باشگاه بیلدربرگ: دولت جهانی یا ناهنجاری تاریخی

مقاله ارسالی توسط رفیق شیری.

والنتین کاتاسانوف

(Valentin Katasonov)

پروفسور، دکتر علوم اقتصاد،

مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف» روسیه،

کارشناس مسائل پشت صحنه

https://www.fondsk.ru/news/2018/06/09/bilderbergskij-klub-mirovoe-pravitelstvo-ili-anahronizm-46274.html

ا. م. شیری

https://eb1384.wordpress.com/2018/06/15/

۲۵ خرداد- جوزا ١٣۹۷

تصمیمات در واقع مهم برای تعیین سرنوشت‌ جهان در کجا گرفته می‌شود

رسانه‌های جمعی هر سال یک بار از باشگاه بیلدربرگ یاد می‌کنند.، این، طبق معمول در اوایل ماه ژوئن روی می‌دهد. ۶۶- مین نشست نوبتی آن از ۷ تا ١٠ ماه ژوئن در تورین ایتالیا برگزار گردید.

این باشگاه که توجه روزنامه‌نگاران را از مدتها پیش بخود جلب کرده، یک تشکیلات رسمی نیست. این کنفرانس غیررسمی سالانه با شرکت تقریبا  ١٣٠نفر از افراد متنفذ در عرصه‌های سیاسی، بازرگانی، امور بانکی و رسانه‌های جمعی تشکیل می‌گردد. ترکیب شرکت‌کنندگان همه ساله عوض می‌شود (البته دایره کوچکی از افراد وجود دارد که همه ساله بطور منظم شرکت می‌کنند). کمیته برگزاری هر سال لیست شرکت‌کنندگان را با دقت تنظیم می‌کند. شرکت در جلسات فقط با دعوت کمیته برگزاری ممکن است.

برخی از شرکت‌کنندگان اجلاس‌های سال‌های پیشین نیز عضو باشگاه می‌باشند. بنا به داده‌های خبرگزاری بی‌بی‌سی، اعضای باشگاه در اواسط دهه گذشته ٣۸٣ نفر بود که ١۲۸ نفر از آنها آمریکایی و اکثریت مابقی اروپایی و چند نفر هم آسیایی بودند (ژاپنی، کره‌ای، سنگاپوری).

نظری مبنی بر این وجود دارد که باشگاه بیلدربرگ یکی از ابزارهایی بحساب می‌آید که به کمک آن واشینگتن اروپا را کنترل می‌کند، و به ابتکار سازمان سیا تشکیل گردید. پروژه چنین باشگاهی در سال ١۹۵۴ توسط دوایت آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا مورد تأئید قرار گرفت.

در گزارشات در خصوص بیلدربرگ بطور معمول روی دو ویژگی اصلی تمرکز می‌کنند: ١- نشست باشگاه در جوّ محرمانه برگزار می‌گردد؛ ۲- در اجلاس‌ها افراد بسیار با نفوذ شرکت می‌کنند. یکی از شرکت‌کنندگان دائمی دوید راکفلر  بود که در سال ۲٠١۷ مُرد؛ نلسون راکفلر، هنری کیسنجر، روبرت مکنامارا، دونالد رامسفلد، آلان گرینسپن، ریچارد پرل، پُل ولف‌اویتس نیز جزو شرکنندگان دائمی بودند یا همچنان هستند.

بسیاری‌ها بیلدربرگ را دولت جهانی تصور می‌کنند. گویا در این نشست‌ها هر سال تصمیماتی گرفته می‌شود، که بعد از جلسه «نماینده‌ها» به اطلاع دولت‌های ذیربط می‌رسانند.

توأم با تیم مهمانان دائمی (فعالان) باشگاه، افرادی به جلسات دعوت می‌شوند، که نمی‌توان آنها را جزو نخبگان جهانی شمرد. از روسیهگریگوری یاولینسکی، لیلیا شوتس‌اوا تحت چنین عنوانی به نشست‌های مختلف دعوت شده‌اند. آناتولی چوبایس رئیس شرکت دولتی «روس نانو» (دو بار- در سال‌های ١۹۹۸ و ۲٠١۲) و آلکسی مورداشوف مدیر کل شرکت شهامی «سه‌ور استال»، سرگئی گوری‌یف اقتصاددان در نشست‌ها شرکت کرده‌اند. بعد از سال ۲٠١۵ از روسیه هیچ کس به جلسات بیلدربرگ دعوت نشده است.

هنری کیسنجر، دیوید پتروس رئیس سابق سازمان «سیا»، ینس استولتنبرگ دبیر کل ناتو، مارک کارنی رئیس بانک انگلیس، مارک ریوته نخست وزیر هلند، اورزولا فون در لاین وزیر دفاع آلمان مشهورترین شرکت‌کنندگان ۶۶- مین دیدار بیلدربرگ در تورین بودند. یکی از کاردینال‌های واتیکان و آنا برنابیچ نخست وزیر صربستان جزو مهمانان جدید بودند.

سازمانگران دیدار باشگاه بمنظور رعایت کنجکاوی روزنامه‌نگاران در سالهای اخیر به انتشار مطالب مختصر پیرامون موضوعات مورد بحث در جلسه پیش‌رو دست می‌زنند. بعنوان مثال، در نشست سال پیش در شانتلی (آمریکا، ایالت ویرجینیا) مسئله مهاجرت به اروپا موضوع اصلی بود. بر اساس گزارشات منتشره در سال ۲٠١۸ مسائلی مانند «پوپولیسم در اروپا»، «سلطه جهانی ایالات متحده آمریکا»، «نابرابری»، «مشغولیت»، «کامپیوترهای کوانتومی»، «هوش مصنوعی»، «آزادی تجارت»، «پساحقیقت در دنیای معاصر»، وضعیت در روسیه، عربستان سعودی و ایران، و همچنین، برخی وقایع کنونی برای بحث پیسنهاد شده بود. روشن است که چنین فهرست گسترده با هدف انحراف اذهان انتشار یافته است. زیرا، طبق روال معمول در دیدارها بیش از دو- سه موضوع مورد بحث قرار نمی‌گیرد.

اهمیت باشگاه بیلدربرگ از سال‌های ١۹۹٠ رو کاهش نهاد. به این دلایل که اولا، باشگاه بشدت افشا شد؛ بارها اطلاعاتی در مورد فعالیت آن نشت کرد. ثانیا، اهمیت مسائل مربوط به موازین مالی از پایان سده بیستم بشدت افزایش یافت؛ مجامع بین‌المللی دیگری پدید آمدند که حل مسائل مورد بحث در جلسات پیشین بیلدربرگ را بر عهده گرفتند.

یکی از این مجامع، «جی ٣٠» (G30) می‌باشد که دفتر آن در واشینگتن واقع بوده و  اطلاعات کمی در مورد آن در دست است. این گروه مشورتی با شرکت رؤسای بانک‌های مرکزی و بانک‌های خصوصی بزرگ کشورهای مختلف و همچنین، اقتصاددانان برجسته جهان تشکیل یافته است. آن، در سال ١۹۷۸ به ابتکار جفری بل بانکدار با همدستی بنیاد راکفلر تشکیل گردید. گروه، توصیه‌هایی را برای بانک‌های مرکزی و بانک‌های تجاری پیشرو جهان تهیه و تنظیم می‌کند.

 یاکوف فرانکل از بانک جی‌پی مورگان چیس انترنشنال رئیس هیأت مدیره کمیته «جی ٣٠» و تارمان شانموگاراتنام، معاون نخست وزیر و وزیر همآهنگی سیاست‌های اقتصادی- اجتماعی سنگاپور، رئیس آن است. پل ولکر، رئیس اسبق بانک فدرال رزرو آمریکا و ژان کلود تریشه، رئیس سابق بانک مرکزی اروپا، رؤسای افتخاری آن هستند. در این لیست لازم است توجهات بیش از همه بر روی پل ولکر، رئیس بانک فدرال رزرو آمریکا در سال‌های ١۹۷۹ تا ١۹۸۷ و ژان کلود تریشه، که در سالهای مختلف مدیریت خزانه‌داری فرانسه، بانک مرکزی فرانسه، بانک جهانی، باشگاه پاریس و در دوره زمانی سال‌های ۲٠٠٣- ۲٠١١ ریاست بانک مرکزی اروپا را بر عهده داشت، متمرکز شود.

از میان اعضای کنونی کمیته «جی ٣٠» لازم است از ویلیام دادلی رئیس بانک فدرال رزرو نیویورک که پیش از آن در بانک سرمایه‌گذاری گلدمن ساکس مشغول به کار بود و همچنین، از ماریو دراگی رئیس بانک مرکزی اروپا بطور خاص یاد شود.

علاوه بر گروه «جی ٣٠» یکسری مجامع جالب توجه دیگری نیز مثل بانک محاسبات بین‌المللی در بازل (رؤسای بانک‌های مرکزی پیشرو جهان بطور منظم در آنجا دیدار می‌کنند) و یک چنین نهاد دیگری مانند نشست سالانه رؤسا و نمایندگان بانک‌های مرکزی در جکسون هُل آمریکا (در ماه اوت هر سال) وجود دارند. در این نهادها سیاست صاحبان پول تدوین و تنظیم می‌شود و از طریق صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، بانک محاسبات بین‌المللی، بانک‌های مرکزی و وزارت مالیه کشورهای مختلف به اجرا درمی‌آید.

بگمانم، امروز قیل و قال رسانه‌های تحت مدیریت نخبگان جهانی پیرامون رخدادهایی مانند اجلاس سالانه باشگاه بیلدربرگ به این ‌دلیل است که اذهان عمومی را از نشست‌های نهادینه شده که در آن صاحبان پول تصمیمات در واقع مهمی برای تعیین سرنوشت جهان اتخاذ می‌نمایند، منحرف سازند.




 
بیش از این آب را گِل نکنید!

فریبرز رئیس دانا

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۴ خرداد ۱٣۹۷ –  ۱۴ ژوئن ۲۰۱٨

 

اصطلاح «تنش آبی» که در پی خشک‌سالی سال آبی ۱٣۹۶ـ۹۷، از سوی شماری از مسئولان به کار می‌رود و به رسانه‌ها و کارشناسان و مردم عادی نیز راه یافته است، اصطلاحی است نامفهوم و بی‌پشتوانه‌ی علمی که چیزی را به عنوان یک پدیده‌ی آزاردهنده‌ی جدی و جامع نمایندگی نمی‌کند. اگر منظور از تنش آبی همان Water Tension است، این باید به معنای پدید آمدن درگیری و انسداد درونی در جایی یا در همه جای حوزه‌ی آبی کشور باشد. نه چنین اصطلاحی به صورت متداول داریم و نه این که چنین «فشار» معنایی دارد. اگر منظور water Stress است، این به معنای ایجاد فشار (و تقلای واکنشی) در حوزه‌ی آبی است و نیز به معنای نگرانی آبی. این اصطلاح می‌تواند به خودی خود از حیث محتوای علمی قابل قبول‌تر باشد اما دیگر به معنای (Tension) نیست.

اساساً آنچه در قلمروی آبی کشور وجود دارد ـ و پیشینه و ریشه هم دارد ـ و با بروز خشک‌سالی به گونه‌ای جدی و شدید و هشدار دهنده مطرح می‌شود، نه انسداد است و نه کشمکش (که از Tension مراد می‌شود) نه فشار و نگرانی (که از Stress فهمیده می‌شود). در واقعیت کشور با پدیده‌های بسیار جدی کمبود آب (Water Shortage) رو به رو است که مدتهاست مراحل انسداد، فشار و نگرانی را پشت سر گذاشته و به یک مشکل مزمن تبدیل شده است و راه‌حل‌های خود را نه به طور اساسی و موثر بلکه در جهت به تعویق انداختن بحران اما تشدید بحران بعدی یافته است. اصطلاح‌سازی‌های نوسازانه چیز زیادی از واقعیت را بیان نمی‌کنند و چیزی نیز برای به کار انداختن نیروی اجتماعی، ساز و کار اقتصادی و عزم سیاسی برای مقابله با بحران به دست نمی‌دهند. بحران به معنای رسیدن به مرحله‌ای از نابسامانی، کمبود و ناکارآمدی است که ساز و کارهای عادی نمی‌توانند آنها را برطرف کنند، اما چشم‌انداز ضرورت متلاشی شدن سیستم یا دست‌یابی به راه حل تحول بنیادین به طور جدی گشوده می‌شود. در بحران ـ اگر آن را از جو ذهنی عمومی متلاطم و گذرا تفکیک کنیم ـ ناامیدی‌ها از یک سو ریشه‌دار و فراگیر می‌شوند و از دیگر سو باور به ضرورت دگرگونی اساسی شکل می‌گیرد و به همین سبب نیز خیلی‌ها را در مقابل ناتوانی درونی قرار می‌دهد و باز ناامید می‌سازد.

آنچه در حوزه‌های آبی کشور وجود دارد «بحران» است. این بحران در پی کمبودهای طولانی مدت ناشی از بی‌توازنی میان بهره‌برداری از منابع و باز تولید آن در سالیان دراز پیش آمده است. البته این نیز به عنوان راه حل‌های واقع‌بینانه‌ی مقطعی به وسیله‌ی دولت‌ها، انحصارها و قدرت‌ها ـ و تنش گریزناپذیر و ناآگاهانه‌ی عمومی مطرح شده به کار رفته است. ممکن است اقتصاد آبی کشور سالها نیز از طریق همین راه حل‌ها به راه خود ادامه دهد. اما این اصل بحران را نفی و چاره نمی‌کند. در چند سال اخیر کشور پای به مرحله بحران جدی و واقعی نهاده است، در واقع خشک‌سالی سال ۱٣۹۶ـ۹۷ ایران در پی ادامه‌ی خشک‌سالی‌های گذشته است و در پی بدتر شدن وضع آبی کشور و در واقع ادامه‌ی یک خشک‌سالی ۱۰ ساله است. در سال آبی جاری ورودی به مخازن آبی کشور ۳۴ درصد کاهش یافت. تعداد سدهای مهم کشور به ۱۷۷ سد می رسد که نیمی از آن‌ها (که ۴۰ درصد ظرفیت مخازن کشور را تشکیل می‌دهند) فقط در حدود ۴۵ درصد از ظرفیتشان آب در خود ذخیره دارند. در نیمه‌ی دوم سال ۱۳۹۶ میزان بارندگی ۴۲ درصد نسبت به دوره‌های مشابه سال قبل کاهش داشت. این نوسانهای آبی، سدهای زیادی را که پرهزینه و بی‌ثمر و چه بسا زیان‌آور، با پیمانکاری‌های ناسالم و پول‌ساز برای سرمایه‌گذاران خاص، ساخته شده‌اند بی‌اثرتر و پرهزینه‌تر کرده است. در همین حال ۹۷ درصد از مساحت ایران درگیر انواع خشک‌سالی خفیف، متوسط، شدید و بسیار شدید، است که ۶۰ درصد آن از نوع شدید و بسیار شدید است. بنابر این در چشم‌انداز آینده، یا تیره‌روزی گسترده‌تر می‌شود و ارکان سلامت، رفاه، امنیت و کارآمدی تولید را از کار می‌اندازد یا این که این وضع بحرانی و شکننده با همین نتایج باز از نظرها پنهان نگه داشته می‌شود و هزینه‌ی آن را مردم می‌پردازند هر چند به هر روی اقتصاد باز به حیات خود ادامه دهد.

