کشاورزان اصفهانی به نماز جمعه این شهر پشت کردند 

• کشاورزان معترض اصفهان در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد به نماز جمعه آمده اند، شعار دادند و برگزاری نماز را به تعویق انداختند. آن ها به تریبون نماز جمعه پشت کرده و شعار دادند: «رو به میهن، پشت به دشمن» …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۲۵ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۶ مارس ۲۰۱٨

 


کشاورزان معترض اصفهان در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد به نماز جمعه آمده اند، شعار دادند و برگزاری نماز را به تعویق انداختند. مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان وعده به رحمت الهی و نزول باران از آسمان داد، اما کشاورزان معترض به تریبون نماز جمعه پشت کردند. آن‌ها در همان حال شعار می‌دادند: «رو به میهن، پشت به دشمن». از ۴ اسفند تاکنون این دومین بار است که معترضان از تریبون نماز جمعه برای بیان اعتراضاتشان استفاده می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری ها، ۳۵۰ هزار نفر در شرق استان اصفهان از طریق کشاورزی گذران می‌کنند. انتقال ۴۰۰ میلیون متر مکعب آب از حق‌آبه استان اصفهان به یزد، زندگی آن‌ها را به خطر انداخته است. در سال ۹۵ مسئولان استان اصفهان به کشاورزان قول داده بودند که ۲۰۰ میلیون متر مکعب از آب پشت سدها را به کشاورزی در شرق اصفهان اختصاص دهند اما به این وعده عمل نکردند. این امر سبب شده که کشاورزان اصفهان از یک ماه پیش به این سو در اعتراض به انتقال حق‌آبه‌شان به یزد تجمعاتی را برگزار کنند. ۱۸ اسفند عده پرشماری از کشاورزان معترض به سوی تأسیسات انتقال آب به راه افتاده بودند که یگان ضد شورش وارد عمل شد و کار به درگیری کشید.

جمعه ۲۵ اسفند دامنه اعتراض کشاورزان به نماز جمعه کشید. کشاورزان با سر دادن شعارهایی مانع از شروع نماز جمعه شده بودند:
«تکلیف ما روشن شه، نماز جمعه شروع شه»

آن‌ها با کف زدن‌ها و سوت‌زدن‌های پیاپی مانع از آن می‌شدند که امام جمعه اصفهان خطبه اول نماز جمعه را آغاز کند. کشاورزان شعارهایی هم بر ضد صدا و سیمای جمهوری اسلامی و دولت روحانی سر دادند. «صدا و سیمای ما، ننگ ما ننگ ما» و همچنین «روحانی دروغگو، زاینده‌رود ما کو»، «عزا عزاست امروز، زندگی کشاورز روی هواست امروز» از دیگر شعارهای کشاورزان بود:
مجتبی میردامادی، امام جمعه موقت اصفهان وعده به رحمت الهی داد و از کشاورزان خواست که «غذا سر سفره دشمن» نگذارند. او گفت خداوند صدای ناله کشاورزان را می‌شنود و با بارش رحمت الهی آن‌ها را سیراب می‌کند. کشاورزان معترض اما به تریبون نماز جمعه پشت کردند و شعار دادند:
«رو به میهن، پشت به دشمن».




بیست و دومین روز اعتصاب و تظاهرات کارگران فولاد در اهواز 

 

دو نکته ی پراهمیت در نبرد اعتصابی کارگران فولاد در اهواز شایان توجه است
یکی- خواست بازگشت خصوصی سازی انجام شده؛ اقدام ضد کارگری و ضد ملی ای که حتی با کنترل توانایی خریدار توسط بانک ملی و مسئولان مربوطه ی دولتی همراه نبوده است؛
دومی- تغییر شرایط به دنبال اعتصاب های کارگری. تاکنون «مالکین» به دادگاه شکایت می کردند و کارگران را به زیر مهمیز شلاق می بردند و به کمک قوه ی قضایه ی و با حکم دادگاه های غیرقانونی به زندان می اندختند. مبارزه ی رشد یابنده ی اعتصابی به این اقدام جنایتکارانه حاکمان پایان داده است. باید نبرد مبارزه جویانه را تشدید کرد و حاکمان را به عقب راند

 

 

 

• کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در بیست و دومین روز اعتصاب، تجمع و راهپیمائی های اعتراضی خود را در مقابل استانداری خوزستان و خیابانهای اهواز ادامه دادند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲٣ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۴ مارس ۲۰۱٨

 

امروز در بیست و دومین روز اعتصاب کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، آنان تجمع و راهپیمائی های بی وقفه خود را که بدنبال شروع اعتصاب در دوم اسفند ماه در مقابل استانداری خوزستان و خیابانهای اهواز آغاز کرده اند ادامه دادند.

بنا به گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز به اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز در پی تجمع کارگران این مجتمع بزرگ صنعتی در مقابل استانداری خوزستان، آنان اقدام به راهپیمائی به سوی خیابان کیانپارس و سر دادن شعارهای اعتراضی کردند که با توجه به جمعیت بالای کارگران، ترافیک شدیدی در خیابانهای منتهی به فلکه ساعت، میدان فلسطین و چهار راه پهلوان پیش آمد.

بنا بر این گزارش، با توجه به عدم توجه کارفرما به پرداخت حقوقهای معوقه کارگران در آستانه سال نو و خشم و انزجاری که از این وضعیت وجود کارگران را در بر گرفته است امروز نیروهای انتظامی و امنیتی با هدف ارعاب کارگران و جلوگیری از گسترش اعتراضات خیابانی آنان حضور چشمگیری در مقابل استانداری خوزستان و مسیرهای راهپیمائی آنان داشتند و یگانهایی از نیروهای موتور سوار و گارد ویژه نیز در محل مستقر شده بودند.

بنا به اظهار کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، دیروز نیز در پی تجمع و راهپیمائی کارگران در مقابل استانداری خوزستان و خیابانهای اهواز، علیرغم حضور چشمگیر نیروهای امنیتی و نیروهای گارد ویژه، آنان برای ساعتی خیابان کیانپارس را مسدود و شروع به سر دادن شعار کردند و جمعی نیز جهت اعتراض به واگذاری اغیر اصولی شرکت به بخش حصوصی و عدم توجه کارفرما به تعهداتش، در مقابل بانک ملی شعبه سرپرستی دست به تجمع زدند که در پی آن برای مذاکره و برگزاری جلسه با مدیریت بانک به دفتر ایشان هدایت شدند.

بنا به این اظهارات، در این جلسه که با حضور مدیریت بانک ملی و سه تن از معاونین ایشان برگزار شد کارگران مراتب اعتراض شدید خود را نسبت به خودداری مالک شرکت برای عمل به تعهداتش اعلام و خواهان پیگیریهای لازم از سوی مسئولین این بانک در مورد عمل کارفرما به تعهداتش شدند.

کارخانجات گروه ملی صنعتی فولاد اهواز از سوی بانک ملی به بخش خصوصی و موسوی کارفرمای فعلی آن واگذار شده است و طبق قرارداد واگذاری که فرماندار اهواز آنرا اعلام کرده است مطابق تفاهم نامه منعقد بین بانک ملی ایران و موسوی سرمایه گذار جدید شرکت، میبایست ایشان ضمن تسویه حساب کامل معوقات حقوق کارگران سهمی به عنوان آورده به سرمایه درگردش شرکت جهت تامین مواد اولیه تزریق مینمود که متاسفانه موسوی به این تعهدات خود عمل نکرده است و بیش از چهار هزار کارگر این مجتمع بزرگ صنعتی بدلیل عدم پرداخت حقوقهای معوقه از سوی کارفرما در آستانه سال نو در شرایط بسیار مشقت باری قرار دارند.

دیروز در پی جلسه مسئولین بانک ملی شعبه سرپرستی اهواز با کارگران معترض، مقرر شد کلیه حسابهای بانکی کارکنان گروه ملی که به خاطر تعویق و تاخیر پرداخت اقساط بانکی مسدود شده اند رفع انسداد شده و تا پایان فروردین ماه سال آینده به کارگران گروه ملی برای پرداخت اقساط بانک ملی مهلت داده شود.

بنا به آخرین گزارشهای رسیده از تجمع و راهپیمائی دیروز و امروز کارگران گروه ملی صنعتی فولاد به اتحادیه آزاد کارگران ایران، امروز در پی تجمع و راهپیمائی کارگران گروه ملی صنعتی اهواز دو نفر از کارگران این مجتمع بزرگ صنعتی به دلیل شرایط حادی که دارند به حالت اغما افتاده و در مقابل چشمان همکارانشان نقش زمین شدند. همچنین امروز کارفرمای گروه ملی صنعتی اهواز که بدلیل حمایت مسئولین استان از عملکرد ظالمانه اش، بیش از پیش جری شده و از هیچگونه ستمی به کارگران ابائی ندارد اقدام به تعطیلی رستوران و قطع ناهار آنان کرد.




