اطلاعیۀ حزب تودۀ ایران: بازهم جنایت دستگاه بیداد رژیم ولایت فقیه

خبر کوتاه بود. خبرگزاری های جهان گزارش دادند که محمدمهدی کرمی و محمدحسینی، توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شدند. محمدمهدی کرمی و محمدحسینی دو تن از معترضان شرکت کننده در مراسم چهلم حدیثی نجفی بودند که در کرج بازداشت و زیر شکنجه های وحشیانۀ مزدوران امنیتی رژیم ولایت فقیه قرار گرفتند. شریف‌زاده اردکانی وکیل محمد حسینی، اواخر آذرماه پس دیدار با موکلش اعلام کرده بود «با سید محمد حسینی در زندان کرج ملاقات کردم روایتش همه اشک بود. از شکنجه ، ضرب وشتم با چشم و دست و پای بسته تا لگد به سر و بیهوشی، از میله آهنی به کف پا و شوکر در قسمتهای مختلف بدن…»

روند بازررسی و “محاکمه” کرمی و حسینی همانند همۀ قربانیان پیشین دستگاه بیداد جمهوری اسلامی نه تنها همخوانی با روال رایج دادگاه های قضایی بین المللی نداشته است یلکه با تمامی قوانین قضایی کشور و حقوقی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز برای متهمان در نظر گرفته شده است در تناقض آشکار است. برگزاری این گونه “دادگاه های نمایشی” به ریاست افراد برگماردۀ دستگاه سرکوب حکومت جمهوری اسلامی بیش از پیش نشانگر ماهیت عمیقاً ضدمردمی و جنایتکارانه حکومتی است که تنها با اتکاء به سرکوب خشن و خونین حقوق شهروندانش به حکومت خود ادامه می دهد.

بر اساس  گزارش های رسیده از ایران مردم در شهرهای بزرگ و به ویژه تهران و کرج تظاهرات اعتراضی شبانه بر ضد سرکوبگری و در محکومیت عملکرد دستگاه قضایی ستمگر رژیم ولایی برگزار کردند.

اعدام این دو جوان کارگر که به لایه های تهیدست جامعه تعلق داشتند در حالی انجام شد که اجرای برنامه های اقتصادی- اجتماعی حکومت جمهوری اسلامی هرچه بیشتر زندگی کارگران و زحمتکشان و همه محرومان میهن ما را به ورطه فقر کشانده است. محمد مهدی کرمی و محمد حسینی مانند هزاران هزار جوان دیگر در اعتراض به این فقر و فلاکت وبرای زندگی بهتر؛ زندگی فارغ از فقر ، تبعیض طبقاتی، تبعیض جنسیتی، خفقان و سرکوب در جنبش اعتراضی سراسری شرکت کرده بودند.

حزب تودۀ ایران کارزار گسترده ای را علیه سرکوب، شکنجه هزاران دستگیر شده و خطر اعدام های فله ای معترضان در ماه های اخیر سازمان داده است. در بیانیۀ مشترکی که به ابتکار حزب ما و همیاری شماری از احزاب کارگری و کمونیستی جهان در روزهای اخیر منتشر شد از جمله آمده است: « ما مجازات اعدام را، به‌ویژه صرفاً به‌علت شرکت در اعتراض‌های مسالمت‌آمیز و فعالیت‌های سیاسی و اِعمال حق آزادی بیان یا آزادی پیوستن به سازمان‌های سیاسی یا اجتماعی به انتخاب فرد، قاطعانه تقبیح و محکوم می‌کنیم. ما از مبارزهٔ برحق مردم ایران در راه صلح، حقوق بشر و حقوق دموکراتیک، استقلال، و عدالت اجتماعی حمایت می‌کنیم. مبارزهٔ مردم ایران برای تعیین آیندهٔ کشورشان- فارغ از هرگونه ارعاب، سرکوب، و خشونت- حق طبیعی آنهاست. ما خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همهٔ بازداشت‌شدگان و توقف فوری شکنجه و اعدام معترضان هستیم.»

حزب تودۀ ایران همانطور که در هفته های اخیر بارها اعلام کرده است از تمامی نیروهای مترقی و نهاد های مسئول حقوق بشر و محافل حقوقی جهان می طلبد که ضمن اعتراض به روند این محاکمه های فرمایشی و بدور از انسانیت و برخوردار نبودن محاکمه شوندگان از حداقل مشورت حقوقی تمام تلاش خود را برای فشار به جمهوری اسلامی و متوقف کردن این روند به کار گیرند. نباید اجازه داد سیاست اعدام، شکنجه، مرگ خاموش، ربودن فرزندان میهن از آغوش خانواده‌ها از سوی رژیم سفاک ادامه یابد. نباید گذاشت جسم و جان زندانیان سیاسی‌عقیدتی اسیر در سیاه‌چال‌های رژیم جهل و جنایت پوسیده شود. حزب تودۀ ایران که خواهان لغو حکم اعدام در کشور است، جنایت هولناک حکومت “اسلامی”  در اعدام محمدمهدی کرمی و محمدحسینی را قاطعانه محکوم می‌کند.

ما بار دیگر اعلام می کنیم که همراه با مردم مبارز و هوشیار میهن‌مان،

  • ما خواهان آزادی فوری و بدون قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی، صنفی، و عقیدتی هستیم!
  • ما خواهان گسترش همبستگی بین المللی با جنبش مردم ایران و سازماندهی کارزار جهانی برای آزادی بازداشت شدگان هفته های اخیر در ایران هستیم!
  • ما خواهان پایان دادن به موج سرکوب خشن و خونین اعتراض‌های مردم جان به‌لب رسیده هستیم!
  • ما خواهان تشکیل سریع کمیته حقیقت یاب، زیر نظر شورای حقوق بشر سازمان ملل، برای رسیدگی به تمامی جنایت های اخیر و سرکوب وحشیانه و حیوانی رژیم هستیم!
  • پیش به سوی تدارک و سازماندهی اعتصاب های کارگری و اعتصاب عمومی!

درود پرشور بر مبارزۀ دلیرانۀ مردم میهن ما!

حزب تودۀ ایران

۱۸ دی ماه ۱۴۰۱




جواب به مقاله ا.م . شیری

و دردی به نام قرص های روان گردان

فرح نوتاش جبهۀ جهانی ضد امپریالیست قدرت زنان 07.01.2023

خیزش، جنبش، انقلاب یا جنگ هیبریدی-

ا. م. شیری

یادداشت: افزوده های میان ***….*** از نویسنده یعنی خانم فرح نوتاش است.

یادداشت: خود نوشته بدون افزوده های خانم نوتاش پس از پایان این نوشته پیوست شده است

از هنگام شروع رخدادهای ناگوار در کشور، به بهانۀ ***دفاع از حق بهانه نیست *** فوت یک زن ۲۲ ساله در بیمارستان درست در روز پذیرش عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای (۲۵ شهریور) ***عضویت در سازمان همکاری های شانگهای برای نجات رژیم غارتگر ملایان مهم است، نه برای توده های گرسنه. اعضای ارشد سازمان همکاری های شانگهای کوچکترین توجهی به شرایط زندگی ملت ایران ندارد، و چون در کمسیون امنیت جهانی سازمان ملل،علنا علیه ملت ایران رای داده اند ، این سازمان فاقد ارزش انسانی شده است. تا روزی که از ملت ایران درست از همان تریبون رسما عذر خواهی بشود. از این رو این سازمان برای توده های گرسنه فاقد اهمیت است. سازمان همکاری های شانگهای زمانی ارزشمند می شود که با دیدگاه سوسیالیستی سعادت بی مرز انسان ها را خواستار باشد. سازمان شانگهایی که دارای اعضایی با دیدگاه سرمایه داری است، همانا راه گشای سرمایه داران عضوش خواهد بود و نه مدافع توده های گرسنه و بی آینده .*** و فرارویی آن‌ها‌ به اغتشاشات، لمپنیزم، کشتارها و ترورهای هولناک، هر کسی از ظن خود این حوادث را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، نتایج مشخصی نیز گرفته است. ***برخی از بسیجی ها و سپاهی ها حاضر به کشتن هموطنان خود نبوده اند. به آن ها قرص های روان گردان خورانده شده و برای سرکوب مردم معترض ایران به خیابان ها و پشت بام ها فرستاده شده اند. همچون سربازان داعش که بعد از خوردن قرص روانگردان سر مردان سوریه را می بریدند و به زنان تجاوز می کردند. شما این همه کشتار و فجایع را نادیده گرفته و به کلمات و شعار های رکیک بند کرده اید. چطور وقتی در زندان ها به مردم تجاوز می کنند، و رکیک ترین کلمات را بکار می برند لمپن نیستند ؟ اموال ملی را به حساب بانکی خود در کانادا و دیگر ممالک واریز می کنند و کودکان گرسنه را محروم از تحصیل در خیابان ها رها می کنند و در معرض سوء استفاده های جنسی و تحمل هر گونه خفت و خواری قرار می دهند لمپن نیستند، ولی وقتی مردم با کلمات به آنان حمله می کنند، لمپن می شوند؟

چطور وقتی که نوکران استعمار از پشت بام ها سر و بدن مردم را با گلوله های جنگی و ساچمه ها به رگبار می بندند ، شما صحبت از ترور نمی کنید. ولی وقتی در دفاع مردم از خود، 12 بسیجی کشته شده اند ، شما صحبت از ترور می کنید ؟ تروریست آنانی هستند که راحت در گرمای محوطه نشسته و دستور مصرف قرص های روان گردان را به جوانان بسیجی و سپاهی صادر می کنند.***

اما اکنون که با گذشت تقریباً سه و نیم ماه از آن زمان، فضای بشدت ملتهب آن روزها نسبتاً آرام شده، ***هیچ هم آرام نشده، مگر تغییری به نفع کودکان و مردم گرسنهانجام شده که آرام شود؟ مگر پول های دزدیده شده به خزانۀ ملی برگشته که آرام شود؟ مگر فرزندان اسیر مردم آزاد شده اند، مگر آزادی احزاب و اجتماعات و هزار کمبود دیگر جبران شده است که آرامش بوجود آید، آتشی است زیر خاکستر و هرگز تا انتقام هزاران نفر از فرزندان اسیر ایران به دست ملایان گرفته نشود آرام نخواهد شد. و تا انتقام خون این 520 نفر قتل عام خیر و اعدامی ها ، به دست نوکران استعمار انگلیس گرفته نشود نه هرگز آرام نخواهد شد. *** این آتش هیجانات *** کدام هیجان ؟ مثل آخوند ها که می گویند هیجانان جنسی باعث این اعتراضات است می نویسید! مردم گرسنۀ ایران جان بر لب هستند.***

فروکش کرده و هر کسی در موضع و جایگاه مشخص قرار گرفته *** هرگز هیچ کس در جایگه مشخص قرار نگرفته. خامنه ای با خواست مردم در جایگاهش نیست و الا آخر .و تا همه این ها به پائین کشیده نشوند آرامشی نخواهد بود*** ، با نگاه مجدد به چگونگی شروع حوادث، علل و عوامل آن‌ها بنظر می‌رسد به نتایج باز هم منطقی‌تر می‌توان رسید. ***شما هر دو روز یک بار همین محتوای به نفع رژیم ملایان را با انشایی تازه در میان ترجمه هایی در همین ردیفنشرمی دهید. این دیدگاه تکراری بر ضد منافع ملت ایران است. بله امپریالیست های غرب از آب گل الود همیشه به نفع خود ماهی می گیرند ولی مقصر اصلی کسی است که آب را گل آلوده کرده است . و شما هرگز از ان سخن نمی گویید. ***

صحیح‌تر بنظر می‌رسد که رخدادهای اخیر ایران، هم در بُعد ملی و هم بعنوان جزیی از کل مجموعۀ روند اوضاع جهانی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد.

در رابطه با حوادث داخلی ایران، نیازی به توضیحات خیلی مبسوط نیست. ***نه نیاز نیست چون خامنه ای نوکر انگلیس و پیاده کننده مستقیم استعمار خشن در ایران است. و آیا شما هم این چنین می بینید. و یا حقیقت را می خواهید کتمان کرده و او را رهبر معظم غالب کنید. از طرفی وقایع درون را، زیر چتر وقایع خارج برده، و کم اهمیت و تابع آن جلوه دهید؟ وقایع داخل به موازات وقایع خارج مهم هستند و هرگز زیر مجموعه وقایع خارج نمی توانند باشند و ارزیابی بشوند. و انگهی رژیم ملا با آویزان شدن به جناح شرق، هدفش فقط نجات خود و خدمت به ارباب انگلیسی اش است. و این چیزی است که همواره نادیده گرفته می شود. رژیم ملا یک رژیم مستقل و ضد امپریالیست نیست. یک رژیم نوکر امپریالیست باج ده است که به هر وسیله خواهان استیلا است. شما تصور کنید وقتی رژیم ملا سقوط کند ، این همه ملای انگل چطوری شکم خود را سیر خواهند کرد ؟ پس با شدت از سلطه خود دفاع می کنند. و برای ادامه سلطه، همه جا پول خرج می کنند و قرص های روان گردان به بسیجی ها می خورانند. و آنگاه وزیر امور خارجه ملایان ، با وقاحت می گوید ما در سرکوب انقلاب های رنگی مهارت داریم. ای بدبخت همین حکومت ملایان اولین انقلاب رنگی ، به رنگ سیاه است! *** بلکه فقط فهرست کردن یکسری حوادث برای روشن کردن جوهرۀ واقعیت‌ها کافیست.

