توطئه جمهوری اسلامی برای سندیکا سازی فرمایشی را خنثی کنیم! 

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۶ شهريور ۱٣۹۷ –  ۷ سپتامبر ۲۰۱٨

 

ده ها تن از فعالین سیاسی و اجتماعی، تشکل های دموکراتیک و رسانه های خبری در یک فراخوان عمومی که خطاب به سندیکاهای کارگری در جهان، نهادهای مدافع حقوق کارگران و تشکل های مدافع حقوق شهروندی منتشر شده، ضمن اعتراض به اقدامات حکومت اسلامی برای سندیکاسازی فرمایشی، خواهان مقابله با این نقشه ی ضدکارگری شده اند:

به : سندیکاهای کارگری در سراسر جهان
به : نهادهای مدافع حقوق کارگران
به : همه تشکل های مدافع حقوق شهروندی

توطئه جدید رژیم جمهوری اسلامی برای سندیکا سازی فرمایشی را افشاء و خنثی کنیم!

رژیم اسلامی ایران که در تمامی دوره سیاه حاکمیت چهل ساله خود به بیرحمانه ترین روش ها تشکل های مستقل کارگری، توده ای، مدنی و اصولاً هر نوع تشکل مستقل را سرکوب نموده، اکنون با توسل به سندیکا سازی فرمایشی و نقشه های شوم منزوی کردن سندیکاهای مستقل و رزمنده، توطئه دیگری برای درهم شکستن تشکل های مستقل کارگری را آغاز کرده است.
ازجمله به دنبال سفر موفقیت آمیز نمایندگان سندیکای شرکت واحد به اروپا و اعلام حمایت اتحادیه های بزرگ و کنفدراسیونهای کارگری اروپائی از مبارزات آنها در دفاع از حقوق کارگران و حفظ استقلال تشکل خود، دستگاه های امنیتی رژیم اسلامی همراه با تشکل های وابسته به رژیم نظیر “شورای اسلامی کار” در همکاری با برخی از عوامل خود فروخته تلاش می کنند تا یک سندیکای دست ساز فرمایشی علیه سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه که از اولین سندیکاهای مستقل کارگری ایران در سالیان جدید است، ایجاد کنند. همین تلاش ها در مورد سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نیز شروع شده است. ایجاد کانال جعلی و پخش اخبار کاذب از سوی این کانال ها و اختلاف انداختن میان فعالین کارگری با هدف منزوی کردن سندیکاها نیز حلقات دیگری در زنجیر این توطئه هستند. فعالین و حامیان سندیکاهای نامبرده که تشکل های کارگری اصیل و مبارز هستند علیرغم پیگرد، زندان، شکنجه و فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایشان برای منافع کارگرانی که نمایندگی آن ها را بر عهده دارند مبارزه کرده و همواره به عدم وابستگی و استقلال کامل این تشکل های متعهد بوده اند.
با اوج یابی مبارزات بخش های وسیعی از مزد و حقوق بگیران به ویژه پس از خیزش دی ماه گذشته، باید این توطئه برای شکاف انداختن و در هم شکستن صفوف واحد کارگران و دیگر مزد و حقوق بگیران و نابود ساختن استقلال تشکل های آن ها، از سوی همه وجدان های آگاه و همه فعالان مسئول و متعهد به اردوی کار و زحمت افشاء و خنثی شود.همه با هم از تشکلهای مستقل کارگران و حقوق بگیران دفاع کنیم!

ما امضاء کنندگان این فراخوان شما را فرا می خوانیم که بهر طریق ممکن و موثر و از جمله با بسیج سازمان های مدافع اردوی کارو زحمت و افکار عمومی مسئول ومترقی، با افشاء این توطئه رژیم جمهوری اسلامی به توانمندی هر چه بیشتر جنبش مزد وحقوق بگیران ایران یاری رسانید.

امضاها

الف:
آذر معتضدی – آرسن نظریان ( مترجم و نویسنده) – آرش امجدی- آرمان پویا- آمادور نویدی (فعال سیاسی و رسانه ای) – آرش کمانگر(فعال سیاسی و رسانه ای)- ابراهیم آوخ- ابوالقاسم شمسی- ابراهیم پویان- ابراهیم دینخواه- ابوالحسن عظیمی- احسان حقیقی نژاد- احسان ثابت( فعال اتحادیه کارگری)- احمد بناساز نوری – احمد خزاعی- احمد سعیدی- احمد نائینی- احمد نوین- احمد مقیمی- احمد شکوهی- اردشیر مهرداد- ارژنگ بامشاد- اردشیر نظری- آذرفارسی- اسماعیل فتاحی- اصغر ایزدی- اصغر زین الدین- اصغر نصرتی- اکبر دیلمی (کارگر کارخانه )- اقبال بیژن زاده – اکبر مرادیانی – اکرم کوهساری مرند-الیاس سلطانی اسکی – امیراصغری (فعال سیاسی)- امیرجواهری لنگرودی- امیرعلی متولی- ایمان مهدیزاده – ایرج حیدری- ایرج زارع- ایرج مصداقی (فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی سابق)

ب:
بابک عماد- باقر ابرهیم زاده- بهروز برومند- بهروز خباز – بهروز دهقانی- بهروز سورن- بهروز عارفی- بهروز فراهانی- بهروز نظری- بهروز پیله ور(فعال سیاسی و رسانه ای) – بهرنگ زندی- بیژن سعید پور- بهزاد بارخدائی – بهنام چنگائی – بهرام رحمانی

پ:
پروانه بکا- پروانه حاجیلو(فعال سیاسی و زندانی سیاسی دهه شصت) – پریسا امجدی – پروین ریاحی-پروین حسینی- پرویز داورپناه- پرویز جواهری- پرویز میرمکری- پتی محمد بلوچ- پیروز زورچنگ

ت:
تهمینه بقائی

ث:
ثریا چیت ساز

ج:
دکتر جان الفتی( سوئد) – جعفر حسین زاده (فعال کارگری و مدنی)- جلال نادری- جمشید صفاپور- دکتر جواد قدسی – جواد اسکوئی- جمیله ندائی- جمشید مهر

چ:
چنور محمدی- چنور مکی – چیا رحیمی

ح:
ح ریاحی- حسن حسام- حسن عزیزی- حسن فقیهی- حسن نایب هاشم- حسن نادری – حسین سعدی- حسین شکوهمند- حسین فردوسی- حسین نقی پور- حسین مقدم (مدافع جنبش رادیکال کارگری)- حسین جوینده- حمزه عظیمی- حمید آذر- حمید موسوی پور اصل – حمید پورقاسمی – حمید نوروزی- حمید نوبری- حمید نوشادی – حمید شجاع زیبا- حمید سلطانی- حمید سیاح

خ:
خلیفه موسوی

د:
داریوش ارجمندی- داود احمدلو- دلیر سفیدی

ر:
رزا دیار – روزا رحیمی- رویا دیناروند- رسول شوکتی- رحیم استخری- رضا بی شتاب(شاعر) – رضا بهرنگ- رضا برومند – رضا پایا – رضا چیت‌ساز- رضا سپید رودی- رضا رئیس دانا- رضا مهاجر- رضا رحیمی- رشید دیلمن- رفعت رنجبران لنگرودی- روبن مارکاریان

ز:
زانیار فاتحی

ژ:
ژاله سهند (فعال سیاسی)

س:
سارا مولوی- ستار رحمانی- سحر صبا- سروش قازاریان- دکتر سعید رهنما ( محقق و استاد دانشگاه یورک) – سعید تقوی- سعید نقره کار- سعید محمدی (فعال سیاسی)- سوسن شهبازی- سوسن بنیانی -سیما ریاحی لنگرودی- سیمین مردوک – سیاوش میرزایی( شاعر) – سیاوش کارساز- سیامک انصاری- سیامک جهانبخش ( فعال سیاسی)- سیامک موئد زاده (فعال کارگری) – سودابه صالحی – سیرانوش مرادیان- سیروس بینا ( استاد اقتصاد و عضو شورایعالی اقتصاددانان پشتیبان صلح و امنیّت) – سهیلا لیندهورست

ش:
شاهین کاظمی- شایان شیخی- دکتر شجاع الدین اعتمادی(استاد دانشگاه)- شروین رها- – دکتر شکور بابا زاده – شورش محمدی- شهاب بخشائی- شهاب برهان- شهاب شکوهی (فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق) – شهناز غلامی – شهلا عبقری – شهلا مسافر – شهین پویا – شهین نوروزی

ص:
صادق افروز- صدیق جهانی( فعال کارگری)- صفار ساعد ( فعال سیاسی)

ع:
عالم جوادی(فعال سیاسی) – عسکر شیرین بلاغی- عزیز عارفی – عصمت طالبی- علی اشرف- علی بلوچ- علی پیچگاه( فعال کارگری) – علی مبارکی(فعال کارگری نماینده سابق سندیکای پروژه ای آبادان)- علی رسولی – علی خدری- علی دروازه غاری( فعال سیاسی و استاد دانشگاه) – علی دماوندی – علی فیاض – علیرضا حیدری – علیرضا کیا (فعال سیاسی)- عالیه ضیایی- عمر مینائی- عیدی نعمتی (شاعر)

غ:
غلام عسکری بختیاری (فعال کارگری درتبعید)- غلامرضا غلامحسینی-غلام حسن پیریائی

ف:
فریبا ثابت- فرشید غفاری- دکتر فرشید فریدونی (استاد رشته ی علوم سیاسی و مدیر “پژوهش جنبش های اجتماعی ایران” و سایت “آرمان و اندیشه”)- فرهاد بشارت- فرهاد دانشور- فرامرز رفیعی- فریدا سهرابیان- فریده برازنده- فروغ اسدپور- فیروزه راد- فیروزه رمضانزاده – فرخ قهرمانی- فرهنگ طاولی – فرهنگ قاسمی – فریدون شهنی ارزانی – فرید اخلاقی

ک:
کامبیز گیلانی- کاوه دادگری- کیخسرو پرویز

گ:
گلناز غبرایی

ل:
لقمان ویسی

م:
مانوئل اسماعیلی (فعال با سابقه جنبش سندیکائی)- مازیار واحدی – مسعود راد فر- محسن ضیایی – دکترمحمد حسین یحیایی – محبوبه مشگین – محمد رضا روحانی (وکیل دادگستری)- محمدرضا شالگونی- محمد تجلی‌جو لنگرودی- محمد محبی (زندانی سیاسی سابق) – محمد حسامی- محمد خسروی- محمد تقی سیداحمدی (فعال کارگری) – محمد دلبریان- محمد هادی امینیان- محمود عسگری (فعال سیاسی)- محسن رضوانی – مرتضی افشاری (فعال کارگری)- مریم اسکویی- مریم امانی- مریم عظیمی- مریم محسنی- مریم درویشی- منوچهر سلطانیان- منوچهر رادین (نویسنده ، کارگردان و بازیگر تاتر) – منوچهر یاوری – مجتبی نظری- مجید احمدی- مجید دارابیگی- مجید مشیدی (فعال سیاسی تبعیدی)- میلا مسافر- مینا اخگر- مینو ایرانی- مینو میرانی- مهرانگیز دابویی – مهرداد کریمی ها- مهدی استعدادی شاد (نویسنده)- مهرداد باباعلی- محمد فارسی

ن:
نادر خلیلی (نویسنده)- نادرفولادی- ناصر رحمانی نژاد- ناصر پیشرو- ناصر غفرانی( بازیگر مدرسه موش ها و تاتر کودکان) – ناصر جوهری- ناصر مصلحتی- ندا صوفیه- ندا نوآور- نسرین احمدی (فعال اتحادیه پرستاران)- نقی ریاحی لنگرودی- نجف روحی- نگار محسنی- نرگس شریفی- نصرالله قاضی – نوید مومنی- نیکی میرزایی (شاعر)

