جرم من چیست؟ 

• روز پنجشنبه ویدئوی تازه‌ای از یک زن معترض به حجاب اجباری در تهران منتشر شد که نشان می دهد پلیس باخشونت او را از روی جعبه مخابرات به پایین می کشد و دختر خیابان انقلاب می پرسد جرم من چیست؟ …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ٣ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲۲ فوريه ۲۰۱٨

 

روز پنج‌شنبه تصاویری از یک زن معترض به حجاب اجباری در تهران منتشر شد که روی جعبه مخابرات کنار خیابان رفته و شال سفید خود را به نشانه اعتراض علیه حجاب تکان می دهد. پلیس ابتدا از او می خواهد پایین بیاید و بعد وی را با خشونت به پایین پرت می‌کند.

در تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی از این اعتراض منتشر شده، پیداست که چند مامور انتظامی ابتدا از این زن می‌خواهند پایین بیاید “تا با او حرف بزنند”. اما این زن از همان روی جعبه مخابرات در حالی که شال سفید خود را بالا گرفته است از ماموران می‌خواهد اگر حرفی با او دارند “جلوی مردم بگویند”. در نهایت یکی از ماموران از پشت به این زن لگد می‌زند و او را از روی جعبه فلزی به پایین پرت می‌کند.

در یکی از فیلم های طولانی‌ که از حضور این زن بر بالای سکو منتشر شده بخشی از گفت و گوی او با پلیس شنیده می‌شود. زن در مقابل تقاضای پلیس که از وی می‌خواهد پایین بیاید می‌پرسد که «جرمم چیست، جرمم را با صدای بلند بگویید» و پلیس پاسخ می‌دهد که جرم او «اختلال در نظم» است. بنا به گزارش‌ برخی شاهدان صحنه پای این زن پس از برخورد خشن پلیس و افتادن از روی جعبه مخابرات شکسته و وی را دستگیر کرده اند.

اعتراض به حجاب اجباری با بر سر چوب زدن روسری و شال در خیابان و گذرگاه عمومی با حرکت ویدا موحد در خیابان انقلاب تهران آغاز شد و پس از آن چندین نفر با الهام از حرکت او، اعتراض‌های مشابهی را انجام دادند و به دختران خیابان انقلاب مشهور شدند. پلیس تاکنون علاوه بر ویدا موحد، نرگس حسینی و اعظم جنگروی ، شارپک شجری‌زاده را که به این شکل اعتراض کرده بودند، دستگیر کرده است. نرگس حسینی و ویدا موحد اکنون با قرار وثیقه آزاد شده‌اند اما اعظم جنگروی و شاپرک شجری زاده هنوز زندانی هستند.

شارپک شجری‌زاده روز چهارشنبه دوم اسفند در خیابان قیطریه تهران به حجاب اجباری اعتراض کرد و دستگیر شد.
نسرین ستوده، وکیل و کنش‌گر حقوق بشری، می‌گوید شارپک شجری‌زاده که در خیابان قیطریه تهران در اعتراض به حجاب روسری‌اش را بر چوب کرد، ‘در بازداشت است و ماموران او را در بازداشت کتک زده‌اند’.




یک دختر دیگر خیابان انقلاب دستگیر شد 

• زنی که امروز چهارشنبه دوم اسفند در خیابان قیطریه تهران با چوبی که شال سفید خود را بر آن زده بود به حجاب اجباری اعتراض کرد، از سوی مأموران دستگیر شد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲۱ فوريه ۲۰۱٨


طبق گزارشی که یکی از منابع زمانه از تهران فرستاده، زنی که امروز چهارشنبه دوم اسفند در خیابان قیطریه تهران با چوبی که شال سفید خود را بر آن زده بود به حجاب اجباری اعتراض کرد، از سوی مأموران دستگیر شده است.

این منبع که از زن معترض عکس گرفته، به زمانه گفته که پلیس از پشت سر به این زن حمله کرده و او را پایین کشیده و در مقابل چشم مردم دستگیر کرده است. بر اساس این گزارش، این زن معترض به حجاب اجباری تا پیش از انتقال به ماشین پلیس مقاومت کرده اما در نهایت بازداشت شده است و کسی نتوانسته کاری بکند.

در هفته‌های گذشته چندین زن با بر سر چوب زدن روسری و شال خود بر بلندی‌ها ایستاده و به حجاب اجباری اعتراض کرده‌اند. این حرکت نخست با اعتراض ویدا موحد در خیابان انقلاب تهران آغاز شد و پس از آن چندین نفر با الهام از حرکت او، اعتراض‌های مشابهی را انجام دادند و به دختران خیابان انقلاب مشهور شدند. پلیس تاکنون علاوه بر ویدا موحد، نرگس حسینی و اعظم جنگروی را که به این شکل اعتراض کرده بودند، دستگیر کرده است. نرگس حسینی و ویدا موجد اکنون با قرار وثیقه آزاد شده‌اند اما اعظم جنگروی هنوز زندانی است.

علاوه بر این ۲۹ نفر هم به اتهام ارتباط با کمپین چهارشنبه‌های سفید و کشف حجاب بازداشت شده اند.

دادستان کل ایران در سخنانی که ۱۱ بهمن ایراد کرد، این حرکت اعتراضی و نمادین دختران خیابان انقلاب را «بچه‌گانه» توصیف کرد و به «القائات دشمن» نسبت داد.

علی مطهری، نایب رییس مجلس شورای اسلامی در واکنش به حرکت اعتراضی دختران خیابان انقلاب گفته بود هیچ اجباری برای حجاب زنان در جامعه دیده نمی‌شود و بسیاری از آنان با هر وضعی که دوست دارند در جامعه حضور پیدا می‌کنند: پس اجباری در کار نیست.

به گفته او، «این‌که چهار نفر روسری خود را هوا می‌کنند، اتفاق مهمی نیست. اگر قرار بر مساله مهمی باشد باید پرسید که چرا دولت در رعایت حجاب نظارت کافی ندارد؟ مشکل امروز کشور حجاب نیست و زنان کم و بیش حجاب را رعایت می‌کنند و ما هم قائل به سختگیری نیستیم.»

۳۹ سال از اجباری شدن حجاب در ایران می‌گذرد و هر روز زنان زیادی در کشور به علت بدحجابی از سوی پلیس و گشت ارشاد تذکر دریافت می‌کنند یا بازداشت می‌شوند. در سال‌های اخیر حتی خودروی اشخاص بدحجاب توقیف و به پارکینگ منتقل می‌شود.




تجمع اعتراضی کارگران در برابر شورای نگهبان 

• تجمع اعتراضی کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی در اعتراض به تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه در برابر شورای نگهبان برگزار شد. در این تجمع کارگران خواهان جلوگیری از دست درازی دولت به اموال کارگران شدند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۲ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲۱ فوريه ۲۰۱٨

 


در تجمع اعتراضی کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی که با هدف اعتراض به تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه برگزار شد. تجمع‌کنندگان اعلام کردند: حق درمان کارگران جزء اموال عمومی کشور نیست و هر کس این دو را با هم خلط می‌کند، از حقوق اطلاعی ندارد و جایش در مجلس شورای اسلامی نیست.

به گزارش خبرنگار ایلنا، از ساعت ۹ صبح امروز (چهارشنبه ۲ اسفندماه) تجمع اعتراضی کارگران مقابل ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی آغاز شد.

در این تجمع که چند صد نفر از کارگران و بازنشستگان تامین اجتماعی حضور داشتند، با هدف اعتراض به تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه برگزار شد.

حاضران در تجمع با در دست داشتن پلاکاردهایی از یک طرف اعتراض خود را به تصویب این بند نشان دادندو خواستار آن شدند که جلوی دست‌اندازی به اموال کارگران گرفته شود.

فراخوان این تجمع توسط اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری و کانون عالی شوراهای اسلامی کار، چند روز پیش منتشر شد و تشکل‌های کارگران و بازنشستگان استان‌های مختلف از این تجمع اعلام حمایت کردند.

رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری در تجمع امروز کارگران و بازنشستگان گفت آنچه در صندوق درمان سازمان تامین اجتماعی وجود دارد از پول همین کارگران و زحمتکشان جمع شده است، واریز حق درمان کارگران به خزانه‌داری دولت خلاف اصل ۵٣ قانون اساسی است. حق درمان کارگران جزء اموال عمومی کشور نیست و نخواهد بود و هر کس که این دو را با هم خلط می‌کند، از حقوق اطلاعی ندارد و جایش در مجلس شورای اسلامی نیست.

وی با بیان اینکه بهتر است که دولت به‌جای اموال کارگران؛ اموال وزارت بهداشت و صندوق‌های بیمه‌ای تحت نظر خود را به حساب خزانه‌داری واریز کند، گفت: ما نمی‌دانیم چرا با وجود اعتراضات مکرر بازهم عده‌ای با وزیر بهداشت در عدم اجرای قانون (اصل ۵٣ قانون اساسی) همراهی کردند؟! این باید برای ما روشن شود که چرا چنین حرکتی علیه ضعیف‌ترین اقشار جامعه انجام شده است؟! این مجلس، مجلسی است که ضعفا را می‌زند و از قدرت در مقابل آنها حمایت می‌کند. چراکه همانطور که گفتم اجرای قانون بر زمین مانده، و آنچه که وزیر بهداشت دنبال می‌کرده، عملی شده است؛ آنهم به منظور ادامه اجرای طرح ورشکسته تحول نظام سلامت.

