برگزاری تجمع اعتراضی حق ماست 

• برگزارکنندگان تجمع هشت مارس، در متنی که با امضای «فراخوان تجمع ۸ مارس» منتشر کرده اند، ضمن گزارشی از اقدامات سرگوبگرانه ی روز گذشته ی نیروهای امنیتی برگزاری تجمع اعتراضی را حق خود دانسته اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱٨ اسفند ۱٣۹۶ –  ۹ مارس ۲۰۱٨

 


تجمع خانواده ها در برابر بازداشتگاه وزرا

حدود ده نفر از بازداشت شدگان تجمع های اعتراضی روز گذشته در تهران آزاد شده اند و تعداد بیشتری هنوز در بازداشت هستند. جمعی از خانواده های بازداشت شدگان شب گذشته در برابر پلیس امنیت وزرا حضور یافته و خواهان آزادی بستگان خود شدند.
بازداشت بنفشه جمالی، زهره اسدپور، پرستو الهیاری، آزاده بهکیش، آذر گیلانی، پیمان چهرازی، علی سالم و بهار اصلانی، جواد عباسی توللی، سودابه رخش، شهلا انتصاری، کاوه رستم‌خانی قطعی شده است. علی سالم به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.

برگزارکنندگان تجمع هشت مارس زنان در تهران، در متنی که با امضای «فراخوان تجمع ٨ مارس» منتشر کرده اند، ضمن گزارشی از اقدامات سرگوبگرانه ی روز گذشته ی نیروهای امنیتی برگزاری تجمع اعتراضی را حق خود دانسته اند.
در این بیانیه آمده است:

حتی در روز هشت مارس هم صدای اعتراض زنان تحمل نشد! و همچون سال های گذشته سرکوب برابری
خواهان در دستور کار قرار گرفت.
طبق قرار اعلام شده درفراخوان زنان و مردان برابری خواه، امروز ۱۷ اسفند (۸ مارس ) تعداد کثیری از زنان و مردان در خیابان آزادی مقابل وزارت کار به مناسبت روز جهانی زن حضور یافتند تا با اعتراض به نابرابری، بی‌عدالتی و شرایط نامساعد زنان به ویژه در بازار کار، نارضایتی و اعتراض خود را به وضعیت ناگوار زنان و پایمال شدن حقوق انسانی و اجتماعی‌شان اعلام کنند.
بسیاری از تجمع‌کنندگان قبل از رسیدن به محل تجمع با ضرب و شتم و خشونت نیروهای انتظامی، لباس شخصی‌ها و موتورسواران مواجه و پراکنده شدند.
برابری‌خواهان سعی کردند که علیرغم خشونت نیروهای امنیتی، چند تجمع کوچکتر در گوشه و کنار ترتیب دهند و با در دست گرفتن پلاکاردهای گوناگون سرود بخوانند و‌ شعار سر دهند. آنها شعار می دادند:

حق ما برابری کار تو ستمگری
آزادی برابری عدالت جنستی
نان کار آزادی
زنان کار آزادی
پوشش اختیاری
نترسین نترسین ما همه با هم هستیم

اما سرکوب و خشونت ماموران به حدی بود که در همان لحظات اولیه ۸۵ نفر را بازداشت کردند. ۵۹ نفر زن و ۲۵ نفر مرد و آنها را با ضرب و شتم به ون‌های نیروی انتظامی منتقل کردند.

دستگیرشدگان تجمع هشت مارس ابتدا به پلیس امنیت در خیابان گیشا و سپس به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند. تعداد زیادی از اعضای خانواده و دوستان دستگیرشدگان با تجمع در مقابل پلیس امنیت وزرا خواهان آزادی بازداشت شدگان شدند. حدود ساعت ۱۱ شب ۱۷ اسفند حدود ۱۰ نفر از بازداشتی ها را آزاد کردند اما مجددا سعی کردند خانواده‌ها را متفرق کنند. گویا قصد دارند فعالان یا کسانی را که سابقه قعالیت کیفری دارند در بازداشت نگه دارند.

تا کنون در فهرست بازداشتی‌های تجمع مقابل وزارت کار که به بازداشتگاه وزرا منتقل شده‌اند، بازداشت شهلا انتصاری فعال حقوق زنان ‌ و فعال اجتماعی، زهره اسدپور، بنفشه جمالی، پرستو الهیاری، آزاده بهکیش، آذر گیلانی، پیمان چهرازی، علی سالم، بهار اصلانی، جواد عباسی توللی، سودابه رخش و کاوه رستم‌خانی تایید شده است. علی سالم روزنامه نگار به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفته است.

ما ضمن محکوم کردن ضرب و شتم و دستگیری زنان و مردان برابری خواه در تجمع مسالمت آمیز هشت مارس، خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط دستگیرشدگان هستیم. اعلام می‌کنیم که اعتراض حق همه ماست و برگزاری آزادانه روز جهانی زن (۸ مارس) از حقوق ابتدایی زنان است.

قطعنامه ی تجمع ٨ مارس، روز جهانی زن

از خاکستر زنان مبارز سوخته در آتش طمع و قساوت سرمایه‌داری و مردسالاری در هشتم مارس ۱۹۰۸ ققنوسی جان گرفت که از صد و ده سال پیش تاکنون بر فراز جهان در پرواز است و الهام‌بخش مبارزات زنان به جان آمده از ستم جنسیتی و نابرابری طبقاتی شده است.
ما جمعی از زنان در هفدهم اسفند و مقارن با روز جهانی زن، با بزرگداشت یاد و خاطره زنان مبارزی که از انقلاب مشروطیت تاکنون برای احقاق حقوق خود از پای ننشسته‌اند، گرد هم آمده‌ایم تا نارضایتی و اعتراض خود را به وضعیت ناگوار و رو به قهقرای زنان و پایمال شدن حقوق انسانی و اجتماعی‌مان اعلام نماییم و بار دیگر مطالبات نادیده گرفته شده و بر زمین مانده‌مان را در فضای عمومی جامعه یادآوری کنیم.

با گذشت چهار دهه از انقلاب ۵۷ که با مشارکت و حضور زنان در صفوف انقلابیون و برای دست یافتن به زندگی انسانی و برابر به ثمر نشست، اکنون شاهد آن هستیم که نه تنها رویاها و امیدهای زنان محقق نشده، بلکه وضعیتی رقم خورده است که بارزترین مشخصه‌اش فقدان حقوق اجتماعی، وابستگی اقتصادی و انزوای سیاسی زنان است.

ایدئولوژی حاکم و دستگاه‌های تبلیغاتی آن با توسل به آموزه‌های مردسالاری با تمام قوا در مقابل مطالبات و خواست‌های زنان قد علم کرده و خانه‌نشینی، انزوا، فرودستی و پست‌ترین مراتب اجتماعی را به زنان تحمیل نموده‌اند و در مقابل با اعتراض و حق خواهی زنان به شدیدترین وجه برخورد شده و پاسخ این حق خواهیها ، خشونت، بازداشت و زندان بوده است.

یکی از تبعیض‌آمیزترین مصادیق ستم بر زنان، ستم جنسیتی در حوزه اشتغال و کار بوده است که منجر به تشدید نابرابری، فرودستی و فقر زنان شده است.
اکنون در شرایطی هستیم که نرخ مشارکت اقتصادی زنان به ۱۵٫۹ درصد محدود مانده؛ بیست میلیون زن خانه‌دار عملاً در چهاردیواری خانه‌ها محبوس و سه میلیون نفر زن تحصیلکرده لیسانس و بالاتر از یافتن شغل سرخورده و از شمول بیکاران خارج شده‌اند. در چنین شرایطی محرومیت و طرد زنان از اشتغال و استخدام رسمی در دستگاه‌های دولتی ادامه دارد؛ زنان به‌طور برنامه‌ریزی شده و عامدانه از بازار کار و اشتغال حذف و طرد می‌شوند و وضعیت شغلی‌شان بیش از پیش ناپایدار و نامطمئن می‌شود. زنانی که بنا به‌ضرورت و نیاز به کار در بخش خصوصی مشغول به کار شده‌اند، با دستمزد ناچیز و بدون بیمه و هر نوع مزیت شغلی و در فقدان حمایت قانونی تحت ستمکارانه‌ترین نوع بهره‌کشی و استثمار قرار گرفته‌اند و راه ترقی شغلی بر زنان بسته شده است.

در شرایطی که هیچ‌گونه تدبیر و امیدی برای اشتغال زنان وجود ندارد، زنان عمدتا و به ناچار نیروی کار مشاغل غیررسمی را تشکیل می‌دهند و با اشتغال در کارگاه‌های کوچک و یا دستفروشی و … از حداقل‌های قانون کار نیز بی‌بهره‌اند. این زنان در معرض انواع آسیب‌ها و آزارهای جنسی قرار دارند و نه تنها قانون آنها را نادیده گرفته بلکه هر از گاه مورد تعقیب و آزار ماموران قانون، همچون مأموران شهرداری قرار می‌گیرند. زنان روستایی و کشاورز با وجود نقش برجسته‌ای که در تولید دارند و بخش بزرگی از کارگران کشاورزی را تشکیل می‌دهند از اولیه‌ترین حقوق کار بی‌بهره و محروم‌اند. در این میان زنان مهاجر به عنوان مطرودان و محذوفان و فراموش‌شدگان جامعه، ستمی به‌مراتب بیشتر و عمیق‌تر را تجربه می‌کنند.
ما حاضران در این تجمع برای بهبود وضعیت زنان و در راستای تلاش برای پایان دادن به ستم جنسیتی مطالباتمان را به این شرح اعلام می‌کنیم و خواستار همبستگی خواهرانه تمام زنان رهایی
طلب و عدالت‌خواه برای پیشبرد این مطالبات حداقلی هستیم:

۱- رفع تبعیض جنسیتی در حوزه کار و اشتغال، فراهم شدن زمینه حضور زنان در تمام مشاغل بدون هیچ استثناء و اغماض و حذف تمام موانع جنسیتی در استخدام زنان در دستگاه‌های دولتی و غیردولتی، برقراری بیمه بیکاری مکفی برای همه زنان بیکار و خانه دار و برخورداری زنان خانه دار از حقوق بازنشستگی و از کار افتادگی

۲- پرداخت دستمزد برابر با مردان به همه زنان در رده های شغلی مشابه

۳- افزایش حداقل دستمزد زنان کارگر بر اساس سبد معیشت خانواده

۴- لغو قراردادهای موقت کار و تبدیل همه آنها به قرارداد دائم، نظارت بر بازار کار بخش خصوصی برای اعاده حقوق زنان و تأمین شرایط کار منصفانه با بیمه، مزایای شغلی و مرخصی

۵- ملزم کردن کارفرمایان بخش خصوصی به اعطای حق مرخصی زایمان به زنان و تضمین بازگشت زنان به کار پس از پایان دوره مرخصی زایمان

۶- فراهم کردن تسهیلات لازم برای مادران شاغل و خانه دار همانند احداث مهدکودک های رایگان در محل کار و زندگی یا پرداخت هزینه ثبت‌نام کودکان در مهدکودک

۷- فراهم کردن زمینه رسیدگی به شکایات زنان شاغل اعم از کارگر ، پرستار، معلم و … برای رسیدگی به حقوق از دست رفته‌شان در مراجع قانونی و قضایی

۸- حمایت قانونی از زنان کشاورز، تأمین امنیت شغلی و بیمه برای آن‌ها و ملزم کردن کردن کارفرمایان به انعقاد قرارداد با زنان کارگر بخش کشاورزی

۹- به رسمیت شناختن حق ایجاد تشکل‌های کارگری و صنفی برای زنان و مردان

۱۰- حذف سهمیه‌های جنسیتی پذیرش دانشجو در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی و پایان دادن به تفکیک جنسیتی در فضاهای آموزشی

۱۱- حذف موانع ورود زنان واجدالشرایط به هیئت علمی دانشگاه‌ها.

۱۲- پایان دادن به طرح‌های استثمار کننده نیروی کار جوان و آسیب‌زننده به شرایط کارگران و مزدبگیران نظیر طرح کارورزی.

۱۳- پایان دادن به سیاست اجباری افزایش جمعیت و اعمال فشار بر زنان و محروم کردنشان از حقوق اجتماعی به بهانه اولویت دادن به نقش مادری برخورداری و دسترسی همه زنان به همه روش‌های پیشگیری از بارداری، و حق پایان دادن داوطلبانه به بارداری.

۱۴- تصویب حقوق برابر در قوانین مربوط به ازدواج، طلاق،‌ خروج از کشور، تابعیت، ولایت و حضانت بر فرزند، ارث، دیه، شهادت، لغو چندهمسری، تغییر سن مسئولیت کیفری و سن ازدواج دختران و پسران به ۱۸ سال

۱۵- رفع هر نوع تبعیض قومیتی از زنان مهاجر

۱۶- تصویب قوانین حمایتی در زمینه منع خشونت خانوادگی، آزار خیابانی و آزار جنسی در محیط کار و ایجاد خانه های امن برای زنان قربانی خشونت خانوادگی

۱۷- به رسمیت شناختن حق انتخاب پوشش که حق بدیهی و از مطالبات امروز زنان است و جلوگیری از هر نوع برخورد خشونت‌آمیز با معترضان به حجاب اجباری و مجرم شناختن آن‌ها

۱۸- مبارزه با باورها و فرهنگ و سنت‌های زن ستیر در اجتماع، محل کار، خانواده، رسانه، مراکز آموزشی و …

۱۹- جرم‌زدایی از فعالیت‌های جنبش زنان ایران و اجازه فعالیت‌های آزادانه به کنشگران حقوق زنان برای پیگیری مطالبات و حقوق از دست رفته

۲۰- به رسمیت شناختن و پایبندی حکومت به آزادی بیان، اندیشه، رسانه، برگزاری تجمع و تظاهرات و آزادی بی قید و شرط تمام کسانی که به جرم فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی و صنفی دستگیر شده اند

۲۱- ریشه کن کردن فقر، فحشا، اعتیاد و تامین بودجه وسرمایه گذاری واقعی برای رفع مشکلات محیط زیست از جمله آلودگی هوا




باز هم لنین؛ دوباره «انقلاب اکتبر» 

ناصر زرافشان

• گمان‌ نمی‌کنم من و بسیاری دیگر به هیچ یک از این دو نسل فرضی که دکتر مالجو مطرح می کند تعلق داشته باشیم. تا جایی که به خود من مربوط می‌شود ضمن اعتقاد به آرمای والای لنین و انقلاب اکتبر نه سر سپرده و شیفته ی مطلق «سوسیالیسم واقعاً موجود» نیمه ی دوم سده ی بیستم بوده ام و نه فارغ از دغدغه ی «چرا فرو پاشید». به عکس، «چرایی فروپاشی» طی ۲۵ سال گذشته یکی از دغدغه‌‌های اصلی من و بسیاری از امثال من هم بوده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۱۶ اسفند ۱٣۹۶ –  ۷ مارس ۲۰۱٨

 


… در ادامه ی گفتگو با دکتر محمد مالجو درباره ی انقلاب اکتبر*، اکنون در این بخش دوم گفتگو با‌ اندکی تأخیر به بررسی مسائلی می‌پردازیم که ایشان در بخش دوم نوشته ی خود مطرح کرده‌اند. دلیل این تأخیر حوادث دی ماه گذشته بود که به طور طبیعی مرکز ثقل توجهات و بحث‌ها را به آن رویدادها منتقل کرد.
دکتر مالجو گفتار خود را با توصیف دو نسل شروع می‌کند که دغدغه ی اولی چگونگی تحکیم و اعتلای سوسیالیسم واقعاً موجود سده ی بیستمی و دغدغه ی دومی «چرایی فروپاشی» آن بوده است و دو زاویه ی دید متفاوت به انقلاب اکتبر را ناشی از «دو نوع متفاوت از تجربه‌‌های زیسته ی» این دو نسل می‌داند. اما گمان‌ نمی‌کنم من و بسیاری دیگر به هیچ یک از این دو نسل فرضی تعلق داشته باشیم. تا جایی که به خود من مربوط می‌شود ضمن اعتقاد به آرمای والای لنین و انقلاب اکتبر نه سر سپرده و شیفته ی مطلق «سوسیالیسم واقعاً موجود» نیمه ی دوم سده ی بیستم بوده ام و نه فارغ از دغدغه ی «چرا فرو پاشید». به عکس، «چرایی فروپاشی» طی 25 سال گذشته یکی از دغدغه‌‌های اصلی من و بسیاری از امثال من هم بوده است. پس باید منشأ این «دو زاویه دید» را در جای دیگری جستجو کرد. شاید این تفاوت، نتیجه ی نگاه از مواضع طبقاتی متفاوت با منافع و هدف‌‌های اجتماعی و سیاسی متفاوت باشد. مگر لنین و مارتوف هم به دو نسل متفاوت تعلق داشتند که دو تلقی متفاوت از موضوع ارائه می‌کنند؟ مگر کائوتسکی و مارتوف هم از نسل پس از فروپاشی و صاحب تجربه نسل جدید بودند که دیدگاهی متفاوت با بلشویک‌ها داشتند؟ پس ریشه ی این دو نگاه متفاوت در جای دیگری است که در سطور بعد به بحث درباره ی آنها بر خواهم گشت اما در هر حال مسئله «فروپاشی شوروی» خارج از این بحث قرار می‌گیرد که آیا انقلاب اکتبر ثمره ی نهایی چند دهه مبارزه ی انقلابی مردم روسیه بوده است یا «کودتایی بر ضد دولت کرنسکی که بلشویک‌ها به روسیه تحمیل کرده‌اند». به عبارت دیگر «چرایی فروپاشی شوروی» چندان به چگونگی پیروزی این انقلاب در «مقطع» پیروزی آن مربوط‌ نمی‌شود. پاسخ این سوال را بیشتر باید در سیر تحول بعدی آن و تحولات هفتاد ساله‌‌ای که پس از این پیروزی از سر گذراند و رویدادهای داخلی و خارجی این هفتاد ساله جستجو کرد که بحثی جداگانه است.
پس بیایید به جای دور شدن از موضوع اصلی بحث و گسترش گفتگو به حواشی آن بر روی بحث اصلی و قبلی خود متمرکز شویم و آن را روشن‌تر واکاوی کنیم تا بتوانیم به یک جمع بندی مشخص و روشن برسیم.
دکتر مالجو گفتار خود پیرامون اصل موضوع را با نقل قول‌‌های سه گروه متفاوت از «شخصیت‌‌های تاریخی و تاریخ نگاران انقلاب روسیه که از این اصطلاح استفاده کرده‌اند» آغاز و توضیح می‌دهد که دسته اول برخی چهره‌‌های مارکسیست معاصر رویداد اکتبر مانند پلخانوف، مارتوف و کائوتسکی، دسته دوم خصم آشتی ناپذیر چپ یعنی مورخان لیبرال راست‌گرا و دسته سوم تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب‌‌های روسیه در دهه ی 1970 مانند اَلَن وایلدمن، الکساندر رابینوویچ و رابرت سرویس هستند و خلاصه ی نظرات هر سه گروه را توضیح می‌دهد اما اضافه می‌کند که «من در استفاده از اصطلاح کودتا برای رویداد اکتبر متأثر از این دسته (اخیر) از تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب‌‌های روسیه بوده ام و هستم» و روایت دو گروه دیگر مورد نظر او نبوده است.
من از مالجوی عزیز به سهم خود سپاسگزارم که از اظهارنظر پیشین خود درباره ی «کودتایی که بلشویک‌ها بر ضد دولت گرنسکی کردند» با توضیحات نسبتاً تفصیلی رفع ابهام کرد تا هم ماهیت بسیاری از کسان دیگری که از «کودتای بلشویک‌ها» نام برده‌اند برملا شود، و هم تصویر و فضای بحث روشن‌تر شود.
تکلیف ما با «مورخان» لیبرال راست‌گرا و ضدکمونیست روشن‌تر از بقیه است. چیزی طبیعی‌تر از این نیست که لنین مخالفان و بالاتر از آن دشمنانی داشته باشد. زیرا در جامعه ی همستیز، طبقاتی منافع و هستی خود را به قیمت محرومیت و نیستی طبقات دیگر تأمین می‌کنند. تا به کنه این موضوع پی نبرده باشیم، شناخت ماهیت و اساس این مخالفت‌ها، این دشمنی‌ها و این مواضع متفاوت برایمان روشن نخواهد شد. برای داوری درباره ی درستی یا نادرستی این نظرهای گوناگون هیچ گونه نظام واحدی از معیارها و ضوابط ثابت و استاندارد فرا طبقاتی وجود ندارد و جز طبقات و منافع گوناگون طبقاتی هیچ کلیدی‌ نمی‌تواند این گره را باز و قابل فهم سازد. اما سرمایه‌داری – و دستگاه فکری آن لیبرالیسم – از زمانی که در جریان بی وقفه ی تاریخ به «مشروطه» خود رسید و سلطه ی خود را تحکیم کرد همواره کوشیده است خصلت جانبدارانه ی خود را انکار کند، نظام خود را پایان تاریخ و ابدی، و ارزش داوری‌‌های خود را «ورای طبقات» معرفی و به عنوان تنها مفاهیم «انسانگرایانه و کلی که شامل همگان می‌شود» جا بیندازد.
کسی توقع ندارد بورژوازی برای لنین و بلشویک‌ها دست بزند. هسته ی اصلی و لب معنای انقلاب، کوتاه کردن دست استثمارگران از قدرت و پایان دادن به باج‌گیری طبقات بهره‌خوار از مردم و جامعه است. انقلاب به معنای محروم کردن کسانی از قدرت است که طی قرون و هزاره‌‌های متمادی مردم را از قدرت و حق تصمیم گیری در مورد سرنوشت خود محروم کرده‌اند، ساقط کردن نظام آنها است از قدرت، و از وسایل و اسباب بهره کشی از اکثریت تحت استثمار، در عین اینکه آنان و فرزندان آنان هم اگر بخواهند می‌توانند در سلک مردم از همه ی حقوق دیگران برخوردار و در قدرت مردم شریک شوند، اما در سلک مردم و مانند همه ی مردم. چنین هدفی در یک مراسم جشن و با تعارف تأمین‌ نمی‌شود. بنابراین اگر کسی بخواهد راجع به انقلاب اکتبر چیزی دریابد، ‌نمی‌تواند به فتوای امثال ریچارد پایپس اعتنا کند.
اما پیش از ورود به بحث درباره ی دو گروه دیگر یعنی به قول دکتر مالجو «برخی چهره‌‌های مارکسیست معاصر رویداد اکتبر مانند پلخانوف، مارتوف و کائوتسکی» از یکسو و «تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب‌‌های روسیه در دهه ی 1970» مانند الن وایلدمن، الکساندر رابینوویچ و رابرت سرویس از سوی دیگر، دو سوال در زمینه ی شکل و روش انجام این بحث از سوی دکتر مالجو دارم:

1- چرا همه حق دارند درباره ی انقلاب اکتبر اظهارنظر و داوری کنند جز کسانی که خود مستقیماً آن را خلق کرده‌اند؟ چگونه می‌توان نظرات کسانی را که مستقیماً در ساختن تاریخ مشارکت و دخالت داشته‌اند، شرح رویدادها را از زبان کسانی که خود به وجود آورنده ی آن رویدادها بوده‌اند بی ارزش تلقی کرد، اما روایات دسته دوم و سوم راویانی را که فقط درباره ی آن رویدادها حرف می‌زنند، وحی منزل تلقی کرد؟ دکتر مالجو «تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی را که به کوشش کمیسیونی در کمیته ی مرکزی حزب بلشویک یعنی در واقع به وسیله ی نسل اول بلشویک‌‌های هم عصر انقلاب که نقش آفرینان اصلی و شهود عینی انقلاب اکتبر بوده‌اند «فرموده نگاری» می‌نامد و «گرایش‌‌های لنینستی و تروتسکیستی و استالینیستی» را تحریف و تاریخ سازی جانبدارانه می‌خواند، اما نظرات مورخین بریتانیایی «تاریخ از پایین» را یکسره عاری از نگرش طبیعی طبقاتی آنها و آن را ورای هرگونه بحث و تردید می‌داند. گویی دکتر مالجو انقلاب اکتبری را می‌شناسد که لنین، استالین و تروتسکی در آن هیچ کاره بوده‌اند و فقط تاریخ نگاران بریتانیایی 50 سال بعد باید درباره ی آن حرف بزنند.
2- چرا برای یافتن پاسخ پرسش خود فقط باید «مع الواسطه» و فقط با تکیه بر اظهارنظر دیگران جستجو کرد؟ و چرا باید فقط به فتوای امثال مارتوف و کائوتسکی که مصداق ضرب المثل معروف «انتخاب جرجیس از میان همه ی پیغمبران» است، یا اظهارنظر مورخان لیبرال راست گرا استناد کرد و یا باید جواب را فقط از زبان تاریخ نگاران بریتانیایی دهه ی 1970 شنید؟ موضوع اصلی بحث نقل فتوا‌‌های این و آن درباره ی انقلاب اکتبر نیست، موضوع بحث بررسی خود انقلاب اکتبر است. آیا‌ نمی‌توان با بررسی مستقیم در خود رویداد و تأمل در آن به دریافت مستقل و روشن تری رسید؟ این را درک می‌کنم که مورخان گوناگون به شیوه ی تفصیلی و تخصصی موضوع را واکاویده‌اند و لابد اسناد و مدارک انبوهی را در جریان پژوهش خود بررسی کرده‌اند که ما یا مجال این کار را نداریم یا اصولاً به همه ی آن سوابق و مستندات دسترسی نداریم. اما این مورخان هم ایدئولوژی و مواضع طبقاتی و ارزشداوری‌‌های خود را دارند و کار آنان نافی این حق نیست که ما هم خود بدون واسطه و در حد اسناد و سوابقی که در دسترس داریم آن را واکاویم.

