از ایران: به بهانه انتشار نامه خانم فائزه هاشمی بهرمانی زندانی سیاسی

انتشار نامه سرگشاده زندانی سیاسی سرکارخانم فائزه هاشمی با هرنیت ومقصودی جز همراهی با دولت اصولگرای-اصلاح طلب دکترپزشکیان ولبیک به ولی فقیه در سیاست ورزی جدید یعنی بازی دادن طیف  اصلاح طلبان شیفته قدرت وغارت،  درهل دادن ارابه  مرگ نیست.

جنسیت خانم فائزه هاشمی وخطاب نامبرده به زنان مبارزی که در زندانهای جمهوری اسلامی آهنگ مرگ جمهوری اسلامی را از سازهای جنبش مهسائی کوک کرده اند باعث شده  نخست خلاصه ای ازنقش زنان مبارزدرتحولات دویست ساله اخیر را برای توجه عموم و بویژه امثال خودایشان که تصوردارند مبارزه زنان ایران از سال 1388 یا 1391 شروع شده بازگوکنیم. تاریخ ایران ازدوران مشروطیت  مشحون از حضور زنان پر انگیزه و فعالی است که در امر سیاست و اجتماع در ایران جدید، مشارکت کرده و پیشروان ترقی و جنبش های تاریخ ساز  بوده اند.  از همان صدر مشروطه که زنان انقلابی همپای مردان سازمان‌های زنان را در ایران شکل دادند و در امر مشروطه‌خواهی مشارکت کردند تا امروز، زنان همواره در صحنه‌ی مبارزات اجتماعی و سیاسی مشارکت داشته‌اند. همین مشارکت مستقل در صحنه نیز هیچ‌گاه مورد قبول حاکمان مستبد حاکم بر ایران نبوده ‌است و هر بار به روشی با آن‌ها برخورد شده ‌است. مستبدان مردسالار ایرانی همواره تلاش کرده‌اند تا زنان را از عرصه‌ی فعالیت حذف کنند و یا آن‌ها را عناصری منقاد و تحت  نفوذ خود درآورند که اگر حضور دارند، مطیع قدرت سیاسی و مبلغ و ستایش‌گر او باشند. اگر هم جز این باشد، سزای زن نافرمان داغ و درفش و قتل ناموسی و شکنجه و تحقیر و تجاوز بوده است. درپسآمد همین فعالیت سیاسی زنان  ،وازگان زن زندانی سیاسی  پدیدارشده است.زنانی که بر سنت استقلال و مبارزه‌ خود برای حقوق انسانی همه‌ ملت ایران پا فشرده‌اند و به بند حاکمان مستبد در ایران در آمده‌اند.دردوران مشروطیت برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان به نبردهای مسلحانه برای مشروطیت دست می‌زدند. برای مثال، در مبارزه‌ای مسلحانه بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان جسد ۲۰ زن در لباس مردانه یافت شده‌است. در سال ۱۲۹۰ وقتی شایعه شد برخی نمایندگان مجلس به خواسته‌های روس‌ها تن داده‌اند حدود ۳۰۰ تن از زنان با تپانچه به مجلس رفتند تا آنان را مجبور به «حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور» کنند در آذربایجان قیام زینب پاشا را در دهه ۱۳۱۰ قمری مشاهده می‌کنیم و هنگام اوج‌گیری مبارزات مسلحانه مشروطیت زنان بسیاری مخفیانه در لباس مردان در مبارزات شرکت کرده‌اند و برخی از آنان به‌طور اتفاقی شناخته شده‌اند، مثلاً سربازی بود که جراحت برداشته بود و در درمانگاه از مداوای زخمش امتناع می‌کرد. کار به آنجا رسید که ستارخان به بالین او می‌آید و از او می‌خواهد که «پسرم تو نباید بمیری. ما به نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا راضی نمی‌شوی زخمت را مداوا کنند؟» و سرباز در گوش او می‌گوید که من زن هستم. مثال ثبت شده دیگر حاکی است که در جریان یکی از مبارزه‌های آذربایجان پس از یافتن اجساد یک گروه ۲۰ نفره از سربازان مشروطه‌خواه، مشخص شد که تمامی آن‌ها زن بودند.

انجمنهای زنان اقدامات غیرقهرآمیز زیادی نیز در دفاع از مشروطیت و نیز وادار کردن انگلیس و روسیه به ترک ایران انجام دادند. از جمله فروختن جواهرات و خرید سهام از دولت در جریان تأسیس بانک ملی توسط مجلس. زنان مبتکر تحریم کالاهای خارجی بودند، مثلاً سعی کردند قهوه‌خانه‌ها را متقاعد کنند برای کاهش مصرف شکر وارداتی تعطیل شوند. این انجمن‌ها میتینگ‌های بزرگی درباره نقش زنان در جنبش ملی ۱۲۹۰ برای خارج ساختن انگلیس و روسیه از ایران برگزار می‌کردند. جالب آنکه در یکی از مراوده‌های میان انجمن‌های زنان و هیئت روسی، این هیئت تلاش کرده بود زنان را متقاعد کند به دلیل اینکه قانون اساسی ایران حقوق زنان ایران را رعایت نکرده‌است، آن‌ها نیز نباید برای حراست آن تلاش کنند. پاسخ گروه‌های زنان این بوده‌است که آن‌ها خود نیز از شرایط خودشان ناراضی هستند اما مقصر، پیچیدگی‌های سیاسی ناشی از حضور قدرت‌های خارجی است. گروه‌های زنان در سال ۱۲۹۰ با فعالان حق رای زنان در انگلستان تماس گرفتند و از آنان تقاضا کرده بودند دولت انگلیس از نفوذ سیاسی خود برای حمایت از ایرانی‌ها استفاده کند، که این فعالان پاسخ داده بودند متأسفانه هیچ امتیاز سیاسی در دولت خود و قدرتی برای حمایت مردم ایران ندارند.

سردار بی بی مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی، خواهر علیقلی‌خان سردار اسعد و همسر ضرغام السلطنه بختیاری از زنان مبارز عصر مشروطیت است. او از زنان تحصیلکرده و روشنفکر عصر بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ چیز دریغ نورزید. وی به مثابه زندگی ایلیاتی در فنون تیراندازی و سوارکاری ماهر بود و چون همسر و جانشین خان بود عده‌ای سوار در اختیار داشت و در مواقع ضروری به یاری مشروطه خواهان می‌پرداخت. سردار بی بی مریم بختیاری، یکی از مشوقان اصلی سردار اسعد بختیاری جهت فتح تهران محسوب می‌شد. وی طی نامه‌ها و تلگراف‌های مختلف بین سران ایل و سخنرانی‌های مهیج و گیرا، افراد ایل را جهت مبارزه با استبداد صغیر« ستبداد محمدعلی شاهی» آماده می‌کرد و به عنوان یکی از شخصیت‌های ضداستعماری و استبدادی عصر قاجار مطرح بوده‌است.

سردار بی بی مریم بختیاری قبل از فتح تهران مخفیانه با عده‌ای سوار وارد تهران شده و در خانه پدری حسین ثقفی منزل کرد و به مجرد حملهٔ علیقلی‌خان سردار اسعد به تهران، پشت بام خانه را که مشرف به میدان بهارستان بود سنگربندی نمود و با عده‌ای سوار بختیاری، از پشت سر با قزاق‌ها مشغول جنگ شد. او حتی خود شخصاً تفنگ به دست گرفت و با قزاقان جنگید. نقش او در فتح تهران، میزان محبوبیتش را در ایل افزایش داد و طرفداران بسیاری یافت به‌طوری‌که به لقب سرداری مفتخر شد.

نویسندگان بزرگ مشروطیت مانند کسروی، ملک‌زاده، آدمیت، نظام مافی، محیط مافی، ناظم الاسلام کرمانی، صفائی، دولت‌آبادی، رضوانی در آثار خود اشاراتی به تشکل‌های زنان در انقلاب مشروطیت می‌کنند:

هرچند که به دلیل مخفی عمل کردن بسیاری از این انجمن‌ها اطلاعاتی از آن‌ها در دست نیست. مورگان شوستر نیز در کتاب اختناق ایران می‌نویسد چند بار با این انجمن‌های مشروطه خواه زنان برخورد نزدیک داشته‌است؛ مثلاً یک بار از طریق یکی از منشیان دفتر خزانه به او پیغام می‌دهند که خود و همسرش نباید با سلطنت طلبان رفت‌وآمد داشته باشد. هنگامی که می‌پرسد شما چطور از رفت‌وآمد همسر من اطلاع دارید پاسخ می‌گیرد مادرم که عضو انجمن‌های مخفی زنانه‌است این پیغام را داده‌است. حتی دربرخی مستندات تاریخی ذکرشده که افتخارالسلطنه و تاج‌السلطنه دختران ناصرالدین شاه، از جمله پیشگامان زنان تجددخواه و از موسسین اولین انجمن‌های زنان در ایران بودند و از استقلال میهن و لزوم تقویت مشروطیت ایران و همکاری با مشروطه‌خواهان سخن می‌گفتند. برخی از انجمن‌های زنان:انجمن آزادی زنان در ۱۹۰۷انجمن مخدرات وطن در 1289-اتحادیه غیبی نسوان در 1907-انجمن نسوان ایران در ۱۹۱۰انجمن نسوان وطن در ۱۹۱۰شرکت خیریه خواتین ایران ۱۹۱۰-اتحادیه نسوان در ۱۹۱۱انجمن همّت خواتین در 1911-شورای هیئت خواتین مرکزی در 1911-از دیگر نتایج بیداری زنان تأسیس مدارس دخترانه بود که در آن زمان یکی از مهم‌ترین پایه‌های روشنگری محسوب می‌شد.

البته باید یادآورشد تنها معدودی از این زنانِ طرفدار مشروطیت، هوادار حقوق زنان بودند اما نخستین زنانی که در جنبش حقوق زنان ایران شرکت کردند یا خودشان از مشروطه‌خواهان و فعالان جنبش ملی دهه ۱۲۸۰ بودند مانند صدیقه دولت‌آبادی و بانو امیر صحی ماه‌سلطان یا از خانواده‌های روشنفکر ملی‌گرا بودند «مانند محترم اسکندری.».   بعد از فروکش کردن تب مشروطه‌خواهی، انبوه زنان بی‌سواد به اندرونی‌های سابق خود بازگشتنداما  تنها زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر جنبش حقوق زنان را پی گرفتند..

در این زمان مردان مشروطه‌خواه روشنفکری همچون میرزاده عشقی، محمدتقی بهار، ایرج میرزا و… نیز از جنبش نوخواسته حقوق زنان حمایت می‌کردند به ویژه در حق تحصیل و کنار گذاشتن حجاب. مثلاً در ۱۲ مرداد ۱۲۹۰ محمدتقی وکیل‌الرعایا، نماینده مجلس نخستین بار در ایران برابری زن و مرد را در مجلس شورا مطرح کرده و خواستار حق رأی برای زنان شد که مجلس را شوکه کرد و با مخالفت یکی از روحانیان مجلس مواجه شد.هرچند که این حمایت‌ها نتوانست نتیجه چندانی داشته باشد، اما درمقایسه با حمایت از خواسته‌های زنان در جریان انقلاب ۱۳۵۷ قابل توجه‌تر بود.

ازمشهورترین زنان مبارز دوران مشروطیت صدیقه دولت‌آبادی روزنامه‌نگار ایرانی و از فعالان انقلاب مشروطه و جنبش زنان در ایران است.او از مؤسسان انجمن مشروطه‌خواهانه انجمن مخدرات وطن بود همچنین، بعداً از نخستین فعالان حقوق زنان در ایران شد و نشریه زبان زنان را دربارهٔ حقوق زنان منتشر کرد. دولت‌آبادی در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در اصفهان به دنیا آمد. پدرش میرزا هادی دولت‌آبادی و مادرش خاتمه بیگم نام داشت. پدرش از روحانیان متجدد آن زمان محسوب می‌شد. صدیقه دولت‌آبادی تحصیلات خود را در فارسی و عربی در تهران آغاز نمود، سپس تحصیلات متوسطه را در دارالفنون ادامه داد. پانزده ساله بود که با اعتضاد الحکما ازدواج کرد، ولی ازدواجشان با شکست مواجه شد. در سال ۱۲۹۶ شمسی به همت او یکی از نخستین دبستان‌های دخترانه، به نام «مکتب شرعیات» تأسیس شد. پدرش سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخه ازلی بابیه بود. و نماینده صبح ازل در ایران بود. وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت‌آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدان بابیه ازلی بودند که جمال‌الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می‌شد.[۱۶] افکار شیخ محمد منشادی یزدی – که گفته می‌شد از بابیان ازلی است – در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشته‌است.  صدیقه دولت‌آبادی در روز ۶ مرداد سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در سن ۸۰ سالگی در تهران درگذشت. وی در جوار برادرش در قبرستان امامزاده اسمعیل در زرگنده به خاک سپرده شد. عده‌ای مقبره وی را پس از انقلاب ۱۳۵۷ ویران کردند.با بررسی مبارزات اجتماعی ایران بعدازمشروطیت ، به نام‌های متعددی به عنوان قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی زن در ایران برخورد می کنیم. اما شاید بتوان گفت که روایت در خصوص یکی از ایشان، «جمیله صدیقی کسمائی»، از همه قطعی‌تر باشد.(۱) جمیله صدیقی کسمائی اولین زنی بود که در سال ۱۳۲۲ به عضویت حزب توده ایران درآمد و در کمیته‌ی رشت این حزب، عضو شد. حزب توده ایران در سال ۱۳۲۰ تشکیل شد و اما به سبب آن‌چه مخالفت سلیمان میرزا اسکندری، نخستین دبیر اول حزب توده ایران، با عضویت زنان در حزب روایت شده، این عضویت تا ۱۳۲۲ و مرگ سلیمان میرزا به تعویق افتاد. اما جمیله صدیقی کسمائی سابقه‌ای قدیمی‌تر از این عضویت در حزب توده داشت و سابقه‌ی زندان سیاسی او به پنج سال پیش از شهریور ۱۳۲۰ و کناره‌گیری رضا شاه از سلطنت برمی‌گشت.(۲) صدیقی کسمائی به همراه شوکت روستا در ۱۳۱۵ به سبب برخی فعالیت‌های ترقی‌خواهانه‌ای که البته، رنگ و بوی چپ‌‌گرایانه داشت و مقبول دستگاه حاکم در آن روزگار نبود، به زندان افتاده بودند. حبسی که به روایتی چهار سال و به روایتی تا ۱۳۲۰ و خروج رضا شاه از ایران ادامه پیدا کرد. این دو زن هر دو عضو «جمعیت پیک سعادت نسوان» بودند که در ۱۳۰۰ در رشت توسط تعدادی از زنان روشنفکر این شهر با گرایش‌های چپ تشکیل شد. این دو نام، جمیله صدیقی کسمائی و شوکت روستا را می‌توان اولین زنان زندانی سیاسی در ایران دانست. نخستین زن زندانی دو رژیم پهلوی راضیه ابراهیم زاده بود که  تجربه زندان رضاخان و محمد رضا پهلوی را با هم داشته است

درواقع اینک  ۸۸ سال است که زنان به سبب فعالیت‌های سیاسی خود در ایران پسا مشروطه، توسط رژیم‌های استبدادی حاکم بر ایران مورد تعقیب و برخورد و بازداشت و حبس قرار می‌گیرند. از زمان پهلوی اول تا امروز، گویی سنت حضور زن زندانی سیاسی در بند ادامه پیدا کرده‌ است و زنان فعال سیاسی به خار چشم مستبدان حاکم بر ایران بدل شده‌اند.در قبل انقلاب اولین زندانی سیاسی زن ویدا حاجبی بود که بعد انقلاب خاطرات خودرا در یک کتاب دوجلدی  به نام دادو بیداد منتشرکرد. شاید بدنباشد خانم فائزه هاشمی کتاب داد بی داد ویداحاجبی را یکباربدقت مطالعه کند تا بداند درمبارزات انقلابی ایران ازمشروطیت تاکنون زنان چپ نقش برجسته ای داشته اند . ویدا حاجبی تبریزی متولد 1314 که در سال 1395 درخارچ کشوردرگذشت ازجمله زنانی بودکه  هم مبارز و فعال سیاسی بود و هم نویسنده و روشنفکر. حاجبی در سال 1335 تحصیلات آکادمیک خود را در مدرسه عالی معماری پاریس به پایان رساند؛ جایی که با فرح دیبا هم کلاس بود. حاجبی، از نخستین زنان زندان سیاسی در ایران، از سال 1351 تا 1357 در زندان بود. سازمان عفو بین الملل او را در سال 1356 «زندانی سال» معرفی کرد. او را از با نفوذترین زنان مارکسیست در جهان می دانند که دوستی نزدیکی هم با فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا، داشت. حاجبی در سال های 1340 جذب اندیشه های جنبش چریکی در آمریکای جنوبی شد و فعالیت های سیاسی خود را در جنبش چریکی آمریکای لاتین در ونزوئلا آغاز کرد. سپس به کوبا و الجزایر رفت و در فعالیت های چریک های چپ گرا در این کشورها شرکت کرد. در ایران نیز تا انقلاب عضو سازمان چریک های فدایی خلق بود که پس از انقلاب از این سازمان جدا شد. زندگی سیاسی و فکری او بسیار تامل برانگیز است؛ خصوصا کتاب مهم «داد بی داد» که اولین مجموعه ای است که سرگذشت شکل گیری زندان زنان سیاسی را در دهه پیش از انقلاب از زبان بخشی از زندانیان آن دوره روایت می کند. این کتاب مهم ترین اثر اوست که به گردآوری خاطرات 37 زن زندانی سیاسی در زندان شاه می پردازد. مشاهده میکنید فائزه خانم زمانی که امثال جنابعالی به  خواندن  دعای کمیل مشغول بودند یک زن  تحصیلکرده بهترین دانشگاه های جهان برای احقاق حقوق مردم ایران وزنان زحمتکش رنج ومرارت زندان اعلیحضرتی را کشید و هیچگاه هم به دریوزگی همکلاسی سابقش که ملکه کشوربود نپرداخت .