رئیس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری با بیان اینکه قانون به صراحت گفته است که هزینه‌های حوزه درمان سازمان تامین اجتماعی باید توسط خودِ این سازمان اداره شود، افزود: مجلسی که فقرا به آن راه پیدا نکنند و طرفداران ثروت در آن بر سر کار بیایند، نتیجه‌اش همین می‌شود که اجرای قانون دست‌کم گرفته می‌شود. امروز وزیر بهداشت نه در جایگاه وزیری بلکه در جایگاه رئیس‌جمهوری نشسته است.

رئیس کانون عالی کارگران بازنشسته سراسر کشور از دیگر سخنرانان این مراسم بود. وی گفت: تاکنون کارگران بازنشستگان در مقابل دست‌اندازی‌ها سکوت کرده‌اند اما دیگر نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم.

علی‌اصغر بیات با اشاره به انتقال منابع درمان تامین اجتماعی به خزانه‌داری کل گفت: با تصویب بند «ز» تبصره ۷ لایحه بودجه، کارگران و بازنشستگان باید کاسه گدایی به دست بگیرند چراکه همه اموال آنها قرار است غارت و به حساب دولت واریز شود.

وی ادامه داد: تاکنون کارگران و بازنشستگان در مقابل برخی دست‌اندازی‌های دولتی سکوت کرده‌اند اما دیگر نمی‌توانیم دست‌روی دست بگذاریم و اجازه دهیم هر طور که می‌خواهند اموال ما را به یغما ببرند.

بیات با بیان اینکه در حال حاضر سه میلیون و اندی بازنشسته تامین اجتماعی در کشور وجود دارد، گفت:‌ این تعداد را در هر عددی ضرب کنیم به این نتیجه می‌رسیم که حداقل هفت میلیون نفر مستمری‌بگیر تامین اجتماعی در سراسر کشور زندگی می‌کنند که دولت باید به معاش آنها توجه کند. حالا دولت نه تنها این وظیفه حداقلی را انجام نداده بلکه قصد دارد اموال آنها را به یغما ببرد.

بیات در ادامه گفت: ۷۰ درصد از بازنشستگان تامین اجتماعی حداقل‌بگیر هستند؛ بقیه هم دریافتی‌شان در مرز حداقل است. سوال اینجاست که همسان‌سازی وعده‌ داده شده چه شد؟ پس چرا اجرایی نشد؟ آقایان که وعده‌ها را عمل نکرده‌اند با چه جراتی می‌خواهند به اموال بازنشستگان و کارگران دست‌درازی کنند؟!

اکبر شوکت (عضو هیئت امنای سازمان تامین اجتماعی) آخرین سخنران تجمع امروز کارگران و بازنشسشتگان مقابل شورای نگهبان بود. وی گفت: جناب آقای خدایی از یکشنبه سیاه سخن گفتند من هم اضافه می‌کنم که دو یکشنبه سیاه داشتیم. یکشنبه سیاه اول روزی بود که سعید مرتضوی در مجلس آن جنجال‌ها را به پا کرد و یکشنبه سیاه دوم تصویب بند ز تبصره ۷ لایحه بودجه بود. این بار اما رئیس‌جمهوری یکشنبه سیاه را برای ما تکرار کرد و دلسوزترین اقشار جامعه که همین کارگران هستند را عزادار سازمان تامین اجتماعی کرد.

شوکت افزود: همین کارگران تورم ۵۰ درصدی را به خاطر بی‌لیاقتی مدیران تحمل کردند و حالا درد دیگری به آن اضافه شد. امروز دست‌اندازی تنها به اموال ما نیست بلکه دست انداختند و می‌خواهند کت ما را هم دربیاورند. اگر عده‌ای در وزارت بهداشت عرضه اجرای طرح تغییر تحول سلامت را ندارند، چه کار به اموال کارگران دارند که هزینه‌های سرسام‌آور درمان به آنها تحمیل شده؟ همین حالا یک عمل آپاندیس که در گذشته با صد هزار تومان انجام می‌شد دیگر با کمتر از ۹۰۰ هزار تومان و یک میلیون تومان انجام نمی‌شود. لذا ما بیش از این اجازه نمی‌دهیم که صورتمان را با سیلی سرخ نگه دارند. این بار اگر سیلی جدیدی بزنند از صورت ما خون می‌ریزد و ما اجازه نمی‌دهیم که بیش از این صورت ما خونی شود. جناب آقای روحانی؛ کارگرانی که ۷۰۰ یا ٨۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرند، نباید مورد ظلم و تبعیض قرار گیرند امروز سایر صندوق‌ها نیز اوضاع مساعدی ندارند و آنها هم به گل نشسته‌اند.

شوکت افزود: طرح تغییر و تحول سلامت، منابع دولتی را به خاک سیاه نشاند و حالا می‌خواهند منابع کارگران را هم به همان سرنوشت چار کنند. آقای وزیر بهداشت هر بلایی که بر سر ما آوردید بس است. شما از سال ۶۹ تا به حال از دوره‌ای که بر سر کار آمدید سرانه درمان ما کارگران را پرداخت نکردید و حالا هم می‌خواهید ماده ۴۲ و ۴٣ قانون تامین اجتماعی را هوا کنید.




درگیری خونین دراویش با نیروهای امنیتی در خیابان پاسداران تهران 

• بنابر گزارش ها در درگیری های گسترده میان دراویش و نیروهای امنیتی ۳۰۰ نفر دستگیر شده و سه پاسدار و دو بسیجی نیز به قتل رسیده اند. نیروی انتظامی معترضین را پراکنده کرده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۱ اسفند ۱٣۹۶ –  ۲۰ فوريه ۲۰۱٨

 


سخنگوی نیروی انتظامی از کشته شدن دو بسیجی در جریان ناآرامی‌های دوشنبه شب خیابان پاسداران تهران میان دراویش گنابادی و نیروهای انتظامی خبر داد. منابع دیگر از قول او خبر کشته شدن سه مامور نیروی انتظامی را اعلام کرده‌اند.

به گزارش منابع خبری مختلف، در درگیری ‌دوشنبه شب (۳۰ بهمن/ ۱۹ فوریه) میان نیروهای انتظامی و دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران، سه مامور نیروی انتظامی و دو بسیجی کشته شده‌اند.
خبرگزاری ایلنا صبح روز سه‌شنبه از قول سعید منتظرالمهدی، سخنگوی نیروی انتظامی خبر کشته شدن دو بسیجی را اعلام کرده است.
این در حالی است که خبرگزاری ایرنا دوشنبه شب از تایید کشته شدن سه تن از نیروهای ناجا (نیروی انتظامی جمهوری اسلامی) از قول همان منبع خبر داده بود.
خبرگزاری تسنیم نیز در گزارش صبح سه‌شنبه خود خبر از کشته شدن سه مامور پلیس و دو بسیجی داده است.
بر اساس گزارش ایلنا همچنین ۳۰۰ نفر از دراویش گنابادی نیز در جریان این درگیری‌ها دستگیر شده‌اند.
منتظرالمهدی به ایلنا گفته: «بین آنان [دستگیرشدگان] رانندگان خودروهای مرگ (اتوبوس و سمند) و نیز ضاربان و عناصر اصلی بودند.»

این در حالی است که دوشنبه شب تنها از یک “خودروی مرگ” خبر آمده بود و فیلم‌های منتشرشده از محل حادثه نیز یک اتوبوس را نشان می‌داد که به میان نیروهای انتظامی می‌راند.
به گفته سخنگوی نیروی انتظامی یکی از بسیجیان کشته‌شده توسط خودروی سمند زیر گرفته شده و بسیجی دیگر با ضربات سلاح سرد کشته شده است.
بر اساس گفته‌های منتظرالمهدی، تا ساعت چهار و نیم صبح سه‌شنبه نیروهای انتظامی در محل بوده‌اند و در این ساعت به گفته او “محل آشوب و خیابان‌های اطراف پاکسازی شد”.

دوشنبه شب در جریان تجمع دراویش گنابادی مقابل کلانتری ۱۰۲ خیابان پاسداران که یکی از رهبران دراویش در آنجا بازداشت بوده، میان نیروهای انتظامی و تجمع‌کنندگان درگیری رخ داد.
کسری نوری، یکی از دراویش که در محل حضور داشت، شب گذشته به دویچه‌وله گفت: «الساعه من در گلستان هفتم هستم. دقایقی پیش به ما حمله کردند. بسیاری از … را گرفتند. ما دفاع کردیم. فعلا این‌ها باز ما را محاصره کرده‌اند. در هرصورت ممکن است که به ما دوباره حمله کنند.»

اکانت توییتر “مجذوبان نور” که خبرهای مربوط به دراویش گنابادی را پوشش می‌دهد نیز دوشنبه شب خبر داده بود که عده‌ای از معترضان مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند.
منتظرالمهدی سخنگوی نیروی انتظامی در کانال تلگرامش نوشته است: «برخی دراویش در حال تهیه کوکتل مولوتوف بودند و برخی با شمشیر رجزخوانی می‌کردند».

دراویش گنابادی سال‌هاست که در ایران هدف سرکوب و ارعاب حکومت قرار دارند. بسیاری از آنان در سال‌های گذشته به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی”، “تبلیغ علیه نظام”، “تشویش اذهان عمومی”و “اختلال در نظم عمومی” بازداشت و زندانی شده‌اند. آن‌ها بارها از محاکم بین‌المللی تقاضا کرده‌اند که پیگیر حقوقشان باشند.




