فلسطین و فاحشه‌های سیاسی چپ‌گرا

نوشتهسوزانا خلیل

برگردانآمادور نویدی

بخشی از تنوع سیاسی مردم بومی فلسطین متعلق به جنبش اسلامی حماس– یک حزب سیاسی است– که علیه استعمارگران اشغال‌گر مبارزه مسلحانه می‌کند.

این‌که اینک (در مواجهه با نابودی مردم بومی سامی فلسطین) گفته شود که حماس یک «گروه تروریستی» است، این اظهارنظر اگر از روی نادانی نباشد، اما ساد‌ه‌لوحانه است، و اگر یک چپ‌گرا چنین تفکری داشته باشد، طرز تفکری‌ست خام و عوام‌فریبانه و موضعی‌ست جنایت‌کارانه، که بنفع فاشیسم امپریالیستی و استعماری است.

این‌که اینک گفته شود که حماس یک «گروه تروریستی» است و گفته شود که عملیات نظامی آن‌ها موجه نیست، و کاری‌که کرده تأسف‌بارست، و این‌که نباید از خشونت استفاده کند، و این‌که خشونت راه‌گشا نیست و… همه این موارد نه‌تنها واقعیت دردناک مردم بومی فلسطین و روند بقای آن‌ها را درنظر نمی‌گیرد، بل‌که هم‌چنین تهدید فاشیستی امپریالیستی را نادیده می‌گیرد که در تاریخ معاصر جهان جریان داشته و هنوز هم دارد.

در مجموع، میزان قابل‌ملاحظه‌ای از عوام‌فریبی روشن‌فکری وجود دارد، که حتی چپ‌گراها هم از این پدیده معاف نیستند. شاید محکوم کردن حماس برای برخی‌ها مو‌ضع راحتی باشد، اما بنظر می‌رسد احتمالا وجود ترسی جزیی مانع از صداقت کامل در این موضوع می‌شود.

ما نباید به دیگران تحمیل یا دیکته کنیم که چگونه مبارزه کنند، بل‌که باید به شیوه مبارزه آن‌ها محترمانه‌تر برخورد کنیم.

آرمان فلسطین روبه‌مرگ بود، زیرا ما شاهد حمل تابوتش در اسلو بودیم، جایی‌که به توافق‌های صلح اهانت شد… تا هنجارسازی شود، جایی‌که برخی از دیکتاتورهای نفتی عرب، علنا بنفع استعمار اسرائیلی هستند، و به خلق برادر فلسطینی پُشت کرده‌اند. بعلاه، مردم سامی بومی فلسطینی از خیانت تحقیرآمیز تشکیلات خودگردان فلسطین رنج می‌برد، زیرا حتی فعالیت های صلح آمیز هم ممنوع شده است.

این دقیقا همان بخش از آرمان فلسطین است که باید بعنوان واکنشی انقلابی عمل کند، و نه آسودگی فکری از وضعیت موجود.

وضعیت موجود گیوتین است، مرگی غم‌گین و توهین‌آمیز. اگر مردم بومی سامی فلسطین تسلیم شوند، آن‌ها محکوم به‌فنا هستند، و اگر جنگ کنند، ممکن‌ست که بکلی منقرض شوند. اما باید قبول نمود که به‌ترست در مبارزه نابود گشت، تا این‌که تسلیم سخن‌رانی‌های مکاران شد.

از آن‌جایی‌که مردم بومی سامی فلسطی با نیرومندترین جنبش فاشیستی دوران ما– صهیونیسم– مبارزه می‌کنند، نه‌تنهاخون‌شان‌را برای رهایی خلق خود فدا می‌کنند، بل‌که از تمام بشریت حفاظت می‌کنند. به‌همین دلیل‌ست‌که آرمان فلسطین بسیار پیچیده است، و به‌همین دلیل‌ست‌که برای استراتژی، فقط نامردی و بُزدلی زیاد و تحمیل مبارزه شبه‌صلح‌آمیز نهان وجود دارد.

به‌ما گفته اند که وضعیت دشواری‌ست، برای این‌که این موضوعی پیچیده، هزارساله، و مذهبی است و … نخیر، همه این‌ها این یک دروغ دل‌سرد کننده است. بله، دشوارست، برای این‌که مردم بومی فلسطین با مقتدرترین فاشیسم دوران تاریخی ما– صهیونیسم – نبرد می‌کند. این نبردی‌ست که مستقیما قدرت امپریالیستی را به چالش کشیده است.

آن‌چیزی‌که درباره آرمان فلسطین دشوارست، نامردی و بُزدلی شیک و مدرن ماست: ظاهری تصنعی، و صیقلی که ناشی از بی‌زاری و ترس در پردازش به مسائل مرتبط به آرمان فلسطین است.

گستره (سیاسی) چپ‌گراها بدنبال ریشه‌یابی آرمان فلسطین نیست، اگرچه در کُل هم، بسیاری از فلسطینی‌ها و عرب‌ها مانند چپ‌گراها هستند. چپ‌گراها دنباله‌رو طرح استعماری غربی هستند؛ چپ‌گراها درباره پیش‌نهاد فریب‌کارانه طرح دو دولت صحبت می‌کند ( دو دولت طرحی استعماری‌ است). چپ‌گراها این طرح را یک رژیم استعماری نمی‌دانند، و در حالی‌‌که آ‌ن‌را محکوم کرده و دشنام می‌دهند، هم‌زمان هم، مدعی‌ند که که «اسرائیل» حق موجودیت دارد(هیچ استعماری حق موجودیت ندارد). چپ‌گراها بخشی از محفلی‌ند که بطور ارگانیک بر فاشیسم صهیونیستی اروپامحور تأثیری ندارد و نمی‌گذارد.

نیروهای اشغالگر اسرائیلی معاون حماس، صالح العرویی را ترور کردند

مبارزه مسلحانه

چنان‌چه این امر حقیقت داشته باشد که مبارزه مسلحانه ایده‌آل نیست، پس، کاربُرد آن جهت نابودی فلسطینی‌ها توسط استعمار اروپامحور اسرائیل هم غیراخلاقی‌ست.

حماس بخشی از تنوع سیاسی مردم بومی فلسطین است. حماس یک حزب سیاسی فلسطینی با موضع مبارزه مسلحانه علیه استعمارست.

در مرام‌نامه حماس کاربُرد هرگونه عملیات مسلحانه در خارج از فلسطین کاملا ممنوع است. این گروه مذهبی– سیاسی براین باورست که کاربُرد حملات در خارج از سرزمین ملی که خواهان آزادی آن از یوغ استعمارند، گناه، و «اقدامی تروریستی» است؛ این موضع حماس برخلاف گروه‌های سیاسی سکولار فلسطینی است که در خارج از فلسطین مانند اروپا، مرتکب چنین اقدام تروریستی شده‌اند.

از طرفی دیگر، جوّ سرکوب‌گرانه‌ای وجود دارد که هدفش تضعیف و محدود نمودن مبارزه مسلحانه است. این امر در میان دیگر مصائب، ناشی از سخت‌گیرهای نیروهای مسلط فاشیستی، از طریق ابزارسازی دروغین ارزش‌های انسانی صورت می‌گیرد، جهت نمونه: نه به خشونت، نه به جنگ، و جنگ مشکل‌گشا نیست. یا چیزی شبیه: شما نمی‌توانید یک دمکرات یا یک فیمنیست باشید و از مبارزه مسلحانه هم حمایت کنید. در نبرد ایده‌ها، در قدرت گفت‌وگو، و در دیالکتیک بحث، مبارزه باید صلح‌آمیز باشد. این‌گونه است که مبارزه مسلحانه نفی می‌شود، حتی اگر چنین روی‌گردانی منجر به نابودی مردم بومی فلسطین شود!

فروپاشی نابهنگام استعماری «اسرائیل» به‌معنای عدم‌کنترل کشورهای واقع شده در سراسر سواحل شرقی دریای مدیترانه – شام(Levant)، توسط امپریالیسم آمریکا، کاهش شدید ددمنشی امپریالیستی، و پیروزی حق حاکمیت مردم منطقه خواهد بود. این امر به تحکیم‌ بیش‌تر جهان چندقطبی‌ کمک خواهد کرد؛ جهانی‌که راه را برای ایجاد یک نظم بین‌المللی دمکراتیک‌تر و منصفانه‌تر باز می‌کند.

بدون هیچ هراسی اعلام می‌کنم، آری، من به آزادی مردم بومی، عرب‌های سامی، فلسطینی‌ها، شامی‌ها، و کنعانی‌های سوریه بزرگ باور دارم. آری، من به پایان استعمار اروپامحور اسرائیل ایمان دارم. جمعیتی که الان نام قوم اسرائیلی را باخود حمل می‌کند، نام قوم بومی فلسطین را حمل خواهد کردد. من مخالف اخراج فلسطینی‌ها از سرزمین‌شان هستم، زیرا این امر یک حمله اخلاقی به آرمان مام فلسطینی است.

نقش تاریخی و شریف خلق بومی فلسطین در مواجهه با بربریت استعماری، جنگیدن با آن‌هاست.

چنان‌چه عناصری حیاتی مانند مباره ضدامپریالیستی، مبارزه ضدفاشیستی، و مبارزه ضداستعماری در وجدان و درک چپ‌گراها مُستولی نباشد، باور نمی‌کنم که این چپ‌گراها متعهد به عدالت انسانی باشند.

این‌که آنجلینا جولی– بازیگر فرصت‌طلب آمریکایی، حملات حماس را محکوم میکند، قابل درک‌ست. اما ‌، وقتی‌که اشخاصی از چپ‌گرایان دیدگاه‌ مشابهی را ابراز می‌کنند، باعث نگرانی‌ست. این امر فقط بمعنای عوا‌م‌فریبیَ، جهالت، و بی‌‌خیالی نیست، بل‌که آن‌ها را در جای‌گاه حامیان نادان امپریالیست در حال زوال و ضدبشری قرار می‌دهد.

*تصویر برگزیده:

حامیان فلسطینی گروه اسلام‌گرای حماس برای جشن آتش‌بس با اسرائیل در الخلیل در کرانه باختری در ۲۱ ماه مه (سال ۲۰۲۱گردهم می‌آیند. (حازم بادرخبرگزاری فرانسهگتی ایماژ)

***

(سایت المیادین– انگلیسی)

سوزانا خلیل، بنیان‌گذار انجمن کنعان

درباره نویسنده:

سوزانا خلیل مدرک لیسانس علوم سیاسی را از دانش‌گاه کبک کانادا دریافت کرده است. او یک فعال برای حقوق فلسطین و یک محقق مستقل است که بر تاریخ باستانی فلسطین و جنبش صهیونیستی به عنوان شکلی از استعمار اروپایی تمرکز دارد.

او بنیان‌گذار انجمن حمایت برای خلق فلسطین، کنعان( CANAAN )، انجمنی حقوق بشری در ونزوئلا است. وی در پنج سال گذشته، کنعان– یک برنامه رادیویی ملی به نام «فلسطین: ۱۱۰۰۰ سال تاریخ» را تولید کرده است که مجری آن بوده است.

این سازمان هم‌چنین در مناسبت‌های مختلف جشنواره بین المللی را برگزار کرده است:

روی‌داد علمی و فرهنگی: فلسطین: ۱۱۰۰۰ سال تاریخ. کنعان فعالیت‌های فرهنگی، آکادمیک، اخلاقی، آموزشی، اجتماعی و سیاسی را نه‌تنها برای فلسطین، بل‌که برای کُل کشورهای عربی، با امید به خنثی‌کردن هر گونه تبعیض و تعصب علیه جوامع عرب انجام می‌دهد.

برگردانده شده از:

Palestine and the Harlot Left Wing

by Susana Khalil, published on Socialist Action, January 3, 2024




“انتخابات” ۱۴۰۲ و انزوای بیشتر رژیم فاشیستی ایران


تحقیق با معیارهای جامعه شناسی علمی و انقلابی نشان میدهد، که در تمام طول حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی ایران، انتخابات واقعی صورت نگرفته است. آنچه صورت گرفته است، کاریکاتوری جعلی و ناشیانه از انتخابات است که آن هم با دو هدف انجام شده است:

۱- کدام قشر یا گروه حاکم، مردم را تا دوره بعدی غارت و سرکوب کند. به بیان دیگر تصفیه حساب این قشر با آن قشر سرمایه‌داری حاکم.

۲- درست کردن سندی جعلی برای مشروعیت رژیم در سطح بین المللی. مردم ایران برای رژیم حاکم هیچ مشروعیتی قائل نیستند.

انتخابات واقعی، چیست؟

طبقات، اقشار و گروه‌های اجتماعی برای شرکت مستقیم در سرنوشت کشور و خودشان، داوطلبانه، بدون فشار و موانع سیاسی – سازمانی، نماینده‌ای را انتخاب میکنند و آگاهانه، داوطلبانه و با تعهد کنترل این نماینده، به او رأی میدهند. این نماینده، نماینده درخواست‌های این و یا آن طبقه و یا قشر و گروه اجتماعی‌ست. لذا اگر این نماینده به تعهدات خود در قبال انتخاب کنندگانش عمل نکند، انتخاب کنندگان میتوانند او را در هر زمانی عزل کنند و نماینده جدیدی را در مجلس نمایندگان بگمارند.