واکنش “خود نجات بخش” دولت به بحران اجتماعی – اقتصادی ایران 

فریبرز رئیس دانا

• در کنار خشم برانگیخته از تبعیض و فساد گسترده از یک سو و سرکوب طولانی مدت آزادی‏ها و حقوق فردی و اجتماعی از دیگر سو. چنان که شاهد بودیم اعتراض‏های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بی‏سابقه دیگری نیز در این فصل ظاهر شدند که اگر خوب بنگریم یا دنباله و در امتداد اعتراض‏های اقتصادی بودند یا در انتظار فرصتی که بتوانند در جامعه سر برآورند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۲ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱٣ مارس ۲۰۱٨

 

اصلی‏ترین منشاء گیرودارها و خیزش‏های خونین و منجر به اتهام زنی‏ها، دستگیری‏ها و بازداشت‏ها در زمستان سال ۱٣۹۶، که از بهمن سال ۱٣۵۷ تاکنون کاملاً بی‏سابقه هم بودند، نارضایتی‏های انباشته ‏شده‏ ی اقتصادی مردم بود. در کنار خشم برانگیخته از تبعیض و فساد گسترده از یک سو و سرکوب طولانی مدت آزادی‏ها و حقوق فردی و اجتماعی از دیگر سو. چنان که شاهد بودیم اعتراض‏های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بی‏سابقه دیگری نیز در این فصل ظاهر شدند که اگر خوب بنگریم یا دنباله و در امتداد اعتراض‏های اقتصادی بودند یا در انتظار فرصتی که بتوانند در جامعه سر برآورند.

این خیزش به طور کلی به هیچ وجه ناگهانی یا غیرقابل پیش‏ بینی نبود. شمار فزاینده‏ ای از اعتراض‏ها و اعتصاب‏های کارگری در واکنش به بیکاری، ماهها عدم پرداخت حقوق و دستمزد، گرانی، شرایط سخت کار، قوانین و تصمیمات دولتی فشارآور از یک طرف و تظاهرات و تحصن علیه بدحسابی و ورشکستگی ناشی از فساد و عدم انجام تعهدات از سوی چند بانک و موسسه‏ ی مالی از طرف دیگر از پیشینه‏ های بسیار موثر این خیزش به حساب می‏آیند. اعتراض به حجاب اجباری، محدودیت‏ها برای حضور اجتماعی گروه‏های اجتماعی و نداشتن حق تشکل و بیان آزاد به شکل‏های مختلف مدت‏ها و به دفعات تکرار شده بودند و هنوز هم ادامه دارند و به نظر نمی‏رسد که پایان یابند. برخورد با دراویش و عدم تحمل اعتراض مسالمت‏ آمیز آنان که به خاطر بازداشت یکی از اعضایشان مطرح شد نیز پیشینه دارد. هم چنین است اعتراض به شرایط بد زندانیان و خطر جانی آنان. نمونه‏ های بیشتری را نیز می‏توان مطرح کرد که در این مقال ضرورتی برای آن‏ها نیست.

سیاست‏های اقتصادی دولت‏های پی‏ درپی، چه از جناح‏های اصول‏گرا و چه از اصلاحاتی‏ها و معتدل‏ها، مجموعاً سیاست‏های نولیبرالی و اساساً از جنس سیاست تعدیل ساختاری بودند که به صورت فراگیر اقتصاد را به شکل‏های مختلف زیر فشار قرار دادند تا راه برای انباشت و سود قدرت‏های اقتصادی حاکم و اقلیتی بسیار ثروتمند باز شود. این انباشت‏ها آثاری اندک بر رشد، اشتغال و رفاه اجتماعی – اقتصادی همگانی به وجود آوردند اما در عوض بی‏عدالتی تمرکز و فشردگی انباشت‏های فوق عادی سود و سرمایه را به نفع اقلیت نشسته بر مسند قدرت اقتصادی موجب شدند. مجموعه‏ ی ساختار سیاسی، حسب مورد، به ابزار اعمال اراده‏ ی یکی از جناح‏ها تبدیل شد و کمتر وقتی بر نیازهای اجتماعی – فرهنگی و دموکراتیک نهاده شد.

به همین سبب بودجه‏ ی سال ۱٣۹۷ نیز، بی‏ اعتنا به آنچه این سیاست‏های اقتصادی تقریباً ٣۰ ساله بر سر مردم و اقتصاد کشور آوردند، آن گونه که تنظیم و تقدیم مجلس و تصویب شد می‏رود که باز اهرم فشار را بر گرده‏ ی اقتصاد و زندگی بخش بزرگی از مردم وارد آورد به این امید که دولت و قدرت اقتصادی اصلی پشت سر آن را از بحران برهاند. مأموریت اصلی این بودجه خدمت به قدرت اقتصادی است که زیر فشار رکود داخلی، تحریم و تنگنای مالی دولت متبوع قرار گرفته است. این که این بودجه پیش از تقدیم شدن به مجلس در اختیار همگان قرار گرفت البته کاری تازه و ساختارشکن نبود. در سال‏های گذشته نیز البته با کمی مشکل می‏شد از محتوای بودجه‏ های ارائه شده به مجلس سر در آورد. اما امسال دولت بر آن شده بود که با این به اصطلاح شفاف‏ سازی صحنه هماوردی طبقاتی را جدی‏تر سازد و از یاران و بهره‏ گیران خودی از بودجه یاری بیشتری بطلبد. دولت با این کار می‏خواست نشان بدهد که ناگزیر و بنا به اراده‎ی اعلام نشده چه سهمی به چه موسسات فعالیت‏ها اختصاص می‏یابد و چه سهمی برای فعالیت‏ها و هدف‏های دولتی باقی می‏ماند و چه کسانی باید از این سهم‏بندی حمایت کنند. بنا به نشانه‏ ها و تجربه‏ های زیادی که در اختیار داریم هدف دولت بی‏ تردید نه برانگیختن مردم ناراضی به مقاومت علیه این سهم‏ بندی بلکه درخواست از مدافعان برای حمایت از نیات دولت بود.

رکود اقتصادی در ایران، به رغم ادعای افزایش نرخ رشد اقتصادی، جان سختی می‏کند. این رکود به معنای سقوط سطح تولید صنایع، افت محصولات کشاورزی، ورشکستگی بانک‏ها، بیکاری گسترده، بی‏ اعتمادی به بازار و آینده‏ ی سرمایه‏ گذاری و جز آن است. اما، پا به پای آن تورم همچنان سرکش است. کاهش نرخ تورم نسبت به رقم ۲۵ و ٣۵ درصدی در دو سال آخر دولت احمدی‏ نژاد، موقتی بود و شاخصی که ادعا می‏شد زیر عدد دو رقمی را نشان رفته است باز رو به بالا حرکت کرد. گرانی مردم فقیر را تحت فشار قرار داد و دست به دست بیکاری داد تا درآمد واقعی ۷۰ درصد از مردم را پایین‏تر آورد و گروه‏های اجتماعی و شغلی بیشتری را به زیر خط فقر بکشاند. آمارهای رسمی، هم با تجربه‏ ی مردم که با پوست و خونشان رنج زندگی را حس می‏کردند ناخوانا بودند و هم با نقطه نظرهای کارشناسان مستقل.

در این شرایط همزیستیِ ماندگارِ رکود و تورم، دولت سخت در تنگنای بیشتری برای کسب درآمد قرار گرفته است. افزایش درآمدهای نفتی و رسیدن به صادرات نزدیک به ۲ میلیون بشکه در روز، نتوانست گرهی چندان از کار فرو بسته‏ ی بودجه بگشاید، زیرا نه درآمدهای مالیاتی می‏توانستند به کمک بیایند، نه فشار هزینه‏ ها کنترل می‏شوند و نه تورم از مانع تراشی دست بر می‏دارد. این بودجه‏ ی سال ۱٣۹۷ هیچ ابزار کارآمدی برای پاسخگویی به وعده‏ های انتخاباتی سال ۱٣۹۶، از سوی دولتی که آشکارا خود را بهترین طرفدار بخش خصوصی و اقتصاد بازارگرا می‏داند – و در واقع یک دولت بازارگرای افراطی است – به حساب نمی‏آید.