بعدها از سال 1350 به بعد اوین وکمیته مشترگ شاهد حضور زنان انقلابی که عمدتا در سازمان جریکهای فدائی حلق و سازمان مجاهدین فعالیت داشتند بود.از جهره های مشهور آن زمان دکتر سیمین صالحی اولین زن جراح در ایران بود که همسر بهرام آرام از رهبران بهخش مارکسیست سازمان مجاهدین بود. سیسمن صالحی در هنگام ساخت بمب در حالی که هفت ماهه باردار بود براثر انفجار بمب یک چشمش را از دست داد .دختر او به نام سپیده سحر در اوین بدنیا آمد او بعد انقلاب بامریکا مهاجرت و در ایالت فلوریدا بعنوان پزشک خانواده مشغول کارشد. از دیگر زنان مبارز دوران شاه اشرف دهقانی خواهر بهروز دهقانی از رهبران چریکهائی فدائی خلق بود که در زندان شاه به او تجاوز نمودند. او توانست در سال 1354 از زندان قصر بگریزد و اگرچه بعد انقلاب بایران بازگشت و در سازمان  چریکهای فدائی خلق در کردستان مبارزه میکرد اما بعدها به خارج مهاجرت و ظاهرا در فرانسه یا آلمان اقامت دارد وکماکان برعلیه جمهوری اسلامی فعالیت دارد . اشرف ربیعی ، معصومه شادمانی ،اشرف احمدی و.. اخرین زندانیان سیاسی زن دوره شاه بودند که در فاصله ابان تا دیماه 1357 اززندان آزادشدند. این سنت سرکوب زنان فعال سیاسی در تاریخ ادامه پیدا کرد. از زنان ملی تا چپ و مذهبی و غیرمذهبی در زمان پهلوی دوم تا انقلاب بهمن ۵۷ و سرکوب زنان به بهانه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، این روند تاریخی زندانی شدن زنان به دلایل سیاسی در ایران ادامه دارد. امروز اما نام‌هایی با احکامی بلند مدت به عنوان قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی زن در ایران هستند .اگر بخواهیم قدیمی‌ترین زن فعال سیاسی که امروز در بند است را نام ببریم، این نام کسی نیست جز زینب جلالیان. زندانی سیاسی کرد ایرانی که در سال ۱۳۸۶، هفده سال پیش از نوشتن این متن، بازداشت شد و در سال ۱۳۸۸ به اتهام «خروج غیرقانونی از کشور» به یک سال حبس تعزیری و به اتهام «محاربه به دلیل عضویت در گروه‌های مخالف نظام (پژاک)» به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او در دادگاه تجدیدنظر و دیوان عالی کشور تأیید، اما سپس به حبس ابد تقلیل یافت. زندانی سیاسی زنی که در زمان بازداشت به شیوه‌هایی چون شلاق زدن به کف پا، مشت به شکم، کوبیدن سر به دیوار و تهدید به تجاوز، مورد آزار و شکنجه قرار گرفت و حال ۱۷ سال است بدون مرخصی، هم‌چنان در بند است. او که بدون رعایت اصل تفکیک جرایم مدتها در کنار زندانیان عادی محبوس  و در سال‌های زندان به بیماری ناخنک چشم هم مبتلا شده که این بیماری موجب کاهش بینایی او شده‌ و با وجود داشتن مشکلات پزشکی متعدد دیگر از جمله بیماری‌های کلیوی و گوارشی، از رسیدگی مناسب پزشکی محروم مانده‌ است.(۳) اما او هم‌چنان با اراده به عمل سیاسی خود ادامه می‌دهد. در یکی از آخرین سخنانی که از او به بیرون از زندان رسید، در آستانه‌ی رای‌گیری انتخابات اسفند ۱۴۰۲ حاکمیت جمهوری اسلامی، در پیامی به مردم گفت: «من به خاطر شما پشت میله‌های زندان می‌مانم و شما هم به خاطر من فقط یک روز در خانه‌های خود بمانید و در این انتخابات فرمایشی شرکت نکنید.»(4). قابل توجه خانم فائزه درمورد رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی ؟!-بعد از زینب جلالیان، دومین زن قدیمی‌ زندانی سیاسی، مریم اکبری منفرد است. او در دی ماه ۱۳۸۸ پس از حوادث عاشورای ۸۸ بازداشت و در خردادماه سال بعد به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. او را متهم به محاربه از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران کردند. اما او خود این اتهام را وارد ندانست. مریم اکبری منفرد مادر سه دختر است که تا لحظه‌ی نوشتن این متن، بیش از چهارده سال است که از آن‌ها دور افتاده. او در تمام طول این سال‌ها لحظه‌ای هم مرخصی نداشت. مریم اکبری منفرد در اسفند ۱۳۹۹ از زندان اوین به زندان سمنان تبعید شد. این زندانی بدون رعایت اصل تفکیک جرایم و عدم وجود امکانات بهداشتی در بند عمومی این زندان به سر می‌برد. لازم به ذکر است که دو برادر مریم اکبری منفرد در سال‌های ۶۰ و ۶۳ به اتهام ارتباط و عضویت در سازمان مجاهدین خلق توسط دادگاه‌های انقلاب در ایران اعدام شدند. برادر کوچک و خواهرش نیز در تابستان سال ۶۷ و همزمان با موج اعدام زندانیان سیاسی اعدام شدند.(۵) سال‌ها زندان اما مریم اکبری منفرد را ساکت نکرده ‌است. او در سال ۱۳۹۵ در نامه‌ای سرگشاده، خانواده‌های قربانیان اعدام‌های دهه‌ی ۱۳۶۰ را فراخوانده تا علیه کسانی که بستگانشان را کشتند، دادخواهی کنند. خود او شکواییه‌ای را تسلیم دستگاه قضایی جمهوری اسلامی کرده و در آن خواهان «تحقیق پیرامون موضوع اعدام غیرقانونی خواهر و برادر خود» شده است.(۶) او هم‌چنین تلاش کرد و شکایتی را در کارگروه ناپدیدشدگان قهری سازمان ملل ثبت کرد و از این نهاد خواست تا جمهوری اسلامی ایران را درباره‌ی پرونده و سرنوشت خواهر و برادرش مورد پرسش قرار دهند. یک زندانی سیاسی که هم به عمل سیاسی خود دست می‌زند و هم در نقش یک دادخواه، به دادخواهی عزیزان اعدام شده خود می‌پردازد، آن ‌هم پس از سال‌ها زندان و دوری از خانواده و فرزندان و فشارهای فراوان نظامی که می‌خواهد همه‌ی مخالفان خود را منقاد و مطیع خود سازد.

مهوش شهریاری (ثابت) و فریبا کمال آبادی از مدیران سابق جامعه بهایی در ایران (گروه یاران) قدیمی‌ترین زندانیان زن در بند زنان زندان اوین هستند. خانم ثابت از ۱۵ اسفند ۸۶ و خانم کمال آبادی از ۲۵ اردیبهشت ۸۷ در زندان به سر می‌برند. آنها ابتدا به ۲۰ سال حبس تعزیری محکوم شدند؛ اما دادگاه تجدیدنظر با حذف اتهاماتی نظیر جاسوسی و همکاری با دولت اسرائیل، حکم اولیه را نقض و آنها را به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم کرد. اما دادستان کل کشور این حکم را برخلاف شریعت تشخیص داد و مجدداً حکم به ۲۰ سال زندان داد. با این حال سال گذشته با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، حکم مدیران سابق جامعه بهایی به ۱۰ سال کاهش یافت و آنها قاعدتا باید تا دو سال دیگر از زندان آزاد شوند.

بهاره هدایت، فعال سرشناس دانشجویی در ایران با حکم سنگین ۱۰ سال زندان در بند زنان زندان اوین، زندانی است. او عضو شورای مرکزی و سخنگوی سابق دفتر تحکیم وحدت است که دهم دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به ۲ سال حبس به دلیل توهین به رهبری، ۶ ماه حبس به دلیل توهین به رئیس جمهوری و ۵ سال حبس به خاطر اقدام علیه امنیت ملی و نشر اکاذیب محکوم شد. خانم هدایت پیشتر به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق مسارکت در برگزاری تجمع اعتراضی زنان در ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ به دو سال حبس تعلیقی محکوم شده بود.

بهاره هدایت بر اساس ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، خرداد سال ۹۴ باید از زندان آزاد می‌شد. اما حکم دو سال زندان تعلیقی او به اجرا گذاشته شد. خانم هدایت پیش از این چند بار دیگر هم بازداشت و زندانی شده بود.

ریحانه طباطبایی، روزنامه‌نگار از ۲۲ دی ماه ۹۴ در بند زنان زندان اوین است. او به یک سال زندان و دو سال محرومیت از عضویت در احزاب، گروها، دستجات سیاسی و فعالیت در رسانه‌ها و فضای مجازی محکوم شده است. اتهام او تبلیغ علیه نظام اعلام شده است. روزنامه‌نگاری که در زمستان سال ١٣٩١ و در جریان بازداشت گسترده روزنامه‌نگاران در ایران هم به زندان افتاده بود.

ریحانه طباطبایی در سال‌های ۸۹ و ۹۳ هم زندانی شده بود. او همکار روزنامه‌هایی چون بهار و شرق بوده است. خانم طباطبایی اخیرا برای چند روز به مرخصی آمده است.

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و نایب‌رئیس کانون مدافعان حقوق بشر اما از اردیبهشت سال ۹۴ در بند زنان زندان اوین به سر می‌برد. او خرداد سال ۸۹ بازداشت و به اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” و “تبلیغ علیه نظام” به ۱۱ سال زندان محکوم شده بود. حکمی که در دادگاه تجدیدنظر به شش سال کاهش یافت.

خانم محمدی تیر ماه ۹۱ به دلیل بیماری و فلج عضلانی در زندان با حکم “عدم تحمل کیفر” از زندان آزاد شده بود، اما از اردیبهشت ۹۴ مجدداً زندانی شد و در حالی در حال سپری کردن محکومیت ۶ سال زندان خود است که مجدداً به ۱۶ سال زندان دیگر محکوم شده است.

آفرین چیت ساز، ستون‌نویس روزنامه دولتی ایران، دیگر روزنامه‌نگار زندانی در بند زنان زندان اوین است که به اتهام “اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت و همکاری با دول متخاصم” به ۱۰ سال زندان محکوم شده است. او از ۱۱ آبان ماه بازداشت و بیش از ۶ ماه در بند ۲ الف سپاه زندانی بود.

متهمان همکاری با مجاهدین

ریحانه حاج ابراهیم، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتابچی، فاطمه مثنی و بهناز ذاکری، ۶ زندانی بند زنان زندان اوین هستند که با اتهام همکاری یا هواداری از سازمان مجاهدین خلق، حکم‌های سنگین زندان دریافت کرده‌اند.

ریحانه حاج ابراهیم در روز عاشورای ۸۸ به اتفاق احمد و محسن دانش پور مقدم، مطهره بهرامی و هادی قائمی بازداشت و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. حکم او در دادگاه تجدیدنظر به ۱۵ سال زندان تبدیل شد. خانم حاج ابراهیم تاکنون از مرخصی محروم بوده. او در زندان اوین با احمد دانش پور مقدم که محکوم به اعدام است ازدواج کرده است .

صدیقه مرادی که سابقه زندان در دهه ۶۰ را هم دارد به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق به محاربه و ۱۰ سال زندان محکوم شده و از اردیبهشت ماه ۹۰ در بند زنان زندان اوین زندانی است. او به گفته همسرش “قبل از ۳۰ خرداد بازداشت شده بود؛ یعنی ۲۷ خرداد سال ۶۰. درواقع یک دانش آموز دبیرستانی که در آن زمان هوادار مجاهدین بود. بعد هم سال ۶۴ او را دوباره دستگیر کردند و ۴ سال زندانی بود و سال ۶۸ آزاد شد. اما دیگر هیچ فعالیتی نداشت و الآن به نوعی دارد تاوان همان دهه ۶۰ را باز می‌پردازد. تنها ارتباطش این بود که با دوستان سابقش که در زندان با هم بودند، یعنی هم بندی‌های زندان، رفت و آمد داشت که آن‌ها هم همین جا، یعنی در ایران زندگی می‌کنند. همسرم با آنها که دوستان قدیمی و همبندی زندان بودند، رفت و آمد داشت. همین را گفتند ارتباط و اتهام محاربه زدند”.

زهرا زهتابچی کارشناس جامعه‌شناسی و پژوهشگر علوم اجتماعی هم به اتهام “محاربه از طریق همکاری با یک سازمان مخالف نظام” به ۱۰ سال زندان محکوم شده و از مهرماه سال ۹۲ دوران محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین می‌گذراند. پدر خانم زهتابچی در دهه ۶۰ اعدام شده است.

فاطمه مثنی، دیگر زندانی بند زنان زندان اوین هم با اتهام “محاربه از طریق همکاری با یک سازمان مخالف نظام” به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. همسر او حسن صادقی هم با ۱۵ سال محکومیت در زندان رجایی شهر به سر می‌برد.

خانم مثنی و همسرش سابقه زندان در دهه ۶۰ را هم دارند و سه برادر او در دهه ۶۰ اعدام شده‌اند.

بر اساس گزارش وب سایت‌های حقوق بشری، پدر همسر فاطمه مثنی در کمپ لیبرتی کشته شده و او به دلیل برگزارش مراسم ترحیم برای پدر همسرش در سال ۹۱ بازداشت و سپس به تحمل ۱۵ سال زندان محکوم شده است.

بهناز ذاکری هم با اتهام مشابه فاطمه مثنی و زهرا زهتابچی به ۱۰ سال زندان محکوم شده. او تابعیت دو گانه ایرانی- دانمارکی دارد و سال ۹۱ پس از سفر به ایران بازداشت و زندانی شد.

سایر زندانیانی که خان هاشمی به آنان تاخته است ؟!

