آزادگی، حق طلبی، انسان دوستی و عدالت خواهی انسان دچار آزردگی و خشم نشده و این وضعیت را برتابد؟ این جامعه تاکی اجازه خواهد داد که برخی افراد نشسته بر کرسی قدرت و قضاوت به‌راحتی و بدون دغدغه و با احساس امنیت چنین احکامی صادر کنند؟!
چگونه است که این فریب خوردگانی که آبشخور فکری شان رسانه های بی بی سی، من و تو، وی او ای و ایران اینترناشنال و … هستند، به دنبال مثلا احترام به حقوق بشر در آیین کوروش و… جاده‌ها را در مسیر رفتن به پاسارگاد بند می‌آورند، اما در مقابل چنین موارد زنده‌ی نقض حقوق بشر و حق نان و معیشت کارگران ایران که با احکام زندان و شلاق مواجه می‌شوند، احساسات حقوق بشری و انسان‌دوستانه‌شان چندان تحریک نمی‌شود؟ برخوردهای مدعیان اصلاح طلبی نیز با این گونه موارد قابل توجه است. اساساً میزان توجه و اعتراض نیروهای مدعی آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، اصلاح طلبی و… به اینگونه موارد آشکار نقض حقوق بشر و محصول آمیخته‌ی “فساد، نئولیبرالیسم و انسداد سیاسی”، یکی از اساسی‌ترین معیارهای سنجش اعتبار ادعاهای آنهاست.
البته تردیدی نیست که این وضعیت را نمی‌توان و نباید تنها محصول رای قاضی مربوطه و سیستم قضایی و… دانست. آن را باید پیش و بیش از هرچیز، نتیجه‌ی مقررات زدایی نئولیبرالی دانست که بخشسی از آن در قالب حذف رسمی دستاوردهای مبارزات کارگری در چارچوب قوانین کار و بخشی از آن نیز در قالب زیرپاگذاشتن قوانین موجود دنبال می‌شود. چرا نباید یک اتحادیه‌ی سراسری نیرومند کارگری در کشور داشته باشیم که در چنین مواردی با برپایی یک اعتراض گسترده و سراسری ضمن اعتراض به رای زندان و شلاق صادر شده برای کارگران معترض، وزن خود را به عنوان یک نیروی مستقل اجتماعی به نمایش درآورد و حاکمیت را وادار به به حساب آوردن خود کند؟ مگر این واقعیت تحت عناوینی چون “روابط صنعتی” بخش جدایی‌ناپذیری از روابط کار نهادینه شده در دنیای سرمایه‌داری و مدینه‌ی فاضله‌‌ی “بازار آزاد” نئولیبرال‌های وطنی نیست؟ پس چگونه است که نه تنها هیچ‌گاه واقعیت حقوق صنفی و مدنی طبقه‌ی کارگر را به عنوان جزئی جدایی‌ناپذیر از سیستم سرمایه‌داری در ایران به رسمیت نمی‌شناسند، بلکه تمام تلاش خود را نیز به پیروی از دستور کار توصیه شده از نهادهای مالی چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در جهت نابودی دستاوردهای نیروی کار، ممانعت از شکل‌گیری تشکل‌های مستقل کارگری و … نیز به کار می گیرند؟
اساسی‌ترین ضامن اجرای هر قانونی، ذی نفعان آن قانون و کنش اجتماعی و نیروی مادی آنها برای وادار کردن حاکمیت‌ها به اجرای آن قانون است. و به همین دلیل نیز بورژوازی ایران به همراه سازوکارهای حاکمیتی همواره مانع شکل‌گیری و توسعه‌ی تشکل‌های مستقل کارگری در کشور بوده است.   سرکوب اعتراضات کارگری و ممانعت از شکل‌گیری تشکل‌های سراسری و مستقل کارگری از پیش‌نیازهای نئولیبرالیسم است که با صدور اینگونه احکام از سوی قوه‌ی قضائیه دنبال می‌شود که به عنوان زمینه ساز و مکمل اقداماتی چون مقررات‌زدایی، خصوصی‌سازی، آزادسازی، کالایی‌سازی و…ایفای نقش می‌کند. و مشاهده می‌شود که علی‌رغم وعده‌های فریبنده‌‌ای چون “حقوق شهروندی” و… از سوی نئولیبرال‌های حاکم، هیچ‌گونه صدایی از این باصطلاح مدافعان “حقوق شهروندی” در مخالفت با اینگونه احکام شنیده نمی‌شود و مجموعه‌ی جناح های حاکم در اقدامی هماهنگ پروژه‌ی نئولیبرالیسم را به پیش می‌برند.
تردیدی نیست که طبقه‌ی کارگر با افزایش آگاهی طبقاتی و انسجام سیاسی و تشکیلاتی خود و حمایت کنش‌گرانه‌ی فعال در دفاع از کارگران هپکو می‌تواند نه تنها مانع از تکرار صدور و اجرای این نوع احکام ضدکارگری شود، بلکه به‌تدریج از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شده و ضمن تلاش برای تبدیل شدن به یک طبقه‌ی “برای خود”، وزن خود را به عنوان یک نیروی مستقل اجتماعی و سیاسی در روند تحولات پیشِ رو افزایش دهد.