بخشی از بهره‏ بران از منابع بودجه در پشت پرده‏ ی استتار مانده‏ اند. بخشی از دستگاه‏ها و فعالیت‏های نظامی و امنیتی و به ویژه بخش خارج از کشور سهم سنگینی از منابع را به خود اختصاص می‏دهند. دولت روحانی ضمن آن که تعهد و وفاداری محوری به ساخت قدرت و حاکمیت در جمهوری اسلامی دارد، در عین حال زیر بار انتقادها و اعتراض‏های گسترده‏ ی تعمیق یافته مایل بود که جامعه بداند که میزان واقعی آنچه که دولت او در اختیار دارد – پس از کسر سهم نهادهای نظامی و امنیتی و ایدئولوژیک – چه قدر است و بنابراین جامعه، به ویژه جامعه‏ ی روشنفکری و کارگری و معترض، چه توقع “واقع بینانه” را باید از او داشته باشد.

بخشی از بهره‏ بران از بودجه – عمدتاً شامل موسسات مذهبی – سهمی بیشتر از فعالیت‏هایی که مردم آن‏ها را برای حل مشکلات و نیازهای خود لازم می‏دانند – مانند محیط زیست، دانشگاه‏ها، فرهنگ و هنر و جز آن – به خود اختصاص می‏دهند. آشکار شدن، یا بهتر بگویم همگانی شدن این نسبت‏ها نیز احتمالاً مورد علاقه‏ ی دولت روحانی بوده است تا بتواند مظلومیت بودجه‏ ای خود را به رخ بکشد بی آن که قدمی برای دگرگون کردن این ترکیب و ساخت نا عادلانه و زیان بخش، که خود نیز مسئول به وجود آمدن آن است، بر دارد.

هر دو نوع بهره‏ برداری نامتوازن از بودجه در این دولتِ تعادل جوی توازن خواه، بی دردسر توسط مجلس به تصویب رسد. اما مجلس مواردی را که ، براساس شواهد خیابانی در زمستان ۱٣۹۶، می‏توانست باز خشم و اعتراض نگران کننده‏ ای را موجب شود تصویب نکرد. در این موارد گر چه مجلس با دولت کاملاً یار نشد اما با نظام یاری کرد.

در بند الف تبصره‏ ی ۱۴ لایحه‏ ی بودجه سال ۱٣۹۷ پیش‏بینی شده بود که چیزی در حدود ٣۰ میلیون نفر، از کل یارانه بگیرها، از شمول دریافت یارانه خارج شوند. به این ترتیب مبلغ ۱۱ هزار میلیارد تومان از راه محروم کردن خانوارهایی که نیازمند تشخیص داده نمی‏شدند به نفع دولت بازارگرای افراطی، که هیچ اعتنایی به ضرورت این گونه یارانه‏ ها ندارد، صرفه جویی می‏شد. بی‏شک با معیاری که کمی عادلانه و انسانی باشد پی می‏بریم که بخش زیادی از این محروم شدگان، خود، پیشاپیش از محرومان بوده‏ اند. این چیزی نیست که اقتصاد نولیبرالی آن را اساساً از مقوله‏ ی علم اقتصاد یا از ضرورت‏های سیاست‏گذاری بداند. (تغییر نام سازمان هدفمندی یارانه‏ ها به صندوق رفاه اجتماعی از دید من نشان دهنده‏ ی آینده‏ ای است برای کاهش تعهدهای دولتی به رفاه اجتماعی).

در بند الف تبصره‏ ی ۱٨ همین لایحه پیش‏بینی شده بود که منابع مالی با هدف اجرای برنامه‏ ی اشتغال گسترده و مولد از محل ما به التفاوت قیمت حامل‏های انرژی در سال ۱٣۹۷، تا سقف ۱۷۴۰۰ میلیارد تومان، ایجاد شود و در اختیار دولت قرار گیرد. این پیش‏بینی به معنای باز شدن چشم‏ انداز تازه‏ ای برای گران شدن حامل‏های انرژی و به تبع آن گرانی‏ های دیگر و نرخ بالاتر برای تورم بود. این بند موجب افزایش نگرانی‏ها شد. در این باره مصاحبه‏ ای با خبرگزاری ایلنا (مورخ دهم دی ماه ۱٣۹۶ (۱۰ دسامبر ۲۰۱۷)) به روشنی بحث کردم و هم چنین نشان دادم که چگونه این درآمد نمی‏تواند به طور جدی اشتغال‏زا باشد و چگونه موجب فشار زیاد بر سطح زندگی مردم میان درآمد و کم درآمد می‏شود.

در آذر و دی ماه ۱٣۹۶ بهای ارزهای خارجی گام‏های اولیه صعود را برداشت که برای بخش زیادی از فعالان مالی و بازار ارز علامت افزایش جدی آن در آینده‏ ای نزدیک بود. این اتفاق بالأخره در اواخر بهمن ۱٣۹۶ افتاد که در نتیجه‏ ی آن بهای دلار از حدود ٣۶۰۰ تومان به حدود ۴٨۰۰ تومان، در فاصله‏ ای دو هفته، جهش کرد. زمینه‏ ی این افزایش، در واقع بروز چشم انداز اثر تحریم و تورم انتظاری بود. اما بر این زمینه این دولت بود که با فروش ارزهای خارجی در اختیار خود توانست درآمد قابل توجهی برای تأمین کسری‏ های خود به دست آورد. البته دولت آن حد از افزایش بهای ارز را می‏توانست تحمل کند که اثر تورمی بعدی آن بر هزینه‏ های خود دولت برایش قابل تحمل باشد و در واقع سیاست درآمدزایی او را خنثی نکند. اما بازارها در ایران میل عجیبی به لگام گسیختگی دارند و به همین سبب وقتی اوضاع از دست کنترل خارج شد همین دولتِ معتقد به صلاحیت بازار، و در واقع دولت بازارگرایی افراطی، به شیوه‏ های حمله و دستگیری و ارعاب برای کنترل بازار آزاد روی آورد. آزادی را تقریباً همه جا می‏توان فدای مصلحت نظام کرد.

از دیگر موارد کسب درآمد برای دولت و مقابله با تورمی که تشدید آن به مقدار زیادی واکنش به سیاست‏های همین دولت بود ، ایجاد درآمد برای تأمین هزینه‏ های بهداشت و درمان بود. افزایش هزینه‏ های بهداشت و درمان، ضمن افزایش به دلیل گرایش‏های تورمی ، حاصل سیاست‏های ناسنجیده‏ ی طرح جامع بهداشت بود. بذل و بخشش درمانی اعلام شده‏ ی چهار سال پیش این دولت دیری نپائید زیرا دولت را، که حاضر نبود از برخی هزینه‏ های نالازم ناراضی ساز بکاهد، با مشکل تأمین مالی آن رو به رو کرد. در نتیجه به تدریج از خدمات درمانی کاسته شد و سهم پرداختی بیمه شدگان برای درمان بالا رفت و بالأخره دولت را به راه تأمین منابع مالی درمان از طریق کاوش در هزینه‏ های درمان و یافتن راه حل‏ هایی با ظاهر صرفه‏ جویی (و در واقع یعنی به نوعی محروم سازی درمانی) کشانید.

اظهارنظرهای دولتیان و مسئولان اقتصادی و نیز شکوه و شکایت‏های سرمایه‏ گذاران خصوصی نشان می‏دادند که بویی از بهبود اوضاع به مشام آنان نمی‏رسد و انتظار غالب آن است که رکود و بیکاری ادامه و تورم نیز افزایش بیابد. رسانه‏ های خارجی با هدف‏های متفاوت و کارشناسان صاحب نظر و مستقل و دل‏سوز داخلی و خارجی در کنار رسانه‏ های مخالف یا رقیب نقطه نظرهای درست و نادرستی را در مورد تزلزل و بی‏ اعتمادی و ناامیدی آینده و بازار مطرح کردند. این اظهارنظرها بسیار بیشتر از گذشته بر انتظارات جامعه و فعالان اقتصادی تأثیر گذاشت، به ویژه آنجا که منتقدان تقریباً هیچ فرصت نقد آزادانه را نداشته‏ اند پیش‏ بینی‏ های بدبینانه اثرگذارتر ظاهر شدند.