رؤیا صابری نژاد نوبخت که تابعیت دو گانه ایرانی و بریتانیایی دارد از سال ۹۲ و پس از سفر به ایران زندانی شده و به اتهام توهین به مقدسات و توهین به مقامات از طریق فعالیت سایبری به ۵ سال زندان محکوم شده است. تاو ابتدا به ۱۸ سال و نیم زندان محکوم شده بود که با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی به ۵ سال کاهش یافت. از دیگر زندانیان سیاسی که دارای خط سیاسی مشخص دارند و سلطنت طلب نیستند نسیم سلطان‌بیگی، آنیشا اسداللهی، مهوش ثابت، نرگس محمدی، سپیده قلیان، ویدا ربانی، گلرخ ایرائی، جوانا سنه (وریشه مرادی)، پخشان عزیزی، فریبا کمال‌آبادی و محبوبه رضائی را می توان نامبرد. خانم فائزه هاشمی عامدانه فراموش می کند که مبارزه زنان ایرانی دقیفا از  بعد از انقلاب اسلامی که ایشان اتفاقا سرسخت هوادارآن بوده اند شروع شده و زندانیان زن نیز قبل از سال 1391 که ایشان به زندان تشریف بردند وجودداشتند.افرادی همچون فروغ سمیع‌نیا، جلوه جواهری، زهره دادرس، زهرا دادرس، هومن طاهری، سارا جهانی، متین یزدانی، یاسمین حشدری، شیوا شاه‌سیاه، نگین رضایی و آزاده چاوشیان، یازده فعال حقوق زنان هستند که با حکم قاضی مهدی راسخی، رییس شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت به یک تا ۹ سال زندان محکوم شده‌اند. این احکام بابت اتهامات «تشکیل گروه غیرقانونی، عضویت در گروه غیرقانونی، اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت کشور و تبلیغ علیه نظام» برای این فعالان صادر شده است. تا سال 1395 قریب شش سال بودکه زندانیان سیاسی زن در بند زنان زندان اوین از حق تلفن و بسیاری دیگر از حقوق قانونی خود محروم هستند. زندانیانی که برخی از آنها علیرغم گذشت سال‌های طولانی از حبس و محکومیتشان از امکان استفاده از مرخصی هم محروم بوده‌اند.وصرفا بعداز جنبش های سال 1396 و1398 و1401 باپایداری زنان مبارززندانی وحمایت افکارعمومی داخل وخارج تسهیلاتی برای آنان فراهم شد که صدالبته تسهیلات افرادی نظیرجنابعالی بیش از سایرین بود .

حضورزنان شجاعی همچون فاطمه سپهری از خانواده شهدای جنگ عراق  وایران که از سال 1398 رسما برعلیه ولایت فقیه موضع گیری وبکرات بازداشت و زندانی شده فارغ از این که طرفدارچه گروهی باشد چرا باید موجب نگرانی حضرتعالی شود .شما بخوبی  آگاه بوده وهستید که زندانیان سیاسی چه دربند زنان وچه دربندمردان  با گرایشات مختلف سیاسی و عقیدتی، اتهامات گوناگون و حکم‌های متفاوت زندانی هستند.لذا همان طوریکه در یک خانواده همه فرزندان یک نظرو مشابه نبوده وهرکسی سازخودش را می نوازد اماتابع مقررات اعمالی  پدریامادرهستند ، زندان هم ازاین قانون اجتناب ناپذیرجدانیست بطوری که  برای حفظ سلامت خودزندانیان و مقررات بسنده از قدیم الایام در زندان های سیاسی و به تبع آن حتی در بندهای زندانیان غیرسیاسی مقررات خاصی مثل انتخاب چرخشی مسئول بند، تقسیم کار نظافت و سایراموربند وجودداشته ودارد وخواهدداشت جزآن که در دهه شصت دریک دوره جهنمی مسئولان بند و سلول ها راهم زندانبانان انتخاب میکردند ولی تقسیم کارکماکان وجودداشت واین مقررات برای همه زندانیان اعم ازقدیمی و جدید لازم الرعایه است تانظم و پاکیزگی بند برقرارباشد.الته که اجرای این مقررات برای برخی زندانیان ژن خوب ممکن است خوشایندنباشد کما این که در بندهای زندانیان عادی ژن های پولدارو قدرتمند اززندانیان محتاج و ضعیف برای نوبت کارگری خود استفاده می کنند.

زمانی که سی زن شجاع زندانی شامل سارا احمدی، نرگس ادیب، افسانه امامی، ثمین احسانی، الناز اسلامی، هستی امیری، نیلوفر بیانی، ناهید تقوی، نوشین جعفری، مریم حاج حسینی، زهره داوری، زهره زیوری، زهره سرو، بهاره سلیمانی، نرگس ظریفیان، مهناز طراح، گلاره عباسی، فریبا عادلخواه، رها عسکری‌زاده، هاله غلامی، سپیده کاشانی، مروارید فرتومی، سپیده قلیان، شهره قلی‌خانی، نازنین محمدنژاد، ژیلا مکوندی، فرنگیس مظلوم، روشنک ملایی، ملیحه نظری و فائزه هاشمی طی نامه ای خواستار توقف اعدام معترضان و احکام ناعادلانه جنبش سال 1401 شدند فائزه هاشمی فقط یکی ازآنان بود که تحت تاثیر جو  نامه را امضاکرده بود والا همه میدانند حکم اعدام شالوده هستی بخش اسلام ناب محمدی و جمهوری اسلامی است که پدرش هم از بانیان آن بوده است که یک نمونه آن جدای از اعدام وتیرباران حدود 12 هزارنفر دردهه شصت ،  اعدام حدود 4500 نفر زندانی دارای محکومیت در مردادتا شهریور ماه سال 1367 به فرمان خمینی و با اطلاع وموافقت بابای عزیز ایشان بوده است . از دیگر زندانیان سیاسی زنان اوین که باید نام آنان را ذکرکرد عبارتندازپانیذ عظیمی هم به اتهام فعالیت فیسبوکی به یک سال زندان محکوم شده و در بند زنان به سر می‌برد.

الهام برمکی و نازیلا حمیدوا دو زندانی متهم به جاسوسی هستند. خانم برمکی شهروند ایرانی- قبرسی حکم ۷ سال زندان دارد ولی خانم حمیدوا هنوز در بازداشت به سر می‌برد و دادگاهی برای رسیدگی به اتهام جاسوسی او تاکنون تشکیل نشده. نازیلا حمیدوا تبعه کشور آذربایجان است.

فهیمه اعرفی، لیلا جعفری و مرجان داوری ۳ زندانی مرتبط با عرفان حلقه و عرفان متافیزیک هستند. خانم اعرفی و خانم جعفری از شاگردان محمدعلی طاهری بنیانگذار عرفان حلقه هستند که محکومیت ۵ و ۳ سال زندان دارند.

مرجان داوری اما از عرفان متافیزیک و موسسه راه معرفت است که تاکنون دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات او تشکیل نشده است.

زهرا شریفی، نوه شیخ علی‌اکبر تهرانی هم از اسفند ۹۴ همچنان در بازداشت در بند زنان اوین به سر می‌برد و تاکنون دادگاهی برای رسیدگی به وضعیت او تشکیل نشده است.

مریم نقاش زرگران، معلم موسیقی و نوکیش مسیحی هم با حکم ۴ سال زندان از تیر ۹۲ در بند زنان زندان اوین است. او هم پرونده‌ای سعید عابدینی، کشیش نوکیش مسیحی ایرانی آمریکایی بود که در معاوضه زندانیان میان ایران و آمریکا آزاد شد.

دستکم در بند زنان زندان اوین، بالغ بر حداقل هفتاد نفر  زن زندانی سیاسی نگهداری می‌شوند که نسبت به خانم فائزه هاشمی هم دوران حبس بلندتری را طی کرده اند و هم مقاومت آنان با مقاومت و مبارزه خانم هاشمی تفاوت اساسی دارد .آنها اساسا اعتقاد به اصلاحات در حاکمیت توتالیتر مذهبی چه در عبای سیاه خامنه ای و چه در عبای سفید پدر فائزه نداشته و دعوای آنها با حاکمیت برسر سهم بری خانواده و پدر نیست، چرا که پدران این زندانیان و خانواده های انان هیچگاه در کیک قدرت نظام جمهوری اسلامی سهیم  نبوده اند. برخی از ایشان در سنین بالا هم هستند و چهره‌های درخشانی از جنبش کارگری هستند که در دفاع ازجامعه کارگری کشور درزندان هستند نه دعوای فامیلی ولایت فقیه و بدون شک ارج وقرب مبارزاتی آنان بیش از فائزه هاشمی می باشد اگرچه رسانه های داخل وخارج عامدانه  سعی در برجسته کردن چند جهره همچون خانم هاشمی برای روزمبادا دارند بطورمثال آیا شمافکر کی کنید جایگاه جنابعالی بعنوان یک مبارز درون رژیمی با جایگاه افرادی چونزینب جلالیان، سعدا خدیرزاده، مژگان کاوسی، سکینه پروانه، ژیلا هژبری، هاجر سعیدی، فرشته حسینی، وریشه مرادی و پخشان عزیزی  و یا  پروین محمدی، نایب رئیس اتحادیه آزاد کارگران ، هاله صفرزاده، عضو کانون مدافعان حقوق کارگر ، یا  ناهید خداجو، عضو هیأت مدیره اتحادیه آزاد کارگران  و یا سپیده قلیان یکسان است ؟ 

اگرچه ازمشروطیت تا کنون پس آمدهرجنبش اجتماعی مقررشده بود  تا دیگر زندانی سیاسی در زندان‌ها نباشد و آزادی و استقلال و حاکمیت ملت بر ایران حاکم  باشد. اما در سال‌های سلطنت پهلوی اول و دوم مشروطه را به مشروعه شاهنشاهی و در پیآمد انقلاب 1357 پدرران امثال جنابعالی با فریب ونیرنگ دستاوورد جنبش انقلاب مردم را به یغمابردند تا رژیم منحط ولایت فقیه را پابرجانمایند. وازآن پس در همراهی با مردان دردوران سیاه خمینی و بابای جنابعالی وخامنه ای  هزاران زن به دلیل اندیشه‌ی سیاسی و عقیده‌ی متفاوت به سال‌ها زندان محکوم شده و یا به چوبه‌های دار و تیرهای تیرباران سپرده شدند. اینک نیز که محتوای نوشته جنابعالی هرراس دیگری از مبازات زنانی داردکه به سیطره امثال شماوقعی نمی نهند. بدون شک فریاد آزادی‌خواهانه‌ زنان ایرانی چه در زندان وچه بیرون زندان بایدهراس برای وارثان سیاه بختی این دوران داشته باشد زیرا این رود خروشان ارادهی زنان ایرانی که درجنبش مهسا-ژینائی تبلوریافت  سنگ این استبداد و تعصب را خواهد شکافت و روزی خواهد رسید که زنان برخلاف آموزه های دینی شما دوشادوش مردان و برابر با آنان در تمام عرصه‌های سیاسی و زندگی، آزاد و رها خواهند بود. ومبازه زنان زندان و نامه شما نشان داده که آن روز فرارسیده است .شاید بد نباشد به حضورمبارک خانم هاشمی برسانیم همانطوری که شخصا بیان داشته اید مدتها پشت کنکور بودید ونتوانستید در دانشگاه قبول شوید تا به یمن دانشگاه آزاد بتوانید در رشته نامربوط حقوق بشر آن هم در جمهوری اسلامی تحصیل و سپس چون برادر بزرگوار که به بلژیک برای ادامه تحصیل رفتند به انگستان مسافرت وماموریت تشریف بردید و ناکام ار اخذ مدرک همچون سایر سران حکومتی به ایران بازگشته ودر همان دانشگاه بابا دکترای خودرا اخذکردید برسانیم زمانه بیداد مدتهاست گذشته و زنانی در زندانهای ایران بسر می برند که هریک ازآنان میتواند سرمشق زندگی شرافتمندانه ای برای جنابعالی گردد

لیست اسامی برخی زنان مبارز سیاسی

۱. سودابه فخارزاده اجتماع و تبانی علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان اوین

۲. مریم اکبری منفرد هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، دادخواهی برای خواهر و برادران اعدام شده، ۱۵سال حبس، زندان سمنان

۳. مهوش عدالتی علی آبادی فعالیت و تبلیغ علیه حکومت ولایت فقیه، ۱سال حبس، زندان اوین

۴. شیوا اسماعیلی اجتماع و تبانی علیه حکومت، ۱۰سال حبس، زندان اوین

۵. فرشته (طاهره) نوری اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت حکومت، ۶سال حبس زندان اوین

۶. پروین میرآسان فعالیت علیه حکومت، بلاتکلیف، زندان اوین

۷. زینب جلالیان عضو گروه‌های کردی مخالف حکومت، حبس ابد، زندان یزد

۸. ارغوان فلاحی تبلیغ علیه نظام وهمکاری با گروه های مخالف، بلاتکلیف، زندان اوین

۹. معصومه ( اکرم) اکبری فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۶سال حبس، زندان اوین

۱۰. مریم حاجی حسینی افساد فی‌الارض ۱۰سال حبس، زندان اوین

۱۱. نرگس منصوری تبلیغ علیه حکومت، ۹سال حبس، زندان اوین

۱۲. سعیده(سمیرا) صبوری، زندان اوین

۱۳. یاسمن صبوحی، زندان اوین

۱۴ آنیشا اسداللهی تبلیغ علیه حکومت،۵سال و ۸ماه حبس، زندان اوین

۱۵. ویدا ربانی اجتماع و تبانی ۵سال + ۶سال و ۱۵ماه حبس، زندان اوین

۱۶. ریحانه انصاری نژاد اجتماع و تبانی وتبلیغ علیه حکومت، زندان اوین

۱۷. شادی شهید زاده فعالیت با گروه های مخالف، ۵سال حبس، زندان اوین

۱۸. ناهید تقوی فعالیت تبلیغی علیه حکومت ۱۰سال و۸ماه حبس، زندان اوین

۱۹. نرگس محمدی تبلیغ علیه حکومت،مجموعا ۱۲سال و ۶ماه حبس، ۸۰ ضربه شلاق، پرداخت ۲فقره جزای نقدی و مجازات‌های تکمیلی، زندان اوین

۲۰. بهاره هدایت تبلیغ علیه حکومت، ۴سال و ۸ماه حبس، زندان اوین

اسامی و مشخصات زنان زندانی

۲۱. گلرخ ایرایی تبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان اوین

۲۲. مرضیه فارسی هوادار سازمان مجاهدین خلق ، ۱۵سال حبس، زندان اوین

۲۳. زهرا صفایی هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، ۵سال حبس، زندان اوین

۲۴. فرحناز نیکخو، زندان اوین

۲۵. مرضیه جانی پور، زندان اوین

۲۶. سپیده کاشان دوست ( کاشانی) همکاری با دولت آمریکا، ۶سال حبس، زندان اوین

۲۷. شکیلا منفرد تبلیغ علیه حکومت، مجموعا ۹سال و ۱۱ماه حبس، ۲سال تبعید، پرداخت جزای نقدی و مجازات‌های تکمیلی زندان اوین

۲۸. رضوانه احمد خان‌بیگی تبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان اوین

۲۹. نسرین (اعظم) خضری جوادی اجتماع و تبانی، ۵سال حبس، زندان اوین

۳۰. نیلوفر بیانی همکاری با آمریکا، ۱۰سال حبس، زندان اوین

۳۱. فائزه هاشمی اجتماع و تبانی، ۵ سال حبس و ممنوعیت خروج از کشور، زندان اوین

۳۲. فریبا کمال آبادی اقلیت مذهبی تبلیغ آیین بهایی، ۱۰سال حبس، زندان اوین

۳۳. مهوش شهریاری ترویج بی‌حجابی، ۱۰سال حبس زندان اوین

۳۴. محبوبه رضایی فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۱سال و ۹ماه حبس، پرداخت ۸میلیون تومان جزای نقدی و مجازات‌های تکمیلی، زندان اوین

