درخواست اتحادیه های کارگری انگلیس برای آزادی فوری محمد حبیبی 

 


دبیر کنگره اتحادیه های کارگری انگلیس در نامه ای به سفیر جمهوری اسلامی ایران در لندن در مورد سلامتی معلم زندانی محمد حبیبی هشدار داد و خواهان آزادی بی قید شرط و فوری وی شد. در این نامه که تاریخ ۲۴ اکتبر را دارد، به حمید بادی نژاد سفیر حکومت اسلامی در لندن آمده است:

جناب سفیر
درخواست آزادی فوری و بی قید و شرط آقای محمد حبیبی، عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان ایران را من از طرف کنگره اتحادیه کارگری (TUC)، که بیش از ۵.۵ میلیون کارگر در انگلیس را نمایندگی می کند، می نویسم و رفتار غیرانسانی با محمدحبیبی فعال صنفی، معلم فنی و عضو هیئت مدیره کانون صنفی معلمان تهران را، محکوم می کنم. من از شما در خواست می کنم که از مقامات ایرانی بخواهید که محمد حبیبی را بلافاصله و بدون قید و شرط از زندان آزاد کند.
در خواست برای مراقبت های پزشکی تخصصی فوری محمد، که در دادگاه صرفا به دلیل فعالیت های صنفی، صلح آمیز و حقوق بشری خود به ده سال و نیم زندان محکوم شده است و سلامت وی در خطر است ، رد شده است. در اوت ۲۰۱٨ محمد، که اکنون در زندان اوین تهران زندانی است، برای مدتی کوتاه به یکی از بیمارستان های تهران منتقل شد، جایی که وی توسط یک پزشک معمولی معاینه شد و تشخیص داده شد که برای درمان کلیه هایش محمد باید فورا به یک پزشک متخصص معرفی شود. با وجود این در خواست، او را بدون دریافت مراقبت های تخصصی پزشکی مورد نیاز به زندان بازگرداندند. محمد حبیبی می گوید که پس از دستگیری خشونت بار او در ماه مه ۲۰۱٨ درد شدیدی در قفسه سینه و ریه داشته است. با این حال، کلینیک پزشکی زندان به سادگی به وی اکسیژن تزریق کردند.
TUC بسیار نگران سلامت و حقوق اولیه انسانی محمد است؛ زیرا زندانی کردن او نقض مستقیم چندین کنوانسیون بین المللی از جمله میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی است که دولت ایران هم به آن متعهد است. این میثاق ها مقامات ایرانی را متعهد می کنند تا به حقوق آزادی بیان، اجتماعات و تجمع صلح آمیز و همچنین حق تشکیل اتحادیه های کارگری و انتخاب اتحادیه های کارگری احترام بگذارند. اتحادیه های کارگری نیز تحت اعلامیه سازمان ملل متحد و مدافعان حقوق بشر محافظت می شوند، که نشان دهنده تعهد دولت به احترام به دفاع از حقوق بشر، از جمله حقوق اتحادیه های کارگری و حمایت از مدافعان حقوق بشر از آزار و اذیت است.

بنابراین ما از شما می خواهیم که از مقامات ایرانی در خواست بلافاصله و بدون قید و شرط آزادی محمد حبیبی را داشته باشید. او یک زندانی آگاه به حقوق خود و هم صنفانش است که فقط برای اعتراض مسالمت آمیز حقوق صنفی و مدنی خود، از جمله از طریق فعالیت اتحادیه کارگری خود، زندانی است. ما از شما درخواست می کنیم که اطمینان حاصل کنید که مقامات ایرانی به محمد امکانات دسترسی فوری به متخصصان مراقبت های تخصصی پزشکی برسانند. او به درمان پزشکی نیاز دارد.
امکانات خارج از زندان، مطابق با استانداردهای بین المللی و مقررات پزشکی، از جمله اصول محرمانه، استقلال و رضایت آگاهانه باید در هر موردی رعایت شود.
در نهایت، از شما خواسته می شود از تحقیقات در مورد اتهامات محمد حببی، درباره شکنجه یا سایر بدرفتاریها، هم در بازداشت در ماه مارس و می ۲۰۱٨ و هم در زندان اطمینان حاصل کنید و اطمینان حاصل کنید که مسئولین این اعمال دردادگاه های عادلانه محاکمه می شوند.
من منتظر شنیدن این هستم که تماس ما فورا به مقامات ایرانی منتقل شده است.

ارادتمند شما فرانسیس او گرادی دبیر کل




درک همبستگی ملی و بین المللی کارگران نشانه رشد آگاهی طبقاتی است! 

مقاله ی روشنگرانه با توانایی کوشش نمایندگاه کارگران ایران را در دیدارها در سفرهای خارج از کشور برای جلب همبستگی جهانی با مبارات اعتراضی- اعتصابی کارگران ایران توصیف می کند. اهمیت همبستگی جهانی را برای موفقیت مبارزات صنفی- مطالباتی طبقه کارگر ایران برمی شمرد

 

 

مقاله همچنین با توانایی برضرورت توسعه و گسترش سراسری سازمان های مستقل و آزاد کارگری ایران در جریان مبارزات اعتراضی- اعتصابی اشاره دارد و اهمیت بهره گیری از مبارزات کنونی را برای به سرانجام رساندن برپایی  روابط وسیع میان سازمان های کارگری را در ایران  برجسته می سازد
نکته ی پراهمیت دیگر در مقاله ی شایان دقت، نشان دادن جهانشمول بودن سیاست ضد کارگری نئولیبرالیسم است. مقاله به درستی “تاچریسم” را محدود به کشور بریتانیا نمی داند، بلکه آن را به عنوان حربه ی به گروگان گرفتن طبقه کارگر و زحمتکشان یدی و فکری در هر کشور و در سراسر جهان سرمایه داری افشا می کند که از طریق نابودی سازمان های منسجم و یک پارچه کارگری دنبال می شود
نابودی سازمان های یک پارچه ی کارگری از طریق نابودی دستاوردهای قانونی طبفه کارگر عملی می گردد. عمده ترین حربه ضد کارگری در آن نابودی قراردادهای رسمی میان سندیکا و سازمان های کارفرما است. جایگزین ساختن قراردادها سفید امضا، موقت، اجاره ای و… به جای قرارداد رسمی و بدون مدت پیامد نقض قوانین به سود طبقه ی کارگر است
بهبود شرایط «چانه زنی طبقه کارگر» برای خواست های مطالباتی- سندیکایی زحمتکشان که در مقاله نشان داده می شود و اهمیت آن برای مبارزات در ایران هم برجسته می گردد، مضمون کلیت «نبرد طبقاتی» را در هیچ کشوری و در سراسر جهان تشکیل نمی دهد. مبارزات مطالباتی که توسط سازمان های صنفی به پیش برده می شود، تنها آن هنگام کلیت مضمون «نبرد طبقاتی» را در برمی گیرد که با مبارزه ی احزاب کارگری علیه اقتصاد سیاسی نئولیبرال و سلطه ی بلامنازع سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان ایرانی آن تکمیل گردد.
خواست های مطالباتی در اعتراض- اعتصاب های جاری در ایران که همه جا همراه است با خواست پایان بخشیدن به خصوصی سازی و نابودی دستاوردهای قانونی کارگران، از رشد شرایط به منظور تغییرات بنیادین در ایران حکایت می کند که تحقق بخشیدن به آن وظیفه مشترک زحمتکشان و احزاب کارگری است. ارایه جایگزین برای اقتصاد سیاسی نئولیبرال، برنامه – ب -، علیه سیاست ضدکارگری و ضدملی نئولیبرال، وظیفه ی طبقه کارگر و سازمان ها و احزاب کارگری ایران است
توده ای ها

***

 

حسین اکبری

• ضامن اصلی ایجاد و تداوم همبستگی ملی کارگران همانا همبستگی کارگری در واحدهای کوچک و بزرگ کار و تولید است و در همین سطح از مناسبات کارگری است که لزوم اتحادهای منطقه‌ای و سراسری شکل می‌گیرد و ضرورت حمایت های متقابل بین المللی کارگران درک میشود …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ٣ آبان ۱٣۹۷ –  ۲۵ اکتبر ۲۰۱٨

 

بسیار ساده‌ و بدیهی است‌که‌ جهانی‌شدن سرمایه به‌ خلق موقعیت‌های‌ تازه‌ای برای سرمایه‌داران انجامیده است. نهادهای سرمایه نیز جهانی شده‌اند. امروز دیگر برای بسیاری از آگاهان کارگری این موضوع که سرمایه‌داران از طریق بکارگیری ابزار‌های قدرتمند خود درجهان به قانونمندکردن روابط کار در‌ نازلترین سطح آن از هیچ کوششی فروگزار نخواهند کرد، به‌عنوان نشانه‌های فلسفه سیاسی نیولیبرالیسم شناخته‌شده‌ است.

دیگر هیچ پیشرو کارگری، هیچ سازمان صنفی _ طبقاتی آگاه و هوشمندِکارگری و هیچ روشنفکر و جریان سیاسی که دل در گرو این طبقه عظیم اجتماعی دارد نمی تواند تاچریسم را فقط متعلق به انگلستان تصور کند‌ و برچیدن و ضعیف کردن اتحادیه های کارگری را صرفا در پرتو این روش در بریتانیا محدود ببیند!

پیشبرد همه سیاست‌های سرمایه‌داری‌ نئولیبرال گو اینکه ممکن‌است به‌ظاهر تفاوت‌هایی در مناطق گوناگون داشته‌ باشد اما دارای جوهره‌ای واحد است و این جوهره‌ی واحد معین می‌کند که نرخ مزد‌ پایین نگه‌داشته‌ شود، قراردادهای موقت با برتری فسخ آن از سوی‌ سرمایه جاری و ساری‌ باشد، اتحادیه‌های کارگری در میز مذاکره از توان‌ چانه‌زنی محدودی برخوردار باشند، کارگران در سازمان تولید و خدمات جز کارکردن آنهم به اختیار مطلق کارفرما اختیار دیگری نداشته باشند، شدت استثمار و نرخ آن به بالاترین حد ممکن ارتقا یابد و مخالفت با کار تعیین‌شده درزمان مورد نظرِکارفرما مجازاتی برابر فسخ یک جانبه قرارداد باشد. رفاه اجتماعی به نازل ترین سطح آن برسد، مراجع بین‌المللی چون سازمان بین‌المللی‌کار به دستگاهی که جز توصیه نامه ها خروجی دیگری ندارد بدل شده‌ باشد و اتحادیه های کارگری کشورهای جهان در این چانه زنی بین المللی توانی بیش از حد تصویب این توصیه نامه ها نداشته باشند.

آیا این موارد در جهان کارگری حساسیت برانگیز نخواهد بود؟ آیا کارگران سراسر‌ِ جهان در پی احیای قدرت چانه‌زنی خود تا حدی که بتوانند مقاوله نامه‌های بین‌المللی را مصوب و به اجرا درآورند برنخواهند خاست؟

آیا در شرایطی گه دیگر معلوم شده‌ است پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی کشورهایی که در هرحال در مدار امپریالیستی قرار نداشتند وبه‌ عنوان بخش قابل توجهی از پشتوانه قدرت کارگری‌ در جهان‌، اسبِ سرکش و افسارگسیخته سرمایه جهانی را افسار‌ می‌زدند و امروز جایگاهشان را به یمن جهانی سازی مناسبات بین دولت‌ها از دست داده‌اند، نیازی به ایجاد نظام های مبتنی بر دموکراسی و عدالتخواهی را در مردم دنیا به ویژه کارگران و زحمتکشان سراسر عالم زنده و ایجاد نمی کند؟

واقعیت این است که جهان از تاخت و تاز سرمایه امپریالیستی به تنگ آمده است. جنگ این تمایل ذاتی سرمایه بیشترین خرابی‌ها را در جهان به ویژه در خاورمیانه ببار آورده و میلیون ها انسان را به نابودی کشیده است. جنگ اقتصادی نیز با سلاح تبعیض و عمق بخشیدن به فاصله طبقاتی زیرسایه آرامش‌ گورستانی به‌ظاهر زندگی‌ِ مسالمت آمیز بیشترین نقاط جهان را در نوردیده است. تروریسم این ابزار همیشگی سرمایه هرگوشه‌ای جنایت میافریند و بر سازندگان آن به بهانه مبارزه با آن به ترفندهای گوناگون نه رقیبان خود در کشورهای دیگر! که مردم سایر کشورها را باحربه تحریم به فقر و فلاکت میکشانند. این آن سوی دیگر چهره اهریمنی سرمایه جهانی شده ایست که پشت نقاب دفاع از دموکراسی و حقوق بشر، حقوق بشر را از انسان‌ها می‌ستانند.

درچنین شرایطی در ابعاد ملی و بین المللی آیا گزینه ای دیگر جز همبستگی ملی و بین المللی کارگران و زحمتکشان برای مبارزه با استثمار و بردگی و استبداد و استبداد زدگی متصور است؟

پاسخ کاملا روشن است. به ویژه آنجا که احزاب و سازمان های چپ و سوسیالیستی که طبقه کارگر را نمایندگی می کردند، به دلیل بحران های ایدئولوژیک دهه‌های اخیر هنوز هم نتوانسته اند نقش خود را در ترویج انترناسیونالیسم پرولتری ایفا کنند و به ویژه آنکه در نبود احزاب چپ و سوسیالیست و در مبارزات اجتماعی و سیاسی این کارگران هستند که آماج سیاست‌های سرمایه داری قرار می‌گیرند و احزاب سرمایه داری تمایل دارند آرای کارگران را در زمینه های گوناگون به سود خود جلب کنند، نقش کارگران و سازمان های صنفی و طبقاتی شان در ایجاد این همبستگی بسیار ضروری‌تر و حیاتی‌تر خواهد بود چرا که مسایل و مشکلات کارگران در سطوح ملی و بین المللی دارای مشابهات زیادی است و طبعا مبارزات آنها راه حل‌های مشابهی را می‌طلبد و این خود چراغ راهنما و تزازویی است تا به آن وسیله هرگونه سیاست ها در عرصه ملی با آن سنجیده شود و تاثیرات معینی که احزاب سرمایه داری و به ویژه بخش هایی از آن که شدیدا با گرایش به پوپولیسم می‌کوشند کارگران را فریب داده و آرای آنان را به سود خود جلب کنند، به این وسیله خنثی شود. از سوی دیگر به دلیل آنکه دولتهای سرمایه داری با ممانعت از ایجاد سازمانهای مستقل کارگری، توانمندی سازمانی و قدرت آنها در موازنه قدرت را همواره پایین نگه میدارند ارتقاء سطح همبستگی بین‌المللی کارگران و حمایت های ناشی از آن می‌تواند تا حدودی توان چانه زنی کارگران را افزایش دهد. موارد بیشماری از تاثیرات این حمایت های بین المللی درباره اعمال محدودیت های بیشتر در باره کارگران زندانی و دارای محرومیت های ناروای اجتماعی طی نزدیک به دودهه از شکل گیری این همبستگی‌ها، گواه این مدعا است.

از آنجا که سطح همبستگی ملی کارگران محدود و تحت شرایط پلیسی امنیتی و یا به‌دلیل رشدنایافتگی مبارزه اتحادیه‌ای از رشد کافی برخوردار نیست همواره این همبستگی بین المللی دچار مشکلات عدیده ای خواهد بود. عدم وجود ارتباطات موثر بین اتحادیه‌ای، دسترسی سخت به اطلاعات و داده‌های درست از فعالیت‌های متقابل اتحادیه‌ها در سطوح مختلف، مخالفت دولت‌ ها با هرگونه ارتباط بین این اتحادیه ها حتی از راه‌های قانونی و پذیرفته‌شده و در نهادهای مرجع بین‌المللی همچون سازمان‌ بین‌المللی کار، به‌رسمیت نشناختن فعالیت های اتحادیه‌ای و ممانعت از خروج فعالان اتحادیه‌ای از کشور برای حضور موثر در این گونه نهادها و بسیاری محدودیت های قانونی دیگر از موانع جدی ایجاد این همبستگی است.

اما در نزدِ کارگران و زحمتکشان ایرانی گرایش به سوی ایجاد این همبستگی ملی و بین‌المللی مشکلات ویژه ای هم وجود دارد. این مشکلات بیستر موانع‌ ذهنی و رشدنیافتگی دانش اتحادیه‌ای است که البته بسیار موجب بهره برداری مخالفین همبستگی قرار می‌گیرد.

