‍ سوختن، سوختن… می‌دانی‌؟ 

کانال سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

 

 


حالا می‌توانید عکسی از جبهه و جنگ و گنبد و بارگاه بزنید و بعد از حمله به رقیب سیاسی، همه اینها را ناشی از بی‌توجهی به فلان منویات یا نتیجه سیاه‌نمایی فلان قلم به مزدِ استکبار بدانید. حالا می‌توانید مثل دکتر عارف بگویید: «پشت هر سکوت من فلسفه است». حالا می توانید مثل دولتی ها از حباب حرف بزنید. مثل قوه قضاییه دستور تاسیس یک دادگاه دیگر و مثل فلان نماینده فکر معامله بر سر انتصاب فلان همسو در حوزه انتخابیه، با سپر جعلیِ استیضاحِ وزیر مربوطه باشید.

حالا خیلی کارهای دیگر می‌توانید بکنید، می‌توانید عکس «شاه زاده» را بزنید که پیام می‌دهد: «هفت تپه دلم با شماست و مملکتمان را پس میگیرم» یا عکس آقازاده که: «بروید بمیرید»، یا مثل آمد نیوز در چنین موقعیت‌هایی فیلم بگذارید که هفت تپه ای‌ها در حال مسلح کردن کلت و کلاش‌اند (!) یا مثل صدا و سیما عکس از خودسوزی یک شهروند آمریکایی را نمایش بدهید.

حالا می توانید اصلا پای این متن دو تا فحش به هرکس که خواستید بدهید، کافیست «یه‌وری» باشید. اگر این وری هستید به آن وری‌ها، اگر آن وری هستید به این وری ها و اصلا به جفتشان و بعد نشان دادن خودتان و حتا فحش و بدوبیراه به من که به زعم شما، سیاه نمایی کرده‌ام یا ماله کشی.

حالا از هر دسته و گروه و مرام و مسلک و نحله که هستید کلی کار می‌توانید بکنید با این تن جزغاله کارگر هفت تپه. با این پوست متلاشی با این سرزمین که از گذشته‌های دور تا امروز، مردمش، قحطی زده‌اند اما فضایش بوی گوشت کباب شده می‌دهد.

این سرزمین، در هر چیز بخیل باشد در این، سخاوت دارد که فرصتی بدهد تا هر کس «امید» را به حجله هوس خود ببرد. که هرکس برگذشته، ریشخند بزند و گندهای پیشینیان را برایت هجی کند، انقدر که خودش بشود مثل آنها و بعد خودش شروع کند به ترکمون زدن و بعد کم کم آماده شود که جایش را بدهد به بدترین مدعی مُترصد که کاری کند که مردم فاتحه‌خوان کفن‌دزد قبلی شوند. این سرزمین، تسلسل و استمرارِ دویِ امدادِ «اشتباه» است.

حالا خیلی بیش از اینها که گفتم می‌شود کرد با کارگر گرسنه و سوخته‌ی هفت تپه‌ای. خیلی کارها می‌شود کرد با پوست ورآمده‌ی سیاه و عنابی اما ورای همه این‌کارها که می‌توانیم بکنیم، و کَرِه ها که می‌توانیم از این خیک بابرکت بگیریم، کارگر اخراجی هفت تپه ای سوخته است.

سوختن. همان گزگز دردناک سرانگشت آتش و داغ دیده که آب و مرهم هم حریفش نمی‌شود، این بار اما نه در سرانگشت که در سینه که در کمر که در پاها که در اسافل و اعالی تن که در جان که در مغز استخوان.

کارگر اخراجی خودش، خودش را سوزانده است. کسی می شنود آیا؟ خودش را سوزانده، چون یقین کرده که سوزانده شدن را هم از او دریغ می‌کنند. نفله شدن را. خلاص شدن را. نیست و نابود شدن را. کارگر نیشکر هفت تپه خودش را سوزانده. سوزانده. این تنها حقیقت این معرکه‌هاست که من و شما و دیگری در شمایل‌گردانی تاج و دستار برپا کرده‌ایم.

قدرت بالاخره نصیب یکی خواهد شد. این پتیاره در هرحال، حجله ای را برخواهد گزید. نری را، ساقهای استوار ستوری فحل و سینه ستبر و عده‌ای سهل را. این عروس هزار داماد خویگر غلیان ران و سرین است. از میان یکی از شمایان که این ور آب‌اید یا از میان یکی از شمایان که آن ور آب. با این همه اما یک چیز تغییر نمی‌کند. یک حقیقت بوی عفن خود را، شکل متلاشی خود را و مخلوط چندش آور گوشت و خون را تغییر نخواهد داد.

آن حقیقت این است که کارگر نیشکر هفت تپه خود را سوزانده، آتش به پای فیتله پی و چربی و گوشت خود گرفته است. سوخته، سوختن…می دانی…خود را سوزاندن؟! این تنها حقیقت ماجراست که جز عروق و عصب همان کارگرها کسی ثبت و ضبطش نمی‌کند. آدمیزادگانی سوخته‌اند، همین و بس.




تاکید بر ایجاد شوراهای مستقل کارگری درتجمع کارگران فولاد 

Billedresultat for ‫کارگران فولاد اهواز‬‎

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در فراخوان شب گذشته خود نوشته بودند: «کجای دنیا این چنین رسم است که برای دزدی ها و اختلاس ها هزار هزار میلیارد از خزانه مملکت خارج شود و صدایی از کسی در نیاید ولی برای احیای شرکتی که چند هزار کارگر در ان مشغول تولید هستند نتوان بودجه و مواد اولیه تهیه نمود».
بنا به گزارش اتحادیه آزاد کارگران ایران، پیرو این فراخوان صبح امروز ۲۹ مرداد ماه کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز با تجمع در مقابل ساختمان مرکزی بانک ملی اهواز با شعارهای «مرگ گروه ملی، بدست بانک ملی» – «کارگر میمیرد، ذلت نمی پذیرد»- «دشمن ما همین جاست دروغ میگن امریکاست» و…، بطور یکپارچه و متحدانه ای فریاد عدالتخواهی سر دادند و خواهان پرداخت چهار ماه حقوق معوقه، راه اندازی تولید در همه بخشها، تزریق مستمر مواد اولیه و معرفی ایادی پشت پرده ای شدند که این مجتمع مهم و بزرگ صنعتی را به آستانه ورشکستگی و تعطیلی کشانده اند.
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز که در تجمع روز شنبه خود، وعده یکماه حقوق را نپذیرفتند و بر دریافت همه مطالبات خود پافشاری کردند امروز در حالی در مقابل ساختمان مرکزی بانک ملی دست به تجمع اعتراضی زدند که پیشاپیش ماموران نیروی انتظامی بطور گسترده ای در خیابانهای اطراف و همینطور در محوطه سرپرستی بانک ملی مستقر شده بودند و در حالیکه دو طرف خیابان منتهی به بانک ملی را بسته بودند مانع عبور و مردم می شدند.
در این تجمع یکی از کارگران معترض گروه ملی صنعتی فولاد اهواز طی سخنانی اظهار داشت: ما اهرم اقتصادی کسی نیستیم و هیچ سرمایه گذاری نمی تواند ما را اهرم بهتر شدن اقتصاد خود قرار دهد.
وی تاکید کرد: ما کارگریم، ما چرخه صنعتیم و قدرت خود را میدانیم. ما باید شورای مستقل کارگری تشکیل بدهیم. با تشکیل شورای مستقل کارگری و نظارت بر اعمال این آقایان ما میتوانیم راهکار را پیدا کنیم…
دور جدید تجمعات اعتراضی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز که از روز شنبه ۲۷ مرداد ماه آغاز شده است نشان داد نه بگیر و ببند و نه پرونده سازیهای قضائی و ایجاد فضای رعب و وحشت نمیتواند کارگران را از دست یابی به مطالباتشان در کارخانه ای که با رنج و مرارت شبانه روزی در گرمای طاقت فرسای خوزستان آبادش کرده اند باز دارد.
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز اعلام کرده اند چنانچه به فوریت به خواستهایشان رسیدگی نشود اعتراضات خود را تشدید خواهند کرد.




