به مناسبت پنجاه و یکمین سالگرد شهادت چه گوارای کبیر به دست دیکتاتوری سرمایه داری

نویدنو  20/07/139

  • همه این تغییرات و دگرگونی ها برای کسانی که دل در گرو رهایی بشریت و در وحله اول زحمتکشان جامعه دارند یادآور این نکته است که چقدر جای انقلابیون دانایی که جهان را نه تقسیر بلکه تغییر می دادند خالی است .

پنجاه و یک سال از قتل فجیع ارنستو چه گوارا مبارز ضد امپریالیست امریکای لاتین به دست مزدوران سیا گذشته است . جهان در گردش خود دراین نیم قرن شاهد حوادث و رخ دادهای بسیار گوناگونی بوده است که هریک در جای خود در خاطره جمعی و تاریخی بشریت باقی خواهد ماند. همه این تغییرات و دگرگونی ها برای کسانی که دل در گرو رهایی بشریت و در وحله اول زحمتکشان جامعه دارند یادآور این نکته است که چقدر جای انقلابیون دانایی که جهان را نه تقسیر بلکه تغییر می دادند خالی است .

نویدنو در گرامی داشت یاد چه گوارای هماره زنده یادداشتی از مسعود امیدی ، نمایی از زندگی او و فیلمی از مبارزات او را تقدیم خوانندگان گرامی می کند.

 

چه گوارا نماد برجسته‌ی شرافت و اراده‌ی انسان دوستانه و عملگرای چپ انقلابی و انترناسیونالیست

به مناسبت پنجاه و یکمین سالگرد شهادت چه گوارای کبیر به دست دیکتاتوری سرمایه داری

مسعود امیدی

شخصیت فرمانده چه از یک سو محصول تاریخی دوران خود (دوران جنگ های انقلابی و آزا ی بخش علیه امپریالیسم) بود و از سوی دیگر تاثیرات عظیمی بر جهان باقی گذاشت. دهه ها از قتل چه به دست نیروهای ارتجاع و امپریالیسم می گذرد. چه نه تنها از یادها نرفته است بلکه به عنوان یک پزشک انقلابی و انسان دوست که ریشه‌ی اصلی محرومیت توده های مردم به بهداشت و درمان ، وجود فقر و نابرابری ، بی‌عدالتی و ستم طبقاتی ، بیسوادی و جهل و …در کشورهای تحت سلطه‌ی امپریالیستی را به‌درستی در نظام ضد انسانی سرمایه داری و امپریالیسم جهانی یافته بود و تنها راه رهایی بشر را در نابودی نظام سرمایه داری می دید، همچنان به عنوان نماد مبارزه‌ی شجاعانه با امپریالیسم و دیکتاتوری برای آزادی و عدالت می درخشد. چه مبارزه خود را به یک کشور محدود نکرد ه و در بعد جهانی به رهایی انسان از چنگال سرمایه داری می اندیشید و همبستگی انترناسیونالیستی برای چه تنها یک شعار نبود . چه یک انقلابی برجسته ، یک آرمانگرای عملگرا بود که وظایف انقلابی خود را به کشور خاصی محدود نمی دید و بر این باور بود که باید اندام های اختاپوس سرمایه داری را در همه جای جهان قطع کرد. چه عشق به مردمان زحمتکش سراسر جهان داشت و رسالت اانسانی و انقلابی خود را نبرد برای رهایی آنها می دانست.

امروزه دهه ها پس از شهادت چه، سیستم جهانی سرمایه داری از یک سو می کوشد تا با توجه به نفوذ معنوی و محبوبیت جهانی شخصیت چه به عنوان نماد مبارزه‌ی انقلابی با سرمایه داری و امپریالیسم ، تصویر او را برای استفاده گسترده‌ی تجاری جهت فروش انواع کالاهای مصرفی مورد بهره برداری قرار دهد و به فرصتی برای سوداندوزی و انباشت بیشتر سرمایه تبدیل کند و از سوی دیگر چه و یاران انقلابی او را به عنوان تروریست به جهانیان معرفی کند.

و این در حالی است که مبارزه‌ی مسلحانه توده ای یکی از شیوه های رایج مبارزه‌ی انقلابی در دوران چه بود که جامعه‌ی انقلابی کوبا با دستاوردهای درخشان در زمینه‌ی بنای سوسیالیسم در حوزه‌ی عدالت اجتماعی، بهداشت و درمان ، آموزش ، کمک های انترناسیونالیستی به بسیاری از خلق های جهان و….به عنوان یکی از دستاوردهای این شیوه از مبارزه‌ی انقلابی اینک پیش روی ماست . نیکاراگوئه نیز یکی دیگر از کشورهایی بود که از طریق جنگ های چریکی ای که به مبارزه ی مسلحانه توده ای تبدیل شد، موفق به سرنگونی حکومت وابسته به امپریالیسم گردید. جمهوری دموکراتیک خلق چین را نیز باید یکی دیگر از کشورهایی دانست که به شیوه‌ی مبارزات انقلابی و جنگ های آزادی‌بخش توده ای تشکیل گردید. البته در برخی از نقاط جهان نیز این گونه مبارزات انقلابی با سرکوب خشونت بار امپریالیسم و سرمایه داری جهانی مواجه گردید که این سرکوب به هیچ وجه از حقانیت تاریخی آنها نمی کاهد. نفرت انگیز آن است که رسانه های امپریالیستی ، مزدوران  و برخی فریب خوردگان آنها با چشم فروبستن بر سنت های انقلابی چپ و نیز باچشم فروبستن بر ده ها کودتای امپریالیستی در سراسر جهان که با خشونت و کشتارهای وحشیانه‌ی انقلابیون ، اعمال شکنجه های وحشیانه بر آنها در زندان ها و…. همراه بود،عملیات انقلابی انقلابیون از جان گذشته در کشورهای تحت سلطه برای از پای درآوردن شکنجه گران، ماموران و گزمگان رژیم های سرمایه داری و وابسته به امپریالیسم در کشورهای تحت سلطه‌ی امپریالیستی را “ترور” می نامند و بیشرمانه آنها را به نوعی در ردیف اقدامات تروریستی سازمان ها و گروه های تروریستیِ ساخته و پرداخته به دست امپریالیسم قرار می دهند!

براستی که چه گوارا نماد شرافت انسانی در برابر شرارت و پلیدی سیستم جهانی سرمایه داری و امپریالیسم و نظام های دیکتاتوری وابسته به آن بود. چه از جمله شخصیت های انقلابی بود که به راحتی می توان با صفت کبیر آنها را توصیف نمود.

19 مهر 97

برگرفته از فیس بوک

نمایه زندگی ارنستو چه گوارا

 

چه گوارا 1928 – 1967

 پدر – ارنستو گوارا لینچ

مادر – سلیا د سرنا وای لیوسا

همسران – هیلدا گادا، الئیدا مارچ

فرزندان – هیلدا ، آلئیدا

 14 ژوئن 1928

ارنستو چه گوارا در روساریوی آرژانتین به دنیا امد. والدین او ، ارنستو گوارا لینچ و سلیا د لا سرنا زوج متوسط نسبتا ثروتمندی بودند.

طی سال 1948

وارد دانشگاه بوینوس آیرس شد و پزشکی خواند

تابستان 1950

تور 4.500 کیلومتری مناطق روستایی آرژانتین

ژانویه – جولای 1951

یک سال ترک تحصیل کرد و همراه با البرتو گرانادو تور 8.000 کیلومتری جنوب امریکا را آغاز کرد . او از فقر و وضعیت زحمتکشان فقیری که دید تکان خورده بود.

مارس 1953

تحصیلات دانشگاهی را به پایان برد و دوره دکترا را گذراند.

جولای 1953

تور مسافرتی دیگری رابه امریکای جنوبی و مرکزی ترتیب داد و از بولیوی ، پرو، اکوادور، پاناما، کاستاریکا، نیکارگوا ، هندوراس و السالوادور دیدار کرد .

دسامبر 1953

با بازماندگان حمله مونکادا در کستاریکا دیدار کرد

24 دسامبر 1953

زمانی که جاکوب آربنز گوزمان رئیس جمهورگواتمالا بود ، که به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود ، و برای کاهش فقر با تقسیم اراضی تلاش می کرد وارد گواتمالا شد .

طی سال 1954

تصمیم داشت در گواتمالا ساکن شود اما بعنوان پزشک کاری پیدا نکرد بنا براین مجبور شد مشاغل زیاد متفاوتی را برای کسب در آمد انجام دهد. او به صورت فزاینده ای متقاعد می شد که سرمایه داری مسئول فقر شدید امریکای جنوبی و مرکزی است و به نظریات کارل مارکس علاقمند شد .

اواخر بهار 1954

به شدت در گیر فعالیت های انقلابی در گواتمالا شد

ژوئن 1954

نیروهای امریکایی به گواتمالا تجاوز کردند و زئیس جمهور آربنز ناچار به استعفا شد .

سپتامبر 1954

سرنگونی آربنز توسط دولت امریکا گوارا را متقاعد کرد که امریکا هرگز برای دولت های چپ گرا مطلوب نخواهد بود از این رو متعهد شد برای تحقق انقلاب جهانی که بتواند سرمایه داری را سرنگون کند تلاش نماید.

سپتامبر 1954

گواتمالا را ترک و به مکزیک رفت

سپتامبر 1954

با هیلدا گادا که حامله فرزندشان بود ازدواج کرد

جولای 1955

با رائول و فیدل کاسترو دیدار کرد . به جنبش انقلابی آن ها برای سرنگونی دولت باتیستا در کوبا  پیوست

فوریه 1956

تولد یک دختر. هیادا بئاتریز گوارا گادا معروف به هیلدیتا

25 نوامبر 1956

گوارا یکی از هشتاد و دو نفری بود که در قایق گرانما عازم کوبا شد

2 دسامبر 1956

به کوبا رسیدند اما گروه مورد حمله نیروهای باتیستا قرار گرفت . گوارا و برادران کاسترو جز معدود باز مانده ها بودند که به تیه های کوبا گریختند.

تابستان 1958

باتیستا برای پاکسازی تپه های کوبا از شورشی ها نیرو اعزام کرد. اما ارتش کوبا حریف شورشیان که تپه ها را می شناختند و از تاکتیک های چریکی علیه کوبایی استفاده می کردند نشدند. سربازان کوبایی بسیاری ارتش را ترک و به ارتش انقلابی پیوستند.

اواخر دسامبر 1958

گوارا جنگی را در داخل سنتا کلارا هدایت کرد که با موفقیت شهر را اشغال وسرنگون کرد. باتیستا گریخت.

ژانویه 1959

شورشیان وارد هاوانا پایتخت کوبا شدند و تشکیل دولت جدید را اغاز کردند

ژانویه تا ژوئن 1959

وظیفه پالایش ارتش و پلیس و کسانی که وفادار به باتیستا مانده بودند به گوارا و رائول محول شد . بسیاری از آن ها مورد محاکمه  قرار گرفتند و گناهکار شناخته شدند و اعدام گشتند. دادگاه ها و اعدام ها به صورت جهانی محکوم شد .

