به‌مناسبت هفتادوششمین سالگرد تأسیسِ حزب تودهٔ ایران
سیمایِ مردمی و انقلابی حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن

“ارغوان” مي رزمد!

«آفتابا چه خبر؟  اين همه راه آمده اي …» ه ا سايه

 

اعلاميه كميته مركزي حزب توده ايران به مناسبت هفتادوششمين سالگرد تاسيس حزب توده ايران با روشني نشان مي دهد كه «تلاش هاي خستگي ناپذير … رفقا، اعضا، هواداران و دوستان حزب …» به ثمر نشسته است. «آتش ققنـوس به جاست» (اط، “معشوق”، شعر زندان) و با «پرچم پرافتخار حزب كارگران و زحمتكشان كشور» در دست مي رزمد و پاسخ شايسته به «توطئه ها و ترفندهاي رژيم» مي دهد!

«بن بست سياسي، اقتصادي و اجتماعي نگران كننده» كه ميهن ما به دنبال اجراي سياست ضد مردمي و ضد ملي نئوليبرال نظام سرمايه داري وابسته گرفتار آن است تعميق مي يابد. «سركوب خشن اعتراض كارگران …، ادامه سركوب نيروهاي ملي و دموكراتيك ميهن، تشكل هاي مستقل دانشجويي، و سركوب خشن فعاليت هاي سياسي- اجتماعي زنان كشور، نقض خشن حقوق خلق هاي كشور، اقليت هاي مذهبي، بستن روزنامه هاي منتقد، و همچنين زير فشار قرار دادن روشنفكران، نويسندگان و روزنامه نگاران دگر انديش …» نشان «تشديد تضاد ميان حاكميت و انبوه ميليوني توده هاي جان به لب رسيده» است.

تضاد ميان رژيم ديكتاتوريِ «طالباني- داعشيِ تاريك انديش» در رزم تشديد يابنده كارگران و ديگر نيروهاي مردمي و ميهن دوست رخ مي نمايد كه تظاهرات جمعي كارگران كارخانه هپكو و آذر آب شهر اراك و اعتصاب غذايي بسیاری از زندانيان سياسي تظاهر نمادين آن است. (“ترس از این جامعه رخت بربسته” (مصطفي تاج زاده))

بلاترديد «زيستن در حكومت استبدادي ولايت فقيه سرنوشت محتوم … نيست! با مبارزه مشترك و سازمان يافته همهء نيروهاي مترقي و آزادي خواه … مي توان به آينده ي ديگر، آينده يي رها از زنجيرهاي تاريك انديشان كنوني» دست يافت.

ماركس در “ايدئولوژي آلماني” (*) مبارزه مشترك و سازمان يافته را « جنبش واقعي» مي نامد «كه وضع كنوني را نفي مي كند» تا «از درون شرايط حاكم» شرايط خردمندانه ي انساني را بيرون كشيده و بر پا دارد. پرچم اين مبارزه زحمتكشان و ميهن دوستان ايران براي گذار از جامعه بحران زده ي كنوني، جايگزيني ترقي خواهانه و دمكراتيك و ملي است كه بر اقتصاد سياسي مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب مبتي است.

(توده ای ها )

*- ماركس و انگلس در “ايدئولوژي آلماني” مي نويسند: «جامعه كمونيستي براي ما به مفهوم يك “وضع” شسته و روفته نيست، كه بايد ايجاد شود، يك آرمان نيست كه بايد واقعيت منطبق با آن برپا گردد. ما كمونيسم را جنبش واقعي [انسان] مي ناميم كه وضع كنوني را نفي مي كند. شرايط براي حركت اين جنبش، از درون شرايط حاكم فرامي رويد».

 

اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران: به‌مناسبت هفتادوششمین سالگرد تأسیسِ حزب تودهٔ ایران: سیمایِ مردمی و انقلابی حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران و زحمتکشان میهن، در مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی و تحققِ حقوق کارگران، زنان، خلق‌ها، جوانان و دانشجویان!

 

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۵، ۱۰ مهر ماه ۱۳۹۶

هم‌میهنان گرامی!

دهم مهرماه ۱۳۹۶، هفتادوشش سال از بنیادگذاریِ حزب تودهٔ ایران سپری می‌شود. حزب تودهٔ ایران، حزب رزمندهٔ کارگران و زحمتکشان میهن ما، هفتادوشش سال پیش و در هنگامهٔ جنگ جهانی دوم- که با تهاجم‌های فاشیسم هیتلری آغاز شده بود- در وضعیتی شکل گرفت که کشور ما با واپس‌ماندگیِ عمیق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دست به‌گریبان بود و حکومت استبدادی رضاشاه نیز با تمایلات فاشیستی‌اش و روابطش با رژیم هیتلری کشور را به‌سوی نابودی می‌کشاند. ضرورت‌های تاریخی، ازجمله بسط روابط سرمایه‌داری در ایران، رشد کِمی طبقهٔ کارگر، و مبارزه جهانی طبقهٔ کارگر در راه درهم شکستن نظام کهن استعماری در سراسر جهان، پیدایی حزبی رزمنده، پیشاهنگ و مدافع منافع کارگران و زحمتکشان را طلب می‌کرد تا به این وسیله سرنوشتِ مبارزهٔ محرومان در میهن‌مان برای دستیابی به حقوق‌شان را به شکلی بنیادین دگرگون کند.

در پیِ سقوط حکومت رضاشاه، باز شدن فضای سیاسی، و رهایی شخصیت‌های برجستهٔ سیاسی- فرهنگی کشورمان، یعنی یاران دکتر تقی ارانی، از زندان ستم‌شاهی، به‌همتِ شماری از برجسته‌ترین مبارزان راه آزادی و منادیان رهایی میهن از بندهای استثمار، استبداد و واپس‌ماندگی، حزب تودهٔ ایران بنیاد گذارده شد و با وجود همهٔ دشواری‌ها و تحمل تمام مصائبی که در طول هفتادوشش سال گذشته با آن مواجه بوده است توانست تأثیرهایی شگرف و پایدار را در پیکار طبقاتی و سندیکایی، عمل سیاسی و روابط اجتماعی در میهن ما برجای گذارد.
حزب تودهٔ ایران، در پیگیری سنت‌های خجسته و پایدار مبارزهٔ جنبش “اجتماعیون و عامیون”، حزب سوسیال‌دمکرات انقلابی ایران، حزب کمونیست ایران، و رهبران برجستهٔ نهضت رهایی‌بخش ایران- شخصیت‌هایی همچون حیدر عمواوغلی و دکتر تقی ارانی- گام در راه دگرگون کردن بنیادین جامعهٔ ایران نهاد و به‌اعتراف دوست و دشمن، زمینه‌ساز تغییرهایی شگرف در ساختار جامعهٔ واپس‌مانده و اسیرِ خرافهٔ آن روز ایران شد.
اگرچه در طول هفتادوشش سال گذشته انبوهی نوشتار و گفتار تهمت‌آمیز بر اساس دروغ‌ها و تحریف‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم شاه و جمهوری‌اسلامی و همچنین بنگاه‌های خبرپراکنی امپریالیستی‌ای همچون “بی‌بی‌سی” بر ضد حزب ما منتشر شده است، اما با این حال، بررسی‌هایی به‌دور از جزم‌گرایی دربارهٔ تاریخ هفتادوشش سال معاصر میهن ما از این حقیقت حکایت دارد که حزب تودهٔ ایران یکی از اساسی‌ترین نیروهای تأثیرگذار در مبارزه به‌هدفِ تحقق آرمان‌های والای نهضت رهایی‌بخش مردم در مسیر استقرار آزادی‌ها، استقلال و عدالت اجتماعی بوده است. به‌گفتهٔ شمار بسیاری از سیاست‌مداران معاصر کشور، ازجمله کسانی مانند مهندس سحابی و مهندس بازرگان، تحزب در شکل نوین آن، در ایران، ثمرهٔ کار توده‌ای‌ها بوده است. پیدایش سازمان‌های صنفی، ازجمله سندیکاهای کارگری، اتحادیه‌های مستقل جوانان، دانشجویان و سازمان‌های پیشروی زنان، پراکندن بذر آگاهی‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و مطرح کردن نظرهایی انقلابی و پیشرو مانند ضرورت تصویب قانون کار برای به‌رسمیت شناختن و حمایت از حقوق کارگران، و تقسیم اراضی فئودال‌ها به‌نفع دهقانان بی‌زمین و کم‌زمین، و همچنین پیکار در راه کسب حق رأی برای زنان و مبارزه در راه لغوِ قراردادهای استعماری‌ای که کشورهای امپریالیستی بر میهن‌مان تحمیل کرده بودند، ازجمله تلاش‌ها و تأثیرهای حزب تودهٔ ایران در جامعه ما است. حزب تودهٔ ایران نخستین سازمان سیاسی در ایران بود که خواستِ اعطای خودمختاری در چارچوب ایرانی واحد و دموکراتیک را در دستورکار مبارزات سیاسی کشور قرار داد و درعین‌حال توده‌ای‌ها در صحنه‌های پیکار خونین خلق‌های آذربایجان، کردستان و همچنین دیگر خلق‌های محروم کشور- ازجمله خلق عرب، بلوچ و ترکمن- در راه کسب حقوق‌شان‌ از هیچ فداکاری‌ای کوتاهی نکرده‌اند.
با تأسیس حزب تودهٔ ایران و انتشار انبوهی روزنامه‌، مجله، کتاب و نشریه‌‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گونه‌گون، نسل جوان کشورمان با اندیشه‌های پیشرو، انقلابی و تاریخ‌ساز مارکسیسم- لنینیسم آشنا شد که در تغییر و تحول جامعه‌مان نقشی مهم و مثبت داشت. اغراق نیست اگر بگوییم حزب تودهٔ ایران شماری از برجسته‌ترین اندیشمندان، ادیبان، شاعران، نویسندگان و مترجمان کشور را در دامان خود پرورد و رشدِ ادب، فرهنگ و اندیشهٔ پیشرو را در جامعهٔ ایران موجب شد. یکی دیگر از عرصه‌های درخشان فعالیت حزب ما تلاش‌های پیگیر آن در عرصهٔ ایجاد همدلی و همکاری در میان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور بوده و است. از همان فردای تأسیس حزب ما، توده‌ای‌ها همواره در صف نخست تلاش در راه به‌وجود آوردن اتحادِ عمل میان همهٔ آزادی‌خواهان و میهن‌دوستان کشور به‌هدف رهایی ایران از چنگال استبداد و استعمار بوده‌اند و همچنان هستند. نمونه‌هایی درخشان از موفقیت این تلاش‌ها در تاریخ معاصر میهن ما ثبت شده است.
بیهوده نیست که نیروهای ارتجاعی و وابسته به سرمایه‌داری بزرگ و امپریالیسم، در سیمای حزب ما خطری بزرگ برای منافع خود دیده و می‌بینند و در طول هفتادوشش سال گذشته از هیچ تلاش و توطئه‌یی برای نابودی حزب توده‌ها فروگذار نکرده‌اند.

هم‌میهنان گرامی
حزب ما درحالی به استقبال هفتادوششمین سالگرد تأسیس‌اش می‌رود که میهن ما با بن‌بست سیاسی، اقتصادی و اجتماعی‌ای بسیار نگران‌کننده‌ روبه‌روست. ادامهٔ حاکمیت رژیم ولایت فقیه در نزدیک به چهار دههٔ اخیر، پیامدهایی فاجعه‌بار برای میهن ما به‌همراه داشته است. اغراق نیست اگر بگوییم این‌چنین بی‌عدالتی، ظلمِ آشکار دستگاه‌های حکومتی، تعرض به حقوق اجتماعی و شخصی شهروندان و خطرهایی که به‌دلیل سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ماجراجویانهٔ رژیم کنونی کشورمان را تهدید می‌کند، در تاریخ هفت دههٔ اخیر ایران بی‌سابقه بوده است.
در عرصهٔ سیاسی و مبارزه به‌منظور طرد رژیم ولایت فقیه نیز میهن ما با چالش‌ها و دشواری‌هایی جدی روبه‌روست. زوال چشمگیر نیروهای اصلاح‌طلب و همچنین استحاله شدن بخشی مهم از آن‌ها در سیاست مخربِ “اعتمادسازی با حاکمیت”- که معنا و نتیجه‌یی جز تسلیم کامل به فرمان‌ها و خواست‌های ولی فقیه نداشته و ندارد- جنبش اصلاحات در ایران را با بحران نظری جدی‌ای یی روبه‌رو کرده است. درواقع، رژیم ولایت فقیه در پیِ سرکوب خشن و خونین جنبش مردمی معترض به نتیجهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸، افزون بر مهندسی روند انتخاب نمایندگان مجلس شورا و خبرگان و رئیس جمهور، توانسته است در مقطع برگزاری انتخابات‌ها و رأی‌گیری‌ها سطح انتظار مردم و بخش‌هایی از جنبش اصلاح‌طلبی در ایران را تا حد “انتخاب میان بد و بدتر” پایین بیاورد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶، آخرین نمونه از این سقوط سطح انتظار از انتخابات است. در این انتخابات، باوجود آنکه اکثریت قاطع مردم و حتی نیروهای اصلاح‌طلب کارنامهٔ دولت روحانی را- به‌جز توافق‌نامهٔ برجام، که با اجازه و دستور ولی فقیه اجرایی شده بود، و انتقادهایی جدی در رابطه به برخی مفاد آن که به‌ضرر حاکمیت ملی است بر آن وارد بود- کارنامه‌یی منفی، نامطلوب و ضد مردمی ارزیابی می‌کردند، رژیم با مهره چینی دقیق نامزدهای ریاست جمهوری، برای رأی دادن مجدد به رئیس دولتی ورشکسته و نمایندهٔ کلان‌سرمایه‌داری کشور، به‌بهانهٔ “جلوگیری” از “انتخاب” چهرهٔ جنایتکاری همچون ابراهیم رئیسی (از سازمان‌دهندگان و آمران اعدام هزاران زندانی سیاسی در جریان کشتار سال ۱۳۶۷) توانست با موفقیت میلیون‌ها نفر را به پای صندوق‌های رأی بیاورد.

