پیامدهای ویرانگر سیاست خارجیِ مبتنی بر «شووینیسم اسلامی»، و موقعیت خطرناک میهن‌مان

 به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۸، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷

با پیوستن جان بولتون و مایک پومپئو به کابینهٔ دونالد ترامپ، بر گسترهٔ طیف تهدیدها از سوی آمریکا بر ضد میهن‌مان آشکارا افزوده خواهد شد. جان بولتون، سیاستمداری دست‌راستی و جنگ‌طلب است که در طول دو دههٔ گذشته حمله نظامی به ایران را در راستای “تغییر رژیم” همواره مطرح کرده است. وظیفهٔ جان بولتون در مقام مشاور امنیت ملی، ارزیابی و ارائهٔ  گزینه‌های سیاسی و نظامی به رئیس‌جمهور آمریکا است. او از طراحان حمله و تجاوز به عراق در دورهٔ ریاست جمهوری جورج بوش (پسر) و نومحافظه‌کاران بود.

این چهرهٔ منفور، از این جنایت فاجعه‌‌بار پردامنه که در اثر آن صدها هزار انسان بی‌گناه قربانی شدند و عراق به کشوری ویران با معضل‌های انسانی، اجتماعی و اقتصادی‌ای عمیق تبدیل شد، هنوز هم دفاع می‌کند. مایک پومپئو، در مقام وزیر خارجه آمریکا، نیز به جریان ارتجاعی و راست‌گرای “تی پارتی” در حزب جمهوری خواه تعلق دارد و از دیدگاه او نیز برخورد نظامی همواره گزینه‌ای ضروری برای پیشبُرد منافع آمریکا به‌حساب می‌آید. هردوی اینان، جان بولتون و پومپئو- همراه با دونالد ترامپ، سران دولت اسراییل و عربستان سعودی- در مورد لغو کردن قرارداد برجام و استیلای جو تنش و شدت یافتن تحریم‌ها، همدا‌ستان‌اند. افزایش بودجه نظامی و ساخت نسل جدیدی از سلاح‌های جنگی، مانند تولید بمب‌های اتمی کوچک “قابل‌استفاده‌تر”، ازجمله تصمیم‌های اخیر دولت ترامپ به‌منظور افزایش قدرت تهاجمی آمریکا و به‌ویژه تکیه آن بر توان حمله اتمی است.

هدف این گروه‌بندی خطرناک در کاخ‌سفید در ارتباط با میهن ما ایران،  بی‌تردید تخریب هرچه بیشتر اقتصاد ملی کشور و اِعمال هرچه افزون‌تر تهدیدهای نظامی به‌هدف وارد آوردن فشار بر رژیم حاکم از طریق ضربه زدن به زندگی معیشتی مردم با تشدید تحریم های اقتصادی  و بی‌ثبات کردن تمامیت ارضی ایران است. به‌سخنی دیگر، ائتلافی قدرتمند از نیروها و سیاستمدارانی بر گرد دونالد ترامپ در حال شکل‌گیری است که برنامه‌هایی بسیار خطرناک در چارچوب “تغییر رژیم” با افزودن فشارهای کمرشکن بر مردم و به‌مخاطره انداختن امنیت و حق حاکمیت ملی را در دستورکار قرار داده‌اند.

آنچه که وضعیت و تهدید بالقوه بر ضد میهن‌مان را بسیار مخاطره‌آمیز می‌کند این است که یک سال اخیر دورهٔ ریاست جمهوری ترامپ، محورِ گردآمدن نظریه‌پردازان و جریان‌های خطرناک ماورای ‌راست بوده است. مهم این‌که، جریان‌های سیاسی تأثیرگذار در حزب جمهوری‌خواه و ثروتمندان راست‌گرا و پرقدرت همراه با صاحبان صنایع اسلحه‌سازی و بخش‌هایی پرنفوذ از رسانه‌های آمریکا، هنوز از حامیان پروپاقرص سیاست‌های ترامپ‌اند. بنابراین، برخلاف تصور برخی تحلیل‌گران که به سقوط هرچه زودتر دولت ترامپ امید بسته بودند، شواهد نشان می‌دهند که جریان ماورای ‌راست حزب جمهوری خواه و نظریه‌های واپسگرایانهٔ ناسیونالیستی راه‌یافته به رأس هیئت حاکمهٔ آمریکا فعلاً به‌این ‌زودی‌ها از جایگاه سیاست‌گذاری ایالات‌متحده پایین کشیده و حذف نخواهند شد. باید توجه داشت که معاون ریاست جمهوری آمریکا، مایک پنس، نیز دیدگاه‌های ارتجاعی مذهبی‌ای پرنفوذ دارد که به جریان راست افراطی “تی پارتی” متعلق است.

با نزدیک شدن به تاریخ ۲۲ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷، عملکرد این گروه‌بندی پیرامونِ دونالد ترامپ در ارتباط با میهن ما به مرحله‌یی نگران‌کننده‌تر وارد خواهد شد. ترامپ به طرف‌های اروپایی امضا کنندهٔ برجام اولتیماتوم داده است در صورتی که تا ۲۲ اردیبهشت‌ماه مفاد برجام به بهای تعهدهای بیشتر برای کشور ما تغییر نکنند و تحریم‌هایی بیشتر و سنگین‌تر بر ضد ایران وضع نشوند، آمریکا از این توافق خارج خواهد شد و تحریم‌های لغو شده آمریکا بر ضد ایران باز‌گردانده می‌شوند.

محفل‌های نزدیک به ترامپ نه‌تنها به دوام و ثبات معاهده‌های بین‌المللی و عرف‌های معمول دیپلوماتیک تمایلی ندارند،‌ بلکه گرایش نظری و عملی آن‌ها در این عرصه، در پشت شعار “اول آمریکا”،‌ به‌صورتی آشکار و عمدی به‌دنبال ایجاد ابهام و بی‌ثباتی به‌منظور در هم شکستن ساختارهای موجود بوده است. تلاش این گروه‌بندی گردآمده به ‌دُورِ ترامپ، “نجات سرمایه‌داری” و “تمدن غرب” از طریق نوعی گذار نظام سیاسی، اقتصادی-اجتماعی کنونی در آمریکا و جایگزین کردن آن با برپایی نظمی دیگر است که ناسیونالیسم افراطی و دیدگاه‌های اجتماعی محافظه‌کارانه و واپسگرایانه از ارکان اصلی آن خواهند بود. در این راستا، اِعمال خشونت،‌ نفاق‌پراکنی نژادی، نابودی صلح و برافروختن آتش جنگ، یکی از شیوه‌های بر پا داشتن پایه‌های نظری و دیدگاه‌های این نیروهای راست‌گرا و اندیشکده‌ها و سیاستمدارانی است که آن را با انواع تبلیغات پوپولیستی واپسگرایانهٔ دست‌راستی و مذهبی توجیه می‌کنند.

بر سر کار آمدن دونالد ترامپ وسیله‌ای بود برای وارد کردن نظریه‌های ماورای‌ راست در تمام عرصه‌های سیاست‌های کلان آمریکا. بدون اغراق می‌توان گفت صلح، امنیت و آیندهٔ بشریت به‌وسیله دولت ترامپ و اندیشکده‌ها و سرمایه‌های کلان پرنفوذ پشتیبان او در خطر نابودی افتاده‌اند. اکنون به‌منظور حفظ هژمونی اقتصادی و نظامی آمریکا، سیاست‌های امپریالیستی این کشور، با بُعدهایی جدیدتر و خطرناک‌تر، کشور ما را در زمینه‌های اقتصادی و نظامی هدف خود قرار داده است.