فوریه 1959

شهروند کوبا شد

می 1959

هیلدا گادا را طلاق داد

2 ژوئن 1959

با آلئیدا مارچ ازدواج کرد

7 اکتبر 1959

در دولت جدید کاسترو به ریاست دپارتمان اصلاح صنعت و سازمان ملی کشاورزی منصوب شد

26 نوامبر 1959

به ریاست بانک ملی کوبا منصوب شد

طی سال 1960

اولین کتاب خود “جنگ چریکی” را به پایان رساند

26 جولای 1960

در اولین کنگره جوانان امریکای لاتین سخنرانی و اعلام کرد که انقلاب کوبا انقلابی مارکسیستی است

اکتبر 1960

تاریخ انقلاب کوبا را با عنوان “یادداشت هایی برای مطالعه در باره انقلاب کوبا” نوشت

21 اکتبر 1960

کوبا را برای دیدار از کشورهای سوسیالیستی از جمله چین ، شوروی و چکسلواکی ترک کرد

24 نوامبر 1960

تولد یک دختر. الئیدا گوارا

فوریه 1961

جایگاه ریاست بانک کوبا را رها کرد و وزیر صنعت شد

آوریل 1961

کتاب ” کوبا مورد استثنایی یا پیشتاز در مبارزه علیه امپریالیسم” را نوشت

طی سال 1962

گوارا هم سو کردن کوبا با شوروی را اغاز کرد حرکتی که به بحران موشکی کوبا در اکتبر منجر شد

ژوئن 1963

گروهی انقلابی به آرژانتین اعزام کرد

تابستان 1963

نوشتن کتاب راه های جنگ انقلابی

دسامبر 1963

سخنران مجمع عمومی سازمان ملل بود که در باره ارتباط بین انقلاب مسلحانه و سوسیالیسم حقیقی سخنرانی کرد.

طی سال 1964

او بیشتر اوقاتش را در سفر و سخنرانی درباره سوسیالیسم و انقلاب مسلحانه گذراند

بهار 1965

به کوبا بازگشت و با اعلام ان که اعتقاد دارد که آرزوی حقیقی من بعنوان یک انقلابی و مصمم کمک به تحقق انقلاب در دیگر کشورهاست از دولت استعفا کرد.

تابستان 1965

کوبا را به سوی افریقا ترک کرد وازتعدادی ازکشورها از جمله کنگو و زئیر بازدید کرد که امیدواربود انقلاب کمونیستی را تحقق بخشد .

اواخر 1965

گوارا را انقلابی خطر ناکی می دیدند و مایک هوار وظیفه پیگیری و دستگیری او را گرفته بود .

مارس 1966

برای اجتناب از دستگیری به کوبا بازگشت

اواخر مارس 1966

کوبا را ترک و به امریکای جنوبی سفر کرد و از طریق آرژانتین به اروگوئه، پاراگوئه، برزیل و سرانجام به بولیوی رفت

نوامبر 1966

به یک گروه انقلابی بولیویایی پیوست

مارس 1967

حمله موفقی را علیه ارتش بولیوی رهبری کرد

اوت 1967

دولت بولیوی برای نابود کردن تعدادی از گروه های انقلابی تلاش کرد . گوارا زنده ماند

8 اکتبر 1967

نیروهای بولیویایی به بقایای شورشی ها حمله کرد و گوارا زخمی و زندانی شد

9 اکتبر 1967

چه گوارا اعدام شد . قبل از مرگ 9 تیر به او شلیک شده بود




ضرورتِ همگرایی”جنبشِ چپ” درشرایط امروز ایران

نویدنو  14/07/139

  •  “چپ ایران” نیاز به بازآفرینی خود و باززایی دارد. این “باززایی” بر خلافِ آنچه توسط گرایشاتِ سوسیال دموکراسی و سوسیال لیبرالیسم  و چپ نو و… سعی در ترویج آن دارند، در فاصله گرفتن از آموزه های انقلابی جهان بینی مارکسیسم-  لنینیسم و به تعبیر “سایه” جدایی شاخه های پراکنده از “ریشه”  نیست،

مطلب دریافتی

امضاء: محفوظ

 

باغ‌ها را گرچه دیوار و در است

از هواشان راه با یکدیگر است

شاخه‌ها را از جدایی گر غم است

“ریشه”هاشان دست در دست هم است!

هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

 “جنبش چپ” در شرایط کنونی ایران (به شکل اعمّ آن)، برای احیایِ مجدّد و ایفای نقشِ هژمونیکِ اجتماعی و سیاسی خود بیش و پیش از همه نیازمند پالایش خود از انواع تنگ نظری های سکتاریستی یا واگرایانه است که متاسفانه به نوعی اپیدمیِ مزمن و مخرّب در جنبشِ چپ تبدیل گشته و مانع از هر گونه همگرایی و اتّحادِ عمل و اقدامِ مشترک در جهت صیانت از اسقلالِ میهنِ عزیز و برقراریِ صلح، آزادی و عدالتِ اجتماعی برای عمومِ اقشار و طبقاتِ خلقی  حتی در چارچوب یک جبهه واحد دموکراتیک گردیده است.

احزاب و سازمان های چپ، ارثیۀ هیچ فرد و جماعتِ بخصوصی نیستند. اینها داراییِ سیاسی و تشکیلاتی و دستاوردِ خونبارِ تاریخِ بیش از یک قرن مبارزاتِ دلیرانۀ طبقه کارگر و کمونیستهای ایران اعم از کارگر، روشنفکر، هنرمند، نویسنده و…هستند و آنچه می تواند به هر حزب و سازمان و تشکیلاتِ سیاسی در جامعه امروزِ ایران اعتبار دهد، بیش از گذشتۀ آن (که البته به نوبۀ خود بسیار هم مهمّ است)، نقشی است که امروز در سازماندهی و هدایت و متشکل کردنِ مبارزات ملی،  دموکراتیک و عدالتخواهانه عموم مردم ایران و بویژه کارگران و زحمتکشان یدی و فکری در شهرها و روستاها ایفا می کند.

درکِ ضرورتِ تحول تاریخی امروز و بسیج همه امکانات برای پاسخگویی به این ضرورتِ تاریخیِ قانونمندانه، مسئله اساسی در شرایط امروز ایران است که البته شامل مجموعه ای از بایدها و نبایدها و به قول معروف اقدامات سلبی و ایجابی است که هنوز وحدت نظری و عملی پیرامون آنها شکل نگرفته است. برای این منظور نیاز به آن است تا همه موانعِ موجود در تفکّر، کاراکتر و عادات و منش های عقیدتی، سیاسی و تشکیلاتی را شناسایی نموده و بدون تعارف به کنار بگذارد.

 “چپ ایران” نیاز به بازآفرینی خود و باززایی دارد. این “باززایی” بر خلافِ آنچه توسط گرایشاتِ سوسیال دموکراسی و سوسیال لیبرالیسم  و چپ نو و… سعی در ترویج آن دارند، در فاصله گرفتن از آموزه های انقلابی جهان بینی مارکسیسم-  لنینیسم و به تعبیر “سایه” جدایی شاخه های پراکنده از “ریشه”  نیست، بلکه دقیقا در روی آوردن مجّدد همه آنها به “ریشه”  و بکارگیری آنها به همراه درس آموزی از تجربیات گذشته در سلوک اجتماعی و سیاسی و مبارزاتی سازمان ها و احزاب چپ و کارگری و کمونیستی است تا بتواند همه این احزاب را از حالت “بی خطر” برای بورژوازی خارج کند و تنها در این صورت است که می تواند امیدِ دوبارۀ توده های مردم را به  جنبش چپ میهن جلب کند. این امر بویژه با کارنامۀ مخرّبِ نئولیبرالیسم  و خانه خرابی و به فلاکت نشاندن توده های عظیم مردم،  نه تنها شدنی است بلکه تنها راه رهایی از این سیستم ضدّ بشری است.

“چپ ایران” باید خود را باور کند، از انفعال و برخوردهای واکنشی بیرون بیاید و رویکردی کنش گرانه و آگاهانه و ارادی را بر اساس “تحلیلِ مشخّص از وضعیتِ مشخّص” در جامعه دنبال کند، چپ باید منافع طبقه کارگر و توده های مردم را بر منافعِ فردگرایانه و خودخواهانه شخصیتی، فرقه ای و تنگ نظرانه خود ارجح بداند و حاضر باشد هر چیزی را فدایِ اهدافِ مترقّی اجتماعی و انسانیِ خود کند. چپِ ایران این کار را هم باید بسیار اجرایی و عمل گرایانه دنبال کند زیرا اگر بموقع اقدام به این کار نکند، چه خوشمان بیاید یا نیاید، باید منتظر دنباله روی مردم و زحمتکشان ستمدیده ایران از همین جماعت وابسته به نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی باشد که برای نابودی ایران و ایرانی کمر همت بسته اند.

از مرحوم مدرّس در جایی نقل کرده اند که هرگاه جریانِ مبارزاتِ ملّی مردم با بن بست یا مانعی جدی مواجه می شد، تکیه کلامِ معروفش این عبارت کوتاه بود که: ” یکی باید بجنبد!” در شرایطِ خطیرِ کنونی میهن نیز “چپ ایران” اگر بخواهد از قافله تاریخ و اثربخشی بر روند تحولات جاری و آتی میهن جا نماند، “باید زودتر بجنبد” که امروز دیر است و فردا، نامش آیندۀ نامعلوم!

دهم مهر،  برابر با جشنِ بزرگِ مهرگان؛ سالروزِ خیزش کاوۀ آهنگر بر علیه ضحّاک و برافراشته شدن “درفش کاویانی” – نخستین درفشِ دادخواهی در جهان –  بر همه باورمندان به سوسیالیسم علمی، نیروهای چپ اصیل و مبارزان صدیق مذهبی و عدالت خواهانِ میهن عزیزمان ایران، خجسته باد!

 

10 مهر 1397

امضاء: محفوظ

ویرایش و انتشار: امید

تاریخ: 10 مهر 1397

 




تهدید کامیون‌داران زندانی به اعدام 

اعتراض فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل به 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۲۱ مهر ۱٣۹۷ –  ۱٣ اکتبر ۲۰۱٨

 


روز جمعه فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل نسبت به برخورد قوه قضائیه ایران با کامیونداران اعتضابی اعتراض کرد. این سازمان تهدیدهای مقامات قوه قضائیه ایران از جمله رئیس دادگستری قزوین مبنی بر اعدام کامیون‌داران بازداشتی را «غیرقابل تصور»، «غیر انسانی» و «غیر منصفانه» خواند و خواستار مداخله سازمان بین‌المللی کار در این باره شد.

استیون کاتن در اطلاعیه‌ای که در وب‌سایت این فدراسیون منتشر شد از مقامات جمهوری اسلامی خواست که خواسته‌های کامیون‌داران را بشنوند. وی تاکید کرد که مشکل کامیونداران راه حل اقتصادی دارد، و با تهدید به اعدام قابل حل نیست.

اعتصاب کامیونداران از اول مهر آغاز شده و علیرغم بازداشت جمعی از کامیونداران اقدام اعتراضی آنان همچنان ادامه دارد و روز شنبه فیلم‌هایی از اعتصاب در شهرهای مختلف ایران منتشر شد.

روز دوشنبه ۹ مهر در پس از تهدیدهای برخی از مقامات قضایی ایران علیه اعتصاب کامیونداران، رئیس این قوه نیز تهدید کرد که «برهم‌زنندگان امنیت جاده‌ها به اشد مجازات خواهند رسید». وی مدعی شد: « ممکن دشمن افرادی را اجیر کند که برخی اعتراضات را به انحراف بکشانند».

رئیس قوه قضائیه اضافه کرد: «بر این اساس دادستان‌ها و دادگستری‌های سراسر کشور به میدان آمده‌اند و افرادی که با سوءاستفاده از مطالبات کامیون‌داران اقدام به برهم زدن امنیت جاده‌ها و تخریب خودروی اشخاص می‌کنند به اشد مجازات خواهند رسید».
با ادامه اعتصاب، تهدید ها به بازداشت منجر شد و محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور، نیز افرادی که کامیون‌داران را به اعتصاب تحریک و به گفته او، «با تهدید» و «ایجاد رعب و وحشت» مانع حرکت کامیون‌ها می‌شوند را تهدید کرد که در صورت این اقدام با اتهام «قطاع‌الطریق (راه‌زنی)» مواجه خواهند شد.