ضرورت ایجاد چنین همبستگی‌هایی در وهله اول نیازمند توسعه گفتمانی زندگی اتحادیه‌ای کارگران است ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا ما گفتمان اتحادیه‌ای داریم‌که حال بخواهیم آنرا رواج و توسعه دهیم؟ در پاسخ که اگر با این تعریف موافق باشیم که گفتمان یک دستگاه بینشی است که از راه واژگان و گفتارها نهادینه شده و بر ذهنیت‌ها اثر می‌گذارد و حتی گاهی بر یک دوران تاریخی سایه می افکند به‌این اعتبار ما بیش از یک قرن است‌ که گفتمان اتحادیه‌ای و سندیکایی داریم و این‌گفتمان از بسترِ گقتمان تاریخی بزرگتری برخاسته‌ است. زندگی اتحادیه‌ای‌ کارگران درجهان از قرن‌ پانزدهم میلادی با مبارزات کارگران انگلیس و سایر کشورهای صنعتی پاگرقته‌ است و تاریخ شاهد‌ است که دولت‌های سرمایه‌داری غرب به ویژه در بریتانیا حتی سخن گفتن از اتحادیه کارگری جرم و کیفری برابر اعدام داشت. پس به لحاظ تاریخی این گفتمان در جهان نهادینه شده‌ است و به لحاظ منطقی هم درست به این‌دلیل‌که کارگران برای احقاق حقوق خود چاره‌ای جزمبارزه از راه همبستگی سازمان‌یافته و آگاهانه در مقابل سلب کنندگان حقوق شان ندارند و به هزار دلیل دیگری که ناشی از وجود استثمار و بهره کسی و تبعیض است نیازمند تقویت این گفتمان از راه مبارزه صنقی _ طبقاتی متکی بر خِرَد، همیت و اراده جمعی خود می باشند. رواج و توسعه گفتمانی از شروع اقدام برای‌ نهادینه‌کردن این بینش در تمامی روابط بین انسا‌ن‌های کارگر با هم و همچنین نهادینه‌کردن این روابط بر ذهنیت جامعه‌ای‌ است که کارگران در آن زندگی می‌کنند.

آنچه که این روز ها در سازمان‌های کارگری اعم از کارگران بخش صنعت و کشاورزی مکانیزه، کارگران بخش خدمات به ویژه حمل و کارگران بخش آموزش نظیر معلمان شاهد هستیم، رویکردی است به سوی این همبستگی ملی و درعین حال تلاشی برای توسعه گفتمانی زندگی اتحادیه‌ای کارگران ایران و همچنین تلاشی برای ایجاد و تقویت روابط رادرانه با کارگران سراسر دنیا.

سفر پنج هفته‌ای نمایندگان سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی و نماینده ای از انجمن صنفی معلمان نمونه ای از این همبستگی بین المللی کارگران‌ِ ایران و کارگرانِ میزبان در سایر کشور ها بود که با تمام حاشیه های مثبت منقی پیرامونش جلوه ای موفقیت آمیز برای درک این گفتمان از سوی همه فعالان کارگری و همه کارگران دارد.

ماجرا با یک دعوت پس از سال ها حمایت میزبان از سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی آغاز شد که البته اولین دعوت نبود طی سال های گذشته از”مجتمع نیشکر هفت تپه” و از “شرکت واحد” نیز به دعوت کلکتیو به‌ فرانسه سفر کرده‌ بودند. این سفر اما از ویژگی خاصی برخوردار بود که توانست از رشد کمی و کیفی روابط بین المللی کارگران ایران و جهان و در عین حال تأثیرات معنی دار و معینی برخوردار باشد. درحالی که صد و هفتمین اجلاس سالیانه سازمان بین‌المللی کار پشت درهای بسته، با هیأت های سه جانبه کشورها برگزار می شد، آقایان رضا شهابی، داود رضوی و لقمان ویسی پس از دیدارها در فرانسه، توانستند به عنوان همراه سندیکاهای س.ژ.ت و س.اف.د.ت، اعضای فرانسوی حاضر در اجلاس، با چند تن از مسوولین سازمان بین‌المللیِ کار نیز دیدارهایی داشته باشند.

برابر دعوتی که‌ از سوی کلکتیو سندیکائی متشکل از سندیکاهای فرانسوی س.ژ.ت (CGT)، س.اف.د.ت (CFDT)، اف.اس.او (FSU)، اونسا (UNSA) و سولیدر( (Solidaires به‌عمل آمده بود، سه فعال سندیکائی ایرانی رضا شهابی و داود رضوی از اعضای هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، و لقمان ویسی از انجمن صنفی معلمان مریوان، از ۲۶ مه تا ۴ ژوئیه ۲۰۱۸ به فرانسه سفر کردند. طی این سفر علاوه بر کلکتیو فرانسوی، سازمان های کارگری و سندیکاهای کشورهای سوئیس، آلمان، نروژ، سوئد و انگلستان از فعالان جنبش کارگری ایران دعوت کردند که به منظور دیدار و آشنائی بیشتر آنان از مشکلات و در عین حال دستاوردهای جنبش کارگری ایران و برگزاری جلسات عمومی به این کشورها سفر کنند.

طی ۵ هفته حضور فعال هر سه نماینده کارگری کشورمان با صراحت و شفافیت بارها هدف از این سفر را در دیدارها، سخنرانی‌ها و پرسش و پاسخ‌ها، در همایش های عمومی چندین ساعته، در مصاحبه ها با روزنامه‌ها و رادیو بازگو و اعلام کردندکه به قصد آشناسازی برادرانِ‌ کارگر خود در این کشورها با وضعیت پیچیده و بسیار دشوار جنبش‌ کارگری، افشای ماهیت ضدکارگری‌ سیاست‌های همه جناح های سرمایه در ایران و دولت‌های تاکنونی مستقر در ایران، افشای سازمان‌های رسمی وابسته و غیرمستقل کارگری و نشان دادن این واقعیت‌که آنها نمایندگان واقعی کارگران‌ ایران در محافل و نهادهای مرجع بین المللی چون سازمان‌ بین‌المللی کار نیستند، تاکید بر استقلال طبقاتی سازمان‌های کارگری و ایجاد پیوند طبقاتی و پشتیبانی بین‌المللی از جنبش کارگری برای دستیابی به خواست های طبقاتی شان در ایران این سفر را به انجام خواست ضروری و تاخیر ناپذیر کارگران ایران نشان دهند.

نمایندگان‌ِ جنبشِ‌‌کارگری ایران و میزبانان آنها طی نشست‌های مشترک اظهار امیدواری کردندکه نتایج دیدارها با مسئولین اتحادیه‌های کارگری فرانسه، آلمان، نروژ و سوئد و گفتگوهای دو یاچند جانبه و نتایج نشست‌های چندین ساعته با نمایندگان مستقل‌ِ کارگران کشورهای‌ اروپایی، زمینه ایجادِ پیوند طبقاتی بیشتر و جلب پشتیبانی جنبش کارگری جهانی برای دستیابی به خواست های طبقاتی کارگران‌ در‌ ایران را هموارتر سازد.

ثمرات ارزشمندِ این همبستگی بین‌المللی کارگران به یقین مزاق سرمایه‌داری ایران را خوش نمی‌آید و کاملا روشن است‌ که نهادها و مراجع وابسته به سرمایه درایران از آنجا که بهر دلیل نتوانسته و یا نخواسته‌اند مانع از انجام این سفر گردند، پس از انجام سفر تلاش کنند که دستاوردهای این سفر و تاثیرات آن برروی فعالیت‌های آینده کارگران در ایران را تا حد ممکن خنثی سازند. بهمین منظور یک سلسله تلاش های هدایت شده به دست افرادِ فرصت طلب و برخی از کارگران ناآگاهی که سابقه اندک سندیکایی و روحیات کاسب‌کارانه آنها، زمینه پذیرش عاملیت کارفرمایان و حامیانشان را در آنها ایجاد کرده‌ است در صدد تخریب این دستاوردها برآیند و با رواج انواع اتهامات بی پایه که حتی در محاکم موجود هم نادرستی آن اتهامات مشخص‌ شده‌ است، نمایندگانِ اعزامی به این سفر را هدف قرار داده و کوشش کنند با پیشبرد روش هایی چون بی اعتبار بودن سندیکای موجود و یا فعالان شناخته‌شده‌ی آن، نتایج این سفر را در ایجاد همبستگی ملی و بین المللی کارگران که پشتوانه بزرگی برای ادامه مبارزات صنفی و طبقاتی کارگران ایران خواهد بود، از بین ببرند. برای درهم شکستن این همبستگی از سوی تعدادی از کارگران فریب خورده و فرصت طلبی که لومپنیزم‌ کارگری ایران را نمایندگی می‌کنند، ممکن است وقفه‌ای در روند افزایش گرایش به ایجاد سازمان‌های مستقل‌ِکارگری ایجاد کند و یا موانع ناپایداری را در رواج و توسعه گفتمان اتحادیه‌ای کارگران قرار دهد اما بی تردید قادر نخواهد بود جنبش کارگری ایران را که بر بستر نیازها و مطالبات جدی و اعتراضات هر روزه ناشی از بی پاسخ ماندن توجه دولت‌ و کارفرمایان مطالبات خود را فریاد می‌زند، به سکوت وا دارد! و جنبشی را که‌ آگاهانه پای در راه کسب مطالبات جدی و برحق خود می‌گذارد و میرود تا با وحدت اراده جمعی و همبسته خود راه های رسیدن به استقلال سازمانی اش را هموارتر سازد از مسیر درستی که با تجارب‌گرانقدر یافته است، از حزکت باز دارد.

بی‌تردید این تلاش ها موجب میگردد تا نمایندگان واقعی جنیش کارگری ایران در هر موقعیت و شرابطی باور به اتحاد و همدلی را از دست ندهند و نیاز به این باور را در وجود سایر کارگران ایران بارور سازند تا این همبستگی ملی کارگران آنچنان نیرومند و توانمند شود که نمایندگان‌ سرمایه و دولت های متبوع آنان ناگزیر از پذیرش حق تعیین سرنوشت کارگران ایران به دست خود آنان گردند.

آنچه امروز بیش ازگذشته باید مورد توجه پیشروان‌ِ کارگری در سازمان‌های‌ اتحادیه‌ای و سندیکایی قرار گیرد این واقعیت‌ است‌که سازمان‌های‌کارگری بی‌تکیه به‌کارگران و بدون مشارکت‌ دادن جدی آنان در تصمیم گیری‌هایی که قرار است در مورد زندگی و کارشان به عمل درآید، قادر نخواهند بود حتی مشکلات کوچک را از پیش پای موکلان خود بردارند. نمونه آشکار گرایشی تافته جدابافته از کارگران است که عنوان‌دار شوراهای اسلامی‌ کار و انجمن‌ها و نمایندگان کارگری هستند. از قضا به لحاظ ساختار ظاهری تشکیلاتی از شوراهای واحد تا کانون های استانی و سپس کانون های عالی سراسری را یدک می‌کشند، از انجمن های صنفی واحدهای کوچک تا کانون‌ انجمن‌های کارگری‌ِ استانی و سپس کانون عالی انجمن‌های کشوری را برپا داشته‌اند، از نمایندگان کارگر تا مجمع عالی نمایندگان‌ِ استانی و مجمع عالی نمایندگان‌ِ کشور را شکل‌ داده‌اند اما دریغ ازکوچکترین جسارت لازم برای ارائه یک تجمع یک ساعته سراسری در مقابله با سیاست‌های اقتصادی دولت ها که امروزه تداوم و اجرای آن سیاست ها رندگی کارگران را به فلاکت دچار کرده‌ است. دلیل این ناتوانی و نداشتن جسارت چیزی نیست جز این واقعیت که این سازمان‌های رسمی کارگری فاقد پشتوانه کارگری هستند و نخواسته و نتوانسته اند حمایت کارگرانی را که نمایندگی آنان را یدک می‌کشند، جلب کنند. آنان در وادی تمایلات فردی و رانت خوارانه در مناسبات و روابط کار تنها دلخوش به چانه‌زنی‌هایی هستند که برقراری آن نیز به خواست کارفرمایان و دولت کارفرمایی امکانپذیر خواهد بود و در همین موضوع ترمیم مزذی سال ۱٣۹۷ که به دنبال کاهش ارزش پول ملی رخ داد تاکنون نتوانسته اند شورای عالی کار را به برقراری نشست اضطراری و فوق العاده این ترمیم متقاعد و وادار سازند.

ضامن اصلی ایجاد و تداوم همبستگی ملی کارگران همانا همبستگی کارگری در واحدهای کوچک و بزرگ کار و تولید است و در همین سطح از مناسبات کارگری است که لزوم اتحادهای منطقه‌ای و سراسری شکل می‌گیرد و ضرورت حمایت های متقابل بین المللی کارگران درک میشود.




رضا شهابی: علی اشرف درویشیان در ما زنده است 

 


در سالیاد علی اشرف درویشیان هستیم؛ او که نمادی از حق خواهی و عدالت و آزادگی بود؛ علی اشرف که خود از میان رنجدیدگان برآمده بود و در زندگی حرفه ای خود در نویسندگی به بازتاب دادن وضعیت زندگی کارگران و زحمتکشان و فراموش شدگان پرداخت و صدای خود و صدای ما بود؛ علی اشرف نماد و صدای ما بود و کتاب هایش و آثارش هم جنس و شبیه ما بود.

برای اولین بار با آثار علی اشرف درویشیان در زندان اوین (در بند ۳۵۰) و از طریق مطالعه کتاب آبشوران آشنا شدم . علی اشرف، از آنجا که خودش از طبقه فرودست بود و از نوجوانی کارگری کرده بود و کاملا آشنا به درد و رنج مردم بود، آنچه را که در آبشوران از فرودستان نگاشته بود با پوست و خون خود لمس کرده بود؛ علی اشرف درویشیان به واقع، نماد حق خواهی و آزادگی بود. مطالعه داستان آبشوران در زندان باعث شد که من بیشتر به این داستان نویس و فرهنگ شناس ِ متعلق به طبقه فرو دست، علاقمند شوم و به همین خاطر در سال ۹۱ و در اولین مرخصی از زندان و با اشتیاق به دیدن این رفیق گرانمایه و این انسان بزرگ شتافتم.

علی اشرف عزیز و بزرگ در دیداری که با هم داشتیم و در بخشی از حرف هایش به من گفت که “خوشحالم که می بینم بعد از ما، جوانان و نسل های جدید ادامه راه ما را می روند. نترسید که آزادی و برابری حق ماست. با اتحاد و همبستگی با همه مزدبگیران قطعا به خواسته هایتان می رسید”. حرف های علی اشرف حرف های همه ی ما بود و هست و علی اشرف درویشیان صدای ما بود و هست. علی اشرف درویشیان بخشی از خاطره ی جمعی ما کارگران و زحمتکشان ایران و جهان بوده و خواه ماند. علی اشرف در ما و ما در کتاب هایش و کتاب هایش در ما زنده است و خواهد بود.

یاد و راهش درخشان و گرم است و ادامه خواهد داشت.

رضا شهابی
کارگر اخراجی، سوم آبانماه ۱٣۹۷
عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه




بازدارندگی آمریکایی چین از دایره جنگ تجاری خارج می شود

ا. م. شیری

سناتور مارک روبیو چین را به «خشونت» در سین کیانگ متهم کرد و خواستار تحریم مقامات رسمی چین شد

در ماههای اخیر راهبرد مهار چین بمثابه بخشی از راهبرد امنیت ملی آمریکا از دایره تصادمات بازرگانی- اقتصادی با جمهوری خلق چین در عرصه های رویارویی ایدئولوژیک و مقابله تبلیغاتی- روانی خارج می شود.

در حال حاضر نه فقط تشکیل ائتلاف ضد تجاری بر علیه جمهوری خلق چین، حتی گسترش حضور نظامی آمریکا در نزدیکی سواحل اقیانوس آرام چین (و روسیه)، و همچنین، تقلا برای بر هم ردن ثبات داخلی چین بخش مهم راهبرد بازدارنگی ایالات متحده آمریکا می باشد. بموازات این، آمریکا سعی می کند اختلافات تجاری با جمهوری خلق چین را بحساب «ائتلاف تجاری» با اتحادیه اروپا و ژاپنبه سطح اتحادیه تجاری ضد چینی ارتقاء دهدلورنس کادلو، رئیس کمیته اقتصاد ملی کاخ سفید وجود چنین برنامهای را اخیرا اعلام کرد.

پس از اقدامات تحریک آمیز ناوشکن آمریکایی در دریای جنوبی چین در ماه سپتامبر، فرمانده نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بمنظور نشان دادن قدرت نظامی به چین، به ناوگان اقیانوس آرام پیشنهاد کرد تا رزمایش بزرگ نظامی در ماه نوامبر برگزار نماید. اظهارات ضد چینی مایکل پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا در ۴ نوامبر در مؤسسه هادسون (یکی از اصلیترین «کارکاههای فکر» آمریکا) در واشینگتن از حال و هوای کاخ سفید حکایت می کند.

معاون رئیس جمهور امیدهای واهی واشینگتن را بازتاب داد. «آمریکا امیدوار بود که لیبرالیزه کردن اقتصاد، چین به شریک تجاری ما و تمام جهان تبدیل خواهد شد». طیف گسترده خواستههای دولت آمریکا از جمهور خلق چین، به گونهای که مایکل پنس تصریح کرد، از نقد روشهایی که چین با بهرهگیری از آنها به رشد اقتصادی دست مییابد تا متهم نمودن پکن به «نقض حقوق انسانی» اقلیتهای ملی را در برمی گیرد.

چین به استفاده از «ابزار تبلیغاتی سیاسی، اقتصادی و نظامی برای گسترش نفوذ خود در ایالات متحده» و به «مداخله در سیاست داخلی» آمریکا متهم می شود. و حتی چین برای خارج کردن آمریکاییها از بخش غربی اقیانوس آرام و «تضعیف برتری نظامی آمریکا در زمین، دریا، هوا و فضا»سعی می کند، با راه انداختن موج تازه آزار و اذیت مسیحیان، بودائیان و مسلمانان چینی»، «جریان آزاد اطلاعات» را برای شهروندان خود محدود می سازد.