هم‌میهنان گرامی!
برخلاف تصور ولی فقیه و طیف رنگارنگ نیروهای مدافع ادامهٔ رژیم استبدادی حاکم، اوضاع کشور نه‌تنها به‌سوی ثبات سیاسی موردنظر سران حکومت نخواهد رفت، بلکه همه نشانه‌ها از تشدید تضادها میان حاکمیت و انبوه میلیونی توده‌های جان به‌لب رسیده که در همه عرصه‌های زندگی با فشارهای طاقت‌فرسایی روبه‌رو هستند، حکایت می‌کند. ادامهٔ تهاجم پیگیر و درعین‌حال فزاینده به جنبش مستقل کارگری کشور- که سرکوب خشن اعتراض کارگران کارخانه هپکو و آذرآب شهر اراک و ضرب‌وشتم کارگران معترض، از نمونه‌های اخیر آن است- در کنار ادامهٔ سرکوب نیروهای ملی و دموکراتیک میهن، تشکل‌های مستقل دانشجویی، و سرکوب خشن فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی زنان کشور، نقض خشن حقوق خلق‌های کشور، اقلیت‌های مذهبی، بستن روزنامه‌های منتقد و همچنین زیر فشار قرار دادن روشنفکران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران دگراندیش، نشانگر این واقعیت است که رژیم حاکم بر میهن‌مان و همهٔ دستگاه‌های اداری آن- ازجمله دولت “تدبیر و امید”، مجلس شورا و قوهٔ قضایی- برنامهٔ واحدی را به‌پیش می‌برند که اساسی‌ترین هدف‌شان حفظ حاکمیت استبدادی و ادامهٔ “ولایت” حکومت طالبانی- داعشی تاریک‌اندیش‌ترین نیروها بر سرنوشت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور است.
حزب تودهٔ ایران، در جریان برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۵ و سپس انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۹۶، در پاسخ به شماری از رهبران اصلاح‌طلبان حکومتی و همچنین بخش‌هایی از نیروهایی که ادعای مخالفت با رژیم استبدادی را دارند اما درعمل مانند مدافعان وضعیت کنونی در بزنگاه‌های مهم مختلف با تشویق مردم به تسلیم شدن به خواست‌های رژیم به میدان می‌آیند، به‌روشنی اعلام کرد که وظیفهٔ نیروهای مردمی و آزادی‌خواه، تشویقِ مردم به قبولِ سرنوشت محتوم زیستن در حکومت استبدادی ولایت‌فقیه و یاری‌رساندن به دوام آن نیست! تنها با مبارزهٔ مشترک و سازمان‌یافتهٔ همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه و به‌چالش طلبیدن ساختار ضدمردمی حکومت در ایران، یعنی ولایت مطلقه فقیه، است که می‌توان به آینده‌یی دیگر، آینده‌یی رها از زنجیرهای تاریک‌اندیشان کنونی امیدوار بود. به‌گمان ما، شرکت نکردن در انتخابات و رأی ندادن به نامزدهای رژیم ولایت ‌فقیه نه یک عمل کور است و نه بی‌عملی، بلکه نافرمانی مدنی‌ای گسترده و شجاعانه بر ضدِ استبداد است. گامی است در مسیر عبور از سراب تغییرپذیری و امکان استحالهٔ حکومتی‌ست که در سی‌وهشت‌سالِ گذشته استحاله‌ناپذیر بودنش را اثبات کرده است، گام نهادن در راه چاره‌اندیشی‌ای اساسی دربارهٔ آیندهٔ میهن‌مان است که سیاست‌های ماجراجویانهٔ سرانش در سال‌های اخیر امنیت و استقلال آن را با خطرهایی جدی روبه‌رو کرده است.
رویدادهای این ماه‌ها، شدت پیدا کردن بحران در منطقهٔ خاورمیانه، تهدیدهای آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی بر ضد ایران، سخنان تهدیدآمیز و جنگ‌طلبانهٔ اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، در مجمع عمومی سازمان ملل- و مقابله به‌مثل تحریک‌آمیز ایران با آزمایش یک موشک بالستیک- همان‌طور که در اعلامیهٔ اخیر حزب تأکید شده بود، خطری جدی برای صلح جهانی و منطقه است. جلوگیری از فاجعه‌یی جدید در منطقه، نیازمند مبارزه و تلاش مشترکِ همهٔ نیروهای مترقی و صلح‌دوست جهان و منطقه است.

رفقا، اعضا، هواداران و دوستان حزب!
پیکار دشوار هفتادوشش‌سالهٔ حزب تودهٔ ایران، با وجود همهٔ تلاش‌های امپریالیسم و دستگاه‌های سرکوبگر و امنیتی رژیم شاه و حکومت جمهوری‌اسلامی، تنها با اتکا به تلاش‌های خستگی‌ناپذیر شما امکان‌پذیر بوده و ادامه یافته است.
اعضا و هواداران حزب تودهٔ ایران در طول هفتادوشش سال گذشته، و ازجمله در سال‌های اخیر، با توطئه‌های گوناگون ارتجاع به‌منظور نابودی حزب‌شان روبه‌رو بوده‌اند و در این مصاف دشوار همواره پرچم پرافتخار حزب کارگران و زحمتکشان کشور را همچنان در اهتزاز نگاه داشته‌اند و در مبارزهٔ مردم میهن‌مان در راه صلح، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی نقشی شایسته‌ داشته‌اند. شکستِ ارتجاع در نابود کردن حزب تودهٔ ایران به‌معنای پایان یافتن توطئه‌ها و ترفندهای رژیم نیست. رژیم استبدادی حاکم همچنان حزب تودهٔ ایران را دشمن اصلی برنامه‌های ضد ملی و ضد مردمی‌اش می‌داند و همچنان همهٔ تلاش‌ها و تمامی امکان‌هایش را برای ضربه وارد آوردن به صف‌های حزب ما به‌کار می‌گیرد. کشتار صدها تن از کادرهای برجسته، رهبران، شخصیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حزب ما در فاجعهٔ ملی، که در آن هزاران زندانی سیاسی کشتار شدند، در کنار توطئهٔ حزب سازی و تلاش برای به‌وجود آوردن تفرقه و انشقاق در صف‌های حزب، بخشی از تلاش حاکمیت برای “کَندنِ ریشه‌های” حزب از جامعه بود که تا به امروز، با همهٔ دشواری‌هایی که بر سر راه مبارزه حزب ما ایجاد کرده است، با شکست روبه‌رو شده است و توده‌ای‌ها از آزمون سهمناک سربلند بیرون آمده‌اند.
در هفتادوششمین سالروز تأسیس حزب تودهٔ ایران، خاطرهٔ تابناک ده‌ها هزار شهید توده‌ای را گرامی‌ می‌داریم و با مبارزات سترگ آنان تجدیدعهد می‌کنیم و اعلام می‌داریم که حزب تودهٔ ایران، حزب کارگران، زحمتکشان و محرومان کشور، حزب زنان مبارز و آزادی‌خواه، حزب جوانان و دانشجویان مبارز، حزب روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان پیشرو و حزب افسران میهن‌دوست و آزادی‌خواه همچنان در کنار همهٔ آزادی‌خواهان و نیروهای ملی و مترقی کشور در راه ریشه‌کَن کردن استبداد و استقرار آزادی‌ها، حفظ استقلال کشور و برپایی عدالت اجتماعی در جامعه، به مبارزهٔ تاریخی‌اش ادامه می‌دهد و همهٔ تلاش‌ها و امکان‌هایش را به‌منظور تحقق این آرمان‌های والا به‌کار خواهد گرفت.

آینده از آنِ خلق و نیروهای ملی، دموکراتیک و آزادی‌خواهی است که در کنارِ مردم برای تحقق خواست‌های جنبش مردمی می رزمند.
درودِ آتشین به خاطره تابناک شهدای توده‌ای و همه شهدای راه آزادی، استقلال کشور و عدالت اجتماعی!
فرخنده باد هفتادوششمین سالگرد تأسیس حزب تودهٔ ایران!
باهم به‌سوی ایجاد جبههٔ واحد ضددیکتاتوری برای طردِ رژیم ولایت فقیه و استقرار آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی!

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران




حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب محکوم است !

پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران

نگاهي به بيانيه “سايت حزب توده ايران” بيست و نهم شهريور ماه ١٣٩٦

 

تظاهرات منسجم كارگران كارخانه ي هپكو و آذر آب اراك كه از طرف حاكميت نظام سرمايه داري با يورش «ماموران امنيتي و يگان هاي ويژه ضد شورش نيروي انتظامي» (بيانيه) پاسخ داده شد، انعكاس وسيعي در رسانه هاي داخلي و خارجي و جريان هاي مختلف چپ يافت و همچنين توسط “سايت حزب توده ايران” در بيانيه اي مورد بررسي قرار گرفت. در اين بيانيه يورش به كارگران اعتراضي «محكوم» شد. سرعت موضع گيري توسط حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران در دفاع از مبارزه ي كارگران و عليه يورش ضد كارگري ارگان هاي سركوب نظام ديكتاتوري ولايي مثبت و موجب خشنودي است. مضمون بيانيه اما با كمبودهايي روبروست. آيا علت كمبودها ناشي از نگارش بيانيه رفيق جوان و كم تجربه است، و يا پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران؟

 

بيانيه چكمه ي آهنين عزم نيست! حتي، گيوه ي پاشنه كشيده براي رزم هم نيست!

– بيانيه «پراكندگي» را آن جا هم در جنبش كارگري “مي بيند”، هنگامي كه «كارگران كارخانه هپكو و آذر آب» به طور جمعي به خيابان ها مي ريزند و به تظاهرات اعتراضي به خون كشيده شده دست مي زنند!

– بيانيه «پراكندگي» جنبش كارگري را شابلن وار و به طور تكراري ذكر و در روز تظاهرات اعتراضي آنان برجسته مي سازد، هنگامي كه «اعتراض و راهپيمايي مورد يورش ماموران امنيتي و يگان هاي ويژه ضد شورش نيروهاي انتظامي» مورد سركوب قرار مي گيرد!

– بيانيه «پراكندگي» را در مبارزه ي طبقه كارگر آن هنگام به مثابه موضوع شايسته ي طرح ارزيابي مي كند كه بايد روند رشد يابنده ي تعميق همبستگي و انسجام مبارزات گردان هاي طبقه كارگر را به نمايش گذاشت!

– بيانيه «پراكندگي» را برجسته مي سازد، آن هنگام كه بايد روند رشد همبستگي و انسجام را در جنبش كارگري دريافت و تقويت نمود!

تكرار شابلون وارِ ضرورتِ پايان دادن به «پراكندگي» در جنبش كارگري كافي نيست!

ناتوانيِ بيانيه در تقويت روند همبستگي و انسجام در مبارزه ي طبقه كارگر ايران، از سر بدخواهي و مخالفت با جنبش رزمنده ي كارگري ايران نيست. ناتواني و سردرگمي در ارايه راهنما، ناتواني در نشان دادن ستاره ي راهنما براي ادامه هوشيارانه و هدفمند نبرد، ناتواني در ارايه پرچم مبارزه به منظور تقويت و موثرتر شدن مبارزه،ريشه ي نظري- كاركردي دارد!

ناتواني در ارايه ي پاسخ مثبت و مادي به مصوبه ي ششمين كنگره ي حزب توده ايران، در به ثمر رساندن اين مصوبه ريشه دارد كه بر ضرورت «پيوند» ميان مبارزه ي صنفي و سياسي- طبقاتي پاي مي فشارد و بايد مضمون آن را براي مبارزان در هر نوشتاري شكافت و به كمك مورد مشخص مستدل گردد!

ناتواني در اين امر خود مي نمايد كه همانند آصفي ها، وثيق ها، “راه توده” و ديگران، درك نمي كند كه دستيابي به آزادي هاي صنفي- قانوني و «تامين منافع صنفي- رفاهي» طبقه كارگر تنها با گذار از ديكتاتوري و نظام اقتصاد وابسته به اقتصاد جهاني امپرياليستي ممكن است؛ كه تحق بخشيدن به خواست صنفي- سياسي- طبقاتي در شرايط مشخص سلطه ي بلامنازع نظام سرمايه داري با ابزار سركوب ديكتاتوري ولايي خود، به وحدت رسيده است!

ناتواني در بيانيه در اين واقعيت تبلور مي يابد كه تن به بيان شعار و هدفي واهي مي دهد؛  به جاي ارايه ي پيشنهاد مشخصي كه واقعيت شرايط حاكم را برملا مي سازد و راه خروج از آن را مي نمايد، “انتزاعي توخالي” را مطرح مي سازد!

بيانيه «شرايط متحول كنوني» را به مثابه ي انتزاعي توخالي و مبهم مطرح مي سازد! شرايطي كه گويا با برقراري آن، «جنبش كارگري قادر به تامين منافع صنفي- رفاهي خود» خواهد شد. نه مضمون «شرايط متحول» و نه كيفيت «تامين منافع صنفي- رفاهي» تعريف و روشن مي شود.

 

آيا با چنين مضموني، بيانيه حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران، مي تواند به پرسش هاي مطرح در برابر طبقه كارگر ايران پاسخ ضروري ارايه دهد؟ آيا با چنين مضموني مي توان كمكي براي تعميق همبستگي و انسجام سازماني طبقه كارگر بود كه در شعار پاياني در بيانيه متبلور شده است: «كارگر متفرق هيچ چيز!»؟

بايد ترديد داشت، بايد به شدت ترديد داشت!

هنگامي كه حتي معاون وزير كار، ميرزايي، مجبور به اعتراف است كه تصميم و برنامه دولتيِ حاكميت نظام سرمايه داري، يعني«خصوصي سازي» علت بحران و «تعطيلي هپكو» است، آن وقت بايد شعار مشخص بازگشت ثروت هاي عمومي- دمكراتيك تحت كنترل دموكراتيك سازمان هاي صنفي- سياسي- مدني مطرح شود. شعاري كه به “انتزاع توخالي” پايان مي دهد و پرچم مبارزه ي كارگري و ملي را براي اقتصاد سياسي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب به دست طبقه كارگر مي سپارد!

مصوبات قاطع كنگره ي ساليانه حزب كارگر بريتانيا را بايد خواند و از آن براي جلب و سازماندهي كارگران به كار گرفت. كنگره كه دو روز پايان يافت، «بازگرداندن واحدهاي خصوصي سازي شده» را به عنوان برنامه “ب” مورد تائيد قرار داد. وظيفه «توسعه مالكيت عمومي، برقراري و توسعه ي كنترل كارگري و همچنين توسعه ي بخش تعاوني» را وظيفه “دولت سايه”ي حزب كارگر اعلام كرد!

پيامد ارزيابي نادرست از وظايف حزب توده ايران در شرايط كنونيِ نبرد طبقاتي براي جنبش كارگري ايران سنگين است. زيرا فضا را براي انحراف در جنبش “چپ” ايجاد و به انحراف دامن مي زند. پايبندي به تعريف مرحله ي ملي- دمكراتيك انقلاب كه حزب توده ايران اعلام داشته است و روشنگري درباره ي مضمون آن؛ پايبندي به ديگر مصوبه هاي كنگره ششم حزب ازجمله در ارتباط با وحدت مبارزه ي صنفي- سياسي- طبقاتي در مرحله مبارزاتي كنوني كمك خواهد بود براي خروج از اين تنگنا!

 

(توده ای ها)

 

یورش به کارگران به هدف هراس افکنی وممانعت از گسترش جنبش اعتراضی زحمتکشان – حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب محکوم است !

 

سایت حزب توده ایران – بیست و نهم  شهریور ماه ۱۳۹۶

بر اساس گزارش های منتشرشده، دیروز بیست و هشتم شهریور ماه، کارگران کارخانه هپکو و آذر آب اراک هنگام اعتراض و راهپیمایی خود مورد یورش ماموران امنیتی و یگان ویژه ضد شورش نیروی انتظامی قرار گرفتند. کارگران دوکارخانه هپکو و آذر آب ماه هاست که مزدی دریافت نکرده و هیچ نهاد و ارگانی نیز در قبال مطالبات به حق  و بدیهی آنان پاسخگو نیست.کارگران این دو واحد حداقل  شش ماه مزد و دیگر مزایا طلب دارند .