ه:
هادی رحیمی- هادی میتروی- هنریک میناس- هوشنگ دیناروند – هوشنگ سپهر

ی:
یاسمین میظر (هیئت تحریریه نشریه کریتیک؛ پژوهشگر ارشد در دانشگاه آکسفورد) –یاشار فاتحی- یوسف آبخون – یوسف هیرکانیان ( فعال سیاسی)- یعقوب حبیبی

نهادها:

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران ـ پاریس

انجمن فرهنگی – اجتماعی اندیشه – گوتنبرگ / سوئد

انجمن مهرگان – گوتنبرگ

اتحاد عمل تشکلهای چپ ایرانی در امریکای شمالی

جنبش کارگری چگوارا

کانون اندیشه کپنهاگ

کانون زندانیان سیاسی ایران در تبعید

کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ

کانون همبستگی با جنبش کارگری در ایران ـ فرانکفورت

کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران – هانوفر

کانون همبستگی کارگران ایران و کانادا

صفحه فیس بوکی “برای اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم”

مجموعه عصر آنارشیسم

نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران (غرب آلمان)

رسانه ها:

رادیو پیام کانادا

سایت علیه ستم جنسیتی
rahekaregar.com

سایت اتحاد کارگری
http://etehad-k.com

سایت لجور
http://www.lajvar.se

سایت سازمان راه کارگر
www.rahekaregar.com

سایت رضا بی شتاب

سایت اشتراک ووردپرس

سایت سیاسی ، خبری خاوران
https://khawaran.wordpress.com

سایت سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
http://www.rahekargar.net

سایت احترام آزادی

وبلاگ اندیشه
http://andishegbg.blogspot.se

وبلاگ اخگر

سایت مجید مشیدی

سایت روشنگری
http://roshangari.info

سایت برای آزادی
http://barayeazadi.com

سایت گزارشگران
http://www.gozareshgar.com

امضا ها ادامه دارد:
در صورت موافقت با متن لطفاً امضاء پشتیبانی خود را برای فهرست دوم ، به آدرس زیر ارسال کنید:
[email protected]

 




بیانیه ی پایانی نشست تهران منتشر شد 

 

 

  • روسای جمهور ایران، روسیه و ترکیه در بیانیه پایانی نشست صلح سوریه در تهران، بیانیه ای منتشر کردند. آن ها در این بیانیه نوشتند به همکاری خود برای نابودی گروه های تروریستی ادامه خواهند داد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۶ شهريور ۱٣۹۷ –  ۷ سپتامبر ۲۰۱٨

روسای جمهور ایران، روسیه و ترکیه در بیانیه پایانی نشست صلح سوریه در تهران، بیانیه ای منتشر کردند. آن ها در این بیانیه نوشتند به همکاری خود برای نابودی گروه های تروریستی ادامه خواهند داد. روسای جمهور سه کشور با اعلام رضایت از دستاوردهای روند آستانه تنها راه حل بحران سوریه را فرایند سیاسی و مذاکره دانستند و تصریح کردند که بحران سوریه راه‌حل نظامی ندارد.
متن بیانیه پایانی نشست سه جانبه تهران به شرح زیر است:

روسای جمهور:
۱. رضایت خود را از دستاوردهای فرمت آستانه از ژانویه‍ی ۲۰۱۷ به ویژه پیشرفت بدست‌آمده در کاهش خشونت در سرتاسر جمهوری عربی سوریه و کمک به صلح، امنیت و ثبات در آن کشور ابراز داشتند؛
۲. بر پایبندی مستحکم و مستمر خود به حاکمیت، استقلال، وحدت و تمامیت ارضی جمهوری عربی سوریه و همچنین اهداف و اصول منشور ملل متحد تأکید ورزیده و تصریح نمودند که این اصول از سوی همگان باید محترم شمرده شود. روسای جمهور تصدیق نمودند که هیچ اقدامی، فارغ از عامل/عاملان آن، این اصول را نباید تضعیف نماید. آنها تمامی تلاش ها به منظور ایجاد واقعیات جدید در صحنه میدانی به بهانه مبارزه با تروریسم را مردود شمرده و اراده خود برای ایستادگی در برابر مقاصد تجزیه طلبانه با هدف تضعیف حاکمیت و تمامیت ارضی سوریه و همچنین امنیت ملی کشورهای همسایه را ابراز نمودند.
۳. وضعیت میدانی کنونی را مورد بحث قرار داده، به ارزیابی از تحولات جمهوری عربی سوریه پس از آخرین نشست خود در تاریخ ۴ آوریل ۲۰۱٨ در آنکارا پرداخته و موافقت نمودند همکاری های سه جانبه را در تطابق با توافق های خود استمرار بخشند. در این ارتباط، آنها وضعیت منطقه کاهش تنش ادلب را دنبال کرده و تصمیم گرفتند تا همسو با اصول فوق الذکر و روح همکاری که در فرمت آستانه شکل گرفته است، به این موضوع بپردازند.
۴. بر عزم خود مبنی بر ادامه‍ی همکاری برای نابودی نهایی داعش، جبههالنصره و تمامی دیگر افراد، گروه‌ها، تشکل‌ها و موجودیت‌های وابسته به القاعده یا داعش در سوریه که از سوی شورای امنیت سازمان ملل شناسایی شده‌اند، تصریح کردند. روسای جمهور تاکید نمودند در جنگ علیه تروریسم، جداسازی بین گروه های تروریستی مذکور و گروه های معارض مسلح که به رژیم آتش بس پیوسته اند یا خواهند پیوست، از جمله با توجه به جلوگیری از تلقات غیرنظامی، بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
۵. بر این باور خود تصریح نمودند که منازعه سوریه هیچ راه‌حل نظامی نمی‌تواند داشته باشد و تنها از راه طریق یک فرایند سیاسی مذاکراتی می‌توان به آن پایان داد. روسای جمهور بر اراده خود جهت ادامه همکاری فعالانه به منظور پیشبرد فرایند سیاسی همسو با تصمیمات کنگره گفتگوی ملی سوریه در سوچی و قطعنامه ۲۲۵۴ شورای امنیت سازمان ملل تاکید ورزیدند.
۶. بر اراده خود به منظور استمرار تلاش های مشترک با هدف پیشبرد فرایند با راهبری سوری و مدیریت سوری به منظور دستیابی به حل و فصل سیاسی تصریح کردند و بر تعهد خود در کمک به ایجاد و آغاز کار کمیته قانون اساسی تاکید نمودند. روسای جمهور نسبت به رایزنی های مفید بین مقامات ارشد خود و فرستاده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور سوریه ابراز رضایت کردند.
۷. بر ضرورت حمایت از تلاش‌ها برای کمک به تمامی سوری‌ها به منظور اعاده به زندگی عادی و صلح‌آمیز و نیز تسکین آلام آن ها تأکید کردند. در این ارتباط، روسای جمهور از جامعه بین‌المللی، به‌ ویژه سازمان ملل و نهادهای بشردوستانه آن خواستند تا کمک های خود به سوریه را از طریق ارائه کمک‌های انساندوستانه بیشتر، تسهیل مین‌زدایی انسان‌دوستانه، احیای امکانات زیربنایی اصلی از جمله تأسیسات اجتماعی و اقتصادی و حفظ میراث تاریخی افزایش دهند.
۸. بر اراده خود به منظور استمرار تلاش های مشترک با هدف حمایت از شهروندان و بهبود وضعیت انسانی از طریق تسهیل دسترسی های سریع، ایمن و بدون مانع به تمامی سوری های نیازمند تاکید نمودند.
۹. بر ضرورت ایجاد شرایط لازم به منظور بازگشت ایمن و داوطلبانه آوارگان و اشخاص بی خانمان شده داخلی به اقامتگاه های اصلی خود در سوریه تاکید کردند. بدین منظور، روسای جمهور بر ضرورت هماهنگی میان تمامی طرف های ذیربط از جمله دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد و دیگر آژانس های تخصصی بین المللی تاکید ورزیدند. روسای جمهور موافقت کردند تا ایده برگزاری یک کنفرانس بین المللی در خصوص مهاجران و اشخاص بی خانمان شده داخلی سوری را بررسی نمایند.
۱۰. از پیشرفت امور انجام شده در کارگروه آزادی بازداشت‌شدگان/ ربوده‌شدگان و تحویل اجساد و شناسایی مفقودان با مشارکت کارشناسان سازمان ملل و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ استقبال نمودند.
۱۱. بنا به دعوت جناب آقای ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور فدراسیون روسیه، تصمیم گرفتند نشست بعدی خود را در فدراسیون روسیه برگزار نمایند.
۱۲. روسای جمهور فدراسیون روسیه و جمهوری ترکیه تشکر صمیمانه خود را به جناب آقای حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران به منظور میزبانی نشست سه جانبه سران در تهران ابراز نمودند.




سه ایده باشگاه رُم

والنتین کاتاسانوف(١)

https://www.fondsk.ru/news/2018/09/04/tri-idei-rimskogo-kluba-46724.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/09/07/

۱۶ شهريور- سنبله ۱٣۹۷

بمناسبت پنجاهمین سالگرد مین‌گذاری به زیر بشریت

فقط افراد معدودی، شاید، توانستند نقش باشگاه رُم در سرنوشت جهان را ارزیابی نمایند. اغلب گفته می‌شود باشگاه رم یک «اتاق فکر» است که به پیش‌بینی فرایندهای جهانی مشغول است. اما آن، تفاوت اساسی با دیگر مؤسسات مشابه دارد. باشگاه رم نهادی است که در سمت باصطلاح «منافع بشریت» کار می‌کند. در حال حاضر نیز ذینفعان آن کسانی هستند که ۵٠ سال پیش آن را بنیان نهادند.

تصور می‌شود، که باشگاه رم توسط اورلیو پچسی (١۹٠۸- ١۹۸۴) دانشمند، مدیر و فعال اجتماعی ایتالیایی و الکساندر کینگ مدیر کل در امور علمی سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه بنیانگذاری شد. اما دیوید راکفلر که در سال ۲٠١۷ در سن ١٠۲ سالگی مرد، مؤسس اصلی این ساختار  بود.

در سال ١۹۶۵ در عمارت دیوید راکفلر واقع در بلاجیو (ایتالیا) کنفرانسی تحت عنوان «شرایط نظم جهانی» برگزار گردید، که در آن بیست نفر روشنفکر با دعوت صاحب ملک شرکت داشتند. و ۶- ۷ آوریل سال ١۹۶۸ در رم  جلسه نمایندگان با شرکت ۷۵ نفر برگزار شد که در آن جلسه تصمیم دایر بر تأسیس باشگاه رم اتخاذ گردید. شرکت‌کنندگان جلسه اعلام کردند، که باشگاه باید به فعالیت‌های روشنگرانه پیرامون توصیف شاخص‌های مطلوب آینده بشر مشغول شود. توافق کردند، که تعداد اعضای باشگاه رم شامل ١٠٠ نفر از سرشناس‌ترین دانشمندان، فعالان اجتماعی، سیاسی و مالی کشورهای مختلف باشد. کمیته اجرایی متشکل از ١۲ نفر سمت و سوی فعالیت‌ها و دستور کار جلسات سالانه باشگاه را تعیین می‌کند. جشن پنجاهمین سالگرد تأسیس باشگاه رم در  ١۷- ١۸ اکتبر سال ۲٠١۸ در رم برگزار خواهد شد.