٨ آبان ۹۷




اعتراض پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد به حکم زندان ابراهیم مددی 

سازمان سراسری کارگران سوئد، ال.او و سندیکای کارگران حمل و نقل سوئد طی سالهای اخیر از نزدیک موقعیت جنبش سندیکایی مستقل و آزاد در ایران را پیگیری کره اند. این سندیکاهای مستقل و آزاد در جهت ایجاد شرایط برابر و رعایت و احترام به حقوق کارگران در ایران فعالیت میکنند. خواست های آنها برخورداری از دستمزد مکفی، تامین ایمنی کار و اعتراض به خصوصی سازیها بویژه در حوزه آموزش و پرورش میباشد.
عکس العمل رژیم و مقامات امنیتی به اعتراضات این سندیکاها خشونت آمیز، شدید و همراه با اعمال مجازات های سنگین بوده است.
ما از طریق سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه باخبر شدیم که برای ابراهیم مددی عضو هیئت مدیره این سندیکا حکم پنج سال و سه ماه زندان از سوی شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر دادگاه انقلاب تهران تایید و پرونده ایشان برای اجرا به شعبه اجرای احکام ارسال شده است.
ما، پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد که فعالیت های این سندیکا را در این سالها بدقت دنبال کرده ایم، تایید می کنیم که آقای ابراهیم مددی یکی از فعالین شریف و فداکار کارگری در ایران است که دغدغه ای جز دفاع از حقوق کارگری و سندیکایی نداشته است. ابراهیم مددی پیش از این نیز به دلیل دفاع از حقوق کارگران و فعالیت های سندیکایی به سه سال و شش ماه حبس محکوم و زندانی شده بود و بارها هم بازداشت های موقت چند روزه و چند ماهه شده است. فعالیت های آقای ابراهیم مددی بر اساس ابتدایی ترین حقوق برسمیت شناخته بین المللی کارگری نه تنها جرم نیست بلکه شایسته تقدیر و ارج گذاری است. بوِیژه با توجه به شرایط بیماری آقای ابراهیم مددی از جمله بیماری دیابت، چربی و فشار خون و پروستات و همچنین از دست دادن شنوایی در یکی از گوشهایش صدور این حکم را بسیار غیر انسانی تلقی می کنیم.
ما ضمن محکوم کردن صدور این حکم خواهان لغو و دادن اجازه به آقای ابراهیم مددی برای فعالیت های سندیکایی هستیم.
همچنین ما احضار آقای داود رضوی عضو هیئت مدیره این سندیکا به دادگاه را نیز محکوم می کنیم. اگر چه دادگاه داود رضوی که قرار بود روز ٣۱ اکتبر برگزار شود بدلیل عدم حضور قاضی پرونده برگزار نشد ما خواهان لغو قطعی احضار ایشان به دادگاه و پایان دادن به فشار علیه ایشان هستیم.
پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد مصرانه از شما میخواهد که به دستگیریها، محاکمه ها و رفتارهای نادرست با فعالین سندیکاهای مستقل پایان دهید. تعداد زیادی از رهبران این سندیکاها هم اکنون محکوم به زندانهای طویل المدت بوده، در شرایط سخت بسر برده و مجبور به پرداخت وثیقه های سنگین و اخراج از محل کار فقط به دلیل فعالیت های سندیکایی و در دفاع از حقوق ابتدایی خود میشوند. این حقوق، از جمله حق ایجاد تشکلات مستقل سندیکایی، در مقاوله نامه های سازمان جهانی کار برسمیت شناخته شده است. اینها نشانه های بارز عدول کامل از احترام نهادهای قضایی ایران به پایه ای ترین مفاد حقوق بشر و سازمان بین المللی کار است
پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد ضمن تقدیر از فعالیت های سندیکایی مستقل و آزاد در ایران سندیکایی خواهان پایان دادن به هر گونه فشار و حکمی علیه ابراهیم مددی و داود رضوی می باشد.

