حمایت شورای صنفی دانشجویان سراسر کشور از تحصن معلمان 

 


شورای صنفی دانشجویان سراسر کشور با انتشار بیانیه ای با تاکید بر این که «معلمان و دانشجویان در مسیری مشترک» قرار گرفته اند، ۲۲ مهر ۹۷ روز تحصن سراسری فرهنگیان کشور را روزی خوانده است که در تاریخ ثبت خواهد شد. در این بیانیه آمده است:

امروز معلمان در بسیاری از نقاط کشور در مدرسه، پایگاهی که همواره بذر آگاهی می کارند، آگاهانه در اعتراض به روند رو به رشد بی عدالتی متحصن شدند تا به عنوان اساسی ترین پیکره سیستم آموزش عمومی، در برابر تبعیض ها بایستند؛ معلمانی که در چند سال گذشته تمام مسیرهای ممکن را برای طرح مطالباتشان طی کردند و همه ی راه ها را برای رساندن صدایشان به مسئولین آزمودند، اما هیچ پاسخ درخوری و گوش شنوایی نیافتند.

در بیانیه ها و اطلاعیه های شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران که به مناسبت این تحصن سراسری نوشته شده است بخشی از مطالبات و اعتراضات معلمان اینگونه اعلام شده است:
۱.اعتراض به پولی سازی آموزش
۲.اعتراض به پایین بودن حقوق و دستمزد
٣اعتراض به گرانی و تورم
۴.اعتراض به زندانی کردن معلمان
۵.اعتراض به نقض حق تحصیل رایگان و عمومی
۶.مطالبه مدارس امن و ایمن و استاندارد
۷.اعتراض به کاهش قدرت خرید معلمان در کنار سایر اقشار و جامعه
٨.مطالبه رفع تبعیض از ساختار نظام آموزشی
۹.دفاع از تحصن و تشکل یابی به عنوان یک مسلم
۱۰.اعتراض به غارت صندوق ذخیره فرهنگیان
۱۱.مطالبه بیمه فراگیر و کار آمد
۱۲.اعتراض به عدم اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری
۱٣.اعتراض به طرح معلم تمام وقت
۱۴.اعتراض به عدم اجرای طرح رتبه بندی
۱۵.مطالبه آزادی معلمان در بند

با نگاهی به مطالبات و دلایل اعتراضات معلمان، به روشنی می توان این نکته را دریافت که معلمان این سرزمین، اگر چه تحت فشارهای معیشتی و منزلتی فراوانند و فعالینشان زیر تیغ سرکوب نهادهای امنیتی، اما اعتراضشان صرفا محدود به خود نمی شود و گویی از زبان همه جامعه سخن می گویند و برای همه جامعه فریاد می زنند. به ویژه آن که اعتراضات و مطالبات امروز ما دانشجویان نیز بیش از هر زمان دیگری با اعتراضات معلمان در هم گره خورده است و همصدایی معناداری بینمان شنیده می شود؛ از اعتراض به پولی سازی و خصوصی سازی آموزش تا نقض حق تحصیل رایگان و عادلانه و افت کیفیت تحصیل؛ از سنگ اندازی در راه تشکل یابی صنفی مستقل و برخورد های امنیتی با فعالین صنفی عرصه آموزش تا مطالبه آزادی فعالین صنفیمان، همه و همه بیانگر یک واقعیت است:

دردها مشترک و فریادها مشترکند.

شوراهای صنفی دانشجویان کشور بدین وسیله اعلام می دارند که از حق اعتراض و تحصن صنفی معلمان دفاع کرده و مطالبات آن ها را قانونی، ضروری و حق آن ها میدانند و در کنار آن ها در اعتراض به پولی سازی و امنیتی سازی ساحت آموزش و تمام مصادیق آن، همچون گذشته خواهند ایستاد.




نگاهی به پذیرش کنوانسیون «سی.اف. تی»، از منظر منافع جناحی و طبقاتی

  به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۲،‌ دوشنبه ۲۳ مهر ماه ۱۳۹۷

پس از چندین ماه بحث و مخالفت ابتدایی خامنه‌ای، سرانجام هفته گذشته به‌منظور تخفیف فشار بین‌المللی به‌ویژه از جانب دولت ترامپ، و پس از صحه گذاشتن تشریفاتی مجلس بر لایحه الحاق دولت ایران به کنوانسیون بین‌المللی مقابله با تأمین مالی تروریسم (“سی اف تی”)، سران “نظام”‌ الحاق دولت ایران به این کنوانسیون را پذیرفتند. طبق روال معمول مجلس که با نمایش اعتراض‌هایی پر سر صدا در صحن آن برای ابراز مخالفت با تصویب این یا آن لایحه همراه است، سرانجام رئیس مجلس، علی لاریجانی، با دو بار قرائت نامه‌ای از جانب “نماینده خدا بر زمین”، عملاً اعلام کرد که مجلس بی‌خاصیت مجاز است با آرا غیرعلنی خود بر این لایحه مهر تأیید بزند.

یقیناً کش‌و‌قوس‌هایی ‌همراه با نمایش دلواپسان و مخالفان جدی این تصمیم در مرحله تأیید نهایی این لایحه از سوی شورای نگهبان را شاهد خواهیم بود. عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، گفت: ” بخش های باقیمانده از لایحه «الحاق دولت ایران به کنوانسیون مقابله با جرایم سازمان یافته فراملی (پالرمو) و لایحه ”اصلاح قانون مبارزه با پولشویی از لوایح مرتبط با FATF  بررسی شد… با توجه به اصلاحات صورت گرفته در مجلس، ایرادات شورای نگهبان به این دو لایحه برطرف شده است و از نظر شورا ایرادی وجود ندارد اما نظراتی که مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص مغایرت این لوایح با سیاست های کلی نظام در بخش امنیتی و اقتصاد مقاومتی وجود داشت، هنوز لحاظ نشده، به همین دلیل این دو لایحه را به مجلس فرستادیم تا نظرات مجمع را لحاظ و به ما اعلام کنند.“ کدخدایی خاطرنشان کرد: لایحه الحاق دولت ایران به کنوانسیون مبارزه با تامین مالی تروریسم CFT  هم که اخیرا در مجلس به تصویب رسیده، در دستور کار امروز شورا نبود.“ (به نقل از ”مشرق“، ۱۸ مهرماه ۱۳۹۷)

پرواضح است مواردی مانند امضای برجام یا الحاق به کنوانسیون‌های مالی‌ای به‌منظور مقابله با پول‌شویی در راستای کمک‌های مالی و نظامی به گروه‌های اسلام‌گرا یا همه مواردی که در مجموع جلوگیری از ماجراجویی نظامی و “شوونیسم اسلامی” دیکتاتوری ولایی را موجب می‌شوند بتوان عمل در راستای منافع ملی و مردم کشورمان دانست. اما تصمیم اخیر اصحاب قدرت رژیم ولایت فقیه به پذیرش “سی اف تی” در اوضاع‌واحوال کنونی اقدامی ‌تأمل‌برانگیز است، زیرا نشان‌دهنده تکوین روندی ناگزیر و بس مهم در هرم قدرت رژیم ولایت فقیه برای “حفظ نظام” و دامنه‌دار شدن آن‌ است.

نتیجه بررسی چرایی و هدف سران رژیم در پذیرش “سی اف تی” به‌لحاظ روابط بین‌المللی، نسبتاً روشن است. در شرایطی که دولت ماورای‌راست دونالد ترامپ به‌صورتی عامدانه سیاست‌هایی ساختارشکن و قانون‌گریز در حوزه روابط بین‌المللی در پبش گرفته است، در مقابل آن، رژیم ولایی با استفاده از این فرصت، به مظلوم‌نمایی و بازی کردن نقش حکومتی پایبند به قوانین بین‌المللی دست زده است تا از این طریق نشان دهد برخلاف آمریکا، رژیم ولایی خواهان بهره‌گیری از سازوکارهای همکاری‌های بین‌المللی و تحکیم آن‌ها ‌است. تظاهرِ رژیم ولایت فقیه به “قانون مداری”،‌ آن هم بر اساس آنچه حسن روحانی در صحن اجلاس عمومی سازمان ملل در روز سوم مهرماه گذشته بر زبان آورد،‌ آن‌چنان مضحک و مبتذل بود و با واقعیت‌ها فاصله داشت که به بررسی بیشتر نیازی ندارد. روشن است این خدعه‌گری اصحاب قدرت “نظام”‌ در تظاهر به پایبندی به قانون، احترام، رعایت و اجرای قوانین مرتبط با منشور حقوق بشر، آزادی نهادهای مدنی یا حقوق و آزادی‌های دموکراتیک مانند تساوی حقوق زنان و مردان یا آزادی تشکیل سندیکاهای مستقل صنفی ازجمله برای دفاع از حقوق زحمتکشان را شامل نخواهد شد. دولت رژیم ولایی صرفاً خواهان ملحق شدن کامل جمهوری‌اسلامی به عرصه‌های اقتصادی و تجاری مرتبط با سازوکارها و همکاری‌های بین‌المللی است،‌ نه بیشتر و نه کمتر.

