اصغر کمونیست کارگر بی‌سواد تربیت شده حزب توده ایران

احمد مزارعی منبع:eshtrak.wordpress
حزب توده دردوره آزادی‌های دموکراتیک سالهای 1328 به‌بعد، کلاس‌هائی را برای کارگران بی‌سواد ترتیب داده بود، و بدین‌شکل که تعدادی کارگر بی‌سواد را در کلاسه‌ایی گرد میاورد و یک عضو حزب بطور خلاصه تاریخ ایران وجهان و مسائل کارگری، اقتصادی و سیاسی را به ان‌ها اموزش می‌داد.

یکی از این کارگران که درآبادان درسال‌های 1344، با وی آشنا شدم، اصغر گودرزی بود که درمیان دوستانش بطور مخفی به «اصغرکمونیست» معروف بود،. وی علی‌رغم بی‌سوادی اما خلاصه ای از تاریخ جهان، انقلابات کارگری و مسائل سیاسی ایران وجهان را می‌دانست و با شور و شوق فراوانی در قهوه‌خانه برای دیگران تعریف می‌کرد. یک‌بار پاسبانی وی وی را دست‌گیر وبه شهربانی آبادان می‌برد و در ضمن بازجویی از وی می‌پرسد: «تو توده ای هستی؟» وی جواب می‌دهد که بله من «توده» زندگی می‌کنم و خودش را به بی‌اطلاعی از حزب توده نشان می‌دهد. و روزهای زیادی وی را کتک می‌زنند، ولی بر سر توده‌ا‌ی و دهاتی بودن خود اصرار می‌ورزد و سرانجام آزادش می‌کنند. اصغر کمونیست خلاصه ای از تاریخ جهان، تاریخ انقلاب شوروی و عدالت در شوروی و این‌که در شوروی کارگران از رفاه زیادی برخوردارند با اب وتاب صحبت می‌کرد.

من دران دوره طرفدار زردشت بویژه مدتی عضو «باهماد آزادگان» بودم که بنیان‌گذارش زنده یاد احمد کسروی بود. احمد کسروی یکی از بزرگان ادب و تاریخ ایران بود که در سال 1324 دردادگاه بتوسط اعضای فداییان اسلام ترور شد. اصغر کمونیست بسیار از شوروی و شخص استالین تعریف میکرد و مورد علاقه وتشویق کارگران قرار داشت.

دردوره های بعدی که خود به سازمان مارکسیستی لنینیستی توفان پیوستم با کمونیسم بیش‌تر آشنا شده و به نوشتن و ترجمه آثاری زیادی از کمونیسم و جنبش‌های کارگری پرداختم، می‌توانم بگویم که حزب توده بنیان‌گذار فکر علمی اقتصادی، تاریخی و فرهنگی در ایران بود و در سایه کوشش‌های حزب توده طیف بسیار گسترده ای از دانش‌مندان، نویسندگان، شعرا و ادبای طراز اول تاریخ ایران تربیت شدند که می‌توان از شاملو، محمود دولت ابادی، مرتضی راوند بزرگ‌ترین و فرهیخته ترین مورخ تاریخ ایران، سیمین دانشور، آتشی ، صالحی و….نام برد/ درحقیقت نسل برجسته تاریخ معاصر ایران عمدتا ابش‌خو ر اولیه آن‌ها حزب توده بود که موجب خدمات ارزنده ای به تاریخ معاصر ایران به حساب می‌آید.




مرحله انقلاب ایران سوسیالیستی‌ است نه “دمکراتیک“

منبع:coiran.org

ایران یک کشور سرمایه‌داری است. نظام آن بر مبنای تولید صنعتی بنا گردیده و ثروت اجتماعی عبارت است از انباشت ارزش اضافه تولید شده توسط نیروی کار.

در نتیجه تضاد عمده در کشور ما تضاد کار و سرمایه به بیان دیگر تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار می‌باشد. جهت عمده این تضاد طبقه سرمایه‌دار است، زیرا که حاکم است. سرنوشت مردم بستگی به درجه تکامل و مناسبات این دو قطب تضاد دارد. اگر طبقه سرمایه‌دار در حاکمیت بماند، جامعه سرمایه‌داری میماند. اگر هر رژیم سیاسی هم توسط توده‌های مردم و یا توطئه‌های نیروهای امپریالیستی عوض شود ولی دولت سرمایه‌داری پا برجا بماند، تغییری در ساختار اجتماعی و سرنوشت اکثریت توده مردم نخواهد داشت.

فرق رژیم با دولت در جامعه سرمایه‌داری چیست؟

دولت چیست؟: دولت چماق طبقه سرمایه‌دار بر سر طبقه کارگر است. دولت سازمان سیاسی، نظامی، بوروکراتیک طبقه سرمایه‌دار است. دولت سرمایه‌داری ابزار ستمگری این طبقه بر طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه است.

رژیم چیست؟: رژیم شکل خاصی از دولت است که منطبق بر منافع قشر خاصی از طبقه سرمایه‌دار تنظیم شده است. وقتی یک رژیم عوض می‌شود و رژیم دیگری روی کار میآید، شکل خاص دولت به شکل خاص دیگری از دولت تغییر می‌کند. ولی دولت به عنوان نماینده یک طبقه حاکم باقی میماند.

دولت در ایران از سال‌‌های ۵۰  قرن گذشته تا کنون، دولت سرمایه‌داریست. ولی این دولت تا سال ۱۳۵۷ شکل سازمانی خاصی به نام رژیم پهلوی و از این سال به بعد شکل سازمانی خاصی به نام رژیم جمهوری اسلامی به خود گرفت. اگر طبقه کارگر، زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی قادر نشوند دولت سرمایه‌داری را بروبانند و فقط قادر شوند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازند، رژیم دیگری از سرمایه‌داری خواهد آمد که جنایات جمهوری اسلامی را دنبال خواهد کرد و با تمام هزینه‌هائی که این جنبش متقبل می‌شود، قادر نمی‌گردد، آزادی و رفاه را به ارمغان آورد.

نتیجه این که: سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، بدون سرنگونی دولت سرمایه‌داری، یک سرنگونی انقلابی نیست زیرا همانند سابق طبقه کارگر توسط سرمایه‌داری استثمار میشود و این امر کلیه نابرابری‌های اجتماعی را نه تنها حفظ می‌کند بلکه شدت می‌بخشد.

سرنگونی انقلابی، سرنگونی کل دولت سرمایه‌داری و برقراری دولت طبقه کارگر یعنی دیکتاتوری پرولتاریاست. در این صورت استثمار با گام‌های بلند در جامعه سوسیالیستی نابود می‌شود و همراه آن تمام نابرابری‌ها و معضلات اجتماعی نیز نابود می‌گردد.

امروزه در کشور ما یک جنبش فراگیر از طبقات استثمار شده و مردم آزادیخواه مترقی، پایه‌های رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران را می‌لرزاند.

مردم برای معیشت و رفاه، آزادی در عرصه‌های مختلف، و محیط سالم اجتماعی و طبیعی در مبارزه‌ای حماسه‌ آفرین هستند. این مبارزات که با شکست و پیروزی همراه است، تجارب گرانبهائی را در اختیار طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و مردم مبارز قرار می‌دهد و شرایط بی نظیری را جهت نفوذ مارکسیسم در طبقه کارگر و سمت دادن جنبش توده‌های زحمتکش به انقلاب قهر آمیز جهت برپائی جامعه سوسیالیستی فراهم ‌می‌آورد.

لذا شرکت فعال و پشتیبانی از این جنبش و خواست‌های محقانه و تاریخی آن بالاترین وظیفه هر کمونیست و عنصر انقلابی است.

اگر در این جنبش گسترده و فراگیر، طبقه کارگر قادر نشود حزب سیاسی پیشقراول خود را به وجود آورد و جنبش قادر گردد رژیم جمهوری اسلامی را ساقط کند، آیا تشکیل یک دولت دمکراتیک و ایجاد یک جامعه دمکراتیک در ایران ممکن می‌گردد؟

این سؤالی است اساسی و حیاتی در پیش پای کل جنبش آزادیخواهانه در ایران که باید بتوان بدان پاسخ گفت. به نظر ما چنین امکانی موجود نیست. زیرا شرایط بین‌المللی و داخلی، ماندگاری یک دولت دمکراتیک را اجازه نمی‌دهد؛ یا آن دولت سریع ساقط می‌شود و یا خود به یک دولت فاشیستی استحاله می‌یابد. مثل رژیم جمهوری اسلامی در ایران، در عراق، در لیبی، کشورهای آمریکای لاتین مثل ونزوئلا، کلمبیا و غیره… چرا چنین است؟ طبق چه قانونمندی امکان ایجاد یک دولت دمکراتیک در هیچ کشوری در جهان، دیگر ممکن نیست؟ و در مقابل مردم جهان دو آینده بیشتر وجود ندارد: یا سوسیالیسمِ یا نابودی بشریت توسط امپریالیسم؟

این قانونمندی در تغییرات عمیق در سازمان تولید بین‌المللی سرمایه‌داری نهفته است. در زیر سعی می‌کنیم این قانونمندی را بشکافیم:

اگر سرمایه‌داری رفاه زحمتکشان را در نظر داشت، سرمایه‌داری نمی‌شد. چپاول و غارت ارزش‌های تولید شده توسط نیروی کار کارگران، در ذات و خصلت سرمایه‌داری نهادینه است. لذا هر دولت “دمکراتیکی“ هم که سر کار بیاید، این بی عدالتی و سرکوب را با خود می‌آورد.

از جانب دیگر بیش از ۹۰٪ سرمایه و ثروت‌های موجود در جهان در کنترل و ید قدرت چند بانک بین‌المللی قرار دارد.

این امر باعث گردیده است که تمام دولت‌ها فرمانبرداران این کنسرن‌های بین‌المللی باشند. این دولت‌ها بیش از این که نمایندگان سرمایه‌داری کشور خود باشند، نمایندگان این کنسرن‌های عظیم هستند و شریان‌های مکنده آن‌‌ها را به منابع مالی کشور خود وصل می‌کنند و خود هم از این غارت هولناک سهمی می‌برند.

هر رژیم “دمکراتیکی“ یک رژیم سرمایه‌داریست. در تحت شرایط نامبرده، هر رژیم “دمکراتیکی“ یا تسلیم این کنسرن‌های بین‌المللی می‌شود (که اکثراً چنین است.) در این صورت باید هر چه زودتر شرایط را جهت کسب ابرسود برای این کنسرن‌ها فراهم کند که این به معنی سرکوب جنبش کارگری، استثمار بی رویه نیروی کار و اعمال فاشیسم است و یا مقاومت می‌کند. آنوقت این کنسرن‌ها با وسائل کوناگون حتی به وسیله جنبش‌های درونی آن کشور، این رژیم “دمکراتیک“ بازیگوش را ساقط می‌کنند.

اگر پروسه تشکیل و ادامه زندگی و یا ریزش چنین دولت‌هائی را از ۵۰ سال پیش تا کنون مطالعه کنیم، هیچ استثنائی را نمیتوانیم پیدا کنیم که خارج از این قانونمندی سیر کرده باشد.

در چنین شرایطی، سرنگونی یک رژیم فاشیستی و آمدن یک رژیم “دمکراتیک“ هیچ یک از معضلات معیشتی و اجتماعی زحمتکشان کشور را حل نخواهد کرد بلکه معضلی بر معضلات آن‌‌ها می‌افزاید. معضل جدید کیسه خالی تازه حاکم شده‌ است.

در ابتدای این نوشته آورده‌ایم : «تضاد عمده در کشور ما تضاد کار و سرمایه، به بیان دیگر تضاد طبقه کارگر و طبقه سرمایه‌دار می‌باشد. جهت عمده این تضاد طبقه سرمایه‌دار است، زیرا که حاکم است.»

این بدان معناست که با حل این تضاد عمده یعنی سرنگونی حاکمیت سرمایه (دولت سرمایه‌داری) و به قدرت رسیدن کار (حاکمیت طبقه کارگر)، راه برون رفت از معضلات اجتماعی کشور گشوده میگردد.

این سرنگونی انقلابی است و راه را برای تکامل نیروهای مترقی در جامعه فراهم می‌کند. این سرنگونی به جا بجائی اقشار مختلف بورژوازی نمی‌انجامد بلکه کل بورژوازی را سرنگون میسازد و سوسیالیسمِ را بنا می‌نهد. این سرنگونی استثمار را در جامعه منحل می‌کند و دولت پرولتاریا را در خدمت وسیع‌ترین اقشار و طبقات مترقی جامعه و تکامل آن‌‌ها قرار می‌گیرد.

بر خلاف “انقلاب دمکراتیک“ که راه به سوی حاکمیت قشر دیگری از بورژوازی میبرد، انقلاب سوسیالیستی تنها راه واقعی بیرون رفت جامعه از سرمایه‌داری، جنگ، فاشیسم، گرسنگی، فقر، بی عدالتی و فحشا و دیگر معضلات اجتماعی‌ست.