شوربختانه، در این گذرگاه حساس و سرنوشت‌ساز در تاریخ بشر و مردم ما، درحالی‌که هیئت حاکمهٔ آمریکا هرروز بیشتر در این‌گونه نظریه‌های ماورای ‌راست و شبه‌فاشیستی درمی‌غلتد و درحالی‌که عنصرهایی بغایت خطرناک و ضد بشری مانند ترامپ و بولتون و پومپئو در کنارِ مایک پنس (معاون ترامپ) و جیمز ماتیس (وزیر دفاع)، در جایگاه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند، کشور ما ایران حاکمیتی ملی و مردمی ندارد. در مقابل این خطر و تهدید بزرگ از جانب آمریکا و شرکای منطقه‌ای‌اش، حکومت ولایت فقیه و در رأس آن علی خامنه‌ای، هنوز هم سیاست‌های خارجی کشور را بر اساس “شووینیسم اسلامی” تنظیم می‌کند. واقعیت امر این است که، در خلال سه دههٔ گذشته، هستهٔ اصلی سیاست‌های خارجی رژیم ولایی و به‌ویژه در ارتباط با خاورمیانه، شکل “صدور انقلاب اسلامی” به‌خود گرفته و به‌اجرا گذاشته شده است. علی خامنه‌ای و سپاه پاسداران “نظام”، در این رویکرد ضد ملی نقشی اساسی بازی کرده‌اند. طیف‌هایی گونه‌گون از نِحله‌های واپس‌گرای شیعی در خاورمیانه و تبدیلِ آن‌ها به نیروهای شبه‌نظامی‌ای برون‌مرزی زیر فرمان “پاسداران نظام” و دستگاه ولایت، به‌هدف برپایی “جنبش اسلامی” و “انقلاب‌های اسلامی” زیر لوای مبارزه با استکبار و صهیونیسم سازمان‌دهی و بسیج می‌شوند.

برخلاف تبلیغات “نظام” و ادعاهای قاسم سلیمانی، فرمانده “سپاه قدس”،‌ فعالیت‌های نظامی برون‌مرزی سپاه نه‌تنها به حفظ امنیت کشور کمکی نمی کند بلکه ایران را با خطراتی بسیار نگران‌کننده‌ روبرو کرده است. فعالیت‌های نظامی و اقتصادی گستردهٔ برون‌مرزی سپاه، همانند دیگر سیاست‌های ماجراجویانهٔ رژیم ولایی همگی در تحلیل نهایی در راستای “تداوم نظام”‌ بوده‌اند و دودشان به‌چشم مردم ستمدیده رفته و می‌رود.

وضعیت رژیم ولایی در درون کشور در چندماه گذشته و در ارتباط با زندگی و معیشت مردم و اعتراض‌های رو به‌گسترش، بسیار چالش‌بر‌انگیزتر شده است و وضع “نظام” به سمت نامتعادل‌تر شدن می‌رود. پس از دو دهه به‌اجرا گذاشتن برنامه‌هایی نولیبرالی و رقابت‌هایی جناحی به‌منظور رانت‌خواری و ثروت‌اندوزی نجومی، اکنون ایران صاحب اقتصاد ملی‌ای کاملاً وابسته به دلار، تک‌محصولی و متکی به نفت است و هم‌چنین به‌لحاظ محیط‌زیست کشورمان در شرایطی بحرانی قرار گرفته است. ازاین‌روی، به‌درستی می‌توان گفت چشم اسفندیار “نظام” بحران اقتصادی‌ای است که تضاد آشتی‌ناپذیر میان منافع ملی و خواست‌‌های بی‌درنگ مردم در برابر حاکمیت ولایت فقیه را مدام شدت می‌بخشد.

واقعیت این است که برنامه‌های کلان اقتصادی دولت حسن روحانی به بن‌بست رسیده‌اند و نتیجهٔ آن افت بیشتر تولید ملی و تنزل وضع معیشتی طبقه کارگر و قشرهای مختلف زحمتکشان مزدبگیر و حقوق‌بگیر بوده است. علی خامنه‌ای و مجموع جناح‌های درون “نظام” هیچ‌کدام هیچ‌گونه راه‌حل و برنامه اقتصادی‌ای برای برون‌‌رفت از وضعیت کنونی در دست ندارند. واقعیت این است که، رژیم ولایی کشورمان را به‌لحاظ اقتصادی در موقعیتی بسیار شکننده و ضربه‌پذیر قرار داده است، یعنی موقعیتی که، بی‌تردید، همچون اهرمی پرقدرت در دست ترامپ عمل خواهد کرد. مهم اینکه صاحبان قدرت در رژیم ولایت فقیه در این شرایط خطیر میهن می‌توانند به‌شکل‌هایی مختلف به‌هدف “حفظ نظام”، کشورمان و آیندهٔ مردم را به سوی شرایطی ویرانگر و فاجعه‌بار سوق دهند.

دولت ترامپ به‌صورتی برنامه‌ریزی‌شده زیر لوای مبارزه با “تروریسم اسلامی” در منطقهٔ خاورمیانه،می تواند کشورمان را در ماه ‌های آینده با وضعیتی بسیار دشوار و موقعیتی خطرخیز روبرو کند. حزب تودهٔ ایران، معتقد است در شرایط مشخص کنونی می‌باید رژیم ولایت فقیه را از طریق بسیج افکارعمومی و فشار از بطن جامعه وادار کرد تا با پرهیز از سیاست های ماجراجویانه و مداخله گرایانه در منطقه بهانه ها را برای تشدید تنش و برخوردهای خطرناک نظامی محدود نماید.

باید رژیم حاکم را وادار کرد سیاست‌های مبتنی بر “شووینیسم اسلامی” و رویکرد “صدور انقلاب اسلامی” و لاف‌زنی‌های غیرمسئولانه را متوقف کند، و در مقابل، با دیپلوماسی فعال و سازنده راه تقابل نظامی و گسترش و تشدید تحریم‌های تخریب‌کنندهٔ اقتصاد ملی را مسدود کند. اکثر مردم میهن ما ضمن مخالفت شدید با حاکمیت استبدادی رژیم ولایت فقیه  در عین حال خواهان دفاع  از حاکمیت ملی و حفظ صلح هستند. تجربه دردناک جنگ امپریالیست برافروخته ایران و عراق که آثار مخرب آنرا هنوز می توان در سراسر کشور مشاهده کرد، درس بزرگی است که باید به هر ترتیب جلوی تکرار آنرا گرفت.

بنابراین، ‌باید خواست دفاع از صلح را در متن جامعه به شعاری محوری تبدیل کرد و هم‌زمان با آن، سیاست های نابخردانه و ماجراجویانه رژیم در منطقه را به‌چالش طلبید. هرنوع بهانه و لاف‌زنی‌های ماجراجویانه در رابطه با امکان رویارویی نظامی بین ایران با آمریکا،‌ اسراییل و عربستان سعودی – چه به‌صورت جنگ مستقیم یا به‌طور نیابتی- باید از میان برد و بر اهمیت دفاع قاطعانه از “حفظ صلح” به‌همراه “حفظ حق حاکمیت” ایران تأکید ورزید. در عرصهٔ بین‌المللی باید با تمام نیرو در افشای برنامه‌های خطرناک گروه‌بندی پشتیبان دونالد ترامپ و اتحاد بین آمریکا،‌ اسراییل و عربستان سعودی بر ضد مردم و میهن‌مان کوشید و در مسیر برپایی کارزارهایی مؤثر برای حفظ صلح با درنظر داشتن همبستگی همه‌جانبه با مصالح عالیه مردم ایران، تلاش کرد.

حزب تودهٔ ایران، بر این نکته تأکید می‌کند و بر آن است: در شرایط کنونی و در نبودِ جنبش مردمی سازمان‌یافته و ادامه تلاش ها برای شکل دادن به جایگزینی مترقی و فعال، وخیم‌تر شدن وضعیت معیشتی مردم و بروز شرایط رعب‌انگیز و استیلا یافتن ذهنیت یأس و استیصال در متن جامعه می‌تواند به‌سهولت فرجامی واپسگرایانه‌تر برای میهن‌مان رقم زند. ازاین‌روی، ضرورت لحظه ایجاب می‌کند، به‌هر طریق ممکن، از رشد احتمال بروز رویارویی نظامی و اِعمال تحریم‌هایی بیشتر بر ضد اقتصاد ملی میهن‌مان جلوگیری کنیم. در این صورت است که مردم و نیروهای پیشرو می‌توانند سطح مبارزهٔ جنبش مردمی برای گذر از مرحلهٔ دیکتاتوری را هدفمندانه و قدم به قدم با سازمان‌دهی بر اساس خواست‌‌های بی‌درنگ اقتصادی،‌ سیاسی و اجتماعی جامعه  بالاتر ببرند.

در شرایط بروز وضعیتی تشنج‌آمیز در کشور، یا افروخته شدن آتش جنگ و اِعمال تحریم‌های کمرشکن بر توده‌ها به‌همراه تشدید سرکوب و جو امنیتی – و در تندبادهای حوادث کشور- ترامپ و متحدانش و عنصرهای ایرانی خطرناک در درون و بیرون رژیم ولایی، می‌توانند در موقعیتی قرار ‌گیرند که با استفاده از اهرم‌های اقتصادی، جنگ و ایجاد هراس و سرخوردگی در جامعه، مسیر تحولات و حرکت آینده میهن‌مان را در جهت هدف‌های ضد مردمی‌شان کانالیزه کنند. به‌باور ما، فقط عمل برنامه‌ریزی‌شدهٔ جبههٔ متحد نیروهای ملی و دموکراتیک کشور، در مسیر دفاع از صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی می‌تواند از سیر تحولات در چنین سمت و سوی ضد مردمی‌ای جلوگیری کند.