برنامه هایی مانند خصوصی سازی  و آزاد سازی اقتصادی شرایط کار و زندگی طبقه کارگر  و زحمتکشان را به وخامت کشانده است.پدیده دستمزد معوقه که  واحد ها و کارخانه های سراسر کشور را فرا گرفته و زندگی  کارگران و زحمتکشان را بیش از پیش به ورطه فقر رهنمون ساخته در درجه اول پیامد و محصول اجرای این برنامه های ضد ملی و ضد کارگری است. یورش به کارگران بی دفاع و گرسنه سیاست هدفمند رژیم ولایت فقیه است که به موازات اعمال کنترل نرم به اجرا گذاشته می شود.طرح و برنامه  رژیم  همسو ساختن و انطباق دادن حوزهٌ کارگری و فراگرد تغییر و تحول و ایجاد تشکل‌های کارگری با الزامات نظام به هدف پیوند با سرمایه‌داری جهانی به‌ویژه عضویت در سازمان تجارت جهانی است. در این راستا سرکوب و قهر با اعمال کنترل نرم تلفیق شده و به مورد اجرا گذاشته می شود.

حزب توده ایران -حزب طبقه کارگر ایران ؛حمله به کارگران بی دفاع و حق طلب کارخانه هپکو و آذر آب را محکوم کرده و خواستار رسیدگی فوری به کارگران مجروح این حمله ددمنشانه و مجازات عاملان و آمران این اقدام وحشیانه است. یگانه راه موثر برای مقابله با سیاست هدفمند رژیم ولایت فقیه؛ ارتقاء سطح همبستگی و سازماندهی مبارزات پراکنده طبقه کارگر و زحمتکشان میهن ماست . با  اتحادعمل فراگیر برای احیای حقوق سندیکایی، ایجاد و احیای سندیکاهای مستقل کارگری و پیوند تنگاتنگ با جنبش همگانی مردم در راه  طرد رژیم ولایت فقیه؛  جنبش کارگری قادر به تامین منافع صنفی – رفاهی خود در شرایط متحول کنونی خواهد بود.

کارگر متحد همه چیز

کارگر متفرق هیچ چیز!

 

 




چه اتفاق دیگری باید بیافتد تا به توهمات رفورمیستی پایان بخشد؟!

نویدنو  03/07/139

 

مسعود امیدی

 

حرکت اعتراضی متحد و دسته جمعی کارگران گرسنه شرکت های آذرآب و هپکو اراک در جهت مطالبه حقوق معوقه چند ماه قبل خود که اساسا آن قدر بدیهی است که شاید نتوان تحت عنوان حق از آن نام برد ، حرکتی که با همدردی و همبستگی اقشار مختلف مردم و توده های زحمتکشان همراه گردید ، با برخورد خشن و سرکوبگرانه نیروی انتظامی مواجه گردید تا بار دیگر گواهی باشد بر درستی این اصل لنینی که ماشین دولتی را ابزار سرکوب طبقه حاکم معرفی می کند.
آنچه اتفاق افتاد نتیجه منطقی سیاست گزاری های نئولیبرالی و ضد کارگری و ضد اجتماعی دولتهای سازندگی هاشمی رفسنجانی، اصلاحات خاتمی ، مهرورزی احمدی نژاد و تدبیر و امید روحانی است که علی رغم رویکردهای سیاسی و فرهنگی متفاوت، طی سه دهه گذشته دستور کار نئولیبرالی توصیه شده از سوی نهادهای مالی بین المللی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را در کشور دنبال نمودند و هم اکنون نیز به صورت گسترده از سوی مجموعه حاکمیت و همین دولت روحانی با برنامه هایی چون آزادسازی بازار کار ، ارزان سازی نیروی کار و….دنبال می شود.
فقر و فلاکت و خانه خرابی کارگران و زحمتکشان در تمام دنیا پیامد جدایی ناپذیر این برنامه ها بوده و از این رو شکل گیری اعتراضات اجتماعی نیز در این ارتباط امری کاملا طبیعی است. پیش برد این برنامه ها مستلزم سرکوب این اعتراضات بحق کارگران است. جهت گیری نئولیبرالی منجر به افزایش شکاف طبقاتی و تعمیق مبارزه طبقاتی در جوامع مختلف گردیده است. بر اساس آمارها و شواهد موجود ، شکل گیری اعتراضات کارگری کاملا در چنین شرایطی قابل پیش بینی است.
در حالی که شعارهای رهبری انقلاب در سال های اولیه انقلاب ، بوسه زدن بر دستان کارگران، ترجیح کوخ نشینان بر کاخ نشینان، ضرورت پرداخت حقوق کارگر قبل از خشک شدن عرق او و…شعارهایی از این دست را بر اساس نوعی نگاه حمایت از مستضعفین به آموزه های مذهبی در آن سال ها بازتاب می داد، اینک کارگران گرسنه و معترضی که حقوق معوقه ماههای قبل خود را طلب می کنند، با تهاجم سرکوبگرانه نیروهای امنیتی و انتظامی مواجه می شوند. طبیعی است که آنها از خود بپرسند چه بر سر این انقلاب مدعی طرفداری از مستضعفین و پابرهنه ها رفته است که شاهد شلاق زدن کارگران معترض، زندانی کردن آنها، اخراج آنها و تهاجم و سرکوب آنها از سوی نیروی انتظامی همان رژیمی هستند که خود را وارث آن انقلاب مردمی دانسته و هر گونه اعتراض مدنی را مخل امنیت کشور و نظام و…می بیند؟
تکلیف بخشی از حاکمیت که زیر پرچم اصول گرایی بر ارزش های دینی و مذهبی و به قول خود ارزش های انقلابی تاکید می نماید و منادی تمامیت خواهی است، روشن است، از آنها هیچ انتظاری برای همراهی و حمایت از کارگران معترض وجود ندارد. برعکس آنها اساساً قرار است در نقش سرکوبگر ظاهر شوند! روی سخن با آن بخش باصطلاح اصلاح طلب و اعتدال گرای حاکمیت و مدافعان آنهاست که با تبلیغ منشور حقوق شهروندی وشعارهایی از این دست سعی کردند و همچنان نیز سعی می کنند تا مردم را فریفته و اینگونه وانمود کنند که گویا با روی کارآمدن دولت روحانی قرار بوده است گشایشی در فضای مبارزات مدنی ، صنفی و دموکراتیک فراهم گردد. شواهد نشان می دهد که این ادعا کاملا پوشالی بوده و برنامه های نئولیبرالی دولت اساسا نیازمند سرکوب اعتراضات کارگری در راستای ارزان سازی نیروی کار است. کجایند آن باصطلاح چپ هایی که برای رای دادن به روحانی سینه چاک می کردند و چالش بین روحانی و رئیسی را چالش دموکراسی و دیکتاتوری تصویر می کردند؟ موضع روحانی و دم و دستگاه دولتی او در برابر این سرکوب چیست؟ این سرکوب در منشور حقوق شهروندی ایشان چه جایگاهی دارد؟ آی

آیا غیر از این است که ایشان برای پیشبرد برنامه های خود در راستای آزاد سازی بازارکار و ارزان سازی نیروی کار به اینگونه سرکوب ها و ایجاد رعب و وحشت در میان کارگران به منظور پیشگیری از توسعه و فراگیر شدن اعتراضات کارگری نیازمند است؟
آیا آنهایی که در مقطع انتخابات سعی می کردند تا امیدهای واهی در کارگران و مردم نسبت به بهبود فضای اجتماعی و سیاسی برای طرح مطالبات صنفی و مدنی در صورت روی کار آمدن روحانی ایجاد نمایند، امروز با این رخدادها احساس شرمساری در برابر کارگران نمی کنند؟ چه اتفاقی باید بیافتد تا به توهمات رفورمیستی شان پایان بخشد؟
آنها که عدم شرکت در انتخابات و رای ندادن به روحانی را عین بی عملی و خانه نشینی تعبیر می کردند، آیا هیچ مسئولیتی در سازماندهی به اعتراضات کارگری اینچنینی برای خود قائل بودند و هستند یا اینکه اینگونه اعتراضات را رادیکال دانسته و به دلیل اینکه دولت منتخب باصطلاح اصلاح طلبشان را با چالش مواجه می کند، مورد تقبیح و سرزنش قرار می دهند؟!
آیا تصور نمی کردند که این جهت گیری رفورمیستی و باصطلاح اصلاح طلبانه خیلی زود به جهت گیری ضد کارگری درغلتد؟ آیا بازهم میل دارند و تلاش می کنند تا گناه سرکوب کارگران آذرآب و هپکو را فقط به گردن اصول گرایان بیندازند یا جناح نئولیبرال و باصطلاح اصلاح طلب را نیز که دولت قانونی کشور و نهادهای امنیتی و انتظامی آن را در اختیار دارد و پیشبرد برنامه های نئولیبرالی آن مانند هر جای دیگر جهان مستلزم سرکوب اعتراضات کارگری است ، را نیز در این ارتباط مسئول می دانند؟!
آیا وقت آن نرسیده است که این حقیقت درک شود که با رای دادن به جناح های مختلف حکومتی نمی توان هیچ امیدی به بهبود فضای اجتماعی و سیاسی کشور برای فعالیت های صنفی و مدنی در جهت توسعه حقوق و مطالبات دموکراتیک کارگران و سایر بخش های مردم داشت و بهبود فضای فعالیت های صنفی و سیاسی در کشور بیش از هر چیز نیازمند شکل گیری صف مستقل نیروهای مدافع دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی (بویژه کارگران) خارج از جناح های حکومتی است ؟

برگرفته از صفحه فیس بوک نویسنده




رسانه‌های دروغگو؛ قدرت رسانه‌ در سرمایه‌داری

نویدنو  06/07/139

 

اولریكە زومفلث/ مجله Marx21
برگردان از آلمانی: یاسر گلی

نود و نە درصد از [پولِ] فروش روزنامەها و مجلاتِ كیوسك‌های آلمان بە حساب‌های بانكی پنج گروە انتشاراتی بزرگ واریز می‌شوند. قدرت رسانە در دستانِ چند میلیاردر و میلیونر است. اولریكە زومفلث١ بحث‌هایی نظیر رسانەهای دروغگو، از دست رفتنِ اعتماد، و آزادی رسانەها را در متنِ مسالەی مالكیت بررسی می‌كند.


٩٩،٥ درصد رقمی است كە بر اساس نتایجِ تحقیقاتِ هورست روپر٢ دربارەی ”بازارِ روزنامەها در سال ٢٠١٦” بیرون آمدە است. رسوایی حقیقی این است كە خودِ این رقم ظاهرا حاملِ هیچ رسوایی‌ای نیست. ما خیلی بە این مسالە عادت كردەایم كە رسانەها در سرتاسرِ دنیا در مالكیتِ شركت‌های میلیاردی اند و اینكە ما تقریبا تواناییِ تصورِ یك فرهنگ رسانەای متفاوت از آن را از دست دادەایم. و یا اینطور نیست؟ در اینجا می‌خواهم بە معرفی چند موضوعِ كم و بیش آشنایی بپردازم كە در چارچوبِ بحث‌های ‘رسانەهای دروغگو’، آزادی رسانەها و بازتوزیع نقشِ مهمی ایفا می‌كنند.

رسانەهای دروغگو

هر كسی كە دربارەی ”رسانەهای دروغگو” بە بحث برمی‌خیزد، اكثرا بە گِل هم می‌نشیند: دعوا بر سر نتایجِ روزنامەنگارانە است، بر سر اینكە این مقالەی مشخص خوب است و آن یادداشتِ دیگر بی ارزش. اما اینها توجە ما را بە طور كامل از مسائلِ نهفتە در پسِ قضیە منحرف می‌كند. برای مقابلە با این موانع باید از پرداختن بە این مسائلِ سطحی امتناع كرد و در مقابل پرسید كە: خودِ اتهامِ ‘رسانەهای دروغگو’ از كجا ناشی می‌شود؟ و ارتباط آن با قدرتِ مالی شركت‌های رسانەیی چیست؟

سازمان آكسفام ٣ در اثنای انتخاباتِ بوندستاگِ آلمان، بە تلاش‌های خود برای مبارزە با فقر سرعت بخشیدە است. بر اساس گزارش آنها: یك درصد از جمعیت، صاحبِ نیمی از تمامِ دارایی‌های جهان هستند. مسالەای كە نهادِ اتحاد برای ”باز توذیع ثروت”٤ كە متشكل از ٣٠ گروە ابتكاری است(نظیر Verdi, attac, Arbeiterwohlfahrt) در برابر این روند بە فعالیت می‌پردازند و خواهان تصویب و اجرای مالیاتِ مازاد بر ثروت و ارثِ افراد میلیونر و میلیاردر است. مسالەی درستی كە بە طور مستقیم با قدرتِ پول درگیر است. اما موضوع دیگری كە همچنان باید بە آن پرداخت مسالەی ارتباطِ بین قدرتِ دارایی و قدرتِ رسانەای است.

قدرتِ رسانەای در آلمان

بازار رسانەای آلمان در انحصار یازدە فرد و سازمانِ بسیار ثروتمند است. مولتی میلیاردرهایی نظیر سپرینگر، باور، بوردا و برتلسمان٥؛ و شركت‌هایMedien Union, Holtzbrinck-Verlag, Dieter von Holtzbrinck Medien, Funke, Münchner Merkur, M. DuMont Schauberg und Spiegel-Gruppe. اینها تمامِ بازارِ رسانە را بین خود تقسیم كردەاند. هنگامی كە مردم اعتماد خود را بە رسانەهای عمومی از دست می‌دهند، باید از خود پرسید كە: صاحبِ این رسانەها چە كسانی هستند؟ و اینكە صاحبِ چە چیزهای دیگری نیز هستند؟

روزنامەنگارها گروگان سیستم‌ها هستند. آنها نمی‌توانند در رسانەها دربارەی مشكلات خود گزارش تهیە كنند، [و عملا باید] بە مثبت‌نویسی دربارەی وضعیت خود روی بیاورند. اما وقتی كە از نزدیك بە وضعیتِ بازارِ كاری آنها بنگریم، تصویر دیگری از آن نمایان می‌شود. این مسالە با مفهوم گمراەكنندەی ”ناشران” آغاز می‌شود. صاحبانِ قدرتمندِ اصلی ساختاری كنگلومرایی (یا مجمع‌الجزائری) دارند: شركت‌های ادغامی‌ای كە در سرتاسر جهان بە تجارتِ كالا و خدمات مشغولند و هیچ ارتباطِ مستقیمی با كار روزنامەنگاری ندارند. سردبیران و دیگر رسانەهایِ در اختیار آنها تنها در راستای اهدافِ شركت‌های مجمع‌الجزائری بە فعالیت مشغولند. آنها بیش از هر زمان دیگری روی رسانەهای عمومی سوارند و [در مقابل] انتشاراتی‌های مستقل با اهدافِ روزنامەنگارانە بە شدت محدودند. با این وصف یك دمكراسی تا كجا می‌تواند با این مسالە كنار بیاید؟

شرایط روزمرەی خبرنگاران

[اگرچە] شرایطِ با ثبات ما را بە آرامی بە سوی ایجادِ ”هر چە بیشتر ناشرانِ مستقلِ كوچك” سوق می‌دهد، اما آنچە كە ما نیازمند آنیم، ناشرانِ مستقلِ بزرگ و نە كوچك است. تنها سردبیرانِ مستقل با اهدافِ واقعا روزنامەنگارانەاند كە شانس این را دارند كە میلیاردرها را بە چالش بكشند. چیزی كە وضعیتِ روزنامەنگاری سالهای نوری با آن فاصلە دارد. تقریبا هیچ شغلی بیرون از حوزەی قدرت شركت‌ها وجود ندارد. از اوایل قرن جدید روزنامەنگاران بە صورت گستردەای از كارهای خود اخراج شدەاند، از منابع اطلاعات دور نگە داشتە شدە، و یا دائما در زیر سایەی اخراج و فشار مالی قرار دادە شدەاند. این بازار است كە محتوای رسانەای را تعیین كردە و كنترل‌كنندەها نیز بر وضعیت حكمرانی می‌كنند. همە چیز توسط قانونِ كسبِ حداكثرِ سود ادارە می‌شود و روزنامەنگاران در هیئت‌های تحریریە بە وسیلەای برای این هدف تبدیل می‌شوند. بە لحاظ سیاسی، متن‌ها تنها مجموعەای از مطالبِ بە هم چسپیدەای هستند كە هیچ چیز مشخصی را نمی‌رسانند و بە لحاظِ محتوایی نیز تا مرز بە پرسش نكشیدنِ میلیادرها آزادند كە انتقادی باشند. با چنین شرایطی تمام مباحثاتِ درگرفتە پیرامونِ ”رسانەهای دروغگو” با بن بست روبرو خواهند شد.