سرمایه‌داری در جهان با چنین انقلابی ستیز مرگ و زندگی دارد. اگر در ایران چنین انقلابی برپا شود تمام کشورهای امپریالیستی از آمریکا تا چین، روسیه، هند و اروپای متحد با تمام امکانات در سرکوب آن میکوشند. ولی چنین انقلابی اگر صفوف خود را از شیوه تفکر خرده بورژوازی پاک کند، شکست ناپذیر می‌گردد.

امروزه تمام رهبران کشورهای بزرگ سرمایه‌داری با بوق و کرنا برای مردم ما نسخه “انقلاب “ میپیچند و به “انقلاب دمکراتیک“ مردم ایران مجیز میگویند و سعی می‌کنند شرایطی را فراهم آورند که مردم ایران به ویژه طبقه کارگر را در حیطه این “انقلاب“ محصور سازند. آن‌‌ها حتی لیست “رهبران این انقلاب“ را هم تهیه کرده‌اند ولی بر سر آن دائماً به سر و کول همدیگر می‌زنند. هر روز یکی دو  نفر را از درونش حذف می‌کنند و یکی دو نفر دیگر را به درون میکشند و…

خانم بربوک فاشیست، آقای بایدن فاشیست، رهبر دولت ایتالیا، پادشاه مکار انگلیس و همه رهبران کشورهای اتحادیه اروپا نیز انقلاب “دمکراتیک “ را برای مردم ایران تجویز میکنند. آن‌‌ها در حالی از مبارزات قهرمانانه زنان ایران آب از لب و لوچه‌شان سرازیر شده است که کوچکترین اعتنائی به سرکوب وحشتناک زنان در اسرائیل، عربستان سعودی، افغانستان، پاکستان، ترکیه و … ندارند. این گونه ستودن‌ها نشانه آن است که آن‌‌ها می‌خواهند از این نمد برای خود کلاهی بسازند.

از آنچه گفته شده نتیجه می‌گیریم که:

۱- جنبش اخیر ایران که در گستردگی، استقامت، شجاعت در بیش از چهل سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی بی نظیر می‌باشد، جنبشی است مترقی، آزادیخواهانه، برابری طلبانه و رو به جلو که زنان قهرمان این کشور پر پیشا پیش آن در  حرکت‌اند.

۲-  این جنبش نسبت به گذشته از آگاهی بیشتری از ماهیت سرمایه‌داری حاکم، از سازماندهی وسیع‌تر نسبت به گذشته و از گسترشی به وسعت ایران برخوردار است. این جنبش سرنگونی کلیت رژیم جمهوری اسلامی را در پیش گرفته است.

۳- سازمان یافتگی موضعی و منطقه‌ای و عدم ارتباط شهرها و در سطح کشور، ویژگی این جنبش است.

۴- غیر از جنبش کمونیستی و سلطنت طلبی، که آلترناتیو روشن خود را دارند، دیگران آلترناتیو مشخصی در پیش رو ندارند.

۵- “دولت دمکراتیک“ سرهم بندی شده توسط بعضی عناصر داخلی و قدرت‌های امپریالیستی نیز مورد تأیید مردم به ویژه زحمتکشان نیست.

در نوشته فوق و جمع بندی آن روشن می‌گردد که جنبش کارگری و کمونیستی هنوز آماده برای سرنگونی بورژوازی حاکم نیستند. در عین حال کارگران و زحمتکشان و آزادیخواهان مترقی آلترناتیو سر هم بندی شده دولت آینده توسط عناصر داخلی و نیروهای امپریالیستی را هم قبول ندارند. شعار “انقلاب دمکراتیک“ و در نتیجه دولت دمکراتیک نیز جز ادامه استثمار طبقه کارگر و سرکوب نیروهای اپوزیسیون چیزی نخواهد بود. آیا ما در بن بست هستیم؟ نه. ما در بن بست نیستیم.

جنبش کمونیستی باید هر چه زودتر بر مبنای منافع طبقه کارگر، حزب راستین کمونیستی سرتاسری ایران را به وجود آورد. این حزب قادر خواهد بود تمام نیروهای مترقی را سازمان دهد، انقلاب قهر آمیز توده‌ای را برپا دارد و بر خرابه‌های این نظم فرسوده بورژوازی ایران و دولت‌اش یعنی رژیم جمهوری اسلامی، جامعه سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا را بر پا نماید. این تنها راه خروج از کلیه بحران‌ها و معضلات اجتماعی است.

سرمقاله‌ها

  • شیوه تفکر یک خرده بورژوا: غیبت کردن یکی از خصوصیات برجسته یک خرده بورژواست. او قادر است بنشینند و ده‌ها ساعت پشت سر یک نفر بد گوئی کنند ولی اگر کسی پشت سر او کمبودش را بیان کرد، تا ابد در ذهن‌اش از او انتقام می‌گیرد.



چرا کلمه جهود، و نه یهودی!

فرح نوتاش        جبهۀ جهانی ضد امپر یالیست    قدرت زنان        15.05.2024

پانزدهم ماه مه روز نکبت ـ  روز آوارگی ملت فلسطین ـ

روز تشکیل دولت اسرائیل 1948ـ

هرگز از یاد نبریم که در دویست سال سلطه اعراب بر ایران، زبان عربی یکی از اهرم های سرکوب استعماری بر ملت ما بوده است. و تمام دانشمندان ایران باید به زبان عربی آثار خود را می نوشتند.

وقتی فردوسی می نویسد:

بسی رنج بردم در این سال سی    عجم زنده کردم بدین پارسی

به درستی دارد به درد سلطه از طریق زبان استعماری اشاره می کند. و زنده کردن ملتی را، در زنده کردن زبان آن تعریف می کند. 

قرن ها از طریق دین و کتاب دینی عربی، مردم ایران را به اعماق ظلماتی راهبری کرده اند که رهایی از آن در رویا هم سخت بگنجد! و ملت ایران مجبور بوده قرن ها، قرآنی را سرلوحۀ زندگی خود قرار بدهد که معنای آن را نمی دانسته و هنوز نیز نمی داند!

پس، استعمار با شمشیر، با تهدید به مرگ و سوزاندن کتابخانه های ایران از یک سو، و تحمیل دین و کتاب دینی از سوی دیگر، خط، زبان و سلطه خود را به ایرانیان تحمیل کرده است. و امروز نیز استعمار نو، با بکار گیری همان ابزار استعمار کهن، از ما ایرانیان دارد سواری می گیرد.  

ولی ما، رها از غم استعماری، هنوز بعد از 1015 سال که از پایان ویراست دوم شاهنامه توسط فردوسی  به تاریخ 9 شهریور 388 شمسی، می گذرد، هر روز کلماتی از زبان استعماری دویست ساله ، در لابلای جملات هر کداممان می دود.

بیاد داشته باشیم که بکار گیری هر کلمه عربی در زبان فارسی، به درستی مبین انعطاف
پذیری در مقابل استعمار کهنی است که امروز اهرم استعمار نوین شده است.

کلمه “جهود ” ، در زبان فارسی برای ما بار منفی دارد.

جیو در انگلیسی، یودن در آلمانی، یهود در عربی و جهود در فارسی ، همه دارای یک ریشه لغوی هستند. و در همه زبان ها ، یک حس مشابه منفی، با بیان آن منتقل می شود. و ما ایرانیان چون به فضای این کلمه در زبان عربی احاطه نداریم فکر می کنیم که یهودی، کلمه محترم همان جهود است. و حال این که در زبان عربی هم ، یهود، همان وضعیت منفی جهود در زبان فارسی را دارد!

این نتان یاهو که بی وقفه 7 ماه تمام است ماشین کشتار جمعی در غزه را به چرخش درآورده و هیچ نیروی مسلح جهانی، آن را متوقف نمی کند،  نه تنها سی سال پی در پی است که با برخورداری از اکثریت آراء  جهودان به نخست وزیری اسرائیل انتخاب می شود، بلکه از طریق آمریکا نیز حمایت می شود. و همین امروز آمریکا یک میلیلارد دلار اسلحه برای کشتار بیشتر مردم غزه برایش فرستاده است. در 75 سال گذشته نیز کارشان به همین منوال پیش رفته است.

ماهیت هر کلمه را عملکرد آن کلمه تعین می کند !

منطقی تر است بجای بکاربردن کلمه “یهودی”، بیاد داشته باشیم که در زمینه های مختلف، افراد بسیاری، چون داروین، ادیسون، انیشتن، نیوتن، فروید، برشت و دانشمندان و مخترعین و هنرمندان بسیاری از خانواده های جهودان، با علم و هنر خود به جهان خدمت کرده اند.

چرا می گویم از خانوادۀ جهودان، چون بعد از بلوغ فکری، انسان ها، رها از وابستگی های دینی، در خیل عظیم روشنفکران انسان دوست جهان، برای کل جامعه بشری خدمت می کنند و متعلق به همه جهان، و محبوب همه جهان می شوند.

ولی صهیونیسم، ایدئولوژی بورژوازی جهود، نه تنها دشمن تمام انسان ها، که دشمن خود جهودان نیز هست. ولی اکثر جهودان گرد آمده از تمام جهان در فلسطین اشغالی، به آن ها رای می دهند. و آنان 75 سال است که فلسطینیان را می کشند و آواره می کنند. و این رای است که تعیین کننده بار منفی است. و این سربازانی که در خدمت این رژیم، مردم فلسطین را می کشند، و این کودکانی که کمک های ارسالی برای فلسطنیان را نابود می کنند!

صهیونیسم جهانی در راس آن صهیونیسم آمریکا، در پی غصب تمام معادن جهان و سلطه کامل بر کل جهان است. از این رو جهودان را با فریب به فلسطین آورده. و این کشتار بی پایان در غزه، با کمک همه جانبه صهیونیسم آمریکا، برای تصرف گاز و نفت دریای غزه است و بس.

جهود کلمه فارسی و یهود کلمه عربی است

اعتبار کلمه یهود بیشتر از جهود نیست




بدرود رفیق ایرج زارع

و بدین سان زندگی تو

در این زمین پایان یافت

که آن‌همه آتش و عشق و تاکش را ستودی!

و با غرشی که جهان را لرزاند

برای ستمگرانش کیفر طلبیدی

زیرا خداوند تاریخ به همۀ ما وعدۀ پیروزی نداده

ولی از همۀ ما خدمت بدان را خواسته است.

“پابلو نرودا”

رزمندهٔ استوار سنگر حزب تودهٔ ایران، کارگر توده‌ای و مترجم پرکار، رفیق “ایرج زارع” به‌دنبال یک دوره بیماری، در شهر فرانکفورت، جهان را بدرود گفت و یاران و دوستان و رفقایش را در اندوهی عمیق برجای گذاشت. رفیق “ایرج زارع” در سال ۱۳۳۷ در شهر بهبهان واقع در استان خوزستان به‌دنیا آمد. در جوانی از طریق بستگانش با اندیشه‌های حزب طبقهٔ کارگر ایران- حزب تودهٔ ایران- آشنا شد و در بحبوحهٔ انقلاب به‌ صف حزب پیوست. در سال ۱۳۵۹ در کارخانه‌های سیمان و فیات کارگری کرد. او گزارش‌هایی درباره وضعیت کار و معیشت کارگران در محل اشتغالش تهیه می‌کرد که در روزنامهٔ “اتحاد” منتشر می‌شد. رفیق ایرج در سال ۱۳۵۸ با رفیق جان‌باختهٔ قهرمان “هدایت معلم”- عضو کمیتهٔ مرکزی حزب و از پیشکسوتان جنبش کارگری و سندیکایی ایران- آشنا شد و از طریق او در ارتباط با سندیکای فلزکاران قرار گرفت. در همین سال‌ها به‌دلیل فعالیت مؤثرش بین کارگران تضییق‌‌هایی نسبت به او اعمال می‌شد.

رفیق “ایرج زارع” پس از یورش به حزب تودهٔ ایران به فعالیت مخفی روی آورد. پس از سپری کردن شش ماه در شرایط مخفی به‌دلیل نداشتن امنیت جانی ناچار به‌ترک میهن گردید.

رفیق ایرج زارع پس از ورود به آلمان غربی آن زمان، با رهنمود حزب در دفتر متعلق به حزب ما در نشر و توزیع مطبوعات حزبی به‌فعالیت پرداخت. درهمین دوران و در همین دفتر چندین بار با چهرهٔ نامدار سینمای پیشروی ایران رفیق فقید “سهراب شهیدثالث” دیدارهایی داشت و همیشه از آن دیدارها و از شخصیت والای رفیق شهید‌ثالث یاد می‌کرد. او با تسلط به زبان‌های آلمانی و اسپانیایی، در کنار فعالیت‌های حزبی، به‌ترجمهٔ آثاری ارزشمند نیز روی آورد و چندین کتاب و تعداد بسیاری مقاله به‌ویژه از زبان اسپانیایی ثمرهٔ کوشش خستگی‌ناپذیر فرهنگی و ادبی رفیق ایرج زارع در زمینهٔ ترجمه است. بسیاری از مقاله‌های برگردان شده به‌فارسی رفیق در مطبوعات حزبی با نام یا بدون نام انتشار یافته‌اند و از سوی علاقه‌مندان به تحلیل‌های عمیق و روشنگرانه در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی و ادبی به‌گرمی استقبال شده‌اند. سال‌هایی از زندگی رفیق ایرج  در کوبای سوسیالیستی گذشت. آشنایی او با زبان اسپانیایی و تسلطش به‌ این زبان حاصل همین دوران از زندگی اوست.