۳۵. سمانه نوروزمرادی همکاری باگروه‌های مخالف، ۱۱سال حبس، زندان اوین

۳۶. هاجر سعیدی همکاری با مخالفین حکومت ۱سال حبس، کانون اصلاح و تربیت سنندج

۳۷. سارینا جهانی اجتماع و تبانی، ۲سال حبس، زندان اوین

۳۸. مینا خواجوی اقدام علیه امنیت، ۶سال حبس، زندان اوین

۳۹. زهره سرو تبلیغ علیه حکومت، ۷سال حبس، زندان اوین

۴۰. شیرین سعیدی، زندان اوین

اسامی و مشخصات زنان زندانی

۴۱. راحله راحمی پور تبلیغ علیه حکومت، ۶سال حبس، زندان اوین

۴۲. نسیم سلطان بیگی اجتماع و تبانی، ۴سال و ۱ماه و ۱۶روز حبس و مجازات‌های تکمیلی، زندان اوین

۴۳. مهناز طراح تبلیغ علیه حکومت، ۴سال و ۴ماه حبس، زندان اوین

۴۴. سروناز احمدی تبلیغ علیه حکومت، ۳سال و ۶ماه حبس، زندان اوین

۴۵. نسیم غلامی سیمیاری متهم به بغی، بلاتکلیف، زندان اوین

۴۶. کبری بیگی، زندان اوین

۴۷. سها مرتضایی اجتماع و تبانی، ۶سال حبس، زندان اوین

۴۸. سپیده قلیان توهین به خامنه‌ای، مجموعا ۳سال و ۳ماه حبس و مجازات تکمیلی، زندان اوین

۴۹. سحر (فاطمه) مختاری، زندان اوین

۵۰. آذر کروندی موسی زاده همکاری با گروه‌های مخالف، ۵سال حبس، زندان اوین

۵۱. زینب همرنگ سید بگلو اجتماع وتبانی، ۵سال حبس، زندان اوین

۵۲. پخشان عزیزی همکاری با گروه‌های مخالف، بلاتکلیف، زندان اوین

۵۳. وریشه مرادی متهم به بغی، بلاتکلیف، زندان اوین

۵۴. الهه فولادی، بلاتکلیف، زندان اوین

۵۵. نسرین روشن، زندان اوین

۵۶. مریم وحید فر، زندان اوین

۵۷. مولود حسین دوست، زندان اوین

۵۸. سمیرا نجاتیان، زندان اوین

۵۹. لاله ساعتی، زندان اوین

۶۰. ندا فتوحی، زندان اوین

۶۱. ژیلا هژبری همکاری با گروه‌های مخالف، ۳سال و ۸ماه حبس، کانون اصلاح و تربیت سنندج

۶۲. ناهید خداجو اجتماع و تبانی، ۵سال حبس و ۷۴ضربه شلاق، زندان اوین

۶۳. فروغ تقی پور هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران، ۱۵سال حبس، زندان اوین

۶۴. سپیده کشاورز فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۱سال حبس، زندان اوین

۶۵. آرمیتا پاویر توهین به خامنه‌ای، ۱سال و ۱۰ماه و ۱۷روز حبس، زندان تبریز

۶۶. نوشین مصباح همکاری با گروه‌های مخالف، ۱سال حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۶۷. نسرین سادات شهرآئینی تبلیغ علیه حکومت، ۱سال و ۳ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۶۸. رؤیاملکوتی فعالیت تبلیغی علیه حکومت، ۶سال و ۸ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۶۹. آزیتا فروغی مطلق تبلیغ علیه حکومت، ۳سال و ۸ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۷۰. نگین حسن زاده همکاری با گروه‌های مخالف، ۳سال و ۶ماه و ۱روز حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۷۱. رها پورابراهیم تبلیغ علیه حکومت، ۳سال حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۷۲. سکینه پروانه توهین به خامنه‌ای، ۷سال و ۶ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۷۳. فاطمه سپهری توهین به خامنه‌ای مجموعا ۱۹سال حبس و پرداخت جزای نقدی زندان وکیل آباد مشهد

۷۴. ساناز تفضلی اجتماع و تبانی، ۱۰سال و ۹ماه حبس، زندان وکیل آباد مشهد

۷۵. سارا ناصری، زندان وکیل آباد مشهد

۷۶. زیبا قلیچ خانی تبلیغ علیه حکومت، بلاتکلیف، کانون اصلاح و تربیت سنندج

۷۷. لیان درویش، زندان اوین

۷۸. فریده مراد خانی، ۳سال حبس، کانون اصلاح و تربیت تهران

۷۹. فرزانه قره حسنلو، ۵سال حبس، زندان مشهد

۸۰. نسرین حسنی تبلیغ علیه حکومت، مجموعا ۱سال و ۷ماه حبس و پرداخت جریمه، زندان بجنورد

اسامی و مشخصات زنان زندانی  در سراسر ایران

۸۱. ناهید شیربیشه تبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان زنجان

۸۲. معصومه یاوری همکاری با گروه‌های مخالف حکومت، ۱۳سال حبس، زندان دولت آباد اصفهان

۸۳. مهسا سعیدی، بازداشتگاه اطلاعات سپاه یزد

۸۴. ساناز جهان تیغ تبلیغ علیه حکومت، زندان ساری

۸۵. شیوا خلیلی تبلیغ علیه حکومت، ۱سال حبس تعزیری ضبط تلفن همراه، زندان بابل

۸۶. شریفه محمدی، زندان لاکان رشت

۸۷. رؤیا ثابت، بازداشتگاه پلاک ۱۰۰شیرا

۸۸. نیلوفر سادات هاشمیان، بازداشتگاه اطلاعات سپاه سمنان

۸۹. ژینوس شادابی، بازداشتگاه اطلاعات همدان

۹۰. نیلوفر غزاله انتشار عکس‌های بدون حجاب، ۵سال حبس از پرونده اول و بلاتکلیف از پرونده دوم بازداشتگاه اطلاعات اصفهان

۹۱. نرگس سلیمانی، بازداشتگاه اطلاعات سنندج

۹۲. فرشته فدایی فر، بازداشتگاه اطلاعات سنندج

۹۳. سحر صالحیان، بازداشتگاه اطلاعات سنندج

۹۴. فریده قهرمانی فر، بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه

۹۵. پریسا محمدی، بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه

۹۶. فرزانه معینی، بازداشتگاه اطلاعات یاسوج

۹۷. مریم جلال حسینی توهین به خامنه‌ای، ۶سال زندان و ۲سال تبعید به شهرستان ایلام، زندان کچویی کرج

۹۸. پرستو افشاری نژاد تبلیغ علیه حکومت، زندان دولت آباد اصفهان

۹۹. بتول امیدی تبلیغ علیه حکومت، زندان ایلام

۱۰۰. فخری امید تبلیغ علیه حکومت، زندان ایلام

اسامی و مشخصات زنان زندانی

۱۰۱. گلاویژ طهماسبی، بازداشتگاه اطلاعات سنندج

۱۰۲. تینا دلجو تبلیغ علیه حکومت، ۱سال حبس، زندان لاکان رشت

۱۰۳. یکتا فهندژ سعدی، زندان عادل آباد شیراز

۱۰۴. صفورا ملکی، بازداشتگاه اطلاعات ایلام

۱۰۵. مریم ابراهیمی تبلیغ علیه حکومت، زندان دولت آباد اصفهان

۱۰۶. فرمیسک بابایی، بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه

۱۰۷. فاطمه ( مژگان) تدریسی توهین به خامنه‌ای، ۶سال حبس و ۲سال تبعید به شهرستان زنجان، زندان کچویی کرج

۱۰۸. سحر احمدی، بازداشتگاه اطلاعات سنندج

۱۰۹. مینا کرمی فعالیت آموزشی وتبلیغ علیه حکومت، ۵سال حبس، زندان عادل آباد شیراز.

۱۱۰. لالیخان نیک نیا همکاری با گروه‌های مخالف، بازداشتگاه اطلاعات ارومیه

۱۱۱. مریم سادات یحیوی تبلیغ علیه حکومت، ۱سال حبس، زندان اوین

۱۱۲. ژینا پندار، بازداشتگاه اطلاعات سنندج

پانوشت‌ها:
۱- نخستین زن زندانی سیاسی در ایران، که بود؟، ابراهیم مروجی، عصر نو، ۶ فروردین ماه ۱۳۹۳.
۲- بررسی عملکرد تشکیلات زنان حزب توده؛ بین سال‌های ۱۳۲۲ تا ۱۳۶۱، سمانه بایرامی، فصلنامه‌ی مطالعات تاریخی، سال نوزدهم، شماره‌ی ۷۳، تابستان ۱۴۰۰.
۳- عدم رسیدگی پزشکی به وضعیت زینب جلالیان در زندان یزد، خبرگزاری هرانا، ۱۹ بهمن ماه ۱۴۰۲.
۴- زینب جلالیان، زندانی سیاسی: یک روز در خانه‌ بمانید و در انتخابات فرمایشی شرکت نکنید، صدای آمریکا، ۱۰ اسفندماه ۱۴۰۲.
۵- گزارشی از آخرین وضعیت مریم اکبری منفرد در زندان سمنان، خبرگزاری هرانا، ۲۳ تیرماه ۱۴۰۲.
۶- دادخواهی از زندان: نامه‌ی سرگشاده و شکواییه‌ی مریم اکبری منفرد، رادیو زمانه، ۲۷ مهرماه ۱۳۹۵.

ژینا سنندجی




اسطوره‌های صهیونیستی(۱) اختراع کشور جعلی اسرائیل

نوشتهجمال کنج

برگردانآمادور نویدی

تظاهرات در دانشگاه بریتیش کلمبیا(UBC) در ونکوور علیه بازدید موشه دایان، ژنرال ارتس اسرائیل.

افسانه های صهیونیستی:

اختراع واقعیت مصنوعی توسط اسرائیل

۷۵ سال پس از از نکبت(کوچ اجباری فلسطینی‌ها)، من  شاهدی زنده از خانواده ای «نامرعی» هستم که از خانه و کاشانه خود رانده شدند تا «مکانی» برای نوکیشان اروپایی خزر*(European Khazar) بنا کنند.

*اروپایی خزر(European Khazar)، عضوی از قوم ترک بود که بخش بزرگی از جنوب روسیه را از قرن ۶ تا ۱۱–م اشغال کرد و در قرن ۸–م به یهودیت گروید.

به‌احتمال زیاد، اسرائیل تنها « ملت» دوران پسااستعماری‌ست که مدعی حاکمیت بر قلمروی‌ست که با اقلیتی از یک جمعیت بی‌گانه و خارجی مشخص می‌شود.

گروه‌های شبه‌نظامی صهیونیستی، تحت قیمومت استعمارگران انگلیسی، کمپینی تروریستی به‌راه انداختند که بیش از ۸۰۰ هزار فلسطینی را(براساس داده های سازمان ملل) از خانه و کاشانه‌اشان پاک‌‌سازی قومی کردند، سرزمین‌هایشان را مصادره نمودند، و بیش از ۵۰۰ شهر و روستا را ویران ساختند.

صهیونیسم سیاسی، نیم قرن پیش  و از سال ۱۹۴۵، جهت ساخت تاریخی زیبا و فریبنده، روایت‌های تحریف شده‌ای را با تنیدن اسطوره‌ها، نقش‌ها، اختصارات و افسانه‌ها بر فراز ویرانه‌های خانه و کاشانه فلسطینی‌ها بنا نمود. پروژه صهیونیستی، هویت فرهنگی دیرینه بومیان فلسطینی را مصادره نمود و هاسبارا(hasbara)(دیپلماسی عمومی) آن‌را به‌کار گرفت تا با جعل جغرافیای دروغین، تاریخ اساطیری آن‌را تحریف کند.

بدون هم‌دستی کامل قدرت‌های غربی و کلیسا– که هر یک به دستور‌کار نامشروع خودخدمت می‌کرد– تا جهت توجیه غصب سرزمین مردم فلسطین، آلترناتیو صهیونیستی را بپذیرد– موفقیت فریب‌کارانه پروژه صهیونیستی غیرممکن بود.

جهت نمونه، به پیام تبریک اخیر پریزدنت کمیسیون اروپا، اورسولا ون دیر لی‌ین(Ursula von der Leyen)، به‌مناسبت ۷۵ –مین سال‌گرد پروژه صهیونیستی بنگرید. وی در پیام ویدئویی رسمی خود، تبلیغات دروغین صهیونیست‌ها را تکرار نمود، و این‌که صهیونیست‌ها «کویری را آباد کردند».

تصور آباد کردن بیابانی در سوئد نیز مضحک است– این‌طور نیست؟ آیابه‌همان اندازه مضحک نیست که صهیونیست‌ها، یا دست‌نشاندگان آن‌ها در غرب، درباره فلسطین که در مرکز سرزمین‌های حاصل‌خیز، با بارندگی سالانه واقع شده و قابل مقایسه با سوئد است، مغرضانه برخورد کنند؟ درواقع، میان‌گین بارش در اورشلیم، و مناطق گالیله فلسطین تاریخی از «بیابان» استگهلم بیش‌ترست!

شرایط آب و هوایی پدیده‌های جدیدی نیستند، و در کتاب مقدس قدیمی (Old Testament)، در سوره مهاجرت دسته‌جمعی–آیه هجرت ۳:۱۷، سرزمین کنعانیان(فلسطینی‌های اصیل) را به‌‌عنوان «سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری‌ست» توصیف نموده است.

برفرض که فون دیر لی‌ین، احتمالا از کتاب مقدس یهودی‌ها، یا از ویژگی‌های آب و هوایی فلسطین مطلع نباشد، اما امکان ندارد که صهیونیست‌ها با به‌اصطلاح وعده و وعیدهای کتاب مقدس قدیمی آشنا نباشند. و این‌که چرا اشاعه اسطوره‌های صهیونیستی توسط روشن‌فکران غربی بدون چالش باقی‌مانده، و اجازه داده اند که افسانه‌های مذکور سر از کتاب‌های تاریخی در بیاورند،  که متعاقبا، فقر هنگی را تا بالاترین سطح ارتقاء دهند.

پژوهش‌گران فلسطینی و یهودی که روایات دروغ صهیونیستی را بی‌اعتبار ساخته اند، توسط روشن‌فکران غربی نادیده گرفته شد.. جهت نمونه، احد هاام(Ahad Ha’Am)، اندیش‌مند برجسته یهودی اروپای شرقی و پدر صهیونیسم فرهنگی در سال ۱۸۹۱، خیلی پیش‌تر از تئودور هرتزل– بنیان‌گذار صهیونیسم سیاسی از سرزمین مقدس(فلسطین) دیدن نمود. هام از نخستین یهودی‌هایی بود که اسطوره‌های صهیونیسم سیاسی در باره فلسطین را به چالش کشید.

وی در بازگشت به اروپا، سریعا مشاهدات سفرش را برای حامیانش به رشته تحریر درآورد:

«در خارج از کشور براین باوریم که سرزمین اسرائیل (Eretz Yisrael )(بخوان فلسطین) تقریبا کاملا خالی از سکنه و مخروبه، کویری‌ست که عاری از کشت است … اما درواقع این‌طوری نیست، و دشوارست که در کُل فلسطین زمینی یافت که بایر باشد».

پروژه صهیونیستی که برخلاف کتاب مقدس قدیمی(Old Testament) درباره فلسطین  که سرزمین «شیر و عسل» بود، باز هم اسطوره چرند و  بدون چالش دیگری اختراع نمود، و فلسطین را «سرزمینی فاقد مردم برای مردمی فاقد سرزمین» (terra nullius) اعلام نمود.

شعار مذکور توسط گلدا مایر(Golda Meir )، رهبر اسرائیلی، در مصاجبه با ساندی تایمز (Sunday Times) در سال ۱۹۶۹ تکرار شد و گفت که «سرزمینی به‌نام فلسطین وجود نداشته است». وزیر دارایی کنونی اسرائیلی، بزالئیل اسموتریچ(Bezalel Smotrich)، که یک برتری‌طلب یهودی‌ست،در سفری که در ماه مارس گذشته به پاریس داشت، تقریبا همان گفته گلدا مایر را کلمه به کلمه بلغور کرد.

جهت تکذیب این گفته چرند، و از آن‌جایی‌که صهیونیست‌ها پیش‌تر روایات کتاب مقدس خود‌خودشان‌را را تحریف کرده اند، از تکرار نقل‌قول کتاب مقدس قدیمی(Old Testament) در باره مردم در سرزمین کنعان پرهیز می‌شود. نه به کارزارهای صلیبی اشاره می‌شود‌ که توسط ساکنان «غیرموجود» شکست خورده اند؛ نه به آمار سرشماری استعمارگران بریتانیایی در فلسطین استناد می‌شود.