در روش بحث دکتر مالجو به قول فقها، وجه «منقول» بحث موجود اما وجه «معقول» آن مفقود است و تازه «نقل» هم فقط از آنانی می‌شود که به دلایل روشن نسبت به انقلاب اکتبر موضع مخالف دارند. می‌گویند در یکی از مدارس کلیسایی در قرون وسطی بین طلاب مسیحی درباره ی تعداد دندان‌‌های اسب بحثی در گرفته بود. هر یک با نقل قولی از یکی از متون و منابع مذهبی و استناد به آن، در این باره نظری ابراز می‌کرد. راهب جوانی که ذهنی واقع گرا داشت به آنان پیشنهاد کرد که به جای این همه بحث منقول بروند اسبی را بیاورند و دندان‌‌های آن را بشمارند. اهل مدرسه برآشفتند و این راهب جوان را به علت سستی اعتقاد او به متون مقدس از مدرسه اخراج کردند. از این گذشته اگر منبعی که از آن نقل قول می‌شود خود بی‌ارزش و اعتبار باشد تکلیف چیست؟ از امثال کائوتسکی و پلخانف به عنوان فعالان سیاسی حرفه‌‌ای یا امثال رابینوویچ و وایلدمن به عنوان مورخین حرفه‌‌ای که بگذریم، مگر به اظهارنظر هر روان پریش بی مایه‌‌ای در مورد شخصیتی از قماش لنین می‌توان اعتنا کرد؟
این اسکولاستیسم افراطی ما را به انگاره هایی ذهنی و انتزاعی از موضوع می‌کشاند که بنا به ماهیت خود، جدا از واقعیت و به شکل سلیقه‌‌ای قابل تفسیر و تعبیراند. اما در بررسی عینی واقعیت اینگونه تحریفات سلیقه‌‌ای راه ندارند. از سوی دیگر آنچه در سال 1917 در روسیه روی می‌دهد یک کل به هم پیوسته است که حوادث و اجزاء سازنده ی آن علت و معلول یکدیگرند، از این رو باید کلیت ماجرا را با هم و در ارتباط و پیوستگی اجزاء آن با یکدیگر در نظر گرفت. به عبارت دیگر انقلاب روسیه را باید در واقعیت و در کلیت آن بررسی کرد.‌ نمی‌توان یک حادثه – مثلاً تسخیر کاخ زمستانی – را گرفت، آن را از کلیت رویداد تاریخی عظیمی که در روسیه ی آن روز در جریان است جدا کرد و به آن عنوان «کودتا» داد. وقتی این کلیت را مدنظر قرار دهیم، تسخیر کاخ زمستانی جزئی لاینفک از آن است. هر انقلاب اجتماعی معمولاً با یک بحران سیاسی آغاز می‌شود که در ادامه و با تشدید آن، به یک «وضعیت انقلابی» تبدیل می‌شود، اما هر قدر ریشه‌‌های اقتصادی و اجتماعی این وضعیت انقلابی عمیق باشد، و هر قدر ادامه یابد و هر‌اندازه این وضعیت انقلابی حاد باشد باز هم خود به خود به سرنگونی رژیم کهنه و جایگزینی نظامی نو منتهی‌نمی‌شود. این درد زایمانی است که باید ظرف مدت معقولی به «خود زایمان» منجر شود و اگر نشود، تداوم این درد به حمل و مادر هر دو آسیب می‌رساند و حتی ممکن است به مرگ آنها منجر شود. انقلاب البته خلق الساعه نیست و نتیجه ی یک روند طولانی و عمیق اقتصادی و اجتماعی است، اما هر قدر هم این ریشه ها، تضادها و علل بلند مدت اقتصادی و اجتماعی عمیق و بحران سیاسی و و ضعیت انقلابی حاصل از آنها نیز هر قدر ریشه دار و گسترده باشد، بدون یک لحظه ی زایمان، بدون آن لحظه ی سرنگونی نظام سیاسی پیشین و قبضه کردن قدرت از سوی طبقه ی انقلابی به فرجام‌ نمی‌رسد و به عبارت دیگر درد زایمان جامعه‌‌ای که آبستن تحول است، بالاخره باید به خود زایمان منتهی شود. فقط کسانی می‌توانند این لحظه ی «زایمان» را کودتا بنامند که یا با نظریه ی انقلاب اجتماعی و چگونگی آن آشنا نباشند یا اصولاً به انقلاب معتقد نبوده و در برابر آن موضع مخالف داشته باشند. «هر وضعیت انقلابی هم به یک انقلاب منجر‌ نمی‌شود. انقلاب فقط از وضعیتی زاده می‌شود که در آن، تغییرات عینی یاد شده ی بالا، با یک تغییر عامل ذهنی هم همراه باشند که این تغییر عامل ذهنی به معنای توانایی طبقه ی انقلابی برای اقدام به عمل توده‌‌ای قدرتمندی است که بتواند حکومت گذشته را در هم شکند (یا مختل سازد)، زیرا حکومت گذشته هیچ گاه، حتی در یک دوره ی بحران هم، اگر سرنگون نشود، خود “سقوط” نخواهد کرد» (1) تسخیر کاخ زمستانی چنین لحظه‌‌ای در انقلاب اکتبر است.

اما به سراغ گروه دومی برویم که دکتر مالجو از آنان نقل قول می‌کند:
دکتر مالجو از «برخی شخصیت‌‌های مارکسیست معاصر رویداد اکتبر» به ویژه منشویک‌‌های روسیه و یولی مارتف نقل می‌کند که در دومین کنگره ی سراسری شوراها، در قالب قطعنامه ی منشویک‌ها تأکید می‌کرد «چون بیم آن می‌رود این کودتا مسبب خونریزی و جنگ داخلی و پیروزی ضد انقلاب شود… جناح منشویک‌ها پیشنهاد می‌کند که کنگره درباره ی ضرورت حل مسالمت آمیز بحران کنونی از راه تشکیل دولتی کاملاً دموکراتیک یک قطعنامه به تصویب برساند…» و نیز از کارل کائوتسکی نقل می‌کند که «انقلاب روسیه را زود هنگام می‌دانست کما اینکه می‌گفت روسیه هنوز چندان پیشرفته‌تر از زمان کاترین دوم نیست».
پیشنهاد منشویک‌ها به دومین کنگره ی سراسری شوراها (که البته کنگره ی مزبور هم اعتنایی به آن نکرد) ترفندی بود که «دموکرات»‌‌های هم پیمان بورژوازی پس از بی اثر شدن همه ی دشمنی‌ها به آن متوسل شده بودند تا با ترساندن مردم از خونریزی، جنگ داخلی و پیروزی ضدانقلاب آنان را متوقف سازند. این پیشنهادی بود که برای فرار از شکست در آخرین لحظه از روند ممتد تحولاتی مطرح می‌شود که بین انقلاب فوریه و انقلاب اکتبر روی می‌دهد و بدون توجه به کلیت آن روند و حوادث پیش و پس از آن هیچگونه معنا و دلالتی ندارد. از اینرو نه فقط برای آگاهی از ماهیت و جایگاه این پیشنهاد، بلکه علاوه بر این، برای ارزیابی اظهارنظر کائوتسکی که در بالا بیان شد و نیز برای ارزیابی نظرات تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب روسیه و اساساً تمامی مسائل مطرح در این گفتگو آگاهی از حوادث هشت ماهه ی متلاطم بین فوریه تا اکتبر 1917 ضروری ترین شرط است. برای شناخت و داوری درباره ی واقعیت، هیچ منبعی مطمئن‌تر از خود واقعیت و هیچ روشی معتبر‌تر از بررسی خود واقعیت نیست. از این رو برای روشن‌تر شدن ذهن خوانندگانی که ممکن است از سیر تحولات این هشت ماهه آگاهی کافی نداشته باشند ناگزیرم سیر تحولات این دوره را فهرست وار مرور کنم تا در پرتو آن ارزیابی داوری‌ها و نظراتی که نقل شده است نیز آسان‌تر شود.
دولت موقت از همان ابتدا مخالف سقوط کامل تزاریسم بود و تلاش هایی هم برای جانشینی برادر تزار – میخائیل رومانوف – به جای او به عمل آورد که با شکست مواجه شد. ملاکان و ‌سرمایه‌دارانی که زمام امور دولت موقت را در دست داشتند، به خاطر املاک و سرمایه‌‌های خود، از مردم و جنبش آنان بیش از رژیم تزاری وحشت داشتند. از این رو تلاش می‌کردند چرخی را که به حرکت درآمده بود، در حد خواسته‌ها و منافع ملاکان بورژوا شده ی روس متوقف سازند، و حاضر نبودند به خواسته‌‌های مردم تن دهند اما مردم هم برای نان، صلح و زمین به پا خاسته و تزار را سرنگون کرده بودند و برای تحقق خواسته‌‌های خود می‌جنگیدند. دولت موقت برای تأمین معیشت مردم باید با ملاکان، کولاک‌‌های محتکر و فروشندگان عمده ی غله در افتد و غله را از آنان بگیرد اما خود، نماینده ی این ملاکین و کولاک‌ها و وابسته به آنان بود. صلح را ‌نمی‌خواست زیرا با متفقین (امپریالیست‌‌های بریتانیایی و فرانسوی) هم پیمان و با سیاست‌‌های آنان همسو بود و سودای تصرف استانبول، بغازها و گالیسیا را در سر می‌پروراند. با واگذاری زمین به دهقانان نیز مخالف بود زیرا گردانندگان اصلی دولت موقت ملاکان و ‌سرمایه‌داران بودند. در یک کلام تضاد دولت موقت با مردم تضاد طبقاتی، تضاد ملاکان بورژوا شده با کارگران، دهقانان و سربازان بود.
به تدریج که ماهیت و عملکرد دولت موقت برای توده ی مردم روشن‌تر می‌شد، همانطور که تاریخ نگاران مورد بحث نیز توضیح داده‌اند، از یک سو هر روز آشکارتر می‌شد که حاکمیت دوگانه ی دولت موقت و شوراها در کنار یکدیگر قابل دوام نیست و سرانجام یکی از این دو باید دیگری را از صحنه خارج کند و از سوی دیگر سازشکاری و دفع‌الوقت اس‌آرها و منشویک‌ها روز به روز آنها را منزوی‌تر می‌ساخت و اکثریت بزرگی از کارگران پتروگراد و سربازان و ملوانان جذب بلشویک‌ها و سیاست‌‌های آنان می‌شدند.
پس از انقلاب فوریه حزب بلشویک از حالت مخفی به در آمده و با فعالیت علنی به سرعت رشد و گسترش یافته بود. انقلاب فوریه در حد خواسته‌‌های سرمایه‌داری روسیه بود و حتی از آن هم فراتر می‌رفت؛ اما طبیعی بود که حزب بلشویک به عنوان حزب طبقه کارگر ‌نمی‌توانست در حد خواسته‌‌های بورژوا–دموکراتیک متوقف شود. چنین چیزی آن را به زائده و دنباله ی احزاب بورژوایی تبدیل و پشت سر آنان قرار می‌داد و در جکم مرگ آن بود.
روز 16 آوریل 1917، لنین که در تبعید بود به روسیه بازگشت و تزهای معروف آوریل خود را که خط مشی مشخصی را برای دوره ی بعد از انقلاب فوریه به حزب می‌داد، مطرح ساخت.
در همین روزها یادداشتی هم که میلیوکوف، وزیر امور خارجه ی دولت موقت برای متفقین در زمینه ی عزم دولت موقت برای ادامه ی جنگ در کنار متفقین فرستاده بود افشاء شد و طوفانی از خشم و نارضایی مردم را علیه دولت موقت برانگیخت. اعتراضات و تظاهرات روزهای بیستم و بیست و یکم آوریل که بلشویک‌ها نیز در آن فعال بودند دولت موقت را مجبور به برکناری میلیوکوف و گوچکوف کرد. بیست و ششم آوریل کنفرانس سراسری حزب بلشویک با شرکت نمایندگان هشتاد هزار نفر عضو این حزب تشکیل شد و متفقاً گزارش لنین را که بسط تزهای آوریل او بود تأیید و در مورد صلح، واگذاری قدرت به شوراها، مسئله ی ارضی و مشی آینده ی حزب تصمیمات روشنی اتخاذ کرد.
در ماه ژوئن، به مناسبت تشکیل نخستین کنگره ی شوراها، کارگران برای ارائه ی خواسته‌‌های خود به کنگره ی شوراها، در پتروگراد دست به تظاهراتی زدند که حدود چهارصد هزار نفر با شعارهای «مرگ بر جنگ»، «مرگ بر ده نفر وزیر سرمایه دار»، «همه قدرت به شوراها» در آن شرکت داشتند. این تظاهرات قدرت حزب بلشویک و رشد آن را به رخ دولت موقت کشید. ولی بلشویک‌ها هنوز، به شرحی که در سطور آینده بیان و دلایل آن ارائه خواهد شد به هیچ روی خواهان رویارویی مسلحانه نبودند اما بر خواسته‌‌های خود به شیوه ی مسالمت آمیز پافشاری می‌کردند.
رویداد دیگری که در همین روزها بحران دولت موقت را بسیار تشدید کرد، شکست تعرض تازه‌‌ای بود که دولت موقت به امید تجدید تسلط و حل مشکلات خود، در جبهه به آن دست زد. دولت موقت حساب کرده بود که برای قدرت نمایی و به دست گرفتن قدرت و سرکوبی شوراها و خرد کردن حزب بلشویک تعرض تازه‌‌ای را در جبهه سازمان دهد. اما شکست این تعرض و پخش شدن خبر آن در پایتخت مردم را به خروش آورد. معلوم شد کمیته ی اجرائیه ی مرکزی شوراها و شورای پتروگراد هم نخواسته یا نتوانسته‌اند جلو این اقدام دولت موقت را بگیرند. تظاهرات و اعتراضات خودجوش کارگران و سربازان پتروگراد به سرعت گسترش یافت. حزب بلشویک هنوز هم با حرکت مسلح مخالف بود، زیرا می‌دانست ارتش و دیگر ایالات روسیه هنوز برای پشتیبانی پتروگراد آمادگی ندارند و چنین حرکتی بهانه لازم برای سرکوبی نیروهای انقلاب را به دست ضدانقلاب خواهد داد، اما در این اعتراضات شرکت کرد تا آنها را به مسیر مسالمت آمیز هدایت کند. تظاهرات کنندگان به سوی کمیته ی اجرائیه مرکزی شوراها و شورای پتروگراد روانه شدند و از آنها خواستند حاکمیت را به دست گرفته و به جنگ خاتمه دهد. اما دسته هایی از دانشجویان دانشکده افسری و واحدهایی از افسران ارتش به روی جمعیت آتش گشودند و بسیاری از کارگران و سربازان را به خاک و خون کشیدند. «منشویک‌ها و اس‌آر‌ها که خود با بورژوازی و ژنرال‌‌های گارد سفید همدست شده و تظاهرات کارگران و سربازان را سرکوب کرده بودند به حزب بلشویک هجوم آوردند. ساختمان اداره ی روزنامه «پراودا» ویران شد. روزنامه‌‌های «پراودا»، «سالداتسکایا پراودا» و بسیاری از روزنامه‌‌های بلشویکی دیگر توقیف شد. کارگری به نام واینوف فقط برای اینکه ورقه «لیستک پراودی» می‌فروخت به دست دانشجویان دانشکده ی افسری کشته شد. خلع سلاح دسته‌‌های گارد سرخ را آغاز کردند. واحدهای انقلابی پادگان پتروگراد را از پایتخت بیرون برده و به جبهه فرستادند. در پشت جبهه‌ها و در جبهه‌ها بسیاری بازداشت و اعدام شدند. هفتم ژوئیه حکم بازداشت لنین هم صادر شد. بسیاری از کارکنان عمده ی حزب بلشویک بازداشت شدند. چاپخانه «ترود» که در آنجا نشریات بلشویک چاپ می‌شد را غارت کردند» (2) به این ترتیب تعرض برای سرکوبی انقلاب را ابتدا دولت موقت، نماینده ی سیاسی ملاکان، ‌سرمایه‌داران و اپورتونیسم خرده بورژوایی که با آنان ائتلاف کرده بود، آغاز کرد. معلوم بود که آنان ماشین برخورد و سرکوب را به راه‌ انداخته‌اند. بلشویک‌ها ناگزیر به تغییر تاکتیک شدند و دوباره به فعالیت مخفی روی آوردند. در روسیه، بر خلاف دیگر کشورهای سرمایه‌داری، انقلاب بورژوا-دموکراتیک فوریه هم، نه با نیروی بورژوازی بلکه به وسیله ی کارگران، دهقانان و سربازان به ثمر نشسته بود اما پنج ماه پس از این انقلاب، رادیکال ترین نیروی انقلاب مجبور شده بود دوباره به فعالیت مخفی روی آورد و لنین را نیز مخفی کند. کسانی که بر سرنوشت دولت موقت در انقلاب اکتبر اشک تمساح می‌ریزند به جا است در سیر این تحولات نیز تأمل کنند. کنگره ی ششم حزب بلشویک در چنین شرایطی مخفیانه برگزار شد. دولت موقت هم که به نیروی کارگران، سربازان و دهقانان به قدرت رسیده بود، اکنون سرگرم خلع سلاح و تار و مار کردن همان نیروهایی بود که آن را به قدرت رسانده بودند. کنگره ی ششم آماده شدن برای قیام مسلحانه را در دستور کار حزب قرار داد.
آخرین تلاشی که در همین اوان برای درهم شکستن انقلاب صورت گرفت طرح کودتای ژنرال کورنیلوف، فرمانده کل قوا، برای اعزام نیرو به پتروگراد، انحلال شوراها و برقراری حکومت نظامی بود. او در روز 25 اوت سپاه سوم سواره نظام را به قول خود «برای نجات میهن» به سوی پتروگراد اعزام کرد (چقدر این اصطلاح را از زبان ژنرال‌‌های کودتاچی دست راستی و وابسته به بیگانه به ویژه در دوره ی پس از جنگ، در کودتاهای آنان علیه جنبش‌‌های مردمی شنیده ایم). حزب بلشویک در برابر شورش کوزنیلوف کارگران و سربازان را به مقاومت مسلحانه فرا خواند و با بسیج گارد سرخ و واحدهای انقلابی ارتش پتروگراد و مسلح ساختن اتحادیه‌‌های کارگری و ملوانان مسلح کرونشتاد، دفاع از پتروگراد را سازمان داد و توطئه کورنیلوف را خنثی کرد. ضد انقلاب راست چنان خیز برداشته بود که حتی گرنسکی هم از بیم آن که دولت و قدرت او در واکنش مردم به باد رود راه خود را از کورنیلوف جدا کرد و برای دفع خطر کورنیلوف به سمت بلشویک‌ها متمایل شد، اما دیگر دیر شده بود. شورش کورنیلوف و سرکوب آن به وسیله ی بلشویک‌ها از یک سو صف بندی و عملکرد نیروها را برای مردم به ویژه برای دهقانان روشن‌تر کرد و هواداری از بلشویک‌ها را در میان آنان افزایش داد و از سوی دیگر موجب انشعاب و تزلزل در صفوف منشویک‌ها و ‌اس‌آرها شد. دهقانان جسارت بیشتری یافته بودند و هر روز زمین‌‌های بیشتری را از چنگ ملاکان به در آورده و مشغول شخم و کشت بر روی آنها می‌شدند. اکنون بلشویک‌ها در شوراهای هر دو پایتخت یعنی مسکو و پتروگراد اکثریت یافته بودند و عملاً عملکرد حاکمیت و دولت را داشتند. زمان انتقال قطعی قدرت به شوراها فرا رسیده بود. روز دهم اکتبر 1917 کمیته مرکزی حزب بلشویک در یک جلسه ی تاریخی برای مقابله با تهاجم ضدانقلاب که از هر سو در جریان بود، قیام مسلحانه و انتقال قطعی قدرت به شوراها را در دستور کار قرار داد و در شرایطی که توطئه دوم کورنیلوف یعنی بیرون بردن ارتش از پتروگراد و آوردن نیروهای قزاق به این شهر و محاصره ی مینسک در حال شکل گیری بود و «اتحادیه افسران» به سرعت گردان‌‌های تهاجمی خود را برای سرکوب انقلابیون آماده می‌کرد و حکومت گرنسکی هم برای جلوگیری از قیام در پتروگراد، طرح انتقال دولت از پتروگراد به مسکو و تسلیم این شهر به آلمانی‌ها را در سر می‌پروراند و منشویک‌ها و ‌اس‌آرها هم برای رویارویی با بلشویک‌ها «شورای موقت جمهوری» تشکیل می‌دادند و دولت موقت هم برنامه ریزی کرده بود یک روز پیش از افتتاح کنگره ی دوم شوراها به اسمولنی اقامتگاه کمیته ی مرکزی حزب بلشویک حمله کرده و کار را تمام کند، در چنین شرایطی بلشویک‌ها و نیروهای مردمی هوادار آنها ناگزیر خود را برای قیام مسلحانه آماده کردند. سپیده دم روز بیست و چهار اکتبر که گرنسکی تعرض خود را آغاز و زره پوش‌ها را برای اشغال اداره ی روزنامه ی «رابوچی پوت» و چاپخانه بلشویک‌ها فرستاد، قیام آغاز شد بلشویک‌ها زره پوش‌ها را عقب راندند و شماره ی آن روز روزنامه با شعار «سرنگون باد دولت موقت» منتشر شد. زد و خورد در طول روز جریان داشت و در تمام طول شب نیز نیروهای گارد سرخ و واحدهای انقلابی ارتش از اسمولنی برای محاصره ی کاخ زمستانی که دولت موقت در زیر پوشش دفاعی دانشجویان دانشکده افسری و گردان‌‌های تهاجمی به آنجا گریخته بود، اعزام می‌شدند. روز بیست و پنج اکتبر وزارتخانه ها، تلگراف خانه، ایستگاه راه آهن، بانک‌ها و سایر موسسات عمومی به تصرف بلشویک‌ها و مردم درآمد و شب بیست و شش اکتبر کارگران، سربازان و ملوانان انقلابی کاخ زمستانی را تصرف و دولت موقت را بازداشت کردند. لابد آنان که قیام مسلحانه ی اکتبر را که نقطه ی اوج و نتیجه این هفت ماهه ی متلاطم و مبارزه ی سرسختانه ی طبقاتی کارگران، دهقانان ، سربازان و حزب بلشویک با بورژوازی و اپورتونیسم خرده بورژوایی پس از سقوط تزار بود «کودتا» می‌نامند، انتظار داشته‌اند لنین و بلشویک‌ها در آن شرایط که «زمنجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارید» دست روی دست بگذارند تا بورژوازی و ژنرال‌ها و دولت موقت آن، آنان را سلاخی کنند.
در روسیه – بر خلاف انقلابات بورژوا دموکراتیک در کشورهای غربی – این بورژوازی نبود که رژیم استبدادی تزاری را سرنگون کرد. این کار را کارگران، سربازان و دهقانان کردند. اما ملاکان بورژوا شده ی روس می‌کوشیدند انقلابی را که آغاز شده بود در دایره ی محدودی که متناسب با خواست ها، منافع و قدرت خود آنان بود «جمع کنند». منشویک‌ها و ‌اس‌آرها هم پس از انقلاب فوریه دست در دست بورژوازی گذاردند، با دولت موقت آن ائتلاف کردند و آنچه در توان داشتند در مخالفت با بلشویک‌ها و متوقف کردن مردم به عمل آوردند. اما زمانی که مردم از آنها روی گردان شدند و در شوراهای پتروگراد و مسکو اکثریت خود را از دست دادند، وقتی دریافتند در مبارزه‌‌ای که خود آن را همراه بورژوازی علیه بلشویک‌ها آغاز کرده بودند تاب مقاومت ندارند، پیشنهاد «حل مسالمت آمیز بحران» را «از راه تشکیل دولتی کاملاً دموکراتیک» دادند. اما آنچه جریان داشت «بحران» نبود، مبارزه ی طبقاتی بود و زمان شروع آن را هم آنان خود انتخاب و به بلشویک‌ها تحمیل کرده بودند.
اکنون بیایید به روی دیگر سکه نگاهی بیندازیم و ببینیم پیش از رویدادهای ماه اکتبر موضع بلشویک‌ها در زمینه ی همکاری با منشویک‌ها و ‌اس‌آرها و روابط آینده شان با آنان و انتظار آنان از این احزاب خرده بورژوایی چه بود؟
لنین در مقاله ی «انقلاب روسیه و جنگ داخلی» که در تاریخ 16 سپتامبر 1917 در شماره ی 12 روزنامه ی «رابوچی پوت» منتشر شده می‌نویسد: «اتحاد کادت‌ها با ‌اس‌آرها و منشویک‌ها علیه بلشویک ها، یعنی علیه پرولتاریای انقلابی، در عمل به مدت چند ماه امتحان شده است. این اتحادِ پیروان کورنیلوف که موقتاً چهره پنهان کرده بودند با «دموکرات ها»، در عمل بلشویک‌ها را تقویت کرد نه تضعیف، و منجر به فروپاشی آن «اتحاد» و تقویت اپوزیسیون چپ در میان منشویک‌ها شده است. اما اتحاد بلشویک‌ها با ‌اس‌آرها و منشویک‌ها بر علیه کادت ها، بر علیه بورژوازی، هنوز امتحان نشده است یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم یک چنین اتحادی فقط در یک جبهه و فقط برای پنج روز از 26 تا 31 اوت امتحان شده است، یعنی دوره ی شورش کورنیلوف، و این اتحاد در آن زمان، پیروزی‌‌ای را بر ضد انقلاب با سهولتی که در هیچ انقلاب دیگری تاکنون به دست نیامده، به ثبت رساند … اگر یک درس در زمینه ی انقلاب وجود داشته باشد که مطلقاً در آن چون و چرایی وجود نداشته باشد، درسی که واقعیات به طور کامل آن را به اثبات رسانده باشد، آن درس این است که فقط اتحادی از بلشویک‌ها با ‌اس‌آرها و منشویک ها، فقط انتقال فوری همه ی قدرت به شوراها می‌توانست جنگ داخلی در روسیه را غیرممکن سازد، زیرا یک چنین جنگ داخلی که به وسیله ی بورژوازی علیه یک چنین اتحادی – علیه شوراهای کارگران، سربازان و دهقانان آغاز می‌شد، غیر قابل تصور بود. یک چنین <جنگی> حتی تا پایان نخستین نبرد هم طول‌ نمی‌کشید؛ بورژوازی، برای دومین بار از زمان شورش کورنیلوف، دیگر حتی قادر‌ نمی‌بود لشکر وحشی یا به تعداد قبلی واحدهای قزاق را علیه حکومت شوروی به حرکت درآورد.
رشد و تکامل مسالمت آمیز هر انقلاب، اگر به طور کلی صحبت کنیم، فوق العاده کمیاب و دشوار است، زیرا انقلاب تشدید حادترین تضادهای طبقاتی به حداکثر آن است؛ اما در یک کشور دهقانی، در زمانی که اتحادی بین پرولتاریا یا دهقانان بتواند به مردمی که ناعادلانه ترین و جنایتکارانه ترین جنگ آنان را فرسوده است صلح بدهد، وقتی این اتحاد بتواند همه زمین‌ها را به دهقانان بدهد، در این کشور در این لحظه ی استثنایی تاریخ رشد و تکامل صلح آمیز انقلاب – اگر همه ی قدرت به شوراها انتقال یابد – ممکن و محتمل است.
مبارزه ی احزاب بر سر قدرت سیاسی اگر شوراها کاملاً دموکراتیک شوند می‌تواند در درون شوراها به شکل مسالمت آمیز پیش رود…» (3)
یا در مورد دیگری در مقاله ی «درباره ی سازش» که بین روزهای اول تا سوم سپتامبر 1917 منتشر شده است، ضمن بحث پیرامون پیشنهاد سازشی به احزاب خرده بورژوایی و دموکراتیک «حاکمه» یعنی ‌اس‌آرها و منشویک‌ها می‌نویسد: «حالا و فقط حالا، شاید فقط ظرف تنها چند روز، یا یک یا دو هفته یک چنین حکومتی بتواند تشکیل شود و به طریقی کاملاً مسالمت آمیز تحکیم یابد. به قوی ترین احتمال چنین حکومتی می‌تواند پیشرفت مسالمت آمیز تمامی انقلاب روسیه را تأمین کند و فرصت‌‌های استثنایی خوبی را برای اینکه جنبش جهانی گام‌‌های بلندی به سوی صلح و پیروزی سوسیالیسم بردارد فراهم سازد. به عقیده ی من بلشویک‌ها که هوادار انقلاب جهانی و روش‌‌های انقلابی هستند می‌توانند و باید فقط به خاطر رشد و تکامل مسالمت آمیز انقلاب به این سازش رضایت دهند. این فرصتی است که در تاریخ فوق العاده کمیاب و فوق العاده هم ارزشمند است. فرصتی که طی هر مدت مدیدی فقط یک بار پیش می‌آید» (4) اما او در پی نوشتی بر این مقاله که دو روز بعد نوشته شده است تأکید می‌کند که: «شاید آن چند روز معدودی که در آن رشد و تکامل مسالمت آمیز هنوز ممکن بود هم گذشته باشد». (5)
با تأمل در آنچه فوقاً نقل شد و مقایسه ی مواضع لنین و بلشویک‌ها با مواضع و عملکرد دولت موقت از یک سو و منشویک‌ها و ‌اس‌آرها از سوی دیگر به روشنی این نتیجه به دست می‌آید که آنچه در اکتبر 1917 روی می‌دهد قیام مسلحانه‌‌ای است که به عنوان تنها راه ممکن برای حفظ انقلاب باقی مانده است. ملاکان، بورژوازی و احزاب «سوسیالیست»ی که در دولت موقت دست در دست آنها گذارده بودند، با پیش گرفتن سیاست سرکوب و تار و مار کردن نیروهای انقلاب، همه ی راه‌‌های ممکن دیگر برای حرکت مسالمت آمیز به سوی اهداف انقلاب را بسته بودند. قیام مسلحانه ی بلشویک ها، کارگران، سربازان و دهقانان در اکتبر 1917، انتخاب یکجانبه ی آنان نبود؛ اقدامی بود که سیر تحول رویدادها آن را ایجاب و ضروری ساخته بود.
به این ترتیب می‌بینیم که وقتی مارتوف و منشویک‌ها کارگران را از «پیروزی ضد انقلاب» می‌ترساندند، در واقع ترس از سرنوشت خود را در پس این مصلحت‌اندیشی‌ها پنهان می‌ساختند. هراس واقعی آنان از رادیکال‌تر شدن جنبش انقلابی و به قدرت رسیدن بلشویک‌ها بود. برخورد نمایندگان خرده بورژوازی که هرگز به طور جدی به سرنگونی قطعی قدرت گذشته فکر نکرده بودند و به آن باور نداشتند چنین بود، به ویژه خرده بورژازی که ماهیتی بینابینی دارد و بنا به سرشت ذاتی اش متولی انقلاب نبود و تمام قد و با همه ی توان خود پای آن‌ نمی‌ایستاد. بلشویک‌ها بورژوازی را از قدرت به زیر کشیدند و ضدانقلاب هم توان حرکت موثری را در آن شرایط نداشت. این به روشنی ثابت می‌کند که مارتوف و منشویک‌ها واقعاً نگران پیروزی ضدانقلاب نبودند، نگران خارج شدن قدرت سیاسی از دست خودشان بودند. از همان وقتی که رهبران اس. ار.و منشویک، در کمیته ی اجرائیه شورای نمایندگان کارگران و سربازان، بدون اطلاع شورای نمایندگان و پنهان از بلشویک‌ها حاکمیت را به بورژوازی واگذار کردند، کار تشکیل دولت بورژوایی به انجام و اتمام رسیده بود. اما مردم رهبری تیزبین و کارکشته به نام لنین داشتند که در میان رهبران زد و بند کار بورژوازی روسیه و ملاکان بورژوا شده، کسی در حد و‌ اندازه ی او وجود نداشت، و درکنار حکومت بورژوازی روس هم که در قالب دولت موقت تجسم عینی یافته بود، حکومت کارگران، دهقانان و سربازان را در قالب شورای نمایندگان کارگران و سربازان وجود داشتند و همین‌ها مانع تحمیل سلطه ی بورژوازی به روسیه شد. به این ترتیب با انقلاب فوریه تزاریسم سرنگون شد، اما با انقلاب اکتبر نظمی که بورژوازی روس با الهام از سیاست جهانی بورژوازی انگلیس و فرانسه خواب آن را برای روسیه دیده بود، بر باد رفت. مورخین بورژوا و خرده بورژوا حق دارند برای دولت موقت اشک تمساح بریزند و برای انقلاب اکتبر «وجه کودتایی» قائل شوند. چگونه است که مارتوف و منشویک‌ها که در قطعنامه ی پیشنهادی، از «حل مسالمت آمیز بحران» گفتگو می‌کنند، در انقلاب قهرآمیز فوریه که استبداد تزاری را سرنگون و آنها را وارد قدرت ساخت، هوادار «حل مسالمت آمیز بحران» نبودند و آن سرنگونی را کودتا ‌نمی‌دانستند، اما در سرنگونی حکومت بورژوازی روس به دست مردم هوادار «حل مسالمت آمیز بحران» می‌شوند و به آن عنوان کودتا می‌دهند؟
این یک بحث لغوی نیست زیرا هیچگونه تعریف منجز و دقیقی از کودتا وجود ندارد تا بر مبنای آن بتوان گفت کدام رویداد کودتا است و کدام یک نیست. از این رو باید موضوع را ماهیتی بررسی کرد. این یک بحث جدی‌تر نظری است که امثال کائوتسکی یا شکست یافتگان اتقلاب روسیه آن را در پس اینگونه تعرضات کلامی به لنین و بلشویک‌ها پنهان می‌دارند. برای آن که موضوع کاملاً روشن شود باید به چند پرسش ماهیتی و مهم به شرح زیر جواب داد:

1- آیا اصولاً اپورتونیسم راست خرده بورژوائی به انقلاب سوسیالیستی و آرمان مارکس اعتقاد جدی داشت یا نه؟
2- نقش آگاهانه انسانی و عامل ذهنی در انقلاب و به عبارت دیگر رابطه ی عوامل عینی و ذهنی در انقلاب چیست؟
3- مبنای ادامه و ارتقاء انقلاب بورژوا دموکراتیک فوریه به انقلاب سوسیالیستی اکتبر چه بود؟
4- آیا طبقه ی کارگر و دهقانان همچنان که در انقلابات بورژوا – دموکراتیک پیشین، برای اجرای سیاست‌‌های بورژازی، پیاده نظام و آلت دست آن بوده‌اند، همیشه محکوم به ایفای همین نقش هستند یا می‌توانند چشم‌انداز اجتماعی و سازمان سیاسی مستقل خود را داشته باشند؟ این نکات نیازمند توضیح بیشتری است:

1) کائوتسکی، ‌اس‌آرها و منشویک‌‌های روسیه و همه ی اپورتونیست‌‌های دیگر به این دلیل انقلاب اکتبر را تخطئه می‌کردند که اصولاً به انقلاب سوسیالیستی، نقش قهر در تاریخ و مفاهیمی که مبارزه ی طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا در‌ اندیشه ی مارکسیستی دارد، اعتقاد جدی نداشتند و پیش از انقلاب اکتبر هم آنچه از دستشان بر می‌آِمد برای سرکوبی و از میان برداشتن بلشویک‌ها کردند، اما خود هر روز منزوی‌تر شدند، و برای شناختن ماهیت این مخالف خوانی‌ها باید‌ اندکی به عقب برگشت.
سوسیالیست‌‌های تخیلی به رغم نقد ارزشمندی که برای زمان خود از جامعه ی سرمایه‌داری به عمل آوردند و سهم بسیاری که در پیشبرد‌ اندیشه اجتماعی داشتند، تصور می‌کردند با رشد آگاهی و اعتلای خرد انسانی جامعه ی سرمایه‌داری می‌تواند خود به خود به «عصر طلایی» سن سیمون برسد، آنان معتقد بودند با ترویج و پخش‌ اندیشه‌‌های سوسیالیستی می‌توان طبقات اجتماعی را با هم آشتی داد و از طریق اصلاح نظام سرمایه‌داری، بدون مبارزه ی سیاسی به سوسیالیسم رسید، زیرا قادر به تحلیل ماهیت استثمار سرمایه‌داری به شیوه ی علمی نبودند و نوع ساختار اجتماعی را که اقتصاد سرمایه‌داری تولید می‌کند درک‌ نمی‌کردند. بنابر این اعتقادی به این نداشتند که طبقه ی کارگر برای به وجود آوردن یک نظام اجتماعی نوین باید ساختار اجتماعی جامعه ی استثماری را در هم شکند، حتی مایل بودند ‌سرمایه‌داران را هم حفظ و آنان را به جامعه ی تازه ی خود منتقل سازند و از آمیزش کارگران با ‌سرمایه‌داران بحث می‌کردند. مارکس با تحلیل ساخت و کار اقتصاد سرمایه‌داری و روند انباشت سرمایه نشان داد که تصورات سوسیالیست‌‌های تخیلی راجع به عصر طلایی شان و چگونگی پدید آمدن آن، رویا پروری است. او و انگلس در مانیفیست اعلام می‌کنند که: «نظام‌‌های تخیلی مطرح شده به وسیله ی سن سیمون، فوریه، اون و دیگران، تصویری تخیلی از جامعه ی آینده بود». (6)
اما اگر انگاره ی تخیلی این سوسیالیست‌ها، پیش از مارکس و پیش از تحلیلی که او از جامعه ی سرمایه‌داری و مسیر رشد و تکامل آن به عمل آورد، صرفاً ناشی از عدم شناخت آنان از ساختار و عملکرد روندهای ذاتی سرمایه‌داری، و بنابراین برخاسته از خوش‌بینی‌شان نسبت به آینده و منویات انسانی آنان بود، انکار آگاهانه ی قانونمندی‌‌های بررسی شده ی این نظام و موضع گیری‌‌های خصمانه یا تحریف کننده ی جریان‌‌های بورژوا لیبرال و خرده بورژوایی پس از مارکس، منشائی جز منافع و مواضع طبقاتی آنان ندارد. از سوی دیگر طبقه ی کارگر پیش از آنکه هویت و جایگاه واقعی خود را در تاریخ بشناسد و سازمان سیاسی مستقل خود را پدید آورد، در تحولات اجتماعی همواره پیاده نظام و آلت دست بورژوازی و خرده بورژوازی بود. در دوره‌‌ای که کمونیسم علمی در حال شکل گیری و پیدایش بود و پیش از آن، رهبران بورژوالیبرال که به دنبال تقویت و گسترش نفوذ بورژوازی در طبقه کارگر و تبدیل این طبقه به نیروی میدانی و مطیع خود بودند انواع مصلحت‌اندیشی‌ها و‌اندرزها را به کارگران می‌دادند. نمایندگان جریان‌‌های مختلف خرده بورژوازی هم در سال‌‌های دهه‌‌های 1820 و 1830 سعی در تحلیل بردن طبقه کارگر در توده عمومی «مردم» داشتند. اما کارگران در جریان مبارزات خونین اجتماعی و سیاسی خود و با حمام‌‌های خونی که بورژوازی از آنان به راه‌ انداخت، ماهیت واقعی نیات خیر بورژوازی را شناختند و در جریان عملی مبارزات خود (مانند رویدادهای سال 1848 و کمون پاریس) به واقعیت عملی نسخه هایی که برای آنان می‌نوشتند، پی بردند. در بنیان گذاری کمونیسم علمی، مارکس و انگلس همانطور که با تیغ تشریح علمی بند از بند مکانیسم تولید و استثمار سرمایه‌داری جدا کردند و بر مواعظ فریب آمیز بورژوازی که تا آن زمان رواج داشت داغ باطل زدند، به همین گونه نظرات گوناگون خرده بورژوائی و تذبذب آن بین انقلابی گری عامیانه از یک سو و فرصت طلبی و دنباله روی آن از بورژوازی را از سوی دیگر، تشریح و با ترسیم راه مستقل مبارزه ی طبقه ی کارگر، زمینه پیدایش حزب سیاسی مستقل این طبقه را نیز فراهم آوردند. پیش از آن طبقه ی کارگر به فرقه‌‌های سوسیالیستی و نیمه سوسیالیستی پراکنده و گوناگونی تقسیم و تکه تکه شده بود که غالباً منشأ خرده بورژوائی داشتند. اکنون برای نخستین بار پرچمی برافراشته شده بود که نه از کارگران یک کشور بلکه از کارگران همه ی کشورهای سراسر جهان دعوت می‌کرد که با هم متحد و یکی شوند. چنین چیزی هیچ گاه در تاریخ گذشته استثمارشدگان سابقه نداشت. همه ی جنبش‌‌های دهقانی پیش از این شورش هایی محلی و محدود به این یا آن منطقه و حداکثر مربوط به این یا آن کشور خاص بود. حتی جنبش‌‌های کارگری پیش از این نیز شکل محلی ومحدود داشت. اما اکنون کارگران همه ی کشورهای جهان مخاطب این فراخوان بودند. این نقطه عطف بنیادینی در تاریخ جهان و دارای آثاری عمیق بود زیرا مثلاً در زمینه جنگ و صلح، اگر کارگران همه ی کشورها متحد بودند، در جنگ بین امپریالیست‌‌های کشورهای مختلف و به خاطر آنها یکدیگر را‌ نمی‌کشتند، همانطور که کنگره ی بین‌المللی (1910) انترناسیونال دوم در کپنهاگ و کنگره بین المللی 1912 انترناسیونال دوم رأی دادن علیه اعتبارات جنگی در پارلمان‌‌های ملی را توصیه و تیراندازی کارگران کشورهای مختلف به سوی یکدیگر را برای افزایش سود ‌سرمایه‌داران خیانت اعلام کرده بودند؛ و کسانی مانند کائوتسکی و دیگران که پس از شروع جنگ پشت سر دولت‌‌های امپریالیست خودی قرار گرفته و از جنگ حمایت کردند به این ترتیب به شعار مارکس خیانت کرده بودند. اینجا است که دادن عنوان «برخی شخصیت‌‌های مارکسیست معاصر رویداد اکتبر» در نوشته دکتر مالجو به کائوتسکی قابل تأمل و سوال برانگیز است. به هر حال، در نتیجه اقتدار بی چون و چرای مارکس و انگلس در عرصه‍ی‌اندیشه‍ی اجتماعی، پس از آنان نظرات بورژوائی و خرده بورژوائی در پوششی تازه و با برچسب‌‌های مارکسیستی به میدان آورده شد. کسانی فاش و آشکار از استثمار سرمایه‌داری و نابرابری‌‌های اجتماعی دفاع می‌کنند. اینان در سایه ی این نظام از منافع کلان و موقعیت ممتاز برخوردارند و می‌دانند که بقای این منافع و موقعیت آنان، بقای منافع کلان و ثروت‌ها و سرمایه‌‌های نجومی آنان، در گرو حفظ این نظام است. آنان دشمنان ذاتی مارکسیسم‌اند و تکلیف با آنها روشن است. اما گروهی هم هستند که در دشمنی خود علیه مارکسیسم خود را در پشت مارکسیسم و عبارت پردازی‌‌های چپ پنهان می‌کنند. اینان مارکس را مستقیماً و علناً هدف‌ نمی‌گیرند، بلکه با حفظ نام مارکس و مارکسیسم به دنبال تهی ساختن محتوای آن و به قول لنین به دنبال تبدیل مارکس به یک امامزاده ی بی خاصیت و معمولی در حد صدها نفر از نویسندگان بازاری بورژوازی هستند. این گروه به ویژه با دکترین روند تاریخی واحد و سراسری جهان و هدف نهایی مبارزه ی طبقه کارگر دشمنی دارند. آبشخور فکری اکثر آنان هم برنشتاین است. برنشتاین به دنبال این بود که دکترین هدف نهایی مبارزه ی طبقه کارگر را از مارکسیسم بزداید و به قول خود، مارکسیسم را از این نظریه ی «رها سازد». اما این تلاش‌ها در زمان خود او توفیقی حاصل نکرد. اما دکترین هدف نهایی مبارزه ی طبقه ی کارگر، نظریه‌‌ای است که مستقیماً از تحلیل و روند تکامل تاریخ و قوانین حاکم بر آن نتیجه گیری شده است. از نشانه‌‌های بارز این جریان، ضد لنینی بودن آن است زیرا این پروژه قبلاً یک بار با ظهور لنین و انقلاب روسیه «سوخته» و بی اثر شده است. اما پس از سرکوب کمون پاریس تا انقلاب 1905 روسیه و به ویژه در دوره ی پس از خاموشی انگلس تا شعله ور شدن دوباره آتش انقلاب در روسیه، همانطور که در بخش اول این گفتگو اشاره شد، بازار این نظرات اپورتونیستی داغ‌تر شده بود. کائوتسکی شاخص ترین نماینده همین اپورتونیسم است. فروپاشی بین الملل دوم نتیجه همین اپورتونیسم و خیانت سران آن به آرمان کارگران بود که با شروع جنگ، هر یک پشت سر بورژوازی خودی در کشورشان قرار گرفتند. لنین و حزب بلشویک تنها حزبی بود که پیگیر علیه جنگ امپریالیستی مبارزه کرد.«…جنبه ی نسبتاً “مسالمت آمیز” دوران بین سال‌‌های 1871 تا 1914، اپورتونیسم را ابتدا به مثابه ی یک حالت روحی، سپس به مثابه یک خط مشی و بالاخره به مثابه یک گروه یا قشر بوروکراسی کارگری و یا رفیقان نیمه راه خرده بورژوا پرورش داد. این عناصر‌ نمی‌توانستند جنبش کارگری را تابع خود سازند جز از این راه که هدف‌‌های انقلابی و تاکتیک انقلابی را در گفتار قبول کنند. آنها ‌نمی‌توانستند اعتماد توده را به خود جلب کنند جز از این راه که سوگند یاد کنند که گویا کلیه ی کارهای «مسالمت آمیز» فقط تدارکی برای انقلاب پرولتاریایی است. این تضاد، ملی بود که می‌بایست وقتی سرباز کند و سر هم باز کرد. تمام موضوع بر سر این است که آیا باید مثل کائوتسکی و شرکاء سعی کرد چرک این دمل را به نام «وحدت» (وحدت با چرک) مجدداً وارد پیکر جنبش کرد – یا این که به منظور کمک به شفای کامل پیکر جنبش کارگری، باید این چرک را حتی المقدور سریع‌تر و با مواظبت بیشتری به وسیله ی یک عمل جراحی، علی رغم درد موقتی شدیدی که از این عمل ناشی است، از پیکر آن خارج کرد. خیانت به سوسیالیسم از طرف کسانی که به اعتبارات جنگی رأی دادند، در کابینه شرکت کردند و از ایده ی دفاع از میهن در سال 15-1914 حمایت کردند، آشکار است …» (7) بستر و محیط زیست و رشد این اپورتونیسم در جنبش هم تمایلات خرده بورژوایی است. لنین توضیح می‌دهد که انقلاب سوسیالیستی فوران مبارزه ی توده‌‌ای از سوی همه و همه ی عناصر تحت ستم و ناراضی است که «به طور اجتناب ناپذیر لایه‌‌های خرده بورژوازی و کارگران عقب مانده هم در این مبارزه شرکت خواهند داشت – بدون چنین مشارکتی مبارزه ی توده‌‌ای غیر ممکن است، بدون چنین مبارزه‌‌ای هیچ انقلابی ممکن نیست – و درست به همین‌اندازه هم اجتناب ناپذیر است که آنها پیشداوری‌ها و خیال پردازی‌‌های ارتجاعی خود و ضعف‌ها و اشتباهات خود را هم به درون جنبش بیاورند. اما از جهت عینی آنان سرمایه را مورد تعرض قرار می‌دهند و پیشاهنگ انقلاب که دارای آگاهی طبقاتی است – یعنی پرولتاریای پیشرفته – با درک این حقیقت عینیِ یک مبارزه ی توده‌‌ای مرکب از عناصر جور واجور، و ناهماهنگ، یک مبارزه ی مختلط و در ظاهر تکه تکه، قادر خواهد بود آن را متحد ساخته رهبری کند، قدرت را به دست آورد … و سایر اقدامات آمرانه‌‌ای را به انجام رساند که چکیده ی آنها در کلیت خود سرنگونی بورژوازی و پیروزی سوسیالیسم می‌شود، پیروزی‌‌ای که با این حال، به هیچ روی‌ نمی‌تواند فوراً خود را از تفاله‌‌های خرده بورژوایی (پاک) و رها سازد» (8)