فضیلت، شهامت اخلاقی، و پای‌بندی ایرج زارع به آرمان‌های والای انسانی و دفاع خلل‌ناپذیرش از مبارزهٔ زحمتکشان ایران احترام و ستایش همگان را نسبت به او برمی‌انگیخت. رفیق ایرج زارع در دوران دشوار و طولانی بیماری‌اش با آگاهی به وخیم بودن آن لحظه‌ای را از کار ترجمه بازنمی‌ایستاد و با روحیه‌ای قوی و امیدواری‌ای شگرف قلم می‌زد و از طریق آگاهی دادن به‌وسیلهٔ مقولات سیاسی و اجتماعی به خوانندگانش به پیکار توده‌ای‌اش ادامه می‌داد. رفقای توده‌ای و دوستان ایرج زارع به او در مقام انسانی پرتلاش و  رفیقی صدیق علاقه داشتند.

حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق ایرج زارع را به خانواده، بستگان، دوستان، اعضا، و هواداران حزب تسلیت می‌گوید. یاد رفیق ایرج زارع که دور از میهن و در آرزوی رهایی میهن درگذشت از ضمیر رفقا و دوستانش هرگز زدوده نخواهد شد. خاطرهٔ رفیق ایرج همواره زنده خواهد ماند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۰۷، ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳




جنبش انقلابی مهسا به جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل نه گفته و می گوید.

اکبر دهقانی ناژوانی

بعد از انقلاب ۵۷ به مرور محدودیت‌ها و محرومیتهای مردم زیادتر شد. به همین نسبت مقاومت ها و مبارزات مردم با این محدودیت‌ها و محرومیتها بطور پنهان و آشکار ادامه پیدا کرد. در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ این مقاومت ها و مبارزات توده وارتر، جهت دارتر و هدفمندتر گردیدند. مردم رژیم آخوندی را بهتر شناختند و پی بردند که این رژیم آخوندی و مذهب افراطی دشمن واقعی بشریت، انسانیت و دشمن ایران و ایرانی هستند. در جنبش انقلابی مهسا در سال ۱۴۰۱ خودآگاهی مردم بیشتر و بر خلاف گذشته کمر رژیم آخوندی و نوکران داخلی و خارجیش را شکست. 

ریشه ها و علتهای جنبش انقلابی مهسا را بیشتر بشناسیم:

اگر درست بنگریم ریشه جنبش انقلابی مهسا بر می گردد به چندین قرن گذشته که زنان و دختران همه جوره تحت ظلم و ستم بودند و حجاب اجباری یکی از آنها بود. به بهانه حجاب اجباری هر نوع فشار، ظلم و ستمی را به زنان تحمیل می کردند. در طول تاریخ زنان آزاده بسیاری با این ظلم همه جانبه مبارزه می کردند، در زمان رضا شاه با زور و تحمیل کشف حجاب شد، ولی جامعه ایران آن روز مذهب زده و  آمادگی چنین تغییری را نداشت. کشف حجاب بهانه های زیادی به دست مذهبی ها داد که تا با هر نوع نوگرایی مخالفت و جامعه را فریب بدهند و به عقب برگردانند. اما در آخر رژیم محمد رضا شاه فرزند رضاشاه افراد وابسته به رژیم و اربابان خارجی و روحانیون درباری و روحانیون افراطی مثل خمینی با تبلیغات ضد غربی و به نفع مذهب همراه با تبلیغات بی محتوای غربی و تبلیغات سکسی توسط مزدوران رژیم شاه که به نوعی از غرب دستور می گرفتند جامعه را به عقب راندند و کم کم جوانان سطحی بار آمده و بی حجابی زمان شاه را به بد حجابی تبدیل کردند تا جایی که در جامعه رایج شده بود که دختران و زنان عروسکهای کاغذی هستند. کم کم بسیاری ار مردم از این بدحجابی خسته و این خود یکی از بهانه هایی بود که مذهبی های افراطی مثل خمینی و دار و دسته از آن بر علیه رژیم شاه و غرب و به نفع خودشان استفاده و مردم را فریب و با این مردم مسخ شده انقلاب ۵۷ را راه انداختند که البته دستهای آشکار و پنهان اربابان خارجی در آن نقش داشتند. بعد از انقلاب اگر مردم با حجاب اجباری مخالفت می کردند همه جوره، حتی با زندان، سرکوب خیابانی، سنگسار، اسید پاشی و قتل‌های ناموسی سرکوب می شدند.

چرا و چگونه آتشفشان جنبش انقلابی مهسا فورانی شد؟.

۱- این جنبش چندین قرن ریشه دارد. زنان در هر زمان سعی کرده اند تا آن حدی که می توانند خودشان را پیدا بکنند و با این ظلم و ستمی که بر آنها رفته و می رود مبارزه کنند.

 ۲- این جنبش حکایت از ظلم و ستمی کرده و می کند که به جامعه تحمیل و زنان در مرکز این اجحاف و تحمیل بوده اند.

 ۳- این جنبش زنانه و مسئله حجاب اجباری رشدیابنده و نه فقط تحت تاثیر زنان و جامعه عقب افتاده رشد می کرد، بلکه خود این حجاب اجباری همه جوره در رشد ذهنی و روحی زنان و افراد جامعه نقش بازی می کرد. چگونگی رشد حجاب اجباری در درجه اول روی ذهن و روح زنان تاثیر و کم کم ذهن و روح مردان را هم به خود مشغول و درگیر می کرد. به مرور  ریشه دار تر و در درون ذهن و روح زنان و مردان جامعه ریشه می دواند. این حجابها فقط محدود به حجاب اجباری زنانه نبودند و هر محرومیت و محدودیت، بی عقلی، فقر و غیره حجابی بودند جلوی پیشرفت بشر.  حجابهای تحمیلی به مرور در رابطه با افراد متوهم رشد کرده و حجاب اندر حجاب شدند و کمبود ها و خرابی های زیادی پیدا کردند. از دل آنها پس از چندین قرن مذهب، ناسیونالیست، قومگرایی افراطی و این اواخر کمونیسم افراطی بوجود آمده اند. از همه بدتر مذهب افراطی بود.

 ۴-حجاب اجباری زنانه بهانه ای شده بود که تا همه جانبه کمبود ها و گرایش‌های افراطی مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی افراطی و بحران‌های فرهنگی و اقتصادی که در جامعه در حال رشد بودند را به زنان و نهایتا مردان و کل جامعه تحمیل کنند.

 ۵- برای مثال مذهبی های عقب مانده عقلی نداشتند که مردم دست آورد و کارهای خردمندانه آنها را ببینند و تحت تاثیر کارهای خردمندانه آنها قرار بگیرند، در نبود عقل سلیم و احساس سالم  فقط احساس کور مذهبی همه کاره ذهن و روح مذهبی ها و آخوندهای ریاکار می بود. این خدای احساس کور مذهبی کمبود دار به این مذهبي ها و آخوندها امر می کرد که چرا معطل هستید با فشار، محرومیت و محدودیت هر نوع سنگی را جلوی راه پیشرفت مردم بیندازید تا عقل و احساس مردم درست رشد نکنند  و  مردم برای هر چیزی حجاب اندر حجاب در بن بست قرار گیرند. اگر مردم پیشرفت نکنند بی عقل، بی احساس و فقیر و در لاک خود محجوب می شوند و ما مذهبی ها بر گرده آنها سوار خواهیم بود. در غیر این صورت آنها عقل دار و ما بی عقلهای مذهبی نمی توانیم بر گرده مردم سوار باشیم.

 ۶- احساس کور ادامه می دهد؛ حجاب اجباری زنانه یکی از این حجاب اندر حجابها است که مردم بی عقل و عقب افتاده برای آبروی خود و برای رضای خدا به آن وابسته اند و می ترسند که آبرویشان ریخته و سنگسار شوند.  ما مذهبی ها با این حجاب زنانه زنجیر به گردن زنان و مردان می اندازیم و هزار و یک حجاب و آره و نه دیگر را به آنها تحمیل می کنیم تا اصلا به فکر عقل سلیم و احساس سالم و علم نیفتند. به آنها بگویید که با پای چپ به مستراح( توالت) داخل شوند و هزار و یک جفنگ دیگر را به خوردشان بدهید، زیرا عقل سلیم و احساس سالم آنها نباید رشد و پیشرفت بکنند. در عوض احساسکور مذهبی در ذهن و روح مردم باید تقویت شود.

 ۷- مذهب و احساس کور مذهبی با این چرندیات ذهن و روح و جسم مردم را بیشتر بیمار و ویران کرده تا حدی که مردان باید خیلی مواظب حجاب اجباری زنان و دخترانشان می بودند که اولا در جامعه عقب مانده و بسته مذهبی آبرویشان نرود. دوم با کفر مذهبی و گناهان کبیره گرفتار نشوند. در غیر این صورت از جامعه ترد و سنگسار و یا هزار بلای دیگر بر سرشان می آوردند. از جمله در جمهوری اسلامی. در مرحله ای مردم دیگر توان تحمل آنها را نداشتند و کم کم مثل آتشفشان فوران کردند و می کنند.

نمونه بارز آن آتشفشان جبیش انقلابی مهسا می باشد . 

۸-حجاب اجباری زنانه حکایت از آن دارد که اولا در چندین قرن و بخصوص در زمان رژیم آخوندی چه بلاهایی بر سر زنان و جامعهٔ ما رفته. به بهانه حجاب اجباری زنانه در هر زمان حجابهای اجباری مذهبی افراطی، ناسیونالیستی ، قومگرایی و کمونیستی افراطی را به زنان و مردان جامعه تحمیل کرده و می کنند. به همین خاطر ما مردم شناختی نسبت به خوب و خوب تر نداشته و  همیشه بین بد و بدتر انتخاب کرده ایم.

 ۹- در دی ۹۶ و آذر ۹۸ تا حدودی ورق برگشت و مردم زن و مرد همه در تنگنا و دشمن واقعی خود رژیم آخوندی ناب محمدی را شناختند و بر علیه این رژیم و مذهب افراطی موضع جدی تری گرفتند. اما با وجود بهای سنگین جانی و مالی نه فقط مردم عقب ننشستند، بلکه در سال ۱۴۰۱ آتشفشان فورانی جنبش انقلابی مهسا را بوجود آوردند. زنان در این جنبش نقش پر رنگ و برجسته ای داشتند.  به این ظلم چند قرنه ، بخصوص در ۴۵ سال رژیم منفور آخوندی، زنان و مردان در جنبش انقلابی مهسا به این ظلم جواب نه دادند و کمر رژیم آخوندی و نوکران داخلی و خارجیش را شکستند.

 ۱۰- پس بنابراین شکست حجاب اجباری در برابر حجاب اختیاری زنانه در جنبش انقلابی مهسا دست آورد بزرگی است که به راحتی به دست نیامده و حکایت از آن دارد که ذهن و روح زنان و مردان در این چند قرن و  در ۴۵ سال رژیم نکبت آخوندی چگونه رشد کرده. این پیروزی حجاب اختیاری بر حجاب اجباری دست آوردی برای جهش رشد ذهنی و روحی افراد، بخصوص برای زنان و در درجات مختلف اختیار، اعتبار و آگاهی ما مردم را بالا برده است و ما را به خود متکی کرده تا حدی که نه فقط رژیم و نوکران داخلی و خارجی رژیم و اربابانش را شناختیم و این دشمنان بشریت و ضد ایرانی را ترد کردیم، بلکه مذهب افراطی و ایدئولوژی های افراطی و کهنه دیگر را هم شناخته و پس زده ایم، به عبارت دیگر آنچه در ذهن و روح ما می گذرد نه فقط حجاب اجباری را رد می کند، بلکه هر نوع حجاب تحمیلی مذهبی و غیر مذهبی دیگری را که به ما و ذهن و روح ما تحمیل می کنند را هم رد می کند.  جنبش پیام روشنی برای مخاطبینش داشت و دارد که ما همه انسانیم وحق انتخاب داریم و انتخاب ما دیگر بین بد و بدتر نیست. ما به خودآگاهی رسیده ایم. هر چه را که عقل سلیم و احساس سالم ما حکم می کنند ما می پذیریم و همان را عمل می کنیم.