دانش رسانەای، از بین رفتن اعتماد عمومی نسبت بە رسانەها را اینگونە توضیح می‌دهد: كاركردِ رسانەهای عمومی ایجاد و پاسداری از افقِ معناییِ متعهدِ یك فرهنگ است. در تعیین اینكە چە چیزی می‌تواند بە عنوانِ ”درست و واقعی” اعتباری داشتە باشد. (نیكلاس لومان، ١٩٩٥). تنها یك ورودی عینی بە سوی واقعیت وجود ندارد. خودِ واقعیت نسبتِ مستقیمی با كاركردن و اثرگذاری دارد و از عملی انسانی ناشی می‌شود. و رسانەها قطعات اصلیِ ستون فقراتِ این واقعیت را انتخاب و ایجاد می‌كنند.

اسلام، آوارگان، تروریسم و افراط‌گرایی

مثالی كە می‌توان با آن نحوەی انتخابِ موضوعات [برای جا زدن واقعیت] را بە طور مختصر نشان داد، در تحقیقِ ماكرو بولو ٦ (سیاستمدار حزب سوسیال دمكرات) آمدە است. او نشان می‌دهد كە چگونە برنامەی معروف Talkshow در كانال یك و دو آلمان (ARD و ZDF) بە صورت ”یك جانبە و تحریف‌كنندە” بە انتخاب موضوع‌های خود می‌پردازد. نیمی از ٢٠٤ برنامەی اخیرِ این شوی تلویزیونی دربارەی اسلام، آوارگان، تروریسم و افراط‌گرایی بودە است. تنها شش برنامە بە موضوع فقر پرداختە، و هیچ برنامەای را بە تغییرات وضعیت آب و هوایی اختصاص ندادە است. آنچە را كە ما گفتمانِ عمومی می‌نامیم تنها یك شبیەسازی از واقعیت است. تا زمانی كە روح زمانە در دست مطبوعات است، آنها نیز گفتمان عمومی را [آن گونە كە می‌خواهند]شكل می‌دهند. بە میانجی این مطبوعات واقعیت جور دیگری فهمیدە می‌شود، بە عنوان تركیبی از  امور توصیفی كە تا یك مرزِ مشخصی موجب برانگیختنِ شك و شبهەی افراد نسبت بە آن شدە و نهایتا بە تحریفِ واقعیت منجر می‌شود. می‌توان این مسالە را تا حدودی در گزارش‌های منتشر شدە حولِ مسالەی بحران بدهی یونان و یا جنگ اوكراین دید.

اگر نگاهی دقیق‌تر بە شرایطی كە رسانەهای جمعی صورتِ ظاهریِ ”واقعیت” را شكل می‌دهند بیاندازیم، می‌توان بە ساختارِ آنها پی‌برد. تضادِ منافع شكل دهندەی اصلی ساختار این رسانەها است، رسانەهایی كە خود جزئی از شركت‌های مختلف تجاری هستند. در این میان روزنامەنگاران برای حفظ و تداومِ جریانِ تولید و فروشِ این تجارت‌ها تبدیل بە ابزارِ تبلیغاتی آن می‌شوند. روزنامەنگاران ملزم بە “تبلیغِ پنهان و غیرِ مستقیم” كالاها بە شیوەهای مختلف می‌شوند. برخی اوقات حتی آنها از كنەِ مسالە نیز باخبر نیستند، چرا كە واقعا نمی‌دانند كە كارفرمای اصلی آنها در چە امور دیگری نیز بە تجارت مشغولند.

لابی‌گری داخلی
بررسی‌های پیشین دربارەی لابی‌گری تنها یك نمونەی قدیمی از آن را فرض می‌گرفت: تلاش برای تاثیر گذاشتن بر تصمیم‌های شركت‌های دیگر. مسالەی اغواكردنِ دیگران [بە طور طبیعی] از فضای حاكم بر كسب و كار سرچشمە می‌گیرد. برای مثال این اغواگری می‌تواند از راە تهدید یك رسانە با بایكوتِ دادن تبلیغات ٧ و یا با دادنِ رشوە بە سردبیران آن  صورت گیرد. اما این مدل قدیمی یك مسالەی جدید را نادیدە می‌گیرد: اینكە رشدِ سریعِ یك بخش از شركت‌ها از رشدِ كلی شركت‌های مجمع‌الجزایری ناشی می‌شود. خود این شركت‌ها فضای كسب و كارِ درونِ یك كنسرسیوم را برای خود درجەبندی نمی‌كنند [ بە دیگر سخن، برای آنها تهدید بە حساب نمی‌آید] بلكە آنها خود عضوی از آن كنسرسیوم هستند. در نتیجە مسالە بر سرِ [چگونگی ارتباط] همكاران [با یكدیگر] است. و اگر فشار و رقابتی نیز وجود داشتە باشد، تنها در همان حوزەی داخلیِ كنسرسیوم صورت می‌گیرد.

از سال ١٩٩٦ بە این سو آمارهای رسانەای تنها بە سهامِ بازار می‌پردازند و نە مسائلِ سیاسی [پشت پردەی] آنها؛ سالی كە شروع بزرگترین چرخش در تاریخ رسانە در آلمان بود. سوای از این، در آلمان یك نهادِ مركزیِ ناظر بر رسانەها نیز وجود ندارد و جای آن را ١٨ نهادِ جدا از هم و بە تناسب هر ایالت گرفتە است. با این شرایط رسانەها با محدودیت‌های زیادی مواجهە شدند. ”آمارهای مطبوعاتی” [بیشتر از آنكە روشنگر باشند] گمراە كنندەاند. این آمارها نمی‌توانند قدرتِ تمامِ رسانەهای یك كنسرسیومِ بخصوص را یكجا و با هم تحلیل و مقایسە كنند. بە طور سیستماتیك و عامدانە قدرتِ مركزی صاحبانِ كنسرسیوم بر رسانەهای زیر دستِ خود نادیدە گرفتە می‌شود. اینكە نشریاتِ كاملا مختلف از سوی مراكزِ بخصوصی چاپ و توذیع می‌شوند، آشكارا نادیدە گرفتە می‌شود. و چارچوب‌های قانونی [برای پیگیری و محدودیتِ چنین اموری] هر روز بیش از پیش تغییر می‌كنند.

قوانین رقابتی و ضد انحصار تنها از قدرت‌های اقتصادی دنبالەروی می‌كنند. و از این رو در عرصەی رقابت‌های ملی، اولویت با بازیگرانی است كە در عرصەهای بین‌المللی قادر بە رقابت باشند.

آنها آزادی مطبوعاتش می‌نامند

قوانینِ روابط تجاری ما بسیار ناامید كنندەاند. پاراگرافِ ١٨٠ نافی آزادی مطبوعات است. [بر اساس این پاراگراف] خودِ ناشر بە تنهایی مسئولِ تعیینِ خط مشی سیاسی است. بە مانند تركیە، در اینجا نیز ”آزادی مطبوعات” همیشە از سوی نهادهای دولتی مورد تعرض قرار می‌گیرد. اینكە بە نظر می‌آید در آلمان مشكلی بە نام مداخلەی دولت در مطبوعات وجود ندارد بە این باز می‌گردد كە بە ندرت دربارەی آن صحبت می‌شود. اینجا آزادی مطبوعات بیشتر یك سفسلطە است، چرا كە این تنها مالكانِ رسانەاند كە از آن لذت می‌برند و نە بیست هزار روزنامەنگارِ در استخدامِ آنها.

می‌توان بازارِ محتواهای پر زرق و برق را نیز بە اعتبار رسانەها اضافە كرد: امروزە بیش از پیش مرزهای میان روزنامەنگاری و فعالیت‌های شبهە روزنامەنگارانە مخدوش شدەاند. اگرچە می‌توان با یك برچسپ BIO یك سیب ارگانیك را از بقیە جدا كرد، اما واقعا چە چیزی می‌تواند مرز میان روزنامەنگاری و روابط عمومی را مشخص كند. بە علاوە اینكە این خود كنسرسیوم‌ها هستند كە بر بخش بزرگی از آژانس‌های بازاریابی محتوا٨ نظارت می‌كنند.

برای مقابلە با قدرتِ روز افزون رسانەایِ شركت‌های بزرگ بە فعالیت‌های دستەجمعی و عمومی نیازمندیم. در این میان نقش احزاب چپ، سازمانها، انتشاراتی‌ها، اتحادیەها و جنبش‌های اجتماعی بسیار مهم است. بدین منظور می‌توان بە موفقیتِ جنبش تازە شكل‌گرفتەی (Anti-TTIP)٩ اشارە كرد كە علی‌رغم تحقیر و كوچك‌شمردن از سوی رسانەهای وابستە بە كنسرسیوم‌ها، توانست بیش از نیم میلیون انسان را برای اعتراض بە خیابان‌ها بكشاند. همچنین بسیار مهم است كە مالكین و صاحبانِ قدرتِ این رسانەهای كنسرسیومی را بە كانونِ توجەِ افكار عمومی كشاند و چشم‌اندازهای چپگرایانە را نسبت بە موضوعاتی نظیرِ ”رسانەهای دروغگو” و بحران ”از بین رفتن اعتبار” وارد بحث‌های شكل‌گرفتە پیرامونِ آنها كنیم.

1.    Ulrike Sumfleth، از سال ١٩٩٠ بە بعد در حوزەی روزنامەنگاری بە كار و تدریس پرداختە است، و هم اینك در آكادمی Sintfluth در هامبورگ بە تدریس استراتژی‌های كمپینگ‌كردن مشغول است.
2.    Horst Röper
3.    Oxfam، سازمان بین‌المللی امداد رسانی برای ریشەكن كردن فقر
4.    das Bündnis »Reichtum umverteilen«
5.    Springer, Bauer, Burda und Bertelsmann
6.    Marco Bülow
7.    تحت فشار قرار دادن یك رسانە با محدودكردن منابع درآمدزایی آن از تبلیغات. م
8.    بازاریابی محتوا (به انگلیسی: Content marketing)در واقع نوعی از بازاریابی است که به فرایند تولید و به اشتراک گذاری محتوایی که باعث حفظ مشتریان قبلی و بدست آوردن مشتریان جدید می‌شود، می‌پردازد. این محتوا و اطلاعات می‌تواند به انواع مختلفی چون اخبار تحلیلی، ویدئو، کتاب الکترونیکی، اینفوگرافی، مطالعه موردی، راهنما و دستور العمل‌ها، سوالات و پاسخ، مقالات و تصاویر و… تولید و منتشر گردد. (Eric Siu، مترجم: حامد فردوس، چهار راه برای پیاده‌سازی استراتژی بازاریابی محتوا، روزنامە دنیای اقتصاد، شمارە ٣٢٥٢)
9.    جنبش شكل‌گرفتە علیە ‘پیمان تجاری و سرمایه‌گذاری ترنس-آتلانتیک’ در اروپا

http://www.nnsroj.com/fa/detiles.aspx?id=121273




رضا شهابی به طور مشروط به اعتصاب غذای خود پایان داد 

 

رضا شهابی قطره قطره سوخت تا شب جمع را به طلوع سحر نزدیک کند. بدین گونه اعتصاب غذای کارگر مبارز رضا شهابی رساتر از آن بانگی شد که ماموران امنیتی ولایت فقیه می خواستند خفه اش کنند. شکست مشروط اعتصاب غذا رضا شهابی پیروزی زندگی و ادامه نبرد است. او با توانایی و در اوج قدرت روحی مبارزه علیه نئولیبرالهای جمهوری اسلامی را وارد مرحله ی نوینی کرده است.  این کارگر آگاه نشان داده است که نظام وابسته حاکم و ابزار اعمال دیکتاتوری ولایت فقیه برای بحران حاکم راه حلی ندارند. راه حل تنها تغییر انقلابی شرایط است که پیروزی رضا شهابی در آن، پیروزی برای شکوه نهایی نبرد است!

(توده ای ها )

رضا شهابی به طور مشروط به اعتصاب غذای خود پایان داد 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
چهارشنبه  ۵ مهر ۱٣۹۶ –  ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۷

رضا شهابی روز چهارشنبه به طور مشروط به اعتصاب غذای خود پایان داد. سندیکای کارگران شرکت واحد با انتشار بیانیه ای ضمن اعلام این خبر اضافه کرده است:
رضا شهابی راننده زحمتکش شرکت واحد که برای رساندن فریاد دادخواهی اش به گوش همگان و مسئولین مربوطه در مورد عدم رعایت بدیهی ترین حقوق انسانی اش از سوی دادستانی تهران و نیروهای امنیتی به ناچار اعتصاب غذا کرده بود، با توجه به اینکه مقام ارشد امنیتی به ایشان در حضور خانواده قول داده است در اسرع وقت به خواسته اش رسیدگی می شود، همچنین جهت پایان دادن به دل نگرانی های خانواده، همکاران، خواست سندیکای شرکت واحد و دیگر سندیکاها و تشکلات کارگری داخلی و بین المللی، فعالین کارگری، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و دوستدارانش در سراسر جهان در ساعت ۲۱ پنجم مهر ۱۳۹۶ اعلام کرد اعتصاب غذایش را بطور مشروط متوقف می کند.

پیش از این سندیکای شرکت واحد و همچنان کمیته ی دفاع از رضا شهابی در اطلاعیه های جداگانه ای از این کارگر زندانی خواسته بودند به اعتصاب غذای پنجاه روزه ی خود پایان دهد.




جایگاه ولی فقیه در مقام «نمایندهٔ خدا بر زمین» مستحکم‌تر می شود!

مقدمه اي براي انتشار مقاله ي نامه مردم ١٠٣٣

به نقل از كتاب “فرهاد چهارم” توشته زنده ياد احسان طبري:

 

… نخست در دربار و سپس در شهر موجي از پچپچه پديد شد، بالا گرفت، به خشم دروني تبديل گرديد و به صورت لند لندها و پرخاش ها درآمد.