از سال ۲٠٠۸ مقر باشگاه رم در وینترتور (Winterthur) سویس واقع است. باشگاه علاوه بر اعضای اصلی، دارای اعضای وابسته نیز می‌باشد، که در کار تهیه طرح‌ها و گزارش‌های مورد نیاز باشگاه مشارکت می‌نمایند. از میان مقامات دولتی، سیاستمداران، دانشمندان پیشرو مهمانان افتخاری برای حضور در نشست‌های سالانه باشگاه رم دعوت بعمل می‌آید. باشگاه علاوه بر اعضای اصلی و وابسته، اعضای افتخاری نیز دارد. اسامی هنری کیسنجر وزیر خارجه سابق آمریکا، فلیپ پادشاه بلژیک، هاویر سولانا دبیرکل سابق ناتو، میخائیل گارباچوف دبیرکل سابق حزب کمونیست اتحاد شوروی، تد ترنر میلیاردر و بنیانگذار سی‌ان‌ان، البرت گور معاون اسبق رئیس جمهور آمریکا، بلگیتس بنیانگذار مایکراسوفت، کوفی عنان دبیر کل سابق سازمان ملل متحد، بیاتریس پادشاه هلند، بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق آمریکا، جورج سورس دلال مالی،تونی بلر نخست وزیر سابق انگل‌ستان، رومانو پرودی و ژاک دلور رؤسای سابق اتحادیه اروپا در فهرست اعضای باشگاه ثبت شده است.

باشگاه رم جغرافیای فعالیت خود را بحساب انجمن‌های ملی که در ٣۵ کشور ایجاد کرده،بطور مستمر گسترش می‌دهد. در سال ١۹۸۹ انجمن همکاری با باشگاه رم در اتحاد شوروی تأسیس گردید. انحلال اتحاد شوروی مانعی در جهت تشکیل مجدد انجمن همکاری روسیه با باشگاه رم که اکنون تحت حمایت بنیاد تحقیقات پیشرفته فعالیت می‌کند، ایجاد نکرد.

باشکاه رم در حوزه‌های عمومی و غیرعمومی فعالیت می‌کند. در حوزه عمومی، مقدم بر همه، گزارشات باشگاه ارائه می‌شود. اولین‌های آنها در سال‌های ١۹۷٠ ظاهر گشتند. آنها حاوی پیش‌بینی‌های توسعه جهانی بودند که در قالب‌های ریاضی ارائه شدند.

نخستین گزارش زیر عنوان «روند توسعه جهانی» که از سوی ج. هورستر پروفسور دانشکده فنی ماساچوست تدوین شده بود، در سال ١۹۷١ انتشار یافت. ادامه آن را گروه تحقیقاتی به رهبری دنیس مدوزا بعهده گرفت و در سال ١۹۷۲ گزارش «محدوده رشد» را منتشر نمود. گزارش‌ها محتوی نتایج محاسبات کامپیوتری روند توسعه بشری: تولیدات صنعتی و کشاورزی، رشد جمعیتی، ذخایر منابع طبیعی، آلودگی محیط زیست در دوره ده سال نزدیک بودند. نتایج امیدبخش نبودند. ادامه رشد اقتصادی توأم با رشد جمعیتی، طبق برآوردها، می‌بایست سنگینی هر چه بیشتری بر منابع طبیعی و حیات در روی زمین وارد نماید. در اثر کاهش شدید منابع طبیعی و آلودگی مهلک محیط زیست در یک لحظه معین باید فاجعه روی دهد.

گزارشهای باشگاه رم نسخه مرگ احتمالی بشریت در اثر «تأثیرات گلخانه‌ای» در نتیجه رها شدن وسیع گاز کربنیک حاصل از سوختن نفت، گاز طبیعی و زغال («مرگ گرمایشی») به فضا را نیز پیش کشیدند. سناریوهای فاجعه بلحاظ زمان وقوع از همدیگر تفاوت داشتند، اما در هر صورت پیش‌بینی می‌شد، که آن، در مدت کمتر از نیم قرن به وقوع خواهد پیوست. در سال ١۹۷۴ یک گزارش دیگر باشگاه زیر عنوان «بشریت در تقاطع» که توسط م. مساراویچ و اِ. پستل تهیه شده بود، انتشار یافت. در سال ١۹۷۶ گزارش یا. تینبرگن «بازنگری نظم بین‌المللی» منتشر شد.

این‌ها و گزارشات بعدی باشگاه رم (۴٣ گزارش در سال ۲٠١۷ تهیه شد) موجب ایجاد فضای عصبی گردیدند- و در عین حال، فکر مبنی بر اینکه جلوگیری از فاجعه جهانی فقط از راه متوقف کردن رشد اقتصادی و جمعیتی ممکن است، به اذهان عمومی القاء گردید. فکر «رشد صفر» بدین نحو شکل گرفت. در واقع، این بمعنی بازگشت به نظریه مالتوس بود که بر اساس آن رشد جمعیتی به فقر و تنگدستی منتهی می‌گردد، و بنا بر این، وقوع جنگ‌ها، شیوع بیماری‌های واگیر و سایر رخدادهای هلاکتبار طبیعی منجر به مرگ انبوه توده‌های انسانی را می‌توان بعنوان پدیده‌های مثبت به فال نیک گرفت. نئومالتوسیانیسم(۲) باشگاه رم، در واقع، روش‌های «متمدنانه» کاهش رشد جمعیتی را در نظر دارد. یکی از این روش‌ها می‌بایست «برنامه تنظیم خانواده» باشد.

در سال‌های ١۹۷٠ زمانی که این ایده‌ها بمیان توده‌ها رسوخ یافتند، شکاف بین سطح توسعه اقتصادی (شاخص‌های تولید و مصرف بر حسب سرانه ملی) با شمال و جنوب بسیار بزرگ شد. عملا به کشورهای در حال توسعه پیشنهاد شده بود که شکاف موجود را برسمیت بشناسد و برای رهایی از فقر کوشش نکنند.

ایده «رشد صفر» به مرور زمان با نظریه «رشد ارگانیک» تعویض گردید که خود آن نخستین بار در گزارش «بشریت در تقاطع» تبیین شده بود. جوهره آن عبارت از این بود، که هر کشوری، هر منطقه‌ای را باید بمثابه بخشی از (یاخته‌های) یک ارگانیزم زنده (بشریت) دید، هر مورد به رویکرد خود نیاز دارد. اما برای تعیین رویکرد- و عملکرد یاخته‌ها- همان باشگاه رم در جایگاه رابط بین بخشهای «ارگانیزم جهانی» بایستی بمثابه «مغز» آن عمل نماید.

به این ترتیب، این «مغز» در مدت نیم قرن حیات خود ۴٣ گزارش تولید کرد. حاصل «باقی‌مانده سخت» چه بود؟ باقی‌مانده محتوی سه ایده بود که از گزارشی به گزارش دیگر منتقل می‌شود و بواسطه انجمن‌های ملی همکاری با باشگاه رم انتشار می‌یابد.

ایده نخست عبارت از این است، که دنیا باید به رشد اقتصادی و جمعیتی نقطه پایان بگذارد. این هدف حداقل است. هدف حداکثری عبارت است از کاهش شدید ابعاد فعالیت‌های اقتصادی و کاهش قاطع تعداد جمعیت جهان. اکثریت اعضای باشگاه رم بر این عقیده هستند، که جمعیت کره زمین نباید بیش از یک میلیارد نفر باشد. باشگاه رم عملا توجیه «روشنفکرانه» نسل‌کشی جهانی را تحت نظارت اربابان پول بررسی می‌کند.

ایده دوم اعلام می‌دارد، که استقلال دولتی در راه حل مشکلات جهانی بشریت اختلال ایجاد می‌کند. بطور خاص، نظریه «آلودگی محیط زیست بمعنی مرزهای ملی نیست»؛بمیان کشیده می‌شود. از این رو، برای مبارزه با آلودگی اقیانوس‌های جهانی و جوّ، برای جلوگیری از «مرگ گرمایشی»، برای حراست از لایه اوزون زمین، همکاری بین‌المللی که فقط در صورت از میان برداشتن مرزهای دولتی میسر خواهد شد، ضروری می‌باشد. همین امر در باره سایر مشکلات جهانی بشریت نیز صدق می‌کند (انرژی و غذا).

ایده سوم عبارت از مسئله مالی می‌باشد: برای نجات بشریت تشکیل دولت جهانی الزامی است. جهانی‌سازی باید به مرور زمان موجب نابود دولتهای ملی شود، وظایف آنها را دولت جهانی بعهده می‌گیرد.

دیوید راکفلر باشگاه رم را به همین خاطر با تقلید از «مغز جهانی» تأسیس کرد. سال گذشته «مغز» در هیبت دیوید راکفلر مرد. در اجرای برنامه‌ها مشکلاتی پیش آمد. دونالد ترامپ پس از ورود به کاخ سفید آشکارا نتوانست طبق نقشه راکفلر عمل کند. ظاهرا، قلب ششم میلیاردر (چند بار قلب کسی دیگری به او پیوند زده‌اند) در مقابل این فشار تاب نیاورد. چه کسی افسار مدیریت باشگاه رم را بعد از مرک مؤسس آن بدست گرفته، هنوز معلوم نیست.

 در سال ١۹۷۲ طراحان «محدوده رشد» را ترساندند: ذخایر طبیعی کاهش می‌یابد، و رشد انفجاری جمعیت و افزایش نیازمندی‌های مرتبط با آن بشدت تقویت می‌شود. در سال ١۹۷۶ پال ارلیک، عضو باشگاه رم، در کتاب «بمب جمعیت» نوشت: «ما باید تلاشهای خود را برای درمان علائم و شروع به برداشتن سرطان را متوقف کنیم. این عمل جراحی، احتمالا، به اتخاذ مجموعه بزرگی از تصمیمات بی‌رحمانه و بی‌امان نیاز دارد. یکی از «تصمیمات بی‌رحمانه و بی‌امان» را تد ترنر عضو دیگر باشگاه رم پیشنهاد نمود. در سال ١۹۹۶ او گفت، که کاهش ۹۵ درصدی جمعیت جهان تا ۲۲۵- ٣٠٠میلیون نفر می‌توانست «ایده‌آل» باشد. در سال ۲٠٠۸ این «انساندوست» موضع خود را دقیق‌تر نمود و اظهار داشت، که کاهش جمعیت جهان تا ۲ میلیارد نفر کافی است. او اصرار می‌کند، «در هر صورت، ما مردم بسیار زیادی داریم».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(١)والنتین کاتاسانوف- (Valentin Katasonov) پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز مطالعات اقتصادی «شاراپوف» روسیه، مشاور اقتصادی اسبق دبیر کل سازمان ملل متحد، پژوهشگر مسائل پشت صحنه (مترجم).

 (۲)نئومالتوسیانیسم یک نظریه بغایت ضد انسانی است که ارتجاعی‌ترین تضاد آشتی‌ناپذیر بین منافع خلق و منافع سرمایه انحصاری را بازتاب می‌دهد. مالتوسیانیسم(٣) در حال حاضر در کشورهای امپریالیستی بشکل نئومالتوسیانیسم به اجرا گذاشته می‌شود (مترجم).

(٣)-مالتوسیانیسم– به انگلیسی (Malthusianism): از نام مالتوس (١۷۶۶- ١۸٣۴() کشیش و اقتصاددان انگلیسی اخذ شده است. تئوری او یک نظریه بورژوایی  عمیقاً ارتجاعی است. او می‌گفت که جمعیت بشری بسیار سریع تر از میزان ازدیاد مواد غذایی رشد می‌کند و از این مقدمه نتیجه می‌گرفت که که گویا خود توده‌های مردم علت بدبختی موجود هستند. زیرا زاد و ولد سریع آن‌هاست که موجب گرسنگی و تنگدستی می‌شود. طرفداران نظریه مالتوس نظام اجتماعی و مناسبات تولیدی و استثمار را نادیده می‌گیرند و به نقش علم و تکنیک و دستاوردهای آن توجهی ندارند (ویکی‌پدیا).