 ۱۱– ما زنان به حجاب اجباری آخوندی مذهبی افراطی و به کشف حجاب رضاشاهی نه می گوییم ، زیرا تمام این اینها زمینه را فراهم کرده و می کنند که دیگران بر ما کنترل داشته و هر حجاب سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را که می خواهند به زنان و مردان جامعه ما تحمیل کنند. هرحرف غلط و هر پندار غلط و هر کردار غلط حجاب مخرب و مانعی هستند تا افراد به هم نزدیک نشوند. اما در برابر این حجابهای غلط حجاب منطقی و بجا و درست وجود دارد که ما را در برابر حجابهای غلط محافظت می کند. ما این حجابهای منطقی را با عقل سلیم و احساس سالم خود تشخیص داده و آنها را رعایت می کنیم. حجاب اختیاری زنانه یکی از آنها است. فیلسوف بزرگ ما زرتشت گفت پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک، این گفتار زرتشت بزرگ فاصله و مرزبندی بین حجابهای مثبت و حجابهای منفی ما را تعیین می کند.

 ۱۲- ما زنان و مردان ایرانی ذهنی و روحی از جنبش مهسا الهام گرفته و در رابطه با هم روی رشد ذهنی، روحی خود و همنوع خود نقش مثب بازی می کنیم و همدیگر را کمی و کیفی رشد می دهیم. به همین نسبت ما تکثرگرا و میلیونی و در سراسر ایران پخش هستیم و هر روز در کوچه، خیابان، مغازه و در خانواده از حق انتخاب و از حجاب اختیاری خود دفاع می کنیم و رژیم منفور آخوندی را به زانو در آورده ایم. رژیم نتوانسته و نمی تواند جلوی حق انتخاب و حجاب اختیاری ما را بگیرد، البته این به این معنی نیست که ما مشکل نداریم و مشکلاتمان را حل کرده ایم، ولی دشمنان واقعی خودمان را شناخته و کم کم آماده می شویم که انسانیت ، حق و حقوق و کشور عزیزمان را از چنگ این دشمنان بیرون بکشیم.

 ۱۳- حجاب اختیاری زنانه در کوچه و بازار و مغازه نه فقط حجاب اجباری زنانه پاره کرده، بلکه حجابهای اجباری را نیز پاره کرده تا حدی که نه فقط اکثر زنان و مردان جامعه از این حجاب اختیاری دفاع می کنند، بلکه مردم حجابها و محدودیت‌ها و محرومیتهای دیگر مثل بی آبی، بی نانی، بی کاری و بی خانمانی را هم به نویی به این مبارزه حجاب اختیاری وصل و گره می زنند. مردم بر سر همه این حجابها و محدودیتها با رژیمی ها می جنگند، حتی زنان با حجاب هم  از محدودیت حجاب اجباری زنانه و از محدودیتهای حجاب اندر حجاب بن بست های زندگی خسته و همه با زنان حجاب اختیاری همصدا و همراه شده اند، چون مشکلات جامعه فقط به حجاب اجباری زنانه محدود نمی شوند، بلکه حجاب اندر حجاب و در هر زمینه ای به بن بست رسیده اند. 

چرا مشکلات ما در جمهوری اسلامی زیاد شده و می شوند؟

 ۱۴- رژیم آخوندی نشان داد که در این  ۴۵ سال آتش به اختیار است و اصلاح پذیر نیست و اصلاحات را نمی فهمد و نمی تواند به آن عمل کند، زیرا عقل سلیم و احساس سالم ندارد و فقط تابع خدای احساسکور مذهبی در ذهن و روح مرده آخوندی اش است و اصلا اصلاحات برای مردم نمی خواهد.اصلاحات فقط برای بهتر شدن وضعیت خودشان خوب است آن هم به هر شکل ، بخصوص با غارت و کشتن مردم. رژیمی ها الآن برای نجات خودشان همه جوره آتش به اختیار عمل می کنند، حتی اگر بتوانند یک جنگ و قحطی تمام عیار را به ما مردم تحمیل می کنند تا مرز نابودی، قحطی و آوارگی میلیونها نفر. با چنین ساختاری ما مردم با دشمن بشریت، انسانیت و شرف و دشمن ایران و ایرانی مثل جمهوری اسلامی آتش به اختیار رو به رو هستیم. جنبش انقلابی مهسا ادامه دارد و حجاب اختیاری بطور کامل کارهایی که یاد گرفته و یاد خواهد گرفت را هنوز به پایان نرسانده است. حجاب اختیاری  در هر زمان از رشد ذهن و روح فرد و افراد تاثیر می گیرد. متقابلا ذهن و روح و جسم فرد و افراد از این حجاب اختیاری درونی شده تاثیر می گیرند، پس جنبش انقلابی مهسا و حجاب اختياری اش باید متناسب با شرایط و اوضاع و احوال شرایط جامعه  مدام رشد خودشان را حساب شده با اتکا به علوم طبیعی و اجتماعی و با اتکا به واقعیات اجتماعی و محیط زیست به روز کنند و در برابر هر مانع و حجاب اجباری ایدئولوژیکی، بخصوص مذهبی وامانده و عقبگرای اصلاح نا پذیر به ایستند و آنها را پس بزنند.

 ۱۵- جنبش انقلابی مهسا و حجاب اختیاری آن میلیونی در سراسر کشور هر روزه خودنمایی و مبارزه می کند و می داند که چه می خواهد و چه می کند. در هیچ زمینه ای تبعیض قائل نمی شود، مثلا شما در جنبش مهسا زنان حجاب اختیاری و زنان با حجاب پیدا می کنید. زنان در سنین مختلف و از قشر های مختلف پیدا می کنید. همچنین در این جنبش مردان هم در کنار زنان مشارکت دارند. در سراسر کشور هر روز شما این پدیده مبارزه گر و حق طلب یک شکل را در همه جا می بینید که همه با یک هدف انگشت اتهام خود را به طرف رژیم پوشالی آخوندی گرفته اند و در برابر هر نوع حجاب اجباری و هر نوع حجاب اندر حجاب دیگری مبارزه می کنند.

کار تشکیلاتی جنبش مهسا و زیر مجموعه های آن:

 ۱۶- این جنبش انقلابی پویا و رشدیابنده کار تشکیلاتی عام و عمومی در سراسر کشور دارد و رهبری آن دست  میلیونها نیروهای مردمی، بخصوص در دست دختران و زنان است. در سراسر کشور هر روز و هر ساعت برنامه و کار تشکیلاتی عام و عمومی دارد. در برابر نا ملایمات زندگی و عاملین آنها، یعنی رژیم آخوندی و دار و دسته داخلی و خارجیش می جنگد. این رهبران مردمی در کار تشکیلاتی عمومی‌و عام جنبش مهسا از همدیگر خیلی چیزها یاد گرفته و می گیرند.

 ۱۷- جنبش انقلابی مهسا این توانایی بالقوه و بالفعل را دارد که در کار تشکیلاتی عام و عمومی خود در سراسر کشور حساب شده و با اطمینان کامل به مرور کارهای تشکیلاتی زیر مجموعه ای دو نفره، چند نفره، شورایی، جبهه ای، گروهی، حزبی و سازمانی و غیره بوجود آورد. چرا؟، چون حجاب اختیاری با حجاب اندر حجاب  و بن بست های مذهبی، حجابها و بن بستهای  اجتماعی، حجاب ها و بن بست های دیگری در اقتصاد شکست خورده، در بی کاری، بی نانی، بی پولی، گرانی و تورم می جنگد و همه اینها در زمینه های مختلف حجاب اندر حجاب و ویرانگر هستند.  تشکل عام و عمومی جنبش انقلابی مهسا و حجاب اختیاری باید حساب شده و با اطمینان زيرمجموعه پیدا بکند و از اراده و توانایی ها و درایت افراد مردمی کمک گرفته تا در هر کجا بتواند حساب شده سرک بکشد و با این حجابهای اجباری و ویران گر همه جانبه و در هر زمینه و در هر سطحی مبارزه کند. به عبارت دیگر رشدیابندگی و دوام جنبش انقلابی مهسا و حجاب اختیاری و گستردگی آنها در سراسر کشور کمک می کند که جنبش انقلابی مهسا و حجاب اختیاری در رابطه با هم کیفیتی و کمیتی رشد کنند و گسترده شوند و زيرمجموعه  پیدا کرده و تاثیرات درست خود را حساب شده و با اطمینان در زمینه ها و جاهای مختلف بگذارند، این شایستگی ها در جنبش مهسا تا به حال دیده شد که اولا رشد یابنده. دوما توانمند، با دوام، تاثیر گذار و گسترده و میلیونی هستند ، سوما زنان شیردل و مردان شیر دل خودآگاه حاضر در میدان دارد و شکست ناپذیر  است . کار تشکیلاتی عام و عمومی جنبش انقلابی مهسا از قبل تا حدودی زيرمجموعه پیدا کرده است، ولی باید حساب شده تر گسترش یابد، چون در هر زمینه و در همه جا مشکلات رنگ و وارنگ حجاب اندر حجاب زیادی داریم.

 ۱۸- در چنین فضا جنگی و امنیتی که جمهوری اسلامی بوجود آورده این زیر مجموعه های جنبش مهسا می توانند از پایین به طرف بالا رشد کنند، مثلا تمام افراد تا آن حدی که می توانند باید با اطمینان همدیگر را دو نفره و چند نفره پیدا کنند و در هر زمینه فردی و جمعی که مایل هستند با هم همکاری و کار تشکیلاتی کنند، بخصوص در خانواده نقش زن و شوهر در برابر خودشان و در برابر بچه هایشان باید پر رنگ باشد تا برسد به جامعه و کارهای کوچک و بزرگ در جامعه از جمله اقتصاد و سیاست. در چنین شرایطی جنبش انقلابی مهسا با شعار حجاب اختیاری بستر رهبری فراهم کرده و همه در آن در اندازه های مختلف نقش رهبری دارند و نه فقط به حجاب زنانه می پردازند، بلکه هر نوع حجاب اندر حجاب. در چنین بستر رهبری یک درصدی های جامعه فعال تر می شوند. جنبش انقلابی مهسا در همه جا در کوچه، بازار، خیابان و خانه در کنار ما مردم بیدار و هوشیار است و به ما الهام می بخشد. چرا؟ ، چون این جنبش یک پدیده اجتماعی رشدیابنده ریشه دار است و در رابطه با ذهن و روح ما مردم رشد دارد و متقابلا ذهن و روح ما مردم در رابطه با این جنبش انقلابی مهسا رشد دارند و این رشد و تکامل همراه با عقل سلیم و احساس سالم و همراه و هماهنگ با واقعیات اجتماعی و محیط زیست می باشد، به عبارت دیگر جنبش انقلابی مهسا همان ذهن و روح آزاد شونده ما مردم است که از بند حجابهای مختلف اجباری ایدئولوژی های افراطی، بخصوص مذهبی آخوندیسم آزاد شده و دارد آزاد می شود  که دیگر انتخاب بین بد و بدتر ندارند. از این به بعد ذهن و روح ما دیگر منتظر معجزه و نیروهای غیبی مثل خمینی نیستند و اجازه نمی دهند که دیگران، بخصوص مذهبی ها و آخوندها برای من و شما مردم تصمیم بگیرند. ذهن، روح، عقل و احساس ما  دشمنان واقعیشان، یعنی آخوندهای کذاب و مذهب افراطی و دیگر ایدئولوژی های افراطی و نوکران داخلی و خارجی آنها را شناخته و با آنها می جنگند تا سرنگونی رژیم آخوندی و رسیدن به جریانات درست بعد از آن.

 ۱۹- حال که خوشبختانه جنبش انقلابی مهسا را داریم و حجاب اختیاری کار تاریخی خودش را کرده و می کند و رژیم منفور آخوندی هم گفته که ۲۵ فروردین ۱۴۰۳ با حجاب اختیاری در می افتد. از طرفی دیگر  بمب باران کنسولگری ایران در سوریه توسط اسرائیل بهانه ای به دست رژیم آخوندی داد و بنا به گزارشهای بین المللی رژیم آخوندی هم برای تلافی روز شنبه شب پهپاد و موشک به طرف اسرائیل پرتاب کرده .

این چند معنی می تواند داشته باشد؟  

 ۲۰- اولا رژیم درمانده و از شورش و انقلاب گرسنگان در ایران می ترسد.

 دوم از جنبش مهسا و حجاب اختیاری ضربه خورده است و می خواهد اگر بتواند تلافی کند، اما او و اربابانش کور خوانده اند و جنبش انقلابی مهسای زنانه را دست کم گرفته اند .