اما بحران واقعی چیست؟ خیلی ساده بدین صورت است که مصارف آبی در بخش‌های مختلف اقتصاد مدام از منابع و بازتولید آن عقب‌تر می‌ماند در این صورت این حیاتی‌ترین منبع بقاء و تولید فقط با هزینه‌های فزاینده‌تر می‌تواند در دسترس قرار گیرد. محرومیت‌ها تشدید می‌شود، ناکارآمدی‌های عمومی جامعه و اقتصاد را به قعر می‌کشاند و شکل‌بندی جامعه‌ی ناعادلانه و طبقاتی باز به ویرانگری خود ادامه می‌دهد. خیلی ساده نیست که بگوئیم بحران در این مورد به معنی بیشتر بدون مصرف از تولید است. برای شناخت بحران باید رشته‌های مختلف مصرف و منابع متفاوت تولید از حیث کمی و کیفی شناخته شوند و قانون‌مندی و بقا و تغییرات آنها به درستی بدست آید.
بحران کمبود آب در کشور ما بی‌تردید بجز عدم توازن کلی مصرف و تولید، از چگونگی مصرف، روش‌های تولید، نظام اقتصادی حاکم تقسیم کار کاپیتالیستی جهانی و کمبود منابع آبی به دلیل شرایط اقلیمی نیز ناشی می‌شود. کمبود اساسی آب در ۲۵ کشور جهان است که در خاورمیانه و آفریقا قرار دارند. سه رشته‌ی اصلی مصرف آب عبارتند از آب کشاورزی، آب شرب، آب صنعتی. سهم آب کشاورزی به طور کلی در حدود ۹۰ درصد از کل مصارف آب است که بسته به موقعیت هر کشور این سهم تغییر می‌کند. آب صنعتی و شرب سهم‌های به مراتب کمتری دارند. با این که هم مصرف آب شرب بسیار محدودتر اما هزینه‌ی تولید آن بسیار بیشتر از سهم مصرف است. مثلاً در ایران سهم آب شرب در حدود ۴ درصد از کل مصرف آب است اما سهم هزینه‌ی تولید آن به چند برابر این سهم می‌رسد. واضح است که تصفیه آب و لوله‌کشی این افزایش نسبی هزینه را موجب شده است. در ایران امروز تقریباً همه‌ی ۶۲ هزار روستای پراکنده در سرزمینی نسبتاً پهناور از آب لوله‌کشی استفاده می‌کنند. (این نتیجه در ۳۰ تا ۴۰ سال اخیر حاصل شده است).

رشد صنعتی نیز به گونه‌ای نیست که بتواند هزینه‌ی تولید آب صنعتی را بر عهده بگیرد. سرمایه‌گذاران و صاحبان زمین و مستغلات شهری متناسب با ثروت و درآمدشان هزینه‌ی تأمین آب شرب را بر عهده نمی‌گیرند. امروز در حدود ۷۵ درصد از جمعیت در مناطق شهری، و ۱٨ درصد در تهران و اطراف آن زندگی می‌کنند. بحران آب به معنای فرارسیدن محرومیت‌هاست که می‌تواند به شدت از رفاه همگانی بکاهد و موجب افت سطح بهداشت محیط و افزایش بیماری‌ها شود. از هم اکنون علایم زیادی در مورد آلودگی آب‌های آشامیدنی شهرهای بزرگ بروز کرده است.

متوسط سالانه نزولات جوی در کشور ۲۴۰ میلی‌متر در سال است که زمان‌های زیادی را نیز تجربه می‌کند. این رقم برابر با یک سوم بارش جهانی و نصف بارش قاره‌ای آسیاست. با این بارش کل بارش سالانه در سرزمینمان به ۴۰۰ میلیارد متر مکعب می‌رسد که ۲۷۰ میلیارد آن تبخیر و در نتیجه فقط ۱٣۰ میلیارد دیگر آب تجدیدپذیر محسوب می‌شود. (شامل ۱۱۷ میلیارد آب‌های داخلی و ۱٣ میلیارد آب‌های مرزی). مقدار برداشت از این ۱٣۰ میلیارد معادل تقریباً ۹٣ میلیارد (۷۱ درصد) است. از این ۹۳ میلیارد متر مکعب مقدار متوسط ۶۲ میلیارد آن از محل آب‌های زیرزمینی و آب‌خوان‌ها و باقی از آب‌های جاری (رودخانه‌ها است).

بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی و آب‌خوان‌ها از چهار منبع اساسی صورت می‌گیرد: چاه‌های عمیق، چاه‌های نیمه عمیق، قنات و چشمه. شمار این منابع چهارگانه در سال ۱٣۷۴ به چیزی بیش از ۲.۶۲۴.۰۰۰ می‌رسید در سال ۱٣۹۲ این مقدار به کم‌تر از ۱ میلیون کاهش یافت در حالی که بجز چاه‌های نیمه عمیق هر سه منبع دیگر افزایش یافت. اما شمار چاه‌های نیمه عمیق به شدت کاهش یافت (از تقریباًً ۲.۵ میلیون به حدود ۵۷۰ هزار رسید). سطح آب‌های زیرزمینی مدام پایین‌تر رفتند و به این جهت در چاه‌های نیمه عمیق دیگر آبی باقی نماند و در عوض شمار چاه‌های عمیق زیادتر شد. فرو رفتن مداوم سطح آب‌های زیرزمینی موجب هجوم آب‌های شور و افت کیفیت آب می‌شود.

چنان که گفته شد بهره‌برداری از منابع آب‌های زیرزمینی در سالهای اخیر ۶٣ میلیارد متر مکعب است. اما اضافه کنم که میزان متوسط تغذیه آب‌های زیرزمینی و آب‌خوان‌ها ۵۵ میلیارد متر مکعب بالغ می‌شود. با کاهش بارش، آب‌های رودخانه‌های فصلی و دائمی نیز کاهش می‌یابد و همه‌ی این‌ها متوسط میزان خروجی هر منبع را کاهش می‌دهد و از توان کمی آبیاری رودخانه ای نیز به شدت می‌کاهد.

از طرف دیگر سرعت استفاده از منابع آب زیرزمینی در ایران بالا رفته به نحوی که امروز این سرعت ۳ برابر متوسط جهانی است. در نتیجه‌ی این کاهشِ زیرزمینی و روی زمینی آب، از ۶۰۰ دشت کشاورزی شمار ٣۰۰ دست خشکیده است. در همین حال کشاورز و کشاورزی اعتبار اجتماعی ـ اقتصادی را مدام از دست داده جایگاهی فرودستانه در جامعه یافته است. کشاورزی بجز شرایط اقلیمی از حیث اجتماعی و اقتصاد سیاسی نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد. ۲۵ درصد جمعیت کشور در روستاها زندگی می‌کنند که با چشم‌انداز بیکاری و فقر و مهاجرت ناامیدانه رو به رو شده‌اند. امنیت غذایی کشور زیر سوال می‌رود و وابستگی اقتصادی انفعالی از حوزه‌ی نفت به حوزه‌ی مواد غذایی سرایت می‌کند. سیاست‌های آب‌رسانی واکنشی و نامطمئن از تدبیر و خرد اقتصاد مردمی ـ ملی ناشی نمی‌شود و برنامه‌های حاکمیت برای جابه جایی منابع مورد تردید مردم قرار می‌گیرد. اعتراض‌های کشاورزان و مردم در ورزنه و ارومیه نمونه‌های جدی‌ای از واکنش به سیاست‌های آب‌رسانی و سدسازی‌های مخرب است که بیشترین خاصیتشان پر کردن جیب پیمانکاران بوده است در پی خشک‌سالی و بحران آبی، مثلاً آب کشاورزی اصفهان برای مصارفی به یزد منتقل می‌شود که خودش حاصل بی تدبیری‌ها و لجام گسیختگی‌ها و سیاست‌های شهرنشینی و استقرار صنایع بوده است و خودش نیز در آینده بحران‌زا می‌شود. اگر سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی درست و دموکراتیک باشد معمولاً نباید یک ملت از جابجایی منابع درونی در چارچوب حاکمیت خود به خشم آید و برانگیخته شود. بر روی رودخانه‌هایی که دریاچه‌ی ذی‌قیمت و حیاتی ارومیه را تغذیه می‌کردند ۹٣ سد ساخته شده است. نتیجه؟ نه آبادانی کشاورزی و نه رشد صنعتی، اما در عوض ویرانی محیط زیست.

باری می‌توان از نتایج آب‌رسانی بهداشتی به روستاها کاملاً دفاع کرد اما نمی‌توان از سیاست‌های پراکندگی محل‌های سکونت و کشت در ۶۲ هزار روستا و ۱۱۰ هزار مکان کشاورزی، که هم چنان پابرجا مانده است، دفاع کرد. می‌توان در مقابل شرایط جوی و نوسان در منابع آب دست‌ها را بالا برد و تسلیم شد اما یقیناً باید تغییر عقب ماندگی فنی و اقتصادی در حوزه‌ی کشاورزی و آبیاری را متوجه دولتهایی دانست که یک به یک در پی سیاست‌های تعدیل ساختاری به متورم شدن بخش‌های پولی ـ بانکی، مستغلاتی یاری رساندند و منابع را به گونه‌ای ناعادلانه در خدمت رشد ناموزون و ثروتمند شدن خیره‌کننده‌ی امنیت اقتصادی قرار دادند. نه کشاورزی و نه آبیاری با سیاست‌های جدا از تحول اساسی اقتصادی و فنی نجات نمی‌یابند.

رشد شهرنشینی فشار آب تصفیه شده را کاهش اما فشار تقاضا و فشار هزینه تولید آن را زیاد می‌کند. رشد صنعتی ناکارآمد و علیل آب‌‌بری غیرمنطقی را موجب می‌شود. بر اساس عقل سلیم جمعی همه‌ی این سیاست‌ها و روش‌های تولید و مصرف غیرمنطقی باید کنار گذاشته شوند اما عقل سودگرایی فردی بر این عقل سلیم غلبه دارد. در صنعت، تولید و مصرف انواع آب نیز اوضاع همین است.

وقتی بحران آب عمیق‌تر می‌شود و محرومیت‌ها فزونی می‌گیرد و در همین حال راهبردهای نولیبرالی حکومت‌ها پابرجاتر می‌ماند، آن‌گاه در چشم‌انداز آینده یک وضع حتمی امکان بروز جدی می‌یابد و آن پیدا شدن بورژواری قدرتمند آب است. ابتدا دولت‌ها هر چه بیشتر به ابزارهای قیمت پایه و پول پایه برای جیره‌بندی پنهان متوسل می‌شدند و یک سرمایه‌داری دولتی در این حوزه شکل می‌گیرد. از آن به بعد نوبت خصوصی‌سازی فرا می‌رسد و آنگاه ترکیب ویژه‌ای از سرمایه‌داری دولتی و خصوصی و موسساتی پدید می‌آید که همان بورژوازی مسلط آب را می-سازد. اما راه حل بحران آب در غوطه‌ور شدن در بحرانی عمیق‌تر نیست. پس راه چیست؟

پاسخ در الویت دادن به سرمایه‌گذاری زیرساختی براساس برنامه‌ریزی فنی ـ اقتصادی در بخش کشاورزی برای تغییر اساسی و نوسازی در ساختار جمع‌آوری آب، ذخیره‌سازی آب (کاهش جدی تبخیر)، آب‌رسانی و آب‌بری صرفه‌مند و تجمیع ضروری اراضی زیر کشت، سازماندهی موثر تعاونی‌های تولید، انتخاب منطقه‌ای نوع کشت و جز آن، این تغییر نمی‌تواند جدا از تغییر در ساختار نظام بهره‌برداری، اندازه زمین‌های زیر کشت، نوع کشت و جز آن باشد. این تغییرات البته زمان‌بر است و باید در چارچوب برنامه زمان‌بندی شده به اجرا درآید. عاجل‌ترین اقدام معرفی نظام نوین آبیاری در دشت‌ها و نواحی کشاورزی برگزیده و نمونه‌ایست. باید به این کار اولویت ‌داد و آن را در نظام برنامه‌ریزی، به شرط آن که خودش زنده و پویا باشد، گنجاند. محصولات کشاورزی آب‌بر باید هزینه‌ی فشار برآبی را بپردازند یا تن به قبول روش‌های نوین بدهند یا به رشته‌های دیگر روی آورند. اما کشاورزی فقیر از عهده‌ی هزینه برنمی‌آید. پس باید این کشاورزی به نوعی مورد حمایت قرار بگیرد و بهترین کار افزایش درآمد و امید درآمدی کشاورزان از طریق بالا بردن قیمت محصولات است. در این راه نباید مردم عادی و تهیدستان شهری قربانی شوند. بنابر این باز توزیع ثروت و درآمد، به نفع قوه‌ی خرید این مردم امری ضروری برای بهبود روش آبیاری به شمار می‌آید. این دو به ظاهر نامرتبط به نظر می‌رسند اما با منطقی که گفته شده و جدا از منطق کسب سود و بازار است می‌توان در این مسیر حرکت کرد.

همچنین تولید آب لوله‌کشی و تصفیه‌ی آب برای مصارف شهری نیاز به بازسازی دارد. مهم‌ترین بازسازی نجات آبرسانی شهری از ضایعات آب است که به دلیل زیرساخت‌های فرسوده در حدود ٣۵ درصد از اتلاف آب را باعث می‌شود. آب بها برای مناطق اعیان‌نشین و پرمصرف است که باید افزایش یابد نه برای مردم محروم و کم درآمد. تصفیه‌ی فاضلاب، ایجاد خطوط لوله‌ی غیرشرب شهری، حتی برای منازل، راه حل تأیید شده‌ی دیگر است. می‌بینم که آبیاری اراضی کشاورزی نزدیک شهر با فاضلاب شهری خود فقط یکی از نمادهای بحران بلکه در واقع غوطه‌ور شدن در «مرگ آب» بحران است.

تأمین آب صنعتی عمومی برای مناطق صنعتی تاکنون در ایران با بحران جدی رو به رو نبوده است. به هر روی اما تأمین، توزیع و تصفیه‌ی این آبها، که گاه پس ماندهایی خطرناک و کشنده دارند، می‌تواند با سرمایه‌های دولتی شروع شود و گسترش یابد اما منابع مالی آن باید بر بنیاد سودبخشی صنعت تأمین شود.

بازنگری موثر در نظام مصرف آب با اندرزگویی و روش‌های بی‌پشتوانه‌ی به اصطلاح ایجاد «فرهنگ مصرف» نامیسر و بی ثمر است شعارهای «آب را گل نکنیم» و «آب را هدر ندهیم» وقتی گل آلودگی و هدررفتگی گسترده از منشاء زیرساخت‌ها، نظام‌های بهره‌برداری، بی‌عدالتی و سلطه‌ی اقتصادی وجود دارد بی اثر می‌شود و در رگ‌های جامعه جای نمی‌گیرد. پیشینه‌ی کشاورزی و محرومیت پیشینه‌دار آبی در سرزمین ما در خود روحیه‌ی صرفه‌جویی در آب را دارد. اما این زندگی سودمحور جدید است که به اقشاری امکان دسترسی به آب ارزان و سخت را می‌دهد بی‌آن که ثمری برای جامعه داشته باشند مولدان نادار در دشت‌های کشور و در نقاط سرمازده و گرما‌زده از آب گرم و سرد محروم می‌سازد. مصرف مناسب و صرفه‌مند‌ از آب باید به جز ابزار بار هزینه‌ی تولید، با عدالت اجتماعی و سهیم کردن و مشارکت دادن واقعی مردم بر نتایج کنترل مصرف، و با پرهیز از محروم‌سازی بازار محدود و تحمیل قیمت همراه باشد. حتی جمع‌آوری پشت‌بامی آب باران به روحیه‌ی تازه نیاز دارد.