۱ نوامبر ۲۰۱٨
پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد – ایران




حمایت از کارگران هپکو وظیفه طبقاتی کارگران است 

 


سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه با انتشار اطلاعیه ای تحت عنوان «اعتراض و اعتصاب حق ماست!»، به صدور حکم زندان و شلاق علیه کارگران شرکت هپکوی اراک اعتراض کرده است.
در این اطلاعیه آمده:

در پی شکایت کارفرمایان از کارگران شرکت هپکو و به موجب رای صادرشده در شعبه ۱۰۶ دادگاه کیفری توسط قاضی، ۱۵ نفر از کارگران شرکت تولید ماشین آلات راه‌سازی هپکو، به تحمل شش ماه تا یک سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده اند. این احکام به اتهام «اخلال در نظم عمومی، از طریق شرکت در تجمعات و تظاهرات غیرقانونی» اعلام شده است.
کارگران این شرکت برای دریافت دستمزد های معوقه در شهرک اراک دست به اعتراض و راهپیمایی زده اند، این حرکت اعتراضی کارگران از نظر دادگاه “اخلال در نظم عمومی” معنی شده است.
کارگرانی که خواستار دریافت مزدهای خود هستند اخلال گر به حساب آمده و توسط مراجع قضایی و پلیس مورد تهدید، بازداشت و احکام شلاق قرار می گیرند!!
در این دنیا، همه چیز وارونه است؛ به جای محاکمه صاحبان سرمایه، که دسترنج کارگران را غارت می کنند و باید در دادگاه به محاکمه کشیده شوند، کارگران را مورد محاکمه قرار می دهند و کارگران باید متحمل ضربات شلاق شوند. عجب عدالتی، عجب دنیای وارونه ای !عجب!!

هم زنجیران، کارگران آگاه و مبارز
نباید اجاز داده که حامیان سرمایه و صاحبان زر و زور بیشتر از این به حرمت و کرامت ما کارگران تعرض کنند. نباید اجازه داد زندگی ما کارگران و خانواده هایمان زیر سایه شوم احکام سیاه پایمال شود. برای رهایی از این دنیای وارونه، باید متحد و متشکل شد.
ما سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه احکام صادره برای کارگران هپکو را شدیدا محکوم می کنیم ودر عین حال خواستار محاکمه صاحبان سرمایه هستیم که دسترنج ما کارگران را به غارت برده اند.

زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران
۹ ابان ۱۳۹۷

سندیکای کارگران هفت تپه




پنج سال و سه ماه زندان برای ابراهیم مددی! 

 


حکم زندان پنج سال و سه ماه ابراهیم مددی نایب ریس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از سوی شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر دادگاه انقلاب تهران تایید شد و پرونده وی برای اجرا به شعبه اجرای احکام ارسال شده است. ابراهیم مددی بیش از شصت سال سن دارد و بیماری دیابت، چربی خون، فشار خون و پروستات حاد دارد. همچنین به دلیل اینکه سال گذشته سکته گوشی کرده است یک گوش وی کاملا شنوایی را از دست داده و گوش دیگرش نیز قدرت شنوایی بسیار کمی دارد.

ابراهیم مددی نهم اردیبهشت سال ۹۴ دو روز پیش از روز کارگر در نیمه های شب در منزلش توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد. و پس از تفتیش منزلش وی را به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل کردند و پس از بیست روز بازداشت موقت با قرار کفالت صد میلیون تومانی آزاد شد.

ابراهیم مددی پیش از این نیز به دلیل دفاع از حقوق کارگران و فعالیت های سندیکایی به سه سال و شش ماه حبس محکوم و زندانی شده بود و بارها هم بازداشت های موقت چند روزه و چند ماهه شده است. دادگاه مصادیق اتهامی وی در پرونده های قبلی اش که مربوط به سال های پیش که منجر به محکومیت قبلی اش بوده را برای صدور محکومیت فعلی او بکار برده است.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با انتشار اطلاعیه ای حکم بسیار ناعادلانه برای ابراهیم مددی را قویا محکوم کرده است. این سندیکا همچنین احکام ظالمانه علیه کارگران، معلمان، و فعالان صنفی را محکوم کرده و خواهان لغو فوری این احکام و آزادی تمامی فعالین صنفی شده است.