مردم همگنانه خود از هر باره كوك و مستعد بودند. مدت ها بود داستان هاي شرم آوري درباره عياشي ها و هرزگي هاي موزا و فرهادك مي شنيدند. … دستگاهي از زنبارگي و غلام بارگي چيده شده است و كسي بر ناموس خود ايمن نيست. داستان دوشيزگان ننگ رسيده كه خود را از شرم آبرومندي تباه كرده بودند، بر زبان ها مي گشت. همراه آن ها درباره دزدي ها و سختگيري هاي فرهادك و يارانش هر روزي واقعه اي از پرده به در مي افتاد. مردم فرهادك را بد دين و موزا را گجستك [پليد] و ملعون مي خواندند.

محيط آماده بود كه تلنگر يك حادثه آن را منفجر سازد. روزي كه يك جاندار كاخ شاهي كرباس فروشي را كه در پيش ارك در زير ناروني بساط خود را گسترده بود و كالاي خود را مي فروخت بدين بهانه كه جاي مناسبي براي بازرگاني خود برنگزيده، زد و راند، ناگاه ديد كه بر خلاف هميشه، آن دست فروش نعره زد كه اي مردم همگنانه چه نشسته ايد كه اين مرد به ناموس و دين من اهانت كرد و كيسه درهم مرا دزديد و مي خواهد مرا بكشد و مي گويد جاندار شاهم و كسي را قدرت برابري با من نيست.

دكانداران و گذرندگان آن حوالي، چنانكه گوئي چشم به راه علامتي بودند، به شتاب گرد آن دو را گرفتند. هر چه جاندار نعره كشيد و اشتلم كرد سود نداشت. جماعت دمبدم انبوه تر مي شد. برخي از محافظان كاخ به جاندار گفتند: “برادر سخت نگير، مبادا كار دشوار شود”. ولي آن مرد مغرور و خشن بود و هرگز باور نمي كرد كساني كه پيوسته چهره بر خاك ميسودند، جرئت كنند به مامور شاه نگاه چپ بيافكنند. براي آنكه قدرت خود را نشان دهد، با نيزه بر تخت سينه دستفروش شورشي زد و او با جراحتي خونين بر سينه، نعره كشان و ناله كنان بر خاك افتاد و بر دشنامگوئي و دادخواهي خود افزود.

موجي از ولوله از ميان جماعت برخاست و در لحظه اي گريزان شعله خشم مقدس خلق زبانه كشيد. در چشم بهم زدني جاندار شاه صد پاره شد و چند محافظ ديگر كه خواستند دستي بجنبانند، لگدمال شدند.

ساعتي نگذشت كه همه شهر جنبيد و كس نمي دانست كه چه شده، ولي چنانكه گويي در صور رستاخيز دميده باشند، احدي آرام نماند و همه را جاذبه اي نامرئي و شورانگيز از هر گوشه اي كه بود بيرون كشيد و آماده جانبازي ساخت. چنان مردمِ غضبناك، مسلح به همه چيز (از سنگ و خشت تا شمشير و نيزه) به ارگ شاهي يورش بردند كه كس ندانست چگونه دروازه هاي جسيم و عظيم آن چار طاق شد و مردم مانند خيلي از موران از ديوارها و كنگره ها و مناره ها و برج هاي باروي بلند كاخ بالا خزيدند و باغ كاخ را مملو ساختند.

سير حوادث چنان سريع و خشم جماعت چنان بي برو برگرد و كوبنده و درنده بود كه روحيه هاي مقاومت را خورد مي كرد. جانداران و محافظان در مقابل آن امواج عظيم انساني كه با غرش و زوزه اي موحش پيش آمده، رنگ پريده، سلاح افكنده، پا به گريز مي نهادند و اكثرا قادر به رهانيدن خود نمي شدند و در زير دست و پا مي مردند.

سرهاي خون آلود بالاي نيزه مي رفت. سپاه غرنده خلق از پله ها و روزن ها و صفحه ها و مهتابي ها بدرون مشگوها و شبستان ها و بارگاه راه يافت. جمعيت نئا- موزا- ئورانيا، زن مغرور يوناني، جاسوسه اكتاويان آگوست را كه با دستگاه الوهيت به تبه كاري مشغول بود، يافتند و او را در دم صد پاره كردند. …

جمعيت با عنادي تخفيف ناپذير به دنبال شاه مي گشت. كشتن موزا نيمي از كار بود، هنوز نيمه مهم تر باقي مانده بود. …

(ا ط فرهاد چهارم، داستان تاريخي، ص ٦٩- ٧٠)

 

جایگاه ولی فقیه در مقام «نمایندهٔ خدا بر زمین» مستحکم‌تر می شود!

 

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۳۳، ۱۳ شهریور ماه ۱۳۹۶

 

از قرار معلوم علی خامنه‌ای به آن‌چنان مرتبه‌ای از “نمایندگی خدا بر زمین” رسیده است که بنا به‌روایت حیدر عباسی-  طلبه‌یی که قرار بوده است در ۶ شهریورماه ۱۳۹۶ به درگاه ولی فقیه شرفیاب شود و با او صحبت کند – در کانال تلگرام خود نوشته است پیش از دیدار با “رهبر”، در جلسه‌هایی تدارکاتی، تمام متن سخنان ملاقات‌کنندگان کنترل و فیلتر می‌شود و بارها این تذکر تکرار می‌شود: “جوری حرف بزنید که آقا خوشش بیاید.” البته این‌چنین مضمون‌های مرتبط با اوج‌گیری کیش شخصیت خامنه‌ای و رفتار اطرافیانش در برابر او به‌هیچ‌وجه در مورد یک دیکتاتور تعجب‌‌برانگیز نیستند.

تعجب‌‌برانگیز این است که قدرتمندتر شدن علی خامنه‌ای در مقام دیکتاتور بلامنازع و اوج‌گیری کیش شخصیت او تنها مدیون تمکینِ نیروهای سرکوبگر به اوامر و منویات ولی فقیه یا تملق‌گویی معمول پابوسان و بله‌قربان‌گویان و مداحان درون بیت رهبری نیست. در خلال بیش از ۴ سال گذشته، هواداران کاروان اعتدال‌گرایی- اصلاح طلبی و در صدر آنان حسن روحانی، با تطهیر دیکتاتور و بزرگنمایی کردن او  و به‌اجرا گذاشتن خواست‌های ضد مردمی‌اش، موقعیت و جایگاه ولی فقیه درمقام “رهبری” مطلق نظام را  تقویت کرده‌اند، و در مقابل آن، نقش مردم و اثرگذاری آن در مسائل بااهمیت و حیاتی کشور  بسیار کمرنگ‌تر از پیش شده است. عرصهٔ دخالت و تعیین تکلیف ولی فقیه برای ارگان‌های اصلی نهادهای حکومتی از طریق اعلام حکم‌های او گستره بیشتر یافته‌اند، و نهادینه شده‌اند.

علی خامنه‌ای در دیدار با کابینه دولت دوازدهم، ۴ شهریورماه ۱۳۹۶، فرایند شکل‌گیری دولت حسن روحانی، اعم از برگزاری انتخابات و مراسم تنفیذ و تحلیف و سپس رأی اعتماد مجلس به وزیران او را “بسیار مهم و کم‌نظیر” ارزیابی کرد. آنچه علی خامنه‌ای در این دیدار با کابینه بر زبان آورد، از درجهٔ موفقیت دستگاه ولایت در کنترل اوضاع، تصمیم‌گیری‌های کلان و جهت دادن به تحول‌های اصلیِ کشور ما حکایت دارد. حسن روحانی نیز در مصاحبه تلویزیونی‌اش در سه‌شنبه گذشته، ۷ شهریورماه، وضعیت کنونی را “مطلوب” توصیف کرد.

علی خامنه‌ای در تعیین اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۲۳ مردادماه ۱۳۹۶،  با وارد کردن کسانی مانند احمدی‌نژاد، قالیباف و رئیسی به این مجمع، و از این طریق، تثبیتِ موقعیت آنان، به‌صورت بارزی نشان داد که افشای این مهره‌های درشت درون “نظام” و بی‌آبرو شدن‌شان در هنگامهٔ کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۶ ، در برخورداری‌شان از رانت‌ها و ثبات موقعیت آنان در نزد اصحاب قدرت رژیم ولایی تأثیری نداشته است، چراکه اینان وام‌دارِ “نظام” ولایت فقیه و وفادار به آن هستند. بنابراین، به‌درستی می‌توان گفت که، آن‌همه سخنوری‌های حسن روحانی و هیاهوهای بسیارِ دستگاه‌های عریض‌وطویل و پرسروصدای مبلغان او در داخل و خارج کشور در مورد تعریض‌هایی مانند “۳۸ سال اعدام کردن”‌ها و “فساد”های مالی این درشت مهره‌های رژیم، فقط برای گرم کردن تنور انتخابات و تهییج افکارعمومی بود.

‌توجه‌برانگیز این‌که، آیت‌الله موسوی‌خوئینی‌ها (دبیر مجمع روحانیون مبارز) و از اردوگاه “اصلاح‌طلبان حکومتی” به‌همراه اصولگرایان و به‌منظور از زیر ضربه خارج کردن باقر قالیباف از اتهام‌های فساد مالی در شهرداری تهران، به‌صورت اکید به شهردار جدید تهران- محمدعلی نجفی- سفارش می‌کند که نه‌تنها پرونده‌های گذشته مورد پرسش قرار نگیرند، بلکه از قالیباف تقدیر هم بشود! حسن خمینی هم در ۱۰ اردیبهشت‌ماه گذشته، در جلسهٔ دیدار با قالیباف و اعضای شورای اسلامی شهر تهران، با دفاع جانانه و تقدیر از قالیباف، گفته بود: “بحمدالله از مدیران توانمند و بسیار قابل‌احترام در جمهوری‌اسلامی هستند.” جالب اینکه در همان جلسه، حسن خمینی با اشاره به یکی از آیات قرآن درخصوص صفات لازم برای افراد مسئول، می‌گوید: “قدرت و امانت دو شرط لازم برای یک مسئول است” [!]. بنابراین، اینکه علی خامنه‌ای می‌تواند این‌چنین گستاخانه در مقام حاکم مطلق بر کشور ما حکمرانی کند و خویش را محق بداند که “نمایندهٔ خدا در زمین” باشد، تنها به باورهای مذهبی بخش‌هایی از توده‌ها مربوط نمی‌شود، بلکه از بسیاری جهت‌ها به‌این گونه دروغ‌گویی‌ها، نقش‌بازی کردن‌ها و توهم‌آفرینی‌های اعتدال‌گرایان به‌هدف به‌حاشیه راندن اعتراض‌های مردم و تطهیر علی خامنه‌ای نیز ارتباط دارد.

در دورهٔ دولت دهم (احمدی‌نژاد) و در دو سال آخر آن- که به انتخابات ۹۲ و انتخاب شدن روحانی منتهی شد- علی خامنه‌ای در مقام دیکتاتورِ رژیم ولایت فقیه به‌همراه ارکان اصلی نظامش و رئیس‌جمهورش احمدی‌نژاد، نزد مردم بسیار منفور شده بودند و پژواک اعتراض‌های جنبش سبز همچنان در سطح جامعه طنین‌افکن بود. در این بازهٔ زمانی، یعنی در اواخر دولت دوم احمدی‌نژاد، امکان عقب راندن استبداد حاکم بر اساس سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی فراهم شده بود و گفتمان غالب در میان نیروهای تحول‌طلب و همین‌طور در افکارعمومی در جهت آن‌چنان سیاست‌هایی از جانب نیروهای سیاسی- به‌ویژه اصلاح‌طلبان- بود که زمینه‌ساز به‌وجود آوردن تغییر در مسیر آزادی‌خواهی و بهبود وضع معیشتی مردم باشد. اما رژیم که در اوان سال ۱۳۸۸ و سال‌های پس از آن بر اثر ضربات بحران‌های خارجی و داخلی تعادلش را از دست داده بود، و همچنین به‌دلیل دامنه‌دار شدن اعتراض‌های مردم و امکان یافتن سازمان‌‌دهیِ این اعتراض‌ها، دوام پیدا کردن رژیم با خطر روبرو شده بود، توانست به‌وسیله پروژهٔ اعتدال‌گرایی و پدیدهٔ حسن روحانی و مساعدت “اصلاح‌طلبان حکومتی” در طول ۴ سال گذشته تعادلش را بازیابد و در فرایند آن جایگاه ولی فقیه را مستحکم‌تر کند.

جایگاه و قدرت ولی فقیه ضامن تداوم رژیم دیکتاتوری حاکم بر کشور ما است و محوری است که برگِرد آن رقابت‌های اقتصادی- سیاسی کلان‌سرمایه‌داران و الیگارش‌ها و نیز تصادم‌ها و نزاع‌های سیاسی جناح‌های حکومتی در برخورداری از قدرت سیاسی و سهم‌خواهی اقتصادی می‌تواند به‌توازن نسبی‌ای بینجامد. این دقیقاً همان وضعیت و شرایطی است که اکنون به‌وجود آمده است. به‌عبارت‌دیگر،  درحال‌حاضر جناح‌های قدرت حاکم، به‌همراه تضادهایی که بین‌شان وجود دارد، درعین‌حال، به‌هدف بقای خودشان، متحد و دست در دست همدیگر، تضاد مردم با رژیم ولایی را مدیریت می‌کنند و اعتراض‌های مردم را سرکوب و فرومی‌نشانند. بی‌جهت نیست که هر دو، یعنی علی خامنه‌ای و حسن روحانی، وضعیت کنونی را بر وفق مرادشان می‌دانند و از نتیجهٔ انتخابات‌ها در دو سال گذشته و امسال بسیار راضی‌اند.

حزب تودهٔ ایران، در سرآغاز کارزار نمایشی انتخاباتِ ۹۶ اعلام کرد که، اصحاب قدرت رژیم و در رأس آن خامنه‌ای، به‌هدف تداوم نظام، با دو سناریو و گزینه برای مدیریت بحران داخلی و خارجی روبرویند. کمر بستن به سرکوب وسیع و سنگین با برگماشتن عنصری واپس‌گرا و آدمکش از سنخ ابراهیم رئیسی برای ایفای نقش رئیس‌جمهور یا از طریق دولتی نرم‌تر به‌لحاظ نمای ظاهر در قیاس با خشونت ناگزیر. روشن است که اکنون گزینهٔ دوم در قالب دولت حسن روحانی و زیر سایهٔ ولی فقیه‌ای بسیار پرقدرت، برای ادارهٔ امور جاری در چهار سال آینده از جانب اصحاب قدرت “نظام” برگزیده شده است.