در زمینه‏ ی رکود ماندگار بنگاه‏های تولیدی و خدماتی بخش‏های دولتی و خصوصی – و تعاونی‏ها که به مرحله‏ ی محو شدگی نزدیک شده‏ اند – و یا بروز نتایج معکوس در انتظارات و وعده‏ های دولتی و با بالاگرفتن اعتراض‏ها و ناآرامی‏ها که دستگاه‏های اجرایی و قضایی با نابردباری کامل در مقابل آن ظاهر شدند جامعه با تکانه‏ای شدید و بی‏سابقه رو برو شد. این تکانه فقط به ظاهر ناگهانی بود و چنان که گفتیم ریشه و پیشینه داشت. این تکانه به سرعت به بیش از هشتاد شهر کشور سرایت کرد و به رغم برخوردهای شدید و خونین که با آن می‏شد روزها به درازا کشید و چنان که می‏بایست انتظار می‏رفت به سمت خواست‏ها و شعارهای سیاسی حرکت و نارضایتی‏ها و خواست‏های دیگر جامعه را به شدت آشکار کرد. بی باکی و خشم در حرکتی جمعی، که به آن خیزش اعتراضی مردم نام داده شد، شگفت‏ آور بود. دهها و بنا به اظهارنظرهایی بیش از یک صد تن کشته، صدها زخمی و نزدیک به ۵۰۰۰ دستگیری و هم‏چنین تلفاتی در میان نیروهای پلیس به جای ماند. در مقایسه با وقایع سال ۱٣٨٨ و بعد از آن، این ناآرامی‏ها ریشه‏ هایی عمیق داشتند و کمتر به مداخله‏ ها و جهت‏ دهی‏ های آژیتاتورها و خرابکاران مأموریت‏ دار فرصت دادند. این خیزش به خواست‏های اجتماعی و فرهنگی دیگری مانند حذف حجاب اجباری، مبارزه با فساد، تغییرات عمیق سیاسی راه یافتند. در روز ٨ مارس، روز جهانی زن، تجمع آرام شماری از زنان با برخورد خشن پلیس و ضرب و شتم و دستگیری همراه شد. مدیریت کشور در مقابل نارضایتی‏ها با منشاء اقتصادی، طاقت از دست داد اما از سیاست نولیبرالی دست نکشید.

مانند همیشه این خیزش و دنباله‏ های آن از سوی مقامات رسمی به مداخله‏ ی بیگانگان منتسب شد، اما هر دو جناح سیاسی اصلی کشور، به زعم برخوردهای نامنصفانه و در واقع وحشت‏زده‏ اشان ، نتوانستند پیشینه‏ ها، انگیزه‏ ها، واقعیت‏های اقتصادی و رنج و درد و حقانیت‏ ها را یکسره نادیده بگیرند. البته که نمی‏توان موارد اقتصادی یاد شده‏ در بالا را به عنوان عوامل بلافصل و قطعی و مستقیم همه‏ ی ناآرامی‏ها و اعتراض‏ها مطرح کرد اما می‏توان آنها را نمادهای جدی و واقعی واکنش اجتماعی اجتناب ناپذیر به حساب آورد.

اکثریت مجلس در کشاکش‏های خیابانی خونین و سخت و به نوعی بی‏سابقه نمی‏توانست به چنین بودجه‏ ای رأی مثبت بدهد. اما همین مجلس نیز بنا به دلایل و انگیزه‏ هایی قوی‏تر، یعنی حفظ نظام، نمی‏توانست بودجه‏ ای را که منابع را این گونه به نفع فعالیت‏ها و موسسات خاص سهم‏بندی می‏کرد از اساس زیر سئوال ببرد. در نتیجه کاری که مجلس کرد تصویب نکردن بخش‏هایی از آن، مانند حذف یارانه بخش بزرگی از جامعه و امکان گران کردن حامل‏های انرژی بود، اما در همان حال زدن مهر تأئید بود بر ساختار اساسی سهمیه‏ بندی تخصیص بودجه، مجلس و دولت، یعنی ارکانی از بدنه‏ ی اصلی نظام، به یاری هم آمدند و مجلس پس از رد ناگزیر بخش‏هایی از بودجه، که ناگزیر بودن آن را فشار جامعه تأئید کرده بود، راه حل‏های دیگری را برای مشکل مالی دولت تصویب کرد. از آن جمله است تصویب کلیات سیاست کسری بودجه، که در واقع چیزی نیست جز وام‏گیری و بدهکار کردن دولت و انداختن بار سنگین بازپرداخت اصل و بهره‏ ی آن به دوش مردم میان درآمد و کم درآمد. به نظر من کسری بودجه از حد پیش‏بینی و تصویب شده نیز بالاتر خواهد یافت و عملاً به حدود ۰۱/۱۵ درصد از کل درآمدهای بودجه عمومی خواهد رسید. این کسری بار تورم و کاهش قوه‏ ی خریدار در آینده‏ ای نزدیک بر دوش مردم، به ویژه کارگران و حقوق بگیران رده‏ ی پائین خواهد اندخت.

بخش تصویب شده‏ ی دیگری در این بودجه، که به ویژه مورد نظر من است، عبارت است از بند ز تبصره‏ ی ۷ لایحه‏ ی بودجه. بنا به این بند سازمان تأمین اجتماعی مکلف است تمامی سهم درمان از مجموع مأخذ کسر حق بیمه مواد ۲۵ و ۲۹ قانون تأمین اجتماعی و سایر منابع مربوط را در حسابی نزد خزانه‏ داری کل کشور با عنوان بیمه‏ ی درمان تأمین اجتماعی متمرکز کند – و البته سازمان تأمین اجتماعی مجدداً این منابع را طبق قانون تأمین اجتماعی هزینه کند. این دوباره کاری البته که منطق روشنی ندارد. این بند موقع تصویب با اعتراض و واکنش‏های در خوری از سوی مجلس و از سوی نویسندگان منتقد و کارشناسان فعال و معترض و رادیکال رو به رو نشد. گر چه چندان هم در سکوت از مجلس عبور نکرد. شماری از منتقدان و فعالان کارگری و تشکل‏های صنفی دست به اعتراض و انتقاد زدند. پس از تصویب در مجلس و پیش از آن که این بند در شورای نگهبان به تصویب برسد جمعی از فعالان مدنی و کارگری و کارشناسان منتقد بیانیه‎ی هشدار منتشر کردند مانند همیشه در این گونه اعتراض‏ها، که از منشاء کارگری و چپ بیرون می‏آید، این بیانیه‏ از سوی رسانه‏ های خارجی کاپیتالیستی و امپریالیستی نیز با سکوت برنامه‏ ریزی شده و جمعی رو به رو شد – و داخل که جای خود دارد.

این بند از لایحه به یکی از اصلی‏ترین سرمایه‏ های اجتماعی (و این سرمایه‏ ی اجتماعی واقعی است و با آن تعریف و برداشت بورژوایی از سرمایه‏ ی اجتماعی، که تنها فعالیت‏هایی از جامعه‏ ی مدنی مطلوب خود را ارائه می‏دهد تفاوت دارد) طبقه‏ ی کارگر و متحدان آنان دست‏اندازی کرده است. با این مصوبه دولت بخش بزرگی (در حدود ٣۰ درصد) از منابع تأمین اجتماعی را تصرف می‏کند. به عوض آن که بیمه‏ های اجتماعی به طرف مدیریت دموکراتیک و توسط مالکان واقعی آن، یعنی بیمه شدگان، حرکت کند، به راه‏های مختلف مورد دست‏ اندازی قرار می‏گیرد. پیش از این به دفعات شاهد دخالت‏ها، سوء مدیریت‏ها، سوء استفاده‏ ها و فسادهای مالی – اداری در شرکت سرمایه‏ گذاری تأمین اجتماعی (شستا) بوده‏ ایم که هزاران میلیارد تومان سرمایه‏ های کارگران و نیروی کار کشور را به باد داده یا تحت تصرف کسانی درآورده است. حال گویا نوبت به تصرف منابع درمانی رسیده است.

نگاهی به این منابع بیندازیم: سازمان تأمین اجتماعی موظف است ۹/۲۷ (یک سوم) از منابع درآمدی و بیمه‏ ای خود را مستقیماً برای حوزه‏ ی درمان بیمه‏ شدگان به کار ببرد. برمبنای قانون بیمه‏ های اجتماعی کاربر این مبلغ از وظایف اساسی سازمان تأمین اجتماعی است. تاکنون بحث‏های زیادی در مورد غیراقتصادی بودن فعالیت‏های درمانی سازمان تأمین اجتماعی شامل اداره بیمارستان‏ها و درمانگاه‏های آن مطرح شده است. شمار زیادی از این بحث‏ها در واقع چیزی جز اظهارنظرهای نولیبرالی به نفع سود محور کردن همه چیز، از جمله فعالیت‏های درمانی، نبوده است. بخشی از این گفته‏ ها متوجه سیاست درمان مستقیم سازمان می‏شد. می‏دانیم که سازمان فعالیت درمان را در دو زیر بخش مستقیم و نامستقیم انجام می‏دهد. فعالیت درمان مستقیم عبارت است از درمان بیمه‏ شدگان و خانواده‏ های تحت پوشش توسط کادر درمانی متعلق به تأمین اجتماعی (مثلاً بیمارستان میلاد). درمان غیرمستقیم عبارت است از پرداخت سهمی از هزینه‏ های درمان بیمه‏ شدگان که در دفترچه‏ های درمانی منعکس و توسط سایر مراکز درمانی در کشور انجام می‏شود. این سهم بنا به تجربه در طول زمان – گر چه نه همیشه – به طور کلی رو به کاهش بوده است و مدام بیمه شدگان را زیر فشار پرداخت هزینه درمانی قرار داده است.

