اعتراض به صدور حکم شلاق و تحمیل اعتصاب غذا 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ٣۰ مرداد ۱٣۹۶ –  ۲۱ اوت ۲۰۱۷

 


صد و دوازده نفر از کارگران و معلمین کشور در نامه ی سرگشاده ای صدور حکم شلاق علیه شاپور احسانی راد و تحمیل اعتصاب غذا به رضا شهابی را قویا محکوم کرده اند.
به گزارش سایت اتحاد وابسته به اتحادیه ی آزاد کارگران ایران، متن این نامه و امضاهای آن به شرح زیر است:

با وجود اعتراضات گسترده در سالهای گذشته در مقابل حکم شلاق واجرای آن علیه کارگران، متاسفانه این بار قوه قضاییه حکم شنیع شلاق برعلیه شاپور احسانی راد عضو هیت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران صادر کرد.
صدور این دسته از احکام بر علیه کارگران و زحمتکشان که درجهت استیفای حقوق ازدست رفته خویش معترض هستند به هیچ وجه عادلانه نیست.
قوه قضاییه برای ایجاد وحشت و برعلیه منافع و مطالبات نیروی کارمزدی اقدام به صدور احکامی چون زندان، تبعید، شلاق و تهدید به اخراج از کار متوسل می شود،
و این درحالی است که چنین احکامی نمی تواند کارگران را به تمکین در برابر ستمگریهای سرمایه داری وادارد، بلکه عزم طبقه کارگر را برای مبارزه تا رسیدن به حقوق قانونی خود بیشتر از گذشته جزم می نماید.
فشار وارده از طرف قوه قضاییه بر وثیقه گذاران فعالین صنفی و کارگری، بازگرداندن رضا شهابی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه بعداز اتمام محکومیت به زندان را ناشی از هراس و خصومت علیه تلاش کارگران برای تغییر وضعیت وجودشان ،و در دفاع از منافع مالکان و مدافعان سرمایه میدانیم.
تحمیل اعتصاب غذا به رضا شهابی درزندان با وجود بیماری، خود مهر تاییدی از ظلم و ستم دستگاه قضایی علیه کارگران در جهت سنگ اندازی ومخالفت با حق خواهی کارگران در ایران می باشد.
درهمین راستا ما جمعی از کارگران و معلمان ضمن اعتراض و ابراز نارضایتی نسبت به صدور حکم شلاق علیه شاپور احسانی راد و تمام کارگران و مزد بگیران قاطعانه خواستار لغو مجازات شلاق در پرونده های فعالین صنفی و کارگری و آزادی رضا شهابی با توجه به شرایط جسمانی ایشان هستیم.

جمعی از فعالین کارگری و معلمین
۲٨ مرداد ۹۶

۱-محمد حسن پوره
۲-جعفرعظیم زاده
٣-تهمینه خسروی
۴-الدوزهاشمی
۵-نسرین بهمن پور
۶-محمد کرد
۷-افشین مبارکی
٨-مصطفی پوره
۹-داریوش ترکاشوند
۱۰-ناهید خداجو
۱۱-نسرین جوادی
۱۲-مریم محمدی
۱٣-منوچهر خطیر (رشنو)
۱۴-روح انگیز نوشادی مقدم
۱۵-شهین مقامی
۱۶-فاطمه مرادی
۱۷-بهنام ابراهیم زاده
۱٨-اکرم نصیریان
۱۹-رحمان بیگی
۲۰-حسین شاه پری
۲۱-علی نجاتی
۲۲-صلاح آزادی
۲٣-امیر حسین محمدی فرد
۲۴-امیره حسینی
۲۵-عبدالله صیادی
۲۶-ساناز اللهیاری
۲۷-محمود بهشتی لنگرودی
۲٨-پروین محمدی
۲۹-محبوبه فرحزادی
٣۰-منصوره فرحزادی
٣۱-عنایت وثوقی
٣۲-سهیلا سیاوشی
٣٣-جلیل رحمانی
٣۴-فرهاد شیخی
٣۵-تهماسب سهرابی
٣۶-شبنم بهارفر
٣۷-مسعود شفیعی
٣٨-عارف فاتحی
٣۹-عثمان کریمیان
۴۰-واله زمانی
۴۱-مجتبی ابطحی
۴۲-مهرنوش حیدرزاده
۴٣-اسکندر لطفی
۴۴-سارا سیاهپور
۴۵-ژاله روح زاد
۴۶-مهناز بهادری
۴۷-مریم حق شناس
۴٨-ناهید فتحعلیان
۴۹-حسین کرمی
۵۰-نصرت یزدانی
۵۱-محمد علی زحمتکش
۵۲-مریم زیرک
۵٣-بهنام محمدی
۵۴-محسن عمرانی
۵۵-محسن مرادی
۵۶-بهرام گرگان
۵۷-اکرم رحیم پور
۵٨-زینب سپهری
۵۹-پروین اسفندیاری
۶۰-محمود صدیقی پور
۶۱-محمد حبیبی
۶۲-علی اصغر اسلامی
۶٣-رحیم امیری
۶۴- علی اکبر باغانی
۶۵-شاپور احسانی راد
۶۶-علی حسینی
۶۷-گودرز شفیعیان
۶٨-فرح حاتمی
۶۹- مرید سازور
۷۰-نرگس محمدیان
۷۱-آرام قادری
۷۲ -فاطمه بازیار
۷٣ -سوسن رها
۷۴ -مسعود اسلامدوست
۷۵ -سعید باقری
۷۶ -علی لکی زاده
۷۷ -ثریا نور
۷٨ -حسن رزاقیان
۷۹ -سپهر فرهمند
٨۰ -فرشید هکی
٨۱- میرزا آقا رضا زاده
٨۲ -شهاب کاردان
٨٣ -حمید پرویز
٨۴_علی نازی
٨۵ -محسن کامبر
٨۶ -یاسمن صحرا کار
٨۷-سارا ملک
٨٨-سعید رضایی
٨۹-رحمان عابدینی
۹۰-هاشم خواستار
۹۱-قاسم کریمی
۹۲-حمید رحمتی
۹٣-حسین رضایی
۹۴-هادی لطفی نیا
۹۵-سید جواد مکی
۹۶-غلامرضا غلامی
۹۷-حسین حاتمی
۹٨-ژیلا خیر
۹۹-رضا غضنفری
۱۰۰-مظفر صالح نیا
۱۰۱- مصطفی شوکت
۱۰۲-افسانه عظیم زاده
۱۰٣- جواد کریمی بختیاری
۱۰۴-جواد لعل محمدی
۱۰۵-مجید گنودی
۱۰۶-علی پیروز
۱۰۷-محمد رضا رمضان زاده
۱۰٨ -مختار کسرایی
۱۰۹ -لیلا عظیم زاده
۱۱۰ -مسعود نیکخواه
۱۱۱ -علی کامیاب
۱۱۲ -جواد گرگین پور




بورژوازی ملی و طبقه ی کارگر: متحد یا متخاصم ؟ 

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
سه‌شنبه  ۲۴ مرداد ۱٣۹۶ –  ۱۵ اوت ۲۰۱۷

شبگیر حسنی

با توجه به مباحثات گسترده و مناقشه برانگیز در بین نیروهای مترقی و فعالین کارگری، پیرامون متحدین طبقه ی کارگر و به ویژه “بورژوازی ملی”، این نوشتار سعی دارد تا به صورت اجمالی به بررسی و واکاوی این مساله بپردازد .

مفهوم بورژوازی ملی:

بدون آن که قصد ورود به پیشینه مساله را داشته باشم ، تنها به این نکته اشاره می کنم که اولین خطای تئوریک در زمینه شناخت بورژوازی ملی، این همان دانستن آن با بورژوازی صنعتی است و این خطایی است نشأت گرفته از تز نادرستی که در ششمین اجلاس کمینترن طرح گردید و بعدها در کنفرانسی در سال 1959 در آلمان شرقی به این نحو تصحیح شد که نه تنها بخشهایی از بورژوازی صنعتی، بلکه جناح هایی از بورژوازی تجاری کوچک و متوسط نیز، بورژوازی ملی محسوب می شوند.
در حقیقت عبارت ” بورژوازی ملی ” به بخشی هایی از بورژوازی کشورهای وابسته، مستعمره و توسعه نیافته، اشاره دارد که یا سرمایه خود را در قلمرو تولید به کار انداخته اند و جهت توسعه ی بازار داخلی و کسب سهم بیشتر از آن تلاش می کنند و لذا منافع آنها در تضاد با منافع امپریالیست ها و بورژوازی تجاری بزرگ قرار می گیرد و یا آن بخشی از بورژوازی تجاری کوچک و متوسط که فعالیت عمده اش با فروش کالاهای داخلی پیوند خورده و اگر هم به فروش کالاهای خارجی اشتغال دارد، در ارتباط مستقیم با انحصارات بین المللی قرار نگرفته است.