مایکل پنس بر این ادعا، که «چین در سالهای اخیر بشدت به سوی فشار و ستم بر خلق خود روی آورده»، تأکید کرد. با این حال، معاون رئیس جمهور آمریکا ضمن نامیدن «حاکمیت حزب کمونیست چین» بمثابه علت اصلی تنش در مناسبات تجاری با چین و با پیشنهاد تقلید از تایوان به رهبری چین، نمونه خیلی خوبی از مداخله در امور داخلی جمهوری خلق چین ارائه نداد.

متهم کردن چین به تلاش برای «تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا در انتخابات سال ۲٠١۸ و در انتخابات آتی ریاست جمهوری در سال ۲٠۲٠ یک اتهام جدید است؛ روسیه را نیز درست به همین ترتیب متهم می کنند.

ایالات متحده آمریکا پس از سالهای طولانی برای نخستین بار بسوی سوداگریهای تبلیغاتی پیرامون سین کیانگ و تبت روی آورده است. مطالب مربوطه به این موضوع را کمیته دوحزبی کنگره آمریکا ناظر بر وضعیت حقوق بشر در چین جمعآوری میکند. رئیس این کمیته مارک روبیو در روز ١٠ اکتبر طرح قانونی دایر بر تقبیح «مجازاتهای چین» در سین کیانگ را طرح نمود و از دولت آمریکا خواست تا مسئله تحریم ها علیه مقامات رسمی چین را مورد بررسی قرار دهد.

بازگشت واشینگتن به موضوع سین کیانگ و تبت می تواند نشان از آمادهسازی گروههای تروریستی- تجزیهطلب برای بیثبات کردن اوضاع این مناطق چین داشته باشد. بخصوص، ممکن است از ستیزهجویان اویغور که اکنون از سوریه به سین کیانگ چین، قبل از همه، به افغانستان روانه می کند، استفاده نماید.

این انگیزه تازه در تبلیغات آمریکا مانند متهم کردن روسیه و چین به تقسیم کار  پنهانی برای «تضعیف دموکراسی» در جهان نیز شایان توجه است. گویا «صعود اقتصادی» چین و «ابراز وجود نظامی» روسیه «یک پیام قوی برای تغییر درک سران دیگر کشورها در این باره که باید در برگیرنده وضعیت قانونی در خود باشد، ارسال می کند».

به این ترتیب، ایالات متحده آمریکا با جلب رهبری چین به رویارویی گسترده، جبهه ایدئولوژیک جدید باز می کند. چین می خواهد از این سناریو اجتناب نماید و در چهارچوب «تقابل تجاری» با واشینگتن مذاکره کند. پکن اصرار اکید دارد، که در این مورد تجارب منفی اتحاد شوروی در جنگ سرد با آمریکا را در نظر بگیرد. سر  مقاله گلوبال تایمز بتاریخ ١۴ اکتبر بار دیگر موضع رسمی دولت جمهوری خلق چین را منعکس نمود: «چین درگیر جنگ سرد جدید با آمریکا نخواهد شد… اگر چین خویشتنداری نشان دهد، شکل تازه جنگ سرد توسعه نخواهد یافت».

با وجود این، آیا «چین درگیر نخواهد شد»، کفایت می کند؟ اگر ایالات متحده آمریکا به گسترش تهاجم ایدئولوژیک دست بزند، آیا « خویشتن داری چین» قادر به دفع جنگ سرد خواهد بود؟ فعلا پکن در چهارچوب «دفاع فرسایشی» عمل می کند: یکطرفه از تشدید مقابله با واشینگتن امتناع می ورزد، اما گفته است، که «پاسخ به تحریکات آمریکا در مورد هر مسئله مشخص، منطقی و شدید خواهد بود».

ویکتور پیروژنکو

(Viktor Pirozhenko)

https://universe-tss.su/main/politika/world/61693-amerikanskoe-sderzhivanie-kitaya-vyhodit-za-ramki-torgovogo-konflikta.html

 

https://eb1384.wordpress.com/2018/10/25

٣آبان- عقرب ۱٣۹۷

 




اعتراض کانون نویسندگان ایران به جلوگیری از بزرگداشت درویشیان 

دفاع از حق قانونی، گامی قانونی است

با احترام به تصمیم خانواده ی زنده یاد درویشیان که زیر «اجبار» اتخاذ شده است، اشاره به این نکته سودمند است که در همه ی کشورهای جهان ارتجاع می کوشد با بهره گیری از  “فشار نرم”  به هدف اِعمال سیاست ضد مردمی بپردازد و به نابودی حقوق قانونی توده مردم دست یابد. دستگاه قوه قضاییه و امنیتی ابزارهای اِعمال این نیروی نرم غیرقانونی هستند

انواع مقاومت هوشمندانه ی قانونی در برابر این شیوه، از جمله اعتراض حقوقی به دادگاه و دفاع عملی از حقوق مردم تنها راه مبارزه با کوشش های غیرقانونی است. توده های مردم از این حق خود چشم نخواهند پوشید

توده ای ها

 


کانون نویسندگان ایران با انتشار بیانیه ای جلوگیری از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت علی اشرف درویشیان را محکوم کرده است. در بیانیه ی کانون آمده است:

در پی اعلام خانواده ی علی اشرف درویشیان مبنی بر برگزاری مراسم سالگرد درگذشت این نویسنده ی سرشناس و عضو برجسته ی کانون نویسندگان ایران در روز جمعه چهارم آبان ۱٣۹۷، مقامات امنیتی طی تماسی با خانواده ی زنده یاد درویشیان آنان را از برگزاری این مراسم بازداشتند، و بدین سان با پایمال کردن ابتدایی ترین حقوق انسان ها، هراس خود را از حضور مردم حتی در مراسم سالگرد معمولی و رایج برای یک نویسنده ی مردمی به نمایش گذاشتند.
این اجحاف آشکار البته پاسخی مفصل و درخور را می طلبد، اما در حد یک واکنش فوری نیز نباید آن را بی پاسخ گذاشت. کانون نویسندگان ایران برپایی مراسم سالگرد درویشیان را حق مسلم خانواده ی او می داند و محروم ساختن خانواده ی او، مردم، دوستان، یاران به ویژه اهالی ادبیات و فرهنگ پیشرو را از برگزارکردن مراسم بزرگداشت برای این نویسنده ی نامدار محکوم می کند.

لغو مراسم بزرگداشت علی اشرف درویشیان

روز گذشته ماموران وزارت اطلاعات در تماس تلفنی با شهناز دارابیان همسر علی‌اشرف درویشیان به او اعلام کردند باید مراسم اعلام شده به مناسبت نخستین سالگرد درگذشت درویشیان را لغو کند. روز پیش از آن همسر و فرزندان علی اشرف درویشیان با انتشار اطلاعیه از برگزاری مراسم سالگرد درویشیان در بهشت سکینه کرج خبر داده بودند. به گفته‌ی مطلعان بهانه‌ی وزارت اطلاعات برای برهم زدن مراسم “سوء استفاده‌ی ضد انقلاب از مراسم” بوده است. این وزارت تاکید داشته که “به هیچ وجه نباید مراسم برگزار شود. فقط خانواده و فامیل نزدیک می توانند ساعت ده – یازده صبح جمعه بر سر مزار رفته و فاتحه بخوانند”. در پی این ممانعت تهدیدآمیز خانواده‌ی درویشیان اطلاعیه‌‌ منتشر کرد و خبر داد که به “اجبار” مراسم لغو شده است.
در ابتدای آذر ماه سال گذشته نیز یک نهاد امنیتی مراسم بزرگداشت علی‌اشرف درویشیان را در حالی که چند ساعت به اجرای آن مانده بود ممنوع کرد. این مراسم را کانون نویسنگان ایران برنامه‌ریزی کرده بود. ماموران در تماس با مدیر سالن گفته بودند که نباید سالن را در اختیار کانون قرار دهد.
خاکسپاری پیکر علی‌اشرف درویشیان اما با حضور انبوه جمعیت انجام گرفت. روز دوشنبه هشتم آبان ۱٣۹۶ هزاران نفر در گورستان بهشت سکینه کرج به بدرقه‌ی نویسنده محبوبشان رفتند، عکس‌ها و پوسترهای او را بر سر دست گرفتند و با خواندن شعر و سرود دست جمعی با او وداع کردند. ماموران امنیتی البته بسیار بودند اما هیچ مداخله‌ی آشکاری نکردند.

مراسم اولین سالگرد درگذشت علی‌اشرف درویشیان قرار بود بعد از ظهر جمعه چهارم آبان بر سر مزارش در بهشت سکینه کرج قطعه هفت برگزار شود.

روز گذشته کانون نویسندگان ایران در بیانیه ای که به مناسبت اولین سالگرد درویشیان منتشر کرد نوشت: انسان‌ها پس از مرگ با آنچه از خود به جا گذاشته‌اند در یادها می‌مانند و از این راه به حیات معنوی و اثرگذاری خویش ادامه می‌دهند. از درگذشت علی‌اشرف درویشیان نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی محبوب و سرشناس و عضو برجسته‌ی کانون نویسندگان ایران یک سال می‌گذرد. چهارم آبان ۱٣۹۶ پس از تحمل ده سال بیماری و عوارض جانکاه سکته‌ی مغزی، سرانجام قلبی که برای فرودستان جامعه می‌تپید از حرکت بازماند؛ اما علی‌اشرف درویشیان به پایان نرسید؛ زیرا او همراه میراث ادبی و اجتماعی‌اش حی و حاضر در یادها خواهد ماند: با ده‌ها اثر داستانی و پژوهشی که هستی‌‌‌اشان بر واگویی صدای هیچ‌بودگان بنا نهاده شده است.




گزارشی پیرامون «رهایی زن» در روژاوا 

نوشته‌ی: یحیی مرادی

 

روژاوا: نگاهی از درون – بخش چهارم

پیش درآمد:

مسأله‌ی «رهایی زن» (1) در جنبش روژاوا (2)، احتمالا یکی از شناخته‌ ‌شده‌ترین وجوه و جلوه‌های بیرونی این تغییر اجتماعی/ سیاسی در شمال سوریه است. در تبلیغات ایدئولوژیک برای مخاطبان چپ‌گرای غربی، چنین استدلال می‌شود که: «نمی‌توان سرمایه‌داری را نابود کرد مگر آن‌که دولت را نابود کرد. نمی‌توان دولت را نابود کرد مگر آن‌که «پدرسالاری» را نابود کرد»، تا این نتیجه القاء شود که «رهایی زن» در روژاوا در راستای بدیلی سوسیالیستی است. از سوی دیگر، در تبلیغات ایدئولوژیکی که مخاطب آن دولت‌های اروپایی است ادعا می‌کنند: «روژاوا محملی برای «رهایی زن» در منطقه است. در منطقه‌ای که داعش و دیگر جهادی‌ها زنان را به‌عنوان برده‌ی جنسی می‌فروشند، زنان قدرت تصمیم‌گیری و توان مداخله‌ی سیاسی و نظامی یافته‌اند.» در هردوی این موارد، چه برای مجاب‌کردن چپ‌های غربی و چه مجاب‌کردن دولت‌های اروپایی برای حمایت از روژاوا، استدلالات درست و هم‌زمان ناکافی‌اند.

تصویر بسیار آشنایی که عمدتا نشان‌‌گر «رهایی زن» است، زنان جوان مسلح و مصممی را نشان می‌دهد که در خط مقدم جبهه‌ی نبرد علیه داعش گام می‌زنند و چهره‌شان مبرا از ذره‌ای تردید در اراده و توان آن‌هاست. قدرت این تصویر الهام‌بخش از زنان در آن‌جا نهفته است که می‌خواهد نشان دهد آنان متعلق به منطقه‌ای از جهان (خاورمیانه) هستند که اصولا (و نه تنها بنا به تفاسیری اروپامحور) مشهور به حکم‌رانی مردان در جامعه و ناچیزبودن نقش زن در ساحت اجتماعی هستند. در حقیقت، این‌ها همان زنانی‌اند که بنا به واقعیت اجتماعی و تاریخی منطقه‌ی خاورمیانه باید تنها نقش مادر و زن سرکوب‌شده‌ی خانه‌دار را بازی کنند، اما در نتیجه‌ی این تغییر اجتماعی/ سیاسی به‌چنان درجه‌ای از رهایی و قدرت اجتماعی دست یافته‌اند که عملا کلیشه‌های عمده‌ی جنسیتیِ خاورمیانه را تغییر داده‌اند. زنان در روژاوا نشان داده‌اند که نه تنها توان تصمیم‌گیری سیاسی دارند، بلکه در میدان‌های واقعیِ جنگ فرماندهان نظامی توانمندی هم هستند. اصولا جنگ و سربازی در جنگ، امری مردانه است، اما زنان در روژاوا ثابت کرده‌اند که در جنگ نیز گاهی بهتر از مردان عمل می‌کنند.

به‌سادگی نمی‌توان به‌قضاوتی قطعی در مورد تغییر جایگاه زنان در شمال سوریه دست یافت. چراکه بخش عمده‌ای از این تصاویرِ الهام‌بخش، خصلت تبلیغاتی دارند. از سوی دیگر پذیرش این فرض که ساختار اجتماعی صلب و ایستایی مثل «پدرسالاری» (با قدمتی چند هزار ساله) در عرض یک دوره‌ی کوتاه‌مدتِ چند ساله به‌تمامی نابود شده‌است، ساده‌انگاری است.

در این نوشته تلاش می‌شود تا یکی از مهمترین سازمان‌های اجتماعی/ سیاسی زنانِ پ.ک.ک، در جنبش منتج از آن یعنی روژاوا، معرفی شود. پرسش اساسی این است که تا چه حد تصاویر تبلیغاتی با واقعیت زندگی روزمره‌ی مردم شمال سوریه نسبت دارند؟ تغییر مهم در خصوص زنان در روژاوا چه بوده‌است؟ و نهایتا موانع اصلی «رهایی زنان» چیست؟

قدرت تأثیرگذاری زنان مسلح در جامعه

واحدهای یگان‌های مدافع خلق (ی.پ.گ) در طول سالیان گذشته خود را به مثابه نیروی ملی خلق کرد در شمال سوریه تثبیت کرده‌اند. از آن‌جا که بخش عمده‌ی اعضای آن کرد هستند، این مسأله تعجب‌برانگیز نیست. اما تأیید و پذیرفته‌شدن آن‌ها در مناطق غیر کردنشین سوریه می‌تواند قابل تأمل باشد. در کنار عوامل سیاسی و تبلیغات ایدئولوژیک چه چیز موجب محبوبیت ی.پ.گ و ی.پ.ژ در مناطق عرب‌نشین شده‌است؟(3) چند روز پس از آزادسازی منبیج از داعش و تصرف و کنترل شهر توسط ی.پ.گ، عملیات جرابلس آغاز شد. بنا به گزارش شاهدان عبور کاروان نیروهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ از میان روستاهای تازه آزادشده‌ی اطراف منبیج همراه با ستایشی عمیق از سوی روستاییان عرب منطقه بود. مردان و کودکان برای دیدن این نیروها به کنار جاده می‌آمدند و با شعارهای «الله معکم» و «الله یحمیکم» [«خدا همراهتان»، «خدا پشت و پناهتان»] به شکلی هیجان‌انگیز از کاروان ی.پ.گ و ی.پ.ژ به مثابه ارتشی رهایی‌بخش استقبال می‌کردند. باید توجه داشت که استقبال مردم جنگ‌زده از یک نیروی تازه‌وارد ضرورتا به معنای تأیید قلبی و اختیاری آنان نیست. می‌توان تصور کرد که همین شعارها از زبان کودکان و مردان همین منطقه در هنگام عبور کاروان دیگر گروه‌های نظامی و جهادی نیز سرداده می‌شده‌است. اما عمق همدلی و پذیرش را از میان چشمان (گاه اشکبار) زنان جوان عرب در مسیر کاروان و حیاط خانه‌های‌شان می‌شد دید. پیشاپیشِ کاروان ی.پ.گ، زنان مسلح و شجاع روژاوا در حرکت بودند. شاید یک ناظر دقیق بتواند، اشتیاق نهفته در چشمان زنان عرب در مسیر کاروان نیروهای کرد را به‌حسرتِ همراهی با ی.پ.ژ یا زنان رزمنده‌ی جنبش روژاوا تعبیر کند که چندان به‌دور از واقعیت نیست.

پذیرش واحدهای نظامی نیروهای کرد در مناطق عرب‌نشین، عمدتا به میانجی تأثیر عمیق روانی حضور واحدهای زنان، دوشادوش مردان در این نیروها بوده‌است. و این نشان‌دهنده‌ی عمق اهمیتِ «مسأله‌ی زن» در جنبش روژاوا و تأثیرگذاری استراتژیک آن بر حوزه‌های کنترلی در منطقه است.

مسأله‌ی چند همسری در مناطق عرب‌نشین احتمالا به‌طور تاریخی فراگیرتر از مناطق کردنشین بوده‌است و بعدها در همین مناطق می‌شد به‌وفور شاهد حضور چند زن (گاهی در فاصله‌ی سنی 15 تا 30 سال) در خانه‌های روستایی بود که گواه عمق ماجرای چند همسری در منطقه بود. در حقیقت این‌ها همان زنان سرکوب شده‌ای بودند که رهایی خود را به عینی‌ترین شکل ممکن در پیشاپیش کاروان نیروهای ی.پ.گ و ی.پ.ژ مشاهده می‌کردند. پیشاپیش کاروان نظامی علاوه بر زنان رزمنده‌، ژنرال‌های زنی که فرماندهی کلی عملیات را برعهده داشتند و مصممانه به مردان فرمان می‌دادند، در حرکت بودند.