سازمان تأمین اجتماعی در پی فراگیر شدن سیاست‏های تعدیل ساختاری در اقتصاد ایران این سهم را پائین می‏آورد و نامش را می‏گذارد کارآمدی و بجز آن هزینه‏ های درمانی بخشی از کارهای درمانی را به این بهانه که ضروری نیستند از شمول پرداخت خارج می‏کند و به جای آن بیمه‏ های مکمل، که بورژوازی سلامت آن را می‏چرخاند – رشد می‏کنند. ایراد اقتصاددانان، جامعه‏ شناسان و بیمه شناسان نولیبرال این است که سازمان تأمین اجتماعی در درمان مستقیم کارآمد (در واقع سودساز) نیست و باید همه‏ ی فعالیت‏ها به درمان غیرمستقیم (و در واقع مکانیزم بازار) منتقل شود. بازارگرایی، شامل بازار درمان، صحنه‏ ی آرزویی آنان است. همین گروه در زیر نظم فرمانبردارانه‏ ی کارمندگونه در سازمان تأمین اجتماعی در واقع کارگزار کاهش سهم تأمین اجتماعی و افزایش بار فشار بر بیمه‏ شدگان، یعنی مالکان اصلی سازمان تأمین اجتماعی، بوده‏ اند. هم‏چنین همان‏ها خالق و مجری انواع سیاست‏ها برای کسب درآمد از هر راه و طفره رفتن‏های به ظاهر قانونی از انجام تعهدات سازمان بوده‏ اند. سرسپردگی و فرمان‏برداری بخش زیادی از کارمندان دولت موجب جایگزین شدن وجدان اطاعت کورکورانه به جای وجدان تعلق خاطر به منافع مردم و روح اصلی قانون – که مدام دست خوش تهاجم می‏شود – شده است.

به هر روی این ضربه‏ ی آخری، آخرین ضربه به منافع عمومی از سوی سیاست‏های نولیبرالی تعدیل ساختاری نخواهد بود. پیش از این نیز این کارشناسان وابسته به وجدان نولیبرالی بارها از ضرورت ادغام و یک کاسه کردن بیمه‏ های تأمین اجتماعی و صندوق‏های بازنشستگی صحبت کرد. اما با مخالفت کارشناسان مستقل و گروه‏های کارگری رو به رو شدند. با این وصف از ۱٣۷۰ به این سو، به شکل‏های مختلف، توانسته‏ اند قدرت اقتصادی جناحی را با قدرت سیاسی حاکم – متعلق به جناح‏های مختلف – درهم بیامیزند و به مصادره‏ ی منابع مردمی دست بزنند.

جدول (۱) درآمد و هزینه‏ های سازمان تأمین اجتماعی را در ۷ سال گذشته نشان می‏دهد. در این جدول می‏بینیم که:
آنچه به عنوان مازاد درآمد اعلام شده است در واقع کمتر از تفاوت واقعی بین کل درآمد و کل هزینه است. واقعاً کدام هزینه‏ ها انجام می‏شوند که در آمارهای سازمان منعکس نمی‏شوند؟ یا کدام درآمدها اعلام می‏شوند اما به صندوق وصولی راه نمی‏یابند.
هزینه‏ های درمان در همه‏ ی سال‎‏ها کمتر از ۹/۲۷ درآمدهای سازمان تأمین اجتماعی‏ اند، یعنی بیمه‎شدگان در هر سال کمتر از حقشان از خدمات درمانی‏ ای که قانوناً درنظر گرفته شده است برخوردار شده‏ اند.
دولت بر اساس لایحه‏ ی بودجه‏ ی سال ۱٣۹۷ مصمم است بر این بخش از منابع مالی سازمان که به مقداری بیش از ۲۲ هزار میلیارد تومان است دست بگذارد. واقعاً انگیزه و دلیل اصلی دولت و منطق سیاست‏گذاری پشت سر آن چیست؟ هیچ برنامه و قانون و طرح کارشناسی‏ ای برای نحوه‏ ی هزینه کردن و بهره‏ برداری از این منبع مالی بخش عمومی توسط دولت وجود ندارد. این اقدام دولت خلاف عدالت اجتماعی، قوانین مادر، حقوق اقتصادی و اجتماعی کارگران، کارکنان و بازنشستگان است و صرفاً راهی است برای دسترسی به پول و خروج از بحران مالی و تله‏ ی هزینه‏ هایی که خودِ دولت موجد آن بوده است. دولت نمی‏تواند از پرداخت‏ های نالازم و چه بسا مخرب دست بردارد. این دولت نمی‏تواند از راه مالیات بر درآمد و ثروت داراها و رانت خوارها و صاحبان سودهای فوق کلان و مفسدانه‏ ی هزاران میلیاردی، نیاز خود را تأمین کند و بنا بر این راه را در دست اندازی بر منابع درآمدی بیش از ۴۵ میلیون نفر مردم تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی می‏بیند.

جدول ۱ – درآمد و هزینه‏ های سازمان تأمین اجتماعی (میلیارد تومان)

منبع : سالنامه‏های آماری سازمان تأمین اجتماعی
*    – تفاوت حق بیمه و کل درآمد عبارت است از : حق بیمه‏ های انتقالی از سایر طرح‏ها، کمک‏های بلاعوض (که بسیار ناچیز است) و سایر درآمدها.
**   – تفاوت هزینه‏ ی درمان و هزینه‏ ی کل عبارت است از: حق بیمه‏ های انتقالی، حقوق و مزایای بازنشستگی (که سهم اصلی هزینه‏ ها و معمولاً ٣۲ درصد از کل هزینه‏ ها است)، هزینه‏ ی اداری طرح‏ها و سایر هزینه‏ ها.
*** – ملاحظه می‏کنیم که مازاد اعلام شده با مازاد درآمد کل از هزینه‏ ی کل بسیار متفاوت است.
+      – پیش‏بینی از من است.

بحث اما تمام نشده است. در جدول شماره ۲ میزان سرمایه‏ گذاری‏ها و درآمدهای سرمایه‏ گذاری از سال ۱٣۹۰ تا سال ۱٣۹۶ نشان داده شده است. می‏بینیم که سازمان تأمین اجتماعی در آخرین سال مورد بررسی، یعنی سال ۱٣۹۶، در حدود ۱۵۰۰۰ میلیارد تومان سرمایه‏ گذاری کرده است. برآورد من این است که در ۱۵ سال گذشته جمعاً در حدود ۴۰ هزار میلیارد تومان انباشت سرمایه صورت گرفته است که پس از کسر میزان استهلاک رقم به حدود ۲۵۰۰۰ میلیارد تومان می‏رسد. به رقم متوسط درآمد سالانه‏ ی سرمایه‏ گذاری‏ها به حدود ۱۰۰۰ میلیارد تومان می‏رسد (بر اساس جدول شماره ۲). به این ترتیب بازده متوسط را سرمایه در سازمان تأمین اجتماعی ۴ درصد می‏شود که بسیار کم و غیرقابل قبول است. در سال‏های پیش از این دوره، سرمایه‏ گذاری‏های سازمان با زیان و حتی زیان‏های بیش از ۵۰ درصدی هم رو به رو بوده است. با توجه به گزارش‏های متعدد و تأئید شده در مورد فساد و سوء استفاده از شرکت سرمایه‏ گذاری تأمین اجتماعی (شستا) این رقم نرخ بازده غیرقابل قبول عجیب نمی‏نماید.

نکته‏ ی دیگر این که دولت بیش از ۱۴۰ هزار میلیارد تومان به سازمان تأمین اجتماعی بدهکار است. البته دولت سالهاست که به سازمان بدهی دارد که هر سال نیز این بدهی افزایش می‏یابد. بنا به لایحه‏ ی بودجه‏ ی سال ۱٣۹۷ امسال نیز مانند سال‏های پیش دولت بنا ندارد بدهی‏ های خود ، به ویژه بده ی به سازمان تأمین اجتماعی را ، بازپرداخت کند. بدهی دولت به بانک‏ها و به بخش خصوصی نیز فزاینده بوده است، که اولی به بحران پولی و مالی کشور و دومی به بیکاری و عدم پرداخت دستمزد کارگران برای سالهای متمادی منجر شده است. در چنین شرایطی دولت تدبیر و امید، که جز راه بازارگرایی افراطی تا آنجا که توانسته است و جز کمک به سرمایه‏ داری خودمانی خصوصی ناکارآمد راه دیگری را نمی‏شناسد، طبیعی و قابل انتظار است که به عوض کمک به استقلال و توانمندی سازمان بیمه‏ های تأمین اجتماعی و دست کم پرداخت بدهی‏هایش، به راه حل تصرف منابع درمانی بیمه شدگان روی بیاورد.

