مصاحبه‌ای خبرنگار آمریکایی تاکر کارلسون با سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در تاریخ ۶ دسامبر(۱۶ آذر)

ما متن کامل مصاحبه سرگئی لاوروف با تاکر کارلسون را که به زبان روسی ترجمه شده منتشر می‌کنیم.

”توده ای ها” این مصاحبه را به خاطر مسائل مهم مطرح شده مانند خطر جنگ هسته ای در آن در دسترس خوانندگان قرار می دهد تا خود به قضاوت بنشینند.

سوال: از شما بابت قبول این گفتگو تشکر می‌کنم. آیا فکر می‌کنید که آمریکا و روسیه اکنون در حال جنگ هستند؟

سرگئی لاوروف: من این را نمی‌گویم. حداقل این چیزی نیست که ما بخواهیم. البته ما دوست داریم روابط عادی با همه همسایگانمان داشته باشیم. به طور کلی با همه کشورهای جهان، به ویژه با کشوری بزرگ مانند آمریکا.

رئیس‌جمهور روسیه ولادیمیر پوتین بارها احترام خود را به مردم آمریکا، تاریخ این کشور و دستاوردهای آن در جهان ابراز کرده است. ما هیچ دلیلی نمی‌بینیم که روسیه و آمریکا نتوانند برای بهبود وضعیت جهان همکاری کنند.

سوال: اما آمریکا در حال تأمین مالی جنگی است که روسیه در آن دخالت دارد. حالا آنها اجازه می‌دهند حملاتی به خاک روسیه انجام شود. این جنگ نیست؟

سرگئی لاوروف: به طور رسمی ما در جنگ نیستیم. برخی افراد آنچه را که در اوکراین اتفاق می‌افتد جنگ ترکیبی می‌نامند. من هم این را می‌گویم. واضح است که اوکراینی‌ها بدون مشارکت مستقیم پرسنل نظامی آمریکایی نمی‌توانستند با سلاح‌های پیشرفته با برد طولانی آنچه را که می‌کنند انجام دهند. این خطرناک است. در این شکی نیست.

لاوروف: روسیه امیدوار است که سیگنال‌های اورشینیک جدی گرفته شده باشد

ما نمی‌خواهیم وضعیت بدتر شود. اما وقتی که از سیستم‌های ATACMS و دیگر سلاح‌های برد بلند در سراسر روسیه استفاده می‌شود، ما سیگنال‌هایی می‌فرستیم. امیدواریم که سیگنال آخر (چند هفته پیش) از سیستم اورشینیک جدید جدی گرفته شده باشد.

ما همچنین می‌دانیم که برخی مقامات پنتاگون و دیگر سازمان‌ها، از جمله ناتو، اخیراً شروع به گفتن کرده‌اند که ناتو یک اتحاد دفاعی است، اما گاهی اوقات، می‌توان حمله کرد، زیرا بهترین دفاع، حمله است. نماینده فرماندهی استراتژیک وزارت دفاع آمریکا، دریاسالار تی. بوکانان، گفته است که او امکان تبادل حملات هسته‌ای محدود را پذیرفته است.

این نوع تهدیدها نگرانی ایجاد می‌کند. اگر آنها به منطقی که برخی از غربی‌ها اخیراً بیان کرده‌اند، پیروی کنند، که می‌گویند به “خطوط قرمز” روسیه باور نداشته باشید، بله، این خطوط قرمز را اعلام کرده‌اند، اما این “خطوط قرمز” دوباره حرکت می‌کنند، این یک اشتباه جدی است. این چیزی است که من به عنوان پاسخ به این سوال می‌خواهم بگویم.

ما جنگ را شروع نکردیم. رئیس‌جمهور روسیه ولادیمیر پوتین بارها گفته است که ما عملیات نظامی ویژه‌ای را برای پایان دادن به جنگی که رژیم کی‌یف علیه مردم خود در دونباس راه انداخته بود، آغاز کردیم. در آخرین سخنرانی خود، رئیس‌جمهور پوتین روشن ساخت که ما برای هر نوع تحولی در این زمینه آماده‌ایم. ما ترجیح می‌دهیم که حل و فصل صلح‌آمیز از طریق مذاکراتی مبتنی بر احترام به منافع مشروع امنیتی روسیه و احترام به حقوق بنیادی مردم روسی‌زبان اوکراین که با تصویب تعدادی از قوانین توسط پارلمان اوکراین تخریب شده است، صورت گیرد.

سوال: اما آیا به نظر شما، کشورهای غربی می‌خواهند با این وضعیت مقابله کنند؟

سرگئی لاوروف: آنها برای حفظ هژمونی خود در جهان، در هر کشوری، منطقه‌ای یا قاره‌ای می‌جنگند. ما برای منافع امنیتی مشروع خود می‌جنگیم.

سوال: آیا شما فکر می‌کنید که این شرایط به یک جنگ هسته‌ای تبدیل خواهد شد؟

سرگئی لاوروف: ما در تلاشیم که از یک جنگ هسته‌ای جلوگیری کنیم. در سندهای نظامی روسیه تأکید شده است که اولویت ما جلوگیری از جنگ هسته‌ای است.

ما نخواستیم مردم را بکشیم. برخلاف کیف.

سوال: بله، من می‌فهمم که شما در مورد آزمایش‌های پرتاب موشک صحبت می‌کنید. اما تا چه اندازه نگران هستید که (با توجه به اینکه به نظر نمی‌رسد که مذاکرات زیادی بین دو کشور در جریان باشد) در وسط صحبت‌های مربوط به نابودی متقابل، اوضاع در مدت کوتاهی از کنترل خارج شود؟ و هیچ‌کس نتواند آن را متوقف کند. این به نظر می‌رسد که بسیار بی‌ملاحظه است.

سرگئی لاوروف: ما در مورد نابودی هیچ‌کس صحبت نمی‌کنیم. ما این جنگ را شروع نکردیم. سال‌هاست که هشدار داده‌ایم که نزدیکی ناتو به مرزهای ما مشکل ایجاد خواهد کرد. ولادیمیر پوتین این موضوع را سال‌ها در پلتفرم‌های بین‌المللی برای افرادی که رویای “پایان تاریخ” و “سلطنت خود” را در سر می‌پروراندند، توضیح داده است. زمانی که کودتا در اوکراین رخ داد، آمریکایی‌ها پنهان نکردند که پشت آن بودند. ضبطی از مکالمه بین معاون وزیر خارجه وقت ایالات متحده، ویلیام نولند، و سفیر وقت ایالات متحده در کیف، جان پیات وجود دارد که در آن آنها در مورد افرادی که در دولت جدید پس از کودتا گنجانده خواهند شد، صحبت می‌کنند. رقم 5 میلیارد دلار که پس از استقلال اوکراین برای آن کشور هزینه شد به‌عنوان تضمینی اعلام شد که همه‌چیز طبق میل آمریکایی‌ها خواهد بود. ما هیچ قصدی برای نابودی مردم اوکراین نداریم. آنها خواهران و برادران مردم روسیه هستند.

 سوال: چند نفر در هر دو طرف در حال حاضر کشته شده‌اند؟

سرگئی لاوروف: اوکراینی‌ها این اطلاعات را منتشر نمی‌کنند. ولودیمیر زلنسکی گفته است که کمتر از 80 هزار نفر در طرف اوکراینی کشته شده‌اند. اما رقم قابل مقایسه دیگری وجود دارد. پس از اینکه اسرائیلی‌ها عملیات خود را در پاسخ به حملات تروریستی که ما آن را محکوم کردیم آغاز کردند و این عملیات جنبه مجازات جمعی پیدا کرد (که همچنین با حقوق بشر بین‌الملل مغایرت دارد)، تنها در یک سال پس از آغاز عملیات در فلسطین، تعداد کشته‌های فلسطینی حدود 45 هزار نفر برآورد شد. این تقریباً دو برابر تعداد کشته‌های غیرنظامی در هر دو طرف درگیری اوکراین است که در ده سال گذشته پس از کودتا کشته شده‌اند. یک سال و ده سال. یک تراژدی در اوکراین در حال وقوع است. در فلسطین فاجعه‌ای وجود دارد. اما هدف ما هرگز کشتن مردم نبوده است. برخلاف رژیم اوکراین. رئیس دفتر ولودیمیر زلنسکی روزی گفت که آنها “مطمئن خواهند شد” که شهرهایی مانند خارکف و نیکولایف فراموش کنند که زبان روسی چیست. یک مقام دیگر گفت که اوکراینی‌ها باید روس‌ها را از نظر قانونی یا در صورت لزوم فیزیکی نابود کنند. سفیر پیشین اوکراین در قزاقستان، پی یو، به‌خاطر مصاحبه‌هایش معروف شد و زمانی که به دوربین نگاه می‌کرد و مصاحبه ضبط و پخش می‌شد، گفت که هدف اصلی آنها این است که “تا جایی که ممکن است روس‌ها را بکشند، تا بچه‌هایمان مجبور شوند تا جایی که ممکن است از آنها بکشد.” چنین اظهاراتی بخشی از واژگان کل رژیم است.

سوال: چند نفر از شهروندان روسیه از فوریه 2022 کشته شده‌اند؟

سرگئی لاوروف: این موضوع در حیطه وظایف من نیست که این اطلاعات را ارائه دهم. در هنگام درگیری‌ها، قوانین خاصی وجود دارد. وزارت دفاع فدراسیون روسیه آنها را پیگیری می‌کند. جالب است که وقتی ولودیمیر زلنسکی در کنسرت‌های گورلوکا و دونتسک در تاریخ 5 آوریل 2014 شرکت کرد، پس از آغاز عملیات نظامی اوکراین در دونباس، با شدت از زبان روسی دفاع می‌کرد. او گفت که همه ما یک زبان صحبت می‌کنیم، همان کتاب‌ها را می‌خوانیم، ما برادر هستیم، ما خون یکسانی داریم. او گفت که اگر مردم در شرق و کریمه بخواهند به زبان روسی صحبت کنند، باید از آنها حمایت کنیم و به آنها این امکان را بدهیم که به زبان مادری خود صحبت کنند. اما زمانی که او رئیس‌جمهور شد، خیلی زود تغییر کرد. قبل از آغاز درگیری‌ها در سپتامبر 2021 از او مصاحبه‌ای گرفته شد. در آن زمان، او با مخالفت با توافق‌نامه‌های مینسک جنگی علیه دونباس آغاز کرده بود. از او پرسیده شد که نظرش در مورد مردمان آن سوی خط تماس چیست. او پاسخ داد که “افراد” هستند. سپس گفت که اگر کسی که در اوکراین زندگی می‌کند، ارتباطی با فرهنگ روسی احساس می‌کند، به آنها توصیه می‌کند که به‌خاطر آینده فرزندان و نوه‌هایشان به روسیه بروند. اگر این شخص در حقیقت بخواهد مردم فرهنگ روسی را به سرزمین خود بازگرداند، همانطور که ادعا می‌کند، من او را ناتوان می‌دانم.

خرابکاری توافق‌نامه‌های مینسک توسط کیف    

سوال: تحت چه شرایطی روسیه خصومت‌ها را متوقف خواهد کرد؟

سرگئی لاوروف: ده سال پیش، در فوریه 2014، ما در مورد ضرورت اجرای توافقی برای تشکیل یک دولت وحدت ملی و برگزاری انتخابات زودهنگام بین رئیس‌جمهور ویکتور یانوکویچ و مخالفان صحبت کردیم. توافق‌نامه‌ای امضا شد. ما در مورد ضرورت اجرای آن صحبت کردیم. اما کسانی که کودتا را انجام دادند، کاملاً بی‌صبر و تهاجمی بودند. من کوچک‌ترین شکی ندارم که آمریکایی‌ها بر آنها فشار آوردند. اگر معاون وزیر خارجه وقت ایالات متحده، ویکتوریا نولند و سفیر ایالات متحده در کیف، جان پیات در مورد ترکیب “دولت” به توافق رسیدند، پس چرا پنج ماه صبر کدند تا انتخابات زودهنگام برگزار شود؟  

دفعه بعد که دوباره شروع به صحبت کردیم، زمانی بود که توافق‌نامه‌های مینسک امضا شد. من آنجا بودم. این مذاکرات 17 ساعت طول کشید. در آن زمان، کریمه دیگر از دست آنها رفته بود. یک همه‌پرسی برگزار شد. هیچ‌کسی در غرب، از جمله همکار من جان کری که در جلسه با ما شرکت کرد، سوالی در مورد کریمه مطرح نکرد. همه تمرکز بر روی دونباس بود. توافق‌نامه‌های مینسک یکپارچگی سرزمینی اوکراین را تعیین کرده بودند (به جز کریمه). این در مورد اعطای وضعیت ویژه به بخشی از دونباس (نه حتی تمام سرزمین آن) و نه برای کل نووروسیا بود. طبق توافق‌نامه‌های مینسک، که توسط شورای امنیت سازمان ملل تأیید شد، بخشی از دونباس حق داشت به زبان روسی صحبت کند و آن را تدریس کند، مقامات محلی (مانند ایالات آمریکایی) داشتند، باید در انتصاب قضات و دادستان‌ها مشورت می‌شدند و باید روابط اقتصادی آسان‌تری با نواحی هم‌مرز روسیه می داشتند. همین. رئیس‌جمهور امانوئل ماکرون به کُرسیکا قول همین چیزها را داد و تا جایی که من می‌دانم هنوز در حال بررسی این است که چگونه باید این کار انجام شود. این توافقات از ابتدا خرابکاری شد. اول پیتر پوروشنکو و سپس ولودیمیر زلنسکی. هر دو در واقع تحت پرچم صلح رئیس‌جمهور شدند. و هر دو دروغ گفتند. وقتی دیدیم که توافق‌نامه‌های مینسک خرابکاری شده است و تلاش‌هایی برای تصرف این بخش از دونباس با زور صورت گرفت، در همین لحظه بود که پیش‌نویس پیمان ضمانت‌های امنیتی بین ناتو و ایالات متحده را پیشنهاد دادیم. این رد شد. و زمانی که اوکراین و حامیانش طرح B را راه‌اندازی کردند که تلاش می‌کردند این بخش از دونباس را با زور تصرف کنند، ما عملیات نظامی ویژه خود را آغاز کردیم. اگر آنها توافق‌نامه‌های مینسک را اجرا می‌کردند، اوکراین (به‌جز کریمه) یک کشور یکپارچه می‌بود. پس از اینکه ما عملیات نظامی ویژه خود را آغاز کردیم، اوکراینی‌ها پیشنهاد مذاکرات دادند. ما موافقت کردیم. چند دور مذاکرات در بلاروس و استانبول برگزار شد. در ترکیه، هیئت اوکراینی یک سند روی میز گذاشت که بر اساس اصولی بود که آنها آماده بودند در مورد آن صحبت کنند. ما با آنها موافقت کردیم.

اشتباه در گفتگو درباره استانبول

سوال: آیا شما درباره توافقات مینسک صحبت می‌کنید؟

سرگئی لاوروف: نه، درباره استانبول. این اتفاق در آوریل ۲۰۲۲ بود. اصول این سند درباره عدم پیوستن اوکراین به ناتو صحبت می‌کرد، اما تضمین‌های امنیتی اوکراین از سوی چندین کشور و روسیه تأمین می‌شد.
این تضمین‌های امنیتی شامل کریمه یا شرق اوکراین نمی‌شد. این پیشنهادات از سوی آنها بود. اینها از طرف آنها آغاز شد. رئیس هیئت اوکراینی در استانبول، دی. جی. آراخامیا، که هنوز رئیس فراکسیون ولادیمیر زلنسکی در پارلمان اوکراین است، اخیراً در مصاحبه‌ای تأیید کرد که این واقعاً صحیح است. ما آماده بودیم تا بر اساس این اصول، معاهده‌ای را توسعه دهیم.

سوال: این بوریس جانسون بود که به نمایندگی از…

سرگئی لاوروف: این دی. جی. آراخامیا بود که رئیس هیئت اوکراینی در استانبول بود، که گفت نخست‌وزیر وقت بریتانیا بوریس جانسون آمد و از آنها خواست که به جنگ ادامه دهند. بوریس جانسون این موضوع را رد کرد. اما دی. جی. آراخامیا که در مذاکرات حضور داشت، گفت که این بوریس جانسون بود. دیگران می‌گویند که این ولادیمیر پوتین بود که توافق را به دلیل “کشتار” در بوچا خراب کرد. اما به نوعی هیچ‌کس دیگر درباره کشتار بوچا صحبت نمی‌کند. من در اینجا درباره آن صحبت می‌کنم. ما صحبت کردیم. به نوعی “دفاع از خود” می‌کنند.
وقتی که من بارها در شورای امنیت سازمان ملل صحبت کردم، در مجمع عمومی، جایی که کنار دبیرکل سازمان ملل آنتونیو گوترش نشسته بودم، من طی دو سال سوالی درباره اسکان بوچا مطرح کردم. من گفتم که عجیب است که شما درباره بوچا سکوت کرده‌اید. همه وقتی تیم بی‌بی‌سی در خیابانی که اجساد پیدا شد حضور داشت، با صدای بلند صحبت می‌کردند. من پرسیدم آیا ممکن است اسم کسانی که اجساد آنها در بی‌بی‌سی نشان داده شد پیدا شود؟ پاسخ کاملاً سکوت بود. من شخصاً به آنتونیو گوترش در حضور اعضای شورای امنیت سازمان ملل مراجعه کردم. اما او جوابی نداد.
در سپتامبر ۲۰۲۳، در یک کنفرانس خبری در نیویورک پس از پایان جلسه مجمع عمومی، او به همه خبرنگاران گفت: “شما خبرنگار هستید. شاید خبرنگاران تحقیقی نباشید، اما خبرنگاران به طور کلی علاقه‌مند به کشف حقیقت هستند.”
خبر بوچا، که در تمامی رسانه‌ها “بازنشر” شد و روسیه را محکوم کرد، هیچ‌گونه اهمیتی برای کسی ندارد — نه برای سیاستمداران، نه برای مقامات سازمان ملل، و حتی نه برای خبرنگاران. وقتی که من در سپتامبر امسال با آنها صحبت کردم، از آنها خواستم به عنوان حرفه‌ای‌ها نام کسانی که اجسادشان در بوچا نشان داده شد را پیدا کنند. هیچ پاسخی دریافت نکردم.
همچنین هیچ پاسخی برای این سوال که نتایج آزمایش‌های پزشکی آ. آ. ناوالنی که در پاییز ۲۰۲۰ در آلمان تحت درمان قرار گرفت، کجا هستند، وجود ندارد. او در حین پرواز از روسیه احساس بیماری کرد، هواپیما فوراً به زمین نشست. پزشکان در اومسک او را درمان کردند، اما آلمانی‌ها خواستند او را خارج کنند. ما فوراً هواپیمایشان را آماده کردیم تا فرود بیاید. آنها او را بردند و کمتر از ۲۴ ساعت بعد او در آلمان بود. آلمانی‌ها همچنان ادعا کردند که ما او را مسموم کرده‌ایم و مسمومیت توسط آزمایش‌ها تأیید شده است. ما از آنها خواستیم نتایج آزمایش‌ها را ارائه دهند. به ما گفته شد که آنها می‌خواهند آنها را به OPCW تحویل دهند. سپس ما به این سازمان مراجعه کردیم. به عنوان اعضا از آنها خواستیم که آنها را به ما نشان دهند، زیرا او شهروند ما است و ما متهم به مسموم کردن او هستیم. به ما گفته شد که آلمان از ارائه آنها به ما خودداری کرده است. چیزی در یک کلینیک مدنی پیدا نشد و اظهارات در مورد مسمومیت پس از درمان او در یک بیمارستان نظامی در بوندسور شد. به نظر می‌رسد این یک راز است…

سوال: پس آ. آ. ناوالنی چطور مرد؟

سرگئی لاوروف: او در حالی که در حال گذراندن حکم خود در روسیه بود، مرد. به گفته برخی، او در برخی اوقات حال خوبی نداشت. این یکی دیگر از دلایلی بود که ما همچنان از آلمانی‌ها خواستیم نتایج آزمایش‌هایش را نشان دهند. ما چیزی پیدا نکردیم که آنها پیدا کرده بودند. من نمی‌دانم با او چه کردند.

سوال: آلمانی‌ها با او چه کردند؟

سرگئی لاوروف: بله، چون آنها چیزی به کسی، از جمله ما، توضیح نمی‌دهند. شاید آمریکایی‌ها توضیح دهند. شاید بتوان به آنها اعتماد کرد. اما آنها هیچ‌وقت به ما نگفتند که چگونه با او رفتار کردند، چه چیزی پیدا کردند و از چه روش‌هایی استفاده کردند.

سوال: چرا فکر می‌کنید او مرد؟

سرگئی لاوروف: من پزشک نیستم. اما برای اینکه فرضیاتی داشته باشم، پزشکان باید اطلاعاتی داشته باشند تا چیزی بگویند. اگر شخصی برای درمان به آلمان پس از مسمومیت برده شود، نتایج آزمایش‌هایش نباید مخفی نگه داشته شود.
ما هنوز نتوانسته‌ایم چیزی درباره سرنوشت سرگئی اسکریپال و دخترش یولیا بفهمیم. این اطلاعات به ما داده نمی‌شود. او نیز شهروند ما است مانند دخترش. ما حق داریم که اطلاعاتی مطابق با کنوانسیون‌هایی که بریتانیا به آنها ملحق است، دریافت کنیم.

درباره وضعیت در سوریه
سؤال: چه کسانی به شورشیانی که بخشی از حلب را تصرف کرده‌اند، پول می‌دهند؟ آیا دولت اسد در معرض سقوط است؟ دقیقاً چه چیزی در سوریه در حال رخ دادن است؟

سرگئی لاوروف: زمانی که بحران در سوریه آغاز شد، ما یک توافق داشتیم. ما فرمت «آستانه» را با مشارکت روسیه، ترکیه و ایران سازماندهی کردیم. ما به طور منظم ملاقات می‌کنیم. یک ملاقات دیگر برای پایان این سال یا سال آینده برای بحث درباره وضعیت در محل برنامه‌ریزی شده است.
قوانین بازی باید به سوری‌ها کمک کند تا با هم کنار بیایند و از بروز تهدیدات جدایی‌طلبانه جلوگیری کنند. این چیزی است که آمریکایی‌ها در شرق سوریه انجام می‌دهند، زمانی که برخی از جدایی‌طلبان کرد را با استفاده از مازاد فروش نفت و گندم، منابعی که استفاده می‌کنند، تغذیه می‌کنند.
فرمت آستانه یک اتحادیه مفید از مشارکت‌کنندگان است. ما نگران هستیم. پس از تمام اتفاقاتی که در حلب و اطراف آن افتاد، من با وزیر امور خارجه ترکیه، آقای هاکان فیدان، و همچنین با همتای ایرانی خود، آقای عباس عراقچی، صحبت کردم. ما توافق کردیم که سعی کنیم در این هفته ملاقات کنیم.
امیدوارم بتوانیم در دوحه در حاشیه کنفرانس بین‌المللی ملاقات کنیم. ما می‌خواهیم در مورد نیاز به بازگشت به اجرای دقیق توافقات ادلب صحبت کنیم، زیرا منطقه کاهش تنش ادلب مکانی بود که تروریست‌ها از آنجا به منظور تصرف حلب حرکت کردند. توافقاتی که در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ انجام شد، به دوستان ترکیه‌ای ما این امکان را داد که وضعیت در منطقه کاهش تنش ادلب را کنترل کنند و جبهه‌النصره (یک گروه تروریستی که در فدراسیون روسیه ممنوع است) را از مخالفان غیرتروریستی که با ترکیه همکاری می‌کنند، جدا کنند. به نظر می‌رسد این اتفاق نیفتاده است.
نکته دیگر بازگشایی بزرگراه M5 از دمشق به حلب است که اکنون کاملاً توسط تروریست‌ها تصرف شده است.
ما (به عنوان وزرای امور خارجه) می‌خواهیم در مورد وضعیت بحث کنیم. امیدوارم بتوانم این کار را جمعه آینده انجام دهم. پرسنل نظامی و امنیتی از هر سه کشور در تماس با یکدیگر هستند.

سؤال: چه کسانی از این گروه‌های تروریستی اسلام‌گرایانی که شما به تازگی درباره‌شان صحبت کردید، حمایت می‌کنند؟


سرگئی لاوروف: ما اطلاعاتی در این مورد داریم. ما می‌خواهیم این موضوع را با همه شرکای خود در این فرآیند مطرح کنیم، چگونه می‌توانیم کانال‌های تأمین مالی و تسلیحاتی آنها را مسدود کنیم. اطلاعات در حوزه عمومی به ویژه آمریکایی‌ها، بریتانیایی‌ها و برخی دیگر را ذکر می‌کند. برخی می‌گویند که اسرائیل علاقه دارد تا وضعیت را بدتر کند، تا غزه تحت چنین کنترلی نباشد. این یک بازی سخت است. بازیگران زیادی در این میدان حضور دارند. امیدوارم که دیدارهای برنامه‌ریزی شده در این هفته به تثبیت وضعیت کمک کند.