با این معیار در هیچ کشور سرمایه‌داری انتخابات واقعی و مردمی صورت نمیگیرد. در کشورهای سرمایه‌داری که هنوز فاشیستی نشده‌اند، احزاب رسمی که هر کدام نماینده یک قشر خاصی از بورژوازی آن کشور هستند، کاندید معرفی میکنند و مردم فقط میتوانند از بین این کاندیدها “نماینده خود” را انتخاب کنند. این “نمایندگان مردم” تا زمانی که هنوز پروسه رأی گیری پایان نیافته است، از دادن هزاران قول و وعده توخالی به رأی دهندگان خود دریغ ندارند ولی پس از رأی گیری کاملا از رأی دهندگان خود جدا و مستقل میشوند و هر سیاستی را حتی بر ضد آنها اعمال میکنند (این یک امر عادی در جامعه سرمایه داری‌ست)

در کشورهای فاشیستی مثل ایران انتخابات یک مضحکه تمام عیار و افشا شده است. نمایندگان از ده‌ها فیلتر حکومتی باید بگذرند و سر سپرده‌ترین آنها به مرکز قدرت و با اشاره رهبری این حکومت به عنوان کاندای انتخابات مورد تأیید قرار گیرند. آنگاه رأی گیری شروع میشود، رأی گیری که از قبل صندوق‌های رأی به نفع این “نمایندگان مردم” پر شده است.

لذا انتخابات در تمام جوامع سرمایه‌داری برای جا به جائی غارتگران و سرکوبگران مردم بر مبنای نیروئی که در دولت دارند، برگزار میشود. انتخابات واقعی فقط در ساختار سوسیالیستی ممکن میگردد. ما این تجارب را در جامعه سوسیالیستی شوروی و چین سوسیالیستی سابق میتوانیم پی‌گیری کنیم.

مارکس می‌گوید: «… حق انتخاب همگانی به جای آنکه وسیله‌ای باشد که به کمک آن هر سه یا شش سال یک بار معلوم کنند که کدامین عضو طبقه فرمانروا باید در پارلمان نماینده و سرکوبگر مردم باشد، می‌بایست وسیله‌ای باشد تا مردم متشکل در کمون‌ها به کمک آن کارگر و ناظر و حسابدار برای بنگاه‌های خود تهیه کنند، همان گونه که حق انتخاب فردی همین هدف را برای هر کارفرمای دیگری تأمین می‌کند.» (لنین دولت و انقلاب – صفحه ۵۵)

در انتخابات مجلس شورای اسلامی و ششمین دوره انتخابات خبرگان رهبری ۱۱ اسفند ۱۴۰۲ ما مجددا با مضحکه‌ انتخاباتی یک رژیم فاشیستی روبرو هستیم.

انتخابات اسفند ماه دارای ویژگی خاصی است. این ویژگی، تغییرات عظیمی است که از شهریور ۱۴۰۱ تا کنون در آگاهی مردم به ویژه طبقه کارگر روی داده است. طبقه کارگر و اکثریت قاطع مردم در تقابل آشتی ناپذیر و آگاهانه با رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اند، بهتر از قبل سازماندهی شده‌اند، بهتر از قبل در اتحاد و همبستگی هستند و بهتر از قبل به ریشه‌ها و علل توطئه‌ها و سرکوب‌های رژیم آگاهند. لذا رژیم جمهوری اسلامی منفورترین و منفردترین رژیم جهان در بین مردم کشور خود است. کشتارهای فله‌ای و اعدام‌های روزانه در ایران خشم نیروهای مترقی در جهان را نیز برانگیخته و با هر انگیزه‌ای از مبارزات مردم این کشور پشتیبانی میکنند، در عین حال مناسبات این رژیم با نیروهای سرمایه‌داری بین‌المللی آنچنان است که همه را علیه خود بسیج میکند.

لذا رژیم ایران چه در سطح ملی و چه در سطح بین‌المللی در انزوای کامل قرار گرفته است.

رژیم جمهوری اسلامی ایران برای شکستن این انزوا احتیاج به سند دارد. تصور سردمداران رژیم این است که با سند جعلی انتخابات در ایران میتواند تا اندازه‌ای از انزوا خارج شود ولی عدم شرکت قاطع مردم در انتخابات آینده، رژیم را چه در درون کشور و چه در سطح جهانی بی آبروتر و منزوی‌تر خواهد کرد.

در یک پرسش اجمالی غیر رسمی از افراد متعلق به اقشار مختلف، همه بدون استثتا گفتند که در انتخابات شرکت نخواهند کرد.

اهداف رژیم در انتخابات آینده (که در فوق بدان اشاره شد) باعث گردیده که از حالا تضادهای درون حاکمیت تشدید شود.

جناح حاکم برای ماندگاری خود، کاندید‌های اپوزیسیون دولتی را از طریق شورای نگهبان، فیلتر میکند. این عمل تضاد حاکمیت را به اوج خود میرساند. کاندیدهای اخراج شده از دور انتخابات آینده، شرکت در انتخابات را نفی میکنند ولی معیار “شرکت نکردن در انتخابات مخالفت با اسلام است” آنها را مجبور به شرکت مینماید و این خود به تنش درون اقشار حاکمیت می‌افزاید. مزید بر این، برخی نمایندگان در مجلس شورای اسلامی که خود را برای انتخابات آینده کاندید کرده‌اند، رد صلاحیت شده‌اند.

امروزه تمام جناح‌های درون حاکمیت مشغول دلربائی از مردم هستند. هر روز عده‌ای را به دار می‌آویزند و هر روز هم قول و وعده‌های دلفریب اقتصادی – سیاسی میدهند.

خامنه‌ای علیه مردم و برای مجبور کردن آنها به شرکت در انتخابات شیوه دوگانه‌ای را به کار بسته است: نان قندی و شلاق:

او در ابتدا ادعای میکند که با خدا ارتباط مستقیم دارد تا تأکیدش برای شرکت در انتخابات را برای دین باوران یک خواست الهی بنمایاند. او در صحبت با خانواده قاسم سلیمان میگوید: «خدای متعال همین‌طور حرف‌ می‌زد. در واقع زبان من بود، حرف خدا بود.»

او در صحبت با امامان جمعه شهرهای مختلف کشور گفت: «تشویق به حضور در میدان سیاسی مانند انتخابات کاری لازم است. باید با عمل، روی خوش، زبان پاسخ‌گو و حضور در جمع‌های گوناگون، حضور در صحنه» را ترغیب کرد. (ایران اینترنشنال)

خامنه‌ای در بین عده‌ای از مردم کرمان گفت: «برگزاری انتخاباتی پرشکوه و با حضور پرشور مردم، موجب وحدت ملی می‌شود، وحدت ملی و حضور پر قدرت مردم در صحنه، قدرت ملی می‌آورد و قدرت ملی موجب امنیت می‌شود …». ترجمه آن به زبان بشری چنین است: شرکت در انتخابات باعث تحکیم و امنیت جناح حاکم میگردد.

او در عین حال همه مردم را تهدید میکند: تحریم انتخابات «سیاست راهبردی دشمنان انقلاب و آمریکا»ست. و یا «هر کس با انتخابات مخالفت کند، با جمهوری اسلامی مخالفت کرده و با اسلام مخالفت کرده.» به بیان دیگر از نظر ایشان هر کس در انتخابات شرکت نکند دشمن است. دشمن جمهوری اسلامی باید به دار آویخته شود. کاری که روزانه انجام می‌شود.

یکی دیگر از معضلات رژیم در انتخابات آینده شرکت زنان بی حجاب است. این معضل را زنان قهرمان و آشتی ناپذیر کشورمان برای رژیم ایجاد کرده‌اند. در جهت حل این معضل، تضاد در درون حاکمیت هر روز تشدید میشود.

عده‌ای شرکت زنان بی حجاب را یک تاکتیک برای شرکت بیشتر مردم در انتخابات ارزیابی میکنند. مثلا سخنگوی شورای نگهبان، هادی طحان نظیف، در مورد شرکت زنان بی حجاب در انتخابات میگوید: «حق رای از افراد در هیچ قانونی سلب نشده است.» یعنی زنان بی حجاب میتوانند در انتخابات شرکت کنند.

احمد وحیدی، وزیر کشور ایران، در تناقض با این موضع، میگوید: «هر کسی در فضای خصوصی خود آزاد است، ولی در فضای عمومی و در فضاهایی مانند فروشگاه‌ها و سطح شهر باید حتما قانون رعایت شود و این از تکالیف قانونی است … رئیس قوه قضائیه چندین بار تذکر دادند و از دستگاه‌ها و ضابطین خواستند برابر قانون عمل کنند، بارها هم از این مراکز خواسته شده که [آن] را رعایت کنند.» (سایت خبر فوری)

زنان بی حجاب به این دلیل بی حجاب هستند که از حق مسلم خود در آزادی پوشش دفاع میکنند و هزینه آن را هم میپردازند. این زنان از آگاهی و شعور اجتماعی بالا‌ئی برخوردارند و موضع آشتی ناپذیری با رژیم ایران دارند. این زنان در انتخابات آینده شرکت نخواهند کرد. حال میخواهد تاکتیک نرمش پذیر طحان نظیف  باشد یا شیوه سرکوبگرانه احمد وحیدی.

آیا تبلیغات رژیم جمهوری اسلامی در تشویق مردم برای شرکت در انتخابات و یا تبلیغ اپوزیسیون رادیکال در عدم شرکت در انتخابات، بر مردم ایران تأثیر دارد؟

در این مسأله که هر تبلیغی تأثیر گذار هست، نمیتوان شک کرد ولی مسأله بر سر بُعد و شدت تأثیر است. هیچ کدام از دو طرف نمیتوانند تأثیر تعیین کننده‌ای در شرکت یا عدم شرکت مردم در انتخابات داشته باشند. زیرا نظر مردم را سیاست خود رژیم نسبت به آنها تعیین میکند. مردم ایران در مدت بیش از ۴۰ سال با گوشت و پوست و استخوان دریافته‌اند که رژیم ایران برای آنها یک دشمن مسلح است. دریافته‌اند که گرسنگی مردمان زحمتکش ناشی از دزدی و چپاول خانمان برانداز دولت مردان این حکومت است، دریافته‌اند که فزرندان‌شان را این دولت زندانی کرده، شکنجه داده و یا اعدام نموده است. زنان زحمتکش و مترقی کشورمان روزانه با دشمنان خود در لباس پاسداران و عفاف‌گران دولتی در مبارزه‌ای بی امان هستند و برای آن هزینه‌های سنگینی میپردازند.

اینها موضع مردم کشورمان را تعیین کرده‌اند. این مردم آزادانه به سمت صندوق‌های رأی نخواهند رفت. زیرا آنها رژیم جمهوری اسلامی را با تمام دستگاه‌های عریض و طویل نظامی و روحانی‌اش نمیخواهند.

نظم کمونیستی

15.2.2024




ارتباط نسل‌کشی فلسطینی‌ها با طرح صهیونیستی اسرائیل بزرگ

غزه علیه لاهه

نوشتهپیتر کوئینگ

برگردانآمادور نویدی

قاضی جوآن دونوگو از آمریکا، رئیس دادگاه بین المللی دادگستری

غزه مقابل لاههدادگاه بین المللی دادگستری باز هم شکست خورد– پرونده «صحت سیاسی»؟

هیئت منصفه دادگاه بین المللی دادگستری(ICJ – از این به‌بعد دادگاه لاهه) متشکل از ۱۷ قاضی، روز ۲۶ ژانویه ۲۰۲۴، ادعای آفریقای جنوبی که اسرائیل را به نسل‌کشی متهم کرده است، «قابل‌قبول» دانست. بنابراین، این امر نشان‌گر این‌ست‌ که آفریقای جنوبی برنده این پرونده است.

اما متأسفانه، با نگاهی دقیق‌تر به قضاوت دادگاه لاهه، امر پیروزی کم‌تر خوش‌‌بینانه‌ و نشان‌دهنده این‌ست که، علی‌رغم همه نشانه‌های نسل‌کشی وسیع و وحشیانه اسرائیل، قضات دادگاه لاهه مطمئن نیستند که نسل‌کشی صورت گرفته است. زیرا هنگامی‌ نوبت به فلسطینی‌ها و داشتن یک زندگی امن در آینده می‌رسد، این قضاوت ضعیف، و تقریبا فاقد ارزش معناداری است.

نخست، دیوان لاهه قبول کرد که آفریقای جنوبی نسبت به این پرونده صلاحیت رسیدگی و قضایی دارد، برای این‌که «برخی چیزهایی‌که آفریقای جنوبی مدعی‌ست، حتما اتفاق افتاده و در حال وقوع است که در چارچوب تعریف کنوانسیون نسل‌کشی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ می‌گُنجد(۱)

الجزیره حکم دادگاه لاهه را بدین‌گونه خلاصه کرده است:

دادگاه می‌گوید که صلاحیت رسیدگی به‌این مورد را دارد.