البته اتخاذ تصمیم در موردپذیرش “سی اف تی” با کنش‌ها و واکنش‌ها و رقابت‌های جناحی در ارتباطی تنگاتنگ است اما در میان این درگیری‌ها دولت حسن روحانی و کادر وزارت خارجه آن از دید اصحاب قدرت رژیم هنوز هم تنها گزینه واجد شرایط برای پیشبُرد سیاست‌های خارجی رژیم ولایی است. اصحاب قدرت و در رأس آن‌ها علی خامنه‌ای می‌دانند در چهارچوب سیستم سرمایه‌داری در جهان امروز این بانک‌ها و سرمایه‌های مالی عظیم‌اند که به‌صورت کنسرسیوم‌های مالی‌ غول‌پیکر در مقام سرمایه‌گذاران بنیادین در مقام ضامن اصلی معاملات بزرگ عمل می‌کنند. برای مثال، شرکت‌های بیمه جهانی بدون این بازیگران عمده به‌ بیمه کردن ریسک‌های معاملات کلان و درازمدت با ایران تن درنخواهند داد و بنا بر این، مبادله بین‌المللی تجاری در سطح کلان بسیار دشوار خواهد بود.

فرایند تأثیرگذاری تصمیم سران رژیم در پذیرش “سی اف تی” و این‌گونه معاهده‌ها بر روند آتی تحولات و تضادهای داخلی، عاملی بسیار مهم و تعیین‌کننده‌ است که می‌باید به آن توجه خاص داشت. برای درک فرایندها و تبعات این تصمیم، آن را از منظر منافع سیاسی- اقتصادی جناح‌های قدرتمند که هرکدام بخش‌هایی از کلان‌سرمایه‌ها و لایه‌های فوقانی بورژوازی را نمایندگی می‌کنند می‌باید نگریست. بی‌تردید می‌توان گفت که هماهنگ شدن بانک‌ها و سیستم مالی کشور بر مبنای کنوانسیون موسوم “سی اف تی” و این قبیل معاهده‌های مالی و تجاری بین‌المللی، در درجه نخست به‌نفع “بورژوازی مدرن نولیبرال” و در تقابل با منافع دیگر لایه‌های فوقانی بورژوازی قدرتمند عمل خواهد کرد. در کشور ما اکنون “بورژوازی مدرن نولیبرال” پیشرفته‌ترین نوع سرمایه‌ها را در شکل ابزار کسب‌وکار،‌ فناوری و شیوه‌های لازم به‌منظور حداکثر سودآوری در زمینه فعالیت‌های مالی و تجاری انباشته کرده است و منافع راهبردی‌اش به‌طور مستقیم در رابطه با سرمایه‌داری جهانی عمل می‌کند. بنا بر این، نمایندگان سیاسی و نظریه‌پردازان این بخش از سرمایه‌داری در زیر لوای مبارزه با فساد اقتصادی با سروصدای فراوان خواهان شفاف شدن فعالیت‌های کلان اقتصادی بوده‌اند. باید ‌یادآور شویم که اطلاق پیشرفتگی ابزار کسب‌وکار و مدرن بودن نوع سرمایه‌داری نولیبرال در کشور ما به‌منزله دادن بار مثبت به آن نیست، بلکه غرض صرفاً اشاره به جدیدترین شیوه‌های استثمار نیروی کار و منابع طبیعی توسط این بخش از سرمایه‌داری در قیاس با بخش دیگر یعنی سرمایه‌داری تجاری- سنتی و بوروکراتیک است که عموماً در خفا و زیر چتر نهادهای دولتی و بنیادها و در پیوند با متحجرترین و عقب‌مانده‌ترین محفل‌های “اسلام سیاسی” به سوداگری و ثروت‌اندوزی مشغول‌اند.  سرمایه‌داری نولیبرال ایران، خواهان آن‌چنان تغییرهای اساسی‌ای در اقتصاد کلان و روابط خارجی است تا در بطن آن بتواند شیوه‌های نوین سودآوری را برای سرمایه‌های کلان هرچه بیشتر گسترش دهد. جناح اعتدال‌گرا- اصلاح طلبی که در ابتدا از لایه‌های “بورژوازی بوروکراتیک” برخاسته است، با ادامهٔ ریاست جمهوری حسن روحانی و پشتیبانی سران رژیم آن، وظیفه به‌وجود آوردن تغییرهایی گسترده‌تر و عمیق‌تر در راستای تعدیل‌های اقتصادی‌ نولیبرالی را عهده‌دار شده است. امتداد این روند به رشد و گسترش هرچه بیشتر حیطه عملکرد و تسلط سرمایه‌داری وابسته (کمپرادور)‌ بر اقتصاد ملی خواهد انجامید. با پیشروی گام‌به‌گام سیاسی و اقتصادی “سرمایه‌داری مدرن نولیبرال”، منافع اقتصادی دیگر لایه‌های فوقانی و پرقدرت بورژوازی تجاری- سنتی و بوروکراتیک که زیر سایه بنیادها  یا نهادهای زیر نظر فرماندهی ارشد سپاه پاسداران عمل می‌کنند، یا باید با تغییرهای مرتبط با ساختارهای نولیبرالیسم اقتصادی دمساز شوند یا برای حفظ موقعیت اقتصادی انحصاری‌شان به‌هر طریقی که شده جلو پیشروی این تغییرها را باید بگیرند. البته نرمش‌های قهرمانانه علی خامنه‌ای در امضای برجام و اکنون پذیرش کنوانسیون “سی اف تی”، نشانگر روند ناگزیر پیشروی سرمایه‌داری نولیبرال در چارچوب حفظ رژیم ولایت فقیه است. گفتنی است که ‌فرماندهان سپاه پاسداران در مقام صاحبان بورژوازی بورکراتیک- نظامی که بر بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی تسلط بلامنازع دارند، در بهره‌برداری از برخی شیوه‌های الگوی نولیبرالیسم اقتصادی مانند فعالیت‌های کلان بانکی- مالی و جذب و استثمار حداکثری نیروی کار از بازار کار انعطاف‌پذیر و سوءاستفاده از منابع طبیعی، پیشتاز بوده‌اند. با تنگ‌تر شدن فضای عملکرد اقتصادی سپاه در منطقه خاورمیانه،‌ فرماندهان ارشد سپاه در راستای حفظ و گسترش سرمایه‌های غول‌پیکرشان مجبور خواهند بود یا با سرمایه‌داری وابسته (کمپرادور)‌ وارد تعامل و همکاری شوند یا علیه آن موضع‌گیری‌ای خصمانه داشته باشند و اقتصاد ملی کشور را به سوی درهای بسته سوق دهند. درحال‌حاضر پیش‌بینی نتیجهٔ کنش‌وواکنش‌های نهایی میان منافع اقتصادی- سیاسی سپاه پاسداران و “بورژوازی مدرن نولیبرال” و نمایندگان سیاسی‌اش، به‌طور دقیق امکان‌پذیر نیست. اما فعلاً می‌توان گفت که بدیهی است، بنا بر هر دلیلی، فرمانده‌های ارشد سپاه در مقام بخشی از اصحاب قدرت “نظام” نمی‌توانند یا نمی‌خواهند مانعی در برابر پیشروی بورژوازی نولیبرال و ادامه ریاست جمهوری حسن روحانی،‌ امضای برجام و پذیرش کنوانسیون‌هایی همچون “سی اف تی” به‌وجود آورند.

مسلماً اینجا و آنجا و هر از چند گاه در بخشی از رسانه‌های مجاز و شبکه‌های اجتماعی یا در صحن مجلس جناح‌های رقیب دولت حسن روحانی و بخش‌هایی از سرمایه‌داری کلان با سروصدایی فراوان و ریختن اشک تمساح برای مردم و تظاهر به ‌دفاع از استقلال کشور، به دولت حمله کنند و زیر فشار قرار دهند. واقعیت امر این است که این مخالفان با گراییدن هرچه بیشتر اقتصاد ملی به جانب سیاست‌های نولیبرالیسم اقتصادی هیچ‌گونه مخالفت اصولی‌ای ندارند و نگرانی‌شان صرفاً از آن است که مبادا خودشان در صف اول منتفع شوندگان از برکات این مدرن‌ترین شیوه سودآوری و ثروت‌اندوزی قرار نگیرند. آنان می‌دانند آینده از آن‌شان نخواهد بود. باید یادآور شویم که در دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، روزنامه کیهان شریعتمداری و بسیاری از اصولگرایان و همچنین اصلاح‌طلبان نولیبرالیستی مانند سعید لیلاز و صادق زیباکلام که در جناح هاشمی رفسنجانی بودند، همگی، از هواداران دوآتشه تعدیل‌های اقتصادی نولیبرالی دولت دهم بودند. برای مثال، همه آنان به‌همراه علی خامنه‌ای از اجرا شدن طرح عمیقاً نولیبرالی و ویرانگر حذف یارانه‌ها به‌شدت حمایت و استقبال می‌کردند!

در کشور ما، زیر سایه حاکمیت مطلق علی خامنه‌ای و عملکرد جناح‌های قدرت، یکی از ناعادلانه‌ترین نوع “اقتصاد سیاسی” به‌نفع لایه‌های فوقانی سرمایه‌داری‌ای شبه خصوصی- دولتی و خصوصی‌سازی‌شده در مسیر خلاف منافع طبقه‌ها و لایه‌های مرتبط با‌ کار و تولید ملی به‌وجود آمده است. در بیش از دو دهه گذشته، سیاست‌های کلان اقتصادی رژیم ولایی با توخالی کردن اقتصاد ملی، استقلال کشورمان را با خطرهایی بسیار جدی روبرو کرده است و وضعیت معیشت مردم را دچار اختلال کرده است. در این سیاست‌های کلان، برخلاف نظریه‌های معمول در رسانه‌های مجاز،‌ مشکل اساسی اقتصاد کشور ما به فساد مالی و پنهان‌کاری در فعالیت‌های اقتصادی منحصر نمی‌شود. فساد اقتصادی و رانت‌خواری مسائلی مهم اما فرعی و اثرهایی جنبی و شکلی دارند. اِشکال بنیادی در این است که شئون اساسی اقتصاد کشور بر محور فعالیت‌های نامولد، وارداتی و مالی‌گرایی بنا شده‌اند. دلیل اصلی آن نیز اجرای برنامه‌های نولیبرالیسم اقتصادی بر اساس نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بوده است.