وی تاکید کرد که این اتهام «مجازات سنگینی» دارد و حتی ممکن است، متهمان «اعدام شوند».

یک هفته بعد از تهدید ها و افزایش شمار بازداشت شدگان که در واقع با هدف شکستن اعتصاب به گروگان گرفته شده اند، محسن کرمی، سرپرست دادستانی قزوین، روز ۱۶ مهر با اشاره به بازداشت ۱۷ نفر در این استان در ارتباط با اعتصاب کامیون‌داران گفت: «ما اشد مجازات را برای آنان تقاضا خواهیم کرد و اگر محاربه آنها محرز شود احکام سنگینی همچون اعدام در انتظار آنها خواهد بود.»

بر اساس گزارش‌ها، تا کنون در چند شهر بیش از ۲۰۰ نفر در ارتباط با دور جدید اعتصاب کامیون‌داران بازداشت شده‌اند.

کامیونداران اعتصابی از جمله خواهان کاهش قیمت کامیون، قطعات یدکی و لاستیک با تخصیص ارز دولتی و حذف عوارض گمرک و همچنین افزایش دستمزد رانندگان، افزایش کرایه کامیون، افزایش مستمری بازنشستگی رانندگان، ارتقاﺀ سطح امنیت در جاده‌ها، نوسازی تشکل‌های صنفی رانندگان و کامیون‌داران از طریق انتخابات آزاد، ایجاد تسهیلات رفاهی و بهداشتی برای رانندگان در پایانه‌های شهری و مرزی هستند.

تا کنون بسیاری از سازمان های صنفی کارگری در داخل و خارج از ایران با کامیونداران اعلام همبستگی کرده و به اشکال مختلف برحق اعتصاب آنان برای پیگیری خواسته هایشان تاکید کرده اند. فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل، کارگران حمل و نقل دانمارک، اتحادیه حمل و نقل آمریکا و چند تشکل کارگری و صنفی در ایران از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران، سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه، گروه اتحاد بازنشستگان، جمعی از فعالان صنفی معلمان ایران و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری ضمن اعلام پشتیبانی، خواستار تحقق مطالبات صنفی کامیونداران شدند. روز گذشته هیئت برگزاری مجمع عمومی سندیکای کارگران شرکت واحد با ارسال پیام به کنگره کنفدراسیون جهانی حمل ونقل از این کنگره درخواست کرد «همانند گذشته قطعنامه اضطراری برای ادامه حمایت از جنبش کارگری ایران تصویب کند و از تمامی اعضای خود در سراسر جهان بخواهد که به حمایتشان از کارگران ایران ادامه دهند.»

نرخ کرایه کامیون‌ها به تن‌ ـ‌ کیلومتر تغییر یافت

صبح امروز (شنبه) ‌ شورای عالی ترابری کشور در دویست و نهمین جلسه خود تعیین نرخ کرایه حمل و نقل جاده ای کشور به تن‌ ـ کیلومتر را رسما تصویب کرد.

به‌ گزارش قانون به نقل از ‌ایسنا، این طرح که پس از اعتراضات رانندگان وارد برنامه‌های سازمان راهداری شد و مسئولان این سازمان پس از چند ماه بررسی سرانجام کلیات آن را لحاظ کردند، با تصویب شورای عالی ترابری کشور رسما نهایی شده و به مرحله اجرا خواهد رسید.

در این جلسه اعضای این شورا طرح توجیهی سازمان راهداری را تایید کرده و به ‌این‌ ترتیب یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های رانندگان در طول ماه‌های گذشته را وارد فاز اجرایی کردند.

سازمان راهداری در تشریح چگونگی اجرای این شیوه جدید محاسبه اعلام کرده که در چارچوب محاسبه کرایه بر اساس تن ــ کیلومتر هزینه‌ها به دو بخش مجزا تقسیم شده است. بر این اساس هزینه‌هایی مانند بیمه بدنه، بیمه شخص ثالث، عوارض سالانه خودرو، دستمزد راننده و کمک راننده، بیمه آنها و موارد این چنینی جزو هزینه‌های ثابت به شمار می‌روند و مسائلی مانند تعمیر و نگه داری خودرو، هزینه لاستیک، هزینه سوخت و عوارض آزادراهی به عنوان هزینه‌های متغییر در نظر گرفته شده است.

در این شیوه جدایی از نرخ هزینه‌های ثابت که متناسب با هر خودرو در نظر گرفته شده است، هزینه‌های متغییر نیز در رابطه با مسائل جزئی دیگری که در حمل و نقل وجود دارد در نظر گرفته می‌شود و در این چارچوب نرخ نهایی بر اساس جابه جایی هر یک تن در هر یک کیلومتر اجرایی می‌شود.

اقدام سازمان راهداری در جهت پاسخ به مطالبات کامیونداران این بوده که ۵۰ هزار حلقه لاستیک را میان رانندگان و کامیونداران توزیع کرده است. در حالی که کامیونداران می گویند حداقل به 300 هزار حلقه لاستیک با نرخ دولتی نیاز دارند.

احمد کریمی دبیر کانون انجمن‌های صنفی کامیونداران به خبرگزاری کار ایران، ایلنا، گفته که توزیع ۵۰ هزار حلقه لاستیک مشکل کامیونداران و رانندگان را حل نمی‌کند.




نخستین سرخ- سبز

 

یو. ن. گالوبچیکوف

(Yu. N. Goloubchikov)

http://www.sovross.ru/articles/1750/41293

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/10/10/

١۸ مهر- میزان ١٣۹۷

نوشتاری در معرفی یکی از پیروزیهای شگفتانگیز اتحاد شوروی برهبری استالین، که اساسا هیچ یادی از آن نشده است.

                                                     «مترجم»  

بمناسبت ۷٠ سالگی «طرح استالینی تسخیر طبیعت»

واقعیتهای سالهای پس از جنگ: قریب ۲۷ میلیون نفر از شهروندان میهن ما قربانی دهشتناکترین جنگ تاریخ شدند. ۲۵ میلیون نفر از شهروندان اتحاد شوروی بیخانمان گردیدند. نیروی قادر به کار روستایی به یک سوم کاهش یافت.

همزمان با ویرانیهای ناشی از جنگ در مناطق دارای خاک سیاه بخش اروپایی کشور خشکسالی وحشتناک سال ١۹۴۶ رخ داد. مضاف بر این، خشکسالی تمامی کشورهای حوزه رود دانوب (رومانی، مجارستان، بلغارستان، یوگسلاوی، اطریش) را در کام خود فرو برد. در سیبری و شرق دور، برعکس، بارانهای ممتد موجب خرابی محصولات کشاورزی گردید. بزبان کنونی، همه علائم گرمایش سرتاسری ظاهر شد. در نتیجه، تولید محصولات کشاورزی در سال ١۹۴۶ حتی به نصف میزان قبل از جنگ نرسید.

قحطی سال ١۹۴۶ پیامد خشکسالی بود. ۷۷٠ هزار نفر (بر اساس برآوردهای دیگر، تا یک میلیون نفر) اساسا از میان ساکنان روستاهای روسیه و روسیه کوچک در اثر گرسنگی جان سپردند. قحطی باعث سرازیر شدن جمعیت روستایی به شهرهایی گردید که در آنها مایحتاج عمومی حداقل از طریق جیرهبندی عرضه میشد. در همین حال، نزدیک به ١٠ درصد غلات برداشتشده را دولت اتحاد شوروی به کشورهای در حال ساختن سوسیالیسم میفرستاد. بخش قابل ملاحظهای از محصولات نیز از روی احتیاط از شروع جنگ دیگر، به ذخیره دولتی افزوده میشد.

رهبری کنونی کشور  ممکن بود با شرایط مشابه چگونه مقابله کند؟ واضح است که قبل از همه قیمت خواربار را افزایش میداد. هر شاگرد مدرسه ما میفهمد که در صورت فقدان یک کالا، اگر قیمت آن افزایش بیابد، فورا «پیدا» میشود. سپس انواع مالیات را به جمعیت تحمیل میکرد. برای غلبه بر کسری منابع کاری، سن بازنشستگی را و با شروع اعتراضات گسترده تودهای، حقوق کارکنان نهادهای انتظامی را افزایش میداد…

اما «استبداد استالینی» آن سالها چگونه رفتار میکرد؟ درست برعکس و در جهت مخالف. از قیمت خردهفروشی مواد غذایی هر سال کاسته میشد. و این کاهش قیمت شرایط زندگی را برای همه تسهیل مینمود. اما افزایش حقوق تنها اقشار معینی از جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد و حتی موجب رواج رشوهخواری برای احراز مقام و منصب با حقوق بالا میگردد.

اما مبارزه با فساد را رهبری استالینی چگونه پیش برد؟ نه، این مبارزه فقط نامطلوبان جداگانه را در بر نگرفت، جنایتکاران را به دو گروه خودی و به کسانی که نباید سرقت کنند، تقسیم نکرد. «استبداد استالینی» شامل حال همه سوداگران و ثروتمندان گردید. تنها در عرض یک هفته (١۶- ۲۲ سال ١۹۴۷) همه نقدینههای جمعیت را به نسبت ١٠ به ١ مبادله نمود. اگر پولها در بانکها نگهداری میشدند، تا ٣ هزار روبل بطور کامل (١ به ١)، از ٣ تا ١٠ هزار روبل به نسبت ٣ به ۲  و بیشتر از ١٠ هزار، ٣ به ١ مبادله گردید. به سخن دیگر، اگر موجودی شما در بانک ١۶ هزار روبل بود، میتوانستید ١۲ هزار روبل بگیرید. اما اگر همان ١۶ هزار روبل را در ظرف شیشهای در طاقچه خانه نگهداری میکردید، میتوانستید ١۶٠٠ روبل دریافت کنید.

در اینجا سؤال پیش میآید: این روبلها از چه راهی تحصیل شده بود؟ کسب آنها از طریق کار در سالهای جنگ ممکن نبود.

پدرم تعریف میکرد، که هواپیماهای آلمانی بانک انتقالی از راستوف را چگونه هنگام عبور از رود دون بمباران کردند. اسکناسها در هوا پخش شدند، بسته آنها زیر پای سربازان ماندند. اما هیچ کس، حتی بدون هیچ دستوری به طرف آنها خم نشد و چیزی برنداشت. ولی به هر حال، کسانی این پولها را جمع کردند، آنها را به یک جایی منتقل کردند… پدرم حادثه دیگری را تعریف میکرد، که چگونه در آستانه عید سال نو ١۹۴۸، در شهر لواُف (اوکراین. م.) همسایه او را بخانه دعوت کرد و تشک پاره شده را به او نشان داد که پر از پولهای بستهبندی شده بود. حالا او آنها را چه کار کند؟

در جنگ، دیگران هم سرمایههای بیشماری بدست آوردند. حتی در لنینگراد در سالهای محاصره، خرید همه چیز بازای پول کلان در بازار سیاه ممکن بود. در نوار نزدیک به خط مقدم جبهه روبل با مارک رایش مبادله میشد و برعکس. غنائم (اتوموبیلها، مبلمان، خوراکیها، نقره) به حراج گذاشته میشد.

کشاورزان، عمدتا آنهایی که پساندازها را در خانه نگهداری میکردند، از مبادله آسیب دیدند. اما در میان آنها بودند کسانی که در شرایط قحطی با فروش خواربار به قیمتهای سرسامآور به ثروت دست یافتند.