اعتصاب یکپارچه کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز 

• کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز از ساعات اولیه صبح امروز در اعتراض به عدم پرداخت سه حقوق ماههای آذر و دی و بهمن دست به اعتصاب زده و اقدام به تجمع در برابر کارخانه و در داخل آن کردند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۹ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱٨ فوريه ۲۰۱٨

 

بنا بر گزارشهای ارسالی کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز به اتحادیه آزاد کارگران ایران، آنان از ساعات اولیه صبح امروز در اعتراض به عدم پرداخت سه حقوق ماههای آذر و دی و بهمن دست به اعتصاب زده و اقدام به تجمع در برابر کارخانه کرده و بمدت دو ساعت با مسدود کردن دربهای ورودی مانع ورود و خروج به آن شدند.

بنا بر این گزارش، بدنبال تداوم این تجمع و احتمال بسته شدن جاده اهواز – خرمشهر که بخشی از آن از مقابل شرکت گروه ملی فولاد اهواز میگذرد، کارگران اعتصابی این شرکت تجمع خود را به داخل کارخانه کشاندند و با توجه به اینکه هیچ یک از مسئولین شرکت حاضر به پاسخگوئی به خواستهای کارگران نشدند آنان تا لحظه تنظیم این خبر (ساعت ۱۴ ظهر) همچنان در اعتصاب هستند.

کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز هم اکنون سه ماه دستمزد معوقه دارند و با توجه به نزدیک شدن به هفته های پایان سال مصرانه خواهان دریافت دستمزدهای معوقه خود هستند و اعلام کرده اند تا همه حقوقهای معوقه پرداخت و دیگر مطالباتشان بر اورده نشود دست از اعتصاب و اعتراض بر نخواهند داشت.

بنا بر اظهار کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز، کارفرمای این شرکت علاوه بر عدم پرداخت حقوق کارگران، بیمه های آنان را نیز از آذر ماه سالجاری به این سو به صندوق سازمان تامین اجتماعی واریز نکرده و همین امر باعث شده سازمان تامین اجتماعی از تمدید دفترچه های درمانی کارگران خودداری کند. همچنین سرویسهای ایاب و ذهاب کارگران هم مختل شده و کارفرما از حدود یکماه پیش به بهانه کاهش هزینه ها از حدود ۱٣۰ سرویس موجود کارخانه برای ایاب و ذهاب کارگران، ۵۰ سرویس را تعطیل و همین مسئله مشکلات بسیاری را برای کارگران ایجاد کرده است.

بنا بر این اظهارات، بدلیل عدم پرداخت بموقع حقوق کارگران گروه ملی فولاد اهواز، کارگران این شرکت بزرگ تولیدی برای گذران زندگی با این شرایط که اقساط این وامها بطور مستقیم از حقوق پرسنل کسر و به حساب بانک واریز شود اقدام به دریافت وام از بانک ملی مستقر در شرکت کرده اند اما کارفرما اقساط این وامها را از حقوق کارگران کسر و به حساب بانک واریز نکرده است و همین امر باعث شده ، بانک مذکور حساب کارگرانی را که اقدام به دریافت وام کرده اند مسدود نماید. علاوه بر این، کارفرما در یک دزدی آشکار دیگر از حقوقهای کارگران، از خرداد ماه سالجاری اقدام به انعقاد قرارداد بیمه تکمیلی با بیمه البرز کرده است، اما علیرغم کسر ماهیانه مبلغ این بیمه از حقوق کارگران، وجوه را به حساب شرکت بیمه البرز واریز نکرده و به همین دلیل این شرکت بیمه هیچگونه سرویس دهی به کارگران انجام نمیدهد.

کارگران گروه ملی صنعت فولاد اهواز، در اعتصاب امروزشان خواستهای خود را به شرح زیر اعلام و تاکید کرده اند تا رسیدن به این خواستها اعتصاب و اعتراضات خود را ادامه خواهند داد.

۱- پرداخت یکجا و کامل حقوق ماههای آذر، دی، بهمن و تعیین تکلیف چگونگی پرداخت عیدی و پرداخت حق بیمه تامین اجتماعی
۲- برقراری بیمه تکمیلی پرسنل
٣- ساماندهی و برقراری مجدد سرویسهای ایاب و ذهاب کارگران

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۲۹ بهمن ماه ۱٣۹۶




بگذارید خودمان حجابمان را انتخاب کنیم 

• روز پنج‌شنبه، فیلمی کوتاه و عکس‌هایی از اعظم جنگروی یکی دیگر از دختران معترض به حجاب اجباری در ایران منتشر شد. در این تصاویر او حجاب از سر برداشته و می گوید از اصلاحات خسته شده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۶ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱۵ فوريه ۲۰۱٨

 


پنجشنبه ۲۶ بهمن‌ماه، در شبکه‌های اجتماعی فیلم‌ها و تصاویری از کشف حجاب یک دختر خیابان انقلاب دیگر در تقاطع خیابان وصال با خیابان انقلاب در تهران منتشر شده است. زنی که کشف حجاب کرد، خود را به عنوان اعظم جنگروی معرفی کرده است. تصاویر و فیلمی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده نشان می دهد این زن معترض در همان محلی حجاب از سر برداشته است که دست‌کم دو «دختر خیابان انقلاب» دیگر دست به اعتراض زدند.

اوایل دی‌ماه گذشته، ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد از زن جوان بی‌حجابی که در خیابان انقلاب تهران بر یک بلندی روسری سفید خود را تکان می‌دهد.

این عمل زن جوان بلافاصله به اعتراض به «حجاب اجباری» تعبیر شد و خود او که هنوز از نام و نشانش اطلاع دقیق و موثقی در دست نیست، «دختر خیابان انقلاب» نام گرفت. از این زن جوان تنها نام «ویدا موحد» در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

چندی بعد، دختر جوانی روی همان بلندی رفت و روسری خود را به چوبی آویزان کرد و آن را تکان داد. او که «نرگس حسینی» معرفی شده است، «دختر دوم خیابان انقلاب» لقب گرفت. «نرگس حسینی» بعد از این حرکت بلافاصله بازداشت شد. «نرگس حسینی» که در زندان قرچک در شرایط نامناسبی زندانی بود حاضر نشده بود اظهار ندامت کند. علیرغم تهدیدهای امنیتی و برخورد تند قوه قضائیه اعتراض دختران خیابان انقلاب ادامه یافت. بعد از او دختران دیگری در تهران و برخی شهرها روسری های خود را بر سر چوب کردند.

حال پس از چند روز وقفه، روز پنج‌شنبه بار دیگر ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی از جمله فیس‌بوک و توییتر منتشر شد که نشان می‌دهد یک معترض دیگر به جمع «دختران خیابان انقلاب» اضافه شده است.

از ویدئویی که منتشر شده می توان تشخیص داد این زن جوان درست در تقاطع خیابان‌های انقلاب و وصال شیرازی در شهر تهران بر یک پست برق ایستاده است، محلی که دو دختر اول خیابان انقلاب دست به اعتراض زدند.

از فیلمی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، چنین پیداست که ماموران او را با خشونت از بالای پست برق در تقاطع وصال به زیر می‌کشند و به زور به سمت ماشینی که برای انتقال وی آورده اند می برند. خبرهای تأیید نشده‌ای از بازداشت اعظم جنگروی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است.

اعظم جنگروی در فاصله بسیار کوتاهی که بر بالای سکو-پست برق- ایستاده، روسری‌اش را از سر برداشته و آن را به تکه چوبی آویخته است. در شبکه‌های اجتماعی فیلم و تصویری از آخرین نوشته وی منتشر شده که به مردم گفته با امید به اصلاحات فعالیت سیاسی خود را در حزب مجمع زنان اصلاح‌طلب و حزب کارگزاران آغاز کرده، اما دیگر امیدی به اصلاحات ندارد: «خسته شدم. باید عمل کرد. شعار بس است. این کار را انجام دادم برای آزادی، برای اتمام تمام قوانین و مقرراتی که علیه ما زنان است و تمام عواقبش را هم می‌پذیرم.»

اعظم جنگروی در این نوشته اعلام کرده که حرکت اعتراضی او «به هیچ سازمان یا گروه یا فردی چه در داخل و چه در خارج از ایران مربوط نمی‌شود.» او در ادامه نوشته است که صرفاً به حجاب اجباری معترض است و تایید کرده است: «بگذارید خودمان حجابمان را انتخاب کنیم. من به عنوان یک فرد حق انتخاب دارم.»

تصویری از نوشته ی اعظم جنگروی در ایسناگرام




اقتصاد سیاسی شورش 

مانيفستي براي برنامه ي حداقل كارگري!

مضمونِ انقلابيِ مقاله ي “از گستره اعماق تا افق هاي دور”

رفيقي مقاله ي چشم و نظرگير اميد بهرنگ را در اختيارم گذاشت، كه همزمان خاطرنشان ساختن كم كاري در مطالعه ي به موقع مقاله و باز انتشار آن نيز است. خوشحالم كه اكنون امكان يافتم با مضمون پربار ارزيابي ماركسيست- لنينيستي رفيق اميد بهرنگ آشنا گردم. نكته هاي كليدي در مقاله كه براي شناخت وظايف در پيش رو تعيين كننده هستند، كدامند؟ وظيفه اين سطور كوشش براي بازتاب آن ها است.