در این مناطق و هم‌چنین مناطق کردنشین، گاه دختران نوجوان خود را به قرارگاه‌های نظامی می‌رساندند و مستقیما تقاضای عضویت در ی.پ.ژ می‌کردند. آن‌ها عملا از خانواده‌های خود و ساختار سرکوب‌گری که تنها ازدواج اجباری و چند همسری را عرضه می‌کرد می‌گریختند. گاه اعضای خانواده‌های‌شان به‌دنبال آنان می‌آمدند اما سازمان‌دهی ی.پ.ژ به‌شکلی بود که به‌سرعت این دختران جوان را به‌مراکز آموزشی نظامی و ایدئولوژیک منتقل می‌کرد و از آنان در مقابل انتقام خانواده‌های‌شان محافظت می‌کرد. عضویت در ارتش نیمه‌حرفه‌ای زنان روژاوا یک فرصت اساسی برای این زنان بود (و هست) که خود را از آینده‌ی محتوم و غمناکی (ازدواج و سرکوب توسط خانواده و جامعه) که در انتظارشان بود برهانند. در ی.پ.ژ و پلیس زنان (واحد زنانِ آسایش) کسی زنان را مجبور به ازدواج نمی‌کند و در جهتی کاملا عکس در دوره‌های آموزشی ایدئولوژیک خود نه تنها ازدواج که اصولا میل جنسی و هرنوع رابطه‌ی عاطفی را عامل نگون‌بختی و علت‌العلل اسارت چند هزار ساله‌ی زنان از زمان «تمدن سومریان» تا «مدرنیته‌ی کاپیتالیستی» می‌دانند.

تأثیر تبلیغاتی ارتش زنان و اساسا زنان مسلح در سطح جامعه‌ای با باورهای فرهنگی پیشاسرمایه‌داری بسیار قاطع است. از سویی دیگر برای دفاع از جامعه در مقابل تهاجم همه‌جانبه‌ی دشمنان از هر سو، نمی‌توان تنها به سازمان‌دهی نیمی از جمعیت (مردان) اکتفا کرد. زنان جوانی که شجاعانه اسلحه در دست گرفته‌اند و آماده‌اند که جان خود را برای امنیت جامعه فدا کنند، عمدتا احساسی از شرم را به مردان غیرمسلح یا مردانی که انگیزه‌ای قاطع نیافته‌اند که عضو واحدهای نظامی شوند، منتقل می‌کنند. با چنین پیش‌زمینه‌ای می‌توان درک کرد که عضویت در واحدهای نظامی برای زنان چه میزان اعتماد به‌نفس یا قدرت اجتماعی ایجاد می‌کند. در متن چنین تعامل اجتماعی‌ای، زنان مسلح کاری را انجام می‌دهند که حتی برخی از مردان جسارت آن‌را ندارند. خشم از مردان و ساختار سرکوب‌گر پدرسالاری و تحقیر ناخواسته‌ی مردان غیرمسلح، از جمله عواملی هستند که توانی اعجاب‌انگیز، قدرتی اجتماعی و اعتماد به‌نفسی تحسین‌برانگیز به زنان مسلح و زنان فعال در جنبش سیاسی روژاوا اعطا می‌کنند.

زنان قدرتمند/ زنان برجسته

در آشکارترین شکل شاید عمده‌ترین ویژگی مشترک زنان در پ.ک.ک اعتماد به‌نفسِ تحسین‌برانگیز آنان است. شکلی از آگاهی به توان حقیقی خود. در واقع، فارغ از محتوای ایدئولوژیک یا محتوای اندیشه‌ی سیاسی، در شکلی صوری، در میان کادرهای پ.ک.ک می‌توان به‌وفور کادرهای زنِ برجسته و قدرتمند یا کاریزماتیک یافت. این جایگاه تا اندازه‌ای منبعث از زندگی نظامی آنان است. حمل سلاح به هر فردی که حامل آن است تا حدی قدرت و یا احساس توانمندی را منتقل می‌کند اما آگاهی به قدرت و یا اعتماد به‌نفسِ ماحصل از حمل سلاح ضرورتا آگاهی‌ای اصیل نیست و می‌تواند در بسیاری از موارد آگاهی‌ای کاذب از قدرت باشد. شاید معیاری بهتر برای سنجش درجه‌ی رشد اعتماد به‌نفس زنان، قضاوت در مواردی است که آنان در شرایطی غیرمسلحانه و در کسوت یک فعال سیاسی/ اجتماعی غیرمسلح به فعالیت می‌پردازند.

اصولا فرماندهی عملیات نظامی به‌طور مشترک میان مردان و زنان انجام می‌شود. فرماندهان ارشد (که البته همگی کادرهای پ.ک.ک هستند) طراحی و اداره‌ی عملیات نظامی را مشترکا انجام می‌دهند. در واقع کادرهای زن در پ.ک.ک ثابت کرده‌اند که به‌طور عملی از توان نظامی‌ای هم‌پای مردان در صحنه‌ی نبرد برخوردارند.

برای درک بهتر تمایز زنان قدرتمند در جنبش پ.ک.ک با دیگر جنبش‌های اجتماعی و سیاسی منطقه باید به مقایسه‌ی تعداد زنان برجسته و کاریزماتیک در این جنبش و دیگر احزاب و گروه‌های سیاسی در خاورمیانه پرداخت. در میان گروه‌های اپوزیسیون راست‌گرای ایرانی، تعداد مردانی که در کادرهای رهبری قرار دارند و یا به‌عنوان فعال و تحلیل‌گر سیاسی مشغولند، بسیار بیش از تعداد زنان در این گروه‌ها است.(4) زنان در پ.ک.ک درجه‌ای از امنیت را احساس می‌کنند که می‌توانند در مقابل هم‌رزمان خود بدون ترس از موأخذه‌شدن بایستند. سازمان‌دهی مستقل زنان در پ.ک.ک این امکان را ایجاد کرده که مستقلا حافظ منافع مشترک زنان باشد و تا حد امکان در مقابل تعدی و اجحاف احتمالی مردان بر زنان مقاومت کند. در واقع نه تنها سازمان‌دهی مستقل زنان که آموزش ایدئولوژیک مردان و هم‌چنین پرنسیب سازمانی در پ.ک.ک به‌گونه‌ای شکل گرفته‌است که مکانیسمی دفاعی برای سرکوب و به بیانی ساده‌تر نمودهای عیان زورگویی مردان به زنان ایجاد کرده‌است. در نتیجه، زنان به شکلی از طغیان در مقابل مردان تشویق می‌شوند. این مسأله گاهی در شرایط جنگی ممکن است مشکلات فرماندهی و انضباطی گروهی را به‌همراه آورد، بااین‌حال همه زنان به‌سمت اراده‌ورزی و استقلال از مردان سوق داده می‌شوند.

در جریان پاکسازی یکی از روستاهای تحت کنترل داعش در جنوب جرابلس، فرمانده‌ گروه(5) از یکی از رزمندگان زن می‌خواهد به همراه دو رفیق زن دیگر به خانه‌ای که احتمالا پناهگاه داعش است بروند و آن‌را پاکسازی کنند. زن جوانی که مخاطب این فرمان قرار گرفته است به سرعت اعتراض می‌کند که «چرا باید رفقای زن به آن محل اعزام شوند؟ باید رفقای مرد را اعزام کنی!» فرمانده مجددا توضیح می‌دهد که بقیه‌ی افراد باید به پاکسازیِ نقطه‌ای دیگر بروند و دلایلِ موجه دیگری را عنوان می‌کند. اما برای رفیق زن این توضیحات قانع‌کننده نیست و او همچنان پافشاری می‌کند که این دستور یک دستور نظامی نیست و «دستوری پدرسالارانه» به تمامی رفقای زن گروه است و آن را نمی‌پذیرد. فرمانده‌ی(6) گروه نه تنها از تجربه‌ی نظامی بسیار بیشتری از دیگران برخوردار است، بلکه بی‌تردید دانش ایدئولوژیک (آپوئیستی) بیشتری از دیگر کادرهای گروه دارد و به‌گواه دیگران، اساسا کسی نیست که قصد اجحاف یا بی‌احترامی به هم‌رزمان زن خود را داشته‌باشد. فرمانِ نظامی‌ای نیز که او صادر کرده‌است مطلقا به‌دور از هر نوع پیش‌فرض زن ستیزانه یا بنا بر کلیشه‌های دوگانه‌ی مرد/زن است، او تنها بنا به یک واقعیت عینی یعنی پاکسازی منطقه، بدون آن‌که بخواهد کسی یا گروه را به‌خطر بیاندازد به هم‌رزم زن خود دستور داده است. اما رفیق زن این دستور را بنا به آموزه‌های «ژینولوژی»(7) دستوری پدرسالارانه ارزیابی می‌کند، داوری‌ای که بنا به شواهد نمی‌تواند در مورد آن فرمانده به‌هیچ‌وجه صادق باشد. سرانجام در شرایط اضطراری‌ای که امنیت همه‌ی گروه، بر سر مشاجره‌ای که می‌تواند در شرایطی دیگر سودمند باشد، به‌خطر افتاده‌است، اعتراض رزمنده‌ی زنِ جوان پذیرفته می‌شود و دو رزمنده‌ی مرد، تحت مسئولیت رفیق زن به نقطه‌ی مورد نظر اعزام می‌شوند.

بخش تأثیرگذار این اتفاق و موارد بی‌شمار دیگر آن است که دختران جوان و عمدتا روستایی‌ای که تا پیش از این شناختی از حقوق و توان خود نداشته‌اند، سال‌ها تحت ستم پدر و برادر و مردان خانواده و جامعه‌ی خود بوده‌اند، پس از عضویت حتی از طغیان در مقابل فرماندهان مرد خود بیمی ندارند.

«مسأله‌ی زن» در پ.ک.ک و روژاوا به یک مسأله‌ی حساس و در مواردی به خط قرمز بدل شده‌است. گاه از آن به‌عنوان حربه‌ای برای تنبیه استفاده می‌شود، به این معنی که مثلا رفتار یک مرد با هم‌رزم زن او مناسب ارزیابی نمی‌شود، همچون بی‌احترامی به زنان تلقی می‌شود و به مجازات فرد خاطی می‌انجامد. این شکل از توان‌دهی به زنان در حزب پ.ک.ک و جنبش منتج از آن در روژاوا، ریشه در ابتکارات کادرهای زن در پ.ک.ک و سازمان‌دهی مستقل آنان درون حزب دارد.

سازمان‌های زنان: از پ.ک.ک تا روژاوا

از بدو پیدایش پ.ک.ک(8) نفوذ در جامعه‌ی عمدتا روستایی کردستان یک چالش پیش‌روی حزب بوده‌است. گسترش حزب تنها به تعداد کادرهای مرد آن وابسته نبوده و از آغاز، مسأله‌ی عضوگیری و پذیرش زنان به‌عنوان گریلا و کادر در پ.ک.ک چندان آسان نبوده‌است. اما مشکل این‌جاست که مردانی که عضو پ.ک.ک می‌شوند نیز در همان جامعه‌ و در همان فرهنگ عقب‌افتاده ریشه دارند. بنابراین منش و رفتار آن‌ها با زنان چندان متفاوت با برخورد سرکوب‌گر جامعه با زنان نیست. در مواردی که زنی مورد تجاوز رفقای مرد خود قرار می‌گیرد، عمدتا آن زن بابت رفتار نامناسب خود تنبیه می‌شود و حتی اثبات مسأله برای زنان بسیار سخت است. از سوی دیگر زنان در نخستین روزهای پ.ک.ک، به طور سیستماتیک نقش چندان فعالی در عملیات نظامی حزب نداشته‌اند و حضور برابر و چشم‌گیر زنان در عملیات نظامی نتیجه‌ی مبارزه‌ی آن‌ها درون حزب و واقعیت نیاز به همه‌ی نیروها در جنگ نابرابر بوده‌است.

زنان کادر پ.ک.ک پس از مدتی مبارزه‌ای را درون حزب برای دست‌یابی به حقوق خود آغاز کردند. عمده‌ی نقش زنان تا پیش از آن رتق و فتق امورات زندگی سخت پارتیزانی در قرارگاه‌های حزب بود. اموری که آن‌ها پیش از عضویت نیز باید در خانه‌های خود انجام می‌دادند. در جامعه، از آن‌ها به‌عنوان یک زن انتظار می‌رفت که شست‌وشو و نظافت و پخت‌وپز را انجام دهند، حالا باید همان انتظارات را در حزب برآورده می‌کردند. حاصل این‌که در سال‌های نخستین، در پ.ک.ک امور مهم و جدی مثل طراحی و هدایت عملیات جنگی و اداره‌ی قرارگاه‌ها و تعلیم و تربیت کادرها و… برعهده‌ی مردان بود و زنان نقش سنتی خود را همچنان ایفا می‌کردند.

پس از ارائه‌ی طرحی مبنی بر سازمان‌دهی مستقل زنان و تشکیل واحد زنان پ.ک.ک یا ی.ژ.استار(9) (واحد زنان آزاد)، عملا زنان قدرت مبارزه و احقاق حق در حزب یافتند. پس از آن قرارگاه‌های خود را اداره می‌کردند و مستقیما در تصمیم‌گیری‌ها وارد می‌شدند. یک کادر زن قدیمی پ.ک.ک از خاطره‌ی خود از روزهای نخست اجرای طرح جداسازی کادرهای مرد و زن می‌گوید:

«مردان حالا باید نه تنها خود لباس‌هایشان را می‌شستند و نظافت پایگاه تحت کنترلشان را انجام می‌دادند، بلکه باید خود نیز غذا می‌پختند. به‌یاد دارم که اولین نانی که رفقای مرد درست کرده بودند اصلا قابل خوردن نبود و مثل سنگ سفت بود.»

به روایت کادرهای زن قدیمی حزب، بزرگترین چالش آن‌ها درون حزب مقاومت در برابر هم‌قطاران مرد بوده‌است. به‌نظر می‌رسد که مردان به‌سادگی حاضر به پذیرش تغییرات جدید در حزب و احتمالا قبول زنان در جایگاه فرمانده و مسئول نبوده‌اند. اما پس از سال‌ها مقاومت، زنان توانسته‌اند فرهنگ سیاسی جدیدی درون حزب ایجاد کنند و به‌طور عملی مسأله‌ی «رهایی زن» را به یکی از موضوعات حساس درون حزب بدل سازند. اگر بی‌احترامی به زنان گریلا و ناچیز شمردن جایگاه آنان زمانی متداول بوده‌است، حالا نحوه‌ی برخورد و تعامل با هم‌رزمان به یکی از معیارهای داوری در مورد کادرها و سنجش میزان سرسپردگی آنان به خط حزبی شده است. نکته‌ی مهم در این‌جا این است که زنان درون حزب با سازمان‌دهی مستقل خود توانستند به‌خواست‌های مشخص خود دست یابند. نهایتا همین ساختار مستقل زنان مثل چتری سازمانی برای سازمان‌های نسل بعدی باقی ماند و آن‌ها را تأسیس کرد. کنگره‌ی استار(10)، که مهم‌ترین تشکل سازمانی مستقل زنان در روژاوا است، سازمانی برآمده از ی.ژ.استار و تشکلات مستقل زنان درون پ.ک.ک است.

کنگره‌ی استار

کنگره‌ی استار کنفدراسیون جنبش‌های زنان در سراسر منطقه‌ی روژاوا است.(11) جنبش زنان در روژاوا، توسط کادرهای باتجربه‌ی زن در سال 2005 تحت نام اتحاد استار(12) تشکیل شد. هدف از ایجاد این تشکیلات، منظم‌ساختن فعالیت‌های زنان کرد در شمال سوریه و تلاشی جهت دست‌یابی به حقوق مشخص آن‌ها بود. پس از خروج نیروهای اسد از منطقه، اتحاد استار به‌عنوان یکی از موثرترین سازمان‌های فعال حزبی در صحنه‌ی سیاسی و اجتماعی شمال سوریه وارد شد. این تشکیلات از نخستین روزهای اعلام «انقلاب روژاوا»، متناسب با هدف آن، یعنی تضمین حقوق پایه‌ای زنان در جامعه، فعالانه در حوزه‌های تصمیم‌گیری و قانون‌گذاری شرکت داشته‌است. اتحاد استار نام خود را در سال 2016 به کنگره‌ی استار تغییر داد. پیش از پرداختن به فعالیت‌ها و دست‌آوردهای کنگره‌ی استار (به‌عنوان متشکل‌ترین سازمان زنان در روژاوا) باید نکته‌ای را در مورد خودسازمان‌دهی زنان در روژاوا توضیح داد. تبلیغاتی که از شمال سوریه به خارج از منطقه صادر می‌شوند، عمدتا بر مبنای دو استدلال اساسی استوارند. استدلال نخست آن‌که: «زنان در روژاوا به شکلی خودانگیخته و در ساختاری از پایین به بالا سازمان‌های متبوع خود را شکل داده‌اند» و استدلال دوم: «جنبش زنان و سازمان‌های زنان در شکلی بی‌سابقه به رهایی مطلق زنان در منطقه منتهی شده‌اند».