خزر وضعیت حقوقی کامل کسبت می‌کند

تقدیم به رفیق گرامی فرهاد عاصمی!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آندری آرشیف

(Andrey Areshyev)

https://www.fondsk.ru/news/2018/08/13/kaspiyobretaetpolnocennyjpravovojstatus-46608.html

مترجم: ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/08/19/

۲۸ مرداد- اسد ١٣۹۷

حضور نظامی خارجی در منطقه منتفی ‌شد

١۲ اوت، در روز نمادین «روز خزر»، در جریان دیدار رؤسای جمهور پنج کشور حوزه دریای خزر- آذربایجان، ایران، ترکمنستان، روسیه و قزاقستان در شهر آکتائو |(سفید رود. م.) قزاقستان تفاهم‌نامۀ وضعیت حقوقی دریای خزر امضاء شد.

کار بر روی سند تعیین‌کننده وضعیت حقوقی بزرگترین پهنه آبی بسته جهان که هیچ پیوندی با آبهای آزاد ندارد، از سال ١۹۹۶ آغاز شد. روند هماهنگ‌سازی تفاهم‌نامه که امضای آن بارها به تعویق افتاد، به سختی طی شد. زیرا، اکتشافات معادن نفت و گاز در حوزه دریای خزر بعد از سال ١۹۹١ موجب بروز تناقضات زیادی، حتی تا حل مسئله از راه توسل به زور گردید (از جمله، بین آذربایجان و ترکمنستان، ایران و آذربایجان).

روسیه از همان ابتدا از این موضع حرکت کرد، که خزر حوزه آبی منحصر بفردی است که نه مشمول کنوانسیون حقوق دریایی سازمان ملل متحد می‌شود و نه موازین عملا پذیرفته شده بین‌المللی، که آن را بعنوان دریاچه تعریف می‌کند. در ابتدا تقسیم‌بندی به بخش‌های ملی با مواضع مسکو بدلایل نظامی- سیاسی مطابقت نداشت. برای اینکه در این حالت، اصول کشتی‌رانی آزاد می‌توانست نقض ‌شود، شرایط برای ورود کشتی‌های نظامی کشورهای خارجی به دریای خزر فراهم گردد، خسارات جدی به محیط زیست منطقه وارد آید. باضافه این، طراحی «مخفیانه» تعدادی از «بخش‌های ملی» و اجرای پروژه‌های انرژیتیکی، بویژه با مشارکت کمپانی‌های بزرگ غربی، جستجوی راه‌های مصالحه‌جویانه را ضروری ساخت.

در ماه مه سال ۲٠٠٣ توافقنامه‌ای در خصوص تعیین حدود بخش‌های مجاور بستر دریای خزر بین آذربایجان، روسیه و قزاقستان امضاء شد و در ماه دسامبر سال ۲٠١۴ تفاهم‌نامه مشابه بین قزاقستان و ترکمنستان امضاء گردید. نخستین اجلاس خزر در ماه آوریل ۲٠٠۲ در عشق آباد، نشست دوم- ١۶ اکتبر سال ۲٠٠۷ در تهران (در آنجا خزر را «دریای صلح» اعلام نموده و متعهد شدند مسائل مورد اختلاف را از طریق مذاکره حل نمایند)، جلسه سوم- ١۸ نوامبر۲٠١٠ در باکو، چهارم، که به نقطه عطفی تبدیل گردید، ۲۹ سپتامبر ۲٠١۴ در آستارخان برگزار شد. در جریان این دیدارها مقامات کشورهای حوزه خزر «در مورد حق حاکمیت ملی هر یک از طرفین بر حریم ساحلی دریا تا ١۵ مایل دریایی و حق ویژه هر یک بر استخراج  منابع آب‌زیستی در محدوده ١٠ مایل دریایی مجاور» توافق کردند. بر مبنای این توافق، آبهای بعد از این ۲۵ مایل دریایی «منطقه آبی مشترک» محسوب می‌شود. اما سهمیه ماهی‌گیری همواره باید تنظیم و با شرکاء هماهنگ گردد.

با این وجود، پس از این هم اختلافات بجای خود باقی ماند. کافیست یادآوری شود، که در دیدار ششم وزاری خارجه کشورهای حوزه خزر (ژوئیه سال ۲٠١۶) در مورد برگزاری اجلاس کشورهای ساحلی خزر در سال ۲٠١۷ تصمیم گرفته شد، اما آن جلسه در سال ۲٠١۸ تشکیل گردید. علت تعویق، اصول حل نشده تقسیم دریا و موضع تهران بود که بر سهم ۲٠ درصدی اصرار می‌ورزید. در مورد طرح نهایی تفاهم‌نامه در چهارچوب جلسه وزاری خارجه کشورهای حوزه خزر در اوایل ماه دسامبر سال ۲٠١۷ در مسکو توافق حاصل شد.

کاملا منطقی است، که قدرت‌های غیر منطقه‌ای می‌کوشیدند تا ار تناقضات بین پنج کشور ساحلی دریای خزر سوءاستفاده نمایند. برخی جمهوریها با آمریکا و ناتو موافقتنامۀ امنیتی امضاء کردند… رشد علاقه‌مندی بسیاری از قدرت‌های غیرمنطقه‌ای به خزر، از جمله چین، به احتمال درگیری در منطقه قوت بخشید.

در همین رابطه بند یک تفاهمنامه تعیین وضعیت حقوقی دریای خزر بعنوان «پهنه آب محصور در میان خشکی» از اهمیت جدی برخوردار است. اگر طرف‌ها بر سر این توافق می‌کردند، که خزر از نطقه‌نظر حقوقی دریا محسوب می‌شود، در این حالت، آن بانضمام آبهای سرزمینی به عرض کمتر از ١۲ مایل دریایی، مناطق اقتصادی انحصاری کمتر از ۲٠٠ مایل و فلات قاره، مشمول کنوانسیون حقوق دریایی سازمان ملل متحد می‌گردید. و مسئله مهمتر این که بر اساس آن هر کشوری می‌توانست اختیار کامل برای ورود به خزر داشته باشد.

رئیس جمهور ایران حسن روحانی با ایجاد پایگاه‌های نظامی خارجی در خزر بشدت مخالفت کرد: «ایجاد هر گونه پایگاه نظامی، حضور ناوهای جنگی خارجی در خزر ممنوع است. باید گام جدی برداشته شود». علاوه بر این، کشورهای حوزه دریای خزر متعهد می‌شوند «سرزمین هیچ کشور ساحلی خزر نمی‌تواند برای تجاوز به کشور ثالث دیگر مورد بهره‌برداری قرار گیرد، این بمعنای تثبیت امنیت دریای خزر و حفظ توازن تسلحیاتی با ثبات و ساخت‌وساز نظامی در حد معقول با احتساب منافع همه طرف‌ها در آن می‌باشد».کایرات عبدالرحمانوف وزیر خارجه قزاقستان نیز در این باره بصراحت اظهار داشت، هیچ پایگاه‌ نظامی آمریکایی در دریای خزر ایجاد نخواهد شد.

حدود آبهای داخلی، آبهای سرزمینی (به عرض حداکثر ١۵ مایل دریایی)، منطقه ماهی‌گیری ( در فاصله ١٠ مایل دیگر، کشورها حق انحصاری برای ماهی‌گیری خواهند داشت) و منطقه آبی مشترک در سطح دریا تعیین می‌شود. به این ترتیب، از بخش اعظم سطح و منابع زیستی خزر بطور مشاع بهره‌برداری خواهد شد. بر اساس ماده ۸ تفاهمنامه، «تعیین حدود بستر و زیر دریای خزر به بخش‌ها، بر اساس توافق با کشور همجوار و کشور واقع در منطقه مقابل و بر مبنای اصول پذیرفته شده جمعی و معیارهای حقوق بین‌المللی بمنظور تحقق حق حاکمیت مستقل بر منابع زیردریا و سایر فعالیت‌های اقتصادی قانونی مرتبط با اکتشاف منابع بستر و زیر دریا انجام خواهد گرفت».