 




از ستایش تا ندا 

روایتی از محله «قلعه ساختمان» مشهد، جایی که ندا کشته شد 
از ستایش تا ندا 
شهرزاد همتی

 


زره‌گل مادر ندا سر قبر دخترش

شرق| «کاش تصادف می‌کرد، کاش اصلا مریض بود، کاش این بی‌آبرویی پیش نمی‌آمد؛ وگرنه که مرگ حق است و قسمت همه آدم‌ها…»؛ این صداها از اتاق پشتی می‌آید که با یک پرده پاره و یک لنگه در از ما جدا شده است. مهلا گلمکانی، مسئول خانه علم جمعیت امام علی، با ما شرط کرده در برابر این حرف‌ها سکوت کنیم، سوال‌هایی نپرسیم که مادر یا پدر را برای کشته‌شدن ندا زیر سوال ببرد. آمده‌ایم برای فاتحه؛ نه کمتر و نه بیشتر… . زن‌های فامیل در اتاق پشتی جمع شده‌اند دور «زره‌گل»؛ مادر جوان ندا که پسر پنج‌ماهه‌اش کاظم را که یک‌ریز می‌خندد بغل گرفته و چادر سیاهش را دورش انداخته… . ما این طرف در نشسته‌ایم، جلوی درِ ورودی تکیه داده به دیوار و به پارچه سیاه و دو شمعی نگاه می‌کنیم که در یادبود ندا روشن کرده‌اند و عکس سیاه‌وسفید و نصفه‌ از صورت خندان و بی‌خیالی که دیگر نیست… . یکی مثل ستایش، یکی مثل آتنا… .