مواضع غرب به سردمداری ایالات متحدۀ آمریکا در قبال ایران از هنگام ورود آیت‌الله خمینی، که مورد استقبال غرب جمعی در سطح سفرا و کارداران، از جمله، معاون سفیر آمریکا و کاردار اسرائیل در فرودگاه قرار گرفت که گمان می‌رود بر اساس توافق در پاریس صورت گرفت و سپس با برسمیت شناختن حاکمیت برآمده از انقلاب ***اولین انقلاب رنگی- با رنگ سیاه*** توسط آن‌ها ادامه یافت، بر خلاف آغاز، از ابتدا با کش و قوس‌های تندی همراه شد ***چون شعار ارجحیت کوخ نشین به کاخ نشینانروح اله خمینی، دروغ محضی بیش نبود. یک هفته بعد از انقلاب رنگی 1357 ، اتاق بازرگانی به برادران اسگراولادی تازه مسلمان شده سپرده شده و خانۀ کارگرضد کارگر تاسیس شد و دخالت در امور داخلی عراق از طریق حزب الدعوه برای صدور انقلاب به عراق شروع شد. و پایه های جنگ ایران و عراق ریخته شد. و پیاده کردن شعار حزب فقط حزب الهو تارو مار کردن تمام احزاب و سازمان های سیاسی آغاز شد. آغازگر تمام فتنه ها از روز اول، رژیم ملا بوده است. تا رسید به ابراز محو اسرائیل!! و ورود به اغتشاش در امور داخلی افغانستان و همکاری کامل با آمریکا تا رساندن افغانستان به سیه روزی امروز. هدف نشست گوادلپ ایجاد منطقه ملتهب بود که رژیم ملا کاملا آن را عملی کرد. شما به چه مجوزی توسعه مستعمرات انگلیس توسط ملایان را تحت نام امت نادیده می گیرید ؟ ***

تا رسید به جنگ ترکیبی *** از دهان شما ملایان جانی و دزد و صیغه ای جنگ ترکیبیرا ربوده و هر روز با شلاق به خورد ملت ایران می دهند.رئیسی می گوید ما در جنگ ترکیبی هستیم !*** در قالب تحریم‌ها (تروریسم اقتصادی)، تهدیدهای دائمی به حملۀ نظامی، جنگ تبلیغاتی- روانی- شناختی، ترور شخصیت‌های معتدل حاکمیت مانند آیت‌الله محمد بهشتی، مطهری و…، ترور دانشمندان هسته‌ای، کشتار جمعی، اعدام‌های گسترده ***مردم ایران برای زندگی بهتر انقلاب کردند و به تنها مسئله ای که رژیم ملا اهمیت نداد همان وضع زندگی مردم بود . و در توسعه مستعمرات انگلیس و امتی کردن منطقه گام بر داشت. نوش جام زهربه دلیل شکست در انتقال سریع انقلاب رنگی انگلیسی و اقدام به اعدام زندانیان خواهان پایان جنک ایران و عراق بود. در مقابل هر ترور لازم است دیده شود که چه کسی سود کرده است؟ آیا ترور بهشتی برای باز کردن راه، توسط هاشمی رفسنجانی سید علی خامنه ای نبوده است؟ *** و سرکوبی بشدت خشن نیروهای انقلابی و میهن‌دوستان، قتل‌های زنجیره‌ای و اجرای سیاست‌های اقتصاد نئولیبرالی، صنعت‌زادیی در قالب خصوصی‌سازی گستردۀ اموال و دارایی‌های ملی منجر به تشدید دزدی، رانت‌خواری، فساد مالی مقامات طراز اول و گسترش شکاف طبقاتی به بهای فقر و بی‌کاری در کشور، باضافۀ این‌ها، ترویچ خرافات و موهومات بطرز افراطی، محدودیت‌های ***تمام این فضولات از تراوشات حجتیه ای انگلیسی رهبر جلیل القدر شما است و چرا درهم می کنید ؟از این اغتشاش و بی نظمی چه نتیجه ای می خواهید بگیرید!! تمام سیاست داخلی و خارجی تحت سلطه کامل بیت رهبری اجرا می شود. دستورات بانک جهانی و خصوصی سازی ها، بی چون و چرا توسط بیت رهبری پذیرفته و دستور عمل صادر می شود . به چه دلیل می خواهید دیگرانم را مقصر معرفی کنید؟*** فوق‌العادۀ سیاسی- اجتماعی، تخریب فرهنگ و ارزش‌های ملی ***ربودن تمام آثار هنری و تخریب تمام آثار باستانی ایران برای تحمیل فرهنگ اسلامی به عنوان زیر بنای فرهنگ ایران، توسط رژیم ملا انجام شده و می شود. هدف زدودن فرهنگ و هنر باستانی ایران است *** و غیره همراه شد که باعث عدم فرارویی انقلاب*** انقلاب رنگی !*** سیاسی به انقلاب اجتماعی و گسست رابطه بین نسل‌ها و عدم انتقال تجربه گردید و اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، شناختی- آگاهی به چنان درجۀ بحرانی حادی رسید که اکثریت توده‌ها از بیم نیش عقرب جراره حاضر شد به مار غاشیه پناه ببرد. ***هم عقرب و هم مار غاشیه همه خودی و جزو امپریالیست ها بوده و فقط طبقه کارگر و زحمتکشان ایران ناخودی بودند. ***

در عرصۀ جهانی، به اصطلاح نظمی که تقریبا از سیصد سال پیش بر جهان مسلط است، بعد از ختم جنگ جهانی دوم و تبدیل شدن امپریالیسم ایالات متحدۀ آمریکا به قدرت مسلط ارتجاع بجای انگلیس، باز هم تقویت شد و با نابودسازی اتحاد شوروی بعنوان عامل بازدارندۀ جهان غرب و تکیته‌گاه صلح و امنیت جهانی در دهۀ پایانی قرن بیستم و اعلام پاکس آمریکا و جهان تک قطبی به نقطۀ اوج قدرت خود رسید.*** نارسایی های داخلی علل اصلی سقوط هستند. بعد از شروع جنگ اوکراین تازه مشکلاتی که خروشف برای امروز جهان تدارک دیده بود دارد آشکار می شود. بریدن از زمینهای رومانی، لهستان ، مجارستان و روسیه و وصل کردن آن به اوکراین، وطن خروشف! چه عواملی باعث شده تا چنین شخص نا لایقی تا راس قدرت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ارتقاء یابد؟. تمام این ممالک امروز خواهان باز پس گرفتن سرزمین های خود از اوکراین هستند. و کشتار عظیم روس ها در دونتسک و لوهانسک ، از 2008 تا امروز، حقانت پس دادن آن سرزمین ها را به کشور های مبدا ثابت می کند. و جهانی که به علت آن سیاست غلط ، امروز در پای جنگ اتمی قرار بگیرد! هرگز فراموش نکنید ضعف حاکمیت ایجاد نقب و سوراخ از داخل به خارج را سبب می شود. هرگز مسائل داخلی را نباید تحت مسائل خارجی قرار داد. چنانکه فشار حداکثری غرب به روسیه در زمان استالین باعث فرو پاشاندن سوسیالیسم نشد. چون تکیه استالین به ملل اتحاد حماهیر شوروی سوسیالیستی بود و نه به سازمان همکاری های شانگهای! حفاظت از حقوق مردم ، حمایت مردم را در پی دارد و بس. ***

در ظرف مدت سی و چند سال اخیر، امنیت و آرامش بطور کلی از جهان رخت بربست؛ سیاست یک‌جانبه گرایانه و اعمال سلطۀ کامل امپریالیسم ***آمریکا***در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اخلاقی پیش رفت؛ اعمال نفوذ و مداخله در امور داخلی کشورها ابعاد بی‌سابقه به خود گرفت؛ کشورهای زیادی یکی بعد از دیگری اشغال و ویران گردید، به هرج و مرج کم‌سابقه کشیده شد؛ فقر و فاقه، بی‌حقوقی توده‌ها به مرحلۀ غیرقابل تحملی رسید. بطوریکه ثروت تنها هشت نفر بر دار و ندار بیش از سه و نیم میلیارد نفر از جمعیت جهان فزونی گرفت؛ زیستگاه بشر- کرۀ زمین- بطرز دم‌افزونی تخریب گردید و می‌رود تا به «جهنم» ساکنانش تبدیل شود؛ حقوق بشر و دموکراسی غربی- آمریکایی به ابزار اشغال و ویرانی کشورها و کشتار میلیونی جمعیت آن‌ها تبدیل گردید؛ مفاهیم آزادی، استقلال، عدالت مسخ و تهی از محتوا شد و به‌عنوان واژه‌های «خر رنگ کن» رایج گردید؛ طراحان، مبلغان، سیاست‌بازان ارتجاع و امپریالیسم علاوه بر مطبوعات، رسانه‌های صوتی و تصویری استعماری- امپریالیستی موجود، شبکه‌های متعدد باصطلاح اجتماعی و گشایش وسیع دنیای مجازی در اثر «انقلاب انفورماتیک» را به دست‌ابزار بشدت کارآمد برای مغزشویی عمومی تبدیل کردند؛ روح و روان و شعور تود‌ها را خدشه‌دار نمودند و با راه‌اندازی خط تولید انبوه ابله و احمق، مغز‌ها را به میدان نبرد تبدیل کردند. در نتیجه، قدرت و توانایی شناخت آن‌ها زایل نمودند و بحران شناختی آفریدند.***تنها امپریالیسم آمریکا اینکار را نکرد. ملایان انگلیسی نیز دست کمی از آمریکایی ها در تخریب نیروی فکری در جهان نداشتند.با پول مردم ایران چه ها که در خاور میانه و دور ، آفریقا و آمریکای لاتین و اروپا و آمریکا نکردند***

واضح است که چنین نظمی نمی‌توانست جهان را از خطرات خودکامگی و دیکتاتوری امپریالیستی ***و ملایی*** برهاند. بسیار طبیعی بود، که بخشی از کشورها، ملت‌ها و نیروها نمیتوانستند ناظر بی‌طرف این روند ناهنجار جهانی باشند.

در مقابل وضعیت موجود، کشورهای بزرگی مانند جمهوری خلق چین و بخصوص، جمهوری فدراتیو روسیه که تجربیات فاجعه‌بار محو اتحاد شوروی را هنوز در مقابل چشم خود دارد، باضافۀ برخی کشورهای دیگر مانند ایران***ایران را به بچه دلیل اضافه می کنید؟ نقش مخرب ملایان با ارز ایران، برای صدور انقلاب رنگی انگلیسی را چرا از قلم می اندازید؟ ایران برای توسعه عقاید جهنمی انجمن حجتیهزیر ماسک شیعه در جهان که همان توسعه مرزهای مستعمرات انگلیس است خود را برای نجات به آنان وصل کرده و هیچ سنخیتی با آنان نوداشته و ندارد***، کوبا، ونزوئلا و تعدادی دیگر به فکر تحول جهان و برقراری نظم نوین افتادند تا نوع بشر بتواند نفس راحتی بکشد. ***این نفس راحت نیست که مردم ایران تحت سلطۀ ملایان می کشند.***

غرب جمعی با درک واقعیت خیز یکسری کشورها برای ایجاد نظم نوین جهانی، عجولانه به تکاپو افتاد و بی‌وقفه به تلاش‌های دامنه‌داری دست زد تا بتواند قطار حرکت تاریخ را روی همان ریل فرسوده حفظ کند. *** درست است***در اجرای این هدف، غرب سعی بسیار کرد تا با دامن زدن به نارضایتی‌های داخلی و مدیریت اذهان مشوش جوامع مختلف، کشورهای نامطلوب را بخود مشغول دارد و از درون متلاشی سازد. در این راستا به تناسب موقعیت و اوضاع داخلی کشورهای «سرکش»، به هر یک، نسخۀ خاصی به پیچد. ***خود مردم کشور ها مگر انسان نبودند که ضعف ها را ببینند و غرب برایشان نسخه بپیچد؟ غرب فقط موج سواری می کند. مشکل ملل، حاکمیت های غاصب کشورها هستند ***

شروع جنگ تجاری ادامه‌دار با چین نقطۀ آغاز بود و هشت سال تدارک حملۀ نظامی گسترده به روسیه تداوم آن! در کشورهای دیگر نیز به تناسب توان اقتصادی، سیاسی، دفاعی و امنیتی آن‌ها، به اقدامات تخریب‌گرانه، از تهاجم نظامی تا درگیر کردن جنگ ترکیبی دست زد. ***این همه دارایی های بلوکه شده روسیه در غرب، چطور سر از غرب درآورد؟

چطور این همه دارایی های مردم روسیه در حساب بانکی الیگارش ها در غرب جمع شد؟ این جا را باید درست کرد. قبل از محکوم کردن خارج اول باید یقه داخل را گرفت. غرب که نگفت آقایان پول هایتان را به بانک ما واریز کنید. این دزدان بی ناموس پول ملت روسیه را دزدیده و سریع به نام خود در بانک های غربی واریز کرده اند. حال، در هر حال نمی شود از این خائنین به ملت روسیه دفاع کرد***

بسیاری از کشور با درک چنین رویکرد غرب، بدفاع از استقلال و تمامیت خود برخاستند. روسیه، اگر چه برای مقابله با دسایس غرب، در سال ۲۰۱۵ به کمک سوریه رفت، اما با شروع عملیات ویژۀ نظامی برای نازی‌زدایی و غیرنظامی کردن اوکراین بمثابه پایگاه غرب برای حمله به روسیه، نقطۀ عطف تحولات جهانی را رقم زد.

بعد از چین و روسیه، مهمترین و در عین حال، ضعیف‌ترین ستونی که قرار است نظم نوین جهانی بر روی شانۀ آن‌ها استوار شود و تحکیم یابد، ایران است که غربگرایی و نفوذ صهیونیزم در آن سابقۀ بس طولانی دارد. اتفاقاً دلیل اصلی کندی روند پیوستن ایران به شرق جهانی، وجود همین نفوذی‌های‌ فکری، سیاسی و حتی فیزیکی غرب در نهادهای تصمیم‌گیری کشور، در بدنۀ حاکمیت و جامعه می‌باشد. *** بدنه نه ، درست در سر مار*** با احتساب همۀ این‌ها، غرب جمعی درست روز پذیرش عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای به کشور ما حمله کرد.***مردم جان بلب خود بر خاستند، و این چیزی است که مدام از قلم شما می افتاد.این زمینه در جامعه ایران در حال لبریز شدن مدام است. شما با اغماض از ضعف ممتد درون هی یقه خارج را می گیرید. عدم آزادی های فردی ، سیاسی، اجتماعیی در هر جامع کافی است تا آن جامعه مدام در حال انقلاب بماند.آزادی، اولین حق انسان ، به عنوان هویت انسانی است. احمد جنتی از شورای نگهبان، بار ها اعلان کرد: مردم که نمی فهمند، باید قیم داشته باشند. بخاطر همین توهین باید در ایران سرنگونی رژیم ملا، اولین فکر و عمل هر انسان باشد. غرب موج سواری می کند. همین. ولی پایه ویران به علت رژیم دزد و جانی ملایان ایجاد شده است که در مقالات شما هرگز به آن اشاره نمی شود. ***

نحوه و بهانۀ آغاز حوادث اخیر ایران و ادامۀ آن به شیوۀ تروریستی *** از طرف رژیم تروریست ملایان *** بشدت خشونت‌بار و پر خسارت و تلفات، این واقعیت را با وضوح تمام نشان داد که برخلاف تبلیغات و رهنمودهای رسانه‌های ضد صلح و امنیت، آرامش و آسایش بشر مانند بی‌بی‌سی دولت فخیمۀ انگلیس***انگلیس هرگز تخم مرغ هایش را در یک سبد نمی گذارد در دو و یا سه خط موازی فعال است***، صدای امپریالیسم آمریکا، ایران انترنشال سعودی و دیگر متعلقات آن‌ها، نه خیزش بود، نه جنبش، نه انقلاب! *** این مراحل انقلاب ضد استعماری توده های گرسنه ایران است، که گاهی آمریکا و شرکا بر آن موج سواری می کنند ولی با قیام مسلحانۀ توده های تحت ستم به پیروزی خواهد رسید ***و هیچ شباهت و ارتباطی هم با خواست‌ها و مطالبات بحق بیش چهل سالۀ توده‌های محروم ایران نداشت و ندارد. بلکه ادامه و تشدید جنگ ترکیبی (هیبریدی) امپریالیسم علیه کشور ما بود***زمینه این جنگ ترکیبی فقط دزدی ها و جنایت وباند بیت رهبری و وابستگان است و بس. که شما حتا از کوچکترین اشاره به آن طفره می روید.*** که از ماه‌های اول انقلاب ۵۷ شروع شده است.