دادگاه به اسرائیل دستور می‌دهد که جهت ممانعت از نسل‌کشی در نوار غزه اقداماتی اتخاذ کند و باید طی یک‌ماه گزارشی را به دادگاه ارائه دهد.

دادگاه می‌گوید که اسرائیل باید مانع از نسل‌کشی شود و تهییج و تحریک کنندگان به نسل‌کشی را تنبیه کند.

دادگاه می‌گوید که اسرائیل باید به ارائه دهندگان کمک‌های بشردوستانه اجازه ورود به نوار غزه را بدهد.

دادگاه اسرائیل را متعهد به اتخاذ اقدامات بیش‌تر جهت حفظ (جان) فلسطینی‌ها می‌کند، اما جهت پایان دادن به عملیات نظامی اسرائیل در نوار غزه دستوری صادر نکرد.

بنظر می‌رسد که این دادگاه به اندازه کافی تلاش نکرد. زیرا وقتی‌که به اسرائیل اجازه داده می‌شود که به کشتار صدها و هزاران فلسطینی بی‌دفاع و بی‌گناه ادامه دهد، پس، «اجاز ورود کمک‌های بشردوستانه و ممانعت از کشتار شهروندان بی‌گناه فلسطینی»، چه فایده ای دارد؟

این دادگاه، نه جهت آتش‌بس فوری و آتش‌بس در کُل دستوری صادر کرد – و نه درخواستی جهت مذاکرات صلح ارائه داد.

باتوجه به این‌که نه اسرائیل از چنین دستوری اطاعت می‌کرد، و نه حامیان وفادار اسرائیل از تشویق اسرائیل به کشتار در باصطلاح «دفاع از خود» دست برمی‌داشتند، اما این امر پیامی به مردم جهان می‌فرستاد، که دادگاه لاهه از قضاوت‌های «زشت سیاسی» نمی‌ترسد و این‌که این نسل‌کشی اسرائیل در تاریخ کوتاه ۷۵ ساله اسرائیل ثبت خواهد شد.

دلایل نخست وزیر نتانیاهو و شرکایش که با «دفاع از خود»، و «ما قربانیان نسل‌کشی هستیم»، توجیه می‌شود، دلایل بیماران روانی است. شدت و گسترش کشتار وحشیانه و بی‌رحمانه فلسطینی‌ها توسط اسرائیل، حقیقت را به مردم جهان نشان داده است و می‌دهد.

***

پیش‌تر از قضاوت دادگاه لاهه، وزیر امور خارجه آفریقای جنوبی، نالیدی پاندور چنین گفت:

تا زمان تشکیل این پرونده، سه حرف (ICJ) برای بسیاری از شهروندان آفریقای جنوبی آشنا نبود، و «هدف‌مان این‌بود و هست که وضعیت اسفناک خلق بی‌گناه فلسطین را برجسته کنیم» و «توجه جهانیان را به عدم عدالت و آزادی جلب نمائیم»

نالیدی پاندور اضافه نمود که صرف‌نظر از موفقیت یا شکست، «وظیفه خود دادگاه، تحلیل و قضاوت واقعی است». لطفا به مقاله(هدف ما برجسته کردن وضعیت اسفناک فلسطین بود – وزیر خارجه آفریقای جنوبی )، ۲۶ ژانویه ۲۰۲۴ راشیا تودی مراجعه کنید(۲).

دولت اسرائیل حکم دادگاه لاهه جهت جلوگیری از نسل‌کشی فلسطینی‌ها را نمی‌پذیرد. نخستوزیراسرائیل، بنجامین نتانیاهو اظهار داشت، این ادعا که اسرائیل مرتکب نسل‌کشی می‌شود، «نه تنها اشتباط، بل‌که شرم‌آور است».

جنگ در کجای این قضاوت قرار می‌گیرد؟

شاید برخی اصول اخلاقی، احتمالا وجدان قضات دادگاه را بیدار کرده باشد– اما چنا‌ن‌چه حمایت غرب، هم از نظر اخلاقی و هم از نظر کمک مالی و تسلیحاتی سریعا پایان نیابد– نسل‌کشی وحشیانه اسرائیل احتمالا ادامه پیدا می‌کند.

بنجامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل از روز اول عملا پیش‌دستی کرد و گفت که این جنگی طولانی خواهد بود، تهدید کرد که این فقط جنگی [طراحی شده توسط اسرائیل و غرب] جهت تلافی حمله حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نیست، بل‌که جنگی جهت فتح بیش‌تر خاورمیانه، غصب منابع و ثروت‌های آن در سال‌های آینده، جهت تأسیس تدریجی «اسرائیل بزرگ» است، که شامل ۱۰۰ درصد فلسطین، ۱۰۰ درصد اردن، ۱۰۰ درصد لبنان، ۷۰ درصد سوریه، ۵۰ درصد عراق، ۳۳ درصد عربستان سعودی، مصر و رودخانه نیل می‌شود. البته که نتانیاهو این‌را نگفت، اما غیرمستقیم منظورش این بود.

بدتر و جهت تکمیل آن، تقریبا از سال ۱۹۸۴، اسرائیل یک سکه ۱۰ آگوروت دارد(۳) که گفته می‌شود در پشت آن نقشه اسرائیل بزرگ حک شده است.

این نقشه روی سکه نیز می‌تواند یادآور شباهت با پادشاهی باستانی بابل در ۵۳۹ سال قبل از میلاد مسیح باشد. این سکه ۱۰ آگوروت یکی از سری سکه‌های جدید اسرائیلی(NIS) شقل یا شیکل(Sheqel یا shekel) است که بسادگی بعنوان شیکل اسرائیل شناخته می‌شود(نماد: ₪ و ُکد: ILS). آگوروت و شیکل اسرائیلی واحد پولی اسرائیل هستند.

نقشه روی سکه باعث بسیاری بحث‌های جنجالی شده است. برخی از اسرائیلی‌ها می‌گویند که تصویر این سکه‌های جدید، برگرفته از روی شقل اصلی است، و در واقع، نشان‌گر انگیزه اسرائیل جهت غصب سرزمین‌های همسایگان به سوی اسرائیل بزرگ است. اسرائیلی‌ها از داشتن «اسرائیل بزرگ» در جیب‌هایشان احساس غرور می‌کنند. لطفا به لینک زیر در ویکی پیدیا مراجعه کنید:

جنجال ۱۰ آگوروت

https://en.wikipedia.org/wiki/10_agorot_controversy#:~:text=Whereas%20Israel%20has%20never%20formally,the%20N%20parts%20of%20Saudi

اگرچه هیچ زمان‌بندی جهت رسیدن به هدف اسرائیل بزرگ درنظر گرفته نشده است، امااز آن‌جایی‌که جنگ علیه غزه/فلسطین، مسیر را بسوی اسرائیلبزرگ هموارد می‌سازد، اکثر اسرائیلی‌ها حامی آن هستند بدون این‌که در باره اش صحبت کنند.

در نتیجه، اسرائیل بزرگ به یکی از ثرو‌تمندترین کشورها در دنیا، بویژه از لحاظ هیدروکربن تبدیل خواهد شد، که شامل تریلیون فوت مکعب از گاز کشف شده در دهه ۱۹۹۰ در سواحل غزه است، اما امروز متعلق به فلسطین است.

قضاوت ضعیف ۲۶ ژانویه دادگاه لاهه، این فرصت را برای اسرائیل فراهم می‌کند که مسیرش را به سوی اسرائیل بزرگ ادامه دهد، که بدون شک بنفع غرب است .اسرائیل، با داشتن تقریبا یک عرضه تمام‌نشدنی از نفت و گازه از یک منبع مطمئن، به غرب اجازه می‌دهد که هرگونه رابطه ای را با روسیه و دنیای عرب جهت تأمین انرژی قطع‌کند.

این امر بروشنی نشان‌گر آن‌ست‌که رابطه همزیستی بین اسرائیل– کشور جعلی صهیونیستی– اختراع شده غرب (بریتانیا)، وابستگی متقابلی را در درجه اول نسبت کسانی‌ست‌ دارد که اسرائیل را بنیان نهادند و، از طرف دیگر، به اسرائیل صهیونیستی این ابُهت قوم برگزیده را می‌دهد، که به‌بوضوح در تورات، کتاب آسمانی آن‌ها آمده است.

خون‌ریزی زیاد، بخشی از روند فتح، جهت رسیدن به پیروزی‌ست. افراد معقول باید از این خون‌ریزی جلوگیری کنند، و این‌جاست که یک دادگاه بین المللی دادگستری– که باید بی‌طرف باشد، و نباید پاسخ‌گوی هیچ دستوری از رهبران جهانی‌گرا باشد، اما چراغ سبز نشان‌دادن به خواست حامیان نسل‌کشی ممکن‌ست و می‌تواند در این‌مورد تأثیر قابل توجهی داشته باشد.

***

درباره نویسنده:
پیتر کوئینگ یک تحلیگر ژئوپولیتیک است که سابقا اقتصاددان ارشد بانک جهانی و سازمان جهانی بهداشت(WHO) بوده، جایی‌که بیش از ۳۰ سال در سراسر جهان کار کرده است.
وی نویسنده کتاب انفجار از درون – لرزه اقتصادی درباره جنگ، نابودی محیط زیست و حرص و آز کورپورات؛ و نویسنده هم‌راه کتاب سینتیا مک‌کینی «وقتیکه چین عطسه می‌کند: از حبس خانگی ویروس کرونا تا بحران جهانی سیاسی– اقتصادی»(انتشارات کلاریتی– ۱ نوامبر ۲۰۲۰).
پیتر یکی از هم‌کاران تحقیقاتی مرکز پژوهش‌های جهانی شدن(CRG)، و هم‌چنین عضو ارشد غیرمستقر مؤسسه چونگایانگ(Chongyang) دانش‌گاه رنمین، در پکن است.

برگردانده شده از:

سایت گلوبال ریسرچ، ۲۹ ژانویه ۲۰۲۴

«Gaza Versus The Hague: The ICJ Failed Again – A Case of «Political Correctness

منابع:

(۱)

Ratification of the Genocide Convention

https://www.un.org/en/genocideprevention/genocide-convention.shtml

(۲)

Our aim was to highlight the plight of Palestine – South African FM

https://www.rt.com/africa/591311-icj-south-africa-naledi-pandor/

(۳)

The 10 Agorot coin




همین حالا جنگ غزه را متوقف کنید!

فرح نوتاش                 جبهۀ جهانی ضد امپریالیست            قدرت زنان           08.02.2024

جهان با دقت نظاره گر و نگران کابوسی است که نزدیک به وقوع است و برای متوقف کردن روند آن  مدتی است که تظاهرات می کند. بدون هیچ واکنشی از طرف آمریکا و اسرائیل.

در انعکاس از جنگ غزه،  امروز در اتریش و دیروز در انگلستان، خبراز افزایش نفرت از جهودان، و ریختن خون بیشتری از بی گناهان بوده است. 

نه تنها در معبر دریای سرخ، تجارت جهانی به علت حملات حوتی ها برای متوقف کردن بمباران های اسرائیل  در غزه، نا امن شده است، بلکه خیزش امواج آشفته، خبر از تبدیل آنان به طوفان عظیمی از خون مردمان بی گناه در تمام جهان می دهند. هم اکنون نفرت از جهودان دنیا در حال افزایش است. نفرتی که مسئول آن آمریکا و اسرائیل هستند.

واقعیت این است که، جهان متعلق به آمریکا و اسرائیل نیست، که هر کاری که بخواهند با آن بکنند!

اسرائیل بی وقفه در حال کشتن مردم بی گناه غزه است. و آمریکا با وتو کردن قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل برای توقف جنگ، اقدام علیه خواست جهانی می کند.

در اینجا جهانی که با چشمانی باز شاهد سلاخی روزانه ملتی بوده ، تحملش نادیده گرفته شده است.

شما نمی توانید فقط  بکشید و بعد بگوئید عکس العملی نشان ندهید! جهان واکنش نشان خواهد داد! این یک واقعیت کتمان ناپذیر است.

فقط تعداد 27000 کشته و 100000 زخمی و 19000 کودکان یتیمی که کسی نیست که از آنان محافظت کند نیست. اسرائیل با 4 ماه گرسنگی دادن به ملتی، باعث زخمهای ابدی در دستگاه گوارش بیش از 2 میلیون نفر شده است. اسرائیل صدمه شدید به روان و وجدان انسانی جهان وارد کرده است. 

مردم از خود می پرسند، آیا انسان هستند؟! که ایستاده و نظاره گر دفن روزانه و شبانه مردم بی گناه در زیر آوار بمباران هایند!

نفرتی غیر قابل تصور علیه آمریکا در حال افزایش است! آمریکا صاحب این دنیا نیست که سیاست خارجی کثیف خود را به جهان تحمیل کند.

آمریکا باید بداند که مردم جهان از سلطه جویی او بیزارند و از استعمار غیر انسانی اش متنفرند.