اقتصاد ملی کشورمان از بسیاری جهات به‌دلیل اجرای بیش از دو دهه تعدیل‌های اقتصادی نولیبرالی، در بسیاری عرصه‌ها به سوی “اقتصاد آزاد”، ‌گسترش مالی‌گرایی، بازار کار انعطاف‌پذیر،‌ فشار نزولی بر ارزش نیروی کار و کالاگرایی در تمامی شئون اساسی زندگی و جامعه (از آموزش و بهداشت گرفته تا مسکن)‌ سوق داده شده است. بیش از دو دهه است که در ایران محور رشد اقتصادی بر اساس برنامه‌ریزی مدون در سطح ملی نبوده است،‌ بلکه محور رشد اقتصادی بر اساس ثروتمندتر شدن ثروتمندان و انباشت سرمایه‌های شبه خصوصی- دولتی و خصوصی بوده است.

در فرمول اقتصاد نولیبرالی، اصل بر فردگرایی و ثروت‌اندوزی خصوصی به‌هر وسیله و کالاگرایی هر چیزی قرار دارد چندان که عامدانه به سوی جامعه زرسالار می‌رود و آن را در حکم الگویی ایدآل می‌ستاید. این فرمول برای اکثریت مردم در همه جای دنیا پیامدهای بسیار منفی اقتصادی-اجتماعی به‌همراه داشته است و همواره بر ضد اصول دموکراسی عمل کرده است. اقتصاد نولیبرالی حیات را بر کره زمین با خطرهایی جدی روبرو کرده است. برای بورژوازی هوادار نولیبرالیسم اقتصادی، فقرزدایی، عدالت اجتماعی، حفظ محیط زیست،‌ حقوق مدنی و صنفی و دموکراسی نه‌تنها هیچ‌گاه دغدغه‌ای‌ نبوده‌اند،‌ بلکه اتفاقاً آن‌ها را عامل اخلال در عملکرد “بازار آزاد” (بی‌نظارت)‌ دانسته و در مسیر قانون‌زدایی در مورد این موازین و ارزش‌های بشری از طریق نمایندگان سیاسی‌اش عمل می‌کند.

حزب توده ایران درباره نتیجۀ انتخابات ۱۳۹۶ و پیشروی “سرمایه‌داری مدرن نولیبرال” به‌وسیله ادامه دولت حسن روحانی این ارزیابی را ارائه کرد:‌ “برخلاف ادعاهای حسن روحانی و هواداران پرسروصدایش در داخل و خارج کشور که مدعی‌اند با ادامهٔ برجام فقر را مهار خواهند کرد، فقر و مشقات زندگی برای زحمتکشان ادامه خواهد یافت. ٬فقرزایی٬ یکی از مشخصه‌های برنامه‌ایِ نولیبرالیستی است که دولت حسن روحانی آن را ادامه خواهد داد، زیرا سیاست‌های این دولت به‌ناگزیر در جهت جمع‌آوری ثروت اجتماعی و انباشت آن در دست عده معدودی عمل کرده است و عمل خواهد کرد. در بازی با ٬افکارعمومی٬، ترفندهای تبلیغاتی حسن روحانی و هواداران دوآتشه اعتدال‌گرایان در این جهت بودند که با حلاوت تداوم برجام قشرها و طبقه‌های زحمتکش را در مورد کارآفرینی و یا مهار فقر به‌صورتی آشکار بفریبند. به‌زودی، با خاموش شدن تب‌وتاب انتخاباتی و به‌انتها رسیدن بازی با ٬افکارعمومی٬، بار دیگر واقعیت‌های عینی زندگی در زیر سایه حکومت مطلقه ولی فقیه و درنتیجهٔ شدت یافتن تحمیل برنامه‌های خشن اقتصاد نولیبرالی، مُهر و نشان خود را بر همهٔ عرصه‌ها به‌طور برجسته و ملموس خواهد زد و این تعیین‌کنندهٔ مسیر تحولات آتی خواهد بود” [نامۀ مردم، شمارۀ ۱۰۲۶، ۸ خردادماه ۱۳۹۶].

واقعیت جاری امروزه روز این ارزیابی را تأیید می‌کند. ما معتقدیم که در اوضاع‌واحوال کنونی، تعامل اقتصادی و تجاری رژیم ولایت فقیه در عرصه بین‌المللی فقط در جهت “حفظ نظام”‌ و پیشروی بیشتر حیطه عملکرد “بورژوازی مدرن نولیبرال” بر گرد محور حاکمیت مطلق ولایی خواهد بود و در عرصه اقتصادی کشور نیز وضعیت طبقه‌ها و لایه‌های مرتبط با کار و زحمت- یعنی اکثریت مردم- وخیم‌تر خواهد شد. تحولات آتی در کشور ما در جهت گسترده‌تر و عمیق‌تر شدن مبارزهٔ طبقاتی در راه مطالبات قشرها و طبقه‌های کار و زحمت و تولید کشانده می‌شود و تضاد اکثریت مردم با حاکمیت مطلق ولایت فقیه تشدید خواهد شد. ازاین‌روی، پیش‌شرط گذار به مرحله ملی-دموکراتیک برای کشور ما: مبارزه هماهنگ با حاکمیت مطلق ولایی و نولیبرالیسم اقتصادی است.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۶۲،‌ دوشنبه ۲۳ مهر ماه ۱۳۹۷




حمایت اتحادیه ی آزاد کارگران از تحصن سراسری معلمان 

 

بدنبال فراخوان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان برای اعتصاب و تحصن در روزهای ۲۲ و ۲٣ مهر ماه، از صبح دیروز معلمان سراسر کشور در اقدامی متحدانه و سراسری صحنه های پرشوری از ایستادگی در برابر تحمیل فقر و فلاکت و بی حقوقی و تبعیض خلق کردند و در اقصی نقاط کشور دست به اعتصاب و تحصن زدند.

مسائل و معضلات حاد و غیر قابل تحملی که در فراخوان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان بیان شده است تماما مسائل و معضلاتی هستند که امروزه عموم توده های زحمتکش مردم ایران از معلمان تا کارگران و پرستاران، بازنشستگان و دانشجویان، تا جوانان و هر انسان مزد بگیر زحمتکشی در سراسر کشور با آنها دست به گریبانند و هر یک به نوبه خود سالهاست در اعتراض به آنها فریاد عدالتخواهی سر میدهند.

اما پاسخی که حکومتگران در طول سالیان متمادی به طرح این مسائل و مصائب غیر قابل تحمل و اعتراضات گسترده و روزانه کارگران و معلمان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه داده اند چیزی جز سرکوب و تداوم سیاست غارت و چپاول ثروتهای اجتماعی و ویرانسازی بیش از پیش اقتصاد و زیرساختهای جامعه از آموزش و پرورش تا صنایع سنگین و نیمه سنگین و هر آنچه که در بدیهی ترین شکلی لازمه دوام و بقا یک جامعه می باشد نبوده است.

آن چیزی که حکومتگران تا بدینجا از درک آن عاجز بوده اند این است که هیچ جامعه ای دست به خودکشی جمعی نمیزند و فریاد عدالتخواهی شکل دهندگان آن جامعه برای بقا و برخورداری از یک زندگی انسانی، نهایتا در پیوند با یکدیگر با به راه انداختن طوفانی از اعتراضات متحدانه و سراسری بساط ظلم و ستم را بر می چیند.

اینک آنروز از راه رسیده است. جامعه هشتاد میلیونی مردم ایران لحظه ای آرام و قرار ندارد. خیزش دی ماه به اعتراضات دختران انقلاب گره میخورد، دختران انقلاب به فریاد آزادی عقیده دراویش، دراویش به اعتراضات گسترده کشاورزان اصفهان و رژه خیابانی کارگران فولاد اهواز و این سلسله اعتراضات با آغاز سال ۹۷ به تجمع کارگران در مقابل مجلس به مناسبت روز جهانی کارگر و کیفر خواست آنان از حکومت میرسد و در ادامه، اعتراضات سلسله وار و قدرتمند دیگری از قبیل اعتراضات گسترده مردم کازرون، خیزش مردم خرمشهر و آبادان، اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، باز هم اعتراضات خیابانی کارگران فولاد اهواز و سپس در پی افزایش چندین برابری قیمت دلار، خیزش بازاریان و اعتصاب سراسری کامیونداران و رانندگان کشور از راه میرسد و همه اینها در کنار صدها اعتصاب بزرگ و کوچک کارگری در سطح کشور به اعتصاب و تحصن سراسری معلمان پیوند میخورد و فردا با تجمع بزرگ بازنشستگان در مقابل سازمان برنامه و بودجه این اعتراضات مسیر خود را همچون موجی سهمگین و زیر و رو کننده تا بر چیدن بساط غارتگری و ظلم و ستم می شکافد و به پیش می تازد.