در رابطه با ماهیت دولتی که در چهار سال آتی وظیفهٔ فرمان‌برداری از ولی فقیه به‌منظور مدیریتِ بحران‌های داخلی و خارجی را عهده‌دار خواهد بود، حزب ما بر این نکته تأکید کرد: “گزینش رئیس‌جمهور آینده به‌همراه و تابع رأی مردم نخواهد بود. بنابراین، خواست‌های اقتصادی مردم و مطالبات سیاسی و اجتماعی جامعه در دورهٔ دوازدهم ریاست‌جمهوری نیز بی‌جواب خواهند ماند” [نامهٔ مردم، شمارهٔ ۱۰۲۲، ۱۴ فروردین‌ماه ۱۳۹۶]. تحول‌های پس از انتخابات ۲۹ اردیبهشت‌ماه ۹۶ و به‌ویژه گفته‌های علی خامنه‌ای و حسن روحانی، دقیقاً مؤید واقعیت‌های انکارناپذیری است که حزب ما آن‌ها را این‌گونه بیان کرد: “درصورت اجازه دادن به ادامه یافتن دولت جناح اعتدال‌گرا در شکل کنونی‌اش، معلوم می‌شود که اصحاب قدرت در رژیم حاکم بر این باورند که در خلال ۴ سال آینده با گزینشِ دوبارهٔ حسن روحانی به مقام ریاست‌جمهوری و استمرار شکلی از توازن قوای کنونی در هرم قدرت رژیم ولایی، جامعه با رئیس‌جمهور و دولتی بسیار ضعیف‌تر از دورهٔ قبل روبرو خواهد شد که بیشتر به رویهٔ تسلیم‌طلبانه گرایش خواهد داشت و به تمکین از نهاد ولایت فقیه و مماشات با دیکتاتور به‌طرزی فزاینده‌تر ادامه خواهد داد” [همان‌جا].

حسن روحانی، سه‌شنبهٔ هفته گذشته، در برابر دوربین‌های تلویزیون و خطاب به مردم بیش از یک ساعت سخنوری کرد، ولی درواقع چیزی نگفت به‌غیر از اینکه او هم مانند علی خامنه‌ای وضعیت کنونی را یک وضعیت “مطلوب” ارزیابی می‌کند و از آن راضی است! اکنون او در مقام دوازدهمین رئیس‌جمهور ولایت فقیه، فقط می‌تواند در چارچوب حفظ و تداوم “نظام” سخن گوید، تنها می‌تواند از طریق کابینه‌یی دست‌چین‌شده و موردقبول “رهبر” در مقام “تدارکاتچی”‌ای عمل کند که وزرایش را “نمایندهٔ خدا بر زمین” تعیین یا تائید کرده است. بنابراین، همهٔ وزیران، از‌جمله شخص حسن روحانی، در راه تداوم حاکمیت دیکتاتور عمل خواهند کرد. حسن روحانی‌ای که هفتهٔ گذشته در رابطه با حصرِ محصوران و تهاجم بی‌سابقه به فعالان کارگری چیزی نداشت که به مردم بگوید، همان حسن روحانی‌ای است که در روزهای آخر کارزار انتخاباتی آن‌چنان دربارهٔ “آزادی‌خواهی” سخنوری‌ای آتشین ایفا کرد و توانست بخش‌هایی از “افکارعمومی” را به انجام انتخابات پرشور موردنظر “آقا” جلب کند. این همان “ارزش‌های دوگانه” بسیار مخربی است که هواداران و مبلغان دوآتشهٔ “آزادی‌خواهی” به‌وسیلهٔ کاروان اعتدالگرایی- اصلاح‌طلبی “افکارعمومی” را به‌پذیرش وضعیت موجود – یعنی پذیرش دیکتاتوری ولایی با انتخاب بین “بد و بدتر”- هدایت می‌کنند.

اگر از یک‌سو تحولات پسا انتخابات و همچنین نقش‌آفرینی اعتدال‌گرایان و اصلاح‌طلبان حکومتی فعلاً توازن نیرویی نسبی‌ به‌وسیله قدرتمندتر شدن جایگاه ولی فقیه به‌وجود آورده‌اند، از سوی دیگر اما به‌دلیل تضاد بنیادی و آشتی‌ناپذیر مردم با حاکمیت ولایت فقیه، این رژیم همواره به جانب بحران‌های فزایندهٔ خطرناکی پیش می‌رود و بنابراین، تعادل قوای نسبی کنونی در حاکمیت آن، وضعیتی باثبات و قابل‌اتکا برای رهبر نمی‌تواند ارزیابی شود.

حکومت ولایت فقیه مسیر ترقی کشورمان را مسدود کرده است و در برابر نیروهای تحول‌طلب و ترقی‌خواه تنها یک راه‌ برای حل تضاد بین مردم و دیکتاتوری باز مانده است، و آن راه، مبارزهٔ مستقیم با دستگاه استبداد حاکم از طریق بسیج و سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی در جهت طرد رژیم ولایت فقیه به‌منظور گذار از مرحلهٔ دیکتاتوری به مرحلهٔ دموکراتیک است.




کودتای ۲۸ مرداد راه بنیادگرایی مذهبی را گشود

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۲۰ شهريور ۱٣۹۶ –  ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۷

 


در چند ده سال گذشته هر کس در هر جای دنیا درس تاریخ معاصر ایران را خوانده باشد، با نام یک تاریخ‏دان بیش از بقیه آشنا است؛ «یرواند آبراهامیان» که سال‌ها در دانشگاه شهری نیویورک تدریس می‌کرد. کتاب او، «ایران بین دو انقلاب» (۱۹۸۲)، در فهرست درسی بیش تر اساتید این دوره هست و ترجمه فارسی ‌آن نیز از پرخواننده‌ترین کتاب‌های تاریخی سال‌های اخیر به شمار می رود.
این اولین کتاب مشهور آبراهامیان بود اما کتاب‌های بعدی او نیز برای بسیاری به روایات رسمی تاریخ اخیر ایران بدل شده‌اند؛ «مجاهدین خلق»(۱۹۸۹)، «خمینیسم»(۱۹۹۳)، «اعتراف زیر شکنجه»(۱۹۹۹) و «تاریخ ایران مدرن»(۲۰۰۹).
در سال ۲۰۱۳ او کتاب جدیدی در مورد کودتای ۲۸ مرداد منتشر کرد. «کودتا ۱۹۵۳؛ سازمان سیا و ریشه‌های روابط معاصر ایران و امریکا» روایتی پرشور از رویدادی است که در مرکز زندگی نسل‌های متوالی ایرانیان بوده و معلوم است آبراهامیان را نیز سال‌های سال به خود مشغول کرده است. در یک روز آفتابی، با استاد آبراهامیان بر نیمکت پارکی در میدان واشنگتنِ نیویورک نشستیم و از آن رویداد تاریخ‌ساز صحبت کردیم. قبلا چند بار تلفنی و ایمیلی با او در تماس بودم اما یک ساعت پای صحبت مستقیم استاد نشستن، تجربه‌ای یگانه بود. آبراهامیان وقت حرف زدن، هم دقت دارد و هم شور و شوق. بدون این‌که کاغذ و ورقی در دست داشته باشد، مدام به اسناد تاریخی مختلف ارجاع می‌دهد و بی‌سند حرف نمی‌زند. در عین حال، لحنی شیوا دارد و چنان با شوق و زندگی از رویدادهای چند دهه پیش می‌گوید که انگار همین الان در حال وقوع هستند. او در ۷۷ سالگی هنوز بسیار فعال است. سال گذشته از استادی بازنشسته شده و برای ما می‌گوید که تازه می‌خواهد بر پژوهش‌های تاریخی خودش تمرکز کند. باید هم‏چنان منتظر کتاب بعدی آبراهامیان باشیم. گفتگوی ایران وایر با یرواند آبراهامیان را در ادامه می خوانید.

***

بگذارید با سوالی در مورد اسناد جدید آغاز کنیم؛ لابد احساس عجیبی داشتید وقتی مدت کوتاهی بعد از این‌که کتاب جدیدتان را در مورد کودتا نوشتید، اسناد جدیدی در رابطه با آن منتشر شدند. به نظرتان این اسناد چه چیزی به تصویر ما از کودتا اضافه کردند؟ گفته بودید که می‌خواهید در کتاب‌تان تغییراتی بدهید.

اسناد جدید محدود به اسنادی که وزارت خارجه امریکا در آخرین مجموعه «روابط خارجی امریکا» منتشر کرده است، نمی‌شوند. اسناد قابل توجهی هم از سازمان سیا منتشر شده که مقالاتی مربوط به سال‌های ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۹ هستند. این‌ها در واقع، یادداشت‌های سازمان سیا راجع به ایران بودند.
به نظرم آن‌چه غافل گیرکننده بود، میزان نفوذ امریکایی‌ها در سیاست ایران است. ما از کودتا و نقش سازمان سیا می‌دانستیم. آن‌چه قبلا متوجه نبودیم، این بود که در سیاست داخل ایران، حتی در زمان مصدق، امریکا نفوذی قابل توجه داشت؛ مثلا در انتخابات مجلس سال ۱۹۵۲ در زمان مصدق که او در آخر به خاطر دخالت‌های بسیار، روند انتخابات را متوقف ‌کرد، درک معمولی این بود که این توقف به خاطر دخالت از سوی ارتش، شاه و زمین‌داران بود. اما به نظر می‌رسد سازمان سیا هم کم دخالت نداشته است و با خرج کردن، کاری می‌کرده که نامزدهای خودش در مجلس انتخاب شوند.

بگذارید کمی به عقب برگردیم؛ در مقدمه کتاب‌تان در مورد کودتا، با شوق بسیار از این می‌گویید ‌که چرا کتاب جدیدی در این زمینه لازم است. به نظر می‌رسد خیلی وقت است مشغول پرداختن به این کودتا هستید. چه شده که این قدر به آن علاقه‏ مند هستید؟

یک مساله این بحث همیشگی است که حتی افراد هم‏دل با مصدق مطرح می‌کردند که او می‌توانست به سازش برسد و اگر می‌رسید، نیازی به کودتا نمی‌بود و کل مسیر سیاست ایران متفاوت می‌بود. اما وقتی به مذاکرات بر سر نفت با مصدق نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که هیچ وقت سازشی پیش روی او گذاشته نشد. ملی‌سازی برای مصدق همان معنایی را داشت که برای هر کسی دارد؛ کنترل واقعی صنعت نفت کشور، از جمله اکتشاف، پالایش و صادرات توسط ایرانیان. بریتانیایی‌ها و امریکایی‌ها در حرف، ملی‌سازی را می‌پذیرفتند اما کار که به جزییات می‌رسید و این که اداره این صنعت به دست چه کسی باشد، همیشه اصرار داشتند که نباید به دست ایرانی‌ها باشد چون کل بازار بین‌الملی نفت به هم می‌ریزد؛اتفاقی که مسلما بر شرکت‌های امریکایی همان قدر تاثیر می‌گذاشت که بر بریتانیایی‌ها.
در واقع، می‌توان گفت که دولت‌ها و شرکت‌های غربی نمایشی تبلیغاتی به راه انداخته بودند تا مدعی شوند که آن‌ها حاضر به سازش هستند و طرف مقابل است که کوتاه نمی‌آید. وقتی به متن واقعی مذاکرات نگاه می‌کنیم -و این کار فقط زمانی ممکن شد که آرشیوهای بریتانیا و امریکا گشوده شدند- می‌بینیم همیشه اصرار داشتند که این صنعت را نباید به ایران سپرد.
باید به خاطر داشته باشیم که در اوایل دهه ۱۹۵۰، جوری رفتار می‌شد که انگار از دست رفتن کنترل‌ آن ها بر صنعت نفت، پایان جهان متمدن بود. البته که در دهه ۱۹۷۰ همین اتفاق افتاد اما آن ۲۵ سال بعد بود و کل موقعیت جهانی تا آن زمان عوض شده بود. حتی شرکت‌های نفتی هم از پس تحمل این تغییر برمی‌آمدند چون هم‏چنان از فروش نفت، پول‌ خود را در می‌آوردند. پس می‌توان گفت مصدق با خواست ملی‌سازی، جلوتر از زمان خودش بود. او شکست خورد اما به نظرم بر تفکر سایر کشورها در این مورد تاثیر گذاشت. می‌دانیم که بسیاری از کشورهای عربی که در دهه ۱۹۷۰ خواهان ملی‌سازی بودند، خیلی تحت تاثیر مصدق قرار داشتند.

حتی بعضی منابع طرف‏دار مصدق هم می‌گویند که او خیلی کارآمد نبود یا توان مبارزه در دو جناح به طور هم‏زمان را نداشت؛ به نظر شما این انتقادها موجه است؟

دو استدلال هست که مطرح می‌شود؛ یکی این‌که او تخصص نداشت و دیگر این‌که حاضر به استفاده از روش‌های دیکتاتوری نبود. مصدق عادت به کشتن مخالفین خود را نداشت. بعضی‌ها می‌گویند اگر افرادی را کشته بود، کودتا اتفاق نمی‌افتاد. اصلا بعد از شکست کودتای اول، بعضی‌ از اطرافیانش می‌گفتند باید این‌ها را اعدام کنی چون مسلم است که می‌خواهند تو را سرنگون کنند. مصدق می گفت مگر دیوانه‌اید؟ کار ما آدم‌کشی نیست.
از نظر زیرکی سیاسی، به نظرم دلیلی که امریکا در نهایت او را سرنگون کرد، این بود که از نظر سیاسی، خیلی زیرک بود. از همان روز اولی که به قدرت رسید، مخالفانش، از جمله امریکا و شاه، می‌کوشیدند او را کنار بزنند و او توانست با شیوه‌های سیاسی مدام از آن ها جلو بزنند و این را در شماری از بحران‌ها مثل ماجرای ۳۰ تیر می‌بینیم. در واقع، او از آن ها هوشمندانه‌تر عمل می‌کرد. در اوایل دهه ۱۹۵۰، با هوشمندی از آن ها جلو زده بود. همین بود که امریکا در نهایت به این نتیجه رسید که تنها راه خلاص شدن از شر مصدق، از راه‌های سیاسی نیست چون در این زمینه از پس او بر نمی‌آیند. تنها راه، کودتای نظامی بود.

نام عملیات کودتا را «تی پی آژاکس» گذاشته بودند [«تی پی» مخفف نام حزب توده بود و «آژاکس» مایه‌ای شوینده. منظور پاک‌سازی حزب توده بود]. این باعث شد خیلی‌ها بگویند که شاید حزب توده هدف اصلی کودتا بوده و نگرانی واقعی در مورد به قدرت رسیدن کمونیست‌ها بوده است. این نظریه چه قدر اعتبار دارد؟‌ به نظر شما، حزب توده هدف اصلی کودتا بود؟

نه؛ به هیچ وجه. به نظرم گفتمان آن زمان، ترس از کمونیسم بود و در نتیجه هر سیاستی باید با این مفهوم تطبیق داده می‌شد. آدم‌هایی مثل برادران «دالِس» و «کرمیت روزولت»، اگر می‌خواستند سر مادربزرگ‌ خود را هم زیر آب کنند، برای مشروع جلوه دادن آن می‌گفتند این کار را به خاطر مبارزه با کمونیسم انجام می‌دهند. سوالی که من مطرح می‌کنم، این است که رابطه این دو کجا است؟ هیچ مدرکی دال بر خطر کمونیست‌ها برای ایران، چه از سوی اتحاد شوروی و چه از سوی حزب توده وجود نداشت. در واقع، اسناد جدید نشان می‌دهند که امریکایی‌ها اغلب در عجب بودند که چرا شوروی به ایران علاقه نشان نمی‌دهد. این را نشانه مشکوکی می‌دیدند. به حزب توده که می‌رسیم، بله؛ توجیه امریکایی‌ها برای نفس استقرار سازمان سیا در ایران از سال‌های ۱۹۴۸ و 1949 به بعد، همین حزب بود. اما به اسناد که نگاه می‌کنیم، حتی در اوایل سال 1950، می‌بینیم که اعتراف می‌کنند خطری از جانب حزب توده موجود نیست. حزب توده در جایگاه انجام کودتا نبود. برای چنین اقدامی آماده نمی‌شد و حرفی هم از آن نمی‌زد. در گزارش‌های امریکایی ها حتی می‌خوانیم که تنها خطر واقعی از سوی حزب توده این است که شاید بتوانند روزی از طریق قانونی به قدرت برسند؛ که یعنی روزی بتوانند به قدری نماینده در مجلس داشته باشند که به قدرت برسند. اما این هم مثل تصور بازگشت مسیحا است؛ یعنی پروژه‌ای خیلی طولانی مدت. در نتیجه، با این‌که روزولت مدعی بود که این «ضدکودتایی» در مقابل کودتای حزب توده بوده، نزد خودشان معترف بودند که در آن زمان خطری از سوی حزب وجود نداشت. سوالی که مطرح می‌شود، این است که انگیزه کودتا چه بود؟‌ همین است که من می‌گویم انگیزه، مساله نفت بود. نمی‌خواستند ملی‌سازی موفق شود و بالاخره به این نتیجه رسیده بودند که تنها راه کسب اطمینان از این قضیه، خلاص شدن از شر مصدق است.