تبادل استالینی پول به نفع اکثریت زحمتکشان خلق تمام شد. این، کاری عادلانه بود! و این امر، زمینه عرضه پول جدید به پشتوانه ذخایر واقعی طلا را فراهم ساخت. این نه فقط موجب تقویت روبل در عرصه جهانی، حتی مبنای کاهش قیمتها گردید. تبادل پول در شرایط تحریمهای ضد شوروی بعدی آن سالها باعث سرمایهگذاری داخلی در تولید ملی گردید. و بالاتر از همه، اعتقاد تودهها به عدالت اجتماعی را تحکیم بخشید.

طرح تسخیر. قحطی سال ١۹۴۷ دولت را به اتخاذ تدابیری برای پیشگیری از بروز فجایع مشابه تشویق نمود. شورای وزیران اتحاد شوروی و کمیته مرکزی حزب کمونیست سراسری (بلشویک) در تاریخ ۲٠ اکتبر سال ١۹۴۸ قرار مبنی بر تصویب «طرح ایجاد جنگلهای حفاظت از مزارع، مراتع کشت نوبتی، احداث حوضچهها و برکهها برای تأمین بازدهی بالا و پایدار محصولات در مناطق جلگهای و  جلگههای جنگلی بخش اروپایی اتحاد شوروی» را صادر کردند. این طرح بینظیر در تجارب جهانی تا آن تاریخ، یعنی برنامه ١۵ ساله تنظیم علمی فرایندهای طبیعی، «طرح استالینی تسخیر طبیعت» نام گرفت.

این طرح را گروه متشکل از دانشمندان ادارات مختلف تحت رهبری آکادمیک ترافیم دنیساویچ لیسنکو که بسیار مورد تحقیر دشمنان واقع گردید،تدوین نمود. هنگامی که به دلایلی روی موضوعی ممترکز میشوی، انگار برای هیچ است. درست است که او بلوطها را به روش لانهای کاشت و آنها خشک شدند، اما امروز نوارهای حفاظ بلوطی زینتبخش دشتها و جنگلهای جلگهای ما هستند، در تصاویر گوگل آنها بهترین شمرده میشوند. سپس او روند باردهی سریع غلات و حبوبات را تدقیق نمود. اما جوهر باروری دانه، عبارت است از خیساندن بذر قبل از کاشت. این کار، بیتردید، در مناطق خشک کشور مفید است. البته، استالین هم که در امر گزینش کادرها نسبتا دقیق بود، ممکن نبود یک حقهباز را به سطح یک آکادمیک ارتقاء دهد.

دیدگاههای و. و. داکوچاییف و و. ر. ویلیامس پیرامون مبارزه با خشکسالی پایه کار کمیته لیسنکو قرار گرفت. همان کمیته در سال ١۹۵۲ به تدوین طرح مشابه ۲٠ ساله برای اجرا در مناطق ماورای قفقاز، آسیای میانه و اورال- سیبری دست زد.

مقصود طرح عبارت از تطبیق برای هر منطقه، و در شکل ایدهآل، برای هر مزرعه، با ایجاد تناسب مطلوب بین مساحت زمین زیر کشت، نوار جنگلی، علفزار، بخار و حوضچه بود. در طرح پیشبینی میشد: ١- ایجاد شبکه جامع نوارهای جنگلی به عرض ۶ تا ۲٠٠ متر برای تقسیم دشتهای بیدرخت به شکل مستطیلهای جدا از هم و  محصور با جویها و خندقها؛ ۲- احداث انبوه حوضهای آب؛ ٣- ایجاد ساختار علفزارهای کشاورزی که در این صورت، بخشی از زمینهای زراعی بواسطه گیاهان دانهدار چند ساله و بوتهای، یعنی رستنیهایی که مبنای تغذیه و وسیله طبیعی ارتقاء باروری خاک میباشند، مشغول میگردید. کشاورزی در روسیه بدون دامداری، بدون کود حیوانی قابل تصور نیست، و دامداری نیز بدون وجود مراتع و حوضچههای آب ممکن نیست.

باتکاء نوارهای جنگلی اقداماتی برای مبارزه با خشکسالی به روش انتقال آبهای سطحی به داخل زمین بعمل آمد. گونههای مختلف نوارهای جنگلی حفاظت از مزارع ایجاد گردید: نوارهای جنگلی دولتی در آبریزها و سواحل رودها، نوارهای حفاظتی خاص درهها و مسیلها، حفاظتیهای کاشته شده بر روی شنها. علاوه بر نوارهای حفاظتی دولتی، کاشت جنگلهای حفاظت از مزارع تعاونیهای کشاورزی دولتی و غیردولتی لازم بود. احداث ۴۴ هزار و ۲۲۸ دریاچه و سد برنامهریزی شد. بسیاری از سدهای رودخانهها نقش نیروگاه کوچک برق آبی برای مزارع اشتراکی ایفاء کردند.

بر خلاف ادعایهای نویسندگان تبهکار امروزی، هیچ کس متوقف کردن طرح ایجاد نوارهای جنگلی حفاظتی برای مقابله با گردبادهای شدید آسیایی را برنامه ریزی نکرد. کاشت جنگلها  میبایست فقط روانآبهای سطحی و آبهای ناشی از باران را جذب کند و بکمک آنها با بادهای گرم مقابله نماید. هر قطره رطوبت میبایست برای رسیدن به دریا هر چه بیشتر نفوذ کند، برای این امر، هیچ تدبیری بهتر از مهار برف و سدسازی اندیشیده نشده است. ایجاد ۵٠٠٠ کیلومتر نوار جنگلی در چهار آبریز دنپر و دونتس، دونتس و دون، دون و ولگا برنامهریزی شد. همه اینها واحدهای بومشناسی در مقیاس جهانی بودند. تا کنون آنها مناطق اصلی غلات کشور را از گزند بادهای هلاکتبار محافظت میکنند. ایجاد نوارهای جنگلی و پهنههای آبی میبایست به تنوع قابل ملاحظه گونههای گیاهی و جانوری منجر گردد. به این ترتیب، محتوای این طرح عبارت بود از حفاظت از محیط زیست و بدست آوردن سطح بالا و پایدار محصول مستقل از تحولات طبیعی. این طرح در عین حال موجب تزیین اراضی و افزایش تنوع زیستی آن گردید. نوارهای جنگلی و تالابها نقش دستگاه تنفسی را ایفا کردند. نوارهای جنگلی میتوانستند منبعی برای چوبهای ساختمانی در آینده باشند.

ولادیمیر چیویلخین نویسنده نامدار نوشت: «جهان در مقابل شکوه و عظمت این طرح انگشت به دهان ماند». فکر اصلی طرح نه فقط قابل پیشبینی بود، حتی بر ساخت و ساز  معاصر برای توسعه پایدار بومشناسی بر مبنای متد شبکه اسکلتی ساماندهی اراضی پیشی گرفت. معمولا آنها بشکل میدانهای «هسته» (زیستی) و خط ممتد ارتباطی راهرو زیستی بین آنها ترسیم میشدند. در آمریکا، آفریقا، چین، کانادا این عناصر «طرح استالینی» ما، معمولا بدون استناد به آنها اجرا میشود. اگر ما از آن یاد نمیکنیم، اگر ما آن را لگدمال میکنیم، چرا آنها یاد کنند؟

«طرح استالینی تسخیر طبیعت» نه تنها خودکفایی مطلق خواربار اتحاد شوروی را، حتی تبدیل آن به عظیمترین صادرکننده غلات و محصولات گوشتی از نیمه دوم سالهای ١۹۶٠ را مد نظر داشت. زیرا، از منظر تصورات ایدئولوژیکی آن سالها، سرمایهداری پوسیده و میبایست در نتیجه بحران دهشتناک، نوع نوبتی همان رکود بزرگ از هم بپاشد. آنگاه تمام جهان به راه سوسیالیسم قدم خواهد گذاشت. در چنین شرایطی کشاورزی اتحاد شوروی میبایست برای سیر کردن نیمی از ساکنان کره زمین آماده باشد.

سناریوی دیگر توسعه در جنگ ظفرمند به جلو صحنه آمد. مهم نیست که امپریالیستها بمب هستهای دارند. جنگندهها و دفاع هوایی ما به هیچ بمبافکن حامل اینگونه بمبها اجازه نزدیک شدن به مرزهای ما را نمیدهند. ما بر آنها، البته، پیروز خواهیم شد. اما پس از آن، در وهله اول باید شهروندان ساده همان کشورهای متجاوز سابق را تغذیه کنیم.

حذف طرح. خروشچوف هر آنچه را که نشان از استالین داشت، دیوانهوار نابود ساخت. همینطور هم امروز، هر آنچه را که نشان از سوسیالیسم دارد، از صفحه روزگار پاک میکنند. بدستور خروشچوف همه کارهای دایر بر ایجاد نوارهای جنگلی جدید متوقف گردید. ۵۷٠ مرکز جنگلهای حفاظتی ایجاد شده در سالهای ١۹۴۹- ١۹۵١ تعطیل شد. بریدن درختان نوارهای جنگلی آغاز شد، با این وجود، بقایای آنها در بسیاری از مناطق تا کنون باقی مانده و هنوز هم نقش حفاظتی خود را ایفاء میکنند. برکهها و حوضچهها برای پرورش گونههای مختلف ماهی متروکه شدند. امروز هم میتوان خرابههای سدهای سابق نیروگاههای برق آبی تعاونیهای کشاورزی و آسیابها را در رودخانههای کوچک دید (سد مدئو “MEDEU” در نزدیکی آلماآتا پایتخت سابق قزاقستان یکی از همان سدهای مخروبه را به چشم خود دیدم که کف سد را درختان و بوتههای جنگلی پوشانده است. م.)

توأم با استالینزدایی، نگرش شدیدا منفی نسبت به طرح انجام شده تسخیر طبیعت در دوره استالین امکان ظهور یافت. این نگرش تا کنون بر ادبیات علمی مسلط است. نظام  زمین علفزار کشاورزی مستقر در شالوده طرح تسخیر طبیعت، مورد انتقاد شدید قرار گرفت. بموازات این، ساختار علمی در این باره که جلگههای معاصر هیچوقت قبلا پوشیده از جنگل نبوده و امر جنگلکاری در جلگه از پیش محکوم به شکست است، گسترش یافت. امروزه جنگلهای برگپهن مرزهای جنوبی با جنگلهای مرز شمالی خاکسیاه همطراز است. اما در این باره، که جنگلها هر چه بیشتر در جنوب گسترش یافته، کسی تردید ندارد. با این وجود، در علم و کتابهای درسی مفهوم ایجاد جلگه در خاکسیاه مورد تأئید قرار گرفته است.

مباحث مربوط به طبیعت خاکسیاه، برغم در حد تئوری بودن آن، از اهمیت عملی زیادی برخوردار است. اگر خاکسیاه با مشارکت جنگلها، هر چند کوچک، شکل میگیرد، در این صورت، خصوصیات آن با از بین بردن جنگلها، حتی تا شخم زدن بدتر میشود. بنا بر این، برای احیای باروری آن، احیای جنگل لازم است. نوارهای جنگلی برای حفاظت از اراضی در این حالت نه تنها رطوبت گرمایشی خاک را بهبود میبخشد، حتی به عنصر ضروری موجودیت اراضی دارای خاکسیاه و کود آن بدل میشود. برعکس، اگر خاکسیاه دارای منشاء مرتعی- دشتی میباشد، اگر آن تحت رطوبت شکل گرفته باشد، و سپس  با علفزار شور، بطوری که اکنون اثبات شده قلمداد میشود، در این صورت آبیاری، احداث کانال، زهکشی و کود احیا لازمه باروری آن است. در حال حاضر، زمانی که خاکسیاه زیادی از این طریق به مالت بدل شده، یادآوری تاریخ پیدایش جنگل در جلگه مفید است. در تاریخ شکلگیری خاک نه فقط زمان حال، حتی آینده نیز نهفته است.