خانه ندا

اینجا محله قلعه ساختمان است؛ جایی که مسئولان جمعیت امام علی می‌گویند کوچه‌هایش را در نقشه هم نمی‌شود پیدا کرد…؛ یکی از فقیرترین محله‌های حاشیه‌نشین استان خراسان‌رضوی که انتهای کوچه‌هایش به دیوارهای بلند زرد و آبی‌رنگی می‌خورد که متعلق به آستان قدس رضوی است؛ زمین‌هایی که حالا پاتوق مصرف‌کننده‌های مواد مخدر است… . دیوارها انگار تا قیامت ادامه دارد؛ دیوارهایی که می‌گویند شب‌ها می‌شود پاتوق و روزها پر است از سگ‌های ولگرد…؛ زمین‌های بی‌مصرف افتاده‌ای که تا چشم کار می‌کند ادامه دارند از قلعه ساختمان تا قلعه خیابان و تا انتهای محله‌ای که می‌خورد به دستگردان… . دستگردان قبرستانی است که حالا ١٠ روز است دختر شش‌ساله افغان ساکن آن است.
یکی از پسرهای جمعیت امام علی سوره یاسین را با نوایی خوش می‌خواند، برادرهای کوچک ندا که از دانش‌آموزان خانه علم هستند، با یک خط‌کش دستبندی زردرنگ مشغول‌ بازی‌اند… دخترهای فامیل از بین پرده این طرف را سرک می‌کشند و با نگاه تند عموی ندا سر می‌دزدند… . ندا هفتم فروردین برای خرید نان از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت… . همسایه سر کوچه، در خیابان معقول، کمی بالاتر از قلعه ساختمان که خانه نداست، او را به هوای خوردن شیرینی عید به خانه می‌کشاند و ندا دیگر به خانه برنمی‌گردد… . پدرش می‌گوید فکر می‌کرده ندا را دزدیده‌اند و برده‌اند محله بسکابادی تا آنجا کلیه‌هایش را دربیاورند… همان‌وقت که پابرهنه در کوچه می‌دویده، به همسایه میوه‌فروش سر کوچه برمی‌خورد… همان که در حیاط خانه بساط میوه‌فروشی راه می‌انداخته و آنها مشتری ثابتش بودند… از پدر ندا می‌پرسد چرا نگران است و او می‌گوید دخترش دو ساعت است از خانه خارج شده تا نان بخرد، اما هنوز برنگشته… . دیالوگ بین آنها کوتاه است، مرد می‌گوید ان‌شاءالله پیدا می‌شود و احتمالا با هم دست می‌دهند…. کمی بعد یک گونی بزرگ جلوی حوزه علمیه و مسجد اهل تسنن نور پیدا می‌شود، صد قدم بالاتر از خانه ندا… همان‌جایی که افغان‌ها گعده کرد‌ه‌اند و توجهشان به گونی جلب می‌شود؛ بعد دخترکی را با لباس آبی که رویش نقش عروسکی دارد، با چشم‌های نیمه‌باز و دهانی پر از دستمال می‌بینند…، بابای ندا می‌آید و جنازه بچه‌اش را تحویل می‌گیرد… .
از فرودگاه تا قلعه ساختمان راه زیاد است؛ قرار است اول ماجرا برای فاتحه به مزار برویم. اسم قبرستان دستگردون است. از قلعه ساختمان رد می‌شویم و میلان یک تا شش را رد می‌کنیم (میلان اسم کوچه‌های محلات حاشیه‌ای مشهد است) تا محله معقول، کمی بالاتر از بسکابادی… . حالا قیافه‌ها فرق می‌کند، مردها ردای سفید و کلاه افغانی به سر دارند… میانه کوچه تا چشم کار می‌کند اهالی افغانستان هستند؛ مردهایی که نماز جمعه را تازه تمام کرده‌اند و از مسجد بیرون زده‌اند و دور وانت پرتقال‌فروش جمع شده‌اند و پرتقال می‌خرند… . مسجد نور همان مسجدی است که جسد ندا جلویش پیدا شد. پیاده می‌شود قدم‌ها را تا خانه ندا شمرد… یکی، دو تا… تا می‌رسی به ١٠، کوچه محل زندگی ندا پیدا می‌شود… نشسته‌ایم توی ماشین تا از پدر سوال کنند با توجه به آیین‌های اهل تسنن می‌شود ما سر مزار برویم یا نه، کمی بعد خانم گلمکانی می‌آید و می‌گوید: «باباش صبح با یک خبرنگار دیگه رفته سر مزار حالش بد شده، مامانش رو با خودمون می‌بریم…». مادر کمی‌ بعد با چادر مشکی و لباس گلدار درحالی‌که نوزادی در آغوش دارد، سوار ماشین می‌شود و ثابت، برادر کوچک‌تر ندا، نیز خودش را داخل ماشین جا می‌دهد… . احساسات مادر توی صورتش معلوم نیست…؛ نگاهمان نمی‌کند، مستقیم روبه‌رو را نگاه می‌کند و به راننده آدرس مزار را می‌دهد… . آب‌دهان بچه آویزان است و به ما که نگاه می‌کند غش‌غش می‌خندد… . اسم نوزاد کاظم است؛ بچه هفتم خانه. زره‌گل، مادر ندا، می‌گوید این آخرین بچه بود و حالا سه ماه است که آمپول جلوگیری از بارداری می‌زند… . بعد می‌گوید: ندا، کاظم را خیلی دوست داشت… برای همین کاظم را آوردم برای زیارت… گفتم وقت زیارت، کاظم که می‌خندد، شاید ندا گردن‌دردش یادش برود… .
بیشتر قبرهای دستگردون مال افغانستانی‌ها و بلوچ‌هاست… . بلوچ‌هایی که خودشان هم مطمئن نیستند اهل کجا هستند، اهالی غربت که از گلستان و سیستان‌وبلوچستان کم‌کم در بقیه شهرها ساکن می‌شوند و بخش عمده‌ای از آنها هم همسایه‌های حاشیه‌نشین مشهدی‌ها هستند… قبرهای اهل سنت سنگ کوچکی دارد و شبیه تپه‌های کوچکی است که از میان حفره‌هایش گیاه روییده… فامیلی‌های شبیه به هم در قبرستان فراوان است، ریگی و رخشانی و جزی… می‌گویند مشخصه مهم دستگردون رایگان‌بودن قبرهاست و شیعیان زیادی هم آنجا دفن هستند… ندا هم حالا ساکن اینجاست… قبر هنوز خودش را نگرفته… کوچک است و دورش را با نخ دور کفن ندا بسته‌اند… زره‌گل و کاظم و ثابت جلوی قبر نشسته‌اند و زاری می‌کنند… مادر به قبر نگاه نمی‌کند و صورتش به سمت آسمان است… بعد می‌گوید: کاش تصادف می‌کرد… کاش آن شب نان نمی‌خواستم… کاش الان توی بغلم بود… .
به خانه برمی‌گردیم… قرار است جمعیت امام علی به کمک خانواده ندا برایش مجلس ختم کوچکی برگزار کنند… خانه‌شان دارای حیاط کوچکی است و دو اتاق شبیه بقیه خانه‌های محله دارد… خانواده ندا حالا سه سال است که به ایران آمده‌اند… آمده بودند برای اینکه می‌خواستند جای امنی برای زندگی داشته باشند و پدر با کارگری زندگی بهتری رقم بزند… از زره‌گل می‌پرسم دوست ندارد به افغانستان برگردد و او می‌گوید: «اولش قبل اینکه این‌طور بشه دوست داشتم… اما حالا می‌خوام حق بچه‌ام رو بگیرم… آبرومون باید برگرده…». می‌خواهی اعدام کنی؟ نگاهم نمی‌کند و می‌گوید: «می‌خواهم بکشم… با همین دست‌هام…».
یاسین‌خواندن که تمام می‌شود، برای حرف‌زدن با پدر ندا روانه حیاط می‌شویم… مرد درشت‌اندام و سبزه‌رویی است که هن‌هن‌کنان روی چارپایه می‌نشیند و به میهمان‌ها خوشامد می‌گوید. جز عکسی که همه‌جا از ندا منتشر شده می‌خواهیم عکس دیگری از او ببینیم… از ندا عکس زیادی نمانده، فامیل می‌گویند نمی‌دانستند بچه قرار است این‌طور پرپر شود که مدام از او عکس بگیرند… پدر موبایل را جلوی چشمانمان می‌گیرد… ندا داخل گونی است… رد دست‌های میوه‌فروش روی گردنش مانده… . حالا می‌فهمم زره‌گل چرا نگران درد گردن ندا بود… ندا با چشم‌های نیمه‌باز نگاهمان می‌کند. دستمال‌های توی دهنش خونی است، نخ‌های پلاستیکی گونی پیاز داخل موهای مشکی‌اش رفته و چشم‌های بی‌حالش جایی وسط آسمان را نگاه می‌کند… .
پدر عکس بعدی را نشانمان می‌دهد… ندا داخل کاور جسد توی پزشکی قانونی با سینه شکافته که با نخ‌های درشت دوباره به هم وصلش کرده‌اند… ثابت همان‌طور که با آب‌وتاب دارد موقعیت عکس را برایمان شرح می‌دهد، می‌گوید: مادرم که این عکس را دید، غش کرد… عکس بعدی عکس نداست توی کفن… بعد موبایل را خاموش می‌کند و می‌گوید: می‌خواهم او را وسط قلعه ساختمان به دار بکشند تا ترس مردم بریزد، آبرویم هم برگردد… . داوود علیزاده اسم پدر نداست، از او می‌خواهیم برایمان کل ماجرا را تعریف کند… داوود می‌گوید: «من چاه‌کن هستم… شب که از سرکار برگشتم، دیدم بچه‌ها دنبال نان نرفتند… هزار تومان دادم به ندا برود نان بخرد، رفت نان بگیرد و دیگر برنگشت. رفتم سر خیابان و هرچه گشتم، پیدایش نکردم… پسرم را فرستادم نانوایی و نانوایی گفت ندا زود نان گرفته و برگشته… همسایه‌مان را اول کوچه دیدم… داشت درِ خانه را می‌بست… گفتم همسایه، دختر ما را ندیدی؟ گفت: نه! من میهمانی دعوتم، آژانس گرفته‌ام بروم میهمانی… اصلا فکرش را هم نمی‌کردم این همسایه دخترم را بکشد…». داوود می‌گوید: «همسایه در حیاط خانه‌شان میوه می‌فروخت و ما گاهی خرید می‌کردیم و همه ما را می‌شناختند… بعد از یک ساعت مطمئن بودم بچه را برده‌اند که کلیه‌هایش را بفروشند… یک ساعت که گذشت، پسر خواهرم آمد و پرسید لباس ندا چه رنگی بود؟ یک آمبولانس آمده و جنازه‌ای را جلوی مسجد پیدا کردند. رفتم سمت مسجد، دیدم یک کیسه وسط خیابان است، در کیسه را باز کردم و دیدم یک بچه از پشت داخل گونی افتاده، صورتش را برگرداندم و دیدم نداست…». آقا داوود می‌گوید از پلیس ممنون است که توانست خیلی سریع رد قاتل را بگیرد و صبح فردای این اتفاق او را دستگیر کند؛ اما تا زمانی که قاتل را وسط محله اعدام نکنند، او فکر می‌کند قانون در حقش اجرا نشده… آقا داوود می‌خواهد قاتل ندا، مثل قاتل آتنا، دختر پارس‌آبادی، وسط محله اعدام شود… چشم در برابر چشم.
قلعه ساختمان، از کوچه حمام تا میلان ٦
از فرودگاه تا قلعه ساختمان مسیر زیادی را طی می‌کنیم… بافت محله شبیه همه محله‌های فقیرنشین در هر کجای ایران است… چیزی شبیه لب خط و دروازه‌غار تهران… عجیب اما بودن جوشکاری در کوچه‌پس‌کوچه‌هاست. در هر کوچه یکی، دو جوشکاری می‌بینیم… ساختمان جمعیت امام علی یک خانه قدیمی است که رنگ آبی روشنش از بقیه متمایزش می‌کند. روی دیوار یکی با دست‌خطی نه‌چندان خوانا نوشته از کلاس ما مراقبت کنید… مهلا گلمکانی، مدیر خانه علم جمعیت امام علی در محله قلعه ساختمان است. ساعت نزدیک ١١ است و قرار است گشتی در محله بزنیم و قبلش بنا می‌شود گلمکانی توضیحاتی درباره بافت این محله بدهد. او می‌گوید: «بافت قلعه ساختمان در شرق مشهد واقع شده و منطقه‌ای حاشیه‌نشین محسوب می‌شود. شهرک شهید رجایی (قلعه ساختمان) از حر یک شروع می‌شود تا انتهای پارک رجا که خودش مرکز مصرف مواد مخدر محسوب می‌شود و با اینکه در آن یک مجموعه ورزشی وجود دارد، جای مناسبی برای تردد نیست و چند ماه پیش هم یک قتل در آنجا اتفاق افتاد که دلیلش هم درگیری دو نوجوان بود. کلا در این محله امنیت وجود ندارد و این پارک هم که تنها مرکز تفریحی این منطقه است، چنین شرایطی دارد».
او در ادامه می‌گوید: «از نظر بافت شهری و فرهنگی یک‌سری از خانه‌ها تیمی و پاتوق است، یک‌سری کوچه‌ها بافت شهری دارد. از نظر بافت مردم‌شناسی سه قشر در این محله زندگی می‌کنند؛ ایرانی‌های فارسی‌زبان و بلوچ‌ها و بخش سوم هم افغانستانی هستند. فارسی‌زبان‌ها عموما شیعه هستند، بلوچ‌ها سنی و افغانستانی‌ها، هم شیعه دارند و هم سنی و از این جهت ما اختلافات زیادی را در این محله شاهد هستیم».
به گفته مدیر خانه علم جمعیت امام علی، نداشتن شناسنامه از معضلات اصلی مردم این محله است. او می‌گوید: توانستیم برای بعضی‌هایشان شناسنامه بگیریم، اما برای بخش عمده‌ای از این محله نتوانستیم شناسنامه بگیریم و تقریبا هیچ‌کدام از افراد محله شناسنامه ندارند. از نظر بهداشتی مشکلات بسیاری وجود دارد و شپش در این محلات بسیار رایج است. بیشتر خانه‌های این منطقه پاتوق هستند و همین باعث شده که محلی‌ها اعتراض کنند. در پاتوق‌ها مواد و خدمات جنسی ارائه می‌شوند. در این خانه‌ها یک خانواده سکونت دارند و در کنارش یک پاتوق مصرف است.
به گفته گلمکانی، اینجا همه‌چیز بسیار باز اتفاق می‌افتد، قرار می‌شود در برابر هیچ‌چیزی واکنش غیرعادی نشان ندهیم. توی میلان ٦ تن‌فروشی و مصرف مواد مخدر یا بریدن سر هم دیدیم، باید سکوت کنیم، با این شرط وارد محله می‌شویم… . کوچه به‌قدری خلوت است که مسئولان خانه علم را هم متعجب می‌کند. کمی که جلو می‌رویم دلیل خلوتی معلوم می‌شود… کوچه تقریبا باریک است با خانه‌های قدیمی یک و دوطبقه… . اگر بر فرض در کوچه ٢٠٠ خانه وجود داشته باشد، ١٨٠ خانه را با تابلوهای بزرگ آهنی پلمب کرده‌اند. روی تابلوها نوشته: این واحد مسکونی به دستور مقام محترم قضائی و به دلیل فروش مواد مخدر پلمپ شده و فک پلمپ پیگرد قضائی دارد… . از همراهان می‌پرسیم الان اهالی خانه‌ها کجا هستند و گلمکانی می‌گوید: بچه‌ها می‌روند خانه همسایه و بزرگ‌ترها یا به شهرستان می‌روند یا در زمین‌های آستان قدس می‌‌مانند تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و جوشکارها بیایند و درها را برایشان باز کنند. به گفته مسئول خانه علم، مردم درها را از بخش پایین باز می‌کنند و دوباره همه‌چیز از سر گرفته می‌شود… . خانه‌های دوبر زیادی در محله دیده می‌شود که داخلشان پر از سگ است. گلمکانی می‌گوید اینجا خانه کلی‌فروش‌های مواد مخدر است. کم‌کم بچه‌های خانه علم سرشان را از معدود خانه‌های پلمب‌نشده بیرون می‌آورند و همراهمان می‌شوند، پابرهنه دنبالمان می‌دوند و با دیدن چهره‌های جدید یا طلب شناسنامه می‌کنند یا یارانه.
جلوی خانه صبور می‌ایستیم…؛ صبور شبیه شاهرخ‌خان است، موهایش را مدل شاهرخ‌خان بالا داده و صورتش تیره است، خوش‌قیافه است و چشم‌هایش می‌خندد. او یکی از قهرمان‌های تیم فوتبال جمعیت امام علی است… . بچه‌های جمعیت از او سراغ بقیه پسرها را می‌گیرند… . صبور می‌گوید: «خونه عزیز و ابراهیم و صابر پلمب شده. اما علی و مسعود و ضامن را دوباره گرفتند… رفتند تو زمین‌های آستان کرک (بلدرچین) شکار کردند. بردنشون کانون، واسه هر کرک باید صد تومن بدن تا آزاد شن… دهنشون رو صاف کردن».
بچه‌های محله برای تفریح یا کباب‌کردن بلدرچین گاهی از دیوارهای نه‌چندان بلند زمین‌های آستان می‌پرند و داخل باغ‌ها می‌شوند… این بازی ته ندارد، بلدرچین شکار می‌کنند و دستگیر می‌شوند.
اینجا میلان ٦ است. به گفته مسئولان جمعیت امام علی، در نقشه هم این کوچه وجود ندارد… زنان محله دو دسته هستند، یا تحت هیچ شرایطی از خانه بیرون نمی‌آیند یا آنها که بیرون می‌آیند تن‌فروشی می‌کنند. یک قرارداد نانوشته بین آنها و همسرانشان وجود دارد. مثل حبیب که از خانه بیرون زده، جلوی در ایستاده و برایمان تعریف می‌کند که خروس‌های افغانی برای جنگ، خروس‌های بهتری هستند. پسرش، مسعود، کنارمان ایستاده و بچه‌های جمعیت می‌پرسند مادرش کجاست و او می‌گوید خانه کار دارد، کمی بعد مردی آرام وارد خانه‌شان می‌شود و از پله‌ها بالا می‌رود. بعد حبیب همان‌طور که دارد درباره خروس‌ها برایمان می‌گوید، در خانه‌اش را می‌بندد و با ما به سمت یکی از کوچه‌های فرعی می‌آید… . اینجا آخر دنیا نیست، اما در نقشه‌های مشهد هم نمی‌توان پیدایش کرد. پسرهای اینجا یک‌جور دیگر بزرگ می‌شوند و تعریفشان از خانواده هم فرق می‌کند. پسرهای ١٤ ساله و دخترهای ١٠ ساله همه نامزد دارند. پسرهای بزرگ‌تر که چهره ناآشنا دیده‌اند زیپ کاپشنشان را پایین می‌کشند تا تیزی نوک تبری را که زیر آن پنهان کرده‌اند، به رخمان بکشند… . کمی بالاتر از میلان ٦ ، نرسیده به قلعه خیابان، خانه ندا هنوز غرق در عزاست و خبرنگارها یکی پس از دیگری وارد خانه می‌شوند و تسلیت می‌گویند و اینجا در میلان ٦ مردی با اره‌برقی به جان در آهنی خانه‌اش افتاده تا فک‌پلمب کند و دوباره زندگی را از سر بگیرد.