ــ نحوه و بهانۀ حمله به ایران ظاهراً فوت*** قتل*** یک زن در بیمارستان، دو روز پس از بازداشت توسط گشت ارشاد بود. در این رابطه که آیا مرگ *** قتل او . برای نجات سید علی و وحوش او از بکار گیری کلمه قتل دوری می کنید! *** او صرفا بهانه و پوشش بود یا خیر، اشاره به این نکته کافیست چنین مرگ‌ها یا حتی قتل‌هایی نه در ایران یک اتفاق نادر و استثایی است و نه در هر جای دیگر *** آیا وجود گشت ارشاد و توهین به زنان روا است یا خیر؟ آیا عصبی کردن زنان در هر کوچه و برزن روا است یا خیر؟ آیا هر بی شعوری را با پول تطمیع کردن و به جان زنان انداختن صحیح است یا نه؟ شما از کنش بسیار غلط هرگز نمی گ.یید و واکنش را زیر علامت سوال می برید. مثل این است که شما با اصل این قوانین ارتجاعی مشکیل ندارید و آن ها را طبیعی و به حق می شناسید. برایتان روشن کنم حضور این حکومت در هر جای زمین، توهین به ذات انسان بوده و هست. و هرگز توان راهگشایی در هیچ زمینه پیشرو نمی تواند داشته باشد. چون هر واو آن از سرشت ناپاک امپریالیسم انگلیس تراویده شده است. شما بیخود زحمت دفاع از آن را زیر لوای محور مقاومت چین وروسیه به خود ندهید. چهل و چهار سال گذشته، هنوز نمی خواهید بیدار شوید؟

چین وروسیه و یا هر کشور دیگر چشم خود را به روی مصائب انسانی ببندد و بخواهد بر روی استخوان های مردم مظلوم پل بزند پیروزی اش امکان ندارد.*** . مثلا در آمریکا و اوپا، طبق گزارشات، طی یک سال گذشته صدها زن در اثر شلیک مستقیم پلیس به قتل رسیده است. اما هرگز چنین هیاهو و جنجال و تروریسم براه نیافتاده است.*** این که در هر چولغوز آبادی دارند زنان را نقره داغ می کنند ، ایجاد حق برای ملایان در کشتن و سربه نیست کردن زنان نمی کند. دفاع از ملایان، کریه تر از خود آنان است. ***

در مورد فوت خانم مهسا امینی، ابتدا سه فرضیه بنظر می‌رسید:***هیچ فرضیه ای هم نیست. او مثل همه دخترانی که در این صد روز گذشت با کوبیدن با باطوم بر سرشان جمجمه هایشان راشکسته و باعث مرگ آنان شده اند،جمجمه مهسا امینی را نیز شکسته اند !

همین و بس. ***

۱ــ در اثر ضرب و شتم و فشارهای روحی، روانی و جسمی فوت کرد یا به تعبیر «بعضی‌ها»، به قتل رسید؛

۲ــ او تروریست انتحاری بود و با مصرف دارو، داوطلبانه به استقبال مرگ در راه «آزادی خلق» رفت؛ ***چنین جملاتی، فقط گویای زوایای روحی وروانی نویسنده است. ***

۳ــ بدون اطلاع از سرنوشت بعدی خود، بواسطۀ افراد و گروه‌های خاص گول خورده و در همآهنگی با نفوذی‌های‌ غرب در داخل نهادهای حاکمیت، عمداً به جلو گشت ارشاد هدایت و سپس ترور بیولوژیک شد.

***غرب در جنگ با شرق است. چرا فکر می کنید نباید از هر امکانی برای موج سواری استفاه کند؟ این چه ربطی به دختر معصوم دارد؟ تمام دخترانی که توسط ماموران رذل رژیم کشته شده اند ، تشنۀ آزادی بوده اند. عدم آزادی های فردی در این جامعه هست یا نه؟ فضولی در امور شخصی ، اجتماعی و سیاسی هست یا نه؟ چرا اصل به این روشنی را نادیده می گیرید و به دنبال داستان سرایی های من درآوردی بی پایه و صد من یک غاز می روید؟ ***

درست مثل ندا خانم در سال ۸۸ که گول خورد، در یک فیلم شبیه‌سازی بازی کرد و پس از پایان فیلم‌برداری ترور شد و تاوان آن را مردم ایران پرداخت.*** ندا را نیز از پشت بام زدند.***

انتشار فیلم دوربین مدار بستۀ مرکز به اصطلاح آموزش گشت ارشاد، طرز ورود آرام او به محلی که ساکنان آن نیز مثل خود مهسا خانم با طیب خاطر در آنجا حضور نداشتند، راه رفتن با قدم‌های متین و با اعتماد به نفس، نسشتن و برخاستن مجدد برای صحبت با یکی از مسئولان و افتادنش، فرضیه نخست را بکلی و یک بار برای همیشه رد می‌کند. نشانی فیلم دوربین مدار بسته.

*** شما اگر علائم و عوارض ضربه مغزی را مطالعه کنید و یا از دکتر متخصص بیطرقی سئوال کنید ، بطور کامل به غلط بودن نظرات خود پی می برید.

بعد از هر ضربه مغزی بیمار باید 24 ساعت تحت مراغبت های ویژه در استراحت مطلق باشد. چون گاهی علایم در زمان ضربه خود را نشان نمی دهند و بعد از ساعت ها نشان می دهد. و این نشست و برخواست متینی که شما از آن صحبت کردید نشان از دیر بروز کردن علائم ضربه مغزی است. همین. مهسا امینی مثل بسیاری دیگر از قربانبان به دلیل ضربه مغزی مرده است. چون جای ضربه ها زیر موها کمتر قابل رویت هستند جانیان از سر برای کشتن قربانی استفاده می کنند. جهان پهلوان تختی را هم ساواکی ها با دریل کردن استخوان سرش در هتل کشتند . چون ملایان جنایتکار از نظریات شما برای تبرئه خود در حال بهره گیری هستند و مستقیما کلمات شما ودیگر لابی ها را بکار می گیرند ،

همینجا شما، برای دادن افکار سفسطه وار فرار از محکومیت، و تبرئه خود به ملایان محکوم هستید. و توقف فوری چنین نوشتارهای ضد خلقی شما لازم است .

از روزی که سید علی رهبر دزدان اعلان کرده که جنگ مجازی ضعیف بوده ، فعالیت برخی بسیار زیاد شده و حتا به روزی 4 مقاله هم رسیده. ولی بدانید این یک سویه نگری و دفن رنج توده های مردم بواسطه برخی قلم ها هرگز بی جواب نخواهد ماند.

بله غرب از تمام امکاناتش برای ایجاد فضای مناسب با خواست خودش بهره می گیرد. ولی در کنار آن مردم جان بر لبی که برای نجات از وضعیت ناهنجار موجود در ایران تلاش برای سرنگونی می کنند نیزهستند. و اصل مسئله نارسایی ها و نامردمی های اعمال شده توسط ملایان پست و بیشرم بر مردم سراسر ایران است. نه مداخله خارجی***

این ندا خانم است. به حالت چشمان و چهره‌اش خوب دقت کنید. نه هیجان و دلهره‌ای، نه احساس درد و نگرانی. به ادعای آرش حجازی، گویا تیر درست به قلبش اصابت کرده

*** به او نیز از پشت بام تیر اندازی شد. ***

————–

اما در بارۀ دو فرضیۀ باقی‌ماندۀ ۲ و ۳ لازم است روانشناسان، حقوقدانان و حتی کارآگاهان نیز با تحلیل فیلم دور مداربسته، نظر خود را بدون فدا کردن حقیقت در پای ملاحظه‌کاری‌های سیاسی و بدون ترس از شنا در خلاف جریان بیان نمایند و با صراحت اعلام کنند که آیا چنین رفتار متین و سنجیده از کسی که دقایقی پیش مورد ضرب و شتم واقع شده، ممکن است یا خیر! ***بله بسیار عادی است . در بالا توضیح دادم. واقعا اظهار نظر با نا آگاهی چقدر تلخ و رسوا کننده است! ***

با همۀ این اوضاع و احوال، توسعۀ بعدی حوادث، بخصوص حملات تروریستی گسترده و قربانی کردن افراد بی‌هیچ گناه (از جمله، حادثۀ تروریستی در شاه چراغ شیراز و غیره)، نشان داد که مرگ مهسا خانم چاشنی انفجاری یک طرح کاملا برنامه‌ریزی شده برای به حرکت در آوردن نیروهای مسلح و غیر مسلحی بود که غرب جمعی آن‌ها را از سال‌ها قبل بطرق مختلف، حضوری و غیرحضوری از طریق شبکه‌ها و رسانه‌ها در داخل و خارج کشور برای حمله آموزش داده، سازماندهی نموده و بخشاً مسلح کرده بود. ***فراموش نکنید آمریکا دوست ملایان است و نه دشمن. تمام فرزندان ملایان با معشوقه های بلوند آمریکایی در لاکچری با ارز ملت ایران در پناه آمریکا در حال خوش گذرانی هستند. و آخرین پیام بایدن به ملایان این بود برجام را هر جوری که ما می خواهیم بنویسید ، ما دست از سرتان بر می داریم. بله آمریکا هرگز رضا پهلوی را به ملایان ترجیح نمی دهد . چون ملایان وابسته ترین مهر ها به امپریالیسم هستند. تمام مذاهب بال پرواز سرمایه داری و علیه منافع زحمتکشان هستند. این یک اصل غیر قابل تغییر است. ***

در پایان گفتار، لازم به تأکید است که رخدادهای اخیر کشور در همه حال و بی‌تردید، بدون هماهنگی با نفوذی‌های غرب در مراکز تصمیم‌گیری کشور نمی‌توانست با چنین سرعت، شدت و خسارات انسانی و مالی اتفاق بیافتد. *** هیچ کسی نفوذی تر از سید علی نیست.

در کل مقاله کلمه ای از وحوش سید علی خامنه ای که مسلح به جان ملت بی سلاح افتاده بودند حرفی نزدید . هرگز نه از اعدام ها گفتید و نه از مظلومانی که در خیابان ها تیرباران شدند و یا ربوده شدند و هرگز اثری از آنان نبود و نیست***

جالب‌تر اینکه مجموعۀ حاکمیت ایران از ابتدا با کاربست قوانین و موازین ارتجاعی، از جمله، پوشش اجباری زنان، ضد آزادی‌های سیاسی- اجتماعی و ندانم‌کاری‌های خود نیز گزک بسیار برنده‌ایی به دست دشمنان ایران داده است. و گرنه، جمهوری اسلامی می‌توانست با تشکیل یک کمیسیون تحقیق مرکب از متخصصان پزشکی، روانپزشکی، روانشناسی و همچنین با مشارکت کاراگاهان و حقوقدانان مستقل و غیر مستقل علت فوت خانم امینی را بسرعت روشن سازد *** وقتی خودش می داند که مهسا امینی را مثل همه دخترای که بعد از مهسا امینی با زدن تو سرشان کشته دیگه کمیته تحقیق برای چه براه بیاندازد!مسئله44 سال رنج بی پایان ملت ایران در این رژیم استعماری است.و شما می خواهید همه را حول محور یک فقره قتل که آن را هم رفع و رجوع می کنیدجمع و جور کنید. کل ایران از این رژیم به تنگ آمده و شما با تاکید به یک نقطه (قتل دختر معصومی که برای چند روز هوا خوری به تهران آمده گیر داده اید) خط را محو کنید. 29 دختر را با همان روش کوبیدن با باتوم و یا هر چیز سختی بر سرشان کشته اند*** و حداقل این بهانه را از دست دشمنان استقلال و تمامیت کشور برباید.

***هرگز یک حکومت استعماری از خود اختیاری ندارد که اعمال کند. یا باید دستورات را اجرا کند و یا برود.

براندازی این حاکمیت استعماری یک وظیفه است.

مرگ بر استعمار گران و نوکرانشان و لابی ها***

جبهۀ جهانی ضد امپریالیست قدرت زنان

womens-power.farah-notash.com

www.farah-notash.com

خیزش، جنبش، انقلاب یا جنگ هیبریدی

ا. م. شیری

از هنگام شروع رخدادهای ناگوار در کشور، به بهانۀ فوت یک زن ۲۲ ساله در بیمارستان درست در روز پذیرش عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای (۲۵ شهریور) و فرارویی آن‌ها‌ به اغتشاشات، لمپنیزم، کشتارها و ترورهای هولناک، هر کسی از ظن خود این حوادث را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، نتایج مشخصی نیز گرفته است.

اما اکنون که با گذشت تقریباً سه و نیم ماه از آن زمان، فضای بشدت ملتهب آن روزها نسبتاً آرام شده، هیجانات فروکش کرده و هر کسی در موضع و جایگاه مشخص قرار گرفته، با نگاه مجدد به چگونگی شروع حوادث، علل و عوامل آن‌ها بنظر می‌رسد به نتایج باز هم منطقی‌تر می‌توان رسید.

صحیح‌تر بنظر می‌رسد که رخدادهای اخیر ایران، هم در بُعد ملی و هم بعنوان جزیی از کل مجموعۀ روند اوضاع جهانی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد.

در رابطه با حوادث داخلی ایران، نیازی به توضیحات خیلی مبسوط نیست. بلکه فقط فهرست کردن یکسری حوادث برای روشن کردن جوهرۀ واقعیت‌ها کافیست.

مواضع غرب به سردمداری ایالات متحدۀ آمریکا در قبال ایران از هنگام ورود آیت‌الله خمینی، که مورد استقبال غرب جمعی در سطح سفرا و کارداران، از جمله، معاون سفیر آمریکا و کاردار اسرائیل در فرودگاه قرار گرفت که گمان می‌رود بر اساس توافق در پاریس صورت گرفت و سپس با برسمیت شناختن حاکمیت برآمده از انقلاب توسط آن‌ها ادامه یافت، بر خلاف آغاز، از ابتدا با کش و قوس‌های تندی همراه شد تا رسید به جنگ ترکیبی در قالب تحریم‌ها (تروریسم اقتصادی)، تهدیدهای دائمی به حملۀ نظامی، جنگ تبلیغاتی- روانی- شناختی، ترور شخصیت‌های معتدل حاکمیت مانند آیت‌الله محمد بهشتی، مطهری و…، ترور دانشمندان هسته‌ای، کشتار جمعی، اعدام‌های گسترده و سرکوبی بشدت خشن نیروهای انقلابی و میهن‌دوستان، قتل‌های زنجیره‌ای و اجرای سیاست‌های اقتصاد نئولیبرالی، صنعت‌زادیی در قالب خصوصی‌سازی گستردۀ اموال و دارایی‌های ملی منجر به تشدید دزدی، رانت‌خواری، فساد مالی مقامات طراز اول و گسترش شکاف طبقاتی به بهای فقر و بی‌کاری در کشور، باضافۀ این‌ها، ترویچ خرافات و موهومات بطرز افراطی، محدودیت‌های فوق‌العادۀ سیاسی- اجتماعی، تخریب فرهنگ و ارزش‌های ملی و غیره همراه شد که باعث عدم فرارویی انقلاب سیاسی به انقلاب اجتماعی و گسست رابطه بین نسل‌ها و عدم انتقال تجربه گردید و اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، شناختی- آگاهی به چنان درجۀ بحرانی حادی رسید که اکثریت توده‌ها از بیم نیش عقرب جراره حاضر شد به مار غاشیه پناه ببرد.