 سوم از طرفی دیگر رژیم می خواهد حواسها را فقط به حجاب اجباری گرم کند تا پشت پرده با کمک اربابان خارجی کارهای دیگری بکند که تا شاید جنگ رژیم آخوندی، اسرائیل و اربابانشان کلید بخورد. همه این رژیمها در بحران و به نوعی می خواهند بحران‌های خودشان را بر طرف بکنند. خوشبختانه مردم ما از حمله اسرائیل به کنسولگری جمهوری اسلامی و از پرتاب موشک و پهپاد جمهوری اسلامی به طرف اسرائیل دفاع نکردند.  رژیم آخوندی و اسرائیل و اربابان آنها آرزویش را داشتند تا مردم ایران به نوعی درباره  این حملات دو جانبه موضع بگیرند و به نفع رژیم آخوندی و یا به نفع اسرائیل و یا دو دسته شده و از هر دو حمایت کنند و به نوعی وارد جنگ احتمالی در آینده شوند. اما خوشبختانه موضع مردم مثل همیشه  نشان داد که دشمنانشان را می شناسند و با جنگ افروزی آنها از هر دو طرف مخالف هستند. فقط عده ای بسیجی جیره خور در دانشگاه شعار می دادند و توقع داشتند که مردم به آنها بپیوندند، ولی مردم آگاه حسابی رویشان را کم کردند، پس بنابراین اگر ما مردم ایران هوشیار و همه جانبه در صحنه حضور داشته باشیم چنین غلط هایی نمی توانند بکنند. 

 ۲۱- رژیمی های درمانده از روز شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۳ به زنان و حجاب اختیاری آنها گیر دادند و روز شنبه به طرف اسرائیل موشک و پهپاد پرتاب کرده اند. از این به بعد جواب ما به این رژیم و اربابانش این است که اولا هر نوع حق کشی و اجحاف به زنان و حجاب اختیاری آنها در هر کجا و از طرف رژیم آخوندی و هر کس دیگری با مقاومت سرسختانه ما زنان و مردان حاضر در صحنه همراه است. ما مردم از زنان و حجاب اختیاری آنها بصورت گسترده دفاع و با متخلفین رژیمی برخورد جدی می کنیم. دوم باید مشکلات و موضوعات دیگر ، مثل بی آبی، بی نانی، بی کاری ، فقر، بی خانمانی و مخالفت با جنگ را به مشکل حجاب اختیاری زنان گره بزنیم، یعنی در عین حال که از زنان و حجاب اختیاری آنها دفاع می کنیم لازم است که مشکلات دیگر را هم فریاد بزنیم تا مشکلات همگانی برای همه مطرح  شوند، چون جامعه همه جوره و در هر زمینه حجاب اند حجاب و به بن بست رسیده و در حال نابودی است.  با مطرح کردن مشکلات دیگر همراه با دفاع از زنان و حجاب اختیاری، افراد  دلگرم تر و بیشتر همدیگر را پیدا می کنند.

 ۲۲- سال ۱۴۰۳ سال خیلی بد و خیلی خطرناک است. احتمال جنگ و قحطی خیلی بالا است. ارتجاعیون داخلی و خارجی نمی خواهند که مردم ایران همه کاره کشورشان باشند. اما مردم ایران نشان دادند که در صحنه هستند و از اپوزیسیون های ایرانی خیلی آگاه تر وجلو تر هستند. این آن چیزی است که ارتجاعیون داخلی و خارجی از آن می ترسند. جمهوری اسلامی درمانده ، اسرائیل درمانده و بعضی از کشورهای دیگر خواهان یک چنین جنگی بوده و هستند. آمریکا اگر نخواهد وارد جنگ شود آنقدر اسرائیل این قضیه جنگ را کش می دهند و جمهوری اسلامی توسط نفوزی های اسرائیل در داخل ایران و خود اسرائیل از بیرون خواسته و نا خواسته به دام اسرائیل افتاده و با هم بحران جنگ را بالا می برند تا نهایتا در مرحله ای آمریکا مجبور شود به جنگ با ایران و منطقه خاورمیانه که ممکن است به جنگ جهانی ختم شود یک نه بزرگ بگوید.

در این مؤرد مشخص اگر مردم ایران در صحنه مبارزاتی حضور فعال داشته باشند روی تصمیم آمریکا برای نه بزرگ به جنگ گفتن تاثیر مثبت و سرنوشت ساز می گذارد. اما اگر مردم ایران بطور فعال در صحنه نباشند همه چیز برای جمهوری اسلامی و اسرائیل آماده و اسرائیل جنگ افروز و جنگ طلبان که می خواهند سلاح بفروشند این تصور را در ذهن سیاستمداران آمریکا و دولت بایدن جا بیندازند که عزیزجون مردم ایران در صحنه نیستند و جنگ ما با ایران زیاد بزرگ نمی شود و آمریکا را مجبور می کنند که تسلیم جاه طلبی های اسرائیل و جنگ افروزان داخل آمریکا و خارج از آمریکا شود و وارد یک جنگ با ایران و منطقه شود که این دومی اشتباه بزرگ و خطرناک برای ایران، منطقه و جهان است، پس بنابراین روی آمریکا فعلا چندان نمی شود حساب باز کرد.

کشورهای دیگر هم ممکن است که قدمی برای شروع جنگ بر ندارند، ولی جنگ که شروع شد برای فروش اسلحه آماده اند. فقط می ماند که ما مردم ایران و مردم منطقه که چه تصمیمی می خواهیم بگیریم. مردم منطقه دنبال جنگ نمی گردند، ولی فعلا مشخص نیست که چگونه می خواهند جلوی جنگ را بگیرند. شاید با تظاهرات ضد جنگ. اما تا آنجایی که به ما ایرانی ها مربوط می شود. رژیم منفور آخوندی از شنبه ۲۵ فروردین امسال شروع کرده با زنان و حجاب اختیاری آنها در افتد و اگر زنان را سرکوب کند مقدمه جنگ بعدی است که جمهوری اسلامی و اسرائیل می خواهند آن را کلید بزنند. ما مردم ایران باید با هوشیاری و خودآگاهی فردی و جمعی و با دفاع از زنان و حجاب اختیاری آنها از سرکوب زنان و حجاب اختیاری آنها جلوگیری کرده و با تظاهرات و اعتصابات و تجمعات مختلف و گسترده با شعارهای اصلی در رابطه با بی آبی، بی نانی، بی کاری، بی خانمانی، تورم و گرانی در کف خیابان قدرت همبستگی و توانایی های مردمی خودمان را به جمهوری اسلامی و اربابانش نشان بدهیم که ما مردم ایران خواب نیستیم و در صحنه اجتماعی و سیاسی ایران حضور داریم.

اگر آنها ما مردم را در کف خیابان ببینند هم جمهوری اسلامی، هم اسرائیل و هم اربابان شرق و غرب، بخصوص آمریکا در برابر حضور پر شور و پر رونق ما مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی عقب نشینی می کنند و می فهمند که نمی توانند جنگ داخلی و جنگی از بیرون را به ما مردم تحمیل کنند و جلوی یک قحطی بزرگ نیز گرفته می شود. علت اینکه تا به حال نتوانسته اند که جنگ داخلی و جنگی از خارج را به ما مردم غیور و دلاور تحمل کنند فقط و فقط آگاهی و هوشیاری ما مردم ایران بوده است. شاید که مردم کشورهای منطقه از مردم ایران تاثیر بگیرند و تجمعاتی بر قرار کنند، چون جنگ منطقه ای مشکل همه است.

 ۲۳- با چنین گردهمایی گسترده و خودآگاهی جمعی و حضور فعال ما مردم ایران در صحنه نه فقط جنگی در نمی گیرد، بلکه رژیم آخوندی به دست توانای ما مردم سرنگون می شود و چون آگاهانه در صحنه مبارزاتی هستیم هیچ رژیم دیکتاتوری را نمی توانند به ما تحمیل کنند. ما مردم در بستر رهبری گسترده با خودآگاهی همدیگر دوران گذار بعد از جمهوری اسلامی را طی و رهبری می کنیم  تا برسیم به یک دولت مردمی آن هم باز به دست خودمان. در هر زمان بستر رهبری متناسب با آن زمان را آماده می کنیم و هر کدام از ما در سطحهای مختلف نقش رهبری داریم، البته در جریان رهبری نباید از همه توقع یکسان داشت. اگر هم یک رهبر و رهبران برجسته ای پیدا شدند بخشی از رهبری را به عهده می گیرند و نه همه رهبری، چون در بستر رهبری همگانی همه در حد توانایی های خود در رابطه با هم رهبری شوندگی و رهبری کنندگی دارند و با تقسیم کار جریان و بستر رهبری را رهبری کرده و به پیش می برند، البته بدون مشکل نیست و بدون تلفات جانی و مالی هم نیست. اما چون همه در صحنه و بستر رهبری فعال هستیم تلفات خیلی کم و در هر زمان و به موقع خودمان قادر خواهیم بود که هر مشکلی را با کمک هم و تقسیم کار بین هم و به موقع حل کنیم.

 ۲۴- در هر زمان متناسب با شرایط آن زمان دو نفره، چند نفره، خانوادگی و یا در اجتماع و سیاست، در اقتصاد و صنعت، در حقوق فردی و جمعی، در تظاهرات و اعتصابات بر علیه هر ظلم و ستم، بخصوص بر علیه رژیم منفور آخوندی باید حساب شده از عقل و احساس همدیگر استفاده کنیم. باید با هم مشورت کرده تا بدانیم در برابر مشکلات مختلف کجاها باید عقلی و کجاها باید عاطفی و کجاها باید با ترکیبی از هر دو شروع کنیم، مثلا در خانواده و برخورد با بچه ها باید حتماً ترکیبی از هر دو باشد، چون زن و شوهر و بخصوص بچه ها در رابطه با هم باید عقلی و احساسی درست رشد کنند، چون ذهن، روح، عقل، احساس و جسم پدر و مادر و بخصوص بچه ها با این رشد درست عقلی و احساسی نیاز دارند .

 ۲۵- اگر با همدیگر در هر زمینه ساده و سخت و در همه جا از جامعه بجا و به موقع عقلی و احساسی برخورد کردیم ما مردم با خودمان جنبشی برخورد می کنیم ، یعنی همدیگر را می فهمیم، با هم متحد، نسبت به هم تعامل پذیر، انعطاف پذیر، مسئولیت پذیر، قانون مدار، جدی، راسخ، استوار، گوش به زنگ و هوشیار و حساب شده هوای هم را داریم و بین ما مردم بستر رهبری در هر سطحی آماده و پویا و رشدیابنده و  ما مردم رهبری جمعی را درست رشد و متقابلا رهبری جمعی ما را درست رشد می دهد. به همین نسبت ما و کارهایمان با واقعیات اجتماعی و محیط زیست هماهنگ و هم ما آنها را درست رشد می دهیم و می سازیم و هم آنها ما را درست رشد می دهند و می سازند.

 ۲۶- پس بنابراین ما مردم غیور ایران باید هم از حجاب اختیاری زنان دفاع کنیم. هم تظاهرات ، اعتصابات و تجمعات گسترده راه بیندازیم. اگر لازم شد به شورش و اسلحه سرد و گرم روی آوریم. این یعنی ما مردم در این تظاهرات و اعتصابات و شورشها باید با خودمان جنبشی برخورد کرده و هوای همدیگر را داشته باشیم و با رژیم منفور آخوندی شورشی برخورد  کنیم، چون رژیم شورشی و آتش به اختیار عمل می کند. همین گرایش‌های جنبشی و شورشی را پس از سرنگونی رژیم برای ساختن زندگی خودمان و ایران عزیز نیاز داریم. اگر این گرایشهای جنبشی و شورشی ما مردم در هر زمان  بجا و به موقع بکار روند ما موفق و راه درست خودمان را پیدا خواهیم کرد.  شرط اصلی آنها این است که مدام در زمینه های مختلف با هم مشورت و با کمک عقل سلیم و احساس سالم همدیگر مدام این گرایشهای جنبشی و شورشی ذهن و روح خودمان را تنظیم و اصلاح کنیم که در برخورد با واقعیات اجتماعی و محیط زیست بجا بکار بروند و اشتباه از آب در نیایند. در این مهم زن و مرد و کوچک و بزرگ باید در حد آگاهی و توانایی هایشان شریک باشند. اگر چنین شد در هر زمان آثار تلاش و همفکری، همکاری و همدلی خودمان را درهر زمان در اجتماع، محیط زیست، سیاست، اقتصاد، صنعت، مراکز آموزشی، فرهنگ، قانون، حقوق و علوم طبیعی و علوم اجتماعی( جامعه شناسی و روانشناسی) خواهیم دید، البته تا رسیدن به این مراحل کار زیادی داریم، ولی باید در همین چهارچوبهای گرایش‌های جنبشی و شورشی بجا و به موقع عمل کنیم. از شما عزیزان بزرگوار، بخصوص در داخل ایران تمنا و خواهش دارم که از زنان مبارزه جنبش انقلابی مهسا و حجاب اختیاری آنها دفاع کنید و تظاهرات و تجمعات و اعتصابات و ضدیت خودتان با جنگ و قحطی را گسترش دهید  و شعار های اصلی و درخور شما باید درباره حجاب اختیاری، بی آبی، بی نانی، بی کاری، بی خانمانی و ضدیت با هر جنگ و قحطی باشند. حضور پر رنگ و معنی دار شما در صحنه و کف خیابان تو دهنی محکمی به رژیم آخوندی و اربابانش می زند و جلوی یک جنگ و یک قحطی بزرگ را می گیرد و به دست توانای ما مردم این رژیم نابکار آخوندی سرنگون می شود . خیلی ممنون که بنده را تحمل کردید. برای شما سروران عزیز آرزوی موفقیت و سر بلندی آرزو دارم. پاینده و جاویدان ایران عزیز ما

اکبر دهقانی ناژوانی




کودکان در ایران جمهوری اسلامی

کودکان سرمایه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی واقعی آینده کشور ما هستند. برخورد حال ما به کودکان، آینده کشور ما را رقم می‌زند.