ترامپ مردی قوی است
سؤال: نظر شما در مورد رئیس‌جمهور منتخب آمریکا، دونالد ترامپ چیست؟


سرگئی لاوروف: من چندین بار، زمانی که او با رئیس‌جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، دیدار داشت او را ملاقات کردم. او همچنین دو بار من را ، زمانی که برای مذاکرات دوجانبه به آنجا رفتم در دفتر بیضی شکل خود پذیرفت.
من فکر می‌کنم او فردی قوی است که دوست دارد به نتایج برسد و از به تعویق انداختن کارها بیزار است. این برداشت من است. او در گفتگو بسیار دوستانه است. اما این به این معنا نیست که د. ترامپ طرفدار روسیه است. برخی افراد سعی می‌کنند اینطور نشان دهند. تعداد تحریم‌های ضدروسی که در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ اعمال شد، بسیار زیاد بود.
ما هر انتخابی که مردم زمانی که رأی می‌دهند انجام دهند را محترم می‌شماریم. ما انتخاب مردم آمریکا را محترم می‌شماریم. همانطور که رئیس‌جمهور پوتین گفت، ما همیشه برای برقراری تماس با دولت کنونی باز هستیم.
ما ، زمانی که دونالد ترامپ در مسند قدرت قرار گیر همه چیز را خواهیم دیدد. همانطور که پوتین گفت، «توپ در زمین آنهاست». ما هیچ‌گاه ارتباطات خود را قطع نکرده‌ایم، روابط در زمینه‌های اقتصادی، تجاری، امنیتی و غیره.  

در جنگ هسته‌ای نمی‌توان برنده شد
سؤال: چقدر از تشدید بحران میان روسیه و آمریکا نگرانید؟


سرگئی لاوروف: ما با این سوال شروع کردیم.

سؤال: فکر می‌کنم این سوال اصلی است.


سرگئی لاوروف: اروپایی‌ها با هم نجوا می‌کنند و می‌گویند که این به ولادیمیر زلنسکی مربوط نیست که شرایط مذاکرات را دیکته کند، این موضوع آمریکا و روسیه است.
من فکر نمی‌کنم که باید ارتباطات خود را به گونه‌ای ارائه دهیم که گویی دو نفر برای همه تصمیم می‌گیرند. هیچ‌گونه راهی برای این کار وجود ندارد. این روش ما نیست. ما ترجیح می‌دهیم به همان شیوه‌ای عمل کنیم که در BRICS و SCO عمل کرده‌ایم. اصل برابری حاکمیت دولت‌ها که در منشور سازمان ملل ثبت شده است، واقعاً در آنجا پیاده‌سازی شده است. آمریکا عادت ندارد که این اصل را محترم بشمارد.
آمریکایی‌ها می‌گویند که آنها نمی‌توانند اجازه دهند که روسیه در اوکراین پیروز شود، زیرا این کار «نظم جهانی مبتنی بر قوانین» که تسلط آمریکاست را تضعیف می‌کند.
ناتو، حداقل تحت دولت بایدن، به کل قاره اوراسیا نگاه می‌کند. این «استراتژی‌های هند-پاسیفیک»، دریای چین جنوبی و دریای چین شرقی اکنون در دستور کار ناتو قرار دارد. این بلوک زیرساخت‌ها را به آنجا منتقل می‌کند. آنها AUKUS را ایجاد کردند و «چهارگانه هند-پاسیفیک» (ژاپن، استرالیا، نیوزیلند، کره جنوبی) را تشکیل دادند. آمریکا، کره جنوبی و ژاپن در حال ایجاد یک اتحاد نظامی با اجزای هسته‌ای جداگانه هستند.
در سال ۲۰۲۳، پس از اجلاس سران، دبیر کل وقت ناتو، ینس استولتنبرگ، گفت که امنیت آتلانتیک از امنیت منطقه هند-پاسیفیک جدا نیست. زمانی که از او پرسیده شد که آیا این بدان معناست که این اتحاد فراتر از دفاع سرزمینی می‌رود، او پاسخ منفی داد، اما افزود که غربی‌ها باید آنجا باشند تا از «سرزمین خود را دفاع کنند». این عنصر «اقدام پیشگیرانه» به طور فزاینده‌ای حضور دارد.  
اما درباره آمریکا، ما جنگی با هیچ‌کس نمی‌خواهیم. همانطور که در ژانویه ۲۰۲۲، پنج کشور هسته‌ای در بالاترین سطح اعلام کردند، ما نمی‌خواهیم با یکدیگر درگیر شویم و امنیت و نگرانی‌های یکدیگر را محترم می‌شماریم. همچنین اعلام کردند که در یک جنگ هسته‌ای نمی‌توان برنده‌ای وجود داشته باشد و نباید آغاز شود.
این در منافع حیاتی ما است. قطعاً. امیدوارم این برای آمریکا نیز صدق کند. من این را می‌گویم، زیرا هماهنگ‌کننده ارتباطات استراتژیک در شورای امنیت ملی آمریکا، جان کربی، در پاسخ به سوالاتی درباره تشدید و امکان استفاده از سلاح‌های هسته‌ای گفت که آمریکایی‌ها نمی‌خواهند تشدید شود و اگر عنصر هسته‌ای وجود داشته باشد، آنها به متحدان اروپایی خود آسیب خواهند رساند. بنابراین، او به‌طور ضمنی خود را از ایده اینکه آمریکا ممکن است آسیب ببیند، کنار می‌کشد. این وضعیت را کمی پرخطرتر می‌کند. اگر این پیروز شود، شاید گام‌هایی غیرمحتاطانه برداشته شود. این بد است.

سؤال: آیا می‌گویید که سیاستمداران آمریکایی اشاره دارند که ممکن است یک تبادل هسته‌ای وجود داشته باشد که مستقیماً بر آمریکا تأثیر نگذارد، و شما می‌گویید که این درست نیست؟

سرگئی لاوروف: بله، دقیقاً این را گفتم. کارشناسان در سیاست بازدارندگی هسته‌ای به خوبی می‌دانند که این یک بازی بسیار خطرناک است. صحبت در مورد یک تبادل هسته‌ای محدود، دعوتی برای یک فاجعه است که ما آن را نمی‌خواهیم.


هیچ ناتو در آستانه ما

سوال: شاید آن‌ها به دلیل جنگ زمستانی دیوانه شده‌اند. آیا می‌توانید با وی.آ. زلنسکی مذاکره کنید؟ آن‌ها گفتند که او دوره ریاست جمهوری خود را پشت سر گذاشته است و دیگر رئیس‌جمهور منتخب دموکراتیک اوکراین نیست. آیا او را به عنوان شریک مناسبی برای مذاکرات می‌دانید؟

سرگئی لاوروف: رئیس‌جمهور روسیه ولادیمیر پوتین بارها در مورد این موضوع صحبت کرده است. در سپتامبر 2022 (در سال اول عملیات نظامی ویژه)، وی.آ. زلنسکی که متقاعد شده بود می‌خواهد شرایط را به غرب دیکته کند، حکمی را امضا کرد که هرگونه مذاکره با دولت وی.وی. پوتین را ممنوع کرد. زمانی که رئیس‌جمهور روسیه، وی.وی. پوتین در رویدادهای عمومی پس از این اتفاق از او پرسیده شد که چرا روسیه آماده مذاکره نیست، او پاسخ داد که نیازی به وارونه کردن همه چیز نیست. او گفت که روسیه آماده مذاکره است، مشروط بر اینکه توازن منافع را در نظر بگیرد، اما وی.آ. زلنسکی حکمی را امضا کرد که مذاکره را ممنوع می‌کند و اول باید پیشنهاد می‌کرد که آن را علناً لغو کند. این یک سیگنال می‌بود که وی.آ. زلنسکی خواهان مذاکره است. در عوض، او فرمول صلح خود را اختراع کرد. سپس “طرح پیروزی” به آن اضافه شد.
ما می‌دانیم که آن‌ها وقتی با سفیران اتحادیه اروپا در فرمت‌های دیگر ملاقات می‌کنند چه می‌گویند. آن‌ها مدام می‌گویند: “هیچ توافقی وجود ندارد مگر اینکه توافق بر اساس شرایط ما باشد.” حالا آن‌ها یک اجلاس دیگر بر اساس این “فرمول صلح” برنامه‌ریزی می‌کنند. و از گفتن اینکه می‌خواهند روسیه را دعوت کنند تا آن را با این ادعا که قبلاً با غرب توافق کرده‌اند، روبرو کنند، ابایی ندارند.
اظهار نظر “همکاران غربی” ما “هیچ چیزی در مورد اوکراین بدون اوکراین” اساساً به این معناست که “هیچ چیزی در مورد روسیه بدون روسیه”. آن‌ها در حال بحث هستند که چه شرایطی را باید بپذیریم. آن‌ها اخیراً این مفهوم را نقض کردند. چنین اطلاعاتی در حال آمدن است. آن‌ها موضع ما را می‌شناسند. ما بازی دوگانه نمی‌کنیم.
هدف از عملیات ویژه همانطور که رئیس‌جمهور روسیه وی.وی. پوتین گفته است، عادلانه است و کاملاً با منشور سازمان ملل متحد هم‌خوانی دارد. اول از همه حقوق زبانی و مذهبی، حقوق اقلیت‌های قومی. این کاملاً مطابق با اصول سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) است. این سازمان هنوز فعال است. نتیجه جلسات متعدد آن به وضوح بیان شده است که امنیت باید جدایی‌ناپذیر باشد، هیچ‌کس نباید امنیت خود را به هزینه امنیت کشورهای دیگر تقویت کند و مهمتر از همه، هیچ سازمانی در فضای یورواطلس نباید ادعای سلطه کند. آخرین باری که این موضوع توسط OSCE تایید شد در سال 2010 بود. ناتو دقیقاً خلاف این کار را انجام داد.
موضع ما قانونی است – هیچ ناتو در آستانه ما وجود نداشته باشد. OSCE موافقت کرده بود که این امر اگر به ما آسیب بزند نباید رخ دهد. و فراموش نکنید که حقوق روس‌ها را بازگردانید.

دیپلمات‌های اروپایی وقتی من را می‌بینند می‌دوند

سوال: چه کسی تصمیمات سیاست خارجی در آمریکا را می‌گیرد؟

سرگئی لاوروف: این سوالی است برای ایالات متحده. من حدس نمی‌زنم. مدت‌هاست که وزیر امور خارجه ایالات متحده، ای. بلینکن را ندیده‌ام. آخرین باری که او را دیدم، به نظر می‌رسید که در حاشیه اجلاس G20 در رم در سال 2021 بود. من نماینده رئیس‌جمهور روسیه وی.وی. پوتین در این رویداد بودم. یک دستیار ای. بلینکن به من نزدیک شد و گفت که می‌خواهد ده دقیقه صحبت کند. من اتاق را ترک کردم. ما به یکدیگر دست دادیم. او چیزی در مورد نیاز به کاهش تنش‌ها گفت. امیدوارم از من ناراحت نشود چون این اطلاعات را فاش کردم. در آن جلسه افراد زیادی حضور داشتند. من گفتم که ما نمی‌خواهیم تنش‌ها افزایش یابد، و ایالات متحده می‌خواهد یک “شکست استراتژیک” برای روسیه به وجود آورد. او پاسخ داد که این یک “شکست استراتژیک” در سطح جهانی نیست، بلکه فقط در اوکراین است…

سوال: آیا از آن زمان با او صحبت کرده‌اید؟

سرگئی لاوروف: نه.

سوال: آیا از آن زمان با هیچ یک از مقامات دولت رئیس‌جمهور آمریکایی، جورج بایدن ، صحبت کرده‌اید؟

سرگئی لاوروف: من نمی‌خواهم کارنامه آن‌ها را خراب کنم.

سوال: ولی آیا صحبت‌های معناداری داشتید؟

سرگئی لاوروف: نه. وقتی من با هر آمریکایی که می‌شناسم در رویدادهای بین‌المللی ملاقات می‌کنم، بعضی‌ها سلام می‌کنند و چند کلمه رد و بدل می‌شود. اما من هرگز شرکت خود را تحمیل نمی‌کنم.

سوال: ولی پشت این موضوع هیچ چیز معناداری نیست؟

سرگئی لاوروف: وقتی کسی می‌بیند که یک آمریکایی یا اروپایی با من صحبت می‌کند اوضاع مسموم می‌شود. اروپایی‌ها عموماً وقتی من را می‌بینند می‌دوند. این مورد در آخرین اجلاس G20 بود. آن‌ها بزرگسال بودند، اما مانند بچه‌ها رفتار می‌کردند. باور نکردنی بود.

درباره ما و سیاست جهانی

سوال: شما گفتید که او در دسامبر 2016، در آخرین روزهای دولت بایدن، روابط بین ایالات متحده و روسیه را پیچیده‌تر کرد.

سرگئی لاوروف: ب. اوباما رئیس‌جمهور ایالات متحده بود و ج. بایدن معاون رئیس‌جمهور.

سوال: بله. از شما معذرت می‌خواهم. دولت اوباما مشکلات زیادی برای دولت جدید ترامپ به جا گذاشت. در طول ماه‌های اخیر از زمان انتخابات، تحولات سیاسی مختلفی در منطقه رخ داده است. در گرجستان، بلاروس، رومانی و سپس، به‌ویژه در سوریه، ناآرامی‌هایی وجود دارد. آیا شما فکر نمی‌کنید که این بخشی از تلاش‌های آمریکاست برای سخت‌تر کردن وضعیت؟

سرگئی لاوروف: راستش باید بگویم که این چیز جدیدی نیست. به طور تاریخی، ایالات متحده در سیاست خارجی خود تلاش کرده است مشکلاتی ایجاد کند و سپس ببیند آیا می‌تواند “ماهی‌ای در آب‌های گل‌آلود بگیرد”: تجاوز به عراق، “ماجراجویی” لیبی، یا در واقع تخریب دولت، فرار از افغانستان. حالا تلاش می‌کنند از طریق “درِ پشتی” بازگردند و از سازمان ملل برای سازمان‌دهی رویدادهایی که می‌توانند “نظارت کنند”، استفاده کنند، با وجود اینکه آن‌ها افغانستان را در وضعیت تأسف‌آوری ترک کردند، پول‌های افغانستان را مسدود کردند و نمی‌خواهند آن‌ها را بازگردانند.
اگر سیاست خارجی ایالات متحده را تحلیل کنید، یا بهتر بگوییم، ماجراجویی‌های آن‌ها (که بیشتر آن‌ها هستند)، یک الگو قابل مشاهده است. آن‌ها اول مشکلاتی ایجاد می‌کنند و سپس می‌بینند چگونه می‌توانند از آن‌ها بهره‌برداری کنند. وقتی OSCE نظارت بر انتخابات در روسیه داشت، گزارش‌ها همیشه بسیار منفی بود. همین اتفاق در بلاروس و قزاقستان افتاد. این بار در گرجستان، ماموریت ناظران OSCE گزارش مثبتی ارائه داد. وقتی نتیجه انتخابات را دوست دارید و به تأیید فرآیندها نیاز دارید، آن‌ها را می‌پذیرید. اگر نتایج انتخابات را دوست نداشته باشید، آن‌ها را نادیده می‌گیرید.
این همانطور که ایالات متحده و کشورهای غربی استقلال یک‌جانبه کوزوو را به رسمیت شناختند و گفتند که این حق تعیین سرنوشت را اعمال کرده است. در کوزوو هیچ رفراندومی برگزار نشد. تنها یک اعلام استقلال یک‌جانبه بود. بعد از این، صرب‌ها به دیوان بین‌المللی دادگستری شکایت کردند. معمولاً نمایندگان آن‌ها در احکام خود چندان مشخص نیستند، اما در اینجا تصمیم گرفتند که اگر بخشی از یک سرزمین اعلام استقلال کند، این نیاز به توافق با مقامات ندارد.
چند سال بعد، کریمه خود رفراندوم برگزار کرد. تعداد زیادی ناظر بین‌المللی دعوت شدند. آن‌ها از سازمان‌های بین‌المللی نبودند، بلکه پارلمان‌نویسانی از اروپا، آسیا و فضای پساشوروی بودند. غربی‌ها گفتند که نمی‌توانند این را بپذیرند، چون نقض تمامیت ارضی بود.
شما می‌دانید، این مانند این است که “درست را انتخاب کنید.” منشور سازمان ملل یک “منو” نیست. شما باید آن را به طور کامل احترام بگذارید.





یهودی‌ها و صهیونیست‌ها

نوشتهپروفسور تیم اندرسون

برگردانآمادور نویدی

خیلی‌ باید مراقب ادعاهای دروغین نژادپرستانه استعمارگران باشیم، زیرا که همیشه آتش‌بیار معرکه نژادپرستی و عواقب مرگ‌بارش بوده اند.

«قربانیان [۷ اکتبر ۲۰۲۳] نه به‌دلیل یهودی بودنشان، بلکه در پاسخ به ظلم و ستم اسرائیل کشته شدند». گزارش‌گر سازمان ملل– فرانچسکا آلبانیزی(Francesca Albanese) ۲۰۲۴

***

در کنفرانسی در لبنان بودم که خانم سال‌خورده ای به‌من نزدیک شد و گفت: « درک می‌کنم که درباره فرق بین یهودی‌ها و صهیونیست‌ها چه می‌گویی، اما همیشه آن‌ها برای ما یهودی بوده اند».

این امر توجه مرا به چیزی‌که باید روشن باشد جلب نمود: کلمه‌ها در فرهنگ‌ها و جنبه‌های گوناگون معنای متفاونی دارند.

به‌عنوان کسی‌که حساسیت‌های اروپایی دارد، از مدت‌ها پیش درباره تاریخ تبعیض یهودی‌ستیزی و نژادپرستی اروپایی‌ها اطلاع داشتم، که به آن سامی‌ستیزی (antisemitism) می‌گویند. این تبعیض در امپراتوری‌های مسیحی اروپا توسعه یافت، و با سرکوب خشونت‌بار در دوران پاک‌سازی‌ها و تفتیش عقاید آن‌ها ظهور نمود، و در تلاش جهت نسل‌کشی یهودی‌های اروپایی توسط آلمان نازی و متحدانش به نقطه اوج خود رسید.

همان حساسیت‌های اروپایی منجر به آن شده که خیلی از ما بین یهودی‌ها و صهیونیست‌ها تفاوت قائل شویم، گرچه که احتمالا از سال‌های ۱۹۴۰، اکثر یهودی‌های اروپایی جهت حمایت از مستعمره یهودی به فلسطین مهاجرت کرده‌اند، اما احتمالا این امر در سال ۲۰۲۴ تغییر نماید.

زندگی یهودی‌ها در گذشته و در دنیای عرب خیلی متفاوت از امروز بود، به‌گونه ای‌که هیچ اذیت و آزار سیستماتیکی برای یهودی‌ها وجود نداشت و، برعکس، در کشورهایی مانند عراق، تاریخ طولانی از هم‌زیستی مسالمت آمیز مذهبی وجود داشت.(۱)

بااین‌حال متعاقب جنگ جهانی دوم، و ائتلاف دولت‌های انگلیس و فرانسه، با صهیونیست‌های اروپایی، منجر به مهاجرت توده‌ای یهودی‌‌های اروپا به فلسطین شد. نخست صهیونیست‌ها خودشان‌را به‌عنوان پناهنده نشان دادند، اما طولی نکشید که انگلیس را مجبور به حمایت از ادعایشان بر بخش‌های بزرگی از فلسطین کردند، و گفتند که این سرزمین‌ها «متعلق به یهودی‌هاست». ادعایشان فقط محدود به فلسطین نبود، بلکه ایده «اسرائیل بزرگ» هرتزل(۲) «از رود[نیل] مصر تا فرات» گسترش می‌یافت. صهیونیست‌ها بدین‌گونه «یهودی‌ها» را به اعراب بومی منطقه شناساندند.

اسرائیلی‌ها خیلی موارد خودشان‌را صهیونیست ‌نمی‌دانستند، شاید اندکی از اسطوره‌های صهیونیستی خیالی که وانمود می‌کنند منطبق با متن کتاب مقدس جهت استعمارست، خجالت بکشند؛ آن‌ها اسرائیلی یا یهودی بودند، اما اکثرشان به‌راحتی حق امتیاز اسرائیل به‌عنوان نوعی غرامت جهت جنایات علیه نسل پدر و مادر بزرگ‌هایشان در اروپا را پذیرفتند.

علی‌رغم این واقعیت که هزاران یهودی رژیم نژادپرست اسرائیل را به‌خاظر سرکوب و سلب مالکیت فلسطینی‌ها با شعار «نه به‌نام ما» (۳) قبول ندارند، اما صهیونیست‌ها تا به امروز رژیم اسرائیل را به‌عنوان نماینده ملی یهودی‌های جهان معرفی می‌کنند. درحالی‌که خیلی از گروه‌های مذهبی حسیدی(Hasidic)(۴)، هرگز دولت یهودی را به‌رسمیت نمی‌شناسند.

به‌هرحال صهیونیست‌ها تلاش میکنند که هرگونه تفاوت بین یهودی‌‌‌ها و اسرائیلی‌ها را نادیده بگیرند، اما اعراب منطقه هنوز هم عمدتا «یهودی‌ها» را به‌یعنوان اسرائیلی‌های استعمارگر می‌شناسند. با نگاهی به ویدئوهای فلسطین می‌توان متوجه شد که کودکان و بزرگ‌سالان اغلب از ارتش اسرائیل به‌عنوان «یهودی»(Yehud) یا «اسرائیلی» نام می‌برند.

ما نیز باید در چنین شرایطی شعارهای انصارالله، حزب حاکم بر یمن را درک کنیم که نه فقط «فراخوان مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهد، بلکه هم‌چنین «لعنت بر یهودی‌ها» را هم اضافه می‌کند. نویسندگان صهیونیست‌ به‌دلیل شعار «لعنت بر یهودی‌ها» به انصارالله یمن حمله می‌کنند(۵) و ادعا می‌کنند که این نوعی تبعیض یهودی‌ستیزی به‌سبک اروپایی یا ذات‌گراست، در نتیجه ارتباط استعمار یهودی با‌ سرزمین‌های اعراب را ناچیز نشان می‌دهند، که این امر ریاکارانه است.

رژیم اسرائیل نه فقط کل فلسطین تاریخی و بخش‌هایی از لبنان و سوریه، بلکه حزیره سوقطرا یمن(Socotra)(۶) را هم اشغال کرده است. آشکارست که یمنی‌ها به استعمارگران یهوددی اشاره می‌کنند که اینک(سال ۲۰۲۴) علیه آن‌ها می‌جنگند و جهت دفاع از اعراب غزه و فلسطین، محاصره دریایی را به استعمارگران یهودی تحمیل کرده اند.

نژادپرستی و سامی‌ستیزی(Antisemitism)

از آن‌‌جایی‌که به‌نظر می‌رسد کلمه «یهودی‌ها» اساسا به‌معنای مردمی متفاوت، حتی به یک «نژاد» افسانه‌ای اشاره دارد، این واژه را هرگز دوست نداشته‌ام. این طرز تفکر از طریق ایدئولوژی‌های نژادپرستانه پیایی، ابتدا  توسط آلمان نازی در عصر جدید، و سپس توسط خودصهیونیست‌ها ساخته شد.

«دانش» نژادی خیلی از صهیونیست‌ها را عقده ای کرد، درست همان‌گونه که آلمان یهودی‌ها را اذیت و آزار نمود. بااین‌حال، ما می‌دانیم که، اکثر یهودی‌ها از لحاظ ژنتیکی و قومی اروپایی تبارند(۷). هیچ دی ان ای(DNA) یا قومیت یهودی خاصی وجود ندارد. حتی جهت نمونه، یهودی‌های سفیدپوست معروف به اشکنازی(Ashkenazi) فقط متعلق به منطقه ای‌ هستند که به‌صورت جمعی به یهودیت(Judaism) پیوسته اند.

اکثر یهودی‌‌های آلمان در اوایل سال‌های ۱۹۳۰، خوشان‌را «شهروند آلمانی با مذهب یهودی» درنظر می‌گرفتند(۸). گروه‌های اصلی یهودی به تحریم رژیم تازه منتخب نازی اصرار داشتند، درحالی‌که صهیونیست‌های نسبتا بدنام این ایده تحریم را رد می‌کردند و در عوض، با نازی‌ها یک توافق‌نامه انتقال مالیات[از طریق دفتر هاوارا(Haavara)(۹) مستقر در تل آویو] جهت صدور سرمایه و اعزام یهودی‌ها به فلسطین امضا نمودند. فقط متعاقب جنگ جهانی دوم و دریافت تصاویر اردوگاه‌های مرگ بود که، یهودی‌های لیبرال از ایجاد کشوری یهودی در فلسطین بطور گسترده  حمایت کردند، حتی اگر افرادی، ازجمله البرت انیشتن( Albert Einstein)، هنوز نگرانی عمیقی درباره سرشت فاشیستی رهبران صهیونیستی داشتند(۱۰).