تدوین توافقنامه‌های خاص و روش اجرای آنها به گروه کارشناسی تحت مدیریت وزارتخانه‌های خارجه (در سطح معاونان وزاری خارجه) سپرده می‌شود. می‌توان تصور نمود، که قدرت‌های علاقه‌مند به بی‌ثباتی خاورمیانه و نزدیک، از تلاشهای خود برای خرابکاری پنهان در تحقق مفاد تفاهم‌نامه با تبدیل خزر به «دریای مشکل» دست نمی‌کشند. منطقه خزر و سرزمین‌های همجوار آن- قفقاز و آسیای میانه همچنان بمثابه عرصه تناقضات بسیار و بالقوه خطرناک قومی باقی می‌ماند. واضح است، طرفها هنوز راه زیادی برای تقویت تعامل و گسترش فضای اعتماد متقابل در پیش دارند. جالب اینکه، رئیس جمهور قزاقستان  نورسلطان نظربایف پیشنهاد کرد که بمنظور اعتمادسازی در عرصه فعالیت‌های نظامی در دریای خزر قرارداد جداگانه منعقد شود. رئیس جمهور ایران حسن روحانی نیز ضرورت عقد توافقنامه در زمینه تقسیم بستر دریای خزر را مورد تأکید قرار داد.

امضای چند توفقنامه دیگر در نشست آکتائو که بگفته نظربایف «به روابط ما در عرصه‌های بازرگانی، اقتصادی، حمل و نقل و امنیتی بطور محسوسی تحرک می‌بخشد»، به تقویت بیشتر همکاری در دریای خزر می‌انجامد. مجمع اقتصادی خزر در قالب ویژه تشکیل می‌شود، نشست سالانه آن به نوبت در یکی از کشورهای ساحلی برگزار خواهد شد (قرار است نشست نخست در سال ۲٠١۹ در ترکمنستان برگزار شود). «بطور قطع کشورهای حوزه خزر به مسائل تامین امنیت، مقابله با چالش‌ها و خطرات فغلی اهمیت زیادی قائلند. لازم به توجه است، که خزر در نزدیکی مرکز تشنجات و منطقه فعالیت تروریست‌های بین‌المللی واقع است. رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین پس از امضای اسناد متذکر شد: بدین سبب، کشورهای ما به تقویت همکاری متقابل خدمات ویژه و ادارات مرزبانی، و همچنین فعال‌سازی همآهنگی سیاست‌های خارجی مایل هستند.

بنا به سخنان گریگوری کراسین معاون وزیر خارجه روسیه، «سخن از امضای سندی می‌رود که در مبنای نظام همکاری متقابل در دریای خزر قرار گرفته است. حاصل آن، مزایای برابر برای همه کشورهای شرکت‌کننده خواهد بود. تفاهم‌نامه نه تنها موجب تقویت اعتماد بین آنها و امنیت در خزر بطور کلی، حتی باعث رشد همکاری اقتصادی، جذابیت سرمایه‌گذاری و توان رقابتی «گروه پنج» خزر، تحقق پروژه‌های مشترک در راستای تسریع توسعه و کشف کامل توانایی‌ها در پشرفته‌ترین عرصه‌ها خواهد گردید. افزایش قابل پیش‌بینی بودن و کاهش مخاطرات مختلف در یکی از مهمترین مناطق آورآسیا برای همه سودمند است».

با این حال، علاقه‌مندی به امنیت ملی روسیه بطور کامل در نظر گرفته شده است: «وضعیت حقوقی مورد توافق، توسعه آزاد ناوگان دریایی، شنا و اقدامات ناوهای جنگی روسیه در قلمرو آبهای مشترک را تضمین می‌کند. قواعد حضور امن کشتی‌ها در منطقه ساحلی و در مناطق فعالیت شدید اقتصادی تنظیم می‌شود». اتمام ساخت بندر عمیق جدید در شهر ساحلی کاسپیسک داغستان برای پذیرش کشتی‌های سنگین‌بار تا سال ۲٠۲۵ برنامه‌ریزی شده؛ پایگاه اصلی نیروی دریایی خزر از آستاراخان نیز به آنجا انتقال خواهد یافت.

بموازات تأکید بر اهمیت اجلاس خزر در آکتائو، لازم به ذکر است، که برخی قالب‌های مشابه  اعلام شده چندجانبه در آنجا در گذشته مورد بحث قرار گرفته بود، اما بعدها بدست فراموشی سپرده شد. مثلا، در سال ۲٠٠۸ در کنفرانس اقتصادی بین کشورهای حوزه دریای خزر در خصوص ایجاد سازمان همکاری اقتصادی خزر تصمیم اتخاذ گردید، که در چهارچوبه آن توسعه همکاری در عرصه حمل و نقل، انرژی، بازرگانی، محیط زیست و همچنین، گشایش مراکز تحقیقاتی و بانک مشترک بمنظور حمایت مالی از برنامه‌های منطقه‌ای پیش‌بینی شده بود. جای امیدواری است که حل و فصل وضعیت حقوقی خزر موجبات همکاری‌های چندجانبه کشورهای ساحلی را نه در حرف، بلکه، در عمل فراهم سازد.




اقدام به خودسوزی دسته جمعی کارگران نیشکر هفت تپه! 

 


امروز در دومین روز اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، تعدادی از کارگران اقدام به خودسوزی دسته جمعی کردند.

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، همزمان با دومین روز اعتصاب متحدانه کارگران این مجتمع بزرگ کشت و صنعت، تعدادی از کارگران اخراجی کارخانه خوراک دام که در ۲٨ تیر ماه سالجاری همراه با حدود ٣۰ نفر از همکارانشان اخراج شده بودند به این بخش مراجعه میکنند.

این کارگران که خواهان بازگشت بکار بودند بدنبال درگیری لفظی با مدیر این مجموعه به نام غفاری، با ریختن بنزین بر سر و روی خود اقدام به خودسوزی میکنند اما با دخالت کارگران شاغل حاضر در محل موفق به خودسوزی نمیشوند.

در همین حین که کارگران حاضر در محل مشغول تیمار همکاران خود بودند غفاری به جای آنکه جلوی فاجعه بیشتر را بگیرد با یگان ویژه تماس گرفته و آنان را به محل گسیل داشت و این نیروها با باتوم و گاز اشک آور، گاز فلفل و پنجه بوکس بطور وحشیانه ای کارگران اخراجی حاضر در محل را مورد حمله قرار داده و با ضرب و جرح شدید انان، در حالیکه یکی از کارگران مجروح باردیگر دست به خودسوزی زد، پنج کارگر را دستگیر و به دادگستری شوش انتقال دادند. اسامی کارگران دستگیر شده به شرح زیر است: ۱- کریم آل کثیر ۲- علی آل کثیر ٣- یحیی سعدی ۴- حمزه آل کثیر. ۵- فارس سعدی

بنا بر آخرین گزارشهای، ساعتی پیش هر پنج کارگر بازداشتی در نتیجه مذاکراتی که نماینده های کارگران هفت تپه در دادگستری شوش انجام دادند در حالیکه با اتهام اخلال در نظم برایشان پرونده قضائی تشکیل شده است، با قرار فیش حقوقی آزاد شدند.

اعتصاب کارگران شرکت نیشکر هفت تپه دیروز ۲۷ مرداد ماه بدنبال آن آغاز شد. در چند روز گذشته با مراجعه تعدادی از آنان به سازمان تامین اجتماعی برای تمدید دفترچه درمانی، کارگران متوجه شدند که به جای شرکت نیشکر هفت تپه به عنوان کارفرما، اسم شرکت هور آذر خوزستان به عنوان کارفرما درج شده است.

کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در سالجاری بجز حقوق های فروردین و اردیبهشت ماه حقوقی دریافت نکرده اند و در شرایط بسیار سخت معیشتی قرار دارند.




سندیکای کارگران شرکت واحد اتدبوسرانی تهران و حومه 

پروژه سندیکا سازی دولتی را محکوم می کنیم! 

کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، تشکلات مستقل کارگری و صنفی، فعالین و نهادهای کارگری:

به اطلاع می رسانیم که نهادهای دولتی-امنیتی، وزارت کار و مدیریت شرکت واحد اتوبوسرانی تهران در هفته های اخیر اقداماتی را برای بوجود آوردن سندیکایی دولتی، تقلبی و صوری در برابر سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، با هدف پیشبرد سرکوب تشکلات مستقل کارگری آغاز کرده اند. آنها در این پروژه سندیکا سازی دولتی، از همکاری دو نفر عامل دست نشانده ی خود به نام سعید ترابیان و حسن میرزایی استفاده می کنند؛ افرادی که سالهاست در سندیکای کارگران شرکت واحد هیچ همکاری و مسئولیتی ندارند و برعکس درخدمت کارفرما، حراست شرکت واحد و شورای اسلامی ضدکارگران هستند و بر ضد سندیکا از هیچ گونه تخریبی فروگذار نکرده و به علاوه با کمک به دستگاه های امنیتی موجب پرونده سازی از سوی نهاد های امنیتی علیه فعالان سندیکایی شده اند.

مبارزات و فداکاری های کارگران شرکت واحد از سال ۱۳۸۳ تا کنون و تحمل کارگران پیشرو در مقابل رنج های مادی و معنوی بسیار منجمله در برابر احضار، حبس، تهدید، اخراج و آزار و پافشاری شان برای حفظ سندیکای مستقل خود و دفاع از حقوق کارگران، از یک طرف موجب فشار نهادهای بین المللی کارگری بر دولت ایران برای به رسمیت شناختن سندیکاهای کارگری شده است. از طرفی دیگر، وزارت کار و نهادهای امنیتی-قضایی که فشار بر کارگران برای انحلال سندیکا را بی فایده دیده اند و دقیقا در زمانی که سندیکای کارگران شرکت واحد دست اندرکار برگزاری مجمع عمومی خود است، در هفته های اخیر با دستور کار قرار دادن برگزاری یک مجمع عمومی دولتی، دست ساز و تقلبی، قصد به حاشیه راندن و تخریب و ایجاد بهانه برای سرکوب بیشتر و تحت الشعاع قرار دادن سندیکای مستقل کارگران و همچنین فریب نهادهای بین المللی را دارند تا همزمان نیز بتواند به نهادهای بین المللی بقبولانند که تشکیل سندیکا یا هر نهاد مستقل کارگری دیگر در ایران آزاد است!

در این پروژه ی دولتی و امنیتی، وزارت کار، نهادهای امنیتی و مدیریت شرکت واحد با تطمیع و حمایت کامل پلیسی-قضایی-امنیتی برای دو تن از اعضای سابق سندیکا، توسط این دو فرد دست نشانده ی خود اعلام کرده اند که در حال تدارک برای برگزاری مجمع عمومی با نام سندیکای کارگران شرکت واحد هستند. این افراد همچنین اقدام به سو استفاده و جعل آرم و نام سندیکا و ایجاد یک کانال تلگرامی کرده اند ( لینک ِتصویر کانال جعلی t.me/vahedsyndica/۲۲٨۰ ) این افراد قصد دارند تا با طراحی، فرماندهی و حمایت نهادهای دولتی-امنیتی در این مجمع عمومی کذایی افرادی دست نشانده را بعنوان هیات مدیره در سندیکایی قلابی معرفی کنند تا سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد تحت الشعاع قرار گرفته و به جنبش مستقل کارگری در ایران ضربه وارد کنند و سپس رسما و این بار با نام “سندیکا” وارد همکاری، ائتلاف و ادغام عملی و ماهوی با شوراهای اسلامی گردند. بدین ترتیب و با فرض موفقیت این عوامل دست نشانده در ایجاد یک سندیکای دولتی و زرد، افرادی دست نشانده، زیر عنوان و با نام سندیکا اقدام به حمایت از کارفرما و دولت خواهند کرد و دولت ایران نیز به هدف خود که همزمان سرکوب مطالبات گسترده کارگران و سرکوب تشکل یابی مستقل کارگری است و نیز تزیین دکوراسیون ” آزادی فعالیت سندیکایی” خود در میان مجامع جهانی است، می رسد.

سندیکا بطور جداگانه و مستند این افراد دست نشانده ی دولت و کارفرما و دیگر افراد و جریاناتی که پشت آ‌نها صف کشیده اند را افشا خواهد کرد. اما مشکل ما و جنبش کارگری الزاما تعدادی افراد خاص نیست و لازم به تاکید است که این اقدامات، بخشی از یک سیاست کلی حاکمیت است که از بدو وجود تمام تلاشش برای سرکوب و کنترل سندیکاها و تشکلات مستقل کارگری و کلیت جنبش کارگری بوده است و تا امروز از هر ترفندی با تمام امکانات برای این امر استفاده کرده است. امروز وقتی دولت می بینند که اکثر ترفندهایش برای از میدان به در کردن سندیکای کارگران شرکت واحد بی ثمر بوده است، و حال که نمی‌توانند با زور، زندان و اخراج و…. سندیکای کارگران شرکت واحد و فعالین آنرا به زانو دربیاورد و می بیند که سندیکای مستقل از کارفرما و دولت، در حال الگو شدن برای دیگر کارگران بیشمار ایران می شود، به حقه کثیف همیشگی رو می‌آورد و آن تلاش برای تضعیف نهادهای مستقل کارگری، از طریق عوامل مزدور، دست نشانده و خودفروخته می باشد. بنابراین باید توجه داشت که ما با یک سیاست مدون، منسجم و تاریخی توسط نظام سرمایه داری و دولت آن مواجه هستیم. ما میدانیم که با اوج گیری مبارزات جنبش کارگری در دوره اخیر، دولت ایران نه تنها در شرکت واحد بلکه با همکاری خانه کارگر، شوراهای اسلامی کار و دیگر نهادهای دست ساز و حمایت عوامل قضایی-امنیتی و با کمک افرادی خودفروخته و ضد کارگر، در حال طراحی برای ایجاد اتحادیه ها، انجمن های صنفی و اینک سندیکاهایی وابسته به خود در نقاط دیگر نیز هست و در این مورد به تمام کارگران و همکاران خود آگاهی و بیدارباش می دهیم.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه توطئه های گوناگون وزارت کار و نهادهای امنیتی برای جلوگیری از فعالیت های تشکلات مستقل کارگری و سندیکای کارگران شرکت واحد و منجمله اقدام به برگزاری مجمع عمومی دست ساخته ی خود از طریق افراد وابسته و اقدام برای سندیکا سازی دولتی را محکوم می کند. ما از کارگران و کلیه تشکلات و نهادهای مستقل کارگری می خواهیم که همچون گذشته، ضمن اینکه با همان شادابی و قدرت، حامی تشکلات خود هستند، با هوشیاری همیشگی، توطئه دولت، نیروهای امنیتی و مدیریت شرکت واحد علیه سندیکای مبارز کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران را قویا محکوم کنند. از کارگران شرکت واحد می خواهیم ضمن افشای کانال یا مطالبی که این عوامل وابسته به دولت منتشر می کنند کماکان اخبار یا مطالب را از طریق تنها کانال رسمی سندیکای کارگران واحد و وبسایت آن( آدرس های درج شده در ذیل این اطلاعیه) دنبال کنند. بدیهی است که سندیکای کارگران شرکت واحد با قدرت و بیداری همیشگی، همزمان با اینکه دست اندرکار برگزاری مجمع عمومی خود است، همچنین از این اقدامات ضد کارگری عبور خواهد کرد و با توان بیشتر در راه کسب مطالبات کارگران شرکت واحد و جنبش مستقل کارگری ایران کوشا خواهد بود.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۲۸ مرداد ماه ۱۳۹۷




در دفاع از “کودتا”

نویدنو  28/05/1397 نویدنو  28/05/1397

“قیام” یا “رستاخیز ملی” نامیدن آنچه که در بیست و هشت  مرداد سال سی و دو گذشت، نه عجیب است و نه جدید؛ عجیب نیست زیرا که در تمامی کودتاهای ارتجاعی صورت گرفته در سراسر جهان، عوامل کودتا و حامیان آنها همواره عمل خود را منطبق بر “قانون” و پاسداری از “منافع ملی” و یا صیانت از “ارزشها” و بر مبنای “خواست مردم” قلمداد کرده و از کاربرد لفظ کودتا خودداری ورزیده اند و جدید نیست زیرا از همان فردای 28 مرداد، تمام عوامل و رسانه های رژیم کودتا با به کار گیری این عناوین و ارائه توجیهات گوناگون سعی فراوان در دیگرنمایی ماهیت آن رخداد، به کاربرده اند.