سردمداران رژیم جمهوری اسلامی بیش از هر طبقه و قشری این واقعیت را درک کردند. اولین اقدماتشان بلافاصله بعد از حاکمیت، سرکوب زنان و برنامه ریزی اسلامی برای کودکان بود. آنها برای ابدی کردن نظام اجتماعی خود در این زمینه تغییرات عظیمی را آغاز کردند. کتب درسی اسلامی شد، معلمین “دیندار شریف” را جایگزین معلمین “الهادی” نمودند. نرم‌های اسلامی در پوشش کودکان و معلمین اعمال گردید. دختران با پوشش روسری و چادر و معلمان با ریش و یقه بی کراوات و گیوه به جای کفش. در مدارس شورای اسلامی مدرسه کنترل همه چیز را بدست گرفت.

ولی چند عامل باعث گردید که کودکان در مقابل این پدیده‌های بازدارنده و ارتجاعی موضع بگیرند.

فقر دائم‌التزاید، محدودیت در امکان تحصیل کودکان فقیری که هر روز تعداشان افزون می‌شود، محدودیت در آزادی حرکت و رفتار، اعمال مجازات پوشش و رفتارهای غیر اسلامی در مدرسه و…

به علت ساختار بسیار منحط و عقب مانده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی جمهوری اسلامی، اکثر کودکان دهه‌های گذشته و جوانان امروزی قادر نشدند استعدادهای خود را در زمینه‌های مختلف اجتماعی شکوفا سازند. بسیاری از تحصیل باز ماندند، و بسیاری به علت فقر به کارگری پرداختند، به ویژه به کارگری روز مزد. به این جهت در ایران بیش از کشورهای دیگر کارگر- دکتر، کارگر- مهندس و به ویژه کارگر- دیپلم وجود دارد.

کودکان دهه شصد، هفتاد و هشتاد، در سالهای اخیر به صورت جوانان مبارز و آشتی ناپذیر در مبارزات عمومی مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی شرکت کردند، زندانی شدند، شکنجه شدند و برخی اعدام گردیدند ولی گامی واپس ننهادند. همین جوانان بودند که رژیم فاشیستی ایران را در ۱۴۰۱ درمانده و وامانده کردند.

از شهریور ۱۴۰۱ سیاست رژیم در مورد کودکان تغییر اساسی کرد. رژیم در تجربه آموخته بود که نمی‌تواند “فرهنگ” اسلامی را در کودکان نهادینه کند، در آنها مقاومت به وجود می‌آورد. ادامه آموزش علوم در سیستم دبستانی باعث آگاهی آنها از جهان و جامعه ایران می‌گردد. از این رو رژیم در کودکان دشمنان آشتی ناپذیر خود را می‌بیند.

از این تاریخ است که در درگیری‌های خیابانی نه تنها کودکان دهه هفتادی و هشتادی را هدف کلوله می‌گیرد، بلکه از کشتار کودکان زیر ۸ سال نیز دریغ ندارد. در ایران بسیاری از کودکان به علل مختلف به دار و یا جوخه‌های اعدام سپرده شدند.

با عقب نشینی جنبش ۱۴۰۱ رژیم دست به انتقام برد. سعی کرد با اندختن بمب‌های کشنده در مدارس و دانشگاه‌ها کودکان و نوجوانان کشور را از مدرسه و دانشگاه‌ بیرون راند و راهی خانه کند. دستگیری فله‌ای کودکان آغاز شد. هزاران از آنها اکنون در زندان هستند، مورد تجاوز و بی رحمی قرار می‌گیرند و جسم هنوز رشد نیافته آنها در شکنجه دائم تحلیل می‌رود و اندیشه پویا و کنجکاوشان در تحقیر و هراس دائم مچاله می‌گردد. این، همه ابعاد ستم بر کودکان نیست.

هزاران استاد دانشگاهی و معلم دلسوز و پر دانش در مدارس و دانشگا‌ها را از کار برکنار کردند، آخوندهای بی رحم، جانی و ستمگر را بر سر کودکان و نوجوانان گماردند تا آنها را با شکنجه جسمی و روحی به تسلیم وادارند و تحت آموزش‌های “اسلام عزیز” بی اثر سازند. نتیجه این اقدامات جنایت کارانه و فقر روز افزون مردم، حاصل‌اش را به بار آورد: «… تعــداد ۹۱۱ هزارو ۲۷۲ کودک لازم‌التعلیم در ســال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ از تحصیل بازمانده‌اند و تعداد ۲۷۹ هزار و ۱۹ دانش‌آموز در ســال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ ترک تحصیل کرده‌اند.» (خبرانلاین – ایران مهرگان – ۲۰ اسفند ۱۴۰۱) در نتیجه در سال گذشته ۱.۱۹۰.۲۹۳ دانش آموز محروم از تحصیل بوده‌اند.

فقر در جامعه پیش از همه کودکان را هدف می‌گیرد. سوء تغذیه کودکان نه تنها آنها را به انواع و اقسام بیماری‌ها گرفتار می‌سازد بلکه دید به آینده را نیز از آنها می‌رباید، آنها را بی آینده می‌کند.

از جمعیت ۸۷۹۲۰۳۴۶ نفری ایران در سال ۱۴۰۲ حدود ۳۰ درصد زیر ۱۸ سال هستند (کودک به حساب می‌آیند) = ۲۶۳۷۶۱۰۳ نفر.

تعداد کارگران و خانواده‌هاشان ۵۶ میلیون نفرند. همه این جمعیت سوء تغذیه دارند. یک سوم آن کودکان هستند. یعنی ۱۸٫۶۷ میلیون. به عبارت دیگر حداقل ۱۸٫۶۷ میلیون از ۲۶٫۳۷ میلیون کودکان در ایران سوء تغذیه دارند. (در این محاسبه کودکان دهقانان فقیر و کارگران فکری شهری در نظر گرفته نشده است)

کارگران در این سیستم اجتماعی نه تنها قادر به رهائی از فقر نیستند بلکه فقر هر روز بیشتر گلوی آنها را می‌فشارد. لذا کودکان برای زنده ماندن و نه زندگی کردن، به کار بردگی در مؤسسات مختلف تن می‌دهند، با کمترین مزد ممکن و یا به کودکان خیابانی تبدیل می‌شوند.

خانم سوده نجفی، رئیس کمیته سلامت شورای شهر تهران در خرداد ۱۴۰۲ گفت: «در تهران ۷۰ هزار کودک کار وجود دارد. در اواخر سال ۱۴۰۱ حدود ۱۵ درصد کل کودکان کشور، کودکان کار هستند.» (مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی ). بر این مبنا ۳.۹۵۶.۴۱۵ کودک از کودکان کشور ما به علت فقر، کودکان کار هستند. البته کودکان کار بیش از این رقم است. ولی به هر صورت خودشان این رقم را اقرار کرده‌اند.

بر مبنای آمار یونیسف از ۱۱۴ کشور مورد تحقیق، ایران مقام ۴۴ را دارا است. (تجارت نیوز – ۱۲ آبان ۱۴۰۱) یعنی ایران جزو کشورهائی‌ست که میزان کودکان کار در آن بالاست.

کودکان کار همیشه در مؤسسات صنعتی و دولتی کار نمی‌کنند، اکثر آنها یا زباله‌گرد هستند و یا به فروش اجناسی در خیابان مشغولند. کودکان زباله‌گرد، محروم‌ترین کودکان این سرزمین‌اند. چهره و دستانشان را لایه‌ای از زباله کبود پوشانده است. رخسارشان رنگ پریده، اندامشان لاغر و کشیده و لباس مندرسشان قادر به پوشاندن تمام اندام نهیفشان نیست. بادی که بر زباله‌ها می‌دمد، حلقوم‌‌شان را می‌سوزاند و بر ریه آنها زخم می‌زند. این کودکان هیچ آینده‌ای ندارند و در سنین کم محکوم به مرگ تدریجی هستند.

کودکانی که در خیابان “کار” می‌کنند، نیز تحت شکنجه جسمی و روانی شدیدی قرار دارند. اغلب، آنها را تحقیر می‌کنند، دائما مورد پیگرد نیروهای پلیسی – امنیتی کشور هستند، مورد تجاوز جنسی مأمورین قرار می‌گیرند. اگر خانه‌ای داشته باشند، سرپرست یک خانوارند و اگر نداشته باشند در گوشه‌ء در مغازه‌ای یا در سوراخ غار مانند تپه‌ای در کنار شهر شب را به روز می‌گذرانند.

بزرگترین فاجعه برای کودکان کار خیابان، افتادن در تور مافیای کارمندان ارشد شهرداری‌هاست. کودکی که در این تور گرفتار آید، خلاصی‌اش اگر نگوئیم ممکن نیست، بسیار مشکل و دردناک است.

ولی ستم بر کودکان در جامعه سرمایه‌داری – مذهبی ایران بدین جا ختم نمی‌شود.

فاجعه هولناکی که اغلب کودکان دختر با آن روبرو هستند، کودک همسری‌ست. کودکی که هنوز به مرحله‌ای نرسیده که احساس عشق جنسی داشته باشد، انسانی که هنوز ارگان‌های بدنش به مرحله بلوغ نرسیده است، انسانی که هنوز برای رشد جسمی و فکری احتیاج به بازی‌های کودکانه دارد، باید به همخوابگی مردی تن دهد که حداقل ۲۰ سال از او مسن‌تر است و گاهی ۵۰ یا ۸۰ سال از عمرش می‌گذرد. چنین کودکی در همان شب اول زفاف از این دنیا پا ورچیده است. شکنجه دائم هم بستری با مردی خشن و وحشی، کارخانگی طافت فرسا، محروم شدن از تحصیل و ورود به جامعه، گرفتار شدن به انواع و اقسام بیماری‌های روحی و جسمی مثل عفونت آلت جنسی، حاملگی زودرس و مرگ ناشی از آن و یا زجر و عذاب بیماری‌های ناشی از آن.

کودک همسری یکی از پدیده‌های ذاتی سنت اسلامی‌ست. پیامبر اسلام سمبل این وحشی‌گری‌ست. محمد در ۵۴ سالگی عایشه ۶ ساله را عقد می‌کند و با او در هفت سالگی همبستر می‌شود. این فقط یکی از جنایات این زن باره وحشی است. این سنت ددمنشانه هنوز هم جامعه ما را دچار انواع معضلات نموده است.

حسن نوروزی نماینده مجلس می‌گوید ازدواج با دختر ۹ تا ۱۰ ساله کودک همسری است. ازدواج با دختر ۱۳ ساله کودک همسری نیست. ممنوعیت کودک همسری در سال ۱۳۹۷ مورد مخالفت کمیسیون قضایی مجلس قرار گرفت. در واقع این کمیسیون کودک همسری را تصویب می‌کند. البته اگر خواستگاری برای یک دختر ۸ ساله از راه برسد، و پدر دختر موافق باشد، این ازدواج نیز کودک همسری به حساب نمی‌آید و از نظر شرع اسلام و دولتمردان رژیم قانونی‌ست.

«ازدواج ۹۷۵۳ دختر ۱۰ تا ۱۴ ساله» (مرکز آمار ایران) در بهار ۱۴۰۰ رشد ۳۲ درصدی نقطه به نقطه سال قبل را داراست. کل تعداد کودک همسری تا ۱۸/۱۹ ساله در همین مقطع زمانی ۴۵۵۲۲ ازدواج است. این یک فاجعه اجتماعی‌ست. کودک همسری دارای تبعات دیگری نیز هست. دامن زدن و افزایش جنایات خوفناک اجتماعی، کشتار دختران کودک همسر به علت “خیانت” یا نافرمانی. این جنایات همراه با رشد کودک همسری در جامعه ما رشد می‌یابد.