ادامۀ مبارزۀ دلیرانه کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل سرکوبگری رژیم

 

دیوار نامرعی؟

دو مقاله ي در نامه مردم با عنوان هاي “مبارزة جنبش كارگري– سنديكايي بر ضد سياست هاي رژيم و به خاطر تامين امنيت شغلي و احياي حقوق سنديكايي” و “فرهنگيانكشور ومبارزه با خصوصي سازي آموزش” با توانايي در ارايه فاكت ها، مضمون مبارزه ي صنفي– دمكراتيك و سياسي– ملي– طبقاتي زحمتكشان يدي و فكري را با برنامهديكته شده ي اقتصاد سياسي امپرياليستي قابل شناخت مي سازد.

انديشه در هر دو مقاله اما قادر به شناخت مضمون مبارزه ي صنفي– دمكراتيك و سياسي– سوسياليستي زحمتكشان يدي و فكري به مثابه «پراتيك انقلابي» در نبرد طبقاتيجاري در ايران نمي گرددسكوت غيرضروري درباره ي واقعيت ژرفش نبرد طبقاتي در ايران در شرايط كنوني در هر دو مقاله با ارزيابي وضع كشور كه توسط حزب تودهايران مشابه سال هاي ٥٥ و ٥٦ اعلام شده و همچنين با مصوبه ششمين كنگره ي حزب توده ايران درباره ي ضرورت نشان دادن «پيوند» ميان مبارزه صنفي و سياسيطبقاتي در تضاد قرار مي گيرد.

انگار انديشه ي نويسنده مقاله در برابر يك ديوار نامرعي در درك پيوند مبارزه ي اتحادي و سياسي از حركت باز ايستاده استچرا نبايد انديشه از ديوار نامرعي عبور كند؟چرا بايد انديشه بر «پراتيك انقلابي» زحمتكشان يدي و فكري ايران چشم ببندد؟

“توده ای ها”

ادامۀ مبارزۀ دلیرانه کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل سرکوبگری رژیم

مبارزۀ کارگران نیشکر هفت تپه پس از ماه ها فشار و سرکوبگری های دستگاه های امنیتی رژیم ولایت فقیه و بی اعتنایی کارفرمایان به خواست های کارگران همچنان ادامه دارد. در روزهای نخستین سال نو، ارگان های امنیتی رژیم با یورش به کارگران معترض نیشکر هفت تپه شماری از آنها را بازداشت کرده اند.

به گفته سندیکای ‎کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، حسن فاضلی، فواد بدوی، ساجد الکثیر، حسن الکثیر، محمد خنیفر، سعید منصوری، حبیب چنانی، جاسم حمدانی، مهدی ثاعمی و چاسب حمدانی از جمله بازداشت شدگان هستند.

بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه در روزهای اخیر پس از آن صورت گرفت که عبدالحسن آل کثیر، معاون فرماندار شوش، روز پنجشنبه در جمع کارگران معترض در مقابل ساختمان فرمانداری گفته بود: برخی که کارگر نیشکر هفت‌تپه نیستند، آنها را تحریک می‌کنند. کارگران خواستار دریافت دستمزد اسفند، عیدی و پاداش آخر سال هستند. در عین حال، دستمزد بهمن ماه شماری از آنان نیز پرداخت نشده است. کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه روز هشتم فروردین، این مجتمع را تعطیل اعلام کرد و دلیل آن را ”تعیین تکلیف و برقراری امنیت“ دانست. پس از آن، نیروی انتظامی روز پنجشنبه برای تعدادی از کارگران این شرکت احضاریه فرستاد. همین موضوع ادامه اعتصاب کارگران را به دنبال داشت؛ اعتصابی که در اعتراض به خبر واگذاری زمین‌های کشاورزی به شرکت‌های پیمانکاری و اخراج کارگران غیررسمی بخش کشاورزی آغاز شده بود.