خروشچوف توسعه کشاورزی را نه با بهینهسازی خاک، بلکه با شخم زدن تمامی آن، «حتی تا ایوان» مرتبط میدانست. این گونه شخم زدن منجر به فرسایش خاک شد و باعث شکست برنامه احیای زمینهای بایر گردید. در اثر کاربست این روش، اتحاد شوروی به صادرکننده غلات تبدیل نگشت. در سال ١۹۶٣ یک چهارم ذخیره طلای اتحاد شوروی (۶٠٠ تن) برای خرید غلات صرف شد. آن را خروشچوفیهای «حامی» کشاورزی ویران کردند و با آن زمینه سقوط اتحاد شوروی را فراهم ساختند. مسابقه تسلیحاتی هرگز نمیتوانست موجب نابودی اتحاد شوروی بشود. کمر کشور را کمبود خواربار شکست، حتی اگر هم بصورت تصنعی، آنهم نه نه بدلایل طبیعی.

در روسیه  چگونه جنگل زراعتی ایجاد کنیم؟ امروزه اراضی بسیار وسیعی از کشور را بیابانهای دستساز فراگرفته است. همه این سرزمینهای بیحاصل، روستاهای متروکه، زمینهای لمیزرع، مالتهای خشک شده نیز بیابان مصنوعی هستند. صفت مشخصه بیابانزایی امروزی عبارت از این است که بطور کاملا غیرعقلانی، حریم جنگلها به بیابان بدل میشود.

با نوزایی «طرح استالینی» آیا احتمال دارد بر بیابان در حال پیشروی و خطر گرمایش جهانی غلبه کرد؟ آیا حتمال دارد با انتخاب نسبت مطلوب بین زمینهای زراعی، نوارهای جنگلی، مراتع، بخار و برکهها برای هر مزرعه، هر ملک یک برنامه ملی برای تزیین روسیه تنظیم نمود؟

در زندگی هر خانوار زیبایی دارای اهمیت زیادی میباشد. در هر فعالیت تولیدی اهمیت بزرگی به تبلیغ محصول داده میشود. اما در این کشور بزرگ جهان هیچ نهادی بفکر تزیین آن، در اندیشه ترفیع وجهه آن نیست. جنگلهای روسیه، جایی که همراه با زغال سنگ، معادن فلزات و نفت تاراج و نابود میشود، به وزارت منابع طبیعی واگذار شده است. اما سازماندهی صحیح جنگلداری باید به تولید کشاورزی نزدیک باشد و بر مبنای طراحی شاعرانه تحقق پذیرد. وزارت کشاورزی و جنگلداری، در ارتباط مستمر با چنین مدیریت تحققی در تعدادی از کشورها وجود دارد: در فنلاند، آلمان، اطریش، فرانسه، ایتالیا، لتونی، بلغارستان، در شیلی، نیوزلاند، در جمهوری کره. درختکاری بطور فزاینده به بخشی از فعالیت زراعی تبدیل میشود. بریدن درختان نباید از تعداد سالانه درختان در حال رشد بیشتر باشد. همینطور هم در دامداری، کشتار سالانه حیوانات باید با افزایش سالانه آنها متناسب باشد. مناطق جنگلی نوعی از زمین هستند، و بهرهبرداری از جنگل نیز بمعنی استفاده از زمین است. در پشت نام جنگل، مفهوم اجتماعی- تنفسی آن، اغلب مرتبط با محصولات غذایی پاک بلحاظ بومشناسی نهفته است (قارچها، میوههای بوتهای، محل شکار).

شاید لازم به یادآوری به خود ما باشد، که در چهارچوب «طرح استالینی تسخیر طبیعت» چگونه امور جنگلکاری و زمین، مرتع و برکه، استراحت و ماهیگیری، زیبایی روسیه و تبلیغ آن در یک نظام مدیریتی واحد محقق گردید. این عظیمترین برنامه کشاورزی- بومشناسی همه دورانها بود که به واقعیت پیوست. و آن میتوانست طلیعه یک دوره جدید رابطه خردمندانه انسان با طبیعت باشد. اما فقط روی گردانی غمانگیز از آرمانهای کشاورزی- اقتصادی ما تحت تأثیر حوادث فاجعهبار اواسط دهه ۶٠ و آتشسوزی جنگلها در سالهای ١۹۷۲ و  ۲٠١٠، آن را در زیر گرد و خاک مدفون ساخت.

 




زندگی در انتظارِ مرگ 

شانزدهمین روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام..

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۰ اکتبر ۲۰۱٨

 


کرامت انسانی برای همگان

شانزدهمین روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام در ۱۰ اکتبر ۲۰۱۸، افزایش آگاهی و اطلاع‌رسانی درباره‌ی شرایط زندگی غیر انسانی محکومان به اعدام را هدف دارد.

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، عضو کمیته‌ی رهبری ائتلاف جهانی مبارزه با مجازات اعدام، به مبارزه‌ی بی‌امان با این مجازات کهنه، غیر انسانی و تحقیرآمیز ادامه می‌دهد.

شرایط حبس افرادی که به اعدام محکوم شده‌اند ممکن است از کشور به کشور متفاوت باشد، اما بر همه‌ی ما اثر‌ی می‌گذارد.

از سلول‌های انفرادی در ایالات متحده آمریکا گرفته تا زندان‌های پرازدحام در چندین کشور آفریقایی و آسیایی، شرایط زندگی محکومان به اعدام، در جهت زدودن خصیصه‌های انسانی و سلب کرامت آنهاست. زندانیان محکوم به اعدام، اغلب تبدیل به انسان‌هایی می‌شوند که جامعه برای آنها دیگر سرمایه‌گذاری نمی‌کند، گویی، حتا پیش از این که اعدام شوند، دیگر زنده نیستند، دیگر «انسان» تلقی نمی‌شوند.

علاوه بر این، زندانیان محکوم به اعدام ارتباط بسیار کمی با خانواده‌ها و وکلای مدافع‌شان دارند، زیرا دسترسی به بندِ محکومان به اعدام اغلب بسیار محدود است. بنابراین، شرایط حبس نه‌تنها بر شخص محکوم به اعدام، بلکه بر خانواده‌ها، بستگان و گروه مدافعان حقوقی او نیز تاثیر می‌گذارد.

مجازات اعدام در عمل
۱۰۷ کشور مجازات اعدام را برای همه‌ی جرایم لغو کرده‌اند
۷ کشور مجازات اعدام را برای جرایم عادی لغو کرده‌اند
۲۸ کشور در عمل مجازات اعدام را لغو کرده‌اند
۵۶ کشور به اجرای مجازات اعدام ادامه می‌دهند
۲۳ کشور در سال ۲۰۱۷ اقدام به اجرای مجازات اعدام کردند

کشورهای چین، ایران، عربستان سعودی، عراق و پاکستان بیشترین اعدام‌ها را در سال ۲۰۱۷ انجام دادند.
۱۰ دلیل برای پایان دادن به استفاده از مجازات اعدام

۱ ـ هیچ دولتی نباید از اختیار پایان دادن به زندگی یک شخص برخوردار باشد.

۲ ـ این مجازات بازگشت‌پذیر نیست.
هیچ نظام دادگستری از اشتباه‌های قضایی بری نیست و بی‌گناهان ممکن است به اعدام محکوم شوند.

۳ ـ این مجازات موثر نیست و جامعه را در امنیت نگه نمی‌دارد.
هیچگاه به‌طور قطعی ثابت نشده است که مجازات اعدام در عمل بیش از مجازات‌های دیگر از ارتکاب جرم پیشگیری می‌کند.

۴ ـ این مجازات ناعادلانه است.
مجازات اعدام تبعیض آمیز است و اغلب به‌طور نامتناسب علیه اشخاص فقیر، اشخاص دارای معلولیت ذهنی یا روانی ـ اجتماعی و اقلیت‌های نژادی و قومی به کار گرفته می‌شود. در بعضی جاها، مجازات اعدام علیه گروه‌های خاصی بر اساس گرایش جنسی، هویت جنسیتی، عقیده سیاسی یا دین آنها به کار می‌رود.

۵ ـ همه‌ی خانواده‌های قربانیان قتل خواهان مجازات اعدام نیستند.
شمار بزرگ و رو به رشدی از خانواده‌های قربانیان در سراسر جهان مجازات اعدام را رد می‌کنند و علیه آن سخن می‌گویند. آنها می‌گویند این مجازات عضو خانواده‌ی آنها را باز نمی‌گرداند و احترامی برای آنها ایجاد نمی‌کند، رنج ناشی از قتل را تسکین نمی‌دهد و با اعتقادهای اخلاقی و دینی آنها مغایر است.

۶ ـ این مجازات رنج بیشتری به بار می‌آورد،
به ویژه برای بستگان محکوم به اعدام که ناگزیر باید خشونت ناشی از سوگواری اجباری را تحمل کنند.

۷ ـ این مجازات غیر انسانی، ظالمانه و تحقیر آمیز است.
شرایط در بندِ محکومان به اعدام و اضطراب ناشی از انتظار برای اعدام درد و رنج شدید روحی به بار می‌آورد؛ اعدام تهاجمی به جسم و روان انسان است.

۸ ـ‌ این مجازات به‌طور عمده با نقض موازین بین‌المللی اجرا می‌شود.
مجازات اعدام ناقض اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ است که مقرر می‌دارد: همگان از حق زندگی برخوردار هستند و هیچ کس نباید در معرض شکنجه یا مجازات‌های ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد. مجمع عمومی سازمان ملل ۵ بار خواهان توقف اجرای مجازات اعدام شده است. (قطعنامه‌های ۶۲/۱۴۹ در سال ۲۰۰۷، ۶۳/۱۶۸ در ۲۰۰۸، ۶۲/۲۰۶ در ۲۰۱۰، ۶۷/۱۷۶ در ۲۰۱۲، ۶۹/۱۸۶ در ۲۰۱۴ و ۷۱/۱۸۷ در ۲۰۱۶).

۹ ـ این مجازات تاثیر منفی دارد.
با تعیین قتل یک انسان به عنوان راه حل حقوقی، مجازات اعدام بیش از اینکه با قتل مبارزه کند، آن را ترویج می‌کند.

۱۰ ـ مجازات اعدام امکان بازپروری مجرم را منتفی می‌کند.




فراخوان به معلمان: تحصن می کنیم! 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۰ اکتبر ۲۰۱٨

 


معلمان عزیز ایران!
دانش آموزان گرامی!
والدین ارجمند!

سال‌هاست فرهنگیان بازنشسته و شاغل بخاطر پایین بودن حقوق و دستمزد در رنج‌اند و نسبت به کاهش بودجه و سرانه‌ی ناچیز مدارس و از انداختن سنگینی بار آموزش برخلاف قانون اساسی به دوش مردم معترض‌اند و برای نشان دادن این درد و رنج، مدام در حال کنش‌گری تعاملی و اعتراضی هستند. اما گویا گوش مسئولان کر و چشمان‌شان کور است و تنها به لقمه‌های چرب و حفظ قدرت خود می‌اندیشند و تنها راه منفعت‌طلبی خویش و عده‌ای اندک و البته شهروندانی از دیگر ملل را می‌فهمند و می‌دانند!!

حال که گرانی و تورم افسارگسیخته شده و قدرت خرید معلمان چون اکثریت زحمت‌کشان جامعه بسیار پایین آمده، آموزش هزینه‌اش گزاف گشته، و مجلس و دولت نتوانسته‌اند برای سفره تقریبا تهی فرهنگیان بازنشسته و شاغل و بهبود وضعیت آموزش چاره‌ای بیندیشند، وقت آن رسیده است که ما نیز اعتراض خویش را نسبت به این اوضاع آشفته آموزش و پرورش نشان دهیم.