2) انقلاب رویدادی نیست که خود به خود اتفاق افتد. تحول اجتماعی به طور کلی نتیجه نهایی تاثیرات در هم تنیده و پیچیده ی هر دو عامل عینی و ذهنی است. ضمناً انقلاب، مجلس مهمانی، سان و رژه رسمی یا هیچ گونه مراسم تشریفاتی دیگری نیست که طبق آیین نامه ی ثابت و مشخص عملی شود. انقلاب، اقدامی از جنس سرنگون سازی و در صورت لزوم اعمال قهر است و اعمال قهر سازمان یافته هم معقول‌تر از شورش و قهر کور است. کسانی که مفهوم انقلاب اجتماعی را درک کرده باشند و به قیام مسلحانه ی اکتبر در پتروگراد، نه بعنوان یک رویداد جدا از کل حوادث، بلکه به عنوان دنباله و نتیجه ی مجموعه ی حوادث و تلاطمات بین ماه‌‌های فوریه و اکتبر بنگرند – که زمینه ی قیام مسلحانه ی اکتبر و این قیام هم جزء لاینفک آنها است- کسانی که رویدادها را در کلیت، پیوستگی و واقعیت آنها مدنظر قرار دهند، انقلاب اکتبر را «کودتا»‌ نمی‌نامند. بورژوازی، اذعان به جریان عینی تکامل تاریخ و پذیرش آن را به معنای انکار نقش فعالیت آگاهانه ی افراد انسان تفسیر می‌کرد. اما این خود مارکس است که در تزهایی درباره ی فوئر باخ این تلقی را مهمترین نقص ماتریالیسم متافیزیکی و مکانیکی بورژوائی می‌داند. از سوی دیگر نیز، نظریه پردازان بورژوایی و خرده بورژوایی اذعان به نقش و اهمیت فعالیت آگاهانه و خلاقانه انسان در جریان تاریخ را به معنای انکار قانونمندی‌‌های عینی و اراده گرایی و امثال اینها تفسیر می‌کردند. اما باز هم این خود مارکس است که می‌گوید: «… این دقیقاً مزیت این جریان نوین است که ما آینده ی جهان را به طور جزمی پیش‌بینی ‌نمی‌کنیم، بلکه تنها می‌خواهیم جهان نوین را از طریق نقد جهان کهن بیابیم» (9) کشف جهان نوین از طریق نقد جهان کهن یعنی کشف آن نیروهایی در جهان کهن، که می‌توانند این جهان را تغییر دهند و در تعیین شکل آینده ی آن دخیل باشند. و این عملکردی است انسانی و ذهنی، زیرا کشف این نیروهایی که حامل قدرت تغییر هستند فقط برای نفس این کشف، برای شناخت نظری و تفسیر جهان نیست، برای تغییر جهان است. باز هم این مارکس است که می‌گوید: «برای الغاء انگاره ی مالکیت خصوصی، انگاره ی کمونیسم کاملاً کافی است؛ اما الغاء واقعیت عملی مالکیت خصوصی، اقدام واقعی و عملی کمونیستی را می‌طلبد.» (10) این رویکرد، با آن رویکردی که پیشاپیش یک نظریه ی عام را فرا روی خود قرار می‌دهد و تحت هر شرایطی – حتی اگر مشکلات و مغایرت‌‌های عملی هم با آن نظریه وجود داشته باشد – از آن پیروی می‌کند، مغایرت دارد. این اتوپیایی است فاقد روح و زندگی، فاقد انرژی انقلابی. دیالکتیک زندگی، مبارزه ی عملی و نظریه ی انقلابی که اجزاء لاینفک تفکر و عمل مارکسیستی هستند عمیقاً با این گونه جزم‌اندیشی‌ها بیگانه‌اند. تطبیق چگونگی عملکرد قانونمندی‌‌های عینی و عام با شرایط ویژه و مشخص هر مورد خاص به همین معنی است و تنها لنین و لنینیسم بود که با انقلاب روسیه از این زاویه برخورد می‌کرد. تازه این در فرضی است که انگاره ی جزمی «رشد تاریخی» سرمایه‌داری و تبدیل شدن آن به سوسیالیسم به عنوان یک «ضرورت طبیعی» به عنوان توجیهی برای بی عملی و فرصت طلبی‌‌های سیاسی مورد استفاده قرار نگیرد. اما در تاریخ جنبش چپ دستاویز جزم‌اندیشانه‌‌ای که مدعی است عملی کردن و به انجام رساندن انقلاب، کار افراد انسان نیست و انقلاب‌ها به خودی خود روی می‌دهند همواره بهانه اپورتونیست‌ها برای توجیه فرصت طلبی آنها بوده است. این کالای قاچاق، همانطور که در بخش اول این گفتگو اشاره شد، در سال‌‌های پس از شکست کمون پاریس تا انقلاب 1905 روسیه و به خصوص پس از خاموشی انگلس، از سوی اپورتونیست‌‌های بین الملل دوم (همان کائوتسکی مرتد و شرکای او) به جنبش وارد شد. لنین همین توهم را در رساله ی خود پیرامون حق ملل در تعیین سرنوشت خویش به مسخره می‌گیرد آنجا که می‌گوید: «آنگاه ارتشی در جایی به صف می‌شود و می‌گوید <ما خواهان سوسیالیسم هستیم > و ارتش دیگری در جای دیگری به صف می‌شود و می‌گوید <ما خواهان امپریالسیم هستیم> و این یک انقلاب اجتماعی خواهد بود!» (11)

3) موضع لنین و بلشویک‌ها در برابر منشویک‌ها و ‌اس‌آرها و راجع به انقلاب بورژوا دموکراتیک و ارتقاء آن به انقلاب سوسیالیستی، موضعی خلق الساعه نبود که در همان سال 1917 و پس از انقلاب فوریه اتخاذ شده باشد تا بتوان حرکت بر مبنای آن را «کودتا» نامید، بلکه خط مشی بلندمدت آنها و مبتنی بر بحث و نظری بود که از سال‌ها پیش مطرح شده و مورد بحث قرار گرفته و در دستور کار بلشویک‌ها و نیروهای هوادار آنان بود. این بحث مبتنی بر تحلیلی بود که لنین پس از چند دهه بررسی ساختار اقتصادی و اجتماعی روسیه به آن رسیده بود و اساساً آرمان و هدف اصلی حزب بلشویک که از ابتدا به منظور تحقق آن تشکیل شده و مبارزه کرده بود و مأموریت تاریخی اصلی این حزب، یک انقلاب سوسیالیستی بود نه یک انقلاب بورژوا دموکراتیک و به همین دلیل هم انقلاب دوم یعنی اکتبر تحولی از پیش‌ اندیشیده و مبتنی بر تحلیل طبقاتی و برنامه ی دراز مدت بلشویک‌ها بود. چنین حرکتی نامش کودتا نیست و منشویک‌ها هم صرفاً از موضع مخالفت دیرینه و طبقاتی خود با بلشویک‌ها به آن انگ «کودتا» می‌زدند. لنین بر مبنای ویژگی‌‌های تازه ی جنبش‌‌های دموکراتیک و مشخصات انقلاب‌‌های بورژوا – دموکراتیک در دوره ی امپریالیسم، و سرکردگی طبقه ی کارگر در این انقلاب‌ها نه سرکردگی بورژوازی، این نظریه را فرموله کرد که چون در عصر جدید با رشد و تکامل سرمایه‌داری طبقه ی کارگر نیز رشد کرده و تکامل یافته است، اگر در یک انقلاب بورژوا- دموکراتیک در عصر امپریالیسم، بر خلاف سده ی نوزدهم که سلسله جنبان اینگونه انقلاب‌ها بورژوازی بود، در یک نظام استبدادی مانند روسیه تزاری، نیروی محرکه ی انقلاب بورژوا دموکراتیک طبقه ی کارگر و دهقانان باشند، می‌توان با بنا کردن سازمان سیاسی جامعه در خطوطی تازه، این انقلاب بورژوا دموکراتیک را به یک انقلاب سوسیالیستی ارتقاء داد. او در همان سال 1902 یعنی پانزده سال پیش از انقلاب اکتبر می‌نویسد: «تاریخ، اکنون ما را با یک وظیفه ی فوری رو به رو ساخته است که انقلابی ترین همه ی وظایف فوری‌‌ای است که پرولتاریای یک کشور ممکن است با آن رو به رو شود. انجام این وظیفه یعنی در هم شکستن قدرتمندترین بدنه ی ارتجاع، آن هم نه تنها ارتجاع اروپا بلکه (اکنون می‌توان گفت) ارتجاع آسیا، پرولتاریای روسیه را به پیشاهنگ پرولتاریای انقلابی بین المللی تبدیل می‌کند» (12) به این ترتیب لنینیسم، پانزده سال پیش از انقلاب اکتبر معتقد بوده است آن نیروی اجتماعی که تاریخ وظیفه ی سرنگونی نظام تزاری را به عهده او گذارده، طبقه کارگر است نه بورژوازی روسیه. در همین زمینه در سال 1916 در رساله ی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش می‌نویسد: «… از لحاظ عینی جنبشی توده‌‌ای وجود داشت که پشت تزاریسم را می‌شکست و راه را برای دموکراسی هموار می‌کرد، به همین دلیل هم کارگرانی که آگاهی طبقاتی داشتند آن را رهبری کردند» (13) این واقعیت مورد تأیید همه ی مورخین انقلاب اکتبر از هر تیره و طبقه‌‌ای است که در انقلاب بورژوا – دموکراتیک فوریه هم این کارگران، دهقانان و سربازان بودند که رژیم تزار را سرنگون کردند. بورژوازی روس توان چنین کاری را نداشت. خود لنین نقش آفرین اصلی و معمار این انقلاب هم می‌نویسد: «انقلاب را پرولتاریا انجام داد، او قهرمانی بروز داد، خون خود را نثار کرد و وسیع ترین توده‌‌های زحمتکش و تهیدست ترین مردم را به دنبال خود کشید…» (14)

4) این نکته‍ی مهمی است که در انقلاب روسیه، بر خلاف انقلابات بورژوا دموکراتیک کشورهای اروپایی، بورژوازی رهبری و کنترل کارگران را نداشته است. بر عکس طبقه ی کارگر با حزب و رهبرانی به مراتب قوی‌تر از نمایندگان بورژوازی روسیه، دهقانان را نیز جلب و با خود همراه ساخته است. اگر این تفاوت درک شود بسیاری از مسائل و موضع گیری‌‌های نیروهای سیاسی در انقلاب روسیه آسان‌تر درک خواهد شد. دوره ی بین سال‌‌های 1789 تا 1871 که طی آن جامعه ی بورژوایی داشت خود را از شر فئودالیسم رها می‌کرد با دوره ی پس از کمون پاریس تفاوت دارد. در آن دوره انرژی انقلابی توده‌‌های مردم به انقلاب بورژوایی نیرو و چشم‌انداز می‌بخشید و به آن کمک می‌کرد تا به حکومت فئودال‌ها پایان دهد. اما زحمتشکان در آن دوره هنوز‌ نمی‌توانستند یک سازمان سیاسی قابل که مختص خود آنان باشد، یعنی یک حزب مقتدر و متکی به خود به وجود آورند که بتواند آنان را در طول مسیری که نظریه ی انقلابی علمی آن را روشن کرده بود، رهبری کند. بورژوازی هم از هر طریقی تلاش می‌کرد که از آزاد شدن هر گونه انرژی انقلابی توده‌‌ای جلوگیری کرده، این انرژی را محدود و مردم را آرام و زیر کنترل خود نگاه دارد. برای رسیدن به این هدف حتی در مقطعی وارد اتحادهایی با امرای فئودال هم شد. اما از 1871 به بعد دوره ی قبلی یعنی دوره ی بین سال‌‌های 1789 تا کمون پاریس و آرمان‌ها و شعارهای آن دیگر کم کم به تاریخ سپرده شد. پس از کمون پاریس از یک سو دوره ی انحطاط و فسادِ پس از بلوغ سرمایه‌داری، یعنی دوره ی تسلط ارتجاعی ترین سرمایه‌‌های انحصاری فرا رسیده بود و از سوی دیگر طبقه ی تازه وارد به عرصه ی تاریخ، یعنی طبقه ی کارگر، که انرژی انقلابی آن در حال رشد بود، نیروهای خود را فراخوانده و آنها را گردآوری می‌کرد. پیش‌تر اشاره شد که پیش از پیدایش حزب سیاسی طبقه ی کارگر، این طبقه به فرقه‌‌های سوسیالیستی و نیمه سوسیالیستی رنگارنگ و پراکنده‌‌ای تقسیم شده بود که نظریات و گرایش‌‌های خرده بورژوائی گوناگونی در میان آنان اشاعه داشت. فرا رسیدن دوره‍ی نوین مورد بحث با دو رویداد بزرگ مشخص می‌شود: یکی پیدایش کمونیسم علمی و دیگری تشکیل سازمان سیاسی مستقل طبقه‍ی کارگر. جنبشی که بر پرچم آن کارگران سراسر جهان به اتحاد دعوت شده بودند، در تاریخ سابقه نداشت. این نخستین بار بود که استثمارشدگان در سطح تمامی جهان همه‍ی همزنجیران خود را به اتحاد فرا می‌خواندند. پیش از آن همه ی جنبش‌‌های اجتماعی، چه جنبش‌‌های دهقانی عهد فئودال و چه جنبش‌‌های کارگری اولیه، محلی و محدود به یک منطقه یا حداکثر یک کشور می‌شد. اما اکنون این طبقه به یک نظریه علمی تکامل اجتماعی مجهز شده بود که که جایگاه این طبقه را در روند تاریخ و راه اقدام انقلابی آن را نشان می‌داد و منافع مشترک کارگران در سطح جهان را مبنای خط مشی و سیاست خود قرار داده بود. از جمله مسائل پیچیده‌‌ای که طبقه ی کارگر طی نزدیک به یک قرن پیش از انقلاب اکتبر با آنها روبه رو بود این بود که این طبقه در صحنه ی سیاسی چگونه باید عمل کند؟ چه شکل‌ها و روش‌‌های مبارزه‌‌ای را باید به کار برد؟ هدف‌‌های مرحله‌‌ای و نهایی آن در مبارزه ‌‌ای که آغاز کرده است چیست؟ هیچ یک از این پرسش‌ها جواب حاضر و آماده‌‌ای نداشت و این طبقه بایستی با هزینه ی سنگین و در جریان مبارزات خونین خود، به ویژه از مقطع 1848 به بعد، پاسخ آن را بیابد. بدیهی است تعیین این روش‌ها و هدف‌ها ذاتاً خارج از صلاحیت مورخان و مفسران است. کمون پاریس برای نخستین بار نشان داد که قدرت دولت می‌تواند و باید به طبقه ی کارگر منتقل شود و انرژی انقلابی پرولتاریا اگر شرایط لازم برای بروز آن و یک نظریه ی انقلابی برای هدایت آن وجود داشته باشد، نیروی خلاق بزرگی است. در این میانه موقعیت خرده بورژوازی که به طور سنتی و تا آن زمان در تحولات اجتماعی دنباله رو بورژوازی بود و با توجه به سرشت «دوزیست» و مذبذب آن، پیچیده‌تر شده بود. ریشه ی اپورتونیسمی هم که بین الملل دوم را به تباهی کشاند و منشویک‌ها و ‌اس‌آرها دنباله و بازمانده ی روسی آن بودند را باید در این شرایط جستجو کرد. برای خرده بورژوازی پذیرش رهبری طبقه ی کارگر آسان نبود. فردریک انگلس در 18 ژانویه سال 1893 در نامه‌‌ای به زورگه درباره ی فابین‌‌های انگلیسی می‌نویسد: «اینها باند جاه طلبی هستند که فهمشان برای درک ناگزیری انقلاب اجتماعی کافی است ولی به هیچ وجه مایل نیستند در مورد انجام این کار عظیم منحصراً به پرولتاریا که هنوز نضج نیافته است اعتماد کنند… پرنسیب اساسی آنها خوف از انقلاب است» (15) اما در انقلاب روسیه حزب سیاسی طبقه کارگر قوی ترین و جدی ترین نیروی سیاسی حاضر در صحنه بود. بورژوازی و خرده بورژوازی دیگر‌ نمی‌توانستند در تحرکات سیاسی و اجتماعی خود از کارگران به عنوان پیاده نظام و آلت دست خود استفاده کنند. جایگاه و نقش طبقه ی کارگر در انقلاب روسیه با نقش و جایگاه این طبقه در انقلابات بورژوا دموکراتیک کشورهای اروپایی از دو جهت تفاوت داشت: یکی اینکه اکنون طبقه ی کارگر سازمان سیاسی مستقل و هدف‌‌های استراتژیک خاص خود را داشت و دیگر پیاده نظام بورژوازی و خرده بورژوازی نبود و دیگر اینکه بر خلاف گذشته که به علت ضعف و پراکندگی طبقه ی کارگر، توده‌‌های دهقانی همواره دنباله رو بورژوازی بوده‌اند که آنها را در جهت منافع طبقاتی خود اداره و رهبری می‌کرد، این بار طبقه ی کارگر و حزب آن، دهقانان را جذب کرده و مانع آن شده بودند که آنان به نیروی میدانی سیاست‌‌های بورژوائی تبدیل شوند. اتحاد بین کارگران و دهقانان در پیروزی انقلاب اکتبر عامل پر اهمیتی بود و این به مذاق بورژوازی و خرده بورژوازی خوش‌نمی‌آمد. این عامل مهمی در موضع گیری‌‌های احزاب خرده بورژوایی علیه بلشویک‌ها در انقلاب روسیه بود.