آب کالای ملی و مردمی است. منابع آب باید از طریق قیمت‌گذاری منطقی و عادلانه و متناسب با درآمدها در اختیار جامعه و دولت برگزیده‌ی آن باشد. تحمیل قیمت‌های فشارآور و محروم-سازی راه حل مقابله با بحران در این کالای عمومی نیست. البته قطعاً درست است که سهل‌انگاری و بی‌مبالاتی عمدی در مصرف انواع آب باید جای خود را به قیمت‌گذاری منطقی و عادلانه و متناسب با سطح درآمد و ثروت برای گروه‌های اصلی جامعه به رعایت راهبرد نوین فنی ـ اقتصادی و اجتماعی بدهد، اما نمی‌تواند با تازیانه‌ی قیمت‌گذاری‌ای که کماکان تبعیض‌آمیز و محرومیت‌زا می‌ماند، عملی شود. تأمین هزینه‌ی تأمین آب و آب‌رسانی، حتی آب کشاورزی، از طریق       بهره‌برداران، به ویژه بزرگ مقیاس‌ها، امری ضروری است. اما تا زمانی که نظام آب‌رسانی بر پایه‌ی سرمایه‌گذاری‌های جامع و موثر دولتی اصلاح نشده است و تا زمانی که حداقل‌ها در وضعیت جدید به دست نیامده است، نمی‌توان بار فشار را بر دوش بهره‌برداران محروم و کم بضاعت قرار دارد یا از آنان انتظار اصلاح نظام آب‌رسانی را داشت.




اقتصاد در کما (مروری بر اقتصاد ایران)

مقاله ی مهر در سطح توصیف وضع موفق است، اما در همین سطح پایان می یابد. وظیفه ی انتقاد دیالکتیکی تغییر شرایط حاکم است که تنها با ارایه پیشنهاد از درون استدلال نقد زاییده می شود. غیر از این، قانون نفی دیالکتیکی  به نفی مکانیکی بدل می شود، به غرولند بدل می شود.

اندیشه ی دیالکتیکی از این رو انقلابی است، زیرا هنگام نقد یک پدیده، با نشان دادن تضاد درونی آن که حل آن به ایجاد شدن سیستم کیفی جدید می انجامد، شرایط تغییر وضع حاکم را نشان می دهد و ایجاد می کند.

هر مقاله ای که تنها در سطح بهترین توصیف از وضع باقی بماند، به گفته زنده یاد طبری از سطح فاکتوگرافی فراتر نمی روید. فردریش انگلس وسیع و همه جانبه ترین فاکتوگرافی را جمع آوری فاکت می داند که نه پایان پژوهش، بلکه آغاز آن است.

 

“توده ای ها”

 

 

اقتصاد در کما (مروری بر اقتصاد ایران)

سرچشمه: ۱۰مهر

نویسنده: کسرا فروهی، ۲۰ خرداد ماه ۱۳۹۷

مهم‌ترین موضوع اقتصاد ایران در دو هفته گذشته موضوع خروج آمریکا از برجام بود. رویدادی که از یک اراده سیاسی برای تغییر در وزن‌کشی‌های سیاسی و نظامی و آرایش نیروها در منطقه پُرآشوب خاورمیانه با آتش‌بیاری عربستان و اسرائیل سرچشمه گرفته و خود نتیجه تحول‌هایی است که احتمال شکست طرح‌های آمریکا در منطقه را پیش می‌کشد.
تظاهرات اخیر مردم اردن را می‌توان در راستای همین وزن‌کشی‌های سیاسی ارزیابی کرد. اگرچه این اعتراض‌ها علیه سیاست‌های اقتصادی مورد نظر صندوق بین‌المللی پول در زمینه اصلاح قیمت انرژی توسط دولت روی داد، ولی واقعیت امر ریشه در استنکاف دولت عربستان برای کمک به دولت اردن در زمینه تأمین انرژی مورد نیاز این کشور داشت. ظاهراً دلیل این روی‌گردانی عربستان زمزمه‌های خروج اردن از ائتلاف عربی به رهبری عربستان در مداخله در جنگ یمن، انتقاد اردن از مخالفان دولت اسد و احتمال نزدیکی اردن به ائتلاف روسیه، ایران و سوریه و ترکیه و تظاهرات گسترده ضد آمریکایی مردم اردن در هفته‌های گذشته که برخی از نمایندگان مجلس این کشور نیز آن را همراهی می‌کردند بوده که موجب رنجش عربستان و گوشمالی دولت اردن را فراهم آورد.

سیاست‌های اقتصادی روحانی، پشت به مردم رو به انحصارات
مروری بر سیاست‌های اقتصادی دولت ایران در پسا‌برجام نشان می‌دهد دولت قصد دارد با اجرای سیاست‌های اقتصادی مورد نظر انحصارهای سرمایه داری جهانی به‌ویژه در زمینه مقررات‌زدایی از بازار کار، بیکاری‌سازی گسترده، آزادی واردات، قراردادهای امتیازی نفت و گاز، خودروسازی و ارتباطات، بازار ایران را برای حضور ابرشرکت‌های آمریکایی و اروپایی وسوسه‌انگیز جلوه داده و همچنین حمایت نهادهای مالی چون صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی را به‌دست بیاورد. با این همه تئوریسین‌هایی از قماش مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور دکتر نیلی و طبیبیان و همپالکی آن‌ها که اقتصاد آزاد و عدم مداخله دولت در بازار را بر سر هر کوی و برزن داد می‌زنند با خروج ترامپ از برجام شاهد بودند که به اشاره دولت آمریکا شرکت‌ها و بانک‌های خارجی به‌سرعت ایران را ترک کرده و ثابت کردند که این دولت‌ها کارگزاران و ابزار شرکت‌ها هستند و هرجا که منافع این ابرشرکت ها ایجاب کند حتی از قوه قهریه برای پاسداری از منافع آن‌ها دریغ  نخواهند کرد.
آن چه که نولیبرال‌هایی از این قماش از درک آن عاجزند این است که حرکت و سوگیری اقتصادی دولت روحانی به‌مانند همه دولت‌های پس از جنگ با شعارهای حکومت مبنی بر استقلال از جریان‌های مسلط جهانی کاملاً در تعارض و نقیض آن است. زیرا سمت‌گیری اقتصاد نوکلاسیک عملاً در جهت دوری از منافع کاگران و توده‌های زحمتکش، بورژوازی تولیدگرا، کشاورزان خرده‌پا و لایه‌های میانی شهری و نزدیکی به بورژوازی مالی و تجاری، مجتمع‌های صنعتی ـ نظامی و گنگ‌های اقتصادی و سیاسی داخلی است که منافع آن‌ها با منافع انحصارهای جهانی در‌هم تنیده است. سیاست‌هایی که جز وابستگی و تبدیل شدن به تأمین‌کننده صرف نیازهای ابرشرکت‌ها و دولت‌های آنان دستاوردی دیگری نخواهد داشت.

شلاق به کارگران، سود به سپرده‌گذاران
تابستان پارسال اوج ورشکستگی ظاهری و در باطن اختلاس و دزدی صندوق‌ها و موسسه‌های اعتباری و غیر‌قانونی بود که موجب اعتراض سپرده‌گذاران در این صندق‌ها شد. تقریباً همزمان و به موازات این اعتراض‌ها، کشمکش‌ها و اعتراض‌های کارگران نیشکر هفت تپه و پیش از آن آق دره را شاهد بودیم. ولی واکنش دولت نسبت به کارگرانی که ماه‌ها در شرایط بسیار سخت و دشوار کار کرده و برای دریافت حقوق و دستمزد قانونی‌شان اعتراض می‌کردند و سپرده‌گذارانی که در مؤسسات غیر‌قانونی و به امید دریافت بهره با شبهه ربا اعتراض می‌کردند حیرت‌آور بود. در اثر اعتراض‌های سپرده‌گذاران که زیر نظر و گاه با حمایت پلیس همراه بود دولت، مسئولان قضایی و نمایندگانی از مجلس چند نشست پی‌در‌پی برگزار کرده و با تخصیص ۲۰‌هزار میلیارد تومان به مؤسسات مالی غیر قانونی!!! بدهی سپرده‌گذاران را پرداخت کردند. ولی نصیب کارگران هفت تپه، شرکت واحد، آق دره و اخیراً فولاد اهواز دستگیری و شلاق بود!

قراردادهای نفتی: چوب حراج به منابع ملی بینانسلی
دولت روحانی از فردای روی کار آمدن با برگماردن بیژن زنگنه به وزارت نفت که حاشیه‌های رفتار خسارت‌بار وی در حراج منابع ملی در دولت خاتمی هنوز ادامه دارد نشان داد که نه تنها قرار نیست قدرت و سهم استراتژیک نفت در خدمت گردش چرخ اقتصاد و تقویت حاکمیت ملی باشد، بلکه از نفت به‌عنوان باج در خدمت نرم کردن رفتار شرکت‌های فراملی و استفاده از نفوذ آن‌ها در دولت آمریکا در جهت کاهش دشمنی با ایران استفاده شود. دولت روحانی با اجرای قراردادهای IPC به‌بهانه انتقال فناوری عملاً برای نخستین بار پس از ملی شدن نفت ایران و برخلاف قانون اساسی به واگذاری امتیاز نفت به بیگانگان پرداخت. با این همه بیژن زنگنه نتوانست شرکت‌های نفتی بزرگ را به سرمایه‌گذاری در ایران ترغیب کند. زیرا با دادن یک امتیاز کوچک در شرایط شکننده دولت ایران شرکت‌های فراملی در کمین شکار چرب‌تری می‌مانند. با خروج شرکت‌هایی چون توتال یا لوک اویل و یک دوجین شرکت‌های کوچک و بزرگ دیگر از صنایع نفت ایران با وزیدن نخستین نسیم تحریم‌های آمریکا آنچه نصیب ایران شد باز شدن پای بیگانگان در نفت و واردشدن آسیب‌های جدی به بدنه کارشناسی شرکت ملی نفت ایران و پراکنده شدن کارشناسان نفتی ایران در شرکت‌های خصوصی داخلی و خارجی بود.

طرح تحول سلامت و بدهی ۱۵‌هزار میلیاردی در حوزه بیمارستانی
طرح تحول سلامت که از آغاز روی کار آمدن دولت روحانی توجه ویژه‌ای را به‌خود جلب کرده و امیدی برای حل مشکلات توده مردم در دسترسی به مراقبت‌های پزشکی و بهداشتی ایجاد کرده بود در نیمه راه با بالا آوردن بدهی ۱۵‌هزار میلیاردی سازمان بیمه سلامت در زمینه بیمارستانی (نقل از ایسنا) کشتی آن به گل نشست. دولت در این طرح به امید ترویج بیمه‌های سلامت هزینه‌های درمان و سلامت را به‌شدت بالا برد (حدود سه برابر پیش از اجرای طرح تحول سلامت)، ولی به‌دلیل فقر گسترده و نبود زیرساخت‌های لازم و بی‌توجهی به امر پیشگیری به‌جای درمان این طرح عملاً شکست خورد و آنچه باقی ماند سه برابر شدن هزینه‌های دسترسی به درمان و ورشکستگی بیمه‌ها و بیمارستان‌ها و خارج شدن امور پزشکی و درمانی و بهداشتی از دسترس توده مردم بود. دولت در آخرین سرقت ملی، دست در جیب کارگران کرده و منابع سازمان تأمین اجتماعی را که با پول کارگران جمع شده به پرداخت ریخت‌و‌پاش‌ها و حقوق نجومی پزشکان و برنامه‌های غلط و نادرست بهداشتی و درمانی اختصاص داد.

خانه‌های خالی و افزایش مستأجران
در حالی که آخوندی وزیر مسکن رونق خرید و فروش خانه را نوید می‌دهد، رئیس اتحادیه مشاوران مسکن از گرانی ۳۳ تا ۵۶ درصدی خانه در تهران خبر می‌دهد. (نقل از ایسنا و سایر خبرگزاری‌ها) از سوی دیگر به‌گفته فرشید پورحاجت دبیر انبوه سازان مسکن در ۵ سال گذشته تعداد مستأجران ۴۰ درصد افزایش یافته و از ۵ میلیون به ۷ میلیون رسیده است (روزنامه شرق). این در حالی است که حدود ۲/۵ تا ۳ میلیون دستگاه خانه خالی در کشور و بین ۴۵۰ تا ۵۰۰‌هزار دستگاه خانه خالی در تهران وجود دارد که به عبارت دیگر بیش از ۱۱ درصد خانه‌های تهران و تقریباً به‌همین مقیاس در سراسر کشور را شامل می‌شود.
این تفاسیر نشان می‌دهد ارزیابی دولت از رونق و رکود مسکن صرفاً از دیدگاه دلالان و سودجویان بیان می‌شود تا از وظیفه دولت در تأمین مسکن به‌عنوان نیاز اولیه افراد برای داشتن سرپناه. مشاهدات و آمارها نشان می‌دهد اکثر سازندگان واحدهای مسکونی بانک‌ها و ارگان‌های نظامی هستند که به قصد سوداندوزی و گران‌فروشی واحدهای ساخته شده را بدون توجه به میلیاردها تومان سرمایه‌ای که صرف ساخت این خانه‌ها شده معطل نگاه داشته و دولت حتی از ساده‌ترین ابزارها برای عرضه خانه‌های خالی مانند دریافت مالیات سر باز می‌زند.

شیرین‌کامی دلالان از تشنه‌کامی مردم و طبیعت
یکی از نمایش‌های دولت‌های ایران در زمینه صادرات به‌اصطلاح غیر‌نفتی صدور فراورده‌های کشاورزی است. ده‌ها سد برای تأمین آب مورد نیاز کاشت محصولات کشاورزی در سرزمین خشک و نیمه‌کویری ایران در سال‌های گذشته (جدا از سود سرشاری که نصیب پیمانکاران عمدتاً انحصاری این سدها کرده) احداث شده تا کشاورزی تجاری به قصد صدور فراورده‌های کشاورزی رونق بگیرد. کاشت محصولات آب‌بر مانند برنج، زیتون و محصولات جالیزی در زمین‌های خشک استان اصفهان و یزد و کرمان اگر خیانت آشکار به مردم و نسل‌های آتی نباشد بی‌شک خودزنی و ایجاد یک ابر‌بحران خودساخته است. یک نمونه از این افتخارات صادرات غیر نفتی و ارزآوری صادرات هندوانه به دبی است. طبق محاسبه زهرا کشوری خبرنگار محیط زیست، براساس آمارها در سال ۱۳۹۳ حدود ۸۳۳‌هزار تن هندوانه از ایران به دُبی صادر شده است. برای تولید هر کیلو هندوانه نیاز به ۴۰۰ لیتر آب است که به آن آب مجازی گفته می‌شود. یعنی در سال ۹۳ حدود ۳۳۳‌هزار و ۲۰۰‌میلیون لیتر آب مجازی، تقریباً مساوی با حجم آب ذخیره شده در پشت سد کرخه، به‌شکل هندوانه از کشور خارج شده است. این‌ها آب‌هایی است که در پشت سدها در استان‌های اصفهان و یزد جمع شده و به تولید محصولات آب‌بر اختصاص می‌یابد در حالی که مردم خوزستان در اثر هجوم ریزگردها حتی از نفس کشیدن محروم شده و هزاران اصله نخل در اثر پایین آمدن رطوبت در حال خشک‌شدن هستند. زاینده‌رود و باتلاق‌های پایین‌دست آن خشک و نفس طبیعت و حیات وحش به‌شماره افتاده و به‌گفته حسین آخانی استاد دانشگاه تهران در حالی که سدها در ارومیه لبریزند، دریاچه ارومیه تشنه است.
کاشت و صدور این‌گونه محصولات در حالی روی می‌دهد که میلیون‌ها تن از مردم استان‌های سیستان و بلوچستان، کرمان و جنوب خراسان تشنه‌کام هستند و بیابان روزانه ده‌ها هکتار زمین کشاورزی آنان را می‌بلعد و مردم نگون‌بخت این مناطق را به‌سوی حاشیه‌های گرگان و تهران و اصفهان آواره می‌کند. ولی در این زمینه نیز کاسبان بحران‌های خود‌ساخته بی‌کار ننشسته و زمانی دم از طرح‌های انتقال آب از دریای خزر برای کشت محصولات آب‌بر در سمنان و اصفهان می‌زنند و زمانی دیگر از انتقال آب دریای عمان به بیابان‌های خراسان رضوی و جنوبی، تا از تشنه‌کامی مردم و کشاورزان این سرزمین‌ها بر ثروت روزافزون خود بیفزایند.