بازداشت ۱۰ کارگر در روز شنبه در پی شکایت کارفرمای خصوصی شرکت نیشکر هفت‌تپه که از اسفند سال ۹۴ تاکنون، مالکیت این مجتمع کشاورزی و صنعتی را برعهده دارد، انجام شده است. پیش از این، نیز خبرها حاکی از ارسال احضاریه نیروی انتظامی برای ۲۰ کارگر شرکت نیشکر هفت‌تپه بود.

بر اساس این احضاریه‌ها، کارگران باید روز شنبه به دادستانی شوش مراجعه می‌کردند. اما به گفته سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه، دادستان ساعت ۱۱ صبح شنبه و پس از حضور در دادگستری، حکم بازداشت این کارگران را به نیروی انتظامی ابلاغ کرد و پس از آن ماموران این نیرو، شماری از آنان را در محوطه شرکت و یا منازل‌شان بازداشت کردند.

تاکنون مقام‌های قضایی و نیروی انتظامی در مورد این گزارش‌ها اظهار نظر نکرده‌اند. پنجشنبه گذشته نیز اخباری در مورد بازداشت پنج تن از کارگران در مقابل فرمانداری شوش منتشر شد که مقام‌های محلی درباره آن واکنش نشان ندادند.

پیشتر نیز رحیم بساک و قربان علیپور، اعضای هیات مدیره سندیکای نیشکر هفت‌تپه، و کرامت پام و اسماعیل بخشی، فعالان این سندیکا، روز ۲۷ اسفند به اتهام ”شرکت در اعتصابات” به دادگستری شوش احضار و محاکمه شده بودند.

در این میان،‌ نیروهای مدافع مبارزات سندیکایی کشور ضمن محکوم کردن بازداشت ۱۰ تن از کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه،‌ خواستار توجه افکار عمومی و سازمانها و نهادهای بین المللی کارگری به سرکوب و تحمیل بردگی قرون وسطایی سیستماتیک به هزاران کارگر شرکت نیشکر هفت‌تپه شدند.

حزب تودۀ ایران ضمن حمایت از مبارزه و خواست های به حق کارگران مبارزه نیشکر هفت تپه خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط همه کارگران بازداشت شده   است.

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۸، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷

 

فرهنگیان کشور و مبارزه با خصوصی‌سازیِ آموزش

وضعیت ناگوار امنیت شغلی و معیشت فرهنگیان شاغل و بازنشسته اعتراض‌هایی دامنه‌دار در خلال ماه‌های اخیر موجب شده است. همچنین مخالفت فرهنگیان کشور با نظام واپس‌گرای آموزشی رژیم که طبقاتی شدن آموزش و تحصیل از نتایج ناگوار آن است، درصدر خبرهای نخستین هفته سال نو قرار داشت. فرهنگیان به بودجه اختصاص‌یافته به آموزش‌وپرورش اعتراض کرده و تخصیص منابع مالی و اعتبارات لازم برای رشد و شکوفایی سیستم آموزشی و نیز تضمین مزد و مزایای عادلانه برای خود را خواستار شده‌اند.

نکته محوری این مخالفت‌ها، مقابله باسیاست خصوصی‌سازی آموزش است که در بیانه‌هایی مختلف ازجمله بیانیهٔ شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به‌مناسبت نوروز ۹۷ بازتاب یافته‌اند. علاوه بر این، هم‌اینک صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان کشور و سرنوشت این صندوق از موضوعات مهم مورد بحث فرهنگیان کشور و فعالان سندیکایی حقوق معلمان است. همانند دستبردهای کلان رژیم به اندوختهٔ کارگران در سازمان تأمین اجتماعی در سه دههٔ اخیر، بنا به‌گفتهٔ سخنگوی کانون صنفی فرهنگیان گیلان، “بزرگ‌ترین دستاورد” صندوق ذخیره فرهنگیان کشور در “بیست‌ودو سال از تشکیل صندوق ذخیره”، “رقم خوردن بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ اختلاس‌های کشور به‌نام این صندوق است.” در شرایطی که صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان کشور عملاً ورشکسته است و در یک سال اخیر اعتراض‌های فراوان فرهنگیان بازنشسته از سراسر کشور در تهران را شاهد بوده‌ایم، و در حالی که در تمام مدت بیست‌ودو سال اخیر اعضای هیئت‌امنای صندوق از سوی رژیم “انتخاب” شده‌اند، کارگزاران رژیم اخیراً از فرهنگیان کشور برای ثبت‌نام در “انتخابات نمایندگان فرهنگیان در هیئت‌امنای صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان” دعوت کرده‌اند.

در واکنش به این دعوت رژیم، روز ۱۰ بهمن‌ماه ۹۶، یک فعال صنفی معلمان به ایلنا گفت: “ابتدا باید دارایی‌ها، میزان تخلفات و موجودی صندوق مشخص شود… ابتدا مشکلات ساختاری بی‌شمار صندوق حل شود؛ چراکه تا زمانی که این ساختار اصلاح نشود، فسادآفرین و مشکل‌زا است… بهتر است هیئت‌امنای صندوق، تماماً منتخب معلمان باشند.” در نوشته‌یی دیگر، با اشاره به تدارک “شیوه رأی‌گیری مجازی” به‌وسیلهٔ وزیر آموزش‌وپرورش، این فعال صنفی معلمان می‌گوید: “[وزیر آموزش‌وپرورش] نمی‌توانند هیچ تضمینی بدهند که این دو نفر نماینده معلمان که قرار است به صندوق راه پیدا کنند، نماینده واقعی معلمان باشند… ورود معلمان و فعالان صنفی به ساختار مدیریت و هیئت‌امنای صندوق ذخیره فرهنگیان، ریختن آب به آسیاب اختلاس‌گرانی است که صندوق را غارت کرده‌اند.” سخنگوی کانون صنفی فرهنگیان گیلان نیز با اشاره به اینکه “ماهیانه بیست میلیارد از حساب معلمان به این صندوق واریز می‌شود”، گفت: “پس از رسوایی اختلاس صندوق ذخیره، بنیان‌گذاران این صندوق در تاریک‌خانه‌های اتاق فکر در این اندیشه شدند که چگونه می‌توان طرحی ریخت که هیزم این شبه دمکراسی به‌نام معلم رقم خورد اما سود کلان حاصل از رقم‌های پرداختی معلمان، به کام دیگران باشد.”

فساد بخشی جدایی‌ناپذیر از اجرای برنامه‌های دیکته‌شده از سوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در میهن ما است. در حین دستبردهای هزاران میلیارد تومانی به صندوق ذخیره معلمان، مطابق بیانیه ۳ اسفندماه “شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی ایران در دفاع از حقوق معلمان” منتشرشده در ایلنا، مراکز آموزشی خصوصی در مناطق “محروم مانند سیستان‌وبلوچستان”، “معلمان را با حقوق زیر ۵۰۰ هزار تومان استخدام می‌کنند و این حقوق ناچیز را هم ماه‌ها پرداخت نمی‌کنند. … در بسیاری موارد خلأ حمایت قانونی، فقدان تشکل‌های مستقل در پروسه تعیین دستمزد و خیل عظیم بیکاران، به کارفرمایان این فرصت را می‌دهد که با این معلمان قرارداد امضا نکنند و بیمه آنها را پرداخت ننمایند.”

مبارزهٔ متحد فرهنگیان در حکم بخشی از جنبش سندیکایی زحمتکشان، یگانه راه تأمین خواست‌‌ها و حقوق معلمان کشور است.

به نقل از ضمیمۀ کارگری نامۀ مردم – شمارۀ ۵، ۱۳ فروردین ماه ۱۳۹۷




تعداد بازداشت شدگان در اهواز به بیش از ۴۰۰ نَفَر رسید 

• از آغاز اعتراضات مردم عرب در هفتم فروردین سال جاری تا کنون بیش از ۴۰۰ نَفَر بازداشت شده اند. بدلیل افزایش تعداد بازداشت شدگان، آنها را در بین بازداشتگاه های مختلف تقسیم کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۹ فروردين ۱٣۹۷ –  ٨ آوريل ۲۰۱٨

 


از آغاز اعتراضات مردم عرب در هفتم فروردین سال جاری تا کنون بیش از ۴۰۰ نَفَر بازداشت شده اند. بدلیل افزایش تعداد بازداشت شدگان، آنها را در بین بازداشتگاه های اداره اطلاعات، اطلاعات سپاه و عملیات کارون و نیروی انتظامی تقسیم کرده اند. روز شنبه ۱٨ فروردین قرار بود ۲۵۰ نَفَر از آنها را به زندان شیبان (مجتمع حرفه آموزی اهواز) و بعضی را به زندان سپیدار منتقل کنند، تعدادی از بازداشت شدگان نیز به دیگر شهرها منتقل شده اند.