آنچیزی که در ورای حق خواهی عموم مردم ایران و اعتراضات گسترده و سراسری آنان قابل مشاهده است، این است که حکومتگران در بن بست لاینحل اقتصادی و اجتماعی سیاسی که خود بدست خویش افریده اند هیچ راه حلی برای شرایط فلاکت بار و غیر قابل تحمل موجود ندارند.

گذر از این شرایط فقط در دستان ما کارگران و معلمان و اعتصابات و اعترضات متحدانه و سراسری است. اتحادیه ازاد کارگران ایران با اعلام همبستگی با اعتصاب و تحصن سراسری معلمان و تاکید بر ازادی فوری محمد رضا رمضان زاده رئیس شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان، محمد صادق شکری و دیگر معلمان دربند، حمایت خود را از تجمع فردا صبح بازنشستگان در مقابل سازمان برنامه و بودجه با فراخوان به شرکت بازنشستگان تامین اجتماعی در این تجمع اعلام و عموم کارگران بویژه کارگران صنایع کلیدی کشور را به تدارک اعتصابات و اعتراضات سراسری و حمایت های عملی از جنبش اعتراضی معلمان فرا میخواند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۲٣ مهر ماه ۱٣۹۷




محاکمه شرکت توتال به اتهام پرداخت رشوه به مسئولان ایرانی 

 

به گزارش دویچه وله، موضوع بر سر قراردادهای نفتی‌ای است که این شرکت بزرگ فرانسوی با شرکت ملی نفت ایران منعقد کرده است. دو قرارداد به طور ویژه مورد توجه دادستانی پاریس هستند: قرارداد بهره‌برداری و توسعه میدان گاز پارس جنوبی و قرارداد مربوط به میدان‌های نفتی حوزه جزیره سیری.
شرکت توتال متهم شده است که در آن ایام مبلغ ۳۰ میلیون دلار به‌عنوان رشوه به برخی از مسئولان جمهوری اسلامی و از جمله به مهدی هاشمی، فرزند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، پرداخت کرده است.
مهدی هاشمی در آن زمان در هیات مدیره سکوهای پارس جنوبی فعالیت می‌کرد.

دور زدن تحریم‌ها
شرکت نفتی توتال گشایش مجدد پرونده مربوط به سال‌۱۹۹۷ را بلاموضوع می‌داند. مسئولان این شرکت اعلام کرده‌اند که این شرکت در ارتباط با اتهام دور زدن تحریم‌های ایران در همین رابطه محاکمه شده و ۳۹۸ میلیون دلار جریمه به نهادهای قضایی آمریکا و از جمله به وزارت دادگستری این کشور پرداخت کرده است.
این در حالی است که دادستانی پاریس بر این باور است که موضوع پرونده جاری ربطی به اتهام دور زدن تحریم‌های ایران نداشته و ناظر بر پرداخت رشوه است.
باید یادآور شد که شماری از مسئولانی که نام‌شان در ارتباط با پرداخت رشوه و قراردادهای پارس جنوبی و سیری به میان می‌آید پس از گذشت بیش از ۲۰ سال از انعقاد آن قراردادها درگذشته‌اند. از آن جمله است کریستوف دو مارژوری که در هنگام عقد قرارداد مربوط به پارس جنوبی مسئولیت بخش خاورمیانه شرکت توتال را برعهده داشت.




پای صحبت یک کهنه فدائی

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/10/15/

اگر چه با رفیق دکتر عادله خانم چرنیک‌بلند، یکی از اعضای قدیمی حزب توده ایران و فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان، عضو هیئت اجرائیه فرقه دمکرات آذربایجان و استاد سرشناس دانشگاه پزشکی باکو از سالهای نسبتا طولانی افتخار آشنایی دارم و در نشست‌ها، گردهمآیی‌ها و مراسم متعدد بمناست‌های مختلف از دیدگاهها، نظرات و به یادماندههایشان بهره برده‌ام، اما این بار بطور اختصاصی پای صحبت‌شان نشستم تا به سهم خود از فعالیت‌ها و زحمات ایشان در نبرد طبقاتی و مبارزه برای رهایی ملی قدردانی نموده، ارج نهم. نوشتارزیر، فشرده گفتگو با ایشان است:

خانم دکتر عادله چرنیک‌بلند در سال ١٣١٠ در یک خانواده روشنفکری- کارگری بدنیا آمد. پدر و مادرش عضو حزب تودۀ ایران بودند. مادرش خدیجه خانم مسئول یکی از حوزه‌های حزبی زنان در اردبیل بود.

او تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه «پوراندخت» اردبیل شروع کرد. بدنبال سرکوبی خونین حکومت ملی آذربایجان به مهاجرت اجباری رفت و با ادامه تحصیل در مهاجرت، در نهایت از دانشگاه پزشکی باکو فارغ‌التحصیل گردید. عادله خانم حتی قبل از رفتن به مدرسه خواندن و نوشتن را در نزد ملا خلیل اشراقی مشهور به ملای بلشویک (پدر ربابه اشراقی- خواننده مشهور به ربابه مراداوا) خیلی زود فراگرفت.

عادله خانم در سنین کودکی نقاشی می‌کرد، شعر می‌سرود، اشعارش در روزنامه جودت منتشره در اردبیل چاپ می‌شد. علاقه وافری به هنر تئاتر داشت. عادله کوچولو به همراه ربابه اشراقی خواننده نامی موسوم به ربابه مراداوا و تنی چند از دختران همسال در تالار دبیرستان صفوی اردبیل در نمایشنامه‌ها ایفای نقش می‌کرد. لباس پسرانه می‌پوشید و با آواز روح‌افزای ربابه می‌رقصید.

وی از همان اوان کودکی که همراه مادرش در جلسات حوزه‌های حزبی شرکت می‌‌کرد، در روند حوادث و مباحثاتی قرار گرفت که پای وی را به عالم سیاست و نبرد طبقاتی باز کرد. او با شروع جنگ جهانی دوم، بویژه، پس از ورود قوای متفقین به ایران به سخنرانی‌های آتشین برعلیه جنگ، در دفاع از صلح، آزادی، برابری ملیتی و جنسیتی، عدالت اجتماعی ایراد می‌کرد. بمنظور انجام این امر، برای وی در روی گاری میز خطابه درست کرده بودند. از آنجایی که این سخنرانی از یک سو باعث اشتهار و از طرف دیگر، موجب تحریک خصومت نیروهای تاریک‌اندیش نسبت به ‌ایشان گردیده بود، تشکیلات فرقه برای محافظت از خود یک اسلحه کمری در اختیار عادله نوجوان قرار داده بود. به این ترتیب، او در کسوت یک فدایی دولت خودمختار آذربایجان به مبارزاتش ادامه داد.

به این ترتیب، عادله خانم خیلی زود به عضویت سازمان جوانان فرقۀ دموکرات آذربایجان درآمد. به همراهی مختار دیده‌کنان، رحیم مباحی به نمایندگی از سازمان جوانان کمیته فرقه در اردبیل در اولین کنگره تشکیلات جوانان فرقه که پس از تشکیل حکومت ملی آذربایجان در تبریز برگزار گردید، شرکت کرد. شرکت در این گردهمآیی سبب شد تا عادله خانم به دیدار فریدون ابراهیمی، دادستان حکومت ملی آذربایجان- دادگری که سرش در راه مبارزه برای عدل و داد بر سر دار بیداد رژیم پهلوی رفت، موفق شود.

عادله خانم در سال ١٣٣۷ در پی وخامت وضعیت جسمانی همسرش که هشت ماه قبل در بدو بازگشت به کشور توسط ساواک دستگیر و در اثر شکنجه سخت بیمار شده بود، در نهمین ماه حاملگی به همراه دو کودک خردسال خود به میهن باز گشت. آنها نیز به همین ترتیب، بمحض پیاده شدن از کشتی در بندر انزلی بازداشت شدند و دو روز بعد به بازداشتگاهی موسوم به «باغ مهران» در تهران انتقال یافتند. بطوری که طفل سوم خود را در همان بازداشتگاه بدنیا آورد.

دکتر عادله پس از استخلاص از بازداشتگاه، مدتها در جستجوی کار بود تا اینکه بالاخره در بیمارستان شوروی واقع در تهران مطابق رشته تخصصی خود استخدام گردید. با این وجود، فشارها و نظارت‌ها شدید بر روی وی همچنان ادامه داشت و همین فشار و تعقیب‌ها سبب آن گردید که او هنگام دیدار لئونید برژنف رهبر وقت اتحاد شوروی از ایران در سال ١٣۴۲ تقاضانامه‌ای با موضوع درخواست مهاجرت به شوروی از طریق انجمن روابط فرهنگی ایران و اتحاد شوروی به وی تسلیم نماید. متعاقب این، دو باره در سال ١٣۴۵ به اتحاد شوروی عزیمت کرد که این مهاجرت تا کنون ادامه دارد.