اما در زمینه ی نظرات تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب روسیه چند نکته به شرح زیر قابل تذکر است:
اولاً- رابینوویچ یا وایلدمن هرگز نگفته‌اند «انقلاب اکتبر کودتایی بود که بلشویک‌ها به روسیه تحمیل کردند». آنان نه چنین اظهاراتی کرده‌اند و نه اگر کلیت پژوهش هایشان را بررسی کنیم، چنین نگاهی به انقلاب اکتبر دارند. به عکس چکیده ی کتاب اصلی رابینوویچ «بلشویک‌ها به قدرت می‌رسند» و تأکید عمده ی او در این کتاب بر حمایت وسیع توده‌‌ای از برنامه‌‌های بلشویک‌ها در زمینه ی «صلح، زمین و نان» و انتقال قدرت به شوراها» و تحمل عقاید و نظرات گوناگون در حزب بلشویک است که او آنها را دلایل اصلی موفقیت بلشویک‌ها در دست یابی به قدرت می‌داند. به این ترتیب نظری که رابینوویچ در کلیت کتاب «بلشویک‌ها به قدرت می‌رسند» می‌پروراند، درست نقطه مقابل مفهوم کودتا است و در چند مورد معدود هم که او واژه ی «کودتا» را به کار می‌برد از تأمل در کلیت متن کاملاً پیدا است «اعمال قهر سازمان یافته» بلشویک‌ها در تسخیر کاخ زمستانی مورد نظر او است. حتی عنوان دوم کتاب او هم «انقلاب 1917 در پتروگراد» است.
اگر رابینوویچ تحقیقات و نظری هم در این باب دارد که چرا و چگونه حزب بلشویک پس از انقلاب اکتبر به یکی از سانترالیزه ترین سازمان‌‌های سیاسی در تاریخ مدرن تبدیل شد، این تحقیقات و این نظر مربوط به کتاب بعدی او «بلشویک‌ها در قدرت» است که دربارِه ی تحولات پس از انقلاب اکتبر 1917 بحث می‌کند و ربطی به ماهیت و چگونگی وقوع انقلاب اکتبر ندارد.
اما این اظهارنظر دکتر مالجو که «انقلاب اکتبر کودتایی بر ضد دولت گرنسکی بود که بلشویک‌ها به روسیه تحمیل کردند» با نظر مورخان «تاریخ از پایین» هم چندان‌ نمی‌خواند و کاملاً پیدا است که از یک موضع سیاسی ضد لنینی و ضد بلشویکی ادا شده است.
ثانیاً- (به نقل از دکتر مالجو) رابینوویچ می‌گوید انقلاب اکتبر را «نمی توان چنان که باید و شاید یا فقط کودتای نظامی توصیف کرد یا فقط قیام مردمی … انقلاب اکتبر عناصری از هر دو را در برداشت» اما توضیح‌ نمی‌دهد که به چه دلیل او برای انقلاب اکتبر «وجه کودتایی» هم قائل است. فرازی را که چکیده ی نظر او در این باره است (به نقل از دکتر مالجو) با هم می‌خوانیم: «ریشه‌‌های انقلاب اکتبر را باید هم در خاص بودگی‌‌های توسعه ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی روسیه ی پیشاانقلابی یافت و هم در بحران‌‌های زمان جنگ در روسیه. دو سطح را باید از هم متمایز کرد. از سطح اول بیاغازیم که بازتاب خصلت انقلابی اکتبر است. انقلاب اکتبر نقطه ی اوج منازعه‍ ی سیاسی طویل المدتی بود بین دو طرف: از سویی طیف رو به گسترش گروه‌‌های سوسیالیستی که مستظهر بودند به حمایت اکثریت بزرگی از کارگران پتروگراد و سربازان و ملاحان ناراضی از نتایج انقلاب فوریه، از دیگر سو نیز ائتلاف هر دم منزوی‌تر سوسیالیست‌‌های میانه رو و لیبرال‌ها که زمام دولت موقت را در دست داشتند و در کنار سویت‌ها قدرت دوگانه را در حد فاصل فوریه تا اکتبر رقم زده بودند. به برگزاری دومین کنگره ی سراسری ساویت‌ها در بیست و پنجم اکتبر که می‌رسیم پیروزی نسبتاً مسالمت آمیز طرف اول بر طرف دوم تقریباً تحقق یافته بود. اما سطح دوم است که خصلت کودتایی رویداد اکتبر را انعکاس می‌دهد. چطور؟ رویداد اکتبر در وهله ی اول بازتاب منازعه‌‌ای بود درون تیم رهبری بلشویک‌ها میان دو نیرو: یکم، مدافعان دولت منحصراً سوسیالیسیتی چند حزبی که روسیه را به سوی تشکیل مجلس موسسانی هدایت کند که در آن سوسیالیست‌ها صدای غالب بودند؛ و دوم، طرفداران لنین که نهایتاً اقدام انقلابی قهرآمیز را در حکم بهترین شیوه ی کلید زدن مسیر انقلابی اولترا رادیکال مستقلانه در روسیه به کار بستند تا وقوع انقلاب‌‌های سوسیالیستی در خارج را برانگیزند. تسخیر کاخ زمستانی به دست بلشویک‌ها بر طبق اراده ی دومی‌ها بازتاب وجه کودتایی اقدامشان در اکتبر بود».
اگر با تأمل و دقت کافی بر اظهار نظر بالا مکث کنیم، در نظر رابینوویچ، بیش از دو دلیل تلویحی برای نسبت دادن «یک وجه کودتایی» به انقلاب اکتبر، در این اظهارنظر‌ نمی‌توان یافت:
از آنجا که رابینوویچ ضمن بحث درباره ی خصلت انقلابی اکتبر از «پیروزی نسبتاً مسالمت آمیز» طرف اول بر طرف دوم، و در مقابل ضمن بحث درباره ی وجه کودتایی اکتبر از «اقدام انقلابی قهر آمیز» گفتگو می‌کند، چنین استنباط می‌شود که او «قهر سازمان یافته» را وجه کودتایی انقلاب اکتبر می‌داند؛ اگر چه همین عبارت «اقدام انقلابی قهرآمیز» که خود او به کار می‌برد، مخالف مفهومی کودتا است. از زاویه‌‌ای دیگر هم او از «منازعه‌‌ای درون تیم رهبری بلشویک ها» گفتگو می‌کند و این که نهایتاً طرفداران لنین، در مخالفت با «مدافعان دولت منحصراً سوسیالیستی چند حزبی» که می‌خواستند مجلس موسسان تشکیل دهند، دست به اقدام انقلابی قهرآمیز زدند. از این زاویه هم می‌توان نتیجه گیری کرد که مخالفت اکثریت قاطع رهبری حزب با زینوویف و کامنف به مذاق رابینوویچ خوش نیامده و اقدامات طرفداران لنین را «وجه کودتایی» انقلاب اکتبر تلقی می‌کند که در این حالت موضع ایدئولوژیک او در هواداری از خط زینوویف و کامنف آشکار می‌شود.
به این ترتیب دو برداشت – و فقط دو برداشت – از نوشته رابینوویچ ممکن است: یا «اقدام انقلابی قهرآمیز» (در مقابل مسالمت آمیز) و یا غلبه ی طرفداران لنین (در مقابل مدافعان دولت منحصراً سوسیالیستی چند حزبی) باید از نظر رابینوویچ مضمون «وجه کودتایی» انقلاب اکتبر باشد! اما مخالفت با خط زینوویف و کامنف – که ضمناً با خیانت به حزب خود تصمیم کمیته ی مرکزی آن به قیام مسلحانه را در برابر دولت موقت لو دادند – از سوی اکثریت ابراز شده بود و به عکس تصور رابینوویچ اگر این دو – که نتوانسته بودند نظر اکثریت را جلب کنند – با توسل به زور یا غافلگیرانه علیه هواداران لنین اقدامی کرده بودند، این عمل بیشتر در خور وصف کودتا بود. در کجای جهان اقدام در اجرای تصمیم اکثریتی که به طور علنی اتخاذ شده است کودتا است؟‌‌ ای کاش می‌شد از رابینوویچ سوال کرد که اگر «منازعه‌‌ای میان تیم رهبری بلشویک ها» وجود نداشت و هر دو جناحی که او ذکر می‌کند در برابر دولت موقت که آغازگر رویارویی و سرکوب بود، دست به قیام مسلحانه می‌زدند، آیا باز هم این اقدام آنان را دارای «وجه کودتایی» می‌دانست یا نه؟
به ترتیبی که گفته شد به هیچ یک از معانی و تعابیر این کلمه کودتایی در کار نیست و این جاست که روشن می‌شود رابینوویچ و دیگر «مورخان اجتماعی» هم که خود متفقاً قیام مردمی و هواداری کارگران، دهقانان و ملوانان را از بلشویک‌ها تأیید می‌کنند، مالاً بر مبنای نگرش طبقاتی و ایدئولوژیک خود در این زمینه برخورد کرده‌اند و مشکل اصلی آنان و «چپ» هایی از سلک آنان، بی اعتقادی آنان به نگرش انقلابی و مبانی نظری و آموزه‌ها و تجارب آن و مقوله ی قهر و نقش و جایگاه آن در تحولات اجتماعی تاریخی و بیگانگی آنان با این نگرش است.
ثالثاً- رابینوویچ یک استاد دانشگاه در رشته ی تاریخ – البته استادی صاحب اعتبار و محترم – در دانشگاه‌‌های امریکا است نه یک انقلابی. او در انگلستان متولد و در دانشگاه‌‌های امریکا تحصیل و تدریس کرده و به هر حال با سنت آکادمیک از نوع آنگلوساکسونی آن بزرگ شده و پرورش یافته است؛ از این رو طرز تلقی و برخورد او با انقلابی مانند انقلاب اکتبر، اگر چه در بیان کم و کیف این رویداد، متکی بر روایت‌‌های تجربی گسترده و معتبر است، اما در مقام ارزشداوری نسبت به این رویداد، مستقل از خاستگاه اجتماعی و طبقاتی او نیست و از آنجا که در جامعه شناسی سیاسی هم معیار و تعریف منجزی از کودتا وجود ندارد تا بر اساس آن بتوان گفت چه حرکتی کودتا است و چه حرکتی کودتا نیست، از این رو همیشه جا برای تلقی‌‌های ذهنی و شخصی وجود دارد. دکتر مالجو طوری از تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب‌‌های روسیه در دهه ی 1970 و «پژوهش‌‌های تاریخی ژرف آنها همراه با شیوه‌‌های تحلیلی برگرفته از جامعه شناسی و علم اقتصاد و علم سیاست» گفتگو می‌کند که گویی این گروه از مورخان در خلاء، در یک فضای غیرطبقاتی و خارج از این جهان زندگی می‌کنند و آثار آنان هم در چنین فضایی به وجود آمده است. آن کس که گفته است این شعور افراد انسانی نیست که هستی آنها را تعیین می‌کند، بلکه به عکس این هستی اجتماعی شان است که شعور آنان را ایجاب و تعیین می‌کند» لنین نیست، بلکه همان مارکسی است که شما می‌گویید «میراثی که از او به تمام بشریت رسیده است بس عظیم‌تر از آن است که همه اش را سه گرایش ولو متفاوت لنینیسم، تروتسکیسم و استالینیسم با تبانی بالا بکشند»! این شعور اجتماعی، و از جمله روانشناسی و طرز تلقی افراد و طبقات نسبت به رویدادها، چه از لحاظ منشاء و چه از لحاظ مضمون، خواه و ناخواه تابع موقعیت اجتماعی و طبقاتی آنها است. این طرز تلقی ها، توهمات و داوری ها‌ نمی‌توانند خارج از بستر و تکیه گاه مادی خود، یعنی در خارج از هستی انسانی تبلور یافته و وجود داشته باشند و در آنها هیچ عنصری از یک جنس فرا اجتماعی و ایدآلیستی وجود ندارد که ورای روابط اجتماعی و منتزع از آن و شرایط آن قرار داشته و از عالم لاهوت بر آن روابط و رویدادها اشراف و نظارت داشته باشد. الن وایلدمن، الکساندر رابینوویچ و رابرت سرویس هم در مواردی که قضاوت غیرعینی و شخصی می‌کنند و به طور کلی مجموع نظرگاه ها، طرز تلقی‌ها و گرایش‌‌های آنان هم زیر تأثیر اوضاع و احوال اجتماعی و روابط طبقاتی آنان، آموزش‌‌های قبلی آنان و حتی منش شخصی آنان تبلور یافته است. داوری‌ها و تلقی‌‌های هیچ کس قائم به خود و مستقل از محیط طبقاتی و ایدئولوژیک او نیست. خلاصه عرصه ی پژوهش تجریدی ناب وجود خارجی ندارد. از سوی دیگر راجع به آن «جامعه شناسی و علم اقتصاد و علم سیاست» ی هم که دکتر مالجو با چنین ایمان غرورآمیزی از آنها یاد می‌کند و پژوهش‌‌های تاریخی ژرف تاریخ نگاران یاد شده را برگرفته از آنها می‌داند، دکتر مالجو خود بهتر از من می‌داند که هنوز حتی راجع به نظریه‌‌های بنیادی این علوم هم اتفاق و اجماعی وجود ندارد و درباره ی جنبه ی طبقاتی و جانبداری در آنها هزار حرف و حدیث هست.
انگاره‌ها و طرز تلقی‌‌های اجتماعی، بیان ذهنی منافع عینی افراد انسان هستند. روزی که آنها دیگر با منافع واقعی طبقات و گروه‌‌های اجتماعی هماهنگی و تناسبی نداشته باشند، وزن و اهمیت اولیه ی خود را از دست می‌دهند و جای خود را به انگاره‌ها و طرز تلقی‌‌های تازه‌‌ای می‌دهند که با منافع آن لحظه تناسب و سازگاری بیشتری داشته باشند. در یک جامعه ی طبقاتی مبارزه ی ایدئولوژیک هر قدر هم خصلت تجریدی و پوشیده و پنهان داشته باشد، باز هم نمایانگر نوعی برخورد منافع متضاد طبقات مخالف با یکدیگر است. پنداشت‌ها همیشه «نیازها، منافع، گرایش‌ها و سلیقه‌‌های این یا آن طبقه ی اجتماعی» را بیان می‌کنند. باز هم این خود مارکس است که می‌گوید «انگاره» وقتی که از «منفعت» جدا شود، همیشه در خطر قرار می‌گیرد.
بین دانش عینی و انگاشت هایی که موضع ذهنی فرد را نسبت به واقعیت ابراز و بیان می‌کنند روابط پیچیده و گوناگونی برقرار می‌شود. تجزیه و تحلیل تفصیلی این روابط از حوصله ی گفتگوی کنونی خارج است. من در اینجا فقط بر روی مهمترین رابطه ی این دو، یعنی رابطه ی بین شناخت و ایدئولوژی که شکل مشخص بیان کنشگر اجتماعی است و بر آن تأکید دارد و نقش بسیار گسترده‌‌ای را در جامعه ی معاصر ایفا می‌کند مکث می‌کنم: شناخت و ایدئولوژی هر دو از منفعت اجتماعی زاده می‌شوند زیرا شناخت علمی هم در جاهایی حاصل می‌شود که کاربردی به سود انسان داشته باشد. اما منشأ ایدئولوژی هم منفعت اجتماعی به گونه ی دیگری است و ماهیت آن را منفعت اجتماعی که حفظ یا تغییر روابط اجتماعی موجود را مطمح نظر دارد تعیین می‌کند. در زندگی واقعی این دو گرایش چنان تنگاتنگ در هم تنیده‌اند و در هم تداخل می‌کنند که جدا کردن و تمیز آنها از یکدیگر جز با توسل به تحلیل تئوریک به صورت تجریدی ممکن نیست. این ایدئولوژی در تفسیری که از رویدادی اجتماعی به عمل می‌آید و در راه حل هایی که برای مسائل و وظایف اجتماعی ارائه می‌شود، تجلی پیدا می‌کند و دانشگاه‌ها و بنیادهای تحقیقاتی هم امروزه از مهمترین بسترهای تدوین و ابلاغ آن به جامعه است.
رابعاً- انقلاب از جنس حرف نیست، از جنس عمل است. از این رو کسانی که فقط حرف می‌زنند و تفسیر می‌کنند،‌ نمی‌دانند انقلاب چیست. کسانی تاریخ را می‌سازند، کسانی هم راجع به آنچه آنان کرده‌اند حرف می‌زنند. انقلاب اکتبر را لنین و بلشویک‌ها و کارگران روسیه عملی ساختند. آنان تاریخ سازند. اما مورخان و مفسران راجع به این تاریخ بحث و تفسیر می‌کنند. این تفاوت کوچکی نیست، تفاوت میان دو دنیای مختلف است که در دومی یک باره تمامی پراتیک زنده ی انسان هم حضور می‌یابد، دخالت و نقش پیدا می‌کند. نسبت همه ی این مورخان و مفسران به کسانی مانند لنین و بلشویک‌ها مثل نسبت مارکس است به همه ی فلاسفه ی پیش از او. چنان که او خود می‌گوید «فلاسفه تا کنون جز تفسیر جهان به شیوه‌‌های گوناگون کاری نکرده‌اند، لیکن برای ما تغییر آن مطرح است»، و دنیای تغییر با دنیای تفسیر تفاوت بسیاری دارد و طبعاً معیارهای آنان برای نگرش به جهان و تحولات آن نیز با هم تفاوت بسیار دارد. لنین یک استاد دانشگاه بورژوا یا خرده بورژوا نیست که در جای گرم و نرمی نشسته باشد و راجع به انقلاباتی که در جهان روی داده است تفسیر‌‌های موافق یا مخالف کرده باشد. او با تکیه بر دانش نظری عمیق و عمل و تجربه ی انقلابی گسترده و چند ده ساله ی خود، هم نظریه انقلاب اجتماعی را رشد و تکامل بخشیده و هم آن را عملی ساخته است. او معمار و سازنده ی بنایی است که مفسران و منتقدان نظری او از کار گذاردن یک آجر آن عاجزند و این رو‌ نمی‌توانند با در نظر گرفتن همه ی آنچه که در دنیای پراتیک دخیل و درکار است و باید درنظر گرفته شود، داوری کنند. نقش مفسران و منتقدان نظری در برابر تاریخ سازانی چون لنین و بلشویک‌ها بی شباهت به نقش «خواجگان حرمسراها» نیست. می‌گویند خواجگان حرمسراهای عهد فئودال از نقاط ضعف و حساسیت‌‌های زنان و مردان خیلی خوب اطلاع داشتند تا آنجا که در این باب به زنان در مورد حساسیت‌‌های مردان و به مردان در مورد نقاط ضعف و حساسیت‌‌های زنان آموزش می‌دادند اما با این همه خود از انجام اصل عمل عاجز بودند و از این رو شناخت واقعی و درستی از ماهیت آن نداشتند. مارکس می‌گوید: «برای الغاء انگاره ی مالکیت خصوصی، انگاره ی کمونیسم کاملاً کافی است اما الغاء واقعیت عملی مالکیت خصوصی، اقدام واقعی و عملی کمونیستی را می‌طلبد». تأمل در معنای این گفته ی داهیانه، تفاوت عظیم میان دو دنیایی را که بین بانیان انقلاب اکتبر و مورخین و مفسرین آن وجود دارد به خوبی روشن می‌کند. صد سال بحث مدرسه‌‌ای در ستایش یا نکوهش آنچه این تاریخ سازان انجام دادند تأثیر یک روز کار عملی آنان برای تغییر جهان را ندارد.

کلام آخر اینکه کمرنگ شدن آموزه‌‌های انقلابی چپ و در نتیجه تضعیف نگرش انقلابی آن و عقب نشینی چپ به مواضع نولیبرالی و خرده بورژوایی به خصوص پس از فروپاشی بلوک شوروی و یکه تازی لیبرالیسم نو یکی از علل اصلی میدان داری بیماران جنسی از قبیل ترامپ و سر بلند کردن مجدد موجوداتی مانند برلوسکونی در جوامع غربی و بنیادگرایی‌‌های توحش آمیز و خرافه پرست دینی در جوامع شرقی است. مردم این جوامع در برابر تشدید فواصل طبقاتی و انباشت و تراکم روزافزون سرمایه و خرابی روزافزون زندگی زحمت کشان که نتیجه ی مستقیم اجرای سیاست‌‌های نولیبرالی است واکنش نشان می‌دهند و به علت غیبت چپ انقلابی و عقب نشینی نیروهای چپ سابق به مواضع لیبرالی، امثال ترامپ و برلوسکونی بر این امواج نارضایی سوار می‌شوند و به قدرت می‌رسند. غیاب چپ انقلابی یکی از دلایل اصلی حاکم شدن شرایط فاجعه‌بار کنونی بر جهان است.

1 V.I. Lenin,Collected Works, vol.21,p.214
2 تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی – صفحات 17-316
3 V.I. Lenin,Collected Works, vol 26,p36
4 Ibid,vol 25,pp.310-11
5 Ibid,p.314
6 کارل مارکس و فردریک انگلس، مانیفیست حزب کمونیست
7 و.ا.لنین، مجموعه ی آثار و مقالات، ترجمه محمد پور، ص 387 در مقاله ی «اپورتونیسم و ورشکستگی انترناسیونال دوم»
8 V.I. Lenin,Collected Works, vol.22,p.356                                                                                        بحث درباره ی حق تعیین سرنوشت، قسمت دهم (شورش 1916) ایرلند
9 K.Marx and F.Engels, Selected Works, vol3,p.141
10 K.Marx Economic and philosophic Manuscripts of 1844,Moscow,1974,p.108
11 V.I. Lenin,Collected Works, vol 22,pp.355-56                                                                         بحث درباره ی حق تعیین سرنوشت، قسمت دهم (شورش 1916) ایرلند
12 Ibid,vol.5,p.373
13 Ibid,vol22.p.356 در مقاله ی بحث درباره ی حق تعیین سرنوشت، قسمت دهم (شورش 1916) ایرلند
14 Ibid,20,pp.23-4
15 K.Marx and F.Engels Selected Works in 3 vols,vol 3, p.390 نامه به زورگه

www.akhbar-rooz.com

www.akhbar-rooz.com

www.akhbar-rooz.com

naser-zarafshan.com

منبع: http://naser-zarafshan.com




«نه تهدید، نه زندان، دیگه فایده نداره» 

موج اعتصابات کارگری گسترش می یابد 

• علیرغم تهدید و بازداشت جمعی از فعالین کارگری، موج اعتصابات کارگری در نقاط مختلف کشور ادامه دارد و دامنه ی بیشتری می گیرد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱۵ اسفند ۱٣۹۶ –  ۶ مارس ۲۰۱٨

 


علیرغم تهدید و بازداشت جمعی از فعالین کارگری، موج اعتصابات کارگری در نقاط مختلف کشور ادامه دارد و دامنه ی بیشتری می گیرد.

چهاردهمین روز اعتصاب کارگران گروه ملی صنعتی فواد آهوا – بازداشتی ها آزاد شدند
کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز چهاردهمین روز اعتصاب خود ر ا با تجمع اعتراضی در مقابل استانداری خوزستان ادامه دادند. همکاران بازداشت شده ی آنان امروز با قرار وثیقه های ۵۰ میلیون تومانی آزاد شدند و به کارگران اعتصابی پیوستند.

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در چهاردهمین روز اعتصاب، تجمعات متحدانه ی خود را در مقابل استانداری خوزستان ادامه دادند و همزمان جمع دیگری از آنان به همراه خانواده های کارگران بازداشتی برای استقبال از همکاران خود که با کفالت آزاد شدند در مقابل زندان مرکزی اهواز حضور پیدا کردند.
در پی بازداشت نه نفر از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در شب پنج شنبه هفته گذشته، تجمعات کارگران این مجتمع بزرگ صنعتی در مقابل استانداری خوزستان با شرکت بسیار گسترده کارگران انجام شده است، بطوری که بنا بر اظهار کارگران، تجمع چند روز گذشته بویژه تجمع روز گذشته و امروز آنان در مقابل استانداری خوزستان بی نظیر بوده است.
بنا بر این گزارش در پی تجمع امروز کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در مقابل استانداری خوزستان، فرماندار اهواز به همراه فرمانده انتظامی این شهر در جمع کارگران حاضر شدند و طی سخنانی اعلام کردند در روزهای آینده مطالبات آنان پرداخت خواهد شد و با این وعده ها خواهان توقف اعتصاب و تجمعات اعتراضی آنها شدند. اما کارگران بطور متحدانه و یکصدائی اعلام کردند تا زمان پرداخت مطالبات خود و آزادی همکارانشان به اعتصاب و تجمعات اعتراضی ادامه خواهند داد.
تجمع متحدانه ی امروز کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در مقابل استانداری خوزستان در حالی برگزار شد که از صبح امروز روند آزادی کارگران بازداشتی این مجتمع صنعتی با قبول قرار کفالت آغاز شده است.

سومین رو اعتصاب متحدانه در نیشکر هفته تپه
امروز سه شنبه ۱۵ اسفند ماه ، کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در سومین روز اعتصاب خود با در دست داشتن پلاکاردهایی دست به تجمع اعتراضی در محوطه شرکت زدند.

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه به اتحادیه آزاد کارگران ایران، کارگران بر روی بنرهایی نوشته بودند: “ما کارگران هفته تپه گرسنه ایم گرسنه” و ” ما کارگران هفته تپه خانواده هایمان نیاز به پول دارند”
در پی این تجمع متحدانه از سوی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، اسماعیل بخشی یکی از نماینده های کارگران طی سخنان پرشوری با یاد آوری تعهدات کارفرما از قبیل بروز رسانی حقوقها، اصلاح فرم قراردادها، برچیده شدن شرکت پیمانکاری اقبالی، قراردادای شدن کارگران روز مزد و…، که در پی اعتصاب شش روزه کارگران در آذر ماه سالجاری کارفرمای شرکت، فرماندار و مسئولین اداره کار شوش وعده تحقق آنها را داده بودند بر تحقق خواستهای کارگران تاکید کرد و در ادامه اعلام داشت: تحقق خواستهای ما نیازی به مذاکره ندارد و این فقط جهانگیری معاون رئیس جمهور است که به عنوان مسئول واگذاری شرکت به بخش خصوصی باید بیاید و پاسخگوی ما کارگران باشد. او همچنین با اشاره به اختلافات میان سهامداران شرکت و عدم توانمندی آنان در اداره شرکت بدلیل عدم آشنائی آنان با صنعت نیشکر، بر توانمندی کارگران برای اداره شرکت تاکید گذاشت.
بنا بر این گزارش حین سخنرانی اسماعیل بخشی نیروهای انتظامی حاضر در محل تلاش کردند مانع سخنرانی او شوند اما با سر دادن شعارهایی از سوی کارگران از این اقدام خود صرف نظر کردند.
همچنین امروز در پی تداوم اعتصاب و تجمع اعتراضی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، تعدادی زیادی از کارگران از جمله حسن الکثیر، امیر الکثیر، مجید امیری، محمد خنیفر و ٨ نفر دیگر از کارگران از طریق تماس تلفنی به اداره اطلاعات شوش احضار شده اند. پیش تر اسماعیل بخشی، کرامت پام، رمضان علیپور و رحیم بسحاق از فعالین کارگری و اعضای سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه نیز به شعبه سوم دادیاری دادگستری شوش احضار شده اند.
بر اساس برخی خبرهای تایید نشده، در پی تداوم اعتراضات کارگری در شرکت نیشکر هفت تپه و اختلافات میان سهامداران شرکت، بسیاری از مدیران این مجتمع بزرگ کشت و صنعت در حال استعفا هستند و تصویر استعفای درخشانی مدیرکارخانه در بین کارگران پخش شده است.
بنابر اخرین گزارشها در پی تجمع اعتراضی کارگران شرکت نیشکر هفت تپه، جز احضار تعدادی زیادی از کارگران به اداره اطلاعات شوش، هیچکس پاسخگوی مطالبات بر حق آنان نشد.
کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در شرایطی که کمتر از دو هفته به پایان سال باقی مانده است حقوق ماههای دی و بهمن خود را دریافت نکرده اند و هیچ وعده ای نیز از سوی کارفرما برای پرداخت حقوق این ماهها و حقوق اسفند و عیدی و پاداش کارگران داده نشده است و علاوه بر اینها هیچ اقدامی از سوی کارفرما و مسئولین شهرستان شوش برای تحقق دیگر خواستهای آنان که پیش تر در پی اعتصاب شش روز آنها در آذر ماه سالجاری به این کارگران داده شده بود انجام نشده است.
فیلم تجمع کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و سخنرانی اسماعیل بخشی از نماینده های آنان بر روی کانال تلگرامی اخبار روز قابل مشاهده است.

حرکت اعتراضی زنان مالباخته در رشت با چسب زدن بر دهانهایشان

مالباختگان موسسه کاسپین رشت شعبه گلسار در یک حرکت اعتراضی اقدام به چسب زدن دهانهایشان کردند.
روز سه شنبه ۱۵ اسفند ماه ۹۶ جمعی از غارت شدگان کاسپین در رشت در مقابل شعبه گلسار این شهر در اعتراض به غارت اموالشان تجمع اعتراضی برگزار کردند. انها دریک اقدام اعتراضی دهانهای خود را با چسب بستند.

/b>اعتصاب کارگران شرکت کیسون در عسلویه
روز سه‌شنبه ۱۵ اسفندماه ۹۶ کارگران شرکت کیسون در عسلویه در اعتراض به عدم پرداخت ۶ماه حقوق‌شان دست از کار کشیده و اعتصاب کردند.
ویدئوی اعتصاب کارگران را در کانال تلگرامی اخبار روز ببیند.

تجمع اعتراضی کوره داران با شعار مرگ بر نون حلال
کوره داران در مقابل فرمانداری جهرم با شعار طعنه آمیز مرگ بر نون حلال دست به تجمع اعتراضی زدند.
کارگران همچنین شعار می دهند: مرگ بر کارگر درود بر ستمگر

بازداشت زن و مرد کفن پوش در مقابل بنیاد شهید 
روز دوشنبه ۱۴ اسفند؛ زن و مردی که برای اعتراض در برابر غصب و فروش ملکشان از سوی بنیاد شهید در مقابل ساختمان این بنیاد در خیابان طالقانی تهران کفن پوش شده بودند و یک بنر اعتراضی در دست داشتند توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و به مکان نامعلومی منتقل شدند.

تجمع کارگزاران صندوق بیمه کشاورزی در تهران
صبح امروز (پانزدهم اسفند) بیش از صد نفر از کارگزاران صندوق بیمه کشاورزی سراسر کشور به تهران آمدند و مقابل صندوق بیمه کشاورزی تجمع کردند.
معترضان می‌گویند: مدتهاست طرح جذب ما، در انتظار طرح در صحن علنی مجلس مانده‌است و اکنون که بررسی لایحه بودجه در مجلس به پایان رسیده، بازهم وعده مطرح شدن طرح به سرانجام نرسیده است.
شرکت‌کنندگان در تجمع، همچنین از زمزمه‌هایی که مبنی بر ایجاد شرکت‌های خصوصی در سراسر کشور برای جذب کارگزاران شنیده می‌شود، ابراز نگرانی کرده و گفتند: در طرح جذب، تصریح شده که ما باید جذب بدنه دولت شویم و از مسئولان می‌خواهیم ما را به اجبار به دامان شرکت‌های خصوصی نیندازند.
به گفته آنها، استخدام در شرکت‌های خصوصی، منافع صنفی کارگزاران را تامین نمی‌کند.
معترضان می‌گویند: پس از خاتمه تجمع امروز به مجلس شورای اسلامی می‌رویم تا از نمایندگان بخواهیم هرچه سریعتر طرح جذب را در صحن علنی مطرح کنند.

اعتصاب کارگران صنعت نفت و گاز در جنوب ایران
بنا‌ به گزارشات دریافتی روز دوشنبه ۱۴اسفند بیش از صد تن از کارگران شرکت یوتاتک از صنایع نفت و گاز جنوب ایران در بوشهر در اعتراض به   پرداخت نشدن حقالزحمه‌های خود که بین یک تا ۷میلیون تومان برای هر کارگر است اقدام به اعتصاب کردند. کارگران تهدید کردند که در صورت   پرداخت نشدن حق الزحمه به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.
بنا‌ به این گزارش این کارگران زحمتکش مستمراً از طرف کارفرما تهدید به اخراج و دستگیری می‌شوند. کارگران نسبت به دیرکرد در پرداخت دستمزدها و وضعیت خوابگاهها و خدماتی که فاقد حداقل‌های ضروری است اعتراض دارند.

* منبع گزارش ها: اتحادیه ی آزاد کارگران ایران




اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران به مناسبت روز جهانی زن!

پیروز باد مبارزهٔ زنان آگاه و دلیر میهن بر ضد سرکوب ضدانسانی و خشن حقوق‌شان، برای دستیابی به برابری جنسیتی، و رهایی از زنجیرهای اندیشه‌های قرون‌وسطایی رژیم ولایت فقیه!

 

زنان مبارز و آگاه میهن!

هفدهم اسفندماه (هشتم مارس)، روز جهانی زن، روز ارج‌گذاری بر بیش از یک سده مبارزهٔ قهرمانانهٔ زنان جهان برای دست‌یابی به حقوق برابر با مردان و رهایی از ستم طبقاتی، بار دیگر فرا می‌رسد. بزرگداشت روز جهانی زن، که امروز برخلاف تمایل سرمایه‌داری جهانی در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود، دستاورد بزرگ زنان مبارز و قهرمان با اندیشه‌های سوسیالیستی در جهان است. این زنان بر این حقیقت باور داشتند که در جهان مردسالار سدهٔ های گذشته می‌توان و باید برای جهانی دیگر مبارزه کرد.

نام‌گذاری هشتم مارس به‌‌منزلهٔ روز جهانی زن و سپس برگزاری گرامی‌داشت این روز، با تصمیم دومین کنفرانس بین‌المللی سوسیالیست‌ها در سال ۱۹۱۰، در دانمارک، و به‌پیشنهاد کلارا زتکین، کمونیست نامدار آلمانی، انجام شد. این روز را در گرامی‌داشت خاطرهٔ زنان کارگر قهرمان کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس‌دوزی نیویورک، که به‌دلیل اعتصاب و پایداری‌ بر خواست‌شان برای افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار با گلوله‌های پلیس این کشور به خاک و خون کشیده شده بودند، به‌نام روز جهانی زن نام‌گذاری کردند. نکتهٔ ‌تأمل‌برانگیز اینکه، سرمایه‌داری جهانی سال‌های سال از پذیرفتن این روز به‌منزلهٔ روز جهانی زن خودداری می‌کرد. در پی مبارزهٔ نیروهای مدافع سیوسالیسم، خصوصاً زنان ترقی‌خواه و پیشرو در سراسر جهان، سرانجام در ۱۹۷۵ سازمان ملل متحد این سال را سال بین‌المللی زنان اعلام کرد و دو سال پس از آن، یعنی در ۱۹۷۷، یونسکو روز ۸ مارس را روز جهانی زن اعلام کرد و به‌رسمیت شناخت.