همان‌گونه‌که بیانیه دوربان(The Durban Declaration) در «کنفرانس جهانی علیه نژادپرستی، تبعیض‌نژادی، بیگانه‌هراسی و رفتار مرتبط با نابردباری» سازمان ملل تصریح می‌کند، چیزی بنام «نژادهای» بشری جداگانه وجود ندارد، این ساختاری اجتماعی جهت اهداف ضروری است (بنابراین، خودنمایی به‌عنوان برتر یا فرودست) جوامع خاص نباید برمبنای قومیت، و مذهب یا عوامل دیگر باشد. درحالی‌که طبق معاهده تبعیض نژادی ۱۹۶۵(CERD)، «هرگونه دکترین برتری برمبنای تمایز نژادی[برای مثال] ازنظر علمی غلط، از نظر اخلاقی، و اجتماعی ناعادلانه و خطرناک و محکوم شد»، بیانیه دوربان ۲۰۰۲ در ماده ۷ می‌گوید: «هرگونه دکترین برتری نژادی ازنظر علمی غلط، از نظر اخلاقی محکوم و از نظر اجتماعی ناعادلانه و خطرناک است و دیدگاه‌هایی که سعی در تعیین وجود نژادهای بشری جداگانه دارند، باید طرد گردند»

درنتیجه، نژاد خاص یک افسانه تخیلی است، ولی قطعنا نژادپرستی وجود دارد و طی دوران استعمار(۱۳) جهت کمک به توجیه سرکوب و غصب سرزمین‌های بومیان علیه خیلی از جوامع نژادی بکار گرفته شده است. از این‌رو، نژادپرستی آلمان‌نازی عمدتا جمعیت‌های اسلاو(بویژه روس‌ها) را که قرار بود سرزمین‌هایشان مستعمره شود، و یهودی‌ها و جمعیت‌های دیگر(مانند روما–Roma) را هدف گرفته بود که گفته می‌شد مأموریت ناز‌ی‌ها در پرورش و تحمیل «نژاد آریایی» برتر را تضعیف کرده یا به آن‌ها خیانت می‌کنند.

ایدئولوژی صهیونیستی ازنظر مفهوم کلاسیک، تولیدکننده نژادپرستی عادی‌ست و بر برتری گروهی از مردم (اغلب اروپایی‌ها) تأکید دارد که حق دارند مدعی سرزمینی شوند که یا «خالی از سکنه است»(۱۴) یا محل سکونت افراد بومی مادون بشری است(۱۵). مقاومت خلق فلسطین را «تروریسم» جنایت‌کار جلوه می‌دهد که باید با پاک‌‌سازی قومی(۱۶) و با نسل‌کشی محو شود(۱۷) تا به‌نحوی از انحاء ، با ایدئوژی نژادپرستانه، جنایات اعمال شده را طبیعی دانسته یا بپوشاند.

پژوهش‌گر‌ لهستانی، رافائل لیمکین(Raphael Lemkin)، که واژه نسل‌کشی را اختراع نمود، در سال‌های ۱۹۲۰ درباره قتل‌عام ارامنه و بقیه مسیحیان توسط عثمانی‌ها طی دوران جنگ جهانی اول قلم‌فرسایی کرد. وی از این نسل‌کشی امپراتوری به‌عنوان «الگوی تکراری تاریخ» (۱۸) در سال ۱۹۴۴، در کتاب معروفش «حاکمیت محور در اروپای اشغالی» صحبت نمود. عمده امپراتوری‌ها و استعمارگران جهت توجیه اقدامات نسل‌کشی خود از این تفکر مشابه استفاده می‌کردند که خلق‌های تحت‌ انقیاد مادون بشری‌اند (۱۹) .

استعمارگران اسرائیلی، در این روایت متداول، که خودشان عمیقا ارائه دهندگان نژادپرستی علیه اعراب بومی هستند، تلاش می‌کنند که از برچسب تهمت تبعیض‌آمیز یهودستیزی به‌عنوان «سلاحی» علیه انتقاد کنندگان مستعمره یهودی استفاده کنند. اما بااین‌حال، کارزار اتهام «سامی‌ستیزی»، که صهیونیست‌ها علیه هر منتقد واقعی جنایت‌های اسرائیل بکار می‌گیرند، بین اعراب و اروپایی‌ها معنای بسیار متفاوتی دارد. برای اروپایی‌ها به‌معنای نوعی تبعیض یهودستیزی است که احتمالا با جنایت‌های نژادپرستانه مرتبط است. برای اعراب، یا خلق‌های غرب آسیا، شعاری بیش نیست که به‌معنای توجیه امتیازات استعماری است. آیا خیلی از اعراب علیه یهودی‌ها تبعیض قائل می‌شوند؟ بدون شک، ولی این تبعیض ریشه در خشونت استعماری دارد.

احتمالا این «سامی‌ستیزی» (به‌غلط یهودستیزی-م.) تبعیض‌آمیز باشد، اما تبعیض ناشی از انقیاد استعماری‌ست و علیه کسانی هدف‌گیری شده است که خشونت استعماری را اعمال می‌کنند، همان‌گونه که کارشناس سازمان ملل، فرانچسکا آلبانیزی (Francesca Albanese) در باره خشونت مقاومت در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ گفت که در بالای این مقاله ذکر شده است.(۲۰) و هیچ ارتباط واقعی با جنایات تاریخی اروپا ندارد.

حمله تبعیض‌آمیز علیه یهودی‌ها در ارتباط با فلسطین و اعراب مانند اشکال دیگر حمله تبعیض‌آمیز بومی‌ها علیه اروپایی‌ها و سفیدوست‌هاست. چنین حملات لفظی فاقد محتواست، زیراکه فقط در خدمت پوشش نژادپرستی ذاتی استعمارگران عمل می‌کند.

بگذارید برای یک لحظه فرض کنیم که خود واژه سامی‌ستیزی اروپامحورست. یهودی‌های اروپایی با تئوریسین‌های نژادی به‌عنوان اشخاصی بیگانه با اندگی رابطه با «خاورمیانه» تعریف می‌شوند. بنابراین، سامی‌ستیزی دروغی‌ست که صهیونیست‌ها اختراع کرده اند. واقعیت این‌ست‌که قوم‌های سامی(Semitic peoples)، به آن گروه‌های زبانی متعددی(۲۱) در غرب آسیا و شمال آفریقا(MENA)، گفته می‌شود که اکثرا عرب‌زبان و آمهری(Amharic)، و هم‌چنین عبری(Hebrew، زبانی قدیمی که جهت مستعمره یهودی احیا شده) هستند. پس اتهام سامی‌ستیزی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا، به اعراب (که خودشان سامی هستند) مضحک است

برچسب آماده «سامی‌ستیزی» به‌هرگونه انتقاد از مستعمره اسرائیلی به گفته سولامیت آلونی(Shulamit Aloni)، وزیر سابق دولت اسرائیل یک «شگرد»(۲۲) است. سامی‌ستیزی « فریبی» بیش نیست. ما هم‌واره از این واژه استفاده می‌کنیم. این امر حیله‌ای‌ست که صهیونیست‌ها جهت ایجاد آن زیاد سرمایه‌گذاری کرده اند. جهت نمونه ائتلاف یا اتحاد بین المللی یادبود هولوکاست(IHRA)(۲۳)، که ظاهرا جهت « آموزش، یادآوری، و تحقیق» درباره جنایات علیه یهودی‌های اروپایی ایجاد شده است، «تعریقی» تلقینی از تبعیض یهودستیزی ارائه داده است.

این «تعریف عملی از سامی‌ستیزی» به اندازه کافی قابل‌قبول است، اما متعاقبا، تقریبا روی هر اشاره انتقادی به مستعمره اسرائیل متمرکز می‌شود. پیش‌تر این نویسنده این «تعریف عملی» را محکوم کرده است.(۲۵) تاریخ، اسطوره‌ها و بدی‌های نزادپرستی یهودستیزی اروپایی مطمئنا نیاز به توجه دارد. اما نژادپرستی بطور گسترده از امپریالیسم و استعمار سرچشمه می‌گیرد. برابر‌دانستن انتقاد از رژیم اساسا استعماری و نژادپرست اسرائیل با نژادپرستی یهودستیزی چرندی بیش نیست.

آشکارست که صهیونیست‌ها هم خر را می‌خواهند و هم خرما را. زیراکه خودشان یهودی‌ها را با اسرائیل برابر می‌دانند، ولی اگر منتقدان اسرائیل این موضوع را به یهودی‌ها مرتبط سازند، آن‌ها( صهیونیست‌ها) خیلی عصبانی می‌شوند.(۲۶) اما بااین‌حال، ما که از نظر درست سیاسی(اروپایی) بین یهودی‌ها و صهیونیست‌ها تفاوت قائلیم، هرگز از اتهام‌های جعلی «سامی‌ستیزی» در امان نیستیم. در واقع، احتمالا دلیلی جهت بررسی مسئولیت جامعه یهودی برای هم‌کاری‌اش با جنایت‌های رژیم صهیونیستی موجود باشد، درست همان‌گونه که تاریخ‌دان‌های یهودی، جامعه آلمان را جهت هم‌کاری و شراکت در جنایت‌های رژیم نازی زیر‌سئوال برده اند.(۲۷) این‌رزوها پاسخ این سئوال را هزاران تظاهرکننده یهودی داده اند که نسل‌کشی خلق فلسطین توسط اسرائیل در غزه را محکوم می‌کنند، و می‌گویند: «نه بنام ما – بنام ما کشتار نکنید»(۲۸)

در چارچوب کشتارهای نژادپرستانه فلسطینی‌های غزه بین سال‌های ۲۰۲۴–۲۰۲۳– هردو پژوه‌ش‌گر هولوکاست، راز سیگال(Raz Segal) و کارشناس حقوق بشر سازمان ملل، کریگ موخییبر(Craig Mokhiber)، آن‌را «کتاب موضوع نسل‌کشی» خوانده اند(۲۹) پژوهش‌گر یهودی، نورمن فینکلشتاین(Norman Finkelstein)، مدت‌هاست استدلال می‌کند که اسرائیل از خاطره نسل‌کشی یهودی‌ها بهره برداری سیاسی می‌کند، گزارش شده که وی می‌گوید: «بزرگ‌ترین بی‌احترامی به خاطره هولوکاست، نه انکار آن، بلکه از آن جهت است که از آن به‌عنوان بهانه ای جهت توجیه نسل‌کشی فلسطینی‌ها» سوء استفاده شود.(۳۰)

سامی ستیزی صهیونیست‌ها

این سوء استفاده خبیثانه رژیم اسرائیل، و حملاتش به تاریخ‌دان‌های یهودی ضدضهیونیست مانند ایلان پاپه(Illan Pappe) و نورمن فینکلشتاین(Norman Finkelstein)، می‌تواند به‌ما کمک کند تا درباره انکار اساسی صهیونیسم توسط یهودی‌ها و سوء‌استفاده صهیونیسم بیاندیشم.

روزنامه‌نگار بریتانیایی، آلن کارت(Alan Hart)، در کتابش در سال ۲۰۰۵: «صهیونیسم: دشمن واقعی یهودی‌ها»، بحث می‌کند که «دولت مدرن اسرائیل، فرزند صهیونیسم سیاسی، به بدترین دشمن خود و نه‌تنها تهدیدی برای صلح منطقه و جهان تبدیل شده، بلکه هم‌چنین دشمن منافع یهودی‌های همه جا و تمامیت اخلاقی خود یهودیت تبدیل گشته است. وی گفت که صهیونیسم نیاز داشت و می‌خواست(۳۱) که « یهودی‌های اسرائیل همیشه احساس ترس کنند. درواقع، تاریخ‌دان عراقی–بریتانیایی یهودی، آوری شلیم(Avi Shlaim)(۳۲) می‌نویسد که در سال‌های ۱۹۵۰، «موساد جهت فراری دادن یهودی‌های [عرب] از عراق و تسریع انتقالشان به اسرائیل، آن‌ها را بمباران کرد.

ایده تشکیل کشوری یهودی در فلسطین، از پیش و از طرف انگلیس برای ایجاد یک «ایالت الستر کوچک وفادار یهودی[ ایرلند شمالی محصور] در دریای عربی بالقوه متخاصم» در نظر گرفته شده بود(۳۳)، هم‌چنین گفته شده که ابزاری باشد جهت جلوگیری از تهدید یهودی‌های اروپای شرقی، که اکثر از آن‌ها [مانند کارل مارکس و لئون تروتسکی] کمونیست بودند. در اروپا احساسات یهودستیزی غالبا سیاسی بود و منحصر به آلمان نازی نبود

آرتور بالفور(Arthur Balfour) که ترتیب  ارائه اعلامیه معروف را به لرد روتشیلد(Rothschild) داد(۳۴)، بخشی از نخبگان یهودی‌ستیز انگلیس بود که گفته می‌شود از مستعمره صهیونیستی به‌عنوان ابزاری جهت کاهش جمعیت یهودی اروپا پشتیبانی می‌کردند.(۳۵)

برعکس، ادوین ساموئل مونتاگو(Edwin Samuel Montagu)، تنها یهودی عضو کابینه لیود جورج (Lloyd George ) و تنها سومین وزیر یهودی در تاریخ انگلیس، به‌شدت مخالف صهیونیسم و ایده مستعمره یهودی در فلسطین بود(۳۶). وی گفت: «مایلم دیدگاه خود را ثبت کنم که سیاست دولت همایونی ضدیهودی است و بنابراین، زمینه را جهت تقویت سامی‌ستیزها در همه کشورهای جهان فراهم می‌کند… تصور می‌کنم که [این] به‌معنای این‌ست که محمدیان(Mahommedans) و مسیحیان(Christians) باید راه را برای یهودی‌ها باز کنند و این‌که یهودی‌ها باید در همه مقام‌های ترجیحی قرار گیرند و بطورعجیب و غریبی با فلسطینی‌ها معاشرت کنند، به‌همان‌صورتی‌که انگلیس با انگلیسی‌ها یا فرانسه با فرانسوی‌ها ارتباط دارند… [بنابراین] از این به‌بعد با یهودی‌ها در هرکشوری بجز فلسطین به‌عنوان بیگانه برخورد‌ می‌شود». صهیونیسم باز هم ابزاری جهت اخراج یهودی‌های اروپا از کشورهایشان فراهم می‌کند.

در سال‌های ۱۹۳۰ بوند کارگری لهستان(The Polish Labour Bund)(۳۷) هم از صهیونیست‌ها(که در آن‌زمان بین یهود‌ی‌ها در هر دو کشور آلمان و لهستان بدنام بود)، به‌عنوان «صهیونیست‌های سامی‌ستیز» انتقاد نمود، زیراکه جهت مهاجرت یهودی‌ها تبلیغ می‌کردند ولی هم‌زمان هم به تقویت نیروهای سامی‌ستیز در لهستان می‌پرداختند.

به‌عبارتی دیگر، حمایت از اسرائیل در آمریکا توسط گروهای برتری‌طلب سفیدپوست(۳۸) انجام می‌گیرد، زیراکه برخی از آن‌ها(مانند انگلیسی‌ها) نیز اسرائیل را به‌عنوان سپری مقابل اعراب و مسلمان‌ها می‌بینند؛ ازجمله صهیونیست‌های مسیحی وابسته به کتاب مکاشفات یوحنا(آخرالزمانی) که با نابودی یهودی‌ها در اسرائیل(۳۹) و بقیه  یهودستیزها دیدگاه‌های مشترک دارند. در نوامبر ۲۰۲۳ یک «راه‌پیمایی برای اسرائیل» در واشنگتن(۴۰) برگزار شد که تیترش م،بلغ مسیحی یهودی‌ستیز، جان هیگی(John Hagee ) بود، اما هیچ روحانی یهودی در آن راه‌پیمایی شرکت نداشت.

هستند گروه‌های مذهی یهودی که همواره مخالف دولت برتری‌طلب یهودی‌اند، و با ملی‌گرایان فلطسطینی اهداف مشترک دارند. دیوید وایس(Dovid Weiss )(۴۱)، خاخام نچوری کارتا(Neturei Karta) می‌گوید: « ایدئولوژی دولت اسرائیل، صهیونیسم است که سعی می‌کند خودش را به‌عنوان دولت یهودی معرفی کند. آن‌ها مدعی‌اند که نماینده مذهب یهودی‌اند، و بنام خدا صحبت می‌کنند … مدعی اند که صدای یهودی‌های سراسر دنیا هستند که به خدا یا تورات(Torah) علاقه دارند، اما این دروغی بیش نیست».

کنگره مرکزی خاخام در مارس ۲۰۲۴، بزرگ‌ترین موءسسه حسیدی(Hasidic) آمریکای شمالی، صهیونیسم « و سازمان‌هایش [مانند] ای دی ال (ADL- Anti-Defamation League)(لیگ ضدافترا) و ایپک(AIPAC)(کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل) را با «نکوهش کوبنده ای» محکوم نمود(۴۲) …ما به‌عنوان یهودی‌های آمریکایی، عیقا مخالف سیاسی کردن سامی‌ستیزی هستیم. هم‌چنین، هر کار خلاف‌ ناچیز را که فقط منجر به تشدید نفرت می‌شود، مورد توجه قرار دارد. زیرا که ضررش به ما می‌رسد و سودش برای آژانس‌های مهاجرتی اسرائیل، [که] از افزایش هر نوع سامی‌ستیزی در جماعت یهودی‌های پراکنده بهره مند می‌شوند.» اما اطلاعیه آن‌ها توسط اکثر رسانه‌های غربی نادیده گرفته شد.

صهیونیست‌‌ها تلاش می‌کنند که به یهودی‌های صهیونیست‌ستیز، چه سکولار و چه مذهبی «یهودی‌های متنفر از خود» برچسب بزند، عبارتی که خودش سامی‌ستیز خوانده می‌شود. درواقع، اسلاوی ژیرک(Slavoj Žižek) فیلسوف اسلاوانیایی می‌گوید که صهیونیسم سامی‌ستیز شده، زیراکه با ساخت کلیشه‌هایی مانند «یهودی متنفر از خود» سامی‌ستیز شده است. وی نتیجه‌گیری می‌کند که صهیونیسم «به منبع اصلی سامی‌ستیزی جهان تبدیل گشته است.»(۴۳)

از آغاز نسل‌کشی ۲۰۲۳–۲۰۲۳ غزه، صفوف یهودی‌های صهیونیست‌ستیز افزایش یافته است. هزاران یهودی، تحت شعارهای «نه بنام ما-  به‌نام ما کشتار نکنید»(۴۵)، »یهودی‌ها علیه اشغال»(۴۶)، «صدای یهودی‌ها برای صلح»(۴۷) و «تکرار هولوکایت هرگز و برای هیچ‌کس»(۴۸)، صدایشان را به تظاهرات همبستگی جهانی با فلسطینی‌ها و علیه قتل‌عام غزه توسط اسرائیل اضافه نموده اند. صهیونیست‌ها این یهودی‌ها را به‌عنوان «یهودی‌های متنفر از خود» حقیر می‌کنند(۴۹).

اتحادیه بین المللی یادبود هولوکاست( IHRA-The International Holocaust Remembrance Alliance ) تلفیق صهیونیسم با یهودیت را مسخره نموده و آن‌را سامی‌ستیزی وحشتناک «تعریف» می‌کند. بااین‌حال، این تلفیق در شیوه‌های لیگ ضدافترای مستقر در آمریکا که تظاهر می‌کند اقدامات نفرت نژادی علیه یهودی‌ها را ثبت می‌کند کاملا عیان است. به‌هرحال، همان‌گونه که در گزارش «فضای دانش‌گاه پیش و پس از حملات تروریستی حماس» نشان داده شد، داده‌های آن‌ها ترکیبی است آلوده با وقایع یهودستیزی و انتقاد از اسرائیل.(۵۰)

در گزارش لیگ ضدافترا به به‌اصطلاح سامی‌ستیزی «تظاهرات ضداسرائیلی» اشاره نموده، که منجر به آن شده که مردم (یهودی‌ها و غیریهودی‌ها)، چنان‌چه به «هویت یهودی یا دیدگاه» آن‌ها نسبت به اسرائیل پی ببرند، احساس »ناراحتی»، و «امنیت کم‌تری» می‌کنند. همه چیز تا پیش از اکتبر ۲۰۲۳ به اندازه کافی بد بود، اما اگر بدون اشاره به کشتار اسرائیل در غزه(۵۱)، لیگ ضدافترا از «سامی‌ستیزی» صحبت کند، مردم را می‌خنداند، زیرا که تظاهرات جهانی در دفاع از غزه به‌اندازه کافی گویای این‌ واقعیت است که با هدف محکومیت جنایت‌های اسرائیل و حامیانش صورت می‌گیرد. هم‌‌چنین وقایع «سامی‌ستیزانه» لیگ ضدافترا شامل هزاران یهودی صهیونیست‌ستیز می‌شود که باعث شده صهیونیست‌ها احساس« ناراحتی» کنند.

نویسنده صهیونیست، روبرت گولدبرگ(Robert Goldberg) ادعامی‌کند که همه روشن‌فکران یهودی صهیونیست‌ستیز[مانند پیتر بینارت( Peter Beinart)، دوو ماکسمن(Dov Waxman)، اوریل ابولف(Uriel Abulof) و مایکل بارنت(Michael Barnett))]، «ستون پنجم»(۵۲) حماس هستند، که« یک‌بار و برای همیشه به‌دنبال نابودی یهودی‌ها هستند.» گولدبرگ از این عصبانی شده است که این افراد به ‌تأکید منشور سال (۵۳)۲۰۱۷ حماس اشاره می‌کنند که مخالف مستعمره یهودی‌است، ولی با دین یهودی مخالفتی ندارد. حماس در سال ۲۰۱۷(۵۴) تصریح می‌کند «که مناقشه‌اش با پروژه صهیونیستی است و نه با یهودی‌ها به‌خاطر مذهبشان. مبارزه حماس با یهودی‌ها نه به‌خاطر مذهب یهودی، بلکه علیه صهیونیست‌هائی‌ست که فلسطین را اشغال کرده اند. به‌هرحال، این صهیونیست‌ها هستند که همیشه یهودیت و یهودی‌ها رابا پروژه استعماری و نهاد غیرمشروع‌شان می‌شناسانند.»

حماس سابقه فرقه‌گرایی مذهبی دارد، اما موضع رسمی آن‌ها(حداقل از سال ۲۰۱۷) و تقریبا همه رهبران مقاومت فلسطین از (ابتدا) بین یهودیت و استعمار اسرائیل تفاوت قائل می‌شوند. مشکل آن‌ها با پروژه استعماری‌ست و نه با مذهب یهود. برعکس، این صهیونیست‌های اسرائیلی‌ هستند که به سوءاستفاده کنندگان اصلی یهودی‌ها تبدیل گشته اند.

ما باید مراقب بسیاری از ادعاهای دروغین نژادپرستی استعمارگران باشیم که همواره بدترین آتش‌بیار معرکه نژادپرستی و عواقب مرگ‌بارش بوده اند.

منابع:

(۱)

a long history of peaceful religious co-existence

Three Worlds: The high price Arab-Jews paid for the Zionist project

Victoria Brittain

https://www.middleeasteye.net/opinion/avi-shlaim-memoir-high-price-arab-jews-zionist-project

(۲)

Herzl’s ideas of a ‘Greater Israel’

Eretz Israel HaShlema

https://www.globalsecurity.org/military/world/israel/greater-israel-1.htm

(۳)

many thousands of “not in our name” Jewish people

‹Not in our name›: the Jewish New Yorkers speaking out against ‹dehumanisation› of Palestinians

https://www.france24.com/en/americas/20231020-not-in-our-name-the-jewish-new-yorkers-speaking-out-against-dehumanisation-of-palestinians

(۴)

Hasidic religious groups

The Silencing of anti-Zionist Jewish Rabbis

۲۴ مارس ۲۰۲۴

https://torahjews.org/2024/03/04/the-silencing-of-jewish-rabbis-against-zionism/

(۵)

Zionist writers attack Yemen’s Ansarallah

?Why Do Houthis Curse the Jews

By David Andrew Weinberg

November 20, 2020

https://www.adl.org/resources/news/why-do-houthis-curse-jews

(۶)

Yemen’s Socotra Island

Tyranny on the waters: The UAE-Israeli occupation of Yemen’s Socotra Island

https://thecradle.co/articles-id/916

Karim Shami

MAR 24, 2023

(۷)

most Jewish people are ethnically European

Gene tests show that two fifths of Ashkenazi Jews are descended from four women

Judy Siegel-Itzkovich

https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC1336798

(۸)

 most Jewish people considered themselves “German citizens of Jewish Faith”. 