عادله خانم برغم تحمل سختی‌ها و مرارت‌های فوق‌العاده نبرد طبقاتی و زندگی شخصی، علیرغم اینکه شاهد شکست‌های متعدد جنبش عدالت‌خواهی در مقیاس ملی و بین‌المللی، بویژه، شاهد سرکوبی خونین و انحلال حکومت ملی آذربایجان، قلع‌وقمع خشن حزب توده ایران چه در دوره رژیم پهلوی از سالهای ١٣٣٠ تا سقوط آن رژیم در اثر انقلاب شکوهمند سال ١٣۵۷و چه در دوره موجودیت حاکمیت اسلامی تا کنون و بالاتر از آنها، تخریب بلوک سوسیالیستی و حذف اتحاد شوروی از نقشه سیاسی جهان در سال‌های پایانی قرن بیستم میلادی بوده، از زیر آوار سنگین همه این مغلوبیت‌ها سرفرازانه سر برآورده و همچنان بر سر پیمان خود با کارگران و زحمتکشان، با محرومان و ستمدیدگان، با استثمارشدگان و غارت شدگان وفادارانه ایستاده و هنگامی که در این سن و سال از مبارزه سخن می‌گوید، چشمانش بسان همان عادله نورسته از شوق ایمان و اطمینان به پیروزی برق می‌زند.

دکتر عادله خانم یک آرشیو زنده و کامل خاطرات تلخ و شیرین و بیادمانده‌هاست. او از سازندگی‌های بی‌سابقه در دوره حکومت ملی یک ساله آذربایجان با شور و حرارت سخن می‌گوید و اضافه می‌کند: شور و شوق جوانان برای آموختن و مشارکت در سازندگی همه گیر بود. در آن یک سال، یک فضای جدید ایجاد شده بود. انگار نیرویی که سالها در صندوق‌خانه‌ها نهان مانده بود، به یک باره رها شده و غلیان می‌کرد.مردم آذربایجان، مخصوصا جوانان، با تمام نیرو می‌خواستند از فرصت پیش آمده استفاده کنند، بیاموزند و بسازند و بر عقب ماندگیهای گذشته غلبه نمایند.

او در ارتباط با مبارزات زنان در آن دوره می‌افزاید که زنان آذربایجان پا به پای مردان در مبارزات انقلابی و سازندگی شرکت می‌کردند. آنها در جنبش ۲١ آذر نیز نقش بسزایی ایفا نمودند. برغم این، زنان آذربایجان همچون زنان دیگر نقاط کشورمان به شدت تحت تاثیر فرهنگ عقب‌مانده و مردسالاری قرار داشتند. در زمان رضا شاه برای ظاهرسازی که گویا ایران کشور متمدنی است، با زور حجاب را از سر زنان برمی‌داشتند. این هم یک نوع نادیده گرفتن حقوق زنانی بود که دارای اعتقادات دینی و سنتی بودند. به همین دلیل این زنان که تعدادشان هم کم نبود، خودشان را در خانه زندانی کرده بودند و در جامعه ظاهر نمی‌شدند. در شهر ما اردبیل، زنانی بودند که چندین سال از خانه بیرون نیامده بودند. حتی در خانه با امکانات محدود، با یک طشت آب حمام می‌کردند. مادر من که زن روشنفکری هم بود، همیشه حجاب «کلاغایی» (روسری ابریشمی) بر سر داشت و حاضر نبود آن را از سر باز کند. بارها با آژان‌ها درگیر می‌شد. مردم شاهد کتک خوردن زنانشان بدست آژان‌ها بودند.

عادله خانم می‌گوید: گذشته از اینها، یادم هست برای انتخابات تشکیلات جوانان نمین به این شهر رفته بودیم. من طبق معمول سخنرانی می‌کردم و می‌خواستم جوانان بیشتری به ما بپیوندند. این جلسه دو روز بطول انجامید و خیلی هم موفق بود. خبرنگار روزنامه جودت در گزارشی از این جلسه نوشت: در میان جوانانی که در جلسه شرکت کرده بودند، سه دختر چادری جلب نظر می‌کرد. همین سه نفر بعد از ظهر بدون چادر در جلسه حاظر شدند و فردا صبح روسری‌های خود را نیز کنار گذاشته بودند.

در خصوص تعداد زنان با سواد آذربایجانی قبل از تشکیل حکومت ملی آذربایجان با اظهار تأسف می‌گوید: تا آنجا که به منطقه اردبیل مربوط می‌شود و من به چشم خودم زن باسوادی ندیدم. اگر هم بودند خیلی کم بودند. معلمان مدرسه دخترانه‌ای که من در آن درس می‌خواندم، از تهران آمده بودند. اما با تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان دختران و زنان به سوادآموزی تشویق شدند. مدارس شبانه برای آموزش بزرگ سالان تشکیل گردید و خیلی‌ها برای سوادآموزی وارد مدارس شدند. کتاب‌ها به زبان آذری چاپ و توزیع گردید. زنان فرصت و امکان یافتند تا برابر با مردان در سیاست شرکت کنند. زنان و دختران آموزش نظامی دیدند. دختری از ایل شاهسون بنام سریّه که همه او را با نام «شاهسون قیزی» (دختر شاهسون) می‌شناختند، در اردبیل مسلحانه با اسب حرکت میکرد. او خود را فدایی فرقه می‌دانست. خود من باضافه شمار دیگری از دختران به سربازخانه می‌رفتیم و تحت نظر زنده یاد مهدی کیهان و افسر دیگری بنام پزشکیان ساقط کردن هواپیما با اسلحه را فرامی‌گرفتیم. عده‌ای از زنان وارد پلیس شدند. تعدادی از زنان در درمانگاه‌ها و بیمارستان‌ها مشغول بکار شدند. زنان و دخترانی که آموزش نظامی دیده بودند، با ارسال نامه‌ای به پیشه‌وری بمناسبت ۸ مارس از وی خواستند تا اجازه دهد برای مبارزه با قشون دولت مرکزی و عوامل خوانین به دسته‌های فدایی به پیوندند‌.

او خوب بخاطر دارد که در اردبیل فردی بود معروف به «حسن آرتیست».  حسن به هنر، مخصوصا به سینما بسیار علاقه داشت. برای اولین بار فیلم سینمایی را او به اردبیل آورد و در یک سالن کوچک و محقر به نمایش گذاشت. اضافه می‌کند: «من فیلم ارشین مالالان را چندین بار در آنجا دیدم». از فیلم‌هایی که او نشان می‌داد، استقبال زیادی می‌شد. بعدها اطلاع یافتم که پس از هجوم دیوانه‌وار قوای دولت مرکزی تحت حمایت آمریکا و انگلیس به خطه آذربایجان و ساقط کردن دولت خودمختار آذربایجان، او را به جرم ئایر کردن سینما، بجای اسب و استر به گاری بسته،شلاق می‌زدند تا گاری را در خیابان‌های اردبیل بگرداند. بدین شکل او را مورد آزار و شکنجه، توهین و تحقیر قرار می‌دادند. در یادمانده دیگری تعریف می‌کند: در اردبیل یک «یحیی دایی» بود که انصافا تار هم خوب می‌نواخت. در شهر معروف بود به یحیی بلشویک. او به این خاطر به این لقب معروف شده بود که همیشه یک کراوات قرمز می‌بست. پس از سرکوبی فرقه و استقرار ارتش شاه در اردبیل، خبردار شدیم که نیروهای رژیم او را بارها زیر مشت و لگد گرفتند تا کراواتش را باز کند. اما یحیی دایی کوتاه نیامد، تمام فشارها را تحمل کرد و تا آخر عمر کراواتش را که نشانه اعتقادش بود، باز نکرد.

دکتر عادله خانم مدیر مدرسه قدس اردبیل را بخوبی بیاد دارد و می‌گوید او یک پا داشت. بعدا فهمیدیم که بعلت عضویت وی در حزب توده ایران، قوای رژیم شاه و عوامل خوانین منطقه عصای زیربغل وی را کشیدند و او را به زیر مشت و لگد انداختند. در خاطره دیگری تعریف می‌کند که در اردبیل بودیم، خبر رسید که قوای رژیم پهلوی وارد زنجان شده، با پشتیبانی خوانین ذولفقاری به غارت شهر و کشتار مردم دست زده‌اند. بدتر از همه این بود که یک دختر جوان را لباس از تن برکنده، به قتل رسانده‌اند. یک روحانی سر می‌رسد و در اعتراض به این جنایت شنیع با عبای خود تن لخت و بی‌جان دختر را می‌پوشاند. در پی حوادث زنجان، غلام یحیی، فرمانده فدائیان با گروه تحت فرماندهی خود برای ممانعت از پیشروی قوای دولت مرکزی به آن سو عزیمت کرد. البته، در اینجا ناگفته نگذارم که مادرم از بیم اینکه همین بلا را بر سر من آورند، به مهاجرت اجباری تن داد.

دکتر عادله خانم در پایان این را هم اضافه نمودند که زنده یاد مریم فیروز روسری خود را برای تحویل به یکی زنان مبارز از نسلهای جوان‌تر به رسم امانت به وی سپرد و ایشان نیز این امانت را به خانم مبارزی از نسل جوانتر که نخواست نامش را فاش کند، تحویل داده است.

ا. م. شیری

۲۲ مهر- میزان ١٣۹۷

 




حزب توده ایران از مبارزه معلمان پشتیبانی می کند!

 درود پر شور بر معلمان دلیر و ترقی خواه کشور

فرهنگیان و آموزگاران در اعتراض به سیاست های فاجعه آفرین رژیم ولایت فقیه، به ویژه شرایط ناگوار ناشی از بحران فراگیر اقتصادی و برای تامین حقوق مسلم و به حق خود، فراخوان به تحصن در مدارس و مراکز آموزشی سراسر کشور داده اند.