خصوصی‌سازی، واردات و سرنوشت صدرا، آونگان، آذرآب، ارج، هپکو …
اگرچه دولت ادعا می‌کند بیش از ۱۲‌هزار واحد تولیدی راه‌اندازی دوباره شده‌اند ولی آمارها حکایت از آن دارد که بیش از ۷‌هزار واحد تولیدی عمدتاً بزرگ و قدیمی تعطیل‌شده و تقریباً بقیه شرکت‌های باقی‌مانده با یک‌سوم ظرفیت مشغول به‌کارند. ده‌ها کارخانه بزرگ و برندهای معروفی چون ارج، آزمایش، صدرا، آونگان، داروگر و … به تاریخ پیوسته‌اند! بیکاری گسترده و فقر نتیجه تعطیلی هزاران کارخانه کوچک و بزرگ در گوشه و کنار کشور است که کارگرهایشان را به خیابان‌ها ریخته‌اند. واردات افسارگسیخته در شرایطی که بحران ارزی صنایع و زندگی عادی مردم را فلج کرده بی‌وقفه ادامه دارد، به‌گونه‌ای که میانگین واردات در ۵ سال دولت روحانی از میانگین واردات در همین بازه زمانی دولت احمدی‌نژاد پیشی گرفته است. وارداتی که بخش عمده آن را واردات خودرو به‌ویژه خودروهای لوکس، کالاهای تجملی و مصرفی تشکیل می‌دهد. یکی از عوارض ورشکستگی کارخانه‌های بزرگ و قدیمی در برابر ایجاد مشاغل جدید تغییر در ساختار و ترکیب تعریف سنتی کارگر و طبقه کارگر است. به این معنی که با تعطیلی صنایع و کارخانه‌های بزرگ قدیمی بخش بزرگی از کارگران باسابقه و استخوان‌دار که در تعریف سنتی کارگر می‌گنجند و به‌طریق‌ اولی در صف طبقه کارگر و دارای خواسته‌های صنفی و طبقاتی آن قرار دارند جای خود را به کارگران یقه‌سفید، از لحاظ جغرافیای کار پراکنده و به‌لحاظ تعریف در لایه‌های کارمندی به‌جای کارگری و دارای سرشتی موقتی می‌دهند. نظیر کار در شرکت‌های کوچک و پراکنده دانش‌بنیاد، یا اسنپ و فروشندگی در مال‌ها و نمایندگی‌های شرکت‌های خارجی. از سوی دیگر در ساختار رانتی اقتصاد کشور تولید مشخصاً به دستاویزی برای رانت‌خواری و رانت‌جویی تبدیل شده است. نمونه کارخانه هپکو به‌خوبی در این زمینه گویاست. به‌گفته یکی از کارگران معترض هپکو، خریدار این شرکت تحت پوشش مالکیت همین کارخانه که سال‌ها به تولید ماشین‌آلات سنگین اشتغال داشته با دستیابی به تسهیلات بانکی تحت پوشش تولید به واردات گسترده ماشین‌آلات و قطعات آن از چین دست‌ زده و عامداً و آگاهانه سبب‌ساز تعطیلی این کارخانه عظیم و قدیمی شده است. به‌گفته کارگران و کارشناسان، زمین‌های کارخانه هپکو به‌تنهایی کفاف قیمت خرید این کارخانه را می‌دهد، و به‌زودی بایستی شاهد تغییر کاربری زمین‌های کارخانه و سر برآوردن مجتمع‌های تجاری و مسکونی در آن باشیم.




تأملی بر سخنان مصطفی تاج‌زاده، دربارهٔ درس‌آموزی از شکستِ انقلاب ۵۷ و آیندهٔ میهن‌مان

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۷، ۲۸ اسفند ماه ۱۳۹۶

اخیراً مصطفی تاج‌زاده در گفتگویی تصویری با “رادیکال اعتماد آنلاین” با اجرای مجتبی حسینی، به موضوع‌هایی اشاره کرده است که درخور بحث‌اند‌ این مصاحبه که نوار ویدیویی آن در تاریخ ۷ اسفندماه ۱۳۹۶ منتشر شده است، به‌طورمشخص به‌هدف راه‌اندازی گفتگویی “شفاف و رک” در راستای به‌وجود آوردن ارتباط بین اصلاح‌طلبان متعلق به اولین نسل جوان اسلام‌گرایان در انقلاب ۵۷ با نسل جوان امروز و بازسازی آن سازمان‌دهی شده است.

در این گفت گو، به‌حدی دربارهٔ شخصیت و طرز تفکر مصطفی تاج‌زاده کنکاش می‌شود و بر آن‌ها تمرکز می‌شود، که برخلاف عرف معمول چهره‌های حکومت اسلامی، علاوه بر سیاست، با ورود به حیطه روابط شخصی او با همسر و خانواده‌اش از او در مورد عشق نیز سؤال می‌شود و درنتیجه، برای مثال، تاج‌زاده در پاسخ به این‌گونه سؤال‌ها، می‌گوید به آهنگ‌های “داریوش” گوش می‌دهد و در خانه‌شان او و دخترش کانال‌های ماهواره‌ای‌ راهم تماشا می‌کنند. در این مصاحبه، تأکید سؤال‌ها و پاسخ‌ها به‌شکلی محسوس بر تبیین اشتباه‌های گذشته و اهمیت درس‌آموزی شخص تاج‌زاده از این خطاها همچون تجربه‌یی برای امروز است و نیز تأکید بر این نکته است که او اشتباه‌هایی بسیار مرتکب شده و همیشه آن‌ها را مطرح کرده است و بر اثر درک و پذیرش این اشتباه‌ها، اکنون “پخته‌تر” شده است. او در این گفتگو بارها تصریح می‌کند که چرا و چگونه حالا آزادی‌ها و تکثرگرایی و تحملِ نظر مقابل را برای جامعه و حکومت عامل‌هایی حیاتی می‌داند. تاج‌زاده می‌گوید در مدت ۷ سال زندانی بودن پس از جنبش اعتراضی ۸۸، او توانسته است به بسیاری از اشتباه‌های خویش و نیروها و جریان‌های همفکرش پی ببرد. باید یادآور شد که تاج‌زاده تا حد زیادی به اشتباهات فردی خودش و جریان سیاسی‌اش یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال‌های ابتدایی انقلاب (البته به دلایلی که در سطرهای بعد به آن‌ها اشاره خواهیم کرد) به‌صورتی بی‌پرده اعتراف می‌کند. نکتهٔ مهم این است که مصطفی تاج‌زاده در این مصاحبه بر خلاف برخی مواضع گذشته اش خود را معترض جنایات رژیم ولایی معرفی می کند و تا آنجا پیش می‌رود که- برخلاف بسیاری از همفکرانش- ولایت فقیه را عامل اصلی به‌وجود آمدن وضعیت کنونی در کشورما به‌حساب می‌آورد که درحال حاضر و در زیر حاکمیتی دینی با بحران‌هایی متعدد دست‌وپنجه نرم می‌کند. او در سخنان خود این‌طور وانمود می‌کند که گویا حکومت دینی را نفی و آن را عامل و موجب تک صدایی می‌داند و تلویحاً می‌گوید انقلاب ۱۳۵۷ شکست خورده است.

هرچند این واقعیت انکارناپذیر که ماهیت و جایگاه ولایت فقیه و نقش به‌شدت مخرب آن اکنون دیگر اظهرمن‌الشمس شده است و بخش‌هایی گونه‌گون و پرشمار از جامعه حذف حاکمیت ولایت فقیه را خواهان شده‌اند، اما واقعیت این است که تا چندی پیش خود آقای تاج‌زاده تلاش می‌کرد علی خامنه‌ای را تطهیر کند و او را چهره‌یی انعطاف‌پذیر نشان دهد. سؤال اما این است که آیا بر مبنای این مصاحبه می‌توان برای مصطفی تاج‌زاده در قیاس با دیگر تحلیل‌گران معتقد به اصلاح‌پذیر بودن “نظام” اعتباری بیشتر قائل شد چراکه او در این‌باره بسی شفاف‌تر و واقع‌بینانه‌تر نشان می‌دهد دیگر در پس شعارها و تبلیغات در مورد دوران طلایی رهبری خمینی از واقعیت‌ها نمی‌گریزد؟ به‌صورت خلاصه، در این مصاحبهٔ طولانی، پیام تاج‌زاده به نسل کنونی ایران این است که او یک اصلاح‌طلب و سیاستمدار حرفه‌ای و انسانی است با صداقت که گویا از گذشته عبرت گرفته و اکنون از نسل جوان می‌خواهد او را در مقام یک آزادی‌خواه و دموکرات منتقدِ حاکمیت دیکتاتوری دینی ارزیابی کنند. توجه‌برانگیز این‌که، تاج‌زاده قبول می‌کند که بین آزادی و عدالت اجتماعی رابطه وجود دارد و درحال حاضر هم می‌پذیرد که فرضیه و توهمات اصلاح‌طلبان بابت نعمات اقتصاد نولیبرالیستی اشتباه بوده است و می‌گوید از این جهت جامعه در رنج است!

تاج‌زاده برای جلوه‌گری بیشتر شفاف‌گویی‌اش می‌گوید هیچ‌گاه آگاهانه کسی را به “اشتباه نداخته است” و حتی به بازجوی خود هم دروغ نگفته است. او می‌گوید: “اکنون بیشتر از هر زمان به شعار زنده‌باد مخالفِ من اعتقاد دارد”. اما جالب این‌که تاج‌زاده پس از ۲۴ دقیقه بیان نظرهایی مثبت دربارهٔ خویشتن خود- ازجمله اهمیت دادن به آزادی، تکثرگرایی، درس‌آموزی دائم از اشتباه‌ها و چرایی‌ دگردیسی‌اش و روی کردنش به سوی طردِ دیدگاه‌ها و رفتارهای مبتنی بر تک‌صدایی، ناگهان با گفتمان او در مورد حزب تودهٔ ایران روبرو می‌شویم که شفافیت‌ سخنان پیشین او را کدر می‌کند. او با اذعان به اینکه در دههٔ ۱۳۶۰ “اشتباه‌های غیرقانونی” می‌کرده است، و نیز به‌منظور اثبات آزادی‌خواهی‌اش، برای شروع موضوع ابتدا با استناد به تبلیغات ساواک‌ساخته و اعتراف‌های گرفته‌شده به‌وسیلهٔ شکنجه‌گران سپاه، اتهام‌هایی دروغین بر ضد حزب ما پیش می‌کشد و بر آن‌ها صحه می‌گذارد. همین‌طور نحوهٔ طراحی سؤال های مصاحبه‌کننده دربارهٔ حزب تودهٔ ایران هم مغرضانه، غیرحرفه‌ای و کاملاً به‌دور از هرنوع تعهد ژورنالیستی به واقعیت‌ها است. تاج‌زاده در گفت‌وگو با اعتماد آنلاین، در ارائهٔ دلیل برای عبرت‌آموزی‌های خود، از شیوه‌های غیرقانونی سرکوب جریان‌های سیاسی یاد می‌کند و می‌گوید در سال ۶۰ که مدیرکل مطبوعات و نشریات بود “مانند همان حالت قدیمی ضد توده‌ای بودیم و حزب توده را خائن می‌دونستیم و یکی از دلایل شکست دکتر مصدق خیانت‌هایی بود که حزب توده کرد.” این حرف‌های سخیف و سبک و اتهام‌های کاملاً بی‌اعتبار نه‌تنها از جانب مصاحبه‌گر دربست تأیید می‌شود، بلکه مصاحبه‌کننده آن را همچون یک داده و واقعیت مطرح می‌کند و با خنده می‌گوید: “پس دقیق رصدشون می‌کردید” و تاج‌زاده با قیافه‌ای حق‌به‌جانب و لبخندزنان جواب می‌دهد: “بیشتر از رصدشون می‌کردیم” و این بار مصاحبه‌گر و تاج‌زاده هر دو با هم می‌زنند زیر خنده. مصطفی تاج‌زاده در ادامه می‌گوید: “یازده‌تا چاپخانه که توده‌ای‌ها داشتند توی تهران من بستم، غیرقانونی.” و همین‌طور اعتراف می‌کند که چگونه و با سیاه‌کاری غیرقانونی برای حذف صدا و نظرات حزب تودهٔ ایران از سطح جامعه، شخص او از انتشار جزوه‌های “پرسش و پاسخ” نورالدین کیانوری، دبیرکل وقت حزب تودهٔ ایران، جلوگیری می‌کند.

این نوع اتهام‌ها از جانب دستگاه‌های امنیتی- تبلیغاتی دو رژیم دیکتاتوری سلطنتی و ولایی که تلاش کرده‌اند در طول ۷۶ سال گذشته حزب تودهٔ ایران را جاسوس و زائدهٔ شوروی بنمایانند، با انجام یافتن و انتشار پژوهش‌هایی مبتنی بر اسناد و از حالت محرمانه درآمدن اسناد آرشیوهای دولتی انگلیس و آمریکا، مدت‌هاست که حنایشان از رنگ افتاده است. مهم‌ترین واقعیت عینی دیگر این است که ۲۷ سال می‌گذرد که دیگر شوروی وجود ندارد، اما حزب تودهٔ ایران با وجود ضربه‌های وارده بر آن با سهمگین‌ترین حمله‌ها، اکنون همچون یکی از نیروهای مبارز مطرح میهن پابرجا مانده است و در صف مخالفان سرسخت رژیم ولایی قرار دارد.

آقای تاج‌زاده! از کارهای “غیرقانونی”تان ابراز ندامت می‌کنید، اما وقتی عنوان می‌کنید که فرماندهٔ کل نیروی دریایی جمهوری‌اسلامی[ناخدا بهرام افضلی] چون یک توده‌ای بود پس برای روس‌ها جاسوسی می‌کرده و “معلوم شد که داستان نفوذ این‌ها از قبل انقلاب بعداً هم پس از انقلاب ادامه داشت”، تأسف‌انگیز است. جالب‌توجه است این‌که چرا و چگونه شفاف‌گویی مصطفی تاج‌زاده در خلال ۱۰ دقیقه صحبت دربارهٔ حزب تودهٔ ایران چنین افت می‌کند و به سیاه‌نمایی مبدل می‌شود، جای تأمل دارد. پنداری مغز او برای واکنشی اتوماتیک‌وار به حزب تودهٔ ایران مانند ساخت‌وکاری فناورانه برنامه‌ریزی‌ شده است!