Jewish Life in 1930s Germany

The Jewish population of Germany in 1933

(۹)

Haavara Office

https://www.jewishvirtuallibrary.org/haavara

(۱۰)

harboured very deep concerns

This Day in Jewish History | 

1948: N.Y. Times Publishes Letter by Einstein, Other Jews Accusing Menachem Begin of Fascism

Ruth Schuster

Get email notification for articles from Ruth Schuster

https://www.haaretz.com/jewish/2014-12-04/ty-article/.premium/1948-n-y-times-letter-by-einstein-slams-begin/0000017f-e28e-d38f-a57f-e6de6e7d0000

(۱۱)

 1965 Race Discrimination Treaty (CERD

International Convention on the Elimination of All Forms of Racial Discrimination

https://www.ohchr.org/en/instruments-mechanisms/instruments/international-convention-elimination-all-forms-racial

(۱۲)
the 2002 Durban Declaration said

Declaration and Programme of Action

chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://www.ohchr.org/sites/default/files/Documents/Publications/Durban_text_en.pdf

(۱۳)

typically during a period of colonization

COLONIALISM AND THE SCIENCE OF RACE DIFFERENCE

Dr Deirdre Howard-Wagner

https://www.researchgate.net/publication/241045344_COLONIALISM_AND_THE_SCIENCE_OF_RACE_DIFFERENCE

(۱۴)

a land which was either “empty

Texts Concerning Zionism: “A Land without a People for a People without a Land”

https://www.jewishvirtuallibrary.org/quot-a-land-without-a-people-for-a-people-without-a-land-quot-diana-muir

(۱۵)

subhuman indigenous peoples

Israel paints Palestinians as ‹animals› to legitimize war crimes: Israeli scholar

Halil İbrahim Medet  |23.10.2023 – Update : 24.10.2023
https://www.aa.com.tr/en/middle-east/israel-paints-palestinians-as-animals-to-legitimize-war-crimes-israeli-scholar/3030278#:~:text=Israel%20paint%20Palestinians%20as%20%27animals,the%20war%20crimes%20it%20commits.

(۱۶)

ethnic cleansing

Ethnic cleansing in Palestine

https://www.aljazeera.com/gallery/2023/5/15/ethnic-cleansing-by-zionists-in-palestine

(۱۷)

genocidal operations

Gaza: UN experts call on international community to prevent genocide against the Palestinian people

16 November 2023

https://www.ohchr.org/en/press-releases/2023/11/gaza-un-experts-call-international-community-prevent-genocide-against

(۱۸)

“recurring pattern of history”

The Deep Racism of Western Imperial Intervention

By Prof. Tim Anderson

Global Research, June 29, 20

(۱۹)

subjugated peoples as subhuman

2021

The Role of Dehumanization in the Nazi Era in Activating the The Role of Dehumanization in the Nazi Era in Activating the Death Drive Resulting in Genocide Death Drive Resulting in Genocide

Stewart Gabel

University of Denver

chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://digitalcommons.du.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=2919&context=etd

(۲۰)

as UN expert Francesca Albanese said

Francesca Albanese, UN Special Rapporteur oPt

@FranceskAlbs

https://twitter.com/FranceskAlbs/status/1756351236909965591

(۲۱)

Semitic peoples are those of several language groups

Semitic Languages

https://www.sciencedirect.com/topics/social-sciences/semitic-languages

(۲۲)

 was called a “trick”

“It’s a Trick, We Always Use It.” Calling people “anti-Semitic” for criticizing Israel.

https://www.palestineremembered.com/GeoPoints/Responding_to_Zionist_Propaganda_5356/Story38437.html

(۲۳)

International Holocaust Remembrance Alliance

A world that remembers the Holocaust.

A world without genocide

https://holocaustremembrance.com/

(۲۴)

previously denounced

What’s wrong with the IHRA “working definition” of Anti-Semitism?

Tim Anderson

29 Jan 2020

https://blackagendareport.com/whats-wrong-ihra-working-definition-anti-semitism?page=1

(۲۵)

has previously denounced

What’s wrong with the IHRA “working definition” of Anti-Semitism?

https://blackagendareport.com/whats-wrong-ihra-working-definition-anti-semitism?page=1

(۲۶)

throw a fit if those critical of Israel link that to Jewish people

Anti-Semitism is eroding British society

Danny Cohen

https://www.yahoo.com/news/anti-semitism-eroding-british-society-180000639.html?guccounter=1

(۲۷)

 collaboration and complicity

German collaboration and complicity

(۲۸)

 denounced the Israeli slaughter in Gaza saying “not in our name”.‹Not in our name›: the Jewish New Yorkers speaking out against ‹dehumanisation› of Palestinians

https://www.france24.com/en/americas/20231020-not-in-our-name-the-jewish-new-yorkers-speaking-out-against-dehumanisation-of-palestinians

(۲۹)

 holocaust scholar Raz Segal and UN human rights expert Craig Mokhiber 

(۳۰)

 who has long argued 

Norman Finkelstein’s Long Crusade

A cantankerous Israel critic takes a rare turn in the limelight.

By Zak Cheney-Rice, a features writer for New York 

https://nymag.com/intelligencer/article/norman-finkelstein-israel-palestine-scholar-profile.html

(۳۱)

 Zionism needed and wanted

https://countercurrents.org/ziabari111110.htm

(۳۲)

Avi Shlaim writes

Avi Shlaim says he has ‹proof of Zionist involvement› in 1950s attack on Iraqi Jews

By MEE staff

https://www.middleeasteye.net/news/avi-shlaim-proof-israel-zionist-involvement-iraq-jews-attacks

(۳۳)

intended by the British to form 

Winston Churchil send the balck and tans to palestine

ByL David Coronin

https://www.irishtimes.com/culture/books/winston-churchill-sent-the-black-and-tans-to-palestine-1.3089140

(۳۴)
Declaration to Lord Rothschild,

Walter Rothschild and the Balfour Declaration

https://www.rothschildarchive.org/family/family_interests/walter_rothschild_and_the_balfour_declaration

(۳۵)

British anti-Jewish elite who backed the Zionist colony 

How Anti-Semitism Helped Create Israel

By Jonathan Schneer

(۳۶)

strongly opposed Zionism and the idea of a Jewish colony in Palestine 

Zionism, anti-semitism, and the Balfour Declaration

Gilbert Achcar

https://www.opendemocracy.net/en/zionism-anti-semitism-and-balfour-declaration

(۳۷)

Polish Labour Bund in the 1930s also criticized the Zionists 

Martin on Zimmerman, ‹Contested Memories: Poles and Jews during the Holocaust and its Aftermath›

Joshua D. Zimmerman, ed. Contested Memories: Poles and Jews during the Holocaust and its Aftermath. New Brunswick, New Jersey: Rutgers University Press, 2003. xx + 324 pp. $35.00 (cloth), ISBN 978-0-8135-3158-8.

Reviewed by Sean Martin
Published on H-Judaic (January, 2004)

https://networks.h-net.org/node/28655/reviews/30666/martin-zimmerman-contested-memories-poles-and-jews-during-holocaust-and

(۳۸)

 white supremacist groups

What Binds American White Supremacists and Israel’s Brutal Assault on Palestinians

David Rothkopf

https://www.haaretz.com/us-news/2022-05-16/ty-article-opinion/.highlight/what-binds-american-white-supremacists-and-israels-assault-on-palestinians/00000180-e9f1-d189-af82-f9fd8f8a0000

(۳۹)

apocalyptic view of the destruction of Jews in Israel

Half of evangelicals support Israel because they believe it is important for fulfilling end-times prophecy

by Philip Bump

https://www.washingtonpost.com/news/politics/wp/2018/05/14/half-of-evangelicals-support-israel-because-they-believe-it-is-important-for-fulfilling-end-times-prophecy

(۴۰)

A recent ‘March for Israel’ held in Washington

Jewish progressive groups fume over platforming of controversial pastor at pro-Israel DC rally

By Sarah Rosen

(۴۱)

Rabbi Dovid Weiss of Neturei Karta 

We are crying with Palestinians: Jewish anti-Zionist group

https://www.aa.com.tr/en/middle-east/we-are-crying-with-palestinians-jewish-anti-zionist-group/3038245
Sule Ozkan

(۴۲)

scathing denunciation

The Silencing of anti-Zionist Jewish Rabbis

March 4, 2024

https://torahjews.org/2024/03/04/the-silencing-of-jewish-rabbis-against-zionism/

(۴۳)

 says that Zionism has become anti-Semitic 

The New Roots of Anti-Semitism

Slavoj Žižek

https://www.project-syndicate.org/commentary/israel-settler-annexation-movement-reprises-blood-and-soil-ideologies-by-slavoj-zizek-2023-11

(۴۴)

‘Not in our Name’

The Jewish Justice Movement Is Being Reborn

Dave Zirin

https://www.thenation.com/article/activism/jewish-voice-peace-protest-dc

(۴۵)

‘Jews against the Occupation’,

Australian Jewish Democratic Society

A PROGRESSIVE VOICE AMONG JEWS, A JEWISH VOICE AMONG PROGRESSIVES
https://ajds.org.au/

(۴۶)

 ‘Jewish Voice for Peace’ 

200 held as Jewish group shuts NYC’s Grand Central calling for Gaza ceasefire

By Agencies

https://www.timesofisrael.com/200-held-as-jewish-group-shuts-nycs-grand-central-calling-for-gaza-ceasefire

(۴۷)

‘Never Again For Anyone’

Holocaust survivors say ‘Never again, for anyone’

Anwar Iqbal 

 December 24, 2023

https://www.dawn.com/news/1800351

(۴۸)

abused by Zionists as ‘self-hating Jews’

Masha Gessen, you self-hating Jew

Sheri Oz

 Dec 28, 2023,

(۴۹)

report on the ‘Campus Climate before and after 

Campus Antisemitism: A Study of Campus Climate Before and After the Hamas Terrorist Attacks

https://www.adl.org/resources/report/campus-antisemitism-study-campus-climate-and-after-hamas-terrorist-attacks

(۵۰)

report on the ‘Campus Climate before and after

Campus Antisemitism: A Study of Campus Climate Before and After the Hamas Terrorist Attacks

https://www.adl.org/resources/report/campus-antisemitism-study-campus-climate-and-after-hamas-terrorist-attacks

(۵۱)

 Israeli slaughter in Gaza,

This is genocide

Andrew Mitrovica
Al Jazeera columnist

https://www.aljazeera.com/opinions/2023/10/14/this-is-genocide

(۵۲)

“fifth column” for Hamas

Robert Goldberg

I am a Zionist

Anti-Zionist Jews Form The Fifth Column for Hamas
https://blogs.timesofisrael.com/anti-zionist-jews-form-the-fifth-column-for-hamas/

(۵۳) و (۵۴)

2017 Charter

Hamas in 2017: The document in full

By MEE staff

https://www.middleeasteye.net/news/hamas-2017-document-full

برگردانده شده از:

The Jews and the Zionists

By: Tim Anderson

Original post here:  https://english.almayadeen.net/articles/analysis/the-jews-and-the-zionists

Published on  by CCHS

Centre for Counter Hegemonic Studies




یاد مانی کوتاه از  پروفسور صفر انصاری – رحیم کاکایی

  • اخبار روز

زنده یاد صفر انصاری در سال ۱۲۹۳ شمسی در “اومچالی” در کرانه دریای خزر، در روستایی که تابع بخشداری “کوموش دفه” و در کل تابع شهرستان گرگان  بود به دنیا می آید. صفر انصاری از مدرسه‌ی دارالفنون تهران دیپلم می گیرد و به علت عدم بضاعت مالی در دانشکده دامپزشکی ثبت نام می کند و به تحصیل ادامه می دهد. انصاری بعد از دو سال تحصیل در سال ۱۳۱۸ به همراه ۱۶ نفر  از رفقای خود از جمله یوسف مختومی، آنامراد نوری‌زاده، ساری گوگلانی و قربان نظر رابطی که با گروه ۵۳ نفر در ارتباط بودند، به علت مظنون بودن به فعالیت سیاسی علیه حکومت رضا شاهی از سوی دستگاه  دولتی رضاشاه بازداشت و روانه‌ی زندان می شود. صفر آقا در شهریور ۱۳۲۰ از زندان آزاد می شود. در سال ۱۳۲۳ با راه اندازی تشکیلات حزب توده ایران در ترکمن صحرا عده‌ای از جوانان ترکمن منطقه به عضویت این حزب در می آیند. زنده یاد صفر انصاری هم در سال ۲۳ به عضویت حزب توده ایران در می آید.  

صفر انصاری در سال ۱۳۲۵ به همراه رفقای خود از جمله پروفسور “نورمحمد آشورپور”، “ساری گوگلانی”، “بایرام‌محمد مدرسی”، “محمدامان اسلامی” و “رحمان رحمانی” مجبور به مهاجرت به ترکمنستان شوروی می شود. رفقای دیگر انصاری بنام های “غایب بهلکه” و “سرهنگ خطیبی” از اعضای حزب توده ایران و هم حوزه خسرو روزبه  نیز بعد از چندسال به ترکمنستان شوروی مهاجرت می کنند. “بهلکه” در تاجیکستان زندگی و چندسال بعد در می گذرد. سرهنگ خطیبی هم در اواخر دهه‌ی ۵۰ شمسی فوت و “بایرام محمد مدرسی” نیز در سال ۱۳۵۶ از دنیا می رود.

عکس خانوادگی. صفر انصاری، زلیخا محمداوا. از راست. چرکز،سونا و مایا

صفر انصاری در ترکمنستان شوروی ادامه تحصیل داده و دکترای زبان شناسی را از دانشگاه مسکو دریافت می‌کند. نورمحمد آشورپور رفیق دیگر صفر انصاری نیز دکترای خود را در رشته ادبیات از دانشگاه ترکمنستان اخذ می کند. صفر انصاری بعد از چندین سال با “زلیخا محمدوا” ازدواج می کند. “زلیخا محمدوا” نیز دکترای زبان‌شناسی خود را از دانشگاه مسکو اخذ کرده بود. وی تسلط کامل به‌زبان و ادبیات فارسی، عربی، روسی داشت و عضو آکادمی علوم جمهوری ترکمنستان شوروی بود. حاصل ازدواج آنها یک پسر به نام “چرکز” و دو دختر به نام‌های “مایا” و “سونا” بود. “زلیخا محمدوا” همسر انصاری اهل مرو بود. پدر “زلیخا محمدوا” ، “باقی محمداف” سفیر  و نماینده‌ی دولت ترکمنستان در مسکو بود . وی بنا به دلایلی در دهه‌ی چهل میلادی اعدام شده بود.

پروفسور صفر انصاری مدرس دانشگاه می‌شود و زبان فارسی را در دانشگاه ترکمنستان تدریس می‌کند. رفیق بسیار نزدیک وی نورمحمد آشورپور نیز مدرس ادبیات در دانشگاه عشق آباد شده بود.  صفر انصاری کتاب تحقیقی “فرهنگ لغات محمود کاشغرلی” را در سال‌های ۱۹۵۸ میلادی که نزدیک به ۳۰۰ صفحه بود را تدوین و به نشر می‌سپرد. از وی مقالات و مطالب علمی زیادی در نشریات و روزنامه های ترکمنستان شوروی با نام مستعار “صفر آخاللی”  بچاپ می رسد. صفر انصاری بهمراه رفیق دیرین خود نورمحمد آشورپور در کار مشترک خود کتاب «تورکمن سؤزلوگی» (فرهنگ ترکمنی) را به اتمام می رسانند. انصاری  در مقام مدیر سازمان کتب درسی وزارت آموزش و پرورش ترکمنستان شوروی کار تدوین کتاب درسی مدارس ابتدایی را نیز به عهده می گیرد. “چرکز ” تنها پسر صفر انصاری در ترکمنستان ، در دورترین نقطه‌ی شرقی روسیه در شهر «ولادی وستوک» در کناره‌های ساحلی روسیه- ژاپن کار می‌کرد که متاسفانه در نزاعی با همکار خود کشته می‌شود. همسر “چرکز ” از اهل اوکراین بود و  هم اکنون در اودسا ساکن است. پسر “چرکز” نیز اکنون در آمریکا اقامت دارد.

“مایا” دختر انصاری لیسانس زبان عربی را از دانشگاه لنین گراد دریافت می کند. “مایا”  در  دوران اپیدمی کرونا فوت می کند و در آرامگاه شهر لنین گراد به خاک سپرده شده  و “سونا” دختر دیگر صفر انصاری نیز از دنیا می رود و در قبرستان شهر عشق آباد دفن می شود. تدوین متن انتقادی دیوان “مختومقلی” شاعر و بنیان گذار ادبیات کلاسیک ترکمن یکی از کارهای  برجسته و ارزشمند پروفسور صفر انصاری است. این اثر در دهه‌ی ۵۰ شمسی در زمان سکونت در ترکمنستان شوروی  آغاز و در اواخر این دهه در ایران به  پایان می‌رسد. این متن انتقادی و پژوهش پر ارزش دیگر وی بنام “فرهنگ واژه های ترکی در زبان فارسی” در دوران دستگیرهای اعضای حزب توده ایران که پروفسور صفر انصاری نیز در آن دوران دستگیر و زندانی می شود، از بین می روند.

در نشریات  و کتاب‌های ترکمنستان دوره‌ی شوروی آثار فراوانی از پروفسور صفر انصاری و زلیخا محمدوا منتشر شده اند و البته با کار و حوصله می‌توان تمامی این آثار را به زبان فارسی ترجمه کرد و به دست خوانندگان رساند. فعالیت فرهنگی این دانشمندان از سال‌های دهه‌ی ۲۰ شمسی تا زمان حیات آنها، زمینه‌ی خوبی در راستای  مطالعه و پژوهش و باز نمایی دوباره آنها بوسیله علاقمندان فرهنگ و هنر ترکمن است. انسان‌های شریف و فرهیخته‌ای که تمامی زندگی خود را صرف تحقیق و پژوهش کردند و برای دوستداران و علاقمندان فرهنگ و هنر ترکمن الگو‌ی ارزشمندی هستند. صفر انصاری با پایبندی به آرمانهای والای انسانی و انقلابی خود زیست، زیرا بر آنها باور داشت.

زنده یاد صفر انصاری در پلنوم هفده حزب توده ایران به عضویت کمیته مرکزی حزب انتخاب شد و در ۱۳۵۸ از سوی این حزب برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی در شهرهای کردکوی و بندر ترکمن نامزد شد. رفیق دیگر وی نورمحمد آشور پور نیز برای نمایندگی از شهر گنبد کاوس نامزد شده بود. هر دو ی اینها با عدم تأیید صلاحیت از رقابت باز ماندند.  در اول اردیبهشت ماه سال ۶۲ در دوران دستگیری های اعضای حزب توده ایران از سوی جمهوری اسلامی انصاری دستگیر و به زندان می‌افتد. وی در اسفند ماه سال ۶۳ از زندان آزاد می شود. صفر انصاری در دوران تحمل حبس خود در زندانهای تهران، چالوس و گرگان بود و در مدت تحمل حبس خود در زندان گرگان به علت بیماری قندی که سالیان سال داشت چشمهایش به مرور کم سوتر و بسیار ضعیف می شود و بهمین علت در بیمارستان  شهر گرگان بستری می‌شود. سال ۶۵ و یا ۶۶ است که “نور محمد آشورپور” پس از گذراندن چندین سال حبس خود در زندان اوین، پیش از ترک ایران به دیدار صفر انصاری به شهر “کوموش دفه” می رود و ساعت‌ها در دیداری دو نفره در منزل پروفسور انصاری گفتگو می‌کنند و پس از چند روز آشور‌پور نیز  ایران را ترک می‌گوید. صفر انصاری پیش از دستگیری و پس از آن می‌توانست ایران ترک گوید ، ولی حاضر نبود کشور را ترک کند. وی می خواست در میهن و در زادگاه خود ماندگار باشد.

صفر انصاری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۷۲ در ایران و در شهر “کوموش دفه” در می گذرد. پیش از مرگ بنا به خواست خود وی، او را در آرامگاه “کوموش دفه جیک”  در کنار گور “آبا آبایی” به خاک می سپارند. “آبا آبایی” معلمی میهن دوست از “کوموش دفه” بود  که در مرداد ماه سال ۱۳۲۵ در اثر هجوم نیروهای پلیس و مرزبانی حکومت به کلوپ هنرمندان روشنفکر ترکمن این بخشداری مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و کشته می شود. شاعر احمد شاملو  نیز شعریی را برای این آموزگار میهن دوست بنام ” از زخم قلب آبایی” سروده است. در سال ۱۹۸۴ میلادی نیز پروفسور “زلیخا محمدوا” همسر صفر انصاری در سن ۶۲ سالگی فوت می‌کند. خبر مرگ “چرکز” پسر  و  همسر “زلیخا محمدوا” برای پروفسور صفر انصاری بار سنگینی بود و هنگامی  هم که می‌شنود آن‌ها در گذشته‌اند، فقط تکرار می‌کرده  که :”کاری از دستم ساخته نیست، چه کار کنم من نمی‌توانم به آنجا بروم”.




تروتسکی و روزهای ماه مه‌ ۱۹۳۷ بارسلون

نوشتهگرویر فور

برگردان: آمادور نویدی

چکیده:

این مقاله به تحقیقاتی پرداخته که دروغ‌ها و توطئه‌های تروتسکی را برملا می‌سازد.

این مقاله نشان می‌دهد که چه‌گونه این اسناد درک مرسوم‌ از حذف برخی از تروتسکیست‌ها توسط کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)- پلیس امنیتی شوروی و کمونیست‌های اسپانیایی، طی جنگ داخلی اسپانیا را تغییر می‌دهد. خلاصه ای از شرح وقایع به‌ترتیب زمانی، شورش روزهای مه ۱۹۳۷ بارسلون در پیوست آمده است.

اسنادی که طی چند دهه گذشته به‌دست آمده، ثابت می‌کند که تروتسکی(LeonTrotsky) جهت مخفی کردن توطئه‌هایش علیه رژیم استالین در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی(USSR)، دروغ‌های زیادی گفته است.

پی‌پربرو(Pierre Broué)، مشهورترین تاریخ‌دان تروتسکیستی آن‌زمان در دنیا، در سال ۱۹۸۰، و سال‌های متعاقب، کشف می‌کند که تروتسکی «بلوک راست‌ها و تروتسکیست‌ها» را تأئید نموده، بلوکی که وجودش مهم‌ترین اتهام در دادگاه‌های مسکو بود، و با پیروانی‌که که علنا ادعا می‌کرد روابطش را قطع کرده، مخفیانه تماس داشته اشت.

آرک گتی (Arch Getty) کشف نمود که تروتسکی به‌طور خاص با کارل رادیک (Karl Radek) تماس داشته است، درحالی‌که وی و رادیک در ملا ٔعام به یک‌دیگر حمله می‌کردند. این کشفیات ثابت می کند که تروتسکی در سال ۱۹۳۷ در شهادتش به کمیسیون دیویی(Dewey Commission ) عمدتا دروغ گفته است.(۱)

این مقاله ثابت می‌کند که شواهد درک متعارف از حذف برخی از تروتسکیست‌ها طی جنگ داخلی اسپانیا بدست کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)، پلیس امنیتی شوروی و کمونیست‌های اسپانیایی را تغییر می‌دهد، در هر دو، به‌خاطر نقش آن‌ها در شورش روزهای ماه مه ۱۹۳۷ علیه دولت جمهوری‌خواه، و هم‌چنین به‌جهت تبانی تروتسکیست‌ها و خود تروتسکی با فاشیست‌ها علیه اتحاد شوروی.

این مقاله به چهار نکته اصلی اشاره می‌کند:

۱) در واقع، عوامل آلمانی و فرانکویست در شروع شورش «روزهای ماه مه بارسلون» از ۳ تا ۷ ماه مه ۱۹۳۷ علیه دولت جمهوری‌خواه درگیر بودند.

۲) یک‌نفر یا بیش‌تر از نمایندگان تروتسکی در طراحی، کارزار، و حمایت بسیار زیاد از شورش روزهای ماه مه بارسلون در سال ۱۹۳۷ درگیر بودند.

۳) کشف توطئه نظامی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی معروف به « ماجرای توخاچفسکی»(Tukhachevsky Affair)، اخگری بود که موجب حمله مصمم شوروی علیه تروتسکیست‌ها در اسپانیا شد.

۴) تروتسکی با پنهان‌کردن توطئه‌هایش از حامیان خود، آن‌ها را در معرض خطر بزرگ قرار داد.

ادعاهای مکرر تروتسکی جهت بی‌گناهی‌ش، آندرس نین(Andres Nin)، اروین ولف(Erwin Wolf)، و کورت لاندو(Kurt Landau ) را متقاعد ساخت که اتهامات مطرح شده در دادگاه‌های مسکو علیه تروتسکی نارواست.

۱نقش آلمان در شورش روزهای ماه مه

پاول سودوپلاتوف(Pavel Sudoplatov )، بین سال‌های ۱۹۴۱–۱۹۳۹، دست‌یار رئیس اطلاعات خارجی شوروی – اولین اداره اطلاعات کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)، پلیس امنیتی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بود. وقتی‌که لاورنتی بریا(Lavrentii Beria)، کمیساریای خلق جهت امور داخلی در سال ۱۹۳۹، سودوپلاتوف را مسئول عملیات اوتکا «Operatsia Utka»، ترور تروتسکی نمود(۲)، سودوپلاتوف در یادداشت سرویس اطلاعات و کرملین، موارد زیر را بیان نمود:

گفته شده که منافع موقعیت سیاسی فعالیت‌های تروتسکی و پیروانش در خارج از کشور در سال‌های ۱۹۳۰ فقط جنبه تبلیغاتی داشته است. اما این حقیقت ندارد. تروتسکیست‌ها هم‌چنین درگیر فعالیت‌های عملی بودندآن‌ها در سال ۱۹۳۷، با استفاده و پشتیبانی از اشخاص مرتبط با اطلاعات ارتش آلمان ابویر[the ‹Abwehr›]، شورشی را علیه جنبش جمهوری‌خواه در بارسلون سازمان‌دهی کردند.