بنابر گزارش منابع محلی، اوج بازداشتها بعد از آتش سوزی قهوه خانه النوارس در بازارچه کیان شهر اهواز صورت گرفته است. مردم آتش سوزی در این قهوه خانه را یک توطئه برنامه ریزی شده توسط نهادهای امنیتی جهت تغییر حرکت مسالمت آمیز مردم عرب به سوی اعمال خشونت آمیز و همچنین سرپوش گذاشتن بر اعتراضات مردمی می دانند، در این آتش سوزی ۱۱ نَفَر کشته و شماری از جوانان عرب مجروح شدند، اکثر این افراد جوانانی هستند که در تظاهرات شرکت می کردند و حتی بعضی از آنها با قید وثیقه آزاد شده بودند.

در بین بازداشت شدگان ده ها زن، نوجوان و جوانانی با رده های سنی بین ۱۶-۲۵ سال وجود دارند.شماری از معترضان مجروح و توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند، بعضی از خانواده هایی که با مراجعه به ستاد خبری به دنبال کسب خبری از بازداشت شدگان بودند نیز توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده اند.

تا کنون هیچ کدام از مسولین یا نهادها و رسانه های حکومتی در مورد تعداد و محل نگهداری بازداشت شدگان اطلاعاتی را اعلام نکرده اند. محمدعلی موسوی جزایری، نماینده مجلس خبرگان رهبری و نماینده ولی فَقِیه در جمع مردم در کوی صیاحی شهر اهواز و بعد از اعتراض مردم به بازداشت های خودسرانه در خیابانها به مردم قول داده است که کلیه بازداشت شدگان آزاد خواهند شد، اظهاراتی که بعضی از حاضرین آن را جهت آرام کردن خشم مردم عنوان کردند.

بنا به گزارش فعالین حقوق بشر؛ بیشتر بازداشتها در شهر اهواز، کوت عبدالله، شهر آبادان، ملاشیه، عین ۲ (سیدکریم) و بندر ماهشهر بوده است.

وسعت جغرافیائی تظاهرات نسبت به قیام های قبلی بیشتر بوده است، بطوری که در شهر امیدیه برای اولین بار تظاهراتی صورت گرفته است. این اعتراضات مسالمت آمیز در مناطق و شهرهای مختلف از جمله مرکز اهواز، کوی زویه، کوی علوی، کوت عبدالله، عین دو (سیدکریم)، ملاشیه، منطقه شیبان شهرستان باوی، شهر حمیدیه، امیدیه، آبادان، ماهشهر و چندین روستا در اطراف شهر اهواز روی داده است.

جرقه این اعتراضات «قیام کرامت» نامیده شد در اعتراض به یک برنامه تلویزیونی آغاز شد. مردم عرب این برنامه را اهانت به کرامت و جهت حذف وجود تاریخی خود می دانند اما با شروع اعتراضات، خواسته‌های انباشته شده دیگری نیز توسط تظاهر کنندگان اعلام شد.

در برنامه “ببین و بساز” روز دوم فرودین ۱٣۹۷ در شبکه دوم صداوسیمای جمهوری اسلامی عروسک‌هایی که لباس محلی ملت های مختلف را بر تن دارند، را روی نقشه ایران گذاشته شدند ولی به جای عروسک عرب، عروسک دیگری در شهرهای عرب نشین گذاشته شد. مردم عرب این موضوع را بخشی از برنامه‌ریزی دولت ایران برای تغییر ساختار دموگرافیک شهرهای عرب نشین و جهت اسکان دادن مهاجران غیربومی و راندن عرب‌ها از شهرهایشان تلقی کردند.




گلرخ ایرایی به بیمارستان منتقل شد 

• گلرخ ایرایی در شصتمین روز اعتصاب غذا در پی وخامت شدید حال جسمی، روز سه‌شنبه ۱۴ فروردین ماه به بیمارستان منتقل شد. خانم ایرایی پس از اعتصاب غذا دست‌کم ۲۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۵ فروردين ۱٣۹۷ –  ۴ آوريل ۲۰۱٨

 


گلرخ ایرایی در شصتمین روز اعتصاب غذا در پی وخامت شدید حال جسمی، روز سه‌شنبه ۱۴ فروردین ماه به بیمارستان منتقل شد. خانم ایرایی پس از اعتصاب غذا دست‌کم ۲۰ کیلو کاهش وزن پیدا کرده و دیگر توان راه رفتن نیز ندارد. او همراه با آتنا دائمی از ۱۴ بهمن ماه به دلیل انتقال غیرقانونی و ضرب و شتم شدن توسط ماموران زندان اوین دست به اعتصاب غذای اعتراضی زدند، خانم دائمی در تاریخ ۲۶ بهمن‌ماه سال گذشته به اعتصاب غذای خود پایان داد و خانم ایرایی نیز اعتصاب خشک خود را به اعتصاب غذا تغییر داده بود.

یک منبع نزدیک به خانواده گلرخ ایرایی به هرانا گفت: گلرخ دیروز چهارشنبه ۱۴ فروردین ۹۷ پس از ۶۰ روز اعتصاب غذا، در حالی که هوشیاری کامل داشته به دلیل آسیب‌دیدگی کیسه صفرا و پس از چند روز حالت تهوع و بالا آوردن آب زرد، به بیمارستان منتقل شد. طی روزهای اخیر چندین بار به گلرخ سرم زده بودند ولی سرم دیگر جواب نداده بود. خانواده گلرخ هم که برای ملاقات با فرزندشان به تهران رفته‌اند موفق به ملاقات با وی نشده‌اند و به آنها گفته‌اند باید آقای رستمی دادیار ناظر بر زندان اجازه دهند، اما آقای رستمی در دفتر خود حضور نداشته است.
این منبع نزدیک به خانواده ایرایی در ادامه گفت: خانواده ایرایی به شدت نگران وضعیت فرزندشان هستند و خبر دقیقی از وضعیت وی ندارند و حتی نمی‌دانند به کدام بیمارستان منتقل شده و چه زمانی مرخص خواهد شد.

این کنشگر مدنی در تاریخ ۲۱ اسفندماه به همراه آتنا دائمی از قرنطینه بند سه زندان قرچک با ضرب و شتم به بند مادران این زندان منتقل شدند.




جایزه همبستگی بین المللی NASUWT برای اسماعیل عبدی 

• اتحادیه معلمان NASUWT در روز یکشنبه اول ماه آوریل سال ۲۰۱۸، جایزه همبستگی بین المللی خود را در کنفرانس سالانه که در بیرمنگام برگزار شد، به اسماعیل عبدی اهدا کرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۵ فروردين ۱٣۹۷ –  ۴ آوريل ۲۰۱٨

 


اتحادیه معلمان NASUWT در روز یکشنبه اول ماه آوریل سال ۲۰۱٨، جایزه همبستگی بین المللی خود را در کنفرانس سالانه که در بیرمنگام برگزار شد، به اسماعیل عبدی اهدا کرد.

این جایزه برای قدردانی از تعهد و مبارزه آقای عبدی در راه رسیدن به حقوق معلمان و آموزش با کیفیت بالا در ایران به وی اهدا شد.

آقای عبدی یکی از اعضای هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران به جرم واهی “به خطر انداختن امنیت ملی” در ماه فوریه ۲۰۱۶ بعد از تجمعات آرام به شش سال حبس محکوم شد و اخیرا مجاز به خروج موقت از زندان اوین شد اما پس از ۱۱ روز دوباره به زندان برگردانده شد.

NASUWT به همکاریش با شورای هماهنگی کانون های صنفی ایران، سازمان عفو بین الملل و آموزش بین الملل (ei) برای آزادی بی قید و شرط عبدی از زندان ادامه می دهد. و همچنین به مقامات ایرانی اعلام می کند که باید قوانین حقوق بشر و اتحادیه های کارگری را رعایت کنند.