نسل‌ها است که چپ‌های ایران با این سوال مواجه بوده‌اند که چرا حزب توده کاری برای توقف کودتا نکرد؟ چرا حتی وارد نبرد بر سر آن هم نشد؟ بعضی‌ها می‌گویند مصدق به آن ها اجازه نداد. به نظر شما چرا این کار را نکردند؟

بعضی از چهره‌های حزب توده، انقلابیون خانه‌نشینی بودند که تصویری خیالی از قدرت خودشان داشتند و فکر می‌کردند می‌توانند به قدرت برسند. به نظرمن، رهبران واقع‌گراتر مثل «اسکندری» و حتی احتمالا «کیانوری» تصویر خیلی واقعی‌تری داشتند. آن‌ها محدودیت‌های حزب توده را می‌دانستند. در واقع، عمل‌گرا بودند و این سوال را مطرح می‌کردند که کارت‌های ما چیست و کارت‌های طرف مقابل کدام است؟ می‌دانستند که بخش عمده ارتش، ضدحزب توده است. می‌دانستند که قبایل و عشایر مانند بختیاری‌ها، قشقایی‌ها، بویراحمدی‌ها و عرب‌ها مسلح هستند و با امریکا یا بریتانیا ارتباط دارند. انجام کودتا در چنین فضایی، خودکشی می‌بود. تنها راه مقابله، در ائتلافی بزرگ با مصدق بود؛ یعنی در قالب «جبهه متحد». آن‌ها خواهان همین بودند. مصدق به این ائتلاف «نه» گفت. او نمی‌خواست جنگ داخلی راه بیفتد. یا شاید فکر می‌کرد می‌تواند اوضاع را بدون استفاده از پشتیبانی مردم کنترل کند. با چنین موضعی، من نمی‌فهمم حزب توده به طور واقع‌گرایانه در روز ۲۸ مرداد چه می‌توانست بکند که نکرد. در ضمن، مصدق از مردم خواسته بود در خانه بمانند. اگر حزب توده بیرون آمده بود، این کار در مخالفت با مصدق می‌بود. بعضی‌ها می‌گویند باید این کار را علیه خواست مصدق انجام می‌داد اما چنین کاری آن‌را از حتی جبهه ملی هم منزوی می‌کرد و خواست آن‌ها این نبود.

به نظر شما، مصدق با عدم اتحاد قوی‌تر با کمونیست‌ها یا هراسی که از آن‌ها داشت، مرتکب خطایی استراتژیک شد؟

فکر نمی‌کنم از آن ها هراس داشت چون همیشه می‌گفت حزب توده را خطری برای خودش محسوب نمی‌کند. حتی در محاکمه‌اش هم همین حرف را زد. می‌گفت حزب توده یک تانک هم ندارد پس چه طور می‌تواند برای او خطر داشته باشد؟ به نظرم اعتماد به نفس داشت و فکر می‌کرد خیلی در ارتش پشتیبانی دارد و رییس ستاد ارتش هم خیالش را جمع کرده بود. اعتماد بیش از حدی در این مورد داشت و بعد از شکست کودتای اول، به نظرم خطای محاسباتی انجام داد. فکر می‌کرد اوضاع را در کف دارد. در ضمن، «هندرسون»، سفیر وقت امریکا در ایران به او کلک زد. این موضوعی است که حامیان «جبهه ملی» حاضر به پذیرش آن نیستند. همه چیز به جلسه نهایی بین هندرسون و مصدق ختم می‌شود. در اسناد اصلی، این جلسه به طور کلی سانسور شده است. در نسخه جدید کمی بیش تر از آن می‌خوانیم.

جلسه روز ۲۷ مرداد؟

بله. هندرسون در واقع تهدید کرد که امریکا دولت مصدق را به رسمیت نمی‌شناسد مگر این‌که او دست به اعمال قوی علیه اعتراضات خیابانی بزند. این احتمالا باعث شد مصدق از مردم بخواهد به خیابان نیایند. این جلسه آخری بین هندرسون و مصدق هنوز در لایه‌ای از رمز و راز است چرا که حتی در نسخه آخری که کم‌تر سانسور شده و در اسناد جدید آمده، هندرسون خودش را سانسور کرده و از آن‌که واقعا در آن جلسه چه گفته شد و چه گذشت، چیزی نگفته است.
مدت کوتاهی بعد از کودتا، مقاله‌ای در مجلات «نیوزویک» و «تایم» منتشر شد که اطلاعات آن احتمالا از هندرسون آمده بود. آن‌جا از این می‌خوانیم که سفیر امریکا مستقیما مصدق را تهدید کرده بود که اگر دست به عمل فوری نزند، امریکا دولت او را به رسمیت نمی‌شناسد. این روایت در گفت وگویی که در پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه کلمبیا با هندرسون کرده‌اند، تایید می‌شود. آن‌جا دارد صادقانه سخن می‌گوید. در این‌جا باید به یاد داشت که سفرای امریکا قرار است درگیر سیاست داخلی نشوند و البته که هندرسون با این کار داشت درگیر سیاست داخلی می‌شد. همین است که در اسناد رسمی، خودش را سانسور می‌کند اما در روایت‌های غیررسمی، خیلی روراست‌تر است.

سوال‌هایی هم در مورد سیاست داخلی در امریکا و بریتانیا مطرح است؛ مدت کوتاهی پیش از کودتا، دولت های هر دو کشور تغییر یافتند. به نظر شما اگر حزب «کارگر» بریتانیا و دموکرات‌های امریکا بر سر قدرت مانده بودند، جلوی کودتا گرفته می‌شد؟

برای این‌که چنین حرفی را بپذیریم، باید قبول کنیم که حزب کارگر و دموکرات‌ها گرایش خیلی بیش تری به پذیرش ملی‌سازی داشتند و در نتیجه، حاضر بودند با مصدق کنار بیایند. مجددا وقتی به اسناد نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که حزب کارگر بریتانیا و حزب دموکرات امریکا هم همان قدر مخالف ملی‌سازی بودند. تفاوت‌ آن ها در این بود که فکر می‌کردند می‌توانند با شیوه‌های سیاسی از شر مصدق خلاص شوند؛ یعنی با فشار بر شاه یا با رسیدن به نفوذ کافی در مجلس. اما اگر در این راه موفق نمی‌شدند، در همان شش ماه آخر دولت «ترومن» می‌بینیم که افرادی در سازمان سیا بودند که حرف از کودتا می‌زدند. هندرسون هم همین‌طور. آن‌چه اغلب فراموش می‌شود، این است که مجریان کودتا، یعنی برادران دالس، روزولت، «ریچارد هلمز» (از مدیران وقت سازمان سیا که بعدها سفیر امریکا در ایران شد)، «دونالد ویلبر»‌(مامور سیا)، همه در زمان ترومن در سازمان سیا و مسوول ایران بودند. این‌طور نبود که این‌ها در ژانویه ۱۹۵۳ آمده بودند. بعضی‌ها از سال ۱۹۵۲ سر کار بودند. بعضی‌ها حتی از سال ۱۹۵۱.
در دولت ترومن این افراد در حال تفکر، برنامه‌ریزی و همکاری خیلی نزدیک با بریتانیایی‌ها بودند. تفکر آن ها خیلی به سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (ام ای ۶) شباهت داشت. تنها راه حل مشکل برای آن‌ها، خلاص شدن از شر مصدق بود. در اسناد جدید شاهد اصطکاک مداوم بین سازمان سیا و شورای امنیت ملی امریکا در مورد سند «تخمین اطلاعاتی سراسری» راجع به ایران هستیم. در نسخه‌های این سند، در سال‌های ۱۹۵۱ و ۱۹۵۲ تحلیل خیلی معتدلی داشتیم. گفته شده بود که نظام سرجایش هست و از سوی چپ خطر چندانی در کار نیست و دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. اما در همان زمان ترومن می‌بینیم که براداران دالس مدام می‌خواهند شورای امنیت ملی سند «تخمین اطلاعاتی» مربوط به ایران را تغییر دهد و از روزولت خواسته شود که سند را به قول خودشان، به‌روز کند؛ یعنی خیلی هشداردهنده‌تر. می‌خواستند سند بگوید که دنیا دارد به هم می‌ریزد و دارد بحران می‌شود و باید کاری جدی کرد. همه این‌ها پیش از به قدرت رسیدن «آیزنهاور» است.

در اسناد جدید از این می‌خوانیم که «خلیل ملکی» از امریکا پول می‌گرفته است گرچه شاید نمی‌دانسته که این پول‌ها از امریکا می‌آیند.

اگر بخواهیم بگوییم نمی‌دانسته است، باید او را خیلی خام‌خیال فرض کنیم.

پس بگذارید سوال را این‌طور مطرح کنم که آیا اسناد جدید ثابت می‌کنند که منتقدان ملکی همیشه درست می‌گفته اند و او هم‏دست امریکا بوده است؟

ما می‌دانیم که حتی پیش از ۱۹۵۳ هم سازمان سیا به آن چیزی که «حزب تیتوییست‌ها» می‌نامید، یعنی حزب «زحمت‎کشان»، پول می‌داد. حالا این پول را احتمالا از طریق «مظفر بقایی» می‌رساندند. اما برای خلیل ملکی خام‌خیالی می‌بود که نداند پول دارد از سازمان سیا می‌آید. نقش سازمان سیا حتی شرورتر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد؛ مثلا تظاهرات بزرگ سال ۱۹۵۱ در زمان ورود «هاریمن» (فرستاده امریکا) به تهران را که خیلی تظاهرات خونینی شد، خودشان از طریق بقایی و حزب زحمت‎کشان سازمان دادند.

آیا اسناد جدید باعث شده‌اند نظرتان به صورت بنیادین راجع به نیروهای سیاسی ایران در آن دوره تغییر کند؟

از نظر بنیادین که نه. بیش تر در عجب هستم که سازمان سیا چه قدر در گروهی مثل حزب زحمت‏کشان نفوذ داشته است. گرچه جزییات اصلی این ماجرا را در گزارش «ویلبر» دیده بودیم. این گزارش، روایتی از یکی از ماموران سازمان سیا است که در سال ۲۰۰۰ به روزنامه «نیویورک تایمز» درز کرد و منتشر شد. در این‌ گزارش می‌بینیم که سازمان سیا با گروه‌هایی همکاری می‌کرد که آدم انتظارش را ندارد؛ مثل «سومکا» (حزب نازی‌های ایران)، حزب «آریا» (حزبی طرف‎دار سلطنت و بریتانیا و ضدکمونیست)، «فداییان اسلام» و غیره. اما نمی‌دانم واقعا بتوانم بگویم بهت‌زده شده‌ام یا نه. چون آدم کم تر از کار سازمان سیا بهت‌زده می‌شود (با خنده).

به نظرتان حالا که می‌دانیم ملکی از سازمان سیا پول می‌گرفته است، تصویر او به عنوان بدیل دموکراتیک سوسیالیستی در مقابل حزب توده خدشه‌دار می‌شود؟

روشن است که خلیل ملکی واقعا نوعی از سوسیالیسم می‌خواست که طرف‏دار شوروی نباشد. اما در مورد این‌که چه قدر دموکراتیک بود، می‌شود بحث کرد. او را تیتوییست می‌دانستند. خب، خود تیتو که آن قدرها دموکرات نبود! به نظرمن، گرایشی برای قهرمان‌سازی از خلیل ملکی وجود دارد چون ظاهرا او داغ رابطه با اتحاد شوروی را ندارد. البته اتحاد شوروی کم مشکل ندارد اما چون ملکی ضدشوروی بود، نمی‌توان گفت قابل قبول است.

شما مدت‌ها است روی این دوره کار می‌کنید. به نظرتان هنوز اسناد جدیدی هست که در آینده منتشر شوند و تاریخ‌نگاری کودتا را تغییر دهند؟ یا این کشتی به مقصد رسیده است؟

به نظرم دیگر به اسناد جدید چندانی نمی‌رسیم. شاید بعضی جزییات جدید دست‏مان بیاید اما حتی در اسناد جدید هم آن بخش‌هایی که جزییات عملیاتی دارند که مثلا چه کسی دارد پول می‌گیرد و چه کسی در سیاست ایران نقش بازی می‌کند، هنوز طبقه‌بندی شد‌ه‌اند. این اسامی هنوز مخفی هستند و به نظرم هیچ‌وقت آن ها را برملا نمی‌کنند؛ مثلا در گزارش ویلبر، صحبت از پیوستی است که شامل فهرست تمام سیاستمدارانی است که از سازمان سیا پول می‌گیرند. اما این هرگز در گزارش ویلبر نیامده است. در اسناد جدید هم نیست. اگر چنین چیزی منتشر شود، برای افرادی که در مورد سیاست ایران پژوهش می‌کنند، مفید خواهد بود. اما بعید می‌دانم هرگز چنین اتفاقی بیفتد.

اگر مصدق کودتا را شکست داده بود، ایران و جهان امروز چه طور متفاوت می‌بودند؟

پاسخ این سوال را نمی‌دانیم اما آن‌چه می‌دانیم، این است که کودتا اتفاق افتاد. کودتا جبهه ملی، حزب توده و اپوزیسیون سکولار را نابود کرد و با این کار می‌دانیم که راه را به روی بنیادگرایی مذهبی گشود. این را می‌دانیم. حالا اگر کودتا اتفاق نیفتاده بود، شاید فلان می‌شد و بصار می‌شد را نمی‌دانیم.

 

 




37 سال پیش امیر علی خانی کارگر توده ای «به دریای تاریخ» پیوست!