جدول ۲ – سرمایه‏ گذاری‏ ها و درآمد سرمایه‏ گذاری‏ ها (میلیارد تومان)

منبع : سالنامه‏ های آماری سازمان تأمین اجتماعی.
* – کل درآمدها در جدول شماره ۱ منعکس شده است.

در این میان، با این روندها و نیروها و تدبیرها که در پیش است حداقل دستمزد می‏رود تا فقط چیزی در حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد نسبت به گذشته افزایش یابد (و از ۹٣۰ هزار تومان به کمی بالاتر از ۱ میلیون تومان برسد). این رقم حتا با احتساب سایر پرداخت‏ها و بی‏ احتساب نزدیک به ۶ میلیون بیکار، کماکان ۷۰ درصد از خانوارهای کارگری را زیر خط فقر مطلق نگه می‏دارد. در چنین شرایطی فشار هزینه درمان بر بنیه‏ ی نحیف خانوارهای کارگری که با معیشت و سلامت اندک به سر می‏برند کار را به مراحل خطیرتری می‏کشاند. بدین سان جناح‏های متفاوت دولتی باز می‏گویند که خیزش مردم ناگهانی یا مهندسی شده یا تحریک خارجی یا حرکتی و ندالیستی بوده است. فقر و تبعیض و اهانت و بی‏ اعتنایی بوته زاران خشم را در این فلات آبیاری می‏کنند.




صبر مردم تمام شده است 

• مادران پارک لاله با انتشار اعلامیه ای در مورد سرکوب زنان و مردان برابری طلب در روز جهانی زن تاکید کرده اند ناقضان حقوق بشر در ایران، با بازداشت و پرونده سازی برای معترضان، پرونده خود را سنگین‌تر می کنند! …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۱ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۲ مارس ۲۰۱٨

 


روز هشتم مارس ۲۰۱۸ برابر با ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، تعدادی از زنان و مردان آزادی خواه و برابری طلب، برای گرامی داشت روز جهانی زنان و در اعتراض به تبعیض و بی‌عدالتی جنسیتی در ایران، جلوی وزارت کار گرد هم آمدند.

برخی نیز همان روز در دیگر نقاط تهران در متروها و پارک ها، درباره تبعیض و بی‌عدالتی به زنان، با دیگر زنان شهر به گفت و گو پرداختند و با برداشتن روسری از سر و خواندن «سرود زندگی» این حرکت‌های خودجوش را سامان دادند.

ماموران امنیتی و اطلاعاتی، با لباس شخصی و لباس فرم، اطراف وزارت کار را تحت کنترل خود در آورده بودند و پیش از آنکه تجمعی صورت گیرد، با خشونت و ضرب و شتم شدید، با حاضران در آن محل برخورد کرده و ۸۴ نفر (۵۹ زن و ۲۵ مرد) را بازداشت کردند.

بازداشت شدگان را ابتدا به کلانتری ۱۳۷ گیشا و سپس به زندان موقت وزرا منتقل کردند. در آنجا تعدادی را با تهدید آزاد و تعدادی را به دادسرای شماره ۲۱ ارشاد منتقل و پرونده سازی برای آن‌ها را آغاز کردند. پس از بازجویی و اذیت و آزار آن ها، حدود ۱۴ نفر از زنان زندانی را برای تنبیه، به زندان قرچک ورامین و تعدادی از مردان را به زندان فشافویه قم منتقل نمودند و پرونده های شان را به دادسرای اوین فرستادند.

مسوولان جمهوری اسلامی، اگر کمی تیزهوشی داشتند، متوجه می‌شدند که دیگر دهه شصت نیست که بتوانند با بازداشت و تهدید و پرونده سازی یا اعدام و قتل دولتی معترضان، جلوی حرکت‌های مردمی را بگیرند. مردمی که ۳۹ سال آزادی کشی و نابرابری و بی‌عدالتی را با گوشت و پوست شان لمس کرده‌اند و تمامی ترفندهای لایه‌های مختلف قدرت جمهوری اسلامی را شاهد بوده‌اند، دیگر طاقت شان تمام شده است و عزم شان را جزم کرده‌اند که تا رهایی کامل از بیدادگری، توقف نکنند.

بی تردید در چنین شرایطی، افرادی که تا به حال پای شان به بازداشت گاه های جمهوری اسلامی باز نشده بود نیز با اولین بازداشت، ترس‌شان می‌ریزد و مصمم تر ادامه خواهند داد و هر چه جمهوری اسلامی خشونت خود را شدیدتر کند،حرکت‌های اعتراضی مردم بیشتر خواهد شد.

مردم ما در طی این سال‌های خون و جنون و فساد افسار گسیخته حاکمان اسلامی و انواع و اقسام بحران های ساختاری، در کنار مبارزه پیوسته و آهسته با جمهوری اسلامی؛ مدارا کردند، تاب آوردند، دندان روی جگر گذاشتند و خود را با شرایط موجود تطبیق دادند، فعالیت‌های شان را با شرایط موجود سامان دادند، با این امید که شاید شرایط بهتر شود، ولی نه تنها شرایط بهتر نشد، بلکه روز به روز با زندگی سخت تر و تحقیرآمیزتری دست به گریبان شدیم و بحران ها روز به روز عمیق‌تر شد. فعالان ما تلاش کردند فعالیت‌های شان را در حوزه آگاهی بخشی و بهبود حقوق کودک، حقوق زنان، حقوق دانشجویان، حقوق کارگران، حقوق معلمان، دادخواهان، نویسندگان، شاعران، هنرمندان، ورزشکاران ادامه دهند و هم چنین برای بهبود محیط زیست، رفع بحران های آب، آلودگی هوا، بهداشت، تحصیل، آزادی اندیشه و بیان، رفع حجاب اجباری و رفع تبعیض های جنستی و قومی و نژادی تلاش‌های بسیاری صورت گرفت، ولی همه و همه این فعالان مورد هجوم حکومت قرار گرفتند، چون از بودن مردم با همدیگر می ترسیدند و نگران بودند که بی لیاقتی مدیران جمهوری اسلامی آشکار شود.

مردم ما در طی این سال‌ها به اشکال مختلف ایستادگی و تحمل کردند تا بتواند شرایط را تغییر دهند، ‌با مبارزه پیوسته، با ایستادگی در برابر تحقیرها، با حرکت‌های خیابانی، با زندان رفتن، با اخراج شدن، با خود سازماندهی و کمک‌های مردمی، باتبعید و دوری از خانه و خانواده، با افشاگری، با نوشتن کتاب و داستان و شعر، با ساختن فیلم، با شادی کردن‌های کوچک، با مبارزه منفی برای تن ندادن به حجاب اجباری و مقاومت در برابر تبعیض، حتی در ساده‌ترین شکل آن و در تمام این سال‌ها بعض شان را فرو خوردند و تاب آوردند، ولی ساده‌ترین حرکت مردم نیز مورد هجوم حکومت قرار گرفت و هر چه را که توانستند بر سر مردم آوار کردند. مردم باز تاب آوردند و به اشکال مختلف به مسوولان جمهوری اسلامی هشدار داده بودند که اگر به خواسته‌های شان توجهی نشود، از جمهوری اسلامی گذر خواهند کرد و «خیزش دی ماه ۹۶»، چنین نقطه عطفی بود که به روشنی به حاکمان نشان دادند که دیگر تحمل شان طاق شده است و از تمامی وابستگان به جمهوری اسلامی گذر کرده‌اند و حرف شان این است: «اصلاح طلب، اصول گرا دیگه تمامه ماجرا» و این روند ساختارشکنی و مبارزه مستمر برای تغییر، به سرعت و به اشکال مختلف در حوزه های مختلف و شهرها و روستاها ادامه دارد و مردم دیگر تصمیم خود را گرفته‌اند و می‌خواهند خواسته‌های خود مانند خواسته‌های زیر را متحقق کنند:

۱- قانون مجازات اعدام و تمامی احکام اعدام در دست اجرا لغو گردد.
۲- اسامی تمامی زندانیان سیاسی و عادی در زندان های تهران و شهرستان‌ها شناسایی و به مردم اعلام شود.
۳- اسامی تمامی زندان های کشور شناسایی و به مردم اعلام شود.
۴- تمامی زندانیان سیاسی که بر مبنای عقیده و مرام خود در تهران و شهرستان‌ها و روستاها بازداشت شده اند، آزاد وپرونده سازی برای آن‌ها باطل اعلام شده و وثیقه ها و وسایل ضبط شده به آن‌ها باز گردانده شود.
۵- نهادهایی مردمی برای نظارت بر عمل‌کرد سیاسی مسوولان تاسیس شود و به مردم گزارش کار شفاف و مستند بدهند.
۶- اسامی تمامی افرادی که در اذیت و آزار مردم و در جنایت های دولتی ۳۹ ساله سهیم بوده اند، شناسایی و به مردم معرفی شوند.
۷- تمامی حقوق های معوق و طلب ها، به تضییع حق شدگان پرداخت شود.
۸- تمامی کارخانه های تعطیل شده، بازگشایی و بازسازی و فعال شوند.
۹- تمامی اخراج شدگان از محل های کار و تحصیل، به کارهای خود بازگردانده شوند.
۱۰- تمامی مزدبگیران، حقوقی مطابق با استانداردهای زندگی و بالاتر از خطر فقر داشته باشند.
۱۱- حق داشتن زندگی انسانی و با کرامت و در اختیار داشتن مسکن، بهداشت و تحصیل بدون تبعیض و استفاده از منابع سالم آب، گاز، هوا در الویت قرار گیرد.
۱۲- حق آزادی اندیشه و بیان و تشکل و تجمع و اعتصاب محترم شناخته شود.
۱۳- حق کنترل بر بدن و پوشش اختیاری را به دست آورند.
۱۴- هر گونه تبعیض جنسیتی، قومی، نژادی، طبقاتی و دینی برچیده شود.
۱۵- قانون مجازات اسلامی برچیده و دین از دولت جدا شود.
۱۶- مردم حق انتخاب شدن و انتخاب کردن داشته باشند و هیچ نهاد قانونی و شرعی، تصمیم گیر زندگی مردم نباشد.
۱۷- …
و کشوری آزاد، آباد، بدون تبعیض و عادلانه بسازیم.

ما مادران پارک لاله ایران نیز همواره در کنار آزادی خواهان و جویندگان و پویندگان برابری و عدالت بوده و هستیم و تا لغو کامل قانون مجازات اعدام، آزادی تمامی زندانیان سیاسی، و محاکمه و مجازات تمامی آمران و عاملان جنایت های سی ونه سال گذشته از پای نخواهیم نشست و به مبارزه خود برای دادخواهی و برقراری عدالت ادامه خواهیم داد.

مادران پارک لاله ایران
۲۰ اسفند ۱۳۹۶




پخش اعلامیه و اجرای “سرود من زنم” در متروی تهران 

• چو هم صدا شویم و
پا به پای هم رویم و
دست به دست هم دهیم و
از ستم رها شویم …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۱۷ اسفند ۱٣۹۶ –  ٨ مارس ۲۰۱٨

 

پخش اعلامیه و روشنگری درباره روز جهانی زن توسط فعلان حقوق زنان در متروی تهران

سرود من زنم

-جوانه می زنم
– به روی زخم بر تنم
– فقط به حکم بودنم
– که من زنم، زنم، زنم

– چو هم صدا شویم و
– پا به پای هم رویم و
– دست به دست هم دهیم و
– از ستم رها شویم

– جهان دیگری
– بسازیم از برابری
– به هم دلی و خواهری
– جهان شاد و بهتری

– نه سنگ و سارها
– نه پای چوب دارها
– نه گریه های بارها
– نه ننگ و عارها

– جهان دیگری
– بسازیم از برابری
– به هم دلی و خواهری
– جهان شاد و بهتری

*ترانه از مازیار سمیعی
– تنظیم آهنگ از ثمین عابدی




راهپیمایی بزرگ کارگران فولاد در خیابان های اهواز 

• کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در بیستمین روز اعتصاب خود در مقابل استانداری خوزستان تجمع کرده و سپس دست به راهپیمائی بزرگی در خیابانهای اهواز زدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۰ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۱ مارس ۲۰۱٨

 


کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در بیستمین روز اعتصاب با برگزاری تجمع در مقابل استانداری خوزستان دست به راهپیمائی بزرگی در خیابانهای اهواز زدند.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز به اتحادیه آزاد کارگران ایران، آنان در بیستمین روز اعتصاب متحدانه خود، صبح امروز بدنبال برگزاری تجمعی بزرگ در مقابل استانداری خوزستان دست به راهپیمائی با شکوهی در خیابانهای اهواز زدند.

بنا بر این گزارش، دیروز و در پی تجمع اعتراضی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در مقابل استانداری خوزستان، به نقل از فرماندار به آنان اعلام شد کارفرما پولی برای دادن به کارگران ندارد و فرمانداری از جیب خود میتواند فقط یکماه از حقوقهای معوقه کارگران را پرداخت کند. همچنین در این نقل قول از فرماندار اهواز اعلام شده بود تا پایان هفته جاری نیز شورای تامین شهر برای بررسی خواستهای کارگران گروه ملی صنعتی اهواز تشکیل جلسه خواهد داد.

کارگران گروه ملی صنعتی اهواز صبح امروز در پی تجمع و راهپیمائی که انجام دادند بطور مرتب و تا پایان اعتراضشان شعارهای زیر را سر میدادند: “دشمن ما همینجاست، فقط میگن امریکاست” – “مرگ بر ستمگر، درود بر کارگر” – “این همه بیعدالتی، هرگز ندیده ملتی” – “حقوقا را نمیدن، مرگ بر امریکا”- “میایستیم، میمیریم، حقمونو میگیریم”- ” کارگر میمیرد، ذلت نمیپذیرد” – “عزا عزاست امروز، روز عزا است امروز گروه ملی بیچاره صاحب عزاست امروز” و…،

بنا بر آخرین خبرهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران از شرکت گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، امروز با دستور کارفرما رئیس حراست کارخانه اقدام به تعطیل کردن امور اداری شرکت نمود که در پی این اقدام خشم کارگران بیش از پیش برانگیخته شد و آنان طی پیامی با اعلام حمایت قاطعانه از همکاران خود در بخش امور اداری، اعلام کردند خط قرمز ما بستن درب شرکت و تعطیلی هر واحد و یا هر بخشی از آن میباشد و چنانچه کارفرما اقدام به چنین کاری کند با اتحاد کامل و جدیت فراوان با آن برخورد خواهیم کرد.

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز اعلام کرده اند چنانچه تا پایان وقت اداری فردا ۲۱ اسفند ماه، معوقات آنان به حسابشان واریز نشود دست به اقدامات اعتراضی تری در سطح شهر اهواز خواهند زد.




هفتمین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه 

• علیرغم تعطیلی شرکت از سوی کارفرما، کارگران با حضور در شرکت به اعتصاب خود ادامه می دهند. رئیس اطلاعات شهرستان شوش نماینده ی کارگران را تهدید به بازداشت کرده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۹ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۰ مارس ۲۰۱٨

 


علیرغم اعلام تعطیلی شرکت از سوی کارفرما که از صبح دیروز صورت گرفت و امروز هم ادامه داشت کارگران اعتصابی این مجتمع بزرگ کشت و صنعت طی دیروز و امروز دست به تجمع اعتراضی در محوطه کارخانه زدند و خواهان پرداخت مطالبات خود شدند.

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، دیروز در پی تعطیلی شرکت از سوی کارفرما و همچنین برچیدن دستگاه کارت زنی حضور و غیاب کارگران از سوی کارفرما، کارگران اعتصابی شرکت نیشکر هفت تپه در اقدام اعتراضی دیگری با حضور در دفتر حراست خواهان منع ورود مسئولین شرکت بویژه اسد بیگی و رستمی به شرکت شدند و اعلام کردند آنان حق ندارند به شرکت بیایند و از این پس ما خود کارها را اداره خواهیم کرد.

در پی این وضعیت و اعتراض شدید کارگران، مسئولین حراست با ابراز بی اطلاعی از برچیده شدن دستگاه کارت زنی، آنرا به سرجای خود بازگرداندند و به کارگران معترض اعلام شد بعد از ظهر جلسه ای با حضور مسئولین فرمانداری و کارفرما و نماینده های کارگران جهت رسیدگی به خواستهای آنان تشکیل خواهد شد اما کارگران با رد این مسئله و ابراز اینکه نیازی به مذاکره نیست، ما مطالباتمان را میخواهیم اعتراض خود را ادامه دادند و نهایتا با میانجی گری برخی از نماینده هایشان اعتراض را پایان دادند.