امروز جهان بطور کامل علیه جهان تک قطبی تحت رهبری آمریکا است. این یک نمونه بارز برای چرایی آن است. و عواقب این سلطه وحشتناک آمریکا در حال خود نمایی است. زندگی نا امن جهودان جهان، و در گیر شدن مردم در جنایت های ناخواسته، معبریست که توسط آمریکا برای تروریسم باز شده است.

نگاه به اظهارات کاندید رئیس جمهوری آمریکای جنگ افروز بکنید؛ ترامپ قول می دهد : در مقابل  هر قطره خون شهروندان آمریکایی که ریخته شود ، ما یک گالن خون خواهیم گرفت! (هر گالن

4.546 لیتر است.)

این آدم حقیر، دارد اطاعت خفت بار خود از صهیونیست ها را برای دریافت مقام ریاست جمهوری اعلام می کند. و بدین گونه است که ریاست جمهوران آمریکا ارتقاء می یابند. با وعده کشتاری مثل صهیونیست های اسرائیل!

هیچ کس از او نمی پرسد، تو فکر می کنی کی هستی که به عنوان کاندید ریاست جمهوری چنین اظهاراتی وحشتناکی را بیان می کنی؟ این واقعیت چهرۀ حقیر ریاست جمهوران آمریکاست!

نباید از آمریکا و اسرائیل درخواست شود که به جنگ پایان دهند، چون شعور درک آن را ندارند، آنان فقط حرص و طمع دارند! آن ها باید مجبور به اطاعت از خواست جهان برای متوقف کردن کشتار استعماری وحشی از مردم بی گناه در سراسر جهان بشوند.

آمریکا باید با لگد از خاور میانه و اروپا بیرون انداخته شود.

همین حالا جنگ افروزان را متوقف کنیم!

همین حالا جلوی خونریزی در سراسر جهان را بگیریم!

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

Women’s Power




مهمترین عامل خودکشی یا ادامه مبارزه در طبقه کارگر چیست؟

قوانین کار در ایران جمهوری اسلامی یکی از عقب مانده‌ترین قوانین کار در سطح بین‌المللی است. با این وجود هر گاه پای منافع این یا آن شرکت‌های خودی به میان آید هیچ یک از بندهای همین قوانین عقب مانده نیز اجرا نمیشود. در چنین شرایطی منافع این یا آن شرک مشخص، تبدیل به قانون می‌گردد.

این را حتی دولتیان نیز اقرار می‌کنند. «نیروی کار در کشور کهگاه به اندازه گرفتن حداقلی‌ترین حقوق خود هم اعتبار و قدرت ندارد، آنجا که پای منافع به میان می‌آید، همه‌ی قوانین به حاشیه می‌روند و خواسته‌ی پرقدرت‌ها و پرنفوذها خود قانون می‌شود.» (ایلنا – دنیای اقتصاد – کد خبر: ۳۹۲۴۲۶۹)

پرنفوذها با استثمار بی حد کارگران و خروج ثروتی که آن‌ها تولید می‌کنند، این طبقه زحمتکش کشور را به فقری غیر قابل تحمل سوق میدهند

فرهاد احتشام‌زاده، رئیس هیأت‌ مدیره فدراسیون واردات ایران در ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ از فرار ۸۰۰ میلیارد دلار سرمایه کشور در طول مدت ۴۰ سال خبر میدهد. (گزارش شهروند) در واقع پرنفوذ‌ها سالی بیست میلیارد دلار عصاره جان کارگران را به بیرون از مرزهای ایران میپاشند.

فقط «در فاصله سال‌های۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰، دست‌کم ۹۷ میلیارد دلار سرمایه از ایران خارج شده است.» (رادیو فردا – قرائت: ۲۶ دسامبر ۲۰۲۳)

حال ببینیم کارگران ایران که چنین ثروت‌های عظیمی را تولید می‌کنند خود در چه شرایطی به سر می‌برند:

حداقل  حقوق و دستمزد کارگران که توسط کمیته حقوق و دستمزد تعیین شده است
ماهیانه) ریال) شرح ردیف
۵۳,۰۸۲,۸۴۰ حداقل دستمزد با مبنای ۳۰ روز ۱
۱۱,۰۰۰,۰۰۰ بن کارگری ۲
۹,۰۰۰,۰۰۰ حق مسکن ۳
۵,۳۰۸,۲۸۴ حق اولاد) برای هر فرزند) ۴
۸۰۴۹۱۱۲٫۴ پایه سنوات) به شرط داشتن یک سال سابقه کار) ۵
۸۰۴۹۱۱۲٫۴ تومان حداقل مزد و مزایای ماهانه کارگران در ایران جمع
مأخذ: تا شماره ۵ از سایت استخدام – قرائت: ۲۵ دسامبر ۲۰۲۳

اگر قیمت دلار را ۴۹۸۰۰ تومان در نظر بگیریم (۵ دی ۱۴۰۲)، کل حداقل مزد و مزایای ماهانه هر کارگر مساویست با ۱۶۱٫۶۳ دلار در ماه. به بیان دیگر حداقل مزد یک کارگر ایرانی در هر ساعت ۵۴ سنت آمریکائی (۰٫۵۴ دلار) است. هجده سنت کمتر از یک کارگر پاکستانی و ۳۱ سنت کمتر از یک کارگر افغانستانی است.

به طور متوسط، حداقل مزد ماهانه یک کارگر افغانستانی ۲۶۳٫۲۰ دلار است. حدود ۱۰۰ دلار در ماه بیشتر از یک کارگر ایرانی. (اطلاعات پایه‌ای از سایت https://azhich.ir/business-in-afghanistan)

این در شرایطی است که بالاترین حداقل دستمزد ماهانه در لوکزامبوگ ۵۴۹۹ دلار میباشد، یعنی ۲۲٫۱۷ دلار در ساعت.

با این آمارها میشود تقریبا دقیق و قابل لمس ارزش نیروی کار، شرایط اجتماعی کار و شرایط کارگران صنعتی و غیر صنعتی کشورمان را در سطح بین‌المللی و داخلی دریافت.

دولت ایران آگاهانه و به صورت لایحه تصویب شده در مجلس شورای اسلامی، اخبار را جعل شده (که «ضد انقلاب» نتواند از آن «سوء استفاده کند») منتشر میکند. با این وجود از همین اطلاعات جعلی میتوان به طور نسبی واقعییات را دریافت.

بر مبنای گفتار آقای مهدی پازوکی اقتصاددان نرخ تورم بهمن ماه ۱۴۰۱،۴۷٫۷ درصد بوده است ولی نرخ تورم نقطه به نقطهبهمن ماه ۱۴۰۱ را ۵۳٫۴ درصد ارزیابی میکند.

تحت تأثیر چنین تورم بالائی، سفره کارگران و زحمتکشان کشور ما در عرض یک سال به بیش از ۱۰۰ درصد تقلیل یافته است: «در سالی که دولت سیزدهم روی کار آمد، نرخ دلار در بازار آزاد ۲۴ هزار و ۵۰۰ تومان بود، اما قیمت دلار هم‌اکنون بالای ۵۲ هزار تومان است. قیمت بهترین برنج کیلویی ۳۰ هزار تومان بوده، اما این عدد هم‌ اکنون در سفره خانوار ۱۳۰ هزار تومان شده است. روغن ۵ کیلویی ۵۰ هزار تومان بوده، اما این روغن بالای ۳۵۰ هزار تومان است. سکه ۱۲ میلیون تومان بوده که الان ۳۲ میلیون تومان شده است.» (خبر انلاین – ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۲)

از جانب دیگر چنین تورم بالائی ارزش مزد کارگران را نیز بیش از ۱۰۰ درصد نقصان می‌دهد. با این نقصان باید مواد غذائی مورد احتیاج را با قیمت ۱۰۰ در صد گرانتر تهیه نمایند.

آنچه که در مورد تورم گفته شد فقط گریبان کارگران و زحمتکشان ایران را نمیگیرد بلکه بر سود کارخانجات کوچک و متوسط در ایران نیز تأثیر میگذارد. این کارخانجات برای نجات خود از تورم موجود تا میتوانند بر استثمار کارگران میافزایند و در عین حال از پرداخت همان دست مزد تعیین شده نیز سرباز می‌زنند.

این شرایط دردناک و ایدئولوژی و سیاست حاکم بر جنبش کارگری باعث گشته است پیش پای زحمتکشان ایران دو راه گشوده شود:

۱- خودکشی.

۲- مبارزه برای ادامه حیات.

۱- خودکشی:

خودکشی کارگران تابع شرایطی است که اگر همه جانبه بررسی نگردد، راه برون رفت از این معضل نیز خود را آشکار نمی‌سازد.

خودکشی، بدون در نظر گرفتن زمینه آن؛ شغلی، عشقی، اجتماعی و… ، در لحظه‌ای صورت میگیرد که فرد، همه راه‌ها را برای نجات از معضلی که بر دست و پایش پیچیده است بسته میبیند، تنها یک بی راهه میماند؛ پایان دادن به زندگی و راحت شدن همیشگی از آن معضل.

معمولاً کارگرانی خود کشی می‌کنند که دارای خانواده هستند. درد و رنج ناشی از فقر و سراشیب به سوی مرگ تدریجیاعضای خانواده، باعث می‌شود که پس از تلاشهای عظیم نان آور خانواده برای بهبود شرایط زندگی خانواده‌اش و شکست این تلاش‌ها، به مرگ روی آورد تا شاهد مرگ تدریجی عزیزانش نباشد.

«روز پنجشنبه سی آذر، دو تن از کارکنان پتروشیمی چوار ایلام به دلیل اخراج از محل کار از طریق حلق آویز کردن دست به خودکشی زدند. وضعیت عمومی این شهروندان وخیم گزارش شده است … با احتساب این دو کارگر طی مدت کمتر از دو سال، شش کارگر این پتروشیمی دست به خودکشی زده اند.» (خبرگزاری هرانا – قرائت: ۲۶ دسامبر ۲۰۲۳)

اساس و بنیان تاریک دیدن آینده، مسدود دیدن همه راه ها و ایده فرار از جلوی مشکلات به جای مبارزه با آن‌ها، عمدتا در ایدئولوژی و سیاست حاکم بر جنبش کارگری نهفته است. فشار اقتصادی رژیم عامل خارجی درجه دوم است. اگر این ایدئولوژی و سیاست علیه رژیم و در دفاع از مبارزات کلیه اقشار مترقی جامعه سمت گیری نکند و گام به گام فقط با طرح خواست‌های معیشتی عقب نشینی کند و انرژی کارگران را برای دفاع از کل مبارزات مردم آزاد نسازد و راه رفاه و آزادی را در این سمت نشان ندهد، فقط فکر طبقه را روی خواست‌های معیشتی متمرکز سازد، چون فشار دائم‌التزاید رژیم فاشیستی ایران بر معیشت کارگران است و آن را هر لحظه تنگ‌تر میکند، ضعیف‌تری کارگران را در زندان نجات خود و خانواده محصور می‌کند و چون همه راه‌ها غیر از این بیراهه وجود ندارد، او را به سوی بی آیندگی و مرگ میکشاند، به سوی خودکشی، به فرار از معضل به جای مبارزه برای حل معضل و دادن هزینه در این راه.

لذا ایدئولوژی و سیاست حاکم بر جنبش کارگری در ایستادگی کارگران برای حل معضل و یا فرارشان به سوی مرگ نقش تعیین کننده‌ای دارد.

۲- مبارزه برای ادامه زندگی:

طبقه کارگر قادر به ادامه یک زندگی شایسته نخواهد بود، اگر به عنوان یک طبقه اجتماعی با دیگر طبقات مترقی در مبارزه علیه سرمایه‌داری و خواست‌های دمکراتیک‌ خودش و اقشار دیگر متحد نشود، اگر تنها بماند، اگر از دیگر طبقات مترقی جامعه منزوی گردد، انرژی بی نهایت‌اش آنچنان در خودش منجمد می‌شود که حتی قادر به مبارزه معیشتی نیز نخواهد شد.

طبقه کارگر ایران علاوه بر سنت مبارزه ۱۵۰ ساله، در جنبش ۱۴۰۱ آنچنان بالندگی و نوسازی ایدئولوژیک – سیاسی از خود نشان داد که در رأس مبارزات کارگران جهان قرار گرفت. در آن ماه‌ها، هر چه کارگران بیشتر با اقشار مترقی جامعه پیوند بر قرار می‌کردند، هر چه بیشتر از خواستهای دمکراتیک آن‌ها پشتیبانی می‌کردند، هر چقدر با مماشات و سازشکاری درون خود، مبارزه طبقاتی را بی رحمانه جلو میبردند، به دستاوردهای اقتصادی – سیاسی و اجتماعی بیشتری نائل می‌آمدند و رژیم را مجبور به عقب نشینی می‌کردند.