   ارسطو، سزاوار عنوان فیلسوف

آرام بختیاری

 

          

             سوءتفاهم ادیان از فلسفه ارسطو

 

در یکی از دانشنامه های چپ اشاره شده که ارسطو واقعا سزاوار عنوان و لقب” فیلسوف” است. انگلس نیز گفته بود او جهانشمول ترین متفکر یونان باستان است که بعد از مرگ اسکندر مقدونی به اتهام بی خدایی و حکم اعدام، مجبور به فرار شد.

ارسطو میگفت هدف فلسفه، درک جهان و تفسیر و شناخت انسان است، و سیاست یعنی باهم در دیالوگ بودن و همکاری نمودن. او میگفت اخلاق باید پایه و اساس سیاست شود و وظیفه سیاستمدار، تقویت تقوا و پرهیزکاری مردم است؛ گرچه وحدت سیاست و اخلاق از زمان هابس و ماکیاولی تاکنون  موضوغی بیگانه گردیده.

ارسطو میگفت حقیقت یعنی تطابق تفکر با واقعیت. او انسان را موجودی سخنور،اجتماعی،دولت ساز، سیاسی و جمعگرا میدانست؛ گرچه نابرابریهای طبیعی اجتماعی طبقاتی میان انسانها را امری عادی میدانست و از نظام برده داری دفاع میکرد. برای او مهمترین هدف انسان دسترسی به سعادت است یعنی یک زندگی که بر اساس تقوا و خردگرایی باشد.ارسطو یک عالم سیاسی بود و آثار گوناگونی در باره علم اخلاق نوشت. تقوای مورد نظر وی شامل عدالت، شجاعت، رفاقت، و آرامش طلبی است.

ارسطو(322-384 پ.م) متفکر عهد باستان،فیلسوف یونانی، شاگرد افلاتون، و معلم اسکندر مقدونی، پایه گذار مکتب فلسفی “تفکر در حال قدم زدن”، نخستین بار فلسفه را سیستماتیک نمود. او خالق اصول رئالیستی برای سیستم فلسفی خود بود که با ایده آلیسم افلاتون مرزبندی داشت؛ گرچه فاقد مواضع ماتریالیستی بود. ارسطو همچون افلاتون میخواست ماهیت و ذات عمومی واقعیات را مشخص کند. سیستم علمی او قادر به سازماندهی تحقیقی در علوم طبیعی و تجربی بود. وی پایه گذار علومی مانند زیست شناسی و روانشناسی نیز است.

2500 سال پیش تصورجهانی فلسفه با اسطوره شروع شد. قانونی که آنزمان تفکر تعقیب میکرد غیر از “عقلگرایی و لوگوس” بود. تفکر منطقی را “پیش سقراطیان” و خود سقراط و افلاتون آغاز نمودند ولی آن با نام ازسطو ثبت شده. فلسفه بعد از ارسطو را تا عصر جدید متافیزیک مینامتد.

ارسطو بعد از مرگ مشهور شد، به این دلیل امروزه اطلاعات دقیقی از زندگی خصوصی وی وجود ندارد. اسکولاستیک های قرون وسطی موجب مشهوریت او شدند. تفکر این گروه متکی به آثار ارسطو بود. ارسطو پایه گذار” ایده آلیسم درونگر” است. منطق ارسطو تا میانه قرن 19 میلادی اعتبار خود را در غرب حفظ نمود. اندیشه های وی روی جریانات فلسفی ماتریالیستی و ایده آلیستی سدههای میانه تاثیر عظیمی گذاشت. امروزه مورخان سیراندیشه مدعی هستند که ارسطو در سدههای میان” اسما” کاملا مورد سوء تفاهم قرارگرفته است.در قرن 13 میلادی فلسفه ارسطو از طرف اسکولاستیک ها وارد فلسفه و الهیات مسیحی شد. در آن دوره غیر از ابن رشد و میمندی، کل فلسفه و الهیات اعراب و اسلام نیز تاثیرات زیادی از فلسفه ارسطو گرفت.

نه تنها در سدههای میانه بلکه امروزه نیز انسانها از اطلاعات وسیع ارسطو؛ عالم ترین فیلسوفان دوره باستان، در تعجب اند. سیستم فلسفی وی حتی از قرن پنجم میلادی وارد الهیات و فلسفه مسیحی شد و در دوره اسکولاستیک، فلسفه رسمی دین مسیحی گردید. در قرن 19 میلادی فلسفه ارسطو شاهد یک رنسانس جدید در اروپا شد.

فلسفه ارسطو به نظر چپ ها، ترکیبی است از ایده آلیسم و ماتریالیسم. او به انتقاد از اندیشه های ایده آلیستی افلاتون پرداخت و خود خالق تئوری شناخت ماتریالیستی با کمک” درک حسی” بود و تا “تفکر مفهومی” پیش رفت. وی نظریه پرداز فلسفه عملی و فلسفه نظری است. فلسفه عملی اش شامل علوم اخلاق و سیاست- و فلسفه نظری اش، شامل علوم فیزیک، ریاضیات، و متافیزیک یعنی” فلسفه اولی یا نخست” است.

ارسطو به تجزیه و تحلیل انواع تفکر پرداخت و نخستین بار خالق” نظریه قضاوت” گردید. در منطق، وی طراح سبک استقرایی و قیاسی است. او این دو روش دیالکتیکی را وارد بحث و تحقیق نمود. در متافیزیک، او باور به نظریه فرم-ماده دارد؛ در حالیکه ماده را در اشیاء پاسیو و بی تاثیر،- و فرم را فعال و موثر میدانست و میگفت این فرم و شکل است که موجب تحول در اشیاء و پدیدهها میگردد. در تظر ارسطو، طبیعت در حال تغییرات کیفی مداوم است و در آغاز هر تغییر و تحولی، یک خدای محرک تکاندهنده ،متافیزیکی و ابدی وجود دارد، که بصورت فرم خالص ، غیرمادی، بدون محتوا و جنسیت است.

ارسطو نظریه پرداز” منطق فرمال یا ظاهری” است و نه منطق محتوا؛ که تا پایان قرن 19 میلادی در اروپا معتبر بود. ماهیت هر پدیده ای در اجزاء درون آن قرار دارد و نه در بیرون از آن. به این دلیل وی توجه خاصی به تجربه و آزمایش داشت.

ارسطو تاثیر مهمی روی علوم گوناگون از جمله روی گیاهشناسی، جانورشناسی، منطق، ریاضیات، حقوق، و سیاست گذاشت. او از انواع شکل حکومتی مانند- اشرافی، سلطنتی، شهروندی، مطلقه، الیگارشی، و دمکراسی نام میبرد.

از جمله آثار ارسطو کتاب و نوشته های- فیزیک، اورگانون، متافیزیک، بوتیقا، اخلاق، سیاست، سخنوری، جانورشناسی، اقتصاد، افشای سوفسطائیان، شناخت و منطق، روح، و قانون اساسی شهر آتن، هستند. در بعضی از کشورهای اروپایی، مجموعه آثار 20 جلدی او از سال 1956 منتشر شده. از آثار بیشمار ادبی ارسطو چیزی باقی نمانده. آثار مذهبی او عرفانی و درونگراست. کتاب فیزیک وی پیرامون علوم طبیعی و تجربی است. کتاب اورگانون ارسطو در باره شناخت و منطق است. کتاب منطق ارسطو را مقدمه تئوری دیالکتیک هگل میدانند. کتاب سیاست وی دوباره در قرن 13 میلادی مورد توجه قرار گرفت.

کتاب بوتیقای ارسطو در باره تئوری ادبیات غرب مخصوصا نظریه ژانر درام و نمایشنامه نویسی است. مخالفت برشت با محتوای این کتاب نشان میدهد که نظرات ادبی ارسطو حتی در قرن 20 هم مطرح یودند. ارسطو میگفت با کمک تراژدی میتوان احساس همدردی در درون انسان نسبت به دیگر انسانها را زنده نمود. او در این کتاب خواهان هنر و ادبیاتی رئالیستی با نقشی تربیتی و اخلاقی است.

Aristoteles 384-322  پیش از میلاد

 




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به مناسبت سی مین سالگرد فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی ایران

منتشر شده در – شهریور 13, 1397
هم‌میهنان شریف و آگاه!

با فرارسیدن مرداد و شهریورماه ۱۳۹۷، سی سال از یکی از تکان‌دهنده‌ترین جنایت‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران و جهان، یعنی فاجعهٔ ملی قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی، به‌فرمان مستقیم خمینی، سپری می‌شود. با گذشت بیش از سی سال از این فاجعهٔ بزرگ، برخی گوشه ‌های تاریک این جنایت، امر دهندگان، سازمان‌دهندگان و اجرا کنندگان آن روشن شده است و جای هیچ شبهه‌ای باقی نگذارده است که کشتار هزاران زندانی اسیر در تابستان ۱۳۶۷- زندانیانی که بسیاری از آنان قبلاً در بیدادگاه‌های قوهٔ قضائیه رژیم ولایت فقیه محاکمه و به زندان محکوم ‌شده بودند- جز پاک‌سازی‌ بزرگ و خونین مخالفان سیاسی و تأمین دوام حکومت جمهوری‌اسلامی هدفی نداشته است.

حزب ما از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۷، دربارۀ خبرهای نگران‌کننده‌ای که از زندان‌های رژیم می‌رسید به‌طور مرتب و به‌روز شده اطلاع‌رسانی می‌کرد، هشدار می‌داد و همهٔ نیروهای مترقی ایران و جهان را فرا می خواند برای نجات جان زندانیان سیاسی ایران تلاش‌های خود را تشدید کنند.

مشخصهٔ وضعیت تاریخی میهن‌مان در مقطع زمانی سازمان‌دهی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ ، شکست قاطع و خفت‌بار سیاست ایران برباد دهِ “جنگ، جنگ تا پیروزی” در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق بود، سیاستی که با همهٔ مخالفت‌ها و نارضایتی‌هایی که از سوی اکثر مردم و نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور نسبت به آن ابراز می‌شد، خمینی و سران رژیم بر میهن ما تحمیل کرده بودند. کشتار صدها هزار جوان ایرانی و عراقی در جبهه‌های این جنگ، ‌تخریب ده‌ها شهر و صدها میلیارد دلار خسارت جنگی و در کنارِ آن نظامی کردن حیات کشور و بالا کشاندن نیروهای سپاه و دیگر دستگاه‌های سرکوبگر و امنیتی به سطح نیروهای کلیدیِ تصمیم‌گیرنده در نظام سیاسی حاکم بر میهن ما،‌ ازجمله اثرهای مخرب سیاست‌های رژیم ولایت فقیه و شخص خمینی بود که بدون درنظر گرفتن منافع ملی و مردمی کشورمان همچنان پیگیری می‌شد. خمینی پذیرش قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد و پایان جنگ را “نوشیدن جام زهر” توصیف کرد، زیرا می‌دانست پذیرفتن این قطعنامه جز قبول مسئولیت سیاست‌های نابخردانه، ضدملی و فاجعه‌بار ادامهٔ جنگ ایران و عراق،‌برای شش سال پس از آزادی خرمشهر از سوی او و دیگر سران رژیم، مفهوم دیگری ندارد. خمینی و میراث‌خواران استبداد ولایت فقیه، یعنی خامنه‌ای، رفسنجانی، احمد خمینی و دیگر مهره‌های رژیم جهل و استبداد که نگران زوال حیات سیاسی رژیم بودند، با سازمان‌دهی کشتار همگانی فاجعهٔ ملی ۶۷، جمعی از پیگیرترین و فداکار ترین شخصیت‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مردمی ایران را به قتلگاه کشاندند تا آیندهٔ سیاسی‌شان و دوام دوران حکومت جهل و جنایت ولایی را طولانی‌تر کنند.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودۀ ایران، در اعلامیه‌ای که در آذرماه ۱۳۶۷ صادر کرد، این قتل‌عام تکان‌دهنده را “فاجعهٔ ملی” نامید و نوشت: “این فاجعۀ مصیبت‌بار ابعاد بسیار وسیع، هولناك و تکان‌دهنده دارد. حرف بر سر كشتار صدها تن از كادرها و اعضاى برجستۀ حزب تودۀ ایران و دیگر سازمان‌ها و نیروهاى انقلابى و ترقی‌خواه مخالف رژیم است. با یك دنیا دریغ و درد باید گفت كه پس از «خانه‌تکانی» خون‌بارِ رژیم در دخمه‌های دوزخى خود، خلق ایران و جنبش انقلابى میهن ما، جمعى از آگاه‌ترین، آزموده‌ترین و فداكارترین فرزندان خود را از دست داده است. تبه‌کاری‌های اخیر رژیم خودکامهٔ خمینى، به‌ویژه فاقد هرگونه پشتوانهٔ قانونى، حقوقى، مدنى، اخلاقى و انسانى و یادآور اقدامات جنون‌آمیز فاشیست‌های هیتلرى در اردوگاه‌های مرگ است. … ”