رفيق عزيز بهرنگ كه وظيفه بخش نخست رساله ي خود را بررسي “اقتصاد سياسي شورش” دي ماه اعلام مي كند، عام سخن نمي گويد. او با دقت موشكافانه «”دستان چه كسي پشتِ شورش مردم است”» را به طور مشخص نشان مي دهد. آن را به عنوان پيامد اجراي اقتصاد سياسي وارداتي نئوليبرال افشا و عريان مي سازد. برنامه اي كه «كليت ساختار اقتصاد ايران .. را تغيير داد .. روابط سرمايه دارانه .. موجب ادغام [نواستعماري] هر چه بيش تر اقتصاد ايران در اقتصاد جهاني شد». سياستي كه برنامه ي رسميِ دولتي در ايرانِ جمهوري اسلامي است. او مكانيسم و كاركرد چند دهه ي برنامه ي ديكته شده ي سازمان هاي مالي امپرياليستي را به عنوان ريشه ي ايجاد شدن بحران اقتصادي- اجتماعي تعميق يابنده در ايران نشان مي دهد و اين رابطه ي فاجعه آميز را به ثبوت مي رساند.

رفيق بهرنك راه خروج از بحران را تنها آن راهي ارزيابي مي كند كه هدف آن «متحقق ساختن .. خواست هاي عادلانه مردم» است.

وظيفه ي اين سطور بازگو و بررسي مكانيسم هاي ايجاد شدن بحران در ايران نيست. اشاره شد كه رفيق بهرنگ آن ها را با شفافيت و ظرافت كامل مطرح ساخته است كه براي هر خواننده حساس قابل دسترسي است. «بروز ورشكستگي .. در صنايع كشور، به ويژه صنايع كوچك و متوسط، .. پا گرفتن مالي شدن اقتصاد (ص ٢)، .. تضعيف موقعيت طبقه متوسط ..، كسري بودجه ..» كه با پيامد رشد بزرگ زمين داري دولتي همراه است تا «زمين يك منبع درآمد» براي آن گردد ـ گامي كه دستبرد به اصلاحات ارضي گذشته نيز است -، و مكانيسم هاي ديگر كه به طور شفافيت و با صراحت طرح شده اند، براي خواننده ي علاقمند گويا هستند و عمق سرشت ضد مردمي و ضدملي اقتصاد سياسي حاكم را كه “اسلامي” مي نامندش عريان مي سازند.

نكته ي كليدي در مقاله روشنگر نشان دادن اين واقعيت است كه تنها راه حلي كه براي تحقق آن بايد كوشيد، از جنس راه حل هايي كه تاكنون پيشنهاد شده اند نيست. بانو اعظم جنگروي كه ديروز با از سر برداشتن روسري عليه حجاب اجباري بر بالاي بلندي خيابان انقلاب و وصال به اعتراض و تظاهرات پرداخت، اين راه را فرياد زد: به اندازه كافي به وعده ي اصلاحات دل بستيم. حالا كار را خودمان در دست مي گيريم؛ «خسته شدم، بايد عمل كرد. شعار بس است ..».

فرياد اين بانوي شجاع، در كنار گسترش مبارزات كارگري در صنايع كه شعار افشاگر آن در اعتصاب كارگران در اراك، صنعت نفت و هفت تپه و .. عزا عزاست امروز/ روز عزاست امروز/ زندگي كارگر/ روي هواست امروز، و همچنين خواست پايان دادن به خصوصي سازي و تبديل قراردادهاي غيررسمي به رسمي، همگي در تاييد ارزيابي در مقاله درباره ي ژرفش نبرد طبقاتي در ايران است. مبارزان «كار را تا به آخر پيش برند .. و آينده اي متفاوت را طلب مي كنند.»

مضمون مبارزه همه جا نشان مي دهد كه خواست دمكراتيك به سطح خواست سياسي ارتقا يافته و با آن به وحدت رسيده است. تحقق بخشيدن به يكي، بدون تحقق بخشيدن به ديگري ممكن نيست. خواست دمكراتيك چگونه لباس پوشيدن، با خواست سياسي تصاحب قدرت سياسي براي گذار از رژيم ديكتاتوري و روابط سرمايه دارانه وابسته به اقتصاد امپرياليستي يك روند واحد را تشكيل مي دهد: «وجه برجسته و مهم ديگر [شورش] اين است كه خواست ها و مطالبات خاصي كه اين خيزش عليه گراني و فقر جلو نهاده، عملاً با سرنگوني اين نظام گره خورده است»! (ص ٥)

نكته ي كليدي پراهميت ديگر، اين شناخت و اثبات آن در مقاله است كه «هيچ دارودسته اي در حاكميت مانند اصولگرا، اصلاح طلب و باند احمدي نژاد براي حل مشكلات واقعي جامعه راه حلي در چنته ندارند. .. اين امر شامل اپوزيسيون هاي ارتجاعي مانند سلطنت طلبان و مجاهدين نيز مي گردد».

رفيق بهرنگ به درستي شورش مردم را واكنش آن ها عليه «فروپاشي اقتصادي اجتماعي» جامعه ايراني و پيامدهاي سنگين آن براي گذران هستي خود ارزيابي مي كند و آن را «محل تقاطع نيروهاي مختلفي [مي داند] كه از اين فروپاشي بيش از همه آسيب ديدند. يعني اكثريت كارگران و خرده بورژوازي فقير. .. جابجايي هاي كه در موقعيت طبقاتي اجتماعي بخش هايي از جامعه صورت گرفت، باعث ظهور نيروي اجتماعي گسترده اي شد كه بشدت از اين وضعيت عصباني و خشمگين است. اين نيرو پايه اجتماعي انقلاب پرولتري است»!

رفيق بهرنگ اين نيرو را كه در ظاهر نامتجانس مي نمايد، به درستي لايه هاي طبقه كارگر ايران مي داند كه در لحظه ي تاريخي كنوني توده هيا «شورش گر» را تشكيل مي دهد و داراي منافع مشترك براي پايان دادن به ريشه ي بحران اقتصادي- اجتماعي حاكم بر ايران و ابزار ديكتاتوري در خدمت آن است.

متكي به واقعيت برشمرده شده، رفيق بهرنگ براي «نيروي كمونيستي» در ايران اكنون رسالتي انكارناپذير قايل مي شود، «بتواند براي برون رفت جامعه از اين وضعيت فروپاشيده برنامه و راه حل صحيح و واقعي ارائه دهد. راه حل صرفاً تكرار شعارها و خواست هاي عادلانه مردم نيست، مساله چگونگي متحد ساختن آن هاست.»

به منظور تدقيق نظر خود، و با تكيه به شعار “زمين، نان و صلح” در انقلاب اكتبر ١٩١٧ روسيه، رابطه ميان خواست ها و دورنماي رشد جامعه، جهت گيري سوسياليستي تغييرات برجسته و گفته مي شود: «مساله بر سر اين نيست كه هر يك از اين شعارها و خواست هاي عادلانه مردم خصلت سوسياليستي دارند يا بيانگر كليت برنامه ي كمونيستي اند. مسله بر سر آن است كه پاسخگويي به اين خواست ها حتي به لحاظ تاكتيكي با پيش برد انقلاب سوسياليستي گره خورده است. امروزه اين شانس به لحاظ عيني بوجود آمده كه اين خواست هاي عادلانه با كليت برنامه كمونيستي [براي مرحله ملي- دمكراتيك و يا سوسياليستي فرازمندي جامعه] در نقطه اي بهم برسند و بر هم منطبق شوند. به اين معنا پايه مادي براي .. انقلاب سوسياليستي در ايران فراهم شده است ..». (ص ٥)

پيش تر (ص ١) دستيابي به راه حل واقع بينانه را رفيق بهرنگ منوط به شناخت از ظرفيت و خصلت سياسي- طبقاتي .. محرك هاي بنيادين خيزش» دانسته كه بايد از طريق «خوانش درست از واقعيت عيني .. واقعيتي تضادمند كه مداوم در حال حركت است. ..» بيرون كشيد.

بايد اميدوار بود كه هرچه زودتر ادامه بررسي در اختيار علاقمندان گذاشته شود. ارايه يك برنامه حداقل کارگری براي اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك و سوسياليستي فرازمندي جامعه ي ايراني وظيفه ي عاجل و مبرم و تاريخي مشترك همه ي كمونيست- توده اي ها است.

شبح ها، سلاح به دست بپا خيزيد!

فرهاد عاصمی

اقتصاد سیاسی شورش

انانی که می خواهند که بدانند “دستان چه کسی پشت” شورش مردم است باید به دستان قدرتمند بحرانی نگاه کنند که به فروپاشی اقتصادی – اجتماعی جامعه پا داد. “توطئه ای” در کار نبوده، “توطئه گر” اصلی سیستمی است که منطقش به گونه ای است که در تضاد با منافع اکثریت مردم قرار دارد و آنان را به ضدیت با خود وامی دارد.
طی چند دهه اخیر تغییرات مهمی در ساختار اقتصادی اجتماعی ایران صورت گرفت. روند گلوبالیزاسیون تأثیرات کیفی بر این ساختار به جا گذاشت. سیاست تعدیل اقتصادی که روندش از دوران رفسنجانی آغاز شد و به اشکال گوناگون در دولت های مختلف با افت و خیز پیگیری شد، موجب ادغام هر چه بیشتر بخشهای مختلف اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی شد. روابط سرمایه دارانه جهش وار توسعه یافت و زیر بنای اقتصادی جامعه به کلی دگرگون شد. این دگرگونی ها تأثیرات کیفی بر روابط میان بخشهای مختلف اقتصادی (صنعت، کشاورزی و خدمات) و روابط اجتماعی میان شهر و روستا، میان طبقات مختلف، میان زن و مرد و میان مناطق مرکزی و دور از مرکز و … گذاشت. تمام نابسامانی های جامعه و افزایش شکاف طبقاتی و رشد نابرابری های و تبعیض اجتماعی و گسترش فقر و فلاکت مردم ریشه در کلیت این ساختار دارد. هدف این نوشته بررسی تناقضات حاکم بر این ساختار و رابطه اش با اقتصاد جهانی و تأثیرات بحران جهانی بر این ساختار نیست. در اینجا فقط به اختصار به برخی مولفه های مهم اقتصادی اجتماعی اشاره می شود که طی دهساله اخیر جامعه را زیر و رو کرد.