نقش مترقی بورژوازی ملی:

آنچه در خصوص نقش مترقی بورژوازی ملی گفته شده است بیشتر ناظر به هم گامی با طبقه کارگر در مبارزات ضد امپریالیستی در جوامع مستعمره، نیمه مستعمره و فئودال می باشد و این که آیا امروز بتوان چنین نقش مترقی برای این بخش از بورژوازی با همان سبک و سیاق پیشین قائل شد، جای تامل بسیار دارد: بورژوازی اعم از صنعتی، مالی یا تجاری، در کشورهای توسعه یافته ی سرمایه داری، در همان دوران نیز نقش پیشرو و انقلابی خود را به صورت کامل از دست داده بود و عملکردی کاملا امپریالیستی داشت. درکشورهای مستعمره یا وابسته و یا در جوامع عقب مانده ای که در آنها به دلایل گوناگون، روابط تولیدی ماقبل سرمایه داری در کنار مناسبات تولیدی سرمایه داری به حیات خود ادامه می دهند بورژوازی ملی می تواند در سه وضعیت خصوصیت مترقی از خود بروز دهد:

یکم. در تقابل با طبقات استثمارگر نظام های پیش از سرمایه داری به منظور از میان بردن مناسبات پیشین و در جهت توسعه نظام سرمایه داری.
دوم. در جدال برای نفی سلطه ی امپریالیستی به منظور دستیابی به سهم بازار داخلی و گسترش آن در رقابت با کشورهای استعمارگر.
سوم .در مقابله با تهاجم نظامی نیروهای خارجی.
اما آن چه که در این میان نباید مغفول بماند تضاد میان منافع عمومی طبقه ی کارگر و نیز دهقانان با بورژوازی به صورت عام و بورژوازی ملی به صورت خاص است و اساسی بودن این تضاد در عین وجود منافع مشترک در خصوص تشکیل جبهه ی واحد بر علیه استعمارگران و یا بازمانده های نظام های اجتماعی پیشین، موجب بروز خصلت دوگانه ای از سوی بورژوازی ملی می گردد.
این مساله تا به آن حد اساسی است که در بسیاری از نمونه های تاریخی شکل گیری و پیروزی جبهه ی مبارزاتی مشترک، شاهد آن بوده ایم که بورژوازی ملی پس از به دست گیری قدرت، دراولین گام اقدام به سرکوب شدید و خون بار متحدان سابق خویش کرده است. لذا این اتحاد، اتحادی تاکتیکی، محدود و به شدت شکننده است زیرا منافع اساسی بورژوازی در استثمار فروشندگان نیروی کار نهفته است.

بورژوازی ملی و نئولیبرالیسم: 

انواع گوناگون دولت های غربی پس از جنگ دوم جهانی ، به دلایلی کاملا مشخص نظیر نیاز به بازسازی های گسترده ی ویرانی های پس از جنگ، شکل گیری بلوک سوسیالیستی به عنوان نمونه ای از یک الترناتیو بالنده و نیرومند، توان و قدرت جنبش کارگری و… ناچار به دادن امتیازات متعددی شده بودند و دست کم در پذیرش نقش دولت در زمینه هایی نظیر تلاش برای ایجاد اشتغال کامل، تامین رفاه، آموزش و بهداشت همگانی، برنامه ریزی و کنترل دولتی بر بازار و… توافق داشتند، تا جایی که ریچارد نیکسون بیان کرد که “اکنون همه ی ما پیرو سیاست های کینزی هستیم”( هاروی ،1395 : ص 24) اما در اولین سالهای دهه نود میلادی که شاهد چرخش جدی تعداد بسیار بیشتری از کشورهای توسعه یافته به سمت نئو لیبرالیسم بودیم ، تمامی امتیازات داده شده پس گرفته شد.
اگرچه قطعا بخش های کوچک تر بورژوازی ملی از اجرای سیاست های نئو لیبرالیستی و حذف سیاست های حمایتی دولت متضرر خواهند شد ولی بسیاری از لایه های بورژوازی ملی از سیاست های مقررات زدایی در بازار نیروی کار منتفع می گردند و همچنین با باز شدن فضا برای حضور سرمایه های خارجی، امکان جدید و شرکای تجاری تازه ای برای خود خواهند یافت.
مزیت های نسبی و جذاب بورژوازی ایران برای شرکای خارجی اش عبارتند از دسترسی به نیروی کارارزان قیمت، عدم وجود سیاست های بازدارنده در حوزه صنایع آلاینده محیط زیست ، صنعت توریسم و منابع انرژی ارزان قیمت.
از سوی دیگر فقدان بلوک سوسیالیستی به عنوان نیروی بازدارنده ی اساسی، موجب غلتیدن هرچه سریع تر بخش عمده ای از بورژوازی ملی و دولت احتمالی آن در دامان نئولیبرالیسم خواهد شد و لذا در چنین وضعیتی بورژوازی ملی – در ایران و نیز کشورهایی که هنوز می توان از چنین عبارتی برای بخش هایی از بورژوازی استفاده کرد – مانند سایر جناح ها و لایه های بورژوازی، بی تردید تحت تاثیر سیاست های نئولیبرالیستی، بیش از پیش خصلت مترقی خود را از دست داده است و در فرآیند زمان بخش های بیشتری از بورژوازی ملی در تطابق و هماهنگی با نئولیبرالیسم قرار خواهند گرفت.

منافع و زمینه های کاری مشترک با طبقه ی کارگر:

نیروهای مترقی و جنبش کارگری برای پیشبرد اهداف خود نیازمند سازماندهی گسترده و سراسری هستند؛ کارگران باید قادر باشند تا تشکل ها و سندیکاهای مستقل خود را سامان دهند، باید بتوانند نسبت به جذب توده ها در زیر یک پرچم و شعار واحد اقدام کنند و برای دستیابی به این اهداف نیازمند مقابله با پدیده/پروژه چپ هراسی و باز تعریف خود با جامعه می باشند.
جنبش چپ ایران باید بتواند پاسخ خروارها لجن پراکنی حاکمیت و نیز اپوزیسیون راست و تبلیغات جهانی سرمایه داری را بدهد و این موضوع نیازمند ارتباط نزدیک با توده هاست.
چپ چگونه و در چه فضایی می تواند با پروژه “چپ هراسی” مقابله کند؟ در فضایی با بار امنیتی کمتر و طبیعی است که بخش هایی از سرمایه که در قیاس با سرمایه داری بوروکراتیک و نظامی، دسترسی کمتری به منابع قدرت نظامی و امنیتی دارند می توانند متحدین بالقوه طبقه ی کارگر محسوب گردند و من این مطلب را در یادداشتی تحت عنوان “تاملاتی پیرامون انتخابات” در سایت اخبار روز www.akhbar-rooz.com شرح داده ام
امروزه طبقه کارگر تنها در موارد خاصی نظیر مبارزه برای “برخی” آزادی های دموکراتیک و البته محدود به قانون اساسی، می تواند بر روی تشریک مساعی بخش هایی از بورژوازی حساب کند و لاغیر !
وجود زمینه های محدود همکاری با بورژوازی ملی نباید باعث شود تا فراموش کنیم که بورژوازی ملی ، به هر حال جناحی از بورژوازی است و البته می توان شاهد همدلی و منافع مشترک این بخش از بورژوازی با سایر جناح های سرمایه در سرکوب کارگران ، مخالفت با شکل گیری سندیکاها ، تلاش برای کاهش دستمزد ها و غیره نیز بود.

تشکیل جبهه واحد با بورژوازی ملی و شرایط آن:

امروزه لایه های محدودی از بورژوازی کوچک و متوسط ، در حوزه های کاملا محدود و معینی ، دارای منافع مشترک با طبقه ی کارگر هستند و برای پیشبرد اهداف مشترک ناگزیر از ایجاد جبهه واحد با آنان هستیم اما قطعا نباید رهبری جبهه متحد به عهده بورژوازی ملی باشد زیرا اگر چه قبلا شاهد نمونه های تاریخی از پیروزی جنبش های رهایی بخش با زعامت بورژوازی ملی بوده ایم ( فارغ از سرکوبهای کارگران و احزاب چپ پس از به دست گیری قدرت توسط این قشر ) امروزه رهبری بورژوازی ملی در جبهه متحد ، به هیچ روی قابل قبول نخواهد بود اما به دست گیری رهبری توسط اینان به دلیل داشتن نفوذ سیاسی ، اتحادیه های کارفرمایی ، امکانات مالی و در نتیجه قدرت چانه زنی بالاتر ، بسیار محتمل است و امکان داشتن دست بالا را در تشکیل جبهه متحد احتمالی ، به آنان می دهد اما برای آن که در این اتحاد اجباری ، کارگران و نمایندگان آنان به پیاده نظام بورژوازی ملی تبدیل نشوند ، می باید تلاش ها و مبارزات خود را حول ایجاد تشکل های مستقل کارگری و مطالبات صنفی سامان داده و برنامه ی حداقلی ، اهداف و خطوط قرمز را برای خود معین نمایند ، باید بدانند که این اتحاد با چه کسانی صورت می گیرد و نمایندگان سیاسی آنان کیستند؟ باید مشخص شود که این اتحاد حول چه برنامه مشترکی شکل گرفته و اهداف آن کدامند؟ باید معلوم شود که این همراهی در چه ترکیبی از توازن قوا و آرایش نیروها شکل گرفته است و ما تا کجا مجاز به همراهی با سایر نیروها هستیم؟
آن چه که برخی از تحلیل گران از جمله آقای حمید آصفی فراموش می کنند مفهوم اتحاد است ؛ ما تنها در زمانی خاص ، در خصوص برخی موارد مشخص و تنها در حد معینی، با بورژوازی ملی منافع مشترک و تشریک مساعی داریم و حتی در همین موارد محدود نیز ، همواره باید مراقب تزلزل ، نوسان ، تذبذب و خیانت های احتمالی این جناح از بورژوازی باشیم و از سوی دیگر فراموش نکنیم که اگر در جبهه خاصی با این جناح فعالیت مشترک داریم ، این فعالیت نباید ما را از منافع اساسی طبقه کارگر غافل کرده و ما را در حد کارگزار این جناح از بورژوازی و مدافع منافع آنان تقلیل دهد و این مطلبی است که درنزد تحلیل گرانی نظیر جناب حمید آصفی شاهد آن هستیم؛ درخواست حمایت از بورژوازی ملی در برابر بورژوازی رانتی تجاری!– بنگرید به مقاله ی ایشان به نام ” بررسی جایگاه طبقه کارگر ایران و مطالبات آن” در سایت اخبار روز –   www.akhbar-rooz.com
اما اولا در این جا باید پرسید که آیا در یک نظام مبتنی بر رانت نفتی ، بورژوازی ملی از این رانت منتفع نیست؟ ثانیا مهمترین درخواست بخش عمده ای از بورژوازی ملی یعنی بورژوازی صنعتی ، به عنوان عامل اصلی ایجاد ارزش اضافه چیست ؟ غیر از تلاش برای کاهش دستمزد های واقعی از طرق گوناگون و از جمله سرکوب هرگونه تلاش برای ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری؟
فراموش نکنیم که اگر طبقه ی کارگر در موارد بسیار محدودی، منافع مشترکی با بورژوازی ملی دارد ، تضاد منافع آنان به مراتب بیشتر است و از سوی دیگر منافع مشترک این جناح از بورژوازی با سایر جناح های سرمایه بسیار اساسی تر از منافع مشترکش با کارگران است.
در پایان تنها به بخشی از سخنرانی انگلس در حزب سوسیالیست ایتالیا اشاره می کنم که شرایط مربوط به اتخاذ تاکتیک مشترک با سایر نیروها را بر می شمارد (مارکس و انگلس ، 1385 : صص 50-52)
” …چنین می نماید که آماده ساختن بی میانجی جنبش – جنبشی که ازآن طبقه ای نیست که ما نماینده اش هستیم – کار ما نباشد … درباره ی خودمان باید بگویم که ما فریب وعده های با دبدبه ی این آقایان را چنان بسیار خورده ایم که دیگر بار به تله نیفتیم . اعلامیه ها و دسیسه های آنها نباید بر ما تاثیری بگذارد . اگر ما موظف به پشتیبانی از هر جنبش راستین مردمی هستیم , ، پس موظف نیز هستیم که هسته ی حزب پرولتری را که تازه تشکیل گردیده است ، بیهوده قربانی نکنیم … برعکس ، اگر جنبشی به راستی جنبش همگانی ملی باشد، آنگاه افراد ما پیش از آن که از آنان دعوتی شود جای خود را در آنجا می گیرند و روشن است که شرکت ما در چنین جنبشی بدیهی است اما در چنین موردی باید بر خود روشن سازیم و می باید در این باره آشکارا اعلام داریم که ما چون حزبی مستقل که برای موقت، در اتحاد با رادیکالها و جمهوری خواهان بوده اما از ریشه با آنها تفاوت دارد ، شرکت می کنیم و این که ما درباره ی پیامد های مبارزه در صورت پیروزی هیچ خیال واهی نداریم ، و این که این پیامد به هیچ روی نمی تواند ما را خرسند سازد و برای ما تنها یکی از مراحلی است که به آن دست یافته ایم و باز تنها یک پایگاه عملیاتی برای پیروزی های بعدی است و این که در همان روز پیروزی راه های ما از هم جدا می گردند و این که ما در همان روز در مورد حکومت تازه ، مخالفانی تازه هستیم … تمام آنچه که در این جا آمده ، تنها عقیده شخصی من است … آن هم با دو دلی بزرگ … درباره تاکتیک مشترک باید بگویم من به درستی آن در سرتاسر زندگی خود اطمینان یافته ام … اما به کار گرفتن آن در حال و روز کنونی ایتالیا نکته ای است دیگر.”

منابع:

-هاروی ، دیوید (1395) ؛ تاریخ مختصر نئولیبرالیسم ؛ ترجمه ی محمود عبداله زاده ؛ دات
-گروهی از تئوریسین های مارکسیست (1358)؛ بورژوازی ملی و جنبش رهایی بخش ؛ کاوش
-جمعی از نویسندگان (1388) ؛ فرهنگ نامه ی اندیشه ی مارکسیستی ؛ ترجمه ی اکبر معصوم بیگی ، بازتاب نگار
-مارکس ، کارل – انگلس ، فردریش (1385) ؛ مقالاتی از مارکس و انگلس ؛ ترجمه ی سیروس ایزدی ؛ ورجاوند
-اولیانوفسکی ،ر. (1359) ؛ مسائل معاصر آسیا و آفریقا ؛ ترجمه ی هدایت حاتمی و دیگران ؛ حزب توده ایران




تحمیل بردگی بر طبقه کارگر ایران

اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرال که به آن “اقتصاد سیاسی اسلامی” می گویند، می خواهد نظام حقوقی برده داری و فئودالی را به کشور ما و همه کشورهای دیگر تحمیل کند. مبارزه با دیکتاتوری و دستگاه امنیتی- قضایی آن مبارزه ای توامان با اقتصاد سیاسی حاکم است!
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۲۲ مرداد ۱٣۹۶ –  ۱٣ اوت ۲۰۱۷
 
اخبار روز: اتحادیه ی آزاد کارگران با انتشار اعلامیه ای نسبت به دستور حکم شلاق برای فعال کارگری شاپور احسانی راد به شدت اعتراض کرده است. شاپور احسانی راد از اعضای این اتحادیه است. در اعلامیه ی اتحادیه ی آزاد کارگران ایران آمده است:

بر اساس دادنامه صادره از سوی شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ دادگستری شهرستان ساوه، شاپور احسانی راد عضو هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران به اتهام اخلال در نظم عمومی به تحمل شش ماه حبس با قرار تبدیل به ۹ میلیون تومان وجه نقد و ٣۰ ضربه شلاق محکوم شد.
این حکم در حالی بر علیه شاپور احسانی راد صادر شده است که در ارتباط با اعتصاب اردیبهشت ماه سال ۹۴ کارگران نورد و لوله صفا، دو پرونده جداگانه شامل یک پرونده با اتهامات “تشویش اذهان عمومی” و “اخلال در نظم عمومی” در شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ دادگستری ساوه و پرونده دیگری با اتهامات “تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی” و “اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور” در شعبه اول دادگاه انقلاب ساوه بر علیه شاپور احسانی راد و جعفر عظیم زاده تشکیل و آنان علیرغم صدور یازده سال حکم زندان از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب، در دادگاه تجدید نظر تبرئه شدند و در شعبه ۱۰۱ کیفری ۲ ساوه نیز، شهودی را که کارفرما بر علیه این کارگران حاضر کرده بود اظهار داشته بودند که شاپور احسانی در جمع کارگران فقط گفته است “از حق خودتان دفاع کنید”. 
علاوه بر اینها، صدور حکم زندان و حکم قرون وسطائی شلاق بر علیه شاپور احسانی راد به عنوان کارگری که همکاران سابقش را فقط به دفاع از حق شان در مقابل مظالم کارفرما توصیه کرده است، در شرایطی صورت گرفته که کارفرمایی که از وی شکایت کرده است علیرغم اختلاس شش هزار میلیارد تومانی و علیرغم اینکه هم اکنون نیز ماهها از حقوق کارگران نورد و لوله صفا را پرداخت نکرده است، راست راست میگردد.
صدور چنین حکمی بر علیه شاپور احسانی راد بیش و پیش از اینکه بیانگر وجود قوه قضائیه و دادگاهی برای ستاندن حق کسی در این مملکت باشد بیانگر وجود دستگاهی است که تمام و کمال در خدمت دزدان و غارتگران است و هر درجه از حق خواهی کارگران را حتی اگر در حد توصیه باشد با زندان و شلاق پاسخ میدهد.
دستگاه قضائی که کارگران معدن آق دره را به جرم حق خواهی در موقعیت کارگرانی گمنام در ملاء عام به شلاق کشید، اگر امروز بتواند یکی از چهره های محبوب و شناخته شده جنبش کارگری ایران را به شلاق کشد آنوقت سرکوب و جاری کردن احکام قرون وسطائی شلاق در حق کارگران، موقعیتی دیگر در تحمیل بردگی بر طبقه کارگر ایران پیدا خواهد کرد و هر درجه از حق خواهی ما کارگران با گستاخی فزونتر و درجه سرکوب بسیار بیشتری پاسخ خواهد گرفت.
اتحادیه آزاد کارگران ایران، علیرغم اینکه این حکم نهائی نیست و در دادگاه تجدید نظر قابل تجدید نظر خواهی است اما نفس صدور چنین حکم شنیعی بر علیه شاپور احسانی راد را یک گستاخی بی شرمانه علیه حق خواهی طبقه کارگر ایران ارزیابی میکند و بدینوسیله اعلام میدارد با تمام توان و علیرغم هر هزینه ای که متوجه ما اعضا اتحادیه آزاد کارگران ایران بشود در مقابل آن ایستادگی خواهیم کرد و در سطح گسترده ای با جلب توجه مجامع بین المللی کارگری و حقوق بشری به صدور چنین حکمی و تجمع در مقابل نهادهای حکومتی اجازه نخواهیم داد تن رنجور شاپور احسانی راد آماج ضربات تازیانه ستمگران بشود.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۲۱ مرداد ماه ۱٣۹۶



احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران هفت تپه را محکوم میکنیم 

نهادهاي امنيتي و قضايي تكيه گاه ستمگري طبقاتي!
در اعلاميه “اتحاديه آزاد كارگران ايران” نقش دستگاه هاي امنيتي و قضايي نظام سرمايه داري حاكم به مثابه ابزار اِعمال نبرد طبقاتي ار “بالا” افشا مي شود و مقاومت طبقه كارگر در برابر آن در سيماي نبرد كارگران شركت نيشكر هفت تپه مطرح مي گردد كه بيان نبرد طبقاتي رشد و تعميق يابنده ي كارگران عليه آن است.
حضور اعتراض آميز ٥٣ كارگر اضافه بر ٤٦ كارگرِ به بيدادگاه احضار شده در دادگاه در شهر شوش، بيان رشد همبستگي طبقه كارگر ايران در نبرد عليه سلطه شرايط ديكتاتوري حاكم است كه در خدمت نظام سرمايه داري قرار دارد، و «تكيه گاهي براي ستمگري هاي كارفرما» است كه اعلاميه برجسته مي سازد.
پيش تر نيز افراد خانواده و مردم محل با شركت خود در اعتراض و اعتصاب ها ازجمله در معادن آهن و غيره شركت كرده بودند. شيوه هايي كه به اهرم انتقال آگاهي طبقاتي و تعميق همبستگي طبقه كارگر در سراسر كشور مي انجامد.
تجهيز توده ها در نبرد طبقاتي جاري در كشور، «آتشفشاني» است كه انفجار آن را نظام حاكم با شلاق و زندان و … تدارك مي بيند. به سركوب معلمان مبارز، پرستاران و ديگر زحمتكشان يدي و فكري مي توان با توسعه و تعميق همبستگي زحمتكشان پاسخ دندان شكن داد!
 