از آن روزی که بخش نه چندان اندک کارگران در مقابله با نفوذ اندیشه‌های خرده بورژوازی در درون طبقه خودش عقب نشینی کردند، انقلاب ژینائی را پذیرفتند، جلوی به اصطلاح شعار «زن، زندگی، آزادی» سرخم کردند و هر اندازه در بیانیه‌های خود از خواست‌های اقشار و گروه‌های مختلف اجتماعی کمتر پشتیبانی به عمل آوردند، عقب نشینی خود در مقابل رژیم را نیز تسریع کردند، کار تا به امروز رسیده است. مبارزه، مبارزه ولی فقط معیشتی، فقط گرفتن مزدی که بین کارگر و سرمایه‌دار تعیین شده است. این یک خط ایدئولوژیک – سیاسی است که عقب نشینی تا کنونی جنبش کارگری در مقابل رژیم فاشیستی ایران را باعث گردیده است.

مثلاً به درخواست‌های کارکنان رسمی شرکت بهره برداری نفت و گاز آغاجاری توجه کنیم:

اعتراض کارکنان رسمی وزارت نفت شاغل در مراکز عملیاتی نسبت به عدم رسیدگی به خواسته‌های زیر است:

– حذف کامل سقف‌ حقوق

– حذف محدودیت حق‌ سنوات بازنشستگی

– عودت کسورات مازاد مالیات

– اجرای کامل ماده ۱۰ و پرداخت بک‌پی

– عدم دست‌‌درازی به صندوق بازنشستگی کارکنان نفت

این خواست‌ها هیچ انگیزه‌ای برای پشتیبانی همه جانبه و تمام و کمال اقشار غیر پرولتری ولی مترقی، از کارگران به وجود نمی‌آورد. رژیم محدودیت بیشتری اعمال میکند و کارگران در انفراد کامل رها میشوند. ایده نجات گروه به نجات فردی کشیده میشود و زمینه مادی و ذهنی خودکشی فراهم می‌آید

وقتی ما از عقب نشینی صحبت می‌کنیم، منظورمان عدم مبارزه بخش‌های مختلف این طبقه نیست، بلکه منظورمان عدم مبارزه سیاسی طبقاتی این طبقه و پشتیبانی بی چون و چرایش از مبارزات محقانه اقشار و گروه‌های مترقی، زندانیان سیاسی و… است. خطی است که خرده بورژوازی برای جلوگیری از اروج طبقه کارگر به عنوان طبقه و انقلابی‌ترین طبقه در مبارزه علیه رژیم فاشیستی ایران، در مقابل خط پرولتری لنینی، قرار می‌دهد. لنین این خط را اکونومیستی مینامد.

امروزه کارگران مبارزه اقتصادی خود را تشدید کرده‌اند. این امر خوبی است ولی مبارزات سیاسی عمومی و اجتماعی خود را کاسته‌اند. این امر بسیار بدی‌ست.

طبقه کارگر با پا نهادن در تمام میدان‌های مبارزه اعم از معیشتی، سیاسی، ایدئولوژیک و سازمانی در کل جامعه، در پشتیبانی بی چون و چرا و همه جانبه از خواست‌های دمکراتیک مردم مترقی و دخالتگری روشن و آشکار در پروسه مبارزات اقتصادی – سیاسی تمام اقشار مترقی جامعه و طرد اپوزیسیون ارتجاعی است که شادابی خود را باز می‌یابد، به عقب نشینی خود خاتمه میدهد و تهاجم آشکار و میلیونی خود را در پیش میگیرد. طبقه کارگر به تنهائی نه تنها به سوسیالیسم نمیرسد بلکه در همین نظام سرمایه‌داری نیز میماند و مجبور به تن دادن به شرایط دردناکتری میگردد. برای رسیدن به سوسیالیسم طبقه کارگر باید با متحدین خود متحد شود و برای این اتحاد باید در میدان مبارزه آن‌ها نیز پا گذارد، مبارزه ایدئولوژیک – سیاسی را برای تصفیه صفوف آنها با قاطعیت طبقاتی پرولتری پیش ببرد تا هوای مسموم به هوای تازه و لطیف تبدیل گردد و سرمایه‌داری را در اتحادی دیرپا با دیگر زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی به خاک بسپارد و سوسیالیسم را بنا نهد.

خوشبختانه تعدادی از تشکلات کارگری، با ترمز عقب نشینی طولانی و برداشتن گامی تهاجمی علیه رژیم جمهوری اسلامی، امید تهاجم گسترده کل طبقه را در دل‌ها زنده ساخته است.

در «بیانیه تشکلهای کارگری و اجتماعی علیه اعدام ها و سرکوبگریهای حکومت»، چنین آمده است: «بکارگیری طناب دار این ابزار قتل عمد دولتی، سیاستی کثیف و خطرناک است که هدف مستقیمش مرعوب کردن ما مردم است. باید با قدرت اتحاد سراسری مبارزاتی مان جلوی حرکت این ماشین سرکوب و جنایت را بگیریم.

ما امضا کنندگان این بیانیه در کنار خانواده‌های دادخواه اعدام شدگان و جانباختگان انقلاب زن زندگی آزادی بر توقف فوری اعدام ها تاکید داریم.

علاوه بر اعدامها حکومت از دیگر ظرفیتهای سرکوبگرانه اش استفاده میکند و پاسخ هر اعتراضی با تهدید و زندان و اخراج داده میشود. از جمله ماشین پرونده سازی‌های امنیتی، احضار کردن‌ها و حکم دادن‌ها با سرعت در حرکت است و در این یکساله کارگران، معلمان، بازنشستگان، زنان، دانشجویان، خانواده های دادخواه و فعالین اجتماعی بسیاری بخاطر اعتراضاتشان احکام زندان، اخراج و تبعید گرفته‌اند. اما اتحاد و همبستگی ‌مردم در مقابل همه شیوه‌های سرکوب حتی یک لحظه متوقف نشده است.»

این بیانیه قدرت متحد کردن تمام مردمان ستم دیده و سرکوب شده را دارد. این بیانیه نه فقط از حقوق و مزد بلکه از آزادی زندانیان، از شنیع بودن شکنجه و اعدام، از مبارزه تا به آخر نیز صحبت میکند. این بیانیه گام مؤثری‌ست در تهاجم مجدد طبقه کارگر علیه رژیم فاشیستی – مذهبی جمهوری اسلامی ایران و درهم شکستن روحیه و ایدئولوژی خودکشی.

نظم کمونیستی

15.01.2024




حزب توده ایران حمله تروریستی درکرمان را به شدت محکوم می کند

حزب توده ایران حمله تروریستی درکرمان را به شدت محکوم می کند و درباره خطر گسترش دامنه درگیری های نظامی و حملات تروریستی در منطقه هشدار می دهد!

حزب تودۀ ایران دو انفجار بزرگ در کرمان، در مراسم سالگرد قتل قاسم سلیمانی، و کشته شدن ۱۰۳ و زخمی شدن بیش از ۲۱۱ نفر را به شدت محکوم می کند!

با آغاز حمله گسترده نیروهای ارتش رژیم نژاد‌پرست اسرائیل به غزه در تاریخ ۵ آبان‌ماه ۱۴۰۲ [۲۷ اکتبر ۲۰۲۳] در پی حمله حماس به خاک اسرائیل، تا کنون بیش از ۲۲ هزار فلسطینی کشته ‌شده‌اند که بیش ۸۷۰۰ تن از آنان کودکان بوده‌اند. در این عملیات که نیروهای مترقی و انسان‌دوست جهان به‌درستی آن را “جنایت علیه بشریت” نامیده‌اند، ده‌ها هزار تن زخمی و بیش از یک میلیون نفر از ساکنان غزه آواره شده و بخش بزرگی از نوار غزه با خاک یکسان شده‌ است. حمایت بی‌چون‌و‌چرای امپریالیسم آمریکا از این سیاست جنایتکارانهٔ دولت نتانیاهو، وتو کردن قطع‌نامه‌های شورای امنیت سازمان ملل برای آتش‌بس فوری در منطقه، و گسترده شدن عملیات نظامی اسرائیل، این خطر بزرگ و فوری را به‌همراه دارد که دامنهٔ جنگ به دیگر کشورهای منطقه، ازجمله لبنان، سوریه، و ایران گسترش یابد.

در روزهای اخیر عملیات تروریستی در سوریه، لبنان، و ایران بر شدت تنش در منطقه افزوده و خطر درگیری‌های گستردهٔ نظامی و دخالت مستقیم امپریالیسم آمریکا در منطقه را بیشتر کرده است.

روز ۴ دی‌ماه “سید رضی موسوی چاشمی” که بر اساس گزارش‌های منتشر شده، از سال‌های دههٔ ۱۳۷۰ “مسئول پشتیبانی و لجستیک نیروهای قدس در سوریه” و یکی از نزدیک‌ترین فرماندهان سپاه به قاسم سلیمانی و مسئول تماس با حزب‌الله در لبنان و حماس در منطقه بود، طی حملهٔ موشکی دولت اسرائیل در سوریه به‌قتل رسید. امیرسعید ایروانی، سفیر و نماینده دائمی ایران در سازمان ملل متحد، از آنتونیو گوترش، دبیرکل این سازمان، خواست اسرائیل را به‌این دلیل محکوم کند.

در پی این ترور، روز ۱۱ دی‌ماه۱۴۰۲ [۲ ژانویه ۲۰۲۴] ، صالح العاروری، رهبر دفتر سیاسی حماس، و از بنیان‌گذاران شاخهٔ نظامی حماس و شش نفر دیگر و همچنین دو تن دیگر از فرماندهان حماس در حمله تروریستی دولت اسرائیل در لبنان به‌قتل رسیدند. العاروری در سال ۱۹۹۲ / ۱۳۷۱ از سوی نیروهای امنیتی رژیم نژادپرست اسرائیل دستگیر و ۱۸ سال را در زندان گذرانده بود. نخست‌وزیر لبنان با محکوم کردن این جنایت، دولت اسرائیل را متهم کرد که قصد دارد همهٔ منطقه را به جنگ بکشاند. بر اساس گزارش خبرگزاری‌های جهان، العاروری، مسئول اصلی تماس با حزب‌الله در لبنان و حکومت ایران بوده است.

بر اساس گزارش روزنامهٔ انگلیسی زبان گاردین “در اوایل دسامبر/ آذرماه، رونن بار، رئیس شین‌بت، سازمان امنیت داخلی اسرائیل، به نمایندگان پارلمان اسرائیل گفت رهبران حماس در غزه، در کرانهٔ باختری، در لبنان، در ترکیه، در قطر، و در همه‌جا کشته خواهند شد. … ”

در پی ترور صالح العاروری، تروری که از سوی حزب‌الله لبنان به‌شدت محکوم شد، امروز خبر رسید که در پی دو انفجار بزرگ در کرمان، در مراسم سالگرد قتل قاسم سلیمانی، ۱۰۳ تن کشته و بیش از ۲۱۱ نفر زخمی شده‌اند. لازم به تذکر است که تا کنون هیچ ‌شخص و سازمانی مسئولیت این عمل غیرانسانی و تروریستی را نپذیرفته است.

حزب تودهٔ ایران ضمن محکوم کردن این عملیات تروریستی، نسبت به بالا گرفتن تنش‌ها و خطر گسترش درگیری‌های نظامی در منطقه هشدار می‌دهد. کشانده شدن لبنان، سوریه، یمن و ایران به درگیری نظامی برای منطقه و مردم این کشورها فاجعه‌ای بزرگ خواهد بود که باید به‌شدت از آن پرهیز کرد. دولت نژادپرست و جنایت‌کار اسرائیل و همراهان و همکاران امپریالیستی‌اش خواهان ادامه و گسترش جنگ در منطقه در راستای سیاست تحمیل بی‌چون‌وچرای هژمونی‌شان در خاورمیانه هستند. با هوشیاری با این توطئه‌ها باید مقابله کرد.

حزب تودهٔ ایران

۱۳ دی‌ماه ۱۴۰۲




چپ غربی و تضاد آمریکا و چین

[منبع نقل و برگردان: دمکراسی مردمی، نشریه اینترنتی حزب کمونیست هند (مارکسیست)، ۵ نوامبر ۲۰۲۳/ ۱۴ آبان‌ماه ۱۴۰۲].

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۷، ۲۷ آذر  ۱۴۰۲

با شدیدتر شدن بحران سرمایه‌داری، با افزایش ستم و بی‌دادگری در کشورهای جهان سوم به‌دلیل ناتوانی‌شان در پرداخت بدهی‌های خارجی‌ای که منشأ آن‌ها تحمیل “ریاضت اقتصادی” از سوی نهادهایی امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول است به مقاومت بیشتر این کشورهای جهان سوم و تکیه کردن بیشتر بر حمایت و یاری از سوی چین منجر می‌شود و به‌این‌ترتیب تضادهای ایالات متحده و چین شدیدتر و جاروجنجال‌ها علیه چین در غرب گوش‌خراش‌تر خواهد شد.