بنا بر این گزارش، کارفرما که با هدف خسته کردن کارگران و در هم شکستن اعتصاب آنان دست به تعطیلی کارخانه زده همچنان از پرداخت حقوق دی ماه کارگران که از روز شنبه ۱۲ اسفند ماه اقدام به توزیع فیشهای آن کرده است خودداری میکند و طی روزهای گذشته علیرغم اعتراضات کارگران و درگیریهای که پیش آمد، تلاش دارد با برگزاری جلسات مذاکره، وقت کشی کرده و در آخرین روزهای پایان سال از پرداخت معوقات هزاران کارگر خودداری کند و یا حداکثر یکماه از معوقات آنان را پرداخت کند.

کارگران شرکت نیشکر هفت تپه با اشراف به این شگرد از سوی کارفرما و علیرغم اینکه امروز نیز کارفرما شرکت را تعطیل اعلام کرده و سرویسهای ایاب و ذهاب نیز تعطیل بود با ماشینهای شخصی و کرایه ای عازم شرکت شدند و از صبح امروز دست به تجمع اعتراضی در محوطه شرکت زدند.

بنا بر آخرین گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران از شرکت صنعت نیشکر هفت تپه، علیرغم اعلام برگزاری جلسه شورای تامین شهر شوش که تا لحظه مخابره این خبر (ساعت ۱ ظهر) ادامه دارد، از آنجا که این جلسات نتیجه مثبتی برای دست یابی کارگران به خواستهایشان نداشته است آنان عازم بستن جاده ترانزیتی شوش – اهواز شدند که با تبادل نظری که میان کارگران انجام گرفت تصمیم بر این شد امروز را هم به عنوان آخرین مهلت برای پرداخت مطالبات خود در نظر بگیرند و چنانچه جلسه امروز شورای تامین شهر شوش منجر به پرداخت مطالبات معوقه آنان نشد اعتراضات خود را تشدید کنند.

بنا بر اظهار کارگران شرکت نیشکر هفت تپه هم اکنون زمزمه هایی در میان کارگران برای رفتن به شهر اهواز و برگزاری تجمع اعتراضی در مقابل استانداری خوزستان در صورت عدم اقدام فوری مسئولین شهر شوش برای پرداخت معوقاتشان در گرفته است و کارگران شرکت نیشکر هفت تپه با توجه به پایان سال اعلام کرده اند تا پرداخت دستمزدهای معوقه خود لحظه ای از پای نخواهند نشست.

مذاکرات بی نتیجه
بنابر گزارش های ارسالی از سوی کارگران هفت تپه مذاکرات امروز بی نتیجه مانده است. امروز راس ساعت ۸ صبح جلسه ای با حضور مسئولان عالی شهرستان شوش و تنی چند از کارگران برگزار شد.
در این جلسه رئیس اطلاعات شهرستان شوش با اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت تپه به تندی صحبت کرده و او را منافق و عامل شبکه های خارج نشین معرفی کرده و او را در حضور جمع تهدید به بازداشت کرده است. رئیس اطلاعات شهرستان شوش به اسماعیل بخشی گفته است از این به بعد او حق سخنرانی برای کارگران را ندارد!
کارگران هفت تپه به شدت این حرکت رئیس اطلاعات را محکوم کرده و اعلام کرده اندتا آخر پشت همکارمان اسماعیل بخشی خواهیم ماند.




کشاورزان اصفهان: قیام رعیت نزدیک است! 

اِعمال سیاست اقتصادی تهی از مضمون مردمی و ملی توسط نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی به ابزار ایجاد تناقضات میان مردم بدل می شود. این بزرگ ترین خطر برای تهدید تمامیت ارضی ایران و حق حاکمیت ملی مردم است. تنها با پایان بخشیدن به سیاست وارداتی و دیکته سازمان های مالی امپریالیستی و جانشین ساختن آن با یک برنامه اقتصاد ملی متکی بر منافع کلیت مردم میهن ما و خلق های آن می توان به خواست های مردمی و ملی دست یابیم.
تنها برنامه ی مبتنی بر اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک راه خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم را هموار می سازد.
توده ای ها

• گروه پرشماری از کشاورزان ورزنه اصفهان در اعتراض به سیاست‌های آبی دولت حسن روحانی جمعه ۱۸ اسفند دست به تظاهرات زدند و با یگان های ویژه ضدشورش درگیر شدند …

 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
شنبه  ۱۹ اسفند ۱٣۹۶ –  ۱۰ مارس ۲۰۱٨

 


گروه پرشماری از کشاورزان ورزنه اصفهان در اعتراض به سیاست‌های آبی دولت حسن روحانی جمعه ۱۸ اسفند دست به تظاهرات زدند. کشاورزان اصفهانی با سر دادن شعارهایی دولت حسن روحانی را به دروغگویی متهم کرده بودند. کشاورزان معترض که مهم‌ترین خواسته‌شان سهم حق‌آبه اصفهان است، به سوی تأسیسات انتقال آب به یزد حرکت کردند که یگان‌های ضد شورش با آن‌ها درگیر شدند. آن‌ها که مسئولان را «بی‌غیرت» می‌خواندند هشدار می‌دادند که «قیام رعیت» نزدیک است.

خبرگزاری جمهوی اسلامی کشاورزان معترض ورزنه اصفهان را متهم کرده است که قصد تخریب تأسیسات انتقال آب به یزد را داشتند. ایرنا گزارش می‌دهد که یگان ویژه ضد شورش و نیروهای انتظامی با پرتاب گاز اشک‌آور کشاورزان معترض را متفرق کردند.

خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی تعداد مجروحان را چهار الی پنج نفر اعلام کرده است. از تعداد دقیق مجروحان اطلاعی در دست نیست.

در فیلم‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی از راهپیمایی کشاورزان به سوی تأسیسات انتقال آب به یزد منتشر شده، تعداد پرشماری از کشاورزان معترض دیده می‌شوند که با سر دادن شعارهایی مسئولان را «بی‌غیرت» می‌خوانند و به آن‌ها هشدار می‌دهند که «قیام رعیت» نزدیک است.

به گزارش زمانه بر اساس تصاویر و گزارش‌های تأیید نشده در شبکه‌های اجتماعی درگیری یگان ویژه با کشاورزان معترض تا ساعتی از شب ادامه داشت. سرانجام یگان ویژه ناگزیر به عقب‌نشینی شد. کشاورزان لاستیک آتش زده بودند و با سنگ و چوب در صدد مقابله با نیروهای یگان ویژه برآمده بودند.

کشاورزان از ۲۵ روز پیش تاکنون با تظاهرات مسالمت‌آمیزی به انتقال آب زاینده‌رود از استان اصفهان به استان یزد معترض بودند. ۳۵۰ هزار نفر در شرق استان اصفهان از طریق کشاورزی گذران می‌کنند. انتقال ۴۰۰ میلیون متر مکعب آب از حق‌آبه استان اصفهان به یزد، زندگی آن‌ها را به خطر انداخته است. در سال ۹۵ مسئولان استان اصفهان به کشاورزان قول داده بودند که ۲۰۰ میلیون متر مکعب از آب پشت سدها را به کشاورزی در شرق اصفهان اختصاص دهند اما به این وعده عمل نکردند. در همان سال گروهی از کشاورزان اصفهانی لوله انتقال آب به استان یزد را شکستند.

محمود حسینی که در فاصله بین سال‌های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴ استاندار اصفهان بود، سال گذشته درباره بیکاری کشاورزان ساکن شرق اصفهان به خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفته بود:

«در شرق اصفهان که ۳۰۰ هزار تن جمعیت دارد، بالغ بر ۵۰ هزار کشاورز به علت کم‌آبی زاینده رود بیکار شده‌اند و آنها هم که بیکار نشده‌اند، درآمدهای‌شان کاهش یافته است.»

مهاجرت از روستا به شهرها یکی از پیامدهای بحران کم‌آبی در شرق اصفهان در اثر انتقال آب به یزد است. یکی از کشاورزانی که از روی خاک کنده شده به ایلنا گفته بود:‌

«زمین داشتم، رعیت بودم، پدرم هم کشاورز بود، زمین هم کم و بیش زندگی ما را می‌گذراند. آب که کم شد، دیگر به ما آب نرسید، مجبور شدیم به شهر بیاییم. فکر می‌کردم بهتر می‌شود، اینجا هر روز هشتم گرو ۹ است.»

وزارت نیرو سال گذشته برای حل این بحران کارگروهی به نام کارگروه «ملی سازگاری با کم آبی» تشکیل داد. سامان دهی رودخانه زاینده رود، جایگزینی کشت‌های صنعتی به گلخانه‌ای، اجرای پروژه‌های فنی برای برداشت از زاینده‌رود، جایگزینی پساب در مصرف کشاورزی و صنعت و طرح‌های اضطراری تامین آب در دستور این کارگروه قرار گرفت که تاکنون به جایی نرسیده است.