به سركوب كارگران پايان دهيد!
سازمان هاي كارگري و معلمان را مورد تجاوز قرار ندهيد!
فعالان كارگري و آموزگاران را آزاد كنيد!
زندانيان سياسي را آزاد كنيد!

– توده ای ها

احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران هفت تپه را محکوم میکنیم 

• اتحادیه ی آزاد کارگران ایران احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران هفت تپه را محکوم کرده و خواهان محاکمه کارفرما و کسانی شده است که کارگران را مورد ظلم قرار می دهند …
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۵ مرداد ۱٣۹۶ –  ۶ اوت ۲۰۱۷

اتحادیه ی آزاد کارگران ایران با انتشار بیانیه ای احضار و محاکمه دسته جمعی کارگران رنجدیده شرکت نیشکر هفت تپه را قویا محکوم کرده و خواهان محاکمه کارفرما و کسانی شده است که در نهادهای امنیتی و قضائی با احضار و بازداشت کارگران، تکیه گاهی برای ستمگری های کارفرما شده اند.
به گزارش سایت اتحادیه، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

دادگستری شوش و راهروهای آن امروز یکی از شلوغ ترین و پر مشغله ترین روز های کاری خود را پشت سر گذاشت. امروز بیش از یکصد کارگر شرکت نیشکر هفت تپه در این بیدادگاه حاضر شده بودند تا تاوان حق خواهی خود را به ضرب و زور احضار و محاکمه پس دهند تا اگر از گرسنگی نیز جان دادند و اگر از سر استیصال و درماندگی برای گذران زندگی، خانواده هایشان نیز از هم فروپاشید و اگر فرزندانش نیز از تحصیل بازماندند و برای لقمه ای نان به خیل کودکان کار و خیابان پیوستند باز هم جرائت اعتراض برای دریافت حق الزحمه کاری که ماهها پیش انجام داده اند نداشته باشند.
امروز ۵٣ کارگر رنجدیده نیشکر هفت تپه که روزهای بسیار سخت و عذاب آوری را توام با فلاکت ناشی از عدم دریافت دستمزدهایشان در طول ماههای گذشته سپری کرده بودند با احضاریه شعبه اول دادیاری دادگستری شهرستان شوش در این محل حاضر شدند تا بدلیل اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای ناچیزشان مورد بازجوئی و پرونده سازی و بازداشت قرار گیرند. اما همکارانشان، آنان را تنها نگذاشتند و به تعداد ۵٣ کارگر احضار شده، ۵٣ کارگر دیگر نیز در محل دادگستری شهرستان شوش حاضر شدند و با سپردن قرار کفالت ۲۰ میلیون تومانی، آزادی موقت همکاران خود را ضمانت کردند.
به غل و زنجیر کشیدن کارگران نیشکر هفت تپه از طریق احضار و بازجوئی و بازداشت در حالی ادامه دارد که بدنبال هفته ها اعتراض از سوی این کارگران، کارفرما فقط بخش بسیار کوچکی از مطالبات آنها را پرداخت کرده و اینک با اتکا به نیروی سرکوب و قوه قضائیه در صدد دادن درسی به آنان است تا دیگر کارگری جرائت اعتراض به بردگی و فقر و گرسنگی و عدم پرداخت دستمزد نداشته باشد.
اینک حکومتی که ٣۹ سال پیش با داعیه مستضعف پناهی و ترجیح کوخ نشینان بر کاخ نشینان زمام امور را در این مملکت بدست گرفت در حال زدن شلاق بر گرده کارگران معدن آق دره و بگیر و ببند کارگرانی است که در نیشکر هفت تپه و جای جای این کشور، فقط دستمزد کاری را که ماهها پیش انجام داده اند طلب کرده اند.
اما آنچیزی که کارفرمای نیشکر هفت تپه و دولت و حکومت حامی اش از درک آن عاجزند این است که دیگر دوران برده داری و به غل و زنجیر کشیدن انسانها و تحمیل بیگاری و گرسنگی بر آنان به پایان رسیده است و اگر امروز ، هزاران کارگر شرکت نیشکر هفت تپه و کارگران دیگر مراکز بزرگ صنعتی در خوزستان، خیابانهای شهر شوش را در اعتراض به چنین اقدام ننگینی از سوی نهادهای قضائی و امنیتی اشغال نمیکنند نه از آنروست که به این وضعیت ننگ آلود تمکین کرده اند بلکه آنان در حال فرو خوردن خشم و انزار خود از شرایط مصیبت بار کنونی هستند که دیر یا زود با تداوم سیاست سرکوب اعتراضات و مطالبات کارگری، همچون آتشفشانی مهیب فوران خواهد کرد.
اتحادیه آزاد کارگران ایران، احضار و بازداشت بیش از ۶۶ نفر از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه را که از زمان اعتراض آنان در جاده بین المللی اندیمشک اهواز صورت گرفته است قویا محکوم میکند و با تاکید بر محاکمه کارفرمای شرکت نیشکر هفت تپه بدلیل عدم پرداخت دستمزدهای کارگران این شرکت و محاکمه کسانی که در نهادهای قضائی و امنیتی با احضار و بازداشت کارگران، تکیه گاهی برای تداوم ستم گریهای کارفرما شده اند، از همه سازمانهای کارگری و حقوق بشری در سرتاسر جهان و کارگران و تشکلهای مستقل کارگری در کشور میخواهد تا در برابر ستمی که بر کارگران رنجدیده شرکت نیشکر هفت تپه اعمال میشود سکوت نکنند و با اعتراضات وسیع و متحدانه خود، حق خواهی آنان را مورد حمایت قرار دهند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران – ۱۵ مردادماه ۱٣۹۶

 




توضیحی بریک بیانیه

نویدنو 12/05/1396

توضیحی بریک بیانیه
سیامک طاهری – محمد علی عمویی

چندی پیش بیانیه ای درارتباط با اظهارات مداخله جویانه وزیر خارجه آمریکا به امضای 54نفراز شخصیت های سیاسی واجتماعی داخل کشور وازجمله ما منتشر شد. این بیانیه عکس العمل هایی را درخارج برانگیخت ،که لازم می دانیم نکات زیر را دراین باره متدکر شویم .
1- ما را با انان که ازدخالت آمریکا ودیگر امپریالیست ها در امور داخلی ایران دفاع می کنند، کاری نیست .ما درایران وبرای مردم آن مبارزه می کنیم نه بر علیه آن اینجا خانه ما است .چراغ ما دراین خانه می سوزد .
ما اعتقاد راسخ داریم که هر تغییری باید در ایران وبه دست خود مردم ایران صورت گیرد. وتنها مردم ایران حق دارند شکل وجهت تغییر را تعیین کنند .وهرگونه مداخله ای از بیرون در امور آن را زیان بار وویرانگر می دانیم .
2- ما ضمن حفظ آرمان های آزادیخواهانه وبرابری طلبانه خود ،برای مردم ایران وجهان ،از هرگام کوچک وجزئی در راه رسیدن به این هدف نهایی حمایت می کنیم .
3- ما وطبیعتا دیگر امضاءکنندگان بیانیه مزبور ، فقط وفقط خود را در برابر آنچه که امضاء کرده ایم مسئول می دانیم ما ضمن احترام به نظرات گوناگون دیگر ، اعلام می کنیم تعبیر ها وتفسیرهای – گاه متضاد – مطرح شده ، هیچ ارتباطی با ما ندارد.بخصوص که گهگاه دراین نوشته ها مطالبی به بیانیه نسبت داده شده که به هیچ وجه در متن آن نیست وبرداشت ذهنی نویسندگان آن است .
4- ما بار دیگر تاکید می کنیم که امپریالیسم آمریکا در طول دهها سال گذشته ،بارها وبارها علیه دولت های مستقل ودموکرات وتوده ای همچون دکتر مصدق درایران ، سالوادور آلنده در شیلی وپاتریس لومومبا در کنگو و …اقدامات تبهکارانه ای انجام داده است واز این رو امتحان خود را پس داده است وبر علیه خوش باوری های موجود در میان پاره ای ار مدعیان اپوزیسیون بودن ، هشدار می دهیم
با امید به نزدیکی هرچه بیشتر نیروهای دوستدار آزادی وبرابری واستقلال مردم ایران




سرنوشت تلخِ ماشین‌سازی تبریز
آیندهٔ تاریک اقتصاد میهن زیر سایهٔ ویرانگرانهٔ اقتصاد نولیبرالی