در عرصۀ جهانی، به اصطلاح نظمی که تقریبا از سیصد سال پیش بر جهان مسلط است، بعد از ختم جنگ جهانی دوم و تبدیل شدن امپریالیسم ایالات متحدۀ آمریکا به قدرت مسلط ارتجاع بجای انگلیس، باز هم تقویت شد و با نابودسازی اتحاد شوروی بعنوان عامل بازدارندۀ جهان غرب و تکیته‌گاه صلح و امنیت جهانی در دهۀ پایانی قرن بیستم و اعلام پاکس آمریکا و جهان تک قطبی به نقطۀ اوج قدرت خود رسید.

در ظرف مدت سی و چند سال اخیر، امنیت و آرامش بطور کلی از جهان رخت بربست؛ سیاست یک‌جانبه گرایانه و اعمال سلطۀ کامل امپریالیسم در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اخلاقی پیش رفت؛ اعمال نفوذ و مداخله در امور داخلی کشورها ابعاد بی‌سابقه به خود گرفت؛ کشورهای زیادی یکی بعد از دیگری اشغال و ویران گردید، به هرج و مرج کم‌سابقه کشیده شد؛ فقر و فاقه، بی‌حقوقی توده‌ها به مرحلۀ غیرقابل تحملی رسید. بطوریکه ثروت تنها هشت نفر بر دار و ندار بیش از سه و نیم میلیارد نفر از جمعیت جهان فزونی گرفت؛ زیستگاه بشر- کرۀ زمین- بطرز دم‌افزونی تخریب گردید و می‌رود تا به «جهنم» ساکنانش تبدیل شود؛ حقوق بشر و دموکراسی غربی- آمریکایی به ابزار اشغال و ویرانی کشورها و کشتار میلیونی جمعیت آن‌ها تبدیل گردید؛ مفاهیم آزادی، استقلال، عدالت مسخ و تهی از محتوا شد و به‌عنوان واژه‌های «خر رنگ کن» رایج گردید؛ طراحان، مبلغان، سیاست‌بازان ارتجاع و امپریالیسم علاوه بر مطبوعات، رسانه‌های صوتی و تصویری استعماری- امپریالیستی موجود، شبکه‌های متعدد باصطلاح اجتماعی و گشایش وسیع دنیای مجازی در اثر «انقلاب انفورماتیک» را به دست‌ابزار بشدت کارآمد برای مغزشویی عمومی تبدیل کردند؛ روح و روان و شعور تود‌ها را خدشه‌دار نمودند و با راه‌اندازی خط تولید انبوه ابله و احمق، مغز‌ها را به میدان نبرد تبدیل کردند. در نتیجه، قدرت و توانایی شناخت آن‌ها زایل نمودند و بحران شناختی آفریدند.

واضح است که چنین نظمی نمی‌توانست جهان را از خطرات خودکامگی و دیکتاتوری امپریالیستی برهاند. بسیار طبیعی بود، که بخشی از کشورها، ملت‌ها و نیروها نمیتوانستند ناظر بی‌طرف این روند ناهنجار جهانی باشند.

در مقابل وضعیت موجود، کشورهای بزرگی مانند جمهوری خلق چین و بخصوص، جمهوری فدراتیو روسیه که تجربیات فاجعه‌بار محو اتحاد شوروی را هنوز در مقابل چشم خود دارد، باضافۀ برخی کشورهای دیگر مانند ایران، کوبا، ونزوئلا و تعدادی دیگر به فکر تحول جهان و برقراری نظم نوین افتادند تا نوع بشر بتواند نفس راحتی بکشد.

غرب جمعی با درک واقعیت خیز یکسری کشورها برای ایجاد نظم نوین جهانی، عجولانه به تکاپو افتاد و بی‌وقفه به تلاش‌های دامنه‌داری دست زد تا بتواند قطار حرکت تاریخ را روی همان ریل فرسوده حفظ کند. در اجرای این هدف، غرب سعی بسیار کرد تا با دامن زدن به نارضایتی‌های داخلی و مدیریت اذهان مشوش جوامع مختلف، کشورهای نامطلوب را بخود مشغول دارد و از درون متلاشی سازد. در این راستا به تناسب موقعیت و اوضاع داخلی کشورهای «سرکش»، به هر یک، نسخۀ خاصی به پیچد.

شروع جنگ تجاری ادامه‌دار با چین نقطۀ آغاز بود و هشت سال تدارک حملۀ نظامی گسترده به روسیه تداوم آن! در کشورهای دیگر نیز به تناسب توان اقتصادی، سیاسی، دفاعی و امنیتی آن‌ها، به اقدامات تخریب‌گرانه، از تهاجم نظامی تا درگیر کردن جنگ ترکیبی دست زد.

بسیاری از کشور با درک چنین رویکرد غرب، بدفاع از استقلال و تمامیت خود برخاستند. روسیه، اگر چه برای مقابله با دسایس غرب، در سال ۲۰۱۵ به کمک سوریه رفت، اما با شروع عملیات ویژۀ نظامی برای نازی‌زدایی و غیرنظامی کردن اوکراین بمثابه پایگاه غرب برای حمله به روسیه، نقطۀ عطف تحولات جهانی را رقم زد.

بعد از چین و روسیه، مهمترین و در عین حال، ضعیف‌ترین ستونی که قرار است نظم نوین جهانی بر روی شانۀ آن‌ها استوار شود و تحکیم یابد، ایران است که غربگرایی و نفوذ صهیونیزم در آن سابقۀ بس طولانی دارد. اتفاقاً دلیل اصلی کندی روند پیوستن ایران به شرق جهانی، وجود همین نفوذی‌های‌ فکری، سیاسی و حتی فیزیکی غرب در نهادهای تصمیم‌گیری کشور، در بدنۀ حاکمیت و جامعه می‌باشد. با احتساب همۀ این‌ها، غرب جمعی درست روز پذیرش عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای به کشور ما حمله کرد.

نحوه و بهانۀ آغاز حوادث اخیر ایران و ادامۀ آن به شیوۀ تروریستی بشدت خشونت‌بار و پر خسارت و تلفات، این واقعیت را با وضوح تمام نشان داد که برخلاف تبلیغات و رهنمودهای رسانه‌های ضد صلح و امنیت، آرامش و آسایش بشر مانند بی‌بی‌سی دولت فخیمۀ انگلیس، صدای امپریالیسم آمریکا، ایران انترنشال سعودی و دیگر متعلقات آن‌ها، نه خیزش بود، نه جنبش، نه انقلاب! و هیچ شباهت و ارتباطی هم با خواست‌ها و مطالبات بحق بیش چهل سالۀ توده‌های محروم ایران نداشت و ندارد. بلکه ادامه و تشدید جنگ ترکیبی (هیبریدی) امپریالیسم علیه کشور ما بود، که از ماه‌های اول انقلاب ۵۷ شروع شده است.

ــ نحوه و بهانۀ حمله به ایران ظاهراً فوت یک زن در بیمارستان، دو روز پس از بازداشت توسط گشت ارشاد بود. در این رابطه که آیا مرگ او صرفا بهانه و پوشش بود یا خیر، اشاره به این نکته کافیست چنین مرگ‌ها یا حتی قتل‌هایی نه در ایران یک اتفاق نادر و استثایی است و نه در هر جای دیگر. مثلا در آمریکا و اوپا، طبق گزارشات، طی یک سال گذشته صدها زن در اثر شلیک مستقیم پلیس به قتل رسیده است. اما هرگز چنین هیاهو و جنجال و تروریسم براه نیافتاده است.

در مورد فوت خانم مهسا امینی، ابتدا سه فرضیه بنظر می‌رسید:

۱ــ در اثر ضرب و شتم و فشارهای روحی، روانی و جسمی فوت کرد یا به تعبیر «بعضی‌ها»، به قتل رسید؛

۲ــ او تروریست انتحاری بود و با مصرف دارو، داوطلبانه به استقبال مرگ در راه «آزادی خلق» رفت؛

۳ــ بدون اطلاع از سرنوشت بعدی خود، بواسطۀ افراد و گروه‌های خاص گول خورده و در همآهنگی با نفوذی‌های‌ غرب در داخل نهادهای حاکمیت، عمداً به جلو گشت ارشاد هدایت و سپس ترور بیولوژیک شد. درست مثل ندا خانم در سال ۸۸ که گول خورد، در یک فیلم شبیه‌سازی بازی کرد و پس از پایان فیلم‌برداری ترور شد و تاوان آن را مردم ایران پرداخت.

انتشار فیلم دوربین مدار بستۀ مرکز به اصطلاح آموزش گشت ارشاد، طرز ورود آرام او به محلی که ساکنان آن نیز مثل خود مهسا خانم با طیب خاطر در آنجا حضور نداشتند، راه رفتن با قدم‌های متین و با اعتماد به نفس، نسشتن و برخاستن مجدد برای صحبت با یکی از مسئولان و افتادنش، فرضیه نخست را بکلی و یک بار برای همیشه رد می‌کند. نشانی فیلم دوربین مدار بسته.

این ندا خانم است. به حالت چشمان و چهره‌اش خوب دقت کنید. نه هیجان و دلهره‌ای، نه احساس درد و نگرانی. به ادعای آرش حجازی، گویا تیر درست به قلبش اصابت کرده

اما در بارۀ دو فرضیۀ باقی‌ماندۀ ۲ و ۳ لازم است روانشناسان، حقوقدانان و حتی کارآگاهان نیز با تحلیل فیلم دور مداربسته، نظر خود را بدون فدا کردن حقیقت در پای ملاحظه‌کاری‌های سیاسی و بدون ترس از شنا در خلاف جریان بیان نمایند و با صراحت اعلام کنند که آیا چنین رفتار متین و سنجیده از کسی که دقایقی پیش مورد ضرب و شتم واقع شده، ممکن است یا خیر!

با همۀ این اوضاع و احوال، توسعۀ بعدی حوادث، بخصوص حملات تروریستی گسترده و قربانی کردن افراد بی‌هیچ گناه (از جمله، حادثۀ تروریستی در شاه چراغ شیراز و غیره)، نشان داد که مرگ مهسا خانم چاشنی انفجاری یک طرح کاملا برنامه‌ریزی شده برای به حرکت در آوردن نیروهای مسلح و غیر مسلحی بود که غرب جمعی آن‌ها را از سال‌ها قبل بطرق مختلف، حضوری و غیرحضوری از طریق شبکه‌ها و رسانه‌ها در داخل و خارج کشور برای حمله آموزش داده، سازماندهی نموده و بخشاً مسلح کرده بود.

در پایان گفتار، لازم به تأکید است که رخدادهای اخیر کشور در همه حال و بی‌تردید، بدون هماهنگی با نفوذی‌های غرب در مراکز تصمیم‌گیری کشور نمی‌توانست با چنین سرعت، شدت و خسارات انسانی و مالی اتفاق بیافتد. جالب‌تر اینکه مجموعۀ حاکمیت ایران از ابتدا با کاربست قوانین و موازین ارتجاعی، از جمله، پوشش اجباری زنان، ضد آزادی‌های سیاسی- اجتماعی و ندانم‌کاری‌های خود نیز گزک بسیار برنده‌ایی به دست دشمنان ایران داده است. و گرنه، جمهوری اسلامی می‌توانست با تشکیل یک کمیسیون تحقیق مرکب از متخصصان پزشکی، روانپزشکی، روانشناسی و همچنین با مشارکت کاراگاهان و حقوقدانان مستقل و غیر مستقل علت فوت خانم امینی را بسرعت روشن سازد و حداقل این بهانه را از دست دشمنان استقلال و تمامیت کشور برباید.




همبستگی حزب‌های کمونیست و کارگری جهان با مبارزه مردم ایران در راه صلح، پیشرفت، و عدالت

به ابتکار حزب تودۀ ایران و با همیاری شماری از حزب های کارگری و کمونیستی جهان متن زیر در همبستگی با مبارزه مردم ایران علیه دیکتاتوری تنظیم گردید.

«ما، حزب‌های کمونیست و کارگری امضاکنندهٔ این بیانیه، تحولات اخیر ایران را از میانهٔ سپتامبر ۲۰۲۲ [اواخر شهریور ۱۴۰۱] تا کنون با نگرانی دنبال کرده‌ایم.

بنا بر «برنامهٔ عمل» توافق شده به اتفاق آرا در بیست‌ودومین نشست بین‌المللی حزب‌های کمونیست و کارگری در هاوانا، کوبا، در اکتبر ۲۰۲۲ [آبان ۱۴۰۱]، ما «همبستگی خود را با آرمان‌های عادلانهٔ مردم ایران، از جمله با کمونیست‌های ایرانی که با آزار و اذیت و ممنوعیت اِعمال آزادانهٔ حقوق سیاسی خود مواجه‌اند، [و با] ایستادگی در برابر رژیم‌های دیکتاتوری، سرکوب، و تبعیض از لحاظ رعایت حقوق و آزادی‌های دموکراتیک» در آن کشور ابراز می‌کنیم.

اعتراض‌های توده‌یی کنونی در ایران که پس از مرگ مهسا امینی در بازداشت «پلیس امنیت اخلاقی» [گشت ارشاد] در روز ۱۶ سپتامبر آغاز شد و زنان و جوانان کشور در صف اول آن قرار دارند، سیاست‌های حکومتی سرکوبگرانهٔ جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرده و خواستار تغییرات سیاسی ساختاری بنیادی شده است. پلیس و نیروهای امنیتی لباس شخصی جمهوری اسلامی ایران تظاهرات توده‌یی در سراسر ایران را به طرز وحشیانه‌ای سرکوب کرده‌اند.

بر اساس گزارش‌های تأییدشده، تا کنون بیش از ۵۰۰ معترض، از جمله ۵۷ کودک و نوجوان، بر اثر اقدامات سرکوبگرانهٔ حکومتی کشته شده‌اند، ضمن آنکه صدها نفر دیگر مجروح و در حدود ۱۸هزار نفر دستگیر شده‌اند.