ایراد ویدئوهای تبلیغاتی‌ای که جهت آشنایی مخاطبان غربی با تحولات روژاوا تولید می‌شوند، این است که تعمدا پیش‌زمینه و مبدأ تأسیس سازمان‌های زنان را نادیده می‌گیرند و این تصور را به مخاطب منتقل می‌سازند که سازمان‌های زنان در یک دوره‌ی زمانی کوتاه و هم‌زمان با اعلام موجودیت روژاوا به‌وجود آمده‌اند. عملا برداشت مخاطب از این تصاویر تبلیغاتی این خواهد بود که: زنان عادی، زنانی که تا پیش از آن هیچ شناختی از توان خود نداشتند، به یکباره خود را متشکل ساختند و در طی یک دوره‌ی زمانی چند ماهه توانستند قوانینی مترقی را بر جامعه‌ی مردسالار شمال سوریه تحمیل کنند. درحالی‌که ساختارهای امروزین زنان در روژاوا سال‌ها پیش از تحولات در سوریه، به‌عنوان بخشی از حزب پ.ک.ک وجود داشته‌اند و سازمان‌دهندگان تحولات مربوط به زنان در روژاوا نه زنان عادیِ جامعه‌ا‌ی مردسالار، بلکه کادرهای حزب بوده‌‌اند. آن‌ها این ساختارهای آماده را در متن تحولات روژاوا، به سوریه منتقل کردند و در تلاشی تحسین‌برانگیز به عضوگیری و نفوذ و تبلیغ توده‌ای در میان زنان (عمدتا سرکوب‌شده و غیر سیاسی) شمال سوریه پرداختند. سازمان‌های زنان در روژاوا نه از پایین به بالا، که دقیقا بالعکس، کاملا از بالا به پایین جهت اهدافی مترقی و قابل تأیید، ساخت یافته‌اند. به بیانی ساده‌تر، این حزب پ.ک.ک بود که زنان را سازمان‌دهی کرد، و نه خودِ زنان. این واقعیت در تعارض است با این ادعا که جنبش موجود زنان در روژاوا نشانه‌ی پیروزی بر ساختارهای ورشکسته‌ی دولت – ملت است، ادعایی که می‌کوشد با لاپوشانی سازمان‌دهی جنبش زنان توسط حزب، بی‌دولتی در روژاوا را مستدل کند؛ چیزی که حقیقت ندارد. دومین استدلال این تبلیغات عمدتا بر آرمانی‌ساختن و بی‌نقص نشان‌دادنِ تمامیت روند جنبش زنان در روژاواست؛ همانا: تحولاتی در مورد حقوق زنان در روژاوا روی داده‌است که نه تنها در خاورمیانه، بلکه در جهان بی‌سابقه بوده است. اما ایراد اساسی این استدلال این است که به بخشِ ناگفته‌ی تحولات در مورد حقوق زنان هیچ اشاره‌ای نمی‌کند به‌عبارت دیگر، تجربه‌ی زیسته و واقعیِ مردم ساکن در روژاوا فدای تصویری آرمانی می‌شود.

ساره خلیل مسئول کنگره استار کانتون کوبانی در مورد تاریخچه‌ی این تشکیلات و فعالیت‌های کلی آن می‌گوید:

«در سال 2005 اتحاد استار به‌عنوان یک تشکیلات مخفی زنان با کمک هه‌وال‌ها تأسیس شد. هدف از آن سازمان‌دهی زنان کرد شمال سوریه بود. بعد از خروج اسد و پیروزی انقلاب روژاوا در سال 2012، سازمان‌دهی زنان در این تشکیلات گسترش یافت. از آن‌جا که تنوع قومیتی یکی از آرمان‌های انقلاب ما بوده‌است و ما به تمایز قومی باور نداریم و قصدمان همواره این بوده که زنان را از هر ملیتی متحد سازیم، در سال 2016 نام اتحاد استار را به کنگره استار تغییر دادیم. زنان از هر ملیتی مثل کرد و عرب و سوریانی و آسوری و ارمنی و… در این تشکیلات می‌توانند جای بگیرند و بخشی از اتحاد بزرگ ما باشند. کنگره استار مثل یک چتر سازمانی است. هر زنی که در شمال سوریه در هر موسسه و نهادی کار می‌کند تابع کنگره استار است.»

خلیل در مورد فعالیت‌های مشخص کنگره استار می‌گوید:

«دامنه‌ی فعالیت‌های کنگره استار بسیار گسترده است. می‌توانم مختصرا به چند مورد اشاره کنم. ما خانه‌ی زن(13) را تأسیس کردیم. خانه‌ی زن مکانی است که زنان برای پی‌گیری مشکلات خود به آن رجوع می‌کنند. هر مشکلی که زنان در زندگی روزمره‌ی خود با آن مواجه‌اند را با خانه‌ی زن در میان می‌گذارند. زنان تا چندی پیش عادت کرده‌بودند که مشکلات‌شان را درون خود فرو بخورند، اگر مورد خشونت خانگی قرار می‌گرفتند، اگر در زندگی زناشویی خود مشکل داشتند، اگر همسر آن‌ها ازدواج مجدد می‌کرد و مسائلی از این دست، عموما راهی برای بیان مشکل خود نداشتند و تنها آن‌ها را تحمل می‌کردند. خانه‌ی زن در مناطق مختلف دائر شده‌است و ارتباط مستقیمی با زنان دارد.»

در ساختار رسمی سیاسیِ روژاوا دو نوع کمون وجود دارد. یک نوع آن که تحت نظر TEVDEM است و ساختار سیاسی حکومتی را تشکیل می‌دهد و کمون کلی(14) نامیده می‌شود. نوع دیگر که تحت نظارت کنگره استار شکل گرفته و تنها مختص زنان است، کمون مستقل زنان نامیده می‌شود. اساسا ساختار «کمون مستقل زنان» مشابه «کمون‌های کلی» است و پایه‌ی کنفدرالیسم دموکراتیک از کمون تشکیل شده است. در کمون‌های کلی که توسط TEVDEM سازمان‌دهی شده‌اند، زنان و مردان با هم در فعالیت‌های کمون حضور دارند، و در کمون‌های مستقل زنان تنها زنان در اداره‌ی کمون حاضرند.

خلیل توضیح می‌دهد که بخش عمده‌ی توان کنگره استار معطوف به ایجاد و نگهداری کمون‌های مستقل زنان شده‌است. او فعالیت‌های کمون مستقل زنان را این‌چنین شرح می‌دهد:

«بخش عمده‌ی نیرو و انرژی کنگره‌ی استار مصروف حمایت و پشتیبانی از کمون‌هایِ مستقل زنان می‌شود. در هر کمون کمیته‌های مختلفی وجود دارد. مثل کمیته‌ی تندرستی، کمیته‌ی اقتصادی، کمیته‌ی محافظت(15).

ما بر این باوریم که اگر زنان نتوانند از خود محافظت کنند، اگر زنان نتوانند خود را سازمان‌دهی کنند، به‌سادگی تحت ستم و استعمار قرار می‌گیرند. تجربه‌ی زنان شنگال و حمله‌ی داعش به آنان این را ثابت کرده‌است. به‌همین دلیل ما کمیته‌ی محافظت را ایجاد کرده‌ایم تا زنان بتوانند از خود و از خاک خود محافظت کنند.

کمیته‌ی اقتصادی به این دلیل ایجاد شده‌است که قدرت اجتماعی را به زنان بازگرداند. رهبر آپو می‌گوید زمانی که زنان از امور اقتصادی و کنترل اقتصاد دور شدند، بردگی آنان آغاز شد. به‌همین دلیل هدف ما تقویت زنان تا حدی است که محتاج شوهران خود و یا مردان خانواده‌ی خود نباشند. زنان بسیاری را می‌شناسیم که با ظلم همسران‌شان کنار آمده‌اند، چراکه نمی‌توانند خود و فرزندان خود را از لحاظ اقتصادی تأمین کنند و محتاج حمایت مادی مردان‌شان هستند. ما می‌خواهیم به این طریق زنان را مستقل کنیم. چند زمین کوپراتیو برای اشتغال زنان ایجاد کرده‌ایم. چند مزرعه مختص اشتغال زنان دایر شده‌است. باغچه‌ای به‌نام باغچه‌ی سرووکاتی(16) مخصوص اشتغال زنان ایجاد شده‌است. به‌هر شکلی که در توان داریم تلاش می‌کنیم که برای زنان فرصت‌های اشتغال ایجاد کنیم.

کمیته‌ی دیگر، کمیته‌ی سلامت و تندرستی است. بسیاری از زنان آگاهی‌ای نسبت به سلامت و بدن خود ندارند و با بیماری‌های زنان آشنایی ندارند. از این‌طریق فرصتی ایجاد می‌شود که دکتر متخصص زنان بتواند به زنان مشورت دهد و در صورت نیاز به درمان آنان بپردازد.

کمیته‌ی صلح یکی دیگر از کمیته‌های کمون است. این جامعه همچنان ویژگی‌های جامعه‌ی عشیرتی را با خود دارد و از این رو بسیاری از مردان نمی‌پذیرند که مشکلات خود با زنان را به «خانه‌ی زن» ارجاع دهند. در کمیته‌ی صلح مشکلات و دعواهایی که در جامعه رخ می‌دهد بررسی می‌شود. اگر در این کمیته مشاجرات و مسائل مرد و زن حل نشود، موضوع آن به «خانه‌ی زن» ارجاع داده‌می‌شود. اگر هم‌چنان راه‌حلی برای درگیری و ناراحتی مرد و زن یافت نشود موضوع به دادگاه ارجاع داده می‌شود. بسیاری از موارد درگیری و مسأله‌ی زنان و مردان در «خانه‌ی زن» با مشورت ما چاره‌یابی می‌شوند و نیازی به دادگاه نیست.

کمیته‌ی آموزش نیز در کمون‌ها وجود دارد. هدف از آن آموزش ایدئولوژیک(17) و سوادآموزی زنان است. امروز انستیتوهای آموزش زبان کردی در روژاوا وجود دارند. اما ممکن است زنانی بابت نگهداری از فرزندان خود و یا هر دلیل دیگری نتوانند در این موسسات شرکت کنند. از طریق این کمیته، آموزش را در تمامی محلات در سطح شهر و روستا انجام می‌دهیم. ممکن است برخی از دوره‌های آموزش ایدئولوژیک از دو هفته تا چند ماه تداوم یابند. دوره‌های زبان نیز بنا به تعداد مدرسین و امکانات ما متفاوتند. آن‌چنان که «سَرووکاتی» می‌گوید: اگر جامعه‌ای آموزش نبیند نمی‌تواند خود را اداره کند.

تنها تمایز کمون‌های مستقل زنان با کمون‌های کلی شهر و روستا در این است که در کمون‌های مشترک (نه کمون زنان)، کمیته‌ای دیگر نیز وجود دارد به نام کمیته‌ی خدمت. ما تصمیم گرفتیم که این کمیته را از کمون زنان حذف کنیم، چراکه زنان به اندازه‌ی کافی در خدمت جامعه هستند و نیازی نیست که از این‌طریق بار دیگر مجبور شوند مسئولیت خدماتی اضافی دیگری برعهده بگیرند.»

خلیل در مورد میزان خشونت خانگی و مقایسه‌ی وضع کنونی با پیش از انقلاب روژاوا می‌گوید:

«نمی‌توان گفت که خشونت خانگی بعد از انقلاب روژاوا به‌طور کلی از میان رفته‌است. اما شرایطی ایجادشده که از آن تا حدی پیش‌گیری شود. ما قوانینی را در این‌مورد و کلا در مورد دفاع از حقوق زنان به تصویب رساندیم. و پس از آن محله به محله و روستا به روستا این قوانین را در میان مردم توضیح دادیم. معتقدیم که نمی‌توان تنها با زور قانون جامعه را تربیت کرد و باید با آموزش و روشن‌گری جامعه‌ای نو ساخت. مجموعه‌ی این قوانین اما خصلت پیش‌گیری از ارتکاب جرم علیه زنان را ایجاد می‌کند و زنان حریمی امن را تجربه خواهند کرد. مثلا قانونی در مورد منع ازدواج کودکان زیر 18 سال تصویب کردیم. قانونی در مورد منع چند همسری تصویب شد. در برخی موارد خانواده‌ها دختری را در ازای مبلغی پول به عقد مردی در می‌آورند. در مقابل این مسأله قانونی تصویب کردیم که حق ارث زن از شوهر و خانواده وجهی مشخص و روشن بیابد و به‌نوعی مقابل این موضوع بایستیم که نتوانند زنان را در ازای پول برای ازدواج بفروشند. در مورد دخترانی که ازدواج نکرده‌اند و در خانه مانده‌اند نیز قانونی تصویب کرده‌ایم که حق ارث آن‌ها مشخص شود و نیز خانواده از آن‌ها صیانت حقوقی کند، چراکه این زنان مجرد که سن آن‌ها بالا است مورد آزار و اذیت نه تنها آشنایان و جامعه که اعضای خانواده‌ی خود نیز می‌شوند. در مورد زنانی که کار می‌کنند، حق آن‌ها برای مرخصی و نگهداری فرزندان‌شان را در قانونی مشخص کرده‌ایم. در مورد طلاق زن و مرد، مشخص کرده‌ایم که حقوق مادی زن پس از جدایی به او تعلق بگیرد، در موارد بسیاری پس از طلاق مردان از دادن مهریه‌ی زن سرباز می‌زنند. بنا به این قانون اگر فرزندی دارند، تا 15 سالگی نزد مادر خود می‌مانند.»

در مورد این‌که پروسه‌ی رسیدگی به شکایت زنان از خشونت خانگی چگونه است می‌گوید:

«اگر مردی همسر خود را مورد ضرب و شتم قرار دهد، زن می‌تواند مستقیما به خانه‌ی زن مراجعه کند و از این مسأله شکایت کند. در این‌صورت خانه‌ی زن مرد خاطی را احضار می‌کند و به داوری و گفت‌و‌گو در مورد وضعیت زن و مردِ مورد نظر می‌پردازند. مردان قول می‌دهند که دیگر همسران خود را آزار ندهند و قائله فیصله می‌یابد. اما در مواردی زنان از بیم همسران خود این مسأله را به خانه‌ی زن منتقل نمی‌سازند. در این‌صورت از طریق کمون مستقل زنان در محلی که زن ساکن است، گزارشی از وضعیت زن مورد نظر به خانه‌ی زن ارسال می‌شود و رأسا نمایندگانی از سوی خانه‌ی زن به منزل فرد خاطی مراجعه می‌کنند و با گفت‌وگو سعی می‌کنند مرد را به اشتباه رفتار خود آگاه کنند. عمدتا به این شکل مسأله حل می‌شود. اما اگر این مسأله عمیق‌تر از این بود و تداوم یافت، از طریق نیروی آسایش (پلیس) مرد را دستگیر و محاکمه می‌کنند، البته مواردی که به دستگیری منجر شود بسیار کم است و عموما از طریق پادرمیانی خانه‌ی زن ماجرا خاتمه می‌یابد.»

تغییرات قانونی در جهت تقویت جایگاه و نقش زن در روژاوا، موجب استقلال نسبی زنان (اگر نه همه، دست‌کم بخشی از زنان) در جامعه و تغییر نقش اجتماعی آنان شده‌است. این نقش جدید و استقلال نسبی خود را در نوع نگرش زنان به مسأله‌ی طلاق نشان می‌دهد. باید درنظرداشت که شمال سوریه از فرهنگی گاه عشایری و بسته برخوردار است و برخی مفاهیم در آن جامعه حاوی بار معنایی یک‌سره منفی‌ای هستند، از جمله طلاق. به‌نظر می‌رسد که تغییرات اجتماعی به‌نفع زنان در شمال سوریه، اعتماد به‌نفس آنان را برای اقدام به طلاق افزایش داده‌است، اما تمایلی از سوی قدرت سیاسی مستقر در روژاوا برای حمایت از این روند وجود ندارد.

خلیل در مورد مسأله‌ی طلاق و میزان نسبی آن می‌گوید:

«اصولا در کوبانی، و نه تنها کوبانی که روستاهای اطراف آن، بابت خصلت عشیرتی جامعه طلاق امری مذموم و ناپسند و عملا ناهنجار شناخته می‌شد و بسیار نادر بود. زنان در خانه ظلم و اجحاف مردان را تحمل می‌کردند. اگر در عقد مردی چند زن‌ه بودند در آن شرایط می‌ماندند، اگر در هنگام ازدواج کم‌سن بودند و یا اساسا علی‌رغم میل خود ازدواج کرده بودند، در تمامی این شرایط زنان تنها تحمل می‌کردند و نمی‌خواستند حتی به طلاق فکر کنند. بعد از جنگ و خصوصا اوج‌گیری مهاجرت، مسأله‌ی طلاق گسترش یافت. اما با ریشه‌دواندن خانه‌ی زن در جامعه تا حدی از میزان طلاق نسبت به افزایش آن در دوران مهاجرت پس از جنگ، کاسته شده‌است. طلاق می‌تواند حق هر انسانی باشد و در آن عیبی نیست. اما گسترش آن به‌نفع جامعه نیست و ما تلاش می‌کنیم که حتی‌المقدور زوجین را به ادامه‌ی زندگی مشترک قانع کنیم و نه تشویق به طلاق. بنابراین بعد از ارسال پرونده‌ی زوجین به دادگاه، گاهی پروسه‌ی بررسی طلاق ماه‌ها طول می‌کشد تا حتی‌المقدور طلاق صورت نگیرد و زوجین راهی برای ادامه‌ی زندگی مشترک خود بیابند. بخش قابل توجهی از طلاق‌ها امروزه نتیجه‌ی ارتباطات فیس‌ بوکی و ازدواج از آن‌طریق است. افراد در فیس بوک با یکدیگر آشنا شده‌اند و به‌هم علاقه‌مند شده‌اند، اما در زندگی واقعی متفاوت از شخصیت فیس بوکی خود هستند و مشکلات خواهندداشت و به‌‌همین دلیل طلاق می‌گیرند. مسأله این است که ما در جامعه‌ی خود اهمیت زیادی برای آموزش‌ قائلیم. ما هر روز به مناسبت‌های مختلف در محلات مختلف شهر و روستاها مردم را آموزش ایدئولوژیک می‌دهیم. از طریق این آموزش‌ها جلوی گسترش طلاق را گرفته‌ایم و تعداد طلاق کمتر شده‌است. البته از طریق همین آموزش‌ها، مقابل خشونت خانگی و ضرب‌وشتم زنان توسط مردان نیز گرفته شده‌است. با آموزش سعی می‌کنیم مردان را وادار به ترک خشونت علیه زنان کنیم.»