و این، تنها ادعای حزب تودۀ ایران نیست. نوار صوتی گفت‌وگوی زنده‌یاد آیت‌الله منتظری با عاملان کشتار زندانیان سیاسی که در سال ۱۳۹۵ منتشر شد، این شیوهٔ ضد انسانی رژیم در برخورد با مبارزان راه آزادی را به‌وضوح در معرض داوری افکارعمومی قرار داد و جنایت‌پیشگی سران رژیم را آشکارتر کرد. در جلسهٔ ۲۴ مردادماه ۱۳۶۷ آقای منتظری با گروه مرگ اعزامی رژیم به زندان‌ها که عبارت بودند از: حسینعلی نیری، در مقام حاکم شرع وقت؛ مرتضی اشراقی، دادستان وقت؛ مصطفی پورمحمدی، در مقام نمایندهٔ وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین، و ابراهیم رئیسی، معاون وقت دادستان کشور، آقای منتظری اعدام‌های صورت گرفته را بزرگ‌ترین جنایتی که در جمهوری‌اسلامی از اول انقلاب تا آن زمان انجام شده نامید، و خطاب به حاضران جلسه گفت: “می‌خواهم ۵۰ سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند آقای خمینی یک چهرهٔ خون‌ریز، سفاک و فتاک [گستاخ] بود و به‌نظر من این بزرگ‌ترین جنایتی که از اول انقلاب تا حالا در جمهوری‌اسلامی شده است و در تاریخ ما را محکوم می‌کنند… و شما را در آینده جزء جنایتکاران تاریخ می‌نویسند.”

فاجعهٔ ملی کشتار هزاران زندانی سیاسی و دگراندیش و عملکرد چهل سالهٔ رژیم ولایت فقیه در عین‌حال نشانگر ماهیت عمیقاً ضد انسانی و جنایتکار حکومتی است که بر پایه “اسلام سیاسی” و “حاکمیت نمایندۀ خدا بر روی زمین” برقرار شده است. حکومتی که نه اصلاح‌پذیر است و نه در آن هیچ قانونی (حتی قانون اساسی موردقبول حکومت)، هیچ دستگاه اجرایی، قانون‌گذار و قضایی و خواست و ارادۀ مردم در مقابل نظرات ولی فقیه پشیزی ارزش ندارد و ازاین‌روی می‌توان سیاه را سفید جلوه داد، “قانون” را ابزار کار سرکوب و کشتار کرد، جنایت را “جهاد” نامید، هزاران انسان بی‌گناه را در عرض چند هفته این‌چنین قتل‌عام کرد و در کمال بی‌شرمی و وقاحت به ‌این جنایت هولناک زیر ‌عنوان “جهاد در راه خدا” افتخار هم کرد. بیهوده نیست که با گذشت سی سال از این جنایت نه‌تنها سران جمهوری‌اسلامی، بلکه حتی مدعیان انجام اصلاحات در حکومت نیز حاضر نشده‌اند در این زمینه قبول مسئولیتی کنند و به خواست‌های هزاران خانوادۀ قربانیان این فاجعه پاسخی دهند. حتی در دوران هشت‌سالهٔ “دولت اصلاحات” که اصلاح‌طلبان حکومتی زمام امور مجلس شورا را در دست داشتند نیز مدعیان “مردم‌سالاری اسلامی” حاضر نشدند از مرزهای “خودی و غیرخودی” عبور کنند و گامی در راه روشن کردن حقایق برای مردم بردارند. سکوت در برابر جنایت و جنایت‌پیشگی سرانجامش همان بود که ما در قتل های زنجیره ای فروهر ها، مختاری و پویند، و در ادامه سرکوب‌های خونین رژیم در تیرماه ۱۳۷۸ ‌در دانشگاه‌های کشور دیدیم و پس از آن هم در جریان سرکوب خونین اعتراض‌های مردم در سال ۱۳۸۸ و فجایع کهریزک شاهد آن بودیم و ‌در سرکوب اعتراض‌های مردمی در بیش از هشتاد شهر کشور در دی ماه سال ۱۳۹۶ و در ماه‌های اخیر نیز شاهد بوده‌ایم. و امروز هم هنوز پس از گذشت سی سال، این نیروها نه‌تنها درسی از این تاریخ خون‌بار نگرفته‌اند بلکه همچنان به سکوت معنادارشان به‌خاطر دفاع از منافع “نظام مقدس اسلامی” و در چارچوب آن، ادامه می‌دهند.

سی سال پس از این فاجعه، خانواده‌های جان‌باختگان تابستان ۱۳۶۷، با وجود تلاش های رژیم برای نابودی آثار این جنایت هولناک همچنان در گلستان خاوران و دیگر گورهای دستجمعی جان باختگان فاجعه ملی در شهرهای مختلف ایران گردهم می آیند و هنوز حتی نتوانسته‌اند عزیزان‌شان را آن‌طور که شایسته و بایسته است به‌خاک بسپارند. رفسنجانی و دیگر سران رژیم در آن دوران، ‌و قوه قضائیه دستگاه ولایت پس از افشای نوار صوتی آیت‌الله منتظری در سال ۱۳۹۵، به‌منظور سرپوش گذاشتن بر این جنایت هولناک از اعدام معدودی ”تروریست“ در زندان‌ها سخن گفتند در صورتی که سازمان‌های حقوق بشر شمار زندانیان سیاسی قتل‌عام‌شده را بیش از پنج هزار نفر تخمین زده‌اند و لیست اسامی اعدام شدگان را منتشر کرده اند. شیوهٔ سازمان‌دهی این جنایت هولناک از الگوی دادگاه‌های قرون‌وسطایی تفتیش عقاید یعنی از همان نوع دادگاه‌هایی که گالیله در مقابل یکی از آن‌ها باید به مرکزیت زمین در منظومهٔ شمسی و نچرخیدن زمین به‌دُور خورشید “اقرار می‌کرد” نمونه‌برداری شده بود. درعین‌حال این دادگاه‌های قرون‌وسطایی تفتیش عقاید “اسلام سیاسی” اوجِ ورشکستگی اخلاقی و فکری شماری جنایتکارِ از جمله عده ای ملبس به لباس “روحانیت” را در انظار عمومی به‌نمایش گذاشت که تنها سلاح‌شان در برابر فکر و منطق شلاق، داغ، درفش، طناب دار و گلوله است.

هم‌میهنان آگاه و مبارز!

سران رژیم و سازمان‌دهندگان کشتار زندانیان سیاسی با زندانیان اسیر، خصوصاً با زندانیان عضو حزب تودۀ ایران که بخشی عمده‌ از رهبری‌ و کادرهای آن در چنگ جلادان اسیر بودند، برخوردی بسیار حساب‌شده و دقیق داشت. سران رژیم صدها تن از رهبران، کادرهای برجسته، اعضا و هواداران حزب ما را که فعالیت و وجود‌شان را برای آیندۀ خود خطرناک می‌دید قتل‌عام کرد. در میان رهبران و کادرهای اعدام شدهٔ حزب ما شماری از اسطوره‌های پایداری دوران ستم‌شاهی، یعنی کسانی که بیش از بیست‌وپنج سال از عمرشان را در زندان‌های رژیم شاه سپری کرده بودند، تعدادی از برجسته‌ترین متفکران، روشنفکران، نویسندگان، مترجمان، و هنرمندان بنام، افسران شجاع و میهن دوست نیروهای مسلح، سندیکالیست‌های مبارز و نمایندگان کارگران و زحمتکشان به‌چشم می‌خورد. هدف این پاک‌سازی خون‌بار و آگاهانهٔ توده‌ای‌ها، نابودی امکانات حزب و سربلند کردن ققنوس‌وار از خاکستر شکست یورش‌های گستردۀ رژیم در بهمن‌ و اردیبهشت ماه سال های ۶۱ و ۶۲ برای سازمان‌دهی دوباره بود. ادامۀ حیات حزب تودۀ ایران در سی سال گذشته و حضور توانمند آن در عرصهٔ مبارزهٔ سیاسی- اجتماعی کشور، با همت توده ای ها در ایران و خارج از ایران با وجود همهٔ توطئه‌ها و دسیسه‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم، نشانگر شکست سیاست جنایتکارانه رژیم در جهت نابود کردن حزب ما و همچنین دیگر سازمان‌های مترقی و آزادی‌خواه ایران است.

حزب ما و دیگر نیروهای آزادی‌خواه، ملی و دموکراتیک کشور وظیفهٔ انسانی و انقلابی خود می‌دانند که تا روشن شدن و محاکمه مسببان این جنایت هولناک همچنان پیگیرانه به تلاش‌های‌شان در زمینهٔ افشای این توطئه شوم تاریخ سال‌های اخیر میهن ما ادامه دهند. برای شکستن توطئهٔ سکوت دربارهٔ فاجعه ملی باید همهٔ تلاش‌ها را تشدید کرد. مبارزه و فشار برای باز کردن پرونده این جنایت و تلاش در راه روشن کردن همهٔ ابعاد گوناگون آن، رسیدگی به خواست خانواده‌های قربانیان این فاجعه هولناک بی‌شک نقشی مهم و تعیین‌کننده در مبارزه‌ای دارد که در میهن ما برای دست‌یابی به صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی در جریان است. وظیفهٔ انسانی، مردمی و تاریخی همه نیروهای ترقی‌خواه و مدافع آزادی است که در راه تحقق این مهم تلاش‌هایشان را تشدید کنند.

کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷، و دیگر سرکوب های خونین دهه شصت تجربه های تاریخی‌ مهمی برای همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور است. نخست اینکه باید پذیرفت حکومتی که برای حفظ خود حاضر است این‌چنین جنایت هولناکی را سازمان‌دهی کند، اصلاح‌ناپذیر است و ادعای امکان تغییر ماهیت آن از طریق مذاکره و نصیحت، خاک پاشیدن در چشم توده‌ها و یاری رساندن به دوام حاکمیت خون‌بار استبداد در کشور ماست. دوم آنکه فرمان خمینی به کشتار زندانیان سیاسی، و به‌قول آقای منتظری، با زیر پا گذاشتن حتی قوانین جمهوری‌اسلامی، نشان‌دهندۀ این واقعیت است که حکومت کنونی ایران تنها در نام “جمهوری” است و در ساختار و عملکرد حکومتی است عمیقاً استبدادی و ضدمردمی که بدون طرد اساس ساختاری آن، یعنی بدون طرد رژیم ولایت فقیه، نمی‌توان به آیندهٔ کشور و امکان تحولی در راه استقرار آزادی و حاکمیت اراده مردم بر سرنوشت‌شان امیدوار بود.