رشد نیروهای مولده در خدت تشدید استثمار زحمتکشان و نه بهبود شرایط کار و زندگی توده ها. پیامد چنین سیاستی سیر قهقرایی “عدالت اجتماعی” در نظام سرمایه داری است.
چالش های اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی فرا روی کشور تنها با گذار از نسخه دیکته ده امپریالیستی ممکن است که آن را “اقتصاد سیاسی اسلامی می نامند ممکن حواهد شد.
گذار از نسخه ضد مردمی- ضد ملی کنونی و جایگزین ساختن آن با اتصاد سیاسی ملی- دموکراتیک، تنها راه حفظ مالکیت عمومی- دموکاتیک مردم است. دولت ملی و منتخب مردم از مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم حفاظت می کند. این حفاظت اما تنها در شرایط وجود و کارکرد فعال کنترل عمومی از طریق سازمان های صنفی- سیاسی زحمتکشان و دیگر لایه های خرده بورژوازی و بورژوازی موثر خواهد بود.
-توده ا ی ها

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹، ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶

میهن‌دوستان کشور حق دارند در ارتباط با اوضاع صنعت و اقتصاد میهن‌مان و مسیری که در برهه کنونی طی می‌کند نگران باشند. از یک‌سو ادعای به‌وجود آوردن تغییرهایی سیاسی به‌نفع مردم، در چارچوب دیکتاتوری ولایی، پس از انتخابات ۹۶ دورنمایی است وهم‌آلود و تاریک که انزوای ادامه‌دار بین‌المللی ایران و تهدیدهای مستمر دولت آمریکا به‌رهبری ترامپ را به آن باید افزود و از سوی دیگر برنامه‌های اقتصادی دولت حسن روحانی بر محور ثروت‌سازی بیشتر برای لایه‌های فوقانی سرمایه‌داری کشور زیر لوای شعارهایی مانند: “آزادسازیِ اقتصاد”، “واگذاریِ اقتصاد به مردم”، “در اقتصاد مقاومتی پیروز بوده‌ایم”، تهدیدهایی جدی‌اند که همچنان در برابر اقتصاد ملی و منافع طبقه و قشرهای مرتبط با کار و تولید، یعنی اکثر مردم، رخ می‌نمایانند.

فرشاد مؤمنی، اقتصاددان ایرانی، در مصاحبهٔ اخیرش با خبرگزاری ایسنا، وضعیت میهن را این گونه توصیف می‌کند: “ایران به‌لحاظ تاریخی، جغرافیایی و سیاسی به‌گونه‌ای است که انگار ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا انواع نابرابری‌های موجه را بازتولید کنند. ولی از طرف دیگر به‌طرز عجیبی مشاهده می‌شود که بحث نابرابری و توجه به آثار زیان‌بار آن نه‌چندان در دستورکار نظام آموزشی و پژوهشی و تبلیغاتی ما است و نه به‌شکل اصولی نظامِ تصمیم‌گیری ما به آن پرداخته است.”

در ارتباط با توصیف بالا، اوضاع نگران‌کنندهٔ “شرکت ماشین‌سازی تبریز” و مسیر فراروی آن به‌‌طرزی بسیار بارز گویای نتیجهٔ فرایندی است که به‌شکلی برنامه‌ریزی‌شده و در سطحی کلان بیش از دو دهه است که بر اقتصاد ما تحمیل شده و می‌شود.

ماشین‌سازی تبریز مجتمعی دربردارندهٔ کارخانه‌هایی با محصولاتی در زمینه ماشین‌آلات و ریخته‌گری است که این محصولات را بخش مهمی از پایه‌های صنایع مادر تولیدی و راهبردیِ اقتصاد ملی می‌توان دانست. مجموعه ماشین‌سازی تبریز با تاریخچهٔ پنجاه سال کارِ ارزش‌افزا در عرصه‌های مهندسی و تولیدی، کارنامه‌یی درخشان در صادرات محصولاتش به کشورهای آسیا، آفریقا و حتی اروپا داشته است. این مجتمع صنعتی، یکی از مرکزهای مهم پرورش و کسب مهارت نیروی انسانی کشورمان در طیفی گسترده از تخصص و تجربه‌های عملی در فناوری به‌شمار می‌آید. به‌گزارش خبرگزاری ایرنا، گروه ماشین‌سازی تبریز یکی از بزرگ‌ترین کارخانه‌های آذربایجان واقع در منطقه صنعتی قراملک است که انواع ماشین‌های صنعتی مانند: ماشین‌ابزار، کمپرسورهای صنعتی، پمپ‌های آب، الکتروموتور، لیفت‌تراک، انواع موتورهای دیزلی، ماشین‌آلات نساجی، ماشین‌های تراش، ماشین‌های مته، قطعات ریخته و دستگاه‌های ”سی .ان. سی“ را تولید می‌کند. مدت زمانی است که این سرمایهٔ بسیار پرارزش ملی به‌بهانه “کوچک‌سازیِ دولت” و در جهت “واگذاری کردن”- یعنی خصوصی‌سازی- در معرض خطر جدیِ فروپاشی است.

به‌گزارش روزنامه اطلاعات، ۸ تیرماه، کارخانه ماشین‌سازی تبریز در هفته‌های آینده به مالک جدید واگذار می‌شود. معاون وزیر اقتصاد و امور دارایی و رئیس سازمان خصوصی‌سازی، عبدالله پوری حسینی، با اشاره به‌پایان حاشیه‌های واگذاری مجتمع ماشین‌سازی تبریز، می‌گوید: “به‌دنبال نامه‌نگاری نمایندگان تبریز در مجلس با رئیس‌جمهوری، در نشستی با حضور وزیر اقتصاد و نائب رئیس اول مجلس و یکی دیگر از نمایندگان تبریز به تمامی ابهام‌ها پاسخ داده شد.” پوری حسینی تأکید کرد: “اکنون هیچ مشکلی در زمینهٔ واگذاری ماشین‌سازی به خریدار جدید وجود ندارد و همه ابهام‌ها مرتفع شده و روند قانونی در حال انجام است.” کوتاه سخن این که، بر اساس تصمیم دولت دوازدهم، شرکت ماشین‌سازی تبریز به سرمایه‌داران خصوصی “واگذار” خواهد شد، به سرمایه‌دارانی که دغدغهٔ اصلی‌شان فقط و فقط سودآوری به‌هدف ثروت‌اندوزی است.

“واگذاری صنایع”، در برنامه‌ریزی دولت حسن روحانی، کلیدواژه‌ای است به‌معنای شانه خالی کردن دولت از سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی در طرح توسعهٔ ملی‌ای به‌منظور حمایت، گسترش و پرورش صنایعِ کلیدی. در خلاف جهتِ این شانه خالی کردن‌ها، برنامهٔ کلان دولت‌های رژیم ولایی و دولت کنونی نیز که بر الگوهای اقتصاد نولیبرالی بنا شده است، محور رشد اقتصادی بر به‌وجود آوردن بسترهای لازم برای ثروت‌اندوزی سرمایه‌های خصوصی تنظیم می‌شود. بر این اساس، به‌ویژه در تصمیم‌گیری به‌منظور اختصاص دادن منابع طبیعی و عامل‌های تولیدی- بنا بر تناسب میان “عرضه و تقاضا” و درجهٔ سوددهی‌ای که با مکانیسم “بازار بی نظارت” مقرر می‌شود و نه به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده- آیندهٔ صنایع و فعالیت‌های کلان اقتصاد ملی رقم می‌خورند. تجربه در پهنهٔ جهانی و همین‌طور در کشورمان نشان داده است که: بدون برنامه‌ریزی‌ای مدون و سرمایه‌گذاری‌ای مستقیم و پشتیبانی دولت، ثروت‌های ملی‌ای مانند ماشین‌سازی تبریز در روند خصوصی‌سازی یا متلاشی می‌شوند یا به‌گونه‌ای تعدیل می‌شوند که تنها ازدیاد سودآوری و ارزش سهام صاحبان تازهٔ این شرکت‌ها حاصل‌شان خواهد بود.

سرمایه‌داری که در بنگاهی خصوصی‌سازی‌شده در راه تعدیل و بازسازی برای افزایش بارآوری تولید سرمایه‌گذاری می‌کند، در راستای حفظ و توسعهٔ نیروی انسانی و تخصص‌های محلی موجود اصولاً هیچ‌گونه وظیفه‌یی قایل نیست و در این زمینه ضرورتی را احساس نمی‌کند. فقط یک دولت منتخب مردم، به‌همراه شوراهای محلی، با عملکردی شفاف و دموکراتیک می‌توانند در سطح ملی و محلی مسئولیت توسعه و رشد اقتصادی را عهده‌دار شوند. بدیهی است که در کشور ما مقصود سرمایه‌دارانِ سرمایه‌گذار در خصوصی‌سازی‌ها “تولید” ارزش‌افزا نیست، بلکه آنچه تا کنون رایج بوده است، کسبِ حداکثر سود (دلاری) در کوتاه‌ترین زمان و به‌هر طریق ممکن بوده است. بنابراین، در وهلهٔ نخست، شرکت‌های “واگذار شده”- مانند ماشین‌سازی تبریز- در معرض خطر فرایندِ “سلب دارایی” [خارج کردن دارایی و اموال از شرکت‌ها پس از خصوصی سازی شدن] قرار می‌گیرند. این ترفندی مرسوم برای گرفتن شیره و هستی یک “مجتمع” صنعتی از طریق تکه‌تکه کردن آن و به‌حراج گذاشتن بخش‌های ارزشمند دارایی مجتمع مانند املاک، ابزار کار، حقوق فکری آن است.