از محافل تروتسکیستی در سرویس های اطلاعاتی ویژه فرانسه و آلمان، اطلاعاتی به‌دست آمد که «نشان‌دهنده» نگرانی اقدامات احزاب کمونیست در حمایت از اتحاد جماهیر شوروی است. شولتز– بویسن(Schulze-Boysen) در مورد ارتباط رهبران تروتسکیست با شورش بارسلون در سال ۱۹۳۷ به ما اطلاع داد … گشتاپو پس از دست‌گیری، وی را متهم نمود که اطلاعات ارتباط تروتسکیست‌ها با شورش را به ما منقل نموده است، و این حقیقت در حکم مرگ وی توسط دادگاه هیتلری در پرونده اش رقم خورد. (سودوپلاتوف، ۱۹۹۷، صفحه ۵۸ (۳)

محتویات واقعی دادگاه نظامی رایش آلمان (Military Court of the Reich) علیه هارو شولتز– بویسن منتشر شده بود. شولتز– بویسن یک افسر لوفت وافه(Luftwaffe) و عضو گروهی از جاسوس‌های ضدنازی «ارکستر سرخ»(Red Orchestra)، روت کاپله(Rote Kapelle) بود که اطلاعات را طی جنگ جهانی دوم به شوروی منتقل می‌کرد.(۴) وی و هم‌سرش، لیبرتاس(Libertas)، در دسامبر ۱۹۴۲، به اتهام جاسوسی برای اتحاد شوروی محکوم و اعدام شدند.

در پاراگراف مرتبط چنین می‌خوانیم:

متهم در حین کار در آغاز سال ۱۹۳۸، در طول جنگ داخلی اسپانیا، در مقام رسمی خود در هم‌کاری با سرویس مخفی آلمان متوجه شد که قیامی علیه دولت سرخ محلی در منطقه بارسلون آماده می‌شود. وی این پیام را به‌هم‌راه پولنتز(Pöllnitz) به سفارت شوروی در پاریس فرستاد.

این اطلاعات، هم‌راه با آنی‌که ون پولنتز داشت، توسط وی به سفارت شوروی به پاریس فرستاده شد.

(Haase) هاآسه ، ۱۹۹۳، صفحه ۱۰۵)

«پولنتز»، جیزیلا ون پولنتز بود، که به‌تازگی توسط حلقه جاسوسی ضدنازی شوروی بنام «ارکستر سرخ» استخدام شده بود، برای یونایتد پرس(United Press ) کار می‌کرد و به سفارت شوروی گزارش می‌داد. دادگاه آلمان چند چیز را اشتباه گرفت: سال جاسوسی ۱۹۳۷ بود، نه ۱۹۳۸، و سفارت شوروی در برلین بود، نه در پاریس، زیرا پولنتز توسط گشتاپو دست‌گیر شده بود. وی سریعا آزاد شد.(بریساک (Brysac، ۲۰۰۰، صفحه ۲۳۷) وقتی‌که که وی خاطراتش را در سال‌های ۱۹۹۰ نوشت، سودوپلاتوف از خیلی از کارهایی که در سرویس مخفی شوروی انجام داده بود، پشیمان بود. اما بااین‌وجود، هنوز پافشاری می‌کرد که تروتسکیست‌ها در شورش روزهای ماه مه در بارسلون در سال ۱۹۳۷ با نازی‌ها هم‌کاری داشتند.

اطلاعات دادگاه نظامی آلمان تأکید مستقلی از اظهاریه سودوپلاتوف ارائه می‌دهد و سوءظن کمونیست‌ها بر دست‌داشتن اطلاعات آلمان در طراحی شورش بارسلون در ماه مه را تصدیق می‌کند.

مطابق با گفته سفیر آلمان در اسپانیا، ژنرال ویلهم فاوپل(General Wilhelm Faupel)، خود فرانکو(Franco) ادعا نمود که عواملش در تحریک این شورش درگیر بودند.

متعاقب این هرج و مرج در بارسلون، فرانکو به‌من اطلاع داد که نبردهای خیابانی توسط عواملش شروع شده است. همان‌طوری‌که نیکلاس فرانکو(۵) به من گفت، آن‌ها در کل ۱۳ مأمور در بارسلون داشتند… مأموران موفق شدند ظرف چند روز، پس از دریافت چنین دستوراتی، تیراندازی خیابانی را با سه الی چهار نفر شروع نمودند، و این امر متعاقبا نتیجه دل‌خواهی به‌همراه داشت.(کریگ-Craig، ۱۹۵۱، شماره ۲۵۴، صفحه ۲۸۶).

۲) نقش تروتسکیست‌ها در شورش روزهای ماه مه

هنگام دومین دادگاه «مرکز تروتسکیستی ضدشوروی» در مسکو که از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ برگزار شد، آلمان هیتلری به‌شدت از نیروهای فرانکو علیه جمهوری اسپانیا حمایت می‌کرد، درحالی‌که اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی تنها حامی مهم خودجمهوری بود. طی محاکمه، مستقیما دوبار به جنگ داخلی اسپانیا اشاره شد. در نشست غروب ۲۸ ژانویه، آندری ویشینسکی(Andrei Vyshinsky) در جریان جمع‌بندی خود، پیام تکان‌دهنده استالین به خوزه دیاز(José Diaz)، صدر حزب کمونیست اسپانیا را اعلام نمود، که استالین در آن هدف جمهوری اسپانیا را به عنوان «آرمان مشترک کل پیش‌رفت و ترقی بشریت» تعریف کرده است.»(گزارش، ۱۹۳۷، صفحات ۵۰۸ تا ۵۰۹؛ پروتسیس-Protsess ۱۹۳۷، صفحه ۲۰۶)

شورش روزهای ماه مه بارسلون، قیامی علیه دولت جمهوری‌خواه طی جنگ داخلی توسط آناشیست‌ها و سوسیالیست‌های ضدشوروی، ازجمله پیروان تروتسکیستی پوم (POUM – حزب کارگران مارکسیست متحد)(۶) بود. گزارش فواپل(Faupel) و اسناد دادگاه نظامی آلمان ثابت می‌کند که فرانکو و متحدان آلمانی وی بطور طبیعی این شورش را برای خود خیلی مطلوب درنظر می‌گرفتند.

یکی از برجسته ترین مدافعان تروتسکیست، کارل رادیک(Karl Radek) بود. وی یکی از پیروان اصلی تروتسکی درون رهبری شوروی از اوائل سال‌های ۱۹۲۰ بود(۷) رادیک مانند سایر پیروان تروتسکی علنا «تسلیم» شده – قول داده بود که بی‌خیال تبعیت از تروتسکی شود و از سیاست‌های استالین پیروی نماید– اما در خفاء یک تروتسکیست فعال باقی‌مانده بود. وی و سایر متهمان بلندپایه در محاکمه ژانویه ۱۹۳۷، یوری پیاتاکُف(Yuri Piatakov)، درباره خیانت تروتسکی با ستاد کل آلمان آگاه شده بودند و مصمم شدند که آن‌ها نمی‌توانند به تبعیت از تروتسکی ادامه دهند. رادیک طی محاکمه، مستقیما به «عناصر تروتسکیست» در سایر کشورها، ازجمله اسپانیا استدعا نمود: [ما] باید به عناصر تروتسکیست در فرانسه، اسپانیا و سایر کشورها گوش‌زد کنیم – که تجربه انقلاب روسیه ثابت نموده که تروتسکیسم جنبش کارگری را نابود می‌کند– و چنین هستند. ما باید به آن‌ها هشدار دهیم که اگر آن‌ها از تجربیات ما عبرت نگیرند، سر خودشان‌را به باد می‌دهند.(گزارش، ۱۹۳۷، صفحه ۵۵۰؛ پروتسیس– Protsess ، پروتسیس-Protsess ، ۱۹۳۷، صفحه ۲۳۱).

استالین در پلنوم کمیته مرکزی فوریه – مارس ۱۹۳۷ در مسکو، دو سخن‌رانی ایراد نمود. استالین در نخستین سخن‌رانی، همان‌طوری‌که انتظار می‌رفت دشمنی شدیدی علیه تروتسکی و حامیانش بیان نمود.

استقرار مجدد کاپیتالیسم، منحل کردن مزارع اشتراکی و دولتی، استقرار مجدد سیستم استثماری، اتحاد با نیروهای فاشیستی آلمان و ژاپن جهت نزدیک‌تر کردن جنگ علیه اتحاد شوروی، تلاش جهت جنگ و علیه سیاست صلح، تجزیه قلمرو اتحاد شوروی، دادن اکراین به آلمانی‌ها و استان‌های دریایی به ژاپنی‌ها، تدارک شکست نظامی اتحاد شوروی درصورت حمله دشمن به ما، و به‌منظور دست‌رسی به این امر مهم(تحمیل‌ها)، نابودی، منحرف کردن، ترور فردی رهبران دولت شوروی، جاسوسی به‌خاطر منافع نیروهای فاشیست ژاپنی و آلمانی– مانند پلاتفرم سیاسی کنونی تروتسکیسم که توسط پیاتاکف، رادیک و سوکولنیکف پیش‌نهاد شد.(استالین، ۱۹۳۷، صفحه ۱۷)

خیانت تروتسکی با آلمان و ژاپن برای استالین و رهبری شوروی، یک واقعیت ثابت شده بود تا براساس آن عمل کنند. به لطف مدارک انتشار یافته توسط آرشیو شوروی سابق، ما اینک مدارک زیادی داریم که درواقع تروتسکی با آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها توطئه کرده بود.(فور، ۲۰۱۷) استالین در سخن‌رانی ۳ مارس ۱۹۳۷، در پلنوم کمیته مرکزی مشخصا انترناسیونال جدید چهارم تروتسکی را به‌عنوان یک تهدید مداوم اعلام نمود:

جهت نمونه، انترناسونال چهارم ضدانقلاب تروتسکیستی را درنظر بگیرید که دوسوم آن متشکل از جاسوس‌ها و عوامل توطئه‌گر و خراب‌کارند. آیا این انترناسیونال عوضی نیست؟ آیا روشن نیست که در این انترناسیونال، نیروهایی جهت انجام کارهای جاسوسی و خراب‌کاری تروتسکیست‌ها استخدام می‌کند؟ (استالین، ۱۹۳۷، صفحه ۳۴)

علی‌رغم آسیب‌های بزرگی که عده قلیلی از جاسوس‌ها و خراب‌کارها، حتی بدون یک پای‌گاه در طبقه کارگر می‌توانستند وارد سازند، اما با این‌حال، استالین خواهان «روی‌کردی فردی و متفاوت» در مقابله با افرادی شد که در گذشته تمایلات تروتسکیستی داشتند.

اما سئوالی که می‌ماند، این‌ست‌که چه‌گونه بتوانیم در عمل، وظیفه ازهم‌پاشیدن و نابودی کامل عوامل آلمانی و ژاپنی تروتسکیسم را انجام دهیم. آیا این به معنای این‌ست‌که نه فقط ما باید با تروتسکیست‌های واقعی برخورد کنیم، بلکه هم‌چنین کسانی‌ را ریشه کن سازیم که زمانی نسبت به تروتسکیسم تردید داشتند، و سپس مدت‌ها پیش از تروتسکیسم بریده اند؛ نه فقط آن‌هایی‌که واقعا عوامل تروتسکیستی برای خراب‌کاری هستند، بلکه آن‌هایی را نابود کنیم که روزگاری از مسیر خیابانی که چند تروتسکیست یا دیگران یک‌بار(از آن‌جا) عبور کرده اند؟ بااین‌حال، چنین صداهایی در این‌جا در پلنوم شنیده شد. آیا ما می‌توانیم چنین تعبیری از قطع‌نامه را درست درنظربگیریم؟ نه‌خیر، ما نمی‌توانیم.

در باره این سئوال، مانند سئوال‌های دیگر، باید یک روی‌کرد فردی، متفاوت وجود داشته باشد. نباید همه را با یک چوب راند. چنین روی‌کرد فراگیری‌ می‌تواند به هدف مبارزه علیه خراب‌کارها و جاسوس‌های واقعی تروتسکیستی زیان برساند.(استالین، ۱۹۳۷، صفحات ۴۴۵–۴۴)

در ادامه استالین اهمیت تروتسکیست‌ها را به‌عنوان یک نیرو، ناچیز شمرد.

… اگر علی‌رغم این، خراب‌کارهای تروتسکیستی توانستند ذخایری دراطراف حزب ما داشته باشند، به‌خاطر این‌ست‌که سیاست غلط برخی از رفقای ما درباره موضوع اخراج از حزب و بازگرداندن افراد اخراجی، برخورد بی‌رحمانه برخی از رفقا نسبت به سرنوشت فردی اعضا و کارگران حزب، باعث شد که بطور مصنوعی شماری از افراد ناراضی و تحریک شده بوجود آید و بدین‌صورت این ذخایر برای تروتسکیست‌ها فراهم شد.(استالین، ۱۹۳۷، صفحات ۶۱–۶۰)(۵)

استالین در اوایل مارس ۱۹۳۷ به‌شدت علیه هر نوع فضای «اذیت و آزار بدون دلیل کافی» علیه تروتسکیست‌ها صحبت می‌کرد، درحالی‌که همان‌زمان به مخاطبانش درباره خطر تروتسکیست‌ها به‌عنوان جاسوس‌ و خراب‌کار هشدار می‌داد– خطری که با شهادت متهمان در محاکمه ژانویه ۱۹۳۷ تقویت شد. همه این‌ها بعداز چندماه تحت تأثیر دو سری از اتفاقاتی که استالین و رهبری شوروی آن‌ها را به‌هم و هم‌چنین مرتبط به توطئه‌هایی می‌دانستند که متهمان در محاکمه ژانویه ۱۹۳۷ بدان‌ها اقرار نمودند،( شرایط) بطور دراماتیکی تغییر یافت.

شورش روزهای ماه مه در بارسلون یکی از این‌ها بود. شوروی‌ها مطلع شدند که عوامل فرانکو، هیتلر و تروتسکی عمیقا در آن شورش درگیر بوده اند. دومی، «جریان توخاچوسکی(Tukhachevsky Affair) بود. در نتیجه تحقیق، بازداشت، بازجویی و دادرسی، هشت فرمانده بلندپایه اتحاد شوروی که در ائتلاف با آلمان هیتلری و تروتسکی به توطئه علیه اتحاد شوروی اقرار نمودند، محکوم به اعدام شدند.

۳شورش روزهای ماه مه بارسلون

یک شورش مسلحانه علیه دولت جمهوری کاتالونیا(Catalonian) به‌رهبری آنارشیست ها و پوم (POUM)- حزب کارگران مارکسیست متحد(Partido Obrero de Unificación Marxista) در اوایل ماه مه ۱۹۳۷ آغاز شد. جان کوستیلو(John Costello) و اولیگ تساریف(Oleg Tsarev).، مختصر و مفید پوم را تعریف کرده اند:

… گروه مارکسیست‌های انقلابی کاتالونیایی به استالین اعلان جنگ داده، و دیکتاتور شوروی را با ایجاد «یک رژیم بوروکراتیک زهرآگین» در خیانت به انقلاب متهم کرده اند.

مارکسیست‌های رادیکال اسپانیایی با اصرار رهبرشان آندرس نین(Andrés Nin)، از تروتسکی دعوت نمودند تا در بارسلون زندگی کند، و ضرورت سرنگونی دولت «دمکراسی بورژوایی» تحت حمایت کمونیست‌های جبهه توده ای جمهوری اسپانیا را اعلام نماید.(کوستیلو و تساریف، ۱۹۹۳، صفحه ۲۸۰)(۸)

آندرس نین، یکی از رهبران پوم، و دبیر سابق تروتسکی بود.(۹) نین آشکارا «تسلیم» شده و با تروتسکی قطع رابطه کرده بود. اما، شوروی‌ها می‌بایست احمق بوده باشند تا باور کنند که این جدایی ظاهری، صادقانه یا واقعی باشد. پی‌یر برو(Pierre Broué)، تاریخ‌دان بسیار برجسته تروتسکیست دوران خود، اشاره نمود که خود نین مطرح کرد که «تسلیم» همه تروتسکیست‌های دیگر نیز دروغ است.

پی‌یر برو نوشت: لیو وسدوف(Lev Sedov)، گروه اسمیرنوف(Smirnov) یا «تسلیم شدگان سابق» یا«تروتسکیست‌های تسلیم شده» اعلام کرده است، هرکسی می‌دانست که از سال ۱۹۲۹ به‌بعد، افراد گروه اسمیرنوف واقعا تسلیم نشده بودند، اما تلاش می‌کردند دست‌گاه را گول بزنند، و قادر به سازمان‌دهی خود به‌عنوان یک ایوزیسون درون حزب بودندحقیقت این‌ست‌که همگان در سطح جهانی می‌دانستند که آندرس نین، اسپانیایی اخراج شده از اتحاد شوروی در اوت ۱۹۳۰، آشکارا به رفقای آلمانی خود که اعلامیه وی را بدون مشکل ظاهری منتشر کردند، این را در انقلاب مداوم توضیح داد.(برو، ۱۹۹۰، صفحه ۱۰۴)(۱۰)

آرک گتی(Arch Getty)، محقق آمریکایی شواهد مستندی در آرشیو تروتسکی هاروارد(Harvard) پیدا نمود که اظهارات جدایی پُرهیاهوی تروتسکی با رادیک، سوکولنیکف و پروبراژنسکی(Preobrazhensky)، حیله‌هایی جهت نهان کردن ادامه توطئه‌های مخفیانه با آن‌ها بوده است. طبیعتا شوروی‌ها مظنون می‌شدند که جدایی نین با تروتسکی هم پوششی جهت ادامه خیانت بوده است.

ازنظر تکنیکی، پوم یک حزب تروتسکیستی نبود.

۴) پوم(POUM)- حزب کارگران مارکسیست متحد و تروتسکی

ازنظر تکنیکی، پوم یک حزب تروتسکیستی نبود. اما، به‌اندازه کافی به تروتسکی و تروتسکیست‌ها نزدیک بود و خیلی‌ها این‌گونه تصور می‌کردند.

*پوم از یک گروه تروتسکیست و «بلوک کارگر و دهقان » (Bloc Obrer i Camperol) وابسته به اپوزیسیون راست تشکیل شده بود*.

نبرد(La Batalla)، روزنامه پوم اولین دادگاه مسکو در اوت ۱۹۳۶ را محکوم نمود:

ما سوسیالیست‌های انقلابی، مارکسیست هستیم. ما بنام سوسیالیسم و طبقه کارگر انقلابی، علیه جنایات وحشتناکی که به‌تازگی در مسکو اعمال شده، اعتراض می‌کنیم.

وصف اولین دادگاه مسکو به‌عنوان «جنایت وحشتناک» ثابت نمود که رهبران پوم، تجزیه و تحلیل‌شان‌را مستقیما از تروتسکی می‌گرفتند.

* نبرد(La Batalla) نیز از تروتسکی در هم‌راهی با لنین چاپلوسی می‌کرد، و علنا استالین را نادیده می‌گرفت.

تروتسکی برای ما، هم‌راه با لنین، یکی از چهره های برزگ انقلاب اکتبر و یک نویسنده بزرگ انقلابی سوسیالیست است. ما در عین‌ مخالفت با برخی از نظرات تروتسکی، اما بدون پنها‌ن‌کاری، با وی که مورد توهین و تعقیب قانونی قرار گرفته، ابراز همبستگی می‌کنیم.(آلبا و شوارتز، ۱۹۸۸، صفحه ۱۳۲)

*پوم با اصرار نین، به دعوت از تروتسکی جهت آمدن و زندگی در اسپانیا رأی داد. طبق گفته آلبا(Alba) و شوارتز(Schwartz):

از اوایل اوت[۱۹۳۶] وی[ نین] به هیئت اجرایی پوم پیش‌نهاد کرده بود، از آن‌جایی‌که تروتسکی در تبعید در نروژ (Norway) است و جایی برای رفتن ندارد، و از طرف خیلی از کشورها پذیرفته نشده،، پوم باید در کُل پیش‌نهاد کند که به تروتسکی در کاتالونیا پناهندگی داده شود… هیئت اجرایی این پیش‌نهاد را پذیرفت…)۱۶۶(۱۱)

*زمانی‌که نین در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی زندگی می‌کرد، از پیروان تروتسکی و اعضای اپوزیسیون چپ بود. پس از بازگشت به اسپانیا یکی از چهره‌های کلیدی ایجاد گروه تروتسکیست اسپانیایی، چپ کمونیست اسپانیا شده بود.

*گروه «دفاع از خود» پوم، مأمور شوروی، نارویچ (Narvich) را به قتل رساند.(آلبا و شوارتز، ۱۹۸۸، صفحه ۱۳۴)(۱۲))

این واقعیت‌ها را می‌توان در کتاب مارکسیسم اسپانیایی آلبا و شوارتز علیه کمونیسم شوروی پیدا نمود. پیشینه پوم. این کتاب بشدت ضداستالین است و در آن نویسنده‌هاتلاش می‌کنند از کمونیست‌ها و شوروی‌ها انتقاد کرده، و بر سرشت «غیرتروتسکیستی» پوم اصرار ورزند.

به‌هرحال پوم تنها ازنظر مفهوم رسمی «غیرتروتسکیستی» بود. اگر شخص حزبی را تصور کند که در بالا توصیف شد، اما «استالین» را جای‌گزین «تروتسکی» نماید، می‌تواند ببیند که این‌هاانواع ویژگی‌هایی هستند که یک حزب غیرکمونیستی را «استالینیست» بنامد یا «جبهه کمونیستی» تعریف کند، که با همان شیوه هم می‌توان، پوم را «تروتسکیست» نامید یا یک «جبهه تروتسکیستی» درنظر گرفت.

بنابه گفته برو(Broué)، در سال ۱۹۳۶ پیروان تروتسکی به وی گزارش دادند که اغلب «میلیتانت های» پوم در بارسلون در واقع تروتسکیست هستند.(برو، ۱۹۸۲، صفحه ۷۷) بنابراین، تعجبی ندارد که تروتسکی، اروین ولف(Erwin Wolf) را به‌عنوان مأمورش به اسپانیا فرستاد.

یکی دیگر از دلایل پیوستن پوم به تروتسکی، حضورش در روزهای ماه مه ۱۹۳۷ بارسلون بود. این شورش علیه جمهوری طی جنگش علیه فاشیست‌ها عینا همان‌چیزی بود که متهمان تروتسکیست در دومین دادگاه مسکو در ژانویه ۱۹۳۷ اقرار نموده بودند و این‌که آن‌ها، هم‌راه با آلمانی‌ها و تحت رهبری تروتسکی، در صورت تهاجم اتحادجماهیر سوسیالیستی شوروی، نقشه کشیده بودند.

پیاتاکف(Pyatakov): در پایان سال ۱۹۳۵، رادیک یک نامه– دستورالعمل بلندبالا از تروتسکی دریافت نمود … موضوع اعتراف به شکست، فعالیت‌های خراب‌کارانه نظامی، در زمان جنگ، هم مستقیم از نزدیک و هم از عقب به ارتش ضربات قاطع زدن …

درصورت حمله نظامی، نیروهای خراب‌کار سازمان‌های تروتسکیستی که در درون کشور عمل می‌کنند، باید با نیروهای بدون عمل تحت رهبری فاشیسم آلمان، هم‌آهنگ شوند. فعالیت‌های انحرافی و خراب‌کارانه‌ای که به‌وسیله سازمان تروتسکیستی– زینوویویت(Trotskyite-Zinovievite)در درون اتحاد شوروی رهبری می‌شود، باید تحت دستورالعمل تروتسکی، انجام گیرد، و باید با ستاد کل آلمان هم‌آهنگ گردد.(گزارش، ۱۹۳۷، صفحات ۵۶–۵۵؛ ۶۵)

اینک ما می‌دانیم که مأموران آلمان و فرانکوئیست(Francoist)، با پوم و سایرین در تحریک شورش روزهای ماه مه درگیر بودند. کمونیست‌های شوروی و اسپانیا آن‌موقع این‌را می‌دانستند.

۵رهبران برجسته تروتسکیست در اسپانیا چه می‌کردند؟

شماری از تروتسکیست‌های برجسته به اسپانیا رفتند، ازجمله اروین وُلف(Erwin Wolf) و کورت لاندو(Kurt Landau). پل پریستون(Paul Preston)، تاریخ‌دان معاصر و بی‌طرف جنگ داخلی اسپانیاست. شرح پریستون از ناپدیدی وُلف و لاندو چنین است:

اورلوف(Orlov) در سپتامبر سال ۱۹۳۷، موفق شد که اروین وُلف، منشی تروتسکی در نروژ را حذف نماید. وُلف در سال ۱۹۳۶، در تکذیب اتهامات مطرح شده در دادگاه‌های مسکو نقشی کلیدی داشت . وی شخصیت مرکزی دبیرخانه بین المللی بود که سلف انترناسیونال چهارم[سازمان تروتسکی] بود. وی جهت کار با گروه بلشویکی– لنینیستی گراندینو مونیس(Grandino Munis) به اسپانیا رفت، و در ۲۷ ژوئیه سال ۱۹۳۷ به‌خاطر فعالیت‌های خراب‌کارانه دست‌گیر، که روز بعد آزاد شد، ما(۸) اما بلافاصله دوباره دست‌گیر شد. وی رسما در ۱۳ سپتامبر آزاد گردید، اما هرگز دوباره دیده نشد.