مبارزات قهرمانانهٔ زنان در یک سدهٔ اخیر، چهرهٔ جهان ما را به‌گونه‌ای بازگشت‌ناپذیر تغییر داده است. از اروپا تا آمریکای مرکزی و لاتین، از آسیا تا آفریقا، مبارزهٔ پیگیر زنان دستاوردهایی مهم به‌همراه داشته است که از آن جمله‌اند: حق شرکت در حیات سیاسی جوامع گوناگون- یعنی حق انتخاب شدن و انتخاب کردن- تغییر قوانین ارتجاعی در زمینهٔ حقوق زنان در عرصه‌های گوناگون اجتماعی، و برداشتن گام‌هایی مؤثر در مسیر کسب برابری حقوق کامل در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با مردان. اما واقعیت امر این است که هنوز تا دستیابی کامل به برابری جنسیتی و رهایی زنان از ستم طبقاتی- جنسی در تمامی جهان، راهی بس دراز از مبارزه و تلاش باقی است که باید همه نیروهای مترقی جهان آن را در صفی مشترک به ‌پیش طی کنند.

 

زنان مبارز ایران!

امسال مصادف با نودوپنجمین سالگرد برگزاری روز جهانی زن در ایران  است. نودوپنج سال پیش، جشن روز جهانی زن برای نخستین بار در ۱۷ اسفندماه ۱۳۰۱ خورشیدی، به‌ابتکار زنان پیشرو میهن‌مان، در شهر رشت برگزار شد. از آن روز تا امروز، جنبش حق‌طلبانه زنان ایران راه دراز و پرفرازونشیبی را پیموده است. مبارزهٔ زنان پیشرو میهن ما، همگام با مبارزهٔ زنان و نیروهای ترقی‌خواه در جهان، با بردن آگاهی به درون جامعهٔ به‌شدت عقب‌ماندهٔ ایران آن روز،‌ چهرهٔ کشور را دگرگون کرد و تحقق پیدا کردن حقوق اوّلیه‌ای همچون حق شرکت زنان در حیات سیاسی کشور، در روند پیشرفت اجتماعی‌مان اثری ژرف بر جای گذاشت. تاریخ معاصر میهن‌مان نمودار زنده‌ و گویای مبارزات تحسین‌برانگیز زنان ایران در مقطع‌های زمانی‌ای تعیین‌کننده‌ است. شرکت پرشور زن ایرانی در بزنگاه‌هایی همچون انقلاب مشروطیت، جنبش تنباکو، جنبش ملّی شدن صنعت نفت کشور، مبارزات انقلابی برضد رژیم دیکتاتوری شاه و نقش‌آفرینی زنان در به‌پیروزی رساندن انقلاب بهمن ۵۷، انکارناپذیر است.

امسال در شرایطی به استقبال روز جهانی زن در ایران می‌رویم که با وجود گذشت ۳۹ سال از پیروزی انقلاب بهمن ۵۷،‌ که زنان در پیروزی آن نقشی اساسی و چشمگیر داشتند، خواست‌های جنبش زنان و آرزوهای زنان میهن ما از سوی حاکمان کنونی و خائنان به آرمان‌های انقلاب بهمن زیر پا لگدمال شده است. واقعیت امر این است که از همان نخستین سال پس از پیروزی انقلاب، به حقوق زنان در عرصه‌های گوناگون تهاجمی گسترده‌ شد و ازجمله قانون قصاص، حجاب اجباری و محدود کردن دیگر حقوق اجتماعی زنان از سوی مرتجعان نو دولت حاکم بر جامعه تحمیل شد و چندی نگذشت که به تمامی قوانین قضایی کشور تسری پیدا کرد و در آن‌ها نهادینه شد. حکومت جمهوری‌اسلامی ایران در چشم جهانیان نیز کارنامه‌یی سیاه از زن‌ستیزی دارد. در گزارش مقدماتی‌ای که آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در اسفندماه ۱۳۹۶،‌ در ژنو،‌ دربارهٔ وضعیت حقوق بشر در ایران ارائه داد، ضمن ابراز نگرانی از ادامهٔ سرکوب آزادی‌، روزنامه‌نگاران، معترضان به رژیم و همچنین سرکوب حقوق اقلیت‌های ملی و مذهبی، لغو قوانین تبعیض‌آمیز درمورد زنان ازجمله در عرصهٔ اشتغال، ازدواج و طلاق را خواهان شد. بانکی‌مون،‌ دبیرکل پیشین سازمان ملل نیز، در  مهرماه ۱۳۹۴، ضمن محکوم کردن قوانین و مقرراتی که به اِعمال تبعیض جنسیتی درمورد زنان و افزایش میزان ارتکاب خشونت بر ضد زنان در کشور ایران منجر می‌شود، شماری از قوانین زن‌ستیزانه رژیم ولایت فقیه را این‌گونه برشمرده بود: مفاد قانون مجازات اسلامی در مورد شهادت زنان و میزان دیهٔ زنان، مفاد قانون مدنی درخصوص جواز ازدواج دختران سیزده سال، و قانون حمایت از خانواده که ازدواج موقت و ازدواج مجدد را جایز دانسته است. در ابراز نگرانی دبیرکل سازمان ملل همچنین به لایحهٔ فرزندخواندگی اشاره شده است که به موجب آن ازدواج مرد با فرزندخوانده جایز دانسته شده است. ایشان این امر را نقض حقوق کودکان و نقض تعهدات دولت ایران بنا بر کنوانسیون حقوق کودک اعلام کرده بود.

 

زنان مبارز و آگاه!

از طول عمر دولت روحانی، نزدیک به پنج سال می‌گذرد و این دولت همچون دولت‌های قبلیِ مورد تأیید رژیم ولایت فقیه، برخلاف همهٔ قول‌های دروغ داده شده‌اش،‌ نه‌فقط گامی در راه تحقق خواست‌های زنان محروم میهن ما بر نداشته است، بلکه فشارهای اقتصادی، خصوصاً بر زنان کارگر و زحمتکش و فشارهای اجتماعی- سیاسی بر فعالان جنبش زنان ادامه یافته است و کارزار واپسگرایانه‌ای برای محدود کردن هرچه بیشتر حضور و فعالیت‌های اجتماعی زنان همچنان ادامه دارد. خیزش دلاورانه مردم در هشتاد شهر کشور در دی‌ماه ۹۶، که زنان در آن حضور فعال داشتند، و سرکوب خشن و خونین آن از سوی دستگاه‌های سرکوب رژیم، دستگیری هزاران تن از مردم معترض و کشتن شماری از شهروندان میهن ما (چه در جریان اعتراض‌ها و چه در شکنجه‌گاه‌های رژیم) که تنها جرمشان اعتراض به فقر و محرومیت توان‌فرسای اقتصادی، ظلم و فساد دستگاه‌های حاکم و ادامه جو خفقان در کشور بود، بار دیگر نشان داد که بدون طرد رژیم ولایت فقیه از نظام سیاسی کشور نمی‌توان به تغییری اساسی در شیوهٔ حکومت‌داری در ایران امیدوار بود.

نشست کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران، در بهمن‌ماه امسال، ضمن ارزیابی شرایط کشور و اوج‌گیری جنبش نارضایتی توده‌ها و در کنار آن، بحران فزاینده حاکمیت و ضرورت سازمان‌دهی جنبش‌های اجتماعی، به‌این جمع‌بندی مهم رسید که: مبارزات زنان ایران در دو دههٔ اخیر درخشان‌ترین صحنه‌های مبارزهٔ جنبش‌های اجتماعی را در میهن ما پدید آورده است. پیکار بر ضد ستم مضاعف طبقاتی و جنسیتی، که با وجود همه سرکوبگری‌های رژیم و خشونتی که بر ضد زنان مبارز اعمال شده است همچنان ادامه دارد، بسیار مؤثر و تحسین‌برانگیز بوده است. اجرای برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی مخرب رژیم در این سال‌ها- در کنار اعمال سیاست‌های خشن و زن‌ستیزانه رژیم ولایت فقیه- بر زندگی زنان زحمتکش، زنان کارگر، پرستار، آموزگار و کارمند، یعنی زنانی که زندگی‌شان تجسم رنج بردن از ستم مضاعف طبقاتی و تبعیض جنسیتی بوده، اثرهایی دهشتناک داشته‌اند.

در پی جنبش اعتراضی توده‌ها در دی ماه ۹۶، در هفته‌های اخیر حرکت‌های اعتراضی زنان دلیر میهن‌مان بر ضد حجاب اجباری را شاهد بوده‌ایم که بی‌شک حرکتی ستودنی است و وظیفهٔ همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور حمایت از این خواست برحق زنان است. زنان میهن ما در سال‌های اخیر برای تحقق حقوق پایمال شده‌شان در عرصه‌های مهمی پای در راه مبارزه نهاده‌اند که این کارزارها ازجمله عبارت‌اند از: مبارزه بر ضد حجاب اجباری، لایحهٔ قصاص، لایحهٔ ضد خانواده با نام بی‌مسمای “لایحهٔ حمایت از خانواده”، کودک‌آزاری در رابطه با ازدواج دختران کم‌سال زیر لوای قوانین قرون‌وسطایی، جداسازی جنسیتی آموزش و خدمات بهداشتی. علاوه‌براین، عرصهٔ دیگر مبارزهٔ زنان کشور تلاش برای رسیدن به برابری حقوق زن و مرد، دستمزد مساوی در برابر کار مساوی برای زنان کارگر و شاغل، بهره‌مند شدن از خدمات بهداشتی به‌ویژه برای زنان لایه‌های محروم جامعه است. برپایی کارزارهای منع خشونت- مخصوصاً در آذرماه امسال که هم‌زمان با کارزار جهانی منع خشونت بر ضد زنان در سراسر جهان بود- از نمونه‌های اخیر و جالب مبارزه دلیرانه زنان بر ضد واپس‌ماندگی اجتماعی و استبداد تاریک‌اندیش حاکم بر میهن ماست.

زنان آگاه و مبارز!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران ضمن شادباش فرارسیدن روز جهانی زن، روز تجدیدعهد با آرمان‌های والای مبارزه برای تحقق برابری جنسیتی زنان و مردان، بار دیگر بر این اعتقاد خود تأکید می‌ورزد که آزادی هر جامعه‌یی درگرو آزادی زنان آن جامعه است، و ازاین‌روی، حمایت از پیکار شما و شرکت فعال در مبارزه و تلاش برحق شما در راه دست یافتن به خواست‌های برابری‌خواهانه و لغو هرنوع ستم جنسیتی، وظیفهٔ اساسی و انقلابی هر مبارز آزادی‌خواه است. حزب تودهٔ ایران که نخستین سازمان سیاسی کشور بوده است که در راه تحقق حقوق زنان در ایران پیکار و تلاش کرده است و در طول هفتادوشش سال گذشته شمار زیادی از پیکارگران توده‌ای ازجمله رفقای قهرمانی همچون فاطمهٔ مدرسی (سیمین فردین) در این راه جان‌شان را در شکنجه‌گاه‌های رژیم ولایی از دست دادند، همچنان پایدار و پیگیر در راه تحقق حقوق پایمال‌شده زنان خواهد رزمید و از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد. جنبش زنان ایران، به‌رغم همهٔ سرکوب‌ها و همهٔ تلاش‌های مرتجعان حاکم، همچنان در پیکار خود پیگیر بوده است و خواهد بود، و دیر نیست آن روزی که راه برای تحقق حقوق برحق زنان میهن ما و استقرار آزادی و عدالت اجتماعی گشوده شود. مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافتهٔ همهٔ گردان‌های اجتماعی و نیروهای مدافع آزادی گامی اساسی در راه پیشبُرد این مهم تاریخی است.

 

درود به زندانیان زن مبارزی که در زندان‌های قرون‌وسطایی رژیم به پیکار دلیرانهٔ خود ادامه می‌دهند!
پیروز باد جنبش زنان ایران و جهان برای برابری حقوق و پایان ستم جنسیتی!

 

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران

۱۲ اسفندماه ۱۳۹۶

به نقل از «نامه مردم» شماره ۱۰۴۶، ۱۴ اسفند ماه ۱۳۹۶




گزارش بازداشت وحشیانه ی یک معلم 

گزارش بازداشت وحشیانه ی یک معلم 

• محمد حبیبی عضو کانون صنفی معلمان را در کلاس درس در برابر دانش آموزان با پاشاندن اسپری فلفل؛ کشیدن اسلحه و ایراد ضرب و شتم بازداشت کردند. فعالین صنفی و تشکل های فرهنگیان اعتراض می کنند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱٣ اسفند ۱٣۹۶ –  ۴ مارس ۲۰۱٨

 


دستگیری محمد حبیبی عضو کانون صنفی معلمان در سر کلاس درس که با ضرب و شتم او همراه بوده است، واکنش اعتراضی تشکل های فرهنگی را به دنبال داشته است. برخی از بیانیه های اعتراضی را که به این مناسبت منتشر شده اند، در ادامه می خوانید:

انجمن صنفی معلمان کردستان- سقز
به نام خداوند جان و خرد
گرت امروز سوی ظلم میل است / بدان کان میل فردا چاه ویل است
همکاران فرهیخته، دانش آموزان عزیز و مردم فهیم؛
بار دیگر برای ساکت کردن صداهای حق طلبانه‌ و عدالت‌خواهانه‌ی معلمان، قانون به شکلی کریه زیر پا نهاده شد. بار دیگر حقوق شهروندی و کرامت انسانی را به سخره گرفتند و جور دیگری معنایش کردند. این بار قرعه را به نام محمد حبیبی زدند. عده‌ای لباس شخصی حرمت معلم و تعلیم و تربیت را باز هم نگه نداشتند تا معلمی متین، خوشنام، صاحب اندیشه و دلسوز را که تمام تلاشش جز در راه اعتلای عدالت و آزادی و کاستن از رنج همکاران و دانش آموزان نبوده، به بدترین وجه ممکن در مقابل دیدگان همگان به بند کشند. محمد حبیبی نه مفسد اقتصادیست، نه تروریست و نه زمینخوار! جاسوس و عامل بیگانه هم نیست! در اختلاسهای میلیاردی هم دستی ندارد! آقازاده هم نیست که لقمه از گلوی بیچارگان و تهیدستان ربوده و خرج تحصیلاتش در سواحل کشورهای اروپایی کرده باشد! او فقط یک معلم-روزنامه نگار و فعال در صنفش است. و البته عاشق کار و دانش‌آموزانش. تنها به این جرم بود که چنین بر سرش آوار شدند و در پیش چشمان دانش‌آموزان و همکارانش، با ضرب و شتم، اسپری فلفل و اسلحه کشیدن؛ از حفظ کرامت انسانی و حرمت معلمی و حرمت شغل پیامبران عاجز و مستاصل ماندند.
شیوه‌ دستگیری محمد حبیبی بدون شک در تاریخ فعالیتهای صنفی فرهنگیان ماندگار خواهد شد و لکه‌ی سیاهی برکارنامه‌ی مجریان و مسئولان این اقدام بر جای خواهدگذاشت. اما تا آن زمان دانش‌آموزان و همکاران و مردم حق‌گو فریادی مستدام خواهند داشت که:
شرم بر آن صاحب دستی که با اسپری فلفل چشمانش را سوزاند! شرم بر آن صاحب دستی که اسلحه بر سرش گذاشت! و شرم بر آن فکری که سیاهگونه چنین فرمان می دهد و می خواهد هیچکس جز مانند او نیندیشد و همه را یک شکل و یک اندازه می خواهد!

همکاران فرهیخته، دانش آموزان عزیز و مردم فهیم؛
انجمن صنفی معلمان کردستان-سقز همصدا با تمام تشکلهای صنفی کشور ضمن محکوم کردن این اقدام غیرقانونی و غیرانسانی، خواستار آزادی بدون قید و شرط محمد حبیبی و محاکمه قانون شکنان بازداشت ایشان است.

انجمن صنفی معلمان کردستان-سقز
سیزدهم اسفندماه یک هزار و سیصد و نود و شش خورشیدی

بیانیه محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی در خصوص بازداشت محمدحبیبی

به نام خداوند جان و خرد
خبر کوتاه بود و دردناک، به گفته‌ی خانم خدیجه پاک‌ضمیر، همسر آقای محمد حبیبی، ظهر روز شنبه ۱۲/۱۲/۹۶ ماموران امنیتی با حضور در مقابل مدرسه‌ی ایشان و در مقابل چشمان حیرت‌زده و نگران دانش‌آموزانش؛ با ضرب‌وشتم و استفاده از اسپری فلفل، وی را بازداشت؛ و پس از انتقال به منزل و تفتیش آنجا در مقابل همسرش و همسایگانی که در اثر سروصدا جمع شده و نظاره‌گر ماجرا بودند با دست بند به اوین منتقل کردند.
متاسفانه مشابه این اتفاق را درگذشته در ارتباط با برخی همکاران به‌ویژه فعالان صنفی معلمان شاهد بوده‌ایم استفاده از دستبند و پابند و برخوردهای خشونت‌آمیز با برخی همکاران آن‌هم در انظار عمومی به‌واسطه‌ی سکوت مسوولان کم‌کم به رویه‌ای عادی تبدیل‌شده است.
آری اینجا ایران است کشوری که مسوولانش معلمی را شغل انبیا می‌خواند و از شأن و جایگاه و مقام و منزلت او سخن می‌گویند اما در برابر بی‌حرمتی به جایگاه و مقام او و برخوردهای دور از شانی که صورت گرفته و می‌گیرد واکنشی درخور نشان نمی‌دهند.
اینجا ایران است کشوری که مسوولانش پیوسته از شرایط حساس کنونی دم می‌زنند و مردم را در برابر ناملایمات و کمبودها و بدعهدی‌ها به صبوری و خویشتن‌داری دعوت می‌کنند؛ اما خودشان در برخورد با مردم مصالح ملی و شرایط حساس کنونی را به‌کلی از یاد می‌برند و با اعمال نسنجیده و ناشیانه بحران‌آفرینی می‌کنند.
اینجا ایران است کشوری که مسوولانش خود را در برابر تمامی ملت‌های دنیا مسوول می‌دانند اما در برابر تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌هایی که در کشور خودشان و نسبت به مردم خودشان روا داشته می‌شود سکوت اختیار می‌کنند.
اینجا ایران است کشوری که مجازات آقای مرتضوی، دادستان وقت تهران؛ که جرمش معاونت در قتل بوده است به دو سال حبس تقلیل یافته اما برخی معلمان به‌صرف شرکت در تجمعات مسالمت‌آمیز آن‌هم برای پیگیری حقوق قانونی و صنفی خود به مجازات‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر محکوم می‌شوند.
اینجا ایران است کشوری که رییس‌جمهور آن در شعار از حقوق شهروندی، اعتراضات مسالمت‌آمیز و تشکل‌های قانونی حمایت می‌کند اما در عمل با سکوت در برابر متعرضین به این حقوق خط بطلان بر تمام شعارها و ادعاهای خویش کشیده و از عمل به وظیفه‌ای که قانون اساسی بر عهده‌اش گذاشته سر باز می‌زند.
اینجا ایران است. ایران ما، ایران شما، ایران مردمی که متاسفانه به تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها عادت کردند، ایران مردمی که مصیبت‌ها و خبرهای ناگوار خو گرفته‌اند، ایران مردمی که خشونت‌ها را پذیرفتند.
محمد حبیبی معلمی ساده است. بی‌سلاح و بی‌دفاع، او را در حالی با برخوردهای نامناسب دستگیر می‌کنند که غارتگران بیت‌المال ازجمله در صندوق ذخیره فرهنگیان که اختلاسی بیش از ۱۳ هزار میلیارد تومان را به نام خود ثبت کردند آزادانه در کشور جولان می‌دهند.
به‌راستی آیا از زمان خاتمه دادن به این‌گونه برخوردهای غیرقانونی، تبعیض‌آمیز و ناعادلانه فرانرسیده است؟ متاسفانه مردم و مسوولان ما دیر از خواب برمی‌خیزند و شاید زمانی بیدار شوند که دیگر راهی برای بازگشت نمانده باشد.

محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی از زندان اوین
۱۳۹۶/۱۲/۱۳

انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی
‍ گزارش یک برخورد زشت و ناپسند با یک معلم و موضع انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی

بنام خداوند جان و خرد
محمد حبیبی فرهنگی عضو کانون صنفی معلمان تهران و شورای هماهنگی فرهنگیان به شیوه ی زشت و خشنی بازداشت شد.
انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی ضمن محکوم کردن برخوردهای قهری با کنشگران صنفی، مدنی و اعضای تشکلهای صنفی، از هرگونه رفتار خشونت آمیزی اعلام انزجار میکند.
روز ۱۲ اسفند ماه ۱٣۹۶ محمد حبیبی در هنگام تعطیل شدن کلاس و خروج از مدرسه به شکل وحشتناکی بازداشت میگردد.
ایشان در جلو دانش آموزان و همکاران در مکانی که مختص پرورش و آموزش دانش شاگردانش هست مورد ضرب و شتم قرار میگیرد. افرادی که خود را مامور سپاه ثارالله معرفی میکنند با افشاندن اسپری فلفل به صورت ایشان و کتک کاری اقدام به بازداشتش میکنند.
طبق گفته بانو خدیجه پاک ضمیر همسر جناب حبیبی، ماموران که قصد تفتیش منزل را نیز داشته اند در برابر مقاومت جناب حبیبی مبنی بر تحمل ماموران تا تعطیل شدن من و حضورم در منزل در هنگام بازدید و تفتیش، اقدام به اجبار و زورگویی کرده و ایشان را با کتک کاری و زدن اسپری فلفل به صورت، سوار خودرو کرده و به اتفاق هفت مامور روانه ی منزل میشوند.
در محل مجتمع مسکونی نیز جناب حبیبی مقاومت کرده که باید همسرم یا کسی دیگر در حین تفتیش منزل حضور داشته باشد و متاسفانه ماموران ضمن ضرب و شتم چندباره ی ایشان، به رویش اسلحه میکشند و از ایشان میخواهند که درب آپارتمان را بازکند. همسایگان از ترس درگیری و نزاع شخصی با ماموران انتظامی (پلیس ۱۱۰) تماس میگیرند.
بانو پاک ضمیر میفرمایند طبق روال هر روز ساعت حدود ۱۴ به منزل رسیدم که با افرادی لباس شخصی در منزل به هم ریخته ام مواجه شدم و با دیدن جناب حبیبی با چشمانی سرخ، چون کاسه ی خون و صورتی برافروخته و ورم کرده بخاطر اسپری و ضرب و شتم، جاخوردم و ازین اوضاع وحشت کردم.
پس از جویا شدن دلیل و موضوع، آقایان برگه ای را نشان دادندکه از طرف سپاه ثارالله مامور هستند.
همسرم نیز از شیوه ی برخورد ماموران شکایت کردند که ایشان با زور و کتک و اسلحه در منزل را باز کرده اند و حتی تحمل نکرده اند که شما برسید.
ماموران نیز بدون هیچ ابایی اظهارات همسرم را تایید میکردند.
در نهایت گوشی، تبلت، لب تاب، دفاتر یادداشتی و برخی کتب جناب حبیبی را جمع کرده وبا خود بردند و فرمودند یکی دو روز دیگر از بازپرسی بند دو الف زندان اوین خبر ایشان را بگیرید.
همسر جناب حبیبی این برخورد را غیر انسانی و غیر قانونی میدانند و ازینکه با یک فرهنگی چنین برخورد زشتی کرده اند گله و شکایت داشته و دارند.
انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی اینگونه برخوردهای خشونت آمیز را که باعث ایجاد رعب و وحشت در جامعه میشود محکوم میکند.
اینگونه رفتار از سوی هیچ کس وهیچ ارگانی پسندیده نیست و هدفی جز ترساندن معترضان ندارد وگرنه اخطار و اظهار جناب حبیبی که کارمند دولت میباشد کاری بس آسان و ممکن بوده است.
آنهایی که دم از حقوق شهروندی میزنند کجایند که ببینند در پیشگاه انظار عمومی در مقابل دیدگان دانش آموزان و فرهنگیان چگونه جایگاه و اعتبار و عزت معلمی را لگدمال کردند.
محمد حبیبی یک معلم آزاد اندیش و راست کردار هستند، کنشگری خستگی ناپذیر در عرصه ی صنفی فرهنگیان، برای فراخواندن ایشان به دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی حتی یک تلفن ساده نزده و یا اخطار خالی هم نداده اند، با این توصیف سپاه ثارالله چرا و چگونه به خود اجازه میدهد با معلمان پاکدشت جامعه اینگونه هنجار شکنانه برخورد کنند. مگر سهم آنها نسبت به معلمان در نظام و کشور چند چند است که تاکنون چندین نفر از بهترین معلمان کشور را با اتهامهای واهی به محکمه اجباری فرستاده اند و برخی از آنها را زندانی کرده و حتی از کار محروم کرده اند!!!!
چرا باید با اینگونه برخوردهای ناشایست و دور از شان روحیه و عزت معلمان را خدشه دار کرده و هزینه های اجتماعی و فرهنگی برای جامعه و حاکمیت بتراشند؟
از یک یک دست اندرکاران، ریاست جمهوری، وزارت آموزش و پرورش، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و دستگاههای قضایی به جد خواهان پیگیری اینگونه هتک حرمت‌ها از جامعه ی فرهنگی میباشیم و از آنها میخواهیم هر چه سریعتر نسبت به رفع بازداشت محمد حبیبی و دلجویی از خانواده ی بزرگ فرهنگیان اقدام کنند و همچنین معلمان فرهنگ ساز و دلسوزی که بخاطر کنشهای صنفی شان در زندانند، آزاد کنید. اسماعیل عبدی، محمود بهشتی، محسن عمرانی و, مختار اسدی از جمله معلمان زندانی صنفی میباشند که به جرم ناکرده اسیر بند زندان شده اند.
ما خواهان آزادی فرهنگیان زندانی هستیم.

انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی – ۱٣ اسفند ۹۶

بیانیه ی انجمن صنفی معلمان کردستان-مریوان در محکومیت ضرب و شتم و دستگیری محمد حبیبی

معلمان،دانش اموزان،فعالین کارگری و اجتماعی و مردم حق طلب ایران:
محمد حبیبی عضوهیئت مدیره ی کانون صنفی معلمان تهران،فعال صنفی و رسانه ای روز شنبه دوازدهم اسفندماه در زمان تدریس و در محل کار با ضربات اسلحه و پاشیدن مستقیم اسپری بر چشمانش، در حضور همکاران و شاگردانش مورد حمله و ضرب وشتم قرار گرفته و سپس به مکان نامعلومی انتقال داده شد.
در سال های اخیر سیکل تکراری حمله و تعرض به فعالین تمام عرصه ها منطق مسلط تمام دولت ها بوده و برای همه ی فعالین صنفی و جامعه ی معلمین ثابت شده که تنها راه عبور از این وضعیت انسجام و تشکل در ابعادی وسیع تر و قوی تر است.
دولت های پی درپی با شعارهای رنگارنگ و عوام فریبانه برای جامعه ی آموزش و پرورش ارمغانی بجز ارعاب و سرکوب نداشته اند و تاکنون در برابر مطالبه گری و حق طلبی تشکل های قانونی صنفی موضعی بجز خشونت و سرکوب نداشته اند.
انجمن صنفی معلمان کردستان -مریوان ضمن محکوم کردن شدید تعرض به فعالین صنفی وتاکید برحق تشکل یابی مستقل معلمان خواستار آزادی فوری و بدون قیدو شرط محمد حبیبی معلم دلسوز و متعهد بوده و اعلام می دارد که مسئولیت هرگونه خطری که متوجه این فعالی صنفی گردد برعهده ی حاکمیت و بانیان چنین تعدی هایی می باشد

“انجمن صنفی معلمان کردستان-مریوان
دوازدهم اسفندماه نود و شش




کارگران بازداشت شده گروه ملی صنعتی فولاد اهواز باید بی قید وشرط آزاد شوند !

بر اساس گزارش های انتشار یافته، در نهمین روز اعتصاب متشکل و یکپارچه  کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و راهپیمائی آنها در خیابان های  شهر اهواز مرکز استان خوزستان، ماموران امنیتی و یگان اطلاعات نیروی انتظامی با یورش شبانه به منازل کارگران، بیش از ۹ کارگر اعتصابی  را بازداشت و روانه زندان کردند. این بازداشت های برنامه ریزی شد٬ اندکی پس از آنکه ولی فقیه اعتراض های رو به گسترش طبقه کارگر و زحمتکشان را «تحریک ضد انقلاب و دشمنان» خوانده بود٬ صورت می گیرد. در حقیقت به فرمان خامنه ای کارگران به دلیل مطالبه  حقوق بدیهی خود مورد یورش قرار گرفته دستگیر و زندانی می شوند.

کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، مانند هزاران کارگر دیگر در سراسر کشور ماه ها دستمزد معوقه داشته و به همین دلیل طی ده روز گذشته به اعتصاب وراهپیمائی دست زده اند. آنان تامین امنیت شغلی  و پرداخت مزد خود را طلب می کنند. یورش شبانه ماموران امنیتی به  خانه های کارگران و بازداشت آنها در برابر چشمان خانواده هایشان سرشت ضد مردمی و کارگر ستیز رژیم ولایت فقیه را بسی بیش از گذشته برای توده های کارگر آشکار می سازد.

حزب ما همانگونه که مرتبا تاکید و پافشاری نموده است هدف از سرکوب و فشار به زحمتکشان جلوگیری از گذر جنبش کارگری از حالت تدافعی به موضع‌گیری تهاجمی و حذف توده ها بویژه طبقه کارگر از معادله های صحنهٔ سیاسی کشور است. بی شک در آینده شاهد تهدید و اعمال فشار بیشتر بر جنبش کارگری – سندیکایی و اجرای مانورهای فریبکارانه به موازات آن  خواهیم بود.

حزب توده ایران -حزب طبقه کارگر ایران –  با تمام نیرو و امکانات خود در کنار و هم سنگر کارگران و زحمتکشان کشور از جمله  کارگران  اعتصابی  گروه ملی صنعتی فولاد اهواز قرارداشته و دارد. حزب ما خواهان آزادی فوری و بی قید وشرط کارگران بازداشت شده  گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و همه کارگران و مبارزان سندیکایی در بند است. ما ضمن اعلام حمایت قاطع از خواست‌های زحمتکشان خواستار تشدید مبارزه و ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی در جنبش اعتراضی کارگران هستیم. این یگانه پاسخ به اجرای برنامه های ضد کارگری فاجعه آفرین رژیم ولایت فقیه است.

کارگران زندانی را آزاد کنید

دستمزد های معوقه کارگران باید بی درنگ باز پرداخت شود

متحد  و یکپارچه ؛ پیش به سوی گسترش و ژرفش  مبارزه کارگران و زحمتکشان

درود  و افتخار بر کارگران اعتصابی گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و همه زحمتکشان میهن که در راه احقاق حقوق خود علیه استبداد مذهبی مبارزه می کنند

 

کارگر متحد همه چیز

کارگر متفرق هیچ چیز

حزب توده ایران ، ۱۱ اسفند ۱۳۹۶ ماه




نقدی بر سخنان آقای محمدرضا خاتمی در نشست حزب اتحاد ملت ایران اسلامی

نویدنو  08/12/139

 

 

وطلب دریافتی

  • آیا اصلاح طلبان حکومتی افرادترسویی هستند؟ به باور من این گونه نیست، چرا که گفتمان آنها نشان از طبقه ی اجتماعی و عمق اندیشه های ضد طبقه ی مزدبگیر است. آنها در تمام این سالها تنها و تنها در حال چانه زنی با حاکمیت هستند تا بلکه بدون در خطر انداختن موقعییت اجتماعی خود و حاکمیت بتوانند بدون درد سر به حیات شان ادامه بدهند

 

 

احسان صالحی

1

مفدمه

رویکردهای مختلفی برای تحلیل گفتمان وجود دارد که یکی از آنها تحلیل نفادانه گفتمان[1] است، رویکرد تحلیلی ای که زبان را شکلی از یک عمل اجتماعی می داند. در این نوع تحلیل، تمرکز بر ارتباط یک متن با متن های دیگر و نیز تمرکز بر کشف ناگفته ها یا نانوشته هایی است که در هر نوع متن نوشتاری، گفتاری، صوتی-تصویری و غیزه می توان پیدا کرد. برای تحلیل این متن  از مدل سه بعدی «توصیف، تفسیر و تشریح» نورمن فئرکلاف[2] (1989) استفاده می کنیم

توصیف مرحله ای است که به ویژیگی های ظاهری متن و مرحله تفسیر به ارتباط بین متن و فعل و انفعالات می پردازد و مایل است به متن به عنوان فراورده ای از فرایند تولید و به عنوان منبعی در فرایند تفسیر بنگرد. مرحله ی تشریح به ارتباط بین فرایند و متن احتماعی – به اراده احتماعی فرایندهای تولید و تفسیر و تأثیرات اجتماعی آنها می پردازد (ص 26 ). با استفاده  از این مدل سخنان آقای محمدرضا خاتمی را تحلیل می کنیم تا ببینیم در سخنان ایشان چه چیزهایی را می توان کشف کرد که او در یک ویدئوی صوتی-تصویری[3] به زبان نیاورده است

یادآوری: علامت سؤال یعنی کلمه ی داخل این متن صوتی-تصویری نامفهوم و نقطه چین به معنی حذف کلماتی از متن است که هم ضرورتی در نوشتن آن نبوده و هم این که فضای زیادی را از این مقاله اشغال می کرد. متن زیر از دقیقه ی 3:48 سخنان ایشان شروع و در دقیقه ی 9:34 پایان می یابد. ایتدا سخنان انتخاب شده ی ایشان را در زیر آورده و سپس آن را تحلیل خواهیم کرد

 

سخنان آقای محمدرضا خاتمی

مسئول این ناکارآمدی، به نظر من، مجموعه ی حکومت و حاکمیتی ست که در داخل کشور وجود دارد، نه تحریم ها، نه فشارهای خارجی و نه مسایل دیگری از این قبیل ست. و هر کس مسئول این ناکارامدی باشه، که در درون حکومت هست، به نظر من، عامل اصلی براندازی جمهوری اسلامی ایران هستند اگر نخوان روش خود را حل کنن. اگر ناکارآمدی حل نشه، … ما باید در انتظار حوادث بدتر و بدتر باشیم … ما اصلاح طلبان جز راههای مسالمت آمیز و حتی قانونی، هر چند قانونِ بد باشه، کار دیگه ای رو صلاح نمی دونیم انجام شود. و اگر این ایستادگی و مقاومت در برابر اصلاحات در درون حکومت وجود داشته باشه، من فکر می کنم، خب، در این مسیر اصلاح طلبان هم به بن بست خود خواهند رسید … و اساس ناکارآمدی مساله ی تبعیض آشکار و پنهانی ست که قانونی و غیرقانونی در داخل کشور وجود دارد و به نظر من مهمترین مساله ی تبعیض، رانت ست. حال ما رانت اقتصادی و اطلاعاتی … اما در مرحله (=درجه) اول، من فکر می کنم، مساله ی رانت سیاسی ست … و

دیگری رانت قضایی ست … دو تا نهاد در اینجا مسئول ناکارآمدی نظام می تونن تلقی بشن. اول شورای نگهبان ست. شورای نگهبان با اتخاذ سیاستی که دارد، در حقیقت، کشور رو از بهره گیری نیروهای کارآمد، دارای شایستگی علمی، اجرایی و کارشناسی خالی کرده است. … دوم، نهادقوه قضاییه ست … و

اما اگر این دو نهاد بخوان اصلاح بشن، به نظر من، اولین مساله این ست که در بالاترین سطوح جکومت، بینش (= نگاه) به اداره ی کشور باید عوض شه. … یک، نگاه به شهروند … این دو را اگه ما نپذیریم، شورای نگهبان و قوه ی قضاییه ی ما هم دچار تغییر نخواهند شد. شاید این تغییر ؟ در سطوح بالاتر این دو نهاد باید صورت بگیره … دومین مساله پذیرش شفافیت و رقابت است. … امروز دیدم، نمی دونم که چقدر صحیح باشد یا نباشد، که از قول یکی از نمایندگان مجلس نقل شده بود که یکی از نهادهای امنیتی در نامه ای که به رئیس مجلس نوشتن، نوشتند که اگر ما هم یه عیبی داریم، اگر آشکار شود، این باعث تصغیف نظام می شود. این دید باید عوض بشود … و

سومین مساله ای که باید تغییر بکنه، نگاه به جهان است. یک جهان رقابتی، رقابت تنگاتنگ، یا که هر کس بهتر از فرصت استفاده بکند، به نفع آن کشور ست یا یک دنیایی که انگار همه ی دنیا نشسته ان و کار دیگه ای ندارن، جز اینکه توطئه بکنند علیه ی ما. این هم یک دید مخربی ست که .در کشور ما وجود داره

تحلیل متن

در مدل سه بعدی نورمن فئرکلاف، ده پرسش اصلی و چندین پرسش فرعی دیگری وجود دارد. این پرسش ها به سه گروه واژگانی، دستوری و متنی (مرتبط به متن) تقسیم می شوند (همانجا صص 110-12.  با تحلیل متن بالا، سعی می کنیم ناگفته هایی را فاش کنیم .

دستور 1: ما، ضمیر اول شخص جمع

ما باید در انتظار حوادث … باشیم (نگ به پاراگراف 1). مرجع ضمیر ما، اصلاح طلبان و حاکمیت است. پیام این جمله به حاکمیت این است که اگر ما را به درون خود جای ندهید، هم ما و هم شما حاکمیت اصولگرا باید شاهد حوادث بدتر (یعنی جنبش های عظیم مردمی طبقات فرودست) باشیم که هم ما و هم شما را برای همیشه از صحنه ی سیاسی-اقتصادی بیرون خواهند کرد. اگر این پاراگراف و پارگراف 4 را به هم ربط بدهیم پیام دیگرش به حاکمیت این است که این نه خواست ما و شما و نه خواست کشورهای امپریالیستی خواهد بود که تنها از ما می خواهند سر مان توی لاک خودمان باشد و مثل بن سلمان عربستان تسلیم محض آنها باشیم، که حسن اش این است ما تا بی نهایت می توانیم حکومت کنیم. در اینجا منظور ابدا مجاز دانستن دخالت های جمهوری اسلمی ایران در منطقه نیست، بلکه .منظور این است که به نیت های قلبی این افراد به ظاهر مهربان و خیرخواه ایران پی ببریم

در سطر 5 ، مرجع ضمیر ما، خود اصلاح طلبان است. و خطاب این جمله اول به حاکمیت است ، دوم به دیگر نیروهای حاضر و غایب ایران است. به مخاطب اول می گوید: ای حاکمیت! ما دشمن شما نیستیم. هستی ما به هستی شما و همه نیروهای امنتی و به واقع دولت موازی این دولت پیدا وابسته است. تنها خواسته ی ما این است که به ما اجازه ی شرف یابی در کنار خود بدهید تا لقمه ای هم ما از سفره ی رنگین شما ببریم. گرچه در صورت عدم همکاری شما برادران عزیز، ما هرگز دست به کاری نخواهیم زد، چرا که خود ما نیز نابود خواهیم شد؛ تنها راه نجات ما و شما را از راه مسالمت آمیز و برادرانه می دانیم. به مخاطب دوم می گوید:ای مردم، سازمان ها و احزاب غیراصلح طلب به ما بپیوندید اگر به هستی خود و سرزمین ایران فکر می کنید و غیر از آنچه که ما می گوییم نه چیزی بگویید و نه دست به عملی بزنید

اگر دقت کنیم می‌بینیم که مرجع تقریباً همه «ما» ها در متن خود اصلاح طلبان یا حاکمیت یا هر دو یا هم است، جز یک مورد در پاراگراف 4 که مرجع آن ایران است. می بینیم که برخلاف ادعای ظاهری آنها، مردم به ویژه مزدبگیران، گرو هها و احزاب سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در گفتمان اصلاح طلبان حکومتی نقش و جایگاهی ندارند، بویژه زمانی که در نشست های خصوصی خودشان همچون این نشست مختص حزب اتحاد ملت ایران اسلامی با یکدیگر گفتگو می کنند

دستور 2: جملات بدون نهاد/ فاعل و جملات مجهول

اگر تاکارآمدی حل نشه…. (نگ به پاراگراف 1).  بی شک آقای محمدرضا خاتمی می داند که تنها مردم هستند که می توانند  این نارکارآمدی را از بین ببرند، نه خود این نظام جمهوری اسلامی ایران، که اصلاح طلبان حکومتی هیچ مشکلی با ولی مطلقه ی فقیه ی آن ندارند. مشکل آنها با شورای نگهبان فقط این است که ویزای ورود آنها به صحنه سیاسی را آن طور که آنها می خواهند صادر نمی کند. به همین دلیل است که حل این ناکارآمدی را تنها به دست و لطف و محبت بی کران  (تغییر نگاه) مسئولین رده بالای حاکمیت می دانند (نگ به سطر 16 )، که اصلاح طلبان برای رسیدن به پست های کلیدی کشور با کمال میل زیر برگه التزام به ولی فقیه را امضا می کنند

اگر این مقاومت در برابر اصلاحات در درون حکومت وجود داشته باشه (نگ به سطر 6). با این جمله بدون فاعل، هم، می توان فهمید که اصلاح طلبان حکومتی می خواهند مردم، و سازمان و حزب علنی و غیرعلنی نباید کاری کنند و باید همه منتظر بمانند تا خود حاکمیت به این نتیجه برسد که باید تغییرانی قطره چکانی زا آن هم تنها برای طبقات مرفه و خواهان همین حکومت دینی نئولیبرال هم چون چپ های بریده ی درون و بیرون ایران با کسانی امثال رفسنجانی، خاتمی و روحانی مهیا سازد، آن هم تغییر تنها در سه یعد/ نگاه ی مورد نظر آقای محمدرضا خاتمی یا بهتر است بگوییم مورد نظر تنها اصلح طلبان حکومتی انجام شود . نکته ی دیگر در این جمله های بی نهاد این است که مقاومت در برابر اصلاحات مورد نظر اصلاح طلبان حکومتی بشکند، نه هیچ چیز دیگر  و نه از سوی هیچ کس و سازمان و حزب دیگر، بلکه به دست خود حاکمیت. وجود جملات عدیده ی بی فاعل یا جملاتی با فعل های ربطی و ناگذرا، خود حاکی از بی عملی اصلاح طلبان در تمام عمرتاریحی شان و منع مردم و طرفداران خود به اقدام در برابر این ناکارآمدی حاکمیت بوده است

اگر این دو نهاد (یعنی شورای نگهبان و قوه ی قضاییه) بخوان اصلاح بشن و نگاه به اداره ی کشور باید عوض شه و یک، نگاه به شهروند. این را اگر ما (یعنی اصلاح طلبان و حاکمیت) نپذیریم، شورای نگهبان و قوه ی قضاییه ما هم دچار تغییر نخواهند شده (نگ به پاراگراف 3). در جمله ی شرطی بالا و جمله ی بعد از آن، سه فعل مجهول به کار رفته است. در این جملات هم، او تغییر و اصلاح را به دست خود حاکمیت می داند، نه خودشان یا مردم. اگرچه می دانیم فاعل مورد نظر آقای خاتمی در جملات بالا خود حاکمیت است، بیاییم با انتخاب یک نهاد فرضی مثل مردم و گذاشتن کلمه ی تغییر به جای اصلاح، جمله ی فوق را به شکل معلوم در آوریم تا ببینیم چه تغییری در آن رخ می دهد و نیز بدانیم چرا این همه اصلاح طلبان و خود حاکمیت از کلمه ی تغییر و .مردم هراسی باورنکردنی دارند

جمله به شکل زیر تفییر خواهد کرد

اگر مردم می خواهند شورای نگهبان و قوه ی قضاییه را تغییر دهند، باید بالاترین سطوح حکومت را در اداره ی کشور عوض کنند… اگر این دو را مردم بپذیرند، شورای نگهبان و قوه ی قضاییه خودشان .را هم دچار تغییر خواهند کرد

حال می توان درک کرد، چرا سیاست مدارن اصلاح طلب حکومتی ایران از افعال معلوم یا فعال به جای مجهول یا منفعل استفاده نمی کنند. اگر آقای محمدرضا خاتمی در ابتدای سحن اش، فاعل جملات را مردم قرار می داد، احتمالا الان باید در زندان می بود. آیا اصلاح طلبان حکومتی افرادترسویی هستند؟ به باور من این گونه نیست، چرا که گفتمان آنها نشان از طبقه ی اجتماعی و عمق اندیشه های ضد طبقه ی مزدبگیر است. آنها در تمام این سالها تنها و تنها در حال چانه زنی با حاکمیت هستند تا بلکه بدون در خطر انداختن موقعییت اجتماعی خود و حاکمیت بتوانند بدون درد سر به حیات شان ادامه بدهند و در صورت رسیدن به قدرت دوباره، همچون رهبر معنوی شان، آقای محمد خاتمی به همان سیاست اقتصاد نئولیبرالی خانمان برانداز شان هم عمر کلاغی این جکومت را دوام بیشتر ببخشند و هم اینکه نیازهای سیاسی و اقتصادی طبقه ی خود را مرتفع سازند.

پیام آشکار و بسیار مهم دیگر به کارگیری این همه جملات با افعال ربطی، ناگذرا و مجهول به مردم و بویژه طبقات مزدبگیر و همه زحمتکشان ایران این است که صلح و بقای ایران (که منظور اصلی آنها بقای خود حاکمیت است) در گرو بی عملی است، نه اعتراضات، اعتصابات کارگری و جنبش های سلب مالکیت شدگان در برابر این رژیم سرتاپا فاسد و جنایتکار. آ نها می خواهند مردم تا بی نهایت منتظر باشند تا حاکمیت، خود، به این نتیجه برسد که باید برای بقای خود هم که شده اندکی نگاه خود را به دو نهاد شورای نگهبان و قوه ی قضاییه اصلاح کند، نه که تغییر دهد.

 

2

در این قسمت سعی می‌کنیم با پاسخ به چند پرسش مرتبط با واژگان به کار رفته در سخنان آقای محمدرضا خاتمی در نشست حزب اتحاد ملت ایران اسلامی نقد بخش اول را ادامه دهیم و سپس با پرداختن به مرحله ی سوم مدل سه بعدی فئرکلاف این بخش دوم و پایانی از تحلیل نقادانه گفتمان را به پایان می بریم

واژگان 1: تضاد ایدئولوژیکی واژگان؟

برای پاسخ به این پرسش، به یکی دو تا نمونه از بین تعداد زیادی از جملات به کار رفته در گفتار :آقای خاتمی در ذیل اکتفا می‌کنم.

هر کس مسئول این ناکارآمدی باشه، که در دورن حکومت هستند، به نظر من، عامل اصلی براندازی جمهوری اسلامی این‌ها هستند اگر نخوان روش خود را تغییر دهند

از سطح متن که نگاه کنیم گویی کشمکشی بین اصلاح طلبان و حاکمیت وجود دارد، ولی در عمق متن این تضاد جندان که تصور می‌شود نه تنها شدید نیست بلکه بسیار اندک و جزیی است، چرا که آقای خاتمی و یاران اصلاح طلب حکومتی او تنها چیزی که از حاکمیت طلب دارند، تغییر سه نگاه از سوی شورای نگهبان و قوه ی قضاییه ی ایران است که به دستور حاکمیت باید به این دو نهاد ابلاغ شود: نگاه به مردم ایران به عنوان شهروند، شفافیت و رقابت (نگ به پاراگراف 3) و نگاه جدید به جهان (نگ به پاراگراف 4)، که باید رقابتی باشد نه تقابلی. سطح متن به ما می‌ گوید که خوب است جناح اصلاح طلب خواهان این تغییر نگاه شورای نگهبان و قوی قضاییه است. ولی اگر دقیق به عمق متن نگاه کنیم می‌بینیم که این خواسته آن‌ها از حاکمیت برای تغییر دادن نگاه این دو نهاد تنها برای خود این جریان سیاسی ایران است، نه برای سازمان ها و احزاب کم و بیش علنی مانند ملی مذهبی‌ها (البته این را مطمئن نیستم) و غیر علنی درون و بیرون ایران. یعنی چانه زنی آن‌ها تنها برای گرفتن مجوز حضور هر چه بیشتر خودشان در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور است و نیز برای مرتفع ساختن خواسته‌های طبقه ی نیمه مرفه و مرفه ی جامعه ایران که تنها بخش بسیار اندکی از مردم ایران را شکل می دهند، نه برای طبقه های مزدبگیر و زحمتکشانی مانند تمامی کارگران، معلمان، پرستاران و … . به همین دلیل است که شما هرگز نمی شنوید این جناح های اصلاح طلب و اعتدال گرا سخنی از این طبقه عظیم ایران بزنند و هرگز خواهان آزادی کارگران و معلمان و غیره ی زندانی نمی شوند.

اساس ناکارآمدی مساله ی تبعیض آشکار ست که قانونی و غیرقانونی در داخل کشور وجود دارد و به نظر من مهمترین تبعیض؛ رانت است. حال ما رانت اقتصادی، اطلاعاتی … اما در مرحله اول، من فکر می کنم، مساله رانت سیاسی است …و دیگری رانت قضایی.