آقای تاج‌زاده! شما به‌خوبی می‌دانید ناخدا بهرام افضلی فاتح نبردهایی سرنوشت‌ساز در انهدام نیروی دریایی صدام حسین بود. این نظامی دانشمند و میهن‌دوست، بدون داشتن کوچک‌ترین امکان برای دفاع از خود در دادگاهی با موازین قانونی رایج و منصفانه،‌ با حکم جنایتکاری مانند محمد ری‌شهری به‌اتهام “ارتباط با بیگانه” و “جاسوسی”، ۳۴ سال پیش در روز ۷ اسفندماه اعدام شد. او و یارانش درجریان محاکماتشان در دادگاه‌های حکومتی، اتهام جاسوسی را کاملاً رد کردند، و گواه‌شان اندیشه و کردار‌شان بود. شما چگونه ادعای آزادی‌خواهی می‌کنید درحالی‌که پس از ۳۴ سال ‌همراه و همصدا با مصاحبه‌گر اعتماد آنلاین، ناخدا افضلی و یارانش را بدون دادن امکان دفاع از آنان بار دیگر در این گفت‌وگو محکوم می‌کنید؟ آقای تاج‌زاده! شما به‌خوبی می‌دانید که چگونه برای به‌سخن درآوردن قربانیان شکنجه و به‌منظور واقعی نشان دادن آنچه زیر نام “اعتراف رهبران” حزب تودهٔ ایران تبلیغ شد شوهای تلویزیونی‌ای مشمئزکننده سازمان‌دهی شده بودند، بااینهمه، حالا پس از سپری شدن‌ ۳۴ سال از آن مظلمه و بدون شرم از آن، اتهام کذب برآمده از آن‌همه عملکرد ضدِ انسانی و غیرقانونی “نظام” بر ضد توده‌ای‌ها را تکرار و تأیید می‌کنید! رسانه‌های نزدیک به سپاه مانند سایت مشرق نیز اخیراً به‌صورت منظم همان ترهات و دروغ‌های شاخ‌دار دستگاه تبلیغاتی دیکتاتوری حاکم را در مورد حزب تودهٔ ایران مرتباً تکرار می‌کنند! آقای تاج‌زاده! زدن اتهام جاسوسی به اشخاص و مخالفان را جاسوس خارجی معرفی کردن، شیوهٔ معمول برخورد علی خامنه‌ای و دستگاه امنیتی سپاه است. ازاین‌روی، برخی سخنان شما در این گفت‌وگو، پرسش‌هایی مشخص را در ذهن مخاطبان برمی‌انگیزند، و آن این‌‌که: آیا شما هنوز همچنان در پس دیوارهای “خودی و غیرخودی” اتراق کرده‌اید و در تنگنای نفرت از توده‌ای‌ها مانده‌اید؟ چرا برای توجیه اقدام‌های غیرقانونی‌تان و تبرئه خود و ارتباط با نسل کنونی به‌راه دور و چهار دههٔ گذشته می‌روید و حزب و توده‌ای‌ها را این‌چنین ناجوانمردانه دلیل آن‌ها می‌آورید؟ آیا بهتر نیست خطوط سیاسی و نظری کنونی خودتان را در مقایسه با تحلیل‌ها و برنامه‌های کنونی حزب تودهٔ ایران در رابطه با خواست‌های فعلی مردم بیان کنید؟ مگر به‌غیر از این است که حزب تودهٔ ایران سیاست‌هایی مانند “اعتمادسازی با حاکمیت” و فراخواندن مردم به نمایش‌های انتخاباتی را قاطعانه رد کرده است و آیا مگر این نیست که شما و هم‌فکران‌تان، یعنی صاحبان و مروجان این سیاست‌های توهم‌زا، حالا که از خواست‌ها و حرکت‌های کف جامعه عقب افتاده‌اید از سر استیصال به این‌گونه اتهام زنی‌ها متوسل شده‌اید؟

آقای تاج‌زاده، این‌چنین برخورد بسیار ناپیگیر به آزادی و دموکراسی درس‌آموزی از صحنهٔ سال‌های انقلاب ۵۷ نیست، بلکه درواقعیت امر بدآموزی‌ای است که شما دانسته یا ندانسته ضرورت نهادینه شدن آزادی و دموکراسی را با آن لوث می‌کنید. در سه دهه گذشته، حزب تودهٔ ایران هم با نگاهی نقادانه سیاست‌هایش در سال‌های نخست انقلاب را به‌هدف درس‌آموزی بررسی کرده است و نتایج آن همواره در تحلیل‌ها و برنامه‌های حزب بازتاب یافته‌اند. برخلاف برخورد ناپیگیر تاج‌زاده، حزب تودهٔ ایران تلاش کرده‌ است که به‌صورتی عملی، منسجم و پیگیر به درس‌آموزی از خطاهای بازهٔ زمانی انقلاب ۵۷ بپردازد و به‌ویژه نشان دهد چرا تک‌صدایی و دیکتاتوری توانست این انقلاب مردمی را به‌شکست بکشاند. در این‌باره کافی است بگوییم که حزب تودهٔ ایران بارها به این نکته اشاره کرده است که تمام نیروهای مطرح در برهه انقلاب، ازجمله خود حزب، در مورد ضرورتِ حیاتی برپاییِ مبانی دموکراسی و آزادی‌های دموکراتیک و دفاع قاطعانه از آن‌ها، درکی ناقص و دست‌کم برخوردی انفعالی داشتند. حزب همواره تأکید کرده ‌است که یک درس بزرگ از تجربهٔ انقلاب توجه اکید به اهمیت پیوندِ اُرگانیک میان دموکراسی و عدالت اجتماعی است.

تحولات اخیر کشورمان، به‌ویژه پس از خیزش و اعتراض‌های دی‌ماه، به‌روشنی نشان می‌دهند که دموکراسی و آزادی و عدالت اجتماعی موضوع‌هایی موقتی و رنگ و لعاب برای سخنوری‌ها و سیاست‌ورزی‌های فرصت‌طلبانه و نمایش اصلاح‌طلبی صوری نیستند، بلکه عرصه‌هایی بسیار مهم و کلیدی در امر اجتماع، سیاست و اقتصاد میهن ما هستند که در جهت‌گیری نیروهای سیاسی و پیگیر بودن آن‌ها در مبارزه برای گذر از مرحله دیکتاتوری ولایی به مرحله دموکراتیک قطعاً تعیین‌کننده خواهند بود.

آقای تاج‌زاده، مشخص است که سرانجام برخی واقعیت‌های انکارناپذیر را پذیرفته‌اید و به تجدیدنظرهایی رسیده‌اید،چون درک کرده‌اید که ورود توده‌ها به صحنه، تحولات تعیین‌کننده‌ای به‌دنبال داشته و نامتعادل‌تر شدن “نظام”‌ امری ناگزیر شده است. به‌زودی آینده نشان خواهد داد که شما و همفکران‌تان در مرحله مبارزه تعیین کنندۀ کنونی در کدام صف می‌خواهید یا می‌توانید قرار ‌گیرید، در صف مبارزه با دیکتاتوری ولایی یا همراهی با آن.




درکِ منافع جنبش مردمی و ضرورت پرهیز از کَژروی و سیاست‌های ماجراجویانه

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۲، ۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

تحولات پرشتاب جهانی- منطقه‌ای، و بسط فزایندهٔ نارضایتی مردم از بحران عمیق اقتصادی-اجتماعی، و خصوصاً پی آمدهای ادامهٔ رژیم ضد مردمی و استبدادی ولایت فقیه، وظایفی حساس را بر دوش نیروهای مترقی، آزادی‌خواه و میهن‌دوست قرار داده است. وضعیت عینی و ذهنی جامعه، موج‌های نبرد طبقاتی‌ای حاد و گسترش‌یابنده- نبرد طبقاتی‌ای که میان لشگر انبوه محرومان، گرسنگان و بیکاران از یک سو و اقلیت بسیار کوچکی از سرمایه‌داران بزرگ و حاکمان کنونی و وابستگان و نزدیکان‌شان از سوی دیگر جریان دارد- و مداخله‌جویی‌های محور امپریالیسم آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی به‌هدف تغییر دادن شرایط ایران در راستای تأمین منافع درازمدت‌شان در منطقه، در مجموع، بدون بررسی دقیق شرایط و درکِ دینامیسم (پویایی) این نبرد طبقاتی و بدون دخالت قاطع مردم و نیروهای مترقی و آزادی‌خواه در این وضعیت خطرناک و حساس، می‌تواند عواقبی بسیار ناگوار برای میهن و مردم ما به‌همراه داشته باشد.

 

سؤال اساسی در شرایط کنونی این است: وظیفهٔ مردم، گردان‌های اجتماعی و همه نیروهای مترقی و آزادی‌خواه، چیست؟ و در چنین وضعیتی، مبارزهٔ مردم برای طرد رژیم ولایت فقیه و رهایی میهن از استبداد حاکم در کنار حفظ حاکمیت ملی و مقابله با مداخلات خارجی را چگونه می‌توان به‌پیش برد؟

نبرد حاد طبقاتی در جامعهٔ ما

برخلاف ادعاهای طیف رنگارنگی از نیروهای “چپ” و “راست”، که وجود مبارزهٔ طبقاتی در جامعه ما را انکار می‌کنند، با تعمیق بی‌سابقهٔ درهٔ میان فقر و ثروت، و تشدید محرومیت و فشارهای کمرشکن اقتصادی که نه‌تنها میلیون‌ها خانواده محروم و زحمتکش بلکه بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی و قشرهای میانی را نیز به زندگی زیر خط فقر رانده است، نبرد طبقاتی حادی در جامعهٔ ما جریان دارد. سرمایه‌داری بزرگ حاکم که عمدتاً شامل سرمایه‌داری دیوان‌سالار- مالی و سرمایه‌داری بزرگ تجاری است، نبض اقتصاد کشور را کاملاً در اختیار خود گرفته است و با اتخاذ سیاست‌های نولیبرالی و اِعمال آن‌ها، با از بین بردن تولید داخلی، وارد کردن بی‌رویه کالاهای خارجی، تعدیل (اخراج) نیروی انسانی کار، و چپاول منابع ملی کشور، خصوصاً نفت و گاز، وضعیت اقتصادی‌ عمیقاً بحرانی و بی‌ثباتی را بر کشور ما مستولی کرده است.

سیاست‌های کلان اقتصادی-اجتماعی‌ای که در سال‌های اخیر از سوی دولت‌های برگماشته و دست نشانده دستگاه ولایی اِعمال و اجرا شده‌اند، همگی هدفی واحد را دنبال کرده و می‌کنند: تأمین منافع کلان سرمایه‌داری کشور، خصوصاً تأمین منافع روحانیون حاکم، رهبران سپاه، بسیج و دیگر نیروهای سرکوبگر و همه نزدیکان و متحدان‌شان. با تشدید بحران اقتصادی، تضادهای طبقاتی نیز در جامعهٔ ما تعمیق می‌شوند و در اعتراض‌های گسترش یابندهٔ مردمی در سراسر کشور تبلور پیدا می‌کنند. خیزش اعتراضی توده‌ها در هشتاد شهر کشور در دی ماه سال گذشته، بر ضد بی‌عدالتی‌های اقتصادی، ظلم، فساد، فقر، محرومیت و اجحاف دستگاه‌های حکومتی- خیزش اعتراضی‌ای که ادامه‌اش را امروز به شکلی پراکنده‌ در شهرهای مختلف کشور شاهدیم- به‌روشنی نشان داده و می‌دهند که مردم جان‌به‌لب رسیده دیگر ادامهٔ وضعیت به‌شکل سابق آن نمی‌پذیرند. افزون بر این، توجه به این نکته نیز مهم است که در یک سال گذشته اعتراض‌های کارگران و زحمتکشان بر ضد دریافت نکردنِ به‌موقع دستمزد ماهانه، سطح پایین دستمزدها، رشد نجومی قیمت‌ها و تورم، سرکوب حقوق صنفی‌شان، در یک کلام، بر ضد سیاست‌های کارگرستیز رژیم ولایت فقیه، در گوشه‌وکنار کشور به‌شکلی فزاینده گسترش یافته است.

این مبارزهٔ حاد طبقاتی با سرمایه‌داری حاکم و ساختار سیاسی‌ای که حافظ منافع کلان سرمایه‌داری کشور است، در جامعهٔ ما تعطیل بردار نیست. برخلاف برخی نظرات که مدعی‌اند به‌سبب خطرهایی جدی‌ که میهن را تهدید می‌کند باید این مبارزه را “تعطیل” کرد و به‌ فکر حفظ حاکمیت ملی بود، اتفاقاً رفع خطر از میهن و حفظ حاکمیت ملی با تغییرهای بنیادی در شیوهٔ حکومت‌مداری و با تغییر جهت سیاست‌های کلان کنونی به سوی تأمین منافع مردم میهن ما ارتباطی گسست‌ناپذیر دارد. شکست قاطع تجربه حداقل دو دهه گذشته به‌منظور “اصلاح” رژیم ولایت فقیه و باور به امکان استحالهٔ ساختار استبدادی کنونی به صورت حکومتی “مردم سالار”، نشان داده است که ساختار استبدادی کنونی – یعنی ولایت مطلقه فقیه- اصلاح‌ناپذیر است و تنها با طرد این شیوهٔ حکومت‌مداری است که می‌توان به تغییرهایی اساسی در راستای دموکراسی در میهن‌مان امیدوار بود.

نکتهٔ مهم دیگر اینکه، خطرات جدی‌ای که امروز حاکمیت میهن ما را تهدید می‌کند، و تلاش امپریالیسم آمریکا و ارتجاع منطقه برای دخالت در روند تحولات کنونی ایران، نیز با سیاست‌های نابخردانه و ماجراجویی‌های رژیم در منطقه به‌منظور افزایش نفوذ حاکمان کنونی ارتباطی گسست‌ناپذیر دارد. دخالت‌های سران رژیم به‌نفع نیروهای ارتجاعی در اوضاع عراق- امری که به‌روشنی در آرای مردم عراق در انتخابات اخیر این کشور بازتاب یافت- در کنار حضور نظامی در سوریه و لبنان و همچنین سیاست‌های مداخله‌جویانه در دیگر کشورهای منطقه و هزینه کردن میلیاردها دلار پول مملکت برای افزایش نفوذ منطقه‌ای در حالی که میلیون‌ها خانواده ایرانی زیر خط فقر زندگی می‌کنند، بر خلاف ادعاهای ولی فقیه که به حفظ حاکمیت ملی و یکپارچگی میهن ما کمک کرده است، خطراتی جدی برای حفظ حاکمیت ملی ایران پدید آورده است که اکنون شاهد آنیم.

امضای توافق‌نامهٔ “برجام” و “نرمش قهرمانامه” ولی فقیه رژیم، مشابه نوشیدن “جام زهر” از سوی خمینی و قبول توافق آتش بس با عراق، در واقعیت امر، عقب‌نشینی‌هایی مفتضحانه از سیاست‌هایی مخرب بود که ولی فقیه طی هشت سال دولت احمدی‌نژاد تنظیم و به‌اجرا درآورده بود و نتیجه‌اش انزوای بین‌المللی ایران و تحریم‌های خرد کنندهٔ اقتصادی‌ای بود که بیش از هر چیز به دشوارتر کردن زندگی و معیشت ده‌ها میلیون ایرانی منجر شد.

به‌گمان ما امروز تقابل با این سیاست‌های مخرب و تلاش در راه کاهش تنش‌ها، بخشی جدانشدنی از مبارزه جنبش مردمی به‌هدف راهگشایی به سمت تغییرهای بنیادین در جامعه ماست. تجربهٔ تاریخی منطقه و جهان نشان داده است که در شرایط وجود خطر جنگ و درگیری‌های نظامی و با به‌خطر افتادن صلح، نمی‌توان مبارزه مردم در راه اصلاحات و تغییرهای جدی را در جامعه به پیش برد. جنگ خانمان‌سوز هشت سالهٔ ایران و عراق نشان داد که نیروهای ارتجاعی چگونه با اتکا به وضعیت جنگی، می‌توانند با تشدید جو خفقان و سرکوب جنبش مردمی، مبارزه برای دستیابی به حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را متوقف کرده و سال‌ها به عقب برانند. برای ارتجاع، همان‌طور که خمینی می‌گفت، “جنگ نعمت” است.

مبارزهٔ ضد امپریالیستی، “برجام”، و حاکمیت ملی

موضوع مهم دیگر در شرایط کنونی، مسئلهٔ سیاست‌های خطرناک امپریالیسم و ارتجاع محلی به‌منظور تغییر اساسی در جغرافیای سیاسی منطقه به‌نفع تأمین منافع دراز مدت‌شان است. دخالت‌های مخرب امپریالیسم در خاورمیانه و جهان اختراع تبلیغاتی توده‌ای‌ها نیست، بلکه از جدی‌ترین و فوری‌ترین معضلات کنونی جامعهٔ بشری است، واقعیتی که باید آن را شناخت و بر ضد آن مبارزه کرد.