این را نیز همگان لمس کرده‌اند که وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولی و مسئول این مجموعه بزرگ چند میلیونی، هیچ برنامه و ایده‌ای عملی جهت بهسازی و اصلاح ساختار نظام آموزشی ندارد و به جای توجه به کیفیت آموزشی و معیشت معلمان هر روز بیشتر از قبل به سمت پولی سازی آموزش و فقیرسازی معلمان گام بر می‌دارد.

قانون مدیریت خدمات کشوری بیش از ده سال است اجرا نمی‌گردد. رتبه بندی سه سال است که هر ماه به ماه بعد حواله داده می‌شود. صندوق ذخیره فرهنگیان به تاراج رفته است و از سهم هر عضو طبق آمار کمیته تحقیق صندوق، حدود ۱۸ میلیون تومان دزدیده‌اند. نرخ تورم و حقوق فرهنگیان هیچ هم‌خوانی با هم ندارند و عملا اکثریت معلمان زیر خط فقر هستند و مدارس دولتی بی‌کیفیت گشته‌اند و با پول مردم اداره می‌شوند.

سخن گفتن از مشکلات فرهنگیان و حوزه‌ی آموزش و پرورش مثنوی ۷۰ من کاغذ است و تکرار مکررات!

نهادهای امنیتی و قوه قضاییه به جای برخورد با دزدان و فاسدان جامعه، معلمان مطالبه‌گر و عدالتخواه را تهدید، تبعید، انفصال، اخراج و زندانی می‌کنند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به نمایندگی از بخش عظیمی از نیروی کار بخش آموزشی (بازنشسته و شاغل)، تمام مسیرها را برای تغییر این شرایط اسفناک پیموده است. معلمان بارها از روش‌های مختلف نظیر ملاقات با مسئولین، نامه‌نگاری، صدور بیانیه، راه‌اندازی کمپین و تجمعات صنفی خواسته‌های خود را بیان نموده‌اند اما حاکمیت و دولت یک گام مثبت برای حل معضلات بر نداشته است!

مردم شریف ایران!
مسئولان بی‌تدبیر وطن!
ما تحصن میکنیم؛

زیرا با شرایط موجود معلمان توان و پای رفتن به کلاس را ندارند و البته در کلاس‌های بعضا کپری و بی‌سقف و بدون امکانات، در ازدحام وحشتناک دانش‌آموزان، چندان مفید هم نیستند!!

بنا براین دلایل گفته شده و هزاران مشکل از پیش گفته، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران به تمام فرهنگیان کشور در کلیه مقاطع تحصیلی، فراخوان می‌دهد که روزهای یکشنبه۲۲ و دوشنبه۲۳ مهرماه در دفتر مدارس تحصن نمایند و از حضور در کلاس درس خودداری نمایند با آگاه‌سازی دانش‌آموزان، دلایل تحصن را برای آنها تبیین نمایند.

ما از مدیران مدارس می‌خواهیم ضمن همراهی با متحصنین، هرگز برخورد ناشایستی با همکاران نداشته باشند.

به حراست‌ها و نهادهای امنیتی نسبت به عواقب برخورد پلیسی و امنیتی هشدار می‌دهیم، ما طعم زندان را نیز چشیده‌ایم و سال‌هاست شیردلانی را دربند داریم، پس لطفا شیوه و روش تهدیدی را کنار بگذارید.

تحصن مهر آغاز دور جدید اعتراضات ماست و اگر سریعا تغییر مثبت و قابل توجه در فیش‌های حقوقی بازنشستگان و شاغلان و سرانه‌ی دانش‌آموزان مشاهده نگردد اعتراض سراسری خود را در ابعاد گسترده‌تری در آبان ماه ادامه خواهیم داد.

از همکاران_بازنشسته گرامی درخواست می‌کنیم که در این روزها با شاخه گلی به دیدار همکاران شاغل خود در نزدیکترین مدرسه محل زندگی خویش بروند. شاغلانی که در این روز تدریس ندارند حتما به مدارس خود یا مدرسه‌ای نزدیک مراجعه کنند.

«دغدغه‌های ما معلمان، یک زندگی شرافتمندانه برای همه و برخورداری کودکان از آموزش با کیفیت، رایگان و عادلانه است.»

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ۱۸ مهر ۱۳۹۷




مقدمه‌ای بر نظریه‌ی اقتصادی ذهن‌گرا 

فرهاد نعمانی

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱٨ مهر ۱٣۹۷ –  ۱۰ اکتبر ۲۰۱٨

 


اشاره:

نقد اقتصاد سیاسی- مقاله‌ی حاضر نخستین بار در کتاب «سرمایه‌داری چیست؟» (تهران، کتاب نمونه، 1352) منتشر و در دهه‌ی 1350 بارها تجدید چاپ شد. در این مقاله تلاش می‌شود مفروضات محدودکننده‌ی اقتصاد خرد به‌اختصار تشریح شود. 

… در این مقاله سعی خواهد شد مختصری درباره‌ی فرض‌های متداول در علم اقتصاد آکادمیک و نظریه‌ی اقتصاد خرد ذهن‌گرای گفته شود تا برای آن عده که آشنایی زیادی با این نظریه ندارند، ‌روشن‌تر گردد.

علوم اجتماعی آکادمیک به رشته‌های مختلف مانند اقتصادشناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، علوم سیاسی، روان‌شناسی و غیره تقسیم شده است هر یک از رشته‌های فوق نیز به بخش‌های مختلف تقسیم شده، هر بخش آن کمابیش ادبیات تخصصی وسیعی را داراست که مملو از تجریدات ذهنی و گاهی عینی است. اقتصادشناسی (علم اقتصاد) به بخش‌های نظریه‌های اقتصادی، اقتصاد مالی، اقتصاد پولی، اقتصادشناسی رفاه، اقتصاد بین‌المللی، اقتصاد صنعتی، اقتصاد کار، اقتصاد توسعه و غیره دسته‌بندی شده است. اما در تمامی این حوزه‌ها فرض‌های مشترکی وجود دارند که چارچوب اقتصادشناسی آکادمیک را می‌سازند و نظر پژوهشگر را برای مطالعه‌ی علمی در قید می‌گذارند. در هر حال، یک نظام اقتصادی نمی‌تواند برای مدت زیادی به کار خود ادامه دهد، اگر اکثریت افراد آن جامعه احساسات مشترکی نسبت به طرز کار درست عوامل اقتصادی و اجتماعی نداشته باشند. این احساسات و ارزش‌های مشترک که معمولاً نتیجه‌ی یک جهان‌بینی مشترک، یا نتیجه‌ی نظام عقیدتی مابعدالطبیعه‌ای مشترکی است، هم تقسیم کار و هم موقعیت‌های گوناگون موجود در اجتماع را توجیه می‌کند. نظریه‌ی اقتصاد رسمی نیز سعی می‌کند تصور خاصی از جهان را به نسل‌های حال و آینده القا کند و مکانیسم اقتصادی نظام مبتنی بر بازار را جنبه‌ی عقلانی بخشد.

در چنین اقتصادشناسی‌ای ساخت اقتصادی- اجتماعی این نظام قبول می‌گردد و چهارچوب کار اقتصاددانان را تشکیل می‌دهد. چنین فرضی اقتصاددانان را مجاب می‌سازد که این نظام را ابدی دانسته، فقط به تحلیل مسائلی از قبیل رقابت، بازار، شرایط تعادل و غیره، ‌بپردازند؛ و نهادهای گوناگون آن مانند مالکیت و بازار را از نظر جامعه‌شناسی سودمند بداند.

در این‌گونه اقتصادشناسی فرض این است که در جامعه هماهنگی و توافق وجود دارد، و منافع متضادی وجود ندارد. چنین فرضی در مورد توافق اجتماعی در نظام‌های قدیمی نیز مورد تأکید است در مورد اقتصادشناسی رسمی این فرض چنین ارائه می‌گردد که هر فرد با عوامل مختلفی که در دست دارد – زمین، نیروی کار و غیره – به میدان فعالیت‌های اقتصادی قدم می‌گذارد، و به مبادله‌ی این عوامل با عوامل دیگر می‌پردازد تا این که «مطلوبیت» وی به حداکثر برسد. در نتیجه رضایت هریک از افراد حاصل می‌شود: نظام دارای ثبات است، ‌و درگیری منافع، جنگ و تسلط‌های اقتصادی- سیاسی و استعمار وجود ندارد؛ و «دست نامرئی» آدام اسمیت بهترین وضع ممکن را به وجود می‌آورد. بدین ترتیب است که مکانیسم اقتصادی برمبنای بازار بنا می‌گردد و مبادله جزو لاینفک همه‌ی تصورات ذهنی می‌شود. مطالعه‌ی روابط عینی اجتماعی که در پویش اجتماعی تولید ظاهر می‌شوند جای خود را به مطالعه‌ی روابط خریدار و فروشنده در بازار می‌دهد. هنگامی که درگیری‌های اجتماعی شکل برجسته‌ای به خود می‌گیرند، آنچه که چنین اقتصادشناسی‌ای تجویز می‌کند اصلاحاتی در آموزش، رفاه و بهداشت است بدون این‌که پیگیری‌های عمیق‌تری از این بابت به عمل آید.

از لحاظ توافق اجتماعی نیز فرض دیرپای فردگرایی به میان کشیده می‌شود. اکثر مطالعات اجتماعی وجود منفعت شخصی و خصوصی را تأکید می‌کنند. گروه‌های اجتماعی و اثر آن بر تشکیل شخصیت و مسیر زندگی فرد انکار می‌شود و امکان وجود منافع مغایر رد می‌گردد. به روبینسن کروزوئه و حاکمیت مصرف‌کننده‌ای که در تلاش آن است که سطح رضایت خود را به حداکثر برساند و از این طریق آنچه را که باید تولید شود و آن‌کس را که باید تولید کند، راهنمایی کند، توجهی خاص مبذول می‌گردد. آن شرایط اجتماعی‌ای که به نیازها و خواست‌های مصرف‌کننده شکل می‌دهند، مورد غفلت قرار می‌گیرند.

در اکثر نظریه‌های اقتصادی دولت یک حَکَم بی‌طرف است که روابط آن با کل جامعه موردنظر نیست. در این نظریه‌ها کارکرد (function) دولت تنها به منظور تهیه‌ی کالاهای اجتماعی، مانند دفاع، بهداشت و آموزش می‌باشد. نقش دولت در صرفه‌جویی‌های خارجی و ضرر‌های خارجی[1] (external economies and diseconomies) نیز پدیدار می‌شود. پس از «انقلاب کینزی» که گرایش‌های جدی به رکودهای اقتصادی و اشتغال ناقص در اقتصاد مبتنی بر بازار مورد قبول اقتصاددانان قرار گرفت، مداخله‌ی دولت از لحاظ نظری توجیه‌پذیر شد. بدین ترتیب، برخلاف اقتصاد خرد، در اقتصاد کلان دولت یک وجود خارجی نبوده، ‌شرکت‌کننده‌ی فعالی در امور اقتصادی به حساب می‌آید.

آخرین فرض مهم اقتصادشناسی در مقوله‌ی سرمایه‌داری به‌عنوان یک پدیده‌ی تاریخی است. این نظام به نحو خیلی ساده‌ای برای هر زمانی متحقق دانسته می‌شود. از نظام‌های دیگر زمانی گفت‌وگو می‌شود که برتری نظام سرمایه‌داری ثابت شود.