کورت لاندو اتریشی، یکی دیگر از تروتسکیست‌های برجسته بود که ده روز بعد ناپدیدشد. لاندو در زمانی که هم‌دست تروتسکی بود، در اتریش، آلمان، فرانسه و اسپانیا در استالینیست ستیزی، سابقه دشمنی بلندمدتی داشت … وی در اسپانیا از نزدیک با آندرو نین(Andreu Nin) کار می‌کرد و رابط بین پوم ، ژورنالیست‌ها و نویسندگان خارجی بود… وی با انتشار جزوه خود– اسپانیا ۱۹۳۶، آلمان ۱۹۱۸ در دسامبر ۱۹۳۶، خشم شوروی‌ها را برانگیخت، زیراکه شکست کارگران آلمانی توسط فریکورپ (Freikorps) در سال ۱۹۱۸ و دشمنی استالینیستی با کنفدراسیون ملی کار(National Confederation of Labor) و پوم در اسپانیا را مقایسه می‌کرد. وی سرانجام توسط تبلیغات شوروی‌ها به‌عنوان «رهبر باند تروریست‌ها» و عامل رابط بین گشتاپو و پوم بدنام شد. کورت لاندو موفق شد تا ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۷ ، زمانی‌که توسط مأموران شوروی از مخفی‌گاهش ربوده شود، زنده بماند. وی مانند رین(Rein)(۱۳) و وُلف، هرگز دیگر دیده نشد.(پریستون، ۲۰۱۲، صفحات ۴۱۹–۴۱۸)

لاندو ظاهرا از تروتسکی جدا شده بود. اما، نین نوشته که بیانیه‌های اپوزیسون سابق جعلی بوده اند. طی دادگاه‌های مسکو، رادیک، پیاتاکف، کریستین راکوفسکی(Khristian Rakovsky) و سایرین این موضوع را تصدیق نمودند. شوروی‌ها جدایی ظاهری لاندو با تروتسکی را نیز جعلی می‌دانستند.

مقالات لاندو نشان می‌دهد که وی از نظر ایدئولوژیک و سیاسی تحت تأثیر شدید نفوذ ایده‌ها و نوشته‌های تروتسکی باقی‌مانده بود.(۱۴) هانس شافرانیک(Hans Schafranek)، زندگی‌نامه نگار لاندو، نشان می‌دهد که لاندو جهت حمایت از تروتسکی و نیروهای مشابه، یعنی پوم به اسپانیا رفت، تا جهت انقلاب علیه دولت جمهوری‌خواه مبارزه نماید. اروین وُلف به‌عنوان مآمور سری دبیرخانه انترناسیونال چهارم، سازمان تروتسکی و درنتیجه به‌عنوان مآمور خود تروتسکی به اسپانیا رفت. ُولف و لاندو می‌دانستند که شوروی‌ها تروتسکی را هم‌دست فاشیست‌ها درنظر می‌گرفتند و درنتیجه، آن‌ها را هم به همان چشم می‌دیدند.

۶اطلاع قبلی از شورش طراحی شده

کوستیلو(Costello) و تساروف(Tsarev) دست‌رسی خاصی به گزارش‌هایی داشتند که توسط آلکساندر اُرلف (Alexander Orlov)، رئيس کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)، پلیس امنیتی شوروی در جمهوری اسپانیا به مسکو منتقل می‌شد.(۱۵) کوستیلو و تسارف بخشی از گزارش‌های اُرلف را چنین خلاصه کردند:

مأموران اُرلف که قبلا به رهبریت فدراسیون آنارشیست‌های اسپانیا و پوم نفوذ کرده بودند، به رئيس کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)، پلیس امنیتی شوروی گزارش دادند که دو گروه جهت شورش مسلحانه آماده می‌شوند. این امر برای اُرلف چیزی جدید یا شگفت آوز نبود… در دسامبر ۱۹۳۶، وی متعاقب بازدید از بارسلون به مسکو گزارش داد که « تروتسکیست‌های(پومقیام میلیتانتی در بارسلون برای اوایل ژانویه تدارک دیده اند تا درسازمان فاشیستی افشاشده در کارخانه هیسپانو سوئیزا(Hispano Suiza) فعالانه نفوذ کنند.(کوستیلو و تسارف، ۱۹۹۳، صفحه ۲۸۱)

در ۲۲ فوریه ۱۹۳۷، اُرلف در گزارش خود نوشت:

مدتی‌ست که ائتلافی بین پوم و فدراسیون آنارشیست‌های اسپانیا در حال شکل گیری‌ست که به فعالیت‌های ضدشوروی و مرتبط با آخرین دادگاه‌های تروتسکیستی معطوف شده است.(کوستیلو و تسارف، ۱۹۹۳، صفحه ۴۶۹ ن. ۴۱ )

این اشاره ای ست به دومین دادگاه‌های مسکو در ژانویه ۱۹۳۷، که در آن کارل رادیک به تروتسکیست‌های اسپانیا هشدار داد که ایستادگی نکنند. کاستیلو و تسارف این قیام طراحی شده را با آنی‌که توسط شولز بویسن(Schulze-Boysen) گزارش شد، پیوند می‌دهند:

این همان خیزشی است که مستقلا از سوی مأمورشان هارو شولز بویسن (Harro SchulzeBoysen) به مرکز سفارت شوروی در برلین، پس از دریافت اطلاع نهانی گزارش شد. وی متعاقب تماس‌های ستاد کل لوفتوافه(Luftwaffe)، فاش ساخت که عمال آلمانی هم به حلقه تروتسکست‌ها در بارسلون به‌منظور تشویق کودتای آن‌ها نفوذ کرده اند.(کوسیلو و تسارف، ۱۹۹۳، صفحه ۲۸۱)

در گزارشی به مسکو به‌تاریخ مارس ۱۹۳۷، اُرلف اطلاعات کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD) – پلیس امنیتی شوروی درباره برخی از فعالیت‌های ضدکمونیستی طراحی شده توسط پوم را ذکر می‌کند:

اینک شماری از افراد جهت اقدامات تروریستی توسط کمیته «کمیته مرکزی پوم] تآئيد شده اند. کنترل سازمان جوانان پوم، نخست به تد سانس(Tedor Sans)، دوم به مندز(Mendez)، سوم به رئیس دیگری از سازمان بنام لورنزو(Lorenzo) واگذار شده است.همه این افراد در فعالیت‌های تروریستی باتجربه‌اند و در حملات مختلف مسلحانه شرکت نموده اند… مقرر شد که گروه بلانکو(Blanco’s)[ عضوی از هیئت مدیره سازمان جوانان پوم]جهت اقدامی تروریستی علیه رامون گوریرو(Ramon Gorrero)، دبیر سابق کمسومول[سازمان جوانان کمونیستشهر کوردووا(Cordova)آماده شده بود، ولی بدین‌خاطر به شکست انجامید که بلانکو در جبهه کشته شد.(کوستیلو و تسارف، ۱۹۹۳، صفحه ۴۶۹ ن. ۴۲)

وقتی‌که درنهایت شورش در ماه مه ۱۹۳۷ شروع شد، اورلف به مسکو گزارش داد که این شورش از مدت‌ها قبل طراحی شده بود.

مدت‌هاست آشکار شده که جهت کودتا در کاتولونیا، فاب(FAP)[پومیست‌های آنارشیست فاشیست] جهت تحریک آن و با استفاده از ابزارهای مختلف آماده می‌شوند.(کوستیلو و تسارف، ۱۹۹۳، صفحه ۲۸۱)

کمونیست‌های اسپانیایی و کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD) – پلیس امنیتی شوروی، مطمئنا حضور رهبران برحسته تروتسکیستی مانند ولف و لاندو را به‌عنوان شواهد اضافی تفسیر می‌کردند که شورش روزهای ماه مه از پیش طراحی شده بود و تروتسکیست‌ها در طراحی آن درگیر بودند (۱۶)

۷)آندرس نین(ANDRÉSNIN)

بین آندریس نین و تروتسکی درباره استراتژی نین به‌عنوان بنیان‌گذار و رهبر پوم سخنان تندی رد و بدل شده بودند. اما تروتسکی و رادیک، هم همین‌طور، و نین در سال ۱۹۳۰ ادعا نموده بودند که چنین جنگ زرگری پوششی جهت ادامه هم‌دستی بوده است.

نین به انتفادات تروتسکی درباره اتحاد شوروی، استالین، نقش شوروی در اسپانیا، و هم‌چنین شخصا به تروتسکی وفادار ماند.

طبیعتا شوروی‌ها فرض کردند که نین هنوز هم مآمور تروتسکیست است. گزارش پل پریستون جدیدترین و عینی ترین نمونه است. مطابق با گفته پریستون، نین و دیگر اعضای هیئت اجرایی پوم در ۱۶ ژوئن سال ۱۹۳۷، در بارسلون دست‌گیر شدند. نین چهار بار مورد بازجویی قرار گرفت، اما به توطئه چینی با فاشیست‌ها اعتراف نکرد. هنگامی‌که نین اعتراف نکرد، پس جهت محاکمه بی‌فایده بود، آلکساندر اُرلف، رئیس کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)- پلیس امنیتی شوروی در اسپانیا(۱۰) تصمیم گرفت که وی را حذف کند، و ظاهرا در ۲۴ ژوئیه با تیر کشته شد.(۱۷)(پریستون، ۲۰۱۲، صفحه ۴۱۷، کوستیلو و تسارف، ۱۹۹۳، صفحات ۲۹۱، ۴۷۰)

۸) ماجرای توخاچفسکی(TUKHACHEVSKY)

متعاقب شورش روزهای ماه مه، با دست‌گیری و پس از قتل نین، «ماجرای توخاچفسکی» در اتحاد شوروی سوسیالیستی شوروی اتفاق افتاد.

مارشال توخاچفسکی و دیگر مقامات ارشدنظامی اعتراف نمودند که جهت ایجاد جنگ داخلی درون اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با آلمانی‌ها در صورت حمله آلمان برنامه‌ریزی کرده اند.

هم‌چنین، توخاچفسکی اعتراف نمود که طرح‌های عملیاتی ارتش سرخ را به آلمانی‌ها اطلاع داده است. درهمان‌حال در حالی‌که توخاچفسکی و سایرین اعتراف می‌کردند، هردو، جنریخ یاگودا(Genrikh Iagoda)، رئیس سابق کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)، – پلیس امنیتی شوروی و نیکولای بوخارین در مشارکت مشابه با تروتسکی در توطئه جهت سرنگونی دولت شوروی اعتراف نمودند.(۱۸) آن‌ها هم‌چنین اعتراف کردند که با آلمانی‌ها جهت تحریک یک جنگ داخلی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی توطئه کرده اند(۱۹)- درواقع همان‌کاری‌که شورشیان در شورش روزهای ماه مه (در اسپانیا) انجام داده بودند.

برای شوروی‌ها منطقی بود که تصور کند که نه تنها پوم در حمایت از تروتسکی و در مخالفت با کمونیست‌ها(= «استالینیست‌ها) هستند، بلکه هم‌چنین آن‌هایی که در خنجر زدن به جمهوری در دوران جنگ داخلی مصمم اند، نیز تروتسکیست اند، به‌همان‌گونه که تروتسکیست‌ها، مقامات نظامی، و راست‌گرایانی مانند بوخارین اعتراف نمودند که عزم خود را جزم کرده بودند که در درون اتحاد شوروی همان‌کار(شورش) را تکرار کنند.

از ۱ تا ۴ ژوئن جهت بحث درباره توطئه توخاچفسکی، جلسه نظامی بزرگ شوروی برگزار شد، استالین گفت که توخاچفسکی و سایرین «تلاش کردند تا از اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، اسپانیای دیگری بسازند»(۲۰)

اشاره استالین به توصیه پیاتاکف و رادیک از توطئه تروتسکی جهت خراب‌کاری در ارتش سرخ در صورت یک حمله توسط یک یا چند قدرت امپریالیستی بود. منظور استالین این بود: ایجاد یک جنگ داخلی– همان‌کاری را که پوم، تروتسکیست‌ها، و سایرین در روزهای ماه مه در بارسلون انجام داده بودند. شورش بارسلون دقیقا همان «خنجر از پشت» در دوران جنگ بود که متهمان در دادگاه در سال ۱۹۳۷ بدان اعتراف نموده بودند که با فرمان تروتسکی علیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی درصورت حمله آلمان و/ یا ژاپن، نقشه کشیده بودند.

ما اینک، مدارک زیادی داریم که توخاچفسکی و سایر رهبران نظامی دادگاه‌های مسکو که محکوم و اعدام شدند، هم‌دست با تروتسکی، و مطمئنا گناه‌کار بودند.

مارشال میخائیل توخاچفسکی در ۱ ژوئن ۱۹۳۷ بیانیه ای طولانی با دست نوشت که در آن اعتراف نمود که با ستاد کل آلمان علیه اتحاد شوروی توطئه کرده است. توخاچفسکی اعتراف نمود که فرماندهان با تروتسکی نقشه شورش خودشان‌را طراحی کرده بودند. بیش از یک‌بار با فیلدمن(Feld’man) در سال ۱۹۳۲ صحبت کرده، و از رهبری ارتش و سیاست‌های حزب انتقاد نموده بودم.

فیلدمن درباره سیاست‌های حزب در ارتباط با حومه شهر خیلی تردید داشت. به فیلدمن گفتم که این امر باید به ما، کارگران نظامی هشدار دهد که مواظب خودمان باشیم و به وی پیش‌نهاد کردم که یک گروه نظامی سازمان‌دهی کند، نظرات راست‌گران را به اشتراک بگذارد، تا قادر شود در باره این‌ها بحث کند و اقدامات لازم را به‌عمل آورد.

فیلدمن توافق نمود و در نتیجه ایجاد توطئه نظامی ضدشوروی تروتسکیست شروع شد. به فیلدمن گفتم که قبلا با انوکیدزه(Enukidze)، که نماینده راست‌گراها بوده، ارتباط برقرار کرده‌ام.

فکر می‌کنم در سال ۱۳۳۱ و متعاقب برگشت از خاور دور بود که بطور جداگانه با پوتنا(Putna) و گورباچف(Gorbachev) صحبت کردم. پوتنا سریعا اعتراف نمود که از پیش با تروتسکی و اسمیرینوف در تماس بوده استمن به وی پیش‌نهاد نمودم که به گروه توطئه نظامی تروتسکیستی وصل شود، به وی گفتم که من از تروتسکی دستورات مستقیم دارمپوتنا بلافاصله توافق نمود. بعدا، متعاقب این ملاقات به‌عنوان وابسته نظامی، از وی خواسته شد که ارتباط بین تروتسکی و مرکز توطئه نظامی ضدشوروی تروتسکی را حفظ کند.

اگر اشتباه نکرده باشم، حدودا در همین زمان، من با اسمیریوف، آیان(I.N) (۲۱) صحبت کردم که به‌من گفت، وی، به‌دستور تروتسکی، سعی می‌کند تا تدارکات بسیج صنعت در منطقه شلز(shells) را به‌هم بزند.

حدود همین زمان، ۱۹۳۴/۱۹۳۳، روم(Romm) با من در مسکو ملاقات داشت و به‌من گفت که باید اوامر جدید تروتسکی را به‌من منتقل کندتروتسکی خاطرنشان نمود که از این به‌بعد نمی‌توانیم فعالیت‌هایمان را صرفا به استخدام و سازمان‌دهی کادرها محدود کنیم، … و فاشیسم آلمان می‌خواهد به تروتسکیست‌ها در مبارزه اشان علیه رهبری استالین کمک کند و توطئه نظامی باید داده های اطلاعاتی را به ستاد کل آلمان ارائه دهد، هم‌چنین از نزدیک با ستاد کل ژاپن هم‌کاری کنیم، در ارتش فعالیت‌های نفاق افکنانه انجام دهیم، انحرافات را تدارک ببینیم، و علیه اعضای دولت اقدامات تروریستی انجام دهیم. من این اوامر تروتسکی را به مرکز توطئه اطلاع دادم. من ایدمن(Eideman) را در سال ۱۹۳۲ استخدام نمودم.به محض دریافت اوامر تروتسکی درباره فعالیت‌های خراب‌کارانه، فعالیت‌های جاسوسی انحرافی، ادمن خواست که به وی دستوراتی درباره فعالیت‌هایش در اوسواویاخیم(Osoaviakhim) به وی داده شود.

پیاتاکف در زمستان ۱۹۳۶–۱۹۳۵ به‌من گفت که اینک تروتسکی از ما خواسته است که شکست[آیندهاتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در جنگ را حتمی سازیم، حتی اگر این به‌معنای واگذاری اُکراین(Ukraine) به آلمانی‌ها و پریموریه(Primor’ye) به ژاپنی‌ها باشد… پیاتاکف گفت که تروتسکی جهت کاشتن افرادش در کمینترون مبارزه قاطعی انجام خواهد داد. پیاتاکف گفت که چنین شرایطی به‌معنای احیای کاپیتالسیم در کشورست.

با دریافت اوامر تروتسکی مبنی بر به‌راه انداختن کارزار فعالیت‌های خراب‌کارانه، جاسوسی، انحرافی، و تروریستی به مرکز توطئه … دستورالعمل‌های مختلفی برمبنای دستورات تروتسکی به اعضای مرکز توطئه ارسال شد.

مرکز توطئه نظامی ضدشوروی تروتسکیستی همه فعالیت‌های خراب‌کارانه و کارهای انحرافی را منحصرا برمبنای زنجیره فرمان‌دهی درون سازمان‌های موجود دولتی در ارتش سرخ (RKKA) انجام داد…

یاکر(Yakir) سئوال نمود که آیا بهتر نیست که مرکز توطئه نظامی ضد شوروی تروتسکیستی با راست‌گراها یا تروتسکیست‌ها متحد شود؟

پوتنا(Putna) در پائیز ۱۹۳۵، به دفترم آمد و نوشته ای از سدوف(Sedov)، بنام تروتسکی به‌دستم داد، که اصرار داشت من با انرژی بیش‌تری کادرهای تروتسکیستی را به توطئه نظامی جلب کنم… به‌اضافه پوتنا بمن گفت که تروتسکی ۱۱۱۲ ارتباط نزدیک با دولت هیتلر و ستاد کل برقرار نموده است، و این‌که مرکز توطئه نظامی ضدشوروی تروتسکیستی باید خود را جهت شکست در همه جبهه‌هایی که ارتش آلمان عملیات انجام می‌دهد آماده سازد.

مجبور شدم در پایان ژانویه ۱۹۳۶ جهت شرکت در مراسم به‌خاک سپاری شاه انگلیس به لندن بروم. طی مراسم، نخست پیاده و سپس با قطار، ژنرال راندستد(Rundstedt)- رئیس هیآت نظامی دولت آلمان– با من صحبت نمود. آشکار بود که تروتسکی پیش‌تر به ستاد کل آلمان اطلاع داده بود.

همان‌گونه که پیش‌تر در بخش نخست متذکر شدم، طی انجام تمرین‌های نظامی استراتژیک در آوریل ۱۹۳۶، درباره موقعیت عملیاتی ارتش‌هایمان، با یاکر(Yakir) و اُبرویچ(Uborevich) تبادل نظر نمودیم. مطابق با اوامر تروتسکی برای شکست در جبهه‌هایی که آلمانی‌ها حمله می‌نمودند، آماده شدیم… به یاکر پیش‌نهاد کردم که با تاکتیک‌های انحرافی و خراب‌کارانه کار آلمان را آسان‌تر سازیم… (۲۲)

نه استیون جی. مین(Steven J. Main)، که این بیانیه توخاچفسکی را ترجمه و پخش نمود، و نه هیچ‌کس دیگری سندی ندارد که اعتراف‌های توخاچفسکی واقعی نبوده باشند. بهرحال، این اعتراف‌ها نه «از نظر سیاسی درست» است و نه به‌عنوان مدرک قابل قبول است، زیرا توطئه واقعی آلمانی و تروتسکیستی، به‌اضافه توطئه ای‌که مشمول متهمان پرونده توخاچفسکی است، تهدیدی جهت برچیدن «نمونه ضداستالینی» خواهد شد، اندیشه غلطی‌ که استالین برای همه متهمان «پاپوش» ساخته است. اما درواقع، چنین پارادیمی( نمونه ای) عملا فقط در تاریخ‌نگاری تروتسکیستی و ضدکمونیستی مقدس است.

۹) اعتراف‌های نیکلای بوخارین که تروتسکی را متهم می‌کند.

یک‌روز متعاقب اعتراف‌های توخاچفسکی، در ۲ ژوئن ۱۹۳۷، نیکلای بوخارین نیز که از اواخر فوریه ۱۹۳۷ زندان شده بود، اعتراف نمود که از هم‌کاری تروتسکی با آلمانی‌ها مطلع بوده است.

من با پیاتاکف(PYATAKOV)، تومسکی(TOMSKY)، و ریکف(RYKOV) با سوکولینکف(SOKOL’NIKOV) و کامنف(KAMENEV) صحبت نموده ام. من با پیاتاکف در کمیساریای خلقی صنایع سنگین (حدودا در تابستان ۱۹۳۲) گفت‌وگویی داشته ام.این گفت‌و‌گو با تبادل نظر درباره موقعیت کلی کشور شروع شدپیاتاکف درباره ملاقاتش با سدوف(SEDOV)در برلین درباره این واقعیت به‌من اطلاع داد که تروتسکی جهت گذار به شیوه های تروریستی مبارزه علیه رهبری استالین و ضرورت جمع‌کردن همه نیروهای ضدشوروی در مبارزه جهت سرنگونی «بوروکراسی استالینیستی» اصرار داشت … پیاتاکف به ترور اشاره نمود، اما درباره این شیوه مبارزه خیلی شکاک بود، زیرا آن‌را نتیجه ای ویژه از انتقام و دشمنی تلخ تروتسکی در نظر می‌گرفت که فاقد منطق سیاسی است …

من در تابستان ۱۹۳۴ در آپارتمان رادیک (RADEK) بودم که مرا درباره اوامر سیاسی و بین المللی تروتسکی آگاه ساخت. رادیک گفت که تروتسکی، بر ترور اصرار داشت، البته شانس اساسی به‌قدرت رسیدن بلوک را، شکست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در جنگ با آلمان و ژاپن درنظر می‌گرفت، و در این رابطه، نظریه توافق با آلمان و ژاپن را به‌قیمت اعطای سرزمین‌های (اکراین به آلمانی‌ها، خاور دور به ژاپنی‌هامطرح نمود… من علیه این نظریه توافق با آلمان و ژاپن مخالفت نکردم، اما موافق سرشت و میزان امتیازات تروتسکی نبودم… من پافشاری می‌کردم که تندخویی تروتسکی می‌تواند منجر به انحلال کامل سازمان‌های وی، و هم‌چنین همه سازمان‌های منحد تروتسکی، از جمله راست‌گراها گردد…

در تابستان ۱۹۳۵، من در بالکن خانه ویلایی رادیک نشسته بودم که ناگهان سه آلمانی با ماشین سر رسیدند. رادیک مرا به آن‌ها به‌عنوان پروفسورهای فاشیست آلمانی معرفی نمود… پس از آن رادیک به‌من گفت که یکی از آلمانی‌ها باوم(BAUM) است و این‌که قبلا با اوامر تروتسکی با وی مراوده داشته، و این‌که وی، رادیک، باوم را درباره بلوک تروتسکیستی– زینوویستی و درباره راست‌گراها مطلع ساخته است، اما وی نمی‌خواهد با باوم در حضور دیگران گفت‌و‌گو کند …

من گفت‌وگوی مهم دیگری را با رادیک به‌خاطر می‌آورم که وی اشاره نمود نوعی از اوامر جدید تروتسکی درباره هردو، سیاست‌های داخلی و خارجی را دریافت نموده است.به‌خاطر می‌آورم که من در کل از صدور اوامر مختلف تروتسکی ناراحت بودم، و این‌که تروتسکیست‌ها به‌گونه ای رفتار می‌کردند که انگاری فرمانده‌های نظامی یک ژنرال هستندرادیک به‌من گفت که این موضوع نوعی از مذاکرات جدید تروتسکی با آلمان یا انگلیس است، اما خودش را به گفتن درباره اوامر تروتسکی درباره خراب‌کاری محدود نمود…

وانگهی … گفت‌و‌گوها کوتاه‌تر و جلسات بیش‌تر تصادفی بودند جایی‌که ما بطور خلاصه تبادل نظر داشتیم. مهم‌ترین نمونه‌های این گف‌تو‌گوها و جلسات موارد زیر بودند:

۱رادیک بمن اطلاع داد که تروتسکی همواره بر ترور اصرار داشت … (۲۳)

ما می‌توانیم منطقی مطمئن باشیم که بوخارین واقعیت را می‌گفت. بوخارین طی سومین دادگاه‌های مسکو در اکثر شهادت‌هایش، برخی از اتهامات دادستانی منتسب به وی را رد کرد– کاری‌که مثلا اگر خانواده اش تهدید می‌شد، هرکز انجام نمی‌داد. اما بااین‌حال، بوخارین مشارکت با بلوک راست– تروتسکیستی و اعتراف‌های ذکر شده بالا را تصدیق نمود.