تنها کافی است به رویدادهای سه دههٔ اخیر در منطقه خاورمیانه- از جنگ ایران و عراق گرفته تا حمله‌های نظامی به افغانستان، عراق و لیبی و به‌راه انداختن جنگ‌های داخلی در یمن و سوریه- نگاهی بیندازیم تا روشن شود که سیاست‌های امپریالیسم برای تأمین منافع درازمدت اقتصادی‌سیاسی‌اش و تسلطش بر نفت و گاز منطقه، چگونه فاجعه‌‌هایی با میلیون‌ها کشته و زخمی، ده‌ها میلیون آواره و تخریب زیرساخت‌های کشورهای منطقه پدید آورده است. نیروهایی که امروز منکر سیاست‌های مخرب امپریالیسم و اصولاً منکر وجود پدیدهٔ امپریالیسم در قرن بیست‌و‌یکم هستند و این‌گونه ارزیابی‌ها را “نو‌آوری” و “نواندیشی” در سیاست‌ورزی می‌دانند، در تحلیل نهایی، با نیروهایی که با مدح و ثنای سرمایه‌داری جهانی عملاً دخالت امپریالیسم را در میهن ما خواهان‌اند، تفاوتی چندان ندارند. لغو یک‌جانبه و قلدرمنشانهٔ توافق‌نامهٔ بین‌المللی برجام از سوی دونالد ترامپ و در پی آن، سخنرانی مایک پمپئو با عنوان: “بعد از توافق: یک استراتژی تازه برای ایران” و تعیین تکلیف کردن برای یک کشور مستقل که چه تعداد شرط‌هایی را باید اجرا کند تا با تهدیدها و “شدیدترین تحریم‌های تاریخ” از سوی آمریکا رو به‌رو نشود، نماد روشنی از وجود پدیدهٔ امپریالیسم، عدم پایبندی امپریالیسم آمریکا به روابط بین‌المللی، و اِعمال سیاست‌های دوران استعماری است. در یک کلام، دولت ایران باید تسلیم کامل خواست‌ها و سیاست‌های آمریکا در منطقه باشد وگرنه با خطر جنگ و تحریم‌های مجدد اقتصادی رو به‌رو خواهد بود. بدیهی است که سیاست‌های مداخله‌جویانهٔ دولت ترامپ- بر خلاف همه مدعیات و اشک تمساح ریختن‌های آمریکا و متحدانش برای سرنوشت مردم ما- نه‌تنها به صلح و آرامش در منطقه کمکی نخواهد کرد بلکه درعین‌حال مانع و خطری جدی در برابر موفقیت پیکار مستقل نیروهای آزادی‌خواه کشور بر ضد رژیم ولایت فقیه و در راه استقرار حکومتی ملی و دموکراتیک در ایران است.

چه باید کرد؟

به‌گمان ما در عرصهٔ داخلی، مبارزهٔ رشد یابندهٔ مردم بر ضد سیاست‌های مخرب اقتصادی رژیم، برضد ظلم و فساد بی‌سابقه دستگاه‌های حکومتی، بر ضد سرکوب و خفقان و در مجموع، در مسیر طرد شیوهٔ حکومت‌مداری کنونی، یعنی طرد رژیم ولایت فقیه، با مبارزه برای صلح، و در فشار گذاشتن رژیم برای خارج کردن نیروهایش از دیگر کشورهای منطقه و تخفیف تنش، استفاده از اختلاف های میان دولت ترامپ و کشورهای اتحادیه اروپا برای حفظ توافق‌نامهٔ برجام با کشورهای اتحادیه اروپا، چین و روسیه، ارتباطی گسست‌ناپذیر دارد.

آمریکا و متحدانش، نه‌تنها برپایی حکومتی مردمی و دموکراتیک را در ایران خواستار نیستند، بلکه نمونهٔ حکومت مطلوب‌شان در منطقه از سنخ رژیم ضد مردمی و قرون‌وسطایی عربستان سعودی است که در سرکوب خشن و خونین حقوق مردمش با حکومت جمهوری اسلامی تفاوتی چندان ندارد. نیروهای سلطنت‌طلب و مجاهدین که این روزها به زائدهٔ دستگاه‌های تبلیغاتی دولت ترامپ، عربستان سعودی و دولت نژادپرست اسرائیل تبدیل شده‌اند- برخلاف همهٔ ادعاهایشان به پایبند بودن به آزادی و حقوق مردم- رسیدن به قدرت، ادامه دادن به همان سیاست‌های مخرب اقتصاد نولیبرالی، و حفظ ساختار استبدادی با تغییر شکل آن تنها هدف‌شان است. باید به این امر توجه داشت که سال‌ها سرکوب خشن و خونین نیروهای مترقی و حذف آن‌ها از صحنه سیاسی کشور از سوی استبدادهای سلطنتی و روحانیتی، در راه ایجاد پدید آمدن رهبری‌ای منسجم و مترقی برای جنبش مردمی مانع‌ها و دشواری‌هایی اساسی به‌وجود آورده است. بدون رهبری سیاسی‌ای هماهنگ که با ارائه سیاست مشخص مردمی، توده‌ها را به صحنهٔ مبارزه جلب و به آیندهٔ خود خوش‌بین کند، نمی‌توان به حاصل حرکت‌های پراکندهٔ اعتراضی دل بست و امیدوار بود. ما در سال‌های اخیر به‌تجربه دیده‌ایم که اگرچه طیف گسترده‌ای از نیروهای آزادی‌خواه از ضرورت اتحاد سخن می‌گویند، اما پای عمل در این زمینه لنگیده است و تفرقه و کشیدن دیوارهایی مصنوعی بین خود جای بحث‌های منطقی و توافق بر سر حداقل‌های موردتوافق را گرفته است.

همانطور که نشست اخیر کمیتهٔ مرکزی حزب ما اشاره کرد، میهن ما دورانی پرتلاطم و دشواری را پشت سر می‌گذارد. حاکمیت فاجعه‌بار رژیم ولایت فقیه در چهار دههٔ گذشته- چهار دهه‌یی که جز فقر، محرومیت، پایمال کردن خشن و خونین حق حاکمیت مردم بر سرنوشت‌شان، ظلم، بی‌عدالتی اجتماعی و ورشکستگی اقتصادی چیزی دیگر به‌همراه نداشته است- جامعه ما را به سمت انفجار اجتماعی و از هم پاشیدگی‌ای بزرگ سوق داده است. دشمنان و مداخله گران خارج از مرزهای ایران نیز مصادرهٔ خواست مردم ما که دستیابی به حکومتی مردمی و مترقی است با نقشه‌هایی شوم تدارک می‌بینند. به گمان ما هنگام آن فرا رسیده است که همه ما تلاش‌هایمان را در جهت همکاری بیشتر ومؤثر، و مهم‌تر از آن، در راه برپایی جبهه‌یی واحد بر ضد رژیم دیکتاتوری و با هدف تضمین صلح و حاکمیت ملی تشدید کنیم. شواهدی که در موضع‌گیری‌های نیروهای میهن‌دوست و آزادی‌خواه کشور متبلورند حاکی از آن‌اند که ما نقاط مشترک مهمی با یکدیگر داریم که می‌توانند پایه‌هایی اولیه برای دستیابی به‌توافقی به‌منظور مبارزه مشترک با حکومت دیکتاتوری، حفظ حاکمیت ملی و حرکت به سمت دموکراتیزه کردن شئون اساسی کشور باشند.




چینِ باثبات و با رشد سریع اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی، در خدمت جامعهٔ بشری

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۲، ۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

ادامهٔ رشد اقتصادیِ برنامه‌ریزی‌شده، موزون، و سریع چین در چهار دههٔ اخیر، نقش چشمگیر و پیوستهٔ این کشور را در تحوّل‌های سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، و حتّی نظامی جهان پُررنگ کرده است. هم‌اکنون کاملاً مشهود است که رهبران دولت چین با استواری و اعتماد به نفس در صحنهٔ رخدادهای مهم بین‌المللی در مسیر حفظ صلح و امنیت و توسعهٔ اقتصادی کشورهای در حال توسعه گام برمی‌دارند. در مقالهٔ زیر، که در آخرین هفتهٔ فروردین‌ماه ۹۷ و بر مبنای گزارش‌های رسانه‌های رسمی چین و همچنین ارزیابی”لین یون تیان”- دیپلمات برجستهٔ چین و و سفیر چین در آفریقای‌جنوبی- از زمینه‌های عینی تحوّل‌های مهم سال‌های اخیر کشورش تهیه شده، به بازتاب جهانی این رشد بی‌سابقهٔ چین پرداخته شده است.

کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست چین در سال ۱۹۷۸، در سوّمین نشست وسیع خود، اصلاحاتی در سیاست‌های داخلی و خارجی کشور، به‌ویژه در سیاست‌های اقتصادی کشور وارد کرد که تازگی داشت.

چهل سال پیش، چین در کنار اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده‌اش، اقتصاد متکی به بازار و باز کردن درهای بازارهایش به روی سرمایه‌های خارجی را نیز در حکم عاملی ضروری برای رشد کشور پذیرفت. تغییرهای پیشنهادی حزب کمونیست چین در مسیر عملی کردن اصلاحات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی معیّنی صورت گرفت تا چین را در راه سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی و تأمین رفاه بیش از ۱٫۳ میلیارد چینی هدایت کند.

اصلاحات انجام شده، گشودن بازارهای کشور، و جذب سرمایه‌های خارجی- همراه با برنامه‌ریزی‌های مرکزی درازمدّت- پیشرفت‌هایی شگفت‌انگیز را در چین موجب شده است. دولت چین با هدایت رهبری حزب کمونیست چین، پس از چهار دهه تلاش بی‌امان و پیگیر توانسته است کشور را در مسیر پیشرفت ملّی در بسیاری از زمینه‌ها هدایت کند و درعین‌حال در عرصهٔ بین‌المللی نیز خود را در مقام قطبی تأثیرگذار مطرح کند.

با عمق یافتن اصلاحات، کشوری که زمانی به‌تمسخر “مرد بیمار آسیای جنوب‌شرقی” نامیده می‌شد، به‌زودی جایگاهی تعیین کننده در اقتصاد جهانی به خود اختصاص داد و به‌درستی “موتور رشد اقتصادی” در جهان نامیده شد. چین در حال حاضر دوّمین اقتصاد بزرگ جهان (پس از آمریکا)، بزرگ‌ترین تولید کنندهٔ صنعتی، بزرگ‌ترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای دنیا، و صاحب بزرگ‌ترین ذخایر ارزی در جهان است. از سال ۱۹۷۸ تا سال ۲۰۱۷، رشد میانگین تولید ناخالص چین ۹٫۵درصد بوده است. پس از رکود اقتصادی نظام سرمایه‌داری در سال ۲۰۰۸/۱۳۸۷- بحرانی که هنوز هم ادامه دارد و کشورهای پیشرفتهٔ سرمایه‌داری در این مدّت رشد اقتصادی منفی یا بسیار ناچیزی داشته‌اند- چین همچنان به رشد اقتصادی مثبت و چنددرصدی خود ادامه داده است. در پرتو چنین رشدی در این چهار دهه، تولید ناخالص ملّی چین از ۲۱۶٫۸ میلیارد دلار به ۱۲٫۷ تریلیون دلار، و درآمد سرانهٔ کشور از ۲۲۷ دلار به ۹۰۰۰ دلار رسیده است. چین در سال ۲۰۱۰ در مقام دوّمین اقتصاد بزرگ جهان توانست جایگزین ژاپن در رده‌بندی اقتصادهای بزرگ جهان شود. در سال ۲۰۱۴، تولید ناخالص چین دو برابر ژاپن بود، و درحال‌حاضر نیز اقتصاد چین ۲٫۵ برابر اقتصاد ژاپن است.

در طول ۴۰ سال گذشته، زندگی مردم چین از وضعیت تقلّا برای به دست آوردن معاش روزمرّه به‌تدریج به سمت رفع فقر، داشتن ثروت، و رفاه متوسط حرکت کرده‌ است. در این مدّت، بیش از ۷۰۰ میلیون نفر از مردم چین از زیر خط فقر خارج شده‌اند که معادل کاهش ۷۰درصدی فقر در جهان است. امروزه بیش از ۷۷۲ میلیون نفر در چین به اینترنت و بیش از ۱٫۳ میلیارد نفر به تلفن‌های همراه دسترسی دارند، و میانگین طول عمر نیز برای ۱٫۳ میلیارد چینی به ۷۶ سال رسیده است.

اصلاحات و گشایش اقتصادی در چین نه‌فقط برای مردم این کشور، بلکه برای همهٔ دنیا سودمند بوده است. پس از بحران اقتصادی سرمایه‌داری جهانی در سال ۲۰۰۸، چین یکی از اصلی‌ترین موتورهای اصلی محرّک اقتصاد جهان بوده است و به‌طور متوسط حدود ۳۰درصد به رشد اقتصادی جهان یاری رسانده است. در چهل سال گذشته، مبادلات خارجی چین نیز سالانه ۱۴٫۵درصد رشد داشته است و در حال حاضر با بیش از صد کشور جهان، از جمله آمریکا، کانادا، استرالیا، روسیه، ژاپن، آفریقای‌جنوبی، ایران، و بسیاری از کشورهای اروپایی مبادلات بازرگانی دارد. از سال ۲۰۱۴ به بعد، هر سال بیش از ۱۲۰ میلیون گردشگر چینی در جهان مسافرت کرده‌اند که یکی از مهم‌ترین منابع درآمد برای نظام گردشگری بین‌المللی به حساب می‌آید و بالغ بر ۱۰۰ میلیارد دلار در سال درآمدزایی داشته است.

دستاوردهای پیش‌گفته در چین، در حقیقت زمینه‌ای مناسب برای رشد موقعیت اقتصادی، دیپلماتیک، و سیاسی چین در عرصهٔ بین‌المللی به وجود آورده است که پیش از هر چیز ثمرهٔ رشد و توانایی اقتصادی چین است. دولت چین به رهبری حزب کمونیست، برنامه‌هایی مشخص و پیگیر به منظور حفظ و گسترش صلح جهانی و همچنین حفظ محیط‌زیست به‌کار گرفته است و در این مسیر نقشی تعیین کننده در عرصهٔ تحوّل‌های جهانی داشته است و دارد، امری که کنگرهٔ اخیر حزب کمونیست چین به‌طور مشخص بر آن تأکید کرد.

چین و چالش‌های بین‌المللی

یادآوری این نکته مهم است که در پی جنگ تجاری جدیدی که چند هفته پیش آمریکا آغاز کرد و هدف‌ مشخص آن چین بود، دولت چین اعلام کرد که تمایلی به ورود به این جنگ ندارد، امّا هم‌زمان نیز اعلام کرد که چین به تحریک‌های آمریکا در این عرصه قاطعانه پاسخ خواهد داد. “سو جین گای”، از انستیتوی سیاست و اقتصاد جهان که شاخه‌‌ای از آکادمی علوم سیاسی چین است، در همین ارتباط گفت: “تعرفه‌ها به‌طور یقین اثری منفی در صادرات چین خواهد داشت، اما توانایی آن را نخواهد داشت که تعادل تجاری بین چین و آمریکا را بر هم زند و با این شیوه به چین ضرر برساند.” او اضافه کرد: “در چنین شرایطی، بیشتر بازار شرکت‌های چینی به سوی کشورهای دیگر متمایل خواهد شد.” [سایت “مردم روزانه”، ارگان حزب کمونیست چین، ۳ فروردین ۱۳۹۷]

خبرگزاری “شین هوا”، ۲ فروردین ۹۷، گزارش داد که تصمیم یک‌جانبهٔ دونالد ترامپ برای اِعمال تعرفه‌های تجاری تازه برای واردات از چین، با مخالفت‌های گستردهٔ‌ اتاق بازرگانی آمریکا و دیگر نهادهای بازرگانی این کشور روبرو شده است که از دولت خواسته‌اند تا از اِعمال یک‌جانبهٔ تعرفه‌ها خودداری کند، زیرا به مصرف‌کنندگان آمریکایی آسیب می‌رساند و به کاهش رشد اقتصادی کشور منجر خواهد شد.