پس از “واگذاری” ماشین‌سازی تبریز، خطر دیگری که این شرکت، و به‌ویژه اقتصاد ملی، را تهدید خواهد کرد تعدیل [یعنی اخراج] نیروی کار انسانی با به‌کارگیری اتوماسیون [اتوماتیک‌سازی] به‌وسیله ماشین‌‌های خودکار (روبات‌های) وارداتی است. اقتصاد ملی ایران اقتصاد وارداتی‌ای است که دولت نقش برنامه‌ریزی خود را در سطح ملی آن تعطیل کرده است. ازاین‌روی، به‌کارگیری اتوماسیون در کشورمان بدون به‌وجود آوردن زنجیره‌یی نو از صنایع حمایتی به‌منظور ارزش‌افزایی‌ای جدید خواهد بود، یعنی فرایندی به تهی شدن اقتصاد ملی از درون منجر می‌شود. در این فرایند، شغل‌های موجود در ماشین‌سازی تبریز با ماشین‌‌های خودکاری جایگزین می‌شوند که در خارج از کشور ساخته می‌شوند. بنابراین، به‌غیر از فعالیت‌های تجاری- مالی به‌منظور واردات ماشین‌‌های خودکار و نصب آن‌ها، عملاً هیچ‌گونه ارزش‌افزایی و کارآفرینی‌ای چشمگیر در ایران به‌وجود نخواهد آمد. شگرد دیگری که زیر شعار “بهینه‌سازی” به‌قصد افزایش درجهٔ سودآوری سرمایه‌های خصوصی به‌کار زده می‌شود، کم‌رنگ کردن تا حتی حذفِ اصول ایمنی در محیط کار است. برای نمونه، فاجعه‌های انسانی معدن زمستان یورت در آزادشهر و ساختمان پلاسکو، در چند ماه گذشته، به‌دلیل نقض آشکار یا همین حذفِ اصول ایمنی رخ دادند. هزینه‌های رعایت اصول ایمنی، از نگاه یک سرمایه‌دار، هزینه‌هایی‌اند که به‌منظور بالا بردن درجه سودآوری باید از آن‌ها را به‌هر طریق کاست.

فرایند پایین آوردن درآمدِ زحمتکشان شیوهٔ دیگری است که از مدت‌ها پیش در شرکت ماشین‌سازی تبریز آغاز شده است. بنا به‌گزارش‌های خبرگزاری‌ها، در چهار ماه گذشته دستمزد و عیدی کارگران کارخانه کمپرسورسازی تبریز [در مجتمع ماشین‌سازی تبریز] پرداخت نشده است. لایحهٔ “اصلاح قانون کار” به‌نفع کارفرما از سوی دولت حسن روحانی، دقیقاً و به‌صورتی هماهنگ شده، در راستای به‌وجود آوردن بسترهایی قانونی به‌هدف افزایش سودآوری و ثروت‌اندوزی از طریق بالا بردن درجهٔ بهره‌کِشی از طبقه کارگر ارائهٔ شده است. لایحه اصلاح قانون کار، به‌هدف تبلیغ حمایتِ روحانی از طبقهٔ کارگر، در کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۶، به‌طور موقت از مجلس پس گرفته شد. حسن روحانی دربارهٔ این اقدام و برای کسب رأی، گفت: “دولت لایحهٔ [اصلاح] قانون کار که دولت پیشین به مجلس داده بود را پس خواهد گرفت چرا که رفاه و حقوق کارگران برای دولت از اهمیت بالایی برخوردار است.”

پس از پایان نمایش انتخابات، خبرگزاری ایلنا، ۲۲ خردادماه ۹۶، از ارسال دوبارهٔ لایحهٔ “اصلاح قانون کار” به مجلس از سوی دولت روحانی گزارش داد! دولت حسن روحانی نمایندهٔ سیاسی بخش پرقدرتی از سرمایه‌داران نولیبرالی است که خواهان پیاده کردن مدرن‌ترین شیوهٔ بهره‌کِشی از نیروی انسانی به‌هدف کسب سود بیشترند. جناح “اعتدال‌گرا “، به‌رهبری حسن روحانی، به‌هر شکل و وسیله‌‌یی، از‌جمله: با مماشات با دیکتاتور علی خامنه‌ای و جناح‌های سیاسی رقیب و با به‌نمایش گذاشتن ویترینی از وعده‌ها و شعارهای “آزادی‌خواهانه”، اجرایی شدن گسترده‌تر و عاجل‌تر “تعدیل اقتصادی” به‌منظور استقرار بازار کار “بی‌نظارت” و ارزان را پیش می‌برد. اجرایی شدن برنامه‌های نولیبرالی به‌هدف گراییدن هرچه بیشتر اقتصاد به سوی “اقتصاد بی‌نظارت” (همان به‌اصطلاح بازارِ آزاد) در طی دو دهه گذشته، در خلال دو دههٔ گذشته، مرحله‌به‌مرحله و همراه با کش‌وقوس، ادامه داشته است. اکنون و در چند سال اخیر، با پشتیبانی از محور روحانی- رفسنجانی و به‌برکت توافق‌نامهٔ برجام و مانورهای اصلاح‌طلبانهٔ حسن روحانی، “بورژوازی نولیبرال مدرن” توانسته است با موفقیت موقعیت سیاسی‌اش در هرم قدرت رژیم ولایت فقیه را هر چه بیشتر تثبیت کند.

باید توجه داشت که جناح‌های رقیب دولت روحانی، از‌جمله “مقام رهبری”، نه‌تنها دراصول مخالفِ گسترش سیاست‌های اقتصاد نولیبرالی نیستند، بلکه بخش عمده‌ای از این اصول‌گرایان، ازجمله شخص علی خامنه‌ای، نیز کاملاً با آن موافق‌اند و برای هدف عالی‌شان یعنی “تداوم نظام” و ثروت‌اندوزی، آن را ضروری می‌دانند. دولت‌های احمدی‌نژاد و حسن روحانی، در بیش از دو دههٔ گذشته، با تائید و پشتیبانی ولی فقیه و رهنمودهای اعضای اتاق بازرگانی در برپایی بازار کارِ ارزان و به‌اصطلاح انعطاف‌پذیر بسیار پیگیر و موفق بوده‌اند. برخلاف تلاش‌های پیگیر و موفق این دولت‌ها، طیف گستردهٔ توده‌های زحمت و کار، مزدبگیران و حقوق‌بگیران، در نبودِ سازمان‌ها و تشکل‌هایی صنفی‌ مستقل به‌منظور دفاع از حقوق‌شان، همواره با اُفت دائمی وضعیت معیشتی‌شان روبه‌رو بوده‌اند و مدت‌هاست که پیامدهای دردناک اجرایی شدن این‌گونه تعدیل‌های اقتصادی برای برپایی “بازار کارِ بی‌نظارت” را با گوشت‌وپوست‌شان لمس می‌کنند.

روشن است که هرازچندگاه، به‌هدف بهینه‌سازی و ارتقای توانمندی فعالیت‌های واحدهای صنعتی- بنا بر تغییرها در نیازهای محلی، ملی و جهانی- و همگام با پیشرفت‌های فناوری، به‌ویژه باتوجه به عامل‌های زیست‌محیطی، می‌باید تعدیل‌هایی مشخص انجام شوند. در کشور ما، در اجرای بازسازی اقتصادی و احیای صنایع و با به‌کارگیری فناوری پیشرفته، می‌توان و می‌باید اساسِ برنامهٔ کلان کشور در راستای متحول کردن سرمایه‌های انسانی و مادی و ارتقای آن‌ها به‌منظور توسعهٔ کشور را تدوین کرد. اما آنچه دولت حسن روحانی انجام می‌دهد این نیست، بلکه هدف این دولت از تعدیل اقتصادی، صرفاً رشدِ اقتصادی بر محور انباشتِ سرمایه‌های خصوصی و ثروت‌اندوزی آن‌ها است. در فرمول رشد موردنظرِ دولت روحانی، توسعه اقتصادی امری فرعی و عامدانه است و تجربه نشان می‌دهد که توسعهٔ اجتماعی- اقتصادی در چارچوب “اقتصاد بازار”، در بهترین وجه آن، امری است تصادفی و به‌صورتی ناموزون و بی‌ثبات پدیدار می‌شود. برنامه‌های موردنظر دولت‌های رژیم ولایی مانند “واگذاری” ماشین‌سازی تبریز، “بازتولید” و عمیق‌تر شدنِ همان نابرابری‌هایی را موجب می‌شود که فرشاد مؤمنی به آن اشاره می‌کند. الگوهای نولیبرالیسم اقتصادی در حالی در کشور ما با شتاب بیشتری عملیاتی می‌شوند که این الگوها در آمریکا و بریتانیا- مبتکران و پیشتازان نولیبرالیسم اقتصادی- با ورشکستگی عملی و نظری روبرو شده‌اند.

برنامه‌های اقتصادی دولت دوازدهم متلاشی شدن آن دسته از صنایع بنیادی‌ای را موجب خواهد شد که لازمهٔ توسعهٔ اقتصاد، پیشرفت جامعه و دفاع از حق حاکمیت ملی‌اند. فاجعهٔ در انتظارِ شرکت ماشین‌سازی تبریز در سطح بسیار وسیع‌تری در اقتصاد ملی میهن رخ خواهد داد. ضروری است که نیروهای ترقی‌خواه، با همیاری و همکاری با یکدیگر و در کنار فعالان سندیکاهای مستقل، تمام توان خود را در مبارزه برای تغییر اساسی در برنامه‌های اقتصادی دولت و آشکار کردن محدودیت‌های آن به‌منظورِ پاسخ دادن و واکنش نشان دادن به چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطیِ فراروی کشور بسیج کنند.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹، ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶




نامه ی گروهی از فعالان چپ و آزادی خواه ایران

مبارزه ضد دیکتاتوری، مبارزه ی ضد امپریالیستی است!

در نامه این مبارزان بازتاب داخلی سیاست امپریالیستی در موجزترین بیان ارایه شده است. بازتابی که وحدت مبارزه ی ضد ارتجاع داخلی و جهانی را نشان می دهد و مستدل می سازد.