۱ – بروز ورشکستگی و رکود در بخشهای مهمی از صنایع کشور بویژه صنایع کوچک و متوسط
یکی از پیامدهای مهم اقتصاد در دوران جنگ و بعد از آن سیاست تعدیل اقتصادی رشد و گسترش صنایع کوچک و متوسط بوده است. به گونه ای که بخش اعظم پایه صنعتی ایران را چنین کارگاه هایی تشکیل می دهد. تغییرات در تقسیم کار اقتصاد جهانی و تبدیل چین به کارگاه جهان و تولید کننده اصلی کالاهای ارزان، عرصه را بر بسیاری از تولیدات داخلی در عموم کشورهای جهان منجمله ایران تنگ کرد. بسیاری از صنایع ایران – بویژه در زمینه صنایع تولید کننده کالاهای مصرفی – قادر به رقابت با کالاهای وارداتی از چین نبودند. اگر چه برخی از حمایتهای دولت (از دوره خاتمی) مانند خارج کردن کارگران کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار در جهت استثمار بیشتر کارگران امتیازاتی برای سرپا نگهداشتن چنین کارگاه هایی بود اما رقابت در عرصه اقتصاد جهانی (همراه با منافع انحصاری قشری از بورژوازی ایران که درگیر تجارت خارجی در عرصه واردات بوده) چنان فشرده بوده و هست که چنین اقداماتی مانع از ورشکستگی و رکود این بخش نشد. البته در این زمینه نیز با گرایش و ضد گرایش های مختلف روبرو هستیم. به دلیل رشد ناموزون اقتصادی و نیازهای مختلف بازار داخلی (مانند نیازهای قسمی صنایع اتومبیل سازی یا صنایع غذایی) و نیازهای بازار منطقه ای می توان شاهد رشد برخی کارگاههای کوچک و متوسط در برخی رشته های خاص بود اما در مجموع بسیاری از صنایع کشور (حتی صنایع بزرگ به جز صنایع خود روسازی) با بحران ناکارآمدی روبرو شدند. تأثیرات اجتماعی این مسئله در ارتباط با کارگران، بیکار سازی های وسیع، بالاکشیدن حقوق کارگران و گسترش پدیده حقوق معوقه و بیکاری همگانی (تا ٨ میلیون نفر) و گرسنگی (تا ٣ میلیون نفر) بوده است.
در سطحی دیگر این تاثیرات موجب آب رفتن بخشی از طبقه متوسط شد. جالب اینجاست که برخی اقتصاددانان ایرانی و برخی اتاقهای فکر سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی درست چند ماه قبل از این خیزش بر خطرات آب رفتن این طبقه انگشت گذاشتند. طبقه ای که تا کنون حائل بین حکومت و بخشهای تحتانی جامعه بوده و از نظر سیاسی آنان را نسبت به وعده های حکومت دلخوش می کرد. نافرجامی برجام بیش از همه امیدواری این بخش از جامعه را نسبت به روحانی سست کرد و برایش پشیمانی ببار آورد. اگر چه طبقه متوسط هنوز موضع خنثی نسبت به خیزش اخیر دارد اما نارضایتی هایش مانع از آن شده که بتواند نقش خود را به عنوان حائل ایفا کند. ابعاد فقر و فلاکت توده ها چنان بالا گرفت که در دور دوم انتخابات روحانی آنان نتوانستند نقش میانجی گرایانه خود را به پیش برند.

۲ – تضعیف موقعیت طبقه متوسط آب سردی بود بر آرزوهای اقشار و طبقات پائین تر جامعه که هنوز به تحرک و جابجائی طبقاتی امید داشتند. یکی از تبارزات مهم این امر تغییری است که در موقعیت تحصیلکرده های جامعه بوجود آمد. بیکاری در میان این قشر ابعاد گسترده ای یافت. بنا به آماری ٨۰ درصد بیکاران کشور را فارغ التحصیلان دانشگاهی تشکیل می دهند. در ایران بویژه از اوائل دهه هفتاد تا اواسط دهه هشتاد میلادی آموزش عالی تنها عاملی بود که می توانست تا حدی موجب تحرک اجتماعی و جابجائی طبقاتی شود. کسب دانش و تحصیلات وسیله ای بود برای ارتقا موقعیت زندگی. اگر چه برخورداری از این امتیاز برای فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان و ملل تحت ستم با محدودیتهای خاص روبرو بود اما برای اقشار گسترده تر خرده بورژوازی وسیله ای موثر بود برای ارتقا خویش یا حداقل حفظ موقعیت طبقاتی خویش. اما بحران اقتصادی، تحریم جهانی و سیاستهای اقتصادی دوران احمدی نژاد و تا حدی پولی شدن دانشگاه ها این نردبان ترقی را از زیر پای تحصیل کرده های جامعه بیرون کشید. دیگر کمتر خانواری است که یک یا دو لیسانس یا فوق لیسانس بیکار نداشته باشد. این مسئله بویژه در اقشار میانی جامعه شکل حادی به خود گرفت. بی جهت نیست که بخشی از این قشر با خیزش اخیر همراه شدند و نقش فعالی در سازماندهی آن بر عهده گرفتند.

٣ – تضعیف کلی بنیه تولیدی کشور، به مالی شدن اقتصاد پا داد. گسترش سرمایه بانکی، بورس بازی، زمین خواری و براه انداختن پروژه های تاسیساتی عمدتا در زمینه مسکن بخشی از سیاست تحرک بخشیدن به اقتصاد ایران بوده است. تصمیماتی که در زمینه مالی شدن بیشتر اقتصاد ایران صورت گرفته اساساً متأثر از سیاستهای نهادهای اقتصادی بین المللی بوده و تا حدی و با اغماض بسیار می توان آنرا مشابه همان رویه ای دانست که منجر به بحران مالی سال ۲۰۰٨ در آمریکا شد. البته با ویژگی ها خاصی که اقتصاد جمهوری اسلامی به عنوان یک اقتصاد تحت سلطه داشت و با شرایط تحریم اقتصادی دست و پنجه نرم می کرد. افزایش درآمدهای نفتی و رشد سرمایه داری در کشور منجر به شکل گیری الیگارشی های مالی – صنعتی – تجاری شد که صرفاً در عرصه بازار داخلی فعالیت نداشتند و جهت گیری هایی منطقه ای (یا شرکای منطقه ای) داشتند. یکی از بزرگترین و شناخته شده ترین آن قرار گاه خاتم الانبیا وابسته به سپاه پاسداران بوده و دیگری آستان قدس رضوی است.
از نیمه دهه هفتاد شمسی هر یک از این الیگارشی ها برای انباشت بیشتر دست به ایجاد بانکهای وابسته به خود شدند. برای مثال بانک توسعه که در سال ۱٣۷۶ به منزله اولین موسسه مالی اعتباری خصوصی تحت عنوان موسسه توسعه صنعت ساختمان از سوی انبوه سازان و برج سازان تاسیس شد و اندکی بعد به جایگاه بانک دست یافت. یا بانک ایران زمین که منتج از موسسه مالی – اعتباری مولی الموحدین (متعلق به بخش خصوصی استان خراسان رضوی) است. موج دوم تأسیس بانک های جدید در دوران احمدی نژاد براه افتاد. وظیفه این بانکها در شرایطی که بحران پولی و مالی و دشواری ها در کسب اعتبار بانکی حاد شده بودند تأمین نیازهای مالی شرکت های مختلف صنعتی مالی تجاری بوده که در درون گروه های بزرگ وابسته به نهادهای دولتی، شبه دولتی، عمومی – غیر دولتی و خصوصی شکل گرفته بودند. روش این بانکها و موسسات اعتباری – مالی برای کسب پشتوانه جذب نقدینگی تعاونی ها و صندوقهای بازنشستگی و سپس گردآوری نقدینگی درون جامعه بود. برای مثال بانک شهر که توسط شهرداری های کلان شهرها تاسیس شد تکیه اش بر صندوق ذخیره کارکنان شهرداری بود. بانک انصار وابسته به تعاونی سپاه است و بانک دی وابسته به امکانات بنیاد شهید و بانک مهر (موسسه اعتباری – مالی مهر سابق ) به بسیج سپاه وابسته است. انواع و اقسام هلدینگهای مالی حول گروه های بزرگ اقتصادی شکل گرفت و به میدان عمده تمرکز و انباشت سرمایه بدل شدند. برای مثال شرکت سرمایه گداری غدیر بزرگترین سرمایه گذاری بورس تهران است که سالها وابسته به بانک صادرات بوده و در سال ۱٣٨٨ طی یک معامله بزرگ به سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شد که نیمی از سهام این شرکت را در اختیار داشت. شرکت غدیر نمونه ای از گروهبندی های سرمایه های بزرگ انحصاری است که تقریباً در همه رشته ها از برق و نیروگاه تا پتروشیمی تا معادن و تا فولاد و خودروسازی و ساختمان سازی و سیمان و حمل و نقل دست دارد و دامنه عمل آن از دوبی تا لندن گسترش یافته است. در همین راستا باید به آستان قدس رضوی اشاره کرد که امروزه حدود ۴۰ درصد هلدینگ های اقتصادی کشور را تحت کنترل خویش دارد و کماکان پشت بسیاری از صندوق های قرض الحسنه قرار دارد.
خلاصه کلام اقتصاد به جولانگاه رانت خواران و انحصارگرانی بدل شد که با استفاده از نفوذ سیاسی و امتیازات مذهبی گلوگاه های اقتصادی را در اختیارخود گرفتند. رشد بانکها و انواع و اقسام موسسات اعتباری از زمان رفسنجانی تا کنون به شکل بی سابقه ای به رشد واسطه گری و دلالی در اقتصاد ایران پا داد. واسطه گران و دلالان مالی از حمایت مستقیم دولت و روابط ویژه با نهادهای دولتی و شبه دولتی برخوردار بودند و مشغول انباشت سرمایه شدند. این وضعیت در دوره احمدی نژاد اوج تازه ای یافت. هدف بخشی از این موسسات اعتباری مالی دور زدن تحریمها بود. خود این مسئله هرج و مرج بزرگی در سیستم مالی ایران ببار آورد. تقریباً بانک مرکزی ایران، نقش کلیدی خود را از دست داد و بیکاره شد و فساد مالی نهادینه شد. ایران طی دهسال به یکی از فاسد ترین اقتصادهای جهان مبدل شد. بازی با نرخ بهره بانکی و بورس بازی و ریسک کردن به یکی از مهمترین مشخصه های اقصادی بدل شد. حبابی مالی بر فراز بنیه ضعیف تولیدی کشور شکل گرفت که هر آن می توانست بترکد. حجم نقدینگی طی دو سال اخیر ۵۲۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافت و از ۱۴۰۰ میلیارد تومان گذر کرد. اوضاع به جایی رسید که چندی پیش صندوق بین المللی پول رسما اعلام کرد که دولت ایران باید به طور اضطراری به دنبال بازسازی و تغییر ساختار بانکها و موسسات مالی باشد. چنین فرمانی که به معنای ترکاندن حباب بود زندگی میلیونها تن را رقم زد.
با ترکیدن این حباب بسیاری از بانکها و موسسات اعتباری – مالی اعلام ورشکستگی کردند. نقدینگی های صندوقهای بازنشستگی و تعاونی ها باد هوا شد، پرداخت حقوق بازنشستگان بر عهده دولت افتاد و اندوخته های بسیاری از مردم بالا کشیده شد. پدیده اجتماعی مالباختگان به وجود آمد که قشرهای گسترده گوناگونی را در برگرفت. بسیاری از اقشار فقیر اندک ذخایر خود را از دست دادند و اقشار میانه حال اندوخته های خود را به کلی از دست دادند. عملاً سلب مالکیت بزرگی صورت گرفت. اگر چه این سلب مالکیت شکل بالا کشیدن اندوخته های مردم را به خود گرفت اما به معنای واقعی پرولتریزه کردن بخشهای از اهالی جامعه بود. دیگر نه آن خانواده فقیر می توانست چند میلیون تومان ذخیره خود را صرف خرید موتورسیکلتی کند تا جوان بیکارش به کار جزئی بپردازد نه آن خانواده کمتر فقیر می توانست چند ده میلیون تومان ذخیره خود را به اتومبیلی بدل کند تا فرزند تحصیلکرده اش مسافر کشی کند. پدیده مالباختگی شوکی بزرگی به جامعه بود. این شوک موجب تغییر ناگهانی در موقعیت اجتماعی بخش هایی از خرده بورژوازی فقیر و متوسط شد. این شوک این بخش از جامعه را به خشم آورد و آنان را به تحرک سیاسی واداشت.