قوهٔ قضایی جمهوری اسلامی ایران تأیید کرده است که محاکمهٔ حدود هزار معترض آغاز شده است. چند تن از محاکمه‌شوندگان هم‌اکنون به اتهام «محاربه با خدا» و «مبارزه با اسلام» و «به خطر انداختن امنیت ملی حکومت اسلامی» محاکمه و به اعدام محکوم شده‌اند. در روند این محاکمه‌ها، حتی پایه‌یی‌ترین معیارهای روند دادرسی قانونی و محاکمهٔ عادلانه و قانونی به طور گسترده‌ای پایمال شده است.

ما مجازات اعدام را، به‌ویژه صرفاً به‌علت شرکت در اعتراض‌های مسالمت‌آمیز و فعالیت‌های سیاسی و اِعمال حق آزادی بیان یا آزادی پیوستن به سازمان‌های سیاسی یا اجتماعی به انتخاب فرد، قاطعانه تقبیح و محکوم می‌کنیم.

ما از مبارزهٔ برحق مردم ایران در راه صلح، حقوق بشر و حقوق دموکراتیک، استقلال، و عدالت اجتماعی حمایت می‌کنیم. مبارزهٔ مردم ایران برای تعیین آیندهٔ کشورشان- فارغ از هرگونه ارعاب، سرکوب، و خشونت- حق طبیعی آنهاست. ما خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همهٔ بازداشت‌شدگان و توقف فوری شکنجه و اعدام معترضان هستیم.

همچنین، ما با هرگونه دخالت امپریالیسم و رژیم‌های ارتجاعی خاورمیانه در امور داخلی ایران قاطعانه مخالفیم. تصمیم‌گیری دربارهٔ مسیر آیندهٔ تحولات سیاسی ایران فقط به عهدهٔ خود مردم ایران است.

بیانیهٔ مشترک برای امضاهای بیشتر باز است.

  1. حزب تودۀ ایران
  2. حزب کمونیست آلبانی
  3. حزب کار اتریش
  4. حزب کمونیست اتریش
  5. حزب کمونیست اردن
  6. حزب کمونیست استرالیا
  7. تریبون مترقی دموکراتیک، بحرین
  8. حزب کمونیست بنگلادش
  9. حزب کمونیست بلژیک
  10. حزب کارگران بلژیک
  11. حزب کمونیست بریتانیا
  12. حزب کمونیست کانادا
  13. آکل، قبرس
  14. حزب کمونیست بوهم و موراوی
  15. حزب کمونیست دانمارک
  16. حزب کمونیست فنلاند
  17. حزب کمونیست آلمان
  18. حزب کمونیست یونان
  19. حزب کمونیست هند [مارکسیست]
  20. حزب کمونیست عراق
  21. حزب کمونیست کردستان-عراق
  22. حزب کمونیست ایرلند
  23. حزب کارگران ایرلند
  24. حزب کارگران ایرلند [منشعب]
  25. حزب کمونیست اسرائیل
  26. حزب کمونیست رفونداسیون (بازسازی)-ایتالیا
  27. حزب کمونیست مالت
  28. حزب کمونیست مکزیک
  29. حزب کمونیست جدید هلند
  30. حزب کمونیست پاکستان
  31. حزب کمونیست فلسطین
  32. حزب مردم فلسطین
  33. حزب کمونیست فیلیپین [PKP 1930]
  34. حزب کمونیست جدید یوگسلاوی
  35. حزب کمونیست‌های صربستان
  36. حزب کمونیست آفریقای جنوبی
  37. حزب کمونیست اسپانیا
  38. کمونیست های کاتالونی
  39. حزب کمونیست سودان
  40. حزب کمونیست سوازیلند
  41. حزب کمونیست سوئد
  42. حزب کمونیست سوریه [متحد]
  43. حزب کمونیست ایالات متحد آمریکا
  44. حزب کمونیست ونزوئلا

۳ ژانویه ۲۰۲۳ [۱۳ دی ۱۴۰۱]




ضرورت سازمان‌دهی گسترده و توانمندسازی جنبش کارگری

فراز و فرودهای اعتراض‌های فداکارانه و امیدبخش مردم ایران در چند ماه اخیر با شعار اصلی “زن، زندگی، آزادی” مؤید این واقعیت است که بدون در نظر گرفتن رابطهٔ تنگاتنگ درونی بین مطالبات مُبرم آزادی‌‌خواهانه و عدالت‌‌خواهانه، بدون توجه به اثرگذاری تعیین‌کنندهٔ طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا در بخش‌های گوناگون تولید و خدمات، و شرکت سازمان‌یافتۀ آنها در مبارزهٔ سراسری برای “زندگی” شایسته، پیکار کنونی در راه ایجاد دگرگونی‌‌های بنیادین ملی-دموکراتیک نمی‌تواند موفقیت کامل به دست آورد.

وظیفۀ مهم نیروهای چپ در برههٔ کنونی سازمان‌دهی و ارتقای توان نظری و عملی جنبش کارگری در روند جنبش عمومی آزادی‌خواهی ایران با هدف عقب نشاندن و برانداختن دیکتاتوری مذهبی حاکم است.

جمهوری اسلامی ایران امروزه با وضعیت نامتعادل سیاسی و بن‌بست کامل اقتصادی روبه‌روست و بر اساس عملکرد فعلی‌اش می‌توان گفت که دیگر قدرت سابق را در مدیریت بحران‌های داخلی و خارجی ندارد. یکدست شدن حکومت با روی کار آمدن دولت ابراهیم رئیسی، به دستور علی خامنه‌ای، نه‌فقط اثری بر بهبود اوضاع نداشته، بلکه در واقع باعث وخیم‌تر شدن وضعیت اجتماعی و معیشتی اکثریت مردم و رکود و آشفتگی اقتصادی شده است. تغییر کارگزاران ارشد دولتی، مانند تعویض رئیس کل بانک مرکزی در روز پنجشنبهٔ گذشته در پی کاهش شدید ارزش پول ملی، در عمل چیزی جز جابه‌جایی نمایشی مهره‌های بی‌صلاحیت نیست. چنین اقدام‌هایی اثری در بهبود وضعیت به‌شدت نابسامان اقتصادی و معیشتی اکثریت مردم کشور نخواهد داشت، زیرا که علت اصلی بحران کنونی، راهکردهای راهبردی خودِ جمهوری اسلامی در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است.

اوضاع اقتصادی کشور چنان برای جمهوری اسلامی پُرخطر شده است که هفتۀ گذشته حتی جمعی از مراجع اسلامی و آیت‌الله‌های بالارتبه مانند مکارم شیرازی، جوادی آملی، نوری همدانی، و جعفر سبحانی، که بی‌تردید خواهان “حفظ نظام” هستند، از نحوۀ مدیریت نابسامان اقتصادی آشکارا انتقاد کردند. این رهبران مذهبی با اشاره به افزایش نارضایتی مردم، و با مشاهدهٔ انزجار شدیدی که مردم در ماه‌های اخیر از کل حکومت نشان داده‌اند، به مقام‌های حکومتی هشدار دادند که مبادا “نظام” به خطر بیفتد. آیت‏‌الله ناصر مکارم شیرازی با اشاره به افزایش نرخ دلار تا ۴۳هزار تومان گفت: “وابستگی پایه‏‌های اقتصادی کشور به دلار سبب افزایش نرخ دلار در کشور شده، اما از مسئولان تصمیم‌گیری خاصی دیده نمی‌شود.” او همچنین با ابراز نگرانی از جنبش اعتراضی جاری گفت: “مردم نسبت به اقتصاد و فرهنگ حساس هستند و انتظار تغییر دارند.” باید گفت که ترس این مراجع مذهبی کاملاً بجاست و باید هم نگران جنبشی باشند که می‌خواهد بساط دیکتاتوری مذهبی حاکم بر کشور را برچیند.

حزب تودهٔ ایران همواره به این واقعیت اشاره کرده است که در سه دههٔ گذشته، سرمایه‌داران کلان مالی-تجاری با تضعیف شالوده‌های اقتصاد تولیدی ملی و تبدیل کردن آن به اقتصادی به‌طور عمده نامولد، قماری، و وارداتی بنا بر منافع خودشان، اقتصاد کشور را به دلار وابسته کرده‌اند. اکنون به قول معروف آش به‌قدری شور شده است که نه‌تنها نظریه‌پردازان و جریان‌های سیاسی هوادار اصول‌گرایان یا اصلاح‌طلبان، بلکه مراجع مذهبی ذوب شده در ولایت نیز به وخامت این وضع و پیامدهای مخرّب آن پی برده‌اند و احساس خطر می‌کنند. اما آنچه این طیف دل‌بستگان به جمهوری اسلامی ایران نمی‌توانند یا نمی‌خواهند بر زبان بیاورند آن است که برخلاف انتظار واهی آنها و اصلاح‌طلبان حکومتی، بینش و عملکرد “مسئولان”، چه از سنخ دولت روحانی یا احمدی‌نژاد یا رئیسی، هرگز این نبوده است که تغییری اساسی در اقتصاد ملی به نفع زندگی مردم صورت بگیرد. نظام سیاسی موجود و دستگاه نظامی-امنیتی همراه آن کاملاً بر عملکرد اقتصادی قشر پُرنفوذ سرمایه‌داری مالی-تجاری متکی و حافظ منافع همین قشر انگلی و رانت‌خوار است. وابستگی کنونی اقتصاد کشور و معیشت مردم به نوسان‌های نرخ تبدیل دلار به ریال پیامد شیوهٔ عمل و کسب‌وکار این طیف از سرمایه‌داران است. به علت قدرت زیاد این قشر در حکومت، تغییرهای اساسی ضروری در اقتصاد کشور به سود اکثریت مردم به‌هیچ‌وجه اجرا نخواهند شد، چون موجب به خطر افتادن نظام سیاسی حاکم و دستگاه نظامی-امنیتی‌اش می‌شود و پیوند آن را با سرمایه‌داری مالی-تجاری متزلزل می‌کند. قول‌ها و وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی و ابراهیم رئیسی همه پوچ و یاوه‌گویی بوده است. حداکثر کاری که حکومت می‌کند، آن هم در واکنش به جنبش اعتراضی زحمتکشان، چیزی جز تغییرهای شکلی و جابه‌جایی نمایشی مهره‌ها در رقابت‌های جناحی نیست. همهٔ این مهره‌ها، در جایگاه‌های گوناگونی که داشته‌اند و دارند، خودشان مسئول به وجود آوردن بحران کنونی‌اند.

لایه‌های پُرقدرت بورژوازی مالی-تجاری و بوروکراتیک (دیوان‌سالار) برخوردار از رانت دولتی هیچ تغییر بنیادی در ساختار سیاسی دیکتاتوری حاکم را که “اقتصاد سیاسی” موجود و موقعیت آنها را به خطر اندازد تحمل نخواهد کرد. این ارتباط تنگاتنگ بین نظام سیاسی و اقتصاد سیاسی، که به نفع این بخش‌های نامولد است، هرگونه راه برون‌رفت کشور از بحران‌های چندوجهی سیاسی-اقتصادی-اجتماعی و زیست‌محیطی را سدّ کرده است. بنابراین، گذار از حکومت دیکتاتوری کنونی به مرحله‌ای که بتوان دگرگونی‌های بنیادین به سود زحمتکشان را به ثمر رساند، مستلزم مبارزۀ هم‌زمان برای تغییر هر دو نظام سیاسی و اقتصادی کشور است. این موضوع مشخص و محوری در روند بهبود زندگی مردم را متأسفانه در گپ‌ها و مصاحبه‌های فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و تلویزیون‌های برون‌مرزی و نظرسنجی‌ها کمتر می‌توان دید. امروزه بیشتر بحث‌ها و گفت‌وگوها در مورد “رهبری جنبش” است، که البته در جای خود مهم است،‌ ولی بدون ارائه دادن کارپایه و برنامهٔ مشخص برای تغییرهای مشخص سیاسی و اقتصادی در ایران، این بحث‌ها ناقص و گاه انحرافی و فریبکارانه به‌قصد رهبرتراشی است. پای گذاردن “همه با هم” در راهی که روشن نیست، و “بحث پس از پیروزی” که درهای اتحاد بر پایهٔ برنامهٔ مشخص را می‌بندد، همان خطری را دارد که در انقلاب ۵۷ به غصب رهبری و انحصارطلبی خمینی و مذهبی‌ها منجر شد.

عقب راندن دیکتاتوری حاکم و برانداختن آن مستلزم کار صبورانه و سازمان‌یافته در جنبش مردمی، بالا بردن آگاهی طبقاتی زحمتکشان، و برجسته کردن دیدگاه‌های‌ مشترک ضدّدیکتاتوری و عدالت‌جویانه در میان طبقات و نیروهای اجتماعی است. به این شیوه، و با داشتن کارپایه‌ای روشن، می‌توان برای برانداختن دیکتاتوری سیاسی حاکم و اقتصاد سیاسی ضدّمردمی آن برنامه‌ریزی کرد. در شرایط مشخص کنونی، همهٔ نیروهای سیاسی دموکرات و عدالت‌خواه در گام نخست باید پیشنهادهای مشخص خود را برای توافق بر سر برنامۀ حداقل در مبارزهٔ جاری ارائه دهند و به بحث بگذارند. برنامه و کارپایهٔ مشترکی لازم است که در بر دارندۀ عاجل‌ترین خواست‌های مشترک سیاسی و اقتصادی طبقات و لایه‌های اجتماعی ضدّدیکتاتوری باشد. در این صورت است که شکل‌گیری جبهه یا ائتلاف سیاسی ضدّدیکتاتوری، با برنامه‌ای روشن، در تغییر توازن نیرو به سود نیروهای انقلابی در مقابل دیکتاتوری حاکم اثر تعیین‌کننده خواهد داشت.

تحلیل مارکسیستی حزب تودهٔ ایران دربارهٔ مرحلۀ تغییرها، رابطۀ بین طبقات اجتماعی، خواست‌های سیاسی-اقتصادی-اجتماعی آنان، و ضرورت اتحادهای مرحله‌یی، به واقعیت‌های عینی‌ مهمی متکی است که توجه نیروها و فعالان سیاسی مدافع منافع اقشار و طبقات پیشرو جامعه را می‌طلبد. ما بار دیگر توجه نیروهای آزادی‌خواه و مترقی را به این موضوع جلب می‌کنیم که در شرایط کنونی، برای گذار به مرحلۀ تحوّل دموکراتیک، راهی مؤثرتر از همکاری نیروهای سیاسی ملی و دموکرات و تدوین برنامۀ مشترک حداقلی برای مبارزهٔ ضدّدیکتاتوری و عدالت‌خواهانه در سطح ملی، به سود طیف گستردۀ طبقات اجتماعی پیشرو، وجود ندارد.