در ادامه، درباره موارد واضح استدلال نمی‌شود: من می‌نویسم، پس، وجود دارم. با این‌حال، به دو منبع اصلی صهیونیستی، پیش از تأسیس اسرائیل اشاره می‌شود.

بنیان‌گذار صهیونیسم سیاسی، تئودور هرتزل، در سال ۱۸۹۵، در دفتر خاطراتش نوشت: «ما باید تلاش کنیم که به جمعیت فقیر آن‌سوی مرز جرأت دهیم… پروسه غصب فلسطین و کوچاندن اجباری فلسطینی‌ها… باید صبورانه و با تدبیر انجام گیرد».‌

جوزف ویتز (Joseph Weitz)، مدیر صندوق ملی یهودی‌ها(Jewish National Fund (JNF)، نیز، دراواسط سال‌های ۱۹۴۰، توضیح داد: «باید روشن شود که در فلسطین هیچ جایی برای دو ملت وجود ندارد».

۷۵ سال پس از از نکبت(کوچ اجباری فلسطینی‌ها)، من شاهدی زنده از خانواده ای «نامرعی» هستم که از خانه و کاشانه خود رانده شده اند تا «خانه ای» برای نوکیشان اروپایی خزر*(European Khazar) بنا گردد.

ممکن‌ست که دیگر آواره‌های فقیر در فلسطین زندگی نکنند، اما به کوری چشم صهیونیسم، سرزمین «شیر و عسل» همیشه در قلب و خاطر فلسطینی‌هاست.

درباره نویسنده:

جمال کنج(Jamal Kanj)، نویسنده کتاب «کودکان فاجعه»، سفر از یک کمپ پناهندگان فلسطینی به آمریکا، و کتاب‌های دیگرست. وی اغلب دربار مشکلات دنیای عرب جهت تفسیرهای گوناگون ملی و بین المللی قلم میزند. وی این مقاله را به سایت شرح وقایع به‌ترتیب تاریخ فلسطین(The Palestine Chronicle) ارائه داده است.

https://www.palestinechronicle.com/writers/jamal-kanj

برگردانده شده از:

Zionist Myths: Israeli Invention of Artificial Reality

By Jamal Kanj




دولت سرکوب  و “نفاق ملی” زیر لوای “دولت وفاق ملی”

مضحکه انتخابات ریاست جمهوری در ایران با مقاومت و تحریم بیش از ۸۰ درصد رأی دهندگان واجد شرایط روبرو شد. انفراد بی سابقه رژیم جمهوری اسلامی در جریان این “انتخابات” با شفافیت در مقابل چشمان مردم جهان قرار گرفت. وقتی پزشکیان سر از صندوقهای رأی درآورد، همه مردم ایران و اعظم مردمان جهان انتسابی بودن او را درک کردند.

سرانجام پزشکیان از طرف خامنه‌ای به عنوان رئیس جمهور بر کرسی ریاست جمهوری منصوب گردید.

این مقام والا که پیش از انتساب‌ اطاعت مطلق‌اش را به علی خامنه‌ای (رهبر) اعلام کرده بود، می‌بایست وزیران خود را انتخاب کند، وزیرانی که فرمان “مقام معظم رهبری” را چون غلاده‌ای بر گردن دارند. در واقع آنها نیز انتساب شده‌ و از دو جناح اصلاح طلب و اصول‌گرا دستچین گشته اند. در لیست ۱۹ نفری وزیران دولت چهاردهم «۵ نفر از اعضای عالی دولت روحانی و ۳ وزیر دولت شهید رئیسی به چشم می‌خورد» (تسنیم – ۲۴ مرداد ۱۴۰۳)

پزشکیان دولت خود را “وفاق ملی” می‌خواند و از مردمی بودن و با مردم بودند صحبت می‌کند. از نظر این پوپولیسم ارتجاعی عوامفریب، مردم همان کسانی هستند که در مراسم عاشورا و اربعین در بین‌شان در حسینیه سینه می‌زند.

حال به سوابق برخی از وزرای پیشنهادی پزشکیان به مجلس بپردازیم:

اسکندر مؤمنی وزیر کشور: او یکی از فرماندهان جنگ ایران و عراق، عضو سپاه پاسداران با سابقه سالیان طولانی در سرکوب اعتراضات و جنبش‌های مردمی‌ست.

سیدعباس صالحی وزیر ارشاد: وزیر ارشاد دولت دوم حسن روحانی بوده و دارای خصوصیات برجسته‌ایست «”اعتماد رهبر”، “مقبولیت از سوی حوزه‌های علمیه” و “اعتقاد به سانسور”» (بی بی سی – فارسی)

عباس عراقچی وزیر امور خارجه: برنامه‌های او عبارتند از: «حمایت از ساختارهای موجود برای خنثی‌سازی تحریم‌ها، «پیروی از تدابیر مقام معظم رهبری» و «حمایت همه جانبه از محور مقاومت» و موضع «غیرممکن بودن احیای برجام»

این برنامه به معنای ایجاد تنش در سطح بین‌المللی، سرسپردگی و اطاعت مطلق از “مقام معظم” و حمایت از تروریسم بین‌المللی، با سابقه عضویت در سپاه پاسداران. (Euro News)

علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش: او دارای  مدرک لیسانس اللهیات و معارف اسلامی و یک بسیجی خرافاتی واقعی‌ست. «همواره در پی پرورش دانش‌آموزان و کادر آموزشی “بسیجی” بوده است؛ بسیج را “معجزه انقلاب” و بسیجیان را “همراه‌ و همدل همیشگی معلمان” می‌داند و معتقد است که “آموزش و پرورش بالاترین وظیفه را در انتقال فرهنگ بسیجی دارد”. او به رسانه‌ها گفته است «آموزش و پرورش هرگز نباید مأموریت اصلی خود را که توسعه فرهنگ نماز و قرآن است فراموش کند و تلاوت، تدبیر و تفسیر این کتاب الهی از اهداف نظام تعلیم و تربیت است.» و برنامه‌اش برای دانش آموزان عبارت است از: “مسابقات دانش‌آموزی قرآن، عترت و نماز.”

عبدالناصر همتی وزیر امور اقتصادی و دارایی: او رئیس بانک مرکزی در دوره حسن روحانی بود. بیمه مرکزی جمهوری اسلامی را از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۵ برعهده داشت و یکی از پشتیبانان حقوق نجومی بگیران بود. اختلاس هزار و دویست میلیارد تومان از بانک مرکزی در زمان ریاست ایشان اتفاق افتاد.

همین چند نمونه کافی‌ است تا روشن شود سیاست وزیریابی پزشکیان چه سمت و سوئی دارد.

نوزده وزیر دولت پزشکیان همان طور که گفته شد به طور عمده از اصلاح طلبان و اصول‌گرایان هستند. عارف، معاون اول رئیس جمهور می‌گوید: «تعهد به نظام از معیارهای انتخاب مدیران دولت است.» (تسنیم – ۲۲ مرداد ۱۴۰۳) همین معیار برای نشان دادن جایگاه عمیقا ضد مردمی این دولت کافی‌ست. پزشکیان دو مسأله مهمی را که در انتخاب وزیران تعهد کرده بود آشکارا زیر پا نهاد.

۱- انتخاب وزیر از ملیت‌های مختلف ایران. در هیئت وزیران پزشکیان حتی یک وزیر از ملیت‌های مختلف ایران مثل کردها، بلوچ‌ها، آذریها و…. حضور ندارد.

۲- ۲۰ درصد وزیران از بانوان تشکیل گردد. در دولت چهاردهم فقط یک زن حضور دارد به نام فرزانه صادق، وزارت راه و شهرسازی

پزشکیان می‌خواهد این دو جناح و زیر جناح‌های هر کدام را گرد یک سفره جمع کند و هر کس دست‌اش درازتر و شکم‌اش گرسنه‌تر و زورش بیشتر بود، بیشتر بخورد. و اسم این دولت را هم “دولت وفاق ملی” گذاشته است که هدف‌اش را “خرد جمعی، هم فکری و تعامل با همه جریانات سیاسی” تعیین کرده است.

این دولت می‌تواند به طور واقعی در یک زمینه به “خرد جمعی، هم فکری و تعامل با همه جریانات سیاسی” دست یابد و این امر زمانی می‌تواند عملی گردد که تقابل با خواست‌های دمکراتیک مردم، سرکوب اعتراضات و اعتصابات کارگران، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و کلیه نیروهای ناراضی و مترقی جامعه در میان باشد. در آن زمان همگونی و پیوستگی نسبی و خرد جمعی در هیأت وزیران آقای پزشکیان می‌تواند ظاهر شود.

ولی همه را گرد یک سفره نشاندن امکان ندارد. زیرا این وزیران نمایندگان قشرهای مختلف بورژوازی حاکم هستند. این اقشار، اقشار طبقاتی هستند که منافع‌ مادی و سیاسی‌شان ۱۸۰ درصد در تقابل با هم قرار دارد. هر کدام از این اقشار دارای سفره خود است که با تمام نیرو می‌خواهد سفره بغل دستی را خالی کند. دقیقا به همین دلیل نیز به طور دائم مبارزه بسیار شدیدی در همه دولت‌های بورژوازی حاکم جریان دارد. به همین دلیل نیز هست که در کلیه دولت‌های روی کار آمده در جمهوری اسلامی مرتب تصفیه‌های جناحی و گروهی و گاهاً بسیار خونینی صورت گرفته است.

علی خامنه‌ای با کمک پزشکیان می‌خواهد:

۱- دولت سرمایه‌داری – فاشیستی – مذهبی رئیسی را ادامه دهد: او در سخنان خود در دیدار با رئیس و نمایندگان مجلس گفت: « کسی را باید میداندار کرد که امین، صادق، متدیّن و از بن دندان معتقد به جمهوری اسلامی باشد»

۲- همه جناح‌های حاکمیت را زیر فرمان جناح خود و شخص خود، منسجم،  متمرکز و متحد کند. خامنه‌ای در نشست با رئیس و نمایندگان مجلس می‌گوید:

«باید همه به رئیس جمهور منتخب در ادای وظایف کمک کنیم و از بُن دندان باور کنیم که موفقیت ایشان، پیروزی همه ماست» (خبر آنلاین ۱۷ مرداد ۱۴۰۳).

انسجام و اتحاد همه جناح‌های متضاد بورژوازی حاکم به لحاظ اقتصادی و سیاسی بر مبنای قانونمندی حاکم بر جامعه سرمایه‌داری، کلاً غیر ممکن است. زیرا هر جناحی از جناح‌های بورژوازی حاکم ایران دارای منافع خاص خود است، برای ماندگاری خود در قدرت دارای تاکتیک و استراتژی خاص خود است، در اوضاع بین‌المللی دوستان و پشتیبانان خاص خود را دارد. لذا در مورد سرکوب مردم می‌توانند کاملا متحد  زیر فرمان خامنه‌ای عمل کنند ولی در مورد چگونگی حرکت سرمایه، نوع بهره‌وری از آن و وصل این سرمایه به سرمایه بین‌المللی، تضادهای شدید و گاهاً آشتی ناپذیری دارند. لذا این سیاست خامنه‌ای در آینده‌ای نه چندان دور محکوم به شکست است. این شکست از امروز خود را ظاهر کرده‌ است. در این مورد موضع آذر منصوری واقعیت از هم گسیختگی دولت چهاردهم را نشان می‌دهد:

آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات می‌گوید: «ترکیب کابینه با معدل مورد انتظار جبهه اصلاحات فاصله دارد». او معتقد است که این دولت فقط یک “دولت ائتلافی”‌ست. و در این دولت «بیش از ۸۰ درصد قدرت کشور در اختیار ارکان دیگر قدرت است … نباید انتظار معجزه از این دولت داشت».

۳- علی خامنه‌ای با گرد آوردن وزیران اصول‌گرا و اصلاح طلب می‌خواهد اولا پایه اجتماعی خود را قدری گسترش و بسط دهد و از ایزولاسیون مطلق بیرون آید. ولی از آنجائی که “اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمام ماجرا” ضد مردمی و ارتجاعی بودن هر دو جناح را با شفافیت بی نظیری به نمایش گذاشته است، مردم ایران حسابشان را سال‌هاست از این دو جناح سوا کرده و هر دو جناح را به انفراد کشانده است.

دولت‌های سرمایه‌داری و امپریالیستی نیز که اطلاعاتشان از ایران و نیروهای ایرانی بیشتر از خود رژیم جمهوری اسلامی‌ است، گول تبلیغات علی خامنه‌ای را نیز نخواهند خورد. در نتیجه این تاکتیک نیز از همین لحظه با شکست روبروست.

در نتیجه دولت پرشکیان – دولت چهاردهم – یا دولت “وفاق ملی” مثل دولت سیزدهم، یک دولت فاشیستی علیه زحمتکشان و یک دولت دغلکار، دزد و تروریست پرور در سطح بین‌المللی‌ست.

این دولت به علت اعمال سیاست سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام مخالفان، تضادهای واقعی بین جناح‌های مختلف درونی نه تنها نمی‌تواند باعث وفاق ملی [طبقاتی] گردد، بلکه تضادهای طبقاتی را به نهایت تشدید خواهد کرد. از شروع کار دولت چهاردهم تا کنون تعداد بسیاری از جوانان کشور ما اعدام شده‌اند. گشت ارشاد با شدت بیشتری بر زنان آزاده تهاجم می‌کند و خرافات در اشکال بسیار متنوع‌تر در جامعه تزریق می‌گردد. لذا می‌توان انتظار داشت که این دولت با خیزش بسیار گسترده‌تر مبارزات کارگران، دیگر زحمتکشان و نیروهای دمکرات و آزادیخواه رو به رو گردد،. کمونیست‌ها باید برای چنین شرایطی خود را آمده کنند. باید به لحاظ ایدئولوژیک – سیاسی و سبک کاری جهت وحدت و یکی شدن، گام‌های استوارتری بردارند.

نظم کمونیستی

15.9.2024




آیا هولوکاست مختص به یهودی‌هاست؟

دکتر صولت نگی

برگردانآمادور نویدی

بنا به گفته هربرت مارکوزه (Herbert Marcuse)، مذهب متعاقب آشویتس (Auschwitz ) بیهوده است. چنان‌چه این نقل‌قول در آن‌زمان درست بوده باشد، برای امروز هم بسیار صدق است.

همان‌گونه که نورمن فینکیلستاین (Norman Finkelstein) در صنعت هولوکاست توضیح می‌دهد: «نه یهودی‌ها، بل‌که کمونیست‌ها اولین قربانیان سیاسی و معلول‌ها اولین قربانیان نسل‌کشی هولوکاست نازیسم بودند…  خیلی از یهودی‌های آمریکای شمالی گرایش دارند که (هولوکاست) را به‌عنوان شواه (Shoah)(کشتار جمعی شهروندان اروپایی، به‌ویژه یهودی‌ها توسط نازی‌ها، طی جنگ جهانی دوم) درنظر بگیرند… اما حداقل نیمی از رومانی‌های دنیا(که بناحق کولی خوانده می شوند)، حدود ۲ میلیون و نیم کاتولیک لهستانی، میلیون ها شهروند شوروی و ملیتهای گوناگون، هم از قربانیان این نسل‌کشی بودند».

واژه هولوکاست، نشان‌گر نفرت از یهودی‌ها در شمایل گله‌ای از گوسفندهای بی‌دفاع‌ست که به کشتارگاه بُرده شده اند.

این واژه تا متعاقب جنگ پیش‌دستانه سال ۱۹۶۷، نه  کاربُردی و نه در مالکیت یهودی‌های آمریکایی بود.

اتخاذ این واژه ناشی از نقشه‌ای شیطانی با هدف پافتن توجیهی جهت تکرار جنایات علیه همه غیریهودی‌ها(goyim)، به‌ویژه فلسطینی‌ها بود.