در سطح جهانی عمدتا انقلاب روژاوا را مترادف با انقلاب زنان می‌شناسند، در واقع روژاوا بابت تحولات مربوط به حقوق زنان، بابت سیاست جنسیتی خاص خود و قدرت‌دهی به زنان در سطح جهانی معروف است. اگر این یک انقلاب زنانه یا در راستای اهدافی فمینیستی است، چه دست‌آوردی برای حقوق اقلیت‌های جنسی مثل دگرباشان یا LGBT (18) داشته است؟ در واقع مفهوم رهایی زنان هم‌بسته‌ی مفهومی رهایی اقلیت‌های جنسی نیز هست. یک جامعه‌ی مفروض زمانی می‌تواند مدعای تأمین رهایی زنان و پاسداری از حقوق آن‌ها را داشته باشد که هم‌زمان مانع از تبعیض علیه اقلیت‌های جنسی نیز باشد و یا دست‌کم اقلیت‌های جنسی را به‌عنوان یک واقعیت اجتماعی بپذیرد.

نجمیر طیار، مسئول کمیته‌ی دیپلماسی کنگره‌ استار کانتون کوبانی در پاسخ به این پرسش که اصولا انقلاب روژاوا چه دست‌آوردی برای اقلیت‌های جنسی داشته‌است چنین پاسخ می‌دهد:

«زمانی که انقلاب روژاوا پیروز شد، رهایی زن نیز میسر شد. در واقع به‌واسطه‌ی انقلاب روژاوا رهایی زن ایجاد شد. اما این رهایی برای تغییر جامعه بود. رهایی زنان تنها برای خودشان نیست، بلکه برای این است که بتوانند در جهت تغییر جامعه کوشش کنند. اما چه جامعه‌ای را می‌توان تغییر داد؟ ما ظرف حرکت خود را می‌شناسیم. روژاوا نهایتا بخشی از خاورمیانه است. ما نمی‌توانیم دگرباشان جنسی یا تراجنسی و غیره را در این جامعه قبول کنیم. این فرهنگ ما نیست. چیزی چنین شاق را، نمی‌توانیم بپذیریم. انقلاب برای ساختن جامعه است. ما مخالف آنیم که فرهنگ دگرباشان و تراجنسی‌ها به فضای انقلاب روژاوا راه بیابد، جامعه را از هم می‌گسلاند و نه جامعه و نه ما، آن‌را قبول نمی‌کنیم. لیبرالیسم در اروپا به این دلیل پیشرفت دارد که بر پایه‌ی تحرر الفرد یا آزادی فرد است. در لیبرالیسم اروپایی فرد پیش می‌افتد و جامعه عقب می‌افتد. ما چنین چیزی را قبول نمی‌کنیم، ما حرکتی رادیکال هستیم و مخالف این شکل از فردگرایی و آزادی فردی به‌دور از جامعه هستیم. ما می‌خواهیم که جامعه‌ای آزاد ایجاد کنیم که فردِ آزاد درون این جامعه خود را تغییر و رشد دهد. نه این‌که فرد، آزاد باشد هرکاری که خواست انجام دهد و به‌هرشکلی که خواست زندگی کند و به جامعه نگاه نکند. پیش از هرچیز، انقلاب ما انقلابی برای تغییر ذهنیت است. برای ما اتحاد و زندگی جمعی بسیار اهمیت دارد. برنامه‌ی ما پیش‌برد دموکراسی و تغییر برای زنان در خاورمیانه است. کنفدرالیسم ما تلاشی برای ایجاد جوامع طبیعی است. به شکل کمونالی که جوامع در ابتدای تاریخ بشر زندگی می‌کردند. هدف ما بازگرداندن انسان به اصلِ خود است. به‌همین دلیل ما نمی‌توانیم این فرهنگ غربیِ فردگرایی را بپذیریم. اگر زنان و مردان تنها مشغول تفکر به مسائل جنسی باشند، جامعه چگونه می‌تواند به پیش برود؟ اگر چنین شود، معنای انقلاب ما از بین می‌رود.»

در پاسخ به این‌که دگرباشان نیز نهایتا بخشی از جامعه هستند و اگر انقلاب ادعا می‌کند برای تمام جامعه است نمی‌تواند آن‌ها را از حقوق‌شان محروم سازد گفت:

«درست است، آن‌ها نیز بخشی از جامعه هستند. اما مسأله این است که اگر به شکل آماری به قضیه نگاه کنیم آن‌ها بسیار نادرند. یعنی در این محدوده‌ی جغرافیایی شمال سوریه افراد دگرباش بسیار نادرند. من به‌شخصه تاکنون در این منطقه یک دگرباش هم ندیده‌ام.»

ممنوعیت عشق

در جامعه‌ای با فرهنگ سرکوب‌گر «پدرسالاری» و نفوذ عمیق مذهب و باورهای اسلامی در مورد زنان، چگونه می‌توان خانواده‌ها را متقاعد ساخت که آسیبی اجتماعی و یا آن‌چنان که در زبان عامیانه رواج دارد، سرشکستگی‌ای بابت حضور دختران در قرارگاه‌های نظامی پ.ک.ک، متوجه آنان نمی‌شود؟ در جامعه‌ای که باکرگی زن یک ارزش مسلط فرهنگی و اجتماعی است چطور می‌توان خانواده‌ها را متقاعد ساخت که عضویت دختران آنان نه تنها موجب سرشکستگی خانواده، که بالعکس موجب سرافرازی خانواده می‌شود؟

راه‌حل پ.ک.ک در این مورد وضع قوانین انضباطی‌ای بود که به‌شکلی از فرهنگ سیاسی این حزب بدل شد. این قوانین هیچ محدوده‌ی مشخصی ندارند و عمدتا به شکل شفاهی و از طریق آموزش به افراد تازه وارد منتقل می‌شدند و نسل به نسل در میان گریلاها ادامه یافته‌اند.

یک واقعیت غیرقابل انکار در مورد وضعیت جنگی این است که گاه روابط «غیر مجاز» یا مقید به موقعیت میان زنان و مردان ممکن است تبعات ناگواری به‌بار آورد. راه حل ساده‌ی پ.ک.ک در این مورد، ممنوعیت کامل هر نوع ارتباط عاطفی میان گریلاها بوده است. درحالی پ.ک.ک عشق میان کادرها را ممنوع کرده‌بود، در میان دیگر احزاب چپ‌گرای ترکیه می‌توان مثال‌هایی برای آزادی روابط عاطفی نشان داد. البته باید به‌یاد داشت که ممنوعیت روابط عاشقانه، گاه نیز به‌عنوان یکی از راه‌کارهای سازمان‌های استالینیستی برای کنترل و اداره‌ی بهتر کادرها صورت می‌گرفته است. گذشته از این قاعده‌ی کلی، یعنی ممنوعیت عشق میان اعضا به طور فرهنگی، در پ.ک.ک قواعدی برای جداسازی زنان و مردان ایجاد شده‌است. از مواردی جزئی مثل ممنوعیت: مسواک زدن در مقابل کادرهای جنس مخالف، استفاده از آیینه در مقابل جنس مخالف، به زبان آوردن واژگان تداعی‌گر توالت، تا مواردی که جنبه‌ی احترام به زنان را دارد مثل دو زانو نشستن در مقابل جنس مخالف.

بدیهی است که پ.ک.ک به‌عنوان یک حزب سیاسی و جنگی، مجاز است چنین قواعد انضباطی خشکی (و گاه فئودالی) را بر کادرهای خود اعمال کند. کادرهای این حزب با آگاهی از این قواعد عضویت در حزب را پذیرفته‌اند و در انتخاب سیاسی‌شان مختار بوده‌اند. می‌توان این قواعد را مفید یا زائد ارزیابی کرد. اما مسأله‌ای که این فرهنگ سیاسی را خطرناک می‌سازد، اعمال آن بر جامعه‌ی تحت کنترل حزب است. می‌توان به‌هر دلیلی این فرهنگ انضباطی و اعمال آن بر کادرها یا سمپات‌های حزب را توجیه کرد، اما برای اعمال این فرهنگ انضباطی بر شهروندان غیرنظامی یک جامعه مطلقا هیچ توجیهی وجود ندارد. در شمال سوریه همین قواعد انضباطی که بازتابی از فرهنگ سیاسی پ.ک.ک است به‌شکلی سیستماتیک در ساختار سیاسی و اجتماعی تحت نظارت آن اعمال می‌شود. تمامی ادارات دولتی که تحت نظر ساختار حکومتی کنفدرال در شمال سوریه مدیریت می‌شوند به این شکل با کارکنان و وابستگان به این ادارات، رفتار می‌کنند.

به‌جز تعداد محدودی سازمان خیریه و چند دفتر دولتی رژیم اسد، ادارات دولتی و سازمان‌ها و نهادهای فعال در روژاوا وابسته و تحت کنترل حزب‌اند. در تمامی این حوزه‌ها قوانین فرهنگی پ.ک.ک به‌شکلی نانوشته موجود است و مهم‌ترین قانون آن منع رابطه‌ی عاشقانه میان کارکنان است. به این معنا که کارکنان یک اداره‌ی دولتی چه زن و چه مرد، حق علنی‌ساختن رابطه‌ی عاطفی میان خود را ندارند. به‌بیانی ساده‌تر، زنان عادی (و نه کادرهای حزب) در شمال سوریه، اگر در ادارات دولتی یا سازمان‌های متبوع حزب مشغول به‌کارند، در صورت فاش‌شدن رابطه‌ی عاشقانه‌شان با یکی از همکاران مرد خود در آن محل، با مجازات حزبی مواجه می‌شوند. این مجازات می‌تواند تبعید از سازمان اداریِ یک شهر به شهری دیگر برای مدتی مشخص (مثلا چند ماه) باشد. در این مدت فرد «خاطی» (زن یا مردی که دارای رابطه‌ی عاشقانه بوده‌است) باید به رفتار اشتباه خود بیندیشد و گزارشی مبنی بر انتقاد از خود به کادرهای مسئول سازمان مورد نظر بنویسد. اما عموما افرادی که قانون ممنوعیت عشق را زیر پا گذاشته‌اند به «پلاتفرم» فرا خوانده می‌شوند. پلاتفرم، دادگاه حزبی است. فرد «خاطی» (در این مورد عاشق) در مقابل افرادی که به پلاتفرم دعوت شده‌اند می‌ایستد، ابتدا رفتار اشتباه خود را شخصا نقد می‌کند و سپس تک‌تک اعضای حاضر در اتاق او را نقد می‌کنند و پس از آن بنا به نظر جمعی مجازاتی برای فرد درنظرگرفته می‌شود. احتمالا فرد از سازمان یا اداره‌ای که در آن فعال بوده اخراج می‌شود. اما با توجه به بسته‌بودن محیط اجتماعی در روژاوا، این دادگاه‌های حزبی (پلاتفرم) بیش از آن‌که خسارتی مادی برای فرد داشته باشند، عمیقا او را در محیط زندگی‌اش در معرض تحقیر و سرافکندگی قرار می‌دهند.

به‌شکل قانونی، زنان در روژاوا به حقوقی دست یافته‌اند که تا پیش از آن وجود نداشته‌است، مثل قوانین منع چند همسری، منع ازدواج اطفال زیر سن قانونی و غیره. اما هم‌چنان زن‌بودن به معنای تحت کنترل شدید اجتماعی‌بودن است. به این معنا که زنان توان اعمال اراده بر احساسات و عواطف خود را در محیط‌های رسمی ندارند و باید زندگی‌ِ عاشقانه‌ی مخفیانه‌ای داشته باشند. نمی‌توان تصور کرد که در روژاوا «رهایی زن»، برخلاف آنچه در تبلیغات رسمی گفته می‌شود، به متعالی‌ترین شکل خود تحقق یافته‌است. در حقیقت پ.ک.ک به شکلی ایدئولوژیک خواهان بازتولید نیرویی است که ازدید این حزب، سوژه‌ی تغییر تلقی می‌شود؛ و سوژه‌ی تغییر در ایدئولوژی پ.ک.ک.، گریلا است. تلاش برای جذب و تربیت زن گریلا از میان زنان روژاوا به‌شکلی از سرکوب جنسیتی بدل شده‌است. زنان از بیان عاطفی، به‌شکلی غیرمستقیم منع می‌شوند، چراکه یک زنِ نمونه، یک زنِ گریلا است که همه‌چیز خود را فدای حزب و آرمان حزب می‌کند و تا پای جان در این راه پیش می‌رود. زنِ گریلا حتی از عشق نیز صرف‌‌نظر می‌کند.

تضاد رهایی زن و کیش شخصیت: درس‌هایی از روژاوا

برای جامعه‌ی ایران که تجربه‌ی سرکوب جنسیتی توسط رژیم جمهوری اسلامی را دارد، احتمالا یکی از معیارهای رهایی اجتماعی (نه تنها برای زنان) میزان امنیت حریم خصوصی در زمینه‌ی روابط عاطفی است. جامعه‌ای که تجربه‌ی گشت ارشاد و بازجویی از رابطه‌ی زنان و مردان در خیابان را دارد، نمی‌تواند به‌سادگی اهمیت آزادی در ابراز عشق در ساحت اجتماعی را نادیده بگیرد. در ایران زنان حق انتخاب نوع پوشش را ندارند. به عیان‌ترین اشکال ممکن زنان در سطح معابر عمومی مورد حمله‌ی پلیس قرار می‌گیرند. طبق قانون چند همسری آزاد است. طبق قانون کودکان را می‌توان به ازدواج واداشت. و فشارهای بی‌شمار دیگر. در مقایسه با ایران، دست‌آوردهای جنبش زنان در روژاوا، دست‌کم از نظر قانونی، فراهم آوردن وضعیتِ بسیار پیشرفته‌تری برای زنان در شمال سوریه بوده است. پایه‌ی این تغییر، قوانین حمایتی از زنان است. ساختار مسلط سیاسی جدید، امکانی فراهم آورده‌است که زنان در هر سازمان و موسسه‌ی دولتی جایگاه مدیریتی داشته باشند. ممکن است در بسیاری از موارد این جایگاه مدیریتی زنان تنها مسأله‌ای صوری باشد و مرد یا حتی کادرها سازمان مفروض را کنترل کنند، اما همین حضور فرمال زنان به‌عنوان بخش اجتناب‌ناپذیر جامعه، ترس مردان از مواجه با زنان در قدرت را ریخته است.

پرسش این است که آیا امنیت حقوقی زنان به رهایی همه‌جانبه‌ی آنان منتهی شده‌است؟ در این مورد باید کمی محتاط بود. پ.ک.ک به‌عنوان یک حزب سیاسی قرائت بسیار ویژه‌ای از مفاهیمی چون «آزادی»، «جامعه» یا حتی «بدیل سوسیالیستی» دارد. آن‌چنان که مسئول کمیته‌ی دیپلماسی کنگره استار می‌گوید: «هدف از آزادی زنان، آزادی آن‌ها برای خودشان نیست، هدف تغییر جامعه است» اما با چه تعریفی از جامعه مواجه‌ایم؟ می‌توان چنین نتیجه گرفت که کنترل جامعه از نظر این حزب ملزوماتی دارد، هرچند که نگاهی نسبتا مترقی به مسأله‌ی زن دارند، اما نهایتا «رهایی زن» باید در خدمت هدف حزب یعنی کنترل جامعه باشد. به‌دلیل قرائت ویژه و عمدتا منفیِ ایدئولوژی پ.ک.ک از آزادی فردی و هم‌تراز دانستن آزادی فردی با لیبرالیسم غربی، زنان باید از خود بگذرند و آزادی خود را در کسوت جامعه‌ی بدیل حزب بیابند. در چنین متنی، اصولا آزادی فردی مترادف با سبک زندگی غربی دانسته می‌شود و امری مذموم است. زنان هم‌چنان در بیان همه‌جانبه‌ی خود به‌عنوان انسان در غایی‌ترین شکل آن، با موانعی جدی مواجه‌اند؛ و بخشی از آن واقعیت رئال پولیتیک منطقه‌ی شمال سوریه است.