همه امروز می‌دانند و حتی بخش‌هایی از نیروهای خودی حاکمیت نیز به آن معترف‌اند که وضعیت فاجعه‌بار کنونی، از فقر و محرومیت و ظلم بی‌سابقه در تاریخ معاصر کشور گرفته تا فساد نهادینه‌شده و آشکارا در تمامی دستگاه‌های اجرایی، قانون‌گذاری و قضایی جمهوری‌اسلامی و ادامه سرکوب خشن و خونین اعتراض‌های مردمی و دگراندیشان، همگی، ثمرۀ حاکمیت رژیم ولایت فقیه در ایران است.

در تابستان ۱۳۶۷،‌ هزاران زندانی سیاسی،‌ با اندیشه‌ها و دیدگاه‌هایی گوناگون و از گروه‌های سیاسی‌ای مختلف، در کنار هم، در برابر آتش جوخه‌های مرگ گذاشته شدند. امروز بهترین بزرگداشت و گرامی‌داشت خاطرۀ فداکاری بی‌مانند و قهرمانانه این فرزندان خلق، به‌گمان ما، تشدید مبارزهٔ مشترک همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور برای پایان دادن به حکومت استبداد و استقرار حاکمیتی مردمی بر ویرانه‌های آن است.

* درود آتشین بر همۀ مبارزان راه آزادی و فرزندان دلاور خلق که در کشتار فاجعه ملی سال ۱۳۶۷ جان باختند!

* ماندگار باد خاطرهٔ تابناک مبارزات دلیرانه این قهرمانان خاموش خلق در تاریخ مبارزات رهایی‌بخش میهن ما!

* درود بیکران به مادران، پدران، همسران، فرزندان و وابستگان جان‌باختگان فاجعۀ ملی که استوار و خستگی‌ناپذیر از حقانیت مبارزهٔ فرزندان سربلند خلق، در برابر رژیم ولایت فقیه دفاع کرده و می‌کنند!

* ننگ و نفرت بر سران رژیم ولایت فقیه – آمران و عاملان جنایت دهشتناک فاجعهٔ ملی!

کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

۵ شهریورماه ۱۳۹۷

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۹،‌ دوشنبه ۱۱ شهریور ماه ۱۳۹۷




طبقه‌ی کارگر، چالش های دستمزد و پیامدهای نئولیبرالیسم در ایران

 

مسعود امیدی

 

آزادسازی بازارها از جمله بازار کار یکی از اصول مهم مجموعه سیاست‌های اقتصادی است که طی دهه‌های گذشته تحت عنوان تعدیل اقتصادی از سوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به کشورهای مختلف و از جمله کشور ما تحمیل شده است. این سیاست به دنبال کاهش هزینه‌ی نیروی کار از طریق سپردن بهای نیروی کار یا دستمزدها به دست باصطلاح نامرئی بازار یعنی عرضه و تقاضای نیروی کار است که بویژه آن را از طریق نابودی دستاوردهای مبارزاتی طبقه‌ی کارگر از طریق مقررات‌زدایی و تغییر و حذف قوانین حداقلی تضمین کننده‌ی منافع طبقه‌ی کارگر و تضعیف اتحادیه های کارگری و به حداقل رساندن مزد و مزایای کارگران دنبال می‌کند.

یکی از پیامدهای بیش از سه دهه دنبال نمودن دستور کار نئولیبرالی در ایران به حوزه‌ی دستمزد کارگران مربوط است. حقیقت آن است که مسئله‌ی دستمزد را باید در ارتباط با مقررات زدایی نئولیبرالی ، تضعیف و نابودی تشکل‌های کارگری، ترویج قراردادهای کار ، برون‌سپاری و شکل گیری ارتش عظیم ذخیره‌ی نیروی کار در نتیجه‌ی اجرای سیاست های نئولیبرالی مورد توجه قرار داد.

مسئله‌ی دستمزد را از زوایای مختلف می‌توان مورد توجه قرار داد. بی‌شک اساس آن در ادبیات مبارزه‌ی طبقاتی به سهم مزدبگیران از ارزش اضافی تولیدشده بر‌می‌گردد و بر این اساس هرچه سهم دستمزد بالاتر باشد، ارزش اضافی باقی‌مانده برای طبقه‌ی سرمایه‌دار کمتر و توزیع درآمد باصطلاح عادلانه‌تر می‌گردد.

بر اساس مطالعات میدانی در کشورهای مختلف و در شرایط مختلف اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، عوامل گوناگونی بر دستمزدها موثرند. در همین ارتباط در مذاکرات دسته‌جمعی و اتحادیه ها با کارفرمایان به استدلال‌های متفاوتی اشاره می‌شود . از جمله رایج‌ترین استدلالها در اینگونه چانی‌زنی‌ها از سوی اتحادیه‌ها می‌توان به مواردی چون ضرورت کفایت دستمزد برای تاًمین هزینه‌های زندگی و معیشت شایسته ، ضرورت افزایش دستمزد متناسب با تغییرات سطح عمومی قیمت‌ها (تورم) ، لزوم پایبندی کارفرمایان به قراردادهای دسته‌جمعی ، دارا بودن منطق شفاف و ساده و اجتناب از پیچیده‌کردن آن که زمینه‌ی سوء‌استفاده را فراهم می کند، ، … اشاره نمود که اساساً از سوی نمایندگان کارگران مورد تاکید قرار می‌گیرند و از سوی دیگر نیز استدلال‌هایی مانند اینکه دستمزد تابعی از عرضه‌و‌تقاضای نیروی کار است، دستمزد تابعی از قدرت پرداخت کارفرماست ، دستمزد تابعی از متغیر کمیت و کیفیت کار ارائه شده از سوی فرد به سازمان است، سیستم دستمزد باید جذب و نگهداری نیروی انسانی کلیدی را برای سازمان تسهیل کند، و… اساساً از سوی کارفرمایان مورد تاکید قرار می‌گیرند. این چانه‌زنی‌ها و استدلال‌های متقابل همواره در جامعه‌ی سرمایه‌داری وجود داشته و تا زمانی که این سیستم وجود دارد، نیز وجود خواهند داشت. ممکن است اَشکال جدیدی را به خود بگیرد اما ماهیت این چانه‌زنی‌های طبقاتی در طول زمان در جامعه‌ی سرمایه‌داری تغییری اساسی نکرده است. و هیچگاه نیز طبقه‌ی کارگر و سرمایه‌دار به توافقی جامع بر سر این گونه مذاکرات نخواهند رسید. با این وجود، از آنجا که جامعه وجود دارد، زندگی در جریان است، کارخانه و کار و کارگر هم وجود دارند، مسئله‌ی دستمزد پاسخ عملیاتی می‌طلبد . و بدین ترتیب است که برآیند چالش‌های نظری و عملی طبقه‌ی سرمایه دار و طبقه‌ی کارگر در شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی مختلف در جوامع گوناگون که میزان سازمان‌یافتگی و کنش اجتماعی و سیاسی طبقه‌ی کارگر یکی از مهم‌ترین مولفه‌های آن محسوب می‌شود ، به توافقی موقتی بر سر مسئله‌ی دستمزد می‌انجامد. توافقی که روشن است ناپایدار بوده و تغییر شرایط و توازن قوای اجتماعی و سیاسی براحتی می‌تواند آن را دچار تغییر کند. بدیهی است که طبقه‌ی کارگر همواره خواهان کسب امتیازات بیشتر و مقدم بر آن حفظ قدرت خرید خود باشد و طبقه‌ی سرمایه‌دار نیز در تلاش برای آن باشد که نه تنها مانع افزایش مزد و مزایای کارگران (که به معنای کاهش ارزش اضافی است) باشد بلکه حداقل‌های توافق شده را نیز کاهش دهد. و آشکار است که در شرایط نئولیبرالیسم در همه جای جهان روند تغییرات دستمزد به سود طبقه‌ی سرمایه‌دار مدیریت شده است.

بنابراین سطح سازمان‌یافتگی و توان کنشگری و اعمال فشار طبقه‌ی کارگر سهمی بسیار مهم در میزان برخورداری این طبقه از مواهب و نعمات مادی‌ای که حاصل کار آن است و به عبارت دیگر سطح دستمزدها دارد. تحربه‌ی جنبش جهانی سندیکایی و اتحادیه‌ای در کشورهای مختلف از آغاز تا کنون درس‌های زیادی برای فعالان کارکری دارد که یکی از موارد آن تعریف اهداف قابل دسترس با توجه به برآورد واقع‌بینانه از توازن قوای اجتماعی و سیاسی موجود است. به همین دلیل است که رهبران اتحادیه‌ای علی‌رغم باور به حقانیت طبقه‌ی کارگر برای تصاحب سهم هر چه بیشتر از ارزش اضافی، اساساً در مذاکرات دسته‌جمعی درصدی را برای افزایش دستمزد پیشنهاد می‌کنند و عموماً طی مذاکرات با درصدی تعدیل در پیشنهاد خود نیز موافقت می‌کنند. این منطقی است که بر مبارزات صنفی و اتحادیه‌ای در جوامعی که به نوعی این حقوق نهادینه شده است، حاکم بوده است و بدیهی است که چنین سازوکاری در جامعه‌ی ما هیچگاه نهادینه نشده و به همین دلیل نیز دستمزدها هیچگاه در نتیجه‌ی مذاکرات دسته‌جمعی و حتی بر مبنای تعاریف قانونی تعیین نشده‌اند. البته این سازوکار اساساً مربوط به شرایط متعارف اقتصادی و اجتماعی است و طبیعی است که در شرایط غیر معمول و چالش‌های حیاتی اجتماعی و سیاسی در جوامع وضعیت به گونه‌ی دیگری شده و ممکن است کارگران دیگر صرفاً خواهان افزایش دستمزد نباشند بلکه خواهان مشارکت در اداره‌ی امور واحدهای تولیدی، سهم از قدرت سیاسی و شاید هم براندازی حاکمیت طبقه‌ی سرمایه‌دار و برپایی حاکمیت طبقه‌ی کارگر می‌شوند تا اساساً برنامه دیگری را برای اداره‌ی امور سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعه دنبال نمایند.

در تبصره اول ماده 41 قانون کار بر افزایش دستمزد سالانه‌ی کارگران برابر نرخ تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی تاکید شده است که در نمودار زیر کارنامه‌ی حاکمیت در این زمینه مشاهده می‌شود :

https://goo.gl/VuEiWD

همانگونه که مشاهده می‌شود به گواه آمار رسمی منتشر شده از سوی بانک مرکزی طی چند دهه‌ی گذشته اساساً هیچگاه نرخ افزایش دستمزدها به اندازه‌ی نرخ تورم نبوده و هر سال فاصله‌ی آن‌ها نیز بیشتر شده است.( با توجه به اینکه اقتصاددانان مستقل اساساً برای نرخ تورم اعلام شده از سوی مراکز رسمی اعتماد زیادی ندارند.) از سوی دیگر در تبصره دوم ماده 41 قانون کار با فرض اینکه افزایش دستمزدها برابر نرخ تورم اگر نتواند تامین کننده‌ی درآمد کافی برای یک زندگی قابل قبول و در حدی شایسته برای یک خانواده‌ی کارگری باشد، ضرورت تعیین حداقل دستمزد بر اساس سبد هزینه‌ی یک خانوار متوسط (چهار نفره) به عنوان یک اقدام اصلاحی و مکمل مورد تاکید قرار گرفته است. با این وجود به عنوان مثال در سال 95 با اینکه جدول محاسبات هزینه معیشت خانوار در دی ماه 95 بر اساس محاسبات بانک مرکزی برابر 45,370,825 بود ، دولت برای سال 96 حداقل دستمزد را برابر 9,000,000 ریال یعنی حدود یک پنجم این رقم تعیین کرد. در سال های پیش و پس از آن نیز چنین بوده است و چنین است که دستمزد تعیین‌شده از سوی دولت عملاً به یک “کیفرخواست” علیه طبقه‌ی کارگر تبدیل می‌شود. در واقع نیز مجبور کردن یک خانواده برای تاًمین هزینه های معاش خود با رقمی برابر با یک پنجم حداقل هزینه‌ی محاسبه شده برای معیشت یک خانوار متوسط، فراتر از یک کیفر خواست “بخور و نمیر” بوده و چیزی جز نوعی حکم محکومیت به “نخور و بمیر” ناشی از فقر غذایی، بهداشتی و درمانی و… نیست. اگر سرپیجی از اجرای قوانین و زیرپاگذاشتن آنها از سوی دولت مجاز است ، با کدام منطق می‌توان اعتراضات گسترده و عمومی کارگران از طریق اعتصابات سراسری برای اجرای ماده 41 قانون کار را غیرمجاز دانست؟