مطلب دریافتی
در دفاع از “کودتا”
شبگیر حسنی

 

“قیام” یا “رستاخیز ملی” نامیدن آنچه که در بیست و هشت  مرداد سال سی و دو گذشت، نه عجیب است و نه جدید؛ عجیب نیست زیرا که در تمامی کودتاهای ارتجاعی صورت گرفته در سراسر جهان، عوامل کودتا و حامیان آنها همواره عمل خود را منطبق بر “قانون” و پاسداری از “منافع ملی” و یا صیانت از “ارزشها” و بر مبنای “خواست مردم” قلمداد کرده و از کاربرد لفظ کودتا خودداری ورزیده اند و جدید نیست زیرا از همان فردای 28 مرداد، تمام عوامل و رسانه های رژیم کودتا با به کار گیری این عناوین و ارائه توجیهات گوناگون سعی فراوان در دیگرنمایی ماهیت آن رخداد، به کاربرده اند.
اما جدای از برکشیدگان آن خیانت عظیم و نیز مدافعان و هواداران و مزدورانشان، هیچ کس از بی طرف ترین ناظرین گرفته و تا حتی حامیان خارجی کودتا، هرگز کوچکترین تردیدی در ماهیت رخداد 28 مرداد نداشته اند و آنچه که این حقیقت را تقویت می کند، بی اعتنایی وسیع مردم ایران به نام گذاری های دلخواه رژیم گذشته بر آن واقعه ننگین است.
آن رژیم از فردای بیست و هشت مرداد تنها می کوشید که آن حادثه را واکنش مردم به تهدیدات جاری علیه سلطنت خاندان پهلوی بشناساند اما علیرغم انواع  و اقسام کوشش ها و برنامه ها و برگزاری جشن های فرمایشی سالیانه و تلاش های عوامل دربار و دولت، رسانه ها و دستگاه های تبلیغاتی رژیم پیشین ، در زمینه تغییر نام گذاری “کودتا” به “قیام” یا “رستاخیز ملی”، این نامگذاری ها هرگز از سوی توده های مردم و نیز صاحب نظران مقبولیت نیافت.
امروزه انتشار اسناد جدید و نیز خاطرات دست اندر کاران کودتا و همچنین اعترافات  ضمنی وزیر امور خارجه وقت آمریکا – خانم مادلین آلبرایت – در سال 2000 میلادی واشاره صریح باراک اوباما در جولای 2015 به دخالت اساسی دولت وقت آمریکا در سقوط دولت ملی و قانونی دکتر مصدق ، هرگونه تردید و ابهامی را درباره ماهیت  واقعی حادثه 28 مرداد بر طرف می کند و حتی خوش باورترین و ساده لوح ترین طرفداران نظام سلطنتی  را به مخالفت با توجیهات رژیم گذشته و بازخوانی دوباره کودتای 28 مرداد و نتایج وخیم آن می کشاند.
برای طرح صحیح مساله، باید به این نکته اشاره شود که در کودتا، سه بخش مشارکت داشتند: MI6، CIA و نیروهای حامی دربار:
الف. انگلستان
انگلستان تا کنون نقش خود را در این رابطه انکار کرده اما سه نکته جالب این انکار را بی اعتبار می کند:
اول .  آن که MI6 بر خلاف روال مالوف و علی رغم گذشت بیش از  شصت سال از این واقعه، از انتشار اسناد مربوط به آن دوران خودداری می کند.
دوم . فشار به آمریکا جهت عدم انتشار تمام اسناد مربوط به کودتا که حاوی اطلاعاتی در خصوص دخالت انگلستان در این جریان هستند ( یرواند آبراهامیان)
سوم. خاطرات منتشر شده  وودهاوس  به عنوان مسئول عملیات MI6 در ایران.

ب. آمریکا
در خصوص آمریکا منابع متعددی تایید کننده موضوع هستند؛  از جمله اعتراف باراک اوباما به “دخالت اساسی” در تغییر دولت ایران ( سخنرانی 2015) و همچنین عذرخواهی مادلین آلبرایت از این بابت.
اما سه سند دیگر که نقش آمریکا را در کودتا مشخص می کنند عبارت هستند از :
اول.  مجموعه مصاحبه های مارک گازیوروسکی (مورخ آمریکایی) با نه نفر از عوامل سیا که در طرح ریزی و اجرای کودتا نقش داشته اند.
دوم.گزارشی مشهور به “سند دونالد ویلبر” : اهمیت سند ویلبر ، از آن جهت است که یک گزارش و تحقیق درون سازمانی است که توسط ویلبر (از عوامل کودتا) جهت آموزش و انتقال تجربه کودتای ایران، برای مامورین سیا نگاشته شده و یک سند درون سازمانی محسوب می شود . این سند در سال 2000  منتشر شد.
سوم. اسنادی که سیا در سال 2013 در شصت امین سالگرد کودتا ، توسط مالکوم برن منتشر کرد.