باید در نظر داشت که پ.ک.ک در شمال سوریه با یک جامعه‌ی سنتی و هم‌چنان پای‌بند به فرهنگ اخلاقیِ عشیره‌ای مواجه است. از سویی دختران جوان در روژاوا احساس می‌کنند که بار سنگین کنترل «پدرسالاری» به‌واسطه‌ی حمایت قانونی از دوش آنان برداشته شده است، اما از سوی دیگر حزب نمی‌خواهد این پیام مستقیم را به جامعه منتقل کند که قصد نابودی همه‌جانبه‌ی قواعد اخلاقیِ سنتی آنان را دارد. لذا زنان جوانان در موسسات و نهادهای تحت نظر حزب، سطحی از آزادی را که ضرورتا تا پیش از آن تجربه نکرده‌اند می‌چشند، اما نمی‌توانند این سطح از آزادی را به مرحله‌ی متعالی و بازگشت‌ناپذیر بیان همه‌جانبه‌ی خود به‌عنوان یک انسان ارتقا دهند. پ.ک.ک نمی‌تواند پایگاه اجتماعی خود را به این علت به خطر اندازد که جامعه‌ی نسبتا عشیره‌گرای شمال سوریه احساس کند که زنان و دختران آنان توسط یک جریان سکولار غرب‌گرا و ضد مذهبی در حال منحرف شدن هستند. پ.ک.ک تنها می‌تواند در حد میانه‌روی عمل کند. نه تسلیم مطلق فرهنگ سرکوب‌گر و عقب‌افتاده شود، نه بابت آزادی انسانی زنان متهم به توهین به مقدسات سنتی جامعه شود. این تضاد اساسی «رهایی زن» از بالا به پایین و توسط یک جریان سیاسی است. آن‌ها تا حد مشخصی می‌توانند آزادی زنان را تضمین کنند، مابقی مسیر بر عهده‌ی خود زنان به‌دور از انتظار کمک از حزب است.

ایراد اساسی «کیش شخصیت» در برآوردن اهداف مترقی این است که اهداف مترقی وسائلی برای رسیدن به آرمان مشخص «کیش شخصیت» هستند. «رهایی زن» توسط جریانات متأثر از «کیش شخصیت» نه «هدفی در خود» است بلکه «هدفی برای» رسیدن به «آرمان بزرگ و مطلوب غایی» است.

اما چند تجربه‌ی بزرگ را می‌توان از تحولات جنبش زنان در شمال سوریه آموخت. نخست این‌که پیش از هر اقدامی تشکل‌یابی زنان لازمه‌ی بقای حرکت آنان است. و احتمالا بنا به تجربه‌ی روژاوا باید تأکید کرد که «تشکل‌یابی مستقل زنان»، نه متشکل‌شدن آنان از بالا توسط یک جریان سیاسی که دیر یا زود بنا به واقعیات سیاسیِ قدرت، دست از تأمین همه‌جانبه‌ی خواست‌های زنان خواهد کشید.

دومین درس آموزنده، احتمالا تغییر اساسی قوانین است که حداقلی از امنیت روانی را برای زنان و در کل برای جامعه ایجاد کند. نکته‌ی مهم این است که نباید توهمی داشت که تغییر قوانین به‌طور مکانیکی و در طی یک دوره‌ی کوتاه زمانی، زنان را رها می‌سازد. این مبارزه‌ا‌ی طولانی‌مدت خواهد بود.

تصور این که ساختارهای امنیتی بعد از سقوط رژیم‌های ارتجاعی ضرورتا به نفع زنان عمل خواهند کرد نیز یکی از برداشت‌های اشتباه از آینده‌یِ آرمانی است. دستگاه‌های انتظامی و نظامی شاید کادر رهبری خود را عوض کنند، اما از آن‌جا که برآمده از متن جامعه‌ای «مردسالار» هستند، مطمئنا هم‌چنان خصائل «ضد زن» خود را بروز خواهند داد. شاید زنان ایران باید به‌فکر قانونی ساختن حمل سلاح یا دست‌کم ایجاد واحدهای مستقل زنان به‌دور از وابستگی حزبی و سیاسی به جریانی در قدرت باشند. واحدهایی که از متن محلات و مناطق شهری آمده‌اند و خود را سازمان‌دهی کرده‌اند. تمایز عمده‌ی این واحدهای متشکل امنیتی زنان در این خواهد بود، که به علت استقلال آن‌ها از جریانات مستقر در قدرت حاکم (هرچند با ادعاهای ترقی‌خواهانه و چپ‌گرا) پس از تعامل قدرت موجود و سازش‌کاری آن با فرهنگ اجتماعی «زن‌ستیز» دست‌آوردهای حداقلی خود را از دست نخواهند داد.

در روژاوا نهادهایی از بالا برای حمایت از حقوق زنان ایجاد شده‌است که پذیرش مشتاقانه‌ی آن از سوی جامعه هم‌چنان محل پرسش است. شاید پرسش اساسی‌تر این باشد که آیا به‌صرف تأسیس نهادهایی مترقی، به‌شکلی اراده‌گرایانه می‌توان یک بافت اجتماعی را دگرگون ساخت؟ ساده‌تر این‌که، روزی که پ.ک.ک از سوریه خارج شود آیا هم‌چنان نهادهای مترقی زنان، به‌شکلی داوطلبانه توسط جامعه پذیرفته می‌شوند یا بار دیگر ارتجاع عریان مردسالاری (در شکل چند همسری قانونی) به منطقه باز می‌گردد؟ آیا ارداه‌گرایانه می‌توان در یک بستر زمانی چندماهه و چند ساله تاریخ را دگرگون ساخت؟ در شمال سوریه امروز (برخلاف ایران) مردان از خشونت بی‌واسطه بر زنان (دست‌کم در فضای عمومی) واهمه دارند. شاید همین هم دست‌آورد جالبی باشد، هرچند موقتی.

یادداشت‌ها:

1-‌ یکی از سه محور اساسیِ ایدئولوژی متأخر اوجالان و پ.ک.ک «رهایی زن» و اصولا چاره‌جویی برای رهایی زنان است. در متون انگلیسی از آن عمدتا با women emancipation یاد می‌کنند و گاه از جنبش روژاوا به مثابه جنبشی مترادف با «رهایی زن» نام می‌برند.

2-‌ هر نوع قضاوتی در مورد مشاهدات این مقاله باید با این پیش‌فرض صورت بگیرد که این گزارش توسط یک مرد نوشته شده‌است و لاجرم هیچ نوع تجربه‌ی زیسته‌ای از شرایط واقعی زنان نداشته است. اهمیت این موضوع در ارزیابی‌ها و نهایتا استدلالات و نتیجه‌گیری‌هاست. حتی شاید انتخاب واژگان در این مقاله توسط یک زن به شکل دیگری انجام می‌شد.

3- باید در نظر داشت که این محبوبیت همواره فراز و نشیب داشته است و این‌که آیا امروز نیز ی.پ.گ هم‌چنان به‌عنوان یک نیروی رهایی‌بخش در مناطق عرب‌نشین مورد پذیرش مردم محلی قرار می‌گیرد یا نه موضوع این بحث نیست.

4- برای مثال شاید شمردن تعداد زنان برجسته در میان اپوزیسیون سلطنت طلب و درصدگیری نسبت زنان به مردان از میان مجموعه‌ی فعالان شناخته شده‌ی سلطنت‌طلب، اندکی عمق ماجرای مردسالارانه بودن کلیت اپوزیسیون ایرانی را نشان دهد. زنان برجسته عمدتا به میانجی نقشی که در قبال مردان دارند هویت سیاسی یافته‌اند. کسی مادر شاهزاده است، دیگری همسر نخست‌وزیر زمان جنگ بوده و القص علی الهذا. زنان معدودی را می‌توان یافت که تنها بابت فعالیت خود به هویت سیاسی‌ای درون این جریانات دست یافته‌اند. شاید این مسأله گواه آن باشد که ساختار مردسالارانه‌ی اپوزیسیون ایران فاقد انعطاف لازم برای رشد زنان درون این ساختارهای کهنه است.

5- واحد عملیاتی در حین انجام عملیات QOL (قُل) نامیده می‌شود.

6- او کسی نبود جز فرمانده‌ی جان‌باخته «کاوه مجیدی». کاوه با نام مستعار «باهوز» در جنبش فعالیت می‌کرد. در جریان یورش ارتش اشغال‌گر ترکیه به عفرین، باهوز داوطلبانه به عفرین رفت و بر خاک غلطید. نمی‌توان در این نوشته از او یادی نکرد. غیاب بزرگ باهوز برای دوستان و هم‌رزمان نزدیکش که او بارها برای نجات آنان از مهلکه‌ی مرگ و آتش خود را به خطر انداخت، هم‌چنان غیر قابل پذیرش و سخت محسوس است، هنوز صدای شاد قهقه‌هایش را می‌شنوند.

7- ژینولوژی یا علمِ زن‌شناسی یکی از دروس ایدئولوژیکی است که به کادرهای زن در پ.ک.ک تدریس می‌شود. اساس آن نوشته‌های اوجالان است.

8- بررسی سازمان‌های زنان در پ.ک.ک موضوع این مقاله نیست. در این‌جا تنها تلاش می‌شود با اشاره به چند نکته‌ی تاریخی، ساختارِ سیاسی/اجتماعی زنان در روژاوا را بررسی کنیم.

9 – Yekîneyên Jinên Azad ên Star

10_ Kongreya Star

11- برای آشنایی بیشتر با کنگره‌ی استار و بخش‌های مختلف آن به این منبع رجوع کنید:

https://undercoverinfo.files.wordpress.com/2016/09/k-star.pdf

12_ Yekîtiya Star

13_ Mala jin

14_ Komina gisti

15_ Komiteya Parastin

16_ Baxceya Serokati

Serokati در زبان کردی به‌معنای «رهبریت» است. برای اشاره به اوجالان گاهی از «رهبر آپو» و گاهی «سَرووکاتی» (رهبریت) استفاده می‌کنند.

17- اصولا در روژاوا، دوره‌های آموزش ایدئولوژیک فراوانی وجود دارد. پ.ک.ک از این‌طریق با سطح گسترده‌ای از شهروندان شمال سوریه تماس برقرار می‌کند. کمون‌ها و ادارات دولتی فرصتی تاریخی برای پ.ک.ک ایجاد کرده‌اند که به شکلی توده‌ای از میان مردم عضوگیری و سمپات‌سازی کند. در هر محله و در هر روستا، حزب به میانجی کمون و دیگر تشکلات رسمی امکان تماس با توده‌ها را می‌یابد و آن‌ها را در دوره‌های ایدئولوژیک حزب وارد می‌کند. در این دوره‌ها که در ادارات رسمی اجباری و از طریق کمون‌ها (به شکلی نانوشته) برای مردم عادی اجباری است، ایدئولوژی پ.ک.ک تدریس می‌شود. از آن با عنوان «فلسفه‌ی سرووکاتی» یا فلسفه‌ی رهبریت یاد می‌کنند. اصول عقاید اوجالان به زبانی ساده توسط کادرهای حزب شرح داده می‌شوند. در انتهای هر دوره‌ی آموزش یا Perwerde یک جلسه‌ی Pelatform (پلاتفرم) برگزار می‌شود. هر فرد باید در مقابل دیگران به‌خود انتقاد کند و دیگر افراد حاضر باید انتقادات خود از فرد مورد نظر را بیان کنند.

منبع: naghd.com




رنج زنان نهاوند در مزارع گوجه 

ترانه بنی‌یعقوب

 

ساعت حدود شش صبح است. 50 زن دورهم ایستاده‌اند؛ در انتظار رسیدن سرویس‌ تا هرچه زودتر به محل کارشان برسند. اغلب از همین اول صبح کلاه‌های آفتابی لبه دار به سر گذاشته‌اند و چند نفری هم نایلون غذای ظهرشان را در دست دارند. از هر سن و سالی هستند؛ بیشترشان ریز نقش. چند نفری که از کمردرد و پا درد گلایه دارند، زیر آفتاب کم رمق صبحگاهی نشسته‌اند و می‌گویند عازم صحرا هستند برای گوجه‌چینی. در شش ماه اول سال گوجه می‌چینند و خیار و سیب‌زمینی. این روزها اما بیشتر فصل گوجه چینی است.

ترانه بنی‌یعقوب گزارش‌نویس روزنامه ی “ایران” می نویسد: مقابل مسجد جوانان در شهر نهاوند همدان هستم. بیشتر زن‌ها ساکن محله «شیخ منصور» هستند و «پای قلعه» و «گلشن»؛ از مناطق حاشیه‌ای نهاوند. همان محلاتی که طبقات محروم شهر در آن ساکنند. روز قبلش به همراه خیران نهاوندی به مدارس حاشیه‌ای همین مناطق سر زده‌ام و با مشکلات و مسائل اهالی بیشتر آشنا شده‌ام. همان مشکلات اساسی که بیشتر ساکنان مناطق حاشیه‌ای در هرجای کشور درگیر آن هستند؛ فقر، بیکاری، اعتیاد و…
این زنان و خانواده‌های‌شان هم اغلب همین مشکلات را دارند. بیشتر زنان گوجه‌چین می‌گویند همسران‌شان بیکارند و آنها در شش ماه اول سال برای کمک به هزینه‌های زندگی، کشاورزی می‌کنند. زنانی که در ازای ساعات طولانی کار، دستمزد اندکی دریافت می‌کنند اما با این همه از اینکه شغلی دارند و کمک خرج خانواده‌اند، خوشحالند. خیلی‌هایشان می‌گویند اگر احتیاج نداشتند که زحمت صحرا رفتن را به جان نمی‌خریدند. اغلب مستأجرند و می‌گویند برای جور کردن خرج و مخارج خانه و کرایه خانه چاره دیگری جز کار کردن برایشان نمانده. فقط کاش می‌شد که شغل‌شان همیشگی بود چون شش ماه دوم سال اغلب بیکارند و باید یک جوری سر کنند.
از همان اول صبح تا آغاز یک روز کاری همراه‌شان می‌شوم. راضیه سرکارگر است. زنی خوش سر و زبان و شلوغ که وظیفه‌اش به قول خودش جمع کردن زن‌ها دورهم است. لباس گلدار پوشیده و تند تند حرف می‌زند: «50 نفر را با خودم می‌آورم اما همه روی یک زمین کار نمی‌کنند. البته چند نفری هم هستند که از روستاهای دور و برمی‌آیند. کرایه ماشین و پول ناهارمان را هم می‌دهند. بعضی زن‌ها با خودشان از خانه غذای گرم می‌آورند بعضی هم همان جا نان و پنیر و گوجه‌ای می‌خورند. خیلی فرقی ندارد. زن‌های اینجا بیشترشان به سختی عادت دارند.» زن‌ها بعد ازعید راهی صحرا می‌شوند و به بوته‌ها رسیدگی می‌کنند. رویشان پلاستیک می‌کشند باد و باران از بین نبردشان تا فصل چیدن.
بعضی زن‌ها می‌گویند یادشان رفته دستکش بیاورند. دست‌های بدون دستکش را نگاه می‌کنم که زخمی و پینه بسته‌اند. جاده‌های نهاوند در فصل پاییز سرسبز و زیباست. تمام جاده پر است از مزارع خیار، گوجه و البته سیب. درخت‌های تبریزی یا به قول محلی‌ها راجی، درختچه‌های کلزا و گل‌های آفتابگردان در تمام طول مسیر دیده می‌شود. حالا رسیده‌ایم به محل کار زنان؛ مزرعه گوجه، جایی که خیلی زود زنان درآن پخش می‌شوند و هشت تا 10 ساعت از روزشان را در آن می‌گذرانند. اغلب فرز و سریع کار می‌کنند خم می‌شوند و تند تند صندوق‌ها و جعبه‌های گوجه را پر می‌کنند. روزی 45 هزار تومان دستمزد می‌گیرند. بعضی‌هایشان می‌گویند نسبت به حجم کار شاید خیلی دستمزد بالایی نباشد، اما چاره دیگری ندارند.
گلعنبر، همان طور که گوجه‌ها را می‌چیند، برایم از گردن درد و کمردردش می‌گوید. همان دردی که امانش را بریده ولی چاره‌ای ندارد. شوهرش چند سالی است از کار افتاده شده و او باید خرج زندگی و تحصیل چهار فرزندش را بدهد: «دو پسر بزرگم هم گاهی صحرا می‌روند اما دوست دارم آنها درسشان را بخوانند. برای همین بیشتر به خودم فشار می‌آورم تا آنها به مدرسه‌شان برسند. اما من هم دو تا دست بیشتر ندارم.»
اکرم پیراهن گشاد گلداری پوشیده. سنگین و سخت راه می‌رود. باردار است، روزهای آخر 9 ماهگی‌اش را می‌گذراند. 25 روز مانده به زایمانش. دولا راست می‌شود و گوجه‌ها را در جعبه‌ها می‌چیند: «دوبار سر زمین حالم خراب شده. برده‌اند آب زده‌اند به صورتم اما مگر چاره دیگری هم دارم؟» شکمش را نشانم می دهد: «ببین چقدر شکمم کوچک است؟ می‌گویند تغذیه خوب نداشتی و بچه‌ات رشد نکرده. این بچه دومم است اولی هم که به دنیا آمد به زور دو کیلو شد.»
می‌پرسم حالا که روزهای آخر بارداری‌ات را می‌گذرانی، بهتر نیست کار نکنی؟ شوهرت نمی‌گوید حالا که بارداری گوجه‌چینی نرو؟ می‌گوید: «نه نمی‌گوید چون می‌داند اگر من کار نکنم، نمی‌توانیم کرایه خانه را بدهیم.» شوهرش ضایعات و زباله جمع می‌کند. خرم‌آبادی‌اند و هفت سالی است برای کار و زندگی به نهاوند آمده‌اند.
راضیه برایم می‌گوید هر 5 نفر روزانه باید 120 جعبه گوجه جمع کنند. یعنی به هر کدام متوسط 25 جعبه می‌رسد. هر جعبه هم حدود 20 کیلو وزن دارد.
راضیه 20 سال است گوجه‌چینی می‌کند و بعد از این همه تجربه سرکارگر شده. همان طور که کار می‌کند، یک گوجه تر و تازه می‌چیند و می‌دهد دستم. در قیصریه نهاوند زندگی می‌کنند: «شوهرم مریض است و باید خرج خانه را بدهم. تنها کارمان همین صحرا آمدن است. بیشتر زن‌ها چاره دیگری ندارند. کاش حرف‌هایمان را به گوش کسی برسانی؛ اینکه ما این همه کار می‌کنیم اما نه بیمه‌ای داریم و نه حمایتی. تازه فقط شش ماه کار داریم. ما هم بالاخره کشاورز حساب می‌شویم مگر نه؟» این بار از بین بوته‌های گوجه فرنگی، هندوانه کوچکی می‌چیند و دستم می‌دهد.
دولتماه 22 سال است گوجه و خیار و سیب‌زمینی و سیب می‌چیند. می‌گوید هر کدام سختی‌های خودش را دارد، مثل هر کار دیگری. گلعنبر و لیلا شش سالی هست مشغول کار شده‌اند و بیشتر به حرف‌های راضیه و دولتماه گوش می‌دهند که به قول خودشان قدیمی کار هستند.
چند مرد همراه زن‌ها کار می‌کنند. کارشان جابه‌جا کردن سبدهای گوجه است. به قول خودشان مردان آهنین هستند و قسمت سخت کار را انجام می‌دهند. یکی از آنها مدام می‌گوید این حرف‌هایی که می‌زنید، فایده‌ای ندارد، هیچ وقت مشکل این زن‌ها حل نمی‌شود. می‌دانی چند بار از صدا و سیما آمده‌اند و این حرف‌ها را پرسیده‌اند اما هیچ وقت پخش نکرده‌اند؟
یکی از زن‌ها زیر آفتاب کم رمق پاییزی نشسته و تکه‌ای نان در دهان می‌گذارد و چند ثانیه‌ای کلاه آفتابی‌اش را برمی‌دارد: «پنج صبح می‌آییم تا برسیم خانه می‌شود غروب. کار سختی است؛ دست و پای آدم واقعاً علیل می‌شود اما شکر خدا کار باشد به همین هم راضی هستیم. مشکل بیشتر ما مستأجری است. اگر یک سقف بالای سر آدم باشد، بالاخره یک جوری می‌گذرد.»
حالا زن‌ها بیشتر از مشکلات محله‌شان می‌گویند، از فقر و اعتیاد که دامن خیلی‌ها را گرفته. یاد روز گذشته می‌افتم که همراه خیران نهاوندی به یک مدرسه دخترانه و پسرانه در همین مناطق رفته‌ام. مدیر یکی از مدارس پسرانه می‌گفت دانش‌آموزان اینجا اغلب در فقر مالی مطلق به سر می‌برند. خیلی از بچه‌ها به خاطر همین فقر، ترک تحصیل می‌کنند. به خاطر نداشتن دفتر و کتاب و لوازم التحریر. خیلی از بچه‌ها کفش به پا ندارند درحالی که از نظر آموزشی واقعاً از اغلب دانش‌آموزان سایر مناطق چیزی کم ندارند. مدیر یک مدرسه دخترانه هم حرف‌های مشابهی می‌زد. از دانش‌آموزانی می‌گفت که به دلیل نخوردن صبحانه و سوء تغدیه سر کلاس حال‌شان بد می‌شود. حرف‌هایی که زنان گوجه‌چین هم برایم دوباره تکرار می‌کنند، حرف‌هایی که همه حکایت از فقر و نداری دارند با این همه این زنان برای بچه‌هایشان آرزوهای بزرگی در سردارند؛ دوست دارند دنیای کودکان‌شان متفاوت از دنیای خودشان باشد.
راضیه، گلعنبر، دولتماه و چند زن دیگر راهی آلونک‌های کنار زمین شده‌اند. می‌روند ساعتی در سایه استراحت کنند، ناهاری بخورند، جانی دوباره بگیرند و باز برگردند سر کارشان. جلوی آلونک پر است از دمپایی‌های پلاستیکی و کلاه‌های آفتابی. راضیه می‌گوید دیگر نفس‌مان بند آمده، ساعتی استراحت می‌کنیم و دوباره برمی‌گردیم سر کار. از دور سبدهای گوجه را می‌بینم که روی هم تلنبار شده‌اند.