تجربه چند دهه پیاده‌کردن دستور کار نئولیبرالی از سوی دولتهای مختلف در ایران نشان می‌دهدکه نه تنها دولت‌ها هیچ ‌گاه به تبصره‌ی دوم این ماده‌ی قانونی مبنی بر تعیین حداقل دستمزد برابر با سبد هزینه‌ی یک خانوار متوسط هیچ بهایی نداده‌اند ، بلکه تبصره‌ی اول آن را نیز هیچ‌گاه بدرستی اجرا نکرده‌اند. در اینجا مشخص می‌شود که مشکل به زیر پا گذاشتن قانون کار از سوی دولت برمی‌گردد. و این یکی از نشانه‌های آشکار مقررات‌زدایی پنهانِ نئولیبرالی از سوی حاکمیت است. مقررات‌زدایی پنهان یعنی اینکه قوانینی را که هنوز نتوانسته‌اند، حذف کنند یا تغییر دهند، عملاً زیرپاگذاشته شوند. دلیل این این نقض آشکار قانون را باید در این واقعیت جست که جنبش کارگری زورش به این نمی‌رسد که مانع این کار شود. بنابراین مشکل اصلی را باید در ارتباط با توازن قوای طبقاتی و “زور” جنبش کارگری جستجو کرد و این “زور” یا نیروی کم جنبش کارگری نیز بیش از هر چیز نتیجه‌ی پایین‌بودن آگاهی طبقاتی، انسجام و سازمان‌یافتگی آن است. بی‌جهت نیست که با هر تلاشی برای انسجام و سازمان یافتن طبقه‌ی کارگر به شدت مقابله صورت می‌گیرد و هزینه‌ی فعالیت‌های صنفی به شدت افزایش داده شده است.

ارتباط بین میزان انسجام و بهبود وضعیت دستمزدهای طبقه‌ی کارگر نیز به هیچ‌وجه مختص به ایران نیست . نمودار زیر که حاصل یک کار پژوهشی از انجمن اتحادیه‌های کارگری چپ ایرلند است، رابطه‌ی بین میزان تشکل‌یافتگی و عضویت اتحادیه‌ای طبقه‌ی کارگر و سهم یک درصد بالای درآمدی از ارزش اضافی را در یک بازه‌ی زمانی برابر یک قرن از سال 1908 تا 2006 نشان می‌دهد.

مشاهده می‌شود که هرجا که چگالی عضویت اتحادیه‌ای و تراکم و همبستگی اتحادیه‌ای بالا می‌رود، توزیع درآمد عادلانه‌تر می‌شود و سهم یک درصد بالای درآمدی جامعه از درآمد کل کاهش می‌یابد و برعکس زمانی که تراکم اتحادیه‌ای یعنی تعداد اعضای اتحادیه‌ها کاهش‌یافته است، سهم یک درصد بالای جامعه از درآمد ملی افزایش می‌یابد.

این نمودار آشکارا نشان می‌دهد یک همبستگی دو متغیره‌ی بسیار قوی و کامل در حد (1-) بین دو متغیر وجود دارد و اینکه با تسلط نئولیبرالیسم از دهه‌ی 1970 که با کاهش شدید تعداد اعضای اتحادیه‌ها تا سال 2006 همراه بوده است، در همین مدت چگونه سهم یک درصد بالای درآمدی با شیب تندی رشد می‌کند که به معنی کاهش سهم طبقه‌ی کارگر از درآمد کل است.

بدین ترتیب عملاً بیش از اینکه معیشت شایسته‌ی یک خانواده‌ی متوسط نیازمند چه مبلغی از دستمزد در شرایط کنونی هست، و بیش از اینکه نرخ تورم چه رقمی از دستمزد را برابر ماده 41 قانون کار الزامی می‌کند، آنچه که در عمل می‌تواند بیشترین تاثیر را بر افزایش دستمزد کارگران برای یک زندگی شایسته بر جای‌گذارد، میزان انسجام و سازمان‌یافتگی و وزن اجتماعی و سیاسی این طبقه است. بنابراین فعالان کارگری به جای اختلاف بر سر میزان پیشنهادی برای افزایش دستمزد و چانه‌زنی و اختلاف نظر در این زمینه که می‌تواند‌‌ به انسجام طبقاتی طبقه‌ی کارگر آسیب وارد کند، بهتر است به هر طریق ممکن به افزایش سطح سازمان یافتگی و برآمد طبقه‌ی کارگر از یک “طبقه‌ی در خود” به یک “طبقه‌ی برای خود ” تلاش‌های خود را همسو کنند. در شرایطی که بر اساس تجربه ، حاکمیت به هیچ یک از ارقام پیشنهادی 3 یا 4 یا 5 و… میلیون تومانی و حتی بسیار کمتر از آنها پاسخ مثبت نداده است، بحث کردن بر سر اینکه کدام رقم درست است، با همه‌ی دقت محاسباتی و استدلالی آن چه فایده‌ای برای طبقه‌ی کارگر خواهد داشت؟ بجز آنکه بخش‌های مختلف جنبش کارگری را رو در روی هم قرار دهد؟! در چنین شرایطی آیا بهتر نیست فعالان چپ و مدافعان طبقه‌ی کارگر فارغ از اختلاف نظر و زاویه‌ای که ممکن است در برخی زمینه‌ها نسبت به مسائل داشته باشند، با رویکردی همسو و وحدت‌گرایانه انرژی خود را بر شرایط واقعی جنبش کارگری و در جهت ارتقاء آگاهی طبقاتی و سازمان یافتگی طبقه‌ی کارگر متمرکز کنند؟

این امر را نیز نباید فراموش کرد که مسئله‌ی دستمزد فقط موضوعی در چارچوب جامعه‌ی سرمایه داری نیست بلکه در فردای یک جامعه‌ی انقلابی که قرار است جهت گیری مردمی در اقتصاد دنبال شود، نیز نیازمند توجه جدی از بعد فنی و تخصصی خواهد بود. از این منظر بررسی تاثیرات متغیر دستمزد در سطح کلان اقتصاد و بر سایر شاخص‌های اقتصادی چون میزان سرمایه‌گذاری، اشتغال ، بهره‌وری ملی و… و سرانجام وضعیت زندگی طبقه‌ی کارگر نیز نیازمند توجه و بررسی جدی خواهد بود.

نکته‌ی مهم دیگر در این ارتباط کارنامه‌ی مشابه‌ی طیف‌های مختلف حاکمیت در ایران در این زمینه است . بویژه اصلاح‌طلبان که تلاش دوباره‌ای را برای افزایش سهم خود در قدرت دنبال می‌کنند و تمایل زیادی به جلب نظر توده‌های مردم برای این منظور دارند، باید در این گونه موارد به چالش کشیده شوند و صراحتاً از این زوایا مورد توجه قرار گیرند که فارغ از شعارهای کلی اصلاح‌طلبانه، در ارتباط با مطالبات مشخص کارگران و از جمله مهم‌ترین آنها آزادی فعالیت‌های مستقل صنفی و افزایش دستمزد کارگران برابر ماده 41 قانون کار چه کارنامه‌ا‌ی دارند و مواضع امروز آنها در این زمینه‌ها چگونه است؟

اما مشکل طبقه‌ی کارگر در ارتباط با مسئله‌ی دستمزد به پایین بودن سطح دستمزدها محدود نمی‌شود . ابعاد آن زمانی بیشتر روشن می‌شود که به این واقعیت توجه شود که بیشترین مطالبات و اعتراضات کارگری بر محور مطالبه‌ی دستمزدهای پرداخت نشده‌ی ماهها قبل صورت می‌گیرد که با پاسخ تهدید ، بازداشت، وثیقه‌های سنگین و زندان و حتی شلاق نیز مواجه می‌شوند . از سوی دیگر وجود میلیون‌ها نفر ارتش ذخیره‌ی نیروی کار در شرایط فقدان اتحادیه‌ها و تشکیلات سراسری کارگری ، از یک سو شرایط”بازار کار” را آشکارا به نفع کارفرمایان تغییر داده و از سوی دیگر شرایط محیط های کار را برای کارگران شاغل بسیار ناامن کرده است. در چنین شرایطی می‌توان نوعی پاسیفیسم و محافظه کاری را در بخش های بزرگی از کارگران شاغل متاثر از فضای اقتصادی و اجتماعی کنونی مشاهده کرد که می‌توان آن را از عوامل مهم موثر بر پایین بودن سطح دستمزدها محسوب کرد. در چنین شرایطی و با توجه به پایین بودن سطح آگاهی طبقاتی و سازمان‌یافتگی طبقه‌ی کارگر ، منافع فردی بسیاری از کارگران جای منافع طبقاتی آنها را گرفته و حفظ موقعیت شغلی برای آنها از اهمیت بیشتری نسبت به افزایش دستمزد برخوردار شده است. این بخش از کارگران با اینکه ممکن است از وضعیت دستمزدها بشدت نیز ناراضی باشند، اما با توجه به اینکه 93 درصد کارگران، قراردادی و همواره در معرض از دست دادن شغل خود هستند، تمایل چندانی به درگیرشدن و پذیرفتن ریسک بیکار شدن برای مبارزه جهت افزایش دستمزد از خود نشان نمی دهند. چه رسد به اینکه خواهان 4 یا 5 برابر شدن دستمزدها شوند. پیامدهای پیاده‌سازی دستورکار نئولیبرالی نقش بزرگی در ممانعت از شکل‌گیری یک “طبقه‌ی برای خود” و دارای آگاهی طبقاتی و همبستگی اجتماعی در سراسر جهان داشته است. توجه به این واقعیت مهم است که پیامدهای نئولیبرالیسم در کشوری که چهار دهه پیش انقلابی با شعارهای حمایت از مستضعفین و پابرهنه‌ها و کوخ نشینان در آن رخ داد، تا چه اندازه ویرانگر بوده است که امروز بخشی از کارگران این کشور برای ترس از اخراج و بیکار شدن ترجیح می‌دهند که به زندگی با دستمزدهای بسیار پایین تر از خط فقر اعلام شده از سوی منابع رسمی تن‌داده و از پشتیبانی از مطالبات برادران هم طبقه‌ی خود در سایر واحدهای صنعتی برای اجرای ماده 41 قانون کار کشور نیز پرهیز می‌کنند. و از اینروست که می توان گفت یکی از مخرب‌ترین پیامدهای نئولیبرالیسم با بسته‌‌‌ی اقتصادی پیشنهادی‌ آزادسازی، مقررات زدایی، خصوصی‌سازی، کوچک سازی، برون‌سپاری و… از سوی نهادهای مالی بین‌المللی چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی با افزایش واردات، صنعت‌زدایی و تعطیلی گسترده‌ی واحدهای تولیدی،و…و با ایجاد بیکاری گسترده‌ به تخریب انسجام و همبستگی اجتماعی طبقه‌ی کارگر نیز منجر شده است..