شواهد چند سال اخیر نشان‌دهندهٔ رشد دائمی آگاهی سیاسی-اجتماعی زحمتکشان است. وضعیت مادّی وخیم طبقهٔ کارگر و دیگر لایه‌های زحمتکشان شهر و روستا، در صورت سازمان‌دهی مؤثر، آنها را به تقابل مستقیم با دیکتاتوری حاکم خواهد کشاند که عامل اصلی ایجاد این وضعیت است. عدالت‌طلبی زحمتکشان عامل اثرگذار و نیروی بالقوه قدرتمندی در تغییر دادن توازن نیروها بر ضد دیکتاتوری جمهوری اسلامی، بدون دخالت نیروهای خارجی، است. گفتنی است که همکاری نیروهای سیاسی مترقی، ملی، و آزادی‌خواه در راه بسیج و سازمان‌دهی جنبش کارگری و پیوند دادن آن با دیگر نیروهای اجتماعی معترض، نه‌فقط مایهٔ نگرانی جمهوری اسلامی و وابستگان ریز و درشتش بوده، بلکه اپوزیسیون راست‌گرا و تحلیلگران و خاطره‌نویسان چپ‌ستیز اجاره‌یی را نیز دلواپس و مضطرب کرده است.

در سه دهۀ گذشته، سران جمهوری اسلامی و در رأس آنها خامنه‌ای، و نیز همۀ دولت‌های آن، اقتصاد کشور را طبق نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول بر شالودهٔ الگوی نولیبرالیسم اقتصادی، یعنی بر محور انباشت سرمایه‌های خصوصی و شبه‌خصوصی و ثروت‌اندوزی از راه سلب مالکیت از زحمتکشان و پایمال کردن حقوق اجتماعی آنها برنامه‌ریزی کرده‌اند. طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا، در واقع اکثر مردم کشور، هر روز با گوشت و پوست خود پیامدهای مخرّب این برنامۀ اقتصادی را احساس می‌کنند. بیکاری و وخیم شدن وضعیت معیشت زحمتکشان بر اثر ایجاد بازار کار “انعطاف‌پذیر” و ناپایدار (پراکنده‌کاری) و مالی‌گرایی و خصوصی‌سازی‌های گسترده، همراه با کاهش چشمگیر خدمات رفاهی-اجتماعی و نبود خدمات بهداشتی-درمانی ملی مناسب، در کنار تخریب محیط‌زیست، زندگی دشوار و تحمل‌ناپذیری را بر اکثر مردم کشور تحمیل کرده است.

بنابراین، آن بخش از نیروهای سیاسی کشور یا نظریه‌پردازانی که مبارزه را فقط در عرصهٔ دموکراتیک کردن نظام سیاسی می‌بینند، و برای مثال مبارزه را صرفاً به جمهوری‌خواهی (با تعریفی مبهم) محدود می‌کنند، دانسته یا ندانسته از توجه به جنبه‌های گوناگون مبارزهٔ ضدّدیکتاتوری بازمی‌مانند. حذف کردن منافع اقتصادی طبقاتی از برنامۀ مبارزه، به‌ویژه نادیده گرفتن رابطۀ دیکتاتوری سیاسی حاکم با اقتصاد به‌غایت ناعادلانه‌اش، خطر لغزش به سمت اپوزیسیون راست‌گرا و همکاری تک‌وجهی با آن را در خود می‌پروراند. طیف راست‌گرای اپوزیسیون موجود، از سلطنت‌طلبان گرفته تا بخش‌هایی از “جمهوری‌خواهان” و اصلاح‌طلبان حکومتی، مشکل اساسی با برنامه‌های اقتصادی نولیبرالی جمهوری اسلامی و ادامۀ آن، البته “بدون فساد”، ندارند. آنان هیچ‌گاه از برنامۀ اقتصادی ملی به نفع طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان صحبت نمی‌کنند که هدفش توسعۀ اجتماعی-اقتصادی کشور و بهبود زندگی زحمتکشان باشد. این بخش از اپوزیسیون سیاسی نیز، مثل جمهوری اسلامی، ثروت‌اندوزی و سرمایهٔ خصوصی کلان را عامل اصلی و محور رشد اقتصادی می‌داند. به نظر ما، جنبش مردمی ایران برای جذب مؤثر و فعال لایه‌های گوناگون زحمتکشان کشور نباید خود را فقط به یک جنبه از مبارزه، یعنی شکل‌های موجود و ممکن دموکراسی، محدود کند. در جنبش ضدّدیکتاتوری جاری، موضوع تأمین عدالت اجتماعی نیز که با خواست‌های طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان مرتبط است، باید در دستور کار و کاملاً روشن باشد.

از سوی دیگر، در حالی که جنبش کارگری هنوز در حال شکل‌گیری و سازمان‌یافتگی و همراهی با جنبش عمومی است، نمی‌توان و نباید شعارهای ذهن‌گرایانه مانند برپایی شوراهای کارگری داد یا گزینۀ سوسیالیستی را در این برهه مطرح کرد. ارزیابی ما این است که طبقهٔ کارگر هنوز در موقعیتی نیست که بتواند مبارزه را به‌تنهایی به پیش ببرد و رهبری کند، و هنوز به اتحادهای وسیع برای گذار به مرحلۀ دگرگونی‌های دموکراتیک نیاز دارد. نگرش دیگری نیز در زیر پرچم “چپ ” وجود دارد که معتقد است به‌جای کار سیاسی روشنگرانه و سازمان‌دهی نیروهای اجتماعی و برپایی جبهۀ وسیع ضدّدیکتاتوری، باید مبارزۀ ضدّامپریالیستی را محور اصلی کار سیاسی قرار داد. مبلغان این نگرش با مرتبط و منحصر کردن مبارزۀ ضدّدیکتاتوری مذهبی به روابط و تنش‌ها و حتی جنگ بین قدرت‌های جهانی، دانسته یا ندانسته با خامنه‌ای همراه و هم‌زبان می‌شوند و راه‌حل بحران‌های داخلی را در مبارزۀ “ضدّاستکباری” در “جهان چندقطبی” می‌بینند. تجربه نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از این نگرش‌های شبه‌مارکسیستی، و دور از واقعیت‌های عینی، به مبارزهٔ ضدّدیکتاتوری و توانمند شدن جنبش مردمی و طبقهٔ کارگر کمکی نمی‌کند.

فراز و فرودهای اعتراض‌های فداکارانه و امیدبخش مردم ایران در چند ماه اخیر با شعار اصلی “زن، زندگی، آزادی” مؤید این واقعیت است که بدون در نظر گرفتن رابطهٔ تنگاتنگ درونی بین مطالبات مُبرم آزادی‌‌خواهانه و عدالت‌‌خواهانه، بدون توجه به اثرگذاری تعیین‌کنندهٔ طبقهٔ کارگر و دیگر زحمتکشان شهر و روستا در بخش‌های گوناگون تولید و خدمات، و شرکت سازمان‌یافتۀ آنها در مبارزهٔ سراسری برای “زندگی” شایسته، پیکار کنونی در راه ایجاد دگرگونی‌‌های بنیادین ملی-دموکراتیک نمی‌تواند موفقیت کامل به دست آورد. به این ترتیب، سازمان‌دهی گسترده و ارتقای توان نظری و عملی جنبش کارگری و زحمتکشان در کنار دیگر نیروهای اجتماعی، در وضعیت کنونی، از مهم‌ترین وظایف نیروهای سیاسی چپ است. صرفاً با کار رسانه‌یی نمی‌شود این وظیفه را انجام داد. انجام این وظیفه مستلزم همکاری سیاسی نیروهای ضدّدیکتاتوری و عدالت‌طلب بر پایهٔ برنامه‌ای روشن و مشترک است.

به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۷۲، ۱۲ دی ۱۴۰۱




محمدرضا شورشی کمونیست حمید اشرف را کشت؛ سلطنت به گور رفت ولی آرمان سوسیالیستی اشرف زنده ماند!

۱۰ دی ماه سالروز تولد مبارز برجسته ی ضددیکتاتوری و رهبر سازمان چریک های فدایی خلق حمید اشرف است.

حمید اشرف طی ۶سال بارها محاصره‌ی چندلایه ساواک را شکست و زنده ماند، به طوری که کشتن او به دلمشغولی شاه سابق تبدیل شده بود. پرویز ثابتی (مسئول رکنِ سوم ساواک و رئیسِ ساواکِ تهران) نوشته است:

“پس از ضربه‌های مهلک ساواک به چریک‌های فدایی خلق، بازداشت یا کشتن اشرف به مهم‌ترین مسالهٔ ساواک تبدیل شده بود. شاه به شدت این موضوع را تعقیب می‌کرد. در اهمیت نقش حمید اشرف، هر وقت عواملی از این سازمان دستگیر و یا در درگیری کشته می‌شدند، شاه می‌پرسید با “حمید اشرف” چه کردید؟”
(در دامگه حادثه، خاطرات پرویز ثابتی، ص ۲۴۸)

در زمانه‌ای که اسلام‌گرایان و حامیانِ خمینی با بودجه‌های حکومت پهلوی آزادانه سخنرانی می‌‌‌کردند، کتاب‌های تبلیغی اسلامی به انتشار می‌رسانند، از دست فرح پهلوی جوایز کتاب سال دریافت کرده و به دست‌بوسی عواملِ دربار می‌رفتند، نام حمید اشرف به کابوس شخص محمدرضا پهلوی و فرماندهان سازمان امنیت و الهام بخش مبارزان جوان و انقلابی و ضداستبدادی تبدیل شده بود.

ساواک سرانجام در روز ۸ تیر ۵۵ “خانه تیمی مهرآباد جنوبی” را از زمین و آسمان آماج رگبار قرار داد و حمید اشرف و نه تن دیگر از چریک‌ها پس از چهار ساعت مقاومت جاودانه شدند.

مقاومت علیه استبداد و دیکتاتوری، زور و ستم همواره در یادها خواهد ماند.

ویدئوی بالا صدای حمید اشرف است که یکی از شعرهای انقلابی دهه ی پنجاه را می خواند.

اخبار روز




پیام تبریک شی جین پینگ رییس جمهوری خلق چین به مناسبت فرا رسیدن سال نو

https://persian.cri.cn

رفقا، دوستان، خانم‌ها و آقایان، سلام!

سال 2023 به زودی فرا می رسد. من از اینجا در پکن سال نوی خوبی را برای همه آرزو می کنم. 

سال 2022، بیستمین کنگره ملی حزب کمونیست چین با موفقیت برگزار شد و نقشه راه ایجاد همه جانبه یک کشور سوسیالیستی مدرن و پیشبرد رستاخیز بزرگ ملت چین از طریق مدرنیزاسیون به سبک چینی در آن مشخص شد و نوای شیپور تلاش و سختکوشی برای این روند جدید در آن به صدا درآید.

چین همچنان جایگاه دومین جامعه اقتصادی بزرگ جهان را حفظ کرده و با توجه به توسعه سالم و باثبات اقتصاد ما پیش بینی می شود که ارزش کل تولیدات داخلی چین در سال 2022 از 120 تریلیون یوان فراتر برود. با وجود بحران غلات در سراسر جهان، فراوانی تولید محصولات کشاورزی چین برای نوزدهمین سال متوالی تحقق یافته و مردم چین توانسته اند کاسه های خوراک خود را محکم تر در دست نگهدارند. ما با تقویت دستآوردهای فقرزدایی، پیشبرد احیای همه جانبه روستاها و حل کردن مشکلات موسسات از طریق تدابیری مانند کاهش مالیات و هزینه ها توانسته ایم مشکلات و نگرانی‌های مردم را برطرف کنیم.

پس از شیوع اپیدمی کووید19، ما همواره ضمن پایبندی بر اولویت دادن به مردم و جان انسان ها، با اجرای سیاست پیشگیری و کنترل علمی و دقیق، براساس واقعیت ، وضعیت تدابیر پیشگیری و کنترل را تعدیل و تا حد توان از امنیت جان و سلامتی مردم محافظت کنیم. توده ها، کادرها به ویژه پزشکان و پرستاران و همین طور کارمندان سطوح اساسی با نادیده گرفتن سختی ها و دشواری ها، شجاعانه بر انجام مسئولیت خود پایبند بوده اند و با تلاشهای سختگیرانه دشواری ها و چالشهایی بی سابقه را حل کرده اند که برای هیچ فردی آسان نیستند. اکنون، پیشگیری و کنترل همه گیری  وارد مرحله جدید شده اما همچنان مشکلات وجود دارد و همه تلاشهای مستمر خود را ادامه می دهند. دورنمای پیروزی به زودی محقق خواهد شد و باید بیشتر تلاش کنیم چرا که پایبندی و همبستگی با پیروزی همراه خواهد بود.

در سال 2022، رفیق «جیانگ زمین» ما را ترک گفتند. ما خدمات برجسته و منش والای او را همواره به یاد خواهیم داشت و گنجینه معنوی گرانبهای به جا مانده از او را گرامی می داریم. ما به آرزوهای برآورده نشده او جامه عمل خواهیم پوشاند و امور مربوط به سوسیالیسم با ویژگی چینی در عصر جدید را پیوسته به پیش سوق خواهیم داد.

تاریخ همواره همانند رودی با امواج عظیم به پیش رفته و نسل از پی نسل با تلاشهای مداوم خود چین امروز را خلق کرده اند.

چین امروز، کشوری است که پیوسته رؤیاهای خود را تحقق بخشیده است. بازی های المپیک و پارالمیک زمستانی پکن با موفقیت برگزار شد و ورزشکاران در مسابقات نتایج غرورآفرین را به دست آوردند. پرتاب فضاپیماهای شن جوئو 13، 14 و 15 یکی پس از دیگری باعث شد تاسیس ایستگاه فضایی چین و خانه فضایی ما در کیهان محقق شود. ارتش آزادیبخش خلق چین در همین سال نود و پنجمین سالگرد تاسیس خود را جشن گرفت و افسران و سربازان این ارتش همچنان در روند قوی سازی ارتش با روحیه قوی و استوار به پیش می روند. سومین ناو هواپیمابر چین با نام «فوجیان»، نخستین هواپیمای بزرگ C919 و ایستگاه برق آبی «بایی‌هه‎‌تان» به طور رسمی مورد بهره برداری قرار گرفتند. همه این‌ موارد نشانگر تلاش و سختکوشی افراد بی شمار هستند. از کنار هم  قرار گرفتن هر یک از این جرقه ها، مشعل خلق شده که نیروبخش چین است!

چین امروز، کشوری سرشار از نیروی زندگی است. مناطق آزمایشی تجارت آزاد و بندر تجارت آزاد شهر «هایی‌نان» ایجاد شده، مناطق ساحلی فعالانه در حال نوآوری هستند، مناطق مرکزی و غربی توسعه خود را تسریع بخشیده اند، مناطق شمال شرقی شکوفا شده اند، مناطق مرزی نیز توسعه یافته اند و برای مردم رفاه به ارمغان آورده اند. اقتصاد استوار چین با توان بالقوه عظیم، نیروی حیاتی فراوان، همچنان گرایش مطلوب خود در درازمدت را بدون تغییر می‌بیند. در صورتی که با اطمینان و عزم راسخ و در وضعیتی باثبات به دنبال پیشرفت باشیم، بی‌شک به اهداف تعیین شده خود خواهیم رسید. امسال، در سفری که به هنگ کنگ داشتم، بسیار از مشاهده موفقیت های به دست آمده در مدیریت بر هنگ کنگ و روند احیا و شکوفایی تدریجی این منطقه خوشحال شدم. با اجرای قاطعانه “یک کشور، دو نظام”، هنگ کنگ و ماکائو حتما برای درازمدت در شکوفایی و ثبات خواهند بود. 