امشب بعد از مدرسه عروس می‌شود… 

شرح موحش فاجعه ی کودک– همسری در ایرانِ جمهوری اسلامی که در مقاله با توانمندی ترسیم شده است، به درستی راه حل انسانی را برای پایان دادن به شرایط ضد انسانی کنونی جستجو می کندآفرین به پرسش طرح شده!

برای یافتن پاسخ به پرسش، باید فرهنگ برده دارانه ی حاکم را شکافت و عریان نمود که پیامد سلطه ی روابط اقتصادی– اجتماعی کنونی در ایران استاقتصاد سیاسی اسلامی” که بدل ایرانی اقتصاد سیاسی نئولیبرال امپریالیستی است، دورنمای هستی مردم میهن ما را که کودکان و به ویژه دختران ضعیف ترین حلقه آن هستند، نابود ساخته استبیکاری و فقر، بی خانمانی و آینده ی بی دورنما برای زحمتکشان و محرومان نمی تواند هستی کودکان و جوانان و زنان را در پرده ی دودآلود درماندگی دفن نکنداین سرنوشت با سرنوشت مردان زحمتکش نیز گره خورده است.

نظام حاکم سرمایه داری و چماق سرکوب دیکتاتوری ولایی آن با اجرای خشن و داعش گونه ی برنامه اقتصادی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی، مردم میهن ما را به گروگان گرفته است و آینده ی هستی توده های زحمتکش و محرومان که کودک و زن ضعیف ترین حلقه ی آن است را نابود ساخته است.

توسعه ی فرهنگ برده دارانه اسلام ارتجاعی که زن را به موجود درجه دوم بدل می سازد و آن را به برده ی گوش به فرمان تبدیل می کند، فرهنگ جابرانه ای که اعتراض به روسری اجباری را با 21 سال زندان جریمه می کند، روی دیگر اقتصاد امپریالیستی– اسلامی است که طبقات حاکم بر میهن ما حاکم ساخته اند.

بدون گذار از دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی امپریالیستی– اسلامی نمی توان به پرسش طرح شده در مقاله پاسخی واقعی و شرافتمندانه دادباید برای شرایط اقتصادی اجتماعی، زیربنا و روبنای نظام حاکم جایگزینی مردمی– دمکراتیک ارایه داد.

مبارزات گسترش یابنده ی اعتراضی– اعتصابی کنونی زحمتکشان یدی و فکری در ایران امکان تحقق چنین تغییر بنیادین را نوید می دهدپشتیبانی از این مبارزات و تقویت همه جانبه ی آن از طریق همه ی امکان های ممکن و قابل دسترسی هوشمندانه، کمک خواهد بود برای ایجاد شدن شرایط گذار از وضع حاکم.

این کمک می تواند با توضیح های روشنگرانه در این باره که توسعه ی این فرهنگ ارتجاعی و عتیقه ای علیه کودک و زن، بدون سلطه ی اقتصادی طبقات حاکم ممکن نیست، به اهرم اعتراض فرهنگی توده های محروم جامعه علیه نظام اقتصادی حاکم بدل گردد و به گروگان گرفته شدن کودک و زن و مرد زحمتکش و محروم در ایرانِ جمهوری اسلامی پایان دهد.

توده ای ها

زهرا کهرام

شرق- یکتا دختر ممتاز در همه دروس بود، معلم ورزش، نقاشی، درسی و کامپیوتر همه یک‌به‌یک اسم او را به‌عنوان بهترین می‌گفتند، واقعا مثل اسم خود یکتا بود…
تنها ۱۲ سال داشت که پدرش گفت بزرگ شده و وقت ازدواجش شده: «دختر مثل میوه است، وقتی رسید باید بچینی ببری، هیکل دختر مرا ببین، معلومه رسیده».
حالا یکتا رو‌به‌رویم نشسته و با گریه تندتند از روز عروسی تا به امروز را تعریف می‌کند: «از هشت‌سالگی نامزد بودم، باید ۲۰ میلیون تومان به پدرم می‌دادند تا من را ببرند، ۱۲ساله شدم که تمام پول را دادند و من عروس شدم، حالا هرجا می‌روم باید یکی همراهم باشد، گاهی پسرک هفت‌ساله باید از خانه دنبالم بیاید و من را بیرون ببرد، اصلا اجازه ندارم تنها جایی بروم، اوایل در خانه خانواده شوهرم زندگی می‌کردم. خانه خودمان از پدرم کتک می‌خوردم، اینجا هم از مادرشوهر و هم از پدرشوهر… با اینکه خانه جدا نداشتیم و نیازی به وسایل من نبود، اما تمام جهیزیه‌ای که برایم گرفته بودند در اتاقی انبار شده بود، من مبل نداشتم و سر همین موضوع خانواده شوهرم با خانواده پدری‌ام دعوایشان شد و پدرم چاقو خورد و حالا نمی‌تواند کار کند. بعد از چاقوخوردن پدرم، ما توانستیم خانه خود را از خانواده شوهرم جدا کنیم.
خواهر کوچک‌ترم از روز عروسی من دیگر مدرسه نرفت، گفت تو را که این‌طور دادند، سرنوشت من هم همین می‌شود پس بهتر است کاری یاد بگیرم، حالا دو ماه است که خواهر ۱۰ساله‌ام در خیاطی کار می‌کند…».
این فقط ماجرای یکی از دخترانی است که به‌خاطر رسم خانواده یک‌باره ازبین‌رفتن کودکی‌اش را در برابرم می‌بینم.
ابروهای برداشته‌شده روی صورت کودکانه‌اش وصله نچسبی است که اجبار این تغییر را فریاد می‌کند. البته باید بگویم فشار فقر خانواده هم در این موارد تأثیر فراوانی داشته است.
جملاتی که راجع ‌به دختران در محلات حاشیه شنیده‌ام، یک‌به‌یک در خانواده‌ها تکرار می‌شد: «دختر خونه پدرش امانته، ما باید از امانتمون خوب نگهداری کنیم تا صاحب اصلیش بیاد ببرتش»؛ «حالا که بالغ شده اگه ازدواج نکنه همه فکر می‌کنند عیب و ایرادی داره که ندادیم»؛ «بزرگ شده دیگه نمیشه از خونه بره بیرون، مدرسه هم لازم نیست بره» و متأسفانه چه بسیار دخترکانی دیدم که در ازای پول پیش خانه به اسم ازدواج معامله شدند و در نبود قوانین بازدارنده دست ما نیز همچنان هر بار برای جلوگیری از ایجاد این وضعیت کوتاه مانده است… .

***
بازی بزرگان
شهرزاد همتی

نشسته‌ایم روبه‌روی نجیبه که درسش خوب است؛ دختر موجهی است و همه مدرسه دوستش دارند، اما از یک ماه پیش که برایش انگشتر نشان آورده‌اند، دیگر مدرسه نمی‌رود. مادرش، سمیه‌خانم، می‌گوید نامزد نجیبه دلش نمی‌خواهد که زنش مدرسه برود و چشم و گوشش باز شود. نجیبه کلاس ششم است؛ یعنی او یک روز در حدود ۱۲سالگی شیرینی‌خورده پسر همسایه ۱۷ساله‌شان شد که دوست ندارد چشم و گوش نجیبه باز شود.
نمونه نجیبه در کرمانشاه و محله زورآباد فراوان است؛ دخترانی که از همان ۹ سالگی برای بزرگ‌شدن و زن‌شدن آماده می‌شوند. نجیبه قدوقامتش به ۱۲ساله‌ها نمی‌خورد، درشت است و فهمیده. به همت یکی از گروه‌های خیری که در محله‌شان رفت‌وآمد می‌کنند، پدرش را به زندان فرستاده‌اند. پدر معتاد به شیشه نجیبه، دو هفته پیش بعد از نشئگی شیشه، او را با مرغ اشتباه می‌گیرد و در حیات دنبالش می‌دود تا سرش را ببرد. نجیبه می‌گوید حداقل شاید در خانه نامزدش او را با مرغ اشتباه نگیرند. نجیبه می‌داند که ازدواج چاهی است بزرگ‌تر از چاله‌ای که حالا در آن گیر افتاده، اما می‌گوید ضمانتی وجود ندارد که بعد از آزادی پدرش امنیت جانی داشته باشد. او می‌گوید مصیب، ‌نامزدش، ضایعات جمع می‌کند و در خیابان او را حسن صدا می‌کند تا غریبه‌ها اسمش را ندانند. هرچند کمی بداخلاق است و خواهرش را که هم‌کلاسی نجیبه است کتک می‌زند، اما باغیرت است و امنیتی را به نجیبه می‌دهد که هیچ‌وقت در زندگی تجربه نکرده است.
فقط کرمانشاه و سیستان‌وبلوچستان و بندرعباس با معضل کودک-همسری دست‌به‌گریبان نیستند؛ تهران، کرج، تبریز و هر کجای نقشه ایران که دست بگذاریم، جایی را دارد که دخترها را از پشت میز مدرسه و پسرها را وقت لایه‌کردن توپ فوتبال صدا کنند و بگویند بدون بچگی‌کردن، وارد مرحله بزرگسالی شده‌ای. دختران زیادی هستند که همه‌شان از روزهای تازه‌‌عروسی خاطره مشترکی دارند که شب‌ها با دختر میهمان عروسک‌بازی می‌کردند و همسرانشان از میان عروسک‌ها با دعوا و کتک آنها را به خانه بازمی‌گرداندند؛ دخترانی که صبح که همسرانشان از خانه بیرون می‌روند، غرق دنیای کودکی‌شان می‌شوند و کفش‌های پاشنه‌بلند به پا می‌کنند و به چشم‌هایشان سرمه می‌کشند و عروسک به بغل می‌گیرند و از بعدازظهرها پابه‌پای مادرشوهر وظایف همسری‌شان را به جا می‌آورند.
کودک-همسری در هر نقطه از کشور دلایل خودش را دارد. گاهی دلیلش کم‌کردن نان‌خورهاست، گاهی اضافه‌کردن نیروی کار و گاهی هم به دلیل مد محلی و ترس از در خانه‌ماندن. در روستاهای استان آذربایجان‌شرقی که جزء سردمداران ازدواج کودکان است، دلیل اصلی ازدواج کودکان مد محلی است. دختر اگر تا ۱۶سالگی ازدواج نکند، ‌شانس ازدواج را در سنین بالاتر از دست می‌دهد؛ چون مطابق قوانین نانوشته محلی، هر چقدر دختران زودتر به خانه بخت بروند، بهتر است و خانواده سربلندتر. دم ظهر و وقت تعطیلی مدارس، در روستاهای استان آذربایجان‌شرقی، می‌شود به‌راحتی دختران نشان‌کرده را از دختران مجرد تشخیص داد؛ هرکدام از دختران که النگو به ‌دست دارند، نامزد کرده‌اند و آخرین روزهای مدرسه‌رفتنشان را می‌گذرانند.
اما این‌ همه ماجرا نیست. کودک-همسری فقط به اینجا ختم نمی‌شود؛ دخترانی که زود ازدواج می‌کنند، می‌توانند بچه‌های بیوه فردا باشند، می‌توانند مادرانی باشند که به دلیل کامل‌نشدن رشد لگن و رحمشان، طاقت زایمان را نمی‌آورند و از دنیا می‌روند، می‌توانند مادرانی باشند بدون آگاهی، برای بچه‌هایی که تفاوت سنی‌شان با خودشان گاه به ۱۵سال هم نمی‌رسد؛ مادرانی که بچگی نکرده‌اند، مادری هم بلد نخواهند بود.
اما سوال این است: اگر بخواهیم به این داستان و گره کور منطقی نگاه کنیم، باید بپذیریم که با بالابردن سن ازدواج مشکل حل نخواهد شد. همه این دختران و پسران نمی‌توانند درس بخوانند و به دانشگاه بروند و حتی دیپلم بگیرند. چه فکری به حال آنها می‌کنیم؟ برای نجیبه چه ایده‌ای بهتر از ازدواج‌کردن وجود دارد تا او را مجاب به ماندن در خانه‌ای بکنیم که هر لحظه امکان دارد اشتباهی به‌جای مرغ سرش را ببرند؟ برای این بچه‌ها که نه در خانه پدرانشان و نه در خانه همسرانشان فرصت بچگی‌کردن ندارند، چه برنامه ویژه‌ای داریم که بتواند هیجان پوشیدن لباس سفید و کفش پاشنه‌بلند را از سرشان بپراند و تحمل‌کردن را به آنها یاد بدهد؟