۴ – مولفه دیگر که بر ابعاد بحران افزوده است کسری بودجه دولت است. تاریخا بودجه دولت ایران متکی بردرآمدهای نفتی بود. جدا از کاهش درآمدهای نفتی طی چند ساله اخیر، به نوعی دولت کنترل خود بر این درآمد را نیز از دست داد. امروزه دولت فقط بر کمتر از چهل درصد درآمدهای نفتی کنترل دارد. در عمل بیش از ۶۰ درصد درآمدهای نفتی در کنترل نهادهای دیگر است. این امر عمدتاً حاصل پیشبرد خصوصی سازی ها در زمینه صنعت نفت و گاز و پتروشیمی ایران است.
بلندپروازی های منطقه ای جمهوری اسلامی و هزینه پیشبرد جنگهای ارتجاعی و بطور کلی هزینه های نظامی فشار معینی بر بودجه وارد کرده که تا کنون ناگفته و پنهان باقی مانده است. اینکه تا چه حد جمهوری اسلامی پایه اقتصادی مناسب برای گسترش بازوهای نظامی خود در منطقه را دارد قابل بررسی جداگانه است. اما دولت صرف هزینه های نظامی سنگین در جنگ سوریه را نتوانست از افکار عمومی پنهان کند. تناقضات میان اولویت دادن به مخارج کارزارهای ایدئولوژیکی چون راهپیمایی اربعین و نرسیدن به مناطق زلزله زده چنان آشکار بوده که خشم همگان را برانگیخت.
ویژگی رانتی – دینی جمهوری اسلامی نیز مزید برعلت است. همواره بخشی مهمی از رانت نفتی به نهادهای دینی کشور اختصاص دارد که از امتیازات ویژه برخوردارند. به عبارتی دیگر خرج ایدئولوژی رسمی کشورمی شود. برخی از این نهادهای دینی با نهادهای نظامی و شبه نظامی چون بسیج در هم تنیده اند و مخارج هنگفتی بر دوش دولت می گذارند. بی دلیل نبوده که روحانی برای پیشبرد رقابت خود با جناحهای دیگر صورت ریز مخارج نهادهای دینی را منتشر کرد و با این کار خویش ناخواسته افکار عمومی جامعه را علیه رهبر تحریک کرد.

۵ – اگر چه دولت جمهوری اسلامی مانند اغلب دولتهای جهان بدهکار است و سعی می کند با کاستن از ارائه خدمات عمومی، بالا بردن قیمت انرژی و چاپ اسکناس های بدون پشتوانه، انتشار اوراق ارزی مالی اسلامی و … این بدهی ها را رفع و رجوع کند. اما آنچه که طی چند ساله اخیر مسئله ساز شد، انگشت نهادن دولت بر زمین به عنوان یک منبع درآمد است. این امر موجب تشدید بحران در مالکیت ارضی در ایران شد. دولت اعلان کرد که می خواهد سراغ یک میلیون ملک دولتی برود که هزاران هزار میلیارد تومان ارزش دارد. دولت دچار تب زمین شد. تقریباً طی ماههای گذشته هر روز مطبوعات کشور خبری از “رفع تصرف اراضی ملی” توسط دولت در گوشه و کنار کشور درج کردند. بسیاری از این رفع تصرف ها با تخریب تأسیسات های ساخته شده در این زمینها همراه بود. این نوع تخریب ها، یادآور تخریبهایی است که شاه در اواخر رژیمش در خارج از محدوده ها براه انداخت. رفع تصرف اراضی ملی هم شامل زمین های کشاورزی است هم زمین های شهری و دیگر منابع طبیعی. رفع تصرف توسط عوامل دولت در چندین مورد به درگیری های جدی میان مردم با ماموران انتظامی منجر شد. دولت خود در زمینه ای دیگر به عامل اصلی سلب مالکیت از اهالی روستا بدل شد و آن را در دستور کار خویش قرار داد.
از سال ۹۵ دولت صدور اسناد مالکیت اراضی کشاورزی را به عنوان تکلیفی قانونی در کشور آغاز کرد. هدف از این کار اساساً پاسخ دادن به روند تمرکزاسیون سرمایه دارانه زمین در ایران است. خود دولت رسماً با صلاح دید کارشناسان نهادهای بین المللی اعلام کرد که هدف اصلیش در این زمینه کمک به یکپارچه سازی اراضی است. برای نخستین بار در ایران عکس برداری هوائی از زمینهای کشاورزی آغاز شد تا چگونگی یکپارچه سازی اراضی بررسی شود. اگرچه روند تمرکزاسیون زمین بویژه در زمینه محصولات باغی و کشاورزی تجاری از مدتها قبل آغاز شده بود، اما انبوه زمینهای خرده مالکی مانع جدی بر سر این راه هستند. برای حدود یک چهارم از اهالی دست شستن از کشاورزی ممکن نیست، تامین بخشی از هزینه های زندگی بخورو نمیر شان به این زمین ها وابسته است. بخشی از این زمینها، طی دوران انقلاب به تصرف کشاورزان در آمد، بخشی نیز سالها بعد توسط آنان آباد شد. دولت تا سالهای اخیر بنا به دلایل سیاسی از این تصرفات چشم پوشید. اما اینبار چشم بر املاک خود دوخت. یکی از دلایل این امر رسیدن به خودکفائی مالی برخی ارگانهای نظامی و دولتی است. برای مثال ارتش سراغ زنده کردن زمین های خود رفت. غصب زمین توسط ارتش در برخی مناطق مانند ایلام و دهلران در چند ماه پیش موجب درگیری شدید کشاورزان با نیروی انتظامی شد که منجر به زخمی و بازداشت جمعی اهالی گردید.
اما مشکل پیش پای دولت فقط مقاومت مردم نیست. قوانین حاکم در مورد مالکیت بر زمین پاسخگوی نیازهای امروزی نیست. این قوانین که به شرع آمیخته است در تناقض آشکار با تغییرات در نظام مالکیت قرار دارد. برای مثال ۶ میلیون زن روستایی به طور مستقیم در کاشت و برداشت محصولات کشاورزی مداخله دارند اما فقط یک درصد آنان مالک زمین اند و از نظر شرعی حق مالکیت بر زمین های کشاورزی را ندارند. مضاف بر این بسیاری از نهادهای دینی مانند آستان قدس رضوی خود از بزرگترین مالکان زمین اند و حاضر نیستند از امتیازات ویژه خود دست بکشند. بسیاری از کسانی که از زمین ها و واحدهای مسکونی متعلق به اوقاف و نهادهای دینی استفاده می کنند به دلیل نداشتن سند شش دانگ قادر به استفاده از تسهیلات بانکی نیستند. این تناقضات بشدت بر دعواهای حقوقی افزود. مجتمع های قضایی زمین و مسکن راه اندازی شد. شعبه ای ویژه در دادسرا برای رسیدگی به پرونده های زمین و مسکن ایجاد شد. اینکه آمار پرونده های قوه قضاییه سر به فلک کشید و از رقم نجومی ۱۵ میلیون گذشت ریشه در گسترش دعواهای ملکی و مالی بین دولت و مردم و بخشا مردم با یکدیگر دارد. بحران حقوقی بر سر قوانین مربوط به مالکیت، قوه قضائیه را به نقطه ضعف سیستم بدل کرد. قوانین مبتنی بر شرع مزید بر علت شده و ناتوانی و ناکارآمدی قوه قضائیه را بیش از هر زمانی بر همگان آشکار کرد. بر این مجموعه باید جنایت های دائمی قوه قضاییه، حق کشی مدام آن و منطق عدالت سلاخ خانه ایی آنرا نیز افزود. بی جهت نبوده که احمدی نژاد برای پیشبرد منافع جناحی خود و پایه گیری در میان مردم ناراضی قوه قضاییه را مورد انتقاد قرار داد. قوه ای که اکثریت مردم از آن بشدت متنفرند.