اگر این فرض‌ها را بپذیریم، آن‌گاه این سوال پیش می‌آید که مکانیسم اقتصادی یک چنین نظامی از نظر اقتصاددانان رسمی چگونه است؟ اقتصاددانان با دو نظریه بحث خود را شروع می‌کنند: نظریه‌ی رفتار مصرف‌کننده و نظریه‌ی شرکت (firm). نخست به معرفی انسان کالایی (commodity- man) می‌پردازند که خواهان آن است که با بودجه‌ی ثابت خود (داده‌شده) کالاها را به نحوی انتخاب کند که مطلوبیت حاصل از مصرف کالا به حداکثر برسد. به منظور فعلیت بخشیدن به این عمل انتخاب کالاها باید به نسبتی باشد که نرخ نهایی جانشینی (marginal rate of substitution) برای هر زوج کالا، یعنی مقدار واحدهای یک کالا که شخص مایل به مبادله‌ی آن با یک واحد کالای دیگر است با نسبت قیمت‌های آن کالاها مساوی شود.[2] علاوه بر این در هر زوج کالا نرخ نهایی جانشینی برای تمام مصرف‌کنندگان یکی خواهد بود زیرا تمام مصرف‌کنندگان با قیمت‌های کم و بیش یکسانی مواجه هستند. این شرط را در اقتصاد نظری خرد «شرط مصرف‌کننده» (consumers› condition) می‌نامند.[3]

«شرط مصرف‌کننده» بیان این حقیقت ساده است که مصرف‌کننده مخارج (expenditure) خود را با قیمت‌های رایج منطبق می‌سازد. بدون درنظر گرفتن این‌که مصرف‌کننده با چه قیمت‌هایی مواجه است، به حداکثر رساندن مطلوبیت برای وی مستلزم مساوی کردن نسبت مطلوبیت نهایی کالاها با نسبت قیمت‌هاست،[4] این مطلب بیش‌تر یک همان‌گویی (tautology) است، اما نتیجه‌ی جالبی از آن به دست می‌آید. از آن‌جا که تمام مصرف‌کنندگان با قیمت‌های یکسان یا لااقل مشابهی سروکار‌ دارند، ‌نرخ نهایی جانشینی بین هر زوج کالا برای تمام مصرف‌کنندگان یکی خواهد بود. در این نتیجه‌گیری به‌طور ضمنی این معنی وجود دارد که در مورد این‌که چه تولید شود، و این‌که از نظر اجتماعی این امر اهمیتی نداشته باشد که از یک کالا بیش‌تر تولید شود یا از کالای دیگر، نوعی توافق اجتماعی (بدون در نظر گرفتن توزیع درآمد نامتساوی) در جامعه وجود دارد. اما در این‌جا در مقابل واقعیت‌ها نوعی ذهن‌گرایی پیش می‌آید. افراد مختلف به نسبت‌های متفاوت و به دلایل مختلف،‌ از جمله اختلاف درآمدها، از کالاهای مختلف مصرف می‌کنند. امکان دارد که یک فرد ثروتمند مقدار زیادی شراب و مقدار کمی نان مصرف کند (به‌طور نسبی) در حالی که مصرف یک فرد فقیر ممکن است عکس آن باشد. مطلوبیت حاصل از آخرین ریال خرج شده برای نان برای فرد فقیر خیلی بیش‌تر از مطلوبیت حاصل از آخرین ریال خرج شده برای نان در مورد مرد ثروتمند می‌باشد. در این حالت بی‌معنی است که نتیجه بیگریم که تولید شراب اضافی با هزینه‌ی یک ریال منابع تولیدی و نان اضافی با همان هزینه، معرف افزایش نهایی مطلوبیت به نحوی یکسان برای جامعه است (یعنی از نظر رفاه اجتماعی این امر فاقد اهمیت است که کدام یک از کالاها بیش‌تر تولید شود). در حقیقت اگر نان بیش‌تر و شراب کم‌تری تولید می‌شد، با ثابت نگه‌داشتن عوامل دیگر، بر قیمت‌های نسبی به سود مصرف‌کنندگان و بنابراین فقرا، تأثیر گذاشته می‌شد.

علاوه بر این، اگرچه مصرف‌کننده در مورد انتخاب این یا آن نوع صابون حاکمیت «مطلق» دارد اما این او و مصرف‌کنندگان دیگر نیستند که در مورد مقدار آن و نرخ افزایش سرمایه‌گذاری و این‌که در بخشی سرمایه‌گذاری شود، تصمیم می‌گیرند: مالکین شرکت‌های داخلی و بین‌المللی این تصمیمات را می‌گیرند. آیا می‌توان گفت در کشوری که میلیون‌ها نفر بیکار وجود دارند، حاکمیت این مصرف‌کنندگان در این است که بیکار باشند؟

پس از تعیین «شرط مصرف‌کننده» شرکتی را در نظر بگیرید که با قیمت‌های داده‌شده‌ی یک بازار رقابت‌آمیز مواجه باشد. با قیمت‌های معین برای داده‌ها و ستاده‌ها، شرکت موردنظر برای حداکثر کردن سود، چنان تولید می‌کند که قیمت هر عامل (از جمله کار) با ارزش تولید نهایی آن مساوی باشد.

نرخ نهایی جانشینی ‌بین دو عامل با نسبت قیمت آن‌ها برابر بوده، نرخ نهایی تبدیل (marginal rate of transformation) برای دو محصول با نسبت قیمت‌های آن‌ها مساوی باشد.[5] این قواعد راهنمای تمام شرکت‌ها خواهد بود زیرا که تمام آنها با قیمت‌های یکسان داده‌ها و ستاده‌ها مواجه‌اند. در اقتصاد نظری خرد این شرط را «شرط تولید» (production condition) می‌خوانند. از آن‌جا که قیمتی را که خود مصرف‌کننده و شرکت با آن مواجه‌اند برای هر دو یکی است، ‌در حالت تعادل تبدیلی هر شرکت مساوی خواهد بود.

«شرط تولید» نیز انتخاب روش مطلوب تولید و مقیاس نسبی تولید را مشخص می‌سازد. برای نیل به حد مطلوب مسئله‌ی انتخاب فن، یعنی پیداکردن چنان نسبت مطلوبی از تولید به کار که با مبادله‌ی کار و ماشین‌آلات بین صنایع مختلف، تولید منابع افزایش پیدا نکند، پیش می‌آید. به عبارت دیگر این شرکت به نسبتی از تولید به کار نیازمند است که حد مطلوب را به دست دهد. برای به وجود آوردن چنین موقعیتی لازم است که نرخ نهایی جانشینی «سرمایه» به جای کار در تمام صنایع (واحد تولیدی) مساوی باشد. پس از حل این موضوع مسئله‌ی تخصیص منابع مختلف، مانند زغال، آهن و غیره، در صنایع مختلف پیش می‌آید. اگر در صنعت الف به کار گرفتن یکی از عوامل سودآورتر از صنایع دیگر باشد،‌ انتقال این عامل به صنعت الف به نفع جامعه می‌باشد. در وضعیت حد مطلوب ارزش تولید خالص هر عامل در تمام صنایع یکی است. در نظام تعادل والراس (و کلاسیک جدید) این دو ملاک کارآ‌ترین تخصیص منابع برای کل جامعه را تشکیل می‌دهند.

در این شرط از نامتساوی بودن مالکیت و توزیع درآمد سخنی به میان نمی‌آید. در حقیقت در نظام والراسی فرض این است که ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همه با وسایل تولید خود کار می‌کنند (همه مالک‌اند) و توزیع درآمد موجود مورد قبول همه است. همه مالک منابع طبیعی و مهارت‌های خاصی هستند، و توزیع درآمد به پویش بازار یا مبادله، به‌عنوان قسمتی از مکانیسم قیمت‌گذاری کلی کالاها، ‌بستگی دارد. به عبارت دیگر به وسیله‌ی مبادله، به وسیله‌ی عرضه و تقاضای عوامل، درمی‌یابیم سهم هر فرد از تولید چه مقدار است. در این حالت نیروهای غیرشخصی بازار، و نه روابط انسان‌ها در تولید، حاکم بر توزیع ثروت است. مسلماً در چنین وضعی توزیع درآمد به مقدار مالکیت عوامل مختلف بستگی دارد. با وجود این فرض می‌شود که تعادل برقرار خواهد شد و حد مطلوب (به این معنی که نمی‌توان هیچ یک از مصرف‌کنندگان را در وضع برتری قرار داد بدون این‌که شخص دیگری را در موقعیت پست‌تری قرار دهیم) به دست خواهد آمد.[6] اما خصایص این نظام به گونه‌ای غیر از این است، ‌در حقیقت اکثر جمعیت نه مالک زمین و معدن‌اند و نه مهارت خاصی دارند. اکثر مردم مالک چیزی جز نیروی کار خود نیستند. آن‌ها با مالکیت تمرکز یافته‌ی وسایل تولید در دست صاحبان سرمایه مواجه‌اند. چنین واقعیاتی نظم نظام کلاسیک جدید را مختل می‌سازد. در این نظام فکری از مالکیت سرمایه‌دار، کارگر، انحصارات مالی و استعمار سخنی به میان نمی‌آید.

در هر صورت وقتی که «شرایط مصرف‌ کننده و تولیدکننده» تحقق یافتند، اقتصاددانان آکادمیک می‌گویند «حاکمیت مصرف‌کننده» (consumer sovereignty) و حد مطلوبیت پارتو (Pareto optimality) به دست آمده است. در این حالت ادعا می‌شود تمام منابع مورد استفاده قرار گرفته‌اند، و تمام کالاها طبق نظر مصرف‌کننده تولید می‌گردد؛ و این‌که تخصیص مجدد منابع بدون کاهش «مطلوبیت» شخص دیگر مقدور نیست. بدین ترتیب در نظام مبتنی بر قیمت – بازار «کارآیی اقتصادی حد مطلوبیت» تحقق می‌پذیرد. البته، ‌رسیدن به چنین نتیجه‌ای مستلزم قبول کردن فرض‌های در تنگنا گذارنده و غیرواقعی می‌باشد که در این مقاله از آن‌ها سخن به میان رفته است.

این موضوع محتوی اقتصاد خردی را تشکیل می‌دهد که قسمت مهمی از ادبیات اقتصادشناسی کلاسیک جدید دربر دارد.[7]

پی‌نوشت‌ها
[1] – صرفه‌جویی‌های خارجی و ضررهای خارجی زمانی وجود دارند که فعالیت تولیدی یک شرکت یا شرکت‌هایی بر فعالیت تولیدی دیگری اثر مستقیم داشته باشند، مثلا باعث کاهش یا افزایش هزینه‌ی واحد تولید گردد.

[2] – نرخ نهایی جانشینی معرف رابطه‌ای است که براساس آن مبادله‌ی بین دو کالا با رضایتی یکسان صورت می‌گیرد.

[3] – برای مطالعه‌ی بیش‌تر در مورد شرط مصرف‌کننده و انتخاب حد مطلوب به کتاب باقر قدیری اصلی، اصول اقتصاد خرد، تهران، 1351، ص 89-73 مراجعه کنید.

[4] – یعنی؛

nomani formula 1

[5] – یعنی:

nomani formula 2

[6] – برای مطالعه‌ی بیش‌تر در مورد اقتصادشناسی رفاه و مخصوصاً شرایط حد مطلوب برای به حداکثر رساندن رفاه مراجعه کنید به:

Maurice Dobb, Welfare Economics and the Economics of Socialism Cambridge 1970. PP. 47-76.

[7] – علاوه بر منابع ذکر شده، منابع زیر نیز مورد استفاده قرار گرفته‌اند:

C. Edwards, M. Reich, T. E. Weisskope, Eds. The Capitalist System , Englewood Cliffs, New Jersey, 1972.
E. Ferguson, Microeconomic Theory, Homewood, Illinois, 1969.
de V. Graaff, Theoretical Welfare Economics, Cambridge, 1967.
K. Hunt and Jesse G. Schwartz, Eds, A Critique of Economic Theory, Bungay, Suffolk, 1972.