«طی شش ماه نخست سال جاری خورشیدی دست‌کم ۵۲ مورد زن‌کشی را در شهرهای مختلف ایران به ثبت رسانیده است. بر اساس این آمار حدود ۲۹٪ این موارد در استان تهران ثبت شده و ۲۰ مورد آنها معادل ۳۸.۴٪ کل موارد، انگیزه قتل‌ هر آنچه که «ناموس» خوانده شد، می‌باشد.» (سازمان حقوق بشری هه‌نگاو ۲ مهر ۱۴۰۲)

کودک همسری و دیگر فجایع نسبت به کودکان فقط ناشی از “فرهنگ” دد منش اسلامی نیست. بلکه اساسا ریشه در مناسبات طبقاتی جامعه دارد. وقتی که در ساختار اجتماعی سرمایه‌داری فقر نه تنها طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان را در خود فرو می‌کشد بلکه اقشار میانه را نیز در چاه فقر فرو می‌برد، فروش دختربچه‌ها برای بدست آوردن مبلغی پول و راحت شدن از مخارج دختر و در عین حال ازدواج بی خرج برای مردی که خود فقر زده است، رکنی از ساختار خانواده می‌گردد و هر روز گسترش می‌یابد. در واقع جنایت نسبت به کودکان، جنایت سرمایه‌داری‌ست که در ایران با سنت‌های بسیار عقب افتاده و عمیقا ارتجاعی اسلامی در هم تنیده شده است.

لذا کودک همسری مختص ایران نیست همه کشورهای سرمایه‌داری – اسلامی در جهان با چنین معضلی رو به رو هستند.

در هر سال در جهان  ۱۲ میلیون دختر زیر ۱۸ ساله به ازدواج اجباری تن می‌دهند (از گزارش یونیسف) به طوری که «در حال حاضر ۶۴۰ میلیون دختر و زن در جهان قبل از ۱۸ سالگی خود ازدواج کرده‌اند.» (DW – گزارش صندوق کودکان سازمان ملل متحد ۱۳ فروردین ۱۴۰۲)

در نتیجه ستم به کودکان فقط ستم فردی نیست. ستم فردی بخشی از ستم طبقاتی است. این سرمایه‌داریست که منشأ دردهای بی درمان و معضلات خانمان برانداز است. زمانی که نظام سرمایه‌داری با مذهب عجین شود، قدرت تخریب و نابودی عظیمی پیدا می‌کند و عامل ستم و بیدادگری غیر قابل وصفی به انسان‌های تحت استثمار و ستم به ویژه انسان‌های کوچک خردسال می‌گردد. برای زدودن این ستم از جامعه باید علیه سرمایه‌داری مبارزه کرد و دین حاکم را از دیدگاه مارکسیستی نقد نمود. این تنها راه است.

نظم کمونیستی

27.1.1403




شعری در راستای جنگ غزه

دکتر صولت نگی/ برگردان آمادور نویدی

اگر قرارست زنده بمانم و زندگی کنم،

اشغال باید پایان پذیرد.

اگر هم باید بمیرم: واهمه‌ای ندارم

و اگر صهیونیست‌ها خونم را ریختند و ناشناس ماندم: اهمیتی ندارد

اما وقتی‌که خونم در خاکم بریزد،

بذرهایش را آبیاری می‌کند،

گل‌های جاودانه می‌رویند و هنگامی‌که شکوفا شوند: تانک‌های دشمن نمی‌تواند آن‌ها را درو کند.

زیرا که آن‌ها هم‌چون مین عمل می‌کنند: در فلسطین من: در سر راه دشمنم قرار می‌گیرند. و چنان‌چه قصد درو کردن آن‌ها را داشته باشد، منفجر می‌شوند.

تا پیامی برساند از یک جنگ درازمدت

جایی که سرها می‌غلتند و انباشته می‌شوند: اما نه سرهای کودکانمان: نه بگونه ای که همیشه صهیونیست‌ها امرونهی کرده و تصور می‌کنند

بل‌که از مردانشان: که در کمین‌گاه‌هایمان می‌میرند

هم‌چون یک حیوان شکاری

شکارشان می‌کنیم

در گرگ و میش: و در روز روشن

و ما همان‌ رفتاری را با آن‌ها می‌کنیم: که با بی‌شرمی بر ما روا داشته‌اید

چنان‌چه می‌بایست یکی از ما زنده بماند: این ما هستیم که بیش‌تر دوام می آوریم، زیراکه

از کشتار و خشم آسمان بی‌خیالیم زیراکه هم‌چون فولاد آبدیده شده ایم.

اگر کفه ترازوی قدرت به سمت شما سنگینی کند: سلاح ما فدا می‌شود: که شما را از درون منفجر می‌کند

چنان‌چه قرار باشد ما بمیریم: شما هم نمی‌توانید آسوده زندگی کنید

قول می‌دهیم که شما را به *هدیس ببریم

و به گریه وا داریم: در میدان نبرد و در پستوی خانه‌هایتان

تا برای جانتان مویه کنید: و غروب آفتاب روز دگر را ببینید

مایی‌که در خونمان غوطه‌وریم، دوباره برمی‌خیزیم

اگر پیکرهایمان در پرتو سرما می‌لرزد – با غرشی ترسناک

ناقوس مرگ پشت دیوار، درهایتان را می‌کوبد: همان دیوار بسیار بلندی که با آجرهای آپارتاید ساخته‌اید

در و دیوارهایتان: یکی پس از دیگری ویران می‌شود و فرو می‌ریزند

شمااز کوچه پس‌کوچه‌های جنایات خود وارد می‌شوید

و ما را در گذرگاه‌های تاریک تکه‌تکه می‌کنید

ولی مرده‌های متحرک شما را بدرقه می‌کنند: به‌جایی‌که شایسته آنید: به زباله‌دان تاریخ: میان بقایای خودتان در قلمرو نازی‌ها

شما مرغزارهایمان را درو کرده‌اید: جایی که زمانی کودکانمان بازی می‌کردند.

زیرا که آن‌ها محکوم شده بودند: و بهایش مرگ بود

چشم در برابر چشم: این‌را توراتی گفته که هرروز آن‌را از بِِر می‌خوانید

آیا چرخ زمانه برمی‌گردد و تغییری رخ می‌نماید: و این بار شما بجای ما باشید؟

چنان‌چه این امر حقیقت داشته باشد که عدالت باید اجرا شود: بطور یک‌سان برای **عمالیق و آن‌هایی‌که برگزیدگانند

با شقاوتی برابر: بدان‌گونه که آن‌را با زرادخانه مکر و ریا توصیف می‌کنید

اما درنهایت جهانیان خواهند دید: که چه کسانی عمالیق و برگزیدگان ***فلک‌زه‌اند؟

صولت نگی




فلسطین و استریپتیز تمدن غرب

نوشتهدکتر صولت نگی*

برگردانآمادور نویدی

شرم یک احساس انقلابی‌ست. (مارکس)

(قسمت اول)

عدم احساس شرم در تمدن غرب، یک‌بار دیگر سرشت ضدانقلابی‌ و اورولینی(Orwellian)(۱) خود را در مواجهه با کودکان کشته و پراکنده شده در غزه نشان داد. اما دولت آفریقای جنوبی با تلاش دلیرانه‌ای، ُقمپُز بشردوستانه غرب را در دادگاه بین‌المللی لاهه برملا ساخت. و این‌که نباید مقاومت حوثی‌ها و کشور نابود شده و جنگ‌زده یمن را فراموش کنیم.

هردو، خلق‌های فلسطین و انصارالاسلام(حوثی‌ها) چیزی برای ازدست دادن ندارند بجز زنجیرهای ارساتشان. اما از آن‌جایی‌که خشم ناشی از اعتیاد به قدرت و سُلطه می‌تواند انواع تحریم‌ها را بر هر ملت– کشوری تحمیل کند، و یا از طریق سیا– بازوی نهان و بدنام خود– کودتایی را مدیریت نماید، چرا مردم و دولت آفریقای جنوبی خواسته‌اند وارد دوزخ امپریالیستی شوند که می‌تواند پیکر سیاست کشورشان را بسوزاند؟

عجبا و برخلاف ُکل امت اسلامی– که مقهور منافع خود شده‌اند، و انتخاب کرده‌اند که نسبت به قتل‌عام فلسطینی‌ها بی‌تفاوت باشند– آفریقای جنوبی کشوری مسلمان نیست، و هیچ وظیفه دینی و اخلاقی نداشت اسرائیل را بخاطر نسل‌کشی به میز محاکمه بکشاند. این کشور حتی کوبا– کشوری سوسیالیستی نیست که بخاطر باور استوار مارکسیستی خود جهت آزادی همه خلق‌های ستم‌دیده به جنگ علیه نیروهای مسلح آپارتاید سفیدپوست آفریقای جنوبی کشیده شود که منجر به شکست همه‌جانبه و پایان رژیم آپارتاید تحت حمایت آمریکا شد– و آزادی آفریقای جنوبی، آنگولا و نامبیا را به ارمغان آورد.

نلسون ماندلا اظهار داشت: «تا زمانی‌که فلسطین آزاد نشود، استقلال ما کامل نخواهد.». زیرا این فلسطین، لیبی تحت حاکمیت قذافی، و کوبای کمونیست بودند که برای آزادی آفریقای جنوبی از دست مزدوران سفیدپوست تحت حمایت کامل غرب متمدن، که دچار طاعون نژادپرستی و کاپیتالیسم بودند، حمایت، و تأمین مالی نمودند و جنگیدند.

آفریقای جنوبی و اتحاد شوروی، تنها دو کشوری در جهان بودند که علاوه بر منابع غنی مواد معدنی بسیار، بیش‌ترین ذخایر طلا را داشتند– یکی از دلایلی که دولت نیکسون را مجبور به شکستن برابری دلار آمریکا با طلا ساخت.

این تنها آفریقای جنوبی نبود که از نسل‌کشی رنج می‌بُرد. نسل‌کشی هم‌واره سیاست توسعه‌طلبی غرب بوده است.

آمریکا بدون هیچ احساس شرمی و با گستاخی جمعیت بومی (سرخپوست‌ها) را نابود کرد. سفیدپوست‌های مستعمره نشین کانادا و استرالیا، بومیان(اب اُوریجینال‌ها) را با شادی بعنوان حیوان شکار می‌کردند. و اگر بولیوی را کنار بگذاریم، اغلب کشورهای آمریکای لاتین از جمعیت بومی خود(سرخپوس‌ها) خالی شده اند، و اگر هم اصلا زنده مانده باشند، بندرت دیده می‌شوند.

در سال ۱۹۴۳، حتی بنگال هند هم از نسل‌کشی معاف نشد، جایی‌که زیر نگاه تبعیض نژادی چرچیل، قحطی بشرساخته، نزدیک به ۳ تا ۶ میلیون جان شهروند هندی را گرفت. تعجبی ندارد که چرا بورژوازی هند بدون تردید با ساخت مجسمه‌های سوارکار(۲)، یادبودی از ارازل آدم‌کش امپراتوری را بنا می‌کند، زیراکه دولت امپریالیستی‌ پوزش سوارارکار را پذیرفت.

برگردیم به کُنش شجاعانه آفریقای جنوبی جهت کشاندن رژیم نسل‌کش اسرائیل به دادگاه بین المللی در لاهه(ICG)، اقدامی بی‌سابقه از همبستگی با مردم فلسطین، که (در سرما) برای مقابله با نسل‌کشی اسرائیل – غرب – آمریکا، تنها مانده است. و برای چه!؟ فقط به‌خاطر مطالبه حق یک دولت برسمیت شناخته‌ شده توسط سازمان ملل، جهت یک زندگی با شأن و کرامت انسانی در یک جامعه آزاد و عادلانه که توسط نمایندگان منتخب خود کنترل و اداره شود.

تلاش قهرمانانه آفریقای جنوبی برمبنای یک روحیه از خود گذشتگی بی‌باکانه است. هیچ بده و بستانی در کار نیست، زیرا خلق فلسطین که قربانی نسل‌کشی‌ست، در ازای فداکاری برادران آفریقای جنوبی خود، توان ارائه هیچ‌چیزی را ندارند.

برگه اتهام ۸۴ صفحه‌ای‌که توسط آفریقای جنوبی به دادگاه بین‌الملی لاهه تقدیم شد، سندی بی‌عیب و نقض و مختصر بود، که توسط نورمن فینکلشتاین( Norman Finkelstein ) شرح داده شد. این وکیل جوان ایرلندی که به‌زبان فرانسوی صحبت می‌کرد، در میان وکلا، تآثیرگذارترین بود.

طرف آفریقای جنوبی در مقابل وسوسه نمایش ویدئو کلیپ‌های شنیع کشتار انسان‌ها توسط ارتش اسرائیل(IDF ) مقاومت کرد. و تنها ویدئو کلیپی که آفریقای جنوبی به دادگاه بین‌المللی لاهه ارائه داد، در ارتباط با سربازان ارتش اسرائیل بود که در اطراف اجساد قربانیان غیرنظامی و بی‌گناه فلسطینی‌، کشته شده توسط «متمدن ترین ارتش» جهان، رقص و پای‌کوبی می‌کردند. سربازان ارتش اسرائیل آوازهای شنیعی از نابودی کل جمعیت عمالیق(۳)، کودکان، احشام و اغنام آن‌ها می‌خواندند. اما این‌بار، عمالیق، نه یهودی‌ها، بل‌که فلسطینی‌ها بودند.