چین امروز، کشور وارث یک روحیه ملی است. امسال بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل، خشکسالی و آتش سوزی در جنگل ها و همین طور برخی حوادث امنیتی رخ دادند که باعث غم و اندوه ما شد. با این حال، دیدن صحنه هایی که در آن برخی برای کمک به دیگران حتی از جان خود دریغ نمی کنند نیز ما را تحت تاثیر قرار داد و کار این قهرمانان برای همیشه در خاطر ما خواهد ماند. همزمان با پایان یافتن امسال و از راه آمدن سال نو، ما با نگاه به روحیه بزرگ ملت چین که از هزاران سال پیش تا امروز وجود داشته، اعتماد به نفسی فزاینده برای حرکت به جلو پیدا می کنیم.

چین امروز، کشوری است که ارتباطی نزدیک با جهان برقرار کرده است. امسال من در پکن پذیرای بسیاری از دوستان جدید و قدیمی بودم و همچنین برای ارائه پیشنهادهای چین، به خارج از کشور نیز سفر کردم. تحولات قرن به سرعت در جریان است و جهان دچار ناآرامی شده است. ما همواره با گرامی داشتن صلح و توسعه و همچنین دوستان و شرکای خود، قاطعانه در طرف صحیح تاریخ و در سمت پیشرفت بشر و تمدن بشری ایستاده ایم و سعی می کنیم خرد و اندیشه خود را برای صلح و توسعه بشر به جهان ارائه کنیم. 

بعد از برگزاری بیستمین کنگره ملی حزب، من و همکارانم به شهر «یان آن» سفر کردیم و با هم مروری کردیم بر روزگار درخشان کمیته مرکزی حزب و زمانی که یان آن توانست بر شماری از نادرترین مشکلات در جهان غلبه کند و قدرت و روحیه نسل قدیم کمونیستها را در آنجا به خوبی احساس کردیم . من همیشه گفته ام که یشم در سختی ها به وجود می آید. حزب کمونیست چین با از سر گذراندن طوفان صدساله و غلبه بر مشکلات و سختی های گوناگون به چنین پیشینه ای عظیم و بزرگ دست یافته است. ما نیز باید همانند گذشتگان خود به سختی تلاش کنیم تا چین فردایی بهتر داشته باشد. 

با سعی و کوشش ما چین فردا شاهد خلق معجزه های جدید خواهد بود. همان طور که «سو شی» شاعر بزرگ دوران دودمان سونگ گفته، باید سختترین وظیفه را برعهده گرفت و به دنبال بزرگترین هدف بود. هر چقدر که یک راه طولانی باشد نیز قدم به قدم به هدف خواهیم رسید و هر چقدر که یک کار دشوار باشد نیز با تلاش می توان در انجام آن موفق شد. با داشتن همت بلند، کار و تلاش خستگی ناپذیر و واقع بینانه، گام های ما یکی پس از دیگر سر انجام به هزاران کیلومتر خواهد رسید و بدون تردید می توانیم اهداف بزرگ خود را به واقعیت های زیبا تبدیل کنیم.

قدرت چین فردا ناشی از اتحاد و همبستگی خواهد بود. چین سرزمینی پهناور است که هر فردی در آن خواسته هایی متفاوت می تواند داشته باشد و وجود دیدگاه های گوناگون در  مورد یک موضوع یکسان، امری عادی است. ما باید از طریق رایزنی و مشورت با یکدیگر به شناخت مشترک برسیم. اگر تمام یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر جمعیت چین را سرنشینان یک کشتی در نظر بگیریم که برای یک هدف یکسان سعی و کوشش می کنند، هیچ کاری برای آنان غیرممکن نخواهد بود و هیچ مانع غیرقابل عبوری برای آنان وجود نخواهد داشت. مردم دو سوی تنگه تایوان اعضای یک خانواده است، صادقانه امیدوارم هموطنان دو سوی تنگه به یک سمت حرکت کنند و دست به دست و همراه با یکدیگر رفاه طولانی مدت ملت چین را به وجود بیاوریم.

امید چین فردا به جوانان است. سربلندی جوانان باعث سربلندی ملت خواهد شد، توسعه چین متکی به تلاشها و مسئولیت پذیری جمعیت عظیم جوانان کشور است. جوانی سرشار از نشاط و امید است، جمعیت گسترده جوانان چین باید عشق خود به خانواده و کشور را غنی سازند، روحیه پیشرفت و توسعه را در خود پرورش دهند، رویکرد سختکوشی را در پیش بگیرند تا موجب نا امیدی از دوران جوانی خود نشوند.

در این لحظه بسیاری از مردم هنوز مشغول کارند که به همه آنان خسته نباشید می گویم. نوای آغاز سال نو به زودی به صدا در خواهد آمد. بیایید با بهترین آرزوها برای آینده، همراه با یکدیگر به پیشواز اولین لحظات سال 2023 برویم.

برای چین شکوفایی و رونق آرزو می کنم! برای جهان آرزوی صلح، سعادت و آرامش دارم! سال نو را به همه تبریک می گویم و امیدوارم به آرزوهای خود برسید!

 سپاسگزارم! 




جهشی که تاریخ از آن بی‌خبر است

والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)، 

پروفسور، دکتر علوم اقتصادی، مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف» فدراسیون روسیه

ا. م. شیری

اولین برنامۀ پنج ساله در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ‌۹۰ سال پیش به پایان رسید

سال‌هاست که واژۀ جهش را از زبان مسئولین می‌شنویم، اما هیچ گاه پیشرفتی حاصل نشده و نیست. علاوه بر این، سرعت توسعۀ اقتصادی روسیه به کمتر از میانگین جهانی رسید. طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول، سهم روسیه در تولید ناخالص داخلی جهان در سال ۱۹۹۲ حدود ۵ درصد بود. تا سال ۲۰۰۵، به ۳.۶۸ درصد کاهش یافت. در پایان سال ۲۰۲۱ – ۳.۰۷٪ و تا پایان سال ۲۰۲۲، انتظار می‌رود که به طور قابل توجهی کمتر از ۳٪ (به احتمال زیاد، حدود ۲.۷٪) برسد.

در دهۀ ۱۹۹۰، روسیه روی ریل سرمایه‌داری وابسته قرار گرفت. این کشور به یک «اقتصاد لوله» تبدیل شده است که به کشورهای توسعه‌یافتۀ اقتصادی غرب خدمت می‌کند. خروج از ریل سرمایه‌داری وابسته برای روسیه دشوار بود، اما تقابل جدی بین روسیه و غرب جمعی که پس از ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد، به آن فرصت ‌داد تا جایگزین را در تاریخ خود بجوید.

۳۱ دسامبر، ۹۰ سال از اتمام نخستین برنامۀ پنج ساله در اتحاد شوروی سپری می‌شود. با آغاز اولین برنامه در اول اکتبر ۱۹۲۸ صنعتی شدن شوروی شروع شد و محرک اصلی آن یوسف استالین بود.

ایدۀ برنامه‌ریزی بلندمدت اقتصاد شوروی از اوایل دهۀ ۱۹۲۰ مطرح بود. در ۲۲ فوریه ۲۰۲۱، کمیسیون برنامه‌ریزی دولتی زیر نظر شورای کار و دفاع جمهوری سوسیالیستی فدراسیون روسیه شوروی با حکم شورای کمیسرهای خلق تأسیس گردید. برنامۀ دولتی فدراسیون روسیه شوروی «برای توسعۀ یک برنامۀ اقتصادی ملی یکپارچه بر اساس طرح برق‌رسانی مصوب کنگرۀ هشتم شوراها و برای نظارت کلی بر اجرای این طرح ایجاد شد».

چنین تصور می‌شود که برنامه‌ریزی از لحظۀ تأسیس کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی فدراسیون روسیه شوروی مطرح شد. با این حال، کمیتۀ دولتی برنامه‌ریزی اولیه تا حدودی شبیه به وزارت توسعۀ اقتصادی امروزی بود که آن هم مدعی برنامه‌ریزی است. در واقع، این یک پیشنهاد بود و از همه شرکت‌کنندگان در فعالیت‌های اقتصادی دعوت می‌شد تا هنگام تصمیم‌گیری از تخمین‌های پیشنهادی این بخش به عنوان «راهنما» استفاده کنند. همچنین، برنامه‌ریزی دولتی اتحاد شوروی در دورۀ نپ (سیاست نوین اقتصادی)، هر سال برای سال بعد ارقام به اصطلاح کنترلی تهیه می‌کرد که قرار بود در خدمت تمام بخش‌های اقتصاد ملی باشد.

در کنگرۀ پانزدهم حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) در دسامبر ۱۹۲۷، نکات زیادی در مورد برنامه‌ریزی مشخص شد. کنگره قطعنامۀ مبنی بر «دستورالعمل‌های تنظیم برنامۀ پنج سالۀ اقتصاد ملی» را تصویب کرد. ارقام و اهداف برنامه‌ریزی مشخصی نداشت. دستورالعمل‌ها حاوی مجموعۀ اصول برنامه‌ریزی بودند. پیشنهاد شده بود مسائل اصلی صنعت و کشاورزی، صنایع سنگین و سبک، تولید و مصرف بعنوان مواضع راهبردی حل شود. بمنظور تجدید ساختار برنامه‌ریزی اقتصاد ملی، رهبری حزب، دولت و شخص استالین یک وظیفۀ فنی نسبتاً واضح برای کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی اتحاد شوروی، شورای عالی اقتصاد ملی و سایر ارگان‌های مدیریت اقتصاد کشور تعریف کردند.

اول- این امر ابتدا باید در پیوند با استراتژی صنعتی شدن کشور، به مهمترین ابزار اجرای این استراتژی تبدیل شود.

دوم- برنامه‌ریزی نباید به چشم‌انداز یک ساله محدود شود. بلکه باید به سمت برنامه‌ریزی پنج ساله رفت و برنامۀ پنج ساله را به سالانه، فصلی و حتی ماهانه تقسیم کرد.

سوم- برنامه‌ریزی باید به دستورالعمل تبدیل شود و اجرای برنامه الزامی شود.

چهارم- برنامه‌ریزی باید «دقیق» و «چند وجهی» باشد. طرح‌های کمیساریاهای خلق، رهبران مؤسسات و بنگاه‌ها زیر مجموعه‌های طرح ملی محسوب می‌شوند. طرح ملی علاوه بر چند وجهی بودن، باید شامل بُعد مکانی (طرح‌های جمهوری‌های اتحادیه و مناطق و جمهوری‌های خودمختار) باشد.

پنجم- برنامه‌ها باید عمدتاً متشکل از شاخص‌های طبیعی و فیزیکی باشند. شاخص‌های‌ هزینه‌ای نقش حمایتی دارند.

در ۳۰ دسامبر ۱۹۲۷، هیئت رئیسۀ کمیسیون مرکزی برنامه‌ریزی بلندمدت در کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی اتحاد جماهیر شوروی به ریاست گلب کرژیژانوفسکی، رئیس کمیسیون برنامه‌ریزی دولتی و معاونان، گریگوری گرینکو و استانیسلاو استرومیلین تشکیل گردید. هیئت رئیسۀ برنامه‌ریزی دولتی تصمیم گرفت یک برنامۀ پنج ساله در دو نسخۀ اولیه (حداقل) و مطلوب (حداکثر) تهیه کند. قابل ذکر است که با وجود آغاز برنامۀ پنج سالۀ اول، نسخه نهایی آن هنوز تصویب نشده بود. در ۳ نوامبر ۱۹۲۸، هیئت رئیسۀ کمیسیون برنامه‌ریزی دولتی، با بررسی گزارش گرینکو، پیشنهاد کرد که نسخۀ اولیه تا ۱۵ دسامبر نهایی شود. در همین حال، شورای عالی اقتصاد بریاست والریان کویبیشف بر لزوم تمرکز روی گزینۀ بهینه به عنوان مبنا اصرار داشت. حصول این امر با تصمیمات پلنوم نوامبر (۱۹۲۸) کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک) مبنی بر تقویت بیشتر رشد صنایع سنگین، افزایش قابل توجه بهره‌وری نیروی کار در صنعت و کاهش قابل توجه هزینه‌های تولید تسهیل شد. شورای عالی اقتصاد تا اواسط دسامبر ۱۹۲۸ نسخۀ برنامۀ بهینه را اصلاح کرد و ارقام کنترلی را بیشتر افزایش داد: رشد کل صنعت- ۱۶۷٪، صنایع سنگین- ۲۲۱٪ (در مقابل ۱۵۰.۲٪)، صنایع سبک- ۱۳۰٪ (در مقابل۱۲۱.۴٪).

در ۲۳ آوریل ۱۹۲۹، دولت (شورای کمیسرهای خلق اتحاد شوروی) دو نسخه از برنامۀ پنج ساله را مورد بررسی قرار داد: نسخۀ بهینۀ تهیه شده توسط تیم شورای عالی اقتصاد و نسخۀ اصلی تهیه شده توسط تیم برنامه‌ریزی دولتی. قابل ذکر است که آلکسی رایکوف، صدر شورای کمیسرهای خلق اتحاد شوروی با هر دو برنامه مخالفت کرد. او پیشنهاد کرد که نه با برنامۀ پنج ساله، بلکه با یک برنامۀ دو ساله شروع کند و توسعۀ کشاورزی را بعنوان اولویت اصلی برنامۀ دو سال پیشنهاد کرد تا متعاقباً از طریق صادرات غلات و سایر محصولات کشاورزی، ارز مورد نیاز صنعتی شدن دریافت شود. ایدۀ رایکوف مورد حمایت قرار نگرفت. نسخۀ بهینۀ برنامۀ پنج سالۀ شورای عالی اقتصاد ملی با اکثریت آراء تصویب گردید.

هر دو نسخۀ برنامۀ پنج ساله برای بحث به شانزدهمین کنفرانس حزب در آوریل ۱۹۲۹ موکول گردید. رایکوف، کرژیژانوفسکی و کویبیشف در بارۀ آن‌ها نقطه‌نظرات خود را بیان نمودند. هر کدام از دیدگاه خود دفاع کردند. کنفرانس از دیدگاه کویبیشف، یعنی بهترین نسخۀ برنامۀ پنج ساله حمایت کرد. یکی از مخالفان پرشور نسخۀ بهینۀ این طرح (و تا حدی حتی نسخه اصلی) نیکولای بوخارین بود. او با تصمیم پلنوم آوریل (۱۹۲۹) کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی (بلشویک)، از سمت سردبیری روزنامۀ پراودا که از طریق آن با هر دو نسخۀ این طرح مبارزه می‌کرد، برکنار شد.