عرصهٔ مهم دیگری که در ارتباط با نقش برجستهٔ دولت چین در جهان امروز باید به ‌آن اشاره کرد، صلح و جلوگیری از افزایش تشنج و درگیری در جهان است. در هفته‌های اخیر و با اوج گرفتن تنش سیاسی میان جمهوری دمکراتیک خلق کره و آمریکا و قوّت گرفتن احتمال درگیری‌های مستقیم نظامی میان این دو کشور، دولت چین در بیانیه‌ای که منتشر کرد، هرگونه تحرّک نظامی و تنش‌آفرینی بیشتر را محکوم کرد، و در پی تبادل‌نظر با سران دو کره و دیدار با رهبری جمهوری دمکراتیک خلق کره- پیش از گفت‌وگوهای سازندهٔ این دو با یکدیگر- با دادن هشدار به آمریکا، اعلام کرد: “چین موضع‌گیری‌هایی روشن و صریح در مورد جلوگیری از اتمی شدن شبه‌جزیره [کُره] و حفظ شرایط صلح در آن دارد… و این امر برای امنیت چین از اهمیتی خاص برخوردار است.” بیانیهٔ دولت چین همچنین یادآور شد که برای حفظ صلح، اولاً آمریکا برای وارد شدن به مذاکرات نباید پیش‌شرط برای پیونگ‌یانگ تعیین کند، دوم اینکه پیونگ‌یانگ باید به تعهد خود به متوقف کردن آزمایش‌های هسته‌یی و موشک‌های میان‌بُرد و دوربُرد پایبند باشد، و سوّم اینکه آمریکا باید از تهدید کردن پیونگ‌یانگ با انجام عملیات نظامی دست بردارد و گزینهٔ نظامی را کنار بگذارد. دو کشور چین و کرهٔ جنوبی باید پیونگ‌یانگ را در مسیر حرکت به سمت غیرهسته‌یی شدن سوق دهند، و هم‌زمان، این فشار را نیز به واشنگتن وارد کنند تا با احترام گذاشتن به دیدگاه‌های کشورهای شبه‌جزیره [کُره] و کشورهای اطراف آن، دربارهٔ چگونگی حل مسئلهٔ هسته‌یی کرهٔ شمالی به‌منظور دستیابی به صلحی پایدار عمل کند. از جمله اینکه آمریکا نباید با گزیدن راهکارهایی افراطی، امنیت منطقه را به خطر اندازد یا باعث شود تا دیگران بهای محاسبات اشتباهش در منطقه را بپردازند.

در ارتباط با درگیری‌های سوریه و ادّعای سه کشور آمریکا، بریتانیا، و فرانسه دربارهٔ استفادهٔ سوریه از سلاح شیمیایی نیز شی‌جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، روز ۹ فروردین در تماسی تلفنی با ترِزا مِی، نخست‌وزیر بریتانیا، و اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، یافتن راهی برای از بین بردن تشنج در سوریه را خواستار شد. او در تماسش با ترزا مِی هشدار داد که اگر راه‌حل فوری برای درگیری‌های سوریه پیدا نشود، درگیری‌ها به مناطق وسیع‌تری گسترش خواهد یافت. شی جین‌پینگ همچنین رسیدن به نتیجه‌ای قابل‌اطمینان بر پایهٔ بررسی دقیق و کامل ادّعای استفاده از سلاح شیمیایی توسط سوریه در شهر دوما را خواستار شد. شی جین‌پینگ در گفت‌وگوهایش با اردوغان در مورد همکاری‌های گسترده‌‌تر در طرح “راه ابریشم جدید- یک کمربند، یک جادّه” که بخشی از آن از خاک ترکیه عبور خواهد کرد، مسئلهٔ بحران سوریه را نیز مطرح کرد. ترکیه از سال ۲۰۱۶ در درگیری‌های داخلی سوریه به‌طور مستقیم شرکت داشته و از همان زمان حمایت علنی‌اش را از نیروهای مخالف دولت سوریه نشان داده است، و مناطق بزرگی از شمال این کشور را نیز در اشغال خود دارد.

چین در زمینهٔ فعالیت‌های زیست‌محیطی در جهان نیز دستاوردهایی چشمگیر داشته است. بنا به گزارش “شبکهٔ اقتصادی چین” در ماه مارس ۲۰۱۸، چین در ۳۰ سال گذشته با برنامهٔ جنگل‌سازی در صحراها، پوشش جنگلی کشور را که در سال ۱۹۴۹ فقط ۸٫۶ درصد کشور را می‌پوشاند، در ۲۰۱۷ به ۲۱٫۶۶درصد افزایش داده است. این پیشرفت، معادل جنگل‌سازی به میزان ۶۹٫۳ میلیون هکتار است. آخرین جنگل‌سازی در صحرای “کوبوکی”- واقع در شمال چین و هم‌مرز مغولستان- صورت گرفت که هفتمین صحرای بزرگ چین است. در نتیجهٔ جنگل‌سازی‌ها، میزان آب ذخیره شده به ۲۴٫۳ میلیارد مترمکعب رسیده است، میزان اکسیژن آزاد شده از مرز ۱۸٫۳ میلیون تُن عبور کرده، بیش از یک میلیون موقعیت شغلی ایجاد شده، و بیش از ۱۰۲هزار نفر از فقر بیرون کشیده‌ شده‌اند.

همچنین بنا به‌گزارش بلومبرگ، ۵ آوریل ۲۰۱۸، در سال گذشته نیمی از سرمایه‌گذاری‌ها در جهان در زمینهٔ تولید انرژی‌های تجدیدپذیر که بالغ بر ۲۷۹٫۸ میلیارد دلار بود، توسط چین انجام شد، و این به غیر از سرمایه‌گذاری در بخش سدسازی و تأمین انرژی از منابع آبی است. سرمایه‌گذاری چین در تولید انرژی‌های تجدیدپذیر در مجموع بیش از سه برابر سرمایه‌گذاری مشابه آمریکا بود که در سال ۲۰۱۶ به میزان ۶درصد هم کاهش یافت و به ۴۰٫۵ میلیارد دلار رسید. انرژی تجدیدپذیر در مجموع ۲۰درصد انرژی مصرفی چین را تأمین می‌کند.

با توجه به آنچه بیان شد، به طور خلاصه می‌توان گفت که چین از روند اصلاحات و گشایش اقتصادی‌اش درس‌های فراوانی آموخته است که از جملهٔ آنها این چهار دیدگاه و اندیشه است:

اول: چین همواره به رهبری حزب کمونیست متعهد بوده است.

دوم: چین به سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی متعهد است.

سوم: چین به توسعهٔ اقتصادی در حکم وظیفه‌ای اصلی و مرکزی متعهد است.

چهارم: چین به توسعه‌ای صلح‌طلبانه متعهد است. حزب کمونیست چین بر این اعتقاد است که ۴۰ سال آزمایش عملی برای پیشبُرد سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی، انتخابی درست برای رسیدن موفقیت‌آمیز به هدف‌های تعیین شده بوده است. تجربهٔ چین الهام‌بخش کشورهای دیگر بوده است تا بکوشند راه رشدشان را با ویژگی‌های کشورشان هموار سازند.




زندگی پر درد و رنج زنان روستانشین در سرزمین ما

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۵۲، ۷ خرداد ماه ۱۳۹۷

میهن ما زیر سیطره حکومت ظلم و جور رژیم ولایی دچار چنان آسیب‌هایی شده است، که آن‌ها را فقط با ویرانی‌هایی که حملهٔ ددمنشانهٔ قوم مغول به‌بار آورد می‌توان همسان و هم‌طراز دانست. این خرابی‌ها حدومرز مشخصی ندارند و در تمامی حوزه‌ها و عرصه‌های جامعهٔ در آستانهٔ فروپاشی کشورمان قابل‌مشاهده است. در این میان صحنهٔ روستاهای کشور بالأخص و وضعیت زنان روستانشین بسی وخیم و غم‌انگیز است.

زنان و دختران ساکن در روستاهای کشور، خواهان آنند که از چنبره سنن، عادات، خرافات، رسوم و قوانین ذلت‌بار و تبعیض‌گرا رهایی یابند و بازآفرینی معیارهای انسانی و ارزش‌های واقعی در جامعه و حذف همهٔ امتیازات جنسی و طبقاتی را شاهد باشند؛ آری زنان روستانشین میهن ما بخشی از محروم‌ترین محرومان‌اند. تلاش و مساعی این زحمتکشان بیرون کشاندن خویش از اعماق این مجموعه بی‌عدالتی‌ها، تبعیض‌ها و تحقیرهاست تا بتوانند در جایگاه و منزلت انسانی شایستهٔ خود قرار گرفته و از حقوق شهروندی برخوردار شوند. بررسی وضعیت زنان روستایی جهان و مبارزهٔ آنان در رفع مانع‌ها و محدودیت‌هایشان، تأثیر نقش آنان در توسعهٔ کشاورزی و چگونگی آن، سال‌هاست که در مرکز توجه پژوهشگران قرار گرفته است، چراکه زنان روستایی نقشی انکارناپذیر در فعالیت‌های مختلف جامعه‌های روستایی دارند. در اکثر روستاها در ایران و جهان، زنان نیروی عمدهٔ کار کشاورزی را تشکیل می‌دهند. شواهد حاکی از آن‌اند که در آفریقا حدود ۷۵ در صد از نیروی کار کشاورزی را زنان تشکیل می‌دهند. در آمریکای لاتین و خاورمیانه، زنان در مقام عضو خانواده، یا در مواقع مهاجرت‌های برون‌مرزی مردان، به‌میزان چشمگیری در کارهای کشاورزی به‌ویژه در فعالیت‌های پرزحمت مرتبط با کاشت، داشت و برداشت محصول درگیر هستند.

به‌گزارش پایگاه تحلیلی- خبری مهرخانه، آبان‌ماه ۱۳۷۴: “زنان روستایی و عشایری حدود ۱۱ میلیون نفر از جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دهند. این رقم ۱۴ درصد کل جمعیت کشور و ۴۹ درصد جمعیت روستایی و عشایری است.”

بین دو سرشماری در سال‌های ۱۳۸۵ و سال ۱۳۹۰، نسبت زنان روستایی و عشایری به مردان افزایش پیدا کرده و از ۴۹.۲ درصد در سال ۱۳۸۵ به ۴۹.۴ درصد در سال ۱۳۹۰ رسیده است. در سال‌های اخیر نسبت جنسیتی در مورد مردان در مناطق روستایی به‌دلیل مهاجرت مردان کاهش پیدا کرده است. بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰ در ۸ استان کشور، نسبت جمعیتی مردان پایین تراست، به‌این معنا که تعداد زنان روستایی بیشتر از مردان شده است. آمارها حاکی از آن‌اند که زنان روستاهای شمال ایران در ۶۰ درصد زراعت برنج، ۸۰ درصد چیدن برگ چای، ۹۰ درصد کشت و برداشت سبزی و صیفی‌جات، ۵۰ درصد زراعت پنبه و دانه‌های روغنی، ۳۰ درصد امور برداشت از باغ‌ها و ۹۰ درصد نوغانداری یا پرورش کرم ابریشم مشارکت دارند. از سوی دیگر، نرخ بیکاری زنان ۲۰ تا ۲۴ سالهٔ ایرانی در مناطق روستایی نسبت به مناطق شهری، پایین‌تر است. آمار نشان می‌دهد که زنان روستایی در ایران نسبت به مردان، مشارکت بیشتری در اقتصاد دارند [سایت رادیو زمانه، ۲۳ مهرماه ۱۳۹۶]. به‌رغم اینکه درصدِ مشارکت زنان در اقتصاد بیش از مردان است، اما سهم مالکیت آنان بر زمین، از مردان کمتر است. پانزدهم ماه اکتبر (برابر با ۲۳ مهرماه) “روز جهانی زنان روستایی” نام‌گذاری شده است. زنان، که یک‌چهارم جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، در اقتصاد دنیا و سرپرستی از خانواده‌هایشان نقشی مهم دارند. همچنان که گفته شد، در ایران هم زنان روستایی سهمی مهم در اقتصاد کشور داشته و دارند، اما کم‌ترین حقوق مالکیت به آن‌ها تعلق دارد و تنها یک درصد مالکیت‌های روستایی کشور، متعلق به زنان است. علاوه بر آن، این زنان، در ایران و جهان، باید انواع تبعیض و خشونت را هم تحمل کنند. به‌گزارش سازمان ملل متحد، در حالی که هنوز در ۱۱۵ کشور جهان حقوق برابر مالکیت برای زنان و مردان به‌رسمیت شناخته شده است، درعین‌حال تأکید می‌شود که دست‌یابی به این حقوق نیازمند تلاشی فراوان است. بر اساس آمارهای موجود، زنان روستایی در صنایع تبدیلی پنجاه درصد، تولید محصولات زراعی و دامی بیست‌ودو درصد، صنایع‌دستی هفتادوپنج درصد و در امور مربوط به کاشت، داشت و برداشت به‌ترتیب ۲۵، ۲۴، ۴/۲۶ درصد مشارکت دارند. همچنین در امور دامداری، ۲۳ درصد چرای دامی، ۴۲ درصد مراقبت از دام و ۱۰۰ درصد کل پرورش طیور را زنان در روستا انجام می‌دهند. بنابراین، نقش زنان روستایی در دستیابی به امنیت غذایی، نقشی غیرقابل‌انکار است [ماهنامهٔ دهیاری، شماره ۳۳]. فاجعه‌بار آنکه، با این نقش گسترده که زنان روستایی در امر کشاورزی با حداقل درآمد برعهده دارند، بر اساس آمار ارائه‌شده از سوی کمیته امداد “خمینی”، هم‌اکنون ۸۳۰ هزار و ۴۷۳ نفر در قالب ۴۸۳ هزار و ۸۹۷ خانوار، تحت سرپرستی زنان سرپرست خانوار روستایی قرار دارند که ۶۲ در صد این زنان سرپرست بالای ۶۰ سال سن دارند [ماهنامهٔ دهیاری، شماره ۳۳].

بنا به‌گفته خانم هاله صفرزاده- عضو کانون مدافعان حقوق کارگر- در گفت‌وگوی ایشان با خبرگزاری ایلنا، ۱۰ اسفندماه ۱۳۹۲: “زنانی که برای همسر یا پدر خود کار می‌کنند (کارگرهای فامیلی) هرچند که درآمدی را حاصل می‌کنند، اما علاوه بر آن‌که مبنای مشخصی برای دریافت مزد ندارند و از خدمات بیمه نیز بهره‌مند نمی‌شوند، کار آنان نیز به‌عنوان بخشی از وظایف خانه‌داری‌شان محسوب می‌شود. این‌گونه کارها در روستاها گستردگی بیشتری دارد. مانند زنانی که قالی می‌بافند، کشاورزی می‌کنند، محصولات لبنی تهیه می‌کنند، اما هنگامی‌که محصول آنان به‌فروش می‌رود، چیزی به‌عنوان دستمزد به آنان تعلق نمی‌گیرد. ”

ماهرخ غلامحسین پور، روزنامه‌نگار، نویسنده و کنشگر اجتماعی، بر اساس تحقیقش در استان سیستان‌وبلوچستان، می‌نویسد: “قریب به دویست هزار دختر از ادامهٔ تحصیل بازمانده‌اند.” مهم‌ترین علت بازماندن دختران از آموزش ابتدایی، نداشتن امکانات برای شرکت در کلاس درس و فقر فزاینده است. وضعیت تحصیلی دختران در روستاهای دورافتادهٔ سیستان‌وبلوچستان و ترک تحصیل آنان به مرحلهٔ بسیار نگران کننده‌ای رسیده است. میلیون‌ها زن روستانشین با آن‌که بازوی کارند، اما کارشان به‌حساب نمی‌آید. در رژیم “فقاهتی” زنان در شرایط برابر آموزش و مهارت نیز عقب‌تر از مردها نگاه داشته شده‌اند. این تبعیض رنج‌آور و ظالمانه در روستاهای میهن به‌وضوح دیده می‌شود. چنین نگاه نفرت‌انگیز را حتی در زنان و دختران صدها هزار خانواده سرازیر شده به حاشیه شهرها هم می‌توان مشاهده کرد. ازدواج در سنین کودکی ضربات جبران‌ناپذیری بر شخصیت و روان دختران وارد می‌آورد. گستردگی و شیوع ازدواج دخترها در سنین کودکی چنان فراگیر شده است که حتی خودی‌های رژیم ولایی نیز دهان به انتقاد گشاده‌اند. در این ارتباط خانم “فاطمه ذوالقدر”، نماینده مجلس شورای اسلامی، نیز ناچار به‌اذعان آن شده است و سخنانی در مذمت آن در همایش ملی بررسی ازدواج کودکان، ۱۲ آذرماه ۱۳۹۶، بر زبان آورده است. او می‌گوید: “دختران ازدواج‌کرده در سنین پایین، چون مراحل کودکی و نوجوانی را طی نکرده‌اند، نمی‌توانند همسر و مادران خوبی باشند. و تجربه نشان داده بیشتر آن‌ها دچار مشکلات روحی و افسردگی می‌شوند.” خانم ذوالقدر می‌افزاید: “در قانون مدنی نکاح دختر قبل از ۱۳ سالگی و برای پسر قبل از ۱۵ سالگی نیاز به اِذن ولی و تشخیص دادگاه دارد و بر این‌ اساس دختران بدون منع قانونی از ۶ سالگی می‌توانند ازدواج کنند.”