بنابراین شاید برخی از خوانندگان این مطلب از خود بپرسند که اگر چنین است پس چرا باید چنین یادداشتی را فراهم نمود؟ در پاسخ باید گفت که آنچه نگارش این یادداشت را ضروری می سازد ، نه وجود ابهام یا تردید در ماهیت و نتایج کودتای 28 مرداد ، بلکه  ضرورت افشای نغمه های ناسازی است که می خواهند با ، پوشاندن لباس قانون بر قامت ناموزون کودتای 28 مرداد آن را ناشی از مصالح ملی و برای تامین منافع عمومی مردم ایران جا بزنند؛ کار بدان جا کشیده است که طیف گوناگونی  ازافراد و جریان ها، از “مستند سازان” و “مورخان” خارج نشین گرفته تا برخی از اصلاح طلبان[1] و نیز هواداران وطنی نئو لیبرالیسم[2]  در جهت تطهیر و توجیه عملکرد رژیم سابق در عرصه های گوناگون به صحنه آمده اند و دریدگی را ببینید  که شکنجه گر سابق ساواک چشم در چشم قربانیان خویش می دوزد و در مقابل دیدگان حیرت زده میلیونها بیننده ، از شکنجه دفاع می کند.( بنگرید به برنامه ی پرگار بی بی سی به نام ساواک با مشارکت احمد فراستی، عرفان قانعی فرد، سعید شاهسوندی و مصطفی مدنی https://www.youtube.com/watch?v=LNFfdb-LKII&feature=youtu.be)
این نوشتار در پی آن است که جدای از ماهیت، دلایل، چرایی، نیروهای اجتماعی درگیر و نتایج کودتای 28 مرداد تنها به بررسی توجیهات ” قانونی” ارائه شده ازسوی دست اندرکاران و حامیان کودتا بپردازد.
استدلال کودتاگران در خصوص قانونی بودن اقداماتشان ، برپایه “حق” پادشاه در عزل و برکناری نخست وزیر در زمان فترت مجلس و تمرد دکترمصدق در برابر حقوق قانونی پادشاه و خودداری او از فرامین قانونی پادشاه بنا شده است.
هواداران نظام پیشین و طرفداران این نظر، با دستاویز قرار دادن اصل 46 متمم قانون اساسی مشروطه ، مدعی هستند که پادشاه در زمان فترت مجلس می تواند راسا نسبت به عزل نخست وزیر اقدام نماید  لذا عمل شاه درخصوص برکناری دکتر مصدق کاملا قانونی و منطبق بر قانون اساسی بوده و به هیچ وجه مصداق مفهوم “کودتا” نمی باشد.
مدعیان قانونی بودن عملکرد کودتاچیان ، منطقا باید موارد زیر را روشن نموده و به این سوالات پاسخ دهند:
1.   آیا اصولا بر مبنای قانون اساسی مشروطه و متمم آن پادشاه اختیار عزل و نصب نخست وزیر را داشته است ؟
2.   آیا فرمان عزل مصدق از نخست وزیری در دوران فترت مجلس صادر شده است؟
3.   آیا  عمل دکتر مصدق در نپذیرفتن  فرمان عزل غیر قانونی بود؟
در زیر به بررسی جداگانه هریک از موارد یاد شده می پردازیم:
اختیار پادشاه در عزل و نصب نخست وزیر درزمان فترت مجلس
حامیان کودتا و توجیه گران قانونی بودن آن ، برکناری مرحوم دکتر مصدق را حق قانونی پادشاه می خوانند و استدلال خود را بر اصل 46 متمم قانون اساسی ایران قرار می دهند که می گوید: “عزل و نصب وزراء بر حسب فرمان همایون پادشاه است.”
برای  درک مفهوم واقعی اصل مزبور توجه به چند نکته بسیار ضروری است:
اول آنکه در این اصل تنها  به عنوان وزراء اشاره شده و از نخست وزیر یا همان شخص اول دولت –  چنان که در اصل 15 قانون اساسی آمده – سخنی نرفته است.
موضوع دوم و بسیار مهمتر آن که در استناد به این اصل از سوی حامیان کودتا یک نکته بسیار ظریف و حائز اهمیت فراموش شده است: چرا تمامی استناد کنندگان به این قانون – از جمله دادستان ارتش در دادگاه نظامی دکتر مصدق- بر “حق” پادشاه در دوران “فترت مجلس” تاکید می کنند، در صورتی که در هیچ کجای این اصل سخنی از دوره “فترت مجلس” به میان نیامده است؟
پاسخ در اصل 67 متمم قانون اساسی نهفته است که صراحتا اختیار برکناری وزرا را به مجلسین داده است :”در صورتی که مجلس شورای ملی و یا مجلس سنا با اکثریت تامه عدم رضایت خود را از هیات وزرا یا وزیری اظهار نمایند آن هیات یا آن وزیر از مقام وزارت منعزل می شود.”
تاکید بر “حق” پادشاه در “دوران فترت مجلس” حاکی از اعتراف ضمنی به فقدان حق عزل و نصب وزراء برای پادشاه در زمان حیات مجلس است. در اینجا باید پرسید که چگونه می توان بر مبنای اصل 46 حق عزل ونصب را به پادشاه داد اما این حق را در زمان دایر بودن مجلس جاری ندانست؟ پاسخ در متن و ماهیت اصل 46 نهفته است ؛ در این اصل تنها به “صدور فرمان همایون” اشاره شده که پیش از هر چیزی یک رویه تشریفاتی بوده و دلالتی بر حق پادشاه در عزل و نصب دلبخواه نخست وزیر و یا وزیران کابینه نداشته است . همین رویه تشریفاتی  – البته با ترتیبی واژگونه – در اصل 48 متمم قانون اساسی نیز پیش بینی شده و انتخاب مامورین رئیسه دوایر دولتی ، از داخله و خارجه را با تصویب وزیر مسئول ، از حقوق پادشاه دانسته است. این دوائر دولتی تعریف روشنی دارند و منظور از آن معاونان و مدیران کل وزارت خانه ها ، سفرا و کارداران ایران در ممالک خارجی و حکام ولایتی و ایالتی و بعدها فرمانداران و شخصیت هایی از این دست بوده است. این اشخاص پس از انتخاب توسط وزیران مسئول و اعلام آن به پادشاه ، فرمان مسئولیت خود را دریافت می کردند. در اصل 46 متمم قانون اساسی نیز قانونگذار صدور فرامین مربوطه را پس از رسمیت عزل و نصب از جانب مجلس یا رئیس الوزرا در نظر داشته است و نه چیز دیگر، چه در غیر این صورت روالی پدید می آمد که آشکارا  ناقض قانون اساسی و مخالف روح حکومت قانونی و نافی اصل مشروطیت نظام حکومتی بود.
توجه به سایر اصول قانون اساسی و متمم آن نیز دقیقا نشانگر تشریفاتی بودن ” فرمان همایونی” است؛ به  عنوان نمونه  در اصل 44 شخص پادشاه ازهرگونه مسئولیت مبری دانسته شده و بالعکس وزراء و هیئت دولت را در مقابل مجلسین مسئول می داند. چگونه می توان پذیرفت شخصی دارای اختیار عزل ونصب یکی از مهمترین ارکان حکومت باشد اما در همان حال از هرگونه مسئولیت مبرا باشد؟
بر طبق اصل 45  متمم قانون اساسی:” کلیه قوانین و دستخط های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجرا می شود که به امضائ وزیر مسئول رسیده باشد و مسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همایونی همان وزیر است .” این اصل آشکارا بر رجحان مسئولیت وزیران نسبت به اختیارات پادشاه تاکید دارد و بر خصلت تشریفاتی فرامین پادشاه دلالت می کند . در اصل 49 نیز صدور فرامین و احکام برای اجرای قوانین از حقوق پادشاه دانسته شده بدون آن که ” هرگز اجرای قوانین را تعویض و یا توقیف نماید” و همین تاکید قانونگذار که پادشاه نمی تواند اجرای قوانین را توقیف نماید و یا معوق بگذارد ، نشانه رجحان نهاد مجلس بر پادشاه و التزام او به اطاعت از مجلس و نفی هر گونه حقی برای پادشاه نسبت به مصوبات مجلس و  نشانه تشریفاتی بودن فرامین و احکام صادره از سوی پادشاه بوده است . این حقیقت را دکترمصدق در بخشی از دفاعیاتش  با این تشبیه بیان کرده است  : ” … اصل 46 قانون مزبور در نظر آقای سرتیپ آزموده  این است که پادشاه حق دارند وزرا را نصب یا عزل کنند و حال آنکه استنباط این معنا از این ماده [مانند آن است ] که یک قاضی خوش ذوق و با قریحه ای بگوید چون طبق قانون ثبت ، معاملات غیر منقول  ، باید طبق سند باشد و صاحب آن دفترخانه که حق ثبت اسناد رسمی رادارد ، حق دارد خانه هرکس را به هرکس که بخواهد بفروشد . این مثال شما چه اندازه مضحک است ،گرچه مقرر شد که معاملات غیر منقول باید به وسیله سند رسمی باشد ولی صاحب دفتر خانه  خانه یکی را به دیگری بفروشد … باید توافق خرید و فروش کنند تا صاحب دفتر خانه صلاحیت دار بتواند سند رسمی معامله را تنظیم کند . همچنین است در مورد اصل 46 متمم قانون اساسی که اگرچه به موجب اصل مزبور عزل و نصب وزرا با اعلی حضرت پادشاه است و اگرچه فرمان را پادشاه صادر می نماید ولی معنی آن این نیست که شاه می تواند خود وزرا را عزل و نصب کند بلکه مانند مثال فوق وقتی که وزیری را ، مقامی که اختیار دارد نصب یا معزول کرد ، آنگاه شاه به عنوان سند [ فرمان] نصب و عزل را صادر می کند و روشن است در رژیم مشروطه طبق قانون اساسی مقامی که می تواند وزرا را عزل یا نصب کند فقط قوه مقننه و مجلس شورای ملی است.”
از سوی دیگر اصل 64 متمم قانون اساسی مقرر می دارد که “وزرا نمی توانند احکام شفاهی یا کتبی پادشاه را مستمسک قرارداده ، سلب مسئولیت از خودشان بنمایند.”