سند نهایی با عنوان «برنامۀ پنج سالۀ اقتصاد ملی برای دورۀ ۱۹۲۸/۱۹۲۹-۱۹۳۲/۱۹۳۲ در کنگرۀ سراسری شوراهای اتحاد شوروی که از ۲۰ تا ۲۸ مه مه ۱۹۲۹ برگزار شد، تصویب گردید (یعنی تقریباً ۸ ماه پس از شروع رسمی برنامۀ پنج ساله).

دربارۀ چگونگی اجرای برنامۀ پنج سالۀ اول، بسیار گفته و نوشته شده است. از جمله در کتاب من بنام «اقتصاد استالین» (مسکو: مۀسسۀ تمدن روسیه، انتشارات اکسیژن، ۲۰۱۶). این برنامۀ پنج ساله در مدت ۴ سال و ۳ ماه تا ۳۱ دسامبر ۱۹۳۲ قبل از موعد تعیین شده اجرا شد. اما در اینجا سؤالات زیادی مطرح می‌شود: آیا ممکن است نه تنها کرژیژانوفسکی (مدافع نسخۀ اصلی طرح) حتی کویبیشف (طرفدار نسخۀ مصوب بهینۀ برنامه) نیز اشتباه کرده باشد؟ آیا کویبیشف و تیمش امکانات بسیج اقتصاد کشور را دست کم گرفتند؟ بر اساس شاخص‌های آماری، می‌توان گفت که این برنامه از بسیاری جهات به طور کامل اجرا نشد. زیرا، رشد صنعتی ۲۳۰ درصد برنامه‌ریزی شده بود، اما در واقع ۲۴۴ درصد اجرا شد و در صنایع سنگین، این طرح بیش از حد تعیین شده انجام شد؛ حجم واقعی تولید صنعت در سال ۱۹۳۲ به ۱۰۸ درصد از برنامه رسید. سهم صنایع سنگین از حجم کل تولیدات صنعتی در ابتدای شروع برنامۀ پنج ساله ۴۴.۴ درصد بود و بر اساس برنامۀ پنج ساله قرار بود به ۴۷.۵ درصد افزایش یابد. رقم واقعی در سال ۱۹۳۲ ۵۴.۱ درصد بود و از بسیاری جهات به دلیل توزیع مجدد منابع به نفع صنایع سنگین که وظایف اولویت‌دار صنعتی شدن دیکته کرده بود، طرح ناقص اجرا شد.

منتقدان اقتصاد شوروی از واقعیت چنین عدم تحقق برنامۀ پنج ساله برای اثبات شکست آن استفاده می‌کنند. اما روشن است، که هیچ شکستی در کار نبود، بلکه جهش بی‌سابقه‌ای رخ داد که در نتیجۀ آن اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به دومین اقتصاد جهان تبدیل گردید. ی. استالین گزارش خود به پلنوم مشترک کمیتۀ مرکزی و کمیسیون کنترل مرکزی حزب کمونیست بلشویک‌ها در ۷ ژانویه ۱۹۳۳ را به جمع‌بندی نتایج اجرای اولیۀ برنامۀ پنج ساله اختصاص داد. پاسخ مفصلی به بدبینان داخلی و خارجی داد که نمی‌خواستند بپذیرند برنامۀ پنج ساله به یک انقلاب خلاق تبدیل شده است. استالین در بخش پایانی گزارش، چند نتیجه‌گیری با ماهیت ایدئولوژیک تدوین کرد:

۱ــ «نتایج برنامۀ پنج ساله این ادعای رهبران بورژوایی و سوسیال دمکرات را مبنی بر اینکه برنامۀ پنج ساله یک خیال واهی، بیهوده و یک رؤیای غیرقابل تحقق است، باطل کرد…

۲ــ نتایج برنامۀ پنج ساله این «باور» معروف بورژوایی را که طبقۀ کارگر قادر به ساختن چیزهای جدید نیست، بلکه فقط قادر به نابودی کهنه است، در هم شکست. نتایج برنامۀ پنج ساله نشان داد که طبقۀ کارگر به همان اندازه که قادر است چیزهای جدید بسازد، می‌تواند پدیده‌های کهنه را هم از بین ببرد.

۳ــ نتایج برنامۀ پنج ساله تز سوسیال دموکرات‌ها مبنی بر غیرممکن بودن ساخت سوسیالیسم در یک کشور را در هم شکست. نتایج برنامۀ پنج ساله ثابت کرد که ساختن یک جامعۀ سوسیالیستی در یک کشور کاملاً ممکن است. زیرا، پایۀ اقتصادی چنین جامعه‌ای در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ساخته شده است.

۴ــ نتایج برنامۀ پنج ساله این ادعای اقتصاددانان بورژوا را مبنی بر اینکه نظام اقتصادی سرمایه‌داری بهترین نظام است و هر نظام اقتصادی دیگری در برابر مشکلات توسعۀ اقتصادی شکننده و ناتوان از آزمون است، باطل کرد. نتایج برنامۀ پنج ساله نشان داد که نظام اقتصادی سرمایه‌داری غیرقابل تحمل و شکننده است، که اکنون دورۀ کهولت خود را می‌گذراند و باید جای خود را به نظام اقتصادی دیگر، بالاتر، شورایی و سوسیالیستی بدهد. اقتصاد سوسیالیستی تنها نظام اقتصادی است که از بحران نمی‌ترسد و قادر است بر مشکلاتی غلبه کند که سرمایه‌داری از حل آن‌ها عاجز است. این، نظام اقتصادی شوروی است…».

برگرفته از: بنیاد فرهنگ راهبردی




صدمین سالگرد تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی

لاریسا شسلر (LARISA SHESLER)

ا. م. شیری

صدمین سالگرد تشکیل اتحاد جماهیر سوسالیستی شوروی فقط یک تاریخ رند از زمان ایجاد نوع جدید دولت نیست.

هرگز در تاریخ بشر به اندازۀ پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر پیشرفت سریع در توسعه صورت نگرفته است. انقلاب‌های بورژوایی در ضخامت پایه‌های فئودالی به تدریج رشد کردند، حتی انقلاب فرانسه یک دهه به طول انجامید.

انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بر هر گوشه، هر روستا و هر سکونتگاه دورافتاده تأثیر گذاشت، ماشین دولتی عظیم و دست و پا چلفتی ناپدید شد، تمامی سازوکارهای قدیمی حکومت، همۀ رشته‌هایی که اقتصاد کشور را به هم پیوند می‌داد، از هم گسست.

به همین دلیل، اکثریت قریب به اتفاق مهاجران فراری و گاردهای سفید که در جنگ داخلی شکست خوردند، به شکست اجتناب‌ناپذیر یک آزمایش بی‌سابقه اطمینان داشتند: به نظر آن‌ها، توده عامی و بی‌سواد کارگران و دهقانان نمی‌توانستند از عهدۀ مدیریت یک کشور پهناور برآیند.

اما، بلشویک‌ها این آزمایش را ادامه دادند و اتحادیۀ جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی را که نخستین نمونۀ ساختار آیندۀ بشر تلقی می‌کردند، تشکیل دادند. سوسیالیسم فقط بر اساس یک دولت محافظت شده در برابر دشمنان خارجی ساخته شد و اتحاد شوروی به چنین دولتی تبدیل گردید. شکست انقلاب‌ها در آلمان، مجارستان، سلواکی‌ و فنلاند تغییری در باور آن‌ها به پیروزی سوسیالیسم در اروپا ایجاد نکرد.

قرار بود اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به الگوی نظم نوین جهانی، به پیشرو نظام سوسیالیستی جهانی تبدیل شود. در تاریخ جهان هیچ سابقه نداشت. برای اولین بار، کشوری که یک امپراتوری بود، به هستۀ دنیای جدید تبدیل گردید، بدون اینکه به اطراف و اکناف ظلم کند، بلکه، به آن‌ها انگیزۀ قوی برای توسعه داد.

اتحاد شوروی درست مثل یک کشتی ساخته شد.

ایدۀ اقتصاد سوسیالیستی، راکتور هسته‌ای آن بود که قرار بود از رکودها و غوغای بحران‌های اقتصادی و نابرابری‌های طبقاتی عبور کند و حزبی که در ابتدا ابزار انقلاب بود، به حزب پیشران اصلی مدیریت تبدیل گردید.

عبارات بسیار خوب آشنای همه در اتحاد جماهیر شوروی در دهه‌‌های ۲۰-۳۰ قرن بیستم: «حزب سکاندار ماست!»، «استالین سکانداری بزرگ است»، تأئید کرد که تصویر کشتی، مناسب‌ترین تصویر است برای تعیین ویژگی‌های دولتی که در حال تشکیل بود.

ساختن پروژۀ دولتی نوین آسان نبود، انقراض دولت یکی از اصول اصلی مارکسیسم است. بازنگری در نقش و اهمیت دولت در طول جنگ داخلی، درست در زمانی که معلوم شد پیروزی انقلاب جهانی به تعویق افتاده است، صورت گرفت.

ما نمی‌توانیم تصور کنیم که اگر جمهوری‌های جدید نه به عنوان اعضای برابر اتحادیه، بلکه به عنوان خودمختار به جمهوری سوسیالیستی فدراتیو روسیۀ شوروی ملحق می‌شدند، دولت کشور چگونه توسعه می‌یافت. اما کاملاً واضح است که ساختار مدیریت اتحاد جماهیر شوروی دستاورد بزرگ دولت‌سازی بود، که هم در برابر جنگ و هم در برابر اصلاحات احمقانۀ خروشچوف از آزمون گذشت. هرم مدیریت ایجاد شده با ساختارهای نظارتی و بازخورد– ارگان‌های حزبی، نهادهای نظارتی اتحادیه‌های کارگری، نظارت مردمی حل مشکلات را در هر سطحی، در همان سطح امکان‌پذیر می‌نمود. در زمان اتحاد شوروی، حل و فصل مسائل مهم مرتبط با زندگی روزمرۀ مردم در سطح دبیران کمیته‌های ‌ایالتی حزب براحتی ممکن بود و هیچ نیازی به درخواست جمعی از رئیس دولت نداشت.

برای درک اینکه ارمغان اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی برای مردمی که در آن زندگی می‌کردند، چه بود، کافی است تاجیکستان امروزی را با کشور همسایۀ آن- افغانستان که هیچ تصوری از سوسیالیسم نداشت، مقایسه کنیم. صد سال پیش، مسافری که از رود پنج (رود مرزی بین افغانستان و تاجیکستان. م.) عبور می‌کرد، اصلاً متوجه نمی‌شد که از کشوری خارج شده و به کشور دیگری وارد شده است. در روسیه، تاجیکستان به عنوان یک کشور فقیر آسیای میانه شناخته می‌شود که جمعیت آن در جستجوی کار به روسیه می‌روند. با این حال، برای دهقانان افغان «آنسوی رود پنج»، حتی تاجیکستان نسبتاً فقیر نیز که تقریباً در هر روستا بیمارستان و زایشگاه‌، برق و آموزش همگانی برای کودکان وجود دارد، چیزی دست نیافتنی است. این شکاف عظیم بین دو کشور همسایه در زمان اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت.

در ترکیه، متوسط ​​درآمد سرانه در اواسط دهۀ ۱۹۸۰ بسیار کمتر از گرجستان شوروی بود و میانگین تحصیلات و طب و بهداشت حتی قابل مقایسه با گرجستان نبود. اما امروز ترکیه، همسایۀ ثروتمند و حامی همان گرجستان است که در طول سی سال پس از تجزیۀ اتحادیه به دامن فقر افتاده و به استان شمالی فقیر ترکیه تبدیل شده است.

روسیه پیش از قرن بیستم، هرگز یک کشور پیشرفته در حوزۀ علم و فناوری نبود، اما اتحاد جماهیر شوروی در تسخیر فضا، در توسعۀ فناوری هسته‌ای، در ساخت هواپیما، در اکتشاف قطب جنوب و در ده‌ها عرصۀ دیگر پیشرو بود. گسترش سریع آموزش برای کل جمعیت کشور، پایه و اساس این پیشرفت تاریخی را تشکیل می‌داد.

در امپراتوری روسیه در سال ۱۹۱۴، حدود ۲۳۰ هزار کودک- کمتر از ۲٪ از کودکان در سن مدرسه، در مدارس ابتدایی و متوسطه تحصیل می‌کردند. حدود ۱۰۰ هزار دانشجو نیز در دانشگاه‌ها و دانشکده‌های فنی تحصیل می‌کردند. اما در سال ۱۹۲۶ تعداد دانش‌آموزان شوروی از ۱۰ میلیون نفر فراتر رفت. ده سال بعد، تعداد دانشجویان در دانشگاه‌ها، دانشکده‌های فنی- حرفه‌ای، آموزشی و پزشکی ۱۰ برابر شد. این، یک انقلاب فرهنگی عظیم بود.

از میان این دانش‌آموزان و دانشجویان لشکر بزرگ مخترعان و دانشمندان بیرون آمد، که علوم و فنون با شکوه اتحاد شوروی ایجاد کردند. در عین حال، هر یک از ۱۵ جمهوری شوروی دارای دانشگاه‌ها، مؤسسات پزشکی، مراکز تحقیقاتی خاص خود بودند. نسبت دانش‌آموزان در جمهوری‌های ملی غالباً بیشتر از جمهوری سوسیالیستی فدراسیون روسیۀ شوروی بود.

و یکی دیگر از ویژگی‌های تاریخی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، واقعیت بی‌سابقه آن بود. با وجود ترکیب چند ملیتی و تعداد قابل توجه اشتباهات در تعیین مرزهای ارضی و اداری، درگیری‌های بین قومیتی در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی غیرقابل تصور بود. این کشور یک نمونه از برابری واقعی فرصت‌ها برای همۀ خلق‌ها و ملیت‌ها بود.

در صدمین سالگرد تشکیل اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، قصد ندارم اشتباهات غم‌انگیز در تاریخ این کشور، تصورات غلط در تعیین مسیر حرکت این کشتی هسته‌ای را به یادها بیاورم. متأسفانه، سرنوشت هر کشتی، حتی قدرتمندترین آن‌ها، اگر سکاندار آن کسی باشد که کشتی را عمداً به سوی صخره‌ها هدایت کند و کسی در اطراف نباشد که بتواند این شخص را متوقف کند، از پیش معلوم است، گارباچوف ​​چنین «سکانداری» بود. در این مرحله، نظام حکومتی از هم گسست…

***

قطعاً من تنها کسی نیستم که معتقدم واقعیت شکل‌گیری و توسعۀ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و همچنین، مسیر سی سالۀ پس از انحلال اتحادیه، همۀ ما را به چنین نتیجه‌گیری وامی‌دارد، که اتحاد شوروی، نه گذشته، بلکه آیندۀ روسیه است.

نقل از تارنمای بنیاد فرهنگ راهبردی