این مبارزان میهن دوست با اشاره به سیاست امپریالیسم آمریکا «به مثابه همه ویژگی های تجاوزگری امپریالیسم …» به افشای سیاست آمریکا پرداخته و ریشه ی خطر ناشی از آن را در ایران بر ملا می سازند که «سیاست های نولیبرالی کنونی و نقض و تقلیل حقوق ملت مصروحه در قانون اساسی» است.

آن ها خاطرنان می کنند که «برای کاستن از خطر تهدیدات آمریکا باید در سطح ملی حمایت های هرچه بیشتری از اقتصاد ملی صورت گیرد و سطح رفاه عمومی ارتقا یابد و منافع زحمتکشان و طبقات میانه تامین گردد و حقوق و آزادی های مردم تضمین شود و با فساد لجام گسیخته موجود مبارزه گردد».

– توده ای ها

نویدنو  22/04/139

نامه ی گروهی از فعالان چپ و آزادی خواه ایران

هموطنان آزاده ، مردم مترقی جهان

دولت ایالات متحده در روزهای اخیر از زبان وزیر خارجه خود از آمادگیش برای سرنگونی مسالمت آمیز جمهوری اسلامی خبرداده است.

این آمادگی که در طول دهها سال گذشته بارها وبارها علیه دولت های مستقل ودموکرات وتوده ای و مردم آزادیخواه جهان بکار آمده ، به هنگامی اعلام می شود که همین دولت در روزهای گذشته بخشی از اسناد مداخله ویرانگرخود در کودتای 28 مرداد1332 وسرنگونی دولت ملی مصدق را منتشر کرده وآشکارا پشیمانی ها یی را که اسلافش دراین باره ابراز داشته بودند ، تکرار کرده است . دولت آمریکا به مثابه نماینده همه ویژه گی های امپریالیسم ، درادامه اعمالی که از دو قرن پیش آغاز کرده ،درهمین دوسه ماه گذشته ،بدون کمترین پروائی ،آشکار کرده است که با همه جهان سر جنگ وستیزدارد . این دولت با نقض خشن وگسترده اقدامات قانونی کابینه پیش ازخود برای توسعه روابط با کشور کوبا وبا تهدید به فسخ وپاره کردن موافقتنامه بین المللی برجام علیه بخش بزرگی از جهان برخاسته و با خروج از معاهده پاریس وترک تعهدات خود برای حفظ زمین ،علیه بشریت قیام کرده است . باوجوداین پرونده سیاه وننگین ، با وقاحتی حیرت انگیز، یک دولت مستقل عضو سازمان ملل متحد را به سرنگونی تهدید می کند ودرصدد تکرار تجربه 28 مرداد و در نهایت پیشبرد فجایعی است که با موافقت وهمدستی او توسط متحدانش علیه مردم کشور سوریه ولیبی به راه افتاده است .

پیشبرد تهدیدات آمریکا علیه ایران منوط به یک دسته زمینه های داخلی است که به گمان ما پیشبرد سیاست های نولیبرالی کنونی و تقلیل حقوق ملت، مصرحه در قانون اساسی، بخشی از زمینه های یاد شده را تشکیل می دهد. ازاین رو برای کاستن از خطر تهدیدات آمریکا باید در سطح ملی حمایت های هرچه بیشتری از اقتصاد ملی صورت گیرد وسطح رفاه عمومی ارتقاء یابد ومنافع زحمتکشان وطبقات میانه تامین گردد وحقوق وآزادی های مردم تضمین شود وبا فساد لجام گسیخته موجود مبارزه گردد.

درسطح بین المللی نیز دیپلماسی عاقلانه ای اتخاذ شود والتزام به میثاق ها وتعهدات واخلاق بین المللی خود را نشان دهند ودوستان از دشمنان تشخیص داده شوند .

برای مقابله با توطئه های امپریالیسم آمریکا ومتحدانش به مردم خود ومردم جهان تکیه کنیم وازقدرت ونیروی آنان برخوردار شویم .

مرتضی آتش بر،کاوه اخوان ،حمید آصفی ، افخم امینی ، سوسن امینی ، اکرم امینی ،خسرو باقری ، کوروش تیموری ، احمد پور ابراهیم ،علی پورصفر ،نسرین پوری ،آصفه پیغاله ،علی رضا جباری ،حسین حسن پور، داوود جلیلی ،ترانه راد ،فریبرز رئیس دانا ،جمیله روح زنده ،اردشیر زارعی قنواتی ،علی سنبلی ،صادق شکیب ،گوهر شمیرانی ، ناصر طاهری ، سیامک طاهری ، مصطفی طاهری ، مرتضی طاهری ،محمدرضا طاهریان ، محمد علی عمویی ،نسرین فرهومند ،فرخنده کولوئی ،عبدالله مرادی ، مریم محبوب ،اقدس مومنی ،مهدخت هاشمی ، منور یوسف پور

امضا های جدید :

شهلا انتصاری ،بیتا بشیری ، حمید بی آزار، عباس خیری ، شیدا درویشی ، جواد رضایی ، حسین رئوفی ، سیامک شکوهی، مهدیه صدیقی ، سیروس صیادی ، فرخنده طاهریان ، باقر عباسی ،بیژن قریشی ، احمد کاظمی ، فرخنده کولوئی ، خسرو گلستانی ، فاطمه محمدی ، مرجان مرادپور ، فریبا مکوندی ،الهام نوروزی ، عنایت پور یوسف




بیانیهٔ حزب تودهٔ ایران: سیاست‌های ماجراجویانهٔ آمریکا و ارتجاع منطقه، تهدیدی‌ جدی برای حق حاکمیتِ ملی و مبارزهٔ نیروهای ملی و آزادی‌خواه ایران برای طرد رژیم ولایت فقیه!

حزب تودۀ ایران

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۰۲۹،  ۲ تیرماه ۱۳۹۶

 

پس از سفر دونالد ترامپ به عربستان سعودی در ۳۰ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶، خلیج‌فارس و خاورمیانه بار دیگر شاهد حادتر شدن تنش‌هایی است که می‌تواند امنیت منطقه را بیش از پیش بی‌ثبات سازد و پیامدهای خطرناک و ویرانگرانه‌ای برای کشورمان به‌همراه داشته باشد. سخنان گستاخانه و تهدیدآمیز ولیعهد و وزیر دفاع مرتجع عربستان سعودی در مورد اینکه “می‌بایست جنگ را به داخل مرزهای ایران کشاند”، نخستین حملهٔ خونین تروریستی داعش در پایتخت کشورمان را به‌دنبال داشت. رکس تیلرسون، وزیر خارجهٔ آمریکا، نیز در سخنان مداخله‌گرانه‌ای حمایت آمریکا از “تغییر رژیم” در ایران را اعلام کرد.

ازجمله دیگر نشانه‌های بالا گرفتن تشنج در منطقه اینکه: در روزهای اخیر نیروهای نظامی آمریکایی برای سومین بار نیروهای شبه‌نظامی تحت حمایت سپاه پاسداران را در منطقه‌های شرقی سوریه، موردحمله قرار دادند. همچنین سپاه پاسداران جمهوری‌اسلامی، یکشنبه ۲۸ خردادماه، به‌منظور انتقام‌‌جویی از حمله‌های تروریستی داعش در تهران- که علی خامنه‌ای آن را “ترقه‌بازی” ارزیابی کرده بود- برای نخستین بار پس از جنگ هشت‌ساله با عراق، با شلیک ۶ موشک میان‌بُرد از خاک ایران، نیروهای داعش در منطقهٔ دیرالزور، در شرق سوریه، را مورد هدف قرار داد. رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران، هشدار داد: “حامیان بین‌المللی و منطقه‌ای تروریست‌ها باید پیام هشدارآمیز عملیات موشکی را درک کنند.” حسن روحانی نیز در حمایت کامل از عملیات سپاه پاسداران رژیم ولایی، این موشک‌پرانی را یک “تصمیم ملی” که از سوی “شورای امنیت ملی” گرفته شده است، اعلام کرد. البته فرماندهی سپاه پاسداران، ضمن رد این ادعای روحانی، گفت این عملیات با تصمیم رهبری حکومت انجام گرفته است.

سیاست دولت آمریکا در قبال ایران در دورهٔ اوباما، برای جمهوری‌اسلامی در طرح “خاورمیانهٔ جدید” آمریکا نقش و جایگاهی مشخص قائل شده بود که دمسازی و همزیستیِ رژیم ولایت فقیه با هژمونیِ آمریکا در منطقه در چارچوب برجام و تخفیف تحریم‌های مالی از جانب خزانه‌داری آمریکا برآمدِ اصلی آن بود. بر اساس این فرمول، دولت آمریکا، از طریق دیپلماسی در چارچوب به‌وجود آوردن “بازدارندگیِ چندجانبه” در بین قدرت‌های منطقه به‌منظور رعایت حیطهٔ عملکرد و نفوذ سیاسی و نظامی جمهوری‌اسلامی وزن و محدوده‌ای مشخص را تعیین کرده بود. اکنون شواهد حکایت از این دارند که دولت ترامپ درصدد تحمیل شرایطی جدید و به‌وجود آوردن تغییرهایی مشخص در این چارچوب است. به‌ویژه کاستن از نقش و وزن رژیم ولایی در تحول‌های منطقه به‌نفع عربستان و متحدان آن، ازجمله این تغییرها هستند. در این ارتباط، گفتهٔ اخیر تیلرسون مبنی بر “تغییر مسالمت‌آمیز رژیم” از دو جهت در مورد تاکتیک‌های جدید آمریکا در قبال میهن ما قابل بررسی است:

۱.‌ احیای پروژهٔ شکست‌خوردهٔ آلترناتیوسازی در مقام “اپوزیسیون رژیم”- با بهره‌برداری از برخی نیروهای مخالف رژیم ولایی و طرفدار پر و پا قرص سیاست‌خارجی آمریکا، همچون سلطنت‌طلبان و مجاهدین خلق؛

۲.‌ به‌کار بستن دیپلماسی تهاجمی باهدف ایجاد اهرم فشار سیاسی-امنیتی در منطقه، با دامن زدن به تشنج‌های بین ایران و عربستان زیر شعار: “مقابله با تروریسم” و نفاق‌افکنی در چارچوب تقابل بین “شیعه” و “سنی”.