فلسفه کیرکگارد،- ترس از هستی، جاسوس خدا.

 

 

آرام بختیاری

   

        کیرکگارد،- منتقد دین رسمی و دولتی هگل.

 

سورن کیرکگارد(1855-1813)،فیلسوف،نویسنده، و خداشناس دانمارکی، یکی از پیشگامان فلسفه هستی شناسی یا اگزیستنسیالیسم؛خصوصا اگزیستنسیالیسم مسیحی است. او از موضع زیباشناسی و اخلاق به این فلسفه مذهبی رسید. کیرکگارد مقوله هستی شناسی را از طریق فلسفه فوق العاده عقل گریزانه و فردگرایانه خود، شخصی و فردی نمود، برای اینکه انسان را بسوی ایمان به سوی خدا هدایت کند.او میگفت خدا مقوله ایست متضاد،متناقض، و” آبزورد” که هیچگاه از نظر عقلی نمیتوان آنرا ثابت نمود. چپ ها اشاره میکنند که وی ارتجاع خشن و مهاجم فرهنگ بورژوایی را علیه الهیات لیبرال و علیه کوششهای دمکراتیک بورژوایی از عصر روشنگری تا زمان هگل را نمایندگی نمود.

فلسفه هستی شناسی کیرکگارد نگاهی خاص و جدید به مقوله های آزادی، مسئولیت، تقصیر و گناه است. او میگفت هستی انسان موجود در تنهایی، فقط از طریق ترس مداوم و از نظر مذهبی قابل درک است.وی همچون شوپنهاور مخالف سیستم های فلسفی و فکری؛خصوصا سیستم فلسفی هگل بود و کوشید تا فلسفه هگل را به نفع فلسفه اگزیستنسیالیستی خود تغییر دهد و میگفت عیب فلسفه هگل در آنجاست که جایی برای آزادی دینی فرد در هستی باقی نمی گذارد و بجای مسیحیت شخصی افراد، مبلغ کلیسای رسمی و دولتی پروس بود.او میگفت فیلسوفان سیستماتیک مانند افراد ثروتمندی هستندکه گرچه دارای قصر و کاخی عظیم و باشکوه هستند ولی خود در کلبه ای محقر در کنار آن کاخ بیتوته میکنند. کیرکگارد در رابطه با هگل میگفت فیلسوف باید به مسائل خاص و عملی انسانها بپردازد و نه نظریه پرداز سیستم های عام تئوریک باشد، چون راهنمای عمل بودن مهم است و نه دسترسی به نکات عام در شناخت. یعنی میتوان سیستم تفکر ساخت ولی از سیستم هستی شناسی ناتوان بود. او هگل را متفکری” آبستراکت “و صوری میدانست.

کیرکگارد در کنار فویرباخ و مارکس، از جمله منتقدین فلسفه هگل بود ،ولی دیالکتیک او را قبول داشت. مارکس بخاطر عملی نمودن سوسیالیسم، مخالف هگل شد و کیرکگارد بدلیل جانبداری از آزادی مسیحیت شخصی افراد، به مخالفت با  کلیسا ومسیحیت دولتی ، و “فلسفه آگاهی” هگل پرداخت و میگفت نظرات هگل یک سوء قصد متافیزیکی به اخلاق است چون عمل و زمان مهمتر از سیستم فلسفی امثال هگل هستند. رابطه کیرکگارد با هگل را به رابطه ارسطو با افلاتون تشبیه میکنند یعنی شاگردانی که بعدها منتقد و مخالف استاد خود میشوند. او میگفت نه از طریق” مفهوم” مانند هگل بلکه از طریق “ایمان” مانند مسیح میتوان خدا را در هستی بازیافت. در نظر کیرکگارد هگل میخواست میان خدا و جهان واسطه شود یعنی میان دولت پروس و کلیسای رسمی سراسری. هگل دولت را همچون خدایی مسافر و درویش در روی رمین میدید که واستگی میکند. او نمیدانست که دولت همیشه سازمانی زمینی و این جهانیست و نمیتواند مذهبی و الهی باشد.

کیرکگارد و مارکس خلاف هگل هر دو به دولت و کلیسا شک داشتند، کوشش هگل برای آشتی آندو بود، به این دلیل موجب شورش و اعتراض ایندو متفکر گردید. کیرکگارد میخواست که “شهدای” زنده و آرمان هایشان بر جهان حکومت کنند، افلاتون حکومت” فیلسوفان” در هرم قدرت را توصیه میکرد، و مارکس، امید به پیروزی “پرولتاریا” برای رهایی و تشکیل دولت، بسته بود.

در فلسفه کیرکگارد ،بحث ترس اهمیت زیادی دارد. او میگفت در وضعیت ترس و تنهایی است که تمام دلایل و پاسخهای هستی زیر سئوال و شک قرار میگیرند، و در شکست است که انسان خودرا میشناسد و مستقل از جهان به خدا پناه میبرد. شکوفایی فلسفه ترس و تنهایی کیرکگارد میان دو جنگ جهانی اروپا به اوج خود رسید. او میگفت جایی که عقل و اندیشه ناتوان گردد نیاز به ایمان و عقیده آغاز میشود، و سه نوع امکان زیست برای انسان در جهان نامتناهی وجود دارد- استتیک، اخلاقی، و مذهبی. حقیقت نیز ایده ایست که فرد حاضر باشد در راه آن جان خود را فدا کند. برای عرفان و درونگرایی نیز همان سه امکان استتیک، اخلاقی ،و مذهبی وجود دارد، ولی در حین شکست و سقوط است که فرد خود را باز می یابد و آزاد از جهان و هستی، خدا را کشف میکند. در نظر افراد مذهبی ، انسان درونگرا و عرفانی کیرکگارد، انسان واقعی است چون او هم جامعه بورژوایی و هم فرهنگ جهانی شهروندی را انکار نموده و پشت سرگذاشته و سراغ ایمان به خدا میرود.

نظرات کیرکگارد غیر از رشته فلسفه تاثیر مهمی روی “نوع دیگر زندگی”، از جمله زندگی  اگزیسیتنسیالیستی در غرب گذاشت. فیلسوفان دیگری در قرن بیست به جستجوی مفاهیم و مقوله های- ترس، مسئولیت، سرگردانی، هراس، تقصیر و گناه پرداختند.اغلب آنان میگفتند تمام جنبه های شناخت با مقوله هستی شناسی رابطه دارند. هستی وحدتی است از خواستن، اراده، تفکر،احساس، عمل و غیره. انسان در زندگی مجبور به انتخاب است و از این طریق صاحب هویت میگردد و بر اثر احساس مسئولیت، او مدام مجبور به تصمیم گیری میشود و برای اینکار پیوسته نیاز به حامی و پشتیبان دارد و سراغ خدا میرود.

کیرکگارد در پاسخ به سئوال ” این یا آن؟” ، میگوید “نه این و نه آن”، بلکه نوعی شکل زندگی مذهبی، چون خداو دین، ناجی انسان سرگردان هستند. ایمان و عقیده، نه احساس مستقیم است و نه حقیقتی جزمی و نه اصلی اخلاقی، بلکه مقوله ای ورای اخلاق، یعنی نوعی” شوق و اشتیاق”، که منطقی و عقلگرایانه نیست، و همچون حاضرشدن ابراهیم نبی، برای قربانی کردن فرزندش اسحاق، همرا ترس و شک است. به این دلیل ایمان نیز پدیده ای” آبزورد” است. یعنی ایمان قراردا ی است میان فرد و خدا. کلیسای رسمی و دولتی پیشنهادی هگل، انتخابی اشتباه و نوعی گمراهیست. هویت انسان فقط از طریق “آگاهی برای آزادی” و رابطه ای آگاهانه نسبت به” زمان” هگل، انسان را بشکل بخشی از یک سیستم، مورد توجه قرار میدهد. زمان ناجی روح و شرایط بن بست روحی است.

انتقاد رادیکال کیرکگارد از فلسفه سنتی امثال هگل در قرن بیست، توسط فیلسوفان دیگری مانند بلوخ،لوکاچ، ویاسپارس آشکار گردید. بلوخ میگفت اهمیت او و نظراتش در حد اهمیت هیوم است. کیرکگارد همعصر مارکس بود ولی در سن 42 سالگی جوانمرگ شد. در کنار نیچه و افلاتون او را از جمله بااستعدادترین نویسندگان میان فیلسوفان بشمار می آورند.شرکت او در کلاس درس شلینگ در شهر برلین آلمان باعث شد که او بعدها سقراط را بعنوان معلم فکری خود انتخاب کند. بدلیل این شباهت به او لقب “سقراط شمال” را هم داده اند. وی همچون سقراط میگفت فلسفه برای عمل است و نه برای روشنفکربازی و بحث های سفسطایی.

کیرکگارد از رشته الهیات بسوی رشته های فلسفه و ادبیات رفت. در آلمان، هایدگر و یاسپارس فلسفه او را ادامه دادند، در فرانسه ،سارتر و کامو نظراتش را توسعه دادند. در ادبیات، نویسندگانی مانند کافکا، ریلکه،و داستایوسکی تحت تاثیر او قرار گرفتند. کیرکگارد در قرن بیست از طریق نویسندگانی مانند مارسل، ایبسن،ماکس فریش،- و خداشناسانی مانند بارت، برونر، و گوگارتن، تاثیر مهمی روی فلسفه و ادبیات و مذاهب مسیحی گذاشت. او نویسنده ای استتیک ولی مذهبی است؛ نویسنده ای که شباهت زیادی به نیچه، بکت، و کافکا دارد. وی تاثیر مهمی روی الهیات دیالکتیکی پروتستانتیسم و فلسفه هستی شناسی مسیحی گذاشت.

از جمله آثار کیرکگارد- این یا آن، مفهوم ترس، بیماری بسوی مرگ، پل های فلسفی، ثابت بودن خدا، اشعار دیالکتیکی، تمرین برای مسیحیت،مفهوم طنز نزد سقراط ،و مجموعه آثار 12 جلدی، او هستند. نوشته های او گاهی موجب تجزیه و دوشاخه شدن آگاهی انسان مذهبی میشوند. وی میگفت باید میان مذهبی بودن و این جهانی بودن، فقط یکی را انتخاب نمود. برای بعضی ها فلسفه غم و افسردگی کیرکگارد جذابیت خاصی داشت. او کلیسای رسمی و دولتی کشورش را خائن به مسیحیت می نامید. فلسفه وی رابطه تنگاتنگی با بیوگرافی و تربیت خانوادگی او داشت. افکار و ترس و وحشت مذهبی پدر و شکست عشقی در نوجوانی، تمام عمر وی را بخود مشغول نمود. در سن 25 سالگی او وارث تروت کلانی از پدر شد و در تمام عمر کوتاهش مجبور به انجام شغلی نبود و اوقات زیادی را با لذت و سرمستی و تفریح گذراند.او در آثارش همچون سقراط روانشناسی تیزبین و طنزگو و خلاق است و میگفت انسان سنتزی است از – بی نهایت و محدودیت، محصور میان زمان و ابدیت، میان آزادی و ضرورت؛ ولی به هر حال انسان یک” سنتز” و ترکیب مرکب است. خدای کیرکگارد همان خدای ادیان ابراهیمی مانند -ابراهیم و اسحاق و یعقوب و موسی و عیسی است . او آرزو داشت مرید مسیح باشد تا یک نابغه شهرستانی؛ ولی خلاف آن آرزو برایش اتفاق افتاد.

Kierkegaard, Sören 1813-1855