حال اگر شخص شاه حق عزل و نصب وزرا را می داشت چگونه امکان پذیر بود که وزرا در برابر وی فاقد مسئولیت باشند و حتی نتوانند به دستورات و فرامین وی استناد کنند؟
بر مبنای اصل 65 متمم قانون اساسی  هر یک از مجلسین اختیار آن را دارند تا وزرا را مواخذه و محاکمه نمایند و نیز اصل 67 متمم اختیار عزل وزرا را در اختیار اکثریت تامه مجلس شورای ملی و سنا قرارداده است  . اما در هیچ کجای قانون اساسی و یا متمم آن به شاه اجازه مواخذه و بازخواست از وزرا داده نشده است و این خود بیانگر این امر است که شاه در عزل و نصب وزرا اختیار و حقی نداشته است .
ذکتر مصدق نیز در دفاعیاتش  با ذکر یک مورد نشان داد که حتی خود شخص شاه نیز قائل به چنین حقی نبوده است : ” … در همین قضیه صدر الاشراف ، بنده در مجلس مخالف بودم ، عده ای نوشتند که صدر الاشراف نخست وزیر است [و] اینکار در خارج از مجلس صورت گرفت ، گفتیم باید این کار در مجلس صورت بگیرد ، آن نامه را بردند پیش شاه ، آنرا انداخت دور ، گفت باید در مجلس رای اعتماد بگیرد…”.
حال که تشریفاتی بودن کامل اصل 46 دانسته شد باید پرسید که این “حق” ناداشته ، چگونه ، چرا و برچه مبنایی در دوران فترت مجلس ، شکل می گیرد؟ بنا به  بخش مربوط به ” حقوق سلطنت” مصرح در اصول 35 الی 57 متمم قانون اساسی ، نه تنها چنین حقی برای پادشاه در نظر گرفته نشده ، بلکه برمبنای هر دو صورت ناسخ و منسوخ  اصل 48 قانون اساسی بر ادامه کار دولت در زمان انحلال مجلس( مجلسین) تاکید گردیده است :
صورت منسوخ اصل 48 قانون اساسی می گوید: ” هرگاه مطلبی که ازسوی وزیری پس از تنقیح و تصحیح در مجلس سنا به مجلس شورای ملی رجوع شود ، قبول نیافت در صورت اهمیت مجلس ثالثی مرکب از اعضا مجلس سنا و مجلس شورای ملی به حکم انتخاب اعضای دو مجلس و باالسویه تشکیل یافته در ماده متنازع فیها رسیدگی می کند و نتیجه این رای را در مجلس شورای ملی قرائت می کند اگر موافقت دست داد فبها والا شرح مطلب را به عرض حضور ملوکانه می رسانند هرگاه رای مجلس شورای ملی را تصدیق فرمودند مجری می شود و اگر تصدیق نفرمودند امر به تجدید مذاکره و مداقه خواهند فرمود و اگر باز اتفاق آرا حاصل نشد و مجلس سنا با اکثریت دو ثلث آراءانفصال مجلس شورای ملی را تصویب نمودند و هیات وزرا هم جداگانه انفصال مجلس شورای ملی را تصویب نمودند فرمان همایونی به انفصال مجلس شورای ملی صادر می شودو اعلیحضرت همایونی در همان فرمان حکم به تجدید انتخابات می فرمایند و مردم حق خواهند داشت منتخبین سابق را مجددا انتخاب کنند.” که  به موجب این صورت (منسوخ) اصل 48 حضور دولت سابق در زمان فترت مجلس تا زمان انعقاد مجلس بعدی به صراحت تاکید شده است ودر صورت جدید همین اصل که توسط مجلس موسسان  در اردیبهشت سال 1328 اعلام شده  نیزکوچکترین اشاره ای به حق پادشاه  در برکناری دولت درزمان تعطیل مجلس (مجلسین ) موجود نیست و بالعکس “امر به تجدید انتخابات ” که توسط شاه صورت می گیرد ، منطقا و قانونا می بایست توسط دولت صورت پذیرد که خود نشانه ادامه حضور دولت در زمان فترت مجلس است : ” اعلیحضرت همایون شاهنشاهی می تواند هر یک از مجلس شورای ملی و مجلس سنا را جداگانه و یا هردو درمجلس را در آن واحد منحل نماید. در هر مورد که مجلسین یا یکی از آنها به موجب فرمان همایونی منحل می گردد باید در همان فرمان انحلال علت انحلال ذکر شده و امر به تجدید انتخابات نیز بشود . انتخابات جدید در ظرف یک ماه از تاریخ صدور فرمان شروع شده و مجلس یا مجلسین جدید در ظرف سه ماه از تاریخ مزبور باید منعقد گردد….” .
بر مبنای تفسیر حقوقی توجیه کنندگان کودتا ، در زمان فترت مجلس ، حق عزل و برکناری نخست وزیر با شخص  پادشاه است و وی  می تواند نسبت به عزل نخست وزیر و انتصاب فرد جدید اقدام نماید اما به موجب اصل 57 متمم قانون اساسی :” اختیارات و اقتدارات سلطنتی فقط همان است که در قوانین مشروطیت حاضره تصریح شده.” لذا بر مبنای اصل پیش گفته ، هیچ تفسیر و یا قانونی نمی تواند موجد حق و اختیاری برای سلطنت گردد که در قانون اساسی و متمم آن تصریح نشده است.
آیا فرمان عزل در دوره فترت مجلس صادر شده بود؟
به دلیل بروز پاره ای اختلافات جدی میان دولت و مجلس هفدهم ،  نخست وزیر علیرغم مخالفت تعدادی از مشاورین و همکارانش  و نیز تحریم کسانی همچون کاشانی و بقائی – متهم اصلی درتحریک قاتلان سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی کل کشور- و حسین مکی و احزاب آنان ،اقدام به برگزاری رفراندوم جهت انحلال مجلس شورای ملی نمود . این همه پرسی در 12مردادسال 32 در تهران و در 19 مرداد در سایر شهرها برگزار گردید و اکثریت قاطع شرکت کنندگان (بیش از 99 درصد) رای به انحلال مجلس شورای ملی دادند. لذا نخست وزیر در تاریخ 21 مرداد ماه از شاه خواست فرمان انحلال مجلس 17 را صادر وزمینه انتخابات دوره هیجدهم  مجلس شورای ملی را فراهم کند که این امر با مخالفت شاه مواجه گردید و لذا مصدق راسا در تاریخ 25 مرداد و همزمان با شکست کودتای اول ، انحلال مجلس را اعلام نمود، اما نکته مهم اینجاست که است که امضاء حکم انحلال سنا و مجلس شورای ملی تا آذرماه همان سال(حدودا 4 ماه پس از کودتا )  به تعویق افتاد و شاه در 28 آذرفرمان انحلال مجلس را صادر نمود.
بنابراین و برطبق روال مورد قبول سلطنت طلبان ، در زمان صدور حکم عزل که در تاریخ بیست و دوم مرداد نوشته و امضا شده بود  و همچنین در زمان ابلاغ آن ، در ساعت یک بامداد بیست و پنجم  مرداد ماه  مجلس دایر بوده و در دوره فترت قرار نداشته ایم وبنابراین حتی بر مبنای تفسیر کاملا نادرست و دلبخواه ازاصل 48 ، آنچه غیر قانونی بوده نه عدم پذیرش فرمان عزل از سوی نخست وزیر، بلکه صدور آن در زمان حضور مجلس بوده است.
آیا  عمل دکتر مصدق در نپذیرفتن  فرمان عزل غیر قانونی بود؟
ادله بسیاری دلالت بر قانونی بودن رفتار دکتر مصدق درخودداری از پذیرش فرمان عزل خود دارند:  اول آنکه چنانکه نشان دادیم بر پایه اصول قانون اساسی و متمم ان ،اصولا شاه اختیار عزل نخست وزیر را چه در دوران حضور و چه در دوران فترت مجلس نداشت .
دوم آنکه بر مبنای اصل 64 قانون اساسی : ” وزراء نمی توانند احکام شفاهی و یا کتبی پادشاه را مستمسک قرار داده سلب مسئولیت از خودشان بنمایند.” و در این مورد نیز پذیرش فرمان عزل در تعارض کامل با اصل شصت و چهارم قانون اساسی قرار داشته است .
سوم آنکه بر طبق اصل 45 قانون اساسی :” کلیه قوانین و دستخط های پادشاه در امور مملکتی وقتی اجرا می شود که به امضائ وزیر مسئول رسیده باشد و مسئول صحت مدلول آن فرمان و دستخط همایونی همان وزیر است .” دکتر مصدق به عنوان مرجع تشخیص صحت فرمان پادشاه ، به دلایل گوناگون حق داشت که در صحت فرمان و دستخط شاه تردید نماید زیرا چنانکه می دانیم تیمسار نصیری در ساعت یک بامداد روز بیست و پنجم مرداد ماه با مراجعه به منزل دکتر مصدق فرمان شاه را ارائه می کند که این شیوه و زمان ابلاغ کاملا غیر متعارف بوده است زیرا دستخط پادشاه همواره در ساعات اداری و به وسیله وزیر دربار یا معاون وی و یا یکی از اعضای کشوری دربار ابلاغ می گردیده است. از سوی دیگر در ساعت شش بعد از ظهر 25 مرداد یعنی تنها ساعاتی پس از ابلاغ فرمان از سوی نصیری، کفیل وزارت دربار ملاقاتی با دکتر مصدق داشته که در آن هیچ صحبتی از عزل وی به میان نیامده بود.
موضوع دیگری که در خصوص فرمان عزل شایان توجه است اینکه فرمان در تاریخ 22 مرداد امضا شده  اما ابلاغ آن در بامداد 25 مرداد صورت گرفته است از دیگر سو، بر طبق اظهارات دکتر مصدق در دادگاه ، فرمان عزل ابتدا امضا شده و سپس متن آن مرقوم گشته بود: …متن دستخط بعد از توشیح نوشته شده و نویسنده سعی کرده بود متن را با امضای ملوکانه تطبیق دهد….”.
جمیع موارد فوق نشان می دهد که عدم پذیرش فرمان عزل از سوی نخست وزیر دقیقا منطبق بر قانون و نیز در حیطه اختیارات وی بوده است.
از آنچه که گفته شداین نتیجه به دست می آید که آنچه در روز بیست و هشت مرداد ، به دست نظامیان سر سپرده و اوباش و اراذل شهری رخ داد،کودتایی بوده که با طراحی سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس و شرکت نفت انگلیس و به دست عمال بی وطن همانان و همکاری دربار محمدرضا پهلوی انجام شد. همین و بس .