رژیم ضد مردمی ولایی حتی با تصویب قانون از این رفتار ضد بشری حمایت می‌کند. در صورتی که در کنوانسیون حقوق کودک تمامی افراد زیر ۱۸ سال کودک تلقی می‌شوند. در گزارش خانم زهره کهندل، روزنامه‌نگار، در روزنامه شرق، ۱۷ اسفندماه ۱۳۹۳، دربارهٔ وضعیت دختران روستایی در نزدیکی مشهد (نام روستا برده نشده است) موردهایی از ازدواج کودکان روستایی در سنین بچگی نقل شده است که عمق ظلم و ستمی که بر نونهالان کشورمان، گل‌های نشکفته پرپر شده، را آشکار می‌کند. ایشان می‌نویسد: “طبق آمار رسمی در کشورمان ۱۸ هزار دختر زیر ۱۵ ساله است که نامشان به‌عنوان همسر قانونی در دفتر ثبت اسناد، نوشته شده است. در عقدنامه، حق طلاق، مسکن، کار و تحصیل برای زن وجود ندارد. اگرچه خبری از طلاق هم نیست. اما همهٔ زن‌ها معتقدند که اگر روزی کارشان به طلاق بکشد، زن مجبور به بخشش مهریه می‌شود.” ایشان به‌درستی می‌نویسد که، برای دانستن تعداد ازدواج‌های کودکان نمی‌توان به آمار رسمی کشور اکتفا کرد. در ارتباط با همین موضوع، سایت سلامت نیوز، به‌نقل از جهان صنعت، ۱۲ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷، گزارش کرد: “در کل کشور در سال ۱۳۹۶ حدود ۴۳ هزار دختر زیر ۱۵ سال ازدواج کرده‌اند.” مطابق آمار رسمی و اعلام‌شده، استان آذربایجان شرقی رتبهٔ دوم ازدواج کودکان را در سطح کشور دارد. در این ارتباط، روزنامه شرق، ۳ خردادماه ۱۳۹۷، می‌نویسد: “در سال ۱۳۹۵ ازدواج کودکان ۱۰ تا ۱۴ ساله به چهار هزار و ۱۶۵ نفر رسید.” در استان آذربایجان شرقی ازدواج کودکان چنان زیاد و گسترده است که حتی در ادبیات فولکلوریک آذری‌ها نیز بازتابی سوزناک یافته است. در نوای دل‌انگیز این ادبیات رازهایی نهفته و ناگفته‌هایی فراوان موج می‌زند که به کوشش توده‌های کار و زحمت، یکی‌یکی گشوده می‌شوند. این رازها در سینه مادران که همانند دره‌هایی مه‌آلود پنهان بوده‌اند، درخدمت بیداری وجدان جامعه قرار می‌گیرند تا جویندگان راه سعادت را هم‌نفس با بندبند قوانین نانوشته طبیعت و جامعه- قوانینی که با مقررات “فقه سنتی” در دنیای سراسر ستم، درد و رنج پیوند خورده- با کلامی هوش ربا همراهی کند.

در ‌گزارش خبرنگار ایلنا، ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۹۷، در زمینه صنعت قالی‌بافی، به‌نقل از عبدالله بهرامی، مدیرعامل اتحادیه سراسری تولیدکنندگان فرش دستبافت، آمده است: “اکثر اعضای اتحادیه را زنان روستایی تشکیل می‌دهند، و هیچ حمایتی از این قشر نشده، و در حق این‌ها واقعاً حق‌کشی شده است.” او می‌گوید: “صدها میلیارد تومان از سوی این قشر به صندوق تأمین اجتماعی رفته است، اما دست قالی‌بافان به هیچ جایی بند نیست.” عمق بی‌تدبیری و عدم احساس هرنوع مسئولیتی از سوی مقام‌های کشور را می‌توان از لابه‌لای سخنان سید ابوالفضل رضوی، معاون توسعه روستایی و مناطق محروم نهاد ریاست جمهور، درک کرد. به‌گزارش خبرنگار ایرنا، آقای رضوی در نخستین گردهمایی ترویج بوم گردی در روستاهای کاشان و آران و بیدگل که چندی پیش در کاشان برگزار شد، گفت: “اعتقادی به سرمایه‌گذاری دولتی وجود ندارد، چراکه دولت به‌عنوان مجموعه‌ای خدمتگزار تنها با چابک‌سازی می‌تواند موفق عمل کند. درحالی‌که روستایان و عشایر با اراده، خودباوری، آموزش و خلاقیت می‌توانند ثروت کشور را به چند برابر برسانند.” در همین گزارش آمده است که بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، افزون بر ۲۰ میلیون و ۷۳۰ هزار نفر در ۶۲ هزار و ۲۸۴ روستا ساکن هستند. وقتی مقام رسمی دولت روحانی به‌صراحت می‌گوید: “دولت هیچ مسئولیتی را در این عرصه و در برابر مشکلات آن‌ها تقبل نمی‌کند” و از سویی دیگر خانم معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده رئیس جمهور- به‌گزارش ایسنا، اواخر اردیبهشت‌ماه- بدون مراعات هرنوع موازین اخلاقی و با حیله و فریب می‌گوید: “طی دو دهه گذشته بدیهی‌ترین حقوق زنان در جامعه محقق شده است!”، چاره‌ای به‌جز مبارزهٔ بی‌امان برای برچیدن حکومت ظلم و جور رژیم فقاهتی باقی نمی‌ماند. در چارچوب این رژیم ضد مردمی هیچ امیدی به حل معضل زنان کشورمان نمی‌توان بست. زنان میهن‌مان ایران، در جریان مبارزات صد سالهٔ اخیر مردم کشورمان، مرحله‌های مبارزه را یکی پس از دیگری پیموده‌اند و توان خویش را در کورهٔ مبارزات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آزموده و نشان داده‌‌اند. با وجود موفقیت‌های جزئی، کوتاه‌مدت و فرعی، پیروزی کامل نداشته‌اند، زیرا کشوری که خود در اسارت ارتجاع‌ است، نمی‌تواند آزادکنندهٔ زنان باشد.




جمع کنید بساط این نمایش بی مزه نخ نما را !

نویدنو 11/03/1397

هر چه تلاش کردیم تا بر این باصطلاح “افطاری” و حواشی آن چشم ببندیم ، نشد که نشد! عده ای از هنرمندان دعوت شده اند، عده ای رفته اند و به قول خود به رای خود احترام گذاشته اند ، عده ای هم دعوت را نپذیرفته و گروه اول را مورد سرزنش و نقد قرار داده و و ژست فراکسیونی به خود گرفته اند و….

 

براستی هدف از دعوت هنرمندان به “افطاری” چیست؟ ویژگی مشترک مهمانان دعوت شده به این مراسم چه بوده است؟ آیا جمع کردن هنرمندان به عنوان مهمان “افطاری” قرار است برای میزبان ، حداقل در نزد طیفی از مردم جامعه که به نوعی تحت تاثیر و علاقمند به این افراد هستند، اعتباری به دنبال بیاورد؟ چه رخ داده است که میزبان با 25 میلیون رای در صدد کسب اعتبار از دعوت هنرمندان می شود ؟ مگر نه اینکه شرکت ها نیز برای فروش کالاهایشان دست به دامن سلبریتی ها می شوند؟ آیا وجه اشتراکی در برگزاری این مراسم “افطاری” و دعوت از تتلو برای کمپین انتخاباتی وجود ندارد؟ (البته روشن است که به هیچ وجه مقایسه مهمانان رئیس جمهور با تتلو مد نظر نیست.) اگر بتوان این گونه اقدامات در شرایط اجتماعی و سیاسی امروز جامعه ایران را با توجه به آنچه که نه در زیر پوست شهر بلکه در سطح آن می گذرد، از منظر مارکتینگ سیاسی نوعی اقدام هوشمندانه از سوی میزبان محسوب کرد، آیا از سوی مهمانان نیز می توان آن را هوشمندانه دانست؟

 

اگر این میزبان می توانست برابر وعده اش مبنی بر رفع حصر به هواداران اصلاحات و رای دهندگان به خود، میزبان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد یا کروبی و همسرش باشد، آیا نیازی به متوسل شدن به این میهمانان پبدا می کرد؟ اساساً اگر این میزبان می توانست به موفقیتی در تحقق وعده های انتخاباتی خود در ارتباط با حقوق شهروندی و رفع حصر و بهبود شرایط اقتصادی و… دست یابد، نیازی به این گونه اقدامات نمایشی داشت؟

 

چرا نمی شود در این گونه “افطاری” ها از کارگران نیشکر هفت تپه که اعتراض آنها به ماهها حقوق معوقه با سرکوب و بازداشت و صدور وثیقه های سنگین همراه شد، و از ساکنان کارگر و زحمتکش شهرک حُر در جوار این مجموعه کشت و صنعت که در گزارش روزنامه اعتماد به دلیل 50 هزار تومان بدهی کارگران به نانوایی ها ، نانوایی ها از دادن نان نسیه به آنها خودداری کردند، دعوت کرد؟ از کارگران معترض هپکو و کارگران بسیاری دیگر از شرکتها و سازمان ها که خواستار دریافت ماه ها حقوق معوقه خود هستند که به قول آقایان آن را باید پیش از خشک شدن عرق کارگر داد ولی ماههاست که پرداخت نشده است ، چطور؟ آیا از کارگران شلاق خورده آق دره هم ممکن است کسی به این گونه مراسم “افطاری” دعوت شود؟ از نمایندگان رانندگان شرکت واحد که سال هاست برای تامین مطالبات حداقلی و صنفی خود در مبارزه اند و هزینه های زیادی نیز در این مسیر پرداخته و به صورت دائم زیر فشارهای مختلف قرار دارند، چطور؟ از نمایندگان کامیون داران و راننده کامیون های معترضی که برای بهبود شرایط زندگی خود دست به اعتصاب زده اند ، چطور؟ …

نمایندگان معلمان و پرستاران معترض چطور؟ از میلیون ها بیکاری که در این وضعیت وخیم اقتصادی ازهیچ درآمدی برای تامین معاش خود برخوردار نیستند و بسیاری از آنها واجد شرایط دریافت بیمه بیکاری هم نیستند، چطور؟ از کوکان کار چطور؟ از زنان بی سرپرستی که برای تامین معاش خود در این وانفسای اقتصادی و معیشتی با انواع مشکلات برای زندگی آبرومندانه دست به گریبانند، چطور؟ از آنهایی که قوت روزانه خود را در سطل های زباله جستجو می کنند، چطور؟ از کولبرانی که به دلیل ناکارآمدی سیاست های اقتصادی نئولیبرالی چند دهه گذشته تا کنون هیچ اقدام اثر بخشی برای توسعه اقتصادی و ایجاد اشتغال در منطقه آنها انجام نشده و برای معاش روزانه خود با انواع مشکلات جسمی و بیماری های مزمن ، به حمل بارهای سنگین از مسیرهای دشوار کوهستانی برای تجار اقدام نموده و در این ارتباط تعداد زیادی از آنها نیز هدف گلوله های ماموران مرزی قرار گرفته اند، و اینک وضعیت آنها از این هم بدتر شده است، چطور؟ از خانواده های زندانیان سیاسی ای که به دلیل دفاع از دموکراسی ، آزادی ، عدالت اجتماعی و به قول میزبان، حقوق شهروندی سال ها در زندانند، چطور؟ از اقلیت های ملی و مذهبی که روزانه در این کشور در معرض انواع فشارها و محرومیت ها قرار دارند، چطور؟ آیا این میزبان ممکن بود رضا شهابی ها را هم به این گونه “افطاری” ها دعوت می کرد؟

 

در شرایطی که به دلیل فشارهای اقتصادی و معیشتی و بر اساس آمارهای رسمی بخش عظیمی از مردم جامعه در زیر خط فقر و در شرایط فقر غذایی زندگی می کنند، خوش و بش های این مهمانان ویژه با میزبانشان در این مراسم “افطاری” پیرامون چه محورهایی بوده است؟ آنهایی که بر سر این سفره حاضر شده اند ،که به قول یکی از میهمانان گفتگو ها تملق گونه است چه گفتگویی با میزبان خود در طول این ضیافت داشتند؟ آیا به خود زحمت اشاره به مسائلی را که نمونه هایی از آن مورد اشاره قرار گرفت، دادند یا فقط تعارفات بود و محافظه کاری و پذیرایی؟ اگر اشاراتی هم بود، چه پاسخی بجز داستان سرایی و توجیه و وعده و وعید های آشنا و تکراری از میزبان گرفتند و چه انعکاسی در فضای عمومی پیدا کرد؟ کاش لااقل یکی از این مهمانان از احساس مسئولیت ، واقع بینی ، و جسارتی شبیه به سحر مهرابی در دیدار با رهبر برخوردار بوده و به اندازه او ابراز وجود می کردند. آنگاه شاید این نمایش قابل تحمل تر می شد!

 

آیا می توان هیچ ارتباطی بین این گونه افدامات نمایشی و شرایط بحرانی اجتماعی – اقتصادی و سیاسی جامعه ما و روند انباشت آگاهی ها و یادگیری و تجربه سیاسی مردم یافت؟ در این شرایط اجتماعی و سیاسی هدف میزبان از برگزاری چنین مراسمی و با چنین مدعوینی در شرایط تعمیق شکاف های اقتصادی و اجتماعی و تشدید اعتراضات صنفی و سیاسی چه می تواند باشد؟ آیا پیامدهای تبلیغاتی آن می تواند به میزبان برای توجیه به فراموشی سپردن وعده های انتخاباتی اش در زمینه حقوق شهروندی ، گشایش سیاسی و بهبود وضعیت اقتصادی مردم و… که نه تنها بهتر نشده بلکه روز به روز به وخامت بیشتر نیز انجامیده است، یاری رسانده و به او در هدایت موج نارضایتی ها و اعتراضات فزاینده به سوی جناح رقیب و حفظ پایگاه اجتماعی خود کمک کند؟ وعده هایی که از اول هم برای کسانی که از دانش اجتماعی و آگاهی کافی بویژه در زمینه ظرفبت ساختار سیاسی بسته کشور ، فساد نهادینه شده و جهت گیری اقتصادی نئولیبرالی آن داشتند، مانند روز روشن بود که محقق نخواهند شد . آیا از حضور مهمانان رئیس جمهور در این “افطاری” جز کمک به او در ایجاد یک امید واهی جهت تداوم اعتماد به وعده های بی پایه و بی حاصل ، نتیجه دیگری هم ممکن بود حاصل شود؟