استیون ف. کوهن(Stephen F. Cohen)، نویسنده معتبر جهانی و حامی بوخارین، در سال ۲۰۰۳ به این نتیجه‌گیری رسید که بوخارین شکنجه نشده بود.(۲۴) ما اینک شواهد بسیاری داریم که واقعیت توطئه نظامی تروتسکیستی، ازجمله تبانی آن با ستاد کل آلمان را ثابت می‌کند.

دو نمونه:

* در سال ۲۰۱۲، ولادیمیر بابروف(Vladimir Bobrov) و من، نامه مارشال سیمون بودیونی(Semion Budyonny) به مارشال وروشلیف(Voroshilov) در ۲۶ ژوئن ۱۹۳۶ را منتشر کردیم. در این نامه، بودیونی(Budyonny)، یکی از پانل‌های قضات دادگاه توخاچفسکی و هفت فرمانده دیگر در ۱۱ ژوئن ۱۹۳۷، اعتراف‌های دادگاه، ازجمله اعتراف‌های متهمان تبانی با تروتسکی و آلمانی‌ها را ذکر می‌کند. (فور و بابروف، ۲۰۱۲)

* در ماه مه ۲۰۱۸، مقامات روسی ۱۷۲ صفحه از نسخه رونوشت رسمی دادگاه توخاچفسکی را از حالت طبقه‌بندی محرمانه خارج ساختند. همه متهمان در شهادتشان به گناه خود اعتراف نمودند. از میان خیلی چیزهای دیگر، ویتالی پریماکف(Vitalii Primakov)، یکی از متهمان، اعتراف نمود که تروتسکی وی را منصوب نموده که در صرت وقوع جنگ، یک شورش مسلحانه در لنین‌گراد برپا سازد. توخاچفسکی و ویتوف پونتا(Vitovt Putna) اعتراف نمودند که در توطئه اشان با نازی‌ها و تروتسکی متحد شده بودند.(۲۵)

متهمان طی شهادتشان چندین بار تروتسکی را متهم به شرکت در توطئه اشان کردند. آن‌ها وجود بلوک اپوزیسیونیست، ازجمله تروتسکیست‌ها را نیز تصدیق نمودند. ما می‌دانیم که این بلوک از نامه‌های خود تروتسکی و سدف، که در آرشیو تروتسکی در هاروارد و توسط پی‌یر برو(Pierre Broué) و تیم محققان یافت شد، وجود داشته است.(برو، ۱۹۸۰)

۱۰دادگاه‌های مسکو «توطئه» نبود

پوم خط تروتسکی را تکرار نمود و این‌که دادگاه‌های مسکو برای مردان بی‌گناه توطئه چید. تروتسکی ادعا نمود که متهمان در دادگاه‌های مسکو، یعنی توخاچفسکی و بوخارین شکنجه شده بودند، و اعتراف‌های آن‌ها جعلی و دروغ بود. این شیوه توسط خروشچف و گورباچف، و ضدکمونیست‌های جنگ سرد بهبود یافت، که تا به امروز نیز تکرار می‌شود. بهرحال، هرگز هیچ سندی جهت پشتیبانی از این نظریه تروتسکی و پوم دیده نشده است. برعکس، ما اینک شواهد زیادی داریم که شهادت‌های دادگاه‌های مسکو را اثبات می‌کند، ازجمله کشف دروغ‌هایی که تروتسکی درباره آن‌ها گفت. این شواهد اثبات می‌کند که متهمان در دادگاه‌های مسکو گواهی می‌دهند که آن‌ها چیزی را که اقرار نمودند، خودشان انتخاب کرده اند و توسط کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD) –پلیس امنیتی شوروی یا دادستان «مجبور به اعتراف» نشده اند.(۲۶) درنتیجه، هیچ دلیل معقولی جهت عدم پذیرش اعتراف‌های متهمان در این دادگاه‌ها به‌عنوان مدرک وجود ندارد. تنها دلیل رد آن‌ها تبعیض سیاسی است.

کارزار ناگهانی و غیرمنتظره شوروی و کمونیست‌ها علیه تروتسکیست‌ها از نظر زمینه تاریخی آن، قابل درک است. گزارش سودوپلاتف(Sudoplatov ) ثابت می‌کند که شوروی‌ها شواهدی مبنی بر شرکت تروتسکیست‌ها و آلمان در تحریک شورش «روزهای ماه مه بارسلون» داشتند. نامه فاپل (Faupel) ثابت می‌کند که سفیر آلمان براین عقیده بود که جاسوس‌های فرانکو (Franco) نیز در شورش شرکت داشتند. بیانیه دادگاه‌های نظامی آلمان ثابت می‌کند که سرویس مخفی آلمان در تحریک این شورش شرکت داشته و کمونیست‌ها این موضوع را از طریق اقدامات جسورانه عوامل کمونیست وُن پولنیتز(von Pöllnitz) و شولتز– بویسن (Schulze-Boysen) متوجه شده بودند.

پوم مانند یک حزب تروتسکیستی نمود. ظاهرا که شورش‌گران دقیقا همان‌کاری را کردند که تروتسکیست‌ها بدان اعتراف نموده بودند که از مدت‌ها قبل جهت پیش‌بُرد آن در اتحاد جماهیر سوسیالیستی طراحی کرده بودند: قیام علیه دولت در زمان جنگ تا شکست آن را تضمین کند. متهمان تروتسکیست گفته بودند که تروتسکی با آلمانی‌ها (هم‌چنین با ژاپنی ها) به نوعی تفاهم دارد. به‌اضافه، ما اینک شواهد قاطعی داریم که تبانی تروتسکی با آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها را ثابت می‌کند. این شرایطی‌ست که در آن ربایش، بازجویی، و قتل نین(Nin) رُخ داد. این قابل درک است که کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD) – پلیس امنیتی و کمونیست‌های اسپانیایی نین را ربودند تا بدانند که وی چه چیز تازه ای درباره هم‌دستی نازی‌ها/ فرانکوئیست‌ها/ پوم می‌دانست، و آیا این به‌خاطر نفوذ نازی‌هاست یا بخشی از تبانی خود تروتسکی با اطلاعات آلمان بوده است.

۱۱) اروین وُلف(ERWINWOLF )

اروین وُلف، که یکی از نزدیک ترین و مورد اعتمادترین پادوهای لئون تروتسکی بود، و مستقیما از طرف وی به اسپانیا رفته بود، به نروژه نقل مکان کرد. جورج وریکین( Georges Vereeken ) می‌گوید که وُلف نه جهت جنگ، بلکه به‌عنوان نماینده «دبیرخانه بین المللی)، جنبش سیاسی تروتسکی به اسپانیا رفت.(وریکین، ۱۹۷۶، صفحه ۱۷۱) وُلف رابط تروتسکی با تروتسکیست‌ها در اسپانیا، ازجمله آندرس نین بود، که از نزدیک با وی هم‌کاری می‌کرد.

بوریس ولودارسکی(Boris Volodarsky ) می‌نویسد:

در نیمه دوم ماه ژوئیه [۱۹۳۷]، کمی بعد از دست‌گیری رهیری پوم، مولین(Moulin، هانس فروند-Hans Freund) جلسه ای ترتیب داد که در آن چندین تروتسکیست برجسته را دعوت نمود که هنوز دست‌گیر نشده بودند… آن‌هایی‌که در این جلسه شرکت داشتند، شامل اروین وُلف که با نام خودش به‌عنوان خبرنگار خارجی برای چندین روزنامه انگلیسی در اسپانیا کار می‌کرد، همسر وُلف، و یک اسپانیایی، کسی‌که تالمن [PaulThalmann، یک تروتسکیست سوئیسی]، در خاطراتش، وی را مونیز «Munez»، «رهبر واقعی تروتسکیست‌های اسپانیایی» می‌داند.(۲۷) مطمئنا این فرد گراندیسو مونیز(Grandiso Munis) بود. دستور کار جلسه اضطراری بررسی موقعیت سیاسی و فرصت‌هایی جهت یک قیام انقلابی متعاقب روزهای ماه مه و دست‌گیری‌ها بود.(ولودارسکی، ۲۰۱۵، صفحات ۲۶۴– ۲۶۳)

وُلف و همسرش هنگام تلاش جهت ترک اسپانیا، در دو مکان مختلف بازداشت شدند. طبق گفته ولودارسکی(Volodarsky,)، تالمن اشاره نمود موقعی‌که خود وی دست‌گیر شد، «بازپرسه‌ی وی همیشه سئوالات یک‌سانی از وی می‌پرسیدند:«چه موقع آخرین بار در آلمان بوده ای؟ چه موقع با تروتسکی در نروژ ملاقات داشته ای؟ مولین تروتسکیست کجاست؟» (ولودارسکسی، ۲۰۱۵، صفحه ۲۶۵). وُلف سه بار دست‌گیر و آزاد شد، اما درنهایت در ۱۳ سپتامبر ۱۹۳۷ که توسط پلیس اسپانیا آزاد گردید، بلافاصله ربوده شد. بوریس ولودارسکی تصور می‌کند که وی توسط افرادی‌که برای مسکو، یعنی، پلیس امنیتی(NKVD) تحت فرمان الکساندر اُرلف(Alexander Orlov) کار می‌کردند، ربوده شد.(۲۶۶)

۱۲کورت لاندو(KURT LANDAU)

لاندو در آوریل ۱۹۳۰، یکی از اعضای بنیان‌گذاران «دفترخانه بین‌المللی» تروتسکی بود. طبق گفته همسرش کاتیا(Katia)، لاندو به ادعای سال ۱۹۳۶ تروتسکی از دادگاه‌های مسکو باور داشت، همان‌گونه که کاتیا هم براین باور بود.

به لطف کشف پی‌یر برو(Pierre Broué) از آرشیو تروتسکی در هاروارد، ما می‌دانیم که تروتسکی دروغ می‌گفت. تروتسکی و پیروانش در شوروی، درواقع در یک «بلوک» سیاسی مخفی با زینویست‌ها، راست‌گراها و سایر مخالفان بودند. (برو، ۱۹۸۰)

به‌اصطلاح، ظاهرا لاندو در سال ۱۹۳۱ با تروتسکی قطع رابطه کرده بود. اما، تصمیم وی در دفاع از متهمان دادگاه‌های سال ۱۹۳۶ مسکو، همانی‌ست که‌ می‌توان از یک تروتسکیست توقع داشت. شوروی‌ها مظنون بودند که لاندو و تروتسکی هم‌چون کارل رادیک(Karl Radek) و یوری پیاتاکف(Yuri Piatakov)، جهت مخفی ساختن حقایق با رد و بدل کردن توهین‌هایشان، یک جنگ زرگری جعلی به‌راه انداخته اند. لاندو با کاتیا در نوامبر ۱۹۳۶ به کاتالونیا نقل مکان کرد. لاندو بلافاصله در آن‌جا نفوذ قابل توجهی با رهبران پوم بدست آورد که به آن ملحق شده بود.»(ولودارسکی، ۲۰۱۵، صفحه ۲۷۳)

طبق گفته هانس شافرانک(Hans Schafranek) و پی‌یر برو(Pierre Broué)، لاندو به‌روشنی از نزدیک با نین هم‌کاری می‌کرد. [لاندو] به لا بلا(La Batalla) [نشریه پوم] کمک کرد و روابط بین المللی پوم را به‌ویژه در ارتباط جهت تدارک کنفرانس بین المللی در بارسلون که با رهبری پوم برنامه‌ریزی شده بود، هم‌آهنگ نمود. وی هنوز «زیمروالد جدیدی»(a new Zimmerwald) را تصور می‌کرد که پوم محور آن باشد.(برو، ۲۰۰۸؛ شافرانک، ۱۹۸۰، صفحه ۸۰، ۸۵، ۸۶ ن. ۱۱۲)

۱۳یک انقلاب بلشویکی جدید؟

هردو، وُلف و لاندو شورش روزهای ماه مه را مقدمه ای جهت نوعی از انقلاب بلشویکی درنظر می‌گرفتند. لاندو نوشت که هدف سرنگونی جمهوری بورژوایی اسپانیا بود، که وی آن‌را «ضدانقلاب دمکراتیک» می‌دانست.( شافرانک، ۱۹۸۸، صفحه ۴۷۵)

تروتسکیست‌ها، جمهوری اسپانیا را از طریق عینک انقلاب ۱۹۱۷، با کرنسکی سوسیالیست در دولت جمهوری‌خواه سوسیالیستی می‌دیدند، و کمونیست‌های اسپانیایی و شوروی را به‌عنوان منشویک‌ها، و خودشان‌را لنینیست یا بلشویک واقعی می‌دانستند. آن‌ها حتی یک «دولت موقت» هم در ۵ ماه مه تشکیل داده بودند(۴۷۱).

در دادگاه پوم در اکتبر ۱۹۳۸، نین و لاندو به‌عنوان مأموران گشتاپو متهم شده بودند(ولودارسکی، ۲۰۱۵، صفحه ۲۷۸). تروتسکیست‌ها در دادگاه‌های دوم(ژانویه ۱۹۳۷) و سوم(مارس ۱۹۳۸) مسکو، اعتراف نمودند که تروتسکی با آلمانی‌ها تبانی کرده است. متهمان پرونده توخاچفسکی در ماه‌های مه و ژوئن ۱۹۳۷ نیز همین‌‌گونه بودند. بطور کلی، این امر برای شور‌ی‌ها و کمونیست‌ها منطقی بود که مظنون باشند که نین و لاندو، که برای تروتسکی کار می‌کردند، نیز مأموران آلمان بوده باشند.

۱۴)تروتسکی و ترورهای نین، وُلف و لاندو

شورو‌ی‌ها می‌دانستند که تروتسکی چه‌کار می‌کند. آن‌ها نیز می‌دانستند که متهمان دادگاه‌های مسکو حداقل جهت چیزهایی که اعتراف کرده بودند، گناه‌کار بودند. اما، تروتسکی آشکارا این امر را تکذیب می‌کرد، و تروتسکیست‌ها به وی باور داشتند. تروتسکیست‌ها نمی‌دانستند که این نه استالین، بلکه تروتسکی است که در دفاع از دسیسه‌های خود دروغ می‌گوید.

شواهد دروغ‌گویی تروتسکی، ما را ملزم می‌سازد که درک مرسوم از سرکوب تروتسکیست‌ها در اسپانیا را تکذیب کنیم. حمله شوروی به تروتسکیست‌ها نه روان‌پریشی بود و نه عملی جنایی. شوروی‌ها هیچ راهی جهت دانستن میزان فعالیت‌های توطئه آمیز تروتسکی، وُلف، نین و سایرین نداشتند. وُلف مستقیما از نروژ و از طرف تروتسکی به اسپانیا رفته بود، احتمالا با اوامر وی. صرفاعاقلانه بود که شوروی‌ها چنین تصور کنند که نین و لاندو نیز همانند تروتسکی باشند.

ما نمی‌دانیم که آیا نین، وُلف و لاندو از تبانی تروتسکی با آلمانی‌ها اطلاع داشتند یا نه. تروتسکی در ملاقاتی که مخفیانه با یپاتاکف در نروژه در دسامبر ۱۹۳۵ داشت، مطرح کرد به پتاکف گفت که نقشه واقعی وی باید از حامیانش مخفی بماند. بهرحال، شوروی‌ها نتیجه گرفتند که نین، وُلف و لاندو به‌دستور تروتسکی کار می‌کردند. از دید شوروی‌ها همین امر کافی بود تا آن‌ها را هم‌دست آلمانی‌ها کند.

این تروتسکی و نه استالین بود که سرنوشت این مردها را رقم زد. نین، وُلف، و لاندو یا به‌عنوان نمایندگان مستقیم تروتسکی به اسپانیا رفتند– قطعا وُلف، نین شاید، و لاندو بطور بالقوه نیز– یا جهت کمک به دستورکار تروتسکیستی جهت تضعیف سیاست جمهوری‌خواهان و به امید رهبری انقلاب علیه دولت جمهوری‌خواه اسپانیا.

آیا نین، وُلف و لاندو می‌دانستند که تروتسکی به جهانیان دروغ می‌گفت، درحالی‌که، جهت نمونه، رادیک و پیاتاکف می‌دانستند که تروتسکی دروغ می‌گفت؟ لیلیا استرینا(Lilia Estrina)، یکی از نزدیک‌ترین هم‌دستان ارشد سیاسی لیون سدوف(Leon Sedov)، پسر تروتسکی، به پی‌یر برو گفت که هیچ‌کدام از هم‌دستان سدوف درباره تماس‌های تروتسکی در درون اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی چیزی نمی‌دانستند و فقط تروتسکی و پسرش سدوف از این جزئیات باخبر بودند.(فور، ۲۰۱۵، صفحات ۷۶–۷۵)

تاجایی‌که ما می‌دانیم، این فقط نزدیک‌ترین توطئه‌کنندگان تروتسکیدرون اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بودند که از تبانی تروتسکی با آلمان و ژاپن اطلاع داشتند. البته، متعاقب دادگاه‌های مسکو در ژانویه ۱۹۳۷، جهانیان نیز باخبر شدند. اما بااین‌حال، حامیان تروتسکی در خارج از اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ترجیح دادند که حاشاهای تروتسکی را باور کنند.

لاندو به ادعای تروتسکی مبنی بر دروغ بودن اتهامات متهمان دادگاه های مسکو در سال ۱۹۳۶، باور داشت. احتمالا وُلف بیش‌تر می دانست، زیرا که مستقیما با تروتسکی هم‌کاری می‌کرد. به‌هرحال، بعید بنظر می‌رسد که نین، وُلف، یا لاندو از حقیقت تبانی تروتسکی با فاشیست‌های درون اتحاد شوروی و آلمان و ژاپن مطلع بوده باشند. ولی رفتار آن‌ها نشان داد که آن‌ها براین باور بودند که این اتهامی خودخواهانه و تهمت‌آمیزست. اما کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD)– پلیس امنیتی می‌دانست که این اتهامات واقعی بودند.

بخت سیاسی تروتسکی کاملا متکی بر اعتبارش به‌عنوان یک لنینیست اصول‌گرا بود. حامیان سیاسی وی براین باور بودند که تروتسکی صادق بود، و این استالین و رژیمش بودند که متقلب بودند.

اما ما امرروز می‌توانیم ثابت کنیم که خیلی از اتهاماتی که در دادگاه‌های مسکو علیه تروتسکی وارد شد، حقیقت داشت. اگر این امر بطور کلی در آن‌زمان مشخص شده بود، خیلی از حامیان تروتسکی از وی جدا می‌شدند، و تروتسکی نیز این را می‌دانست. یوری پیاتاکف در ۲۰–۱۹ دسامبر ۱۹۳۶، در بیانیه ای اش به نیکولای اژوف(Nikolai Ezhov)، رئیس وقت کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD) – پلیس امنیتی توضیح داد که تروتسکی در جلسه مخفیانه آن‌ها در نروژ، در دسامبر ۱۹۳۵ به وی گفت:

… که نباید هرچیزی که وی می‌گوید به حامیانش در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی گزارش داده شود. وی یک‌بار دیگر تفاوت بین تدارک یک کودتا و یک قیام توده ای را ذکر نمود و در این رابطه خیلی از چیزهایی را که می‌خواست بگوید، نباید آشکار گردد(و درنتیجه تعجب نمی‌کنم که خیلی از آن‌ها با چیزی‌هایی‌که در «بولتن‌هایش» می‌گفت، تناقض داشت)، اما بازهم نباید به اطلاع محافل وسیع‌تری از پیروانش در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برسد.(۲۸)(TsA FSB 1936–1937, LD 264)

شوروی‌ها می‌دانستند که وُلف نماینده تروتسکی در اسپانیا بود. آن‌ها یا می‌دانستند یا فکر می‌کردند که نین و لاندو هم نمایندگان تروتسکی اند، و منطقی هم بود که شوروی‌ها باور کنند که آن‌ها(نین و لاندو)، یا کسانی مانند آن‌هایی که در زمان شورش «روزهای ماه مه» به آن‌ها پیوسته اند، با آلمانی در تماس بوده باشند.

برخی اوقات کمونیست‌های شوروی و اسپانیا جهت ترور این تروتسکیست‌ها و جهت جعل اسناد و متهم ساختن پوم محکوم می‌شوند. اما متفقین جنگ جهانی دوم براین باور بودند که در دوران جنگ، ترور جاسوس‌های آلمان و جعل اسناد جهت متهم ساختن آن‌ها جرم نیست.

از این اعمال و اقدامات بطور گسترده علیه آلمان استفاده شد. آیا اگر نین، وُلف، یا لاندو، چیزهایی را که ما امروز درباره دروغ‌ها و دسیسه های تروتسکی می‌دانیم واقف بودند، به اسپانیا می‌رفتند؟ احتمال دارد که به هیچ وجه به جنبش تروتسکی نمی پیوستند. اما آ‌ن‌ها به تروتسکی باور داشتند و هزینه اش را نیز با جانشان پرداختند.

یادداشت‌های پایانی:

۱) البته که تروتسکی در دفاع از توطئه هایش علیه رژیم شوروی به‌رهبری استالین، دروغ گفت. کشف جدید دروغ‌های تروتسکی با مقاله پی‌یر برو(Pierre Broué-۱۹۸۰) شروع شد. برو طی سال‌های ۱۹۸۰، و ۱۹۹۰، اکتشافت دیگری از دروغ‌های تروتسکی را منتشر نمود. در سال ۱۹۸۶، پژوهش‌گر آمریکایی، آرک گتی(Arch Getty) دروغ‌های بیش‌تری از تروتسکی راافشا نمود.(گتی، ۱۹۸۶). برو و گتی تحقیقاتشان را بر مبنای کشفیات آرشیو تروتسکی در هاوارد قرار دادند که در ۲ ژانویه ۱۹۸۰ به روی پژوهش‌گران باز شد. نویسنده مقاله، تحقیقات برو و گتی را در چندین کتاب با مقایسه مقاله‌های تروتسکی در بولتن اپوزیسیون وی با منابعی که وی بکارگرفت، و با استناد به مدارک آرشیوهای مخفی شوروی سابق که پس از پایان اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی در دست‌رس بود، گسترش داده است. جهت دیدن این اکتشافات، و بررسی دقیق دروغ‌های تروتسکی، همان‌گونه که توسط پژوهش‌گران دیگر افشا شده است، به فور(۲۰۱۵) و فصل ۱۲ تا ۱۶؛ فور(۲۰۱۷؛ و فور (۲۰۱۹) مراجعه نمائید.

۲) «عملیات اوتکا» که به‌معنای «عملیات اردک»، ظاهرا مخفف چند جلمه روسی است، « برداشتن تروتسکی» بود. از بهترین بحث در ویشلیوف(Vishliovـ ۲۰۰۱، صفحات ۱۴۰–۱۲۳ ) پیدا شده است. و از « اوتکا» رمزگشایی شده است.

۳) همه پُررنگ‌های این مقاله توسط نویسنده مقاله است.

۴) داستان کلاسیک ارکستر سرخ پیررولت(Perrault) است.

۵) نیکلاس فرانکو باهاموند(Nicolás Franco Bahamonde)، برادر فرانسیسکو فرانکو بود.

۶) جهت کاه‌شمار شورش، به ضمیمه مراجعه کنید.

۷) مقاله رادیک در پراودا، ۱۴ مارس ۱۹۲۳، با عنوان «لئون تروتسکی– سازمان‌ده پیروزی»، نشان‌دهنده کارزار تروتسکی جهت رهبری حزب بلشویک بعداز لنین، مکررا به حاشیه رانده شد.

۸) عبارت «رژیم بوروکراتیک یک خائن زهرآلود»، و «دمکراسی بورژوایی» از توماس، ۱۹۶۱، صفحه ۳۸۲، گرفته شده است که به روزنامه پوم، انقلاب اسپانیا در ۳ فوریه ۱۹۳۷ استناد می‌کند.

۹) «دبیر» در این‌جا به‌معنای «عضوی از دبیرخانه» است، یعنی، دست‌یار سیاسی نزدیک.

۱۰) برو در مقاله بعدی، مرجع ژورنالی را تصحیح نمود که نین این افشاگری را کرد: «شرایط طبقه کارگر روسیه»، کمونیست(آغاز نوامبر) ۱۹۳۰. به برو (۱۹۹۷)، صفحه ۴۴ مراجعه نمائید.

۱۱) طبق گفته تروتسکیست فرانسوی، رنه دازی(René Dazy)، نین این پیش‌نهاد را به دولت کاتولونیایی(Generalitat) در ۷ دسامبر ۱۹۳۶ ارائه نمود. دازی(۱۹۸۱) صفحه ۱۷۷.