۶ – بحران مالکیت بر زمین با شهر نامیدن بسیاری از روستاهای کشور تشدید یافت. بنا بر این تصمیم اداری قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن برای املاک داخل حریم و روستاهای بالای ۲۰ خانوار و شهرهای زیر ۲۵ هزار نفر (حدود ٨۰۰ شهر) تصویب شد تا وضعیت اراضی و ساختمان های فاقد سند رسمی تعیین تکلیف شود. این خود دست اندازی به منابع و امکانات این قبیل مناطق بود. همانند کلان شهرها که شهرداری ها انحصار زمین و پروانه ساختمان را در دست دارند و زمین و فروش تراکم منبع درآمد اصلی آنان است. شبکه ای از رانت خواری از زمین از سوی دستگاههای بخش عمومی در سراسر کشور ایجاد شد. راهداری های نیز از قبل صدور پروانه از مردم اخاذی کرده و با انگشت نهادن بر زمین های مردم به عنوان حوزه منابع طبیعی و راه سازی و شهر سازی و بنیاد مسکن با بسیاری از اهالی این مناطق درافتادند و به سهم خویش بر حجم پرونده های قوه قضائیه افزودند. همه به دنبال کسب سند در دالانهای پر پیچ و خم اداره ثبت اسناد و قوه قضاییه هستند. در برخی مناطق که هنوز از ساختار طایفه ای و عشیرتی برخوردارند کسب سند برای زمین و ساختمان موجب دامن زدن به درگیری های خشونت آمیز بین مردم شد.
این قبیل مسائل عرصه را بر اکثریت اهالی روستاها و شهرهای کوچک تنگ کرد. با شانه خالی کردن دولت از زیر بار تعهداتش در قبال کشاورزی مانند کاهش اعتبار صندوق بیمه کشاورزی و عدم پرداخت بدهی هایش در ازای خریدهای تضیمنی از کشاورزان وضعیت اسف بار شد. خشکسالی مزید بر علت شد، امنیت آبی بر امنیت غذایی اولویت داده شد. (وابستگی به واردات مواد غذایی طی ۱۲ سال از ۴/۲ میلیارد دلار به ۱۲ میلیارد دلار رسید.) بخش مهمی از منابع آبی کشور به شهرها اختصاص یافت در نتیجه بر دامنه مهاجرتها از روستا افزوده شد و حاشیه نشینی در شهرها گسترش یافت. میانگین نرخ سکونت گاههای غیر رسمی در ۱۴ شهر کلان و نسبتا کلان به ۲۱ درصد رسید. یک سوم اهالی مشهد حاشیه نشین شدند. جامعه شاهد نوع جدیدی از فروپاشی اقتصادی اجتماعی شد که از برخی جهات قابل قیاس با اوایل دهه پنجاه در دوره شاه است. یک نمونه برجسته از ابعاد این فروپاشی را می توان در فروپاشی خانواده و رشد آمار زنان سرپرست خانوار دید که از رقم ۵۰۰ هزار نفر در سال ۱٣۵۵ به سه میلیون و ششصد هزار نفر در سال ۱٣۹۵ رسید. آماری که طی دهساله اخیر تصاعدی افزایش یافت. نمونه دیگر را می توان در رشد اقتصاد غیر رسمی و زیر زمینی دید که بنا به آمارهای غیر رسمی نیروی کار ۶ میلیون نفر را به خود اختصاص داده و حدود ٣۶ درصد اقتصاد ایران را دربر می گیرد. اغلب شاغلین غیر رسمی از هیچ حق و بیمه ای برخوردار نیستند و به محض دچار شدن به حوادث کاری به زیر فقر مطلق رانده خواهند شد. این امر شامل اغلب فروشندگان دوره گرد، دستفروشان، موتور سواران معیشتی، کارگران روزمره بی ثبات کار، مهاجران افغانستانی، و کولبران می شود. همانند کولبرانی که در مناطق کردنشین طبق یک برآورد اولیه آماری تعداشان به چهل هزار نفر رسیده است و دستفروشانی در استان گیلان که شمارشان به ۲۵ درصد فعالان صنفی رسیده و بیش از صد هزار تن از آنان را افراد بازنشسته و مستمریبگیر تشکیل می دهند.

۷ – در تحلیل نهائی خیزش انقلابی اخیر حاصل این فروپاشی اقتصادی اجتماعی است. در واقع مردم با شورش شان به این فروپاشی و خانه خرابی همگانی عکس العمل نشان دادند. این خیزش محل تقاطع نیروهای مختلفی است که از این فروپاشی بیش از همه آسیب دیدند. یعنی اکثریت کارگران و خرده بورژوازی فقیر. معمولاً خطرناکترین دوران برای طبقات حاکمه زمانی است که جامعه با چنین فروپاشی هایی روبرو می شود. جابجایی های که در موقعیت طبقاتی اجتماعی بخشهایی از جامعه صورت گرفت، باعث ظهور نیروی اجتماعی گسترده ای شد که بشدت از این وضعیت عصبانی و خشمگین است. این نیرو پایه اجتماعی انقلاب پرولتری است. نباید درک ایستا از مفهوم طبقه کارگر و نیروهایی که در هر مقطع در صحنه مبارزه طبقاتی نقش فعال ایفا می کنند داشت. طبقه کارگر یک بلوک یکدست و ثابت نیست. همانطورکه همیشه بخشهایی از کارگران هستند که بنا به دلیل مختلف ارتقا طبقاتی می یابند، همیشه بخشهایی از خرده بورژوازی شهر و روستا نیز هستند که به دلیل ورشکستگی به موقعیت کارگران رانده می شوند، یا بورژواهایی که ورشکسته می شوند. انواع و اقسام تحرکات بینابینی و ترکیبی دیگر نیز موجود است. داشتن درک عینی از این تغییر و تحولات نه تنها برای ارائه تجزیه و تحلیل طبقاتی صحیح از جامعه و هر خیزش انقلابی مهم است بلکه حتی برای پیشبرد مبارزات روزمره، تعیین شعارهای تاکتیکی و استراتژیکی و فهم پتانسیلهای واقعی برای تبدیل کردن این خیزش به انقلاب نیز مهم است. غالباً آن اقشاری مستعد شرکت در مبارزات انقلابی هستند که موقعیت احتماعی شان دچار تغییرات عظیم شده باشد.
وجه برجسته و مهم دیگر این است که خواست ها و مطالبات خاصی که این خیزش علیه گرانی و فقر جلو نهاده عملاً با سرنگونی این نظام گره خورده است. هیچ دار و دسته ای از حاکمیت مانند اصولگرا، اصلاح طلب و باند احمدی نژاد برای حل مشکلات واقعی جامعه راه حلی در چنته ندارند. اینرا آنان که خود مسبب این وضعیت هستند بهتر از هر کسی می دانند. این امر شامل اپوزیسیونهای ارتجاعی مانند سلطنت طلبان و مجاهدین نیز می گردد. وضعیت، نیروی کمونیستی را طلب می کند که بتواند برای برون رفت جامعه از این وضعیت فروپاشیده برنامه و راه حل صحیح و واقعی ارائه دهد. راه حل صرفاً تکرار شعارها و خواستهای عادلانه مردم نیست، مسئله چگونگی متحقق ساختن آنهاست. مسئله بر سر این نیست که هر یک از این شعارها و خواستهای عادلانه خصلت سوسیالیستی دارند یا بیانگر کلیت برنامه کمونیستی اند. مسئله بر سر آن است که پاسخگویی به این خواستها حتی به لحاظ تاکتیکی با پیش برد انقلاب کمونیستی گره خورده است. امروزه این شانس به لحاظ عینی بوجود آمده که این خواستهای عادلانه با کلیت برنامه کمونیستی در نقطه ای بهم برسند و بر هم منطبق شوند. به این معنا پایه مادی برای به اهتزاز در آوردن پرچم انقلاب سوسیالیستی در ایران فراهم شده است، اگر کمونیستهای واقعی (هر چند کم و محدود باشند) به وظایف تاریخی خود عمل کنند.