کنگره NASUWT، همچنین زحمات رابرتو بارادل از اتحادیه CTERA در آرژانتین قدردانی می کند.

خانم کریس کیت، دبیر اول NASUWT می گوید:
“ایستادگی و شجاعت اسماعیل عبدی برای ایجاد اتحادیه های معلمان و حقوق بشر در برابر رفتار ظالمانه و خشن حاکمان در ایران، برای آموزگاران و اتحادیه های کارگری در سراسر جهان الهام بخش است.

“اسماعیل در مبارزه برای رسیدن به اهدافش شجاعت و استعداد فوق العاده ای از خود نشان داده است. NASUWT و اعضای آن با اهداء این جایزه قصد دارند که از همت و تلاش او قدردانی کرده و به او امید بدهند و همبستگی و حمایت خود را در مبارزه عظیمی که وی درپیش گرفته را به او اعلام کنند. عمیق ترین ناراحتی ما در زمان اهدا این جایزه این است که اسماعیل عبدی نمیتواند در بیرمنگام با ما باشد تا این جایزه را بپذیرد. “شجاعت و عزم اسماعیل برای ادامه مبارزه برای آموزش با کیفیت در ایران، علی رغم هزینه های شخصی وحشتناکی که او مجبور به تحمل آن بوده است، واقعا شگفت انگیزاست.”

“NASUWT همچنان به همبستگی با اسماعیل و معلمان در ایران با دیگر نهادهای حقوق بشری و اتحادیه های کارگری، از جمله سازمان عفو بین الملل، برای آزادی بی قید و شرط اسماعیل، به تلاشش ادامه خواهد داد.”

پتریک روچ معاون دبیر NASUWT می گوید:
“NASUWT همچنین برای آشنایی معلمان سراسر انگلستان با مبارزات روبرتو برادل، حمایت و مبارزه او از معلمان، کودکان و نوجوانان و برای آموزش رایگان و با کیفیت، گزازش تهیه می کند.”

اول آوریل ۲۰۱٨
مجمع سراسری مدیران مدارس و اتحادیه معلمان زن
The National Association Of Schoolmasters And Union Of Women Teachers (NASUWT)




مقاومت کارگران در برابر فضای سرکوب و تهدید در هفت تپه 

• در ادامه سرکوب و احضار و بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران نیز احضار شد. مسئولین شهر به زور نیروی انتظامی می کوشند اعتصاب کارگران را در هم بشکنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۲ فروردين ۱٣۹۷ –  ۱ آوريل ۲۰۱٨

 


اتحادیه ی آزاد کارگران ایران: در ادامه سرکوب و احضار و بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران نیز احضار شد

صبح امروز در ادامه سرکوب، احضار و بازداشت کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران این مجتمع بزرگ کشت و صنعت نیز توسط پلیس امنیت از طریق تماس تلفنی احضار و ایشان ساعت ۵ بعد از ظهر امروز ۱۲ فروردین ماه در محل این نهاد امنیتی مورد بازجوئی قرار گرفت و بنا به دستور دادستانی شوش تا اطلاع ثانوی به شرکت ممنوع الورود و احضاریه ای کتبی نیز مبنی بر حضور او در دادسرای شهرستان شوش در ساعت ٨ صبح روز سه شنبه ۱۴ فروردین ماه به وی ابلاغ گردید.

احضار و بازجوئی اسماعیل بخشی امروز در حالیست که قبلا نیز برای وی پرونده ای تشکیل شده است و بر اساس آن ایشان به برپائی تجمعات غیر قانونی و تشویش اذهان عمومی متهم شده است.

بنا بر گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران از شرکت نیشکر هفت تپه، امروز علاوه بر احضار و ممنوع الورود کردن اسماعیل بخشی به شرکت، ساعت یازده و نیم صبح معاونت نیروی انتظامی شهر شوش به همراه تعداد دیگری از مامورین انتظامی با ورود به قسمت کوره بخار کارخانه، اعلام کرد بنا بر دستور شورای تامین شهر و دادستانی شوش ماموریت دارد به هر نحوی شده است کوره بخار را روشن کند.

وی در اجرای این دستور به کارگران قسمت کوره بخار کارخانه اعلام کرد ماموریت دارم هر کسی را که از دستور روشن کردن کوره سرپیچی کند همینجا دستبند زده و بازداشت کنم.

بنا بر این گزارش، علیرغم مقاومتی که کارگران در روشن کردن کوره بخار از خود نشان دادند اما معاونت انتظامی شهرستان شوش با تهدید به بازداشت فوری کارگران و موکول کردن آزادی همکاران بازداشتی آنان به روشن کردن کوره بخار موفق شد کارگران را وادار به راه اندازی کوره کند.

بنا بر آخرین گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران، علیرغم روشن کردن جبری کوره بخار توسط معاونت انتظامی شهرستان شوش، کارگران شیفت بعد از ظهر کماکان از حضور در محل کار خودداری کردند و اعتصاب در این مجتمع بزرگ کشت و صنعت که از روز هفتم فروردین ماه آغاز شده است همچنان ادامه دارد.




گسترش دامنه ی اعتراضات به شهرهای خوزستان 

• روز جمعه، تظاهرات در خوزستان ادامه یافت و علاوه بر مناطقی از شهر اهواز، در آبادان، ماهشهر و حمیدیه نیز مردم عرب دست به تظاهراتی زدند که آن را «قیام کرامت» می خوانند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۲ فروردين ۱٣۹۷ –  ۱ آوريل ۲۰۱٨

 

روز جمعه ۱۰ فروردین ۱٣۹۷ مردم عرب در خوزستان در دفاع از هویت خود تظاهراتی مسالمت آمیزی در شهرهای آبادان، ماهشهر، حمیدیه، شیبان و شهر اهواز در کوت عبدالله و کوی کیانپارس تا برگزار کردند که تا نیمه های شب به درازا کشید.

بنابر گزارش نیروهای محلی، معترضین با سر دادن شعارهای «ما ذلت را نمی پذیریم»، «جانم فدای اهواز»، «اهواز عشق من است»، «ما این جا هستیم این جا سرزمین آبا و اجدادی ما است»، «من عرب هستم» و «اهواز را نمی‌دهیم» دست یه تظاهرات زدند. این اعتراضات بشکل مسالمت آمیز برگزار شد، اما نیروی انتظامی روز پنجشنبه و جمعه معترضین را در بازار مرکزی شهر اهواز و کوت عبدالله با استفاده از گاز اشک آور و اسلحه گرم مورد حمله قرار داد و شماری از تظاهر کنندگان بازداشت شدند.

بنابر این گزارش در روز جمعه ۱۰ فروردین این اعتراضات در شهر اهواز در کوت عبدالله و کوی کیانپارس نیز برگزار شد که در کوت عبدالله چندین تن از معترضین را بازداشت کردند و نیروهای امنیتی با استفاده از گاز اشک آور در صدد متفرق کردن مردم برآمدند. اعتراضات در بلوار ساحلی کیانپارس اهواز تا نیمه شب ادامه یافت. در این منطقه بنابر گزارش فعالان محلی ده ها تن بازداشت شدند.

جمعه شب اعتراضاتی که چند روز است در اهواز ادامه یافته، به شهرهای دیگر استان از جمله حمیدیه، آبادان، ماهشهر گسترش پیدا کرد. جاده اهواز- شوشتر توسط تظاهرکنندگان منطقه شیبان شهرستان باوی برای مدت چند ساعت بسته شد. بنا به گزارشها جمعه شب از ساعت شبکه اینترنت در بعضی شهرها بطور کامل قطع شد.

به گفته منابع محلی تظاهرات و ناآرامی ها در خوزستان در دفاع از «کرامت و هویت» معترضان و همچنین مجموعه ای از خواست ها، از جمله جلوگیری از سرقت آب رودخانه های استان، جلوگیری از سدسازی های بی رویه، اعتراض به خشکاندن تالابها، بحران ریزگردها و آلودگی آب و هوا، تبعیض در استخدام و گسترش بیکاری، تا تغییر بافت جمعیتی صورت می گیرد و از سوی معترضان «قیام کرامت دوم» نامگذاری شده است.

در طی این چند روز اعتراضات ده ها تن از مردم توسط اداره اطلاعات بازداشت و به مکانهای غیرمعلوم منتقل شده اند، فعالان حقوق بشر محلی تعداد بازداشت شدگان را بیش از صدنفر تخمین می زنند که از سرنوشت بیشتر آن ها خبری نیست.