۱۲) طبق گفته هانس شافرانک(Hans Schafranek)، زندگی‌نامه نویس لاندو، رهبر پوم، جولیان گورکین(Julián Gorkin) در سال ۱۹۸۳ اعتراف نمود که وی دستور کشتن نارویج(Narvich) را صادر نمود. به شافرانک (۱۹۸۸)، ۵۰۲ و ۵۴۷ ان ۴۰۰ مراجعه کنید.

۱۳) «راین»(Mark Rein) مارک راین، پسر یک منشویک برجسته ضدبلشویک بود. راین «به‌عنوان یک خبرنگار چندین انتشارات ضداستالینیستی، ازجمله از طرف روزنامه روزانه نیویورک یهودی فوروار(the New York Jewish daily Forward) به اسپانیا آمده بود. در ۱۹ آوریل ۱۹۳۷، هتل کونتالینتال(Continental) بارسلون را ترک نمود و هرگز دیگر دیده نشد».(پرستون. ۲۰۱۲، ۴۰۷) راین یک ضدکمونیست ویژه بود. گرچه، قتل وی، ربطی به سرنوشت سه تروتسکیست وُلف، لاندو، و نین نداشت.

۱۴) حداقل یک مدرک از آرشیو تروتسکی در هاروارد ثابت می‌کند که لاندو تا اواخر ۱۹۳۷–۱۹۳۶ با تروتسکی در ارتباط کتبی بوده است.

۱۵) متعاقبا این پرونده ها طبقه‌بندی شدند. بنابراین، گزارش کوستیلو(Costello) و تسارف (Tsarev) تنها گزارشی است که ما از محتوای گزارشات اورلف(Orlov) داریم. ما می‌توانیم فایل‌های دیگری را بررسی کنیم که کوستیلو و تسارف ذکر کرده اند. آرشیو ولکوگونف(Volkogonov) در کتاب‌خانه کنگره شامل فتوکپی‌های اصلی برخی از گزارشات مارک زبوروفسکی(Mark Zborowski›) به نگه‌دارنده پرونده لئون سدوف(Leon Sedov) در کمیساریای خلق در امور داخلی(NKVD) – پلیس امنیتی شوروی است. مفاد آن مدارک در کتاب کاستیلو و تسارف دقیقا با این اصل آن‌ها مطابقت دارد. منطقی است تصور نمود که آن‌ها هم دقیقا از سایر پرونده های شوروی نسخه برداری نموده اند.

۱۶) مهم است بدانیم که که وُلف و لاندو، تا بعد از شورش‌ روزهای ماه مه، نه دست‌گیر و نه «ناپدید» شدند.

۱۷) پریستون(Preston) براین باورست که نین شکنجه نشده بود.

۱۸) اعتراف‌های لاگودا(Iagoda) درباره تروتسکی در لاگودا(۱۹۹۷) موجودست. اعتراف‌های بوخارین (Bukharin ) بعدها در مقاله حاضر بحث شده است.

۱۹) در این‌جا از کلمه «توطئه کردن» استفاده می‌کنم، برای این‌که بوخارین ادعا نمود که وی درواقع، هرگز با تروتسکی یا آلمانی‌ها ملاقات نکرده است، اما اصرار نمود با افراد دیگری که ملاقات کرده اند، درتماس بوده است.

۲۰) استالین(۱۹۹۶) [۱۹۳۷]، ۱۱۵. اصل در خاوستف(Khaustov) و شرکا.(۲۰۰۴) صفحه ۲۰۶؛ استالین(ان. دی) جلد ۱۴ در http://www.hrono.ru/ libris/stalin/14-5.html

۲۱) تروتسکی و سدف، ایوان نیکیتیچ اسمیرنف(Ivan Nikitich Smirnov) را به‌عنوان رهبر مخفی تروتسکیست‌های داخل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را معرفی کرده بودند.(برو، ۱۹۸۰؛ برو، ۱۹۹۷).

۲۲) تنها اعتراف‌های توخاچفسکی(Tukhachevsky) انتشار یافته در گواردیا مولداوی ( Molodaia Gvardiia) ۹(۱۹۹۴)، ۱۳۵–۱۲۹ و ۱۰(۱۹۹۴) ۲۶۶–۲۵۵ است. آ‌نها به عنوان یک متن، در سایت خیلی مفید «آثار تاریخی» روسی آنلاین هستند. http://istmat.info/node/ 28950.

جهت راحتی خواننده، ترجمه بخشی از انگلیسی را در مین(Main ۱۹۹۷) ذکر کرده ام. بخش اول اعتراف‌های توخاچفسکی به تاریخ ۱ ژوئن ۱۹۳۷؛ و بخش دوم، حداقل در نسخه منتشر شده، فاقد تاریخ است، اما احتمالا در یک یا چند بعد آمده باشد.

۲۳) بوخارین(۱۹۳۷). جهت ویرایش و بررسی علمی نخستین اعتراف بوخارین، به فور و بوبروف(Furr & Bobrov 2007) مراجعه نمائید.

۲۴) کوئن(Koen ۲۰۰۳)، ۶۱–۶۰. جهت بحث کلی، به بابروف و فور(۲۰۱۰) مراجعه نمائید.

۲۵) بحث بیش‌تر درباره نامه بودونی(Budyonny) در فصل ۹ فور(۲۰۱۵) یافت می‌شود.

۲۶) در فور(۲۰۱۵) و فور(۲۰۱۸)، به‌دقت آن شهادت‌ها را در دادگاههای مسکو تآئید کرده ام که می‌توان مستقلا بررسی شوند.

۲۷) مطلب ارجاع داده شده در این‌جا به تالمن(Thalmann ۱۹۷۴)، صفحه ۱۹۸ است.

۲۸) جهت فراهم کردن این بخش مهم از پرونده بازجویی پیاتاکف(Piatakov)، از ولادیمیر ال. بابروف(Vladimir L. Bobrov) از مسکو تشکر می‌کنم.

پیوست:

گاه‌شمار شورش روزهای ماه مه بارسلون در سال ۱۹۳۷

۲ ماه مه ۱۹۳۷: نیروهای دولت جمهوری‌خواه به مرکز مخابرات و آنارشیست‌هایی که آن‌را در کنترل خود داشتند، حمله نمود.

۳ ماه مه ۱۹۳۷: نیروهای دولتی مرکز مخابرات را بازپس گرفتند. آنارشیست‌ها به نیروهای دولتی شلیک کردند. پوم، تروتسکیست‌ها(«بلشویک– لنینیست‌ها»)، و آنارشیست‌ها، سلاح‌های مخفی را بیرون آوردند و به‌جای آن‌که به جبهه و جهت مبارزه با فاشیست‌ها بفرستند، آن‌ها را انبار کردند و جهت جنگ داخلی در بارسلون به سنگرسازی پرداختند.

۴ ماه مه ۱۹۳۷: واحدهای آنارشیست و پوم، تهدید به ترک جبهه نمودند تا در بارسلون و مادرید(Madrid)، به تظاهرات بپردازند، اما به خواست رهبران‌شان یا با تهدید به بمباران توسط نیروهای دولتی منصرف شدند.

۵ ماه مه ۱۹۳۷: جنگ با کشته دادن از هر دو طرف ادمه دارد. رهبران شورشی یک «دولت موقت» تشکیل می‌دهند.

۶ ماه مه ۱۹۳۷: پرسنل دولتی از مادرید و والینسیا(Valencia) به‌سوی بارسلون حرکت نمودند. کشتی‌های جنگی جمهوری‌خواهان در بندر ملحق می‌شوند. نیروهای دولتی گروهه‌ای شورشی را خلع سلاح می‌کنند.

۷ ماه مه ۱۹۳۷: شورش در بارسلون و شهرهای اطراف، جایی که اتفاق افتاد، با شکست نیروهای آنارشیست، پوم، و تروتسکیست به پایان رسید.

برگردانده شده از:

Leon Trotsky and the Barcelona «MayDays» of 1937

Grover C. Furr

chrome-extension://efaidnbmnnnibpcajpcglclefindmkaj/https://msuweb.montclair.edu/~furrg/research/gf_trotsky_maydays_0519.pdf




اخطار به دیوان عالی کشور!

و تمام روسای قوه قضائیه در ایران!

جبهۀ مردم برای نجات ایران ـ خط سوم ـ نه ملا نه امریکا

 اعلامیه شماره 133

نهم آبان= 30.10.2024

اخطار به دیوان عالی کشور در رژیم ملایان!

اخطار به تمام روسای قوه قضائیه ملایان در ایران!

آخطار به تمام کسانی که احکام قطع انگشتان دزدان کوچک را با گیوتین صادر و اجرا می کنید!

آخطار به تمام کسانی که احکام قتل به اشکال مختلف، و احکام اعدام فرزندان ملت ایران را صادر و اجرا می کنید!

از این تاریخ،  نهم آبان 1403 ،

به شما دستور می دهیم که دست از این اعمال جنایتکارانه بردارید. 

تمام شما جنایتکاران که در خدمت کلان دزدان رژیم ملایان هستید، و برای بقای این رژیم فاسد به این جنایت ها دست می زنید شناسایی شده و می شوید و در لیست محکومین به اشد مجازات آورده شده و می شوید. و به هر جای دنیا که فرار کنید، از چنگ ملت ایران در امان نخواهد بود. و التماس اتان برای بخشش، اثری نخواهد داشت. انتقام سهمگین ما بطور قطع در راه است.

شمایان، همگی از باند دزدان و جنایتکاران کثیفی هستید که برای تطهیر خود، با خون فرزندان ملت ایران وضو می گیرید. و آنان را بی شرمانه و ناجوانمردانه ناقص و اعدام می کنید.

از صادق لاریجانی و پیشکارش طبری گرفته و دیگر برادران لاریجانی تا بازیگران جنازه قلابی قاضی منصوری، از دبیر شورای عالی امنیت ملی گرفته تا کلان دزدان میلیارد ها، کل بیت ورهبرش، باند کودتا چیان و دزدان نفت با دکل اش و کل دزدان خزانۀ ملی، و بابک بازی داده شده زنجانی، جوان ارتقاء یافته توسط هاشمی رفسنجانی  و سپس مجری تمام وقت دستورات بیت سید علی ! لیست بالا بلند چهار هزار  فرزندان ملایان با میلیارد ها دلار ارز از خزانۀ ملی، در حساب بانکی اشان، در آمریکا و اقصا نقاط اروپا و کانادا و… ــــــــ  همه آماده است تا این رژیم سراسرفاسد، محاکمه شود و به جزای اعمال ننگینش برسد.

و مبادا بر کلۀ عنکبوتی فراماسونی اتان خطور کند، که این دستور با امید به حملۀ اسرائیل کثیف تر و فاسد تر از خود شما به ایران، صادر می شود!

این فرمان، فقط با تکیه بر خواست ملی برای گرفتن حق خویش، وفقط با تکیه بر ارادۀ

آهنین ملت برای انتقام از رژیم فاسد ملایان صادر می شود.

روز جزای همگی شما نزدیک است

دست از سنگین تر کردن بار جزای خود بر دارید

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




صلح به سبک اولاف شولتز

فرح نوتاش قدرت زنان 27.10.2024

دیروز صدراعظم آلمان خطاب به ایران در حساب ایکس خود نوشت: پیغام من برای ایران روشن است. چنین واکنش های گسترده و شدید، نمی تواند برای همیشه ادامه یابد. اقداماتی این چنین، باید همین حالا متوقف شود. و این می تواند فرصتی برای صلح در خاورمیانه فراهم آورد. صدراعظم آلمان از ایران خواست از تشدید تنش ها پرهیز کند.

ولی حملۀ ایران در جواب برخی از حمله های بسیار اسرائیل بوده است!

و اولاف شولتز هرگز اسرائیل را برای حملاتش به ایران، مورد خطاب قرار نداده است!

ولی جو بایدن جنگ افروز، بجای دادن علامت توقف بعد از حملۀ ایران به اسرائیل گفت: حق اسرائیل است که از خود دفاع کند!

حال اولاف شولتز از ایران می خواهد که حملۀ جدید اسرائیل را تحمل کند. و او فکر می کند که خود داری و تحمل ایران به گسترش صلح در خاور میانه خواهد انجامید!

نه خیر! فقط اسرائیل را وقیح تر خواهد کرد!

وانگهی، آلمان بعد از آمریکای جنگ افروز، دومین کشوری است که انبارهای اسرائیل را مجانی، پر از تسلیحات مدرن می کند!

بچه عنوان اولاف شولتز فکر می کند که مردم ایران و خاور میانه باید منش وحشی اسرائیل را تحمل کنند و تحمل کنند؟

این چه نوع صلح بی افتخار، غیر انسانی، یکطرفه، و نژادپرستانه ایست که اولاف شولتز سعی در پیشنهاد آن به مردم ایران و خاورمیانه دارد؟

آقای شولتز بگذارید چیزی را همین جا و همین حالا روشن کنیم!

شما فقط با رژیم ملا طرف نیستید؛ مردم ایران با دقت ناظر این سناریوی وحشتناک هستند. اسرائیل هیچکدام از مرزهای بین المللی ایران را، در شب، یا در روز محترم نشمرده است. و احساس می کند آزاد است که هر کجا می خواهد برود و هر کاری که می خواهد بکند.

اسرائیل با حمایت آمریکا و شرکاء در حال ویران کردن تمدن جهانی است. و این دارودسته، احترامی برای سازمان ملل نیز قائل نیستند!

این تکبر و وقاحت نفرت انگیز تحمل نخواهد شد.

که اسرائیل با انواع تسلیحات مدرن تل انبار شود و آزادی برای قتل عام ملل در خاور میانه داشته باشد، و بدون هیچ مانعی، و به نام دفاع از خود، پاکسازی قومی بکند و ادامه دهد!

و انتظار برود که مردم خاور میانه این ضربات وحشتناک نژاد پرستانۀ استعمارگران بیمار و دیوانه را برای دستیابی به صلح تحمل کنند!

آنچه که شما پیشنهاد می کنید، صلح نیست، ادرار است! ( در زبان انگلیسی، پییس که صلح است، فاصله کمی با پیس که ادرار است دارد!)

نه آقای شولتز، شما این نوع حرف زدن نژاد پرستانه و متکبرانه را با مردم ایران و

خاور میانه بس کنید.

این نوع برخورد ها، هرگز نه پذیرفته، و نه تحمل می شود.

اگر شما هیچگونه غرور ملی ندارید و می خواهید برای حفظ مقام نخست وزیری خود، نوکر آمریکا باشید، انتظار هیچ گونه احترامی را از مردم جهان نداشته باشید!

شما هرگز نباید فراموش کنید که آلمان قبل از جنگ جهانی دوم، نیابتی آمریکا بوده، و بعد از جنگ جهانی دوم مستعمره آمریکا بوده است تا به حال.

اگر شما می خواهید آلمان تا به ابد مستعمره آمریکا بماند، دیگر انتظار احترام از مردم دنیا نداشته باشید!

اگر شما و دوستان آلمانی اتان سعی دارند کل اروپا را مستعمره بزرگ آمریکا بکنند،

انتظار حمایت از طرف اروپائیان را نداشته باشید.

برای گاز و نفت، از ضد انسانی ترین نیابتی آمریکا که اسرائیل قاتل است، در خاور میانه حمایت نکنید.

از تخریب جهان برای گاز و نفت دست بردارید.

شما متحد اجباری آمریکای جنگ افروز هستید. برای استقلال خود بجنگید.

جهان فراموش نخواهد کرد که وقتی که شما می خواستید به خرید گاز از روسیه ادامه دهید، چگونه آمریکا لوله های نورت استریم را در ته دریا منفجر کرد!

بجای این که مردم خاور میانه را تشویق به تسلیم، تحمل و واگذاری همه چیز برای استعمار گران طماع بکنید، به مبارزات آنان برای حقوق انسانی خود احترام بگذارید.

اسرائیل جلاد آمریکا در خاور میانه است

آلمان مستعمره آمریکا در اروپا است

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




نقدی بر ثریا دختر هجده ساله ای
ناصرفخرآرایی هرگز عضو حزب توده ایران نبوده است!

فرح نوتاش ـ 23.10.2024

آقای بهرام رحمانی!

شما در بخش اول مقالۀ خود از قول شاه آورده اید که:

من با حوادث بی شمار هوایی روبرو شده ام، ولی همیشه سلامت بیرون آمده ام. باید به معجزه اعتقاد داشت! ….آن هم بخاطر یک معجزه و خواست خدا و پیغمبر. شما را ناباور می بینم.

و سپس در جایی که، او از حوادث بی شمار هوایی صحبت کرده است! شما توضیحی آورده اید:

(اشاره به سوء قصد ناصر فخرآرائی، عضو حزب توده به شاه در 15 بهمن 1327)

ولی ناصرفخرآرایی هرگز عضو حزب توده ایران نبوده است. و نسبت دادن ترور او به این حزب، صرفن دسیسه ای برای غیر قانونی اعلان کردن فعالیت این حزب بوده است.

هیچکدام از احزاب سوسیالیست و کمونیست، نه  معتقد به ترور افراد اند و نه ترور افراد، کمکی به اهداف آنان می کند. این حزب مثل تمام احزاب کمونیست در میان توده های شهر و روستا  فعال بوده و با ممنوع شدن فعالیت این حزب در سال 1327، تا 1332 اعضای بسیاری از این حزب، در این سال ها دستگیر و زندانی شده اند.

و با کودتای سال 1332، این حزب تار و مار شده است. تیر باران ها، زندان های ابد و شکنجه مربوط به اعضای این حزب بوده است.

این توضیح در پرانتز، نا درست و ناروا است. و لطمع به هویت مبارزاتی ملتی است.اگر از آن شماست لطفا تصحیح اش کنید. و اگر نقل قول است، لطفا به احترام تمام اعدام شدگان، شکنجه دیده و زندانی شدگان و فرزندان محرومیت کشیده آنان ، در پی آن توضیح مختصری در واقعیت ماجرا بنویسید.

و نباید فراموش کرد که در بخش اول حاکمیت شاه جوان، قبل از سال 1332 ، مشاوران انگلیسی تمام اوضاع و رفتار او را مهندسی می کردند. ( مثل زمان ناصرالدین شاه.)

تروریست اعظم جهان خود انگلیسی ها هستند.

و چه بسا که این ترور سطحی و نافرجام هم، با مهندسی خود آنان برای برچیدن حزب توده ایران طراحی شده بوده است. ( مثل ترور امیر کبیر.) و تمام گفتار و کردار شاه جوان، بدون حضور پدرش، از بدو حاکمیتش در سال 1320 ،  تحت تعلیمات انگلیسی ها، از طریق عناصرشان به عنوان مشاوران و وزرای شاه، به او توصیه می شده است. همچنان که بعد  از سال 1332 مشاوران آمریکایی برای پیشگیری از گسترش کمونیسم ، ترویج مذهب ، از طریق انتشارات مذهبی را به او توصیه می کرده اند. و تمام خرافات در گفتار او ، تحت تعلیمات عوام فریبانه همان انگلیسی ها بوده است.

این است نقش استعمار در پیشگیری از رشد ملتی.

و در ضمن

ثریا بعد از جدایی از شاه، با هنرپیشه معتبر آلمان “میشل شل” دوستی داشت . و از طریق هم او به سینما راه پیدا کرد. و فیلمی هم بازی کرد. ولی موفقیتی به همراه نداشت. من آن فیلم را ندیده ام . ولی نقد آن را خوانده ام. ثریا در آن فیلم بیشتر نقش یک پرنسس را، تا نقش شخصیت فیلم بازی کرده بود!

موفق باشید

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




اسرائیل … نیابتی آمریکا در خاورمیانه

فرح نوتاش                             قدرت زنان                   20.10.2024

نتان یاهو در بیانات اخیر خود، اظهار کرد که اسرائیل مستقل از آمریکا برای منافع خود تصمیم می گیرد.

این یک دروغ بزرگ است!

جهان شاهد بوده که آمریکا بطور کامل از اسرائیل حمایت کرده است. و انبارهای آن را با انواع سلاح های سنگین و مدرن، بطور مجانی و مدام پر کرده است.

آمریکا اسرائیل را از 7 اکتبر تحت حمایت همه جانبه خود قرار داده است. و حمایت قبل از آن، بر می گردد به 1935 ـ 1940 با شکل گرفتن گروه مهاجم صهیونیستی در لهستان تحت رهبری مناخم بگین و… که به موازات شکل گرفتن نازی های آلمان بوده است.

نتان یاهو سعی می کند ذکاوت جهانی و خاطره تاریخ را بی ارزش بشمارد. که آن هرگز ممکن نیست.

اسرائیل هرگز کشوری مستقل نبوده است! (استقلال تحت سه مفهوم اساسی تعریف می شود. استقلال فکری، اقتصادی و توانمندی. ودر هر سه مورد اسرائیل وابسطه به آمریکا بوده است!)

و تمام دولت های اسرائیل نوکر و مطیع دولت صهیونیستی در سایه آمریکا بوده اند.

در واقع دولت اسرائیل، بدون حمایت اقتصادی، انواع تسلیحات مجانی، مشاوره ها، تعلیمات، و کمک های دیگر همچون رسانه های آمریکا، حتا یک دقیقه هم نمی تواند روی پای خود بایستد.

حکومت اسرئیل نیابتی آمریکا در خاورمیانه است. و تمام قصه های مربوط به 3000

سال قبل تا کنون، با سوء استفاده از جهودان برای پوشش آن، برای چنگ انداختن به گاز و نفت خاورمیانه بوده است.

دولتی مستقل و خود مختار با شخصیت انسانی وجود ندارد. این دولت های مستعمراتی که در فلسطین اشغالی توسط صهیونیست های دولت پنهان آمریکا ارتقاء یافته اند، بنا بوده است که ماشین کشتار جمعی باشند. این ماموریت آنان بوده و هست. آنان به مجرد این که ماموریتشان پایان یابد، نابود خواهند شد. درست مثل ماموریت رئیس جمهوران آمریکا، دست نشاندگانی که می بایست نقش رئیس جمهور را بازی کنند!

آقای نتان یاهو احساس آرامش نکنید، و نسبت به دولت هایی که، به سلاح هایی که شما براحتی در اختیار دارید، دسترسی ندارند،احساس ارجحیت نکنید.

شما بزودی پایان خواهید یافت. شما برنده نیستید. شما فقط متعهد بوده اید که به طمع اربابانتان وفادار باشید. نام شما به عنوان هیولای کشنده در خاطره تاریخ حک شده است. به عنوان کسی که، فقط متعهد بوده اوامر را اجرا کند.

رئیس جمهوران دو روی آمریکا ، بی تفاوت که از کدام حزب، از مردم جهان می ترستند.

بعد از هر دفعه که جو بایدن سلاح به اسرائیل تحویل می دهد، بیانات نفرت انگیز خود را، از طریق رسانه ها برای فریب مردم جهان شروع می کند. او تظاهرمی کند که با اسرائیل عصبانی است، چون شهروندان غزه و بیمارستان ها را بمباران کرده است!

ولی در پی این سخنان، هرگز عملی برای بازداشتن این بمباران ها، وجود نداشته! وصرفن برای فریب بوده است.

آقای نتان یاهو فراموش نکنید که شما، مثل تمام رئیس جمهوران آمریکا، چیزی جز یک نوکر مطیع، برای دولت صهیونیستی در سایه آمریکا نیستید. که می تواند هر زمان که بخواهد شما را از صحنه بزداید.

دیکتاتوری نرم دولت صهیونیستی در سایه آمریکا، به نام ” دموکراسی” ، دقیقا یک

برنامه فریب ملت آمریکا است. نمایش انتخابات آمریکا هر چهار سال یک بار جاری می

 شود. ولی با تصمیم نهایی کالج های الکتورال، تمامی حق انتخاب به دولت جنگ افروز

در سایۀ صهیونیستی آمریکا داده شده است، تا رئیس جمهور مورد نظر خود، برای اجرای اهداف حریصانه در سطح جهان، بر آورد.  و ملت آمریکا، که حتا اجازه ندارد رئیس جمهور خود را انتخاب کند، بار ها و بارها، توسط دولت صهیونیستی در سایه به بازی گرفته شده است!

آقای نتان یاهو، شما بازندۀ بزرگی هستید. چون کوچکترین مهر و احترامی برای شما و دولتتان در جهان وجود ندارد. شما به یک هیولا، یا یک ماشین کشتار جمعی، تنزل یافته اید! شما دیگر انسان نیستید. به آئینه نگاه بکنید. چهرۀ واقعی یک هیولای کشنده را، بدون هیچگونه انسانیت خواهید دید.

شما و ارباب هیولایتان، آمریکا، از تمدن بشری بسیار فاصله دارید.  گذشته از 50000 کشته تا کنون، دو میلیون بیمار، زخمی و بی خانه، شما دستاورد های تاریخ تمدن انسان، را نابود کرده اید. شما هردو، با توحش بی وقفه خود، رای دادگاه بین المللی را نادیده گرفته و انسانیت را ضایع کرده اید. برای اخراج عنقریب از صحنه، آماده شوید. ماموریتتان بدون هیچ موفقیتی پایان یافته است!

مرگ بر آمریکا و هیولایش اسرائیل

مرگ بر حرص استعماری آنان

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.comWomen’s Power