بخش‌های عمده‌ای از چپ‌های غیرکمونیست در کشورهای غرب تضاد رو به رشد بین ایالات متحده و چین را از منظر رقابت بین کشورهای امپریالیستی می‌بینند. از دیدگاه آنان چنین توصیفی سه کارکرد نظری‌ای متمایز را دارد: کارکرد نخست، توضیحی برای تضاد فزاینده بین ایالات متحده و چین را به دست می‌دهد. کارکرد دوم، این کار را با کاربست مفهوم لنینیستی و در چارچوب دیدمانی لنینیستی انجام می‌دهد. کارکرد سوم، چین را قدرت امپریالیستی‌ای نوپا می‌بیند و ازاین‌روی اقتصاد آن را در مقام اقتصادی سرمایه‌داری نقد می‌کنند که با نقد چپ افراطی از چین هم‌نوایی می‌کند.

تلخی ماجرا در اینجا است که چنین توصیفی باعث می‌شود این بخش از چپ به‌طورضمنی یا به‌صراحت در دسیسه‌های امپریالیسم ایالات متحده علیه چین شریک شود. چپ غیرکمونیست در بهترین حالت موضع‌گیری‌ای بر پایهٔ این باور می‌کند که هر دو کشور امپریالیستی هستند و بنابراین درحمایت از یکی در برابر دیگری هیچ فایده‌ای وجود ندارد. در بدترین حالت موضع‌گیری‌اش در درگیری میان این دو قدرت امپریالیستی به حمایت از ایالات متحده در برابر چین- چین همچون “شیطان کوچک‌تر”- می‌انجامد. بهترین و بدترین حالت دیدگاه آنان به موضع‌گیری‌ای سست درمخالفت با سیاست‌های تهاجمی امپریالیسم ایالات متحده در برابر چین منتهی می‌شود  و از آنجایی که این دو کشور بر سر بیشتر مسئله‌ها و مشکل‌های کنونی جهان با هم اختلاف‌نظر دارند، هر دو حالت در مخالفت با امپریالیسم ایالات متحده بی‌صدا می‌شوند.

بخش‌هایی عمده‌ از چپ در کشورهای غربی حتا آن‌ بخش‌هایی که با امپریالیسم غرب مخالف هستند چندی است که در موقعیت‌هایی مشخص از اقدام‌های این امپریالیسم حمایت کرده‌اند. این حمایت در بمباران صربستان از سوی امپریالیسم آمریکا در دوران رهبری اسلوبودان میلوسویچ نمایان شد. اکنون در حمایت از ناتو در جنگ اوکراین نمایان است. همچنین در عدم مخالفتی قاطع از سوی این دیدگاه با نسل‌کشی مردم فلسطین در غزه به‌دست دولت اسرائیل و پشتیبانی فعال امپریالیسم غرب  به‌گونه‌ای این حمایت نمایان است. سکوت یا حمایت از مواضع تهاجمی امپریالیسم غرب در برابر چین از سوی بخش‌های خاصی از چپ غربی، اگرچه به‌طوریقین هم‌سان با این مواضع نیست، اما با این مواضع هم‌نوایی دارد.

چنین موضعی که با امپریالیسم غرب مخالفتی جدی ندارد از قضا در تضاد کامل با منافع و نگرش طبقه کارگر چند  کشور سرمایه‌داری پیشرفته است. برای نمونه، همان‌طور که بسیاری از موردهای امتناع کارگران از بارگیری محمولهٔ جنگ‌افزارهای اروپایی برای اوکراین نشان می‌دهد، طبقهٔ کارگر در اروپا با جنگ نیابتی ناتو در اوکراین به‌شدت مخالف است. این واکنش تعجب‌آور نیست، زیرا جنگ باعث تورم شدید شده و در وخامت زندگی و معیشت کارگران تأثیر مستقیم داشته است. بسیاری از کارگران در نبود مخالفت صریح چپ با جنگ روی به حزب‌های راست‌گرا می‌آورند. این نیروهای راست اگرچه در کارزارهای تبلیغات انتخاباتی‌شان با جنگ ابراز مخالفت می‌کنند، اما پس از دست‌یابی به قدرت، مانند جورجا ملونی نخست‌وزیر ایتالیا، با سیاست‌های تهاجمی امپریالیسم همراه می‌شوند. بنابراین، سکوت چپ‌ها در کشورهای غربی در برابر امپریالیسم غرب باعث جابجایی توازن قدرت سیاسی در بیشتر کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته به‌سود نیروهای راست‌گرا می‌شود. این سکوت با درنظر گرفتن تضاد ایالات متحده و چین که از سوی برخی از این چپ‌گرایان رقابت میان دو کشور امپریالیستی تلقی می‌شود در چنین موضع‌گیری‌ای می‌گنجد.

در مورد این دیدگاه که چین کشوری با اقتصاد سرمایه‌داری است و از‌این‌روی درگیر فعالیت‌های امپریالیستی در رقابت با ایالات متحده در سراسر جهان است، در بهترین حالت ممکن با معیار اخلاقی صفت “بد”  که به سرمایه‌دار نسبت داده می‌شود و صفت “خوب” که به سوسیالیست نسبت داده می‌شود می‌توان آن را سنجید. کسانی که این دیدگاه را دارند در واقع می‌گویند: من انگاشتی از چگونگی رفتار یک جامعهٔ سوسیالیستی نزد خودم دارم (انگاشت آرمانی یک فرد) اگر رفتار “چین” از برخی جهت‌ها با این انگاشت “من” از جامعهٔ سوسیالیستی مغایرت دارد بنابراین چین نمی‌تواند کشوری سوسیالیستی به‌شمار آید، پس باید سرمایه‌داری باشد. دو اصطلاح سرمایه‌دار و سوسیالیست معناهای بسیار مشخصی دارند که  بر ارتباط آن‌ها با گونه‌هایی مشخص از نیروهای پویش‌زا دلالت دارد که هر کدام در مناسباتی پایه‌ای از مالکیت ریشه دارند. درست است، چین بخش اقتصاد سرمایه‌داری‌ای شایان توجه دارد، یعنی بخشی که با مناسبات مالکیت سرمایه‌داری مشخص می‌شود، اما بخش عمده‌ای از اقتصاد چین همچنان دولتی است و با سمت‌گیری‌ای متمرکز مشخص می‌شود که اقتصاد چین را از سوداگری فردی (یا “خودانگیختگی”) که نشانهٔ سرمایه‌داری است بازمی‌دارد. شاید بتوان بسیاری از جنبه‌های اقتصاد و جامعه چین را مورد انتقاد قرار داد، اما “سرمایه‌داری” نامیدن آن و به‌این‌ترتیب هم‌تراز دانستن آن با فعالیت‌های امپریالیستی کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته مسخره‌ است. این نه‌تنها از نظر تحلیلی نادرست است، بلکه به کِردمانی منجر می‌شود که به‌طورمسلم برخلاف منافع طبقه کارگر کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته و نیز طبقه کارگر جنوب جهانی است.

اما این پرسش بی‌درنگ به‌میان می‌آید: اگر تضاد ایالات متحده و چین نمود رقابت بین کشورهای امپریالیستی نیست، پس نمود آن را در دورهٔ اخیر چگونه می‌توان توضیح داد؟ برای درک این موضوع باید نگاهی به دوران پس از جنگ جهانی دوم بیندازیم. سرمایه‌داری پس از پایان جنگ به‌‌شدت تضعیف شد و با بحرانی وجودی روبرو گردید: طبقه کارگر در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته حاضر نبود به سرمایه‌داریِ پیش از جنگ بازگردد، سرمایه‌داری‌ای که بیکاری و تهیدستی‌ای فراگیر پدید آورده بود. سوسیالیسم در سرتاسر جهان به پیشرفت‌هایی بزرگ دست یافته بود و پیکارهای آزادی‌بخش در جنوب جهانی علیه ستم استعماری و نیمه‌استعماری به اوج خود رسیده بود. بنابراین، سرمایه‌داری برای بقای خود به دادن امتیازهایی چند مانند برگزار کردن انتخابات سراسری و دادن حق رأی به مردم و گام‌ برداشتن به‌سوی برپایی یک دولت رفاه‌بخش، نظارت دولت در مدیریت تقاضا، و بالاتر از همه، پذیرش استعمار‌زدایی رسمی سیاسی ناگزیر شد.

اما استعمار‌زدایی سیاسی به‌معنای استعمار‌زدایی اقتصادی یعنی انتقال کنترل اندوخته‌های طبیعی جهان سوم- کنترلی که تا آن زمان از سوی کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته اعمال می‌شد- به کشورهای تازه استقلال یافته نبود. درواقع امپریالیسم علیه چنین انتقال‌هایی با چالش‌هایی تلخ و طولانی روبرو شد که سرنگونی دولت‌هایی به‌رهبری آربنز در گواتامالا، مصدق در ایران، آلنده در شیلی، چدی جاگان در گویان، لومومبا در جمهوری دمکراتیک کنگو، و بسیاری دیگر، مشخصه‌های آن هستند. بااین‌حال، سربرآوردن دولت‌هایی که اجرای برنامهٔ اقتصاد دولتی در این کشورها را خواهان بودند باعث شد دست کشورهای پیشرفتهٔ سرمایه‌داری در بسیاری از منطقه‌های دیگر از کنترل اندوخته‌های طبیعی جهان سوم کوتاه شود.

با روی کار آمدن مرحله‌ای بالاتر از انباشت سرمایه که به پیدایش سرمایهٔ جهانی‌شده، به‌ویژه سرمایهٔ مالی جهانی‌شده، انجامید و نیز با فروپاشی اتحاد جمهوری‌های شوروی که با این فرایند جهانی شدن چندان بی‌ارتباط نبود، اوضاع به‌سود امپریالیسم تغییر یافت. امپریالیسم با گرفتار کردن کشورها در هزارتوی شبکهٔ جهانی‌سازی و به‌این‌ترتیب افکنده شدن در گرداب جریان‌های مالی‌ای جهانی و تن دردادن‌شان به اجرای سیاست‌های نولیبرال به‌منظور جلوگیری از خروج سرمایه که به‌معنای پایان نظام‌های اقتصادی با کنترل دولتی بود و در پی آن دست‌اندازی به ذخیره‌های طبیعی جهان سوم و از آن میان بهره‌برداری سوداگرانه از زمین‌ها در کشورهای جهان سوم از سوی کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته بود.

بر بستر این پس‌زمینه بود که سلطه‌گری امپریالیسم دوباره آغاز شد که می‌توان چرایی تشدید تضاد آمریکا و چین و بسیاری از رویداهای دیگر کنونی مانند جنگ اوکراین را ریشه‌یابی کرد. باید به دو ویژگی در بازگشت این سلطه‌گری توجه کرد: نخستین ویژگی دسترسی بازار کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته به کالاهای کشورهایی مانند چین در کنار تمایل سرمایهٔ مالی کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته به راه‌انداختن کارخانه‌هایی تولیدی در چنین کشورهایی به‌منظور بهره‌مند شدن از دستمزدهای به‌نسبت پایین‌تر این کشور‌ها در جهت تأمین نیازهای جهانی، باعث شد نرخ رشد در این اقتصادهای جنوب جهانی (و تنها این اقتصادها) افزایش یابد. این پدیده در چین روی داد تا جایی که ایالات متحده، سرکرده کشورهای‌های سرمایه‌داری پیشرفته، پیشرفت چین را تهدیدی جدی در برابر خود تلقی کند. دومین ویژگی، بحران سرمایه‌داری نولیبرال است که پس از ترکیدن “حباب” مسکن در ایالات متحده، هولناک‌تر شده است.

به هر دو دلیل، ایالات متحده اکنون مایل است از اقتصاد خود در برابر واردات از چین و سایر کشورهای جنوب جهانی با موقعیت هم‌سان محافظت کند. اگرچه این واردات تا اندازه‌ای زیر حمایت سرمایهٔ ایالات متحده انجام می‌گیرد باوجوداین سرمایهٔ ایالات متحده دیگر نمی‌تواند در برابر خطر “صنعت‌زدایی” اقتصاد‌ش بی‌تفاوت بماند. ایالات متحده که زمانی چین را به‌دلیل “اصلاحات اقتصادی”‌اش ستایش می‌کرد اکنون می‌خواهد وانمود سازد که چین برای اقتصادش اهمیتی چندان ندارد. این رویکرد، در تضادهای سرمایه‌داری نولیبرال ریشه دارد، و بدین سبب از همان استدلالی برمی‌خیزد که ذاتیِ امپریالیسم در تمایل به سلطه‌گری دوباره است. این رقابت بین امپریالیست‌ها نیست، بلکه مقاومت چین و جانبداری کشورهای دیگر از آن در برابر سلطه‌گری دوباره از سوی امپریالیسم غرب است که  تضادهای ایالات متحده و چین را توضیح می‌دهد.

با شدیدتر شدن بحران سرمایه‌داری، با افزایش ستم و بی‌دادگری در کشورهای جهان سوم به‌دلیل ناتوانی‌شان در پرداخت بدهی‌های خارجی‌ای که منشأ آن‌ها تحمیل “ریاضت اقتصادی” از سوی نهادهایی امپریالیستی مانند صندوق بین‌المللی پول است به مقاومت بیشتر این کشورهای جهان سوم و تکیه کردن بیشتر بر حمایت و یاری از سوی چین منجر می‌شود و به‌این‌ترتیب تضادهای ایالات متحده و چین شدیدتر و جاروجنجال‌ها علیه چین در غرب گوش‌خراش‌تر خواهد شد.