برخی از منابع:

1-   آبراهامیان، یرواند(1393)؛ کودتا؛ ترجمه ی ناصر زرافشان؛ نگاه
2-   راوندی، مرتضی(1357)؛ تفسیر قانون اساسی ایران؛ انتشارات مبشری
3-   مصدق، محمد(؟)؛ خاطرات و تالمات مصدق؛ به اهتمام ایرج افشارسیستانی؛ علمی
4-   (؟)؛ محاکمه و دفاع دکتر محمد مصدق؛ نشر مهدی

[1] برای نمونه بنگرید به مهرنامه شماره 41 اردیبهشت 1394 “روشنفکران و آمریکا ستیزی : میزگردی با ابراهیم یزدی و احمد نقیب زاده”.
[2] برای نمونه بنگرید به دو گفتگو با موسی غنی نژاد تحت عناوین “« ملی کردن صنعت نفت، بزرگترین توهم تاریخ معاصر ما» و «انسان گرایی مهمتر از ملی گرایی ».

فیلم کودتای 53 به کارگردانی تقی امیرانی با زیر نویس فارسی 

 




فراخوان تجمع کارگران و اطلاعیه کارکنان گروه ملی فولاد اهواز 

فراخوان تجمع کارگران گروه ملی فولاد اهواز

چند هفته است که مدیریت وعده امروز و فردا و این هفته و هفته آینده را میدهد ، ولی هر دفعه خلف وعده نموده و گویا دچار فراموشی در وفای به عهد شده اند . ولی کارگران شرکت گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در وفای به عهد و ایستادگی پای حرفهای خود شهره شهر هستند و اگر وعده ایی دهند به آن وعده عمل خواهند کرد.

وعده داده بودیم اگر تا آخر این هفته خبری نشد ، دوباره ما هستیم که خبر آفرینی خواهیم کرد.

لذا همکاران محترم در پاسخ به خلف وعده های انجام شده همه پرسنل شرکت روز شنبه راس ساعت ۹ صبح درب مدیریت تجمع نموده و تا نتیجه ایی حاصل نگردد محل تجمع را ترک نخواهیم کرد.

در صورت عدم دریافت پاسخ مناسب بانک ملی را مسئول و مخل اعلام مینماییم و باید پاسخگوی تمام مشکلات و مسائل پیش آمده باشد. چرا که تنها مشکل گریبانگیر شرکت گروه ملی نقدینگیست و بانک ملی با مکیدن خون مردم و در شیشه کردن آن ، از لحاظ نقدینگی هیچ مشکلی ندارد.

هشدار دادیم که بدانید و آماده باشید. ما همیشه رو در رو حرفمان را زده اییم و هرگز از پشت به کسی خنجر نمیزنیم.

اطلاعیه کارکنان گروه ملی فولاد اهواز

با سلام و دعای خیر خدمت کلیه همکاران محترم

کارگران شرکت گروه ملی همیشه و در همه شرایط وفاداری به شرکت محل ارتزاق خود را نشان داده و بارها برای به حرکت در آوردن چرخ های تولید این واحد صنعتی فداکاریها نموده و گذشت ها از خود نشان داده اند.

این هفته هم به پایان رسید ولی هیچ کدام از وعده‌ها عملی نگردید.

طبیعی است که در قبال این صبوری و گذشت و فداکاری از متصدیان امر انتظار مقابله به مثل همانند رفتاری که با بازیکنان استقلال داشتند را داریم.

لذا نظر به ۴ماه تعویق در پرداخت حقوق و تورم سر سام آور دوماهه اخیر و مشکلات عدیده ایی که غاطبه مردم از جمله پرسنل شریف و صبور شرکت گروه ملی صنعتی فولاد اهواز با آن دست به گریبان هستند ، تمام کارگران و پرسنل این شرکت عظیم قاطعانه اعلام میدارند به دریافت مبلغی کمتر از ۳ماه حقوق رضایت نداده و از مدیریت و هئیت مدیره جدید شرکت انتظار برآورده نمودن این حداقل حق نیروهای زحمتکش و صبور را داریم.

و در پایان مجددا اعلام میکنیم

مسبب اصلی این بی مسئولیتی،بی تدبیری نسبت به مسائل مهم شرکت و معیشتی پرسنل و خانواده های محترمشان را بانک ملی دانسته و یقین داشته باشید که برای احقاق حقوق خود،منتظر اقدام و عمل بوقت این قشر عظیم مظلوم و زحمتکش باشید،و مطمئن باشید اینبار بدنبال راه حل و درمان قطعی معضلات اصلی هستیم.




حسین راغفر: نتیجه دلار ۹ هزار تومانی ناآرامی های گسترده خواهد بود 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۶ مرداد ۱٣۹۷ –  ۱۷ اوت ۲۰۱٨

 

یک پژوهشگر حوزه فقر و عدالت اجتماعی می گوید: دولت با اقدامات خود در مورد بازار ارز مردم را به مرگ گرفت تا به تب راضی شوند اما نتیجه نرخ ارز ۹ هزار تومانی ناآرامی های گسترده است.

حسین راغفر، اقتصاددان و پژوهشگر حوزه فقر و عدالت اجتماعی در گفتگو با خبرنگار اقتصادی شفقنا با اشاره به تحولات اخیر بازار ارز و همچنین قیمت‌گذاری دستوری در این حوزه عنوان کرد: نسخه‌برداری سیاست های اقتصادی نئولیبرال برای شرایط کنونی اقتصاد ایران اقدامی بر ضد بازار و بخش خصوصی واقعی در کشور است.

او در پاسخ به این سوال که آیا پس از دستور دولت برای راه‌اندازی بازار آزاد ارز شاهد ثبات در قیمت ها خواهیم بود،؟گفت: سوالاتی از این جنس خود بیانگر اهداف دولت در این حوزه و شوک به جامعه است.

راغفر اضافه کرد: هدف دولت این بود که قیمت ارز را بر پایه ۱۲ هزار تومان افزایش دهد و درنهایت به‌اصطلاح به مرگ بگیرند تا به تب راضی شویم. از دید من این اتفاق در صورتی‌ که حادث شود یک جنایت است.

تصمیم‌گیری‌ها به نفع مافیای ثروت و قدرت

این اقتصاددان افزود: سیستم تصمیم‌گیری مجلس و دولت در حال حاضر به نفع جیب مافیای ثروت و قدرت عمل می‌کند.

این پژوهشگر حوزه فقر و عدالت اجتماعی معتقد است: منافع مافیای ثروت و قدرت در حال حاضر در بازار ارز بر عدد ۹ هزار تومان متمرکز است.

راغفر در پایان تأکید می‌کند: امیدوار هستم که قیمت ارز بر پایه عدد ۹ هزار تومان ثابت باقی نماند زیرا نتیجه این امر ناآرامی‌های گسترده و شدید در سطح کشور خواهد بود.