البته شایستهٔ توجه است که دونالد ترامپ برخلاف شعارهای مکرر کارزار انتخاباتی‌اش، قرارداد برجام را هنوز “پاره” نکرده است و همین‌طور درحال‌حاضر به‌طور آشکار و فعال در راه تعلیق تحریم‌ها در چارچوب برجام هم مانعی به‌وجود نیاورده است. روشن است که ادامه برجام برای جمهوری‌اسلامی امری مهم است و ترامپ می‌داند در مذاکره با جمهوری‌اسلامی، “برجام”- در کنار امکان اعمال فشارهای اقتصادی کمرشکن بر کشورمان- اهرمی قدرتمند را در اختیار او قرار می‌دهد. باوجوداینکه در ظاهر امر سیاست‌ها و گفتمان ترامپ به‌لحاظ شکل دچار آشفتگی و گاه ‌پیش‌بینی‌نشدنی‌اند،اما هستهٔ اصلی گفتمان و سیاست‌های دولت ترامپ به‌صورتی منسجم و از همان ابتدا نیز با هدف ادامه دادن به سلطه‌جویی و اقتدارگرایی- در داخل و خارج آمریکا- دنبال می‌شوند. حقیقت اینکه، سیاست‌خارجی ایالات‌متحده در دوره دونالد ترامپ در راستای ارتجاعی‌ترین سیاست‌های این کشور در چهار دههٔ گذشته طراحی شده و موردحمایت افراطی‌ترین محفل‌های نئوکان‌های جنگ‌طلب است.

تا آنجا که به منطقهٔ خاورمیانه مربوط می‌شود، بی‌تردید می‌توان گفت که دو تاکتیک جدید پیش‌گفته در سیاست‌های ترامپ در قبال میهن ما، به‌صورتی عریان نشانگر تداوم سیاست‌های امپریالیستی و دخالت کردن‌های آمریکا در تعیین آینده و سرنوشت مردم کشورمان است. این سیاست‌های تجاوزگرانه و ویرانگر اکنون در منطقهٔ ما و به‌وسیلهٔ یکی از خطرناک‌ترین جناح‌های راست افراطی حاکمیت آمریکا در قبال کشور ما دارد شکل می‌گیرد، و این شکل‌گیری در آن‌چنان شرایطی درجریان است که رژیم ولایی- برخلاف موشک‌پرانی و یاوه‌گویی‌ها– میهن ما را در ضعیف‌ترین شرایط اقتصادی و بین‌المللی قرار داده است.

برخی از اصلاح‌طلبان حکومتی و نیروهای چپ استحاله‌شده، مدعی‌اند که مسئله‌یی به‌نام “سیاست امپریالیستی آمریکا” وجود ندارد. برخی نیز با آمدن دونالد ترامپ و زیر تأثیر گفتمان خدعه‌گرانه‌اش به‌این نتیجه رسیده بودند و ریاست جمهوری ترامپ را “فرصتی تاریخی” ارزیابی می‌کردند. آنان این نظر را تبلیغ می‌کردند که اعلام شعارهایی مانند “اول آمریکا” از سوی ترامپ، نشان می‌دهند که او به ادامه دادن به سیاست‌های سلطه‌جویانه میل و اعتقادی ندارد، پس بنابراین، باید از این فرصت به‌نفع ایران استفاده جست! اکنون واقعیت‌های عینی نشان می‌دهند این نوع تحلیل‌ها یا نشان از بی‌تجربگی سیاسی دارد یا در بدترین وجه آن، نشانگر تفکری خطرناک است که ضرورت دفاع کردن از حق حاکمیت ملی در برابر زورگویی آمریکا را نفی و آن را سیاستی چپ‌گرایانه و منسوخ اعلام می‌کند! حفظ هژمونی آمریکا در جهان- به‌ویژه منطقهٔ خاورمیانه- برای همهٔ رئیس‌جمهورهای آمریکا در درجهٔ نخست اهمیت قرار داشته است.

حزب تودهٔ ایران، بر سرکار آمدن دونالد ترامپ و شعارها و سیاست‌های او را فرایندی بسیار نگران‌کننده برای صلح جهانی و مصالح ملت‌های جهان ارزیابی کرده است. این نگرانی به‌دلیل بی‌تجربگی، خودشیفتگی و ‌پیش‌بینی‌نشدنی بودن شخصیت ترامپ نیست و نبوده است، بلکه ما معتقدیم به ‌ریاست جمهوری رساندن ترامپ، حرکتی حساب‌شده و هدفمند از سوی محفل‌های راست افراطی و جنگ‌طلب در راه بسیج کردن و گرد آوردن نیروهای خطرناک و واپس‌گرای ماورایِ راست در پهنهٔ جهان است. ساختار قدرت در دولت ترامپ- همانند ساختار هرم قدرت در رژیم ولایت فقیه- متشکل از عنصرهایی خطرناک است که به جنگ‌افروزی به‌منظور حل مشکلات اعتقاد دارند. بحران‌های رژیم ولایی از تضاد این رژیم با منافع اقتصادی و مطالبات آزادی‌خواهانهٔ مردم کشورمان برآمده است. این تضاد دائماً گسترش می‌یابد و طبیعتاً “نظام ولایی” درنتیجهٔ دامنه‌دار شدن آن، از بحرانی حاد به بحرانی حادتر درخواهد غلتید. علی خامنه‌ای و دانالد ترامپ، هر دو، رهبرانی خدعه‌گرند و برای حفظ قدرت، به‌راحتی به مردم دروغ می‌گویند. به‌منظور غلبه کردن بر بحران‌ها و دفع آن‌ها، به‌هر گزینه‌ای متوسل خواهند شد: از معامله و بده بستان‌های پشت درهای بسته بر سر منافع مردم گرفته تا بر پا کردن درگیری‌ها و تشنج‌های نظامی چه با جنگ‌های نیابتی چه با رویارویی مستقیم نظامی. همگی و هرکدام از این گزینه‌ها از سوی آنان، برای مردم ما، کشورمان و منطقه به‌شدت خطرناک و مصیبت‌بار خواهند بود.

وضعیت منطقهٔ خاورمیانه و کشور ما وارد مرحله‌یی خطرناک شده‌ است. عامل‌های خارجی‌ای بسیار مخرب، صلح و حاکمیت ملی و اقتصاد ملی میهن را به‌شدت تهدید می‌کنند. در داخل کشور، هماهنگ شدن سیاست‌های جناح اصلاح‌طلبانِ حکومتی در پیروی از ولی فقیه، حمایت از موشک‌پرانی‌های اخیر سپاه و دادن شعارهای پوچ برای مدیریت کردن “افکارعمومی”، نشان می‌دهند که درصورت پیش آمدن شرایطی که منافع ملی را به خطر اندازد، جناح اصلاح‌طلبان حکومتی به هیچ‌وجه نخواهد توانست در برابر حکم مطلق ولی فقیه و دستگاه سرکوب آن- یعنی سپاه- مقاومت کند. به‌یاد داشته باشیم که همین چند هفته پیش- به‌منظور داغ و پرشور کردن نمایش انتخابات بنا بر مصلحت و برای” تداوم نظام”-حسن روحانی بنا به مصلحت انتخاباتی از فعالیت‌های موشکی سپاه در خلال مناظرهٔ تلویزیونی، همایش‌ها و بیانیه‌های انتخاباتی‌اش همراه با درشت‌گویی و شور و هیجان انتقاد کند. اما اکنون می‌بینیم که دولت حسن روحانی، بنا بر مصلحت و یا به‌دلیل “ضرورت”های سیاسی، حامی موشک‌پرانی سپاه شده است و روزنامه‌های هوادار جناح اصلاح‌طلبان حکومتی صفحه نخست‌شان را به‌تقدیر از سپاه پاسداران دیکتاتوری ولایی اختصاص می‌دهند.                                                  ”

حزب تودهٔ ایران بار دیگر بر این موضوع به‌صراحت تأکید می‌کند که: تأثیرگذاری بر روند تحولات منطقه و کشورهایی که به‌دلیل همسایگی، پیوندهای ملی، قومی و تاریخی برای مردم میهن‌مان اهمیتی ویژه دارند، می‌تواند- و می‌باید- از راه‌های صلح‌آمیز، چندجانبه، در چارچوب “منشور سازمان ملل” و مقاوله‌نامه‌ها و به‌دور از تهدید، توهین و شعارهای توخالی، به‌طور جدی و مؤثر دنبال شود.

نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشورمان نباید اجازه دهند که سیاست‌های مداخله‌جویانهٔ آمریکا و بده بستان‌های پشت پرده بر سر منافع مردم و یا روی آوردن به درگیری ها و تشنج های نظامی چه از طریق جنگ های نیابتی و یا رودرویی مستقیم نظامی سرنوشت مردم میهن ما را رقم زند. حزب تودهٔ ایران، نیروهای مترقی و میهن‌دوست را برای همکاری مشترک در دفاع از صلح در خاورمیانه و حق حاکمیت ملی ایران فرامی‌خواند.

حزب تودۀ ایران

۲ تیرماه ۱۳۹۶