نویسنده: پرابهات پاتنایک، اقتصاددان برجسته، پروفسور بازنشسته از دانشگاه جواهر لعل نهرو.[منبع نقل و برگردان: دمکراسی مردمی، نشریه اینترنتی حزب کمونیست هند (مارکسیست)، ۵ نوامبر ۲۰۲۳/ ۱۴ آبان‌ماه ۱۴۰۲].

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۷، ۲۷ آذر  ۱۴۰۲




برنامه هفتم توسعه، افزایش سن بازنشستگی و اعتراضات نیروی کار به این قانون

منبع: https://eshtrak.wordpress.com

سحر صبا

یکی از ماده های «برنامه هفتم توسعه»  افزایش سن بازنشستگی می باشد. این طرح افزایش سن بازنشستگی را بر مبنای افزایش «سن امید به زندگی» عنوان نموده؛ سن امید را ۷۶ سال در نظر گرفته و به همین دلیل سقف سال‌های خدمت را از ۳۰ سال به ۳۵ سال افزایش داده و البته شرط را بر سقف ۶۲ سالگی برای مردان و ۵۵ سالگی برای زنان گذاشته است.

در ایران ۱۷ صندوق بازنشستگی وجود دارد که در مجموع حدود ۳.۲۵ میلیون مشترک و مستمری‌بگیر اصلی را تحت پوشش دارند. براساس آخرین آمار منتشرشده در سال گذشته حدود ۲.۱۸میلیون نفر مشترک اصلی سازمان تامین اجتماعی، حدود ۳.۲ میلیون نفر مشترک اصلی صندوق روستاییان و عشایر و ۱.۱ میلیون نفر مشترک اصلی صندوق تامین اجتماعی نیروهای مسلح هستند. بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، صندوق بازنشستگی کشوری، سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح، صندوق بازنشستگی کارکنان فولاد و صندوق وزارت اطلاعات از طریق منابع داخلی خود قادر به پرداخت حقوق و مزایای بازنشستگان خود نیستند و در بودجه سالیانه به‌ صورت مستقیم مبالغ قابل‌توجهی به آنها اختصاص می‌یابد. 

طرح تغییر بازنشستگی در واقع یکی از سیاستهای استراتژیکی در سطح جهانی است و تنها مختص به ایران یا یکی دو کشور نیست. به عنوان نمونه این مسئله در سال ۲۰۰۹ در یونان اتفاق افتاد. طرح تغییر بازنشستگی در یونان به این شکل بود که پس از بحران اقتصادی ۲۰۰۸ دولت یونان اعلام کرد سالیان درازی است که با کسری بودجه مواجه است. دولت وقت یونان برای حل این مسئله سیاست‌های ریاضتی را اعمال نمود و با مشورت صندوق بین‌المللی پول و بانک مرکزی اتحادیه اروپا «برنامه خروج از بحران» را تصویب و اجرا کرد. بانک مرکزی اتحادیه اروپا در چند مرحله ۳۰۰ میلیون یورو وام به دولت یونان پرداخت کرد و در برابر آن علاوه بر دریافت سود، دولت یونان را به اصلاح سیستم تامین اجتماعی مجبور کرد. یونان بحران‌زده که زیر فشار بدهی تحمیل شده اتحادیه اروپا وضعیتی بسیار نابسامان داشت، در نهایت برای جلب رضایت وام‌دهندگان، دوره پرداخت بیمه را از ۳۵ سال به ۴۰ سال افزایش داد. مبنای محاسبه حقوق دوره بازنشستگی را از پنج سال آخر اشتغال به میانگین کل دوره اشتغال تغییر داد و صندوق‌های بازنشستگی را ادغام کرد.

پیامد این سیاست که به امید «نجات از بحران» و کسری بودجه اجرا شد برای بازنشستگان کاهش میانگین درآمد بود. آنطور که در سال ۲۰۲۲ یک بازنشسته با سابقه کامل پرداخت بیمه یک دوم حقوق پیش از بحران و اصلاحات اقتصادی را دریافت می‌کرد.

یا در یکسال گذشته در فرانسه طرح تغییر بازنشستگی  از ۶۲ سال به ۶۴ سال با توجه به اعتراضات گسترده و حتی یک جنبش گسترده میلیونی در مخالفت با این طرح به میدان آمد اما تصویب شد. مکرون استدلالش این بود: «وقتی من وارد بازار کار شدم، ۱۰ میلیون بازنشسته در فرانسه بود اما اکنون ۱۷ میلیون نفر داریم. در دهه ۲۰۳۰ این رقم به ۲۰ میلیون نفر می‌رسد. سرمایه ‌گذاری بیش از حد در نظام بازنشستگی به قیمت کاهش سرمایه‌گذاری در زمینه‌های دیگر مثل آموزش و سلامت تمام شده است. همچنین او کسری بودجه را ناشی از افزایش تعداد بازنشسته ها می دانست بهمن دلیل استدلالش هر چند غیرواقعی اما این بود این کسری بودجه را فرزندانمان خواهند پرداخت و هر چه بیشتر صبر کنیم این کسری بدتر خواهد شد.»  

» البته بعدا از طریق جنبشهایی که به این طرح اعتراض داشتند مشخص شد، تعادل مالی این صندوقها تا سال ۲۰۷۰ کسری بودجه ندارند اما هدف مکرون و دولتش این است صد و پنجاه میلیارد یورویی که قرار است ده سال این صندوقهای بازنشستگی صرفه جویی کنند برای کاهش سریع مالیات شرکتها و موارد دیگر استفاده شود.»

قبل از اینکه به تغییرات قانون بازنشستگی در برنامه هفتم توسعه بپردازیم، لازم است به گذشته این صندوقها مروری بیندازیم. تا پایان جنگ ایران و عراق ۸۰ درصد از سرمایه سازمان تامین اجتماعی در این صندوق‌ ذخیره شده بود. این سهم در سال ۱۳۷۹ به ۱۰ درصد کاهش پیدا کرد، در حالیکه ۷۰ درصد آن در اقتصاد کشور سرمایه گذاری شد. بنا به آمار منتشره در سال ۱۳۸۰ شرکت های وابسته به سازمان تامین اجتماعی ۴۳ درصد محصولات دارویی و بهداشتی، ۳۶ درصد سیمان، ۳۵ درصد تلویزیون، بیش از ۳۰ درصد یخچال و فریزر، و ۳۵ درصد محصولات پلاستیکی در ایران را تولید میکردند. یک دهه بعد، شرکتهای تحت کنترل سازمان تامین اجتماعی به بیش از ۱۵۰، و سرمایه گذاری آن در اقتصاد کشور به بیش از ۱۵ میلیارد دلار، یعنی‌ در حدود ۳.۵ درصد درآمد ناخالص ملی‌ ایران، افزایش یافته بود. سازمان تامین اجتماعی، که ۹۸ درصد سرمایه آن از جیب کارگران تامین میشود، به یکی‌ از بزرگترین نهادهای اجتماعی سرمایه در کشور تبدیل شده بود. 

مانند هر سازمان و ارگان دیگری سردمداران رژیم، این سازمان و سرمایه اش را تحت کنترل و اختیار خود در آورده و آن را در بین خود تقسیم کردند. از یک طرف دولت از پرداخت سهم ٣٪ بدهی از پرداخت این سهم به صندوق تامین اجتماعی سر باز زد. آنچه به عنوان بیمه توسط کارفرما و کارگر پرداخت می‌شود، در حقیقت ٧٪ از دستمزد کارگران است و۲۱ ٪ توسط کارفرماها و ٣٪ توسط دولت که این دو بخش هم از ارزش اضافی ای که کارگران ایجاد می کنند پرداخت میشود، در واقع کل این مبلغ را کارگران می پردازند. با این اندوخته ایی که به حساب این سازمان ارائه داده میشود، مسئولان این سازمان که نمایندگان دولت می باشند، بیشترین سوء استفاده مالی را از دسترنج کارگران نموده و کمترین خدمات را به آنها ارائه می دهند. از ابتدای تشکیل این سازمان پرداختیهای میلیونها کارگر به صندوق این سازمان سبب ثروتهای هنگفتی شده و صاحبان این سازمان که خود دولت را هم شامل میشود بدور از اختیار و کنترل کارگران با سرمایه گذاری موجودیهای کلان این صندوق، این سازمان به یکی از ثروتمندترین نهاد اجتماعی در ایران تبدیل شده بود.

هر دولتی که در جمهوری اسلامی بر سر کار آمده است، از ذخیره صندوق اقدام به بذل و بخششهایی ما بین خود بدون نظارت کارگران نموده اند. دولت برای دادن امتیاز به کارفرمایان و سرمایه داران، کارگاههای زیر پنج نفر و ده نفر را از پرداخت حق بیمه به سازمان بیمه های اجتماعی معاف نموده است و پرداخت سهم کارفرمایان را خود بعهده گرفته است. همچنین سهم رانندگان، صیادان، زنان سرپرست خانواده نیز به عهدهٔ دولت است. بدهی طرح تحول سلامت و همچنین بیماران کرونا به مدت دو سال که به خرج تأمین اجتماعی بوده است. معافیت حق بیمهٔ کارفرمایان ساختمانی در مجلس در تاریخ ۲۲/۶/۱۴۰۲ از محل پرداخت ۲۵ درصد عوارض صدور پروانهٔ ساخت ‌وساز به عنوان سهم کارفرما طبق مادهٔ ۵ بیمهٔ تأمین اجتماعی کارگران ساختمانی که به موجب آن یک میلیون و پانصد هزار کارگر از شمول بیمه حذف و محروم شده‌اند. ( طبق آمارهای دولتی)

از سوی دیگر، دهها هزار نفر که سابقه کار اداری و کار زیان آور و سخت داشتند با سوء استفاده کارفرماها از این قانون مجبور به بازنشسته شدن اجباری شده اند و مسئولین سازمان تأمین اجتماعی از این فریب کارفرمایان با خبر بودند، اما آگاهانه به حمایت کارفرماها پرداختند و به این سوء استفاده ها دامن زدند. در اختلاس و دزدیهایی که در دوره احمدی نژاد در سازمان تامین اجتماعی انجام گرفت، نکته قابل توجه رشوه ایی است که مرتضوی از جیب کارگران ایران پرداخت. بنا به گزارشات منتشره ۳۰۰ میلیون از پس‌انداز‌های کارگران به وزرای احمدی‌نژاد پرداخت شد. در این بده و بستانها هم بابک زنجانی، تاجر میلیاردر، که با حمایت دولت، بخشی از کارخانجات شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی، شستا، با ارزشی بیش از ۵۰ هزار میلیارد تومان را به یک سوم قیمت و با پرداخت مبلغ ۱۷هزار میلیارد تومان، آنهم با چک تضمینی خریداری کرد.

قصد دولت و حاکمیت از تصویب این طرح نادیده گرفتن تاراجی است که در این صندوقها انجام گرفته است. آنها علل این شرایط بحرانی در صندوق‌های بازنشستگی را کاهش شاغلینی که بیمه‌ نمی پردازند وهمزمان با آن افزایش افراد بازنشسته که حقوق بازنشستگی دریافت می کنند میدانند. 

در واقع از علل دیگر مشکلات مالی در صندوقها، معافیت‌های کارفرمایان کارگاه‌های کوچک از پرداخت حق بیمه، موقتی شدن قراردادهای کار و ازدیاد شرکت‌های پیمانکاری که حق بیمه را کمتر از میزان واقعی پرداخت می کنند در کنار آن هم بیمه الزامی نیروی کاری است که پرداخت حق بیمه آنها برعهده دولت بود، که پرداخت نشده است باید به حساب آورد. 

نرخ مشارکت اقتصادی در سال ۱۳۷۵ به ۴۸.۸ درصد و در سال ۱۳۸۵ به ۳۹.۴ و در ده سال بعد به ۳۹ درصد تقلیل یافته است. در سال‌های اخیر هم که دولت مدعی خروج از رکود اقتصادی بوده اما نرخ مشارکت اقتصادی از ۴۱ درصد هم فراتر نرفته است. 