کاهش ارزش پول ملی، شکاف مزد-هزینه، رشد فقر در جامعه، طبقاتی شدن آموزش، فساد نهادینه و بی عدالتی تاثیر مستقیم و مخرب بر معیشت، قدرت خرید و امنیت شغلی آموزگاران و فرهنگیان همچون دیگر لایه های اجتماعی باقی گذاشته است.

معلمان آگاه و متعهد به درستی راه مقابله با این وضعیت را تشدید مبارزه تشخیص داده و برای روزهای ۲۲ و ۲۳ مهر ماه، اعتراض و مبارزه خود را با برگذاری تحص در مدارس اعلام می دارند.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران در فراخوان خود به تاریخ ۱۸ مهر ماه اعلام کرده است: «حال که گرانی و تورم افسارگسیخته شده و قدرت خرید معلمان چون اکثریت زحمتکشان جامعه بسیار پایین آمده، آموزش هزینه اش گزاف گشته، و مجلس و دولت نتوانسته اند برای سفره تقربیا تهی فرهنگیان بازنشسته و شاغل و بهبود وضعیت آموزش چاره ای بیندیشند، وقت آن رسیده است که ما نیز اعتراض خویش را نسبت به این اوضاع آشفته آموزش و پرورش نشان دهیم … صندوق ذخیره  فرهنگیان به تاراج رفته و از سهم هر عضو. طبق آمار کمیته تحقیق صندوق، حدود ۱۸ میلیون تومان دزدیده اند. نرخ تورم و حقوق فرهنگیان هیچ هم خوانی با هم ندارند و عملا اکثریت معلمان زیر خط فقر هستند و مدارس دولتی بی کیفیت گشته اند و با پول مردم اداره می شود… نهادهای امنیتی و قوه قضاییه به جای برخورد با دزدان و فاسدان جامعه، معلمان مطالبه گر و عدالت خواه را تهدید، تبعید، انفصال، اخراج و زندانی می کنند».

در بخش دیگر این فراخوان آمده است: «بنابراین دلایل گفته شده و هزاران مشکل از پیش گفته، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران به تمام فرهنگیان کشور در کلیه مقاطع تحصلی، فراخوان می دهد که روزهای یکشنبه ۲۲ و دوشنبه ۲۳ مهر ماه  در دفتر مدارس تحصن نمایند و از حضور در کلاس درس خودداری نمایند با آگاه سازی دانش آموزان، دلایل تحصن را برای آنها تبیین نمایند… دغدغه های ما معلمان، یک زندگی شرافتمندانه برای همه و برخورداری کودکان از آموزش با کیفیت، رایگان و عادلانه است».

مطابق گزارش هایی که تاکنون انتشار یافته ارگان های امنیتی رژیم در برخی از شهرها برای جلوگیری از تحصن روزهای ۲۲ و ۲۳ مهر ماه تعدادی از معلمان و فعالان صنفی فرهنگیان را تهدید و تا به حال یک نفر را در شهر مشهد بازداشت کرده اند.

حزب توده ایران از مبارزه به حق و دلیرانه فرهنگیان کشور و فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران برای تحصن با تمام توان پشتیبانی کرده و همدوش و همگام با معلمان شریف و ترقی خواه برای تحقق خواست های آنها مبارزه می کند. مبارزه فرهنگیان بخشی از پیکار همگانی مردم به ویژه زحمتکشان میهن ما علیه ظلم، سرکوب، فساد و استبداد حاکم است. این مبارزه ایی با اهمیت و بسیار مهم علیه دیکتاتوری ولایی و برای نیل به حقوق اساسی، آزادی های دمکراتیک، عدالت اجتماعی و نیز تامین معیشت مردم ما در شرایط ناگوار کنونی است. باید از تحصن فرهنگیان حمایت و در راه  پیوند مبارزات مردمی با یکدیگر به طور خستگی ناپذیر کوشش کنیم.

 

متحد و یکپارچه از مبارزه فرهنگیان پشتیبانی کنیم

پیش به سوی اتحاد عمل فراگیر به هدف مبارزه متشکل علیه استبداد مذهبی

معیشت معلمان باید تامین گردد

معلمان در بند را آزاد کنید

کار، نان، آزادی برای همه مردم میهن

 




دومین روز اعتصاب سراسری معلمان 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲٣ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۵ اکتبر ۲۰۱٨

 


در سکوت رسانه‌های جمهوری اسلامی، دومین روز اعتصاب سراسری معلمان ایران از صبح دوشنبه ۲۳ مهرماه آغاز شد. در چند شهر دانش‌آموزان نیز با معلمان ابراز همبستگی کرده و از خواسته‌های آن‌ها حمایت کردند. محمدرضارمضانزاده از فعالان معلم در بجنورد بازداشت شده است.

به گزارش زمانه، صبح دوشنبه ۲۳ مهرماه خبرهای منتشرشده حاکی از آن است که معلمان معترض ایران اعتصاب سراسری خود را ادامه داده‌اند.
بر اساس گزارش‌های منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، روز دوم اعتصاب معلمان با گستردگی بیشتر در شهرهای اصفهان، اهواز، سنندج، کرمان، کرمانشاه، همدان، کرج، رفسنجان، لنگرود، سقز، قشم، گتوند، دهگلان، مریوان، دیواندره و شهرهای دیگر ادامه دارد.
در چند شهر، از جمله اهواز، لنگرود و قشم دانش‌آموزان نیز در روز دوم اعتصاب معلمان از آموزگاران خود حمایت کردند.
در تصاویر منتشرشده معلمان معترض دست‌نوشته‌هایی چون «نه به تبعیض، آری به عدالت»، «جای معلم زندان نیست»، «ما به تبعیض اعتراض داریم»، «تبعیض حق معلم نیست»، «نه به خصوصی‌سازی آموزش»، «آموزش به زبان مادری حق است»، «ما خواهان اجرای طرح رتبه‌بندی هستیم» و … در دست داشتند.
خبرهایی نیز مبنی بر بازداشت محمدرضارمضانزاده، رئیس شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان و دبیر کانون صنفی معلمان خراسان شمالی در بجنورد، منتشر شده است. گفته می‌شود که او در بدو بازداشت دست به اعتصاب غذا زده و تلگرام او در اختیار نیروهای امنیتی قرار گرفته است.
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران هفته گذشته معلمان را به تحصن در دفاتر مدارس فراخواند.
این شورا عدم اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری، اعمال نشدن رتبه‌بندی برای معلمان، عدم افزایش دستمزد معلمان و تاراج صندوق ذخیره فرهنگیان را از دلایل این تحصن برشمرده است.
معلمان همچنان خواهان رفع تبعیض از ساختار نظام آموزشی، ‌ آزادی معلمان زندانی، برخورداری از حق تشکل‌یابی و حق اعتصاب، پایان‌یافتن نقض حق تحصیل رایگان همگانی و برخورداری از بیمه کارآمد و فراگیر هستند.
شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی معلمان ایران اعلام کرده که این تحصن دو روزه خواهد بود و در صورتی که مسئولان آموزش و پرورش پاسخ مناسبی به خواسته‌های معلمان ندهند، در آبان گسترده‌تر خواهد شد.
معلمان ایران ۲۰ اردیبهشت امسال نیز در اعتراض به وضعیت معیشتی و کالایی سازی آموزش و پرورش مقابل ساختمان سازمان برنامه و بودجه تجمع کردند. در جریان این تجمع شماری از معلمان بازداشت شدند.
محمد حبیبی عضو کانون صنفی معلمان تهران، یکی از بازداشت شدگان آن روز، از آن زمان در زندان نگهداری می‌شود. دستگاه قضایی جمهوری اسلامی حبیبی را به ۷ سال و نیم زندان، دو سال ممنوعیت فعالیت سیاسی و اجتماعی و ۷۴ ضربه شلاق محکوم کرده است.
علاوه بر او، شش تن دیگر از بازداشت شدگان این تجمع نیز به ۹ ماه زندان و جریمه نقدی بدل از ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند.
محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، روح‌الله مردانی، علی‌اکبر باغبانی، بختیار عارفی و محمد ثانی از دیگر فعالان صنفی معلمان نیز هم پیشتر و به زندان یا تبعید محکوم شده‌اند.
عباس واحدیان و محمدصالح شکری نیز هفته گذشته در مشهد و سقز توسط ماموران امنیتی بازداشت شدند.




بر بلندای سلطا ن سبلان جز ازعشق نمی گویم !

نویدنو  21/07/139

  • من شماها را از دور می شناسم. از برق چشم‌ها یتان وشوری که به کوهتان کشانده است. با کوه سخن بگوئید! او از زبان سنگ ، علف ،چشمه وآب با شما سخن خواهد گفت؛
  • از ابرها، از بادها وطوفان‌ها. از شاهین‌های بلند پرواز، از دره‌های عمیق، از رودهای خروشان که از او مایه می گیرند؛ از کنام پلنگان وغارهائی که خرس‌ها در آن‌ها به خواب زمستانی فرو می روند.

 ابوالفضل محققی

آفتاب داشت بالا می آمد. نوک قله در نخستین تابش خورشید درخشش غریبی داشت؛ پیچیده در مس یا طلا.