امیر علی‌خانی کارگر توده‌ای و مبارز خستگی ناپذیرِ جنبش سندیکایی زحمتکشان
۱۳۹۶/۰۵/۱۳:از اتحاد کارگر:

 

کارگران مبارز ایران

جنبش کارگری و سندیکایی ایران همواره در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، یار و پشتیبان و به عبارت دقیق‌تر ستون فقرات جنبش همگانی ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری بوده و هست. طی بیش از یکصد سال که از پیدایش، رشد و گسترش جنبش کارگری و سندیکایی در کشور ما می‌گذرد، این جنبش علاوه بر مبارزه به‌سود منافع صنفی و رفاهی و نیز حقوق سندیکایی زحمتکشان، سنگر استوار دفاع از منافع ملی، حاکمیت متکی به اراده مردم و استقلال ملی به‌شمار می‌آمده و می‌آید.

ازاین‌رو حیات، تاریخ و سرنوشت جنبش کارگری از پیکارِ ملی و دمکراتیک در تاریخ معاصر ایران جدایی‌ناپذیر است. در تمامی مراحل تعیین‌کننده تاریخی چند دهه اخیر جنبش کارگری پرچم‌دار و پیش‌تاز مبارزه به‌سود عدالت اجتماعی، حقوق و آزادی‌های دمکراتیک و حق استقلال و حاکمیت ملی بوده‌است.

در جریان تدارک و پیروزی انقلاب بهمن، انقلابی که به دلیل رهبری واپس‌گرایانی مانند خمینی سرانجام به شکست انجامید، جنبش کارگری نقش بی‌بدیل و کتمان‌ناپذیر ایفا کرد. اعتصاب‌های سراسری و متحد طبقه کارگر کمر رژیم وابسته به امپریالیسم را درهم شکست و امکان پیروزی بر حکومت ضدملی شاه را فراهم ساخت. درجریان این مبارزات و سپس دوران کوتاه آزادی پس از انقلاب، نقش مبارزان جنبش کارگری و سندیکایی به‌ویژه رفقای کارگر توده‌ای فراموش نشدنی است.

در ادامهٌ رشته مطالب نام‌های نازدودنی – جنبش سندیکایی و چهره‌های آن، دراین شماره به معرفی یکی از مبارزان گمنام جنبش کارگری رفیق توده‌ای امیر علی‌خانی می‌پردازیم. رفیق شهید امیر علی‌خانی از کارگران شهر صنعتی قزوین و یکی از فعالان خستگی‌ناپذیرِ جنبش سندیکایی در انقلاب و سال‌های اول پیروزی انقلاب بود. او مدت بسیار کوتاهی در اوایل انقلاب تا زمان شهادتش در جبهه طی مرحله نخست جنگ، نقش بسیار جدی در مبارزه برای حق تشکل‌یابی و ایجاد و احیای سندیکاهای کارگری در شهر صنعتی قزوین و مناطق همجوار آن برعهده داشت.

امیر علی‌خانی کارگر توده‌ای و مبارز خستگی ناپذیرِ جنبش سندیکایی زحمتکشان

با اینکه زمان درازی از دوران کار و پیکار رفیق توده‌ای امیر علی‌خانی نمی‌گذرد و فاصلهٌ چهل ساله در مقیاس تاریخی، چون لحظه‌ای از زمان محسوب می‌گردد به‌دلیل سلطهٌ شوم استبداد و تحمیل کهنه‌پرستی و اختناق به جامعه توسط رژیم ولایت‌فقیه، اطلاع و آگاهی از زندگی این رزمندهٌ دلیر توده‌ای در دسترس نیست. به مانند بسیاری از فرزندان ارجمند طبقهٌ کارگر، از تاریخ دقیق تولد و سال‌های زندگی رفیق شهید امیر علی‌خانی کمترین اطلاعات وجوددارد.

او زادهٌ طالقان و روستاهای این سرزمین است. قزوین و اطراف آن شامل نواحی طالقان در مجاورت استان گیلان ازجمله مناطقی هستند که سنت‌های انقلابی اجتماعیون – عامیون، حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران در آن ریشه داشته و اندیشهٌ انقلابی توسط مبارزان جنبش کارگری دراین مناطق در میان زحمتکشان تبلیغ و ترویج شده‌است. دانشمند شهید توده‌ای رفیق عبدالحسین آگاهی که درسال ۱۳۶۱ در زندان به‌دست گزمگان و شکنجه‌گرانِ رژیم ولایت‌فقیه به شهادت رسید، در پژوهش‌های پرارزش خود به‌این موضوع اشاره کرده و می‌نویسد: “در دوران پیش از کنگرهٌ دوم، حزب کمونیست ایران همکاری نزدیک با جمعیت‌ها و سازمان‌های اجتماعیِ مترقی و دمکراتیک نظیر جمعیت فرهنگ رشت، انجمن پرورش قزوین، جمعیت فرهخت انزلی و غیره داشت. در این‌گونه جمعیت‌ها و انجمن‌ها کوشندگان کمونیست فعالیت موثری داشتند. عبدالصمد کامبخش در کتاب خود، روزنامهٌ نصیحت قزوین به مدیریت میرزا یحیی واعض کیوانی را از روزنامه‌های منتسب به حزب دراین دوره نام می‌برد و می‌نویسد، این روزنامه به مناسبت مقالات پرشور انقلابی خود در کادری وسیع‌تر از محل انتشار معروفیت داشت . . . ” (مجله دنیا، شماره ۳، سال دوم، دوره چهارم – ۱۳۵۹، صفحه ۵۸)

ریشه‌ها و دستاوردهای این فعالیت‌ِّ ماندگار برفضای روحی و فکری بسیاری از خانواده‌های قزوین، طالقان، گیلان و اطراف آن اثر خودرا باقی گذارده‌بود. توده‌های کار و زحمت در چنین مناطقی اثر اندیشه‌های نو را به‌این یا آن شکل در زندگی تجربه کرده‌بودند. رفیق امیر علی‌خانی در محیطی متاثر از این فضای اجتماعی زاده شد و پرورش یافت. “رفیق شهید امیر علی‌خانی، دریک خانواده دهقانی به‌دنیا آمد. او که فرزند رنج بود، با کار شبانه‌روزی توانست دیپلم بگیرد. سپس در جستجوی نان به طبقه کارگر ایران پیوست و در شهر صنعتی قزوین مشغول به‌کار شد. رفیق امیر در آستانه انقلاب به حزب توده ایران پیوست.” در سال ۵۶ در دوران تدارک انقلاب بهمن او از طریق کارگران آگاه و پیشکسوتان توده‌ای بهتر و بیشتر با اندیشه‌های دوران‌ساز حزب آشنایی پیداکرد و خیلی زود همچون یک کارگر پیشرو خودرا در سنگر پرافتخار حزب حیدرخان‌ها، ارانی‌ها، روزبه‌ها، وارطان‌ها و کیوان‌ها یافت.

درهمین دوران در افشاندن بذر آگاهی در میان کارگران با توجه به امکانات و تجربهٌ خود به‌شکل پیگیرانه کوشش می‌کرد. با آغاز اعتصاب‌های سراسری در سال ۱۳۵۷، رفیق امیر علی‌خانی بنا به رهمنودهای حزب در سازماندهی اعتصاب در کارگاه‌ها و کارخانه‌های شهر صنعتی قزوین فعال بود. او به‌همراه گروهی از کارگران شهر صنعتی قزوین در تظاهرات پرشکوه کارگران به تاریخ ۲۸ دی ماه ۱۳۵۷ در جاده مخصوص کرج حضور داشت و از زمره مسئولان این تظاهرات کارگری در بخش مربوط به کارخانه‌های قزوین به‌شمار می‌آمد.

همچنین در تاریخ اول بهمن ماه ۱۳۵۷ در گرماگرم اعتصابات سراسری رفیق امیر علی‌خانی به‌همراه کارگران چند شرکت و کارخانه شهر صنعتی قزوین در تظاهرات جلوی دانشگاه مشارکت داشت. درهمین دوره نسبت به انحصارطلبی گروه‌های مذهبی به‌مانند بسیاری از فعالان جنبش کارگری به‌ویژه پیشکسوتانی مانند رفقا عزت‌الله زارع و نیز حسن جلالی، هشدار می‌داد. به‌جاست که تاکید کنیم حزب ما پیش از پیروزی انقلاب به مساله انحصارطلبیِ نیروهای مرتجع خصوصاً هواداران خمینی در جریان مبارزات اعتصابی و تظاهرات خیابانی واکنش نشان داده‌بود. به‌طور مثال حزب ما ازطریق نشریهٌ نوید شماره ۶۵، ۲۳ دی ماه ۱۳۵۷ دراین‌باره در مطلبی تحت عنوان، ماهیت انقلاب ما و مسئلهٌ انحصارطلبی ازجمله نوشت: “درست به‌دلیلِ خلقی بودن انقلاب ماست که هرگونه انحصارطلبی درآن، هرگونه کوشش عمدی و مکانیکی دراین زمینه که شعارهای واحد و مشخصی که ترجمان خواست، اراده و آرزوی گروه، قشر، یا طبقهٌ معینی است به‌کل آن تحمیل شود، برخلاف انتظارِ ساده‌لوحان، آن‌را تضعیف می‌کند . . . رهبران جنبش باید چنان شرایطی را فراهم آوردند که شعارهای به‌ویژه کارگران در تظاهرات و راهپیمایی‌ها و نمایشات رزمی با بی‌مهری کنار زده نشود . . . اگر به تصریح رهبران مذهبی گلوی استبداد در دست کارگران نفت است، اگر حضور نزدیک به دو میلیون کارگر اعتصابی در کانون مبارزهٌ انقلابی مردم ایران به انقلاب آن توانایی را داده‌است تا سدهای ارتجاع و امپریالیسم را یکی پس از دیگری درهم بشکند و تومار رژیم را درهم بپیچد و آن‌را عملاً فلج نماید، چگونه می‌توان با تظاهر به تمایلات و هدف‌ها و آرزوهای کارگری، با اقدامات مستبددانه‌ایی نظیر پاره‌کردن اعلامیه‌های چپی و کارگری، پایین کشیدن شعارهای ویژهٌ این طبقه و سازمان‌ها و حزب سیاسی آن در نمایشات خیابانی، تحمیل شعارهای خاص به‌مجموع جنبش که کارگران مهم‌ترین اندام‌های آن هستند، مقابله کرد و درعمل وجود این طبقه را در انقلاب انکار نمود؟”

در جریان بسیاری از تظاهرات به‌ویژه در هفته‌های پایانی عمر رژیم سلطنتی جریانات واپس‌گرا، تشکل‌های وابسته به روحانیت و هواداران خمینی اعلامیه‌های کارگری، شعارها و نشریات حزبی ما و دیگر سازمان‌های چپ و کمونیست را پاره کرده و مانع از شعارهای کارگران می‌شدند. به‌هرروی رفیق امیر علی‌خانی به مثابه یک کارگر آگاه توده‌ای نسبت به‌این پدیدهٌ شوم هشدار می‌داد. از دیگر اقدام‌های مهم رفیق امیر علی‌خانی در آخرین روزها ییش از پیروزی انقلاب، شرکت در کمیتهٌ اعتصاب و تظاهرات کارگران شهر صنعتی قزوین در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ بود. با برنامه‌ریزی و سازماندهی این کمیته که رفیق امیر علی‌خانی از اعضای موثر آن محسوب می‌شد، تظاهرات ۲۵ هزار نفری کارگران در شهر صنعتی قزوین برپاشد. پیروزی انقلاب فصل نوینی را در زندگی و پیکار این کارگر توده‌ای گشود. با پرکردن آنکت به عضویت حزب درآمد و در بخش کارگری در شهر صنعتی قزوین و اطراف آن به فعالیت مشغول شد.

پس از پیروزی انقلاب او در نخستین راهپیمایی اول ماه مه در ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ نقش فعالی برعهده داشت و علاوه برآن همراه دیگر مبارزان جنبش سندیکایی در چارچوب مبارزه برای تشکیل مرکز واحد سندیکایی با حضور سندیکاها و شوراهای کارگری فعالیت می‌نمود. مبارزه برای تدوین قانون کار مترقی با مشارکت نمایندگان واقعی کارگران و سندیکاهای مستقل، لغو ماده ۳۳ قانون کار سلطنتی که مهر و نشان کودتای ۲۸ مرداد را برپیشانی داشت و اخراج کارگر به‌دست کارفرما را “قانونی” می‌شمرد، احیای سندیکاهای واقعی و تشکیل انجمن همبستگی سندیکاها و شوراهای کارگری از زمره عرصه‌های فعالیت این کارگر توده‌ایی شجاع، فروتن و بی‌ادعا بود.

به ابتکار سندیکاهای کارگری آن زمان و با روشنگری‌های حزب ما، کارگران خواستار تدوین لایحه‌ای در زمینه تجدیدنظر در آرا هیات‌های حل اختلاف موضوع ماده ۴۳ قانون کار وقت بودند. تجدیدنظر در آرا ازطرف هیات‌های حل اختلاف به سود تامین امنیت شغلی کارگران بود. دراین زمینه طی آن سال‌ها مبارزه به‌شکل‌های گوناگون ازجمله ارسال نامه سرگشاده، امضا تومار و برپایی اعتراضات سازماندهی می‌شد. در ۲۱ آذرماه ۱۳۵۸ شورای انقلاب زیر فشار مبارزه جنبش کارگری تدوین لایحه دراین زمینه را در دستور کار قرارداد. در شهر صنعتی قزوین و کارخانهٌ سیمان آبیک رفیق امیر علی‌خانی از فعالان این مبارزه بود که به‌رهبری حزب و در چارچوب سندیکاها و شوراهای کارگری صورت می‌پذیرفت. در ۱۵ مرداد ماه ۱۳۵۹ سخنگوی دولت موقت ساعت کار را ۴۸ ساعت در هفته اعلام کرد. سندیکاهای کارگری با رهمنود حزب طبقه کارگر حزب توده ایران، کارزار ۴۴ ساعت کار در هفته را سازمان دادند. در شهر صنعتی قزوین رفیق امیر علی‌خانی از سازمان‌گران تهیهٌ تومار، ارسال نامه سرگشاده و برپایی تجمع‌های کارگری برای ۴۴ ساعت کار در هفته بود.

با آغاز جنگ و حمله رژیم صدام به میهن ما مطابق نقشهٌ امپریالیسم آمریکا و پس از انتشار فراخوان حزب، رفیق امیر علی‌خانی رهسپار جبهه شد. “با آغاز تهاجم . . . به خاک میهن انقلابی، با آنکه خانوادهٌ پرجمعیت ‌اش نان‌آوری جز او نداشتند، رفیق بدون لحظه‌ای درنگ به صف مقدم جبهه رفت. روز دوم آذرماه ۱۳۵۹، در جبهه دزفول گلوله‌ای رفیق را در صف اول جبهه ازپای انداخت و اورا به‌شدت زخمی کرد. پیکر درهم شکستهٌ رفیق را به تهران آوردند و در بیمارستان بستری کردند. او در لحظات پایان حیات قهرمانانه‌اش به مجروح دیگری که در تخت کناری او خوابیده‌بود، گفت: من نمی‌میرم. همان‌طور که ارانی گفت، من به دریای تاریخ می‌پیوندم. من همراه شهدای حزب توده ایران همیشه زنده خواهم‌بود و به تاریخ پیوست.”

راه، نام و یاد این رزمندهٌ بی‌باک توده‌ای و فرزند فداکار طبقهٌ کارگر جاودانه است.