استثمار مافوق دولت و بخشهای خصوصی از نیروی کار کارگران که فاقد هر گونه بیمه ایی هستند را در استثمار ۵۸ درصد کارگران غیررسمی باید مشاهده نمود. براساس مرکز آمار، نیروی کار شاغل در بخش غیررسمی از حدود ۷۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۶۷ به ۹ میلیون نفر در سال ۱۳۹۹ رسید. بخش بزرگی از شاغلان در اقتصاد غیر رسمی فاقد هرگونه قرارداد کار و بیمه هستند. در این سال ۵.۱۳ میلیون نفر از جمعیت ۲۳ میلیون نفری شاغل در «مشاغل غیررسمی» کار کرده‌اند؛ یعنی حدود ۵۸ درصد کل نیروی کار شاغل در سال گذشته به استثمار کارگاههای زیر ۱۰ نفر یا واحدها و مراکزی در آمده اند که نام و نشانی از آنها در هیچ کجا به ثبت نرسیده، نه دولت و نه کارفرما برای آنها هم بیمه بازنشستگی پرداخت نکرده اند. این بخش که درصد بالایی از نیروی کار را شامل می شوند حتی دستمزد آنها بر اساس حداقل دستمزد قانون کار منطبق نبوده و علاوه بر این در بسیاری موارد حداقل دستمزد مصوب مزدشان پرداخت نمیشود و یا شغلی که دارند اصلاً مشمول دریافت حقوق و دستمزد نمی باشد. صندوقهای بیمۀ اجتماعی حدود ۵۰ درصد شاغلان را پوشش می‌دهد، که از این میزان هم حدود ۱۰ درصد نیز بیمه ‌شدۀ اختیاری هستند.

سیستم بازنشستگی قبلی تا به امروز با توجه به نابرابریها و بی عدالتهایی موجود به ضرر زنان، کارگران شاغل نیمه وقت و قراردادی، کارگران بدون مهارت بدون ثبات شغلی و همچنین کارگرانی که به مشاغل سخت و زیان آور اشتغال دارند بوده است. 

طبق آمارهای خود دولت می بینیم حدود ۶۰ درصد نیروی کار با پائین ترین دستمزد و فاقد هر نوع بیمه های اجتماعی به بدترین شکل استثمار شده و بالاترین ارزش اضافه را برای دولت و بخشهای خصوصی ایجاد می کنند و بقیه نیروی کار از۱۶ میلیون نفر نیروی کار ۱۱ میلیون نفر به سازمان تامین اجتماعی بیمه می پردازند و ۳۰ درصد باقیمانده، یعنی حدود ۵ میلیون نفر بر اساس یکی از بخشنامه‌های دولت تحت پوشش بیمه قرار گرفته‌اند.( طبق آمارهای دولتی)

بحران امروز در صندوقهای بیمه های اجتماعی در واقع از دست دادن تعادل مالی است. از یک سو، دولت موظف است که سهم خود از حق بیمه این درصد از بیمه شدگان و همچنین سهم دولت از بیمه‌شدگان اجباری را به صندوق تامین اجتماعی پرداخت کند که تا کنون سر باز زده است. کاهش مستمر مالیات بر سرمایه، معافیت شرکتها ( شرکتهای خصوصی در دست مافیای دولتی) معافیت سرمایه داران از پرداخت حق بیمه یکی از دلائل کسری مالی این صندوقها می باشد. بدهی دولت در یک دوره هشت ساله، از سال ۱۳۹۲ که دولت حسن روحانی در راس قوه مجریه بود تا پایان سال ۱۳۹۹ نزدیک به شش برابر و تنها در سال ۱۴۰۰، ۱۲۰ هزار میلیارد تومان دیگر بر آن افزوده شد.

شیوه تسویه دولت به سازمان تامین اجتماعی نه نقدی بلکه از طریق واگذاری سهام دولت در بنگاه ها، تخفیف در تامین خوراک پتروشیمی صورت گرفته است. این شیوه سازمان تامین اجتماعی را به یکی از بزرگترین شرکتهای سهام درعرصه اقتصادی تبدیل کرده است. 

در سال ۱۳۹۹ تامین اجتماعی در ۱۷۸ شرکت سهامدار مدیریتی و در ۸۷ شرکت سهامدار غیرمدیریتی در سرمایه گذاری که انجام شده شریک بوده. در این راستا ارزش روز سهام شستا در بورس از ۱.۵ تریلیون برآورد شده است. شستا در سال ۱۳۹۹، ۵۷ هزار میلیارد تومان درآمد از شرکت‌های حاضر در بورس و ۱.۶ میلیارد تومان از شرکت‌های فرا بورس درآمد کسب کرد. 

طبق اخبار شرکت سرمایه‌ گذاری تأمین اجتماعی،  HYPERLINK «https://www.irna.ir/news/84731121/%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D8%B5-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%DB%B1%DB%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA» \t «_blank» سود شستا را جمعا در سال ۱۴۰۰

 ۴۴.۷ هزار میلیارد تومان اعلام کرد که نسبت به یک ‌سال قبل‌ افزایش ۱۴ درصدی را داشته است.  

در مقایسه با سود دهی و در آمد بالای سازمان تامین اجتماعی سهم بازنشستگان از درآمد های این صندوق صفر و خود بازنشستگی شده مرکز همه نابرابریها و بی عدالتهای سیستم کار مزدی. و در عوض خود حاکمیت و عوامل و انصار در مجلس شورای اسلامی و دولت از عضویت در هیئت مدیره این شرکت‌ها سودهای کلان کسب کرده و روز روشن تنیجه کار کارگران را به جیب میزنند.

دولت برای جبران کم وکسرهای در صندوق‌های دولتی افزایش حقوق بازنشستگان را به ۱۰ درصد محدود کرد و این تصمیم را بر بازنشستگان تامین اجتماعی هم تحمیل کرد.

بر اساس جدول مصوبه‌ی برنامه توسعه هفتم ، کسانی که ۲۰ سال سابقه بیمه دارند می‌باید سی و دو و نیم سال کار و بیمه پرداخت کنند. این سنوات برای افراد با سابقه ۱۰ سال اشتغال همراه با پرداخت بیمه، نزدیک به ۳۷ سال خواهد بود. آخرین قسمت افزایش سنوات اشتغال مربوط به آن بخش از نیروی کاری است که سوابق شغلی تا ده سال دارند، که بر اساس این مصوبه می‌باید چهل و دو و نیم سال کار و بیمه پرداخت کنند. 

یکی دیگر از معضلاتی که کارگران با این طرح روبرو هستند آنهائیکه دستمزدهایی بالاتر از حداقل دستمزدها دریافت کرده اند و بیمه هم پرداخته اند اما در دو یا چند سال پایانی به دلیل تعطیلی کارگاه خود تحت پوشش بیمه بیکاری قرار می‌گیرند و حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند. محاسبه حقوق بازنشستگی آنها بر اساس دستمزد دو سال پایانی قرار خواهد گرفت، در مورد این دسته از کارگران بشدت نابرابری واجحاف اعمال خواهد شد. 

مشکل دیگری که کارگران شاغل در کارهای سخت و زیان آور با آن روبرو هستند باید مشمول مزایای قانون مشاغل سخت و زیان‌آور شوند، اما کارفرماها به دلیل اینکه بیمه کمتری برای آنها پرداخت نمایند، عنوان این کارگران را کارگر ساده رد می‌کنند. کارگران مشاغل سخت و زیان‌آور بعد از بیست سال کار با انواع بیماری‌ها دست و پنجه نرم می‌کنند و دیگر قادر به ادامه‌ی کار نیستند. 

کاهش سنوات کارگران مشاغل سخت و زیان‌آور، یکی از موارد جدی است که باید در دستور کار قرار گیرد. استدلال مسئولین اصلاحات این بخش از نیروی کار این است که بازنشستگی کارگران زیر ۵۰ سال افزایش پیدا کرده و این موضوع فشار بسیاری بر صندوق‌ها وارد می‌کند. آنها همچنین بدون توجه به آسیبهایی که یک کارگر در اثر کار سخت و زیان آور متحمل شده را نادیده می گیرند. بر این عقیده اند، کارگری که بعد از بیست سال کار، بازنشست می‌شود، در اوج کارایی است و بازنشستگی این بخش از کارگران در این سن تنها به تحمیل بار مالی به صندوق‌های تامین اجتماعی خلاصه نمیشود، بلکه کنار رفتن این دسته از نیروی کار آزموده در اوج دوران کارایی‌‎اش بر تولید هم ضربه وارد می‌کند. سوال این است کارگری که بیست سال در یک شغل سخت و زیان‌آور کار کرده و با انواع و اقسام بیماری‌ها مواجه است، چگونه می‌تواند ده سال دیگر نیز آن شرایط را تحمل کند؟

دولت‌ برای جبران کسری منابع مالی صندوق ها اختلاسها و چپاولهایی که توسط خود دولت و باندهای مافیایی آن در دوره های متعدد به این صندوق ها بوقوع پیوسته را نادیده گرفته و می خواهد یک بخش آن را از طریق افزایش سن بازنشستگی و استثمار بیشتر کارگران با به کار گرفتن سالهای طولانی تر آنها به کار، کم و کسرهای مالی صندوقها را برطرف نماید.  

طرح افزایش سن بازنشستگی تعرضی آشکار به معیشت و زیست طبقهٔ کارگر است، قانون اسارت باری است که مجلس و دولت سرمایه داران برای افزایش استثمار و بهره کشی بر مبنای افزایش سنوات کارگران شاغل به تصویب رسانده اند. افزایش سال های انتظار بازنشستگی یعنی ایجاد ارزش اضافه بیشتر از نیروی کار کارگران و کاهش پرداخت مستمری بازنشستگی به بازنشستگان. 

نکته‌ای که قابل توجه است، شکاف عمیق میان نرخ تورم و میزان افزایش حقوق پیش‌بینی شده است. طبق آخرین مرکز آمار در رابطه با نرخ تورم، نرخ تورم در حدود ۴۵ درصد میباشد. براساس گزارش مرکز آمار ایران، در مهرماه ١٤٠٢ نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۴۵.۵ درصد رسیده است. مشاهده این ارقام بیانگر این است که حقوق کارمندان در سال آینده ۲۷.۵ درصد و مستمری بازنشستگان ۲۵.۵ درصد نسبت به تورم عقب خواهد بود.
این در شرایطی است که چهار سال است که اقتصاد ایران تورم بالای ۴۰ درصد را تجربه می‌کند و پیش‌بینی نهادهای بین‌المللی نشان از این دارد که تا پایان امسال و برای دو سال آینده این روند ادامه داشته باشد.

با توجه به تورم و گرانی روز افزون و عدم افزایش دستمزدها در سال‌های اخیر و منجمد شدن آن در سطح کمتر از ۵۰ درصد خط فقر اعتراضات وسیعی را از طرف بازنشستگان کشوری و لشکری را به همراه داشته که این اعتراضات خیابانی به یک قدرت متحد کننده و یک بسیح اجتماعی سراسری تبدیل شده است. مهمترین خواستها و مطالبات بازنشستگان، متناسب‌سازی مستمری از طریق تخصیص بودجه مناسب برای به حداقل رساندن شکاف مستمری بین بازنشستگان تامین اجتماعی و سایر صندوق‌های بیمه‌ای است. از جمله مطالبات دیگر پرداخت عیدی دوبرابر حقوق، تعیین حقوق بر مبنای هزینه‌های واقعی خانوار و افزایش آن متناسب با نرخ تورم واقعی، بیمه و کارآمد مطابق با ماده ۵۴ قانون تامین اجتماعی، پرداخت بدهی ۴۰۰ هزار میلیارد تومانی دولت به صندوق تامین اجتماعی است. از سوی دیگر طرح های تعرض به تامین اجتماعی طبقه کارگر بدون نظارت و اجازه کارگران که صاحب اصلی‌ صندوق تامین اجتماعی هستند صورت گرفته است.

از یک سو، یک راه حل تعادل صندوقها طبعا می تواند این باشد افزایش دستمزدها ، تقلیل بیکاری، تعداد پرداخت کنندگان بیمه و خود حق بیمه از جمله: دولت، کارفرمایان کارگاههای کوچک، شرکتهای پیمانکاری، شرکتهای خصوصی که از طرف مافیای دولت از پرداخت بیمه معاف شده اند و از همه مهمتر بخش ۵۸ درصد نیروی کاری که بیمه نیستند، بیمه شده دولت و کارفرماها حق بیمه آنها را پرداخت نمایند.  

از سوی دیگر، خاتمه دادن به این طرحهای ارتجاعی و تعرض به معیشت طبقه کارگر تنها امر بازنشسته ها نبوده بلکه در گرو دخالت مستقیم طبقۀ کارگر است که مستلزم متشکل شدن و ایجاد تشکلهای طبقاتی و مستقل کارگران است. کارگران و بازنشستگان از طریق این تشکل‌های مستقل کارگری و نمایندگان منتحب خود با تغییر قوای طبقاتی در جامعه در مقابل بورژوازی می توانند قدعلم کرده، نه تنها جلو تصویب هر طرح و قانون ارتجاعی را بگیرند بلکه خواستها و مطالبات خود را از جمله افزایش دستمزدها، مستمری کارگران شاغل و بازنشستگان، لغو قراردادهای موقت و سفید، لغو طرحهای پیمانکاری، کاهش ساعات کار، طرح طبقه بندی مشاغل، همسان سازی، برخورداری تمام کارگران از بیمه های اجتماعی، ایمنی محل کار، کنترل و نظارت نمایندگان منتخب بازنشستگان بر صندوقهای تامین اجتماعی را به دولت،  کارفرماها و صاحبان سرمایه تحمیل نمایند.

دسامبر ۱۷، ٢۰٢۳