با این وجود سیاست جنبش کارگری در مورد مسئله‌ی دستمزد نیازمند پاسخی عملی است و نمی‌توان آن را مسکوت گذاشت. با توجه به افت شدید قدرت خرید کارگران و مزدبگیران در شرایط افزایش شدید نرخ تورم ، مهم‌ترین تلاش‌های جنبش کارگری در ارتباط با مسئله‌ی دستمزد را می‌توان بر محورهای زیر متمرکز کرد:

– انتخاب نمایندگان مستقل کارگران برای حضور در مذاکرات باصطلاح سه‌جانبه (البته سازوکار اجرایی این نمایندگان مستقل مستلزم همفکری بین فعالان صنفی و کارگری است.)

– ضرورت آگاهی نمایندگان از دانش و اصول و فنون علمی مذاکره ( برخی از سندیکاها در کشورهای اروپایی در این زمینه برای جذب مشاوران حرفه‌ای با کارفرمایان و دولت رقابت می‌کنند. نمایندگان مستقل کارگران ایران می توانند در این مورد از مشاوره فعالان اجتماعی –فرهنگی و چهره های آکادمیک چپ و مدافع جنبش کارگری بهره‌مند شوند.)

– تمرکز نمایندگان مستقل کارگران در مذاکرات سه‌جانبه بر ضرورت تمکین کارفرمایان به پرداخت بموقع دستمزد و حقوق کارگران برابر ماده‌ی 37 قانون کار (بویژه بند ب آن مبنی بر الزام پرداخت حقوق در پایان هر ماه و تاکید بر وظیفه‌ی دولت جهت نظارت بر اجرای ماده‌ی 37 قانون کار )

– مطالبه‌ی آزادی همه‌ی کارگرانی که در اعتراضات مربوط به مطالبه‌ی حقوق‌های پرداخت نشده بازداشت شده‌اند از سوی نمایندگان مستقل کارگران و طرح خواسته‌ی عدم پیگیرد شرکت‌کنندگان در این اعتراضات

– تاکید نمایندگان مستقل کارگران بر اجرای ماده‌ی 41 قانون کار در درجه‌ی اول تبصره‌ی یک آن مبنی بر افزایش دستمزد برابر نرخ تورم اعلام شده از سوی بانک مرکزی و در درجه‌ی دوم تبصره‌ی دوم آن مبنی بر تعیین دستمزد متناسب با سبد هزینه‌ی یک خانوار متوسط و ملزم نمودن کارفرمایان به رعایت نص صریح قانون در این زمینه و ملزم نمودن دولت به نظارت بر اجرای قانون از سوی کارفرمایان

– تاکید نمایندگان مستقل کارگران بر پخش علنی این مذاکرات از رسانه‌ها جهت جلب توجه و حمایت افکار عمومی به مطالبات قانونی کارگران و آگاهی افکار عمومی از چگونگی برخورد نمایندگان کارفرمایان و دولت با این مطالبات

– درخواست موکد از نمایندگان دولت و کارفرمایان برای ارائه‌ی آنالیز از دستمزد پیشنهادی خود برای پوشش دادن هزینه‌های یک خانواده‌ی متوسط و نشان دادن اینکه چگونه می‌توان با این دستمزد هم زنده ماند، هم به نیازهای متعارف یک خانواده پاسخ گفت، هم از سلامت جسمی و روحی کافی برای ایجاد بهره‌وری در محل کار برخوردار بود و… (این چالش می‌تواند بسیار آگاهی‌بخش و افشاگر بوده و حمایت عمومی از مطالبات طبقه‌ی کارگر را در پی داشته باشد.)

– تبدیل جلسات مذاکره با روش‌های ابتکاری به فرصتی جهت ترویج آگاهی طبقاتی در میان کارگران و توده‌های زحمتکش جامعه و جلب حمایت افکار عمومی برای جنبش کارگری

– برنامه‌ریزی و راه‌انداختن کارزارهای حمایت اجتماعی هماهنگ فعالان کارگری و نیروهای ترقی‌خواه از نمایندگان کارگری در مطبوعات، رسانه‌های مجازی و در سطح جامعه از طریق برگزاری گردهم‌آیی‌های کارگری همزمان با برگزاری این مذاکرات که می‌تواند نقش بسیار مهمی در تقویت قدرت چانه‌زنی نمایندگان مستقل کارگران داشته باشد.

– تعیین خطوط قرمز نمایندگان مستقل کارگران جهت توافقات دستمزد از طریق هماهنگی با مجامع و تشکل‌های فعال و نیرومند کارگری موجود با رویکردی پراگماتیک و پایبندی به این خط قرمزها و کوتاه نیامدن از آنها در مذاکرات و امتناع از امضای هر توافقی با نمایندگان کارفرمایان و دولت خارج از حوزه‌ی اختیار نمایندگان مستقل کارگران

نباید هیچگاه از یاد برد مهم‌ترین چیزی که می‌تواند به گرفتن نتایج خوب از مذاکرات سه‌جانبه دستمزد کمک کند، وزن اجتماعی و سیاسی یک جنبش مستقل و نیرومند کارگری است که مستلزم اتحاد عمل همه‌ی فعالان کارگری با دیدگاه های مختلف است. براستی که هیچ چیز بیشتر از “وحدت و تشکیلات” نمی‌تواند یاریگر طبقه‌ی کارگر در جهت دستیابی به مطالبات خود باشد. باید به این حقیقت توجه داشت که براساس تجربه، مذاکرات دستمزد قرار نبوده و نیست که در شرایط تسلط نئولیبرالیسم به تاًمین مطالبات کارگران در ارتباط با دستمزد بیانجامد . از این رو باید از این مذاکرات به عنوان فرصتی برای افشاگری و تقویت آگاهی و سطح سازمان‌یافتگی و انسجام طبقاتی و تعمیق مبارزه‌ی طبقاتی استفاده نمود.

5 شهریور 97

برگرفته از فیسبوک نویسنده




هفت مدافع حقوق بشر در بازداشت خودسرانه را آزاد کنید! 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۴ شهريور ۱٣۹۷ –  ۵ سپتامبر ۲۰۱٨

 


پاریس ـ ژنو، ۵ سپتامبر ۲۰۱۸ (۱۴ شهریور ۱۳۹۷) ـ برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر ـ مشارکت فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر (FIDH) و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه (OMCT) ـ امروز اعلام کرد: دولتمردان ایران باید فوری و بدون قیدوشرط کلیه‌ی مدافعان حقوق بشر را که در هفته‌ها‌ی اخیر خودسرانه بازداشت کرده‌اند آزاد کنند و به کلیه‌ی اقدام‌های آزاردهنده علیه آنها پایان دهند.

دولتمردان ایران از ۱۸ اوت ۲۰۱۸ (۲۷ مرداد ۱۳۹۷) تاکنون دست کم هفت مدافع حقوق بشررا دستگیر کرده‌اند.

آقای رضا خندان، مدافع حقوق بشر و همسر وکیل حقوق بشری زندانی خانم نسرین ستوده، روز ۴ سپتامبر ۲۰۱۸ (۱۳ شهریور ۱۳۹۷) در خانه‌اش در تهران دستگیر شد. او پیگیرانه برای جلب توجه به نقض حقوق بشر در ایران، از جمله زندانی شدن مدافعان حقوق بشر و پیگرد قضایی زنانِ فعال علیه تحمیل حجاب اجباری، فعالیت کرده است.

خانم هدی عمید، وکیل حقوق بشری و مدافع حقوق زنان، و خانم نجمه واحدی، مدافع حقوق زنان، نیز روز ۱ سپتامبر ۲۰۱۸ (۱۰ شهریور ۱٣۹۷) در خانه‌شان در تهران دستگیر شدند. دولتمردان ایران دلیل دستگیری آنها را اعلام نکردند. این دو مدافع حقوق بشر «کارگاه‌های آموزشی شروط عقد و ازدواج» برای زنان برگزار می‌‌کردند و در گذشته نیز در کمپین‌های مختلف دفاع از حقوق زنان در ایران فعال بوده‌اند.

آقایان پیام درفشان و فرخ فروزان کرمانی، دو وکیل حقوق بشری، روز ۳۱ اوت ۲۰۱۸ (۹ شهریور ۱۳۹۷) در حین دیدار با خانواده وکیل حقوق بشری آرش کیخسروی در شهر کرج، در غرب تهران پایتخت ایران، دستگیر شدند. دولتمردان ایران دلیلی برای دستگیری این دو وکیل دادگستری ارائه نکردند. آقای کیخسروی به همراه وکیل حقوق بشری دیگر آقای قاسم شعله سعدی روز ۱۸ اوت ۲۰۱۸ (۲۷ مرداد ۱۳۹۷) در جلوی مجلس ایران دستگیر شده بود. آقای درفشان وکیل آقای کیخسروی و یکی از وکلای مدافع خانم نسرین ستوده است.

برنامه‌ی نظارت نگرانی عمیق خود را از تداوم موج دستگیری مدافعان حقوق بشر ـ که گویا به قصد مجازات فعالیت‌های به‌حق حقوق بشری آنها انجام می‌‌شود ـ ابراز می‌ کند و از دولتمردان ایران می‌ خواهد به کلیه‌ی اقدام‌های آزار دهنده علیه تمامی مدافعان حقوق بشر پایان دهند و از امکان ادامه‌ی فعالیت بدون مانع آنها اطمینان حاصل کنند.

برنامه‌ی نظارت بر حمایت از مدافعان حقوق بشر در سال ۱۹۹۷ به صورت برنامه‌ی مشترک فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر و سازمان جهانی مبارزه با شکنجه ایجاد شد. هدف این برنامه مداخله در موارد سرکوب مدافعان حقوق بشر، جلوگیری از این سرکوب و چاره جویی در باره آن است. سازمان جهانی مبارزه با شکنجه و فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر هر دو از اعضای ProtectDefenders.eu هستند که سازو‌کار مدافعان حقوق بشر در اتحادیه‌ی اروپاست و جامعه‌ی مدنی بین‌المللی آن را برپا کرده است.




رضا خندان همسر نسرین ستوده بازداشت شد 


رضا خندان همسر نسرین ستوده وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر محبوس در زندان اوین صبح امروز توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی بازداشت شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، این بازداشت در پی احضار تلفنی روز گذشته صورت گرفته و آقای خندان گفته بود به دلیل غیرقانونی بودن احضار تلفنی به اداره اطلاعات نمی‌رود و تهدید به بازداشت شده بود.
محمد نجفی وکیل دادگستری طی یادداشتی از بازداشت رضا خندان خبر داده است.

رضا خندان روز گذشته در یادداشتی نوشت: “شخصی امروز با موبایل‌ام تماس گرفت و گفت که از وزارت اطلاعات تماس می‌گیرد. او گفت فردا به آنجا بروم. از آنجا که هیچ شخص و نهاد دیگری غیر از مقام قضایی آن هم کتبا و با ذکر دلایل و اتهامات، حق ندارد افراد را تحت تعقیب قرار دهد؛ حدود قانونی را به ایشان یادآور شدم. متاسفانه در پاسخ به اعتراض من گفت: پس دستگیر می‌شوی”.

محمدرضا (داوود) فرهادپور و ژیلا کرم‌زاده مکوندی نیز روز گذشته در پی احضار توسط وزارت اطلاعات در دفتر پیگیری این نهاد مورد بازجویی قرار گرفته و بعد از انتقال به دادسرای اوین توسط بازپرس شعبه ۷ این دادسرا تفهیم اتهام شدند.

آقای فرهادپور طی یادداشتی ضمن تائید این خبر از روبرو شدن و ملاقات اتفاقی فرهاد میثمی در راهروی دادسرای اوین خبر داد.
فرهاد میثمی پیشتر در تاریخ ۹ مردادماه در کتابخانه شخصی بازداشت شد و از روز دهم مردادماه دست به اعتصاب غذا زده است.