تجمع ۳‌روزه کارگران پیمانی منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر 

• اعتصاب در صنعت نفت را پایانی نیست. قراردادهای چهارگانه وزارت نفت با کارگران که در قالب‌ قراردادهای رسمی، معین، موقت و پیمانکاری بسته شده، تبیعض را گسترش داده و صدای کارگران را درآورده است …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۲۶ بهمن ۱٣۹۶ –  ۱۵ فوريه ۲۰۱٨

 


اعتصاب در صنعت نفت را پایانی نیست. قراردادهای چهارگانه وزارت نفت با کارگران که در قالب‌ قراردادهای رسمی، معین، موقت و پیمانکاری بسته شده، کار را به‌صورت جدی در فاز تبعیض برده و همین تبعیض صدای کارگران را درآورده است. تفاوت دریافتی بین چهار تا پنج میلیون تومان در قالب تبعیض نقدی و مزایایی مانند دریافتی بابت بدی آب‌وهوا، حق مسکن و… که چاشنی غیرنقدی آن است، چالش جدی کارگران با قراردادهای پیمانی شده است.
به گزارش شرق، توفان شن و خاک امان کارگران پیمانی منطقه ویژه پتروشیمی‌های ماهشهر را بریده اما سبب نشده تا دست از اعتراض بردارند که یکی از موارد اعتراضی‌شان همان حق آب‌وهوایی است که دیگران می‌گیرند و از آنها دریغ شده‌ است. آخرین صدای کارگران در این بخش به ‌مدت سه روز در ماهشهر شنیده شد. آنها در این تجمع اعتراضی شعار می‌دادند: «عزا عزاست امروز / روز عزاست امروز/ زندگی کارگر/ روی هواست امروز». دیروز سومین روزی بود که کارگران پیمانی مجتمع‌های پتروشیمی این منطقه دست به اعتراض زدند.فرماندار به آنها وعده داده تا مشکلاتشان را برطرف کند و آنها فعلا دست از اعتراض برداشته اند.

اعتراض به تبعیض
یکی از کارگرانی که در این تجمع حضور داشت، آن‌قدر صدایش گرفته بود که به سختی حرف می‌زد. او به «شرق» می‌گوید: «در منطقه ویژه پتروشیمی‌های بندر ماهشهر سال‌هاست که کارگران پیمانکار حق واقعی خود را دریافت نمی‌کنند. با ١٦ تا ١٨ سال سابقه کار، ماهی دو تا دوونیم میلیون تومان حقوق دریافت می‌کنم، اما فرد دیگری با همین سابقه کار یا حتی کمتر، حداقل چهار تا پنج ‌برابر من چیزی حدود هفت تا هشت میلیون تومان حقوق می‌گیرد».
کمی نفس می‌گیرد و ادامه می‌دهد: «اعترا‌ض‌های ما به تبعیضی است که بین نیروهای قراردادهای رسمی، معین و موقت با نیروهای پیمانی حاکم است. هر سه نوع قرارداد کارگری، مزایای بهتری از ما دارند».
او ادامه می‌دهد: «اینها فقط مزایای نقدی است. مزایای غیرنقدی مانند خانه‌های سازمانی یا ٥٠ میلیون ودیعه مسکن، پروازهای رایگان، خدمات درمانی رایگان و… هم هست. البته قراردادهای موقت هم کمی با مشکل در این زمینه‌ها مواجه هستند، اما دو قرارداد دیگر این‌گونه نیستند».

ریه‌های ما هم فیلتر آلودگی هوا ندارد!
به کنایه در مورد آب‌وهوای خاک‌آلود این روزهای خوزستان می‌گوید: «وقتی می‌بینیم فرد دیگری با یک قرارداد دیگر حق بدی آب‌وهوا می‌گیرد و منِ نوعی نمی‌گیرم، چه حالی باید باشم؟ کارگری که در این بدی آب‌وهوای ماهشهر کار می‌کند، فقط با این مشکل مواجه نیست و آلودگی صنایع پتروشیمی را هم نفس می‌کشد. حالا چه فرقی است بین کارگران پیمانی که این مزیت را ندارند و دیگرانی که دارند؟ به فرماندار گفتیم آیا ریه‌های ما فیلتر آلودگی هوا دارد و آنها نه؟».

وزیر نفت هم ما را به رسمیت نمی‌شناسد
از نادیده‌گرفته‌شدن از سوی وزیر نفت گلایه می‌کند و می‌گوید: «٨٠ درصد تولید بر دوش همین نیروهای پیمانکاری است. در منطقه ویژه پتروشیمی‌های ماهشهر ١٠ هزار نفر فعال‌اند که بالغ بر پنج‌هزارو ٣٠٠ نفر از آنها کارگران پیمانی هستند. اگر بخواهید کل صنعت پتروشیمی را در نظر بگیرید، بالغ بر ٧٠ هزار نفر در این صنعت، از کارگران پیمانی هستند که حتی وزیر نفت هم آنها را به رسمیت نمی‌شناسد. وزیر فقط قراردادهای موقت به بالا را می‌بیند و ما را اصلا نمی‌بیند! ما برایشان اصلا وجود خارجی نداریم!».
اشاره او به تغییر وضعیت قراردادهایی است که وزیر نفت وعده آن را داده بود و تنها به قراردادهای موقت ختم می‌شد و خبری از نیم‌نگاهی به کارگران پیمانی نیست که نیست.

اعتراض می‌کنیم، برخورد می‌کنند
کارگر دیگری هم در ادامه حرف‌های همکارش می‌گوید: «هر موقع هم اعتراض می‌کنیم، با ما برخورد می‌کنند. امنیت شغلی‌مان را به خطر می‌اندازند. بارها برخی از همکارانمان را از اطلاعات ماهشهر خواسته‌اند. حراست شرکت‌ها که مرتبا ما را می‌خوانند و توبیخ می‌کنند و از در تهدید سخن می‌گویند». این را با اندکی چاشنی خشم می‌گوید.
می‌پرسم چه تعداد تجمع کرده‌اید؛ می‌گوید: «حول‌وحوش هزارو ٥٠٠ نفر تجمع کرده‌ایم… کار را تعطیل نکردیم. تعدادی ماندند که کار شرکت نخوابد و تعداد دیگر تجمع کردیم. از همه شرکت‌های پتروشیمی تعدادی در تجمع حاضر شدند».

پایان تجمع به‌واسطه توافق با فرماندار
دیگری از توافق با فرماندار می‌گوید: «امروز سومین روز و روز پایانی بود…؛ به توافق رسیدیم و قرار شد قبل از عید، پاداشی در قالب کارت هدیه به کارگران پیمانی بدهند و بعد از عید نیز، سه‌، چهار آیتم را به دریافتی‌ها اضافه کنند و طرح طبقه‌بندی مشاغل را از اول فروردین در جهت بهبود دریافتی‌ها اعمال کنند». یکی دیگر از کارگران به «شرق» می‌گوید: «یک ماهی می‌شود که اعتصاب غذا کرده‌ایم. رستوران نمی‌رویم. اما دیدیم نتیجه نداد و کسی هم نپرسید دردتان چیست؟ مجبور شدیم به اداره کار مراجعه کنیم. باز هم نتیجه‌ای نگرفتیم و مجبور شدیم دست‌به‌دامان فرماندار شویم». پوزخند می‌زند و با ناامیدی می‌گوید: «منتظریم به وعده‌هایشان عمل کنند. اگر عمل شد که چه بهتر، اگر نه باید فکر دیگری بکنیم».

قرارداد یک‌ساله با ١٦ سال سابقه
گله‌اش را پی می‌گیرد: «اغلب ما ١٦سال است اینجا کار می‌کنیم و فقط پیمانکار تغییر می‌کند. پیمانکار یک‌ساله با شرکت قرارداد می‌بندد و با ما هم قرارداد یک‌ساله می‌بندد. اینجا اصلا امنیت شغلی در کار نیست».

پای غیردولتی‌های عرصه پتروشیمی در کار است
از او درباره تعداد مجتمع‌های پتروشیمی‌ منطقه می‌پرسم. می‌گوید: «فکر می‌کنم حدود ١٢ تا ١٣ پتروشیمی در منطقه وجود دارد. تعدادی زیرمجموعه هلدینگ شستا و تعدادی زیرمجموعه هلدینگ خلیج ‌فارس هستند. البته بقیه هم در اینجا سهم دارند». تعدادی که این کارگر می‌گوید با واقعیت به میزان درخور توجهی فاصله دارد و به نظر می‌رسد این کارگر هم فقط به معیشتش می‌اندیشد و کاری به کار بزرگ‌ترها ندارد! براساس آخرین اخبار در منطقه حدود ٢٥ مجتمع پتروشیمی وجود دارد که همچنان مشغول به کار در منطقه هستند. اصلاح این روند حاکم در قراردادها مختص به صنعت نفت نیست و تقریبا در تمامی مناطق آزاد، این اخلال موج می‌زند، بااین‌حال به نظر می‌رسد باید فکری ریشه‌ای برای تغییر قوانین مربوط به مناطق ویژه و آزاد در بُعد کارگری و همچنین تجدیدنظر در قراردادهای صنعت نفت کرد. البته اما و اگرها در این مورد هم کم نیست. در شرایطی که دولت پول پرداخت حقوق کارمندان خود را ندارد و وزیر نفت هم معتقد است ٧٠ هزار نفر شاغل در صنعت نفت کافی است و باقی شاغلان فقط بار مالی ایجاد کرده‌اند، نمی‌توان امیدی به تغییر چندانی داشت.