این امر منجربه اختراع یک افسانه‌ (myth) ماندگار حول «آنتی سامی شد که به‌غلط ضدیهودی یا یهودی‌ستیزی خوانده می‌شود»،

«سرزمینی بدون صاحب (Terra nullius)، برای مردمی بدون سرزمین»، یا «قوم برگزیده» (the chosen people) و خیلی دیگر از این نوع اصطلاحات مبتذل و  پرزرق و برق بافته شده است.

کشتاری که اسرائیل در رفح (Rafah) کرد، فرد را متعجب  کرده و به فکر وا می‌دارد که آیا هرگز هولوکاستی برای یهودی‌ها اتفاق افتاده است؟ و اگر این اتفاق واقعا رخ داده، تنها عبرتی که ارزش آموختن از آن داشته، تکرارش بر روی خلق‌های دیگر بوده است؟

اسرائیل در قلب خاورمیانه تأسیس شده تا کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا کنترل شوند. نهادی نامشروع که به‌اصطلاح باعث جبران طرح امپریالیستی شود که حتی اینک توسط سرمایه کلان‌شهر و با حمایت شاخه مسلح آن، آمریکا( و محرمانه توسط ناتو) محافظت می‌شود.

با ازخودگذشتگی فلسطینی‌ها، اسرائیل به‌خاطر نامشروع بودنش، بدون حمایت سرمایه کلان‌شهرها نمی‌تواند دوام بیاورد.

اینک اسرائیل، حتی برای آلمان که بدون قیدوشرط حامی آن‌ست، به نهادی منفور تبدیل شده است،.

تصمیم دادگاه کیفری بین المللی علیه اسرائیل بدون حمایت پنهانی آلمان و احتمالا فرانسه غیرممکن بود.

خلق فلسطین برای همه ست‌مدیدگانی که بدنبال آزادی خود از یوغ استعمارند، اهداف والایی تعیین کرده است. کسانی‌که بتوانند این‌چنین ازخودگذشتگی‌های عظیمی داشته باشند و علیه یک رژیم بربر و نامشروع که فاقد همه شایستگی‌ها و کیفیت‌های انسانی‌ست بجنگد، سرانجام علیه ستم‌گرانش پیروز می‌شود.




دشت ها ی سرخ خاوران

.

ای همیشه عاشق

ای همیشه عاشق

ای همیشه زنده

.

ای همیشه با من

ای همیشه در من

با تو … قلبم پرطپش

با تو قلبم می زند

.

با تو … فریادم آه

و … آهم سکوت

سکوتم انفجار مهیب … آتش مذاب

از قلۀ دماوند همواره پایدار

.

تو… از درون چشمان من می نگری

من … با تو بر می خیزم

با تو می بوسم

با تو می بویم

با تو حس می کنم

با تو …عاشقم و عاشق تر

جان تو… با جان من آمیخته

تو … ای خروش و

و تو … ای گرمی رگ های من

.

تن تو … خاک

خاک ایران …

چه پاک و چه سرمۀ پاک

.

ای ایران …

ای ایران …

ای ایران دشت های سرخ خاوران

این ارس … این کارون

این هیرمند و اترک

و این … جیحون

اشک های … جاری از چشمان من

در التیامه … تب داغه … سینه گلگونت

ای…

جان جاودان عاشقان جهان…

.

.

.

فرح نوتاش  

خاوران  8 شهریور 1380

کتاب شعر 5

www.farah-notash.com




موضع شوروی در قبال فلسطین و تأسیس اسرائیل

منبعدر دفاع از کمونیست

برگردانآمادور نویدی

اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و ایجاد اسرائیل:

اظهارات آندری گرومیکو در مجمع عمومی سازمان ملل– ماه مه ۱۹۴۷

در ۱۴ ماه مه۱۹۴۷، آندری گرومیکو، نماینده اتحاد شوروی در سازمان ملل در مجمع عمومی سازمان ملل، در باره ایجاد کمیته ویژه فلسطین(UNSCOP) به‌صورت زیر اظهار نظر نمود:

بررسی گزارش کمیته نخست در باره ایجاد کمیته ویژه فلسطین(اسناد A/307 و A/307/Corr. 1)

بحث در جلسات مجمع عمومی و کمیته نخست، نشان‌گر آن‌ست که مسئله فلسطین به‌یک مشکل حاد سیاسی مبدل گشته است. به‌نظر می‌رسد که این دیدگاه همه هیئت‌های نمایندگی کشورهایی‌ست که در این بحث شرکت کرده‌اند. نتیجه گیری با این واقعیت حمایت می‌شود که این مسئله توسط سازمان ملل مورد بحث قرار گیرد.

به‌هرحال، این واقعیت که مسئله فلسطین به موضوع بحث در مجمع عمومی تبدیل شده، نه فقط نشان‌گر آن‌ست که این موضوع حادی است، بل‌که مسئولیت حل‌ آن نیز به عهده سازمان ملل است. این واقعیت ما را متعهد می‌کند که به‌دقت این موضوع را از هر زاویه ای مورد مطالعه دهیم؛ و برمبنای اهداف و اصول سازمان‌مان و به‌نفع حفظ صلح و امنیت بین المللی اقدام نمائیم.

بحث نشان‌گر آن‌ست که هیئت‌های نمایندگی شماری از کشورها براین نظرند که تبادل نظر درباره جنبه‌های مهم مسئله فلسطین در این نشست مفید بوده، حتی اگرچه این بحث، ناقص باشد، اما درمورد بعضی از جنبه‌های مهم این مسئله مفید بوده است. زیراکه در مرحله نخست، هیئت‌های نمایندگی را قادر ساخته تا دانش بهتری از حقایق مرتبط به مسئله فلسطین کسب کنند، بویژه، نسبت به وضعیتی که اکنون در آن کشور در جریان است. در مرحله بعد، گرچه چنین بحثی سرشت ابتدایی دارد، ولی وظیفه شناسایی عمل‌کردها و جهت‌گیری کار کمیته ای را روشن می‌کند که ما درحال ایجاد و تهیه پیش‌نهادات و هدف مفاد موضوع آن برای جلسه عادی مجمع عمومی هستیم،.

در بحث درمورد مسله فلسطین، حتی به‌شکل ابتدایی، و در بحث وظایف و عمل‌کردهای کمیته مذکور، ما نمی‌توانیم به این واقعیت مهم اشاره نکنیم که قبل از هرچیز، سیستم اجباری اداره فلسطین، که در سال ۱۹۲۲ ایجاد شده، حاکمیت برحقی نیست، زیراکه امتحان پس نداده است. بنابراین، مشکل بتوان به‌درستی این نتیجه را به بحث گذاشت و آن‌را به‌چالش کشید. این واقعیتی‌ست مشخص که اهداف تعیین شده در زمان ایجاد قیمومت، تحقق نیافته است. بیانیه‌های رسمی نیز هم‌راه با ایجاد سیستم اجباری اداره فلسطین، روی کاغذ باقی‌مانده و به واقعیت نه‌پیوسته است.

کل تاریخ اداره فلسطین این‌ را اثبات می‌کند که سیستم اجباری اداره فلسطین خود را برحق نکرده است، و ناگفته نماند، وضعیتی که اینک در آن کشور به‌وجودآمده، این نتیجه‌گیری را تأئيد می‌کند.

بهترست که در این مورد، یادآوری شود که کمیسیون پیل(Peel) بریتانیا در سال ۱۹۳۷، بعداز بررسی وضعیت فلسطین، اعلام نمود که انجام این قیمومت غیرممکن‌ست. نتیجه‌گیری مشابهی نیز توسط حکم کمیسیون دائمی لیگ ملل(The Permanent Mandates Commission of the League of Nations) به‌دست آمد، که به «عدم امکان» اجرای قیمومت فلسطین نیز اشاره نموده است.. کمیته ای که ما در حال تشکیل آنیم، باید واقعیت‌های تاریخی مرتبط با این مسئله را درنظر بگیرد.

جهت تأئید ورشکستگی این سیستم می‌توان بسیاری از واقعیت‌های دیگر مرتبط با تاریخ اداره اجباری فلسطین را نمونه آورد.

به‌هرحال، ضرورت دارد که این واقعیت‌ها را با جزئیات درنظربگیریم. جهت نمونه ،در این مورد کافی‌ست که شورش بومیان فلسطینی عرب در سال ۱۹۳۶ را ذکر کنیم که تا چندین سال دامه یافت. در ارتباط با وضعیت کنونی فلسطین، حقایق کافی جهت تأئید نتیجه‌گیری مزبور هم وجود دارد. همه ما از حوادث خونینی که در فلسطین اتفاق می افتد، آگاهیم. چنین حوادثی روز به‌روز، بیش‌تر و بیش‌تر تکرار می‌شوند.

از این‌رو، این حوادث، توجه بیش‌تر مردم دنیا و مهم‌تراز همه، سازمان ملل را به‌خود جلب کرده و می‌کند. مجمع عمومی سازمان ملل، این وضعیت را ناشی از نتیجه مستقیم ورشکستگی سیستم اجباری اداره فلسطین می‌داند، که منجر به تشدید حوادث خونین در فلسطین شده است. این واقعیت که خود دولت پادشاهی انگلیس این موضوع را جهت بررسی به مجمع عمومی ارائه نموده، بشدت نشان‌گر وضعیت وخیم آن‌جاست. این واقعیت فقط به‌عنوان اعترافی درنظر گرفته می‌شود که ادامه وضعیت موجود در فلسطین غیرممکن‌ست. کمیته ویژه باید وضعیت کنونی فلسطین را به‌دقت مطالعه کند.

گفته شده که نمایندگان دولت پادشاهی انگلیس در زمان‌های مختلفی، حتی پیش از تسلیم این مسئله به مجمع عمومی، اعلام کرده بود که سیستم اجباری اداره فلسطین خود را توجیه نکرده است و حل مسئله و چگونگی برخورد با فلسطین باید از طریق سازمان ملل مشخص شود. جهت نمونه، آقای بیون(Bevin)، بیانیه زیر را در مجلس عوام در ۱۸ فوریه ۱۹۴۷ اظهار نمود:

«ما بر آنیم که شرح تاریخی نحوه قیمومت را به [سازمان ملل] ارائه دهیم و این که دولت پادشاهی انگلیس، اعتمادی را که در طی بیست و پنج سال گذشته در فلسطین داشته، از دست داده است. ما توضیح می‌دهیم که این قیمومت درعمل ثابت نموده که کارایی ندارد و وخامت روابط دو ملیت در فلسطین، نشان‌گر آشتی‌ناپذیری آنان است.»

این بیانیه وزیر خارجه دولت پادشاهی انگلیس، مستقیما و آشکارا وضعیت واقعی را به‌رسمیت می‌شناسد که ناشی از اداره اجباری فلسطین است. این اعترافی‌ست به این‌که سیستم اجباری اداره فلسطین نتوانسته مسئله متقابل روابط مابین بومیان فلسطینی عرب و یهودی‌ها را– که یکی از مهم‌ترین و حادترین مشکلات‌ست، حل کند و این‌که سیستم مذکور به اهداف تعیین شده زمان ایجاد آن دست‌نیافته است.

آن‌گونه که آقای بیون(Bevin) تأکید نموده، شکل موجود دولت، هم برای بومیان فلسطینی عرب، و هم برای یهودی‌ها قابل قبول نبوده، و. هر دو آن‌ها علیه سیستم موجود اعتراض می‌کنند. این سیستم هرگز از پشتیبانی مردم بومی فلسطینی عرب برخوردار نبوده و نیست.؛ و بدون چنین حمایتی، ادامه وضعیت موجود، فقط می‌تواند منجر به مشکلات و پیچیدگی‌های بیش‌تری گردد.

باتوجه به طرز برخورد مردم بومی فلسطینی عرب و یهودی نسبت به سیستم اجباری اداره فلسطین، وزیر امور خارجه انگلیس در مجلس عوام در ۲۶ فوریه ۱۹۴۷ اظهار نمود، دولت فلسطین که با وظیفه بسیار مشکلی روبرو بوده، نتوانسته از حمایت مردم برخوردار گرد،د و در معرض انتقاد دو ملت قرار گرفته است.

این کمیته‌ای که ما می‌خواهیم ایجاد کنیم، نمی‌تواند موضع خود‌دولت پادشاهی انگلیس درباره نتایج اداره اجباری فلسطین را نادیده بگیرد.

آشکارست که نه فقط دولت پادشاهی انگلیس به این نتیچه مذکور رسیده، بل‌که جهت نمونه، کمیته به‌اصطلاح استعلام انگلو–آمریکایی در سال ۱۹۴۶ نیز به این نتیجه رسیده که در واقع مشابه است. گزارش کمیته درباره وضعیت فلسطین کنونی به‌شرج زیرست:

« فلسطین کمپی است مسلح. ما نشانه‌هایی از این امر را تقریبا به‌محض عبور از مرز مشاهده نمودیم و هر روز، بیش‌تر و بیش‌تر متوجه فضای متشنج می‌شدیم. بسیاری از ساختمان‌ها سیم خاردار و برخی‌ها وسایل دفاعی داشتند. خودمان از نزدیک توسط پلیس مسلح محافظت می‌شدیم. اعلب با ماشین‌های زرهی اسکورت می‌شدیم … در سراسر کشور بطورقابل توجهی ایست‌گاه‌های بازرسی پلیس ساخته شده است».

این تعریف کمیته آأنگلو– آمریکایی از موقعیت فلسطین است. این توضیح، نشانه دیگری از نتایج اداره سیستم اجباری فلسطین است. فلسطین، هما‌ن‌گونه‌ که کمیته مذکور می‌گوید، به «یک کمپ مسلح تبدیل شده»، حقیقیتی‌ست که گویای وضعیت موجودست. در چنین اوضاعی، نمی‌توان در دفاع از منافع مردم فلسطین، درباره بهبود شرایط مادی موجود، و یا ارتقای سطح فرهنگی آن بحث‌های جدی نمود.

همین کمیته مذکور به حقایق جالب زیر اشاره نموده است:

« در سال ۱۹۴۵، تعداد کُل افراد تمام وقت شاغل در اداره پلیس و زندان به ۱۵۰۰۰ نفر رسیده است. این رقم بسیار گویاست، و توضیح می‌دهد که ما چه بودجه قابل‌توجهی هزینه می‌کنیم، که باری بر دوش جمعیت خودمان است، به‌عبارت دیگر، این بودجه باید جهت توسعه منافع اقتصادی و فرهنگی و به‌نفع مردم کشورمان مورد استفاده قرار گیرد».

نمونه دیگر:

«در سال ۱۹۴۵– ۱۹۴۴، جهت حفظ «نظم و قانون»، مبلغ ۱۸ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار هزینه شده است. در همان سال مالی، فقط. ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار دلار جهت مراقبت‌های بهداشتی و ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار دلار جهت آموزش و پرورش هزینه شده است».

با استناد به این ارقام، کمیته آنگلو– آمریکایی به نتیجه مفید زیر رسیده است:

«در نتیجه، حتی از نقطه نظر بودجه، فلسطین به یک دولت نیمه–نظامی یا پلیسی توسعه یافته است.»

واقعیت‌های مذکور از گزارش کمیته استعلام آنگلو– آمریکایی در مورد فلسطین، و در توصیف شرایط حاکم بر آن قابل‌توجه است و باید ما را جهت مطالعه جدی چگونگی اصلاح وضعیت موجود و پیدایش راه حل مسئله فلسطین به‌گونه‌ای رهنمون نماید که منطبق با منافع جمعیت آن و هم‌چنین منافع عمومی سازمان ملل باشد.

کمیته ویژه باید به سازمان ملل کمک کند تا با مطالعه وضعیت واقعی فلسطین، هرچه زودتر به چنین‌راه حلی برسد.

باتوجه به وضعیت حاکم بر فلسطین، تعجبی ندارد که هر دو، یهودی‌ها و بومیان فلسطینی عرب، خواهان خاتمه قیموت دولت پادشاهی انگلیس باشند؟

آن‌ها در این‌مورد کاملا موافقند؛ و بین آن‌ها هیچ اختلافی وجود ندارد. سازمان ملل باید هنگام مطالعه مسئله آینده فلسطیین، این واقعیت را درنظر بگیرد.