آنها چهار نفر بودند. با چهره‌های جوان وشاداب. همزمان با بالا آمدن آفتاب بطرف کوه راه افتادند. اندام‌هائی ورزیده داشتند، با کوله پشتی‌هایی سنگین. یکی از آنان که پیشاپیش همه بود گفت: “یک نفس تا قله خواهیم رفت!” آنکه آخر بود گفت: “چه عجله ای در کار است کسی پشت سرمان نگذاشته.” وسط راه آب گرم شابیل است، می توانیم یک تنی به آب بزنیم وکمی خستگی در کنیم. دو روز است که بی وقفه در حال رفتنیم!” نفز اول جواب داد: “ما که برای گردش نیامده‌ایم. باید قله را بزنیم وبرگردیم. این تمرین برای روزهای سخت است. اگر این‌طور بود با گروه‌های کوهنوردی می آمدی!“ نفر آخر اعتراضی نمی کند وزیر لب شروع به خواندن سرودی می نماید.

هنوز اندکی نرفته بودند که از پشت سر کسی صدایشان میزند: „ “ای بچه‌هایم بایستید تا من هم هم راهتان شوم! “ پیرمردی است روستائی باصورتی لاغر و چشما نی درخشان و یک چوب دستی که دستمال غذایش را سر آن گره زده. پاها ی بدون جورابش در آن چارق‌های سفید نخی حالت رقت باری به او داده است..
همهمی ایستند. “کجا با این عجله، من را هم همراه خود به آن بالا می برید؟“ سر گروه مکثی می کند به چهره پیرمرد خیرهمی شود. معلوم است که دلش نمی خواهد پیر‌مرد همراهشان باشد؛ فکر می کند اسباب زحمت خواهد شد ومانع از حرکتشان. “پدر ما می خواهیم سریع برویم وبر گردیم، برای شما سخت است با ما همراه شدن. پشت سر ما گروه‌های دیگری حتما می آیند، می توانید با آنها بروید”.
پیرمرد روی سنگی می نشیند ومی گوید: “رسم روزگار همین است؛ من نیز روزی مثل شما از کوه مانند بز کوهی بالا می رفتم وحال شما می گوئید این پیرمرد سر بار ما خواهد شد. باشد بروید من همین جا می‌نشینم تا گروه دیگر بیاید. تنها رفتن را دوست ندارم، دلم می خواست با شما جوانی کنم. به شما نشان بدهم که هنوز می توانم مانند شما تا بالای کوه بروم.” همه به یک‌دیگر نکاه کردند. این درمرامشان نبود که پیرمردی را برنجانند.

یکی از آنان می گوید: “ما تمام عشقمان همین‌ها‌ هستند. چه همسفری بهتر از این پیرمرد! خب حداقل تا شابیل همراه‌مان می کنیم”. همه قبول می کنند! سرگروه هم موافق است . “پدر ما نمی توانیم تو را این جا تنها بگذاریم بخصوص که می دانیم در آن دستمالت نان خانگی وپنیر داری”. پیرمرد خنده بلندی می کند : “من که از اول می دانستم من را همراه خواهید برد من آدمها را از دور می شناسم”.
چوبش را به شانه اندازد وبر میخیزد. “خوب بچه‌ها یم می خواهید همین راه را مستقیم بروید یا این که من راه زیبا تری نشان بدهم؟ آخر من مال همین اطرافم، بزرگ شده همین کوه ها ودشتها. می توانم تمام زیبائی سبلان را به شما نشان دهم بی آنکه راهمان طولانی شود”.

حال سوز صبحگاهی به نسیمی آرام مبدل شده. بوی خوشی در هوا می پیچید. طوری که تن در نئشه ای زیبا فرو می رود.

سرگروه می گوید: “ما می خواهیم زود به قله برویم وبر گردیم”. پیرمرد خنده ای می کند: “من هم همین‌طور، اما مگر می شود سبلان آمد وزیبائی‌های آن را ندید؟ چند بار تا حالا سبلان آمده ای؟ آیا صخره‌ها ئی که عسل از آنها جاریست را دیده ای؟ هیچ‌وقت این جا از چوپان‌ها شیر تازه دوشیده شده گرفته وخورده ای؟ اصلا از سبلان چه میدانی؟ میدانی پشت همین یال چشمه ای است که اگر از آب آن ننوشی معنی آب را نخواهی دانست! مرد می خواهم بیست سنگ کوچک از درون آن در آورد دستت یخ خواهد زد. بیائید از آب آن چشمه بنوشیم زیاد وقت نمی گیرد”.هیچ کس مخالفتی نمی کند، گوئی جادوگری جادویشان کرده است.

به طرف پشت یال که دره کوچکی بود سرازیرمی شوند. پیرمرد خم می شود برگی چند از گیاهی را می کند به هر کدام برگی می دهد. “بو کنید این بو را غیر از سبلان در جای دیگری نمی توانید بیابید”. بوئی خاص، ترگیبی از کاکوتی، ریحان وشبدر کوهی؛”می بویند! منفذهای بینیشان بی اختیار باز می شود و حسی لذت بخش تا مغز سر نفوذ می نماید.

“می شنوید صدای شر شر آب را؟ این صدای کبک است که دارد می خواند! آرام گوش کنید!“همه ساکت شدند. سکوت وآنگاه موسیقی عجیبی در آن دره کم عمق پیچد.

صدای آب وز وز زنبورها وحتی صدای بال زدن پرندگان. صدائی مانند بغ بغوی کبوتر چاهی یا کبک همه چیز در هم پیچیده است ، گوئی وارد جهانی دیگر شده اند. آن عجله حال جای خود را به مستی وآرامش داده است؛ در فاصله ای نه چندان دور چشمه ای می جوشید. ذرات آبی که از چشمه به پائین سرازیر می شوند، در زیر نورآفتاب صبحگاهی مانند گردی از نقره، طلا والماس پخش می گردند. بخار آرامی از سبزه‌های کنار بستر چشمه بر می خزد که شور دلچسب وملایمی را در جان می نشاند. رنگ شنگرفی درخشانی مانند حریری سبز بر روی سبزه ها خود نمائی می کند.

پیرمرد چشمانش برق می زند. لبریز از محبت. “بچه‌هایم زانو بزنید از این آب بنوشید! همان آب حیات است که خضر دنبال آن بود. در این کوه به هر چشمه ای که رسیدید زانو بزنید از آب آن بنوشید وخاکش را ببوسید. چرا که تمامی آنها متبرکند! قبل ما وشما چه انسان هائی که در پای این چشمه زانو نزده اند !”

روی تخته سنگی می نشید به دور دست خیره می شود. گوئی با تمامی دشت و کوه وچشمه سخن می گوید. “زیاد نمی ایستیم راه می افتیم آن صخره عسل که گفتم همین نزدیکی است. اندکی بالاتر از شابیل”.

آن چهار نفر، حال با هم مسابقه می دادند چه کسی بیشتر می تواند دست خود را در این آب نگاه دارد. “پدر شما قضاوت کنید”. صدای خنده دره را پر کرده است ونهایت نوشیدنی بی وقفه. اندکی بعد راه می افتند. پیرمرد به خنده می گوید: “از آب چشمه خوردید حال گرسنه تان خواهد شد، با خودتان چه آورده اید؟ “ می خندند.
از دره بالا می روند. در دوردست، دشت وسیع دیده می شود. با سیاه چادرهای شاهسون‌ها وگله‌ها ئی که به سختی دیده می شوند. اندکی بالا تر آب گرم شابیل است با آن بوی قلیائی خود که به شدت از دل زمین می جوشد وبالا می آید.
بیشتر از چند نفر داخل آب نیستند. “می دانید؛ این آب شفای درد بیمارهای پوستی است. هر کس بیماری پوستی دارد می آید این جا چندین بار داخل این آب می شود وبیرون می آید بیماری بسیاری خوب می شود. اما من خودم تنم را این جا نمی شویم من در بالای قله تن می شویم”

همه به هم نگاه می کنند پیر مرد وتن شستن در دریاچه یخی بالای کوه. حال او دیگر عضوی از گروه چهار نفری شده است وحرفی از ماندن در شابیل نیست. سرپرست می گوید: “الان که این جا کاری نداریم راه بیفتیم”. پیرمرد می گوید: “می خواهید از همین راه که بیرق زده‌اند برویم یا از آن دست چپ که به صخره عسل می رود؟ اگر کسی بلد نباشد سر از دره‌ها ی عمیق در می آورد! اما من خوب بلدم از این قسمت می رویم. تنها یک جای سخت دارد بعد راحت است”.
دیگر عملا بلدی گروه را به دست گرفته است وانذکی بعد به چابکی از صخره‌ها بالا می روند. پیرمرد راه نمی رود، پرواز می کند. چنان آرام وسبک از صخره‌ای به صخره‌ای، که گوئی پرنده ای.

یک صخره را نشان می دهد. “آن‌جا کندوی عسل است؛ چوپان‌ها می دانند و خرس‌ها. خرس حیوان با هوشی است وقتی جماعتی را ببیند پنهان می شود.” بعد به زمین اشاره می کند؛ “این‌ها مدفوع خرس است، اما کهنه است. اگر هم این دور اطراف باشد نزدیک نمی شود.” آرام به پشت صخره می پیچد. “قبل از ما چوپان‌ها این جا بوده اند، اما خوب به اندازه یک وعده می توان جمع کرد”.
از جیب کت بلندش پیاله روحی کوچکی در می آورد وشروع به جمع کردن قطره‌های عسل از روی سنگ‌ها می کند. هر جهار نفر به حیرت نگاه می کنند دو صخره بزرگ با حفره ای عمیق که انتهای آن دیده نمی شود. اما قطره‌های عسل‌اند که از آنها می چکد. صدها زنبور بر فرازسرشان در قسمت بالای صخره می چرخند. پیرمرد پیاله راپر می کند. “خوب این هم قسمت ما بود”.