تئودور آدورنو(۴) می‌گوید: «انسان زمانی مرده است که در برابر مرگ هم‌نوعانش بی‌تفاوت باشد.»، و «بتواند از نظر اداری به افراد بی‌شماری ضربه بزند.»

این ویدئویی که بوسیله وکیل آفریقای جنوبی نشان داده شد، یادآور خاطرات دوران نازی‌، تحت رژیم هیتلری‌ست، که در آن‌زمان، همه جمعیت آلمان رفتار مشابهی داشتند و اثبات نمود که هیتلر تنها نبود، بل‌که کُل جمعیت آلمان از پارانویای ضدیهودی، ضدکمونیست، و ضدکولی(ضدروما) رنج می‌برد.

اما بهرحال، بین این دو جامعه تفاوتی وجود دارد. آدورنو می‌گوید آلمانی‌ها فکر می‌کردند که: «پیش‌وا درباره چیزها(جنایت‌ها) مطلع نیست، حتی وقتی‌که به اردوگاه‌های بی‌گاری مربوط می‌شد.» اما نتانیاهو در اسرائیل، درحالی‌که همه چیز را می‌داند، سینه سپر کرده است و باصدای بلند فریاد می‌زند که فلسطینی‌ها را نابود کنید.

نظر به این‌که دادگاه بین‌المللی لاهه تصدیق نمود که احتمال نسل‌کشی توسط اسرائیل وجود دارد، از اسرائیل خواست که امکانات (مواد) غذایی و بهداشتی را از سرگیرد و از خون‌ریزی بدون کاربُرد واژه آتش‌بش خودداری کرد. دیوان بین‌المللی لاهه از حاکمیت قانون حمایت می‌کند، اما نه نظم مبنی بر دستور، واژه ای که بوسیله آمریکا و پادوهایش ابداع شده است، که به‌معنای اطاعت بی‌چون و چرا از آمریکاست. و اسرائیل با تمسخر تصمیم دیوان بین المللی لاهه، بی‌شرمانه، و بدون اجازه دست‌رسی به غذا و امکانات بهداشتی به غزه ای‌ها، به برتری قتل‌عام خود ادامه می‌دهد.

بنظر می‌رسد که پیروزی مطلق دولت آفریقای جنوبی در دادگاه بین‌المللی تا این‌جا یک پیروزی پیرهیک(۵) باشد. اما بااین‌حال، در بلندمدت، احتمالا چندین کشور، عکس‌العمل نشان می‌دهند و ممکن‌ست که عواقب مؤثری برای نهاد صهیونیستی داشته باشد.

اسرائیل، آمریکا و سگ‌های دست‌آموز(پُودول) استعماری شهرک‌نشن آن به اتهام‌های پوچ و بی‌هوده از ارائه کمک به آنروا(UNWR) خودداری کرده اند. آنروا مسئول تأمین مواد غذایی، بهداشت و آموزش فلسطینی‌ها، و فقط جهت کمک به آن‌ها بوده، که در سال ۱۹۵۰ تشکیل شد، اما آنروا همیشه خاری در چشم اسرائیل بوده است.

درحالی‌که دادگاه بین‌المللی لاهه تصمیمش را گرفت، رژیم اسرائیل فرصت را غنیمت شمرد تا آنروا را جهت ادعایی ثابت‌نشده– برای هم‌کاری ۴ عضو آن با حماس مقصر جلوه دهد– اتهامی‌که صهیونیست‌ها در مدت ۴ ماه از این کشتار نتوانسته اند اثبات کنند، اما ناگهان آن‌را کشف کرده اند.

قضاوت دادگاه لاهه، در شورای امنیت، این باش‌گاه نخبگان که هیچ ربطی به امنیت بشر ندارد، مورد بحث قرار می‌گیرد. همه از نتیجه این درام تراژیک شکسپیری(۶) مطلع‌اند، جایی که امپراتور بی‌شرمانه، لخت و عریان باقدرت وتوی خود می‌ایستد و رأی منفی می‌دهد.

اما در مجمع عمومی، موضوع طور دیگری خواهد بود. اکثریت بزرگی که به نفع فلسطین رأی می‌دهند، می‌توانند تصمیم بگیرند که کشور فلسطین را قانونا به‌رسمیت بشناسند. این کشورها می‌توانند بصورت انفرادی یا جمعی تحریم‌هایی را بر اسرائیل تحمیل کنند. آن‌ها می‌توانند خریدوفروش را از اسرائیل متوقف کنند.

تصمیم دادگاه لاهه علیه اسرائیل که مرتکب عملی قابل‌قبول از نسل کشی شده است برای همه کشورها و مردم الزامی‌ست. این امر هم‌زمان، آزمونی برای کشورها(ملل)، خود سازمان ملل متحد، و قوانین بین‌المللی است.

اما مانعی وجود دارد، و آن این‌که نمی‌توان از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مراکش، مصر، و سایر کشورهای تولیدکننده نفت مسلمان هیچ توقعی انتظار داشت.

جالب می‌شود که پاسخ چین و روسیه را دید که ادعا می‌شود هرکدام بنوعی مرتکب نقض حقوق بشر در شین‌ژیانگ و اوکراین می‌شود. اگرچه هردو با آن‌چه که در فلسطین رُخ می‌دهد، کوچک‌ترترین شباهتی ندارد.

مبارزه جنوب جهانی علیه شمال جهانی واقعی‌ست، اما جنوب جهانی، متحد و هم‌گن نیست. کشورهای زیادی وجود دارند که آپشن‌هایشان را سبک و سنگین می‌کنند و حاضرند در هردو طرف بازی کنند. یکی از آن‌ها هند است که نه فقط روابط عمیق نظامی با اسرائیل دارد، بل‌که در نفرت از مسلمانان با دولت آپارتاید شریک است. دولت «درخشان» نیروی کار ارزانش را جهت جای‌گزینی فلسطینی‌ها صادر می‌کند.

(قسمت دوم)

اسرائیل در جبهه جنگ بجز نسل‌کشی، به‌هیچ موفقیتی دست نیافته است، و همان‌گونه که زمان می‌گذرد، ادامه بلندمدت جنگ منجر به فلج‌شدن اقتصاد‌ی‌اش گشته، و هم‌زمان جامعه بی‌وجدان و ترسویش ازهم‌پاشیده می‌شود.

برای مردم اسرائیل عادی نیست که در ترس و کمبود(مواد غذایی و…) ناامنی زندگی کنند. زیرا تحت تهدید حزب الله، مدت‌هاست که شمالش تخلیه شده است. منطقه جنوبی آن‌هم مستعد حمله است و بنابراین خالی از سکنه شده است.

برای نخستین بار، مرزهای اسرائیل – که هرگز وجود نداشته است– کوچک شده اند. چریک‌های حماس و بریگاد الاقصی، اسطوره شکست‌ناپذیری ارتش اسرائیل را درهم شکستند.

حوثی‌ها(انصارالاسلام) بُعد دیگری به جنگ اضافه کرده است. خلقی که به‌مدت ۹ سال طولانی از وحشی‌گری مستمر سعودی و آمریکایی زجر کشیده، با بستن مسیرهای دریایی علیه اسرائیی‌ها می‌جنگند. یمنی‌ها تنها خلقی هستند که غیراز آفریقای جنوبی، امر مهم آزادی فلسطینی‌ها را نه بعنوان امری مذهبی، بل‌که بعنوان یک هدف انسانی به‌عهده گرفته اند.

بورژوازی بی‌چاره آمریکا که آشکارا فراتر از منافع وا‌‌‌ل‌‌استریت و مجتمع نظامی–صنعتی فکر می‌کند، بلافاصله با بمباران کشوری‌که قبلا بمباران شده، واکنش نشان داد، اما بمباران هم بی‌هوده بود، زیرا حالا به چین متوسل شده و تقاضای کمک می‌کند تا مانع یمنی شود که مسیر دریایی را مسدود کرده است. اما این امر یکی دیگر از غیرممکن‌های تاریخ است، و آلن جان پرسیوال تیلور می‌گوید که: «ما غیرممکن‌ها را از تاریخ می‌گیریم»(۷). چینی‌هاکه با تهدید وجودی تایوان مواجه‌اند، احتمالا پاسخ تصدیق آمیزی نخواهند داد.

میلیشای عراقی و سوری هم فعال شده اند. آن‌ها بترتیب به پای‌گاه‌های آمریکایی در کشورهایشان حمله کرده اند. حمله اخیر در مرز سوریه و اردن منجر به هلاکت ۳ سرباز آمریکایی شد. همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد، واکنش آمریکا وحشیانه بود، اما آیا این‌ واکنش‌ آن‌ها موفقیت‌آمیز بوده؟ سوابق تاریخی و داده‌ها آن‌را تأئيد نمی‌کند. سناریوی فعلی و شکست در اوکراین، آمریکایی‌ها را مجبور می‌کند که جنگ خاورمیانه را توسعه ندهند. اما نتانیاهو، بدون درنظرگرفتن عواقب فاجعه بارش، خواب حمله به ایران را می‌بیند.

جان میرشایمر و استفن والت، پروفسور سابق آموزش‌گاه کندی هاروارد، مقاله‌ای منتشر کرده اند که در آن قدرت لابی اسرائیلی را در شکل‌دهی سیاست خارجی آمریکا را توضیح می‌دهند.

این مقاله بعدها در سال ۲۰۰۷ به‌‌صورت کتابی تحت عنوان: «لابی اسرائیل و سیاست خارجی آمریکا» منتشر شد. آن‌ها رهبری اسرائیل را مسئول حمله سال ۲۰۰۳ به عراق دانسته اند، زیرا نخست وزیر اسرائیل اصرار داشت که صدام حسین را از قدرت برکنار کرده و بلافاصله سراغ ایران بروند و کار ایران را همانند عراق یک‌سره کنند.

حمله به عراق بدون تأيید جورج دبلیو بوش (بوش پسر)، دیک چینی، و دونالد رامسلفد امکان‌پذیر نبود، اما اسرائیل در خام کردن نهایی آمریکا و شکست مفتضحانه آن‌ها نفش محوری داشت.

آیا جنگ در غزه متوقف می‌شود و یا به کُل خاورمیانه گسترش می یابد؟ درحال حاضر هیچ‌کسی نمی‌تواند به این سئوال پاسخ قاطعی دهد، اما اسرائیل برای حفظ آبرویش، با اعلام پیروی بدنبال راهی‌ست که از این باتلاق خارج شود که بعید بنظر می‌رسد.

اسرائیل نمی‌تواند حماس‌ و سایر گروه‌های مقاومت را نابود کند، بنابراین آماده است تا کُل جمعیت غزه را که علی‌رغم روبرو شدن با مرگ و گرسنگی، حاضر به ترک سرزمین‌شان نیستند، قتل‌عام کند.

بسیاری از کارها به مردم جهان بستگی دارد که هم‌آکنون در خیابان‌های کشورهایشان هم‌راه با نبرد فلسطین (علیه اسرائیل، صهیونیسم و امپریالیسم) هستند. برخلاف جزرومدهای معمولی (انقلابات رنگی– م) مورد حمایت آمریکا، این‌بار خلق‌های جهان عرب باید پایه‌های رژیم‌های دست‌نشانده اشان‌را به‌لرزه در بیاورند، و آن‌ها مجبور سازند که یا صدور نفت به اسرائیل را قطع کنند یا اگرنه با یک انقلاب، بل‌که با یک قیام توده‌ای مواجه خواهند شد.

موقعش رسیده که از از عوام‌فریبانی مثل اردوغان بخواهیم که از خودشان شهامت نشان دهند، نه این‌که فقط «قُمپُز در کُنند، و در لفافه حرف بزنند، و گستاخی خودشان‌را به بی‌خردی تبدیل کنند».

مُهلت مردم غزه به‌سر آمده، زیرا نبرد جهت بقاء به شهر مرزی رفح با مصر رسیده است. مردم غزه با‌ازجان‌گذشتگی‌هایشان برای همه مظلومان جهان که بدنبال رهایی از یوغ امپریالیسم هستند، استاندارهایی بالایی تعیین کرده اند که دست‌یابی به آن‌ها دشوارست. اگر غزه سقوط کند، این امر کم‌تر از تراژدی تخریب اتحاد جماهیر شوروی نخواهد بود. و متعاقبا، تمام شاهان عرب نمی‌توانند مانع توسعه‌طلبی و غصب سرزمین‌هایشان توسط اسرائیل تا فراتر از اردن(ترانسجوردن)(۸) شوند.

درباره نویسنده:

*دکتر صولت نگی، آکادمیک مستقر در سیدنی– استرالیاست و مؤلف کتاب‌هایی درباره سوسیالیسم و تاریخ است. خرین کتابش «جمهوری‌های خدا: ایجاد و تخریب اسرائیل و پاکستان» است که می‌توان از آمازون در آدرس زیر تهیه نمود:

Amazon.com

با ایشان میتوان با ایمیل زیر تماس گرفت:

[email protected]

برگردانده شده از:

Palestine and Striptease of Western Civilization