در گفتگوی وظیفه کمیته ویژه جهت تهیه پیش‌نهادات در مورد فلسطین، ما باید جنبه مهم دیگری از این مسئله را به‌حساب بیاوریم.

همان‌گونه که ما مطلعیم، آرزوهای قابل‌توجهی از جمعیت یهودی با آینده مسئله فلسطین و اداره آن مرتبط است. این امر نیازی به اثبات ندارد. از این‌رو، تعجبی هم ندارد که در هر دو، مجمع عمومی و اولین کمیته ارائه شده، توجه زیادی به این مسئله شده است، که قابل فهم و کاملا موجه است.

یهودی‌ها در جنگ گذشته(جنگ جهانی دوم) متحمل درد و رنج فراوانی شده اند. درد و رنجی که بدون اغراق توصیف‌ناپذیرست. توصیف ساده آمار یهودی‌های قربانی فاشیست‌های متجاوز دشوارست. یهودی‌هایی که در سرزمین‌های تحت سلطه هیتلری‌ها بودند، تقریبا در معرض نابودی فیزیکی کامل قرار داشتند. شمار کل یهودی‌هایی که توسط دژخیم‌های نازی کشته شدند، تقریبا شش میلیون تخمین زده شده است.. تعداد بازماندگان یهودی اروپای غربی فقط حدود یک و نیم میلیون است. گرچه این ارقام ایده ای از شمار یهودی‌های قربانی فاشیست‌های متجاوز به‌دست می‌دهد، اما هیچ ایده ای از رنج‌هایی‌که شمار زیادی از یهودی‌ها پس از جنگ با آن روبرو شده اند، ارائه نمی‌دهد .شمار قابل‌توجهی از بازماندگان یهودی اروپا از کشور، خانه و کاشانه و ابزار زندگی‌شان محروم شده اند. صدهاهزار یهودی در کشورهای مختلف اروپا در جست‌وجوی ابزار زندگی، خانه و کاشانه سرگردان شده اند. شمار زیادی از آن‌ها در اردوگاه‌های آوارگانند و هنوز هم محرومیت‌های زیادی دارند.

توجه ما به این محرومیت‌ها بویژه توسط نماینده آژانس یهود جلب شد که در نخستین کمیته در موردش شنیدم.

ممکن‌ست سئوال شود که آیا سازمان ملل، با توجه به شرایط اسفناک صدهاهزار جمعیت یهودی جان سالم بدرد‌برده، نمی‌تواند علاقه ای به وضعیت این مردم نشان دهد که از کشور و خانه و کاشانه اشان سرگردان شده اند؟ سازمان ملل نمی‌تواند و نباید نسبت به این وضعیت بی‌تفاوت بماند، زیرا این امر ناقض اصول والای علنااعلام شده منشور آن‌ست، که فارغ از نژاد، مذهب یا جنسیت، از حقوق بشر دفاع می‌کند. وقت‌ش رسیده که به این مردم کمک شود، نه با حرف، بل‌که با عمل،. این وظیفه سازمان ملل است که نیازهای ضروری‌ این مردم را درنظر بگیرد، زیراکه رنج بزرگ آن‌ها ناشی از تحمیل جنگ آلمان هیتلری است..

با توجه به نیاز آشکار یهودی‌هایی که بی خانه و کاشانه و ابزار زندگی شده اند، هیئت اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی براین باورست‌ که در این زمینه ضروری‌ست که توجه مجمع عمومی را به شرایط مهم زیر جلب کند:

تجربه گذشته، بویژه طی جنگ جهانی دوم، نشان‌گر آن‌ست که هیچ کشور اروپایی نتوانسته است در برابر خشونت هیتلری‌ها و متحدان‌شان کمک مناسبی به یهود‌ی‌ها در دفاع از حقوق و زندگی‌شان ارائه دهد.. این یک حقیقت تلخ‌ست، اما مانند بقیه حقایق دیگر، باید بدان اعتراف نمود.

این حقیقت که هیچ کشور اروپایی قادر به تضمین دفاع از حقوق اولیه یهودی‌ها نبوده، و نتوانسته از آن‌ها در برابر خشونت دژخیم‌های فاشیست حمایت کند، اشتیاق یهودی‌ها جهت تأسیس کشور خودشان‌ را توضیح می‌دهد. این عادلانه نیست که به این امر توجه نکنیم و حق یهودی‌ها جهت تحقق این آرزو را انکار کنیم. این عادلانه نیست که این حق یهودی‌ها را انکار کنیم، بویژه با توجه به همه مصیبت‌هایی که در جنگ جهانی دوم متحمل شده اند. متعاقبا، وظیفه مهم کمیته ویژه باید مطالعه این جنبه از مسئله و تهیه پیش‌نهادات مناسب باشد.

حال می‌پردازم به یک مسئله اساسی مرتبط با بحث وظایف و قدرت کمیته ای که قرارست ایجاد کنیم، یعنی، مسئله آینده فلسطین. واضح‌ست که درباره آینده فلسطین و تصمیم یهودی‌ها در ارتباط با مسئله فلسطین طرح‌های مختلفی وجود دارد. به‌و‌یژه، چندین طرح پیش‌نهادی مرتبط با این مسئله بوسیله کمیته استعلام انگلو–آمریکایی درباره فلسطین ارائه شده که من به آن‌ها اشاره می‌کنم. در میان طرح‌های بهتر ارائه شده جهت مسئله اداره آینده فلسطین، مایلم موارد زیر را ذکر کنم.

۱) تأسیس یک دولت واحد از بومیان فلسطینی عرب– یهودی، با حقوق برابر برای هر دو؛

۲) تقسیم فلسطین به دو دولت مستقل، یکی برای بومیان فلسطینیی عرب و دیگری برای یهودی‌ها؛

۳) تأسیس یک دولت عربی در فلسطین، بدون درنظرگرفتن حقوق جمعیت یهودی؛

۴) تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین، بدون درنظر گرفتن حقوق بومیان فلسطینیی عرب.

جهت تنظیم روابط مابین بومیان فلسطینیی عرب و یهودی‌ها، هرکدام از این چهار طرح‌ اساسی،، به‌نوبه خود، حاوی اختلافات مختلفی و حل مشکلات دیگری‌ست.

فعلا به جزئیات تجزیه و تحلیل همه این طرح‌ها نمی پردازم. اتحاد شوروی موقعی موضع خود را اعلام می‌کند که طرهای مختلف با جزییات بیش‌تر و پیش‌نهادات قطعی، ارائه و درنظرگرفته شده باشد، به‌ویژه وقتی‌که تصمیمات درباره آینده فلسطین گرفته شده باشد . اینک در این زمینه به چند نکته درباره سرشت طرح‌های پیش‌نهادی از نقطه نظر تعریف وظایف کمیته بسنده می‌کنم.

در تجزیه و تحلیل طرح‌های مختلف جهت مسئله آینده فلسطین، پیش از هرچیز لازم‌ست. که جنبه‌های خاص این مسئله را درنظر داشته باشیم. ضروری‌ست که به این واقعیت مسلم توچه کنیم که جمعیت فلسطین شامل دو ملت (بومیان فلسطینیی عرب) و یهودی‌ها است، هر دو در فلسطین ریشه‌های تاریخی دارند. فلسطین کشور هر دو ملت شده است، و هرکدام نقشی مهم در اقتصاد و زندگی فرهنگی این کشور دارد.

برای هر دو ملت، نه گذشته تاریخی و نه شرایط کنونی حاکم بر فلسطین نمی‌تواند توجیه گر راه حلی یک‌جانبه جهت مسئله فلسطین، به‌نفع تأسیس یک کشور مستقل عربی، بدون توجه به حقوق قانونی یهودی‌ها باشد، یا به‌نفع تأسیس یک کشور مستقل یهودی، که حقوق قانونی جمعیت بومی فلسطینی عرب را انکار کند. هیچ‌کدام از این تصمیم‌های یک‌طرفه و افراطی نمی‌تواند راه حلی منصفانه جهت حل این مشکل بغرنج باشد، به‌ویژه که هیچ‌کدام تضمین کننده مهم‌ترین وظیفه حل روابط بین بومیان فلسطینی عرب و یهودی‌ها نیست.

یگانه راه حل منصفانه زمانی حاصل می‌شود که به منافع قانونی هردو ملت، توجه کافی مبذول گردد. همه این موارد هیئت نمایندگی شوروی را به این نتیجه‌گیری رهنمون می‌کند که راه حلی که بتواند منافع قانونی هر دو جمعیت یهودی و بومیان فلسطینی عرب را درنظر بگیرد، تنها از طریق تأسیس کشوری‌ست واحد، مستقل، و دمکراتیک، تا از هردو ملیت حمایت شود. چنین کشوری باید براساس برابری حقوق جمعیت‌های یهودی و بومیان فلسطینی عرب باش، تا شالوده هم‌کاری بین هر دوطرف را بهتر، و متقابلا به‌نفع یک‌دیگر بنا نهد. معروف است که این طرح جهت حل مسئله آینده فلسطین در خود فلسطین حامیانی دارد.

نه فقط تاریخ معاصر نمونه‌هایی از تبعیض نژادی و مذهبی را ارائه می‌دهد، بل‌که متأسفانه، این امر هنوز هم در بعضی از کشورها وجود دارد، اما هم‌چنین نمونه‌هایی از هم‌زیستی صلح‌آمیز ملیت‌های مختلف در چارچوب یک کشور واحد ارائه می‌دهد که هر ملتی در مسیر هم‌کاری و مشارکت در کار و استعدادهایش جهت منافع مشترک همه مردم امکانات نامحدودی دارد.

با توجه به نمونه‌های موجود چنین هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و مشارکت برادرانه میان ملیت‌های مختلف در یک کشور واحد، آیا واضح نیست که مقرون به‌صرفه است که این امر را در تصمیم‌گیری درباره مسئله آینده فلسطین درنطر گیریم؟

در نتیجه، حل مسئله فلسطین با تأسیس کشور واحد عربی و یهودی، با حقوق برابر بومیان فلسطینی عرب و یهودی‌ها را می‌توان یکی از احتمالات و یکی از راه‌های حل این مشکل بغرنج درنظر گرفت. چنین راه‌حلی جهت مسئله آینده فلسطین می‌تواند زیربنای محکمی جهت هم‌زیستی و هم‌کاری صلح‌آمیز جمعیت بومیان فلسطینی عرب و یهودی، به‌نفع هر دو ملت و به‌نفع کل جمعیت فلسطین و صلح و امنیت خاور نزدیک باشد.

چنان‌چه این این طرح ثابت کند که اجرای آن، با توجه به وخامت روابط مابین یهودی‌ها و بومیان فلسطینی عرب غیرممک‌ن‌ست – خیلی مهم است بدانیم که نظر کمیته ویژه در باره این موضوع چیست– متعاقبا ضرورت دارد که طرح دوم در نظر گرفته شود که، مانند طرح اول، حامیانش را در خود فلسطین دارد، و این‌که فلسطین به دو کشور خودمختار، یکی برای یهودی‌ها و دیگری برای مردم بومی فلسطینی عرب تقسیم شود.

باز هم تکرار می‌کنم که چنین راه حلی جهت مسئله فلسطین تنها زمانی توجیه‌پذیرست که روابط مابین جمعیت‌های یهودی و بومیان عرب فلسطینی ثابت کند آ‌ن‌قدر وخیم شده باشد که مصالحه و تضمین هم‌زیستی صلح آمیز آن‌ها امکان‌پذیر نیست.

البته، کمیته ویژه باید هر دو طرح احتمالی جهت حل مسئله آینده فلسطین رابه‌دقت مطالعه کند. وظیفه کمیته باید بحث چندجانبه و دقیق درباره طرح‌های اداره فلسطین باشد، که در جلسه عادی آینده مجمع عمومی، به‌خوبی درنظر گرفته و سنجیده شود، و پیش‌نهادات مستدلی ارائه دهد، تا بدین‌گونه به سازمان ملل کمک کند که یک راه حل منصفانه جهت حل این مسئله، منطبق با منافع مردم فلسطین، منافع سازمان ملل و منافع مشترک ما در حفظ صلح و امنیت بین المللی ارائه دهد

در این مرحله نخست، نماینده شوروی، این‌ ملاحظات را جهت رسیدگی و بررسی مسئله فلسطین ضروری می‌داند.

برگردانده شده از:

USSR and the creation of Israel: Remarks by Andrei Gromyko at the UN General Assembly — May 1947

https://www.idcommunism.com/2024/06

ussr-and-creation-of-israel-remarks-by-andrei-gromyko-at-the-un-general-assembly-may-1947.html




چرا حزب توده ایران علیه کودتای 28 مرداد قیام مسلحانه نکرد؟

فرح نوتاش 17.08.2024

خصوصیات بارز هر انقلابی، انعکاس صحیح رویداد های تاریخی بدون اعمال هر گونه حب و بغض خطی و وارونه جلوه دادن حقایق است! بخصوص در رویدای مهم چون کودتای 28 مرداد سال 1332، که پیامده هایی بس ناگواری را برای ملت ایران در پی داشته، که تا همین امروز مردم شریف ایران گرفتار آن است.

احزاب و سازمان های سیاسی بدون توجه به تنش آنان با هم، همگی جزو بدنۀ موج خروشان هستند که با اصطکاکی به پیش می رود و هویت مبارزاتی یک ملت محسوب می شوند. از این رو، ازطیف وسیع نویسندگان میدان سیاسی انتظار می رود که، با توجه به رنج بی پایانی که تمام مبارزین ایران در عرصه استبدادی رژیم های حاکم بر ایران، تا کنون متحمل شده اند، و خانواده های مظلوم و بی پناه آنان، که هم درد با آنان در تمام سال های زندان و اعدام بوده اند، حرمت نگهدارند. و با زخم زبان، باعث شکنجه فراتر بازماندگان آنان نشوند! و از خراش اعماق سه نسل کودکان رنجدیده این مبارزین خود داری کنند.  

چرا در آن کودتا حزب توده مبارزه مسلحانه نکرد؟ سوالی است که برای بسیاری مطرح بوده و هست. من نیز یکی از آنان بودم. از این رو به تحقیق رویدادها پرداختم.

ملی کردن نفت ایران با همت دکتر محمد مصدق نخست وزیر ایران و پشتیبانی مردم و کارگران در تمام اتحادیه ها و حزب توده ایران که در ایجاد میتینگ های ضد استعماری بسیار توانمند بود، به انجام رسید.  بعدها چرچیل نخست وزیر انگلیس صحبت از استخراج 370 میلیون تن نفت ایران را می کرد و حال آنکه در شرکت نفت ایران و انگلیس، فقط 20% از فروش بی حساب و کتاب آن نفت استخراجی را، انگلیس به ایران می داد و بقیه را خود می برد.

زخمی که استعمار انگلیس از ملی کردن نفت ایران خورد باعث شد که برنامه کودتایی را به نام آجاکس در سال 1331 علیه دولت مصدق طراحی کند. که در 28 مرداد 1332 با همکاری آمریکا، منجر به سقوط حکومت دکتر مصدق شد.

 وزیر کشوردولت مصدق، سر لشگر زاهدی بود که وابستگی او به آمریکا برای حزب تودۀ ایران

روشن بود. حزب توده مخالفت خود را با انتصاب او در نشریاتش اعلان می کرد. ولی مصدق اعتنایی به آن انتقاد ها نداشت. و خود مصدق با این که علیه استعمار انگلیس مبارزه می کرد، ولی آمریکا را کشوری آزاده و دموکرات می شناخت. هنوز هم در جبهۀ ملی این دیدگاه موجود است.

بعد ها همان سر لشگر زاهدی همکار آمریکا و انگلیس در کودتای 28 مرداد شد!

حزب توده به دلیل حضور افسرانش در ارتش، از وقوع کودتا پیشاپیش اطلاع داشت، این مطلب را به اطلاع مصدق رساند. و در سه روز پیش از کودتا برای پیش گیری از کودتا تعدادی از اعضای خود را در محلات کارگر نشین، چون خیابان صفای تهران ، مسلح کرده بود.