در جملات بالا، تضاد و کشمکش به ظاهر ایدئولوژیک بین اصلاح طلبان و حاکمیت، از کمترین درجه اهمیت برخوردار است، چرا که وقتی ایشان رانت سیاسی را در درحه اول اهمیت قرار می‌دهد این به آن معنی است که ایشان و یارانش سنگ خود و طبقه ی خود را به سینه می زنند، نه جناح های  پیاده (=حذف) شده از «قطار انقلاب» که به هیچ وجه جایگاهی در رقابت‌های سیاسی ایران نداشته و ندارند. زمانی که از کم لطفی های قوه ی قضاییه می نالد، باز هم مرادشان به افرادی مانند رهبر معنوی خودشان آقای محمد خاتمی است، نه زندانیان مخالف جمهوری اسلامی ایران که در زندان های آشکار و پنهان انواع سازمان های حفافظت و اطلاعاتی که وظیفه ی اصلی شان قلع و فمع نیروهای دمکرات و مدافع طبقه های محروم جامعه است

آقای محمدرضا خاتمی حتی یک بار اسمی از ولی فقیه نمی‌برد و تنها به عباراتی مانند حاکمیت و بالاترین سطوح حکومت اکتفا می کند. چرا که اگر زاویه ی اندکی هم که با ولی فقیه دارند، تنها این است که «رهبر معظم» همه ی خواسته‌های عجزگونه ی آن‌ها را برآورده نمی‌کند و از شورای نگهبان نمی‌خواهد که هریک از افراد اصلاح طلب حکومتی را از صافی ای با روزنه های درشت تر «نظارت استصوابی» اش عبور دهد، وگرنه همه آن‌ها همچون تمام انتخابات با کمال افتخار زیر برگه التزام به ولایت مطلقه ی فقیه مهر تأیید بزنند. پس مشکل آن‌ها با حاکمیت ایدئولوژیکی نیست، در اتخاذ سیاست‌های اقتصادی کارگر-محور نیست هیچ، بلکه مانند سابق همچنان با کمال وقاحت حاضرند سیاست‌های نئولیبرال صندوق بین‌المللی پول و بانک های جهانی مستقر در ایالت متحده ی آمریکا را مو به مو به اجرا در بیاورند، که از بلافاصله پس از جنگ ایران و عراق از سوی آقای رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی در حال اجرا بوده است که در سالهای اخیر با شدت سرسام آور و چهارنعل می تازد تا تتمه های خون مزدبگیران را با خرطوم های فیل گونه شان بمکند

وقتی آقای محمدرضا خاتمی ناکارآمدی حاکمیت را در نگاه به شهروندان ایرانی، شفافیت و رقابت نادرست می داند، نه تحریم ها و فشارهای خارجی (نگ به پاراگراف 1)، وقتی خواستار شرکت ایران در رقابت‌های جهانی می شود، اختلاف ایدئولوژیک نیست، بلکه به معنی واقعی کلمه پذیرش سیاست‌های امپراتوری جدید نئولیبرال جهان و  عجز و التماس خودشان به حاکمیت برای صدور مجوز وزود به سپهر سیاسی ایران است، در حالی که نمی دانند، حاکمیت همچون ارباب امپریالیستش آمریکا تا آنها را تسلیم محض خود نکند، تا آن‌ها را به اعماق لجن سیاست نکشاند و تا تحت سلطه ی مطلق خود درنیاورد، به آن‌ها اجازه ورود به پست های مهم کشوری نخواهد داد

 

واژگان 2: تکرار واژگان

گروه واژگانی «اصلاح، اصلاحات و اصلاح طلبان» روی هم حدود 5 بار و گروه واژگانی «نظام، حکومت، حاکمیت، و نظام جمهوری اسلامی» روی هم 7 بار در متن تکرار شده اند. در مقابل هرگز از واژه‌ای به نام مردم نام برده نشده است، که این خود دلیلی محکم برای بی‌ارزش بودن مردم در خلوت و نشست های خودمانی این اصلاح طلبان حکومتی است، در حالی که وقتی پشت تریبون عمومی قرار می گیرند، عبارات زیبا و عامه پسند آنها مانند حکومت مردم سالار، مردم سالاری، مردم سالاری دینی گوش فلک را کر می کند.

در دو جمله ی بسیار کوتاه در پاراگراف 2، واژه ی «رانت» چهار بار تکرار و یک بار هم به قرینه لقظی خدف شده است. این تکرار می‌تواند نشان تاکیدی باشد تا گوینده بخواهد

یک) توجه شنودگانش را به خود و اهمیت این واژه جلب کند و

دو) به آن‌ها القاء کند که مشکل اساسی ناکارآمدی در رانت است، آن هم رانت سیاسی نه رانت های دیگر

واژگان 3: عبارت های نیکواژه ای[4]؟

الف) حوادث بدتر و بدتر (نگ به پاراگراف 1)، که منظور گوینده از حوادث، جنبش های رعدگونه ی سلب مالکیت شدگان دی ماه 96 است که «اگر ناکارآمدی حل نشه (نگ به پاراگراف 1)»،  موج‌های بسیار سهمگین تر از راه می‌رسد و هر دو جناح رقیب را به قعر دریا فرو می برد. دو بار تکرار صفت «بدتر» نشان از ترس دو چندان خود اصلاح طلبان جکومتی از جنبش های شبیه دی ماه 96 است، آن حادثه ی «بدتر بدتر»، پس از بیست سال بی‌عملی اصلاح طلبان، با نیش اولش بر رگ گردن فریب دهندگان خود زهری کارساز وارد خون جمهوری اسلامی کرد، که چون ماری زخمی به دور خود می پیچد

راه‌های مسالمت آمیز (نگ به پاراگراف 1)، عبارتی که به خوبی ذات درونی گوینده و یارانش را برملا می کند، چرا که، به جای واژه مسالمت آمیز، شهامت استفاده از واژگان اعتراضات، تظاهرات و جنیش و انقلاب را نه دارند و نه با آن هیچ الفتی دارند. آن‌ها در تمام این سالها خواسته یا ناخواسته همچون فرد معتاد به ماده مخدر هستند که تنها به آن (یعنی به تسلیم و اطاعت محض) خوگرفته اند. آن‌ها به این واژگان به قول خودشان سوریه ای ساز هراسی باورنکردنی دارند، چرا که «کشور را نابود می کند»، حال آن که نه ایران را بلکه خود همان حاکمیتی را نابود می‌کند که او و  یاران مردم فریب اش در انتظار لقمه‌ای لذیذ از دستان مبارک ولی فقیه ی دردانه شان دست گدایی دراز کرده اند. آن‌ها در طی تمام این سالها تنها واژه ی قانون برزبان آورده اند، و تسلیم در برابر قانون (حتی اگر قانون بد باشه، نگ به پاراگراف 2) و کرنش در برابر ولی فقیه را مدام به مردم و خود یادآور می شوند، و هر آنچه در قانون اساسی ما نیامده باشد (حتی اگر در همه کشورهای دیگر دنیا آن امور قانونی باشند)، از نگاه اصلاح طلبان حکومتی صلاح نیست (نگ به پاراگراف 1)

مهمترین عبارت نیکواژه ای که در این متن به کار رفته است، عباراتی مانند اساس ناکارآمدی یا مسولیت ناکارآمدی است، که گوینده آن را جایگزین عبارتی مانند اساس فجایع اسفناک، مستولیت فجایع اسفناک کرده است تا از تندی فجایع اسفناک اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی حاصله از  سیاست‌های ضدبشری نئولیبرال رژیم قرون وسطایی بکاهد و نیز به شنودگانش بیاموزد برای کسب حقوق سیاسی خود باید از به کارگیری واژگان تند پرهیز کرد.

جهان رقابتی و رقابت تنگاتنگ (نگ به پاراگراف 4) دو تادیگر از عبارات نیکواژه ای در متن هستند که اشاره مستقیم آقای محمدرضا خاتمی و دوستانش به یکی از سه اصول بنیادین نئولیبرالیسم است، یعنی رقابت. ولی رقابت بین چه کسانی و در چه شرایطی؟ رقابت بین فقرا و ثروتمندان، رقابت بین مزدبگیران و کارفرمایان، رقابت بین دانش اموزان مدارس روستایی و کپرنشین و گرانترین مدارس غیرانتفاغی و خصوصی اینجا و آنجای ایران که رهبر نئولیبرال نحستین شما جناب رفسنجانی در ایران آغاز و برادر اطلاح طلب تو با آن شعارهای دهن پرکن سیاسی و فرهنگی ادامه داده است و حال امید سال 1400 شمسی شما جناب آقای روحانی، که با کمال وقاحت هر روز در بوق و کرنا می‌ دمد که همان سیاست نئولیبرال را با گفتمان فریبکارانه و شیادانه اش این گونه به خورد مردم بی‌خبر می دهد: «بابا، اقتصاد نه کار دولت است، نه شما (=  برادران عزیز نظامی). اقتصاد را بیاییم بسپاریم ش به دست مردم؟

 

کدام مردم؟ کدام مردم را وارد «رقابت تنگاتنگ (نگ به پاراگراف 4)» در خرید یا راه اندازی کارخانجات و شرکت ها و مدارس خصوصی داخلی می‌کنید که میلیون‌ها نفرشان زیر خط مطلق فقر به سر می برند؟ آیا، منظور گوینده از رقابت تنگاتنگ جز رقابت بین خود ثروتمندان برای استثمار هر چه بیشر حقوق سلب مالکیت شدگان است؟ و ایران را وارد کدام رقابت تنگاتنگ در بازار آزاد جهانی می‌خواهید بکنید که باید با غول‌های صنعتی دنیا بجنگد؟ آیا نام این را می‌توان رقابت گذاشت؟ نخیر،منظورتان از رقابت تنگاتنگ گسبل داشتن ابرثرتمندان خارجی به درون ایران است تا بردگی دیگری را گسترش دهید نه تولیدات داخلی را. چه کسی را می‌خواهید فریب دهید و تا به کی؟ مردم در دی ماه پاسخ به سؤالات بالا را با صدای بلند به شما گفته اند. پس دیگر نه سعی کنید ما (مردم) را بفریبید، نه خود (اصلاح طلبان جکومتی و حاکمیت) را به خواب بزنید. دو راه در پیش دارید:  با برده محض ولی فقیه شوید یا به صف مردم بپیوندید

رانت اقتصادی و رانت اطلاعاتی دو عبارت نیکواژه ای دیگری هستند که به ترتیب جایگزین فساد اقتصادی و سانسور و محرومیت از گردش آزاد اطلاعات است، که گوینده می‌خواهد هم از تندی این مفاهیم ناخوشایند خود و حاکمیت بکاهد، هم شاید خواسته واژه‌ای لاتین را بر زبان بیاورد تا فضل و دانش خود را به رخ شنودگانش بکشد. وقتی گوینده بر رانت سیاسی انگشت می گذارد، منظور گرفتن ویزا از حاکمیت برای پرواز دوباره بر فراز قدرت وسوسه انگیز سیاسی و اقتصادی خودشان است، نه صدور مجوز فعالیت‌های آزاد صنفی سندیکاهای کارگری غیردولتی و نه صدور مجوز فعالیت آزاد همه ی  سازمان ها و احزاب برای فعالیت های آزاد سیاسی در ایران.

آقای خاتمی!

شما نمی‌توانید بدون از بین بردن رانت اقتصادی، از تأثیر مخرب رانت های سیاسی و اصلاحات بکاهید، جرا که این سه از هم جدایی ناپذیرند که از بین بردن شان نیازمند یک حکومت دمکراتیک است نه مردم سالاری دینی که شما مبلغ آن هستید

پیش از آغاز بخش بعدی، ابتدا باید گفت از آنجایی که تحلیل نقادانه سه مرحله توصیف و تفسیر و تشریح گفتمان بسیار حجیم خواهد شد، متأسفانه نمی‌توان در اینجا به همه ی سؤالات در مدل سه بعدی فئرکلاف پاسخ داد و به ناچار باید در اینجا به تحلیل مختصر پایانی و نتیجه‌گیری بپردازیم.

مرحله پایانی و نتیجه‌گیری

برای درک مضمون پنهان در گفت و گوی آقای مجمدرضا خاتمی، خوب است بدانیم این متن یا گفتمان (=محصول) برای چه کسی (=مصرف کنننده) و از سوی چه کسی (=تولیدکننده) و به چه منظوری تولید شده است. با توجه به تحلیل مراحل اول و دوم مدل سه بعدی فئرکلاف که تا به حال انجام دادیم، کاملاً آشکار است که ایشان نماینده ای از کل جناح اصلاح طلب جکومتی (=تولید کننده) است. بنا بر این محاطب اول سخنان ایشان یعنی مصرف کننده ی اول محصول (= سازشکاری) این تولیدگر سازشکار (=اصلاح طلبان حکومتی) نه تنها افراد حاضر در نشست حزب اتحاد ایران اسلامی و اعضا و طرفداران اصلاح طلبان جکومتی است، بلکه حاکمیت (=کارشناس کنترل کیفی محصولات) است که به آن‌ها اجازه ورود به پست های کلیدی ایران نمی دهد. مصرف کننده یا مخاطب دوم ایشان همه افراد دو طبقه متوسط و مرفه ی کل جامعه است که تا به امروز به دلیل ترس از به خطر افتادن منافع طبقاتی شان حواهان تغییر به غیر از راه‌های مسالمت آمیز نبوده‌اند و یا نیستند. لازم به توضیح است که بسیاری از افراد طبثه متوسط دیروز به طبقه فرودست تر امروز نقل مکان کرده‌اند

پرسش مهم این است که مخاطبین دوم ایشان چند در صد از کل جامعه را شکل می دهند. با توجه به شرایط اسفناک فساد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، قضایی، زیست محیطی …، اعتراضات و اعتصابات در حال گسترش کارگران و بازنشستگان و مبارزات شجاعانه مدنی زنان  مخالف حجاب اجباری و غیره، بی‌شک پاسخ شما چندان دلخوش کننده (نهایتاً 20%) نباید باشد. بنابراین همان‌طور که خود آقای محمدرضا خاتمی در این نشست اذعان کرده است، آن‌ها به بن‌بست رسیده اند، که البته ایشان می گوید، «اگر این نارکارآمدی حل نشود، اصلاح طلبان به بن‌بست خواهند رسید»، ولی از آن جایی که حاکمیت تا به امروز اثبات کرده است که فصد از بین بردن این «ناکارآمدی ها» و دادن مجوز ورود مجدد به اصلاح طلبان را ندارد، می‌توان با اطمینان گفت که حیات سیاسی اصلاح طلبان به پایان رسیده یا نزدیک به پایان است

اینکه چرا اصلاح طلبان و اعتدالیون حتی به قیمت حذف کامل خود در سپهر سیاسی ایران راهی جز راه‌های مسالمت آمیز نمی شناسند، سؤالی کلیدی است که پاسخ به آن در اینجا ضروری است. پاسخ این سؤال را باید در تضاد منافع همه طبقات ایران دید. راه‌های غیرمسالمت آمیز مانند تظاهرات و اعتصابات سراسری کارگران کارحانجات و شرکت های بزرگ که نبض اقتصاد کشور را در دست دارند، نه تنها به طور جد با منافع سیاسی و افتصادی و طبقاتی تمامی جناح های اصولگرا، اعتدال گرا و اصلاح طلب حکومتی در تضاد آشکار قرار دارد و آن را به طور جد به خطر می‌اندازد، بلکه آن‌ها را برای همیشه به زباله دان تاریح هم پرتاب خواهد کرد. از این روست که مزدبگیران و سلب-مالکیت شدگان هرگز مخاطب آنان نبوده و در گفتمان این سه جناح در قدرت نه دیده شده و نه دیده خواهند شد. چرا که مناقع طبقاتی مزدبگیران در تضاد آشکار با منافع این سه جناح و همه افراد و خانواده‌های منتفع و ثروتمند شده از سیاست اقتصادی نئولیبرال سی سال گذشته قرار دارد. و از این روست که تنها راه حل خویش را چانه زنی از بالا می‌دانند و باوری به فشار از محرومان و گرسنگان به بالایی ها را ندارند. به همین دلیل است، در چالش با حاکمیت پنهان و آشکار، هرگز خاتمی در آن زمان و روحانی در این زمان خواستار حمایت رأی دهندکان خود نبوده و هرگز آن‌ها را به رخ حاکمیت نه کشیدند و نه خواهند کشید،.پس زمانی به سوی طبقات زیرین جامعه دست گدایی دراز می‌کنند که می‌خواهند از طریق انتخابات کذایی شان به دو هدف اصلی خویشتن خود دست یابند: رسیدن به قدرت در حاکمیت و به نمایش گذاشتن حمایت مردمی به جهانیان تا به خود هم در درون ایران مشروعیت سرکوب، دزدی و چپاول ببخشند و هم در بیرون ایران به مشروعیت های بین‌المللی دست یابند

با توجه به شعارها و خواست های مردم در جنبش دی ماه و ناامیدی و دل کندن اکثریت مردم از جناح های حاکمیت اصولگرا (چه معتدل و چه تندرو)، اعتدال گرایان و اصلاح طلبان حکومتی و بن‌بست هر سه جناح در سپهر سیاست و اقتصاد ایران، می‌توان به این نتیجه رسید که الان مناسب‌ترین زمان ممکن برای اتحاد همه نیرو های دمکراتیک درون و بیرون ایران است تا همچون رعدی نابودگر بر سر این رژیم فرود آیند و، با کنار گذاشتن تمامی اختلافات جزیی و به یک هدف اصلی مشترک یعنی نابودی کامل حکومت فقهی و دینی، به نجات جان میلیونها ایرانی تشنه آزادی و عدالت اجتماعی بشتابند ناامید نشویم

[1]. critical discourse analysis

[2]. Fairclough, N., 1989. Language and Power. Longman, London.

[3]http://m.youtube.com/watch?v=wch9AKVXQyg

[4]. euphemistic واژه‌ای ملایم که به جای واژه ی ناخوشایند یا تند به کار گرفته می‌شود




یورش شبانه به کارگران فولاد، ۹ نفر بازداشت شدند 

• هم زمان با ادامه ی اعتصاب کارگران، شب گذشته ۹ نفر از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز با هجوم شبانه مامورین امنیتی به منازلشان بازداشت شدند. کارگران بازداشتی به زندان مرکزی اهواز منتقل شده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
آدينه  ۱۱ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲ مارس ۲۰۱٨

 


شب گذشته ۹ از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز با هجوم شبانه مامورین امنیتی به منازلشان بازداشت شدند.

به گزارش اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، در نهمین روز اعتصاب متحدانه کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و تجمعات پی در پی آنان در مقابل استانداری خوزستان و راهپیمائی در سطح شهر اهواز، پلیس اطلاعات نیروی انتظامی این شهر، شب گذشته با در دست داشتن لیستی از کارگران معترض گروه ملی فولاد اهواز به درب منازل آنان مراجعه و اقدام به بازداشتهای گسترده آنها کرد.

این بازداشتهای شبانه در مقابل چشمان خانواده های کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در حالی رخ میدهد که بدنبال پرداخت حقوق آذر ماه کارگران در روز چهارشنبه، نیمه های شب همانروز (چهارشنبه) هیئتی ده نفره وارد شرکت شده و اعلام کرده بودند برای بازدید و بررسی اعتراضات کارگران و توقف تولید از طرف وزرای کار و صنعت، معدن و تجارت آمده اند که با اعتراض و سوال کارگران حاضر در شیفت شب مبنی بر اینکه اگر با هدف بررسی اعتصاب و دلایل توقف تولید آمده اید چرا نیمه شب را برای اینکار انتخاب کرده اید، مواجه شدند.

بنا بر این گزارش، تا لحظه دریافت این خبر (صبح جمعه) بازداشت بیش از ۱۰ نفر از کارگران معترض گروه ملی صنعتی فولاد اهواز توسط اطلاعات نیروی انتظامی قطعی است. اسامی سه نفر از این کارگران فرهاد اکبریان ، مرتضی اکبریان و میثم علی قنواتی می باشد و هنوز اسامی دیگر کارگران بازداشتی بدست اتحادیه آزاد کارگران ایران نرسیده است.

این بازداشتهای گسترده با دستور دادستانی اهواز صورت گرفته و علاوه بر بیش از ده کارگری که بازداشت شده اند اطلاعات نیروی انتظامی اهواز طی تماسی با بسیاری از کارگران آدرس منازل آنان را طلب کرده است.

هجوم شبانه مامورین اطلاعات نیروی انتظامی به منازل کارگران گروه ملی فولاد اهواز و بازداشت آنان در مقابل چشمان خانواده هایشان در شرایطی که آنها ماههاست دستمزدی نگرفته و خود و خانواده هایشان در وضعیت به غایت مصیبت باری برای گذران زندگی قرار دارند، نه بیانگر وجود حکومتی برای اداره جامعه در این کشور، بلکه مبین وجود برده دارانی مطلق العنان با حمایت حکومتگرانی است که با ژست مستضعف پناهی در چهل سال پیش اختیار این جامعه را بدست گرفتند و اینک با هجوم شبانه به منازل ما کارگران، بطور بی شرمانه ای در تلاشند تا ما را با ضرب و زور و توسل به دار و درفش با شکم گرسنه وادار بکار کنند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران با هشدار به ادامه سیاست سرکوب اعتراضات کارگری در سطح کشور، بازداشت کارگران گروه ملی فولاد اهواز را قویا محکوم کرده و با تاکید به آزادی فوری و بی قید و شرط آنان، تبعات و مسائل ناشی از تداوم اعتراضات کارگران گروه ملی فولاد اهواز را که بازداشت همکارانشان میتواند تشدید کننده آن باشد مستقیما به عهده مسئولین استانی و دولت روحانی میداند.

نیروهای امنیتی مانع حضور بیش از ٣۰۰ نفر از کارگران به مصلی اهواز شدند

بنا بر گزارشهای رسیده به اتحادیه آزاد کارگران ایران، کارگران شرکت گروه ملی صنعتی فولاد اهواز برای دومین هفته متوالی قصد حضور در نماز جمعه این شهر را برای دادخواهی داشتند اما نیروهای بسیج و امنیتی از حضور آنها در مصلا جلوگیری کردند و صدها کارگر گروه ملی صنعتی فولاد بناچار دست به تجمع در مقابل مصلا زدند.

بنا بر این گزارش، در پی این تجمع   یکی از فرماندهان نیروی انتظامی با حضور در میان کارگران سعی در پراکنده کردن آنها کرد اما کارگران حاضر به ترک محل نشدند و بدنبال آن یگانهای موتوری نیروی انتظامی در محل حاضر شدند.

در لحظه مخابره این خبر کارگران (ساعت ۱ بعد از ظهر) در حال سر دادن شعار “امام جمعه به گوش باش ما کارگریم نه اوباش” و برخی شعارهای دیگر هستند.

همچنین بنا بر خبر دیگری قرار است استاندار خوزستان برای گفتگو با کارگران معترض گروه ملی صنعتی فولاد اهواز به محل تجمع آنان بیاید.

تجمع امروز کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز در مقابل مصلای این شهر در حالی است که دیشب ۹ نفر از کارگران این مجتمع بزرگ صنعتی توسط اطلاعات نیروی انتظامی شهر اهواز بازداشت شده اند. اسامی نه نفر از بازداشت شدگان به شرح زیر است:
۱- فرهاد اکبریان
۲ – مرتضی اکبریان
٣- میثم علی قنواتی
۴- امین مومن پور
۵- حسین نیسی
۶- باقردلفی
۷- تقی حسن زاده
٨- هادی عفراوی
۹- مهدی عادل زاده

بیانیه خبری شماره ۲ اتحادیه آزاد کارگران ایران

بدنبال انتشار خبر بازداشت شبانه ۹ نفر از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، از صبح امروز ۱۱ اسفند ماه عوامل کارفرما و مامورین امنیتی تلاش زیادی را بکار بستند تا با شایعه خواندن این خبر از انتشار آن در میان کارگران جلوگیری بعمل آورده و مانع عکس العمل آنان که امروز در مقابل مصلای شهر اهواز تجمع کرده بودند بشوند. هر چند این حرکت از سوی عوامل کارفرما تا حوالی ساعت ٣ بعد از ظهر امروز مانع شکل گیری اعتراض در میان همکاران این کارگران شد اما اینک همه کارگران گروه ملی صنعتی فولاد از این بازداشتها مطلع شده و در عکس العمل به بازداشت همکاران خود در پی تجمع اعتراضی هستند.

بنا بر آخرین خبرها، در پی بازداشت شب گذشته ۹ نفر از کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، صبح امروز آنان را به دادگاه نزد قاضی کشیک منتقل و با دستور این قاضی هر نه نفر کارگر بازداشتی با حکم بازداشت موقت به زندان مرکزی اهواز واقع در جاده شیبان انتقال یافتند. همچنین بنا بر اظهار برخی کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز صبح امروز قبل از تجمع کارگران در مصلای این شهر، عبدالله کایدی یکی از مهندسین شرکت نیز دستگیر شده است.

هجوم شبانه مامورین اطلاعات نیروی انتظامی به منازل کارگران گروه ملی فولاد اهواز و بازداشت آنان در مقابل چشمان خانواده هایشان و تلاش برای عدم اطلاع همکاران این کارگران از بازداشتها در شرایطی است که آنها ماههاست دستمزدی نگرفته و خود و خانواده هایشان در وضعیت به غایت مصیبت باری برای گذران زندگی قرار دارند.
بازداشت ۹ کارگر گروه ملی صنعتی اهواز و تلاش کارفرما و حکومتگران برای واداشتن ما کارگران بکار با شکم گرسنه از طریق ضرب و زور و با داغ و درفش، یادآور دوران ننگین برده داری در تاریخ بشر است.

اتحادیه آزاد کارگران ایران با محکوم کردن بازداشت ۹ کارگر معترض گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، بدینوسیله توجه تشکلها و نهادهای کارگری در داخل کشور و سازمانهای بین المللی و حقوق بشری را به سرکوب و بازداشت کارگران رنجدیده و معترض این مجتمع بزرگ صنعتی جلب میکند و با فراخوان به مردم شریف اهواز و کارگران گروه ملی صنعتی فولاد و دیگر کارگران در این شهر برای اعتراض گسترده به این بازداشتها، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط   فرهاد اکبریان- مرتضی اکبریان –   میثم علی قنواتی- امین مومن پور – حسین نیسی – باقر دلفی – تقی حسن زاده – هادی عفراوی – مهدی عادل زاده و عبدالله کایدی است.