نانی را از دستمالش درمی آورد وروی پیاله می گذارد. “بااین پیاله نمی شود تا بالا رفت همین اطراف بنشینم وصبحانه بخوریم”! اندکی بالا تر روی صخره‌ای پهن همه می نشینند. قله سبلان با ابهت بالای سرشان دیده می شود ودر چشم انداز دشتی عظیم که تا دور دست ادامه می یابد.

هوا بوی عسل می دهد. پیرمرد دستمال خود را باز می کند. “خوب فکر می کنید من نان وپنیر دارم. نه! به سبلان باید کره آورد وبا عسل خورد”. چند نان بود با مقداری کره. آنها هم نان وگردوی خود را درمی آوردند. “شاه هم چنین صبحانه ای را ندارد. در دنیا جائی زیباتر از این جا نیست”. بوی‌عسل با کره ونان در هم پیچیده است. “تمام زندگی وحیات درون همین نان وعسل جا گرفته است. اگر با لذت بخورید روحتان هم سیراب می شود. بعضی وقتها روح هم با آدم غذا می خورد”. وبلند می خندد. زندگی در زیباترین شکل خود بر بالای آن صخره خود نمائی می کند. مردی پیر وجهان دیده اما پر شورهمراه با جسم وروح‌های جوان غرق در شکوه زندگی وطبیعت.
صخره وسنگ آب وپرنده با آنان سخن می‌گویند. دیگر سخنی از شتاب برای رسیدن به قله نیست. سبلان در جسمشان رفته است.

ساعتی بعد بر بالای قله بودند. پیرمرد بر چوب دستی‌اش تکیه داده است وبه صدای بلند آوازی می خواند.

“ای «عاشیق شمشیر»،

ای عاشق ساز بر دست ،

آن گاه که می گذری ز کوهسار،

که ازنغمه کبک گشته سرشار

برگیر خبر ز حال و روزم ،

خوش نغمه سرا ، مرا بیاد آر! “

پیرمرد بلند بلند گریه می کند وشعر می خواند.

هیچکدام از آن چهار نفر سخنی نمی گویند. پیر مرد به آرامی لباس از تن بر می کشد در کنار چشمه قله سبلان می نشیند ودست در آب می کند ، تن وبدن را می شوید و با دستمال نانش خود را خشک می کند. به دور دست خیره می گردد.
“آی کوه‌ها با شما سخنی دارم !

در بلند بالائی نظر دارم !

در چشمانی وحشی وسیاه !”

می پرسد”کدام یک از شما عاشق شده اید”؟

کسی سخنی نمی گوید به هم نگاه می کنند. در این گروه چهار نفری عاشق شدن امکان پذیر نیست. آنها، هر چهار نفر وابسته به یک گروه انقلابی‌‌اند. عشقشان مبارزه است واین کوه آمدن هم بخشی از آمادگی برای آن مبارزه. “پدر ما هنوز خیلی کار داریم، وقتی برای عاشقی نیست! از وضع زندگیت بگو از مشکلاتت”!
پیرمرد به دقت در چهره یک یکشان خیره می شود. “من در بالای سلطان سبلان جز از عشق نمی گویم!”

“تمامی جای جای این قله یادگارعاشقان است. چقدر قصه در مورد سبلان می دانید؟ از این کوه‌ها، هرم‌ها، از این سیاه چادر‌های سبلان ، از زیبا رویان آن ، که دستارهای گلدار بر سر بسته اند! از آن چشم‌ها ی سیاه وخمار چه می دانید؟
سنگی را بر دارید به گوش خود به چسبانید. نام وصدای نی صدها چوپان را خواهید شنید. صدای گوسفندان، پارس سگ‌ها، صدای سم اسبان ،صدای مردان و زنانی که از این کوه‌ها عبور کردند. نام من هم این جاست!روزی نام شما هم اگر وفا دار به این سرزمین بمانید شنیده خواهد شد .این جا تاریخ یک سر زمین نوشته شده است. تاریخ رنج وکار! عشق ، امید، این جا سبلان است !بخشی از قلب این سرزمین بزرگ وتاریخی در این جا می تپد و مغرورانه سر بر آسمان می ساید .
می‌دانید، هرشب از دل این دریاچه مردی جوان بیرون می آید، بر بلندی این صخره می ایستد و نام دختری که هزاران سال است گم کرده فریاد می زند. من هم جزئی از وجود این مرد ام. هر سال چندین بار به این جا می آیم ،تن می شویم، آواز می خوانم ، به آن دورها به آن سوی مرز که دیده نمی شود خیره می شوم ونام گم کرده خود را فریاد می زنم.

من اهل ده «میرکی»ام. آن پائین، آن جائی که زیباترین وعمیق‌ترين دربند ایران در آن جاست. جائی که همیشه سیلاب می غرد ،میجوشد، لرزه بر تن می افکند! وزمینش لبریز از گل وسبزه است.لبریز از برکت!

من هم مثل شما جوانی کردم. روزهائی دیدم که شما نمی توانید تصورش کنید. من حکومت یک ساله پیشه وری را دیدم. با ارباب‌ها جنگیدم. یک سالی که خود را آزاد می دیدم! برابر با خان زاده‌ها! می خواستم سوادبیاموزم، جوان بودم می توانستم. اما عاشق هم بودم؛ عاشق زیباترین دختری که نمی‌توانید تصورش را بکنید.
اما همه چیز در هم ریخت. در چشم بهم زدنی! زیبا شروع شد بد خاتمه یافت! بسیاری به آن طرف مرز گریختند و بسیاری مانند من ماندند و دستگیر شدند. من عاشق بودم نمی توانستم بروم. من پدر مادری پیر داشتم که نان آورشان بودم. زندان رفتم، پنج سال وزمانی که برگشتم، عشقم با خانواده اش به آن سوی مرز رفته بود وپدرم نیز از حیات رخت بر بسته. من بودم، مادرم همراه چند کودک ، ودرد عشقی که تا کنون بر سینه دارم.

آی کوه‌ها با شما سخنی دارم! ازدواج کردم بچه دار شدم، اما هنوز دنبال گم گشته خود هستم؛ دنبال دختری که دیگر هیچ‌وقت خبری از او وخانواده اش نشد. آخ که چه بر سر این خانواده‌های غریب آمد؟ در کجای شوروی گم وگور شدند؟ حتی یک خبر”!
هیچ کس سخن نمی گوید اشگ تمامی صورت پیر مرد را پوشانده است.”
پسرانم آن چه تمامی این سال‌ها من را نگاه داشت همین عشق است؛ همین خاک؛ همین قله عظیم وسر به فلک کشیده با دره‌ها،چشمه ها، حکایت‌ها ونان وعسلی که خوردیم، عطر دیر آشنای دشتهای سبلان که هر بهار همراه زنبوران عسل از راه می رسد در فضا می پیچد و جان تازه می کند!

من شماها را از دور می شناسم. از برق چشم‌ها یتان وشوری که به کوهتان کشانده است. با کوه سخن بگوئید! او از زبان سنگ ، علف ،چشمه وآب با شما سخن خواهد گفت؛

از ابرها، از بادها وطوفان‌ها. از شاهین‌های بلند پرواز، از دره‌های عمیق، از رودهای خروشان که از او مایه می گیرند؛ از کنام پلنگان وغارهائی که خرس‌ها در آن‌ها به خواب زمستانی فرو می روند. از ایامی کهن وسالیانی که بر او رفته با تاریخ نهان شده در قلب. این جا سلطان سبلان است!

تاج سرزمین من تاجی از صخره وبرف وهزاران گل با رشته‌ها ی آبی که از هر سوی آن روان است. بخشی گرم وسوزنده چون قلب او از « قطور سوئی، شابیل وسرئین» بیرون می زند. بخشی سرد وزلال مانند آب هزاران چشمه که از مغز او جاری است. هر جامی که ازاین آب گوارا وخنک بنوشید تشنگی تان به زندگی بیشتر می گردد. زندگی همین جام وآب گوارائیست که می نوشید ! دختران زیبائیست که قلبتان را به طپش می آورند! عاشقتان می سازند !بدون عشق زندگی چه مفهومی دارد ؟ وقتی که عاشق باشی این کوه‌ها، این دره‌ها، جان می گیرند ، سرشار می شوند! و شما موسیقی زندگی را می شنوید ! دراین سکوت ژرف ،زیباترین موسیقی طبیعت همبشه در حال نواختن است. گوش کنید”.

چانه بر چوب دستی‌اش استوار می کند ودر خلسه ای آرام فرو می رود.
حال هر پنج تن گوش به صدای باد سپرده اند. به موسیقی غریبی که با عطر میلیون‌ها گل نقره ای، «گموش دره» در هم آمیخته است. بوی عسل، بوی شیر، بوی انسان، بوی تن گاو آهنی که شیار بر خاک می کشد و بوی عرقی که بر خاک می ریزد!

“پیر کاردان ” گوشه ائی از رمز هستی را بالا زده است ،جامی بر دستشان داده زهره را از عرش به زمین کشانده است !
و “زهره در رقص آمده بر بط زنان می گفت نوش !”

برگرفته از فیسبوک نویسنده