مریم فیروز “همسر نورالدین کیانوری رهبر حزب توده در 1357” ، می گفت: مصدق پسر عموی من بود. ما سه روز متوالی، سه پیک به خانۀ او فرستادیم و گفتیم دارد کودتا می شود و ما آمادۀ دفاع مسلحانه هستیم. ولی او در هر سه روز پیاپی گفت: نه هیچ اقدامی نکنید و صبر کنید، صبر کنید و صبر کنید، و کار از کار گذشت.

در جواب سوالی که چرا خود حزب مستقلا وارد میدان مبارزه مسلحانه نشد؟ او گفت حزب نمی خواست روی دست مصدق بلند شود. در این میان حال اعضای حزب توده که سه روز مسلح، منتظر دستور حمله ای بودند که هرگز صادر نشد، بسیار دردناک بوده است.  

در بخشی از اسناد سی آی ای، که چند سال پیش برای عموم چاپ شده ، بطور روشن  آمده است: 

***روزهای 16 و 17 اوت  نیروهای وفادار به مصدق بر خیابانهای تهران مسلط بودند و صدها هزار نفر به هواداری از مصدق تظاهرات می کردند و  شاه را به عنوان » خائن» محکوم می کردند.  شاه  وحشت زده از کشور فرار کرد.

روز 19 اوت بود که ورق برگشت. مصدق با اعتماد به قول  سفیر آمریکا، به نیروهای نظامی دستور داد» خیابان را از وجود تظاهر کنندگان پاک سازند» از وجود کسانی که  فعالان حزب  ممنوعه توده، در میان آنها نقش  مهمی ایفا می کردند، و برغم   ممنوعیت، از سوی دولت تحمل می شدند.

پس از آن بود که اوباش خریده شده و هواداران شاه بر خیابانها مسلط شدند و با کمک دیگر نیروهای نظامی، مردم  هوادار مصدق را پس راندند. این نیز برای موقعیت مصدق تاثیر منفی داشت که برخی از مقامات موثر مذهبی که در آغاز از او حمایت میکردند، اینک بدلیل سیاست فرهنگی سکولار او، با او به مبارزه برخاسته بودند.  

پس از 9 ساعت نبرد سخت که برای تسخیر خانه مصدق رخ داد،سرانجام نخست وزیر دستگیر شد.***

و بعد از آن سقوط، یورش به خانه اعضای حزب توده ایران و دستگیری تعداد کثیری از آنان و برخی از اعضای جبهۀ ملی شروع شد. شکنجه آن مردان و اعدام ها و خانواده های زیر خط فقر و بی پدری و مشکلات بعد از آن، چیزی نیست که درد آن هرگز از چهرۀ ایران پاک شود.

حزب توده که از سال 1327 ممنوعه اعلان شده بود، همواره تحت بالاترین فشار به کار سیاسی می پرداخت. و حتا در زمان مصدق بسیاری از اعضاء آن زندانی بودند.  

مصدق آمریکا را به حزب توده ایران ترجیح داد. و آمریکا هم که همواره به دنبال یک نوکر وابسته و فرمانبردار است، شاه راه به مصدق ترجیح داد. و مصدق تا پایان عمر در خانۀ خود در احمد آباد زندانی بود. و بعد از مرگ همانجا دفن شد.

حزب تودۀ ایران مادر تمام سازمان های چپ ایران، با ویژگی های مارکسیست لنینیست، ضد امپریالیست، ضد صهیونیست، و ضد سرمایه داری، ضد استعماری و حامی مردم فلسطین،  باعث بیداری زحمتکشان ایران، روشنفکران ایران وحرکت عظیم و قدرتمند کارگران، بنیان گذار فرهنگ مبارزاتی سندیکایی وایران مدرن بود.

یاد و نام تمامی بخون خفته گان، زندانیان و شکنجه شدگان و خانواده های رنجدیده محترم آنان از خاطره ها هرگز محو نخواهد شد.




رژیم فاشیستی ایران در تقابل با زنان آزاده

منبع: – نشریه نظم کمونیستی

«خیابان‌ها شبیه میدان جنگ است»

حدود ۲ سالی است که رژیم زن ستیز ایران ستادی به نام ستاد عفاف و حجاب را در جائی بی نام و نشان سازمان داده است که وظیفه‌اش پوشش دادن به تمام ۳۰ نهاد کنترل پوشش زنان در جامعه است. این ستاد موظف است همه این نهادها را روی یک سیاست واحد متمرکز و متحد نماید.

نیروی اجرائی این نهادها نیز گشت ارشاد است. این گشت مجاز است به همه سوراخ سمبه‌ها سربکشد. حریم خصوصی خانواده‌ها را بشکند، به خانه‌ها وارد شود، به مراسم عزا و میهمانی‌ها و جشن‌ها وارد شود، برای «بد حجاب‌ها» پاپوش‌های اقتصادی و سیاسی درست کند. و زنان «بد حجاب» را توقیف نماید، با خود ببرد، یا در همان ماشین به قتل برساند. به طور فشرده، وظیفه گشت ارشاد تحقیر زنان جامعه ما تا حد به قتل رساندن آن‌هاست.

از چند هفته پیش تا کنون شدت عمل نیروهای سرکوب رژیم در شکل گشت ارشاد ابعاد بی سابقه‌ای یافته است. «شخصیت»های رژیم هم یک به یک پشت میکرفون پشتیبانی خود را از این فجایع اعلام می‌کنند.

در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ احمد رضا رادان، فرمانده انتظامی ایران در شهر قم گفت: «هیچ اراده‌ای، تهمتی، افترائی، هیچ سرزنشی و شماتتی ما را از این راه پر فیضی که حضرت حق در برابرمان قرار داده به عقب نخواهد راند … بنده رسما اعلام می‌کنم، رسما بدانید ما موضوع حجاب و عفاف را یک موضوع کاملا فرهنگی و کاملا اجتماعی می‌بینیم، اصلا انتظامی و امنیتی نمی‌بینیم.»

احمد خاتمی در نماز جمعه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳ تهران می‌گوید: «به زور کسی را به بهشت نمی‌بریم، اما جلوی ناهنجاری خواهیم ایستاد.»

او در نماز جمعه می‌گوید: «حجاب از ضروریات دین است بی حجابی خلاف شرع و قانون است.»

مواضع فوق خیلی متضاد و افشا کننده است. رادان می‌گوید که هیچ اراده‌ای نمی‌تواند آن‌ها را در تقابل با بدحجابی مانع شود. یعنی اگر بد حجاب بر بد حجابی خود اصرار ورزد، او را دستگیر و زندانی می‌کنند، به محاکمه می‌کشانند، تحت شکنجه قرار می‌دهند و به قتل می‌رسانند. اراده جناب رادان همانند اراده رژیم زن ستیز و فاسد جمهوری اسلامی این چنین است.

رادان برای تحمیق مردم می‌گوید حجاب و عفاف یک امر فرهنگی و اجتماعی است. یعنی کار توضیحی و دمکراتیک برای آن لازم است. در این صورت گشت ارشاد و درگیری با زنان و مردمی که به تهاجم آن‌ها به زنان اعتراض می‌کنند چیست؟ پلمپ صدها رستوران و چایخانه و شیرینی فروشی و مؤسسات فرهنگی، جریمه زنان «بدحجاب» و تصرف ماشین زنان «بد حجاب راننده»، برای چیست؟

احمد خاتمی سیاست فاشیست‌های ایران را به روشنی بیان می‌کند: «حجاب از ضروریات دین است بی حجابی خلاف شرع و قانون است.» از نظر ایشان «بد حجاب» ضد دین و ضد قانون است در نتیجه باید طبق قانون سرکوب شود.

رژیم فاشیستی ایران از ۲‍۵ فروردین ۱۴۰۳ اقدام به اجرای «طرح نور» نمود.

فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران به روشنی به ما می‌گوید که طرح نور چیست: نیروهای آموزش دیده سپاه و بسیج با عنوان «سفیران مهر» به خیابان‌ها می‌ریزند «تا رعایت «قانون» حجاب اجباری را «به صورت جدی‌تر در میان اصناف، ادارات، بازار، معابر، بوستان‌ها، تفرج‌گاه‌ها و حمل و نقل عمومی تهران پی‌گیری» کنند.» (رادیو فردا)

«طرح نور» باید در کلیه ابعاد و زوایای جامعه کنترل خود را عملی کند، در ادارات، مدارس، دانشگاه‌ها، آنجاهائی که عده‌ای جمع می‌شوند مثل پارک‌ها، میهمانی‌ها و جشن‌ها و عزاداری‌ها و… به ویژه محمد حسین پورثانی معاون وزیر آموزش و پرورش به اجرای این طرح در مدارس تکیه کرد. او در عین حال گفت «۱۶ طرح عفاف و حجاب در مدارس در حال اجرا است.» به بیان دیگر فشار خرد کننده نظامی امنیتی، کودکان به ویژه دختران ما را زیر خود به جان آورده است.

گشت ارشاد دارای شاخک‌ها و زوائد متعددی‌ست. یکی از این شاخک‌ها «حجاب بانان» هستند. زنان محجبه و فاشیستی که در خیابان‌ها و متروها در حالی که افرادی از نیروهای مسلح دنبال آن‌ها راه افتاده‌اند، مزاحم هر دختر و زنی هستند که پوششان به اصطلاح غیر شرعی‌ست.

از ۲۵ فروردین برخورد نیروهای انتظامی و حجاب بانان با دختران و زنان «بد حجاب» بسیار خشونت‌بار و غیر انسانی گشته است. آن‌ها زن مورد نظر را دوره می‌کنند، با مشت و لگد به جانش می‌افتند، او را مضروب می‌کنند و کشان کشان به ماشین گشت می‌کشانند و به نقطه نامعلومی می‌برند.

علاوه بر آن این زنان مورد اتهامات امنیتی قرار می‌گیرند. حسن زاده زن بد حجاب را در رابطه با «دشمنان» و «سرویس‌های اطلاعاتی غربی» معرفی می‌کند تا «دادگاه» اسلامی بتواند با احکام ظالمانه در مورد آن زن در دیگر زنان ترس و وحشت ایجاد کند.

در بین کلیه کشورهای جهان جمهوری اسلامی در اعدام زنان مقام اول را داراست. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، رژیم جمهوری اسلامی در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۳ میلادی، دست‌کم ۲۱۰ زن را اعدام کرده است.» در عین حال در سال ۲۰۲۳، ۲۲ زن در ایران اعدام شده‌اند (سایت کومله)

یکی دیگر از واقعیت‌های هولناک دوران رژیم جمهوری اسلامی این است که هیچ مردی که زن خود را به قتل رسانده است محکوم به اعدام نشده است. ولی اکثر زنانی که تحت فشارهای خانوادگی و نظام مردسالار در خانواده، و در شرایطی که هیچ قانونی از آن‌ها در مقابل خشونت خانوادگی دفاع نمی‌کند، شوهر خود را به قتل رسانده‌اند، اعدام شده‌اند. این امر ناشی از وجود چند فاکتور در رژیم جمهوری اسلامی است

۱- ایران یک جامعه مردسالار است. به طور «قانونی» مردان سروران زنان هستند.

۲- حاکمیت در ایران، یک حاکمیت سرمایه‌داری دینی‌ست با مذهب شیعه. در این مذهب زن نصف مرد ارزش دارد. اگر زنی شوهر خود را بکشد، باید دو بار اعدام شود ولی اگر مردی زن خود را بکشد، برای قصاص باید نیمی از ارزش شوهر که با ارزش شتر محاسبه می‌شود، از طرف خانواده زن به خانواده شوهرش پرداخت شود تا بتواند قصاص اجرا گردد.

۳- تحت این رژیم حتی اگر بند دوم کاملا مهیا گردد، فشار تهدید و ارعاب بر خانواده زن مانع اجرای قصاص مرد می‌شود.

در عین حال بسیاری از زنان به اتهام رابطه با گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی در اپوزیسیون اعدام شده‌اند. و اخیرا نیز شریفه محمدی، پخشا عزیزی، وریشه مرادی را با همین اتهام به مرگ محکوم کرده‌اند.

رژیم ایران به هر وسیله‌ای چنگ می‌اندازد تا زنان را از اجتماع فعال بیرون راند و در خانه‌ها محبوس نماید. اخیرا محمد طیب صحرایی، استاندار کرمانشاه بر «ممنوعیت قانونی داشتن منشی غیر همجنس» در ادارات تاکید کرد و خواستار اجرای آن شد. بدین ترتیب ده‌ها هزار زنی که به منشی‌گری در ادارات مشغول هستند و نان بخور و نمیری درمی‌آورند، بیکار گشته و در خانه‌ها محبوس می‌گردند. این ظلم بی انتها باعث تشدید جنگ در خیابان‌ها خواهد گشت.

امروزه خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران شاهد درگیری‌ وسیع نیروهای امنیتی در شکل گشت ارشاد، حجاب بانان و دیگر شاخه‌های فشار بر زنان با زنان شجاع، پر امید و نیروئی هستند که بی عدالتی و ظلم را بر نمی‌تابند. خیابان‌ها صحنه‌های درگیری مردان آزاده‌ای‌ست که به پشتیبانی از زنان درگیر با نیروهای امنیتی، برخاسته‌اند. خیابان‌ها فی‌الواقع میدان جنگ زنان و مردان قهرمان علیه نیروهای زوال یابنده و تاریک اندیش است. باید در این نبرد شرکت کنیم.

رژیم فاشیستی و زن ستیز ایران اساسا قادر نیست یک مسأله اساسی را بفهمد و آن این که سرکوب، مقاومت ایجاد می‌کند. مقاومت همبستگی و اتحاد را به بار می‌آورد و اتحاد زمینه انقلاب را فراهم می‌کند.

اعمال تشدید فشار بر زنان آزاده کشورمان، تضادهای درونی حاکمین را نیز تشدید می‌کند. زیرا بر اصل اساسی مورد قبول همان جناح‌های درون حاکمیت، یعنی «اصل ماندگاری بورژوازی مذهبی بر قدرت»، نظرات متفاوتی ابراز می‌شود. نظر حاکم در اصل ماندگاری، اعمال قدرت نظامی بر مردم است. این جناح ادامه حاکمیت خود را بر سرکوب مردم می‌بیند. جناح دیگر ادامه حاکمیت خود را بر قدری مماشات با مردم ارزیابی می‌کند: دادن برخی آوانس‌های جزئی. مثلا محمد صالح هاشمی گلپایگانی، دبیر برکنار شده ستاد امر به معروف و نهی از منکر، می‌گوید که اعمال «قهر» در مورد حجاب جواب نمی‌دهد. باید روش‌های دیگری در پیش گرفت.

با وجود همه اشکال سرکوب علیه زنان و علیه مردانی که در خیابان‌ها از زنان پشتیبانی می‌کنند، هیچ گاه خیابان‌ها و اماکن عمومی در ایران تا به این اندازه زنان «بدحجاب» را به خود ندیده است. این موج عظیم مقاومت است. موجی‌ست که زنان را به قله مبارزات آزادیخواهانه امروزه کشور ما می‌رساند.

ما موظف هستیم با این موج همراه شویم و به لحاظ عملی به پشتیبانی از زنانی برخیزیم که آشکارا تحت سرکوب، مقاومت می‌کنند.

لنین می‌گوید: «تا زمانی که تمام نیمی از بشریت کارکن، زن کارگر، حقوق مساوی با مرد نداشته باشد، تا زمانی که با او در کار خانه و در خانواده مثل یک برده رفتار می‌شود، پیروزی سوسیالیسم غیر ممکن است.»

در واقع سرمایه‌داری مذهبی ایران با به بند کشیدن زنان در جامعه، خانواده، در کارخانه و مؤسسات عمومی، خود و خرده بورژوازی مرفه را آنچنان تربیت می‌کند که برکندن این فساد از طرف طبقه کارگر با مشکلات عدیده‌ای رو به رو گردد. آن‌ها می‌خواهند راه رسیدن به سوسیالیسم و ساختمان سوسیالیسم را از حالا با مشکلات عدیده‌ای رو به رو کنند. ولی مبارزه سیاسی – فرهنگی زنان قهرمان کشورمان، مبارزه پشتیبانانه مردان آزاده از زنان علیه ظلم و ستم، راه طبقه کارگر و متحدین با ثبات‌اش را به سوسیالیسم هموار خواهد کرد.